Loading Content...

داره یه هم عشق

Loading...


Unique profiles
82
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Demavend, United Arab Emirates Dubai U.A.E, Taq-E Bostan, Kermānshāh, Iran
Average media age
778.7 days
to ratio
6.7
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید ...
Media Removed
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار ... سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار خودش همون لحظه عاشق شده. البته نامبرده از بر و روی خدادادی بی بهره نبود اما تا جایی که خبر داشتم سال‌ها بود تنها زندگی می کرد. من و یکی دو نفر دیگه از رفقای قدیمی گاهی موردهایی رو برای آشنایی بهش معرفی کرده بودیم ولی نمی‌دونم چی می‌شد که هیچ وقت جور نمی شد و یه ایرادی توی طرف پیدا می کرد و کار توی همون ملاقات تموم می‌شد. همیشه برام سوال بود که چرا این جوریه و بعضی از آدم ها این قدر تنها می‌مونن تا این که در یک مکاشفه‌ی معنوی وقتی داشتم به ترانه‌ی برادر حسن شماعی زاده گوش می‌کردم نور حقیقت بر دلم تابید. اون جایی که می فرماد: ((اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه)) فهمیدم عشق در نگاه خیلی از آدم ها بهشت زیبایی ست که همیشه در آینده ای نامعلوم قرار داره. معشوقی که یه روز می یاد و همه ی غم‌ها تموم می شه. یعنی عشق بیشتر چیزی امید بخشه تا واقعیتی ملموس و تجربی. بعد برادر شماعی زاده می فرماد: ((انگار از یه معبد عشق قدیمی تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق)) بعد فهمیدم عشق در این نگاه یه جور قدرت پاک کنندگی قوی هم داره. مثل صابونی آنتی باکتریال یا آیینی مقدس در معبدی قدیمی که همه ناپاکی های وجود آدم رو تطهیر می کنه، مثه بخشایش یا آیین توبه! اما مگه ما چه گناهی کردیم که باید واسه اش توبه کنیم؟ دوباره به ترانه رجوع کردم که می فرماد: ((باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون)) و دیدم چیزی که انتظار داریم عشق از وجودمون پاک کنه احساس درد و تنهایی ست. عشق آتشی ست که باهاش جنگل خشک همه ناکامی های گذشته رو می سوزونیم و از نو متولد می شیم. مرهمی ست بر درد همه ی آرزوهای برباد رفته، اندوه و حسرت همه‌ی کارهای نکرده و گاهی نقابی ست برای فراموش کرد یا پنهان کردن همه ی حقارت هایی که خودمون یا دیگران به ما تحمیل کردن. برای همین به معبد عشق نیاز داریم که جان خسته و زخمی و رنجورمون رو تطهیر کنه و قدرتی دوباره به قلب مون بده. اما چقدر عجیبه که ادامه درکامنت
Read more
Loading...
اين ترانه از سيروانِ خسروي كه به نظرم از بهترين هاي كشورمونه و ميتونه كه بهترين هم باقي بمونه.. و اين منِ بي سر و صدا كه دلم يه چند مدتي بيشتر از پيش هواي خنك و آرامش ميخواد و همين منو بَس... . تعجب نکن اگه بی منطق تورو دوست دارم اگه تموم نمیشه اصرارم اگه باتو دنبال تکرارم تکرارم تعجب نکن اگه از هرکسی ... اين ترانه از سيروانِ خسروي كه به نظرم از بهترين هاي كشورمونه و ميتونه كه بهترين هم باقي بمونه..
و اين منِ بي سر و صدا كه دلم يه چند مدتي بيشتر از پيش هواي خنك و آرامش ميخواد و همين منو بَس...
.
تعجب نکن اگه بی منطق تورو دوست دارم
اگه تموم نمیشه اصرارم اگه باتو دنبال تکرارم تکرارم
تعجب نکن اگه از هرکسی جز تو بیزارم
اگه این شبا خیلی بیدارم اگه باتو و بی تو تب دارم تب دارم
مطمئن بودم که گذشته با تو جبران میشه که آینده ی خوبی در پیشه
میشه داشته باشم تورو همیشه همیشه
تورو دارم و حالم از این حس زیر و رو شده باور کن
با یه حرفی یه کاری یه چیزی حالی که دارمو بهتر کن
با تو هر چی که خواستم همون شد با تو همه چی راحت شد
همه دیدن رابطمون خیلی بیشتر از یه مدت شد
آروم آروم آروم خودمو تسلیم تو دیدم
لحظه لحظه بیشتر با تو آرامشو فهمیدم
تاثیر تو دیگه غیر قابل انکاره درست میگن که عشق فقط یکباره
سرنوشتم به تو بستگی داره به تو بستگی داره
مطمئن بودم که گذشته با تو جبران میشه که آینده ی خوبی در پیشه
میشه داشته باشم تورو همیشه همیشه
تورو دارم و حالم از این حس زیر و رو شده باور کن
با یه حرفی یه کاری یه چیزی حالی که دارمو بهتر کن
با تو هر چی که خواستم همون شد با تو همه چی راحت شد
همه دیدن رابطمون خیلی بیشتر از یه مدت شد

سیروان خسروی تعجب نکن
Read more
<span class="emoji emoji1f340"></span> <span class="emoji emoji1f340"></span> #اشتیاق اگر زمان و مکان در اختیار ما بود ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم و تو میتوانستی تا قیامت ...
Media Removed
#اشتیاق اگر زمان و مکان در اختیار ما بود ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی ؛یک صد سال به ستایش چشمانت میگذشت و سی هزااار سال صرف ستایش تنت و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم آیدا شاملو این عکس بینظیر جذاب عالی از . 📸 . @Payam_zeighami . سال که میخواد ... 🍀
🍀
#اشتیاق
اگر زمان و مکان در اختیار ما بود ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی ؛یک صد سال به ستایش چشمانت میگذشت و سی هزااار سال صرف ستایش تنت و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم آیدا شاملو
این عکس بینظیر جذاب عالی از 👇👇 . 📸 .

@Payam_zeighami 🍀🍀🍀 .
سال که میخواد عوض شه با خودش یه شورو هیجانی داره ...امید داره شادی داره...امیدوارم سال میلادی هموطنان مسیحی و ارامنه و..مبارک باشه و دلشون خوش 😍سال نوی میلادی هم پیشاپیش مبارک
#قشم #ایران #چاهکوه #یوگا #سفر #عکاسی #ساری_هندی #بنفش #نارنجی #عشق #۲۰۱۹
#qeshm #iran #yoga #ashtanga
#yogagirl #yogi #yogini #yogaeverydamnday #yogachallange #2019 #yogaeverywhere #love #saturday #yogalove #ashtangayoga  #travel #uttithahastapadangustasana
Read more
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش ...
Media Removed
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬ اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬ اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬ روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می ... شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬
اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬
اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬
اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬
روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می کرده ٬ پر بوده از نا امیدی ٬ از ناشکری ٬ ولی کسی چه می دونه که خدا واسه ادم چی میخواد ؟؟؟
شاید هیچ وقت به خوابشم نمی دیده پرنس انگلستان که سه سال ازش کوچیکتره و اون سر دنیاست ٬ یه روزی اونقد عاشق شخصیتش بشه که نه به گذشته اش اهمیت بده ٬نه به ازدواج قبلیش ،نه به نژادش ، نه به کک و مکهای صورتش ٬ نه به فرق موهای کم پشتش که نشون از سن و سالش داره ٬ نه به خیلی از ویژگیهای ظاهری که باب میل اقایون معمولی این روزهای کشورمون نیست ۰
ولی چیزی که واضحه اینه که پرنس هری عشقو باور کرده و پاش وایستاده
به دختری که دوسش داره چنان اعتماد به نفس و باوری داده که خود واقعیشو همونطور که هست دوست داشته تا یه ادم متفاوت از خودشو به نمایش نزاره
میدونین دارم از چی حرف می زنم ؟؟؟؟
از حس امنیتی که می تونیم به ادمهایی که دوستشون داریم بدیم ٬
از پایبندی
از اینکه کسی که دوستش داریمو به این باور برسونیم که برامون از همه جهت بهترین و کاملترینه
از عشق که می تونه همه معادله های سختو حل کنه
از خودمون بودن و از چیزی نترسیدن ٬
عروسی سلطنتی امروز جدای از همه ی حواشی و قشنگیهاوتجملات و کلی چیزای دیگه ٬
پر از درس بود
از لباس و دسته گل عروس گرفته تا اشگهای پرنس انگلستان و ذوق قشنگش موقع بله گفتن عروس !

پ۰ن : البته من معتقدم مگان زیباست چون پر از اعتماد به نفسه و چشمهای خیلی مهربونی داره و متواضع است❤️ ❤️الهی به قدوم
مبارک ماه رمضان ،

به اندازه قطره های باران
در كار همه بــركــــت
در وجودشان ســـلامتـــي
در زندگیشان خـــوشبختـــی
و در خانه شان آرامــــش قرار بده الهی امین ... شبتون بخیر دوستان خوبم 🌙
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved فاصله این دو تا عکس دقیقا ...
Media Removed
There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved فاصله این دو تا عکس دقیقا ده ساله. یک مکان مشخص، دو نفر که همون قبلی ها هستند، ولی جز دوست داشتن همدیگه، هزار ها تغییر تو فکر و رفتار و حتی شاید ظاهرشون اتفاق افتاده. بچه ها هم قدیمی ها، هم دوست های جدید! چند تا چیز بگم که هم شما ... 🍃
There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved
فاصله این دو تا عکس دقیقا ده ساله. یک مکان مشخص، دو نفر که همون قبلی ها هستند، ولی جز دوست داشتن همدیگه، هزار ها تغییر تو فکر و رفتار و حتی شاید ظاهرشون اتفاق افتاده.
بچه ها
هم قدیمی ها، هم دوست های جدید!
چند تا چیز بگم که هم شما هم من یادمون نره من چقدر معمولیم!
بچه ها من انتخاب کردم پیجم باز باشه، انتخاب کردم بعضی از قسمت های زندگیم رو با دوست های مجازیم شر کنم. انتخاب کردم آزاد زندگی کنم.
خودم نمیدونم چه حسی درونم هست که همچین تصمیم هایی میگیره. ولی خوبیش اینه که انتخاب های خودمه.
یه نصفه شب هایی هم خیلی هراسون از خواب میپرم، پست آخر اون لحظه ام رو پاک میکنم و چند ساعتی در پیجم رو میبندم تا سنگینی احساس بدی که یه دفه اومده سراغم رو فعلا سبک کنم و صبح بشه و بتونم بهتر فکر کنم.
درست وقت هایی که یه سوال هایی ازم میشه که انگار تصوری بالاتر از یه آدم خیلی معمولی، بعضی ها از من برای خودشون ساختند. این دقیقا همون چیزیه که من رو میترسونه. منم درست مثل اکثر آدم ها تو یکی دو تا چیز بیشتر خوب نیستم و دقیقا در مورد همون ها اینجا نمینویسم. (مثل شغلم). چون هیچی جز معمولی و واقعی بودن به من حس خوب نمیده.
من رو معمولی ترین آدم برونگرا بدونید که دوست داره خنده ها و اطلاعاتی که داره و فکر میکنه به درد بقیه هم ممکنه بخوره رو باهاشون شریک شه.
🍃
‎یه آدم معمولی برون گرا که همینجوری که تک تک به جمع فالورهاش اضافه میشه قند تو دلش آب میشه. و از اینکه بر اساس بالا رفتن تعداد دوست هاش حس دانایی بیشتر و عقل کلی کنه متنفره.
جدا از اون شما همراه های غم های منم هستید.
#مرسی
یه توضیح دیگه هم دارم.🤦🏻‍♀️
‎چون پیج بازه احساس کردم بهتره بنویسم.
در مورد ماجرای دوستی من و علیه. پدر و مامان من و فامیل من که مثل اکثر خانواده های ایرانی دوستی دختر و پسر اون زمان تو سن ما تو کتشون هم نمیرفته اینجا رو میخونند.
‎من هیچ قصد بی احترامی به هیچ کسی ندارم، ولی باید بگم کسایی که فکر میکنند دختر و پسر هجده نوزده ساله غریزه دوست داشتن و دوست داشته شدن رو ندارند اینجا جای خوبی براشون نیست. کسایی که برای انتخاب انسان عاقل و بالغ احترام قائل نیستند، فکرشون با من فرسنگ ها فاصله داره.
من عاشق شدم و پای عشقم واستادم.
سختی و راحتیش
و احساس نمیکنم برای احترام به محدودیت ها ، باید این بخش جذاب زندگیم رو سانسور کنم. ‎آرزوی من برای دنیای این روزها ارزش عشق رو دونستنه. نه سرکوبش
ارزش انسان بودن رو دونستنه، نه تازوندن
❤️❤️❤️
‎مرسی که هستید.
Read more
... من از ۴ سالگی عمو بودم! ١. یه #رضا از همون اول بود، که خیلی جالب بود. همیشه ام بهم میگفت عمو میثم. ...
Media Removed
... من از ۴ سالگی عمو بودم! ١. یه #رضا از همون اول بود، که خیلی جالب بود. همیشه ام بهم میگفت عمو میثم. من یه همبازی داشتم که می‌تونستم اذیتشم بکنم. بعدها رضا سگا خرید. رضا باید بدونه هرکاری بکنه نظر من درموردش عوض نمیشه و هرچقدم ازش دور باشم، قدیمی ترین رفیقشم. ٢. بعد چند سال رضا داداش دار شد. #توحید ... ...
من از ۴ سالگی عمو بودم!

١. یه #رضا از همون اول بود، که خیلی جالب بود. همیشه ام بهم میگفت عمو میثم. من یه همبازی داشتم که می‌تونستم اذیتشم بکنم. بعدها رضا سگا خرید. رضا باید بدونه هرکاری بکنه نظر من درموردش عوض نمیشه و هرچقدم ازش دور باشم، قدیمی ترین رفیقشم.

٢. بعد چند سال رضا داداش دار شد. #توحید خیلی باحال بود. یه نگرانی و متانت و اینکه خب خیلی مهم نیستِ خاصی در وجودش بود. مث خودم در طفولیت گرد بود و مث خودم امروز، کشیده ست. توحید خیلی موفق میشه. خیلی خفنه. کریس رونالدوی تیم ماست.

٣. #مهدیس اولین دختر خاندان بهاران بعد از نیم قرن تلاش بود! فک کنم همین یه جمله برای توصیف جایگاه و موقعیت استثنایی یک نفر کافی باشه. اون بیشترین فشار فوشور و گاز رو از جانب عمو میثمش تحمل کرد و به بلندترین ارتفاع ها پرتاب شد. از نظر ژنتیکی هم که کاملا جهش یافته‌س. حیف که تهران بودم کم دیدمش.

۴. اما آناناسی که در تصاویر مشاهده می‌کنید #هانا خانوم دختر محمده. هانا به خاطر پدر و مادری که داره جزو خوشبخت ترین آدمای دنیاست.
هانا جان!
عزیزم!
عمو میثم و تو همین دو سه روز آتی خواهی دید و خیلی زود متوجه خواهی شد که اصلا از اون عموهای آموزنده و تربیت کننده نیست. پس منتظر عشق و حال و قهقهه های بلند باش.

#عمومیثم
Read more
Loading...
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_25 میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_25
میدونی چند سالته؟ داری حساب می‌کنی؟ آخرین باری که مردی رو یادت هست؟ مرگ گاهی سراغ جسمت نمیره، روحت رو می‌گیره، اما تو هنوز ساعت هشت صبح از خواب بیدار می‌شی، راهت رو می‌گیری و میری سمت محل کاری که بیشتر شبیه یک تبعیدگاه جسمی شده. همه ما مردیم اما هیچکدوم تاریخ دقیقش رو یادمون نیست. کاش میشد مثل مردن جسم یک سنگ قبر رو هر روز باخودمون می‌کشوندیم تو خیابون تا آدمایی که از کنارمون رد می‌شن بفمن که ما خیلی وقته فقط راه می‌ریم، حرف می‌زنیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم اما زندگی ..... نه... باید آخرش یک جور دیگه تموم شه. من دم مسیحایی عشق رو دیدم. چنان دستی روی سرت می‌کشه که اگر هزار بار هم مرده باشی تمام تلاشت رو می‌کنی تا دوباره زنده شی. به این می‌گن استفاده از شانس مجدد. همه ما این روزها نیاز به یه شانس مجدد داریم تا خودمون رو از قبر این روزمرگی بیرون بکشیم تا یادمون بیفته بعد زمستون می‌تونه هر فصلی باشه؛ فقط بستگی داره تو چی دوست داشته باشی؛ این خاصیت بهاره رفیق. چند وقته تو قبر خودت دفن شدی؟ حواست هست چند وقته با صدای بلند نخندیدی! حواست هست چند وقته کسی بهت نگفته «خجالت بکش، یکم سنگین باش!» ما مردیم. می دونی چند وقته تمام احساست رو ریختی تو اون تلفن کوفتی و یادت رفته این رو باید تنها خرج یک نفر کنی. یک نفری که تو تمام دنیاش باشی و اون تمام دنیات. از آخرین باری که نگران بودی، نگرانت بودن می‌دونی چند وقت گذشته؟ چرا برای سینما رفتن دیگه ذوق نداری؟ کفن دورت رو پاره کن، بذار یکم احساست هوا بخوره. یکم گریه کن. گریه که خجالت نداره... ما با گریه متولد شدیم، با گریه زندگی کردیم، با گریه عزیزامون رو فرستادیم خونه بخت، با گریه خندیدیم، با خنده گریه کردیم، با گریه هم همراهی‌مون می‌کنن بریم به خونه ابدی. اینجا شبیه به گربه نبود، اینجا گریه بود. گریه کن رفیق...
#
می‌خوام این نقابو بذارم کنار
تو بازی یه وقتتایی هم میشه باخت
بذار اعترافم بشه رفتنش
نمیشه با هر آدمی بودو ساخت
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #من #تو #گریه #گریه_کن #قبر #مرگ
عکس و مجسمه از حضرت عشق ♥️
Read more
 #عشقتوتگ_کن<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f48f"></span><span class="emoji emoji1f491"></span> . #رفیقتوتگ_کن👭👬<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> . .عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی براش بمیری ...
Media Removed
#عشقتوتگ_کن . #رفیقتوتگ_کن👭👬 . .عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چی‌ان و با چی میشه ... #عشقتوتگ_کن😍💏💑 .
#رفیقتوتگ_کن👭👬😍😍🙏🌸 .
.عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی
براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی
احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی
من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چی‌ان و با چی میشه پابندشون کرد
اما میدونم زنی که هی با بوسه‌های بی‌هوا غافلگیر بشه و گل و کادوی بی‌مناسبت بگیره و بی‌بهانه هی لم بده تو آغوشِ مردش و حرفای عاشقانه ازش بشنفه، اونقد احساسِ خوشبختی میکنه که دلش دور نشه هرگز از مردی که کنارشه
میگم اگه عاشقشی و میخوای عاشقش کنی، بریز دور هرچی داری و نداریو
هی باهاش حرف بزن، زبون بریز، به کسی نگو من گفتم ولی مخشو بزن، زنا عاشق اینن که مخشونو بزنی، هی زبون بریزی هی بگی دوستت دارم دورت بگردم هی تاکید کنی که تو قشنگ‌ترین زن دنیایی
ببین منو ... اینا رو نگی باختی!
بی‌هوا دستتو دورش حلقه نکنی و گردنشو نبوسی و سربه‌سرش نذاری،
هی براش آواز نخونی و از عشق نگی و نبریش قدم زدن و دور دور،
هی از زیباییش تعریف نکنی و نگی رنگ رژت قلبمو تا مرز سکته برد،
هی بی‌هوا دستتو نکنی لای موهاش و براش نبافی و وا نکنی و نگی موهات عطر اقاقی داره،
از دستش میدی ... سرد میشه ... یخ میکنه ... میذاره میره
تو اصن دنیا رو بریز به پاش ولی این دوستت دارمِ لاکردارو نگو،
اصن برو براش دنیا رو به هم بریز ولی سفت بغلش نکن نگو تو مال خودمی فهمیدی؟
فایده‌ش چیه؟ دلش تو زندگی به چی گرم شه؟ از چی سرخوش بشه و تو دلش چراغونی شه؟
زنا رو باید رو سرت حلوا حلوا کنی تا عاشقت بشن! نه که تو دلت قربون صدقه‌شون بری ... نه
باید به زبون بیاری حستو! باید با هر جمله‌ای که بلدی حواسشونو پرت کنی از هرچی و هرکی غیرِ خودت
من میگم زنو نباید به حالِ خودش گذاشت
یه زن مراقبت و توجه و عشق میخواد تو رابطه
زنِ عاشق اعتیادِ عجیبی داره به شنیدنِ عاشقانه‌ها و وقت و بی‌وقت بوسیده‌شدنا و تو بغل گیر افتادنا
اینا بهش نرسه عصبی میشه
قاطی میکنه
کم کم از سرش میفتی و ترکت میکنه
ببین منو ... عشق عاشقی کردن میخواد
عاشقی نکنی باختی
چه فرقی داره چقد عاشقشی وقتی از عشق چیزی رو نمیکنی واسش؟
.
.
👑 #میکائیل💕
.
👭 #دوستانتونو_تگ_کنید❤
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
Loading...
؛ امشب می خوام یکی مهمترین چیزایی که سالها پیش ، تو زندگی فهمیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم مهمترین ...
Media Removed
؛ امشب می خوام یکی مهمترین چیزایی که سالها پیش ، تو زندگی فهمیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم مهمترین مسله ای که تو زندگی اگه اونو رعایت نکنید به نظرم، همیشه احساس باخت و ضرر خواهید کرد همیشه احساس می کنید یه جای کار اشکال داره و تا می خواید جبرانش کنید بازم احساس باخت سراسر وجودتون رو می گیره . البته ... ؛
امشب می خوام یکی مهمترین چیزایی که سالها پیش ، تو زندگی فهمیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم
مهمترین مسله ای که تو زندگی اگه اونو رعایت نکنید به نظرم، همیشه احساس باخت و ضرر خواهید کرد
همیشه احساس می کنید یه جای کار اشکال داره و تا می خواید جبرانش کنید بازم احساس باخت سراسر وجودتون رو می گیره .
البته خیلیا این قضیه رو خیلی خوب می دونن و رعایت می کنن...
دوستای زیادی داشتم که زندگیشون رو صرف کار و تلاش کردن
اونا شب و روز کار می کردن تا زندگی خوبی برا خانوادشون درست کنن. خودشون ، زندگیشون و جوونیشون رو صرف کار کردن یه عدشون البته موفق شدن و به ثروت قابل توجهی رسیدن
ولی یه جای کار می لنگید
در کمال تعجب خیلی از اونا احساس خوشبختی نمی کردن
باهاشون که حرف می زدم می گفتن جوونی نکردم
از زندگی و جوونیم لذت نبردم
و همیشه حس می کنم یه بخش از زندگیمو که هیچ رقمه برنمی گرده از دست دادم ...
از اون بر دوستایی داشتم که از ترس از دست رفتن جوونیشون،خودشون رو تو شادی و خوشی و تفریح غرق کرده بودن اونا حتی پس انداز هم نمی کردن و جالب بود وقتی بهشون می گفتم سیگار نکشید می گفتن خل شدی؟ از زندگی لذت ببر پسر الان جوونی و دو روز دیگه این حال رو نداری !
درس و کار هم کلا بیخیال
و زده بودن تو جاده عشق و حال ...
ده سال پیش بود بیست سالمون بود ... الان اونا اینطوری فکر نمی کنن پس اندازی ندارن بعضیاشون سلامتیشون رو یه جورایی از دست دادن و دائم از این دکتر به اون دکتر و عکس رادیولوژی به دست ...
چیزی که می خوام بگم یک کلمه خیلی ساده ولی مهمه " تعادل"
درس بخونید ولی تفریح رو یادتون نره
تفریح کنید ولی قبلش پس انداز
کار کنید که پول در بیارید ولی قبلش رو خودتون کار کنید
که انسانیت رو یادتون نره
بقیش خیلی طولانیه ولی ساده بگم :
زندگی یعنی تعادل
البته که خیلی سخته ولی تعادل زندگی رو بدست بیارید تا خوب زندگی کنید
همین
یا حق
_______________________________________________
این مطلب رو با اونایی که دوستون دارید حتما به اشتراک بذارید
Read more
If you live in a little rolling house you need respect and love. <span class="emoji emoji2728"></span><span class="emoji emoji2728"></span> من و آشی تقریبا ۲۴ ساعت روز کنار ...
Media Removed
If you live in a little rolling house you need respect and love. من و آشی تقریبا ۲۴ ساعت روز کنار هم هستیم، زندگی و کارمون با همه، البته که خیلی وقتا پیش میاد به دلیل کار از هم چند روز جدا هستیم، این برای خیلیا سواله که چطور میتونید ۲۴ ساعته کنار هم اونم تو یه خونه نقلی با شادی و بدون جنگ و خونریزی دوام ... If you live in a little rolling house you need respect and love.
✨✨ من و آشی تقریبا ۲۴ ساعت روز کنار هم هستیم، زندگی و کارمون با همه، البته که خیلی وقتا پیش میاد به دلیل کار از هم چند روز جدا هستیم، این برای خیلیا سواله که چطور میتونید ۲۴ ساعته کنار هم اونم تو یه خونه نقلی با شادی و بدون جنگ و خونریزی دوام بیارین😂 و از نظر کاری یه تیم کامل هستین؟ بهتون میگم چطور؛ احترام گذاشتن به خواسته های همدیگه و به عهده گرفتن دوطرفه مسئولیت‌ها و اعتماد کردن به هم موجب میشه بین ما همیشه آرامش باشه، من به آشی نمیگم چیکار کنه و اونم به من نمیگه چیکار کنم برای امور روزانه ما دوتا بیشتر وقتا بدون سوال کردن مسئولیتمون رو انجام میدیم و همیشه مشغول یه کاری هستیم.
به هم و خواسته‌های هم احترام میزاریم و همدیگرو مجبور به انجام کاری که خودمون دوست داریم نمیکنیم هر کسی آزادی انتخاب داره و آزادی انجام کاری که دوست داره و البته من و آشی خواسته هامون خیلی به هم نزدیکه.
خلاصه عشق دوطرفه و احترام به این عشق یه پیوند محکم بین ما به وجود آورده که میتونیم با آرامش و شادی ۲۴ ساعت در کنار هم باشیم. وقتی دو نفر شریک هم میشن دیگه خودخواهی بی معنی میشه.
Read more
........ "کمی طولانیه اما لطفاً وقت بذارید و بخونید." _ ترجیح می دید ترسو بمونید و کار بقیه رو ...
Media Removed
........ "کمی طولانیه اما لطفاً وقت بذارید و بخونید." _ ترجیح می دید ترسو بمونید و کار بقیه رو کپی کنید،یا برای خودتون یه دست خطِ اختصاصی داشته باشید? ترجیح می دید تنها به کاری که دوست دارید و توش استعداد و علاقه دارید ادامه بدید،یا چون بقیه دارن یه راه دیگه میرن،راهتون رو کج کنید و به اونا ملحق ... ........
"کمی طولانیه اما لطفاً وقت بذارید و بخونید."
_

ترجیح می دید ترسو بمونید و کار بقیه رو کپی کنید،یا برای خودتون یه دست خطِ اختصاصی داشته باشید?
ترجیح می دید تنها به کاری که دوست دارید و توش استعداد و علاقه دارید ادامه بدید،یا چون بقیه دارن یه راه دیگه میرن،راهتون رو کج کنید و به اونا ملحق بشید
این دنیا و البته به طور خاص و ویژه کشور ما یه عالمه آدم شبیه هم داره،آدمایی که شب به این انگیزه می خوابن که صبح بشه پاشن،همین که چشماشون وا شد برن ببینن "فلانی" چیکار کرده و بعد آستینا رو بزنن بالا و با جدیت و بی وقفه برای مسابقات تقلید و کپی برداری و شبیه اون شدن تلاش کنن و عرق بریرن ،و چه تلاش و عرق ریختن بیهوده و عبثی.البته داریم کسایی رو هم که حتی از این فکر شب خوابشونم نمی بره و تا صبح بیدارن...
و آخرش اینه که این روزا همه چیز شبیه همه،همه شبیه همن،همه چیز تکراریه،هر جا میری، هر چی می بینی، هر چی میشنوی،هر چی می خونی به وضوح و محسوس تکرار و کپی برداری توش مشهوده،
و هر روز هزاران نفر متخصصِ تهی از تخصص یهو از تو لُپ لُپ میان بیرون و ادعایِ همه چیز تموم بودن دارن
و این ها همون هایی هستند که اگه کار و راه تو با ذائقه لاکچریِ کرم خورده شون فرق کنه سعی می کنن نبیننت،چشماشونو ببندن،رد شن ازت
و اگه بتونن حتی لِهِت کنن
و چقدر بده که انقدر داره خسته کننده و ترسناک میشه همه چیز....
این ترس از تغییر،این ترس از خود بودن کِی تموم میشه؟ این ترس از جدا موندن از جماعت موج سوارِ غیرِ اصل که نوناشون رو به نرخ روز سفارش میدن میارن در خونشون تا کجا می خواد تو تار و پود این جامعه رسوخ کنه؟
مگه خودمون چه شکلی هستیم؟ مگه بدیم؟با کدوم معیار بدیم؟ معیارِ بی اساس و بی علم و خالی از منطق همون عده پادشاهِ کُپی و تقلب و فِیک؟
کِی می تونیم شاهد خلاقیت و ایده پردازی و نو آوری بدور از کینه و حسادت و ترس باشیم؟
کِی می تونیم خودمون رو جوری که هستیم بپذیریم؟
کِی می تونیم به خودمون دروغ نگیم حالا به بقیه پیش کش...این خیلی مهمه ها،خیلی
کِی واقعاً؟
یعنی اون روز میاد؟
.

#آزاده_پیرای
.

#زندگی #دروغ #حسادت #خلاقیت #ایده #کپی #ترسناک #تخصص #فلانی #نوآوری #جماعت #موج_سوار #استعداد #علاقه #لاکچری #این_روزا #دنیا #ادعا #بیهوده #دلنوشته #عشق #جملات_زیبا #حرف_حساب #جملات_فلسفی #اعتماد_به_نفس #هدف #جنگیدن #روحیه #جملات_خوب
. 🌼لطفاً نظرهاتونو بنویسید
Read more
یه سری عددها هیچوقت از ذهن آدم نمیره و برای آدم هویت و ارزش داره. مث روز تولد کسایی که دوستشون داری. از ...
Media Removed
یه سری عددها هیچوقت از ذهن آدم نمیره و برای آدم هویت و ارزش داره. مث روز تولد کسایی که دوستشون داری. از چند روز قبل هیجانش میاد سراغ آدم. اونم اگه رفیقی باشه که خییییلیییی وقته باهمین. البته که کیفیت دوستی مهمتره تا کمیت ولی من و حسین دوستای خوبی هم برای هم بودیم. تو سختی ها همو آروم کردیم. تو خوشی ها باهم ... یه سری عددها هیچوقت از ذهن آدم نمیره و برای آدم هویت و ارزش داره. مث روز تولد کسایی که دوستشون داری. از چند روز قبل هیجانش میاد سراغ آدم. اونم اگه رفیقی باشه که خییییلیییی وقته باهمین. البته که کیفیت دوستی مهمتره تا کمیت ولی من و حسین دوستای خوبی هم برای هم بودیم. تو سختی ها همو آروم کردیم. تو خوشی ها باهم قهقهه زدیم. تو برای هم وقت گذاشتنای بی منت. تو عشق و حال و کیف کردنا. تو همه چی...
شب تولد عشق، دلمو هدیه دادم و به رسم همیشگیمون یه تئاتر فوق العاااااااده بازم میگم فوق العااااااده رفتیم. البته رفتنومونم کلی خاطره شد، ساعت ۶:۲۰ تو ترافیک همت و ۶:۳۰ اجرا شروع میشه و چاره فقط گرفتن موتور دوترکه بود و رسیدیم!!! شب عااااالییی ای شد.
تئاتره داره تموم میشه حتما برنامه بریزین برین. حتما. هم بازیا عالی مهتاب نصیرپور، هومن برق نورد، احسان کرمی و ... هم یه جورایی کنسرتم بود رضا یزدانی که از سیاوش و ابی خوند و هانا کامکار هم که عالی و هم داستان و کارگردانی و صحنه عالییییی. پیکانی که سال ها تو اپیزودهای مختلف خاطره ساز خونواده های متفاوت بوده تا الان. اینم یه دیالوگ فوق العاده از #تئاتر فوق العاده «ترانه های قدیمی : پیکان جوانان» :
سال هایی که همش شبیه همن فقط یه عدد میشه که وطنیش ۱۳ و فرنگیش ۱۹ !
که کیمیای سعادت رفیق بُوَد ، #رفیق !
Read more
Loading...
وقتی بیست سالم بود، همان روزهایی که همه چیز طعم تازه ای داره و به معنای واقعی جوان هستی، واسه اولین بار گلوم پیش یکی گیر کرد، از اون عشق های اساطیری، عاشق زیباترین دختر دانشکده شدم، سلطان دلبری و غرور، تقریبا همه ی دانشکده بهش پیشنهاد داده بودن و اون همه رو از دم رد کرده بود. حتی یه بار یکی از استادها ...
وقتی بیست سالم بود، همان روزهایی که همه چیز طعم تازه ای داره و به معنای واقعی جوان هستی، واسه اولین بار گلوم پیش یکی گیر کرد، از اون عشق های اساطیری، عاشق زیباترین دختر دانشکده شدم، سلطان دلبری و غرور، تقریبا همه ی دانشکده بهش پیشنهاد داده بودن و اون همه رو از دم رد کرده بود.
حتی یه بار یکی از استادها بهش پیشنهاد ازدواج داد، می دونی او در جواب چی گفت؟ گفت: هه!
آخه 'هه' هم شد جواب؟ استاد هم اون ترم از لجش هممون رو مردود کرد.
اما خب من فکر می کردم یه جورایی بهم علاقه داره، گاهی وقت ها وسط کلاس حس می کردم داره من رو یواشکی می بینه، ولی تا بر می گشتم داشت تخته رو نگاه می کرد و با دوستش ریز ریز می خندید، توی اون چند وقتی که همکلاسی بودیم من حتی یک کلمه هم نتونسته بودم باهاش صحبت کنم.
تا اینکه یه روز وقتی که داشتم بازیگرهای تئاتر جدیدم 'باغ آلبالو' اثر 'چخوف' رو انتخاب می کردم به سرم زد که اونم توی تئاترم بازی کنه، البته من هیچ وقت از هنرم سو استفاده نمی کردم و این کار رو خلاف اخلاق یه هنرمند می دونستم، ولی می تونستم به هوای تئاتر حداقل کمی باهاش حرف بزنم، با اینکه حدس می زدم شاید کنف شم و به گفتن یک هه قناعت کنه، ولی رفتم پیشش و قضیه رو واسش گفتم، اون هم رو کرد بهم و گفت: اِ...واقعا؟ باغ آلبالو؟ نقش مادام رانوسکی؟
گفتم:نه! نقش آنیا،دختر مادام رانوسکی
گفت: ولی من مادام رانوسکی رو خیلی دوست دارم
گفتم: باشه، مادام رانوسکی، تو فقط بیا
خلاصه بهترین روزهای زندگی من شروع شد، صبح ها به شوق دیدنش از خواب بیدار می شدم، عطر می زدم، کلی به خودم می رسیدم، سرخوش بودم، توی پلاتو ساعت ها بهش خیره می موندم و در آخر تمرین تئاتر، گفتگو های دلپذیر ما شکل می گرفت.
کاش آن روزها تموم نمی شد، چون زمان تکرار شدنی نیست، دیگه هیچ وقت یه جوان بیست ساله نمی شم، فقط می تونم آرزو کنم خواب آن روزها رو ببینم...
تئاتر باغ آلبالوی من به بهترین شکل با بازی آن دختر زیبا اجرا شد و تراژدیک ترین اثر واسه من رقم خورد، چون روز قبل از اجرا وقتی داشتیم مهمان های ویژه رو دعوت می کردیم از من خواست تا واسه نامزدش اون جلو یه صندلی رزرو کنم و از اون روز به بعد من دیگه یه جوان بیست ساله نبودم، بیست سالگی خیلی زودگذره و از اون به بعد دیگه چیزی واست تازگی نداره!
📷 : niloofar
.
#karaj_30ty
#karaj #alborz
#mehrshahr
#کرج #البرز #مهرشهر
Read more
. میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی ...
Media Removed
. میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی به روده نمی‌زنه. بهتره با یه مثال کار رو شروع کنیم. . میگه: خب! مثلا وقتی داری باهاش سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوری. میگم: بگو ببینم به کجاش می‌خوای اشاره کنی. میگه: اینکه آخرین تیکه رو کی می‌خوره؛ ... .
میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی به روده نمی‌زنه. بهتره با یه مثال کار رو شروع کنیم.
.
میگه: خب! مثلا وقتی داری باهاش سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوری. میگم: بگو ببینم به کجاش می‌خوای اشاره کنی. میگه: اینکه آخرین تیکه رو کی می‌خوره؛ اون میشه عشق. میگم: خب کی می‌خوره؟ میگه: من می‌خورم دیگه. بعد می‌خنده. انقدر هم زشت می‌خنده لعنتی که حال آدم مثل خمیر ترش میشه.

میگم: خب اگر عاشق باشی اون تیکه آخر رو تو نباس بخوری. به این میگن گذشت. میگه: آخه بحث سیب‌زمینیه. واقعا تو خودت می‌تونی بین سیب‌زمینی سرخ شده و یه نفر دیگه که حالا معلوم نیست کارت باهاش به کجا بکشه طرف رو انتخاب کنی؟ تو همه زندگی همین سیب‌زمینی سرخ‌شده بوده که پای من وایساده.

میگم: خب یه مثال ساده‌تر انتخاب می‌کردی. با این سیب‌زمینی سرخ شده که ما به اون عشق چیه نمی‌رسیم. یه چی انتخاب کن که گذشتن ازش برات انقدر دشواری به بار نیاره. میگه: هان! خب! عشق یعنی طرف باید مثل سیب‌زمینی سرخ شده باشه. ترد و قلمی.

میگم: واقعا معیارات یه مقدار با خودت ناسازگاره. هم چربی و هم چشم بد کور، بسی تو پر. البته یکم تو پریت به رو زده و از این بغلا کشیده بیرون؛ که شاید با فتوشاپ یه کاریش بشه کرد. ولی کلا منظورم این بود که عشق به یه کم گذشت و ایثار نیاز داره. پس هی راه نرو در گوش من بگو می‌خوامت و عاشقتم. یه وقت این سبحان می‌شنوه باورش می‌شه.

میگه: آخه من می‌خوامت! میگم: برگشتیم سر خونه اول که! الان اگر یه بشقاب سیب‌زمینی سرخ‌کرده جلومون باشه سر آخرین دونه‌اش چکار می‌کنی؟ میگه: حواست رو پرت می‌کنم نفهمی چجوری شد؛ یه‌جور که دلت نشکنه می‌خورمش. میگم: هر وقت حاضر شدی اون آخری رو من بخورم بیا حرف بزنیم.

میگه: انقدر آدم بی‌گذشت؟ میگم: حرفم رو به خودم بر نگردون. الان تو اومدی میگی می‌خوامت. من که این گوشه نشستم سرم تو امورات خودمه. ادعای عاشقیت نکردم. بغض کرده و میگه: تا توانی دلی به دست آور! میگم: به هر لطايف‌الحیلی هم که دست می‌اندازی کار خودت رو پیش ببری.

اخم کرده میگه: یه‌کم شعور داشته باش. از خداتم باشه گول من شی. میگم: والا اونجور که تو ترد و قلمی دوست داری می‌ترسم منظورت از عاشقی و گول و اینا یه چی تو مایه‌های کتک‌خور بی ادعا باشه. میگه: دلتم بخواد. میگم: واقعا این جمله تکراری رو چرا هر روز باید از شما دو تا بشنوم؟ میگه: یادت باشه که با دل نازک من چه کردی. مسئولیت رفتارت از این لحظه با خودته.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
خوب خوب بالاخره دیدار عشق فردا میرسه و بنده هم به دلیل حضور در پادگان بازیو از دست دادم منظورم ورزشگاه ...
Media Removed
خوب خوب بالاخره دیدار عشق فردا میرسه و بنده هم به دلیل حضور در پادگان بازیو از دست دادم منظورم ورزشگاه رفتنه خوب استقلال فردا با نفت تهران بازی داره بازی ای که هر نتیجه ای رخ بده جای بحث داره چون ک استقلال تقریبا نه بازی غایب داره ک نه بازیکنش جزء بازیکنان ترکیب اصلی هستند بنابراین این بازی بازیکنانی ... خوب خوب بالاخره دیدار عشق فردا میرسه و بنده هم به دلیل حضور در پادگان بازیو از دست دادم منظورم ورزشگاه رفتنه
خوب استقلال فردا با نفت تهران بازی داره بازی ای که هر نتیجه ای رخ بده جای بحث داره چون ک استقلال تقریبا نه بازی غایب داره ک نه بازیکنش جزء بازیکنان ترکیب اصلی هستند بنابراین این بازی بازیکنانی مثل سهرابیان (دفاع وسط،اگر ب روزبه استراحت بده) ، بویان، قربانی، جابرانصاری ، فرشید باقری(به عنوان تنها هافبک دفاعی، البته از نور افکن هم میتونه برای کمک بهش استفاده کنه) ک با این حساب زکی پور دفاع چپ خواهد شد در کل اگر باز هم این بازیکنان روز متوسطشون هم باشه ک همیشه هم همینه البته به غیر از باقری ک عالیه از استقلال توقع میره بازیو ببره اما دست استقلال انصافا خالیه زمین تختی هم چیزی نگیم بهتره یه اظهار نظر تپل هم کی روش کرده ک بازیکنان داخلی به فاصله هفتاد و خرده ای مونده به جام جهانی باید در اردوی چهل روزه آماده سازی تیم ملی شرکت کنند این در حالیه ک استقلال اردیبهشت ماه فینال حذفیو در پیش داره و به احتمال زیاد با برد برابر الریان صعودش به دور بعد آسیا قطعی بشه بازیهای لیگ قهرمانانو هم در پیش داره انتظار کی روش یه انتظار بهانه ایه و جواب من اینه ک شما از لژیونرات استفاده کنی از سه بازی مراکش اسپانیا و پرتغال مطمئن باش هیچ امتیازی نمیگیره با تو گروه به مراتب آسون تر هم آرزوی گرفتن دو امتیاز تو گروه بودیم چه برسه به این گروه ک خودم شک ندارم هیچ امتیازی نمیگیریم و اولویت همه ما مخصوصا بنده اول استقلال بعد ایرانه
عشق است استقلالو استقلالی
آبی ترین پسر تهران

#استقلال #esteghlal
Read more
Loading...
_فقط یك آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسهای دانشگاه میتونه موجب ...
Media Removed
_فقط یك آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسهای دانشگاه میتونه موجب رشد موفقیت بشه. دلیلش واضحه. اگه اینها کمکی میکرد ما باید سالانه لااقل چندصد هزار نفر "آدم حسابی" به جامعه تحویل میدادیم. نه یك سری بیکار مدرک به دست مدعی که مدرکشون رو بالای صفحه ی پروفایل اینستاگرامشون ... _فقط یك آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسهای دانشگاه میتونه موجب رشد موفقیت بشه.

دلیلش واضحه. اگه اینها کمکی میکرد ما باید سالانه لااقل چندصد هزار نفر "آدم حسابی" به جامعه تحویل میدادیم.

نه یك سری بیکار مدرک به دست مدعی که مدرکشون رو بالای صفحه ی پروفایل اینستاگرامشون اعلام میکنن شاید لااقل به درد دوست یابی بخوره!

مسیر تمایز و رشد و موفقیت از جایی شروع میشه که:
استاد میگه:
من فقط از پنج فصل اول امتحان میگیرم. خوندن بقیه ی کتاب لازم نیست.
و دانشجو بعد از خوندن پنج فصل، شروع میکنه و با دقت، فصل ششم و هفتم رو هم میخونه.

_عشق در لحظه ای دیده میشه که من به جای مسیج فرستادن با استیکر و "قلب های پیش ساخته"، به دوستم زنگ بزنم بگم کاری نداشتم. اما دلم میخواست شفاهی بگم دوستت دارم.

_رابطه با خدا وقتی جدی میشه که نه درد دارم. نه مشکل. نه بدهی. نه بیماری.
بعد میشینم باهاش حرف میزنم.

_زندگی از اونجا شروع میشه که
من یه جمله ی خوب از یکی ببینم و بعدش بشینم سرچ کنم ببینم حرفهای دیگه اش چیه و سرگرم خوندنشون بشم.

_انسان بودن از اونجا شروع میشه که
دارم توی یه پارکینگ شلوغ میرم ماشینم رو بردارم و خارج شم (مثلا پارکینگ بیهقی تهران). میبینم یکی لابه لای ردیف های ماشین ها، دنبال جای پارک میگرده.
صداش کنم بگم: لطفا دنبال من بیاین. من دارم میرم ماشینم رو بردارم. شما اونجا پارک کنین.

_دانشجوی زرنگ کلاس، میشد بعد از پایان درس مستقیم بره خونه.
کسی هم انتظاری نداشت.
اما میگه اگر بچه ها نگران امتحان هستن من میتونم یه ساعت بمونم با هم تمرین حل کنیم.

_مدیری که برای بچه های شرکتش، دوره تخصصی آموزشی میگذاره، زحمت میکشه. اما این وظیفه ی اونه.
مثل تغذیه ی بهتر گیاه برای اینکه میوه ی بیشتری بده!
اما برگزاری یه کلاس آموزشی برای بهبود محیط خانواده و تربیت فرزندان. نه در شرح وظایفش هست و نه کسی انتظار داره.

_اصلا خلاصه بگم و اولین بحثهامون رو دوره کنیم:
پاسخ. یعنی کاری که لازم بوده.
اقدام یعنی کاری که میشد انجام نشه.

زندگی خودمون، شهرمون و جامعه مون، احتمالا از نقطه ای شروع به تغییر میکنه که به کارهای خوبی فکر میکنیم که میشد انجام ندیم
و اگر هم انجام نمیدادیم هرگز هیچوقت هیچکس نمیگفت که چرا انجام ندادی ولی ما انجام دادیم و یه قدم مثبت رو به تغییر ورداشتیم. از خودت شروع کن چون هیچکس مارو از بیرون نجات نمیده و نخواهد داد. ✍🏻: محمدرضا شعبانعلی
روانشناس
#felor #felornazari #felornazarii #nazari #felor_nazari #felor_nazarii
Read more
امدم مجلس ختمه خودم همه بودن همه اونایی که نمی دونستم عشق من توو دلشون وجود داره تو بلندگو همش اسمه ...
Media Removed
امدم مجلس ختمه خودم همه بودن همه اونایی که نمی دونستم عشق من توو دلشون وجود داره تو بلندگو همش اسمه من تکرار میشد حسه خیلی عجیبی بود چقدر از خوبیهام می گفت صدای گریه ی خانما بلند که می گفت: آهسته چقدر دوست دارمو واقعا اون خانم، عاشقم بوده واه چه حالی بودم همش از خوبیم می گن و ای کاشهاییکه ... امدم مجلس ختمه خودم
همه بودن
همه اونایی که نمی دونستم
عشق من توو دلشون وجود داره
تو بلندگو همش اسمه من تکرار میشد
حسه خیلی عجیبی بود
چقدر از خوبیهام می گفت
صدای گریه ی خانما بلند
که می گفت:
آهسته
چقدر دوست دارمو واقعا اون خانم، عاشقم بوده
واه چه حالی بودم
همش از خوبیم می گن
و
ای کاشهاییکه از رفتن ناهنگامم می گفتن
یادگاری هائیکه از من
پس از رفتن من ساخته بودن
از صمیمیت دوران حیاتم
روح من غلغلکش می امد
یکی می گفت:فلک گلچینش کرد
یکی گفت:معرفت فقط تو این مرد خلاصه می شد
دو نفر هم گفتن
این اواخر دیدن
که هوای دل من
یه جور دیگه شده بود
خلاصه
تو چهرم نوردیده بودن
شانس اوردن معلوم نبودم
وگرنه همه فکر می کردن دیونم یا امدم نمایشه کمدی
یک نفر هم می گفت:
من و اون چه صمیمی بودیم
عجیب بود
آخرین بار سه سال پیش با هم ارتباط داشتیم
یک نفر گلاب اورد و کتاب قرآن
که بخونن و ثوابشو برسونن به من
همه بر می داشتن
اما نمی دونم برای چی فقط لایه کتابو باز می کردن!!! اونکه صدبار پشته سرم به دروغ و بدگویی کرده بود
اون گوشه دیدمش
من رفتم کنارش
با گریه از خوبیهام می گفت
اون که هر روز می دونست به من بدهکاره
می امد، اما حرفی از بدهیش نمی زد
امد با لباس مشکی
خرما برداشتو
هیچ ذکری هم نگفت
گفت این اواخر یه پول بهش داده بودم
که باهاش کار کنه چون آدمه امینی بود!!!
اینجا بود یه نور امد
گفتم
نور
فرصتی می خوام
گفت:
می شه برگردی
روح من رفت کنار منبر
آروم به واعظ فهموند
این جمع منو می خوان
فرصتی گرفتم
که بر گردم
با اینکه بعضی هاشونم نقش بازی می کردن اما بودن، کساییکه نمی دونستم این همه منو دوست دارن،
روح من طاقته این همه گریرو نداره
واعظ آهسته گفت
معذرت می خوام
گویا شادروان مرحوم
زنده هستند هنوز
یه خانم جیغ کشید و غش کرد
آره، همونکه منو همش عشقم صدا می زد !!!
و همونیکه بدهکار بود به من
مضطرب، رفت که رفت
یه نفرم گفت:که تکلیف منو روشن کن
اگر مُرد خبر بدید خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگه باید بریم
اینجا بود که از خواب پریدم !!!
رسم همین بوده
ما واسه همین موضوع ها می ریم
با کلی ناراحتی!!!
کار ما نیست
بریم دله ناراحتو
شاد کنیم
کار ما گریه یا ثواب خریدن برایه مرحومان بوده و هست
خلاصه تو خواب دیدم
بد از اون موضوع
واعظ امد پایین
مجلس ختم از همه خالی شد
کجا رفتن نمی دونم
داشتم به خوابم فکر می کردم که
نور تو بیداری، از من پرسید:
بگو؟!؟ می آی؟!؟
یا با جمع اطرافیانه خودت می مونی ؟!؟
چه سوال سختی؟!؟
شوک بودم از مَردُمه زنده کشه مرده پرست
امیدوارم
شاد و موفق باشید
دوستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم ...
Media Removed
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم داد! . چشم های تویی که تلفیقی بین آهو و آدم و پَریه صورتت قرصِ کامل ماهه یا که خورشیدِ زیر روسریه؟ . چشم های تو موقع رفتن کاش می شد که فکرشم ببری عشق یعنی یه لحظه دل بستن عشق یعنی یه عمر دربه دری... . تا ... .
دل به دریا زدم تو رو ببرم
ولی طوفانِ تو شکستم داد
گفته بودی که عشق کار تو نیست
چشم های تو کار دستم داد!
.
چشم های تویی که تلفیقی
بین آهو و آدم و پَریه
صورتت قرصِ کامل ماهه
یا که خورشیدِ زیر روسریه؟
.
چشم های تو موقع رفتن
کاش می شد که فکرشم ببری
عشق یعنی یه لحظه دل بستن
عشق یعنی یه عمر دربه دری...
.
تا رسیدی به زندگیم گفتی:
پیِ دستای مرگ می گردی
من خودت بودم و تو با سفرت
لحظه به لحظه خودکشی کردی
.
شاید این حرف ساده باشه ولی
گفتن حرف ساده هم سخته
خوش به حال کسی که پیشِ توئه

خوش به حالش
چقدر
خوشبخته...
.
#احمداميرخليلى
.
[ ما که نمی دونستیم کی به کیه! یهو چشم باز کردیم وسطِ یه حس گیج و گم و گنگ! گفت: دخلت اومده عاشق شدی پسر! گفتم: عاشق کی؟ عاشق چی؟ گفت: عشق کی و چی و کجا و چطور نداره! گفتم: مگه می شه؟ همه چیز، کی و چی و کجا داره! گفت: عشق همه چیز نیست، تنها چیزه! واسه اینه که با همه چیز فرق می کنه! خندیدم گفتم شعار نده! گفت: #عشق شعار نیست، شعره!
الان که نمی دونم کی ام و چی ام و کجام و چطور اینجام، الان که واسه چشماش شعر می گم قسم می خورم شعار نمی دم! قسم می خورم عشق با همه چی فرق می کنه...]
#iran #tehran #poetry #photography #love #mood #day
Read more
Loading...
وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید ...
Media Removed
وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید روی زمین و تمام وجودش پر از ترس و اضطراب بود (بعد از گذشت یک سال هنوزم با تغییر هر کدوم از پارامترای زندگی عادیش همون‌طوری هراسون می‌شه طفلک)، و هنوزم نمی‌دونم چرا این بلا سرش اومده. چون خودشو روی ... وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید روی زمین و تمام وجودش پر از ترس و اضطراب بود (بعد از گذشت یک سال هنوزم با تغییر هر کدوم از پارامترای زندگی عادیش همون‌طوری هراسون می‌شه طفلک)، و هنوزم نمی‌دونم چرا این بلا سرش اومده. چون خودشو روی زمین می‌کشید بخشایی از پاش زخم شده بود، مثانه ش متورم و کلیه‌هاش ملتهب بود چون نمی‌تونست ادرار کنه. از شانس خوبش خیلی نزدیک یه بیمارستان دامپزشکی بود و همون شب بردیمش همون‌جا و یه سری اقدامات اولیه مثل سونوگرافی و تزریق آنتی بیوتیک براش انجام شد. اون اوایل پروسه درمان و نگهداریش سخت بود؛ باید پوشک می‌شد، مرتب داروی تقویتی می‌خورد، چند روز یه بار کورتون براش تزریق می‌شد. گاهی ناچار می‌شدم با خودم ببرمش محل کارم و چون توی ماشین بود بهش سر می‌زدم و غذا و داروش رو می‌دادم. پیش حاذق ترین دامپزشکا بردمش و از همون اول خیلی به خوب شدنش امیدوار بودم، چون می‌گفتن کاملن فلج نیست و پاهاش تا حدی حس داره و به محرکهای درد پاسخ میده. بعضیا هم می‌گفتن بخوابونش (یعنی با یه آمپول مخصوص که دامپزشکا برای خلاص کردن حیوون از درد و رنج دارن، راحتش کنیم) استدلالشون این بود که هم حیوون اذیت می‌شه هم خودت. با این‌که تو اوج گرفتاریای شخصیم بودم ولی نمی‌تونستم چنین تصمیمی بگیرم. انگاری زندگی پیامش این بود که: آهای! خیلی خودتو جدی نگیر! رها کن و بیا یه کم به این کوچولو عشق بده تا دریچه‌های قلبت باز بشه. دکتر فرخ رضا کبیر که واقعن یکی از مهربونترین و حاذق ترین دامپزشکاییه که می‌شناسم، خیلی به من و کیشان کمک کرد، واقعن دمش گرم خدا خیرش بده. هنوزم پاهای کیشان همون‌طورین و برای دفع ادرار و مدفوعش به من وابسته‌س ولی خیلی سرحال تر و قویتره و برای من سمبل خستگی ناپذیری و استقامته و من هنوز امیدوارم یه روز خوب بشه.
این روزا وقتی کنارم می‌خوابه و تو خواب دست و پاش می‌پره همه‌ش از خودم می‌پرسم؛ یعنی داره چه خوابی می‌بینه؟ شاید خواب می‌بینه که یه یوزه و داره تو بیابونا با سرعت نور می‌دوه و گرد و خاک می‌کنه یا خواب می‌بینه که یه ببره تو جنگل و آزادانه قدرتنمایی و شکار می‌کنه. کسی چه می‌دونه شاید تو زندگیای بعدیش با کالبد یه یوز یا یه ببر به دنیا بیاد و یه شب که تو قلب طبیعت وحشی دست و پاش تو خواب در حال پریدنه، خواب ببینه که تو یکی از زندگیای گذشته ش یه روزگاری یه گربه ی فلج بوده و با یه فواد توی یه آپارتمان وسط یه شهر شلوغ زندگی می‌کرده ... کسی چه می‌دونه!؟
#کیشان #گربه #پیشی #رؤیا #دوستی #استقامت
Read more
پست یکی از فالوورها <span class="emoji emoji1f44d"></span>🏽 #Repost @peyman.jahani with @get_repost ・・・ . . بالاخره پس از ماه ها ...
Media Removed
پست یکی از فالوورها 🏽 #Repost @peyman.jahani with @get_repost ・・・ . . بالاخره پس از ماه ها تلاش و انتظار به لطف دوستان دلسوز و بامرام کرمانشاه و مریوان و پاوه موفق به عکاسی از این ماشین شدم . اگه تو دنیا یه جنس ژاپنی باشه که من دوستش داشته باشم همین لندکروز سری هفتاد هستش . شاید باور نکنید ... پست یکی از فالوورها 👍🏽
#Repost @peyman.jahani with @get_repost
・・・
.
.

بالاخره پس از ماه ها تلاش و انتظار
به لطف دوستان دلسوز و بامرام کرمانشاه و مریوان و پاوه
موفق به عکاسی از این ماشین شدم .
اگه تو دنیا یه جنس ژاپنی باشه که من دوستش داشته باشم همین لندکروز سری هفتاد هستش .
شاید باور نکنید
عرب و کرد و بلوچ عاشق این ماشینن .
چطور مثلا ما تو پایتخت جوانان ماشین بازمون عشق مازراتی و جی کلاس و ۷۱۸ هستن
اینجا هم مردمش به شدت این ماشین رو دوست دارن .
این تویوتا در نمونه های فولش
یخچال
پمپ باد
مانیتور بزرگ
وینچ
قفل دیفرانسیل
داره .
قیمتش از حدود ۳۵۰ شروع میشه تا ۷۰۰
اختلاف قیمت هم مربوط به سال ساخت
۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ و آپشن ها هست .
البته این ماشین در نسخه های دو کابین و تک کابین
دو در suv
چهار در suv
تولید میشه
و مدل هشت سیلندر و شش سیلندر دیزلی هم داره .
برای درک محبوبیت و خاص بودن این ماشین همین رو بهتون بگم که پا به پای محصولات امروزی تویوتا تولید میشه
اینم مدل ۲۰۱۷ هستش !! .
من خیلی حس خوبی دارم بالاخره سوارش شدم و تا قله شاهو باهاش بالا رفتیم
خیلی لذت بخش تر از چیزی بود که تصور میکردم .

البته عشق اولم هامره ...🤣😘
.
.
.
نظری در خصوص عکس و کپشن هست بگین .
.
جا داره هزار بار تشکر کنم از
متین فرهادی عزییییزم
و پارسا و آریای با مرام و
در نهایت مالک ماشین آقای شوان محمدی 🌺 .
@matinfarhadi1_3_7_9
@shwan.shahmoradi
@arya_rasoli_
@parsa.r0stami

#toyota #landcruiser #series70 #4/5f #japan #iran #kurdstan #pj_photography #peyman_jahani #pj_autography
.
.
Read more
توی ماشین دارم می پرسم ازشون چی میشه آدم ها انگیزه هاشون از دست میره . بعد سوالم رو اصلاح می کنم. به عنوان ...
Media Removed
توی ماشین دارم می پرسم ازشون چی میشه آدم ها انگیزه هاشون از دست میره . بعد سوالم رو اصلاح می کنم. به عنوان یه معلم چکار می تونم بکنم که انگیزه ی شاگردهام نه تنها در طول ترمی که با من هستند بلکه در درازمدت از دست نره و نگهداری بشه؟ یادتونه یه بار بهتون گفتم عشق مراقبت می خواد؟ حقیقت اینه که انگیزه واسه تلاش ... توی ماشین دارم می پرسم ازشون چی میشه آدم ها انگیزه هاشون از دست میره . بعد سوالم رو اصلاح می کنم. به عنوان یه معلم چکار می تونم بکنم که انگیزه ی شاگردهام نه تنها در طول ترمی که با من هستند بلکه در درازمدت از دست نره و نگهداری بشه؟ یادتونه یه بار بهتون گفتم عشق مراقبت می خواد؟ حقیقت اینه که انگیزه واسه تلاش کردن هم مراقبت بیست و چهار ساعته می خواد. انگیزه یه وجه بیرونی داره که من به عنوان معلم می تونم نقشش رو ایفا کنم. می تونم به اندازه ی یه ترم پشتیبان باشم. اما نباید به وجه بیرونی اونقدرها اهمیت داد چون ممکنه یه روز باشه یه روز نباشه. باید برگردیم سر مسئولیت خودمون نسبت به خودمون. این چیزیه که باید جدی بگیریمش
.
یه هایلایت استوری توی وای انگلیش تیوب گذاشتم( روی کله ام توی عکس تگش می کنم) در مورد راهکارهای آدمها برای نگهداری از انگیزه توی مسیر آموختن
.
خودم هم یه چیزهایی بر اساس تجربه ی خودم نت برداری کردم امروز یه لایو می ذارم ازش حرف بزنیم. لایو رو بعدا صوتی می کنم می ذارم کانال .
یه چیز اجتماعی در مورد انگیزه هست که همه مون رو مسئول می کنه در موردش تلاش کنیم. اون هم اینه که اگه تو با انگیزه باشی احتمال اینکه من با انگیزه بشم خیلی بالاست. می خوام بهتون بگم انگیزه داشتن مسریه و محیطی که همه توش بی انگیزه باشن یه محیط سمیِ سمیه
.
#یلدانوشت
Read more
چهارشنبه پنج آوریل<span class="emoji emoji1f352"></span> خانومها آقایون معرفی میکنم،سه تا از دخترهای همسایه هامون..از آخر اون پشت«میا»..اون ...
Media Removed
چهارشنبه پنج آوریل خانومها آقایون معرفی میکنم،سه تا از دخترهای همسایه هامون..از آخر اون پشت«میا»..اون کوچولوهه که عشق منه و‌خواهر میا هست «پیج» و این جلویی که لپ هاش از عکس زده بیرون «لوتر».اینها سه تا از هفت هشت تا دختر کوچولوهایی هستن که در همسایگی ما زندگی میکنن و چون کوچه ما تهش فضای سبز و باغ ... چهارشنبه پنج آوریل🍒 خانومها آقایون معرفی میکنم،سه تا از دخترهای همسایه هامون..از آخر اون پشت«میا»..اون کوچولوهه که عشق منه و‌خواهر میا هست «پیج» و این جلویی که لپ هاش از عکس زده بیرون «لوتر».اینها سه تا از هفت هشت تا دختر کوچولوهایی هستن که در همسایگی ما زندگی میکنن و چون کوچه ما تهش فضای سبز و باغ و رودخونه هست و ماشین نمیتونه رد بشه،برای بازی بچه ها امن هست و این دختر بچه ها عصر که از مدرسه میان از خونه های اطراف میان و ته کوچه و کنار فضای سبز روبروی خونه ما جمع میشن و با هم بازی میکنن💕 داستانی که من با اینها دارم و میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به یکسال و نیم پیش..ولی قبلش یه خاطره کوچولو از ایران و دوران بچگی براتون بگم..ما تو خونه قدیمی مون وقتی ده دوازده سالم بود یه گربه تو محله مون بود که احتمالا از بس اهالی محل باهاش خوب بودن از شش کیلومتری آدمها هم رد نمیشد و فقط روی دیوار می دیدیمش..تا اینکه یه روز در عالم بچگی تصمیم گرفتم هرجور شده از رو دیوار بیارمش پایین و بهش نزدیک بشم و نازش کنم!!! خلاصه شروع کردم هرروز براش غذا گذاشتن تو حیاط و قدم به قدم بهش نزدیک شدن تا بالاخره باهام دوست شد و اجازه میداد نازش کنم و اقامتش توی خونمون و ماجراهای بعدش که حتی زایمان هم تو خونمون کرد و داستان خیلی خیلی جالب رفاقتش با مادرم و کلی داستانهای باحال دیگه که حالا یه روز براتون تعریف میکنم..ولی داستانم با این دختر بچه ها از یکسال و نیم پیش اینجوری شروع شد که یه روز که از خونه اومدم بیرون و میخواستم برم سرکار، همینکه نشستم تو ماشین(که همونجا هم پارکش میکنم)، یه دونه شکلات رو باز کردم بخورم که همین پیج رو دیدم...صداش زدم و یکی هم دادم به اون...فردای اون روز دوباره همینکه از خونه زدم بیرون و نشستم تو ماشین دیدم پیج دوید اومد و اینبار با خواهرش برای شکلات..خلاصه همینطور هر روز تعداد بچه ها زیادتر میشد تا به ده تا هم رسیده الان..از اون روز به بعد دیگه همیشه موقعی که میرم خرید یه بسته آبنبات هم میخرم برای اینها و میزارم تو ماشین..این آبنباتها ارزونه، مثلا خرجش هفته ای سه چهار پونده، ولی تقریبا هرروز، تا میام می شینم تو ماشین یه صف شبیه همین جلو در ماشین از این دختربچه ها جلو‌ در ماشین تشکیل میشه که با هرکدومشون یه شوخی و بگو بخند و یه آبنبات بهشون میدم و میرن..ارزشش رو‌داره..اینقدر همون چنددقیقه که باهاشون هستم لذتبخشه که نگوووو💕 روزم با خنده وعشق و محبت شروع میشه و این خودش یه دنیا می ارزه... اصلا من نمی دونم تو این دنیا چیزی بهتر از عشق و محبت هم وجود داره بنظر شما؟
Read more
 #روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون ...
Media Removed
#روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس ... #روز اول

اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم 😰 بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس آباد رفتیم . ماشین مارو کنار یه جاده ی خاکی پیاده کرد و گفت که مسیر دریاچه نئور کدوم وره . هوا آفتابی بود و جاده پرشیب . ما شروع کردیم به پیاده روی اما وزن کوله ها واقعا کلافه کننده بود . با گذر چند ساعت پیاده روی هنوز حتی به عباس آباد نزدیک هم نشده بودیم . تقریبا ناامید شده بودیم که دیدیم یه نیسان آبی رنگ داره از جاده میگذره . نگه داشت و گفت که مسیرش طوریه که از دریاچه ی نئور میگذره .با کلی ذوق کوله هامون رو پشت نیسان گذاشتیم و سوار شدیم . بهمون گفت که اهل دشت مغانِ . پرِ ذوق شدم به یاد چهرازی💙 بگذریم از اینکه چقدر آدم خوبی بود و بهمون کمک کرد . وقتی رسیدیم حتی نمیتونستم تصورشم کنم این همه راهو میخواستیم پیاده بیایم 😄 اون سمت دریاچه چادر زدیم که شب رو همونجا بمونیم . هوا که رو به تاریکی رفت از شدت سرما خواستیم آتیش رو روشن کنیم اما نمیشد . چوب پرتراکمی بود که به سختی روشن شد . از حدود ساعت 8 شب کانکسی که اون سمت دریاچه بود با نور به ما اعلام خطر میکرد ( تا نیمه شب ادامه داشت ) که خیلی باعث نگرانی ما شد . بعد از 12 داخل چادر رفتیم و زیراندازها و کیسه خواب هامون رو آماده کردیم . چیزی نگذشته بود که صدای پارس سگ های روستا بلند شد . انگار که میخواستن چیزی رو از روستا دور کنن . اون موجود با صدای عجیب و رد پای بزرگش هرچیزی که بود از روستا دور شد و به سمتی از دریاچه که چادر ما قرار داشت اومد . صداش خیلی بهمون نزدیک شد اما خوشبختانه دوباره دور و دورتر شد . شبِ بی نهایت وحشتناک و سردی بود و تا صبح نتونستیم حتی لحظه ای چشم روی هم بذاریم . پیشنهاد من اینه که اگر میخواید جایی چادر بزنید و شب بمونید و تعدادتون کمه به هیچ وجه جایی نرید که خلوت باشه به خصوص اگر تجربه اولتون هست ! 😳

z.h

#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
 #Armin_2@fm Aroom Yavash Zir Seda⇨ashvan چرا چشات خیسه #عشقم چرا #گریه کردی چقد عوض شدی #تو ...
Media Removed
#[email protected] Aroom Yavash Zir Seda⇨ashvan چرا چشات خیسه #عشقم چرا #گریه کردی چقد عوض شدی #تو #نامرد اینقده با من سردی تویی که با خندهات #عاشقم کردی دیگه نمیخندی چرا وقتی پیشمی چشماتو رو بقیه نمیبندی داره میاد صدامون هر دوتامون دربو داغون صدایه دعواهامون #من واسه تو مردم تو برا #اون گفتم ... #[email protected]
Aroom Yavash
Zir Seda⇨ashvan
چرا چشات خیسه #عشقم چرا #گریه کردی
چقد عوض شدی #تو #نامرد اینقده با من سردی
تویی که با خندهات #عاشقم کردی دیگه نمیخندی
چرا وقتی پیشمی چشماتو رو بقیه نمیبندی
داره میاد صدامون هر دوتامون دربو داغون
صدایه دعواهامون #من واسه تو مردم تو برا #اون
گفتم دوباره رابطه رو با هم میسازیم اون میگفت نه
نمیدونستم وقتی میخواست بره بایدمیگفتم چی
تکراری شدم براش باز هم خیالی نیست
اگه دوسم نداشت واسم خیالی نیست
ناشکری نمیکنم بودن از منو تو داغونتراش
هرجا میری برو ولی بی معرفت #آروم #یواش
آروم یواش به احترامه اون روزایی که خوابیدم داغون شباش
شاید اصا راست میگفتی این دوستی از اولشم قانون نداشت
هی میکردی بلند صداتو بی تو یه روانی خلم نگاه کن
نگو شما که عصبانی میشم منو با اسم کوچیکه خودم صدا کن
گفتی یه نواخته حوصلت سر رفته باید از هم دور باشیم چند هفته
اما حالا چند ماهه پیشم نیستیو آمار روزاشم از دستم در رفته
شاید تو میخواستی که تنبیه شم ببین چقد بلند شده ته ریشم
خدا میدونه که چقدر دوریت سخته و تا خود صبح گریه کردم من دیشب
داره میاد صدامون هر دوتامون دربو داغون
صدایه دعواهامون من واسه تو مردم تو برا اون
گفتم دوباره رابطه رو با هم میسازیم اون میگفت نه
نمیدونستم وقتی میخواست بره بایدمیگفتم چی
تکراری شدم براش باز هم خیالی نیست
اگه دوسم نداشت واسم خیالی نیست
ناشکری نمیکنم بودن از منو تو داغونتراش
هرجا میری برو ولی بی معرفت آروم یواش
آروم یواش با اونی باش که با اومدنش واسم یه شبه آروم نذاشت
رفتی ولی اینو بدون هیچی سرتر از منو اون یارو نداشت
چه پر انرژی چه خوبه حالش شنیدم سر میذارین دوتایی رو یه بالش
یه روز میاد که دیگه اون ولت کرده و اون موقعست که دلم نسبت بهت سرده
این همه وقت گذاشتم که آخر شب مچتو تو خیابون بگیرم آخر شهر
با کسی که ما نشنیدیم اسمشم ولی مرموز بود اون تماسایه نصفه شب
مرموز بودن تمام اون استرسات یهو بالا رفتن تعداد اس ام اسات
این همونیه که دلو زدی صابون براش چته هول کردی عزیزم آروم یواش
داره میاد صدامون هر دوتامون دربو داغون
صدایه دعواهامون من واسه تو مردم تو برا اون
گفتم دوباره رابطه رو با هم میسازیم اون میگفت نه
نمیدونستم وقتی میخواست بره بایدمیگفتم چی
تکراری شدم براش باز هم خیالی نیست
اگه دوسم نداشت واسم خیالی نیست
ناشکری نمیکنم بودن از منو تو داغونتراش
هرجا میری برو ولی بی معرفت آروم یواش

#music #song #songs #hiphop #pop #love #rap #party #موزیک #موسیقی #آهنگ #هیپ_هاپ #ترانه #ملودی #بیکلام #پاپ #عشق #رپ
Read more
. یه روزی نمیدونم کِی برمیگردی یه نگاهی میندازی به پشت سرت به تک تکِ اتفاقای کوچیک و بزرگی که تا ...
Media Removed
. یه روزی نمیدونم کِی برمیگردی یه نگاهی میندازی به پشت سرت به تک تکِ اتفاقای کوچیک و بزرگی که تا اون روز برات افتاده با خیالِ راحت نگاهشون می کنی خالی از احساساتی که وقتی توی اون لحظه بودی بهت اجازه ی آروم بودن رو نمی دادن بعد اونجاس که یه لبخند شیرین و کمیاب میاد رو لبت میگی ببین چیا رو گذروندم ... .
یه روزی
نمیدونم کِی
برمیگردی یه نگاهی میندازی به پشت سرت
به تک تکِ اتفاقای کوچیک و بزرگی که تا اون روز برات افتاده
با خیالِ راحت نگاهشون می کنی
خالی از احساساتی که وقتی توی اون لحظه بودی بهت اجازه ی آروم بودن رو نمی دادن
بعد اونجاس که یه لبخند شیرین و کمیاب میاد رو لبت
میگی ببین چیا رو گذروندم ؟؟
اخ اخ اون موقع چه حالی داشتم
چقد بعد از این یکی قوی تر شدم من
چقد سخت بود
وااای اون لحظه چقد خوب بود
ثانیه به ثانیه ش برام حس زندگی داره
چقد خوبه که تجربه شون کردم
چقد خوبه که زندگیشون کردم
چقدر خوبه که خودمو رسوندم اینجایی که میتونم واسه چند لحظه هم که شده عشق کنم با تمامِ لحظه هایی که نفس کشیدمشون
مطمئناً هممون داریم این لحظه رو دوره به دوره تو زندگیمون
امیدوارم هرچه زودتر به یکیش برسید
💚
Read more
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون ...
Media Removed
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش ... .
یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش شرط بست رو نداد. اما این کپشنا رو نمی‌فهمم.

مثلا طرف رفته باشگاه، سیکس پکش رو داره به رخ جهانیان می‌کشه، همزمان بازوش رو هم نشون میده که ببینین چقدر گنده است، بعد یه لبخند ریزی هم‌ زده. اون‌وقت میاد تو کپشن می‌نویسه: هر چه قدر هم که هیکل زیبایی داشته باشی، اما مهم فکر و عقل و شعور است، پس به جای باشگاه، کتاب بخوان!!!! «پائولو مالدینی»
.
خب چند تا نکته داره همین عکس و کپشن. اولا شما باید علامت تعجب خیلی زیاد بذاری. چون هر چی بیشتر بذاری یعنی جمله عمیق‌تره. دوما اون لبخندی که زده همین‌طوری الکی نیست. اون لبخند رو می‌زنه که تو به پیروزیت شک کنی. پس دست کم نگیر.

حالا یه کم بالا پایین می‌کنیم اینستا رو و به یه عکس دیگه می‌رسیم.

یه خانمی عکس گذاشته و زیرش نوشته: کاش کمی با یکدیگر مهربان باشیم.

حالا همین خانم همون‌ روز وقتی سوار مترو بشه به کسی رحم نمی‌کنه که روی صندلی بشینه و احساس می‌کنه حقی رو که سال‌هاست جامعه پایمالش کرده باید یه جا از بقيه مسافرها بگیره.

از بحثمون دور نشیم. توی اینستا بودیم. حداقل خوبی اینستا اینه که مثل مترو بو نمیاد توش.

عکس بعدی از یه مسئول محترمه که توی استوریش نوشته: مردم من می‌دونم که الان مشکلاتی وجود داره ولی حل میشه یه کم صبر کنین. بعد تو استوری بعدیش عکس از املت میذاره که بعد از تله کابین توی توچال خورده.

فضامون یه کم سیاسی شد. در یک حرکت اعتراضانه فیلترشکن رو روشن کنیم و بریم تلگرام دو سه تا ایده از کانال خانم‌های قری بگیریم‌ و بعد بریم‌ اینستا.

بله عکس بعدی‌ای که می‌بینیم، عکس دو تا زوج عاشقه که دستاشون تو دست همه و آقایی‌شون تو کپشن نوشته: عشق اول و آخر من فراموشت نمی‌کنم!

حالا با این کاری نداریم که طرف از اول و آخر و عشق و کلا زندگی، یه چیزی شنیده فقط ولی حداقل عکسای قبلی رو پاک می‌کردی.

قسمت قشنگ‌تر ماجرا کامنت‌های زیر همین عکسه.

همه‌ی داداشی‌های دوستمون زیر عکس می‌نویسن «paydar» بعد یه قلب بنفش هم می‌ذارن، انگار ما نمی‌دونیم معنیش چی میشه. یا کامنت میذارن: dadawsh. حتما هم با w باید تلفظ بشه.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
 #نسلی_که_تکرار_نخواهد_شد . للحق پست نوشت : چهارشنبه ۲ اسفند بود که تیتر همشهری رو دیدم با این عنوان ...
Media Removed
#نسلی_که_تکرار_نخواهد_شد . للحق پست نوشت : چهارشنبه ۲ اسفند بود که تیتر همشهری رو دیدم با این عنوان #چالش_سالمندی_دهه‌شصتی‌ها.. ی نگاه کردم تو آینه دیدم حواسم نیست و دارم پیر میشم،محاسنم سفید شده بود... کودکیمون گذشت بدون پدر... مادرم میگفت انقدر پدرت جبهه بود هر وقت میومد نمیشناختیش ... #نسلی_که_تکرار_نخواهد_شد
.
للحق پست نوشت : چهارشنبه ۲ اسفند بود که تیتر همشهری رو دیدم با این عنوان #چالش_سالمندی_دهه‌شصتی‌ها..
ی نگاه کردم تو آینه دیدم حواسم نیست و دارم پیر میشم،محاسنم سفید شده بود...
کودکیمون گذشت بدون پدر...
مادرم میگفت انقدر پدرت جبهه بود هر وقت میومد نمیشناختیش و ازش میترسیدی...
خیلی‌هامون پدرامون رو از دست دادیم...
شب و روزمون با آژیر خطر بمبارون و پناهگاه گذشت...
اما همیشه خوشحال بودیم...
خوشحال بودیم که پیرجماران گفته بود #امید_من_به_شما_دبستانی_هاست...
تو تعطیلات کار میکردیم،از کار تو مکانیکی گرفته تا فروش گوشفیل و مسقاطی و شانسی...
داشتیم تو اون ‌سن یاد میگرفتیم چطور #مرد بشیم و بتونیم جای خالی پدرانمون رو پر کنیم..
قهرمان‌مون #حسین_فهمیده بود #دهقان_فداکار...
داشتیم یاد میگرفتیم آینده کشورمون رو با ایثار و فداکاری بسازیم...
تا اینکه پیر مرادمون پر کشید و ی عده‌ای شدن دولتمرد...
ی دفعه همه چی عوض شد...
مستضعف شد قشر آسیب پذیر...
استکبار جهانی شد ابرقدرت...
امیدهای پیرجماران هم شدن #نسل_سوخته...
کار از کار گذشته بود...
یه عده مثل ی غده سرطانی داشتن همه‌جا پخش میشدن و کاری از ما بچه‌ها برنمیومد...
پدرامون یا شهید شده بودن...
یا اسیر شده بودن...
یا تو آسایشگاه‌های اعصاب و روان بستری...
ی عده‌شونم دیگه جونی واسه جنگیدن نداشتن،داغ دیده بودن اونم نه یکی یه باغ لاله...
این وسطا چندتایی هم سرخاب و سفیداب دنیا گولشون زد و رفتن تو زمین نامحرم...
اما ما هنوز زنده بودیم و همه‌چی رو میدیدیم و قد میکشیدیم...
چند سالیه که وقت برداشت محصول شده از ما دهه شصتی‌ها که الحق و والانصاف کم نذاشتیم تو هر جبهه‌ای درخشیدیم از جبهه‌ی علم و فناوری بگیر تا جبهه‌های حلب و سامرا.
و نذاشتیم پدر این خانواده از داشتن ماها شرم کنه...
آقای #جهانگیری ما مشکل نیستیم،اتفاقاً مشکل امثال شمایید...
ما نسل سوخته هم نیستیم،ما آتیش زیر خاکستریم و کافیِ سیدعلی دمی به این آتیش بدن تا متوجه بشید که خون توی رگهامون هنوز برای ریختن به عشق این آب و خاک اشتیاق داره..
مشکل شما هستید،که فکر میکنید مردم وام دار شما هستند...
آقای جهانگیری صندلی مترو و اتوبوس و پارک الویتش با سالمندان و هم سن و سالهای شماست نه #صندلی_مدیریت...
میز و صندلی‌های مدیریتی رو تحویل جوونها بدید و اون رو با مترو و اتوبوس اشتباه نگیرید...یاحق.
.
.
دلنوشت :
ما طعم شور شیر شترهای مست را
از لوله‌ی شکسته‌ی بِرنو چشیده‌ایم
.
.
کاملاً بیربط : مهم نیست شب چقدر تاریک بشه..
صبح که بشه دوباره خورشید میتابه..
.
.
#سردارگرام
Read more
 #دلنوشته توزندگی مشترک خیلی دنبال محبت نباشید اولامحبت نیست ومنظور عشقه،عشق هم یه فرمول شیمیاییه ...
Media Removed
#دلنوشته توزندگی مشترک خیلی دنبال محبت نباشید اولامحبت نیست ومنظور عشقه،عشق هم یه فرمول شیمیاییه که تو مغز تولید میشه و عاشق میشی.غریزیه،وقتی که فعال میشه همه چیز رو از کار میندازه،مخ از کار میوفته وطرف کور و کر میشه! دنبال اینها نباشید،دنبال مودت باشید! عقل حکم به مودت می دهد و احساسات ... #دلنوشته

توزندگی مشترک خیلی دنبال محبت نباشید
اولامحبت نیست ومنظور عشقه،عشق هم یه فرمول شیمیاییه که تو مغز تولید میشه و عاشق میشی.غریزیه،وقتی که فعال میشه همه چیز رو از کار میندازه،مخ از کار میوفته وطرف کور و کر میشه!
دنبال اینها نباشید،دنبال مودت باشید!
عقل حکم به مودت می دهد و احساسات حکم به محبت
ما هی فکر میکنیم تو ازدواج فقط باید دنبال محبت باشیم،یکی پیدابشه که عاشقش بشم و اونم عاشقم بشه.
اینها مال فیلم هاست،یه مشت شروور بیشترنیست!
بله اینکه طرف به دلت بشینه اکتفا میکنه اما همون آدمی که ب دلت نشسته ممکنه بلایی ب سرت بیاره که نه تنها از او بلکه از هر کسی که شکل اونه حالت به هم بخوره،برای اینکه محبت بوده نه مودت!
مودت از روی عقله،عقل حکم ب توافق میکنه،مودت دوستی کردنه و محبت دوست داشتن...
یه وقتی شما یکی رودوس نداری ولی عقلت بهت میگه دوستی کن.
تو زندگی همه ش میگن:تفاهم،تفاهم
تفاهم تو اصول فقط مهمه،توجزئیات اتفاقا تفاهم نباشه موجب رشد میشه
فرضا یکی از تیم آبی یاقرمز خوشم میادو همسرش ازاون تیم مقابلش خوشش میاد،این برای اولین باربا یه نفرکه تیم مقابلشه زیر یه سقف داره زندگی میکنه،اصلا باهم میشینن دربی رونگاه میکنن،شرایطی فراهم شده که متعصبانه نگاه نکنه.
اون چیزی ک مهمه توافقه،توافق کارعقله و تفاهم کار حب وما دنبال توافقیم!
جالب اینجاست ک بعد از مودت محبت ب وجود میاد،از قضا خیلی هم ریشه دار میشه,با زنت رفیق باش
من خودم دیدم رفیقی رو که قتل رفیقشو گردن گرفته و ب جای اون اعدام شده چون رفیقش زن و بچه داشته...
زن و شوهرهایی که صبح تاشب باهم دعوا دارن برای اینه که باهم رفیق نیستن!رفیق کسیه ک پای رفیقش وامیسته!
چه جوریه بین خواهر و برادری که از یه خونواده ویه فرهنگ وتربیت هستن بحث واختلاف نظر پیش میاد ولی انتظار میره وقتی باکسی از یه خونواده وفرهنگ دیگه ازدواج میکنی،بینتون بحث و دعوایی نباشه
این انتظار،انتظار بی جاییه،بله دعوا نباید باشه ولی انتظار اینکه اختلاف نظر نباشه این اشتباهه!
آدم عاقل دعوا نمیکنه،میگه بیا بشینیم صحبت کنیم و به توافق برسیم
زن وشوهر باید موافق هم باشن و خودشون رو با شرایط وفق بدن
باید باهم رفیق باشن!
الان بعضی ها بر مبنای غریزه انتخاب میکنن وبعد فروکش کردن غریزه تازه عقلشون به کار میوفته.
مثلا پسره خیلی بداخلاقه دختره که غریزی نگاه میکنه میگه عجب جنمی،پسره بد دله میگه عجب غیرتی!
نمی فهمه!بعد که امیالش فروکش میکنه میگه عجب اخلاق فلانی داره،خیلی بددله اصلا نمیتونم باهاش زندگی کنم مهرم حلال وجونم آزاد!
اینارو بايد یاد داد به #جوونا...(حمیدتوحیدی)
Read more
' بیانیه خداحافظی مهدی مهدوی: همیشه به پوشیدن این پیراهن افتخار کردم. از همون سالای دور، سالای ...
Media Removed
' بیانیه خداحافظی مهدی مهدوی: همیشه به پوشیدن این پیراهن افتخار کردم. از همون سالای دور، سالای خوب نوجوونی تا امروز … از همون وقتی که برای اولین بار پیرهن تیم ملی کشورم رو پوشیدم و دیگه خودم نبودم؛ دیگه همون مهدی پرشور عشق والیبال که فقط به بالا رفتن و جلو زدن از رقیب هاش فکر می کرد نبودم. حالا شده ... '
بیانیه خداحافظی مهدی مهدوی:

همیشه به پوشیدن این پیراهن افتخار کردم. از همون سالای دور، سالای خوب نوجوونی تا امروز … از همون وقتی که برای اولین بار پیرهن تیم ملی کشورم رو پوشیدم و دیگه خودم نبودم؛ دیگه همون مهدی پرشور عشق والیبال که فقط به بالا رفتن و جلو زدن از رقیب هاش فکر می کرد نبودم. حالا شده بودم یکی از دوازده نفر. دوازده نفر تعیین کننده. اصلا شده بودم یکی از مردم؛ مردمی که چشم دوختند به این دوازده نفر تا ببینند کی و کجا قراره براشون شادی بیارن. توی همه این شونزده سال، من برای این لباس جنگیدم، برای حفظ کردن ارزش تیمی که حالا عضو کوچیک اما موثری برای اون بودم، سختی کشیدم، تو بهترین سالای زندگیم که هر کسی آرزو داره یا تفریح کنه و یا به نوعی جوونی کنه یا کنار خانوادش باشه، از همه اینا دور بودم. تجربه بغل کردن دخترم تو روزای اول زندگیش رو از دست دادم. برای این لباس خندیدم، گریه کردم، تاوان پس دادم …

حالا روزای سختی رو می گذرونم. باید از چیزی که تیکه ای از وجودم شده دل بکنم. باید قبل از اینکه یه روز یکی بیاد و بگه وقتت تموم شده، با این لباس خداحافظی کنم.

باید بپذیرم که هر چیزی دوره ای داره و اگه بخوای همیشه تو اوج بمانی، باید که تو اوج هم بری. بارها خواستم این تصمیم رو عملی کنم، اما هر بار تیم ملی تو وضعیتی بوده، که احساس وظیفه کردم که بیشتر بمونم و بیشتر به این تیم خدمت کنم. حتی اگه این خدمت، فقط گرفتن یه پوئن برای تیمم بوده باشه، فقط بالا رفتن یه پله بیشتر برای کشورم باشه، اگه بتونم سهمی تو اون داشته باشم …

شما که غریبه نیستین! هنوز هم می تونم بازی کنم. هنوز اونقدر انگیزه و عشق دارم که فکر می کنم تا آخر دنیا باید برای کشورم بجنگم. حتی برای شما، به خاطر محبتاتون، دلگرمیاتون… اما بذارید اینطوری نگاه کنیم که باید جا رو به جوون ترها داد. باید گذاشت استعداد دیگه ای شکوفا بشه، به میدون بیاد و مهدی مهدوی دیگه ای بشه.

از این به بعد می خوام سهم همه این سالای نبودنم کنار خانوادم رو جبران کنم. فقط به بازیای باشگاهی اکتفا کنم تا بتونم بزرگ شدن دخترم رو بیشتر درک کنم.

دلم تنگ میشه…

دلم برای همه چی تنگ می شه. برای احساس غرور پوشیدن پیرهن کشورم، برای سختیاش، شادیاش، افتخاراش… برای همه خاطرات خوب و بدی که تو این سالا با تک تک هم تیمیام داشتم ، مخصوصا برای سعید؛ برای سعید معروف عزیزم…

پ.ن= ادامه در پست بعدی
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشده_است #شماره_ده کلافم، حس میکنم یکی مغزم رو مثل ته مداد ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشده_است #شماره_ده کلافم، حس میکنم یکی مغزم رو مثل ته مداد کرده تو دهنش وداره هی گاز‌گاز میزنه. یه نخ سیگار روشن میکنم تا شاید ویار سیگار کرده باشم اما داستان این نیست؛ یکی تراش برداشته و نوک کلم رو گذاشته بین تیغ و دیوار و هی داره خاطرات رو میتراشه میریزه رو ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشده_است
#شماره_ده
کلافم، حس میکنم یکی مغزم رو مثل ته مداد کرده تو دهنش وداره هی گاز‌گاز میزنه. یه نخ سیگار روشن میکنم تا شاید ویار سیگار کرده باشم اما داستان این نیست؛ یکی تراش برداشته و نوک کلم رو گذاشته بین تیغ و دیوار و هی داره خاطرات رو میتراشه میریزه رو کیبرد. کیبرد، کی‌برد، کیبرد، کی‌برد... دست میبرم به کیبرد، حسه توعه لعنتی رو بالا میارم رو صفحه مانیتور. رفیق بودم اما نارفیقی کردی، پات بودم اما پام رو از زندگی خودم بریدی، روزم بی تو شب نمیشد اما چه شبایی منو دور زدی که چی رو ثابت کنی؟ بعد از مدت‌ها تازه حسم به دنیا عوض شده بود. تازه حس میکردم یکی اومده که میتونم تک‌تک این خیابونا رو با خاطراتش پر کنم؛ اما تو مگه آدم بودی که بفهمی عشق یعنی چی؟ چیو میخواستی به کی ثابت کنی؟ تنهاییم رو میخواستی به رخم بکشی؟ خوب بود. ناز شصتت! اما کثافت من دوسش داشتم. آشغال من بهت اعتماد کردم. چی رو با چی بر زدی که بی‌بی دل افتاد زیر اسب سفید و شاه تو قلعه خودش کیش شد؟ خدایا من وسط این نسل به کثافت رفته چیکار میکنم دقیقا؟ نه جزو بچه پولداراش بودم، نه جزو بچه خوشگلاش. توو یه خراب شده‌ای کار میکردم که بابام هم اسمش رو نمیتونست تلفظ کنه. اصلا همه چی از همین تلفظ لعنتی شروع شد؛ تلفظ اسم اون هرزه پتیاره بود که کک انداخت به جونت تا به من نشون بدی کمربند مشکی مخ‌زنی داری و تا سر چرخوندم چنان با یه دولیوچاگی گذاشتی زیرگوشم که یاد اولین چک افسری بابام افتادم وقتی دید دارم به سارا نامه میدم. باور کن اینا دارن تلافی میکنن. به قرآن که اینا عشق رو با اسباب‌بازی‌های شهربازی اشتباه گرفتن. تا میبینن لبخند رو لبت افتاده و داری کیف میکنی، دکمت رو میزنن و بدون اینکه بفهمن تو دلت داره غنج میره که یک دور دیگه بزنی، پیادت میکنن. من با چشم دیدم! دوم دبیرستان بودم که شبا تو شهربازی کار میکردم. حسم میگه میرزا شکست‌خورده‌های عشقی قیام کردن. حسم میگه یه انقلاب عاطفی از شهربازی‌ها کلید خورده. من هر وقت گریه‌هاشون رو میدیدم میدونستم انتقام میگیرن. تو هم یکی از همونا بودی که میخواستی انتقام بگیری اما چرا من؟ این روزا شبیه اون بچه‌هایی هستم که به زور کلشون رو از لای نرده‌های شهربازی رد کردن و دارن با حسرت به بچه‌های داخل نگاه میکنن. همیشه بستنی که میخریدم مامانم قفلی میزد که برو یه گوشه‌ای بخور، بچه‌های مردم میبینن دلشون میخواد. اشتباه کردم که جلوت خاطراتم رو لیس‌لیس زدم. میدونی چیه؟ اشتباه کردم، اشتباه...
#شهاب_دارابیان
#یادداشت #دلنوشته
عکس:
@mahnazrahimloo
Read more
این مدت خیلی حرفا شنیدم مبنی بر علاقه دو نفر به هم. رابطه هایی که شروع میشه بر هر اساسی و بعد بی هیچ اساسی ...
Media Removed
این مدت خیلی حرفا شنیدم مبنی بر علاقه دو نفر به هم. رابطه هایی که شروع میشه بر هر اساسی و بعد بی هیچ اساسی تموم. من میشنوم و میبینم که... مثلا: دو‌ نفر با هم یک رابطه ای رو‌ شروع کردن و بعد از یکی دو نوبت، میتونه دو ماه باشه، دو هفته باشه، حتی دو روز یا شاید باور نکنین، بعد از ۲ ساعت، کلا رفتارها عوض‌ میشه. ... این مدت خیلی حرفا شنیدم مبنی بر علاقه دو نفر به هم.
رابطه هایی که شروع میشه بر هر اساسی و بعد بی هیچ اساسی تموم.
من میشنوم و میبینم که... مثلا: دو‌ نفر با هم یک رابطه ای رو‌ شروع کردن و بعد از یکی دو نوبت، میتونه دو ماه باشه، دو هفته باشه، حتی دو روز یا شاید باور نکنین، بعد از ۲ ساعت، کلا رفتارها عوض‌ میشه. من قطعا به دلیل تقسیم بندی جنسیتی در کنار و شنونده خانم ها بودم. چیزایی که شنیدم یا تجربه کردم رو میخوام باهاتون در میون بذارم و همچنین تصور و جواب های خانم ها.
(مسئله: زنگ زدنش کمتر شده به نسبت اول رابطه- منو با خودش جايي نميبره- پيش من همش حواسش به جاي ديگه و گوشيشه- پيگيري نميكنه- شام و ناهار و هيج جا دعوتم نميكنه- هيچي از موقعيت رابطه نميگه- خرج نميكنه- با دوستاي من رابطه ش خوب نيست- از رفت و آمد من خوشش نمياد- از كار من خوشش نمياد- خبري ازش نيست- لحن صحبتش نسبت به اوايل عوض شده (این اول رابطه همون وعده های دو ماه به پایینه)
احتمالات: هنوز همو نميشناسيم- هنوز اطمينان نداره- خب حق داره- خب شرايطش خوب نيست- خب با دوستاشه- خب سركاره- خب باشگاهه- خب حتما با خانوادشه- خب سفره- خب اولشه- خب الان شرايط جامعه بده و ...)
و هزار تا مسئله و احتمالات ديگه كه هم جاي تعجب داره هم تاسف.
و اما يك احتمال كلي كه جديدا باب شده، خب شايد داره منو امتحان ميكنه كه نه بيرون ميريم، نه زنگ ميزنه، نه كادويي برام ميخره، نه توجه ميكنه، نه مياد نه ميره نه بيا نه برو نه نه نه!!! كه شايد داره منو امتحان ميكنه؟؟! چرا مردان نمي انديشند كه در همين اثنا زنان نيز آن ها را مي آزمايند؟؟!!
باور كنين وقتي دو نفر انرژي خوب به هم داشته باشن بعلاوه اندكي علاقه و جذابيت ديگه امتحان كردن نداره!!!! مگر اينكه یکی از طرفین بخوان مرکز جذب انرژی بشن و روابط مختلف رو تجربه کنن.
عشق و علاقه زن و مرد نداره. باید مثل بازی گردو-شکستم قدم قدم به سمت هم بریم نه اینکه قایم موشک بازی کنیم و یه نفر دنبال چند نفر بره.
برای یه نفر که دوسش داریم، احترام قائل باشیم. به خانواده، شغل، شخصیت، تحصیلات، محل زندگی، وضعیت اقتصادی، تیپ، قیافه هم احترام بذاریم.
هنوز نفهمیدم این بحران ۲ وعده رو کی کشف کرد و رایج؟! تا کی می‌خواد همه چیز رو به گند بکشه؟؟
من هنوز جوابي پيدا نكردم. اين پست رو گذاشتم تا ببينم ميتونم به نتيجه اي برسيم يا نه؟!!
Read more
* با نسیم از غمت سخن گفتم زلف آشفت و رفت و طوفان شد قصه ات را به آسمان گفتم طاقتش طاق شد زمستان شد #رویا_ابراهيمى • یادمه ...
Media Removed
* با نسیم از غمت سخن گفتم زلف آشفت و رفت و طوفان شد قصه ات را به آسمان گفتم طاقتش طاق شد زمستان شد #رویا_ابراهيمى • یادمه اون قدیم ترها تو محله ی پدری یه میوه فروشی بود که هر هفته با گاری چوبی ش می اومد و با کلی تبلیغ میوه میفروخت و اکثر مواقع میوه هاش که عموما هم پرتقال بودند خشک و سرمازده از آب در می ... * با نسیم از غمت سخن گفتم
زلف آشفت و رفت و طوفان شد
قصه ات را به آسمان گفتم
طاقتش طاق شد زمستان شد
#رویا_ابراهيمى


یادمه اون قدیم ترها تو محله ی پدری یه میوه فروشی بود که هر هفته با گاری چوبی ش می اومد و با کلی تبلیغ میوه میفروخت و اکثر مواقع میوه هاش که عموما هم پرتقال بودند خشک و سرمازده از آب در می اومدند.... اما هفته ی بعد که دوباره سرو کله ش پیدا می شد و می دونست اهالی محل ممکنه دیگه ازش خرید نکنند ، از سر کوچه صداش رو مینداخت تو بلندگوی سفید و آبی ش و با یه لحنی که یه غلط کردم به خصوصی توش نمایان بود فریاد میزد: اینااااا اوناااااااا نییییییست ... اینااااا اوناااااااا نییییییست ........😅😁 و بازم اهالی محل فریب میخوردند و خرید میکردند و هفته ی بعد که مردم باز بهش اعتماد کرده بودند دوباره میوه های خشک و سرمازده ش رو می آورد و میفروخت .
گاهی فکر میکنم بعضی از ادم ها و جوامع گاهی درست شبیه همون میوه فروش محله ی پدری هستند .. خیلی وقت ها تو یه مقیاس کوچیک عاشقانه با یه وعده با یه مهربونی جزئی تمام بدی ها رو فراموش میکنیم و باور میکنیم که این اخرین بار بوده و قراره از فردا اتفاق های خوب بیافته .....
گاهی تو مقیاس بزرگتر جامعه مون به خودمون میگیم نه دیگه بدتر از این قرار نیست بشه ، این دیگه آخریش هست، دیگه اتفاق بد دیگه ای نمی افته حتما یه روز خوب میاد .. میجنگیم و می بخشیم و باور میکنیم اما ..... نمیدونم چقدر این خبرها صحت داره یا نه ولی شنیدم به خاطر عدم پرداخت پول برق کانکس هایی که برای زلزله زده ها ساخته شده بود، تو این سرما اداره ی برق تصمیم داره برق کانکس ها رو قطع کنه ... شنیدم همزمان با غرق شدن سانچی یه کشتی طلا در قم ساخته شده ... شنیدم قراره درس زبان انگلیسی از آموزش و پرورش ابتدایی حذف بشه ، شنیدم قراره بعضی از اتوبان های تهران به بخش خصوصی واگذار بشه و پولی بشن ، شنیدم مشکل آب خیلی خیلی جدی تر از اونیه که حتی فکرش رو بتونیم بکنیم ....شنیدم .... ■

راستش می دونی چیه ؟ من آدم عاشقی هستم، رگ و خون من به عشق آمیخته شده و به خاطر این عشق هربار تو ذهن کوچک خودم به اندازه قد خودم ، ادم ها و جوامع رو کودکانه میبخشم و میگذرم و باور میکنم و میگم یه روز خوب میاد هرچند که ......... لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست
#رویاابراهیمی

پ ن : همه ی کامنت ها رو با دقت و عشق میخونم ❤ خلاصه که خیلی دوستتون دارم❤
Read more
سلام روز دوشنبه،هفتم فروردین،رفتیم دهِ امامه نزدیک رودخونه اونجا،یه سگ دنبالمون کرد از چهرش ...
Media Removed
سلام روز دوشنبه،هفتم فروردین،رفتیم دهِ امامه نزدیک رودخونه اونجا،یه سگ دنبالمون کرد از چهرش مشخص بود که بی آزارو مهربونه… از ماشین که پیاده شدیم،با حیا و فاصله ی خاصی کنارمون نشست پریسا یه بسته ساقه طلایی داشت،بهش دادیمو تند تند خوردو دوست داشتو همشو تو چند دقیقه تموم کرد! ولی انقد باشعور ... سلام
روز دوشنبه،هفتم فروردین،رفتیم دهِ امامه
نزدیک رودخونه اونجا،یه سگ دنبالمون کرد
از چهرش مشخص بود که بی آزارو مهربونه…
از ماشین که پیاده شدیم،با حیا و فاصله ی خاصی کنارمون نشست
پریسا یه بسته ساقه طلایی داشت،بهش دادیمو تند تند خوردو دوست داشتو همشو تو چند دقیقه تموم کرد!
ولی انقد باشعور بود که نمیومد جلو از دستمون بگیره،بلکه وایمیساد تا ما بیسکوییتو ببریم جلوشو اونوقت میگرفتش
بعد ازون،که رفتیم کنار رودخونه،باهامون اومد
اولش رفت رو دیوار خونشونو انگار میخواست برای تشکر مارو دعوت کنه اونجا
ولی وقتی دید داریم میریم،بدو بدو جلوتر از ما رفتو سنگای خشک رودخونه رو برامون پیدا میکردو نشونمون میدادو منتظر میشد تا ما از راه های باز و درست که برامون با بو کشیدن و تست کردن پیدا کرده رد شیم!

کلی هم مواظبمون بود!
تو کل این مسیر،فقط یه بار صداشو شنیدیم،وقتیکه یه قاطر داشت با سرعت نزدیکمون میشد که بره از رودخونه آب بخوره!فقط اونجا صدا کرد که بهمون هشدار بده مراقب باشیم

من خیلی خودمو کنترل کردم بهش دست نزنم،ولی نشدو انقد تحت تاثیر این محبتو وفاداری و هوشش قرار گرفتم که بغل و نازش کردم
قدرشناسی و محبت خاصی تو نگاهش بود
با اینکه کلی از اینکه نازش میکردیم لذت میبرد،ولی هیچ اصراری نمیکردو تا میدید دستمونو از روش برمیداریم، پامیشد وایمیساد که تو ادامه راهمون باز راهنماییمون کنه
موقع برگشت صاحبشو دیدیمو گفت اسمش میناس و دو سالشه
وقتی خواستیم برگردیم،با مظلومی خاصی با چشماش میگفت که دوست داره بمونیم و کلی هم دنبال ماشینمون دویید و دیدنش تو اون حالت که با تمام وجود دنبال ما میدویید،کلی دلمو سوزوند...
به طرز عجیبی باهوش و مهربون و فهمیده و باشعور بود…

ازون روز مدام به فکر این مینای مهربونمو به شدت دلم میخواد بازم ببینمش
دیشبم خواب میدیدم که دارم میرم پیشش!

حیوونا هرکدوم از نظر اخلاقو رفتار متفاوتن،
سگا وفاداری صفت غالبشونه،ولی اندازش متغیره،اکثرا در جواب محبت،با دم تکون دادن تشکر میکنن
ولی اوناییکه خیلی خاصن،مثل مینای ما، با یه محبت،تا همیشه تو فکر جبرانش میمونن و تلاش میکنن

از ته دلم دوست داشتم این سگِ من بود تا به پاس این اخلاقش تا آخر عمر،عشقمو نثارش کنم…
امیدوارم صاحبش،شعورو وفاداری و مهربونیه وجودشو درک کنه و بتونه جوری دوستش داشته باشه که لیاقتشو داره…

مینای ما لیاقت بهترینهارو داره و امیدوارم خدا هم بهترینهارو براش درنظر بگیره…

نه فقط مینا،کل حیوانات…

امیدوارم روزی دنیا به جایی برسه که ما آدما،جز عشق و محبت،چیزی به حیواناتِ کل عالم هستی ندیم...
.
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
Read more
. بحران آب و خشکسالی ول‌کن معامله ایران ما نیست. طبق خبر جدید، ایران حداقل در 90 سال آینده خشکسالی ...
Media Removed
. بحران آب و خشکسالی ول‌کن معامله ایران ما نیست. طبق خبر جدید، ایران حداقل در 90 سال آینده خشکسالی خواهد داشت،  دیگه کارمون از کمبود آب گذشته، این روزها حموم می‌ری، آب قطعه.... دستشویی می‌ری، آب قطعه... تشنه‌ای، باز می‌بینی آب قطعه... تلویوزیون رو روشن می‌کنی، دریغا که آب قطعه... بارون هم میااداااا، ... .
بحران آب و خشکسالی ول‌کن معامله ایران ما نیست. طبق خبر جدید، ایران حداقل در 90 سال آینده خشکسالی خواهد داشت،  دیگه کارمون از کمبود آب گذشته، این روزها حموم می‌ری، آب قطعه.... دستشویی می‌ری، آب قطعه... تشنه‌ای، باز می‌بینی آب قطعه... تلویوزیون رو روشن می‌کنی، دریغا که آب قطعه... بارون هم میااداااا، نه که نیاد، ولی نه که سیستم ذخیره آب‌مون خیلی کاربردیه، اینه که آب قطعه. حالا اینا هیچی.

درس می‌خونی دانشجو میشی، فارغ التحصیل میشی، بعد که تازه به امید کار و زندگی وارد اجتماع میشی می‌بینی آب قطعه! میری سر کار، یه ماه صبح تا شب کار می‌کنی، بعد که حقوقت رو می‌ریزن می‌بینی خیلییی آب قطعه! با این پول فوقش میشه یه ایستک و دو تا پفک بخری! .
با کلی عشق ازدواج می‌کنی، بعدکه رفتی تو دل ازدواج و با مصائب اصلیش روبرو شدی می‌بینی عشق و عاشقی چیه بابا، آب قطعه! شب خسته و کوفته میری خونه و منتظری با روی پرعطوفت همسرت روبرو بشی اما می‌بینی مادرش اونجاس و آب قطعه! میری سراغ تلویزیون و هر کانالی که عوض می‌کنی می‌بینی آب قطعه. یا حیات وحش داره یا اخبار. مثلا تصور کن داری اخبار تماشا می‌کنی، گوینده میگه: «کشورهای اروپایی با سنگین‌ترین رکود اقتصادی در پانصد سال اخیر دست و پنجه نرم می‌کنند، یکی نیست بگه بابا اقتصاد اروپا رو چی کار داری، وضعیت خودمونو بگو که آب قطعه!» .
به خودت میای می‌بینی خبر دوم رو داره میگه: طبق آخرین مصوبه شورای پول و اعتبار، وام ازدواج از سه میلیون ریال به 5 میلیون ریال افزایش یافت! البته همین سازمان تاکید کرد با توجه به افزایش بیست میلیون نفری متقاضیان، زیاد هم دل خوش نکنید چون واسه همین چندرغاز هم آب قطعه! .
یعنی همین آب چند سال دیگه کالای لوکس محسوب میشه، باید با آب‌مون پز بدیم. رفیقمون میاد دم در میگه مهرداد جونِ تو آب‌مون تموم شده، داری دو سه لیتر آب قرض بدی تا آخر برج؟ بعد شما پشت چشم نازک می‌کنی و با کلی ناز و ادا آفتابه رو میدی دستش! بعد هم به خودت افتخار می‌کنی که چه مرد نیکوکاری هستی و دست رفیقت رو گرفتی!  تو اون روزایی که میاد، بچه پولدارا به جای پورشه و بی ام و، با تانکر آب در شهر دور دور می‌کنن! شغل غریق نجات و آب دادن گلها و کلا هر کاری که با آب سر و کار داشته باشه، لاکشری محسوب میشه. یه روزایی میاد که لیف و حموم و صابون‌های کف کن و داروهای نظافت و پارچ آب برای همه خاطره میشه. خلاصه اینکه جنگِ آینده جنگِ آبه... یعنی ما خودمون آبی برامون نمونده، تازه خیلی از کشورهای همسایه بازم چشم به آبِ ما دارن و می‌خوان بخرنش.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
کاش یه ماه هم بود، که واجب بود از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت ...
Media Removed
کاش یه ماه هم بود، که واجب بود از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت خرید نون هم ندارن، واسشون دارو می خریدیم کاش برای انسانیت هم، یه ماه وجود داشت که قطعا تو اون ماه بهترین روزهای زندگیمون رغم می خورد یا کاش برای انسانیت هم فروشنده ای بود که قطعا دنیا زیبا یا زیباتر ... کاش یه ماه هم بود، که واجب بود
از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم
کاش یه ماه هم بود بیمارهایی که قدرت خرید نون هم ندارن، واسشون دارو می خریدیم
کاش برای انسانیت هم، یه ماه وجود داشت
که قطعا تو اون ماه بهترین روزهای زندگیمون رغم می خورد
یا کاش برای انسانیت هم فروشنده ای بود که قطعا دنیا زیبا یا زیباتر هم می شد
اما این روزا هممون دنباله نقابیم، نقابی به اسمه واجبات یا مثلا احساسه زیبا که با این نقاب می خوایم خوب باشیم که باز هم خوب نیستیم
چون اسمش نقابه و خوده اصلیمونو مخفی کردیم
همه دوست داشتنو باهاش غریبیم
چون
دیگه نه دوستی وجود داره و نه دوست داشتنی
کاش منفعت وجود نداشت که بخاطرش هر چیو شروع به فروشش نکنیم . معرفت، دوست، دوست داشتن و مثلا عشق
آدما جز خودشون به هیچی احتیاج ندارن
پس توروخدا انسان، خودتو پیدا کن
فقط بلدیم بگیم فردا همه چیز خوب میشه
اما چرا ؟!؟ من از خواب که، بیدارشدم
بهتر نشد، بدترم شد
خلاصه این نیز بگذرد، درسته این هم گذشت اما دوباره و یا صد باره این هم، بگذرد .
راستی !!!
ماهی هست .
که
گشنکی بکشیم تا فقرا یا سختی دیده ها رو باید درک کنیم
عجب حکایتیه دنیا …
دستی که داس برمی داره
همون دستیه که یه روز، کاشته بود …
امیدوارم هر چی می خواد بشه، بشه
اما پول واسه هیچکی خدا نشه که بخاطرش
حاضر باشه که ‌فقط و فقط با دیده بسته به زندگی نگاه کنه بخاطرش انسانیتو، معرفتو دوست داشتنو و یا خیلی چیزهای دیگرو بفروشه، اما می دونم تو وضعیت سختی هستیم که حتی افغانی ها هم دارن از ایران می رن به خاطر کم شدن ارزش پول ما ...
پس خودمون، خود انسان باشیم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. سال نوتون مبارک .... <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f449"></span><span class="emoji emoji1f448"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ... اا.. . . گاهی همه منتظریم که سال نو برسه وو تبریک بگیم و پست بزاریم، یهویی ...
Media Removed
. سال نوتون مبارک .... ... اا.. . . گاهی همه منتظریم که سال نو برسه وو تبریک بگیم و پست بزاریم، یهویی یه جایی بودمو حسه خوبی داشتم که عکس بگیرم از غروبه اخره سال ،یه غروب اجری ،......اا گفتم میتونم همین الان سال نو رو تبریک بگم به همه عزیزایی که ازصمیم قلبم دوسشون دارم ، عشق به مادرم و پدری ... .
سال نوتون مبارک .... ❤👉👈❤ ... اا..
.
.
گاهی همه منتظریم که سال نو برسه وو تبریک بگیم و پست بزاریم،
یهویی یه جایی بودمو حسه خوبی داشتم که عکس بگیرم از غروبه اخره سال ،یه غروب اجری ،...😍...اا
گفتم میتونم همین الان سال نو رو تبریک بگم به همه عزیزایی که ازصمیم قلبم دوسشون دارم ، عشق به مادرم و پدری که رفته از پیشم اما همیشه حسو عشقش هست پیشم👈❤👉 ..اا..، عشق به برادرامو خواهرام و سلامتیو شادیو خوبیو یه زندگیه عالیو ارزو دارم واسشون و میدونم که میسازیمشون... ❤👉👈❤..اا.. شاید خیلیاشون این پستو نبینن، مهم این انرژیه خوبه که میره سمتشون و میرسه بهشون،،مهم خودمم که یادم بمونه که بیشتر دوسشون داشته باشم و بابته داشتن این احساس خوب همیشه ممنون باشم ❤👉👈❤...اا.. تبریک میگم به دوستام و رفیقااااام، که اونارو هم خیلی دوسشون دارمو همیشه هستن باهاااام، ❤👉👈❤....✌😍✌..اا،، نودو هفت رو به خودمم تبریک میگم ، و از خودم میخوام که یه ساله خوبو بخوام و بسازم ،....😍💪.....الان تبریک میگم که لحظه های شروع سال نو ،گوشیمو بزارم تووی جیبمو از بودن کنار عزیزام لذت ببرم،.....البته که میدونم گوشیم طاقت نمیاره که ازین لحظه های دوسداشتنی عکس نگیره 😉✌..اا..،، این یه حاله خوبیه که گوشیم بهم میده و همیشه حواسش به همه چی هست، به اینکه
دور نشه ازم ، چون میدونه دلم تنگ میشه واسش،..داره بهم یاد میده که درست استفاده کنم ازش،دم به دیقه موزیک پلی میکنه واسم ،منم بش حال میدمو شارژش میکنم😍📱😍... ..اا..همینطور که الان بم حال داده وو داره خاطره میسازه واسم،، بم گفته که میخوام ببینم ساله دیگه این موقع چه کردی با خواسته هات پسر،😍💪❤📱❤..اا..
بهترین هارو واسه همه ادمایی که دوسشون دارمو دوسم دارنو ، دوسم ندارنو نمیدونم کی هستنو ، ..مهم اینه که دوسداشتنو میفهمنو مادرو پدرشونو و عزیزاشونو دوسدارنو .. ❤..اا...... داریم یاد میگیریم که مهم اینه که به همه ادما عشق بدیم، این بهترین احساسیه که وجود داره و میتونیم ازش لذت ببریم..،،
.
تلاشتون بسیار ، خواسته هاتون بزرگ، حالتون خوبو خوشو خرّمو شادو شنگول،
بهترین هارو بسازید چون لایق بهترین هایید ... ❤👉👈❤.. اا..
.
...اا..1396/12/28 ..اا ..اا 19:54...اا
.
#happynewyear ❤
#live #love #friends #family #mymothermylove 👉❤👈 #myfathermylove 👉❤👈
.
#lovemylife #alwaysmusic #music #musicislove #a #t #b #musicislife #edmlife #electronicmusic #dance #goodfeeling #lifeisgood
#concert # #life #instagram #video #pic  #musically #love #djfarhad
Read more
. سریال بیا و بغلم کن همونطور که از عکس هم معلومه سریال از اوناس که قشنگ حس دلسوزی تونو تقویت میکنه<span class="emoji emoji1f605"></span>و ...
Media Removed
. سریال بیا و بغلم کن همونطور که از عکس هم معلومه سریال از اوناس که قشنگ حس دلسوزی تونو تقویت میکنهو فضای تاریکی هم داره شاید خیلی ها بخاطر مشهور نبودن بازیگرای اصلی ‌ نرفته باشن سمت‌ این سریال که خب طبیعیه ولی اگه دوست دارین یه سریال عاشقانه ی قشنگ و ببینید، از این عشق ها که واقعی ن نه از اینایی ک ... .
سریال بیا و بغلم کن
همونطور که از عکس هم معلومه سریال از اوناس که قشنگ حس دلسوزی تونو تقویت میکنه😅و فضای تاریکی هم داره
شاید خیلی ها بخاطر مشهور نبودن بازیگرای اصلی ‌ نرفته باشن سمت‌ این سریال که خب طبیعیه
ولی اگه دوست دارین یه سریال عاشقانه ی قشنگ و ببینید، از این عشق ها که واقعی ن نه از اینایی ک دختره پاش سر میخوره پسره میگیرتش و بعد نگاه ها گره میخوره و آره و اینا... 😜من بهتون حتما این سریال رو پیشنهاد میکنم
.

بازیگرا هم همه شون کارشون خوب بوده، مخصوصا نقش اصلی ها، پسره که از سریال آقای من از تن صداش میترسیدم😁الان جوری طفلک شده بود که نگووو
بازیگر نقش منفی ش هم اینقدر کارش خوبه ک من فکر کنم قبلا قاتل بوده الان بازیگر شده😜اگرنه این حجم از ترسناک بودن از یه بازیگر بعیده😅
.
#admin_rkk
#koreaplanet_kdrama #koreaplanet_moarefi #koreaplanet_comeandhugme #comeandhugme #come_and_hug_me
Read more
اگر بخوایم به واقعه #غدیر_خم به چشم یه قصه و یه ماجرای تاریخی نگاه کنیم نمیتونیم برای خیلی از مسائلی ...
Media Removed
اگر بخوایم به واقعه #غدیر_خم به چشم یه قصه و یه ماجرای تاریخی نگاه کنیم نمیتونیم برای خیلی از مسائلی که امروز باهاش دست به گریبانیم جوابی پیدا کنیم. اصولا اهمیت درک مفهوم غدیرخم اینجاست که در چنین روزی تکلیف خیلی چیزها معلوم شده و اگر نسبت بهش شناخت داشته باشیم میتونیم راحتتر زندگی کنیم. سیستم ... اگر بخوایم به واقعه #غدیر_خم به چشم یه قصه و یه ماجرای تاریخی نگاه کنیم نمیتونیم برای خیلی از مسائلی که امروز باهاش دست به گریبانیم جوابی پیدا کنیم.
اصولا اهمیت درک مفهوم غدیرخم اینجاست که در چنین روزی تکلیف خیلی چیزها معلوم شده و اگر نسبت بهش شناخت داشته باشیم میتونیم راحتتر زندگی کنیم.
سیستم تفکری علی ع، که در واقع میتونیم بگیم بهترین شاگرد پیامبر ص بودن، به این شکله
🌷نظام قضایی و حقوقی باید بر مبنای حق و صداقت باشه و به احدی ظلم نشه (کاری نداریم کی هست و چه مذهبی داره)
🌷نظام اقتصادی باید بر مبنای تولید، توزیع و راه اندازی صحیح جریان پول نقد باشه نه سپرده گذاری و وام فروشی و اوراق قرضه بهادار...
🌷نظام خانوادگی باید بر مبنای عشق، وفاداری و پاکی باشه نه بر اساس امتیازات مادی، زیبایی های ظاهری، چشم و هم چشمی و امثال اینها
🌷نظام آموزشی باید برای همه یکسان و در دسترس باشه و همه باید در جهت رشد علمی تلاش کنن نه اینکه آموزشگاههای گرون قیمت ، سهمیه های آموزشی، حق تحصیل برای یک جنس خاص و تبعیضات این چنینی توی جامعه برقرار باشه
🌷بین زن و مرد مساواتی منطقی و عادلانه برقرار باشه و به زن ظلم نشه و خارج از توان فیزیکیش ازش بهره کشی نشه و باهاش خوش رفتاری بشه
🌷تربیت فرزندان متناسب به اوضاع روز جامعه باشه و والدین جامعه شناس باشن و نسخه قدیمی رو برای بچه هاشون تجویز نکنن به قولی گفتنی مدرن باشن نه سنتی
🌷فقرا و ضعفا حمایتی آبرومندانه بشن نه اینکه ازشون سواستفاده بشه
.
.
.
.
بچه ها وقتی ما بپذیریم که سیستم علوی رو برای زندگیمون انتخاب کنیم میتونیم به یک زندگی قانونمند، منظم و آروم پناه ببریم
.
.
.
.
اما اگر نه، یک تفکر فرعونی، هامونی یا قارونی رو بپذیریم که میگه حق با اونیه که
سنش بیشتره
زورش بیشتره
زرش بیشتره
#نه اونی که عقل و سواد و دلسوزیش بیشتره
تبدیل میشیم به آدمهایی که تو زندگیمون
که یا ظلم میکنیم
یا ظلم رو می پذیریم
یا در برابر ظلم بی اعتناییم...
که اگر یه روزی رئیس شدیم، به زیردستمون رحم نمیکنیم
و اگر روزی یه بالادستی زورگو داشتیم اعتراض نمی کنیم
و ... اگر جایی دیدیم کسی داره به یک نفر ظلم میکنه به قصد حمایت از مظلوم، دخالتی نمیکنیم... .
.
.
.
.
اهمیت درک #غدیر_خم اینه که #علی ع رو بشناسیم و سبک زندگی #علوی رو برای خودمون انتخاب کنیم
#عید_غدیر_خم_مبارک
#یاعلی
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
همین الان که داری این متنو می خونی انسانی از دنیا رفت !!! انسانی به دنیا امد !!! انسانی، گریست انسانی، ...
Media Removed
همین الان که داری این متنو می خونی انسانی از دنیا رفت !!! انسانی به دنیا امد !!! انسانی، گریست انسانی، خندید دنباله چطور می شه که این اتفاقها توو جریانه نیستم !!! چون تا بوده همین بوده . می رم سراغه چرخه ی زمان، از لحظه هائی می گم که ما داریم کناره هم زندگی می کنیم . فقطو فقط، کارمون شده چوب کردن ... همین الان که داری این متنو می خونی
انسانی از دنیا رفت !!!
انسانی به دنیا امد !!!
انسانی، گریست
انسانی، خندید
دنباله چطور می شه که این اتفاقها توو جریانه نیستم !!!
چون تا بوده همین بوده .
می رم سراغه چرخه ی زمان، از لحظه هائی می گم که ما داریم کناره هم زندگی می کنیم .
فقطو فقط، کارمون شده چوب کردن لایه پره های دوچرخه ای که همنوعمون، برادرمون، همشکلمون، دوستمون، ... سواره، انگار که خوردن زمینه طرفه مقابلمون برای ما یه برد حساب می شه .
همیشه رنگه مادیاتو برای خودمون انتخاب می کنیم !!!
چرا مادیات ؟!؟
چون رنگش، رنگه هوسه
مادیات بد نیست، اما مثله من ها، رنگشو بد کردن !!!
کسیکه رنگه مادیاتو قبول می کنه به هر رنگی در می آد، اون رنگیو قبول کرده که بخاطرش هزارتا شکل می شه، چون خودشو پیدا نکرده، فقط برای یه رنگ، به بدیترین شکل تغییر می کنه !!!
حالا دوره ی ما نه، همیشه همینطور بوده
رنگه پول بیشترین رنگه قابله قبول برای تغییره حالتمون محسوب می شده .
جای اینکه به نگفته های همدیگه گوش، دل بدیم و تصمیم بگیریم، برای مدل زندگیه آدمه در حال سکوت برنامه ریزی می کنیم .
برای اینکه عدالت توو جریان نیست !!!
بدون اینکه بدونیم این سکوت شاید از درد تلخه زندگیش باشه، برای معنی سکوت راهی نداریم برای همین به حرفه هیچکس بها نمی دیم چون خودمون می خوایم لحضه هامون تلخ نشه، پس گوره پدره آدمه ساکت به جهنم زندگیش تلخه . 
ثانیه های زندگیو برای شاد بودن و مثلا خوشبختیه خودمون برنامه ریزی می کنیم بی توجه که خودمون تو باتلاقی فرو رفتیم که هر ثانیش دور تر از زندگی، و سخت داریم تو این باتلاق فرو می ریم که دیگه چشمامونم نمی بینه اما خودمونو تلسکوپ معرفی می کنیم .
بارها از خودم پرسیدم، این نظم که وجود داره توو عالمه خلقت چرا در مقابله معرفت، حکم نشده که ناخدا گاه انجام بشه و عجیبتر که دسته خودمونم هست اما دنباله اجرا کردنشم نیستیم !!!
متاسفانه زمانی شده مثله همه ی دوران ها
کسیکه پول داره نوعه نفخه رودشم مقدس می شه اما کسیکه پول نداره، ادبشم جز وظایفه اصلیه روزانش به حساب می آد !!!
زیاد اینستاگرام به من اجازه نمی ده متن بنویسم اینجا هم که می خوام حرف دل بزنم یه جا جلومو می گیره که دیگه کافیه بیشتر حق نداری بنویسی اما اگر می خوای عکسو فیلم بزاری هر جور دوستداری یه کار کن به چشم بیای !!!
درسته، از اولم واسه همین منظور بوجود امد !!!
پس
حرفه آخر
علی شریعتی می گه
عشق بارها تکرار می شه اما دوست داشتن مقدس تره .
اما نظره شخصیه من عشق درسته بارها تکرار می شه پس دوست داشتنم به همون اندازه تکرار می شه اما اگه عشق
Read more
. مهم نیست چه کسی باشی مهم نیست کجا باشی انسانیت ، عشق و شعور هست که تو را متفاوت میکند... * سها عاشق ...
Media Removed
. مهم نیست چه کسی باشی مهم نیست کجا باشی انسانیت ، عشق و شعور هست که تو را متفاوت میکند... * سها عاشق موسیقی یه. همه سبکی رو دوست داره. نمیتونم بگم چی جذبش میکنه که ساعتها داریوش گوش میکنه... یا چرا از وقتی دو ماهه بود مجذوب اندی بود... چرا بیانسه گوش میکنه و در عین حال از خوندن بارنی دایناسور لذت ... .
مهم نیست چه کسی باشی
مهم نیست کجا باشی
انسانیت ، عشق و شعور هست که تو را متفاوت میکند...
*
سها عاشق موسیقی یه. همه سبکی رو دوست داره. نمیتونم بگم چی جذبش میکنه که ساعتها داریوش گوش میکنه... یا چرا از وقتی دو ماهه بود مجذوب اندی بود... چرا بیانسه گوش میکنه و در عین حال از خوندن بارنی دایناسور لذت میبره... چرا انقدر مهستی دوست داره و بعد با مواظب خودت باش ِ منصور آدم رو دیوونه میکنه! چرا لیلا فروهر گوش میده؟ بعد امینم چی میگه این وسط (البته که غدغنه!) ... چطور از بلووز یکهو میپره تو سنتی؟ کیف میکنم که تحریر های آواز ایرانی رو دوست داره ولی بعد از اون ویل فرل رو کجای دلم بذارم؟؟؟ مدتها ترکی گوش میکرد ، حالا اسپنیش هم اضافه شده! هی داد میزنه depasito!!! ( من این وسط خل نشدم چون براش هدفون گرفتم😁)
اندی با یک پیام من اومد دیدن سها ، با کلی سی دی و دی وی دی کارهاش... و کادو های زیبا... فقط می دونست داره دیدن یه دختر اوتیستیک میره که دوستش داره.
از اون طرف هفته پیش با سها رفتیم مجلس یادبود بانوی مهربان، ویدا جان قهرمانی...خانمی به نام شیدا مینا که رادیو سیکس سونتی کار میکنه یعنی فرهنگی هم هست ، سها رو به بدترین و توهین آمیز ترین شکل ممکن از سالن بیرون کرد... چرا که سها یکبار صدا کرده بود... اونهم وقتی که من داشتم میبردمش بیرون! اصلا به من نگاه هم نکرد! به دربان گفت این بچه حق نداره پاشو تو بذاره. بعد هم اومد بیرون و رو به یک خانم دیگه، (نه به من! بنده قابل نبودم مخاطب قرار بگیرم لابد!) ، گفت این بچه پنج دفه صدا کرده (دروغ!) خانم سرشار گفته اون بچه رو بیرون کنین! در حالیکه من بعد با خانم سرشار صحبت کردم، گفت من اصلا خبر ندارم. این خانم داوطلب کمک بوده و سرخود این کار رو کرده! سها تا شب افسرده بود و بغض داشت. منم که... دیگه نگم، زمین و زمان رو بهم زدم... همه گفتن مریضه، عصبیه!! خب به بچه من چه ربطی داره؟! چوبش رو اون باید بخوره؟ شانس آورد که از شکایت منصرف شدم  بخاطر اصرار دوستان وگرنه تا عمر داشت یادش نمی رفت که حق نداره با هیچکس چنین رفتاری بکنه😡
بله... انسانیت و شعور ، ربطی به تحصیلات و شغل و اینکه کجا ساکن باشی نداره. بی شعور ها همه جا هستند.
خدا رو شکر که توی این آشفته بازار ، انسانهای ارزشمندی هم هستند که بلدند شادی و لبخند به دیگران هدیه کنند❤
#لادن_طباطبایی #بازیگر #سها_تهرانی #اندی #هنرمند #انسان #شعور #مهربانی
#اوتیسم #اوتیسم_را_دریابیم
@andymusic1
Read more
سیر عشق، کتابی که ارزش خوندن داره. به خصوص برای هر کسی که به رابطه‌ها و چگونگی پیش رفتن روابط فکر می‌کنه. ...
Media Removed
سیر عشق، کتابی که ارزش خوندن داره. به خصوص برای هر کسی که به رابطه‌ها و چگونگی پیش رفتن روابط فکر می‌کنه. برای هر کسی که برای رابطه‌ش و مسیری که طی می‌کنه ارزش قائله و دوست داره رابطه‌ی سالم و خوبی داشته باشه. و این سالم و خوب بودن به معنای کامل و بی‌نقص بودن نیست! این کتاب، یه تلنگر بود برای منِ کمال‌گرا، ... سیر عشق، کتابی که ارزش خوندن داره. به خصوص برای هر کسی که به رابطه‌ها و چگونگی پیش رفتن روابط فکر می‌کنه. برای هر کسی که برای رابطه‌ش و مسیری که طی می‌کنه ارزش قائله و دوست داره رابطه‌ی سالم و خوبی داشته باشه. و این سالم و خوب بودن به معنای کامل و بی‌نقص بودن نیست! این کتاب، یه تلنگر بود برای منِ کمال‌گرا، که بدونم وقتی یکی رو دوست دارم، یعنی کمال‌گراییم رو فراموش کردم، حداقل برای دوست داشتن یه فرد ناقصِ دیگه مثل خودم...برای کنار اومدن و پذیرفتن نقص‌های شخصی که باهاش رابطه‌ای رو شروع می‌کنم و از بین بردن توقعاتی که ممکنه هیچ‌وقت برآورده نشن و فقط تو فیلم‌ها و کارتون‌ها و داستان‌های عاشقانه پیدا بشن...خیلی خوبه که تو این دنیایی که خیلی وقت‌ها، قشنگ نیست، یاد بگیریم نقص‌ها و زشتی‌هارو بپذیریم و باهاشون کنار‌ بیایم. بدونیم همونطور که ما کامل و خارق‌العاده نیستیم، بقیه هم همینطورن...قبل از این «جستارهایی در باب عشق» رو خوندم و اتفاقاً اون رو هم به همه‌ی کسانی که مثل من، تصورشون از عشق، چیزی شبیه احساساتِ شیرینِ ابدیِ کاراکترهای انیمیشن‌های والت‌دیزنی به هم هست، و به هر کسی که روزی در زندگی به عشق «فکر» کرده، توصیه می‌کنم.
می‌دونم از اون دست کتاب‌هاییم خواهند شد که مرتباً از کتاب‌خونه‌ام خارج می‌شن و مرور...همین
Read more
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند عزیزم، دنیای واقعی هر آدمی رو از شکل درد ...
Media Removed
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند عزیزم، دنیای واقعی هر آدمی رو از شکل درد کشیدنش می شه شناخت. بعضی از دردها کشیدن‌ها مثه مصیبت زندگی اسب عصاری می مونه که فقط دور خودش می چرخه، کشیدن بدبختی سنگ آسیاب وظیفه ی روزمره‌ی اسب بی‌چاره شده و اگه یه روز آزادش کنی دیگه خودش رو نمی شناسه. ... ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

عزیزم، دنیای واقعی هر آدمی رو از شکل درد کشیدنش می شه شناخت. بعضی از دردها کشیدن‌ها مثه مصیبت زندگی اسب عصاری می مونه که فقط دور خودش می چرخه، کشیدن بدبختی سنگ آسیاب وظیفه ی روزمره‌ی اسب بی‌چاره شده و اگه یه روز آزادش کنی دیگه خودش رو نمی شناسه. مثه آدم‌هایی که روزهاشون هیچ فرقی با هم نداره و هر صبح با خودشون می گن خدایا باز یه روز لعنتی دیگه، مثه زن‌هایی که بین هزارتا مرد همیشه دل به عوضی ترین شون می دن و بعدش زجر کشیدن هر روزه شون رو به حساب عشق و ایثار و پاکی دل خودشون می ذارن، مثه مردهایی که همیشه از همسایه‌ی طبقه بالایی متنفرن و وقتی هم اون می‌ره و یه همسایه جدید می یاد از اون هم متنفر می‌شن، آدم هایی که رنج کشیدن‌ها شون مثه ضربان قلب شون ریتم ثابتی داره.
اما دردهایی هم هست که از یه لذت عمیق می یاد. مثه دلتنگی دردناک برای کسی که مدت ها منتظر دیدنش بودی، مثه ساختن یه خونه باغ سخت با دست های خودت یا تمام روز صبر کردن برای این که یه نخ سیگار آخر شبت رو زیر آسمون باز بکشی. بدبختی و خوشبختی آدم‌ها رو از شکل و دلیل درد کشیدن هاشون می شه فهیمد. مثه درد عشق و بلای خمار حافظ که تهش به وصل دوست و می صافی می رسه.
برشي از کتاب : #حافظ_خوانی_خصوصی
#عليرضا_ايرانمهر
#رادیو_ایرانمهر
داستان های دیگه ام رو می تونید در کتاب های #ابر_صورتی و #بارون_ساز بخونید
تهیه کتاب از سایت نشر چشمه
Read more
مژده بدین تو آسمون / کنسرت داره مرتضی مون / نور افکنش ستاره ها / استیجش هم هلال ماه / فرشته ها دور ...
Media Removed
مژده بدین تو آسمون / کنسرت داره مرتضی مون / نور افکنش ستاره ها / استیجش هم هلال ماه / فرشته ها دور و برش / کنار اون بال و پرش / رو صورتش بوسه زنون / میگن با خنده همشون / اسم تو عشقه مرتضی / جات چه قشنگه این بالا / مرتضی هم با ژست خاص / میگه خدا تو فکر ماست (قربونش برم داره آهنگ عشق یعنی این رو واسه فرشته ... مژده بدین تو آسمون /
کنسرت داره مرتضی مون /
نور افکنش ستاره ها /
استیجش هم هلال ماه /
فرشته ها دور و برش /
کنار اون بال و پرش /
رو صورتش بوسه زنون /
میگن با خنده همشون /
اسم تو عشقه مرتضی /
جات چه قشنگه این بالا /
مرتضی هم با ژست خاص /
میگه خدا تو فکر ماست (قربونش برم داره آهنگ عشق یعنی این رو واسه فرشته ها اجرا میکنه) /
بعدش میخونه یکی هست /
از ادعا تا هم نفس /
بعد اونم حس جدید /
میگه از قلب پر امید /
تو سانس بعدی مرتضی /
میخونه حالا حالاها /
میگه از قلب عاشقش /
خدا هم اونجا ناظرش /
چه اجرای قشنگی بود /
چقدر با حس خوب میخوند /
اما اینجا روی زمین /
دلخوشیمون فقط همین /
یه قاب عکس و خاطره ست /
چشم ما پشت پنجره ست /
خیره به سمت آسمون /
به ماه پیش کهکشون /
کاشکی میشد یه لحظه باز /
میخوند خجالتی با ساز /
نباشه جاری اشکامون /
خنده میموند رو لبامون /
اما به قول مرتضی /
اجباریه تقدیر ما /
تقدیرش هم پرواز زود /
به سمت آسمونا بود /
حالا ماها عاشقترین /
آدم روی این زمین /
که عاشقی رو مرتضی /
جلا داده تو قلب ما /
عاشق این عشق می مونیم /
همیشه از عشق میخونیم... #مرتضی_پاشایی
#دوستت_داریم_تا_ابد
عکس هایی زیبا
ورق بزنید ده عکس ویژه
از مرتضی عزیز ...
چند روز تا سالگرد مرتضی و بیست و سوم آبان لعنتی بیشتر نمانده
و سه سال گذشت از رفتنت
ولی یادت تا همیشه در دل ما جاودانه خواهد ماند
Read more
 #به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم. 12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که ...
Media Removed
#به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم. 12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که حامله ش کردن! دنریسم که میخواد حامله باشه! سریال ترکیه ای شده علاوه بر هندی بودنش! 13. کاش نشون میدادن که سانسا و آریا با هم تحلیل کردن که بیلیش داره بینشون تفرقه میندازه! اینو واقعا باید نشون میدادن! ... #به_نظر_همدیگر_احترام_بگزاریم.

12. مخ زنی دنی توسط جان با یه تیکه استخون جالب نبود. سرسیو که حامله ش کردن! دنریسم که میخواد حامله باشه! سریال ترکیه ای شده علاوه بر هندی بودنش!

13. کاش نشون میدادن که سانسا و آریا با هم تحلیل کردن که بیلیش داره بینشون تفرقه میندازه! اینو واقعا باید نشون میدادن! بهترین دیالوگ این قسمت! "گاهی اوقات وقتی میخوام انگیزه های یه فردو درک کنم بازی میکنم. بدترین احتمالو فرض میکنم. بدترین دلیلی که ممکنه برای کارها و حرفاشون داشته باشن، بعد از خودم میپرسم: دلیل کارا و حرفاشون چقدر موجهه؟" 14. دنریس دیه ابهت نداره! رام جان شده! حرف جان به جورا پیشی گرفت! بعد به جورا نگاه میکنه و آب دهن قورت میده! چرا اخه! چرا عشق مثلثی! چرا فیلم ترکیه ای راه انداختن.

15. دیالوگ تیون با جان هم تکراری بود. ولی فصل بعد الکی میخواد بره دنبال نخود سیاه! البته شاید کسی که به دنریس میگه که سرسی کمکش نمیکنه همین آدم باشه. ولی دعوای تئون با یاروهه خوب بود ولی قابل هضم نبود، این همه زد و با چند مشت وکله بیهوش یا سقط شد.

16. سکانس بیلیش! والا خراب کردن! اینجوری نباید بیلیش می مرد! (راستش از اون کسایی بود که هیچوقت فکر نمیکردم بمیره، مرگ بهش نمیاد! من فن بیلیش نیستم بخدا!) اگه مثل سکانس مرگ جان میشد خوب بود، هر کسی میومد و یه چاقو میزد! زیباتر میشد. دیالوگا ولی عالی بود، سانسا بی نظیر بود. ولی بگم که کشتن بیلیش اشتباه بود برای گات! قبلا گفتم کسایی مثل بیلیش و سرسی که گات رو گات کردن با دیالوگاشون، با بازیاشون، اشتباهه کشتنشون قبل از فصل آخر ولی دیگه این سریال دیگه گات نیست و یه سریال جدیده... دیگه مثل قبل نمیشه

17. نقشه سرسی بی نظیر بود. خداروشکر یک بازیگر باقی مونده تا گات رو نجات بده و غیرقابل پیشبینی نگه ش داره. جیمی رو هم نکشت مثل تیریون. جیمی از پشت به شاه زمان خودش خیانت کرد!به ند خیانت کرد! حالا واس من اومده شرافت قول دادنش رو علم کرده! "هیچکس نمیتونه منو پس بزنه!" محشر بود این دیالوگ. گفتم سرسی بانوی نقل قولای سریال و بیلیش پدرش بود. یحتمل بران هم با جیمی میره فصل بعد.

18. موسیقی متن "زمستان اینجاست" عالی بود. از برن استفاده مزخرفی شد توی سریال! کل وستروسو گذاشته کنار و داره به قضیه جان میپردازه! فصل 7 فقط خواست بهمون قدرت و حلال زادگی جان رو نشون بده. خیلی بد! اخرش هم بااون شرافتش میره اتاق اون بوالهوس! تنها نگاه تیرون عالی بود! چرا واقعا😍 جورا هم بفهمه چه میکنه؟ سکانس سم اشغال ترین سکانس این قسمت بود.
#gameofthrones
Read more
امروز رفتم فیلم این زن حقش را میخواهد رو گرفتم ک ببینم بدون اینکه حتی موضوع فیلم رو بدونم چقدر دلم گرفت....واقعا ...
Media Removed
امروز رفتم فیلم این زن حقش را میخواهد رو گرفتم ک ببینم بدون اینکه حتی موضوع فیلم رو بدونم چقدر دلم گرفت....واقعا چی ب سر ایران ما اومده ک این همه درد و این همه نامردی رو داره ب چشم میبینه، واقعا چطور ممکنه ک حق یه زن انقدر توی جامعه اش پایمال بشه،،کاش ب بچه هامون یاد بدیم ک هم جنبهء نه شنیدن داشته باشن هم ... امروز رفتم فیلم این زن حقش را میخواهد رو گرفتم ک ببینم بدون اینکه حتی موضوع فیلم رو بدونم چقدر دلم گرفت....واقعا چی ب سر ایران ما اومده ک این همه درد و این همه نامردی رو داره ب چشم میبینه، واقعا چطور ممکنه ک حق یه زن انقدر توی جامعه اش پایمال بشه،،کاش ب بچه هامون یاد بدیم ک هم جنبهء نه شنیدن داشته باشن هم قدرت نه گفتن تا با شنیدن جواب رد از دختری ک دوستش دارن نرن اسید بپاشن توی صورتش و بعدم اسم خودشون رو بذارن عاشق، آخه تو چطور عاشقی هستی ک میتونی نابودی معشوقه ات رو ببینی؟؟؟چطور میتونی از عشق دم بزنی با اینکه بویی از مردونگی و عشق نبردی!!!!چقدر آدم دلش میگیره از دیدن بعضی فیلمها و چه دلگیرتر میشم وقتی میبینم چقدر از دخترهای سرزمینم اینجوری نابود شدن و دارن با یه درد عمیق زندگی میکنن
#این_زن_حقش_را_میخواهد
Read more
- امشب سایه بیشتر با خودش بود. اشاره‌وار از هر موضوعی می‌گذشت.. پای موسیقی که پیش می‌آد همهٔ عالم از چشمم می‌افته، هیچ به اختیار به خودم نیست. بعضی از کارهای لطفی رو طاقت ندارم بشنوم اصلاً.. یه بیات اصفهان داره که تو چاووش ۸ زده و تو یکی از نوارهای چاووش هم هست، ظاهرا چاووش۸. یه شب جایی مهمان بودیم، ... - امشب سایه بیشتر با خودش بود.
اشاره‌وار از هر موضوعی می‌گذشت..
پای موسیقی که پیش می‌آد همهٔ عالم از چشمم می‌افته، هیچ به اختیار به خودم نیست. بعضی از کارهای لطفی رو طاقت ندارم بشنوم اصلاً..
یه بیات اصفهان داره که تو چاووش ۸ زده و تو یکی از نوارهای چاووش هم هست، ظاهرا چاووش۸. یه شب جایی مهمان بودیم، لطفی همون بیات اصفهان رو‌ زد.
اون شب من بهش گفتم:
آقای لطفی! چه مرگته این‌طوری ساز زدی؟! ساز خیلی عجیبیه. نوار با کیفیت نه‌چندان خوبشو دارم، همین صبح امروز داشتم می‌شنیدم، یه بار دیگه گوش کنیم...
- در حین گذاشتن نوار می‌گوید:
اصلاً مثل اینکه یه آدمی نشسته و داره بی‌اراده درد دل می‌کنه. وقتی نوار تموم می‌شه می‌گه ببخشید؛ یعنی ببخشید که جلوی شما خودمو عریان کردم و دردهامو گفتم. یعنی با خودش نبوده وقتی این سازو‌ می‌زده مثل اینکه کسی از احوال خودش، درد خودش، عاشقی خودش چیزهایی گفته باشه بدون اینکه متوجه باشه چی گفته.. عاطفه و جمله‌بندی‌های این کار حیرت‌آوره... امیدوارم بتونم تا آخرشو گوش کنم، نمی‌دونم.
- البته نتوانست و حالتی رفت که محراب به فریاد آمد. روایتی دیگری از این اصفهان با عنوان «پرواز عشق» منتشر شده است! با اولین مضراب لطفی سایه این بیت را می‌خواند:
حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر
به سر نکوفته باشد درِ سرایی را.. دقت کنید به این زمان‌هایی که برای نت‌ها مصرف می‌کنه و فاصله‌هایی که بین مضرابهاش هست... حیرت‌آوره، اصلاً خاص لطفیه؛ هیچ نوازنده‌ای نه پیش از او، نه در زمان او و نه احتمالاً بعد از او، هیچ‌کس این کارو نکرده... حس می‌کنید چه دردی رو داره بیان ‌می‌کنه؟ اما در عین حال چه طمأنینه‌ای داره... چه‌جور داره این دردو تحمل می‌کنه، خیلی عجیبه!... - سه چهار دقیقه در خودش فرو می‌رود و آرام‌آرام اشک می‌ریزد. نوار که تمام شد سایه ماند و چشمانی خیس و چهره‌ای برافروخته و صدایی که مغموم و لبخندی نامفهوم.
امتیازی که من به خواجه حافظ شیرازی دارم اینه که من این موزیک‌ها رو شنیدم و او نشنید... اگه می‌شنید حتماً دیوانه می‌شد!
ص۶۱۴ و ۶۱۵ #پیر_پرنیان_اندیش
#هوشنگ_ابتهاج
.
پ.ن:
عزیزان همراه ببخشید که از حضرت لطفی زیاد می‌نویسم.
#سالروز پرواز قلندر تار، آن نازنین مملکت موسیقی، آن بستان معرفت، آن مخلص درد و اشتیاق آن گمشدهٔ عشق #محمدرضا_لطفی ‌ یادباد.
در این چندسال گویی رسم شده همچون نخستین شبانگاه رفتنش (دوازدهم اردی‌بهشت)چند بیتی را با ساز و آواز نازنین‌ش گوش دهم و... .
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم..
Read more
براتون بگم اسفند که میاد همه یاد عید میافتن ، سال نو ، تمیزی خانه ها و خیابانها ، پاک کردن دلها و فکرها اما این وسط کسانی هستند که به یه جشن دیگه هم فکر میکنن اونایی که اسفند ماه به دنیا اومدند و اونایی که یه اسفند ماهی در خانه دارند اونایی که اسفندماهی هستن تقریباً در هر سالی به دنیا اومده باشن از لحاظ ... براتون بگم
اسفند که میاد همه یاد عید میافتن ، سال نو ، تمیزی خانه ها و خیابانها ، پاک کردن دلها و فکرها
اما این وسط کسانی هستند که به یه جشن دیگه هم فکر میکنن
اونایی که اسفند ماه به دنیا اومدند و اونایی که یه اسفند ماهی در خانه دارند
اونایی که اسفندماهی هستن تقریباً در هر سالی به دنیا اومده باشن از لحاظ رفتاری شبیه هستن

آداب و عقاید ویژه خودشون رو دارن
یه ایراداتی و یه خوبیهایی دارن
زود به دل میگیرن حرفها رو ، خیلی فکر میکنن ، توقعشون ‌از آدمها خیلی رویایی ست
کلاً در جستجوی مدینه فاضله هستن
همراه ، همصحبت ، صبور ، زیرک
وقتی داری به اسفندماهی دروغ میگی یا میخوای کلک بزنی شک نداشته باش که اون خیلی زود فهمیده و به روت نمیاره

اگر دروغ بگی ، فکر کن هیچوقت طرف اسفندماهیت رو نمیشناختی حتی اگر خیلی نزدیک باشی

نماد اسفند ، دو ماهی ست که بر خلاف هم شنا میکنن
ماهی نیاز به آرامش داره ، زود و زیاد اعتماد نمیکنه ، وقتی به مکان تازه ای میره زمان لازمه تا عادت کنه
گاهی راهش رو گم میکنه و دچار استرس میشه
اما اگر آرامش داشته باشه و امنیت و آزادی زیاد ، با نگاه کردن بهش هم میشه آرامش زیادی رو تجربه کنی

عاشق هنر ، ذاتاً هنرمند البتّه اگر از نوع تنبلش نباشه

میدونیم که ماهی همیشه در حال رفت و آمده ، آزادی اش رو نگیر و محدودش نکن ، اون همیشه به اصل و خانواده و عشق خودش وفا داره
دیگه اینکه با همه کنار میاد اما کنار اومدن باهاش کار هر کسی نیست

یه اردیبهشتی صبور و با متانت و متفکّر و مهربان و اندکی بازیگوش لازمه
یا یک مُرداد ماهی مقتدر و بی آزار ، مغرور و مهربون
و یا یک اسفند ماهی مثل خودش
خلاصه حرفام :
نماد اسفند ، ماهی ست
متولد اسفند ماهی 🌙 است که مانند ماهی باید سفت و با قدرت و توجّه نگه داریش تا از دستت لیز نخوره 😊😆😄🐟🐠🐡🌹 * هم امروز و هم فردا تولّدمه *حالا هر کسی سؤال داره بپرسه (لطفا ً مؤدبانه باشه و خیلی شخصی نباشه)
Read more
. . سلام . اکثر مردم چون با درجات نظامی آشنایی ندارن به هر افسر یا درجه داری می گن جناب سروان! حالا ...
Media Removed
. . سلام . اکثر مردم چون با درجات نظامی آشنایی ندارن به هر افسر یا درجه داری می گن جناب سروان! حالا بعضی از دختر خانما و آقا پسرا، به محض اینکه از کسی خوششون می آد، به هیجانشون درجه ی "عشق " می دن !بدون اینکه به میزان و جنس اون علاقه و زمینه های اون علاقه مندی توجه کنن! یه ستوان دو، برای رسیدن به سروانی ... .
.
سلام
.
اکثر مردم چون با درجات نظامی آشنایی ندارن به هر افسر یا درجه داری می گن جناب سروان!
حالا بعضی از دختر خانما و آقا پسرا، به محض اینکه از کسی خوششون می آد، به هیجانشون درجه ی "عشق " می دن !بدون اینکه به میزان و جنس اون علاقه و زمینه های اون علاقه مندی توجه کنن!
یه ستوان دو، برای رسیدن به سروانی ۸ سال باید خدمت کنه یعنی ۴ سال تا ستوان یکمی واز اون درجه ۴ سال تا سروان شدن؛ بیاد ،بره، ياد بگيره و ياد بده و....
.

علاقه هم مثل درجات نظامی سلسله مراتب داره و از آشنایی شروع میشه و تا دوستی ،
صمیمیت و عشق  ادامه پیدا میکنه. 
در اکثر موارد وقتی يه جوون (یا نوجوون) احساس می کنه عاشق کسی شده ،در واقع فرصت یا زمینه انتخاب دیگه اى رو نداشته و برای اولین بار با موقعیتی مواجه شده که واقعا عشق نبوده ، بلکه احساسیه که با نگاه و برخورد اول معمولا به سادگی ایجاد می شه و اغلب پایدار نیس

خیلی وقتها احساس اولين برخورد با جنس مخالف چون با هیجاناى دیگه ای همراه می شه ؛ مثه استرس، اضطراب و خجالت و البته هیجان جنسی و... حال غریبی رو توى فرد به وجود مياره و جوون فورا اون حس و حالو جناب 💗عشق💗 لقب می ده و بقيه رو عاجز از درک عمق و ژرفای اون عاشقی! میدونه!

اشتباه دیگه اینه که این هیجان موقتيو با حالت دائمی عاشق بودن اشتباه میگیريم و بعد از مدت کوتاهی دلبستگی هیجان انگیزی که به وجود اومده کم کم تحلیل میره و کم کم اختلافا بروز می کنه و... آخرشم ميگيم تمام دخترا بی وفان یا تمام پسرها عهد شکنن!!😭😭
.
عشق محصول👈 صمیمیت .
صمیمیت محصول 👈دوستی .
دوستی محصول👈 رفاقت .
رفاقت 👈از اشتراکاتی مثل همسایگی، همکلاسی، همکاری وهم ... ناشی می شود
👊 (معمولا هر هم... منجر به رفاقت نمی شه و در همون حد می مونه)
#شهاب_مرادی
#خاطرات_ترم_اولمون😂
#ترم_اوليا
#عشق
#عاشقى
#يا_اون_يا_هيشکى😁😁
Read more
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی ...
Media Removed
یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم. یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی. خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت ... یه چند روزی رو سخت درگیر راه اندازی یه کار تو فجیره بودم.
یه درخواست کار بزرگی برام رسید جوری که بگی نگی از دستم خارج بود ولی لامسب تا ریسک نکنی و از حد راحت طلبیت خارج نشی موفق نمیشی.
خلاصه آخر شب بود که باید کارهای فجیره رو از فرداش استارت می زدم. همون موقع با پیمان رفتیم گرگین رو برداشتیم زدیم به سمت فجیره. ساعت حول و حوش ۱۲ رسیدیم و تصمیم گرفتیم کنار دریا تا صبح بخوابیم. ناگفته نماند که پیمان همه اش نگران موهاش بود که خراب میشه.
خلاصه خیلی حال داد کنار دریا با صدای موج خوابیدن. گرگین چون بار اولش بود دریا می اومد با هر موجی سیخ می شد و مثلا که چه خبره.
صبح شد و ما رفتیم سمت کار. به هر سختی بود تو دو سه روز استارت کار رو زدم و راه اندازی اولیه اش رو انجام دادم جوری که شرکت کلی حال کرد.
تو این چند روزه خواب و خوراک درستی نداشتیم، راننده ها عاصی بودن، پیمان حالش از کوه و سنگ و شن دیگه به هم میخورد. خیلی سخت گذشت ولی تونستم انجامش بدم و این برای خودم خیلی مهم بود چون کاری رو انجام دادم که خیلی بزرگ تر از من و شرکت بود. و باعث شد تجربه زیادی کسب کنم.
من اعتقاد دارم موفقیت و ثروت یک شبه به دست نمیاد. پی ریزی دقیق و درست و قوی ای میخواد. پشت سر هر انسان موفق، کوهی از تجربه، ریسک و تلاش وجود داره که خیلی از ماها اون کوه رو نمی بینیم و دوست داریم یک شبه راه صد ساله رو بریم غافل از اینکه همچین شبی وجود نداره.
یکی دیگه از رموز موفقیت به نظر من، مغرور نشدن و منم منم نزدنه. خیلی از ماها با یک موفقیت خیلی کوچک سریع جو زده میشیم و فکر می کنیم که واقعا خبریه ولی باید این رو بدونیم که همیشه موفقیت در کمین انسان های ساکت و پر تلاشه.
هدفی معین و دقیق در زندگی نیز می تونه یک انگیزه و عامل پیشرفت باشه.
من عامل موفقیت یک شرکت یا سازمان رو در یک نفر که مدیر اونه نمی دونم بلکه حتی اون آبدارچی و نظافت چی رو هم دخیل در اون موفقیت می دونم، البته منکر مدیریت صحیح و دقیق اون سازمان و شرکت نیستم، یک سازمان خوب و موفق قطعا یک مدیریت قوی هم داره. ولی موفقیت از آنِ اون شرکته نه یک شخص.
به امید موفقیت روز افزون برای تک تکمون.
شبتون زیبا
#عکس #ساحل #فجیرة #زندگی #عشق
#fujeirah #work #success #love #dog #life
Read more
 #bighanoon #mahdisasafarikhah عشق در نگاه اول فقط یه قصه ‌است. از یه‌جایی به ‌بعد وقتی میخوای حتي ...
Media Removed
#bighanoon #mahdisasafarikhah عشق در نگاه اول فقط یه قصه ‌است. از یه‌جایی به ‌بعد وقتی میخوای حتي خاطره‌اش رو هم دوره کنی انگار مثل یه سی‌دی خش افتاده‌ است. من تو نگاه اول عاشقش شدم نه که بخوام فاز بردارم، یه‌جوری انگار متفاوت بود، اگه اون استایل رو الان ‌هم داشت می‌تونست فشن بلاگری چیزی بشه‌اما ... #bighanoon #mahdisasafarikhah
عشق در نگاه اول فقط یه قصه ‌است. از یه‌جایی به ‌بعد وقتی میخوای حتي خاطره‌اش رو هم دوره کنی انگار مثل یه سی‌دی خش افتاده‌ است. من تو نگاه اول عاشقش شدم نه که بخوام فاز بردارم، یه‌جوری انگار متفاوت بود، اگه اون استایل رو الان ‌هم داشت می‌تونست فشن بلاگری چیزی بشه‌اما حیف هیچ‌وقت قدر خودش رو نمی‌دونست. به ‌جاش رو قسمت بچه پررو بودن تمرکز داشت. بعضی از زن‌ها از مردهای حاضر‌جواب خوششون میاد، اون‌وقت‌ها که توییتر و این‌ها نبود درصد کمی از آدم‌ها حاضرجواب بودن، یه درصدی هم به ‌همون جواب‌های کلاسیک بسنده می‌کردن. الان شما یه دوچرخه بگی، 100 تا توییت ازش درمیاد اما اون‌زمان آدم‌ها به سیبیل‌ بابات می‌چرخه بسنده می‌کردن و قاه قاه می‌خندیدن. نمی‌دونم چرخیدن سیبیل بابایی که واسه ایجاد رعب و وحشت تو بچه‌های دهه شصتيش سیبیل گذاشته، کجاش خنده‌ داره. اون‌وقت‌ها ویديو و عشق در نگاه اول یه اندازه جریمه داشت. بعضی‌ها هم معتقد بودن همون ویديو و دیدن فیلم‌های بالیوودی باعث این قرتی‌بازی‌ها میشه. ولی دل آدم الگوریتم نداره، لعنتی خودمختارطور عمل میکنه. نگاه اول که به دوم می‌کشید الگوی دلت هم عوض می‌شد. اگه الان بود یه متن سس‌ناله تو اینستاگرام میذاشتی اما اون‌موقع به‌جای رسانه‌ای شدن همه حرف‌ها تو دلت دفن می‌شدن، البته یه دفتر خاطرات بود که بعدها هالیوود ازش خاطرات خون‌آشام رو ساخت. یعنی کپی‌رایت ایده‌اش از صفر تا صد با یه دهه شصتی بوده، حیف که اون‌وقت‌ها شمقدری هم کشف نشده‌بود که لابی کنه و بذاره به‌اسم خودمون منتشرش کنیم نه خارجی‌ها. نمیدونم عشق در نگاه اول چند ثانیه‌است اما یه‌جوریه که انگار طرف رو تو فلش فوروارد آخر دنیای خودت دیدی. انگار همه دنیا وایستادن تا تو نقشت رو بازی کنی و بری. باید قاعدتا بری بذاری تو اوج قصه‌ات تموم بشه مثل تد موزبی و اون دختره شیرینی‌فروش گند نزنی به بقیه قصه. اما آدم‌ها جرات تو اوج کنار کشیدن رو ندارن، حتي بوفون هم نداره چه برسه به ما معمولی‌ها. برای همینه که گند می‌زنیم به آخر و عاقبت عشق در نگاه اول. ازدواج می‌کنیم، واسه گرفتن وام ازدواج مفصل زانو می‌ترکونیم و بعد هم همه تلاشمون رو می‌کنیم که به‌دنیا ثابت کنیم بچه‌مون شبیه ماست نه باباش! این میشه تازه فرجام خوب یه عشق در نگاه اول. واقعیت اینه که همه عشق در نگاه اول‌های زندگیمون باید تو اون لحظه متوقف بشن در نهایت مثل واکاشی زوما و واکی بایاشی و کاکرو یوگا دست‌نیافتنی باشن. .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
 #پست_موقت راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض ...
Media Removed
#پست_موقت راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنه حق داره! هرکی ببره دادگاه یه کلمه حرف نمی‌زنم! اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی که بچه بودم و می‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریاچه آزادی داره که برای عشق و حال می‌بره ... #پست_موقت
راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنه حق داره! هرکی ببره دادگاه یه کلمه حرف نمی‌زنم!

اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی که بچه بودم و می‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریاچه آزادی داره که برای عشق و حال می‌بره کیش و میاره و اینا من می‌گفتم خب لابد از قدیم پولدار بوده، شما چه می‌دونید! اصلا سلیمان نبی هم سلطان بوده!

بعد گفتن شهردار تهران (که چهار روز هم بیشتر نموند) با یه قطار بنز میره و میاد و تو کاخ گلستان زندگی می‌کنه، گفتم خب شهرداره دیگه، چیکار کنه؟ لابد براش گرفتن

بعد گفتن مشاور خاتمی رفته از فلان کشور حدود صدهزاردلار پیپ خریده برای دفتر، گفتم تو از کجا میدونی؟ لابد از جیب داده!

بعد گفتن فلان وزیر احمدی‌نژاد اینقدر پول تو حساب داره گفتم کار نفت همینه دیگه، خلاصه بگم یهو دیدیم کاخ امام خمینی رو ساختن!

هرچی گفتیم این هیچ ربطی به اون نداره، یهو گفتن خب لابد ضرورت بوده! یهو یاد خودم افتادم! دیدم ای دل غافل! حالا باید با همون سپری مقابله کنم که خودم یه عمری کلفت‌ش کردم!

یادتونه یه روز تو کاخ سعدآباد مهمونی زنانه گرفتن؟ اون روز هرچی تو سرم زدم که شاه و بیرون کردن که یکی دیگه بره جاش بشینه؟! همه گفتن چه اشکالی داره؟! تالار تالاره! حالا تو رو راه نمیدن شاکی شدی؟

کم کم بنز سواری شد فخر! خونه باغ تو فلان جا و بچه‌ها با منزل برن خارج و هزار و یک چیز اینجوری شد طبیعی، مردم هم دفاع میکنن! انگار همه بی حس شدن!

گوش پاک کن که استفاده کردم دیدم یه جورایی حرف‌های خودمه!

من فکر می‌کردم دفاع از یه نفر دفاع از یه آرمانه! بعد متوجه شدم اگه یه فرمانده خیلی ارشد سپاه تو لاکچری ترین خیابون شهرک غرب یه کوچه اختصاصی داشته باشه نه تنها نمیتونه مدافع آرمان باشه بلکه هر روز پسرش رو تو یه پارتی می‌گیرن! اون وقت ما داریم از این دفاع می‌کنیم!

بچه‌ها، تو رو خدا بیاید گوشامون رو پاک کنیم! من هروقت صدای جرینگ جرینگ سکه رو زیاد از گوشه و کنار می‌شنوم یاد کربلا می‌افتم! بیاید اگه نمیتونیم دیگران رو بیدار کنیم لااقل خودمون بیدار بشیم!

من دعوای این ملا رو با اون آقازاده نمیفهمم! ولی صدرالساداتی رو روزای اول زلزله تو قصر شیرین دیدم! این برای من یه ملاک و نشونه‌ست!

پ‌ن
این پست کاملا موقته، اما هرکی خواست اسکرین شات بگیره و هر وقت دوباره اشتباه کردم بهم یادآوری کنه! ممنون

#صدرالساداتی #لاکچری #اشرافی_گری #بچه_مایه_دار #صدرالساداتی_تنها_نیست #پست_موقت_هشتگ_نمیخوا #ومن_الله_التوفیق
Read more
... هر جنگی لااقل دو تا جبهه داره، آخرش هم یه پیروز و یه شکست خورده از میدون می رن بیرون، همه ی پیروزی ...
Media Removed
... هر جنگی لااقل دو تا جبهه داره، آخرش هم یه پیروز و یه شکست خورده از میدون می رن بیرون، همه ی پیروزی ها با بهای شکست طرف مقابل به دست می یان، یه وقتایی شما برای اینکه پیروز بشید اول شکست می خورید و با هر بار شکست سعی می کنین به دنیا نشون بدید که حق با شماست، با خودتون می گید:"زندگی منو دوست نداشت." ، در حالیکه ... ...
هر جنگی لااقل دو تا جبهه داره، آخرش هم یه پیروز و یه شکست خورده از میدون می رن بیرون، همه ی پیروزی ها با بهای شکست طرف مقابل به دست می یان، یه وقتایی شما برای اینکه پیروز بشید اول شکست می خورید و با هر بار شکست سعی می کنین به دنیا نشون بدید که حق با شماست، با خودتون می گید:"زندگی منو دوست نداشت." ، در حالیکه می تونید به جای محق بودن، خوشبخت بودن رو انتخاب کنید.
این کار رو همه مون هر لحظه می تونیم انجام بدیم.
می تونیم عشق رو انتخاب کنیم،
می تونیم آرامش رو انتخاب کنیم،
می تونیم تقسیم کردن رو انتخاب کنیم،
می تونیم انتخاب کنیم با اونایی که ما رو دوست دارن، با اونایی که ما رو همونطوری که هستیم قبول دارن، باشیم،
می تونیم انتخاب کنیم اونا رو همونطوری که هستن قبول کنیم و دوستشون داشته باشیم،
کاری که همه ی آدم های قدرتمند می کنن.
قدرت آدم های قدرتمند به ثروتشون و اسم فامیلشون نیست، به نظرم چیزی که اونا رو قدرتمند می کنه، انتخاب هاییه که می کنن، با هر جور طوفانی که رو در رو بشن، ایستادن در مقابل اون طوفان، یکی از انتخابهاشونه، اینکه هر روزی که بیدار می شن داستانشون رو از اول بنویسن، یکی از انتخابهاشونه، ما همه مون نویسنده ی داستان خودمونیم، یا آگاهانه و یا بدون اینکه بدونیم هر چیزی رو که بهش فکر می کنیم یا خیالش رو توی سرمون داریم، تجربه می کنیم. اگه خیال ها عوض بشن، دنیا هم عوض می شه و این جریان هیچ استثنایی نداره، پس انتخاب با شماست، خودِ خودِ شما، خلاص.
#سین_شین
Read more
. . روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند دخترکم سه سالش بود، یا ...
Media Removed
. . روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال. تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد. گفتم: «عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه ... .
.
روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند
دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال.
تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد.
گفتم:
«عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.» این‌ها را در حالی می‌گفتم و اشک تازه‌ راه‌افتاده‌ی چشمش را پاک می‌کردم که پسرکی هفت، هشت ساله داشت توی اتاق تزریقات نعره می‌کشید و بالاتر از صدای او، صدای پدر و مادرش به گوش می‌رسید که به اصرار می‌گفتند: آمپول که درد ندارد پسرم، تو بزرگ شدی، مردهای بزرگ که گریه نمی‌کنند.
رفتیم و دخترکم آمپولش را زد و گریه‌اش را کرد و به در بیمارستان نرسیده، گریه‌اش تمام شد.
رفتنی سرش را با یک نگاه عاقل اندر سفیهی برگردانده بود سمت پسرک که بغل مادرش ولو شده بود روی صندلی‌های انتظار.
نزدیک به هفده سال است که زور می‌زنم دخترم هیچی را یاد نگیرد، همین یک چیز را یاد بگیرد.
که جایی که باید گریه کند، گریه کند. نریزد توی خودش، چون بزرگ شده یا چون آدم بزرگ‌ها گریه نمی‌کنند.(عجب دروغ بزرگی!)
که یاد بگیرد جایی که باید فریاد بزند، فریاد بزند.
که وقتی که باید عصبانی باشد، عصبانی باشد. نشود تندیس صبر و شکیبایی که خون خونش را بخورد، ولی به همه لبخند احمقانه‌ تحویل بدهد
یاد بگیرد وقتی نمی‌خواهد کسی بماند، حالی طرف کند که نباید بماند؛ و وقتی نمی‌خواهد کسی برود،‌ داد بزند «آهای! نمی‌خواهم بروی.

دارم زور می‌زنم دخترم را جوری بزرگ کنم که ما را بزرگ نکردند
جوری که یادش نرود آدم است و آدم، همانی است که هم گریه می‌کند، هم داد می‌زند، هم خشمگین می‌شود، و هم تا آخر عمرش مدیون خودش است، اگر همان‌جا، همان‌وقت، به همان‌کس، همان حرفی را که باید بزند، نزند!....
.
.
سلام وقت بخیر امروز انقدر خسته بودم همچین افتاده بودم باعطر خوش غذا پاشدم دیدم به به دخترم ماکارانی پخته اولین تجربه پخت ماکارانیشه و ازرسپی خودم پخته چقدر این ماکارانی خشمزه بود خدا میدونه جز طعم واقعا خوبش طعمه عشق داشت طعمه زندگی داشت طعمه بزرگ شدن خدای شکرت کی دخمل کوچولوی خونمون که دستش به درمیرسید من وباباش جیغ میزدیم دستش رسید به در 😉بزرگ شد که برامون غذا بپزه هزاران بار شکرت خدا 😙 دوستان دوست داشتم این عکس ثبت بشه اینجا مثل دفترچه خاطراتمه شماهم تشویقش کنیدگاهی ازاین کارا کنه 😜😂
#برای_دخترم_ایلار
#دستپخت_دخترم
#ماکارانی_ایلار_پز👱
Read more
خودش رو کشید فرستاد برام... هی می‌خواستم کشف کنم که چرا انقدر خودش رو خسته کشیده، کشف نمی‌خواد، خسته‌س... آیا ...
Media Removed
خودش رو کشید فرستاد برام... هی می‌خواستم کشف کنم که چرا انقدر خودش رو خسته کشیده، کشف نمی‌خواد، خسته‌س... آیا من متوجه‌ هستم؟ داره یه چیزی این گوشه کنارا عوض میشه؟ درون من... درون او... صبح تا شب سر کاریم و بعدش هم باز دنبال کار و ته‌اش خیره به سریالای اونورآبی! چه قدر کم حرف زدیم این مدت عشق من! دیشب ... خودش رو کشید فرستاد برام... هی می‌خواستم کشف کنم که چرا انقدر خودش رو خسته کشیده، کشف نمی‌خواد، خسته‌س...
آیا من متوجه‌ هستم؟ داره یه چیزی این گوشه کنارا عوض میشه؟ درون من... درون او...
صبح تا شب سر کاریم و بعدش هم باز دنبال کار و ته‌اش خیره به سریالای اونورآبی! چه قدر کم حرف زدیم این مدت عشق من!
دیشب گفتم گور بابای قسمت جدید وست ورد! دنیای منو تو بهم نریزه... بیا حرف بزنیم از همه‌چیز و هیچ‌چیز!
هر چه‌قدر این روایتامون بی‌در و پیکرتر، بهتر!
تو بگو... من می‌گم... از ترس، از مملکت، از اقتصاد، از خستگیامون، از اون‌چه رویاشو داشتیم، از قسط سرماه، از این‌که آخرش فقط من و تو می‌مونیم...
حافظ باز کردم:
فی‌الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کند

و نهایتن با تمام دردناکی محتوای حرف‌های ما، اون‌چه موند همون زیبایی‌هایی بود که من و تو رو این‌چنین بی‌سانسور برای روایت درد کنار هم قرار داده بود...
Read more
بهاررو عشق ست.شکوفه ها رو هم‌عشق ست الخصوص شکوفه یه درخت هلو کوچولو موچولو،ظریف مریف باشه که چندساله ...
Media Removed
بهاررو عشق ست.شکوفه ها رو هم‌عشق ست الخصوص شکوفه یه درخت هلو کوچولو موچولو،ظریف مریف باشه که چندساله تلاش می کنه درباغچه خودش را سروپانگه داره و‌بجنگه باسایه درخت زردآلوی بالای سرش که اجازه نمی داد قدبکشه... تلاش رو‌می شه ازایشون یادگرفت که هرسال مارو‌خجالت زده رنگ و روش و هلوهای خوش طعم ‌و‌عطرش ... بهاررو عشق ست.شکوفه ها رو هم‌عشق ست الخصوص شکوفه یه درخت هلو کوچولو موچولو،ظریف مریف باشه که چندساله تلاش می کنه درباغچه خودش را سروپانگه داره و‌بجنگه باسایه درخت زردآلوی بالای سرش که اجازه نمی داد قدبکشه...
تلاش رو‌می شه ازایشون یادگرفت که هرسال مارو‌خجالت زده رنگ و روش و هلوهای خوش طعم ‌و‌عطرش می کنه که شاید ازتعداد انگشتان یه دست هم‌فراتر نره.
بهار رو عشقه،هرچندروز اولش با هجوم تمام ‌فک و‌فامیل بزرگ و کوچیک دوست داشتنی پرمی شه و‌آخرشبش کف پاهات ازایستادن و راه رفتن می سوزه. حتی اگه،کلا توی آشپزخونه باشی و‌همه آن عزیزارو درحد سلام و‌تبریک و ماچ و بوسه دیده باشی...
بهارو‌عشقست
با روزای تعطیلیش که هرچقدرم‌ بکذره طعمش عوض نمی شه، از شیرینای ریز مامان پز گرفته تا هفت سین نقلی خونه

پ.ن: تابی که درعکس مشاهده می کنید، قد یه تاریخ عمرداره، دقیقاهمسن خونه،ازمنم بزرگتررر، سه نسل حداقل روش تاب خوردن.می گن هرچیزی قدمیش خوبه.
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> کرمانشاه خیلی قشنگتر و دوست داشتنی تر از چیزیه که تصور میکردم حالا نمیدونم چون من یه خانواده دیگه ...
Media Removed
کرمانشاه خیلی قشنگتر و دوست داشتنی تر از چیزیه که تصور میکردم حالا نمیدونم چون من یه خانواده دیگه اینجا دارم و کلی لوسم میکنن همشون🥰 انقدر داره بهم خوش میگذره و دوسش دارم یا مثل آبادان اینجا هم عشق تو هواشه🥰 😍
کرمانشاه خیلی قشنگتر و دوست داشتنی تر از چیزیه که تصور میکردم
حالا نمیدونم چون من یه خانواده دیگه اینجا دارم و کلی لوسم میکنن همشون🥰😁 انقدر داره بهم خوش میگذره و دوسش دارم یا مثل آبادان اینجا هم عشق تو هواشه🥰
. مامان من یواشکی پیر شد٬ مثلا اینجوری که در فاصله بین سماور و بهشت و سجاده. بابا ولی نه٬ احتمالا یکدفعه. ...
Media Removed
. مامان من یواشکی پیر شد٬ مثلا اینجوری که در فاصله بین سماور و بهشت و سجاده. بابا ولی نه٬ احتمالا یکدفعه. یا یکدفعه پیر شد یا من یکدفعه متوجهش شدم. اینجوری بود که وقتی کنکور داشتم٬ یه شب از اتاق اومدم بیرون و گفتم: بابا می شه تلویزیونو یه ذره کم کنین؟ گفت: آره آره حتما. با یه دستپاچگی خفیف کنترل رو برداشت ... .
مامان من یواشکی پیر شد٬ مثلا اینجوری که در فاصله بین سماور و بهشت و سجاده. بابا ولی نه٬ احتمالا یکدفعه. یا یکدفعه پیر شد یا من یکدفعه متوجهش شدم. اینجوری بود که وقتی کنکور داشتم٬ یه شب از اتاق اومدم بیرون و گفتم: بابا می شه تلویزیونو یه ذره کم کنین؟ گفت: آره آره حتما. با یه دستپاچگی خفیف کنترل رو برداشت و صداشو پایین آورد. برگشتم تو اتاق. چند دقیقه بعد در زد. گفت: اگه یه کم صداشو بلند کنم اذیت می شی؟ گفتم: نه اذیت نمی شم بابا جان. یه کم صداشو بلند کرد. مثلا از سی برد سی و پنج. الان شده نزدیکای پنجاه! مامان می گه وقتی داره نماز می خونه صدای بلند تلویزیون اذیتش می کنه. یه بار خواهرم به بابام گفت: میاین بریم سمعک بگیریم؟ خیلی محکم گفت: نه نه سمعک چرا؟ من گوشام سالمه. اما گوشاش سالم نیست. خیلی وقته که سالم نیست. مامان می شینه کنار سماور تا آب جوش بیاد و چای بریزه. خیره میشه به بخار رقیقی که از سوراخای بالای سمار به آسمون کهنهٔ آشپزخونه پر می گیره. بابا از توی اتاق می گه: چای داریم؟ مامان سینی به دست میره پیشش و می پرسه: حاجی جان چرا داد میزنی خب؟ بابا با تعجب جواب میده: من داد نزدم٬ آروم گفتم. آروم هم گفت. توی سرش٬ همه چیز آرومه الان. داره آرومتر هم میشه. توی سرش٬ نشسته روی یک نیمکت سیمانی و به درختای خشکیده باغ نگاه می کنه. می بینه که باد بین شاخه های درخت می پیچه اما صدای باد رو نمی شنوه. مامان رو صدا می کنه: خانوم از کِی دیگه باد بی صدا می وزه؟
حامد توکلی
#حسرت #پدر #مادر #مامان #بابا #عشق #زندگی
Read more
. یه لحظه که کنار کیک خلوت شد چشمم خورد به این منظره و فقط به این فکر میکردم که کاش جای عکس بنر خودش واقعا ...
Media Removed
. یه لحظه که کنار کیک خلوت شد چشمم خورد به این منظره و فقط به این فکر میکردم که کاش جای عکس بنر خودش واقعا پشت این عکس ایستاده بود. کاش یهو بین مهمونا سر میچرخوندم و میدیم وایستاده. میدونم دیشب بودی بینمون مرتضی جان مثل همیشه میدونم هستی هرچند چشم زمینی ما نبینه تولدت مبارک اسطوره احساسم.️ جا ... .
یه لحظه که کنار کیک خلوت شد چشمم خورد به این منظره و فقط به این فکر میکردم که کاش جای عکس بنر خودش واقعا پشت این عکس ایستاده بود.
کاش یهو بین مهمونا سر میچرخوندم و میدیم وایستاده. میدونم دیشب بودی بینمون مرتضی جان
مثل همیشه میدونم هستی
هرچند چشم زمینی ما نبینه
تولدت مبارک اسطوره احساسم.❤️
جا داره تشکر کنم از
حضور سالار عقیلی عزیز
امشب در مراسم تولد مرتضی جانم اتفاق زیبایی بود که هم باعث خوشحالی خانواده مرتضی شد هم افتخاری نصیب ما.
.
@salaraghili15
همچنین حضوی محسن افشانی عزیز و سویل خانم که با عشق به مراسم تولد مرتضی اومدن.
@mohsenafshani
@sevil_te_khe
.
اقای پژمان بازغی هم واقعا سنگ تموم گذاشتن که جا داره یه بار دیگه تولد خودشون رو هم که ۱۹ مرداد بوده تبریک مجدد عرض کنیم.
@pejmanbazeghioriginal
ممنون از همه دست اندرکاران مراسم امشب به خصوص بهروز مطلق عزیز که بانی این مراسم زیبا شدن
و آقای هنرکار و کادر اجرایی فوق العاده و مسئولیت پذیرشون.
@behrouz._.mo

@ghasemhonarkar1 .
و سپاس از کادر پر انرژی و خوب کافه رستوران آقای بازغی 🙏🏻
.
عکسها کامل تر و زیبا ، به زودی از پیج راحیل جان صادقی عزیز ، آقا کیان غلامی و بقیه بچه های عکاس و فیلم بردار منتشر میشه واسه خانواده خاص و گل مرتضی ❤
.
@rahil__sadeghi

@kiangholami .
و شما ، همه زحماتت ، خوبیات ، مهربونیات در حق برادرت ، همه و همه داره بیشتر از همیشه به مرتضی ثابتت میکنه
عزیز مهربون @mostafa.pashaei
Read more
به نام حضرت حق ؛ . سلام دوستان و نازنينان . عيد غدير بر هممون مبارك باشه . دعا کنيم هيچ کس دلش نگیره ... اگرم گرفت ... خدا یه هم صحبت خوب سر راهش بذاره ... دعا کنيم هيچ کس اشکی از چشماش نياد ... اگرم اومد ... از خوشحالی باشه ... دعا کنيم هيچ کس ناامید نشه ... اگرم شد ... خدا یه امید ديگه بهش بده ... ... به نام حضرت حق ؛
.
سلام دوستان و نازنينان 💟
.
عيد غدير بر هممون مبارك باشه 🌺
.

دعا کنيم هيچ کس دلش نگیره ... اگرم گرفت ... خدا یه هم صحبت خوب سر راهش بذاره ... دعا کنيم هيچ کس اشکی از چشماش نياد ... اگرم اومد ... از خوشحالی باشه ... دعا کنيم هيچ کس ناامید نشه ... اگرم شد ... خدا یه امید ديگه بهش بده ... دعا کنيم هيچ کس دلش پر نشه ... اگرم شد ... پر بشه از عشق و خوشحالی ... دعا کنيم هر کى ... هر چى ... تو دلش داره ... بهش برسه ... دعا کنيم حکمت خدا با آرزوهامون يکی باشه ... .
.
.
آمین
.
خدايا حال و روز معيشتى و اقتصادى ايران رو هم از اين بى سامانى و بى نظارتى نجات بده كه بر مردمانمان بيش از حد سخت ميگذرد ...
سخت تر از سخت ...
.
تنتون سلامت، .
ياحق.
Read more
. عاشق میشی تو بچگی... #تگ_کنید_روی_عشق_بچگیتون_و_عشقاتون_عشقِ_اولتون تیزر موزیک جدید به اسم " عشقِ بچگی" تقدیم به شما عشقای خودم منتظر حمایتهاتون هستیم فایل با کیفیت تیزر تو در کانال تلگرام تنظیم و میکس مسترینگ کارمثِ همیشه زحمتِ #امیرحیدری عشق و کار بلد هست و کارگردانی تیزر ... .
عاشق میشی تو بچگی...
#تگ_کنید_روی_عشق_بچگیتون_و_عشقاتون_عشقِ_اولتون❤
تیزر موزیک جدید به اسم " عشقِ بچگی"
تقدیم به شما عشقای خودم ❤🙏❤
منتظر حمایتهاتون هستیم
فایل با کیفیت تیزر تو در کانال تلگرام
تنظیم و میکس مسترینگ کارمثِ همیشه زحمتِ #امیرحیدری عشق و کار بلد هست
و کارگردانی تیزر رو هم #میثم_حاجی_عباسی با معرفت ودوست داشتنی به عهده داشت و واسه آماده شدن تیزر کلی زحمت کشید
جا داره یه تشکر ویژه کنم از
#پویان_دوستدار ادیتور کار
#سیناقائمی_زاده که زحمت تصویر برداری تیزر رو کشیدن،
همین طور تشکرویژه از "رایانه کلیک " و #بهرنگ_دوستدار بابت همکاریشون
بازیگر خردسال صابر صفایی ( برادر زاده عزیزم )❤
ودر آخر هم یه تشکر ویژه از یار همیشگیم داداش گلم محمود صفایی که همیشه پشتم بوده
همین طور یه تشکر از مدیر سایت رسمی علی خاتمی گل و کار درست ❤
(منتظر کامنتاتون هستم تک تک نظراتتون رو با عشق میخونم)
@jamalbaferooni
@amirheydarimusic
@meysamhajiabbasi
@kiandarat
@mahmoodsafaei
@_hamidhakim_
@behrouzmirzaeeguitarist
@alikhatami67
@pouyan_doustdar
@sina_ghaemizadeh
@behrangdoostdar
Read more
. جناب اقای ژوله و دخترشون! اقا جدیدن این اقای ژوله داره یه سری از سانسورهای تلویزیون رو بیان میکنه ...
Media Removed
. جناب اقای ژوله و دخترشون! اقا جدیدن این اقای ژوله داره یه سری از سانسورهای تلویزیون رو بیان میکنه و حتی بقیه رو هم تشویق کرده و کمپین راه انداخته که بیان بگن و تمسخر کنند و بخندن!! حالا کاری به درست بودن یا غلط بودن این کار یا مثلا خوشمزه بازی ایشون برای بانمک خطاب کردنشون نداریم(فقط جمله بندی و ادبیات ... .
جناب اقای ژوله و دخترشون!
اقا جدیدن این اقای ژوله داره یه سری از سانسورهای تلویزیون رو بیان میکنه و حتی بقیه رو هم تشویق کرده و کمپین راه انداخته که بیان بگن و تمسخر کنند و بخندن!! حالا کاری به درست بودن یا غلط بودن این کار یا مثلا خوشمزه بازی ایشون برای بانمک خطاب کردنشون نداریم(فقط جمله بندی و ادبیات نهفته درش را عشق است😂) کاری هم به خوب یا بد بودن تلویزیون نداریم! منتهای مراتب بحث اینجاس که اگر تلویزیون اینقد به درد نخوره شما چیکار میکردین توش این همه مدت؟ و اینکه حالا که دیگه راهی ندارین بهش چرا این حرفارو میزنین! مصداق بارز نمک خوردن و نمک دون شکستن! سالها ارتزاق کنی از تلویزیون و بیای تو همین تلویزیون و برنامه خندوانه چهره شی و مشهور شی! فالوارت از 1200 تا برسه به چند میلیون! بعدش تاره یادت بیفته چقد تلویزیون اخ و پیف و اهه!! برادر من شما قبل اینکه بری تو خندوانه و صابون و لیف و شامپو از جیبت دربیاری در عموم مردم گمنام بودی حالا چی شده که یهو یاد انتقاد از تلویزیون افتادی!!! به نظرم این حرفا هرچند درست و بجا باشه ولی از طرف کسانی که خودشون از عوامل ساخت برنامه های تلویزیونی هستن و کلی پول بیت المال رو از همین راه بدست اوردن قابل قبول نیست!!!
والسلام
باقی بقایم جانت فدایم! 😬
.
پ. ن: دوستان عزیز بنده به هیچ عنوان از عملکرد صداوسیما حمایت نمیکنم!!! هرکی حمایت کنه جوش سر سیاه گنده بزنه رو دماغش اونم شب هایی که میخاد بره عروسی یا مهمونی! 😁😬
پ. ن2: این اراجیفی که نوشته شده صرفا نظر شخصی نویسنده یعنی بنده بوده و قرار نیست با نظر همه دوستان همسو و برابر باشه! پس پیشاپیش از اینکه نظرمان با نظرتان همسو نیست عذرخواسته و طلب بخشش می نومایم!
پ. ن3: یک چیز جالب اینکه اقای ژوله به یکی انتقاد کرده بنده به اقای ژوله انتقاد کردم شما به من انتقاد میکنید یکی میاد به شما انتقاد میکنه اون یکی به اونی که به شما انتقاد کرده انتقاد میکنه! کلی یه مشت منتقد جمع شدیم دور هم! 😂
Read more
. . چند وقت پیش یکی از مشتریها که یه آقای تقریبا مسنی هست را دیدم و وقتی حالش رو پرسیدم گفت اصلا خوب نیستم ...
Media Removed
. . چند وقت پیش یکی از مشتریها که یه آقای تقریبا مسنی هست را دیدم و وقتی حالش رو پرسیدم گفت اصلا خوب نیستم و دیروز گربه ام بعد از یازده سال مُرد و تنها مونس و همدمم این گربه بود و الان نمی‌دونم بدون اون چطوری زندگی کنم و از تو یه کیسه که دستش بود آلبوم عکس گربه اشو در آورد و عکسهاشو بهم نشون داد و تعریف کرد که ... .
.
چند وقت پیش یکی از مشتریها که یه آقای تقریبا مسنی هست را دیدم و وقتی حالش رو پرسیدم گفت اصلا خوب نیستم و دیروز گربه ام بعد از یازده سال مُرد و تنها مونس و همدمم این گربه بود و الان نمی‌دونم بدون اون چطوری زندگی کنم و از تو یه کیسه که دستش بود آلبوم عکس گربه اشو در آورد و عکسهاشو بهم نشون داد و تعریف کرد که دو روز آخر غذا نمی خورده و بردتش دکتر و ... زد زیر گریه 😳😳 خیلی سخت بود ببینم یه مرد اینجوری گریه میکنه.
گفت عصرها بعد از کار به عشق گربه ام میرفتم خونه و با اینکه تنها زندگی میکنم هیچوقت اهل بار و رستوران رفتن نبودم چون میدونستم گربه ام تو خونه منتظرم هست. خلاصه که غم انگیز بود.
منم صبحها به عشق این ماهی کوچولو بیدار میشم غذاشو میدم یکم باهاش حرف میزنم آبش رو عوض میکنم اونم باهام دوست شده تا میام بالا سر تنگ میاد رو آب می‌دونه می‌خوام بهش غذا بدم کلی هم می‌رقصه برا خودش دمش رو تکون میده.
آوردن حیوون تو خونه یه خوبیهایی داره یه بدیهایی هم داره.
آدم وابسته اشون میشه.
ماهی کوچولو لطفا هیچوقت نمیر 🙏🙏💗.
.
Read more
یه عمر کتابهای جدی خوندم ... آخر این فیلم انقدر گریه کردم که همه گفتن : بابا ،جنبه نداری ، فیلم نبین !.... . مگه میشه آدم راحت، عشقشو ایثار کنه ؟من دیوانه یاد خودم و ریحانه افتادم .... #پستچی نمیدونم فیلمو دیدین یا نه ! چند جمله مونولوگ ، اخرش شاهرخ داره درباره ی عشق.... خیلی خوب نوشته شده . به ... یه عمر کتابهای جدی خوندم ...
آخر این فیلم انقدر گریه کردم که همه گفتن : بابا ،جنبه نداری ، فیلم نبین !.... .

مگه میشه آدم راحت، عشقشو ایثار کنه ؟من دیوانه یاد خودم و ریحانه افتادم .... #پستچی

نمیدونم فیلمو دیدین یا نه !
چند جمله مونولوگ ، اخرش شاهرخ داره درباره ی عشق.... خیلی خوب نوشته شده . به هر حال کاریشما ، سعی میکنه از عشقش بگذره و شاهرخ رو برادرانه ! دوست داشته باشه و بذاره شاهرخ و #مادوری_دیکشیت به هم برسن ! چه شود! .... .
.
#چیستایثربی
#چیستا_یثربی #چیستا
#کلیپ
#فیلم_هندی
#بالیوود
#شاهرخ_خان
#کاریشما_کاپور
#فیلم :
#دل_دیوانه_است
#موسیقی
#موزیک_ویدیو
#عاشقی
#رقص

#chista_yasrebi #critic
@chista_yasrebi.2پیج دوم من در اینستا
Read more
وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از شکست عشقیاش میگه ، بدترین و اشتباه ترین حرف های ممکن اینه که مثلا ... ...
Media Removed
وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از شکست عشقیاش میگه ، بدترین و اشتباه ترین حرف های ممکن اینه که مثلا ... بی خیال بابا مگه آدم قحطه اصلا حیف تو نبود ؟ ... یا بگی؛ اینا همش یه تجربه است . یا بگی؛ دختر های امروزی فلانن پسرهای امروزی فلانن عشق هم عشق های قدیم بابا اینا رو خودش هم میدونه ، این حرفها رو خودش ... وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از شکست عشقیاش میگه ، بدترین و اشتباه ترین حرف های ممکن اینه که مثلا ... بی خیال بابا مگه آدم قحطه
اصلا حیف تو نبود ؟ ... یا بگی؛ اینا همش یه تجربه است .
یا بگی؛ دختر های امروزی فلانن
پسرهای امروزی فلانن
عشق هم عشق های قدیم
بابا اینا رو خودش هم میدونه ، این حرفها رو خودش هم به خودش زده پدر و مادر و نزدیکانش هم هزار بار توی سرش زدن
به جای این حرفا ، بغلش کن بگو :
شاید نفهمم چقدر ولی میبینم داری عذاب میکشی.
حق داری ناراحت باشی ، از دست دادن یک نفر که دوستش داری، چه خوب، چه بد، سخته، شکست در یک رابطه چه درست، چه اشتباه، دردناکه؛
من نمیتونم چیزی رو تغییر بدم ولی کنارت هستم. بیا حرفهات رو به من بزن.
بیا گریه هات رو روی شانه های من بکن. بیا به من تکیه کن. کنارت میمونم تا باز حالت خوب بشه .من رفیقت هستم. رفیقت .
.
دستاشو بگیر . بگذار خوب گریه کنه . دوستت فقط احتیاج به یک دوست داره ... همین !
.
#نیکی_فیروزکوهی
Read more
. سریال معجزه ای که شاهدش بودیم امروز دوتا سریال براتون معرفی کردم که جفتشون هم تقریبا جدیدن<span class="emoji emoji1f601"></span> این ...
Media Removed
. سریال معجزه ای که شاهدش بودیم امروز دوتا سریال براتون معرفی کردم که جفتشون هم تقریبا جدیدن این سریال هم از اوناس که میفهمی چقدر زندگی ت ارزشمنده و چقدر رو دیگران اخلاق و رفتارت تاثیر میذاره و...کلا سریال پخته ای از این سریال ملوس ها نیست البته توش عشق داره ها اما عشق آجوشی طور به نظرم سریالیه ... .
سریال معجزه ای که شاهدش بودیم
امروز دوتا سریال براتون معرفی کردم که جفتشون هم تقریبا جدیدن😁
این سریال هم از اوناس که میفهمی چقدر زندگی ت ارزشمنده و چقدر رو دیگران اخلاق و رفتارت تاثیر میذاره و...کلا سریال پخته ای از این سریال ملوس ها نیست
البته توش عشق داره ها اما عشق آجوشی طور 😁
به نظرم سریالیه که میشه نشست با پدر مادر دید، هم خانوادگی هم آموزنده ست
فکر کنم اکسوالا خیلی ب این سریال فوش دادن، چون با امید اینکه بازی کای رو ببین دانلود کردن اما کای خیلی توش نقشش کم بوده😁
. 📃داستان سریال📃
.
دونفر با اسم‌های یکسان تو یک روز تصادف میکنن یکی شون خیلی پولدار اما بداخلاق و پدر و همسر و ربیس خوبی نیست، ولی یکی شون یه مرد خوش قلب با زندگی متوسط و خوشبخته، فرشته مرگ بجایی که بیاد جون اون آدم بداخلاق رو بگیره اشتباهی اون آدم خوش اخلاقه رو میکشه😑بعد واس اینکه اشتباهشو جبران کنه روح آدم خوبه رو میذاره تو جسم آدم بده این بیچاره هم به هوش میاد میبینه تو جسم یکی دیگه س و... حالا فکر کنید آخر همچین داستانی چی میشه 🤔خیلی ب نظرم آخرش غیرقابل پیش‌بینی و خوب بود😍😍 #admin_rkk

#koreaplanet_moarefi #koreaplanet_kdrama #معجزه‌_ای_که_ما_شاهدش_بودیم
Read more
تو حتی اگه اونی که یه روز کنارِ دریا وقتی ماسه لایِ پاهامون رفته و باد داشته میخزیده بینِ موهام لبامو ...
Media Removed
تو حتی اگه اونی که یه روز کنارِ دریا وقتی ماسه لایِ پاهامون رفته و باد داشته میخزیده بینِ موهام لبامو بوسیده هم باشی، اگه بخوای بری درو قفل نمیکنم و کلیدشو قایم نمیکنم پشتِ عکسِ دو نفرمون.... تو اگه اونی که با من کنسرت اومده و وقتی از جیغای زیاد صدام گرفته بوده آب معدنی داده دستم تا بخورم و صدام باز ... تو حتی اگه اونی که یه روز کنارِ دریا
وقتی ماسه لایِ پاهامون رفته و باد داشته میخزیده بینِ موهام لبامو بوسیده هم باشی،
اگه بخوای بری درو قفل نمیکنم و کلیدشو قایم نمیکنم پشتِ عکسِ دو نفرمون....
تو اگه اونی که با من کنسرت اومده و وقتی از جیغای زیاد صدام گرفته بوده آب معدنی داده دستم تا بخورم و صدام باز بشه و باز جیغ بزنم هم باشی
باز که بگی دارم میرم
من نرو رو رویِ لبایِ از ترس لرزونم نمیارم.
تو اگه اونی که شیش صبح بخاطر من بیدار شده و برام حلیم خریده و کل منطقه های بینمونو با دنده چهار رونده هم باشی
باز وقتی تو چشات بخونم که میخوای بری
نمیام و تند تند رویِ پلکات بوس نمیکارم
که بفهمی حالا نباید بری.
تو اگه اونی که موقع مریضیم پر از حرص از لجبازی من برای دکتر نرفتن
مچ دستمو گرفته و پرتم کرده تو مطب دکترم باشی
باز وقتی میبینم پیرهنیو که برات خریدمو داری با اوج وسواس تا میکنی
باز نمیام محکم از دستت بکشمش بیرون و بگم کجااااا؟؟؟
تو حتی اگه اونی که اولین بار کاری کرده که برم جلو و دستایِ یه مردو تو دستم بگیرم و با چشمایِ پر از شک و اشک زل بزنم به دستاش و با هزار تا من من و عین پسر چهارده ساله ها رفتار کردن بگم:
خب راستش این حس کم کم داره میره که عشق بشه
باشی و یه روز دستاتو تو دستایِ کسی جز من گره کنی
من باز نمیایم دستو از دستاش بکشم بیرون...
من آدم جلویِ کسی رو گرفتن نیستم،
آدم سدِ راه کسی شدن برای نرفتن،
آدمِ کشیدن چمدون از دستای یکی،
آدمِ اینکه تویی که داری میری رو از پشت بغل کنم و هزار باره بگم نرو.
من فقط آدم وایستادن نگاه کردنم،
آدمِ دست و پنجه نرم کردن با نبودنا،
آدمِ راحت دل کندن از دل کنده ها.....
.
. 👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #کامنت_بزار_تو_پستات_جبران_میشه😍😜💙💙❤❤🍎🍎🌹🌹😍😍
Read more
 #bighanoon #alirezamoslehi خودم رو سریع میرسوندم به اتاقم و از لای پرده کرکره، خونه روبه‌رویی ...
Media Removed
#bighanoon #alirezamoslehi خودم رو سریع میرسوندم به اتاقم و از لای پرده کرکره، خونه روبه‌رویی رو نگاه می‌کردم. به امید اینکه یه لحظه نگار بیاد دم پنجره. دیدن نگار تنها هدف زندگیم بود. بعضی وقت‌ها از عمد میومد چند دقیقه لب پنجره. وانمود می‌کرد که من رو نمیبینه ولی حواسش بهم بود. من هم از فرصت استفاده ... #bighanoon #alirezamoslehi
خودم رو سریع میرسوندم به اتاقم و از لای پرده کرکره، خونه روبه‌رویی رو نگاه می‌کردم. به امید اینکه یه لحظه نگار بیاد دم پنجره. دیدن نگار تنها هدف زندگیم بود. بعضی وقت‌ها از عمد میومد چند دقیقه لب پنجره. وانمود می‌کرد که من رو نمیبینه ولی حواسش بهم بود. من هم از فرصت استفاده می‌کردم. دکمه پلی ضبط صوت قرمز که تو اتاقم بود رو فشار می‌دادم و یکی از آهنگ‌های زیبا و فاخر دنیا، فضا رو رویایی‌تر و رمانتیک‌تر می‌کرد. خواننده میخوند: «نگارم نگارم تو رو خیلی دوست می‌دارم/ عزیزم نمیدونی با تو من چه حالی دارم». به اینجا که می‌رسید انسان از خود بیخود می‌شد. «یواشی نگات می‌کردم با نگات حال می‌کردم/کوچه کوچه کوچه گشتم تا که تو رو پیدا کردم»چند سال بعد نگار زنم بود. اما اوضاع اونجوری که فکر می‌کردیم نشد. بعد از یه مدت آتیش عشقمون به پت‌پت افتاده بود. نگار می‌گفت تو مجله خونده این حالت طبیعیه و باید یه جوری احساساتمون رو رفرش کنیم. من که سر در نمی‌آوردم چی می‌گفت. یه روز که اومدم خونه، پرید جلوم گفت: «فهميدم چه کار کنیم. وسط تمام اتاق‌ها پرده کرکره نصب می‌کنیم، من این طرفش، تو اون طرفش. بعد تو یواشکی از لای پرده من رو نگاه کن، من هم میگم ایششش چقدر من‌رو دید میزنی میمون!» گفتم: «باشه. اگه فکر می‌کنی جواب میده همین کار رو می‌کنیم. فقط او بخش میمون رو نگو».باورتون نمیشه. طرحش جواب داد. اصلا معجزه شد. عشقمون دوباره مثل جوجه از تخم زد بیرون. زندگیمون سر و سامون گرفت. همه چیز شد مثل سابق. دلتون نخواد ولی همین الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم، نگار اون طرف پرده نشسته، داره با جذابیت و لوندی خاصی بهم فحش میده. حتی واسه استحکام زندگیمون هفته‌ای یه بار باباش میاد من رو به خاطر چشم‌چرونی به قصد کشت میزنه. یه آهنگ هم دايم در حال پخشه که خواننده میگه: «نگارم نگارم تو رو خیلی دوست می دارم...».
.
بگذریم. این داستان رو تعریف کردم که بگم تلگرامِ فیلترشده، نگار فیلترشده ماست. یه حال دیگه‌ای داره. یه عشق دیگه‌ای داره.10، 12 تا فیلترشکن رو تست می‌کنی. بالاخره یکیش کار میکنه. عبارت روح‌بخش «…updating » اون بالا نمایان میشه. بعد کانال‌ها یکی‌یکی مثل شاپرک میپرن بالا. اون لحظه یه لبخند پیروزمندانه می‌زنی و حس چنگیزخان مغول رو داری که قسطنطنیه رو فتح کرده. چه احساس فوق‌العاده‌ای. اصلا تنها دلخوشی ما تو زندگی اینجور احساس‌ها بوده.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
امید... این که ما نسبت به اوضاع اقتصادی به شدت گلایه مندیم دلیل بر ناامید بودنمان از نظام نیست ... دلیل بر این هم نمیشه که بگیم همه چیز از دست رفته و درست نمیشهع... دلیل بر اینه که ما هیچ امیدی به تدبیر این دولت و مجلس نداریم ... هیچ عزمی برای رسیدگی به مشکلات مردم در مسئولان اجرایی دیده نمیشه ... ... امید...
این که ما نسبت به اوضاع اقتصادی به شدت گلایه مندیم دلیل بر ناامید بودنمان از نظام نیست ...
دلیل بر این هم نمیشه که بگیم همه چیز از دست رفته و درست نمیشهع...
دلیل بر اینه که ما هیچ امیدی به تدبیر این دولت و مجلس نداریم ...
هیچ عزمی برای رسیدگی به مشکلات مردم در مسئولان اجرایی دیده نمیشه ... رئیس جمهور از پروژه توچال بازدید میکنه و رئیس مجلس از تهران شمال...
البته اونها احتمالا از درد مردم فقط به این قسمتهاش اشراف دارند ...
مردم در فشار هستند ولی از فشار داغون نشدند بلکه از بی عدالتی خسته اند ...
پس کی قراره با این رانتها و مفسده ها و بخور بخورها برخورد کنه؟؟؟
آقای قوه قضاییه اینها هم به شما ربط نداره؟گیرم کسی همراهی نکرد شما وظیفه ای نداری؟
داد مردم مظلوم را کی باید بگیره؟...
در اخر بدونین رفقا وقتی که در حال عشق و حال و رای دادن به لیست تکرار و دیگر لیستها بودین باید درک میکردین که این رای در زندگی مستقیم هممون تاثیر داره... رفقایی هم که برا روشنگری کم گذاشتند و گذاشتیم هم همه مقصریم ...
حالا اشتباهات خودمون رو پای رهبری ننویسیم .. اگه راست میگین مطالبات رو از رئیس دولت و وزراش شروع کنید ...از نماینده هایی که بهشوون رای دادید.. با یه پیامک با یه پست با یه اعتراض مدنی و درست ...
چرا تا یه اتفاقی میفته میرن سراغ سطل زباله بدبخت اخه... درست اعتراض کنیم تا جواب بگیرم ...
به امید ظهور...
#روحاني #دولت_بی_تدبیری_و_ناامیدی
#رئیس_جمهور #رئیس_مجلس #رئیس_قوه_قضائیه #لاریجانی
#مجلس_در_خواب
#فقر #تبعیض #بیکاری
#ما_کماکان_ایستاده_ایم
#اللهم_احفظ_قائدنا_الامام_خامنه_ای
#لبیک_یا_خامنه_ای
Read more
. یکی از تفریحات مورد علاقه من، گشتن تو کتابفروشی هاست، کتابفروشی های لوکس و قشنگ، از این کار لذت میبرم. ده، ...
Media Removed
. یکی از تفریحات مورد علاقه من، گشتن تو کتابفروشی هاست، کتابفروشی های لوکس و قشنگ، از این کار لذت میبرم. ده، دوازده سال پیش بیشتر دوست داشتم کتاب بخرم. گاهی هم کتابای مطرح رو میخوندم، دوست داشتم تو یه جمع فرهنگی یا تو سایت یا انجمنی مجازی اگه در مورد کتابی صحبت میکردن، منم بگم خوندم، اظهار نظر کنم، ... .
یکی از تفریحات مورد علاقه من، گشتن تو کتابفروشی هاست، کتابفروشی های لوکس و قشنگ، از این کار لذت میبرم.
ده، دوازده سال پیش بیشتر دوست داشتم کتاب بخرم. گاهی هم کتابای مطرح رو میخوندم، دوست داشتم تو یه جمع فرهنگی یا تو سایت یا انجمنی مجازی اگه در مورد کتابی صحبت میکردن، منم بگم خوندم، اظهار نظر کنم، با این کار حس بزرگ شدن می‌کردم.
کتابی هم که میخوندم و میخونم حتما باید کاغذی باشن، لذت ورق زدن رو با بالا پایین کردن انگشت رو صفحه موبایل عوض نمی‌کنم، کتابا هم باید مال خودم باشن، یه جور حس تعلق خاطر، خیالم راحت باشه که کتاب مال خودمه و هر وقت میخوام برم سراغش یا اینکه تو کتابخونه م ببینمش و‌ خوشحال بشم.
یه کتابخونه کوچیک و قشنگ برا خودم درست کردم، با بیشتر از ۱۰۰ تا کتاب، کتابای زیادی دارم که نخوندم و خیلیاشون هم نصفه نیمه، عادت بدی که هیچوقت نتونستم ترکش کنم.
این چند سال کم پیش اومده کتابی رو اونقدر دوست داشته باشم که تمومش کنم، البته حساب کتابای آقای منصور ضابطیان، نویسنده و شخصیت مورد علاقه من، جداست، محاله اونا رو تو چند روز تموم نکنم، الانم خوشحالم که پنجمین کتابش داره میاد.
همچنان عشق خرید کتاب هستم، ولی الان خودم رو تنبیه کردم که تا دو تا کتاب رو تموم نکنم، کتاب جدید نخرم.
باور نمیکنین چه زجریه برم تو کتابفروشی و کتاب نخرم😁😁
من میتونم😎
اینجا هم یه کتابفروشی فوق‌العاده تو سالاریه ست، دیشب با احمد و حمید عزیز رفتیم، کتابفروشی «گارسه»، اگه قم هستین و عاشق کتاب و نرفتین، ضرر کردین
Read more
عرضم ب حضورتون ک از خونهء مامان اینا تا خونهء روژان اینا ده دقیقه بیشتر راه نیست ک من معمولا مسیر ده دقیقه ...
Media Removed
عرضم ب حضورتون ک از خونهء مامان اینا تا خونهء روژان اینا ده دقیقه بیشتر راه نیست ک من معمولا مسیر ده دقیقه ایی رو توی یک ساعت میام (سلام علیک و بگو بخندم از سر کوچهء مامان اینا شروع میشه)،،،،از کوچه اومدم بیرون دیدم لحاف دوزی سرکوچمون نشسته بیرون مغازه اش،،گفتم عمو خوبی از مریضیش ک تا چه اندازه پیشرفت ... عرضم ب حضورتون ک از خونهء مامان اینا تا خونهء روژان اینا ده دقیقه بیشتر راه نیست ک من معمولا مسیر ده دقیقه ایی رو توی یک ساعت میام (سلام علیک و بگو بخندم از سر کوچهء مامان اینا شروع میشه)،،،،از کوچه اومدم بیرون دیدم لحاف دوزی سرکوچمون نشسته بیرون مغازه اش،،گفتم عمو خوبی از مریضیش ک تا چه اندازه پیشرفت کرده گفت و یه کم دلداریش دادم و گفتم غصه نخور عمو خوب میشی چقدر آروم شد و بهم گفت تو رو از دخترهای خودمم بیشتر دوست دارم از ته ته قلبش میگفت گفتم عمو شما هم برای من خیلی عزیزید دوس دارم هر روز ک از اینجا رد میشم توی مغازه ببینمتون ک دارید کار میکنید گفت خیر ببینی عمو،،اومدم بالاتر دیدم آقای خیاط محله چشماش رو بسته گفتم خدا بد نده ،گفت بی معرفت شدی عمو !!!چند وقته دیگه نمیای مغازه پیش عمو بشینی، گفتم عمو کارگر آوردی شلوغ میشه و درست نیست گفت پیر شدم چشمام جوابم کردن بچه هام رفتن دیدم چقدر غم داره یه کم باهاش صحبت کردم و دلداریش دادم انگار دلش میخواست یه نفر درداش رو بشنوه و آخر سر یه لبخندی از رضایت روی لباش نقش بست گفت خوشبخت بشی عمو جان،،همینجوری پشت هم احوال پرسی و مکث و شنیدن حرفهایی ک حال آدمو خوب میکنه و دعاهای خیری ک از اینو اون فقط ب خاطر یه لبخند میشنوی،،،،تا رسیدم ب سوپر میوهء محله،تا منو دید انگار دنیا رو بهش دادن گفت دخترم چه خوب ک اومدی،،دیروز بارِ آلبالو برام رسیده بود یه مشما برات نگه داشتم ،،،گفتم نکنه تموم بشه و دخترم دلش بمونه پیش آلبالو های تموم شده ....چقدر حال دلم خوب شد نه ب خاطر یه مشما آلبالو!!!فقط ب خاطر آدمهای خوبی ک کنارم هستن،،،چقدر خوشحالم ک هنوز آدمهایی هستن ک لبخندتو با لبخند جواب بدن هنوز آدمهایی هستن ک دوستت دارن و بی دلیل مهربونن !!من ب شدت ب عشق در این جهان ایمان دارم ب خوبیهای این جهان ایمان دارم من ب بازتاب لبخندم در زندگیم ایمان دارم من حتی ب دعای رهگذرها هم ایمان دارم
Read more
. پلی... اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین... خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و ... .
پلی...
اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین...
خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و گوشیتون پر از عکسای سلفی دو نفره باشه. فکر نکنین طرف مقابلتون رو همیشه با لباس های شیک و عطر و آرایش و چی و چی و چی میبینید که میتونید برید بیرون، دورتون رو بزنین و وقتی برگشتین خونه یکی از جنس مادر منتظرتون باشه که یه لیوان آب بده دستتون...
راستش قرار نیست همیشه روی ابرها زندگی کنین و دائم تو جمع های دوستانه بگین و بخندین...
نه اینکه هیچ وقت نباشه! هست...
همه این خندیدن ها و دور هم جمع شدن ها هست...
آب شدن قند تو دلتون با نگاه کردن به کسی که زندگیتون شده...
بغل های پر از عشق...
نگاه هایی که قفله به هم...
همه‌ش هست
اما...
روزایی هم هست که باید مشکلات زندگی مشترک رو با هم حلشون کنین...
باید از صبح که چشم باز میکنین تا شب کنار هم باشین، اینجا تازه رابطه جدی شروع میشه، اینجا تازه کشف کردن شخصیت طرف مقابل شروع میشه، تفاوت ها خودشو نشون میده، اینجاست که باید از یه چیزایی بگذری و چشمات رو روی یه چیزایی ببندی...
دیگه همیشه یه دختره خوش تیپ و آرایش کرده نمی‌بینی...
گاهی وقت ها قراره با کسی زندگی کنی که سرما خورده و دائم دماغشو میکشه بالا، پوستش خشک شده و لطافت همیشگی رو نداره، چشماش قرمزه و قیافش خسته و بی روحه، که حتی نیاز داره پاشی براش سوپ درست کنی...
گاهی باید با پسری زندگی کنی که خسته از سر کار برمیگرده و مشکلات بهش فشار آورده که اون لحظه دوست داره یه کمی چشماشو ببنده و به هیچی فکر نکنه...
براش مهم نیست شما امروز با یه فیلم گریه کردین و دستتون موقع کاهو خرد کردن بریده...
اگه کم توجهی دیدین،
اگه تفاوت ها و اختلاف سلیقه ها زیاد بود،
صبوری کنید...
این شخص، همونیه که شما یه روزی عاشقانه دوستش داشتین...
.
#حنانه_اکرامی
.
#محسن_ابراهیم_زاده #mohsenebrahimzadeh ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
. عشق آتشین داغ یه عشق قدیم و اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی خدا هدایت کنه این فائقه ...
Media Removed
. عشق آتشین داغ یه عشق قدیم و اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی خدا هدایت کنه این فائقه آتشین خواننده همیشه جوان مملکتمون از وقتی این و خوند ملت همه یه عشق زیر خاکی تو ذهناشون واسه خودشون دس پا کردن بعد شکست خوردن زدن تو کار ناله و فغانِ بعد از شکست آقا جان اصن ما چند رقم عشق داریم بزارین ... .
عشق آتشین
داغ یه عشق قدیم و اومدی تازه کردی
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
خدا هدایت کنه این فائقه آتشین خواننده همیشه جوان مملکتمون از وقتی این و خوند ملت همه یه عشق زیر خاکی تو ذهناشون واسه خودشون دس پا کردن بعد شکست خوردن زدن تو کار ناله و فغانِ بعد از شکست
آقا جان اصن ما چند رقم عشق داریم بزارین براتون قشنگ توضیح بدم یبار بیشترم نمیگم گوشاتونو وا کنین تو امتحان میاد
الف:توهّم عاشقی تو این مورد عاشق هر روز و هر لحظه از طرف مقابلش انتظار ابراز عشق داره، عاقا جان طرف بیکار که نیست، هف هش ماه رف تو کارت الانم دنبال یه لقمه نونه واست ولش کن زبون بسته رو،
ب:عشق وسواسی ، خیلیم خطریه واردش نشین که تهش شک و خود کشی وایناس، ج:این گروه اختلال دلبستگی دارن کلا درگیر اینن که ینی دوسم داره؟، اصلا تو رابطه درستم؟، تهش چی میشه؟ ترکم میکنه؟ این گروه در کل سلولاشونم ایراد داره لمسشون کنید از نوک پا تا فرق سرشون سلول درد میگیرن، دیدما از اینا دیدم
از نظر من عشق فقط عشق مرد عرب سعودی به دختر ترامپ کاملا پاک و شفاف کاری هم نداشت طرف شوهر داره ،فوقش میگفت گروپ میزنیم مشکلی نیست حله
یا مثلا عشق جنیفر به دوس پسرش ،جاااان بله اشاره میکنن اون مورد به فاک رفته الان جِنی با یکی دیگه اس ، خب کیم کارداشیان و چی میگین عشقش انقد آتشین بود فیلمشمون رو تخت هم در اومد ، یاد نمیگیرین که
من خودم یه مورد عشق داشتم رفتیم رستوران طرف التماس وار زل زده تو نوشابه خوردن من ،چشامو گرد کردم پرسیدم به چی نگا میکنی؟ با ملاحتی خطرناک گفت به تو، میدونی چن وقته یه دل سیر ندیدمت عشقم ،گفتم خب یه عکس بگیر هر وخ دلت تنگ شد نگاش کن ،باز خییلی نرم جواب داد آخه خودت یه چیز دیگه ای هر چیزی طبیعیش خوبه ،خلاصه یه جوری شد کلا برنامه عوض شد،فقط یادم نیست شایدم مکالمه برعکس بود
آقا چس ناله شکست عشقی مده الان کلاس داره من خودم تو فالورام دیدم پست فراق عشقی گذاشته نوشته چند روزه غذا از گلوم پایین نمیره ،شبش پستش یادش رفته استوری میرزا قاسمی گذاشته
یکی و هم میشناختم بعد ازدواج جدا جدا میرفتن تو اتاق شروع میکردن پنج ساعت به چت تلگرامی با هم، بهشونم میگفتی خب رو در رو صحبت کنین میگفتن اینجوری رمانتیک تره آخرشم همون جوری بچه دار شدن
در کل به نظر من هورمون ،موتور عشقه حتی دوستای روانشناسمون بهش هورمون ارگاسمم میگن ، شما ببین آخه عشق آتشین سال اول ،سال دوم بارداری، سال سوم کودک داری شما اینجا اون عشقه اول و با رسم شکل نشون بده
عشق فقط عشق پیری که گر بجنبد
سر به رسوایی زند

علی راد
۹۶/۲/۶
Read more
آقا فرق رو دیدی؟! از همون روز اول که پرسپولیسی شدیم و عشق این تیم و رنگ پیرهنش هوش از سرمون برد می دونستیم ...
Media Removed
آقا فرق رو دیدی؟! از همون روز اول که پرسپولیسی شدیم و عشق این تیم و رنگ پیرهنش هوش از سرمون برد می دونستیم تفاوت از زمین تا کهکشانه! کهکشان هم جلوی این پرسپولیس با همه ستاره هاش کم میاره. یه روزهایی هست وقتی تیم می بازه تازه می فهمیم پرسپولیس یعنی چی! اونایی که با کلی ادعا می خوان بگن خیلی تیم هستند ... آقا فرق رو دیدی؟!
از همون روز اول که پرسپولیسی شدیم و عشق این تیم و رنگ پیرهنش هوش از سرمون برد می دونستیم تفاوت از زمین تا کهکشانه!
کهکشان هم جلوی این پرسپولیس با همه ستاره هاش کم میاره.
یه روزهایی هست وقتی تیم می بازه تازه می فهمیم پرسپولیس یعنی چی!
اونایی که با کلی ادعا می خوان بگن خیلی تیم هستند با همین اعتماد به نفسشون کاری می کنن که ما بیشتر عاشق پرسپولیس بشیم.
این تیم با همه مرداش که گاهی مظلومانه مردونگی رو برامون فریاد می کنن تو حال غریب خودش فقط به چیز می گه:
پرسپولیس یعنی ته عشق
یعنی خود معرفت و غیرت.
تو همین بازی با الدحیل نشسته بودیم جدال دارا و ندار رو نگاه می کردیم.
یه طرف پول بود و یه طرف عشق.
عشق که بباز نبود!
اینا که باخت نیست.
باخت اونه که بری خوش بگذرونی و بعد یادت بیافته آره یه تیمی هم داری و بیای و زیر قرار و وعده بزنی و بعد هم خودت رو طلبکار هم بدونی و خط و نشون هم بکشی و خیال کنی با طرح شکایت جایی ته دل هوادارات پیدا کنی!!
این پرسپولیس عشقی داره که توش باخت نیست. هر کی عاشقش شد تو بدترین شرایط هم نباخت.
پرسپولیس با همه کمبودهاش ، با همه بی وفایی هایی که دید ، با همه غصه هایی که داشت و هیچ وقت به روی کسی نیاورد ، باز هم ما رو عاشق خودش کرد.
با این تیم هیچوقت پیر نمی شیم!
فقط عاشق تر می شیم.
حق داریم با صدای بلند بگیم
عشق است #پرسپولیس ❤️❤️❤️❤️❤️❤️
#FARZAD⭐️JOON56
:
@seyed_jalal_hosseini4 @afshinpeiravany
@hossein_mahini_13 @bashar.resn13 @kamalkamyabinya @mohammadansari_ @alialipoor124 @mensha90 @shoja_khalilzadeh @omid2alishah @radosevic_official44
@shayanmosleh315 @siamaknemati8 @ivankovic_branko
@pkhomarlou @soroush_rafiei @perspolis @mehrdad.minavand @aliiiiiiiikarimi8 @aliparvin07
@abbas_esmailbeyg @alidaei @nasi_071_official
@mohamad_rafeii021 @mehrdad.minavand
@amirabbasi22.official @aliansarian
@pkhomarlou @alikazemiactor
@afshinpeiravany @dirbaz_kambiz
@amin_razavi24 @khabiri.hossein
@majid_jaygah23 @javadkazemian
@esi_sako33 @mohsenrabikhah.official18
@esi1726 @abbaszade_mohammad
@mojtaba6666662424 @mohsen.bengar6
@barbod888 @mohsenkhalili9 @norouzihani
@ashkan._.sorkh @daniyalabdollahiii
@saeedtaheri21 @afshindehghan @abbaspahlavan.official
@milad.nateghi_22
@perspolis
@bagher_26_
@mohamad_nikkkhah36
@davood6kashani
@moein.ahvazi21
@darushramin21
@mostafa.a.k.21
@sadegh_perspolisi21
Read more
. تیزر موزیک جدید به اسم " تو واسه من عشقی" تقدیم به شما عشقای خودم تگ کنید رو عشقاتون منتظر حمایتهاتون هستیم فایل با کیفیت تیزر در کانال تلگرام تنظیم و میکس مسترینگ کارمثِ همیشه زحمتِ امیرحیدری عشق و کار بلد هست و کارگردانی تیزر رو هم میثم حاجی عباسی با معرفت ودوست داشتنی به عهده داشت و واسه ... .
تیزر موزیک جدید به اسم " تو واسه من عشقی" تقدیم به شما عشقای خودم تگ کنید رو عشقاتون❤🙏❤
منتظر حمایتهاتون هستیم
فایل با کیفیت تیزر در کانال تلگرام
تنظیم و میکس مسترینگ کارمثِ همیشه زحمتِ امیرحیدری عشق و کار بلد هست
و کارگردانی تیزر رو هم
میثم حاجی عباسی با معرفت ودوست داشتنی به عهده داشت و واسه آماده شدن تیزر کلی زحمت کشید
جا داره یه تشکر ویژه کنم از پویان دوستدار و سینا قائمی زاده که زحمت ادیت و رنگ تیزر کشیدن
ودر آخر هم یه تشکر ویژه از یار همیشگیم داداش گلم محمود صفایی که همیشه پشتم بوده 👬
همین طور یه تشکر از مدیر سایت رسمی علی خاتمی گل و کار درست ❤
@majabdi
@amirheydari_music
@meysamhajiabbasi
@kiandarat
@mahmoodsafaei
@behrouzmirzaeeguitarist
@pouyan_doustdar
@sina_ghaemizadeh
@_hamidhakim_
@alikhatami67
Read more
سریال گل پول ژانر : درام 24 قسمت نسخه کامپیوتری 10000 T خلاصه داستان : این سریال راجع به آدم‌هائیه ...
Media Removed
سریال گل پول ژانر : درام 24 قسمت نسخه کامپیوتری 10000 T خلاصه داستان : این سریال راجع به آدم‌هائیه که فکر میکنن با پول همه چیز رو کنترل می‌کنند، اما در واقع پوله که اونا رو کنترل میکنه. این سریال یه پیام امیدوارکننده هم داره که بین جامعه‌ی تلخ یه عشق پاک می‌تونه برتر از پول باشه ، همزمان هم ناامیدکننده ... سریال گل پول
ژانر : درام
24 قسمت
نسخه کامپیوتری
10000 T

خلاصه داستان :

این سریال راجع به آدم‌هائیه که فکر میکنن با پول همه چیز رو کنترل می‌کنند، اما در واقع پوله که اونا رو کنترل میکنه. این سریال یه پیام امیدوارکننده هم داره که بین جامعه‌ی تلخ یه عشق پاک می‌تونه برتر از پول باشه ، همزمان هم ناامیدکننده ـست و هم انگیزه‌دهنده . “جانگ‌هیوک” نقش یه ادم خودساخته رو بازی میکنه که رئیس یک بخش حقوقی معروفه و آدم‌ها رو توسط پول عروسک خیمه شب بازیش می‌کنه و عشق رو فقط وسیله‌ای برای رسیدن به اهدافش می‌دونه ، “پارک‌سه‌یونگ” برعکس “جانگ‌هیوک” یه آدم خوش‌بین و مدافع محیط زیسته و ارزوی یه عشق خالصانه رو داره و

بازیگران :

Jang Hyuk

Park Se Young

Jang Seung Jo

Lee Mi Sook

Han So Hee
Read more
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی ...
Media Removed
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ ... احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ وصل شدید، مثل یه سنجاق قفلی یه یقه پیرهن!
فرمت مسیج ها از دلم واست یه ذره اس، تبدیل میشه به زودی بیا خونه!
میدونی عشق انگار بالغ‌ میشه! اروم اروم و تدریجی
روزها به سرعت میگذرن و یهو چشم باز میکنی و میبینی با دندونای یکی در میون و چروکای دور چشم داره میخنده و‌تو بازهم ته دلت ضعف میره،حالا دیگه‌روزی صدبار دوست دارم نمیگی،اما مدام مواظبشی که قند و چربی نخوره، میدونی مثل یه بذر کوچولو که میکاریش تو دل خاک،اولش هرروز نگاهش میکنی، اولین جوونه توی خاک،اولین برگ، مدام میترسی‌ که نکنه خشک بشه، اما وقتی یه درخت سبز سر به فلک کشیده شد دیگه حساب دونه دونه ی برگاشو‌ نداری هر لحظه مواظبش نیستی! دیگه نگران باد و افتابم نیستی، چون دیگه درخت تو سرش تو آسموناس! این دقیقا مثل یه احساسه که از جوونه شروع میشه و یهو میبینی سایه اش تموم زندگی ترو پر کرده!
پ ن: #زنانگی
Read more
شال و کلاه کردم رفتم داخل شهر که لباس عید رو بخرم. از اونجایی که تو خرید لباس خیلی سخت پسندم باید کل ...
Media Removed
شال و کلاه کردم رفتم داخل شهر که لباس عید رو بخرم. از اونجایی که تو خرید لباس خیلی سخت پسندم باید کل مغازه های این شهر رو میگشتم تا شاید یه پیرهنی،شلواری چشم رو بگیره. همینجور که داشتم ویترین مغازه ها رو نگاه میکردم یه پیرهن سفید دیدم خیلی به دلم نشست هم طرحش هم رنگش رفتم تو مغازه.. آقا؟؟ داداش؟؟ ... شال و کلاه کردم رفتم داخل شهر
که لباس عید رو بخرم.
از اونجایی که تو خرید لباس خیلی سخت پسندم باید کل مغازه های این شهر رو میگشتم تا شاید یه پیرهنی،شلواری چشم رو بگیره.
همینجور که داشتم ویترین مغازه ها رو نگاه میکردم
یه پیرهن سفید دیدم
خیلی به دلم نشست
هم طرحش
هم رنگش
رفتم تو مغازه..
آقا؟؟
داداش؟؟ این پیرهن سفیده که تو ویترین گذاشتی رو میاری یه امتحانی کنم؟
ببینم اصلا بهم میاد یا نه؟؟
آخه تا حالا پیرهن سفید نداشتم
مطمئن نیستم بهم بیاد یا نه.
فروشنده گفت داداشی
این پیرهن،هم رنگ سفید داره هم رنگ مشکی
میخوای جفتشو بدم امتحان کنی؟؟
گفتم برادر من مشکی چیه آخه؟
عیده ها.
مگه عیدم آدم مشکی میپوشه؟؟ پیرهن سفید رو داد و رفتم تو اتاق پرو که امتحان کنم...
همینجور که داشتم دکمه های پیرهن رو می بستم
تو آینه خودم رو نگاه کردم
یه لحظه کنار خودم تصورش کردم
کنارم وایساده بود
اومد یقه پیرهنم رو درست کرد
دکمه بالای پیرهنم رو بست
چین و چروکای روی پیرهن رو مرتب کرد
صداش پیچید تو گوشم
به به عشق منو نگاه
خوشتیپ کی بودی شما؟
چقدر سفید بهت میاد
ایشالا لباس دامادیتو ببینم
دورت بگردم من مرد جذابم..
یه لحظه به خودم اومدم
دیدم فروشنده داره در میزنه
داداش چی شد؟
اندازست؟
سایزش خوبه؟
دوباره آینه رو نگاه کردم
اما دیگه نبود
رفته بود
همینجور که نگاهم تو آینه بود بغض کردم
به خودم گفتم یعنی دیگه نیست ؟
دیگه نیست وقتی تیپ میزنم قربون صدقم بره؟؟
دیگه نیست نظر بده
بیاد بگه سفید بهم میاد یا نه؟؟
بهش بگید زود بیاد فروشنده منتظره جواب منه
یعنی دیگه نیست واسش مدلای مختلف بپوشم
یه روز تیپ اسپرت بزنم بریم پارک
یه روز تیپ شخصیت بزنم بریم کافه
وقتی نیست واسه کی خوشتیپ کنم؟؟
آقا؟؟؟
داداش؟؟
خوبی؟؟
چی شد؟؟
رفتی اون تو موندی چرا؟
زنده ای؟؟؟
یه قطره اشک از گوشه چشمم اومد
پیرهن رو در آوردم
اومدم بیرون
گفتم آقا
همون رنگ مشکی رو میبرم
تعجب کرد،گفت داداش مطمئنی؟
مطمئنی رنگ مشکی بهت میاد؟
گفتم میاد داداش
خیلی ام بهم میاد
مشکی خیلی به حال و روز زندگیم میاد
گفت داداش
ما تعویض نداریما
مطمئنی دیگه؟؟
گفتم خیالت راحت داداش
تعویض نمیکنم که هیچ
قول میدم دفعه دیگه ام بیام
یه تی شرت مشکی
یه کت مشکی
یه شلوار مشکی
اصلا یه ست کامل سر تا پا مشکی ازت بخرم
آخه از وقتی رفت
همه چی مشکی و سیاه شد
زندگیم سیاه شد
وجودم سیاه شد
دنیام سیاه شد
پیرهنم.. پیرهنم پیرهنم.....
.
.
. ⭐ #میکائیل✏
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #کامنت_شما_نشانه_شخصیت_شماست👍🔻
Read more
2. جونم براتون بگه ... مهر ما افتاد تو دل آقا محمد ،یه روز قرار شد محمد و اکیپ بچه ها فیلم سازی بیان کافه ...
Media Removed
2. جونم براتون بگه ... مهر ما افتاد تو دل آقا محمد ،یه روز قرار شد محمد و اکیپ بچه ها فیلم سازی بیان کافه ای که اون موقعه ها من میرفتم کمکشون بشینیم حرف بزنیم و دور هم باشیم .یکی از بچه ها حدود دو ساعت زود تر بقیه بچه اومد و اونم به من علاقه داشت همیشه اون منو میرسوند،ولی خیلی وحشی بود ... محمد که اون موقعه ... 2.
جونم براتون بگه ...
مهر ما افتاد تو دل آقا محمد ،یه روز قرار شد محمد و اکیپ بچه ها فیلم سازی بیان کافه ای که اون موقعه ها من میرفتم کمکشون بشینیم حرف بزنیم و دور هم باشیم .یکی از بچه ها حدود دو ساعت زود تر بقیه بچه اومد و اونم به من علاقه داشت همیشه اون منو میرسوند،ولی خیلی وحشی بود ...
محمد که اون موقعه کیا صداش میکردم به اون بنده خدا زنگ زد فهمید که زود تر اومده... اونا هم خودشون و زودی رسوندن.
خیلی صحبت ها شد و خیلی تیکه ها منو محمد بهم انداختیم ولی باز شب منو خونه نرسوند و من تنها برگشتم 😠
شب دایرکت داد و تشکر کرد
خلاصه بحث و صحبت باز شد گرچه بقیه دوستاش هم پیام میدادن ولی علف باید به دهن بزی شیرین بیاد دیگه
شروع کرد موزیک فرستادن
دوشب اینطورا چت کردیم و بعد ساعت شد 00:00 قرار شد آرزو کنیم ...
من نمیخواستم آرزومو بش بگم
بلاخره از زیر زبونم کشید بیرون
و گفتم دلم میخواد بات وارد رابطه شم
گفت منم خیلی وقته بهت علاقه دارم ولی جسارت گفتنش رو ندارم میترسیدم بگم و ازت بشنوم.
خلاصه دوست شدیم بالا و پایین رابطه امون زیاد بود
یه جا رسیدیم که دیدم من عاشق محمد شدم و از عاشق شدن و از دست دادن می ترسیدم
ازش خواستم جدا شیم
و یه ماهی حدودا جدا شدیم
دوتایی مردیم و زنده شدیم
باهم حرف زدیم دلیل جدایی بهش گفتم
بهم گفت دیونه تو مالی منی و این حرفا ...
گفتم این حرفا رو همه پسرا میرنن ثابت کردنش مرد میخواد
چند روز بعدش تو شهریور ماه هم بود دقیقا زنگ زد بابام و گفت میخوام راجب دخترتون صحبت کنم اگر اجازه بدین بیام پیشتون یکی دوماه بعدش نامزد کردیم و 26آذر ماه دقیقا سالگرد دوستیمون عقد کردیم و سال بعدش 15آذر عروسی کردیم .
خداروشکر تو این سه سال زندگی مون پر از چالش بود ولی عشقمون همون جوری تازه و هرروز بیشتر و عمیق تر میشه برای تمام آدما عشقی از جنس عشق ایماژ و کیا میخوام تو هر شرایطی زندگی اون رو تازه نگه داره 💛بگو ماشاالله چشم نخورید 💙😋
#ایماژ_کیا
#آشنایی_ایماژ_و_کیا
#داستان_آشنایی
#ازدواج
#عشق
Read more
. . ببین #عزیز #من ; یه تفاوتی هست میان بیان گزاره منطقی و گزاره عاطفی ! شما یک بار بگی "مجموع زاوایای داخلی مثلث 180 درجه است" من میفهمم و تکرارش اشتباه اما وقتی میگی " #دوست_دارم " فکر کن من خنگم!هی بگو!هی بگو! . . . . . و آن کسی را که دوست داری؛ نصف دیگر تو نیست او تویی اما جایی دیگر...! ... .
.

ببین #عزیز #من ;
یه تفاوتی هست میان بیان گزاره منطقی و گزاره عاطفی !
شما یک بار بگی "مجموع زاوایای داخلی مثلث 180 درجه است" من میفهمم و تکرارش اشتباه
اما وقتی میگی " #دوست_دارم " فکر کن من خنگم!هی بگو!هی بگو!
.
.
.
.
.

و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگر تو نیست
او تویی
اما جایی دیگر...! .
#جبران_خلیل_جبران
.
.
.
.

پناه میبرم به پوست تنت از ترس اضطراب
.
.
.
.
.

در زیـر سایه ی مـژه ات خوابم آرزوست ...
.
#فریدون_مشیری
.
.
.
.
.

خوش می‌روی به تنها

تن‌ها فدای جانت

#سعدى
.
.
.
.
.

#جنگ نرم یعنی، دو نفر سر اینکه کدوم اونیکی رو بیشتر #دوست داره، با #بوسه به جون هم بیفتن

#رسول_ادهم
.
.
.
.

محبوبم! عاشقِ شما آرشِ کمانگیر است. تیر و کمانی دارد و سرزمینِ خیالاتِ من. مرزِ عشقِ شما حاشیهٔ هستی است.
محبوبم! در آن هنگام که گل‌های سرخ در دشت‌ها می‌رویند و باغ‌ها لبریز از طراوت‌اند و باد با زلفِ شما به پچ‌پچ است، آن مساحت اثیری #عشق است.

#دست_بردن_زیر_لباس_سیب #محمد_صالح_علاء
.
.
.
.
.
.
.
.
بعدنوشت :
سلااااااااااام وقت عالی همگی به خیر
الهی ک حسابی خوب و خوش و شاد باشید و همه زیر سایه خدای مهربون در عالی ترین حالات ...
اما بعد جونم براتون بگه اونی ک به زندگی ما آدم ها رنگ و لعاب میده
شاید خیلی اوقات همین عشق و محبته
این عشق و #محبت ک بیاد وسط صبور میشی تاب میاری ناملایمات رو و خلاصه سازگاری هم میتونی یاد بگیری
امااااا
امان از اون روزی ک این عشق و محبت از جایی رخت ببنده و بره
تحمل کوچک ترین مسایل گاهی میشه سخت ترین کارها ...
عشق و محبت هم چیزی نیست ک خود به خود جایی ایجاد شه ! و یا اگر ایجاد هم بشه اتفاقی چیزی نیست که الکی دوام بیاره !!
کاشتنیه خیلی وقتها و بعد مراقبت میخواد ! و بعد درو کردنی !
ک گندم هم از گندم بروید و جو ز جو !
خیلی اوقات #زندگی ها و روابط ما با دنیای اطرافمون تلخ و بده چون از اول جو کاشتیم !!! نه گندم !
اگر پس اول رابطه ای هستی و هدفت درو کردن گندمه !
عقل سلیم میگه
بذر گندم بکار !
اگر هدفت درو کردن محبته هم
عقل سلیم میگه
بذر محبت بکار ...
.
.
.
.
.

شما هم هر چ میخواهد دل تنگت بگوووووووو 😊
روزگارت خوش
و مثل آبی دریا زلال ...
ایام به کام
و الهی عشق کنید ...
و از پست #عشقی هم لذت ببرید 😊🌸
.
.
.
با تقدیم احترام و ادب
آرشام 😊😊🌸🌸👌
فردا پنجشنبه
15 شهریور
6 سپتامبر
25 ذی الحجه
.
.
Read more
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، ...
Media Removed
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو ...
دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو تحلیل کرد. اما تصاویر کوچیک رو هم می‌شه باهاش تحلیل کرد.
می‌دونیم که الان به خصوص ممکنه دورانی باشه که روزانه در معرض مسایل ناخوشایند باشیم. قبل از اینکه قدرت نیروهای مخرب بهتون غلبه کنه، یه لحظه فیلم رو نگه دارید. فکر کنید ببینید توی اون تصویر کوچیکی که توش دارین اذیت می‌شید، چه نیروهای مخربی وجود دارن؟ وقتی پیداشون کردید، فکر کنید که نیروهای سازنده‌ی خنثی کننده‌ی اینا کدومان؟ شروع کنید به تولید عناصر نیروهای سازنده. خودتون رو نسپرید به دست نیروهای مخرب و نخواید که با همونا زندگی رو ببرید جلو. چون در اون صورت شما هم جزو نیروهای مخرب دنیا خواهید بود.
مثلا در موقعیتی که احساس می‌کنید ترس شما رو در بر گرفته، سعی کنید شجاعت رو بیارید بالا، یا وقتی حس برتری جویی اومده رو، فروتنی و فداکاری رو صدا کنید. این کار دو فایده داره. اول اینکه شما در مقیاس کوچیک جزو نیروهای مخرب دنیا نخواهید بود، و دوما تحمل شرایط ناخوشایند رو نه تنها آسون می‌کنه، بلکه تبدیلش می‌کنه به یه موقعیت یادگیری و خودسازی.
تعریف کنم که این روش چطوری تو یه موقعیت خیلی سخت بهم کمک کرد. روز دادگاه سما بود و من خیلی ترسیده بودم از اینکه سما حکم زندان بگیره و برای مدت زیادی پیش هم نباشیم. داشتم توی ترس و وحشت خودم غرق می‌شدم که یکی از قاب عکس‌های اتاق قاضی من رو یاد نیروهای سازنده و مخرب انداخت. سعی کردم نیروهای موجود رو بررسی کنم: ترس، نفرت من از اون فضا و قاضی، ناامیدی، تعصب موجود علیه اقلیت‌ها و بی اطلاعی قاضی از اینکه داستان چیه. سعی کردم شجاعت رو بیارم رو، قاضی رو یکی مثل خودم ببینم و محبت بهش رو تو قلبم بیدار کنم، امید رو از اون ته‌مه‌ها بکشم بیرون و خوش‌بین باشم. خیلی تجربه‌ی جالبی بود. سخت بود اولش ولی کم‌کم فضا رو برام قابل تحمل کرد. ضمن اینکه دیگه جزو نیروهای مخرب دنیا نبودم 😊🌍 ‌
اینجا: روستای پالنگان در کردستان
دوربین @sam.ruff
Read more
. یه روز عصر عمه ملوک سرزده اومد خونه ما (البته ایشون عمه واقعی ما نیستن اما همه بهش میگن عمه ملوک). ...
Media Removed
. یه روز عصر عمه ملوک سرزده اومد خونه ما (البته ایشون عمه واقعی ما نیستن اما همه بهش میگن عمه ملوک). هنوز درست سر جاش ننشسته بود که گفت: «والا قدیم حرمتا بیشتر بود مردم شوهرشون می‌مرد یه عمر عزادارش بودن. الان چی؟ طرف هنوز آب کفنش خشک نشده دستک و دنبک عروسی علم کردن. والا حیا هم خوب چیزیه، چغندر که زیر ... .
یه روز عصر عمه ملوک سرزده اومد خونه ما (البته ایشون عمه واقعی ما نیستن اما همه بهش میگن عمه ملوک). هنوز درست سر جاش ننشسته بود که گفت: «والا قدیم حرمتا بیشتر بود مردم شوهرشون می‌مرد یه عمر عزادارش بودن. الان چی؟ طرف هنوز آب کفنش خشک نشده دستک و دنبک عروسی علم کردن. والا حیا هم خوب چیزیه، چغندر که زیر خاک نکردی». همه ما با تعجب پرسیدیم: «کی؟» عمه ملوک: «وا مگه ناهید شمارو دعوت نکرده عروسیش؟» مامانم: «ای بابا ناهید که ده ساله شوهرش مرده. خیلی هم کار خوبی کرده می‌خواد شوهر کنه.» عمه ملوک: «خوب این کار خوبو بره از دوروبر خودش پیدا کنه، چیکار داره به بقال محله ما؟ اصلا می‌دونی چیه تقصیر خودمه، چند وقت پیشا زنگ زد گفت دارم میام پیشت چیزی نمی‌خوای؟ منم گفتم سر راهت چهارتا تخم مرغ از حسن آقا بقال بگیر. چه می‌دونستم خانم خواستگار دزد از آب درمیاد.»
.
گفتم: «مگه حسن آقا از شما هم خواستگاری کرده بود؟» گفت: «مستقیم که نه، یعنی اجازه‌اشو بهش ندادم. ولی هروقت می‌رفتم مغازه‌اش شاگردشو صدا می‌کرد می‌گفت: آی پسر ببین عمه ملوک چی می‌خواد سریع راهش بنداز بره. خوب این یعنی روم غیرت داشت. نمی‌خواست مرد غریبه نگام کنه. این اگه عشق نیست پس چیه؟» می‌خواستم بگم پس چیه که مامان بهم چشم غره رفت. منم گفتم: «خوب شما چیکار کردین؟» گفت: «هیچی رفتم مغازه حسن آقا گفتم: شما اگه زن می‌خواستی چرا رفتی اون سر شهر دنبال زن، بهتر بود اولش یه کمی هم به دسترسی محلی فکر می‌کردی.» گفت: «اتفاقا خیلی فکر کردم ولی همش یا بن بست بود یا درحال احداث و یا صعب‌العبور.» گفتم: «خوب فکر نکردی دیگه. یعنی چهار قواره پایین‌تر از مغازه خودت اون ساختمون آجربهمنی رو ندیدی با اون صلابت؟» گفت: «اوه اوه اونکه بافت فرسوده است، درو دیوارشم که تبله کرده آدم می‌ترسه از کنارش رد بشه هوار شه روش.» گفتم: «به جاش سند داره شیش دنگ منگوله دار دو بر، کلید نخورده حالا شکلشو دوست نداشتی، می‌کوبیدیم با سلیقه خودت می‌ساختیم خوش و خرم زندگیمونو می‌کردیم.» گفت: «من خودم منگوله دارشو دارم شیش دنگ، حوصله بکوبو بسازم ندارم.» همین موقع بابام که تازه رسیده بود و فقط آخرای حرفای عمه ملوک رو شنیده بود گفت: «خب عمه ملوک شما اگه دنبال مشارکت بودی چرا رفتی سراغ غریبه‌ها؟ به خودم می‌گفتی بی‌دردسر می‌ساختیم همگی هم خوش و خرم زندگی می‌کردیم. هر شرایطی هم داشتی لحاظ می‌شد.»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji2611"></span>️اول بايد تسلط كافي روي شعر هاي كتاب داشته باشيد،هم معني و هم مفهوم شعر. صرفا روی منابع کمک درسی متکی ...
Media Removed
️اول بايد تسلط كافي روي شعر هاي كتاب داشته باشيد،هم معني و هم مفهوم شعر. صرفا روی منابع کمک درسی متکی نشید و خودتون هم در حدس زدن معانی و مفهوم نقش داشته باشید. درست باید مثل ریاضیات برخورد داشته باشید با ابیات. فرض کنید شما میخواین مسائل کتاب ریاضی رو حل کنید مسلما اولین بار نمیرین سراغ پاسخش بلکه ... ☑️اول بايد تسلط كافي روي شعر هاي كتاب داشته باشيد،هم معني و هم مفهوم شعر. صرفا روی منابع کمک درسی متکی نشید و خودتون هم در حدس زدن معانی و مفهوم نقش داشته باشید. درست باید مثل ریاضیات برخورد داشته باشید با ابیات. فرض کنید شما میخواین مسائل کتاب ریاضی رو حل کنید مسلما اولین بار نمیرین سراغ پاسخش بلکه سعی می کنید ابتدا خودتون پاسخ رو بدست بیارید پس توی قرابت معنایی هم سعی کنید اول خودتون معنی رو بدست بیارید و بعد سراغ کتاب های کنکوریتون برید. ☑️سعي كنيد شعر را درست بخونيد و حواستون به كلمه هايي كه املاي مشترك دارن باشه مثل پَر و پُر،كِشتي و كُشتي و … همچنين كلمه هايي كه چند تا معني دارن مثل شير،شوخ،ريش و … . برای این که این اشکالات ریز رو نداشته باشید باید زیاد تمرین کنید و همچنین هنگام خوندن ابیات دقت بیشتری به خرج بدید.
☑️شعر را موزون بخونيد نه به شكل نثر!كه بفهميد كجا بايد مكث كنيد كجا كسره نياز داره و … . که این هم با زیاد شعر خوندن دستتون میاد و خودتون به راحتی یاد میگیرید
☑️لازم نيست كل بيتو معني كنيد همين كه مفهومشو بفهميد كافيه.مفهوم بيت را كنارش يادداشت كنيد كه گيج نشيد و زمانتون هدر نره. ☑️حواستون به كاربرد هاي “ي” باشه:ي ممكنه نكره باشه مثل گلي به معناي يك گل ممكنه جزء خود كلمه باشه مثل تنگ دستي يا جزء فعل باشه مثل هستي.
☑️كاربرد هاي “نه”:ميتونه به جاي فعل نيست به كار برده بشه،ممكنه فعل مثبت باشه ولي با آوردن نه فعل منفي بشه.
☑️كاربرد هاي “را”:نشانه مفعول،معني براي،به،از،در.
☑️خيلي وقتتونو نميگيره اگه هرشب ١٠ تا تست قرابت بزنيد ولي ميتونه خيلي مفيد باشه. سعی کنید شعر هم زیاد بخونید تا درک ادبیتون بالا بره این کار نه تنها به کنکورتون بلکه برای کل زندگیتون مفید خواهد بود و به شما کمک میکنه که زندگی بهتری داشته باشید! ☑️ هر بیتی یک موضوع مشخص و کلی داره مثلا تقابل عقل و عشق یا یه سری موضوع دیگه که خارج از بیت های کتاب نیستند شما باید بتونید بیت ها رو دسته بندی کنید که در کدوم دسته هستند و تحت کدام موضوع هستند و نظر شاعر در مورد اون موضوع چیه. مثلا ایا موافقه که عقل بر عشق برتر داره یا بالعکس.
یکی از ماهرترین افراد توی قرابت معنایی خانم پردیس صادقی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهرانه که توی کادر ما هستن و این مطلب رو برای شما نوشتن!
#کنکور #کنکور۹۷ #کنکور97
Read more
 #روز_دوم با طلوع آفتاب شروع کردیم به جمع کردن وسیله ها (که خیلی هم به هم ریخته بودن) و به سمت سوباتان ...
Media Removed
#روز_دوم با طلوع آفتاب شروع کردیم به جمع کردن وسیله ها (که خیلی هم به هم ریخته بودن) و به سمت سوباتان حرکت کردیم . فاصله نئور تا سوباتان تقریبا 13 کیلومتر هست و راه ها و جاده های زیادی برای رسیدن بهش وجود داره که برای گمراه نشدن پیشنهاد میکنن از جاده ی اصلی برین . ما هم همین کار رو کردیم . بعد از مدت کمی پیاده ... #روز_دوم
با طلوع آفتاب شروع کردیم به جمع کردن وسیله ها (که خیلی هم به هم ریخته بودن) و به سمت سوباتان حرکت کردیم . فاصله نئور تا سوباتان تقریبا 13 کیلومتر هست و راه ها و جاده های زیادی برای رسیدن بهش وجود داره که برای گمراه نشدن پیشنهاد میکنن از جاده ی اصلی برین . ما هم همین کار رو کردیم . بعد از مدت کمی پیاده روی یه نیسان نگه داشت و ما با ذوق زدگی فراوان پشتش نشستیم. هرچند مسیرش روبه سوباتان نبود اما مسافت خیلی زیادی رو باهاش طی کردیم (حدود 4 کیلومتر) وقتی پیاده شدیم بهمون یه مسیر رو نشون داد و گفت فقط این جاده رو ادامه بدین . یه مسیر خاکی باریک و شیب دار که رو به پایین میرفت . به جد میتونم بگم مسیر به حدی زیبا و شگفت انگیز بود که حس میکردم دارم خواب میبینم . صخره هایی با اشکال عجیب و غریب ، چادرهای ییلاقی عشایر و دام هاشون ( که اکثرا گاو یا اسب بودن ) ، صدای زنگوله گوسفندها توی اون محیط مه آلود و سرد ( غیرقابل وصفه ) هرچقدر جلو تر رفتیم مسیر مه آلود تر شد تا جایی که حس میکردیم داریم توی ابرا راه میریم . سنگینی کوله ها و طولانی بودن مسیر حسابی خسته مون کرده بود . از طرفی مه به حدی غلیظ شده بود که نمیتونستیم یک متر جلوترمون رو ببینیم و نمیدونستیم مسیرمون درسته یا نه . بارون گرفت و دیگه واقعا توان راه رفتن نداشتم اما بازم ادامه میدادم . نمیدونستم اگه قبل از تاریکی هوا به سوباتان نرسیدیم باید چیکار کنیم . چیزی تا تاریکی هوا نمونده بود که یه ماشین که از جاده میگذشت نگه داشت و سوارمون کرد . جاده ی واقعا وحشتناکی بود و بارون شدید شده بود . و من ، سرشار از حس امید و شکرگزاری بودم ☺
#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
 #اگه_خوندی_تاتهش_بخون! نمیدونم کیا اینجورین اما هرکی اینجوریه خیلی خوشبحالشه ! خییییلی خوبن ...
Media Removed
#اگه_خوندی_تاتهش_بخون! نمیدونم کیا اینجورین اما هرکی اینجوریه خیلی خوشبحالشه ! خییییلی خوبن اینا!! واقعا چه دنیایی داره این موزیک و نوشتن و ... درسته که میگن گوشیا داره خیلی چیزای بدو میاره اما خیلی چیزای خوبو برای کسایی که خواستن داشته و داره و خواهد داشت. واقعا دنیای عجیبیه هم این ... #اگه_خوندی_تاتهش_بخون!

نمیدونم کیا اینجورین اما هرکی اینجوریه خیلی خوشبحالشه !
خییییلی خوبن اینا!!
واقعا چه دنیایی داره این موزیک و نوشتن و ...
درسته که میگن گوشیا داره خیلی چیزای بدو میاره اما خیلی چیزای خوبو برای کسایی که خواستن داشته و داره و خواهد داشت.
واقعا دنیای عجیبیه
هم این دنیایی که توش زندگی میکنیم عجیب و شگفت انگیزه
و هم این دنیایی که خیلیا برای خودشون حالا نه عینا همینجوری اما تو همین حوالیش درست کردن برای خودشون شگفتی داره و عجیبه
چه کارایی که میشه با اینا کرد
بیاید همه به دنیامون خوب نگاه کنیم
The secret , The matrix
این دوتا فیلمو ببینید. _یکیش مستنده_
واقعا اگه اهلش باشید و بخواید دنیاتون عوض میشه
عجب دنیایی بشه اون دنیا که بخواد ساخته شه!
عادتا باعث میشن تغییر نداشته باشیم
اما بیاید عادتامونو ترک کنیم
بیاید فکرمونو بدون چاچوب بزاریمش
بزاریم فکرمون پرواااز کنه
اون فکری که بخواد پرواز کنه خیییلی قشنگ پرواز میکنه
چون میخواسته پرواز کنه اما نمیتونسته
نمیدونم چقدر تاثیر داره اما از یه بزرگی یاد گرفتم که حرفمو بزنم کاری که میخوامو انجام بدم بالاخره اونی که بخواد براش بشه میشه دیگه
خودشون که میخوان میدونن چیو میگم😉
واقعا عجب دنیاییه
با همه بدیاش عجب نیمه پری داره این لیوانش
اینم بگم
آقا به ما نوجوونا فرصت بدید
برای چی با ما ها بچگانه رفتار میکنید وقتی که میخواید رفتار بزرگانه داشته باشیم
عشق-رفاااقت-انسانیت
انسانم آرزوست!!!
یادتونم باشه فقط یبار زنده اید و زندگی میکنید
بقول همون بزرگ موفق و پولدار باشید
حداقل اینکه موفق باشید😂
هرکیم هر حرفی داشت بیاد دایرکتی جایی بزنه
واقعا دارم میگم خوشحال میشم اگه بیاد کسی
#نوجوون #زندگی
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت! ‍ <span class="emoji emoji25c0"></span> سفر همیشه خوبه، ...
Media Removed
. خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت! ‍ سفر همیشه خوبه، حتی اونی که به آدم بد میگذره، چون باعث میشه آدم پخته و باتجربه بشه. سفری هم که خوش میگذره، که دیگه تکلیفش مشخصه! ‍ اکنون که قلم در دست گرفته‌ام و دارم #سوهان_قم و چای میخورم، از همه دوستانی که توی ... .
◀ خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت!

◀ سفر همیشه خوبه، حتی اونی که به آدم بد میگذره، چون باعث میشه آدم پخته و باتجربه بشه. سفری هم که خوش میگذره، که دیگه تکلیفش مشخصه!

◀ اکنون که قلم در دست گرفته‌ام و دارم #سوهان_قم و چای میخورم، از همه دوستانی که توی استوری #زیارت_قبول و #التماس_دعا گفتن، صمیمانه تشکر و عذرخواهی میکنم، چون نرسیدم زیارت برم و فقط از دور سلام دادم، برای سلامتی همه دعا کردم و برگشتم.

◀ غر بزنم؟!؟ گاهی وقتا هموطن آدم توی مملکت خود آدم کاری میکنه که آدم اصلاً توقع نداره. جونم براتون بگه که ساعت هفت و نیم صبح از ایستگاه #راه_آهن قم بیرون اومدم. علیرغم میل باطنیم یه ماشین متفرقه برای #دانشگاه_علوم_پزشکی_قم گرفتم. ولی موقع سوار شدن، یه مرد #عراقی سن بالا رو هم سوار کرد. حالا مکالمه من و راننده رو داشته باشین؛
+آقا مگه من ماشین شما رو دربست نگرفتم؟
-خانوم اینم برسونیم حرم. سر راهمونه.
+باشه ولی نصف کرایه رو از ایشون بگیرید.
-ثواب داره، حالا بذار برسونیمش.
+آقا من نمیخوام ثواب کنم. منِ دختر ایرانی باید کرایه یه مرد عراقی رو بدم که دلار و تومن تو دستشه؟!؟
-پس پیاده شو!
و راننده منو وسط خیابون پیاده کرد و رفت که ثواب کنه و اون مرد دلار به دست رو مفتکی برسونه به حرم!

◀ اون خیابون یه‌طرفه رو پیاده برگشتم به ایستگاه راه‌آهن. همه ماشینا رفته بودن! همشون! فهمیدم اینا فقط موقعی میان که قطار میاد! از صد و هیژده شماره آژانس گرفتم، همش اشغال میزد. خوشبختانه سرباز نگهبان ایستگاه به دادم رسید و با بدبختی یه تاکسی برام پیدا کرد که به همایش برسم. دستش درد نکنه. اصلاً به طرز مسخره‌ای وسط یه شهر شلوغ بدون ماشین مونده بودم!

◀تقصیر خودمه. هر بار ماشین متفرقه غیر از #تاکسی سوار میشم، یه داستانی پیش میاد. چرا به قانون خودم احترام نمیذارم؟!؟

◀توی قم، #تپسی و #ماکسیم کار نمیکنن. فقط #اسنپ کار میکنه. من همون قدیما که تازه اسنپ اومده بود، موقع نصبش دیدم اجازه دسترسی به فی خالدون گوشیمو میخواد که هیچ ربطی به کار تاکسی نداره، لذا نصبش نکردم.

◀بفرمایین سوهان. 😋

◀ دلم #زیارت میخواست، ولی باید سریعاً برمیگشتم. میدونین که من چندان مذهبی نیستم، ولی معتقدم همه #زیارتگاه ها در همه جای دنیا و در همه #مذاهب حس خوبی دارن و ارزش زیارت و #نزدیکی_به_خدا رو دارن، چون مردم با نیروی عشق و امید به این مکانها میان و اونها رو سرشار از #انرژی_مثبت و #آرامش میکنن.
۱۳۹۷/۰۸/۱۹
Read more
@mahsanemat یه عکس گذاشته و درمورد عشق حرف زده، بعدش یه استوری گذاشت و پرسید چرا بیشتر کامنت‌های این ...
Media Removed
@mahsanemat یه عکس گذاشته و درمورد عشق حرف زده، بعدش یه استوری گذاشت و پرسید چرا بیشتر کامنت‌های این پست خانم‌ها بودن؟ و این من رو به فکر فرو برد. از اونجایی که چند وقتیه رفتم سراغ دنیای «روان» سعی می‌کنم به هر چیزی که باهاش مواجه می‌شم از دریچه روان هم نگاه کنم. ما تو فرهنگی بزرگ شدیم که احساس داشتن ... @mahsanemat یه عکس گذاشته و درمورد عشق حرف زده، بعدش یه استوری گذاشت و پرسید چرا بیشتر کامنت‌های این پست خانم‌ها بودن؟ و این من رو به فکر فرو برد. از اونجایی که چند وقتیه رفتم سراغ دنیای «روان» سعی می‌کنم به هر چیزی که باهاش مواجه می‌شم از دریچه روان هم نگاه کنم.

ما تو فرهنگی بزرگ شدیم که احساس داشتن توش به معنی قوی نبودن و درواقع ضعیف بودنه. پس احتمالا خیلی‌هامون کودکی رو تو خانواده‌هایی گذروندیم که به خاطر احساس داشتن (ضعیف بودن) ما رو تحقیر کردن. این تحقیر شاید خیلی غیرمستقیم و زیرپوستی بوده و حتی زبون نرم و مهربونی داشته؛ یه جوری که به راحتی نتونیم تشخیصش بدیم. مثلا «مرد که گریه نمی‌کنه!» یا «چیزی نشده که. این که گریه نداره.» مثلا اسباب‌بازی مورد علاقه‌ام افتاده شکسته بهم می‌گن: «عب نداره، این که ناراحتی نداره. یه اسباب‌بازی بود دیگه. یکی دیگه می‌خریم. چرا گریه می‌کنی؟» این پیام‌ها ظاهرا معنی بدی نداره و داره سعی می‌کنه حال ما رو خوب کنه. اما بچه‌ای که اسباب‌بازی عزیزش رو از دست داده طبیعتا باید چه حالی داشته باشه؟ باید غمگین باشه! و وقتی ما هی می‌گیم بابا عب نداره، گریه نکن، ناراحت نباش داریم یه کاری می‌کنیم بچه اون غم رو هی سرکوب کنه. یه جایی می‌رسه می‌شه بیست و چند سالش و اون غم انقدر سرکوب شده که دیگه اصلا نمی‌تونیم احساسش کنیم. یه احساس دیگه رو می‌ذاریم به جاش. یا کلا هیچ احساسی نشون نمی‌دیم که «قوی» باشیم.

همین اتفاق درمورد بقیه احساسات هم میفته. مثلا خشم. خشم یه احساس اصیله و باید تجربه بشه اما چی می‌شنویم؟ «صداتو بیار پایین»، «بچه خوب که داد نمی‌زنه.»، «بچه که از دست بزرگترش عصبانی نمی‌شه»، «بچه باید به بزرگترش احترام بذاره»، «تو بیخود کردی (بیشتر وقت‌ها البته می‌گن گه خوردی) عصبانی شدی» و خیلی چیزای دیگه شبیه این که مطمئنم تجربه کردیم.

اگه بخوایم دونه دونه احساساتی که سرکوب شدن و جملاتی که شنیدیم بنویسیم خیلی طولانی می‌شه پست اما می‌دونم که خودتون می‌دونین و همین الان مثال‌هایی تو ذهنتون اومده.
خلاصه؛ حالا ما آدم بزرگای قوی و خفن بعضی از احساسات رو نداریم، یا نمی‌تونیم بروزشون بدیم، یا یه چیز دیگه جاش گذاشتیم مثلا وقتی باید عصبانی باشیم می‌زنیم تو شوخی خنده و مسخره بازی!

شما معمولا چه احساسی رو سرکوب می‌کنین؟ فکر می‌کنین دلیلش‌ چی باشه؟
-
پ.ن: من می‌خواستم چند خط بنویسم، کتاب نوشتم. همه‌ش تو یه پست جا نمی‌شه بنابراین قسمت دومش رو تو پست بعدی می‌نویسم برین اونجا بخونین.
Read more
. سوالات شما مربوط به طریقه ی ورود: بدون کنکور هم میشه وارد رشته ی خلبانی شد ؟ دانشگاه دولتی نداره ...
Media Removed
. سوالات شما مربوط به طریقه ی ورود: بدون کنکور هم میشه وارد رشته ی خلبانی شد ؟ دانشگاه دولتی نداره ؟ از همه ی رشته ها میشه؟معدل مهمه ؟ نظرت راجب هنرستان چیه ؟ . . •بچه ها جون با هر رشته ای و با داشتن دیپلم میشه خلبانی خوند چیزی که خیلی مهمه علاقه ی شما به این رشته هست و به نظر من تا علاقه نداشته باشید موفق ... .
سوالات شما مربوط به طریقه ی ورود:
بدون کنکور هم میشه وارد رشته ی خلبانی شد ؟
دانشگاه دولتی نداره ؟
از همه ی رشته ها میشه؟معدل مهمه ؟ نظرت راجب هنرستان چیه ؟ .
.
•بچه ها جون با هر رشته ای و با داشتن دیپلم میشه خلبانی خوند چیزی که خیلی مهمه علاقه ی شما به این رشته هست و به نظر من تا علاقه نداشته باشید موفق هم نخواهید شد.
.
. •متاسفانه هیچ دانشگاه دولتی نداره و بهترین و معتبر ترین راه ثبت نام در flight school یا همون مدرسه ی خلبانی هست که فقط هم در تهران هست (مدرسه ی خلبانی؛پارسیس، ۱۱۰ ،آرتاکیش، هما، معراج، بوتیا) که انتخاب مدرسه بستگی به تحقیقات خودتون داره . .
.
•اگر وقت و توانایی بالایی دارید در کنارش توصیه میکنم یک رشته ی دانشگاهی مرتبط مثل هوافضا ،اویونیک و..و یا غیر مرتبط مثل پزشکی و مهندسی عمران و ...بخونید)
. .
•رشته ی خلبانی در دانشگاه علمی کاربردی و اصلا توصیه نمیکنم چون واقعا سطح پایینی داره.
.
.
. •راجب هنرستان هوانوردی اگر بخوام بگم ،خودم پشیمون نیستم که رفتم هنرستان هوانوردی چون از اول خیلی عشق خلبانی و هوانوردی بودم و دوست داشتم تو چنین محیط هایی درس بخونم ،اما در کل هنرستان هوانوردی و توصیه نمیکنم به شما چون دبیرستان و رشته ی ریاضی و تجربی قطعا سطح بالاتری داره و بهتره ..و یک هزارم مطالبی که در مدرسه ی خلبانی گفته میشه در هنرستان گفته نمیشه.
.
.
: •در مدارس خلبانی ۳ استیج دارید
استیج ۱ یا همون ppl /استیج ۲ یا همون CPL و استیج ۳ یا همون
IR
و یه دوره هم باید بگذرونید به نام ATPL که آخرین مرحله در کل دوره ی خلبانیست

هر مرحله بطور میانگین ۵،۶ ماه زمان میبره
و پرواز عملی هم حدودا ۱۸۰ ساعت .
.
دخترا اگر سوال دیگه ای هست بپرسید جواب میدم 🌹
راجب هزینه ها هم در یک پست دیگه میگم واستون ♥️
Read more
... داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم داستان های مختلف، اتفاقای مختلف... داستانا ...
Media Removed
... داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم داستان های مختلف، اتفاقای مختلف... داستانا اغلب یه اتفاق واقعی یا تقریبا واقعی از زندگی یه نفر یا یه تعداد آدم بوده . پس امکان رخ دادش وجود داره... . ولی تا حالا فکر کردی که شاید زندگی ما هم یه قصه باشه؟! :)) چرا نباشه؟ یه لحظه فکرشو ... ...
داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم
داستان های مختلف، اتفاقای مختلف...
داستانا اغلب یه اتفاق واقعی یا تقریبا واقعی از زندگی یه نفر یا یه تعداد آدم بوده
.
پس امکان رخ دادش وجود داره...
.
ولی تا حالا فکر کردی که شاید زندگی ما هم یه قصه باشه؟! :)) چرا نباشه؟
یه لحظه فکرشو بکن! من حتی بعضی وقتا به فکر این میوفتم که برای زندگیم یه اسم بذارم! (البته خب هیچ وقت به نتیجه نرسیدم -_- :)))) )
ما همه نقش اول یه داستانی هستیم
اونم داستان زندگی خودمون
با هرچیزی که خودمون بخوایم، میتونیم داستانمون رو روز به روز قلم بزنیم
هرچیزی که خودمون دوست داشته باشیم یا تصمیم بگیریم
فقط به خودمون، اراده و خواستمون بستگی داره...
.
با عشق بنویسمش یا نفرت
شادی یا غم
خوشبختی یا سیاه بختی
زندگی قشنگ یا تلخ روزگاری
زیبایی یا زشتی
.
با این همه، کاش توان دست گرفتن قلم رو داشته باشیم... این باز خودش یه موضوع داستانه ها... و حتی شاید شرط لازم قبلیا...
...
پ.ن: #من‌پیش‌از‌تو ... یادته!؟... صرفا یه یادآوری برای خودم بود البته! ... و من پس از تو، #جاناتان_مرغ_دریایی
پ.ن۲: من حق میدم بهت، کاملا... میدونم که میدونی، ولی به نظرم لازم بود باز بگم
پ.ن۳: یه حسی بهم میگه بعد از این کوهستان یخ زده، یه چمنزار پرگل منتظرته!
پ.ن۴: شاید باید همون دیشب پستش میکنم حرفمو، ولی دستم نرفت، نمیدونم چرا
...
#باافتخار‌تمام #میثاق‌ابن‌صبور
Read more
۹۷۰۱۰۲۴ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد پروردگارا عشق ما رو جاودان کن و عزیزان ما رو،و سلامتی ما رو و امید ما رو حفظ بفرماما(هنگامه و مصطفی)از بیست و هشت اسفند نود با هم یه پیمان عاشقونه بستیم تا ابد با هم بمونیم و بعد از شش سال عشق و دوستی،در روز بیست و هشت اسفند نود و شش،شش سالگی عشقمون،قدمی به ... ‌ 💑💍۹۷۰۱۰۲۴💍💑
💑💍یا علی گفتیم و عشق آغاز شد💍💑
پروردگارا عشق ما رو جاودان کن و عزیزان ما رو،و سلامتی ما رو و امید ما رو حفظ بفرما💖ما(هنگامه و مصطفی)از بیست و هشت اسفند نود با هم یه پیمان عاشقونه بستیم تا ابد با هم بمونیم و بعد از شش سال عشق و دوستی،در روز بیست و هشت اسفند نود و شش،شش سالگی عشقمون،قدمی به سوی آینده برداشتیم و بیست چهار فروردین نود و هفت،اون روزی که خدا تعیین کرده بود با بهترین یار،تو بهترین موقعیت،بهترین روز،بهترین ساعت،علناً مال هم شدیم💕چه الوعده وفای عاشقونه ای♥و حالا به عشق پاکمون میبالیم،بیست و هشت عدد مقدس عشق ماست💑عزیزای دلم مرسی که تو مهم ترین روز زندگیمون کنارمون بودین ما با داشتن هم دیگه و شما ها همیشه خوشبخت ترینیم💞قشنگترین لحظه زندگیمون و شب جشن شیرین نامزدیمون و عقدمون چقدر خوب بود.همه برای ما دو تا شاد بودن و ذوق داشتن وای که من تو اون شلوغی و همهمه چشمام هیچکسو به جز تو نمیدیدن💕عشق همیشگی من💕
مادرجون و پدرجون عزیزم،شما کنارم نبودین💔جای خالیتون کاملا حس شدنی بود،اما من هر لحظه به یادتون بودم.عزیزای دلم هرگز فراموشتون نمیکنم،همیشه تو قلب من هستین بهترین مادرجون و پدرجون دنیا،چقدر حیف که نبودین💔
یه اتفاق زیبا تو سرنوشتم افتاد چجوری نمیدونم خدا تو رو به من داد چه عاشقم منی که دنباله عشق نبودم یه حسه فوق العاده نشسته تو وجودم،منو تو این روزا رو خواب میدیدیم ببین آخرشم به هم رسیدیم،دلامون واسه هم چه بیقراره عزیزم دیدی پیوند دو قلب چه حالی داره،منو تو این روزا رو خواب میدیدیم ببین آخرشم به هم رسیدیم،دلامون واسه هم چه بیقراره عزیزم دیدی پیوند دو قلب چه حالی داره،عزیزم بگو چه حسی داری تا اسممو میاری بگو طاقت ندارم که تو تنهام بذاری بهت علاقه دارم تو هم به من می نازی با تو که دلخوشیمی چه خوبه عشق بازی💕منو تو این روزا رو خواب میدیدیم ببین آخرشم به هم رسیدیم،دلامون واسه هم چه بیقراره عزیزم دیدی پیوند دو قلب چه حالی داره💕💋💕
💑💍 @mostafa.khodamehri 💍💑
#شش_سال #عشق #عشقم #عشق_جان #عشق😍 #عشق💞 #عشقمی💎💎💎💎💎💟💟💟💟💟😍😍😍😍😘💖😘💖😘💖💖💖🌺🎇🎇🎇 #عشق_همیشگی #عشق_همیشگیمی😘 #عشق_همیشگی_من #عشق_همیشگیم #عشق_همیشگیمی #عقد #ازدواج #جشن_عقد #جشن_عقد💍 #همسر #همسرم #همسرجان #همسر_جان #همسر_جانم #اتفاق_خوب #اتفاق_زیبا
Read more
(جنون قسمت سوم) وقتی کاملا از دیدم پنهان شد،دست روی گونه ی تب دارم کشیدم و نوک انگشتام از رژلبی که ...
Media Removed
(جنون قسمت سوم) وقتی کاملا از دیدم پنهان شد،دست روی گونه ی تب دارم کشیدم و نوک انگشتام از رژلبی که زده بود سرخ شدن بی اختیار انگشتامو روی لبم گذاشتمو جایی را که رژی بود بوسیدم.نمی فهمیدم چه مرگمه.منکه همیشه ازین چیزا پرهیز میکردم.چرا خوشحال بودم؟چرا اینقدر تو دلم نشسته؟نکنه عاشق شدم؟اونم یهو.من ... (جنون قسمت سوم)

وقتی کاملا از دیدم پنهان شد،دست روی گونه ی تب دارم کشیدم و نوک انگشتام از رژلبی که زده بود سرخ شدن بی اختیار انگشتامو روی لبم گذاشتمو جایی را که رژی بود بوسیدم.نمی فهمیدم چه مرگمه.منکه همیشه ازین چیزا پرهیز میکردم.چرا خوشحال بودم؟چرا اینقدر تو دلم نشسته؟نکنه عاشق شدم؟اونم یهو.من که همیشه عاشقارو مسخره می کردم و عشق رو باور نداشتم حالا یه حسی به اون دختر غریبه داشتم که جز عشق اسم دیگه ای نمیشه روش گذاشت. نفسم که انگار در گلوم حبس شده بود بیرون دادم و با خنده به سمت کلاس به راه افتادم.*****چند روزی بود که خبری تز اون نبود و من عین مرغ پر کنده همش بالا و پایین دانشگاهو به دنبالش می گشتم.دیگه اصلا حواسم نه به درس بود و نه متوجه حرفای اطرافیان می شدم.فقط می خواستم دوباره ببینمش.همش به خودم نهیب میزدم که چرا حتی نتونستم کلمه ای باهاش حرف بزنم.چهره زیباش یک لحظه از نظرم دور نمی شد حتی سر نماز.اونقدر کلافه شده بودم و توی دلم به خودم بد و بیراه می گفتم که نگو.یه روز سر نماز از خدا خواستم بتونم یبار دیگه ببینمش.اونقدر گریه کردم که روی سجاده خوابم برد...روز چهارم بود که از غیبتش می گذشت.داشتم با یکی از دوستام از کلاس بیرون میومدم که در عین ناباوری چشمم بهش افتاد.به دیوار روبه رویی کلاس تکیه داده بود و نوک کفششو روی زمین می کوبید.چشام از دیدنش گرد شدن و ضربان قلبم بالا رفت.یه بهانه تراشیدمو از دوستم جدا شدم.به سمتش رفتمو در یک قدمیش ایستادم.احساس کردم قلبم داره توی گلوم میزنه.بدون هیچ حرفی با یه لبخند ملیح بهم اشاره کرد که دنبالش راه بیوفتم.سر از وا نمی شناختم بدون معطلی جوجه وار پشت سرش راه افتادم.وقتی از دانشگاه بیرون زدیم همه جسارتمو جمع کردم و رفتم کنارشو باهاش شونه به شونه شدم.می خواستم کلمه ای حرف بزنم اما انگار زبونم قفل شده بود.می تونستم نیمرخ چهرشو ببینم.بینی خوش تراش و مژه های بلندی که داشت ابهت عجیبی بهش داده بود.توی اولین کوچه نزدیک دانشگاه پیچید و تا آخر کوچه که یه بن بست پهن با خونه های قدیمی بود رفتیم و جلو آخرین خونه که دقیقا وسط بن بست و روبه روی خیابون اصلی بود ایستاد.کلید انداختو در بزرگو قهوه ای رنگ ویلا با صدای بلندی باز شد.ترس سراپای وجودمو در بر گرفت و یه قدم به عقب برداشتم.باتعجب نگاهی به چشام کرد و با صدایی نرم گفت:بیا تو!به تته پته افتادم و با صدای خفه ای گفتم:نه،نمی تونم.خنده ای کردو گفت:این فرصت دیگه برات پیش نمیاد.اگه تو هم مثل من عاشق بودی کمی خطر می کردی عشق مال ترسوها نیست... ادامه دارد
با سپاس بیکران (مهرا)
Read more
یه چیز بگم خیلی جالبه<span class="emoji emoji1f60a"></span> اگه خدا دوستت داشته باشه وقتی میخوای گناه کنی یه صدا باهات حرف میزنه...به ...
Media Removed
یه چیز بگم خیلی جالبه اگه خدا دوستت داشته باشه وقتی میخوای گناه کنی یه صدا باهات حرف میزنه...به خصوص موقعی که داری واقعا گناه میکنی صداش به شدت واضح میشه...باهات حرف میزنه...خیلی هم نرم باهات حرف میزنه...بهت میگه: نکن...همین الانم میتونی برگردیا... برگرد..نکن... نکن... ادامه نده...برگرد اگه ... یه چیز بگم خیلی جالبه😊
اگه خدا دوستت داشته باشه
وقتی میخوای گناه کنی یه صدا باهات حرف میزنه...به خصوص موقعی که داری واقعا گناه میکنی صداش به شدت واضح میشه...باهات حرف میزنه...خیلی هم نرم باهات حرف میزنه...بهت میگه:
نکن...همین الانم میتونی برگردیا...
برگرد..نکن... نکن...
ادامه نده...برگرد🙏
اگه این صدا رو داری..بدون خدا خیلی دوست داره...
چون این صدارو خدا به کسایی میده که دوستشون داشته باشه...
وگرنه اگه خدا کسیو دوست نداشته باشه ..
اینطوری صداش نمیزنه
تا طرف یه راست بره جهنم!
خدا تو قران بار ها گفته نا امید نباشید ...من میبخشم..
دوستان خوبم ؟
پشیمونی بعد گناه یعنی خدا دوست داره....
باور کنید..
اگه خدا از تو خوشش نیاد...
هرگز کاری نمیکنه که پشیمون بشی...
مگه درباره سنت استدراج نشنیدی ؟
استدراج یعنی خدا به یه گناه کاری که ازش بدش بیاد انقدر نعمت میده که دیگه هرگز خدا خدا نکنه و صداش نزنه...😕
دیدی بعضی وقت ها میخوای گناه کنی...خیلی هم گناه باحالیه...اما یهو میگی ..ولش کن بابا...ارزش نداره..
اون لحظه خدا بود که منصرفت کرد...نه تو !
دوستان خوبم؟ خدا کسیو که برای پاکی تلاش کنه .. دوست داره..❤️
رضایت خدارو از درونت حس کن..از ارامشت...اگه ارامش نداری...خدا هم از تو راضی نیست...
به خدا
برای فهمیدن اینکه خدا ازت راضیه یانه
فقط کافیه به درونت توجه کنی...
ارومی یا متشنج ؟
میدونی...
خدا مثل آدما نیست...
زود راضی میشه و میبخشه..اصلا دنبال بهونست...
وگرنه بقیه فکر و خیال ها که خدا منو نمیبخشه وسوسه شیطانیه..👌
نگو گناهم بزرگه..رحمت خدا بزرگتره...
همین که نمیذاره گناهامون فاش بشه یعنی دوستمون داره..
خدا وقتی کسیو دوست داشته باشه کاری میکنه که به سمتی هدایت بشه...به سمت یه زندگی درست..
و یه سری ادم ها و سایت ها و کانال هارو بعدش تجربه میکنه تا هدایتش بشن..❤️🙏
برای فهمیدن عشق خدا نسبت به خودت به نشونه ها توجه کن..
همین... .
.
#خدا_منو_ببین
#خدایا_شکرت_که_هستی_و_برایمان_خدایی_میکنی
#خدایا_کمکم_کن
#خدایا_چنان_کن_سرانجام_کار_تو_خشنود_باشی_و_ما_رستگار
#خدایا_پناهمون_باش_که_جز_تو_پناهی_نیست
#الا_بذکر_الله_تطمئن_القلوب
#افوض_امری_الی_الله_ان_الله_بصیر_بالعباد
Read more
محمّد طبق معمول رفته‌بود سراغ کِشوی دوم، کشوی پر از وسائل جذاب، از سرویس قاشق تا دربازکن و بُرس کیک ...
Media Removed
محمّد طبق معمول رفته‌بود سراغ کِشوی دوم، کشوی پر از وسائل جذاب، از سرویس قاشق تا دربازکن و بُرس کیک و گردوشکن و صافی... ایندفعه ملاقه برداشت، توی یکجایی از بسته رشدزبانی کودک #همنوا نوشته‌بود از هرامکانی برای گفتگو با کودک استفاده‌کنید، ملاقه هم یه امکان فوق‌العاده و جذاب بود، من می‌دونستم ... محمّد طبق معمول رفته‌بود سراغ کِشوی دوم، کشوی پر از وسائل جذاب، از سرویس قاشق تا دربازکن و بُرس کیک و گردوشکن و صافی...
ایندفعه ملاقه برداشت، توی یکجایی از بسته رشدزبانی کودک #همنوا نوشته‌بود از هرامکانی برای گفتگو با کودک استفاده‌کنید، ملاقه هم یه امکان فوق‌العاده و جذاب بود، من می‌دونستم که محمّد عشق آب هست و ملاقه و کارکردش براش مطمئنن جذاب می‌شه، یه معرفی خوب و کوتاه درباره ملاقه داشتیم و بعد یه امکان ساده تجربه‌.
.
هرتجربه‌ی جدید یه رشته نازک و نورانی در مغز ایجاد می‌کنه، به اسم سیناپس، و این عصب‌ها می‌تونن با هر تجربه، بیشتر و بیشتر بشن.(سلام کتاب #اصول_کارکرد_مغز_در_کودکان انتشارات صابرین/سلام #دوره_پرند #همنوا).
.
خوب، ما چندتا قانون ساده هم داریم، مثل خشک کردن زمین وقتی خیس می‌شه، این قانون رو از زمانی که محمّد سینه‌خیز رفتن رو شروع کرد اجراکردیم، اول‌ش مدل بازی داشت اما کم‌کم تثبیت شد و محمّد می‌دونست با ریختن هرچیزی روی فرش باید با دستمالی اون رو پاک کنیم و البته همیشه دستمال در دسترسش هست.(یکم الان دیگه داره زیاده‌روی می‌کنه در اینکار :دی که باید یه فکری بکنیم برای این توجه زیادش که مطمئنن از واکنش‌های ما میاد.)
.
مهم‌ترین قسمت ماجرا کجاست؟!
اینکه بچه‌ها مثل انسان‌های نخستین(سلام کتاب #شادترین_کودک_محله) در حال کشف همه‌چیز هستند، روالِ ساده‌ی زندگیِ ملال‌آور ما برای بچه‌ها حکم ماجرای هیجان‌انگیز ایندیاناجونزی داره :-) فقط کافیه از شرایط استفاده کافی رو ببریم.
.
تجربه‌ی شما چیه؟!
.
Read more
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای ...
Media Removed
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست اولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون ... Marda inaaaaan
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود.
اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم.
ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست
اولاش نمی خواستیم بدونیم
با خودمون می گفتیم
عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه
بچه می خوایم چی کار؟
در واقع خودمونو گول می زدیم

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت
اگه مشکل از من باشه
تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم
خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد
گفتم:تو چی؟ گفت:من؟
گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟
فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد
خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه
گفت:موافقم…فردا می ریم
و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
اگه واقعا عیب از من بود چی؟
سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه
هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم
بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید
اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست
بالاخره اون روز رسید
علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم
دستام مثل بید می لرزید
داخل ازمایشگاه شدم
علی که اومد خسته بود
اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه
اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود

یا از خوشحالی
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود
بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟
من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم
دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟
گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم
نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گ
Read more
میدونم دوسم داره و<span class="emoji emoji1f60a"></span> میدونه دوسش دارم<span class="emoji emoji1f614"></span> اینم میدونیم که نمیتونیم که با هم باشیم<span class="emoji emoji1f623"></span> دیگه بحث قسمت و سرنوشت ...
Media Removed
میدونم دوسم داره و میدونه دوسش دارم اینم میدونیم که نمیتونیم که با هم باشیم دیگه بحث قسمت و سرنوشت نیست یه وقتا دو نفر هر چقدرم که همو دوست داشته باشن شرایطش نیست که با هم باشن انگار که دنیا ، با بیشترین زورش اونا رو از هم دور میکنه داستان ما ام همینه الان ، اندازه ی یه اقیانوس بینمون ... میدونم دوسم داره و😊
میدونه دوسش دارم😔
اینم میدونیم که نمیتونیم که با هم باشیم😣
دیگه بحث قسمت و سرنوشت نیست🙇
یه وقتا
دو نفر👫
هر چقدرم که همو دوست داشته باشن
شرایطش نیست که با هم باشن🙍
انگار که دنیا ، با بیشترین زورش
اونا رو از هم دور میکنه🏃
داستان ما ام همینه😿
الان ، اندازه ی یه اقیانوس بینمون فاصلست...😓
اون الان مال کسی دیگست😢
کسی كه از من شاید خیلی بهتره😥
و میتونه خوشبخت و راضیش کنه😔
آرزوی منم خوشبختی اونه
و همین برام بسه💔
که میدونم شبا
گهگاهی
با یه موزیک🎧... یه عکس📷... یه حرف...✔️
منو به یاد میاره😔
و شاید حس کنه که هنوز دوسم داره و لبخند به لباش بیاد😔
اما خب... من خیلی دلتنگ میشم
خیلی...😣
اونقدر که قلب💔م توی سینه داغ میشه
میسوزه
اونقدر که چشمام تر میشه💧
اما بازم لبخند میزنم😊
به یاد خاطره های شیرین☺️
به یاد تموم لحظه هایی که با هم داشتیم😌
من...
خیلی دوسش دارم..😊 بیشتر از خودم🙇
و میدونم تا ابد، تا روزی که نفس دارم
قلبم خونه ی اونه🙍
چون عشق حقیقی، عشق پاک رو باهاش تجربه کردم
حالا روحم، تمام وجودم اسم اون رو فریاد میزنه
میدونم یه روز میرسیم به هم...
باور دارم که یه روز میاد
دستامو میگیره و برای همیشه با همیم
شاید حتی توی یه دنیای دیگه...
Read more
یه چیز بگم خیلی جالبه<span class="emoji emoji1f60a"></span> اگه خدا دوستت داشته باشه وقتی میخوای گناه کنی یه صدا باهات حرف میزنه...به ...
Media Removed
یه چیز بگم خیلی جالبه اگه خدا دوستت داشته باشه وقتی میخوای گناه کنی یه صدا باهات حرف میزنه...به خصوص موقعی که داری واقعا گناه میکنی صداش به شدت واضح میشه...باهات حرف میزنه...خیلی هم نرم باهات حرف میزنه...بهت میگه: نکن...همین الانم میتونی برگردیا... برگرد..نکن... نکن... ادامه نده...برگرد اگه ... یه چیز بگم خیلی جالبه😊
اگه خدا دوستت داشته باشه
وقتی میخوای گناه کنی یه صدا باهات حرف میزنه...به خصوص موقعی که داری واقعا گناه میکنی صداش به شدت واضح میشه...باهات حرف میزنه...خیلی هم نرم باهات حرف میزنه...بهت میگه:
نکن...همین الانم میتونی برگردیا...
برگرد..نکن... نکن...
ادامه نده...برگرد🙏
اگه این صدا رو داری..بدون خدا خیلی دوست داره...
چون این صدارو خدا به کسایی میده که دوستشون داشته باشه...
وگرنه اگه خدا کسیو دوست نداشته باشه ..
اینطوری صداش نمیزنه
تا طرف یه راست بره جهنم!
خدا تو قران بار ها گفته نا امید نباشید ...من میبخشم..
دوستان خوبم ؟
پشیمونی بعد گناه یعنی خدا دوست داره....
باور کنید..
اگه خدا از تو خوشش نیاد...
هرگز کاری نمیکنه که پشیمون بشی...
مگه درباره سنت استدراج نشنیدی ؟
استدراج یعنی خدا به یه گناه کاری که ازش بدش بیاد انقدر نعمت میده که دیگه هرگز خدا خدا نکنه و صداش نزنه...😕
دیدی بعضی وقت ها میخوای گناه کنی...خیلی هم گناه باحالیه...اما یهو میگی ..ولش کن بابا...ارزش نداره..
اون لحظه خدا بود که منصرفت کرد...نه تو !
دوستان خوبم؟ خدا کسیو که برای پاکی تلاش کنه .. دوست داره..❤️
رضایت خدارو از درونت حس کن..از ارامشت...اگه ارامش نداری...خدا هم از تو راضی نیست...
به خدا
برای فهمیدن اینکه خدا ازت راضیه یانه
فقط کافیه به درونت توجه کنی...
ارومی یا متشنج ؟
میدونی...
خدا مثل آدما نیست...
زود راضی میشه و میبخشه..اصلا دنبال بهونست...
وگرنه بقیه فکر و خیال ها که خدا منو نمیبخشه وسوسه شیطانیه..👌
نگو گناهم بزرگه..رحمت خدا بزرگتره...
همین که نمیذاره گناهامون فاش بشه یعنی دوستمون داره..
خدا وقتی کسیو دوست داشته باشه کاری میکنه که به سمتی هدایت بشه...به سمت یه زندگی درست..
و یه سری ادم ها و سایت ها و کانال هارو بعدش تجربه میکنه تا هدایتش بشن..❤️🙏
برای فهمیدن عشق خدا نسبت به خودت به نشونه ها توجه کن..
همین... .
.
#خدایا
#فراموشم_مکن
#هیچ_لحظه
#مرا
#به_حال_خودم_رها_مکن
#بی_تو
#هیچم
#مهربون
#عشق
Read more
کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای ...
Media Removed
کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای برادر شماعی زاده می رقصیدن تا رسیدیم به این شاهکار: ((عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه قهرت پرپرش کرد حالا یک یک تو برکه)) یکی از دخترها جیغ کشید: اینو عوضش نکن! می خوام تا خود تهرون فقط همینو گوش کنم! ... کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای برادر شماعی زاده می رقصیدن تا رسیدیم به این شاهکار: ((عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه
قهرت پرپرش کرد حالا یک یک تو برکه)) یکی از دخترها جیغ کشید: اینو عوضش نکن! می خوام تا خود تهرون فقط همینو گوش کنم! دوس پسرش که پشت فرمون بود گفت: اون برکه ی عشقی که می گه توش پر از قورباغه و مار و سوسکه، جرات داری بری توش؟ دختر گفت: اگه حسن جون بگه می پرم توش.
تا خود پل فردیس فقط همین ترانه رو پلی کردیم و دور از چشم مامورین محترم اون سال ها که هنوز حساسیت خیلی بالایی داشتن حرکات موزون ریزی هم کردیم و به این بیت شاهکار ترانه خندیدم که می گه: ((وقتی قهری با من، من با کی بگردی؟)) می گفتیم یارو چقدر پر رو بوده و همه ی درد عشقش اینه که وقتی طرف قهر کرده کیو پیدا کنه باهاش بره بگرده یه وقت حوصله اش سر نره... ولی اون سال های نمی دونستیم واقعیت پنهان شده در ترانه‌ی شماعی زاده از یه قهوه تلخ روشنفکرانه هم تلخ تره. که اگه می دونستیم حتما کنار جاده می ایستادیم و توی یکی از جیگرکی های کنار جاده چند سیخ دل سوخته می زدیم و به حال خودمون تعمق می‌کردیم. اگه می فهمیدم در پشت ظاهر فداکارانه ی عشق چه خودخواهی عظیمی پنهان شده. این که وقتی کسی بهت می گه دوستت داره چقدر به تنهایی و رنج خودش فکر می کنه و وقتی می گه من بدون تو می میرم دروغ نمی گه، اما درواقع داره به مرگ خودش فکر می کنه نه تو!
برادر شماعی زاده توی این ترانه‌ی جانسوز و عمیق خیلی خوب معجزه ی عشق رو نشون می ده وقتی می‌فرماد: ((تو اگه قهری من که آشتیم)) این قانون نانوشته و گفتمان درونی بیشتر عشق ها ست که وقتی کسی رو خیلی دوس داریم و عمر و علاقه‌مون رو به پاش می ریزیم انگار طرف رو مدیون خودمون کردیم. انگار یه جورایی می‌خوایم به طرف بگیم: خجالت بکش ببین من چه قدر دوستت دارم، ببین من چقدر بدون تو زجر می‌کشم، ببین چقدر تنها هستم... انگار تنهایی و زجر کشیدن ما الزاما تعهدی برای طرف مقابل ایجاد می کنه که اگه بهش عمل نکرد و تسلیم عشق ما نشه باید اسمش رو توی دسته ی آدم بدها بنویسیم و اخلاقا تنبیه اش کنیم. عشق ایثارگرانه ظاهر خیلی زیبا و معصومانه و مظلومانه‌ای داره اما اگه با دقت بهش نگاه کنی می‌بینی پشت این نوع از عشق یه جور خودخواهی سازمان یافته پنهان شده. انگار وقتی با از خود گذشتگی کسی رو دوس داشته باشیم همیشه حق با ما ست و برادر شماعی زاده چه خوب این مفهوم رو بیان می کنه وقتی می فرماد
ادامه در كامنت
Read more
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم ...
Media Removed
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم ...
هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم بقیه رو هم فراموش کنم. راستش رو بخوای، دلم برات تنگ نمیشه؛ خیلی وقته دلم برای کسی تنگ نشده. جهان مثل یه دالان یک طرفه سیاهه. شبیه یجور پوچی مطلق، یه هیچی بی‌انتها.
جوری بی‌تو بودن رو یاد گرفتم، که انگار از اول هم نبودی. انگار تو یه مرداب بی‌حسی غرق شده باشم؛ هیچ چیزی اونقدر شاد یا اونقدر غمگینم نمی‌کنه. هر روز تو یه تنهایی چشم باز می‌کنم و هر شب به یه تنهایی عظیم‌تر هجرت می‌کنم.
دیگه حرفی هم از عشق نمی‌زنم. می‌دونی، عشق بزرگ‌ترین دروغیه که ما بهم می‌گیم؛ مثل امنیت، مثل آزادی. همه این‌ها ساخته ذهن آدمیزاده تا بتونه این جهان غیرقابل تحمل رو تاب بیاره. این وسط‌ها دوست داشتن دست‌آویزیه برای دوست داشته شدن! همه اون شعرها و توصیف‌هایی که از خط و خال و زلف یار می‌کنیم، محرکیه که بتونیم همین‌ها رو از زبان او بشنویم. و وقتی نمی‌شنویم، همه چیز رنگ می‌بازه و همه حرف‌ها بی‌اعتبار میشه. اینو وقتی فهمیدم که بهش گفتم دوستش ندارم. و همین یک جمله تونست از کسی که آغوش به آغوش کنارم بود، غریبه‌ترین سایه‌ دور رو بسازه.
چرا دروغ گفتن رو بهم یاد ندادی؟ بیشتر از همه دروغ گفتن به خودم رو!
وقتی با خودم تنهام، احساس تنهایی نمی‌کنم؛ اما درست وقتی زانو به زانوی مردی نشستم که دوستم داره یا دوستش دارم، بیشتر عمق تنهاییم رو می‌فهمم. تو چی؟ هنوز تنهایی؟ هنوز هم شب‌ها می‌شینی کنج آشپزخونه برای خودت شاملو بخونی؟ آرومی؟ خوشحالی؟
راستش رو بخوای، حتی جواب همین سوال‌ها هم برام مهم نیست. چون می‌دونم هرجای جهان که باشی، شبیه کسی هستی که یه چیزی گم کرده و هرچی فکر می‌کنه یادش نمیاد چی بوده، شبیه کسی که اسمی نوک زبونش جامونده اما دیگه به خاطر نمیاره، شبیه کسی که همه ادوات خوشحالی رو داره اما شاد بودن رو یادش رفته. سرچشمه این‌همه تلخی کجاست؟ آغاز جهان یا پایانش؟
حس می‌کنم خداوندگار موهومی که این جهان رو ساخته هم به درد ما دچاره؛ درد فراموشی! از یاد برده هر آغازی یه پایانی داره. از یاد برده این همه تباهی، نشونه‌ گندیدگی جهانیه که باید زودتر از این‌ها به پایان می‌رسید؛ اما حیف که فراموش شد.
.
نامه به مردی که روزی تصمیم گرفت دیوانه شود| بی‌شماره
Read more
. و نخ به نخ دهنم دودست غمت غلیط ترین کامست آقا یه ضرب المثل هستش که میگه آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟ آدم تریاک لازم میشه . . تو حکم واجب الاجرایی و عشق جوخه ی اعدام است.... . ذکات ... .
و نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیط ترین کامست 🚬

آقا یه ضرب المثل هستش که میگه
آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه
یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟😤
آدم تریاک لازم میشه
.
.

تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است.... .

ذکات گوش صدای تو
عشق صدای تو
چوخه اعدام هم فقط صدای تو
صدات میکشه آدمو محسن خان و این قشنگترین مُردنه 😍💙.
@mohsenchavoshi 💙
.
.
‌‌
پ‌ن : #صدای_بهشت
میگن خدا سرنوشت همه رو از قبل نوشته ، سرنوشت ایرانم نوشته بوده ، میدونسته بعده انقلاب همه چی برامون #زهره_مار ، یه روز خوش نمیبینیم
قشنگ معلومه خدا خواسته بعده انقلاب و تو دوره #هیراد ها و بند مند ها که از همه طرف بدمیاریم برای دادن یه حالی بهمون #چاوشیُ خلق کرده
خیلی شیک خلق شده برای این روزای بد که برای لحظه ای هم که شده گوشش بدیم تا بشوره ببره اوقات #تلخ و زهرمارمونو
و ماهم سپاسگزاریم از خلق این اثر ناب ، از خلق این #صدای_بهشتی

#نتیجه_گیری : هنوز دنیا قشنگیا خاص خودشو داره ، کم بنالین از زشتیای دنیا 😍.
.
.
پ‌ن2 : اونیکه بلاک میکنه هم نه تگش میکنم نه هشتگشو میزنم و حتی اسمشم نمیارم شاید گذری دید پستو 😂😂
#چاوشیستا میدونن چی میگم 😂😂😂😂
.
.
.
‌‌.
.

#محسن_خان_چاوشی #محسن_چاوشی #چاوشی #چاوشیست #صدای_بهشتی #صدای_عشق #صدای_زخمی #صدای_نسل #آلبوم #ابراهیم #آهنگ #ببر_به_نام_خداوندت
.
.
.
.
.
.
.
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیز بودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است
به دست آه بسوزانم
که شعله ور شدنم دودست
کفن به سلفه بپوشانم
که سر به سر بدنم دودست
نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیظ ترین کامست
هـــــــــــــــی
نگاه من به سرانجامست
سرنگ ها همه دم قرمز
و رنگ ها همه گان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کرم به کران قرمز
که نبشی از رژ گل گونت
هنوز بر لب این جامست
بگو ستاره دردانه
در انزوایه رصد خانه
کدام کوزه شکسته آن روز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه ی دستانش
به دور گردن خیام است
هــــــــــــی
ببین چقدر اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزار بار بمیرم من
دسیسه هایه تو میبینی
ورید پاک امیرم من
در در تدارک حمام است
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
Read more
🦋<span class="emoji emoji2728"></span> امروز داستانی شنیدم...عجیب ولی واقعی! یه زوج عاشق تازه مزدوج که قصد مهاجرت داشتن، با یه بحث و ...
Media Removed
🦋 امروز داستانی شنیدم...عجیب ولی واقعی! یه زوج عاشق تازه مزدوج که قصد مهاجرت داشتن، با یه بحث و دعوای کوچیک منزل خانوادهٔ آقای پسر، پسر بحث رو منتقل می‌کنه به خانواده و دختر می‌رنجه از این بابت و به حالت قهر می‌ره خونه پدرش و ... این رفتن همانا، بی‌خبر موندن از پسر قصه همان...تا حدی بی‌خبر که بالاخره ... 🦋✨
امروز داستانی شنیدم...عجیب ولی واقعی!
یه زوج عاشق تازه مزدوج که قصد مهاجرت داشتن، با یه بحث و دعوای کوچیک منزل خانوادهٔ آقای پسر، پسر بحث رو منتقل می‌کنه به خانواده و دختر می‌رنجه از این بابت و به حالت قهر می‌ره خونه پدرش و ... این رفتن همانا، بی‌خبر موندن از پسر قصه همان...تا حدی بی‌خبر که بالاخره دختر سراغ همسر رو می‌گیره و توسط خانواده پیچونده می‌شه و در نهایت با کلی این در و اون در زدن، از دوستای آقا می‌شنوه که ایشون کوله‌بار و فلنگ رو بستن...! عجیب نیست؟ اینه تعهد؟ اینه ازدواج؟! اینه وضعیت جامعهٔ کثیف و لجن امروز؟ به همین راحتی وارد زندگی یکی بشی و بی‌خداحافظی از همسررررت..!!!! چی داره به سرمون میاد؟!
.
با شنیدن این ماجرا، یاد یه قصه‌ای افتادم:
یکی بود یکی نبود! غیر از خدای مهربون، یه دخترکی بود، از شهری راهی پایتخت شد...بر خلاف تصور خودش که فکر می‌کرد همه جا براش کوچیک می‌شه، این ظرف خود دخترک بود که خیلی کوچیک بود...روزها گذشت و گذشت و این خانم خوب قصهٔ ما با کسی که عاشقانه دوست داشت زندگی می‌کرد و بعد چندسال صاحب فرزندی می‌شن و خانم قصه حالا دیگه یه مادر بود. مادری دلبسته به فرزند. ولی خب دست بی‌رحم روزگار، زندگی رو چرخوند و چرخوند و دلبستگی‌های خوشگل گذشته تموم شدن و و زن قصهٔ ما سردراورد از یه زندگی عجیب و غریب و پر از سیاهی، با یه ویترین رنگی رنگی قشنگ...اینکه یهو از ادعای استقلال رسید به تن دادن به هر کاری و هر خاری و حتی عشق ممنوعی که ده سال پیش براش غیرقابل تصور بود و دور از مخیله...برای تنها نبودن؟ یا حتی طمع و بلندپروازی...

چی داره سرمون میاد؟ چی عشق و عاشقی رو از بین می‌بره و دلمون چندبار مصرف می‌شه؟ چی باعث می‌شه که وارد روابط متعدد بشیم و دست بزنیم به انتخاب‌های عجیب و غریب؟

نه داورم که خطا بگیرم، نه قاضی که حکم بدم...
یه انسانم...دارای فکر! عقل! منطق...و پر از حس...
فکر می‌کنم...فکر...فکر...فکر...
به زندگی، به روزگار، به عشق، به سیر عشق! که اکثراً نزولیه...
به آدما، به سیاهی دلشون، به نیمه‌ی تاریکی که حتی برای بی‌سانسورترین افراد زندگیشون روشن نمی‌شه و همیشه حداقل یک بعد پنهانی دارن...یه تلخی گس و ناخوشایند...

به خودم فکر می‌کنم...به دنیای پر از رنگم که بیشتر شبیه دیزنی‌لنده تا دنیای سیاه آدما...که هر حسی توش مقدسه و هر آدمی پر از ارزش و عشق! تو دنیای من هیچ دلی نمی‌شکنه، هیچ گره‌ای کور نمی‌شه، هیچ سفیدی سیاه نمی‌شه، هیچ چشمی گریون نمی‌شه...همه صادقن و به هم معتمد...خورشید می‌تابه و بارون می‌باره...
بارون عشق،
صلح
و
آرامش...
Read more
. گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت حبیب گلوش خشک شد چشماش خیس اشک شد رگ گردنش متورم شد انگار ...
Media Removed
. گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت حبیب گلوش خشک شد چشماش خیس اشک شد رگ گردنش متورم شد انگار مطمئنه که عزیزترین رفیقش شهید شده اما صدای «یا زهرا»یی که از حنجره خشک محمد به گوشش میرسه آرومش میکنه! . همه توانشو جمع میکنه تو پاهاش و میدوه به سمت محمـد و با هر زحمتی که هست محمـد رو عقب میکشونه ... .
گلوله‌ی تک تیرانداز محمد رو نشونه گرفت
حبیب گلوش خشک شد
چشماش خیس اشک شد
رگ گردنش متورم شد
انگار مطمئنه که عزیزترین رفیقش شهید شده
اما صدای «یا زهرا»یی که از حنجره خشک محمد به گوشش میرسه آرومش میکنه!
.
همه توانشو جمع میکنه تو پاهاش و میدوه به سمت محمـد
و با هر زحمتی که هست محمـد رو عقب میکشونه ..
بارون گلوله است ! اما خدا خوب هواشونو داره
هواشونو داره تا از این لحظه های آخر با خیال راحت خاطره بسازن.
.
حبیب باهاش حرف میزنه .. شوخی میکنه .. سر به سرش میذاره .. از خاطره هاشون میگه .. از این عشق مشترک ..
و تو همین اندک زمان، تمام زندگیِ برادرانه خودش و محمد رو به تصویر میکشه.
.
تویوتا جلو میاد و محمد و حبیبب سوار میشن
محمد و حبیب سوار میشن ،
اما حبیب اصلا فکرش رو هم نمی کنه
که چند دقیقه دیگه به همون تویوتایی
که خودش و محمد و دوازده نفر دیگه توش نشستن،
یه موشک کورنِت لعنتی اصابت کنه
تا همه رو شهادت برسونه . . .
همه رو به شهادت برسونه بجز #نیمی از حبیـب
بجز سمت راست جسم حبیـب .. محمد رفت و اما حبیـب ..
.
.
سوی چشم راستش رفته و انگشت سبابه‌ش قطع شده و گوشت تنش ریخته ..
میگن مادرش به سختی شناختش
چند روز طول کشید تا «حبیـب»شو بشناسه
.
.
حالا حبیب دهه شصتیِ رعنای مادر ،
چند سالیِ که با یه دنیا خاطره و بغض و اشک و درد داره سر میکنه
دنیایی که یه گوشه از #بهشته
جانبازی درد داره .. حسرت داره .. ولی یه بهشتِ زمینیِ
بهشتی که برای هر نفست اجر مینویسن . . .
بهشتی زمینی که در ازای لبخند عمه سادات به حبیب بخشیدن .
.
.
| اینبار کنار تبریک روز جانباز به مردهای بی ادعایی که حالا جوان‌ترینشون شاید حول و حوش چهل و خورده ای سال داشته باشه ، به حبیبِ سی ساله‌ای تبریک میگیم که نشون داد تو همین زمونه هم میشه عاشق شد ... حتی از نوع #جانبازش ! |
.
روزت مبارک جانباز مدافع حرم ، حبیب عبداللهی
.
#روز_جانباز
#میلاد_حضرت_اباالفضل_ع
#بازنشر
Read more
Loading...
Load More
Loading...