Loading Content...

داغ تو بر که

Loading...


Unique profiles
89
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Ahvaz, Tehran, Iran, حرم امام حسین
Average media age
853.7 days
to ratio
8.1
. چقدر با تو اشک ریختم مادر دلتنگ... یادداشت امیر درباره ی حادثه را ارغوان همان روز برایم خواند. ...
Media Removed
. چقدر با تو اشک ریختم مادر دلتنگ... یادداشت امیر درباره ی حادثه را ارغوان همان روز برایم خواند. بغض کرده بودم و نمی دانستم چه بگویم. خودم را می گذاشتم جای نیلوفر، مادرم را به یاد می آوردم که می دانستم بعدِمن نفس کم می آورد. تو اما هق هق گریه ات را در گلو پنهان کرده ای تا فریادی سر دهی به بلندی ظلمی چهل ... .
چقدر با تو اشک ریختم مادر دلتنگ...
یادداشت امیر درباره ی حادثه را ارغوان همان روز برایم خواند. بغض کرده بودم و نمی دانستم چه بگویم. خودم را می گذاشتم جای نیلوفر، مادرم را به یاد می آوردم که می دانستم بعدِمن نفس کم می آورد.
تو اما هق هق گریه ات را در گلو پنهان کرده ای تا فریادی سر دهی به بلندی ظلمی چهل و چند ساله. شاید با صدای تو خودمان را به یاد بیاوریم.
در سالهای دانشجویی، ‌سالهای غرق درانبوه ناامیدی و ایستایی، هربار همصدا شدیم ، هم کلاسی هایمان را گوشه ی زندان دیدیم. صدا را در گلوی چرکینمان خفه کردیم تا زنده بمانیم.
صدای تو اما صدای توست. صدای مادری که داغ مانده بر سینه اش با هیچ کلامی تسلی نمی یابد.
یک نفر نیست بگوید دانشجو مگر چقدر سیاسی ست که حتی اگر در تصادفی کشته شود، نباید برایش یادواره گرفت، نباید نامش را آورد، نباید رسانه ای اش کرد؟ دانشجو اگر اینهمه ترسناک است، چرا دانشگاه ساخته اید؟ اگر نیست، چرا خفه اش می کنید؟ دانشجو باید دانشی را بجوید که شما می خواهید؟راهی را برود که شما جاده اش را ساخته اید؟ حقی را بخواهد که شما برایش درنظر گرفته اید؟ اصلا چه حقی برایش درنظر گرفته اید؟ بی صدا مُردن؟
فلسفه ی وجود اینهمه دانشگاه در مملکت چیست اگر قرار است همه یک شکل بیاندیشیم؟
📎📎📎📎
📎👈چرا نیلوفر مُرد؟
@amir_ebtehaj
📎وقتی همه یکجور می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد!
📎📎📎📎
#تصادفی_مبنی_بر_بی_مسئولیتی_مسئولان
#نیلوفر_رادمهر
#حادثه_علوم_تحقیقات
#تصادف_اتوبوس
#اتوبوس_علوم_تحقیقات
#مرگ_دانشجویان
#دانشجو
Read more
Loading...
. للحق پست نوشت: الزاما شهرت نمی تواند همنشین شعور هم باشد.چرا که اکثرا شهرت وهم انگیز است و تو را به ...
Media Removed
. للحق پست نوشت: الزاما شهرت نمی تواند همنشین شعور هم باشد.چرا که اکثرا شهرت وهم انگیز است و تو را به این خیال می کشاند از آنجایی که نقشی را خوب بازی میکنی و یا بر صحنه تئاتر, زیبا سخن می گویی ,حتما این هنر در صحنه های دیگر زندگیت جاری و ساری خواهد بود,به گفته ظریفی نکته سنج:"سلبریتی قهرمان صورت های وهمی ... .
للحق پست نوشت: الزاما شهرت نمی تواند همنشین شعور هم باشد.چرا که اکثرا شهرت وهم انگیز است و تو را به این خیال می کشاند از آنجایی که نقشی را خوب بازی میکنی و یا بر صحنه تئاتر, زیبا سخن می گویی ,حتما این هنر در صحنه های دیگر زندگیت جاری و ساری خواهد بود,به گفته ظریفی نکته سنج:"سلبریتی قهرمان صورت های وهمی بشر منتشر است.او بنا نیست بهره ای از علم یا عقل داشته باشد.
آنچه قوام دهنده ی شهرت و محبوبیت سلبریتی هاست با غریزه و تخدیر و سرخوشی مرتبط است و آشیانه اش وهم است نه عقل و علم و هوشیاری."
.
اما برای جدایی این مرز وهم و خیال خواندن این چند سطر اندر احوالات معدومینی که امروز عده ای برایشان نفیر ماتم سر می دهند , خالی از لطف نیست; تقدیم به آناهیتا همتی و سلبریتی ها و سایر عزیزان هموطنم با دغدغه آزادی و روشنفکری و ایرانیت:
.
شهدای بدون صورت
کموله دموکرات ها بخاطر شدت کینه شان دست از سر جنازه ایرانی ها هم بر نمی داشتند. یک روز گفتند پایگاه کانه کوچک (در مسیر کرمانشاه) سقوط کرده است و دو پاسدار هم شهید شده اند و ضد انقلاب جنازه آنها را به کنار جاده کشانده و رها کرده است. با تیم عملیات فورا عازم شدیم و دیدیم بله دو پیکر پاک شهید کنار جاده هستند. خواستیم نزدیک شویم که دیدم سیمی بسته شده است؛ دیدیم بله به بمب وصل است و کنار پیکرها تله انفجاری کار گذاشته اند. تا بقیه را هم شهید کنند. تیم تخریب هم با ما بود و آنها را خنثی کردند. پیکر ها را برداشتیم. هیچ گوشتی بر صورتشان نبود. آنها را با شکنجه شهید کرده بودند. کارشان این بود که پاسداران را با روغن زیتون داغ می پختند و آنها را شهید می کردند. دو شهید کنار جاده صورتشان سفید سفید بود و فقط استخوانشان مانده بود. سخت بود تحویل این عزیزان به خانواده شان واولین لحظه رویارویی مادر.
.
برگرفته از کتاب «نورالدین کردستان» .
#کموله
#تروریست
#اعدام
#سلبریتی
#کردستان
#رامین_حسین_پناهی
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . در مجلس اگر او نظری با دگری داشت دانند حریفان که در آن هم نظری داشت . هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت . امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟ گویا ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
.
هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد
دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت
.
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
گویا ز پریشانی دلها خبری داشت
.
فریاد! که رفت از سرم آن سرو، که عمری
من خاک رهش بودم و بر من گذری داشت
.
با جام و قدح عزم چمن کرد، چو نرگس
هر کس که درین روز بکف سیم و زری داشت
.
زین مرحله آهنگ عدم کرد هلالی
مانند غریبی، که هوای سفری داشت
.
👑 #هلالی_جغتایی
.
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
 #صائب موحّدان که به لیل و نهار ساخته‌اند به یاد زلف و رخ ِ آن نگار ساخته‌اند به اشک دل‌خوش از آن، ...
Media Removed
#صائب موحّدان که به لیل و نهار ساخته‌اند به یاد زلف و رخ ِ آن نگار ساخته‌اند به اشک دل‌خوش از آن، رویِ لاله رنگ کنند به این گلاب، از آن گل، عذار ساخته‌اند ز لاله‌زار تجلّی ستاره‌سوختگان چو لاله با جگر داغ‌دار ساخته‌اند گشاده‌اند جگرتشنگان دهانِ طمع ز بس عقیق تو را آب‌دار ساخته‌اند! به ... #صائب
موحّدان که به لیل و نهار ساخته‌اند
به یاد زلف و رخ ِ آن نگار ساخته‌اند

به اشک دل‌خوش از آن، رویِ لاله رنگ کنند
به این گلاب، از آن گل، عذار ساخته‌اند

ز لاله‌زار تجلّی ستاره‌سوختگان
چو لاله با جگر داغ‌دار ساخته‌اند

گشاده‌اند جگرتشنگان دهانِ طمع
ز بس عقیق تو را آب‌دار ساخته‌اند!

به وصل زلف و رخ او رسیدن آسان نیست
کلید گنج ز دندان مار ساخته‌اند

به هیچ حیله به آغوش درنمی‌آیی
مگر تو را ز نسیم بهار ساخته‌اند؟

به رنگ شبنم گل بر زمین نمی‌مانند
کسان که آینه را بی‌غبار ساخته‌اند

توانگرند گروهی که خانه‌ی خود را
ز عکس چهره‌ی خود زرنگار ساخته‌اند

کمند همّت ما نیست نارسا چون موج
محیط عشق تو را بی‌کنار ساخته‌اند

چراغ زنده‌دلی را که چشم بد مَرِساد
نصیب صائب شب‌زنده‌دار ساخته‌اند
Read more
... تو را وابسته بر بیگانه خواندند خروش سبز ما را فتنه خواندند تو را در خانه زندانی نمودند مرا غمگین ...
Media Removed
... تو را وابسته بر بیگانه خواندند خروش سبز ما را فتنه خواندند تو را در خانه زندانی نمودند مرا غمگین و طوفانی نمودند که شاید از تو یک خائن بسازند به نام دین به ارزش ها بتازند که شاید خسته و تسلیم گردی اسیر پرده های بیم گردی که شاید مردم از تو دور گردند به تیرِ نا امیدی کور گردند ولی تو با شهامت ... ...
تو را وابسته بر بیگانه خواندند
خروش سبز ما را فتنه خواندند
تو را در خانه زندانی نمودند
مرا غمگین و طوفانی نمودند
که شاید از تو یک خائن بسازند
به نام دین به ارزش ها بتازند
که شاید خسته و تسلیم گردی
اسیر پرده های بیم گردی
که شاید مردم از تو دور گردند
به تیرِ نا امیدی کور گردند
ولی تو با شهامت ایستادی
مصمّم پای حرفت ایستادی
تو گفتی من همان مرد قوّی ام
همان میرِ حسینِ موسوی ام
تو گفتی من همان مرد غیورم
که بر سیل مصیبت ها صبورم
تو می دیدی افق تاریک و تار است
سرِ آزادگی بالای دار است
تو دیدی داغِ خواهرزاده ات را
ستم بر مردم آزاده ات را
قفس را بر هوس ترجیح دادی
به سازش با شروران تن ندادی
تو فرزندِ زمانِ خویش هستی
خروش سبز را در پیش هستی
منم هستم، ولی شرمنده ی تو
بمیرم گر نبینم خنده ی تو
"علی عبدلی"
Read more
ناصر ملک مطیعی هم رفت خداحافظ ناصرخان دلمان برایت تنگ می شود ما همان نسلی هستیم که هزاران بار در خواب و رویا مرد رویاهایمان را شبیه " فرمان " فیلم قیصر دیدیم که با عشق نه با زور با عشق ، نگاه اخم آلودش را حواله ی چادرمان کند که در امان بمانیم از نگاه آلوده ی نامحرمان همان مردی که کوچه را پاک کند ... 🎵🎶
ناصر ملک مطیعی هم رفت😢
خداحافظ ناصرخان
دلمان برایت تنگ می شود
ما همان نسلی هستیم که هزاران بار در خواب و رویا
مرد رویاهایمان را شبیه " فرمان " فیلم قیصر دیدیم
که با عشق نه با زور
با عشق ، نگاه اخم آلودش را حواله ی چادرمان کند که در امان بمانیم از نگاه آلوده ی نامحرمان
همان مردی که کوچه را پاک کند از لوث وجود نااهلان
تا ما چون دخترکان شاد ، به سویش بدویم
در آغوشش بگیریم و
تمام عشق و زنانگیمان را نثارش کنیم.
افسوس که رویای شیرین ما در واقعیت
تلخی دردآلودی داشت
"فرمان" را خانه نشین کردند
و ما با هزاران ترس
عشق را در پستوهای تاریک خانه ی پدری
به صلابه کشیدیم مبادا که "برادران آب منگل " آلوده اش کنند.
خداحافظ ناصرخان
رفتی و ما را در حسرت چشیدن طعم واقعی عشق ، خسته و هراسان
در این دنیای بی عشق
به حال خودمان رها کردی .
تو
آرام شدی و رها
وای بر آنان که قلب تو را به نام دین شکستند
همان ها که خانه نشینت کردند از ترس آن که ایمان بی اعتبارشان را درهم بشکنی
غافل از آنکه تو برای ما
از تعلقات توخالی و بی ارزش آنها
پسندیده تر و پرستیدنی تر بودی
بد به حال آن ها که خود را جای خداوند دیدند و
تو را قضاوت کردند
همانها که هرروز ما را به قضاوت می نشینند.
ای وای بر آنان که تورا با این همه عشق ، جهنمی دیدند
و خودشان را با آن همه نفرت ، بهشتی می دانند.
غافل از آنکه بهشت از آن کسانیست که بودنشان
نسلی را به " راه عاشقی " کشاند
همانها که موهبت خداوندی " دوست داشتن " از سوی پروردگار به قلب مهربانشان ارزانی شد.
و جهنم عاقبت آنهاست که حتی نتوانستند اینچنین خداوندشان را دوست بدارند و خدا تا ابد آنها را محروم از عشق ، در اسارت دنیا و آخرت نگه داشت .
ناصرخان!
شرمنده ی اشکهایت شدیم
شرمنده ی تمام خستگیهایت
سلام ما را به خدا برسان😢
خدانگهدار
دیدار به قیامت😢

حسرت چهل ساله دیدن هنرش بر پرده نقره‌ای برای هواداران و خودش ابدی شد...
روحش قرین آرامش.

#ناصر_ملک_مطیعی #ملک_مطیعی #خداحافظ_ای_داغ_بر_دل_نشسته
#هنرمندان #سینما #سینما_ایران
#ایران_تسلیت
#همایون
#همایون_شجریان
#سهراب_پورناظری
#nasermalakmotiei
#homayounshajarian
@naser.malak.motii
@homayounshajarian
@sohrabpournazeri
Read more
Loading...
. #یا_عباس_علیه_السلام . تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه زره‌ات ...
Media Removed
. #یا_عباس_علیه_السلام . تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه زره‌ات را به رویِ سینه کمی محکم کُن تا ببینند که احرامِ علی یعنی چه کوهها را بشکن  تا که بفهمد دشمن معنیِ ضربه‌یِ آرامِ علی یعنی چه تیغ بردار که بازویِ علی داری تو وقتِ طوفان شده هوهویِ علی داری  تو مانده ... .
#یا_عباس_علیه_السلام
.
تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چه
کُفر یعنی که و اسلامِ علی یعنی چه
زره‌ات را به رویِ سینه کمی محکم کُن
تا ببینند که احرامِ علی یعنی چه
کوهها را بشکن  تا که بفهمد دشمن
معنیِ ضربه‌یِ آرامِ علی یعنی چه
تیغ بردار که بازویِ علی داری تو
وقتِ طوفان شده هوهویِ علی داری  تو
مانده در خاطره‌یِ رزم ، خطر یعنی تو
همه گفتند یک کوه ، جگر یعنی تو
از مسلمان شدگانِ درِ خیبر بشنو
مرگ تو صاعقه تو تیغِ دوسَر یعنی تو
خاطرات اُحُد انگار که تکرارِ تو بود
ها علی بَشَر کَیفَ بشر یعنی تو
نفَس اُم بنین شاه‌یلِ زهرایی
تو‌ پسر خوانده‌ی روزِ ازلِ زهرایی
آی ای عشق بخوان جانِ نجف عباس است
آفتابِ لبِ ایوانِ نجف عباس است
به عقیقِ یمنش گرچه تراشید حسین
نقشِ فیروزه‌ی سلطان نجف عباس است
بعدِ او کعبه‌ی پیران حرم هست حبیب
بعدِ تو قبله‌ی مردانِ نجف عباس است
هرکه شوقِ تو چشد حسرت محشر نکشد
ای خدا هیچ کسی داغِ برادر نکشد
دختری گفت به زینب که بگو برگردد
عمه با مَشک بگو زود عمو برگردد
گفت تا بوسه بگیری زِ علی می‌آید
بوسه زد جایِ عمو زیر گلو برگردد
گفت در پیشِ رُباب آمدنش گردنِ من
قول داده که برای لب او برگردد
حیف شد حیف که او آنچه که می‌خواست نشد
 تا که او خورد زمین پشتِ حرم راست نشد
ای مفاتیحِ حرم باز عَلَم را بردار
باز بر دوشِ خودت بارِ حرم را بردار
تو تکانی بخوری تا خودِ کوفه بروند
نگرانم چه کنم یک دو قدم را بردار
تکیه کردم به عَلَم باز نشد برخیزم
خیز از خاک برادر کمرم را بردار
آه در چشمِ تو خونِ جگرت را دیدم
تو زمین خوردی و من پشتِ سرت را دیدم
تیغ می‌خواست که بازویِ تو را بردارد
نیزه می‌خواست که گیسوی تو را بردارد
ای به رو خورده زمین از رویِ تیر و شمشیر
مادرم آمده تا رویِ تو را بردارد
این سه‌شعبه فقط ای کاش که چشمت می‌بُرد
حرمله زد که دو اَبروی تو را بردارد
آتشی بر جگرِ قافله انداخته‌اند
بینِ اَبروی تو بد فاصله انداخته‌اند
.
#علمدار
.
Read more
 #تورج_بخشایشی حس پرواز در شبی تاریک حس یک گرگ واقعا تنها حس زخمی عمیق در قلبت حس مردی بریده از زنها سالهایی ...
Media Removed
#تورج_بخشایشی حس پرواز در شبی تاریک حس یک گرگ واقعا تنها حس زخمی عمیق در قلبت حس مردی بریده از زنها سالهایی که بی سبب گم شد سالهایی که بی سبب پوسید تا نشستم کمی نفس بکشم مرگ خم شد سر مرا بوسید زخم تلخی که مانده در قلبم همچو دریا به جذر و مد بوده است هیچ کس این وسط مقصر نیست حال دنیا همیشه بد بوده ... #تورج_بخشایشی
حس پرواز در شبی تاریک
حس یک گرگ واقعا تنها
حس زخمی عمیق در قلبت
حس مردی بریده از زنها
سالهایی که بی سبب گم شد
سالهایی که بی سبب پوسید
تا نشستم کمی نفس بکشم
مرگ خم شد سر مرا بوسید
زخم تلخی که مانده در قلبم
همچو دریا به جذر و مد بوده است
هیچ کس این وسط مقصر نیست
حال دنیا همیشه بد بوده است
حال دنیا که در بد و خوبش
واقعا حق انتخابی نیست
رنگ ، محصول بازی نور است
هیچ چیزی به رنگ آبی نیست
دست و پایم به هم گره خورده
روحم از خستگی زمینگیر است
حال من مثل بچه آهویی ست
که گرفتار پنجه ی شیر است
زندگی فالگیر پیری بود
بر در سست ِ خانه ام کوبید
سوزن داغ بر تنم لغزاند
خال دل را به شانه ام کوبید
کولی نیمه گنگ تعطیلی
که زبان مرا نمی فهمید
زیر لب قصه ی خودش را داشت
داستان مرا نمی فهمید
یادم انداخت گریه کردن را
بغضها اهرم فشارش بود
حس او قبل کشتنم حس
بازی شیر باشکارش بود
بازی مرگ را بیاموزیم
عرصه ها بر تو تنگ می آید
سینه ات را اگر سپر کردی
مرگ مثل فشنگ می آید
از تو می خواستم که بگریزم
نقشه ی راه توی جیبم بود
سادگی کردم و نفهمیدم
جای گاز تو روی سیبم بود
سادگی کردم و نفهمیدم
گم شدن در غبار یعنی چه
ناگهان در خودت فرو بروی
زندگی توی غار یعنی چه
بی تو تنهایی ام فراگیر است
با تو تکرار می کنم غم را
تیغ بردار و یک به یک بشکاف
لایه های سیاه دردم را
تو بگو قرعه ی خداحافظ
چند دفعه به نام من افتاد
چند تا خواب خوش تباه شد و
چند تا بوسه از دهن افتاد
تو بگو آخرین بهار چه شد
که سراسیمه از نفس افتاد
چند آئینه بیقرار شد و
چند پروانه در قفس افتاد
از بهار گذشته تا حالا
جگری که دوباره خون می شد
روبه خورشید و دستها بالا
لاک پشتی که واژگون می شد
مرد افتاد و مرگ مغزی شد
مرگ تنها علاج بیمار یست
زندگی عاقبت به من فهماند
عشق یک گونه از خودآزاری ست

تورج بخشایشی
Read more
Loading...
‎یادمه بچه بودیم سرِظهر که از مدرسه میومدیم ناهار میخوریم و تندتند مشقامونو مینوشتیم که وقتِ کارتون ...
Media Removed
‎یادمه بچه بودیم سرِظهر که از مدرسه میومدیم ناهار میخوریم و تندتند مشقامونو مینوشتیم که وقتِ کارتون بشینیم پای تلویزیون بعدازظهرم که برنامه کودک شروع میشد بالشتا ردیف میشد جلوی تلویزیونِ چهارده اینچ گوشه اتاق پارچه ی روش را پس میزدیم و کارتون میدیدیم. زمان ما کارتونای آبکي الان نبود ما با حنا ... ‎یادمه بچه بودیم سرِظهر که از مدرسه میومدیم ناهار میخوریم و تندتند مشقامونو مینوشتیم که وقتِ کارتون بشینیم پای تلویزیون بعدازظهرم که برنامه کودک شروع میشد بالشتا ردیف میشد جلوی تلویزیونِ چهارده اینچ گوشه اتاق پارچه ی روش را پس میزدیم و کارتون میدیدیم. زمان ما کارتونای آبکي الان نبود ما با حنا و بچه های کوه آلپ و دکتر ارنست، با النگ دولنگ و دون دون و کلاه قرمزی زندگي میکردیم سریالِ شبکه خانگیمون پدرسالار بود و شبا میشستیم پای سختیای زندگي اوشین. زمان ما اینهمه خوراکي رنگارنگ مختلف نبود یه پفک نمکي بود که به عشقِ مک زدن انگشتامون بعد تموم شدنش میخوردیم. عصرا یه طرف کوچه پسرا با توپ چندلایشون گل کوچیک بازی میکردن و دخترا بساطِ خاله بازی و لي ليِ شون به راه، اونایي ام ک مثل ما اجازه تو کوچه بازی کردن نداشتن چادر گلدارای مامانو برمیداشتن و از این سر اتاق تا اون سر اتاق میبستن و خاله بازی میکردن
‎بچگیای ما با بلوز یقه اسکي و دامن پف پفي و شلوارای مامان دوز گذشت نه لباسای مارک و خدا تومنِ پشت ویترین فلان مغازه الان زمان ما باربي ایکس باکس نبود که هر روز هم یه مدل بالاترش بیاد، همه عشقمون همون آتاری دستي بود که هواپیماشو به هوای رنگِ ماتیکي پیش زمینش بازی میکردیم
‎زمان ما همه چي ساده بود. آهنگ که نبود تهِ تهش گل میروید به باغ بود اگه اگه کسی ترانه گوش میداد با کاست وسطِ"ای دل تو خریداری نداریِ" لیلا کاست گیر میکرد و باید خودکار بیکمونو، میاوردیم و نوار را از نو میچرخوندیم بلکه درست بشه
‎بچه های الان نميتونن طعمِ ملس و دلچسب اون روزا رو بچشن! نمیتونن لذت له کردن قند با تهِ استکان توی نعلبکي و با انگشت خوردنِ خامه روی شیر شیشه ای های زمان مارو حس کنن اونا هیچوقت نمیفهمن خوردن آلاسکا دوقلو و بستني توپي وسط ظهرِ داغ مرداد چه کیفي میده
‎نمیدونن دیکته پاتخته ای با گچای رنگي یعني چي!
‎حتي شیریني سر کردن چادر نمازِ مامان و وایسادن پای سجاده و الکي خوندن رو درک نمیکنن زمان ما بچه ها بچگي میکردن نه اینکه هنوز بدنیا نیومده به صورت حرفه ای کار با گوشي و سلفي گرفتن رو بلد باشن همه ی تکنولوژیمون همون تلفن نارنجيای سیم فرفری بود
‎خبری از موبایل و تلگرام نبود که همه سرشون توی این کانال و اون سوپر گروه یا چت ده نفر همزمان باشه که حواسش نباشه وقتي مادرش داره باهاش حرف میزنه به جای زبون یه مَني بیخودی کَله ده مني رو تکون نده! ‎اون وقتا از دوساعت مونده به ظهر بوی خوشِ خورشتای جا افتاده کوچه رو بر میداشت مثل حالا نبود که ساعت سه بعدازظهرم اجاقِ خونه خاموش باشه و هیچ بویي از آشپزخونه نیاد
Read more
 #اقتصاد_ایران . <span class="emoji emoji1f53b"></span> تیشه به ریشه خود <span class="emoji emoji1f53b"></span> . . . <span class="emoji emoji1f53b"></span> در تاریخ کم سابقه هست که #ملتی اینگونه تیشه به ریشه خود ...
Media Removed
#اقتصاد_ایران . تیشه به ریشه خود . . . در تاریخ کم سابقه هست که #ملتی اینگونه تیشه به ریشه خود بزند و با دست خودش ، کشورش را نابود کند. اما آریایی های غربگرا دارند این کار را انجام میدهند!!! . حدود ۲۱۵ تن #سکه #طلا توسط #آریایی های #غربگرا خریداری شده و اکنون در منازل آنها نگهداری میشود، به ... #اقتصاد_ایران
.
🔻 تیشه به ریشه خود 🔻 .
.
.
🔻 در تاریخ کم سابقه هست که #ملتی اینگونه تیشه به ریشه خود بزند و با دست خودش ، کشورش را نابود کند. اما آریایی های غربگرا دارند این کار را انجام میدهند!!! .
🔻 حدود ۲۱۵ تن #سکه #طلا توسط #آریایی های #غربگرا خریداری شده و اکنون در منازل آنها نگهداری میشود، به امید اینکه سکه روز به روز گرانتر شود و بر ثروت آنها افزوده شود!!!!!
.
🔻 آریایی های غربگرا به بهانه سفر خارجی ارز دولتی دریافت کرده و آن را در بازار آزاد میفروشند و از این راه کسب درآمد می کنند. بعدش هم تو #فضای مجازی از بالا تا پایین کشور و نظام را فحش میدهند!!!! .
🔻 خرید #املاک تو کشور دیگه چنگی به دلشون نمیزنه ، دارند تو ترکیه و ارمنستان و ....خونه میخرند. !!!!
.
🔻 اما عاقبت کار چه خواهد شد؟!!!
.
🔻 تر و خشک با هم میسوزیم. ایران را ویران می کنیم و بر خاکستر و خرابه آن گریه خواهیم کرد. ملتی که به خودش رحم نکند ، دیگران به او رحم نخواهند کرد. این سکه های طلا را انبار کنید ، بزودی آنها را داغ می کنند و بر پشت و پهلوی شما داغ خواهند گذاشت.
.
🔻 بازار را بهم میریزند. جنس نمی فروشند ، اما خداوند متعال ساکت نخواهد نشست. آنها مکر می کنند ، خداوند هم مکر می کند ، عاقبت کار معلوم است. .
🔻 مردم کوفه قدر علی ( ع) را ندانستند ، خون به دلش کردند ، زمان گذشت و بر سر همان کوفه شخصی بنام حجاج بن یوسف حکومت کرد و خون هزاران کوفی را بر زمین ریخت و چنان وحشتی در دلشان انداخت که در پستوی خانه شان بسختی نفس می کشیدند!!!!
.
.
.
🔻 #تاریخ برای #مردم ایران چه در نظر دارد؟!!!
.
🔻 آینده این ملت چه خواهد شد؟!!!
.
الله اعلم. .
نویسنده: #گمنام #مجازی .
.
#گمنام
#اقتصاد_مقاومتي
#بازار_ارز
#سکه
#دلار
#نابودی_اقتصاد
#جنگ_اقتصادی
#تحریم
#لیبرالیسم
#دولت_نفوذی
#ترامپ
#قاسم_سليماني
#دولت_دوازدهم
#برجام
Read more
#به_نام_تو از #شاهین_نجفی هم اکنون پخش شد. «به نام تو» به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای نفت و سفره‌های خالی از نان خدای جیغ  پوست سوخته از اسید  به ریش پدر که از ریشه شد سفید به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ... #به_نام_تو
از #شاهین_نجفی
هم اکنون پخش شد.
«به نام تو»
به نام خدای خوب گورخواب‌ها
خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها
خدای پاک پول و زور و گور ارزان 
خدای نفت و سفره‌های خالی از نان
خدای جیغ  پوست سوخته از اسید 
به ریش پدر که از ریشه شد سفید
به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها
داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها

به زلزله که آیه آیه عمق لطف اوست و
جهنمی که ناشی از عشق و مهر دوست و
باد و خاک و خوابِ چشمِ شورِ اهواز 
مسافرت به شرط «تاسقوط پرواز»

به خرج جنگ و ننگ وجیب مردم از
نفس های بی‌نصیب مردم پس
سپرده‌های قرض و غرق اختلاس‌ها
به جرم تو که نعره داره این تقاص‌ها
قدم به سال نو که  حوّل حالنا
بجاهک اشفی اعدائنا
که کارگر  رگ زد 
باغ 
مُرد 
صدای تو  توی روزنامه داغ خورد
صدا سرکشیده شد در شیرهای باز نفت
صدا  که بریده شد، کسی باز رفت
کجا؟ 
روی مرزهای هرز  زن زیر  زور؟
زایمان آسمان در قعر گور؟
کجا، در خرابه‌های خشک هور؟
روی قبرهای مردم صبور؟
کجا نطفه‌های خشمِ سطلِ زباله‌ها 
و چاله‌های خون و اشکِ بیست ساله‌ها

ذِلالت اِضاله‌ها 
دلالت به ناله‌ها
و‌ رد خون  هم‌محلیان بر قباله‌ها
خیابان خمیده خسته از حمق نوچه‌ها
خدا به گل نشسته در عمق کوچه‌ها
سرنگ‌ها
 اوردوزها 
مثقالها
و قال الانسان ُ ما لَها

یا  مُحول الحال و الاِضْمِحلال
یا  لال و  یا حافظُ الرَجالُ المال
یا مُدبِرَالمَحال یا خالقُ الاضرار
Read more
.................. چه خطرناکی تو ،جداً ها !!! خندید باز ... 'دوری' تو چه خوبی. کمکی من را ، باش ...
Media Removed
.................. چه خطرناکی تو ،جداً ها !!! خندید باز ... 'دوری' تو چه خوبی. کمکی من را ، باش گه گاه، باش. باز که خندیدی ، خطرناک . من ندانستم سرآخر، که چطور ؟ نه با کلام . نه با ادا. نه با مدد، از دیدار ،دیدار، برای اولین بار ، ای وای . تو ، شعبده باز بر هر چه منم‌. پوست ، جان ،روح، روانم اینچنین ... ..................
چه خطرناکی تو ،جداً ها !!! خندید باز ...
'دوری' تو چه خوبی.
کمکی من را ، باش گه گاه، باش.
باز که خندیدی ،
خطرناک .
من ندانستم سرآخر، که چطور ؟
نه با کلام .
نه با ادا.
نه با مدد، از دیدار ،دیدار، برای اولین بار ،
ای وای .
تو ، شعبده باز
بر هر چه منم‌. پوست ، جان ،روح، روانم
اینچنین سایه ی بی ته را ، گستراندی و منم ،
نه دگر آبیِ ماهی دیدم‌ ، نه دگر سرخی خورشیدی را ، روزمرگی ام مُرد انگار .
گم شدم من زیر این چتر ،
جز تو من را نیست ،چشم انداز .
چای سرد،
نوشابه ی داغ
شوکران نامش دهم این یا که نه ، سکنجبین‌؟
لذتی با دلهره
طعم گس کن کام ، اما خوش مزه
دوستی ،راهزن
ای دای این غریبی ترس دارد ، پس به تو میگویم هر بار ای خطرناک
خنده دارد این حرف ها ولله؟
عیبی نیست بر تو بخند .
راستی ای سردار ، داد از آن وقت قرار ، در اولین دیدار.
خون به دستِ دست هم دادن
یا که نجوایی به دست گوش هم دادن
، یا که شعری با نگاه در دست ِ چشم یکدگر دادن
یا که اصلا
غول آخر
داغی لبهایمان بر دست لب ها دادن
جداً ها !! پس چرا ماتی بخند ؟ ترس سراغ ات امد؟
من نمیدانم ، تورا
اما خودم اینگونه است احوالم
دست، بالا ،
بر غرورم ،پا
میزنم فریاد را داد ،
نه ولی با حلق، دندان و دهان، اینبار
در نگاهی مات ،
این را " که تو،
ای تردست
ای شعبدا باز
ای خطرناک‌ ، خطرناکان عالم
گرچه ترسیدم
ولی هستم باز ، می مانم .
تا که روزی تو چو من ، دل ات بریزد از ترس "
هان ! نمی خندی چرا !
دستهایت چرا می لرزد ؟ آرام باش.
هردو باهم ، من ، تو ، ما
دلهامان
گر بلرزد باهم !!! ترس و آشوب و خطر معنای خود میبازد . نابود است
عشق در میگشاید اینبار ... عشق رازش این است
و تو اما 'دوری ' چه بدی ، بیکاری ... به سلامت ، دور شو . پیش ما دیگر نیا
حتی گه یا گاهی
😊 .. Avid
Read more
Loading...
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این ...
Media Removed
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی . آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی . باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی . شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود از آن ... .
از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی
بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی
.
نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند:
این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی
.
آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست
مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی
.
باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی
باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی
.
شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود
از آن دو تا پرنده ی در پیرهن ، ولی
.
دیوانه شو ! کتاب مرا پاره پاره کن
روی کتاب اسم مرا خط بزن ، ولی
با این غزل که اسم ندارد چه می کنی ؟ !
.
نقاش من ! برای نشستن زمین بده
مار از خودم ، تو با قلمو آستین بده
.
رنگ سیاه روی سر و صورتم بریز
خطّی بکش ، میان دو ابروم چین بده
.
یک خانه »ـ انتظار بزرگیست « پس فقط
یک مشت خاک در عوض سرزمین بده
.
حالا دو بال ـ اگر چه کمی سخت می شود ـ
یا نه ! فقط برای پریدن یقین بده !
.
از روی چشم های شما پرت می شوم
با رنگ سرخ بر ورقه نقطه چین بده...
.
مردم صدای جیغ تو را هیس، هیس، هیس !
ـ باشد ادامه می دهم ، این بار سین بده :
.
ـ سرما کشنده است ، مرا خاک کن ، برو
از روی بوم نعش مرا پاک کن ، برو !
.
در خوابهای شاعر این داستان برقص
با ضرب خنده های خودت تن تتن ، ولی

رؤیای نیمه کاره ! تو شیرین نمی شوی
من هم برای تو نشدم کوه کن ، ولی
.
آهو نه ! هی شبیه خودت عنکبوت شو !
هی تار . . . تار . . . تار به دورم بتن ، ولی
من هیچ وقت طعمه خوبی نمی شوم !
.
باور نکردنیست ! مرا دفن کرده ای
بوی تو را گرفته تمام کفن ولی . . . .
#حامد_ابراهیم_پور
Read more
وقتی #خدا به خلقت تو افتخار کرد ما را برای نوکریت اختیار کرد کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد اما #حسین ...
Media Removed
وقتی #خدا به خلقت تو افتخار کرد ما را برای نوکریت اختیار کرد کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد اما #حسین آمد و ما را سوار کرد گر روضه‌ات نبود که ما دین نداشتیم دین را برای ما غم تو استوار کرد جانم فدای آن که تمامی عمر خویش بر درگه تو خدمت بی‌انتظار کرد هرگز ز #یاد حضرت #زهرا نمی‌رود یک لحظه هرکسی که ... وقتی #خدا به خلقت تو افتخار کرد
ما را برای نوکریت اختیار کرد
کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد
اما #حسین آمد و ما را سوار کرد
گر روضه‌ات نبود که ما دین نداشتیم
دین را برای ما غم تو استوار کرد
جانم فدای آن که تمامی عمر خویش
بر درگه تو خدمت بی‌انتظار کرد
هرگز ز #یاد حضرت #زهرا نمی‌رود
یک لحظه هرکسی که برای تو کار کرد
دنیا و آخرت همه مدیون زینبیم
ما را صدای ناله ي او بی‌قرار کرد
من در نماز نيز به فكر لب توام
احمد لبِ تورا سر منبر چه كار كرد
گیرم که گریه‌ها شده مرهم به زخم تو
باید به داغ ساقی لشکر چه کار کرد؟

#زیارت #حرم #کربلا #امام_حسین #حضرت_عباس #بین_الحرمین
#شبکه_جهانی_بیت_العباس
#karbala #imamhossein
Read more
... ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است!! روضه نمی‌خواهی!! مزارت روضه خوان است گلدسته‌ات سنگی ست، ...
Media Removed
... ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است!! روضه نمی‌خواهی!! مزارت روضه خوان است گلدسته‌ات سنگی ست، روی تربت تو گنبد نداری... گنبد تو آسمان است اصلا نیازی به بیانش نیست دیگر اوج غریبی تو از قبرت عیان است تو یادگار داغ‌های کربلایی از هرم ماتم در دلت آتشفشان است هر روضه‌ات کرب‌وبلایی می‌شود.. ... ...
ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است!!
روضه نمی‌خواهی!! مزارت روضه خوان است

گلدسته‌ات سنگی ست، روی تربت تو
گنبد نداری... گنبد تو آسمان است

اصلا نیازی به بیانش نیست دیگر
اوج غریبی تو از قبرت عیان است

تو یادگار داغ‌های کربلایی
از هرم ماتم در دلت آتشفشان است

هر روضه‌ات کرب‌وبلایی می‌شود.. چون
دور مزار تو پر از نامه‌رسان است

تو شاهد باران سیل آسای خونی
تو کعبه‌ای.. چشمت شبیه ناودان است

تو یادگار باغ‌های لاله هستی
اما به ذهنت خاطرات صد خزان است

جسم تو در خاک بقیع و روحت اما..
در قلب یک گودال، هر شب میهمان است

دیدی که در گودال، جدت را چه کردند
دیدی که عمه روی تَل بر سرزنان است

تو شاهد گل‌های از ساقه جدایی
دیدی که بر نیزه سرِ پیر و جوان است

تو غیرت اللهی... غم ناموس دیدی
از داغ غارت در گلویت استخوان است

تو مقتلی هستی که دیده روضه‌ها را
آنچه زبان از گفتنش هم ناتوان است

#رضا_قاسمی
#شهادت_امام_باقر_علیه_السلام
@hadis_bandgi
Read more
Loading...
. بود آخرین لحظه عمر من الاشام غم با تو گویم سخن چه خوش بود آیین غمخواریت ز آل علی میهمان داریت دگر ...
Media Removed
. بود آخرین لحظه عمر من الاشام غم با تو گویم سخن چه خوش بود آیین غمخواریت ز آل علی میهمان داریت دگر جانم از غصه بر لب رسید گذشت آنچه از تو به زینب رسید خداحافظ ای شهر آزارها خداحافظ ای کوی و بازارها خداحافظ ای شاهد جنگ ها خداحافظ ای بارش سنگ ها خداحافظ ای شهر رنج و بلا خداحافظ ای چوب و طشت ... .
بود آخرین لحظه عمر من
الاشام غم با تو گویم سخن
چه خوش بود آیین غمخواریت
ز آل علی میهمان داریت

دگر جانم از غصه بر لب رسید
گذشت آنچه از تو به زینب رسید

خداحافظ ای شهر آزارها
خداحافظ ای کوی و بازارها

خداحافظ ای شاهد جنگ ها
خداحافظ ای بارش سنگ ها

خداحافظ ای شهر رنج و بلا
خداحافظ ای چوب و طشت طلا
خداحافظ ای قصه بزم می
خداحافظ ای رأس بالای نی

خداحافظ ای اشک جمّازه ها
خداحافظ ای زیب دروازه ها

خداحافظ ای شهر دشنام ها
خداحافظ ای کوچه ها، بام ها

خداحافظ ای سنگ خون و جبین
خداحافظ ای سیدالساجدین
خداحافظ ای رنج ها، دردها
خداحافظ ای خاک ها، گردها

خداحافظ ای ناقة بی جهاز
خداحافظ ای اختران حجاز

خداحافظ ای خاک ویران سرا
خداحافظ ای آل خیرالورا

خداحافظ ای خردسال اسیر
خداحافظ ای چار ساله صغیر

خداحافظ ای یاس نیلی شده
یتیم نوازش به سیلی شده

همین جا خودم دیدم از خون خضاب
سر نیزه ها هجده آفتاب

همین جا کنارم نی و دف زدند
به دیدار هیجده گلم صف زدند

همین جا دلم شد ز غم چاک چاک
که خورشیدم افتاده بر روی خاک
همین جا به زخمم نمک می زدند
عزیز دلم را کتک می زدند

همین جا به فرقم عدو خاک ریخت
به روی گلم خاک و خاشاک ریخت
همین جا ز غم جان من خسته بود
که ده تن به یک ریسمان بسته بود
همین جا ز غم بود جان بر لبم
که بنشسته طی شد نماز شبم

همین جا به ما خصم دشنام داد
حسین مرا خارجی نام داد

همین جا دو چشمم ز خون تر شده
که یاسم به ویرانه پرپر شده

همین جا به ویرانه بلبل گریست
غریبانه بر غربت گل گریست

همین جا ز غم جانم آمد به لب
که در گِل گُلم دفن شد نیمه شب

دریغا که آن گوهر پاک رفت
چو زهرا غریبانه در خاک رفت

الا ای همه نسل ها بعد من
بگویید از قول من این سخن

که زینب بدین کوه اندوه و درد
به موج بلا چون علی صبر کرد

خدا داند و غصه های دلش
که داغ حسینش بود قاتلش
مرا یک جهان درد و داغ و غم است
که توصیف آن بر لب میثم است
Read more
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی ...
Media Removed
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره ... ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

عاجزم چارهٔ من چیست چه تدبیر کنم

نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی ، سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو

از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده یک حرف نب
Read more
#صل_الله_علیک_یااباعبدالله غمت ز سکه هستی زدود نقش سرور نهاد داغ محن در نهاد عشرت و سور فضای خُلد به خود پرده سِیه بربست شَمید بس که به سوگ تو تارِ طرّه حور چنان بساط خوشی طی شد از بسیط زمین که یاد آن نکند از دل زمانه خطور شکست آینهٔ جلوه های چهرهٔ یار به سنگ کینه یک عده ناسپاس شرور ز عرش ... #صل_الله_علیک_یااباعبدالله

غمت ز سکه هستی زدود نقش سرور
نهاد داغ محن در نهاد عشرت و سور

فضای خُلد به خود پرده سِیه بربست
شَمید بس که به سوگ تو تارِ طرّه حور

چنان بساط خوشی طی شد از بسیط زمین
که یاد آن نکند از دل زمانه خطور

شکست آینهٔ جلوه های چهرهٔ یار
به سنگ کینه یک عده ناسپاس شرور

ز عرش باره به فَرش تُراب بست فِراش
که خاطر از کشش زندگی نماید دور

رُخی به چهره خاک و دلی به سوی خیام
تنی به حفظ جراهات بی کران مستور

جفا رسید به غایت وگرنه هیچ نداشت
ز ضرب و جرج، سپاه ستم شعار قصور

چه نشعه داشت مِی تشنگی نمیدانم
که لعل خشک نیالود بر شراب طهور

زهی کرم که ز انوار آفتاب وجود
نخواست جلوه نگیرد هلال پای سُتور

به وَهم نیز خدا را که درنمیگنجد
دلی و این همه طاقت، سری و این همه شور

زبان زخم تنش راز دل بیان کردی
ز گفته سوز عطش داشتی گرش معذور

شها به پای طلب عابد ار نمی آید
سوال بر در شاهان گدای راست ضرور

#عابد_تبریزی
#سلام_بر_حسین
#سلام_بر_محرم
#امام_حسين
#امام_حسين_عليه_السلام
#كربلاء_الحسين
#ابا_الفضل
#ابا_الفضل_العباس
#حسین
#محرم
#محرم_الحرام
#امیرالمؤمنین
#كربلاء_الحسين
#ابا_الفضل_العباس
#حشد_على_خطى_الحسين
#كربلاء_المقدسة
#كربلا_معلى
#بين_الحرمين
#كربلاء
#كربلا
#العتبة_الحسينية_المقدسة
#العتبة_العلویة_المقدسة
Read more
Loading...
. للحق پست نوشت:. دیروز برنامه #عصر میزبان خانم هیام عطوی بود.کسی که از پانزده سالگی همراه #شهید_چمران ...
Media Removed
. للحق پست نوشت:. دیروز برنامه #عصر میزبان خانم هیام عطوی بود.کسی که از پانزده سالگی همراه #شهید_چمران و جز آن 450 نفر کودک و نوجوانی بود که آقا مصطفی برای حمایتشان پشت پا زد به تمام خوشی و راحتی و آسایشی که در قلب آمریکا داشت. . هیام از عنفوان جوانی و زیر دست کسی تربیت شد که هرگز کسی عظمت روحش را نشناخت ... .
للحق پست نوشت:.
دیروز برنامه #عصر میزبان خانم هیام عطوی بود.کسی که از پانزده سالگی همراه #شهید_چمران و جز آن 450 نفر کودک و نوجوانی بود که آقا مصطفی برای حمایتشان پشت پا زد به تمام خوشی و راحتی و آسایشی که در قلب آمریکا داشت.
.
هیام از عنفوان جوانی و زیر دست کسی تربیت شد که هرگز کسی عظمت روحش را نشناخت و آنچنان هنوز عاشقانه از استادش نام میبرد که گویی هنوز او را حاضر و ناظر میبیند.
.
هیام حرفهایی زد که برای هر قلب آزاده و نه فقط مسلمان ,دردآور بود.از مظلومیت و در عین حال اقتدار #حزب_الله گفت و ناسپاسی ما ایرانی ها. از اینکه ما آنقدر نمک نشناش شده ایم که به او توصیه کرده اند وقتی که در ایران هست عربی حرف نزند.
.
خیلی حرفها زد و وقتی به #یمن رسید و روایت مظلومیت این ملت مقاوم و مستضعف را گفت که تصور می کنند قلب ملت ایران برایشان می تپد , آتش بر دل می زد.
.
خدا راشکر گویی آنجا هم سکوت رسانه ای برقرار است که خبر بی مهریها را به گوششان نرسانده است.
.
خدا را شکر که نمی دانند ملت ایران مغزشان پر شده با هجویات bbc و voa و آمدنیوز و من و تو و سرشان گرم دلقک بازی اعتدالیون و اصلاحات و بهاری هاست.
.
خدا را شکر که هنوز خبر کرختی رگ غیرت ایرانی ها به گوششان نرسیده که خبر عروسی فلان هنرپیشه با بهمان بازیگر برایشان داغتر است از داغ مردم یمن.
.
خدا راشکر که یمن گوشش به بعضی واقعیات هنوز بدهکار نشده, خدارا شکر.
.
و اینجا است که ذهن گریز می زند به حرفهای سید مرتضی :" وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هر چه بتواند انسان را به غفلت بکشاند می تواند اسباب یک مبارزه سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود: از عکس های فوتبالیست های حرفه ای در آدامس های بادکنکی گرفته تا دانستنی های علمی، دیدنی های توریستی... رمان های عشقی و پلیسی و ایدئولوژی های سیاسی، یعنی هر چه بتواند بنیان دینداری را سُست کند، فی نفسه می تواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامی که بر اصل « عینیتِ دیانت و سیاست » استوار است واقع شود. بنابراین، غرب برای مبارزه با انقلاب لازم نیست که حتماً روی به مقابله سیاسی و نظامی بیاورد؛ همه چیز، مشروط بر آنکه بتواند مردمان را از دین غافل کند، یک سلاح سیاسی است. "
.
و امروز این غفلت محقق شده است.
.
#یمن
#مقاومت
#حزب_الله
#انقلاب
#ما_بدهکاریم
Read more
. <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span>. . هنر دوست عزیز @elahe.cooking حال و هوای دلتون شاد دوستان<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span> انشالله که روز و روزگار بر وفق ...
Media Removed
. . . هنر دوست عزیز @elahe.cooking حال و هوای دلتون شاد دوستان انشالله که روز و روزگار بر وفق مرادتون باشه. #ناهار جمعه #آش_خیار بود جاتون خالی امروز صبح هرچی گشتم خیار چنبر (چمبر)پیدا نکردم . مجبور شدم از کمبزه هایی که دیروز تو مسیر برگشت خریدیم استفاده کنم😬 . مزه و بافتش همون خیار چنبرِ(چمبر) ... . 👇 👇 👇. .
هنر دوست عزیز
@elahe.cooking
حال و هوای دلتون شاد دوستان🌹❤ انشالله که روز و روزگار بر وفق مرادتون باشه.
#ناهار جمعه #آش_خیار بود جاتون خالی
امروز صبح هرچی گشتم خیار چنبر (چمبر)پیدا نکردم . مجبور شدم از کمبزه هایی که دیروز تو مسیر برگشت خریدیم استفاده کنم😬 . مزه و بافتش همون خیار چنبرِ(چمبر) منتهی گرده😁
#آش خیار یکی از آش های #محلی شهرستان #تویسرکانِ البته همدان و اراک هم آش خیار دارن ولی با #رسپی متفاوت تر .
رسپی:
گوشت رو با پیاز و زردچوبه و دو حبه سیر و سه لیوان آب گذاشتم بپزه نیم پز که شد بهش نصف لیوان عدس و لپه و نصف لیوان بلغور گندم اضافه کردم . نیم ساعتِ آخر پخت پوستِ خیارهارو گرفتم هسته های داخلش رو درآوردم ، مکعبی خورد کردم و با یه قاشق پیاز داغ، نمک و فلفل به آش اضافه کردم .درآخر هم کشک زدم و از روی حرارت برداشتم . ◇چون خیار طبع سرد داره بهتره از گوشت گوسفند استفاده کنید .😊
◇خیار رو خیلی ریز خورد نکنید که تو آش معلوم نباشه😁
◇نعنا داغ هم به آشتون اضافه کنید .

#آش_خیار_تویسرکان

برای دیدن دستورات مشابه هشتک زیر را لمس  کنید.
#آش_پرشین_شفز
#غذای_محلی_پرشین_شفز
___________________
Tag your photos with 👇.
#persian_chefs
___________________
Read more
برخورد‌ با نوازندگان خیابانی در شهر رشت ابتدای خیابان سعدی ! #فرهنگی #حوادث پ.ن : واقعا در هیچ کجای دنیا با هنرمندان خیابانی شون اینچنین رفتاری رو نمیکنن، شرم بر شما که بد ترین رفتار رو با جوانان این سرزمین دارید ، تو این شرایط بد اقتصادی بجای اینکه مرهم باشید ، نمک بر زخم هستید . واقعا شرمنده ... 🔸برخورد‌ با نوازندگان خیابانی در شهر رشت ابتدای خیابان سعدی !
#فرهنگی #حوادث
پ.ن :
واقعا در هیچ کجای دنیا با هنرمندان خیابانی شون اینچنین رفتاری رو نمیکنن،
شرم بر شما که بد ترین رفتار رو با جوانان این سرزمین دارید ، تو این شرایط بد اقتصادی بجای اینکه مرهم باشید ، نمک بر زخم هستید .
واقعا شرمنده ام که با یک سری افراد هموطن هستم ،
پ.ن ۲ : گیرم که در شب شهادت اقدام به اجرای موسیقی کردند ، انقدر برخورد متحجرانه و داعشی درسته آیا ؟
دین اسلام دین رحمت و رعفت است ، خداوند الرحم الراحمین بعد ما بنده ها کاسه داغ تر از آش ، میشد با یک تذکر شفاهی ممانعت کرد ازین اجرا ، نه با این برخورد وحشتناک.
واقعا متاسفم .... 😔 التماس تفکر،
#رشت #موسیقی_خیابانی
#ایران
Read more
کمی استراحت کن هادی چوپان طی دو سال اخیر به نیت حضور در دو دوره از مسترالمپیا و البته جا ماندن از انها ...
Media Removed
کمی استراحت کن هادی چوپان طی دو سال اخیر به نیت حضور در دو دوره از مسترالمپیا و البته جا ماندن از انها ، حضور در نمایشگاه فیبو، دوبی ماسل شو و رقابت در مسابقات پرتغال همواره در رژیم بود تمرین ،تغذیه ، رژیم غذایی ، داروهای رایج در بدنسازی و ... همانطور که تاثیرات ظاهری شگفت انگیزی دارند،در این سطح ... کمی استراحت کن

هادی چوپان طی دو سال اخیر به نیت حضور در دو دوره از مسترالمپیا و البته جا ماندن از انها ، حضور در نمایشگاه فیبو، دوبی ماسل شو و رقابت در مسابقات پرتغال همواره در رژیم بود
تمرین ،تغذیه ، رژیم غذایی ، داروهای رایج در بدنسازی و ... همانطور که تاثیرات ظاهری شگفت انگیزی دارند،در این سطح از بدنسازی میتواند بدنساز را در معرض آسیب های جدی ببرد
چوپان تا اینجای کار پیش آمد و منطقی بود که او برای بزرگترین رویداد اماده باشد
اما حالا با عدم صدور ویزایش منطقی است که یک هفته بعد در کره جنوبی راه را برای برخی از قهرمانان المپیا ببندد تا هم اثباتی باشد بر توانایی هایش و هم فرصتی باشد برای کسب سهمیه المپیای سال بعد
اما بعد از این اتفاق چه خوب میشود که او خودش را برای دوستدارانش حفظ کند

در این مقطع باید چوپان گفت : تو تلاشت را کردی آنهم دوسال پیاپی
عدم حضور تو در مسترالمپیا شاید برای تو افسوس باشد اما بازنده این اتفاق نبودی
برگزار کنندگان المپیا و طرفدران این رشته از نبود تو بیشتر افسوس خواهند خورد
در این دوران که بدنسازی با افول شرکت کننده و حضور استعدادهای خاص روبرو است برگزار کنندگان المپیا باید بیشتر از ورزشکار برای حضور افرادی چون چوپان و کای گرین تلاش کنند تا تنور رقابتهایشان داغ بماند
ایا آنها تورا محروم میکنند ؟ پس تو نیز بگذار از حضورت محروم باشند

اما بحث اصلی اینست که با نگاهی احساسی و دوستانه باید پذیرفت که خارج از دایره اتفاقات اخیر او در نقش فرزند،همسر،پدر،دوست،الگو و.. باید همیشه در کنار انها باشد ،صحیح و سالم

درست است که او را تشویق به ادامه راه میکنیم اما این قهرمان آنقدر عزیز و ارزشمند است که باید حالا ازاو بخواهیم که در کره جنوبی و یا نهایت هفته بعد از آن در پراگ به این جریان طاقت فرسا و آسیب پذیر برای مدتی پایان دهد تا بدن او فرصتی برای استراحت پیدا کند
همانقدر که قهرمانی های او برای ما مهم است ،سلامت جسمانی او نیز اهمیت دارد
قهرمانان مسترالمپیا مدت کمی در سال در شرایط رژیم مسابقه قرار دارند
آنها به خوبی میدانند که مواد مصرفی در بدنسازی ، ایجاد حجم بالای عضلانی این رشته و بزرگ شدن اندام تبعات خاص ومشکلات پزشکی خود را دارد
Read more
سلام ی #جمعه فوق العاده عالی با #دوست های عزیز تر از جان همه چی خدا رو شکر عالی بود #شب دیر خوابیدیم باور نمی کردم دوتا #تنبل عالم صبح بیدار شن بریم ولی با این تکون دادن هم اشکان بیدار شد هم منوچهر خلاصه ی #اسنپ گرفتیم تا با کمترین #هزینه بریم #دره_مرادبیگ تو راه باید نون می گرفتیم که چون تا حالا ... سلام
ی #جمعه فوق العاده عالی با #دوست های عزیز تر از جان
همه چی خدا رو شکر عالی بود
#شب دیر خوابیدیم باور نمی کردم دوتا #تنبل عالم صبح بیدار شن بریم 😏
ولی با این تکون دادن هم اشکان بیدار شد هم منوچهر
خلاصه ی #اسنپ گرفتیم تا با کمترین #هزینه بریم #دره_مرادبیگ تو راه باید نون می گرفتیم که چون تا حالا نرفته بودم فکر کردم اونجا فقط ی دره است و مغازه و این حرف ها نداره بخاطر همین نون تو راه خریدیم که بعدا فهمیدیم #کپک زده بود
رسیدیم اونجا اولین حرکت دوتا #بربری داغ خریدیم و اولین فحش های داغ رو نیاز منو چهر کردم چون نگفته بود نانوایی داره
خلاصه بگم
رفتیم ی جا اتراق کردیم و آتیش روشن کردیم و سیب زمینی کبابی و چای آتیشی و و نان و خیار پنیر صبحانه رو زدیم بر بدن
بعد شیطان وسوسه کرد رفتیم از باغ نزدیک #گیلاس چیدیم و خوردیم
اما صاحبش اومد عذاب وجدان گرفتیم و رفتیم بهش گفتیم اونم بهمون گفت پسرم بیا تو بازم بچین امیدوارم که بخاطر این برخورد خوب خدا به رزق و روزی هر ساله اش برکت بده
بعد رفتیم آب تنی و ...که یکم تصاویر البته بعضی هاش قابل پخش نیست ولی برخی استوری خواهد شد و بعدش اومدیم کنار آتیش خشک شدیم و شروع کردیم درست کردن #املت و #چای_آتیشی و بعدش هم برگشت
#جمعه
#همدان
#عشق
جای همه ی دوستانی که نبودن خالی
ممنون از اشکان و منوچهر عزیزم
@ashkan_gh_74
@manochehr.rashidi
Read more
. . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…*<span class="emoji emoji1f625"></span> *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش ...
Media Removed
. . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…* *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت.* *ما ماندیم و جای خالی ات که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد.* *ما؛ماندیم و یک اندوه بزرگ؛که ذره ذره اشک هایمان نه تنها این آتش را فرو نمی نشاند؛بلکه شعله ورهم مى کند.* *کاش ... . . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…*😥 *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت.*😢 *ما ماندیم و جای خالی ات که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد.* 😞 *ما؛ماندیم و یک اندوه بزرگ؛که ذره ذره اشک هایمان نه تنها این آتش را فرو نمی نشاند؛بلکه شعله ورهم مى کند.*😥😥 *کاش می دانستم صبح يکشنبه ای که دستت رابه نشان خداحافظی فشردم آخرین باراست که دستان را گرم حس می کنم.*😓 *کاش می دانستم پايان روز يکشنبه آخرين بارى است که کنارت می آیم و دستانت را [ و این بار سرد] به دست می گیرم.*😥 *کاش این زمين سردرد و بى جان نبود تا بار دیگر با سینه ای که نفس دارد در آغوش بکشمت و ببوسمت و ببويمت…*😞 *آه پدر......*😓😓😓 *کاش می دانستم بار دیگر که می بینمت ؛ تو نمی بینی ام و نگاه تو را مرگ می رباید…*
😔😔 *کاش نبودم آن شب که؛چشمان سرشاراز مرگ تو را با دستان خود بر هم بگذارم…*😢😢 *با همین دستهایی که صبح همان روز خود تو فشرده بودیشان…*😢😢 *کاش نبودم آن شب که پیکرت را بر داشتند و... بردند و ما بى تابى کرديم ...کاش...کاش... کاش...*😓😓😓 *تو خود می دانی چقدربرايمان سخت بود و پیر شديم آن لحظه تا پيکر بى جانت را میان بستر آخرت؛بگذاريم.*😔😔 *و به پهلو بخوابى و شانه ات را تکان دهيم.. تا تلقینت دهيم...تا... تا... یادت هست پدر؟!*😢😢 *تو همانی بودی که با یک تکان بیدار می شدی…*😔😔 *چقدر تکانت داديم ؛آيا صدای فرزندان و همسر داغ ديده ات؛را نشنيدى* 😔😔 *تا پاسخ دهى ما را و مرهمى باشى بروى زخم جسم و روحمان...*😓😓 *حیف شد پدر..حیف شد…* *و من اینجا اکنون میان تنهایی خویش نشسته ام مات و مبهوت…*😞😞 *انگار نه انگار تنهایم گذاشتی و رفتی…* *14 سال است که آرام گرفته ای میان بسترت…* *اما قلب من هنوز آرام نشده و هنوز بى قرار است...* *14سال است ک با لحنى مهربان صدايم نکردى؛تو که دخترانت را بسيار دوست داشتى.* *14سال است که مرا در آغوش نکشيدى...* *14سال است بوسه ب دستان پير و خسته؛اما گرم و مهربانت نزدم...* *14 سال است...........*😢😢 *پدرم بدان که بعد از گذشت سالها از نبودت ما با افتخار نامت و يادت و خاطرات را زنده نگه داشتيم و به خود مى باليم که پدرى همچون تو داشتيم...* *پدر جان سلام ما را به مادر نيز برسان و بگو که ما سخت دلتنگتان هستيم... * ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
Read more
«مرثیه‌ای برای زندگی انسان ایرانی معاصر» <span class="emoji emoji1f53a"></span> « #به_نام_تو » به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت ...
Media Removed
«مرثیه‌ای برای زندگی انسان ایرانی معاصر» « #به_نام_تو » به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای نفت و سفره‌های خالی از نان خدای جیغ  پوست سوخته از اسید  به ریش پدر که از ریشه شد سفید به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها داغ تازه راز باغِ دارهای ... «مرثیه‌ای برای زندگی انسان ایرانی معاصر» 🔺
« #به_نام_تو »
به نام خدای خوب گورخواب‌ها
خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها
خدای پاک پول و زور و گور ارزان 
خدای نفت و سفره‌های خالی از نان
خدای جیغ  پوست سوخته از اسید 
به ریش پدر که از ریشه شد سفید
به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها
داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها
.
به زلزله که آیه آیه عمق لطف اوست و
جهنمی که ناشی از عشق و مهر دوست و
باد و خاک و خوابِ چشمِ شورِ اهواز 
مسافرت به شرط «تاسقوط پرواز»
.
به خرج جنگ و ننگ وجیب مردم از
نفس های بی‌نصیب مردم پس
سپرده‌های قرض و غرق اختلاس‌ها
به جرم تو که نعره داره این تقاص‌ها
قدم به سال نو که  حوّل حالنا
بجاهک اشفی اعدائنا
که کارگر  رگ زد 
باغ 
مُرد 
صدای تو  توی روزنامه داغ خورد
صدا سرکشیده شد در شیرهای باز نفت
صدا  که بریده شد، کسی باز رفت
کجا؟ 
روی مرزهای هرز  زن زیر  زور؟
زایمان آسمان در قعر گور؟
کجا، در خرابه‌های خشک هور؟
روی قبرهای مردم صبور؟ .
کجا نطفه‌های خشمِ سطلِ زباله‌ها 
و چاله‌های خون و اشکِ بیست ساله‌ها
.
ذِلالت اِضاله‌ها 
دلالت به ناله‌ها
و‌ رد خون  هم‌محلیان بر قباله‌ها
خیابان خمیده خسته از حمق نوچه‌ها
خدا به گل نشسته در عمق کوچه‌ها .
سرنگ‌ها
 اوردوزها 
مثقالها
و قال الانسان ُ ما لَها
.
یا  مُحول الحال و الاِضْمِحلال
یا  لال و  یا حافظُ الرَجالُ المال
یا مُدبِرَالمَحال یا خالقُ الاضرار
.
#شاهين_نجفي
#ش_ن_ل_ع
.
https://youtu.be/bgWDcwVyPx8
لينك در بيو
Read more
"سکانسِ آبی" خواننده: مهدی باقریان آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر میکس و مستر: میلاد فرهودی ترانه سرا: یغما گلرویی (بر مبنای ملودی) روی تراسِ داغِ بعد از ظهر، پیراهنا رو باد پوشیده چن وقته که با عطرِ دستِ تو دنیام بوی تازه‌ای می‌ده چشمای تو سر می‌رسن دائم از لحظه‌های خواب ... "سکانسِ آبی"

خواننده: مهدی باقریان
آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر
میکس و مستر: میلاد فرهودی
ترانه سرا: یغما گلرویی
(بر مبنای ملودی)

روی تراسِ داغِ بعد از ظهر،
پیراهنا رو باد پوشیده
چن وقته که با عطرِ دستِ تو
دنیام بوی تازه‌ای می‌ده

چشمای تو سر می‌رسن دائم
از لحظه‌های خواب و بیداری
از تو کتابای کتابخونه
از تیتراژِ فیلمای تکراری

از تو صدای مجری اخبار،
از متنِ یه آهنگِ جانانه:
ای کاش این‌جا - پیش من - بودی
می‌تابیدی، الماسِ دیوانه!

خاموش کن خورشیدو با چشمات،
بیدار کن مهتابو با دستات
همبازی من باش تو این عشق،
تو این سکانسِ آبیِ بی‌کات

توفان شو، بارون شو، برام تب کن،
دنیای مغشوشو مرتب کن،
شب‌ها رو که تو خواب‌هام هستی،
روزاتو پیش چشم من شب کن.

این‌جا غروبای بدی داره
وقتی که جات نزدیکِ من سبزه
وقتی که با هر زنگِ این گوشی
قلبِ من اشتباهی می‌لرزه

دائم حواسم پیشِ تو پرته،
هی راه می‌رم توی این خونه
فکرام همه دور تو می‌گردن،
چشمم به ساعت مات می‌مونه

انگار داری می‌رسی از راه،
توی همین لحظه‌ی رویایی
از توی اقیانوس تنهاییم
درست مثِ پریِ دریایی

خاموش کن خورشیدو با چشمات،
بیدار کن مهتابو با دستات
همبازی من باش تو این عشق،
تو این سکانسِ آبیِ بی‌کات

توفان شو، بارون شو، برام تب کن،
دنیای مغشوشو مرتب کن،
شب‌ها رو که تو خواب‌هام هستی،
روزاتو پیش چشم من شب کن.
یغما گلرویی

اشاره به ترانه ی از البوم «کاش اینجا بودی» گروه پینک فلوید.

photo: paris 2009

@karenhomayounfar
@mehdimirzabagherian
@miladfarhoodi
Read more
حقیقت به وحشیانه ترین شکل ممکن خود را به رخ کشیده بود . از دست دادن خانه و کاشانه کوچکترین پیشامدی بود ...
Media Removed
حقیقت به وحشیانه ترین شکل ممکن خود را به رخ کشیده بود . از دست دادن خانه و کاشانه کوچکترین پیشامدی بود که در برابر آن همه تلخی که بر جانش نشسته بود از آن نام برد. داغ های پی در پی دیده بود و حتی فرصت سوگواری بر آن ها نیافته بود. زندگی در این زمان کوتاه صدها چهره از خود نشان داده و آنچه او دستگیرش شده بود این بود ... حقیقت به وحشیانه ترین شکل ممکن خود را به رخ کشیده بود . از دست دادن خانه و کاشانه کوچکترین پیشامدی بود که در برابر آن همه تلخی که بر جانش نشسته بود از آن نام برد. داغ های پی در پی دیده بود و حتی فرصت سوگواری بر آن ها نیافته بود. زندگی در این زمان کوتاه صدها چهره از خود نشان داده و آنچه او دستگیرش شده بود این بود که روزگار آن چهره ی متلاطم و نا آرام خود را نمایان کرده است و او یا باید پنجه در پنجه اش می افکند و گریبانش را می درید ، یا جا خالی می داد و از او می گریخت و یا راه رفاقت پیش می گرفت و دست یاری به سویش دراز می کرد.
اکنون باید انتخاب کند ، مینی بوس آماده ی حرکت به سمت تهران بود تعدادی از زن ها در مسجد مانده بودند برای کمک رسانی ولی وضعیت مریم تفاوت داشت .باردار بود و هدی هم خیلی کوچک تر از آنی بود که این شرایط را تاب آورد. زن ها که متوجه تردید او شدند دورش حلقه زدند تا او را راضی کنند که راهی تهران شود. یکی از آن ها گفت: اینجا مرگ سایه گسترده است این را وقتی که همه جا تاریک شود و تنها ماه در آسمان نورافشانی کند خواهی فهمید ولی تو بارداری و چشمان تو نباید آنچه را که اینجا اتفاق می افتد ببیند برای زن حامله شگون ندارد. هم خودت وحشت می کنی هم این بچه( منظورشان هدی بود). آن دیگری گفت: اینجا تنها غذایی که در سه وعده می خوریم خرما و نخود و کشمش است به فکر خودت نیستی به فکر بچه ی تو شِکمَت باش. اینجا شب ها حتی یک لامپ هم نمی شود روشن کرد روزها مثل صحرای محشر است و شب ها ظُلمات. اینها را که می گفتند مریم را به سمت ماشین هدایت می کردند. ولی او گوشش به این حرف ها بدهکار نبود تصمیم گرفته بود شاید با آن چهره ی متلاطم و خشن زندگی رفاقتی بر هم زند شاید دلش را نرم کند و روزگار را هم سوی خود گرداند.
ادامه دارد....
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . سلام ای چشمهای قهوه ای! رؤیای دیرینم! شما خواب مرا دیدید...یا من خواب می بینم؟ . غریبم...خسته ام...خانم شما حتماً جوان هستید! برایم قهوه می ریزید؟ می بینید: غمگینم... . غریبم ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
سلام ای چشمهای قهوه ای! رؤیای دیرینم!
شما خواب مرا دیدید...یا من خواب می بینم؟
.
غریبم...خسته ام...خانم شما حتماً جوان هستید!
برایم قهوه می ریزید؟ می بینید: غمگینم...
.
غریبم خسته ام...آنقدرها که خوب می دانم
نخواهد داد غیر از این دو فنجان قهوه تسکینم
.
غریبم عاشقم...آری اگر صد بار دیگر هم
به این دنیا بیایم کار من عشق است...من اینم!
.
درون کوره ی قلبم بریز اندوه هایت را
خدای آتشم با داغ باید کرد تزئینم
.
خدای آتشم...در خود تمام بندگانم را
شکستم...بر مینگیزان مرا از خواب سنگینم...
.
به فکر فتح قلبت بودم اما انتظار تو
کشید از قلعه ی تاریک رؤیای تو، پایینم
.
من این یک دانه برف امشب در این صحرا چرا باید
به روی سنگچینِ آتش عشق تو بنشینم؟
.
👑 # محمدسعید_میرزایی
@mohammadsaeidmirzaee .
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
امروز، در روز به خاک رفتن تو، دریاها و کوه‌ها، خاک‌ها و خاک‌ها و خاک‌ها میان ما فاصله انداخته‌اند. ...
Media Removed
امروز، در روز به خاک رفتن تو، دریاها و کوه‌ها، خاک‌ها و خاک‌ها و خاک‌ها میان ما فاصله انداخته‌اند. من در سوگواری یک‌نفره‌ام، کنار باغچه می‌نشینم و با این گل زرد خلوت می‌کنم. چرا که معنای نامت همین بود: گل زرد. "ساریگلِ من! مادربزرگ زیبای من! با آن غم مداوم و لجوج چشم‌هایت. با تاریخ پر از رنج‌های شخصی‌ات. ... امروز، در روز به خاک رفتن تو، دریاها و کوه‌ها، خاک‌ها و خاک‌ها و خاک‌ها میان ما فاصله انداخته‌اند. من در سوگواری یک‌نفره‌ام، کنار باغچه می‌نشینم و با این گل زرد خلوت می‌کنم. چرا که معنای نامت همین بود: گل زرد. "ساریگلِ من! مادربزرگ زیبای من! با آن غم مداوم و لجوج چشم‌هایت. با تاریخ پر از رنج‌های شخصی‌ات. در چشم‌هایت داغ هما را و مصطفی را رضا را و عظیم را و سردیار را و سردار را می‌توانستم ببینم. تو یک داغدار ازلی بودی. صبور و تنها، زیبا، و تا آخر ایستاده به پای زندگی. هر بار پس از مصیبت‌ها، چه شورمندانه زیستن را آغاز می‌کردی. تو قصه گفتن را، رقصیدن با دستمال‌های رنگ و رنگ را، آوازهای ایلیاتی را، تو نان پختن روی آتش و ساج را، تو نخ‌ریسی و قالی‌بافی را به من آموختی. دامن لباس‌های رنگی‌ات، با گلهای کوچک سفیدشان، مأوا و مفرّ من بودند. از شیطنت‌های کودکی و خشم بابا و مامان به گلهای رنگارنگ تو، به آغوش خوشبوی تو پناه می‌آوردم. ساری‌گلِ بلند‌بالای من! روزی دوباره خواهمت یافت و انوار گمشده کودکی از لابه‌لای گیسوان خوشرنگت بر من خواهد تابید. خواب ابدی‌ات آرام.
Read more
 #مولانا دلا تو شهد منه در دهان رنجوران حدیث چشم مگو با جماعت کوران اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک ...
Media Removed
#مولانا دلا تو شهد منه در دهان رنجوران حدیث چشم مگو با جماعت کوران اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است خدای دور بود از بر خدادوران درون خویش بپرداز تا برون آیند ز پرده‌ها به تجلی چو ماه مستوران اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا برون خویش و جهان گشته‌ای ز مشهوران اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل ز ... #مولانا
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
حدیث چشم مگو با جماعت کوران
اگر چه از رگ گردن به بنده نزدیک است
خدای دور بود از بر خدادوران
درون خویش بپرداز تا برون آیند
ز پرده‌ها به تجلی چو ماه مستوران
اگر چه گم شوی از خویش و از جهان این جا
برون خویش و جهان گشته‌ای ز مشهوران
اگر تو ماه وصالی نشان بده از وصل
ز ساعد و بر سیمین و چهره حوران
وگر چو زر ز فراقی کجاست داغ فراق
چنین فسرده بود سکه‌های مهجوران
چو نیست عشق تو را بندگی به جا می‌آر
که حق فرونهلد مزدهای مزدوران
بدانک عشق خدا خاتم سلیمانی است
کجاست دخل سلیمان و مکسب موران
لباس فکرت و اندیشه‌ها برون انداز
که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
پناه گیر تو در زلف شمس تبریزی
که مشک بارد تا وارهی ز کافوران
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #شکر_خدا_که_محفل_اشکی_به_پا_شده_است #تا_این_که_یادمان_نرود_گریه_مرهم_است . یا ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #شکر_خدا_که_محفل_اشکی_به_پا_شده_است #تا_این_که_یادمان_نرود_گریه_مرهم_است . یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است #وحشی . شکر خدا دوباره زنده ایم و محرم رو درک می کنیم... . نوسروده ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#شکر_خدا_که_محفل_اشکی_به_پا_شده_است
#تا_این_که_یادمان_نرود_گریه_مرهم_است
.
یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است
#وحشی
.
شکر خدا دوباره زنده ایم و محرم رو درک می کنیم...
.
نوسروده ای در حال و هوای این شب ها...
.
دارد محرم می چکد از چشم عالم
از چشم عالم می چکد باران ماتم
.
چشم شقایق پیشهٔ ما خون جگر باد
باران خون می بارد از هر دیده نم نم
.
با چادر هر مادری برپا است، هیات
هر کوچه می گیرد به پای روضه ها دم
.
پیغمبران در تکیه ها خدمت گزارند
یعقوب و ابراهیم و شیث و نوح و آدم
.
آشفتگی های دلم را می زداید
سینه زدن در بین صف های منظم
.
بر سینه کتری می زند، بر سر سماور
چائی روضه می شود آماده کم کم
.
گرد و غبار پیرهن های سیاه است
بر دردهای لاعلاج شهر، مرهم
.
مثل همیشه روضه خوان ما لهوف است
مثل همیشه نوحه خوان باشد مُقَرَّم
.
فتوای قتل عشق را صادر نمودند
پیمان شکن ها در ازای چند درهم
.
شرمنده لبهای خشک او فرات است
دارد سلیمان می مکد در دشت، خاتم
.
زخم عطش، زخم اسارت، زخم غارت
شمشیر مولا باشد از این داغ ها خم
.
پیراهن آقای ما رفته به غارت
کور است یعقوب نگاه ما از این غم
.
جان می دهد آسیه از درد سکینه
غش می کند از ماتم ویرانه، مریم...
.
باید برات اربعینم را بگیرم
از چِلِّهٔ اشکی که دارم در محرم
.
#کافه_مسیحا
#در_جاده_او_به_سیر_باشیم_همه
#از_این_همه_شر_به_خیر_باشیم_همه
#چشم_حرمی_به_سوی_ما_خیره_شده_است
#ای_کاش_که_ما_زهیر_باشیم_همه
#محکوم_میله_های_قفس_می_شود_حسین
#مرغ_دلی_که_پر_نکشد_در_هوای_تو
#حی_علی_العزاء_که_اذان_روی_نیزه_رفت
#در_گوش_ماذنه_غم_الله_اکبر_است
#نافه_آهوی_ختن_را_بده
#برات_اربعین_من_را_بده
#یا_علی
Read more
هیچی به هیچی! احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم ...
Media Removed
هیچی به هیچی! احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم کرد و... تو اما بیشتر از این که حواست به من باشد حواست به ساعت خواهد بود.به اینکه داریم به پایان روز کاری نزدیک می شویم و برای رها شدن از این جهنم هنوز چند تا "امضا" لازم داری.پس مدام از این ساختمان به آن ... هیچی به هیچی!
احتمالا یکی از این روزها تو را برای آخرین بار توی سلف خواهم دید.یک دل سیر نگاهت خواهم کرد و...
تو اما بیشتر از این که حواست به من باشد حواست به ساعت خواهد بود.به اینکه داریم به پایان روز کاری نزدیک می شویم و برای رها شدن از این جهنم هنوز چند تا "امضا" لازم داری.پس مدام از این ساختمان به آن ساختمان می روی.من هم احتمالا بی سر و صدا_طوری که متوجه حضورم نشوی_ دنبالت خواهم کرد و مثل همیشه به پله ی سوم پاگرد دوم ساختمان آموزش که میرسم زمین می خورم و برای این که بیشتر خراب نشوم آهسته آهسته بر می گردم توی سلف.بعد پانصد تومانی را که باقی پول تاکسی ام است از جیب پشت شلوارم در می آورم،به بوفه می روم و برای آخرین بار یک لیوان چایی داغ می گیرم و بوفه چی _طبق عادت همیشه ام _قند داخل سینی نمی گذارد.
تو اما امضاها را که گرفتی از ساختمان دانشگاه بیرون می زنی و سلانه سلانه از خیابان "رودسر"می گذری و در تقاطع "حافظ_طالقانی"_همانجا که بار اول همدیگر را دیدیم_می ایستی به انتظار.به انتظار اتوبوس البته!
من از فردایش صبح ها با صدای اذان مغرب بیدار می شوم.سیگاری روشن می کنم و به این فکر می کنم که تو نیستی و متاسفانه دنیا هنوز سر جایش است.
بعد هردو طبق روال هر روز توی گروه های تلگرام دنبال کسی می گردیم. من دنبال کسی که شبیه تو باشد.تو دنبال کسی که شبیه من نباشد.
زمان که بگذرد هردویمان احتمالا باز عاشق می شویم.آنهایی را که دوست داریم تنگ در آغوش می گیریم.وقتی هم که کنارمان نیستند مدام حواسمان به گوشی هایمان خواهد بود که مبادا زنگ بزنند و نفهمیم.
هردومان ازدواج می کنیم و بچه دار می شویم و تا میتوانیم به هم فکر نمی کنیم.احتمالا سی سال بعد پسر من و دختر تو عاشق هم می شوند و در مراسم خواستگاری "من و تو" از چشمهای هم "چکه" خواهیم کرد.بعد از مراسم بچه ها یک سوال مشترک برایشان پیش می آید!
"چرا گریه کردی!؟"
و ما هم خیلی خیلی ناشیانه جواب خواهیم داد که "اشک شوقه عزیزم.همیشه آرزو داشتم سر و سامون گرفتنتو ببینم"
یعنی می خواهم بگویم تو برای من آرزو می شوی و من برای تو خاطره ای محو از روزهای دور...
یعنی میخواهم بگویم می روی که میروی... کسری بختیاریان
Read more
... دیدین وقتی میخواین تو زندگی ی #بولد_موو داشته باشین و ی حرکت خفن بزنید اول ش تو شوک و شک هستین درست ...
Media Removed
... دیدین وقتی میخواین تو زندگی ی #بولد_موو داشته باشین و ی حرکت خفن بزنید اول ش تو شوک و شک هستین درست مث اون لحظه ای میمونه ک میخوای بپری تو جکوزی اب داغ و نگرانی ک زیادی داغ باشه با اینک میدونی ترس انجام این حرکته ک داره از رسیدنت ب ی لذت جانانه اونم بعد ی روز پر استرس و خسته کننده جلوگیری میکنه و میدونی ... ...
دیدین وقتی میخواین تو زندگی ی #بولد_موو داشته باشین و ی حرکت خفن بزنید اول ش تو شوک و شک هستین
درست مث اون لحظه ای میمونه ک میخوای بپری تو جکوزی اب داغ و نگرانی ک زیادی داغ باشه
با اینک میدونی ترس انجام این حرکته ک داره از رسیدنت ب ی لذت جانانه اونم بعد ی روز پر استرس و خسته کننده جلوگیری میکنه و میدونی ک اون وز وز و سوزش دوست داشتنی پوستت همه ش برا چن ثانیه اوله ولی بازم تردید داری
در واقع این ترس ازون شوک اولیه و تغییر فازه ک تو رو بیرون حوض نگه میداره
میتونی به این موقعیت بگی تغییر حالت، تغییر #فاز یا #دگرگونی...
واقعیت اینه ک قرار نیست تو این دگرگونی آسیب ببینی
قراره با ی حرکت خودتو تو ی شرایط کاملن متفاوت قرار بدی و تنها چیزی ک تو رو از تبدیل شدن ب ی ادم جدید با شرایط جدید عقب نگه میداره #ترس تجربه اون چند لحظه استحاله فازیه... ولی میتونی مطمعن باشی ک در اخر تو همون ادمی ولی با تجربه و دیدی متفاوت از زندگی
...
مقصد جانتون جور، نانتون تیار خانه تان آباد...
#ریسک_کنید و #میک_یور_موو و #اون_د_سیچیویشن و ازین حرفای مثبت و انگیزشناک
...
- نمیتونی از شر ترسهات رها شی، اما میتونی یاد بگیری باهاشون زندگی کنی
- "حال" به مانند برگی بر سطح یک رودخانه است که همراه با جریانی از گذشته به سمت آینده حرکت میکند
- راستگویی تنها هدیه ای بود که انتظارش را داشتیم.
ندادندش.
تقویم را ورق زدیم و به روزهای دیگری رفتیم.
- فقط در صورتی میشه کسیو با سفر فراموش کرد که تصادف کنین و بمیرین😆
Read more
. . . تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم هر کسی شعله شد و داغ به جانم ...
Media Removed
. . . تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت همه شهر مهیاست مبادا که تو را آتش معرکه بالاست مبادا که تو را این جماعت همه گرگند مبادا که تو را پی یک شام بزرگند مبادا که تو را دانه و دام زیاد ... .
.
.
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نه

برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش
.
.
.
#دیباچه #بهار #علیرضا_آذر
Read more
. (ادامه ی پست قبل) علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی ...
Media Removed
. (ادامه ی پست قبل) علی من یادمه یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتن، یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری یادته اون روز چقدر گریه کردم، ... .
(ادامه ی پست قبل)

علی من یادمه
یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم
پا روی قلب هردومون گذاشتن، یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد
بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت
که دیگه حق نداری اسمشو بیاری
یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی
و گفتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!
میگفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام
به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب
که چشمات تو چشمای من نیُفته ولی نمی دونست عشق تو
تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما رو از شهر و دیار آواره کرد
چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود
که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من
تو نگاه تو بود نه تو دستات‌.. دارم به قولم عمل میکنم
هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو رو ندارم
نمیتونم ببینم بجای دستای گرم تو
دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه
همین جا تمومش میکنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیخوام
وای علی کاش بودی میدیدی رنگ قرمز خون
با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده
میخوام ببینمت. دستم میلرزه. طرح چشمات پیشه رومه
دستمو بگیر. منم باهات میام….
پدر مریم نامه تو دستشه، کمرش شکست
بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه
سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش
بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه
صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند
و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود
پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود
حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده
حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد
دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت!
مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی
که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
.
.
Tag Ur Friends
Read more
؛ به تو فکر میکنم؛ و جهان لاله زار می شود<span class="emoji emoji1f337"></span> در شوره زاری که نامش جهان است، یادی باید؛ تا گلستان شود. به ...
Media Removed
؛ به تو فکر میکنم؛ و جهان لاله زار می شود در شوره زاری که نامش جهان است، یادی باید؛ تا گلستان شود. به یادت هستم؛ به یادم باش #عرفان_نظرآهاری ____________ #کوفته_تبریزی #kufte مواد لازم: گوشت چرخ کرده 300 گرم--لپه پخته 1 پیمانه--برنج پخته 1پیمونه--بلغور پخته 1/4 پیمانه(میشه ... ؛
به تو فکر میکنم؛
و جهان لاله زار می شود🌷
در شوره زاری که نامش جهان است،
یادی باید؛
تا گلستان شود.
به یادت هستم؛
به یادم باش💖
#عرفان_نظرآهاری
____________
#کوفته_تبریزی
#kufte
مواد لازم:
گوشت چرخ کرده 300 گرم--لپه پخته 1 پیمانه--برنج پخته 1پیمونه--بلغور پخته 1/4 پیمانه(میشه صرف نظر کرد)--سبزی معطر (جعفری،گشنیز،ترخون،مرزه خشک)--نمک فلفل --یک قاشق غذاخوری آرد نخودچی--تخم مرغ آب پز برای داخل کوفته(برای هر کوفته 1/4 تخم مرغ کافیه)--آلو بخارا و گردو و پیاز داغ برای داخل کوفته--رب و پیاز داغ برای سس
 طرز تهیه:
برنج و لپه رو کمی با گوشتکوب می کوبیم تا نیمکوب بشه.گوشت چرخکرده رو اضافه می کنیم و ورز میدیم. نمک فلفل را اضافه می کنیم.و باز ورز میدیم.باید زیاد ورز بدیم تا کاملا منسجم بشه و کوفته هنگام پخت باز نشه.سبزیجات و آرد نخودچی را اضافه می کنیم و باز هم کمی ورز می دیم.از موادمان به اندازه یک نارنگی بر می داریم و به شکل توپ در می آریم .کمی وسطش را گود می کنیم و گردو و پیاز داغ و آلو و تخم مرغ پخته را وسط مواد قرار می دیم.و دوباره کوفته رو گرد می کنیم.
کوفته ها رو کیپ هم کف یه قابلمه میچینیم.
داخل ظرف دیگه ای رب و پیاز داغ و فلفل و زردچوبه رو با هم تفت می دیم و آب اضافه می کنیم.بعد از اینکه شروع به جوشیدن کرد،سس در حال جوش رو روی کوفته ها میریزم(برای اینکه کوفته تَرَک نخوره).بعد شعله رو کم می کنیم .در قابلمه رو به هیچ عنوان نمیذاریم چون کوفته وا میره.با شعله ملایم به آرومی میپزه.
اگر دوست داشتید می تونید چند تا آلو هم داخل سس بندازید.من کمی لواشک زرشک به آبش اضافه کردم😋
#غذا_سالاد_زهره #غذای_ایرانی #غذای_سنتی
#کوفته_زهره #ناهار #خوشمزه #بزن
#ashpazi_shoma #instafood #persianfood #feedfeed #food52grams #storyofmytable #lunch #delicious #vscocook #fidolio
Read more
آخر اي دوست نخواهي پرسيد که دل از دوري رويت چه کشيد سوخت در آتش و خاکستر شد وعده هاي تو به دادش نرسيد داغ ...
Media Removed
آخر اي دوست نخواهي پرسيد که دل از دوري رويت چه کشيد سوخت در آتش و خاکستر شد وعده هاي تو به دادش نرسيد داغ ماتم شد و بر سينه نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکيد آن همه عهد فراموشت شد چشم من روشن روي تو سپيد جان به لب آمده در ظلمت غم کي به دادم رسي اي صبح اميد آخر اين عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهي ديد دل ... آخر اي دوست نخواهي پرسيد
که دل از دوري رويت چه کشيد
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکيد
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روي تو سپيد
جان به لب آمده در ظلمت غم
کي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهي ديد
دل پر درد فريدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشيد....
Read more
«به نام تو» به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای ...
Media Removed
«به نام تو» به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای نفت و سفره‌های خالی از نان خدای جیغ  پوست سوخته از اسید  به ریش پدر که از ریشه شد سفید به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها به زلزله ... «به نام تو»
به نام خدای خوب گورخواب‌ها
خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها
خدای پاک پول و زور و گور ارزان 
خدای نفت و سفره‌های خالی از نان
خدای جیغ  پوست سوخته از اسید 
به ریش پدر که از ریشه شد سفید
به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها
داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها

به زلزله که آیه آیه عمق لطف اوست و
جهنمی که ناشی از عشق و مهر دوست و
باد و خاک و خوابِ چشمِ شورِ اهواز 
مسافرت به شرط «تاسقوط پرواز»

به خرج جنگ و ننگ وجیب مردم از
نفس های بی‌نصیب مردم پس
سپرده‌های قرض و غرق اختلاس‌ها
به جرم تو که نعره داره این تقاص‌ها
قدم به سال نو که  حوّل حالنا
بجاهک اشفی اعدائنا
که کارگر  رگ زد 
باغ 
مُرد 
صدای تو  توی روزنامه داغ خورد
صدا سرکشیده شد در شیرهای باز نفت
صدا  که بریده شد، کسی باز رفت
کجا؟ 
روی مرزهای هرز  زن زیر  زور؟
زایمان آسمان در قعر گور؟
کجا، در خرابه‌های خشک هور؟
روی قبرهای مردم صبور؟
کجا نطفه‌های خشمِ سطلِ زباله‌ها 
و چاله‌های خون و اشکِ بیست ساله‌ها

ذِلالت اِضاله‌ها 
دلالت به ناله‌ها
و‌ رد خون  هم‌محلیان بر قباله‌ها
خیابان خمیده خسته از حمق نوچه‌ها
خدا به گل نشسته در عمق کوچه‌ها
سرنگ‌ها
 اوردوزها 
مثقالها
و قال الانسان ُ ما لَها

یا  مُحول الحال و الاِضْمِحلال
یا  لال و  یا حافظُ الرَجالُ المال
یا مُدبِرَالمَحال یا خالقُ الاضرار
@shahinnajafi
Read more
 # #ایران #خوزستان #بندر_ماهشهر #iran #khozestan #bandar_e_mahashar #ماه_رمضان #مهمانی_خدا ...
Media Removed
# #ایران #خوزستان #بندر_ماهشهر #iran #khozestan #bandar_e_mahashar #ماه_رمضان #مهمانی_خدا #شبهای_قدر #شب_بیست_و_یکم_ماه_رمضان_شب_شهادت_آقا_امیرالمومنین_لنگر_آسمان_و_زمین_قدرت_الله_ید_الله_عین_الله_وجه_الله_سر_الله_اذن_الله #سلام، وقت شما بخیر، طاعات و عبادات ... # #ایران #خوزستان #بندر_ماهشهر
#iran #khozestan #bandar_e_mahashar
#ماه_رمضان #مهمانی_خدا #شبهای_قدر #شب_بیست_و_یکم_ماه_رمضان_شب_شهادت_آقا_امیرالمومنین_لنگر_آسمان_و_زمین_قدرت_الله_ید_الله_عین_الله_وجه_الله_سر_الله_اذن_الله
#سلام، وقت شما بخیر، طاعات و عبادات شما عزیزان قبول
مجلس روضه خوانی منزل خواهری و خواندن دعای #جوشن_کبیر #التماس_دعا
#شهادت امام علی (ع)بر همه ی عزیزان تسلیت باشه
#گوش_فیل #حلوا #کیک_یزدی #بامیه
من فقط گوش فیلا رو درست کردم، حلواها رو خواهرزاده م درست کرده،
#طرز تهیه ی گوش فیل
زرده ی تخم مرغ چهار عدد / شیر یک پیمانه / آرد سفید در حدی که خمیر به دست نچسبد ( حدودا" چهار پیمانه) / بیکینگ پودر دو قاشق چایخوری / روغن جامد یا کره آب شده دو ق چ / وانیل یک ق چ /
برای شربت گوش فیل
شکر سه و نیم پ / آب دو و نیم پیمانه / گلاب یک پیمانه
زرده تخم مرغ رو با چنگال خوب هم زده، بعد شیر و بیکینگ پودر و کره یا روغن جامد و وانیل رو به زرده اضافه میکینم، بعد آرد رو کم کم به مایع اضافه کرده در حدی که خمیر به دست نچسبه ( در حدود چهار پیمانه) ، بعد خمیر رو میذاریم دو ساعتاستراحت کنه، بعد روی سطح کارمون آرد می پاشیم و خمیر رو با وردنه به ضخامت دو تا سه میلیمتر باز میکنیم و به شکل دلخواه برش میدیم، و در روغنی که در ماهتابه ریخته و گذاشتیم داغ بشه گوش فیلا رو سرخ میکنیم،( قبلش شیره ی گوش فیل رو آماده کنیم، تو شربتش کمی زعفران دم کرده بریزیم شیره خیلی خوش رنگ میشه ) گوش فیلها که درست شدن بلافاصله در شربت ولرم ( شربت گرم نباشه) غوطه ور میکنیم تا چند لحظه تو شربت بمونه، بعد گوش فیلها رو روی صافی قرار میدهیم تا شربت اضافی شیرینی ها گرفته بشه، بعد در ظرف سرو می چینیم و روش پودر نارگیل و پودر پسته می پاشیم.
Read more
. قلب سوزان ما در #کانال_کمیل جا مانده است و ما دلبسته یک گودال و یک مشت خاک مانده ایم. بی آنکه بدانیم ...
Media Removed
. قلب سوزان ما در #کانال_کمیل جا مانده است و ما دلبسته یک گودال و یک مشت خاک مانده ایم. بی آنکه بدانیم چرا !!!! این چه حکمتیست و این بیابان چه رازی را در خود نهفته دارد که اینقدر دلبستگی ایجاد می کند ... این تکه استخوان ها در میان #رمل های سیراب از خون، متعلق به چه کسانیست... در #عاشورای بهمن ٦١ بر این ... .
قلب سوزان ما در #کانال_کمیل جا مانده است و ما دلبسته یک گودال و یک مشت خاک مانده ایم.
بی آنکه بدانیم چرا !!!! این چه حکمتیست و این بیابان چه رازی را در خود نهفته دارد که اینقدر دلبستگی ایجاد می کند ... این تکه استخوان ها در میان #رمل های سیراب از خون، متعلق به چه کسانیست... در #عاشورای بهمن ٦١ بر این #کربلا چه گذشته است ؟؟ نبرد عاشورایی یاران #خمینی در زیر باران تیر و ترکش یعنی چه ؟؟ چقدر غروبش به رنگ خون و دلگیر و غمناک است... این صداها و ناله ها از کجاست که گاه گاهی در گوشم می پیچد و زمزمه #یازهرا یازهرای عاشقانی عطشان را تداعی می کند

گویا ناله ها از لبانی خشک و ترک خورده، تو را به خود می خوانند و هنوز صدای العطش قد قتلنی شان را باد برایمان آواز می کند ... براستی در پنج روز محاصره بر این جوانان بی آب و غذای #گردان_کمیل چه گذشته است.... چه رازیست در کانال کمیل و در بین #سیم_خاردارها و #قمقمه_های_خالی...
چه سریست بین پهلوهای ترکش خورده و کلمات و اشعار نقش بسته بر پشت پیراهن ها که یکیشان داغ عزای مادر را بر دلم تازه می کند:
"همیشه این بود ذکرم میان دشت و صحرایم
الهی بشکند دستی که سیلی زد به زهرایم"

میگویند اینجا کمیل است!
بازهم برایم تعریف کنید: دلیل این همه دلبستگی ام به این گودال چیست..؟
نکند اینجا #قتلگاه ملائکه الهی است
آری! اینجا همانجاست که امام(ره)، شهدایش را فرشتگان و ملائکه الله خواندند... و اما شاید خاکش بر دامانم نشسته است....
میگویند اینجا #حنظله است!
این خاک های نرم و دست نخورده را میگویند!!
همان جایی که گاهی برای دیدنش میبایست از تل زینبیه نگریست... همه چیز در اینجا عجیب است...
زمینش پر است از رمز و راز که جز #ابراهیم ها نمی دانند
و جز ابراهیم ها نمی توانند #هادی اش باشند... هنوز لبخند زیبا و مهربانانه #علمدار کانال کمیل ، #شهید #ابراهیم_هادی بر قلب میهمانان شهدا می نشیند و از پس سالها گمنامی و غربت ، به گرمی از تو پذیرایی می کند آنچنان که هر زائری در این قتلگاه گرمی حضور او را، با تمام وجود حس می کند

و هنوز #مادر_سادات به شهدای آرمیده در رملهای #فکه سر می زند

شاید اینست رمز و راز دلبستگی دلهایمان به یک #بیابان و یک مشت #خاک
ما ندانسته میهمان ملائکه الله شده ایم
میهمان مردان مرد
میهمان آسمانی ها ....
و آنهم در قدمگاه #مادر_شهدا #حضرت_زهرا(س)

برای شادی روحشان #صلوات
.
Read more
براي بعضي ها اصلاً اين توبه اتفاق نمي افتد <span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span> ... بنی‌اسرائیل در دوران موسی علیه السلام دچار خشکسالی ...
Media Removed
براي بعضي ها اصلاً اين توبه اتفاق نمي افتد ... بنی‌اسرائیل در دوران موسی علیه السلام دچار خشکسالی شدند… مردم به نزد موسی آمدند و گفتند: ای کلیم الله… نزد الله برایمان دعا کن تا باران نصیب ما کند… موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: «یا الله … باران خود را بر ما نازل کن و رحمتت را بر ما فرو ریزان… ما را به ... براي بعضي ها اصلاً اين توبه اتفاق نمي افتد 😔😔😔
...
بنی‌اسرائیل در دوران موسی علیه السلام دچار خشکسالی شدند…
مردم به نزد موسی آمدند و گفتند: ای کلیم الله… نزد الله برایمان دعا کن تا باران نصیب ما کند…
موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: «یا الله … باران خود را بر ما نازل کن و رحمتت را بر ما فرو ریزان… ما را به سبب کودکان شیرخواره و حیوانات و پیران رحم کن…»
اما آسمان بی‌ابرتر شد و خورشید، داغ‌تر!
موسی باز گفت: پروردگارا بارانمان ده…

الله متعال فرمود: چگونه به شما باران عطا کنم در حالی که میان شما بنده‌ای است که چهل سال با گناهان با من مبارزه می‌کند؟ میان مردم ندا ده تا او از میان‌تان برود چرا که به سبب او باران را از شما داشته‌ام…

موسی در میان قوم خود چنین فریاد زد: ای بنده‌ی گناهکار… ای آنکه چهل سال با گناه به جنگ الله رفته‌ای… از میان ما برو که به سبب تو از باران منع شده‌ایم…
آن بنده‌ی گناهکار به راست و چپ خود نگریست… ندید کسی از میان جمع بیرون رود و دانست خودش همان بنده‌ی گناهکار است…
پس با خود گفت: اگر از میان این همه مردم بیرون روم، میانِ همه‌ی بنی‌اسرائیل رسوا می‌شوم و اگر میان‌شان بمانم به سبب من از باران محروم می‌شوند…
پس سرافکنده شد و اشک ریخت…

سر خود را در جامه‌اش فرو برد و بر کارهای گذشته پشیمان شد و گفت: پروردگارا… سرور من… چهل سال معصیت تو نمودم و تو به من مهلت دادی… اکنون مطیع به درگاه تو آمده‌ام… مرا بپذیر…

و همچنان به درگاه الله سبحانه و تعال ناله و زاری می‌کرد…
هنوز دعایش به پایان نرسیده بود که ابری سفید آشکار شد و چنان بارید که گویا از دهانه‌ی دیگ‌ها آب فرو می‌ریخت…

موسی در شگفت شد و گفت:پروردگارا… به ما باران عطا نمودی در حالی که هیچکس از میان ما بیرون نرفت!
خداوند فرمود: ای موسی، به سبب همان کسی که باران را از شما منع کرده بودم، به شما باران عطا کردم!
موسی گفت: خدایا این بنده‌ی مطیع را نشانم بده…

خداوند فرمود: من در حالی که معصیتم می‌کرد رسوایش نکردم… اکنون که اطاعتم نموده رسوایش کنم؟
...
#خدا #قرآن #كتاب آسماني #پيغمبر #حضرت محمد #وحي #جبرييل #معنوي #معنويت #عرفان #خالق #آفريدگار #بنده #بندگي # طغيان #ايمان #كفر #دين #اسلام #مسلمان #تفكر #افكارت #تفكر مثبت #تفكر سازنده #تفكر توان بخش #تفكر منفي #تفكر مخرب #تفكر توانفرسا #توبه
Read more
. ■خان طومان چیست؟ . ■خان طوماڹ کیست؟ . ■خان طومان کجاست؟ . ■لبنان است یا عراق؟ . ■سوریه است ...
Media Removed
. ■خان طومان چیست؟ . ■خان طوماڹ کیست؟ . ■خان طومان کجاست؟ . ■لبنان است یا عراق؟ . ■سوریه است یا ... . ■هر جا که هست، یقینا از دیشب برای من و تو نامی خواهد شد فراموش ناشدنی! . ■از دیشب که جسته و گریخته اخبار درگیری در شهر خان طومان در حومه جنوبی شهر حلب سوریه را دنبال می کردم، متعجب بودم که چقدر ... .
■خان طومان چیست؟
.
■خان طوماڹ کیست؟
.
■خان طومان کجاست؟
.
■لبنان است یا عراق؟
.
■سوریه است یا ...
.
■هر جا که هست، یقینا از دیشب برای من و تو نامی خواهد شد فراموش ناشدنی!
.
■از دیشب که جسته و گریخته اخبار درگیری در شهر خان طومان در حومه جنوبی شهر حلب سوریه را دنبال می کردم، متعجب بودم که چقدر سنگ شده ام!
.
■دیشب که من و تو، راحت زیر نسیم خنک پنکه و کولر خفتیم که داغ نکنیم،
چه داغها که بر چه دلها نشست!
.
■دیشب که من از شدت لذت خواب و رفع خستگی خر و پفم بلند بود
.
■دیشب که بسیاری زیر نم قشنگ باران لذیذانه خفتند، .
■کسانی بودند! - بله بودند، چون امروز نیستند دیگر - که زیر باران گلوله تا صبح مقاومت کردند!
.
■از دیشب...
.
■چه نوعروسانی که بیوه گشتند
.
■چه کودکان معصومی که یتیم گشتند
.
■چه چشمانی که منتظر بر در نشستند
.
■چه پدر و مادرهایی که برای سلامت بازگشتن فرزند خود، صلوات نذر کردند
.
■و چه بچه هایی که هنگام بازگشت از مدرسه، تصویر پدر خود را بر بالای در خانه خواهند دیدند
.
■و اینها همه برای این است که
.
■ایران نشود سوریه و عراق
.
■ناموسمان به تاراج نرود
.
■دینمان به غارت نرود
.
■کشورمان نشود جولانگاه تروریستهای خارجی داعشی خاکمان نشود پایگاه جنایتکاران غربی و من و تو و ما مثل دیشب،راحت و آسوده در کنار زن و بچه خود بخوابیم و خیالمان راحت باشد
.
■کسانی هستند که در اوج عشق، از پدر و مادر و زن و فرزند خود بریده اند، تا ما، در امنیت کامل به سر بریم
.
■حال می خواهد بفهمیم یا نفهمیم
.
■آنها به وظیفه عقلی و شرعی و میهنی خویش عمل می کنند
.
■حتی اینکه عده ای ریشخندشان بزنند و بگویند
.
■ماهی دهها میلیون تومان حقوق می گیرند
.
■ذره ای در ایمان آنها خلل ایجاد نخواهد کرد
.
■درست همچون 8 سال دفاع مقدس
.
■روحشان شاد
Read more
 #سیمــــرغ ستیغ قــلۀ قــــاف با #عشق تو در جهــان زنـــــد لاف با هیبتـی این چنین #تهمتـــن ! ...
Media Removed
#سیمــــرغ ستیغ قــلۀ قــــاف با #عشق تو در جهــان زنـــــد لاف با هیبتـی این چنین #تهمتـــن ! فـــــرزانــــۀ داغــــدار #میــهـــــن ! ز ابریشم #زلفت آشکـار است غم های دل تو بی شمار اسـت در پای تو هر شقایقی رُست غم نامــــۀ #سرخ دفتــــر توســـت حیران ز جهان ِ جـور و بیــــداد ای ... #سیمــــرغ ستیغ قــلۀ قــــاف
با #عشق تو در جهــان زنـــــد لاف
با هیبتـی این چنین #تهمتـــن !
فـــــرزانــــۀ داغــــدار #میــهـــــن !
ز ابریشم #زلفت آشکـار است
غم های دل تو بی شمار اسـت
در پای تو هر شقایقی رُست
غم نامــــۀ #سرخ دفتــــر توســـت
حیران ز جهان ِ جـور و بیــــداد
ای تشنــــــۀ روزگـــــار آبـــــــــاد
با نغمــۀ رود خـــود هــــم آواز
می نالی و قصه می کنی ســاز
از داغ و دریـــــغ پــــاکبــــازان
از جـــان نجیـــــب ســرفــــرازان
از #مــانی و #مــازیــار و #مـــزدک
فرزنـــــــد دلاوری چــــو #بابــــک
وز زادۀ #لیــــث نیـــــــک آییـــن
تــا مرد کبیــــر کشته در #فیــــن
پیداست که از زمانـــۀ پســــت
در سینه تو را چه آتشی هست
هر لالــــه ز دامـــن تــــو رویـــــد
از #داغ هـــــزارســـالـــه گویـــــد
روزی که ز تیــغ #تــــازی مســـت
پیونـــد #تمدن تــــو بگسســــت
وان روز که خصم سفله #چنگیز بر خنگ جنون کشید مهمیــز
#تیمور دغل چو آن زمان تاخـت
وز تودۀ سر #مناره ها ســاخت
صد چشمه ز سینۀ تو جوشید
صــد #رود کنار تو خروشیــــــــد
اینک به تظلــــم ای #دماونــــد!
ای مظهــر دانـــــش خداونـــــد
شعر : استاد #منوچهراسكندري
Read more
ماییم در پناه تو یا حضرت جواد محتاج یک نگاه تو یا حضرت جواد هستیم عذر خواه تو یا حضرت جواد قربان روی ماه تو یا حضرت جواد ما زنده از عطای جوادالائمه ايم يك عمر خاك پای جوادالائمه ایم هر کس که خاک پای تو شد سرفراز شد از منت عطای همه بی نیاز شد حرزت در این زمانه ی غم چاره ساز شد گفتیم یا جواد و در بسته ... ماییم در پناه تو یا حضرت جواد
محتاج یک نگاه تو یا حضرت جواد
هستیم عذر خواه تو یا حضرت جواد
قربان روی ماه تو یا حضرت جواد
ما زنده از عطای جوادالائمه ايم
يك عمر خاك پای جوادالائمه ایم

هر کس که خاک پای تو شد سرفراز شد
از منت عطای همه بی نیاز شد
حرزت در این زمانه ی غم چاره ساز شد
گفتیم یا جواد و در بسته باز شد
غیر از جواد واژه ای اندازه ی تو نیست
لطفی شبیه لطف پر اوازه ی تو نیست

بر این دل شکسته ام ای جان نگاه کن
ماییم و این زمانه ی بحران نگاه کن
بر حال روزگار پریشان نگاه کن
اقا به جان شاه خراسان نگاه کن
ای مرهم همیشگی خسته جانی ام
لطفی نداشت بی کرمت زندگانی ام

ای در شکوه نام تو درمان درد ها
سر میرسد کنار تو کتمان دردها
هرچند بر دلم زده باران دردها
درمان اگر تویی که به قربان دردها
اقا تمام زندگی ام زیر دین توست
در دل همیشه حرف تو و کاظمین توست

دست جواد خسته ی بخشش نمی شود
وقت عطا معطل خواهش نمی شود
اقام جز به نور ستایش نمی شود
مدحش به صد کتاب نگارش نمی شود
درمانده ایم و خنده ی مولا علاج ماست
این اشک شوق در شب دنیا سراج ماست

وقتی که غم به شانه سرازیر می شود
حتی جوان ز زندگی اش سیر می شود
در عنفوان زندگی اش پیر می شود
لبخند دشمنان به دلش تیر می شود
مثل پدر دلش به غریبی دچار شد
زهرا زا داغ عمر کمش داغدار شد

جان می دهد غریب ترین غریب ها
دف می زنند دور سرش نانجیب ها
افتاده بود و طاقت برخواستن نداشت
جز خاک و خون نشانه ی دیگر به تن نداشت
از بس که در غریبی خود دست و پا زده
تنها و خسته جان نفسش بند امده

می سوزد از عطش ولی ابش نمی دهند
هستند اهل خانه،جوابش نمی دهند
خون می چکد ز لعل لب اسمانی اش
گویا خنک شده جگر یار جانی اش
از خاک تا به بام تنش را کشیده اند
حالا کبوتران خدا سر رسیده اند

بی احترام شد بدن حجت خدا
اما سرش نشانه نشد روی نیزه ها
هرچند تا سه روز تنش افتاب خورد
از نعل تازه کی بدنش خاک و اب خورد؟
هرچند خاک و خون ز لبانش جدا نشد
دیگر به خیزران لب او اشنا نشد

_______________________________

#ایران
#تهران
#میثم_کریمی
Read more
﷽ . . تقدیم به مداح مظلوم آستان اهلبیت علیهم السلام #سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی(ره) (( ای نسیمِ ...
Media Removed
﷽ . . تقدیم به مداح مظلوم آستان اهلبیت علیهم السلام #سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی(ره) (( ای نسیمِ سحر آرامگهِ یار کجاست منزلِ آن مهِ عاشق کُشِ عیار کجاست))* من همانم که شدم سخت نمک گیر از او آمدم تا بنویسم دو سه خط سیر از او بنویسم که چه خوب است رهایی سید دلم از شهر گرفته ست کجایی سید؟ (( مَردمِ ...
.
.
تقدیم به مداح مظلوم آستان اهلبیت علیهم السلام
#سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی(ره) (( ای نسیمِ سحر آرامگهِ یار کجاست
منزلِ آن مهِ عاشق کُشِ عیار کجاست))* من همانم که شدم سخت نمک گیر از او
آمدم تا بنویسم دو سه خط سیر از او
بنویسم که چه خوب است رهایی سید
دلم از شهر گرفته ست کجایی سید؟ (( مَردمِ دیده ی ما جز به رُخَت ناظر نیست
دلِ سرگشسته ی ما غیرِ تورا ذاکر نیست))* سالها رفته ولی نامِ تو برجاست هنوز
شورِ زیبای تو در خاطره ی ماست هنوز
رجزِ غرقِ غرورت چقَدَر زیبا بود
شورِ لبریزِ شُعورَت چقَدَر زیبا بود
خار در چشمِ حسودان شدی و گُل کردی
زخمها بر جگرت بود و تحمل کردی
رفتی و از تو نگفتند ، غمی نیست برو
غربتِ ذاکریَت چیزِ کمی نیست برو
دردم این است شده دشمنِ مرموز رفیق
هرکه سوزانده دلت را شده امروز رفیق
دلِ من سوخته از حیله و بازی هاشان
دلِ من سوخته از خاطره سازی هاشان
این همان بازی پُرپیچ وخَمِ تقدیر است
دشمنَت سخت پشیمان شده اما دیر است
نقشِ بر روی عقیقِ تو حسین است حسین
نامِ آن یکه رفیقِ تو حسین است حسین
چقَدَر ساده به تو تهمتِ مُرتَد زده اند
و شنیدم که تو را در خودِ مشهد زده اند
کاش اینها همه یک شایعه باشد ای کاش
تا ز هم وحدتِ این قوم نپاشد ای کاش
کُفر این نیست که از فرطِ جنون داغ کنی
کُفر این نیست که در منقِبَت اغراق کنی
کُفر این است که انسان خودِ شیطان باشد
این که نان دانی ما خونِ شهیدان باشد
کُفر این است همین سبکِ عزاداری من
بشوَد مجلسِ من سنگرِ بدکاری من
کُفر این است که از شُهرتِ خود کور شوم
بعد از آنی که شدم بُت ز ادب دور شوم
بعد از آن خدمتِ بسیار به دشمن بکنم
بعد از آن هر غلطی خواست دلِ من بکنم!
پیرِ میخانه غریب و تک وتنها چه کند؟!
با ریاکاری این دوست نماها چه کند؟
خوب گفتی که مَحَک پینه ی پیشانی نیست
ریش و تسبیح و دوتا ذکر، مسلمانی نیست
خوب گفتی که شده ملعبه ی بی دینان
جهلِ صفینی و تکراری ظاهربینان
نکند روضه شود جای دهان هرزی ها
نکند روضه شود جای غَرَض ورزی ها
وَ قسم میخورم اصلاً به "لوالزینب"
اولینِ درس ابالفَضل  ادب بوده ادب
بی ادب باشم و هی روضه بخوانم بازیست
شُهرتِ مجلسِ ارباب به "طِیِب" سازیست
من جگر دارم و از رفتنِ سَر هیچ مگو
(( من غلامِ قَمَرم غیرِ قَمَر هیچ مگو))• تیغِ خون خورده ی سرخِ وسطِ میدانم
پای آن حرفِ خودم مانده ام و می مانم
هرکسی گفت که مداحِ حسینم تَک نیست
هر کسی گَشته علی گو که علی مسلک نیست
اسمِ مداح بزرگ است جسارت کردند
عده ای پشتِ همین اسم تجارت کردند
Read more
بیست و هفت - نمی‌خوای دست از سر این عادتت برداری؟ -کدوم عادت؟ - همینکه آخر اسفندی میای اینجا بست می‌شینی ...
Media Removed
بیست و هفت - نمی‌خوای دست از سر این عادتت برداری؟ -کدوم عادت؟ - همینکه آخر اسفندی میای اینجا بست می‌شینی - اشکالش کجاست؟ - آخر سالی بدبختی کم داریم، تو هم کارا رو هی ول کن بیا بشین اینجا، موبایل هم جواب نده، من بدبختم هی تو این ترافیک باید بیام دنبالت تا کاغذ امضا کنی و صورت‌وضعیت تأیید کنی، این رسمش نیست ... بیست و هفت - نمی‌خوای دست از سر این عادتت برداری؟ -کدوم عادت؟ - همینکه آخر اسفندی میای اینجا بست می‌شینی - اشکالش کجاست؟ - آخر سالی بدبختی کم داریم، تو هم کارا رو هی ول کن بیا بشین اینجا، موبایل هم جواب نده، من بدبختم هی تو این ترافیک باید بیام دنبالت تا کاغذ امضا کنی و صورت‌وضعیت تأیید کنی، این رسمش نیست بخدا - قدیمی‌ترین بویی که یادته چیه؟ - یا خدا، باز شروع شد - نه، جدی، جواب من رو بده، قدیمی‌ترین بویی رو که به یاد میاری کدومه؟ - چه می‌دونم، تو این هاگیرواگیر باز خل بازیت گرفت؟ - من خیلی بوها یادمه، قدیمی‌ترینش شاید بوی آرد جعبه‌های گز عید باشه، وقتی کمین میشستم تا گزای توش خورده شن و جعبش رو ببرم گوشه حیاط با آب قاطی کنم و با خمیرش مجسمه بسازم، همیشه هم بابا مچم رو می‌گرفت، آخرش جای دعوا می‌شست کنارم و مجسمه رو تکمیل می‌کرد، بوی بعدی که یادمه بوی کپک همون مجسمه‌هاست که همیشه خشک نشده می‌چپوندمشون ته کمد قرمزِ و وقتی که سیزده‌بدر بر‌می‌گشتیم همشون کپک زده بودن. - بیا اینم بوی جوهر خودنویسه،ببین چقدر عالیه، امضا کن باید برم - بوی بعدی که یادمه بوی اون قوطی‌های آیس‌تی با طعم هلوه که توی دستگاه پایین مجتمع خاله‌اینا بود، اون تابستون که رفتیم پیشش تمام پول‌خوردهای کل سفر رو ریختم تو اون دستگاه تا فقط اون آیس‌‌تی رو بگیرم، هنوز مدرسه نمی‌رفتم، نتونستم روی قوطی‌ها رو بخونم که مارکش چیه، هیچ‌وقتم اون بو رو دوباره پیدا نکردم، ولی هرزگاهی توی عصرای داغ تابستون دوباره همون بو دماغم رو پر می‌کنه - بجنب پسر، بانک داره می‌بنده - توی همون سفر بود، زیر اون دروازه‌ی بزرگ، کنار قبر سرباز گمنام وایساده بودیم، باد گرفت، با اینکه تابستون بود سردم شد، تمام بدنم لرزید، مامان بغلم کرد، محکم، دستاش رو حلقه کرد دورم، با اولین نفسم بوی عطرش تا نسوج استخونم نفوذ کرد، انگار گذاشته باشنم تو کوره، داغ شدم، گر گرفتم، یخم آب شد، سرما یادم رفت، هر وقت سردم میشه اون بو می‌آد سراغم، نفهمیدم چی شد که یه روز مامان عطرش رو عوض کرد - بعدیشم بگو که خیالت راحت شه - ولی یکیش هست که فقط عید به عید اینجا پیداش می‌شه، دیر بجنبی با باد رفته و تا سال بعد هم نمی‌آد - کدوم؟ - کمد بابا همیشه یه بوی تند خوب می‌داد، تا سال‌ها نمی‌دونستم چیه، شده بود یه قسمت از شخصیتش، تمام وسایلش، کاغذاش، کتاباش،... هر چی که توی اون کمد بود اون بو رو می‌داد، وقتی که بعد از رفتنش تصمیم گرفتیم خونه رو بکوبیم، اون کمدا رو من خالی کردم، و تازه اون موقع بود که فهمیدم اون بو بوی شیشه عطری‌ه که یه تَرَک کوچیک داشت و اون ته کمد ...
Read more
سنگسار!!! یکی نامرد نصرانی زنی را نزد عیسی برد، و در محضر شهادت داد که این زن پاکدامن نیست! ... ...
Media Removed
سنگسار!!! یکی نامرد نصرانی زنی را نزد عیسی برد، و در محضر شهادت داد که این زن پاکدامن نیست! ... زن از شرم گنه چون آهوی زخمی، هراسان بود و مروارید اشکش از خجالت روی مژگان بود، مسیحا از تأثّر، همچو گردابی به خود پیچید، و توآم با سکوتی سوی یاران دید، ز چشم همرهانش ناگهان برق غضب جوشید، یکی ... سنگسار!!! یکی نامرد نصرانی
زنی را نزد عیسی برد،
و در محضر شهادت داد
که این زن پاکدامن نیست!
... زن از شرم گنه
چون آهوی زخمی، هراسان بود
و مروارید اشکش
از خجالت روی مژگان بود،
مسیحا از تأثّر،
همچو گردابی به خود پیچید،
و توآم با سکوتی سوی یاران دید،
ز چشم همرهانش
ناگهان برق غضب جوشید،
یکی آهسته،
امّا با ادب پرسید:
که ای روح مقدّس
از چه خاموشی؟
چرا از جرم این پتیاره
این سان دیده میپوشی؟
سزای این چنین جرمی
مگر بر تو مبرهن نیست؟
ولی فرزند مریم،
همچنان با شاخۀ خشکی که بر کف داشت،
نقشی بر زمین میزد،
و با پای تفکر
گام در راه یقین میزد،
که ناگه،
اعتراض دیگری، زان جمع، بالا شد.
که ای عیسی!
چه میخواهی؟
گناه او نمایان است،
سزایش سنگباران است،
چراغ عفت مریم،
درون سینۀ این دیو، روشن نیست،
و این بدکاره را راهی،
به جز در زیر سنگ شرع، مردن نیست.
مسیحا از پی اندیشه ای کوته،
سکوت تلخ را بشکست،
و چون روشن چراغی،
در میان دوستان بنشست،
وگفت: آری،
سزایش سنگباران است،
ولیکن سنگ اوّل را،
به سوی این زن آلوده در عصیان
کسی باید بیندازد،
که خود، عاری ز عصیان است
و دامانش،
رها از چنگ شیطان است!
و میپرسم:
که مردی با چنین اوصاف،
اندر جمع یاران است؟
مسیحا حرف خود را گفت،
و سر را در گریبان کرد،
و همراهان خود را،
زان قضاوت ها پشیمان کرد!
که را جرأت،
که نزد پاک جانان
جان خود را
پاک از لوث خطا بیند؟
که را زهره،
که خود را پاک،
نزد انبیا بیند؟
پس از لختی،
کز آن بی حرمتی
یاران خجل گشتند،
و از محضر برون رفتند ؛
مسیحا ماند و آن زن ماند
و عیسی با زبان نرم،
آن محجوبه را فهماند،
و با اندرز های پاک،
بذر عفت و نیکی،
به دشت خاطرش افشاند،
... و آن زن،
با هوای تازه ای،
بیرون ز محضر شد،
و تصویر نویی،
از شرع،
در ذهنش مصوّر شد،
که از خون بنی آدم،
چراغ شرع، روشن نیست ؛
و راه شرع،
تنها راه، کشتن نیست!
تو را،
ای ادّعا پرداز احکام مسلمانی،
نمیگویم مسیحا شو،
که ایمان پیمبر،
در دل و جان تو و من نیست،
ولی سر در گریبان کن،
و از خود نیز پرسان کن،
که اعمال تو آیا،
گاهگاهی،
بد تر از کردار آن زن نیست؟
و از داغ هزاران جرم پنهانی
بگو ای مرد،
ترا آلوده دامن نیست؟!
Read more
<span class="emoji emoji1f3ac"></span> یادداشت کوتاه پویان عسگری درباره هدیه‌ تهرانی به بهانه ۴۶ سالگی او / تولدت مبارک زیبای ابدی در ...
Media Removed
یادداشت کوتاه پویان عسگری درباره هدیه‌ تهرانی به بهانه ۴۶ سالگی او / تولدت مبارک زیبای ابدی در آن روزهای گرم و ملتهب تیر ماه ۱۳۷۸، وقتی که خون دانشجویان پرشور روی آسفالت داغ روانه می‌شد و امیدهای یک نسل (متولدین دهه پنجاه) پیامد گشودگی سیاسی/اجتماعی بعد از دوم خرداد ۷۶ در حال پرپر شدن بود، ... 🎬
یادداشت کوتاه پویان عسگری درباره هدیه‌ تهرانی به بهانه ۴۶ سالگی او /
تولدت مبارک زیبای ابدی

در آن روزهای گرم و ملتهب تیر ماه ۱۳۷۸، وقتی که خون دانشجویان پرشور روی آسفالت داغ روانه می‌شد و امیدهای یک نسل (متولدین دهه پنجاه) پیامد گشودگی سیاسی/اجتماعی بعد از دوم خرداد ۷۶ در حال پرپر شدن بود، تو در فیلم «قرمز» با داغ ننگ و زخمی که مردسالاری ایرانی بر تنت بجا گذاشته بود، کلنجار می‌رفتی و از خلال انتقام، در جستجوی یک هویت زنانه بودی

یک سال بعد، در یکی از معدود تصاویر دلبستگی‌ات در فیلم‌های ایرانی، در «شوکران» آنقدر بابت اعتمادت به مرد فریبکار، هزینه پرداختی و ذلیل شدی که مرگ تنها پناه و شیوه آرامشت برای خفتن خود و فرزند درون شکمت بود. بازی درخشان تو در «کاغذ بی‌خط» شکل درونی شده و پخته‌تر کاراکتر مالوف‌ات بود. جایی که در چنبره زشتی و خشونت اجتماع موحش، از طریق خیال‌پردازی/امر فانتزی به دنبال نجات خود و فرزندانت بودی

با آمدن دهه نکبت (دهه هشتاد) و گسترش تباهی، حضور تو در فیلم‌ها کمتر شد و چه دردناک بود تماشای قامت فروپاشیده و مچاله‌ات در «چهارشنبه سوری» به گاه پی بردن به خیانت همسر و بی‌کس بودن در آستانه چهل سالگی. به قول گلوریا سوانسون در «سانست بولوار»؛ فیلم‌ها بیش از حد برای درخشش تو کوچک بودند و چه بهتر که بواسطه هوش و شخصیتت، خود را خرج لاطائلات ایرانی نکردی

نسلی که تو تنها ستاره‌اش بودی (متولدین دهه شصت) با تماشای چهره چروکیده‌ات در «اسرافیل» و خویشتن‌داری همیشگی‌ات در ابراز عاطفه و احساس، بار دیگر بعد از سال‌ها از تماشای وارستگی یک شخصیت روی پرده سینما به وجد آمد. تو با تمام شکست‌ها و سرخوردگی‌هایی که در این فیلم و در نقش ماهی از سر گذراندی، باز همان شخصیت مستقل و خودساخته‌ همیشگی‌ات را در پایان فیلم، با طفره‌روی از ملاقات عاشق دیرین، به رخ تماشاگران کشیدی

عزت‌نفس برآمده از شخصیت/شمایل تو، یکی از معدود الگوها برای دختران و زنان این سرزمین طی این سه دهه به منظور رسیدن به شخصیتِ زن مدرن ایرانی بوده است. بعبارت بهتر تو تنها زن ایرانی بودی که در بزنگاه تغییر و تحولات اجتماعی در اواسط دهه هفتاد، منش و زیستی مدرن از خودت در فیلم‌ها ارائه دادی.
#فیلم_نیوز۹۷
Read more
 #مقداداسلامی #آوید #فراموشی (no tashih) سر ریز می شوم هردم هم از شور ، ‌هم‌از شعور لبریز باشی اگر ...
Media Removed
#مقداداسلامی #آوید #فراموشی (no tashih) سر ریز می شوم هردم هم از شور ، ‌هم‌از شعور لبریز باشی اگر تو‌ همچنان چه از شعور و چه از شور. کممان است دنیا نه ؟ تنگمان است اینجا نه ؟با این حال ؟ اما جز به این حال، اگر ما باشیم اگر ... باشی تو!! تکلیف را من، خوب میدانم، برمن تا که من ، پیش من، دست کم، ... #مقداداسلامی #آوید #فراموشی (no tashih)
سر ریز می شوم
هردم
هم از شور ، ‌هم‌از شعور
لبریز باشی
اگر تو‌
همچنان
چه از شعور و چه از شور.
کممان است دنیا نه ؟
تنگمان است اینجا نه ؟با این حال ؟
اما
جز به این حال، اگر ما باشیم اگر ...
باشی تو!!
تکلیف را من، خوب میدانم، برمن
تا که من ،
پیش من، دست کم، نخورد سر این سر ،
بر زیر ،
بر آن ته .دونِ دون
این مشق را ای یار من ، تو ، ای تو ،
میگذاری روی دامانم .
مشق نا شوقی که می راند مرا ،
اِی کمکی، از رنج آن داغِ بزرگ .داغ ته .آخر
ای تو !
کَمَکی کم،
قطره ای،یا حتی
ذره ای، اصلا ،
نازنین ام ،
مانده باشی تا شوی لبریز .
منِ ناچار، می شوم ان یکه تاز دایما از خود گریز ...
بی قرار و
باقرار،
درجا؟
دوان،
صابر ‌اما
کم جان.
نه به هیئت عروسک آن من ، بغل این، بغل آن.
ناز و آنهم در کنار ، نزدیک که من آن مترسک ی خواهم بود ،رو شده دستش به زاغ، بی ترس بر شانه ی آن لم داده و می کند داد را با قار .
ول در باد، شل با اب، شل و ول، لرزان ،
این سر چوب سر خرمن ،
با لباسی نو ،نه ، ژنده .
نه کنارت تازه.
نزدیک ، نه. آن دورها ، دورِ دور
شور او ،کو ؟ هست اما، ساکن
پس شعورش؟
پس شعورم !
پس شعورم؟؟؟!!! و شعوری،
که دگر ، سایه ندارد کامل
نه به سر، نه بر بدن، نه به جان و نه به دل.
بار این مشقِ شب من
بر زمین است اکنون آماده و حاضر
مشقِ فارغ شده از این حمل نا حاصل
مشق مادر شده ی من
زایمانش نه که ساده،کمکی کم درد تر
بی ریزش خون ، ساکت
نام این نوپا "فراموشی " است ای تو !
فراموش کردن آن توی نا لبریز،
توی ناهمدل . .. Avid
Read more
. دستش و تکیه داده بود به گاز و بهمن می‌کشید، صدای النگوهاش با پوک های سیگار می‌پیچید تو آشپزخونه،تو ...
Media Removed
. دستش و تکیه داده بود به گاز و بهمن می‌کشید، صدای النگوهاش با پوک های سیگار می‌پیچید تو آشپزخونه،تو تابه کباب لقمه های ظهر روی نون با جعفری و کره گرم می‌شدن، هنوز هوا گرم بود، صدای پنکه از سالن خونه می‌اومد تو آشپزخونه ، من سیر له می‌کردم که بریزیم لای پلو، ثریا تو اتاق دراز کشیده بود . از پنجره نور ... .
دستش و تکیه داده بود به گاز و بهمن می‌کشید، صدای النگوهاش با پوک های سیگار می‌پیچید تو آشپزخونه،تو تابه کباب لقمه های ظهر روی نون با جعفری و کره گرم می‌شدن، هنوز هوا گرم بود، صدای پنکه از سالن خونه می‌اومد تو آشپزخونه ، من سیر له می‌کردم که بریزیم لای پلو، ثریا تو اتاق دراز کشیده بود .
از پنجره نور ماشین‌ها که رد می‌شدن پیدا بود، موبایل رو کانتر بود و یه سلکشنی پلی شده بود که توش ، همه چی بود، گوگوش و ابی و داریوش، یهو یه جز که معلوم نبود اون وسط چیکار می‌کنه! اما درست بود...
یه حرف هایی می‌زدیم که فقط همون شب می‌زدیم، دیگه هم نمی‌زنیم، یه غم‌هایی رو به هم گفتیم که اصلا تا حالا نگفته بودیم، پابرهنه راه می‌رفت و از یخچال یه چیزهایی بر‌می‌داشت و می‌ریخت تو تابه، کدو ها رو حلقه کرد ریخت کنار کباب ها و گفت: زمینی بریم باکو بشینیم لب خزر!
لای پنجره رو باز کرد باد پیچید تو، بوی کته بلند شده بود، کباب ها داغ شدند، ابی داد می‌زد، هلو انجیری‌ها ریز شدن برای تو سالاد، من به بیرون نگاه می‌کردم و به این فکر می‌کردم که چه ساده خوشبختم.
.
.
عکس یک تکه از شبی‌ست که به من یادآوری کرد باید شکر کرد و شکر...
.
#عکس_می‌گیرم_که_یادم_نرود
Read more
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه ...
Media Removed
شراب های گلویت برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت در اغاز کلمه بود ومن وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود. در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو کوچه دست هایم را خواند،نام ... شراب های گلویت
برگشته ام از خودم که از تو نمی توان برگشت
در اغاز کلمه بود ومن
وتو که باد های سراسیمه را به بال هایم گره زدی تا اشتیاقت را عاشقانه به پرواز بکشم
که دلتنگی از یاد کبوتران بی گنبد نمی رود.
در خیابان بودی تکیه داده بودی به چیزی که ما نمی بینیم،تکیه داده بود آسمان به تو
کوچه دست هایم را خواند،نام تو را که خواندم مشهد غریب شد.
آمده بودم بگویم:
سهمم از آسمان تک ستاره ایست که تو به نامم کرده ای حالا دلتنگی نیاکانم را به سقف های گل شده از باران گریه می کنم هر شب،که آسمان ستاره بودنم را گروگان گرفته است.
آمده بودم بگویم:
دردهای بشر شانه های زمین را تکانده است پای تک درخت سیبی که جاذبه را فراموش کرده است وپرنده های بی آشیان آوار می شوند بر مرزهایی که آزادی نمی شناسند.
اینجا زندگی تعطیل است وظلم به توان بی نهایت در جریان.باید کاری کرد.دست های تو که به آسمان برسد جمعه ای تازه می نشیند بر خیال خاک خورده ی خیابان.
حالا چه فرق می کند که زمین چند ساله است؟!
سلام همصحبت
به تو رسیده ام یا کهکشانی از مدار خارج شده است که اینگونه لبریزم از بی نهایت؟!
دارم کلمه می شوم تا پیش چشم های کم توقعتان زمین بخورد/دست هایم واشکی که تو نمی خواهی ببینی که غریب نوازیت سرزمین های جنوب را به شگفتی واداشته وزمان را به رضایت.
دارم سرازیر می شوم از هرچه ارتفاع که جهان کوچک تر از آنست که بزرگیت ر ا به تصویر بکشم.بگو گام های من کدام فاصله را پر کرده است؟!
در تو روشنایی عجیبی ست که خورشید را به مشرق می کشاند هر طلوع ومن بر شانه های زمین بارور می شوم.
تنلرزه می گیرد زمین از همهمه ی اینهمه دست که لبریز دعا شده اند تا در این فرصت پرنده خیز به آسمان گره شان بزنی.
راستی چقدر عاشق باشم کافیست؟!
اشک ها نذر هایی ست که بر صحن وسرایت می نشیند تا دل ها سهم شان را از باران به جا بیاورند.اما جیب های شاعران خالی تر از آنست که ابری نباشم تشنگی اینهمه بیابان را
شعر ندرت می کنم
با
عشق
شعر ندرت می کنم
با
عشق
چقدر شلوغ است آسمان
و دغدغه های نبودنت مرا از هوش می برد
به دریا می رسم تا شانه به شانه ی هم لذت تماشای ماه را شریک شویم
ردایت سبزتر از آن است که سیاهی شب،شناختنت را دریغ کند از چشم هایم
راضیم به رضای تو
ننوش بهترین که اگر تو بنوشی قمقمه های تشنه شهید می شوند و جگر تاریخ را داغ نبودنت می سوزاند
ننوش بهترین
صدام نابالغم در بغض حنجره ام دود می شود
و تو راضی به رضای حقی.
می نوشی بی که ترس ظلمت ذره ای از قامت آفتابیت کاسته باشد
می نوشی و همه ی شراب ها از گلویت بیرون می ریزد.
/ادامه کامنت اول/
Read more
آخـر نسیم پرچم تو می کشد مرا این روضه های ماتم تو می کشد مرا این روزها به قافله ات فکر می کنم دلشوره ی مـحـرم تـو می کشد مرا کوفه برای آمدنت در تدارک است اینگونه خیرمقدم تو می کشد مرا چشم از تو بر نداشته یک لحظه دخترت دلشوره های همدم تو می کشد مرا زلفت مباد اسیر و بهار، دست بادها وان گیسوان درهم تو ... آخـر نسیم پرچم تو می کشد مرا
این روضه های ماتم تو می کشد مرا
این روزها به قافله ات فکر می کنم
دلشوره ی مـحـرم تـو می کشد مرا
کوفه برای آمدنت در تدارک است
اینگونه خیرمقدم تو می کشد مرا
چشم از تو بر نداشته یک لحظه دخترت
دلشوره های همدم تو می کشد مرا
زلفت مباد اسیر و بهار، دست بادها
وان گیسوان درهم تو می کشد مرا
دارد نگاه خـواهر تو حرف می زند
یعنی حسین ماتم تو می کشد مرا
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـیـن_جــان
اول هر صبح با گریه صدایٺ میزنم
ضجه از داغ فراق ڪـربلایٺ میزنم
تـو براٺ اربعینم را بده، مڹ از نجف
تا خود باب الحسیڹ سینه برایٺ میزنم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_مصطفی_صدرزاده
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
. ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد . شعر ...
Media Removed
. ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد . شعر زيباي #شايان_مصلح بازيكن با اخلاق ولي تنها اشتباه عمرش رفته توي تيم متاسفانه #پ_ر_س_پ_ل_ي_س. هست قسم به نام کسی کز عدم خدایی کرد همان قدیم که قدمت به این جهان دارد حدوث عالم از آن دست اتفاقات ... .
ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد .
شعر زيباي #شايان_مصلح بازيكن با اخلاق ولي تنها اشتباه عمرش رفته توي تيم متاسفانه #پ_ر_س_پ_ل_ي_س. هست
قسم به نام کسی کز عدم خدایی کرد
همان قدیم که قدمت به این جهان دارد
حدوث عالم از آن دست اتفاقات است
که بعد خلق علی ارزش بیان دارد
علی همان که خدا هست و نیست مثل خدا
علی همان که بشر هست و نیست مثل بشر
علی همان که اگر یک خودی نشان بدهد
ز بندگی خدا می کنیم صرف نظر
علی همان که اَجَلّ است شٲنَش از توصیف
علی همان که خدا توی خلقتش مانده
علی همان که پس از مرگ کافران گفتند:
مگر خلیفه ی چارم نماز می خوانده؟
به سجده ای دل محراب را گلستان کرد
به جای خون سرش داشت لاله می رویید
اگر نماز همان است که شما خواندید
علی نماز نمی خواند،راست می گویید!
دلیل مرگ علی تیغ ابن ملجم نیست
بلای جان علی داغ بودن میخ است
اگر حسن پسرش را کنار بگذاریم
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است
چگونه خانه نشین شد به جرم سن کمش؟
کسی که از همه حیث از تمام خلق سر است
دلیل می آوردم اگر که کفر نبود
خدا فقط دو سه سال از علی بزرگ تر است!
اگر عبادت شرط است،پینه ی زانوش
اگر عدالت شرط است،ماجرای عقیل
اگر ملاک به بازوست،قلعه ی خیبر
اگر نسب همه چیز است، خانواده اصیل!
اگرچه بغض خودش را غلاف کرد و نشست
اگرچه دست به شمشیر قتل عام نکرد
سکوت کردن حیدر دروغ تاریخ است
به احترام محمد فقط قیام نکرد
مگر به زور هم از خلق می شود دل برد؟
کدام ترس؟ که ما جذب یک نگاه شدیم
عَجَم مسلمان می شد مگر به دست کسی؟
علی اشاره به ما کرد سر به راه شدیم
بیا مخاطب این شعر باش و با من باش
بخند تا که ببینم تو را ثواب کنم
تو را که کیسه به دوش شب یتیمانی
اجازه می دهی آیا پدر خطاب کنم؟
بریده بودم و راه نجات گم شده بود
که روزگار، حدیثِ تو در میان انداخت
پدر،حیا کردم جای دیگری بروم
که غیرِ تو به کسی رو نمی‌توان انداخت!
هر آن که طاقت دوریت در توان دارد
غم فراق تو را در دلش نهان دارد
مگر کسی که تو را دیده عاشقت نشده
وجود خارجی اصلا در این جهان دارد؟
اگر ز حسرت دیدار روی پیغمبر
شکست دندانش را صحابه ی قَرَنی
به شوق دیدن روی تو خودکشی کردم
مگر خود تو نگفتی فمن یَمُت یَرَنی؟
فراتر از همه ی مرزها و مذهب ها
بشر به انسانیت همیشه مشتاق است
صدای عدل تو باب نجات خیلی هاست
یکی ز مُستَمِعان تو جُرج جُرداق است
به مجلسی سر شب یک دو جرعه مِی دادی
دم سحر نشده غرق در بِحارت شد
به من بگو که چه کردی صَدوق عاشق شد؟
به من بگو که امینی کجا دچارت شد؟
#شايان_مصلح
Read more
 #افسانه_اى_به_نام_ميثم . للحق عكس نوشت : من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود #آدم آورد به اين دِيرِ ...
Media Removed
#افسانه_اى_به_نام_ميثم . للحق عكس نوشت : من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود #آدم آورد به اين دِيرِ خراب آبادم.. . #مربی تند و سختگیری که با #صلابت اش به رزم آوران #درس #ایستادگی و #استقامت داد و آنان را در تنور #آموزش خود برای مقاومتی سخت آبدیده کرد. و آنگاه که آنان از خستگی و مشقت فعالیت روزانه ... #افسانه_اى_به_نام_ميثم
.
للحق عكس نوشت : من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود
#آدم آورد به اين دِيرِ خراب آبادم..
.
#مربی تند و سختگیری که با #صلابت اش به رزم آوران #درس #ایستادگی و #استقامت داد و آنان را در تنور #آموزش خود برای مقاومتی سخت آبدیده کرد.
و آنگاه که آنان از خستگی و مشقت فعالیت روزانه خویش آرمیده بودند #مالک وار بر بستر آنان حاضر می شد و آنگونه که نفهمند بر پاهای خسته آنان بوسه می زد...
.
پدرم و او در پادگان امام حسين(ع) مربى تاكتيك بودند و رفاقتى داشتند بس عجيب...
تا اينكه در ٢٤ اسفند ماه سال ٦٣ او پدر را تنها گذاشت و در شرق دجله با اصابت موشك جنگنده ى دشمن آسمانى شد..
.
و پدر ماند و داغ از دست دادن رفيق و همسنگر عزيزتر از برادرش...
.
روزها گذشت...
.
و در #٤مرداد ماه سال ٦٤ يعنى كمتر از ٦ ماه از رفتن بهترين دوست پدرم خداوند فرزندى به او داد...
و او نيز نام فرزند را به ياد مردى از جنس آسمان " #ميثم" نهاد...ياحق.
.
.
پانوشت : از خداوند هميشه خواسته ام تا وقتى پدرم صدايم ميكند با ديدن من ياد يكى از بهترين بندگان خدا بيُفتد...
.
.
دلنوشت :
هوا حوالی مرداد و دست من سرد است
زدم به کوه و کمر،بسکه شهر نامرد است
زدم به کوه و کمر،برف می خورم دیگر
که از تمام محل،حرف می خورم دیگر
چقدر فاصله ها را ورق زدن تا تو
چقدر حسرت یک شب قدم زدن با تو
منم که آینه از آه من خبر دارد
تویی که از تو دلم دست بر نمیدارد
من از عشیره ی دلدادگان رسوایم
خدا کجاست ببیند چقدر تنهایم...
خدا کجاست ببیند که از تو دور شدم..
من عاشقم،که بدون اراده کور شدم
هنوز در طلب خنده هات می میرم
جسارت است،ولی من برات می میرم...
.
.
كاملاً بى ربط : چه كسى خواهد ديد...؟
غم پنهان نگاهِ منِ #مردادي را...
.
.
#aynaammar
#اين_عمار
#أين_عمار
#شهيد
#شهيد_ميثم
#مرتضى_شكورى
#تولد
#ميلاد
#۳۳سالگی
#من_مردادي_ام
#گناه_كلاغ_چيست_وقتي_ميخواهد_چهچه_بزند_صداي_غار_غار_از_گلويش_خارج_ميشود
#اللهم_ارزقنا_شهادت
#به_نزد_يار_چو_ما_پست_بي_بها_نشود
#اين_نيز_بگذرد
#پيشوني_قراره_مارو_كجا_بشوني
#پس_كي_ديگه_موقعشه
#رقصى_چنين_ميانه_ميدانم_آرزوست
#سردارگرام
Read more
چنان شمشیر بر فرقش اثر کرد که گویی بازهم شق القمر کرد میان سجده با روی پر از خون ندای فزت رب الکعبه ...
Media Removed
چنان شمشیر بر فرقش اثر کرد که گویی بازهم شق القمر کرد میان سجده با روی پر از خون ندای فزت رب الکعبه سر کرد دمی که تیغ فرقش را دوتا کرد دوباره یاد آن دیوار و در کرد همان روزی که زهرا پشت آن در به راه مرتضی پهلو سپر کرد بیا زهرا به استقبال حیدر که داغ تو علی را خونجگر کرد عجب تیغی به فرقش خورده ... چنان شمشیر بر فرقش اثر کرد
که گویی بازهم شق القمر کرد

میان سجده با روی پر از خون
ندای فزت رب الکعبه سر کرد

دمی که تیغ فرقش را دوتا کرد
دوباره یاد آن دیوار و در کرد

همان روزی که زهرا پشت آن در
به راه مرتضی پهلو سپر کرد

بیا زهرا به استقبال حیدر
که داغ تو علی را خونجگر کرد

عجب تیغی به فرقش خورده ای وای
که شام تار حیدر را سحر کرد
حسن با حالتی محزون و مضطر
دوید و باز زینب را خبر کرد

بیا زینب سر بابا شکسته
بیا که زهر بر بابا اثر کرد

نگاه زینب و فرق شکسته
علی مرتضی را پیر تر کرد

گذشت این ماجرا یکروز زینب
میان کربلا یاد پدر کرد

دمیکه شمر آمد بین گودال
جدا از پیکر ارباب، سر کرد

دمیکه دست و پا میزد حسینش
دمیکه قتلگاهش را نظر کرد

شاعر : محسن تهرانی

#یاعلی
#شب_قدر
#التماس_دعا
#نجف
#شهادت حضرت #امیرالمومنین #علی بن ابیطالب تسلیت
Read more
. شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که متاسفانه مجوز نگرفت: عطر گل های بهاری را گرفته گردنت کام زنبور ...
Media Removed
. شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که متاسفانه مجوز نگرفت: عطر گل های بهاری را گرفته گردنت کام زنبور عسل شیرین شد از بوسیدنت بوسه‌ات تلفیق نایاب شراب و شوکران عشق بر پا می‌شود از بوسه‌ی مرد افکنت داغ دارم، داغ شیرینی که بر تن مانده‌است داغ بوسه بر لبم، بر بسترم داغ تنت چار کاری که برایم از نفس ... .
شعری از کتاب #همهمه_های_بی_هم که متاسفانه مجوز نگرفت:
عطر گل های بهاری را گرفته گردنت
کام زنبور عسل شیرین شد از بوسیدنت
بوسه‌ات تلفیق نایاب شراب و شوکران
عشق بر پا می‌شود از بوسه‌ی مرد افکنت
داغ دارم، داغ شیرینی که بر تن مانده‌است
داغ بوسه بر لبم، بر بسترم داغ تنت
چار کاری که برایم از نفس واجب‌تر است
دیدنت، بوئیدنت، پوشیدنت، بوسیدنت
تا شود آغوش من تنها پناه امن تو
دشمنم با دوستانت، دوستم با دشمنت
آخرین دیدار یادت هست، من ابری شدم
تکه‌ای از بغض من جا مانده بر پیراهنت
دست من_مرز تنم_ باز است تا برگشتنت
کاش برگردی به آغوشم، به خاکت، میهنت

تصویر از #سعید_عبداللهی عزیز - بهار۱۳۹۶ ایروان @saeid_abdollahi ❤️ #همهمه_های_بی_هم #صابر_قدیمی #غزل #ترانه #موسسه_انتشارات_نگاه #ایروان #ارمنستان
Read more
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده ...
Media Removed
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است. دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق  دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه  مادر و من تا #سحر لبریز ... .

#منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است.

دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق 
دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک
تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه 
مادر و من تا #سحر لبریز درد -  می‌کِشیم از سینه پُرغم آه سرد

شد سحر بابا نیامد باز که - پس کِشد دردانه # دختر ناز، که؟
هشت شد ساعت و #سالِ نورسید -  نیست بابا در کنارم #روز عید

در کنارِ عکس # بابای شهید -  سال شد تحویل و آمد روز عید
مادر و من لحظۀِ تحویل سال –  رفته در # آغوش بابا هم خیال  مثل هر روزِ تمام هفته‌ام - قاب عکسش را بغل بگرفته‌ام
یاد او در نوبهاران می‌کنم -  عکس او را #بوسه‌باران می‌کنم
سال نو بابا # مبارک بر تو باد –  دخترت را برده‌ای‌ بابا زِ یاد 
در میانِ سفرۀِ دل‌تنگی‌ام - رنگِ مشکی #تخم‌مرغ رنگی‌ام  بی تو بابا دخترت دل‌سوخته - آتشی در سینه‌اش افروخته 
بس کشیدم از غم و داغ تو آه - سبزۀِ عیدم شده بابا سیاه
هفت‌سین درد و رنج آه و اشک -  بر زمین افتاده بیرق، پاره مشک
عاشقِ عباسیِ زینب، سلام -  کرده از داغت دل من تب، سلام  ای # شهید کُشتۀِ دور از وطن - ای کفن‌پوشیدۀِ صدپاره تن
 ای قرارت بوده با من آمدن - سال نو شد #پس کجایی #عشق من؟

های‌ بابا، قول برگشتن چه شد -  وعده‌ات با من دم رفتن چه شد
غرقه در خون قامتت معنایِ مرد - دخترت قلبش شکسته بازگرد
عید شد #عباسِ #زینب کیش ما - جای تو خالی است بابا پیشِ ما 
بی تو بابا اولین تحویلِ سال -  خنده بر لب تا ابد بر من محال بس که با من غصه‌ات را خورده‌اند -  بی تو شب‌بوها همه پژمرده‌اند
بی تو ساعت‌ها همه می‌ایستند -  پسته‌های عید خندان نیستند
یادم آید عید سال قبل‌تر -  نازهای من به آغوش پدر
لحظۀِ تحویل سال او را بغل – از لب او بوسه‌های چون عسل
او که بر من عاشقی را یاد داد - یاد بادان روزگاران یاد باد
تا همیشه چشم من از اشک تر - یاد باد آن عیدهای با پدر

به امید ظهور حضرت یار
فروردین 1395
#شهید_محمود رضا_بیضایی
Read more
شب جمعه به یاد امام و شهدا به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع} پاسدار و بسیجی باصفا معاون گردان ...
Media Removed
شب جمعه به یاد امام و شهدا به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع} پاسدار و بسیجی باصفا معاون گردان عمار "شهید حسن شیخ زاده آذری" . از طرف همه شهدا = . گر نباشد غم تو عالم نیست اثری از وجود آدم نیست . شادی از آسمان اگر بارد به خدا بی غم تو جز غم نیست . خاک بی آبرویی اش بر سر هر که را این غبار ماتم ... شب جمعه به یاد امام و شهدا
به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع}
پاسدار و بسیجی باصفا
معاون گردان عمار
"شهید حسن شیخ زاده آذری"
.
از طرف همه شهدا =
.
گر نباشد غم تو عالم نیست
اثری از وجود آدم نیست
.
شادی از آسمان اگر بارد
به خدا بی غم تو جز غم نیست
.
خاک بی آبرویی اش بر سر
هر که را این غبار ماتم نیست
.
گر ز اشک غمت ننوشد آب
باغ جنّت به جز جهنّم نیست
.
زخم داغ تو شد، دوای دلم
روی این زخم، جای مرهم نیست
.
چشمم از اشک شوق، لبریز است
که دلم خالی از تو، یک دم نیست
.
سر و کارم فِتاده با تو و بس
هیچ کارم دگر به عالم نیست
.
تا نفس هست در گلو به لبم
ذکری از نام تو، مقدم نیست
.
ای تو را از خدا سلام، حسین {ع}
جان به عشق تو، مبتلاست حسین {ع}
.
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
.
.
سلام و صلوات هدیه به امام و شهدا
به خصوص شهید حسن شیخ زاده آذری
و شادی روح پدر و مادر دلسوخته اش
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
.
.
.
Read more
 #شهادت امام صادق(ع) #قصیده #روضه پیرمردی به دل شرر داری کوهی از غصه دور و بر داری میروی دسته بسته ...
Media Removed
#شهادت امام صادق(ع) #قصیده #روضه پیرمردی به دل شرر داری کوهی از غصه دور و بر داری میروی دسته بسته نیمه شب از دل کوچه ها گذر داری ناله مادرانه میشنوی داغ مادر سر جگر داری از در خانه ها که میگذری روضه با میخ پشت در داری دود و اتش به یاد می آری دیده ای غرق خون و تر داری بی حرم ماندنش تورا کشته با ... #شهادت امام صادق(ع)
#قصیده
#روضه
پیرمردی به دل شرر داری
کوهی از غصه دور و بر داری
میروی دسته بسته نیمه شب
از دل کوچه ها گذر داری

ناله مادرانه میشنوی
داغ مادر سر جگر داری
از در خانه ها که میگذری
روضه با میخ پشت در داری

دود و اتش به یاد می آری
دیده ای غرق خون و تر داری
بی حرم ماندنش تورا کشته
با خودت درد همسفر داری

بین ره میخوری زمین آقا
چقدر زخم و شعله ور داری
پا برهنه بدون عمامه
جان نداری قدم تو بر داری

از نگاهت شراره میریزد
حالتی مثل محتضر داری
میروی قتلگاه شکر خدا
هم تنت هست هم که سر داری

خنجری نیست زیر حلقومت
سالمی سایه روی سر داری
سینه ات را کسی لگد نزده
لااقل جان مختصر داری

نشدی بی پناه مثل حسین
وقت مردن تو یک پسر داری
بس که گفتی نماز اول وقت
تا ابد عاشق انقدر داری

در عزایت همیشه گریانیم
با دعای شما مسلمانیم
Read more
. اینجا اولین #کافه یخی در ایران هستش مسابقه داریم تا اخر متن بخونید 🙄 میز و صندلی و دیوارها از یخ هستش دمای هوای این کافه بین منفی چهار تا منفی ده درجه متغیر هستش☃️ قبل از ورود به اینجا بهتون کاپشن میدن بپوشید تا زیاد سرما رو احساس نکنید البته یک قسمت معمولی هم دارن که تو فیلم مشاهده میکنید ... .
اینجا اولین #کافه یخی در ایران هستش ☺❄
مسابقه داریم تا اخر متن بخونید 🙄
میز و صندلی و دیوارها از یخ هستش دمای هوای این کافه بین منفی چهار تا منفی ده درجه متغیر هستش❄☃️
قبل از ورود به اینجا بهتون کاپشن میدن بپوشید تا زیاد سرما رو احساس نکنید 😁
البته یک قسمت معمولی هم دارن که تو فیلم مشاهده میکنید در واقع این کافه دو سالن مجزا داره که یک فضای معمولی و یک سالن یخ
تجربه جدید و جذابی هستش و جون میده برای سورپرایز سالگرد ازدواج و تولد و ...
فکرشو بکنید تو اوج گرما از دمای ۳۷ درجه برید تو دمای منفی ۱۰ درجه قهوه داغ بزنید بر بدن 😋
منو فعلا شامل نوشیدنی ها و بستنی هاست که مرور زمان قراره غذا هم اضافه بشه
عکسای اینجا رو هم چند روز دیگه براتون میذارم

#شهرک_غرب ميدان صنعت بلوار فرحزادي رو به رو ميلاد نور نبش مجتمع تجارى كامپيوتر و موبايل شهرك غرب قصر يخ
پیجشون:
@cafe.ghasreyakh
از بین کسانی که دوستانشون رو تگ کنند یک نفر به اتفاق یک همراه نوشیدنی گرم در اتاق یخی و در دمای منفی ۱۰ درجه مهمان کافه قصر یخ هستش ☕❄ هر چه تعداد افرادی که تگ میکنید بیشتر باشه شانس برنده شدن هم بیشتر هستش 🌹

#کافه_گردی #کافی_شاپ #آشپزی #چالش_لاغری #تهران #قهوه #اسموتی #بستنی #چای #دمنوش #رستوران #فست_فود
Read more
<span class="emoji emoji1f340"></span> باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین این چه رازی ست که صد شعله ...
Media Removed
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین دامن از ... 🍀
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوری ست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت کده ماست حسین
🌹🌹🌹
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین
🌸🌸🌸
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
🌳🌳🌳
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
🌼🌼🌼
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
✍🏼 #آیدین_رحمانی #رشت #مردم #مادر #سربازان #علی_کریمی #پایکوبی @Sepidrood_fc مثل ...
Media Removed
✍🏼 #آیدین_رحمانی #رشت #مردم #مادر #سربازان #علی_کریمی #پایکوبی @Sepidrood_fc مثل اینکه سختی طاقت فرسا و جانکنش های پی در پی سال نود و شش ، با تمام اشک ها و لبخندها یا شاید بیشتر بغض های در گلو پنهان شده ،تمام شد ،این بهار ،نو شدن را به رگ های سپيدروديان تزریق کرد . @Sepidrood_fc رشتی ... ✍🏼 #آیدین_رحمانی

#رشت
#مردم
#مادر
#سربازان
#علی_کریمی
#پایکوبی

@Sepidrood_fc

مثل اینکه سختی طاقت فرسا و جانکنش های پی در پی سال نود و شش ، با تمام اشک ها و لبخندها یا شاید بیشتر بغض های در گلو پنهان شده ،تمام شد ،این بهار ،نو شدن را به رگ های سپيدروديان تزریق کرد .
@Sepidrood_fc
رشتی ها خوب می دانند از چه حرف می زنم ،از بيلبوردهايي که تمام میدان های اصلی شهر را پر کرده بود ،دلهره ای که حس می شد نکند نفس ها به شمارش بیفتد ، عطشي که نمی خواست یک ساله سیراب شود ،بنر روی دکه ای که ۱۱ اردیبهشت ۹۶ را بر خود آویزان کرده تا هر روز یاد آن روز باشد یا حتی به خاطر همه بیاورد ، مهمانی که همه بدون دعوت خواستند بیایند ،انگار می دانستند امروز از ما بر جنبه مثبتش بر ما خواهد بود ،گویی تک به تک دست ها را در هم گرفته بودند ، درست فکر می کردی دو نفر به هم زل زده اند ،بازیکنان و هواداران ،برایشان همین مانده فقط ،خودشان به داد خودشان برسند،کمتر به دست این و آن نگاه کنند تا کاری برایشان انجام دهد ،تا دیگر فقط نظاره گر نباشند .
@Sepidrood_fc
مگر می شد آن #مادر را دید و بغض نکرد ؟
مگر می شد #سکوها را پر دید و ذوق نکرد؟
مگر می شد #جشن و سرور را تا دل شهر دید و کیف نکرد ؟
مگر می شد عصر #جمعه را غم انگیز ندید و لذت نبرد ؟
@Sepidrood_fc
چشممان برای دیدن رشتی های خوشحال، تنگ شده بود،آنها که زندگی شخصی و کاریشان خواه و ناخواه متأثر از #سپیدرود و فوتبال این شهراست،شاید گزافه گویی به نظر برسد ،اما حقیقت این مردم است،نباید کلیشه ای گفت آنها برنده واقعی هستند ،چون باید همیشه باشند ،کمترین کار حمایت خواهد بود ،اما موثرترین در جای خود است .
@Sepidrood_fc
علی خان کریمی تا توانستند روی فکر و ذهن شما از بالاترین رده ها تا خودی ها کار کردند ،خواستند تو را بد جلوه بدهند ،از طرف دیگر تو بزرگ بودی و هستی و خواهی بود ،آمدی با تمام مشکلات بوده و موجود فقط ادامه بدهی،تو هرچه هم می شد ،روی سرما جا می داشتی، #سایپا و #پارس و #سپاهان و #تراکتور را با آن همه امکانات و ادّعا بردی و نشان دادی حقّانيتت چه بوده،ممنون که لب خط را برایمان داغ داغ کردی،ممنون که به سربازانت مرام و مردانگی را آموختی ،تا ما به همه آنها ببالیم،صرفا برای گذاشتن همه آنچه در توان داشتند .
@Sepidrood_fc
اینجا اگر بودید ،بخواهید و نخواهید اين روزی که گذشت ،مثل دستان پر...
ادامه اين متن زيبا را دركانال ما مطالعه كنيد
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #شرمنده_ایم_حاجیه_خانم_جوان_تو #سر_داده_است_و_بر_تن_ما_سر_هنوز_هست . شب ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #شرمنده_ایم_حاجیه_خانم_جوان_تو #سر_داده_است_و_بر_تن_ما_سر_هنوز_هست . شب زیارتی اباعبدالله... . این روزا بیشتر از اونی که به شهید حججی و بزرگیهاش فکر کنم به مادرش فکر می کنم... . به صبری که حضرت ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#شرمنده_ایم_حاجیه_خانم_جوان_تو
#سر_داده_است_و_بر_تن_ما_سر_هنوز_هست
.
شب زیارتی اباعبدالله...
.
این روزا بیشتر از اونی که به شهید حججی و بزرگیهاش فکر کنم به مادرش فکر می کنم...
.
به صبری که حضرت زینب گوشه دلش ریخته...
.
اینقدر مقاوم شده که اسارت و تشنگی و سر بریدن جوونش رو می بینه و خم به ابرو نمیاره...
.
با همه وجودم این دوبیتی رو به این مادر صبور تقدیم می کنم...
.
دنیا قفس شده است، کبوتر اضافی است
وقتش رسیده پر بکشد، پر اضافی است
وقتی به حال مادر تو فکر می کنم
حس می کنم که بر تن من سر اضافی است
.
#کافه_مسیحا
#لا_لا_محسن_لا_لا_دردت_به_جونم
#منو_پیر_کرده_داغ_تو_جوونم
#ایشالله_تشنه_جون_دادی_عزیزم
#پیش_زهرا_نشم_شرمنده_مادر
#لا_لا_لا_لا_گلم_از_دست_زینب
#بکن_سیراب_کامت_رو_عزیزم
#به_مادر_قول_داده_حاج_قاسم
#می_گیره_انتقامت_رو_عزیزم
#یا_علی
Read more
بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین بهشت ما حرم باصفای توست حسین برات عفو به امضاى مادرت گیرد کسی که ...
Media Removed
بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین بهشت ما حرم باصفای توست حسین برات عفو به امضاى مادرت گیرد کسی که زائر صحن و سرای توست حسین به عالمی در دل بسته ايم از اول مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین به داغ مرگ عزیزان خود نمی گرییم که اشک ما همه وقف عزای توست حسین هنوز دوست به یاد تو اشک می ریزد هنوز ... بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین
بهشت ما حرم باصفای توست حسین

برات عفو به امضاى مادرت گیرد
کسی که زائر صحن و سرای توست حسین

به عالمی در دل بسته ايم از اول
مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین

به داغ مرگ عزیزان خود نمی گرییم
که اشک ما همه وقف عزای توست حسین

هنوز دوست به یاد تو اشک می ریزد
هنوز بر لب دشمن ثنای توست حسین

سلام بر تو که قاتل، کریم خواند تو را
سلام بر تو که عالم گدای توست حسین

سلام بر تو که حتّی سپاه دشمن هم
رهین منّت و لطف و عطای توست حسین

بهای خون تو را جز خدا نداند کس
تو کیستی که خدا خونبهای توست حسین  زیارت همه پیغمبران، زیارت حق 
زیارت سر از تن جدای توست حسین

سر بریده به بالای نیزه می بیند
نگاه دل که به گلدسته های توست حسین
سر تو دفن شد امّا چهارده قرن است
جهان پر از تو و بانگ رسای توست حسین

تو آن صحیفهء صد پارهء ورق ورقی 
که زخم های تنت آیه های توست حسین... خیلی دلتنگ زیارتت هستم

به کی قسم بدم تو رو ارباب
ان شاء الحسین علیه السلام بطلبن

شعر از استاد سازگارعزیز
Read more
. دلم می‌خواهد همه چیز را رها کنم و بروم آنجا که رویایت را زندگی کردن دیوانگی نباشد! دلم می‌خواهد خودم ...
Media Removed
. دلم می‌خواهد همه چیز را رها کنم و بروم آنجا که رویایت را زندگی کردن دیوانگی نباشد! دلم می‌خواهد خودم را بردارم و ببرم آنجایی که راه بروم، هی نگاهم بیوفتد به بودنت، هی لبخند خجول بزنم... دلم می‌خواهد آنجا بروم که صدای تو تنها موسیقی مورد علاقه ام باشد. آنجا که بوسه بزنی بر موهایم، گل بیندازد گونه ... .
دلم می‌خواهد همه چیز را رها کنم و بروم آنجا که رویایت را زندگی کردن دیوانگی نباشد! دلم می‌خواهد خودم را بردارم و ببرم آنجایی که راه بروم، هی نگاهم بیوفتد به بودنت، هی لبخند خجول بزنم... دلم می‌خواهد آنجا بروم که صدای تو تنها موسیقی مورد علاقه ام باشد. آنجا که بوسه بزنی بر موهایم، گل بیندازد گونه هایم..
می‌خواهم آنجا بروم که دم غروب زیر بید مجنون برایم مولانا بخوانی. هی نقل کنی از مولانا بگویی:
"تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را/ تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را"
شوق بودنت از چشمانم شره کند و بیت دیگری بخوانی: "بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی‌شود/داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود"
عزیزکم! بیا دستهایم را بگیر برویم به آرزو هایمان برسیم. برویم آنجا که تمام رویایت برای من باشد. فقط زودتر بیا! طاقت کلمه ها بس که از تو گفتم، طاق شده... #پرنیان_شهدایی
.
.
.
.
.
. #ax_matn #vscoir #vsco_iran #vscogoodshot #hoonar_dostan #photographyislifee #thstreetlife #vsco_ir #iran_art_pic #ftwotw #topcaptures #xtasy_ #dooorbin #aks_baran #akas_bashi # #ig_ir #ir_bestcaptures #insiran1 #ax_caption #istgahe_honar #zhest_akasi #road_of_sense #photo_impression
Read more
. . .می خواستند داغ تو را شعله ور کنند وقتی که سوختی همه را با خبر کنند می خواستند دفن شوی زیر خاکها تا ...
Media Removed
. . .می خواستند داغ تو را شعله ور کنند وقتی که سوختی همه را با خبر کنند می خواستند دفن شوی زیر خاکها تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند می خواستند شام غریبان بپا کنند تا بچه های فاطمه را در به در کنند از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت می خواستند باز تو را خونجگر کنند زنجیر دست شما بسته باشد و مثل مدینه ... .
.
.می خواستند داغ تو را شعله ور کنند
وقتی که سوختی همه را با خبر کنند
می خواستند دفن شوی زیر خاکها
تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند
می خواستند شام غریبان بپا کنند
تا بچه های فاطمه را در به در کنند
از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت
می خواستند باز تو را خونجگر کنند
زنجیر دست شما بسته باشد و
مثل مدینه فاطمه ات را سپر کنند
قوم یهود را به مصافت کشیده اند
تا تازیانه ها به مراتب اثر کنند
حالا بیا بگو که ملائک یکی یکی
فکری برای این تن بی پال و پر کنند
این اشک ها مسافر یک جسم بی سرند
وقتش رسیده است به آنجا سفر کنند
.
.
.
***رحمان نوازنی***
Read more
ا رغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ...
Media Removed
ا رغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟ آفتابی ست هوا ٬ یا گرفته ست هنوز ؟ من درین گوشه که از دنیا بیرون ست ٬ آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آنچنان نزدیک ست که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره ... ا رغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده ی من

آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟

آفتابی ست هوا ٬

یا گرفته ست هنوز ؟

من درین گوشه

که از دنیا بیرون ست ٬

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه میبینم

دیوار است

آه

این سخت سیاه

آنچنان نزدیک ست

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته

که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کور سویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجا ست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو میریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار ٬

با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟

اینچنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

کی برین دره غم می گذرند ؟

ارغوان

خوشه ی خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر

غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشا گه پرواز ببر

آه بشتاب

که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان

بیرق گلگون بهار

تو بر افراشته باش

شعر خون بار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه نا خوانده ی من

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده من
Read more
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی داروی ...
Media Removed
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم باد به دست آرزو ... تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستی

داروی دوستی بود هر چه بروید از گلم

میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من

ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم

حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو

با همه سعی اگر به خود ره ندهی چه حاصلم

باد به دست آرزو در طلب هوای دل

گر نکند معاونت دور زمان مقبلم

لایق بندگی نیم بی هنری و قیمتی

ور تو قبول می‌کنی با همه نقص فاضلم

مثل تو را به خون من ور بکشی به باطلم

کس نکند مطالبت زان که غلام قاتلم

کشتی من که در میان آب گرفت و غرق شد

گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم

سرو برفت و بوستان از نظرم به جملگی

می‌نرود صنوبری بیخ گرفته در دلم

فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو

این همه یاد می‌رود وز تو هنوز غافلم

لشکر عشق سعدیا غارت عقل می‌کند

تا تو دگر به خویشتن ظن نبری که عاقلم
Read more
 #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه ...
Media Removed
#Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/97 ابراهیم ... #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost
・・・
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
... میدونی رفیق تو همون شفیق ترینی. همونی که فکر کردن بهتم رنگ جهانو عوض میکنه. تو همونی که باهاش ...
Media Removed
... میدونی رفیق تو همون شفیق ترینی. همونی که فکر کردن بهتم رنگ جهانو عوض میکنه. تو همونی که باهاش میتونم یه روزایی بی خیال دنیا بشم. همونی که میتونم وسط ظهرای داغ تابستون باهم قدم بزنیم و از خاطراتمون حرف بزنیم و بخندیم و بخندیم... همونی که وقتی از رویاها و آرزوها میگم تاییدم میکنه. همونی که ... ...
میدونی رفیق تو همون شفیق ترینی.
همونی که فکر کردن بهتم رنگ جهانو عوض میکنه.
تو همونی که باهاش میتونم یه روزایی بی خیال دنیا بشم.
همونی که میتونم وسط ظهرای داغ تابستون باهم قدم بزنیم و از خاطراتمون حرف بزنیم و بخندیم و بخندیم...
همونی که وقتی از رویاها و آرزوها میگم تاییدم میکنه.
همونی که میتونه از ته دل بخندونم
همون یارجونی که میگن... من کشف کرده ام آدم هایی بر روی این کره خاکی هستند که میتوانند جانت را تازه کنند
شیرینیه دوست داشتنت همیشه تر و تازس😍

خانوم اشکانمهر خدا قبول کنه ازت این همه خوبی رو😘

تولدت مبارک شفیق ترین رفیق❤
الهی زندگیت پر خیر و برکت باشه😊
Read more
شبهه: من یک #زن مسلمانم...... از وقتی متولد شدم داغ #اسلام بر پیشانیم خورده است و از نه سالگی انجام ...
Media Removed
شبهه: من یک #زن مسلمانم...... از وقتی متولد شدم داغ #اسلام بر پیشانیم خورده است و از نه سالگی انجام همه ی #احکام #اسلامی بر من واجب شد ولی #برادرم می بایست از پانزده سالگی #احکام_اسلامی را انجام می داد.و وقتی از دلیلش پرسیدم گفتند چون تو روزهایی از ماه را نجس هستی و در این روزها لایق #نماز خواندن ... شبهه:

من یک #زن مسلمانم......
از وقتی متولد شدم داغ #اسلام بر پیشانیم خورده است و از نه سالگی انجام همه ی #احکام #اسلامی بر من واجب شد ولی #برادرم می بایست از پانزده سالگی #احکام_اسلامی را انجام می داد.و وقتی از دلیلش پرسیدم گفتند چون تو روزهایی از ماه را نجس هستی و در این روزها لایق #نماز خواندن و گفتگو با #پروردگارت نیستی؛ پس باید در این شش سال جبران مافات کنی ! از همان ابتدا به من فهماندند که خدای #من در بسیاری از روزها حتی من را شایسته ی گفتگو با خودش هم نمی داند .
در نه سالگی به راحتی پذیرفتم ولی حالا که فکر می کنم من چطور نمی توانم ظلمی را که #جامعه بر من روا میدارد حتی با پروردگارم هم نجوا کنم بغض گلویم را می فشارد ولی نه...صبر کن! اندکی #صبر کن ! من چگونه می توانم از مظلومیتم با کسی سخن گویم که خود،حکم ظلم را داده است؟ مگر نه این است که اینها،همین ها که من ظالمشان میخوانم، تنها مجریان احکام پروردگارشان هستند.
از همان کودکی #حجاب را به من #واجب کرد تا مبادا باعث #تحریک #انسان هایش شوم.مرا در #زندان #حجاب محبوس کرد تا مردانش از کنترل #شهواتشان ازاد گردند.
مرا با درس و #علم و #تحقیق چه کار است؟ #پیامبر من وظیفه ای خطیرتر به من محول کرده است: راضی نگه داشتن #شوهرم! راضی نگه داشتن مالکم !
(ادامه شبهه در کامنت اول)p
Read more
آفتابا چه خبر؟ این‌همه راه آمده‌ای که به این خاکِ غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سرِ راه؟ مثلِ من ...
Media Removed
آفتابا چه خبر؟ این‌همه راه آمده‌ای که به این خاکِ غریبی برسی؟ ارغوانم را دیدی سرِ راه؟ مثلِ من پیر شده‌ست؟ چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟ نه، چرا می‌پرسم ارغوان خاموش است دیرگاهی‌ست که او خاموش است آشنایانِ زبانش رفته‌ند ارغوان ویران است هردومان ویرانیم #هوشنگ_ابتهاج ارغوان شاخه ... آفتابا چه خبر؟
این‌همه راه آمده‌ای
که به این خاکِ غریبی برسی؟
ارغوانم را دیدی سرِ راه؟
مثلِ من پیر شده‌ست؟
چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟
نه، چرا می‌پرسم
ارغوان خاموش است
دیرگاهی‌ست که او خاموش است
آشنایانِ زبانش رفته‌ند
ارغوان ویران است
هردومان ویرانیم
#هوشنگ_ابتهاج

ارغوان
شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟
آفتابی ست هوا ٬
یا گرفته ست هنوز ؟
من درین گوشه
که از دنیا بیرون ست ٬
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه
این سخت سیاه
آنچنان نزدیک ست
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته
که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کور سویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجا ست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه ی چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو میریزد

ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار ٬
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟
اینچنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید
ارغوان پنجه ی خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس
کی برین دره غم می گذرند ؟

ارغوان
خوشه ی خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره ی باز سحر
غلغله می آغازند
جان گلرنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشا گه پرواز ببر
آه بشتاب
که هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان
بیرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خون بار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه نا خوانده ی من
ارغوان
شاخه ی هم خون جدا مانده من …..
Read more
اولین پستم توسال۹۵ دلنوشته برای امام زمان(عج) <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> 🖋 دلــــــــــ❣ــــــنوشته ... <span class="emoji emoji2600"></span>️مولای ...
Media Removed
اولین پستم توسال۹۵ دلنوشته برای امام زمان(عج) 🖋 دلــــــــــ❣ــــــنوشته ... ️مولای من، ای سبزترین بهار هستی...! 💭بیا که دل آسمانیم سخت تنگ آمدن توست. بیا که آسمانیان غریب مانده اند. ️بیا که بی تو زمین تنگ است و آسمان دلتنگ...! ️ای کشتی نجات اگر تو نیایی آسمان ... اولین پستم توسال۹۵ دلنوشته برای امام زمان(عج)
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃

🖋 دلــــــــــ❣ــــــنوشته ...


☀️مولای من، ای سبزترین بهار هستی...!

💭بیا که دل آسمانیم سخت تنگ آمدن توست. بیا که آسمانیان غریب مانده اند.

☁️بیا که بی تو زمین تنگ است و آسمان دلتنگ...!

⛅️ای کشتی نجات اگر تو نیایی آسمان دلمان گرفته خواهد بود و داغ عصرهای
آدینه هر هفته بر دلهایمان سنگینی خواهد کرد.

⛅️ای مهربان من اگر تو نیایی حیات بوی ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوی زندگی نخواهد داد.

☁️ای مهربان ترین منجی موعود...! چاره مان فقط به دست توانای توست.

☀️مولای من...! عاشقانه تو را دوست می دارم...! بیا که در انتظارت در هر لحظه شعر انتظار را

✅می سرایم :
👌🏼همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
Read more
#میثم_مطیعی پیش چشمم، نه ضریح، نه رواق (غربت بقیع و مدینه) # پیش چشمم، نه ضریح، نه رواق در این مرقد، نه عَلَم، نه چراغ اینجا غوغا، نکنید نکنید روضه برپا، نکنید نکنید دلِ من/ ز غم و عزا بسوز و دم مزن ز مدی نه مخوان و حرفی از حرم مزن من و پنجره ای، که شده قفسم چه شود که شبی، به حرم برسم (من و آه، من ... #میثم_مطیعی
پیش چشمم، نه ضریح، نه رواق (غربت بقیع و مدینه)
#
پیش چشمم، نه ضریح، نه رواق
در این مرقد، نه عَلَم، نه چراغ
اینجا غوغا، نکنید نکنید
روضه برپا، نکنید نکنید
دلِ من/ ز غم و عزا بسوز و دم مزن
ز مدی نه مخوان و حرفی از حرم مزن
من و پنجره ای، که شده قفسم
چه شود که شبی، به حرم برسم
(من و آه، من و غم، من و داغ حرم)

چشمم خیره، به دری که نبود
از آن کوچه، خبری که نبود
بوی آتش، نرود ز مشام
بر پهلویی، که شکسته سلام!
چه بلا/ به سر مدینه آمده مگر؟
که نماند/ ز گل علی نشانه ای دگر
پر از آتش و آه، شده جان و دلم
به خدا من از این، همه غم خجلم
(من و آه، من و غم، من و داغ حرم)

گر ماه من، ز سفر برسد
شبهای غم، به سحر برسد
ای منجیِ، همه غم زدگان
آه العجل، ای امام زمان
چه غمی/ همه کوچه کوچه ها گرفته اند
تو بیا / که همه بهانه ی تو را گرفته اند
به خودت برسان، منِ گم شده را
که بُریدم از این، همه فاصله ها
(الامان الامان، ای امام زمان)

شاعر: رضا یزدانی
#امام_صادق(علیه السلام)
Read more
 #اصلاح_طلبان : شعری بخوانید از شاعری که نان را به نرخ روز نمی خورد و هنرش برای مردم است نه بر مردم! علیرضا ...
Media Removed
#اصلاح_طلبان : شعری بخوانید از شاعری که نان را به نرخ روز نمی خورد و هنرش برای مردم است نه بر مردم! علیرضا تقی پور و شعری برای #کودکان_کار @taghipour.alireza "کودک کار" چشم ما روشن از این دست ترک خورده ی تو کودک کار شدی بخت بد اورده ی تو شرم دارم به خودم تهمت انسان بزنم گاه باید دو سه تا سور به حیوان ... #اصلاح_طلبان : شعری بخوانید از شاعری که نان را به نرخ روز نمی خورد و هنرش برای مردم است نه بر مردم! علیرضا تقی پور و شعری برای #کودکان_کار
@taghipour.alireza "کودک کار"

چشم ما روشن از این دست ترک خورده ی تو
کودک کار شدی بخت بد اورده ی تو

شرم دارم به خودم تهمت انسان بزنم
گاه باید دو سه تا سور به حیوان بزنم

چشم وا کردی و دیدی که زمین جای تو نیست
چشم کور احدی خیره به دنیای تو نیست

چشم وا کردی و از چاله به چاه افتادی
فال در دست گرفتی و به راه افتادی

شهر در زیر قدمهای تو پنهان شده بود
وقت شرمندگی این همه انسان شده بود

تو بری کار کنی نره خری چاق شود
تف به کفشی که به دستان تو براق شود

همدم دست تو باید که عروسک باشد
کار شرم است اگر قسمت کودک باشد

قسمت نان تو را لاشخوران دزدیدند
این جماعت شکم گشنه نمیفهمیدند

گرمی دست تو با اگزوز ماشینها بود
ادمیت به خدا بهتر از ایینها بود

خردسالی و دلت داغ جوانی دارد
زندگی در دل خود سوز نهانی دارد

شادی کودکیت را به کجا می بردی
بینوا راه نیوفتاده زمین می خوردی

شرممان باد اگر دست به سویت نبریم
ناز چشمان تو را قیمت بالا نخریم

ان ترازوی عدالت که به دستت نرسید
زیر پاهای تو میگفت خجالت بکشید

سوز می امد و افسوس زمستان شده بود
خانه ی کودک این شهر خیابان شده بود
#ایران #کودکان
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی ...
Media Removed
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌! . به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی . منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم تویی ... 💠
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی
نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی
.
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌!
.
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی
.
منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم
تویی مِهر و منم اختر، که می میرم چو می آیی...
.
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی
.
مَهِ روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان كه پیدایی...!
.
كسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی...
.
مرا گفتی كه از پیر خِرَد پرسم علاج خود
خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
.
من آزرده دل را كس، گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی
.
#رهی! تا وارهی از رنج مستی، ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی...
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره (۴۹) سوره تحريم آيه ۴ «فان الله هو مولاه ...
Media Removed
فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره (۴۹) سوره تحريم آيه ۴ «فان الله هو مولاه وجبرئیل وصالح المؤمنین» پیامبراسلام ص دربارۀ آیه شریفه فرمود : صالح المؤمنین در این آیه امیر المومنین علی ع پسر ابوطالب است. مجمع الزوائد،جلد ۹صفحه ۱۹۴ فتح الباری،جلد ۱صفحه ۳۳۱ تاریخ ... فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه
شماره (۴۹)
سوره تحريم آيه ۴
«فان الله هو مولاه وجبرئیل وصالح المؤمنین»
پیامبراسلام ص دربارۀ آیه شریفه فرمود :
صالح المؤمنین در این آیه امیر المومنین علی ع پسر ابوطالب است.
مجمع الزوائد،جلد ۹صفحه ۱۹۴
فتح الباری،جلد ۱صفحه ۳۳۱
تاریخ دمشق،جلد ۴۲صفحه ۳۶۲
اســماء بنت عمیس روایت کرده بعد از نزول آیه «ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما وان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه وجبرئیل وصالح المؤمنین والملائکه بعد ذلک ظهیر»؛
پیامبر ص به امام امیر المومنین علی ع فرمود: «الاّ ابشرّک انّک قرنت بجبرئیل؟!» آیا تو را بشــارت بدهم که نام تو با نام جبرئیل قرین شــده است آنگاه آیۀ فوق را تلاوت نمود و فرمود: «تو ومؤمنان از اهل بیت تو صالحان و شایستگان از مؤمنان هستید».
(ینابیع المودة،جلد ۱صفحه ۲۴۶)

#زیارت_امیرالمومنین_در_روز_یکشنبه
السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ [الْمُونِعَةِ] بِالْإِمَامَةِ وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَ نُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَ الْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ يَا مَوْلايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ الْأَحَدِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ بِاسْمِكَ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي يَا مَوْلايَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ وَ بِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيْهِمْ [عَلَيْكُمْ‏] أَجْمَعِينَ
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید #مولوی

#ز_داغ_تو_دل_حزین_است
#به_یادت_چله_نشین_است
#همه_آرام_و_قرار_این_دل_زیارت_در_اربعین_است
Read more
@goftanihakamnist سالروز ارغوان ارغوان! شاخهٔ همخون جدا ماندهٔ من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ ...
Media Removed
@goftanihakamnist سالروز ارغوان ارغوان! شاخهٔ همخون جدا ماندهٔ من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟ . من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوارست آه، این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم ... @goftanihakamnist
سالروز ارغوان

ارغوان! شاخهٔ همخون جدا ماندهٔ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟ .
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوارست
آه، این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند.
.
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
.
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد.
.
ارغوان!
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید.
.
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند.
.
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرهٔ باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم‌پروازند.
.
ارغوان، بیرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
.
تو بخوان نغمه ناخواندهٔ من
ارغوان شاخهٔ همخون جداماندهٔ من!
فروردین ۱۳۶۳
#هوشنگ_ابتهاج

پ‌ن:
سال‌ها بود پیِ منزل ارغوان حضرت سایه در خیابان فردوسی می‌گشتم تا فروردین ۹۶ به لطف رفیق عزیزم جهان، کنار دفتر سیمان تهران آن گنج نهان را یافتم.
خانهٔ پیر پرنیان‌اندیش، خانهٔ ارغوان.
از آنروز هرگاه دلتنگ حافظ زمانه که می‌شویم نزد درخت ارغوان می‌رویم، فیلمی از شعرخوانی حضرت سایه که با نوای پهلوان تار، استاد لطفی همراه است(کنسرت بال در بال) پیش روی درخت ارغوان قرار می‌دهیم؛ گویی ارغوان بی‌قرار سایه‌جان بوده و با شنیدن صدای ایشان آرام می‌شود.
امروز نیز با مهربانی سرکار خانم یلدا ابتهاج در آستانه‌ی سی و چهارمین زادروز شعر ارغوان(فروردین ۶۳) به یاد خیل عظیم دوستداران کنار ارغوان حاضر شدیم و مراسم همیشگی را به جا آوردیم تا آسمان ارغوان دمی گرفته نباشد.
.
با مهر فراوان
#یونس_رشیدی

@goftanihakamnist
Read more
. دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند . . . بسم ربی . . متن طولانیه حال داشتین بخونین . . . #سید_مهدی_صدرالساداتی شاید ...
Media Removed
. دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند . . . بسم ربی . . متن طولانیه حال داشتین بخونین . . . #سید_مهدی_صدرالساداتی شاید داغ ترین موضوع این روزها بین قشر پیگیر اخبار داخل اینستاگرام موضوع صدالساداتی و ده ونک و سایر اخباری باشه که توسط ایشون مخابره میشه نظرم رو راجع به صدرالساداتی قبلا تو یه ... .
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
.
.
.
بسم ربی
.
.
متن طولانیه حال داشتین بخونین
.
.
.
#سید_مهدی_صدرالساداتی
شاید داغ ترین موضوع این روزها بین قشر پیگیر اخبار داخل اینستاگرام موضوع صدالساداتی و ده ونک و سایر اخباری باشه که توسط ایشون مخابره میشه
نظرم رو راجع به صدرالساداتی قبلا تو یه استوری گفته بودم
من معتقدم که ایشون داره کار درست رو به شیوه ی اشتباه انجام میده
اما برخی از افراد که یا به دنبال جمع کردن فالوورن و یا اینکه هرگونه روشنگری رو سیاه نمایی علیه نظام میبینن با عَلَم کردن یه موضوع حاشیه ای به اسم غفاری سعی کردن کلا صدا رو خفه کنن
چون کار با رسانه رو بلد نبودن
و توانایی تقابل رسانه ای نداشتن
اومدن با مخلوط کردن همه چیز مخاطب رو گیج کنن و بگن هدف صدرالساتی سقوط و بی آبرو کردن نظامه
به نظر من این نشون دهنده تفکر بچه گانه و عدم بینش رسانه ای این افراده
اگر همون اول این گروهی که با به هم ربط دادن همه چیز به دنبال ضدنظام جلوه دادن صدرالساداتی بود
مثل صدرالساداتی میرفتن تو دل همون مردم ده ونک و حضوری مناظره میکردن هیچ کدوم از این مباحث پیش نمیومد
اما این کار رو نکردن
چرا؟
چون این افراد از اول نمیدونستن اصل موضوع چیه و فقط میخواستن جلوی صدرالساداتی بایستن جرأت مناظره رو نداشتن و فقط از دور هو کشیدن
من پیروز این کشمکش رو با هر نتیجه ای #صدرالساداتی میدونم و معتقدم طیف مقابل بیش از پیش به خاطر این بچه بازیایی که انجام داد ارزشش رو بین جامعه از دست داد
در مورد قوه قضاییه و تصمیماتش هم حرف زیاد است بگویم ولی
مهر زدم بر دهن و بیخیال

فهم رسانه
چیزی که خیلی از بچه حزب اللهی خیلی مونده تا به درک درستی ازش برسن

@s.mm.sadrossadati
@jalili_muhammad
@alizakariaee2 .
.
.
پ ن: این پیج شخصیه و من نظر شخصیم رو در رابطه با یک موضوع نوشتم
همین
.
.
#الحمدلله_على_كل_حال
Read more
. افتخارای ایران سرتونو بالا بگیرین <span class="emoji emoji2764"></span> همین که غیرت کردین و بدون هماهنگی لازم و کافی تیم رسیدین به ...
Media Removed
. افتخارای ایران سرتونو بالا بگیرین همین که غیرت کردین و بدون هماهنگی لازم و کافی تیم رسیدین به فینال دمتون گرم . پرچم تک تکتون بالاس . لحظه مراسم هیچ کدومشون لبخند رو لباشون نبود ! در حالیکه واقعا شاید کمتر کسی فکر میکرد که تیم ب هم بتونه برسه به فینال و همچین عملکرد خوبی داشته باشه ! به نظر ... .
افتخارای ایران سرتونو بالا بگیرین ❤
همین که غیرت کردین و بدون هماهنگی لازم و کافی تیم رسیدین به فینال دمتون گرم .
پرچم تک تکتون بالاس ❤
.
لحظه مراسم هیچ کدومشون لبخند رو لباشون نبود ! در حالیکه واقعا شاید کمتر کسی فکر میکرد که تیم ب هم بتونه برسه به فینال و همچین عملکرد خوبی داشته باشه !
به نظر من باید تو پیجشون ازشون تشکر کنیم و بهشون نشون بدیم که متوجه کار بزرگی که کردن هستیم و قدر نشناس نیستیم
اوناییم که میگن نه کاری نکردن و گند زدن و نقره داغ شدن و ... اوکی نظر هرکس برای خودش محترمه ! اما این چیزارو تو پیج بازیکنا ننویسید لااقل ...
.
ضمنا علاوه بر عملکرد فوق العادشون این بازیکنا به تیم الف یه کمک بزرگ کردن , به جاشون بازی کردن تا اون قهرمانامون حسابی برای مسابقات جام جهانی آماده بشن و بتونن خوب بدرخشن تو اون مسابقات ❤
Read more
. منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق به جز انکار ندارم دل غیر تو نجویم سوی غیر ...
Media Removed
. منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق به جز انکار ندارم دل غیر تو نجویم سوی غیر تو نپویم گل هر باغ نبویم سر هر خار ندارم به تو آوردم ایمان دل من گشت مسلمان به تو دل گفت که ای جان چو تو دلدار ندارم چو تویی چشم و زبانم دو نبینم دو نخوانم جز یک جان که تویی آن به کس اقرار ندارم چو من از شهد ... .
منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
که بر آن کس که نه عاشق به جز انکار ندارم
دل غیر تو نجویم سوی غیر تو نپویم
گل هر باغ نبویم سر هر خار ندارم
به تو آوردم ایمان دل من گشت مسلمان
به تو دل گفت که ای جان چو تو دلدار ندارم
چو تویی چشم و زبانم دو نبینم دو نخوانم
جز یک جان که تویی آن به کس اقرار ندارم
چو من از شهد تو نوشم ز چه رو سرکه فروشم
جهت رزق چه کوشم نه که ادرار ندارم
ز شکربوره سلطان نه ز مهمانی شیطان
بخورم سیر بر این خوان سر ناهار ندارم
نخورم غم نخورم غم ز ریاضت نزنم دم
رخ چون زر بنگر گر زر بسیار ندارم
نخورد خسرو دل غم مگر الا غم شیرین
به چه دل غم خورم آخر دل غمخوار ندارم
پی هر خایف و ایمن کنمی شرح ولیکن
ز سخن گفتن باطن دل گفتار ندارم
تو که بی‌داغ جنونی خبری گوی که چونی
که من از چون و چگونه دگر آثار ندارم
چو ز تبریز برآمد مه شمس الحق و دینم
سر این ماه شبستان سپهدار ندارم
#مولانا
Read more
. برای #مائده_هژبری . تو می‌رقصی دلِ دنیا باز می‌شود .. و آسمان ترانه‌خوان می‌گردد.. بهشت «مائده»‌ای ...
Media Removed
. برای #مائده_هژبری . تو می‌رقصی دلِ دنیا باز می‌شود .. و آسمان ترانه‌خوان می‌گردد.. بهشت «مائده»‌ای می‌شود، به وسعت افق‌های شادی.. . تو که می‌رقصی فرشته‌ها پای‌کوبی می‌کنند.. و خدا غزل‌سُرای عاشقانه‌های زمینی می‌شود.. . . تو شکنجه می‌شوی خدا با زمین قهر می‌کند فرشته‌ها ... .
برای #مائده_هژبری
.
تو می‌رقصی
دلِ دنیا باز می‌شود .. و
آسمان ترانه‌خوان می‌گردد..
بهشت
«مائده»‌ای می‌شود،
به وسعت افق‌های شادی..
.
تو که می‌رقصی
فرشته‌ها پای‌کوبی می‌کنند.. و
خدا غزل‌سُرای عاشقانه‌های زمینی می‌شود..
.
.
تو
شکنجه می‌شوی
خدا با زمین قهر می‌کند
فرشته‌ها زانوی غم بغل می‌گیرند.. و
درهای افق،
به جانبِ ظلمت بسته می‌شوند..
.
تو که شکنجه می‌شوی
دلِ آسمان به درد می‌آید.. و
بهشت،
آرزویی دور و دراز می شود
برای مردمی که
در برزخ این دنیا
مدام مشقِ دوزخ می‌کنند..
.
می‌دانی..
اینجا دیرزمانی‌ست که
رقص
به جرم تشویش اذهانِ شادی
محکوم است.. #حمیدرضا_هندی
.
.
.
.
پی‌نوشت‌:
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
.
در محفل عاشقان خوشا رقصیدن
دامن زبساط عافیت برچیدن
در دست سر بریده ی خود بردن
در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن
.
هرجا که نگاه می کنم خونین است
از خون پرنده ای گلی رنگین است
در ماتم گل پرنده می موید و گل
از داغ دل پرنده داغ آجین است
.
فانوس هزار شعله اما در باد
می‌سوزد و سرخوش است و چین‌واچین است
یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی
از عشق هر آنچه می رسد شیرین است
.
در آتش و خون پرنده پر خواهد زد
بر بام بلند خانه پر خواهد زد
امشب که دوباره ماه بالا آمد
می آید و باد پشت در خواهد زد
.
یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت
مهتاب بر آن شبنم تر خواهد زد
صد جنگل صبح در هوا می شکفد
خورشید به شاخه ها شرر خواهد زد
.
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم #محمد_اصفهانی
.
.
telegram.me/joinchat/Am5tSDwRR5P3PhrYonNKKw
Read more
. کمی از درد تو را وقت اذان میفهمم روضه تشنگی ات را رمضان میفهمم کربلایی شده زهرا دل من هم آنجاست شب ...
Media Removed
. کمی از درد تو را وقت اذان میفهمم روضه تشنگی ات را رمضان میفهمم کربلایی شده زهرا دل من هم آنجاست شب جمعه نه زمان و نه مکان میفهمم #مادرت_آمده_با_چادر_خاکی_به_حرم #شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم #ما_داغ_دیده_ایم_که_بر_سینه_میزنیم #من_دلم_پیش_کسی_نیست_خیالت_راحت #عطش_الحسین_علیه_السلام ... .
کمی از درد تو را وقت اذان میفهمم
روضه تشنگی ات را رمضان میفهمم

کربلایی شده زهرا دل من هم آنجاست
شب جمعه نه زمان و نه مکان میفهمم

#مادرت_آمده_با_چادر_خاکی_به_حرم
#شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم
#ما_داغ_دیده_ایم_که_بر_سینه_میزنیم #من_دلم_پیش_کسی_نیست_خیالت_راحت
#عطش_الحسین_علیه_السلام
_____________
Read more
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان من ...
Media Removed
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم. بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم.
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم من به داغ تو عموی رفته زه دنیا چه کنم بهر هر درد دوائیست به جز داغ عموی من ...
Media Removed
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم من به داغ تو عموی رفته زه دنیا چه کنم بهر هر درد دوائیست به جز داغ عموی من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو عموی رفته زه دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ عموی
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم
• یا ام الزینبین پا شدی از میان این بستر، نکند اتفاقی افتاده بسته ای چادرت به دور کمر، نکند اتفاقی ...
Media Removed
• یا ام الزینبین پا شدی از میان این بستر، نکند اتفاقی افتاده بسته ای چادرت به دور کمر، نکند اتفاقی افتاده پاشدی تا کمی قدم بزنی، آب و جارو به این حرم بزنی بازویت خوب شد مگر مادر؟! نکند اتفاقی افتاده دست خود را نگیر بر دیوار، کار این خانه را به من بسپار زینبت که نمرده است آخر، نکند اتفاقی افتاده نان ...
یا ام الزینبین

پا شدی از میان این بستر، نکند اتفاقی افتاده
بسته ای چادرت به دور کمر، نکند اتفاقی افتاده

پاشدی تا کمی قدم بزنی، آب و جارو به این حرم بزنی
بازویت خوب شد مگر مادر؟! نکند اتفاقی افتاده

دست خود را نگیر بر دیوار، کار این خانه را به من بسپار
زینبت که نمرده است آخر، نکند اتفاقی افتاده

نان نپز جان من خطر دارد، سرفه هایت فقط ضرر دار
… نان نپز بین دود و خاکستر، نکند اتفاقی افتاده

رحم کن بر دل حسن بس کن، شانه بر موی من نزن بس کن
دست خود را تکان نده دیگر، نکند اتفاقی افتاده

لیله القدر… باطنِ قرآن، به لبت آمده است الرحمن
چه شده شأن سوره ی کوثر؟ نکند اتفاقی افتاده

دست زخمی خود به آب نزن، تا بشویی خودت حسین و حسن
تو چرا نور خانه ی حیدر؟ نکند اتفاقی افتاده

به تن خود لباس نو کردی، روی لب یاس خنده آوردی
بهتری؟ نه… نمی کنم باور، نکند اتفاقی افتاده

بوی رفتن گرفته کاشانه، پرشکسته… نپر از این لانه
عزم کردی بدون ما به سفر، نکند اتفاقی افتاده

غصه ام را چرا دوتا کردی؟ صحبت از عصر کربلا کردی
روضه خواندی..‌‌ دلم شده مضطر، نکند اتفاقی افتاده

دستبافت به من سپردی و… روضه ها را خودت شمردی
گفتی از داغ بوسه بر حنجر، نکند اتفاقی افتاده

#محمد_جواد_شیرازی
Read more
بدون شرح ... دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند وگرنه در هنگام راحت و فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین !!! قرن­هاست زمین انتظار مردانی اینچنین را می­کشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینه­ ساز ظهور باشند... آن مردان آمدند و رفتند، فقط من و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم... بسیجی ... بدون شرح ...
🔴دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند وگرنه در هنگام راحت و فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین !!!
قرن­هاست زمین انتظار مردانی اینچنین را می­کشد تا بیایند و کربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینه­ ساز ظهور باشند... آن مردان آمدند و رفتند، فقط من و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم...
بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها، نه؛ کربلا حرم حق است و هیچ­ کس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا ما را نیز در خیل کربلائیان بپذیر .
ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟
《شهید سید مرتضی آوینی》
🌷یاد همه شهدا بخیر
#یادمان_یاران_دوکوهه
#نقطه_رهایی
#یک_میدان_مسابقه_بهشت
#منطقه۱۸_منطقه_شهدای_گمنام
#حرم_مطهر_شهدای_گمنام
#با_آرزوی_شهادت_برای_مردان_خدا
#زیارت_شهدا_دعوت_به_یک_میهمانی_است
#التماس_دعا
#آتش_به_اختیار
#اگر_از_کربلا_دوریم_هوا_اینجا_سرشار_از_عطر_شهداست
#آری_باز_هم_یا_زهرا_رمز_پیروزی_است
#yaranedokoohe #iran #tehran #martyrs
Read more
 #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/96 ابراهیم ...
Media Removed
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/96 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در ... #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/96
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
* صبح‌تان امیدوار * . . . . . . کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری چاه ...
Media Removed
* صبح‌تان امیدوار * . . . . . . کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست پای مستانه به صحرای جهان نگذاری نفس تند، عنان دادن عمرست از دست با خبر باش که از دست عنان نگذاری چشم بستن ز تماشای دو عالم سهل است سعی کن سعی که دل را نگران نگذاری دشمن ... * صبح‌تان امیدوار * .
.
.
.
.
.
کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری
داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری
چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست
پای مستانه به صحرای جهان نگذاری
نفس تند، عنان دادن عمرست از دست
با خبر باش که از دست عنان نگذاری
چشم بستن ز تماشای دو عالم سهل است
سعی کن سعی که دل را نگران نگذاری
دشمن خانگی از خصم برونی بترست
اختیار سر خود را به زبان نگذاری
نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ
که سبکباری خود را به خزان نگذاری
زاد راه سفر دور توکل این است
که در انبان خود اندیشه نان نگذاری
به دو صد چشم، نشان راه ترا می پاید
تیر تا راست نباشد به کمان نگذاری
عزلتی کز تو بود نام چو عنقا سهل است
جهد کن جهد که از نام نشان نگذاری
تا در خانه بی منت دوزخ بازست
دست رغبت به در باغ جنان نگذاری
عمر چون قافله ریگ روان درگذرست
تا بنا بر سر این ریگ روان نگذاری
قطره را بحر کرم گوهر شهوار کند
نم خون در مژه اشک فشان نگذاری
حسن کردار ز هر عضو زبانی دارد
تا توان کرد نصیحت به زبان نگذاری
نرم کن نرم رگ گردن خود را زنهار
تا سر خویش به بالین سنان نگذاری
ما به امید عطای تو چنین بیکاریم
کار ما را به امید دگران نگذاری
نیستی مرد گرانباری غفلت #صائب
سر خود در سر این بار گران نگذاری.
.
.
.
.
.
.
#صائب_تبریزی #دیوان_اشعار #غزلیات #صبح_بخیر #موسسه_انتشارات_نگاه‌ #عکس_ازآرشیواختصاصی @peyluvrain ☀️☘🙏📚✏ #چهارشنبه۲۰تیر۱۳۹۷
Read more
. 1/4/97 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس ...
Media Removed
. 1/4/97 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد. مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد: 1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون ... .
1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)

___________________________________________
متن ترانه مرد چی چکا
دُنیا نَه جای مُندِنِنْ ، شادُن اَتِی ناشاد اَرِیْ
مِثل یَه مَردِ چی چِکا ، بَعد اَ دو روز اَ یاد اَرِیْ

نِمِک رو زَخْمُنُم مَریز ،  اَ غُصَّه دِلخونُم مَکُ
اِی مِثلِ لیلی دِلفِریب هَمدَردِ مَجنونم مَکُ

یادِ عَزیز دَسْتُنِتْ ، اَز دَستِ خَسْتَه م پَس مَگِه
شَهر ِقدیم چشمُنِت، اَز چشم بَستَه م پَس مَگِه

نِمِک رو زَخْمُنُم مَریز ،  اَ غُصَّه دِلخونُم
Read more
. #مادرت خواست که در پای تو بیمار شدن #شب_جمعست مرا کرب و بلایی ببرید #مادرت_آمده_با_چادر_خاکی_به_حرم ...
Media Removed
. #مادرت خواست که در پای تو بیمار شدن #شب_جمعست مرا کرب و بلایی ببرید #مادرت_آمده_با_چادر_خاکی_به_حرم #شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم #ما_داغ_دیده_ایم_که_بر_سینه_میزنیم #من_دلم_پیش_کسی_نیست_خیالت_راحت #عطش_الحسین_علیه_السلام _______________ .
#مادرت خواست که در پای تو بیمار شدن
#شب_جمعست مرا کرب و بلایی ببرید

#مادرت_آمده_با_چادر_خاکی_به_حرم
#شب_جمعست_هوایت_نکنم_میمیرم
#ما_داغ_دیده_ایم_که_بر_سینه_میزنیم
#من_دلم_پیش_کسی_نیست_خیالت_راحت
#عطش_الحسین_علیه_السلام
_______________
 #اگر_سپاه_نبود_کشور_هم_نبود . للحق پست نوشت : “آبادان آب ندارد” جمله‌ای که این روزها مکرر توسط ...
Media Removed
#اگر_سپاه_نبود_کشور_هم_نبود . للحق پست نوشت : “آبادان آب ندارد” جمله‌ای که این روزها مکرر توسط برخی از فعالان فضای مجازی منتشر می‌شود و در فضای واقعی آبادانی‌ها برای رسیدن به جرعه‌ای آب شیرین ساعت‌ها در صف آب می‌ایستند... آب شرب خرمشهر و آبادان از دیرباز از رودخانه بهمنشیر تأمین می‌شد،تا ... #اگر_سپاه_نبود_کشور_هم_نبود
.
للحق پست نوشت : “آبادان آب ندارد” جمله‌ای که این روزها مکرر توسط برخی از فعالان فضای مجازی منتشر می‌شود و در فضای واقعی آبادانی‌ها برای رسیدن به جرعه‌ای آب شیرین ساعت‌ها در صف آب می‌ایستند...
آب شرب خرمشهر و آبادان از دیرباز از رودخانه بهمنشیر تأمین می‌شد،تا اینکه به دلیل خشکسالی بی‌سابقه در کشور بویژه مناطق جنوبی electrical conductivity یا همان EC آب که با tds آب رابطه‌ای مستقیم دارد در رودخانه بهمنشیر به ۱۹۰۰۰ رسید و این به این معناست که رودخانه بهمنشیر دیگر ورودی آب ندارد و این آب دریاست که به رودخانه بازمیگردد و آب بهمنشیر را به این میزان شور کرده است...
قرارگاه خاتم از سالهای گذشته تصمیم به انجام طرح غدیر را طی ۳ فاز گرفت،و با بحران بی‌سابقه آب در ایامی که گذشت نیروهای جهادی و انقلابی قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بن بست شکنی کردند و عملیات آبرسانی آب شیرین از سد کرخه به آبادان را که حدودا یکسال زمان می‌برد را با اقدامی جهادی در مدت یکماه به سرانجام رساندند...
این خط لوله قابلیت آبرسانی به بیش از ۴ میلیون نفر را دارد و EC آبی که در روزهای آتی از این خط لوله به آبادان و خرمشهر میرسد کمتر از ۱۵۰۰ و دارای استاندارد کافیست..
.
اجرای پروژه یک ساله در مدت زمان یک ماهه دوباره نظریات مربوط به کار جهادی برای پیشبرد امور را زنده کرد و نشان داد راه برون رفت کشور از وضعیت فعلی تکیه بر کار جهادی و نیروهای داخلی است...یاحق.
.
.
دلنوشت:
ماهِ بی حوصله ی دشت ، بیابان را کُشت
سیبِ سرخی شد و چرخی زد و ایمان را کُشت

سبدِ خالیِ امسال ، به سیبی ننشست
خاکِ بی برکتِ این مزرعه باران را کُشت

حجرالاسودِ ما روشنیِ باغچه بود
قبله آنقدر عوض شد که مسلمان را کُشت

کوچه در کوچه زمین خورد و به راهی نرسید
داغِ این کوچه ی بن بست ، خیابان را کُشت

دشنه ای داشت پدر ، تشنه تر از اسبم بود
درد آنقدر فرو رفت که درمان را کُشت

شعله ی دست تو روشن که در این شهر هنوز
می شود با دفِ تو نصفِ خراسان را کُشت!
.
.
کاملاً بی‌ربط:
منصفانه این بود که هرکس فقط تاوان نفهمی خودش را میداد...
.
.
#این_عمار
#قرارگاه_خاتم
#آبادان
#خرمشهر
#سپاه_پاسداران_انقلاب_اسلامی_ایران
#ایران
#آب
#خشکسالی
#سپاه_پاسداران
#کار_جهادی
Read more
سه سال پیش ولی مناسب با این ایام: یه سفر زیبا <span class="emoji emoji1f60d"></span> مثل سفرهای دیگه😎<span class="emoji emoji1f44c"></span> جلوه های بصری<span class="emoji emoji1f60d"></span> انرژی ها<span class="emoji emoji1f4aa"></span> اما یه ...
Media Removed
سه سال پیش ولی مناسب با این ایام: یه سفر زیبا مثل سفرهای دیگه😎 جلوه های بصری انرژی ها اما یه فرق بزرگ داشت! نه حسین و عباس و علی و... نه اونا که همینجا هم بودن حسین اونجا توو حرم نیست باباجون حسین باید توو قلبت باشه عباس باید توو غیرتت باشه علی باید توو عدلت باشه خداشون نکنید ... سه سال پیش ولی مناسب با این ایام:

یه سفر زیبا 😍
مثل سفرهای دیگه😎👌 جلوه های بصری😍
انرژی ها💪
اما یه فرق بزرگ داشت!😉
نه ✋
حسین و عباس و علی و... نه☝
اونا که همینجا هم بودن

حسین اونجا توو حرم نیست باباجون⛔
حسین باید توو قلبت باشه💚
عباس باید توو غیرتت باشه😠
علی باید توو عدلت باشه✒📖
خداشون نکنید 🙏
خودشونم دوس ندارن
کاسه داغ تر از آش نشیم
خودشونم چراغ قوه بودن واسه مسیر🔦

تو هم که دزدی میکنی و دروغت بیشتر از راست و غیبت و تجسس ات بیشتر از آبروداریه و لقمه و مالِ حروم حنّاق میکنی و هزارتا عیبِ دیگه داری و هیچ تغییر و ترتیبی بهشون نمیدی خیلی غلط میکنی اسم آزاده ها رو میاری و گریبان چاک میدی واسشون لاشیِ عزیز(آخِیش)
اون فرقِ بزرگ مامانی بود 💞😍
صفر تاصد باهم بودیم چند روز
و اینکه باهم به خدا یه کوچولو نزدیکتر شدیم که البته توو تمام سفر ها این اتفاق میوفته 😍
خلاصه یه خاطره ی شیرین با مامانی😊👌😍
همین
نه حسینی اونجا بود نه یزیدی😏

تو هم جِر نده خودتو😬
کمتر فیلم بازی کن😏
کمتر ریا کن که حسین نزنه کمرت😐
اعصابم خورد شد 😁
خاک بر سرت اصن😂😄✋ دمش گرم اون پادشاهِ برقع پوش که به تاریکیِ شب و ناشناس میکشید بارِ گدایان و شامِ یتیمان بر دوش😍علی باشیم👑💙🙏 حسین باشیم💚🙏
ذوالقرنین باشیم💜🙏
Read more
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری ...
Media Removed
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه فشردی در انتظار تا درکشم به سینه و در بر فشارمت این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت داغ فراق بین که طربنامه وصال ای لاله رخ ... دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
جان مژده داده ام که چوجان در برارمت
تا شویمت از آن گل عارض غبار راه
ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت
عمری دلم به سینه فشردی در انتظار
تا درکشم به سینه و در بر فشارمت
این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق
ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت
داغ فراق بین که طربنامه وصال
ای لاله رخ به خون جگر می نگارمت
چند است نرخ بوسه به شهر شما که من
عمری است کز دو دیده گهر می شمارمت
دستی که در فراق تو میکوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت
ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی
باری چو می روی به خدا می سپارمت
روزی که رفتی از بر بالین شهریار
گفتم که ناله ای کنم و بر سر آرمت
Read more
السلام علیک یا فاطمة الزهرا قحطی عشق آمده باران بیاورید باران برای اهل بیابان بیاورید یک چشمه ...
Media Removed
السلام علیک یا فاطمة الزهرا قحطی عشق آمده باران بیاورید باران برای اهل بیابان بیاورید یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان تا خاک تشنۀ عربستان بیاورید... الطاف بی‌نهایت پروردگار را در قالب سه آیۀ قرآن بیاورید یک سیب سرخ را به پیمبر دهید و بعد حوریه‌ای به کسوت انسان بیاورید هر سیب سرخ، سیب پیمبر ... السلام علیک یا فاطمة الزهرا

قحطی عشق آمده باران بیاورید
باران برای اهل بیابان بیاورید
یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان
تا خاک تشنۀ عربستان بیاورید... الطاف بی‌نهایت پروردگار را
در قالب سه آیۀ قرآن بیاورید
یک سیب سرخ را به پیمبر دهید و بعد
حوریه‌ای به کسوت انسان بیاورید
هر سیب سرخ، سیب پیمبر نمی‌شود
هر سوره‌ای که سورۀ کوثر نمی‌شود

دل برده از پیمبر والاتر از همه
آنکه نشسته این همه بالاتر از همه... درهای باغ را به روی غصه بسته است
این غنچه‌ای که گشته شکوفاتر از همه
او ماه خانوادۀ خورشید مکه است
او زهره است، زهرۀ زهراتر از همه
نامش نزول مائده‌های بهشتی است
مریم‌تر از همه‌ست و مسیحاتر از همه

با این همه لطافتش انصاف را بگو
انسیه است این زن حوراتر از همه؟

ما را به وصف مادر آیینه‌ها چه کار؟
جایی که مدح فاطمه را کرده کردگار
روشن به نورِ آمدنش آسمان شده‌ست
این زن که قبل خلقت خود امتحان شده‌ست
عطر بهشت آمده همراه مقدمش
دنیای پیر با نفس او جوان شده‌ست
زمزم به گوش کعبه چنین کرده زمزمه
در قلب مکه چشمۀ کوثر روان شده‌ست وقت نماز شرعی اگر چه نیامده
برخیز ای بلال زمان اذان شده‌ست
آخر میان خانۀ آیینه‌های شهر
آیینۀ خدای‌نما میهمان شده‌ست
باید علی رکاب بگیرد برای او
زهرا نگین خاتم پیغمبران شده‌ست

زهرا نبود زُهره دگر نُه فلک نداشت
زهرا نبود سفرۀ خلقت نمک نداشت... تو چشمۀ زلال حیاتی که گفته‌اند
بالاتر از تمام صفاتی که گفته‌اند
بعد از پدر به روح بلند تو می‌رسد
بانو سلامِ هر صلواتی که گفته‌اند
جز با کلیدِ مِهر شما وا نمی‌شود
در روز حشر باب نجاتی که گفته‌اند
بسیار گفته‌اند و هنوز از مقام تو
چیزی نگفته‌اند، رُواتی که گفته‌اند شیرین‌تر است شورِ نم اشک‌هایمان
از شهد شاخه‌های نباتی که گفته‌اند

بی‌بی بیا و یک شب جمعه ببر مرا
همراه خود کنار فراتی که گفته‌اند - - شب‌های جمعه تا به سحر گریه می‌کنی
بر داغ کشتۀ عبراتی که گفته‌اند
وقتی خداست زائر شب‌های جمعه‌اش
اشکم شود مسافر شب‌های جمعه‌اش

#محسن_عرب_خالقی

روز مادر مبارک

دعاگوی دوستان امیرالمؤمنین در اعتاب شریفه
هستم

@arabkhaleghi
Read more
. #امام_جعفر_صادق_علیه_السلام #غزل . داغ تو آب کرده دل سنگ خاره را هم جنس روضه کرده هُشام و زُراره ...
Media Removed
. #امام_جعفر_صادق_علیه_السلام #غزل . داغ تو آب کرده دل سنگ خاره را هم جنس روضه کرده هُشام و زُراره را سوگ تو، صبح صادق دامان فاطمه خاموش کرده نور هزاران ستاره را دارد برای زخم دلت گریه میکند زهری که بسته بر روی تو راه چاره را دارد نفس نفس زدنت شرح می دهد پای پیاده و دل سنگ سواره را قنفذ ... .
#امام_جعفر_صادق_علیه_السلام
#غزل
.
داغ تو آب کرده دل سنگ خاره را
هم جنس روضه کرده هُشام و زُراره را

سوگ تو، صبح صادق دامان فاطمه
خاموش کرده نور هزاران ستاره را

دارد برای زخم دلت گریه میکند
زهری که بسته بر روی تو راه چاره را

دارد نفس نفس زدنت شرح می دهد
پای پیاده و دل سنگ سواره را

قنفذ دوباره آمده فریاد میکشد
آورده است بر در خانه شراره را

در بین روضه واژه ی "قنفذ" تو را شکست
باید دوباره گریه کنی این اشاره را

از قطره های اشک تو مرثیه میچکد
باید نوشت متن لهوفی دوباره را

از شرحه شرحه ی جگر تو نوشته اند
شرح مصیبت بدن پاره پاره را

از عصر روز گریه، ز غارت سخن بگو
از خاتمی که گریه کند گوشواره را
.
#محسن_حنیفی
#شعر_شیعه
Read more
🏴 هر چند که از داغ تو مرثیه به دوشم یک آهِ عزا را به دو عالم نفروشم من طایر قدسم به زمین آمده ام تا از ...
Media Removed
🏴 هر چند که از داغ تو مرثیه به دوشم یک آهِ عزا را به دو عالم نفروشم من طایر قدسم به زمین آمده ام تا از برکه ی اندوه تو یک جرعه بنوشم 🏴🏴🏴 شور تو شعوری به من آموخت که تا مرگ در بزم غمت کم نشود جوش و خروشم با روی سیاه آمده ام نوکری تو لطف تو به من گفت که چون جون بکوشم 🏴🏴🏴 عمری است که روی لب من نام "حسین" است ذکری ... 🏴
هر چند که از داغ تو مرثیه به دوشم
یک آهِ عزا را به دو عالم نفروشم
من طایر قدسم به زمین آمده ام تا
از برکه ی اندوه تو یک جرعه بنوشم
🏴🏴🏴
شور تو شعوری به من آموخت که تا مرگ
در بزم غمت کم نشود جوش و خروشم
با روی سیاه آمده ام نوکری تو
لطف تو به من گفت که چون جون بکوشم 🏴🏴🏴
عمری است که روی لب من نام "حسین" است
ذکری به جز این ذکر نرفته است به گوشم
بر تو نکنم گریه کم از مرغ هوایم
در سوگ تو ضجه نزنم کم ز وحوشم*
🏴🏴🏴
مرحوم‌ مجلسی‌ نقل‌ میکند از
حضرت‌ صادق(علیه السلام) که‌ میفرمود:
سوگند بخدا در سوگ‌ جدم‌ حسین‌ آسمان‌ گریست‌، مرغها گریستند، حیوانات‌ گریستند، وحوش‌ بیابان‌ گریستند
🏴🏴🏴
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #جام_جهانى #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
#تشيع #iran #shia #islamic #makka
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
برای رسیدن به خالد نبی باید به گرگان رفت و پس از آن با ورود به جاده گرگان – بجنورد ( جاده ای که نهایتا به ...
Media Removed
برای رسیدن به خالد نبی باید به گرگان رفت و پس از آن با ورود به جاده گرگان – بجنورد ( جاده ای که نهایتا به مشهد می رسد.) از آزاد شهر و مینو دشت گذشت تا به گالیکش رسیدو بعد از کلاله باید مسیر مراوه تپه را در پیش گرفت حالا دیگه حال و هوای ترکمن صحرایی کاملا مشهود است. سرتاسر مسیر از میان تپه های کوتاه و بلندی می ... برای رسیدن به خالد نبی
باید به گرگان رفت و پس از آن با ورود به جاده گرگان – بجنورد ( جاده ای که نهایتا به مشهد می رسد.) از آزاد شهر و مینو دشت گذشت تا به گالیکش رسیدو بعد از کلاله باید مسیر مراوه تپه را در پیش گرفت حالا دیگه حال و هوای ترکمن صحرایی کاملا مشهود است. سرتاسر مسیر از میان تپه های کوتاه و بلندی می گذرد که پوشیده شده اند از گندم زارهای دیم. با راهنمایی تابلو ها می رویم تا به روستای" گچی سو" می رسیم . از این جا به بعد جاده دیگر خاکی( 6 کیلومتر) است.از میان رشته کوه کم ارتفاع "گوگچه داغ" پیش میرویم تا به کوه "تانگری داغ " می رسیم که به آن کوه قدرت نیز می گویند.( با ماشین می توان تا قله اش بالا رفت). ارتفاعش حدود 700 متر است و بر بلندایش آرامگاهی وجود دارد ، آرامگاه خالد نبی.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
د فرست:یکی از زیباترین صحنه های زندگیتون رو تو این مسیر خواهید دید جاده ای که از میان کوه ها عبور میکنه و کاملا رویایی😄
د سکند:تو روزهای تعطیل اصلا سفر به این منطقه رو پیشنهاد نمیکنم ترافیک بسیار بالایی داره و ممکن شما مثل ما حتی به امامزاده هم نرسید
د لست:برای کمپ یه تجربه عالی خواهد بود از سگ هایی هم که بهتون نزدیک میشن نترسید فقط غذا میخواند حتی اگر تعدادشون هم زیاد باشه 🐕🐩🐕🐩
One of the most beautiful locations I have ever seen in north of Iran.A dreamy road that passes through the middle of the long, lush green hills and a great place for camp. So I decided to stay one night over these hills☘☘
Read more
می‌خواستند داغ تو را شعله‌ور کنند وقتی که سوختی همه را با خبر کنند می‌خواستند دفن شوی زیر خاک‌ها تا ...
Media Removed
می‌خواستند داغ تو را شعله‌ور کنند وقتی که سوختی همه را با خبر کنند می‌خواستند دفن شوی زیر خاک‌ها تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند می‌خواستند شام غریبان به‌پا کنند تا بچه‌های فاطمه را در به در کنند از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت می‌خواستند باز تو را خون‌جگر کنند زنجیر دست شما بسته باشد و مثل ... می‌خواستند داغ تو را شعله‌ور کنند
وقتی که سوختی همه را با خبر کنند
می‌خواستند دفن شوی زیر خاک‌ها
تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند
می‌خواستند شام غریبان به‌پا کنند
تا بچه‌های فاطمه را در به در کنند
از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت
می‌خواستند باز تو را خون‌جگر کنند
زنجیر دست شما بسته باشد و
مثل مدینه فاطمه‌ات را سپر کنند
قوم یهود را به مصافت کشیده‌اند
تا تازیانه‌ها به مراتب اثر کنند
حالا بیا بگو که ملائک یکی یکی
فکری برای این تن بی‌پال و پر کنند
این اشک‌ها مسافر یک جسم بی‌سرند
وقتش رسیده است به آنجا سفر کنند
نــوكـــر نـوشـــت:
چشمِ گردون در عزای موسی جعفر گریست
دیده ی خورشید بر آن ماه خوش منظر گریست
او که خود مظلوم و در بند ستمگر بود اسیر
بر غـریبــیِ شهید کــربلا یک سر گریست
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... شهادت جانسوز و مظلومانه باب الحوائج، باب المراد عالم، اباالرضا، حضرت موسی بن جعفر را خدمت امام زمان (عج) و همه عاشقانش تسلیت عرض میکنیم.
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_سید_عمار_موسوی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
Read more
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز ...
Media Removed
من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه خود خدا گفته در توبه همیشه باز است تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت که ... من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه

گر که با ماهرخی تنگ نشستم به تو چه

خود خدا گفته در توبه همیشه باز است

تو خدایی مگر ار توبه شکستم به تو چه

ای که از کاسه ی قرآن خدا داغ تری

از محمد تو مسلمان تر علی تر ز علی

یا تو دانی و زنی خود به علی چپ کوچه

یا از عقل ز بنیاد ندانی خبری

آیه ی روشن قرآن نشنیدی خبرت

که چنین ساخته ای دین خدا را سپرت

ای ریاکار مشو رو به خدا هی خم و راست

این نماز است الهی بزند بر کمرت!

تو که آلوده به نهبند گناهان کبیر

تو که در خلوت خود رحم نکردی به صغیر

رو به آیین خودت را بنشین موعظه کن

ای تو کفتار منش گرگ صفت روبه پیر!

باش خاموش که گوید همه زین پس به تو چه

به تو چه کس چه کند هرچه کند کس به تو چه!

نه تو در گور من می زده می خواباند

نه مرا گور تو گوره پدرت پس به تو چه

شاهکارا تو مزن حرف حقیقت به تو چه

می کشند از چپ و از راست به میخت به تو چه

شعر کم گو مگر از جان خودت سیر شدی؟! که کنی پای فراتر ز گلیمت به تو چه؟!
Read more
Loading...
Load More
Loading...