دختر بودن ها با

Unique profiles
90
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Damavand, Tehran, Iran, Tehran, Iran, Twickenham
Average media age
645.2 days
to ratio
11.5
۳۲/۶۰ فقط یک راه برای زن بودن وجود ندارد. برای دختر بودن، دوست بودن، رئیس بودن، همسر بودن، مادر بودن ...
Media Removed
۳۲/۶۰ فقط یک راه برای زن بودن وجود ندارد. برای دختر بودن، دوست بودن، رئیس بودن، همسر بودن، مادر بودن یا هرکس دیگری که خود را در آن دسته جای می‌دهید فقط یک راه درست وجود ندارد. راه‌های بسیار زیادی برای هرکس با هر سبکی در این دنیا وجود دارد. زیبایی زندگی در همین تفاوت‌هایش است. قلمروی خداوند تمام این ... ۳۲/۶۰
فقط یک راه برای زن بودن وجود ندارد. برای دختر بودن، دوست بودن، رئیس بودن، همسر بودن، مادر بودن یا هرکس دیگری که خود را در آن دسته جای می‌دهید فقط یک راه درست وجود ندارد. راه‌های بسیار زیادی برای هرکس با هر سبکی در این دنیا وجود دارد. زیبایی زندگی در همین تفاوت‌هایش است.
قلمروی خداوند تمام این تفاوت‌ها را دربرمی‌گیرد.
‌‌‌
#خودت_باش_دختر
#ریچل_هالیس
ترجمه‌ی #هدیه_جامعی
#کتاب_کوله_پشتی
‌‌‌
از دیشب که این کتاب رو تموم کردم دارم فکر میکنم که چطور در موردش حرف بزنم. کم نیستن کسایی که این کتاب رو شعارهای یک زن ثروتمند و بی‌درد میدونن، کسایی که میگن ریچل هالیس یک‌سری چیزهای بدیهی رو که همه میدونیم به صورت شعاری نوشته و از این مدل حرف‌ها...

ولی من یک کتاب انگیزشی پر از شعار نمیبینمش، من ریچل هالیس رو یک زن سفیدپوست ثروتمند بی‌درد نمیبینم! من تو این کتاب یک زن قویِ خودساخته رو میبینم، یک زنِ فوق‌العاده صمیمی و صادق، یک زن که تو مشکلات بزرگ و کوچیک زندگیش گاهی غرق شده، کم آورده، ولی بالاخره تونسته بلند شه و راهشو پیدا کنه، تونسته ادامه بده و دوست داره به دنیا، به همه‌ی زن‌ها و دخترها نشون بده که اون دروغ‌هایی که یک عمر به خودمون گفتیم، از طرف جامعه و خونواده‌مون قبول کردیم، چقدر بهمون ضربه زدن، که اون دروغ‌ها از ما کسیو ساختن که هیچ شباهتی به خود واقعی ما نداره. ریچل میخواد اون دروغ‌ها رو بشناسیم، زندگی خودشو، دروغ‌های زندگی خودشو با صداقت برامون تعریف میکنه، و راه رهایی از اون دروغ‌ها رو بهمون نشون میده. ‌‌
این کتاب حس حرف زدن با یک دوست صمیمی رو داشت واسم، چیزایی رو بهت میگه که یک عمره ازش خبر داری ولی انکارشون کردی، انگار یک دوست نشسته و برات از شکست‌ها و رازهای خودش میگه و توام جرات میکنی اونا رو ببینی تو زندگی خودت، اون دروغ‌ها، شکست‌ها و ضربه‌ها رو...
‌‌
خیلی حرف دارم که از این کتاب‌ بگم، چون توی بیشتر صفحات این کتاب خودمو پیدا کردم، چون بهم یاد داد اولین قدم بهتر شدن زندگیم و شخصیتم، اینه که با خودم صادق باشم. ‌‌
من معتقدم هر دختری و هر زنی باید این کتاب رو بخونه. همین.
‌‌
ممنون از انتشارات کوله‌پشتی و هدیه جامعی عزیز، از صمیم قلبم به خاطر ترجمه و انتشار این کتاب ممنونم. 🌸❤️
‌‌
امتیازم: ۵ از ۵
‌‌
#girlwashyourface by #rachelhollis
Read more
... #این_یک_داستان_است #ماهی قسمت پنجم به "ماهی" گفتم چرا غصه می خورد؟ گفتم او روزی هزار بار ...
Media Removed
... #این_یک_داستان_است #ماهی قسمت پنجم به "ماهی" گفتم چرا غصه می خورد؟ گفتم او روزی هزار بار اسپرسو برای مشتری هایش سفارش می دهد، این دختر هم شاید یکی از مشتری هایش است، "ماهی" گفته بود مشتری هایش را به کافه نمی آورد، برایشان همانجا در مغازه خودش هر چه بخواهند می برد، "ماهی" راست گفته بود، اما ... ...
#این_یک_داستان_است
#ماهی
قسمت پنجم
به "ماهی" گفتم چرا غصه می خورد؟ گفتم او روزی هزار بار اسپرسو برای مشتری هایش سفارش می دهد، این دختر هم شاید یکی از مشتری هایش است، "ماهی" گفته بود مشتری هایش را به کافه نمی آورد، برایشان همانجا در مغازه خودش هر چه بخواهند می برد، "ماهی" راست گفته بود، اما من که نمی توانستم در چشم های "ماهی" نگاه کنم و بگویم راست می گویی، "ماهی" دق می کرد؛ اصلا از نگاه هایی که دیشب بهنام به دخترک می انداخت و خنده هایی که می کرد و عشوه هایی که دختر می آمد معلوم بود که مشتری نیست، نمی پرسم، از بهنام نمی پرسم آن دختر چه کسی بود، می ترسم بگوید نامزدم و من مجبور باشم به "ماهی" بگویم نامزدش و "ماهی" دق کند،فنجان اسپرسو را در یک بشقاب می گذارم و می دهم که ببرد،می رود، دوباره پشت میز می نشینم،احسان وارد کافه می شود،پشت دخل می نشیند،می گوید چقدر امروز خلوت است،راست می گوید،چقدر امروز خلوت است،هر روز این موقع تمام میزها برای صبحانه پر بود،می گویم اصولا چهارشنبه ها همین است،چرت می گویم،خلوت بودن کافه چه ربطی به چهارشنبه بودن دارد،مگر ترافیک است که ربط مستقیم داشته باشد به چهارشنبه؟احسان پشت دخل با گوشی اش بازی می کند،خداییش خیلی از بهنام بهتر است،هم قدش بلند است،هم هیکلش ورزشکاری است،هم صورتش از این چانه های قشنگ زاویه دار دارد،هم چشم های خوشرنگ عجیبی دارد،فقط احسان وقتی می خندد روی صورتش چال نمی افتد که به "ماهی" می گویم این یکی را فاکتور بگیرد؛ مرد سن داری وارد کافه می شود،می شناسمش، قبلا هم که هنوز احسان به کافه نیامده بود،دیده بودمش، می آید داخل،می ایستد وسط کافه،طوری که هم مرا ببیند هم احسان را و شروع می کند به بلند بلند انگلیسی حرف زدن، می دانم دارد درست حرف می زند با لهجه آمریکایی غلیظ، دندان های جلویش همه ریخته،از بین حرفهایش یک چیزهایی می فهمم در همین حد که دارد در مورد فرودگاه و نشستن هواپیما در باند و این جور چیزها حرف می زند که نمی دانم چه ربطی به کافه و من و احسان دارد،وسط انگلیسی حرف زدنش فارسی هم چیزهایی می گوید،مثلا می گوید گزارش می دم،من گزارش می دم،دوباره انگلیسی، دوباره از این سر تا اون سر هیچی رو اصول نیست،انگلیسی،من به بالا می گم اوضاع داغونه،انگلیسی، این همه گرونی عجیب غریبه،انگلیسی، مرحمت زیاد، می بینمتون،خداحافظی انگلیسی،و می رود،برمیگردم احسان را نگاه می کنم،خنده ام میگیرد،از ترس رنگش پریده...
.
ادامه دارد .
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
#داستان #داستان_دنباله_دار
Read more
. - امروز تولد دیوید فینچر، فیلمساز و کارگردانی بی پروا، راز آلود و مدرن است. فینچر دو نامزدی اسکار ...
Media Removed
. - امروز تولد دیوید فینچر، فیلمساز و کارگردانی بی پروا، راز آلود و مدرن است. فینچر دو نامزدی اسکار بهترین کارگردانی برای درام عاشقانه و فانتری مورد عجیب بنجامین باتن و فیلم زندگینامه‌ای شبکه اجتماعی را در کارنامه هنری خود دارد. او همچنین برای فیلم شبکه اجتماعی، گلدن گلوب بهترین کارگردانی و ... .
- امروز تولد دیوید فینچر، فیلمساز و کارگردانی بی پروا، راز آلود و مدرن است. فینچر دو نامزدی اسکار بهترین کارگردانی برای درام عاشقانه و فانتری مورد عجیب بنجامین باتن و فیلم زندگینامه‌ای شبکه اجتماعی را در کارنامه هنری خود دارد. او همچنین برای فیلم شبکه اجتماعی، گلدن گلوب بهترین کارگردانی و جایزه بفتای بهترین کارگردان را دریافت نمود. دیوید فینچر به خاطر کارگردانی درام روانشناختی هفت و باشگاه مبارزه، همچنین درام معمایی بازی، زودیاک و دختر گم‌شده شهرتی بین‌المللی دارد
.
- فینچر حضورش در رسانه ها را با ساخت کلیپ هایی برای خواننده های معروفی چون مدونا، مایکل جکسون، دان هنلی، استینگ، رولینگ استونز و غیره شروع کرد. او استعداد و نبوغ خود را در ساخت همین کلیپ ها و تیزرها نشان داد و همین باعث شد تا کمپانی فوکس ساخت قسمت سوم فیلم بیگانه را به دیوید فینچر جوان بسپارد و بزرگترین سرمایه گذاری را تا آن زمان برای یک کارگردان بی تجربه اولین فیلم بلند روی دیوید فینچر انجام دهد
.
- دیوید فینچر فیلمسازی است که به گفته خودش چندان توجهی به دریافت جوایز ندارد و همین امر نیز در کارنامه او مشهود است. فینچر در این باره می گوید: «مهم ساخت فیلمی است که در ذهنم است و جایزه تنها موضوعی فرعی است»
.
- از نقاط مشترک در فیلم های فینچر می توان به راز آلودگی و معمایی بودن فیلم هایش اشاره کرد که معماها گاه توسط مخاطب و گاه توسط کاراکترهای فیلم حل می شوند، آثار فینچر معمولاً پایان خوشایندی ندارند و او چندان علاقه ای به پایان بندی های خوب ندارد. فینچر توجه زیادی در استفاده از رنگ ها در کارگردانی دارد و معمولاً مختص به فضای فیلم هایش از رنگ های سرد استفاده می کند
.
- دیوید فینچر در انتخاب بازیگرانش بسیار ماهر است و به «بازی گیر» معروف است و با دقت بسیاری آنان را انتخاب می‌کند. به طوری که فینچر بسیاری از بازیگران جوان هالیوود از جمله «جسی آیزنبرگ»، «اندرو گارفیلد»، «رونی مارا» و «رزاماند پایک» را به ستارگانی تمام عیار تبدیل کرده است. جالبه بدانید بیشترین سابقهٔ همکاری را با «برد پیت» دارد و تاکنون در ۳ فیلم با وی همکاری کرده است و اینکه بسیاری از منتقدین او را با کارگردان بزرگ تاریخ «آلفرد هیچکاک» مقایسه می‌کنند
.
- جدیدترین پروژه ی دیوید فینچر ساخت فیلم «جنگ جهانی زد ۲» با بازی برد پیت خواهد بود. #دیوید_فینچر خالق آثاری چون بیگانه ۳، هفت، باشگاه مبارزه، سرگذشت غریب بنجامین باتن، شبکه اجتماعی، دختر گم‌شده امروز ۵۶ ساله شد ❤️🌹
===========
#DavidFincher #56th #HBD
#CinemaNewss_HBD
Read more
بعضی وقت ها نامرتبم و به ست شدن رنگ کیف و کفش و مانتویی ک میپوشم، اهمیت نمیدهم .. یک خط چشم کج و ناجور پشت ...
Media Removed
بعضی وقت ها نامرتبم و به ست شدن رنگ کیف و کفش و مانتویی ک میپوشم، اهمیت نمیدهم .. یک خط چشم کج و ناجور پشت چشمَم میکشم، و از صاف نشدنش عصبانی نمیشوم.. همیشه فراموش می کنم عطر بزنم.. اگریکی از ناخن هایم بشکند، همه ی ناخن هایم را کوتاه میکنم و برایم فرقی ندارد،ناخن بلند و ناخن کوتاه . از رژ لب پر رنگ خوشم نمی ... بعضی وقت ها نامرتبم و به ست شدن رنگ کیف و کفش و مانتویی ک میپوشم، اهمیت نمیدهم .. یک خط چشم کج و ناجور پشت چشمَم میکشم، و از صاف نشدنش عصبانی نمیشوم.. همیشه فراموش می کنم عطر بزنم.. اگریکی از ناخن هایم بشکند، همه ی ناخن هایم را کوتاه میکنم و برایم فرقی ندارد،ناخن بلند و ناخن کوتاه .
از رژ لب پر رنگ خوشم نمی اید .بلد نیستم با ناز و ادا غذا بخورم و اخرش یک دستمال بردارم و دهانم را تمیز کنم و کلی هم افتخار کنم.. ساده غذا میخورم، ساده میپوشم، ساده میروم و ساده می ایم و قاعدتا، ساده هم عاشق می شوم!
به خاطر همین هم خیلی عجیب نبود .. اینکه وقتی در دلم یک حسِ ناشناخته پیدا کردم، سادگیَم نگذاشت که بفهمَم این همان عشق است.. اسم و رسم عاشقی را بلد نبودم .. من شعر میخواندم و در فکر یک نگاه عمیق روز را شب میکردم ،و نمیدانستم چه اتفاقی افتاده؟ عشق برای منِ ساده، مثل خودم ساده بود..حتی فکرَش را هم نمی کردم که پیچیده ترین مشخصه ی احساسی ادم ها باشد .. نمیدانستم رقیب یعنی چه؟ مگر میشد کسی هم پیدا شود که بیشتر از من دوستت داشته باشد؟اصلا مگر کسی هم هست که به اندازه من دیوانه ات باشد ؟
راستش من با تمام سادگیَم، تصمیمات جسورانه ای که با قلبم میگیرم را از تمام تصمیمات عاقلانه ام بیشتر دوست دارم .. من همان دختر ساده ی خطرناکم ..که هیچکس نمیتواند مثل او ، با تمامِ نابلد بودنَش دوستت داشته باشد..دختری که از اشتباهاتش نمیترسد .. از دوست داشتَن نمیترسد ..
Read more
میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر ...
Media Removed
میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر به زندگیت ظلم بشه که توی 16 سالگی وقتی هنوز بچه ای جنگی راه بیفته که قرار نیست تموم بشه ، بگن واجبه !! نیرو نداریم بیاید جبهه !! مردونگی میکنی و میری. ولی حالا که رفتی جبهه دقیقا میخوره به عملیات کربلای ... میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر به زندگیت ظلم بشه که توی 16 سالگی وقتی هنوز بچه ای جنگی راه بیفته که قرار نیست تموم بشه ، بگن واجبه !! نیرو نداریم بیاید جبهه !! مردونگی میکنی و میری. ولی حالا که رفتی جبهه دقیقا میخوره به عملیات کربلای 4 که کاملا لو رو رفته و همه فرمانده های دلاور و شجاع خبر دارن که لو رفته !! ولی تو که یه بچه ای ، قطعا بهت نمیگن ، نه به تو ، نه به اون 12 هزار نفر دیگه ای که اونروز شهید شدن !! فقط هی داد زدن بگو یا حسین ، برو جلو ،،....
خلاصه از هزاران تیر و ترکش جون بدر میبری ولی اسیر میشی !! ولی خب دستاتو میبندن و زنده به گورت میکنن ..!! جون دادن با سخت ترین حالت ممکن !! ای بابا زندگی همینه همه میمیریم !! ولی خب سخت تر ماجرا خانواده ات هستن که 30 سال صبر کردن . حالا یهو میزنه جنازه ات که نه یکمی از استخون شکسته هات پیدا میشه !! ولی خبر نداری ، الان برخی از فرماندهان دیروز تو شدن همه کاره مملکت و با دشمن دیروز تو شدن دوست و برادر ، اون 4 تا استخون رو که میارن میگن کار بعثی هاست که الان شدن داعشی ، دیگه مثل سابق نمیگن کار عراقی هاست که بد نشه... مهم نیست ، سیاسته هر روز یه وری میچرخه ... اما خب دلم برات میسوزه. اون چهارتا استخونت رو مرتب میکنن و اون سیمی که دستت رو باهاش بسته بودن عوض میکنن ، چون توی 30 سال اون سیم دیگه پوسیده و یه سیم نو میخواد که توی عکس خوب دیده بشه !! میزارنت توی یه ویترین خوشگل شیشه ای و بدون اینکه اصلا براشون مهم باشه خانواده ات با دیدن این صحنه چه حالی میشن هی تند و تند و تند ازت عکس میگیرن و بعد زیر عکسات پیام های سیاسی مینویسن و ربطش میدن به مذاکرات اتمی و تحریم و آمریکا و ژنو ....... خلاصه تو که خوشی نکردی توی این دنیا ، ولی الحق که این چهارتا استخونت چه حالی داد به این جماعت ..... اونم چه وقتی!!! درست و بموقع !! بعدشم که توی تشییع جنازه ات حسابی کارنوال سیاسی راه انداختن و حریفشون رو کوبیدن میذارنت توی خاک ، جایی که 30 سال بودی... بعد هر از گاهی دوباره ازت عکسی منتشر میکنن و میگن شهدا شرمنده ایم ،، دارن با خون شما بازی میکنن !! البته منظورشون اون معاون رئیس جمهوری که 20 هزار میلیارد دزدیده نیست ها.... این خون شماها فقط و فقط و فقط به ساپورت و شال دخترا حساسیت داره ، اونان که از خون شما سوء استفاده کردن، این دختر ژیگولان که خون شمارو لگد مال کردن نه اونایی که 30 ساله از زنده و مرده و استخونت نردبون ساختن...
Read more
 #ادامه_پست_قبل هفت صدای اذان را می شنوم،سید عباس که با عجله قدم برمی دارد بسمت راست اشاره می کند ...
Media Removed
#ادامه_پست_قبل هفت صدای اذان را می شنوم،سید عباس که با عجله قدم برمی دارد بسمت راست اشاره می کند و می گوید:بازار شام... . هشت وارد حیاط حرم می شوم آرام قدم برمی دارم چشمان دختر بچه آواره سوری هنوز جلوی چشمم است،به خودم می آیم بجز چند کودک که در حال بازی هستند کسی را در اطرافم نمی بینم . نُه ضریح ... #ادامه_پست_قبل
هفت
صدای اذان را می شنوم،سید عباس که با عجله قدم برمی دارد بسمت راست اشاره می کند و می گوید:بازار شام...
.
هشت
وارد حیاط حرم می شوم آرام قدم برمی دارم چشمان دختر بچه آواره سوری هنوز جلوی چشمم است،به خودم می آیم
بجز چند کودک که در حال بازی هستند کسی را در اطرافم نمی بینم
.
نُه
ضریح را تار می بینم...
.
دَه
آنقدر تعدادمان کم است که نماز جماعت را کنار ضریح می خوانیم،بعد از نماز مشغول زیارت می شوم
تقریبا همه خارج می شوند.سید فؤاد خادم افغانی حرم صدایم می کند و می گوید:بقیه اش را بذار فردا میخوام در را قفل کنم...
.
یازده
عقب عقب میروم که از صحن خارج شوم
هنوز به در نرسیده ام که چراغ ها را خاموش می کنند...
.
دوازده
به ساعت موبایلم نگاه میکنم...19:15

سیزده
اشک امانم را بریده خودم را دلداری می دهم،اینجا که خوبه وسطِ شهره چراغ های اطراف حیاط روشنه بچه های حزب الله حواسشون هست،مگه شب تو بیابون تنها گم شده آخه اینجوری گریه می کنی؟مگه کتکش زدن؟مگه گوشوارشو...مگه روسریشو...مگه...
.
چهارده
در راه برگشت از کنار پارک عبور می کنم،از پله های پل عابر پیاده بالا میروم،نگاهم به فاطمه می افتد که در حال بازی کردن است و پدرش صدایش می کند
از پله ها که پایین می آیم به این فکر میکنم که وقتی بابا باشد دختر بچه حتی در تاریکی هم با خیال راحت مشغول بازی می شود!

پانزده
سخت ذهنم درگیر است
کاش حداقل عمو عباس بود...
.
#السلام_علیک_یا_رقیه_بنت_الحسین
#السلام_علیک_یا_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
#خانم_جان_بطلب😭
#سه_سال_طفل_تو_بودن_هزار_سال_گذشت
Read more
با سلام و درود به دوستان مهربانم امروز سالگرد تولد مردیه که هیچوقت از یاد هیچکدام از ما نمیره . تولد یک فرشته ، یک معصوم ، یک اصیل زاده ، کسی که به غیر از هنر انگشتانش که بر روی کلاویه های پیانو می نواخت ، تمام وجودش عشق و زندگی بود . با عشق "فرشته ای"به دنیا آمد . کودکی اش هنرمندانه بود ، هنرمندانه زندگی ... با سلام و درود به دوستان مهربانم
امروز سالگرد تولد مردیه که هیچوقت از یاد هیچکدام از ما نمیره . تولد یک فرشته ، یک معصوم ، یک اصیل زاده ، کسی که به غیر از هنر انگشتانش که بر روی کلاویه های پیانو می نواخت ، تمام وجودش عشق و زندگی بود .
با عشق "فرشته ای"به دنیا آمد . کودکی اش هنرمندانه بود ، هنرمندانه زندگی کرد و هنرمندانه از این دنیای پر حیله و نیرنگ ، جدا شد. ۳۵ ساله بود و من هم ۲۷ ساله بودم که به واسطه ی کار موسیقی کنار هم قرار گرفته ، کار میکردیم . هر کدام از ما شکستی بزرگ در زندگی داشتیم . بعد از چند ماه عشق و وابستگی عمیقی بین ما به وجود آمد ، با این که از دو قوم متفاوت بودیم ولی این عشق و علاقه روز به روز و سال به سال محکم و محکم تر میشد . همیشه به خودم میگم ، به دنیا آمدن او چه نعمت بزرگی برای زندگی من و دوستان او بود ، چون او همسری نمونه ، رفیقی بسیار مهربان و همراهی بسیار صادق با همکارانش بود . دوستی بسیار خوب برای دختر اول من (موگه ی عزیزم ) بود . فرقی بین موگه ی من و دخترمان آنی نمیگذاشت . عشق خود را بین این دو دختر تقسیم میکرد و به یک اندازه آن ها را دوست میداشت . به طوری که موگه ی من همیشه او را پدر واقعی خود می دانست . خوشحالم از این که دخترم آنی هم خصوصیات پدرش را به ارث برده و یک آندره ی نازنین دوم برایم به وجود آورده .
سال ۱۳۸۴ آهنگی برای من ساخته و تنظیم و اجرا کرد ، به نام" با تو بودن " که روز تولدم به من هدیه کرد و این موسیقی را در استودیو پاپ با صدای من ، در کنار هم ضبط کردیم . شعر این آهنگ از فریدون علیخانی ست که گویا این شعر را وقتی آمریکا بودیم به سفارش آندره ساخته و به او هدیه کرده بود . قسمتی از این ترانه را به شما عزیزانم به عنوان روز تولد آندره ی عزیزم هدیه میکنم .
نازنینم درسته که این جا حضور فیزیکی نداری ولی همیشه هستی و خواهی بود .
عشق من ، آندره ی من ، تولدت مبارک .
درود به روح پدر و مادر شوهر نازنینم از فرشته ای که به دنیا آورده" به نام آندره" و او را به من هدیه کردند .
روحتان شاد .
#آندره_آرزومانیان
#شراره_دولت_آبادی
Read more
. . انقلاب توالتی! . تهِ انقلابی که از حسینیه و مسجد شروع شد و بزرگان #تاریخ معاصر رهبرانش بودن ...
Media Removed
. . انقلاب توالتی! . تهِ انقلابی که از حسینیه و مسجد شروع شد و بزرگان #تاریخ معاصر رهبرانش بودن الان کلی مشکل داره تا درست شه! . نمیدونم تهِ انقلابی که از #شعار_نویسی رو در مستراحِ پارک ها شروع شده و انقلابیونش با نشون دادن آلت تناسلی تو اعتراضات و #رقصیدن جلو مسجد معروف شدن به کجا ختم میشه؟! . راستی! فردا ... .
.
انقلاب توالتی!
.
تهِ انقلابی که از حسینیه و مسجد شروع شد و بزرگان #تاریخ معاصر رهبرانش بودن الان کلی مشکل داره تا درست شه!
.
نمیدونم تهِ انقلابی که از #شعار_نویسی رو در مستراحِ پارک ها شروع شده و انقلابیونش با نشون دادن آلت تناسلی تو اعتراضات و #رقصیدن جلو مسجد معروف شدن به کجا ختم میشه؟!😂
.
راستی!
فردا قراره با این جونورا ناموستو بفرستی استادیوم؟!
قراره این اوباش بشن همه کاره مملکتت؟!😂
.
آره!
اروپایی تو صنعت و #تولید خیلی از ما جلوتره!
ژاپنی ساعت مفید کاریش چند برابر ماست!
آمریکایی تو لودادن تخلفات همدیگه به #دولت و جایزه گرفتن معروفن!
کره ای ها به #تعصب رو جنس داخلی!
.
حالا گوسفندان کراواتی ایرانی پیشنهادشون برای پیشرفت چیه؟!🤔
.
مثل ژاپنی ها ساعت کاری مفیدمونو افزایش بدیم و ساده زیست باشیم؟!
مثل آمریکایی ها دانشمندا و علوم نوین مثل هسته ای رو حمایت کنیم؟!
مثل چینی ها کاری و کم توقع باشیم؟!
.
نه بابا!
یه انقلابی توالتی #مفت_خور بار اومده و از هر ملتی چیزی رو کپی میکنه که زحمتی براش نداشته باشه و حال بده!
.
از آمریکایی #هرزگی و بدمستی و پرخوری!
از اروپایی آزادی اهانت به #مقدسات!
از ژاپنی و کره ای هم #بی_غیرتی ملی رو!
که باعث شده ناموسشونو #برده_جنسی سربازای آمریکایی کردن!
از #عرب ها ول خرجی و اشرافی گری و مفت خوری!
.
آب شنگولی بخوریم پیشرفت کنیم!
دختر پسرا توی هم بلولیم تا #پیشرفت کنیم!
.
انقلابی توالتی با چیزایی #مبارزه میکنه که توش با اختلاف از آمریکایی و اروپایی جماعت بهتر و جلوتریم!
.
سالهاس #حجاب و #حیا باعث شده کمترین نرخ #حرامزادگی رو تو دنیا داشته باشیم!
.
سالهاس #محدودیت برای اختلاط دختر پسرا باعث شده آمار تجاوز و آزارهای جنسی مون پایین تر از بقیه باشه!
.
هر گند و کثافتی هم که جدیدا شایع شده اثرات تربیتی و #فرهنگی همین انقلابیون توالتیه!
.
تهِ دستاوردشون همینه!
تضعیف نقاط قوت
لاپوشونی نقاط ضعف!
.
پ.ن؛
انقلاب توالتی ها آسیب داره!
#خسارت داره!
ولی آخر عاقبت نداره!
#انقلابیون توالتی میدونن اگه اتفاقی بیفته بابای پرادو سوارش بیشتر ضرر میکنه تا بابای پراید سوار من😂
.
#انقلابی توالتی جون دوسته و جونشو از ننه باباش بیشتر دوس داره!
با کسایی طرفه که آرزوشون فدا شدن در راه #آرمان و #عقیده س!
پس #برقص_تا_برقصیم😂😂?
Read more
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم ...
Media Removed
. یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه ... .
یکی از سوال هایی که خیلی وقتها ازم پرسیده میشه حالا چه کامنت و چه دایرکت اینه که خب کتاب یا درس بخونیم که چی بشه؟ یا اصلا چرا کتاب هاتو هایلایت میکنی؟ مگه وقت میشه که برگردی و دوباره بخونی؟تو بی آنست من بالای نود و نه درصد این مسج هارو جواب نمیدم. نه اینکه دوست نداشته باشم برای اینکه احساس میکنم که مبحثیه که نیاز به فکر و صبحت داره. یادگیری اصلا و ابدا سن نداره و خیلی وقتها ممکنه سال‌ها دانشگاه رفته باشیم ولی وقتی ازمون می پرسن خب داری چیکار میکنی یا میخوای توی زندگیت چیکار کنی جواب اینه که نمیدونم!‌این دلیلش همینه که ما نمیدونیم توی زندگی چی رو میخوایم یاد بگیریم یا چیکار میخوایم بکنیم
.
خب حالا حرف اینه که یا نمیدونیم چی کار میخوایم بکنیم و یا اصلا نمیخوایم هیچ کاری توی زندگیمون انجام بدیم. من با گروه دوم کاری ندارم. حرف من گروهیه که نمیدونن و براشون سوال پیش میاد. اگر نمیدونیم توی زندگی چیکار میکنیم اولین قدم اینه که جهت رو مشخص کنیم. خیلی از آدم هایی که توی زندگیشون موفق بودن واقعا از روز اول نمیدونستن که دارن چیکار میکنن. منم نمیدونستم. فقط اینکه میخوام مسیر زندگیم رو مشخص کنم و شخصیتم حول یه محوری محکم بشه
.
میدونستم که میخوام یاد بگیرم ولی اینکه چی و از کجا نمیدونستم. شاید باورتون نشه ولی یه روز ده سال پیش رفتم توی یه مغازه کتاب فروشی میدون انقلاب و به یه دختر خانومی گفتم من یه کتاب میخوام ولی نمیدونم چی. شروع کردم به رمان خوندن تا کم کم شد ده تا بیست تا سی تا و حالا میتونم تشخیص بدم کتابی که میخوام بخرم در سلیقه من هست یا نه. میدونستم میخوام زبانی غیر از انگلیسی یاد بگیرم و یه روز صبح سال ۸۵ بیدار شدم و به مامانم گفتم بریم من کلاس فرانسه ثبت نام کنم. این تجربه‌ها که گفتم با تمام اتفاق های دیگه زندگیم که فقط جهتش رو می شناختم از من امروز ذهنی ساخت که میدونم هدف چیه و چیکار دارم میکنم. پس ما نیاز داریم که در اولین قدم جهت رو مشخص کنیم و باور کنین اگر ندونین به کدوم سمت میخواین حرکت کنین فقط دور باطل میشه و زندگی هر روزش مثل روز قبل میشه
.
وضعیت اقتصادی تغییر میکنه. آدم های زندگی ما تغییر میکنن… خیلی اتفاق ها پیش میاد که از کنترل ما خارجه ولی جهت که مشخص باشه قدم ها کوتاه یا بلند در اون سمت حرکت میکنه. اگر شرایط سخت پیش نیاد زندگی لذت بخش نمیشه و لحظات خوشی که از زحمت ما بدست میاد خوشحالمون نمیکنه. باید با نظم شخصی و برنامه ریزی و پشتکار وارد جهتی شد که میخوایم بریم. هرکی اگه پرسید چرا؟ نیازی نیست جواب بدین. اون درون، شما توی قلبتون جوابو میدونین
Read more
. «مردی به نام اوزو» . . . در فیلم های #یاسوجیرو_اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین ...
Media Removed
. «مردی به نام اوزو» . . . در فیلم های #یاسوجیرو_اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش می‌رسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب می‌کنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ... .
«مردی به نام اوزو» .
.
.
در فیلم های #یاسوجیرو_اوزو هنگامی که فردی از بیرون به خانه می‌آید. دوربین به حالت سکون همراه شخص یا اشخاصِ منتظر، در خانه است. معمولاً ابتدا صدای پا یا بسته شدن در به گوش می‌رسد و سپس اشخاص حاضر در خانه، نام آن فرد را با اطمینان خطاب می‌کنند. و چند لحظه بعد که آن فرد به شخصیت ها و دوربین رخسار نمود. در مقام بیننده درمی‌یابیم که همان فرد مورد خطاب آن‌هاست.

با استدلال بند فوق می‌توان درباره بی اهمیت بودن #تعلیق در سینمای اوزو مطالعه کرد. در فیلم های اوزو تعلیق هیچکاکی بسا ناچیز هم وجود ندارد. (تعلیق #هیچکاکی : شخصیت نمی‌داند اما ما می‌دانیم.) منتها رگه هایی از تعلیق مدرن را می‌توان یافت. (تعلیق #مدرن : شخصیت نمی‌داند، ما هم نمی‌دانیم.) دوربین همیشه نزدیک به زمین در نمایی ساکن با حداقل کات و تغییر پلان، داستانی را دنبال می‌کند که فرای ملودرامی متعارف نمی‌رود. اما بینش سِحرآمیز #اوزو چنان عمقی به آن می‌بخشد. که نه هنگام تماشا می‌توان از آن چشم برچید و نه پس از تماشا آن را از خاطر راند. اوزو جزء معدود فیلمسازهایی است که نگاه سینمایی را با هویت و اصالت خویش درمی‌آمیزد و به فرم ملی دست می‌یابد. هیچ فیلمساز #ژاپنی دیگری را نمی‌شناسم که همچون اوزو به ما #ژاپن را بدهد حتی بزرگانی چون #کوبایاشی، #میزوگوچی و #کوروساوا .

در یکی از طولانی‌ترین سکانس های #اواخر_بهار پدر و دختر به تماشای نمایشی آیینی رفته‌اند. شاید در نگاه اول به نظر آید، اختصاص آن زمان قابل توجه به تئاتر بومی که ما در مقام مخاطب غیرژاپنی عملاً چیزی از دیدن رقص ها و شنیدن آوازهایش دستگیرمان نمی‌شود زائد و عبث است. اما جادوی کارگردانی همه چیز را تغییر می‌دهد. پدر با چهره‌ای بشاش نمایش را تماشا می‌کند اما دختر حالتی مشوش به خود گرفته‌ است. با پیشرفت نمایش و نزدیک شدن به نقطه اوج، به هم ریختگی چهره #نوریکو (دختر) نمایان‌تر از پیش می‌شود. تا اینکه او زنی را که طبق حرف و حدیث ها قرار است زن‌بابایش شود و با پدرش ازدواج کند را در چند ردیف آنسوتر می‌بیند در آن هنگام استیصال در تمپو درونی به اوج خود می‌رسد. و احتمالاً آشفته‌ترین حال نوریکو در سه‌گانه (اواخر بهار، #اوایل_تابستان ، #داستان_توکیو ) را شاهدیم.

#سینا_لسانی
برای کانال شخصی
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم (جنون قسمت اول) دانشجوی رشته مهندسی عمران بودم که با سعی و تلاش زیاد تونستم ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم (جنون قسمت اول) دانشجوی رشته مهندسی عمران بودم که با سعی و تلاش زیاد تونستم توی رشته ای که دوست داشتم قبول بشم و با اینکه از نظر مالی زیاد وضعمون خوب نبود با حمایت خانوادم برای ادامه تحصیل به تهران اومدم.خوابگاهی که با چندنفر دیگه از دانشجوها گرفتیم خیلی از دانشگاه دور نبود.تعریف ... بسم الله الرحمن الرحیم (جنون قسمت اول)

دانشجوی رشته مهندسی عمران بودم که با سعی و تلاش زیاد تونستم توی رشته ای که دوست داشتم قبول بشم و با اینکه از نظر مالی زیاد وضعمون خوب نبود با حمایت خانوادم برای ادامه تحصیل به تهران اومدم.خوابگاهی که با چندنفر دیگه از دانشجوها گرفتیم خیلی از دانشگاه دور نبود.تعریف از خود نباشه من یه پسر قد بلند و خیلی خوشتیپ و البته خوش چهرم که از همون روز اول شروع کلاسها با نگاه تحسین برانگیز دخترای کلاس قند تو دلم آب شد و کلی جلو بقیه پسرا قیافه گرفتم.اما باید بگم که چون توی خانواده ای مذهبی بزرگ شده بودم از برقرار کردن تماس با دخترا حتی با نگاه گریزان بودم.از حق نگذریم دخترای کلاسمون همه مقبول بودن مخصوصا یکیشون که از همه هم زیباتر بود و هم چادر می پوشید بیشتر به دلم نشست اما من که از بچگی نماز می خواندم طوری تربیت شده بودم که به چشم هیچ زنی نگاه نمی کردم.اما سعی می کردم تیپ و لباسمو همیشه بروز نگه دارم.توی درسامم همیشه جزو ممتازین بودم.حدودا یکماهی گذشته بود که یکروز وقتی از پله های پهنی که منتهی میشد به کلاسمون می گذشتم, با تنه محکمی که از یه دختر خوردم همه جزوه هام روی پله ها پخش و پلا شد,حتی نزدیک بود خودمم پرت بشم پایین.دختره چندتا پله بالاتر وایساده بود و به من خیره شده بود.هیچ آثاری از پشیمونی توی چهرش دیده نمی شد و خیلی مغرور به من زل زده بود.اونقدر عصبانی شدم که احساس می کردم بخار از گوشام میزنه بیرون.می خواستم برم یقشو بگیرم اما جلو خودمو گرفتم.اونم با بی تفاوتی راهشو کشید و رفت.از سرو وضع لباساش پیدا بود که از خانواده ثروتمندیه.هیکل و قیافه خیلی زیبا و جذابی داشت.بیشتر از همه چشمای درشت و عسلی روشنی که داشت تو ذهنم مونده بود اما اونقدر از خودخواهیش و رفتار بی ادبانه ای که داشت عصبانی بودم که تا پایان ساعت کلاس صورتم برافروخته بود.بعد از کلاس وقتی مشغول جمع وجور کردن وسایلم بودم یکی از دخترای هم کلاسیم که اسمش یلدا بود به سمتم اومد و بعد از سلام پرسید.چیزی شده که اینقدر ناراحتی؟با دو دست روی گونه هام که هنوز از خشم داغ بودند کشیدم و نفسم را فوت کردم و گفتم:چیزی نیست.در حالی که از من دور میشد گفت:از کی جواب رد شنیدی؟خدا میدونه.راست می گفت اون اتفاق نباید اونقدر منو عصبی می کرد.اما ته دلم نسبت به اون دختر که باعث شد چند نفر منو به ریشخند بگیرن حس کینه عجیبی حس می کردم و نگاه تحقیر آمیزش یادم نمیرفت.با خودم گفتم:شانس بیاره دیگه نبینمش... ادامه دارد
با سپاس بیکران از شما دوستان گلم که همراهی می کنید.(مهرا)
Read more
(جنون قسمت دوم) چند روز بعد دوباره روی همون پله تنه ای از همون دختر خوردم و اگه میله کنار پله ها رو نگرفته ...
Media Removed
(جنون قسمت دوم) چند روز بعد دوباره روی همون پله تنه ای از همون دختر خوردم و اگه میله کنار پله ها رو نگرفته بودم پرت می شدم پایین.اما اون بی توجه پله هارو تند تند بالا رفت و ناپدید شد.دوباره عصبانی شدم اما یه حسی بهم می گفت:کارش از روی عمده.روز بعد دقیقا همونجا تنه محکمی بهم زد طوری که هرچی سعی کردم تعادلم ... (جنون قسمت دوم)

چند روز بعد دوباره روی همون پله تنه ای از همون دختر خوردم و اگه میله کنار پله ها رو نگرفته بودم پرت می شدم پایین.اما اون بی توجه پله هارو تند تند بالا رفت و ناپدید شد.دوباره عصبانی شدم اما یه حسی بهم می گفت:کارش از روی عمده.روز بعد دقیقا همونجا تنه محکمی بهم زد طوری که هرچی سعی کردم تعادلم را حفظ کنم نشد و از پنج تا پله سقوط کردم و سرم به لبه پله پایینی خورد.درد خفیفی توی سرم پیچید و یه لحظه چشام سیاهی رفت.با حیرت بهش نگاه کردم.بالای پله ها ایستاده بود و یه لبخند موذیانه روی لبش بود.از جام بلند شدم و لباسهامو تکوندم.هنوز با همون لبخند اون بالا وایساده بود و با غرور به من زل زده بود.سرش داد کشیدم که:دیوونه چته؟چرا اینکارا رو میکنی؟مگه آزار داری؟قهقهه ای سر داد و کمی رو به پایین خم شد و آهسته گفت:دوست دارم بعد با دست بهم اشاره کرد که دنبالش برم.معنی کاراشو نمی فهمیدم.صداش که می گفت:دوست دارم مدام توی سرم تکرار میشد.خوب شد اون موقع کسی اونجا نبود که ما رو ببینه.بی اختیار دنبالش راه افتادم.خرامان خرامان راه میرفت و صدای کفشهای پاشنه بلندش توی سالن می پیچید.نمیدونم چرا هیچ کس اون طرفا نبود.نفسم به شماره افتاده بود و احساس می کردم اصلا انرژی ندارم.کنار سه گوشه دیوار ته راهرو به دیوار تکیه داد و من دو سه قدمیش ایستادم.زیبایی چهره و قد بلند و خوش فرمش واقعا محسور کننده بود.پوست سفید صورتش توی مقنعه سیاه مثل قرص ماه میدرخشید و لبای گرد و قلوه ایش که با رژلب قرمز تندی که زده بود توی صورتش خودنمایی می کرد.چشای عسلی روشن و درشتش و درست توی چشام قفل کرده بود.نمیتونستم از جام تکون بخورم.انگار هیپنوتیزم چشاش شده بودم.با چشای دریده همچنان بهم خیره شده بود و شیطنت از چشاش می بارید.دوباره با صدای لطیفش گفت:دوست دارم.برام قابل باور نبود که اینقدر راحت این جمله رو بیان می کرد.لبام بهم چسبیده بودن و مسخ شده بودم.مات و مبهوت نگاش می کردم و نمی تونستم درست نفس بکشم.آروم به سمتم قدم برداشت و باهام چهره به چهره شد و بعد از مکثی کوتاه گونمو بوسید و به سرعت به طرف خروجی راهرو دوید.صدای تق تق کفشاش توی سرم می پیچید اما مثل مجسمه سرجا خشکم زده بود.داغی بوسش هنوز روی گونم بود و قلبم اونقدر تند میزد که قفسه سینم بالا و پایین میشد.همیشه توی فیلما از این صحنه ها دیده بودم اما باورم نمیشد که خودم یه روز تجربش کنم.به سختی به سمتش چرخیدم و سایشو دیدم که میان نوری که از بیرون می تابید باریک و باریکتر شد تا اینکه ناپدید شد... ادامه دارد
با سپاس(مهرا)
Read more
. این روزها از هر تین‌ایجری بپرسی كه چه فیلم و سریالی می‌بینی لیست امتیازهای سریال‌ها را برایت ردیف ...
Media Removed
. این روزها از هر تین‌ایجری بپرسی كه چه فیلم و سریالی می‌بینی لیست امتیازهای سریال‌ها را برایت ردیف می‌کند و از تاریخ ریلیز فیلم‌هایش می‌گوید. اما بعضی از مادرها این‌طور نیستند. آن‌ها شاخص‌ترین درامی که دیده‌اند لحظه‌ای بود که بازیگر در سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد نگاهی به دست‌های پیر ... .
این روزها از هر تین‌ایجری بپرسی كه چه فیلم و سریالی می‌بینی لیست امتیازهای سریال‌ها را برایت ردیف می‌کند و از تاریخ ریلیز فیلم‌هایش می‌گوید. اما بعضی از مادرها این‌طور نیستند. آن‌ها شاخص‌ترین درامی که دیده‌اند لحظه‌ای بود که بازیگر در سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد نگاهی به دست‌های پیر پدربزرگش می‌کند، متحول می‌شود و به قتل‌های زنجیره‌ای اعتراف می‌کند. از آن طرف هرچه از بدساخت بودن سریال برای مادر بگویی به تو می‌گویند که چقدر سنگ دلی و از احساسات هیچ نمی‌فهمی.
.
اي بعضی از مادران! کاری به سلیقه ندارم که فیلم‌های اصغر فرهادی را حوصله‌سربر می‌دانید ولی به عنوان جایگزین، فیلم هندی را انتخاب نکنید. در همه این فیلم‌ها پسر عاشق با موز دشمن‌هایش را می‌کشد. وقتی به موز دیگر احتیاج نداشت آن را می‌خورد و به دنبال عشقش می‌گردد. درست است که سلیقه هرکس محترم است ولی وقتی سر سفره غذا همه مجبوریم فیلمی ببینیم که در آن پدر می‌گوید «دیگه مزاحم دختر من نشو». و از آن طرف پسر می‌گوید: «ولی من عاشقشم». و اشتهای‌مان را کور می‌کند دیگر قابل تحمل نیست. در این فیلم‌های هندی سپس یک ربع نمایش حرکات موزون پسر عاشق را می‌بینیم. پسر عاشق این کارها را می‌کند تا نشان دهد اگر دخترشان را ندهند تا صبح مخ پدر را می‌خورد. وقتی یک فیلم را برای مادرها می‌گذاری و از آن تعریف می‌کنی، چند دقیقه بعد می‌گویند بیا ببینم این چیه گذاشتی برام! هرچقدر هم كه به خودت فشار می‌آوری اصلا این فیلم کودک و نوجوان است و نباید سکانس نامناسبی داشته باشد، می‌فهمی مادر بسیار ناراحت شده که در این فیلم پدر و مادر جلوی فرزند با هم دعوا کردند و فیلم را غیر اخلاقی می‌داند.
.
بعضی از پدرها تلویزیون را شبکه‌های خبری می‌دانند که به اشتباه چند کانال دیگر هم دارد. ولی بین زمان‌های پخش خبر باید زمان‌شان را پر کنند. همین می‌شود که مجبور می‌شوند پای فیلم و سریال بنشینند.
.
باباها معدود افراد کره زمین هستند که بدون دیدن فیلم می‌توانند اسپویلش کنند. هنوز فیلم شروع نشده می‌گویند: «این فیلمه آخه؟ معلومه دیگه این طرف قاتله.» می‌گویم «پدر من این تبلیغات قبل فیلمه» اما همچنان حرف خودشان را می‌زنند و می‌گویند یک روز به حرفم می‌رسی.

البته باید به این هم توجه کرد که اصلا به ما چه که والدین چه سلیقه‌ای در فیلم و سریال دارند و به تاریخ ریلیز فیلم‌های خودمان برسیم.
Read more
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. ...
Media Removed
متنی قابل تامل؛ زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم . اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده. زن آن مرد توجه من را ... متنی قابل تامل؛

زل زده بودم به یک مرداروپایي وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ!
ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم .

اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا گاهی جزییاتی خیلی خاص در موجودات غیر زنده.

زن آن مرد توجه من را به خودش جلب کرد. تمام تن ،دست ها،پاهای او لک و پیس داشت، اما او پیراهن باز و دامن کوتاه پوشیده بود.

از آن روز به زنان بیشتری نگاه کردم، دختر رزوشن فلان جا که خیلی اضافه وزن داشت و نیم تنه می پوشید. فلان زن که چند خال گوشتی روی سینه اش داشت اما لباس باز پوشیده بود. رگ های واریس فلان زن و دامن کوتاهش.

با خودم فکر کردم چرا ندیده بودمشان؟ و اگر این ویژگی ها در بدن من بود چه اتفاقی رخ می داد؟ قطعا لباس باز نمی پوشیدم یا حتی هیچوقت لباس تنگ به تن نمی کردم مبادا چربی هایم بزند بیرون .

بعد به مردها فکر کردم، به زندگی هایی که از جسمانیت عبور کرده اند.مردهایی که نمی گویند خال گوشتی ات را بردار، یک فکری به حال خط واریس ات بکن، زن چاق که نیم تنه نمی پوشد،ماه گرفتگی ات را درست کن.

من به زن های ‌کشورم فکر کردم: ابروهات رو وردار خب! چرا نمی ری لیزر؟ چرا نمی ری خال گوشتی رو برداری؟ واااا، این چه هیکلیه؟با این هیکل چه لختی هم پوشیده! چقدر بی ریخته طرف.چه کوتاهه.چه درازه .
بعد، فکر کردن به جهان سوم کاری نداشت.

می دانید سخت است که ما هنوز برای هم لباس می پوشیم ,برای هم رژیم می گیریم و جسم و فیزیک به بدترین شکل ممکن اولویت ماست،شبیه هم بودن، برای زیبا بودن! نداشتن خود باوری واعتماد به نفس ومخفی کردن نداشته هایمان در پشت نقاب اندام وبینی های عمل شده و لب های پروتز.

فکر کر‌دم چرا اینطوری شد؟چرا در عین حالی که دیگران را واقعا نمی بینیم و دوستشان نداریم واحترام نمی گذاریم بهشان،تمام زندگیمان را بر اساس نگاهشان تنظیم می کنیم ؟؟؟ فکر کردم تفاوت فقط در منطقه جغرافیایی و وضعیت اقتصادی نیست که از  تفکرات و ذهنیت ها وخرافات و افکار مسموم رها شده اند،اما ما برده یکدیگریم !برده ی نگاه هم !برده ی قضاوت های بی جای هم !

#آلما_توکل
#لاهیجان #باغ ملی
Read more
. من کیستم؟ من «دوشيزه مکرمه» هستم،وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. ...
Media Removed
. من کیستم؟ من «دوشيزه مکرمه» هستم،وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست ... .
من کیستم؟
من «دوشيزه مکرمه» هستم،وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند
توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه
گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه»
هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت
در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري
اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر
به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و
سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام
ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط،بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي
شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي
هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را
بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و
شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق
ارثم را بگيرند..
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي
کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک
مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش
در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم
مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به
آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و
کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به
من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي
از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق
من در فريادهاي شبانه شوهرم،
وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي
سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم
. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و
آن مي جنگم.
.
پ.ن:من بودن هاي دردناك شيرين
Read more
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ ...
Media Removed
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را ... :
#دختر_آسیابان
(رمان خارجی)
#مارگارت_دیکنسون
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان

رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را نیز در طول قرن‌های متمادی به رسمیت نشناخت. داستان این رمان نشانگر تفکر و چهرۀ جامعۀ اروپایی در ۱۰۰ سال گذشته است.
اِما فارست، دختر آسیابان، در فضایی زندگی می‌کند که نگاه حقیرانۀ جامعه، به‌خصوص پدرش، به او اجازه نمی‌دهد که با وجود توانایی‌های تحسین‌برانگیزش، خود را بیرون از خط و مرزهای جنسیتی که برایش کشیده شده، ببیند و باور کند.
او در طول زندگی خود از تبعیض‌ها و خواسته نشدن‌ها رنج می‌برد. خود را غاصب جای پسری می‌بیند که پدرش اشتیاق تولدش را داشت. پدری که ناکامی و بغض این نداری را با بی‌توجهی، بی‌مهری و جفاپیشگی به اِما تسکین می‌دهد و تا بدانجا سقوط می‌کند که حاضر می‌شود برای به دست آوردن نوۀ پسر، با دخترِ خود و عشق او به قمار بنشیند.
اِما با وجود تمام این رنج‌ها و موانع، با رفتارهای غلط دوران خود مبارزه می‌کند و شایستگی‌های خود را برای وارث آسیاب بودن اثبات می‌کند و در نهایت خود را می‌یابد.
اگر بگوییم رمان آیینۀ گویای هر جامعه و زمانه است، رمان دختر آسیابان نیز چهرۀ زن را در سال‌های نه چندان دور اروپا به‌خوبی نمایان می‌کند. آنچه اروپا امروز مدعی آن است، بی‌شک نتیجۀ مجاهدت‌های زنانی است که خود و جنس خود را باور داشته‌اند... و هنوز راهی بس طولانی پیش روست.
رمان «دختر آسیابان» نوشته‌ی «مارگارت دیکنسون» با ترجمه‌ی «مریم مفتاحی» در ۶۲۴ صفحه و به قیمت ۳۹۵۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
. امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن ...
Media Removed
. امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن به صورت دابسمش و کاملا تمسخرآمیز یه مداحی عربی رو اجرا میکنن، آخرش هم شروع کردن به رقصیدن با اون مداحی!!! هر چقدر از کلیپ میگذشت خنده ی این بنده خدا بیشتر میشد و اعصاب من خوردتر !!! کلیپ که تموم شد ،وقتی ... .
امروز یه بنده خدایی نشست کنار ما شروع کرد به نشون دادن کلیپ طنز ، رسید به یه کلیپی که دو تا دختر دارن به صورت دابسمش و کاملا تمسخرآمیز یه مداحی عربی رو اجرا میکنن، آخرش هم شروع کردن به رقصیدن با اون مداحی!!!
هر چقدر از کلیپ میگذشت خنده ی این بنده خدا بیشتر میشد و اعصاب من خوردتر !!!
کلیپ که تموم شد ،وقتی به صورتم نگاه کرد و دیدخیلی جدی نگاهش میکنم خندش ماسید !!!
با خودم کلنجار رفتم نگم ولی نتونستم تحمل کنم و گفتم ، بگذریم بهش چیا گفتم و چطور توپیدم بهش ...
تنها دلیل اینکه این حرفها رو بهش زدم و اعتراض کردم این بود که ادعای هیئتی بودن و مذهب این آقا گوش عالمو کر میکنه ، کسی جرات نمیکنه جلوش اسم مولانا و حافظ و... بیاره شروع میکنه فحش دادن و لعن کردن که اینا فلانن ، سر در پروفایلش هم BUL نقش بسته و جرات داری یه ایراد بگیر ، یقه آدمو جر میده با داد و بیدادش ، اما حالا چی؟؟؟ کو اونهمه استدلالهای مثلا محکمت؟!، کو اون ادعا شیعه حیدر بودنت؟!، کو تاثیر برائت از دشمنان اهل بیت؟! الان که طرف داره حیدر و عباس (سلام الله علیهما) رو مسخره میکنه و تو نشستی داری میخندی و لذت میبری... حالا چه فرقی بین تو اون دشمن اهل بیت که بلند بلند لعنش میکنی هست؟!
از کل اون کلیپ این یادمه که اسم حیدر و عباس (علیهما السلام) که میومد طرف حالت چهره‌اش رو مسخره میکرد ، خیلی دلم سوخت!!!
اون کسی که تو مجلس آروم سینه میزنه ، یا اصلا سینه نمیزنه و یه گوشه ایستاده و به قول بچه هیئتی ها علمایی عزاداری میکنه مشکل نداره ، من مشکل دارم که ادعای هیئتی بودن دارم اما کلیپ صدا گذاری آهنگ رو مداح اهل بیت رو پخش میکنم... اون مداح موضوعیت و تقدس نداره ولی اون جلسه که احترام داره!!! یه مدت باب شده بود هر جا میرفتیم از این کلیپ ها پخش میکردن و هر هر میخندیدن، غیر مذهبی ها اینکار رو میکردن نمیسوختم ، از این میسوزم امثال من این حرکتها رو میکردن!!!
نکنیم آقا !!! حداقل خودمون احترام این مجالس رو نگهداریم !! لااقل خودمون بی احترامی نکنیم!!!
#اربعین #عزاداری #دابسمش #مداحی #سید_مجید_بنی_فاطمه #ابا_عبدلله
Read more
. . يه روزي مياد كه ميفهمي قرار نبوده و نيست كه به همه دلخواسته ها و روياپردازي ها و آرزوهاي رنگ به رنگت ...
Media Removed
. . يه روزي مياد كه ميفهمي قرار نبوده و نيست كه به همه دلخواسته ها و روياپردازي ها و آرزوهاي رنگ به رنگت برسي. ميفهمي كه بعضي چيزا بايد در حد همون دلخواسته بمونن و فقط گه گداري يادت بياد كه يه روزي ، اينو ميخواستي و به هر دليلي نشد. يه روزي از روزهاي زندگيت ياد ميگيري كه يه الك برداري و بيفتي به جون همه ... .
.
يه روزي مياد كه ميفهمي قرار نبوده و نيست كه به همه دلخواسته ها و روياپردازي ها و آرزوهاي رنگ به رنگت برسي.
ميفهمي كه بعضي چيزا بايد در حد همون دلخواسته بمونن و فقط گه گداري يادت بياد كه يه روزي ، اينو ميخواستي و به هر دليلي نشد.
يه روزي از روزهاي زندگيت ياد ميگيري كه يه الك برداري و بيفتي به جون همه اون آرزوها و خواسته هاي جور واجورت كه از سالهاي خيلي دور ، دونه دونه اومدن و جاخوش كردن توي ليست ِ خواستني هات از زندگي و دنيا ...
از نواختن ِسازدهني بگير تا اون دخترك ِنقاش با موهاي گوجه اي... از يه دختر ِمالتي لنگواِج بودن بگير تا بانوي نويسنده اي كه خواننده هاش ، واسه اثر جديدش از شب قبل صف كشيدن توي خيابون... ازون هيكل ِفيت بگير تا يه دخترِ عميق و دانا با انبوهي از كتاباي خونده شده..
از اون خونهء شيرواني دار ِ كف چوبي كه با پرچين از خونه همسايه جدا شده بگير تا هپي فميلي و دوتا بچهء گوگولي...
ازون دخترك ِماجراجويِ كوله به پشت ِ جهانگرد بگير تا اون خانوم شيك و پيكي كه بيزنس شخصي خودش رو داره
از آوازخوندن و همه رو مسحور كردن بگير تا بي ام دبليوي سُربي رنگ...
از استاد دانشگاهي كه دانشجوهاش عاشقشن بگير تا اون دختري كه يه مانيفست ِشخصي عميق واسه زندگيش داره.. .

داشتم ميگفتم...
يه روزي ياد ميگيري كه اَلَك برداري و خواسته هات رو ازش رد كني و از بين اونها ،چندتاشون كه با حال امروزت ميخونه رو نگه داري و خيلي جدي و راسخ بچسبي بهشون و تا ته اشون بري و هربار كه اون دلخواسته هاي قديمي، دوباره به فكرت و ذهنت سرك كشيدن ، بدونِ حسرت ، يه لبخند پهن حواله شون كني ، كمي باهاشون وقت بگذروني و معاشرت كني، و بعد با مهربوني دستي به شونه شون بزني و با كمال احترام بدرقه شون كني كه برَن و بدون اينكه غرق بشي توشون ، دوباره برگردي سروقت اون چندتا دلخواسته ء از الك رد شده ات و با همه ء وجودت بپردازي بهشون و از دنياي خواسته و آرزو بياريشون بيرون و تبديلشون كني به بخشي از زندگيت.

ارزو / پاييز ِ جانِ نودوهفت🍂😊
.

عكس بيرطه به نوشته ولي من اينجا، توي اين لحظه، عجيب حس خوب داشتم و خواستم اين عكس ثبت بشه توي خونهءاينستاگراميم🤓
Read more
❆﷽❆ . . <span class="emoji emoji1f53a"></span> #محجبه_غافل . <span class="emoji emoji21a9"></span>باد تکنولوژے چـادر خیلے هارو برد... مفهوم چــادر برای خیلے از چادرے‌ها هنوز ...
Media Removed
❆﷽❆ . . #محجبه_غافل . باد تکنولوژے چـادر خیلے هارو برد... مفهوم چــادر برای خیلے از چادرے‌ها هنوز معنا پیدا نکرده بیشتر بہ عنوان یک مکمل زیبایے استفاده میکنن با همان چــادر عکس هاے زیبا میگیرند و به اشتراک میگذارند تا محرم و نامحرم لذت ببرد بہ قیمت لایک و جالبتر اینکه عده اے عکسشون ... ❆﷽❆
.
.
🔺 #محجبه_غافل
.
↩باد تکنولوژے چـادر خیلے هارو برد...
مفهوم چــادر برای خیلے از چادرے‌ها
هنوز معنا پیدا نکرده
❌بیشتر بہ عنوان یک مکمل زیبایے استفاده میکنن
با همان چــادر عکس هاے زیبا میگیرند و
به اشتراک میگذارند تا محرم و نامحرم لذت ببرد بہ قیمت لایک
و جالبتر اینکه عده اے عکسشون رو با روبند به اشتراک میگذارند
یعنی من حـجــابـم خاص تر است
یعنی من جداے از این قافله ام
غافل از اینکہ قصه همان است، همان...
❌دایرکت ها پر از درخواست دوستے و ازدواج
❌زیر کامنت ها پر از احسنت و بہ بہ چہ چہ نامحرمان
تاسف بار است که نتیجه کارش را میبیند
↩اما توجهی نمیکند و ادامہ میدهد...
.
✔قبل از اینکه چادر بہ سر کنید
آداب و معرفت پوشش حجــ♥ــاب رو حتما مطالعہ کنیم
✔پوششی ڪہ توام با حیـــا و عفت سرلوحہ شده
.
✔حجـــــ♥ــاب یک تفکر عمیق قلبے باید باشہ
ورنہ ڪہ محجبہ عالم هم باشے و تفکرت درست نباشہ
همان آش و همان کاسہ است
اشتراک گذاشتن عکس یعنی...↓
←-من را ببینید...!
←-بہ من نگاه کنید...!
←-بہ من توجہ کنید و نظر دهید...!
←-یعنی عشوه
←-یعنی تبرج
و این یعنی نقطہ مقابل با اصل موضوع حجـــ♥ــاب و حیـا فاطمے
.
❎منطقشون هم در مقابل منتقدین جز بی احترامی و توهین چیز دیگه ای نیست
.
#به_خودآ .
+به خاطر حضرت زهرا رعایت کنیم که اگر امروز بود چنین کارهایی رو انجام نمیداد...
.
.
🔼پی نوشت:
محفوظ بودن زن، برای سلامتی اش مفید تر است و زیبایی او را با دوام تر میکند
. .
تصنیف غررالـحکم ودررالـحکم صفحه۴۵۰، حدیث۹۲۸۶
.
.
.
.
@jehdhdjsjs
. 💮متن و تصویر در کانال تلگرام موجود است.
.
.
#اسلام #شهدا_شرمنده_ایم
#حجاب #چادر #دختر_آریایی
#عفت #حیا #خوشتیپ
#من_حجاب_را_دوست_دارم
#پرنسس_چادری
#دختر_ایرانی
#لعنت_الله_علی_آل_سعود 🔫
#شیعه #منتظر_ظهور
#قرآن #حامی_رهبر
#تهاجم_فرهنگی #جنگ_نرم
#امر_به_معروف #نهی_از_منکر
#حضرت_زهرا(س) #چادر_خاکی
#Iranian_woman
#islam #hijab
#iranian_girl
#i_love_hijab
#princess
Read more
. . توصیه میکنم این متن رو با وجود حجیم بودن بخونید . #ای_کشتیِ_نجاتِ_بشر . #چهارده_قرن است ...
Media Removed
. . توصیه میکنم این متن رو با وجود حجیم بودن بخونید . #ای_کشتیِ_نجاتِ_بشر . #چهارده_قرن است که در دل ها انقلاب کرده ای ، تجلی صفت مُقَلِبَ اَلقُلوب هستی همه ی جلوه ی #آزادگی و #ایستادگی را نمایان کرده ای #بندگی را به منتهی رسانده ای و لقب پدر بندگی(اَباعَبدِاللّه) را مختص شده ای همه ی هستی ... .
.
توصیه میکنم این متن رو با وجود حجیم بودن بخونید
.
#ای_کشتیِ_نجاتِ_بشر
.
#چهارده_قرن است که در دل ها انقلاب کرده ای ، تجلی صفت مُقَلِبَ اَلقُلوب هستی
همه ی جلوه ی #آزادگی و #ایستادگی را نمایان کرده ای
#بندگی را به منتهی رسانده ای و لقب پدر بندگی(اَباعَبدِاللّه) را مختص شده ای
همه ی هستی ات را برای خداوند عرضه داشته ای و تا ابد کسی #همانندت_نخواهد_بود
برادر و پسر و دختر و خواهرت #بهترین_بنده_های_خدا بودند که در راهت و پای مکتبت جاودانه شدند و ‌صد ها سال است دل برده اند و حاجت داده اند
از همه ی جای دنیا با هر نژاد و تیره ای #دلداده و #دلباخته داری و روز به روز اقیانوس دوستدارانت عظیم تر میشود
در #اربعین شهادتت میلیون ها زائر با پای پیاده داری
قبرت را به آب بستند ، شخم زدند ، بهای زیارت دست و پا و جان افراد شد ولی #هرگز از دلها بیرون نرفته ای
#عبیدالله ها ، #متوکل ها و #صدام ها در طول تاریخ قصد تعرض و تحقیر شما و محبان و #روضه ها و عزادارانت را داشتند ولی جز تباهی و ننگ برای خودشان بجا نگذاشتند
اولین عزادارتان خدا ، اولین روضه خوانتان خدا ، سیاه پوشت خاتم الانبیاء(ص) و همه ی مرسلین
بانی اصلی عزایتان مادرتان است و هر که برای عزایت قدمی بردارد با رضایت اوست
کسانی که شما را با همه ی وجود نخواهند عاقبت بخیری را نخواهند دید
#ارمنی )_ها و #مسیحی ]_ها برایت ندبه میکنند ولی نماز شب خوان هایی که دستگاه شما را #تمسخر میکنند

#بی_فکر هایی که خودشان را روشنفکر بیان میکنند #شعائر شما را مورد شبهه قرار میدهند و بی خرد تر از آنان مطابعشان میشوند ولی بیچاره ها نمیدانند عزت شما و عزاداری هایتان را ذات مقدس احدیت داده است
در #عظمت_مصیبت شما همین بس که کودکان قد و نیم قد تا پیرمردان ناتوان در برپایی خیمه های عزایت مفتخرند....
در عظمتت #حزن و #گریه بر شما همین بس که حجت خدا حضرت صاحب الزمان(عج) هر صبح و شام گریان شماست
بعد میگویند گریه غم می آورد
گریه ی با معرفت رشد میدهد
بهجت میدهد
#بالندگی میدهد
#عقل را زیاد میکند
ایمان را مستحکم میکند
یقین را مضاعف میکند
افسوس که نشناختیمت ای جلوه ی آقایی و مردانگی
ای جلوه ی همه ی خوبی ها
.

#من_چه_بگویم
کمترین ذره ی این آستانم که فقط شمیم محبت و مصیبتت این چنین مستم کرده
با همه ی آلودگی و ناپاکی ام
با همه ی نا مروتی هایم
خالصانه میگویم
#دوستت_دارم
و این #محبت را با عالمی عوض نمیکنم
دست من و همه ی دلباختگان کویت را از ریز و درشت و صغیر و کیبرمان را تا ابد در دستانت نگهدار تا از شرور و آفات دنیا در امان باشیم و برای نصرت منتقمت پرورش پیدا کنیم.
Read more
سوال: سلام، دانشجو ترم یک هستم و به یک دختر خانم که حدودا کمتر از یک سال از من بزرگتر است علاقمندم سن ما ...
Media Removed
سوال: سلام، دانشجو ترم یک هستم و به یک دختر خانم که حدودا کمتر از یک سال از من بزرگتر است علاقمندم سن ما حدود 18تا19 سال است و به ایشان محبت زیادی دارم و این کار موجب اذیت شدن ایشان در بین دوستان می شود. حال من از چه طریقی می توانم این وضعیت را بهبود بخشیم و به ازدواج ختم کنم؟ با عرض سلام و احترام به شما کاربر ... سوال: سلام، دانشجو ترم یک هستم و به یک دختر خانم که حدودا کمتر از یک سال از من بزرگتر است علاقمندم سن ما حدود 18تا19 سال است و به ایشان محبت زیادی دارم و این کار موجب اذیت شدن ایشان در بین دوستان می شود. حال من از چه طریقی می توانم این وضعیت را بهبود بخشیم و به ازدواج ختم کنم؟

با عرض سلام و احترام به شما کاربر گرامی

پاسخ اجمالی:

تنها راه برای بهبود بخشیدن این قضیه، در جریان گذاشتن عشق و علاقه خود با خانواده تان و جویا شدن نظرات آنها می باشد. در نهایت هم از یک نفر واسطه کمک بگیرید تا قضیه علاقه شما نسبت به آن دختر خانم را پیگیری کند تا در صورت تناسب و همخوانی اقدام به خواستگاری کنید.

پاسخ تفصیلی:

کاربر محترم؛ اگر شما به این دختر خانم علاقه مند هستید، می توانید وی را به عنوان یک گزینه برای ازدواج در نظر بگیرید؛ ولی همان طور که بیان کردید ابراز علاقه شما به این طریق باعث اذیت شدن خود این دختر در بین دوستانش می شود.
تنها راه برای بهبود کردن این وضعیت این است که تا آماده شدن شرایط ازدواج از تعمیق روابط و برقراری ارتباط دوستانه با او پرهیز کنید و شایسته است خانواده خودتان را در جریان عشق و علاقه تان بگذارید و آنها را در جریان قرار دهید و نظر آنها را جویا شوید، تا زودتر به نتیجه برسید و در صورت فراهم شدن شرایط ازدواج، برای خواستگاری و ازدواج اقدام کنید. این طوری به صورت هدفمند می توانید صبر کنید و تکلیف تان مشخص می شود. البته قبل از هر چیز باید معیارها و ملاک های ازدواج را با این دختر را تطبیق دهید و در صورت تناسب و همخوانی اقدام به خواستگاری کنید. پس در این راستا شما باید اول با خانواده تان در لفافه حرف بزنید که اصلا فضای معنوی خانه ی شما تحمل اضافه شدن یک نفر دیگر را دارد یا نه، بعد در رابطه با معیار ها حرف بزنید، بعدش هم یک نفر را پیدا کنید که از دختر خانم بپرسد (خواهر-مادر-همسر دوست متاهل ولی ترجیحا خودتان اقدام نکنید) البته می دانیم که مطرح کردن این قضیه با خانواده سخت است ولی این را بدانید که بحث زندگی در میان می باشد آن هم نه فقط خودت بلکه آینده ی دو نفر و دو تا خانواده هست.
کاربر محترم در مورد یک سال بزرگتر بودن این دختر خانم هم باید توجه داشته باشید، این اختلاف سنی با وجود شرایطی مضر نیست و بزگتر بودن سن دختر، معیار اساسی خوشبختی نمی باشد. در صورتی که:
1. ظاهر اندام و چهره دختر، این بزرگتر بودن را نشان ندهد.
2. دختر دارای تمام معیارها و کفویتهای یک انتخاب مناسب باشد.

#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #عشق #ابراز_علاقه #دانشگاه
Read more
 #سفرنامه_ترکیه_مونا ... دوستان یک سری دایرکت داشتم که خیلی سوال های مشترک داشتم سعی میکنم توی این ...
Media Removed
#سفرنامه_ترکیه_مونا ... دوستان یک سری دایرکت داشتم که خیلی سوال های مشترک داشتم سعی میکنم توی این چند تا پست به همش جواب بدم، باز هم اگه سوالی بود لطفن زیر این پست ها ازم بپرسین تا جواب بدم ... هفته اول سفر اگر ازم درمورد مردم ترکیه میپرسیدن میگفتم مردم ترکیه قطعن از مردم ایران ادم های مهربون تری ... #سفرنامه_ترکیه_مونا ...
دوستان یک سری دایرکت داشتم که خیلی سوال های مشترک داشتم سعی میکنم توی این چند تا پست به همش جواب بدم، باز هم اگه سوالی بود لطفن زیر این پست ها ازم بپرسین تا جواب بدم ...
هفته اول سفر اگر ازم درمورد مردم ترکیه میپرسیدن میگفتم مردم ترکیه قطعن از مردم ایران ادم های مهربون تری هستند؛ اما یک روز که توی یک کافه بین راهی داشتیم قهوه میخوردیم یک اقای راننده ترانزیت بسیار خوشتیپ همراه با پدرشون به کافه اومدن و چون خیلی خوب انگلیسی صحبت میکردن کلی گپ زدیم، وقتی از مهربونی مردم ترکیه گفتم گفت مردم ترکیه برای غریبه ها مهربون هستند و خودشون با خودشون اینقدر مهربون نیستند، درست مثل مردم ایران یادمه یه بار منم این حرف را به یه توریست فرانسوی گفتم البته بعد هم عذاب وجدان شدم که دختر برای چی رازهای درون گروهی کشور را به غریبه ها لو میدی🤭 اما همیشه هر کشوری که با کسانی که به ایران اومدن حرف زدم اولین و بلدترین چیزی که گفتن محبت و مهربانی مردم ایران بود.
حالا بعد از یک ماه نه بصورت مطلق اما چیزی که من دیدم این بود که مردم ترکیه از مردم ایران مردمان شادتر؛ مهربونتر، آرامتر و در رفاه بیشتری هستند.
بعد از دیدن حدود هفده تا شهر و حدود ده تا روستا در ترکیه و گذروندن وقت در آنها میگم شهرها و روستاهای ترکیه بسیار تر و تمیز تر و در رفاه تری هست نسبت به شهرها و روستاهای کوچک ایران.
مردم ترکیه خیلی آشغال میریزن و مردم تمیزی نیستند اما دولت بسیار خوب همه جا را تمیز نگه میداره و تو خیابون ها اصلن آشغال نمیبینی.
با اینکه مردم ترکیه مخصوصن بافتی را که ما دیدیم بسیار بافت سنتی و مرد سالاری داره اما حکومت به شدت با این مرد سالاری مبارزه میکنه مثلن حتی یک تابلو ندیدم که عکس دختر و پسر، خانم و آقا، پیرزن و پیرمرد در کنار هم نباشه و فقط آقا باشه همه عکس ها در کنار هم در حالی که دست هم را گرفتن.
آقایون ترک چشم های بسیار بسیار پاکتری نسبت به آقایون ایرانی دارن(شرمنده در کل منظورمه). دقیقن مثل ایران هرچی از شهرهای بزرگ دور میشی مردم مهربان تر میشن بارها ما را به صرف چای به خونشون دعوت کردن؛ چند باز تو قهوه خونه ها مارا مهمان کردن، چندین بار به خاطر مهمان بودن بهمون تخفیف دادن.
#sanlıurfa #van #mardin #adana #mersin #ankara #konya #kapadokya #cappadocia #amasia #samsun #trabzon #turkey #mona #shervin
#شانلی_اوفله #وان #ماردین #آدنا #مرسین #قونیه #کاپادوکیا #کاپاتوکیا #کاپادوکیه #آنکارا #آماسیا #آماسیه #سامسون #صامسون
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span> سفر میدونی سفر برای من بیشتر از یه تفریحه بیشتر از دو سه روزی دور بودن از خونه و رفتن به یه سری جاهای ...
Media Removed
سفر میدونی سفر برای من بیشتر از یه تفریحه بیشتر از دو سه روزی دور بودن از خونه و رفتن به یه سری جاهای جدید یا حتی جاهای تکراریه سفر واسه من یجورایی جاری شدنه . . . سفر واسه من رفتنه ، دیدنه، شنیدنه . . . توی سفر کلّ حواس پنجگانه ام شاخکاشون فعال میشه . . . وارد ترمینال که میشم سرم درد میگیره بس که میخوام ... 👇 سفر
میدونی سفر برای من بیشتر از یه تفریحه
بیشتر از دو سه روزی دور بودن از خونه و رفتن به یه سری جاهای جدید یا حتی جاهای تکراریه
سفر واسه من یجورایی جاری شدنه . . .
سفر واسه من رفتنه ، دیدنه، شنیدنه . . .
توی سفر کلّ حواس پنجگانه ام شاخکاشون فعال میشه . . .
وارد ترمینال که میشم سرم درد میگیره بس که میخوام ریز بشم به همه ادما . . .
از زنایی که لباس بلوچ پوشیدن و رنگ و وارنگ دنبال هم راه میرن،نحوه ی حرف زدنشون،نگاهشون،شال پیجیدنشون،ست کردن شلوار و شال بلندی که دورشونه گرفته
تا اون مرده که سنگین و گشاد راه میره و دستاشو از ناحیه کتفش برده عقب و باز کرده یا اون دختر دانشجویی که کیف لب تاپش روی کولشه و غذاهایی که مامانش براش فریز کرده تو یه پاکت دستشه . . .

صدای اتوبوس،تخمه خوردن راننده و حرف زدنش با کمک راننده تو پس زمینه صدای مرضیه و هایده
صدای چنتا پسر جوون از صندلی پشتی که نقشه کشیدن و زنگ زدن بابای همدیگه و خبر فوت پسر رو به پدر میدن و میخوان اینجوری پول تو جیبی بگیرن از پدر
صدای دختر صندلی کناری که آروم آروم با عشقش حرف میزنه و برنامه میریزن واسه لحظه ی دیدار
صدای بچه ای که از صندلیای آخر میاد و من تعجب میکنم که چرا تا الان هیچی نگفته بود . . .
صدای یه افغانی از منتها علیه اتوبوس که بلند بلند با تلفن حرف میزنه . . .
و صدای باد و لرزش و جاده و کلی صداهای دیگه . . .
دیدن منظره و پیوستگی این جاده ها و ماشینایی که رد میشن . . .
از این پاکتای اتوبوسی با کیک و ساندیس
دیدن نورهای توی اتوبوس و پیغامایی که پشت سر هم اون جلو میاد :
تاریخ،ساعتی که دو ساعتی انگاری جلوتره،دمای داخل،دمای خارج،اوقات شرعی و هشدار برای مواقع اضطراری و صحبت کردن با مهماندار!
ماشینه فولوکسه کوچیکی که راننده اون جلو گذاشته . . .
اما هیچکدوم از اینا همینجا تموم نمیشن تک تک تو ذهنم دنبالشون میکنم . . .
مثلا دخترِ راننده اتوبوسو تصور میکنم که اون ماشینو واسه بابا خریده که جلو چشش باشه و بدونه منتظرشه،اول عکسشو داد که اویزون کنه ولی باباش گفت روزی صد نفر آدم اینجا رد میشن بابا،عکستو میزارم تو جیبم تا فقط خودم ببینمت و خلاصه تا ته ماجرا رو پیگیر میشم تو خیال خودم . ‌. .
و تازه همه اینا وقتیه که در واقع هنوز سفر شروع نشده!
سفر برای من یعنی رفتن و بودن . . .
یعنی دیدن یه طیف متنوع از آدما با دنیاهای متفاوت و لذت بردن از تک تک جزییاتشون . . .
سفر یعنی تجربه ی مکان هایی که با خودم نرفتم،یعنی برهم کنش آدما با هم تو مکان های متفاوت . . .
سفر واسه من یعنی ریشه داشتن و درخت نبودن . . .
ادامه در کامنت👇
Read more
... این مطلب را یکی دو سال پیش شادی حامدی از مجله تایم درباره‌ی ترول‌ها یا اوباش اینترنتی نقل کرده ...
Media Removed
... این مطلب را یکی دو سال پیش شادی حامدی از مجله تایم درباره‌ی ترول‌ها یا اوباش اینترنتی نقل کرده بود و از تجربیات روزنامه‌نگاران تایم و دیگر افراد فعال در رسانه در برخورد با این‌گونه افراد نوشته و از مجالی که شبکه‌های اجتماعی به بروز این پدیده می‌دهند. ویکی‌پدیا این پدیده را به‌طور مختصر و ابتدایی ... ...
این مطلب را یکی دو سال پیش شادی حامدی از مجله تایم درباره‌ی ترول‌ها یا اوباش اینترنتی نقل کرده بود و از تجربیات روزنامه‌نگاران تایم و دیگر افراد فعال در رسانه در برخورد با این‌گونه افراد نوشته و از مجالی که شبکه‌های اجتماعی به بروز این پدیده می‌دهند. ویکی‌پدیا این پدیده را به‌طور مختصر و ابتدایی این‌طور تعریف کرده: ترول فردی است که در اتاق‌های گفتگو، تالارها، وب‌نوشت‌ها یا تارنماهای کاربر-محور پیام‌هایی ارسال می‌کند که حاوی مطالب ناراحت‌کننده یا جنجال‌برانگیز است. درحالی‌که در یک جمع اینترنتی، کاربرانی با حسن‌نیت بحثی را دنبال می‌کنند، اوباش اینترنتی با تحریک سایرین و با پیش‌کشیدن بحث‌های نامربوط یا توهین‌آمیز، به‌دنبال مطرح‌کردن خود و متشنج‌کردن فضای گفتگو هستند.‌ (البته سطح توهین‌آمیزبودن یا نامربوط‌بودن بحث‌های ترول‌ها در هر بافتی متفاوت و قابل‌بحث است.)همه‌ی ما کمابیش در شبکه‌های اجتماعی گوناگون با ترول‌ها برخورد کرده‌ایم و چه‌بسا با آن‌ها هم‌کلام شده‌ایم. اما برخی تجربیات ذکرشده در این مقاله واقعاً هولناک‌اند.در سال 2012، آنیتا سرکیسیان، فعال حقوق زنان، برای تأمین بودجه‌ی ساخت مجموعه‌ای ویدئو درباره‌ی سابقه‌ی محتوای زن‌ستیزانه در بازی‌های کامپیوتری کمپین کیک‌استارتری به‌راه انداخت. پس از آن بود که سیلی از پیام‌های تهدیدآمیز دریافت کرد: از تهدید به افشای مدارک و اطلاعات شخصی‌اش تا تهدید به بمب‌گذاری در سخنرانی‌هایش و تهدید به تجاوز، تا نقشی ناخواسته در یک بازی ویدئویی با نام «آنیتا سرکیسیان را کتک بزن»!در ابتدای تابستان همین امسال، جاناتان وایزمن، یکی از ادیتورهای یهودی نیویورک‌تایمز، پس از دریافت رگباری از پیام‌های یهودستیزانه، حساب کاربری توئیترش با سی‌وپنج‌هزار کاربر را بست.و یک ماه بعد، جسیکا ولنتی، نویسنده‌ی فمنیست، اعلام کرد پس از اینکه دختر پنج‌ساله‌اش را به تجاوز تهدید کرده‌اند، از همه‌ی شبکه‌های اجتماعی بیرون آمده است.نکته‌ی قابل تأمل در دنیایی با گردش آزاد اطلاعات و باورها این است که فشار این افراد گاه آن‌قدر زیاد است که مثلاً نظرسنجی‌ای از نویسندگان TIME نشان داده که هشتاد درصد آن‌ها برای پرهیز از برخورد با ترول‌ها و دریافت پیام‌های تهدیدآمیز یا توهین‌آمیز به‌کل از مطرح‌کردن برخی موضوعات در شبکه‌های اجتماعی خودداری می‌کنند! یعنی دست به خودسانسوری می‌زنند... و نیمی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان زن این نشریه به‌سبب حجم بالای پیام‌های نفرت‌آمیزی که دریافت می‌کنند حتی به فکر ترک کار رسانه افتاده‌اند.
Read more
. سال نود و دو برنامه #خیابان_ایران در #شبکه_یک در گفتگو با سرکار خانم #دکتر_مولاوردی معاون زنان #رئیس_جمهور، طرح #سربازی_دختران رو مطرح کردم و البته که اینطور به نظر میومد که خیلی در بدنه تصمیم گیر کشور، بهش فکر نشده بود. این روزها که این طرح مطرح شده، هم خوشحالم هم مدافعشم و هم دلایل متقنی برای ... .
سال نود و دو برنامه #خیابان_ایران در #شبکه_یک در گفتگو با سرکار خانم #دکتر_مولاوردی معاون زنان #رئیس_جمهور، طرح #سربازی_دختران رو مطرح کردم و البته که اینطور به نظر میومد که خیلی در بدنه تصمیم گیر کشور، بهش فکر نشده بود. این روزها که این طرح مطرح شده، هم خوشحالم هم مدافعشم و هم دلایل متقنی برای تصویبش دارم:
۱- دختران باید مهارت هایی مثل مدیریت روابط عاطفی، همسر بودن، عروس بودن، مادر بودن و... رو از کسانی که در این حوزه فعالیت کردند و با معیارهای نوین روز، فرا بگیرن.
۲- عمده ی خانواده ها به این اطلاعات دسترسی ندارند و وضعیت اجتماعی کشور در این چند دهه، نشان میدهد که دختران و پسران در معرض هیچ اطلاعات درستی قرار نگرفته اند.
۳- آموزش جامعه یکی از وظایف غیرقابل انکار حاکمیت هر کشوری است. (این بحث خیلی مفصله)
۴- نقش دختران و زنان در مدیریت منزل و مدیریت مردان غیرقابل انکار است. و اگر دختر مدیریت روابط عاطفی داشته باشد، جامعه ی بالنده تری خواهیم داشت.
۵- به جد معتقدم دخترانی که آموزش ندیده اند، حق اجتماعی مادر شدن را ندارند.
نکته: مطمئن باشید که میدانم این حق اجتماعی با حق انسانی در تعارض است پس لطفن بدیهیات را تذکر ندهید و بهدعمق عرایضم دقت کنید.

#سربازی_دختران
#خیابان_ایران
#طرح_اجتماعی
#شبکه_یک
#ما_مردم_بی_تربیتی_هستیم
#تربیت_جامعه_برعهده_حاکمیت_است
#معصومه_آشتیان_زاد

پ.ن: از این دست طرح ها در برنامه خیابان ایران زیاد داده شد، مثل طرح #سقف_پرداخت_بیمه برای ماشین های لوکس

کامل ویدیو در کانال IGTv

@reyhansaedeyan
@faraji_tv1
@sh.mowlaverdi
@aliforoghi1
@shahrzad_aali
@hadikhorsand
@shahramgilabadi
@samidokht
@majidehosseini
@alirezashiri
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>دوري ِ راه به نزديکي ِ دل چاره شود<span class="emoji emoji2764"></span> یادش بخیر...امروز دوچرخه قدیممو بعد بیست سال از انباری بیرون ...
Media Removed
دوري ِ راه به نزديکي ِ دل چاره شود یادش بخیر...امروز دوچرخه قدیممو بعد بیست سال از انباری بیرون آوردم همه خاطرات گذشته زنده شدن...سه ترکه زدن ها با رفقا...یکی عقب یکی جلو...مظلوم تر همم باس میشست و رکاب میزد و جور سنگینی دوچرخه و بقیه رو اون میکشید...اون موقع موبایل و اینترنت نبود عوضش صفا بود ... ❤دوري ِ راه به نزديکي ِ دل چاره شود❤
یادش بخیر...امروز دوچرخه قدیممو بعد بیست سال از انباری بیرون آوردم همه خاطرات گذشته زنده شدن...سه ترکه زدن ها با رفقا...یکی عقب یکی جلو...مظلوم تر همم باس میشست و رکاب میزد و جور سنگینی دوچرخه و بقیه رو اون میکشید...اون موقع موبایل و اینترنت نبود عوضش صفا بود یکرنگی بود.نزدیکی دلها بود...برای دیدن یه نفر باس کلی وقت و انرژی صرف میکردی.از این ور شهر تا اون ور شهر...درسته اون موقع زحمت دیدار و با هم بودن زیاد و سخت بود.ولی اون موقع عشق بود الان جای همه اونا رو منفعت گرفته و بس...افسوس روزگار آبکی رفاقتا آبکی تر....روزگار فروش هم دیگس سر پول سر ماشین سر دختر سر خیلی چیزااا....دیگه کسی برا کسی دلی مایه نمیزاره دیگه کسی برا کسی رکاب دل نمیزنه همه فکر رکاب منفعت خودشونن اول...صد افسوس
Read more
—- —- خیلی سرد و سنگین،نشست کنارم و گفت خاله راستی،فهمیدی چی شد؟ مامانم پنج شنبه ی هفته ی پیش مرد! چنان ...
Media Removed
—- —- خیلی سرد و سنگین،نشست کنارم و گفت خاله راستی،فهمیدی چی شد؟ مامانم پنج شنبه ی هفته ی پیش مرد! چنان تکونی خوردم که خودم از حالت خودم دستپاچه شدم. یه لحظه فکر کردم باید چه برخوردی بکنم؟ ... خیلی آروم پرسیدم چرا؟؟؟ باز سرد و سنگین جواب داد: نمی دونم،مریضی. تکونم از مرگ مادرش نبود،از نبودن ... —-
—-
خیلی سرد و سنگین،نشست کنارم و گفت خاله راستی،فهمیدی چی شد؟
مامانم پنج شنبه ی هفته ی پیش مرد!
چنان تکونی خوردم که خودم از حالت خودم دستپاچه شدم.
یه لحظه فکر کردم باید چه برخوردی بکنم؟ ... خیلی آروم پرسیدم چرا؟؟؟
باز سرد و سنگین جواب داد: نمی دونم،مریضی.
تکونم از مرگ مادرش نبود،از نبودن عاطفه و خونسردی ای بود که از توی وجود ده ساله ی اون خیلی بیرون میزد.
این سردی و این حجم خالی از عاطفه جوری پوچم کرده از بعد از ظهر تا حالا که مدام با خودم تکرار میکنم نه! بهشت زیر پای همه ی مادران نیست.
اصلا بهشتی نیست،وقتی دختر زیبای من میتونه مرگ مادرش رو با یه جمله ی کوتاه خبری بگه و خیلی خونسرد موهای منو ببافه.
تمام یک ساعت روزه ی سکوت روز پنجم چله نشینیم به اون لحظه فکر کردم،به اون چشم ها،به سردی پشت پلک و نگاه مات و بیتفاوتش.
از درون شکسته بود آیا؟
غمگین شده بود اصلا؟
براش مهم بوده یا نه!؟
احساس تنهایی کرده بعدش؟
.
.
.
پ ن : درس پنجم : درس امروزم اندازه ی سردی و سنگینی این ماجرا،سنگینه ولی بر خلاف کوتاه و تلگرافی بودن اون جمله،خیلی طولانی،خیلی عمیق و خیلی پرعاطفه س.
وقتی نداریم برای خوب بودن،کنار هم بودن،عاشق بودن،مهم بودن،برای هم بودن،خاطره ی خوب بودن،خاطره ی خوب ساختن،تجربه ی دوست داشتن،تجربه ی آغوش ...
عجله کنیم
تا دیر نشده عجله کنیم
که یهو یه جمله ی کوتاه و بی عاطفه ی کسی نشیم.
خیلی بده،خییییلی بد.
.
.
.
🎨 از خودم
#پنجمین_روز
#چله_نشینی
#مرگ
Read more
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر ...
Media Removed
حتما بخونید نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان ... حتما بخونید
نامش روشه!، #فضای #مجازی ! نه پدری داره؟نه مادی؟ نه صاحابی؟ دنیایی که هر موجودی به ظاهر انسان با هر نوع بیماری روحی روانی و هر نوع کمبود عاطفی در دوران کودکی ویا بلاهایی که تو بچگی به سرش اوردن در جسته و بدنی بزرگ شده و وارد دنیایی بی حد و مرز شده که هر طور دوست داشته باشه میتونه تو اون جولان بده،
دو سال پیش زمانی که روزنامه معروف گاردین انگلیس صفحه شخصیم( @[email protected] ) رو به عنوان بهترین و برترین صفحه پارسی زبان در انیستاگرام معرفی کرد خیل عظیمی از روزنامها و مجلات و شبکه های تلوزیونی و دوستان و اشنایان ازم می پرسیدن که راز موفقیت توی روستایی با کمترین مدرک تحصیلی و با داشتن شغل چوپانی و کشاورزی ، دلیل پیشرفت و معروفیت و محبوبیتت در فضای مجازی چی بوده؟؟
از اون زمان این سوال برای خودم هم پیش اومد که چه دلیلی میتونه وجود داشته باشه تا من چوپان در این فضای بی کران با داشتن ملیونها کاربر صفحه ایی نسبتا پر مخاطب داشته باشم؟؟
بعد هاخوب که فکر کردم دلیلش رو یک چیز دونستم!! و اون نمیتونست چیزی باشه جز ؛ سادگی و بی ریا بودن و خودم با هر انچه خودم هستم و دارم بودن و درو و کلک نبودن و دوستار و عاشق محیط زیست دوره ورم و طبعیت و حیواناتی که دارم باهاشون زندگی میکنم بوده باشه، چه دلیل دیگری برای بالا اومدن و میشرفت به غیر از این!؟
اما از دو سال پیش فعالیتم رو تو فضای مجازی شاید حدود نود درصد کمتر کردم،خیلی ها بهم پیام دادن و هنوزم دارن میدن، یا زمانی که می بینمشون که چرا انقدر کم رنگ و به دور از صفحه و فضای مجازی ؟ که حتی دو ساله نتنها فالور و طرفدارهای صفحم بیشتر نشد که روز به روز هم داره پایین ترم میاد،(هر چند این چیز زیاد مهمی نیست)،دلیلش رو میدونید؟ بخاطر اینکه دو سه ساله که بلانصبت شما دوستان ، انقدر خر و الاغ و دلقک صفحشون زیاد شده و وارد این فضا شدن که بنده هر وقت وارد این فضا میشم انگار وارد تویله خر و الاغ مزرعه خودمون شدم با این فرق که تعداد خر و الاغ تو استبل ملیونها برابر شدش! شما تصور چنین صحنه ایی رو تو ذهنتون بکنید !ایا میتونید در چنین مکان و فضایی احساس ارامش یا پیشرفت یا درک بهتری از زمان مکان و دنیایی که در اون هستیم و قدمی برای بهتر کردنش انجام بدین؟ ایا ممکنه؟
من پدر مادر و خواهر و همسر و دو دختر کوچیک دارم، خانوادم رو خیلی بیشتر از جانم دوست دارم،و دوستانم نزدیکم از خلقیاتم با خبرن که چقدر ادم غیرتی و ناموس پرستی هستم، حاضرم هزاران بار بمیرم اما کسی به خانوادم فحاشی نکنه؟
اما افسوس و هزاران افسوس از زمانی که وارد این فضا شدم..
این هم نمونش
Read more
تک و تنها زیر سیاه چادر نشسته بودم. بقیه بچه ها بیرون مشغول عکس گرفتن از فضا بودن و منم داشتم از این تنهایی ...
Media Removed
تک و تنها زیر سیاه چادر نشسته بودم. بقیه بچه ها بیرون مشغول عکس گرفتن از فضا بودن و منم داشتم از این تنهایی استفاده میکردم و خوب نگاه میکردم، به سماور روبه‌روم، به استکان چایی افتاده توی سینی، به صدای بادی که میپیچید تو بند بند چادر، به تار و پود پارچه‌ای که خونه شده بود، سرپناه بود. چادری که عمرش دوبرابر ... تک و تنها زیر سیاه چادر نشسته بودم. بقیه بچه ها بیرون مشغول عکس گرفتن از فضا بودن و منم داشتم از این تنهایی استفاده میکردم و خوب نگاه میکردم، به سماور روبه‌روم، به استکان چایی افتاده توی سینی، به صدای بادی که میپیچید تو بند بند چادر، به تار و پود پارچه‌ای که خونه شده بود، سرپناه بود. چادری که عمرش دوبرابر عمر من بود، بیشتر از من سفر کرده بود و بیشتر از من قصه به تار و پودش گره خورده بود.
یه خانواده چهار نفره بودن. یه دختر بزرگ، یه پسر کوچیک، یه عالمه گوسفند، یه میش مریض، سه تا سگ، یه سماور، یه قالی، احتمالا یکی دو دست لباس و همین!.. گونه‌هاشون از افتاب سوخته بود، پیشونیشون خط اخم افتاده بود. تو دنیای خودشون بودن، حتی حضور ما ارامششونو خط نزد. کاری به کارمون نداشتن و سرگرم خودشون بودن، فقط چشمم گاه و بیگاه میچرخید و پسر بچه ای رو میدید که دزدکی زل زده بهم، تعجب از چشماش میبارید و نگاهش انقدر عجیب بود که خودمم تو وجود خودم دنبال یه عامل عجیب میگشتم.. زیر سیاه چادر نشسته بودم، تو سکوت، تو صدای گوسفندا و واق واق سگ، تو بوی طبیعت... چشمم به یه تیکه اینه شکسته افتاد. درست کنار پشتی‌ای که بهش تکیه زده بودم. با خودم گفتم حتما برای دختر بزرگ خونه‌ست. حتما صبح به صبح موهای طلاییشو تو همین اینه‌ی شکسته شونه میکنه، حتما با دقت خیره میشه به خودش، به زیباییش شک میکنه و اینه دور و نزدیک میکنه که شاید بهتر ببینه، غرق رویاهاش میشه که یهو مادرش،به اسم صداش میکنه، اینه رو همین کنار روی خاک میندازه، رویاش رو نیمه کاره رها میکنه، موهارو زیر روسری پنهون میکنه و دمپایی‌هاشو میپوشه و میره که یه روز دیگه هم دختر این سیاه چادر باشه، و ارزوهاشو به سادگی این زندگی گره بزنه ..
اینه رو برمیدارم و‌‌ تمیزش میکنم و به خودم خیره میشم. اینه رو به صورتم دور و نزدیک میکنم، غرق رویاهام میشم که یکی صدا میزنه؛ صحرا!.. اینه رو روی خاک میندازم و میرم..💫
.
.
#صحرا_میره_سفر
#ماکو_نامه_صحرا ‎ #ماکوگرام #ماکو #ماکوگردی #بریم_ماکو #ماکوگرافی #سفرنامه_ماکو
#maku #Maku_Gram #visitmaku #trip2maku
Read more
سوال: باسلام .من به دختری 14 ساله علاقه مند شدم که مادرش بخاطر اعتیاد همسرش طلاق گرفته ودختر واقعا ...
Media Removed
سوال: باسلام .من به دختری 14 ساله علاقه مند شدم که مادرش بخاطر اعتیاد همسرش طلاق گرفته ودختر واقعا از لحاظ محبت کمبود دارد و قبلا رابطه نامشروع داشته است. چون محل ما کوچک هست پشت سر دختر حرف هایی زدند که خانواده من هم فهمیدند. دختر هم به من علاقه دارد. اختلاف سنی ما 16 سال می باشد .فقط خانواده من چون مذهبی ... سوال: باسلام .من به دختری 14 ساله علاقه مند شدم که مادرش بخاطر اعتیاد همسرش طلاق گرفته ودختر واقعا از لحاظ محبت کمبود دارد و قبلا رابطه نامشروع داشته است. چون محل ما کوچک هست پشت سر دختر حرف هایی زدند که خانواده من هم فهمیدند. دختر هم به من علاقه دارد. اختلاف سنی ما 16 سال می باشد .فقط خانواده من چون مذهبی هستیم مخالفت می کنند .آیا ازدواج با دختری که رابطه داشته مشکل دارد؟

پاسخ اجمالی:

صرف علاقه مند بودن دختر و پسر نمی تواند جلوی خیلی از مشکلات- مثل حرف و حدیث های که در مورد خانواده این دختر و رابطه نامشروع داشتن این دختر و همچنین اختلاف سنی 16 ساله با او را گرفت. در نهایت مساله کنار آمدن ونیامدن خود پسر با مشکلات پیش رو خیلی مهم می باشد که بعضا در زندگی مشکل ساز است.

پاسخ تفصیلی:

کاربر گرامی علاقه مند بودن شما به یکدیگر نمی‌تواند از بروز خیلی از مشکلاتی که در پیش رو هست جلوگیری کند. بخواهیم به تنهایی بگوئیم که آیا ازدواج با دختری که رابطه داشته، مشکل دار هست یا خیر بسیار سخت است چون هستند جوانانی اعم از پسر و دختر که در دوران مجردی خواسته یا ناخواسته وارد روابطی شده و بعد از ازدواج به کلی تغییر مسیر داده و بهترین زندگی را برای خود و همسرشان می‌سازند.
اگر ایشان از کاری که کرده پشیمان است و توبه کرده و از شرایط فعلی ایشان می‌شود فهمید که به شما وفادار خواهد ماند، دلیلی ندارد که شما ایشان را نبخشید؛ چون کسی که باید ببخشد خداست؛ که اگر بنده‌اش واقعا توبه کند، حتما می‌بخشد.
اما برای اینکه از وفاداری ایشان مطمئن شوید، اولا می‌توانید درباره وضعیت فعلی رفتار و ارتباطات ایشان از دیگران تحقیق کنید و ثانیا بعد از اینکه رسما اقدام کردید و خانواده‌ها به تفاهم رسیدند و بنا بر ازدواج شد، در صورت امکان مدتی با هم محرم شوید. در این مدت از رفتار و کردار ایشان متوجه شوید که از کارهاش گذشته‌اش واقعا پشیمان است یا نه.
ولی کاربرگرامی مطمئنا به غیر از مسائلی که عنوان کردید از قبیل حرف هایی که درباره این خانواده می زنند و رابطه داشتن دختر، مساله کنار آمدن ونیامدن خود شما نیز بسیار مهم است. اینکه هر روز بخواهند مطالبی را درمورد همسر و خانواده شما به گوش شما برسانند و شما بخواهید روی آن فکر کرده و یا کسانی از روی حسادت و دشمنی حتی دروغ تهمت هایی ایراد کنند و شما باتوجه به پیشینه ایشان درصدی بخواهید روی آن فکر کنید بسیار مشکل ساز خواهد شد پس قبل از اینکه به مساله اختلاف سنی شما بپردازیم ‌
ادامه مطلب در کپشن...
‌‌
#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #رابطه_نامشروع #عشق
Read more
جدا از عمل بینی و گونه و فک و بقیه جا ها،اونقدری که اینروزا دخترا به طرح تتو روی رونِ پاشون فکر میکنن که ...
Media Removed
جدا از عمل بینی و گونه و فک و بقیه جا ها،اونقدری که اینروزا دخترا به طرح تتو روی رونِ پاشون فکر میکنن که چی بزنن اگه بجاش به خرد و آگاهی بالا بردن تحصیلاتشون فکر میکردن دیگه اینقدر دختر نداشتیم که بعد از کلی پارتی کردن و دوره همی کردن،همه افسرده به فکر یه راهِ ساده واسه خودکشی باشن.دیگه این همه دختر نداشتیم ... جدا از عمل بینی و گونه و فک و بقیه جا ها،اونقدری که اینروزا دخترا به طرح تتو روی رونِ پاشون فکر میکنن که چی بزنن اگه بجاش به خرد و آگاهی بالا بردن تحصیلاتشون فکر میکردن دیگه اینقدر دختر نداشتیم که بعد از کلی پارتی کردن و دوره همی کردن،همه افسرده به فکر یه راهِ ساده واسه خودکشی باشن.دیگه این همه دختر نداشتیم که در ایام تعطیلِ مذهبی دنبال یه شوگر ددی باشن که اونارو ببره مسافرت به یکی از کشورای همین دور و بر. دیگه تو شبای مذهبی این همه پلنگ تو حرم امام رضا که با چادر عکس میگیرن یا دیگر جاهای زیارتی نمیدیدیم.این عکسها نشون نمیده که در عین پلنگ بودن اعتقاداتِ خودتون رو دارید بلکه نشون میده از روی نا آگاهی بین یه دوراهی احمقانه گیر کردید.هیچ کس با زیبایی مشکلی نداره ولی کاش یک دهمِ زیبایی ظاهرتون به زیبایی ذهن هم فکر میکردید.متاسفانه این نسل دیگه از سوخته هم گذشته....
پ.ن:میدونید که در مورد درصد کمی از دخترا دارم صحبت میکنم ولی خوب تعدادشون زیاده.امروز تو قسمت سرچ اینستاگرام تتوکاریو دیدم که واسه تبلیغ کارش روی پای یه دخترِ نوجوان تتو میکرد و شاید این هزارمین نفری بود که تو اینستا دیده بودم. واقعا غم انگیزه.🌹🙏من خودم تتو دوس دارم ولی میدونید که بحثم چیزه دیگست.
پ.ن۲: با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزانم در این شبای عزیز همچنین پیشاپیش شهادت حضرت علی رو تسلیت میگم .
#شب_قدر
#ذهن_زیبا
#باراد
#پست_موقت
Read more
[قسمت27] -ریلی؟؟؟توبا یه لزبین دوست شدی؟ هالسی کنارم ایستاد و منتظر به من خیره شد آب دهنم روقورت ...
Media Removed
[قسمت27] -ریلی؟؟؟توبا یه لزبین دوست شدی؟ هالسی کنارم ایستاد و منتظر به من خیره شد آب دهنم روقورت دادم و باخنده ی مسخره ای جواب دادم:مشکلش چیه؟ نیدین جوری رفتار میکرد که انگار هالسی کنارمن و روبه روی اون وجود خارجی نداره و این منو میترسوند -حتی از فاصله ی خیلی دور هم میشه متوجه ی این موضوع شد که ... [قسمت27]
-ریلی؟؟؟توبا یه لزبین دوست شدی؟
هالسی کنارم ایستاد و منتظر به من خیره شد آب دهنم روقورت دادم و باخنده ی مسخره ای جواب دادم:مشکلش چیه؟
نیدین جوری رفتار میکرد که انگار هالسی کنارمن و روبه روی اون وجود خارجی نداره و این منو میترسوند
-حتی از فاصله ی خیلی دور هم میشه متوجه ی این موضوع شد که اون لزبینه!
فکرمیکردم دلیل کات کردنت بامن موهای کوتاه و رفتارهای تقریباپسرونه امه و حالا چی میبینم؟دوست دختر تو یه لزبین به تمام معناس!!من تورو میشناسم هالسی
تقریبا تمام دخترهای لزبین شهر به تو علاقه و احساس دارن و خدای من!تو با لیام دوستی!!لیامی که همه اونو به لاشی بودن و دخترباز بودن میشناسن و البته که خیلی ها روی اون کراش دارن!
این یه ترکیبه باورنکردنیه!هردوی شما دختر بازهای حرفه ای ای هستید اینطورنیس؟؟
قبل ازاینکه من جوابهایی که برای بیان کردن اماده کرده بودم رو به زبون بیارم هالسی جواب داد:مشکلش چیه؟
تموم دخترهای شهر اطلاعی از رابطه ی ما ندارن،اگه تودهنت رو بسته نگه داری!
نیدین باعصبانیت خندید:من چندروز پیش درمورد اینکه لیام با یه دختر خیلی متفاوت رابطه داره شنیدم و البته که تعجب اور نبود چون لیام تموم دخترهای معمولی و غیرمعمولی رو به تخت خواب کشونده اما اینکه تو..تو خودت کسی هستی که دخترا رو..
جلو رفتم و انگشتم رو توی هوا تکون دادم:محض اطلاعت ما هنوز باهم سکس نداشتیم نیدین!
چشمهای نیدین بزرگتر از این نمیشد
-باور نمیکنم!
انگشتهای هالسی روی کمرم قرار گرفت
-و ما اهمیتی به اینکه تو باور نمیکنی نمیدیم عزیزم!
به هرحال..موهای بانمکی داری!
لبخند و اون چشمکی که هالسی توی اون لحظه به نیدین زد حس دخترمعصوم و بیچاره ای که بهش خیانت شده رو به من وارد کرد ومن تنها با کشیدن دست هالسی به سمت ماشین این حس مزخرف رو ازبین بردم!یامسیح!!من عقلمو از دست دادم!چطورممکنه انقدر بعدشنیدن تعریف اون از یکی ازدوست دخترهای قبلی خودم انقدر احساس مزخرفی کنم؟
-چرا ساکتی لیام؟دلت برای دوست دختر بانمکت تنگ شده بود و حالا تو فکرشی؟
-البته که نه!!
زیرچشمی نگاهش کردم و طوری که انگار تصمیمی برای بلندبیان کردن افکار ذهنیم ندارم زمزمه کردم:ما عجیب ترین رابطه ی دنیا رو داریم!
-میتونیم کات کنیم!
-اوه نه ممنون!!
صدای خنده اش که از نادرترین اتفاقاتی بود که میشد دید توی ماشین پیچید
-توجالبی لیام!حداقلش اینه که اولین واخرین پسری که برای تجربه باهاشم خوش قیافه و باحاله!!
-قطعا هستم!شنیدی که نیدین چی گفت
-اینکه تو یه لاشی به تمام عیار هستی؟
اخم کردم و با غرغرجواب دادم
-جمله ی بعدش!
-اینکه دختربازی؟
-لعنت بهت!
Read more
. عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی ...
Media Removed
. عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی کنونی بیش از دو فرزند گران است اما شما اصرار داشتی بگویی کمتر از سه عدد بی صفاست بپذیر دیگر! در تقاطع نوفل لوشاتو و ولیعصر یخ در بهشت خوردیم و شما قول گرفتی از من که هیچگاه شما و بچه های قد و نیم قد خیالیتان ... .
عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی کنونی بیش از دو فرزند گران است اما شما اصرار داشتی بگویی کمتر از سه عدد بی صفاست بپذیر دیگر! در تقاطع نوفل لوشاتو و ولیعصر یخ در بهشت خوردیم و شما قول گرفتی از من که هیچگاه شما و بچه های قد و نیم قد خیالیتان را تنها نگذارم. از آن پس من مردانه تمام دارایی ام شما شد و هر وقت هر لباس عروسی را نگاه کردم آرزوی شما را در مشتم فشردم. بزرگترها که داستان شما را شنیدند به من گفتند دختر خانمی را که میخواهی زودتر بگیر و با دوستی بذر جدایی نکار اما شما دوست نبودی از روز اول همسر بودی حتی جان ما بودی... من تا توانستم کنار شما شوهر بودن را تمرین کردم.
امروز شما عروس شدی اما داماد من نیستم. کماکان آرزوی خوشبختی شما بر لبانم هست با کمی بغض و داد و بیداد فرزندان خیالیمان که دانه به دانه بهانه ی مادرشان را میگیرند و از کنار من بی صدا محو می شوند. دختر خاله تان به من زنگ زد و گفت در طبیعت مشغول عکاسی هستید و من در تقاطع ولیعصر و نوفل لوشاتو یخ در بهشتم را تنهایی نشد که نشد میل کنم. عجب گران شدند یخ در بهشت ها٬ آن موقع با پول امروز میشد دو یخ در بهشت خرید٬ انگار که بهشت را هم به ما گران کرده باشند... آدم ها که جای خود دارند.
.
#امیرعلی_ق
Read more
. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه ...
Media Removed
. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه ... .
سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟
سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه معرفی کرده ام و حالا می خواهم خیلی خلاصه، فیلم دیگری از او به نام Ginger & Rosa را معرفی کنم.
جینجر و روزا درباره ی دو دختر نوجوان است. فیلم با لحظه ی تولد آنها در لندن، سال ۱۹۴۵، همزمان با واقعه ی هیروشیما شروع می شود و بعد فلش فوروارد می خورد به ۱۷ سالگی شان. آنها اوقات زیادی را با هم می گذرانند و زندگی شان تحت تاثیر یکدیگر است. پدر جینجر یک نویسنده و استاد دانشگاه است. پس از اینکه جینجر به خانه ی جدیدش نقل مکان می کند اتفاقاتی رخ می دهد که گره اصلی فیلم است.
در این فیلم هم (مانند فیلم پارتی) کنش اصلی، «روابط» است و تفکرات مختلف آدم ها درباره ی آن و کلا چیستی زندگی. در کنار نگرانی آدم ها درباره ی صلح، مرگ، آزادی و… که همگی مفاهیمی قابل تاملند.
در فیلم های پاتر، دیالوگ ها مهمند. در فیلم «بله» دیالوگ ها شعرند، اما چون به صحبت مردم عادی نزدیک است ممکن است مخاطب متوجه شعر بودن آن نشود.
من کارهایش را دوست دارم و شایسته ی معرفی می دانم. چون نگاه پاتر به دنیا، زندگی، و شیوه ی تحلیل و به تصویر کشیدنش را دوست دارم. شخصیت پدر در این فیلم، نویسنده ای ست آتئیست که به آزادی اعتقاد دارد. برای به دست آوردن آزادی تاوان داده و قوانین را شکسته است. حالا در جایگاهی ایستاده که نقد می شود و شاید خودش نیز از نتیجه ی کارش متاسف باشد.
پاتر استاد موقعیت های «ارّه» است. اره ای که وسط یک ماجرا گیر کرده را به هر طرفی بکشی، بریدگی و زخمی ایجاد می کند. در اوج فیلم، من خودم را جای جینجر، روزا، مادر جینجر و پدر روزا که می گذاستم، احساس می کردم حق با من است. اما اینکه هر کسی می تواند حقی داشته باشد، لزوما به معنای آن نیست که آن حق «درست» است. (شاید این عدم قضاوت و نقد روابط انسانی، شما را به یاد فیلم های اصغر فرهادی بیندازد.)
پیشنهاد می کنم فیلم را ببینید.

فاطمه اختصاری
#سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
Read more
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ ...
Media Removed
: #دختر_آسیابان (رمان خارجی) #مارگارت_دیکنسون ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را ... :
#دختر_آسیابان
(رمان خارجی)
#مارگارت_دیکنسون
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت/ چاپ دوم/۶۲۴ صفحه/ ۳۹۵۰۰ تومان

رمان دختر آسیابان تنها سرگذشت یک زن نیست؛ بلکه سرگذشت نسل زنانی است که با همۀ شایستگی‌های خود و علیرغم به دوش کشیدن بار سنگین زندگی، جامعه نه تنها سهم‌شان، بلکه وجودشان را نیز در طول قرن‌های متمادی به رسمیت نشناخت. داستان این رمان نشانگر تفکر و چهرۀ جامعۀ اروپایی در ۱۰۰ سال گذشته است.
اِما فارست، دختر آسیابان، در فضایی زندگی می‌کند که نگاه حقیرانۀ جامعه، به‌خصوص پدرش، به او اجازه نمی‌دهد که با وجود توانایی‌های تحسین‌برانگیزش، خود را بیرون از خط و مرزهای جنسیتی که برایش کشیده شده، ببیند و باور کند.
او در طول زندگی خود از تبعیض‌ها و خواسته نشدن‌ها رنج می‌برد. خود را غاصب جای پسری می‌بیند که پدرش اشتیاق تولدش را داشت. پدری که ناکامی و بغض این نداری را با بی‌توجهی، بی‌مهری و جفاپیشگی به اِما تسکین می‌دهد و تا بدانجا سقوط می‌کند که حاضر می‌شود برای به دست آوردن نوۀ پسر، با دخترِ خود و عشق او به قمار بنشیند.
اِما با وجود تمام این رنج‌ها و موانع، با رفتارهای غلط دوران خود مبارزه می‌کند و شایستگی‌های خود را برای وارث آسیاب بودن اثبات می‌کند و در نهایت خود را می‌یابد.
اگر بگوییم رمان آیینۀ گویای هر جامعه و زمانه است، رمان دختر آسیابان نیز چهرۀ زن را در سال‌های نه چندان دور اروپا به‌خوبی نمایان می‌کند. آنچه اروپا امروز مدعی آن است، بی‌شک نتیجۀ مجاهدت‌های زنانی است که خود و جنس خود را باور داشته‌اند... و هنوز راهی بس طولانی پیش روست.
رمان «دختر آسیابان» نوشته‌ی «مارگارت دیکنسون» با ترجمه‌ی «مریم مفتاحی» در ۶۲۴ صفحه و به قیمت ۳۹۵۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
 #سریال_دلدادگان للحق پست نوشت:چند روزی است که سریالی به نام #دلدادگان از شبکه #سه_سیما در حال ...
Media Removed
#سریال_دلدادگان للحق پست نوشت:چند روزی است که سریالی به نام #دلدادگان از شبکه #سه_سیما در حال پخش است. سریالی که موضوع اصلی آن، بهت بسیاری از بینندگان تلویزیونی به خصوص #خانواده ها را نسبت به پخش چنین سریالی آن هم از #رسانه_ملی، برانگیخته است. . موضوع اصلی این سریال، عشق یا بهتر است گفته ... #سریال_دلدادگان

للحق پست نوشت:چند روزی است که سریالی به نام #دلدادگان از شبکه #سه_سیما در حال پخش است. سریالی که موضوع اصلی آن، بهت بسیاری از بینندگان تلویزیونی به خصوص #خانواده ها را نسبت به پخش چنین سریالی آن هم از #رسانه_ملی، برانگیخته است.
.

موضوع اصلی این سریال، عشق یا بهتر است گفته شود، #عشقبازی مبتذل دختری جوان به پسری جوان است. این سریال با قبح شکنی عجیبی به #دلبری دختر از پسر پرداخته و تقریبا در بیش از نیمی از سریال، بینندگان به جای تماشای سریالی خانوادگی، شاهد عشوه و صحبت های تحریک آمیز دختر نسبت به پسری جوان و زیبا آن هم در محیط کار هستند و در این میان، دیالوگ های رد و بدل شده، مانند "قرص آرامش من" و "بودن با تو به من حس مثبت میده" از سوی دختر آنقدر بی پرده است که بیننده را نسبت به شنیده های خود دچار شک میسازد.
.
در این سریال به راحتی ارتباط با نامحرم، تحت عنوان راهکار درمانی برای کمک به دختری #بیمار، از سوی روانشناس سریال مورد تایید قرار میگیرد و به اجبار به بیننده قبولانده میشود که فکر بدی نکند و همه این ناز و عشوه و حرکات تحریک آمیز برای درمان دختری بیمار است و لاغیر! و البته درمان در مرحله صحبت‌درمانی خواهد بود و نه بیشتر.

از آن سوی دیگر،خواهر #چادری این پسر نیز در محیط دانشگاه با پسری آشناست و قرار بر ازدواج آنهاست.(همان دوست پسر و دوست دختر)تا جایی که دختر پسر را برای چند روز غیبتش چنان مورد بازخواست قرار می دهد که گویی به او تعهدی دارد.در این میان نیز، تمامی همکلاسی های دختر و پسر از رابطه این دو مطلع میباشند و پسر وقیحانه در حضور استاد و همکلاسی ها برای دختر شعر عاشقانه می خواند آنهم با نگاه هایی معنادار.

به راستی چه چیز باعث شده است که عده ای رسانه ملی را با شبکه ای مبتذل اشتباه گرفته و این چنین به #عفت عمومی جامعه بتازند؟سریالی که بیننده در هر صحنه از سکانس رابطه دختر و پسر، ملتهب میشود و والدین نیز بخاطر کودکانشان، مجبور به تعویض کانال هستند!! عادی سازی رابطه دختر و پسر به بهانه درمان، طنازی، خلوت گزینی و عشقبازی دونامحرم با یکدیگر، بر زبان آوردن سخنان و حرکات تحریک آمیز #زلیخاوار از سوی دختر، بی حرمتی به شأن #چادر و دختران عفیف #ایران_زمین تنها گوشه ای از #ابتذال سریالی است که با هزینه #بیت المال و در رسانه ملی، در حال پخش است.
.
نشر محتوای شبکه های فارس وان و جم تی وی آنهم از رسانه ملی ,خیانتی بس بزرگ است که همچون موریانه ریشه های اعتقادی را نرم می جود و می پوساند.
.
کاملا بی ربط:کاش دنیا جور بهتری بد بود.
.

#صدا_و_سیما
#نفوذ
Read more
در مهمانی ای برای برداشتن چيزي وارد اتاق شدم و دختر و پسری را درحال بحث کردن دیدم ، پسر میگفت : کتونی هاتو ...
Media Removed
در مهمانی ای برای برداشتن چيزي وارد اتاق شدم و دختر و پسری را درحال بحث کردن دیدم ، پسر میگفت : کتونی هاتو بپوش و دختر میگفت : با این لباس کتونی بپوشم؟ و وقتی متوجه من شدند به سمتم برگشتند . لبخندی مصنوعی تحویلشان دادم و سرم را داخل کیفم کردم . نگاه کنید آخه پاش چی شده ، پسر این را گفت و روی پای دختر را که بیضی ... در مهمانی ای برای برداشتن چيزي وارد اتاق شدم و دختر و پسری را درحال بحث کردن دیدم ، پسر میگفت : کتونی هاتو بپوش و دختر میگفت : با این لباس کتونی بپوشم؟
و وقتی متوجه من شدند به سمتم برگشتند . لبخندی مصنوعی تحویلشان دادم و سرم را داخل کیفم کردم .
نگاه کنید آخه پاش چی شده ، پسر این را گفت و روی پای دختر را که بیضی عمیق قرمز رنگی افتاده بود نشان داد .
دختر دیگری که مقابل آینه ی اتاق در حال تمدید آرایشش بود گفت :
قدتم که کوتاه نیست پاشنه به این بلندی پوشیدی . همون کتونی هارو بپوش .
و من همان لحظه فکر کردم اگر قدش کوتاه بود باید آن عذاب وحشتناک را ادامه میداد؟
در آخر، پسر بحث را رها کرد و رفت و دختر رو به ما گفت : الان با خودش میگه یه ساعت نمیتونه پاشنه بلند بپوشه این چه دختریه . و من فکر کردم قضیه همیشه زنان علیه زنان و مردان علیه زنان نیست بیشتر اوقات خودمان علیه خودمان هستیم .
به راستی قانون ( در مهمانی ها باید کفش پاشنه بلند پوشید ) را چه کسی وضع کرده؟ چرا ناخن بلند و طراحي شده واجب است؟ چرا بايد ساعت هاي طولاني سنگيني مژه مصنوعي و بستن گن لاغري را تحمل كنیم ؟ چرا در عروسی ها حتما باید موهایمان شینیون شود و فقط برای چند ساعت رنگ چشممان را با لنز تغییر دهیم ؟چرا در ذهنمان قرارداد بسته ايم آن مدل مو با فلان لباس مي آيد و فلان لباس با فلان كفش؟ چرا اگر قدمان كوتاه است بايد هميشه با پاشنه بلند و اگر اضافه وزن داريم با لباس مشكي ديده شويم؟ تا کی قرار است شیك و خانم بودن در نظر دیگران را به راحتی و دلخواه خود ترجیح دهیم؟
قطعا کسی که از گنبند خود احساس ناراحتی میکند ، لنز و مژه پدر چشمش را درآورده و حتی نمیتواند با کفش های بلند و زیبایش به درستی راه برود و همه ي اين ها از چهره ي خسته اش مشخص است شیک و جذاب به نظر نميرسد . نظر شما چیست ؟ در جشن ها راحتی خودتان را ترجیح میدهید یا پیروی از این قانون های نانوشته ؟
#روشنك_قاسمي
Read more
دانشنامه فرزند . <span class="emoji emoji1f380"></span> کالکشن جدید مزون سلما مزون تخصصی سایز بزرگ 42_62 پیراهن ؛مانتو ؛ شومیز @selma_mezon @selma_mezom . جنسیت ...
Media Removed
دانشنامه فرزند . کالکشن جدید مزون سلما مزون تخصصی سایز بزرگ 42_62 پیراهن ؛مانتو ؛ شومیز @selma_mezon @selma_mezom . جنسیت جنین چگونه تعیین می شود؟ . اگر مشاوره در مورد تعیین جنسیت جنین می خواید به شماره 70701050 - 021 زنگ بزنید. سلول جنسی زن (تخمک) دارای فرمول XX است و به فرزندش می ... دانشنامه فرزند
.
🎀 کالکشن جدید مزون سلما
مزون تخصصی سایز بزرگ 42_62
پیراهن ؛مانتو ؛ شومیز
@selma_mezon
@selma_mezom
.
جنسیت جنین چگونه تعیین می شود؟
.
اگر مشاوره در مورد تعیین جنسیت جنین می خواید به شماره 70701050 - 021 زنگ بزنید.
سلول جنسی زن (تخمک) دارای فرمول XX است و به فرزندش می تواند فقط یک کروموزوم X بدهد، اما سلول های جنسی مرد (اسپرم) دارای دو نوع کروموزوم X و Y هستند بنابراین بسته به این که کدام نوع اسپرم (حاوی X و Y) با تخمکی که حاوی کروموزوم X است ترکیب شود جنسیت جنین مشخص می شود. اگر اسپرم حاوی کروموزوم Y موفق به نفوذ در تخمک شود جنین پسر خواهد بود و اگر اسپرم حاوی X به تخمک وارد شود جنین دختر خواهد بود.
نکته:
تمام روش های توصیه شده برای تعیین جنسیت جنین، پیش از وقوع بارداری موثرند، حتی چند ثانیه پس از لقاح دیگر نمی توان جنسیت جنین را تغییر داد زیرا بلافاصله پس از ورود اولین اسپرم به تخمک، غشای محکمی در اطراف آن ایجاد می شود که دیگر اجازه ورود اسپرم دیگری را نمی دهد.
یکی از مسائل مهمی که سبب تعیین جنسیت جنین می شود ویژگی های متفاوت اسپرم هاست. اسپرم های حاوی X (مولد دختر) از نظر سرعت حرکت، محیط مناسب زندگی، طول عمر و ... با اسپرم های Y (مولد پسر) متفاوت هستند. این تفاوت ها در کنار تفاوت هایی که غشای تخمک، شرایط محیطی رحم و بسیاری از عوامل شناخته شده و ناشناخته دیگر وجود دارد جنسیت جنین را رقم می زند.
اسپرم های حاوی X از اسپرم های حاوی Y کمی بزرگ ترند بنابراین اسپرم های X به سبب حجیم بودن حرکت کندتری دارند، اما از سویی دیگر میزان PH محیط داخلی رحم که به طور طبیعی کمی اسید دارد نیز بر طول عمر اسپرم ها تاثیر می گذارد. اسپرم های حاوی Y در محیط رحم دوام کمتری دارند. در عوض اسپرم های مولد دختر در محیط اسیدی طول عمر بیشتری دارند.
زمان تخمک گذاری و وقوع عمل لقاح نقش مهمی در تعیین جنسیت فرزند دارد. اگر لقاح در فاصله کمتر از 12 ساعت از زمان تخمک گذاری به وقوع بپیوندد احتمال پسر دار شدن بیشتر است، اما به سبب دوام کمتری که اسپرم های حاوی Y دارند اگر لقاح بعد از یک روز از تخمک گذاری مادر صورت گیرد احتمال دختر دار شدن بیشتر خواهد شد. بنابراین آنچه اهمیت دارد دانستن زمان تخمک گذاری است.
برای دریافت لینک ماشین حساب تخمک گذاری لطفا دایرکت پیام بدید.
.
🎀 کالکشن جدید مزون سلما
مزون تخصصی سایز بزرگ 42_62
پیراهن ؛مانتو ؛ شومیز
بهترین برندهای ترک 🎁حضوری و آنلاین
@selma_mezon
@selma_mezom
.
Read more
 #نمایشگاه_کتاب_۹۷ . قصد دارم در چند سری پست آرشیو کتاب هایی که طی چند صباح اخیر از نمایشگاه کتاب ...
Media Removed
#نمایشگاه_کتاب_۹۷ . قصد دارم در چند سری پست آرشیو کتاب هایی که طی چند صباح اخیر از نمایشگاه کتاب تهیه کردم را معرفی کنم. بخش دوم: #جورج_اورول نخستین کتابی که از اورول خواندم #قلعه_حیوانات نام داشت. رمان کوتاهی که در اوج سادگی مضمون و روانی نثر، وزینترین مفهوم را در خود مستتر داشت و طوری استادانه ... #نمایشگاه_کتاب_۹۷
.
قصد دارم در چند سری پست آرشیو کتاب هایی که طی چند صباح اخیر از نمایشگاه کتاب تهیه کردم را معرفی کنم.

بخش دوم: #جورج_اورول
نخستین کتابی که از اورول خواندم #قلعه_حیوانات نام داشت. رمان کوتاهی که در اوج سادگی مضمون و روانی نثر، وزینترین مفهوم را در خود مستتر داشت و طوری استادانه نگاشته شده بود که چندین و چند کتاب با لحن مفرط ادبی و پیچش های استعاری در ارائه زیرمتن فروار و محتوای عمیق آن عاجزند. #اورول در قلعه حیوانات مناسبات اداره جوامع پسا انقلابی و فریفتن مردم ساده‌دل به وسیله حاکمان و بازیچه قرار دادن آن ها برای تأمین خود را از یک مزرعه به جهان انسان ها تعمیم می‌دهد. و طوری این کار را انجام می‌دهد که کتاب قابل تطابق با تمامی انقلاب های #کمونیستی است.

#آس_و_پاس_ها نخستین کتابی است که او با نام مستعار خود یعنی جورج اورول نگاشت. و همچنین نخستین کتابی که از او منتشر شد و مقدمات شهرت وی را مهیا کرد. متاسفانه این کتاب در میان باقی آثار کم تعداد وی ناپیدا شده و مهجور مانده است. اورول در آس و پاس ها که به زعم اینجانب اثری درخشان است. به موضوع #فقر_اقتصادی می‌پردازد. و آنقدر آن را با دقت واکاوی کرده و به بررسی ریشه یابانه‌اش از زوایای متفاوت پرداخته که ناگهان دغدغه وی بدل به دغدغه ما خوانندگان می‌گردد. او در این رمان، #اتوبیوگرافی و تجربیات شخصی خود از زندگی فقیرانه و تجربیات شنیداری دیگران را درهم می‌آمیزد و معجونی پدید می‌آورد که باوجود #ناداستان بودن ملموس و خواندنی است.

سه کتاب هزار و نهصد و هشتاد و چهار ، #دختر_کشیش و #زندگی_جورج_اورول را مقارن با برپایی نمایشگاه کتاب امسال از ممنوعه فروشی در خیابان انقلاب خریدم. به شما هم توصیه می‌کنم که برای خرید کتاب نویسندگان اندیشمند رادیکال چاپ پیش از انقلاب و در صورت عدم، زیرزمینی را برگزینید.
.
#سینا_لسانی
Read more
اگر مستند هایی که درباره بیتل ها محبوب ترین گروه موسیقی دهه شصت (و چه بسا کل تاریخ) را دیده باشید، احتمالا ...
Media Removed
اگر مستند هایی که درباره بیتل ها محبوب ترین گروه موسیقی دهه شصت (و چه بسا کل تاریخ) را دیده باشید، احتمالا از سفر تاریخی آنها به آمریکا و خیل جمعیت و انبوه خبرنگاران شگفت زده شده اید. بیتل ها چهره های بسیار محبوبی بودند، حضورشان در امریکا اتفاقی تاریخ محسوب می شد، اما در همان سالها زنی به آمریکا سفر ... اگر مستند هایی که درباره بیتل ها محبوب ترین گروه موسیقی دهه شصت (و چه بسا کل تاریخ) را دیده باشید، احتمالا از سفر تاریخی آنها به آمریکا و خیل جمعیت و انبوه خبرنگاران شگفت زده شده اید. بیتل ها چهره های بسیار محبوبی بودند، حضورشان در امریکا اتفاقی تاریخ محسوب می شد، اما در همان سالها زنی به آمریکا سفر کرد که لااقل خبرنگاران و رسانه های خبری آن روزگار حضورش را در این کشور به مراتب بیش از بیتل ها پوشش دادند. این پوشش خبری نه به خاطر شهرت خود این زن که به واسطه داشتن پدری نامدار بود. پدری که معروف بود اما محبوب نبود. رهبر کشوری که قراربود بهشت برابری باشد اما نه تنها وعده اA تو خالی از کار در آمد که در عین حال به جهنمی سرخ از خود دیگراندیشان نیز بدل شد. سوتلانا علیلویوا ، دختر ژوزف استالین ، در 1967 به آمریکا پناهنده شد، در اوج دوران جنگ سرد اینکه دختر دیکتاتور بزرگ شوروی به کشور رقیب پناهنده می شد یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای امریکا و شکستی تلخ برای شوروی بود. سران حکومت مسکو از این شنیدن این خبر برآشفتند و کوشیدند با چسباندن وصله عدم تعادل روانی به دختر استالین این شکست تبلیغاتی را مهار کنند.

اما دختر استالین که بود؟ چرا از کشوری که پدرش نقش مهمی در اقتدار سیاسی و نظامی آن در جهان، به عنوان رهبر بلوک شرق داشت، گریخت؟ اصلا دختر استالین بودن یعنی چه؟ چرا او با اینکه بسیار مورد توجه پدرش بود، از داشتن چنین پدری احساس افتخار نمی کرد؟

پاسخ این سوالات را می توانید با خواندن کتاب «دختر استالین» نوشته رزماری سالیوان ، بدست آورید کتابی که طی پنج سال پژوهش و با استفاده از مستندات فراوان با زبانی روایی و رمان گونه نوشته شده است. این کتاب که توسط بیژن اشتری به فارسی در آمده و نشر ثالث آن را منتشر کرده است از موفق ترین کتابهای زندگینامه ای در سال 2016 بود و جوایز گوناگونی را هم کسب کرد: جایزه پلوتارک ، جایزه آر . بی . بی . سی . تیلور ، جایزه هیلاری و ستون از این جمله اند. البته به سیاهه این موفقیت ها باید افزود چرا که کتاب حاضر فینالیست جایزه معتبر پن / بوگارد ولد ، و فینالیست جایزه نشنال بوک کریتیکس سیرکل هم بوده و در فهرست بهترین کتاب های روزنامه دیلی میل مقام اول را نیز ربود.

باید اعتراف کنم در نوروز امسال لحظات لذت بخشی را با خواندن این کتاب پشت سر گذاشتم، نه فقط به خاطر روایت رمان‌گونه و خوش‌خوان کتاب که موجب شده بود بسیار سرگرم کننده و پرکشش باشد، بلکه به دلیل مایه های مستند و واقعیت های دست اولی که در خلال این روایت از زندگی خصوص استالین پیش روی خواننده گذاشته ..
Read more
. درد و دل امشب با خدامون ... به خدا نمیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون ...
Media Removed
. درد و دل امشب با خدامون ... به خدا نمیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون پست تر ها بیان کنم ... آخه شما دارید با چه منطقی زندگی میکنید !! خداجونم داری میبینی ؟ دنیایی که با خوبی ها برخورد میشه و جنایتی کثیفی مثل اسید پاشی رو میندازن پشت گوش ... . ببخشید دوستان بابت متن امشبم ... .
درد و دل امشب با خدامون ...
به خدا نمیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون پست تر ها بیان کنم ... آخه شما دارید با چه منطقی زندگی میکنید !! خداجونم داری میبینی ؟ دنیایی که با خوبی ها برخورد میشه و جنایتی کثیفی مثل اسید پاشی رو میندازن پشت گوش ...
.
ببخشید دوستان بابت متن امشبم آخه عکس های بانو های قربانی رو دیدم یه لحظه رفتم تو فکر خیلی از انسان بودن شرمم اومد و دلم گرفت ... آخه اینا چه گناهی کردن ... تاوان چی رو دارن به کی پس میدن ... اونا هم مثل خواهر من و تو هستن ... اونا هم کلی رویا و آرزوی رنگی داشتن ... واسه آینده کلی برنامه نا تموم داشتن ... اونا هم مث من و تو با خدا درد و دل میکردن ... اونا هم یه قلب مهربون دارن که به عشق پدر و مادرشون می تپید ... پدری مث من و تو دارن که تا دخترشون از اینور خیابون بره اونور قند تو دلش آب میشد ولی حالا چی .. دخترش چی شده .. خبر بهش دادن زود بیا بیمارستان .. تمام روزگار جلو چشماش سیاه شد .. تمام بدنش لرزید .. پدری که دل و جون این دختر رو بزرگ کرد پدری که حاظره جونشو بده ولی شب که میاد خونه دخترشو تو اتاقش ببینه .. ولی حالا چی .. فکر میکنی وقتی که این پدر اون دختر ناز و مهربونشو با اون وضعیت میبینه حالش چطور میشه .. دختر چی اون که تمام خوشحالی و امیدش بابا مامانش بودن که دیگه بینایی و شنواییش اونقدی ضعیف شده که خیلی کم سو میتونه اونا رو ببینه .. یه لحظه فکر کنیم به وابستگی مادرای خودمون حالا حال مادرشونو کی میدونه چجوریه ؟! مادرش وقتی که دخترش گفت مامان میرم بیرون چیزی لازم داری برات بگیرم ؟ اونم گفت نه جونم آروم و به سلامت برو زود برگرد تنهام .. اونم مثل همیشه گفت چشم و پیشونی مادرشو بوسید و رفت بیرون .. این مادر مهربون تا زمانی که برگرده کلی با تسبیح تو دستش ذکر گفت .. تلفن خونه زنگ خورد مادر مهربون ما برداشت .. از بیمارستان بود .. یه فکر کن به حس و حال مادر که چه آشوبی دنیا و وجودشو گرفت .. به خدا از درک و بیانش ناتونم ..
تو رو خدا زودتر عامل این جنایت رو دستگیر کنید !!!
خودتو جاشون یه دقیقه تصور کن ... خیلی سخته خیلی که تمام آرزو و امید و آینده یه دختر رو دقیقا تو اوج جوونی و امید به زندگی ازش بگیری خیلی ...
خدایا فقط و فقط تو رو داریم تو این دنیا و ازتو کمک میخوایم همین
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم . طوری شده این روزها، که دیگه به جای " چرا یه سریال درمورد قشر مذهبی نداریم؟ ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم . طوری شده این روزها، که دیگه به جای " چرا یه سریال درمورد قشر مذهبی نداریم؟ " رسیدیم به " تورو خدا شما راجع به قشرمذهبی فیلم و سریال نسازید! " بچه حزب اللهی که حماقت جزء لاینفک رفتارهاشه شده قهرمان سریال! ؛ موقع حضور نامحرم، وسط یک محیط عمومی! که براحتی میتونه هرکار دیگه ... بسم الله الرحمن الرحیم .

طوری شده این روزها، که دیگه به جای " چرا یه سریال درمورد قشر مذهبی نداریم؟ "
رسیدیم به " تورو خدا شما راجع به قشرمذهبی فیلم و سریال نسازید! "
بچه حزب اللهی که حماقت جزء لاینفک رفتارهاشه
شده قهرمان سریال! ؛ موقع حضور نامحرم، وسط یک محیط عمومی! که براحتی میتونه هرکار دیگه ای مثل داد زدن یا کنارزدن دختر یا فرار کردن از در یا صدا زدن حراست کنه، خودش رو از پنجره پرت میکنه بیرون و به خودش آسیب میزنه! .

بچه حزب اللهی که حقش رو میخورن و به ناحق
کلانتری میبرنش و ایشون خیلی شیک زیر بار حرف زور میره! و تازه مبلغ گزافی هم بابت این زورگویی
میده! در صورتی که تو دین ما پره از نمونه های مبارزه با زورگویی و ایستادن دربرابر ظلم!
نه اینکه یک مبلغی هم بدی تا زورگوییشون رو تایید کنی!! .

بچه حزب اللهی که به شیربرنج گفته برو کنار من هستم! طوری که انگار به بازیگرش گفتن اگه هرجا باهات داشتن حرف میزدن عین بهت زده ها و شل و وارفته و ماست! نگاهشون نکنی امتیاز این سکانسو از دست میدی!
.

البته نمایش حماقت توی این سریال فقط برای قشرمذهبی نیست. خداروشکر تو قشر غیر مذهبیش هم شاهد حماقتها و حرکات عجیب و غریب هستیم..
مثلا دختری که غرور و نجابت ذاتی خودش رو زیرپا میزاره و بارها به پای پسر میفته برای ازدواج باهاش!!
و بعد کارگردان و نویسنده انتظار دارن ما انتهای سکانسی که دختر در ذلیل ترین و حقیرترین حالت ممکن به پسر التماس میکنه، اشک شوق تو چشمامون حلقه بزنه!
یا موقعی که داره توی ماشین پدر اون پسر، ضجه میزنه، ما براش کف بزنیم!
اینم از الگوسازی برای دخترهای جامعه! .

مورد بعدی توی نمایش اشرافیت خانواده ی مذهبیه!
توی کامنتهای یک پیج دیدم بعضیها گفته بودن که از این جهت خوبه که بالاخره یه بار دیدیم مذهبیا توی سریال بدبخت و بیچاره نیستن!
سوال اینجاست.. آیا لزوما ثروت ، شانیت میاره؟! آیا برای نمایش آدم حسابی و باکلاس بودن یک آدم، حتما باید ماشین چندصد میلیونی نشون بدیم؟ .

خلاصه که آنچه خوبان دارند ، این سریال همه جوره یکجا داره! .

یکم نچسبه! همین!
شاید تنها دلیلش نمایش غیرواقعی از زندگی باشه!
نه نقش غیر مذهبیش واقعیه، نه مذهبیش، نه پدرش، نه مادرش و......... همه نقشها با غلو همراهه و با واقعیت فاصله داره..... .
#سریال_پدر
#لیلا_و_حامد
Read more
 #مانکن #مدلینگ # قرار بود مدلهای تابستانه رو عکاسی کنیم با بالا رفتن قیمت ها باید هزینه زیادی رو برای ...
Media Removed
#مانکن #مدلینگ # قرار بود مدلهای تابستانه رو عکاسی کنیم با بالا رفتن قیمت ها باید هزینه زیادی رو برای عکاسی و مدلها می دادیم با چرخی تو نت تونستیم یه آتلیه خونگی پیدا کنیم که قیمتهاش مناسب تر بود. قرار بر این بود که من برم و شخصا حضور داشته باشم که مشکل بعدی پیش نیاد و برخی مدلها و لباسها با سیلقه خودمون ... #مانکن #مدلینگ #
قرار بود مدلهای تابستانه رو عکاسی کنیم با بالا رفتن قیمت ها باید هزینه زیادی رو برای عکاسی و مدلها می دادیم با چرخی تو نت تونستیم یه آتلیه خونگی پیدا کنیم که قیمتهاش مناسب تر بود.
قرار بر این بود که من برم و شخصا حضور داشته باشم که مشکل بعدی پیش نیاد و برخی مدلها و لباسها با سیلقه خودمون ست بشه مثلا قبلا پیش اومده بود که مانکن پیراهن کوتاه رو با شلوار جین پوشیده بود🤔
وارد خونه که شدم مثل خونه پدرم تو نوجوانی های خودم بود تو کوچه میدونهای نارمک یه خونه با یه حیاط سرسبز که بارون زده بود و شمعدونیها رو خیس کرده بود و من مات زیباییشون.
مدلها خیلی زیاد بودن حاضرم شرط ببندم که هیچ خانمی قادر و راضی به تن کردن تمامشون نبود با اینکه هنوزم برای خودم لباس پوشیدن و دیدن مدلش جلوی آیینه عادی نشده ولی اصلا این توانایی رو در خودم و اعصابم نمیدیدم که بخوام خروارها لباسو بپوشم و برم جلو آیینه و هرزگاهی موهامو تغییر فرم بدم و برم جلو دوربین تازه باید کلی کفش و شلوار با رنگ های مختلف هم با هر کردم از مدلها ست میکردم
گاهی یه لباس با گلهای سرخ رو با شلوار جین گل دار و یه کفش قرمز پاشنه بلند گاهی یک لباس را با شلوار جین طوسی و کتونی صورتی ست کنم.
دختر تو عکس من نزدیک ده ساعت این کارها رو تکرار کرد حتی یکبار هم گوشی موبایل جواب نداد نه تلگرامی چک کرد نه حرف خاصی با من زد
اگر میخواستم جمله ای در موردش بگم این بود که من تو این زمونه دختر آزاد نوجوانی به وقار و متانت رفتار این دختر ندیدم در عوض اطرافم پر بود از دخترهایی که با زور مذهب تزریقی به زنجیر کشیده شده بودن و تو قفس ادعای پیامبری و رسالت سنگین داشتن و امثال این خانم رو ملکه های زیبای جهنم فرض میکردند و دهنشون به هر ناروایی باز بود.
اون روز متوجه شدم مانکن بودن یکی از کارهای سخته اونم تو کشور ما و هیچ چیز جز نیاز باعث نمیشه خانمی بتونه ده ساعت لباس بپوشه و در بیاره در حالی که هستند کسایی که با نیم ساعت برهنگی درآمد چندین برابر این دخترک معصوم رو دارند
تا اون روز با نهایت سخاوتی که تو وجودم فرض میکردم تفکرم این بود که من هیچ وقت این کارو انجام نمیدم ولی الان در کمال شرمندگی به این نتیجه رسیدم که مانکن بودن تو جامعه ما فقط راه کسب درآمده پاکه خدا و دین و مذهب رو کاری ندارم که هر جا فریاد مذهب مدعیان بود داد مظلوم بیداد میکرد.
Read more
یلدا دختر سیاه موی بلند بالا یادگار نام وطن میوه پاییز ایران عروس زمستان در راه است او را بر سفره مهر ...
Media Removed
یلدا دختر سیاه موی بلند بالا یادگار نام وطن میوه پاییز ایران عروس زمستان در راه است او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم و ایرانی بودن را فراموش نکنیم. پیشاپیش یلدایتان مبارک سلام دوستان عزیزم شب خوش ایام به کام به پیشواز شب یلدا می رویم با باسلوق یکی از شیرینی های ترکی بسیار ... یلدا
دختر سیاه موی بلند بالا یادگار نام وطن میوه پاییز ایران عروس زمستان در راه است او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم و ایرانی بودن را فراموش نکنیم.
پیشاپیش یلدایتان مبارک ❤

سلام دوستان عزیزم 🙋🙋
شب خوش 😍 ایام به کام 😍
به پیشواز شب یلدا می رویم با
باسلوق یکی از شیرینی های ترکی بسیار خوشمزه ..
برای تهیه این شیرینی سنتی با من همراه شوید تا یک شیرینی خونگی لذیذ زینت بخش سفره های یلدایی شما عزیزان باشد
پیشاپیش یلدا مبارک 💖
باسلوق

مواد لازم
نشاسته : 1 پیمانه
شکر : 1,1/2 پیمانه
گلاب : 1/2 پیمانه
کره : 3 قاشق غذاخوری
آب : 3 پیمانه
وانیل : 1/2 قاشق چایخوری
پودر ژلاتین : 2 قاشق چای خوری
پودر نارگیل : به مقدار لازم
گردو : به مقدار لازم (طرز تهیه )

نشاسته را در ظرفی بریزید و به آن 1 لیوان آب سرد اضافه کنید چند دقیقه بگذارید بماند سپس خوب هم بزنید تا نشاسته حل شود 2 لیوان دیگر آب و شکر را به نشاسته اضافه کنید دوباره هم بزنید .سپس نشاسته را روی حرارت ملایم قراردهید و مرتب با قاشق چوبی هم بزنید تا شفاف شود در ادامه حرارت را کم کرده و ژلاتین شفاف شده ؛ وانیل و گلاب را هم به مخلوط اضافه می کنیم. درآخر كره را هم اضافه کرده پس ازده دقیقه از روی حرارت برمی داریم بعد از اينكه كمی خنک شد گلوله های كوچكی از خمير باسلوق جدا می كنيم در دست گرد می كنيم و در پودر نارگيل می غلتانيم و با گردو یا خلال پسته تزیین می کنیم..
تقریبا 30 تا 40 دقیقه طول می کشد تا مایه باسلوق به غلظت مناسب برسد
برای تهیه باسلوق به صورتی دیگر هم می توان عمل کرد ....
- روی یک کاغذ روغنی پودر نارگیل بریزید مواد را روی آن پهن کنید وسط مواد گردو بچینید سپس کاغذ را رول کنید و در یخچال قرار دهید تا سرد شود برش بزنید بعد باسلوق‌ها را چند ساعت درون یخچال بگذارید بعد از خوب خنک شدن در ظرف چیده و سرو کنید ....
نکات
- من چون نشاسته گندم نداشتم از نشاسته ذرت استفاده کردم .
- برای شفافیت ژلاتین ابتدا پودر ژلاتین را داخل کاسه ای بریزید و کمی آب روی آن بپاشید و روی بخار آب ( به روش بن ماری) قرار دهید تا حالت اسفنجی پیدا کند سپس به باقی مواد اضافه کنید .
- به جای آب از آبمیوه برای طعم دار و رنگین کردن باسلوق می توانید استفاده کنید
- از خلال بادام یا خلال پسته هم به جای گردومی توانید استفاده کنید. - ژلاتین باعث ژله ای و کش دار شدن باسلوق می شود و مانند باسلوق های بازاری شفاف می شود استفاده از آن اختیاری است و می توانید آن را حذف کنید
نوش جان : آزاده
#شب_یلدا #باسلوق #خونگی #بفرما #دستپخت_من #بزن #بهبه
Read more
باز شش خرداد رسید تمام شد. #خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی ...
Media Removed
باز شش خرداد رسید تمام شد. #خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی #رسایی و #کمال است که در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورا مزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورا مزدا است. آئین‌های جشن خردادگان: یکی از مهم‌ترین آیین‌های روز خرداد که در جشن ... باز شش خرداد رسید تمام شد.
#خرداد در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی #رسایی و #کمال است که در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورا مزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورا مزدا است. 🔺آئین‌های جشن خردادگان:

یکی از مهم‌ترین آیین‌های روز خرداد که در جشن خرادگان پر رنگ تر می‌شود، رفتن به سرچشمه‌ها یا کنار دریاها و رودها، تن شویی در آب و خواندن نیایش‌های ویژه این روز همراه با شادی و سرور در کنار خانواده و دوستان بوده‌ است. نمونه‌ای از سنت‌های رایج در این روز را می‌توان از سروده «دستور داراب پالن» موبد بزرگ پارسی در منظومه «فرضیات نامه» برداشت نمود که از آیین‌های ویژه خرداد روز به « #تن_شویی»و« #کندن_چاه» و « #نو_کردن_کاریز» اشاره می‌کند.
در همین مورد در متن پهلوی «اندرز انوشه روان آذرپاد مهر اسپندان» یاد آوری شده که «در خرداد روز جوی کن». بر این پایه، در این روز توجه‌ای ویژه می‌شده به نگهداری و نوسازی جای‌هایی که آب از آن‌ها سرچشمه می‌گیرد و در آنجا جاری می‌شود چون چشمه‌ها، چاه‌ها، جوی‌ها، کاریزها و رودها که با آب زندگی بخش خود، ادامه زندگی را در این کره خاکی برای زیستمندان امکان پذیر می‌کنند.

نياكان ما در اين روز به سرچشمه ها يا كنار رودها و ساحل درياها مي رفتند پس از #ستايش_اهورامزدا روز را با #شادي و سرور با خانواده و دوستان مي گذرانده و به يكديگر گل #نيلوفر يا #ياس پيشكش مي نمودند.
ممنون از تمام دوستان و آشنایان و خانواده عزیزم مخصوصا همسر و دختر گلم که به یادم بودن سپاس از همگی.🌷
Read more
 #کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر # شاید بتوان اخلاق انسان ها را ...
Media Removed
#کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر # شاید بتوان اخلاق انسان ها را از همان رفتارهای دوران کودکی تشخیص داد. کودکان همیشه رفتارهای متفاوت از هم دارند و با توجه به واکنش های آنها به محیط اطراف می توان تعیین کرد چه نوع شخصیتی دارند.  1. آدم گیرا و خوش برخورد از نظر ما ... #کودک #روانشناسی #مادر #فرزند #کودک #دختر #پسر #عشق #مادرانه #پدر #
شاید بتوان اخلاق انسان ها را از همان رفتارهای دوران کودکی تشخیص داد. کودکان همیشه رفتارهای متفاوت از هم دارند و با توجه به واکنش های آنها به محیط اطراف می توان تعیین کرد چه نوع شخصیتی دارند. 
1. آدم گیرا و خوش برخورد
از نظر ما کودکی که هرگز دست از خندیدن بر نمی دارد و باعث خنده و انرژی مثبت در دیگران می شود، شخصیت گیرا و جذابی دارد و همه جذب برخورد او می شوند. 
2. خجالتی
کودکان در مقاطع زمانی مختلف دچار خجالت می شوند اما ما به کودکی خجالتی بودن را نسبت می دهیم که همیشه دوست دارد با افراد محدودی که اصولا پدر، مادر و خواهر و برادرانش هستند در ارتباط باشد. این کودکان همیشه دوست دارند در آغوش یا کنار والدین خود باشند. 
3. کودکان حساس و زودرنج
این کودکان همیشه از دیگران تاثیر می گیرند و با کوچک ترین صدای از جا می پرند و تعجب می کنند. این کودکان از ته دل دوست دارند ثابت و بی تغییر باشند. 
4. کودک کنجکاو
صفت اخلاقی این کودکان در نام آنها مشخص است. این کودک همیشه با کنجکاوی  و تعجب محیط اطراف را نظاره می کند و بقیه چیزها را از دست می دهد. این کودکان به کمی سرگرمی، اسباب بازی یا حواس پرتی های دیگر در جمع نیاز دارند.
5. کودک خونسرد
کودکان خونسرد در هر موقعیت، شرایط و پیشامدی خونسرد و بی تفاوت هستند. اگر با خود تصور می کنید: «خدایا شکر من چه فرزند آرامی دارم»، باید بدانید یک کودک خونسرد و بی تفاوت دارید. 
6. کودک پرهیجان و پرشور
این نوع کودکان همیشه سرشار از احساسات، تمرکز و توجه هستند. شاید گاهی نگهداری و مراقبت از این کودکان دشوار باشد اما هنگامی که بزرگ شدند، ذهن خلاق و پیچیده ای خواهند داشت و می توانند به راحتی برای هر مشکلی راه حل مناسب بیابند.   #سیروس #مهرانی #روانشناسی #کودک
Read more
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد ...
Media Removed
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ... ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ما باهم حرف میزنیم و درد دل میکنیم اما همدیگرو قضاوت نمیکنیم. ما میدونیم هر روزی که یکیمون به اون یکی احتیاج داشته باشه بی قید و شرط کنار همیم.
مریم اون رفیقیه که دیگه از یه جایی به بعد شده خواهر. شایدم نزدیکتر حتی. میتونم ساعتها باهاش حرف بزنم و چرت و پرت بگم ولی خسته و بی حوصله نشم. میتونم همه غصه ها و خستگیهامو زحمتهامو ببرم براش بدون اینکه معذب بشم. میتونم بهش بگم داری میای خونمون سر راهت شیر و آرد بخر تا باهم کیک بپزیم. میتونم شب دفاع ارشدم ساعت دوازده و نیم شب پاشم برم خونش و مامان و باباش انگار که دختر خودشونم مثل همیشه با روی باز و لب خندون بهم خوشامد بگن. میتونم تو خوشحالیاش و موفقیتهاش به اندازه خوشحالیهای خودم شاد باشم و غم و غصه اش انگار که مال خودم باشه.
این روزا که خیلی دلم میخواست یه خواهر داشته باشم اون هست. با این که سرش خیلی شلوغه ولی باهم میشینیم و واسه جوجه کوچولو تابلو درست میکنیم. خودمونو چسب مالی و رنگ مالی میکنیم و اون نظرای خودشو زورچپون میکنه تو تابلوها چون خیلی زورگوه اما خوب همون قدم خوش سلیقه اس. بعدم تصمیم میگیریم که دکتر مهندس شدنو ول کنیم بزنیم تو کار سیسمونی. بعد عصر که میشه خسته و خوشحال شیرکاکائو میخوریم با کیکی که باهم پختیم. و آخر شب من خدا رو شکر میکنم که دوستی بهم داده که مهمترین چیزی که ازش یاد گرفتم بخشنده بودن بی قید و شرطه، بی قید و شرط...
خوشحالم که دارمت@maryamr87 پ ن: قراره بزنیم تو کار این تابلوهای گوگولی که تازه پریروز تمومشون کردیم 😊😊😊
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span> #تگ_کن_هردختریو_که_میخای_بهش_تبریک_بگی<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f49c"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span> ‌. ‌دخترها که بخندند، بی شک بهار در زیباترین ...
Media Removed
#تگ_کن_هردختریو_که_میخای_بهش_تبریک_بگی ‌. ‌دخترها که بخندند، بی شک بهار در زیباترین حالت رخ می دهد... صورتی هایی که دنیایشان اگر ازسیاهی خالی باشد تمام روزشان را سرگرم به بافتن موهای هم می شوند... برای هم لاک می زنند... با هم می رقصند .... حرف های خاله زنکی می زنند و هی ... 🌹
#تگ_کن_هردختریو_که_میخای_بهش_تبریک_بگی😍💜🌼❤😍🌷🙏
‌.
‌دخترها که بخندند، بی شک بهار
در زیباترین حالت رخ می دهد...
صورتی هایی که دنیایشان
اگر ازسیاهی خالی باشد
تمام روزشان را
سرگرم به بافتن موهای هم می شوند...
برای هم لاک می زنند...
با هم می رقصند ....
حرف های خاله زنکی می زنند
و هی غیبت می کنند
و هی سلفی های جور وا جور میگیرند...
که اگر
دنیایشان مثل اتاقشان رنگی باشد
در لحظه زندگی می کنند...
دختر ها اگر با هم باشند
یک ارتشند نه با لباس های ارتشی
با لباس های رنگی و گل گلی
که همه را حریف می شوند
پشت هم تا همیشه خواهند بود‌...
جهان دخترها به اندازه ی
آرزوهایشان دوست داشتنی است
و دنیای دخترها ساده ی پیچیده شده است
که کمتر کسی می تواند درکش کند...
‌❤❤❤❤🌹🌷🌹🌷😍😍😍👭👭👭
📷
‌ #دخترارو تگ کنید😍

‌ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق بکشانیم...
دختر شدیم تا چین چین دامن مان امن ترین جای دنیا باشد
برای سری که پر از دردسر است...
دختر شدیم تا
سمبل زیبایی و احساس
سمبل رقص و طراوت،
و پر از شور و اشتیاق برای عاشق بودن باشیم
صورتی ترین احساسات دنیا از آن ماست
اصلا بهار آغاز نمی شود
مگر آن روزی که دختری
جلوی آینه لب هایش را هم رنگ توت فرنگی کند
یا زیر درختانی که به عشق آذین بسته شده اند
شکوفه های گیلاس را لای موهایش بکارد...



❤‌ #روز_دخترمبارک😍😍
. 📷
#رفیقاتو تگ کن تا روز دخترو بهشون تبریک بگی😍👭

‌‌دنیای #دختر ها رنگارنگ و بامزه است ؛
پر از لاک های رنگی و گل سر و هزار مدل دستبند و پابند،
دختر ها حتی تا زمان سفیدی موهایشان عروسک بازی و شکلات خوردن و شیطنت را دوست دارند ؛
و این بخاطر روحیه لطیف آن ها است!
وگرنه دختر ها ضعیف نیستند!
ولی اصل مطلب اینجاست که گاهی اوقات از عمد خودشان را ضعیف نشان میدهند تا ببیند برای چه کسی مهم هستند.
ناز میکنند،لوس میشوند و هزار ادای مختلف تا ببینند چه کسی واقعا پایه تمام لوس بازی و شیطنت هایشان هست؛
وگرنه یک دختر تمام و کمال از پس خود برمی اید،به هیچکس هم محتاج نیست،
و وقتی همدمشان را پیدا کنند، مانند کوه تکیه گاه همدمشان میشوند؛
دختر ها لوس ترین شخصیت قهرمان و قوی قصه های دنیا هستند...

‌ #امیرعلی_اسدی

#روز_دختر پیشاپیش مبارک😍😍

‌🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#روزدختربرهمه_دخترای_دیروزوامروزوفردا_مبارک ❤💜💚😍😍😍👭👭👭👭🌷🌹🌷
Read more
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت ...
Media Removed
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت بچه دار میشد ‎چقد خوشحال بودم ‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون ‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون ‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون ... .
‎قسمت پنجم خاطرات کودکی
،‎تابستونی که قرار بود برم سوم
‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم
‎مزدا داشت بچه دار میشد
‎چقد خوشحال بودم
‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون
‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون
‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون اضافه بشه
‎اما همینطور بود، چون من نه خاله دارم نه عمه، درضمن هیچ اعتقادی هم به روح ندارم!
عمو هامم سنشون بیشتر از پدرمه
‎خلاصه، رفتیم کلاس سوم دبستان
‎معلممون خانم احمدی بودن
‎کسی که از وقتی کلاس اول بودم دلم میخواست معلمم باشه یه روزی
‎ته کلاس بود نیمکتم
‎کنار سیاوش. سیاوش کوهگرد
‎اون سال از شروع کلاس ها من مبصر کلاس بودم
‎خانم احمدی واسه اینکه بچه ها مسئولیت پذیری رو یاد بگیرن، کلید کمد معلم رو میدادن به مبصر
‎اول وقت کلید رو میگرفتن و زنگ آخر کلید رو برمی گردوندن
‎رسیدیم به ۱۷ آبان، روز به دنیا اومدن مارال دختر داییم
‎از صبح اول وقت رفته بودیم با مامانم بیمارستان الزهرا تا کنار مزدا و خانومش باشیم
‎چقد خوشحال بودم
‎تو پوست خودم نمیگنجیدم
‎مارال به دنیا اومد و بردنش تو اون بخشی که بچه هایی که تازه به دنیا میومدن رو میذاشتن
‎تو اون چیزا هستا... که اسمشو یادم نمیاد، یه لامپ مهتابی هم توش داره
‎در اتاق هم بزرگ نوشته بودن ورود ممنوع
‎دیگه من و مزدا داشتیم کلافه میشدیم
‎میخواستیم ببینیمش، اما نمیذاشتن و میگفتن نه
‎یواشکی و آروووم رفتیم تو اون بخش
‎هیشکی نبود جز ۳۰ تا از این سفینه فضایی ها که لامپ مهتابی توشه
‎گیج شده بودیم حسابی، که دیدیم روشون اسم و فامیل و اینا رو نوشته
‎مارال رو پیداش کردیم و کلی نگاهش کردیم
‎مزدا خیلی خوشحال بود
‎بعد ۵ سال زندگی مشترک تازه بچه دار شده بود
‎در حد ۱۰ ثانیه گذشته بود که دیدیم یه خانوم پرستار پشت سرمون داره میخنده به این حالت نگاه کردن ما به مارال
‎خیلی محترمانه بیرونمون کرد!! با مزدا رفتیم خونه مادربزرگم نهار خوردیم که چشمم خورد به ساعت
‎۱۲:۴۵دقیقه بود
و من باید ساعت ۱۲:۳۰ میرفتم مدرسه
‎کلید کمد هم دست من
‎مزدا سریع منو رسوند مدرسه
‎یادش بخیر تا رفتم در کلاس، خانم احمدی تا اومد غر بزنه بهم
‎مزدا رو با یه جعبه شیرینی پشت سرم دید
‎تو جریان بود که دارم دختر دایی دار میشم
‎با کلی خجالت کلید رو دادم خانم احمدی و مشغول پخش کردن شیرینی ها شدم
‎اون روز اصلا نفهمیدم چطوری گذشت
‎شادترین آدم کره زمین بودم
‎کلی هم خوشحال بودم که با مارال تو یک ماه به دنیا اومدم
‎اون ۱۷ آبان و من ۲۷ آبان
‎ #مدرسه #خاطرات #دبستان #زندگی
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
 #آخوند_خوب_مسیح . این عکس رو مسیح علینژاد در صفحش گذاشته و از این روحانی بعنوان آخوند خوب یاد کرده! ...
Media Removed
#آخوند_خوب_مسیح . این عکس رو مسیح علینژاد در صفحش گذاشته و از این روحانی بعنوان آخوند خوب یاد کرده! زیرشم خیلیا از این روحانی تعریف کردن و این تصویر رو نشانه موفقیت کمپین او دونستن! چراکه از زبان عکس گیرنده گفته شده این آخوند هیچ کاری به دو نفر کناریش نداشته و مثل برخورد مسلمانان مالزی با مسلمانان ... #آخوند_خوب_مسیح
.
این عکس رو مسیح علینژاد در صفحش گذاشته و از این روحانی بعنوان آخوند خوب یاد کرده! زیرشم خیلیا از این روحانی تعریف کردن و این تصویر رو نشانه موفقیت کمپین او دونستن! چراکه از زبان عکس گیرنده گفته شده این آخوند هیچ کاری به دو نفر کناریش نداشته و مثل برخورد مسلمانان مالزی با مسلمانان بی حجاب، به عقایدشون احترام گذاشته!!
.
.
🔴 بدون اینکه نظر خودم، دستور دین و شرایط نهی از منکر رو با توجه به این تصویر ذکر کنم… دوست دارم بدونم نظر هر کدوم از شما بزرگواران راجع به این تصویر چیه؟! اگر شما جای این روحانی بودین چی کار میکردین؟! واکنش نشون میدادین یا نه و در هر صورت دلیلتون بر تذکر زبانی یا سکوت و بی تفاوتی چیه؟! بنظرتون چه رفتاری باعث اصلاح جامعه در این شرایط میشه؟! تذکر زبانی، عملی، سکوت یا کاری دیگه
.
.
.
.
.
.
.
.
#تذکر: احتمال فتوشاپ بودن هست و تصویر فقط یک لحظه رو نشون میده!! لذا این شخص روحانی رو ابدا قضاوت نکنین!! به احتمال زیاد دختر خانم ها بعد از این روحانی روی صندلی نشستن و عکاس باهاشون هماهنگه… ضمن اینکه علینژاد در بیان اصل این وقایع کم دروغ نمیگه!... حالا بنظر شما آخوند خوب تو این موقعیت چیکار میکنه؟ (: تمام نظرات رو میخونم و ممنونم
.
.
#محمد_جلیلی
#نظرتون_رو_بنویسین
#مسیح_علینژاد #علینژاد
#حجاب #زن #اسلام #دین
#نهی_از_منکر #سکوت #حق
#آخوند #روحانی #طلبه #زوری
#ایران #چهارشنبه #کشف_حجاب
#مهربانی #بی_تفاوتی #غیرت #درد
#مسیح #جهارشنبه_های_سفید #منکر
#مالزی #اسلام_سکولارها #آخوند_خوب
.
Read more
. دختر بچه که بودم کفش های پاشنه دار مامان را می پوشیدم و از این سمت خونه به اون سمت خونه راه می رفتم. اون ...
Media Removed
. دختر بچه که بودم کفش های پاشنه دار مامان را می پوشیدم و از این سمت خونه به اون سمت خونه راه می رفتم. اون هم مرتب تکرار می کرد : بچه جان می خوری زمین آخر با این کفش ها. عاشق کفشهای تق تقی بودم. ما بهش می گفتیم تق تقی و صدای تق و تقش موقع راه رفتن احساس بزرگی بهمون می داد. هیجده سالم که شد و رفتم سر کار اولین چیزی ... .
دختر بچه که بودم کفش های پاشنه دار مامان را می پوشیدم و از این سمت خونه به اون سمت خونه راه می رفتم. اون هم مرتب تکرار می کرد : بچه جان می خوری زمین آخر با این کفش ها. عاشق کفشهای تق تقی بودم. ما بهش می گفتیم تق تقی و صدای تق و تقش موقع راه رفتن احساس بزرگی بهمون می داد. هیجده سالم که شد و رفتم سر کار اولین چیزی که با اولین حقوقم خریدم یک کفش تق تقی بود، دیگه اندازه ی پاهام بود و لف لف نمی کرد. خیلی طول نکشید تا راه رفتن با کفشی با پاشنه ی هفت سانت و بعد هم ده سانت و دوازده سانت رو یاد گرفتم. حتی خیلی هم طول نکشید که یاد گرفتم با یک کفش ده سانت ساعتها سرپا باشم و توی مهمونی ها برقصم. انگار که یک اصالتی به زنانگی می ده. ولی دیگه هیچوقت اون حال و هوای تق تقی ها را نداشت. فقط یک کفش بود و یک زنانگی، همان زنانگی که هر دختر بچه ای با آرزوش آروم آروم بزرگ می شه و توی رویاهاش چقدر برای زن بودن خودش نقشه می کشه. زندگی آنچنان آدمی را گیج خودش می کنه که خیلی وقتها یادش میره زنانگی امروزش ، همون رویای دیروزش بوده. شاید هم تقصیر زندگی نیست، ما عادت داریم تمام تقصیرها را به گردن زندگی می ندازیم. تقصیر خود ماست، ما فراموشکاریم، رویاهامون رو خیلی زود فراموش می کنیم و تمام زنانگی و مردانگی هائی که یه روزی آرزوش رو داشتیم.
من هنوز هم عاشق کفشم. هنوز هم هر وقت حالم بد باشه می رم برای خودم یک جفت کفش می خرم و مدتها با اون خوشحالم . شاید که کودک درون من ، هنوز در رویای یک کفش تق تقیه !
نوشته ی: #پرنيان
Read more
میدانید دختر بودن سخت است ولی آسان! میگویم "سخت" برای اینکه دخترها در محدودیت های زیادی قرار دارند میگویم ...
Media Removed
میدانید دختر بودن سخت است ولی آسان! میگویم "سخت" برای اینکه دخترها در محدودیت های زیادی قرار دارند میگویم "آسان"چون دخترها با این محدودیت ها کنار آمده اند و می آیند...! واقعا سخت است در خانه یک جور بودن و بیرون از خانه جور دیگر بودن... "تظاهر کردن" برای دخترها آسان تر از هر کار دیگری در دنیاست! چه ... میدانید
دختر بودن سخت است ولی آسان!
میگویم "سخت" برای اینکه دخترها در محدودیت های زیادی قرار دارند
میگویم "آسان"چون دخترها با این محدودیت ها کنار آمده اند و می آیند...!
واقعا سخت است در خانه یک جور بودن و بیرون از خانه جور دیگر بودن...
"تظاهر کردن" برای دخترها آسان تر از هر کار دیگری در دنیاست!
چه کسی گفته است که
دخترها ضعیف اند؟!؟
اصلا هم اینطور نیست...
بشخصه دختری را دیدم که در اوج خنده هایش با قدرتِ تمام با بغضِ در گلویش میجنگید تا از دیدنِ صحنه ای آشنا و مرورِخاطره ای در ذهنش،
اشکی از چشمانش جاری نشود!
به خاطر همین است که میگویم
دختر بودن "سخت" است ولی"آسان"...!
Read more
نترس #خدا #عرب نیست! تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت ...
Media Removed
نترس #خدا #عرب نیست! تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما در #مدرسه هایمان هیچوقت #کلاس #رقص و #باله نداشته ایم. هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم. ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات #موسیقی نداشته ایم. ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان ... نترس #خدا #عرب نیست!

تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در #مدرسه هایمان هیچوقت #کلاس #رقص و #باله نداشته ایم.
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات #موسیقی نداشته ایم.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان #خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از #پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد #دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت #پارتی آخر سال نداشته ایم.
ما هیچوقت روز اخر مدرسه #کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

ما همیشه بازخواست شده ایم!
برای #ناخن هایمان
برای موهایمان
برای خنده هایمان
و...... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت #آدم دارد!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما #لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف #شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

ما شیرین ترین روزهای #نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
بهترین روزهای جوانیمان با #سربازی ...
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
ما قربانی خواسته هایی شدیم که #پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!
بله ما همه قربانی خواسته های حاکمان جاه طلبی شدیم که بزعم خود #بهشتی بودند و با این توهم ،برای اصلاح دنیا، تمام #هستی ما را برباد دادند.

هیچکس به ما نگفت جامعه #هنرمند بیشتر میخواهد تا #مهندس ...
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم #نقاشی به خواب میرویم.
هیچکس به ما نگفـت موفقیت #پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
و... هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان #تشنه ی فهم است!
ببار ای آگاهی... ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.

نه در #جمعه ها...............!!!
تو انسان باش
نمیخواهد #مسلمان باشی!

باخدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت خدا میفهمد حرفهایت را,
نترس خدا عرب نیست!

توحق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگیني را شاد کن
مریض را مداوا

تو به اندازه ی توانت خوب باش
و خوبی کن!
بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!

نه در دینت
نه در مذهبت.........
Read more
کاش همه اینطوری برن اتاق عمل برای زایمان سزارین #turkey دلنوشته با کمی تامل داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی ... کاش همه اینطوری برن اتاق عمل برای زایمان سزارین👏🙏 #turkey
دلنوشته با کمی تامل👩‍🚀👨‍🚀
📝
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..!
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..!
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم..
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایشان را ازته تراشیدن مردهایمان... ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت..!
بهترین روزهای جوانیشان با سربازی..!
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..! 👤 #دکترمهدیزاده #دلنوشته_ها #دلنوشته_من #دلتنگی #عاشقی
#زن_بودن_کار_ساده_اى_نيست #زندگی_بایدکرد #drmahdizadeh
Read more
میگفت دلم میخواست پسر باشم …! نه برای اینکه از دختر بودن و لاک و رژ صورتی یا کفش بلند و دامن چین دار بدم ...
Media Removed
میگفت دلم میخواست پسر باشم …! نه برای اینکه از دختر بودن و لاک و رژ صورتی یا کفش بلند و دامن چین دار بدم می آمد…فقط برای اینکه میخواستم بعضی محدودیت ها را نداشته باشم! میگفت این فکر از پنج شش سالگی توی سرم افتاده بود درست از همان تابستانی که برادرهایم ساعت های زیادی توی کوچه با دوستانشان بازی میکردند ... میگفت دلم میخواست پسر باشم …!
نه برای اینکه از دختر بودن و لاک و رژ صورتی یا کفش بلند و دامن چین دار بدم
می آمد…فقط برای اینکه میخواستم بعضی محدودیت ها را نداشته باشم!
میگفت این فکر از پنج شش سالگی توی سرم افتاده بود درست از همان تابستانی که برادرهایم ساعت های زیادی توی کوچه با دوستانشان بازی میکردند و من در خانه با عروسک هایم …و گاهی آنقدر حوصله ام سر میرفت که دلم میخواست گریه کنم … دوست داشتم مثل آنها درآن روزهای بلند چند ساعتی را بیرون از خانه باشم
اما نمی شد چون برای دختر زشت بود در کوچه بازی کند!
میگفت بزرگتر که شدیم از مدرسه
که برمی گشتیم آنها کیفشان را گوشه ای
می انداختند و دنبال بازی شان می رفتند و من تمام روزم پای دفتر و کتابهایم میگذشت چون برای دختر زشت بود درس نخواند!
دانشگاه که رسید آنها رشته های
مورد علاقه شان را در شهرهای دیگر گذراندند و من از رشته مورد علاقه ام گذشتم تا در شهر خودمان درس بخوانم چون برای دختر زشت بود دور از خانه بماند!
درس که تمام شد آنها سر کار رفتند و من خانه نشین شدم چون حداقل در خانه ما زشت بود دختر سر کار برود!
زمان ازدواج که رسید برادرهایم ابراز عشق کردند و با کسی که دوست داشتند ازدواج کردند ولی من نه …چون برای دختر زشت بود از دوست داشتن بگوید!
او می گفت و من در تمام مدت به این فکر میکردم تا زمانی که معمولی ترین کارها برای خیلی از دخترها زشت باشد و دخترها طوری بار بیایند که بشود به جایشان برایشان تصمیم گرفت باید هم درصد زیادی از دخترها آرزوی پسر بودن داشته باشند!!!
.
#فرشته_رضایی
Read more
@elnazshakerdoost . . با «گلِ یخ» برای اولین بار یخِ قلب‌هایمان برایت آب شد و «سلام بر عشق» دادیم، ...
Media Removed
@elnazshakerdoost . . با «گلِ یخ» برای اولین بار یخِ قلب‌هایمان برایت آب شد و «سلام بر عشق» دادیم، راستش در همان اولین نگاه «کیش و ماتِ» بازیِ هنرمندانه‌ات بودیم و با «قاعده‌ی بازیِ» عاشق بودن آشنا شدیم و دیگر با دیدنِ زهره‌ی «بی وفا» از وفادارترین هوادارانت شدیم و این تازه «حرکتِ اولِ» یک هوادار ... @elnazshakerdoost
.
.
با «گلِ یخ» برای اولین بار یخِ قلب‌هایمان برایت آب شد و «سلام بر عشق» دادیم، راستش در همان اولین نگاه «کیش و ماتِ» بازیِ هنرمندانه‌ات بودیم و با «قاعده‌ی بازیِ» عاشق بودن آشنا شدیم و دیگر با دیدنِ زهره‌ی «بی وفا» از وفادارترین هوادارانت شدیم و این تازه «حرکتِ اولِ» یک هوادار بود. بعدتر‌ها با دیدنِ ماریِ «اسبِ سفیدِ پادشاه» به معنای واقعی «دلخون» شدیم و با او همزاد پنداری کردیم. سالها دوری و «فاصله» از جانانمان را مانندِ «مجنونِ لیلی» تحمل کردیم تا بالاخره روزِ «مبارکِ» دیدارت برایمان فراهم شد، آن روز انگار «در میانِ ابرها» سِیر می‌کردیم، راستَش با دیدنِ مهربانی‌هایت فهمیدیم که «خدا نزدیک است» به قلبت و در تک تکِ لحظه‌های زندگی‌ات حضور دارد، آنجا بود که به روحِ و قلبِ پاکت غبطه خوردیم و فهمیدیم که «شرطِ اولِ» انسانیت، داشتنِ قلبی مهربان مانند قلبِ توست و باید «ناسپاس» بودن را کنار گذاشت و لحظه به لحظه خدا را شکر کرد. با شوکای «باد در علفزار می‌پیچد» لحظه به لحظه به هنرت افتخار کردیم و بعدترها با «خفه‌گی» که «تابو»ی بازی‌هایت را شکستی و به طرزِ عجیبی «پوسته»‌های درونِ تنهایت را شکافتی و درخشیدی، صحرایَت تا ابد در ذهن‌هایمان حک شد. شاید باورت نشود اما همه‌ی ما با تک تک فیلم‌هایت ساعت‌ها در دنیای خودمان «گم‌وگور» شدیم و عشق کردیم و افتخار. از اینکه وقتی پنجاه شب در «سراسرِ شب» تلاشت را دیدیم، یاد گرفتیم که برای رسیدن به موفقیت باید در هر موقعیتی سختی‌ها را تحمل کرد، تا اینکه با حادثه‌ای که اخیرا برایت پیش آمد، احساس کردیم «اینجا آخرِ دنیاست» و ساعت‌ها برایت اشک ریختیم، اما با مرورِ جملاتت در «رالیِ ایرانی» و لبخندهایت در اوجِ درد کشیدن، یادمان آمد که تو قوی‌ترین دخترِ دنیایی و کمی قلبمان آرام‌تر شد اما حالا هم همچنان به دعاهایمان ادامه می‌دهیم. اینک ما هوادارانت، به مناسبت (روز بازیگر) برایت بهترین‌ها را آرزومندیم و سلامتی و شادیِ تو دعای هر روز ماست. بی صبرانه منتظرِ درخششِ دوباره‌ات در «شبی که ماه کامل شد» هستیم و میدانیم که روزی، تشتِ «رسواییِ» آن‌هایی که نادیده‌ات گرفته‌اند، ‌بر زمین خواهد افتاد و « از ما بهتران» روزگاری به استعداد و بازی‌های بی‌نظیرت غبطه خواهند خورد.
آن روز دیر نیست...
.
تک سوپراستارِ خانمِ سینمای ایران
روزت مبارک❤️🎬🎭💐 Edit and Text by: @elnaz_elnazi_6377 .
.
#النازشاکردوست_تک_سوپراستار_خانم_سینمای_ایران ❤👑
#اتحاد_هواداران_النازشاکردوست ✌️😌
Read more
باسلام خدمت همه دوستان <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f337"></span>متن از خانم "محدثه یعقوبی"¤ ---------------'------------------------------ <span class="emoji emoji1f448"></span> ...
Media Removed
باسلام خدمت همه دوستان متن از خانم "محدثه یعقوبی"¤ ---------------'------------------------------ امروز دختر 10 ساله ای مادر شد امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد امروز ... باسلام خدمت همه دوستان 🌺🌸💐
🌷متن از خانم "محدثه یعقوبی"¤ ---------------'------------------------------
👈 امروز دختر 10 ساله ای مادر شد
امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد
امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد
امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد
امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجیدند
امروز دلم برای امروزم گرفت..
امروز..
نمیدانم دنیای شما كثیف است یا چشمان من؟
خواستم از جمع هاي دخترانه بگويم
آنجا كه صحبت همه از سركيسه كردن پسرهاست و همزمان با چند پسر بودن!
و فخر فروشي به خاطر دوست شدن با فلان پسر پولدار !
خواستم از جمع هاي پسرانه بگويم...
آنجا كه صحبت ها همه از اغفال دخترهاست!
و حرف هاي ركيك و مواد كشيدن ها و سياه مست كردن ها...
دنياي جالبيست . . . !
پسرها گمان ميبرند كه زيركند و دختري را اغفال كردند و دختران هم . . . به همچنين! . . . پسري را سركيسه كرديم و مانتوي جديد. . .!
و هر دو راضي أند به اين نمايش مسخره. . .
بعد مي آيند اينجا و گردن كج ميكنندو از تنهايي مي نالند !
صادق هدايت راست ميگفت: راستيه وقاحت در اين ملك، تا به كجا رود؟
چه سرزمين گنديده اي و عجب موجودات جهنميه بدجنسي دارد...
سلامتی پسرایی‌ک‌شرافت‌ودخترایی‌ک‌نجابت‌ دارن..
-------------------------------------------
👈👈من که فقط افسوس میخورم
💐😔💐ممنونم از خانم محدثه یعقوبی واسه متن ارسالیش
💐💐با آرزوی لحظات زیبا برای همگی دوستان 🌺🌺💐
Read more
*** آن سال‌های اولِ دهه‌ی شصت که پیش‌دبستانی معنا نداشت، یکراست رفتم و نشستم سرِ کلاس اول. خانمِ ...
Media Removed
*** آن سال‌های اولِ دهه‌ی شصت که پیش‌دبستانی معنا نداشت، یکراست رفتم و نشستم سرِ کلاس اول. خانمِ مریمی اولین معلمِ من بود؛ اولین کسی که قرار بود از او بیاموزم. خانم مریمی در ظاهر شبیه مادر من و مادر همه‌ی بچه‌های کلاس بود اما در ذهنِ خیالپرداز و پرسئوال من او با همه فرق داشت؛ معلم بود. لابد مثل ما زندگی ... ***
آن سال‌های اولِ دهه‌ی شصت که پیش‌دبستانی معنا نداشت، یکراست رفتم و نشستم سرِ کلاس اول. خانمِ مریمی اولین معلمِ من بود؛ اولین کسی که قرار بود از او بیاموزم. خانم مریمی در ظاهر شبیه مادر من و مادر همه‌ی بچه‌های کلاس بود اما در ذهنِ خیالپرداز و پرسئوال من او با همه فرق داشت؛ معلم بود. لابد مثل ما زندگی نمی‌کرد. اصلا غذا هم می‌خورد؟ زنگ‌های تفریح یواشکی سرک کشیده بودم توی اتاقِ معلم‌ها و دیده بودم چای می‌خورد. خرید هم می‌کرد؟ یکی دوباری بعد از ساعت مدرسه دیده بودم از میوه‌فروشی گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی خریده. اما لابد استثنا بود! معلم که نباید شبیه ما آدم‌ها باشد. یک ‌روز که خانم مریمی دخترِ نوجوانی را سرِ کلاس آورد و گفت که این دختر من است از تعجب فقط جیغ نکشیدم؛مگر معلم‌ها بچه هم دارند؟ نه! نه! معلم‌ها با مامان‌ها فرق دارند.... طول کشید تا بفهمم معلم هم آدمی است شبیه ما
حالا حکایتِ بودنِ منِ روزنامه‌نگار، اینجا در اینستاگرام، شده حکایتِ بچگی‌هایم. انگار سیاره‌ی من فرق می‌کند با سیاره‌ی همه‌ی دیگران. انگار من سراپا وظیفه‌ام! انگار «خودِ» من قرار نیست رسمیت داشته باشد. انگار نباید زندگی کنم تا دیگران بتوانند زندگی کنند.
منِ روزنامه‌نگار اگر سفر نروم و دنیا را نبینم، اینجا را با کجای عالم مقایسه کنم و بکوبم روی میزِ مدیرانِ بی‌فکر. منِ روزنامه‌نگار اگر ورزش و تفریح نداشته باشم با کدام انرژی تصمیم‌گیران و ایده‌پردازان را به چالش بکشم؟ منِ روزنامه‌نگار اگر غذا نخورم که... می‌میرم!
اجازه بدهید اینجا خودم باشم، خودِ خودم. من هم می‌توانستم خیلی سال قبل باروبندیل بردارم و از ایران بروم. ماندم؛ با عشق هم ماندم. کار کردم؛ با عشق هم کار کردم. دادگاه رفتم. تهدید شدم. حکم زندان گرفتم اما ماندم و با جان و دل کار کردم تا این چراغ خاموش‌تر از آنچه هست نشود. وظیفه‌ام را به من یادآوری نکنید که من پشتِ میزِ کارم سرتاپا وظیفه‌ام. اینجا اما میزِ کار من نیست؛ اینجا صفحه‌ی رنگیِ زندگی روزمره‌ی روزنامه‌نگاری است که دوست دارد «قشنگ» زندگی کند. قشنگ زندگی کردن زمین تا آسمان با لوکس زندگی کردن تفاوت دارد. واژه‌ها را از معنا تهی نکنیم برای کوبیدنِ دیگران
خواهش می‌کنم اجازه بدهید اینجا خودم باشم!
Read more
‌‌ ‌‌با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل ، در تاريکی است مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است بوی ...
Media Removed
‌‌ ‌‌با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل ، در تاريکی است مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است بوی پيراهن تو مثل بوی دريا ، نمناک است مثل باد خنک تابستان مثل تاريکی ، خواب انگيز است گفتگو با تو مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش می برد چشم خيالم را تا بيابان های دورترين خاطره ها که در آن گنجشکان ... ‌‌
‌‌با تو بودن خوبست
و کلام تو
مثل بوی گل ، در تاريکی است
مثل بوی گل در تاريکی ، وسوسه انگيز است
بوی پيراهن تو
مثل بوی دريا ، نمناک است
مثل باد خنک تابستان
مثل تاريکی ، خواب انگيز است
گفتگو با تو
مثل گرمای بخاری و نفس های بلند آتش
می برد چشم خيالم را
تا بيابان های دورترين خاطره ها
که در آن گنجشکان بر سنبل گندم ها
اهتزازی دارند
که در آن گل ها با اختر ها رازی دارند
نوشخند تو
می برد گرگ نگاهم را
تا چراگاه چالاک ترين آهو ها
می برد آرزوی دستم را
تا نهان مانده ترين گوشه اندام تو
اين پهنه ی پاک زيبا
مثل دريايی تو
اندوه انگيز و غرور آهنگ
مثل دريای بزرگ بوشهر
که پر از زورق آزاد پريشانگرد است
مثل زورق پر از مرد است
مثل ساحل که پر از آواز ست
مثل دشتستان
که بزرگ و بازست
تو ظريفی
مثل گلدوزی يک دختر عاشق
که دل انگيز ترين گلها را
روی روبالش عاشق خود می دوزد
با تو بودن خوبست
تو چراغی ، من شب
که به نور تو ، کتاب تن تو
و کتاب دل خود را ، که خطوط تن تست
خوش خوشک می خواند
تو درختی ، من آب
من کنار تو ، آواز بهاران را
می خندم و می خوانم
می گريم و می خوانم
با تو بودن خوبست
تو قشنگی
مثل تو ، مثل خودت
مثل وقتی که سخن می گويی
مثل هر وقت که برمی گردی از کوچه به خانه
مثل تصوير درختی در آب
روی کاشانه ، در چشمان منتظرم می رويی
‌‌
‌‌۹۶/۱۱/۲۵‌‌
‌‌۰۱:۳۱‌‌
‌‌
#pic_poem #ax_matn #istgahe_honar #photoss_ir #harfeaks ‏ #axxkhas ‏ #akaasor #ak_30 #aksiine #akas_khooneh #instapersia #igerspersia #ipixell #honar_cheshm #axemruz #_torang #_ax_honari_ #ig_persia #ir_ig #ig_iran_ #pic_firik_ #akkasan #akkas_bashy #akas_khoone #persianlikes #ir_image #thstreetlife #honar_doostan #topcapturesiran
Read more
کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای ...
Media Removed
کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای برادر شماعی زاده می رقصیدن تا رسیدیم به این شاهکار: ((عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه قهرت پرپرش کرد حالا یک یک تو برکه)) یکی از دخترها جیغ کشید: اینو عوضش نکن! می خوام تا خود تهرون فقط همینو گوش کنم! ... کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای برادر شماعی زاده می رقصیدن تا رسیدیم به این شاهکار: ((عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه
قهرت پرپرش کرد حالا یک یک تو برکه)) یکی از دخترها جیغ کشید: اینو عوضش نکن! می خوام تا خود تهرون فقط همینو گوش کنم! دوس پسرش که پشت فرمون بود گفت: اون برکه ی عشقی که می گه توش پر از قورباغه و مار و سوسکه، جرات داری بری توش؟ دختر گفت: اگه حسن جون بگه می پرم توش.
تا خود پل فردیس فقط همین ترانه رو پلی کردیم و دور از چشم مامورین محترم اون سال ها که هنوز حساسیت خیلی بالایی داشتن حرکات موزون ریزی هم کردیم و به این بیت شاهکار ترانه خندیدم که می گه: ((وقتی قهری با من، من با کی بگردی؟)) می گفتیم یارو چقدر پر رو بوده و همه ی درد عشقش اینه که وقتی طرف قهر کرده کیو پیدا کنه باهاش بره بگرده یه وقت حوصله اش سر نره... ولی اون سال های نمی دونستیم واقعیت پنهان شده در ترانه‌ی شماعی زاده از یه قهوه تلخ روشنفکرانه هم تلخ تره. که اگه می دونستیم حتما کنار جاده می ایستادیم و توی یکی از جیگرکی های کنار جاده چند سیخ دل سوخته می زدیم و به حال خودمون تعمق می‌کردیم. اگه می فهمیدم در پشت ظاهر فداکارانه ی عشق چه خودخواهی عظیمی پنهان شده. این که وقتی کسی بهت می گه دوستت داره چقدر به تنهایی و رنج خودش فکر می کنه و وقتی می گه من بدون تو می میرم دروغ نمی گه، اما درواقع داره به مرگ خودش فکر می کنه نه تو!
برادر شماعی زاده توی این ترانه‌ی جانسوز و عمیق خیلی خوب معجزه ی عشق رو نشون می ده وقتی می‌فرماد: ((تو اگه قهری من که آشتیم)) این قانون نانوشته و گفتمان درونی بیشتر عشق ها ست که وقتی کسی رو خیلی دوس داریم و عمر و علاقه‌مون رو به پاش می ریزیم انگار طرف رو مدیون خودمون کردیم. انگار یه جورایی می‌خوایم به طرف بگیم: خجالت بکش ببین من چه قدر دوستت دارم، ببین من چقدر بدون تو زجر می‌کشم، ببین چقدر تنها هستم... انگار تنهایی و زجر کشیدن ما الزاما تعهدی برای طرف مقابل ایجاد می کنه که اگه بهش عمل نکرد و تسلیم عشق ما نشه باید اسمش رو توی دسته ی آدم بدها بنویسیم و اخلاقا تنبیه اش کنیم. عشق ایثارگرانه ظاهر خیلی زیبا و معصومانه و مظلومانه‌ای داره اما اگه با دقت بهش نگاه کنی می‌بینی پشت این نوع از عشق یه جور خودخواهی سازمان یافته پنهان شده. انگار وقتی با از خود گذشتگی کسی رو دوس داشته باشیم همیشه حق با ما ست و برادر شماعی زاده چه خوب این مفهوم رو بیان می کنه وقتی می فرماد
ادامه در كامنت
Read more
. . +شرح رویداد: ما حدود ساعت۱۱:۲۵دقیقه داشتیم سوار مترو دروازه دولت میشدیم،تو همین اوضاع که خطوط رو نگاه میکردیم صدای داد و بیدار بلند شد،رفتیم طرف صدا،دیدیم دختر خانومی داره فریاد میزنه: شما مگه پدر مادر منید،به شما چه من چه شکلی میخوام باشم،و با تندی نشست روی صندلی،خانوم محجبه آروم اومد ... .
.
+شرح رویداد:
ما حدود ساعت۱۱:۲۵دقیقه داشتیم سوار مترو دروازه دولت میشدیم،تو همین اوضاع که خطوط رو نگاه میکردیم صدای داد و بیدار بلند شد،رفتیم طرف صدا،دیدیم دختر خانومی داره فریاد میزنه: شما مگه پدر مادر منید،به شما چه من چه شکلی میخوام باشم،و با تندی نشست روی صندلی،خانوم محجبه آروم اومد طرفش، من و پدرم رسیدیم، خانوم محجبه رو کنار کشیدیم و گفتیم خانوم چیشده،اون هم گفت من فقط بهش گفتم خانوم پوششت رو #لطفا رعایت کن،ولی اون سرم فریاد کشید و بهم سیلی زد(صورتش سرخ شده بود)؛(در واقع ما که چادری بودیم و پدرم، بجای طرفداری و پا دادن به اتفاق، خانوم محجبه رو کنار کشیدیم و سعی کردیم صحبتی اصلا نشه و حتی ذکر کردیم اینها دنبال جریان سازی هستن نباید توجهی کرد!) توهمین اوضاع پلیس مترو(که توی همه متروها هستن و حتی یه دفتر کوچیک‌هم دارن) سر رسیدن،با آرامش پرسیدن چیشده،و باز دختر با صدای بلند شروع کرد داد زدن و گریه کردن! و پلیس خیلی با لطافت گفت با من چند لحظه همراه باشید!
و خانوم محجبه و دوتا دخترش انقدر ترسیده بودن که تا مدتی این تعجب و برخورد قبیحانه توی صورتشون مشخص بود!
و اما داستان فیلم های پیج #معصومه علی‌نژاد یا همان #مسیح!!!! کپشن پست این ویدئویی که من،وپدرم،دختر داییم حضور داشتیم و در کل ماجرا شاهد بودیم؛ قسمت هایی از کپشن پست اون: پلیس های گشت ارشاد،که مزاحم دختر شده اند،به او تیکه انداخته اند که جامعه را به کثافط میکشی،در ضمن اون سه زن خودشان زا مأمور معرفی میکردند!!!! هرچند به قول خودشان آتش به اختیار اند!
.
یعنی میشه نتیجه گرفت تمام این فیلم ها با داستان سازی قبلی شکل میگیره،کپشن ها ساخته ذهن خود گرداننده پیجِ،و‌ درواقع به قول خودشان #دوربینشان سلاحشان نیست،بلکه #دروغ ها،سلاح احمق کردن یک عده ای بیش نیست:)
.
ممنون میشم توی انتشار این پست کمک کنید!
قطعا بی اثر نخواهد بود!!!
@_zeinabtch_

#مسیحعلینژاد
Read more
چهارشنبه پنج آوریل<span class="emoji emoji1f352"></span> خانومها آقایون معرفی میکنم،سه تا از دخترهای همسایه هامون..از آخر اون پشت«میا»..اون ...
Media Removed
چهارشنبه پنج آوریل خانومها آقایون معرفی میکنم،سه تا از دخترهای همسایه هامون..از آخر اون پشت«میا»..اون کوچولوهه که عشق منه و‌خواهر میا هست «پیج» و این جلویی که لپ هاش از عکس زده بیرون «لوتر».اینها سه تا از هفت هشت تا دختر کوچولوهایی هستن که در همسایگی ما زندگی میکنن و چون کوچه ما تهش فضای سبز و باغ ... چهارشنبه پنج آوریل🍒 خانومها آقایون معرفی میکنم،سه تا از دخترهای همسایه هامون..از آخر اون پشت«میا»..اون کوچولوهه که عشق منه و‌خواهر میا هست «پیج» و این جلویی که لپ هاش از عکس زده بیرون «لوتر».اینها سه تا از هفت هشت تا دختر کوچولوهایی هستن که در همسایگی ما زندگی میکنن و چون کوچه ما تهش فضای سبز و باغ و رودخونه هست و ماشین نمیتونه رد بشه،برای بازی بچه ها امن هست و این دختر بچه ها عصر که از مدرسه میان از خونه های اطراف میان و ته کوچه و کنار فضای سبز روبروی خونه ما جمع میشن و با هم بازی میکنن💕 داستانی که من با اینها دارم و میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به یکسال و نیم پیش..ولی قبلش یه خاطره کوچولو از ایران و دوران بچگی براتون بگم..ما تو خونه قدیمی مون وقتی ده دوازده سالم بود یه گربه تو محله مون بود که احتمالا از بس اهالی محل باهاش خوب بودن از شش کیلومتری آدمها هم رد نمیشد و فقط روی دیوار می دیدیمش..تا اینکه یه روز در عالم بچگی تصمیم گرفتم هرجور شده از رو دیوار بیارمش پایین و بهش نزدیک بشم و نازش کنم!!! خلاصه شروع کردم هرروز براش غذا گذاشتن تو حیاط و قدم به قدم بهش نزدیک شدن تا بالاخره باهام دوست شد و اجازه میداد نازش کنم و اقامتش توی خونمون و ماجراهای بعدش که حتی زایمان هم تو خونمون کرد و داستان خیلی خیلی جالب رفاقتش با مادرم و کلی داستانهای باحال دیگه که حالا یه روز براتون تعریف میکنم..ولی داستانم با این دختر بچه ها از یکسال و نیم پیش اینجوری شروع شد که یه روز که از خونه اومدم بیرون و میخواستم برم سرکار، همینکه نشستم تو ماشین(که همونجا هم پارکش میکنم)، یه دونه شکلات رو باز کردم بخورم که همین پیج رو دیدم...صداش زدم و یکی هم دادم به اون...فردای اون روز دوباره همینکه از خونه زدم بیرون و نشستم تو ماشین دیدم پیج دوید اومد و اینبار با خواهرش برای شکلات..خلاصه همینطور هر روز تعداد بچه ها زیادتر میشد تا به ده تا هم رسیده الان..از اون روز به بعد دیگه همیشه موقعی که میرم خرید یه بسته آبنبات هم میخرم برای اینها و میزارم تو ماشین..این آبنباتها ارزونه، مثلا خرجش هفته ای سه چهار پونده، ولی تقریبا هرروز، تا میام می شینم تو ماشین یه صف شبیه همین جلو در ماشین از این دختربچه ها جلو‌ در ماشین تشکیل میشه که با هرکدومشون یه شوخی و بگو بخند و یه آبنبات بهشون میدم و میرن..ارزشش رو‌داره..اینقدر همون چنددقیقه که باهاشون هستم لذتبخشه که نگوووو💕 روزم با خنده وعشق و محبت شروع میشه و این خودش یه دنیا می ارزه... اصلا من نمی دونم تو این دنیا چیزی بهتر از عشق و محبت هم وجود داره بنظر شما؟
Read more
 #کپشن_مطالعه_شود ✍این معضل از چندین مخاطب به عنوان آسیب معرفی شده بودواین راهکارها صرفاًپیشنهاد ...
Media Removed
#کپشن_مطالعه_شود ✍این معضل از چندین مخاطب به عنوان آسیب معرفی شده بودواین راهکارها صرفاًپیشنهاد است نه اجبارونه چیزی دیگر برای بانوانی که ازمزاحتمهای پی در پی،عده ای ازآقایان گله داشتند ️وقتی  که دختری عکس چهره اش پروفایلش باشه و اسم کوچیکش رو به طورکامل به آی دی پیج وصفحه اش،می نویسه خیلی ... #کپشن_مطالعه_شود
✍این معضل از چندین مخاطب به عنوان آسیب معرفی شده بودواین راهکارها صرفاًپیشنهاد است نه اجبارونه چیزی دیگر برای بانوانی که ازمزاحتمهای پی در پی،عده ای ازآقایان گله داشتند
👈️وقتی  که دختری عکس چهره اش پروفایلش باشه و
اسم کوچیکش رو به طورکامل به آی دی پیج وصفحه اش،می نویسه خیلی هم از پسرا عمدا به دلیل این که صاحب اون پیج یا وبلاگ یک دختر هست، بیشتر سر می زنند!درست است که بر عکس آن را هم داریم ولی این طرفی اش بیشتره!❌
👈مجددا میگم:خواهر عزیز می دانم! نیت خیلی از شما عزیزان خیر است! ونه اون خیر!!!ولی باید توجه داشته باشید همیشه جنس مخالف شما در هر جایی چه حقیقی و چه مجازی(بحث فیزیک نشه؛دنبال چراغ سبزهستند)وتاچراغ سبزی نباشدحرکتی ازطرف مقابل صورت نمیگیرد
👈شما می تونید به جای این که اسم کوچک یا اسم کامل خودتان را بنویسید،از اسم های دیگری که مثل سرباز امام و غیره بودن و یا هرچیزی که خودتان صلاح می دانیدبه کار ببرید! و دررابطه باعکس پروفایل اتون هم همینطور .عکسهای شهدا وگلها وحرم ...این برای شما بهتر است
👈شاید خیلی از شما خوهران گرامی ! در ارتباطات روزمره تان در زندگی با نامحرمان خیلی مودب و خشک و سنگین صحبت می کنید ولی در فضای مجازی فکر می کنید اگر کمی با عشوه و با احساس با کسی به صورت متنی و نوشتاری در کپشنهاوکامنتها نظری ارسال کنید یا مطلبی بنویسید مشکلی ندارد! ولی این تفکر صد در صد غلط و مفسده در پی دارد!🚫
👈سنگین بودن و با وقار بودن در فضای مجازی هم خیلی مهم است و این نکته ایی است که خیلی از شما دختران و زنان بایداون رو رعایت کنید اگرواقعا برای جهاد فرهنگی وارد این فضاشدین. مسائل و مورد های زیادتری هم هستند که فعلا درباره ی آن ها حرفی نمی زنم و شما با کمی تفکر می توانید به آن ها نیز پی ببرید!!!
#پ.ن
رعایت این نکات در صورتی است که بخواهید واقعا افسرجنگ نرم باشید وگمنام فعالیت کنید وهدفتان رضایت خداوند است.
باشد که واقعا پند بگیریم.....🙏🙏
#کپی_با_ذکر_منبع
#مدافعین_حیا
@modafeineh_haya
@modafeineh_haya_ir
Read more
وقتی خودم را در منگنه نوشتن قرار می دهم، تصویر مبهمی از آنچه در ذهنم می گذرد شتابزده و بی وقفه کشان کشان ...
Media Removed
وقتی خودم را در منگنه نوشتن قرار می دهم، تصویر مبهمی از آنچه در ذهنم می گذرد شتابزده و بی وقفه کشان کشان مرا به ناکجا می کشاند و درست نمی فهمم اولین کلمه از کجا آمده و جمله کجا تمام می شود. همین چند سال پیش که هنوز تلفن ها هوشمند نشده بودند و اینترنت سرعتی نداشت و مانیتور ها یک وجب بزرگ عقبه داشتند، آن وقت ... وقتی خودم را در منگنه نوشتن قرار می دهم، تصویر مبهمی از آنچه در ذهنم می گذرد شتابزده و بی وقفه کشان کشان مرا به ناکجا می کشاند و درست نمی فهمم اولین کلمه از کجا آمده و جمله کجا تمام می شود. همین چند سال پیش که هنوز تلفن ها هوشمند نشده بودند و اینترنت سرعتی نداشت و مانیتور ها یک وجب بزرگ عقبه داشتند، آن وقت ها که اینترنت رفتن صدای دیریرینگ می داد و دوازده به بعد به حساب اینکه تلفن اشغال نشود می رفتی و هرکسی در عالم مجازی برای خودش پاتوقی داشت به اینترنت می رفتم و بیشتر از همه چیز درگیر وبلاگ شدم و اسم خودم را هم گذاشتم وبلاگ نویس! این طور شد که کم کم وارد فضای شخصی نویسی شدم و یادداشت های بیشمار ناشناسی را می خواندم. آن وقت ها این طور بود که آدم ها هر چه داشتند را با اسمی مستعار می ریختند روی دایره و خیلی ها چراغ خاموش می آمدند و می خواندند و می رفتند و یا نظری می نوشتند با نام یا بی نام و یا با آدرس یا بی آدرس. شاید همین مجازی بودن منفعل هم نسلی های مرا در فضایی قرار می داد که به دور از اینکه صدایشان بلند شود خود را خالی کنند. کم کم این فضا عام تر و عام تر شد و آدم ها نقاب برداشتند و شدند خودشان و نه نام مستعارشان. هیجان گذشته کم شد، شاید آن موقع ها ممکن بود مدت زیادی نوشته های کسی را بخوانی که ندانی چه ‌شکلی ست و اهل کجاست و حتی پسر است یا دختر. آدم ها خود خود بی سانسور درونشان را بیرون می ریختند.
اما حالا آن شهر مجازی دیگر شکل قدیم نیست دیگر مانیتور ها دنباله ندارند کسی برای کامپیوترش میز نمی خرد و کسی سراغ کارت اینترنت نمی رود. حالا که همه چیز به این سرعت عوض شده مجازی بودن و حقیقی بودن ادغام شده و جاده مه آلود اینترنت هر روز حقیقی تر از قبل می شود و واضح تر. من و نام مستعارم مانده ایم در این میان مستاصل و درمانده! گاهی بعضی دوستان اسم اینستام رو می پرسند روم نمیشه بگم و خودم تایپ می کنم بعد که می بیند با لهجه ای که بی شباهت به این هایی که تازه فارسی یاد گرفته اند با تردید می خواند وبلاگ نویس؟! و لبخند می زنم... اما حالا برای عوض کردن نام خیلی دیر است. راستش دوست نداشتم هیچ وقت دوست و آشنا در این صفحه باشند، مرز دنیای مجازی و حقیقی من زیاد است و هر کسی نباید از این فاصله رد ‌شود و راستش را بخواهی برای همین خیلی وقت ها می شود که خودم را سانسور می کنم و پیش خودم می گویم هیس جای این حرف اینجا نیست! چیزی که خلاف اصل نوشتن است. خواستم بگویم ممکن است نوشته هایم را از اینجا کوچ دهم و حتی قسمتی از خودم را. اینجا برای من به همین شکل، موزه گونه و آرام آرام نفس می کشد.
Read more
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور ...
Media Removed
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی، قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود... یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند... این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش ... برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری،
توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی،
قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود...
یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند...
این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش توی محل کار نگهداری کنه.
اره میدونم اداره جای این کارا نیست
اما حتما مجبور شده بود
حواسم بهش بود، تمام سعیش رو میکرد یه موقع کارش عقب نیفته
آدم خوب رو از حرکات سر و دست و گردن میشه شناخت...
یه دختر بچه یکی دو ساله رو با لباس زمستونی صورتی تصور کن، بچه ها همشون شیرینن، خواستنی ان، این بچه هم تو دل برو بود، هر کس میومد داخل نگاهش که میکرد لبخند مینشست روی لبش
یه مقدار سرما خورده بود
توی اون چند دقیقه ای که اونجا بودم با چشمای خودم دیدم که مادرش با چه سختی داروهاش رو میداد و ازش مراقبت میکرد
خیره شدم به چشمهای مهربون و پاک اون دختر بچه
میدونی به چی فکر میکردم؟
به اینکه بیست سال دیگه این بچه این روزا رو یادش نمیاد
اون شبایی که باعث بی خوابی مادرش شده
اون نه ماه که راحتی رو ازش سلب کرده...
هزار تا چیز دیگه
اینارو یادش میاد؟ نمیاد!
آخه پریشب یه دختر بیست ساله دیدم توی همین میدون ولیعصر داشت با یه لحن بد سر مادرش غر میزد که
اه، مامان اینجا میدونه، دوتا چهارراه بعدی باید پیاده میشدیم، اونجا میشه چهارراه ولیعصر....
من ذوق رو توی چشمای مادرش دیدم که حالش خوب بود از اینکه با دخترش اومده بیرون...
کسی که ذره ذره آب شده تا اون بچه ذره ذره قد بکشه....
خیلی دلم خواست از اون دختر بپرسم اگه با دوستاتم بیرون میومدی از پیاده روی دوتا چهارراه عصبانی میشدی یا خوشحال؟
از کجا میدونی؟ شاید مامانت دلش میخواست چهارقدم باهات راه بره...نگاهت کنه
حواست هست رفیق؟
میترسم یه وقتی به خودمون بیاییم که دیر شده... 👤علی سلطانی
سلام ظهرتون بخیر دوستان گرامی 🙏🌺💐🌹
Read more
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور ...
Media Removed
برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری، توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی، قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود... یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند... این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش ... برای یه کار اداری رفته بودم شهرداری،
توی اون قسمتی که به کار من مربوط میشد یه خانوم جوان کارمند حضور داشت که قبل از هر چیزی،
قبل از کارمند بودن، قبل از دختر خانواده بودن و حتی به نظرم قبل از همسر بودن یه مادر بود...
یه زن وقتی مادر میشه اولویتش میشه فرزند...
این خانوم مجبور بود برای چند ساعت از دخترش توی محل کار نگهداری کنه.
اره میدونم اداره جای این کارا نیست
اما حتما مجبور شده بود
حواسم بهش بود، تمام سعیش رو میکرد یه موقع کارش عقب نیفته
آدم خوب رو از حرکات سر و دست و گردن میشه شناخت...
یه دختر بچه یکی دو ساله رو با لباس زمستونی صورتی تصور کن، بچه ها همشون شیرینن، خواستنی ان، این بچه هم تو دل برو بود، هر کس میومد داخل نگاهش که میکرد لبخند مینشست روی لبش
یه مقدار سرما خورده بود
توی اون چند دقیقه ای که اونجا بودم با چشمای خودم دیدم که مادرش با چه سختی داروهاش رو میداد و ازش مراقبت میکرد
خیره شدم به چشمهای مهربون و پاک اون دختر بچه
میدونی به چی فکر میکردم؟
به اینکه بیست سال دیگه این بچه این روزا رو یادش نمیاد
اون شبایی که باعث بی خوابی مادرش شده
اون نه ماه که راحتی رو ازش سلب کرده...
هزار تا چیز دیگه
اینارو یادش میاد؟ نمیاد!
آخه پریشب یه دختر بیست ساله دیدم توی همین میدون ولیعصر داشت با یه لحن بد سر مادرش غر میزد که
اه، مامان اینجا میدونه، دوتا چهارراه بعدی باید پیاده میشدیم، اونجا میشه چهارراه ولیعصر....
من ذوق رو توی چشمای مادرش دیدم که حالش خوب بود از اینکه با دخترش اومده بیرون...
کسی که ذره ذره آب شده تا اون بچه ذره ذره قد بکشه....
خیلی دلم خواست از اون دختر بپرسم اگه با دوستاتم بیرون میومدی از پیاده روی دوتا چهارراه عصبانی میشدی یا خوشحال؟
از کجا میدونی؟ شاید مامانت دلش میخواست چهارقدم باهات راه بره...نگاهت کنه
حواست هست رفیق؟
میترسم یه وقتی به خودمون بیاییم که دیر شده... 👤علی سلطانی

#مادر
Read more
... بعضی نظرات می خونم در فضای مجازی متعجب میشم که این چرا اینجوری ایستاده یا سوسول بازی ها چیه و....عزیزان ...
Media Removed
... بعضی نظرات می خونم در فضای مجازی متعجب میشم که این چرا اینجوری ایستاده یا سوسول بازی ها چیه و....عزیزان خودتون بهتر میدونید نسل عوض شده به نظر من خیلی هم باید افتخار کنیم که خوشتیپ هستند و استایل خودشونو دارند مقایسه اشتباه نکنید با بازیکنان ده سال پیش این نسل مال امروزه و مثل همه جوانهای دیگه ... ...
بعضی نظرات می خونم در فضای مجازی متعجب میشم
که این چرا اینجوری ایستاده یا سوسول بازی ها چیه و....عزیزان خودتون بهتر میدونید نسل عوض شده به نظر من خیلی هم باید افتخار کنیم که خوشتیپ هستند و استایل خودشونو دارند مقایسه اشتباه نکنید با بازیکنان ده سال پیش این نسل مال امروزه و مثل همه جوانهای دیگه که خودتون شامل حالش میشوید به خودشون میرسند بد نیست و تا الانم خوب نتیجه گرفتند جامعه ما خیلی بعضی ها حسود و خشن و توهین کن شدند والا قدیم هم دوست دختر بوده یکی با دختر همسایشون دوست بوده یکی با فلان بازیگر... اول اینکه به ما چه...واینکه رسانه مثل الان باز و در دسترس عموم نبوده که متوجه بشوید همرو بت  درست کردید فکر کردید همه بچه خوبه بودند فقط دنبال توپ  بودن نه نسل های گذشته هم داشتن ولی به واسطه اون مقطع زمانی و محدودیت های اون زمان... یا میگن مثل مادلینگ ها می ایستند همگی این عزیزان هم انسان هستند و از نسل امروز و اگر دوستی دارند  هرکسی به خودشون مربوطه و کسی ناراحت میشه الگو برداری نکنه از فضا نیومدند مثل همه ما هستند یکم درکتون را بالا ببرید و دنبال کردن افراد مشهور بد نیست همه مردمان دنیا و رسانه ها علاقه مند هستند ولی توهین کردن و فحش دادند و مقایسه جوان های نسل الان با قدیم اشتباه است اگر هر کار اشتباهی انجام می دهند خودشون اول ضرر می کنند من خودم به واسطه آشنایی که قدیم داشتم با فوتبالیست ها ارتباطی داشت در بینشون بودم چیزهایی دیدم که باورم نمیشد ولی رسانه ای نبود که جنجالی بشه خودشونم اون بعضی ها ضرر کردند و عمر فوتبالشون زود تموم شد اینقدر به زمین و زمان توهین نکنید چقدر بدهنی مخصوصا بین پسرها عادی شده کجای دنیا به بچه های تیم ملیشون ناسزا میگن یا لقب زشت  حتی اگر در تیم  باشگاهی رقیب باشند همه یک دل از تیم ملیشون دفاع می کنند.. حالا اون بعضی ها که تعدادشون فراتر از زیاد شده در جامعه به خودمون فحش میدن به صفحه حریفان فحش میدن به بازیکنان دنیا فحش میدن به کسیکه قرعه کشی جام جهانی انجام داد فحش میدن و فکر نکنم برای کسی جذاب باشه بد دهن بودن...کلا چند سال است متوجه شدم که دیگه ایران جای زندگی نیست این مقصر اول پدر و مادران هستند که درست تربیت نکردند و بعد مسئولین در خواب مملکت که اینقدر فشار روی مردم است  که حتی نمی تونند ببینند کسی  یه پله بالا رفته.. و شروع میکنند به تخلیه خودشون ..انشاالله همین جوانهای خوشتیپ ما ایران و ایرانی هارو سربلند کنند.
#ایران #تیم_ملی
Read more
. #جشن_تکلیف <span class="emoji emoji1f47c"></span><span class="emoji emoji1f470"></span> نه ساله شده بودیم و طبق قوانین هر مدرسه ی دخترونه ای قرار شد برای ما جشن تکلیف بگیرن. ...
Media Removed
. #جشن_تکلیف نه ساله شده بودیم و طبق قوانین هر مدرسه ی دخترونه ای قرار شد برای ما جشن تکلیف بگیرن. چند هفته ای بود که در تدارک مراسم بودن. از خرید شیرینی و اجرای نمایش و آموزش نماز گرفته تا قسمت اصلی یعنی سرود. من هم عضو ثابت گروه سرود مدرسه بودم. حدود ده پونزده نفری بودیم. نمیدونم چرا ولی من همیشه ... .
#جشن_تکلیف 👼👰
نه ساله شده بودیم و طبق قوانین هر مدرسه ی دخترونه ای قرار شد برای ما جشن تکلیف بگیرن. چند هفته ای بود که در تدارک مراسم بودن. از خرید شیرینی و اجرای نمایش و آموزش نماز گرفته تا قسمت اصلی یعنی سرود.
من هم عضو ثابت گروه سرود مدرسه بودم. حدود ده پونزده نفری بودیم. نمیدونم چرا ولی من همیشه عادت داشتم کفش لژ دار میپوشیدم. دوست داشتم قدم بلند باشه...
بعد از دو هفته ای تمرین و بماند که چقد جیغ میکشیدم موقع اجرا و تحریر میدادم که واسه مربی جلب توجه کنم رسیدیم به بخش ردیف کردن بچه ها برای مدل ایستادن... مربی یه نگاه کلی به بچه ها انداخت و بعد از چند دقیقه فکر کردن سه نفر رو که کوتاه تر از همه بودن انتخاب و جدا کرد.
ما رو توو یه ردیف کنار هم قرار داد. به طوری که دو طرف صف قد بلندترها بودن و به وسط صف که میرسید کمی کوتاه تر می شد. من با اون پاشنه ی هفت سانتی نفرات اول یا دوم صف بودم.
اون سه نفر که جدا کرده بود رو توو دل این نیم دایره ای که با ما ساخته بود قرار داد.
حالا فهمیدم ماجرا چیه و اون سه نفر بیشتر توو دید تماشاگران بودن و با زاویه ای که من ایستاده بودم کسی نمیتونست درست و حسابی خوندنمو ببینه. بغض کردم. حالم خیلی بد بود. برای اولین بار توو زندگیم بود که با تمام وجودم غمگین شدم.
تا چند شب و روز گریه میکردم. تمرین های بعدی کفش تخت پوشیدم تا شاید نظر مربی عوض شه. اما اون تصمیمشو برای جای ایستادن بچه ها گرفته بود.
قرار شد روی چادر گلدار سفیدمون یه تور سفید با گلهای سفید بذاریم.
مادرم پشت چرخ خیاطی نشست و مشغول دوختن تور بود. با هربار بیرون اومدن و فرورفتن سوزن روی پارچه خنجری به قلبم میخورد. حسابی توو فکر بودم تا متوجه شدم مادرم مشغول خلاقیت روی تور منه. بالای سرم رو چین داده بود. یه چین بزرگ که مثل تاج شده بود. خوشحال شدم ازینکه با تور بقیه بچه ها فرق داره.
فردای اون روز با ذوق فراوان رفتم سر تمرین و به مربی گفتم : " خانوم! من تور سرم با بقیه ی بچه ها فرق داره به نظرم قشنگ نمیشه صف عقب وایستم میشه جای منو با جلویی عوض کنین؟ "
خیلی بی حوصله جواب داد " نه! "
دوباره دنیا رو سرم خراب شد. بغض داشت خفه م میکرد. اون لحظه آرزو میکردم کاش چند سانتی کوتاه تر بودم!
روز مراسم و زمان اجرای سرود اصلا صدامو بلند نکردم. نه جیغ میزدم نه تحریر میدادم. حضور من با حضور شاد بقیه ی بچه ها فرق داشت. من یه دختر نه ساله با قیافه ای غمگین بودم... .
.

گاهی هر کاری هم می کنی به جایی که میخوای برسی نمیشه! چون اون جا مال تو نیست... 👌
Read more
لطفا بعد دیدن کلیپ کپشن رو بخونید #زن_قرمزپوش_میدان_فردوسی_تهران راوی میگوید آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند زنی بزک‌کرده، لاغراندام با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود همه چیزش #سرخ بود ... لطفا بعد دیدن کلیپ کپشن رو بخونید
#زن_قرمزپوش_میدان_فردوسی_تهران🌷
راوی میگوید آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند زنی بزک‌کرده، لاغراندام با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود همه چیزش #سرخ بود کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش.تهرانی ها بهش لقب یاقوت رو داده بودن و با همین اسم صداش میکردن. خودشم از این اسم خوشش میومد. «سال‌ها قبل یه جایی این دختر جوون عاشق پسری بود. پسر رنگ قرمز رو دوست داشت و دختر همیشه برای دیدن اون لباس‌های قرمز می‌پوشید. یه روز که قرار بود همدیگه رو ببینن قرار شد که دختر برای دیدن اون پسر بیاد میدون فردوسی. دختر اون روز هم مثل همیشه قرمز می‌پوشه و می‌آد سر قرار ولی خبری از پسره نمی‌شه. دختر روز بعد هم می‌آد همونجا. و روز بعد، و روز بعد…
می‌گویندسی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد.بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، امروز همان‌جایی که پاساژی ساخته‌اند به پایین میدان نگاه می‌کرد.همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود.او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود
آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید...!.
وقتی خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می‌دادند بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادندگاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت اسطوره‌ی تهران بود همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را هم نداشتیم .
پ.ن:
ولنتاين گذشت. اما ما مگر کم اسطوره درايران داريم همین یاقوت بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما هست می‌توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه‌ی عاشقان جفت‌جفت یا یکی‌یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شونديادرهرشهري دريکجاي بخصوص و به یاد یاقوت و همه‌ی عاشقان گم‌نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ‌ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند می‌توان این‌گونه انسانی فرهنگ‌سازی کرد این سالم‌ترین اسطوره‌ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده. #زن_سرخ_پوش #عشق #ولنتاین #عاشق #زن_سرخ_پوش_میدان_فردوسی
Read more
در جهانی که حضورت مشروط و نگاهت محدود و صدایت مجبور به سکوت است ، #دختر_بودن_سخت_است . در جهانی که باید هم عاشق بود ، هم عاشق کرد ، هم صادق بود و هم صاحب درک ، #دختر_بودن_سخت_است . در جهانى كه بايد دچار هزار و يك بند باشى تا مردان بى مغز بندبندشان به لرزه در نيايد #دختر_بودن_سخت_است. دختر بال پدر و ... در جهانی که حضورت مشروط و نگاهت محدود و صدایت مجبور به سکوت است ، #دختر_بودن_سخت_است .
در جهانی که باید هم عاشق بود ، هم عاشق کرد ، هم صادق بود و هم صاحب درک ، #دختر_بودن_سخت_است .
در جهانى كه بايد دچار هزار و يك بند باشى تا مردان بى مغز بندبندشان به لرزه در نيايد #دختر_بودن_سخت_است.
دختر بال پدر و مادر و حال خوبه درونه ، قصه مجنون ها و فرهاد ها بى دختر حقارتى بيش نيست ، هيچ بزرگى بدون لبخند دخترى كه مادريست به جهان بزرگ نبوده ، حس رحمت و لبخند از نگاه دختر قابل لمس است .
دختر زيباست ، با مهرش ، ايمانش ، قدرتش، شعورش ، موهايش ، قدمهايش ، و تمام باور بى جنگ و خونريزى دنيايش ....
دخترانم و همه دختران سرزمينم ميدونم سخته هم دختر باشى هم محافظ ، هم صبور باشى هم سرحال ،
ميدونم ، بخندى يه ماجراست و نخندى هم يه قصه . خونگى باشى يه غمه بيرونى باشى هزار غم ... اما تو اثبات مهر خدا روى زمينى و اى كاش جهان با نگاه تو پيش ميرفت .
روز دختر رو به همه دختران زيبا سيرت و زيبا صورت سرزمينم تبريك ميگم ..
به اميد جهانى بهتر براى دختران 🌿🙏🏽
@tiaravianasadeghi
@adele_sadeghi
@rahelesadeghi
@raziesadeghi
@masi.sadeghi
@taranehmokarram
@ghazalpiano
@neginpaarsa
@zhaletoosi_cellist_violinist
@farn0osh_bagheri
@mojgan.abolfathi
@elahehesari
@parastoosalehi56
@tina.music_
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد ...
Media Removed
دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود... این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند... غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت ... 💜
دخترم...
بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود...
این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند...
غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت میگذرند. به خودت ایمان داشته باش!
*
میگویند زن جنس ضعیف است، باور نکن دخترم!
زن ها همیشه قوی تر از مرد ها بوده اند...
شجاع تر، قدرتمند تر، باهوش تر...
زن ها فقط یک نقطه ضعف بزرگ دارند، که همیشه همه چیز را قربانی اش میکنند و آن چیزی نیست جز "عشق"
دنیا را هم که به نامشان کنی باز هم یک نفر را میخواهند تا به او تکیه کنند، میخواهند کسی دوستشان داشته باشد، میخواهند دیده شوند...
میخواهند برای یک نفر خاص مهم باشند...
بعدها برایت مینویسم که "عشق" برای زن ها هم نقطه ضعف است، هم نقطه ی قوت...
*
بگذار صادقانه برایت بگویم، قرار نیست روزهای آرامی داشته باشی...
بزرگ شدن درد دارد!
یک روز می آید که دوست داشتنت بین احساس و منطقت فاصله می اندازد....
انتخاب با توست، و مجبوری مسیولیتش را -هرچه که باشد-بپذیری
این اتفاق میتواند تورا کامل کند یا منجر به تکه تکه شدنت بشود
گفتم که بزرگ شدن درد دارد دخترم!
.
البته این فصل مشترک همه ی زن هاست...
دلی که نشکسته باشد نمیتواند به قدر کافی عشق را تحمل کند....
دخترم...
بزرگ ترین آرزویم آرامش توست، و این فقط درصورتی ممکن است که زندگی کردن در لحظه را یاد بگیری!
مثلا وقتی خوشحالی از ته دل بخندی، وقتی غصه داری گریه کنی، وقتی ناراحتی دلیلش را بگویی...
احساس را نباید سرکوب کرد، مریضی می آورد! پریشانی می آورد...
دخترم!
گاهی دنیا بی رحم تر از آن میشود که فکرش را بکنی. و این همان وقتی است که همه ی توانش را جمع میکند تا تورا به زانو دربیاورد...
برای ایستادنت بجنگ!
*
دخترم
بی شک روزهایی هستند که تنها دارایی ات "تنهایی" است، زیر آوار مانده ای، حس میکنی توانی برای دوباره ساختن زندگی ات نمانده، و نجات دهنده در گور خفته است...
این روزها آدم ها به اندازه ی کافی درگیر مشکلات خودشان هستند، تنها کسی که میتواند به تو کمک کند فقط خودت هستی
*
شکوه دختر بودن ، نعمتی است بسیار گران قیمت که باید هزینه اش را هم پرداخت..
دخترم
قرار نیست روز های آرامی داشته باشی...
با این حال ، فراموش نکن، هروقت دلت گرفت آغوش من به روی دلتنگی های تو باز است....
.
روزت مبارک
💜
#اهورا_فروزان
#قسمتی_از_نامه_هایی_به_دخترم
#روز_دختر_مبارک
💜
متن در #کانال موجوده.لینک در قسمت بیوگرافی صفحه
Read more
بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه ...
Media Removed
بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه دقیق به چشم آدم ها نگاه کنی می تونی احساس درونی شون رو ببینی. اما این فقط درمورد آدم ها نیست. وقتی به چشم های یه سگ هم خیره بشی می‌تونی ترس و شادی هاش رو ببینی. یا اگه چند تا گربه داشته باشی می تونی به راحتی ... بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست

قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه دقیق به چشم آدم ها نگاه کنی می تونی احساس درونی شون رو ببینی. اما این فقط درمورد آدم ها نیست. وقتی به چشم های یه سگ هم خیره بشی می‌تونی ترس و شادی هاش رو ببینی. یا اگه چند تا گربه داشته باشی می تونی به راحتی تشخیص بدی که هر کدوم چه احساسات متفاوت و متضادی دارن. حتا می تونی بری توی پارک و یه جا آروم بشینی وکلاغ ها رو نگاه کنی و خشم، تعجب یا هوس و کنجکاوی شو رو نسبت به چیزهای مختلف ببینی.
امروز وقتی داشتم از دفتر مرتضا برمی گشتم درست سرکوچه چند تا گربه دیدم. ظاهرا یه چیز خشمزه توی سطل زباله پیدا کرده بودن و با لذت داشتن می خوردن. وقتی من رسیدم همه شون برگشتن و نگاهم کردن. توی نگاهشون کمی تردید و سوال و یه عالمه احساس رضایت بود. همون موقع یه ماشین سفید کنار سطل زباله نگه داشت و یه مرد میان سال ازش پیاده شد. اون هم مثه گربه ها برگشت منو نگاه کرد. اما توی چشم هاش پر از خستگی و ملال بود.
مثل زمانی که تو هنوز زنده بودی و با هم قدم می زدیم پیاده تا خونه برگشتم. به چشم آدم ها حساس شده بود و بی اختیار هر کسی از کنارم می گذشت به چشم هاش نگاه می‌کردم. دومین آدمی که دیدم یه دختر زیبا بود که از توی سوپر مارکت بیرون اومد. توی چشم هاش پر از افسون و اندوه بود. نفر بعدی یه زن میان سال بود. توی چشم هاش پر از خشم بود. بعد پسر نوجوونی رو دیدم که چشم هاش پر از حسرت بود. هنوز خیلی مونده بود به خونه برسم که دیدم دیگه نمی تونم توی چشم آدم ها نگاه کنم. بهترین چیزی که در طول این مسیر دیده بودم همون نگاه پر از رضایت مندی گربه های توی سطل آشغال بود.
می دونی عزیزم. شاید این چیز احمقانه ای باشه که آدم آرزو کنه یه گربه باشه تا خوشبخت بشه اما به نظرم این خیلی مهمه که بدونی چه چیزی در گربه ها باعث می شه احساس خوبی از زنده بودن شون داشته باشه. یا چه چیزی در ذهن ماست که باعث می شه لحظه به لحظه بدون این که گرسنه باشیم یا زخمی عفونی و دردناک توی بدن مون داشته باشیم احساس ناراحتی و ناکامی و رنج کنیم. سرچشمه این درد عظیم و موهوم انسانی کجاست؟ شاید تو بعد از مرگت اینو فهمیده باشی عزیزم. لطفا امشب اگه تونستی بهم بگو. به قول حافظ دلم نمی خوام منظر چشم هام از خیال تو خالی بشه
#علیرضا_ایرانمهر
برشی از کتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
عكس: دامنه ي #دماوند
Read more
Repost: @freevaar . . روز دختر! تاکید می‌کنم اینروز ارتباطی به فرزند دختر بودن ندارد! اگر اینطور ...
Media Removed
Repost: @freevaar . . روز دختر! تاکید می‌کنم اینروز ارتباطی به فرزند دختر بودن ندارد! اگر اینطور است چرا روز پسر برای فرزند پسر نداریم؟ فکر میکنید استثنأ اینجا ارزش بیشتری پیدا کردید؟ خیر، هیچ لطفی در کار نیست. بهتر نیست به جای دلخوشی به یک روز در سال مثلا ارث برابر با برادرتان داشته باشید؟! با ... Repost: @freevaar .
.

روز دختر!
تاکید می‌کنم اینروز ارتباطی به فرزند دختر بودن ندارد!
اگر اینطور است چرا روز پسر برای فرزند پسر نداریم؟
فکر میکنید استثنأ اینجا ارزش بیشتری پیدا کردید؟ خیر، هیچ لطفی در کار نیست.
بهتر نیست به جای دلخوشی به یک روز در سال مثلا ارث برابر با برادرتان داشته باشید؟!
با نزدیک شدن به «روز دختر» پیامهای تبریک
جورواجور در شبکه های اجتماعی فارسی زبان سرازیر می‌شوند٬ از سوی کسانی که گاه حتا دلیل وجود و وجه تسمیه چنین روزی را نمی دانند.
روز دختر ایرانی در دوره ریاست جمهوری محمودِ احمدی نژاد به مناسبت میلاد معصومه٬ دختر امام موسی کاظم نام‌گذاری شد.
علت این انتخاب این بود معصومه مجرد و در نتیجه باکره بود.
قانون مدنی و عرفی ایران روابط پیش از ازدواج را به رسمیت نمیشناسد٬ و یک زن تا زمانی که متاهل نشود دختر خوانده میشود.
به همین خاطر است که در هنگام خطبه عقد ٬ عاقد تاکید میکند بر «دوشیزه مکرمه معظمه» چرا که اگر صحت ادعای بکارت زن٬ بعدا توسط شوهر تایید نشد می تواند به دلیل دروغ٬ ازدواج را فسخ کند، پس بکارت یک کیفیت مهم برای عروس است که باید در هنگام عقد و داخل عقدنامه بر آن تاکید شود.

با توجه به دلیل نامگذاری این روز٬ می توان نتیجه گرفت روز دختر یعنی گرامیداشت “زنان باکره مجرد” ٬ نه روز دختران یا فرزند روزِ دختر.
کلمه دختر در اینجا اشاره به جنسیت ندارد اشاره به باکرگی دارد.
کما اینکه زن مستقل ۴٠ ساله مجرد هم در ادبیات عمومی “دختر” خوانده می‌شود و اینگونه تفاوت بین دختر( باکره) و زن( غیر باکره) مشخص می‌شود.
مبنای نامگذاری این روز یک توهین بزرگ به زنان است.
بیایید دست از تبریک گفتن برداریم. خانمهای عزیز، وقتی پدر و مادرتان در این روز به شما تبریک می‌گویند یا هدیه می‌دهند بگویید این نامگذاری توهین به شخصیت و هویت زنان ٬ سکسیست و فاقد اعتبار است و تبریک ها را پذیرا نشوید.
پدران و مادران می‌توانند به جای تبریک گفتن این مناسبت، در ساختاری که قوانین و عملکردش موجب سرکوب حقوق زنان و دختربچه هاست، همراه دخترانشان به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان اعتراض کنند.
آنجایی که حق ارث فرزند دختر نصف فرزند پسر است٬
آنجایی که فرزند دخترشان در لحظه عقد و ازدواج حقوق برابر با فرزند پسر ندارد،
آنجایی که دختر برای ازدواج نیاز به اجازه پدر دارد،
آنجایی که پیش از ازدواج گواهی بکارت از زنان میخواهند،
آنجا که سن قانونی ازدواج دختران در پایین ترین سطح جهانی است،
آنجا که دختران به دلیل جنسیت از
تحصیل در رشته مورد علاقه خود محروم میشوند و ...
به روز دختر ایرانی ،“نه” بگویید
Read more
نترس خدا #عرب نیست !!!! داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما ...
Media Removed
نترس خدا #عرب نیست !!!! داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم. ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم. ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان ... نترس خدا #عرب نیست !!!!
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.
 ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

ما همیشه بازخواست شده ایم!
برای ناخن هایمان
برای موهایمان
برای... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی...
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!

هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس...
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
و... هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است!
ببار ای آگاهی... ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.

نه در جمعه ها...............!!!
تو انسان باش
نمیخواهد مسلمان باشی!

باخدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت  خدا میفهمد حرفهایت را,
نترس خدا عرب نیست!

توحق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگیني را شاد کن
مریض را مداوا

تو به اندازه ی توانت خوب باش
و خوبی کن!
بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!

نه در دینت
نه در مذهبت
نه در نمازت...
#بیخوابی #غولسنگ
Read more
به فرزندان خود چگونه صحبت کردن و رفتار کردن با خانواده و دوستان و آشنایانتان را یاد بدهید به مانند یک ...
Media Removed
به فرزندان خود چگونه صحبت کردن و رفتار کردن با خانواده و دوستان و آشنایانتان را یاد بدهید به مانند یک شاهزاده چه حرفی بزند کجا بزند چطور بزند ... به عنوان یک دختر یا زن چطور باید در خانه رفتار کند تا بشود ملکه و یک پسر یا مرد چطور باید رفتار کند تا بشود شاه آن خانه ... بله ما تو کشوری بزرگ شدیم که چیزی بهمون ... به فرزندان خود چگونه صحبت کردن و رفتار کردن با خانواده و دوستان و آشنایانتان را یاد بدهید به مانند یک شاهزاده چه حرفی بزند کجا بزند چطور بزند ... به عنوان یک دختر یا زن چطور باید در خانه رفتار کند تا بشود ملکه و یک پسر یا مرد چطور باید رفتار کند تا بشود شاه آن خانه ... بله ما تو کشوری بزرگ شدیم که چیزی بهمون آموزش داده نشده ولی اگه بخوایم هم کتاباش هست هم اینترنتی ... مهم ترین و اصلی ترین رکن یه خانواده رفتار پدر با مادر و بالعکسش هست که تربیت فرزندان اون خونه رو شکل میده بچه ها با دیدن نوع حرکات دست و لحن شما با همه که تربیت میشن نه صرفا نوع رفتار شما باهاشون ... خلاصه بنظر من مرد بودن به سیبیل و صدای بلند و قد بلند و جذبه و این داستانا نیست هر وقت جوری رفتار کردید که همسرتون احساس کرد یک ملکه ست شما مرد اون خونه اید و به طبع بچه هاتون هم این نوع رفتار شما رو یاد خواهند گرفت و همچنین زن بودن به میزان جذابیت شما و داشته هاتون نیست بلکه به رفتار شما ست که شوهرتون احساس کنه یک شاه در خونه ی خودشه ... هیچ وقت دیر نیست مطالعه کنید که چطور باید این سیاست ها رو در زندگیتان پیاده کنید ... رفتار ما آدما با هم ربطی به مشکلاتمون نداره بهانه نتراشید ... با تمام مشکلاتتون سعی کنید در کمال آرامش سوتفاهم ها رو برطرف کنید ... هیچ وقت بحث نکنید وقتی که میدونید فایده ای نداره ... فقط نظر خودتونو بگید ... خونه میدون جنگ نیست 😀 بحث کم آوردن نیست ... هیچ وقت تا آخر یه موضوع در بحث هاتون نرید ... آخر دنیا ذهن شماست چون دنیا ته نداره ... پس ذهنتون رو با مطالعه و فیلم تماشا کردن باز کنید البته نه فیلم هندی یا فیلم های غمگین و ترسناک 😂 ... کتابهای درسی یکی از بهترین گزینه هاست حتی اگه حفظ باشید به موضوعاتش فکر کنید تا بتونید ذهنتون رو از بند تصورات غلط آزاد کنید ... چقدر حرف زدم هیچی دیگه با هم مهربون باشید دنیا دو روزه ... این آخریشه میخوام به تمدن کشورمون اشاره کنم ت این موضوع خانواده ، که به مرد مهربان و به زن مهربانو میگفتن ، خودتون دیگه تا آخرش برید ... 😊😊
Read more
 #linecamera ⇨No Copy<span class="emoji emoji1f620"></span> Copy=Unfollow ⇦ اگه دابل اس دختر بودن::: هیون:از اینایی می شد که هیچ پسری ...
Media Removed
#linecamera ⇨No Copy Copy=Unfollow ⇦ اگه دابل اس دختر بودن::: هیون:از اینایی می شد که هیچ پسری نمیخوادش البته نه که نخوادش از خداشه ها ولی دختره اینقد مغروره که میترسه ضایعش کنه!!! در ضمن هیچکس تو کنسرتاش دووم نمی آورد آخه با این رقص توپش اگه هیکلشم دخترونه بشه که دیگه پسر کش عالم میشه!!! بیبی(هیونگ):این ... #linecamera ⇨No Copy😠 Copy=Unfollow ⇦

اگه دابل اس دختر بودن::: هیون:از اینایی می شد که هیچ پسری نمیخوادش البته نه که نخوادش از خداشه ها ولی دختره اینقد مغروره که میترسه ضایعش کنه!!! در ضمن هیچکس تو کنسرتاش دووم نمی آورد آخه با این رقص توپش اگه هیکلشم دخترونه بشه که دیگه پسر کش عالم میشه!!! بیبی(هیونگ):این یکی رو هم خیلی نمیخوان آخه میترسن کمر باریکش بشکنه در ضمن روبرو شدن با اون کلی انرژی می خوادکه کله پا نشی!!!! جونگ مین:مینشست وسط مجلس و کلی حرف میزد بعلاوه چشمک ولبخندای وحشتناکش که تا مغز استخوونت میرن اما این موردم پسرا از دستش فرارین آخه از روی شوخی همشون رد میکنه تا خودش بخنده!!!!!!!!! کیو:میگن تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد همینه همه ازش در میرن آخه میترسن دیگه بعد از یه لبخند اون دیگه تاب نیارن ولی تا بعد از اینکه همه ولش کردن میزنه زیر خوندن همه میفهمن چی رو از دست دادن ولی اون دیگه دل نمیده

یونگی:این هم شانس زیادی نداره آخه پس از اولین مویی که هنگام نوازش توسط پسره از سرش کنده بشه تمام موهاشو دونه دونه میکنه

همون بهتر ک پسرن:| SS501_fatemeh_kkj
Read more
. داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! . ما در مدرسه هایمان ...
Media Removed
. داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! . ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! . هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! . ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی ... .
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..!
.
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..!
.
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..!
.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم..
.
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟
.
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس #کنکور هدر رفت..!
.
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..!
.
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..!
.
.
.
photo by : @photographiband
.
.
.
#portraitpage #portraitmood #yourvisiongallery #aovportraits #portraits_mf #moodyports #way2ill #bleachmyfilm #hvmansouls #gramkilla #vscomag #earth_portraits #portraitgames #sombrebeings #creative_portraits #portraits_vision #top_portraits #theportraitpr0ject #globe_people #portrait_vision #portraitstream #portraitvision #quietthechaos #featuremeofh #kdpeoplegallery #bravogreatphoto #folk_portraits
.
👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
دخترکم مرا ببخش که باید موهایت را ازته کوتاه کنم میدانم دختراست و موی بلندش اما مجبورم که موهایت ...
Media Removed
دخترکم مرا ببخش که باید موهایت را ازته کوتاه کنم میدانم دختراست و موی بلندش اما مجبورم که موهایت را ازتو بگیرم که نکند وارد مدرسه که شدی درخیابانها که قدم زدی با بی رحمی قیچی را میان ابریشم هایت به رقص دربیاورند و من نتوانم دلیل قانع کننده ای برای اشکها و بغض هایت بیاورم... دخترکم جامعه ما ... دخترکم
مرا ببخش که باید موهایت را ازته کوتاه کنم
میدانم دختراست و موی بلندش
اما مجبورم که موهایت را ازتو بگیرم
که نکند وارد مدرسه که شدی
درخیابانها که قدم زدی
با بی رحمی قیچی را میان ابریشم هایت به رقص دربیاورند
و من نتوانم دلیل قانع کننده ای برای اشکها و بغض هایت بیاورم...
دخترکم جامعه ما مرد دارد نر ندارد...
میگویند موهایت مردها را نَسَخ میکند...
من نمیتوانم بااین باور بجنگم...
که بادیدنِ موهایت هیچ مردی نسخ نمیشود...
دخترم موهای بلندت را اگر زیر روسری نتوانی جا بدهی تمامش را ازتو میگیرند...
همین چندروزه پیش موهای دختری را درمدرسه کوتاه کردند
دختر در طایفه ای زندگی میکرد که
موهای دخترهایی را کوتاه میکردند که کارِ خبطی انجام میدادند....
وحال ان دختر نمیداند برای موهایِ چیده شده اش اشک بریزد یا نگاهای مردم...
دخترم این روزها توحتی اختیاره بدن خود رانداری
مرا ببخش که موهایت را ازتو میگیرم...
دخترکم نگرانم روزی برسد که به جرم دختر بودن چاقو دربدنت فرو کنند...
تاریخ این چیزها را به خود دیده....
دخترم مرا ببخش بابته تمامِ نادیده گرفته شدن ها...
ببخش که نمیتوانی موی بلند داشته باشی...
نمیتوانی شاد باشی...
نمیتوانی اهل ورزش باشی...
مراببخش که نابرابری میبینی
که نمیگذارم طعم موهای بلند و بافته شده را بچشی
طعم داشتنِ گل سرهای رنگارنگ
توهم قول بده هیچوقت چرایش را نپرسی
جوابی ندارم برای چرایت
نمیدانم انچه میشنوی توهین است به همجنس های پدر و برادرت
یا ناحقی دربرابر تو و دخترانگی هایت...
مراببخش...
مرا بخاطره تمام اینها ببخش...
.
.
. 💎 #میکائیل⭐
. 📷@mikilove351 ⭐
.
.
.
#پستهای_قبلی_رو_حتما_از_دست_ندید🙏🙏🙌💓🔻🌟💓🔻🌟 #پستهای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن_بک_بدم💖💖
Read more
حلما جان‌ِ خاله روزگار، پر شتاب و بی طاقت میگذرد و تو کودک پر شر و شور امروز را به زنی بالغ و آب دیده مبدل ...
Media Removed
حلما جان‌ِ خاله روزگار، پر شتاب و بی طاقت میگذرد و تو کودک پر شر و شور امروز را به زنی بالغ و آب دیده مبدل میکند، آن وقت است که باید بیشتر از هر زمانی و بیش از هر چیزی آراسته باشی... . خاله جان، یادت باشد آراستگی را در چیزی فراتر از نگاه دونِ این مردم ببینی... که آراستگی ظاهر از بین رفتنی است و آنچه تو را تا ... حلما جان‌ِ خاله
روزگار، پر شتاب و بی طاقت میگذرد و تو کودک پر شر و شور امروز را به زنی بالغ و آب دیده مبدل میکند، آن وقت است که باید بیشتر از هر زمانی و بیش از هر چیزی آراسته باشی... .
خاله جان، یادت باشد آراستگی را در چیزی فراتر از نگاه دونِ این مردم ببینی... که آراستگی ظاهر از بین رفتنی است و آنچه تو را تا ابد آراسته نگه میدارد روح آراسته به نام و یاد رب است.
زمان که بگذرد باید بیشتر از هر وقتی به شادی های زندگی فکر کنی،یادت باشد شاد زیستن با ریتم شاد آهنگ های مبتذل حاصل نمیشود، باید چیزی در دلت باشد که تو را به منبع سرور متصل کند، بی واسطه، پس او را پیدا کن و همیشه در فرحی بی انتها پرواز کن.
.
خاله جان، بزرگتر که بشوی به امید خدا، دیگر دنیا رنگ و لعاب دنیای امروز تو را نخواهد داشت، باید مردانه جلوی تمام یکنواختی ها و سیاهی ها بایستی و جسورانه زندگی ات را رنگی کنی..
.
زندگی شاید مثل کتاب های رنگ آمیزی است، همه اش سیاه و سفید است و این تو هستی که می ایستی و تمام نقاشی ها را با حوصله رنگ میکنی و آن وقت هر چه بهتر رنگ زده باشی کتاب زیبا تری خواهی داشت. .
خاله جان، همیشه و همیشه فارق از همه ی آنچه در طی زمان رخ خواهد داد، عمیق زندگی کن و روحت را به دست باد های سرگردان این روز های دنیای ما نسپار، که دختر بودن آرامشی است پر از هیاهو و دغدغه. پس پر از صلابت باش برای حفظ پاکی هایت، و آسان از دستشان نده. . . ❤️روزت مبارک جگر خاله❤️ .
#میلاد_مبارک حضرت معصومه جانم 🌹
.
#نامه_به_فرزند_آینده و #حلما جان خاله😘
Read more
چه زود گذشت یادتونه انگار همین دیروز بود ما دختر کوچولوهایی که با ذوق یواشکی کفش های پاشنه بلند مامانو ...
Media Removed
چه زود گذشت یادتونه انگار همین دیروز بود ما دختر کوچولوهایی که با ذوق یواشکی کفش های پاشنه بلند مامانو پامون میکردیم با اون پاهای کوچولو ،یه پیرهن کوتاه از پیرهن های گلدار پیدا میکردیم (البته برای ما خیلی بلند بود و رو زمین کشیده میشد)یکی از عروسک هایی که خیلی دوستش داشتیم بغل میکردیم و با کلی ناز ... چه زود گذشت یادتونه
انگار همین دیروز بود ما دختر کوچولوهایی که با ذوق یواشکی کفش های پاشنه بلند مامانو پامون میکردیم با اون پاهای کوچولو ،یه پیرهن کوتاه از پیرهن های گلدار پیدا میکردیم (البته برای ما خیلی بلند بود و رو زمین کشیده میشد)یکی از عروسک هایی که خیلی دوستش داشتیم بغل میکردیم و با کلی ناز و ادا از اینطرف اتاق به اونطرف اتاق میرفتیم
وایییی که چه زود گذشت
الان ما بزرگ شدیم خودمون چندین کفش پاشنه بلند داریم و از اون پیرهن های گلدار خوشگل که مامان داشت
و یه اتفاق مهمتر ما خودمون مامان شدیم نه مامان عروسک ها
مامان واقعی ،چه دنیای عجیبیه
حالا وقتی پرنیا جانمو میبینم یواشکی کفش های منو پاش میکنه و میگرده کوتاه ترین پیرهنمو پیدا میکنه تا بتونه با بلند کردنش راه بره ،و یه عروسک تو بغلش میگیره
به این فکر میکنم
ثانیه ثانیه باهم بودن
طلاست و این لحظه که تموم بشه دیگه هیچ وقت هیچ وقت مثلش تکرار نمیشه
قدر همو بدونید ،خواهش میکنم به بزرگترها احترام بزارید حتی اگه اصلا سلیقه و طرز فکرشونو قبول ندارید ،تا میتونید بهم عشق بدید ،مهربونی تنها چیزیه که از آدما میمونه
💞💞💞💞
این کاپ کیک ها با عشق تقدیم به دخترکوچولوهای گذشته که امروز مامان هستن 🎊🎉🎊🎉🎊🎉
Read more
. نگاهی به فيلم یک مکان ساکت «A Quiet Place» / سکوت برای زنده ماندن! . - مدتی است که کمتر شاهد ایده‌های نو و خلاقانه در آثار ژانر ترسناک هستیم با این حال، هنوز محدود آثاری همچون «یک مکان ساکت» وجود دارند تا بیننده‌ی را با ایده‌ و شیوه‌ی جدید و مخصوص خودشان مشتاق دیدن فیلم کنند . - «یک مکان ساکت» ... .
🌟نگاهی به فيلم یک مکان ساکت «A Quiet Place» / سکوت برای زنده ماندن!
.
- مدتی است که کمتر شاهد ایده‌های نو و خلاقانه در آثار ژانر ترسناک هستیم با این حال، هنوز محدود آثاری همچون «یک مکان ساکت» وجود دارند تا بیننده‌ی را با ایده‌ و شیوه‌ی جدید و مخصوص خودشان مشتاق دیدن فیلم کنند
.
- «یک مکان ساکت» در همان مقدمه نفس گیرش مخاطب را با یک چالش جدی مواجه می کند و آن اینک سر و صدا می تواند به منزله پایان زندگی برای شخص باشد! احتمالا اولین موضوعی که مخاطب در حین دیدن فیلم متوجه می‌شود، بدون دیالوگ بودن بیشتر سکانس‌های فیلم است. هشتاد درصد دیالوگ‌ها با زبان ایما و اشاره بین کاراکترها رد و بدل می‌شود. در مجموع فیلم کمتر از سه دقیقه دیالوگ دارد
.
- این مساله باعث شده که بازی بازیگران بیشتر به چشم بیاید و به اصطلاح نوعی بازی زیرپوستی از خود ارائه نمایند. بازیگران اصلی فیلم (به ویژه امیلی بلانت که در زندگی واقعی هم نامزد کرازینسکی هست) به خوبی از پس این کار برآمده‌اند و فضاسازی فیلم هم به این امر کمک شایانی کرده است. دختر و پسر خانواده نیز حس خود را در فیلم به‌خوبی به مخاطبشان منتقل می‌کنند. انتخاب یک بازیگر ناشنوا برای ایفای نقش ریگان ابوت تاثیر مثبت خودش را در فیلم نشان داده است
.
- در این اثر خانواده و شخصیت‌ها ارزش زیادی دارند اما با این حال تمرکز و هدف اصلی ایجاد تنش و اضطراب در تک تک سکانس‌های فیلم است. فیلم به‌درستی تعلیق را انجام می‌دهد و مخاطب را در مدت زمان فیلم درگیر یک هیجان و اضطراب خاص می‌کند و عملاً بیننده در کل جریان فیلم بر روی صندلی خودش میخکوب می‌شود
.
- فیلمبرداری دقیق این فیلم در ایجاد حس و موقعیت‌های مناسب هیجانی و ترسناک بسیار تاثیرگذار و کارآمد ظاهر شده است. علاوه بر فیلمبرداری، صداگذاری و موسیقی فیلم نیز همراه با فیلم دنبال می‌شوند و در مکان درست خودنمایی می‌کنند. همواره موسیقی و صدا در آثار ترسناک در مدیوم‌ بزرگی چون سینما تاثیر فراوانی داشته است و خود یکی از مهم‌ترین المان‌های ترساندن یا ایجاد تعلیق است
.
- یک مکان ساکت، درگیر کننده، جدی و پرتنش است. اولین تلاش جان کرازینسکی در ژانر ترسناک یک اثر استادانه در این ژانر به حساب می‌آید که هر طرفدار فیلم‌های ترسناک باید آن را نگاه کند. فیلم‌های ترسناک در طی چند سال گذشته روند صعودی به خود گرفته‌اند و یک مکان ساکت به اوج قله رسیده و مسیر رسیدن به قله را هم به بقیه نشان می‌دهد
.
🗯| شما این فیلم رو چگونه ارزیابی می کنید؟ امتیازی که از ۱۰ به این فیلم میدید؟
___________
  #AQuietPlace
#CinemaNewss_Review
Read more
. باهار نارنج میگفت:سیمون دوبوار من رو فمنیست نکرد،بزرگ شدن توی خانواده ی با سابقه ی کشاورز و باغدار ...
Media Removed
. باهار نارنج میگفت:سیمون دوبوار من رو فمنیست نکرد،بزرگ شدن توی خانواده ی با سابقه ی کشاورز و باغدار بودن باعث شد من فمنیست بشم. وقتی توی خونواده مرد و زن و بزرگ و کوچیک توی گرمای چهل درجه زیر آفتاب داغ و هوای شرجی شالیزار کار میکنن کسی به کسی نمیگه ضعیفه.  وقتی صندوقهای سنگین پرتقال قرار بود جا به ... .
باهار نارنج میگفت:سیمون دوبوار من رو فمنیست نکرد،بزرگ شدن توی خانواده ی با سابقه ی کشاورز و باغدار بودن باعث شد من فمنیست بشم. وقتی توی خونواده مرد و زن و بزرگ و کوچیک توی گرمای چهل درجه زیر آفتاب داغ و هوای شرجی شالیزار کار میکنن کسی به کسی نمیگه ضعیفه. 
وقتی صندوقهای سنگین پرتقال قرار بود جا به جا بشه  فقط زنهای حامله معاف بودن از بلند کردنش. 
از وقتی تونستم درست راه برم یه سطل پلاستیکی دادن دستم که از باغ گوجه و خیار جمع کنم. هیچکس هم نگفت دختره نفرستینش بیرون. چکمه پام میکردم و راه آب رو بین درختا باز میکردم.  حتی تابستونهایی که از دانشگاه بر میگشتم خونه هم به کمک کردن برای جمع کردن میوه و رب پختن و تعمیر حصار دور زمین میگذشت. هیچ فرقی هم بین من و دو تا برادرام نبود.
برای من و اکثر دخترهای شمالی که توی روستا بزرگ شدن دختر بودن مزیتی نبود که باهاش بشه از زیر کار در رفت همونطور که پسر بودن کسی رو از کار معاف نمیکرد.حالا هرکدوم یه جور با کار کردن بار اومدیم.
حالا هربار دیدن شالیزار ،بهانه ای میشه برای یادآوری این حرفش. دیدن زنهایی که همه ی عمر کار کردن و چادرشب به کمر بستن و بجای دست روی دست گذاشتن،برای گرفتن حقشون کار کردن و تلاش کردن و هیچکس بهشون نگفت جنس لطیف...
فمینیست بودنش از یه جنس دیگه بود نه اونطوری که متاسفانه برای خیلی ها جا افتاده...
Read more
من را "دخترخانوم" مي نامند مضموني كه جذابيتش نفسگير است... دنياي دخترانه ى من نه با شمع و عروسك معنا ...
Media Removed
من را "دخترخانوم" مي نامند مضموني كه جذابيتش نفسگير است... دنياي دخترانه ى من نه با شمع و عروسك معنا پيدا ميكند و نه با اشك و افسون، اما تمام اين ها را هم در بر ميگيرد... من نه ضعيفم و نه ناتوان، چرا كه آفريدگارم من را بدون خشونت و زور بازو مي پسندد... اشك ريختن قدرت من نيست، قدرت روح من است... اشك ... من را "دخترخانوم" مي نامند
مضموني كه جذابيتش نفسگير است...
دنياي دخترانه ى من نه با شمع و عروسك معنا پيدا ميكند و نه با اشك و افسون،
اما تمام اين ها را هم در بر ميگيرد...
من نه ضعيفم و نه ناتوان، چرا كه آفريدگارم من را بدون خشونت و زور بازو مي پسندد...
اشك ريختن قدرت من نيست، قدرت روح من است...
اشك نميريزم تا توجهي را به خواسته ام جلب كنم،
با اشك روحم را جلا ميدهم...
خانه بي من سرد و ساكت است، چرا كه شور و هيجان زندگي با صداي بلند حرف زدن و موسيقي گوش دادن نيست...
زندگي ترنم لالايي آرامش بخشي را مي طلبد كه خدا در جادوي صداي من نهفته است...
من تنها با ازدواج كردن و مادر شدن نيست كه معنا ميگيرم، من به تنهايي معنا دارم، معناي عميقي كه در واژه "دختر بودن" است...
اگر فرهنگ غلط و كوتاه نظري من را ضعيفه بخواند، باز هم قوي تر از قبل، از پشت همين واژه سر بلند ميكنم و لبخند ميزنم...
چرا كه خداوند من را "دختر" آفريده است
و همين براي من كافيست...
.
.
و بي شك من يكي از قوي ترين دخترهاي اين شهرم
چون خدايي دارم كه به شدت برايم كافيست❤️😊💪🏼
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span>@mikilove351 ‌همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان ...
Media Removed
@mikilove351 ‌همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان دیوانگی کند معنی اخم هایشان را بداند و با غر زدن های گاه و بی گاهشان کنار بیاید ، آنها یک نفر را میخواهند که عشق را بلد باشد و برای دنیای دخترانه شان بشود آن پادشاه سوار بر اسب سفید ! انتظار زیادی هم ... 📷@mikilove351
‌همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان دیوانگی کند معنی اخم هایشان را بداند و با غر زدن های گاه و بی گاهشان کنار بیاید ،
آنها یک نفر را میخواهند که عشق را بلد باشد و برای دنیای دخترانه شان بشود آن پادشاه سوار بر اسب سفید ! انتظار زیادی هم ندارند ، همین که لاک های رنگی هدیه بگیرند و کتاب های عاشقانه ، همین که قربان صدقه های واقعی بشنوند و غیرتی شدن های پر جذبه ببینند انگار دنیا را دارند ، دخترها ذوق کردن برای چیزهای کوچک و اتفاق های نه چندان بزرگ را خوب بلدند ، کافیست مطمئن باشند دوستشان داری و دوستت داشته باشند ، نه دلشان سورپرایزهای لاکچری میخواهد نه یک مرد با ماشین آن چنانی و پول فراوان...
دخترها را بد تعریف کرده اند اما واقعیت چیزی فراتر از این حرف هاست !
پدر بزرگ راست میگفت دختر مثل گل است ، از آن گل هایی که اگر حواست بهشان نباشد قهر میکنند و پژمرده میشوند و من خوب میدانم هیچ چیز آنها را از پا در نمی آورد به جز دوست داشته نشدن و بی توجهی ، گاهی دوست داشتنتان را با یک شاخه گل و چند بادکنک رنگی نشانشان بدهید ، آنها را بخاطر خودشان بخواهید ، این موجودات مظلوم که من میشناسم آنقدر دلشان از حرف و حدیث ها و نگاه های بد بعضی مردان شکسته است که همه جا دنبال امنیت گمشده شان میگردند ، هیچکس جز دخترها نمیداند راه رفتن توی کوچه ی خلوت و نگاه ترسناک مردی که از رو به رو می آید چقد عذاب دهنده و تلخ است که وقتی با صلوات از کنارش عبور میکنی،نفس راحت بکشی و سریع از آنجا بروی!!جواب این دلشکستگی هارا با اخم و بد اخلاقی ندهید تکیه گاه باشید و بگذارید یکبار هم که شده صدای خنده ی واقعی تمام دخترها توی شهر بپیچد آن وقت میبینید که دنیایتان با شیطنت های دخترانه چقدر شیرین تر میشود.
خیلی خوب است که به دخترانگی هایشان احترام بگذارید ، از موهای بلندی که روی فرش و سرامیک و گاهی توی غذایتان پیدا میشود گله نکنید:) به لاک های بدرنگشان نخندید ، اگر پول هایشان را جمع میکنند و برای خودشان رژ لب های رنگارنگ میخرند ذوق کنید ، برایشان بستنی و نوتلا و لواشک های ترش هدیه بیاورید ، بگذارید لوس باشند و رفتارهای کودکانه شان را سرزنش نکنید ، از خنده های بلند و ابراز احساسات های عجیب غریبشان ایراد نگیرید تا بفهمند دختر بودن قشنگ ترین هدیه ایست که خدا به آنها داده است.
دخترها مثل گل می مانند لطفأ شما هم شاهزاده کوچولو باشید و از گل هایی که دوستشان دارید مراقبت کنید
.
.
☑ #میکائیل💕 .
.
🆔@mikilove351 📷
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خدا رو شكر بخاطر همه نعمت هاش.. بخاطر اينكه منو آفريد، منو زن آفريد.. تونستم دختر بودن، همسر بودن ...
Media Removed
خدا رو شكر بخاطر همه نعمت هاش.. بخاطر اينكه منو آفريد، منو زن آفريد.. تونستم دختر بودن، همسر بودن و مادري كردن رو تجربه كنم.. بخاطر عمري كه بهم داد، كه تونستم تا امروز رو ببينم و نفس بكشم.. خدا رو شكر بخاطر وجود پدري فداكار، مادري ماه كه ردپايي فراموش نشدني و سرنوشت تو زندگي و سرنوشتم دارن.. بخاطر ... ➿➿
خدا رو شكر بخاطر همه نعمت هاش.. بخاطر اينكه منو آفريد، منو زن آفريد.. تونستم دختر بودن، همسر بودن و مادري كردن رو تجربه كنم.. بخاطر عمري كه بهم داد، كه تونستم تا امروز رو ببينم و نفس بكشم.. خدا رو شكر بخاطر وجود پدري فداكار، مادري ماه كه ردپايي فراموش نشدني و سرنوشت تو زندگي و سرنوشتم دارن.. بخاطر همسري مهربون و حامي كه با بودنش منو كامل كرد.. بخاطر داشتن دو پسر سالم و صالح و تجربه كيوي و زيتون تا بتونم حس مادري رو كه بالاي سرم نبود تجربه كنم.. بخاطر چشمهام، تونستم ببينم جزييات دنيا رو، رنگهارو، خوبيهارو، زيبايي هارو، نشونه هارو.. بخاطر دستهام، تونستم با همين دستها، بسازم خميره زندگيمو و در طول سالها شكلش بدم.. بخاطر پاهام، تونستم بعد از هر زمين خوردني بلند شم.. خدا رو شكر بخاطر قلبم، تونستم آدمها رو دوست داشته باشم و ببخشم و بي چشمداشت كمك كنم و قدرنشناسي بعضي آدمها رو به دل نگيرم و بخاطر دل خودم خوبي كنم.. بخاطر موقعيت هاي زندگيم.. روزي كه مهاجرت باعث شد، قدر خاكم و اصالتم رو بيشتر بدونم و با شناخت آدمهايي از يه دنياي ديگه بفهمم همه جا خوب و بد داره ولي همه جاي دنيا آسمونش يكرنگه.. ياد گرفتم كسي رو بخاطر تفاوت هاش با من، دينش، ظاهرش، خانواده ش، مقام و تحصيلاتش قضاوت نكنم.. روزي كه از تو رشته هاي مختلف جلوي اسم داروسازي علامت زدم تا به موقعش و سر زمان تأييد شده تو جايي وايستم كه از قبل از تولدم برام تعيين شده بود.. خدا رو شكر بخاطر مسيري كه جلوي راهم گذاشت تا بتونم هر چقدر كم، به سهم خودم به جامعه و همنوعهام خدمت كنم.. بخاطر همه شكست ها و تجربه هاي تلخ تا برام درسي بشه هر اتفاق بدي، پايان زندگي و اميد و خوبيها نيست.. بخاطر سرسختي و هرگز ناميد نشدنم و هميشه بهش توكل كردنم.. بخاطر آدمهاي بد كه باعث شدن، محكم و قوي شم و بتونم آدمهاي خوب دورم رو ببينم و قدر بدونم.. بخاطر امتحانهايي كه ازم گرفت، با قبول شدنهام به خودم اميدوار شدم و با رد شدنهام فهميدم هنوز به مقصد نرسيدم و زندگي همچنان جريان داره.. خدا رو شكر بخاطر همه آدمهاي خوبش، با خوبيهاشون باعث شدن سنگيني وزنه هاي سمج بالن زندگيم كمتر حس بشه.. بخاطر شناسوندن ذات واقعي آدمها بهم، دادن درس اينكه همه رو بازي نميكنن و اين منم كه بايد ياد بگيرم مرز بذارم و دنيامو ارجحيت بندي كنم.. خدا رو شكر بخاطر همه نعمت هاش.. بخاطر خودش.. اجازه داد بشناسمش، ببينمش، لمسش كنم و بدونم تا اون نخواد برگي از درخت نمي افته.. خدا رو شكر كه فهميدم خوشبختي يعني تجربه همين لحظه.. همين لحظه هايي كه ديگه تكرار نميشن و بايد قدر دونست..
Read more
. . داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان ...
Media Removed
. . داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب ... .
.
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.. ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.

راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت..! بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..! ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..! 😍سلام شب بخیر
اینم قیمه ظهر که استوری گذاشتم حتما هایلات میکنم
راستی برای قضیه دی اکتیو کردن پیجم که داخل استوریها باهاتون دلایلشو صحبت کردم دوروز دیگه تصمیم نهایی رو بهتون میگم خیلی خیلی ممنون از دایرکتهای و پیامهای تلگرام انقدر حجشم بالاس که جواب له تک تکتون ناممکنه اما یعی میکنم جواب بدم 😚
#خورشت_قیمه #قیمه #خورشت_قیمه_شبنم
Read more
داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان ...
Media Removed
داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته‌ایم! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته‌ایم! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته‌ایم! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهایمان خوراکی‌های خوش آب و رنگ ... داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته‌ایم! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته‌ایم! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته‌ایم! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهایمان خوراکی‌های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه‌ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم! ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته‌ایم! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه‌هایمان را به هوا نینداخته‌ایم.

ما همیشه بازخواست شده‌ایم! برای ناخن‌هایمان، برای موهایمان، برای همه‌چیز. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم و هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و می‌توان با او بدون فکرها و نیت‌های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد. راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید! ما شیرین‌ترین روزهای نوجوانی‌مان با کابوس کنکور هدر رفت! بهترین روزهای جوانیمان با سربازی! ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمی‌شوی! ما قربانی خواسته‌هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر می‌خواهد تا مهندس! هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب می‌رویم. هیچکس به ما نگفت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به "با کدام پا وارد دستشویی شدن" ندارد! هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را. این روزها سرزمین‌مان تشنه‌ی فهم است...
Read more
‌ #نصیرالملک جادوییه، مسجد نصیرالملک #شیراز رو نمیشه توصیف کرد، هرکس به سبک خودش از این #مسجد ...
Media Removed
‌ #نصیرالملک جادوییه، مسجد نصیرالملک #شیراز رو نمیشه توصیف کرد، هرکس به سبک خودش از این #مسجد عکاسی کرده، هرکس یه جور زیبایی‌هاش رو نشون داده، یه نفر با حضور یک مدل دختر چادری، یک نفر با بازی با شیشه‌های رنگی، یک نفر با لنز فوق عریض و ... ‌ چیزی که نظر من رو جلب کرد بیش از هر چیزی رنگهای عجیب و خاص ...
#نصیرالملک جادوییه،
مسجد نصیرالملک #شیراز رو نمیشه توصیف کرد،
هرکس به سبک خودش از این #مسجد عکاسی کرده، هرکس یه جور زیبایی‌هاش رو نشون داده، یه نفر با حضور یک مدل دختر چادری، یک نفر با بازی با شیشه‌های رنگی، یک نفر با لنز فوق عریض و ...

چیزی که نظر من رو جلب کرد بیش از هر چیزی رنگهای عجیب و خاص کاشی‌های این مسجد بود. شاید مثل هیچ جای دیگه توی ایران، به طرز معنی داری کل روزهای #تعطیل مسجد رو بسته بودن و همین میتونه گواه بر "شادی و نشاط" موجود در #نقوش و رنگهای #صورتی این مسجد جادویی باشه، چیزی که خیلی‌ها با وجودش مشکل دارن.

گاهی اوقات که در هنر گذشتگان غرق میشم می‌بینم بعضی وقتها اگر ما حتی بتونیم منعکس کننده اون حجم از هنر و فکر باشیم نقشمون رو انجام دادیم، عکس گرفتن از این زیبایی‌ها بهم اجازه میده که صرفا اون نبوغ و عظمت رو منعکس کنم روی پیکسل‌ها. برای اینکه بیشتر با جادوی این نقوش و رنگها درگیر شین، حتما عکس رو ورق بزنین.

مجموعه عکسهایی که تا اینجا از سقف‌ های #ایرانی تهیه کردم رو میتونید تو هشتگ زیر ببینید. اگر به این نقوش علاقمند هستید، هشتگ رو فالو کنید.

#bbiibbzz_ceilings

‌ #architecture #culturetrip #mustseeiran #arch #history #urbanexploration #trip #tourism #iran
@culturetrip
Read more
‌ ارتباطات پیش از ازدواج آری یا نه؟ ‌ پاسخ اجمالی:در آشنایی‌های قبل از ازدواج فرقی ندارد که دو طرف ...
Media Removed
‌ ارتباطات پیش از ازدواج آری یا نه؟ ‌ پاسخ اجمالی:در آشنایی‌های قبل از ازدواج فرقی ندارد که دو طرف یا لااقل یکی از آنها به قصد ازدواج وارد رابطه شده باشند، بلکه آنچه مهم است این است که برای رسیدن به این هدف مقدس راه مطمئنی را نیز انتخاب نمایند تا خدای ناکرده دچار مشکلات بعدی نشوند؛ مشکلاتی از قبیل ...
ارتباطات پیش از ازدواج آری یا نه؟

پاسخ اجمالی:در آشنایی‌های قبل از ازدواج فرقی ندارد که دو طرف یا لااقل یکی از آنها به قصد ازدواج وارد رابطه شده باشند، بلکه آنچه مهم است این است که برای رسیدن به این هدف مقدس راه مطمئنی را نیز انتخاب نمایند تا خدای ناکرده دچار مشکلات بعدی نشوند؛ مشکلاتی از قبیل شکست عشقی، آسیب‌های جسمانی و ... پاسخ تفصیلی:آشنایی پیش از ازدواج، تکیه کلام بسیاری از جوان‌ها شده و بسیاری می‌گویند تا این آشنایی نباشد و مدتی دختر و پسر با هم در ارتباط نباشند، معلوم نیست که ازدواج آنها چه سرانجامی داشته باشد.کلّیت این حرف چیز درستی است ولی بهره‌برداری از آن نیز باید درست باشد که متاسفانه در غالب مواقع از این حرفِ درست، استفاده نادرست می‌شود.
وقتی صحبت از شناخت قبل از ازدواج به میان می‌آید، در میان همین دختر و پسرهای جوان، کسانی هستند که مقصودشان از این حرف آن است که دختر و پسر مدتی را با هم باشند تا در فرصت مناسب با روحیات و عادات هم آشنا شوند و بعد تصمیم‌شان را برای ازدواج جدی کنند.
حال این گونه ارتباطات با یک نیت مقدس اما در روابطی پنهانی، بدون هیچ پشتوانه تعهدی آغاز می‌شود که پنهانی بودن آن به رفتارهای پرخطر و غی شرعی دامن می‌زند و غیرمتعهدانه بودنش نیز به شکست‌های عشقی خاتمه پیدا می‌کند که در نتیجه دود آن به چشم خود فرد و خانواده او خواهد رفت.
فضای ارتباطی دختر و پسر اگر ضابطه‌مند نباشد، به دلیل کشش فطری که بین دختر و پسر جوان وجود دارد، جایگاهی است برای آسیب‌های جدی و چه زیبا پیامبر گرامی اسلام صلى‌الله‌عليه‌وآله: «لا يَخلُوَنَّ رجُلٌ بامرأةٍ إلاّ كانَ ثالِثَهُما الشّيطانُ. هيچ مردى با زنى خلوت نمى‌كند، مگر اين كه سومين آنها شيطان است.»[1]
ما برای این‌که بحث را مصداقی‌تر دنبال نماییم برای نمونه به سوال یکی از کاربران محترم سایت رهروان ولایت با عنوان "روز ازدواجِ خواهرم، رهام کرد" اشاره می‌کنیم که ایشان در بخشی از سوال خود بیان می‌کنند: "من ۵ سال با آقایی دوست بودم البته به قصد ازدواج؛ ولی چون خواهر بزرگترم ازدواج نکرده بود، این رابطه دوستانه ما 5 سال طول کشید تا روز عروسیِ خواهرم که این شخص من را نخواست و رهایم کرد و رفت. از این اتفاق ۷ ماه می‌گذرد و او ازدواج کرده ولی من هم به شدت به ازدواج فکر می‌کنم اما حس می‌کنم هیچ‌کس مرا نمی‌خواهد و آن شخص حق داشت که رهایم کند ‌و برود..."
این ماجرا و امثال آن به ما بارها و بارها نشان داده است که ...

ادامه مطلب در قسمت نظرات...
‌ #خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #رابطه_قبل_ازدواج
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f341"></span>لطفا تا انتها بخونید <span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر ...
Media Removed
لطفا تا انتها بخونید 🏻🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر تفاوت باشد؟ما در مدرسه هايمان هيچوقت كلاس #رقص وباله نداشتيم هيچوقت كارگاه نجاري نداشتيم ما هيچوقت كلاسي با تمام آلات #موسيقي نداشتيم ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخيديم تا در ظرف هايمان خوراكي هاي ... 🍁🍁🍁لطفا تا انتها بخونید 👇🏻👇🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر تفاوت باشد؟ما در مدرسه هايمان هيچوقت كلاس #رقص وباله نداشتيم هيچوقت كارگاه نجاري نداشتيم ما هيچوقت كلاسي با تمام آلات #موسيقي نداشتيم ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخيديم تا در ظرف هايمان خوراكي هاي خوش آب و رنگ بريزند تا با اكيپمان سر ميزي بخنديم و شاد باشيم و از پسر خوش قيافه تازه وارد يا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت كنيم ما هيچوقت #پارتي آخر سال نداشتيم ماهيچوقت روز آخر مدرسه كلاه هايمان را به هوا پرتاب نكرديم ما هميشه بازخواست شديم براي ناخن هايمان براي موهايمان براي... ما هرگز نفهميديم تميز بودن صورت چه منافاتي با شخصيت آدم دارد ؟! ما پدرمان درآمد بس كه موهايمان را از ته تراشيديم و اوج #گرما لباس هاي سر تا پا تيره پوشيديم و دخترانمان زيرمقنعه عرق ريختند.ما هرگز نفهميديم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و ميتوان با او بدون فكرها و نيت هاي شوم دوست شد به او اعتماد كرد . راستش جنس مخالف هم هرگز اين را نفهميد.
ما شيرين ترين روزهاي نوجواني مان با كابوس #كنكور هدر رفت بهترين روزهاي جواني با سربازي.
ولي كسي به ما نگفت تو ديگر ١٨ ساله نميشوي.ما قرباني خواسته هايي شديم كه پدر و مادرمان هرگز به آن نرسيدند هيچكس به ما نگفت #جامعه #هنرمند بيشتر ميخواهد تا مهندس .
هيچكس نفهميد شب ها با روياي ساز يا بوم #نقاشي به خواب مي رويم هيچكس به ما نگفت موفقيت #پزشكي و مهندسي و #وكالت نيست و هيچوقت # نفهميديم انسان بودن ربطي به با كدام پا وارد دستشويي شدن ندارد و هيچكس به ما ياد نداد #عاشق شدن را.اين روزهاي سرزمينمان تشنه فهم است ببار اي آگاهی !
با خدايت هرروز حرف بزن، شكرگذارش باش با زبان خودت !
خدا ميفهمد حرف هايت را !
تو حق كسي را نخور دلي را نشكن غمگيني را شاد كن #مريضي را مداوا !
تو به اندازه ي توانت خوب باش و خوبي كن !
بخدا #خدا همينجاست در دل تو و در افكارت
نه در جای دیگر....
#north #sea #happy #chevrolet #manchesterunited #fun #god #tnx #for #everything
Read more
​​ ‏سه گروه از ‎ #دختران دیگر برای ‎ #ازدواج به اجازه پدر نیاز ندارند: <span class="emoji emoji1f539"></span>-سن ۲۸ سال به شرط احراز رشد از ...
Media Removed
​​ ‏سه گروه از ‎ #دختران دیگر برای ‎ #ازدواج به اجازه پدر نیاز ندارند: -سن ۲۸ سال به شرط احراز رشد از سوی مرجع قضایی -دارای حداقل مدرک کارشناسی ارشد -دارای ۵ سال سابقه کار و بیمه بازنشستگی این طرح در ‎ #مجلس رای گیری خواهد شد./ #خبرگزاري_برنا #اجتماعی بحث اصلی این است که اگر یک خانم به آقایی ... ​​ ‏سه گروه از ‎ #دختران دیگر برای ‎ #ازدواج به اجازه پدر نیاز ندارند:
🔹-سن ۲۸ سال به شرط احراز رشد از سوی مرجع قضایی
🔹-دارای حداقل مدرک کارشناسی ارشد
🔹-دارای ۵ سال سابقه کار و بیمه بازنشستگی
🔹این طرح در ‎ #مجلس رای گیری خواهد شد./ #خبرگزاري_برنا #اجتماعی

بحث اصلی این است که اگر یک خانم به آقایی علاقه مند شد و احساس کرد می تواند با او خوشبخت باشد چه رفتاری باید داشته باشد؟ باید از ترس این که احیاناً برچسب #خواستگار نداشتن، وقیح بودن و... به او بخورد بی خیال حسش شود و شاهد آشنايي فرد مورد علاقه اش با دیگری باشد؟

دختر می تواند با رعایت چارچوب هایی که باعث حفظ شأن خودش و خانواده اش باشد از طریق واسطه قابل اطمینانی دغدغه اش را پیگیری کند.
#واسطه گر می تواند یک #روان_شناس، #مشاور، #استاد #دانشگاه، یا شخص مورد #اعتماد مثل دوستان معقول و فهميده و افراد دلسوز در خانواده باشد که بدون تمسخر و سو گیری بتواند در این مسئله یاری گر باشد.
خیلی وقت ها واسطه می تواند موضوع علاقه #دختر به #پسر را هم همان ابتدا مطرح نکند و صرفاً به پسر یا خانواده اش بگوید دختر خوبی با فلان مشخصات وجود دارد که گزینه مناسبی است.
اين روشها گفته شد اما يك عده حتما ميگن اين حرفا كدومه ، كو پسر اهل قبول مسئوليت و تعهدات عاطفي ؟؟؟؟
Read more
اينجا ديگر كجاست... هزاران هزار متر پارچه سياه ميخرند و شهر را سياه پوش ميكنند براي نزديكي به خدا!!!!!!! ...
Media Removed
اينجا ديگر كجاست... هزاران هزار متر پارچه سياه ميخرند و شهر را سياه پوش ميكنند براي نزديكي به خدا!!!!!!! آنگه هزاران هزاااار كودك در سطح شهرشان با لباس هاي پاره!!! دست فروشي ميكنند در ١٠ روز ميليون ها ظرف از غذا براي رضاي خدا!!!به يكديگر هديه ميدهند، آنگاه هزاران نفر در چند شب بعد شب را با شكم گرسنه ... اينجا ديگر كجاست...
هزاران هزار متر پارچه سياه ميخرند و شهر را سياه پوش ميكنند براي نزديكي به خدا!!!!!!! آنگه هزاران هزاااار كودك در سطح شهرشان با لباس هاي پاره!!! دست فروشي ميكنند
در ١٠ روز ميليون ها ظرف از غذا براي رضاي خدا!!!به يكديگر هديه ميدهند، آنگاه هزاران نفر در چند شب بعد شب را با شكم گرسنه صبح ميكنند
لباس نو و زيبا ميخرند!!! براي اينكه بگويند ناراحت اند!!! و لباس رنگي نمي پوشند..،.
ميليون ها تومان تجهيزات ميخرند براي اينكه در ان حرف از عدالت و خدا و بهشت و جهنم صحبت كنند!!! زماني كه بعضي از كودكان شهرشان پول خريد تجهيزات اوليه تحصيلشان را ندارند!!!
ساعت ها با زنجير بر گردن و سر و كله و سينه خود ميزنند!!! هنگام كار كردنشان كمتربن ميزان كار مفيد را داند...
تا شهري در كشوري ديگر پياده ميروند!!! اما از پل عابر هوايي خيابان هايشان بالا نميروند
ساعت ها براي با غيرت بودن كسي گريه ميكنند.... فردايش به دختر ١٥ ساله هم رحم نميكنند
واعضاشان حرف از مال حلال و انسانيت حرف ميزنند،بيشترين آمار اختلاص و خوردن مال مردم مربوط به خودشان است
يك تكه پارچه را به يك تكه آهن ميكشند و برايشان مقدس مي شود... اما زندگيشانن و قدرت تفكر شان هيچ وقت قداستي پيدا نميكند...
زير يك تكه آهن ميروند خيابان را بند مي آورند براي رضاي خدا!!! شب بعد با ضربات چاقو هم ديگر را تيكه تيكه ميكنند براي نشان دادن قدرت خود
هزاران ليتر شير را به بهانه نخوردن شير كودكي در هزاران سال قبل در دو روز بين هم ديگر تقسيم ميكنند!!!! چندي بعد كودكان شهرشان به دليل تغذيه نا مناسب دچار هزاران نوع مريضي ميشوند
و....
اعتقادشان به اين است كه بايد زمين از فساد پر شود تا منجي شان ظهور كند.... اما همواره حرف هايشان راجع رشد و و نزديك تر شدن جامعه به خداست...
ولي خوب ميگويند ظهور نزديك است!!!!!!!
اينجا ايران است ،نماد يك كشور جهان سوم!!! كشوري زير سلطه استعمار فرهنگي
Read more
غياب در جنگ ، پكيج جنون ! روز دوم روز بي نظيري بود ، صبح ابتدا مدتي از كارگاه پاتريشيا آيرگي استفاده ...
Media Removed
غياب در جنگ ، پكيج جنون ! روز دوم روز بي نظيري بود ، صبح ابتدا مدتي از كارگاه پاتريشيا آيرگي استفاده كردم ، بعد به گالري ايران شهر رفتم و مناظر روبرو را نظاره گر بودم . الف : مناظر روبرو ديريس ورهوفن در افتتاح اين پرفورمنس حرف عجيبي زد ، من اين نمايش را تدارك ديده ام تا اين بار خود شما خبر شويد . با استفاده ... غياب در جنگ ، پكيج جنون !
روز دوم روز بي نظيري بود ، صبح ابتدا مدتي از كارگاه پاتريشيا آيرگي استفاده كردم ، بعد به گالري ايران شهر رفتم و مناظر روبرو را نظاره گر بودم .
الف : مناظر روبرو
ديريس ورهوفن در افتتاح اين پرفورمنس حرف عجيبي زد ، من اين نمايش را تدارك ديده ام تا اين بار خود شما خبر شويد . با استفاده از تكنولوژي روز ورهوفن مخاطب را به خرابه هاي جنگ زده سوريه مي كشاند و دقايقي از جنون را باز نمايي مي كند . به راستي خلاقيت و تكنولوژي چه ها كه نمي كند و آن هايي كه مي گويند مخالف تكنولوژي در تئاتر هستند قضيه گربه و گوشت را ياد آوري مي كنند .
بعد از پرفورمنس به خانه فرهنگ مانا رفتم براي ديدار گابلنز بزرگ كه اطلاع رساني شده بود با تيتر ديدار هنرمندان با ايشان . وقتي به خانه فرهنگ رسيدم هيچ كس اطلاعي نداشت حتي خانوم اسكندري با پوزش فراوان اظهار بي اطلاعي كرد ، با تاخير يك ساعته ايشان آمدند ولي تنها فردي كه منتظر ايشان بود من بودم كه هنرمند هم نبودم . با ايشان و مترجمشان يك ميز گرد سه نفره داشتيم .
هاينر گابلز :
انديشه اش از كتابش مشخص بود " استاتيستيك غياب " ، گابلز تجربيات شگرفي داشت كه استقلال اجزاي تئاتر و مجزا بودن كاربردشان مثل نور و موسيقي و اجراهاي خويش اشاره داشت . او سعي در حذف همه المان ها و چهارچوب هاي محدود و ديكته شده داشت . موسيقي را عالي مي فهميد و تئوري هايش اكثرا تجربي بود مثل جمله اش كه تئاتر آفريده نمي شود ، اتفاق مي افتد .
پكيج شوساكو تاكئوچي :
تالار وحدت حاكي از يك كار پر زرق و برق و موزيكال آنچناني بود اما اولين كار فرم و فيزيكالي كه ديدم ( هرچند هملت زبان بدن قوي داشت اما صرف فيزيكال نبود )، مثل پايانش و كه نصف سالن خالي شد و كارگردان برگشت و خود بازيگر شد ، يك درام و متن تحسين بر انگيز داشت . ساختار شكني هاي عكس ، شكستن ساختار مدرنيسم و كوبيسم ، صلح ، دموكراسي و نقد ديكتاتوري ، نقد نظام سرمايه داري و روابط انساني همه و همه در يك اثر ١ ساعت و خورده اي جمع شده بود كه خيلي ها حتي داستان اصلي را متوجه نشده بودند ( اين خيلي ها با تيپ آنچناني با دختر خوشگل تر از خودشان بيرون سالن هملت روپينگ را نقد ميكردند )

نقد روز : توقيف اثر نمايشي روز قبل از اجرا وحشتناك است و توجيه نا پذير .
گابلز بزرگ در ديدار هنرمندان فقط من نا هنرمند را روبرويش ديد ( مرسي اطلاع رساني )
گالري ايران شهر در تماشاخانه ايرانشهر نيست ! دريغ از يك آدرس ... #گفتگوي_تئاتر_ايران
#تئاتر_فجر
#تئاتر
#فجر_سي_شش
#فجر
Read more
مادر و دخترى "گمنام" در حالِ سوار شدن در صندلى عقبِ يك تاكسى نارنجى در حوالى خيابان پهلوى در سالِ هزار ...
Media Removed
مادر و دخترى "گمنام" در حالِ سوار شدن در صندلى عقبِ يك تاكسى نارنجى در حوالى خيابان پهلوى در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و سه خورشيدى: راننده كمى خم شده و به عقب برگشته است، دو نفر را در صندلى جلو سوار كرده، دو مرد جوان، مرد لاغرتر با گردن كشيده و صورت تراش خورده انگار كه دانشجو باشد، مردِ ديگر با قابِ عينك ... مادر و دخترى "گمنام" در حالِ سوار شدن در صندلى عقبِ يك تاكسى نارنجى در حوالى خيابان پهلوى در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و سه خورشيدى: راننده كمى خم شده و به عقب برگشته است، دو نفر را در صندلى جلو سوار كرده، دو مرد جوان، مرد لاغرتر با گردن كشيده و صورت تراش خورده انگار كه دانشجو باشد، مردِ ديگر با قابِ عينك كائوچويى مد روز و سبيل، به مبارزان سياسى و شخصيت هاىِ معترض شبيه است، التهاب و تحركى در عكس وجود ندارد، همه چيز براى سوار شدن مادر و دختر مهيا شده، و آنك "صداىِ بسته شدنِ محكمِ در عقب پيكان" و حركت در خيابانِ خلوت. اما "حس مسافرى به مقصد نرسيده" در تصوير است، مثل لحظه يك اعدامى "چشم بند" زده منتظر فرمان آتش، و همه مى دانند چيزى در لحظه هاى انسان وجود دارد كه هيچگاه در "تكرار و بازگشت به عقب" سر جاىِ خودش قرار نخواهد گرفت، زمانِ حال در حقيقت اصل و اساسِ جهان است، ماضى ها و مستقبل ها با همه بعيد بودن و استمرارى بودنشان، زاييده "حال" هستند، جارى شدن در آينده براى فراموش كردن و فرو رفتن در گذشته و اميد به خاطر آوردن. تاكسى خوش رنگِ اين تصوير يكباره اما وصل مى شود به همه تاكسى ها، دربستى ها، اتوبوس ها، مينى بوس ها و ماشين هايى كه سوار شده ايم، همه سفرهاىِ كوتاه و بلندى كه انسان را دور خودش چرخانده است، سفر يك سراب است و انسان در نهايت هيچ جاىِ دورى نخواهد رفت، همه راه ها به "رُم ناكام" ختم مى شوند، به "بى دفاع ترين شهرِ زمين"، به جُلجُتا و استخوان هاىِ مسيحانِ باز مصلوب، به شرقِ شوقِ كوه سيناى و غربِ غربتِ سدره المنتهى، همه راه ها به "گوشه خلوت و خدا زده باغ عدن" مى رسد، جايى كه انسان، دندان بر ميوه برهنگى اش زد، برگ هاىِ بهشت بر "عورتش" كشيد و مارِ خوش خط و خالِ تاريخ را بوسيد، آنجا كه درختِ "بى معرفتِ نيك و بد" شاهد بود و آدم به انحناىِ جادويى كمرِ حوا در "فراسوى خير و شر" زُل زده بود و خدا با "الكتريكى ترين گيتار در دست هايش" زخمه اى بر "هبوط" زد، صداىِ استارتِ پيكان، صحنه سوار شدن، مردى پشتِ دوربين ايستاده و همه آرزوهاىِ خوب را براىِ فرداىِ "دخترك" دارد، چهره اش پنهان است اما لرزش دست هايش، نگرانِ فرداىِ نسلى است كه پشتِ قابِ پنجره پيكان، دست هاىِ پدر را باخت خواهد داد، گيسوان مادر را سفيد مى كند، به چاىِ سماور مادربزرگ نخواهد رسيد و آخرين كام از سيگار هماىِ بدونِ فيلتر پدر بزرگ را از دست خواهد داد. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستين خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.
Read more
سفره‌ی هفت سین پارسال توی مدرسه...بالاخره دفتر مدرسه‌ها هم بسته شد... این نوشته و عیدی من واسه سال ...
Media Removed
سفره‌ی هفت سین پارسال توی مدرسه...بالاخره دفتر مدرسه‌ها هم بسته شد... این نوشته و عیدی من واسه سال نو...سال نوتون مبارک #happy_new_year . . Shiny Cɦocoℓate . به هفت‌سین پر زرق و برق پشت ویترین چشم دوخته بود...ماهی کوچولوی توی تنگ بلوری داشت واسه خودش شنا میکرد...داشت با نورهایی ... سفره‌ی هفت سین پارسال توی مدرسه...بالاخره دفتر مدرسه‌ها هم بسته شد...
این نوشته و عیدی من واسه سال نو...سال نوتون مبارک🌹
#happy_new_year
.
👇👇👇
.
Shiny Cɦocoℓate
.
به هفت‌سین پر زرق و برق پشت ویترین چشم دوخته بود...ماهی کوچولوی توی تنگ بلوری داشت واسه خودش شنا میکرد...داشت با نورهایی که به پولکاش میخوردن به زیبایی میرقصید.. محو حرکات زیبای ماهی شده بود.. دستاشو زد زیر چونش و زل زد به ماهی.. با اون چشمای درشتش همه‌ی حرکاتش رو زیر نظر داشت...ولی با صدای گوش خراشی شیشه‌ی بلورین رویاهاش شکست...به سمت صدا برگشت...بنظر صاحب مغازه بود...مردک داشت برای اینکه ویترین نازنینشو کثیف کرده بود فریاد میزد...مثل دیوونه‌ها...با ضربه‌ای که مرد به بازوش زد با دو زانوهاش توی مقدار آب جمع شده درون فرورفتگی کاشی ها افتاد...به شلوارش نگاه کرد که سر زانوهاش پاره و خیس شده بود...اشکاش پلکهاشو خیس کرده بود...اون آخرین هدیه‌ از طرف مادرش بود...دستش کوچولوشو تکیه‌گاه بدنش کرد و ایستاد... با پاهای لرزون و چشمهای خیس از اشکش به سمت همون کافه‌ی همیشگی حرکت کرد...خیابونا شلوغ بودن و صدای جیغ و دادهای ماشینهای مدل بالا همه جارو پر کرده بود...هرکس به سمتی میدوید...پدرومادرها با عجله بچه‌هاشونو با خودشون میکشیدن...اون گوشه‌ها آدمایی رو میدید که با شادی میرقصیدن...کارتون خوابارو میگم...قطره‌ای بارون روی گونه‌اش چکید دستشو بالا آورد و گونشو لمس کرد...سرشو به سمت آسمون گرفت انگاری اونم دلش گرفته بود..به سمت اون آدمایی که با لباسهای کثیف و چهل تیکشون با خوشحالی آواز میخوندن،رفت و نشست به تماشا...دختری به سمتش اومد صورتش کثیف بود مثل صورت خودش...گلی...شکلاتی رو توی دستاش گذاشت...اول به دستاش بعد به صورت دختر نگاه کرد...لبخندی زیبا روی لباش بود...ناخودآگاه بهش لبخند زد...دوباره حرکت کرد نباید دیر میرسید...شکلاتو توی جیب شلوارش چپوند تا اونو به خواهر کوچولوی دوست داشتنیش بده...
.
👇👇👇ادامه👇👇👇
Read more
Hi my friends !!!<span class="emoji emoji2764"></span> درود بر شما دوستان خوب و گرامی ام ، مهربانان جان<span class="emoji emoji1f496"></span> پوزش میخوام از نبودم کنار بودن ...
Media Removed
Hi my friends !!! درود بر شما دوستان خوب و گرامی ام ، مهربانان جان پوزش میخوام از نبودم کنار بودن گرم و پر مهرتون مدتیست دچار بیماری شده ام و به دنبال مشکلات زیاد زندگی هستم. همتون رو تا روزی که هستم دوست خواهم داشت و به مهروزی به شما دوستان به راستی خوب و مهربانم به زمین و به تمام انسانیت و کاینات ... Hi my friends !!!❤
درود بر شما دوستان خوب و گرامی ام ، مهربانان جان💖
پوزش میخوام از نبودم کنار بودن گرم و پر مهرتون 💕
مدتیست دچار بیماری شده ام و به دنبال مشکلات زیاد زندگی هستم.
همتون رو تا روزی که هستم دوست خواهم داشت و به مهروزی به شما دوستان به راستی خوب و مهربانم به زمین و به تمام انسانیت و کاینات ادامه خواهم داد و بهتون قول میدم که همچنان در راه رسیدن به هدفم استوار خواهم بود 😊☺😍
با گذاشتن این پست قبل از هر چیز خواستم بگم که من هستم و با دلگرمی ها و حمایت های شما خوبان ، هم به امید خدا بیشتر براتون در مورد ایران و مردمان ایرانی تبار عزیز مخصوصا همتباران گرانقدر کوردم مطلب خواهم گذاشت و هم اینکه بیشتر از همیشه امیدوار خواهم بود به انسانیت و به زندگی زیبا💜💜💜
دوم اینکه مثل همیشه بهتون رو انداختم و زحمت میدم ، ازتون میخوام با باورها و اعتقادات زیبا ، پاک و خالصانتون اول از همه برای تمام بیماران دنیا ،آوارگان ، بی پناهان ، یتیمان ، گرفتاران در بند و هرکی هر گیر و گرفتی داره طلب شفا و رفع بلا و گرفتاری بکنید و آخر از همه برای این دوست کوچیکتون هم دعا کنید که بیماری و مشکلات زندگی و هر چیز دیگه منو از آرزوی قلبیم و روح ذاتی خودم یعنی دختر بودن و دختر شدنم مایوس و محروم نکنه و بتونم بجنگم تا رسیدن به خود واقعیم😊☺
دوسدار همه ی شما خوبان ،هورا !! 😘😘😍❤💕💖💕
با سپاس و درود فراوان
Read more
<span class="emoji emoji1f49a"></span> دختر ها ميتوانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند! غذای دلخواهت را تدارک ببينند، کودکانه ...
Media Removed
دختر ها ميتوانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند! غذای دلخواهت را تدارک ببينند، کودکانه با بچه ها بازی کنند؛ دختر ها ميتوانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند... ببخشند و بخندند! تو از طرز آرایش موهايش يا رنگ لب هايش، لباسش يا حتی حرف هايش هرگز نميتوانی حدس بزنی زنی که روبرويت ... 💚
دختر ها ميتوانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند!
غذای دلخواهت را تدارک ببينند،
کودکانه با بچه ها بازی کنند؛
دختر ها ميتوانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند...
ببخشند و بخندند!
تو از طرز آرایش موهايش يا رنگ لب هايش،
لباسش يا حتی حرف هايش هرگز نميتوانی حدس بزنی زنی
که روبرويت ايستاده دلتنگ يا دلشکسته است...
دختر بودن کار ساده ای نیست!

#خسرو_شکیبایی
Read more
#لالا_کن_دختر_زیبای_شبنم #روحت_شاد_دختر_عمو_گلم زندگی تکراره فرداهای ماس میرسد روزی که فردا نیستیم انچه میماند فقط نقش نکوست نقش ها میماند و ما نیستیم خیلی ممنونم از همه دوستان گل و عزیزم که این چند روزه تو غم ما شریک بودن و با پیامهاشون شرمنده کردن منو روح تمام رفتگان شما دوستان ... #لالا_کن_دختر_زیبای_شبنم
#روحت_شاد_دختر_عمو_گلم💔😔 زندگی تکراره فرداهای ماس ❤
میرسد روزی که فردا نیستیم😔
انچه میماند فقط نقش نکوست💔
نقش ها میماند و ما نیستیم😔💔
خیلی ممنونم از همه دوستان گل و عزیزم که این چند روزه تو غم ما شریک بودن و با پیامهاشون شرمنده کردن منو روح تمام رفتگان شما دوستان عزیزم شاد مرسی از بابت دلگرمیتون خیلی غم سنگینی بود از دست دادن جوان ناکاممون دختر عمویه عزیزم .خدا به خانواده و بخصوص زن عموم صبر بده و غم اخرشون باشه روح #پدرم_عمو_هم_شاد❤😔@mahsa.6108 #یالان_دنیا 😔💔❤
Read more
 #روز_دختر فاطمه سادات ضرابی دختر آقا سید برگی از صفحه خاطرات #دخترونه اش را چنین توصیف می کند: پنج ...
Media Removed
#روز_دختر فاطمه سادات ضرابی دختر آقا سید برگی از صفحه خاطرات #دخترونه اش را چنین توصیف می کند: پنج ساله که بودم برای خرید با پدر بیرون رفتیم. آن زمان توان خرید #ماشین را نداشتیم و مدت زیادی کنار خیابان ایستادیم، اما هیچ کس برای ما نگه نداشت. پدرم #لبخند میزد که من ناراحتی را احساس نکنم. آخر مجبور ... #روز_دختر
فاطمه سادات ضرابی دختر آقا سید برگی از صفحه خاطرات #دخترونه اش را چنین توصیف می کند:
پنج ساله که بودم برای خرید با پدر بیرون رفتیم.
آن زمان توان خرید #ماشین را نداشتیم و مدت زیادی کنار خیابان ایستادیم، اما هیچ کس برای ما نگه نداشت.
پدرم #لبخند میزد که من ناراحتی را احساس نکنم.
آخر مجبور شدیم مسیر زیادی را تا ایستگاه #اتوبوس پیاده برویم.
در برگشت هم چون خیلی خسته بودم از #پدر خواستم که حتی مسیر کوتاه از ایستگاه تا خانه را سوار تاکسی شویم. اما وقتی هنگام پیاده شدن، راننده #پدرم را به عافیت طلبی متهم کرد از خواسته ام به شدت پشیمان شدم.
لبخند تلخ و عذرخواهی پدرم از راننده را فراموش نمی کنم.
او همیشه مثل کوه از #خانواده چهار نفره اش #عاشقانه حمایت کرده است.
خیلی ها نمی دانند که پدرم در کنار #طلبگی در مزرعه به کار مشغول است و برای اینکه مادرم موفق به اخذ مدرک #دکتری شود تا چه حد از خودگذشتگی نشان داده است.
پدرم به من آموخت که #دختر بودن زیباست و #دختر_روحانی از جنس او بودن زیباتر!
#زندگی_طلبگی_با_طعم_عسل
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved فاصله این دو تا عکس دقیقا ...
Media Removed
There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved فاصله این دو تا عکس دقیقا ده ساله. یک مکان مشخص، دو نفر که همون قبلی ها هستند، ولی جز دوست داشتن همدیگه، هزار ها تغییر تو فکر و رفتار و حتی شاید ظاهرشون اتفاق افتاده. بچه ها هم قدیمی ها، هم دوست های جدید! چند تا چیز بگم که هم شما ... 🍃
There is only one state of #happiness in this life. To love and be loved
فاصله این دو تا عکس دقیقا ده ساله. یک مکان مشخص، دو نفر که همون قبلی ها هستند، ولی جز دوست داشتن همدیگه، هزار ها تغییر تو فکر و رفتار و حتی شاید ظاهرشون اتفاق افتاده.
بچه ها
هم قدیمی ها، هم دوست های جدید!
چند تا چیز بگم که هم شما هم من یادمون نره من چقدر معمولیم!
بچه ها من انتخاب کردم پیجم باز باشه، انتخاب کردم بعضی از قسمت های زندگیم رو با دوست های مجازیم شر کنم. انتخاب کردم آزاد زندگی کنم.
خودم نمیدونم چه حسی درونم هست که همچین تصمیم هایی میگیره. ولی خوبیش اینه که انتخاب های خودمه.
یه نصفه شب هایی هم خیلی هراسون از خواب میپرم، پست آخر اون لحظه ام رو پاک میکنم و چند ساعتی در پیجم رو میبندم تا سنگینی احساس بدی که یه دفه اومده سراغم رو فعلا سبک کنم و صبح بشه و بتونم بهتر فکر کنم.
درست وقت هایی که یه سوال هایی ازم میشه که انگار تصوری بالاتر از یه آدم خیلی معمولی، بعضی ها از من برای خودشون ساختند. این دقیقا همون چیزیه که من رو میترسونه. منم درست مثل اکثر آدم ها تو یکی دو تا چیز بیشتر خوب نیستم و دقیقا در مورد همون ها اینجا نمینویسم. (مثل شغلم). چون هیچی جز معمولی و واقعی بودن به من حس خوب نمیده.
من رو معمولی ترین آدم برونگرا بدونید که دوست داره خنده ها و اطلاعاتی که داره و فکر میکنه به درد بقیه هم ممکنه بخوره رو باهاشون شریک شه.
🍃
‎یه آدم معمولی برون گرا که همینجوری که تک تک به جمع فالورهاش اضافه میشه قند تو دلش آب میشه. و از اینکه بر اساس بالا رفتن تعداد دوست هاش حس دانایی بیشتر و عقل کلی کنه متنفره.
جدا از اون شما همراه های غم های منم هستید.
#مرسی
یه توضیح دیگه هم دارم.🤦🏻‍♀️
‎چون پیج بازه احساس کردم بهتره بنویسم.
در مورد ماجرای دوستی من و علیه. پدر و مامان من و فامیل من که مثل اکثر خانواده های ایرانی دوستی دختر و پسر اون زمان تو سن ما تو کتشون هم نمیرفته اینجا رو میخونند.
‎من هیچ قصد بی احترامی به هیچ کسی ندارم، ولی باید بگم کسایی که فکر میکنند دختر و پسر هجده نوزده ساله غریزه دوست داشتن و دوست داشته شدن رو ندارند اینجا جای خوبی براشون نیست. کسایی که برای انتخاب انسان عاقل و بالغ احترام قائل نیستند، فکرشون با من فرسنگ ها فاصله داره.
من عاشق شدم و پای عشقم واستادم.
سختی و راحتیش
و احساس نمیکنم برای احترام به محدودیت ها ، باید این بخش جذاب زندگیم رو سانسور کنم. ‎آرزوی من برای دنیای این روزها ارزش عشق رو دونستنه. نه سرکوبش
ارزش انسان بودن رو دونستنه، نه تازوندن
❤️❤️❤️
‎مرسی که هستید.
Read more
Loading...
Load More