درد غم من دل

Loading...


Unique profiles
96
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Esfahan, Iran, Masal, Gilan, Iran
Average media age
1012.7 days
to ratio
10.1
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای ...
Media Removed
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از ... وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد باهمین دستهای غم میمانم
Read more
Loading...
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر ...
Media Removed
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی از آنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو خود ممکن آن نیست که بردارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل گر من ... ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است
#عکس_کودک #پسرم #instaboys #lovely #loves #coffee #cute butifoule #instalike #me #instagood
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span><span class="emoji emoji1f4a0"></span> بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام !؟ زهرا مرا چه قدر بدهکار ...
Media Removed
بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام !؟ زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی!؟ داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟ دراین سه ماه، آب شدم ، امتحان شدم با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت این بوی نان داغ به من ... 💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠 بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام

مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام !؟ زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی!؟ داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟

دراین سه ماه، آب شدم ، امتحان شدم

با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم

با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت

با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت

این بوی نان داغ به من جانِ تازه داد

حتی به پلک های حسن، جان تازه داد

زحمت نکش! هنوز سرت درد می کند

باید کمک کنم، کمرت درد می کند

آیینه ی پراز ترکم، احتیاط کن!

فکری به حال و روز بدِ کائنات کن

تا کهنه زخم بازوی تان تیر می کشد

دستاس خانه، آه نفس گیر می کشد

ازدست تو، به آه شکایت بیاورم

نگذاشتی طبیب برایت بیاورم

با اینکه اهلِ صحبت بی پرده نیستم

راضی به رنج دستِ ورم کرده نیستم

جارونکش! که فاطمه جان درد می کشم

دارم شبیه پهلوی تان درد می کشم

جارو نکش! که عطربهشت ست می بری

رویِ مرا زمین نزن این روز آخری

باغ بدون غنچه و گل دلنواز نیست

ویرانه را به خانه تکانی نیاز نیست

گیرم که گرد گیری امروز هم گذشت…

فصل بهار آمد و این سوز هم گذشت…

آشفته خانه ی جگرم را چه می کنی !؟ خاکی که ریخته به سرم را چه می کنی!؟ زهرا به جای نان، غم ما را درست کن

حلوای ختم شیرخدا را درست کن

مبهوت و مات ماندم از این مِهر مادری!

دست شکسته جانب دستاس می بری!؟ جانِ علی بگو که تو با این همه تبت !

شانه زدی چگونه به گیسوی زینبت!؟ شُستی تن حسین و حسن با کدام دست !؟ آماده کرده ای تو کفن با کدام دست !؟ حرف از کفن شد و جگرت سوخت فاطمه

ازتشنگی لبِ پسرت سوخت فاطمه

حرف از کفن شد و کفنت ناله زد حسین

خونابه های پیرهنت ناله زد حسین 💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
Read more
الهی به نامت که نامت مرهم است بر درد های بی درمان الهی  من انم انکس که بی تو هیچ است انکه دل داده است انکه ...
Media Removed
الهی به نامت که نامت مرهم است بر درد های بی درمان الهی  من انم انکس که بی تو هیچ است انکه دل داده است انکه طلب میکند انکه مدام در جستجو ست و راهی برای رسیدن به تو نمیابد من انم که با وجود همه مشکلات با وجود همه غم ها غصه ها درد ها زخم ها  اما باز سر بر مهر باقی مانده انکه از جز تو طلب نکرده انکه جز به سوی تو چهره ای ... الهی به نامت که نامت مرهم است بر درد های بی درمان
الهی  من انم انکس که بی تو هیچ است انکه دل داده است انکه طلب میکند انکه مدام در جستجو ست و راهی برای رسیدن به تو نمیابد من انم که با وجود همه مشکلات با وجود همه غم ها غصه ها درد ها زخم ها  اما باز سر بر مهر باقی مانده انکه از جز تو طلب نکرده انکه جز به سوی تو چهره ای بر نگردانده انکه دلش را با یاد و نام تو مطهر میسازد انکه روزش را بانامت اغاز میکند و شبش را با یاد تو پایان میدهد انکه گرمای دستانت بر شانه اش به او امید میداد انکه در عمق دره هم لبخند بر لبانش حکاکی ماند انکس که بی گناه بود اما برای انکه دل نشکند ماند و نظاره گر بود انکه هیچگاه نگفت تنهاترینم هیچگاه خود را بی کس خطاب نکرد انکه در برابر مشکلات خم به ابرو نیاورد چون میگفت هر چه از یار اید خوش اید حال جانا انکه این گونه است میگوید خسته است میگوید دل کنده است میگوید زخم ها عمیقند میگوید کم اورده او اکنون نمازهایش قضا میشود او دیگر لبخند نمیزند و با تلنگری کوچک هم میبارد اکنون تو یاریش کن که محتاج تو بوده و است
Read more
: من از شروع محرم سیاه می پوشم و تا کرانه ی ماتم سیاه می پوشم زبان عشق چه داند کسی که عاشق نیست من عاشقانه ...
Media Removed
: من از شروع محرم سیاه می پوشم و تا کرانه ی ماتم سیاه می پوشم زبان عشق چه داند کسی که عاشق نیست من عاشقانه در این غم سیاه می پوشم ز کعبه یاد گرفتم سیاه پوشی را کنار خلوت زمزم سیاه می پوشم برای سینه زدن مدتی ست دلتنگم به زیر سایه ی پرچم سیاه می پوشم در آتش دل پر درد خویش می سوزم هم آه می کشم و هم سیاه می ... :
من از شروع محرم سیاه می پوشم
و تا کرانه ی ماتم سیاه می پوشم
زبان عشق چه داند کسی که عاشق نیست
من عاشقانه در این غم سیاه می پوشم
ز کعبه یاد گرفتم سیاه پوشی را
کنار خلوت زمزم سیاه می پوشم
برای سینه زدن مدتی ست دلتنگم
به زیر سایه ی پرچم سیاه می پوشم
در آتش دل پر درد خویش می سوزم
هم آه می کشم و هم سیاه می پوشم
نشسته ای به عزا ای شب سیه معجر
در اقتدا به تو من سیاه می پوشم
به رنگ مردم دیده کنار چشمه ی نور
به نور دیده ی خاتم سیاه می پوشم
برای این که شوم روسفید در محشر
دو ماه پشت سر هم سیاه می پوشم
بیا و دست مرا هم بگیر یا مهدی
برای زخم تو مرهم سیاه می پوشم
_______________ #شاه_سلام_علیک . #اللهم_الرزقنا_ڪربلا #اللهم_ارزقنا_حرم #اللهم_ارزقنا_زياره_الحسين #صلي_الله_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين #حسين #السلام_علی_الحسین_و_علی_علی_ابن_الحسین_و_علی_اولاد_الحسین_و_علی_اصحاب_الحسین
Read more
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه ...
Media Removed
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی ... از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق
عماد خراسانی
You #mustseeiran
#instagram
#wonderful_places for a feature  @instagram #beautifulsky #akasimagazine #1x #mefeatureshoot
#liveoutdoors  #adventure
#beautifuldestinations #ourplanetdaily #Nightsky @thebest_capture @beautifuldestinations @ourplanetdaily @wonderful_places  @IranIsSafe
@gardeshgari_e_iranian  @thebest_capture @campingofficial @ourcamplife @theprintswap
@tourism @skyglowproject @special_shots
@master_shots #nat_geo #special_shots  #nakedplanet @nakedplanet #worldprime @worldprime @aksiine
#amazing_longexpo
#longexposure_shots
#longexposure
@qazvini.city
@qazvingram
@qazvin_foods
@qazvin_tour
@qazvini.ha
@qazvin_bax
@qazvin_beauty
@qazvin.photo
@mr.qazviniii
Read more
Loading...
.........یا فاطمه بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام زهرا مرا چه ...
Media Removed
.........یا فاطمه بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟ دراین سه ماه، آب شدم ، امتحان شدم با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت این بوی نان داغ ... .........یا فاطمه
بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام

مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام

زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی

داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟

دراین سه ماه، آب شدم ، امتحان شدم

با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم

با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت

با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت

این بوی نان داغ به من جان ِ تازه داد

حتی به پلکهای حسن، جان تازه داد

زحمت نکش! هنوز سرت درد می کند

باید کمک کنم، کمرت درد می کند

آیینه ی پراز ترکم ، احتیاط کن

فکری به حال و روز بد ِ کائنات کن

تا کهنه زخم بازوی تان تیر می کشد

دستاس خانه، آه نفس گیر می کشد

ازدست تو، به آه شکایت بیاورم

نگذاشتی طبیب برایت بیاورم

با اینکه اهل ِ صحبت بی پرده نیستم

راضی به رنج دست ِ ورم کرده نیستم

جارونکش! که فاطمه جان درد می کشم

دارم شبیه پهلوی تان درد می کشم

جارو نکش! که عطربهشت ست می بری

روی ِ مرا زمین نزن این روز آخری

باغ بدون غنچه وگل دلنواز نیست

ویرانه را به خانه تکانی نیاز نیست

گیرم که گردگیری امروز هم گذشت... فصل بهارآمد و این سوز هم گذشت.... آشفته خانه ی جگرم را چه می کنی

خاکی که ریخته به سرم را چه می کنی

زهرا به جای نان، غم ما را درست کن

حلوای ختم شیرخدا را درست کن

مبهوت و مات ماندم از این مِهر مادری

دست شکسته جانب دستاس می بری

جان ِعلی بگو که تو با این همه تبت

شانه زدی چگونه به گیسوی زینبت

شُستی تن حسین وحسن با کدام دست؟

آماده کرده ای تو کفن با کدام دست

حرف از کفن شد و جگرت سوخت فاطمه

ازتشنگی لب ِ پسرت سوخت فاطمه

حرف ازکفن شد و کفنت ناله زد حسین

خونابه های پیرهنت ناله زد حسین

استاد طیفیان
Read more
شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون ...
Media Removed
شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من ای خموش گریه آگین سر در گریبان در پس زانو نشسته ابرو گره افکنده چشم از درد بسته در پرده های اشک پنهان کرده بالین ای جنگل ای داد از آشیانت بوی خون می آورد باد بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست آنجا ... شب همه غم های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن
گریه سر کن
ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من ای خموش گریه آگین
سر در گریبان در پس زانو نشسته
ابرو گره افکنده چشم از درد بسته
در پرده های اشک پنهان کرده بالین
ای جنگل ای داد
از آشیانت بوی خون می آورد باد
بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای جنگل ای شب
ای بی ستاره
خورشید تاریک
اشک سیاه کهکشان های گسسته
آیینه دیرینه زنگار بسته
دیدی چراغی را که در چشمت شکستند ؟
ای جنگل ای غم
چنگ هزار آوای باران های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که
می خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد
مرغی که می خواست
پرواز باشد
ای جنگل ای حیف
همسایه شب های تلخ نامرادی
در آستان سبز فروردین دریغا
آن غنچه های سرخ را بر باد دادی
ای جنگل ای پیوسته پاییز
ای آتش خیس
ای سرخ و زرد ای
شعله سرد
ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید
تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟
ای جنگل ای در خود نشسته
پیچیده با خاموشی سبز
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز
زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟
ای جنگل ای همراز کوچک خان سردار
هم عهد سرهای
بریده
پر کرده دامن
از میوه های کال چیده
کی می نشیند درد شیرین رسیدن
در شیر پستانهای سبزت ؟
ای جنگل ای خشم
ای شعله ور چون آذرخش پیرهن چاک
با من بگو از سرگذشت آن سپیدار
آن سهمگین پیکر که با فریاد تندر
چون پاره ای از آسمان افتاد بر خاک
ای جنگل ای پیر
بالنده افتاده آزاد زمینگیر
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای جنگل ! اینجا سینه من چون تو زخمی ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد مرثيه اي براي جنگل - سايه
#زبان_گنجشك
Read more
Loading...
. تو رفتی! رفتی و من ماندم و ماندم تو رفتی! مانده ام با کوله بار درد نباشی با دلم ...بگو چه باید کرد! ...
Media Removed
. تو رفتی! رفتی و من ماندم و ماندم تو رفتی! مانده ام با کوله بار درد نباشی با دلم ...بگو چه باید کرد! کنار درد و غم... بگو چه باید کرد!! . #سایه_سرشار #دل_آواره #ترانه . . .
تو رفتی! رفتی و من ماندم و ماندم
تو رفتی! مانده ام با کوله بار درد
نباشی با دلم ...بگو چه باید کرد!
کنار درد و غم... بگو چه باید کرد!! .
#سایه_سرشار
#دل_آواره
#ترانه 🎼
.
.
. هرچه کنم نمی شـود...، تا بروی تو از دلم از تو فرار می کنم ...، باز تویی مقابلم پای کشیده ام ز تو...، ...
Media Removed
. هرچه کنم نمی شـود...، تا بروی تو از دلم از تو فرار می کنم ...، باز تویی مقابلم پای کشیده ام ز تو...، تا بروی ز خاطرم باز به کوچه باغ غم، دستِ تو شد حمایلم آبِ رُخم تو بُرده ای،خواب و خورم گرفته ای نی تو مرا رها کنی...، نی به تو باز مایلم آب شوم، تو جوی من،جـوی شوم، تو آبِ من حل کنم اَر مسـایلی...، ... .
هرچه کنم نمی شـود...، تا بروی تو از دلم
از تو فرار می کنم ...، باز تویی مقابلم

پای کشیده ام ز تو...، تا بروی ز خاطرم
باز به کوچه باغ غم، دستِ تو شد حمایلم

آبِ رُخم تو بُرده ای،خواب و خورم گرفته ای
نی تو مرا رها کنی...، نی به تو باز مایلم

آب شوم، تو جوی من،جـوی شوم، تو آبِ من
حل کنم اَر مسـایلی...، باز تویی مسایلم

عقل به جنگ تن به تن، عشق،تمامِ حرفِ من
عقـل چه قائله به پا کرده به عشـق قایلم!! .
دل به جهان نبسته را، تاجِ شهان شکسـته را
از چه گدای خود کنی؟ رو زِ بَرم ،نه سـائلم

لحظه به لحظه سوختم،جان شده،لب بدوختم
کی غمِ دل فروختم...؟ این نشد از فضایلم؟

صورت من رصد مکن...،درد مرا به صد مکن
داسِ نگاه تو... عجب!!، کی برسد به حاصلم؟! .
نقصِ مرا نه یک، هزار...، دیده خدای مهربان
من که نگفته ام چنین:«مرد خدا و کاملم»
کودکی ام به عاشقی،طی شد و لطفِ ایزدم
عمر ، به خوانِ هفتم و... مثلِ همان اوایلم

بادِ خزان وزیده شد...، باز گرفته این دلم
کی تو بهار می رسی؟ حل شود آه... مشکلم
#طارق_خراسانی
Read more
مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین می برد قلب مرا یاد تو ای زیباترین هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا ...
Media Removed
مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین می برد قلب مرا یاد تو ای زیباترین هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذار جسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشین سینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگار یار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنین اینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شد دل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ... مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقین
می برد قلب مرا یاد تو ای زیباترین

هم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذار
جسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشین

سینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگار
یار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنین

اینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شد
دل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ببین

یک شبی بر تخت رویای تو باید رخنه شد
رخت و تختت را به هم پیچیده و دل در کمین

من به یادت عادت دیرینه دارم دلبرم
یاد تو مشروب و من هم ساقیِ مستم، همین
Read more
آرامش نه عاشق بودن است نه گرفتن دستی که محرمت نیست نه حرف های عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای.... آرامش ...
Media Removed
آرامش نه عاشق بودن است نه گرفتن دستی که محرمت نیست نه حرف های عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای.... آرامش حضور خداست وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمی کنند.... وقتی ناگفته هایت را بی انکه بگویی می فهمد وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس کنی غرورات دا تا مرز نابودی پیش ببری وقتی مطمئن باشی با ... آرامش نه عاشق بودن است
نه گرفتن دستی که محرمت نیست
نه حرف های عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای....
آرامش حضور خداست وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمی کنند....
وقتی ناگفته هایت را بی انکه بگویی می فهمد
وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس کنی
غرورات دا تا مرز نابودی پیش ببری
وقتی مطمئن باشی با او
هرگز
تنها
نخواهی بود.....
آرامش یعنی همین،تو بی هیچ قید و شرطی خدا را داری.....
من خدایی دارم
که در این نزدیکی ست
نه در آن بالاها
مهربان
خوب
قشنگ
چهره‌اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید
با دل کوچک من
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند
او همه درد مرت می داند
یاد او ذکر من است
در غم و در شادی
چون به غم می نگرم
ان زمان رقص کنان می خندم
که خدا یار من است
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره
مرا می خواند،می خواهد
او همه درد مرا می داند......
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f49c"></span> دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد ...
Media Removed
دخترم... بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود... این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند... غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت ... 💜
دخترم...
بلاخره یک روز میرسد که آن کسی که بیشتر از همه‌ی زندگی‌ات دوستش داری، رو به رویت می ایستد تا دلت را بشکند و برود...
این یک حقیقت تلخ است، کسانی که بیشتر دوستشان داریم، قدرت بیشتری برای شکستن ما دارند...
غم قسمتی از زندگی است که اگر نبود، شادی معنی اش را از دست میداد، دیر یا زود روز های سخت میگذرند. به خودت ایمان داشته باش!
*
میگویند زن جنس ضعیف است، باور نکن دخترم!
زن ها همیشه قوی تر از مرد ها بوده اند...
شجاع تر، قدرتمند تر، باهوش تر...
زن ها فقط یک نقطه ضعف بزرگ دارند، که همیشه همه چیز را قربانی اش میکنند و آن چیزی نیست جز "عشق"
دنیا را هم که به نامشان کنی باز هم یک نفر را میخواهند تا به او تکیه کنند، میخواهند کسی دوستشان داشته باشد، میخواهند دیده شوند...
میخواهند برای یک نفر خاص مهم باشند...
بعدها برایت مینویسم که "عشق" برای زن ها هم نقطه ضعف است، هم نقطه ی قوت...
*
بگذار صادقانه برایت بگویم، قرار نیست روزهای آرامی داشته باشی...
بزرگ شدن درد دارد!
یک روز می آید که دوست داشتنت بین احساس و منطقت فاصله می اندازد....
انتخاب با توست، و مجبوری مسیولیتش را -هرچه که باشد-بپذیری
این اتفاق میتواند تورا کامل کند یا منجر به تکه تکه شدنت بشود
گفتم که بزرگ شدن درد دارد دخترم!
.
البته این فصل مشترک همه ی زن هاست...
دلی که نشکسته باشد نمیتواند به قدر کافی عشق را تحمل کند....
دخترم...
بزرگ ترین آرزویم آرامش توست، و این فقط درصورتی ممکن است که زندگی کردن در لحظه را یاد بگیری!
مثلا وقتی خوشحالی از ته دل بخندی، وقتی غصه داری گریه کنی، وقتی ناراحتی دلیلش را بگویی...
احساس را نباید سرکوب کرد، مریضی می آورد! پریشانی می آورد...
دخترم!
گاهی دنیا بی رحم تر از آن میشود که فکرش را بکنی. و این همان وقتی است که همه ی توانش را جمع میکند تا تورا به زانو دربیاورد...
برای ایستادنت بجنگ!
*
دخترم
بی شک روزهایی هستند که تنها دارایی ات "تنهایی" است، زیر آوار مانده ای، حس میکنی توانی برای دوباره ساختن زندگی ات نمانده، و نجات دهنده در گور خفته است...
این روزها آدم ها به اندازه ی کافی درگیر مشکلات خودشان هستند، تنها کسی که میتواند به تو کمک کند فقط خودت هستی
*
شکوه دختر بودن ، نعمتی است بسیار گران قیمت که باید هزینه اش را هم پرداخت..
دخترم
قرار نیست روز های آرامی داشته باشی...
با این حال ، فراموش نکن، هروقت دلت گرفت آغوش من به روی دلتنگی های تو باز است....
.
روزت مبارک
💜
#اهورا_فروزان
#قسمتی_از_نامه_هایی_به_دخترم
#روز_دختر_مبارک
💜
متن در #کانال موجوده.لینک در قسمت بیوگرافی صفحه
Read more
چند سالی گذشت و هنوزم/قفل مرام همونم/دختره خسته از روزگار/شب بیدار/هی سیگار/چت بیمار/لش بی عار/موهاش ...
Media Removed
چند سالی گذشت و هنوزم/قفل مرام همونم/دختره خسته از روزگار/شب بیدار/هی سیگار/چت بیمار/لش بی عار/موهاش رو نگا چقدر بلند و ناز شده/اونا رو هم میزن چون از درد پر/جسم جون ولی روحش پیر/درد تو خون ولی داره میره/جایی میره که خدا هم هس/اون بالا بالا ها شفا هم هست/خسته شده از این مردم انسان نما/خسته از این ... چند سالی گذشت و هنوزم/قفل مرام همونم/دختره خسته از روزگار/شب بیدار/هی سیگار/چت بیمار/لش بی عار/موهاش رو نگا چقدر بلند و ناز شده/اونا رو هم میزن چون از درد پر/جسم جون ولی روحش پیر/درد تو خون ولی داره میره/جایی میره که خدا هم هس/اون بالا بالا ها شفا هم هست/خسته شده از این مردم انسان نما/خسته از این نر های بامرام نما/رفیقش فقط هدفون/کسی نیس اینو درک کن؟/بخدا این از درد پر/دختر روحش پاک تر از من/ولی حالا اونم پر غم/امثال ما که دنبال پوست خوبیم/از دم تو بچگی همونایی بودیم/که تو بغل یه زن بزرگ شدیم/تشنه به محبت مادر شدیم/این دختر هم همون مادر ایندس/چشاش برات دنیای خندس/با نامردی دل اینو نشکون /که دل دخترت رو میشکنن میبرن /خدایی ارزشش رو داره؟/خدایی حالش گریه و زار /دختر گریه کرد اشکاش بارید/خدا دلش گرفت بارون و بارید/ببین خواهر من من از جنس توم /هرکاری کردم برگشت به خودم/تو این جنگل گرگستان /نشو غرق این داستان #rap #text #girl
Read more
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد ...
Media Removed
ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ... ما چهارده ساله که باهم دوستیم. از روز ثبت نام دانشکده فنی تا همین امروز. بالا پایین و فرار و نشیب زیاد داشتیم.روزای زیادی با هم خندیدیم یا اشک ریختیم. استرس داشتیم یا که موفقیتهامونو جشن گرفتیم. با هم فرق داریم اما یاد گرفتیم که هیچ دوتا آدمی مثل هم نیستن و اون چیزی که تو رابطه با ارزشه محبت و درک متقابله. ما باهم حرف میزنیم و درد دل میکنیم اما همدیگرو قضاوت نمیکنیم. ما میدونیم هر روزی که یکیمون به اون یکی احتیاج داشته باشه بی قید و شرط کنار همیم.
مریم اون رفیقیه که دیگه از یه جایی به بعد شده خواهر. شایدم نزدیکتر حتی. میتونم ساعتها باهاش حرف بزنم و چرت و پرت بگم ولی خسته و بی حوصله نشم. میتونم همه غصه ها و خستگیهامو زحمتهامو ببرم براش بدون اینکه معذب بشم. میتونم بهش بگم داری میای خونمون سر راهت شیر و آرد بخر تا باهم کیک بپزیم. میتونم شب دفاع ارشدم ساعت دوازده و نیم شب پاشم برم خونش و مامان و باباش انگار که دختر خودشونم مثل همیشه با روی باز و لب خندون بهم خوشامد بگن. میتونم تو خوشحالیاش و موفقیتهاش به اندازه خوشحالیهای خودم شاد باشم و غم و غصه اش انگار که مال خودم باشه.
این روزا که خیلی دلم میخواست یه خواهر داشته باشم اون هست. با این که سرش خیلی شلوغه ولی باهم میشینیم و واسه جوجه کوچولو تابلو درست میکنیم. خودمونو چسب مالی و رنگ مالی میکنیم و اون نظرای خودشو زورچپون میکنه تو تابلوها چون خیلی زورگوه اما خوب همون قدم خوش سلیقه اس. بعدم تصمیم میگیریم که دکتر مهندس شدنو ول کنیم بزنیم تو کار سیسمونی. بعد عصر که میشه خسته و خوشحال شیرکاکائو میخوریم با کیکی که باهم پختیم. و آخر شب من خدا رو شکر میکنم که دوستی بهم داده که مهمترین چیزی که ازش یاد گرفتم بخشنده بودن بی قید و شرطه، بی قید و شرط...
خوشحالم که دارمت@maryamr87 پ ن: قراره بزنیم تو کار این تابلوهای گوگولی که تازه پریروز تمومشون کردیم 😊😊😊
Read more
Loading...
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری ...
Media Removed
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و ... .
.
خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان
انتخابی ست که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم
دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم، اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

درد اگر هست برای دل هم می گوییم
در وجود خودمان است دوای خودمان

دیگران هرچه که گفتند بگویند، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

#مهدی_فرجی
.
.
.
#سالگرد_ازدواج #همسرانه #شعر #پاييز #عاشقانه #عكس #اذر #انتخاب #زندگي #عمر #شريك #راه #خاطره
#خدایا_شکرت #سعدآباد #تهران
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> . . تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه ...
Media Removed
. . تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد من بودم و دوش آن بت بنده نواز از من همه لابه بود و از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه حدیث ما بود دراز من درد تو را زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست تا جان ندهم ... 🔹 .
.

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل برنکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم... #مولانا .. .
.
پ.ن: موزیکشو از کانالمون بشنوین 😉❤ .
.
#ادمین @ali_nickhah .
.
.
#موزیک #ترانه #شعر #گرافیک #عشق #کپشن #دیزاین #تایپوگرافی #عاشقانه #آهنگ #آلبوم #موسیقی #گرافی #طرح #پروفایل #عکس_پروفایل #عاشق #ترانه_گرافی
Read more
شهر خاموش شد از فرطِ سکوت آفتاب رخت بپوشیدُ برفت و شب از شیشه گذشت به سیه منظره ی پنجره ی چشمانم چشمکی ...
Media Removed
شهر خاموش شد از فرطِ سکوت آفتاب رخت بپوشیدُ برفت و شب از شیشه گذشت به سیه منظره ی پنجره ی چشمانم چشمکی ریز زد و چنبره زد طفلکی تنها بود کودکی گمشده و سرگردان بچه ی بی آغوش زاده ای بی بآلین که غم انگیزتر از هر چه یتیم شب عجیب با دلِ من گشت عجین هم دل و هم راز و همنشین هم پیمان چه دل و دردِ من و درد ... شهر خاموش شد از فرطِ سکوت
آفتاب رخت بپوشیدُ برفت
و شب از شیشه گذشت
به سیه منظره ی پنجره ی چشمانم
چشمکی ریز زد و چنبره زد
طفلکی تنها بود
کودکی گمشده و سرگردان
بچه ی بی آغوش
زاده ای بی بآلین
که غم انگیزتر از هر چه یتیم
شب عجیب با دلِ من گشت عجین
هم دل و هم راز و
همنشین هم پیمان
چه دل و دردِ من و
درد و دل کردنِ دل
پیچ در پیچ سکوت
راه در راه سیاه
#نیماقیومی
#نیما_قیومی
#شعر_نو
#شب_سکوت_راز_خیال
#بخشی_از_شعر
Read more
Loading...
مولای من یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری آه، آقای غریبم به دلت غم داری دردِ بی مادری ای کاش دوایی می ...
Media Removed
مولای من یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری آه، آقای غریبم به دلت غم داری دردِ بی مادری ای کاش دوایی می داشت فاطمیّه شده و اشک دمادم داری صاحبِ مجلس روضه، غم مادر دیدی بر درِ خانه ی خود، بیرق ماتم داری دردِ دل کن که نگویند غریبی آقا بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری دلِ ... مولای من
یک جهان روضه و یک چشم پر از نم داری
آه، آقای غریبم به دلت غم داری

دردِ بی مادری ای کاش دوایی می داشت
فاطمیّه شده و اشک دمادم داری

صاحبِ مجلس روضه، غم مادر دیدی
بر درِ خانه ی خود، بیرق ماتم داری

دردِ دل کن که نگویند غریبی آقا
بین این سینه زنان، مونس و مَحرَم داری

دلِ یعقوبیِ مادر ز فراقت خون است
یوسف مصر بقا، قصد سفر هم داری؟

دل، حسینیّه ی چشمان تو شد مولا جان
باز هم وقت عزا، یاد مُحرّم داری  گاه در کوچه و گه کرب و بلا  می گریی
داغ یک پهلو و انگشتر خاتم داری
Read more
تو هیچ چیزی از زندگی من نمیدانی... فقط نگاه به خنده ها و شوخی هایم میکنی و پیش خود میگویی فلانی علی بی ...
Media Removed
تو هیچ چیزی از زندگی من نمیدانی... فقط نگاه به خنده ها و شوخی هایم میکنی و پیش خود میگویی فلانی علی بی غم است... وقتی هم میگویم دلم از این زندگی گرفته نیشخند میزنی و میگویی آخر آدمِ سرخوش تو از هفت دولت آزادی،علی بی غم این روزگار هستی،دل امثال شماهم مگر میگیرد... ببین جانم... همه آدمها که یک شکل ... تو هیچ چیزی از زندگی من نمیدانی...
فقط نگاه به خنده ها و شوخی هایم میکنی و پیش خود میگویی فلانی علی بی غم است...
وقتی هم میگویم دلم از این زندگی گرفته نیشخند میزنی و میگویی آخر آدمِ سرخوش
تو از هفت دولت آزادی،علی بی غم این روزگار هستی،دل امثال شماهم مگر میگیرد...
ببین جانم... همه آدمها که یک شکل نیستند
یکی مانند تو کوچکترین غصه ای در زندگی ات داشته باشی جار میزنی که ای ملت یکی به دادم برسد که مُردم و دیگر توان زندگی کردن ندارم ...
اما یکی ام مانند من است که هر چه روزگار بیشتر به او زد خنده ها و شوخی هایش بیشتر شد و اجازه نداد هیچ یک از این جماعت از دردهایش با خبر شوند و اتفاقا صدای خنده هایش را بلند تر کرد تا همه گمان کنند به قول شما علی بی غم است...
چون به او ثابت شده اوج کمک این جماعت برای درد های او یک سر تکان دادن و اظهار تاسف است...
پس عزیز جان...
هر زمان خواستی نام علی بی غم و سرخوش را بر کسی بگذاری
ابتدا کمی از زندگی اش،از درد هایش از او بپرس سپس او را قضاوت کن و هر نامی که دلت میخواهد برای او بگذار....
#امیرعلی_اسدی
Read more
چه جملات اشتباهی توی آداب معاشرتمون جا گرفته اند؟!<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> وقتی کسی از دنیا میره، به بستگانش <span class="emoji emoji274e"></span>نگیم (راحت ...
Media Removed
چه جملات اشتباهی توی آداب معاشرتمون جا گرفته اند؟! وقتی کسی از دنیا میره، به بستگانش نگیم (راحت شد) یادمون باشه یه نفر هرچقدر هم زندگی سختی داشته، جونش براش عزیز بوده... ما در جایگاهی نیستیم که راحتی یه نفر رو توی مردنش بدونیم! بگیم(امیدوارم بتونید سختی دلتنگیش رو تحمل کنید، از خدا براتون ... چه جملات اشتباهی توی آداب معاشرتمون جا گرفته اند؟!👇👇👇
وقتی کسی از دنیا میره، به بستگانش ❎نگیم (راحت شد)
یادمون باشه یه نفر هرچقدر هم زندگی سختی داشته، جونش براش عزیز بوده... ما در جایگاهی نیستیم که راحتی یه نفر رو توی مردنش بدونیم!
☑بگیم(امیدوارم بتونید سختی دلتنگیش رو تحمل کنید، از خدا براتون صبر میخوام، میدونم مرگ عزیزتون خیلی تلخه)
❎نگیم(غم آخرتون باشه)
آدم همواره تا زنده است غم داره.. یا غم خودش یا غم دیگران. همونطور که آرزو و شادی داره. وقتی بهش میگیم غم آخرت باشه یعنی دیگه زنده نباشی و در واقع داریم آرزوی مرگش رو میکنیم
☑بگیم (امیدوارم ازین به بعد زندگی خوبی داشته باشید، امیدوارم به آرامش برسید) .
.

توی مراسمات نیایش و دعاخونی دسته جمعی ، مناسبات مذهبی و غیره،
وقتی کسی بهمون میگه #التماس_دعا
❎نگیم (محتاجیم به دعا)
این یعنی خودم به اندازه کافی گرفتار هستم که دیگه نمیتونم برای تو وقتی بذارم!
☑بگیم (حتما براتون دعا میکنم)
این به معنای اون نیست که ما آدم خوبی هستیم، نترسید متهم به ریاکاری نمیشید، آدمها هرچقدر هم گناهکار باشند اجازه دارند برای دیگران دعا کنند و اتفاقا دعایی که ما برای هم میکنیم زودتر اجابت میشه.
❎نگیم (هرچی صلاحت باشه)
این یعنی من بهتر از تو میدونم و تو الان عقلت نمیرسه و منم البته زیاد باهات موافقم نیستم که به خواسته ت برسی
☑بگیم (از خدا برات بهترینها رو میخوام)
همون جمله قبلیه اما اثر مثبتی داره... مطمئناً خدا بهترین رو به بنده ای که دعا میکنه میده... پس ما تنها کاری که باید بکنیم برای کسی که نگرانه اینه که آرومش کنیم و بهش اطمینان بدیم کنارش هستیم
.
.
.
وقتی کسی باهامون درد دل میکنه و ناراحته
❎نگیم (این که چیزی نیست، بزرگش نکن، تو قوی هستی)
این یعنی من نمیفهمم چه حالی داری. یا تو درک درستی از موقعیت خودت نداری و من بهتر می بینم و می فهمم
☑بگیم(مثل اینکه این موضوع خیلی ناراحتت کرده. این مسئله برات مهمه...)
ما در جایگاهی نیستیم کسی که ناراحته رو نصیحت کنیم مگر اینکه خودش بگه تو بگو چیکار کنم. تازه اون وقت باید با احتیاط پیشنهاد بدیم... نه دستور و اصرار...
.
.
.
❎❎به نظر شما چه جملات اشتباه دیگه ای توی معاشرت آدما هست که اثر عکس داره؟!
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
. ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم. وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر ...
Media Removed
. ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم. وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی دلت ... .
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم.
وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت، نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند: «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم، که این زهر است، اما! نوشداروست...! چه غم دارم که این زهر تب آلود، تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامة درد؛ غمی شیرین دلم را می نوازد.

اگر مرگم به نامردی نگیرد؛ مرا مهرِ تو در دل جاودانی است.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ ترا دارم که؛ مرگم زندگانی است.

#فریدون_مشیری #شعر_معاصر #شعرمعاصر #شعرنو #شعر_نو #غزل_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
<span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span> جشن آتش، جشن شادی، جشن نور گاه آتش‌بازی و شام سُرور آتش زرتشت و نور ایزدی پرتویی از بارگاه ...
Media Removed
جشن آتش، جشن شادی، جشن نور گاه آتش‌بازی و شام سُرور آتش زرتشت و نور ایزدی پرتویی از بارگاه سرمدی از اهورایی که شادی آفرید در پناهش مهر و نیکی شد پدید رمز آتش پاکی و روشن‌گری سرخی و گرما و شادی پروری یادگاری از کهن آیین ما روزگاران خوش و شیرین ما آری امشب جشن سور و آتش است جشن رقص ... 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 جشن آتش، جشن شادی، جشن نور
گاه آتش‌بازی و شام سُرور
آتش زرتشت و نور ایزدی
پرتویی از بارگاه سرمدی
از اهورایی که شادی آفرید
در پناهش مهر و نیکی شد پدید

رمز آتش پاکی و روشن‌گری
سرخی و گرما و شادی پروری
یادگاری از کهن آیین ما
روزگاران خوش و شیرین ما

آری امشب جشن سور و آتش است
جشن رقص شعله‌های سرکش است
هموطن ای یار هم‌پیمان من
زنده کن این جشن و آیین کهن
خیز و از آتش تو سرخی وام گیر
کام دل از گردش ایام گیر

باید امشب از غم و زردی گذشت
همچو شاخی در بهاران سبز گشت
کم‌کمک چاووشی شاد بهار
دامن‌افشان می‌رسد ازکوهسار
چشم تا بر هم زنی عید آمده
روز خوب جشن جمشید آمده

فَروَهرها میهمانت می‌شوند
همنشین مهربانت می‌شوند
ای درخت سرفراز آریا
ای به درد مام میهن آشنا
هر کجای این جهان داری سرا
گوش کن با جان و دل پند مرا

ما همه از یک تبار و ریشه‌ایم
پیروان نیکی اندیشه‌ایم
مهد ایران ریشه و ما شاخسار
بهر ماندن ریشه باید استوار
ورنه در توفان‌سرای روزگار
شاخه‌ساران را نمی‌ماند قرار
لیک اگر روزی من و تو ما شویم
جنگلی سبز و گشن می‌پروریم
#بانو_هما_ارژنگی
Read more
ویدئو #کسی_حالم_نمیپرسه از #حبیب آلبوم #صفر . سلام عصرتون به خیر . یه ویدئو فراموش شده از زنده یاد حبیب براتون انتخاب کردیم . روحش شاد . در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه نه هم درد و هم آوایی با من یک دل ... 🎧 ویدئو #کسی_حالم_نمیپرسه از #حبیب آلبوم #صفر
.
سلام عصرتون به خیر ✋️😊
.
یه ویدئو فراموش شده از زنده یاد حبیب براتون انتخاب کردیم😍👌 .
روحش شاد 🙏🌹
.
در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
Read more
. یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من ...
Media Removed
. یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند . خود ندانم چه خطایی کردم که ز من رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست . هر کجا می نگرم ، باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم ... .
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
.
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
.
هر کجا می نگرم ، باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
.
گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
.
تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزندهٔ آن بدخو بود
.
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش
‌.
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر ، خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
.
مادر ، این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
.
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار آیدم این زیبایی
بشکن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
.
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
.
قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست ، بگویید آن زن
دیر گاهیست ، در این منزل نیست
.
#فروغ_فرخزاد
.
Read more
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا ...
Media Removed
. خداوندا خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شدی از قصه خلقت از اینجا از آنجا بودنت ! خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر به تن داری برای لقمه ی نانی غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟ خداوندا اگر با مردم آمیزی شتابان ... .
خداوندا

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوندا
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصابت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گ
Read more
دوواره آسمان ديل پورااااا بووووو... . تو هواى بارونى جاده هاى سرسبز شمال، دو نفرى، با اين آهنگ #نوستالژيك با صداى استاد #فريدون_پوررضا... چه شَوَددددد 🏻🏻🏻 دو واره آسمانه دیل پورابو (دوباره دل آسمان پر شد) سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای سیاه کور شد) ستاره دانه ... دوواره آسمان ديل پورااااا بووووو...
.
تو هواى بارونى جاده هاى سرسبز شمال، دو نفرى، با اين آهنگ #نوستالژيك با صداى استاد #فريدون_پوررضا...
چه شَوَددددد 😃😃❤️❤️
👇🏻👇🏻👇🏻
دو واره آسمانه دیل پورابو (دوباره دل آسمان پر شد)
سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای سیاه کور شد)
ستاره دانه دانه رو بیگیفته (ستاره ها، دانه به دانه، [از من] روی گرفتند)
عجب ایمشب بساط غم جورا بو (امشب، بساط غم چه عجیب جور شده است)

تی واسی مو دامون بشوم (به خاطر تو به دامان رفتم)
افسرده و نالون بوشوم (افسرده و نالان رفتم)
جنگل سیاه و سرده (جنگل، سیاه و سرد است)
می آه دیل پور درده (آه ِ دل ِ من، پر درد است)
.
سپاس ويژه از سركار خانم گيتى نورد؛ @dese_de3
.

#ادمين_نوشت: هم شعر به زبان #گيلكى و هم برگردون فارسيش رو نوشتم كه همه ى دوستان بهره ببرند.
.
‏ #rasht_gilan ‏ #rasht ‏ #gilanpatogh ‏ #gilan
#گيلان_جان_جانان
.
ببينيد و بشنويد و لذت ببريد آهنگ "دوواره آسمانِ ديل پورا بو" با صداى استاد #پوررضا ❤️❤️
.
#پرسش: ميدونيد كدوم جاده هستش!؟
Read more
هیهات! کزین دیار رفتم ناکرده وداع یار رفتم چه سود قرار وصل جانان؟ اکنون که من از قرار رفتم چون خاک ...
Media Removed
هیهات! کزین دیار رفتم ناکرده وداع یار رفتم چه سود قرار وصل جانان؟ اکنون که من از قرار رفتم چون خاک در تو بوسه دادم با دیدهٔ اشکبار رفتم بگذاشتم، ای عزیز چون جان، دل نزد تو یادگار رفتم زنهار! دل مرا نگه‌دار چون من ز میان کار رفتم بردند به اضطرارم، ای دوست، زین جا نه به اختیار رفتم غم خواره ... هیهات! کزین دیار رفتم
ناکرده وداع یار رفتم
چه سود قرار وصل جانان؟
اکنون که من از قرار رفتم
چون خاک در تو بوسه دادم
با دیدهٔ اشکبار رفتم
بگذاشتم، ای عزیز چون جان،
دل نزد تو یادگار رفتم
زنهار! دل مرا نگه‌دار
چون من ز میان کار رفتم
بردند به اضطرارم، ای دوست،
زین جا نه به اختیار رفتم
غم خواره و مونسم تو بودی
بی‌مونس و غمگسار رفتم
از خلق کریم تو ندیدم
یک عهد چو استوار، رفتم
چون از لب تو نیافتم کام
ناکام به هر دیار رفتم
نایافته مرهمی ز لطفت
دل خسته و جان فگار رفتم
شکرانه بده، که از در تو
چون محنت روزگار رفتم
تو خرم و شاد و کامران باش
کز شهر تو سوکوار رفتم
در قصهٔ درد من نگه کن
بنگر که چگونه زار رفتم
Read more
Text.narahat nabash امروزو میگذرونم به امید فردا هرچی میگذره بیشتر میشه درادم دیگه بریدم از ...
Media Removed
Text.narahat nabash امروزو میگذرونم به امید فردا هرچی میگذره بیشتر میشه درادم دیگه بریدم از زندگی همه رفتنو اینجا تنهام ناراحت نباش اگه بعد چندسال زندگی مثه من پیر شدی شکستی مثه برق مثه قبل تنهانمیشینه خنده رو لبت اگه حالا جای برچسبای آدامس خرسی زخمه رو تنت اره زخمه رو تنت اگه پای عشقت ... Text.narahat nabash

امروزو میگذرونم به امید فردا
هرچی میگذره بیشتر میشه درادم
دیگه بریدم از زندگی
همه رفتنو اینجا تنهام

ناراحت نباش اگه بعد چندسال زندگی مثه من پیر شدی شکستی مثه برق مثه قبل تنهانمیشینه خنده رو لبت

اگه حالا جای برچسبای آدامس خرسی زخمه رو تنت اره زخمه رو تنت اگه پای عشقت الکی هدر رفتی سوختی پاش اگه پره حرفه دلتو لباتو به هم دوختی داش ناراحتی نداره مشتی درخت پیر باغچه م حتی هنوز داره نفس میکشه به امید دیدن بهار بعدی

نگران نباش اگه جواب مرامو رکب دیدی
اگه توی خطیای زندگیتم عقب میشی
اگه کام نمیده سیگارت نم گرفته زیر بارون اگه بریدیو دلت داره غرق قصه میشه آروم

نگران نباش منم حالم از تو هیچی نداره کم یه دل تو سینمه ارزومه یه شب از تو اسمونش نباره غم پره نقشای مردس مثه فیلم ترسناکه نوار قلبم میدونم مثه منی حال منو تو که نگرانی نداره اصلا

ناراحت نباش که اگه زندگی سازه کوک نمیزنه
یه نت فالشو یه دنیا حرف ، حرفایی که میکنه خوردت همیچین ضربه ای هزارتا هوک بت نمیزنه الان اگه خوش شانسم باشه وسط حدفو لوک نمیزنه
نه ناراحت نباش اگه با هم میسوزه خشکو طر
اگه زمونه میکنه یه کارایی که به سرو پات نمونه کرکو پر
اگه پاچه شلوارت شده خیس تو بارونه توی زمین
اگه تو هر قدم زندگیت یه صد بزرگ بوده کمین

نگران نباش داش منم مثه توام پره درد
شبا به گلوام پره بغضم
سر میزنم مثه یه دوره گرد

اینم میدونم توام مثه منی خسته ای حتی واستادن رو پاهاتم دیگه نداری حس قدیم

نگران نباش اگه شبو روزو میدی قستی پس اینو بدون سر پاییم منو تو هنوز تو دل به امید حسی هس

اینو بدون که منو تو یه خدایی داریم که بیشتر از منو تو تنهاس بده من دستتو با من باش اگه داری هنو حس پرواز.....
Read more
: درد يعنى به اتفاق خودت سالها كنج خانه لم بدهى دست از هر چه هست بردارى دست ها را به دست غم بدهى . درد ...
Media Removed
: درد يعنى به اتفاق خودت سالها كنج خانه لم بدهى دست از هر چه هست بردارى دست ها را به دست غم بدهى . درد يعنى كسى نباشد كه در كنارش از عشق دم بزنى دست خود را بگيرى و بروى زير باران كمى قدم بزنى . درد يعنى در اين هواى تميز ريه هايم نفس نفس بزند درد يعنى گلوى باكره ام دود را ناشيانه پس بزند . حق ندارم ... :
درد يعنى به اتفاق خودت
سالها كنج خانه لم بدهى
دست از هر چه هست بردارى
دست ها را به دست غم بدهى
.
درد يعنى كسى نباشد كه
در كنارش از عشق دم بزنى
دست خود را بگيرى و بروى
زير باران كمى قدم بزنى
.
درد يعنى در اين هواى تميز
ريه هايم نفس نفس بزند
درد يعنى گلوى باكره ام
دود را ناشيانه پس بزند
.
حق ندارم به او نگاه كنم
حق ندارم به فكر او باشم
آرزويم به باد رفته كه هيچ
حق ندارم كه آرزو باشم
.
باغ بودم كوير لوت شدم
خانه ى تار عنكبوت شدم
شاعر عاشقانه ها بودم
واژه واژه پر از سكوت شدم
.
دوستم دارى و نميدانم
دوستت دارم و نميدانى
عكس هاى تو را نمى بينم
شعر هاى مرا نميخوانى
.
به كجا مى بريم بى انصاف
من كه در بين راه مى ميرم
تو كه يك دل شكستى اما من
به كدامين گناه مى ميرم
.
سرزنش مى كنى مرا اما
به گناهم دچار خواهى شد
عشق وقتى تنيده شد به تنت
سخت بى اختيار خواهى شد
.
بعد ازين در سكوت هستم تا
شعر از عمق باورم باشد
ساده تر مى كنم بيانم را
شايد اين شعر آخرم باشد✋️
.
Read more
نوروز و تولد چهل و شش سال پیش در چنین روزی یعنی روز آغاز عید باستانی دنیا برای زندگی به من لبخند زد. ...
Media Removed
نوروز و تولد چهل و شش سال پیش در چنین روزی یعنی روز آغاز عید باستانی دنیا برای زندگی به من لبخند زد. این از اقبال من بوده که به روزگار نوروزی پا به دنیا بگذارم.من با همه وجودم زندگی را دوست دارم. با همه تلخ‌کامی و سختی و درد روزگار. زندگی با بودن هر آنچه هست زیباست. سختی و غم همزاد همیشه بشر بوده ولی درکنارش ... نوروز و تولد

چهل و شش سال پیش در چنین روزی یعنی روز آغاز عید باستانی دنیا برای زندگی به من لبخند زد. این از اقبال من بوده که به روزگار نوروزی پا به دنیا بگذارم.من با همه وجودم زندگی را دوست دارم. با همه تلخ‌کامی و سختی و درد روزگار. زندگی با بودن هر آنچه هست زیباست. سختی و غم همزاد همیشه بشر بوده ولی درکنارش دوستی و عشق و محبت در این دنیای زیبا با داشتن آدم‌های زیاد که من و دیگران را دوست دارند به ما حس امید و زندگی می‌دهد. هروقت در روز تولدم به من تبریک می‌گویند به این فکر می‌کنم که چقدر تولد و وجود من در این دنیای خاکی موثر بوده که بخواهد تولد برای من مبارک باشد. من وجودم را با این مردم و سرزمین دارم. در خلوت دل و وجودم همیشه از خدا طلب دارم شایسته این زندگی باشم. دنیا و زندگی شایستگی می‌خواهد. خود را با داشتن خدایی که به من چشمک می‌زند، سرزمین پاک ایران و خانواده و دوستان هنرمند و لحظه‌های غم و شادی یک انسان خوشبخت و ثروتمند می‌دانم که باید برای داشتن همه آنچه هست شاکر باشم.
#شهرام_کرمی #تولد #شهرام_کرمی #تولد #شهرام_کرمی # # # #
Read more
خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست من در این جای همین صورت بی‌جانم و بس دلم ...
Media Removed
خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست من در این جای همین صورت بی‌جانم و بس دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست تنم اینجاست سقیم و دلم آنجاست مقیم فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست درد دل پیش که گویم غم دل با ... خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست
من در این جای همین صورت بی‌جانم و بس
دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست
تنم اینجاست سقیم و دلم آنجاست مقیم
فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست
آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست
نکند میل دل من به تماشای چمن
که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست
سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست
Read more
<span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> در حاشیه دورهمی طنزپردازان اصفهان،شانس یارمون شد و شاعر توانمند جناب بهرامی عزیز رو ملاقات ...
Media Removed
در حاشیه دورهمی طنزپردازان اصفهان،شانس یارمون شد و شاعر توانمند جناب بهرامی عزیز رو ملاقات کردیم و نیمچه گپ و گفت لری با هم داشتیم که بسیار بر دل نشست... رباعیات زیر از مجموعه دل رباعی اثر جناب بهرامی اند یا رب ز خجالت رخِ من زرد مکن شرمنده مردمان بی درد مکن هر کار که می کنی الهی اما محتاج ... 🌺🌺🌺
در حاشیه دورهمی طنزپردازان اصفهان،شانس یارمون شد و شاعر توانمند جناب بهرامی عزیز رو ملاقات کردیم و نیمچه گپ و گفت لری با هم داشتیم که بسیار بر دل نشست...
رباعیات زیر از مجموعه دل رباعی اثر جناب بهرامی اند
🌺🌺🌺
یا رب ز خجالت رخِ من زرد مکن
شرمنده مردمان بی درد مکن
هر کار که می کنی الهی اما
محتاج مرا به دستِ نامرد مکن
🌺🌺🌺
این زوزه صدای پای باد است اینجا
پژواک صدای انجماد است اینجا
ای مردم دهکده مترسید از گرگ
چوپان دروغگو زیاد است اینجا
🌸🌸🌸
خوشبخت کسی که مایه غم نشده
خم در برِ ناکسان دمادم نشده
بهتر بود از خیل تملق گویان
شیطان که برای غیرِ حق خم نشده
🌺🌺🌺
آسوده کسی که بد به مردم نکند
خوبی و وفا و عشق را گم نکند
بر ما نکند رحم خدا گر روزی
بر حالِ کسی،کسی ترحم نکند
❤️❤️❤️
نیش از دمِ اژدها و کژدم خوردن
آذوقه خود ز کاهِ گندم خوردن
بهتر بود از آنکه به تزویر و ریا
نان از قِبَلِ گریه مردم خوردن
❤️❤️❤️
ای دور زمانه یکه تازی تا کی؟
مُردم ز غمِ تو صحنه سازی تا کی؟
گر در پیِ جان ستانیم می باشی
بستان و برو اینهمه بازی تا کی؟
🌺🌺🌺
#ناصر_بهرامی
#دل_رباعی
Read more
حاشا نکن دل را.. عاشق تر از مانیست تنها بگو این عشق پای تو هست یا نیست افتاده ام در دام تو با این دل خسته چشمی ...
Media Removed
حاشا نکن دل را.. عاشق تر از مانیست تنها بگو این عشق پای تو هست یا نیست افتاده ام در دام تو با این دل خسته چشمی که اهو می کشد... راه مرا بسته غم دیوانه واری دارد این عشق چه شیرین انتظاری دارد این عشق ببین هر جا دل درد اشنای خسته ای هست اگر کهنه.. اگر نو یادگاری دارد این عشق اگرچه زندگی هرگز به کام عاشقان ... حاشا نکن دل را.. عاشق تر از مانیست
تنها بگو این عشق پای تو هست یا نیست
افتاده ام در دام تو با این دل خسته
چشمی که اهو می کشد... راه مرا بسته
غم دیوانه واری دارد این عشق
چه شیرین انتظاری دارد این عشق
ببین هر جا دل درد اشنای خسته ای هست
اگر کهنه.. اگر نو یادگاری دارد این عشق
اگرچه زندگی هرگز به کام عاشقان نیست
برای زندگی عاشق تر از ما در جهان نیست
دل را از عشق شعله ور کن
مارا از دل بی خبر کن
چون شب عاشقان روشن باش
ماه من تا ابد با من باش
چه شیرین انتظاری دارد این عشق
Read more
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی ...
Media Removed
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست ... روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست عشق گفت: در عشقت وفادارم به تو چون شقایق عهد می بندم به تو گفتمش: با من بمان تا ما شویم گفتمش: با من بمان دریا شویم گفت: با تو ماندنم تقدیر نیست این حکایت من به ما تبدیل نیست گفتم: ای زیبا چنین بدگو نباش بر منو عشقم دگر مایوس نباش با دو چشمانش به جایی خیره شد یک سکوت اسمانی در نگاهش دیده شد گفت: با تو این جهان هست یک بهشت اما روزی، روزگار خواهد از من این بهشت گفتمش :به من بگو هر چی شده گفت دیگر تو نگو که چی شده روزگار اخر تو را از من گرفت جنگل سبزم یه هو اتش گرفت تا که من دیگر رسیدم پیش او سوخته بود، همچو شمعی حرمان گرفت گفتمش: دیگر چه شد محبوب من؟ گفت: بیدار باش تنها با یاد من روز اخر هم یه هو فرا رسید من شدم تنهاترین روی زمین زمهریر امد ارام سوی من ان زمین پر فره خیلی سریع، بوی محرم را گرفت حرمان: بدبختی ،سیاهی فره: شکوه زمهریر:سرمای شدید محرم: فراموش شده....................شعر عبدالله علیزاده ...............
Read more
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که ...
Media Removed
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره ... :وصيت شهيد مصطفى چمران

اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره های شکنجه و درد را ذره ذره از وجودم می کندم و بر کاغذ سرازیر می کردم ... و آرام آرام به سکون و آرامش می رسیدم. آنچه در دل داشتم بر روی کاغذ می نوشتم و در مقابلم می گذاشتم و در اوج تنهایی خود با قلب خود راز و نیاز می کردم آنچه را داشتم به کاغذ می دادم و انعکاس وجود خود را از صفحه مقابلم دریافت می کردم و از تنهایی به در می آمدم...
اینها را ننوشته ام که بر کسی منت بگذارم، بلکه کاغذ نوشته ها بر من منت گذاشته اند و درد و شکنجه درونم را تقبل کرده اند...اینجا قلب می سوزد اشک می جوشد وجود خاکستر می شود و احساس سخن می گوید.اینجا کسی چیزی نمی خواهد انتظاری ندارد ادعایی نمی کند ... فریاد ضجه ای است که از سینه ای پردرد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریادها بر این صفحات نقش بسته است.
چه زیباست راز و نیازهای درویشی دلسوخته و ناامید در نیمه شب، فریاد خروشان یک انقلابی از جان گذشته در دهان اژدهای مرگ، اعتراض خشونت بار مظلومی زیر شمشیر ستمگر، اشک سرد یاس و شکست بر رخساره زرد دلشکسته ای در میان برادران به خاک و خون غلتیده، فریاد پرشکوه حق، از حلقوم از جان گذشته ای علیه ستمگران روزگار.چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن، از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن، بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن، پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن، به همه طاغوتها نه گفتن، با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.
جایی که دیگر انسان مصلحتی ندارد تا حقیقت را برای آن فدا کند، دیگر از کسی واهمه نمی کند تا حق را کتمان نماید...آنجا، حق و عدل، همچون خورشید می تابد و همه قدرتها و حتی قداستها فرو می ریزند و هیچکس جز خدا - فقط خدا- سلطنت نخواهد داشت.من آن آزادی را دوست دارم و از اینکه در دوره های سخت حیات آن را تجربه کرده ام خوشحالم و به آن اخلاص و سبکی و ایثار و لذت روحی و معراج که در آن تجربه ها به آدمی دست می دهد حسرت می خورم.خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم ودرد انباشته است بر دوش بگیرم و عصا زنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.
Read more
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این ...
Media Removed
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست. نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد. چیزی چنان دیگرداشته ... دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست.
نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد.
چیزی چنان دیگرداشته هانیست که باگمان خیال آسودگی از وجود و داشتن شان از نظر راند و یا درگنجه بلااستفاده گذاشت بدان امید که روزی به کار آیند.
این معجزه های معجزه گر همیشه بکارند،همیشه درحال خلق معجزه اند؛حتی اگرمعجزه هایشان بچشم نیاید؛حتی اگرایثاراعجازشان برای ما رنگ عادت گرفته باشند.
آنگاه که به حماقت دست به تجربه این مرگ نحس و بی پایان میزنی ، تو میمانی و به قدمت هزارن هزار قرن بغض خفه کننده ای که«با هزارسال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود»
من این را نداستم ، هیچکس این رانمی داند؛مگرروزی که دوستی حقیقی از کف برود،آنگاه میدانی،آنگاه میبینی ، که با هیچ چیز و همه چیز حتی جای خالی مرگبارش پرنمی شود.
انسان ها عادت میکنند،همه عادت می کنند،حتی به معجزه ها و درست درآن هنگام دیگر هیچ معجزه ای در هیچ کجای این جهان واژگون رخ نمی دهد و این بی رحمانه ترین ظلمی ست که انسان میتواندمقصرتام آن در حق خود باشد و غم انگیزترین نوع مرگ نیزهم.
ای کاش میدانستیم عمق بی پایان غم این به مرگ زیستن و در آتش زجری بی بدیل بسربردن را.
.
.
اینو یه نفر میگفت ، کسی که زار زار میگریست زیر آن درخت سدر پیر_رسته برپایه آن کوه سربرفلک کشیده ی بی انتها و ریشه در عمیق ترین جای جان زمین دوانده_با آن سایه عجیب و غریب اش که زمین را به میزبانی خاطراتی دیر و دور و سفر به عوالمی ناشناخته سفره ای وسوسه انگیز پراکنده بود.
اینو کسی میگفت که بعد از آن همه معجزه ، دست از طلب کشیده و در انزوای خویش به گریه نشسته بود ، کسی که از میان آن همه دست ، که سختِ سخت اش به مهر گرفته بودند برخاست و خود را در تنهایی خویش غرق کرد.
کسی که هر دم از پشیمانی « توبه میکرد که دگر توبه بیجا نکند» و به آز و تمنا با قطره های خون دل می سرشت که:
« گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر»
.
.
پ‍ . ن‍ :
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگرلیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
.
#نقل_قول!
،،،،،،،،،،،،
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span> ———————————————— خسته ام بعد تو از این همه شب بیدارى دم به دم یاد تو و درد و غم و بیمارى برو هر ...
Media Removed
: ———————————————— خسته ام بعد تو از این همه شب بیدارى دم به دم یاد تو و درد و غم و بیمارى برو هر جا بنشین پشت سرم حرف بزن این چنین نیست ولی رسم امانت داری قهوه ی تلخ رقیبان که مرا خواهد کشت سهم من از تو شد این رسم بد قاجاری دل من خواست که یک بار دگر برگردی دیگر از جانب من نیست ولی اصراری همه گفتند ... :
🔻
————————————————
خسته ام بعد تو از این همه شب بیدارى
دم به دم یاد تو و درد و غم و بیمارى
برو هر جا بنشین پشت سرم حرف بزن
این چنین نیست ولی رسم امانت داری
قهوه ی تلخ رقیبان که مرا خواهد کشت
سهم من از تو شد این رسم بد قاجاری
دل من خواست که یک بار دگر برگردی
دیگر از جانب من نیست ولی اصراری
همه گفتند که تو خنده کنان می رفتی
خسته ام از تو و این ماضی استمراری
.
#محمد_شیخی
#تلقين
#شعر #غزل
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
با تو هستم اى تمام بود و هست ديگران
————————————————
🔺
Read more
• یازدهم شهریور ۹۷ از چهار صبح برای من آغاز شد. روزی که به لطف دوستانم که مورد اعتمادشان هستم‌برای این سفر خوانده شدم. هرکاری کردم نتوانستم تصاویر تلخ و دردناکی که در لایوها حتماً دیدین را تکرار کنم چرا که این منطقه مثل تمام #ایران عشق است و‌زیبایی. به جرأت یکی از زیباترین دریاهای زندگیم را دیدم.. ...
یازدهم شهریور ۹۷ از چهار صبح برای من آغاز شد. روزی که به لطف دوستانم که مورد اعتمادشان هستم‌برای این سفر خوانده شدم.
هرکاری کردم نتوانستم تصاویر تلخ و دردناکی که در لایوها حتماً دیدین را تکرار کنم چرا که این منطقه مثل تمام #ایران عشق است و‌زیبایی. به جرأت یکی از زیباترین دریاهای زندگیم را دیدم.. دریای فیروزه‌ایی یعنی #دریای_عمان و چه درد و‌رنجی‌ست بین این همه زیبایی این سیاهی را دیدن... انگار اسید بر چهره‌ی زیبای انسانی پاشیده شده باشد. این که چرا این همه سال این منطقه که می‌تواند مثل بسیاری از نقاط ایرانِ من مهمترین محل درآمدزایی برای وطن و مردمانش باشد و نیست، این که چرا باید این منطقه با این ثروتِ طبیعی انقدر محروم‌باشد که در نزدیکترین‌ کیلومترهای نزدیک مهمترین شهر بندری تازه آغاز کَپَرنشینی ست و چراییِ این همه فقدان و کمبود و.... رنج‌آورترین بخش دیدن و‌آگاهی این سفر است... اما
حالا به لطف این همه سال بی‌توجهی و دیده نشدن، به محبتِ از دست دادنِ هامون با بی‌درایتی مطلق ، این مردم نیااااز به کمک ما دارند تا حداقل نیاز طبیعی برای زنده ماندن داشته باشند: #آب !
سفر ما ادامه دارد و فردا هم لایو از بازدیدها خواهم گذاشت. ما فقط می‌توانیم رنج‌ها را منعکس کنیم تا کسانی که باید، تکانی بخورند اما تا آن موقع که‌معمولاً طولانی می‌شود!!!هم‌وطنانمان را فراموش نکنیم.
.
انیسه‌ی زیبای تالابِ صورتی با شالی به رنگ خاکِ ساحل زیبای محل زندگی‌ت، که برایم باسلیقه‌ی خودت دستبند و‌تل سر از دست‌بافته‌های زیبای‌تان انتخاب کردی، نگاه مهربان و لبخند شیرین و صبورت را از امشب چه کنم ؟
بحران تا شروع آغاز فصل بارش در یک قدمی عزیزانِ ماست و آتش در جانِ هم‌وطن....لطفاً شما هم صداو یاورشان باشید...
.
.
سپاس از امین که غم دل‌های‌مان را در #دودوک به مهر می‌نوازد آرام آرام... @seyedalisalehi12 @hosseinsoleimani @saied_shams @nazr_ab @aminrahimi_ .
#چابهار #آب #نذر_آب #خشکسالی
Read more
قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ... یعقوب ...
Media Removed
قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ... یعقوب گفت: من با خدا غم و درد دل خود گویم و از (لطف بی‌حساب) خدا چیزی دانم که شما نمی‌دانید. آیه 86 سوره يوسف ... خداوندا دوستانم به درگاهت دعا كردند من نيز با تمام گناهاني كه دارم كه ... قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ
وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
...
یعقوب گفت:
من با خدا غم و درد دل خود گویم
و از (لطف بی‌حساب) خدا چیزی دانم
که شما نمی‌دانید.

آیه 86
سوره يوسف
...
خداوندا
دوستانم به درگاهت دعا كردند
من نيز با تمام گناهاني كه دارم
كه آگاهي؛
اما اميد به غفرانت دارم،
از درگاهت مسئلت دارم كه:

از نورت بر ايشان بتاباني 🙏
از فضل و كرمت بر ايشان بباراني 🙏
ايشان به خودت نزديك تر بگرداني 🙏
...
کپی حلال❗️
...
يا ايها الانسان
ما غرك بربك الكريم
الذي خلقك
اي انسان چه چيز تو را
نسبت به پروردگارت
كه تو را خلق نمود مغرور ساخت؟
...
نمازهايتان را بخوانيد
...
توجه توجه
👇🏻👇🏻👇🏻
...
قرآن مجيد
براي آنان كه ايمان دارند
شفا و رحمت است
و براي ستمكارانِ منكر و كافر و مغرور
جز خسارت نخواهد افزود
...
#خدا #قرآن #كتاب آسماني #پيغمبر #حضرت محمد #وحي #جبرييل #معنوي #معنويت #عرفان #خالق #آفريدگار #بنده #بندگي # طغيان #ايمان #كفر #دين #اسلام #مسلمان #تفكر #افكارت #تفكر مثبت #تفكر سازنده #تفكر توان بخش #تفكر منفي #تفكر مخرب #تفكر توانفرسا
Read more
درد و دل ميدونين پيج من يه پيج كاريه با اهداف مشخص اصولا پست غير مرتبط با كارم اينجا گذاشته نميشه ولي ...
Media Removed
درد و دل ميدونين پيج من يه پيج كاريه با اهداف مشخص اصولا پست غير مرتبط با كارم اينجا گذاشته نميشه ولي دلم خواست متني رو كه تو يكي از سفرهام نوشتم با شما به اشتراك بزارم از اين بالا دنيا روونتر حركت ميكنه دست انداز ماشينها ديده نميشن و غم و خشم و عصبانيت ادمهايي كه نا اميدي صورتشون رو سياه كرده ديده ... درد و دل
ميدونين پيج من يه پيج كاريه با اهداف مشخص
اصولا پست غير مرتبط با كارم اينجا گذاشته نميشه
ولي دلم خواست متني رو كه تو يكي از سفرهام نوشتم با شما به اشتراك بزارم
از اين بالا دنيا روونتر حركت ميكنه دست انداز ماشينها ديده نميشن و غم و خشم و عصبانيت ادمهايي كه نا اميدي صورتشون رو سياه كرده ديده نميشه
تا اسمون ابي هست دريا و رودخونه و طبيعت هست ميشه زندگي كرد
بي پولي بيكاري بيكاري و بازم بيكاري دليل كافي براي زندگي نكردن نيست
ميشه از زمين و هوا و همه عوامل موثر تو زندگيمون ايراد بگيريم
ميتونيم دنيارو تو ناكاميامون مقصر بدونيم
ولي من ميخوام از خودم شروع كنم
اول تلاش ميكنم
دوم تلاش ميكنم
سوم نااميد نميشم
چهارم كم نميارم
پنجم تو مصرف اب صرفه جويي ميكنم
ششم تو مصرف انرژي صرفه جويي ميكنم
هفتم به طبيعت و حيوونا اسيب نميرسونم
.
.
.
.
هزارم لبخند ميزنم تا ابد حتي اگه حالم خوب نباشه
١٣٩٧/٢/٦
Read more
زندگی یک چمدان است که می آوریَش بار و بندیل سبک می کنی و می بَریش خودکشی مرگِ قشنگی که به آن دل بستم دستِ کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالتِ غمگین شدن است بی تو با من با بدن لختِ ... زندگی یک چمدان است که می آوریَش
بار و بندیل سبک می کنی و می بَریش

خودکشی مرگِ قشنگی که به آن دل بستم
دستِ کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

چمدان دستِ تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالتِ غمگین شدن است

بی تو با من با بدن لختِ خیابان چه کنم
با غم انگیزترین حالتِ تهران چه کنم

پ ن1:آهنگ امیر عظیمی بی تو پیشنهاد دانلود
پ ن2: خیلی دوس داشتم یه چند سالی رو مثل این کلیپ برگردونم عقب
پ ن3:تهران داره به سمت فنا میره هر شب بدتر از شب قبل میشه
#پا_نویس_درد #پانویس_درد #تهران
Read more
️بوسوخته دیلان با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا متن شعر: آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان) آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها) خدا پرستان! داره به دستان! (کشاورزان داس به دست) جوانان! پیران! گیلانه شیران! ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید) شیمی جانه قوربان (فدای جان ... ❇️بوسوخته دیلان
با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا

متن شعر:

آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان)
آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها)
خدا پرستان!
داره به دستان! (کشاورزان داس به دست)
جوانان! پیران! گیلانه شیران!
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

سورخه جنگل جه خونا آتش (جنگل سرخ رنگ شد از خون و آتش)
باره به دشتان، گولوله وارش (به دشت ها، باران گلوله می بارد)
اگه ایتا مرده، هیزارتا نامرده (اگر یک مرد باشد، دربرابرش هزار نامرد است)
جنگله دیل پوره شیمی صدا توره (دل جنگل هم برای طنین صدای شما تنگ است)
ویریزید دونیا بکنید، دیل به دریا بزنید (برخیزید، دل از دنیا بکنید و دل به دریا بزنید)
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

می تن پوره زخمه، می دیل پوره درده (تن من پر از زخم و دلم پر از درد است)
هوا چه بورانه، گیلان چقد سرده (هوا بورانی و سوزناک است، گیلان چقدر سرد شده است!)
غوصه دارم بار بار (غصه های بسیاری دارم)
وارش باره زار زار (آسمان، زار زار گریه می بارد)

جنگله دیل پوره غمه، را دکفید (دل جنگل پر از غم است، راه بیافتید)
تنها به میدان درمه من، را دکفید (من به تنهایی در میدان هستم، راه بیافتید)
عشقه تماشا نوکونید (فقط عشق خود را تماشا نکنید)
غیرته حاشا نوکونید (غیرت خود را حاشا نکنید)

ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان، میرزا کوچی خان (فدای جان شما، ای میرزا کوچک خان)
.
ويديو و متن از صفحه #گيل_و_ديلم؛ @gil_deylam .
#پيشنهاد مى كنم حتمن صفحه ى گيل و ديلم رو كه ادمين محترمش از محققين تاريخ " #گيلان و #طالقان" هستش رو فالو كنيد و از مطالبش لذت ببريد.
@gil_deylam
@gil_deylam
Read more
. 1/4/97 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس ...
Media Removed
. 1/4/97 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد. مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد: 1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون ... .
1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)

___________________________________________
متن ترانه مرد چی چکا
دُنیا نَه جای مُندِنِنْ ، شادُن اَتِی ناشاد اَرِیْ
مِثل یَه مَردِ چی چِکا ، بَعد اَ دو روز اَ یاد اَرِیْ

نِمِک رو زَخْمُنُم مَریز ،  اَ غُصَّه دِلخونُم مَکُ
اِی مِثلِ لیلی دِلفِریب هَمدَردِ مَجنونم مَکُ

یادِ عَزیز دَسْتُنِتْ ، اَز دَستِ خَسْتَه م پَس مَگِه
شَهر ِقدیم چشمُنِت، اَز چشم بَستَه م پَس مَگِه

نِمِک رو زَخْمُنُم مَریز ،  اَ غُصَّه دِلخونُم
Read more
دو واره آسمانه دیل پوره بو (دوباره دل آسمان پر شد) سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای ...
Media Removed
دو واره آسمانه دیل پوره بو (دوباره دل آسمان پر شد) سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای سیاه کور شد) ستاره دانه دانه رو بیگیته (ستاره ها، دانه به دانه، [از من] روی گرفتند) عجب ایمشو بساط غم جوره بو (امشب، بساط غم چه عجیب جور شده است) تی واسی مو دامون بوشوم (به خاطر تو به دامان رفتم) افسورده ... دو واره آسمانه دیل پوره بو (دوباره دل آسمان پر شد)
سیه ابرانه جیر مهتاب کورابو (مهتاب، پشت ابرهای سیاه کور شد)
ستاره دانه دانه رو بیگیته (ستاره ها، دانه به دانه، [از من] روی گرفتند)
عجب ایمشو بساط غم جوره بو (امشب، بساط غم چه عجیب جور شده است)

تی واسی مو دامون بوشوم (به خاطر تو به دامان رفتم)
افسورده و نالون بوشوم (افسرده و نالان رفتم)
جنگل سیاه و سرده (جنگل، سیاه و سرد است)
می آه دیل پور درده (آه ِ دل ِ من، پر درد است)
پ.ن۱ امروز سالگرد درگذشت زنده یاد فریدون پور رضا خواننده و محقق موسیقی گیلان است
پ.ن۲ ویدیو روستای کوهبنه لاهیجان و در یک غروب بارانی در پاییز سال نود وشش گرفته شده موسیقی متن از مرحوم پور رضا مربوط به سریال پس از باران
پ.ن ۳ آسمان دلتون بر خلاف این روز های من آفتابی دوستان
#حسین_داریوش
Read more
 #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/96 ابراهیم ...
Media Removed
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/96 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در ... #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/96
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
. من زاده پائیزم...<span class="emoji emoji1f341"></span> من دختری از تبار پائیزم با احساساتی پائیزی...دختری که مثل پائیز جانش را میدهد ...
Media Removed
. من زاده پائیزم... من دختری از تبار پائیزم با احساساتی پائیزی...دختری که مثل پائیز جانش را میدهد برای کسی که بهارش باشد...دل این دختر مانند برگهای پائیزی نازک است و زود میشکند...آری من دختر پائیزم...با تمام خلق و خوهای پائیزی...مثل پائیز گاهی غمگینم و گاهی شاد...من دختر پائیزم...پائیزی ... .
من زاده پائیزم...🍁
من دختری از تبار پائیزم با احساساتی پائیزی...دختری که مثل پائیز جانش را میدهد برای کسی که بهارش باشد...دل این دختر مانند برگهای پائیزی نازک است و زود میشکند...آری من دختر پائیزم...با تمام خلق و خوهای پائیزی...مثل پائیز گاهی غمگینم و گاهی شاد...من دختر پائیزم...پائیزی که برگهایش را یعنی تمام دارایی اش را میریزد به پای بهارش...من دختری هستم از تبار پائیز...دختری که بسیار دل نازک است...کافی ست دلش بشکند...دختر پائیز خیلی کم گریه میکند اما گریه هایش مثل پائیز سوز دارد...درد دارد...گریه هایش پر از غم است...
من اینگونه ام همانند پائیز...
آری من دختر پائیزم...🍁
Read more
<span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span><span class="emoji emoji1f49e"></span>به تو اي دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد، كام تو نوش و دلت، گلگون باد، به چه از خويش بگويم ...
Media Removed
به تو اي دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد، كام تو نوش و دلت، گلگون باد، به چه از خويش بگويم كه مرا بشناسي: روزگاريست كه هم صحبت من تنهائي است، يار ديرينه ي من درد و غم رسوائي است، عقل و هوشم همه مدهوش وجودي نيكوست، ولي افسوس كه روحم به تنم زنداني است، چه كنم با غم خويش؟ كه گهي بغض دلم مي تركد، دل ... 💞💞💞💞💞💞💞💞به تو اي دوست سلام دل صافت نفس سرد مرا آتش زد، كام تو نوش و دلت، گلگون باد، به چه از خويش بگويم كه مرا بشناسي: روزگاريست كه هم صحبت من تنهائي است، يار ديرينه ي من درد و غم رسوائي است، عقل و هوشم همه مدهوش وجودي نيكوست، ولي افسوس كه روحم به تنم زنداني است، چه كنم با غم خويش؟ كه گهي بغض دلم مي تركد، دل تنگم ز عطش مي سوزد، شانه اي مي خواهم كه بگذارم سر خود بر رويش و كنم گريه كه شايد كمي آرام شوم من در سرزميني زندگي ميكنم كه مردمش:صحنه بوسيدن دوعاشق رابانفرت بيشتري نگاه ميكنند ... #عشق #عاشقانه
Read more
<span class="emoji emoji1f33b"></span> دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم دو قدم روضه بخوانم...دو قدم گریه کنم بروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاست برسم ...
Media Removed
دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم دو قدم روضه بخوانم...دو قدم گریه کنم بروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاست برسم پیش نگارم...برسم گریه کنم دست خود را گره بر گوشه ی شش گوشه کنم درد دل با خود ارباب کنم...گریه کنم کارم این است که سمت حرمش رو کنم و... از همین دور سلامش بدهم گریه کنم؟ چاره ای جز ... 🌻
دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم
دو قدم روضه بخوانم...دو قدم گریه کنم
بروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاست
برسم پیش نگارم...برسم گریه کنم
🌺🌺🌺
دست خود را گره بر گوشه ی شش گوشه کنم
درد دل با خود ارباب کنم...گریه کنم
کارم این است که سمت حرمش رو کنم و...
از همین دور سلامش بدهم گریه کنم؟
🌻🌻🌻
چاره ای جز غم دوری حرم نیست که نیست
بگذارید به بیچارگی ام گریه کنم
قسمتم نیست که من زائر شش گوشه شوم
بروم بر بد اعمال خودم گریه کنم
💐💐💐
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
. <span class="emoji emoji1f539"></span> #درد_دل به مناسبت سالروز شهادتت . . زمانه #غریبی ست آسد مرتضی! گوش دادن طنین صدای تو در طوفان ...
Media Removed
. #درد_دل به مناسبت سالروز شهادتت . . زمانه #غریبی ست آسد مرتضی! گوش دادن طنین صدای تو در طوفان متلاطم #گناه در این دیار، آن قدر برای عده ای عجیب است، که آن را دلیل بر #افراطی بودنمان می دانند! . چه بگویم سید...! #دل های زیادی #خون است از این حرف ها... ولی مگر می شود فراموش کرد آن همه #ایثار ... .
🔹 #درد_دل به مناسبت سالروز شهادتت
.
.
زمانه #غریبی ست آسد مرتضی!
گوش دادن طنین صدای تو در طوفان متلاطم #گناه در این دیار،
آن قدر برای عده ای عجیب است،
که آن را دلیل بر #افراطی بودنمان می دانند!
.
چه بگویم سید...!
#دل های زیادی #خون است از این حرف ها...
ولی مگر می شود فراموش کرد آن همه #ایثار و فداکاری را؟!
.
مگر می شود چشم بست بر آن همه زیبایی...
که قطعا شما جز زیبایی ندیدید که چنین #عاشقانه پرکشیدید...
.
و اینک ما...
در این #زمانه پرگناه،
در حسرت بودن لحظه ای از آن روزها می سوزیم...
عجیب نیست اگر بگویم، شنیدن روایت های ناب تو و صدای دلنشینت؛
نسل بعد شما را شیفته ی آن همه #اخلاص و #ایمان کرده...
.
سید شهید !
می بینی شهر، کوچه، خیابان، بعد شما دیگر رنگ و بوی #خدا ندارد...
قدم که می گذاریم در آن، غبار غم روی دلمان می نشیند و عاقبت این دل ما را به بهشت زهرا،
کنار شما می کشاند تا کمی قرار گیرد از این همه بی قراری...
آسد مرتضی ببین چه بر سر #نسل ما آوردند...
چنین که چشم هایمان را مجبور به انزوا کردند
و دل هایمان را #زخمی...
حالا هم دست بر نمی دارند
و در خلوت هایمان هم ما را تیرباران برچسب ها می کنند!
خسته ام سید...
.
زمانی تو این جمله را به دیگر #شهدا میگفتی
حالا این جمله را من به تو می گویم...
می دانم که درک میکنی حال و روز #جامانده ای در این قفس را...
#سخت می گذرد روزها سید!
خیلی سخت...
"ای شهید! دستی برآر و این #قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش"
.
.
.
#جزیره_مجنون۳۱۳
Read more
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
نمیبره دیگه انگار تیغ من یه فکری کن واسه درد عمیق من شریک لحظه های غصه و غم باش تو این روزای تنهایی ...
Media Removed
نمیبره دیگه انگار تیغ من یه فکری کن واسه درد عمیق من شریک لحظه های غصه و غم باش تو این روزای تنهایی رفیقم باش اونایی که میگفتن پشت من هستن همه شمشیر و از رو واسه من بستن دلم از این و اون خونه پر از دردم قبول دارم یوقتایی اشتباه کردم آتیش گرفت و رفت ، داغون شد و گذشت روزای خوب من من باختم ولی تو دیگه ... نمیبره دیگه انگار تیغ من
یه فکری کن واسه درد عمیق من
شریک لحظه های غصه و غم باش
تو این روزای تنهایی رفیقم باش
اونایی که میگفتن پشت من هستن
همه شمشیر و از رو واسه من بستن
دلم از این و اون خونه پر از دردم
قبول دارم یوقتایی اشتباه کردم
آتیش گرفت و رفت ، داغون شد و گذشت روزای خوب من
من باختم ولی تو دیگه اینهمه زخم زبون نزن
چ نامرده اونیکه مرد این راهه
که حتی گریه هاشم اشک تمساحه
همیشه آخر قصه جدایی شد
همیشه قسمت من بی وفایی شد
نگو این بی وفایی مشکل من نیست
بجز تو هیچ امیدی تو دل من نیست
رفیق لحظه های کوری و پیری
چرا دستامو محکم تر نمیگیری؟
تو هم میری...
Read more
الهی به نامت که نامت مرهم است بر درد های بی درمان الهی  من انم انکس که بی تو هیچ است انکه دل داده است انکه ...
Media Removed
الهی به نامت که نامت مرهم است بر درد های بی درمان الهی  من انم انکس که بی تو هیچ است انکه دل داده است انکه طلب میکند انکه مدام در جستجو ست و راهی برای رسیدن به تو نمیابد من انم که با وجود همه مشکلات با وجود همه غم ها غصه ها درد ها زخم ها  اما باز سر بر مه الهی به نامت که نامت مرهم است بر درد های بی درمان الهی  من انم انکس که بی تو هیچ است انکه دل داده است انکه طلب میکند انکه مدام در جستجو ست و راهی برای رسیدن به تو نمیابد من انم که با وجود همه مشکلات با وجود همه غم ها غصه ها درد ها زخم ها  اما باز سر بر مه
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو ...
Media Removed
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم از باغ جمال تو یک بند گیاهم من وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم بر گرد تو این عالم خار سر دیوار ... .
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
چون خار چنین باشد گلزار تو چون باشد
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم
دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم
هر جنس سوی جنسش زنجیر همی‌درد
من جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
ای گلشن و گلزارم وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم وی رونق بازارم
تو گرد دلم گردان من گرد درت گردان
در دست تو در گردش سرگشته چو پرگارم
در شادی روی تو گر قصه غم گویم
گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
بر ضرب دف حکمت این خلق همی‌رقصند
بی‌پرده تو رقصد یک پرده نپندارم
آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکرافشانم جز قند نمی‌بارم
در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم
تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمی‌آرم

#مولانا
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>به نام خدا<span class="emoji emoji1f339"></span> غزل_شماره_1435_دیوان_شمس به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم چه خواهی کرد دل ...
Media Removed
به نام خدا غزل_شماره_1435_دیوان_شمس به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم به حق اشک گرم من ... 🌹به نام خدا🌹

غزل_شماره_1435_دیوان_شمس
به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می دانم
چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم

یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی
چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم

به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی
بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم

مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است
که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می دانم

به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید
نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد می دانم

دلا چون گرد برخیزی ز هر بادی نمی‌گفتی
که از مردی برآوردن ز دریا گرد می دانم

جوابم داد دل کان مه چو جفت و طاق می بازد
چو ترسا جفت گویم گر ز جفت و فرد می دانم

چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی
بگویم مات غم باشم اگر این نرد می دانم
#مولانا
می دانم: می شناسم، تشخیص میدهم،آگاهم، می توانم
گرمم پرس: از عشق درونم جویا شو
نه مردم و نی زن ار: نه مردم و نه زن اگر
از غم: بر اثر غم
ز زن تا مرد می دانم: زن از مرد باز شناسم
که از مردی بر آوردن: آیا نمی گفتی که از مردی و مردانگی
ز دریا گرد: گرد از دریا بر آورم، کارهای محال انجام دهم جفت و طاق: اشاره به "همه چیز در جهان جفت است و تنها خداوند فرد است". شطرنج: نماد دنیا
نرد شش پنجی: اشاره به بازیهای دنیایی، وسوسه بر اثر ظواهر دنیوی
Read more
. . اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید؛! . . به ما گفته اند انسان را انسان می گویند چون نیاز به انس ...
Media Removed
. . اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید؛! . . به ما گفته اند انسان را انسان می گویند چون نیاز به انس و با هم بودن دارد تنهایی فقط از آن خداست . همه به هم نیاز داریم چه از لحاظ جسمانی و چه روحانی . . گاهی که خوشحالیم دلمان می خواهد شادی امان را بین همه تقسیم کنیم گاهی هم که دلگیریم دوست داریم با یکی ... .
.

اینقدر با صدای بلند زندگی نکنید؛!
.
.
به ما گفته اند
انسان را انسان می گویند چون نیاز به انس و با هم بودن دارد
تنهایی فقط از آن خداست .

همه به هم نیاز داریم چه از لحاظ جسمانی و چه روحانی
.
.
گاهی که خوشحالیم دلمان می خواهد شادی امان را بین همه تقسیم کنیم گاهی هم که دلگیریم دوست داریم با یکی حرف بزنبم

و این بسیار طبیعی است!

اینها خواهش های دل ماست ولی آیا طرف مقابل ما هم، آمادگی این را دارد که همراه ما باشد
شاید خودش درگیر غم هایش است و شادی ما حال او را بدتر کند ( مثلا دلش را بسوزاند ) و شاید هم خوشحال است و درد دل های ما، آرامش و نشاطش را به هم می ریزد .

به ما یاد داده اند تا می توانید موجبات آرامش دبگران را با رعایت حدود و شرایطش فراهم کنید شاید شمای خوب، از سر خوبی زیادت، پای حرفهاو درد دل های من بنشینی ولی من هم باید مراعات کنم
با صدای بلند زندگی نکنیم!

#خدا #عشق #زندگی #محبت #غم #شادی
#دختر_خوشگل😚
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span> #چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده ...
Media Removed
#چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است، ‌ میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من، به هر طرف نگرم جای پای حرمان است زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق: در آرزوی کسی سوختن نه آسان است! ‌ به ... 🔸 #چه_پاییزی_ست ...

نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من
شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است،
تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است،

میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من،
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق:
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!

به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن‌کشان گذر کردی
به اشک و آه دلی ناتوان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی

شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که نیمه راه بیابان شوق واماندم،
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی‌خبر که من از کاروان جدا ماندم

جهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،
به باغ خاطر شادم خزان نمی‌آمد!
نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروز
چنین به جانب من سرگران نمی‌آمد،

کنار چشمه‌ی نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه‌ی غم انگیزی‌ست
بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزی‌ست»!

هنوز برگ تری از بهار عشق و شباب
به جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،
در این خرابه در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایه‌ی حیات من است.

- #فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_ی_طوفان
Read more
 #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه ...
Media Removed
#Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/97 ابراهیم ... #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost
・・・
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
. خداوندا برس بردادم امشب به زیر تیغ جراهانم امشب رحیمی دل به امید تو بستم به امید تو من دلشادم امشب رحیمی ...
Media Removed
. خداوندا برس بردادم امشب به زیر تیغ جراهانم امشب رحیمی دل به امید تو بستم به امید تو من دلشادم امشب رحیمی دل به امید تو بستم ز لطف تو من دلشادم امشب برای سومین بار آمدم من ز راه دور از لار آمدم من رحیمی دل به امید تو بستم ز لطفت با دل شاد آمدم من خداوندا تو دردم را دوا کن شفای عاجلی بر من عطا کن رحیمی ... .
خداوندا برس بردادم امشب
به زیر تیغ جراهانم امشب
رحیمی دل به امید تو بستم
به امید تو من دلشادم امشب
رحیمی دل به امید تو بستم
ز لطف تو من دلشادم امشب
برای سومین بار آمدم من
ز راه دور از لار آمدم من
رحیمی دل به امید تو بستم
ز لطفت با دل شاد آمدم من
خداوندا تو دردم را دوا کن
شفای عاجلی بر من عطا کن
رحیمی تا به این درد گران نیست
مرا از منجل آب غم رها کن
.
.
.
این اشعار در ساعت یک بامداد تاریخ 1397/6/6 توسط عبدالله رحیمی
12ساعت قبل از عمل جراحی در بیمارستان MRI #شیراز #سروده شده است .
.
.
.
پ‌ن 2 :برای سلامتی کامل پدر بزرگم دعا کنین 🙏💙
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
. بازار تو در زمین کساد است ای عشق تنها دل خالی از تو شاد است ای عشق . در سینه ی من حک شده ای با این که پشت ...
Media Removed
. بازار تو در زمین کساد است ای عشق تنها دل خالی از تو شاد است ای عشق . در سینه ی من حک شده ای با این که پشت سر تو حرف زیاد است ای عشق . . . از متن کتاب "ترنم عشق" اثر سید مصطفی تقوی . #شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #مثنوی #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #دوست #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #ایران #بازار #عشق #نبرد #تنهایی #حرف #غم #ترنم #عشق #درد #زمین #عاشق #دل #مجنون #هنر .
بازار تو در زمین کساد است ای عشق
تنها دل خالی از تو شاد است ای عشق
.
در سینه ی من حک شده ای با این که
پشت سر تو حرف زیاد است ای عشق
.
.
.
از متن کتاب "ترنم عشق" اثر سید مصطفی تقوی
.

#شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #مثنوی #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #دوست #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #ایران #بازار #عشق #نبرد #تنهایی #حرف #غم #ترنم #عشق #درد #زمین #عاشق #دل #مجنون #هنر
از تو پنهان چه کنم، دیدگان پدرم در دم مرگ ، نگهی داشت که می سوخت مرا/ نگهش غمزده بود/ مات و ماتم زده ...
Media Removed
از تو پنهان چه کنم، دیدگان پدرم در دم مرگ ، نگهی داشت که می سوخت مرا/ نگهش غمزده بود/ مات و ماتم زده بود/ غصه مرگ پدر را به که باید گفتن؟ پدرم رفت و دل آشفته مادر بودم / عاقبت مادر افسرده هم از دستم رفت/ وای از آن لحظه درد ! غم این داغ بزرگ/ جگرم را خون کرد. داغ ها بسیار است. درد ها سرشار است. شرح ... از تو پنهان چه کنم، دیدگان پدرم در دم مرگ ،
نگهی داشت که می سوخت مرا/
نگهش غمزده بود/
مات و ماتم زده بود/
غصه مرگ پدر را به که باید گفتن؟
پدرم رفت و دل آشفته مادر بودم /
عاقبت مادر افسرده هم از دستم رفت/
وای از آن لحظه درد !
غم این داغ بزرگ/
جگرم را خون کرد.
داغ ها بسیار است.
درد ها سرشار است.
شرح این خون جگر را به که باید گفتن؟
اوج این اشک و شرر را به که باید گفتن؟
رنج این دیده تر را به که باید گفتن؟
به من ای همدم همدرد بگو :
این همه درد بشر را به که باید گفتن؟
Read more
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و ...
Media Removed
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم . ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند شعرمان ... :
مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده
خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده

در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم

مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم
تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم
.
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم

خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
.
قول دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن قلب خيالاتى من

مشكلت با من و احوال پريشانم چيست ؟
قلب من تند نرو صبركن آرام بايست

نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد عاشق شدنم را خودت اندازه بگير

بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد

هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين فاصله برگرد تو هم باكى نيست
.
فرق دارد دل من با دل تو عالمشان
در دهانم پر حرف است نمى گويمشان

به خودم سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از غم شان
.
پشت وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى طعم اصيلى كه نپرس

حرف دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر ؟

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
قلب من ياد تو افتاد فقط تير كشيد

حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم ؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم ؟

هر چه من مى كشم از اين دل نامرد من است
اين غزل ها همگى گوشه اى از درد من است


.
✋️😐
م ن : با حوصله بخونيد ، كپى و انتشار تمام شعر هايى كه در اين صفحه ست آزاده و نيازى به اجازه گرفتن نيست ، حتى بدون ذكر اسم شاعر، فقط دو تا نكته يكى اينكه به اسم فرد ديگرى نشر داده نشه و اينكه صحيح كپى بشه
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span> ————————- آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد ديدى چه كرد با دل ما ...
Media Removed
: ————————- آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد ديدى چه كرد با دل ما داغ رفتنش؟ كارى كه سوز فصل خزان با بهار كرد گريان شد آسمان ز غمش پا به پاى من تنها نه من كه غم به دل روزگار كرد از من گرفت آنچه كه خود هديه داده بود صبر و قرار بود و مرا بيقرار كرد عمرى سرم به كار خودم گرم ... :
🔻
————————-
آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد
رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد
ديدى چه كرد با دل ما داغ رفتنش؟
كارى كه سوز فصل خزان با بهار كرد
گريان شد آسمان ز غمش پا به پاى من
تنها نه من كه غم به دل روزگار كرد
از من گرفت آنچه كه خود هديه داده بود
صبر و قرار بود و مرا بيقرار كرد
عمرى سرم به كار خودم گرم بود و او
با وعده اى مرا به چه دردى دچار كرد
جانم گرفت حسرت ديدار ديگرش
با ما هر آنچه يار نكرد انتظار كرد
روزى كه رفت درد وداعش عيان نشد
شب غربت نهان مرا آشكار كرد
هر بار آمدم كه بنوشم شراب عشق
فكر فراق عيش مرا زهرمار كرد
.
#محمد_شیخی
#شعر #غزل
——————————
اى بى خبر ، هر شب تو را چشم انتظارم... 🌸
Read more
. . در میان شعله ای میسوزم اما زنده ام مرگ بر دیروزِ من هم مرگ بر #آینده ام در خیابان غمت راهم به بن ...
Media Removed
. . در میان شعله ای میسوزم اما زنده ام مرگ بر دیروزِ من هم مرگ بر #آینده ام در خیابان غمت راهم به بن بستی رسید سالها در پیچ سرد کوچه اش جا مانده ام فکر میکردم بمیرد خاطرت اما نه این این که بر آید دو چشمانی چنین از عهده ام غرق #تنهایی شدم دل کنده تر از هرچه هست نیستم دیگر همان مردی که سابق بوده ام کاش ... .
.
در میان شعله ای میسوزم اما زنده ام
مرگ بر دیروزِ من هم مرگ بر #آینده ام

در خیابان غمت راهم به بن بستی رسید
سالها در پیچ سرد کوچه اش جا مانده ام

فکر میکردم بمیرد خاطرت اما نه این
این که بر آید دو چشمانی چنین از عهده ام

غرق #تنهایی شدم دل کنده تر از هرچه هست
نیستم دیگر همان مردی که سابق بوده ام

کاش از من دل بُرَد این درد بی پایان #عشق
پس دهد عمری که مدتها به دستش داده ام

زیر باران بدی از ضربه های زندگی
مشت اول را من از #تقدیر نحسم خورده ام

پشت این دیوار #غم پنهانم از دنیای تو
تا ز من یادی نماند جز صدای خنده ام

کنج این تاریکی مطلق به پوچم مبتلا
تا به امّیدت هوای تازه را گم کرده ام

#احسان_فقیه
#شعر #غزل
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف #سرعت #باران #رفتن #خاطره #بیمار #عشق #ماشین #لب . آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیده ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف #سرعت #باران #رفتن #خاطره
#بیمار #عشق #ماشین #لب
.
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است
بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است

سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت
گرگِ من بره نچنگیده به باران زد و رفت

آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می‌داد
بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می‌داد

آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردم شده باشد، سخت است

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد
بره‌ام میل به بوسیدن گرگی دارد

دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس .....
.
.
.
.
.
.
.
.
 Tag your best firend
بهترین دوستتان را تگ کنید
Read more
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو ...
Media Removed
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ... امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
Read more
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من میدانم که تو از دوری ...
Media Removed
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من میدانم که تو از دوری خورشید چها میبینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از ... امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من میدانم که تو از دوری خورشید چها میبینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد ای پرستو كه پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آئین محبت باشد چه حیاتی و چه دنیای بهشت آئینی

استاد شهریار
Read more
اصفهان نصف جهان من و توست اصفهان راحت جان من و توست مسجد زاهد و میخانه ی مست راز پیدا و نهان من و ...
Media Removed
اصفهان نصف جهان من و توست اصفهان راحت جان من و توست مسجد زاهد و میخانه ی مست راز پیدا و نهان من و توست هر شهیدی که به خاکش خفته روح بیدار زمان من و توست داغ خونریزی افغان و مغول بر دل شهر و به جان من و توست زخم تاریخ درونش جاریست مرده رودش نگران من و توست بسکه خشکیده و لب تر کرده زخمِ ... اصفهان نصف جهان من و توست

اصفهان راحت جان من و توست

مسجد زاهد و میخانه ی مست

راز پیدا و نهان من و توست

هر شهیدی که به خاکش خفته

روح بیدار زمان من و توست

داغ خونریزی افغان و مغول

بر دل شهر و به جان من و توست

زخم تاریخ درونش جاریست

مرده رودش نگران من و توست

بسکه خشکیده و لب تر کرده

زخمِ واکرده دهان من و توست

بر دل نقش جهانش دیدم

نقشی از درد جهان من و توست

مسجد و حوزه و بازارش گفت

دین ما در غم نان من و توست

مسجد شیخ بُوَد لطف الله

مسجد شاه، امان من و تو
@Ebrahimzm
Read more
‍ 🏴<span class="emoji emoji1f343"></span> #نذر_حضرت_سیّد_ٱلسّاجدین #امام_زین_ٱلعابدین_علیه_ٱلسّلام<span class="emoji emoji1f343"></span>🏴 #محرم_96 درد در صفحه ...
Media Removed
‍ 🏴 #نذر_حضرت_سیّد_ٱلسّاجدین #امام_زین_ٱلعابدین_علیه_ٱلسّلام🏴 #محرم_96 درد در صفحه ی دل پنهان است ابر هم از غمِ من گریان است تیرِ شیاد به قلبم بنشست سینه ام خرد شد و لرزان است قصه ی درد نوشتن یعنی خواندنِ شرحِ غم و هجران است خسته از تیغِ جفایم امٌا در دلم درد ولی کتمان است! باغبان ... ‍ 🏴🍃 #نذر_حضرت_سیّد_ٱلسّاجدین
#امام_زین_ٱلعابدین_علیه_ٱلسّلام🍃🏴
#محرم_96

درد در صفحه ی دل پنهان است
ابر هم از غمِ من گریان است

تیرِ شیاد به قلبم بنشست
سینه ام خرد شد و لرزان است
قصه ی درد نوشتن یعنی
خواندنِ شرحِ غم و هجران است

خسته از تیغِ جفایم امٌا
در دلم درد ولی کتمان است!

باغبان دسته گلی می چیند
این چمن خشک شد و ویران است

شرحِ این قصه اگر باز کنم
قصه اش بیشتر از دیوان است

#ألسّلام_عَلیک_یا_علی_بن_ٱلحسین
#ألشام_ألشام_ألشام
#آجرک_ٱلله_یا_صاحب_ٱلزمان_عج
#هستی_محرابی_التماس_دعا
Read more
@goftanihakamnist سالروز ارغوان ارغوان! شاخهٔ همخون جدا ماندهٔ من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ ...
Media Removed
@goftanihakamnist سالروز ارغوان ارغوان! شاخهٔ همخون جدا ماندهٔ من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟ . من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوارست آه، این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم ... @goftanihakamnist
سالروز ارغوان

ارغوان! شاخهٔ همخون جدا ماندهٔ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟ .
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوارست
آه، این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند.
.
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
.
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد.
.
ارغوان!
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید.
.
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند.
.
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجرهٔ باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم‌پروازند.
.
ارغوان، بیرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش.
.
تو بخوان نغمه ناخواندهٔ من
ارغوان شاخهٔ همخون جداماندهٔ من!
فروردین ۱۳۶۳
#هوشنگ_ابتهاج

پ‌ن:
سال‌ها بود پیِ منزل ارغوان حضرت سایه در خیابان فردوسی می‌گشتم تا فروردین ۹۶ به لطف رفیق عزیزم جهان، کنار دفتر سیمان تهران آن گنج نهان را یافتم.
خانهٔ پیر پرنیان‌اندیش، خانهٔ ارغوان.
از آنروز هرگاه دلتنگ حافظ زمانه که می‌شویم نزد درخت ارغوان می‌رویم، فیلمی از شعرخوانی حضرت سایه که با نوای پهلوان تار، استاد لطفی همراه است(کنسرت بال در بال) پیش روی درخت ارغوان قرار می‌دهیم؛ گویی ارغوان بی‌قرار سایه‌جان بوده و با شنیدن صدای ایشان آرام می‌شود.
امروز نیز با مهربانی سرکار خانم یلدا ابتهاج در آستانه‌ی سی و چهارمین زادروز شعر ارغوان(فروردین ۶۳) به یاد خیل عظیم دوستداران کنار ارغوان حاضر شدیم و مراسم همیشگی را به جا آوردیم تا آسمان ارغوان دمی گرفته نباشد.
.
با مهر فراوان
#یونس_رشیدی

@goftanihakamnist
Read more
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابي ست هوا؟ يا گرفته است هنوز ؟ من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است آفتابي به سرم نيست از بهاران خبرم نيست آنچه مي بينم ديوار است آه اين سخت سياه آن چنان نزديك است كه چو بر مي كشم از سينه نفس نفسم را بر مي گرداند ره چنان بسته كه پرواز ... ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟

من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است آفتابي به سرم نيست از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است

آه اين سخت سياه
آن چنان نزديك است كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند

ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني ست

نفسم مي گيرد كه هوا هم اينجا زنداني ست هر چه با من اينجاست رنگ رخ باخته است

آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم

بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده

كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
باد رنگيني در خاطرمن

گريه مي انگيزد
ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد

چون دل من كه چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد

ارغوان اين چه راز ي است كه هر بار بهار

با عزاي دل ما مي آيد ؟ كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است وين چنين بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي افزايد ؟

ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي بر اين درد غم مي گذرند ؟ ارغوان خوشه خون بامدادان كه كبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا

بر سر دست بگير

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان بيرق گلگون بهار
تو برافراشته باش

شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را بر زبان داشته باش تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

زادروز استاد هوشنگ‌ابتهاج (سایه)مبارک باد
@houshangebtehaj
Read more
قطعه زیبایی از مریم دین پرست//تار// مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اولین ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من دل به تو داد جان من با غم توست همنشین تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر این غم عشق را دگر ... قطعه زیبایی از مریم دین پرست//تار// مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین

نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین

مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی

فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اولین

ای ز تو شاد جان من بی‌تو مباد جان من

دل به تو داد جان من با غم توست همنشین

تلخ بود غم بشر وین غم عشق چون شکر

این غم عشق را دگر بیش به چشم غم مبین

چون غم عشق ز اندرون یک نفسی رود برون

خانه چو گور می شود خانگیان همه حزین

سرمه ماست گرد تو راحت ماست درد تو

کیست حریف و مرد تو ای شه مردآفرین

تا که تو را شناختم همچو نمک گداختم

شکم و شک فنا شود چون برسد بر یقین

من شبم از سیه دلی تو مه خوب و مفضلی

#
Read more
. بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه ...
Media Removed
. بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه دل‌سوزوندهای مارو با عکسهامون! که شبیه علامت تعجب شدم از این تفکر که چرا یکی باید من و شخصیتم رو به این شکل کم و حقیر بدونه که نیت من از به اشتراک ‌گذاشتن گوشه‌هایی از لحظه‌هام رو دل‌سوزوندن باقی بدونه ... .
بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه دل‌سوزوندهای مارو با عکسهامون! که شبیه علامت تعجب شدم از این تفکر که چرا یکی باید من و شخصیتم رو به این شکل کم و حقیر بدونه که نیت من از به اشتراک ‌گذاشتن گوشه‌هایی از لحظه‌هام رو دل‌سوزوندن باقی بدونه ! که هرکسی رو با این نیت دیدین بدونین فقر زیادی توی بخشهای زندگیش و شخصیتش داره که شکرخدا من حقیقت وجودم این نیست. که ای داد پس کو‌ اصالت‌ و درستی که مدام فریادش میزنم و مهمترین هدف زندگیم حفظ آبرومندانه‌اشه ، واقعا حس میکردم عیان است و چه حاجت به بیان اما این چند خط رو لازم دونستم اصلا شما تلقی کن درد و دل...جدای این نگاه بد ، من تاحدی بدون اشتراک‌گذاری این دقایق هم یاد گرفتم قشنگ نگاه کردن به دنیام رو ، قبل این مدیا هم داشتم این قابهارو...این هیچ ، اصلا مگه میشه زندگی بی‌غم ؟ شما سراغ دارین ؟ اگه آره آدرس بدین ! چون من باور دارم محال ممکنه ، پس منم مستثنی نیستم ابدا ، که اگه غر هم بزنیم میشیم انرژی منفی و فلان و بیسار حق هم دارین یه کمی ، چرا باید گوش باشین به درد و سختی یه آدم دور ؛ که تمام سعیم نشون دادن قشنگی‌هاست پس. نه من نه هیچکدوم از دوستان قصد سوزوندن کسی و دلی رو نداریم شما کل قصه ارو متوجه نشدی ! نیت نشون دادن صرفا قشنگی نیست ، نیت اینه داریم میگیم با تموم سختیهای زندگی با تموم شلوغیش حالا کاری یا خانوادگی یا درس یا هر دغدغه‌ی دیگه باز میشه قشنگ زندگی کرد حتی یه جاهای زندگیمون مثل هر آدمی شکست خوردیم و باز سعی کردیم و پاشدیم ، که بگیم میشه برنامه‌ریزی داشت و بیشتر به ریز و درشت زندگی و کیف و کیفیت رسید ، میشه از زاویه خوش‌تری نگاه کرد ، یه نفر هم باورش پا بگیره خودش دنیاست ؛ هیچ جای اسمون سوراخ نشده ما افتاده باشیم بی غم و درد که همه یه جنسیم و تو همین دنیا با پایین بالاهای مخصوص به جاده‌های زندگیمون‌. که هممون از خدا میخوایم کیفیتهای بیشتر رو و چه خوب بود اگر بیشتر یاد بگیریم دعاگوی هم باشیم ، که یه وقتا بیشتر توی خلوتمون قبل از قاضی کردن کلاهمون فکر کنیم اگر بنده‌ای کیفیت بیشتری داره شاید نتیجه‌ی تلاش مضاعفش و بهش برچسب نزنیم و به فردیت خودمون بیشتر فکر کنیم برای ساختن آبادی سرزمین وجودمون.
اینقدر امن باشیم که پرنده جا بگیره توی دستهامون و قلبش تند نزنه از ناامنی ، امنیت تو کلام باید بیشتر باشه تا در رفتار که‌ مهمه بال و پر وجود هم رو زخمی نکنیم.
هوادار دل هم باشیم تا بتونیم راحت‌تر پرواز کنیم توی روزای زندگیمون.
#موبیلم_گرافی #گلنویس
۱۳۹۷/۰۲/۱۶
Read more
أَين معز الاوليآء و مذل الاعداء؟ سلام مولاي من <span class="emoji emoji270b"></span> سلام آرام قلبم<span class="emoji emoji1f496"></span><span class="emoji emoji270b"></span> درد فراق را چگونه مي توان بازگو ...
Media Removed
أَين معز الاوليآء و مذل الاعداء؟ سلام مولاي من سلام آرام قلبم درد فراق را چگونه مي توان بازگو كردن؟ جگر سوخته از غم هجران را چگونه مي توان التيام بخشيدن ؟ تا كي درد هجران را به دل بكشيم؟ تا كي آرزوي ديدارتان را در سر بپرورانيم؟ اي خورشيد درخشان! اي ماه تابان! تا كي از درد دوريتان بگریيم؟ ... أَين معز الاوليآء و مذل الاعداء؟

سلام مولاي من ✋
سلام آرام قلبم💖✋ درد فراق را چگونه مي توان بازگو كردن؟
جگر سوخته از غم هجران را چگونه مي توان التيام بخشيدن ؟
تا كي درد هجران را به دل بكشيم؟
تا كي آرزوي ديدارتان را در سر بپرورانيم؟
اي خورشيد درخشان!
اي ماه تابان! تا كي از درد دوريتان بگریيم؟ تا كي سرگشته و پريشان باشیم؟
تا كي از هر كوي و برزن سراغتان را بگيريم؟
متي احارفيك يا مولاي؟

مولاجان !
ديدگانم گريان است و خارفراق چشمانم را مي آزارد آيا راهي هست تا ديدارتان كنم؟
انتظار روزي را مي كشم كه بياييد و دوستان و عاشقانتان گرداگردتان را بگيرند،
روزي كه با آمدنتان دوستانتان را عزت و بزرگي مي‌بخشيد و دشمنانتان را به خاك ذلت و خواري ... وای که در چه عصري زندگي مي كنيم....!!
هر جا از ظلم و بيداد فغان مي كند و كسي نيست كه دادمان را بگيرد و حقمان را بستاند،
مولاجان !
عاشقانتان در انتظارند. ديدگانشان اشكبار است. دلهايشان دردناك و جگرهايشان از غم فراق شما سوزان است،
بیایید و از سر چشمه هاي پرآبتان سيرابمان كنید، بيایید و عطش قلبمان را بنشانید

بیاییدتا ديدگانمان روشن و بينا گردد،
خود مي دانيد كه در درونم چه مي گذرد، خود مي دانيد كه دلم آرام و قرار ندارد

میدانم ناله و زاری و اشكهايم را ....می ببيند كه به استقبالتان مي آيند،
جسمم را فرش زیر پایتان مي كنم و با اشكهايم راهتان هموار؛
تا بيايید ، اي غايب الآمال من!
اي نور ديدگانم!
آيا محب و منتظر واقعی تان هستم؟
آيا چهره سياه و شرمنده ام با وجهه نورانيتان روشن خواهد گشت؟
اصلاً نمي دانم لياقت و سعادت چنين آرزوئي را دارم يا اينكه تمامي آنها را بگور خواهم برد؟
شايد هم چنين باشد، دلم می خواهد در ركابتان قرار گيرم و از اصحاب ياري كننده تان باشم.

آقا جان!
اي سرور من !
چيزي ندارم كه به استقبالتان بفرستم تنها چيزي كه دارم تا نثارتان كنم، قلب سوزان و منتظرم و اشكهاي روانم؛ بپذيرید! بپذيرید!
.
.
.

به چه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام
دل تو را مي طلبد ، ديده تو را مي جويد

اللهم عجل لولیک المظلوم الغریب الطرید الفرج 💚قلب صبور...⛅
Read more
فقط گاهی چند قدم فقط چند قدم با کفشهای من راه برو . برای یکبار هم که شده از دور نگاه نکن قضاوت نکن مرا ...
Media Removed
فقط گاهی چند قدم فقط چند قدم با کفشهای من راه برو . برای یکبار هم که شده از دور نگاه نکن قضاوت نکن مرا ببین درد بکش درد مرا #آذر #درد #دل_نوشته #تکست #تکست_خاص #غم #خاص #دورهمی #عاشقانه #شعر # فقط گاهی
چند قدم
فقط چند قدم
با کفشهای من راه برو .
برای یکبار هم که شده
از دور نگاه نکن
قضاوت نکن
مرا ببین
درد بکش
درد مرا
#آذر

#درد #دل_نوشته #تکست #تکست_خاص #غم #خاص #دورهمی #عاشقانه #شعر #
بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد... با هیچکی حرف نمیزد... صبح تا شب کارش شده بود هنذفری ...
Media Removed
بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد... با هیچکی حرف نمیزد... صبح تا شب کارش شده بود هنذفری رو میزاشت تو گوشش و چشماشو میبست و کز میکردم گوشه تختش... تمام عکسای پروفالیش پر از غصه بود... خب سخت بود براش هضم کردن نبودنش... طوری که دیگه حتی با خداشم قهر کرده بود... یه روز از اتاق اومد بیرون ... بعد رفتنش دیگه اون دختر شیطون و پرحرف نابود شد...
با هیچکی حرف نمیزد...
صبح تا شب کارش شده بود هنذفری رو میزاشت تو گوشش و چشماشو میبست و کز میکردم گوشه تختش...
تمام عکسای پروفالیش پر از غصه بود...
خب سخت بود براش هضم کردن نبودنش...
طوری که دیگه حتی با خداشم قهر کرده بود...
یه روز از اتاق اومد بیرون و دید مادرش جا نماز آورده که نماز بخونه...
کلی بهش خندید...
گفت مادر بعد یه عمر تازه یادت افتاده نماز بخونی...
تو هر وقت از خدا چیزی میخوای تازه یادت میفته نماز بخونی...
خونه و ماشین و زندگی همه چی داری دیگه چی میخوای...
خلاصه کلی بهش طعنه زد و تیکه انداخت....
مادر دلش شکست اما سکوت کرد...
دیگه نزدیکای صبح دخترک هنوز بیدار بود و داشت آهنگ گوش میداد و اشک میریخت
پاشد که بره یه لیوان آب بخوره...
دید مادر تو سجدست...
پیش خودش گفت نگاه کن این مادر ما رو چه جوّی گرفته پنج صبح بیدار شده داره نماز میخونه...
یکم که رفت جلوتر صدای زمزمه مادر رو شنید که داشت تو سجده اشک میریخت و با خدای خودش درد و دل میکرد...
آروم نشست پشت سر مادر تا حرفاشو گوش بده و تا ببینه مادر چی میخواد از خدا تا فردا حرفای مادر رو سوژه کنه...
مادر میگفت خدایا من هیچی تو این زندگی جز لبخند دخترم نمیخوام...خدایا تو رو به بزرگیت قسم حال دختر من خوب بشه دیگه هیچی ازت نمیخوام...غم و غصه های دخترم رو بنداز به جون من...خدایا حال دختر من خوب بشه من تا آخر عمرم نذر میکنم...
هی میگفت و هی اشک میریخت...
اشک تو چشمای دختر جمع شد و دلش ترکید...
رفت سرشو گذاشت کنار سر مادر و اونم سجده کرد و هی مادر میگفت خدایا هی دختر میگفت مادرم منو ببخش...
از فردای اون روز قسم خورد که تا وقتی زندست بخاطر هیچ احدالناسی بخاطر هیچ بی لیاقتی که از زندگیش رفت دیگه غصه نخوره که اینجوری دل مادر آتیش بگیره...
هوای مامانا رو داشته باشید...
اونا میبینن غصه های شما رو
به روتون نمیارن...
تو تنهاییاشون میبارن و پیر میشن...
حیفه...
حیفه...
به والله قسم حتی یک قطره اشک بخاطر کسی از چشمای مادر بیفته حیفه...
.
.
👑 #میکائیل⭐
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #هوای_مادرهاتون_روداشته_باشید😢🙏
Read more
. از حال من جویا شدی دیدی غمی نیست در خاطرم احساس درد مبهمی نیست . دردی که درمانش نباشد ماندنی نیست دارو ...
Media Removed
. از حال من جویا شدی دیدی غمی نیست در خاطرم احساس درد مبهمی نیست . دردی که درمانش نباشد ماندنی نیست دارو نیازی نیست،من را مرهمی نیست . ای کاش راهی داشتم از غم بپرسم شخصی به غیر از من برایت همدمی نیست؟! …………… شاید نگاهت بود من را ریشه کن کرد حالا نظر کن،جز #نگاهت محرمی نیست #طاها_قلیچ_خانی ------------------------------------- همه ... .
از حال من جویا شدی دیدی غمی نیست
در خاطرم احساس درد مبهمی نیست
.
دردی که درمانش نباشد ماندنی نیست
دارو نیازی نیست،من را مرهمی نیست
.
ای کاش راهی داشتم از غم بپرسم
شخصی به غیر از من برایت همدمی نیست؟!
……………
شاید نگاهت بود من را ریشه کن کرد
حالا نظر کن،جز #نگاهت محرمی نیست
#طاها_قلیچ_خانی
-------------------------------------
همه ی ما آدما تو این دنیا یه هدفی رو دنبال میکنیم، نمیشه گفت بی هدف زندمانی میکنیم فقط ، ولی خب ارزش آدما به هدفی هست که همه روزه براش تلاش میکنن ، و حرکت در مسیر رسیدن به اون هدف ، رابطه ی مستقیمی با احساس #آرامش و #خوشبختی که در وجود خودمون حسش میکنیم داره ، اصن به نظر من یکی از جاهایی که بین #عقل و #دل نزاع و جنگ پیش میاد دقیقا همین جاست ، عقل سعی داره منطقی ترین راه رو در رسیدن به هدف پیدا کنه ولی دل اصلا منطق نمیشناسه ، شاید سعی میکنه آدم رو قانع کنه که بهترین راه ، نزدیکترین راهه یا اونکه فقط خواهان رسیدن به هدفه شاید به هر وسیله ای...
.
عقل همیشه منفوره چون دل رو میسوزونه
.
#بین_الطلوعین #مَحرم #نگاه #دل #دوری #هجران #عقل #حس #خوشبختی #آرامش #هدف #زندگی #غم
Read more
دل نوشته ای از من: اول صبح بود که دیدمش هر روز صبح میدیدمش ولی امروز چشماش با روزای قبل فرق داشت تو ...
Media Removed
دل نوشته ای از من: اول صبح بود که دیدمش هر روز صبح میدیدمش ولی امروز چشماش با روزای قبل فرق داشت تو چشمام زل زده بود انگار میخواست یه چیزی بگه منم زل زده بودم تو چشماش منتظر بودم یه چیزی بگه یه چیزی شده بود مثه هر روز نبود یه دنیا حرف پشت اون نگاهش بود بالاخره دهن باز کرد: _دیگه خسته شدم _آخه ... دل نوشته ای از من:
اول صبح بود که دیدمش
هر روز صبح میدیدمش
ولی امروز چشماش با روزای قبل فرق داشت
تو چشمام زل زده بود
انگار میخواست یه چیزی بگه
منم زل زده بودم تو چشماش
منتظر بودم یه چیزی بگه
یه چیزی شده بود
مثه هر روز نبود
یه دنیا حرف پشت اون نگاهش بود
بالاخره دهن باز کرد:
_دیگه خسته شدم
_آخه چرا زندگی من اینجوریه؟
_چرا تو این کشور لعنتی بدنیا اومدم؟
_چرا خانواده ام فقیر هستن؟
_چرا غم و غصه مهمون دائمی خونه مونه؟
_تا کی باید درد زانوهای مادرم رو ببینم و از اینکه نمیتونم براش کاری کنم خودمو سرزنش کنم؟
_تا کی نگاه خسته و غمبار پدرمو تحمل کنم؟
_تا کی به دختری که دوسش دارم وعده فردای بهتر رو بدم, در حالی که میدونم فردای بهتری وجود نداره
_پس کجاست اون خدایی که میگن رحمان و رحیمه؟
_خسته شدم
_دیگه صبرم به سر اومده
_کاشکی زودتر بمیرم .
.
.
اینا رو گفت و بغض اش ترکید
زد زیر گریه
اینقدر اشک ریخت که چشماش قرمز شد
دیگه اشکی براش باقی نمونده بود
نمیدونستم چی باید بهش بگم
باید میرفتم
اگه دیر میرسیدم سر کارم اخراجم میکردن
دوباره به چشم هاش خیره شدم
بهش گفتم درست میشه رفیق, غصه نخور
دنیا همیشه اینجوری نمیمونه
میدونستم امید الکی بهش میدادم
ولی باید یه چیزی بهش میگفتم
نمیتونستم نسبت بهش بی تفاوت باشم
دیگه واقعا دیرم شده بود
باید میرفتم
سریع یه آب زدم به صورتم
یه بار دیگه خوب نگاهش کردم و از جلوی آیینه رفتم کنار...
#دلنوشته #درد_دل #واقعیت #حقیقت #حقیقت_تلخ #احساس #فازسنگین #متن #مرگ #فریاد #عشق #پدر #مادر #خانواده #انسان #کشور #ایران #حق #آیینه #دلنوشته_من #دپرس #خستگی #گریه #غصه #خسته #کلافه #غم #غمگین #حرف #پریود_مغزی
Read more
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ...
Media Removed
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ای دوست مرو از دست من ای یار تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس وقتی تو با من نیستی از من چه میماند تموم شد ترانه به پایان رسیدم کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود نه میشه باورت کنم نه میشه ... سلام ای غروب غریبانه ی دل
دلم گرفت ای همنفس
عشق است و آتش و خون
کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم
مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
تموم شد ترانه به پایان رسیدم
کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود
نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
شب عشق شب درد شب تنهایی مرد
درد بی درمان من گفتنی نیست
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم
باران که میبارد تو می آیی
دل دل مکن حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو
گله دارم گله دارم پر دردم گله دارم
قصه اینجوری نبود که
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به غم سپرده ام در عبور سالها
.....
.....
.....
اگر ترانه ای از قلم انداختم ببخشید😊 بالاخره شاعر فراموش میکند بین کارهایش🙌💖
نمیدانم کدام یک را دوست دارید و با کدام خاطره بازی و خاطره سازی کردید اما اگر دوست داشتید بنویسید که از این ترانه ها کدامش همدمتان بوده
ضمنا همه ی این آثار را در کتاب "پروانه پوش" کنار هم گذاشتیم که امروز شنبه بیست و دوم اردیبشهت در نمایشگاه کتاب غرفه ی نشر نگاه ساعت چهار تقدیمتان کنم اگر دوست داشتید با خطی به یادگار از من💖💖💖
خوشحال میشم خیلی خیلی از دیدنتون
آدرس هم که در پوستر هست😉💖
@negahpub
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . خسته است از من و دلدادگى شعله ورم غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم . قصه اى تلخ تر از غصه ى من آيا هست؟ نيمه ى راه رها كرده مرا همسفرم . از همان روز كه پرواز فراموشم شد سرزنش ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
خسته است از من و دلدادگى شعله ورم
غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم
.
قصه اى تلخ تر از غصه ى من آيا هست؟
نيمه ى راه رها كرده مرا همسفرم
.
از همان روز كه پرواز فراموشم شد
سرزنش مى شنوم از همه ، از بال و پرم
.
شمعم و درد مرا هيچ كس از من نشنيد
بر ملا كرده ولى داغ مرا چشم ترم
.
گريه ى تلخ مرا ساده مپندار اى دوست
پاره اى از جگرم ريخته در دور و برم
.
همچو آهى شده ام روى دل آينه اى
بى سبب محو شود از دل و جانش اثرم
.
گرچه يادى نكند پيش خود اما همه شب
دم به دم خاطر او ميگذرد از نظرم
.
مى روم گوشه ى تنهايى خود غرق شوم
آنچنانى كه نباشد اثرى از خبرم
.
دردم اين است كسى نيست كه در روز وداع
كاسه اى آب بريزد ز وفا پشت سرم
.
.
👑 # محمد_شیخی
@sheikhi_moha2mad .
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم گر کشته شدی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای ...
Media Removed
با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم گر کشته شدی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای تو منم دل در بر من زنده برای غم توست بیگانه خلق و آشنای غم توست لطفیست که میکند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم توست باز آمدم و برابرت بنشستم احرام طواف گرد کویت بستم هر پیمانی که بی تو با ... با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر کشته شدی مگو که من کشته شدم
شکرانه بده که خونبهای تو منم
دل در بر من زنده برای غم توست
بیگانه خلق و آشنای غم توست
لطفیست که میکند غمت با دل من
ورنه دل تنگ من چه جای غم توست
باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد کویت بستم
هر پیمانی که بی تو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه را بشکستم
Read more
رباعیات من آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست گلهای قشنگی همه دردامن توست آن شب که کننددرقدمت نقل و ...
Media Removed
رباعیات من آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست گلهای قشنگی همه دردامن توست آن شب که کننددرقدمت نقل و نبات یادآرزعشق من که درباطن توست ای خاک نمامقبره مجنون را تابوسه زنم تربت آن دلخون را فریاد زنم اشک بریزم که دگر شرمنده کند گریه من جیحون را چندی زفراق روی تو بیمارم سررا به دو زانوی غمم بگذارم از ... رباعیات من

آن شب که سپیدجامه ای بر تن توست
گلهای قشنگی همه دردامن توست
آن شب که کننددرقدمت نقل و نبات
یادآرزعشق من که درباطن توست

ای خاک نمامقبره مجنون را
تابوسه زنم تربت آن دلخون را
فریاد زنم اشک بریزم که دگر
شرمنده کند گریه من جیحون را

چندی زفراق روی تو بیمارم
سررا به دو زانوی غمم بگذارم
از دردپریشان شده ام یار بگو
این سوخته دل را به چه کس بسپارم

یارا دل من زدیدنت بی تابست
چشمان من از دوری تو پر آبست
آن لحظه که از یاد تو من بیدارم
واین دیده نازنین تو درخوابست

ای مرگ بیا که جان به تو بسپارم
ازجور و جفای دل خود پر بارم
یک لحظه به شادی نگذشت ایامم
فریاد که از چشم و دلم بیزارم

آیا شود آنروز که من خاک شوم
از بار گناه خود دگر پاک شوم
بر بال نسیمی بروم در ره او
شاید که به زیر قدمش خاک شوم

بازآی دمی دلا که دیوانه شدم
با رنگ سکوت خود غم خانه شدم
از در بدری وحزن و خونین جگری
انگشت نمای خود و بیگانه شدم

یارا چو به روز و شب شود غم سپری
افسوس که از درد دلم بی خبری
شاید که نهان شود برویت این راز
روزی که دگر زمن نباشد اثری

ای یار بگو که رفته ام از یادت
یادرد فراق من کند بنیادت
گر روز و شبت زهجر من میگذرد
نفرین خدا به دل که زجرت دادت
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span><span class="emoji emoji1f53b"></span><span class="emoji emoji1f53b"></span> ————————————————- خسته است از من و دلدادگى شعله ورم غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم قصه اى ...
Media Removed
: ————————————————- خسته است از من و دلدادگى شعله ورم غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم قصه اى تلخ تر از غصه ى من آيا هست؟ نيمه ى راه رها كرده مرا همسفرم از همان روز كه پرواز فراموشم شد سرزنش مى شنوم از همه ، از بال و پرم شمعم و درد مرا هيچ كس از من نشنيد بر ملا كرده ولى داغ مرا چشم ترم گريه ى تلخ مرا ... :
🔻🔻🔻
————————————————-
خسته است از من و دلدادگى شعله ورم
غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم
قصه اى تلخ تر از غصه ى من آيا هست؟
نيمه ى راه رها كرده مرا همسفرم
از همان روز كه پرواز فراموشم شد
سرزنش مى شنوم از همه ، از بال و پرم
شمعم و درد مرا هيچ كس از من نشنيد
بر ملا كرده ولى داغ مرا چشم ترم
گريه ى تلخ مرا ساده مپندار اى دوست
پاره اى از جگرم ريخته در دور و برم
همچو آهى شده ام روى دل آينه اى
بى سبب محو شود از دل و جانش اثرم
گرچه يادى نكند پيش خود اما همه شب
دم به دم خاطر او ميگذرد از نظرم
مى روم گوشه ى تنهايى خود غرق شوم
آنچنانى كه نباشد اثرى از خبرم
دردم اين است كسى نيست كه در روز وداع
كاسه اى آب بريزد ز وفا پشت سرم
.
#محمد_شیخی
#مدارا
#شعر #غزل
..........................................................
به پاى عشق تو بايد فريب مى خوردم
براى وصل تو بايد كه سيب مى خوردم
————————————————-
@shahbeit 🌸🌸
🔺🔺🔺
Read more
. کاش این غم از دلم پر می کشید کاش دنیا رسمم از سر می کشید . درد و غصه ؛ یاد تو ؛ شیداییم این کم است باید ...
Media Removed
. کاش این غم از دلم پر می کشید کاش دنیا رسمم از سر می کشید . درد و غصه ؛ یاد تو ؛ شیداییم این کم است باید اجل یک جامِ زهرم می چشید . روز حال من خراب و شب همه زار است زار کاش ایکاشی نبود و راه ؛ دل را می کشید . گم شدم در تاریکی و فانوس را گم کرده ام آنقدر حالم خراب است ؛ جان دست از من می کشید . "هر چه میگویم ... .
کاش این غم از دلم پر می کشید
کاش دنیا رسمم از سر می کشید
.
درد و غصه ؛ یاد تو ؛ شیداییم
این کم است باید اجل یک جامِ زهرم می چشید
.
روز حال من خراب و شب همه زار است زار
کاش ایکاشی نبود و راه ؛ دل را می کشید
.
گم شدم در تاریکی و فانوس را گم کرده ام
آنقدر حالم خراب است ؛ جان دست از من می کشید
.
"هر چه میگویم به فریاد و به بغض و نظم و نثر"
.
کاش این غم از دلم پر می کشید
کاش دنیا رسمم از سر می کشید
.
.
ماه من کجایی
Read more
یکم شهریورماه، #روز_پزشک بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌<span class="emoji emoji1f33a"></span> ‌ ‌ #دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ...
Media Removed
یکم شهریورماه، #روز_پزشک بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌ ‌ ‌ #دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ... ‌ از دل و دیده، گرامی‌تر هم آیا هست؟ -دست، آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست! ️ زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان، بی‌گمان دست گران‌قدرتر است. ‌ هرچه حاصل كنی از دنیا، دستاوردست! هرچه ... یکم شهریورماه، #روز_پزشک
بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌🌺


#دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ...

از دل و دیده، گرامی‌تر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامی‌تر:
دست!
▫️
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است.

هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیده‌ست چنین؟!
▫️
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوش‌ترین مایه‌ی دلبستگی من با اوست.
▫️
در فروبسته‌ترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
▫️
وه چه نیروی شگفت انگیزی‌ست،
دست‌هایی كه به هم پیوسته ست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دست‌هایش بسته‌ست!
▫️
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن‌ها كه بیان می‌کند از دوست به دوست؛

لحظه‌ای چند كه از دست طبیب،
گرمی ِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!
▫️
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته‌ای!
لشكر ِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
▫️
دست، گنجینه‌ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده‌ی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره‌ی نقش،
خواه بر دنده‌ی چرخ
خواه بر دسته‌ی داس،

خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
▫️
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غم‌های دگر دست به هم!

بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیده‌ست، ولی
دست‌هامان، نرسیده‌ست به هم!

#فریدون_مشیری
از دفتر #از_دیار_آشتی

‌🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده ...
Media Removed
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است. دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق  دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه  مادر و من تا #سحر لبریز ... .

#منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است.

دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق 
دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک
تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه 
مادر و من تا #سحر لبریز درد -  می‌کِشیم از سینه پُرغم آه سرد

شد سحر بابا نیامد باز که - پس کِشد دردانه # دختر ناز، که؟
هشت شد ساعت و #سالِ نورسید -  نیست بابا در کنارم #روز عید

در کنارِ عکس # بابای شهید -  سال شد تحویل و آمد روز عید
مادر و من لحظۀِ تحویل سال –  رفته در # آغوش بابا هم خیال  مثل هر روزِ تمام هفته‌ام - قاب عکسش را بغل بگرفته‌ام
یاد او در نوبهاران می‌کنم -  عکس او را #بوسه‌باران می‌کنم
سال نو بابا # مبارک بر تو باد –  دخترت را برده‌ای‌ بابا زِ یاد 
در میانِ سفرۀِ دل‌تنگی‌ام - رنگِ مشکی #تخم‌مرغ رنگی‌ام  بی تو بابا دخترت دل‌سوخته - آتشی در سینه‌اش افروخته 
بس کشیدم از غم و داغ تو آه - سبزۀِ عیدم شده بابا سیاه
هفت‌سین درد و رنج آه و اشک -  بر زمین افتاده بیرق، پاره مشک
عاشقِ عباسیِ زینب، سلام -  کرده از داغت دل من تب، سلام  ای # شهید کُشتۀِ دور از وطن - ای کفن‌پوشیدۀِ صدپاره تن
 ای قرارت بوده با من آمدن - سال نو شد #پس کجایی #عشق من؟

های‌ بابا، قول برگشتن چه شد -  وعده‌ات با من دم رفتن چه شد
غرقه در خون قامتت معنایِ مرد - دخترت قلبش شکسته بازگرد
عید شد #عباسِ #زینب کیش ما - جای تو خالی است بابا پیشِ ما 
بی تو بابا اولین تحویلِ سال -  خنده بر لب تا ابد بر من محال بس که با من غصه‌ات را خورده‌اند -  بی تو شب‌بوها همه پژمرده‌اند
بی تو ساعت‌ها همه می‌ایستند -  پسته‌های عید خندان نیستند
یادم آید عید سال قبل‌تر -  نازهای من به آغوش پدر
لحظۀِ تحویل سال او را بغل – از لب او بوسه‌های چون عسل
او که بر من عاشقی را یاد داد - یاد بادان روزگاران یاد باد
تا همیشه چشم من از اشک تر - یاد باد آن عیدهای با پدر

به امید ظهور حضرت یار
فروردین 1395
#شهید_محمود رضا_بیضایی
Read more
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات ...
Media Removed
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی ... .
مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی نماند.» «قدیس مانوئل»، «مادر ترزا» و «دسپلنِ پزشک»، شکاکان با وجدان و با مسئولیت که با ایمان به بی‌ایمانی خویش مردند، ولی بدون ایمان به ایمان خویش. آن‌ها عملاً مؤمن بودند و در تنهایی و وارستگی و در همه کردارهای خویش باایمان بودند. آن‌ها خواهان وارستگی همگان، شفقت ورزیدن همگان به یکدیگر بودند.

قدیس مانوئل: هر کس خدا را ببیند، هر آن کس که چشمان رؤیا را ببیند، همان چشمانی را که خدا با آن‌ها به ما می‌نگرد، بی‌چون و چرا و برای همیشه خواهد مرد. به همین جهت نگذار، مردم مادامی که زنده اند خدا را ببینند.

دسپلن: من نیز همانند خیلی عظیمی از انسان‌هایی هستم که به دین‌داری تظاهر می‌کنند و در عین حال تا جایی که بتوانند ملحد هستند. خداوند هم باید دوست خوبی باشد. قاعدتاً نباید از من کینه‌ای به دل داشته باشد. سوگند می‌خورم، حاضرم تمام ثروتم را بدم تا ایمانی مانند ایمان بورژوا در ذهنم وارد شود.

مادر ترزا: از سال 1949 این حس دردناک گم‌گشتگی، تاریکی غیر قابل وصف، این تنهایی و این اشتیاق مداوم برای خداوند، اعماق وجودم را به درد می‌آورد. تاریکی چنان است که من حقیقتاً چیزی نمی‌بینم. نه با ذهنم نه با عقلم. جای خداوند در ذهنم خالی است. خدایی در من حضور ندارد. فقط و فقط اشتیاق خداوند را دارم.

#قدیس_مانوئل #اونامونو  ترجمه #بهاءالدین_خرمشاهی  #نشر_رامند

#عشای_ربانی_ملحدان #دوبالزاک ترجمه #هانیه_رجبی #نشر_پارسه

#مادر_ترزا ترجمه #پروین_ادیب  #نشر_پارسه
اگر فرصت کردید و این سه کتاب را خواندید، پیشنهاد می کنم سرسال #پاپ_ جوان را هم ببینید.
Read more
یه پاییز زردو زمستونه سردو یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو غم جمعه عصرو غریبیه حصرو یه دنیا سوالو ...
Media Removed
یه پاییز زردو زمستونه سردو یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو غم جمعه عصرو غریبیه حصرو یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی جهانی دروغو یه دنیا غروبو یه درد عمیقو یه تیزیه تیغو یه قلب مریضو یه آه غلیضو یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی رفیقم کجایی دقیقا کجایی کجایی تو بی من تو بی من کجایی آه خدا ، ای ... یه پاییز زردو زمستونه سردو

یه زندونه تنگو یه زخم قشنگو

غم جمعه عصرو غریبیه حصرو

یه دنیا سوالو تو سینم گذاشتی

جهانی دروغو یه دنیا غروبو

یه درد عمیقو یه تیزیه تیغو

یه قلب مریضو یه آه غلیضو

یه دنیا محالو تو سینم گذاشتی

رفیقم کجایی دقیقا کجایی

کجایی تو بی من تو بی من کجایی

آه خدا ، ای حبیبم

یه دنیا غریبم کجایی عزیزم

بیا تا چشامو تو چشمات بریزم

نگو دل بریدی خدایی نکرده

ببین خوابه چشمات با چشمام چی کرده

همه جا رو گشتم کجایی عزیزم

بیا تا رگامو تو خونت بریزم

بیا روتو رو کن منو زیرو رو کن

بیا زخمامو یه جوری رفو کن

عزیزم کجایی دقیقا کجایی

کجایی تو بی من تو بی من کجایی
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی ...
Media Removed
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌! . به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی . منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم تویی ... 💠
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی
نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی
.
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌!
.
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی
.
منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم
تویی مِهر و منم اختر، که می میرم چو می آیی...
.
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی
.
مَهِ روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان كه پیدایی...!
.
كسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی...
.
مرا گفتی كه از پیر خِرَد پرسم علاج خود
خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
.
من آزرده دل را كس، گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی
.
#رهی! تا وارهی از رنج مستی، ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی...
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
* حل این مسئله که چرا دنیا باید غم و سختی داشته باشد؟! من را خوشحال و خشنود نمی‌کند! اینکه آیا بعد از ...
Media Removed
* حل این مسئله که چرا دنیا باید غم و سختی داشته باشد؟! من را خوشحال و خشنود نمی‌کند! اینکه آیا بعد از هر سختی، آسانی است یا بعد از هر آسانی، سختی است نیز مشکل آدم ناخشنود نیست! ذهنی که نمی‌تواند رویدادهای دنیا را به گونه‌ای تفسیر کند که نکته مثبتی از آنها بگیرد؛ همیشه خود را در انبوهی از ناراحتی‌ها و ... *
حل این مسئله که چرا دنیا باید غم و سختی داشته باشد؟! من را خوشحال و خشنود نمی‌کند! اینکه آیا بعد از هر سختی، آسانی است یا بعد از هر آسانی، سختی است نیز مشکل آدم ناخشنود نیست! ذهنی که نمی‌تواند رویدادهای دنیا را به گونه‌ای تفسیر کند که نکته مثبتی از آنها بگیرد؛ همیشه خود را در انبوهی از ناراحتی‌ها و رنجها گرفتار می‌بیند! به ما نگفته‌اند حتما باید در این دنیا سختی و رنج بکشی یا حتما باید خوشی داشته باشی؛ اما باید این واقعیت را پذیرفت برای اینکه من کمتر سختی و درد بکشم یا حداقل آسیب کمتری ببینم؛ قرار نیست با واقعیت دنیا بجنگم! بلکه می‌توانم تصور و تفسیری از واقعیت داشته باشم که کمتر به من رنج و ناراحتی بدهد. حداقل این قابلیت، در اختیار ذهن من است

همانقدر که غم و سختی در دنیا ممکن است حقیقت داشته باشد؛ شادی و آسانی نیز حقیقت دارد. اما تمرکز ذهن شما بر آنچه نمی‌خواهید؛ نشان می‌دهد که چقدر با وجود اینکه شادیها در نزدیکی شماست؛ ناخشنود هستید! ما گفتیم تصور کنید بعد از هر سختی، آسانی است؛ نگفتیم حتما و باید برای رسیدن به آسانی از سختی عبور کنید! اما این تصور که بعد از هر سختی، آسانی است و در کنار هر رنجی یا در دل آن، می‌تواند نکته‌ای برای شما نهفته باشد؛ باعث می‌شود در هر سختی به دنبال یافتن معنایی برای تحمل آن یا یافتن راه‌حلی برای آن باشید. البته به معنی این هم نیست خود را عمدی در رنج بیندازم تا قدر عافیت بدانم! زیرا عاقلانه نیست

ویکتور فرانکل نیز که چند سالی در اردوگاه کار اجباری زندانی بود در مکتب معنادرمانی چنین می‌گوید: زندگی خالی از تنش یک زندگی بی‌معناست. شخصیت سالم در سطح معینی از تنش است؛ سطحی میان آنچه بدان دست یافته یا به انجام رسانده و آنچه که باید بدان دست یابد یا به انجام برساند. یعنی فاصله میان آنچه هست و آنچه باید بشود. این فاصله بدان معناست که اشخاص سالم همواره در تلاش برای رسیدن به اهدافی هستند که به زندگی آنها معنا ببخشد. آنان پیوسته با هیجان یافتن مقاصدی تازه روبرو هستند. این تکاپوی مدام، به زندگی همچنان شور و شوق می‌بخشد

معناجویی زمانی به وجود می‌آید که فرد در برابر حوادث و مشکلات غیرقابل پیش‌بینی قرار می‌گیرد و درمانده می‌ماند که چه کند و گاه چاره‌ای جز پذیرش مشکل خود نمی‌یابد. این در حالی است که اگر پذیرفتن اتفاقات برایش خالی از هر گونه معنایی باشد؛ فرد به راحتی تبدیل به آدمی منزوی، افسرده و منفعل می‌شود. اما اگر همین فرد، بتواند در اوج مشکلات، معنایی برای رنجها و دردهایش بیابد کمتر صدمه می‌بیند و

مطالب تکمیلی اکنون در کانال تلگرام ما
.
Read more
بسم الله . #برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است رفتنش آخرین عذابم بود شاکی ام از خودم از ...
Media Removed
بسم الله . #برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است رفتنش آخرین عذابم بود شاکی ام از خودم از او از درد شاکی ام از خدا که میدانست درد خواهم کشید و خلقم کرد سکه ی جبر و اختیار مرا بر زمین پرت کرد و جبر آمد اول آسان نوشت بختم را ناگهان عطسه کرد و صبر آمد از همان روز شوم میلادم در دلم سوز سرد پاییز ... بسم الله
.
#برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است
رفتنش آخرین عذابم بود
شاکی ام از خودم از او از درد
شاکی ام از خدا که میدانست
درد خواهم کشید و خلقم کرد

سکه ی جبر و اختیار مرا
بر زمین پرت کرد و جبر آمد
اول آسان نوشت بختم را
ناگهان عطسه کرد و صبر آمد

از همان روز شوم میلادم
در دلم سوز سرد پاییز است
نه نمیخواهم عمر برگردد
کودکی های من غم انگیز است

پدرم حاتم مجسم بود
توی اوضاع درهم مالی
سهممان از کرامتش تنها
دل پر بود و سفره ای خالی

حسرت چیزهای کوچک هم
در نگاهم همیشه پیدا بود
نسبت قلکم به رویاهام
نسبت قطره ای به دریا بود

سرخی صورت پدر از شرم
دیدم و فکر حال او کردم
خواب دیدم عروسکی را که
قبل خوابیدن آرزو کردم

حال اگرچه گذشته آن دوران
عقده ها سخت کرده سنگینم
عقده هایی که گل کند وقتی
کودکی بر دوچرخه میبینم

تاس من بد نشست و من با درد
از همان کودکی خود جفتم
بگذریم از گذشته ای که گذشت
داشتم از عذاب میگفتم

رفتنش آخرین عذابم بود
شاکی ام از خودم از او از درد
شاکی ام از خدا که میدانست
درد خواهم کشید و خلقم کرد

سکه ی جبر و اختیار مرا
بر زمین پرت کرد و جبر آمد
اول آسان نوشت بختم را
ناگهان عطسه کرد و صبر آمد

صبر یعنی که عقل آخر به
راضی ام هرچه شد که شد برسد
صبر یعنی گذشتم از حسم
تا که عشقم به عشق خود برسد

صبر کردم که جفتم از قفسم
برود آسمان و پر بزند
آن درختم که منتظر ماندم
هر زنا زاده ای تبر بزند

صبر کردم خیال میکردم
میشود رد شوم از این بلوا
تف به ذات کسی که با من گفت
قصه ی صبر و غوره و حلوا
قاتلم اعتماد کورم بود
حس پوچی که کار دستم داد
قوتش روی نقطه ضعفم بود
از همان نقطه هم شکستم داد

گفتم ای عقل شیطنت هایش
اقتضای جوانی اش بوده
گیرم اصلا غریبه را بوسید...
از سر مهربانی اش بوده

زخم خوردم و اعتمادم را
روی زخمم ضماد میکردم
کاش عقلم زمامدارم بود
تا به شک اعتماد میکردم

گریه میکرد بگذرم از او
دم آخر عذاب وجدان داشت
شهریاری که نیمه ی من بود
نفسش قطع شد ولی جان داشت

اشک هایی که وقت رفتن ریخت
دیدم و فکر حال او کردم
باز برگشتنش کنارم را
قبل خوابیدن آرزو کردم

بخت من آسمان بی خورشید
پای من از زمین گریزان است
عقده هایم اگر ستاره شود
آسمانم ستاره باران است

هرشب از آسمان بخت بدم
عقده را چون ستاره میچینم
عقده هایی که گل کند وقتی
بوسه ای عاشقانه میبینم

زندگی جورچینی از غم بود
حل آن سالیان اسیرم کرد
کودکی تلخ و نوجوانی تلخ
و جوانی نکرده پیرم کرد

دردهایی به سینه دارم که
هرچه گشتم نبود درمانش
شکل دردم فقط عوض شده است
خر همان خر ، اگرچه پالانش...
#شهریار_نراقی 💚
شعرکامل درکامنت
Read more
بسم الله دیشب نیمی از غلط های برادرم در آزمون اجتماعی پنجم دبستان رو در قالب استوری به نظرسنجی گذاشتم! ...
Media Removed
بسم الله دیشب نیمی از غلط های برادرم در آزمون اجتماعی پنجم دبستان رو در قالب استوری به نظرسنجی گذاشتم! عده زیادی به انتخاب گزینه اکتفا نکردن و توضیحاتی دادن... سوال غلطه. صفر و یکی نیست. بستگی به درد داره. بستگی به مخاطب داره... حتی پویا هم متوجه این مساله بوده و توضیحی داخل برگه ش اضافه کرده :) اما ... بسم الله
دیشب نیمی از غلط های برادرم در آزمون اجتماعی پنجم دبستان رو در قالب استوری به نظرسنجی گذاشتم! عده زیادی به انتخاب گزینه اکتفا نکردن و توضیحاتی دادن... سوال غلطه. صفر و یکی نیست. بستگی به درد داره. بستگی به مخاطب داره...
حتی پویا هم متوجه این مساله بوده و توضیحی داخل برگه ش اضافه کرده :)
اما مثل آزمون، که تستی و کاملا صفر و یکی بوده ارزیابی معلم هم با نمره دادن و ندادن تمام شده...
اگر از بعد پرورشی به موضوع نگاه کنیم توضیح پویا نشون میده که در صورت درست بودن مطلب هم موضوع براش حل نشده و به نظرش مقاوم بودن منافاتی با بروز بعضی از درد و غصه ها نداره.
حالا از بعد آموزشی نگاه می کنیم. اگر بپذیریم کسب علم و دانش مستقلا هم مفید فرآیند تربیته، این نوع از آزمون و ارزشیابی، کمی منطقی تر به نظر می رسه. مثلا شما می پرسید: دودوتا؟ گزینه اول 5 گزینه دوم 4
اما نتیجه نظرسنجی نشون میده که این سوال دودوتا چهارتا نیست و تبصره هایی هم داره...
سوال صفحه بعد این بود که #همدلی یعنی چه؟ سوال من هم این بود که درک احساسات که همدلی باشه احساسات ناخوشایند و تلخ رو شامل نمیشه؟
واینکه اگر معلم و کسایی هم که به گزینه ی "درست" رای دادن تا حالا با کسی درددل کردن احتمالا این جمله رو نادرست می دونن...
نادرست بودن عبارت "انسان باید درد و غصه را در دل خود پنهان کند" به معنی این نیست که انسان کلا نباید درد و غصه را در دل خود پنهان کند. اگر بپذیریم که گاهی اوقات برای مشورت، تسکین و همدلی لازمه این کار رو بکنیم جمله ی اول نادرست محسوب میشه. شاید با این توضیح خیلیا که گزینه درست رو زدن نظرشون تغییر می کرد... من اگر خودم رو مربی شما می دونستم حتما تو استوری این توضیحات رو میدادم یا اینکه نوع دیگه ای سوال می کردم...
حالا فایده آزمون چی بوده؟
یعنی الان معلم نتیجه گرفته که پویای ما بلد نیست غم و غصه رو در دلش نگه داره؟
یا پویا با تحلیل آزمونش فهمیده که باید غم و غصه رو تو دلش بریزه؟ امیدوارم اینجوری نفهمه :)
#پ_ن: طولانی شد و ناقص 😑
#پ_ن2: خلاقیت معلم در جایگزینی واژه ی "امتیاز" به جای "نمره" ستودنی و قابل تقدیر می باشد.
Read more
اهل شعرم... اهل تنهایی و درد... پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل... صادراتم شادی... وارداتم ...
Media Removed
اهل شعرم... اهل تنهایی و درد... پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل... صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد... دوستانی دارم سردتر از سردی برف... گاه گاهی یخشان میشکند... گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم... سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا... خنده ام می گیرد!!! دلشان مرده ولی، ... اهل شعرم... اهل تنهایی و درد... پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل... صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد... دوستانی دارم سردتر از سردی برف... گاه گاهی یخشان میشکند... گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم... سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...
خنده ام می گیرد!!! دلشان مرده ولی، لبشان خندان است... گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم... خنده ام می گیرد!!!
من خودم اهل تماشا هستم... گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما... تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود...
چه خیالی... چه خیالی... خوب میدانم دلتان بی مهر است... "سهراب سپهری "
Read more
. گفت: خیلی خسته م پسر! گفتم: آخ آخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه! گفت: ولی من خیلی تنهام! گفتم: ...
Media Removed
. گفت: خیلی خسته م پسر! گفتم: آخ آخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه! گفت: ولی من خیلی تنهام! گفتم: نگو من که اگه هزار نفر توو دنیا باشه یکی نیست از تنهایی جواب سلاممو بده! گفت: آخه من خیلی غم دارم! گفتم: وای که نمی دونی توو دهخدا بزنی معنی واژه “غم” میاد “احمد” یعنی من خود غمم! گفت: چجوری ... .
گفت: خیلی خسته م پسر!
گفتم: آخ آخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه!
گفت: ولی من خیلی تنهام!
گفتم: نگو من که اگه هزار نفر توو دنیا باشه یکی نیست از تنهایی جواب سلاممو بده!
گفت: آخه من خیلی غم دارم!
گفتم: وای که نمی دونی توو دهخدا بزنی معنی واژه “غم” میاد “احمد” یعنی من خود غمم!
گفت: چجوری بگم بهت، خیلی نامردی دیدم!
گفتم: اصلا هیچ جوری نگو که هرچی بگی بازم به نامردیای دور من نمی رسه!
گفت: بابا من داغونم!
گفتم: داغون یعنی من فک یه جوری م که انگار یه قطار زده به یه مورچه اینطور داغونم!
گفت: میشه دو دقیقه ایرانی بازی در نیاری هرچی من میگم دوتا روش نذاری که ثابت کنی تو از من بدبخت تری؟!
گفتم: نکشیمون اینترنشنال! باز من چارتا جا اینور و اونور رفتم دیدم، تو چی بیس ساله اینجا نشستی؟ زخم نشدی؟!!!
گفت: اخه من اگه نشستم واسه اینه که خیلی خسته م!
گفتم: اخ اخ گفتی خستگی! من که انگار کوه دماوند رو دوشمه!
پا شد رفت! به جان خودم توو عکس نیست ولی پا شد رفت چارتا صندلی اونورتر نشست! والا مردم اعصاب ندارنا، دو دقیقه پای حرف و درد دل آدم نمی شینن! اخ اخ گفتم درد دل، من دردم و دلم یکی شده اصن نمیدونم کدوم به کدومه... 😐😜
.
#تهران #ایران #حسن_آباد
Read more
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که ...
Media Removed
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که چنان ناز نشست در پی اش درد شکست کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود تا جهان از گذرش رسوا بود روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد دست در دست نشست در پی اش عقل شکست کاش میدانستم بوی این شاخه ی گل خاک کند ... اولین شاخه ی گل
رو به سوی نفس عشق شکفت
دردهایم همه خفت
اولین شاخه ی گل
اولین بود بر این قلب غریب
که چنان ناز نشست
در پی اش درد شکست
کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود
تا جهان از گذرش رسوا بود
روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد
دست در دست نشست
در پی اش عقل شکست
کاش میدانستم
بوی این شاخه ی گل خاک کند عشق مرا
غنچه ی غم زده اش پاک کند عشق مرا
کاش این گل که گلبرگ غم است
آسمان دل من را به هیاهوی تو رسوا میکرد
بعد با سلطه ی عشق
در میان من و تو اشک چنان جا میکرد
که از آن گل همه خارش میرفت
ولی ای وای که افسوس بوی نازش می ماند
این گل ناز و عجیب
آخرین شاخه ی گل نام گرفت
قصه ابهام گرفت
بر سر قصه ی این شاخه ی گل
عشق با اشک مدارا میکند
در سکوت دل من درد چنان جا می کند
که به انکار جهان قصه ی من ثبت شود
عشق با باور یک روزه ی خود
آخرین شاخه ی هر حرف شود
آخرین شاخه ی گل اولین قصه ی هر درد شود
شعر سعيد امام ياري
#گل #دوربين #عكاسي #هنر #مشهد #كنون #طبيعت
#flower #camera #photography #art #mashhad #Iran #nature
Read more
دلم گرفته بود ی چند بیتی گفتم شاید حرف دل شما هم بود: بغضی گران در دلم چنگ میزند / ناشی شده و بد آهنگ میزند درد ...
Media Removed
دلم گرفته بود ی چند بیتی گفتم شاید حرف دل شما هم بود: بغضی گران در دلم چنگ میزند / ناشی شده و بد آهنگ میزند درد و غم وغصه و عزا نوت شده/ بیمعرفت ب درودیوارسنگ میزند غم های بیکران آزاد گشته اند / یکجاشدندو غمباد کشته اند این غده های سرطانی قلب من / دچار وضعیتی فوق حاد گشته اند دکتر برفتمو گفتم درد دل ... دلم گرفته بود ی چند بیتی گفتم شاید حرف دل شما هم بود:

بغضی گران در دلم چنگ میزند / ناشی شده و بد آهنگ میزند
درد و غم وغصه و عزا نوت شده/ بیمعرفت ب درودیوارسنگ میزند
غم های بیکران آزاد گشته اند / یکجاشدندو غمباد کشته اند
این غده های سرطانی قلب من / دچار وضعیتی فوق حاد گشته اند
دکتر برفتمو گفتم درد دل برش / گفتا دردتوست نوع نوبرش
من علم سر دانم ن علم دل / گفتا ک عشق دوای موثرش
گفتا ندانست ک دردم ز عشق بود/ عشقی ک روح و وجود من ربود
بازم نقطه گذاشت عشق سر خط شدم/ اینهمه حرف دل گفتم چه سود
Read more
———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد درد ...
Media Removed
———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد درد دل ، شعر قشنگ ، این همه احساس لطیف به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر پای آن عمر خزان کن که تو را می فهمد دل به هر بارِ غم و درد فرو می ریزد به کسی پس نگران کن که ... ———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد
عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد
درد دل ، شعر قشنگ ، این همه احساس لطیف
به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد
نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر
پای آن عمر خزان کن که تو را می فهمد
دل به هر بارِ غم و درد فرو می ریزد
به کسی پس نگران کن که تو را می فهمد
عاشقی سود ندارد به خدا من دیدم
پای آن یار زیان کن که تو را می فهمد
اشک ، وصل است به خون دل و آن شاهرگت
بهر آن اشک روان کن که تو را می فهمد
گر غمت خلق بدانند ، شماتت بکنند
پیش آن سِرّت عیان کن که تو را می فهمید #....................................................................................دلتون #شاد بچه ها #برای منم #دعا کنین #خیلی زیاد #دعا #خدا #مکر و حیله دشمن #والله خیر الماکرین #
Read more
. بازخوانی آهنگ (غربت) از محمد رضا مقدم عزیز و دوست داشتنی . وقت رفتنه عزیزم توو شبای سرد بارون من میمونم و غم تو نوش جون هر دوتامون . @mohamadrezamoghadam . #محمدرضا_مقدم #محمد_جواد_قانعی #آلمان #مونیخ #غربت #موزیک #رفتن #موسیقی #من #تو #عزیزم #شب #زندگی #باران #آدم #دل #دلتنگی ... .
بازخوانی آهنگ (غربت) از محمد رضا مقدم عزیز و دوست داشتنی
.
وقت رفتنه عزیزم
توو شبای سرد بارون
من میمونم و غم تو
نوش جون هر دوتامون
.
@mohamadrezamoghadam ❤❤
.
#محمدرضا_مقدم
#محمد_جواد_قانعی
#آلمان #مونیخ #غربت #موزیک #رفتن #موسیقی #من #تو #عزیزم #شب #زندگی #باران #آدم #دل #دلتنگی #بارون #ابری #تنهایی #عشق #آسمون #درد #آدما #حرف #درد_دل
#Deutschland #München #muzik #liebe
Read more
، تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم غلام مردم چشمم که با سیاه دلی هزار قطره ... ،
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

حافظ
Read more
Loading...
Load More
Loading...