دلم تنگ می شعر

Loading...


Unique profiles
44
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Abadeh railway station, Tehran Pars, Tehran, Iran
Average media age
861.9 days
to ratio
6.8
. . گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود  گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . . گاهی بساط عیش خودش جور می ...
Media Removed
. . گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود  گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . . گاهی بساط عیش خودش جور می شود. .گاهی دگر، تهیه بدستور می شود . . گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود . گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود . . گاهی گدای گدایی و بخت باتویار ... .
.
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
 گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
.
. گاهی بساط عیش خودش جور می شود.
.گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
. .
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
.

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
. .
گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
.
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
.
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
.
.
 گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود
ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
.
.
گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود. . .
.
.
. .(شاعر:قیصر امین پور) .
. .
.
.
پ.ن ۱: بنا بر اصرار دوستان تصمیم گرفتم یک شعر بذارم، شعر خوبه, اما نه هر شعری...
.
پ.ن.۲:همیشه از این شعر خوشم میومد چون احساس میکنم واقعا بعضی مواقع توی زندگی همچین حالات و شرایطی برای انسان به وجود میاد, بعضی وقتا بدون کوشش خاصی همه چیز ردیف میشه اما بعضی وقتا هرچه تلاش میکنی باز نتیجه ای نداره.
.
پ.ن.۳: این شعر مناسبت خاصی نداشت لذا از دوستان دلسوزم خواهش میکنم نگرانم نشن, هیچ اتفاقی نیفتاده, همینطوری بخاطر دل بعضی دوستان که زیاد به شعر علاقه دارند و ازم خواستن یک شعر بذارم این شعر رو گذاشتم. .
.
.
..پ.ن.۴_ به صلاح دید خودم بیت آخر این شعر رو اینجا ننوشتم.
.…………………………………………………………
.
#شعر
#شعر_خوب
#شعر_فارسی
#شهر
#خنده
#گریه
#دل
#عیش
#دعا
#اجابت
#خوب
#بد
#فرصت
#خواب
#نفس
#زود
#دیر
#شعر_خوب_عست
#کتاب
#خدا
#تنها
#زندگی
#گل
#آسمان
#آفتاب
#آخرت
#دنیا
#بهشت
Read more
Loading...
واااااي كه چقدر اين شعر زيباست لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي و دلت شكست التماس دعا خواب بودم، خواب ...
Media Removed
واااااي كه چقدر اين شعر زيباست لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي و دلت شكست التماس دعا خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/ بی نهایت خسته و افسرده ام/ تا میان گور رفتم دل گرفت/ قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/ روی من خروارها از خاک بود/ وای، قبر من چه وحشتناک بود! بالش زیر سرم از سنگ بود/ غرق ظلمت، سوت و کور تنگ ... واااااي كه چقدر اين شعر زيباست
لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي و دلت شكست التماس دعا

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/
بی نهایت خسته و افسرده ام/
تا میان گور رفتم دل گرفت/
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/
روی من خروارها از خاک بود/
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
بالش زیر سرم از سنگ بود/
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/
هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/
خسته بودم هیچ کس یارم نشد/
زان میان یک تن خریدارم نشد/
نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/
ترس بود و وحشت و دلواپسی/
ناله می کردم ولیکن بی جواب/
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/
آمدند از راه نزدم دو ملک/
تیره شد در پیش چشمانم فلک/
یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟
گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/
لرزه بر اندام من افتاده بود/
هر چه کردم سعی تا گویم جواب/
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب/
از سکوتم آن دو گشته خشمگین/
رفت بالا گرزهای آتشین/
قبر من پر گشته بود از نار و دود/
بار دیگر با غضب پرسش نمود:
ای گنه کار سیه دل، بسته پر/
نام اربابان خود یک یک ببر/
گوئیا لب ها به هم چسبیده بود/
گوش گویا نامشان نشنیده بود/
نامهای خوبشان از یاد رفت/
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت/
چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد/
بار دیگر بر سرم فریاد کرد:
در میان عمر خود کن جستجو/
کارهای نیک و زشتت را بگو/
هر چه می کردم به اعمالم نگاه/
کوله بارم بود مملو از گناه/
کارهای زشت من بسیار بود/
بر زبان آوردنش دشوار بود/
چاره ای جز لب فرو بستن نبود/
گرز آتش بر سرم آمد فرود/
عمق جانم از حرارت آب شد/
روحم از فرط الم بی تاب شد/
چون ملائک نا امید از من شدند/
حرف آخر را چنین با من زدند:
عمر خود را ای جوان کردی تباه/
نامه اعمال تو باشد سیاه/
ما که ماموران حق داوریم/
پس تو را سوی جهنم می بریم/
دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود/
دست و پایم بسته در زنجیر بود/
نا امید از هرکجا و دل فکار/
می کشیدندم به خِفّت سوی نار/
ناگهان الطاف حق آغاز شد/
از جنان درهای رحمت باز شد/
مردی آمد از تبار آسمان/
دیگران چون نجم و او چون کهکشان/
صورتش خورشید بود و غرق نور/
جام چشمانش پر از خمر طهور/
چشمهایش زندگانی می سرود/
درد را از قلب انسان می زدود/
بر سر خود شال سبزی بسته بود/
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود/
کِی به زیبائی او گل می رسید/
پیش او یوسف خجالت می کشید/
دو ملک سر را به زیر انداختند/
بال خود را فرش راهش ساختند/
غرق حیرت داشتند این زمزمه/
آمده اینجا حسین فاطمه؟!
صاحب روز قیامت آمده/
گوئیا بهر شفاعت آمده/
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/
مهربانانه به رویم خنده کرد/
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> یه روزی دلت تنگ میشه برام یه وقتی رو دنیات خط می‌کشی یه جایی به یادم قدم می‌زنی پای خاطراتو وسط ...
Media Removed
یه روزی دلت تنگ میشه برام یه وقتی رو دنیات خط می‌کشی یه جایی به یادم قدم می‌زنی پای خاطراتو وسط می‌کشی... . دلت تنگ میشه واسه خنده هام واسه طرز را(ه) رفتنم.... رفتنم چه بارون غمگینی می باره نه؟ چه زخمایی جا مونده روی تنم . یه چیزی بگو مانعم شه نرم یه حرفی که معنیش میشه بمون سوالی که از من ... 💜
یه روزی دلت تنگ میشه برام
یه وقتی رو دنیات خط می‌کشی
یه جایی به یادم قدم می‌زنی
پای خاطراتو وسط می‌کشی...
.
دلت تنگ میشه واسه خنده هام
واسه طرز را(ه) رفتنم.... رفتنم
چه بارون غمگینی می باره نه؟
چه زخمایی جا مونده روی تنم
.
یه چیزی بگو مانعم شه نرم
یه حرفی که معنیش میشه بمون
سوالی که از من بپرسه کجا؟
جوابی که لبخند شه بینمون
.
سوالای غمگینی تو ذهنمه
کی اندازه‌ی من تورو دوست داشت؟
مقصر نبودی عوض شد یهو؟
مقصر نبودم منو جا گذاشت؟!
.
کسی مثل من عاشقت بود؟ نه!
چجوری تونستی بامن بد بشی؟
کسی مثل من نه! نمی‌فهمتت
چجوری تونستی ازم رد بشی؟
.
شبا بی ستاره دلت می‌گرفت
توو دنیای تو آسمون کاشتم
حواسم بهت بود تنها نشی
خودم حال و روز بدی داشتم
.
یه روزی دلت تنگ میشه برام
یه روزی که دیره، ولی دور نیست!
دلم تنگه اون روز... اما برو....
کی گفته کسی جز تو مغرور نیست؟
.
#اهورا_فروزان
#ترانه
.
شعر در #کانال موجوده. لینک در قسمت بیوگرافی...
Read more
 #فاصله يعنى #مرگ بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست همچو عکس رخ مهتاب ...
Media Removed
#فاصله يعنى #مرگ بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت ... #فاصله يعنى #مرگ
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست.. #فاضل_نظری

پ.ن:صبرم تموم نشده بود که تو عزم رفتن کردى،هنوز خيلى از سوال هام بى جوابن. گله اى نيست وقتى ميدانم هيچکس بيشتر از من دوستت نخواهد داشت.منو درياب قبل از غرق شدن
#lost #bad_love
#روزنه #عشق #شعر #غزل #تبريز
#ماندگار
Read more
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید؛ «زود بر خواهد گشت.» ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد آری، آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی ... خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه که بیایند عزیزانم، آه
.
( #هوشنگ_ابتهاج_سایه )
.
خوانش شعر « #تاسیان_مجموعه_شعراز_ه_ا_سایه »
تاسیان واژه ایست محلی در لهجه‌ی گیلک و آن به حالتی اطلاق می‌شود که انسان بی همدمِ دلخواهش لحظه‌های پُر دغدغه ای را سپری می‌کند.
ابتهاج این شعر را برای مرگ پدرش سروده است.
.
موسیقی زمینه: قطعه «کجایی» از آلبوم «تنها نخواهم ماند» #کیهان_کلهر #على_بهرامى_فرد 😔😔😔😭😭😭😭
Read more
#شبانگاهی (آرشیوی) خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید؛ «زود بر خواهد گشت.» ابری آهسته به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد آری، آن روز چو می رفت کسی داشتم ... #شبانگاهی (آرشیوی)
خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
هـ الف  #سایه ( #هوشنگ_ابتهاج)
.
خوانش شعر «تاسیان»
#تاسیان واژه ایست محلی در لهجه‌ی گیلک و آن به حالتی اطلاق می‌شود که انسان بی همدمِ دلخواهش لحظه‌های پُر دغدغه ای را سپری می‌کند.
#ابتهاج این شعر را برای مرگ پدرش سروده است.
.
موسیقی زمینه: قطعه «کجایی» از آلبوم «تنها نخواهم ماند» کیهان  #کلهر و علی  #بهرامی_فرد.
.
این کلیپ را از کانال موسیقی سنتی در تلگرام دریافت کنید.
.
.
شب خوش
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f49c"></span> یه عکس تازه از تو دیدم امروز دلم برای خنده‌هات تنگ شد توی اتاقم یهو بارون گرفت نبودنت دوباره پررنگ ...
Media Removed
یه عکس تازه از تو دیدم امروز دلم برای خنده‌هات تنگ شد توی اتاقم یهو بارون گرفت نبودنت دوباره پررنگ شد . نیستی که حرفات منو آروم کنه نیستی که آغوشتو چترم کنی محاله دیگه خودتم بتونی تلخیِ روزگارمو کم کنی . چجوری یادم بره خاطراتو چجوری حرفاتو فراموش کنم؟ با رفتنت دل منو سوزوندی چجوری ... 💜
یه عکس تازه از تو دیدم امروز
دلم برای خنده‌هات تنگ شد
توی اتاقم یهو بارون گرفت
نبودنت دوباره پررنگ شد
.
نیستی که حرفات منو آروم کنه
نیستی که آغوشتو چترم کنی
محاله دیگه خودتم بتونی
تلخیِ روزگارمو کم کنی
.
چجوری یادم بره خاطراتو
چجوری حرفاتو فراموش کنم؟
با رفتنت دل منو سوزوندی
چجوری آتیششو خاموش کنم؟
.
نیستی و روز و شب کنارِ منی
توو خاطرات من قدم می‌زنی
نبودنِ تو رو بغل می‌کنم
غرور دنیارو به هم میزنی...
.
شعر بخون، توی صدات غرق شم
پلک بزن صبحو به دنیا بیار
صدا کن اسممو دلم گرم شه
برای پیدا شدنم چش بذار...
.
(چرا بگردم تورو پیدا کنم؟
چه فرقی داره باشی یا نباشی؟
چقد بهت گفتم از اینجا نرو؟
خودت دلت می‌خواست ازم جدا شی)
.
وقت فراموشی تو رسیده
دوباره بعدِ عشق، دل می‌بُری
من آسمونتم ولم کن برو
که مطمئن بشی زمین میخوری!
.
#اهورا_فروزان
💜
این #ترانه رو داخل #کانال هم می‌تونید بخونید
#شبتون_بخیر
Read more
. . #ادبیات_جهان . . . پیش از آشنایی با تو زندگیم داستانی نداشت اکنون چگونه می‌توانم داستانی ...
Media Removed
. . #ادبیات_جهان . . . پیش از آشنایی با تو زندگیم داستانی نداشت اکنون چگونه می‌توانم داستانی داشته باشم مگر تو همه‌ی زندگی من نیستی؟ . #آندره_ژید . . . . هنوز بدرود نگفته‌ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی؟ هر وقت که کاری نداری انجام دهی، تنها ... .
.
#ادبیات_جهان .
.
.

پیش از آشنایی با تو
زندگیم داستانی نداشت

اکنون چگونه می‌توانم
داستانی داشته باشم
مگر تو
همه‌ی زندگی من نیستی؟
.
#آندره_ژید
.
.
.
.

هنوز بدرود نگفته‌ای،
دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی؟

هر وقت که کاری نداری انجام دهی،
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره‌ی چشم‌هایت
و دلتنگی...
.
#جبران_خلیل_جبران
.
.
.

گواهی می‌دهم
به گنجشک‌هایی که از چشم‌های تو
تا قلب من پرواز می‌کنند
گواهی می‌دهم
که من
یک‌بار عاشقت شدم
و هنوز هم...
.
#غاده_السمان
.
.
.
.
#عشق #شعر #عاشقانه #ادبیات #متن_ادبی #همسرانه
.
.
.
سلام
وقت بخیر
آخرین روزهای سالتون به خوبی و خوشی باشه ان شاالله و از نیمه دوم پر هیجان #اسفند ماه لذت ببرید . امیدوارم متن ها رو هم دوست بدارید 😊🌹
.
.
.
#التماس_دعای_فرج
.
.
Read more
Loading...
‌ من سکانس پایانیِ لا لا لَندم* دلم‌ازت خیلی پُره / ولی برات می‌خندم با این که آخر همه ی شعرام چمدونامو ...
Media Removed
‌ من سکانس پایانیِ لا لا لَندم* دلم‌ازت خیلی پُره / ولی برات می‌خندم با این که آخر همه ی شعرام چمدونامو می بندم ولی تا پامو تو جاده می ذارم خاطراتت برم می گردونَن اینو دیگه‌همه ی اونایی که شعرامو خوندن می دونن که بعضی آدما هستن / که‌بدونِ بعضیاشون‌نمی تونن البته خیلی هم زنده نمی مونن شاید ...
من سکانس پایانیِ لا لا لَندم*
دلم‌ازت خیلی پُره / ولی برات می‌خندم
با این که آخر همه ی شعرام چمدونامو می بندم
ولی تا پامو تو جاده می ذارم
خاطراتت برم می گردونَن
اینو دیگه‌همه ی اونایی که شعرامو خوندن می دونن
که بعضی آدما هستن / که‌بدونِ بعضیاشون‌نمی تونن
البته خیلی هم زنده نمی مونن
شاید توی یک اتاق
با کاغذ و خودکار یه روزایی رو دووم‌ بیارن
ولی هزار بارم اذیتشون کنی و دلشونو بشکنی
مطمئن باش / هیچوقت به روت‌ نمیارن..‌
‌⁦⏹️⁩
ما الکی الکی شاعر شدیم
خواستیم به قلبِ هم برسیم
اما ایستگاه هارو اشتباهی پیاده شدیم
از هرکی آدرسو پرسیدم بد نگام کرد
مثل یک کاغذِ پر از حرفای عاشقونه تام کرد
گذاشت تو جیبِ پیراهنش
تا هرچی‌از‌عشق‌‌ یادت‌ دادمو / از‌طرفِ‌خودش بگه ‌به زنِش
میدونی‌چند وقته آدما از شعرام سو‌استفاده می‌کنن؟
باهاش بوسه‌ می زنن همدیگه‌رو بغل می کنن
اصلا انگار نه انگار نویسنده ی این حرفا الان تنهاس
حالااگه دلت تنگ شد
برگشتی و گذرت افتاد به‌باغِ گیلاس
سراغِ منو از پیرترین کلاغ بگیر..‌
‌⁦⏹️⁩
مطمئنم دلت برام می سوزه
ولی دیگه فایده ای نداره
یه چیزایی توی زندگیِ آدما هست
که مثل غذای روی گاز داره می سوزه..حواست نیست
و دیگه هیچوقت‌ برمی نمی گرده
تازه بعدش می فهمی
مردی که زندگیش شبیه سکانسِ پایانیِ لا لا لنده
فقط واسه دلخوشیت می خنده..‌

#احسان_قربانیان
#دکلمه_شعر ‌
*لا لا لند(lalaland)‌: فیلمی رمانتیک و موزیکال محصول سال ۲۰۱۶ آمریکا به نویسندگی و کارگردانی  #دیمین_شزل
Read more
 #شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_ #روز_اربعین_است. #امام_خامنه ای دوباره شهر پر از شوروشوق و ...
Media Removed
#شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_ #روز_اربعین_است. #امام_خامنه ای دوباره شهر پر از شوروشوق و شیدایی است دوباره حال همه عاشقان تماشایی است که فصل پرزدن از انزوای تنهایی است سفر حکایت یک اتفاق رویایی است بندباری را که یار نزدیک است طلوع صبح شب انتظار نزدیک است ببین که قفل قفس را شکسته،می ... #شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_
#روز_اربعین_است.
#امام_خامنه ای

دوباره شهر پر از شوروشوق و شیدایی است
دوباره حال همه عاشقان تماشایی است
که فصل پرزدن از انزوای تنهایی است
سفر حکایت یک اتفاق رویایی است
بندباری را که یار نزدیک است
طلوع صبح شب انتظار نزدیک است
ببین که قفل قفس را شکسته،می آیند
کبوتران حرم دسته دسته می آیند
چو موج از همه سو دل شکسته می آیند
غریب،ازنفس افتاده،خسته می آیند
که باز بعد چهل شب،کنار او باشند
شبیه حضرت زینب کنار او باشند
تمام پشت سر جابر بن عبدالله
چه عاشقانه قدم می‌زنند دراین راه
از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه
هرآن که خواهد ازاین جام عشق،بسم الله
که این پیاده روی برترین عزاداری است
قسم به نورکه این ابتدای بیداری است
دوباره حال من و شعر می شود مبهم
دلی که دست خودم نیست،می شود کم کم
درآرزوی حرم غرق در غم وماتم
اگر اجازه دهد زائر ش شوم،من هم
غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت.

#پای_پیاده_هم_پای_جاده_ره_می_سپارم به_عزم_ زیارت #پیاده_روی_اربعین _حسینی_یک_تکلیف_است.
پای پیاده، هم پای جاده، ره می سپارم به عزم زیارت
در کوله بارم، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت
مولا
می خوام دلم پر از تو باشه
آقاجان
نخواه که از تو دل جدا شه
ا ه م، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت
Read more
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار ...
Media Removed
... به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا . پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است عرق شرم من و اشک دو چشمان من است اگر این شهر شبیه شب دریا شده است تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است خبرت آمده و دست به کارند همه شهر آذین شده بازار چه ... ...
به بهانه حرکت امام حسین به سمت کربلا
.
پیک مجروح تو شرمنده‌ات آقا شده است
یار آواره‌ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است
اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد
که برای حَرمت کوفیه مهیا شده است

خبرت آمده و دست به کارند همه
شهر آذین شده بازار چه غوغا شده است

سنگ ها دست به دست از همه جا جمع شده
پای خاکستر و آتش همه جا وا شده است

کوچه هایش چقدر مثل مدینه تنگ است
وای هر کوچه پر از روضه زهرا شده است

شیرخواران پس از این خواب ندارند که با
تیر چون نیزه ی خود حرمله پیدا شده است

از همان روز که دیدند چه دارد با خود
حرف شش ماهه زدن بر نوک نی‌ها شده است

من از آن کعب نی و هلهله‌ها فهمیدم
که از امروز سر طفل تو دعوا شده است

گوشواره، گل سر، چارقد و گهواره
رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است

گرمی مجلس نامحرم بی پروایش
خنده بر بی کسی دختر نوپا شده است

هیزم آورده بریزد به تنورش خولی
در تنوری که به امید تو بر پا شده است

آه برگرد که در بین حرامی‌هایش
سند سوختن دخترت امضا شده است

شبی که دیدۀ خود پر ستاره می‌کردم
برای غربت دل فکر چاره می‌کردم

به دانه‌های چو تسبیح اشک در دستم
برای آمدنت استخاره می‌کردم

نماز عاشقی من شکسته شد اما
سلام بر تو از دارالعماره می‌کردم

من از محلۀ آهنگران بی‌احساس
گذر نمودم و دل پر شراره می‌کردم

یکی سفارش تیر سه شعبه‌ای می‌داد
دعا برای سر شیر خواره می‌کردم

غریب تر ز دلم روزگار چون می‌خواست
به کودکان غریبم اشاره می‌کردم

علی ناظمی
.
⚫دریافت مطالب پیج در کانال ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#هشتم_ذی_الحجه #حرکت_امام_حسین_ع_به_کربلا #دهه_ذی_الحجه #شیعه #شعر_آیینی #شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران تازه ...
Media Removed
پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران تازه دلم شکسته شده دم گرفته ام بعد از دو ماه که در مطبت هستم ای طبیب از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام مرهم برای درد دلم اشک روضه بود اینگونه بوده اشک دمادم گرفته ام شبها چقدر گم شده ام بین کوچه ها وقتی ... پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام
هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام
بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران
تازه دلم شکسته شده دم گرفته ام

بعد از دو ماه که در مطبت هستم ای طبیب
از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام

مرهم برای درد دلم اشک روضه بود
اینگونه بوده اشک دمادم گرفته ام
شبها چقدر گم شده ام بین کوچه ها
وقتی سراغ هیئت و پرچم گرفته ام

از مادرت بپرس ، نوکریم را قبول کرد ؟
آیا برات کرببلا هم گرفته ام ؟

افسوس می خورم که ز خیرات سفره ات
از دست مهر مادرتان کم گرفته ام

دلتنگ می شوم به خدا بر محرمت
خرده مگیرید زچه ماتم گرفته ام

ای روضه خوان ادامه بده اشک و آه را
شعر وداع نه ..... شور محرم گرفته ام

#محرم
#کربلا
#دل_تنگ_کربلا
#اول_ربیع
#روضه
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر سپید زیبا دعوت کنید. . خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد . من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید؛ «زود بر خواهد گشت.» . ابری آهسته به ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر سپید زیبا دعوت کنید.
.

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
.
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
.
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
.
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
.
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه .
.
👑 #هوشنگ_ابتهاج
@hushang_ebtehaj
.
ادمین:
@sanali_zg .
.
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
با شهر دل آمدی و شهر دلم را تسخیر کردی ای عاشقان خواندی ، جوشیدی و بی خود شدم در هوای تو در رستاخیزی که ...
Media Removed
با شهر دل آمدی و شهر دلم را تسخیر کردی ای عاشقان خواندی ، جوشیدی و بی خود شدم در هوای تو در رستاخیزی که دیگر بی تو به سر نمی شود جردن را تا کافه نادری گز کردم مرثیه عاشقانه ام را تا نت آخر غیر مجاز خواندم اما یکی نبود جز صدای تو حتی پرنده بی پرنده . هیس !!!! . دلم پره . کی فکرشو می کرد من ترسوترین مسافر ... با شهر دل آمدی و شهر دلم را تسخیر کردی
ای عاشقان خواندی ، جوشیدی و بی خود شدم در هوای تو در رستاخیزی که دیگر بی تو به سر نمی شود
جردن را تا کافه نادری گز کردم مرثیه عاشقانه ام را تا نت آخر غیر مجاز خواندم
اما یکی نبود
جز صدای تو
حتی پرنده بی پرنده .

هیس !!!! .
دلم پره
.
کی فکرشو می کرد من ترسوترین مسافر در یکی از هفت شنبه های بیمار در ساعت بیست و پنج شب از اتاق یخ زده ام بیرون بزنم با یه پیکان قراضه ، برای حس تاریخ ؛ به کوچه ملی پرواز کنم
از تیمارستان تا سینما چمدون به دست باتو حرفای شخصی زدم
در کافه های بهشت و رویایت چای نوشیدم و ساعت های فراموشی ام را باریدم 😢
چرا که آدم یه جاهایی رو مجبوره
حالا منه بلاتکلیف و خاطرات مبهم آن روز ها که در پایتخت دود و گوگرد مثل یه فیلم کوتاه گذشت .
امروز که ساعتا خوابن دل خوشم به نوستالژی هایی که به من هدیه کردی
بی شک تو نقش اول این عاشقانه ای
که هنوز دلم واسه تو تنگ میشه.
اگه عاشقت نبودم
پا نمی داد این ترانه

پ.ن : دوستت دارم جانان جان .
.
#رضا_یزدانی #درهم #آلبوم #دهم #رونمایی #درجه_یک #شعر #موسیقی
Read more
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای ...
Media Removed
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
Loading...
️بوسوخته دیلان با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا متن شعر: آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان) آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها) خدا پرستان! داره به دستان! (کشاورزان داس به دست) جوانان! پیران! گیلانه شیران! ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید) شیمی جانه قوربان (فدای جان ... ❇️بوسوخته دیلان
با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا

متن شعر:

آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان)
آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها)
خدا پرستان!
داره به دستان! (کشاورزان داس به دست)
جوانان! پیران! گیلانه شیران!
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

سورخه جنگل جه خونا آتش (جنگل سرخ رنگ شد از خون و آتش)
باره به دشتان، گولوله وارش (به دشت ها، باران گلوله می بارد)
اگه ایتا مرده، هیزارتا نامرده (اگر یک مرد باشد، دربرابرش هزار نامرد است)
جنگله دیل پوره شیمی صدا توره (دل جنگل هم برای طنین صدای شما تنگ است)
ویریزید دونیا بکنید، دیل به دریا بزنید (برخیزید، دل از دنیا بکنید و دل به دریا بزنید)
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

می تن پوره زخمه، می دیل پوره درده (تن من پر از زخم و دلم پر از درد است)
هوا چه بورانه، گیلان چقد سرده (هوا بورانی و سوزناک است، گیلان چقدر سرد شده است!)
غوصه دارم بار بار (غصه های بسیاری دارم)
وارش باره زار زار (آسمان، زار زار گریه می بارد)

جنگله دیل پوره غمه، را دکفید (دل جنگل پر از غم است، راه بیافتید)
تنها به میدان درمه من، را دکفید (من به تنهایی در میدان هستم، راه بیافتید)
عشقه تماشا نوکونید (فقط عشق خود را تماشا نکنید)
غیرته حاشا نوکونید (غیرت خود را حاشا نکنید)

ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان، میرزا کوچی خان (فدای جان شما، ای میرزا کوچک خان)
.
ويديو و متن از صفحه #گيل_و_ديلم؛ @gil_deylam .
#پيشنهاد مى كنم حتمن صفحه ى گيل و ديلم رو كه ادمين محترمش از محققين تاريخ " #گيلان و #طالقان" هستش رو فالو كنيد و از مطالبش لذت ببريد.
@gil_deylam
@gil_deylam
Read more
سلام دوستای خوبم دلم واستون تنگ شده بود گفتم یه پست بزارم،یه غزل از خودم: اتش بزن خاکسترم را هم بسوزان رحمی ...
Media Removed
سلام دوستای خوبم دلم واستون تنگ شده بود گفتم یه پست بزارم،یه غزل از خودم: اتش بزن خاکسترم را هم بسوزان رحمی نکن بال و پرم را هم بسوزان دیوانه ام مستم دگر چیزی نخواهم جانان من شعر ترم را هم بسوزان لبهای تو اتش نگاهت متل باران عشق و عطش در بسترم را هم بسوزان من تشنه تر از خاک و تو مست می ناب باران نباش ... سلام دوستای خوبم دلم واستون تنگ شده بود گفتم یه پست بزارم،یه غزل از خودم:
اتش بزن خاکسترم را هم بسوزان
رحمی نکن بال و پرم را هم بسوزان
دیوانه ام مستم دگر چیزی نخواهم
جانان من شعر ترم را هم بسوزان
لبهای تو اتش نگاهت متل باران
عشق و عطش در بسترم را هم بسوزان
من تشنه تر از خاک و تو مست می ناب
باران نباش و پیکرم را هم بسوزان
اتش به جانم می زند برق نگاهت
پروا نکن پا تا سرم را هم بسوزان
عطر تنت گل های سرخ و یاس و شب بو
شب بوی من!می ساغرم را هم بسوزان
اتش بزن اتش بزن جان و تنم را
با شعله هایت باورم را هم بسوزان
دردم بده زخمم بزن جانم بگیر و
عشق و امید اخرم را هم بسوزان...
Read more
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد . کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش عاشق ...
Media Removed
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد . کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد . باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد . رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد . در خیال این همه لعبت به هوس ... نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
.
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
.
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
.
رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد
.
در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
.
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
.
بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
.
جام مینایی می سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد
.
راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
.
حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار
خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد
.
#حافظ #غزل #شعر #تهران
#ghazalsorayi @ghazalsorayi
Read more
Loading...
....... هیچ کس به قشنگی من دلت را نمی زد!!! از بس که باز نکردی در را ؛ دلم زنگ زد!!! باور نمی کنی ؟؟ بپرس از آینه ام که زنگار زردی زد نیا نیا نبینمت دیگر به ریشه ی دیدار ما سرمای سختی زد #محمدرضا_آهنگرانی شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم وقتی تو هستی که دستانم را ... .......
هیچ کس به قشنگی من
دلت را نمی زد!!! از بس که باز نکردی در را ؛
دلم زنگ زد!!! باور نمی کنی ؟؟
بپرس از آینه ام

که زنگار زردی زد

نیا
نیا
نبینمت دیگر
به ریشه ی دیدار ما
سرمای سختی زد

#محمدرضا_آهنگرانی

شال و کلاه می بافم با خیالت تا در سرمای نبودنت یخ نبندم

وقتی تو هستی که دستانم را بگیری ، آرزو میکنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستانها هم برفی بود !

چقدر حال و هوای این روزای ما منو یاد این شعر زمستان اخوان میندازه

خیلی از یخ کردنای ما آدما از سرما نیست
لحنمون زمستونیه که سردمون میشه

حرف تازه ای ندارم فقط زمستان در راه است …
کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند!!!
شاید یادت بیفتد جیبهایت را که وقتی دستهایم مهمانشان بودند !
ولش کن ننویسیم بهتره
بریم دوباره باهم مرور کنیم شعر زیبای اخوان رو «زمستان»
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
و گر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس، كز گرمگاه سينه مي آيد برون، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم، دشنام پس آفرينش، نغمه ي ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
#مهدی_اخوان_ثالث
Read more
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ...
Media Removed
گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند .... . .**** . . نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید ... گرامی باد یاد معلمان نیک اندیش #صمد_بهرنگی و #فرزاد_کمانگر که اندیشیدن را به شاگردانشان آموختند ....
.
.****
.
.

نامه ی فرزاد کمانگر، معلم اعدام شده، به دانش آموزانش

بچه ها سلام،

دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.
کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگی‌هایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.
کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.
کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.
میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید...
Read more
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما ...
Media Removed
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای ... بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش

نون.الف

#شعربايدشعرباشد #دیوان_حافظ #غزلیات #شماره۲۷۲ #شعر #شعرمعاصر #شعركلاسيك #شعرنو #شاعر #كتاب #sherbayadsherbashad #poem #lyric #book
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span> "دلم برایت تنگ شده" و گاهی یک شعر بلند تنها می تواند چهار کلمه داشته باشد ..<span class="emoji emoji1f496"></span>🕊<span class="emoji emoji2600"></span>️<span class="emoji emoji1f499"></span> . . #یک_نفر_یاد_تو_را_دمی_از_دل_نبرد<span class="emoji emoji2764"></span> #انتظار ...
Media Removed
"دلم برایت تنگ شده" و گاهی یک شعر بلند تنها می تواند چهار کلمه داشته باشد ..🕊 . . #یک_نفر_یاد_تو_را_دمی_از_دل_نبرد #انتظار #آرزو #دلتنگی #تقدیر #Photo__by_me 💙🌻
"دلم برایت تنگ شده"
و گاهی یک شعر بلند
تنها می تواند
چهار کلمه داشته باشد ..💖🕊☀️💙
.
.
#یک_نفر_یاد_تو_را_دمی_از_دل_نبرد❤
#انتظار #آرزو #دلتنگی #تقدیر💖💙🌻🍃🌹❤💖
📱 #Photo__by_me
هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زماني از من دور باشي هر وقت که کاري ...
Media Removed
هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زماني از من دور باشي هر وقت که کاري نداري انجام دهي تنها به من بيانديش من در روياي تو شعر خواهم گفت شعري درباره چشم هايت و دلتنگي . . . سلام دوستان همراه و یاران مهربانم این ضیافت و تدارک بمناسبت رتبه اولی ومعدل بیست پسر عزیزم ... هنوز بدرود نگفته اي ، دلم برايت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زماني از من دور باشي
هر وقت که کاري نداري انجام دهي
تنها به من بيانديش
من در روياي تو شعر خواهم گفت
شعري درباره چشم هايت
و دلتنگي
.
.
.
سلام دوستان همراه و یاران مهربانم
این ضیافت و تدارک بمناسبت رتبه اولی ومعدل بیست پسر عزیزم میان 270نفر از دانش آموزان پایه نهم و درکنار دوستان و رفقای ممتازش چندهفته قبل تهیه دیدم اما فرصت پستش پیش نیامده بود.
پسرم همیشه با افتخار به تو مینگرم وقتی که نگاه همیشه نگران مادرت را با تلاش و فعالیت روزافزون و موفقیت های مکررت پاسخ میدی بخود می بالم و با بالهای رضایت از تو چه شادمانه اوج می گیرم حتی اگر خسته باشم یا دلشکسته باشم
باتو و با سادگی و صفای تو می توانم ...و پرتوانم در هرآنچه ناتوانم و باتو و به بودنت امیدوار و خوشحالم عزیزم... پ ن:خوشمزه جات شامل : #سالاد_کاردینال #ماست_بورانی #سالاد_فصل
#پلو_قالبی #خورش_بادمجان #لازانیا
#ژله_کاسترد #پاناکوتا_موزی #دسر_شکلات
طرزتهیه سالاد کاردینال:
سیب زمینی متوسط  دو عدد
مغز کرفس و کاهو از هر کدام2 فنجان
برنج پخته شده سرد 3 تا 4 ق غ
گردوی خرد شده  نصف ق غ
سس مایونز کم چرب : یک پیمانه من از ماست چکیده استفاده کردم
سرکه یا آب لیمو تازه : یک سوم پیمانه
روغن زیتون 1 ق غ
نمک و فلفل :•: به مقدار کافی
برای این سالاد مجلسی ابتدا پوست سیب زمینی آبپز شده را گرفته مکعبی خرد و
بعد مغز کاهو و مغزکرفس را هم را خلال ریزمیکنیم و در ظرفی سس مایونز یا ماست را با سرکه و نمک وفلفل و روغن زیتون خوب مخلوط میکنیم
سپس سیب زمینی و کاهو یا کرفس و برنج و مغز گردو ریز  را به سسی که درست کردیم می افزاییم و خوب مخلوط میکنیم من سالاد آماده شده را در قالب پلاستیکی یکروز تو یخچال نگه داشتم و روی ظرف سرو برگردوندم سالاد کاردینال رابا رزت کالباس خانگی و انواع سبزیجات تزئین کردم. "الهی سفره همه پربار باشه "
Read more
 #فروغ_فرخزاد #foroughfarrokhzad #foroughfarokhzad <span class="emoji emoji1f33f"></span>عصیان <span class="emoji emoji1f33f"></span> به لب هایم مزن قفل خموشی که در دل ...
Media Removed
#فروغ_فرخزاد #foroughfarrokhzad #foroughfarokhzad عصیان به لب هایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم ز پایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم بیا ای مرد ، ای موجود خودخواه بیا بگشای درهای قفس را اگر عمری به زندانم کشیدی رها کن دیگرم این یک نفس را منم آن مرغ ، آن مرغی ... #فروغ_فرخزاد #foroughfarrokhzad #foroughfarokhzad 🌿عصیان 🌿
به لب هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم

بیا ای مرد ، ای موجود خودخواه
بیا بگشای درهای قفس را
اگر عمری به زندانم کشیدی
رها کن دیگرم این یک نفس را

منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشه ی پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینه ی تنگ
به حسرت ها سر آمد روزگارم

به لب هایم مزن قفل خموشی
که من باید بگویم راز خودرا
به گوش مردم عالم رسانم
طنین آتشین آواز خود را

بیا بگشای در تا پر گشایم
بسوی آسمان روشن شعر
اگر بگذاریم پرواز کردن
گلی خواهم شدن در گلشن شعر

لبم بوسه ی شیرینش از تو
تنم با بوی عطرآگینش از تو
نگاهم با شررهای نهانش
دلم با ناله خونینش از تو

ولی ای مرد ، ای موجود خودخواه
مگو ننگ است این شعر تو ننگ است
بر آن شوریده حالان هیچ دانی
فضای این قفس تنگ است ، تنگ است

مگو شعر تو سر تا پا گنه است
از این ننگ و گنه پیمانه ای ده
بهشت و حور و آب کوثر از تو
مرا در قعر دوزخ خانه ای ده

کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است

شبانگاهان که مه می رقصد آرام
میان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابی و من مست هوس ها
تن مهتاب را گیرم در آغوش

نسیم از من هزاران بوسه بگرفت
هزاران بوسه بخشیدم به خورشید
در آن زندان که زندانبان تو بودی
شبی بنیادم از یک بوسه لرزید

به دور افکن حدیث نام ، ای مرد
که ننگم لذتی مستانه داده
مرا می بخشد آن پروردگاری
که شاعر را ، دلی دیوانه داده

بیا بگشای در تا پر گشایم
بسوی آسمان روشن شعر
اگر بگذاریم پرواز کردن
گلی خواهم شدن در گلشن
Read more
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه ...
Media Removed
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود گر ... گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ....
Read more
. قصه‌ش رو بلدین؟ که خداوند به دنبال خلیفهةالهی میگرده برای سپردن امانتش امانت عشق رو به آسمان عرضه ...
Media Removed
. قصه‌ش رو بلدین؟ که خداوند به دنبال خلیفهةالهی میگرده برای سپردن امانتش امانت عشق رو به آسمان عرضه میکنه و آسمان نمیپذیره به باد عرضه میکنه و جوابی نمی‌گیره به کوه عرضه می‌کنه و کوه برنمیتابه قرعه‌ش میفته به نام انسان ، به خاک و آب، به گِلی که خداوند سرشت و روحی درش دمید قصه رو میشه از اونجا دنبال ... .
قصه‌ش رو بلدین؟ که خداوند به دنبال خلیفهةالهی میگرده برای سپردن امانتش
امانت عشق رو به آسمان عرضه میکنه و آسمان نمیپذیره
به باد عرضه میکنه و جوابی نمی‌گیره
به کوه عرضه می‌کنه و کوه برنمیتابه
قرعه‌ش میفته به نام انسان ، به خاک و آب، به گِلی که خداوند سرشت و روحی درش دمید
قصه رو میشه از اونجا دنبال کرد که حافظ میگه آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه‌ی فال به نام من دیوانه زدند
یا همون جایی که پروردگار توی سوره‌ی احزاب میگه «إِنَّا عَرضْنَا الاَمانَةَ عَلی السَّمَـاواتِ والأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَها واشْفَقْنَ مِنْهَا»
-ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم اما از تحملش سر باز زدند و از آن ترسیدند-
ولی قصه‌‌ی من و این امانت از ۱۰ سالگی شروع شد، روزی که رانیا (خواهرزادم) به دنیا اومد
طبیعتا قبل از به دنیا اومدنش عزیزانی داشتم، و سال‌های بعد از به دنیا اومدنش هم
اما رانیا اولین دوست داشتنی بود که از عدم به زندگی من وارد شد و عشقش تمام روح و جانم رو لبریز کرد، اون موقع بود که امانت خدا رو لمس کردم
و مطمئن شدم اگر این عشق بر کوه وارد می‌شد، اون کوه فرو‌می‌پاشید
امروز تولد رانیا نیست، اتفاق خاصی هم برای ما رخ نداده که بخوام این متن رو براش بنویسم
اما هر روز که میگذره، هر لحظه که بزرگ شدنش رو میبینم، از لحظه‌ی قبل بیشتر دوستش دارم، و هر لحظه بیشتر از اعجاز خداوند در حیرت می‌شم
این نوشته رو اینجا میذارم که بمونه، که برگردم و بخونمش و یادم باشه دلیل زندگی کردن و به جلو رفتنم همین امانت پروردگاره، که نه تنها نسبت به رانیا، که نسبت به همه‌ی عزیزانم توی صندوقچه‌ی دلم قرار داده
.
.
پ.ن: از این شعر و از این آیه و از داستان آفرینش هزاران تفسیر و برداشت هست که با متن من همخونی ندارن
من نه تفسیر بلدم نه در زمینه‌ی آفرینش صاحب‌نظرم
پس ابتدای این متن فقط برداشتی از نظرات مفسرانی هست که به نظرم دید زیبا‌تر -و نه الزاما درست‌تر- از این مقوله دارن
پ.ن۲: دلم تنگِ نوشتن بود، مرسی که تحملم می‌کنید
Read more
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت ...
Media Removed
. سلام مجید جان امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد. کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد. کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت. انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند. لعنت به تلویزیونی که هر ... .
سلام مجید جان
امروز نه زادروز تو بود نه سالمرگ بی‌بی، ولی بی‌دلیل دلم برایت تنگ شد.
کاش قصه‌هایت هیچوقت تمام نمی‌شد.
کاش مرادی‌کرمانی خودکار فقیرش را زمین نمی‌گذاشت.
انگار تمام قصه‌های خوب نوجوانی با مرادی کرمانی پیر شدند و سریالهای شیک و جوان جایشان را گرفتند.
لعنت به تلویزیونی که هر چه بزرگتر شد از دنیای کوچک ما فاصله گرفت.
کاش همین امشب تمام ال‌ای‌دی‌های بی‌مغز سرمرگشان را زمین می‌گذاشتند و تلویزیون‌های چهارده خاکستری از خواب فراموشی بلندمی‌شدند.
بعد از تو سریال‌های زیادی آمدند، ستایش یک ستایش دو ستایش سه ، شهرزاد ، کیمیا ، گلشیفته و ... یک عالمه داستان آبکی که هیچکدامشان دست بی‌کسی ما را نگرفت.

کاش بی‌بی لبخندهای کوتاهش را با خودش به جاهای نامعلوم نمی‌برد. کاش استکان‌های کوچک دلخوشی نمی‌شکست.

مجید جان! به رنگ و جنس لباس‌هایی که از رخت‌آویز میان‌سالی‌ات آویزان می‌کنی کاری ندارم به طعم دهان روزگارت. من الان دلم کله‌جوش می‌خواهد سرسفره‌‌ای که گرمکن ورزشی تو گرم‌‌ترش می‌کرد، با همان بیت‌های پر از سکته و بچه‌گانه با همان شوخی‌های غریب و قریب صمیمی‌ات.

مجید جان بدجور دلم تنگ آنروزهاست که ترک دوچرخه‌بیست و هشتت سوار می‌شدیم و کوچه‌های اصفهان را با موسیقی چشمان چشم آذر بغض می‌کردیم.

دلتنگ عصرهایی که هر چه ریاضی می‌خواندیم بیشتر از اعداد دور می‌شدیم.
به قول خودت ذهن ما اصلا ریاضی نبود. ما درس خواندیم و کتابهایمان را بی‌کیف زیر بغل زدیم تا در حدمرگ از میزهای چوبی چرک متنفر شویم.
ما آمدیم که با شکم خالی شعر بخوانیم و با کتاب‌های محجوب نداری پیر شویم.

راستی مجید جان خیلی منتظر شعرهای جدیدت هستم. منتظر چاپ شدن کتابت، به نظرم اگر شعرهایت را چاپ کنی هم دل بی‌بی شاد می‌شود هم دل تمام بچه‌های دهه شصت که دلخوشیشان چند دقیقه تماشای تو بود.

نمی‌دانم الان کجایی و چه می‌کنی، شاید هنوز با کتاب‌هایت کنار زاینده‌رود جاری آن‌روزها نشسته‌ای.
شاید هم مجبور شدی پا به سن بگذاری و به گذشته‌ات پشت کنی. مثل ما که مجبور شدیم ، مثل کیومرث پوراحمد که مجبور شد مثل بی‌بی که مجبور شد بمیرد و چادر سیاه ناامیدی را از پنجره‌ آبی آرزو آویزان نکند.
مثل چشم آذر که باران‌های آذرهای بعدی را ندید و مرد.

مجید! ، مجید! ، مجید!
این روزها بدجور عزاداریم.
قصه هایت کو؟...
.
.
📝 #جلال_حاجی_زاده .
.
🔹️تقدیم به مجید ، زاینده‌رود و رفیق‌های اصفهانی این‌روزهایم امیرمنصور و کلانتر

@amirmansour.rahimian
@kazem.kalantari7
#قصه_های_مجید
#کیومرث_پوراحمد #بی_بی
#ناصر_چشم_آذر #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
وقتی حصار غربت من تنگ می شود هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن گاهی ...
Media Removed
وقتی حصار غربت من تنگ می شود هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن گاهی دلم برای خودم تنگ می شود گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود هر چند می شکیبم بر عشق باز هم گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود گر یک نظر به روی شما کرد یار ما دنیای عشق با تو هماهنگ می ... وقتی حصار غربت من تنگ می شود
هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود

از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی
گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود

هر چند می شکیبم بر عشق باز هم
گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود

گر یک نظر به روی شما کرد یار ما
دنیای عشق با تو هماهنگ می شود

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
یا لحظه به نای غمش چنگ می شود

گاهی زمین به تمام فراخی اش
در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود

گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر
با باده سحری اش جنگ می شود

گاهی به محتسب برسد عقل و دین من
گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود

گاهی فغان نمی رسد به هر کسی
گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود

گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز
این شعر هم به هوایش ننگ می شود ... محمدعلی بهمنی
Read more
. . يك: اگر میخواهی از حال من بدانی سخت نیست تصور کسی را که هرروز چند بار و هربار چند ساعت روبروی پنجره می ایستد و کسی که نیست را به خاطر می آورد کسی که نیست کسی که هست را از پای در می آورد #گروس_عبدالملکیان . دو: ميگفت مراقب چشمات باش. چشم مثل دريچه ميمونه براي دل! به روي هركسي كه بازش كني ... .
.
يك:
اگر میخواهی از حال من بدانی
سخت نیست
تصور کسی را که
هرروز چند بار
و هربار چند ساعت
روبروی پنجره می ایستد
و کسی که نیست را به خاطر می آورد

کسی که نیست
کسی که هست را از پای در می آورد
#گروس_عبدالملکیان .
دو:

ميگفت مراقب چشمات باش. چشم مثل دريچه ميمونه براي دل! به روي هركسي كه بازش كني مياد تو دلت، اونوخ بيرون انداختنش سخت ميشه...
خواستم بگم خيلي چيزاي ديگه هست كه ميتونه عاشقت كنه!
مثلا وقتي كه دستات ميگيره و ميتوني انگشتاش حس كني. يا وقتي كه ميخنده...
وقتي خوشحاله يه جور ميخنده، وقتي دلخوره يه جور ميخنده، وقتي بي تفاوته يه جور ميخنده!
صداي پاهاش، نحوه راه رفتنش، وقتي زيرزيركي نگات ميكنه، وقتي گريه ميكنه، وقتي بوي عطرش زودتر از خودش ميرسه.
مهم تر از همه وقتيه كه اسمت صدا ميزنه. تازه ميفهمي چقدر اسمت موسيقي خوبي داره...
درست وقتي كه دنيات تغيير ميكنه وقت رفتن ميشه. حالا همه ي اينا قد يه خيابون رو سرت آوار ميشه و تو رو تنها ميذاره تا دوباره تو تاريكي خودت غرق بشي.
.
سه:
دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم

دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟

دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم
#گروس_عبدالملکیان
#amelie
#lefabulexdestindameliepoulain
Read more
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی ...
Media Removed
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم. حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر ... .
نامه ای به خودم
سلام پوران عزیز
دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم.
حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر این سال ها از دست‌خودمان زجر کشیده ایم و حالا دیگر‌نمی‌توانیم آزاد شویم‌هروقت‌ راه آزادی را پیدا می کنم،‌گم می شوم میدانی در‌خاطرات در همان خاطراتی که‌زندگیمان را‌زیر و رو‌کرد. گاهی فراموشی خوب است‌و‌سعی می کنم
مغزم‌را از همه چیز خالی کنم تا بتوانم نفس‌بکشم
چقدر سخت می شود هوشیار بود این‌سُرب های پراکنده در هوا و این ریز گردهای خفه کننده هوشیاریت را می گیرند و نفست را تنگ می کند
باید با چه کسی در این مورد حرف بزنم فقط عزیز دلم می توانم به تو بگویم که چقدر دلم هوای شهرم را دارد‌فقط می توانم به تو بگویم که چقدر زندگی روی‌بدی‌دارد چقدر نامهربانی فراوان شده است.
فقط می توانم به تو بگویم که دوست‌داشتن ها کمرنگ شده است و‌همه سعی می کنند در چهار‌دیواری که سکوتی‌هم در آن نیست پنهان شوند
این برج ها این‌ساختمان های‌بی قواره نفسم راتنگ کرده اند صدا ها‌مغزم را سوراخ می کند این ها را
می توانم فقط به تو بگویم که فقط تو میدانی‌و‌دلت برایم می سوزد این چه‌زندگی پر پیچ و‌خمی بود
که با هم طی کردیم چرا باید با داشتن یک کشور
ثروتمند دست کسی بخاطر یک نارنگی‌در مقابلم‌دراز شود و من یک پرتقال‌به آن اضافه کنم و اشکم را پنهان کنم. چقدر از خانه بیرون نروم تا دست بچه ای را در مقابلم دراز نبینم بخاطر فروختن یک جفت جوراب این چه گناهی‌بود که گریبان این سرزمین را
گرفت و رهایش نمی کند فقط می توانم به تو بگویم که چقدر دلتنگ روزهای دیروزم.
به امید روزهای خوب که بیایند....
*****************************
شاید بچه های کار
سرما به استخوانشان رفته باشد
اما
این دست های کوچک
آرزوهای بزرگی در سر دارند
*****************************
پ.ن:بیایید یکدیگر را درک کنیم
پ.ن۲
:حیف از بچه هایی که دارند به هدر می روند
*****************************
#دلنوشته_ها #دلنوشته
#شعر #شعر_سپید
#سرزمینم_ایران
#پوران_زرگر
Read more
"آن کارِ دیگر کردن" آقای محمدعلی بهمنی رییس شورای سانسور دفتر موسیقی، در مصاحبه ای "عریانی" و وجودِ ...
Media Removed
"آن کارِ دیگر کردن" آقای محمدعلی بهمنی رییس شورای سانسور دفتر موسیقی، در مصاحبه ای "عریانی" و وجودِ کلمه ی ممنوع "آغوش" را دلیل یک سال مجوز نگرفتن آلبوم محسن چاوشی عنوان کردند و فردایش حرفهاشان را که فایل صوتی اش موجود است و عریانی دراین آلبوم - و نه لیست کلمات ممنوعه- را تکذیب کردند. می گویند لیست ... "آن کارِ دیگر کردن"

آقای محمدعلی بهمنی رییس شورای سانسور دفتر موسیقی، در مصاحبه ای "عریانی" و وجودِ کلمه ی ممنوع "آغوش" را دلیل یک سال مجوز نگرفتن آلبوم محسن چاوشی عنوان کردند و فردایش حرفهاشان را که فایل صوتی اش موجود است و عریانی دراین آلبوم - و نه لیست کلمات ممنوعه- را تکذیب کردند. می گویند لیست ممنوعه ها را ارشاد نوشته و استاد مامورند و معذور و مجبور به اعمال سانسور. نه انگار خودشان ارشادند. تازه ما آغوشِ مادرانه و کودکانه هم داریم و کسی با شنیدنِ کلمه ی "آغوش" به عریانی می رسد که دچار بیماری جنسی باشد! شاید صاحبکار ایشان از این دسته است اما تشخیص نوع آغوش و امضای نهایی اش با آقای بهمنی ست! با هم فرازهایی از ترانه هایشان را مرور می کنیم با طرح این سوال ساده: آیا ترانه های خود استاد که مدتهاست مشغول ذبح ترانه و جلوگیری از ترویج ابتذالند چیزی آنورتر از عریانی را تبلیغ نمی کنند؟ آیا این - به قول حافظ - همان "کارِ دیگر کردنِ" واعظِ بر منبر نشسته نیست؟

لبت روی لبم تنگِ شراب شد،
برای بوسه هات دلِ من آب شد
لب که دادی ستاره ها می دیدن،
یدفعه سقف آسمون خراب شد

خورشید اگه لب رو لبام بذاره،
گرمی لبهای تو رو نداره
جواب بوسه رو با بوسه دادی
کاشکی می شد جواب بدی دوباره

نمکِ لبات لبامو بگیره
اگه عشق تو در دلِ من بمیره / دینامیک 💋 از تنگ -نه لااقل جام - شراب شدنِ لبِ احتمالن تزریقی طرف و آب شدن دل راوی و دید زدن ستارگان که بگذریم آن جواب بوسه را با بوسه دادن باید چیزی شبیه جلسات پرسش و پاسخ بوده باشد که لبِ راوی را نمکگیر کرده!

هم لبهای تو خوشگله هم چشات قشنگه،
دلم عاشق کدوم شه؟ / عهدیه 💋 مسئله ترانه چیزی در حد بودن یا نبودن است و دستپاچگی راوی در انتخابِ عضو مورد عشق یادآور شعر ایرج میرزا که: چنان از هول گشتم دستپاچه / که دستم رفت از پاچین به پاچه.

دیگه توی این خونه دلم تنگ اومد
برو درو وا کن صدای زنگ اومد
چقده خوبه وقتی که در وا بشه
گلِ روی اون خوشگله پیدا بشه / ایرج 💋 با این پیش درآمد، خدا به "اون خوشگله" بعد از پیدا شدنِ گلِ رویش رحم کند!

نیر دیگه بسه بیا یه بار وفا کن
نیر یا جونمو بستون یا دردم دوا کن
نیر دل من عزا گرفته بیا نیر
دل باز بونه ی تو رو گرفته بیا نیر
تیلیفون میزنم جواب نمی دی
کسی رو مثل من عذاب نمی دی / جمال وفایی 💋 برای آگاهی از سرنوشت "نیرِ"نگونبخت بعد از جواب دادنِ تیلیفون و آمدن شما را به "خوشگله"ی ترانه ی قبل ارجاع * می دهم.
.
ارجاع *: با ارجاح اشتباه نشود که بنا بر تعریفِ یکی از علمای فرزانه ترانه در کارگاهش، ترجیحبند از آن گرفته شده!
Read more
امروز اصرار داشتند که شعر زلزله بخوانند، تا به حال این شعر را از آنها نشنیده بودم... شعر،زلزله و شوق خواندن سر شوقم آورد... چشمانم را می بندم و سرا پا گوش می‌شوم که شعر زلزله شان را بخوانند ... این گروه هر روز قبل از دیگران به چادر می آیند و با صدای گرم و کودکانه ی خانم دکتر ما اومدیم، عطر انرژی صبحگاهیشان ... امروز اصرار داشتند که شعر زلزله بخوانند، تا به حال این شعر را از آنها نشنیده بودم...
شعر،زلزله و شوق خواندن سر شوقم آورد...
چشمانم را می بندم و سرا پا گوش می‌شوم که شعر زلزله شان را بخوانند ...
این گروه هر روز قبل از دیگران به چادر می آیند و با صدای گرم و کودکانه ی خانم دکتر ما اومدیم، عطر انرژی صبحگاهیشان را به سراسر امامزاده و قبرستان و چادرها می پراکنند... بخوانید بچه‌ها ، بخوانید تا آخر دنیا... بخوانید تا همه صدایتان را بشنوند و بدانند که شما هستید و می‌خواهید بمانید و قرار است تا ابد زندگی کنید ... سای دا، نازنین،هستی،ژیان و همه کودکان #سرپل_ذهاب که برای لحظه هایی کوتاه افتخار آشنایی دادید،می‌دانم در آینده ای نه چندان دور چقدر دلم برای دیدن دوباره تان تنگ می‌شود.
سورنی... سه شنبه 7/9/96

Earthquake #iran #kermanshah #counseling #psychology #روانشناسی #مشاوره #زلزله #زاگرس #کردستان #کرمانشاه #سرپل_ذهاب #قصرشيرين #ازگله #ثلاث_باباجانی #ایران #هموطن
Read more
. . . . دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحتگو ...
Media Removed
. . . . دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند عجب گر آتش این ... .
.
.
.
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو

که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی

که پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد

از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش

که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد

سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز

برو کاین وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گیرد

نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیرد

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس

زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است

چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار

اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت

دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد
.
.
.
.
#دیباچه #بهار #حافظ
Read more
نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه #شفیعی_کدکنی ششم اسفند ماه، نودمین ...
Media Removed
نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه #شفیعی_کدکنی ششم اسفند ماه، نودمین زادروز سایه شعر ایران حافظ ثانی استاد #امیر_هوشنگ_ابتهاج گرامی باد پای بند قفسم باز و پر بازم نیست سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست گل به لبخند،و مرا گریه گرفته است گلو چون دلم تنگ نباشد،که ... نوجوان بودی و شعرت همه آفاق گرفت
در نود سالگی‌ات نیز همانی سایه
#شفیعی_کدکنی

ششم اسفند ماه، نودمین زادروز
سایه شعر ایران حافظ ثانی استاد
#امیر_هوشنگ_ابتهاج گرامی باد

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر ِ گل دارم و پروانه ی پروازم نیست
گل به لبخند،و مرا گریه گرفته است گلو
چون دلم تنگ نباشد،که پر بازم نیست
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل ِ آوازم نیست
سایه!چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو ِ سرافرازم نیست
استاد امیر هوشنگ ابتهاج

گرامیداشت بزرگان و
مفاخر ادب و فرهنگ
به بهانه ی زادروز افتخار
ادبیات فاخرمان
استاد امیر هوشنگ ابتهاج ( ه. ا. سایه )

آن كهنه
نام هوشنگ_ابتهاج را نخستین بار از زبان پدرم شنیدم. در خانه ای که روزی پاتوق شاعران و نویسندگان گیلانی بود به وقت جوانی پدر.خانه ای واقع در خیابان بیستون-سه راه سام نبش کوچه ی شنگول،هنگامی که دیدم روی مقوایی سفید با نی خیزران و مرکب و لیقه می نویسد"آه هرگز صد عکس/پر نخواهد کرد/جای یک زمزمه ی ساکت پا را بر فرش".همان جا بود که پرسیدم این شعر از کیست و او گفت :حافظ ثانی.
نمای بیرونی –منزل اقوام – شب یلدا:
یادم هست کمی که بزرگ تر شدم در یکی از شب های یلدا در منزل اقوام طبق معمول همه دور هم حلقه زدند و بزرگ و کوچک منتظر نشستند تا پدر برای شان حافظ بخواند.خوب به یادم مانده که آن شب پدر کتاب حافظ به سعی سایه را به عنوان هدیه به میزبان داد.
نمای داخلی - خانه فرهنگ گیلان
تلفن همراه پدر به صدا در آمد روی صفحه ی نمایش نام مرحوم اباذرغلامی نقش بسته بود:"هوشنگ ابتهاج رشت است.چندتایی از برنامه های خانه ی فرهنگ و گروه شعر را دیده و مشتاق شده تا با شما دیداری داشته باشد. از من خواسته تا آمدنش را لو ندهم به بچه ها خبر بده استاد تشریف می آورند.
سایه آن روز آمد خوب یادم است که هر کدام از دوستان شفیق ایشان که خبر آمدنش را شنیده بودند خود را طرفة العینی به خانه رسانده بودند.ناصر مسعودی جزء نخستین افرادی بود که خود را به سایه رساند.وقتی ناصر خان مسعودی مقابل در ورودی خانه،"سایه" را دید، گفت:"تو که سال به سال رشت نمی آیی امشب باید با ما باشی.
مسعودی راست می گفت سایه بسیار کم رشت می آمد و البته سایه کمتر در مجامع عمومی حاضر می شود و جزء چهره هایی است که مخاطب بیشتر از طریق تالیفات اش با او ارتباط برقرار کرده است.به تعبیری دیگر در سال های اخیر کمتر مشاهده شده که جریده ای با سای...
Read more
از تو سکوت مانده و از من، صدای تو چیزی بگو که من بنویسم به جای تو حرفی که خالی ام کند از روزهای سکوت حسّی ...
Media Removed
از تو سکوت مانده و از من، صدای تو چیزی بگو که من بنویسم به جای تو حرفی که خالی ام کند از روزهای سکوت حسّی که باز پُر کنَدَم از هوای تو این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است تا صبح راه می روم و پا به پای تو در خواب حرف می زنم و گریه می کنم بیدار می کنند مرا دستهای تو هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم حس می کنم ... از تو سکوت مانده و از من، صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

حرفی که خالی ام کند از روزهای سکوت
حسّی که باز پُر کنَدَم از هوای تو

این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه می روم و پا به پای تو

در خواب حرف می زنم و گریه می کنم
بیدار می کنند مرا دستهای تو

هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم
حس می کنم کنارَمی و آه جای تو

این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو
Read more
لطفا نرو پدر مردانی که با یونی فرم جنگ رفته اند دیگر درلباس های کمد جا نمی شوند من مردی دیدم که بعد ...
Media Removed
لطفا نرو پدر مردانی که با یونی فرم جنگ رفته اند دیگر درلباس های کمد جا نمی شوند من مردی دیدم که بعد از جنگ یک آستینش اضافه بود پدر! فوتبال یک بازی است و شوت بلند به دروازه ، نشان قدرت پاها. می ترسم این بار که بروی توپ های واقعی، کار خودشان را بکنند و پایت در زمین های خاکی جا بماند پدر! ... لطفا نرو پدر
مردانی که با یونی فرم
جنگ رفته اند
دیگر درلباس های کمد جا نمی شوند
من مردی دیدم
که بعد از جنگ
یک آستینش اضافه بود
پدر!
فوتبال یک بازی است
و شوت بلند به دروازه ،
نشان قدرت پاها.
می ترسم
این بار که بروی
توپ های واقعی،
کار خودشان را بکنند
و پایت در زمین های خاکی
جا بماند
پدر!
چشمانت پشت دوربین شکاری
موقع زدن خرگوش،
اشکی بود
اما در جنگ از پشت دوربین ها
آدم می زنند
و هیچ سربازی گریه نمی کند
پدر
پشت خاکریز ،خانه یمان بمان
من و مادر مصدوم حادثه ایم
پدر لطفا نرو
من دلم برای لباس ها
و آستین هایت تنگ می شود
تا به حال مردی از جنگ سالم
به خانه برنگشته است
پوتین ها
خانه یمان را خراب می کنند
نفرین به جنگ،
به پوتین ها،
که فقط له کردن می دانند... متن ارسالی از بانو;
بانو مینا لگزیان

با آرزوی موفقیت برای ایشان

#مینالگزیان #شعرآزاد #شعرناب #شعرروز #شعرفارسی #شعرسپید #شعر_سپید #جنگ #پدر #عشق #شعر #ترانه #شاعر
#sheresepid #sher_sepid #shearesepid #shaerane #brooz #nicetext #prfect #love #1 #poem #poet #nice

@mina_lagzian
Read more
خب<span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏻 دوره ی دوم کارگاه شعر و‌ترانه ی شهردخت هم امروز به پایان رسید و این دوره هم سعادت داشتم که با کلی ...
Media Removed
خب🏻 دوره ی دوم کارگاه شعر و‌ترانه ی شهردخت هم امروز به پایان رسید و این دوره هم سعادت داشتم که با کلی هنرجوی مستعد و بااحساس همزبون بشم و سهمی از خاطرات شیرین هم باشیم ️ حاصل این جلسات اتفاقات خوبی هست که فعلاً یکیشون رو براتون انتخاب کردم ترانه ای که می‌خونید اولین اتود ترانه ی یکی‌از همین ... خب😊💪🏻
دوره ی دوم کارگاه شعر و‌ترانه ی شهردخت هم امروز به پایان رسید و این دوره هم سعادت داشتم که با کلی هنرجوی مستعد و بااحساس همزبون بشم و سهمی از خاطرات شیرین هم باشیم ☺️❤️
حاصل این جلسات اتفاقات خوبی هست که فعلاً یکیشون رو براتون انتخاب کردم 😌
ترانه ای که می‌خونید اولین اتود ترانه ی یکی‌از همین هنرجوها نیکا‌جانم هست( ما این‌ دوره به علت معذوریت یکی‌دو تا از هنرجوها عکس دسته جمعی نداشتیم 🤷🏻‍♀️ فعلاً این عکس رو انتخاب کردم چون نیکا که ترانه ش رو میخونید همونیه که توی عکس بغل دستم ایستاده 😉 ) بخونید و‌کلی کیف کنید:
.
.
یه دریا شدم غرق آتیش
یه ظلمت که محتاجِ ماهه
یه مقصد شدم بی مسافر
که رفتن بهش اشتباهه

اتاقم پُر از قاب خالی
جهانم پُر از عطرِ اندوه
سراسر نگاهم پُر از درد
نقابم یه لبخندِ بی روح

یه رازم که گفتن نداره
یه ابرم که بارون نداره
یه خوابم که پایان نداره
یه زخمم که درمون نداره

نمی دونه این قلبِ خسته
کجا از مسیرت جدا شد
کدوم راهُ بیراهه می رفت
که فریادشم بی صدا شد

تنم زیر شلاق حسرت
بهارم پُر از بوی پاییز
بهشتم پُر از شوقِ گندم
هوام‌ از نیازِ تو لبریز

یه رازم که گفتن نداره
یه ابرم که بارون نداره
یه خوابم که پایان نداره
یه زخمم که درمون نداره

نیکا گلابی🌺 @officialpage.nika.golabi.poet .
.
برای همه ی عزیزانم آرزوی موفقیت های روزافزون دارم و‌ بدونید خیلی خیلی زود‌دلم براتون تنگ میشه ❤️👩‍❤️‍👩❤️
.
.
#يلدا_انگالي #يلدا_انگالى
#كارگاه #ترانه #شعر #ادبيات #كارگاه_آموزشي #تدريس #شعر_محاوره
#شهردخت
Read more
....من از نگاه تو ... چه زود دور می شوم نگاه کن ... به این دلم... چه زود تنگ .. می شود..هنوز من . از نگاه ...
Media Removed
....من از نگاه تو ... چه زود دور می شوم نگاه کن ... به این دلم... چه زود تنگ .. می شود..هنوز من . از نگاه تو ... چه زود ..دور می شوم ولی ...نگا ه کن به ذهن من.. ... درون .. خاطرات تو . چگونه .. دور می زنم هنوز.. نگاه کن ..به شاعرانه های من ... میان عاشقانه های تو ... چگونه...... شعر می شوم هنوز .. بیا دوباره ... ....من از نگاه تو ... چه زود دور می شوم
نگاه کن ... به این دلم... چه زود تنگ .. می شود..هنوز
من . از نگاه تو ... چه زود ..دور می شوم
ولی ...نگا ه کن به ذهن من.. ... درون .. خاطرات تو . چگونه .. دور می زنم هنوز..
نگاه کن ..به شاعرانه های من ...
میان عاشقانه های تو ... چگونه...... شعر می شوم هنوز ..
بیا دوباره ... صبر می کنم ..نگاه خسته ی تورا ....
دوباره سعی می کنم ... مومن ت شوم..
دوباره سعی می کنم ... زود عاشقت شوم..
بیا ... مجال . دیگری ... بیا... نگاه دیگری..
... آه ... از ..این . روزگار.. زود پیمای....
ببین چه ..گونه ...زود دیر می شود...هنوز
#ب..ه..ن..ا..ز #
Read more
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود ...
Media Removed
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه واسه خونه ی مصیب ... وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا
واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه
واسه خونه ی مصیب عمه بتول عمو حاجی عمو عباس
واسه تشتک محله ی بالا واسه قالیخونه واسه شرابه واسه ی همه ی چیزایی که باتو برام زیباتر بود
واسه دعواهامون واسه آشتی هامون واسه ی دست به یکی کردنامون
تو قدیمی ترین رفیق من بودی من و تو باهم رویاهامونو ساختیم تو رویاهامون شعر بود موسیقی بود تئاتر بود اما دوری نبود اما ناکامی نبود
قرار نبود یکیمون برسه و اون یکی نه
من میدونم توو فکر تو چی میگذره من خلاقیت تورو دیدم از همون بچگی وقتی تو تنها کسی بودی که تو جمع شش نفره ی ما زودتر از همه جای آجیلای شب عیدو پیدا می کردی
حالام هفت روز از عید گذشته دوباره به ما کمک کن بهروز
من همه چیز رو گم کردم من شادی هامو گم کردم هرچی میگردم آقابزرگ و جوجو و ننه و بابا رو پیدا نمی کنم
حتما دلیلی داره که تو شب هفتم عید به دنیا اومدی
من میدونم دلیلش چیه
بهار
شادی
باهم بودن
هفت
عدد تکامل
جمعه
تعطیلی
بهار و هفتم
یعنی حلقه ی وصل
حلقه ی وصل ما همه .
.
.
آخ داشت یادم می رفت بهروز
تولدت مبارک
پیرتر شدی اما خوشحالم که برادری و رفاقتمون هم پیرتر شده
.
.
.
راستی یه چیزی روز اول بهار هم تولد پاییز خونه ی ما بود به پاییز هم تبریک میگم یه پست طوفانی بهش بدهکارم باشه به موقعش .
.
.
#تولدت_مبارک_بهروز_جان
#هفتم_عید
#بهروز_رحیمی
#تولدت_مبارک_پاییز_جان
#اول_فروردین
#بازم_هوامو_داشته_باش_و
#کودکی
#شادی_اموات_صلوات
#مهدی_رحیمی_زمستان
Read more
شعر بخوانید <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji2764"></span> . هی شاخه شاخه شاخه دل تنگم در دست بی قراری باد افتاد عشقم به چشم های تو بی حد شد یادم ...
Media Removed
شعر بخوانید . هی شاخه شاخه شاخه دل تنگم در دست بی قراری باد افتاد عشقم به چشم های تو بی حد شد یادم به خاطر تو زیاد افتاد من تک درخت بودم و این دره راه پرنده های مهاجر بود هر کس که بی قرارِ قرارم شد یک فصل ماند و بعد مسافر بود تو آمدی و حالت پروازت سرشاخه های خشک مرا لرزاند چشمم گرفت رنگ نگاهت ... شعر بخوانید 😊❤
.
هی شاخه شاخه شاخه دل تنگم
در دست بی قراری باد افتاد
عشقم به چشم های تو بی حد شد
یادم به خاطر تو زیاد افتاد

من تک درخت بودم و این دره
راه پرنده های مهاجر بود
هر کس که بی قرارِ قرارم شد
یک فصل ماند و بعد مسافر بود

تو آمدی و حالت پروازت
سرشاخه های خشک مرا لرزاند
چشمم گرفت رنگ نگاهت را
در ذهن من همیشه خیالت ماند

هی عشق بی ملاحظه!در قلبم
مثل شراب در دل انگوری
من تک درخت منتظری هستم
تو وصله ای که با تن من جوری

اصلن بگیر کل وجودم را
من شاخه شاخه سهم خودت هستم
با تو شراب خورده و بی تابم
با تو نخورده می زده ومستم

هی شاخه شاخه شاخه دلم تنگ است
هی ذره ذره منتظرت هستم
من یک درخت عاشق خوشبختم
در عمق دره منتظرت هستم

هی بوسه بوسه من به تو محتاجم
آماده ای به کام دلم باشی?
من سعی می کنم نروم از دست
وقتی تو سهم آب و گلم باشی... #مهتاب_يغما
Read more
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین ...
Media Removed
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی ویاجامانده ای ازکاروان آخرچرااینسان پریشانی هلا ای آشنای کوچ نبینم حزن و اندوهت بگودراین فضای ساکت وتاریک خیالت درکدامین نقطه دنیا سخن ازاوجها دارد سبک بالا بگوازدردخوددیگر که ... پرستو

پرستوبال بگشا
ای سپیدادل سیه بال
خسته وتنها
براین بام ازچه حیرانی
گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی
ویاجامانده ای ازکاروان
آخرچرااینسان پریشانی
هلا ای آشنای کوچ
نبینم حزن و اندوهت
بگودراین فضای ساکت وتاریک
خیالت درکدامین نقطه دنیا
سخن ازاوجها دارد
سبک بالا
بگوازدردخوددیگر
که جزتنهایی انسان
اگرهردرد پا گیرد دوا دارد
پرستو جان تو خوشبختی
تو خوشبختی
که دردوحشت وتنهاییت را
بر بلندای قشنگ آسمان
با واژه پرواز میرانی
واز راز بزرگ ابرهای پیر
که درهرسال پاییزی
به یاد دشتهای خشک میگریند
میدانی
توازبیهوده بودنها
وپستیها هزاران فاصله داری
تو هرگز
ازفضای ساده یک درد
که ساده می‌کشاند آدمی تا مرگ نمی‌دانی
تو هرگزازفضای ساده یک عشق
که قلبی میکند ویران نمی‌دانی
تو خوشبختی
توخوشبختی که دردنیای خوب وتازه کوچت
دلی نالان وگریان نیست
نگاهی مضطرب
درجستجوی قطعه نان نیست
پرستو طالب جان نیست
سکوت ظلمت این کوچه های شهرمیبینی
به پیکرهای خودتصویرهای خفته ای دارند
که شبها اشک غم را
درمسیر عابران درد میبارند
دلم تنگ است پرستو جان
نمیدانم چه میگویم
نه از زیبایی گل میتوانم جمله ای سازم
نه ازپرواز مرغان برفضای رود
نه ازپروانه گان برجامه گلها
نه ازیک شاخه پربار
نه حتی ازنگاه پرنیاز لحظه دیدار
نه حتی ازسکوت بام این خانه
که محکوم است دردی را
به زیر خود نگه دارد

این شعر رو موقعی که نوشتم. در برنامه راه شب رادیو تهران توسط یکی از مجریان صدا خوش خوانده شد حیف که فرصت ضبطش رونداشتم واقعا اجراو صدای مجری به شعر پرستو جان میداد یادش بخیر
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی ...
Media Removed
️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من. خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست. پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین. با خودم می گفتم: زندگی راز بزرگی است ... ❤️
شب آرامی بود،
 می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم:
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاریست،زندگی آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هيچ!
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،شعله گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی درک همین اکنون است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی،و نه در فردایی،ظرف امروز پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند.
زندگی سبزترین آیه در اندیشه برگ.
زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود.
زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر.
زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ.
زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق.
زندگی فهم نفهمیدن هاست.
زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود،تا که این پنجره باز است جهانی با ماست.
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم.
پرده از ساحت دل برگیریم.
رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم.
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند.
چای مادر که مرا گرم نمود.
نان خواهر که به ماهی ها داد.
زندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیم.
زندگی زمزمه پاک حیات ست میان دو سکوت.
زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست.
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست.
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.
@psychology_counseling
#سهراب_سپهري
#روانشناسي_مشاوره
#روانشناسي
#مشاوره
#زندگي
#مريم_مرادي
@psychology_counseling
#psychology_counseling
#psychology
#counseling
#sohrab_sepehri
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم ...
Media Removed
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم... با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم. از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری ... 💜
کاش میدانستی این روزها خسته‌ترم،
ولی بیشتر کار می‌کنم...
با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم.
از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری که روی خودم قفل کرده ام. با پنجره‌ای که گاهی از آن برای عابران دست تکان میدهم....
حوصله‌ی کتاب خواندن ندارم. شعر‌های عاشقانه احمقانه به نظر می‌رسند. می‌‌خندم ولی نمی‌خندم. از خودم فرار می‌کنم و به خودم میرسم.
روزها تکرار روزها هستند.
برای راه رفتن با کسی ذوق ندارم
و بیش از چند روز به کسی فکر نمیکنم.
.
به آینه‌ که نگاه می‌کنم تورا میبینم که کنار تنهایی‌ام ایستاده‌ای. می‌ترسم بودنم خوشحالت نکند و اینکه آدم‌ها همدیگر را بلد نباشند موضوع ترسناکیست.
میترسم دست‌هایت را بگیرم و چیزی در دلم تکان نخورد. می‌ترسم اسمم را صدا بزنی و چیزی در دلم تکان نخورد. می ترسم یک روز مرا در آغوش بگیری و چیزی در دلم تکان نخورد....
.
دوستت دارم که از تو فاصله می‌گیرم
و پیش از آنکه مرا بخواهی دیگر تو را نمیخواهم.
دنیا به اندوه دل بریدن نمی‌ارزد. پس پیش از آنکه به هم سلام کنیم، خدانگهدار.
.
این روزها خسته ترم
بیشتر کار می‌کنم...
.
#اهورا_فروزان
برشی از #تنهاتر_از_خودم
💜
متن در #کانال موجوده. شبتون بخیر
Read more
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام ...
Media Removed
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت وی ... .
ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم
هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت
پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت
بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا

ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت
وی خسرو مروت پنهان منوش حلوا

خلوت ز ما گزیدی آیینهٔ خریدی
تا جز تو کس نبیند آن چهره‌های زیبا

در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن
کز تو شوند روشن ای آفتاب سیما

این را اگر ننوشی در مرحمت نکوشی
ترجیع هدیه آرم باشد کزان بجوشی

ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی
وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی

هرجا که روی آورد جان روی در تو دارد
گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی

هر جانبی که هستی در دعوت الستی
مستی دهی و هستی در جود و در عطایی

در دلنهی امانی هر سوش می‌کشانی
گه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی

در کوی مستفیدی مرده‌ست ناامیدی
کاندر پناه کهفت سگ کرد اولیایی

هر کان طرف شتابد ماهت برو بتابد
هم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی

او را کسی چه گوید کو مستمند جوید
دامن پر از زر آید کدیه کند گدایی

هین شاخ و بیخ این را نوعی دگر بیان کن
این بحر بی‌نشان را مینا کن نشان کن

گم می‌شود دل من چون شرح #یار گویم
چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم

نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم
ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم

از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم
یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی
جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

من خانهٔ خرابم موقوف گنج حسنت
تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم

خویی فراخ بودی با مردمان دلم را
تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم

از نادری حسنت وز دقت خیالت
بی‌محرمی بمانده سودا و های هویم

سیلاب #عشق آمد از ربوهٔ بلندی
بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی
.
#شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran #مولانا #مولوی #حافظ #سعدی
Read more
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، ...
Media Removed
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ... .
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
#سهراب_سپهری
Read more
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی ...
Media Removed
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی ... شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2600"></span>️🕊<span class="emoji emoji1f496"></span> . "دلم برایت تنگ شده" و گاهی یک شعر بلند تنها می تواند چهار کلمه داشته باشد ..<span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> . . #یک_نفر_یاد_تو_را_دمی_از_دل_نبرد<span class="emoji emoji2764"></span> ...
Media Removed
️🕊 . "دلم برایت تنگ شده" و گاهی یک شعر بلند تنها می تواند چهار کلمه داشته باشد .. . . #یک_نفر_یاد_تو_را_دمی_از_دل_نبرد #انتظار #آرزو #دلتنگی #تقدیر . #Photo__by_me 💙☀️🕊💖
.
"دلم برایت تنگ شده"
و گاهی یک شعر بلند
تنها می تواند
چهار کلمه داشته باشد ..🌻💙
.
.
#یک_نفر_یاد_تو_را_دمی_از_دل_نبرد❤
#انتظار #آرزو #دلتنگی #تقدیر💖💙🌻🍃🌹❤💖 .
📱 #Photo__by_me
Loading...