دلم رو من به

Loading...


Unique profiles
82
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Gonbad-e Qabus, Qom, Iran, Shiraz, Iran
Average media age
685.4 days
to ratio
5.7
امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره هر کی یه روز اومد تویه ...
Media Removed
امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره هر کی یه روز اومد تویه دله من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت بیقراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حسو حال نداره یه بیماره رفتی واسم خوشی ساعتی شد عشقت واسه من چه قیمتی شد چقد بعد ... امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره
هر کی یه روز اومد تویه دله من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت
بیقراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حسو حال نداره یه بیماره
رفتی واسم خوشی ساعتی شد
عشقت واسه من چه قیمتی شد چقد بعد رفتنت به این دلم بی حرمتی شد
بد کردی به دلم چیزی نمونده تویه دلم هر چی دیدم بهت خندیمو
هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
بد کردی به دلم چیزی نمونده تویه دلم هر چی دیدم بهت خندیمو
هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
#شایان_کبیر🌹🙏✅🍁 @shayankabir
#ایرانم #ایران #شمال #گلستان #گنبد_کاووس
Read more
Loading...
. ورق بزنید. اگر مدت زیادی هست فیلمبازان رو دنبال می کنید می دونید که من به عنوان یکی از ادمین ها، از ...
Media Removed
. ورق بزنید. اگر مدت زیادی هست فیلمبازان رو دنبال می کنید می دونید که من به عنوان یکی از ادمین ها، از عاشقان فیلم های ترسناک هستم و برام جذابیت خاصی دارن. و بارها گفتم که تصور عموم ما ایرانی ها از فیلم ترسناک اینه که باید انقدر وحشتناک باشه که خودمون رو خیس کنیم! بارها دیدم کامنت هایی که فلان فیلم ترسناک ... .
ورق بزنید.
اگر مدت زیادی هست فیلمبازان رو دنبال می کنید می دونید که من به عنوان یکی از ادمین ها، از عاشقان فیلم های ترسناک هستم و برام جذابیت خاصی دارن. و بارها گفتم که تصور عموم ما ایرانی ها از فیلم ترسناک اینه که باید انقدر وحشتناک باشه که خودمون رو خیس کنیم! بارها دیدم کامنت هایی که فلان فیلم ترسناک نبود یا من که اصلا نترسیدم!
بحث اینجاست که فیلم های ترسناک خیلی متنوع هستن و همشون قرار نیست Jump Scare داشته باشن.
بعضی از فیلم های ترسناک شاید تو کل مدت فیلم شما رو از جا نپرونه ولی تا مدت ها اثرش تو ذهنتون باقی می مونه. خیلی ها فضاسازی قدرتمندی دارن، بعضی ها روانشناسانه هستن، بعضی ها تجاوز به حریم شخصی و خونه و حالت های بسیار زیاد دیگه.
اینا رو گفتم که فکر نکنید این 24 تا فیلم که معرفی کردیم قراره خواب رو از چشمتون بگیره بلکه قراره روی ذهن و جسمون تاثیر کوتاه و بلند مدت بذاره. خیلی تلاش کردم تعداد فیلم ها رو کم کنم ولی دلم نیومد چون مدت ها بود که دایرکت میدادید فیلم ترسناک معرفی کنیم. دقت داشته باشید که این لیست فقط مربوط به فیلم های سال های 2013 تا 2018 هست پس نیاید تو کامنت بگید جای فیلم حلقه و کینه و .... خالیه (حاضرم شرط ببندم حداقل یک نفر این کامنت رو خواهد گذاشت 😁)
.
از این لیست کدوم فیلم ها رو بیشتر دوست دارید؟ و با توجه به سال ساخت به نظرتون جای چه فیلمی خالیه؟
#فیلمهایی_که_حتما_باید_دید
#فیلمبازان #فیلم_ترسناک #ترسناک
#فیلم
#aquietplace #incidentinaghostland #hereditary #hush #it #getout #dontbreathe #youarenext #itfollows #thebabadook #10cloverfieldlane #thewitch #thewailing #undertheshadow #theconjuring #annabelle #lightsout #oculus #theinvitation #thegirlwithallthegifts #traintobusan #thevisit #split
Read more
واسه مامان نوشتم ؛ - به نظرت ممکنه برنده شم؟ نوشت ؛ - تو همین الانشم برنده ای. همین که الان اونجایی، ...
Media Removed
واسه مامان نوشتم ؛ - به نظرت ممکنه برنده شم؟ نوشت ؛ - تو همین الانشم برنده ای. همین که الان اونجایی، یعنی برنده ای!.. یه لبخندی میاد گوشه لبم، دلم اروم میشه و به این چند روز فکر میکنم. به چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش که انقدر صفحه‌ی #ماکوگرام رو سرچ کرده بودم که نتایج رو ببینم که تاپ سرچ اینستاگرامم شده ... واسه مامان نوشتم ؛ - به نظرت ممکنه برنده شم؟
نوشت ؛
- تو همین الانشم برنده ای. همین که الان اونجایی، یعنی برنده ای!..
یه لبخندی میاد گوشه لبم، دلم اروم میشه و به این چند روز فکر میکنم.
به چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش که انقدر صفحه‌ی #ماکوگرام رو سرچ کرده بودم که نتایج رو ببینم که تاپ سرچ اینستاگرامم شده بود.
به‌ پنج شنبه‌ش که تو اتوبان قزوین-رشت نتایج جشنواره رو دیدم و با دیدن اسم خودم تا میتونستم بالا پایین پریدم و جیغ زدم..
به شنبه‌ای که وقتی دیدم ممکنه نتونم مرخصی بگیرم و همراه شم بغضم گرفت و واسه حسام نوشتم این سفر رو به هر قیمتی میرم، حتی به قیمت بیکار شدنم!.. و‌ وقتی اروم شدم راه چاره پیدا کردم و مرخصیمو گرفتم..
به شب قبل سفر که وقتی داشتم کوله‌مو جلوی چشمای نگرون مامان جمع میگردم دلم مثل سیر وسرکه میجوشید که من کم حرف خجالتی چطوری با ۷۰ نفر ادمی که حتی یه نفرشونم نمیشناسم همسفر بشم...
به دوشنبه که رسیدیم ماکو و توی اتوبوس به سمت منطقه آزاد وقتی قرار شد هرکسی خودشو معرفی کنه، همینطوری که از انتهای اتوبوس رزومه بچه‌ها رو تو سفر و گردشگری میشنیدم، به حسام پیام دادم و نوشتم ؛ حسام، اینا خیلی خفنن. همه‌شون دست کم ۱۰ سال سابقه سفر دارن و‌نصف دنیارو دیدن، من با یه سال سابقه ایرانگردی اینجا چیکار میکنم؟.. به این چند روز که تونستم همه جاهایی که تو لیستم نوشته بودم رو ببینم، با یه عالمه ادم جدید ارتباط برقرار کنم، دوستای خوبی پیدا کنم و کلی تجربه جدید به دست بیارم. با زاویه دیگه‌ای از گردشگری اشنا بشم و مسیر درست تری رو پیدا کنم...
یا به الان، که شب اخر اقامت‌مون تو روستاست، که مسابقه تموم شده، من توی اتاق نشستم و این پست رو مینویسم، صدای بچه‌ها از توی حیاط خونه اقاسهرابی میاد و من به این فکر میکنم که این سفر چقدر منو بزرگ کرد، چقدر بهم اعتماد به نفس داد و چقدر بهم درس داد.
به این فکر میکنم که اگه من هنوز نصف دنیارو نگشتم، تور لیدر نیستم و اطلاعات زیادی هم ندارم، ولی توی این یک سال، تموم تلاشم و کردم که به جایی برسم که تو این لحظه اینجا باشم، که دیده بشم، که فرصت داشته باشم کنار ادمای بزرگی باشم که قبل این سفر، فقط اسمشو‌ن رو‌شنیده بودم، که هم کلام شدن باهاشون، شنیدن تجربه‌هاشون از سفر برام رویای دور و بعیدی بود...💫
من سعی کردم همون صحرای همیشگی باشم. نه خط اضافه‌ای بنویسم و نه کمتری. مرسی ازتون که همراهم بودین، که خوندین نوشته‌هامو و کمک کردین که به اینجا برسم..
مامانم راست میگه، من #برنده ام ❤️ فارغ از هر نتیجه‌ای.
.
#ماکو_نامه_صحرا
#صحرا_میره_سفر
Read more
. جَوونها شما حیفید‏،قدر خودتون رو بدونید،اگرکتابچه #رقصی_چنین_میانه_میـدانم_آرزوسـت( #شهید_چمران) رونخوندید، ...
Media Removed
. جَوونها شما حیفید‏،قدر خودتون رو بدونید،اگرکتابچه #رقصی_چنین_میانه_میـدانم_آرزوسـت( #شهید_چمران) رونخوندید، عمرتون هدر رفته هفتاد سالتم باشه،من بالاي قبرت مينويسم "جوون ناكام" " #گل_نشكفته". چون كسي كه اين كتابچه رو نخونده متهمه به اينكه به بلوغ بيست سالگي نرسيده. . من ... .
جَوونها شما حیفید‏،قدر خودتون رو بدونید،اگرکتابچه
#رقصی_چنین_میانه_میـدانم_آرزوسـت( #شهید_چمران)
رونخوندید، عمرتون هدر رفته
هفتاد سالتم باشه،من بالاي قبرت مينويسم
"جوون ناكام"
" #گل_نشكفته".
چون كسي كه اين كتابچه رو نخونده متهمه به اينكه به بلوغ بيست سالگي نرسيده.
.
من چرا بايد فرزند اين انقلاب باشم سالها بعد از شهادت #شهيد_چمران، چمران را بشناسم؟
اين مرد خدا اين آدم آسماني
از لبنان اومده در جبهه غريب، طوبي للغربا. مشكل آدم خوبا اينه دوست دارن غريب باشند
تو بايد دنبالش بگردي با چراغ.
در يادداشتهاش مينويسه خدايا من غربتو دوست دارم ممنونتم بهم غربت دادي.
حضرت #امام فرمود: #مثل_چمران_بميريد.
اين مرد خدا چهار تا بسيجي را در محاصره تانكها ميبينه ميگه بايد كسي نجاتشون بده كي؟ تو این کتابچه نوشته منم، من ارزشم كمتره اونا بايد بمونن.ميره يك گردان تانك رو گرفتار خودش ميكنه، بچه ها رو نجات ميده، مجروح ميشه كسي كه خودش نوشته ديدم دارم بي حس ميشم به رگ پاي خودم و به رگ قلبم دستور دادم بسته بشيد من به شما نياز دارم و هر دو اطاعت كردند.
چمران بيخود حرف نميزنه. گفتن چشم كارتو بكن
 و من به جنگم ادامه دادم اين يك گردان تانك و نيروهاشو تارومار ميكنه آخرين هيفا رو به غنيمت ميگيره.ميره بيمارستان ميگه هر مداوايي ميكنيد بايد در اتاق فرماندهي بكنيد.ميگه بعد يك هفته گفتن حالا يك كم قدم بزن اومدم از اتاق بيام بيرون صحنه وحشتناكي رو مقابلم ديدم كه از شدت ناراحتي ماتم برد.
اون چمراني كه يك گردان تانك بي ارادش نميكنه چه صحنه اي ديده كه پاش سست شده؟
ميگه داشتن گوسفندي رو براي من ذبح ميكردن دو صفحه مناجات خودش رو با اين گوسند و اين گوسفند رو با خودش نوشته.
بعد هر چي به چمران اصرار كردن به گوشت این گوسفند لب نزد.به شدت چمران عاطفي بود.
يك وقت نگي فلاني كتاب رو برامون تعريف كرد نياز نيست بخونيم
بخون والا عمرت هدره ها.
اينا ادامه اون رويشهاي انقلابه
چرا #دشمن الآن #فتنه نميكنه؟ميترسه تو خوباتو بشناسي، ستاره ها طلوع كنند.ميترسه ازت.
گفتن صريحا اينا تا #بوي_شهادت بياد همه گلهاشون رو ميشه.
اين غريبا رو بايد گير بياريد امام ميشناختش.
ميگفت من دلم براي چمران تنگ شده.
ولي منتظر نباش امام بياد بيست تا اطلاعيه در طرفداري چمران بزنه.
امام فرمود: دلم تنگ شده بياريدش
الآن داره آشكار ميشه.تيز باشي ميفهمي
ميارن چمرانو امام اصرار ميكنه پاتو صاف  كن پيش من.گفت آقا بگذار همينجوري باشه انقدر امام اصرار ميكنه چمران پاشو باز ميكنه
اي كاش ميدونستم چمران انقدر عزيزه امامه
.
#امام_خمينى #شهید #استاد_پناهيان #پناهیانی
.
Read more
من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می ...
Media Removed
من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می کردی. باور کن عزیزم من اون قدر هم که نشون می دم آدم لجبازی نیستم. نوک اون تپه، زیر درخت قدیمی واقعا دلم می‌خواست به سیبی که دستت گرفته بودی یه گاز بزرگ بزنم. نمی دونم ترسیده بودم یا تو بلد نبودی چه طور نقش ... من گول نخوردم عزیزم. فهمیده بودم پشت لبخندت یه چیزی رو قایم می‌کنی، کاش یه جور دیگه موضوع رو مطرح می کردی. باور کن عزیزم من اون قدر هم که نشون می دم آدم لجبازی نیستم. نوک اون تپه، زیر درخت قدیمی واقعا دلم می‌خواست به سیبی که دستت گرفته بودی یه گاز بزرگ بزنم. نمی دونم ترسیده بودم یا تو بلد نبودی چه طور نقش یه زن جذاب رو بازی کنی؟ ولی کاش گولم زده بودی! کاش اون سیب رو با هم خورده بودیم، یه گاز من، یه گاز تو... اون وقت شاید آسمون رعد و برق می زد، توفان می شد و من تو دیگه چشم مون جایی رو نمی دید. بعدش هم که گرد و خاک تموم می شد می دیدیم توی یه دنیای دیگه ایم. مثل همیشه تو اول چشمات رو باز می کردی. تکونم می دادی و می گفتی: هی نگاه کن، این جا کجا ست؟ معلوم نبود کجا ست فقط می دونستم بهشت نیست، برای همین مطمئنم اون لحظه فقط دلم می خواست بغلت کنم. دلم می خواست نرمی پوست تنت رو روی پوست تنم حس کنم. تو می‌گفتی انگار از بهشت بیرون مون کردن. و من برای این که آرومت کنم می‌گفتم: بی خیال! دو تایی با هم یه غلطی کردیم، تا آخرش هم پاش وامی‌ستیم. بعد با هم راه می افتادیم ببینم این جا کجاست. ولی شاید یه کم طول می کشید که بفهمیم این جا آدم ها لباس می پوشن، گاهی می ترسن ، گریه می کنن، می خندن، دروغ می گین، عاشق می شن، متنفر می شن، آدم می کشن، هر روز کارهای تکراری می کنن، به چیزهای کوچیک دل می بندن، کلکسیون های عجیب جمع می کنن و اگه بلایی سرشون نیاد آخرش پیر می شن و می میرن. حتا ممکنه یه روز تو رو ببینم که داری لب های یه مرد دیگه رو می بوسی و از این که با انگشت هاش تنت رو لمس می کنه لذت می بری، این جا هر چیزی ممکنه اتفاق بیافته... اما من گول نخوردم و هیچ کدوم از این چیزها اتفاق نیفتاد. حالا گاهی از این تپه بالا می رم، تنهایی زیر همون درختی که تو سعی داشتی گولم بزنی وامی ستم و به بهشتی که دیگه خیلی جاهاش بی مصرف مونده نگاه می کنم. مدت هاست دیگه هیچ کسی پیدا نمی شه که بخواد آدم رو گول بزنه. دلم برای خیلی چیزها تنگ می شه، برای ناخن هات، برگ های تازه ی انجیری که باهاشون لای پاهات رو می پوشوندی، کنجکاوی هات برای تجربه کردن چیزهای تازه. اطراف این تپه پر از سیب هاییه که هر روز از درخت می افتن و پوست شون کم کم چروک و خشک می شه. گاهی با خودم فکر می کنم اگه یه کم تجربه ی بیشتری داشتیم، تو راحت تر می تونستی گولم بزنی و من این قدر از این که گول بخورم نمی ترسیدم ... ادامه در كامنت
برشي از كتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
#عليرضا_ايرانمهر
عكس: ورودي شبستان مسجد وكيل شيراز
Read more
بعد از جشن پنجشنبه پر استرس دانشگاه ، نوبت خودم بود برم بشینم و فقط لذت ببرم از کنسرت اونم کنسرت پازل ...
Media Removed
بعد از جشن پنجشنبه پر استرس دانشگاه ، نوبت خودم بود برم بشینم و فقط لذت ببرم از کنسرت اونم کنسرت پازل بند که خیلی عالی بود اونم یه شب فوق العاده که سالگرد ازدواج دوستم عزیزم مصطفی جان تابدار بود و خودش و خانمش رو گفتم به این کنسرت دعوت کنم تا لذت ببرن من که از بودن در کنار این دو عزیزم اونم با این کنسرت حسابی ... بعد از جشن پنجشنبه پر استرس دانشگاه ، نوبت خودم بود برم بشینم و فقط لذت ببرم از کنسرت اونم کنسرت پازل بند که خیلی عالی بود اونم یه شب فوق العاده که سالگرد ازدواج دوستم عزیزم مصطفی جان تابدار بود و خودش و خانمش رو گفتم به این کنسرت دعوت کنم تا لذت ببرن من که از بودن در کنار این دو عزیزم اونم با این کنسرت حسابی لذت بردم و خوش گذروندم و برای ساعتی فارغ از تمام مشکلات شدم 😊😍 ______________________
اما از خواننده های دوست داشتنی پازل بند علی بهرامی و آرین هم که حسابی حال دلم رو عوض کردن ممنونم و دوتا دوست جدید بهم اضافه شد و همونجا بود که آدرس پیج من رو گرفت و جز یکی از فالوورهای عزیز من شد مرسی بابت این مهر و محبتتون❤️❤️———— پ ن: محمدامین درویشی مرسی دوست عزیزم بابت دیشب اما یادت باشه نیومدی ها پس یکی طلبت😉 منتظر باش که دارم برات🌹😉 #سالگرد_ازدواج #پازل_بند #خواننده_های_محبوب #محمد_امین_درویشی💪🏻 #عشق_های_پشت_سرم #شانزده_آذر
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f382"></span> یکسری دوستی هایی هم هست که هرگز در زندگی ات فکرش را نمیکردی از سلام و علیکی کوتاه، حد رابطه ات با او ...
Media Removed
یکسری دوستی هایی هم هست که هرگز در زندگی ات فکرش را نمیکردی از سلام و علیکی کوتاه، حد رابطه ات با او بیشتر از بیشتر شود! این از همان دوستی هایی ست که تا مدتی قبل برایت مثل دیگر آدمهای دور و اطرافت یک آدم معمولی بود، اما یکهو تبدیل به دوستی نزدیک و صمیمی، آن هم از نوعِ "عـزیـزِدل" میشود! فرقی نمیکند ... 🎂
یکسری دوستی هایی هم هست که هرگز در زندگی ات فکرش را نمیکردی از سلام و علیکی کوتاه، حد رابطه ات با او بیشتر از بیشتر شود! این از همان دوستی هایی ست که تا مدتی قبل برایت مثل دیگر آدمهای دور و اطرافت یک آدم معمولی بود، اما یکهو تبدیل به دوستی نزدیک و صمیمی، آن هم از نوعِ "عـزیـزِدل" میشود!

فرقی نمیکند این دوست، بـهـاری باشد یا تـابستانـی، پـاییزی باشد و یا زمستانـی، زاد روز زمینی شدنش را باید با ذوق و شوقی فراوان برایش جشن گرفت و آمدنش به دنیا را از صمیم قلب تبریک گفت. آخر او همان دوست نازنینی ست که "عـزیـزدلِ" زندگی ات شده است... - رمیصا رستگار

عزیز دل زندگیم تولدت مبارک،
انقدر خاطره ی قشنگ تو این چند سال داریم که از فراموش نشدنی ترین ادما های زندگیمی
مثل مسافرت مشهدمون، سال پیش دانشگاهی و کتابخونه و بیرون رفتنا،محرم هایی که از صب تا شب پیش هم بودیم،تصادف ماشین جلوییمون با گاردریل، تصادف خودمو خودت تو اسنپ،واگذاری خط من به یه نفر دیگه توسط مخابرات و کارگاه بازی ما، کهف الشهدا، دربند، امامزاده پنج تن شب 14 اسفند 95، ماه رمضون ها و صحبت های چند ساعتمون بام محک و..... تا امسال تولدت که رفتیم بام و تا شرو کردیم به غذا خوردن طوفان شد و ما هم کلی حال کردیم

میخوام بدونی وقتی اینا و کلییییی خاطره ی دیگه رو کنار هم میزارم بغض میکنم که خداروشکر بودی و اون روزا رو به بهترین شکل کنار هم ساختیم
تولدت مبارک عزیز دلم 🎈
@h_fakhari_
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر سپید زیبا دعوت کنید. . خانه دلتنگِ غروبی خفه بود مثلِ امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پُر شد . من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید؛ «زود بر خواهد گشت.» . ابری آهسته به ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر سپید زیبا دعوت کنید.
.

خانه دلتنگِ غروبی خفه بود
مثلِ امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
.
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید؛
«زود بر خواهد گشت.»
.
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمینِ دلِ آن کودکِ خُرد
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
.
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
.
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه .
.
👑 #هوشنگ_ابتهاج
@hushang_ebtehaj
.
ادمین:
@sanali_zg .
.
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
Loading...
داشت ميگفت: من ته دوست داشتن هامو وقتي نگاه ميكنم ميرسم به تو! نگاهشو مظلوم تر كرد و ادامه داد: من خواستم ...
Media Removed
داشت ميگفت: من ته دوست داشتن هامو وقتي نگاه ميكنم ميرسم به تو! نگاهشو مظلوم تر كرد و ادامه داد: من خواستم برم ولي نشد، برخلاف روحياتش موزيكاي اروم گوش ميداد هميشه! صداي موزيكو يكم بلند تر كرد" من كه سرتاسرخموش..... پس كجا جويم تورا؟" خودمو جمع و جور كردم و صداي گرفته امو صاف كردم بدون اينكه بهش نگاه ... داشت ميگفت: من ته دوست داشتن هامو وقتي نگاه ميكنم ميرسم به تو!
نگاهشو مظلوم تر كرد و ادامه داد: من خواستم برم ولي نشد،
برخلاف روحياتش موزيكاي اروم گوش ميداد هميشه! صداي موزيكو يكم بلند تر كرد" من كه سرتاسرخموش..... پس كجا جويم تورا؟" خودمو جمع و جور كردم و صداي گرفته امو صاف كردم بدون اينكه بهش نگاه كنم گفتم: دوست داشتن ها مگه ته دارن؟ مگه تموم شدني ان؟
اب دهنشو قورت داد، نگاهش با ادم هاي غريبه اي كه تو خيابون ميديدم فرقي نميكرد! خسته بود،نميدونم از كي ولي خيلي وقته كه غريبه شده بود واسم، دلم يه سيلي محكم ميخواست كه يكي بزنه تو گوشم بگه بيدار شو داري خواب ميبيني!
شيشه پنجره ماشينو داد پايين سرشو كج كرد به سمت بيرون گفت نه! دوست داشتن ته نداره! ولي بعضي وقتا مجبوري فك كني يه روزي ميرسي به تهش!
از اين ادم هايي بود كه هزارو يك دليل واست مي اورد تا بهت ثابت كنه كه حرفش درسته!
برگشت گفت ديدي تو شناسنامه ادم ها يه صفحه به اسم "فوت" هست؟ اونجا ميشه تهش!
نه نه دلم نميخواست واسم ثابت كنه دوست داشتن ها هم ته دارن! دلم ميخواست گوشهامو بگيرم نشنوم چي ميگه! دوست داشتن ها ته ندارن اينو خودشم ميدونست! دوست داشتن من به او ته نداشت! نميخواستم وا بدم كه هنوزم دوستش دارم
حرفشو ادامه داد: يه روزي همه ميميرن، اونجا ميشه ته همه چيز، ته دوست داشتن، ته بودن، ته عشق من به تو، ته همه چيز!
دلم نميخواست بشنوم، اما شنيدم! بعضي وقتها ادم دلش يه چيزايي رو نميخواد اما نميشه، مجبور شدم به شنيدن حرفاش!
صداي موزيك يهو رفت بالا و خواننده با تمام قدرت فرياد ميزد" من كجا جويم تو را؟"
از ماشينش پياده شدم و درو محكم بستم! شيشه دودي سمت شاگرد رو داد پايين، چشمهاش پر از اشك شده بود! يه پاكت از داشبورد ماشينش دراورد داد بهم،عادت داشت حرفايي كه سخت بود زدنش رو واسم مينوشت! ازش پرسيدم، شناسنامه فقط يه صفحه واسه فوت داره! ادم فقط يك بار به ته همه ي اين ها ميرسه! اونم وقتيه كه واقعا ميميره! ولي تكليف اينايي كه هر روز ميميرن چيه؟
اشك گوشه ي چشمشو پاك كرد گفت من هر روز از نداشتنت دارم ميميرم! ولي يك بار خاكم ميكنند! اون برگه تو شناسنامه واسه يك بار خاك شدنه! واسه تهه! ته دوست داشتن! ته بودن! ته عشق من به تو....
بدون خداحافظي رفت! پاكتو باز كردم رو برگه نوشته بود "امروز رفتم پيش دكترم گفت تا يك ماهه ديگه بيشتر زنده نيستي! من به اندازه ي همين يك ماه دوستت دارم!"
.
.
. 💌 #میکائیل✏
.
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#ماروباکامنتهاولایک_هاتون_حمایت_کنید☑📧
Read more
ایشون که معرف حضورتون هستن دیگه <span class="emoji emoji1f609"></span> این عکس رو که دیدم تو دلم گفتم ماریو بازم شاهکار کرده و تصمیم گرفتم ...
Media Removed
ایشون که معرف حضورتون هستن دیگه این عکس رو که دیدم تو دلم گفتم ماریو بازم شاهکار کرده و تصمیم گرفتم ده تا نکته که با دیدن این میکاپ میتونیم یاد بگیریم رو به شما هم بگم، تا شما هم بتونین این تابستون میکاپی به این زیبایی و تمیزی داشته باشین. اول اینکه هیچ وقت زیاد از حد برنزه نکنین خودتونو، باور کنین ... ایشون که معرف حضورتون هستن دیگه 😉 این عکس رو که دیدم تو دلم گفتم ماریو بازم شاهکار کرده و تصمیم گرفتم ده تا نکته که با دیدن این میکاپ میتونیم یاد بگیریم رو به شما هم بگم، تا شما هم بتونین این تابستون میکاپی به این زیبایی و تمیزی داشته باشین.

اول اینکه هیچ وقت زیاد از حد برنزه نکنین خودتونو، باور کنین اینکه همرنگ دنزل واشنگتن باشین نه تنها جذاب نیست بلکه باعث میشه صورتتون چرک به نظر برسه.
دوم اینکه وقتی میکاپ میکنین همیشه یادتون باشه که رنگ صورت و بدنتون باید یکی باشه، هیچی بدتر از این نیست که رنگ صورتتون روشن‌تر یا تیره‌تر از تنتون باشه ( مخصوصا تو عکسها). سوم اینکه کانسیلر یا پودر خیلی روشن‌تر از پوستتون نزنین، اینکار نه تنها تیرگی رو خنثی نمیکنه بلکه کاملا غیر طبیعی به نظر میرسه.

چهارم اینکه ابروهاتون رو زیادی روشن نکنین، ابروها برای چشمهاتون مثل قاب میمونن وقتی زیادی رنگشون رو روشن کنین از جذابیت چشمهاتون کم میکنین.

پنجم اینکه جون هر کی دوست دارین رژگونه به اندازه بزنید (حتی شما همکار محترم) رژ گونه برای اینه که کمی به صورت رنگ و شادابی بده، وقتی از کنار گوش تا دم بینی رو سرخابی یا نارنجی می‌کنین نه تنها جذابیتی به صورت اضافه نمیشه بلکه باعث میشه آرایشتون کثیف و غیر حرفه‌ای به نظر برسه.
ششم اینکه کرم پودر، کانتور و کانسیلرتون رو باید به خوبی روی پوست محو کنین تا مشخص نباشن و حد و مرزی بینشون باقی نمونه.

هفتم اینکه از هایلایتر به اندازه کافی استفاده کنین، درسته که هایلایتر خیلی جذابه اما نباید صورتتون کلا چرب و براق به نظر برسه، اونم تو این گرمای تابستون.

هشتم اینکه سعی کنین رژ لبهای سبکتر با رنگ‌های نوود یعنی طبیعی و بژ استفاده کنین، رژ لبهای خیلی تیره و خیلی پررنگ مناسب تابستون نیستن.

نهم اینکه از رسیدگی به پوستتون غافل نشین. بهترین لباسی که میپوشیم پوستمونه پس ازش به خوبی مراقبت کنیم تا مجبور نشیم برای پوشوندن ایرادها کلی آرایش کنیم.
و در آخر اینکه تابستونا موقع میکاپ تو هیچی افراط نکنین الّا استفاده از ضدآفتاب.
آقا من بعضی وقتها دوست دارم صورت بعضی‌ها رو بشورم از اول درست میکاپشون کنم، وقتی دارم باهاشون حرف میزنم تو ذهنم دارم اونجوری که درسته میکاپشون میکنم و هم حرص میخورم هم کیف میکنم 😎🤭 دوستون دارم.
‌پ.ن: این میکاپ، کار ماریو ددیوانوویکه، کسی که همه جای دنیا مسترکلاس برگزار میکنه که هزاران نفر در اونها شرکت میکنن تا ازش اسرار کار فوق‌العاده‌اش رو یاد بگیرن، پس از کارشناسان محترم تقاضا دارم از این میکاپ ایراد نگیرن، مرسی اه. 😄
Read more
همیشه دلم میخواست راجع به این حلقه ی فولادین بنویسم و حالا پنج اسفند مصادف با روز مهندس بهانه ای شد برای ...
Media Removed
همیشه دلم میخواست راجع به این حلقه ی فولادین بنویسم و حالا پنج اسفند مصادف با روز مهندس بهانه ای شد برای نوشتن ... حلقه‌ی فولادین مسئولیت: آیین سوگندنامه فاجعه‌ی اول در یک روز تابستانی رخ داد. کارگری نزدیک به صد متر بالای رودخانه‌ی «سینت لارنس»، در حال پرچ زدن روی بخش جنوبی «پل کبک» بود که متوجه ... همیشه دلم میخواست راجع به این حلقه ی فولادین بنویسم و حالا پنج اسفند مصادف با روز مهندس بهانه ای شد برای نوشتن ... حلقه‌ی فولادین مسئولیت: آیین سوگندنامه
فاجعه‌ی اول در یک روز تابستانی رخ داد. کارگری نزدیک به صد متر بالای رودخانه‌ی «سینت لارنس»، در حال پرچ زدن روی بخش جنوبی «پل کبک» بود که متوجه شد پرچی را حدود یک ساعت پیش زده، نصف شده است. همانطور که داشت سرکارگر را صدا می‌کرد، آواز گوش‌خراش پیچش فولاد به صدا درآمد. طُرّه‌ی عظیم زیرپایشان به رودخانه فرو ریخت؛ با چنان نیرویی که ده کیلومتر آن‌طرف‌تر در شهر کبک، مردم فکر می‌کردند زلزله‌ای رخ داده است. از هشتاد و شش کارگری که روی پل کار می‌کردند، تنها یازده نفر باقی ماندند. برخی زیر فولاد تابیده له شده‌بودند، برخی در اثر سقوط، و برخی تا پیش از رسیدن قایق‌های نجات، غرق. دو سال طول کشید تا آوار را از رودخانه پاک کنند.

تئودور کوپر ، مهندس عمران آمریکایی، به دلیل اشتباهات مهلک در محاسبات و طراحی پل به عنوان مقصر اصلی این حادثه شناخته شد. فاجعه‌ی دوم روز یازده سپتامبر هزار و نهصد و شانزده رخ داد. دولت کانادا که در اثر سهل‌انگاری کارفرمای پیشین و ریزش پل، مدیریت و اجرای پل را به دست گرفته بود، پل را با بازوهای کنسولی سنگین‌تر بازطراحی کرد؛ اما هنگام بلند کردن، دهنه‌ی میانی سقوط کرد و جان سیزده نفر را نیز با خودش برد. پس از این، پل کبک به زیارتگاه مهندسانی تبدیل شد تا یادآور قدرت تخریبی خطاها و سهل‌انگاری‌های انسانی باشد.
پس از این فجایع از فولاد باقی مانده انگشتری به نام حلقه ی مسولیت مهندسین ساخته شد تا مهندسین در هنگام فارغ التحصیلی ضمن زبان آوردن سوگندنامه برای یادآوری مسولیت خطیر خود در حفظ جان انسان ها انگشتر را دست نمایند . *
در ایران سالانه فجایع زیادی در اثر رعایت نکردن اصول فنی اتفاق می افته اما در عین حال من مهندسین زیادی رو میشناسم که بدون حلقه ی فولادین انسانیت رو بر هر سودی ترجیح میدن ... فرق نمیکنه مهندس چه رشته ای هستند مهم اینه که وجدان بیدارشون بر تصمیم هاشون غلبه دارند. از صمیم دلم این روز رو به تمامی مهندسین درستکار کشورم تبریک می گم .● اگه مهندس با وجدان می شناسید زیر این پست تگ کنید❤
#رویا_ابراهیمی #حلقه_فولاد
#روز_مهندس @shaghayeghthn @shahrzd_m
@samira_bidabadi
@farnazdn96
Read more
. . ما زود رسیدیم به تهش. یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم، کلی ...
Media Removed
. . ما زود رسیدیم به تهش. یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم، کلی آهنگ که براش نفرستاده بودم، گوشیم پر بود از شعرایی که گفته بودم براش و وقت نشده بود بفرستم و بگم ببین اینا فقط بازی با کلمه نیستا اینا حرفای دلمه... دوربینم هنوز پر نشده بود از عکسایی که موقع حواس پرتی ... .
.

ما زود رسیدیم به تهش. یعنی اون خواست که زود برسیم وگرنه من هنوز کلی جای نرفته باهاش داشتم، کلی آهنگ که براش نفرستاده بودم، گوشیم پر بود از شعرایی که گفته بودم براش و وقت نشده بود بفرستم و بگم ببین اینا فقط بازی با کلمه نیستا اینا حرفای دلمه... دوربینم هنوز پر نشده بود از عکسایی که موقع حواس پرتی ازش گرفته باشم، قلبم پر بود از حسایِ خوبی که باید باهاش تجربه میکردم، و رو زبونم مونده بود هزار تا دوستت دارمی که باید بهش میگفتم... ما زود رسیدیم تهش. هنوز نخورده بودیم قهوه تو کافه ای که من دوست داشتم، هنوز اونجور که دلم میخواست بغلش نکرده بودم، هنوز لبام نخورده بود به صورتش، هنوز اونقدر که بس باشه برای بقیه عمرم عطر تنشو نفس نکشیده بودم، هنوز دستام نرقصیده بود لای اون موهاش، هنوز باهم نخونده بودیم رومئو ژولیتو، وقت نشده بود بهم بگه چشمات اذیتت نمیکنه و من که قند توی دلم آب شده از جمله بعدیش، ابرو بندازم بالا و اون آروم زیر گوشم بگه ولی پدر منو درآورده... ما زود رسیدیم به تهش. من تازه اولاش بودم، اولای عاشقی،اولای حالِ خوب و حسِ ناب. اولایِ زندگی کردن باهاش،واقعا زنده بودن و زندگی کردن باهاش. ولی اون زود رسید به تهش، به ته خواستن من، به ته حال خوب با من، به ته حسای ناب کنار من... آخ که من همیشه متنفرم از تهِ همه چی... از ته شیرین و فرهاد که اونجوری تموم شد بگیر تا ته خیارای بچگی که تلخ بود و ته خواستنش...
.

#فاطمه_جوادی
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f331"></span> یک: یه دوست خوبم ازم پرسید، چرا انقدر لایو میگذارم که اینهمه زمان و انرژی میبره؟ بهش گفتم هایپر شدم. ...
Media Removed
یک: یه دوست خوبم ازم پرسید، چرا انقدر لایو میگذارم که اینهمه زمان و انرژی میبره؟ بهش گفتم هایپر شدم. دارم از یه چیزی فرار میکنم. تمام وقتم رو گذاشتم پای یک ایده جدید، میترسم توش شکست بخورم و به این فکر کنم این همه وقت هدر دادم و هیچ شد. دلم میخواد بینش کار مفید هم کرده باشم. دو: دیشب اولین پله راه ... 🌱
یک: یه دوست خوبم ازم پرسید، چرا انقدر لایو میگذارم که اینهمه زمان و انرژی میبره؟ بهش گفتم هایپر شدم. دارم از یه چیزی فرار میکنم. تمام وقتم رو گذاشتم پای یک ایده جدید، میترسم توش شکست بخورم و به این فکر کنم این همه وقت هدر دادم و هیچ شد. دلم میخواد بینش کار مفید هم کرده باشم.
🌱
دو: دیشب اولین پله راه دراز و پروژه هفت ماهه رو بالا رفتم.
علی واقع گرایانه تر از من هر موضوعی رو میبینه!
بهم میگفت نه زیادی امید ببند که اگر نشد، دق مرگ شی و نه نا امید باش که با موفقیتش ذوق مرگ شی، یا بدتر، توهم موفقیت برت داره و دست از تلاش برداری.
🌱
سه: صبح که علی میرسوندم فرودگاه، بهم تبریک گفت. بهم گفت بهم افتخار میکنه و مهم نیست چه نتیجه ای در نهایت میگیرم! مهم اینه تلاش میکنم
🌱
چهار: بغضم ترکید! گفتم کاش با هم سوار هواپیما میشدیم و تهران پیاده میشدیم.
🌱
پنج: این مدت به من سخت گذشت. بسیار سخت و دلهره آور. شاید شما فقط عکس و سفر و لبخند و وقت آزاد لایو رو دیدید.
و شبی کمتر از چهار ساعت خواب رو متوجه نشدید،
و حتما بغض هر شبم رو‌ندیدید.
ولی سر کار میرفتم، رو پروژه خودم کار میکردم، درس میخوندم، کار نژ و ایران و تصمیم گیری هاش هم که همیشگیه! همسر بودم و ... غصه اخبارهای بد ایران که جیره ابدیمونه🤦🏻‍♀️
🌱
شش: صبح از پشت شیشه هواپیما زمزمه میکردم:
شهر من، من به تو می اندیشم،
نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را میبینم
که گرفتی مرا در بر خویش
🍃
دلم برای تهران و آدم های مهربونش تنگه!
🌱
هفت: دوستتون دارم. مهمه که تو این شرایط بحرانی که هممون احساساتی هستیم، مواظب مهربونی هامون و مراقب همدیگه باشیم.
به هم امید بدیم، همدیگه رو دلسرد نکنیم.
علی امروز مواظب حال من بود.
من مراقب حال دلم که از فاز دپ بیام بیرون.
شما چی؟
Read more
 #dance #life #alanwatts این ویدیو رو سال‌ها پیش دیده بودم. ویدیو دختر فلسطینی که پدرش اصرار میکند ...
Media Removed
#dance #life #alanwatts این ویدیو رو سال‌ها پیش دیده بودم. ویدیو دختر فلسطینی که پدرش اصرار میکند خجالت نکشد و برود برقصد. نوازنده خیابانی با سازش قطعه‌ی زیبایی می‌نوازد، دخترک کمی تعلل میکند و بعد دمپایی‌هایش را وسط رقص به گوشه‌ای از خیابان پرتاب میکند تا شهر را بهم بریزد. ویدیو را که میبینم ... #dance #life #alanwatts
این ویدیو رو سال‌ها پیش دیده بودم. ویدیو دختر فلسطینی که پدرش اصرار میکند خجالت نکشد و برود برقصد. نوازنده خیابانی با سازش قطعه‌ی زیبایی می‌نوازد، دخترک کمی تعلل میکند و بعد دمپایی‌هایش را وسط رقص به گوشه‌ای از خیابان پرتاب میکند تا شهر را بهم بریزد.
ویدیو را که میبینم هم شاد میشوم هم غمگین. انگار دلم میخواهد من جای دخترک باشم. همینقدر خجالتی، همینقدر بی‌پروا‌. و همینطور کسی هلم دهد وسط یک رقص. بدون شروع و پایان. بدون لباسی که برای این کار دوخته شده و بدون تماشاچی جدی و بدون منتقد.
بعد هم یاد آلان واتز و سخنرانی‌ "زندگی یک سفر نیست " می‌افتم که زندگی رو بجای یه سفر با شروع ، پایان و هدف، به موسیقی و به رقص تشبیه میکند و دلم میگیرد که انقدر زندگی، همین رقص کوتاه ،رو جدی گرفته‌م و دنبال هدف هستم و گاهی یادم میرود مسئول خوب و خوشحال نگه داشتن خودم، فقط خودم هستم -

پ.ن .ویدیو اول رقص از ریماست که از همان‌سالها زندگی‌ش به عنوان یک زنِ رقاصِ فلسطینیِ مهاجر دنبال میکنم.
@rimabaransii
ویدیوهای بعدی هم صحبت‌های آلان واتز است که ترجمه فارسی‌ش رو پیدا نکردم. کسی با زیرنویس فارسی اگه داره لطف میکنه بفرسته. اگه هم خواستین ویدیوهاش رو سرچ کنین و با زیر نویس ببینین کافیه سرچ کنین:
Alan watts , Life is not a journey
Read more
<span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji1f48d"></span>۹۷۰۱۰۲۴<span class="emoji emoji1f48d"></span><span class="emoji emoji1f491"></span> <span class="emoji emoji1f491"></span><span class="emoji emoji1f48d"></span>بعد از شش سال عشق و دوستی به هم رسیدیم<span class="emoji emoji1f48d"></span><span class="emoji emoji1f491"></span> و رویای ما به حقیقت پیوست،قلبهای ما به هم پیوست ...
Media Removed
۹۷۰۱۰۲۴ بعد از شش سال عشق و دوستی به هم رسیدیم و رویای ما به حقیقت پیوست،قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شدبه تو رسیدم در اوج آسمان عشق،این بود قصه ی من و تو و سرنوشت تو اومدی و دنیا مال من شد همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تموم شد تو اومدی و عشق اومد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شدباور نداشتم ... 💑💍۹۷۰۱۰۲۴💍💑
💑💍بعد از شش سال عشق و دوستی به هم رسیدیم💍💑
و رویای ما به حقیقت پیوست،قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد💕به تو رسیدم در اوج آسمان عشق،این بود قصه ی من و تو و سرنوشت تو اومدی و دنیا مال من شد همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تموم شد تو اومدی و عشق اومد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد💍باور نداشتم مال من شدی لحظه ای به خودم اومدم و دیدم همه زندگیم شدی عشق معجزه نیست،حقیقتیست در قلب ها که پنهان هست.به پاکی عشق،به لطافت با تو بودن و ما با هم آمده ایم که به همه ثابت کنیم معنای عشق واقعی رو😍تو همونی که من میخواستم💑مثل تو کسی توی دنیا نیست برام👫مثل تو هیچ وقت نیومد و نمیاد و نخواهد اومد،تو اولین و آخرینی برام و با عشق پرواز میکنیم،میریم به جایی که تنها آرامش باشه در بینمون،تا در یه سکوت عاشقونه و در اوج آرامش بدون هیچ غمی در آغوشت آروم بگیرم اینبار سکوت زیباست،چون درونش یک عالمه حرفهاست، حرفهایی در دلهای من و تو،که هم تو میدونی راز دلم رو و هم من میدونم راز درونت رو،و ما ثابت کردیم عشق هست،تو همیشه هستی و روزی میرسه که ثابت خواهم کرد از عشقت خواهم مرد و من و تو همسفران عشقیم تا ابد💑این احساسم همیشه در قلبت بماند❤👫❤
💑💍 @mostafa.khodamehri 💍💑
#بله_برون #بلهبرون #بله_برون💍 #نامزدی #نامزدی💍 #نامزدیمون #نامزدیم #شش_سال #عشق #عشقم #عشق_جان #عشق😍 #عشق💞 #عشقمی💎💎💎💎💎💟💟💟💟💟😍😍😍😍😘💖😘💖😘💖💖💖🌺🎇🎇🎇 #عشق_همیشگی #عشق_همیشگیمی😘 #عشق_همیشگی_من #عشق_همیشگیم #عشق_همیشگیمی
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f614"></span>Flash Back<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> <span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f382"></span>۲۰ فروردین پارسال<span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f494"></span> <span class="emoji emoji1f494"></span>آخرین شمع تولدی که فوت کردی<span class="emoji emoji1f494"></span> <span class="emoji emoji1f494"></span>اولین تولدت بی تو<span class="emoji emoji1f494"></span>امسال ...
Media Removed
Flash Back ۲۰ فروردین پارسال آخرین شمع تولدی که فوت کردی اولین تولدت بی توامسال اولین باره که توی روز تولدت نیستیاولین باره که توی روز تولدت به جای بغل کردن و بوسیدنت،رو عکست،روی سنگ قبر سرد دست کشیدمامروز با شاخه گل های سرخ و دستایی لرزون به دیدنت اومدماین اشک های من از سر دلتنگیه،دلتنگی ... 💔😔Flash Back😔💔
💔🎂۲۰ فروردین پارسال🎂💔
💔آخرین شمع تولدی که فوت کردی💔
💔اولین تولدت بی تو💔امسال اولین باره که توی روز تولدت نیستی😢اولین باره که توی روز تولدت به جای بغل کردن و بوسیدنت،رو عکست،روی سنگ قبر سرد دست کشیدم😭امروز با شاخه گل های سرخ و دستایی لرزون به دیدنت اومدم😭این اشک های من از سر دلتنگیه،دلتنگی برای بوسه زدن به دستای مهربونت و صورت ماهت،کاش بودی💔💔امروز دلم باز بیشتر آتیش گرفت و دوباره جای خالیت رو بیشتر حس کردم،میدونم جای تو خوبه و کنار پدرجون با هم تو بهشت هستین و فرشته های آسمون امروز رو برات به جای ما جشن می گیرن،آخه میدونم که بهشت جای شماست،کاش فقط امروز نگات رو داشتم،خدایا کاش فقط یه بار دیگه آغوشش رو داشتم😭مادربزرگم،مادرجون دوستداشتنی من تولدت مبارک عزیز دلم💔💔مادربزرگ عزیزم روحت شاد و یادت گرامی🙇دوستان عزیز،لطفا یه فاتحه به اسم تاج الملوک کیانی راد بخونید🙇💔قدرداشته هاتونو بدونین💔
#مادربزرگ #مادربزرگم #مادر_بزرگ_جان #مادربزرگ_جان #مادر_بزرگ #مادر_بزرگم #مادر_بزرگ_مهربان #مادربزرگ_عزیزم #مادرجون #مادرجونم #مادر_بزرگ_عزیزم #مادر_جون #مادر_جونم #تولدت_مبارک #تولد #دلتنگ #دلتنگم #دلتنگتم #دلتنگى #مهربون #مهربونم #فرشته #فرشته_ها #فرشته_آسمونی #فرشته_آسمونی_من #بهشت #خدا #خدایا #روحت_شاد #روحش_شاد
Read more
 #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک دیروز تزریق داروهای داخل نخاع انجام شد، نمونه هم برای آزمایش گرفته شد، ...
Media Removed
#الهی_و_ربی_من_لی_غیرک دیروز تزریق داروهای داخل نخاع انجام شد، نمونه هم برای آزمایش گرفته شد، امروز صبحم چهارتا از این پلاکت ها تزریق شد... خدا رو شکر حالم خوبه... بودن و موندن من تو اینستاگرام از سر بیکاری، بی عاری و بی دردی نیست... من اینجا دوستان خوبی دارم که هر لحظه نگرانم هستن و هر لحظه ... #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک
دیروز تزریق داروهای داخل نخاع انجام شد، نمونه هم برای آزمایش گرفته شد، امروز صبحم چهارتا از این پلاکت ها تزریق شد... خدا رو شکر حالم خوبه...
بودن و موندن من تو اینستاگرام از سر بیکاری، بی عاری و بی دردی نیست...
من اینجا دوستان خوبی دارم که هر لحظه نگرانم هستن و هر لحظه دعاگوم هستن و دلم به بودنشون گرمه...
با این حالم انرژی نمیتونم بدم ولی کلی ازشون انرژی میگیرم...
نه دلم میاد پیج و تعطیل کنم و نه دلم میاد که تو بدترین شرایط از حالم بی خبرشون بزارم...
ولی یه سری دوستان خواسته یا ناخواسته دارن خستم میکنن، تو این ده روز بستری دایرکت داشتم که علائمت و بگو ببینم منم مریضم یا نه.. یعنی منم مشکل شما رو دارم؟ عزیزم من دکتر نیستم!!! میبینی که خودم رو تخت بیمارستانم...
دایرکت داشتم که دکتر ما خوبه بیا زیر نظر دکتر ما... عزیزم منم جونم و دوست دارم و بهترین دکتر و انتخاب کردم و بیشترین هزینه رو دارم میکنم...
دایرکت داشتم که جوونی پاشو برو پابوس امام رضا.. عزیزم منم به اندازه شما ارادت دارم ولی الان از تختمم نمیتونم بیام پایین، به خدا منم عقل دارم...
دایرکت داشتم که عسل رویال میدونی چیه؟ بخور... چغندر بخور گردو بخور، عزیزم منم همه رو بلدم خدا رو شکر تو تهرانم همه چی پیدا میشه منم سواد دارم، ولی رو تخت بیمارستان با این حجم دارو و اینهمه به هم ریختگی اوضاع بدنیم این حرفا به نظرم خنده داره...
دایرکت داشتم خدا رو میشناسی؟ به خدا توکل کن...
تو رو خدا، تو رو به همون خدا، ایده هاتون نظراتتون رو تو زندگی خودتون به کار ببندید دعا میکنم از من موفق تر باشید... اگر دعا سخته نکنید، ولی با حرفای بی مورد و نابجا هم دردم و بیشتر نکنید...
من به عشق دوستان واقعیم اینجام، مجبورم یا بقیه رو بلاک کنم یا پیج و پرایوت کنم، دیگه نمیدونم چیکار کنم...
Read more
‌ چقدر سخته برای این عکس کپشنی بنویسم. به عدد انگشت های یه دستن اونایی که می دونن راز پشت این تصویر چیه... ...
Media Removed
‌ چقدر سخته برای این عکس کپشنی بنویسم. به عدد انگشت های یه دستن اونایی که می دونن راز پشت این تصویر چیه... به وجد میام وقتی میفهمم که سیصد و شصت و پنج شب از اون شب گذشته... زمین یه دور تمام دور ستاره ی خودش چرخیده. و من یکساله شدم. چقدر دلم میخاست اون شب کنارم بودی... حتما یادته چقدر اصرار کردم... تو ...
چقدر سخته برای این عکس کپشنی بنویسم. به عدد انگشت های یه دستن اونایی که می دونن راز پشت این تصویر چیه... به وجد میام وقتی میفهمم که سیصد و شصت و پنج شب از اون شب گذشته... زمین یه دور تمام دور ستاره ی خودش چرخیده. و من یکساله شدم.

چقدر دلم میخاست اون شب کنارم بودی... حتما یادته چقدر اصرار کردم... تو نمیدونستی چقدر دنبال اون لحظه بودم که همونجا همون شب زیر همون آسمون تو روم زل بزنی. نگرانم بشی.. و وقتی خسوف مردمکم رو دیدی با خواهش بگی تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی... حالا که یکسال گذشت هیچ چیزی به همون یک کلمه اضافه نشده؛ هست...
هست.....
هست...
انگار که هرچه نیست در عالم، هست...
دلم میخاد اینو به اون راننده تاکسی بگم.. که آقا.. به حرفت گوش دادم و رفتم دنبال راز کائنات.. حالا تو گوش بده؛
راز، اونی نیست که نباید گفت.. "راز" اونیه که نمیشه گفت.

بی دل از بی نشان چه گوید باز؟
Read more
Loading...
 #عمارنامه از #بیمارستان که مرخص شد، هنوز به ماه نرسیده، رفت #جبهه! حسابی #عصبانی شدم. بهش گفتم: محسن! تو ...
Media Removed
#عمارنامه از #بیمارستان که مرخص شد، هنوز به ماه نرسیده، رفت #جبهه! حسابی #عصبانی شدم. بهش گفتم: محسن! تو با این وضعیت چه جوری میخوای بجنگی؟ تو که دست راستت کار نمیکنه! عضله بازوی دست راستش کاملا از بین رفته بود و فقط انگشت سبابه اش حرکت میکرد! به همان #انگشت سبابه اش اشاره کرد و گفت: ببین! #خدا ... #عمارنامه
از #بیمارستان که مرخص شد، هنوز به ماه نرسیده، رفت #جبهه!

حسابی #عصبانی شدم.
بهش گفتم:
محسن!
تو با این وضعیت چه جوری میخوای بجنگی؟
تو که دست راستت کار نمیکنه!

عضله بازوی دست راستش کاملا از بین رفته بود و فقط انگشت سبابه اش حرکت میکرد!

به همان #انگشت سبابه اش اشاره کرد و گفت:
ببین!
#خدا این انگشت را برای من #سالم نگه داشته!
برای چکاندن ماشه #تفنگ!
همین یه انگشت کافیه!

و در حالی که سعی میکرد #اشک هایش را از من پنهان کند، گفت:
#مادر!
دلم بدجوری هوای #کربلا رو کرده!

به او گفتم:
من چشام آب نمیخوره تو بری کربلا رو ببینی!
کربلا رو نمی بینی که هیچ، ما رو هم به #فراق خودت می نشونی!

کمی تامل کرد و گفت:
مادر جان!
من کربلا رو برای خودم نمیخوام!
برای نسل های بعدی میخوام!
برای 7-8 سال آینده!

#سردار #سرلشکر #پاسدار #شهید #محسن_وزوایی
.
.

خادمین اصلی اربعین شهدا هستند!
آنها با خون خود جاده ی کربلا را آب و جارو کرده اند...
.
.
Read more
 #روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم اما دلم می‌خواست یک‌عصر محرمی،توی محله‌‌ای ...
Media Removed
#روضه_ناگهان #گریزهای_ناگزیر من آقای مجلسی نیستم اما دلم می‌خواست یک‌عصر محرمی،توی محله‌‌ای غریب،ناگهان زنی-از آن‌جاافتاده‌های تَر و فرز که راه می‌افتند در محله و درِ تک‌تک خانه‌ها را می‌زنند و حتی معطل«کیه؟»گفتنِ زن خانه‌دارِ درخانه‌ماندهٔ همسایه نمی‌مانند و از همان پشت در،با ... #روضه_ناگهان
#گریزهای_ناگزیر
من
آقای مجلسی نیستم
اما دلم می‌خواست یک‌عصر محرمی،توی محله‌‌ای غریب،ناگهان زنی-از آن‌جاافتاده‌های تَر و فرز که راه می‌افتند در محله و درِ تک‌تک خانه‌ها را می‌زنند و حتی معطل«کیه؟»گفتنِ زن خانه‌دارِ درخانه‌ماندهٔ همسایه نمی‌مانند و از همان پشت در،با صدای زیر خش‌دار بلند می‌گویندش:
«حاج‌خانوم روضه داریم!پلاک سینْزده!»
-جلویم را بگیرد و بگوید:
«سلام!تَشیف میارین خونه‌مون؟روضهٔ ما آقا نداره»
مثل قافله‌ای که سقا ندارد،لشکری که میر و سالار ندارد.
و نفهمم به قیافه‌ام اعتنا کرده یا به دل خودش اعتماد،اما هرچه هست من حالا مجلسی دارم که حدیث کسایش را خوانده و منتظر روضه‌اش نشسته.
یااللهی می‌گویم و می‌روم روی صندلی‌ای چوبی که رویش پارچه مشکی افتاده،می‌نشینم.چوب‌های صندلی زیر سنگینی تنه‌ام قیژقیژ می‌کنند.به گوشه‌گوشهٔ مجلس با تبسم نظر می‌کنم و سلامشان می‌دهم.روها را گرفته‌اند،برخی به دندان،برخی مثلثی به مدد انگشتانشان.
از کنار دستم مفاتیحی برمی‌دارم.روی دیوار خانه،دو قاب عکس است؛یکی پیر و یکی جوان ولی هردو از دست‌رفته.مفاتیح را ورق می‌زنم تا زیارت جامعةالمومنین و شروع می‌کنم برایشان خواندن و ترجمه:
«يَا مَوَالِيَّ فَلَوْ عَايَنَكُمُ الْمُصْطَفَي وَ سِهَامُ الأُْمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِي أَكْبَادِكُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِي نُحُورِكُمْ؛ای سروران من،چه حالی داشت محمّد مصطفی اگر شما را می‌ديد درحالی‌كه تيرهای ملت،در جگرهای شما فرورفته و نيزه‌هايشان در گلوهای شما قرارگرفته»
مجلس ساکت است.این‌ها روضهٔ این‌شکلی نشنیده‌اند؛به‌ناگهان،بی‌هیچ درآمد و پیش‌زمینه‌ای؛می‌گویمشان:
«ما وقتی مشکلات به‌مون رو میارن،وقتی مصیبت‌زده میشیم،خیلی سخته،چه‌کار می‌کنیم؟دنبال یکی می‌گردیم باهاش درددل کنیم!یه دردآشنا»
و بعد برایشان می‌خوانم:
«فَهَلِ الْمِحَنُ يَا سَادَتِي إلاَّ الَّتِي لَزِمَتْكُمْ وَ الْمَصَائِبُ إلاَّ الَّتِي عَمَّتْكُمْ؛پس ای سروران من!آيا محنت‌ها غير آن است كه ملازم شما شد و مصايب جز آن است كه شما را فرا گرفت؟»
رخ‌دررخ آدم‌های قاب‌گرفته روی دیوار می‌گویمشان:
«تعبیر از منه که توسل یعنی مصیبت‌هامون رو ببریم پیش کسایی که وقتی داریم جزع‌وفزع‌ووَجَع می‌کنیم،بشینن کنارمون،دستمونو بگیرن و بگن چی از دست دادی؟می‌فهمیم حالتونو!آخه ما هم بچه‌شیرخواره ازدست‌ دادیم،ما زن به اسیری فرستادیم،ما هم جوون دادیم!سر برادرت رو دست‌به‌دست کردن تا حالا؟به‌صورتت تف انداختن؟..اونقدر برامون بگن،تا خودمون شرم کنیم و بگیم..»
و اینجای مجلس آرام دم بگیرم:
-«سیدی ماکو مثلُکَ الغریب
Read more
. سالهای کودکی عید غدیر برام مثل روز اول عید نوروز بود شب زود میخوابیدم صبح زود پا میشدم و پیراهن ...
Media Removed
. سالهای کودکی عید غدیر برام مثل روز اول عید نوروز بود شب زود میخوابیدم صبح زود پا میشدم و پیراهن مورد علاقه ام رو تنم میکردم منتظر این پا اون پا میکردم تا بالاخره نزدیک های ظهر بریم برای ناهار عید خونه پدربزرگ ... باباحاج آقا عزیزم به بهونه "سید" بودن و عیدی دادن همه بچه ها و نوه هاش رو دور هم جمع ... .
سالهای کودکی
عید غدیر برام مثل روز اول عید نوروز بود
شب زود میخوابیدم
صبح زود پا میشدم و پیراهن مورد علاقه ام رو تنم میکردم
منتظر این پا اون پا میکردم تا بالاخره نزدیک های ظهر بریم برای ناهار عید خونه پدربزرگ ...
باباحاج آقا عزیزم به بهونه "سید" بودن
و عیدی دادن همه بچه ها و نوه هاش رو دور هم جمع میکرد
دلم تنگ میشه برا خنده ها و صدای همهمه دورهمی های اون روزها..
از‌ وقتی پر کشید خاطره اون روزا هنوز عید غدیر رو برام به اندازه همون روزا شیرین میکنه ...
هنوز تو قلبم هرسال مهمون لبخند هاش میشم
موقع ناهار هرسال چشمام رو میبندم بهش نگاه میکنم بالای سفره نشسته زیر همون طاقچه قدیمی خونه اش که عکس بابا روش سالها جا خوش کرده بود
من به هردوشون لبخند میزنم
و همچنان خودم رو مهمون سفره پدربزرگ تصور میکنم ...
عیدتون مبارک
.
.
.
پ ن : خط توی دستم در تصویر ، به قلم دوست هنرمند‌ ام ، که پروانه وار من را به دور نام پدر خطاطی کرده و برای من هدیه ای با ارزش به یادگار گذاشتن .
.
#عیدغدیر
Read more
. دخترهای درون گرا رو خیلی خوب می شناسم! بیشتر حرف هاشون رو به آینه اتاقشون می گن، همیشه یه قیچی آماده ...
Media Removed
. دخترهای درون گرا رو خیلی خوب می شناسم! بیشتر حرف هاشون رو به آینه اتاقشون می گن، همیشه یه قیچی آماده به کار دارن واسه روزهای بی حوصلگی، فیلم مورد علاقشون ' #آمِلی' و وقتی هم می خوان بخوابن پاهاشون رو بغل می کنن. اون ها راحت دم به تله نمی دن ولی اگه دلشون یه جا گیر کنه، مثل ساعت های آونگداری می شن که ... .
دخترهای درون گرا رو خیلی خوب می شناسم!
بیشتر حرف هاشون رو به آینه اتاقشون می گن،
همیشه یه قیچی آماده به کار دارن واسه روزهای بی حوصلگی،
فیلم مورد علاقشون ' #آمِلی' و وقتی هم می خوان بخوابن پاهاشون رو بغل می کنن.
اون ها راحت دم به تله نمی دن ولی اگه دلشون یه جا گیر کنه، مثل ساعت های آونگداری می شن که صد سال هم بگذره، باز هم ساعت دوازده دلشون صداشون می کنه!
.
من اما از اين جنس #دختر ها نيستم
دل ام مى خواد موقع دلتنگى دستات و بندازى دور گردن ام ؛ سرم و بذارم روى شونه ات ، با صداى بلند بزنم زير گريه
.
دستات و بذارى روى #چشم هام تا بتونم بى هيچ ترسى از ديدن ضعف هام اشك بريزم...
دلم مى خواد حرف هام و بنويسم تا بخوانند ؛ تا تويى كه #دوستت_دارم تلفن را بردارى بگى "صبر كن من دارم مى آم پيشت " ... بياى كه بغلت كنم...
.
دوست دارم فرياد بكشم دردهام و نبودن ها رو...
من دوست دارم سرم را رو به آسمان بلند كنم
نور خورشيد در چشمانم بتابه و خوشحالى هايم را ثبت كنم ...
.
اين روزهاى پر غم اما من هم شده ام همان دخترك دلسرد و #تنهايى كه زانو هايم را بغل مى كنم و با آيينه بلند بلند حرف مى زنم ...
.
.
📷Photo by @hoseinhajibabaei
.
#photoaxgram #pic #photo #streetstyle #i_own_myself #black #خيابان #street #ax_matn #استايل #girls #ourlook #style #tehran #iran #smile #خنده #لبخند #happy #behappy #lonley
Read more
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم ...
Media Removed
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم ... .
.
عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت
سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم و پاک سرزمینم آینده ای رو آرزو می کنم که هر روز به پاس زن بودنتون خدارو شاکر باشین
روزهایی رو آرزو می کنم که شادی ساکن همیشگی دلتون بشه
آرزو می کنم غمهایی که سراغ ما مادرناتون و مادرانمون و مادران مادرانمون اومدن
هرگز و هرگز نشانی خونه ی شما رو پیدا نکنن
قوی باش دخترم
قوی باشید دختران من
محکم مثل کوه و از درون نرم مثل موم
فردا مال شما و دختران شما و دختران دختران دختران شماست
شما باید زنان مستقل و امیدواری بشید چون این زمین و سرزمین چشم به دهان شما دوخته تا زیباترین کلمات و وردهای عاشقانه رو بشنوه
براتون عشقی آرزو می کنم که تمام وسعت قلبتون رو تسخیر کنه
و مردانی که لایق عشق باشند
دخترم
دخترانم
ما ، مادران شما ، در سالهایی کودکی کردیم که سالهای سختی بودند
در سالهایی نوجوانی کردیم که پوشیدن جوراب سفید جرم بود
در سالهایی جوانی کردیم که زیبایی جرم بود
عشق گناه بود
ما با صدای آژیر قرمز قد کشیدیم
ما تو پناهگاههای تاریک مدرسه های دولتی بیشتر از اونکه از مرگ و بمباران بترسیم از عنکبوت ترسیدیم
ما زمانی مادر شدیم که زندگی سخت بود
که زندگی سخته
ولی همه ی سعیمون رو کردیم که مادران خوبی برای شما باشیم
ما مادران روزهایی شدیم که هرروز از یک خبر و حادثه ی تازه تنمون لرزید
در روزهایی که همه چیز تورم داشت الا عشق
برای شما آینده ی بهتری رو آرزو می کنم
روزهایی که برای دخترانتون فقط مادر باشید نه کلافی از دلشوره و دلنگرانی
دوستت دارم دخترم
.
.
پی نوشت :
و مادرم
مادرم
مادرم
دوستت دارم مادر . هرچند تو حتی سواد خوندن این نوشته رو نداری و حالا که من به این سطر رسیدم چشمهای خسته و مهربونت ر‌و خواب گرفته ‌ . فدای قلبت که در فاصله ی دو ماه داغ جوان دو تا خواهر رو تحمل کرده . قلبت ، خونه ی منه ، خونه ی دخترم ، خونه ی برادرم، خونه ی خواهرام ، حتی خونه ی مریم که مادرش رو خیلی زود از دست داد ....زود....خیلی زود خوب شو عزیزم . دلم می خواد سر پا بشی و حالت خوب بشه و ما سه تا بیایم خونت مهمون .....
Read more
. خُب تو اينكه من عاشق استانبول هستم و سير نميشم از مسافرت رفتن به اين شهر بر هيچ كس پوشيده نيست ، اما ...
Media Removed
. خُب تو اينكه من عاشق استانبول هستم و سير نميشم از مسافرت رفتن به اين شهر بر هيچ كس پوشيده نيست ، اما اين سفر من كمى متفاوت بود و يه سفر كارى بود و با كلى تجربه جديد . موقعى كه من رسيدم استانبول چون زمان زيادى نداشتم و كلى بدو بدو داشتم و چون هتل من تو قسمت اروپايى بود و جايى كه ميخواستم برم تو قسمت آسيايى بود ... .
خُب تو اينكه من عاشق استانبول هستم و سير نميشم از مسافرت رفتن به اين شهر بر هيچ كس پوشيده نيست ، اما اين سفر من كمى متفاوت بود و يه سفر كارى بود و با كلى تجربه جديد . موقعى كه من رسيدم استانبول چون زمان زيادى نداشتم و كلى بدو بدو داشتم و چون هتل من تو قسمت اروپايى بود و جايى كه ميخواستم برم تو قسمت آسيايى بود فقط زمان داشتم كه وسايلم رو تحويل هتل بدم و سريع برم قسمت آسيايى كه راننده منتظرم بود خودم هم نميدونستم قرارِ چه روز هيجان انگيزى رو سپرى كنم .
راننده شركتى كه باهاشون قرار داشتم من رو برد بيرون از شهر تقريباً ١ ساعت فاصله داشت با استانبول ، وقتى كارمون تو كارخونه تموم شد مدير فروش كارخونه بهم گفت براى نهار ميخوام ببرمت يه جاى هيجان انگيز و از اونجا راه افتاديم تو مسير همش دل تو دلم نبود ببينم به كجا ميخواييم برسيم كه موقعى رسيدم به مقصد واقعاً شوكه شدم از اين همه زيبايى و تميزى 😍🤩
اين عكس هم با يك هفته تاخير بمونه اينجا يادگارى كه هميشه يادم باشه ٢ تا چيزُ ، يكى اينكه استانبول فقط يك شهر نيست يكجور فلسفه قشنگى دنياس دوم اينكه كار كردن و پول در آوردن سختى هاى خودش رو هم داره و هميشه راحت نيس .

photo by : @mergen_nurettin 🇹🇷🙏🏻

#tripgram #instagram #turkey #şile #istanbül #navidfaraji #photography #photooftoday #photographyislife #blogger #bloggerlife #nature #naturephotography #trip #place
#rayban #mavi #zara #iphone7plus #photography #influencer
Read more
پاساعِت (به تلفظ محلی)‌ ‌یا همون میدون ساعت دیگه کاملا سمبل ساری شده، کمتر گذر من بهش میوفته چون تو ...
Media Removed
پاساعِت (به تلفظ محلی)‌ ‌یا همون میدون ساعت دیگه کاملا سمبل ساری شده، کمتر گذر من بهش میوفته چون تو طرح ترافیک مرکز شهره. ولی هر وقت که ازش رد میشم به دلم میشینه و مشتاقم ازش عکس بگیرم.‌ ‌ امروز که این برج رو دیدم به شهر و شهروندی فکر کردم..‌. اینکه شهر ما چه مشکلات و امکاناتی برای شهروندانش داره یک ... پاساعِت (به تلفظ محلی)‌
‌یا همون میدون ساعت دیگه کاملا سمبل ساری شده، کمتر گذر من بهش میوفته چون تو طرح ترافیک مرکز شهره. ولی هر وقت که ازش رد میشم به دلم میشینه و مشتاقم ازش عکس بگیرم.‌

امروز که این برج رو دیدم به شهر و شهروندی فکر کردم..‌. اینکه شهر ما چه مشکلات و امکاناتی برای شهروندانش داره یک طرف؛ و اینکه خود ما چقدر با شهرمون مهربان هستیم و برای بهتر شدنش تلاش میکنیم و به دیگر شهروندان و قوانینش احترام می‌گذاریم، طرف دیگه.‌‌.. ‌از قوانین رانندگی بگیر تا ساخت و ساز و زباله و غیره...‌

مدتی پیش جمله‌ای به نقل از شهرداری ساری خوندم که میگفت: "شهر خوب ساختنی‌ست." ... که قطعا همینطور هم هست... ولی ما بعنوان شهروند چطور میتونیم سازندگی کنیم؟ شما پیشنهادی دارین؟ ‌ ‌ به نظر شما عزیزانی که مدتهاست همراه صبور من در سفر‌های متعددم بودید و صاحب نظر هستید، آیا پیشنهاد سازنده‌ای برای من بعنوان یک‌ شهروند دارید؟ به نظرتون کاری هست که من بتونم در راه ساختن این شهر خوب انجام بدم؟ ‌

شما برای سازندگی و پیشرفت شهرتون چه کاری انجام میدین؟‌

پ.ن. من خودم فکر کردم، غیر ازینکه پلاستیک کمتر مصرف می‌کنم، آگاهانه کمتر زباله تولید کنم. قوانین رانندگی رو رعایت کنم، کمتر نسبت به مشکلات موجود عصبانی باشم با ادب و مهربانی با دیگر شهروندان تعامل کنم و به هیچ عنوان در خیابان و جاده و سواحل دریا و جنگلهای اطراف شهر زباله نریزم.... این شروع خوبیه ولی هنوز کافی نیست. منتظر پیشنهادات خوب و خلاق شما هستم‌💚‌

‌.
Read more
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی ...
Media Removed
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت ... ،
(((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک ))))
سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت کنم ، ولی وقتی اون نگاه خشمگین و خسته تو را میبینم و پر درد ها و رنجهای بیرون خونه هست ، ناراحت و غمگین میشم ولی باز به خودم میگم که بابا خسته ست مهم نیست .دوباره که میام نزدیکت وقتی میبینم به من توجه نداری نا امید میشم . بابا میدونم برای آینده من داری تلاش میکنی ، تو دنیای منی ، دوستدارم که باهات گاهی وقتها بازی کنم و بیام توی بغلت بشینم ، یا جلوی من بنشینی و من با اون صورت زیبای تو که برای من مثل صورت دنیاست بازی کنم . دوستدارم کنارم بشینی و با من کمی بازی کنی ، دوستدارم بیای باهم بریم بیرون و من در کنار تو قدم بزنم و به همه با صدای بلند بگم که تو بهترین بابای دنیایی . وقتی که تو میای خونه و همش سرگرم کارهای خودت توی گوشیت هستی خیلی دوستدارم جای اونهایی باشم که توی گوشیت هستن تا به من هم همینطور توجه کنی . یاد اون ماه های اول زندگی خودم می افتم که همش نگرانم بودی نکنه تب کنم یا دلم درد بگیره یا مریض بشم و دنبال یک لبخند کوچیک روی صورت من بودی، ولی حالا دیگه حوصله منهم نداری ولی بابا جون بدون که خیلی دوست دارم و به توجه و‌محبت تو نیاز دارم . اینو بدون که من همه‌چیزو از تو یاد میگیرم . .
مامان جون سلام ، مادر گلم ،من به تو افتخار میکنم چون تو بهترین و دلسوز ترین مادر دنیایی . خیلی دوست دارم . چقدر دوست دارم که تو کنارم بنشینی و با من بازی کنی و یا برام شعر بخونی و برقصی مثل همون موقعهایی که توی دلت بودم . میدونم همیشه سرت به کارهای خونه مشغوله ولی مامان دوستدارم زمانهای خالی رو با من بازی کنی . یادم میاد که اون روزها که توی دلت نزدیک قلب مهربونت بودم همش دست روی شکمت میکشیدی و قربون صدقه من میرفتی و همش منتظر من بودی تا به دنیا بیام و گاهی برایم شعر میخوندی و باهام حرف میزدی . ولی الآن همش دست روی اون صفحه تبلت و گوشیت میکشی و منو یادت میره . هر وقت میام نزدیکت که باهات بازی کنم سرت توی اون گوشی و شبکه های اجتماعیه و یا همش داری توی اون پیج اقای جدیدی می چرخی . دوست دارم برم به این آقای جدیدی بگم .............. ادامه در کامت اول 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 #جدیدی
Read more
اين عكس رو كاووس صادقلو در سال١٣٧٧در جشنواره مطبوعات گرفته/حاج احمد آقاى بورقانى در حال معرفى حقيرِفقيرِ ...
Media Removed
اين عكس رو كاووس صادقلو در سال١٣٧٧در جشنواره مطبوعات گرفته/حاج احمد آقاى بورقانى در حال معرفى حقيرِفقيرِ سراپا تقصير است به حاج عطاءلله خانِ مهاجرانى كه وزير ارشاد بود در دورانِ اصلاحات. حاج فريد قاسمى هم توى عكس هست. ولى من به دليلِ ديگرى اين پُست رو گذاشتم. دلم ميخواد اون جوونِ رعنايى كه سمت ... اين عكس رو كاووس صادقلو در سال١٣٧٧در جشنواره مطبوعات گرفته/حاج احمد آقاى بورقانى در حال معرفى حقيرِفقيرِ سراپا تقصير است به حاج عطاءلله خانِ مهاجرانى كه وزير ارشاد بود در دورانِ اصلاحات. حاج فريد قاسمى هم توى عكس هست. ولى من به دليلِ ديگرى اين پُست رو گذاشتم. دلم ميخواد اون جوونِ رعنايى كه سمت چپِ من ايستاده و پيراهنِ چارخونه به بر كرده رو پيدا كنم و بپرسم كه اين چه جور نگاه كردنه؟ زَهره ى ما رو ريختى در ميانِ معارفه/يه عده همين جورى كه اين آقا به ما نگاه ميكنه، زير پست هاى آدم كامنت ميزارن
Read more
. ههممون مشكل داريم ! هر كى به اندازه خودش ولى چون فرصتم زياد نيست! وقت ندارم بهم سخت بگذره<span class="emoji emoji1f609"></span>از تهِ دلم ...
Media Removed
. ههممون مشكل داريم ! هر كى به اندازه خودش ولى چون فرصتم زياد نيست! وقت ندارم بهم سخت بگذرهاز تهِ دلم ميخندم...تو فكر كن من بى مشكلم! من فكر ميكنم من به زندگى خودم قانع بودم؛ از هر چى دارم لذت ميبرم... اين عكس رو هم بينهايت دوست دارم... شماروهم همينطور #pouryaheydari @emadtalebzadeh @miladfarhoodi ... .
ههممون مشكل داريم ! هر كى به اندازه خودش ولى چون فرصتم زياد نيست! وقت ندارم بهم سخت بگذره😉از تهِ دلم ميخندم...تو فكر كن من بى مشكلم! من فكر ميكنم من به زندگى خودم قانع بودم؛ از هر چى دارم لذت ميبرم...
اين عكس رو هم بينهايت دوست دارم...
شماروهم همينطور💎💜💎💜
#pouryaheydari @emadtalebzadeh @miladfarhoodi #استوديوپاپ #پوريا_عاشق_شماست #
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> نوشته هاتون در مورد سوالم فوق العاده س... دلم نمياد با بقيه قسمت نكنم بهمين خاطر به جاي دونه دونه ...
Media Removed
نوشته هاتون در مورد سوالم فوق العاده س... دلم نمياد با بقيه قسمت نكنم بهمين خاطر به جاي دونه دونه استوري كردنش اينجا ازتون ميپرسم... نظرتون راجع به مجازات اعدام براي كسي كه مرتكب قتل شده چيه؟؟ من دو شبه دارم اين سريال رو ميبينم، داستان واقعي از زاويه كسي كه اسمش روشه؛ قاتل... خيلي خيلي پيچيده ... ➿➿
نوشته هاتون در مورد سوالم فوق العاده س... دلم نمياد با بقيه قسمت نكنم بهمين خاطر به جاي دونه دونه استوري كردنش اينجا ازتون ميپرسم... نظرتون راجع به مجازات اعدام براي كسي كه مرتكب قتل شده چيه؟؟ من دو شبه دارم اين سريال رو ميبينم، داستان واقعي از زاويه كسي كه اسمش روشه؛ قاتل... خيلي خيلي پيچيده س... خيليا تحت تاثير مشروب و مواد مخدر جون يك نفر ديگه رو گرفتن... خيليا تو بچگي شون صدمه هاي خيلي بدي ديدن... خيليا تحت تاثير جمع و دوستان ناباب و خيليام بخاطر فقر... اونايي هم كه قبل از رسيدن به سن قانوني قتل يا كمك به قتل كردن حبس ابد گرفتن... واقعا از كسي كه تو منجلاب بزرگ شده چجوري ميشه توقع گل بار اومدن رو داشت؟؟ از اونورم با خونواده مقتولين صحبت ميكنن، با قاضي پرونده... با دادستان، پليس و پزشك قانوني... هر كسي حرف خودشو ميزنه... از ديد و زاويه و نظر خودش... همونطور كه گفتم خيلي خيلي پيچيده س، ولي نظر شخصي شما راجع به اعدام قاتل چيه و چرا؟؟ #گپ_خودموني_آزاجون پ.ن. ممنون ميشم نظر شخصي خودتون رو بنويسين و اين آزادي رو هم به بقيه بدين تا بحث به جروبحث تبديل نشه ممنونم...
Read more
اگر خاطرتون باشه حدوداً یکی دو‌ماه پیش این استوری رو گذاشتم و پارمیدا _ کم سن ترین هنرجوم با ۱۵ سال سن ...
Media Removed
اگر خاطرتون باشه حدوداً یکی دو‌ماه پیش این استوری رو گذاشتم و پارمیدا _ کم سن ترین هنرجوم با ۱۵ سال سن _ رو معرفی کردم که اون زمان تازه یکی دو‌ جلسه از کلاس های ترانه ش رو برگزار کرده بودیم. ( و تاکید کردم که تابلوی پشت سرمون هم از نقاشی های خودِ پارمیداست ) حالا میخوام چند بند از دو تا از ترانه هاش رو براتون ... اگر خاطرتون باشه حدوداً یکی دو‌ماه پیش این استوری رو گذاشتم و پارمیدا _ کم سن ترین هنرجوم با ۱۵ سال سن _ رو معرفی کردم که اون زمان تازه یکی دو‌ جلسه از کلاس های ترانه ش رو برگزار کرده بودیم. ( و تاکید کردم که تابلوی پشت سرمون هم از نقاشی های خودِ پارمیداست 😉👌 )
حالا میخوام چند بند از دو تا از ترانه هاش رو براتون بنویسم که نمونه اتودهای این دختر بااستعداد هستن و هنوز حتی نهایی هم نشدن:
🌺
صدای تو رو می پرستم هنوز /
تو گمنامِ مشهورِ شعرای من /
جهانم شده مات ِ زیبایی ات /
تو آزادِ محصورِ شعرای من/
.
صدای تو با عشق آمیخته ست /
صدایی که در عشق آشفته نیست /
صدای تو با هر نفس، هر تپش/
غمی شد که در قلبِ شعرام زیست/
🌺
کابوس های تلخِ من /
با قلبِ من بد می کنن /
شاید جدا شدن بوده /
تعبیر رویاهای من /
.
توو خلوتِ شب های من /
اسم تو می پیچه برام /
اسم تو رو حک می کنم /
رو آیْنه، قلبم، رو رگام /
🌺
پی نوشت: این پست رو میذارم به مناسبت پذیرفته شدن پارمیدا در آزمون تیزهوشان 😘💪🏻❤️🌹 بهت افتخار میکنم عزیز دلم
@parmidamoghisseh .
.
#یلدا_انگالی #ترانه_سرا #شعر_محاوره #تدریس #تدریس_خصوصی #ترانه #ادبیات #شعر
Read more
مستر عشق درحال امتحان دادن. . . . . . . . سردار دیگه قرار نیست واسه یه لایک التماست کنم.میخواستم ...
Media Removed
مستر عشق درحال امتحان دادن. . . . . . . . سردار دیگه قرار نیست واسه یه لایک التماست کنم.میخواستم تموم اون لایک هایی ک میکنی رو به دوستام نشون بدم.تا بگم تو افتخار من و میهنمی.اما دیدم نه.تو با لایک نکردنت من دل دوستام رو از خودم و خودت سرد کردی.میخواستم به همه نشون بدم که الکی عاشق کسی نشدم.این ... مستر عشق درحال امتحان دادن.
.
.
.
.
.
.
.
سردار دیگه قرار نیست واسه یه لایک التماست کنم.میخواستم تموم اون لایک هایی ک میکنی رو به دوستام نشون بدم.تا بگم تو افتخار من و میهنمی.اما دیدم نه.تو با لایک نکردنت من دل دوستام رو از خودم و خودت سرد کردی.میخواستم به همه نشون بدم که الکی عاشق کسی نشدم.این رو نشون بدم که کسی ک عاشقشم و معروفه به من توجه میکنه.اما تو باغرورت و لاک نکردنت باعث تحقیر من حلوی دیگران شدی.
سردار تو واقعا من رو ناراحت میکنی.تو نمیفهمی که من هر روز دارم گریه میکنم.ب طور واقعی میتونم بگم عاشقتم.ولی تو خیلی مغروری.دیگه التماست نمیکنم.دیگه خودم رو کوچیک نمیکنم جلو دوهزار نفر که فالووت کردن .واسه لایک جلو دوهزار نفر خودم رو تحقیر نمیکنم.به خاطر یه لایک.
سردار امیدوارم با خوندن این پست من رو بلاک نکنی.بلاک نکن لطفا😔شاید یه روز هم دیگه رو دیدیم تو زندگی.تو زندگیت ک نمیتونی منو بلاک کنی.اونوقت من حرف دلم رو کامل بهت میزنم.
امیدوارم اگه توهینی شد منو ببخشی و بلاکم نکنی.بلاخره یه روزی باید خودم روخالی میکردم و حرف دلم رو میگفتم.
فکر کنم این حرف دل خیلی ها باشه،چیزای دیگه هم هست ک اینجا جاش نیست
@sardar_azmoun
ببخشید اگه توهین شد لطفا متن رو بخون.
Read more
هیییییییییییی پسرحواست هس؟؟؟؟دلم برا مردبودنت تنگ شده حالم ازنربودنت داره بهم میخوره، ی زمانی ...
Media Removed
هیییییییییییی پسرحواست هس؟؟؟؟دلم برا مردبودنت تنگ شده حالم ازنربودنت داره بهم میخوره، ی زمانی بایه اخم شیرین دوس داشتنی میگفتی بیرون نریااااااااا الان میگی بپیچون خونروبزن بیرون میگفتی چادرسرت کنی هااااا میای بیرون،الان میگی ساپورت بپوش اندامت قشنگه حیفه... زنگ که میزدم پیش دوستات ... هیییییییییییی پسرحواست هس؟؟؟؟دلم برا مردبودنت تنگ شده حالم ازنربودنت داره بهم میخوره، ی زمانی بایه اخم شیرین دوس داشتنی میگفتی بیرون نریااااااااا
الان میگی بپیچون خونروبزن بیرون میگفتی چادرسرت کنی هااااا میای بیرون،الان میگی ساپورت بپوش اندامت قشنگه حیفه...
زنگ که میزدم پیش دوستات بودی قطع میکردی تنهامیشدی زنگ میزدی که دوستات صدامو نشنون،الان پیششون میزنی رو اسپیکرومیدی باتک تکشون بحرفم....
منوباهاشون بیرون میبری میگی راحت باش باهاشون،میگفتی خانومم دس به ابروهات نمیزنی هااا تاوقت ازدواجمون الان میگی قشنگ گرفتی بیامال منم بگیر....
میگی مانتوکوتاهو روشن بپوش ست کن....جلودوستام قشنگ جلوه کن... چرادیگه وقتی لایک پسرارو زیرپستام میبینی کامنت نمیذاری توفقط مال منی.... دلم براصدای مردونت لک زده نه عجقم وعسیسمت .....
دخترشدنت مبارک ولی من به مردبودنت نیازدارم..
Read more
اخرای شهریور که میشه از تموم شدن شش ماه اول سال دلم میگیره، من عاشق روزای بلند تابستون و نور خورشیدم. ...
Media Removed
اخرای شهریور که میشه از تموم شدن شش ماه اول سال دلم میگیره، من عاشق روزای بلند تابستون و نور خورشیدم. حس میکنم انرژیم تو تابستون بی نهایته و دلم میخواد دنیارو با دستام بلند کنم... اما بجاش #پاییز دلم میگیره و شب‌های بلند زمستون کلافه‌م میکنه. از پارسال تصمیم گرفتم با نیمه‌ی دوم سال هم ارتباط برقرار ... اخرای شهریور که میشه از تموم شدن شش ماه اول سال دلم میگیره، من عاشق روزای بلند تابستون و نور خورشیدم. حس میکنم انرژیم تو تابستون بی نهایته و دلم میخواد دنیارو با دستام بلند کنم... اما بجاش #پاییز دلم میگیره و شب‌های بلند زمستون کلافه‌م میکنه. از پارسال تصمیم گرفتم با نیمه‌ی دوم سال هم ارتباط برقرار کنم و دوسش داشته باشم ولی خب بازم دم پاییز دلم میگیره و استرس میگیرم که تابستون داره تموم میشه!..
امسال دارم به خودم این امید رو میدم که با اومدن پاییز و زمستون فصل سفر به #کویر و #جنوب شروع میشه و همش خودمو تو افتاب #خوزستان و #هرمزگان تصور میکنم و امیدوارم که امسال مقصدهای تیک نخوردم از جنوب #ایران تیک بخوره 😍❤️واسه همین، کمی تا قسمتی ، بفهمی نفهمی، منتظر ابان و اذرم😅🤩🙈 .
شما چه فصلی رو چرا دوست دارین؟⭐️
Read more
#هوای_تو #مهدی_احمدوند خییییییییییییلی عالیه هوای تو به سرم زده هوای تو برای تو همه چیم دیگه برای تو سختش نکن شرایطو نگو منفیه جواب تو شبا به تو فکر میکنم شبا به تو بگو مال منه تمام تو فکر میکنم تنها به تو حتی اگه بره تو چاه دل من با طناب تو نگو نگو نه نگو نمیشه با تو برای من یه رویاست هنوزم عشق ... #هوای_تو
#مهدی_احمدوند
خییییییییییییلی عالیه👍👍👍
هوای تو به سرم زده هوای تو برای تو همه چیم دیگه برای تو
سختش نکن شرایطو نگو منفیه جواب تو شبا به تو فکر میکنم شبا به تو
بگو مال منه تمام تو فکر میکنم تنها به تو حتی اگه بره تو چاه دل من با طناب تو
نگو نگو نه نگو نمیشه با تو برای من یه رویاست هنوزم عشق با تو
به دلم به دلم عشقت افتاد دو دفعه فال گرفتم دو دفعه اسمت افتاد
دل من برای تو میکوبه حال دلم کنارت همیشه خوبه
تو بمون منم از خدا خواسته قسم من به جونت قسم راسته

دل به تو بسته دلم به تو وصله دلم شدی همدست دلم تو
هم دلبسته شدم هم خسته شدم آخه نمیدونی قصد دلم رو
نرو نمیتونی بری نگو از من تو هیچی نمیدونی نگو که پیشم نمیمونی
آخه من به چه زبونی بگم تورو دوست دارم
یارم تویی همه کس و کارم تویی دلدارم نگو نگو نه
نگو نگو نه نگو نمیشه با تو برای من یه رویاست هنوزم عشق با تو
به دلم به دلم عشقت افتاد دو دفعه فال گرفتم دو دفعه اسمت افتاد
دل من برای تو میکوبه حال دلم کنارت همیشه خوبه
تو بمون منم از خدا خواسته قسم من به جونت قسم راسته

@mehdi_ahmadvandoriginal
@mehdi_ahmadvandoriginal
@mehdi_ahmadvandoriginal
#havayeto
#mehdiahmadvand_original
#mehdi_ahmadvand
@mehdiahmadvand_news
Read more
. حالا که ساعت کاریمون افتاده واسه بعد تاریکی هوا، من واقعا خوشحال‌ترینم که نصف روز رو واسه خودم دارم! اولین روز از این سی روز رو (ما دیروز صبح دنبال کارا بودیم. امروز واسه من اولین روزه.) تصمیم گرفتم به مقدار زیادی دراز بکشم، چون این هفته‌ی قبل واقعا سخت و فشرده بود. و با گذاشتنِ فیلمِ امیلی و فهمیدنِ ... .
حالا که ساعت کاریمون افتاده واسه بعد تاریکی هوا، من واقعا خوشحال‌ترینم که نصف روز رو واسه خودم دارم!
اولین روز از این سی روز رو (ما دیروز صبح دنبال کارا بودیم. امروز واسه من اولین روزه.) تصمیم گرفتم به مقدار زیادی دراز بکشم، چون این هفته‌ی قبل واقعا سخت و فشرده بود.
و با گذاشتنِ فیلمِ امیلی و فهمیدنِ زبونش (فرانسوی)، حالِ خودم رو برای چندین روز یا حتی ماه، خوب کردم!
.
مثل روالِ همه‌ی روزهای تعطیل، صدای ماشین لباسشویی پس زمینه‌س، فقط یه صدا بهش اضافه شده و اونم ماشین ظرفشوییه!! یک ماه و خورده‌ایه که دارمش و فک می‌کنم این یکی از بهترین خرج‌هایی بوده که تو کل زندگیم واسه خونه‌م کردم. تو این یه ماه و فلان قدر، این دومین باره که روشن می‌شه؛ وقتی به این فک می‌کنم که اون همه ظرف فقط با ۶ لیتر آب شسته می‌شه، قند تو دلم آب می‌شه! (فک کردین تبلیغه نه؟ هارهورهیر! نیست! فقط حجم خوشحالیِ منه :دی)
اولین باری که روشنش کردم، روی ۱.۵ ساعت تنظیم بود. من یک ساعت اولش رو نشستم و به این زیباترین موسیقی جهان، گوشِ جان فرا سپردم! بعدش رفتم سر کار و تمام مدت که اونجا بودم، هی دلم می‌خواست برم خونه و اسباب بازی جدیدم رو ببینم و بدونم کارش رو خوب انجام داده یا نه.
وقتی رسیدم خونه باورم نمی‌شد یکی همه ظرفها رو شسته. نشستم تک تکشون رو بو کردم و اگه حتی یه دونه‌ش بو می‌داد مطمئن بودم که می‌نشستم رو زمین و بخاطر این قضیه که کلی بخاطر این دستگاه از خرجهام زده بودم و پول سیو کرده بودم، گریه می‌کردم!
ولی خب.. اونایی که از خیلی قبل منو فالو دارن می‌دونن که من همیشه از ظرف شستن بیییزاااار بودم و این کادوی من به خودم بود.
هشتگ به به. هشتگ مرسی که پس‌انداز می‌کنی ژاله. هشتگ مرسی که خواسته‌هات رو روی یه کاغذ می‌نویسی و تا وقتی بهشون نرسی همه‌ش خودتو دعوا می‌کنی. هشتگ مرسی آخه که ظرفارو واسم می‌شوری بی‌ادعا. هشتگ مرسی که ظرفای یه هفته رو تو خودت جا می‌دی. هشتگ مرسی عشق جدید من.
#دلبرین_خانه
Read more
. . زندگی در لحظه کار راحتی نیست، فکرهایی که مدام توی سرمون میاد و میره که فلان موضوع چی میشه یا فلان ...
Media Removed
. . زندگی در لحظه کار راحتی نیست، فکرهایی که مدام توی سرمون میاد و میره که فلان موضوع چی میشه یا فلان کار رو چیکار کنم. فکرهایی که یه لحظه رهامون نمیکنه، مخصوصا اگه مثل من از جمله آدم‌هایی باشین که کافیه بخوان مدیتیشن کنن یا در لحظه بدون هیچ فکر‌ی زندگی کنن، تمام فکر‌های دنیا توی ذهنم میاد و مدام به ... .
.
زندگی در لحظه کار راحتی نیست، فکرهایی که مدام توی سرمون میاد و میره که فلان موضوع چی میشه یا فلان کار رو چیکار کنم. فکرهایی که یه لحظه رهامون نمیکنه، مخصوصا اگه مثل من از جمله آدم‌هایی باشین که کافیه بخوان مدیتیشن کنن یا در لحظه بدون هیچ فکر‌ی زندگی کنن، تمام فکر‌های دنیا توی ذهنم میاد و مدام به خودم میگم فکر نکن فکر نکن و به این فکر میکنم که فکر نکنم و خلاصه همون تصمیم به فکر نکردن میشه موضوعی که ذهنم رو پر می‌کنه
.
یادگیری زندگی در لحظه کار آسونی نبود. خیلی وقتها بود که تمرکز میکردم، ‌بدتر میشد. خیلی وقتها بود که اصلا حواسم نبود و روز بعد متوجه میشدم که دیروز چقدر خوش گذشت و حال خوبی داشتم و با فکر به آینده خرابش کردم و همین فکر باعث زندگی در گذشته و آینده میشد که اصلا دوست نداشتم. بنابر این شروع کردم به تحقیق در این مورد که چطوری بدون مدیتینش میشه در لحظه بود و قدر اون لحظات رو دونست. چطوری میشه یه کاری کنیم که فرداش نگم چرا قدرشو ندونستم؟ یکی دیگه از فکرهایی که همیشه ذهنم رو درگیر خودش میکنه اینه که حسرت روزهای گذشته رو نخورم یا بهتره بگم «استارت زندگی در لحظه» برای من این بود که دلم نمیخواست بگم مثلا سه سال پیش چه خوب بود و من قدرشو نمیدونستم، خاطره-داشتن از گذشته خوبه ولی اینکه بشه مایه ی حسرت خوب نیست
.

اینطوری شد که من با مباحث جدیدی آشنا شدم، از مکتب هایی که توی کتاب های شهر کتاب در سال های 87-88 پیدا میکردم تا دنیای وایفای که باعث شد دسترسی من به اینترنت و منابع بیشتر بشه و هرچی دلم میخواست بخونم و راه خودم رو پیدا کنم. به مباحثی مانند مینیمالیسم و ساده‌زیستی، قبول کم و‌کسری‌های خودمون، قبول زندگی با تمام عیب و ایرادهاش و خیلی چیزهای دیگه رسیدم که من رو به سمت زندگی در لحظه برد. اگر بخوام واژه های مرتبط رو بگم خیلی طول میکشه ولی تصمیم گرفتم هر از گاهی که وقت میکنم در موردش بنویسم براتون
.
فعلا دارم در مورد تفاوت آروم بودن (کالم) و بودن در لحظه (استیلنس) میخونم وسرچ میکنم که چه تفاوتی داره. اینکه چطوری آرامش در لحظه باعث خوشحالی میشه و نیازی به وسایل، آدم‌های دیگه یا محیط دیگه نیست تا بشه حال خوب داشت و از زندگی‌ لذت برد.
Read more
باغ _________<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>_________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل ...
Media Removed
باغ __________________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من ٠ عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق برده است جان من خسته به یادش، ته باغ ٠ ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند ٠ دل من بند بشد در عقب ... باغ
_________🍃🍂🍃_________
The garden of your memories
.
تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من
‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من
٠
عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق
برده است جان من خسته به یادش، ته باغ
٠
ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند
پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند
٠
دل من بند بشد در عقب نرمیه دستای تو باز
تو که باز کردی غنچه ی لبخندت را ناز
٠
دست خود جا بنهادم به میان خرمن مریم تو
بو گرفته بعد از آن دست من از عطر تن تو
٠
سینه ای مرمر و یک دل پر تب از عطشت
بوسه دادی به لبم، وای گرفتم رطبت
٠
آری آری لحظه لحظه من بگویم ز تو اى جان
که شده قلب من از تو يكهو به هیجان
٠
جان من با که بگویم ز دلم آخر هیچ
نه تو مانی نزد من و نه دیگر هیچ
٠
گفتگوی من و همصحبتی من با تو
ته شبهای قشنگی که بشد صبح با تو
٠
حال این سرگشته ی پر گیجی و پر از درد در سر
نه تو دانی و نه دیگر هيچکس، حتی دلبر
٠
تو به شوق بیت بیت منی و من به شوق تو غزل گوی تو ام
گر نبینم من تو را خشک و شهید کشته ی کوی تو ام
٠
چه نشانی بدهم از خود و از حال خراب
دل بیتابی که عقبش دیده بیافتاده به تاب
٠
تاب ابروی تو و تاب دل پر تپشم، از همه ی برق شما
برق چشمان تو و کشته ی در راه شما
٠
گفته ام باز همه چی را، لا به لای کلمات
تو خودت رو و بفهم آن همه ناز و حرکات
.
_________🍃🍂🍃_________
Read more
. دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن ...
Media Removed
. دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن و بهترین رمان دنیا بامداد خمار!! دلم برای وقتی که فکر میکردم هزار سال دیگه وقت دارم تا صاحب رویایی ترین عشق دنیا باشم و یکی نذاره حتی خودم در ماشین رو باز کنم تنگ شده..! دلم برای وقتهایی که بی دغدغه ... .
دلم برای حماقت های هفده هجده سالگیم تنگ شده!! برای وقتی که بهترین خواننده ها لیلا فروهر و منصور بودن و بهترین رمان دنیا بامداد خمار!!
دلم برای وقتی که فکر میکردم هزار سال دیگه وقت دارم تا صاحب رویایی ترین عشق دنیا باشم و یکی نذاره حتی خودم در ماشین رو باز کنم تنگ شده..!
دلم برای وقتهایی که بی دغدغه ساعتها می خوابیدم و جز خواب خوش هیچ خوابی نمی دیدم تنگ شده.. دلم برای روزهاییکه تا سی سالگی قرن ها راه بود و به نظرم سی ساله ها خیلی گنده بودن تنگ شده..
زمانیکه پدر و مادر سروحال بودن و هیچوقت فکر تلخِ مرگ، پیری، یا نبودشون سراغم نمیومد، انگار قرار بود همیشه همونطوری بمونن..
دلم برای دغدغه ها و دلخوشیهای کوچک و آرزوهای بزرگ تنگ شده.. زمانیکه انگار چیزی به نام "گذشته" که وقتی بهش فکر کنی دلت بگیره وجود نداشت.. همه چیز توی زمان حال و یه آینده ی پر از رویا خلاصه میشد... راستی برای شما هم فکر به گذشته ها و روزهای خیلی دور غم انگیزه یا فقط برای من اینطوره؟
زمانی قسمتی از زندگیمون نامِ "گذشته" گرفت که بزرگ شدیم!!!
و انگار دیگه برای آدمهای اطرافمون زندگی کردیم نه برای خودمون.! سایه ی سنگینِ نگاه و قضاوتِ مَــردُم روی زندگی و انتخابهامون افتاد و اینکه کسی برامون حرف درنیاره! یا همه ازمون راضی باشن! شد یکی از دغدغه های اصلیمون..!
چه تأسف بار! معلوم نیست زندگی میکنیم یا فقط زنده ایم..! مدام و بیهوده می جنگیم برای چیزهایی که مطمئنن نمی تونیم تغییرشون بدیم. برای آدمهایی که سخت به باورهای خودشون چسبیدن و زمانی که از خودت یا تفکرت میگی با تعجب یا پوزخند نگات میکنن.. چرا وقتی میشه از کنار خیلی از آدمها به سادگی گذشت می ایستیم و ثانیه های عمر رو صرف مبارزه میکنیم؟؟
جنگیدن برای بی ارزش ها!!
خودِ من؛ همیشه جنگیدم برای همه چیز تا پیش وجدان خودم سربلند باشم. امّا این روزها فهمیدم که با خیلی ها نباید جنگید... گاهی فقط باید از کسی یا چیزی فاصله گرفت یا نادیده گرفت و به سادگی گذشت.. به قول کیومرث مرزبان: یک روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم، دست خودمان را بگیریم و ببریم گردش!
بی هیچ جنگ و هیاهو...
امّا ای کاش از کودکی یاد میگرفتیم با قلبهامون زندگی کنیم تا ناخودآگاه قضاوت نکنیم کسایی رو که دلی زندگی میکنن.. و کاش می پذیرفتیم که کاری به کار هم نداشته باشیم.. و باور می کردیم که تک تک آدمها زخمی اند، هر کس درد خودش رو داره، دغدغه ی خودش رو داره، مشغله ی خودش رو داره.. به قول گفتنی:
آدمها را لحظه ها پیر نمی کنند، .. آدم را ، آدمها پیر می کنند...
Read more
. کیفیت صبح جمعه و اهل بیت و فیلم‌ Lion. ببینید و درک کنید ارزش بچه به سرپرستی گرفتن رو! ♡ [من خودم ...
Media Removed
. کیفیت صبح جمعه و اهل بیت و فیلم‌ Lion. ببینید و درک کنید ارزش بچه به سرپرستی گرفتن رو! ♡ [من خودم تا چندین سال پیش تصور می‌کردم خیلی سختم باشه بتونم بچه‌ی یکی دیگه رو دوست داشته باشم و بزرگ کنم. ولی الآن نظرم عوض شده. شاید طی سال‌های آینده بازهم نظرم عوض شه، آدم که یه جور نمی‌مونه.] علی‌الحساب شما ... .
کیفیت صبح جمعه و اهل بیت و فیلم‌ Lion.
ببینید و درک کنید ارزش بچه به سرپرستی گرفتن رو! ♡
[من خودم تا چندین سال پیش تصور می‌کردم خیلی سختم باشه بتونم بچه‌ی یکی دیگه رو دوست داشته باشم و بزرگ کنم. ولی الآن نظرم عوض شده. شاید طی سال‌های آینده بازهم نظرم عوض شه، آدم که یه جور نمی‌مونه.]
علی‌الحساب شما این فیلم رو ببینید و لذت ببرید و به جونم دعا کنین!
.
لینک دانلودش رو تو هایلایت فیلم و سریال گذاشتم.
پ.ن: این فیلم بر اساس یک داستان واقعیه.
پ.ن بعدی: من دارم فک می‌کنم دلم می‌خواد این جلسه‌های معرفی فیلم و بعدش نقدش می‌تونه ایده‌ی خوبی باشه نه؟
نظرتون چیه که فیلم انتخاب کنم و بهتون بگم و باهم ببینیم و بعدشم نظرات و برداشت‌های خودمون رو در موردش بگیم؟
[من واقعا نمی‌دونم چطوری می‌خوام تایمش رو پیدا کنم :))) ولی می‌گن هرچقد بگی فرصتشو ندارم، فرصت کمتری پیدا می‌کنی. بنابراین بهتره بگیم که می‌تونیم تا بتونیم!]
Read more
<span class="emoji emoji1f331"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span><span class="emoji emoji1f3bc"></span><span class="emoji emoji1f3b6"></span><span class="emoji emoji1f3b6"></span><span class="emoji emoji1f3b6"></span>... مدت ها بود كه شرمنده ى پيام هاى صوتى اى ميشدم كه از سوى استاد برايم ارسال ميشد... هميشه ...
Media Removed
... مدت ها بود كه شرمنده ى پيام هاى صوتى اى ميشدم كه از سوى استاد برايم ارسال ميشد... هميشه تا پيامشون رو ميديدم اول اينقدر ناراحت ميشدم كه چرا بايد اول استاد به من پيام بدن،و من بى خبر از حالشون باشم. بعدش كه پيام رو باز ميكردم و صداى گرمشون رو ميشنيدم،به محض اينكه ميگفتن يلدا جـــان... قند ... 🌱🌻🎼🎶🎶🎶...
مدت ها بود كه شرمنده ى پيام هاى صوتى اى ميشدم كه از سوى استاد برايم ارسال ميشد...
هميشه تا پيامشون رو ميديدم اول اينقدر ناراحت ميشدم كه چرا بايد اول استاد به من پيام بدن،و من بى خبر از حالشون باشم.
بعدش كه پيام رو باز ميكردم و صداى گرمشون رو ميشنيدم،به محض اينكه ميگفتن يلدا جـــان... قند تو دلم اب ميشد😊
بارها و بارها گوش ميكردم
تا اينكه امروز رفتم ديدنشون
هرگز دوست نداشتم استاد رو در اين شرايط ببينم
استاد ٩٠ سالشون هست اما روحيه شون مثل هميشه بى نظير بود
شاد و سرزنده و پر انرژى
اين عزيزان سرمايه هاى ما هستند
قدرشون رو بدونيم
به ديدنشون بريم
و اگر شده حتى براى دقايقى اسباب دلخوشى و شاديشون رو فراهم كنيم.
استاد جانم سايه تان مستدام.
بمانيد و بخوانيد و بنوازيد
.
ديدار با استاد عثمان محمدپرست خوافى
تابستان ١٣٩٧
.
#يلداعباسي #يلداعباسى #يلدا_عباسى #خواننده #خواننده_زن #نوازنده #نوازنده_دوتار #موسيقى #مقامى #فولكلور #فولكلوريك #كردى #خراسان #ايران #استاد #عثمان_محمدپرست
Read more
ترانه و شعر آهنگ راز اثر ماندگار زنده ياد #ناصر_عبدالهی یه زخمه کهنه رویه بالم یه آسمون که چشم به راهم نیست به غیر واژه ی غریبی چیزی تویه ترانه هام نیست حتی یه آینه پیشه روم نیست که اسممو یادم بیاره تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو ... ترانه و شعر آهنگ راز اثر ماندگار زنده ياد #ناصر_عبدالهی
یه زخمه کهنه رویه بالم یه آسمون که چشم به راهم نیست
به غیر واژه ی غریبی چیزی تویه ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیشه روم نیست که اسممو یادم بیاره
تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی , تو هم کنارم نمیمونی

دله من از نژاد عشقه از تو و از ترانه لبریز
یه دنیا غم تویه صدامه مثه سکوته تلخه پاییز
من یه پرنده ی غریبم من از نژاد آسمونم
میونه این همه ستاره من یه شهابه بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
آی تو هم کنارم نمیمونی , تو هم کنارم نمیمونی
تو هم کنارم نمیمونی , تو هم کنارم نمیمونی
یه زخمه کهنه رویه بالم , من یه پرنده ی غریبم
یه دنیا غم تویه صدامه , من از نژاد آسمونم
میونه این همه ستاره من یه شهابه بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمیمونی
@only1minute💫➕💙
#فقط_كمتر_از_يك_دقيقه
Read more
#Review #jadeh @samanjalili_music تاریخ تولید ۱۳۹۷ قلبن تو رو میخوام تویی دنیام مثه قبلا , قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده دلم میخواد بارون بشوره غمامون خیره شی به چشمام بدونه اراده اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون ... #Review
#jadeh @samanjalili_music
تاریخ تولید ۱۳۹۷

قلبن تو رو میخوام تویی دنیام مثه قبلا , قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا

من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامون خیره شی به چشمام بدونه اراده

اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
مثلا عشقه منی دیوونه ها پس کوشی میمیرم میمیرم

اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
مثلا عشقه منی دیوونه ها پس کوشی میمیرم میمیرم

قلبن تو رو میخوام تویی دنیام مثه قبلا , قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا

من تو رو از دست نمیدم این ساده ست نمیشه بری پس بهونه نیاری
دلی که شکسته ست آدمی که خسته ست عاشقه یکی هست تنهاش نذاری

اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
مثلا عشقه منی دیوونه ها پس کوشی میمیرم میمیرم

اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
مثلا عشقه منی دیوونه ها پس کوشی میمیرم میمیرم
#emadkhiabanian #radiojavan #saman #samanjalili #partaghi #jadeh #new music #video #samanjalili #سامان #سامان_جلیلی #سامانجلیلی #insta #iran #turkye #musicvideo #director #rj #new #fashion #instagram #video #com #c #1111
Read more
پستِ #سفارشي تا تو باشی دلم رو به یه حاله خوبو مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبه حالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تو رو هول میشم جونم به فداش من عاشقم به جونه تو نمیتونم بدونه تو مرام عاشقی فقط نشسته در درونه تو تو ماه بیقرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من شعر آهنگ جدید محسن ابراهیم ... 🙈پستِ #سفارشي

تا تو باشی دلم رو به یه حاله خوبو مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبه
حالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تو رو هول میشم جونم به فداش
من عاشقم به جونه تو نمیتونم بدونه تو
مرام عاشقی فقط نشسته در درونه تو تو ماه بیقرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من
شعر آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تو یار منی
میدونی علاقه ی ما دو طرفه ست میدونی
نباشی هوا یه جوری خفه ست که میخوام نباشم دیگه تو دنیا
میدونی که خواستنه ما اتفاقی نیست
به چشای دوره مون که اعتمادی نیست که رقم بزنن یا به هم بزنن
بین همه آدما تو یار منی تو دوایی و پرستار منی
تا تو باشی دلم رو به یه حاله خوبو مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبه
حالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تو رو هول میشم جونم به فداش
من عاشقم به جونه تو نمیتونم بدونه تو
مرام عاشقی فقط نشسته در درونه تو تو ماه بیقرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من

@sh__1375f
از طرف
@babies.officall
_________________
شماهم ميتونين با كمترين هزينه عشقتون و سوپرايز كنين 😋
جهت سفارش پست و تبليغات وسفارش استيكر به دايركت پیام بدین 👇
.
❌دسترسی به كانال تلگرام ازطریق لینک داخل بیوپیج ❌
➖➖➖➖ ➖➖
#دالان_عشق🎈
Read more
نه من دیگه هیچ وقت برنامه ریزی هایی که از صبحش با استرس شروع شه رو تو زندگیم جا نمیدم. دیگه مثل قدیم ...
Media Removed
نه من دیگه هیچ وقت برنامه ریزی هایی که از صبحش با استرس شروع شه رو تو زندگیم جا نمیدم. دیگه مثل قدیم ها نمیخوام ساعتم که شیش صبح زنگ میخوره به زمین و زمان بد و بیراه بگم و با بداخلاقی برم ورزش. (بله من یه زمانی از همون ورژن فتوشاپی های انسانی بودم که شیش تا هشت صبح ورزش میکردم، ولی نه با خوشحالی. با اخم ... نه
من دیگه هیچ وقت برنامه ریزی هایی که از صبحش با استرس شروع شه رو تو زندگیم جا نمیدم.
دیگه مثل قدیم ها نمیخوام ساعتم که شیش صبح زنگ میخوره به زمین و زمان بد و بیراه بگم و با بداخلاقی برم ورزش.
(بله من یه زمانی از همون ورژن فتوشاپی های انسانی بودم که شیش تا هشت صبح 😱 ورزش میکردم، ولی نه با خوشحالی. با اخم های در هم)
دلم میخواد شاد از تخت بپرم بیرون، کانال رادیوی دلخواهم رو پخش کنم، همین که دارم به گل و گلدون هام میرسم و آبشون میدم، قهوه ای که بوش تو خونه پیچیده دم شه و بعد با یه نیش باز صبحونه بخورم. دلم میخواد اول به سلامت روحم اهمیت بدم. دلم میخواد صبحم رو با مدیتیشن شروع کنم تا با بپر و بالا بنداز.
دلم میخواد تمرین کنم صبح روزهای کاری پر تنش رو اینجوری شروع کنم🍃.
🍀🌱🌿رسیدگی به گیاه ها خیلی لذت بخشه، من تازه دارم میفهمم. انگار هر کدوم یه قلق خاصی دارن که فقط من که مادرشونم میشناسمشون و دونه دونه دارم هی بیشتر و بیشتر کشفشون میکنم. یه حس مسوولیت بی اجباره، که حتما نا خودآگاه به برداشتن قدم های مسوولانه تر تو زندگی هم کمک میکنه.
باز هم میگم، سلامت جسمی، بدون فکر باز و آروم و روح سالم غیر ممکنه.
روح سالم هم از پر کردن زمان با کارهای مفید زاده میشه.
انقدر زمانمون رو باید صرف کارهای مفید کنیم که هیچ فکر منفی تو کلمون پیداش نشه.
یادمون نره که ما خیلی قدرت داریم تو چکونگی روند زندگیمون.
Read more
داشتیم بهم پیام میدادیم صداش کردم عشق من؟؟؟ گفت جونم؟؟؟ گفتم راستش ترس اینکه یه روزی نداشته باشمت ...
Media Removed
داشتیم بهم پیام میدادیم صداش کردم عشق من؟؟؟ گفت جونم؟؟؟ گفتم راستش ترس اینکه یه روزی نداشته باشمت همیشه تو جونمه،نگرانم،دلواپسم... گفت راستش امکانش هست یه روزی منو نداشته باشی،پس انقدر وابسته نشو که بعدا ضربه نخوری... اول دلم لرزید بعد دستم لرزید بعد تمام وجودم شروع کرد به لرزیدن بدون ... داشتیم بهم پیام میدادیم
صداش کردم عشق من؟؟؟
گفت جونم؟؟؟
گفتم راستش ترس اینکه یه روزی نداشته باشمت همیشه تو جونمه،نگرانم،دلواپسم...
گفت راستش امکانش هست یه روزی منو نداشته باشی،پس انقدر وابسته نشو که بعدا ضربه نخوری...
اول دلم لرزید
بعد دستم لرزید
بعد تمام وجودم شروع کرد به لرزیدن
بدون اینکه خودم بخوام جفت چشمام پرِ اشک شد...
یه چند دقیقه ای فقط روی پیامش خیره شده بودم...
بعد چند دقیقه پیام داد الهی قربونت بشم که دلت لرزید
منظورم این بود شاید یه روزی مُردم دیوونه
حالا اشکاتو پاک کن ببینم
گفتم تو از کجا فهمیدی دارم اشک میریزم؟؟؟
پیام داد مگه میشه دلِ یه دختر بلرزه و اشک نریزه،من دخترا رو خوب میشناسم...
حالا نیستی عشقم...
فقط میخوام بهت بگم عزیز دلم
تو که به قول خودت دخترا رو خوب میشناختی
تو که تا دلم لرزید فهمیدی دارم اشک میریزم
نمیدونی دخترا رو اگه تو اوج عشق و وابستگی ترکشون کنی چی به سرشون میاد.‌‌..
لعنتی با یه جمله دلم لرزید تا صبح اشک ریختم
حالا فکرش رو بکن دلم شکست،منو ترکم کردی
صبح تا شب دارم اشک میریزم
تو خودت گفتی دخترا رو خوب میشناسی
لعنتی مگه نمیدونی دختر اگه بشکنه یه عمری زمان میبره تا دوباره رو پاهای خودش وایسه
اگه واقعا دخترا رو میشناختی و باز این بلا رو سر من آوردی
خیلی بی انصافی کردی...خیلی... 👑 #میکائیل🌟
❤از_زبان_یک_دختر💜
📷@mikilove351 💫
.
.
.
💫✨💫
خداوندا🙏
دنیاے آشفتہ ے درونم را
کہ تنها از نگاه تو پیداست
با لالائے مهربان خود،آرام ڪڹ
بگذار نزدیڪ بودنت
از رگ گردڹ را بہ وضوح
احساس ڪنم
شب چادر خواب سیاهش را باز کرد ✨🌙
یک دنیا ستاره ریخت در آسمان
جشن شبانه آغاز شد ° 。☆゚ *🌸。 。🌺* ∵☆。☆∵ ゚*🌼。。*゚ *☆ ° 。☆゚ *🌸。 。🌺* ∵☆。☆∵ ゚*🌼。。*゚ *☆ (¸.•´ (¸.• ¤ ❤❤❤❤❤
❤❤❤❤❤❤ ──────◥◤────
🔲🔲🔲🔥♣🔥🔲🔲🔲
⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛⬛ ✨🌟✨🌟✨🌟✨🌟✨
Read more
بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه ...
Media Removed
بی خیالش مباد منظر چشم زان که این گوشه جای خلوت اوست قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه دقیق به چشم آدم ها نگاه کنی می تونی احساس درونی شون رو ببینی. اما این فقط درمورد آدم ها نیست. وقتی به چشم های یه سگ هم خیره بشی می‌تونی ترس و شادی هاش رو ببینی. یا اگه چند تا گربه داشته باشی می تونی به راحتی ... بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست

قدیم ها می گفتن چشم پنجره ی روحه. برای همین اگه دقیق به چشم آدم ها نگاه کنی می تونی احساس درونی شون رو ببینی. اما این فقط درمورد آدم ها نیست. وقتی به چشم های یه سگ هم خیره بشی می‌تونی ترس و شادی هاش رو ببینی. یا اگه چند تا گربه داشته باشی می تونی به راحتی تشخیص بدی که هر کدوم چه احساسات متفاوت و متضادی دارن. حتا می تونی بری توی پارک و یه جا آروم بشینی وکلاغ ها رو نگاه کنی و خشم، تعجب یا هوس و کنجکاوی شو رو نسبت به چیزهای مختلف ببینی.
امروز وقتی داشتم از دفتر مرتضا برمی گشتم درست سرکوچه چند تا گربه دیدم. ظاهرا یه چیز خشمزه توی سطل زباله پیدا کرده بودن و با لذت داشتن می خوردن. وقتی من رسیدم همه شون برگشتن و نگاهم کردن. توی نگاهشون کمی تردید و سوال و یه عالمه احساس رضایت بود. همون موقع یه ماشین سفید کنار سطل زباله نگه داشت و یه مرد میان سال ازش پیاده شد. اون هم مثه گربه ها برگشت منو نگاه کرد. اما توی چشم هاش پر از خستگی و ملال بود.
مثل زمانی که تو هنوز زنده بودی و با هم قدم می زدیم پیاده تا خونه برگشتم. به چشم آدم ها حساس شده بود و بی اختیار هر کسی از کنارم می گذشت به چشم هاش نگاه می‌کردم. دومین آدمی که دیدم یه دختر زیبا بود که از توی سوپر مارکت بیرون اومد. توی چشم هاش پر از افسون و اندوه بود. نفر بعدی یه زن میان سال بود. توی چشم هاش پر از خشم بود. بعد پسر نوجوونی رو دیدم که چشم هاش پر از حسرت بود. هنوز خیلی مونده بود به خونه برسم که دیدم دیگه نمی تونم توی چشم آدم ها نگاه کنم. بهترین چیزی که در طول این مسیر دیده بودم همون نگاه پر از رضایت مندی گربه های توی سطل آشغال بود.
می دونی عزیزم. شاید این چیز احمقانه ای باشه که آدم آرزو کنه یه گربه باشه تا خوشبخت بشه اما به نظرم این خیلی مهمه که بدونی چه چیزی در گربه ها باعث می شه احساس خوبی از زنده بودن شون داشته باشه. یا چه چیزی در ذهن ماست که باعث می شه لحظه به لحظه بدون این که گرسنه باشیم یا زخمی عفونی و دردناک توی بدن مون داشته باشیم احساس ناراحتی و ناکامی و رنج کنیم. سرچشمه این درد عظیم و موهوم انسانی کجاست؟ شاید تو بعد از مرگت اینو فهمیده باشی عزیزم. لطفا امشب اگه تونستی بهم بگو. به قول حافظ دلم نمی خوام منظر چشم هام از خیال تو خالی بشه
#علیرضا_ایرانمهر
برشی از کتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
عكس: دامنه ي #دماوند
Read more
92: دوباره نشست رو تخت و گفت: چی؟! یعنی... چرا بهم زودتر نگفتی؟ نفسمو بیرون دادم و گفتم: چون نمیخواستم ...
Media Removed
92: دوباره نشست رو تخت و گفت: چی؟! یعنی... چرا بهم زودتر نگفتی؟ نفسمو بیرون دادم و گفتم: چون نمیخواستم بدونی. چون اصلا نمیخوام درباره ی بابام با کسی حرف بزنم. چون اون دیگه توی زندگی من نقشی نداره. اگه بریم حتما تو اخبار میبینه که من اومدم و توقع داره که برم پیشش و منم مجبورم اون عجوزه و دختر مزخرف تر ... 92:
دوباره نشست رو تخت و گفت: چی؟! یعنی... چرا بهم زودتر نگفتی؟
نفسمو بیرون دادم و گفتم: چون نمیخواستم بدونی. چون اصلا نمیخوام درباره ی بابام با کسی حرف بزنم. چون اون دیگه توی زندگی من نقشی نداره. اگه بریم حتما تو اخبار میبینه که من اومدم و توقع داره که برم پیشش و منم مجبورم اون عجوزه و دختر مزخرف تر از خودشو ببینم!
هر چی تو دلم بود رو گفتم. البته یکم شلوغش کردم. من از ورونیکا و مگی و اونقدرا هم بدم نمیاد درواقع مقصر اصلی بابام بود و یکمم ورونیکا ولی مطمئنم مگی هیچ تقصیری نداره؛ حتی دلم براش میسوزه! که البته سم میگه من زیادی دل نازکم :|
امیدوار بودم با گفتن اینا نایل راضی شه ولی با حرفی که زد قصر رویاهام ریخت پایین |:
داد زد: این عالیه!!!
چقد دلم میخواست یه دونه بزنم تو سر خودم یه دونه هم تو سر اون -___-
خیلی خنثی گفتم: دقیقا چیش عالیه؟
با نیش باز گفت: اینکه بهونه ی رفتن تو به ایرلند میتونه دیدن بابات باشه!
چشمام گرد شدن و گفتم: بعد اونوقت واقعا باید برم بابامو ببینم!
-خب اشکالی نداره میری میبینی!
دستامو بردم رو هوا و گفتم: برم چی بگم آخه؟ "سلام بابا بعد از پنج سال من اینجام خوبی؟ آها راستی اینم دوست پسرمه ولی هیشکی نمیدونه تو هم به کسی نگو!" اینو بگم؟؟؟
سرشو خاروند و گفت: حالا به اینکه چی بگی هم فکر میکنیم. فعلا بیا جمع کن وسایلتو که دیرمون میشه!
قیافمو مظلوم کردم ولی اون مظلوم تر شد و گفت: رکسان خواهش میکنم! امروز تولدمه!
لعنتی برد! امروز تولدش بود راست میگفت باید براش روز خوبی درست میکردم.
بلند شدمو نفسمو دادم بیرون و گفتم: باشه.
نیشش دوباره باز شد و محکم بغلم کرد و گفت: من میرم پایین منتظرم تا جمع کنی.
سرمو تکون دادم و گفتم: بیکار نباش! وسایل زردآلو رو جمع کن!
خندید و گفت: چشم!
ای چشم و مرض که به خاطر تولدت دارم اینکارو میکنم :|||
______________________

از ماشین پیاده شدم و سریع پشت مت قایم شدم!
کلاهمو بیشتر کشیدم پایین. چشمم به قیافه ها نیوفته بهتره!
تا پامونو گذاشتیم تو فرودگاه صدای فریاد بلند شد و من بیشتر رفتم پشت مت.
قفس زردآلو رو بیشتر به خودم چسبوندم و همونطور که سرم پایین بود رفتم طرف گیت.
تمام فاصلمو با نایل حفظ کرده بودم. نمیخواستم کسی حرف دربیاره. (یه جوری میگه انگار هیچی بینشون نی ·-·)
مردم سوال میپرسیدن و درخواست عکس و امضا میکردن ولی نشنیده گرفتیم و با سرعت تمام راه رفتیم.
کامنت:
Read more
سلام بچه ها خوبين؟ از انتشار اين عكس در صفحه ى شخصيش دو سالى ميگذره و داشتم پيجشو نگاه ميكردم كه دلم خواست ...
Media Removed
سلام بچه ها خوبين؟ از انتشار اين عكس در صفحه ى شخصيش دو سالى ميگذره و داشتم پيجشو نگاه ميكردم كه دلم خواست همين الان ، اون روز بود.نه فقط به خاطر برف، بلكه به خاطر حال خوب اون روزا . مثل بيمارى كه دكترها ازش قطع اميد كردن و يه روز ميبينه شفا پيدا كرده، اون روز هم من و احسان از يك اتفاق خيلى بد و غيرقابل پيش ... سلام بچه ها خوبين؟ از انتشار اين عكس در صفحه ى شخصيش دو سالى ميگذره و داشتم پيجشو نگاه ميكردم كه دلم خواست همين الان ، اون روز بود.نه فقط به خاطر برف، بلكه به خاطر حال خوب اون روزا .
مثل بيمارى كه دكترها ازش قطع اميد كردن و يه روز ميبينه شفا پيدا كرده، اون روز هم من و احسان از يك اتفاق خيلى بد و غيرقابل پيش بينى، از روزاى خيلى خيلى سخت كه ياداورى جزئياتش هم اسون نيست ، رها شديم.
قبول دارين يك سرى رنج ها توى زندگى ادما هست كه مخصوص يه سنيه؟ مثلا توى دهه ٢٠ زندگيت در حد توانت نيست كه اين حجم از سختى رو يه جا به دوش بكشى. يا مثلا اب شدن شريك زندگيتو ببينى. ميدونين چى ميگم؟
مثل اين ميمونه ضعف بدنى داشته باشي اما بهت بگن بايد اين وزنه ى ٥٠ كيليويى رو با خودت دو سال حمل كنى و حتى زمينم نذاريش. نميشه ديگه. مى پُكى.
ولى.... من به شخصه نميدونم چمه كه عاشق روزاى بحرانى ام🤦🏻‍♀️. در حقيقت عاشق حل كردنم چه معما، چه مشكل، يه پايه ى مشتى ام دارم كه پا به پام مياد تا حلش كنيم. لذت بخش تر از اون زمانيه كه يه مدتى از بحران ميگذره و يه جاى دنج توى جنگل النگدره ى سفيد پوش ، براى خودت يه چايي ريختى و دارى روى برفا باهاش قدم ميزنى و در حاليكه رد حُرم نفسا توى هوا به هم برخورد ميكنن، اون روزا رو مرور ميكنى. تنها حسى كه اون لحظه دارى اينه، مى بالى، نه فقط به خودت بلكه به اون.
بياين سعى كنيم بحرانامونو حل كنيم. روزاى سخت، به خودىِ خود طاقت فرساست، سخت ترش نكنيم. هممونم داشتيم و خواهيم داشت. پايه باشيم نه حاد كننده ى مشكل.
حالا كه تا اينجاى متن منو منت گذاشتيد و خونديد، يه دعاي خيرم برام بكنيد لطفا. "يكشنبه درو شالى داريم و نيازمند بار مثبتِ انرژىِ دعاهاىِ خيرتونيم"
ارادت
الناز و احسان
Read more
Taranehsazi@gmail.com نمیدونی چقد میخوام که برگردم به اون روزا همون روزا که میگفتی "کی عاشق میشه ...
Media Removed
[email protected] نمیدونی چقد میخوام که برگردم به اون روزا همون روزا که میگفتی "کی عاشق میشه مثل ما؟ چقد قصه برام گفتی، چقد دستاتو بوسیدم انقد محو چشات بودم دروغ هاتو نمیشنیدم میدونستی شبی که دزدکی لبهاتو بوسیدم خودم رو بی شک خوشبخت ترین مرد جهان دیدم؟ یا اون روز که بهم گفتی "دیشب ... [email protected]
نمیدونی چقد میخوام که برگردم به اون روزا
همون روزا که میگفتی "کی عاشق میشه مثل ما؟
چقد قصه برام گفتی، چقد دستاتو بوسیدم
انقد محو چشات بودم دروغ هاتو نمیشنیدم

میدونستی شبی که دزدکی لبهاتو بوسیدم
خودم رو بی شک خوشبخت ترین مرد جهان دیدم؟
یا اون روز که بهم گفتی "دیشب خواب تورو دیدم"
من از ذوق همین حرفت خودم تا صبح نخوابیدم؟
نمیدونی چقد سعی کردم اونی شم که میخواستی
دوسِت داشتم اما - تو منو هیچوقت نمی خواستی
پیشِت صد بار غرورم مُرد، شکستم اما خندیدم
مقصر تو نبودی، من حقیقت رو نمیدیدم
تو گفتی "عاشقی یعنی بمونی تا ابد با من"
کی حالا زیر حرفش زد؟ کی عاشق موند، تو یا من؟
خودم رو هِی عوض کردم که شاید تو دلت جا شم
دیدم مهمون رسیده جا نیست پس بهتره پا شم

کیه که جای من حالا داره می بوسه دستاتو ؟
چقد با حوصله هر روز براش می بافی موهاتو؟
به کی فکر میکنی هر شب؟ بگو جامو به کی دادم؟
چی داره بهتر از من که من از چشم تو افتادم؟
دلم رو دست تو دادم تو زیر پات لِهِش کردی
یه جور افتادی از چشمم که دیگه بر نمیگردی
تو شک کردی به این احساس، ، تو این عشقو تباه کردی
میاد روزی که میفهمی ، تو بودی اشتباه کردی.

توپّک گمنام
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم ساعت از دوازده گذشت که فهمیدیم جوابها اومده... از هیجان نمیتونستم بخوابم! ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم ساعت از دوازده گذشت که فهمیدیم جوابها اومده... از هیجان نمیتونستم بخوابم! زنگ زدم دوستم و گفتم بعد از اینکه جواب خودتو خوندی. برای من هم بزن. (اینترنت نداشتیم ) زنگ زد و با ذوق گفت: حاااانیه!! چه رشته ای میخواستی؟!!! داد زدم: وااای روانشناسی ؟! گفت: مبارکه! دو روز تموم ... بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت از دوازده گذشت که فهمیدیم جوابها اومده...
از هیجان نمیتونستم بخوابم!
زنگ زدم دوستم و گفتم بعد از اینکه جواب خودتو خوندی. برای من هم بزن. (اینترنت نداشتیم )
زنگ زد و با ذوق گفت: حاااانیه!! چه رشته ای میخواستی؟!!! داد زدم: وااای روانشناسی ؟! گفت: مبارکه!
دو روز تموم هرکی زنگ زد و هرکی پرسید چی قبول شدی، میگفتیم: روانشناسی بالینی...
خوشحال و ذوق زده بودم...چون دقیقا " همون چیزی که میخواستم " اتفاق افتاده بود.
تا اینکه بعداز دوروز، مامان فرصت کرد جواب کنکورم رو پرینت بگیره تا داشته باشیم.
و همین شد اول مصیبت و غم و غصه های من! :
" چی؟!! اینکه روانشناسی خالی نوشته! "
برای اطمینان رفتم کدرشته رو چک کنم، و وقتی
کد رو دیدم دنیا روی سرم آوار شد!!
من روانشناسی کودکان استثنائی قبول شده بودم!
در حالیکه به همه دوستان و اقوام و آشناها گفته بودیم بالینی قبول شدم! و درحالیکه هیچ اطلاعی از این رشته نداشتم!
نشستم روی زمین و های های گریه کردم!
حالم انقد بد بود که هیچ صدایی نمیشنیدم! و هیچی نمی دیدم! کم اتفاقی نیفتاده بود! اون چیزی که من میخواستم نشده بود ،این کم چیزی نیست!!! بابا و مامان چندساعت بعد هماهنگ کردن و من رو بردن پیش آشنایی که روانشناس بود. و ایشون توضیح داد که چه رشته خوبی قبول شدم.اما ته دلم باز راضی نبود! .

حالا بعد از گذشت شش سال، با اطمینان کامل میگم که اگر به عقب برگردم ، نه یک بار، که هزاران هزار بار دیگه همین رشته رو انتخاب خواهم کرد!!
و حالا بعد از گذشت شش سال ، خدا یک اصل بزرگ روتوی زندگی بهم یاد داده، اون هم این که: . " عَسَىٰٓ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰٓ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ " .

همه ی چیزهایی که ما فکر میکنیم خوبن، شاید درواقعیت برای ما خوب نباشن! و همه ی چیزهایی که فکرمیکنیم بده و دوستشون نداریم، شاید برای ما بهترین باشن! .

سرنوشتمون رو بسپاریم به اونی که وجودمون رو ازش هدیه گرفتیم...
.

کی بهتر از خدا میدونه چی صلاح ماست و چی برای ما خوبه؟! ......
______________________
.

یکشنبه نهم اردیبهشت ماه، سال هزار و سیصد و نود و هفت
@rezvan139631 یک دنیا ممنونتم
@khanzadeh_mary دست بوسم
Read more
هیچکسی به جز خودت نداشت هوامو تازه فهمیدم تو میمونی برامو تو دلم حرف میزنم اما تو میشنوی صدامو تو ...
Media Removed
هیچکسی به جز خودت نداشت هوامو تازه فهمیدم تو میمونی برامو تو دلم حرف میزنم اما تو میشنوی صدامو تو فقط بودی که دستامو یه لحظه ول نکردی خیلی وقته که بهت سر نزدم دلم گرفته من به جز با همه راه اومدم دلم گرفته دوست دارم حرف بزنم اما گلومو غم گرفته اینقده خوبی که این جدایی رو باور نکردی دیگه دست تورو ... هیچکسی به جز خودت نداشت هوامو
تازه فهمیدم تو میمونی برامو
تو دلم حرف میزنم اما تو میشنوی صدامو
تو فقط بودی که دستامو یه لحظه ول نکردی

خیلی وقته که بهت سر نزدم دلم گرفته
من به جز با همه راه اومدم دلم گرفته
دوست دارم حرف بزنم اما گلومو غم گرفته
اینقده خوبی که این جدایی رو باور نکردی

دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم
دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم ♫♫♫ همه ی دنیارو چرخیدمو مثل تو ندیدم
بی تو هر سمتی که رفتم به یه بی راهه رسیدم
بی تو رفتنو زدن همه یه خنجر روی پشتم
با تو ای خدا همه دنیارو دارم توی مشتم
با تو ای خدا همه دنیارو دارم توی مشتم

دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم
دیگه دست تورو ول نمیکنم
جز تورو مهمونه دل نمیکنم
این دلی که مثل دریا میمونه
من دیگه عشقتو با هیچی عوض نمیکنم
Read more
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ...
Media Removed
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕 . . . یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!! . واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع ... .
And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕
.
.
.
یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!!
.
واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع غرایب هستش!
.
.
دارم فکر میکنم چطوره که دما اینجا تا ۵۰ درجه می رسه ولی ما قمیا همچنان راس ساعت دو و نیم تا دو ساعت برق هامون قطع میشه. اونم دقیقا تو بحبوحه ی #گرما‌!
.
در ادامه فکر کردن هام دارم بیسِجه میکنم این خودش نوعی #بیوتروریسم هستش دوستان! منتهی ما ها #قوی شدیم دیگه رو ما جواب نمیده وگرنه اگه اندکی #اروپا‌یی بیاد #قم فی الفور جان به جان آفرین تسلیم میکنه و هوالباقی میشه! دوستان کشور #عراق هم که اینجا ویلای #شمال آتن شون تو #یونان محسوب میشه!
.
.
قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ
ﺑﮕﻮ : ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺭ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﻣﻰ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﻓﻬﻤﻴﺪﻳﺪ .(81)
.
.
یادم نمیره سیزده به در برفی بارید و ملت رو به تو(!) کرد! :)
به یاد تنفس تو اون هوا و هجوم هوای سرد و پاک روستا تو ریه ها! 💙
.
.
یه امتیازی که #تابستون برای من داره رفتن به روستاست. اینکه بدون دغدغه اونجا می مونم بهم نشاط میده.
.
روز تولد هر کس بهترین روز زندگیشه! البته شاید نه برای همه.. برای ما که روز فوق العاده ای بود. الهی شکر!
۱۸ سالگی سن جالب و مهیجیه! دستت رو برای انجام خیلی کار ها باز میذاره. از جمله انتقال خون.
.
بهترین اون تبریک هایی هستش که وقتی دریافت میکنی دلت گرم میشه!
.
ان شاء الله که دل شما هم تا ابد گرم :) ❤
.
.
خوشترین ایام من در دوران قدیم
بود فصل تعطیلی تابستانم
سیر روستای پدر می رفتم
شاد و خندان اندر آن باغ بزرگ روستا، همرهِ بادوستان میگشتم
.
بهاءالدین داوودپور
.
.
.
ته نوشت :
دلم برای اون بچه ی ۱۲ ساله #فلسطینی آتیش گرفت، خوشحالم کسی که سرش رو برید به هلاکت رسید.
.
و این که #هواشناسی ها #حیلتی سوار میکنن و دما رو تو #فاصله ۲ متری از سطح زمین و در سایه اندازه میگیرن! آخه نه که ملت همه مدل و قدها بالای ۱۷۵ ، دیگه به این دلیله! دمای هواشناسی هرچی بود راحت ۵ درجه بهش اضافه کنید. همین! 😎
Read more
ديشب با دوستى صحبت كردم كه بيست و پنج سال بود با هم حرف نزده بوديم ، نه اينكه قهر باشيم ، مهاجرت كرده بود و اون وقت ها به راحتى نمى شد رفقايى كه از ايران رفتن رو باهاشون ارتباط داشته باشى ، شنيده بود يك سال بيمار بودم و تلفنم رو پيدا كرده بودو دل به دلم داد ، سه ساعت و نيم حرف زديم . گفت ؛ دلم گرفت، اندازه ى يه دنيا ... ديشب با دوستى صحبت كردم كه بيست و پنج سال بود با هم حرف نزده بوديم ، نه اينكه قهر باشيم ، مهاجرت كرده بود و اون وقت ها به راحتى نمى شد رفقايى كه از ايران رفتن رو باهاشون ارتباط داشته باشى ، شنيده بود يك سال بيمار بودم و تلفنم رو پيدا كرده بودو دل به دلم داد ، سه ساعت و نيم حرف زديم . گفت ؛ دلم گرفت، اندازه ى يه دنيا .
گفتم ؛ نگيره، ماه با اون عظمتش ، ديشب فقط دو ساعت گرفت ، تو كه قلبت اندازه ى مشتته فقط دو هزارم ثانيه وقت داره ، گرفته بمونه . گفت ؛ به كسى نگو چقدر اذيت شدى و دشمن شاد مى شى ، كلى خنديدم و گفتم ؛ هنوز اصطلاحات ايرانى رو يادت نرفته؟!!دشمنى كه از بيماريم شاد مى شه ، حقيره و جزو دشمنم محسوب نمى شه ، من دشمن قوى رو فقط به دشمنى قبول دارم ، بزرگ ، مثل خود خدا ، اونم كه تمام مدت كنارم بود و وقت هايى كه بچه ها نبودن تا دستم رو بگيرن ، خودش دستم رو مى گرفت .گفت نمياى اينجا ؟! ايرانى ها اينجا خيلى با هم ارتباط ندارن ولى خيلى بهتر از زمانين كه تو ايرانن ، گفتم ؛ بى خيال ، به قول دوستم كه كپشن گذاشته بود: جهان سوم مرز وكشور و شهر نمى شناسه ، تو مغز و تفكر و قلب خود انسان هاست ، همونطور كه سلامتى ، خوشحالى و انسانيت و شرف مرز و كشور و شهر لازم نداره ، بايد بسازيش ، در عوض اينجا ، تو يك سال گذشته ايرانى ها چند برابر سابق باهام در ارتباط بودن ، بيام جايى كه ايرانى ها باهام ارتباط نداشته باشن! المانى ها برن برام خريد و غذا درست كنن كه غذاى بيرون برات خوب نيست؟!اينبار دوستم غش غش مى خنديد و تأييد مى كرد . براى اينكه حرف هامون از تلخى در بياد،از گربه ها گفتم ، گفت ؛بى خيال ، به خودت برس ، گفتم ؛ اينطورى به خودم مى رسم ، نقره رو به زور بغلم مى گيرم و لهش مى كنم، مدونا رو مجبور مى كنم روى دوپا بايسته تا تشويقى بهش بدم و ترمه رو نگاه نمى كنم تا هى بزنه به دستم كه نازش كنم و كلى بهش مى خنديم و...گربه هاى بيمار رو هم با دوستام مى بريم دوا و درمون ، مى گفت بيشتر به حيوون ازارى شبيه تا گربه بازى !!!!
پرسيد ؛خيلى جوون بوديم هميشه مى گفتيم سفيدى چشم هاى تو رنگ سفيدي چشم هاى نوزادهاست ، ابى كم رنگ ، هنوز همونطوريه؟
دلم گرفت ، به اندازه ى ماه گرفتگى شب قبلش.
پرسيدم ؛اونجا قطره ى چشمى وجود داره كه چشم هاى ادم رو ، نگاه ادم رو ، حسش رو مثل سى سال پيش كنه؟؟؟؟
گريه افتاد ، گفتم ؛اِ جاهايى كه به صرفتونه يادتون مى مونه ، اونجا كه نيست يادتون مى ره ؟! تو ايران مردها نبايد گريه كنن ،چند تا هم خاطره ى قديمى كه يادش رفته بود رو ياداورى كردم(بقيه كپشن در كامنت)
Read more
(جنون قسمت هشتم) چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی ...
Media Removed
(جنون قسمت هشتم) چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی پرسیدم:تو منو می بینی؟لبخند زد طوری که سفیدی دندوناش پیدا شد و با سر تایید کردبعد از جلو در کنار رفت و گفت:بفرمائید.با خودم گفتم:درست حدس زدم,همش شوخی بوده...ازش تشکر کردم و داشتم برگشتم که صدام کرد-علی ... (جنون قسمت هشتم)
چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی پرسیدم:تو منو می بینی؟لبخند زد طوری که سفیدی دندوناش پیدا شد و با سر تایید کردبعد از جلو در کنار رفت و گفت:بفرمائید.با خودم گفتم:درست حدس زدم,همش شوخی بوده...ازش تشکر کردم و داشتم برگشتم که صدام کرد-علی آقا...با خودم گفتم:دوباره شروع کرد.برگشتم اما به صورتش نگاه نمی کردم.دوباره گفت:لطفا صبر کن.قدمی به عقب برداشتم و گفتم:فقط می خواستم از چیزی مطمئن بشم که شدم,ببخشیدکه مزاحمتون شدم.خدافظ-بالحن غمناکی گفت:از چی مطمئن شدی بنده خدا؟جواب دادم:هیچی.چندتا از دوستام یه شوخی مسخره راه انداختن . تظاهر می کنن من و نمی بینن...می خوان فک کنم مُردم.دوباره برگشتم که با جمله ای که شنیدم سر جا خشکم زد.-شوخی نکردن,اونا واقعا نمیتونن ببیننت.با وحشت برگشتم و با چشای از حدقه بیرون زده بهش زل زدم-یعنی چه؟نکنه توام همدستشونی؟آهی کشید و گفت:نه...منم مثل توام...در حالی که از ترس چونم میلرزید و نفسم بالا نمی اومد گفتم:دروغه!شما می خواین من و سکته بدین؟به سمتم اومد و گفت:کل زندگی میتونه یه دروغ بزرگ باشه اما مرگ...وسط حرفش پریدم و داد زدم:من زندم...مگه نمی بینی؟با آرامشی که بیشتر اعصابم و بهم می‌ریخت,رفت و روی اولین پله نشست.آه سردی کشید و جواب داد:البته وضعیت تو هنوز معلوم نیست...دو تا پله پایین رفتم که بتونم صورتشو ببینم و پرسیدم:چطور؟گوشه چشمی بهم انداخت-تو به کما رفتی و معلوم نیست زنده می مونی یا نه.احساس کردم دیگه رو پاهام بند نیستم.سرم گیج میرفت.با حالت نا امیدی کامل همونجا نشستم.افکارم اونقدر بهم ریخته بود که نمی فهمیدم چی درسته و چی نادرست.با صدایی که به سختی از گلوم خارج میشد,پرسیدم:جسدم کجاست؟اومد کنارم نشست و گفت:بیمارستان‌...قبلا فیلمایی مثل این دیده بودم.قطره اشکی آروم از گونم پایین چکید.بیشتر دلم بحال آقاجون و عزیز سوخت که روزی که می اومدم با چه امید و آرزویی نگام میکردن...آقاجونم برای اینکه من بتونم بیام دانشگاه ماشینش و چندتا از النگوای عزیز فروخت.خداجونم آخه چرا؟یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد.یه چیزی درست نبود.رو کردم به پروانه و پرسیدم:پس چرا یادم نمیاد,چه اتفاقی برام افتاده.چطوری به کما رفتم؟نکنه امروز که مهمون تو بودم یه بلایی سرم اوردی؟چشای پر اشکش و که دیدم سکوت کردم که گفت:امروز از پله ها افتادی.یادت نیست؟آب دهنمو قورت دادم و گفتم: اونکه مال چهارروز پیشه.سرم ضربه خورد اما چیزیم نشد.خنده تلخی کرد و گفت:نه فقط چند ساعته... ادامه دارد
باسپاس از شما خوبان(مهرا)
Read more
سلام عزيزاي دلم سلام تاجهاي سر سال نو رو به تمام ايراني هاي سراسر دنيا تبريك ميگم براتون بهترينها رو ...
Media Removed
سلام عزيزاي دلم سلام تاجهاي سر سال نو رو به تمام ايراني هاي سراسر دنيا تبريك ميگم براتون بهترينها رو ارزو دارم از خدا اول براتون سلامتي و بعد دلخوشي و رونق و پيشرفت رو ميخوام و اميدوارم كنار خانواده خوش و خرم باشيد . كارنامه امسال من رو پنج موزيك و يك موزيك ويديو رقم ميزنه كه اميدوارم ازش لذت برده باشيد ... سلام عزيزاي دلم سلام تاجهاي سر سال نو رو به تمام ايراني هاي سراسر دنيا تبريك ميگم براتون بهترينها رو ارزو دارم از خدا اول براتون سلامتي و بعد دلخوشي و رونق و پيشرفت رو ميخوام و اميدوارم كنار خانواده خوش و خرم باشيد . كارنامه امسال من رو پنج موزيك و يك موزيك ويديو رقم ميزنه كه اميدوارم ازش لذت برده باشيد
لبخندِ بيضوي
همش عشقُ حال
صد سال به دوري
بهم بگو صد افرينِ دو ( بهمراه موزيك ويديوش)
و خاطراتِ يك معتاد
كارنامه امسال من بود . مرسي كه منو حمايت كرديد مرسي از اشتراك گذاري هاتون داب اسمش هاتون و كامنتها و دايركتهاي زيباتون كه بهم انرژي داد ! اميدوارم تو سال جديد با موزيكهاي قوي بتونم مهمون گوشاتون باشم و شما رو راضي نگه دارم ! خيلي دوستتون دارم و ميدونيد كه تنها سرمايه من شما هستيد و من به عشق فقط و فقط شماست كه براتون كار جديد ميدم بيرون ! خيلي دوستتون دارم 👉❤️👈
Read more
 #همینجوری من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند #هوشنگ_ابتهاج مو ...
Media Removed
#همینجوری من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند #هوشنگ_ابتهاج مو نوشت: دی خیال تو بیامد به در خانه ی دل زنگ زد در رفت دیدید می خواهید یه کاری بکنید کسی نفهمه یا یه حرفی رو به کسی بزنید کس دیگه ای نشنوه،بدتر همه می شنون و می فهمن حالا شما یه حرفی رو بخوای همه بشنون، یکی ... #همینجوری
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
#هوشنگ_ابتهاج

مو نوشت:
دی خیال تو بیامد به در خانه ی دل
زنگ زد در رفت
دیدید می خواهید یه کاری بکنید کسی نفهمه یا یه حرفی رو به کسی بزنید کس دیگه ای نشنوه،بدتر همه می شنون و می فهمن
حالا شما یه حرفی رو بخوای همه بشنون، یکی حرف میزنه، یکی بازی میکنه،یکی با گوشی ور میره،یکی فرار می کنه،یکی دعوا می کنه،یکی قیام میکنه، یکی میخوابه،یکی دستشوییش میگیره،داستانیه

چونه نوشت:
آیا شما میدونستید که برای اینکه آب اکسیژنه بخورید،حتما لازم نیست آب اکسیژنه بخورید؟
چطوور؟
قدیما معجونی ها که الان بهشون میگیم ویتامینه کنار این تنگ طورهای بزرگ خاکشیر و شربت آبلیمو که توش یه جسم فلزی در حال چرخشه یه تنگ هم برای شیرموز بود که بعدا جمعش کردن،آقا ما هرموقع اینارو میدیدم دلم می خواست، به مامانم می گفتم مامان شیرموز می خوام، مامانمم می گفت دیروز موز خوردی،الانم رفتیم خونه تو یخچال شیر هست، بردار بخور تو دلت شیرموز درست میشه، لذا شما آب که می خوری نفستم قورت بده، تو دلت آب اکسیژنه می شه

لپ نوشت:
جان من برا بچه هاتون اسم درست حسابی انتخاب کنید،شما نگاه کن اصلا این آدم حسابیا وقتی بچه بودن از اسمشون معلوم بوده یه چیزی می شن،برای مثال توماس ادیسون،این اصلا معلومه بزرگ شه برقو اختراع میکنه،جلال الدین محمد بلخی،خب این اصلا تابلوئه یه شاعر قدر میشه،ولی فرضا شمابگو از آماندا چیزی در میاد؟از ژوبین آدم حسابی درست میشه؟ایناییم که میگن ما اسم ایرانی می ذاریم این همه اسم ایرانی مشتی داریم، خیلی ادعات میشه اسم پسر داریوش رو بذار رو پسرت؟جرأت داری بذاری؟تو یه کتاب خوندم.میدونی چی بوده؟بگم؟آماده ای؟
گوزهر.
من دیگه حرفی ندارم

پلک نوشت:
#آب_ها_همگی_اکسیژنه_اند
#برای_فرزندان_ خود_اسم_درست_حسابی_انتخاب_کنید_لطفا
#گوزهر_بابا_بپر_دوتا_نون_بگیر_بیار
#به_فرزندان_خود_کما_فی_السابق_مبارزه_با_آمریکا_بیاموزید
Read more
. . مزد عرق هایی که در راه گریدر(تی.ای.) بودن از استخونم بیرون زده بود و زجرهایی که به جای استاد من باید تحمل می کردم و پشت هم سرکلاس می رفتم و برگه ها رو تصحیح می کردم رو واریز کرده بودند. خبرش که رسید ، عینهو بولت واسه شکوندن رکورد المپیک شلنگ می انداختم و هر سه تا رو یکی می کردم که مبادا این بار نوبت به ... .
.

مزد عرق هایی که در راه گریدر(تی.ای.) بودن از استخونم بیرون زده بود و زجرهایی که به جای استاد من باید تحمل می کردم و پشت هم سرکلاس می رفتم و برگه ها رو تصحیح می کردم رو واریز کرده بودند. خبرش که رسید ، عینهو بولت واسه شکوندن رکورد المپیک شلنگ می انداختم و هر سه تا رو یکی می کردم که مبادا این بار نوبت به اختلاس از بانک ملت برسه و من به مراد نرسیده باشم . با سر تو دهان بانک جاخوش کردم. شوره ی تحقق برنامه های دور و درازی که شب ها تا صبح روی موکت زمخت خوابگاه متصور می شدم به دلم افتاد ، دلم شوری دوست نداشت ، فشارم رفت بالا، با مخ رفتم تو زمین و به زور آب قند رییس بانک سرپا شدم . شماره م رو گرفتم و مشغول بازی با پشمای انگشت کوچیکه دست چپم شدم . مردی (چشم سبز،چهره هم پر از خط خطی های روزگار) میانسال و نمکین لبخند و چهارشونه روی صندلی سمت راستم جاخوش کرد. شاد ، سرحال با خند هاش موتور صحبتاش رو روشن کرد. با شوق از پشت موهای پریشون ، یقه باز هفتیش و سیبیل هیتلریی دوره جوونيش می گفت و جذاب می خندید. خوشحالی رو از چشماش می خوندم . ولی ظاهرا بعد اون زندگی باهاش خوب تا نکرده بود. همینجور که جلوتر می رفت خنده هام محو می شد و بغض پاهای چندش آورش رو توی گلوم جمع می کرد و راه نفسم تنگ تر می شد. بعد ازدواجش خانمش بارادار نمیشه و بعد کلی هزینه و درمون نهایتا بعد کلی سال یه دختر نصیبش میشه ، دختره الان توی بیمارستان منتظر عمله و اومده اینجا که چک سه ماه حقوق معوقه اش رو پاس کنه. چگالی غماش بیشتر از شادیاش بود واسه همین غماش رو تو خودش نگه داشته بود و به جاش چهره اش خندون بود . جارچی من رو صدا زد. شمارمو بهش دادم که توی حال خوبش منم سهمی داشته باشم. چشماش برق زد. رفت .روی صندلی نشست.چک رو نشون داد. حرف زد .برگشت . چک هنوز توی دستش بود . فاصله دهانش تا گوشم یه بند انگشت شد. گفت : "از امتحان خدا خسته شدم، میدونم وقت دارم ولی میتونه برگم رو بگیره؟" نفسم بند اومد. ذهنم پریشون شد تا اومدم جمع و جورش کنم و با منطق دست و پاشکسته خودم بگم که "امتحان سختیه، هر چه بیشتر تحمل کنی بیشتر نصیبت میشه" سمعکس رو از گوشش درآورد و توی جیبش گذاشت. کوله بار غماش رو از پشت در بانک برداشت و رفت . هر چه دورتر می شد توی نظرم بیشتر قد می کشید.اون از اون در به بیرون پر کشید و من این داخل موندم با ذهن مشوشم و کارت بانک ملت و تمامی استدلال و منطق هام.
.
.
.
#پنجشنبه_دانشجویی
Read more
بهشت من شروع شد.....خدای من اون بالا میدونه که اینکارو فقط و فقط برای دلم قبول کردم...برای عشق ابدی و ازلیم به بچه ها......نه بخاطر پولش...نه بخاطر روی آنتن بودن که من بیشتر از این نمیخوام معروف بشم......من حس میکنم دینی دارم به گردن کودکان این سرزمین که بهشون یاد بدم در زندگی کمتر رنج بکشن و استایل ... بهشت من شروع شد.....خدای من اون بالا میدونه که اینکارو فقط و فقط برای دلم قبول کردم...برای عشق ابدی و ازلیم به بچه ها......نه بخاطر پولش...نه بخاطر روی آنتن بودن که من بیشتر از این نمیخوام معروف بشم......من حس میکنم دینی دارم به گردن کودکان این سرزمین که بهشون یاد بدم در زندگی کمتر رنج بکشن و استایل بهتر و کم دردسرتری برای زندگی انتخاب کنند....چرا که نسل من اصلا نفهمید کودکی و زندگی چیست......دلم‌میخواد بچه ها که آینده سازان این سرزمینند.....خانوم چمنی رو به عنوان کسی به خاطر بیارن که بهشون اخلاق رو یاد داد.....مهربون بودن رو.....وظیفه شناسی.....و یاد دادن تغذیه خوب.....‌حسادت و قضاوت نکردن.....نه گفتن......احترام به اصول شهروندی......شاید به همین دلیل بود که سری گذشته این سریال به عنوان بهتربن بازیگر زن تلویزیون بخاطر گل و بلبل شناخته شدم.......بچه ها.....صداقت رو خوب میفهمند....بچه ها به من رای دادند.......اونها فهمیدن که من به خاطر خودشونم که اونجام.........قسم به جان عزیزم که فقط برای رضای خدا و دلم در گل و بلبل هستم
هرشب از شبکه دوی سیما ساعت نوزده
@golobolbol2
Read more
(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم ...
Media Removed
(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم (ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم (ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم (ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم (چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم (ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا ... (ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم (ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم (پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم (ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم (ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم (ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم (چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم (ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم (خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم (د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم (ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم (ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم (ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفا کردم (ژ) ژنم را از غزل دادی ژنم را مبتلا کردم (س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم (ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم (ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم (ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم (ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم (ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم (ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم (غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم (ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم (ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم (ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم (گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجدم خطا کردم (ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم (م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم (ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم (و) ولی را من محمد دانم محمد را مقتدا کردم (ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم (ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم
Read more
🏴 من امسال تاسوعا و عاشورا تهران نبودم کلا دهه ی اول خیلی زود گذشت همش دلم میخواست یه جایی پیدا کنم ...
Media Removed
🏴 من امسال تاسوعا و عاشورا تهران نبودم کلا دهه ی اول خیلی زود گذشت همش دلم میخواست یه جایی پیدا کنم بتونم امشب برم هر چی میگشتم همه دهه اول بود همینطور تو اینستا میگشتم دیدم یه پیجی پرسیده تاحالا "هیئت هنر" رفتین یا نه؟ واسم عجیب بود خودش و یه سری هم که رفته بودن تو استوری ازش تعریف کرده بودند رفتم ... 🏴
من امسال تاسوعا و عاشورا تهران نبودم
کلا دهه ی اول خیلی زود گذشت
همش دلم میخواست یه جایی پیدا کنم بتونم امشب برم
هر چی میگشتم همه دهه اول بود
همینطور تو اینستا میگشتم دیدم یه پیجی پرسیده تاحالا "هیئت هنر" رفتین یا نه؟
واسم عجیب بود خودش و یه سری هم که رفته بودن تو استوری ازش تعریف کرده بودند
رفتم تو پیجش خیلی خوب بود فهمیدم دانشجو های هنر دانشگاه هنر با هم این تشکیلات رو درست کردن و از ادمین ادرس و ساعت شرو گرفتم و زنگ زدم به عزیز دل و پایه ترین@zeynabnad
و خلاصه رسیدیم
فقط میشه گفت برای من به شخصه معرکه بود
اولش که وارد میشیم یه راهرو با کارای هنریشون بعدم نمایشگاه کوچولو با وسایل جذاب، چایی تو استکان شیشه ای خلاصه اول کاری من کلی ذوق کردم و کلیییییی انرژی مثبت از در و دیوارش میچکید
اصلا همه چیزش خاص بود وقتی رفتیم داخل روضه شرو شد بعد مداحی بعد شعر خوانی بعدم سخنرانی
هر کسی تو مداحی و روضه سلیقه ی خاصی داره این دقیقا همون چیزی بود که من از مداح و روضه خوان میخواستم
بعدم شعر خوانی که منو چند متر از زمین جدا کرد
بعدم که حاج اقا پناهیان که نیازی به تعریف نیست
بعدشم که فهمیدم امشب شب دومش بود و هشت شب دیگه میتونم داشته باشمش قشنگ روزمو ساخت

من خیلی با رفتن به اونجا حال دلم خوب شد پیشنهاد میکنم حال دلتون رو خوب کنید
Read more
سلام عزيزان دلم <span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> اميدوارم ايام عيد و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشته باشيد <span class="emoji emoji1f64f"></span> يادتون باشه روز مادر ...
Media Removed
سلام عزيزان دلم اميدوارم ايام عيد و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشته باشيد يادتون باشه روز مادر يه موزيك با ترانه زيباي داداش و استاد عزيزم ،اميد غلامي عزيز و ملودي استادم وحيدپويان مهربان و تنظيم داداش با عشقم مصطفي مومني گل ️ خدمتتون تقديم كردم —————————— اين كليپ هايي كه براتون ... سلام عزيزان دلم 💐🍃
اميدوارم ايام عيد و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشته باشيد 🙏

يادتون باشه روز مادر يه موزيك با ترانه زيباي داداش و استاد عزيزم ،اميد غلامي عزيز
و ملودي استادم وحيدپويان مهربان
و تنظيم داداش با عشقم مصطفي مومني گل ❤️
خدمتتون تقديم كردم —————————— اين كليپ هايي 🎬
كه براتون گذاشتم رو ببينيد و در جريان باشيد كه اين برنامه براي شبكه پنج بود و بنده از طريق يكي از دوستان به اين برنامه معرفي شدم و موزيك رو فرستادم دوست داشتن موزيك رو و قابل قبول شد و به با من تماس گرفتند و گفتند. برم براي ضبط برنامه رفتم و كار رو مثل باقي برنامه هايي كه رفته بودم چه برنامه زنده و چه برنامه اي كه روز مشخصي داره و قرار پخش بشه موزيك رو اجرا كردم و قرار بود به من تايم برنامرو. بهم بگن كه در جريان باشم ...
خلاصه كه بهونه پخش نشدن موزيك بندرو گفتند كه مجوز از ارشاد نتونستن براش بگيرن 👇👇👇👇👇
اما از افراد مختلفي باهام تماس گرفتند و درخواست مبلغ كردن كه اگر فلان مبلغ رو ندي كارت پخش نميشه 😏😏😏 از ارشاد امار گرفتم موزيك از هيچ بابتي مشكل مجوزي نداشته و اين موزيك اصلا براي مجوز بِه ارشاد نرفته
متاسفم كه زحمات من و دوستان من رو كه براي اين موزيك كشيده بوديم رو در نظر نگرفتن و به (پول)فروختن و نه تنها به من به تمام مادراني كه اين موزيك رو تقديمشون كرده بودم در نظر نگرفتن😏
—————————
من تا امروز كه اسم اين برنامه( دوست دارم مادر و دوست دارم پدر) بود صبر كردم به احترام شبكه پنج تا اطمينان پيدا كنم كه فقط پول بود دليل پخش نشدنش نه مجوز
چون از روز مادر تا روز پدر قرار پخشش بود
متاسفم براي اين افراد😔

البته جا داره بگم جناب اقاي احمدزاده خيلي زحمت كشيدن و دور از انصاف هستش كه ايشون رو داخل اين افراد به حساب بيارم واقعا فرد شريف و انساني بودن و كمكشون رو كردند به بنده🙏❤️
@seyedkazemahmadzadeh
عزيزاي دلم ببخشيد وقتتون رو گرفتم 🌹❤️💙🍃
#فرشادارون #مادر #شبكه_پنج #
@omidgholami.59
@vahidpooyan
@mostafamomenii
@parvizparastouei @r
@reza_rashidpour
@mehranmodiri_com
@hasanaghamirii
@alidaei
@rezasadeghi_official
@aliziyaoriginal
@amir_mehdi_jule
@rambodjavan1
@mehranghafourian
@manotoofficial
@manoto.news
@mohsenafshani
باسپاس❤️🍃💙
#كارخوبه_خدادرست_كنه #
Read more
. . دلم خواست داستان يه شب ِبارونيِ سرد رو بنويسم توي سوپرماركت ِكوچيك ِيه پمب بنزين ِبين راهي جاده ...
Media Removed
. . دلم خواست داستان يه شب ِبارونيِ سرد رو بنويسم توي سوپرماركت ِكوچيك ِيه پمب بنزين ِبين راهي جاده فيروزكوه. وقتي داشتيم از يه سفر فشردهء آموزشي دوروزه برميگشتيم تهران و راننده ميني بوس ميخواست بنزين بزنه، من از فرصت استفاده كردم كه كمي گوشيم رو شارژ كنم كه رسيدم تهران بتونم اسنپ بگيرم. . وارد ... .
.

دلم خواست داستان يه شب ِبارونيِ سرد رو بنويسم توي سوپرماركت ِكوچيك ِيه پمب بنزين ِبين راهي جاده فيروزكوه.

وقتي داشتيم از يه سفر فشردهء آموزشي دوروزه برميگشتيم تهران و راننده ميني بوس ميخواست بنزين بزنه، من از فرصت استفاده كردم كه كمي گوشيم رو شارژ كنم كه رسيدم تهران بتونم اسنپ بگيرم. .
وارد كه شدم يه گرماي مطبوعي خورد توي صورتم . با لبخند سلام كردم و گفتم ميشه گوشيم رو بزنم به شارژ؟
جوونك ِ پشت ميز، با لهجه اصفهاني و با روي خوش گفت بله. چرا كه نه؟ گوشي رو زدم به شارژ و همونجا نشستم پشت اون ميز ِ تميز با روميزي ِ پارچه اي قرمز.
بيرون ، بارون شدت گرفته بود و با برف قاطي شده بود. چشمم خورد به سماور بزرگ اون گوشه . جوونك متوجه نگاهم شد و با مهرباني گفت چاي ميخورين؟ و گفتم بله. اگر ممكنه.
جوونك گفت بله حتما البته با يه موسيقي خوب . .
و لحظاتي بعد ، من بودم كه توي يه سوپرماركت ِكافه طور توي يه پمب بنزين ِ وسط جاده فيروزكوه نشسته بودم و توي استكان كمرباريك چاي ميخوردم و به صداي گرم شجريان گوش ميدادم و به باروني كه ميخورد به شيشه نگاه ميكردم.
.

چنددقيقه بعد ، پول چاي رو حساب كردم و اومدم سوار ميني بوس شدم و راه افتاديم به سمت تهران ولي هنوز ، بعد از گذشت يه شبانه روز حس خوبي كه توي اون ده دقيقه تجربه كردم با منه . و همچنان باور دارم كه زندگي پُره از لحظه هاي ريز و كوچيك و كم هزينه اي كه منتظرن كه ببينمشون و اونها هم در مقابل من رو پر كنن از حس خوب .
و يادم بمونه مثل جوونك ِ پمب بنزيني كه به قول خودش ، روزگار از ديار خودش كشونده بودش به اونجا، دست و دلبازانه و بي چشم داشت ، حس هاي خوب ِ بي هزينه گُسيل كنم به غريبه هاي رهگذر . كه عجيب توي اين روزهاي دنيامون، به اين خوبي هاي ريز و كوچيك نياز داريم.
آرزو
آذر نود و هفت
Read more
خیلی وقت بود میخواستم بهش بگم که دوسش دارم... اما هر وقت میخواستم بگم دل دل میکردم و پشیمون میشدم... تا ...
Media Removed
خیلی وقت بود میخواستم بهش بگم که دوسش دارم... اما هر وقت میخواستم بگم دل دل میکردم و پشیمون میشدم... تا اینکه یه روز دل رو زدم به دریا و حرفهای دلم رو بهش گفتم... قبول نکرد... دلیلش رو پرسیدم... انتظار داشتم بگه من با کسی هستم یا این که بگه من هیچ علاقه ای به تو ندارم... اما گفت میترسم... گفتم ... خیلی وقت بود میخواستم بهش بگم که دوسش دارم...
اما هر وقت میخواستم بگم دل دل میکردم و پشیمون میشدم...
تا اینکه یه روز دل رو زدم به دریا و حرفهای دلم رو بهش گفتم...
قبول نکرد...
دلیلش رو پرسیدم...
انتظار داشتم بگه من با کسی هستم یا این که بگه من هیچ علاقه ای به تو ندارم...
اما گفت میترسم...
گفتم از چی میترسی؟؟؟
گفت از عاشق شدن،از وابستگی،از تغییر کردن آدم ها...
تو دلم گفتم لعنت به اونی که دل تو رو شکست
گفتم قبلا کسی در حقت ظلم کرده که انقدر دلت پره؟؟
گفت نه...
من اصلا تا حالا عشق رو تجربه نکردم ولی تا دلت بخواد اطرافم دیدن...
بخاطر همین تنهایی رو ترجیح میدم
گفتم همه که مثل هم نیستن‌...درسته تنهایی بهتر از بودنِ با کسیه که بی وجدانِ
اما این که عاشق کسی باشی که اونم عاشقته لذتش صد برابر بهتر از تنهاییه...
گفت نه نه نه گفتم که میترسم...
قشنگ حس کردم یه لرزی افتاد تو بدنش...
دیگه چیزی بهش نگفتم و کز کردم گوشه تختم و به این فکر کردم که بعضی ها با بی وجدانیاشون،با بی انصافیاشون خراب کردن حرمت هر چی عشق رو از بین بردن...
چی به حال و روز خیلی آدما آوردن که طرف میگه تجربه نکردما ولی میترسم چون با چشمام دیدم اشک ریختن،غصه خوردن،مردنِ احساسِ خیلی آدم ها رو... چی کار کردن با عشق که طرف وقتی اسم عشق میاد تمام وجودش میلرزه...
وقتی بهش میگی عاشق شو مثل این میمونه که بهش بگی ببین دو تا گودال آتیش کنار هم هستش و هر لحظه ممکنه یه چیزی تو اون آتیش منفجر شه...برو و از بین این دو تا گودال آتیش رد شو...
خب مشخصه نمیره...
میترسه آقا میترسه...
چه به حال و روز عشق آوردن ...
چه به حال و روز احساس آوردن... چه به حال و روز این آدما آوردن...
که اینجوری از عاشق شدن میترسیم....
.
.
.
👑 #میکائیل⭐
.
.
✅ #چی_شدکه_آدمهاازعاشق_شدن_میترسن 😞
.
.
📱@mikilove351 📷
Read more
من از خيلى چيزا تو زندگيم گذشتم، حتى چيزايى كه داشتنشون تا قبلش برام آرزو بود... فقط به خاطر اينكه ...
Media Removed
من از خيلى چيزا تو زندگيم گذشتم، حتى چيزايى كه داشتنشون تا قبلش برام آرزو بود... فقط به خاطر اينكه زمانى بهشون رسيدم كه ديگه به داشتنشون افتخار نميكردم! انگار بعضى وقتا لازمه كه از چيزايى كه دوستشون داريم دل بكنيم، تا به چيزى برسيم كه لياقتش رو داريم، شعار نميدم، اما يه روزى يكى بهم گفت: " من الان ... من از خيلى چيزا تو زندگيم گذشتم، حتى چيزايى كه داشتنشون تا قبلش برام آرزو بود...
فقط به خاطر اينكه زمانى بهشون رسيدم كه ديگه به داشتنشون افتخار نميكردم!
انگار بعضى وقتا لازمه كه از چيزايى كه دوستشون داريم دل بكنيم، تا به چيزى برسيم كه لياقتش رو داريم،
شعار نميدم،
اما يه روزى يكى بهم گفت: " من الان ٣٥سالمه و تا امروز فقط كار كردم، جورى كه اونقدر پس انداز دارم كه زندگى مرفهى براى خودم داشته باشم ؛اما الان ميفهمم كه اين مدت اصلاً زندگى نكردم...
الان ٣٥سالمه ولى قدر يه آدم ١٨ساله از زندگيم لذت نبردم...
اما ازامروزى كه اين رو فهميدم ،به خودم قول دادم كه قربانى تقديرى كه خودم با تصميم اشتباهه خودم براى خودم گرفتم، نشم!
من امروز كارم رو كنار گذاشتم چون به خودم ايمان دارم كه جور ديگه اى هم ميشه زندگى كرد...
من اين انتخاب رو توى سن ٣٥سالگى كردم، شايد تا الان از زندگيم لذت نبردم،ولى لااقل از اين به بعد اون جورى زندگى ميكنم كه دوست دارم..."
از اون روزى كه اين رو بهم گفت،زمان زيادى ميگذره، نميدونم به چيزى كه ميخواست برسه رسيد يا نه، اما براى من مهم شجاعتش بود، اون قدرت درونى بود كه بهش ميگفت از پس هر كارى بر مياد...
بعضى وقتا دلم ميخواد منم همونقدر قوى باشم كه پاى تصميم هاى اشتباه زندگيم بياستم...
يه چيزايى شايد يكم تلخ و سنگين باشه،اما واقعيته، ما آدما زندگيمون رو خودمون ميسازيم اما براى براى تموم كردنش بايد به عالم و آدم جواب پس بديم؛ به خاطر همينم هست كه خيلى تصميم هارو نميگيريم و به اشتباهاتمون حتى تا سن ٣٥سالگى ادامه ميديم...
پ.ن:
٣٥سالگى از رگ گردن به ما نزديك تر است!
#زرزرنوشت
————————————-
🔮نظرتون چيه؟!🔮
📸 @zarzar_photograph 📸
—————————————
.
.
.
.

@discoverportrait 📸 @kdpeoplegallery 📸 @kd.photostudio 📸 @endlessfaces 📸 @theportraitpr0ject 📸 @portrait_vision 📸 @majestic_people_ 📸 @human.edge 📸 @earth_portraits 📸 @instagramskilla 📸 @portraitwoman 📸 📸 @seekingthestars 📸 @tv_moods 📸 @dark.daisies 📸 @filmpalette 📸 @peoplephotatoes 📸 @peoplesmood 📸 @globe_people 📸 @aovportraits 📸 @of2humans 📸 @creative_portraits 📸 @oblivioncreature 📸 ❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂❂
By #canon #camera #takphotograph aks_30 #zhest_idea #topcaptures #honar_doostan #sherenaaaaaab #road_of_sense #photoaxgram #hapyfotoz #photo_impression #zhest_akasi #pic #picture #aks #photographer #عكس #عكاسي #عكاسي_فضاي_باز #photography #lightroom #photoshop #art #aks #portrait #artisticmindsmedia
Read more
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت ...
Media Removed
. ‎قسمت پنجم خاطرات کودکی ،‎تابستونی که قرار بود برم سوم ‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم ‎مزدا داشت بچه دار میشد ‎چقد خوشحال بودم ‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون ‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون ‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون ... .
‎قسمت پنجم خاطرات کودکی
،‎تابستونی که قرار بود برم سوم
‎فهمیدم دارم پسر عمه میشم
‎مزدا داشت بچه دار میشد
‎چقد خوشحال بودم
‎چقد حس خوبی داشتم که یه بچه داره میاد تو جمعمون
‎اولین بچه ای بود که بعد از من قرار بود بیاد تو جمع خانوادمون
‎شاید عجیب باشه واستون که بعد ۹ سال ، قرار بود یه نفر بهمون اضافه بشه
‎اما همینطور بود، چون من نه خاله دارم نه عمه، درضمن هیچ اعتقادی هم به روح ندارم!
عمو هامم سنشون بیشتر از پدرمه
‎خلاصه، رفتیم کلاس سوم دبستان
‎معلممون خانم احمدی بودن
‎کسی که از وقتی کلاس اول بودم دلم میخواست معلمم باشه یه روزی
‎ته کلاس بود نیمکتم
‎کنار سیاوش. سیاوش کوهگرد
‎اون سال از شروع کلاس ها من مبصر کلاس بودم
‎خانم احمدی واسه اینکه بچه ها مسئولیت پذیری رو یاد بگیرن، کلید کمد معلم رو میدادن به مبصر
‎اول وقت کلید رو میگرفتن و زنگ آخر کلید رو برمی گردوندن
‎رسیدیم به ۱۷ آبان، روز به دنیا اومدن مارال دختر داییم
‎از صبح اول وقت رفته بودیم با مامانم بیمارستان الزهرا تا کنار مزدا و خانومش باشیم
‎چقد خوشحال بودم
‎تو پوست خودم نمیگنجیدم
‎مارال به دنیا اومد و بردنش تو اون بخشی که بچه هایی که تازه به دنیا میومدن رو میذاشتن
‎تو اون چیزا هستا... که اسمشو یادم نمیاد، یه لامپ مهتابی هم توش داره
‎در اتاق هم بزرگ نوشته بودن ورود ممنوع
‎دیگه من و مزدا داشتیم کلافه میشدیم
‎میخواستیم ببینیمش، اما نمیذاشتن و میگفتن نه
‎یواشکی و آروووم رفتیم تو اون بخش
‎هیشکی نبود جز ۳۰ تا از این سفینه فضایی ها که لامپ مهتابی توشه
‎گیج شده بودیم حسابی، که دیدیم روشون اسم و فامیل و اینا رو نوشته
‎مارال رو پیداش کردیم و کلی نگاهش کردیم
‎مزدا خیلی خوشحال بود
‎بعد ۵ سال زندگی مشترک تازه بچه دار شده بود
‎در حد ۱۰ ثانیه گذشته بود که دیدیم یه خانوم پرستار پشت سرمون داره میخنده به این حالت نگاه کردن ما به مارال
‎خیلی محترمانه بیرونمون کرد!! با مزدا رفتیم خونه مادربزرگم نهار خوردیم که چشمم خورد به ساعت
‎۱۲:۴۵دقیقه بود
و من باید ساعت ۱۲:۳۰ میرفتم مدرسه
‎کلید کمد هم دست من
‎مزدا سریع منو رسوند مدرسه
‎یادش بخیر تا رفتم در کلاس، خانم احمدی تا اومد غر بزنه بهم
‎مزدا رو با یه جعبه شیرینی پشت سرم دید
‎تو جریان بود که دارم دختر دایی دار میشم
‎با کلی خجالت کلید رو دادم خانم احمدی و مشغول پخش کردن شیرینی ها شدم
‎اون روز اصلا نفهمیدم چطوری گذشت
‎شادترین آدم کره زمین بودم
‎کلی هم خوشحال بودم که با مارال تو یک ماه به دنیا اومدم
‎اون ۱۷ آبان و من ۲۷ آبان
‎ #مدرسه #خاطرات #دبستان #زندگی
‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت! ‍ <span class="emoji emoji25c0"></span> سفر همیشه خوبه، ...
Media Removed
. خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت! ‍ سفر همیشه خوبه، حتی اونی که به آدم بد میگذره، چون باعث میشه آدم پخته و باتجربه بشه. سفری هم که خوش میگذره، که دیگه تکلیفش مشخصه! ‍ اکنون که قلم در دست گرفته‌ام و دارم #سوهان_قم و چای میخورم، از همه دوستانی که توی ... .
◀ خب یه کم از امروز براتون بگم که #سفر یه روزه من به #قم برای #بازآموزی چطور گذشت!

◀ سفر همیشه خوبه، حتی اونی که به آدم بد میگذره، چون باعث میشه آدم پخته و باتجربه بشه. سفری هم که خوش میگذره، که دیگه تکلیفش مشخصه!

◀ اکنون که قلم در دست گرفته‌ام و دارم #سوهان_قم و چای میخورم، از همه دوستانی که توی استوری #زیارت_قبول و #التماس_دعا گفتن، صمیمانه تشکر و عذرخواهی میکنم، چون نرسیدم زیارت برم و فقط از دور سلام دادم، برای سلامتی همه دعا کردم و برگشتم.

◀ غر بزنم؟!؟ گاهی وقتا هموطن آدم توی مملکت خود آدم کاری میکنه که آدم اصلاً توقع نداره. جونم براتون بگه که ساعت هفت و نیم صبح از ایستگاه #راه_آهن قم بیرون اومدم. علیرغم میل باطنیم یه ماشین متفرقه برای #دانشگاه_علوم_پزشکی_قم گرفتم. ولی موقع سوار شدن، یه مرد #عراقی سن بالا رو هم سوار کرد. حالا مکالمه من و راننده رو داشته باشین؛
+آقا مگه من ماشین شما رو دربست نگرفتم؟
-خانوم اینم برسونیم حرم. سر راهمونه.
+باشه ولی نصف کرایه رو از ایشون بگیرید.
-ثواب داره، حالا بذار برسونیمش.
+آقا من نمیخوام ثواب کنم. منِ دختر ایرانی باید کرایه یه مرد عراقی رو بدم که دلار و تومن تو دستشه؟!؟
-پس پیاده شو!
و راننده منو وسط خیابون پیاده کرد و رفت که ثواب کنه و اون مرد دلار به دست رو مفتکی برسونه به حرم!

◀ اون خیابون یه‌طرفه رو پیاده برگشتم به ایستگاه راه‌آهن. همه ماشینا رفته بودن! همشون! فهمیدم اینا فقط موقعی میان که قطار میاد! از صد و هیژده شماره آژانس گرفتم، همش اشغال میزد. خوشبختانه سرباز نگهبان ایستگاه به دادم رسید و با بدبختی یه تاکسی برام پیدا کرد که به همایش برسم. دستش درد نکنه. اصلاً به طرز مسخره‌ای وسط یه شهر شلوغ بدون ماشین مونده بودم!

◀تقصیر خودمه. هر بار ماشین متفرقه غیر از #تاکسی سوار میشم، یه داستانی پیش میاد. چرا به قانون خودم احترام نمیذارم؟!؟

◀توی قم، #تپسی و #ماکسیم کار نمیکنن. فقط #اسنپ کار میکنه. من همون قدیما که تازه اسنپ اومده بود، موقع نصبش دیدم اجازه دسترسی به فی خالدون گوشیمو میخواد که هیچ ربطی به کار تاکسی نداره، لذا نصبش نکردم.

◀بفرمایین سوهان. 😋

◀ دلم #زیارت میخواست، ولی باید سریعاً برمیگشتم. میدونین که من چندان مذهبی نیستم، ولی معتقدم همه #زیارتگاه ها در همه جای دنیا و در همه #مذاهب حس خوبی دارن و ارزش زیارت و #نزدیکی_به_خدا رو دارن، چون مردم با نیروی عشق و امید به این مکانها میان و اونها رو سرشار از #انرژی_مثبت و #آرامش میکنن.
۱۳۹۷/۰۸/۱۹
Read more
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى ...
Media Removed
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت سوم اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم. همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست. من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش. اين دنيايى كه الان دارم ... 1️⃣5️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، از دخترم-
قسمت سوم
اين اولين بار كه دارم بابا صدات ميكنم.
همون دخترى كه به اندازه ى ١١ سال نديديش. ١١ سالى كه اصلا منصفانه نيست.
من رو الان نميبينى. چون تصويرى ازم ندارى. خواب منو ميبينى چون تبديل شدم به همه ى دنياى تو. دنياى يه پدر بدون دخترش.
اين دنيايى كه الان دارم باهات توش حرف ميزنم مرز باريكى بين واقعيت و خيال داره. طورى كه نه ميتونى باورش كنى نه ميتونى ردش كنى. چيزى كه بهش ميگن دنياى موازى. ولى من #برزخ صداش ميكنم.
به اندازه ى تمام سال هايى كه نبودى، به اندازه ى #واقعيت هايى كه نميدونم. به اندازه ى #راست و #دروغ هايى كه از همه شنيدم. به اندازه ى همه ى اينا به من و دلم بدهكارى. ميگم بدهكارى چون تلاش براى رسيدن به من به نوشتن چنتا نامه و سر كردن تو يه ديوونه خونه نيست. يه پدر بخواد دخترشو پيدا كنه ميتونه و الان بقيه اش اضافه كارى و #بهونه اس.
مثل همين مامان. بعضى وقتا دلم ميخواد بهش غر بزنم و بگم ماماااان! من خورشت آلو اسفناج دوست ندارم خب!
بهش بگم ينى چى بعضى وقتا تا دير وقت بيرونى و
كار ميكنى.
می‌دونی ديگه ياد گرفتم كه در مورد تو نبايد سوال كنم. از بس جوابای بی سر و ته می‌شنوم.
گاهی وقتا دلم ميخواد به مامان بگم: درسته یازده سالمه! اما خودت كه جواب تِست آی‌كيوی منو ديدی؟
بهش ميگم خيلی سخته وقتی يه #بچه هم #سن و سال من می‌ترسه و ميگه يه #هيولا زير تختش خوابيده، واقعا يه هيولای بزرگ و زشت زير تختش سر و صدا كنه! تا بعدش بياد سر جای مامان و باباش و بين اونا بخوابه!
بين كسايی كه يه سمتش تو هيچ وقت نبودی! مامان هم اونقدر #خواب بود و #خسته كه نمی‌فهميد من تووی بغلش خوابيدم يا روی زمين و كنار تختش...
تو به اندازه ى همه اين سال ها به اندازه ى همه ى شبايى كه جات روى تختتون خالى بود تا من خودمو يه جورى بين تون جا كنم. به اندازه ى همه روزايي كه منو نبردى مدرسه. به اندازه ى همه ى نبودنات بدهكارى.
خوب نيس آدم بدهكار از اين #دنيا بره! پس بلند شو. نخواب.
راه بهترى پيدا كن واسه رسيدن و ديدن من. خواب دزده.
عمر ادما رو ميدزده. هر چند بيدارى زيادم فراموشى مياره. داره بارون مياد...
بلند شو #بابا نخواب!
Read more
•[الان نه، فردا كه بلخره ميفهمه] من دلم نميخواست تو ماشين اونا بشينم. عقب ٢٠٦ تنگه، حالمو بد ميكنه. ...
Media Removed
•[الان نه، فردا كه بلخره ميفهمه] من دلم نميخواست تو ماشين اونا بشينم. عقب ٢٠٦ تنگه، حالمو بد ميكنه. فضاى بسته حالمو بد ميكنه. شيشه رو دادم پايين، يه سيگار روشن كردم. گوشىِ من به ضبط ماشين وصل بود. موزيك بنگ بنگ نانسى سيناترا رد شد، نايت كال لاندن گرامر رد شد، فلايينگ آناتما رد شد، قرمز شد كل شيشه جلو ... •[الان نه، فردا كه بلخره ميفهمه]
من دلم نميخواست تو ماشين اونا بشينم. عقب ٢٠٦ تنگه، حالمو بد ميكنه. فضاى بسته حالمو بد ميكنه. شيشه رو دادم پايين، يه سيگار روشن كردم. گوشىِ من به ضبط ماشين وصل بود. موزيك بنگ بنگ نانسى سيناترا رد شد، نايت كال لاندن گرامر رد شد، فلايينگ آناتما رد شد، قرمز شد كل شيشه جلو وقتى سرمو آوردم بالا هرچى خورده بودمو آوردم بالا. بارون ميومد. رنگ قرمز روى شيشه جلو همينطور كمرنگ تر ميشد. برف پاك كن رو زد بلخره. يه تيكه از خاطره يارو افتاد رو شيشه جلو ماشين كه توش يكى بود شبيه من عقب يه ٢٠٦ كه حالش خوب نبود و داشت به خاطرات خودش فكر ميكرد، اونى كه داشت از جاده رد ميشد ولى انگار داشت به اون فكر ميكرد، كه عقب ٢٠٦ نشسته بودم، به من؟! نه، به من فكر نكن. نه، نه، به من اصلن فكر نكن. ميگم به من فكر نكن. به من فكر نكن. به من فكر نكن. من دلم نميخواد كسى بهم فكر كنه. منم به تو فكر نميكنم. باشه، من به تو فكر نميكنم فقط چرا به من داشتى فكر ميكردى كه حواست پرت شد؟
روشن كن بريم... ميگم روشن كن.
باشه، چرا داد ميزنى؟
شيشه ها رو داديم پايين، همه سيگار كشيديم، من اونجا سيگارى شدم. عقبِ ٢٠٦ ِ سفيد.
#ماسال #اولاسبلانكا
Read more
ا دشمن ار تو سنگ خاره‌ای، من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم تا سالها می توان نمایش جنگیدن و نترسیدن ...
Media Removed
ا دشمن ار تو سنگ خاره‌ای، من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم تا سالها می توان نمایش جنگیدن و نترسیدن این شب را به یاد داشت آقای کیروش متشکریم 🏻 ا ا پ ن: این عکس و متن توی صفحه افشین صنایعی نازنین بود و هر چی فکر کردم دیدم حرف دلم رو افشین به بهترین نحو گفته این شد که دزدیمش و خلاصه ببخشید. @sanayei_trading ... ا
دشمن ار تو سنگ خاره‌ای، من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
تا سالها می توان نمایش جنگیدن
و نترسیدن این شب را به یاد داشت
آقای کیروش متشکریم 🙏🏻🌹
ا
ا
پ ن: این عکس و متن توی صفحه افشین صنایعی نازنین بود
و هر چی فکر کردم دیدم حرف دلم رو افشین به بهترین نحو گفته
این شد که دزدیمش و خلاصه ببخشید.
@sanayei_trading
#team_melli #worldcup2018 #iran
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #محسن_ابراهیم_زاده #برداشت_رفت . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم هر ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن️ #محسن_ابراهیم_زاده #برداشت_رفت . بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم هر چی دیدم بهت خندیمو هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره هر کی یه روز اومد توی ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
◀️ #محسن_ابراهیم_زاده
#برداشت_رفت
.
🎵بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بهت خندیمو
هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره
یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت
قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت
.
#MtgMohsenEbrahimzadeh
#MohsenEbrahimzadeh
#BardashtRaft
#MusicTextGraphy
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>طرفداراشو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #محسن_ابراهیم_زاده #برداشت_رفت . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته ...
Media Removed
. طرفداراشو تگ کن️ #محسن_ابراهیم_زاده #برداشت_رفت . امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت بیقراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حسو حال نداره ... .
➕طرفداراشو تگ کن❤️
◀️ #محسن_ابراهیم_زاده
#برداشت_رفت
.
🎵امشب یه غم تو دلمه
که باز واسم ته نداره
یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره
هر کی یه روز اومد توی دل من فرداش رفت
قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت
بیقراره دلم بی تو آروم نداره
نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حسو حال نداره یه بیماره
رفتی واسم خوشی ساعتی شد
عشقت واسه من چه قیمتی شد
چقد بعد رفتنت به این دلم بی حرمتی شد
بد کردی به دلم چیزی نمونده توی دلم
هر چی دیدم بهت خندیمو
هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه
نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
Photo @Alisoltanimoghadam
.
#MtgMohsenEbrahimzadeh
#MohsenEbrahimzadeh
#BardashtRaft
#MusicTextGraphy
Read more
امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره هر کی یه روز اومد تویه ...
Media Removed
امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره هر کی یه روز اومد تویه دله من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت بیقراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حسو حال نداره یه بیماره رفتی واسم خوشی ساعتی شد عشقت واسه من چه قیمتی شد چقد بعد ... امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره
هر کی یه روز اومد تویه دله من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت
بیقراره دلم بی تو آروم نداره نگم برات هوای شهر وقتی که نیستی حسو حال نداره یه بیماره
رفتی واسم خوشی ساعتی شد
عشقت واسه من چه قیمتی شد چقد بعد رفتنت به این دلم بی حرمتی شد
بد کردی به دلم چیزی نمونده تویه دلم هر چی دیدم بهت خندیمو
هی به روت نیاوردم که نگی وسواسه نپرسیدی از خودت دلم رو کی به جز تو حساسه
باز یه آتیشه دلم معرفت حالیشه دلم وقتی که نیستی پیشم یه دیوونه و روانی میشه دلم
باز یه فریاده دلم از رو بوم افتاده دلم باز یه دیوونه و خیابونه و یه بیداده دلم
امشب یه غم تو دلمه که باز واسم ته نداره یادش کاری میکنه که چشام تا خود صبح بباره
هر کی یه روز اومد تویه دله من فرداش رفت قلبی که یه عمری به من داده بود و برداشت رفت
Read more
به کسی چه این #صدا کارش از تو خوندنه یا که کار هر #شبم با گریه بیدار موندنه باز میخونم از تو که #دوست ...
Media Removed
به کسی چه این #صدا کارش از تو خوندنه یا که کار هر #شبم با گریه بیدار موندنه باز میخونم از تو که #دوست دارم خیلی زیاد تو همون حس #قشنگی که دلم رو نمیخواد به کسی چه اگه من کنار #عکست میشینم اگه توی اینه ها تو رو همیشه میبینم اون که #خندش رو دیواره طرح #تصویر منه نکنه این گریه ها راست راستی #تقدیر ... به کسی چه این #صدا
کارش از تو خوندنه
یا که کار هر #شبم
با گریه بیدار موندنه
باز میخونم از تو که
#دوست دارم خیلی زیاد
تو همون حس #قشنگی
که دلم رو نمیخواد
به کسی چه اگه من
کنار #عکست میشینم
اگه توی اینه ها
تو رو همیشه میبینم
اون که #خندش رو دیواره
طرح #تصویر منه
نکنه این گریه ها
راست راستی #تقدیر منه
تو بگو رد کیه
توی این #ترانه ها
تو بگو من #خسته ام
از همه این بهانه ها
هی میگم #خاطره هاتو
بزارم پشت سرم
بگو اخه چه جوری
میشه که از تو بگذرم
#مثل_یه_غریبه_از_این_اشنا_خسته_نشو
#babakjahanbakhsh #babakjahanbakhshoriginal #be_kasi_che🎵🌸
Read more
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو ...
Media Removed
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره . ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی ... .
علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره
.
ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی برای ما مهم هستن. میتونه مسائل و مفاهیم شخصی باشه تا موضوعات فنی‌تر. مثل بهتر بودن یا منظم بودن یا سر وقت کار رو تحویل دادن و خیلی چیزهای دیگه! در کل ارزش میتونه داشتن روابط بهتر و رشد شخصی باشه تا پیشرفت کاری یا درس و دانشگاه
.
چیزی که باعث میشه ما انگیزه پیدا کنیم و به خاطرش تلاش کنیم همین ارزش‌ها هستن. یعنی یه مفهومی با تمام جوانبش انقدر برای شما مهم میشه که حتی از خوابتون براش می زنین و تلاش میکنین. حالا چرا موتیویشن و انگیزه طولانی مدت روی بعضی از ما نمیمونه؟ چون اون هدف اصلی با ارزش‌هاش گم میشه. مثلا هدف من اینه که درس بخونم ارشد بگیرم چرا چون میخوام هم علمم بیشتر بشه و هم کار پیدا کنم و‌ ارزش این کار اینه که احترام اجتماعیم بیشتر بشه. براش باید چیکار کنم؟ باید درس بخونم و نرم افزار یاد بگیرم و پایان نامه بنویسم. خب چرا نمی نویسم؟ چون اون هدفه با ارزشش گم میشه. چون اطرافیان ، محیط، زندگی روزمره اگر با ارزش‌ ما همسو نباشه و ما هم روی اون هدف مصصم نباشیم کم کم یادمون میره ما ارشد خوندیم چون احترام اجتماعی میخواستیم! تازه این در کنار تمام لحظاتی که بُعدِ راحت‌طلب ما میگه حالا همه که ارشد دارن خیلی پرستیژ اجتماعی دارن و همين تفکر، با قدرت تمام برای چند وقت میزنه کل هدف رو خراب میکنه .
برای همینه که وقتی یه متن انگیزه بخش همینجا می خونیم برای یه لحظه خوشحال میشیم که اِ این همون چیزی بود که من همیشه میخواستم، من دلم میخواست درس بخونم یا سرچ کنم! چرا پس ولش کردم؟ جواب ساده است، هدف کمرنگ شده یا اصلا درست تعریف نشده بوده و تنبلی هم دامن زده بهش
.
کاری که باید بکنیم اینه که فارغ از جامعه و اطرافیان و محیط و نا امیدی و هر بهانه دیگه ای، روی یه کاغذ بنویسم واقعا چی میخوام تو زندگی، اون چیزی که میخوام چه ارزش هایی رو با خودش برای من میاره، آیا من در جهت این هدفم و چیزهایی که میخوام حرکت میکنم یا نه؟ اگر ته دلم ناراحتم چون به سمت چیزی که روحم نیاز داره حرکت نمیکنم پس باید زندگیم رو در همون جهت پیش ببرم. آیا نیاز به انگیزه دارم؟ اگه دارم هم خودم باید ایجاد کنم هم محیطی رو فالو کنم که در راستای هدفم باشه و منو سرزنده نگه داره
.
#با_من_از_امید_بگو 🌱
Read more
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی ...
Media Removed
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی هر شرایطی یادتم هیشکی مث من به تو وابسته نیس من گره ی پنجره فولادتم دستمو وقتی رو سینه م می ذارم غیر تو یعنی توو دلم ندارم تموم غصه هامو یادم میره پامو که توی این حرم می ذارم ترجیع: روی لبم اذن ... "پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید)

هرکی یه جوری عاشقی می کنه
من توی هر شرایطی یادتم
هیشکی مث من به تو وابسته نیس
من گره ی پنجره فولادتم

دستمو وقتی رو سینه م می ذارم
غیر تو یعنی توو دلم ندارم
تموم غصه هامو یادم میره
پامو که توی این حرم می ذارم

ترجیع:
روی لبم اذن دخوله
هرچی بگی میگم قبوله
عاشق گنبد طلاتم
خودت میدونی خاک پاتم

عشق تو از سرم زیاده
میام حرم پای پیاده
قرار من با تو همیشه
ورودی باب الجواده
... گنبد تو وقتی که روبرومه
بغض تموم شهر توو گلومه
اگه یه لحظه بی تو زنده باشم
واسه همیشه کار من تمومه

لطف تو با من کار هر بارته
ضامن بی کسا شدن کارته
یه فرقی با شاهای عالم داری
که این همه گدا توو دربارته

به هر دری زدم واسه دیدنت
یه بار واسه همیشه راهم بده
دلم میلرزه کافیه بخونم
آمدم ای شاه پناهم بده

هنوزم عکس بچگیمو دارم
که پای ایوون طلا گرفتم
چقد رو سنگای حرم دویدم
تا توی این زندگی پا گرفتم

دلایی که دخیل پنجره ت شن
محاله بعد از این دیگه بپوسن
به خیلی جاها دستشون می رسه
اونا که پای این درو می بوسن

صف میکشن برای دیدن تو
دور ضریحت همه ی زائرا
نوشته های روی دیوار و در
شعر میشن روی لب شاعرا

النگوهاشو مادرم در آورد
یکی یکی توی ضریحت انداخت
فقط به عشق تو کنج اتاقش
با عکسای ضریح تو حرم ساخت

با اینکه سنگینه بار گناهم
دلم کنار تو سبک تر میشه
اینو همه کبوترا می دونن
هر کی بیاد حرم کبوتر میشه
Read more
توى آشپزخونه نشستم و از اين زاويه دارم جايى رو كه بهش مى گم خونه نگاه مى كنم...و يهو ياد اولين خونه ى مستقلم ...
Media Removed
توى آشپزخونه نشستم و از اين زاويه دارم جايى رو كه بهش مى گم خونه نگاه مى كنم...و يهو ياد اولين خونه ى مستقلم افتادم...اولين خونه ى من و بزرگمهر ...كه اصلا دوستش نداشتم و اصلا دلم نمى خواستش...خونه اى كه بهم داده بودن و در عوضش اتاق خوابم با تخت يك نفره م و كتابخونه ى پر از كتاب هاى ژول ورن و چارلز ديكنزم ... توى آشپزخونه نشستم و از اين زاويه دارم جايى رو كه بهش مى گم خونه نگاه مى كنم...و يهو ياد اولين خونه ى مستقلم افتادم...اولين خونه ى من و بزرگمهر ...كه اصلا دوستش نداشتم و اصلا دلم نمى خواستش...خونه اى كه بهم داده بودن و در عوضش اتاق خوابم با تخت يك نفره م و كتابخونه ى پر از كتاب هاى ژول ورن و چارلز ديكنزم رو ازم گرفته بودند و من به شدت فكر مى كردم اون معامله عادلانه نبوده...بيست سال از اون روزا گذشته و من ديگه قدر خونه م رو مى دونم...ديگه دلم براى تخت يك نفره م تنگ نيست...اما فكر مى كنم چقدر طول كشيد و چقدر هزينه دادم كه دل رو ببندم به خونه ى سبز و بنفشم...كه ديگه اينجا قرار بگيرم...كه انگار ديگه قرار گرفتم😊
پى نوشت:پگاه عكس رو كه گرفتم يهو ياد تو و عكسات افتادم از خونه اي كه توش قرار داري😄
@pegah.ma
Read more
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی ...
Media Removed
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛ افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی ... .
• بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟

• وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛
افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی دارن، یه عامل اصلیِ معنوی. وقتی بهشون آگاه بشیم، با اصلاح اعمال و افکارمون میتونیم خودمونو درمان کنیم. توی عکس چهارم و پنجم که از همین کتابه، دور عامل بوی بد دهن و روش درمانش خط کشیدم.

• خودتون نظرهایی که در مورد حرف اون خانوم بود، بخونین. نمیگم درستن یا غلطن، نمیگم چیزایی که گفت، واقعاً توی #قرآن و #احادیث اومدن یا جعلی هستن، فقط میگم بخونیم و بهشون فکر کنیم. شاید آخرش شما هم مثل من به این نتیجه برسین که با کمی اغماض، هممون درست میگیم؛ هم آموزش‌های #اسلامی، هم کتابهای #معنوی امروزی #غربی، هم #دانش_روز ، همه و همه.

• شاید تک‌تک اینا درست باشن، یعنی واقعاً #شیطان توی دهن ما رفته باشه، #غیبت کرده باشیم، #افکار پوسیده داشته باشیم، #مسواک نزده باشیم، #معده مون خراب باشه، #لثه هامون مشکل داشته باشن، و ده‌ها عامل دیگه. مثل اون فیل که توی تاریکی بهش دست میزدن، و هر کی یه جور تجسمش میکرد؛ یکی به صورت بادبزن، یکی به صورت ستون، یکی هم یه لوله دراز و الی آخر.

• دقت کردین چقدر اعتقاداتمون تو مسیر زندگیمون تغییر میکنه؟! انگار ما اصلاً اون آدم چند سال پیش نیستیم! حالا ممکنه مؤمن‌تر شده باشیم، یا برعکس. یا حتی درجه اعتقامون همون مونده باشه و فقط نوع اعتقادمون فرق کرده باشه. پس به نظرم همین یه دلیل کافیه که به اعتقادات همدیگه احترام بذاریم، چون همه ما درست وسط مسیر هستیم و هر لحظه نسبت به لحظه بعدی ناقصیم!

• من که میگم همه اعتقادات قابل احترامن، ولی تا زمانی که حقوق انسانی دیگرانو نقض نکنن و مُخلِّ زندگی دیگران نباشن. نظر شما چیه دوستان؟ 🤔

• این چند سال اخیر بدجوری هممون به #اعتقادات_شخصی همدیگه گیر میدیم. شاید دلیلش دلزدگیمون از این همه فشار ایدئولوژیک باشه که هر روز داره بهمون وارد میشه.

• پذیرفتن اعتقادات دیگران، یکی از تمریناتیه که مدتهاست بهش مشغولم و اعتراف میکنم سخته، خیلی سخته، خیلی.

• ببخشید که این پست زیبایی بصری چندانی نداشت و خیلی روزنامه‌وار بود. 😅 فقط میخواستم هم‌فکری کنین که با همدیگه یه دید جدید نسبت به این قضایا پیدا کنیم. 😊 حیف که کپشن جا نداره، وگرنه دلم میخواست ده برابر این کپشن در موردش مینوشتم و نظر شما رو هم توش میگُنجوندم. 👌😊
۱۳۹۷/۰۹/۰۳
Read more
از این به بعد حرف دلم رو فریاد میزنم من میخونم و سکوتم رو دار میزنم من میمونم و صعودم رو جار میزنم بال ...
Media Removed
از این به بعد حرف دلم رو فریاد میزنم من میخونم و سکوتم رو دار میزنم من میمونم و صعودم رو جار میزنم بال میزنم به اوج قصه هام میپرم صدامو داری؟ هر لحظه یه شروع تازس هر شروع یه تولد دوبارس از این به بعد حرف دلم رو فریاد میزنم
من میخونم و سکوتم رو دار میزنم
من میمونم و صعودم رو جار میزنم
بال میزنم به اوج قصه هام میپرم
صدامو داری؟
هر لحظه یه شروع تازس
هر شروع
یه تولد دوبارس
همیشه دلم‌ میخواست که یه مغازه کوچیک توی بازار داشته باشم که غذای خونگی بپزم و بوی خونه بده، دلم میخواست ...
Media Removed
همیشه دلم‌ میخواست که یه مغازه کوچیک توی بازار داشته باشم که غذای خونگی بپزم و بوی خونه بده، دلم میخواست که خودم غذا بپزم و حواسم به مشتریا باشه، سلام و علیک گرم با کاسبا داشته باشم و بوی برنج ایرانی توش بپیچه، غروب به غروب دخل جمع کنم و بگم خدا بده برکت و برگردم‌ خونه و از خستگی بیهوش شم! این چند سالی‌که ... همیشه دلم‌ میخواست که یه مغازه کوچیک توی بازار داشته باشم که غذای خونگی بپزم و بوی خونه بده، دلم میخواست که خودم غذا بپزم و حواسم به مشتریا باشه، سلام و علیک گرم با کاسبا داشته باشم و بوی برنج ایرانی توش بپیچه، غروب به غروب دخل جمع کنم و بگم خدا بده برکت و برگردم‌ خونه و از خستگی بیهوش شم!
این چند سالی‌که اینستاگرام دارم و عکس شیر میکنم خدا بهم دوستای زیادی داده که گاهی فکر میکنم دنیا چقدر میتونه کوچولو و شیرین بشه، ادمایی که هیچی ازشون نمیدونی جز یه آیدی و چند تا عکس، همون بخش از زندگیشون که انتخاب کردن تو ببینی. به واسطه همین اینستاگرام نقلی و کوچکم با یه خانواده دوست شدم که یه مغازه نقلی توی بازار دارن که مامان و بابا دختر‌ کوچکشون کنار هم غذاهای لذیذ مامان پز درست میکنن، از کوفته ( که من به عنوان یه ترک بچه عاشقشم) دلمه، کشک بادمجون،میرزا قاسمی،استانبولی، قرمه سبزی و ... تا صبونه های خوشمزه مثل خرما تخم مرغ و عدسی و...
امروز یه تجربه جدید و هیجان انگیز بود‌ واسم که تا علاقه من رو دیدن دعوتم کردن کنارشون باشم از صبح تا غروب! برنج ابکش کردن، غذا پختن، با مشتریا حرف زدن، حتی میز پاک کردن! همه و همه واسم شیرین و جذاب بود!
اگر بخوام‌ یه چیزی که خیلی واسم قشنگ بود رو بگم اینه که خیلی بیشتر از ادمای بد توی دنیا ادمای مهربون هستن که دنیا رو جای زندگی‌کردن میکنن، پدر و مادری که حواسشون‌ به‌ نمک و روغن غذای مشتریا هست،اگه بچه ای بیاد که حس کنن شاید توی جیبش پول کافی نیست مهمونش میکنن ، غذاهای اضافی رو‌ واسه کارتون خوابای اطراف میبرن، حاضرن زحمتشون زیاد شه اما ظرف یکبار مصرف استفاده نکنن و ظرفای چینی بیارن واسه دونه دونه مشتریا، کنارشون میشه درس زندگی گرفت.
پ ن: اگه گذرتون افتاد بازار حتما برید و‌ سر بزنید خیابان ناصر خسر‌و کوچه امام جمعه تهیه غذای یوسف
پ ن: مزه غذاها مامان طوری کاملا❤️ پ ن: تجربه های زندگی قشنگ کن پ ن: کار مورد علاقمو پیدا کردم شاگرد حاج یوسف
Read more
«نشونی» شعر و‌ صدای یغما گلرویی موسیقی: جان ویلیامز - فهرست شیندلر بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟ من خسته ام... نشونیِ اون کافه رو بگو! باز از مسيرِ خواب برم تا سرابِ تو، يا از پياده روی همين شعرِ رو به رو؟ پيشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه بايد بغل کنم تو رو از هر چهار سو! من به نشونیِ غلطت ... «نشونی»

شعر و‌ صدای یغما گلرویی
موسیقی: جان ویلیامز - فهرست شیندلر

بانو! بگو که کافه ی دنجِ چشات کو؟
من خسته ام... نشونیِ اون کافه رو بگو!

باز از مسيرِ خواب برم تا سرابِ تو،
يا از پياده روی همين شعرِ رو به رو؟

پيشِ تو قطب نمای دلم مست می کنه
بايد بغل کنم تو رو از هر چهار سو!

من به نشونیِ غلطت شک نمی کنم
حتا تو التهابِ کتک های بازجو

بی تو يه ساعتم که عقب می ره عقربه ش،
با صدهزار زنگ فرو مُرده تو گلو!

يه برکه ام که روی تنم غوطه می خورن،
اين اردکای زشت همه تو لباسِ قو!

بايد تمامِ شعرای حافظ رو دوره کرد،
تا شرحِ يک نگاهِ تو رو گفت مو به مو

اما تمامِ حرفِ دلِ من خلاصه شد،
تو چهار سطرِ ساده ی يک شعرِ شاملو:

آه ای يقينِ گم شده! ای ماهیِ گريز!
در برکه های آينه لغزيده تو به تو!

من آب گيرِ صافی ام، اينک! به سِحرِ عشق!
از برکه های آينه راهی به من بجو! .
.
.
.
چهار سطرِ آخر اين غزل ترانه از شعر «ماهی» سروده ی احمد شاملوست. .
عکس از
@kambiz_photography

کانال رسمی یغما گلرویی در تلگرام:
https://telegram.me/yaghmagolrouee
Read more
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، ...
Media Removed
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره ... شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره بهشت؟ گفت: "بله" گفتم خب خیلیارو شاد کرده که! گفت"فرمان خدا رو نمیشه زیر پا گذاشت". خلاصه یه جای کار ایراد داشت! سال‌ها گذشت، من همیشه به "گناه" فکر می‌کردم. اوایل که کمتر گناه کرده بودم، می‌گفتم باشه از فردا نماز می‌خونم توبه می‌کنم پاک شه، بعد انقدر زیادتر و زیادتر شدن که از دستم در رفته بود... تارای موی رها، مهمونیو پارتی، جوونی و جوونی، نماز روزه‌های عقب افتاده اندازه‌ی عمرم!
تا همین بیست و سه چهار سالگیمم مطمئن بودم جام تو جهنمه.
خلاصه نمی‌دونم کی وا دادم و چه طوری دیگه اعتقادم به همه‌چیز از بین رفت، نقطه‌ی واضحی ندارم توی ذهنم، فقط می‌دونم که در من "احساس گناه" یه چیز نهادینه شد: من با دوستام خوش می‌گذرونم مامانم تنهاس، من به بابام زنگ نمی‌زنم، من خرید کردم در صورتی‌ که می‌تونستم پس‌انداز کنم برا فلان چیز واجب، من ازدواج کردم مامانم تنهاس، من عصبانی شدم، من نرسیدم، من ادامه ندادم، من تنبلی کردم، موزیکام رو هوان، من خسته‌م، من دعوا کردم با فلانی، من فوق العاده نیستم...
بله بله حتا بی‌ربط‌ترین‌ها برای من احساس گناه و سرزنش داشتن. چون سیستم فکری من نیاز به یه ماشین تحلیل و فیلتر خوب و بد داشت (و حتمن هنوز هم داره)... * *
اگه یه روزی دلم بخواد تجربه کنم مادر باشم (که خیلی بعیده) حتمن به فرزندم می‌گم: تو کافی‌ای... تو تایید نمی‌خوای، تو زنده‌ای، تو تغییر می‌کنی، تو خطا می‌کنی، تو کم میاری، تو حس خوب تجربه می‌کنی، تو گند می‌زنی، تو زمین می‌خوری، تو قرار نیست فوق‌العاده باشی... تو قرار نیست به کمال برسی، تو اشرف مخلوقات نیست، تو فقط کار خودتو بکن: زندگی...
همون اول بهش می‌گم... نه که این همه راهو بیاد و مجبور باشه برگرده...
* * * یه چیز دیگه رو هم مطمئنم، اگر معلم مرده باشه، اگه خیلیا مرده باشن یا بمیرن، همونایی که سالای طلایی عمرمونو شستشو دادن، حتمن جاشون تو جهنمه... اگه باشه... یا حداقل برای اونا باشه... ___________________________________________________
پ.ن: خندهه شیطانی بود...
Read more
_فقط یك آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسهای دانشگاه میتونه موجب ...
Media Removed
_فقط یك آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسهای دانشگاه میتونه موجب رشد موفقیت بشه. دلیلش واضحه. اگه اینها کمکی میکرد ما باید سالانه لااقل چندصد هزار نفر "آدم حسابی" به جامعه تحویل میدادیم. نه یك سری بیکار مدرک به دست مدعی که مدرکشون رو بالای صفحه ی پروفایل اینستاگرامشون ... _فقط یك آدم "بدون درک و منطق" میتونه فکر کنه که دانشگاه رفتن و خوندن دقیق درسهای دانشگاه میتونه موجب رشد موفقیت بشه.

دلیلش واضحه. اگه اینها کمکی میکرد ما باید سالانه لااقل چندصد هزار نفر "آدم حسابی" به جامعه تحویل میدادیم.

نه یك سری بیکار مدرک به دست مدعی که مدرکشون رو بالای صفحه ی پروفایل اینستاگرامشون اعلام میکنن شاید لااقل به درد دوست یابی بخوره!

مسیر تمایز و رشد و موفقیت از جایی شروع میشه که:
استاد میگه:
من فقط از پنج فصل اول امتحان میگیرم. خوندن بقیه ی کتاب لازم نیست.
و دانشجو بعد از خوندن پنج فصل، شروع میکنه و با دقت، فصل ششم و هفتم رو هم میخونه.

_عشق در لحظه ای دیده میشه که من به جای مسیج فرستادن با استیکر و "قلب های پیش ساخته"، به دوستم زنگ بزنم بگم کاری نداشتم. اما دلم میخواست شفاهی بگم دوستت دارم.

_رابطه با خدا وقتی جدی میشه که نه درد دارم. نه مشکل. نه بدهی. نه بیماری.
بعد میشینم باهاش حرف میزنم.

_زندگی از اونجا شروع میشه که
من یه جمله ی خوب از یکی ببینم و بعدش بشینم سرچ کنم ببینم حرفهای دیگه اش چیه و سرگرم خوندنشون بشم.

_انسان بودن از اونجا شروع میشه که
دارم توی یه پارکینگ شلوغ میرم ماشینم رو بردارم و خارج شم (مثلا پارکینگ بیهقی تهران). میبینم یکی لابه لای ردیف های ماشین ها، دنبال جای پارک میگرده.
صداش کنم بگم: لطفا دنبال من بیاین. من دارم میرم ماشینم رو بردارم. شما اونجا پارک کنین.

_دانشجوی زرنگ کلاس، میشد بعد از پایان درس مستقیم بره خونه.
کسی هم انتظاری نداشت.
اما میگه اگر بچه ها نگران امتحان هستن من میتونم یه ساعت بمونم با هم تمرین حل کنیم.

_مدیری که برای بچه های شرکتش، دوره تخصصی آموزشی میگذاره، زحمت میکشه. اما این وظیفه ی اونه.
مثل تغذیه ی بهتر گیاه برای اینکه میوه ی بیشتری بده!
اما برگزاری یه کلاس آموزشی برای بهبود محیط خانواده و تربیت فرزندان. نه در شرح وظایفش هست و نه کسی انتظار داره.

_اصلا خلاصه بگم و اولین بحثهامون رو دوره کنیم:
پاسخ. یعنی کاری که لازم بوده.
اقدام یعنی کاری که میشد انجام نشه.

زندگی خودمون، شهرمون و جامعه مون، احتمالا از نقطه ای شروع به تغییر میکنه که به کارهای خوبی فکر میکنیم که میشد انجام ندیم
و اگر هم انجام نمیدادیم هرگز هیچوقت هیچکس نمیگفت که چرا انجام ندادی ولی ما انجام دادیم و یه قدم مثبت رو به تغییر ورداشتیم. از خودت شروع کن چون هیچکس مارو از بیرون نجات نمیده و نخواهد داد. ✍🏻: محمدرضا شعبانعلی
روانشناس
#felor #felornazari #felornazarii #nazari #felor_nazari #felor_nazarii
Read more
#Review @hanalizaa #ToSadei #2017 Producer @araz_ap اولين باره کسی رو قلب من تاثير گذاشت بعد اون روزا كه يكي بود و ميمردم براش اخه هيچكس اينجوري به عشق منو نزديك نكرد خيلي وقت بود كه يه حسي ذهنمو درگير نكرد اولين باره چشام وا شد به عشقه واقعى آخ بميرم واسه قلبت كه تو انقدر ساده اى مگه ميشه ... #Review
@hanalizaa
#ToSadei
#2017
Producer @araz_ap
اولين باره کسی رو قلب من تاثير گذاشت
بعد اون روزا كه يكي بود و ميمردم براش
اخه هيچكس اينجوري به عشق منو نزديك نكرد
خيلي وقت بود كه يه حسي ذهنمو درگير نكرد
اولين باره چشام وا شد به عشقه واقعى
آخ بميرم واسه قلبت كه تو انقدر ساده اى
مگه ميشه كه جدا شه آدم از يه حسه پاك
هرچي بوده قَبل اين عشق تـــــو ، ميسپارم به خاك

باتوعاشق شد دلم ، دوس دارم با تو برم
تو خيابوناى شهر داد بزنم دوست دارم
هيچكي بت نزديك نشه ، كه دلم اذيت نشه
قول بديم ما تا به هم اين عشقمون كمتر نشه
حسه خوبيه كه دارم من تورو از همه دنيا ميخام قطعاً تورو
تو فقط ميدي به من يه حس خوب
اين همه عشق قبله تو اصلا نبود
بي دليل و بي بهونه دوست دارم
تو تموم چيزي هستي كه من دارم
من به غير از تو ديگه چيو بخوام
عطر تو پر شد توو اين حال و هوام .
باتوعاشق شد دلم ، دوس دارم با تو برم
تٌو خيابوناي شهر داد بزنم دوست دارم
هيچكي بت نزديك نشه ، كه دلم اذيت نشه
قول بديم ما تا به هم اين عشقمون كمتر نشه
#emadkhiabanian
Company #radiojavan @radiojavan @rjtv.official
Read more
_ نود سالشه و آلزايمر داره. چون توي ذهن خودش فكر مي كنه يه دختر جوونه، آينه هاي دور و برش رو برداشته ...
Media Removed
_ نود سالشه و آلزايمر داره. چون توي ذهن خودش فكر مي كنه يه دختر جوونه، آينه هاي دور و برش رو برداشته ايم كه چهره خودش رو نبينه و وحشت نكنه. هر هفته كه مي رفتم ديدنش براش لاك مي زدم كه سرش گرم شه و خوشش بياد چون از خودش فقط دستهاش رو مي بينه. براش لاك هاي صدفي، پوست پيازي و رنگ هاي مناسب و سنگين رنگين مي بردم. ... _
نود سالشه و آلزايمر داره.
چون توي ذهن خودش فكر مي كنه يه دختر جوونه، آينه هاي دور و برش رو برداشته ايم كه چهره خودش رو نبينه و وحشت نكنه. هر هفته كه مي رفتم ديدنش براش لاك مي زدم كه سرش گرم شه و خوشش بياد چون از خودش فقط دستهاش رو مي بينه.
براش لاك هاي صدفي، پوست پيازي و رنگ هاي مناسب و سنگين رنگين مي بردم. هر دفعه با خوشحالي منتظر مي شد لاكش خشك شه و تشكر مي كرد اما با نگاه هاي زيرزيركي، لاك صورتي جييييغ من رو مي پاييد و يه نگاهي به لاك هاي خودش مي كرد و مي گفت ولي مال تو قشنگ تره.. و من كلي دلم كباب مي شد.
چند روز پيش بالاخره تصميم گرفتم دل رو بزنم به دريا و لاك صورتي جييييغ خودم رو براش بزنم. اصلا كي گفته بايد حتما براش رنگهاي ملايم بزنم؟! وقتي اين لاك رو براش زدم انقدر ذوق كرد، انقدرررر ذوق كرد، انقدرررر تعريف كرد كه دلم مي خواست همونجا صد تا بوسش كنم.
ميوه اش رو دادم و خواستم بلند شم بيام كه يهو گفت: خانوم من از آشنايي شما خيلي خوشحال شدم. گفتم: ماماني! من نوه تونم! چشمهاش گرد شد و گفت: جددددديييييييي؟!؟!؟!؟ 😂🤪🤦🏻‍♀️😭🤣
_
#چي_نپوشيم #نگارا #مامان_بزرگ
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> چند روز پيش بود و اصلا خوب شروع نشد.. معمولا آدمها خيلي استرس دارن و فقط ميخوان نسخه شونو بگيرن و ...
Media Removed
چند روز پيش بود و اصلا خوب شروع نشد.. معمولا آدمها خيلي استرس دارن و فقط ميخوان نسخه شونو بگيرن و متوجه نميشن همه سوالها و توضيح ها فقط بخاطر سلامت خودشونه.. نفر چهارم به بعد با خنديدن انرژي منفي رو از خودم دور كردم، عصر شد و داروخانه مثل هميشه شلوغ.. آدمهاي استرسي تر با كيس هاي امرژنسي و يك اقاي جووني ... ➿➿
چند روز پيش بود و اصلا خوب شروع نشد.. معمولا آدمها خيلي استرس دارن و فقط ميخوان نسخه شونو بگيرن و متوجه نميشن همه سوالها و توضيح ها فقط بخاطر سلامت خودشونه.. نفر چهارم به بعد با خنديدن انرژي منفي رو از خودم دور كردم، عصر شد و داروخانه مثل هميشه شلوغ.. آدمهاي استرسي تر با كيس هاي امرژنسي و يك اقاي جووني اومد نسخه نوزادشو بگيره.. مجبور شدم شماره شناسايي شو دوبار بزنم چون سر و صداي اطراف مون خيلي زياد بود و صداي آقاهه خيلي آهسته.. معلوم بود حرصش گرفته و گذاشتم پاي اينكه حتما بدتر از من روز افتضاحي داشته.. براي پسرش بخاطر عفونت مجاري اداري آنتي بيوتيك نوشته بودن.. پرسيدم؛ چند وقتشه؟ گفت؛ عه!! چرا؟؟ شيش هفت ماه.. به دوزش نگاه كردم؛ دو و نيم ميلي ليتر روزي دوبار ده روز.. اتيكت رو امضا كردم و داشتم موقع چسبوندنش، براش از اهميت قطره باكتري سِمپر، تكون دادن شيشه و قاطي نكردن دارو با غذا يا شير ميگفتم كه هي اين پا اون پا ميكرد كه دارو رو بده من بررررم.. دوباره به تاريخ تولد كودكش نگاه كردم، پرسيدم؛ بچه شما چند كيلوئه؟ با بي ميلي گفت؛ چطور؟ نرمال.. گفتم؛ به تازگي و بخاطر اين مشكلش آنتي بيوتيك داشته؟ گفت؛ نه.. گفتم؛ پسر شما داره نه ماهش ميشه و دوزش كافي نيس، بايد با دكترش حرف بزنم و رفتم با متخصص اطفال بيمارستان تماس بگيرم.. شماره در دسترس نبود، زنگ زدم به اپراتور بيمارستان و گفتم؛ با دكتر فلاني كار دارم كه جواب نميده.. وصلم كرد به بخش و يه دكتر خانوم بهم گفت؛ اين دكتر الان تو جلسه س.. گفتم؛ سوال مهمي دارم.. گفت؛ به موبايلش زنگ بزن!! و شماره شو بهم داد.. بار اول رد كرد، بار دوم برداشت صداهاشون ميومد و من هي الو الو كه قطع كرد و دوباره زنگ زدم به اپراتور كه؛ لطفا دوباره وصلم كن بخش اطفال.. دوباره همون خانوم دكتره برداشت و در جوابم گفت؛ من الان سرم شلوغه، يك ربع ديگه زنگ بزن.. گفتم؛ اينجا شلوغه و من.. كه قطع كرد! اومدم پيش پدره و گفتم؛ متاسفم ولي نشد! گفت؛ خوب من چيكار كنم؟! گفتم؛ من نميتونم تا مطمئن شدن از دوزش، دارو رو بهتون بدم يا صبر كنين يا خودتون بهشون زنگ بزنين.. از ديدن استصالش دوباره رفتم تو و يكبار ديگه به موبايل دكتره زنگ زدم كه از عجايب برداشت.. گفتم؛ اين كودك بزودي نه ماهش ميشه ولي دوز داروش مال بچه شش ماه س، شما خودتون خواستين؟ يه كم فكر كرد و گفت؛ نه اشتباهه لطفا عوضش كنين و بالاخره بعد بيست دقه تونستم دارو رو بدم به پدرش و تو دلم خوشحال باشم كه حتي اگر كلافه شد و خودشم نفهميد، تونستم از عفونت كليه طفل معصومش جلوگيري كنم.. شما چي خوشحالتون ميكنه؟؟
Read more
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود ...
Media Removed
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك ... اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك و گريه ام بگيره و نتونم مثل مامان خودمو كنترل كنم. به نظرت چكار كنم؟ يا خواهرم كه عاشق اتابكه، بياد بغلم كنه و با خيسى چشماش كه ماليده ميشه به تيشرتم بگه؛ اگه اتابك بره من چكار كنم؟ يا مادرم پشت تلفن زار زار گريه كنه كه بهترين بچه ام داره دور ميشه، من دلم تنگ شد، پاشم كجا برم؟ يا پدرم پشت تلفن بغض شو قورت بده و در برابر دلدارى من بعد پنج دقيقه بگه؛ ميشه بعدن بهت زنگ بزنم و نتونه جلوى گريه شو بگيره! اينارو اولين بار اينجا مينويسم و هيچ كدوم از اين آدما نمى دونند كه دلتنگى شونو تكيه دادن به من كه كوه صبرشون باشم. اما واقعا هيچ كس به اندازه من به اتابك نزديك نبود. من تو اين شهر و اين خاك، يه رفيق سى و سه ساله ام رو بدرقه كردم كه بره! چجورى؟ با استندآپ كمدى در ساعت ٣ شب تا فضاى ملتهب دلتنگى رو قبل از اتابك راهى كرده باشم. هم مدرسه و هم تيمى و هم بازى و همسفر و هم درد و هم راه و همدم و هم نفس و هم چيزى كه ميان دو برادر ميتونيد حدس بزنيد رو ما سالها براى هم كم نذاشتيم. روزى كه خبر لاتارى شو داد، ازمير بودم، جلوى در دانشكده كه اينترنتم فول باشه و قطع و وصل نشه. گفت يه چيزى ميگم به هيشكى نگفتم. گفتم چى؟ گفت لاتارى برنده شدم!!! لان!! چى؟؟ خوشحالى بيش از حدى براش داشتم. اتابك آدم اينجا نبود. يك آدم بى نهايت خونسرد و آرام و مخفى ترين مهربان دنيا. شك ندارم كه بهترين عضو خانواده ماست و حتى فاميل بدون ترديد. بدون يك اپسيلون ذهنيت منفى و يا هر چيز ديگه. مگه ميشه انقدر زلال باشى رفيق؟ كجاى جهان ايستادى؟ از كدوم سياره اومدى؟ بذاريد اعتراف بكنم. برخلاف همه كه ميخواستن اتابك نره، من تمام قد پشتش وايسادم. و ميدونم اونجا بهترين ها براش رقم خواهد خورد. اعتراف مى كنم كه هرقدر سعى ميكنم آدم خوبى باشم، يه تار موى اتابك هم نشدم. اعتراف مى كنم كه تنها ماندم. تنها مانديم. مهربانى مان كوچ كرد. معناى چشم بسته اعتماد كردن رو گم كردم. امروز افسرده و آرام ام. رفتم كنار مادرم دراز كشيدم و بغلش خوابيدم. نه بخاطر خودم، بخاطر چشماى غمگينش كه نياز داشت بوى پسر دور شده اش رو تو تن من احساس كنه. و آخر سر بايد بگم: حال همه ى ما خوب ست، اما تو باور كن! / ياور هميشه مومن، تو برو سفر سلامت..
Read more
۱۱ مرداد تقدیم به کسی که شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخندش نیست،جشن میلادت بهترین بهونه برای فکر کردن به تو و به یاد آوردن تموم خوبیهات هست.زیباترین فرشته زمینی من خداوند تو رو آفرید تا مادر من باشی و من به خودم افتخار میکنم که چنین مادری دارممادری که هرچقدر بخوام توصیفش کنم کلمات یاریم نمیکنن.حضور ... 💖🎈🎂۱۱ مرداد🎂🎈💖
تقدیم به کسی که شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخندش نیست،جشن میلادت بهترین بهونه برای فکر کردن به تو و به یاد آوردن تموم خوبیهات هست.زیباترین فرشته زمینی من خداوند تو رو آفرید تا مادر من باشی و من به خودم افتخار میکنم که چنین مادری دارم😊مادری که هرچقدر بخوام توصیفش کنم کلمات یاریم نمیکنن.حضور خوب تو به خونمون صفا میده،صدات وقتی که می پیچه به قلب هامون جلا میده اگه روزی همه گل ها یاسمن باشه دلم می خواد تمومش به پای مادرم باشه.مامان عزیزم تو تموم شادی هات رو به من بخشیدی و غمهات رو تو خودت فرو ریختی،تا نفس دارم مدیون مهربونیاتم💖ای خدای بزرگ به من توانائی بده هرگز از پله های غرور بالا نرم و تموم لحظهای شادم رو کنارش باشم. کمک کن قلب رئوف و قشنگ این فرشته زمینی ات رو هرگز نلرزونم و آسمون آرزوهاش رو خراب نکنم.
بیش از حد تصورت دوستت دارم فرشته ی زمینی من😍😘💖
فرشته مهربون زندگی من،تولدت مبارک بهترینم🎂🎈💖😍😘💋 💖🎈🎂 @helenpourborji 🎂🎈💖
#مرداد #مردادی #مردادیا #مردادماهی #مردادماه #مرداد_ماه #مردادیها_عشقند #فرشته_زمینی #فرشته_زمینی_من #فرشته_زمینی_من👼 #مادر #مادرم #مامان #مامانم #مامان_عزیزم #دوستت_دارم #مهربون #بهترینم #تولدت_مبارک #تولدت_مبارك #تولدت_مبارک_بهترینم
Read more
. دوست ندارم از این حرف های کلیشه ای بزنم که ورزش کنید خیلی خوبه!‌ نه … اینا باعث نمیشه کسی بلند شه بره باشگاه!‌ برای همین هم هست که خیلی وقت ها یکی دو ماه میریم باشگاه و بعد رهاش میکنیم چون هدف چربی شکم و پهلو هست و وقتی از بین نمیره دلیلی برای ادامه دادنش نمی بینیم . اما امشب خسته و کوفته !‌ میخوام با ... .
دوست ندارم از این حرف های کلیشه ای بزنم که ورزش کنید خیلی خوبه!‌ نه … اینا باعث نمیشه کسی بلند شه بره باشگاه!‌ برای همین هم هست که خیلی وقت ها یکی دو ماه میریم باشگاه و بعد رهاش میکنیم چون هدف چربی شکم و پهلو هست و وقتی از بین نمیره دلیلی برای ادامه دادنش نمی بینیم
.

اما امشب خسته و کوفته !‌ میخوام با شما خانم های پیجم یه کم ساده تر صحبت کنم مثل دو تا دوست صمیمی! از تیر سال ۹۳ فیتنس رو به صورت جدی شروع کردم یعنی بیش از ۴ سال. من هم دلم میخواست بعد از ۹ ساعت کار شرکت یا بیام خونه استراحت کنم یا برم با دوستام بیرون و گردش و شام تا شب بشه. ولی لابد یه چیزی دیدم که حاضرم با این فشار رساله و کار رهاش نکنم. واقعیت اینه که اولین تصمیمم به خاطر داشتن بدنی رو فرم و فیت بود ولی این هدف وقتی محقق شد کم کم تغییر حالت داد و بعدها چیزهای مهم تری منو به سمت باشگاه می کشوند. بعد از یک سال من فهمیدم که بعد از باشگاه و ورزش سنگین حالم خیلی بهتره. اوایل فکر میکردم یا تلقینه یا فکر میکنم که بهترم ولی واقعا خوشحال تر بودم و اثری از فکرهای منفی نبود
.
تا اینکه فهمیدم ورزش سنگین و بیش از یه تایمی هورمونی رو از مغز آزاد میکنه که باعث این حال خوش میشه!‌ اما این هدف هم تغییر کرد و یه موضوع جدید جاش اومد. من به دنیای جدیدی راه پیدا کردم که اسمش قدرت بود. باورم نمیشد ولی اینکه روزهای اول دستام می لرزید و زیر بند روی زمین می نشستم جای خودش رو به حرکات عجیبی داده بود. حالا دیگه خودم رو توی آینه میدیدم که روی دستام هستم و پاهام میتونه ۱۵۰ درجه بالاتر از خودم باشه !‌ این منم وسط زمین و هوا !‌ اما این قدرت خودش رو با زیبایی تمام وارد زندگیم کرد. تنها بدن من نبود که قوی شده بود من از لحاظ شخصیتی هم توی خیلی از مسایل قوی شده بودم و خودم دقت نکرده بودم و همین قدرت برای زندگی بهم نظم و دیسیپلین داده بود
.
حالا جایی هستم که هنوز هم بعد از وزنه سنگین تر از نرمال و حرکات‌سخت دستم و پام می لرزه. هنوز هم خیلی رفتارها و دل شکستن‌ها باعث میشه شب که میخوابم یا توی ماشین که تنها هستم اشکم راه بیفته ولی صبح که میشه یه روز جدید که شروع میشه و نور خورشید روی صورتم می افته وخستگی باشگاه در تمام شب جای‌خودش رو به یه‌درد خوشایند داده میدونم این من هستم که قوی‌تر از همیشه میخوام دوباره شروع کنم
.
این ویدیو حس خوشایندی برام داشت. برای تمام لحظاتی که تی‌آرایکس در زندگیم ایجاد کرد. برای اینکه از من کسی رو ساخت که الان اینجا هستم و میدونم از زندگیم و تمام جزییاتش چی میخوام. برای‌اینکه من یک زن قوی هستم👊🏽
Read more
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته ...
Media Removed
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها ... .
‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها مال همسایه‌اس نه من ! شاید در عمل بروزش نمیدادم اما ته دلم و زمانی که خام بودم این باور برام بود و گاهی توی ناکامی‌ها بیشتر از حالت عادی غر به خدا میزدم...مشکلات ریز و درشت رو مثل هر آدمی همیشه داشتم اما یک سال و چند ماه پیش که دومینو‌ ناکامی‌های من استارت خورد بارهای اول توی دردام خیلی بلند و طلبکار داد میزدم خدا خدا چرا ولی به مرور روز و زمان از شدت صدام کم شد...وقتی تاوان لجبازی که با خودم کردم و انتخاب غلطم مثل یه سیلی محکم از خواب خرگوشی بیدارم کرد ، وقتی در شرف این بودم که بازنده‌ی کلمه‌ی مهم سلامتی باشم و دچار سخت‌ترین بیماری بشم و از این دکتر به اون دکتر تنهایی کوبیدم و رفتم و اومدم و دردم فقط از اعصاب بود و استرس بی‌امان و نمیخواستمم اذیت مضاعفی بشم برای خانواده و بار و دردش رو تنهایی به دوش کشیدم تا کم کم رفع شد و حالا باید کلی برسم به خودم بشم همون شاداب و خوش قبلی...وقتی باز تو یه اتفاق دیگه قدره یه ترمز با پایین رفتن از گاردریل فاصله داشتم و ماه‌هاست کشمکش اداری و شدن و نشدن پیش‌روم هست ، وقتی خیلی از هدفها و کارام دور شد ازم بخاطر شرایط فعلی وقتی بخاطر ظاهر رنگی زندگیم بارها قضاوت شدم و بی دلیل محکوم اما از ته دل نیاز داشتم به حامی و مرهم و نبود هیچ ناجی واقعی ، وقتی خیلی قصه‌های تلخ پیش اومد که بیشتر بسط نمیدم بهشون که نشه مرثیه‌خوانی روز عیدی ، یه چیزی رو خوب فهمیدم خدا فرقی بین بنده‌هاش نمیذاره من باید اینو یاد میگرفتم : ) خدا همیشه با هممون هست پا به پامون تو دردا میاد صبوری میکنه تا پخته بشیم تا یاد بگیریم فردیت رو ، تا بفهمیم هممون مثل همیم و هرکدوم تو زندگی باید سخت و آسون رو به جون بخریم و بلدش بشیم، پشت در مطب دکتر و پشت در اتاق شورا و تو تعمیرگاه و تو دل این شهر همه منتظریم و در تلاش برای رفع دغدغه‌هامون ، خدا برای هممون هست و وقت میذاره بی‌فرق، این ما ادمهاییم با طاقتهای متفاوت ، که اگه فقط داد بزنیم و بلد بازی نشیم اگه پخته نشیم و بینا نشیم روی حکمتش یه جور دیگه یه جا دیگه باز تکرارش میکنه اینقدر تا بفهمیم و یاد بگیریم...
(ادامه در کامنت اول)
Read more
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب ...
Media Removed
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد. وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه. گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ... قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد.
وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه.
گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ميكنه. فراموشى و ندادن داروها. بى حوصلگى براى درست كردن غذا. خستگى و حمام نكردن بچه و ... و ...
منم از اين عذاب وجدان ها كم نداشتم. ولى محلشون نذاشتم و زود از خودم دورشون كردم... بى خوابى هاى شبانه كه همچنان هم ادامه داره قبل تر مريضم كرده بود ولى يا عادت كردم يا اينكه قوى تر شدم... پسر خنده روىِ من، از تك تك ثانيه هاى بزرگ شدنت لذت ميبرم چون نميخوام بگم واى چه زود گذشت يا تو رو خدا زود بزرگ نشو. از اين جمله ها بيزارم. اصلا از حسرت متنفرم.. دم غنيمته و من اينو به لطف خيلى از ناسازگارى هاى زندگى درك كردم.
پسرم، نه تنبيه بلدم، نه ياد گرفتم داد بزنم. متنفرم از اينكه وقتى ميخورى زمين بزنم تو سر و صورتمو داد و هوار بكشم. من از خيلى رفتارهاى به ظاهر دلسوزانه مادرانه بيزارم.
فقط به تو نگاه ميكنم، ميخندم و لذت ميبرم. با كارهايى كه ميكنم دوست دارم بدونى ورزش بهترين اعتياد دنياست. رقصيدن زن و مرد نميشناسه. با سمفونى زندگى بايد رقصيد قشنگ هم رقصيد. از شنا كردن برات نمينويسم كه خودت تو اين سن بهترين شناگر شكلاتى هستى كه من ديدم.
تلاش ميكنم شادى و لذت بردن از زندگى در شرايط سخت رو بهت ياد بدم. بايد بدونى در بدترين شرايط هم هميشه راه حلى هست، نبايد اجازه بدى غم بياد و بشينه رو دلت اگر هم نشست، نزار جا خوش كنه.
فندوق شكلاتى فعلا و همچنان با هم هى پاپ رو تمرين ميكنيم، به شنا كردن ها ادامه ميديم، تو هم به تردميلى كه من روش ميدوم (ناگفته نمونه كه كلى وزن كم كردم و به يُمن حضور ايشون از دو سه سال قبلم هم لاغرتر شدم 🙏)زل بزن. اجازه نده من بخونم و بنويسم. به لطف بودنت فهميدم فيلم و سريال هم ميشه فقط ١٥ دقيقه آخرشو و ده دقيقه اولش رو ديد.
هر كارى دوست دارى بكن فقط، لطفا و خواهشا شبها كمى بهتر و بيشتر بخواب ما گناه داريم. مرسى عزيزم 😄😉 يكساله شدنت مبارك ليام دلنشين و نمكى. اميدوارم هميشه مثل معنى اسمت قدرتمند باشى و با سختى ها مبارزه كنى 🙏🌸💙
پ.ن: عكس روز تولد خودم برداشته شده، در تهران خاطره انگيز و خيال انگيزِ من.
٢٠ مرداد ماه ١٣٩٧ مصادف با ١١ آگوست ٢٠١٨
#liamtalebloo #birthdayboy🎉 #birthdayboy #motherhood #babyboy💙
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم من به کربلا که می روم در جوار رحمتم رسیده روبه روی گنبدت غرق شور و گریه و زیارتم گرم ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم من به کربلا که می روم در جوار رحمتم رسیده روبه روی گنبدت غرق شور و گریه و زیارتم گرم ذکر یا حسین حسرت بهشت چیست؟ این که رو به رویت ایستاده ام مگر بهشت نیست؟ در طلاتم و شعف، مثل مرغ آشیانه یافته رو به راهِ رو به راه در هوای وصل تو نور حضرت اِلٰه اعتلای کربلا با نثار خون ... بسم الله الرحمن الرحیم
من به کربلا که می روم
در جوار رحمتم
رسیده روبه روی گنبدت
غرق شور و گریه و زیارتم
گرم ذکر یا حسین
حسرت بهشت چیست؟
این که رو به رویت ایستاده ام
مگر بهشت نیست؟
در طلاتم و شعف، مثل مرغ آشیانه یافته
رو به راهِ رو به راه
در هوای وصل تو
نور حضرت اِلٰه
اعتلای کربلا
با نثار خون فقط مُیَسَّر است
خوش به حال آن که بی سر است
ای بزرگ
ای امام
ای حضور مستدام
با صحابه ی تو می توان به آسمان رسید
به بی کران رسید
می توان به "عابس" استغاثه کرد
یا به "جون"رو سپید
می توان مگر که عشق را خلاصه کرد؟
در هوای سرخ عشق
در دلم شرار هست
بین سر سپرده ها
لحظه های آخری فقط
با خودت قرار هست
#احسان_معبودی
#شعر_نیمایی
#عزای_سالار_شهیدان
#أَللَّهُمَّ_غَیِّر_سُوءَ_حَالِنَا_بِحُسنِ_حَالِکَ
Read more
. . دخترها بازی میکنند، هوا گرم شده و پنکه بالای سرم روشن است، بالاخره #کتاب_مردی_به_نام_اوه رو ...
Media Removed
. . دخترها بازی میکنند، هوا گرم شده و پنکه بالای سرم روشن است، بالاخره #کتاب_مردی_به_نام_اوه رو تموم کردم، ظرفهای ناهار رو میشورم، به گلدونا آب میدم، اینقدر جای گلدون رو عوض نکردم که گلدون جدیده ک خریده بودیم شکست، نگاهی بهش میندازم بالای پله ها و بعدش با خودم میگم #فرداصبح؛ مثل روزهای قبل. لباسها ... . .
دخترها بازی میکنند، هوا گرم شده و پنکه بالای سرم روشن است، بالاخره #کتاب_مردی_به_نام_اوه رو تموم کردم، ظرفهای ناهار رو میشورم، به گلدونا آب میدم، اینقدر جای گلدون رو عوض نکردم که گلدون جدیده ک خریده بودیم شکست، نگاهی بهش میندازم بالای پله ها و بعدش با خودم میگم #فرداصبح؛ مثل روزهای قبل.
لباسها رو از روی بند رخت جمع میکنم و دارم فکر میکنم احمد کی میاد، کتری رو براش روشن میکنم، تصور میکنم که داره به رادیویی که بابام براش آورده گوش میده و با دقت به کاشی های آشپزخونه نگاه میکنه که در یک خط باشن؛ بعد ک میاد با دست و صورت ولباس کار پر از خاک یه آخِی از ته دل میگه و میگه سه رج کاشی دیگه چسبوندم و بعد احتمالا اگه شب نشه یه دور میزنیم و باباحاجی رو میبینیم که روی صندلی بیرون خونه نشسته با چندنفر اطرافش و احتمالا عمو قاسم و من دلم غرق شادی میشه وقتی این صحنه رو میبینم.
شب احتمالا تک نفری #فوتبال_ایران_پرتغال رو ببینم چون وسطاش احتمالا احمدآقا میره بخوابه و فاطمه سادات هی می پرسه مامان #پرسپولیسی هستی یا #استقلالی ومن میگم هیچکدوم #فقط_تیم_ملی!
و اینجوریاحتمالا #اولین_روز_دوشنبه_تابستون_سال_نودوهفت تموم میشه و میشه یه خاطره مثل خیلی از خاطرات هممون.
.
#زندگی_درجریان #لحظه_های_آرامش #خدایاشکرت
Read more
دیروز تولدم بود همه گفتن ارزو کن و شمعا رو فوت کن . . . چشمامو بستمو ارزو کردمو شمع ها رو فوت کردم . . . مامانم ...
Media Removed
دیروز تولدم بود همه گفتن ارزو کن و شمعا رو فوت کن . . . چشمامو بستمو ارزو کردمو شمع ها رو فوت کردم . . . مامانم گفت من میدونم چی ارزو کردی پول . . . داداشم گفت ماشین . . . دوستام گفتن یه عشق پولدار و خوب من به همشون خندیدمو فقط نگاه کردم. تو دلم گفتم ارزو کردم شمع تولد سال دیگم رو روی سنگ قبرم روشن کنید و به جای من ... دیروز تولدم بود همه گفتن ارزو کن و شمعا رو فوت کن . . . چشمامو بستمو ارزو کردمو شمع ها رو فوت کردم . . . مامانم گفت من میدونم چی ارزو کردی پول . . . داداشم گفت ماشین . . . دوستام گفتن یه عشق پولدار و خوب من به همشون خندیدمو فقط نگاه کردم. تو دلم گفتم ارزو کردم شمع تولد سال دیگم رو روی سنگ قبرم روشن کنید و به جای من باد شمع هارو فوت کنه به سلامتی اون روز . .
Read more
از همه شما ممنونم من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ، راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود. من چون ...
Media Removed
از همه شما ممنونم من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ، راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود. من چون سخت اومدم قدرش رو میدونم قدر نگاهتون و توجهتون رو من و بچه هام اینجا برای ایران وایسادیم برای مردم ایران، تنها حامی ما مردم ایران بودن مردمی که تو اوج مشکلات ما رو حمایت کردن ایرانی که داره سخت ... از همه شما ممنونم
من سخت رسیدم به اینجا ،خیییلی سخت ،
راهی که برای خیلی ها تا اینجا آسون بود.
من چون سخت اومدم قدرش رو میدونم
قدر نگاهتون و توجهتون رو
من و بچه هام اینجا برای ایران وایسادیم
برای مردم ایران،
تنها حامی ما مردم ایران بودن
مردمی که تو اوج مشکلات ما رو حمایت کردن
ایرانی که داره سخت تو این شرایط دوام میاره
و هرکی از یه سمتی بهش حمله میکنه.
خیلی ها این وسط برای منافع خودشون یا به هر دلیلی از ایران میرن.
اما شاید حتی یک نفر پاش وای سه!
من دورِ خودم پر از اون یک نفر ها میبینم،
من همیشه اون کاری رو میکنم که نمیشه،
من اونجایی هستم که نباید.
و دلم برای اون مردمی میتپه که هستن.
این شاید ادای یک جنگ بود ، اما من همه عمر جنگیدم.
مردمم دارن هنوز برای زنده موندن تو یه کشور غنی میجنگن.
ما الان واقعا جنگیدیم ولی شما نمایشش رو دیدید.
برای خیلی ها حتی حمایت کردن از ما بصورت معنوی هم سخت بود ،چون حمایت از ما منافعی براشون نداشت.
اما من برای اسم ایران به اندازه خودم همه کار کردم و میکنم.
درست کردن فیلم اینجا خیلی طول میشکه اما سعی میکنم زودتر بگذارم.
اینقدر بهتون بگم که تشویق نا تموم تماشاچی ها و صدایی که از بین جمعیت اسم من رو صدا زد، مشاور ریس جمهور بود، و چه افتخاری بزرگتر از این که بین ۱۳۰ شرکت کننده از ۳۰ کشور اسم تو رو از ایران صدا کنند.
و وقتی پرچم ۱۵ متری ایران رو اونجا توی برنامه نشون دادیم همه احساساتی شدند.
تقریبا هرکسی به ما رسید بشدت از اجرای ما لذت برده و ما رو تحسین میکرد و میگفت شما ایرانی ها عجیب هستید.
من کلمه کلمه رو حفظ کردم چون اینا هدیه ای که من میخوام با خودم برگردونم ایران.
تا با شما که ما رو حمایت کردین به اشتراک بگذارم و اونها هم که براشون اهمیت نداشت رو هم خوشحال کنم.
حالا من موندم با بدهی این سفر که ۶ ماه کار کنم تا جبران شه.
ما و ۸۰ ملیون نفر...
حیف ،حریف ما نزد تو گل خودش که شما خوشحال تر شید.
Photo by: @alibayat.ir
#ارشااقدسی #حمایت_از_بدلکاران #ارشا_اقدسی #persianknight #stunt13 #arsha13 #arsha #arshaaghdasi #serbia #just_out_festival #شوالیه #شوالیه_ایرانی #persian_knight #iranianstunt #persianstunt #iranian_knight #iran
Read more
كلّيت و ريشه ى نقاشى هام از يك نوع پوچى حاصل ميشه . من عقيده دارم هيچ چيز به خودى ه خود هيچ معنى اى نداره ...
Media Removed
كلّيت و ريشه ى نقاشى هام از يك نوع پوچى حاصل ميشه . من عقيده دارم هيچ چيز به خودى ه خود هيچ معنى اى نداره و اين ما هستيم كه به همه چيز معنا ميبخشيم، و در واكنش به اين اصل، مغز من علاقه داره معناى قديمى ه هر چيزى رو حذف كنه و هر چيزى رو بى معنى نگه داره، و اين مسئله اين شانس رو به من ميده كه بتونم تمام چهار چوب هاى واقع ... كلّيت و ريشه ى نقاشى هام از يك نوع پوچى حاصل ميشه . من عقيده دارم هيچ چيز به خودى ه خود هيچ معنى اى نداره و اين ما هستيم كه به همه چيز معنا ميبخشيم، و در واكنش به اين اصل، مغز من علاقه داره معناى قديمى ه هر چيزى رو حذف كنه و هر چيزى رو بى معنى نگه داره، و اين مسئله اين شانس رو به من ميده كه بتونم تمام چهار چوب هاى واقع در جهان رو در ذهنم حذف كنم و حالا از اول اونجور كه دلم ميخواد بسازمش
به عنوان مسال در يك كادر ميبينيم بچه اى كه دست مادرش رو گرفته و داره به سمت يه دلقك ميكشه و مادر بى توجه داره به يه مانكن با لباسِ زنانه نگاه ميكنه ممكنه براى همه ى ما به طريقى داراى يك معنى باشه (اگر با همون چهارچوب ها نگاه كنيم به تصوير) اما به نظر من اين تصوير همومقدر بى معنى ه كه اين تصوير: كه دلقكى در حال ليس زدنِ سر يه بچه س در حالى كه مادرش داره سرِ يه مانكن رو ميكنه تو ماتحتِ دلقك
يا به نوعى هردوشون ميتونن مفهوم داشته باشن
اما تصوير دوم نشان از شكستنِ قوانين داره
من علاقه ى بسيار زيادى به ايجاد سوال در بيننده و همچنين زير سوال بردن تمام چهارچوب ها و قوانين و ارزش هاى بيننده دارم
تمام اين اتفاقات در نقاشى هاى من به صورت كاملاً ناخوداگاه و بدون برنامه ريزى ميوفته
يه تصوير پوچ كه به نظر مياد مفهومى داره
اما انگار نداره
به نظر مياد احساسى درش هست اما انگار نيست
و در نهايت شما چيزى رو در تصوير ميبينيد كه خودتون هستيد نه چيزى كه من ميخوام
و اين چيزى ه كه من ميخوام
Read more
. بعضی روزا انگار زمان متوقفه. درد و رنج‌ها و غصه‌های روزهای عادی رو حس نمی‌کنی. مگه چند روز از این مدلیا پیش میاد؟ مگه چقدر می‌شه آدم برای یه روز همه دغدغه‌هاش رو بذاره پشت در؟ . شاید ده روز هم از اون پست زندگی موازی و عکس خونه‌های ایده آلمون نگذشته؛ من پا گذاشتم تو خونه‌ای که خیلی نزدیک بود بهش.. ... .
بعضی روزا انگار زمان متوقفه. درد و رنج‌ها و غصه‌های روزهای عادی رو حس نمی‌کنی. مگه چند روز از این مدلیا پیش میاد؟ مگه چقدر می‌شه آدم برای یه روز همه دغدغه‌هاش رو بذاره پشت در؟
.
شاید ده روز هم از اون پست زندگی موازی و عکس خونه‌های ایده آلمون نگذشته؛ من پا گذاشتم تو خونه‌ای که خیلی نزدیک بود بهش.. من به نشونه‌ها خیلی اعتقاد دارم.
من به نظریه‌ی "شش درجه‌ی جدایی" هم خیلیییییی اعتقاد دارم. (همون نظریه که می‌گه بین شما و هرررر آدمی که تو ذهنتون میاد، تنها شش نفر فاصله‌ست و یا در طول عمرتون به اون شش نفر برمی‌خورین و به اون آدم تو ذهنتون می‌رسین، یا ممکنه تا الآن فقط یکی دوتاش رو دیده باشین و هنوز راه باشه..)
#6degreesofseperation
.
دیروز انقدر بورژوآ بود که اصن نگم!
یه طرف نیما از اورجین‌های مختلف دنیا قهوه دم می‌کرد، یه طرف سارا از جمع الهام می‌گرفت و قطعه موسیقی می‌ساخت، یه طرف راجع به انواع کاج در دنیا مطالعه می‌کردن.
و من احساس می‌کردم باید با تمام حواسم، گوش و چشم و لامسه و .. حتی دوربین همه چیز رو جذب کنم. چون یه روز خاصه که از زندگی عادی دوره. من پامو که بذارم بیرون، دیگه دنیا انقدر پرفکت نیست.
("این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه وسرمایه دار در جامعه اطلاق می‌شود. این دسته قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست می‌آورند و نه لزوماً ازاشراف‌زادگی."
به این دلیل گفتم بورژوآ که یکی از معانی این کلمه به قدرتی که از علم و آموزش میاد تعلق داره و واقعا همه در مورد مسائلی حرف می‌زدیم که توش علم داشتیم. و منظور من تنها همین بخش بود و قشنگ می‌شه که به منظور من اهمیت بدین نه تصورات خودتون.)
.
تو راه برگشت با نیما حرف می‌زدیم که، ما چیزی که تقریبا خیلی به دنیای ایده‌آل تو ذهنمونه رو دیدیم و لمس کردیم و زندگی کردیم. حالآ می‌دونیم چقدر باید کار کنیم تا بهش برسیم. حالآ تکلیفمون با خودمون مشخص‌تره..
و از این لذت می‌بریم که زندگیمون هر روز داره شکل بیشتری می‌گیره و یه آینده‌ی نامعلوم که عین پازل می‌مونه، چجوری قطعه قطعه‌هاش رو باهم پیدا می‌کنیم.
.
من پونصد میلیون عکس گرفتم از این خونه تا بعدا یادم بمونه حرفش رو زدم و به چشم دیدم و چقدر بعدها برای رسیدن بهش تلاش می‌کنم.
(البته که برای عکس گرفتن اجازه هم گرفتم.)
و شاید فک کنین هر پونصد میلیونش رو شیر نمی‌کنم و چشماتون خون نمیاد، که باید بگم #هارهورهیر!
.
دلم برای اون سگ گنده‌های دلبر تنگ شده.
ببینین کی بی‌جنبه‌ترین دختر عالم هستیه؟
Read more
همه شمایی که اینجا منو دنبال می کنید اینو میدونین که من همین یه بچه رو دارم...خیلیا تصور میکنن، یا بعضاً ...
Media Removed
همه شمایی که اینجا منو دنبال می کنید اینو میدونین که من همین یه بچه رو دارم...خیلیا تصور میکنن، یا بعضاً انتظار دارن که یه زندگی فول امکانات و مرفه براش فراهم کرده باشیم و تا حالا حسرت هیچی رو نداشته... مثلا میگن:فکر کنم امیرعلی انواع اسباب بازیها رو داره یا مثلا:خدا میدونه چه اتاق کودکی براش چیدی ... همه شمایی که اینجا منو دنبال می کنید اینو میدونین که من همین یه بچه رو دارم...خیلیا تصور میکنن، یا بعضاً انتظار دارن که یه زندگی فول امکانات و مرفه براش فراهم کرده باشیم و تا حالا حسرت هیچی رو نداشته... مثلا میگن:فکر کنم امیرعلی انواع اسباب بازیها رو داره یا مثلا:خدا میدونه چه اتاق کودکی براش چیدی و....
.
.
در حالیکه اصلا اینجوری نیست؛امیرعلی هیچوقت خرسای رنگارنگ روی دیوار اتاقش نداشته لوستر کودک و پرده فلان و ماشین بهمان نداره... اکثر اسباب بازیهاش هدیه و سوغاتیِ...روی دیوار هم چندتا قاب عکس خودشه که خودمون گرفتیم و آتلیه نبردیم
.
.
تهیه نکردن اینا بخدا به معنی اهمیت ندادن به بچه مون نیست... اینو بعنوان یه مشاور و مادر میگم؛ما این چیزا رو برای لذت و کلاس گذاشتن خودمون تهیه می کنیم وگرنه بچه با خرسی که به سقف آویزونه و اسباب بازی که میترسه باهاش بازی کنه تا یه وقت خراب نشه؛؛هیییچ لذتی نمیبره
.
.
من به جای این چیزا از شش ماهگی امیرعلی براش کلی بازی فکری متناسب با سنش تهیه کردم که آی کیو و هوش اجتماعیش تقویت بشه... کللللی کتاب براش تهیه کردم هم داستان،هم تقویت هوش...اسباب بازیهایی هم که خریدم پلاستیکیِ ارزون قیمت بودن که وقتی تفکیکشون کرد دلم نسوخت و چون تعدادشون معقول بوده همیشه ارزششونو میدونسته
.
خلاصه ی حرفم اینه که تقویت خلاقیت بچه ها و لذت کودکیشونو فدای لذت و شیک بودن خودمون نکنیم...
#امیرعلی
Read more
پستِ #سفارشي نمی دونم از كجا شروع كنم؟ از خوبيت از اميدت از حرفهای پر از ماهت يا از چشات و گونهات كه من كشته خوب میدونی كه چه قدر دوستت دارم وخوب میدونی ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام مثل بارونی كه برام هميشه سبكی مياره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه ... 🙈پستِ #سفارشي

نمی دونم از كجا شروع كنم؟
از خوبيت از اميدت از حرفهای پر از ماهت يا از چشات و گونهات كه من كشته خوب میدونی كه چه قدر دوستت دارم وخوب میدونی ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام مثل بارونی كه برام هميشه سبكی مياره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتی لمس كردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم بزارم حرفهای دلم بهت بگم باهات گريه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشمای پر مهرت نگاه كنم چون اون چشمات من به زندگی بيشتر وابسته می كنه. هر موقع صداي قشنگت می شنوم دلم می لرزه يه جوری اروم و هيجان زده ميشم از خودم از بودنم جدا ميشم و خودم به تو ميسپارم اگه تو دلم باشی باز دلم واست تنگ میشه خوب میتونی از چشام بخونی كه حتی بودنت گفتنت خواستنت و همه چيزت برام از همه كس باارزش تر. مي دونی ، زندگي من مثل يه كاغذ سياه كه تو نقطه ی سفيدش هستی و هر لحظه كه عشق من به تو زياد مي شه اون نقطه به اوج خود می رسه و بزرگتر میشه و زندگی يه رنگ ديگه با تو می گيره هيچ كس تو رو از من نمی تونه بگيره حتی خودت چون اسمت ، عشقت و بودنت تو دلم حك شده و محاله كه پاك شه يعني خودم هم نمی زارم پاك شه عشقت برام مثل گلهای بهاره هر روز تازه تر می شه به جای اينكه تكراري شه هر روز بوی قشنگتری به خودش مي گيره عشقت برام خيلی تازه و تازه تر هست مثل بوی بارون و مثل هوای ابری که دوتامون عاشقشیم.
فاطمه جان....
مهربان من...
ببخش منو که بعضی وقتها با حرفی یا نگاهی دل قشنگت میشکنم....
تمام دلخوشی من ...
باش تا باشم...
عاشقونه میپرستمت... _________________
شماهم ميتونين با كمترين هزينه عشقتون و سوپرايز كنين 😋
جهت سفارش پست و تبليغات وسفارش استيكر به دايركت پیام بدین 👇
.
❌دسترسی به كانال تلگرام ازطریق لینک داخل بیوپیج ❌
➖➖➖➖ ➖➖
#دالان_عشق🎈
Read more
. . مادربزرگم يك قاليچه نذر موسي بن جعفر كرده بود. عمرش كفاف نداد، من در اولين سفرم به عتبات، به كاظمين رفتم و نذرش رو ادا كردم. اولين تشرفم به حرم، قاليچه زير بغلم بود كه دم در ورودي رسيدم، خادم فهميد براي چي اومدم. فارسي بلد نبودند، با روي خوش و خنده من رو به سمت دفتر نذورات هدايت كرد. وارد دفتر كه ... .
.
مادربزرگم يك قاليچه نذر موسي بن جعفر كرده بود. عمرش كفاف نداد، من در اولين سفرم به عتبات، به كاظمين رفتم و نذرش رو ادا كردم.
اولين تشرفم به حرم، قاليچه زير بغلم بود كه دم در ورودي رسيدم، خادم فهميد براي چي اومدم. فارسي بلد نبودند، با روي خوش و خنده من رو به سمت دفتر نذورات هدايت كرد. وارد دفتر كه شدم، ديدم از كف اتاق تا سقف، پر است از اجناس عتيقه و بسيار گرانقيمت كه اين قاليچه خاك خورده و قديمي مادربزرگم در بين آنها گم ميشد.
كلي هديه به من دادند و تشكر كردند.
زيارت كردم و از كاظمين بيرون آمدم. پيش خودم فكر مي كردم، اين زيارت مانند زيارت امام رضا نبود. انگار اصلا من زائر نبودم!
به دلم افتاد كه نقش من يك واسطه بوده نه زائر! زائر، مادربزرگ من بوده. من فقط قاصد بودم.
رو كردم به موسي بن جعفر و عرض كردم؛
اون پيرزن سواد نداشت حتي اسمت رو بخونه. زيارت نامه برات بخونه. زندگي نامه ت رو ورق بزنه. چطور در دلش جا كردي. كه بعد ارتحالش هم به فكر شما بود كه فرش زير پاش رو نذر خاك پاي زائرهات بكنه!
خدا رحمتت كنه #سيدننه . نذرت ادا شد. ديگه احتياج به سلام صلوات بچه ها و نوه ها و نسل آينده ت نداري. هر پايي كه به قاليچه ت در حرم موسي بن جعفر بخوره كلي ثواب برات فرستاده ميشه.
يا موسي بن جعفر!
اين چه معرفتي است؟ كي به ما ياد داده دلداده شما بشيم آقا! از كجا ما رو گير آوردي؟
ما هميشه جوان نمي مونيم. پيري ما رو هم مي بيني. اما طوري قضا و قدر رو رقم بزن كه مثل مادربزرگ من، يك شعبه نور از سمت شما هر روز براي ما ثواب فرستاده بشه.
همينطوري كه الان هستيم ما را پير كن. راه كج ما را به صراط مستقيم وصل بفرما.
.
نزول نور قدسي و الهي، ابالحسن موسي بن جعفر امام موسي كاظم بر شيعيان و حق جويان عالم مبارك باد.
همينطور كه نشستيد به او متوسل بشيد.
Read more
اینجا نوزده سالمه خنده هام رو نبینید، دلم آشوبه هر موقع که یاد این مقطع از عمرم و ۲۶ سالگیم، زمانی ...
Media Removed
اینجا نوزده سالمه خنده هام رو نبینید، دلم آشوبه هر موقع که یاد این مقطع از عمرم و ۲۶ سالگیم، زمانی که دیگه به طور کلی جمع کردیم و با علی اومدیم امریکا میفتم، قلبم از غم اون موقع هام به درد میاد. دوره های سردرگمی، تغییر مسیر و گمراهی چنگ میزدم اینور اونور یکی رو پیدا کنم راهنماییم کنه، چند تا راه بذاره ... اینجا نوزده سالمه
خنده هام رو نبینید، دلم آشوبه
هر موقع که یاد این مقطع از عمرم و ۲۶ سالگیم، زمانی که دیگه به طور کلی جمع کردیم و با علی اومدیم امریکا میفتم، قلبم از غم اون موقع هام به درد میاد.
دوره های سردرگمی، تغییر مسیر و گمراهی
چنگ میزدم اینور اونور یکی رو پیدا کنم راهنماییم کنه، چند تا راه بذاره جلوم بگه حالا ببین کدوم به تو و زندگیت میخوره!
بی انصافیه بگم نبودند این افراد. بودند، ولی کافی نبودند و مشوقی هم نداشتم.
(از کله هزار رنگم میشه فهمید چه گیجی میزدم اون موقع😂)
خیلی هاتون دوستم دارید و نگران من هستید. میگید گلشید خسته داری میشی! مرسی. عاشقتونم که به فکرم هستید❤️
خستگی فیزیکی مثل امروز گاهی سخت میکنه روند زندگی رو، ولی باور کنید انرژی که میگیرم از اینکه به سهم و اندازه خودم راه رو کمی برای شما روشن تر میکنم، تمام خستگی ها رو میشوره میبره.🍃
خود من خیلی مواقع نه تنها مشوق نداشتم که برعکس جلودارنده هم داشتم برای رسیدن به آرزوهام.
ولی به معجزه تشویق، روحیه دادن و راه رو نشون دادن برای زایش استعداد های آدمی ایمان دارم.😁
#زایش 😀
بچه ها من خسته تر شم و یا احساس کنم سخت شده ادامه برام و دیگه انقدر این کارها برام جذاب نیست حتما توقف میکنم، چون کاملا دلی و عشقیه این راهم و هیچ منتی بر هیچ کسی جز حال دادن به خودم نیست.
ولی ته دلم یه صداییه که میگه گلشید به روزی فکر کن که صدها آدم به آرزوهاشون رسیدند و تو نقش کوچیکی برای این رسیدن ها داشتی.
یه صداییه مه میگه گلشید تصورش رو بکن، اگر این اطلاعات درست و تجربه ها رو که به فالورهات از طریق افراد حرفه ای میدی، اگر تو همین سن این عکس داشتی، چقدر زندگیت بی دغدغه تر بود.
الان راضیم
ولی راهی که میشد آسون تر رفت و رو خیلی سخت و دشوار و با انرژی چند برابر طی کردم.

لندن، تابستون ۱۳۸۶
Read more
Loading...
Load More
Loading...