Loading Content...

دل از خویش

Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Reyneh Larijan رینه لاریجان, Tehran, Iran, Kerman, Iran
Average media age
840.2 days
to ratio
15.7
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
. دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش  ستون به سقف تو می‌زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره ...
Media Removed
. دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش  ستون به سقف تو می‌زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می‌بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو  دوباره می‌شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره یک روز آشنا، سیاهی از خانه می‌رود  به شعر خود رنگ می‌زنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده‌ام، به ... .
دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش 
ستون به سقف تو می‌زنم، اگر چه با استخوان خویش

دوباره می‌بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو 
دوباره می‌شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش

دوباره یک روز آشنا، سیاهی از خانه می‌رود 
به شعر خود رنگ می‌زنم، ز آبی آسمان خویش

اگر چه صد ساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ایستاد 
که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره‌ی آنچنان خویش

کسی که «عظم رمیم» را دوباره انشا کند به لطف 
چو کوه می‌بخشدم شکوه ، به عرصه‌ی امتحان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش

حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز می‌کنم 
که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش

هنوز در سینه آتشی، بجاست کز تاب شعله‌اش 
گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دمان خویش

دوباره می‌بخشی‌ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست 
دوباره می‌سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش

بانو سیمین بهبهانی

#۲۸مرداد
Read more
. چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج می کند یک جانب از خوان تهی ...
Media Removed
. چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج می کند یک جانب از خوان تهی سرپوش را هر سبک مغزی که بر سر می نهد دستار کج زلف کج بر چهره خوبان قیامت می کند در مقام خود بود از راست به، بسیار کج راستی در سرو و خم در شاخ گل زیبنده است قد خوبان راست باید، زلف عنبر بار کج نیست جز ... .
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج

می کند یک جانب از خوان تهی سرپوش را
هر سبک مغزی که بر سر می نهد دستار کج

زلف کج بر چهره خوبان قیامت می کند
در مقام خود بود از راست به، بسیار کج

راستی در سرو و خم در شاخ گل زیبنده است
قد خوبان راست باید، زلف عنبر بار کج

نیست جز بیرون در جای اقامت حلقه را
راه در دلها نیابد چون بود گفتار کج

فقر سازد نفس را عاجز، که چون شد تنگ راه
راست سازد خویش را هر چند باشد مار کج

قامت خم بر نیاورد از خسیسی نفس را
بیش آویزد به دامن ها چو گردد خار کج

هست چون بر نقطه فرمان مدار کاینات
عیب نتوان کرد اگر باشد خط پرگار کج

در نیام کج نسازد تیغ قد خویش راست
زیر گردون هر که باشد، می شود ناچار کج

می تراود از سراپای دل آزاران کجی
باشد از مرغ شکاری ناخن و منقار کج

از تواضع کم نگردد رتبه گردنکشان
نیست عیبی گر بود شمشیر جوهردار کج

وسعت مشرب، عنان عقل می پیچد ز راه
موج را بر صفحه دریا بود رفتار کج

گریه مستانه خواهد سرخ رویش ساختن
از درختان تاک را باشد اگر رفتار کج

راست شو #صائب نخواهی کج اگر آثار خویش
سایه افتد بر زمین کج، چون بود دیوار کج
.
#شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "نیایشی در جستجوی یار"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری ست که عمرم همه در کار ...
Media Removed
️ "نیایشی در جستجوی یار"️ دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری ست که عمرم همه در کار دعا رفت حافظ دعای کمیل یک نالۀ عاشقانه است که: ای محبوب عالمیان، ای منتهای آمال عارفان، ای حبیب دلهای صادقان، آخر تو کجایی؟ تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر کز غمت دیدۀ مردم همه دریا باشد حافظ و ... 🔹️
🔹️
🔹️
"نیایشی در جستجوی یار"🔹️
🔹️
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمری ست که عمرم همه در کار دعا رفت
حافظ

دعای کمیل یک نالۀ عاشقانه است که:
ای محبوب عالمیان، ای منتهای آمال عارفان، ای حبیب دلهای صادقان، آخر تو کجایی؟

تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیدۀ مردم همه دریا باشد
حافظ

و اگر آدمی گوش جان باز کند این فریاد را از جملۀ آدمیان بلکه تمامی ذرّات کائنات می شنود و همه چیز و همه کس را در این عشق رقیب خود می بیند و از غیرت بانگ برمی آورد که:

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق جهان نتوان کرد
حافظ

ز هر ذرّه نهانی نالۀ عشق تو بشنیدم
جهانی را رقیب خویش دیدم ناله سر کردم
مهدی الهی قمشه ای

نالۀ جانسوز نی که از جدایی ها شکایت می کند نیز همین است که ما از تو دور افتاده ایم و

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
مولانا

این شوق و این جستجوی ابدی ست که ما را از خاک به افلاک می کشاند

به بوی دُردیی کو ریخت بر خاک
برآمد آدمی تا شد بر افلاک
شبستری

برگرفته از پیشگفتار کتاب "دعای کمیل"
ترجمه و پیشگفتار: حسین الهی قمشه ای
خوشنویسی اثر میرعماد
#نیایش #دعای_کمیل #کتاب #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Invocation #Invocations_of_Komail #Book #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
همیشه داریوش جاودانه صدای عشق . آلبوم صفر میتوانست یکی از شاهکارهای داریوش عزیز باشد. اما بخاطر کم لطفی آهنگساز این اثر ناتمام ماند و بعد از سالها بلاتکلیفی بالاخره داریوش عزیز علیرغم میل باطنی و البته با دل چرکین این البوم را نیمه کاره و بدون انگیزه منتشر کرد تا دوستداران کارهای ... همیشه داریوش
جاودانه صدای عشق
.
آلبوم صفر میتوانست
یکی از شاهکارهای
داریوش عزیز باشد.
اما بخاطر کم لطفی
آهنگساز این اثر ناتمام
ماند و بعد از سالها بلاتکلیفی
بالاخره داریوش عزیز علیرغم
میل باطنی و البته با دل چرکین
این البوم را نیمه کاره و بدون
انگیزه منتشر کرد تا دوستداران
کارهای ایشان در جریان قرار بگیرند
.
.
متاسفانه آهنگساز چند روز قبل
در برنامه ای در تلویزیون تپش
و در مصاحبه با امیر قاسمی خود را بیگناه
جلوه داد و با مظلوم نمایی فن های داریوش عزیز
را متهم به حمله به صفحه مجازی خود کرد.
.
ترانه صفر
.
یه نقطه یه قطره خرد از قطره ها آمده ایم
رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم
روییده بر آوار خویش هر لحظه بر تکرار خویش
یه نقطه مابین دو من در گردش پرگار خویش
روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها
افتاده دور از اصل خویش تنهاترین دانه ها
بعد از حریق و انفجار. فرو نشستن غبار
به سال صفر میرسیم . ساعت صفر میرسد
@deghbali
@deghbali
@deghbali
#همیشه_داریوش_جاودانه_صدای_عشق
#داریوش_همیشه_سلطان_عشق_است
#خاطره_بازی_با_داریوش
Read more
. دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن من همگی تراستم مست ... .
دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای
چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
#مولانا
Read more
دوزخ دنیا ای وطن، داغترین دوزخ دنیا شده یی بر سر ملت خود، خط چلیپا شده یی تیغ فرزند خودت، سینهً پاک ...
Media Removed
دوزخ دنیا ای وطن، داغترین دوزخ دنیا شده یی بر سر ملت خود، خط چلیپا شده یی تیغ فرزند خودت، سینهً پاک تو درید زیر پای قدم خویش، تهً پا شده یی هر کجا می نگری، نقش و نگار نسب است به تماشا خودت، غرق تماشا شده یی دامن پاک تو، آلوده به تریاک شده همه مجنون تو گشتند که لیلا شده یی پاره شد صفحه تاریخ تو ... دوزخ دنیا
ای وطن، داغترین دوزخ دنیا شده یی
بر سر ملت خود، خط چلیپا شده یی

تیغ فرزند خودت، سینهً پاک تو درید
زیر پای قدم خویش، تهً پا شده یی

هر کجا می نگری، نقش و نگار نسب است
به تماشا خودت، غرق تماشا شده یی

دامن پاک تو، آلوده به تریاک شده
همه مجنون تو گشتند که لیلا شده یی

پاره شد صفحه تاریخ تو از دست رقیب
تنی ویرانه تر از پیکر بودا شده یی

دوستان جمله ز مینای تو سیراب شدند
تو چرا تشنه تر از ساحل دنیا شده یی

دیدهً از خود و بیگانه، قد مگاه تو شد
با همه بیکسی ات، محرم دل ها شده یی

بعد از ین، طاقت فریاد ندارد دل من
با خبر باش، که بازیچهً دنیا شده یی

قصهً عشق تو گرم است بهر شهر و دیار
ای وطن، با تو چه کردند که سوا شده یی

سال ها دست نوازش، بسرت کس نکشد
چقدر پیش خودت، بیکس و تنها شده یی

تو مپندار که رفتیم و فراموش شدی
من فدای سرت ای خاک، که بی ما شده یی
@truth_of_my_life_ #afghanistan #افغانستان #dozaq_donya #چقدر_پیش_خودت_بیکس_و_تنها_شدیی #story #ای_وطن_ داغترین دوزخ_دنیا_شدیی
Please follow 👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
@truth_of_my_life_
@zamzama_hai_shab_hangam ❤️❤️🇦🇫🇦🇫
Read more
یاد ???????????????????????????? Iranian architecture . آجر به آجر چیده‌ام بهرت تمام جان و دل ...
Media Removed
یاد ???????????????????????????? Iranian architecture . آجر به آجر چیده‌ام بهرت تمام جان و دل این جان من خوش نقش شده از التهاب جان و دل ۰ دلبر کنون دل برده است تا انتهای جان و دل دلداده‌ام دلدار خویش از ابتدای جان و دل . ???????????????????????????? یاد ???????????????????????????? Iranian architecture . آجر به آجر چیده‌ام بهرت تمام جان و دل این جان من خوش نقش شده از التهاب جان و دل ۰ دلبر کنون دل برده است تا انتهای جان و دل دلداده‌ام دلدار خویش از ابتدای جان و دل . ????????????????????????????
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه ...
Media Removed
. رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد رفتنت آتش و دردست، ... .
رفتی و شاعرشعرت همه بی‌من باشد
وزن و بی‌وزنیِ ما راغمِ رفتن باشد
رفتی و غیر ز خویشم،من و این او چه کنم
تو چو ایمان به دلی،او همه‌اش ظن باشد
چاره‌ام نیست دگر، رفتن تو ماتم ماست
جانِ بی‌چاره‌ی ما راهمه شیون باشد
شاعران راچه تبی است که درتاب ره‌اند
تو طبیبی و تبم از شب و رهزن باشد
رفتنت آتش و دردست، به جان دل ماست
زاتشم نوربه راهت که ره ایمن باشد
سازِ بی‌چاره‌ی مارا که تو آن را سازی
در فراقت همه رسوایْ به برزن باشد
دلِ بی‌چاره ازین سازچه سوزی دارد
من بسوزم،هیمه برآتش تو تن باشد
من زبانم چه فرومی‌خورم از آتش تو
شعرِ بی‌تاب که در وصف تو الکن باشد
شاید این شعر که در من به وقوع نزدیک است
یادگار و تَرَک عشق تو در من باشد
شایدم؛حتم‌تر از صبح به تاریِ شب است
شاید این شعر وقوعش دمِ مدفن باشد
شاید این دم که تو خوانی،رفتن این حالِ من است
این‌که آواز بخوانیش،ز سرِ دن باشد
تو برفتی ز بر و هوش برفته ز سرم
کاش این بار اگر آیی سرِ من،من باشد
آخِرِ قصه‌ات ای کاش بیایی به برم
باشی و روح من و روح تو متقن باشد
خانه‌ای از پَر و پوش است امیدِ دل من
تو نگاهت شرر و دل همه خرمن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
می‌روم،رفتن از این بار چو ماندن باشد
رفتنت درد به جانم زد و عالم بسترد
همه عالم شده‌اند هیچ که چون من باشد
بردی‌ام با خودت از من کاین منت هم شده هیچ
دل بی‌چاره‌ام از کیست که بی‌من باشد
تو به خویشتن به وفایی و منم بر تو فدا
شرطِ "ما"را ز نگاه تو فقط من باشد
این همه من به میان و منِ من را همه هیچ
تو بخوان سر درون بازکه مرا رن باشد
من تو را خویش‌تر ازخویش بدانم در خویش
که تو را هست تویی و همه این من باشد
تو به من هیچ ندادی ونهادم هیچ است
شمعِ این هیچ امیدم شده روشن باشد
تو خود آرا به منیت،من تو را هم به خدا
راهم از غیر بشویم،سو به روزن باشد
روزنی نور به من تابد و من تابم بر
سیری از راهِ سلوکم که ره از تن باشد
بودِ تو گر ز منت بود چه بودی بودم
جان وعشقت که حریفی به همه فن باشد
بودِ من بوده هماره دلِ من بودهِ زتو
سینه از دردِ هبوط است که مخزن باشد
من به مینوی دلت آدمِ حوا بودم
آدمی بود،نه تقصیر ز یک زن باشد
شاعران را چه حساب است که در عالم خویش
به قلم خلقت سیب و چمِ راندن باشد
شاعر شعرْ تویی وصف که در عالم توست
شاعر شعرِ تو این مهر،قلم‌زن باشد
کلمه؛سُرتر از آن است که بماند در یاد!!
رفتمت،راه که باشی سمتِ روشن باشد
حَوِّلِ حال تویی ای که تویی در دل و دید
گردش سیبِ تو این سو وضعِ احسن باشد
رفتن وآمدن از توست،تو مهری به میان
من کلامم همه از توست که ماندن باشد
مهرداد قربانی
Read more
<span class="emoji emoji25fd"></span>به بهانه‌ی اول اردیبهشت، روز #بزرگداشت_سعدی شیرازی شعری بخوانیم در ستایش او با قلم زنده یاد فریدون ...
Media Removed
به بهانه‌ی اول اردیبهشت، روز #بزرگداشت_سعدی شیرازی شعری بخوانیم در ستایش او با قلم زنده یاد فریدون مشیری: ‌ #همراه_آفتاب (دنیا نیرزد آن‌که پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکرده‌ست عاقلی- #سعدی) ‌ همراه آفتاب جوانی، وقتی جوانه می‌زد در من نهال عشق، دست دلم به دامن شعرش رسیده بود. میخانه‌ی ... ◽به بهانه‌ی اول اردیبهشت،
روز #بزرگداشت_سعدی شیرازی شعری بخوانیم در ستایش او با قلم زنده یاد فریدون مشیری:

🔸 #همراه_آفتاب
(دنیا نیرزد آن‌که پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکرده‌ست عاقلی- #سعدی)

همراه آفتاب جوانی،
وقتی جوانه می‌زد در من نهال عشق،
دست دلم به دامن شعرش رسیده بود.
میخانه‌ی غزل!
شعری که عشق،
ــ گرم و درخشان ــ چو آفتاب،
از مشرق طلایی آن سر کشیده بود.
شعری که آن زمان و، همیشه
در چشم من
«ز رحمت محض آفریده» بود.

پر می‌کشید روح پر از التهاب من
از تشنگی به سوی غزل‌های او، نخست
در مکتب محبّت او، حرف عشق را
تا درس پاک سوختن، آموختم درست.

در دفتر ستایش نیکویی،
در نامه‌ی پرستش زیبایی،
آموختم چگونه به محبوب بنگرم!
آموختم چگونه به سودای یک نگاه
از جان و مال و زندگی خویش بگذرم.
آموختم چگونه
در پیش او بمیرم و دم برنیارم!

آموختم چگونه بر اندام واژه‌ها
از سوز آرزو
آتش درافکنم
آموختم که شور درون را
شیرین بیان کنم.

همراه آفتاب جوانی،
آن عاشقانه‌های دلاویز،
آرام ، چون نسیم،
در تار و پود جان و دل من وزیده بود.

زان پس که هرچه قول و غزل داشت،
همچو جان،
در پرده‌های حافظه، در خاطرم، نشست؛
راه مرا به بوی «گلستان» خویش بست!
چندی در آن بهشت طربناک، مست مست،
چون او برفت دامنم از بوی گل ز دست.

دریایی از لطافت و دنیایی از هنر
آمیخته به آن سخنان گزیده بود.

اما، تمام عمر،
من بودم و هوای خوش «بوستان» او.
روشن‌ترین ستاره،
در کهکشان او
«آرام جان و انس دل و نور دیده» بود.
در نغمه‌های بر شده از ساز جان او،
آیین رستگاری انسان، درین جهان،
گلبانگ آدمیت،
قانون مردمی،
راه رهایی بشریت.
دنیای آرمانی، در شأن آدمی،
گفتی مگر کلام و پیام پیمبران
در گوهر زبان و بیانش دمیده بود.

او پادشاه ملک سخن بود، بی‌گمان.
«روی زمین گرفته به تیغ سخنوری»
با منکرش بگو که بیا روبرو کنیم!
با مدعی بگو، بنشیند به داوری.

حیران بی‌نیازی اویم، که با نیاز
«وجه کفاف» بود اگر نامعین‌اش
«سیمرغ» بود و «قاف قناعت» نشیمنش
با «دست سلطنت» که بر اقلیم شعر داشت؛
«پای ریاضتش همه در قید دامنش»!

می‌گفت با غرور:
«گر گویی‌ام که سوزنی از سفله‌ای بخواه،
چون خارپشت، بر بدنم موی، سوزن است!
صد ملک سلطنت به بهای جوی هنر،
منت بر آن‌ که می‌دهد و حیف بر من است»!

روحی بزرگ،
در تن او، آرمیده بود....


#فریدون_مشیری
از دفتر: #با_پنج_سخن_سرا

🔴🔴🔴🔴🔴

به دلیل محدودیت اینستاگرام، متن کامل شعر را در کانال تلگرام رسمی فریدون مشیری بخوانید:
⬇⬇⬇⬇⬇
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 t.me/fereydoonmoshiri
‌‌⬆⬆⬆⬆⬆
Read more
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت ...
Media Removed
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است. غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی. تو ... تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده است.

دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.

غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.

تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.

تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. 
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.

تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالی های پی در پی

تو را از نیمه ره بر گشتن یاران

تو را تزویر غمخواران ز پا افکند

تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان

در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش

که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است

تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است

تو با چشمان غمباری

که روزی چشمه جوشان شادی بود

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.

و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم؟! امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی

گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید

سرود فتح می خوانم

و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت

#فریدون_مشیری...ریشه در خاک
Read more
 #قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با ...
Media Removed
#قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با هوای صبحدم آمیخته! ‌ نرم و چابك، روح آب، می كند پرواز همراه نسیم. نغمه پردازان باران می زنند، گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم! ‌ سیم هر ساز از ثریا تا زمین. خیزد از هر پرده آوازی حزین. هر كه ... #قطره_باران_دریا

از درخت شاخه در آفاق ابر،
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت،
با هوای صبحدم آمیخته!

نرم و چابك، روح آب،
می كند پرواز همراه نسیم.
نغمه پردازان باران می زنند،
گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم!

سیم هر ساز از ثریا تا زمین.
خیزد از هر پرده آوازی حزین.
هر كه با آواز این ساز آشنا،
می كند در جویبار جان شنا!
*
دلربای آب، شاد و شرمناک،
عشقبازی می كند با جان خاک!
خاك ِ خشك ِ تشنه ی دریا پرست،
زیر بازی های باران مست ِ مست!
این رَوَد از هوش و آن آید به هوش،
شاخه دست افشان و ریشه باده نوش!
*
می شكافد دانه، می بالد درخت،
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان،
دشت ها سرسبز از پیوندشان،
چشمه و باغ و چمن فرزندشان!
*
با تب تنهائی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
شرمسار ازمهربانی های او،
می روم همراه باران كو به كو.
*
چیست این باران كه دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است.
چشم دل وا می كنم
قصه ی یك قطره باران را تماشا می كنم:

در فضا،
همچو من در چاه تنهایی رها،
می زند در موج حیرت دست و پا،
خود نمی داند كه می افتد كجا!

در زمین،
همزبانانی ظریف و نازنین،
می دهند از مهربانی جا به هم،
تا بپیوندند چون دریا به هم!
*
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند.
هر حبابی، دیده‌ای در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گوید:
- « دوست! دوست...!»
می كنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
*
با تب تنهایی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره ی دل میل دریا می كند،
قطره ی تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندن از رفیقان تا كجا!

همدلی كو؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او!

شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟

- #فریدون_مشیری
از دفتر: " #مروارید_مهر "
‌‌
🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼
_

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
بخشهایی از شعر عالی بانو #سیمین_بهبهانی باصدای #همایون_شجریان . چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی جانم از غم ناشکیباست چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم خیالت گر چه عمری یار من بود امیدت گر چه در پندار من بود بیا امشب ... بخشهایی از شعر عالی بانو #سیمین_بهبهانی
باصدای
#همایون_شجریان .

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم
***** چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم ازغم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

برگرفته از شعر بانو
#سیمین_بهبهانی .
.
.
یکی از شاعرانی که پس از انقلاب ، آثارش به
دردناکترین ترین شکل ، زیر تیغ ممیزی رفت و مجوز چاپ کتاب نمیگرفت! در حالیکه بانو #دانشور و بقیه ، آثارشان را چاپ میکردند و این مشکل ، در شخصیت قاطع و مستقل بانو بهبهانی ، ریشه داشت... او نه از کسی میترسید ، نه به کسی یا جایی وابسته بود!
.
.
#بزرگان_ادبیات_ایران را #بشناسیم !

متن شعر کامل بانو.

شعر بالا از ترانه همایون شجریان را،از نت برداشتم،چون غلط داشت !بخشی از شعر اصلی بانو بهبهانی را که جامیشود ،مینویسم.

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست .
پر از عطر شقایقهای خودروست.

#بقیه شعر جانشد

بانو میگوید : .

برای مردم می نویسم و نمی خواهم مخاطب شعرم را تنها یک گروه خاص تشکیل بدهند

ازاین رو بهترین شیوه بیانی را در ساده نویسی یافتم

و در شعر و نثر همواره سعی کردم که از زبان پاکیزه ای استفاده کنم و سخن ام را پیچیده نکنم.

روحش نور

#غزلسرایان
#عاشقان #شاعران_ایرانی
.
. #چیستایثربی
#چیستا_یثربی
#چیستا

#chista_yasrebi
#novelist #poet #playwright
#chistayasrebi

#simin_behbahani #iranian_poet
@chista_yasrebi.2پیج دوم من
.
.
.
.
.
.
Read more
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی ...
Media Removed
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال ... از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود
اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال و هوای اینجا نجوا میکند گوشممم پر است از تسبیح عاشقانه هر مولکول روان در این هوا ،چ دنیایی ب نگاهم ب قلبم ب روحم نگار زده ای. که هر چه ب استانت چشم میدوزم عشق نقش میندد نقش و نگار آنچه مرا ب اینجا متصل میکند انرژی حضور عاشقانه ی بی انتهای توست یا علی بن موسی الرضا ای اقای عشق ای مولای عزیزتر از پدر و مادر ای معنای تقرب ب عرش ای تمام آنچه میطلبم ب درهای حرم که دست میکشم متوجه میخی میشوم که افتاده است وصد البته شرمزده از کالبد انسانی ام که من از آن میخ هم کمترم کجا مرا ب زمین وصل کردند ک غفلت ورزیدن آموختم اینجا ترنم نفس من نقش میبند زندگی روح میگیرد دنیا ب آغازی دوباره فکر میکند اما سراغاز تمام افکار مردمم تو هستی هرجایی که هستند هر جا ب شروعی دوباره فکر میکنند هر جا که با نام و یاد تو ب آرامش میرسند
اینجاااااا دنیاااااا ب تو سلام میدهد و من هنوز در افکار دنیایی میغلتم
من یک انسانم که ب آغاز دوباره فکر میکنم ب تو. اما تا سر از ضریح مقدست برمیگردانم موج موج انسانهایی میبینم که عاشقانه ب پهنای صورت اشک میریزند ب عشق رسیدن ب آرامش حضوررتو ،،مرا ب حرمت حضور ایشاندوبه حرمت زمزمه های عاشقانه ی همراه با بغض و درد و اشک ایشان از انرژی وجود خود بی نصیب مگردان چ عاشقانه ب گرداب پریشان افکارم نقش تو نظم میبخشد دنیا اگر ب تو برسد دنیا میشود و من اگر ب تو رسم من
امید دارم هر انکسی که دل شکسته ب خانه ات چشم میدوزد حتی از دورترین نقطه ب حرمت فکر میکند او را از شعور عرفانی عشق خویش بارور کنی و عشق و معرفت عاشقانه ای از کرم خویش ب قلب رنجور و حساسش ببخشایی
حریم استانت عجب صفایی دارد مگر نه اینکه میگویند اینجاکسی ست پنهان مانند قند در نی ای عشق پنهان ایران من سلام میدهم تورا، از فضل خویش کرم نما که خانه ات مامن آرامش من است
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا السلام علیک ای عشق ای وجوووووود ای معنای هستی در این هستییی اینجا من هستم تو هستی و من ب نیابت تمام عاشقانت گر قابل سلام باشم
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم در جواب از تنگ شکر قند ریخت شکر از لب های شکر خند ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم در جواب از تنگ شکر قند ریخت شکر از لب های شکر خند ریخت گفت کای فرزند مقبل آمدی آفت جان  ره زن دل آمدی کرده ای از حق تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به سر راست بهر فتنه قامت کرده ای وه کز این قامت قیامت کرده ای نرگست با لاله در طنازی است سنبلت ... بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم

در جواب از تنگ شکر قند ریخت

شکر از لب های شکر خند ریخت

گفت کای فرزند مقبل آمدی آفت جان  ره زن دل آمدی

کرده ای از حق تجلی ای پسر

زین تجلی فتنه ها داری به سر

راست بهر فتنه قامت کرده ای

وه کز این قامت قیامت کرده ای

نرگست با لاله در طنازی است

سنبلت با ارغوان در بازی است

از رخت مست غرورم می کنی

از مراد خویش دورم می کنی

گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست

رو که در یک دل نمی کنجد دو دوست

بیش ، پا بر ساغر حالم مزن

نیش بر دل سنگ بر بالم مزن

خاک غم بر فرق بخت دل مریز

بس نمک بر لخت لخت دل مریز

همچو چشم خود به قلب دل متاز

همچو زلف خود پریشانم مساز

حایل ره ، مانع مقصد مشو

بر سر راه محبت سد مشو

لن تنالوا البر حتی تنفقوا

بعد از آن مما تحبون گوید او

نیست اندر بزم آن والا نگار

از تو بهتر گوهری ، بهر نثار

هر چه غیر از اوست سد راه من

آن بت است و غیرت من بت شکن

جان رهین و دل اسیر چهر تست

مانع راه محبت ، مهر تست

آن حجاب از پیش چون دور افکنی

من تو هستم در حقیقت تو منی

چون تو را او خواهد از من رونما

رونما شو جانب او ، رو نما
شاعر : عمان سامانی

@sahebolamr_1181
Read more
. . همدم یار شدن دیده تر می خواهد پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد . عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست ...
Media Removed
. . همدم یار شدن دیده تر می خواهد پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد . عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست قدم اول این راه جگر می خواهد . بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد . هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد . هنر آن نیست نسوزی به میان ... .
.
همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
.
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
.
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت
بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد
.
هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد
.
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد
.
.
Read more
هواللطیف نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار، شب ...
Media Removed
هواللطیف نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛ جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟ در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم سر ... هواللطیف
نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم

قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛

جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است

رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم

بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم

تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی

پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم

چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم

دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم
در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم

بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم

مهدی فرجی

شادی ارواح طیبه شهدا امام شهدا سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهم ان شاءالله
Read more
هديه جان دوست نازنينم رفتى و رفتن تو اتش نهاد برد دل از كاروان چه ماند جز اتشى به منزل تسليت به استاد ...
Media Removed
هديه جان دوست نازنينم رفتى و رفتن تو اتش نهاد برد دل از كاروان چه ماند جز اتشى به منزل تسليت به استاد ميرمعنوى تسليت به خانواده ى تئاتر گيلان ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی بر آتش تو ... هديه جان دوست نازنينم
رفتى و رفتن تو اتش نهاد برد دل
از كاروان چه ماند جز اتشى به منزل
تسليت به استاد ميرمعنوى
تسليت به خانواده ى تئاتر گيلان
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت
ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت
ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی
تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد
ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی
سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد
اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی
Read more
. . نه سراغی نه سلامی خبری میخواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار شب و روز به دنبال من ...
Media Removed
. . نه سراغی نه سلامی خبری میخواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟ در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست رو به بیرون زدن از خویش دری می خواهم بعد عمری كه قفس وا شد و آزاد شدم تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم سر به راهم تو مرا سر ... .
. نه سراغی نه سلامی خبری میخواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست
رو به بیرون زدن از خویش دری می خواهم

بعد عمری كه قفس وا شد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا میخواهی
پس نه راهی نه هوایی نه سری می خواهم

چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دل در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سر افراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم

#مهدی_فرجی
Read more
 با صدای: #محسن_چاووشی گفته بودم بی تو می میرم، ولی اینبار نه گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار ...
Media Removed
با صدای: #محسن_چاووشی گفته بودم بی تو می میرم، ولی اینبار نه گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش میرانی مرا دوست دارم همدمت باشم، ولی سربار نه دلفروشی می کنی گویا گمان کردی که باز با ...

با صدای: #محسن_چاووشی



گفته بودم بی تو می میرم، ولی اینبار نه
گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه

هرچه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطی وار نه

تا که پا بندت شوم از خویش میرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم، ولی سربار نه

دلفروشی می کنی گویا گمان کردی که باز
با غرورم میخرم، آن را در این بازار نه

قصد رفتن کرده ای، تا باز هم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش، ولی اصرار نه

گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است، افسار نه

می روی اما خودت هم خوب میدانی عزیز
می کنی گاهی فراموشم، ولی انکار نه

سخت میگیری به من، با اینهمه از دست تو
می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار نه

#شهریار
Read more
. الله <span class="emoji emoji1f343"></span> . شِعْرِ سَنْگٔ : روایتی از عاشقانه‌های مزار شهدا ... . بنگر که چگونه «مَن» رها کرد و گذشت از ...
Media Removed
. الله . شِعْرِ سَنْگٔ : روایتی از عاشقانه‌های مزار شهدا ... . بنگر که چگونه «مَن» رها کرد و گذشت از خویش بریده عزم «مٰا» کرد و گذشت هَلْ «مِن» چو شنید پای در راه نهاد بر خون حسین ع اقتدا کرد و گذشت . دوبیتی سنگ مزار شهید مسعود ملا دلاورِ تنگه اَبوغُرَیْب (بخوانید ابوغَریب) . در خلوت بهشت‌گردی، ... .
الله 🍃
.
شِعْرِ سَنْگٔ : روایتی از عاشقانه‌های مزار شهدا ...
.
بنگر که چگونه «مَن» رها کرد و گذشت
از خویش بریده عزم «مٰا» کرد و گذشت
هَلْ «مِن» چو شنید پای در راه نهاد
بر خون حسین ع اقتدا کرد و گذشت
.
دوبیتی سنگ مزار شهید مسعود ملا
دلاورِ تنگه اَبوغُرَیْب (بخوانید ابوغَریب)
.
در خلوت بهشت‌گردی، دوبیتی‌های سنگ مزار شهدا رو به دل بسپار. در دورهمی خودت و خدا زمزمه کن. آب رحمتی اگر نشست به چهره‌ت ما رو دعا کن.
.
#شعر_سنگ #مزار #مسعود_ملا #ابوغریب #بهشت_گردی
Read more
وقتی حصار غربت من تنگ می شود هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن گاهی ...
Media Removed
وقتی حصار غربت من تنگ می شود هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن گاهی دلم برای خودم تنگ می شود گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود هر چند می شکیبم بر عشق باز هم گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود گر یک نظر به روی شما کرد یار ما دنیای عشق با تو هماهنگ می ... وقتی حصار غربت من تنگ می شود
هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود

از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی
گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود

هر چند می شکیبم بر عشق باز هم
گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود

گر یک نظر به روی شما کرد یار ما
دنیای عشق با تو هماهنگ می شود

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
یا لحظه به نای غمش چنگ می شود

گاهی زمین به تمام فراخی اش
در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود

گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر
با باده سحری اش جنگ می شود

گاهی به محتسب برسد عقل و دین من
گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود

گاهی فغان نمی رسد به هر کسی
گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود

گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز
این شعر هم به هوایش ننگ می شود ... محمدعلی بهمنی
Read more
واقعا بخونيد شاهکار شاعر عاشق استاد شهریار گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم ...
Media Removed
واقعا بخونيد شاهکار شاعر عاشق استاد شهریار گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه دل فروشی می کنی ، گویا ... واقعا بخونيد شاهکار شاعر عاشق استاد شهریار
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه
تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه
دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه
قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه
Read more
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره تا چه زند زهره از آینه و جندره پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق ریخته ...
Media Removed
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره تا چه زند زهره از آینه و جندره پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق ریخته گلگونه‌اش یاوه شده قنجره پنجره‌ای شد سماع سوی گلستان تو گوش و دل عاشقان بر سر این پنجره آه که این پنجره هست حجابی عظیم رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره از شکرینی که هست بهر بخاییدنش لب همه دندان ... ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
تا چه زند زهره از آینه و جندره
پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق
ریخته گلگونه‌اش یاوه شده قنجره
پنجره‌ای شد سماع سوی گلستان تو
گوش و دل عاشقان بر سر این پنجره
آه که این پنجره هست حجابی عظیم
رو که حجابی خوش است هیچ مگو ای سره
از شکرینی که هست بهر بخاییدنش
لب همه دندان شده‌ست بر مثل دستره
دست دل خویش را دیدم در خمره‌ای
گفتم خواجه حکیم چیست در این خنبره
گفت شراب کسی کو همگی چرخ را
با همه دولاب جان می نخرد یک تره
کره گردون تند پیشش پالانیی
بر سر میدان او جان خر باتوبره
ای شه فارغ از آن باشد در لشکرت
نصرت بر میمنه دولت بر میسره
ای که ز تبریز تو عید جهان شمس دین
هین که رسید آفتاب جانب برج بره
#مولوی #موزه #باستانشناسی #کرمان #جمعه
Read more
برای دوری ات آهِ جگر بهانه گرفت شکست بغض نهان، چشمِ تر بهانه گرفت خوشا به حال دلم، از فراق و هجرانت خودش ...
Media Removed
برای دوری ات آهِ جگر بهانه گرفت شکست بغض نهان، چشمِ تر بهانه گرفت خوشا به حال دلم، از فراق و هجرانت خودش به جای هزاران نفر بهانه گرفت همین زمان که دعا می کنی برای دلم همین دقیقه دلـم بیشتر بهانه گرفت دمی ز ماه رخت پرده را کنار بزن برای دیدن رویت قمر بهانه گرفت همیشه هر که دلش سوخت از غم هجران به ... برای دوری ات آهِ جگر بهانه گرفت
شکست بغض نهان، چشمِ تر بهانه گرفت
خوشا به حال دلم، از فراق و هجرانت
خودش به جای هزاران نفر بهانه گرفت
همین زمان که دعا می کنی برای دلم
همین دقیقه دلـم بیشتر بهانه گرفت
دمی ز ماه رخت پرده را کنار بزن
برای دیدن رویت قمر بهانه گرفت
همیشه هر که دلش سوخت از غم هجران
به اشتیاق نگارش سحر بهانه گرفت
فدای راه رقیه تمام هجران ها
چقدر زیر کتک، در گذر بهانه گرفت
همین که صوت پدر شد بلند از نیزه
دوید و خورد زمین پشت سر، بهانه گرفت
نــوكـــر نـوشـــت:
#آقـا_جـان
از من مپرس در شب جمعه کجاست دل
بی خانه است، زائر شهرِ خداست دل
«هرگز وجودِ حاضرِ غائب شنیده ای؟»
در شهرِ خویش هستم و در کربلاست دل
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... آدینتون معطر بنام منتقم خون اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حمید_رضا_اسدالهی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
بشنو این پند ومکن قصد دل آزردن خویش گرنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
Media Removed
بشنو این پند ومکن قصد دل آزردن خویش گرنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش بشنو این پند ومکن قصد دل آزردن خویش
گرنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
دوباره می سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می ...
Media Removed
دوباره می سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود ... دوباره می سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که » عظم رمیم« را
دوباره انشا کند
به لطف چو کوه می بخشدم
شکوه ،به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوقبدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش گمان ندارم
به کاهشی،ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش.
Read more
. مثل شفق فاطمه.ش(متخلص به شباهنگ): زندگی یک صفحه ست مثل گل های قشنگ وهدایت شدنش تا رسیدن به کمال زندگی ...
Media Removed
. مثل شفق فاطمه.ش(متخلص به شباهنگ): زندگی یک صفحه ست مثل گل های قشنگ وهدایت شدنش تا رسیدن به کمال زندگی رنگ شفق همه حیرت،همه شوق کاش از خورشید دل سخنی بستانیم حرف های آتشین دلربا و دلنشین کاش چون سبزه ی عید خوشی سفره ی شادی باشیم کاش از زندگی خویش ثمر میبردیم... . . ارسالی از @starsfaty .
مثل شفق
فاطمه.ش(متخلص به شباهنگ): زندگی یک صفحه ست
مثل گل های قشنگ
وهدایت شدنش
تا رسیدن به کمال
زندگی رنگ شفق
همه حیرت،همه شوق
کاش از خورشید دل
سخنی بستانیم
حرف های آتشین
دلربا و دلنشین
کاش چون سبزه ی عید
خوشی سفره ی شادی باشیم
کاش از زندگی خویش ثمر
میبردیم...
.
.
ارسالی از @starsfaty
🖋 جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و ...
Media Removed
🖋 جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه ای لولی بربط زن تو مستتری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در ... 🖋
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی
و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولی بربط زن تو مستتری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
.
👤 #مولانا
Read more
forooghgram میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و ...
Media Removed
forooghgram میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشو یش دهم از رنگ گناه شستشو یش دهم ازلکه عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه می برم تا زتو دورش سازم ز تو امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله ... forooghgram میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشو یش دهم از رنگ گناه
شستشو یش دهم ازلکه عشق
زینهمه خواهش بیجا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم
ز تو امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز به آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
میروم خنده بلب خونین دل
میروم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
فروغ فرخزاد
Read more
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می برم،تاکه در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا زتو دورش سازم زتو،ای جلوه امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله ... می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم،تاکه در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم
زتو،ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد،می رقصد اشک
آه،بگذار که بگریزم من
از تو،ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم،صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم،خنده به لب،خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
#فروغ_فرخزاد
Read more
ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل می گوییم. حتی از محضرشان می گریزیم. در مقابل، بیشتر اوقات ...
Media Removed
ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل می گوییم. حتی از محضرشان می گریزیم. در مقابل، بیشتر اوقات اسرار خود را نزد کسانی اعتراف می کنیم که به ما شباهت دارند و در ضعف ها و حقارت هایمان شریکند. بنابراین ما نمی خواهیم خودمان را اصلاح کنیم، یا بهتر شویم: زیرا در این صورت ابتدا باید به حکم عجز و قصور خویش ... ما به ندرت برای کسانی که از ما بهترند راز دل می گوییم. حتی از محضرشان می گریزیم. در مقابل، بیشتر اوقات اسرار خود را نزد کسانی اعتراف می کنیم که به ما شباهت دارند و در ضعف ها و حقارت هایمان شریکند. بنابراین ما نمی خواهیم خودمان را اصلاح کنیم، یا بهتر شویم: زیرا در این صورت ابتدا باید به حکم عجز و قصور خویش گردن نهیم. ما فقط می خواهیم که برحالمان رقت آورند و در راهی که می رویم تشویقمان کنند. خلاصه می خواهیم دیگر مقصر نباشیم و در عین حال برای تزکیه نفسمان هم قدمی بر نداریم. نه از وقاحت نصیب کافی برده ایم و نه از فضیلت. نه نیروی ارتکاب گناه داریم و نه قدرت اجرای ثواب...+🔞
Read more
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام ...
Media Removed
. ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت وی ... .
ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا
این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا

ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم
هنگام کار آمد مردانه باش مولا

ای #عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت
پیش‌آر و در میان نه، پنهان مدار جانا

ای چرخ بی‌قرارت وی عقل در خمارت
بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا

ای خواجهٔ فتوت دیباجهٔ نبوت
وی خسرو مروت پنهان منوش حلوا

خلوت ز ما گزیدی آیینهٔ خریدی
تا جز تو کس نبیند آن چهره‌های زیبا

در هر مقام و مسکن مهر تو ساخت روزن
کز تو شوند روشن ای آفتاب سیما

این را اگر ننوشی در مرحمت نکوشی
ترجیع هدیه آرم باشد کزان بجوشی

ای نور چشم و دلها چون چشم پیشوایی
وی جان بیازموده کورا تو جانفزایی

هرجا که روی آورد جان روی در تو دارد
گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی

هر جانبی که هستی در دعوت الستی
مستی دهی و هستی در جود و در عطایی

در دلنهی امانی هر سوش می‌کشانی
گه سوی بستگیها گه سوی دل گشایی

در کوی مستفیدی مرده‌ست ناامیدی
کاندر پناه کهفت سگ کرد اولیایی

هر کان طرف شتابد ماهت برو بتابد
هم ملک غیب یابد هم عقل مرتضایی

او را کسی چه گوید کو مستمند جوید
دامن پر از زر آید کدیه کند گدایی

هین شاخ و بیخ این را نوعی دگر بیان کن
این بحر بی‌نشان را مینا کن نشان کن

گم می‌شود دل من چون شرح #یار گویم
چون گم شوم ز خود من او را چگونه جویم

نه گویم و نه جویم محکوم دست اویم
ساقی ویست و باقی من جام یا کدویم

از تو شوم حریری گر خار و خارپشتم
یکتا شوم درین ره گر خود هزار تویم

روحی شوم چو عیسی گر یابم از تو بوسی
جان را دهم چو موسی گر سیب تو ببویم

من خانهٔ خرابم موقوف گنج حسنت
تو آب زندگانی من فرش تو چو جویم

خویی فراخ بودی با مردمان دلم را
تا غیر تو نگنجد امروز تنگ خویم

از نادری حسنت وز دقت خیالت
بی‌محرمی بمانده سودا و های هویم

سیلاب #عشق آمد از ربوهٔ بلندی
بهر خدا بسازش از وصل خویش بندی
.
#شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran #مولانا #مولوی #حافظ #سعدی
Read more
. دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم اگر چه با استخوان خویش . دوباره ...
Media Removed
. دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم اگر چه با استخوان خویش . دوباره می‌بویم از تو گُل به میل نسل جوان تو دوباره می‌شویم از تو خون به سیل اشک روان خویش . دوباره یک روز آشنا سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم ز آبی آسمان خویش . اگر چه صد ساله مرده ام، به گور ... .
دوباره می سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم
اگر چه با استخوان خویش
.
دوباره می‌بویم از تو گُل
به میل نسل جوان تو
دوباره می‌شویم از تو خون
به سیل اشک روان خویش
.
دوباره یک روز آشنا
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم
ز آبی آسمان خویش
.
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن
ز نعره ی آنچنان خویش
.
کسی که «عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می‌بخشدم شکوه
به عرصه ی امتحان خویش
.
اگر چه پیرم ولی هنوز
مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
.
حدیث حب الوطن ز شوق 
بدان روش ساز می‌کنم
که جان شود هر کلام دل
چو برگشایم دهان خویش
.
هنوز در سینه آتشی
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی
ز گرمی دمان خویش

دوباره می.بخشی ام توان
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می‌سازمت به جان
اگر چه بیش از توان خویش
_______________
زادروز #سیمین_بهبهانی
Read more
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در ...
Media Removed
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... . بگذار به جای من آوینی بگوید : . آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر ... . ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی!
.

آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... .

بگذار به جای من آوینی بگوید :
.
آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند. 
دوست من، می‌دانم که چه می‌کشی خوب می‌دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می‌زید نه آنکه رنگین کمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شکر می‌خورد و شکرشکنی می‌کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟ 
گفتم بازار آتش و یاد کربلای پنج افتادم کربلای پنج، چهار تن از دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسکندر یکه‌تاز که تو او را دیده بودی که چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌کند. یادم هست که حیرت شهادت یکه‌تاز تا آنگاه که راز خون را کشف نکردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسکندر یکه‌تاز را در برابر چشمان حیرت زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او که هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنکه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم و تو هم دریافتی. آن روزهای آخر، دیگر عصرها به خانه نمی‌رفت. می‌آمد و کنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شکسته بود و مثل منتظران دل به اکنون نمی‌سپرد. فهمیده بود که در عالم رازی هست که عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود که میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود که آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان که با عقل‌شان می‌زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. 
بهشت ارزانی عقل‌اندیشان، اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند. تو خود به چشم خویش دیدی که بهای ورود در این حرم چیست. (ادامه در کامنت)
.
@hatamikia
#من_یک_فیلمساز_وابسته_ام
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#پرواز_به_وقت_شام
#بادیگارد
#آژانس_شیشه_ای

#بوی_پیراهن_یوسف
#از_کرخه_تا_راین
#دیدبان
#مهاجر
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span> #چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده ...
Media Removed
#چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است، ‌ میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من، به هر طرف نگرم جای پای حرمان است زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق: در آرزوی کسی سوختن نه آسان است! ‌ به ... 🔸 #چه_پاییزی_ست ...

نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من
شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است،
تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است،

میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من،
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق:
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!

به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن‌کشان گذر کردی
به اشک و آه دلی ناتوان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی

شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که نیمه راه بیابان شوق واماندم،
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی‌خبر که من از کاروان جدا ماندم

جهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،
به باغ خاطر شادم خزان نمی‌آمد!
نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروز
چنین به جانب من سرگران نمی‌آمد،

کنار چشمه‌ی نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه‌ی غم انگیزی‌ست
بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزی‌ست»!

هنوز برگ تری از بهار عشق و شباب
به جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،
در این خرابه در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایه‌ی حیات من است.

- #فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_ی_طوفان
Read more
امان از دل حیدر???? ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خویش می گوید:پس از آنکه رسول خدا صلی الله ...
Media Removed
امان از دل حیدر???? ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خویش می گوید:پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و اله دیده از جهان فروپوشید, مرتب از جانب عایشه به فاطمه سلام الله علیها سخنهای نیش دار و روانکاه آورده می شد. و علی و زهرا علیهما السلام چاره ای ج امان از دل حیدر???? ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خویش می گوید:پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و اله دیده از جهان فروپوشید, مرتب از جانب عایشه به فاطمه سلام الله علیها سخنهای نیش دار و روانکاه آورده می شد. و علی و زهرا علیهما السلام چاره ای ج
. مواجه با اندوهِ از‌دست‌دادن کسی یا چیزی که دمی با آن‌ها روزگار گذرانده‌ایم، بخش ناگزیر و جدایی‌ناپذیر ...
Media Removed
. مواجه با اندوهِ از‌دست‌دادن کسی یا چیزی که دمی با آن‌ها روزگار گذرانده‌ایم، بخش ناگزیر و جدایی‌ناپذیر زندگی هر انسانی در طول هر دوره از تاریخ است، اما این نحوه رویایی با این اندوه یا غمِ جانکاه است که کیفیت زندگی هر آدمی را عمق می‌بخشد. _ نینا، راوی و نویسنده‌ی «کتاب تولستوی و مبل بنفش» یکی از ... .
مواجه با اندوهِ از‌دست‌دادن کسی یا چیزی که دمی با آن‌ها روزگار گذرانده‌ایم، بخش ناگزیر و جدایی‌ناپذیر زندگی هر انسانی در طول هر دوره از تاریخ است، اما این نحوه رویایی با این اندوه یا غمِ جانکاه است که کیفیت زندگی هر آدمی را عمق می‌بخشد.
_
نینا، راوی و نویسنده‌ی «کتاب تولستوی و مبل بنفش» یکی از هزاران انسان مدرنی است که در بین روزمرگی و خوگرفتن به ملال و اندوه ازدست‌دادن شریک تجربه‌های کودکی‌اش، یعنی خواهر بزرگ‌ترش آن‌ماری، راه و روشی خاص پیش می‌گیرد تا در خلال آن به زندگی عادی خویش بازگردد و از اندوه و تلاش برای مواجه با آن، فرصت زیستن دوباره و امید به زندگی را برای خود و اطرافیانش که همچون او با غم‌ از دست دادن مواجه هستند، رقم بزند.
_
«یک سال، هر روز یک کتاب!» این نسخه‌ی پیچیده‌شده‌ای است که نینا برای خودش و برای تمام لحظه‌هایی که ناتوان از تحمل و صبوری در برابر رنج و اندوه است، می‌پیچد. او برای کنارآمدن با غم، برای خودش فراموشی را تجویز نمی‌کند. او برای کنار آمدن با غم، مواجهه با غم را تجویز می‌کند. برای همین است که به کتاب‌ها روی می‌آورد تا همچون راهنمایانی فانوس‌به‌دست، در غم او شریک باشند و همراه با شخصیت داستان‌ها، هزار زندگی نازیسته را زندگی کند و هزار غم تجربه‌نکرده را به جان بخرد.
_
در جایی از «کتاب تولستوی و مبل بنفش» از زبان نینا می‌خوانیم که «یگانه پاسخ به اندوه، زندگی‌کردن است. زندگی‌کردن همراه نظرداشتن به گذشته. به‌خاطرآوردن آن‌هایی که ازدست داده‌ایم و درعین‌حال، با امید و اشتیاق به جلو گام‌برداشتن و آن حس امیدواری و فرصت‌داشتن را ازطریق محبت، سخاوتمندی و هم‌دردی انتقال‌دادن.»
نینا، مادر چهار فرزند و زنی سردوگرم چشیده است که برای رهایی و فارغ‌شدن از غم مرگِ خواهر، یک سال از عمرش را وقت خواندن می‌کند؛ خواندنی منظم و متعهدانه!

پ.ن۱: ادامه ی معرفی را در کامنت ها بخوانید .
پ.ن۲: این کتاب برای آن‌هایی است که دل‌سپرده کتاب‌اند و برای آن‌هایی‌ست که هنوز با اطمینان کامل قدم در راه خواندن و وقف خویش در ادبیات نگذاشته‌اند و هنوز تردید دارند که ادبیات می‌تواند آن‌ها را نجات بدهد یا نه؟! این کتاب برای همه است. برای آن‌ها که می‌خواهند با خواندن کتابی، درباره‌ی کتاب‌ها بدانند و با خواندن یک کتاب، در لذت خواندن چندین کتاب دیگر نیز شریک باشند.
پ.ن۳: برای خواندن گزیده هایی از این کتاب استوری‌ها را دنبال کنید.
عنوان : #تولستوی_و_مبل_بنفش
نویسنده : #نینا_سنکویچ
مترجم : #لیلا_کرد
@whatlilireadstoday
ناشر : کوله پشتی
@ketabekoolehposhti
#کتابخوار
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . دوباره می‌سازمت وطن! اگر چه با خشت جان خویش ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش دوباره می بویم از تو گُل، به میل نسل جوان تو . دوباره می شویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش دوباره ، یک روز آشنا، سیاهی از خانه میرود به شعر خود رنگ می زنم، ز آبی آسمان خویش ... * #نگاه_خبری * .
.
.
.
.
.

دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو .
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش .
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف .
چو کوه می بخشدم شکوه ،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش .
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش .
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
.
.
.
.
.

#۲۸تیرماه #تولدتان_مبارک 🎂🌼📚 #غزلبانوی_شعر #سیمین_بهبهانی #یادتان_گرامی #شعر #غزل #شاعرانه #عاشقانه #موسسه_انتشارات_نگاه #شعرودنیای_بهتری_که_می_سازیمش
#نشرنگاه #negahpub ☘ .
.
Read more
. دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکردست عاقلی این پنج روزه مهلت ایام آدمی آزار مردمان ...
Media Removed
. دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکردست عاقلی این پنج روزه مهلت ایام آدمی آزار مردمان نکند جز مغفلی باری نظر به خاک عزیزان رفته کن تا مجمل وجود ببینی مفصلی آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند بیرون ازین دو لقمهٔ ... .
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
این پنج روزه مهلت ایام آدمی
آزار مردمان نکند جز مغفلی
باری نظر به خاک عزیزان رفته کن
تا مجمل وجود ببینی مفصلی
آن پنجهٔ کمانکش و انگشت خوشنویس
هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی
درویش و پادشه نشنیدم که کرده‌اند
بیرون ازین دو لقمهٔ روزی تناولی
زان گنجهای نعمت و خروارهای مال
با خویشتن به گور نبردند خردلی
از مال و جاه و منصب و فرمان و تخت و بخت
بهتر ز نام نیک نکردند حاصلی
بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت
گویند ازو هنوز که بودست عادلی
ای آنکه خانه در ره سیلاب می‌کنی
بر خاک رودخانه نباشد معولی
دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلی
مرگ از تو دور نیست وگر هست فی‌المثل
هر روز باز می‌رویش پیش، منزلی
بنیاد خاک بر سر آبست ازین سبب
خالی نباشد از خللی یا تزلزلی
دنیا مثال بحر عمیقست پر نهنگ
آسوده عارفان که گرفتند ساحلی

آنگه که سر به بالش گورم نهند باز
از من چه بالشی که بماند چه حنبلی
بعد از خدای هر چه تصور کنی به عقل
ناچارش آخریست همیدون که اولی
خواهی که رستگار شوی راستکار باش
تا عیب جوی را نرسد بر تو مدخلی
تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز
پس واجبست در همه کاری تأملی

مرد آدمی نباشد اگر دل نسوزدش
باری که بیند و خری اوفتاده در گلی
رستم به نیزه‌ای نکند هرگز آن مصاف
با دشمنان خویش که زالی به مغزلی
هرگز به پنج روزه حیات گذشتنی
خرم کسی شود مگر از موت غافلی
نی کاروان برفت و تو خواهی مقیم بود
ترتیب کرده‌اند تو را نیز محملی

حقگوی را زبان ملامت بود دراز
حق نیست اینچه گفتم؟ اگر هست گو بلی
Read more
 #كافه_ماه_عيد_قربان ابراهیم شاید با خوش دلی و ساده انگاری خود، گمان برد که با شکستن بت ها بیرونی، نقطه ...
Media Removed
#كافه_ماه_عيد_قربان ابراهیم شاید با خوش دلی و ساده انگاری خود، گمان برد که با شکستن بت ها بیرونی، نقطه ی پایانی را بر بت پرستی آدمی خواهد نهاد، غافل از آنکه،بت اصیل و بنیادی، در درون آدمی همان فهم غلط او از بنیان حقیقت است بت بیرونی شکست اما چه تلخ که آدمی همچنان دل مشغول پرستیدن بت های ذهنی ... #كافه_ماه_عيد_قربان
ابراهیم شاید با خوش دلی و ساده انگاری خود،
گمان برد که با شکستن بت ها بیرونی،
نقطه ی پایانی را بر بت پرستی آدمی خواهد نهاد،
غافل از آنکه،بت اصیل و بنیادی،
در درون آدمی
همان فهم غلط او از بنیان حقیقت است
بت بیرونی شکست
اما چه تلخ
که آدمی همچنان
دل مشغول پرستیدن بت های ذهنی غیر معقول خویش گشت
فلسفه قربانی کردن،
در کهن روایت دینی ابراهیم و اسماعیل،
چیزی جز قربانی کردن منیت ابراهیم،
که مصداقی از عموم بنی بشر است،نیست!
او آنجا ناگزیر است
که در مواجه با "امر قدسی"
تمام دلبستگی های انسانی و جسمانی خویش را
که نهایتا اصیل ترین آن عاطفه پدری است،
قربانی کند
تا شاید راهی به ساحت روحانیت ربوبی بیابد .
. (نفس خود قربان نما در راه او
نی که خون جاری کنی در آب جو!

#مولانا)

#عيد_قربان عيد پاك شدن از منيت ها مبارك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مطالب و فايل هاى صوتى كافه رو
از كانال تلگرام كپى كنيد
لينكشم توو بيوگرافى پيجه
هواتون خدا...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Read more
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات ...
Media Removed
. مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی ... .
مردم به ندرت می دانند حقیقت ایمان چیست. چندان در غم دانستن آن هم نیستند. اما عده ای تا آخرین لحظات عمرشان صلیبِ غم دانستن را بر دوش کشیدند.  شاید مانند انامونو نجوا می کردند: «خدایا! کمی بیشتر پرده را کنار بزن، شاید چشمان بسیار ضعیف نیز تو را ببینند، و گوش های سنگین، صدایت را بشنوند، تا تردیدی باقی نماند.» «قدیس مانوئل»، «مادر ترزا» و «دسپلنِ پزشک»، شکاکان با وجدان و با مسئولیت که با ایمان به بی‌ایمانی خویش مردند، ولی بدون ایمان به ایمان خویش. آن‌ها عملاً مؤمن بودند و در تنهایی و وارستگی و در همه کردارهای خویش باایمان بودند. آن‌ها خواهان وارستگی همگان، شفقت ورزیدن همگان به یکدیگر بودند.

قدیس مانوئل: هر کس خدا را ببیند، هر آن کس که چشمان رؤیا را ببیند، همان چشمانی را که خدا با آن‌ها به ما می‌نگرد، بی‌چون و چرا و برای همیشه خواهد مرد. به همین جهت نگذار، مردم مادامی که زنده اند خدا را ببینند.

دسپلن: من نیز همانند خیلی عظیمی از انسان‌هایی هستم که به دین‌داری تظاهر می‌کنند و در عین حال تا جایی که بتوانند ملحد هستند. خداوند هم باید دوست خوبی باشد. قاعدتاً نباید از من کینه‌ای به دل داشته باشد. سوگند می‌خورم، حاضرم تمام ثروتم را بدم تا ایمانی مانند ایمان بورژوا در ذهنم وارد شود.

مادر ترزا: از سال 1949 این حس دردناک گم‌گشتگی، تاریکی غیر قابل وصف، این تنهایی و این اشتیاق مداوم برای خداوند، اعماق وجودم را به درد می‌آورد. تاریکی چنان است که من حقیقتاً چیزی نمی‌بینم. نه با ذهنم نه با عقلم. جای خداوند در ذهنم خالی است. خدایی در من حضور ندارد. فقط و فقط اشتیاق خداوند را دارم.

#قدیس_مانوئل #اونامونو  ترجمه #بهاءالدین_خرمشاهی  #نشر_رامند

#عشای_ربانی_ملحدان #دوبالزاک ترجمه #هانیه_رجبی #نشر_پارسه

#مادر_ترزا ترجمه #پروین_ادیب  #نشر_پارسه
اگر فرصت کردید و این سه کتاب را خواندید، پیشنهاد می کنم سرسال #پاپ_ جوان را هم ببینید.
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت ...
Media Removed
️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت کرده ام عشق من امشب چراغی روشن است چون خدای عاشقی پیش من است پس بمان و لحظه ای خاموش باش بهر من امشب سراپا گوش باش حرف ها دارم برایت نازنین قصه ای از مردم این سرزمین قصه ای از مردمانی سخت گیر مردمی ... ‍ 💙❤️💙❤️
باز امشب من نشستم با خودم
باز امشب آدمی دیگر شدم
با خدای خویش خلوت کرده ام
رو به محراب عبادت کرده ام
عشق من امشب چراغی روشن است
چون خدای عاشقی پیش من است
پس بمان و لحظه ای خاموش باش
بهر من امشب سراپا گوش باش
حرف ها دارم برایت نازنین
قصه ای از مردم این سرزمین
قصه ای از مردمانی سخت گیر
مردمی با فکرهایی پوچ و پیر
در کنار مردمانی خوب و پاک
عده ای هستند تیره تر ز خاک
کارشان از غصه و غم دم زدن
روی دنیا پرده ماتم زدن
یادشان رفته ست زیبایی ماه
جملگی قهرند با پروانه، آه !
قلب ها محروم از شادی شده
بارش باران دگر عادی شده
غرق دریاییم، اما آب نیست
آب, گل شد حرفی از سهراب نیست
شعرهای سعدی و حافظ چه شد؟
در بساط کولیان بازیچه شد
قصه مادربزرگ از یاد رفت
عشق شیرین از دل فرهاد رفت
داستان ها جنگ و نابودی شده
چشم ها هم عینک دودی شده
خسته ام از فکرهای تارشان
بغض های سمی از افکارشان
هیچ کس در عصر افکار جدید
بهت و سرگردانی ما را ندید
ما که دل را ساده با هم باختیم
داشتیم دنیای نو می ساختیم
مثل دوران خوش و سبز قدیم
رنگ بر دیوار دنیا می زدیم
عشق من! دنیای رنگی داشتیم
آرزوهای قشنگی داشتیم
خانه ای در جنگلی از یاس ها
ساده بود اما پر از احساس ها
ما هنوز افکارمان سنگی نبود
آرزومان سفره رنگی نبود
ما دوتا پروانه بودیم و جهان
گرد ما می گشت و ما هم گرد آن
آن قدر گفتند از غم پیشمان
تار شد افکار نیک اندیشمان
این یکی می گفت دنیا بی وفاست
آن یکی می گفت زندان بلاست
دیگری می گفت حتی عشق هم
می شود کم رنگ زیر بار غم
خسته ام از این همه افکار خیس
این قلم های سیاه غم نویس
عشق من ! چشمان پاکت را ببند
یا به هر چیزی که می بینی بخند
ما که مثل این قلم ها نیستیم
ما مگر انسان زیبا نیستیم؟! دلبرم از این جماعت دور باش
مملو از شوق و نشاط و شور باش
از نگاهم تا نگاهت پل بزن
خیره شو در چشم هایم زل بزن
چشم بردار از جهانی این چنین
زندگی را در نگاه من ببین
راه ما از مردم دنیا جداست
لحظه هامان مملو از بوی خداست
من به کوری دو چشم تارشان
یا که آن اندیشه بیمارشان
تا ابد عاشق ترین آزاده ام
طبق قولی که به مجنون داده ام
عاشقم من عاشق دنیای خویش
دلخوشم حتی به رویاهای خویش
من نمی گنجم درون پوستم
با درخت و کوه و دریا دوستم
آسمان ما هنوزم آبی است
لحظه هامان غرق در بی تابی است
با غم و افسردگی بیگانه ایم
ما هنوزم عاشق پروانه ایم
خانه ای هم رو به ساحل ساختیم
قایقی در قلب آب انداختیم
سوی دنیای تعالی می رویم
گرچه با دستان خالی می رویم
دست در دستان من تا آسمان
لحظه ای در وصف این رویا ب
Read more
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای ...
Media Removed
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از ... وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد باهمین دستهای غم میمانم
Read more
دست بردار ازین هیکلِ غم <که ز ویرانیِ خویش است آباد. دست بردار که تاریکم و سرد <چون فرومرده چراغ ...
Media Removed
دست بردار ازین هیکلِ غم <که ز ویرانیِ خویش است آباد. دست بردار که تاریکم و سرد <چون فرومرده چراغ از دَمِ باد. دست بردار، ز تو در عجبم <به دَرِ بسته چه می‌کوبی سر. نیست، می‌دانی، در خانه کسی <سر فرومی‌کوبی باز به در. زنده، این‌گونه به غم <خفته‌ام در تابوت. حرف‌ها دارم در دل <می‌گزم لب به‌سکوت. ... دست بردار ازین هیکلِ غم
<که ز ویرانیِ خویش است آباد.
دست بردار که تاریکم و سرد
<چون فرومرده چراغ از دَمِ باد.
دست بردار، ز تو در عجبم
<به دَرِ بسته چه می‌کوبی سر.
نیست، می‌دانی، در خانه کسی
<سر فرومی‌کوبی باز به در.
زنده، این‌گونه به غم
<خفته‌ام در تابوت.
حرف‌ها دارم در دل
<می‌گزم لب به‌سکوت.
دست بردار که گر خاموشم
<با لبم هر نفسی فریاد است.
به نظر هر شب و روزم سالی‌ست
<گرچه خود عمر به چشمم باد است.
رانده‌اَندَم همه از درگهِ خویش.
<پای پُرآبله، لب پُرافسوس
می‌کشم پای بر این جاده‌ی پرت
<می‌زنم گام بر این راهِ عبوس.
پای پُرآبله دل پُراندوه
<از رهی می‌گذرم سر در خویش
می‌خزد هیکلِ من از دنبال
<می‌دود سایه‌ی من پیشاپیش.
می‌روم با رهِ خود
<سر فرو، چهره به‌هم.
با کس‌ام کاری نیست
<سد چه بندی به رهم؟
دست بردار! چه سود آید بار
<از چراغی که نه گرماش و نه نور؟
چه امید از دلِ تاریکِ کسی
<که نهادندش سر زنده به گور؟
می‌روم یکه به راهی مطرود
<که فرو رفته به آفاقِ سیاه.
دست بردار ازین عابرِ مست
<یک طرف شو، منشین بر سرِ راه!
شاملو*
Read more
. .بیژن بیژنی (۳ خرداد ۱۳۳۲ بابل) . . .دلدار من .کامبیز روشن روان .مولانا . . بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من تویی تویی گلزار من گلزار من بگو بگو اسرار من اسرار من * بیا بیا درویش من درویش من مرو مرو از پیش من از پیش من تویی تویی هم کیش من هم کیش من تویی ... .
.🎂🎤🎶بیژن بیژنی (۳ خرداد ۱۳۳۲ بابل)🎶🎤🎂
.
.
.🎼دلدار من
.🎶کامبیز روشن روان
.📝مولانا
.
.
بیا بیا دلدار من دلدار من

درآ درآ در کار من در کار من

تویی تویی گلزار من گلزار من

بگو بگو اسرار من اسرار من *

بیا بیا درویش من درویش من

مرو مرو از پیش من از پیش من

تویی تویی هم کیش من هم کیش من

تویی تویی هم خویش من هم خویش من *

هر جا روم با من روی با من روی

هر منزلی محرم شوی محرم شوی

روز و شبم مونس تویی مونس تویی

دام مرا خوش آهویی خوش آهویی *

ای شمع من بس روشنی بس روشنی

در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی

تیر بلا چون دررسد چون دررسد

هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی *

صبر مرا برهم زدی برهم زدی

عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی

دل را کجا پنهان کنم

در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی *

ای فخر من سلطان من سلطان من

فرمان ده و خاقان من خاقان من

چون سوی من میلی کنی میلی کنی

روشن شود چشمان من چشمان من *

هر جا تویی جنت بود جنت بود

هر جا روی رحمت بود رحمت بود

چون سایه‌ها در چاشتگه

فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود *** فضل خدا همراه تو همراه تو

امن و امان خرگاه تو خرگاه تو

بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا

پیوسته در درگاه تو درگاه تو
.
.
.
.
#بیژن_بیژنی
#دلدار_من
#کامبیز_روشن_روان
#مولانا
#مولوی
#رومی
#خواننده
#خوشنویس
#خطاط
#نهانخانه_دل
#bijanbijani
#deldareman
#kambizroshanravan
#molana
#molavi
#rumi
#singer
#artist
#nahankhaneyedel
Read more
" عشق موهبتی است الهی که هستی را در برگرفته ، پیوند و کششی است که چون در دل دانه ای فرو افتد آنرا همچون ...
Media Removed
" عشق موهبتی است الهی که هستی را در برگرفته ، پیوند و کششی است که چون در دل دانه ای فرو افتد آنرا همچون گلی زیبا از بطن خاک بسوی آسمان اوج داده و شکوفا میسازد. ازینرو عشق خود در مقام آموزگاری است که نام خویش را بر دفتر دلها نگاشته و تا ابد نیز سراینده ی غزل خویش خواهد بود عشق ، شاعر بلند مرتبه ای است که همزاد ... "
عشق موهبتی است الهی که هستی را در برگرفته ، پیوند و کششی است که چون در دل دانه ای فرو افتد آنرا همچون گلی زیبا از بطن خاک بسوی آسمان اوج داده و شکوفا میسازد. ازینرو عشق خود در مقام آموزگاری است که نام خویش را بر دفتر دلها نگاشته و تا ابد نیز سراینده ی غزل خویش خواهد بود

عشق ، شاعر بلند مرتبه ای است که همزاد شعر خویش است، هم گوینده است، هم معنا است و هم مخاطبِ خویش.

عشق های زمینی نیز جلوه ای از عشق آرمانی و مقدس اند ، چه اینکه سخن از چهره و اندام دلبرکانه و زلف یار نیز در برخی غزلیات شعرای بزرگ، گاه حکایت از عشقی زمینی دارد که بنا به اقتضا در پوششی قدسی مستور گردیده، اما بهر سو در آینه ی آن ، امری قدسی و عشق الهی نیز نهفته است.

عشق را خاصیتی است، همچون آتش ، پرحرارت ، روشنی بخش و سوزنده و گدازنده ، که ناخالصی های طلای وجود و "من" را در وجود عاشق میسوزاند تا نقش جمال یار در آینه ی دل پدیدار گردد. ازینرو عشق کیمیاگری است دانا و کهن، که من را به او مبدل میسازد و در این کارزار سخت نیز، برخی از میدان به در میروند و برخی میسوزند

سینا ورمزیار

پ.ن:
بنظر میرسد ریشه ی واژه عشق از زبان های هندوایرانی و از واژه ی کهن اوستایی ish یا aesh با پسوند ka باشد که بمعنای خواستن ، آرزو داشتن و تمایل و تمنای فراوان باشد چه اینکه در سانسکربت išta و išti بمعنای محبوب و خواسته است. عشق واژه ی عربی و سامی نیست، در زبانهای سامی واژه‌ای که برای عشق در عبری بکار میرود واژه ی احو (ahav) است که با عربی حَب َّ(habba) خویشاوند است
Read more
<span class="emoji emoji25aa"></span>️هشتم آبان ماه، سالروز درگذشت قیصر امین پور است. یازده سال از کوچ پاییزی او می‌گذرد، و هنوز تربتش ...
Media Removed
️هشتم آبان ماه، سالروز درگذشت قیصر امین پور است. یازده سال از کوچ پاییزی او می‌گذرد، و هنوز تربتش تازه است. یادش گرامی...! دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه ... ▪️هشتم آبان ماه، سالروز درگذشت قیصر امین پور است. یازده سال از کوچ پاییزی او می‌گذرد، و هنوز تربتش تازه است.
یادش گرامی...! دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
Read more
: . بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین<span class="emoji emoji1f339"></span> . . اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن به جای دلخوری ...
Media Removed
: . بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین . . اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن . #فاضل_نظری #شعر ... :
.
بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین🌹
.
.
اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن

دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار
همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن

چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
.
#فاضل_نظری #شعر #شعر_نوشت #ترانه_نوشت #taranenevesht #fazelnazari
#photo :©
Read more
. . شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر ...
Media Removed
. . شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد منم مشبه تشبیه های ... .
.
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را
برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق و ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت ، شبیه پهنه دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته تسبیح پاره ، دانه اشکم
به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولی عهد دلم نه ، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصه جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

میلاد حضرت رضا مبارک
#رضا #امام_رضا #خراسان #مشهد #شاه_خراسان #حضرت_رضا #امام_هشتم #عید #میلاد_امام_رضا #خیال_کن_که_غزالم_بیا_و_ضامن_من_شو #خیال_کن_که_غزالم #مسعودی
Read more
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم ...
Media Removed
. #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله . یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی من و آغوش رهایی سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران غزلی بود نوازش‌گر احساس که می‌‌گفت فلانی! چه بخواهی ... .
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
.
یادم آمد شب بی‌چتر وکلاهی
که به بارانی مرطوب خیابان
زدم آهسته و گفتم چه هوایی‌ست خدایی
من و آغوش رهایی
سپس آن‌قدر دویدم طرف فاصله
تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی
دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرۀ باران
غزلی بود نوازش‌گر احساس
که می‌‌گفت فلانی!
چه بخواهی چه نخواهی
به سفر می‌روی امشب
چمدانت پر باران شده
پیراهنی از ابر به تن کن و بیا!
پس سفر آغاز شد و
نوبت پرواز شد و
راه نفس باز شد و
قافیه‌ها از قفس حنجره آزاد و رها
در منِ شاعر منِ بی‌تاب‌تر از مرغ مهاجر
به کجا می‌روم اقلیم به اقلیم
خدا هم‌سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر
که سر راه به ناگاه
مرا تیشۀ فرهاد صدا زد:
نفسی صبر کن ای مرد مسافر
قَسَمت می‌دهم ای دوست
سلام من دلخستۀ مجنون شده را نیز
به شیرین غزل‌های خداوند
به معشوق دو عالم برسان.
باز دلم شور زد آخر
به کجا می‌روی ای دل
که چنین مست و رها می‌روی ای دل
مگر امشب به تماشای خدا می‌روی ای دل
نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم
که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی
که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خدایی‌ست.

چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا
عرش خدا، کرب‌وبلا
مست و رها در دل آیینه
جدا از غم دیرینه
ولی دست به سینه یله دیدم
منِ سر تا به قدم محو حرم
بال ملک دور و برم
یکسره مبهوت به لاهوت رسیدم
چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم
به خدا رفت قرارم
نه به توصیف چنین منظره‌ای واژه ندارم
سپس آهسته نشستم، و نوشتم:
فقط ای اشک امانم بده تا سجدۀ شکری بگذارم
که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستۀ باران و اذان
آمد و یک گوشه از آن
پردۀ در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را
پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند
به شش‌گوشۀ معشوق
خدایا! تو بگو این منم آیا
که سراپا شده‌ام محو تمنا و تماشا
فقط این را بنویسید رسیده‌ست لب تشنه به دریا
دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش
غم و غصه فراموش
در آغوشِ ضریح پسر فاطمه آرام سرانجام گرفتم.
.
#لبیک_یا_حسین
.
Read more
از چشم و دل مپرس که,در اولین نگاه شد,چشم من،خراب دل,و دل،خراب چشم,یا چشم بپوش,از من و از خویش برانم,یا ...
Media Removed
از چشم و دل مپرس که,در اولین نگاه شد,چشم من،خراب دل,و دل،خراب چشم,یا چشم بپوش,از من و از خویش برانم,یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم #پ_ن: مرسییییی همکار جان,خواهر جان,دتر جان,بابت این کادو قشنگت,هم قشنگه هم بِم میاد. . @banarim72 . . #Mustseemazandaran #Mazandaran #Pesare_Mazani #babol #Shahi #Savadkooh #ghaemshahr #Ramsar #Amol #babolsar #مازندران #ساری #شاهی #سوادکوه #بابل #فریدونکنار #شهسوار #بابلسر #چالوس #نوشهر #قائمشهر #رامسر #محمودآباد #جویبار #بهشهر #نکا #گلوگاه #آلاشت #سیمرغ از چشم و دل مپرس که,در اولین نگاه شد,چشم من،خراب دل,و دل،خراب چشم,یا چشم بپوش,از من و از خویش برانم,یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

#پ_ن:

مرسییییی همکار جان,خواهر جان,دتر جان,بابت این کادو قشنگت,هم قشنگه هم بِم میاد😍😍.
.
@banarim72
.
.💖💖💖
#Mustseemazandaran
#Mazandaran
#Pesare_Mazani
#babol
#Shahi
#Savadkooh
#ghaemshahr
#Ramsar
#Amol
#babolsar
#مازندران
#ساری
#شاهی
#سوادکوه
#بابل
#فریدونکنار
#شهسوار
#بابلسر
#چالوس
#نوشهر
#قائمشهر
#رامسر
#محمودآباد
#جویبار
#بهشهر
#نکا
#گلوگاه
#آلاشت
#سیمرغ
. #پست_مشترک_ولادت_حضرت_معصومه (س) ‌‌‌‌ ‌ <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f539"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f490"></span>ولادت با سعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه ...
Media Removed
. #پست_مشترک_ولادت_حضرت_معصومه (س) ‌‌‌‌ ‌ ولادت با سعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را به ساحت مقدس حضرت بقية الله الأ عظم مــهدی مـوعود ( عجَّل الله تعالى فرجه الشريف ) روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمــه الفــداء و هـمه ی مســلمانان تهنيت و تبريك عرض مينمايم ... .
#پست_مشترک_ولادت_حضرت_معصومه (س)
‌‌‌‌

🍃🔹🌷💐ولادت با سعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را به ساحت مقدس حضرت بقية الله الأ عظم مــهدی مـوعود ( عجَّل الله تعالى فرجه الشريف ) روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمــه الفــداء و هـمه ی مســلمانان تهنيت و تبريك عرض مينمايم 💐🌸🌷❤🍃 . .

‌‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌🌸🌹‌🍃🔹‌🌷🔹🍃🌹🌸
‌‌‌‌

✅‌‌🌸 #حدیث

✅🌸 #کلامکم_نور


🌷❤حضرت امام رضا جان عليه السلام :

مَن زارَها بِقُمَّ كَمَن زارَني ؛ .

‌‌‌
هر كس (حضرت معصومه عليها السلام ) را در قم
زيارت كند ، چنان است كه مرا زيارت كرده است .
‌‌‌
📚کامل الزيارات ، ص 536 .📚
‌‌

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌🌸🌹‌🍃🔹‌🌷🔹🍃🌹🌸
‌‌‌‌
‌‌
ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه روز اول ذی القعده کامل می شود
🍃🌷
بارها سر در میارد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود
🍃🌷
گوئیا شان نزولش می شود ایران ما
هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود
🍃🌷
پای او "شاه چراغ "ودستها "عبدالعظیم"
چشم ایران چون که مشهدگشت-قم=دل می شود
🍃🌷
خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست
حضرت معصومه زینب را معادل می شود
🍃🌷
هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است
هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود
🍃🌷
هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود
هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود
🍃🌷
هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد
هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود
🍃🌷
رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب
شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود
🍃🌷
درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند
"شاطر عباس قمی" هم گاه "دعبل "می شود
🍃🌷
اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت
پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود
🍃🌷
هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد
صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود
🍃🌷
گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست
گوشه ای از لطف معلوم تو"فاضل"می شود
🍃🌷
تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست
پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود
🍃🌷
مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن
دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود
🍃🌷
مهدی رحیمی( زمستان )



🍃✔ درباره ی طرح #پست_مشترک ⤵⤵ :
‌ ‌
🔹هـمه ی بزرگواران میتوانند در ایـن طـرح بزرگ
سهیم باشند فقط کافیه برای برای دریافت مطالب
و تصاویر و کلیپ ها به کانال سروش پیج مراجعه
بفرمـایید و پست را در صفحه ی خود منتشر کنید
‌‌
(✅لینک کانال در قسمت بیوگرافی موجود است✅)
‌‌‌‌‌‌‌‌
🍃📱▶✅https://sapp.ir/shaybelkhaziib
‌‌‌

‌‌التماس دعای فرج

یا علی مدد ❤🌷
Read more
. . خودت را بر آستانه‌ی این دروازه بیفکن! . درسی که از تیم ملی فداکار ایران می‌توان آموخت. . در ...
Media Removed
. . خودت را بر آستانه‌ی این دروازه بیفکن! . درسی که از تیم ملی فداکار ایران می‌توان آموخت. . در بازی ایران-اسپانیا در جام جهانی فوتبال، یک صحنه، بسیار در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد. تصویری که بازیکنان ایران، بدن خود را میان توپ و دروازه، حایل کرده بودند و با جان و دل از دروازه‌ی خویش دفاع می‌کردند. ... .
.
خودت را بر آستانه‌ی این دروازه بیفکن! .
درسی که از تیم ملی فداکار ایران می‌توان آموخت. .

در بازی ایران-اسپانیا در جام جهانی فوتبال، یک صحنه، بسیار در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد. تصویری که بازیکنان ایران، بدن خود را میان توپ و دروازه، حایل کرده بودند و با جان و دل از دروازه‌ی خویش دفاع می‌کردند. آنها در نهایت هم مانع ورود توپ به دروازه‌ی ایران شدند. تیم ایران آن بازی را باخت ولی همه‌ی مردم، فردای آن روز از آن همه فداکاری و تلاش برای نام ایران و سربلندی آن به نیکی یاد کردند و فرزندان برومند خویش را ستودند؛ آنچه به آن توجهی نشد باختن در آن بازی سخت بود. مردم در فردای آن روز، حس و حال برنده‌ها را داشتند. .

امروز اما در زمینه‌ی فقر، مشکلات اقتصادی و معضلات اجتماعی همچون اعتیاد، کار کودک و بسیاری معضلات دیگر در وضعیتی نگران‌کننده و بحرانی قرار گرفته‌ایم؛ به گونه‌ای که بنا بر آمار رسمی چهارده میلیون حاشیه‌نشین در کشور وجود دارد. آیا حل این حجم عظیم از مشکلات در زمان اندکی امکان پذیر است؟ همگی می‌دانیم که حل ریشه‌ای مشکلات در زمان اندکِ یک ماهه، دو ماهه و یک ساله امکان‌پذیر نیست؛ اما آنچه باعث ایجاد نارضایتی در عموم مردم و فعالان اجتماعی شده، این است که متولیان امر برای حل مشکلات با جان و دل و دلسوزی موثر تلاش نمی‌کنند و در بسیاری مواقع منفعلانه عمل می‌نمایند. دروازه‌های ایران زمین به راحتی به روی فقر، اعتیاد، کودک آزاری، آزار زنان و امثالهم باز است و کمتر کسی از مسئولین و مردم خود را به زمین تلاش و فداکاری می‌افکند تا این گوی‌های سیاه شوم، یکی پس از دیگری دروازه‌های ایران را در هم خُرد نکند.
.

مطمئنا اگر مسئولین و آحاد جامعه در یک تغییر رویکرد آگاهانه‌ی رفتاری و فرهنگی، تلاشی مضاعف مبتنی بر آموزش صحیح، علم و تجربه‌های افراد و گروه‌های باتجربه‌ی مردمی را در پیش بگیرند، احساس رضایت عمومی شکل خواهد گرفت؛ حتی اگر مشکل به طور کامل حل نشده باشد. آنچه نیاز است تلاشی پیگیر برای کاستن عمق این فجایع است تا به مرور بر غول معضلات فایق آییم. حجم دردها بسیار زیاد است. نیاز است تا همگی فداکارانه نگاهبان دروازه‌های ایران باشیم تا ورود شرّ و زشتی را بر این سرزمین نجیب و کهن مانع گردیم.
.
#جمعیت_امام_علی
Read more
آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار ...
Media Removed
آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان بار ... آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد
گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه

گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه

هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه

تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا

دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه

قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان

بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه

گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه

آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد

آسمون اوری گرهد دنیا رو کرد سرد

مو چطور دل خوش کنم لای این همه برد

#شهریار #چاوشی
Read more
بر وادی وصال بر این دل نوا دهید با اشک دیده سینه‌ی ما را جلا دهید یک‌بار هم ز لطف قدم‌رنجه‌ای کنید بر ...
Media Removed
بر وادی وصال بر این دل نوا دهید با اشک دیده سینه‌ی ما را جلا دهید یک‌بار هم ز لطف قدم‌رنجه‌ای کنید بر نوکران بی‌سر و پا هم بها دهید سر بر کنیم و منتظر مقدم شما منت دهید و کلبه‌ی ما را صفا دهید از بس کرم به روی کرم دارد این حرم لب وا نکرده حاجت هر بی‌نوا دهید یک گوشه‌ی نگاه شما کیمیا کند بر خاک پای خویش ... بر وادی وصال بر این دل نوا دهید
با اشک دیده سینه‌ی ما را جلا دهید
یک‌بار هم ز لطف قدم‌رنجه‌ای کنید
بر نوکران بی‌سر و پا هم بها دهید
سر بر کنیم و منتظر مقدم شما
منت دهید و کلبه‌ی ما را صفا دهید
از بس کرم به روی کرم دارد این حرم
لب وا نکرده حاجت هر بی‌نوا دهید
یک گوشه‌ی نگاه شما کیمیا کند
بر خاک پای خویش عیار طلا دهید
خواهید اگر که روسیهان معتبر شوند
فیض غلامی حرم خود به ما دهید
قـدری گناه حـائل مـا و خدا شده
راضی شوید و آشتیمان با خدا دهید
تا آنکه روضه‌خوان حریم شما شویم
بر ما ز سوز فاطمه حزن صدا دهید
حیف است آرزو به دل از این جهان رویم
لطفی کنید و تذکـره‌ی کـــربلا دهید
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسیـن_جان
سلام حضرت آقا گدا نمی خواهی؟
کنیز و نوکرِ بی ادعا نمی خواهی؟
فدای ذره ای از خاک کفشداریتان
برای خادمیت جان فدا نمی خواهی؟
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... آدینتون معطر بنام منتقم خون اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_احمد_قاسمی_کرانی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#عطش
Read more
 #ورق_بزنید #لذت_ببرید_از_شعر . <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> . توضیح المسائل . ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود ماه ...
Media Removed
#ورق_بزنید #لذت_ببرید_از_شعر . . توضیح المسائل . ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود ماه ،روز اول ذی القعده کامل می شود بارها سر در میارد از شب میلاد تو تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود گوئیا شان نزولش می شود ایران ما هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود پای او "شاه چراغ "ودستها ... #ورق_بزنید
#لذت_ببرید_از_شعر
.
🌷🌷🌷🌷
.
توضیح المسائل
.
ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه ،روز اول ذی القعده کامل می شود

بارها سر در میارد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما
هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود

پای او "شاه چراغ "ودستها "عبدالعظیم"
چشم ایران چون که مشهدگشت-قم ؛دل می شود

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست
حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است
هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود
هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد
هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود
رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب
شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود

درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند
شاطر عباس قمی هم گاه "دعبل "می شود

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت
پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد
صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست
گوشه ای از لطف معلوم تو"فاضل"می شود

تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست
پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن
دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود
.
.
🌷🌷🌷🌷🌷
شاعرگرانقدر: #مهدی_رحیمی .
.
🌷🌷🌷🌷
در شب ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها در حرم مقدس حضرت کریمه اهل بیت علیه السلام دعاگوی همه ی امام حسنی ها هستیم
عاشقان عیدمبارک بادا.
🌷🌷🌷🌷🌷
#وقتی_پس_از_کریـم_تو_تنها_کریمـه_ای
#اسم_تو_با_امام_حسن_حاصلش_زر_است
#اقبال_عجم_بود_قدم_رنجه_نمودید
#یک_فاطمه_هم_قسمت_ایران_شده_باشد
#کریمه_مثل_شما_در_جهان_نمی_آید
#چنان_که_مثل_حسن_در_جهان_کریم_دگر
#حسنیه_ی_مجازی_کریم_اهل_بیت
#امام_حسنی_ها
.
.
❤️❤️❤️❤️❤️
روز دختر بر همه دختران سرزمینم بخصوص عاشقان امام مجتبی علیه السلام و همراه هان همیشگی صفحه امام حسنی ها مبارك باد
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span> <span class="emoji emoji1f534"></span> #نوروز . <span class="emoji emoji1f4cc"></span>بخش پایانی . <span class="emoji emoji1f538"></span>و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، ...
Media Removed
#نوروز . بخش پایانی . و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده ی قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می ... 🍃
🔴 #نوروز
.
📌بخش پایانی
.
🔸و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده ی قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است، با همه ی زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دوید و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، «بودن خویش» را، به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان ها و آشوبِ گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم، و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته، و «خالی از خویش»، برده ی رام و طعمه ی زدوده از «شخصیت» این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می بندیم و «امانت عشق» را از آنان ودیعه می گیریم که «هرگز نمیریم» و «دوام راستین» خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه ی «اصالت» خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است، «بر صحیفه ی عالم» ثبت کنیم.
.
.
📚 برگرفته از کتاب #هبوط_در_کویر ، بخش #نوروز ، صص ۵۵۱ - ۵۵۲، انتشارات چاپخش، چاپ سی و یکم، ۱۳۹۰.
.
.
برای دیدن پستهای بیشتر به کانال ما در تلگرام بپیوندید.
لینک در بیو 👆👆👆
.
.
#مجموعه_آثار_13 #دکتر_علی_شریعتی #سخنان_و_جملات_شریعتی
@doctor_alishariati
Read more
. . . ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم ...
Media Removed
. . . ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز به امید تو شب خویش به پایان آریم آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز دیگران وادی عشق تو به ... .
.
.
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز
به امید تو شب خویش به پایان آریم
آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز
ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند
ما به یاد تو در این دشت روانیم هنوز
آرمیدند همه در حرم حرمت و ما
ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز
نو بهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل
همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز
بس شگفت است که با این همه تابش چو نخست
در پس پرده پندار نهانیم هنوز
ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم
همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز
اوستاد همه فن بوده و هستیم ادیب
با همان نام همان شوکت و شأنیم هنوز
.
.
.
#دیباچه #تابستان #ادیب_نیشابوری
Read more
از چشم و دل مپرس که,در اولین نگاه شد,چشم من،خراب دل,و دل،خراب چشم,یا چشم بپوش,از من و از خویش برانم,یا ...
Media Removed
از چشم و دل مپرس که,در اولین نگاه شد,چشم من،خراب دل,و دل،خراب چشم,یا چشم بپوش,از من و از خویش برانم,یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم #پ_ن: مرسییییی همکار جان,خواهر جان,دتر جان,بابت این کادو قشنگت,هم قشنگه هم بِم میاد. . @banarim72 . . #Mustseemazandaran #Mazandaran #Pesare_Mazani #babol #Shahi #Savadkooh #ghaemshahr #Ramsar #Amol #babolsar #مازندران #ساری #شاهی #سوادکوه #بابل #فریدونکنار #شهسوار #بابلسر #چالوس #نوشهر #قائمشهر #رامسر #محمودآباد #جویبار #بهشهر #نکا #گلوگاه #آلاشت #سیمرغ از چشم و دل مپرس که,در اولین نگاه شد,چشم من،خراب دل,و دل،خراب چشم,یا چشم بپوش,از من و از خویش برانم,یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

#پ_ن:

مرسییییی همکار جان,خواهر جان,دتر جان,بابت این کادو قشنگت,هم قشنگه هم بِم میاد😍😍.
.
@banarim72
.
.💖💖💖
#Mustseemazandaran
#Mazandaran
#Pesare_Mazani
#babol
#Shahi
#Savadkooh
#ghaemshahr
#Ramsar
#Amol
#babolsar
#مازندران
#ساری
#شاهی
#سوادکوه
#بابل
#فریدونکنار
#شهسوار
#بابلسر
#چالوس
#نوشهر
#قائمشهر
#رامسر
#محمودآباد
#جویبار
#بهشهر
#نکا
#گلوگاه
#آلاشت
#سیمرغ
صدای پای تو نوای موسیقی امواج را میشنوی؟ داستان هستی همچون دریاست، پرآشوب، ازلی و بیکران، که همه ...
Media Removed
صدای پای تو نوای موسیقی امواج را میشنوی؟ داستان هستی همچون دریاست، پرآشوب، ازلی و بیکران، که همه چیز را در آغوش خویش جای داده، ژرفنایش آبستن رازهای نهانی ست از مرگ و زندگی، و نوای شورانگیز امواجش، هرلحظه پیام آور رویدادی گذرا از قصه های غریب و آشناست، زیبا و پرشکوه و خیال انگیز و گاه طوفانزا و هراس ... صدای پای تو

نوای موسیقی امواج را میشنوی؟
داستان هستی همچون دریاست، پرآشوب، ازلی و بیکران، که همه چیز را در آغوش خویش جای داده، ژرفنایش آبستن رازهای نهانی ست از مرگ و زندگی، و نوای شورانگیز امواجش، هرلحظه پیام آور رویدادی گذرا از قصه های غریب و آشناست، زیبا و پرشکوه و خیال انگیز و گاه طوفانزا و هراس انگیز

کوشش داشتم تا پیش از آنکه دست نوازشگر مرگ در آغوشم گیرد، راز هستی را دریابم، اما زبان هستی به همان سان که ژرف است و پرشکوه، گنگ و مبهم است و چند پهلو، و آنچه را که در این میان در می یابم و میشنوم، چیزی نیست جز گفتگویی درونی با خویشتن و پیامی از من برای من
گفتگویی که همه چیز از آن برمیخاست، از خدایان اساطیری گرفته تا مذهب و فلسفه و اخلاق

برای من که همواره خود را چون برکه ای کوچک و جاری رو به این دریا میدانستم، همیشه ترس از غرق شدن در نوسانات و طغیان دریا، و هراس از سوختنِ خرَد و فهمم در مواجهه با آن راز بزرگ ، بهانه ای بود برای فرو رفتن در سردرگمی و بافتنِ فلسفه های همیشه در تکرار از راز زندگی

اما باید باور داشت که سخن از هستی و نیستی، تنها در دایره ی فهم و ادبیات نوع آدمی میگنجد
و من شاید برای نجات خویش، به چیزی فراتر از حقیقت نیاز داشتم!، فراتر از هستی و نیستی، ورای تمام بتـُان دروغین و خدایان خیال انگیز

سخن از فراحقیقتی ناشناختنی است که قادرست هر حقیقت انسانی را متزلزل و ویران سازد، صحبت از فراسویی است که هستی از آن سرچشمه میگیرد و گویی آنقدر سرشار از هستی و بودن هاست که در افق جهانِ ذهنِ ما به نیستی و عدم می ماند

نمیتوان او را همردیف با چیزی در هستی فرو کاست، او هم در بطن همه چیزها و هم در ورای همه آنهاست و گویی در نوعی آشکار شدگی خود را پنهان ساخته است

و در این راه، من از حصار تنگ و انتزاعی احدیت در الهیات و از چون و چراهای فلسفه و تمثیلات کثرت گرایانه ی خدایان اساطیری دست می کشم و در وادی حیرت و افسون شدگی گام مینهم
آنگونه که با دیدنِ لحظه های طلوع نور و درک شعور آب و گیاه، دمادم از خویش بیخود و افسون میشوم و طعم آن فراحقیقت افسونگر را مستانه در کام خویش میچشم

و تنها از خویش می پرسم آیا طعم عشق را چشیدی؟ آیا شادمانی را دریافتی و آفریدی؟ چرا که غایت این راه پرشور، ناپیداست، و تنها به معجزه ی لطف او باید از عصاره ی سکر آور عشق جرعه ای نوشید، و سرمست از همه تعلقات دست فرو شست، و با کوله باری سبکبار از جوانه ی عشق و نور، دل به دریا زد

در این دریای بی پایان، چنانم غرق در مستی
تلاطم می برد ما را به لطـف خالـق هسـتی

سینا ورمزیار

فروردین ۹۷
Read more
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به ...
Media Removed
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز با غرورم می خرم آن را ، در این ... گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه
تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه
دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه
قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه

ميروى اما خودت هم خوب ميدانى عزيز
ميکنى گاهى فراموشم ، ولى انکار نه

سخت ميگيرى به من ، با اينهمه از دست تو
ميشوم دلگير شايد نازنين ، بيزار نه
Read more
@@@ . . برای دین که مظلوم ترین واژه این روزهاست . بر گرده های ما دکان داری دندان و نان را توامان ...
Media Removed
@@@ . . برای دین که مظلوم ترین واژه این روزهاست . بر گرده های ما دکان داری دندان و نان را توامان داری ما خسته ایم از موعظه ای شیخ! وعظی که نان باشد در آن، داری؟ . وقتی تعبد بی تعقل شد مرز میان کفر و ایمان چیست؟ گاهی خودم از خویش می پرسم پس فرق ما با بت پرستان چیست؟ . آن اعتقادی که دروغی نیست از ... @@@
.
.
برای دین
که مظلوم ترین واژه این روزهاست
.
بر گرده های ما دکان داری
دندان و نان را توامان داری
ما خسته ایم از موعظه ای شیخ!
وعظی که نان باشد در آن، داری؟
.
وقتی تعبد بی تعقل شد
مرز میان کفر و ایمان چیست؟
گاهی خودم از خویش می پرسم
پس فرق ما با بت پرستان چیست؟
.
آن اعتقادی که دروغی نیست
از حرف یک کافر نمی ترسد
دینی که من مومن به آن دینم
از رقص یک دختر نمی ترسد
.
از رنگ و از نیرنگ می گویید
ای واعظان! این سفره رنگین نیست
دینی که با این سفره خالی
از من تهجد خواسته، دین نیست
.
بی وقفه عمری از علی گفتید
از اینکه بوده فخر دوران هم
آیا کسی گفته است یا خوانده ست
برخورد او را با فقيران هم
.
همواره می گویید از تیغش
(خون بهر او آب وضو بوده)
معیار یک اسطوره گر این است
رستم مگر کم جنگجو بوده؟
.
من شیعه ام اما نه آن شیعه
که کورکورانه به کس دل داد
من شیعه آنم که در کوچه
سهم زنش را هم به سائل داد
.
در دوره تحریف باورها
ایمان حقیقی نیست، تزیینی ست
گر اهل حق بودیم، می دیدیم
تنها کتاب منطقی دینی ست!

#پیمان_طالبی
Read more
. هر چند  که  دلتنگ تر  از  تنگ بلورم  با کوه غمت   #سنگ تر از سنگ صبورم #اندوه من انبوه تر از  دامن ...
Media Removed
. هر چند  که  دلتنگ تر  از  تنگ بلورم  با کوه غمت   #سنگ تر از سنگ صبورم #اندوه من انبوه تر از  دامن الوند  بشکوه تر از کوه  دماوند غرورم یک عمر #پریشانی دل بسته به مویی است  تنها سر  مویی  ز  سر  موی تو  دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش  تو  قاف  قرار  من  و  من  عین  عبورم بگذار به  بالای ... .
هر چند  که  دلتنگ تر  از  تنگ بلورم
 با کوه غمت   #سنگ تر از سنگ صبورم
#اندوه من انبوه تر از  دامن الوند
 بشکوه تر از کوه  دماوند غرورم
یک عمر #پریشانی دل بسته به مویی است
 تنها سر  مویی  ز  سر  موی تو  دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
 تو  قاف  قرار  من  و  من  عین  عبورم
بگذار به  بالای  بلند  تو  ببالم
 کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
قیصر امین پور
پ.ن: مامانم بهش میگه سنگ عشق بعضی وقتا هم میگه سنگ امید ولی چه فرقی میکنه وقتی که تنها چیز مهم اینه که هر جا که باشم با هر حس و حال -خستگی، ناراحتی، دلتنگی و یا عصبانیت- بهش که نگاه میکنم ناخوداگاه لبخند میزنم
#سنگِ_لبخندِ_من
پ.ن۲: مادر جان برام از چابهار اوردتش منم زدم به جاکلیدیم که همش همرام باشه 🤗
Read more
«قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته ...
Media Removed
«قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته بی خود ... «قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود
روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته
بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را
آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را
بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید
بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد
آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله
مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون
آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است
رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد
با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری
زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*
گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟! کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟! مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟! من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم
ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم
باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

#علی_اکبر_حسین
#اللهم_الجعل_عواقب_امورنا_خیرا
#این_شعر_عالیهههههههه
#حی_علی_العزا
Read more
این دود سیه فام که از بام وطن خاست ازماست که‌برماست وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست ازماست که‌برماست جان ...
Media Removed
این دود سیه فام که از بام وطن خاست ازماست که‌برماست وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست ازماست که‌برماست جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم با کس نسگالیم از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست ازماست که‌برماست یک‌تن چو موافق شد یک دشت سپاه‌است با تاج وکلاهست ملکی چو نفاق آورد او یکه و تنها ازماست ... این دود سیه فام که از بام وطن خاست
ازماست که‌برماست
وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست
ازماست که‌برماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم
با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
ازماست که‌برماست
یک‌تن چو موافق شد یک دشت سپاه‌است
با تاج وکلاهست
ملکی چو نفاق آورد او یکه و تنها
ازماست که‌برماست
ماکهنه چناریم که از باد ننالیم
بر خاک ببالیم
لیکن چه کنیم‌، آتش ما در شکم ماست
ازماست که‌برماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است
زین قوم شریفست
نه جرم ز عیسی نه تعدی زکلیساست
ازماست که‌برماست
ده سال به یک مدرسه گفتیم و شنفتیم
تا روز نخفتیم
وامروز بدیدیم که آن جمله معماست
ازماست که‌برماست
گوییم که بیدار شدیم‌! این چه خیالست‌؟
بیداری ما چیست‌؟
بیداری طفلی است که محتاج به‌لالاست
ازماست که‌برماست
از شیمی و جغرافی و تاربخ‌، نفوریم
از فلسفه دوریم
وز قال وان قلت‌، بهر مدرسه غوغاست
زماست که‌برماست
گویند بهار از دل و جان عاشق غربیست
یاکافر حربی است
ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست
ازماست که‌برماست

#شهرداری #شهرداری_آباده #آباده
Read more
. سلام خدمت همهٔ دوستان و عزیزان با آرزوی سلامتی و دلی آرام برای شما . اگر فرصت دهد، جانا، فراقت ...
Media Removed
. سلام خدمت همهٔ دوستان و عزیزان با آرزوی سلامتی و دلی آرام برای شما . اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم درآ شاد از درم خندان، که در پایت فشانم جان مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم چو با خود خوش نمی‌باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم چو مهر از خویش ببریدم، ... .
سلام خدمت همهٔ دوستان و عزیزان
با آرزوی سلامتی و دلی آرام برای شما
.

اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم

درآ شاد از درم خندان، که در پایت فشانم جان
مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم

چو با خود خوش نمی‌باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم
چو مهر از خویش ببریدم، بیا، تا با تو پیوندم

نیابی نزد مهجوران، نپرسی حال رنجوران
بیا، زان پیش کز عالم بکلی رخت بربندم

بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردم
میازار از من بی‌دل، که سر در پایت افکندم

مرا خوش دار، چون خود را به فتراک تو بر بستم
بیا، کز آرزوی تو دمی صد بار جان کندم

ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودم
ز وصل جان‌فزای تو به یک دیدار خرسندم

وصالت، ای ز جان خوشتر، بیابم عاقبت روزی
ولی ار زنده بگذارد فراقت روزکی چندم

وطن گاه دل خود را به جز روی تو نگزینم
تماشاگاه جسم و جان به جز روی تو نپسندم

ز هستیِ عراقی هست بر پای دلم بندی
جمال خوب خود بنما، گشادی ده ازین بندم
.

۱۳۹۷/۴/۱۷
Read more
از خویش می گریزم در این دیار، باران دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش ای ...
Media Removed
از خویش می گریزم در این دیار، باران دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش ای بی شکیب باران ای بی قرار، باران در هق هق شبانه ماند بعاشقی مست نجوای ناودانها در رهگذار باران از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود بیدی که گریه میکرد در جویبار باران وه زانکه دل بریدن از خویش ... از خویش می گریزم در این دیار، باران
دلتنگ روزگارم بر من ببار، باران
بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش
ای بی شکیب باران ای بی قرار، باران
در هق هق شبانه ماند بعاشقی مست
نجوای ناودانها در رهگذار باران
از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود
بیدی که گریه میکرد در جویبار باران
وه زانکه دل بریدن از خویش و با تو بودن
تا روزهای پیچان تا آبشار، باران
Read more
... بی لشکریم، حوصله شرح قصه نیست فرمانبریم، حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار می رویم ما ...
Media Removed
... بی لشکریم، حوصله شرح قصه نیست فرمانبریم، حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار می رویم ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست فریاد می زنند ببینید و بشنوید کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست تکرار نقش کهنه ی خود در لباس نو بازیگریم، حوصله شرح قصه نیست آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یکدیگریم، ... ...
بی لشکریم، حوصله شرح قصه نیست
فرمانبریم، حوصله شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار می رویم
ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست

فریاد می زنند ببینید و بشنوید
کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه ی خود در لباس نو
بازیگریم، حوصله شرح قصه نیست

آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یکدیگریم، حوصله شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش می خوریم
غم پروریم، حوصله شرح قصه نیست

آیا به راز گوشه ی چشم سیاه دوست
پی می بریم؟ حوصله شرح قصه نیست

#فاضل_نظری / @fazelnazarii
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span> همچون #انار خون #دل از خویش می‌خوریم #غم پروریم، حوصلهء شرح قصه نیست . #خط #خوشنویس #خوشنویسی ...
Media Removed
همچون #انار خون #دل از خویش می‌خوریم #غم پروریم، حوصلهء شرح قصه نیست . #خط #خوشنویس #خوشنویسی #نسخ_فارسی #قلم #پاییز #فاضل_نظری #love #calligrapher 🍁
همچون #انار خون #دل از خویش می‌خوریم
#غم پروریم، حوصلهء شرح قصه نیست
.
#خط
#خوشنویس
#خوشنویسی
#نسخ_فارسی
#قلم
#پاییز
#فاضل_نظری
#love
#calligrapher
 #فاضل_نظری بی لشگریم ، حوصله شرح قصه نیست فرمانبریم ، حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار ...
Media Removed
#فاضل_نظری بی لشگریم ، حوصله شرح قصه نیست فرمانبریم ، حوصله شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار میرویم ما کمتریم ، حوصله شرح قصه نیست فریاد میزنند ببینید و بشنوید کور و کریم ، حوصله شرح قصه نیست تکرار نقش کهنه خود در لباس نو بازیگریم ، حوصله شرح قصه نیست آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یکدیگریم ... #فاضل_نظری
بی لشگریم ، حوصله شرح قصه نیست
فرمانبریم ، حوصله شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار میرویم
ما کمتریم ، حوصله شرح قصه نیست

فریاد میزنند ببینید و بشنوید
کور و کریم ، حوصله شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه خود در لباس نو
بازیگریم ، حوصله شرح قصه نیست

آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یکدیگریم ، حوصله شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش میخوریم
غم پروریم حوصله شرح قصه نیست

آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست
پی میبریم ؟
حوصله شرح قصه نیست
#اقلیت
#آن_ها
Read more
... بی لشکریم حوصله ی شرح قصه نیست فرمانبریم حوصله ی شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار می رویم ما ...
Media Removed
... بی لشکریم حوصله ی شرح قصه نیست فرمانبریم حوصله ی شرح قصه نیست با پرچم سفید به پیکار می رویم ما کمتریم حوصله ی شرح قصه نیست فریاد می زنند ببینید و بشنوید کور و کریم حوصله شرح قصه نیست تکرار نقش کهنه خود در لباس نو  بازیگریم حوصله ی شرح قصه نیست آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یکدیگریم ... ...
بی لشکریم حوصله ی شرح قصه نیست
فرمانبریم حوصله ی شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار می رویم
ما کمتریم حوصله ی شرح قصه نیست

فریاد می زنند ببینید و بشنوید
کور و کریم حوصله شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه خود در لباس نو 
بازیگریم حوصله ی شرح قصه نیست

آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یکدیگریم حوصله ی شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش می خوریم
غم پروریم حوصله شرح قصه نیست

آیا به گوشه ی چشم سیاه دوست
پی می بریم؟ حوصله ی شرح قصه نیست

#فاضل_نظری / @fazelnazarii
Read more
: ﴿دَوامُ الحال، مِنَ المُحال هيچ حالى دائمى نيست﴾ «امیرمؤمنان حضرت على علیه‌السلام» ... شعله‌ی ...
Media Removed
: ﴿دَوامُ الحال، مِنَ المُحال هيچ حالى دائمى نيست﴾ «امیرمؤمنان حضرت على علیه‌السلام» ... شعله‌ی انفس و آتش‌زنه‌ی #آفاق است #غم #قرار #دل پرمشغله‌ی #عشاق است جام می‌ نزد من آورد و بر آن #بوسه زدم آخرین مرتبه‌ی مست‌شدن #اخلاق است بیش از آن #شوق که من با لب ساغر دارم لب #ساقی به دعاگویی ... :
﴿دَوامُ الحال، مِنَ المُحال
هيچ حالى دائمى نيست﴾
«امیرمؤمنان حضرت على علیه‌السلام»
...
شعله‌ی انفس و آتش‌زنه‌ی #آفاق است
#غم #قرار #دل پرمشغله‌ی #عشاق است
جام می‌ نزد من آورد و بر آن #بوسه زدم
آخرین مرتبه‌ی مست‌شدن #اخلاق است
بیش از آن #شوق که من با لب ساغر دارم
لب #ساقی به دعاگویی من #مشتاق است
بعد یک #عمر #قنـاعت دگر آموخته‌ام
#عشق‌گنجی‌است‌که‌افزونی‌اش‌از‌انفاق‌است
#باد، مشتی #ورق از #دفتر عمر آورده است
#عشق #سرگرمی سوزاندن این اوراق است
| #فاضل_نظری |
...
خدانخواست‌ڪه‌من‌
اهل‌ناڪجاباشم،
اجازه‌داد‌فقط‌اهلی‌ِشماباشم
...
عاشقی نکردن تو اردیبهشت مثل از دست دادن قشنگترین سکانس یه فیلمه...!
#ایشالا_از_دستش_ندیم 🙃
🌹🌷
به روایت تاریخ، #اردیبهشت #تولدمه
#اردیبهشتی_ام #اردیبهشتیا_بهشتی_اند
{ممنونم از رفقایی که لطف دارند و تبریک گفتن،
البته هیچی جای تبریک مخاطب خاصت رو نمیگیره‌}
...
#حزب‌اللهی‌بودن‌را‌با‌همه‌تراژدی‌هایش‌دوست‌دارم
#دلم_کنج_خرابات_میخواد #مشهد_لازمم
#دلم_حاج_آقا_مجتبی_میخواهد...
#دوری‌ازیاربلایی‌است‌که‌من‌میدانم...
【ٺونظرڪن‌بہ‌دلـم‌حـال‌دلـم‌خـوب‌شـود】
...
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم...
گفت تا امروز دیدی من دلی را بشکنم!؟
بغض کردم، خودخوری کردم،
نگفتم بارها...
...
Read more
... هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه‌تر از دامن الوند بشکوه‌تر ...
Media Removed
... هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه‌تر از دامن الوند بشکوه‌تر از کوه دماوند، غرورم یک عمر پریشانیِ دل بسته به مویی ست تنها سر مویی ز سر موی تو دورم... ای عشق به شوق تو گذر می‌کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم... بگذار به بالای بلند تو ببالم کز ... ...
هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه‌تر از دامن الوند
بشکوه‌تر از کوه دماوند، غرورم
یک عمر پریشانیِ دل بسته به مویی ست
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم...
ای عشق به شوق تو گذر می‌کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم...
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره‌ی نیلوفرم و تشنه‌ی نورم
#قیصر_امین_پور
...
نمایی از دماوند زیبا در رینه لاریجان
#همگردی #مازندران #ایرانگرد #ایران #رینه #دماوند #طبیعتگردی #دشت_شقایق #گردش #گردشگری #توریست #توریسم #طبیعت #ایرانگردی #instagood #instalike #instatravel
Photo by @hamid.photographyy
Judge @_elham_ju

مارا از طريق هشتگ #hamgardi دنبال كنيد

خوشحال میشیم نظرتون رو درباره عکس یا متن باما درمیان بگذارید 🙏☺️

📍 اگه از تصویر لذت میبرید و عاشق این زیبایی هستید با دعوت دوستانتون اونها رو در این لذت و زیبایی شریک کنید 🙏
ممنون از این که ؛
- ✈ دوستای واقعی تو تگ میکنی
- ❤ لایک 💛 کامنت 💙 فالو میکنی
- 👉 سفر ها و ماجراهای مارو دنبال میکنی
Read more
... کاش می شد که بچینم گل لبخندت را آخر این غنچه لبخند تو چیدن دارد تا شدم محو تماشا دلم از دستم رفت دل ...
Media Removed
... کاش می شد که بچینم گل لبخندت را آخر این غنچه لبخند تو چیدن دارد تا شدم محو تماشا دلم از دستم رفت دل سپردن به تو از خویش بریدن دارد ...
کاش می شد که بچینم گل لبخندت را
آخر این غنچه لبخند تو چیدن دارد
تا شدم محو تماشا دلم از دستم رفت
دل سپردن به تو از خویش بریدن دارد
❤❤❤
599 #بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان و با پاییز فرق دارد. حق است که بهار را یک آغازِ پر شکوه بدانیم؛ نه ...
Media Removed
599 #بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان و با پاییز فرق دارد. حق است که بهار را یک آغازِ پر شکوه بدانیم؛ نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده ؛ امروز، بوته ی سبزِ روشن؛ فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی؛ امروز، یاسِ بسته ی خاموش ؛ فردا سیلابِ نوازنده ی عطر ... نه فقط به دلیل این رویش خیره کننده، بل به ... 599
#بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان و با پاییز فرق دارد.
حق است که بهار را یک آغازِ پر شکوه بدانیم؛
نه تنها به دلیل رویشی خیره کننده ؛
امروز، بوته ی سبزِ روشن؛ فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی؛
امروز، یاسِ بسته ی خاموش ؛ فردا سیلابِ نوازنده ی عطر ...
نه فقط به دلیل این رویش خیره کننده، بل به علتِ حسی از خواستن، طلبیدن، عاشق شدن، بالا پریدن، فریاد کشیدن، خندیدن، شکوفه کردن، باز شدنِ روح ...
#نادر_ابراهیمی
.
- هفته ی دوم تعطیلاتِ خود را چگونه گذراندی؟
+ زدم به بیخیالی ، هرچی فکر‌ بود رو ندیده گرفتم و به دور‌ از تکنولوژی و دنیای پر دروغ و کثیفِ مجازی رفتم تو دلِ یه طبیعتِ واقعی. نفس کشیدم و حَظِ شو بردم....
‌.
#دیر گاهی است که افتاده ام از خویش به دور!
#شاید این عید
#به دیدارِ خودم هم بروم...
.
عکس نوشت : یه طبیعتِ واقعی...
فکر نوشت : یه وقتایی توش میمونم که درست ترش کدومه؟ اینکه آدمی بره ، نقاشی خدا رو ببینه و روان شاد بشه یا باید طبیعت رو از دست انسان ها نجات داد؟
۱۳۹۶-۰۱-۰۹
Read more
به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ...
Media Removed
به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند چایِ داغی که دلم بود ... به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را
Read more
گیـــرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال پس دلم منتظر کیست عــزیز این همه سال؟ پس دلم منتظر کیست که ...
Media Removed
گیـــرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال پس دلم منتظر کیست عــزیز این همه سال؟ پس دلم منتظر کیست که مــن بـــی خبرم؟ که من از آتــــش اندوه خــودم شعله ورم؟ ماه یک پنجره وا شـــــد به خیالم کـه تویی همه جا شور به پا شــــد به خیالم که تویی این چه رازی است که در چشم تو باید گم شد باید انگــشت نمای ... گیـــرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عــزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که مــن بـــی خبرم؟
که من از آتــــش اندوه خــودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شـــــد به خیالم کـه تویی
همه جا شور به پا شــــد به خیالم که تویی
این چه رازی است که در چشم تو باید گم شد
باید انگــشت نمای تو و ایـــن مـــردم شد
به گمانـــــم دل من باز شقایــق شــده ای
کار از کار گذشته است تو عاشق شـــده ای
تو کجایی و مـــنِ ساده ی درویـــش کجا؟
تو کجایی و مـــــنِ بی خبر از خویش کجا؟
در دلم این عطـــش کیست خدا مــــی داند
عاشقم دست خودم نیست خدا مــــی داند
عاشق چشم تو هستم و ز من بــــی خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری
Read more
امام صادق علیه السلام مى فرمايند:«هنگامی که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مردم از خاکسپاری سعد بن ...
Media Removed
امام صادق علیه السلام مى فرمايند:«هنگامی که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مردم از خاکسپاری سعد بن معاذ باز گشتند، پرسیدند: ای رسول خدا! با سعد کاری کردی که با هیچ کس دیگر نکرده‌ای؛ جنازه‌اش را بدون ردا و کفش مشایعت کردی؟ فرمود: فرشتگان بدون کفش و ردا در تشییع او حاضر شدند و من به آنها تأسی جستم. گفتند: ... امام صادق علیه السلام مى فرمايند:«هنگامی که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مردم از خاکسپاری سعد بن معاذ باز گشتند، پرسیدند: ای رسول خدا! با سعد کاری کردی که با هیچ کس دیگر نکرده‌ای؛ جنازه‌اش را بدون ردا و کفش مشایعت کردی؟ فرمود: فرشتگان بدون کفش و ردا در تشییع او حاضر شدند و من به آنها تأسی جستم. گفتند: یک بار سمت راست تابوت و بار دیگر سمت چپ آن را گرفتی! فرمود: دستم در دست جبرئیل بود و هر جا را که او می‌گرفت می‌گرفتم. گفتند: به غسل او فرمان دادی و خودت بر جنازه‌اش نماز گزاردی و خودت به خاکش سپردی؛ آن گاه فرمودی همانا عذاب قبری بر سعد اصابت کرد؟ فرمود: آری، رفتار او (سعد) با خانواده‌اش تند بود.»[1]

ولى اگر انسان از ايمانى متوسط يا حداقل، و عملى اندک برخوردار باشد ولى با سرمايه اى سرشار از مكارم اخلاقى زندگى كند، و با خانواده و اقوام و مردم در همه زمينه هاى اخلاقى خوش رفتار باشد در دنيا كمتر دچار مشكل مى شود و در آخرت مكارم اخلاقش، رحمت و فيوضات بى نهايت حق را جذب مى كند.

البته که زندگی با همسر بداخلاق آسان نیست، ولی یقیناً اجر صبر در برابر بداخلاقی همسر محفوظ است و نزد خدای سبحان و اولیاء دین (علیهم السلام) عزیز شدن را در پی دارد.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «زنی که بداخلاقی شوهرش را تحمل نماید با حضرت زهرا سلام الله علیها محشور می شود.»[2]

همچنین حضرت امام باقر علیه السلام می فرمایند:«به درستی که خداوند عزوجل براي مردان جهاد را مقرّر داشت و براي زنان نيز جهاد را منظور داشت، اما جهاد مردان آن است که: برای حفظ دین و مملکت، مال و خون خود را ببخشایند تا در راه خدا کشته شوند، و جهاد زنان آنست که بر اذيت هاي شوهر و غيرت ورزي هاي او صبر و تحمل کنند.» [3]

رسول اکرم (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله) به بانویی که خدمت حضرت شرفیاب شده بود فرمودند: «ای حولاء زنی نیست که سخنی از شوهرش بشنود و بر آن صبر کند مگر اینکه خداوند به قدر هر کلمه ای که شنیده و بر آن صبر نموده است ، برای او مزد روزه گیر و مجاهد در راه خدا را بنویسد ، و هـر زنى که در بـرابر بـداخلاقى شـوهـرش صبر و شكیبایى ورزد ، خداوند همانند (ثواب) آسیه (همسر فرعون) به او عطا كند.»[4]

به طور کلّی گفتنی است که گرچه حق دفاع برای همه كس در مواقع تندی و یا بد رفتاری محفوظ است؛ ولی دفاع منحصر در مقابله به مثل و خشمگین شدن در مقابل چنین افرادی نیست، بلکه با حفظ آرامش و فرو بردن خشم نیز می ‏توان از خویش دفاع كرد؛ ادامه در کپشن...

#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #همسر_بد_اخلاق
Read more
شهيد عليرضا مرادى می روم دنبال خود از خویش تا جایی که نیست
می روم با کفش ها دنبال پا هایی که نیست
آرزو ...
Media Removed
شهيد عليرضا مرادى می روم دنبال خود از خویش تا جایی که نیست
می روم با کفش ها دنبال پا هایی که نیست
آرزو هایم تماماً حول دنیای تو بود
کشته ام در خود تمام آرزو هایی که نیست
قول میدادی که هستی مثل امروزی که هست
نیستی دیگر کنارم مثل فردایی نیست
چای میخوردی شبیه شاه قاجاری که بود
عهد می بستی شبیه ترکمانچایی ... شهيد عليرضا مرادى

می روم دنبال خود از خویش تا جایی که نیست
می روم با کفش ها دنبال پا هایی که نیست
آرزو هایم تماماً حول دنیای تو بود
کشته ام در خود تمام آرزو هایی که نیست
قول میدادی که هستی مثل امروزی که هست
نیستی دیگر کنارم مثل فردایی نیست
چای میخوردی شبیه شاه قاجاری که بود
عهد می بستی شبیه ترکمانچایی که نیست
گاه دلسردم از این دنیای بی تو از خودم
گاه با یاد تو دلگرمم به گرمایی که نیست
دوش سودای رُخش گفتم ز سر بیرون کنم
میروم بالا از این دیوار حاشایی که نیست

#دل_تنگ و #حال_خراب
 #برادر
#شهيد_عليرضا_مرادى
#يگان_فاتحين_سپاه_سيد_الشهدا
#شهدا_يگان_فاتحين
#يگان_فاتحين
#فاتحين
#سپاه_سيد_الشهدا_(ع)
#شهيد
#لبيك_يا_زينب
#شفاعت_فراموش_نشه_انشاءالله
#يا_حسين شاعر : #عمران_ميرى اين پست به صورت غير عادى پاك شده ...
و الان دوباره بارگزارى شد ، ممنون از تذكر دوستان
Read more
. <span class="emoji emoji2b55"></span>️<span class="emoji emoji1f4dd"></span> غزلی از رهبر انقلاب كه برای نخستین بار منتشر می‌شود . . <span class="emoji emoji1f496"></span> غزل زیر شعر اهدایی حضرت آیت‌الله ...
Media Removed
. غزلی از رهبر انقلاب كه برای نخستین بار منتشر می‌شود . . غزل زیر شعر اهدایی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس است که برای نخستين بار منتشر می‌شود: . می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن کاش برون می‌شدم، از همه‌ی خویشتن . می‌کشد از هر طرف، چون پر کاهی مرا وسوسه‌ی ... .
⭕️📝 غزلی از رهبر انقلاب كه برای نخستین بار منتشر می‌شود
.
.
💖 غزل زیر شعر اهدایی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به دومین کنگره شعر کتاب دفاع مقدس است که برای نخستين بار منتشر می‌شود:
.
می‌کند آشفته‌ام، همهمه‌ی خویشتن
کاش برون می‌شدم، از همه‌ی خویشتن
.
می‌کشد از هر طرف، چون پر کاهی مرا
وسوسه‌ی این و آن، دمدمه‌ی خویشتن
.
پنجه درافکنده‌ام، در دل خونینِ خویش
گرگ‌وش افتاده‌ام، در رمه‌ی خویشتن
.
باده‌ی نابم گهی، زهر هلاهل گهی
خود به فغانم از این، ملقمه‌ی خویشتن
.
طفلم و بنهاده سر، بر سر دامان عشق
تا کُندم بیخود از، زمزمه‌ی خویشتن
.
مست و خرابم #امین، بی‌خبر از بود و است
از که ستانم بگو! مظلمه‌ی خویشتن
.
.
.
#خبرگزاری_فارس 🇮🇷
.
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>. . فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست ! کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟ نا ندارم که برای ...
Media Removed
. . فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست ! کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟ نا ندارم که برای خودم اقرار کنم : ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان : “ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست” فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست اشک ... 🔹.
.

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست !
کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟

نا ندارم که برای خودم اقرار کنم :
ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست

لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان :
“ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست”

فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی
علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست

اشک می ریختم آنروز که بی رحم شدی –
تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست!

تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست –
که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیست

آمدی قصه ببافی که موجّه بروی
در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !

#صنم_نافع .
.
.
#ادمین @ali_nickhah .
.
#موزیک #ترانه #شعر #گرافیک #عشق #کپشن #دیزاین #تایپوگرافی #عاشقانه #آهنگ #آلبوم #موسیقی #گرافی #طرح #پروفایل #عکس_پروفایل #عاشق #ترانه_گرافی
Read more
دستخط محمدشاه موزه متروپولیتن فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش یافت ...
Media Removed
دستخط محمدشاه موزه متروپولیتن فریدون فرخ فرشته نبود ز مشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش یافت آن نیکوی تو داد و دهش کن فریدون توئی من ماه ندیده‌ام کله دار من سرو ندیده‌ام قباپوش به عهد دولت ما در نماند دست تطاول مگر سواعد سیمین و بازوان سمین را فرامرز نشگفت اگر سرکش است که پولاد را در ... دستخط محمدشاه
موزه متروپولیتن

فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکوی
تو داد و دهش کن فریدون توئی

من ماه ندیده‌ام کله دار
من سرو ندیده‌ام قباپوش

به عهد دولت ما در نماند دست تطاول
مگر سواعد سیمین و بازوان سمین را

فرامرز نشگفت اگر سرکش است
که پولاد را در پر از آتش است

چو آورد با سنگ خارا کند
ز دل راز خویش آشکارا کند

روزی که جهان خیمهٔ درویشی گرفتی
از فضلۀ زنبور برو دوختمی جیب*

قُبحاً لها لما تَجَرّد عندنا
هاجَ الغَمامُ بَوارقاً بِکُهور
و سلیل تجرید الغَمام و وَقعُه فی الهام اَحلی نِعمه*
من خود برای خدیجه‌جان*، در کند* نوشتم.
هفتم شوال‌المکرم سنۀ ۱۲۶۰ق.
خدیجه سلطان‌خانم والدۀ نایب‌السّلطنه* *_ با سپاس از جناب آقای دکتر میلاد عظیمی (ای بس که جهان جبهٔ درویش گرفته از فضلهٔ زنبور برو دوخته‌ام جیب. انوری)
*_ با سپاس از آقای بابک سلمانی
*_ با سپاس از حجت الاسلام ناصر رضایی چراتی
*_ با سپاس از آقای دکتر پدرام خسرونژاد
*_ خدیجه خانم چهریقی کردستانی، همسر محبوب محمدشاه غازی
*_ امروزه کن گفته میشود
*_ نایب السلطنه، عباس میرزا پسر محمدشاه و برادر ناتنی ناصرالدین شاه بود که بعدها لقب ملک آرا گرفت.

https://t.me/Qajarstudies
Read more
: ای #امید دل! چو جان در خویشتن #می_جویمت وای بر من، در خراب آباد تن می جویمت چون #نسیم آسیمه سر، ...
Media Removed
: ای #امید دل! چو جان در خویشتن #می_جویمت وای بر من، در خراب آباد تن می جویمت چون #نسیم آسیمه سر، افتان و خیزان در به در بی خبر از خویش، در دشت و دمن می جویمت می شوم پنهان چو بوی گل به خلوت گاه #راز در درون #غنچه ی گلْ پیرهن می جویمت در گلوی دردمندِ نی، نوا سر می دهم در هوای #نغمه ی مرغ چمن می جویمت هرکجا ... :
ای #امید دل! چو جان در خویشتن #می_جویمت

وای بر من، در خراب آباد تن می جویمت

چون #نسیم آسیمه سر، افتان و خیزان در به در

بی خبر از خویش، در دشت و دمن می جویمت

می شوم پنهان چو بوی گل به خلوت گاه #راز

در درون #غنچه ی گلْ پیرهن می جویمت

در گلوی دردمندِ نی، نوا سر می دهم

در هوای #نغمه ی مرغ چمن می جویمت

هرکجا شور جنون برپا بُوَد می خوانمت

هرکجا #عشق است، دور از ما و من می جویمت

سوسنم با ده زبان، خاموش اما هم چو #شمع

با زبانی #شعله ور در انجمن می جویمت

در صفای جویباران، در ترنّم های رود

در دل دریای پرموج و شکن می جویمت

تو #فروغ جاودانی در میان جان من

ای تو من، ای من تو، #حیرانم که من می جویمت

#مشفق_کاشانی

#باشد_که_رستگار_شویم
#شبتون_دلنشین
#تا_بعد...
#باقی_بقایتان .
.
.
Read more
گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه هر چه گویی دوستت دارم به جز ...
Media Removed
گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه گه ... گفته بودم بی تو میمیرم ولی اینبار نه

گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه

هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه

تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا

دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه

قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان

بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه

گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه

♫♫♫

 میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز

می کنی گاهی فراموشم ولی انکار نه

سخت میگیری به من با این همه از دست تو

میشوم دلگیر شاید نازنین بی زار نه

گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام نامش #دل است #افسار نه

#محسن_چاووشی #شهرزاد #شهاب_حسینی
Read more
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این ...
Media Removed
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می ... برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست
تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست
پ ن : من عاشق اين شعرم خيلي ب دل ميشينه . الانم گفتم ي چيزي باشه ك ب كنده درخت عكس من بياد ، اوردمش اينحا 😉
ميلاد منجي عالم بشريت ، امام زمان ع بر همه مبارك ب اميد تعجيل در فرجشون 😍
پ پ ن : كيك رد ولولت و روكش گاناش با دستور @elham.soo عزيز و برگا هم با خمير فندانت
پ پ پ ن : تشكر ويژه بابت كامنتا و دايركت هاي پر از مهرتون و براي همگيتون بهترين ها رو ارزو ميكنم ، اين كيك رو هم اوردم ك زود تر از فضاي غمزده بگذريم . ممنون ك هستيد
منير
Read more
 گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه هر چی گویی دوستت دارم ...
Media Removed
گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه هر چی گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست خو نمیگیرم به این تکراره طوطی وار نه تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه قصده رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان بار دیگر میکنم خواهش ولی ...

گفته بودم بی تو میمیرم

ولی این بار نه

گفته بودی عاشقم هستی

ولی انگار نه

هر چی گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمیگیرم به این تکراره طوطی وار نه

تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا

دوست دارم همدمت باشم

ولی سربار نه

قصده رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان

بار دیگر میکنم خواهش ولی اصرار نه

گه مرا پس میزنی

گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام

نامش دل است افسار نه.....

میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز

میکنی گاهی فراموشم ولی انکار نه

سخت میگیری به من با این همه از دست تو

میشوم دلگیر شاید نازنین بیزار نه

گه مرا پس میزنی

گه باز پیشم میکشی

آنچه دستت داده ام

نامش دل است افسار نه.....

Read more
. دل من دیر زمانی ست که می پندارد «دوستی» نیز گلی ست مثل "نیلوفر" و ناز، ساقه ترد ظریفی دارد بی ...
Media Removed
. دل من دیر زمانی ست که می پندارد «دوستی» نیز گلی ست مثل "نیلوفر" و ناز، ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آن که روا می‌دارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازار . . پ.ن: . تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی ... .
دل من دیر زمانی ست که می پندارد «دوستی» نیز گلی ست

مثل "نیلوفر" و ناز،

ساقه ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آن که روا می‌دارد

جان این ساقه نازک را دانسته بیازار
. 🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚
. پ.ن:
.
تا نگذری از جمع به فردی نرسی

تا نگذری از خویش به مردی نرسی

تا در ره دوست بی سر و پا نشوی

بی درد بمانی و به دردی نرسی

ابوسعید ابوالخیر
🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚🍃💚
.
#رفیقانه
#بی_تو_هرلحظه_مرا_بیم_فروریختن_است
#باید_به_تو_زنجیرکنم_بنددلم_را
#جانی_و_جهانی
#خوب_چون_عطر_گل_یاسمنی
Read more
سینہ از آتش دل در غم جانانہ بسوخت آتشے بود درین خانہ ڪہ ڪاشانہ بسوخت تنم از واسطہ دورے دلبر بگداخت ...
Media Removed
سینہ از آتش دل در غم جانانہ بسوخت آتشے بود درین خانہ ڪہ ڪاشانہ بسوخت تنم از واسطہ دورے دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانہ بسوخت سوز دل بین ڪہ زبس آتش اشڪم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانہ بسوخت آشنایے نہ غریبست ڪہ دلسوز منست چون من از خویش برفتم دل بیگانہ بسوخت خرقہ زهد مرا آب خرابات ببرد ... سینہ از آتش دل در غم جانانہ بسوخت
آتشے بود درین خانہ ڪہ ڪاشانہ بسوخت

تنم از واسطہ دورے دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانہ بسوخت

سوز دل بین ڪہ زبس آتش اشڪم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانہ بسوخت
آشنایے نہ غریبست ڪہ دلسوز منست
چون من از خویش برفتم دل بیگانہ بسوخت

خرقہ زهد مرا آب خرابات ببرد
خانہ عقل مرا آتش میخانہ بسوخت

چون پیالہ دلم از توبہ ڪہ ڪردم بشڪست
همچو لالہ جگرم بے مے و خمخانہ بسوخت

ماجرا ڪم ڪن و بازآ ڪہ مرا مردم چشم
خرقہ از سر بدرآورد و بہ شڪرانہ بسوخت

ترڪ افسانہ بگو حافظ و مے نوش ڪمے
ڪہ نخفتیم شب و شمع بہ افسانہ بسوخت ...
Read more
ای یار دور دست که دل می بری هـنوز چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات ...
Media Removed
ای یار دور دست که دل می بری هـنوز چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان در چشمم از تمامی خوبان، سـری هـنـوز سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین! عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها از هـر چـراغ تـازه، فـروزان تــری هـنــوز بـالـیـن ... ای یار دور دست که دل می بری هـنوز
چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز

هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان
در چشمم از تمامی خوبان، سـری هـنـوز

سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین!
عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هـر چـراغ تـازه، فـروزان تــری هـنــوز

بـالـیـن و بـسـتـرم، هـمـه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بـگـذری هـنـوز

ای نـازنـیـن درخـت نـخـسـتین گناه من!
از مـیـوه هـای وسـوسـه بــارآوری هنوز

آن سیب های راه به پـرهـیـز بـسـتـه را
در سایه سار زلف، تو مـی پـروری هنوز

وان سـفــره شـبــانــه نـان و شـراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه کـه در ساغری هنوز
Read more
فراموش کن چگونه.... در پیشی دل از عقل .... جان خویش فرسودی .... اما فراموش مکن.... آنکه یک بار .... گل ...
Media Removed
فراموش کن چگونه.... در پیشی دل از عقل .... جان خویش فرسودی .... اما فراموش مکن.... آنکه یک بار .... گل لبخندت را .... به صاعقه نامردی .... خشکاند .... هزار بار دیگر .... تاراج بهار.... برایش غیر ممکن نیست...............!!!!!!!!!!! فراموش کن چگونه.... در پیشی دل از عقل ....
جان خویش فرسودی ....
اما فراموش مکن....
آنکه یک بار ....
گل لبخندت را ....
به صاعقه نامردی ....
خشکاند ....
هزار بار دیگر ....
تاراج بهار....
برایش غیر ممکن نیست...............!!!!!!!!!!!
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سر سودای ...
Media Removed
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا بی رخت اشک همی بارم و گل می کارم غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من بر مراد دل ... خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا
گر سرم در سر سودات رود نیست عجب
سر سودای تو دارم غم سر نیست مرا
ز آب دیده که به صد خون دلش پروردم
هیچ حاصل به جز از خون جگر نیست مرا
بی رخت اشک همی بارم و گل می کارم
غیر از این کار کنون کار دگر نیست مرا
محنت زلف تو تا یافت ظفر بر دل من
بر مراد دل خود هیچ ظفر نیست مرا
بر سر زلف تو زانروی ظفر ممکن نیست
که تواناییی چون باد سحر نیست مرا
دل پروانه صفت گر چه پر و بال بسوخت
همچنان ز آتش عشق تو اثر نیست مرا
غم آن شمع که در سوز چنان بی خبرم
که گرم سر ببرند هیچ خبر نیست مرا
تا که آمد رخ زیبات به چشم خسرو
بر گل و لاله کنون میل نظر نیست مرا
Read more
تو که سر مست و پریشانی و شوریده سری بکُن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری به ...
Media Removed
تو که سر مست و پریشانی و شوریده سری بکُن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری صنما زلف پریشان تو را شانه منم که شوم مست و پریشان در میخانه منم همه داند که در این شهر دیوانه منم که منم شهره به شیدایی و بیدادگری به خدا از من دیوانه تو دیوانه ... تو که سر مست و پریشانی و شوریده سری
بکُن از کلبه ی ویرانه ی ما هم گذری
بزن ای عاشق دیوانه به دیوانه سری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

صنما زلف پریشان تو را شانه منم
که شوم مست و پریشان در میخانه منم
همه داند که در این شهر دیوانه منم
که منم شهره به شیدایی و بیدادگری

به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

نگرانم صنما نگرانم صنما
نگرانم صنما نگرانم صنما

نگرانم صنما سیر ز جانم نکنی
نگرانم که فدای دگرانم نکنی
نگرانم که تو رسوای جهانم نکنی
نگر افتاده ز عشق تو به جانم شرری

به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری

صنما کشتی دل را به گِل انداخته ام
صنما با خم ابروی کجت ساخته ام
من دیوانه از آن رو به تو دل باخته ام
که تو هم همچو من از خویش نداری خبری

به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
به خدا از من دیوانه تو دیوانه تری
Read more
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان وا گذاشتیم چون آهوی رمیده ،ز وحشت سرای شهر رفتیم ...
Media Removed
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان وا گذاشتیم چون آهوی رمیده ،ز وحشت سرای شهر رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست این شوخ دیده را ،به مسیحا گذاشتیم بالای هفت پرده نیلی ست جای ما پا چون حباب ،بر سر دریا گذاشتیم ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس دنیا برای ... رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم
کار جهان به اهل جهان وا گذاشتیم

چون آهوی رمیده ،ز وحشت سرای شهر
رفتیم و سر به دامن صحرا گذاشتیم

ما را به آفتاب فلک هم نیاز نیست
این شوخ دیده را ،به مسیحا گذاشتیم

بالای هفت پرده نیلی ست جای ما
پا چون حباب ،بر سر دریا گذاشتیم
ما را بس است جلوه گه شاهدان قدس
دنیا برای مردم دنیا گذاشتیم
کوتاه شد ز دامن ما ،دست حادثات
تا دست خود به گردن مینا گذاشتیم

شاهد که سرکشی نکند ،دلفریب نیست
فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم

در جست و جوی یار دلازار کس نبود
این رسم تازه را به جهان ،ما گذاشتیم

صد غنچه دل از نفس ما شکفته شد
هر جا که چون نسیم سحر،پا گذاشتیم

ما شکوه از کشاکش دوران نمی کنیم
موجیم و کار خویش ، به دریا گذاشتیم
بودیم شمع محفل روشندلان، رهی
رفتیم و داغ خویش به دل ها گذاشتیم

#تسلیت #کشتی #دریادلان #ایران #سانچی #
#شعر #رهی معیری #مجید #ابهر #
Read more
ما بدان قامت و بالا، نگرانیم هنوز # وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز # جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت # ...
Media Removed
ما بدان قامت و بالا، نگرانیم هنوز # وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز # جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت # بر همان عهد که بودیم، برآنیم هنوز # به امید تو شب ِ خویش برآریم به روز # آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز # ای دریغا ! که پس از آن همه جان بازیها # بر سوی کوی تو، بی نام و نشانیم هنوز # دیگران وادی عشق ... ما بدان قامت و بالا، نگرانیم هنوز # وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز #
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت # بر همان عهد که بودیم، برآنیم هنوز #
به امید تو شب ِ خویش برآریم به روز #
آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز #
ای دریغا ! که پس از آن همه جان بازیها # بر سوی کوی تو، بی نام و نشانیم هنوز #
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند #
ما به یاد تو، در اين دشت دوانیم هنوز #
آرمیدند همه در حرم ِ حرمت ما # ساکن کوی خرابات مغانیم هنوز #
ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم #
همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز #
اوستاد همه فن بوده و هستیم "ادیب" #
با همان نام و همان شوکت و شانیم هنوز #
#اديب_نيشابوري
Read more
بخشی از خطبه امام علی: «از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت‏‌های پیشین فرود آمد درس ...
Media Removed
بخشی از خطبه امام علی: «از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت‏‌های پیشین فرود آمد درس گیرید و خود را حفظ کنید و حالات گذشتگان را در خوبی‏‌ها و سختی‌‏ها به یاد آورید و بترسید که همانند آنها باشید پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می‏‌کنید، عهده‌دار چیزی باشید که عامل عزّت ... بخشی از خطبه امام علی: «از کیفرهایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت‏‌های پیشین فرود آمد درس گیرید و خود را حفظ کنید و حالات گذشتگان را در خوبی‏‌ها و سختی‌‏ها به یاد آورید و بترسید که همانند آنها باشید پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می‏‌کنید، عهده‌دار چیزی باشید که عامل عزّت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد و نعمت‌های فراوان را در اختیارشان گذاشت و کرامت و شخصیّت به آنان بخشید که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند و بر وحدت و همدلی همّت گماشتند و یکدیگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند و از کارهایی که پشت آنها را شکست و قدرت آنها را در هم کوبید، چون کینه‌توزی با یکدیگر، پرکردن دل‌ها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت‌کردن و از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید و در احوالات مؤمنان پیشین اندیشه کنید، که چگونه در حال آزمایش‏ و امتحان به سر بردند، آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟ فرعون‌های زمان، آنها را به بردگی کشاندند و همواره بدترین شکنجه‏‌ها را بر آنان وارد کردند و انواع تلخی‌ها را به کامشان ریختند که این دوران ذلّت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت. نه راهی وجود داشت که سرپیچی کنند و نه چاره‌‏ای که از خود دفاع نمایند تا آن که خداوند تلاش و استقامت در برابر ناملایمات آنها را، در راه دوستی خود و قدرت تحمّل ناراحتی‌ها را برای ترس از خویش، مشاهده فرمود. آنان را از تنگناهای بلا و سختی ‏ها نجات داد و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگواری و ترس آنها را به امنیّت تبدیل فرمود و آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسان‌ها قرار داد و آن قدر کرامت و بزرگی از طرف خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمی‌‏پروراندند.پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که وحدت اجتماعی داشتند، خواسته‌‌های آنان یکی، قلب‏‌های آنان یکسان و دست‏‌های آنان مدد‌کار یکدیگر، شمشیرها یاری کننده، نگاه‌ها به یک سو دوخته و اراده‏‌ها واحد بود آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند و رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟پس به پایان کار آنها نیز بنگرید در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند و مهربانی و دوستی آنان از بین رفت و سخن‏ها و دل‏هایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب‏‌ها و گروه‏ ها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد و نعمت‌های فراوان شیرین را از آنها گرفت و داستان آنها در میان شما عبرت‌ انگیز باقی ماند.
Read more
عکس و متن از صفحه‌ی @life.of.hana . کتابِ #شب_های_روشن توصیفِ چند شب از زندگیِ دو انسان هست نوشته ...
Media Removed
عکس و متن از صفحه‌ی @life.of.hana . کتابِ #شب_های_روشن توصیفِ چند شب از زندگیِ دو انسان هست نوشته ی #داستایفسکی. من خیلی دوستش داشتم. راستش ایده خوندنش بعد از دیدن ِ فیلمِ شب های روشن به ذهنم اومد اونجایی که بازیگرِ مرد فیلم تمام کتاباشو می فروشه و اعتقاد داره تجربه‌ای که داشته برای بقیه عمرش ... عکس و متن از صفحه‌ی @life.of.hana
.
کتابِ #شب_های_روشن توصیفِ چند شب از زندگیِ دو انسان هست نوشته ی #داستایفسکی. من خیلی دوستش داشتم. راستش ایده خوندنش بعد از دیدن ِ فیلمِ شب های روشن به ذهنم اومد اونجایی که بازیگرِ مرد فیلم تمام کتاباشو می فروشه و اعتقاد داره تجربه‌ای که داشته برای بقیه عمرش کافیه، و نیازی به خوندن کتاب نیست دیگه، ولی فقط این کتابو پیش خودش نگه می‌داره. کتابی که جمله‌ی آخرِش می‌تونه ساعت‌ها به فکر وادارت کنه .(نمی‌گم که کیف‌اش براتون بمونه بعد خوندن کل ِ صفحاتِ کتاب) در موردِ زندگی و فلسفه‌اش و دردهای زندگی کردن.
داستایفسکی یه نابغه است!!
.
.
قسمتی از کتاب به انتخاب من 🙂
.
.
...اما عجالتا این ساعت وحشتناک نرسیده و او هیچ حسرتی بر دل ندارد، زیرا او مافوق آرزوست، زیرا هرچه بخواهد دارد. او سیر است زیرا خود خداوندِ زندگی خویش است. هرساعتِ آن را به فراخور میلِ دل از نو می‌آفریند و به راستی این زندگی خیال و افسانه چه آسان و چه طبیعی آفریدنی است! مثل این است که این ها تمام به راستی اوهام نیست. آدم گاهی می‌خواهد باور داشته باشد که این ها تمام از برانگیختگی حواس نیست، ولی آخر چرا ،شما بگویید، ناستنکا، چرا در این دقایق نفس آدمی تنگی می‌کند، چرا انگاری به افسون، به فرمان یک نیروی مرموز، ضربان تند می‌شود، و اشک در چشمان خیال باز می‌گردد و شادی شدید و مقاومت‌ناپذیری سراپایش را فرا می‌گیرد.
.
.
#کتاب_بخوانیم #معرفی_کتاب #رمان #سروش_حبیبی #نشر_ماهی
.
شب‌های روشن، فیودور داستایفسکی، سروش حبیبی، ۱۱۲ صفحه جیبی، ۷۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به سایت نشر، دیجیکالا یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://nashremahi.com
Read more
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم از آن جشنی که اعضای تنم دارند ...
Media Removed
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم کلام ... من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم
تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است
من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم
کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ
که هم از نیش و میش  وهم از خویش میترسم
Read more
پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش و ...
Media Removed
پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش و زمین به سخن درآمده با او چنین می‌گفت: ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگ‌های نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی. انسان گفت: ــ چنین است. پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به ... پس آنگاه زمین به سخن درآمد
و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش
و زمین به سخن درآمده با او چنین می‌گفت:

ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگ‌های نازکِ ترّه که قاتقِ نان کنی.
انسان گفت: ــ چنین است.
پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و باد، و با جوشیدنِ چشمه‌ها از سنگ، و با ریزشِ آبشاران؛ و با فروغلتیدنِ بهمنان از کوه آنگاه که سخت بی‌خبرت می‌یافتم، و به کوسِ تُندر و ترقه‌ی توفان.
انسان گفت: ــ می‌دانم می‌دانم، اما چگونه می‌توانستم رازِ پیامت را دریابم؟
پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:
ــ نه خود این سهل بود، که پیام‌گزاران نیز اندک نبودند.
تو می‌دانستی که من‌ات به پرستندگی عاشقم… نیز نه به گونه‌ی عاشقی بختیار، که زرخریده‌وار کنیزککی برای تو بودم به رای خویش. که تو را چندان دوست می‌داشتم که چون دست بر من می‌گشودی تن و جانم به هزار نغمه‌ی خوش جوابگوی تو می‌شد. همچون نوعروسی در رختِ زفاف، که ناله‌های تن‌آزردگی‌اش به ترانه‌ی کشف و کامیاری بدل شود یا چنگی که هر زخمه را به زیر و بَمی دلپذیر دیگرگونه جوابی گوید. ــ آی، چه عروسی، که هر بار سربه‌مُهر با بسترِ تو درآمد! (چنین می‌گفت زمین.) در کدامین بادیه چاهی کردی که به آبی گوارا کامیابت نکردم؟ یا کجا به دستانِ خشونت‌باری که انتظارِ سوزانِ نوازشِ حاصلخیزش با من است تیغ گاوآهن در من نهادی که خرمنی پُربار پاداشت ندادم؟
انسان دیگرباره گفت: ــ رازِ پیامت را اما چگونه می‌توانستم دریابم؟
ــ می‌دانستی که من‌ات خاکسارانه دوست می‌دارم (و زمین به پاسخِ او چنین گفت). می‌دانستی. و تو را من پیغام کردم از پسِ پیغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک می‌رسد. پیغامت کردم از پسِ پیغام که مقامِ تو جایگاهِ بندگان نیست، که در این گستره شهریاری تو؛ و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایتِ آسمان که مهرِ زمین است. ــ آه که مرا در مرتبتِ خاکساریِ عاشقانه، بر گستره‌ی نامتناهی‌ کیهان خوش سلطنتی بود، که سرسبز و آباد از قدرت‌های جادویی‌ِ تو بودم از آن پیش‌تر که تو پادشاهِ جانِ من به خربندگی آسمان دست‌ها بر سینه و پیشانی به خاک بر نهی و مرا چنین به خواری درافکنی.
انسان، اندیشناک و خسته و شرمسار، از ژرفاهای درد ناله‌یی کرد. و زمین هم از آنگونه در سخن بود.
شاملو-پس انگاه زمین ۲:۵۵
Read more
﷽ . . . ای که هنگام کـرم مظهـر الطاف خدایی باب حاجات و یم جود، جواد ابن رضایی غیر تـو کس گـره از کار خـلایق نگشاید که تو از عقده گشایان جهان، عقده‌گشایی ز چه کس جود بخواهم؟ تو کریمی تو جوادی بـه کجـا درد بیـارم؟ تـو طبیبـی تو دوایی ز که حاجت طلبم غیر تـو ای بـاب حوائج بـه کـه امیـد ببنـدم تـو ...
.
.
.

ای که هنگام کـرم مظهـر الطاف خدایی
باب حاجات و یم جود، جواد ابن رضایی
غیر تـو کس گـره از کار خـلایق نگشاید
که تو از عقده گشایان جهان، عقده‌گشایی
ز چه کس جود بخواهم؟ تو کریمی تو جوادی
بـه کجـا درد بیـارم؟ تـو طبیبـی تو دوایی
ز که حاجت طلبم غیر تـو ای بـاب حوائج
بـه کـه امیـد ببنـدم تـو امیـد دل مـایی
تو که هم چون پدر خویش کریمی و رئوفی
شـود آیـا کـه دم مـرگ بـه بالین من آیی
آمـدم دست توسـل به حریمت بگشایم
چه دعایی به حضور تو بخوانم؟ تو دعایی
نیست امکان گذشتن ز گذرگـاه صراطم
تو مگـر این کـه گذرنامه‌ام امضـا بنمایی
تـو مگـر از مـن افتـاده ز پـا دست بگیری
تــو مگـر زنـگ ز آیینــۀ قلبــم بزدایــی
ما همانا ز تو دوریم و تو نزدیک‌تر از جـان
عجبــا در دل مایــی و ندانیــم کجــایی
بس‌که دنبال گدا دست عطای تـو دراز است
مشتبه گشته به قومی که تو محتاج گدایی
تو که بر چشم همـه پای نهی در دم مردن
خود در آن حجـرۀ دربسته دمِ مرگ، چرایی؟
اشـک بـر غـربت و مظلومی تو از چه نریزم؟
کـه غریـب استـی و فرزنـد غـریب‌الغربایی
گر ببرند ز هم روز و شب اعضای تو «میثم»
بـِه کـه یک لحظه فتد بین تو و یار، جدایی
.
شهادت امام جواد علیه‌السلام تسلیت باد. ‎
#یاعلی
#امام_جواد_علیه_السلام
#حاج_محمد_رضا_طاهری
#محمد_رضا_طاهری
#طاهری
Read more
Loading...
Load More