دل خوش کرده من

Loading...


Unique profiles
91
Most used tags
Total likes
0
Top locations
کربلاء بين الحرمين, University of California, Riverside, Rasht, Iran
Average media age
713.5 days
to ratio
11.5
بسم رب الحسین ع . خرج تو میکنم دلتنگی هایم را به امید دیدار کربلای تو ... من دلم نازک است و زود می گیرد... اما ...
Media Removed
بسم رب الحسین ع . خرج تو میکنم دلتنگی هایم را به امید دیدار کربلای تو ... من دلم نازک است و زود می گیرد... اما ایمانم اگر به چیزی بند کند دیگر هیچ حرفی نمی تواند آن را سست کند ؛ ایمان دارم وقتی دلم عجیب برای تو تنگ می شود ... وقتی عجیب دل هوای دیدارت دارد ... وقتی عجیب جاذبه ی قلبم به سوی توست ... آن ... بسم رب الحسین ع
.
خرج تو میکنم دلتنگی هایم را
به امید دیدار کربلای تو ...
من دلم نازک است و زود می گیرد...
اما ایمانم اگر به چیزی بند کند
دیگر هیچ حرفی نمی تواند آن را سست کند ؛
ایمان دارم وقتی دلم عجیب برای تو تنگ می شود ...
وقتی عجیب دل هوای دیدارت دارد ...
وقتی عجیب جاذبه ی قلبم به سوی توست ...
آن لحظه نوشته می شود به پایم ثواب زیارتت!
و دلم قرص میشود که تو را از همین اتاقم
و پشت پنجره ای نیمه باز زیارت کرده ام...
وقتی که نسیم ، چهره ام را نوازش میکند...
به خودم تلقین می کنم که تو صدایم را شنیده ای
و قدری از هوای ملکوتی بین الحرمینت را
برای دل خسته ام فرستاده ای...
من به همین چیزها دل خوش کرده ام
و گرنه که تا بحال از غم دوریت ...
دلم به حال خود میسوزد...
دلم میسوزد که نمی توانم از نزدیک ببویم عطر خوش حرمت را.
____________
شبي ساكت و دلگير
خودم بودم و قلبي كه ز غم بسته به زنجير
و هنگام اذان بود
كه پيچيد در آفاق همه نغمه تكبير
نوشتند
كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش
و مشغول دعا باش
وگفتم به خدا بين دعايم
كه دلتنگ اذان حرم كرب و بلايم
یا حسین علیه السلام
____________
سلیمانا از این خرمن فقط یک خوشه میخواهم
ز گوشه گوشه دنیا فقط شش گوشه میخواهم
.
.
برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود
دستهای خویش و دامان توام آمد به یادم یا حسین
____________
#کربلا #اربعین #بین_الحرمین #نجف #طریق_الحسین #موکب #راجعون #انجمن_توسعه_علمی_فرهنگی_عتبات_دانشجویی #گروه_هنری_اوج #اوج #پیاده_روی
#ابا_عبدالله #امام_حسین #حضرت_عباس #قمر_بنی_هاشم #زینب_کبری #عقیله_بنی_هاشم #امیر_المومنین #حیدر #علی_بن_ابی_طالب #امام_علی #یا_علی #یا_حسین #یا_زینب #یا_ابالفضل #خیمه_گاه #شهادت #شهدا #شهید #التماس_دعا
Read more
Loading...
. تصمیم بگیر با دل خوشی های ساده معادله پیچیده ی زندگی را دور بزنی در خنده اسراف کن و به غم پشت پا بزن. ...
Media Removed
. تصمیم بگیر با دل خوشی های ساده معادله پیچیده ی زندگی را دور بزنی در خنده اسراف کن و به غم پشت پا بزن. با باران هم آواز شو و بگذار خورشید تنت را لمس کند. به دورهمی دوستانت نه نگو و برای بودن در شادی ها بهانه نیاور؛ گذشته را به دفترخاطراتت بچسبان و از دلخوشی‌های بندانگشتی ساده نگذر. از درخت توت بالا ... .
تصمیم بگیر با دل خوشی های ساده معادله پیچیده ی زندگی را دور بزنی
در خنده اسراف کن و به غم پشت پا بزن.
با باران هم آواز شو و بگذار خورشید تنت را لمس کند.
به دورهمی دوستانت نه نگو و برای بودن در شادی ها بهانه نیاور؛
گذشته را به دفترخاطراتت بچسبان
و از دلخوشی‌های بندانگشتی ساده نگذر.
از درخت توت بالا برو و برای بازی ابرها دست تکان بده.
با سایه ات شکلک بازی کن و در سرزمین تنهایی آواره نباش
خودت را دوست بدار و مثل صبح بعد از باران خنک باش و دلپذیر ...
.
.
سلام دوستان عزیزم
شبتون خوش
امیدوارم حال دلتون عالی باشه تو این اوضاع عااالی مملکت😁
.
.
این عکس را توی منطقه کوهرنگ و آبشار شیخ علیخان گرفتم
یه سری از بچه های دست فروش بساط دستفروشی را رها کرده بودن و توی آب با دمپایی به هم آب میپاشیدن و لذت میبردن
حیف که یه کم دیر جنبیدم و بقیه شون عقب نشینی کرده بودن و تو کادر من جا نشدن 😂
حال خوشش تقدیم شماهاااا
.
امیدوارم در حال حاضر همه تون به شادی این آقا پسر گل باشید 😍
دوستتون دارم و خوشحالیتون آرزوی قلبیمه ✋✋
.
.
چهارمحال بختیاری
کوهرنگ
آبشار شیخ علیخان
.
.
.
.
💎 #turkshutter 💎 #ig_eurasia
💎 #ig_fotografdiyari
💎 #turkobjektif
💎 #photometre
💎 #ig_anatolia
💎 #turklikeben
💎 #ig_world_photos
💎 #perfectturk
💎 #ig_photostars
💎 #anadolugram
💎 #birdunyabircocuk
💎 #turklikeben_people
💎 #colors_of_day2
💎 #igersmood
💎 #ig_objektifdunyasi
💎 #igworld_global
💎 #ir_worldphoto
💎 #worldframeclub
💎 #kings_works
💎 #turkiyedenkadrajlar
💎 #turkportal
💎 #ig_insan
💎 #ir_ig
💎 #ir_aks
💎 #kahvelianlar
💎 #kadrajimizdan
💎 #istanbuldaysam
💎 #clickdynmic
Read more
فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره (۴۷) سوره حشر آيه ۱۰ والّذین جاؤا من بعدهم ...
Media Removed
فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه شماره (۴۷) سوره حشر آيه ۱۰ والّذین جاؤا من بعدهم یقولون اغفرلنا ولاخواننا الّذین سبقونا بالایمان ولاتجعل فی قلوبنا غلا للّذین آمنوا ربنا انک رؤف رحیم؛ روزی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله جایگاه جعفربن ابیطالب را در بهشــت برایــش بازگو ... فضائل امیر المومنین علیه السلام در قرآن از کتب عامه
شماره (۴۷)
سوره حشر آيه ۱۰
والّذین جاؤا من بعدهم یقولون اغفرلنا ولاخواننا الّذین سبقونا بالایمان ولاتجعل فی قلوبنا غلا للّذین آمنوا ربنا انک رؤف رحیم؛

روزی پیامبراکرم صلی الله علیه وآله جایگاه جعفربن ابیطالب را در بهشــت برایــش بازگو کرد . امام علی علیه السلام که آنجا حضور داشت گفت:
ای رسول خدا! این کرامت برای برادرم جعفر است اما برای من چه چیزی را بیان می‏فرمائید؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
ای علی ! خدای عزوجل طایفه ای از امتم را خلق کرده که تا روز قیامت برایت استغفار و طلب رحمت می‏کنند. علی علیه السلام پرسید:
آنان چه کسانی هستند؟پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
خدای رحمان در کتاب مُنزل فرمود:
و آنــان که پس از مهاجرین و انصار آمدند دایم در دعا به درگاه خدا عرض می‏کنند پروردگارا! بر ما و برادران دینی مان که در ایمان پیش از ما شتافتند ببخش و در دل ما هیچ کینه و حسد مؤمنان را قرار مده…» ؛
یا علی ! آیا احدی در ایمان از تو سبقت گرفته اســت، نه تنها تو ســابق در ایمان و اسلام هستی بلکه مؤمنان تا قیامت برای تو دعا و استغفار می کنند. شواهدالتنزیل، جلد ۲صفحه ۳۳۴

#زیارت_امیرالمومنین_در_روز_یکشنبه
السَّلامُ عَلَى الشَّجَرَةِ النَّبَوِيَّةِ وَ الدَّوْحَةِ الْهَاشِمِيَّةِ الْمُضِيئَةِ الْمُثْمِرَةِ بِالنُّبُوَّةِ الْمُونِقَةِ [الْمُونِعَةِ] بِالْإِمَامَةِ وَ عَلَى ضَجِيعَيْكَ آدَمَ وَ نُوحٍ عَلَيْهِمَا السَّلامُ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّیبین الطاهرین السلام علیک و علی الملائکه المحدقین بک و الحافین بقبرک،یا مولای یا امیرالمومنین هذا یوم الاحد و هو یومک و باسمک وانا ضیفک فیه و جارک فاضفنی
چه شود  به چهره‌ی زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را؟ که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقد و گر ستم، بود این عنایت و آن کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
تو کمان کشیده و در کمین، زنی ار به تیرم و من غمین
همه‌ی غمم بود از همین، که خدای نکرده خطا کنی
همه جا کشی می لاله‌گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله‌ی ما که خون، به دل شکسته‌ی ما کنی
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی آن، زچه رو به سوی قفا کنی
#هاتف_اصفهانی
#ذات_ایزدچون_منزه_ازتجسم_گشته_است
#ما_به_روز_حشر_با_حیدر_تکلم_می کنیم
#علی_مع_الحق_والحق_مع_علی
#بعد_از_خدا_بزرگ_تویی_قصه_مختصر
Read more
. #فَاستَقِم_كَما_أُمِرتَ للحق پست نوشت:گویی یمن اینقدر غریبه که حتی نباید اخباری ازش مخابره ...
Media Removed
. #فَاستَقِم_كَما_أُمِرتَ للحق پست نوشت:گویی یمن اینقدر غریبه که حتی نباید اخباری ازش مخابره بشه,خبرگزاریها رو که بالا و پایین میکنی خبری از یمن نیست.تنها یک خبر رو پیدا میکنی که ازیمن گفته و داستان هولناکی که سراسر یمن رو در برگرفته,جایی که بسیاری از خانواده ها آواره شدند و به سختی مایحتاج ... .
#فَاستَقِم_كَما_أُمِرتَ
للحق پست نوشت:گویی یمن اینقدر غریبه که حتی نباید اخباری ازش مخابره بشه,خبرگزاریها رو که بالا و پایین میکنی خبری از یمن نیست.تنها یک خبر رو پیدا میکنی که ازیمن گفته و داستان هولناکی که سراسر یمن رو در برگرفته,جایی که بسیاری از خانواده ها آواره شدند و به سختی مایحتاج اولیه زندگیشون از آب و غذا رو باقیمتهای نجومی باید تهیه کنند و ساعتها در صف بایستند برای چند لیتر سوخت که اونهم اگر خوش شانس باشن بهشون برسه و کودکانی که چشم انتظارند تا یکبار دیگه پشت نیمکتهای درس ,مشق زندگی کنند.
.
ظلمی حاصل از ائتلاف سعودی_آمریکایی که قحطی و کمبود دارو رو ابزاری کرده تا مقاومت یمنی ها را بشکنه.
امروز میخوام بیشتر از یمن بگم اما نه از حال و روز اینروزهاش بلکه از پیشینه پرافتخارش و آینده باشکوهش.
یمن که امروز خار چشم شجره ملعونه و خائنان به حرمین شریفین است, اولین قومی بود که دعوت خلیل الرحمان برای حج خانه خدا را اجابت کرد.
قومی که در شرافتشان همین بس که مسلمان شده به دست علی ابن ابیطالب اند.
.
کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در موردشان فرموده:"آن که یمنی ها را دوست بدارد مرا دوست داشته  و هر که با آنها کینه ورزی کند با من کینه ورزی کرده است."
همان هایی که نفس رحمن به سوی رسول الله اند و به این نفس صورت و بنای ایمان زنده و برپا می شود.
.
قومی که نقش آفرین در وقایع آخرالزمانی ظهور مهدی فاطمه عج هستند و حاملان اینک انقلاب خمینی ,همان پابرهنگانی که به دعوت روح الله در برابر سعودیان کفتار صفت عیاش با دستان خالی و شکمهای گرسنه اما قلبهایی پر ایمان ایستاده اند.
.
یمن مقاوم بمان که ظهور نزدیک است.
.
دلنوشت:
آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند
تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي‌هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‌ها در گلو شكست
.
"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست
.
کاملا بی ربط:
ما زخم ترین شاخه ی این جنگل خشکیم
تیغ و تبری نیست که ما را نشِناسد !

#یمن
#ظهور
#اللهم_العن_آل_سعود
#مرگ_بر_آمریکا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
توجه به  همسر، ضمانت خوشبختی چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال ...
Media Removed
توجه به  همسر، ضمانت خوشبختی چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال سن داشت. با این وجود بسیار سر حال و شاد بود. او با همه مسافران خوش اخلاق بود و با نرمی و شادی برخورد می‌کرد. یکی از مسافران از او پرسید با وجود ترافیک و شغلی که معمولا خسته‌کننده است او چطور می‌تواند شاد ... توجه به  همسر، ضمانت خوشبختی
چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال سن داشت. با این وجود بسیار سر حال و شاد بود. او با همه مسافران خوش اخلاق بود و با نرمی و شادی برخورد می‌کرد. یکی از مسافران از او پرسید با وجود ترافیک و شغلی که معمولا خسته‌کننده است او چطور می‌تواند شاد و سرحال باشد. جواب آقای راننده واقعا برایم جالب بود. او گفت که رمز موفقیت در زندگی را یافته است. مسافران مشتاقانه پرسیدند این رمز چیست؟ و او گفت من چهار فرزند دارم. دو دختر و دو پسر که همه تحصیل کرده هستند. در حالی که هرگز به درس و مشق آنها رسیدگی نکرده‌ام. او گفت رمز موفقیت او این بوده که همیشه بشدت هوای همسرش را داشته و به او توجه و محبت خاص می‌کرده. رمز موفقیت او این بود که فقط و فقط نیازهای همسرش را برآورده می‌کرده و به او محبت و توجه زیادی داشته است. او گفت همسرش را همیشه خوشحال و راضی نگه می‌داشت و در عوض همسرش همیشه پر انرژی بوده و با تمام قوا به بچه‌ها و منزل و هر کار دیگری رسیدگی می‌کرده است. او می‌گفت زن‌ها توانایی‌های موازی دارند و می‌توانند چند کار را در منزل با هم مدیریت کنند. کافی است آنها را راضی و خوشحال وتحت توجه و محبت کافی نگه داری تا هر کاری از آنها بر بیاید. او معتقد بود اگر باطری قلب همسرتان  را شارژ نگه دارید می‌توانید  با ارامش به کارتان رسیدگی  و با خوشبختی  زندگی کنید. چون همسرش از جان و دل، بقیه امور را سرپرستی خواهد کرد. به نظر من حق با اوست. رمز موفقیت او می‌تواند رمز موفقیت بسیاری از مردها باشد
Read more
چه خوش خیال است، فاصله را میگویم به خیالش تورا از من دور کرده ، نمیداند جای تو امن است اینجا در میان ...
Media Removed
چه خوش خیال است، فاصله را میگویم به خیالش تورا از من دور کرده ، نمیداند جای تو امن است اینجا در میان دل من @elnazshakerdoost #elnazshakerdoost #behtarin #superstar #cinema چه خوش خیال است، فاصله را میگویم
به خیالش تورا از من دور کرده ، نمیداند جای تو امن است

اینجا در میان دل من 👈❤❤❤👉😍🙈👌
@elnazshakerdoost
#elnazshakerdoost #behtarin #superstar #cinema
Loading...
دلنوشته ... ثواب انتشار این پست برسه به روح مطهر همه محبین علی ع بالاخص آقای قاضی ره . . ذهنم به ...
Media Removed
دلنوشته ... ثواب انتشار این پست برسه به روح مطهر همه محبین علی ع بالاخص آقای قاضی ره . . ذهنم به شدت مشغوله روزهای بسیار شلوغ ... هم کار و هم ترافیک مسائل مختلف ... در ازدحام شدید گاهی ممکنه چند لحظه ای و گاهی ساعتی گم بشی کجاییم؟ چی داره میشه چ خبره اما ذهن یک جا میتونه عجیب محکم منعطف و آروم ... دلنوشته ...
ثواب انتشار این پست برسه به روح مطهر همه محبین علی ع بالاخص آقای قاضی ره
.
.

ذهنم به شدت مشغوله
روزهای بسیار شلوغ ...
هم کار و هم ترافیک مسائل مختلف ...
در ازدحام شدید گاهی ممکنه چند لحظه ای و گاهی ساعتی گم بشی
کجاییم؟
چی داره میشه
چ خبره
اما ذهن یک جا میتونه عجیب محکم منعطف و آروم بشه
اونم جایی که بگه
الهی بر کوتاهی دنیا باور دارم
بر اینکه ثانیه بعد زندگی ضمانتی ندارد
و بر اینکه جز تو مسبب الاسبابی در عالم وجود نیست
الهی ممکنه هزار ها چرخ بزنم
در پیچ و تاب هر حادثه گم بشم
اما اونچه همیشه سالهاست تونسته منسجم و متمرکزم کنه
فکر کردن به خود توست
رسیدن به این جمله که عجیب آرزو و عجیب خواست دل شده
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
یک ذره سالهاست که ذهنم رو شستم تا تلاش کنم تمرکز روی انسانها نکنم
به خوش آمدها و بد آمدهاشون
تشویق ها و توهین هاشون
سعی کنم توجه نکنم
نه اینکه میتونم
نه اینکه تونستم
نه !! متاسفانه ...
اماااااا
این رو حداقل فهمیدم
از خدا سالهاست خواستم
کمکم کنه جز خودش و جز رضایت خودش تو سرم هیچی نپیچه و کمکم کنه در کسب این رضایت که به یقین از کسبش بی کمک ویژه خودش قطعا عاجزم ...
.
.
الهی اگر هر جا خطا کردم یا میکنم
فقط همین رو بدون
خودم از همه بیشتر بابتش ناراحتم و قلبا عذرخواه و خجل و شرمنده ......
ببخش
ببخش
ببخش
این خواست من نبود و نیست
و اگر خواست تو هم نیست
به عزیزانت قسم کمکم کن این چند وقت باقی مانده از عمر که نمیدونم چ قدره جز در راه رضایت خودت در هیچ راه دیگه ای لحظه ای هم حتی صرف نشه که قطعاااااااا شکست مطلقی است هر راهی جز راه رضایت تو ...
.
.
خدای من علم تو بر اینکه جز تو واقعا نداریم یقینی است میشه ساعت ها و حتی سالها برای تو نوشت اما اون کلامی که به تو گفتند و رحمت و فضل و جود و کرم تو رو شامل بهترین بندگانت کرده و میکنه رو میشه نشناخت ...
اون کلمات هر چه هست جای این نقطه های خالی لطفا بنویس ......................................
سپاس یا جواد ویا کریم و یا ارحم الراحمین و یا کافی و یا شافی .
.
Read more
تا بهش نگاه می‌کنم، با خودم می‌گم برای آدما چقدر ساده‌س وقتی تو یه شرایطی نیستن، قضاوت کنن. سال‌ها ...
Media Removed
تا بهش نگاه می‌کنم، با خودم می‌گم برای آدما چقدر ساده‌س وقتی تو یه شرایطی نیستن، قضاوت کنن. سال‌ها راجع به شرایط مادرم قضاوت کردم. وقتی خودمون تو اون شرایط نیستیم راحت فکر می‌کنیم که اگه کسی با من این رفتارو می‌کرد بدون لحظه‌ای فکر می‌ذاشتیم، می‌رفتیم. یا وقتی ما جای کسی که یک نفرو دوست داره، نیستیم، ... تا بهش نگاه می‌کنم، با خودم می‌گم برای آدما چقدر ساده‌س وقتی تو یه شرایطی نیستن، قضاوت کنن. سال‌ها راجع به شرایط مادرم قضاوت کردم.
وقتی خودمون تو اون شرایط نیستیم راحت فکر می‌کنیم که اگه کسی با من این رفتارو می‌کرد بدون لحظه‌ای فکر می‌ذاشتیم، می‌رفتیم. یا وقتی ما جای کسی که یک نفرو دوست داره، نیستیم، راحته بگیم که اگه کسی این‌جوری با من رفتار کنه دیگه نمی‌تونم بهش علاقه داشته باشم.
وقتی خودت این شرایط رو تجربه می‌کنی، می‌بینی دل بریدن از کسی که بهت بد کرده ساده نیس، اونم وقتی لحظه‌های خوش باهم زیاد داشتین. 🖤
#و_کسی_نماند_جز_ما
#کالین_هوور
#colleenhoover
#itendswithus
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f3a5"></span> بازیگری خیلی برایم جدی است / جاهایی تند رفتم و اشتباه کردم اما نیتم خیر بوده . امیرمهدی ژوله طنزنویسی ...
Media Removed
بازیگری خیلی برایم جدی است / جاهایی تند رفتم و اشتباه کردم اما نیتم خیر بوده . امیرمهدی ژوله طنزنویسی که کار را در مطبوعات آغاز کرده بود این روزها جدی‌تر از گذشته بازیگری را هم دنبال می کند. خبرآنلاین به همین بهانه با او گفت‌وگو داشته که بخش هایی را در ادامه می خوانید . من باور نکردم که بازیگر ... 🎥
بازیگری خیلی برایم جدی است / جاهایی تند رفتم و اشتباه کردم اما نیتم خیر بوده
.
امیرمهدی ژوله طنزنویسی که کار را در مطبوعات آغاز کرده بود این روزها جدی‌تر از گذشته بازیگری را هم دنبال می کند. خبرآنلاین به همین بهانه با او گفت‌وگو داشته که بخش هایی را در ادامه می خوانید
.
من باور نکردم که بازیگر یا سلبریتی شدم. هنوز دارم با فرمان طنزنویس مطبوعاتی قدیم و با همان فرمان فیس بوک یا نوشته های مطبوعاتیم می نویسم. پوزیشن من پوزیشن یک طنزنویس اجتماعی است که سابقه طنز سیاسی نوشتن دارم، سابقه جایزه طنزنویسی مطبوعاتی دارم، سابقه روزنامه نگاری ورزشی دارم. خیلی هم ساختارشکنانه و تند و عجیب غریب نیست. در این فضا چیزی که من می نویسم تندتر از چیزی نبوده که مهران مدیری در دورهمی می گفت یا تندتر از آن چیزی نیست که رضا رشیدپور در حالا خورشید می گوید. الان خیلی روی همه به روی هم باز شده و من نمی دانم این فضا مرهون چه اتفاقی است ولی فضای خوبی است
.
من هم متاثر از چیزی که بر ما می گذرد، چه من نوعی، چه خانواده و اطرافیانم و دوستانم که می توانم مشکلاتشان را بشنوم و درباره اش بنویسم، واکنش نشان می دهم. یک جاهایی هم اشتباه کردم، یک جاهایی هم تند رفتم، یک جاهایی هم شاید باعث شدم که یک عده ای از حرفی که زدم استفاده کنند که من دوست نداشتم آنها استفاده کنند ولی نیتم قطعا خیر بوده
.
بازیگری خیلی برایم جدی است و خیلی به من در بازیگری خوش می گذرد و حالم را خوب می کند. ادعایش را ندارم ولی حالم را خوب می کند. به خصوص تئاتر با آن که خیلی سخت است و خروجی مالی ضعیفی دارد ولی خیلی خوش می گذرد
.
امیرمهدی ژوله طنزنویس را کسی نمی شناسد برای همین کسی دلش برای نویسنده تنگ نمی شود مگر اینکه یک چیزی در اینستاگرام بنویسد دل مردم خنک شود. نوشتن برای من الان اینطور است که مثلا یک استندآپ کامل بنویسم که به تنهایی به عنوان یک اثر هنری توان اجرا داشته باشد. اتفاقی که برای من افتاده این است که خدا را شکر کارهایی که بازی کردم الان حدودا ده تا شده، سینمایی ها کوتاه بوده ولی سریال ها و یا تئاتر طولانی تر شده. الان به آنجا رسیده که مثلا یک فیلمنامه بنویسم، بدهم کارگردانی کار کند و بگویم مثلا این نقش را خودم بازی می کنم و این به نظرم جذاب است. هنوز در بازیگری به آنجا نرسیدم که مثلا کمدی خوبی بخواهند بسازند نقش اصلی اش را به من پیشنهاد کنند چون کسانی هستند که هم توانایی بیشتری دارند هم امتحان خودشان را در گیشه پس داده اند ولی من می توانم یک فیلمنامه بنویسم که بگویم این نقش را بازی کنم
#فیلم_نیوز۹۷
Read more
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره ...
Media Removed
Its called passion. ——————- میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه، من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟ چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی ... Its called passion.
——————-
میبینی کدوم دستم‌رو بالا‌ گرفتم دستی که پرچم روشه و همیشه وقتی قراره کار مهمی انجام بدم با منه،
من برا اومدن اینجا و بالا نگهداشتن پرچم کشورم و حفظ نام بدلکاری کشورم نه تنها از کسی پولی نمیگیرم بلکه از جونم مایه میگذارم ، میدونی چرا؟
چون تو این راه وقتی با #پیمان_ابدی عهد کردم گفتم تا تهش هستم. وسط راه ول نمیکنم برم خارج از ایران و زندگی خودم رو تکی بسازم.
تو دلم گفتم پس وایسادم.
وایسادم پا همه نامردی ها....
همه اونا که اومدن تو تیم من و به من بدترین نامردی ها رو کردن، که کم هم نیستن،
اما چه‌خوب چون هرچی به من بیشتر نامردی کردن و میکنن من قوی تر میشم.
وایسادم پای سینمای نامرد ایران که تا زنده هستی اهمیت نداری و تا مُردی عزیز میشی.
پای سینمای ایرانی‌ وایسادم که هم حق مالیت رو میخوره هم معنوی، خنده داره ما هنوز سر اینکه اسممون تو تیتراژ باشه داستان داریم😄.
هنوز عزیز کرده های سینما و به گفته خودشون کله گنده ها پول ما رو میخورن.
اما آخرش باز من خوشحالم، حرف‌نیست ادعا نیست ببین.
لبخند از ته دل من رو ببین اینجا که پولی نبود.
تمام وجودم پر از خوشحالی بود این دل نوشته شکایت نیست چون اونا که به من نامردی میکنن هیچ وقت اینقدر عمیق‌خوشحال نبودن و نیستن.
من حال خوش اون لحظه خودم رو حاضرم ۱۰۰ ملیارد دلار بخرم.
من دستم رو بالا میگیرم چون اینجا جایی بود که بالاترین مدرک اکادمی بدلکاری رو تو تحریم گرفتم تو شرایطی که باشگاه نداریم تو ایران تو وضعیت خراب مالی تو موقعیتی ناسازگار زندگی شخصی،
تو خبر های بدی که از ایران بهم میرسید،
موج انرژی های منفی و تهدید
اما من سرم رو برای پرچم کشورم تا جایی که بدنم اجازه میده پایین میارم و تعظیم میکنم به پرچمم به مردم کشورم.
به تماشا چی هایی که با خوشحالی من به وجد اومدن و فریاد میزدن ایران. 🇮🇷 و اسم کشور من رو جایی برای کسی صدا میزدن که یادش بمونه هنوز خیلی راه مونده که باید بره.
اره من هنوز خیلی راه مونده که برم، او جایی رو که من دارم بهش نگاه میکنم خیلی دور تر از افق دید اقایون کله گندس.
من تو این ۱۳ سال با #نیکلاس_کیج #جکی_چان #دنیل_کریگ و خیلی های دیگه کار کردم...
تو رشته خودم بالاترین سطح مدرک رو کسب کردم که ایران بمونم. پشیمون نیستم چون میخوام یه سری رو پشیمون کنم، 🐉
من تا زندم این روش رو پیش میگیرم.
و من خوشحال میشم پشیمون شدن اون ها رو ببینم و‌ ببخشم هرچی با من کردن.
از نظر من راه واقعی بدلکاری اینه،
و هرکی که میخواد اسم بدلکار رو با خودش یدک بکشه باید اینجوری باشه.
من #ارشا_اقدسی هستم #بدلکار
Read more
. حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم هرکی غریبه تحویل بگیره دیگه هیچکس از ما نگه ...
Media Removed
. حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم هرکی غریبه تحویل بگیره دیگه هیچکس از ما نگه ما کجا امام موسی بن جعفر کجا ما رفتیم جلسه #روضه_آقا، آقا به من نگاه می‌کنند نمی‌کنند نگی این رو ها میگه بعد از #شهادت امام صادق علیه السلام مذهب و مکتب های مختلف ایجاد شده همه خونه عبدالله پسر ... .
حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم
هرکی غریبه تحویل بگیره
دیگه هیچکس از ما نگه ما کجا امام موسی بن جعفر کجا
ما رفتیم جلسه #روضه_آقا، آقا به من نگاه می‌کنند نمی‌کنند
نگی این رو ها
میگه بعد از #شهادت امام صادق علیه السلام مذهب و مکتب های مختلف ایجاد شده
همه خونه عبدالله پسر امام صادق رو نشون دادن
رفتم اونجا چند تا سوال ازش پرسیدم
دیدم بابا این اصلاً گیجه دیگه دادش در اومد گفت من که اینها رو نمیدونم
اومدم بیرون، گفتم نه اینا امام من نیستم
توو کوچه یک گوشه نشستم در مدینه
گفتم خدایا پیشه مرجئه برم؟! پیشه زیدیه برم؟! چند تا رو همینجوری اسم بردم
پیش کی برم؟! پیش کی برم آخه امام من کجاست
یه پیرمردی اومد مقابل من
گفت بلند شو با من بیا
اولش احتیاط کردم گفتم اینا جاسوسهای حاکم ظالم هارون الرشیدن
اشاره کرد بیا
من رو برد در یک خانه‌ای
اشاره کرد اینجا برو
من وارد شدم
یک غلامی در رو باز کرد به روی من خوش آمد گفت
من رفتم خدمت امام موسی بن جعفر علیه السلام
آقا فرمود نه پیش مرجئه برو نه پیشه زیدیه برو پیش هیچکس
بیا پیش من
گفتم آقا شما امام من هستید؟
آقا فرمود: من چیزی بهت نمیگم خدا باید دل تو رو #هدایت کنه
فهمیدم یک جور دیگر باید سوال کنم
گفتم آقا امام شما کیه؟
آقا فرمودند: من امام ندارم
فهمیدم خود ایشون امامند
انقدر قلبم یک دفعه به حضرت روشن شود
سؤالام رو پرسیدم، عالی جواب دادن
روی دست و پای حضرت افتادم ابراز ارادت کردم
حضرت فرمودند: بخوای از #صمیم_دل خدا دستت رو میگیره میاره در خونه ما
ای امام موسی بن جعفر ما هم می‌خوایم تو رو
دور افتادیم ازت
کاش امروز واقعاً میتونستیم یکسر #حرم امام موسی بن جعفر بریم
واقعاً آدم رو بغل میگیرن ها
همه #روضه_اباالفضل که میخونن میگن رفت برای لبهای تشنه بچه های امام حسین به شهادت رسید
نسبت اباالفضل العباس با بچه های لب تشنه امام حسین چه جوریه؟!
نسبت امام موسی بن جعفر با شیعیان همین جوریه
#فدای_ما_شدن_حضرت
حضرت خودشون می فرمایند: خدا غضب کرده بود به شیعیان
من را مخیر کرد من خودم رو انداختم جلو
خدایا بلا رو به من برسون
من گوشه زندان سندی ابن شاهک گوشه زندان غضب تو رو تحمل می کنم اما شیعیانم بگذار راحت باشند
حالا اینها کم کم درست خواهند شد
ای خدا چقدر امام موسی بن جعفر زحمت ما را کشیدند
در زندان تاریک حضرت رو زندانی کردند
چه اذیت‌ها که حضرت بخاطر ما نشدند
.
#شهادت_امام_کاظم #باب_الحوائج #عکس_نوشته_استاد #استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
#کلیپ #تصویری در کانال تلگرام پناهیانی
https://telegram.me/panahiani
.‌
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> روستای شاهراج با بافتی قدیمی در منطقه اشکورات رحیم آباد . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه ...
Media Removed
روستای شاهراج با بافتی قدیمی در منطقه اشکورات رحیم آباد . یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با ... 💜
روستای شاهراج با بافتی قدیمی در منطقه اشکورات رحیم آباد
.
یجایی از زندگی هست که فقط یه رفیق میتونه کنارِ آدم بمونه ، همونجایی که بداخلاقی و پرخاشگری همرو ازت دور میکنه و بی حوصلگی مهمونِ ذهنِ پر آشوبت میشه ، همونجایی که خودتم از خودت خسته میشی و با ترس بهش میگی اگه توأم از پیشم بری من دیگه تمومم با خنده بغلت میکنه و بهت اطمینان میده که هست ، همونجایی که با بی میلی داری به حرفِ کسایی که ازشون دلِ خوشی نداری گوش میدی دستتو میکشه و به یه بهونه ای میبرتت که ازشون دور باشی و وقتی بهش میگی مرسی که نجاتم دادی لبخند میزنه و میگه خنگِ خودمی تو...
آره فقط یه رفیقِ که میتونه بفهمه چند وقته حالِت عوض شده و ازت بپرسه چرا و با اینکه پراکنده و پاره پوره براش توضیح میدی بگه همچین حسی رو تجربه کرده و دلتو اونقدرررر گرم کنه که حس کنی خورشیدو کنار خودت داری...
فقط یه رفیقِ که میگه چون درکت میکنم هرچقد دوس داری غٌر بزن ، کله پوک باش ، گریه کن و نترس من کنارت هستم ...
یه رفیقِ که با دیدن مِنوی گرونِ فلان رستوران میتونی بهش چشم غٌره بری و بگی پول ندارم و دوتایی کلی بخندید ...
یا اون روزایی که حالت خوش نیست و نمیتونی جوابِ کسی رو بدی فقط یه رفیق میتونه پٌشتت وایسته و جلوی دیگران ازت دفاع کنه...
این رفیق مثِ کف دست میشناستت ، میدونه شبا تا کِی بیداری ، روزا تا کِی خواب..
میذاره تیکه ی بزرگ ساندویچ مالِ تو باشه، برات گلِ سر میخره ، خواهر صدات میکنه ، میدونه از غذاها مثلا قیمه رو بیشتر از همه چی دوس داری ، به فلان خواستگارت چرا جواب منفی دادی و تارِ مویِ سفیدِ جلویِ موهات نشونه ی کدوم غمته..
من میگم این حق تموم آدماس که یه رفیقِ خوب داشته باشن ،
یکی که بتونن کنارش خودشون باشن ،
اونایی که ندارن باید حقشونو از دنیا بگیرن...
تو حق منی رفیق ، میدونی؟! حقِ منی
.
#MustSeeIran #گل #eshkevar #شمال #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکور
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #طبیعت #shomal_photo
#رودسر #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
Loading...
از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است <span class="emoji emoji1f61c"></span> از کجااا شروع کنیم؟🤔 فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست ...
Media Removed
از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است از کجااا شروع کنیم؟🤔 فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست جاهای دیدنی رو از پست جاهای خریدنی جدا کنیم این پست برای جاهای دیدنیه اول بگم که من دومین بار بود که می رفتم یزد یه سری جاهارو این بار فرصت نشد بریم ولی من اونارم میگم براتون جونم بگه که لطفا قبل از ... از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است 😜
از کجااا شروع کنیم؟🤔
فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست جاهای دیدنی رو از پست جاهای خریدنی جدا کنیم 😆
این پست برای جاهای دیدنیه 😁
اول بگم که من دومین بار بود که می رفتم یزد یه سری جاهارو این بار فرصت نشد بریم ولی من اونارم میگم براتون 😁
جونم بگه که لطفا قبل از سفر هتل یا اقامتگاه خود را رزرو کنید ویا مطمئن بشید از جایی که میخواید برید و بمونید تا مثل ما نمونید رو هوا😆 بلخره همه مثل ما خوش شانس نیستن که دوست یزدی داشته باشن😎 این از این 😁
بعدم که حواستون باشه راحت ترین کتونی خود را به پا کنید چون قراره کلی راه برید 👟 تو دل بافت تاریخی شهر 😍 کلی از جاهای دیدنی همون جاس مثل زندان اسکندر ، خانه ی لاری ها ، کافی شاپای بامزه و ....😍
دوتا دیگه هاز جاهایی که حتما باید برید مسجد جامع یزده که همین جاییه که این عکسرو گرفتیم و اون کاشی آبی خوشگلا که تو عکسای قبل دیدید و سوال کرده بودید که کجاس و میدان میر چخماق که اونم خیلی خوشگله و این دوتا تقریبا نزدیک همن و اگر کتونی خوبتون پاتونه میتونید پیاده برید 😁 فقط به نظرم میر چقماقو اگر شب برید جالب تره چون چراغاشو روشن می کنن توی شب و نمای جالبی داره اون موقه 😍 (در اعماق پیج عکس از شبشو گذاشته بودم)
دیگههه آها دخمه ی زرتشتیان هم برید و حتما سرچ کنید تو گوگل و بخونید دربارش خیلی عجیب و جالبه👌
جای دیگه ای که حتما حتما باید برید باغ دولت آباده که وسطش یه عمارت خوشگل داره با شیشه های رنگی و تراسای بامزه که میتونید کلیییی توش عکسای خوب بگیرید 😍
درباره ی رستوران ها بگم براتون که ما به پیشنهاد دوستای یزدی رفتیم ناهار رستوران کهن کاشانه که تو همون بافت قدیمی بود .محیطش خیلییی خیلییی دنج و خوشگل بود ولی غذاش متوسط و خیلی معمولی بود و کلا من اون چایی بعد ناهارشو که میتونستی روی تختای کنار حوض بشینی و نوش جان کنی ،به کل ناهار و غذاهاش ترجیح میدادم 😊
من سری قبل رستوران مشیرالممالک رفته بودم که عالی بود ولی این بار که رفتیم گفتن رزروی هست و جا نداشتن 😐 آها مشیر الممالک همینطوری هم میتونید برید برای بازدید که اونم خیلییی خوشگله برید برید حتما
ای بابا چه طولانی شد 🙄
حالا همینارو داشته باشید تا بعدااا بگم بقیه چیزارم 😁
آقا الان متوجه شدم اگه قرار باشه همه ی اون رستوران ها و جاهای دیدنی که بچه ها معرفی کردن رو بنویسم یه ۱۰ تا پست میشه🤔میخواین یه دستی بگیرین خودتون این زیر دوباره بنویسید تا هر کس میخواد استفاده کنه به کامنتا مراجعه کنه؟🤔ببخشیدااا ولی دیگه همتون میدونید من خستم🙄
Read more
اشک‌هایش سرازیر بود و از شدت بغض نمی‌توانست حرف بزند. بعد از کمی سکوت تلخ، شروع به صحبت کرد: «با دست ...
Media Removed
اشک‌هایش سرازیر بود و از شدت بغض نمی‌توانست حرف بزند. بعد از کمی سکوت تلخ، شروع به صحبت کرد: «با دست خودم زندگی‌ام را به آتش کشیدم. با شوهرم و بچه‌هایم به خوبی زندگی می‌کردیم، تا اینکه با خانمی دوست شدم؛ او همسایه جدید ما بود. کم کم رفت و آمدمان زیاد شد. بیشتر ساعاتی که شوهرانمان سرکار بودند را با هم ... اشک‌هایش سرازیر بود و از شدت بغض نمی‌توانست حرف بزند. بعد از کمی سکوت تلخ، شروع به صحبت کرد:
«با دست خودم زندگی‌ام را به آتش کشیدم. با شوهرم و بچه‌هایم به خوبی زندگی می‌کردیم، تا اینکه با خانمی دوست شدم؛ او همسایه جدید ما بود. کم کم رفت و آمدمان زیاد شد. بیشتر ساعاتی که شوهرانمان سرکار بودند را با هم می‌گذراندیم.
روزی در خانه نشسته بودیم که صدای تلفن همراه همسرم به صدا در آمد. دوستم گفت: شوهرت گوشی خود را جا گذاشته است. گفتم: نه، او دو تا گوشی دارد. دوستم با شنیدن این حرف شروع به صحبت از خیانت مردان کرد. او می‌گفت: حتما ریگی به کفش شوهرت است که دو تا گوشی گرفته است.
روزهای اول چندان به حرفش اهمیت نمی‌دادم، امّا کم کم تحت تاثیر قرار گرفتم. وقتی همسرم به خانه می‌آمد، سوالات من شروع می‌شد؛ کجا بودی؟ چرا چند دقیقه دیر آمدی؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
او هم اوایل به سوالاتم با روی خوش جواب می‌داد، امّا پاسخ‌های او، دل پریشان مرا آرام نمی‌کرد؛ برای تمام جواب‌هایش مدرک و دلیل می‌خواستم، تااینکه روزی شوهرم کیسه‌ای که در آن چند مرغ و مقداری روغن و خرما بود، به خانه آورد و از من خواست آن را به خانه دخترخاله‌اش که چند ماه پیش، شوهرش را از دست داده بود ببرم. من هم پذیرفتم.
فردای آن روز، دوستم که از ماجرا با خبر شده بود، به من گفت: این همان ریگ است! شوهرت خواسته تو را با زن دومش آشنا کند. با خودم فکر کردم درست می‌گوید. شوهرم بارها درباره دختر خاله‌اش صحبت کرده و گفته که چقدر دلش برای او می‌سوزد.
من که مثل گلوله آتش شده بودم، تمام مواد غذایی را در سطل آشغال انداختم و به سمت خانه آن زن از همه جا بی خبر رفتم. وقتی به آنجا رسیدم، دیگر کنترلم دست خودم نبود از سرو صدای من، همه همسایه‌ها جمع شدند... .
مدت زیادی نگذشت که به اشتباهم پی بردم، امّا به بهای اینکه دل شوهرم را از دست دادم، محیط آرام خانه را به آشوب کشاندم، آبروی زنی را به خطر انداختم و ثمره همه این‌ها عذاب وجدانی شد که وجودم را به آتش می‌کشید.» بدگمانی
سوءظن و گمان بد بردن نسبت به هر مسلمانی، زشت و ناروا است و نارواتر آنکه این بدگمانی میان زن و شوهر باشد؛ مثلا احیانا زن غذایی را شور كند و یا ظرفى را بشكند و شوهر بگويد: «تو از روى عمد، اين كار را كرده‌اى و غرض و مرضى در كار بوده است.» در صورتى كه همسر بيچاره هيچ غرضى نداشته و به صورت سهوی چنین خطايى را انجام داده است، يا آنكه مرد چند روز به دلیل اضافه کاری، ديرتر به خانه بيايد ولی زن گمان كند که او داماد شده و همسرى ديگر گرفته است.

#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #ویذانی #بدبینی #همسر
Read more
"هنر برای هنر" هنر برای هنر بود اگر کودک هم سایه سیر می خوابید و بمبِ هسته یی اعجازِ قرن نامیده ...
Media Removed
"هنر برای هنر" هنر برای هنر بود اگر کودک هم سایه سیر می خوابید و بمبِ هسته یی اعجازِ قرن نامیده نمی شد. مرا ببخشید که نمی توانم با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند برایتان باله برقصم. من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم و میانه ندارم با نقاشانی که وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند بغضی در گلو ... "هنر برای هنر"

هنر برای هنر بود
اگر کودک هم سایه سیر می خوابید
و بمبِ هسته یی
اعجازِ قرن نامیده نمی شد.

مرا ببخشید که نمی توانم
با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند
برایتان باله برقصم.

من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم
و میانه ندارم با نقاشانی که
وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند
بغضی در گلو ندارند.

من شعار می دهم اگر شعر
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم باشد
یا حکایتِ خر و کنیزک.
شعار می دهم و
پیش می روم و
نیش می زنم
مانندِ ماری که به کرم بودن متهم شده.
بگذار شاعرانِ دیگر بر قلاب ها برقصند
قبل از بلعیده شدن
به دستِ ماهیانی که زیبایی را دوست می دارند
و زیبایی به چشمشان
رقصِ کرمی ست
که قلاب را بر گلوگاهشان می دوزد.

نفت یک شبه ملی نشد
اما شاعرانی را می شناسم
که به چشم بر هم زدنی
ملی نامیده شدند
اگر چه جهانشان
تنها در دایره ی منقلی خلاصه می شد.

من هم می توانستم حرف هایی به بزرگیِ نوبل بزنم
و آن قدر شاعر بودم که بتوانم
در کافه های سیگار ممنوع بنشینم
و با ترانه های سوزناک
دل از دخترانِ نوجوان ببرم
اما خواستم وصله یی شوم بر پیراهنِ پاره ی تو
- پسرک سرماخورده ی پشتِ چراغ قرمز -
که دعاهای ضدِ آبت را حراج کرده یی
خواستم النگویی پلاستیکی باشم
بر دستانِ خواهرت
یا دستمالی که عرق از پیشانیِ پدرت بگیرد
وقتی از پیِ کار،
سربالاییِ راهِ کارخانه را بالا می رود
می خواستم هیزمی در بخاریِ چپرِ شما باشم
تا رماتیسم
از پای مادرت به قلبش نخزد.
این همه را خواستم و
نتوانستم.

کاش جهان به قشنگیِ بالِ پروانه بود
تا شعر از واژه های تاریک تهی می شد
اما وقتی پدربزرگ در جوانی
دندان هایش را
به دندان سازی طماع می فروشد
و گیس های مادربزرگ
یک شبه سفید می شوند
دیگر چه گونه می شود گفت:
زنده گی رسمِ خوش آیندی ست؟

من سنگی بودم
که فکرِ شکستنِ هیچ شیشه یی را در سر نداشت
و بطریِ کوکتل مولوتفی
که آرزو می کرد
شراب را بینِ دو عاشق قسمت کند.

اُپرای کارمن زیبا بود
اگر در هر ثانیه
صد نفر در جهان از بی غذایی نمی مُردند
و جنگل، جنگل درخت
قنداقِ تفنگ نمی شد
و هنر برای هنر نیست
وقتی کودکان را
در اینترنت حراج می کنند
و سربازان
شرط سرِ جنینِ زنِ حامله می بندند
و شکم می درند.

چه گونه می شود به جاودانه گی اندیشید
وقتی لوله ی تپانچه یی
مدام بر شقیقه ات احساس می شود
و ابداعاتِ شاعرانه چه اهمیتی دارند
وقتی در خاک زمین
یک مین به ازای هر انسان مدفون است؟

من خو نمی کنم به نظامِ سیرکی که در آن
تنها برای شیرهایی کف می زنند
که به ضربِ شلاقِ رام کننده می رقصند
غرشِ مرا اگر خوش ندارید
به گلوله
پاسخم دهید.

یغما گلرویی
Read more
Loading...
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که ...
Media Removed
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره ... :وصيت شهيد مصطفى چمران

اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره های شکنجه و درد را ذره ذره از وجودم می کندم و بر کاغذ سرازیر می کردم ... و آرام آرام به سکون و آرامش می رسیدم. آنچه در دل داشتم بر روی کاغذ می نوشتم و در مقابلم می گذاشتم و در اوج تنهایی خود با قلب خود راز و نیاز می کردم آنچه را داشتم به کاغذ می دادم و انعکاس وجود خود را از صفحه مقابلم دریافت می کردم و از تنهایی به در می آمدم...
اینها را ننوشته ام که بر کسی منت بگذارم، بلکه کاغذ نوشته ها بر من منت گذاشته اند و درد و شکنجه درونم را تقبل کرده اند...اینجا قلب می سوزد اشک می جوشد وجود خاکستر می شود و احساس سخن می گوید.اینجا کسی چیزی نمی خواهد انتظاری ندارد ادعایی نمی کند ... فریاد ضجه ای است که از سینه ای پردرد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریادها بر این صفحات نقش بسته است.
چه زیباست راز و نیازهای درویشی دلسوخته و ناامید در نیمه شب، فریاد خروشان یک انقلابی از جان گذشته در دهان اژدهای مرگ، اعتراض خشونت بار مظلومی زیر شمشیر ستمگر، اشک سرد یاس و شکست بر رخساره زرد دلشکسته ای در میان برادران به خاک و خون غلتیده، فریاد پرشکوه حق، از حلقوم از جان گذشته ای علیه ستمگران روزگار.چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن، از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن، بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن، پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن، به همه طاغوتها نه گفتن، با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.
جایی که دیگر انسان مصلحتی ندارد تا حقیقت را برای آن فدا کند، دیگر از کسی واهمه نمی کند تا حق را کتمان نماید...آنجا، حق و عدل، همچون خورشید می تابد و همه قدرتها و حتی قداستها فرو می ریزند و هیچکس جز خدا - فقط خدا- سلطنت نخواهد داشت.من آن آزادی را دوست دارم و از اینکه در دوره های سخت حیات آن را تجربه کرده ام خوشحالم و به آن اخلاص و سبکی و ایثار و لذت روحی و معراج که در آن تجربه ها به آدمی دست می دهد حسرت می خورم.خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم ودرد انباشته است بر دوش بگیرم و عصا زنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.
Read more
: {چقدر جار زدم من ڪه دوسٺم داری بیا مقابل مردم مرا خراب مڪن...} ... بامت بلند باد که دلتنگی ات ...
Media Removed
: {چقدر جار زدم من ڪه دوسٺم داری بیا مقابل مردم مرا خراب مڪن...} ... بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است... ... #خوش‌به‌حال‌دل‌من‌مثل‌توآقادارد #خودت‌به‌رحمت‌شاهانه‌عادتم‌دادی #تورادارمچهغمدارم️ ... #میهمانی_رئوف #امام_مهربانی‌ها الغرض ... :
{چقدر جار زدم من ڪه دوسٺم داری
بیا مقابل مردم مرا خراب مڪن...}
...
بامت بلند باد
که دلتنگی ات مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است...
...
#خوش‌به‌حال‌دل‌من‌مثل‌توآقادارد
#خودت‌به‌رحمت‌شاهانه‌عادتم‌دادی
#تورادارمچهغمدارم❤️ ...
#میهمانی_رئوف
#امام_مهربانی‌ها
الغرض ابراز دلتنگے...
【ڪﺎﺵ ﺳﻤٺ ﺣﺮﻣٺ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ﭘﻨﺠﺮﻩ‌ﻫﺎ
ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺩﻭﺭۍ اٺ ﺍﻓٺـاﺩﻩ ﺑﻪ ڪﺎﺭﻡ ﮔﺮﻩ‌ﻫﺎ】
#دلی_که_مرده_دوایش_زیارت_حرم_است...
...
#امام_رضا #یا_امام_رضا #امام_الرئوف #علی_بن_موسی_الرضا #غریب_الغربا #معین_الضعفا #ثامن_الحجج #السلطان #ابالحسن #مشهد #مشهد_مقدس #حرم #حرم_امام_رضا #باب_الجواد
...
هوا هوای زیارت زیارت مخصوص/
و من خمار حرم بی پیاله ام افسوس...
Read more
: : دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. : : برلبش جام شرابی و سبویی در دست.. : : گفتم نکنی شرم از این ...
Media Removed
: : دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. : : برلبش جام شرابی و سبویی در دست.. : : گفتم نکنی شرم از این می خواری؟ : گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟ : : گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟ : در روز جزا وعده به اتش کرده؟ : گفتا که برو بی خبر از دینداری : خود را به از باده خوران پنداری؟! : من می خورمو هیچ ... :
: دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. :
:
برلبش جام شرابی و سبویی در دست.. :
:
گفتم نکنی شرم از این می خواری؟
:
گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟ :
:
گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟ :
در روز جزا وعده به اتش کرده؟
:
گفتا که برو بی خبر از دینداری
:
خود را به از باده خوران پنداری؟! :
من می خورمو هیچ نباشد شرمم :
زیرا به سخاوتِ خدا دل گرمم.. :
من هرچه کنم گنه از این می خواری :
صد به ز تو ام که دایما هشیاری..
:
عمرِ زاهد همه طى شد به تمناىِ بهشت
:
او ندانست که در ترکِ تمناست بهشت
:
این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
:
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
:
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
:
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت..
:
:
یادمون نره یک ماه نه طلا ، نه خودرو نه هر چیزی که گرون شده رو نخریم ، با سه تا الف همه چی درست میشه
:
👇🏽👇🏽👇🏽👇🏽 👇🏽👇🏽👇🏽👇🏽👇🏽
امید و ایمان و اتحاد :
👇🏽👇🏽👇🏽👇🏽
طلایِ واقعی در درونِ من و توست
:
:
روزهایی پر از اتفاقاتِ زیبا براتون آرزومندم
Read more
Loading...
چه کنم اگر نکنم نظر به جمال یار سمنبری به شکنج طرۀ گیسویی به جبین ماه منوّری . خنک آن‌کسی که دل از جهان ...
Media Removed
چه کنم اگر نکنم نظر به جمال یار سمنبری به شکنج طرۀ گیسویی به جبین ماه منوّری . خنک آن‌کسی که دل از جهان ببرد ز عشق پری‌رخان به سحر برد شب تیره‌ای به جمال یار سمنبری . تو و ملکتی و جماعتی من و گوشه‌ای و فراغتی که نیرزدم دوجهان بدان‌که شبی و شمعی و ساغری . به سریر ملک شهان کجا سر بندگی بنهد کسی که نهاده ... چه کنم اگر نکنم نظر به جمال یار سمنبری
به شکنج طرۀ گیسویی به جبین ماه منوّری
.
خنک آن‌کسی که دل از جهان ببرد ز عشق پری‌رخان
به سحر برد شب تیره‌ای به جمال یار سمنبری
.
تو و ملکتی و جماعتی من و گوشه‌ای و فراغتی
که نیرزدم دوجهان بدان‌که شبی و شمعی و ساغری
.
به سریر ملک شهان کجا سر بندگی بنهد کسی
که نهاده سر ز هوای دل به کمند طرۀ دلبری
.
تو بتا، به دیده چنان خوشی که به چهره خلق جهان، کشی
نه رخی که خرمن آتشی نه بتی که جلوۀ بتگری
.
منم آن‌که پیش تو بنده‌ام به امید وصل تو زنده‌ام
همه‌شب به یاد تو مانده‌ام چو به‌خون‌طپیده کبوتری
.
خبرت شود که چه می‌کشم به چه‌سان میانۀ آتشم
چو دمی در آینه بنگری بکشی بلای فسونگری
.
تو چنین که قلب تَهَمتَنان به خدنگ مژّه دریده‌ای
مگر از قبیلۀ قارَنی مگر از سلالۀ نوذری
.
چه‌خوش آن‌که همچو حمیدی‌اش به جهان نبوده نظر دمی
همه‌شب نیاز تو کرده است و نبرده بار توانگری
.
📝 دکتر #مهدی_حمیدی_شیرازی
"نخستین هوس"
Read more
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز ...
Media Removed
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان ... سلام.

من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌
یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان که من ایران بودم هم خودش و همسر نازنینش رو -که از عکس کراپ کرده‌ام- دیدم. سر پست شرم این صفحه دوازده صفحه نوت نوشته بود برای من بحث آسیب‌شناسی رو باز کرده بود من تشویقش کردم صفحه خودش رو بازکنه بذاره صفحه خودش. اینه که هرکسی بهتون گفت فیکه، توی سایت فلان اسمش نیست، یا هر تئوری توطئه دیگه‌ای بحث نکنین و رد بشین. مردم حرف زیاد میزنند. ‌
دوم. من شخصا از مهشید معذرت خواستم که کامنتم رو پابلیک براش نوشتم. به نظرم معتقدم اما من متوجه حجم فشاری که روی مهشید بود نشدم و بهانه به دست بقیه دادم. باید بیشتر توجه میکردم. مهشید رو من قبول دارم چون باسواده، شرافت کاری داره و جرات کرده ریسک کنه. اشتباه بخش اجتناب ناپذیری از رشده. سواد مهشید زیاده اما تجربه اداره صفحه پابلیک رو نداشت.
سوم. حقیقتش محیط مجازی نه به تعریفش میشه دل بست نه به تکذیبش. خود من با اینهمه مثلا اعتبار کافیه یک پست بنویسم یه ذره به مذاق شما خوش نیاد یهو قشنگ لحنها عوض میشه. آدمهای جدیدی یهو ظاهر میشن. من برای مهشید توضیح دادم که خودم گاهی میرم کامنتهای پیجهایی که از بیخ قبولشون ندارم رو میخونم که به خودم یادآوری کنم اینها چندین برابر من هم فالوئر دارند. از اونور هم من به فلسفه فحش خوردن و فحش شنیدن برای پیشبرد بشریت کوچکترین اعتقادی ندارم. اینه من شخصا همیشه کوچکترین لحن بد و توهینی رو پاک میکنم. اداره صفحه پابلیک سخته. ‌

چهارم. استاد شدن لازمه‌اش تجربه کسب کردنه و تجربه کسب کردن لازمه‌اش ریسک کردن و اشتباه کردن. قدم اول هر راهی لرزانه. به هم فضای امنی برای سعی و خطا بدیم. من فکر میکنم ما همه میتونیم کمک کنیم که این نقطه عطف به جای اینکه برای مهشید تبدیل به یک «تجربه تلخ» بشه تبدیل به یک «تجربه بزرگ» بشه و راهش همدلی هست. مگر اینکه شما جزو‌معدود آدمهای دنیا باشین که هیچوقت خطای اجرایی نداره. ‌

پنجم. من کامنتهای این پست رو محدود میکنم. کامنتهایی که حاوی طعنه، بحثهای فرسایشی یا انواع تئوری توطئه باشه پاک میکنم. ‌
ششم. من شخصا فکر میکنم مهشید برای امنیتش و آرامشش دو‌ماهی حداقل بریک بگیره اما برگرده. اگرشما پیشنهاد سازنده‌ای دارین یا دلتون میخواد از تجربه‌های مشابه خودتون بگین یا دلگرمش کنین اینجا رو میخونه
Read more
 #bighanoon روزی شتربانی 10 شترِ خود را پیش کرد و عزم رفتنِ به صحرایش کرد، چون چند زمانی راه پیمود، ...
Media Removed
#bighanoon روزی شتربانی 10 شترِ خود را پیش کرد و عزم رفتنِ به صحرایش کرد، چون چند زمانی راه پیمود، خستگی بر او غلبه کرد با خود گفت: شتران همه بی‌بارند، دور از عقل نباشد که من سوار بر یکی از آن‌ها باشم. آنگاه، بر هوشمندی خود آفرین گفت و سوار بر یکی از آن‌ها شد و باقی شتران را بشمرد. دید 9 شتر در پس و پیش دارد. ... #bighanoon
روزی شتربانی 10 شترِ خود را پیش کرد و عزم رفتنِ به صحرایش کرد، چون چند زمانی راه پیمود، خستگی بر او غلبه کرد با خود گفت: شتران همه بی‌بارند، دور از عقل نباشد که من سوار بر یکی از آن‌ها باشم. آنگاه، بر هوشمندی خود آفرین گفت و سوار بر یکی از آن‌ها شد و باقی شتران را بشمرد. دید 9 شتر در پس و پیش دارد. گفت: من 10 شتر داشتم، یکی دیگر کجا رفت؟ پیاده شد و در بیابان به جست‌وجو پرداخت، چون از شتر نشانی نیافت، افسرده دل بازگشت و دوباره شتران را شمارش کرد. خوش دل شد، چون فکر کرد گم گشته، باز آمده و اکنون 10 شتر دارد. خرسند و خشنود سفرش را از نو آغاز کرد. در طی مسیر، باز میلش کشید و بر شتری دیگر سوار شد و برای آسایش خیال باری دیگر شتران را بشمرد. باز 9 شتر دید. نگرانی به سراغش آمد، دعایی زمزمه کرد و به خود و اطرافش فوتی کرده و پیاده شد و به دنبال شتر، راه آمده را برگشت ولی اثری از شتر نیافت. نفرین کنان بر اقبالِ بد خویش به‌سوی شترانش آمد. اما دگر بار نفراتش همان 10 بودند. سبحان‌ا... گویان و حیران و پریشان احوال این عمل را چندین بار تکرار کرد و سرانجام هر چه فکر کرد عقلش به جایی که باید برسد، نرسید فقط به این نتیجه رسید و باخود گفت: که اگر پیاده بروم و شترانِ من 10 باشند، بهتر از آنست که سواره روم وشترانم، 9 باشند. .

این قصه را بی کم وکاست معلمی بازنشسته برایم تعریف کرد که حالا پس از 40 سال خستگی از تدریس باید برای عینک و عصا یا برای سمعک و دندانِ عاریه سرِ پیری مسافرکشی کند. غرض از نقلِ داستانش این بود که: چون پرایدش دیگر فرمانش را نمی‌برد قصدِ فروشش را می‌کند اما دوربین‌های جور واجور و افسرانِ جریمه خودش را که هیچ پدرش را هم در گور به صُلابه کشیده‌اند و جریمه‌های بی‌خودی و با‌خودی‌اش بیشتر از قیمتِ به قولِ خودش ابو طیاره‌اش شده است. حالا وامانده می‌گفت: ما زنده‌ایم، اما مدت‌هاست که فراموش‌مان کرده‌اند. از من پرسید: اگر بی‌خیالِ عصا و دندان و عینک شوم و مثلِ همان شتربان‌، بقیه عمر را که دیگر چیزی از آن باقی نمانده پیاده طی کنم‌، بهتر از آن نیست که سوار باشم اما طلب‌هایم 9 و بدهی‌هایم 10 باشد؟
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه ...
Media Removed
. بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه دل‌سوزوندهای مارو با عکسهامون! که شبیه علامت تعجب شدم از این تفکر که چرا یکی باید من و شخصیتم رو به این شکل کم و حقیر بدونه که نیت من از به اشتراک ‌گذاشتن گوشه‌هایی از لحظه‌هام رو دل‌سوزوندن باقی بدونه ... .
بخشهایی از متنی که در ادامه می‌خوانید جواب من به یه دوستی که ابراز کرده بود به وقت فراغتش جبران میکنه دل‌سوزوندهای مارو با عکسهامون! که شبیه علامت تعجب شدم از این تفکر که چرا یکی باید من و شخصیتم رو به این شکل کم و حقیر بدونه که نیت من از به اشتراک ‌گذاشتن گوشه‌هایی از لحظه‌هام رو دل‌سوزوندن باقی بدونه ! که هرکسی رو با این نیت دیدین بدونین فقر زیادی توی بخشهای زندگیش و شخصیتش داره که شکرخدا من حقیقت وجودم این نیست. که ای داد پس کو‌ اصالت‌ و درستی که مدام فریادش میزنم و مهمترین هدف زندگیم حفظ آبرومندانه‌اشه ، واقعا حس میکردم عیان است و چه حاجت به بیان اما این چند خط رو لازم دونستم اصلا شما تلقی کن درد و دل...جدای این نگاه بد ، من تاحدی بدون اشتراک‌گذاری این دقایق هم یاد گرفتم قشنگ نگاه کردن به دنیام رو ، قبل این مدیا هم داشتم این قابهارو...این هیچ ، اصلا مگه میشه زندگی بی‌غم ؟ شما سراغ دارین ؟ اگه آره آدرس بدین ! چون من باور دارم محال ممکنه ، پس منم مستثنی نیستم ابدا ، که اگه غر هم بزنیم میشیم انرژی منفی و فلان و بیسار حق هم دارین یه کمی ، چرا باید گوش باشین به درد و سختی یه آدم دور ؛ که تمام سعیم نشون دادن قشنگی‌هاست پس. نه من نه هیچکدوم از دوستان قصد سوزوندن کسی و دلی رو نداریم شما کل قصه ارو متوجه نشدی ! نیت نشون دادن صرفا قشنگی نیست ، نیت اینه داریم میگیم با تموم سختیهای زندگی با تموم شلوغیش حالا کاری یا خانوادگی یا درس یا هر دغدغه‌ی دیگه باز میشه قشنگ زندگی کرد حتی یه جاهای زندگیمون مثل هر آدمی شکست خوردیم و باز سعی کردیم و پاشدیم ، که بگیم میشه برنامه‌ریزی داشت و بیشتر به ریز و درشت زندگی و کیف و کیفیت رسید ، میشه از زاویه خوش‌تری نگاه کرد ، یه نفر هم باورش پا بگیره خودش دنیاست ؛ هیچ جای اسمون سوراخ نشده ما افتاده باشیم بی غم و درد که همه یه جنسیم و تو همین دنیا با پایین بالاهای مخصوص به جاده‌های زندگیمون‌. که هممون از خدا میخوایم کیفیتهای بیشتر رو و چه خوب بود اگر بیشتر یاد بگیریم دعاگوی هم باشیم ، که یه وقتا بیشتر توی خلوتمون قبل از قاضی کردن کلاهمون فکر کنیم اگر بنده‌ای کیفیت بیشتری داره شاید نتیجه‌ی تلاش مضاعفش و بهش برچسب نزنیم و به فردیت خودمون بیشتر فکر کنیم برای ساختن آبادی سرزمین وجودمون.
اینقدر امن باشیم که پرنده جا بگیره توی دستهامون و قلبش تند نزنه از ناامنی ، امنیت تو کلام باید بیشتر باشه تا در رفتار که‌ مهمه بال و پر وجود هم رو زخمی نکنیم.
هوادار دل هم باشیم تا بتونیم راحت‌تر پرواز کنیم توی روزای زندگیمون.
#موبیلم_گرافی #گلنویس
۱۳۹۷/۰۲/۱۶
Read more
ا در بیابانی دور که نروید جز خار که نتوفد جز باد که نخیزد جز مرگ که نجنبد نفسی از نفسی خفته در خاک ...
Media Removed
ا در بیابانی دور که نروید جز خار که نتوفد جز باد که نخیزد جز مرگ که نجنبد نفسی از نفسی خفته در خاک کسی زیر یک سنگ کبود در دل خاک سیاه میدرخشد دو نگاه که بناکامی ازین محنت گاه کرده افسانه هستی کوتاه باز می خندد مهر باز می تابد ماه باز هم قافله سالار وجود سوی صحرای عدم پوید راه با دلی خسته ... ا
در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی

زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دو نگاه
که بناکامی ازین محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه

باز می خندد مهر
باز می تابد ماه
باز هم قافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین -همه سال-
دور ازین جوش و خروش
میروم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
تا کشم چهره بر آن خاک سیاه

وندر این راه دراز
میچکد بر رخ من اشک نیاز
میدود در رگ من زهر ملال

منم امروز و همان و راه دراز
منم اکنون و همان دشت خموش
من و آن زهر ملال
من و آن اشک نیاز

بینم از دور،در آن خلوت سرد
در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی
ایستادست کسی! "روح آواره کیست؟
پای آن سنگ کبود
که در آن تنگ غروب
پر زنان آمده از ابر فرود؟" می تپد سینه ام از وحشت مرگ
می رمد روحم از آن سایه دور
می شکافد دلم از زهر سکوت!

مانده ام خیره به راه
نه مرا پای گریز
نه مرا تاب نگاه!

شرمگین میشوم از وحشت بیهوده خویش
سرو نازی است که شادابتر از صبح بهار
قد برافراشته از سینه دشت
سر خوش از باده تنهائی خویش! "شاید این شاهد غمگین غروب
چشم در راه من است؟
شاید این بندی صحرای عدم
با منش یک سخن است؟" من،در اندیشه که :این سرو بلند
وینهمه تازگی و شادابی
در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی... غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه
خنده ای میرسد از سنگ بگوش!
سایه ای میشود از سرو جدا!
در گذرگاه غروب
در غم آویز افق
لحظه ای چند بهم می نگریم
سایه میخندد و میبینم وای...
مادرم میخندد!... "مادر ای مادر خوب
این چه روحی است عظیم؟
وین چه عشقی است بزرگ؟
که پس از مرگ نگیری آرام؟

تن بیجان تو در سینه خاک
به نهالی که در این غمکده تنها ماندست
باز جان میبخشد!
قطره خونی که بجا مانده در آن پیکر سرد
سرو را تاب و توان می بخشد!

شب،هم آغوش سکوت
میرسد نرم ز راه
من از آن دشت خموش
باز رو کرده باین شهر پر از جوش و خروش
میروم خوش به سبکبالی باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فریاد
.
.
@به یاد مادرم که ناباورانه مرا در این دنیا هشت سال پیش تنها گذاشت

@in memory of my mother who passed away eight years ago
.
.
#مادر
#جمعه_آخرسال
Read more
محمد جانم.... مبعثت بهانه ایست تا برایت بنویسم.میدانی که میدانی واژه هایم از دل می ایند! سال ها ...
Media Removed
محمد جانم.... مبعثت بهانه ایست تا برایت بنویسم.میدانی که میدانی واژه هایم از دل می ایند! سال ها پیش کتابی برایم هدیه اوردی,کتابی که سراسر نور بود ونور و نور... کتابت را خواندم.سطر به سطرش در عمق جانم نشست. به من یاد داد صبور باشم و یاداوری کرد خداوند صابرین را دوست دارد.یاد داد بخیل نباشم, حسود ... محمد جانم....
مبعثت بهانه ایست تا برایت بنویسم.میدانی که میدانی واژه هایم از دل می ایند!
سال ها پیش کتابی برایم هدیه اوردی,کتابی که سراسر نور بود ونور و نور...
کتابت را خواندم.سطر به سطرش در عمق جانم نشست. به من یاد داد صبور باشم و یاداوری کرد خداوند صابرین را دوست دارد.یاد داد بخیل نباشم, حسود نباشم,متکبر نباشم,تهمت نزنم,بدگویی نکنم,غیبت نکنم,پول مردمو نخورم امانت دار باشمو خیانت نکنم.
کتابی که گفت دخترم,زیبایی هایت را ارزان مفروش,به هر پیشنهاد بیشرمانه ای جواب مثبت نده...کتابی که گفت پسرم به چشمانت حیا بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد.
یادم داد به پدر مادرم احترام بگزارم,با مردم خوش برخورد باشم جواب سلام و با نیکی و رساتر بدم,دودستی به مالم نچسبم صدقه بدم توی کتابتون نوشته وقتی به یه نفر قرض میدید ینی به خدا قرض دادید,نوشته تنها خدا را تسبیح بگویید متواضع باشید ولی تملق نکنید و بغیر از خدا سر تعظیم به هیچکس فرو نبرید,بارها وبارها و بارها بخشندگی و چشم پوشی از خطاهای دیگران را به من گوشزد کرده وهر از چند گاهی مرگ را به یادم انداخته تا خیلی دنیا را جدی نگیرم شاد باشمو بیخیال همه غصه ها قهقهه سر بدم.ناگفته نمونه یه جاهاییم واسم خط و نشون کشید گفت وای به حالت اگر عبادتت و نمازت از روی ریا باشه, وای به حالت اگر حق خوری کنی و دلی رو بشکنی.خلاصه اینکه کتابت مهربانی را به من اموخت.
ارامش و نشاط درونیم را که همیشه همراه من بوده رو مدیونتونم بزرگوار.
خوشحالم که پیامبری همچو تو را دارم.دستانمان را در دستان خداوند بگزار و سفارشمان را بکن,فقط بگو نگاهشو ازمون نگیره و همیشه ازمون راضی باشه,خودت توی کتابت گفتی اون از هر مهربانی مهربانتره!!!
درود خداوند و فرشتگانت بر تو و خاندان پاکت باد.
دوستت دارم_ تقدیم به وجود نازت _ساحل
پینوشت:
بین خواندن و عمل کردن بسیار فاصله هست من کتاب محمد را خوانده ام و با جانم و روحم پذیرفته ام اما اینکه چقدر به ان عمل کرده ام بماند این دیگه از بدی کتاب نیست از قصور ساحل و امثال ساحل هستش.
شاد باشید خوبا :-)
Read more
<span class="emoji emoji1f448"></span>قسمت سوم گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش. مکثی کرد و ادامه داد : ...
Media Removed
قسمت سوم گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش. مکثی کرد و ادامه داد : قول میدهم دیگر کاری نداشته باشمش.دیگر مرا به تخت نبند. رفتم سمت پنجره.گوشه ی روزنامه را پاره کردم و گفتم : نمیشود.چندین بار قول دادی و هر بار با قیچی خیاطی افتاده ای به جان این بدبخت. گفت : نه قول میدهم ... 👈قسمت سوم
گفت : آخر مرا به خاطر یک گربه به تخت میبندی؟بدتش به کسی.اصلا بکشش.
مکثی کرد و ادامه داد : قول میدهم دیگر کاری نداشته باشمش.دیگر مرا به تخت نبند.
رفتم سمت پنجره.گوشه ی روزنامه را پاره کردم و گفتم : نمیشود.چندین بار قول دادی و هر بار با قیچی خیاطی افتاده ای به جان این بدبخت.
گفت : نه قول میدهم که کاریش نداشته باشم.من امروز فرداست که بمیرم.میخواهی با دست های بسته جان دهم؟
گفتم : من باید بروم بیرون.دراز بکش تا دوباره دست هایت را ببندم.
پیرزن جیغ کشید.صدای کلفت و مردانه ای داشت و گفت : آره دلم میخواهد با قیچی تکه تکه اش کنم و سرم را بکنم داخل شکمش و جگرش را لیس بزنم.خونش از گوشه ی لبم سر بخورد.
شروع کرد به بلند بلند خندیدن.انگار دنده هایش به هم برخورد میکرد و هر بار چیزی آن میان له میشد.دست هایش را بستم و از اتاق خارج شدم.شنیدم که گریه میکند و با ضجه میگوید : آخر وقتی که دست هایم بسته است جان میدهم.
از خانه خارج شدم و به این فکر میکردم که اگر جای پیرزن بودم چاقو را داخل دل و جگر خود فرو میکردم.آن وقت حداقل با دست های باز میمردم.
2
از پله های ساختمان که پایین می آمدم به این فکر میکردم که چرا کسی نمیمیرد؟در این ساختمان چرا کسی نمیمیرد و یا حتی در این خیابان؟چرا خبر های مرگ همیشه از گوشه و کنار به گوش آدم میرسد.مرگ.کلمه ی مرگ.م،ر،گ.مرگ بدون م.رگ.یاد رگ های پیرزن افتادم.رگ های خشک و باد کرده که حتی بعید میدانم دیگر خونی در آن ها جریان داشته باشد.به کوچه پس کوچه ها نگاه میکردم.شاید یک روزی یک نفر در این کوچه رگش را زده و گوشه ی همان دیوار جان داده.رگ.این کوچه ها و خیابان ها که در هم تنیده و دیگر آدمی از آن ها رد نمیشود.مثل رگ های پرزن است که دیگر خونی در آن نیست.مرد جلوی چشمم بشکن زد و گفت : آقا،آقا.حواست کجاست؟سیگار چه بدهم؟
نمیدانستم چه بگویم!سیگاری نبودم و نمیدانم چرا درخواستش کرده بودم.گفتم : کمل.
از مغازه که بیرون آمدم او را دیدم.همان مردی که امروز جلوی در خانه دیده بودم.اما مرد نبود.!نمیدانم.آمد سمتم و مرا بوسید.عطر زنانه اش مشامم را پر کرد.سیگار را که دستم دید گفت : فکر میکنم قول داده ای که دیگر سیگار نکشی.یادت رفته؟
مردم از کنار ما رد میشدند.کسی نگاهمان نمیکرد.سیگار را از دستم گرفت و گفت آخر میمیری از بس سیگار میکشی.
خودش را به من مالید و گفت : امشب باز هم می آیی پیشم؟یک لحظه از این که صبح در را آنطور بستی ناراحت شدم ولی...امشب می آیی دیگر؟اصلا من می آیم پیشت.
هیچی نگفتم.چشمک زد و گفت : از دیشب هم بیشتر خوش میگذرد.
Read more
مادربزرگم همیشه سُرمه به چشمهایش می کشید.هرگز هم عینک استفاده نکرد. همیشه هم نصیحت می کرد به جای وسایل آرایش از سُرمه استفاده کنیم تا نور و سوی چشممان خوب بماند. حالا یک سُرمه دان کاراصفهان که دو روز پیش هدیه گرفته ام مرا پرت کرده به خانه اش. به میز کنارِ تختش که هم حکم پاتختی را داشت، هم میزتلفن بود ... مادربزرگم همیشه سُرمه به چشمهایش می کشید.هرگز هم عینک استفاده نکرد. همیشه هم نصیحت می کرد به جای وسایل آرایش از سُرمه استفاده کنیم تا نور و سوی چشممان خوب بماند. حالا یک سُرمه دان کاراصفهان که دو روز پیش هدیه گرفته ام مرا پرت کرده به خانه اش. به میز کنارِ تختش که هم حکم پاتختی را داشت، هم میزتلفن بود و هم میز آرایش. رویش یک تلفن نارنجی بود، از آن قدیمی ها و زیر آن یک دفترچه تلفن رنگ و رو رفته، یک قرآن کوچک، یک جانماز کوچک که تسبیحش را مادر دور دستش می پیچید یا زیر بالشش می گذاشت، یک روسری تا کرده سفید و یک سرمه دان. همین. بقیه زندگی مادرهم همانقدر ساده بود که میز کنار تختش. از مال دنیا هیچ چیز برایش ارزشی نداشت جر عکس روانشاد پدرم که در حال چای نوشیدن گرفته شده بود و جوری زنده نگاه می کرد، انگارهمین الان فنجانش را می گذارد زمین ،از عکس بیرون می آید و می نشیند کنارتان. احتمالا همین رویا عکس را آنقدربرای مادر عزیز کرده بود.
من خودم شدیدا مینیمالیست هستم. چشمم جز به کتاب و آلات موسیقی هرگز دنبال مبل وظرف وطلا جواهرووو نرفته است. سعی کرده ام زندگی را ساده برگزار کنم و همین نگاه ساده زیستی را به پسرم هم بیاموزم. بیاموزم زندگی را راحت زندگی کند، خوش باشد، سفر کند و اجازه ندهد چهار تکه چوب خانه نشینش کند. با اینحال می بینم دلم، هنوز به سادگی دل مادر و روحم به رهایی روح مادر نیست. هنوز هم اگر مهمانی دارم از سه روز قبل برنامه ریزی دارم پیش غذا چه باشد، دسر چه ، روی میز چند نوع پنیر و خلاصه چه و چه. خانه مادر بزرگ همیشه و تا روز آخر پر بود. فرقی هم نمی کرد چه موقع روز می رسیدی، ناهار باید می ماندی. غذایش هم برکت داشت. یک قابلمه آبگوشت مرغ یا خورش آلولشکری از نوه نتیجه ها را جواب می داد. آخ چقدر خوش بودیم. چقدر خوش می گذشت. چقدراین زن رها بود. مادربزرگ، زندگی به آن سختی را چقدر راحت زندگی کرد و ما نفهمیدیم. ندیدیم و یاد نگرفتیم ....
.
نیکی فیروزکوهی
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنچ دقیقه صبح
💝پ.ن. روسری سفیدی که می بینید روسری مادرجونم هست. روز وداعش خواهش کردم این روسری را به یادگار داشته باشم. هنوز عطر مادر در بافتهای روسری در جریان است
Read more
تا حالا به لحظه تحویل سال 1450 فکر کردید!!! ؟؟ یعنی55 سال دیگر همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ...
Media Removed
تا حالا به لحظه تحویل سال 1450 فکر کردید!!! ؟؟ یعنی55 سال دیگر همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریک میگن و ... اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !!! میدونید اون عکس کیه ؟ اون عکس من و شماست!!! ... تا حالا به لحظه تحویل سال 1450 فکر
کردید!!! ؟؟ یعنی55 سال دیگر

همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریک میگن و ... اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !!! میدونید اون عکس کیه ؟

اون عکس من و شماست!!! تبدیل شدیم به یک خاطره ... آنهم شاید اگر خیلی خوش شانس باشیم... این واقعیت روزگار من و توست... 😔😔 50 سال دیگر فقط یک خاطره ایم
تو یک قاب عکس خاک گرفته...
شاید هم نه عکسی و نه قابی ... همین و واقعا همین !!.... پس چرا حرص ؟؟ چرا دل شکوندن ؟؟
چرا تظاهر ؟؟ چرا چاپلوسی ؟؟ چرا دروغ ؟؟
چرا تعصبات بیهوده ؟؟
چرا ادعای جاهلانه ؟؟
چرا بی مهری ؟؟
چرا ....؟؟ بیاید مهربون باشیم ،
شاد باشیم ،
به مردممون بیشتر برسیم ،
کینه ها رو دور بریزیم ،
همین الان دلی بدست بیاوریم،

اون سالها چه بخواهیم چه نخواهیم بزودی فرا خواهند رسید... پس بهتره خاطره ای خوش و یادی از انسانی شایسته بجا گذاشته باشیم...💞💞💞💞💞
دكتر احمد حلت ( مدیر مسئول مجله موفقیت ) می گوید : 👈 با خواهرت 👉
شوخی کن، ماچش کن، بغلش کن، حمایتش کن واحترامش رو حفظ کن. 👈 داداشتو 👉
محکم بزن به سَر شونش وبگو مخلصیم ، هواشو داشته باش خصوصا وقتی تنهاست وکمک نیاز داره . 👈 مامانتو 👉
کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده، کیف کنه از داشتنت ، واسش هدیه بخر ، ازش بخواه دعات کنه ،وگاهی یواشکی پاهاشو ببوس 👈 باباتو 👉
بغل کن، چاییشو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش وخاطره هاش ،گاهی هم دستاش رو ببوس . 👈 دوستت 👉
اگه تنهاست، اگه غم داره تو دلش ،اگه مشکلی داره، تو هواشو داشته باش و تنهاش نذار... 👈 عشقت 👉
رو بغل کن بهش بگو چقدر دوستش داری، اگه از دستش دلگیری به این فکر کن که اون توی تمام آدمای دنیا تو رو برای عشق ورزیدن انتخاب کرده،
پس ببوسش ، ازش تشکر کن و بهش وفادار باش. 👌 باور کنیم 👌
روزی هــــــــــــــزار بار میمیره، کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست... هوایِ هم رو داشته باشیم ..
حتما بهـــــــــــتر میشه ...
شاید یه روز دیگه وقت نباشه ...
شاید ما نباشیم
شاید اون نباشه...
و دیدنش آرزومون بشه‌...
وقت کمه.

#زندگی_کوتاست !!!
Read more
می‌خوانمش. خطم درهم‌پیچیده و خواب‌آلود است. کاغذها ساییده شده‌اند. چقدر روده‌درازی کرده‌ام. ...
Media Removed
می‌خوانمش. خطم درهم‌پیچیده و خواب‌آلود است. کاغذها ساییده شده‌اند. چقدر روده‌درازی کرده‌ام. دوباره می‌خوانمش، با وسواس، تا درست به‌نظر بیاید. حالا که می‌خوانمش، سرخ می‌شوم. توی نامه التماس می‌کنم. لحنم کم‌وبیش عصبی است. قول می‌دهم که خانه‌ای پیدا خواهیم کرد، خانه‌ای خالی در جنگل، که سال‌هاست ... می‌خوانمش. خطم درهم‌پیچیده و خواب‌آلود است. کاغذها ساییده شده‌اند. چقدر روده‌درازی کرده‌ام. دوباره می‌خوانمش، با وسواس، تا درست به‌نظر بیاید. حالا که می‌خوانمش، سرخ می‌شوم. توی نامه التماس می‌کنم. لحنم کم‌وبیش عصبی است. قول می‌دهم که خانه‌ای پیدا خواهیم کرد، خانه‌ای خالی در جنگل، که سال‌هاست متروک است. دنبال غذا خواهیم گشت، ولی عاقبت کاری پیدا خواهیم کرد، هرچند همه‌ی کارها با سفارش و رابطه است. تاکید می‌کنم که آدم‌های خوش‌شانسی خواهیم بود. خانواده‌ای خواهیم داشت، و خانه‌ای و حیاطی. او ماشین خوبی خواهد داشت، و من وسایل خوبی. دوستانمان برای شام به خانه‌مان خواهند آمد. سالی یک‌بار برای تعطیلات به سفر خواهیم رفت، حتی شده سفری ساده، و اگر واقعا بخواهیم کاری را انجام بدهیم، هرگز آن را به تعویق نخواهیم انداخت. و، مثل بچه‌ها، هرگز برای چیزی که همین حالا می‌خواهیم صبر خواهیم کرد. هرگز سرِ مسائل احمقانه دعوا نخواهیم کرد. من چیزی را به‌دل نخواهم گرفت و او، به‌جای آن‌که به احساسش اهمیت ندهد، خواهد گفت چه احساسی دارد. بعد از این آدم مسئولی خواهم بود. ملافه‌هایی را که با بودجه‌مان سازگار نیست، نخواهم خرید. شادتر و بانشاط‌تر خواهم بود. اهل شوخی و خنده. وقتی او فقط می‌خواهد غافلگیرم کند، اصرار نخواهم کرد که بگوید کجا می‌رویم. هرگز غذاهایی را که دوست ندارد برایش نخواهم پخت چون فکر می‌کنم باید آن‌ها را دوست داشته باشد. کارهای پیش‌پاافتاده‌ای مثل گرفتن لباس‌ها از لباسشویی یا جمع کردن برگ‌های حیاط را فراموش نخواهم کرد.
معلوم است که دارم برای شوهرم نامه می‌نویسم.
🔻
پ.ن: داستان شگفت‌انگیزِ #پیش_رفتن نوشته‌ی #دایان_کوک را از دست ندهید. فضایی غریب و باورپذیر، از زندگی مردها و زن‌هایی که بیوه شده‌اند و به‌اجبار در اردوگاه‌ها زندگی می‌کنند. تصویری آخرالزمانی از زندگی انسان مدرنی که ثروت برتمام داشته‌هایش سیطره پیدا کرده است.
🔻
#کیک_عروسی #مژده_دقیقی #انتشارات_نیلوفر 📷️: @ruperthoeller
Read more
<span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span> با این‌همه غم در خانه ی دل اندکی شادی باید که گاهِ نوروز است ... #صدای_پای_بهار <span class="emoji emoji1f60d"></span> آخرین روزای ...
Media Removed
با این‌همه غم در خانه ی دل اندکی شادی باید که گاهِ نوروز است ... #صدای_پای_بهار آخرین روزای سالِ برای تمام خوبی ها و همراهی هاتون در سال ۹۶ ازتون ممنونم ________ #شیرینی_برنجی آرد برنج نیم کیلو روغن جامد ۲۵۰ گرم پودر قند ۲۵۰ گرم ( من کمتر ریختم ) زرده تخم مرغ ۲ عدد پودر هل ۱ قاشق ... 🌼🌼🌼
با این‌همه غم
در خانه ی دل
اندکی شادی باید
که گاهِ نوروز است ... #صدای_پای_بهار 😍

آخرین روزای سالِ 😌
برای تمام خوبی ها و همراهی هاتون در سال ۹۶ ازتون ممنونم
________
#شیرینی_برنجی
آرد برنج نیم کیلو
روغن جامد ۲۵۰ گرم
پودر قند ۲۵۰ گرم ( من کمتر ریختم )
زرده تخم مرغ ۲ عدد
پودر هل ۱ قاشق مرباخوری
گلاب ۲ قاشق غذاخوری
زعفران دم کرده در صورت تمایل
خوب اول نحوه درست کردن آرد برنج خانگی رو براتون توضیح بدم، هرچند کار سخت و وقت گیریه ولی خوب اگه میخواید شیرینی با کیفیتی داشته باشید آرد برنج هم خودتون درست کنید یا حتما از جاهای معتبر تهیه کنید چون در نتیجه کار خیلی تاثیر گزاره، یک کیلو برنج ایرانی خوش عطر ( حتما برنج ایرانی یا نیم دانه باشه ) رو یک روز داخل آب خیس میکنیم و هر چند ساعت یکبار آبش رو عوض میکنیم ، بعد از یک روز داخل صافی میریزیم یه کم آبش که رفت و به صورت خیس آسیاب میکنیم، حتما باید برنج رو خیس و نمدار آسیاب کنیم ، اگه دیدید خشک شده با اسپری آب روش بپاشید نمدار بشه بعد آسیاب کنید ، بعد از آسیاب شدن جای گرم بزارید مثلا روی شوفاژ تا کاملا خشک و آردی بشه، جلوی خورشید نزارید بهتره ، ممکنه چند روز طول بکشه تا خشک شدن کاملش، بعد از یه پارچه حریر که ما بهش میگیم سان چند بار رد میکنیم و دیگه آماده ی استفاده هست...
خوب حالا روغن جامد رو میزاریم تو محیط تا یه کم نرم بشه ، پودر قند رو اضافه میکنیم و هم میزنیم تا کاملا مخلوط بشه ، زرده تخم مرغ رو هم اضافه کرده و هم میزنیم، سفیده اصلا نباید داخل شیرینی برنجی استفاده بشه ، پودر هل و گلاب رو هم اضافه کرده ، بعد کم کم آرد برنج رو اضافه میکنیم، بعد از مخلوط شدن شبیهه خرده نان میشه از این مرحله به بعد کار اصلی برنجی شروع میشه یعنی ورز دادن😩 باید انقدر ورز بدید تا خمیر یکدست و نرمی به دست بیاد جوری که تو دست کاملا گلوله بشه و تَرَک نخوره، به جای ورز میتونید چند بار از چرخ گوشت هم رد کنید خیلی کارتون راحت تر میشه ، بعد از اینکه خمیر کاملا نرم شد و شکل گرفت تو دست گلوله های ریز درست کنید و مُهر بزنید و داخل سینی فر که کاغذ روغنی انداختیم میزاریم ،برای زعفرانی شدن هم به یه قسمت خمیر زعفران آب شده اضافه کنید ، تمام مراحل بالا رو بدون هم زن و با دست هم میتونید آماده کنید ، با دمای ۱۸۰ درجه سانتی گراد به مدت ۱۵ دقیقه کافیه . زیرش خیلی کم تغییر رنگ داد آماده هست . تا زمان خنک شدن هم اصلا دست نزنید که پودر میشه .
شیرینی پشتی هم اسکاره تو این هشتگ دستورش رو ببینید👇
#شیرینی_اسکار_گلپونه
#شیرینی_عید_گلپونه
Read more
 #اسم همه شان را بلدم! همه ی حدود سیصد نفرشان را. البته که گاهی نیکا را با شک میخواهم نیکتا صدا بزنم، یا ...
Media Removed
#اسم همه شان را بلدم! همه ی حدود سیصد نفرشان را. البته که گاهی نیکا را با شک میخواهم نیکتا صدا بزنم، یا روژان و روژین همیشه قاطی میشوند یا ستایش و نیایش یا مهلا و مهتا یا حتی نجمه و ضحی ... اما تهش این است که در خلوت خودم آن ها را با چهره و جزئیات صورت و رفتار و خاطرات و معمولا نام و نام خانوادگیِ درست!! میشناسم. ... #اسم همه شان را بلدم! همه ی حدود سیصد نفرشان را. البته که گاهی نیکا را با شک میخواهم نیکتا صدا بزنم، یا روژان و روژین همیشه قاطی میشوند یا ستایش و نیایش یا مهلا و مهتا یا حتی نجمه و ضحی ...
اما تهش این است که در خلوت خودم آن ها را با چهره و جزئیات صورت و رفتار و خاطرات و معمولا نام و نام خانوادگیِ درست!! میشناسم.
البته سال بعد وقتی سیصد تا اسم جدید را مجبور بشوم کنار هم بچینم و حفظ کنم، این امسالی ها و به تبع پارسالی هایشان تا حدی کمرنگ میشوند. یعنی مثلا بین یک تا صد دقیقه باید فکر کنم که از انبوه نام های توی ذهنم، اسمی را که به این چهره میخورد پیدا کنم و بگذارم جلویش.
اما چیزی که هرگز کمرنگ نمیشود حس من نسبت به آنهاست. حس هایی که خودشان ایجاد کرده اند. معمولا حس های #خوب و #ناب، اما گاهی هم حس #ناامیدی، #خستگی، #دل‌شکستگی یا گاهی به ندرت #دلسوزی. ممکن است حتی یک حرف از اسمش هم یادم نیاید، اما یادم هست کجا می‌نشست، چه میکرد، چه میخواند، چقدر مودب بود یا حتی یک صحنه و خاطره خیلی خوب یا خیلی بد از او را با دیدنش به سرعت به یاد میآورم.
و این
دست خودم نیست!
همین باعث می شود بعضی روزها، مثل کابوس باشند.
مثل وقتهایی که مقابل کلاس ایستاده ام، غصه دارم، حرف هایم را زده ام، خواهش کرده ام، دعوا کرده ام حتی، فایده نداشته. از دستشان ناراحتم ولی حواسشان نیست. دارم می بینم که یک خاطره تلخ با تمام جزئیاتش شروع میکند به ضبط شدن توی کله ام و نمی‌توانم جلوی آن را بگیرم.

چقدر معلم #شدن سخت است...
خوش به حال #معلم ها!
Read more
زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود او آمده که مادر آئینه ها شود او آفریده گشت که یک چند مدتی نور خدا به ...
Media Removed
زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود او آمده که مادر آئینه ها شود او آفریده گشت که یک چند مدتی نور خدا به روی زمین جا به جا شود او آفریده شد که در این روزهای سخت زهرا شود، علی شود و مصطفی شود او مادر تمامیِ دل های حیدری ست باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟ او آمده که مادر کرب ... زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود
او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی
نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت
زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست
باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟
او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی
صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟
بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب
با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است
لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

ما را گدای خانه ي لطفت حساب کن
ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است
هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود
تفسیر پایداری و صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست
سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته
جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات
بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت
این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو واللهِ زینب است
تندیس عفت است خداوند عصمت است

از گرد چادرت همه عالم درست شد
صدها هزار بیرق و پرچم درست شد

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو
شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب
هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق
روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم
تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم
هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند
بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما
حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

محشر به نام پاک تو محشور می شویم
بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی
در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی
بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری
تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی
تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی
تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها
مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود
تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

من که برای مدح تو چیزی نداشتم
تنها قلم به صفحه ي قلبم گذاشتم

#مهدی_نظری
#یا_زهرا
#روز_مادر_مبارک
Read more
دل مشرّف شد به درگاه حضور روح چون مِی گشت و تن شد چون بلور «کلّمینی زارِ» عرفانی شدم برکه ی پاک مسلمانی ...
Media Removed
دل مشرّف شد به درگاه حضور روح چون مِی گشت و تن شد چون بلور «کلّمینی زارِ» عرفانی شدم برکه ی پاک مسلمانی شدم دیشب از روحم تنم را شسته ام رفتنم را ماندنم را شسته ام یک نفر در من مرا تقدیس کرد اشک من آمد، دلم را خیس کرد کیست این طوفان معماری شده؟ چیست این در سینه ام کاری شده؟ ای معارف در سبوی تو نمی ای ... دل مشرّف شد به درگاه حضور
روح چون مِی گشت و تن شد چون بلور «کلّمینی زارِ» عرفانی شدم
برکه ی پاک مسلمانی شدم

دیشب از روحم تنم را شسته ام
رفتنم را ماندنم را شسته ام

یک نفر در من مرا تقدیس کرد
اشک من آمد، دلم را خیس کرد

کیست این طوفان معماری شده؟
چیست این در سینه ام کاری شده؟

ای معارف در سبوی تو نمی
ای نم ته جرعه ی تو عالمی

ما عدم زاریم و السّابق تویی
عشق تو، معشوق تو، عاشق تویی

عشق تو تعلیم مادر زاد بود
سینه ی تو جبرئیل آباد بود

حنجرت از قبل حکاکی شده
گونه ات روز ازل خاکی شده

آب ها جاری شد از خاک درت
سایه ها افتاد بر ما از سرت

کوکان در زیر مهر مادری
شیرها خوردند از خوش باوری

در خم گیسوی تو شب کرده ایم
کودکی ها را فقط تب کرده ایم
#يا #اباعبدالله #دلتنگ #كربلا #الهم #الرزقني
#حرم #ارباب #وعلي اصحاب الحسين
#مادري #گفت #بني .....
Read more
... ریشه در باد دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود ...
Media Removed
... ریشه در باد دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود » دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی ابی مناطق محروم بود. این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی! هفته نامه ای از او پرسیده ... ...
ریشه در باد
دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود » دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی ابی مناطق محروم بود.
این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی!
هفته نامه ای از او پرسیده بود هر کس از خانه پدرش قهر می کند می رود خواننده می شود و موسیقی پاپ خراب شده. نظر شما چیه؟ جواب افشار خوب یادم مانده است:
_  وقتی یک شیر آب را بعد از مدتها باز می کنید اولش آب، زرد و جِرم گرفته است. طول می کشد تا صاف و زلال بشود.
آن روزها ما موجودات ناسپاسی بودیم و با خوش باوری فکر می کردیم بالاخره یه روز خوب میاد و دنیا قرار نیست به مسخره بازی هایش ادامه بدهد اما ادامه داد!
این روزها اینستاگرام برای من دانشگاه جامعه شناسی است. شاید این حرف اغراق آمیز به نظر برسد اما هر روز از این کهکشان چیزهای تازه ای یاد می گیرم. هر روز مثل آن مرد از اصحاب کهف که با سکه های سیصد سال پیش تر آمده بود شهر نان بخرد، شگفت زده می شوم و هی به خودم می گویم بالاخره این آبِ زرد رنگ و جِرم گرفته باید زلال شود و... نمی شود!
انتظار ندارم همه در اینستاگرام از هگل و نیچه بنویسند اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چندصدهزارنفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!
آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، ابروهای کُتلتی و لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند یا ویدئو منتشر کنند "از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه!..جووون!" اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پک و "سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده" سقوط می کند،می شود پرسید: ما داریم به کجا می ریم؟
شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!). به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود. هم عکس عزاداری محرم داشتند، هم فحاشی به عرب سوسمارخور که به ایران آریایی حمله کرد، هم فحش به ایرانِ "خراب شده"، هم پرچم شیر و خورشید و عکس شاه، هم هشتگ سپاهی هستم!
لامصب ها روحی با این درجه از کشسانی را از کجا خریده اید؟
این آزادی اندیشه نیست، آشفتگی اندیشه است. جوگیری فصلی است. اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و همه چیز رقصیدن با هر بادی که می وزد. آدم بی تعلق، آدم معلق است ،بی ریشه، خطرناک، یک جا لنگر بیندازیم.
#احسان_محمدی
Read more
. از شما چه پنهون که من عاشق فیلم های تلخ هستم. فیلم هایی که روحت رو نابود می کنه. معدود فیلم هایی تو تاریخ ...
Media Removed
. از شما چه پنهون که من عاشق فیلم های تلخ هستم. فیلم هایی که روحت رو نابود می کنه. معدود فیلم هایی تو تاریخ سینما هستن که پایان خوش داشته باشن و من عاشقشون باشم. ولی این بار قضیه فرق داره. این بار دیگه درباره کاراکترهای یه فیلم صحبت نمی کنیم. داریم درباره آدم های واقعی حرف می زنیم. اونایی که هر روز دارن ... .
از شما چه پنهون که من عاشق فیلم های تلخ هستم. فیلم هایی که روحت رو نابود می کنه. معدود فیلم هایی تو تاریخ سینما هستن که پایان خوش داشته باشن و من عاشقشون باشم. ولی این بار قضیه فرق داره. این بار دیگه درباره کاراکترهای یه فیلم صحبت نمی کنیم. داریم درباره آدم های واقعی حرف می زنیم. اونایی که هر روز دارن فرسوده تر میشن، هر روز پیر تر میشن. کل زندگی ما ایرانی ها رو انگار دارن آرونوفسکی نوشته و کارگردانی کرده. انگار هیچ وقت حتی روزنه ای از نور و امید قرار نیست روی زندگی ما بتابه.
آره این بار قضیه فرق داره. این بار دیگه حتی حوصله پایان نیمه تلخ رو هم ندارم. این بار فرانک کاپرا میخوام که بهمون نشون بده که این زندگی میتونه شگفت انگیز باشه. این بار تالکین و پیتر جکسون میخوام که بهمون نشون بدن با اتحاد، غیر ممکن هم شدنیه. این بار دلم ریدلی اسکات و ماکسیموس میخواد که تا پای مرگ مبارزه کنه و دشمنش رو شکست بده. دلم راکی میخواد که همه عالم و آدم بهت بگن نمیتونی ولی بری و انجامش بدی. تارانتینو میخوام که برامون بنویسه یه نفره زدیم به دل یه ارتش و در نهایت پیروز شدیم. ایناریتو میخوام که ما رو از دل سخت ترین سختی ها سالم عبور بده. دلم نولان میخواد که یکی از اون پایان بندی های فوق العاده اش رو برامون کنار بذاره. بنویسه بعد از بازی همه ایرانی ها توتم خودشون رو امتحان می کنن تا مطمئن بشن که تو رویا نیستن.
حالا که بهش فکر می کنم می بینم که چقدر از پایان تلخ بدم میاد دلیلش هم اینه که تا حالا شخصیت اصلی داستان نبودم ولی این بار قضیه فرق می کنه. از زمین تا آسمون فرق می کنه.....
#تیم_ملی #فیلمبازان #ایران #دارن_آرونوفسکی #رویا #کریستوفر_نولان #آلخاندرو_گونزالس_ایناریتو #فرانک_کاپرا #کوئنتین_تارانتینو #راکی #ریدلی_اسکات #گلادیاتور #ماکسیموس #تیم_ملی_فوتبال #ارباب_حلقه_ها #اینسپشن
Read more
<span class="emoji emoji1f353"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> زندگی بوی خوش نسترن است بوی یاسی است که گل کرده به دیوار نگاهِ من و تو زندگی خاطره است زندگی خنده ...
Media Removed
زندگی بوی خوش نسترن است بوی یاسی است که گل کرده به دیوار نگاهِ من و تو زندگی خاطره است زندگی خنده یک شاپرک است بر گل ناز زندگی رقص دل انگیز خطوط لب توست زندگی شیرین است . #سهراب_سپهرى بند ِ دل ِ من به لبخندهای تُ بند است برای دوست داشتنت اما لبخندهایت را نه دلت را لازم دارم! ... :(: #علی_قاضی_نظام . ‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. . روزتون ... 🍓🍃
زندگی بوی خوش نسترن است
بوی یاسی است که گل کرده به دیوار
نگاهِ من و تو
زندگی خاطره است
زندگی خنده یک شاپرک است بر گل ناز
زندگی رقص دل انگیز خطوط لب توست
زندگی شیرین است
.
#سهراب_سپهرى
🌸
بند ِ دل ِ من
به لبخندهای تُ بند است
برای دوست داشتنت اما
لبخندهایت را نه
دلت را لازم دارم! ...
:(:❤
#علی_قاضی_نظام
.
‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.
.
روزتون شیرین تر از همیشه
دلتون گرم به وجود پرمهر پروردگار دوستان جان😊 .
Read more
. کتبیه ها رو که تو پیجشون دیدم دلم رفت... کلی طول کشید تا رنگش رو انتخاب کنم بعدش هم گفتم اِفهام من ...
Media Removed
. کتبیه ها رو که تو پیجشون دیدم دلم رفت... کلی طول کشید تا رنگش رو انتخاب کنم بعدش هم گفتم اِفهام من عجله ندارم,بین کارهات بساز برام دم دم های اربعین بود پرسیدم در چه حاله کتیبه ام.گفت چاپش رو زدم قابش مونده. گفتم چه بهتر!لطفا تاش کن بذار تو کوله ات داری میری کربلا ببر با خودت! من که توفیق نشد برم ... .
کتبیه ها رو که تو پیجشون دیدم دلم رفت...
کلی طول کشید تا رنگش رو انتخاب کنم
بعدش هم گفتم اِفهام من عجله ندارم,بین کارهات بساز برام
دم دم های اربعین بود پرسیدم در چه حاله کتیبه ام.گفت چاپش رو زدم قابش مونده.
گفتم چه بهتر!لطفا تاش کن بذار تو کوله ات داری میری کربلا ببر با خودت!
من که توفیق نشد برم ولی واقعا انگار امسال بخشی از وجودم تو کربلا بود...
.
#این_سفر_کرده_که_صد_قافله_دل_همره_اوست
.
چند روز پیش آورد برام و نمیتونم توصیف کنم چقدر این امانتی برام ارزشمند و دوست داشتنیه.ممنون ازت💚 .
.
*فرم استودیو و مِینار بخشی از فعالیت یه خانواده فعال,خلاق,هنرمند و تحصیلکرده هستن.کسایی که توی دانشگاههای خوب درس خوندن,هر کدوم تو رشته کاریشون حرف واسه گفتن دارن و به معنی واقعی کلمه خوش فکرن.حالا برگشتن شهرشون و میخوان بسازنش.حال شهر رو خوب کنن با کارهاشون.خوش به حال بهبهانی ها واقعا😊
خیلی کارتون ارزشمنده که تهران و اصفهان و فرصت های شغلی خوبش رو گذاشتین و برگشتین.مایه افتخارین و باعث خوشحالی.
به امید خبرهای خوب تر از کارهاتون #ان_شاءالله🌹
@formstudio1
@meynar.group
پ.ن:حالا جالبه ما تهران همدیگرو بیشتر میدیدیم تا الان که هر دو مون خوزستانیم😂
@s.ahmadi313

پ.ن:گل محمدی های باغچه مائده اینا رو باید برد نمایشگاه گل هلند.ببینن گل خوشگل خوشبوی حال خوب کن که میگن یعنی این😍 @gis.golabatooon
.

#السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله_علیه_السلام
#زمستانه
#صنایع_دستی #چاپ
#خوزستان
#handmade
Read more
روز جهانی عکاسی به همه عکاس های خوش ذوق و نازنین مبارک و شاد باد. @baraxjewelry اقای رجبی عزیز که ...
Media Removed
روز جهانی عکاسی به همه عکاس های خوش ذوق و نازنین مبارک و شاد باد. @baraxjewelry اقای رجبی عزیز که سالیانی میشه که کارهای عکاسی صنعتی دست سازه های مجموعه ما را انجام میدن @honeytahmasbi1 هانیه نازنین که با سلیقه و دقت کارهای ما رو انجام دادن. و همینطور بقیه دوستان نازنین هنرمند که در این پیج ... روز جهانی عکاسی به همه عکاس های خوش ذوق و نازنین مبارک و شاد باد.
@baraxjewelry
اقای رجبی عزیز که سالیانی میشه که کارهای عکاسی صنعتی دست سازه های مجموعه ما را انجام میدن
@honeytahmasbi1
هانیه نازنین که با سلیقه و دقت کارهای ما رو انجام دادن.
و همینطور بقیه دوستان نازنین هنرمند که در این پیج ما رو دنبال میکنند و من نام تک تک آنها را نمیدونم.
بهتون این روز را تبریک و شادباش میگم.
🌸🌸🌸🌸
کلید نرم یک دوربین و بارقه نور فلاش و لحظه ایی از زندگی و زمان که برای همیشه ثبت میشه.این تسخیر لحظه ممکنه روی فیلم یا به صورت دیجیتالی ثبت بشه اینها انقدر مهم نیست که ان لحظه خاطره انگیز گرفته شده است مهم و تاثیر گزار است.
ممکن است عده ایی از مردم یک غروب دل انگیز را یا لحظه پریدن یک ماهی از آب را به تصویر بکشند.میتوان اینگونه توصیف کرد ؛ عکاسی راهی برای لمس احساسات و هیجانات است و سخنی درباره یک لحظه خاص و میتوان آن لحظات ناب و بدیع را در روز جهانی عکاسی جشن گرفت.
تاریخچه روز جهانی عکاسی:
عکس اصالتاً توسط فردی به نام Nicéphore Niépce ساخته شد. او برای اولین بار با استفاده از پوشش کلرید نقره روی یک کاغذ اینکار را انجام داد.
هرچند که عاقبت عکس به طور کامل سیاه میشد و او میدانست که برای پاک کردن کلرید سدیم از روی کاغذ راهی نداره تا بتونه عکس را حفظ کنه.
صنعت عکاسی هر سال با گذشت زمان بهتر و بهتر شد .ابتدا با ورود دوربین های ثابت و توانایی عکاسی به طریق آنها.
فکرش را بکنید دوربینهای غرب امریکای قدیم و تفاوت آنها با دوربین های زمان جنگ جهانی دوم و حالا انها را مقایسه کنید با دوربینهای مدرن امروزی.
بخش زیادی از جهش رشد تکنولوژی در دنیا تاثیر بسیار زیادی بر روی صنعت عکاسی داشته تا موضوعات دیگر.
با کوداک و کَنُن و برندهای دیگه در زمینه عکاسی اصلا جای تعجبی باقی نمیماند که صنعت عکاسی اینچنین پیشرفت قابل ملاحظه ایی را کرده است. پیشرفت قابل ملاحظه صنعت عکس و عکاسی در کنار صنایع نظامی و دفاعی باعث شده تا نه تنها این صنعت بهتر شده بلکه ساده تر و قابل دسترس تر نیز شده است.
همچنین تمام خلاقیت ها و نوآوری های صورت گرفته در اینکاردر علم و هنر تایید مثبتی بر قلمرو صنعت عکاسی بوده است
همچنین میتوان این صنعت را با لذت روح بخشی که از گرفتن فریم های کوچک لحظات زندگی معیار زد
چطور میشه روز جهانی عکاسی را جشن گرفت؟
پیشنهاد ما به شما این است که وقتی را در نظر بگیریم و بیرون بریم و چند عکس زیبا از اطراف بگیریم.
#روزجهانی_عکاسی #photographyday #inouno_jewelry
Read more
خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی کار جنون ما به تماشا کشیده است یعنی ...
Media Removed
خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی کار جنون ما به تماشا کشیده است یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت مویم سفید سازی و پشتم دوتا کنی تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی من دل ز ابروی تو نبرم به راستی با ... خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی

دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشیده است

یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت

مویم سفید سازی و پشتم دوتا کنی

تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا

من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی

من دل ز ابروی تو نبرم به راستی

با تیغ کج اگر سرم از تن جدا کنی

گر عمر من وفا کند ای ترک تندخوی

چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی

سر تا قدم نشانهٔ تیر تو گشته‌ام

تیری خدا نکرده مبادا خطا کنی

تا کی در انتظار قیامت توان نشست

برخیز تا هزار قیامت به پا کنی

دانی که چیست حاصل انجام عاشقی

جانانه را ببینی و جان را فدا کنی

شکرانه‌ای که شاه نکویان شدی به حسن

می‌باید التفات به حال گدا کنی

حیف آیدم کز آن لب شیرین بذله‌گوی

الا ثنای خسرو کشورگشا کنی

ظل اله ناصردین شاه دادگر

کز صدق بایدش همه وقتی دعا کنی

شاها همیشه دست تو بالای گنج باد

من هی غزل سرایم و تو هی عطا کنی

آفاق را گرفت فروغی فروغ تو

وقت است اگر به دیدهٔ افلاک جا کنی
Read more
• سی روزی چند مرتبه برایش پیامک می فرستاد و او هم جواب می داد. گاهی اوقات میراندا سر کار به این فکر می ...
Media Removed
• سی روزی چند مرتبه برایش پیامک می فرستاد و او هم جواب می داد. گاهی اوقات میراندا سر کار به این فکر می افتاد که اگر همکارانش علت سرخ شدن ناگهانی گونه ها و حواس پرتی اش را بپرسند، چه جوابی به آنها بدهد؛ فکر کرد فقط لبخند بزند و حقیقت را به آنها نگوید. چه دلیلی داشت حقیقت را بگوید وقتی در کمتر از نیم ساعت پیام ...
سی روزی چند مرتبه برایش پیامک می فرستاد و او هم جواب می داد. گاهی اوقات میراندا سر کار به این فکر می افتاد که اگر همکارانش علت سرخ شدن ناگهانی گونه ها و حواس پرتی اش را بپرسند، چه جوابی به آنها بدهد؛ فکر کرد فقط لبخند بزند و حقیقت را به آنها نگوید. چه دلیلی داشت حقیقت را بگوید وقتی در کمتر از نیم ساعت پیام بعدی جان سی می آمد که ابراز عشق کرده بود و دلش برای دیدنش پرپر می زد؟
یک بار هم او عمدا پیامک را در معرض دید روی میز کارش گذاشت چون می دانست کلر ترولین نمی تواند جلوی خود را بگیرد و آن را می خواند و موضوع را به گوش بقیه در اتاق مخصوص سیگاری ها می رساند. او فکر کرد خوب شد، بگذار آن ها در خماری بمانند. او خوشش می آمد گهگداری مردم را سورپرایز کند و آنها فکر کنند او موجود تو دل برو و عزیز قرمزپوش کسی است. چشمان او برق زد و احساس کرد بال درآورده است.
بسیار خب، من همیشه قصه ای را دوست دارم که پایانش خوش باشد...
عکس و متن ارسالی از: @niggaarrr
📚شما از هرکجای ایران که هستید می‌توانید این کتاب را از کتابیسم تهیه کنید📚
‏www.ketabism.com
#کتاب #کتابیسم #معرفی_کتاب #پیشنهاد_کتاب #تک_و_تنها_در_پاریس #جوجو_مویز #نفیسه_معتکف #انتشارات_نسل_نواندیش
Read more
. خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم از یک گوشه میگم عمیقا باور دارم به اینکه هر ...
Media Removed
. خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم از یک گوشه میگم عمیقا باور دارم به اینکه هر آدم موفق در هر زمینه ای هم چ #مالی چ #معنوی چ #کاری چ #خانوادگی چ #اجتماعی چ .... یکی از پایه های موفقیتش قطعا در درون خودشه اصلا بخوام خیلی مستقیم برم سر اصل حرفم بهتره این طوری بگم تمام آدم های موفق ... .
خیلی شلوغ پلوغ بود نرسیدم زودتر بیام کلی هم حرف دارم
از یک گوشه میگم
عمیقا باور دارم به اینکه هر آدم موفق در هر زمینه ای هم چ #مالی چ #معنوی چ #کاری چ #خانوادگی چ #اجتماعی چ ....
یکی از پایه های موفقیتش قطعا در درون خودشه
اصلا بخوام خیلی مستقیم برم سر اصل حرفم بهتره این طوری بگم
تمام آدم های موفق واقعی ! (روی واقعی تاکید دارم بعد میگم فرق موفق واقعی و موفق تصنعی رو) اول ذهن موفقی دارند !
ذهن موفق حالا چیه ؟؟؟
ذهن موفق همون ذهن مثبت نگره
همون ذهنی که بین نیمه پر و خالی لیوان ! با عاقلانگی نیمه پر رو انتخاب میکنه و میبینه ! (این یعنی چه : یعنی در هر مساله ای این درک رو داره ک در دنیایی ک بر پایه نسبیت ها بنا شده، اصلاح جهت بررسی نگاه خود ما به هر مساله یک فاکتور اساسی در جهت دهی به کل جریانات اطرافه)
صاحب ذهن موفق با تکیه بر همین نگاه خوش بین و مثبت نگر ، قطعا شکرگزار هم هست ! و با عاقلانگی درمی یابه دنیا جایی است که باید درش تلاش درست به سمت اهداف درست رو آموخت ! .
.
.
.
.
.
بعد نوشت: تا دلتون بخواد مثال و حرف تو ذهنم دارم
مثلا فردی ک از عالم و آدم توقع داره و به خودش و اشتباهات متداولش بی توجه هست
قطعا در جامعه اطرافش فرد موجهی هم نیست و بازخورد اعمال خودش در واقع ب خودش رسیده
یا فردی ک خیلی #حسود و بد دل و کینه ای و یا بد دهانه قطعا باز ، گرفتار بازتاب اعمال خودش میشه و #جامعه انسان های اطرافش گاها مثل آینه هایی حتی میشن که خودش رو میشه توشون ببینه !!!
یا فردی ک خیلی حساسه یا اونی ک طبع بخشنده ای نداره و خسیسه و یا .... هر فردی ک خلاصه من میگم ذهنی نا موفق و یا شاید یه نوعی درگیر بیماری داره ! به میزان قابل توجهی اونچه از دنیای اطراف هم دریافت میکنه در حقیقت بازتاب اعمال خودشه !
مثلا #دروغگو است و یا #ادای_امانت بلد نیست ... قطعا شخصیتش در اذهان سایرین تخریب میشه و بالتبع گرفتاری های بعدی رو با دنیای اطرافش ، بازتاب اعمال خودشه که به بار میاره...
.
.
.
مکافات عمل ک میگن به خودت میرسه دقیق همینهاست
پس برای داشتن حتی دنیای ( آخرت ک جای خود !! ) زیباتر واقعی ! نه تصنعی! اصلاح دنیای ذهن و درون و رسیدن به ذهن موفق جز ملزوماته ....
.
.
.
.
#ذهن #ذهن_موفق #ذهن_برتر #اخلاق #رفتار #اعمال #بازتاب_اعمال #گندم_از_گندم_بروید_جو_ز_جو #خود_کرده_را_تدبیر ؟!؟ #موفقیت #خوشبینی #بدبینی #از_مکافات_عمل_غافل_نشو .
.
.
.
هر عمل از خیر و شر کز آدمی سر میزند
آن عمل مزدش به زودی پشت در ، در میزند
.
.
مزد اعمالی ک کردی دیروز خیلیاش امروز گریبانت رو گرفته
اول توبه
دوم اصلاح
Read more
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست ...
Media Removed
. در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟ شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟ دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی حُسن یوسف گهری بود ... .
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست؟
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست؟

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم، گله دارم، گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده‌ام
از خودم دورم و بی قبله‌نما، گم شده‌ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حُسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چه قَدَر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه! جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
«عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه بر می دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
«چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

من ولی شاعر این حادثه‌ی واقعی‌ام
عاشق بیت پر از بارقه‌ی برقعی‌ام:
.
«می نویسم که شب تار سحر می‌گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد»(1)

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه‌ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده‌ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا: پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم! این مرد، خودِ قرآن است

#قاسم_صرافان
.
(1) تضمینی از: #سیدحمیدرضابرقعی #سیدحمیدبرقعی

سیدجان!برادر عزیزم و شاعر نظر کرده اهل بیت، تولدت رو با کمی تاخیر تبریک میگم. چشمه سار طبعت همچنان جوشان و قلمت همچنان روان. 🙏🙏🌷🌷❤❤ .
@hamidrezaborghei
.
.
#فایل_صوتی_کامل_ومتن_شعردرکانالها ی تلگرام و سروش
شعرخوانی اردیبهشت 97 در #فرهنگسرای_اندیشه
@farhangsara.andishe
.
.
Read more
. آپاندیس! پریشب به طور اورژانسی بستری شدم و آپاندیسم را برداشتم! امروز هم مرخص شدم. سه روز بود ...
Media Removed
. آپاندیس! پریشب به طور اورژانسی بستری شدم و آپاندیسم را برداشتم! امروز هم مرخص شدم. سه روز بود که از درد به خود می پیچیدم. پزشک اولی بعد از یک کنترل ساده ی فشارخون و مشاهده گلو ، گفت که مشکل خاصی نیست. ویروس جدیدی است که خیلی‌ها را مبتلا کرده و ظرف چهار روز حل می شود. در حالی که اصل درد مربوط به چیز دیگری ... .
آپاندیس!
پریشب به طور اورژانسی بستری شدم و آپاندیسم را برداشتم! امروز هم مرخص شدم.
سه روز بود که از درد به خود می پیچیدم. پزشک اولی بعد از یک کنترل ساده ی فشارخون و مشاهده گلو ، گفت که مشکل خاصی نیست. ویروس جدیدی است که خیلی‌ها را مبتلا کرده و ظرف چهار روز حل می شود. در حالی که اصل درد مربوط به چیز دیگری بود.
آپاندیس در سمت راست بدن و زیر شکم قرار دارد. اگر چرک کند و یا ملتهب و نهایتا پاره شود بسیار خطرناک است.
روش تشخیص آن هم ساده است. کافی است به محل ،فشار محکمی داده شده و سریعاً رها شود. بیمار با یک درد غیر متعارف و حرکت جهشی شوک وار عکس العمل نشان می دهد.
شایسته است که پزشکان خوب ما در معاینه بالینی اولیه همه ی احتمالات را در نظر بگیرند تا بیمار با مشکلات حاد بعدی مواجه نشود.
هزینه های درمان زیاد است چه مستقیم و چه غیر مستقیم.
در کنار کادر محترم درمانی بیمارستان ها ، کارگزاران خدماتی هم نقش مهمی در سلامت و رضایتمندی بیماران دارند.
ایشان هم ، آقا روح الله متولد ۵۷ و یکی از همین خدمتگزاران پرتلاش است.آشنایی با او در ۱۴ خرداد اتفاق جالبی بود.
خوش اخلاق، متدین و انقلابی . مداحی هم می کند و عاشق امام است.
چند بار از مصاحبت های کوتاه با او لذت بردم. دوست جدید من است. .
.
*** پی نوشت***
.
. عده کمی از دوستان دلسوز من با یادداشت هایی از این دست مخالف اند. فکر می کنند که جایگاه نویسنده را مخدوش می‌کند!
معمولا آنان را قانع می کنم. مقدمه ی آگاهانه شهید مطهری در کتاب "داستان راستان" -ویژه کودک و نوجوان- در نقد این دیدگاه به عنوان یک "بیماری اجتماعی" در میان نخبگان و روشنفکران بسیار آموزنده است.
فضای مجازی محل مناسبی برای درد دل آدم ها و انتقال ساده تجربیاتشان به یکدیگر است.
آن را قدر بدانیم .دوستان اینستاگرامی من هم از این روش استقبال کرده‌اند.
رفتار و اقوال مولای متقیان که این ایام متعلق به آن بزرگوار است مشحون از همین تعاملات ساده و صمیمی با مردم کوچه و خیابان و بازار است.
" السلام علیک یا میزان الاعمال" .... التماس دعا !
.
#آپاندیس #بیمارستان #دکتر #پزشک #گرانی #هزینه_درمان #روح_الله #شهید_مطهری #امام_علی #شب_قدر #التماس_دعا #ضرغامی #سید_عزت_الله_ضرغامی
Read more
تمام نگفته هایم انگار برای روز مبادا مانده همان روزهابا سوال های زجر آور و انگاری بی انتهایش مبادا ...
Media Removed
تمام نگفته هایم انگار برای روز مبادا مانده همان روزهابا سوال های زجر آور و انگاری بی انتهایش مبادا من را فراموش کرده باشد مبادا به صدق گفتار و علل رفتارم شک کرده باشد مبادا. من را به دیگری ،،،نه او هرگز من را به حراج نمیگذارد مبادا اجبار رفتنش بیشتر از نیاز ماندنش بود مبادا و تازه میفهمم ... تمام نگفته هایم

انگار برای روز مبادا مانده

همان روزهابا سوال های زجر آور و انگاری بی انتهایش

مبادا من را فراموش کرده باشد

مبادا به صدق گفتار و علل رفتارم شک کرده باشد

مبادا. من را به دیگری ،،،نه او هرگز من را به حراج نمیگذارد

مبادا اجبار رفتنش بیشتر از نیاز ماندنش بود

مبادا و تازه میفهمم چه واژه ناکارآمدیست

میبایست واژه ای مدبرتر به لغنتنامه ام بیافزایم پس از آن روز باوری ساختم با اراده ،برای تمرین و مشق کردن کودک هزار زخم دل

هر که آمد به سراخانه خود راه نده

لذت بخشش خود دشمن خونخواه نده

هرکسی آمد و چند عرض ادب کرد تورا

بی سبب هر کسکی را لقب شاه نده

خوش جبینی سرکی مختصرآمد به دلت
بیخودی هرقمری را صفت ماه نده

هرچه آمد سرت از یاد مبر تا به زمان

وقت جبران برسد شک به دلت راه نده

#احمدحسین_پور

#احمدحسینپور
Read more
میخواهم_مرد_باشم زن بودن واژه ی مقدسی است که میتوان در برابرش به سجده افتاد اما من میخواهم از زن ...
Media Removed
میخواهم_مرد_باشم زن بودن واژه ی مقدسی است که میتوان در برابرش به سجده افتاد اما من میخواهم از زن بودنم انصراف دهم این همه تلاشهای به نتیجه نرسیده برای ایجاد جایگاه مناسب برای زنان مرا میآزارد این همه شعارهای به عمل نرسیده برای موقعیت اجتماعی درست مرا دل زده میکند بی انصاف نیستم فقط کمی زیادی ... میخواهم_مرد_باشم
زن بودن واژه ی مقدسی است که میتوان در برابرش به سجده افتاد
اما من
میخواهم از زن بودنم انصراف دهم این همه تلاشهای به نتیجه نرسیده برای ایجاد جایگاه مناسب برای زنان مرا میآزارد
این همه شعارهای به عمل نرسیده برای موقعیت اجتماعی درست مرا دل زده میکند
بی انصاف نیستم
فقط کمی زیادی دلخورم
از این همه توقع
از این همه مسئولیت های به دوش کشیده شده ی دیگران
از این همه کم لطفی
میخواهم مرد باشم تا قضاوت نشوم
تا نگاهی بر سرم سنگینی نکند
تا نترسم از کوچه های تنگ بی عابر
میخوام مرد باشم تا حسرت قدم زدن در یک شب بارانی را به گور نبرم
میخواهم مرد باشم تا نترسم از واژه ی طلاق
میخواهم مرد باشم تا اگر خیانتی کردم به پای همسرم بنویسند
میخواهم مرد باشم کتک بزنم ،فریاد بکشم
ونه زنی که سکوتم در برابر ظلم و حق خواهی را پای زنیتم بگذارند
میخواهم مرد باشم عاری از هرگونه درد جسمی باشم
درد زایمان ،درد ....
میخواهم مرد باشم تا اگر دهانم پر است از بوی تعفن سیگار همسرم باید بپزیرد
اما بوی خوش همسرم باید از فرسنگ ها برسد
میخواهم مرد باشم تا مانع از استقلال همسرم شوم تا جیره خور خودم شود تا پولهای خرج شده را به رخش بکشم و نا زنی اش را به سرش بکوبم و بابت روسری گلداری که بدون احتساب قسط های تمام نشدنی خریده شماتتش کنم
میخواهم مرد باشم تا هرگاه خواستم عاشق شوم و مدتی بعد فارغ، بدون اینکه اهمیتی دهم چه بر سر آن زن خواهد آمد .
میخواهم انصراف دهم از زنیتم که با ناچیز ترین ها زیر سوال میرود
با زخمی شدن دست کودکم
با خیانت همسرم
با زدنی رژی قرمز به لبهای سکوت کرده از درد درونش ..
خدایا میخوام انصراف دهم از زن بودنم .....
میخواهم راحت تر زندگی کنم ......
میخواهم مرد باشم ........ روز زن بر همه ی زنان کشورم که با وجود همه ی مشقت ها باز هم زنانه ایستادند مبارک
#روز_زن مبارك
Read more
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته آه بی تابم شورش کابوس های شبانه آرام  دقایقم را خیس کرده بیزارم، ...
Media Removed
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته آه بی تابم شورش کابوس های شبانه آرام  دقایقم را خیس کرده بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی … دریای دلم چگونه قرار گیرد که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟ کاش پای رفتنت سست شود … کاش ... شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته

آه بی تابم

شورش کابوس های شبانه

آرام  دقایقم را خیس کرده

بیزارم، از رویای نبودنت بیزارم

فریاد نبودنت در صدایم بغضی شده دلگیر

هوای ثانیه هایم مواج است و طوفانی …

دریای دلم چگونه قرار گیرد

که قرار بی قراری هایش ساز رفتن می نوازد !؟ کاش پای رفتنت سست شود …

کاش نگاهت به یاد خاطره هامان لحظه ای بارانی شود …

نمیدانم پشت پلک خیس کدام پنجره

دلم گرفت از نبودنت !

نمیدانم، هیچ نمیدانم …

با تمام دل نگرانی هایم معامله کرده ام

چشم های خیسم را داده ام

تا دمی معصوم ِنگاهت را بخرم

نمیدانستم قمار چشم هایت کار من نیست !

مشتی امید آورده بودم

و دلی خوش به بازی

اما … خودت خوب میدانی

که همیشه بازنده ی خوبی بودم

همیشه … همیشه !

از آن همه امید، کوله باری تنهایی برایم مانده

و خرواری سکوت …

سکوت میکنم تا کسی راز دلم را با تو نداند

سکوت میکنم تا حرفهای یک دل برای نگفتن باشد

حرف های نگفتنم آنقدر زیادند

که شب های بارانی و مهتابی در مقابلشان کم آورده اند

حرف های نگفتنم را تنها برای تو نگاه داشته ام

تا شاید روزی …

آه نه ! شاید کدام روز ؟! تا به کی پتک نیامدنت بر دقایق انتظارم کوبیده شود ؟ “کدام درد مرا میشناسی ای رفته؟ کدام ؟ ”

باید باور کنم که رفته ای، باید !

نباید بازهم خام خیال چشم هایت شوم

آری باید فراموشم شوی

باید حال که نیستی خیالت تنهایم گزارد !

باید تو را تازه تر بنامم: “آرزوی سوخته” یک رویای قدیمی !

بایدهایم را نگاه معصومت

که از قاب عکس مرا می نگرد شسته

یادم رفت قرارمان این بود که بایدی نباشد

گرچه نبایدهامان باید شد !

این شب ها سرد شده ام

سرد سرد

به سردی یک قهوه تلخ  این شب ها گوسفند های خیال تو را آنقدر می شمارم

تا چشمانم برای همیشه به خواب رود !

آه چقدر دلم میخواهد تا کسی هرگز بیدارم نکند !

باید آرام سکوت کنم و

حرفهای دلم رو ناگفته بزارم
Read more
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش ...
Media Removed
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ... .
از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ما رفته خارج من‌رو سننه. اون دلاله و پول داره. مگه حالیت نیست که با 200 تومنی که به مواجب ما اضافه شده، مرگِ موش هم به ما نمیدن که لااقل فکرِ سفرِ آخرتمون باشیم. اوقاتِ تلخمون‌رو مثل همیشه تلخ‌تر کرد. گرونیِ سکه و ارز و کوفت و زهرمار رو انداخت گردنِ من که مثلا از جوونیم هم بی‌عرضه بودم و اگر معلم نشده بودم حالا پیشِ در همسایه آبرویی داشتیم. حرفِ حساب جواب نداشت. از خونه زدم بیرون. الان روی صندلی یک پارک نشستم دور برم جوون‌هایی هستند که با دیدنشون دلم میسوزه. همه مشغولند و دود و دمی راه انداخته‌اند. میخوام هوار بزنم. اما نمیتونم. دچار تیکِ عصبی میشم و یه چشمم می‌پَره. روبه‌رویم دختری نشسته در کنارِ یک مرد، هر دو رنجور و دردمند. نگاه‌مان باهم گره می‌خورد، دخترک با چشم‌های قشنگش چشمکی حواله‌ام می‌کند. یاللعجب اشتباه نمی‌کنم! سن وسالم یادم میره. میرم توی عالمِ هپروت، فکر می‌کنم یعنی هنوز خاطرخواه دارم؟ لبخند می‌زند، من هم شنگول میشم. کمی بعد کنارم می‌نشیند. می‌گوید: بابام جان، اهلی هستی؟ گیج و منگ گفتم: اهلی؟ باز می‌پرسد: اهلِ تَلخَکی هستی؟ خیالت تخت تنها چیزی که گرون نشده، همین متاع ماست. وقتی هاج واج، چهار دست و پا توی گِل وامونده شده بودم، تازه می‌فهمد که با چه هالویی طرف شده. اخم می‌کند و می‌گوید: تو که عرضه هیچی رو نداری پس چرا چشمک میزنی، فکر میکنی زنده‌ای؟ و رفت پیش پسره و من هم که برای بار دوم بی‌عرضه خطابم کرده بودند، رفتم توی دوره خوشِ جوونی که باشتاب گذشت. .

جوون بودم و مثل همه جوونای اون دوره شاد و سرخوش و بی‌خیالِ روزگار. یک روز وقتی از سرِ کار برمی‌گشتم، توی اتوبوسِ دو ریالی شرکتِ واحد چشمم افتاد به یک دختر خانمی که داشت نگاهم می‌کرد. سرخ شدم، داغ شدم و مغزم از کار افتاد. فهمید و با یه لبخند کوچولو، دیوانه‌ام کرد. می‌خواستم جوابش رو بدم، اما کو آن دلِ شیر. ترس امانم را بریده بود.
.
یادِ کرک‌های پشتِ لبم افتادم و فکر کردم مرد شدم. دلم قُرص شد، گرچه خجالت می‌کشدم اما یواشکی به خودم گفتم، بادا باد اگر جوابم‌رو داد باهاش ازدواج می‌کنم. بعد به سرعتِ برق یک چشمکِ جانانه بهش زدم و با لرزه‌ای که به جونم افتاده بود منتظرِ جوابش شدم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
«شهزاد» شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی! آهنگِ دل‌برانه‌ی ممنوعه ساز کن من از دلِ یه جنگلِ تاریک ...
Media Removed
«شهزاد» شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی! آهنگِ دل‌برانه‌ی ممنوعه ساز کن من از دلِ یه جنگلِ تاریک اومدم واسم طنابِ بافه‌ی موتو دراز کن من یه گلادیاتورِ پیرم که ضجه‌هاش عُمری دلیلِ کیفِ تماشاچیا شده فواره‌های خونشو تقدیس می‌کنن وقتی رَگش تو حادثه‌ی تیغ وا شده. شکلِ «مسیح» روی صلیبم ... «شهزاد»

شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی!
آهنگِ دل‌برانه‌ی ممنوعه ساز کن
من از دلِ یه جنگلِ تاریک اومدم
واسم طنابِ بافه‌ی موتو دراز کن

من یه گلادیاتورِ پیرم که ضجه‌هاش
عُمری دلیلِ کیفِ تماشاچیا شده
فواره‌های خونشو تقدیس می‌کنن
وقتی رَگش تو حادثه‌ی تیغ وا شده.

شکلِ «مسیح» روی صلیبم که تک تکِ
حواریونِ کهنه‌شو انکار می‌کنه
مثلِ «هدایتی» که توی شامِ آخرش
پنبه تو گوشِ موشای دیوار می‌کنه

خستم از این کبوترِ منقاربسته که
یک عمره از رو شونه‌ی من پر نمی‌کشه
دستی که با تصورِ تو شعر رج زده
باید یه روزی دورِ کمرگاهت حلقه شه.

این برده‌ی فراریِ زانوشکسته رو
با گرگای گرسنه‌ی خون‌خوار تک نذار
با اون پرستویی که تو چشمات مخفیه
از نو بهارو یادِ تنِ یخ‌زده‌م بیار.

می‌خوام تمامِ شب تو نگاهت سفر کنم،
عطرِ تو رو نفس بکشم تا سحر بشه
از زندگی تو سایه‌ی باطوم خسته‌ام
این خستگی باید تو لباسِ تو در بشه.

این ببرِ زخمی تشنه‌ی دستِ نوازشه
چین و چروکِ چهره‌مو با بوسه‌هات بشور
می‌خوام جوون کنی منو تو چشمه‌ی تنت
از تختِ خوابمون ببرم تا یه جای دور

ایمان بیار به دستِ کسی که تو فصل سرد
روی بخارِ شیشه‌ها اسمِ تو رو نوشت
تنهاییِ عظیمتو احساس کرده بود
قویی رو دیده بود وسطِ اردکای زشت.

با من بیا تا اوجِ تپش‌های آخرم
شاید یه روزی عشقِ ما ضرب‌المثل بشه
ماهی سیاهِ زخمیِ از جنگ خسته‌ام
که خوش داره «صمد» توی رودِ عسل بشه.

از عکسمون تو آینه خجالت نمی‌کشم
حتا زمانی که تنمو چنگ می‌زنی.
با تو به لحظه‌ای بَدَوی غلت می‌خورم
شهزادِ پشتِ پنجره‌ی قصرِ آهنی.

یغما گلرویی
.
.

عکس مونا فاضلی
Read more
 #سعدی شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان اگر تو باز برآری حدیث من به دهان بعید نیست که گر تو به عهد بازآیی به ...
Media Removed
#سعدی شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان اگر تو باز برآری حدیث من به دهان بعید نیست که گر تو به عهد بازآیی به عید وصل تو من خویشتن کنم قربان تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی تفاوتی نکند قرب دل به بعد مکان قرار یک نفسم بی‌تو دست می‌ندهد هم احتمال جفا به که صبر بر هجران محب صادق اگر صاحبش به تیر زند محبتش ... #سعدی
شکر به شکر نهم در دهان مژده دهان
اگر تو باز برآری حدیث من به دهان
بعید نیست که گر تو به عهد بازآیی
به عید وصل تو من خویشتن کنم قربان
تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی
تفاوتی نکند قرب دل به بعد مکان
قرار یک نفسم بی‌تو دست می‌ندهد
هم احتمال جفا به که صبر بر هجران
محب صادق اگر صاحبش به تیر زند
محبتش نگذارد که بر کند پیکان
وصال دوست به جان گر میسرت گردد
بخر که دیر به دست اوفتد چنین ارزان
کدام روز دگر جان به کار بازآید
که جان‌فشان نکنی روز وصل بر جانان؟
شکایت از دل سنگین یار نتوان کرد
که خویشتن زده‌ایم آبگینه بر سندان
ز دست دوست به نالیدن آمدی سعدی
تو قدر دوست ندانی که دوست داری جان
گر آن بدیع صفت خویشتن به ما ندهد
بیار ساقی و ما را ز خویشتن بستان
زمان باد بهارست، داد عیش بده
که دور عمر چنان می‌رود که برق ایمان
چگونه پیر جوانی و جاهلی نکند
درین قضیه که گردد جهان پیر جوان
نظارهٔ چمن اردیبهشت خوش باشد
که بر درخت زند باد نوبهار افشان
مهندسان طبیعت ز جامه خانهٔ غیب
هزار حله برآرند مختلف الوان
ز کارگاه قضا در درخت پوشانند
قبای سبز که تاراج کرده بود خزان
به کلبهٔ چمن از رنگ و بوی باز کنند
هزار طبلهٔ عطار و تخت بازرگان
بهار میوه چو مولود نازپرور دوست
که تا بلوغ دهان برنگیرد از پستان
نه آفتاب مضرت کند نه سایه گزند
که هر چهار به هم متفق شدند ارکان
اوان منقل آتش گذشت و خانهٔ گرم
زمان برکهٔ آبست و صفهٔ ایوان
بساط لهو بینداز و برگ عیش بنه
به زیر سایهٔ رز بر کنار شادروان
تو گر به رقص نیایی شگفت جانوری
ازین هوا که درخت آمدست در جولان
ز بانگ مشغلهٔ بلبلان عاشق مست
شکوفه جامه دریدست و سرو سرگردان
خجل شوند کنون دختران مصر چمن
که گل ز خار برآید چو یوسف از زندان
تو خود مطالعهٔ باغ و بوستان نکنی
که بوستان بهاری و باغ لالستان
کدام گل بود اندر چمن به زیباییت؟
کدام سرو به بالای تست در بستان؟
چه گویم آن خط سبز و دهان شیرین را
بجز خضر نتوان گفت و چشمهٔ حیوان
به چند روز دگر کافتاب گرم شود
مقر عیش بود سایه‌بان و سایهٔ بان
تو کافتاب زمینی به هیچ سایه مرو
مگر به سایهٔ دستور پادشاه زمان
سحاب رحمت و دریای فضل و کان کرم
سپهر حشمت و کوه وقار و کهف امان
بزرگ روی زمین پادشاه صدرنشین
علاء دولت و دین صدر پادشاه‌نشان
که گردنان اکابر نخست فرمانش
نهند بر سر و پس سر نهند بر فرمان
وگر حسود نه راضیست گو به رشک بمیر
که مرتبت به سزاوار می‌دهد یزدان
نه تافتست چنین آفتاب بر آفاق
نه گستریده چنین سایه بر بسیط جهان
بلند پایهٔ قدرش چه جای فهم و قیاس
فراخ مایهٔ فضلش چه جای حصر وبیان
...
Read more
. ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر ...
Media Removed
. ساقیا برخیز و درده جام را خاک بر سر کن غم ایام را ساغر می بر کفم نه تا ز بر برکشم این دلق ازرق فام را گر چه بدنامیست نزد عاقلان ما نمی خواهیم ننگ و نام را باده درده چند از این باد غرور خاک بر سر نفس نافرجام را دود آه سینهٔ نالان من سوخت این افسردگان خام را محرم راز دل شیدای خود کس نمی بینم ز ... .
ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

#صبر_کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

نمی دونم سر و راز این روضه ی زیبا از چیه؟!
هرزمان زندگی #قفل میکنه
با دو #قطره_اشک, غوغا می کنه... #یا_اباعبدالله
#چند_روزیست_محرم_در_دلم_آغاز_شده
ماهمچنان دلتنگیم #ارباب_بی_کفن .....
گرچه گریه آرامش قلب و روحه ولی هنوز, #سودای_کربلا #بی_قرارم کرده...
.
.
.
#پی_نوشت:تصویر پارک جلوی #حرم_حضرت_معصومه_س)
Read more
«وقایع غریب غیب‌شدن سعید ابونحس خوش‌بدبین» امیل حبیبی ترجمه‌ی #احسان_موسوی_خلخالی #نشرنون زندگی ...
Media Removed
«وقایع غریب غیب‌شدن سعید ابونحس خوش‌بدبین» امیل حبیبی ترجمه‌ی #احسان_موسوی_خلخالی #نشرنون زندگی تراژیک و کمیک یک ساده‌دل هرچند که در سال های اخیر تلاش های بسیاری در ترجمه آثار مهم ادبیات خاورمیانه صورت گرفته است. با این همه، ما هنوز چندان با ادبیات غنی همسایگان عرب و ترک خود آشنا نیستیم ... «وقایع غریب غیب‌شدن سعید ابونحس خوش‌بدبین» امیل حبیبی ترجمه‌ی #احسان_موسوی_خلخالی #نشرنون
زندگی تراژیک و کمیک یک ساده‌دل

هرچند که در سال های اخیر تلاش های بسیاری در ترجمه آثار مهم ادبیات خاورمیانه صورت گرفته است. با این همه، ما هنوز چندان با ادبیات غنی همسایگان عرب و ترک خود آشنا نیستیم و چندان استقبالی از آن نمی کنیم. « #وقایع_غریب_غیب_شدن_سعید_ابونحس_خوشبدبین» #رمان مهمی در #ادبیات مدرن عربی محسوب می شود. این رمان که آن را با «کاندید» ولتر و « #شوایک» یاروسلاو هاشک مقایسه کرده اند. طنز زهرآلودی است از شکل گیری کشوری به نام اسرائیل. نویسنده رمان #امیل_حبیبی که خود از «اعراب اسرائیلی» است. زندگی تراژیک غیر یهودیان را در سرزمین های اشغالی از نگاه یک ابله روایت کرده است.
این رمان به زندگی فلسطینیان می پردازد که پس از جنگ های 1948 و 1967 حاضر به ترک وطن نشدند و به تابعیت اسرائیل درآمدند. شخصیت اصلی این رمان یک ابله است. «سعید» که در مکانی نامعلوم در فضا مخفی شده وقایع زندگی اش را در قالب نامه به دوستی گمنام روایت می کند. او علت نام عجیب خانوادگی‌اش «خوش‌بدبین» را این گونه بازگو می کند:
«خانواده ما همه شان همین روحیه را دارند. برای همین اسمشان را گذاشته اند خوشبدبین. این کلمه از ترکیب دو کلمه ی بدبین و خوش بین درست شده .... مثلاً خود من، هیچ وقت فرق خوش بینی و بدبینی را نفهمیدم و همیشه با خودم مشکل دارم که بالاخره بدبینم یا خوش بین؟صبح که از خواب پا می شوم می گویم خدا را شکر که وسط خواب قبض روح نشدم؛ اگر در طول روز بلایی سرم آمد، می گویم خدا را شکر که بدتر نشد. بالاخره کدامم؟ بدبین یا خوش بین؟»
سعید که برای دولت اسرائیل #جاسوسی می کند از فرط بلاهت و بزدلی یک قربانی است تا فردی شرور و خبیث.او در ازای خوش خدمتی هایش از دولت اسرائیل پاداشی نمی گیرد. او تو سری خورده باقی مانده و در حاشیه زندگی می کند....
«این داستان علاوه بر ابعاد طنزآلود، حماسی و سادیستی، بعد تراژیک نیز دارد. نویسندگانی که درباره ی فلسطینیان می نویسند معمولاً آثار خود را مثبت اندیشانه به پایان می برند، اما نمی توانند بی عدالتی #تراژیک جهانی را فراموش کنند. حبیبی نیز استثنا نیست. سعیدِ حبیبی شخصیت کمیکی است که در یک تراژدی گیرافتاده است. در لا به لای رفتارهای #مضحک و منفعت طلبی های #طنزآلود و گاه و بی گاهش می توان نشانه های بسیاری از تراژدی تلخ هر روزه ی هم وطنانش را پیدا کرد. مضمون اصلی رمان سوژه ی مناسبی برای #تراژدی است... #المتشائل #thesecretlifeofsaeedthepessoptimist
Read more
لطفا ورق بزنید #آرمان_ظهور از وقتی چشم باز کردم در غربت و فراق امام خود مثل #یتیمی که پدر بالای سر ...
Media Removed
لطفا ورق بزنید #آرمان_ظهور از وقتی چشم باز کردم در غربت و فراق امام خود مثل #یتیمی که پدر بالای سر ندارد؛ به هر راهی قدم گذاشتم و حتی به وقت مرگ امیدی ندارم که نشانی از یار بیابم و جان دهم. دل خوش کرده ام به #امام_مهربانی_ها که فرمود؛ امام پدری مهربان و برادری دلسوز است. ای بابای مهربان و دلسوزم... هواتو ... لطفا ورق بزنید
#آرمان_ظهور
از وقتی چشم باز کردم در غربت و فراق امام خود مثل #یتیمی که پدر بالای سر ندارد؛ به هر راهی قدم گذاشتم و حتی به وقت مرگ امیدی ندارم که نشانی از یار بیابم و جان دهم.

دل خوش کرده ام به #امام_مهربانی_ها که فرمود؛ امام پدری مهربان و برادری دلسوز است.
ای بابای مهربان و دلسوزم...
هواتو کردم...
من حیرون تو این روزا هواتو کردم... و حرف آخر؛
مگر نه این است که #شکر_نعمت؛ نعمتی افزون کند.
کفر نعمت؛ نعمتی بیرون کند.
و مگر معارف ما نمی گویند که شکر نعمت یعنی با دل اقرار کنی که خدا از سر فضلش عنایت کرده و با زبان حمدش را به جا آوری و در عمل نعمت را در راه #رضای_منعم مصرف کنی تا بواسطه شکر #بقا_و_ازدیاد_نعمت عنایت بشه...
پ ن (۱):جشن دوسالگی یعنی جشن رجالٌ صدقوا ما عاهَدوا اللهَ عَلَیهِ یعنی جشن کوبیدن پرچم اسلام و امام رضا در دل ایتام آخرالزمانی و‌‌‌‌...❤
اما این جشن ها برای من آقا نمی شود؛ ایشالله هرچه سریع تر جشن ظهورتون رو بگیریم...
پ ن (۲):بعضی از عکسا پشتش ی کوله بار خاطرس...😊
پ ن(۲):ولادت حضرت زینب رو به تموم عاشقای حرمش و زینبیه تبریک عرض میکنم...
در وصف خانم همین بس که امام حسین (ع)به ایشون فرمود:زینب جان مرا در نماز شبت دعا کن....!خانم جان ی نگاهی...
عیدی مارو بزار کنار...
#بیرق_من
#بهشت_ثامن_الحجج
#استرس_مشهد
#بهترین_رفقا
#امام_زمان
#کار_جهاد_درس
#جشن_دوسالگی
#بأبي_واُمي_ونفسي_ومالي_لكَ_الفدا_خانم
#همه_جوونیم_فدات
Read more
. . بچه های روستا وقتی به دنیا می آیند درست به اندازه ی بچه های آفتاب مهتاب ندیده ی شهرها دلبری میکنند ...
Media Removed
. . بچه های روستا وقتی به دنیا می آیند درست به اندازه ی بچه های آفتاب مهتاب ندیده ی شهرها دلبری میکنند و لطافت و تازگیشان حتی از شهر نشین ها هم دل میبرد ... تابستان اول که سر می رسد کمی سبزه میشوند و پاییز و زمستان سوز سرما پوست صورتشان را مثل کف دست پدرهایشان زبر و زمخت میکند ! و این داستان هر سال تکرار ... .
.
بچه های روستا وقتی به دنیا می آیند درست به اندازه ی بچه های آفتاب مهتاب ندیده ی شهرها دلبری میکنند و لطافت و تازگیشان حتی از شهر نشین ها هم دل میبرد ... تابستان اول که سر می رسد کمی سبزه میشوند و پاییز و زمستان سوز سرما پوست صورتشان را مثل کف دست پدرهایشان زبر و زمخت میکند !
و این داستان هر سال تکرار می شود تا کم کم فرق شهر و روستا و پشت کوه و این طرف کوه بیشتر معلوم شود .
راحله را پاییز سال گذشته که به خراسان رفته بودم دیدم و لبخند دلنشین و برق خاص چشمهایش دل من را هم برد ، امسال که به روستایشان رسیدم سراغش را گرفتم و وقتی که دیدمش اولین چیزی که نظرم را جلب کرد ترک های روی صورتش بود و دندان های پوسیده ترش ... سنجاق روی یقه اش هنوز در جای خودش بود و زخم روی بینی اش هم انگار برای همیشه همانجا جا خوش کرده اما لبخندش همانی بود که قبلا بود ... .
.
.

#عکسهای_من
#خراسان_جنوبی

پ ن : عکس سال گذشته رو میتونید توی پست های قبلی ببینید
Read more
. باز پابرهنه هستم، این رو وقتی فهیدم که زبری مابین کاشی‌های کف آشپزخونه رو احساس کردم. به جای اینکه ...
Media Removed
. باز پابرهنه هستم، این رو وقتی فهیدم که زبری مابین کاشی‌های کف آشپزخونه رو احساس کردم. به جای اینکه اذیتم کنه حس خنکی لذت‌بخشی رو به من انتقال داد، چه خوشایند بود. زیر چایی رو خاموش می‌کنم، روی دوم کوکوها هم در‌ حال سرخ شدنه و میدونم دیگه کسی چایی نمی‌خوره. صدای اذان و اقامه ی زیر لب بابا از اتاق میاد. ... .
باز پابرهنه هستم، این رو وقتی فهیدم که زبری مابین کاشی‌های کف آشپزخونه رو احساس کردم. به جای اینکه اذیتم کنه حس خنکی لذت‌بخشی رو به من انتقال داد، چه خوشایند بود. زیر چایی رو خاموش می‌کنم، روی دوم کوکوها هم در‌ حال سرخ شدنه و میدونم دیگه کسی چایی نمی‌خوره. صدای اذان و اقامه ی زیر لب بابا از اتاق میاد. داشتم می‌گفتم تو خونه ی ما بعد از شام دیگه کسی چایی نمی‌خوره، از بچگی مادرم یادمون داد که چای برای عصره و آخریش رو باید ساعت هفت هفت و نیم خورد. این صحبت ماد‌رم قانون شد و ما سال‌هاست نانوشته بهش پایبندیم حتی اگر جایی مهمون باشیم. پام رو دوباره روی زمین می‌کشم این بار خنک نیست. کاش نون تازه گرفته بودیم، حیف این کوکوهای با عطر زعفرون نیست. عصر خیلی گرمی بود، اگر ‌تا نونوایی می‌رفتم مجبور می‌شدم دوباره دوش بگیرم و همین قضیه باعث شد تا دل خوش کنم به نون سنگک‌های داخل فریزر. اون‌ها هم نون خدا هستن و باید خورده می‌شدن، چه فرقی می‌کنه امشب کنار کوکوسیب زمینی ها یا فردا صبح با چای شیرین. به جاش آذرخانوم امروز دبه ی جدید خیارشور رو باز کرده بود و عصر تا به خونه رسیدم گفت نمیدونی این بار چه خیارشورهایی شده ‌! می شینم روی صندلی آشپزخونه و به کابینت‌های چوبی قدیمیون نگاه میکنم، به کاشی های ما بینشون و درهایی که با کمی اختلاف چندوقتیه بالا و پایین بسته میشه. روی رومیزی نایلونی دست میکشم تا گل‌هاش رو نوازش کنم، تا ترکیب نگاهم با لمس دستانم تا عمق وجودم نفوذ کنه و با خودم فکر میکنم در یکی از امن‌ترین نقاط روی زمین هستم، آشپزخونه‌ قدیمی‌مون که در یخچال سفیدش خیارشورهای تازه داره و نون های سنگکی که باید برای شام امشب گرمش کنیم.
Read more
زریوار زیبا <span class="emoji emoji1f60d"></span> میتونم بگم زیباترین دریاچه ای که توی ایران دیدم زریواره!... همینقدر زیبا بین کوه های ...
Media Removed
زریوار زیبا میتونم بگم زیباترین دریاچه ای که توی ایران دیدم زریواره!... همینقدر زیبا بین کوه های سرسبز کردستان جا خوش کرده.. شانس اوردیم و وقتی رسیدیم به غروب دریاچه هوا هم نیمه ابری بود که به نظر من خوشگلی که ابر به اسمون میده هیچی دیگه نمیده چند ساعتی دور دریاچه چرخیدیم، کلانه و بلال رو با ... زریوار زیبا 😍 میتونم بگم زیباترین دریاچه ای که توی ایران دیدم زریواره!... همینقدر زیبا بین کوه های سرسبز کردستان جا خوش کرده..🌿💫 شانس اوردیم و وقتی رسیدیم به غروب دریاچه هوا هم نیمه ابری بود که به نظر من خوشگلی که ابر به اسمون میده هیچی دیگه نمیده😍
چند ساعتی دور دریاچه چرخیدیم، کلانه و بلال رو با موزیک متن اهنگ های زیبای کوردی خوردیم🤪 هوای تازه نفس کشیدیم و زل زدیم به این تلاقی زیبای اسمون و کوه و دریا‌..
.
.
عکسهارو ورق بزنین❤️من خودم نتونستم بین این عکسها اونی که از همه بهتر و خوشگل تره رو انتخاب کنم، شما بهم بگید کدومو بیشتر دوس دارین؟
عکس اخر رو ببینین😍 اون موجود قهوه ای گرااازه🐗 وسط دریاچه واسه خودش تردد میکرد😂🤪
.
پ.ن: عکسها همه با موبایل ثبت شده.
پ.ن۲: اگه دوست دارین این غروب زیبا رو کنار کسی تجربه کنین حتما تگش کنین بلکه راه بیوفته و دل به جاده بده😅
.
.
#صحرا_میره_سفر
#کردستان_نامه_صحرا
Read more
. سلام عزیزای دل وهمراهان همیشگی<span class="emoji emoji2764"></span> خوبید؟ انشالله که همتون خوب باشید وسلامت.<span class="emoji emoji1f60d"></span> دو سه روزی غزال برای ...
Media Removed
. سلام عزیزای دل وهمراهان همیشگی خوبید؟ انشالله که همتون خوب باشید وسلامت. دو سه روزی غزال برای پروژه هاش تهران نبود‌. ما هم چشمشو دور دیدیم و یه جشن ماهی با غذاهای محلی راه انداختیم . البته غزال غذاهای محلی رو دوست داره ولی با ماهی میونه خوبی نداره.😕 شب خیلی خوبی بود در کنار خانواده همسرم خیلی ... .
سلام عزیزای دل وهمراهان همیشگی❤ خوبید؟ انشالله که همتون خوب باشید وسلامت.😍 دو سه روزی غزال برای پروژه هاش تهران نبود‌. ما هم چشمشو دور دیدیم و یه جشن ماهی با غذاهای محلی راه انداختیم 😂.
البته غزال غذاهای محلی رو دوست داره ولی با ماهی میونه خوبی نداره.😕
شب خیلی خوبی بود در کنار خانواده همسرم خیلی خوش گذشت. ❤
.

من همیشه دوست دارم ماهی و یا کباب و آبگوشت رو وقتی دور هم هستیم بخوریم بهم لذت میده. شما چطور؟😊
.
.

نکته ای که میخوام به همه دوستان یاد آوری کنم اینه که غذایی که تهیه میکنیم حتما نباید از گوشت و یا مرغ درست بشه برای مهمون. من امشب علاوه بر ماهی تازه که شوهر خواهرم و برادرم از رودخونه صید کرده بودن و به عنوان سوغات به ما دادن رو سرخ کردم ، بقیه غذاها بدون مرغ و گوشت بوده و از سبزیجات تهیه شده بود.
غذاهام شامل: میرزا قاسمی -خُشکِ تره -باقاله قاتوق - فیتیرِه که با اشپل ماهی درست میشه و ساید خیلی خوبی کنار ماهیه- ماهی و کولی( ماهی های کوچیک سرخ شده ) - بورانی بادمجان بود
کته و سبزی پلو با سبزی های شمال (که شامل سبزی پلو با سیر و انارجه بود (نوعی سبزی محلی )) به مهمونا سیر و باقالی و سبزی خوردن محلی هم دادیم🙈
یعنی کلا شمال بودیم😂
جای اونایی که نبودن خالی😍
#شمالی ها دستا بالا🙋 .
.
طرز تهیه این موارد رو توی پست های بعدی براتون میذارم ❤
.
.
توی عکس اول میرزا قاسمی تو فر بود و توی عکس دوم اضافه شد 😊
Read more
افق ها دیگر به درخشانی کودکی هایم نیستند قلم های از کار افتاده و واژه های عقیم این خائنان مار بر دوش شعر ...
Media Removed
افق ها دیگر به درخشانی کودکی هایم نیستند قلم های از کار افتاده و واژه های عقیم این خائنان مار بر دوش شعر را سر بریده اند . دل به رفتن خوش کرده بودم، دریغ که سفر جای خود را به مقصد داده افسوس که جاده ها دیگر هیچ‌دل انگیز نیستند و "امید" این تنها باز مانده ی واقعی و روشن آرام آرام با وهم سراب های ... افق ها دیگر به درخشانی کودکی هایم نیستند
قلم های از کار افتاده
و واژه های عقیم
این خائنان مار بر دوش
شعر را سر بریده اند
.
دل به رفتن خوش کرده بودم،
دریغ که سفر جای خود را به مقصد داده

افسوس که جاده ها دیگر هیچ‌دل انگیز نیستند
و "امید"
این تنها باز مانده ی واقعی و روشن
آرام آرام
با وهم سراب های تاریک آمیخته میشود
.
قهرمانی باقی نمانده
من اینجا در برزخ ایستاده ام
هزار سال انتظار، در انتظارم است

و دلی که دیگر نه به رفتن است
نه به ماندن...
.
.
.
‌.
.‌
چیزی اما در عمقی سیاه و دست نیافتنی
همچنان پا برجاست

نوری، بارقه ای، حضوری
مثل افسانه ها نوید دوباره ایستادن میدهد
مثل افسانه ها

no comment
Read more
#خانه_ی_پدری #سید_حمیدرضا_برقعی #حرم #نجف #حضرت_علی_علیه_السلام . خوش به حالِ اُمّتی کـ‌ِه طبقِ گُـ‌فتارِ نَبی(ص) مُـرتضی(ع) در خانـ‌ِه ى آن قوم بابا مـی شود .. گویند علی(ع) می زد صد وصله به کفشش ای کاش دلِ خسته یِ من ، کفشِ علی(ع) بود... . سلام چه عیدی بود امسال! برا شما هم اینطوری ... #خانه_ی_پدری #سید_حمیدرضا_برقعی #حرم #نجف
#حضرت_علی_علیه_السلام
.
خوش به حالِ اُمّتی کـ‌ِه طبقِ گُـ‌فتارِ نَبی(ص)
مُـرتضی(ع) در خانـ‌ِه ى آن قوم بابا مـی شود
..
گویند علی(ع) می زد صد وصله به کفشش
ای کاش دلِ خسته یِ من ، کفشِ علی(ع) بود...
.
سلام
چه عیدی بود امسال!
برا شما هم اینطوری بود؟!
بازار دید و بازدید در حد فوق ظرفیت 😊😍😎
من که شخصا کارهام تمومی نداشت و نداره.
وااای که چقدر برنامه ریزی کرده بودم.
آااااخ تصحیح ورقهای میان ترم بچه ها!!!
خدا کنه بچه ها یادشون نباشه. بابا زمان ما والا موقع انتخاب واحد ترم بعدی، می رفتیم کل نمره ها رو می دیدیم....😑😐
راس میگم بخدا. اینجوری هم میشه زندگی کرد خب‌. 🙄😁
.چقدر امسال سفره ی عید برکت داشت. برکت. نه تشریفات.
خدا روشکر تشریفات نداریم ما.
و البته دو تا چیز هم ممنوعه. استفاده از موبایل در مهمانی.
و گذاشتن آب سر سفره!😁😂 میگن از اجدادمون به ارث رسیده. 🤓👧👩👨‍🌾
.
الحمدلله که ماه رجب هم بود و کلی از ملت روزه بودن🤣😉
از همون دو روز قبل عید دلم می خواست بیام و اینجا بنویسم که چقدر دلم هوای نجف کرده و حتی بین مهمونهای پی در پی و شلوغیهای حافظه پاک کن، بازم حداقل آخر شبها، انگار یه کسی از حرم صدا می زد...
یعنی امسال روزی من میشه؟!😄☺
این نماهنگ هم که قششششنگ دلمو هوایی کرد و چشمامو بارونی.😍😍😍😍
.
ان شاءالله حال خوب، امسال قسمت همه مون بشه.
.
راستی!!!
تمام مناسبت های شاد و پربرکت از اول عید مبارک و مصیبتها تسلیت باد.
عاقا ما رفتیم سحری آماده کنیم.
دعامون کنید. مخصوصا اعمال ام داوود.
ما هم زندانی و اسیریم... نجاتمون بدن ان شاءالله
.
۹۷/۱/۱۲
Read more
 #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک قول دادن بعد از این کیسه خون و یه کیسه خون دیگه تا غروب مرخصم کنن... نمیگم ...
Media Removed
#الهی_و_ربی_من_لی_غیرک قول دادن بعد از این کیسه خون و یه کیسه خون دیگه تا غروب مرخصم کنن... نمیگم با حال خوب و اوکی... حالم همچنان جالب نیست و برم خونه تازه عوارض این دوره شروع میشه که اونا رو هم باید باهاش بجنگم... ولی الهی شکر که لااقل از تخت بیمارستان بلند میشم، مث کابوس دو هفته ای بود... دکتر ... #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک
قول دادن بعد از این کیسه خون و یه کیسه خون دیگه تا غروب مرخصم کنن...
نمیگم با حال خوب و اوکی... حالم همچنان جالب نیست و برم خونه تازه عوارض این دوره شروع میشه که اونا رو هم باید باهاش بجنگم...
ولی الهی شکر که لااقل از تخت بیمارستان بلند میشم، مث کابوس دو هفته ای بود...
دکتر کلی هم برام خط و نشون کشیده و با کلی اما و اگر و شرط و شروط آزادم کرده...
این هفته دوم توی اتاق ایزوله بودم و باید تا مدت ها تو خونه همین شرایط و حفظ کنم، ایزوله و حصر خانگی، بدون تماس و بدون ملاقات و حتی بدون ارتباط مستقیم با خانواده...
بابت تمام کارایی که این دو هفته کرده تا تونسته گلبول سفیدا رو به حد نرمالی برسونه بدن کاملا آسیب پذیر شده و کلی داروی ضد ویروس و ضد فلان هم نوشته که باید مو به مو مصرف بشه...
خلاصه روزای سخت در راهه...
خدا خودش کمکم کنه که من دستم و از دستش درنمیارم چون غیر از خدا کسی رو ندارم و فریادرسی ندارم...
ممنون از همه دوستان حقیقیم اینجا، که من اینجا رو مجازی نمیدونم، تاثیر دعاهای هر لحظه تون و انرژیهای خوبتون بهم نیرو داد و همیشه میده، قلب مهربون تک تک تون و میبوسم و براتون آرزوی سلامتی و دل خوش دارم... الهی تاثیر دعاهای خوبتون صد برابر به زندگیتون برگرده...
خدایا شکرت بابت اینهمه دوست خوب...
Read more
"ما چرا سوییس نشدیم" مدتها به تفاوتهای میان دو کشور ایران و سوییس فکر می کردیم و هر چه به مُخمان فشار میاوردیم متوجه این تفاوت نمی شدیم تا سرانجام آقای رییس جمهور دیشب این تفاوت را در مگفتگری خبریشان برایمان روشن کردند. تفاوت ما و سوییسیها این است که: "سوییس کشور کوچکتری ست!" یعنی خدای نکرده این ... "ما چرا سوییس نشدیم"

مدتها به تفاوتهای میان دو کشور ایران و سوییس فکر می کردیم و هر چه به مُخمان فشار میاوردیم متوجه این تفاوت نمی شدیم تا سرانجام آقای رییس جمهور دیشب این تفاوت را در مگفتگری خبریشان برایمان روشن کردند. تفاوت ما و سوییسیها این است که: "سوییس کشور کوچکتری ست!" یعنی خدای نکرده این تفاوت ربطی به حقوق مدنی و فردی و ارزش هر شهروند سوییسی برای حکومتش و عدم وجود فساد مالی و استفاده درست از سرمایه های ملی نداشت و ما عمری عوضی اشتباهی فکر می کردیم! البته مصاحبه ایشان که وزیر وزرایشان چند روزی در فضای مجازی برایش کامینگ سون می رفتند و "روحانی ناگفته ها را به مردم خواهد گفت" برایش سر می دادند به جای گفتن از ناگفته ها همان شعارهای مستعمل و بی عمل سابق ایشان را در خود داشت و در عوض شامل کلی نکات طنز بود که نوشتن از تمامشان مثنوی دَه من کاغذ می طلبد و دلِ خوش. آقای روحانی. این که با اعلام عدم ممنوعیت خرید و فروش ارز در صرافیها باعث پایین آمدن یکی دو هزار تومنی قیمت آن شویم نه راه حل اقتصادی ست و نه درمان گرانی روزافزونی که کمر مردم را تا کرده است. اصلن ارز نه، شما یک ماه خرید و فروش کودِ حیوانی را ممنوع اعلام کنید تا ببینید چگونه قیمتش بالا می رود و بعد ممنوعیتش را بردارید تا قیمتش کمی پایین بیاید. این حرکات نمایشی و وعده های سر خرمن به درد کسی نمی خورد. آن ناگفته هایی که قرار بر گفتنش داشتید چه شد؟ این مصاحبه که توضیح واضحات بود و لافِ در نوردیدن اقیانوسها آن هم در قایقی که فوارکهای آب خبر از سوراخ بودنش می دهد. دل ما را با بردن نام سوییس خون نکنید که اگر دولت و دولتمردان با دانش و کارآمدی داشتیم و تمرین دموکراسی کرده بودیم شاید در این چند دهه می توانستیم کشوری مثل سوییس شویم. علی الحساب شما حواستان باشد جیبوتی و گینه ی بیسائو بودن را بدل به آرزوی این مردم نکنید. سوییس پیشکشتان!
Read more
. سهند! دو سال پیش وقتی برای اولین بار با نام و فامیلیش آشنا شدم از طریق تلگرام هیچ وقت فکر نمیکردم امروز ...
Media Removed
. سهند! دو سال پیش وقتی برای اولین بار با نام و فامیلیش آشنا شدم از طریق تلگرام هیچ وقت فکر نمیکردم امروز روی پشت بام بلندترین برج جاکارتا با لب های خندون و دل خوش باهم سلفی بگیریم! سهند از اون خوبای روزگاره که تو سخت ترین و دلهره آورترین لحظه حمایتم کرد تا من رنگ کشور اندونزی رو به خودم ببینم ! یا وقتی ... .
سهند! دو سال پیش وقتی برای اولین بار با نام و فامیلیش آشنا شدم از طریق تلگرام هیچ وقت فکر نمیکردم امروز روی پشت بام بلندترین برج جاکارتا با لب های خندون و دل خوش باهم سلفی بگیریم!
سهند از اون خوبای روزگاره که تو سخت ترین و دلهره آورترین لحظه حمایتم کرد تا من رنگ کشور اندونزی رو به خودم ببینم !
یا وقتی از یه شهر دیگه خسته و خواب آلود میرسه جاکارتا اما وقت میزاره و ارزش قائل میشه و میاد به دیدنم و شام رو باهم میگذرونیم!
یا روز آخر اقامتم تو جاکارتا به خاطر مهمان نوازی و محبتش دست از کارش میکشه و تایم روزشو در اختیارم میزاره تا خاطرات خوب رو باهم ثبت کنیم و با یک دل خوش در لحظه از هم خداحافظی کنیم.
سهند امروز آدم موفقیه و یک شرکت تاسیس کرده با نام خودش و برای آینده اهداف و آرزوهای خوبی رو پیگیری میکنه که امیدوارم به اون جایگاهی که میخواد برسه.
اسم شرکت: Sahand Jaya Internasional
Read more
نوشته شده توسط حسین قدیانی: #کارلوس_پویول <span class="emoji emoji1f53b"></span>مجانین فوتبال، اسطوره‌ی جنگنده‌ی بارسا را عاشقانه ...
Media Removed
نوشته شده توسط حسین قدیانی: #کارلوس_پویول مجانین فوتبال، اسطوره‌ی جنگنده‌ی بارسا را عاشقانه دوست می‌دارند؛ بدون مرز، چرا که: بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، با آن همه قدمت، وقتی مواجه با رفتار خشن بازیکن حریف می‌شود و می‌بیند هم‌تیمی‌هایش قصد مقابله به مثل و دفاع از کاپیتان مجرب خودشان ... نوشته شده توسط حسین قدیانی:
#کارلوس_پویول
🔻مجانین فوتبال، اسطوره‌ی جنگنده‌ی بارسا را عاشقانه دوست می‌دارند؛ بدون مرز، چرا که:
🔹بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، با آن همه قدمت، وقتی مواجه با رفتار خشن بازیکن حریف می‌شود و می‌بیند هم‌تیمی‌هایش قصد مقابله به مثل و دفاع از کاپیتان مجرب خودشان را دارند، مانع آن‌ها شده!
🔹بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، وقتی بازیکنان بارسلونا را در شادی بعد از گل، در حال افراط دیده، هدایت‌شان کرده به ادامه‌ی مسابقه و متذکرشان شده که تحقیر رقیب، ممنوع!
🔹بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، علیه نژادپرستی و تمسخر تیره‌پوستان، انواع و اقسام رفتارها و گفتارها را داشته، تا آن حد که جام قهرمانی را بدهد یک سیاه‌پوست ببرد بالا!
🔹بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، زمانی که سنگی یا اشیاء دیگری از طرف تماشاگران رقیب به سمت بارسایی‌ها پرتاب شده و هم‌بازی‌هایش قصد داشتند این حادثه را به داور نشان دهند، او حتی برای تماشاگران رقیب هم آبروداری کرده و آن سنگ یا شیء دیگر را خیلی زود پرت کرده بیرون، به این قصد که چیزی نشده حالا، بازی را ادامه می‌دهیم!
🔹بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، جام قهرمانی را به بازیکن رقیب در حال اشک و زاری داده و از او دل‌جویی کرده!
🔹بارها دیده‌ایم کارلوس پویول، صرف‌نظر از نتیجه‌ی بازی، آخر مسابقه رفته سمت تماشاگران حریف و ضمن تعظیم در برابر آن‌ها، بنا کرده برای‌شان دست زدن!
🔺قطعا خیلی خوش‌حال شدم وقتی فهمیدم کارشناس بازی ایران و اسپانیا، پویول دوست‌داشتنی است؛ در دلم، هم عادل را و هم رؤسای تلویزیون را تحسین کردم ولی آن شد که دانی و دانم! الغرض! اگر واقعا مشکل، موهای پویول بوده، که واقعا باید برای این آبروریزی بین‌المللی رسانه‌ی ملی تأسف خورد! کاش معلوم شود که مثلا مدیر برنامه‌ی پویول، پول اضافه بر سازمان خواسته! اگر هم دعوت از پویول، بدون اطلاع مدیران بوده، که بحث دیگری است! من اگر چه همیشه از نظم و نسق سازمان صدا و سیما دفاع کرده‌ام لیکن گمانم ناظر بر خاص بودن مهمان ایران، به‌تر بود یک‌جوری ماجرا مدیریت می‌شد! یک چیز قطعا روشن است؛ اگر مشکل، واقعا ظاهر پویول بوده، لاجرم باید نوشت: ما از عادل فردوسی‌پور، هر کجا که ورزشی- و نه سیاسی!- در صدد ارائه‌ی برنامه‌ی به‌تر است، حتما دفاع می‌کنیم و حتی از قهر چند ساعته‌اش هم دفاع می‌کنیم! الگوی ما در آزادگی، نه اصول‌گرایان حاکم بر تلویزیون، که #شهید_مصطفی_چمران است! و البته از یاد نمی‌بریم که همین رسانه‌ی ملی، با شهید آوینی ایرانی ظاهرالصلاح هم بد تا می‌کرد، چه رسد به کارلوس پویول غیر ایران
Read more
من آن‌چنان مال ‌و مَنالی ندارم که نتوانم قدر پول را بدانم. آن‌چنان عقلی ندارم که دست از تلاش برای یافتن ...
Media Removed
من آن‌چنان مال ‌و مَنالی ندارم که نتوانم قدر پول را بدانم. آن‌چنان عقلی ندارم که دست از تلاش برای یافتن معنیِ هستی بکشم. سن و سال چندانی ندارم که از زندگی چنان‌که هست لذت ببرم. آن‌قدر جوان نیستم که خودم را به یک حالت خوش‌بینی ذاتی بسپرم و از زندگی بی‌هیچ دلیل خاصی کامیاب شوم... من در نیمه‌راه عمر هستم ... من آن‌چنان مال ‌و مَنالی ندارم که نتوانم قدر پول را بدانم. آن‌چنان عقلی ندارم که دست از تلاش برای یافتن معنیِ هستی بکشم. سن و سال چندانی ندارم که از زندگی چنان‌که هست لذت ببرم. آن‌قدر جوان نیستم که خودم را به یک حالت خوش‌بینی ذاتی بسپرم و از زندگی بی‌هیچ دلیل خاصی کامیاب شوم... من در نیمه‌راه عمر هستم که غم‌انگیزترین دوره عمر است؛ که هوس هنوز به گذشته‌ها نپیوسته، ولی خستگی از حالا در دل جا خوش کرده است. نبرد بین منِ بیرونی و درونی‌ام مرا به حالتی فرو برده که دیگر نه به خودم اتکا و اعتمادی دارم و نه به دیگران. برای همین هم هیچ‌چیزی برایم خوش‌تر از این نیست که در صفی دراز پشت سر آدم‌ها بایستم و رفتاری مثل سایرین در پیش بگیرم.
◾️
ویکتوریا توکاروا – چتر ژاپنی
ترجمه: پرویز دوائی
انتشارات موسسه فرهنگی - هنری جهان کتاب
Read more
سلام من میزبانِ این #مهمونی هستم هه تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست ولی در عوض پُر ...
Media Removed
سلام من میزبانِ این #مهمونی هستم هه تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست ولی در عوض پُر از #عشق و #شعر و #آهنگ و #حقیقت امیدوارم بهتون خوش بگذره سپاس هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد یه ... سلام
من میزبانِ این #مهمونی هستم
هه
تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست
ولی در عوض پُر از #عشق و #شعر و #آهنگ و #حقیقت
امیدوارم بهتون خوش بگذره
سپاس

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد
یه مهمونی پُر از مَردای مَشتی نورِ شمع و دخترِ خوش‌رو
دِلَم همدَم میخواد یه بدنِ زیبا قوی سالم تَنِ خوش‌بو

یه مهمونی پُرِ #پاکی ، پُر از #لبخند و #آبادی
یه مهمونی که رو کِیکِش نوشته باشه ، #آزادی
یه مهمونی پُرِ نور و ، پُر از موسیقیِ زنده
یه مهمونی پُر از #رقص و پُر از #اَکتای #زیبای یه #خواننده

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد

خُب
امیدوارم که تا اینجای مهمونی بِهتون خوش گذشته باشه
میخوام این قِسمَتشو یِکم براتون چالِشی‌تر کنم که
رویاپردازی کرده باشیم اما یه وقت از #واقعیت دور نشده باشیم
ممنون

زَدَن بُردَن همه ، عِشقَمو ایمانو
پُر از خاک و پُر از مِه کردن ایرانو
شِکستن قلبَمو ، تو منو دریاب
که زَدَن بُردن همه چیزِ منو ، اونورِ دریا
زَدَن از ریشه خوشبختیمو انگاری
هَمَش دود و دَم و حرفای اجباری
چِقَد غمگین شده ، #شب‌های بی‌رویا
زَدَن بُردن همه چیزِ منو ، اونورِ #دنیا

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد

میدونی
من اَصَن دنبالِ این نیستم که کی میاد چی میگه کی میره
من فقط دنبالِ اینم که اتفاق هر چی که هست #واقعی باشه و بتونه هَمَمون رو یه مرحله ببره #بالاتر
هه
این اتفاق میتونه حتی یه مهمونی باشه
یه مهمونیِ #ساده

دِلَم یه #جشنِ #واقعی میخواد ، بدونِ دو رویی و بَدی
یه مهمونی دِلَم میخواد که توش ، تو هم #شب بمونی و نَری
دِلَم میخواد ببینم که یِکَم ، میگذره #خوش لحظه
یه مهمونی پُرِ از تو و اون ، لب‌های خوش‌مزه

هوا اینجا چِقَد #دِلگیره و دل سیره انگار و یه #بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم #غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد
یه مهمونی پُر از مَردای مَشتی #نورِ #شمع و دخترِ خوش رو
دِلَم همدَم میخواد یه بدنِ زیبا #قوی #سالم تَنِ خوش بو
💫🌟💎🗝💟🕉☯️🦁🏆👑
Read more
. هرگز بدون #لبخند ندیدمت یا اینقدر کم بوده که همیشه چهره ات با لبخند در ذهنم خطور میکند. دلم برایت ...
Media Removed
. هرگز بدون #لبخند ندیدمت یا اینقدر کم بوده که همیشه چهره ات با لبخند در ذهنم خطور میکند. دلم برایت #تنگ میشود، برای خاطره گوییهایت که گاه تکراری است ولی آنقدر با ذوق تعریف میکنی و میخندی که باز خنده ام میگیرد. دلم برایت تنگ میشود، به #نان_گرم خریدنهایت عادت کرده ام، به دیدنهای هر روزت. میدانم ... .
هرگز بدون #لبخند ندیدمت یا اینقدر کم بوده که همیشه چهره ات با لبخند در ذهنم خطور میکند.
دلم برایت #تنگ میشود، برای خاطره گوییهایت که گاه تکراری است ولی آنقدر با ذوق تعریف میکنی و میخندی که باز خنده ام میگیرد.
دلم برایت تنگ میشود، به #نان_گرم خریدنهایت عادت کرده ام، به دیدنهای هر روزت.
میدانم دوستم داری هرگز به من نگفتی ولی چشمانت، #چشمان_رنگی ات همه چیز را به من گفت. نه یک بار که چندصدبار.
#باباسیدمهربان سفرت سلامت؛ زود برگرد.
الهه منتظرت هست تا دوباره خاطره بگویی و یه دل سیر بخندد.
.
.
پ.ن۱: پدرشوهر و مادرشوهر و خواهرشوهر به کربلا رفتن؛ سفرتون سلامت و با دل خوش
پ.ن۲: البته که من بقیه رو هم دوست دارم😊
.
سه شنبه دوم آبان نودوشش

# #خودمونی #خاطره #پدرشوهر #اربعین #پیاده_روی_اربعین #خاطره_بازی #خاطره_انگیز #خودم_نوشت
Read more
. حباب! عید فطر مبارک! طاعات و عبادات مقبول! ان شاءالله تا ماه رمضان بعدی زنده و سلامت باشید! اینم ...
Media Removed
. حباب! عید فطر مبارک! طاعات و عبادات مقبول! ان شاءالله تا ماه رمضان بعدی زنده و سلامت باشید! اینم عکس جدید من و آقا ابوالفضل (صاحب خمیازه) و اسباب بازی بادکنکی زرافه‌ای ایشان! هیچ وقت اسباب بازی گرون نخرید. چون کلاً مهمون چند روزه، بعد هم بچه، هوس اسباب‌بازی جدید می‌کنه! علائق بچه مثل حباب ... .
حباب!
عید فطر مبارک! طاعات و عبادات مقبول! ان شاءالله تا ماه رمضان بعدی زنده و سلامت باشید!
اینم عکس جدید من و آقا ابوالفضل (صاحب خمیازه) و اسباب بازی بادکنکی زرافه‌ای ایشان!
هیچ وقت اسباب بازی گرون نخرید. چون کلاً مهمون چند روزه، بعد هم بچه، هوس اسباب‌بازی جدید می‌کنه! علائق بچه مثل حباب می‌ترکه و رد میشه، مثل سوزنی که به همین زرافه می‌خوره!
آدم بزرگ‌ها هم سرگرمی و بازی و شادی میخوان. یعنی لازم دارند. با این فرق که پیش نیاز تفریح‌شان داشتن «دل خوش» است! که تا حد زیادی به خودشان برمی‌گردد.
شاد کردن دل دیگران، به ویژه کودکان، حال خود ما را هم خوب می‌کند.
.
. . ***پی نوشت***
.

وضع اقتصادی مردم خوب نیست، قیمت‌ها در مدت کوتاهی رشد سریع پیدا کرده و افسارگسیخته بالا می‌روند. ارز و سکه و خودرو و مسکن در رأس آنهاست و الهام بخش گرانی در قیمت سایر کالاها و خدمات عمومی و اساسی.
دولتمردان می‌گویند، حباب است، غیرطبیعی است و به مسائل روانی برمی‌گردد، ولی به نظر می‌آید که این کافی نیست. مردم به طور جدی نگران شده‌اند. حباب‌ها محاصره‌مان کرده‌اند.
در این مواقع ناکارآمدی دستگاههای نظارتی به ویژه در برخورد با احتکار و افزایش غیرقانونی قیمت‌ها هم بیشتر نمایان می‌شود.
شاید برخی مخالفان دولت از این وضع خوشحال باشند ولی صحبت از این حرف‌ها گذشته است. بخش عظیمی از جامعه در دخل و خرج خود مانده‌اند.
حباب‌ها عرصه را بر مردم تنگ کرده‌اند. آنان انتظار یک تحول امیدآفرین را می‌کشند. به اعتقاد من این تحول از مسیر یک فرآیند وحدت‌آفرین و همکاری جمعی بر اساس مصالح ملی حاصل می‌شود. فرصت‌های زیادی پیش روی کشور است. آنها را با هیزم تفرقه و درگیریهای بی‌حاصل نسوزانیم.
.
#حباب #سکه #قیمت #مسکن #تورم #دولت #ضرغامی #سید_عزت_الله_ضرغامی
Read more
 #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک ده تا بسته پلاکت پریروز گرفتم، ده تا دوباره امروز... تا ببینیم جواب آزمایش ...
Media Removed
#الهی_و_ربی_من_لی_غیرک ده تا بسته پلاکت پریروز گرفتم، ده تا دوباره امروز... تا ببینیم جواب آزمایش فردا صبح چی میشه و پلاکت به حد نرمال میرسه که بتونن ترخیصم کنن یا نه... توکل بر خدا... به خدا لذت میبرم وقتی میبینم کسی دوستش و پای پستم منشن کرده نوشته پیج یه دختر سرطانیه... به خدا لذت میبرم وقتی ... #الهی_و_ربی_من_لی_غیرک
ده تا بسته پلاکت پریروز گرفتم، ده تا دوباره امروز... تا ببینیم جواب آزمایش فردا صبح چی میشه و پلاکت به حد نرمال میرسه که بتونن ترخیصم کنن یا نه... توکل بر خدا...
به خدا لذت میبرم وقتی میبینم کسی دوستش و پای پستم منشن کرده نوشته پیج یه دختر سرطانیه...
به خدا لذت میبرم وقتی میبینم کسی نوشته من سالمم و حالت باعث میشه قدر بدونم و شکر کنم...
به خدا لذت میبرم وقتی میبینم حالم تلنگر شده برا خیلیا...
مگه من از خدا چی میخوام... اینکه انقدر بهم محبت کرده که لایق دونسته حالم حال خیلیا رو خوب کنه باید اوج تشکر و ازش بکنم...
چه رسالتی از این بالاتر، چه محبتی از این بالاتر، چه منتی از این بالاتر، خدایا شکرت...
خدایا دل همه عزیزان و شاد کن که دارن از محبت و انرژی سرشارم میکنن... به همشون سلامتی و دل خوش و روزگار خوب عطا کن...
میدونم از من بدتر هم هست... الهی خوب و بد، کم و زیاد، همه از بیماری رها بشن و لباس عافیت بپوشن...
خدایا شکرت...
Read more
. امروز مطلب فوق العاده ای خوندم از #رضا_غبیشاوی که خیلی حرف دل بود. میدونین، من خیلی وقتها تو گوشه ...
Media Removed
. امروز مطلب فوق العاده ای خوندم از #رضا_غبیشاوی که خیلی حرف دل بود. میدونین، من خیلی وقتها تو گوشه کنار خیابونها آدمهایی رو میبینم که آهنگ گذاشتن و مشغول رقص و آواز هستن. خودم یه سر سوزن استعداد رقص ندارم ولی همیشه از دیدنش لذت میبرم. ولی خب آدم ته دلش میخواد این شادی ها رو تو مملکت خودش تجربه کنه، ... .
امروز مطلب فوق العاده ای خوندم از #رضا_غبیشاوی که خیلی حرف دل بود. میدونین، من خیلی وقتها تو گوشه کنار خیابونها آدمهایی رو میبینم که آهنگ گذاشتن و مشغول رقص و آواز هستن. خودم یه سر سوزن استعداد رقص ندارم ولی همیشه از دیدنش لذت میبرم. ولی خب آدم ته دلش میخواد این شادی ها رو تو مملکت خودش تجربه کنه، نه جایی که کسی حتی زبان مادریش رو هم متوجه نمیشه. خلاصه که این نوشته حرف دل من هم بود:
.
در خبرها آمده بود که در مجلس قرعه کشی کرده اند تا چند نفرشان به خرج بیت المال به جام جهانی روسیه اعزام شوند. اما به نظرم بهتر است همه 290 نماینده به جام جهانی اعزام شوند و تا هر وقت که دوست داشتند آنجا باقی بمانند!
.
همه 290 نماینده مجلس را بفرستید جام جهانی تا آدم های متفاوت و متنوع در رنگ و زبان و شکل های مختلف ببینند. همه را بفرستید تا صدای جدید بشنوند. تا جای جدید و فضای تازه ببینند. همه را بفرستید تا بروند و ببینند دولت ها به صورت حداکثری در زندگی مردم دخالت نمی کنند؛ بروند تا ببینند زنان و مردان می توانند در کنار هم در ورزشگاه بنشینند و فوتبال تماشا کنند بی آن که کسی منقلب شود؛ بروند تا شاید صدای خوش و موسیقی به گوششان بخورد و با هنر مهربان تر شوند.
.
بروند خوش بگذرانند شاید با خوش بودن ملت راحت تر کنار بیایند؛ شاید خوش شان آمد و دلشان به رحم آمد و با سفرهای خارجی مردم کمتر مخالفت و عوارض خروج را کم کردند. بروند با صنعت سرگرمی و اوقات فراغت آشنا شوند، شاید آن را به رسمیت شناختند و از آسیب زدن به آن صرف نظر کردند.
.
بروند و چند هفته ای زندگی عادی را تجربه کنند فارغ از کار و تماس های تلفنی ممتد و جلسات بیهوده و حرف های بی حاصل؛ شاید دریابند زندگی عادی یعنی چه؟ همانی که مردم ایران می خواهند: زندگی عادی!
Read more
ویدئو #دوست_من با صدای #مهستی . این هم انتخاب آخر امشب از زنده یاد مهستی . روحش شاد و یادش گرامی . شب خوش ️ . من مانده ام با یک دل لبریز از دلواپسی ماندن و پوسیدن همانا روزی به حرفم میرسی در این غریب آباد تا آب بیگانه تا خاک بیگانه ای عاشق رفتن خوش میروی خانه هر جا که آهویی گم کرده راهش ... ویدئو #دوست_من با صدای #مهستی
.
این هم انتخاب آخر امشب از زنده یاد مهستی 😍👌
.
روحش شاد و یادش گرامی 🙏🌹
.
شب خوش ✋️
.
من مانده ام با یک دل لبریز از دلواپسی
ماندن و پوسیدن همانا روزی به حرفم میرسی
در این غریب آباد تا آب بیگانه
تا خاک بیگانه
ای عاشق رفتن خوش میروی خانه
هر جا که آهویی گم کرده راهش را
معصوم میبینی طرز نگاهش را
آنجا تو یادم کن دوست من دوست من
آنجا تو یادم کن دوست من دوست من
هر جا کبوتری با قلب دلواپس
پر میزند اما افتاده از نفس
Read more
دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا! من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا! تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک غمباد ...
Media Removed
دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا! من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا! تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک غمباد جا خوش کرده در دل، چای لطفا ! میگردم عمری مثل آهوی پریشان دنبال تو منزل به منزل ، چای لطفا! دکتر برای درد قلبم نسخه پیچید بی دارچین، با اندکی هل، چای لطفا! تو، هم چنان از خاطراتم می گریزی من، ... دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا!
من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا!
تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک
غمباد جا خوش کرده در دل، چای لطفا !
میگردم عمری مثل آهوی پریشان
دنبال تو منزل به منزل ، چای لطفا!
دکتر برای درد قلبم نسخه پیچید
بی دارچین، با اندکی هل، چای لطفا!
تو، هم چنان از خاطراتم می گریزی
من، فکر و ذهنم بر تو مایل ، چای لطفا !
خم شد غرورم زیر پای بی محلیت
من له شدم ، اما چه حاصل ؟ چای لطفا !
وقتی که دست از آرزویت برندارد
باید گرفت این قلب را گل ، چای لطفا !
دیگر بریدم از تمام دلخوشی ها
مبهوت و گیج و منگ و غافل ، چای لطفا !
سیرم من از دنیا و از نامردمی هاش
اصلا کمی زهر هلاهل ....چای لطفا !
Read more
در این دریا، چه می جویند ماهی‌های سرگردان مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان مرا از خود رها کردی ...
Media Removed
در این دریا، چه می جویند ماهی‌های سرگردان مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟ خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشق طلسمی را که بر من بسته ... در این دریا، چه می جویند ماهی‌های سرگردان
مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان
مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی
اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان
دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟
خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان
من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشق
طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردان
به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری
همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان
من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم
اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان
در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست
مرا در آتش تردیدهایم شعله ور گردان
فاضل نظری
Read more
دلم تنگ شده برايت...ميفهمى؟ صدايت راميخواهم... آن مهربانيت... خنده هايت... آرزوبه دل ماندم... براى ...
Media Removed
دلم تنگ شده برايت...ميفهمى؟ صدايت راميخواهم... آن مهربانيت... خنده هايت... آرزوبه دل ماندم... براى شنيدن زمزمه هايت درگوشم... دلم تورا ميخواهد تويى که فکرميکردم مال منى... نميدانم چرا دل نميکنم ازتو... چگونه بى من زنده اى؟ مگرمن نفسه تونبودم؟ آخر بى انصاف... دل خوش کرده بودم ... دلم تنگ شده برايت...ميفهمى؟
صدايت راميخواهم...
آن مهربانيت...
خنده هايت...
آرزوبه دل ماندم...
براى شنيدن زمزمه هايت درگوشم...
دلم تورا ميخواهد
تويى که فکرميکردم مال منى...
نميدانم چرا دل نميکنم ازتو...
چگونه بى من زنده اى؟
مگرمن نفسه تونبودم؟
آخر بى انصاف...
دل خوش کرده بودم به حرف هايت...
زندگى ميکردم به عشقت...
کاش نبودنت خواب باشد
Read more
خورشید روی ماه تو را تا که دیده است رنگ از رخش ز روی خجالت پریدا است حیرت حلول کرده به رگهام جای خون یک ...
Media Removed
خورشید روی ماه تو را تا که دیده است رنگ از رخش ز روی خجالت پریدا است حیرت حلول کرده به رگهام جای خون یک لحظه تا که روی تو را دیده،دیده است دل مانده در تحیر و دبگر نمی تپد از ساعتی که نام عزیزت شنیده است احساس می کنم که خدا وقت خلقتت بر صفحه ی زمانه خودش را کشیده است آن گونه ای لطیف که حتی خود خدا مثل ... خورشید روی ماه تو را تا که دیده است
رنگ از رخش ز روی خجالت پریدا است

حیرت حلول کرده به رگهام جای خون
یک لحظه تا که روی تو را دیده،دیده است

دل مانده در تحیر و دبگر نمی تپد
از ساعتی که نام عزیزت شنیده است

احساس می کنم که خدا وقت خلقتت
بر صفحه ی زمانه خودش را کشیده است

آن گونه ای لطیف که حتی خود خدا
مثل تو در تمامی عمرش ندیده است

مبهوت مانده در تو خودش،فکر می کند
از روی اشتباه تو را آفریده است

گر وا نمی کند گره کار خلق را
انگشت حیرت از تو به دندان گزیده است

افتاده تا که دیده ی آهو به چشم تو
از روی عجز و خشم و خجالت رمیده است

نه،باورم نمی شود ای ماه!چشم من
یا مست بوده یا که تو را خواب دیده است

حالا شگفت این که دل خوش خیال من
گشته است در جهان و تو را برگزیده است

مهر تو بود در دلم اول نهالکی
حالا به آب چشم ترم قد کشیده است

حالا غم تو در دل من آن چنان شده است
سنگین،که پشت طاقت و صبرم خمیده است

گر خواستی سری به دل خسته ام زنی
آهسته تر بیا که غمت آرمیده است

نون.الف

#شعربايدشعرباشد #مهدی_نمازی #اینجا_هوا_به_میل_تو_تغییر_می_کند
#غزلیات #شعر #شعرمعاصر #شعركلاسيك #شعرنو #شاعر #كتاب #sherbayadsherbashad #poem #lyric #book
Read more
... در این دریا، چه می‌جویند ماهی‌های سرگردان مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان مرا از خود ...
Media Removed
... در این دریا، چه می‌جویند ماهی‌های سرگردان مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی اگر این است آزادی مرا بی‌بال و پر گردان دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست خداوندا دعای دوستان را بی‌اثر گردان من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده‌ام ای عشق طلسمی ... ...
در این دریا، چه می‌جویند ماهی‌های سرگردان
مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان

مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی
اگر این است آزادی مرا بی‌بال و پر گردان

دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست
خداوندا دعای دوستان را بی‌اثر گردان

من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده‌ام ای عشق
طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته‌تر گردان

به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری
همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان

من از سرمایه عالم همین یک «قلب» را دارم
اگر چیزی دگر مانده ا‌ست، آن را هم هدر گردان

در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست
مرا در آتش تردیدهایم شعله‌ور گردان

#فاضل_نظری / #ضد / #آزادی

@fazelnazarii
Read more
. <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span>. . هنر دوست عزیز @ashpazi.mojallal سلام دوستان احوالتون ؟ برای تک تک تون سلامتی و دل خوش ...
Media Removed
. . . هنر دوست عزیز @ashpazi.mojallal سلام دوستان احوالتون ؟ برای تک تک تون سلامتی و دل خوش ارزو‌ میکنم❣️❣️❣️❣️❣️❣️ چه نونی پختم امروز 🤩 همچین ابری و نرم و پوک بافت روز وروزگارخوش در پناه حق یا علی . . #نان_شیرمال با زنجبیل و دارچین مواد لازم شکر :4ق غ مایع خمیر:1ق غ اب ... . 👇 👇 👇. .
هنر دوست عزیز
@ashpazi.mojallal

سلام دوستان
احوالتون ؟
برای تک تک تون سلامتی و دل خوش ارزو‌ میکنم❣️❣️❣️❣️❣️❣️ چه نونی پختم امروز 🤩 همچین ابری و نرم و پوک بافت
روز وروزگارخوش
در پناه حق
یا علی✋ .
.
#نان_شیرمال با زنجبیل و دارچین🍞🍞🍞
مواد لازم🍞🍞🍞
شکر :4ق غ
مایع خمیر:1ق غ
اب ولرم:1/4پیمانه
زرده تخم مرغ :2عدد
آرد :به میزان لازم
زنجفیل :1ق چ
نمک :یک پنس
بهبود دهنده :1/2ق چ
شیر :1/2پیمانه
روغن مایع :1/4پیمانه
دارچین و کره برای داخل نان به میزان دلخواه
طرز تهیه:🍞🍞🍞
یک قاشق شکر با مایه خمیر وآب ولرم مخلوط میکنید روی ظرف رو بپوشونیدبزارید تا عمل بیاد
تا خمیر مایه عمل میاد یک زرده تخم مرغ رو با شکر (3ق)مخلوط کرده خوب بزنید بعد شیرونمک وزنجفیل رو اضافه کنید وخوب بزنید سپس روغن مایع رو اضافه میکنید وخمیر مایه رو اضافه کنید ودر اخر کم کم ارد را که با بهبود دهنده مخلوط کردید اضافه کنید تا به دست نچسبه ولی وقتی خمیر رو باز کنیدیکم چسبنده باشه خمیر رو چونه کنید وتوی ظرف تمیز یکم ارد بپاشید وروی ظرف رو بپوشونید به مدت 1ساعت باید بمونه واستراحت کنه تا حجم خمیر دوبرابر بشه بعد از استراحت یکم #خمیر رو ماساژ بدید وبه هر شکلی که دوست دارید دربیارید.(من روی سطح داخلی رو کره گذاشتم و دارچین هم ریختم و یا لیه خمیر هم روی اون گذاشتم)
نیم ساعت دوباره روشو بپوشونیدو استراحت بدید بعد روش رومال بزنید وکنجد بپاشید
🍞🍞🍞 (یک زرده تخم مرغ؛ 1قاشق غ شیر ؛1قاشق غ شکر؛کمی زعفران)
🍞🍞🍞نکته مهم درمورد همه نان ها وخمیر هست یک ظرف اب هم همراه خمیر داخل فر بزارید
داخل فر با دمای 180به مدت 30دقیقه قرار بدید دراخر وقتی از فر خارج کردید کمی شربت یا عسل رقیق روش بزنید
درضمن برای اینکه #نان نرمی داشته باشید زود روی نان رو بپوشانیدمثل همه نان ها اگر در دمای محیط به مدت طولانی باشه خشک میشه.
برای دیدن دستورات مشابه هشتک زیر را لمس  کنید.
#نان_پرشین_شفز
___________________
Tag your photos with 👇.
#persian_chefs
___________________
Read more
دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در دست.. گفتم نکنی شرم از این می خواری؟ گفتا ...
Media Removed
دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در دست.. گفتم نکنی شرم از این می خواری؟ گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟ گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟ در روز جزا وعده به اتش کرده؟ گفتاکه برو بی خبر از دینداری خود را به از باده خوران پنداری؟! من می خورمو هیچ نباشد شرمم زیرا به سخاوت خدا ... دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در دست.. گفتم نکنی شرم از این می خواری؟
گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟ گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟
در روز جزا وعده به اتش کرده؟
گفتاکه برو بی خبر از دینداری
خود را به از باده خوران پنداری؟! من می خورمو هیچ نباشد شرمم
زیرا به سخاوت خدا دل گرمم.. من هرچه کنم گنه از این می خواری
صد به ز تو ام که دایما هشیاری..
عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت...
Read more
کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای ...
Media Removed
کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای برادر شماعی زاده می رقصیدن تا رسیدیم به این شاهکار: ((عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه قهرت پرپرش کرد حالا یک یک تو برکه)) یکی از دخترها جیغ کشید: اینو عوضش نکن! می خوام تا خود تهرون فقط همینو گوش کنم! ... کنار دریا کلی خوش گذشته بود و داشتیم از جاده‌ی چالوس برمی گشتیم تهرون. دخترها عقب نشسته بودن و با صدای برادر شماعی زاده می رقصیدن تا رسیدیم به این شاهکار: ((عکس گل امیدم افتاده بود رو برکه
قهرت پرپرش کرد حالا یک یک تو برکه)) یکی از دخترها جیغ کشید: اینو عوضش نکن! می خوام تا خود تهرون فقط همینو گوش کنم! دوس پسرش که پشت فرمون بود گفت: اون برکه ی عشقی که می گه توش پر از قورباغه و مار و سوسکه، جرات داری بری توش؟ دختر گفت: اگه حسن جون بگه می پرم توش.
تا خود پل فردیس فقط همین ترانه رو پلی کردیم و دور از چشم مامورین محترم اون سال ها که هنوز حساسیت خیلی بالایی داشتن حرکات موزون ریزی هم کردیم و به این بیت شاهکار ترانه خندیدم که می گه: ((وقتی قهری با من، من با کی بگردی؟)) می گفتیم یارو چقدر پر رو بوده و همه ی درد عشقش اینه که وقتی طرف قهر کرده کیو پیدا کنه باهاش بره بگرده یه وقت حوصله اش سر نره... ولی اون سال های نمی دونستیم واقعیت پنهان شده در ترانه‌ی شماعی زاده از یه قهوه تلخ روشنفکرانه هم تلخ تره. که اگه می دونستیم حتما کنار جاده می ایستادیم و توی یکی از جیگرکی های کنار جاده چند سیخ دل سوخته می زدیم و به حال خودمون تعمق می‌کردیم. اگه می فهمیدم در پشت ظاهر فداکارانه ی عشق چه خودخواهی عظیمی پنهان شده. این که وقتی کسی بهت می گه دوستت داره چقدر به تنهایی و رنج خودش فکر می کنه و وقتی می گه من بدون تو می میرم دروغ نمی گه، اما درواقع داره به مرگ خودش فکر می کنه نه تو!
برادر شماعی زاده توی این ترانه‌ی جانسوز و عمیق خیلی خوب معجزه ی عشق رو نشون می ده وقتی می‌فرماد: ((تو اگه قهری من که آشتیم)) این قانون نانوشته و گفتمان درونی بیشتر عشق ها ست که وقتی کسی رو خیلی دوس داریم و عمر و علاقه‌مون رو به پاش می ریزیم انگار طرف رو مدیون خودمون کردیم. انگار یه جورایی می‌خوایم به طرف بگیم: خجالت بکش ببین من چه قدر دوستت دارم، ببین من چقدر بدون تو زجر می‌کشم، ببین چقدر تنها هستم... انگار تنهایی و زجر کشیدن ما الزاما تعهدی برای طرف مقابل ایجاد می کنه که اگه بهش عمل نکرد و تسلیم عشق ما نشه باید اسمش رو توی دسته ی آدم بدها بنویسیم و اخلاقا تنبیه اش کنیم. عشق ایثارگرانه ظاهر خیلی زیبا و معصومانه و مظلومانه‌ای داره اما اگه با دقت بهش نگاه کنی می‌بینی پشت این نوع از عشق یه جور خودخواهی سازمان یافته پنهان شده. انگار وقتی با از خود گذشتگی کسی رو دوس داشته باشیم همیشه حق با ما ست و برادر شماعی زاده چه خوب این مفهوم رو بیان می کنه وقتی می فرماد
ادامه در كامنت
Read more
. . آخه یه چهره چقدر میتونه جذاب، تکیده، سنگین، خوش خنده، شاداب و کیپ شده از انرژی باشه!از اولین باری ...
Media Removed
. . آخه یه چهره چقدر میتونه جذاب، تکیده، سنگین، خوش خنده، شاداب و کیپ شده از انرژی باشه!از اولین باری که دیدمش واسه قبل از فال فروشیش تو ذهنم به "نیوفولدر" تازه باز شده اون کلی رنگ و نقش زدم ، چهره اش تداعی گر پیرمردِ نقال و راوی "خوان هشتم" اخوان بود همون که "صدایش گرم، نایش گرم، آن سکوتش ساکت و گیرا ... .
.
آخه یه چهره چقدر میتونه جذاب، تکیده، سنگین، خوش خنده، شاداب و کیپ شده از انرژی باشه!از اولین باری که دیدمش واسه قبل از فال فروشیش تو ذهنم به "نیوفولدر" تازه باز شده اون کلی رنگ و نقش زدم ، چهره اش تداعی گر پیرمردِ نقال و راوی "خوان هشتم" اخوان بود همون که "صدایش گرم، نایش گرم، آن سکوتش ساکت و گیرا و دَمش، چونان حدیث آشنایش گرم"، یه جورایی هم پیرمردِ نیزه بدستِ مایوس شده از یافتن "نیزه ماهی "، در دریاهای "همینگوی" که تازگی ها با دریای آرزوهاش وداع کرده و فال فروشی رو در گذرگاه ترجیح داده باشه ، البته یه شباهت هایی به پدر ژپتوی معروف قصه ها داره که از پینوکیوی مصنوعی زندگیش دل کنده و دست و دل از خلق کردن برداشته و به شهر گل اومده و مهمون بلبل های واقعی شده، شاید هم زئوسِ(خدای یونان باستان) خسته شده از جور مردمه که زندگی بین مردم رو انتخاب کرده. داستان جوانی های این مرد هر چی باشه، نقطه اشتراک تمام روزهای غرق در درس و مشق من(در ظاهر البته) بوده و هست . از خوب های باقیمونده در این روز و شب های روزگاره، نرخ فالش تغییر نمی کنه، لبخنداش محو نمیشه، عزیزم گفتن هاش ته نمیکشه، بی دلیل مهربونه و بی نهایت شیرینه! چقدر قدر مهربون های زندگی لبریز از روزمرگی رو می دونیم!؟ اصلا واسه بودن و ادامه دادنشون ازشون قدردانی کردیم!؟ فکر کوچش از این خیابون به خیابون های دیگه بودیم؟! فکر صبح های بدون انرژی و بدون ایشون چی؟! پیرمردِ نقاشِ روزهای بی رنگ ، بی احساس و ماشینیمون رو یادمون نره . اگر دوست دارید واسش( به کمک همدیگه) کاری کنیم، شرکت توی نظرسنجی قرار گرفته در استوری فراموش نشه :)
.
.
#پنجشنبه_دانشجویی
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت ...
Media Removed
️ باز امشب من نشستم با خودم باز امشب آدمی دیگر شدم با خدای خویش خلوت کرده ام رو به محراب عبادت کرده ام عشق من امشب چراغی روشن است چون خدای عاشقی پیش من است پس بمان و لحظه ای خاموش باش بهر من امشب سراپا گوش باش حرف ها دارم برایت نازنین قصه ای از مردم این سرزمین قصه ای از مردمانی سخت گیر مردمی ... ‍ 💙❤️💙❤️
باز امشب من نشستم با خودم
باز امشب آدمی دیگر شدم
با خدای خویش خلوت کرده ام
رو به محراب عبادت کرده ام
عشق من امشب چراغی روشن است
چون خدای عاشقی پیش من است
پس بمان و لحظه ای خاموش باش
بهر من امشب سراپا گوش باش
حرف ها دارم برایت نازنین
قصه ای از مردم این سرزمین
قصه ای از مردمانی سخت گیر
مردمی با فکرهایی پوچ و پیر
در کنار مردمانی خوب و پاک
عده ای هستند تیره تر ز خاک
کارشان از غصه و غم دم زدن
روی دنیا پرده ماتم زدن
یادشان رفته ست زیبایی ماه
جملگی قهرند با پروانه، آه !
قلب ها محروم از شادی شده
بارش باران دگر عادی شده
غرق دریاییم، اما آب نیست
آب, گل شد حرفی از سهراب نیست
شعرهای سعدی و حافظ چه شد؟
در بساط کولیان بازیچه شد
قصه مادربزرگ از یاد رفت
عشق شیرین از دل فرهاد رفت
داستان ها جنگ و نابودی شده
چشم ها هم عینک دودی شده
خسته ام از فکرهای تارشان
بغض های سمی از افکارشان
هیچ کس در عصر افکار جدید
بهت و سرگردانی ما را ندید
ما که دل را ساده با هم باختیم
داشتیم دنیای نو می ساختیم
مثل دوران خوش و سبز قدیم
رنگ بر دیوار دنیا می زدیم
عشق من! دنیای رنگی داشتیم
آرزوهای قشنگی داشتیم
خانه ای در جنگلی از یاس ها
ساده بود اما پر از احساس ها
ما هنوز افکارمان سنگی نبود
آرزومان سفره رنگی نبود
ما دوتا پروانه بودیم و جهان
گرد ما می گشت و ما هم گرد آن
آن قدر گفتند از غم پیشمان
تار شد افکار نیک اندیشمان
این یکی می گفت دنیا بی وفاست
آن یکی می گفت زندان بلاست
دیگری می گفت حتی عشق هم
می شود کم رنگ زیر بار غم
خسته ام از این همه افکار خیس
این قلم های سیاه غم نویس
عشق من ! چشمان پاکت را ببند
یا به هر چیزی که می بینی بخند
ما که مثل این قلم ها نیستیم
ما مگر انسان زیبا نیستیم؟! دلبرم از این جماعت دور باش
مملو از شوق و نشاط و شور باش
از نگاهم تا نگاهت پل بزن
خیره شو در چشم هایم زل بزن
چشم بردار از جهانی این چنین
زندگی را در نگاه من ببین
راه ما از مردم دنیا جداست
لحظه هامان مملو از بوی خداست
من به کوری دو چشم تارشان
یا که آن اندیشه بیمارشان
تا ابد عاشق ترین آزاده ام
طبق قولی که به مجنون داده ام
عاشقم من عاشق دنیای خویش
دلخوشم حتی به رویاهای خویش
من نمی گنجم درون پوستم
با درخت و کوه و دریا دوستم
آسمان ما هنوزم آبی است
لحظه هامان غرق در بی تابی است
با غم و افسردگی بیگانه ایم
ما هنوزم عاشق پروانه ایم
خانه ای هم رو به ساحل ساختیم
قایقی در قلب آب انداختیم
سوی دنیای تعالی می رویم
گرچه با دستان خالی می رویم
دست در دستان من تا آسمان
لحظه ای در وصف این رویا ب
Read more
چقدر آرزوهایمان قدمت دارد ؟ چقدر به خواسته هایمان پایبندیم ؟ چقدر برای رسیدن به اهداف بزرگ و انتخاب ...
Media Removed
چقدر آرزوهایمان قدمت دارد ؟ چقدر به خواسته هایمان پایبندیم ؟ چقدر برای رسیدن به اهداف بزرگ و انتخاب هایمان تلاش می کنیم ، چه مرز و محدوده ای برای محافظت از آنها در نظر گرفته ایم؟ در لحظه زندگی کردن و دم را غنیمت شمردن یکی از ایده آل ترین نوع نگرش یک فرد به زندگیست ! اما تا چه حد این خوشی های لحظه ای عمیق وتاثیر ... چقدر آرزوهایمان قدمت دارد ؟ چقدر به خواسته هایمان پایبندیم ؟ چقدر برای رسیدن به اهداف بزرگ و انتخاب هایمان تلاش می کنیم ، چه مرز و محدوده ای برای محافظت از آنها در نظر گرفته ایم؟ در لحظه زندگی کردن و دم را غنیمت شمردن یکی از ایده آل ترین نوع نگرش یک فرد به زندگیست ! اما تا چه حد این خوشی های لحظه ای عمیق وتاثیر گزارند ؟روز مره گی ها که با یک سری از افکار بور می خورند ، می شود یک زندگی با ظاهری قشنگ ، اما کوتاه مدت ! دل خوشی های لحظه ای ، دور همی هایی که هیچ کس به دنبال دور هم بودنش نیست ! لبخندهایی که به پهنای یک نقاب بزرگ از تنهایی و رنج تمام قلب را می پوشاند ! از دراز مدت ها چه خبر ؟ دوستی های طولانی ، اهداف بزرگ، رویاهای شیرین و خواستنی ، موفقیت هایی که این روزها کمتر به آن‌بها می دهند ! جایی خواندم ، چه خوش نوشت و به جان نشست ؛ همه چیز به هم ریخته ، ارزش دلار و بی ارزشی ریال حالمان را دگرگون کرده ! آن سال که ارزش ریال ده برابر امروز بود حالمان چقدر خوب بود ؟ اگر آن روز نیز با ارزش ریال دوره های پیشینش محاسبه می شد ، دلیلی دیگر برای احساس نابودی و دگرگونی بی شک یافت می شد اگر حال دلمان خوب نبود ! خودمان به داد خودمان برسیم که بی شک هیچکس قادر به نجاتمان نیست جز خودمان ! آن فردا انجام می دهم ها ، فردا شروع کردن ها و فردا در موردش فکر کردن ها را همین حالا زیر و رو کن ! گرد و خاک خواسته های بزرگ را از تنشان پاک کن ! تا فردای روزگار اگر دلیلی همچون ارزش دلار و کم ارزشی ریال بهانه ای نشد ، پیش شخص خودت جوابی برای ترسیدن ها و نشد هایت داشته باشی ! #متین_فرحبخش. #generalpsychology #clinic #clinicalpsychology #psychology .
.
پی‌نوشت : من‌از کم ارزش شدن واحد پول کشورم قطعأ شاد نیستم اما آنچه برای من از هر ریال و دلاری با ارزش تر است حال دل مردمان سرزمینم است ! هیچ چیز در دنیا قیمتی تر از ایرانم نیست ! حالمان را خوب کنیم اگر نیاز به کمک داریم ، حتما کمک بگیریم ! 🙏🏽🍃🌸
Read more
..... 😙🇮🇷 قربون او اشک های چشمات بشم،عزیز دلم. (بازگشت پدرم به ایران بعد از عمل قلب) خدایا ممنونم که دوباره دلم رو شاد کردی خدایا ممنونم که سلامتی پدرم رو به او دادی خدایا ممنونم که دل پر از اضطرابم رو آرام کردی پدرم ،مهربانم ،ای همه مهربانی،خوش آمدی🇮🇷 به وطنت خوش آمدی، دلم ... .....
😊😃😄💖⚘👨‍👩‍👧‍👦😙😚😍💕🇮🇷
قربون او اشک های چشمات بشم،عزیز دلم.
(بازگشت پدرم به ایران بعد از عمل قلب)

خدایا ممنونم که دوباره دلم رو شاد کردی
خدایا ممنونم که سلامتی پدرم رو به او دادی
خدایا ممنونم که دل پر از اضطرابم رو آرام کردی

پدرم ،مهربانم ،ای همه مهربانی،خوش آمدی😄👌🇮🇷
به وطنت خوش آمدی،
دلم با دیدن سلامتیت
دوباره جان گرفت،دیگه غمگین نیستم چرا که با تو آرامش دوباره با دلم آشتی کرده،دوستت دارم مهربانم.😍😚💖
. (سپاس از همه شما دوستان عزیزم که در این مدت جویای حال پدرم بودید،دل هایتان شاد )
خدایا سایه هیچ پدر و مادری را از سر اولادش مگیر
که همه ما نیازمند این عشق،بی ریا و حقیقی هستیم.
.
#نسرین_مقانلو #بازیگرزن #تئاتر #سینمای_ایران #تلویزیون_ایران #تیر_ماهی #نسرین_مقانلو💓 #عاشق #خانواده #پدرم #خوش_آمدی #فرودگاه #لحظة #آمدن #پدر❤ #پدرم_تنها_مردیست_که_وجودش_به_من_اثبات_کرده_فرشته_ها_میتوانند_مرد_باشند .
@nasrin moghanloo
Read more
‌ از صفحه‌ی @iman_harirchi ‌ مرا خویی است که نخواهم هیچ دلی از من آزرده شود. این که جماعتی خود را ...
Media Removed
‌ از صفحه‌ی @iman_harirchi ‌ مرا خویی است که نخواهم هیچ دلی از من آزرده شود. این که جماعتی خود را در سماع بر من می‌زنند و بعضی یاران ایشان را منع می‌کنند مرا آن خوش نمی‌آید. و صد بار گفته‌ام برای من کسی را چیزی نگویید. من به آن راضی‌ام. آخر من تا این حد دل دارم که این یاران که به نزد من می‌آیند از بیم آن ...
از صفحه‌ی @iman_harirchi

مرا خویی است که نخواهم هیچ دلی از من آزرده شود. این که جماعتی خود را در سماع بر من می‌زنند و بعضی یاران ایشان را منع می‌کنند مرا آن خوش نمی‌آید. و صد بار گفته‌ام برای من کسی را چیزی نگویید. من به آن راضی‌ام. آخر من تا این حد دل دارم که این یاران که به نزد من می‌آیند از بیم آن که ملول نشوند شعری می‌گویم تا به آن مشغول شوند، و اگر نه من از کجا شعر از کجا؟ والله که من از شعر بیزارم و پیش من از این بتر چیزی نیست. همچنان که یکی دست در اشکمبه گه کرده و آن را می‌شوراند برای آرزوی مهمان. چون اشتهای مهمان به شکمبه است مرا لازم شد.
.
آخر آدمی بنگرد که خلق در شهر چه کالا می‌باید و چه کالا را خریدارند، آن را خرد و آن فروشد، اگر چه دون‌تر متاع‌ها باشد.

‌من تحصیل‌ها کردم در علوم و رنج‌ها بردم که نزد من فضلا و محققان و زیرکان و نغول‌اندیشان آیند تا برایشان چیزهای نفیس و غریب و دقیق عرض کنم. آن همه علم ها را این جا جمع کرد، و آن رنج ها را این جا آورد که من بدین کار مشغول شوم. چه توانم کردن‌.



در ولایت ما از شاعری ننگ.تر کاری نبود. ما اگر در آن ولایت می‌ماندیم موافق طبع ایشان می‌زیستیم، و آن می‌ورزیدیم که ایشان خواستندی، مثل درس گفتن و تصنیف کتب و تذکیر و وعظ گفتن و زهد و عمل ظاهر ورزیدن.
.
.
#فیه_ما_فیه ( #فیه_مافیه) #مولانا
به تصحیح استاد #محمد_علی_موحد ( #محمدعلی_موحد)
۲۹۲ صفحه، ۲۷۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر (۲۰ درصد تخفیف دائمی) یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.

http://nashremahi.com
@mahipub
.
Read more
. . «أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» استادی میفرمود: این آیه معنایش این نیست که ...
Media Removed
. . «أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» استادی میفرمود: این آیه معنایش این نیست که با ذکر خدا دل آرام میگیرد این جمله یعنی خدا میگوید: «جوری ساخته ام تو را که جز با یاد من آرام نگیری...» تفاوت ظریفی است اگر بیقراری اگر دلتنگی اگر دلگیری گیر کار آنجاست که هزار یاد، جز یاد او، ... .
.
«أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» استادی میفرمود:
این آیه معنایش این نیست
که با ذکر خدا دل آرام میگیرد
این جمله یعنی خدا میگوید:
«جوری ساخته ام تو را که
جز با یاد من آرام نگیری...»
تفاوت ظریفی است
اگر بیقراری
اگر دلتنگی
اگر دلگیری
گیر کار آنجاست که هزار یاد،
جز یاد او، در دلت جولان میدهد...
دلتون سرشار از یاد خدا 💜

_________________________________________

ظهر بخیر دوستای گلم...
ممنون از همراهای همیشگیم ❤
میگم کم‌ کم داره بوی پاییز حس میشه ها 🤗
حالا کیا کتلت با برنج دوست دارن؟ 🙋‍♀️😁 طرز تهیه رو هم که همگی بلدین نیاز بود بگید اضافه کنم ...
روزتون خوش 💙

#کتلت_گوشت

دو عدد سیب زمینی متوسط خام یا پخته رو رنده ریز بکنید(سیب زمینی پخته کتلت رو خوش رنگ تر میکنه ولی روغن زیادی جذب میکنه ) با یک عدد پیاز متوسط رنده شده باهم مخلوط میکنیم آبشو حتما میگیریم ۴۰۰گرم گوشت چرخ کرده با یک عددتخم مرغ هم اضافه و خوب مخلوط میکنیم، نمک، فلفل سیاه، فلفل قرمز ، کمی زردچوبه، پودر انبه و اگه دوست داشتید سبزیجات خشک معطر خیلی کم اضافه کنید و خیلی خوب ورز بدید با دست من سبزی اضافه نمیکنم . نیم ساعت داخل یخچال میزاریم بعد به اندازه دلخواه شکل میدیم و سرخ میکنیم ... اگه احساس کردید مایه کتلت شُل شده یه کم پودر سوخاری اضافه کنید...
Read more
. هیچ چیز در این روزها مرهم ما نیست ، غیر از ما! ما به هم نیاز داریم ، به درک هم، به دست هم... تکه هایی ...
Media Removed
. هیچ چیز در این روزها مرهم ما نیست ، غیر از ما! ما به هم نیاز داریم ، به درک هم، به دست هم... تکه هایی از یادداشت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را در اینجا برایتان گذاشتم ، بخوانیدش و ببینید که چه روزهایی هست و بود و خواهد آمد و آیا ما در « قعر ضمیر خود» به این فکر میکنیم که : «ایران می تواند قد راست کند» من ... .
هیچ چیز در این روزها مرهم ما نیست ، غیر از ما!
ما به هم نیاز داریم ، به درک هم، به دست هم...
تکه هایی از یادداشت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را در اینجا برایتان گذاشتم ، بخوانیدش و ببینید که چه روزهایی هست و بود و خواهد آمد و آیا ما در « قعر ضمیر خود» به این فکر میکنیم که :
«ایران می تواند قد راست کند»
من ایمان دارم که می تواند...
—— گوئی روزگار همه ی بلاها و بازی های خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. دوره هایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده و چون بیمارانی که می خواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید بر گرفته بودند، چشم گشوده و زندگی را از سر گرفته است.
من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می‌گذرد، و آن این ‌است که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند، کشوری نام‌آور و زیبا و سعادتمند گردد، و آن‌گونه که درخور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست، نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد. بزرگترین مردان و پست‌ترین مردان در این آب و خاک پرورده شده‌اند، حوادثی که بر سر او آمده بدان‌گونه است که درخور کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتح‌های درخشان داشته است و شکست‌های شرم‌آور، مصیبت‌های بسیار و کامروایی‌های بسیار. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. دوره‌هایی بوده است که با نیمه‌جانی زندگی کرده، اما از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی‌که می‌خواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سر گرفته.
کسانی که در زندگی خویش رنج نکشیده‌اند، سزاوار سعادت نیستند. تراژدی همواره در شأن سرنوشت‌های بزرگ بوده است. از حاصل دوران‌های خوش و ناخوش زندگی است که ملتی، شکیبایی و فرزانگی می‌آموزد.
***
‎ما فرزندان کنونی ایران موهبت آن را یافته‌ایم که در یکی از
دوران‌های رستاخیز این کشور زندگی کنیم، این امر، هم موهبتی است و هم مسؤولیتی گران بر شانهٔ ما می‌نهد. نخستین نشانهٔ توجه به این مسؤولیت آن است که امیدوار بمانیم و صبور باشیم. این گفتهٔ تولستوی را از یاد نبریم: «نیرویی برتر از نیرویی این دو جنگاور نیست: یکی زمان و دیگری شکیبایی».
این نوشتار؛ نخستین بار در شمارهٔ فروردین 1339 مجلهٔ یغما انتشار یافته است
متن کامل در کانال تلگرام
تصویر بخشی از نقاشی حسین تمجید است
Read more
 #شازده_کوچولو_تیتیلاس این قاب یکی از سفارشات الهام جان خوش سلیقه بود که اسفند ماه ارسال شد.خودم ...
Media Removed
#شازده_کوچولو_تیتیلاس این قاب یکی از سفارشات الهام جان خوش سلیقه بود که اسفند ماه ارسال شد.خودم عاشق موهای شازده کوچولو شدم. _ طرح و اجرا:تیتیلاس ابعاد داخلی قاب 21*25 Code:Fr 06 _ روباه گفت : سلام شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد. صدا گفت : من اینجا هستم ... #شازده_کوچولو_تیتیلاس
این قاب یکی از سفارشات الهام جان خوش سلیقه بود که اسفند ماه ارسال شد.خودم عاشق موهای شازده کوچولو شدم. 😍_
طرح و اجرا:تیتیلاس
ابعاد داخلی قاب 21*25
Code:Fr 06
_
روباه گفت : سلام
شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.
صدا گفت : من اینجا هستم زیر درخت سیب...
شازده کوچولو پرسید : تو که هستی؟ چه خوشگلی!...
روباه گفت :من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن . من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روباه گفت : من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.
شازده کوچولو آهی کشید و گفت : ببخش! اما پس از کمی تامل باز گفت : اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت : تو اهل اینجا نیستی پی چه می گردی؟
شازده کوچولو گفت : من پی آدمها می گردم. اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت :آدمها تفنگ دارند و شکار می کنند. این کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می دهند و تنها فایده اشان همین است. تو پی مرغ می گردی؟
شازده کوچولو گفت: نه من پی دوست می گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه؟
روباه گفت : اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است. یعنی ایجاد علاقه کردن...
-ایجاد علاقه کردن؟
روباه گفت : البته. تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی مثل صدها هزار پسر بچه دیگر و من نیازی به تو ندارم تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر.ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود....
شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان می کنم آن گل مرا اهلی کرده است...
_
❌❌❌ برداشتن عکس ها از ویترین فروشگاه دیگران و ارائه اون تو فروشگاه خودتون به دور از اخلاق هنریه.عکسهارو برندارین.
❗️❗️❗ راههای ارتباطی جهت سفارش و اطلاع از قیمت ها بالای پیج درج شدن.لطفا پیام بدین.
❗️❗️❗ دوستانِ جان کامنتهایی که زیر پستهای قدیمی میذارین بعضا دیده نمیشه پس خواهش میکنم لطفا جهت اطلاع از قیمتها پیام بدین.سپاس ️🙏🏻🙏🏻🙏
_
#تیتیلاس #قاب #نمد #نمدی #دستساز #دستدوز #هنر #هنری #کادو #هدیه #titilas #گیلان #رشت #لاهیجان #gilan #rasht #lahijan
#شازده_کوچولو #شازده #گل
#little_Prince  #Le_Petit_Prince
#آنتوان_دوسنت_اگزوپرى
#عروسک #عروسکسازی #عروسک_ایرانی #عروسک_ایرانی_میخرم_چون_از_جنس_خودمه #عروسک_ایرانی_میخرم
Read more
 #Repost @saberabar . هیچ چیز در این روزها مرهم ما نیست ، غیر از ما! ما به هم نیاز داریم ، به درک هم، ...
Media Removed
#Repost @saberabar . هیچ چیز در این روزها مرهم ما نیست ، غیر از ما! ما به هم نیاز داریم ، به درک هم، به دست هم... تکه هایی از یادداشت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را در اینجا برایتان گذاشتم ، بخوانیدش و ببینید که چه روزهایی هست و بود و خواهد آمد و آیا ما در « قعر ضمیر خود» به این فکر میکنیم که : «ایران می ... #Repost @saberabar
.
هیچ چیز در این روزها مرهم ما نیست ، غیر از ما!
ما به هم نیاز داریم ، به درک هم، به دست هم...
تکه هایی از یادداشت دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را در اینجا برایتان گذاشتم ، بخوانیدش و ببینید که چه روزهایی هست و بود و خواهد آمد و آیا ما در « قعر ضمیر خود» به این فکر میکنیم که :
«ایران می تواند قد راست کند»
من ایمان دارم که می تواند...
—— گوئی روزگار همه ی بلاها و بازی های خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. دوره هایی بوده است که با نیمه جانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده و چون بیمارانی که می خواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید بر گرفته بودند، چشم گشوده و زندگی را از سر گرفته است.
من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می‌گذرد، و آن این ‌است که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند، کشوری نام‌آور و زیبا و سعادتمند گردد، و آن‌گونه که درخور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست، نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد. بزرگترین مردان و پست‌ترین مردان در این آب و خاک پرورده شده‌اند، حوادثی که بر سر او آمده بدان‌گونه است که درخور کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتح‌های درخشان داشته است و شکست‌های شرم‌آور، مصیبت‌های بسیار و کامروایی‌های بسیار. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته. دوره‌هایی بوده است که با نیمه‌جانی زندگی کرده، اما از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی‌که می‌خواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سر گرفته.
کسانی که در زندگی خویش رنج نکشیده‌اند، سزاوار سعادت نیستند. تراژدی همواره در شأن سرنوشت‌های بزرگ بوده است. از حاصل دوران‌های خوش و ناخوش زندگی است که ملتی، شکیبایی و فرزانگی می‌آموزد.
***
‎ما فرزندان کنونی ایران موهبت آن را یافته‌ایم که در یکی از
دوران‌های رستاخیز این کشور زندگی کنیم، این امر، هم موهبتی است و هم مسؤولیتی گران بر شانهٔ ما می‌نهد. نخستین نشانهٔ توجه به این مسؤولیت آن است که امیدوار بمانیم و صبور باشیم. این گفتهٔ تولستوی را از یاد نبریم: «نیرویی برتر از نیرویی این دو جنگاور نیست: یکی زمان و دیگری شکیبایی».
این نوشتار؛ نخستین بار در شمارهٔ فروردین 1339 مجلهٔ یغما انتشار یافته است.
Read more
در روزهای #بهار کوهستان را فراموش نکنید. حال و هوای این روزهای درکه قابل وصف نیست . زمین و زمان غرق ...
Media Removed
در روزهای #بهار کوهستان را فراموش نکنید. حال و هوای این روزهای درکه قابل وصف نیست . زمین و زمان غرق گل است و در این‌ میان موسیقی گوش نواز رودخانه هم که لذتی مضاعف دارد . برای کسی مثل من که چای خوردن زیباترین لذت دنیاست .چای های هیزمی درکه لذتش غیر قابل وصف است. به دل کوه بزنید و آنجا که فقط شمایید و رودخانه ... در روزهای #بهار
کوهستان را فراموش نکنید.
حال و هوای این روزهای درکه قابل وصف نیست . زمین و زمان غرق گل است و در این‌ میان موسیقی گوش نواز رودخانه هم که لذتی مضاعف دارد .
برای کسی مثل من که چای خوردن زیباترین لذت دنیاست .چای های هیزمی درکه لذتش غیر قابل وصف است.
به دل کوه بزنید و آنجا که فقط شمایید و رودخانه و گل تفالی به دیوان خواجه شیراز بزنید .
لذت ها به همین جا ختم نمی شود برای من که عاشق موسیقی #جنوب و ساز #نی_انبان هستم صدای ساز نی انبان در دل کوه یعنی رستاخیز عشق .
در طول مسیر هم که ریواس و کنگر و شنگ و سبزی های محلی به وفور موجود است می توانید تهیه کنید
در این‌ میان خروس رستوران #آبشار_کارا که در رستوران آقا قاسم‌برای خود سلطنتی می کند و هر که از کنار مرغش رد می شود حمله می کند که این صحنه در دوربین توریست های اروپایی هم ثبت شد تا اوج غیرت خروس های ایران را هم بدانند.
در طول مسیر دختر هنرمند نقاشی که نقاشی های خود را بساط کرده و بنا شد دو تابلو هم برای من بکشد و هفته بعد بیاورد.
یکی دیگر از ایستگاه های مورد علاقه من در درکه دکه کتابفروشی است که هر کتاب نایابی را که بخواهید می توانید بخرید.

خلاصه که در این روزهای ملس بهاری به دل کوه بزنید.

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گل عذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش

#حافظ

#صدف_درخشان
#درکه #بهار #آبشار_کارا #حافظ_خوانی #نی_انبان #نقاشی
#چای_هیزمی #سبزی_کوهی #کتاب_فروشی

ورق بزنید
Read more
من یه عادت دارم موقعی که از ته دل می خندم خم میشم زانوهامو میگیرم که دل درد نگیرم داشتم عکس انتخاب میکردم ...
Media Removed
من یه عادت دارم موقعی که از ته دل می خندم خم میشم زانوهامو میگیرم که دل درد نگیرم داشتم عکس انتخاب میکردم که بزارم اینستاگرام دیدم تو بیشتر عکس ها من غشم  از خنده، امیدوارم ببینید و خنده بشینه رو لباتون پ.ن من تو این همه انرژیِ ای بچه شیرازیو موندم انگو از ما نی @aryaparsa از لحظه به لحظه شب جمعه در کنار ... من یه عادت دارم موقعی که از ته دل می خندم خم میشم زانوهامو میگیرم که دل درد نگیرم داشتم عکس انتخاب میکردم که بزارم اینستاگرام دیدم تو بیشتر عکس ها من غشم  از خنده، امیدوارم ببینید و خنده بشینه رو لباتون
پ.ن من تو این همه انرژیِ ای بچه شیرازیو موندم انگو از ما نی
@aryaparsa از لحظه به لحظه شب جمعه در کنار آقوی آریا پارسا همشهری گلُم، گلناز زیبا، اسی هم گروهی باحالم و فرزی لوکو خونگرم و آقای سرمدی خوش قلب ترین رقیب لذت بردم. جای شیرین خالی امیدوارم روسفیدش کرده باشم 🤗❤💃🕺 امشب ساعت ۲۲
تکرار جمعه ها ساعت ۱۷
یکشنبه ساعت ۸ صبح
و سه شنبه ساعت ۱۰ صبح
#شب_جمعه #هفته #خنده #بزن_برقص #دندون_ببندون #برعکسوسروته #لیپسینک_بتل #رپش_کن #منوتو #ایران #تلویزیون #شزموبزن #رپ #نوستالژی
Read more
. وقتی این صحنه ها رو میبینم یا میشنوم ذهنم‌پر از سوال میشه . آخه مگه اشکالی نداره که اینهمه پرنده ...
Media Removed
. وقتی این صحنه ها رو میبینم یا میشنوم ذهنم‌پر از سوال میشه . آخه مگه اشکالی نداره که اینهمه پرنده که جان دارن و بقول شاعر جان شیرین خوش است رو دستی دستی بکشیم فقط بخاطر اینکه مشکوکن به آنفولانزا؟!!! . بعد بنده خدا صاحب اینا چقدر ضرر بهش میرسه؛ به طور مثال یه وانتی‌که روزیش و داراییش از همینه؛ حالا ... .
وقتی این صحنه ها رو میبینم یا میشنوم ذهنم‌پر از سوال میشه
.
آخه مگه اشکالی نداره که اینهمه پرنده که جان دارن و بقول شاعر جان شیرین خوش است رو دستی دستی بکشیم فقط بخاطر اینکه مشکوکن به آنفولانزا؟!!! .
بعد بنده خدا صاحب اینا چقدر ضرر بهش میرسه؛ به طور مثال یه وانتی‌که روزیش و داراییش از همینه؛ حالا اگه این پرنده ها رو بیمه نکرده باشه یا بیمه هم‌کرده باشه مگه حالا بیمه به این راحتیا خسارت میده؛ اونم مگه چند!
.
نمیدونم یا من خیلی دل رحمم یا از دامپزشکی سردر نمیارم؛ حالا تو این وضعیت این روایت امام علی که اگه تمام اقلیمها رو بهم بدن که دانه جو از دهان مورچه بگیرم؛ هرگز اینکار رو نمیکنم رو چه کنم!!!
.
نظرشماچیه؟
.
#حیوانات_خانگی #حیوانات_فرشته_های_زمینی #آنفولانزا #دامپزشکی #روایت #تطابق_دین_با_زندگی
#دلنوشته #دستنوشته_های_من
Read more
 #سال_نو_مبارک بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای ...
Media Removed
#سال_نو_مبارک بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه ... #سال_نو_مبارک
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکویی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
#فریدون_مشیری
ب ا ...:
#کیک مادر❤️ برای تقدیر از زحمات مادر در آستانه سال جدید
دستبوسم دستان پرتوان و زحمات بی دریغت ای عزیزجانم مادرم 💗سال نو همگی دوستان عزیزم مبارک 💗
با اینکه گذاشتن یا نگذاشتن رسپی در لایک برخی دوستان و همراهان تاثیری نداره ولی همیشه صمیمانه دوست دارم هرآنچه مفید فایده است حتی برای تعداد اندکی یا برای چندین علاقمند یا تازه کار در حد توانم قلمی کنم.
این کیک خوشمزه با بافت پوک و اسفنجی میتونید فقط با پودر قند یا مثل من با گاناش و میوه کاور کنید.
نوش جان
موادلازم
4 عدد تخم مرغ
1 و نیم پیمانه پودرشکر (پودرشکر یا همون پودرقند تو کیفیت و بافت کیک تاثیر میذاره)
1 پیمانه روغن مایع
½ پیمانه شیر
½ پیمانه ماست
رنده ی پوست لیمو 1 عدد
1 ق چ وانیل
2 ق چ بکینگ پودر
3 پیمانه آرد
1 پیمانه مغز گردو طرزتهیه
تخم مرغ هارو یک دقیقه میزنیم تا فومی بشه، بعد پودرقند رو اضافه‌ میکنیم و هم میزنیم حدود 5 دقیقه
حالا رنده ی پوست لیمو، روغن، شیر و ماست رو هم اضافه کرده و مجدد هم میزنیم
مواد‌خشک شامل آرد وانیل و بکینگ پودر رو باهم مخلوط کرده و به مواد اضافه‌ میکنیم و در حد مخلوط شدن میزنیم
سپس مغز گردو رو اضافه‌ کرده و با لیسک مخلوط میکنیم
مواد رو داخل قالب چرب و آردپاشی شده ی میان تهی و یا قالب کمربندی 23 سانتی متری و یا کپسول کاپ کیک ریخته و در فر 180 درجه ی گرم میپزیم
حدود 40-45 دقیقه، یا تا وقتی که روی کیک طلایی بشه
بعد از سرد شدن کیک رو از قالب خارج کنید و روی توری خنک کننده بذارید تا کیک خوبِ خوب سردشه و وقتی تو ظرف میذارین عرق نکنه
خوب که سرد شد با پودرقند تزیینش کنید
باتشکر از پیج کوکی باکس برای رسپی
*سفره همگی شما عزیزان پربار وپر برکت*
#کیک_خونگی_بهار
Read more
<span class="emoji emoji1f496"></span> من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود فالی از دفتر حافظ که برای دل ...
Media Removed
من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود فالی از دفتر حافظ که برای دل تو زدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبود ساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود... #حسین_منزوی . . . . . . . سلام دوستان گلم بعد از ظهرتون عالییییی ما هم ... 💖
من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود

فالی از دفتر حافظ که برای دل تو

زدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود

گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبود

ساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود... #حسین_منزوی
. .
.
.
💖
.
.
.

سلام دوستان گلم بعد از ظهرتون عالییییی👌👌👌👌
ما هم که این موقع روز اداره هستیم و ناهار میل کرده پشت میزیم😎 📝📠📎💿📊📋💻📈
گفتم این پست رو بذارم برای عصرونه دست به کار شین برای درست کردن یک کیک لطیف و سبک و خوشمزه 👌😍
ایشون یه #کیک_تارت خوشمزه هستن با طعم لطیف و ملایم کرم کاسترد😏

#کیک_سمولینا_با_رویه_کاسترد

کیک سمولینا با رویه کاسترد

مواد لازم:
آرد سمولینا: 1 پیمانه
پودر نارگیل: سه چهارم پیمانه
تخم مرغ: 2 عدد
روغن مایع: نصف پیمانه
شکر: 1 پیمانه
وانیل: یک چهارم قاشق مرباخوری
شیر: سه چهارم پیمانه
بیکینگ پودر: 1 قاشق سوپخوری

مواد لازم برای کاسترد:
شیر: 2 پیمانه
خامه صبحانه: 1 پاکت 200 گرمی
کاسترد: 3 قاشق غذاخوری
شکر: 4 قاشق غذاخوری
وانیل: یک چهارم قاشق مرباخوری

طرز تهیه:

همه مواد لازم برای خمیر را با هم مخلوط کرده به مدت 4 تا 5 دقیقه خوب بزنید، سپس قالب تارت را چرب کرده و نصف آن را با خمیر پر بپوشانید. فر را با دمای 180 درجه سانتیگراد گرم کرده‌، به مدت 1 ساعت بپزید.
برای تهیه کاسترد همه مواد را با هم مخلوط کرده، روی حرارت هم بزنید تا خودش را بگیرد و قوام پیدا کند.
تارت را از فر خارج کرده، وقتی خنک شد دوباره به قالب تارت بر‌گردانید، کاسترد سرد شده را روی تارت ریخته و در یخچال قرار ‌دهید تا خودش را بگیرد. 💖💖💖👈👈👈راجع به گلها هم قبل از پرسش میگم که نشاسته ای هستن و خوراکی😋( جزء سوغاتیهای برادر جان که چون میدونن من علاقه مندم هر بار جزو خریداشون لوازم قنادی ، قالب و اسانس و ... هم هست😍)
.
.
.
#کیک_کاسترد #کیک_سمولینا #کیک #عصرونه #کاسترد #کیک_با_رویه_کاسترد
Read more
من اگر گِربه بودم، حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین، صمیمانه ...
Media Removed
من اگر گِربه بودم، حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین، صمیمانه تشکر کنم ... می گن کمک کردن به ما، تو زندگی آدما خوش شانسی میاره و برعکس لگد پروندن سمتمون یا سنگ پرت کردن سمتمون یا پیشت گفتن و ترسوندنمون بدشانسی ... شما من و تو این عکس ملاحظه بفرمایید، تا همین هفت، ... من اگر گِربه بودم،
حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین،
صمیمانه تشکر کنم ... می گن کمک کردن به ما،
تو زندگی آدما خوش شانسی میاره و برعکس لگد پروندن سمتمون یا سنگ پرت کردن سمتمون یا پیشت گفتن و ترسوندنمون بدشانسی ... شما من و تو این عکس ملاحظه بفرمایید، تا همین هفت، هشت سال پیش جرات نمی کردیم رو دیوارای خونه ها راه بریم چه برسه بیایم پایین تو دل ماجرا ... واقعا از این فرهنگ سازی شما و کسانی که زحمت کشیدن صمیمانه سپاسگزارم ... می دونید عمر ما گربه ها حدود پانزده تا بیست ساله اما تو خیابون یکی دو سال مهمونتون هستیم و بخاطر تغذیه بد و زندگی ناسالم خیلی زود از دنیا می ریم و کلن نمی دونم می دونید یا نه ما کلیه های ضعیفی داریم و اکثرمون دچار سرطان میشیم، حالا اینا مهم نیست اما این بخش خیلی مهمه که آنقدر رفتار شما با ما درسته، دستبوسیم بخدا ... جدمون گربه خان تعریف می کرد... یه روز یه گربه ای رو دیدم زیبا خوش تیپ خوش بَر و رو زار زار میو میو می کرد ضجه ها و میو میو هاش سه تا محله رو کلافه کرده بود ... به عنوان حَکم رفتم سراغش گفتم: آخه چته چرا اینجوری میو میو می کنی و زار می زنی امونمون و بُریدی ... با بغض بهم گفت؛ می دونم حرفام و باور نمی کنی اما من تو زندگی قبلیم آدم بودم و گربه های محل از دستم در امان نبودن، مادر بزرگم همیشه می گفت؛ می میری و خدا گربه ات می کنه ها .... حالا این وضعمه هر روز میام دم در خونمون مادر بزرگم و ببینم، می خوام زار بزنم و بگم آخه ننه جون منم ... ولی مادربزرگم یه غذایی می ذاره جلوم و می گه برسه به روح اون مرحوم و داغ دلم تازه میشه .... خلاصه جدمون گربه خان خیلی منش داشت و خیلی خاطره برامون تعریف می کرد اینم یکی از خاطره هاش بود ...
پُر حرفی کردم خواستم تشکر ویژه کنم از این امنیت جانی و آرامشی که برامون به وجود آوردید،
ارادتمند شما
گربه ی پنجه طلا
.
.
.
#ساغر_مسعودی
Read more
. ‎قسمت هشتم خاطرات کودکی ‎کلاس چهارم، روز ۲۴ آبان بود که فهمیدم ماشینمونو دزدیدن ‎مامانم عصرش ...
Media Removed
. ‎قسمت هشتم خاطرات کودکی ‎کلاس چهارم، روز ۲۴ آبان بود که فهمیدم ماشینمونو دزدیدن ‎مامانم عصرش که بهم گفت، خیلی ریختم بهم سه ‎روز بعدشم تولدم بود ‎با همون سن کمی که داشتم میفهمیدم مامانم و بابام چه حالی دارن ‎اما چه میشد کرد... ‎خانم محمد حسینی با وجود دل مهربونی که داشت، تو درس به طور عجیبی ... .
‎قسمت هشتم خاطرات کودکی
‎کلاس چهارم، روز ۲۴ آبان بود که فهمیدم ماشینمونو دزدیدن
‎مامانم عصرش که بهم گفت، خیلی ریختم بهم
سه ‎روز بعدشم تولدم بود
‎با همون سن کمی که داشتم میفهمیدم مامانم و بابام چه حالی دارن
‎اما چه میشد کرد...
‎خانم محمد حسینی با وجود دل مهربونی که داشت، تو درس به طور عجیبی جدی بود
‎دقیقا همون چیزی که میگفت رو میخواست
‎هیچ بهونه ای رو واسه درس نخوندن و جواب سوال ندادن نمی پذیرفت
‎اینقدر فضای خونه ناراحت کننده بود که چند روزی نتونستم درس بخونم
‎و همین باعث شد یه چک افسری یا به قول معروف سیلی بدی بخورم از خانم محمد حسینی
‎خاطرات خوشی تو ذهنم نیست از اون سال...
‎خیلی راحت نمیگذشت روزها
‎یه دوست داشتم تو اون سالها به اسم علیرضا جاهد
‎میخواستن برن مکه با خانواده، اومد سر کلاس حلالیت طلبید
‎من سر شوخی و مسخره بازی گفتم: حلالت نمیکنم!! زرتی خانم محمد حسینی گفت تو خفه شو
‎مام فهمیدیم نمیشه شوخی کرد سر کلاس ایشون
‎چند وقت گذشت، انتخابات شورا بود تو مدرسه
‎رو برگه A5 هدف هامو واسه کاندید شدن نوشته بودم و یه عکس ۴×۳ هم کنارش زده بودم
‎علیرضا بنده خدا هم که نرسیده بود تبلیغات و اینا آماده کنه عکس خودشو گذاشته بود جای عکس من و کپی گرفته بود و یه عالمه چاپ کرده بود و همه جا زده بود به دیوارای مدرسه
‎به مدیر گفتم قضیه رو
‎جفتمونو پا دفتر نگه داشت و همون چیزایی که از من می پرسید از علیرضا می پرسید
‎ولی یادم نمیاد چرا فقط منو تهدید میکرد!
‎بعد چند دقیقه که رفتیم سر کلاس، خانم محمد حسینی ماجرا رو پرسید
‎دوباره همه کاسه کوزه ها شکست سر من !!
‎به خودم میگفتم چرا همچین میکنه این زن؟ باید باهاش جدی برخورد کرد یا شوخی؟ اون دفه که شوخی کردیم اون شکلی شد، این دفعه که جدی عمل کردیمم اینجوری شد
‎سال جالبی نبود خلاصه
‎تنها خاطره خوش اون سال خانم پور قدیری بود ‎ #خاطرات_كودكي_سهراب
Read more
ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است. یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل ... 🌾
ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است.

یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل بهاره، عزیز موقع کاره، شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید- بلبل سر داره؛ بلبل سر داره- بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره و ...» در حال پخش بود و به حق، جنب‌وجوش زنان شالیکار گیلانی را به سینمایی زنده تبدیل کرده بود، لذا مصمم می‌شوم تا راویگر این قصه شوم ... کلاه حصیری‌ات را بالاتر می‌دهی، با دست‌های گِل آلودت عرق پیشانی‌ات را پاک می‌کنی و خطی از گِل جایش می‌نشانی. با لبخند می‌گویی: «دست‌های تو این کاره نیست. برای نوشتن خوب است. حالا که دیدی، هنوز که عرق بدنت و گٍل دست و پایت خشک نشده، برو و قصه‌ات را بنویس.» قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم تا بگویم، از رنج‌هایت بی‌خبر نیستم. از گالش‌های زنانه‌ات که هربار قدم‌هایت را تا دل آب و گِل بدرقه می‌کند و کنار مزرعه می‌ماند. از روزهایی که می‌روی تا با آب، زمین، باد و آفتاب یکی شوی و حاصل این کیمیاگریت با رنج، «برنج» در بشقاب‌های ما می‌شود.
زن مهربان روستا، من می‌شناسمت. آنگاه که چادرت را محکم به کمر می‌بندی و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا می‌گذاری. می‌روی و قامتت را می‌شکنی و نمازهایت را در آب می‌خوانی و حرف‌ها می‌زنی با دانه‌هایی که قرار است زمین خالی را سبزه‌زار کنند. بانوی شالیزارهای شمال، از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم. از دستانت که در جوانی پیر شده‌اند و از رؤیاهایت که سال‌هاست چشم به آمدن تابستان دوخته‌اند. من، تو را می‌شناسم و از زمزمه‌های شیرینت با لاک‌پشت‌ها، مورچه‌ها، زالوها و قورباغه‌ها باخبرم.......
یادداشت از: #محدثه_مهدوی #خبرنگار #ایسنا #منطقه #گیلان
.
.
📽: @maryam.blush .
.
#گیلان #لنگرود
Read more
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، ...
Media Removed
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره ... شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره بهشت؟ گفت: "بله" گفتم خب خیلیارو شاد کرده که! گفت"فرمان خدا رو نمیشه زیر پا گذاشت". خلاصه یه جای کار ایراد داشت! سال‌ها گذشت، من همیشه به "گناه" فکر می‌کردم. اوایل که کمتر گناه کرده بودم، می‌گفتم باشه از فردا نماز می‌خونم توبه می‌کنم پاک شه، بعد انقدر زیادتر و زیادتر شدن که از دستم در رفته بود... تارای موی رها، مهمونیو پارتی، جوونی و جوونی، نماز روزه‌های عقب افتاده اندازه‌ی عمرم!
تا همین بیست و سه چهار سالگیمم مطمئن بودم جام تو جهنمه.
خلاصه نمی‌دونم کی وا دادم و چه طوری دیگه اعتقادم به همه‌چیز از بین رفت، نقطه‌ی واضحی ندارم توی ذهنم، فقط می‌دونم که در من "احساس گناه" یه چیز نهادینه شد: من با دوستام خوش می‌گذرونم مامانم تنهاس، من به بابام زنگ نمی‌زنم، من خرید کردم در صورتی‌ که می‌تونستم پس‌انداز کنم برا فلان چیز واجب، من ازدواج کردم مامانم تنهاس، من عصبانی شدم، من نرسیدم، من ادامه ندادم، من تنبلی کردم، موزیکام رو هوان، من خسته‌م، من دعوا کردم با فلانی، من فوق العاده نیستم...
بله بله حتا بی‌ربط‌ترین‌ها برای من احساس گناه و سرزنش داشتن. چون سیستم فکری من نیاز به یه ماشین تحلیل و فیلتر خوب و بد داشت (و حتمن هنوز هم داره)... * *
اگه یه روزی دلم بخواد تجربه کنم مادر باشم (که خیلی بعیده) حتمن به فرزندم می‌گم: تو کافی‌ای... تو تایید نمی‌خوای، تو زنده‌ای، تو تغییر می‌کنی، تو خطا می‌کنی، تو کم میاری، تو حس خوب تجربه می‌کنی، تو گند می‌زنی، تو زمین می‌خوری، تو قرار نیست فوق‌العاده باشی... تو قرار نیست به کمال برسی، تو اشرف مخلوقات نیست، تو فقط کار خودتو بکن: زندگی...
همون اول بهش می‌گم... نه که این همه راهو بیاد و مجبور باشه برگرده...
* * * یه چیز دیگه رو هم مطمئنم، اگر معلم مرده باشه، اگه خیلیا مرده باشن یا بمیرن، همونایی که سالای طلایی عمرمونو شستشو دادن، حتمن جاشون تو جهنمه... اگه باشه... یا حداقل برای اونا باشه... ___________________________________________________
پ.ن: خندهه شیطانی بود...
Read more
Quince jam ______________________ سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗<span class="emoji emoji1f496"></span>می گم تو این روزهای ...
Media Removed
Quince jam ______________________ سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗می گم تو این روزهای زیبا و بارونی پاییزی یکی از چیزهایی که کنار خانواده می چسبه چای با یه مربای خوشرنگ و خوش عطر و طعم خونگیه و چی بهتر از این که اون مربا، مربای به باشه. عیدتونم خیلی مبارک 🤗 . . . یک کیلو به‌ را بشویید ... Quince jam
______________________

سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗💖می گم تو این روزهای زیبا و بارونی پاییزی یکی از چیزهایی که کنار خانواده می چسبه چای با یه مربای خوشرنگ و خوش عطر و طعم خونگیه و چی بهتر از این که اون مربا، مربای به باشه. 👌😁😍 عیدتونم خیلی مبارک 🎊🌷🤗 .
.
.

یک کیلو به‌ را بشویید و به چهار قسمت تقسیم کنید. هسته‌ها و قسمت سفت میوه را بگیرید. دانه های به رو در نصف لیوان آب جوش بریزید و در روش بذارید تا دو سه ساعت بمونه تا لعاب پس بده. پوست به را گرفته و آن را به اندازه دلخواه خرد کنید.به را همراه با پنج لیوان آب، در یک قابلمه مسی بریزید و روی حرارت ملایم اجاق گاز قرار دهید و در ظرف را ببندید تا بیست دقیقه سپس هشتصد گرم شکر و نصف ق غ دانه هل نکوبیده را به مربا اضافه کنید.مجددا در ظرف را ببندید و روی حرارت ملایم حدود پنج شش ساعت قرار دهید تا مربا کاملا آماده شود. می تونید دم کنی بذارید البته من از دم کنی استفاده نکردم، پنج تا شش ساعت برای قرمز شدن مربا کافیه بعد از اون هر چی بیشتر بمونه پر رنگ تر می شه.لطفا تا دو ساعت اصلا در قابلمه رو برندارید تا بخارش خارج نشه،بعد از دو سه ساعت دونه های به رو از لعاب جدا کرده و لعاب رو داخل مربا بریزید، یک ربع آخر کار سه قاشق غ آبلیموی تازه یا نوک ق چایخوری جوهر لیمو رو با دو ق غ آب جوش مخلوط کنید و به مربا اضافه کنید چند جوش که زد، مربا آماده است.مربا را از ظرف مسی خارج کرده در قابلمه دیگه ای بریزید و درش رو بذارید تا چند ساعت خنک که شد داخل شیشه های مربا ریخته و در یخچال نگه دارید

نکته :میزان شکر برای یک کیلو به در خیلی از دستورها یک کیلو گفته شده، که به نظر من خیلی شیرین می شه و دل رو می زنه. استفاده از چوب دارچین در زمان پخت مربا سلیقه ای هست. ظرف مسی برای پخت این مربا بهترین گزینه هست ولی در قابلمه ی لعابی و... هم می تونید تهیه کنید، هر چه مربا کمتر روی حرارت بمونه رنگش روشن تر می شه. ولی برای رنگ قرمز معمولی یا پر رنگ باید حتما پنج شش ساعت گاهی هم بیشتر روی حرارت بمونه. حرارت ملایم و طولانی مهمترین نکته خوب و خوشرنگ شدن این مربا هست.این مربا یه مقدار متفاوته و با صبر و حوصله ی بیشتر باید تهیه بشه ولی نتیجه ی کار خستگی رو از تنتون می بره. 😅😉👌
Read more
جای همه خالی رفته بودیم سینما.یکی از آن فیلمهای تخیلی با پایان خوش که نه کارگردان درست حسابی دارد،نه داستان فیلم سروته،ونه حتی یک هنرپیشه استخوان دار که حداقل دلت پیش خودت صاف باشدکه وقتت رابه کمال استفاده کرده ای.چند نفری هم همان اوایل فیلم متوجه شدند روی فیلم اشتباه سرمایه گذاری کرده اند وسالن ... جای همه خالی رفته بودیم سینما.یکی از آن فیلمهای تخیلی با پایان خوش که نه کارگردان درست حسابی دارد،نه داستان فیلم سروته،ونه حتی یک هنرپیشه استخوان دار که حداقل دلت پیش خودت صاف باشدکه وقتت رابه کمال استفاده کرده ای.چند نفری هم همان اوایل فیلم متوجه شدند روی فیلم اشتباه سرمایه گذاری کرده اند وسالن را به نفع بازماندگان ترک کردند.اگر بخاطرپسرم نبود منهم ترجیح میدادم در کافه سینما قهوه ای بخورم ومجله فیلم را ورق بزنم و نقدهای خانه خرابکن ابرمنتقدان سینما را بخوانم.اما راستش از اواسط فیلم بارغبت و با وجدانی آرام در صندلی ام لم دادم،مشت مشت پاپکورن خوردم و تا آخر فیلم هم لذت وافر بردم. فکر کردم چرا زندگی را آنقدر جدی گرفته ام؟ که چه بشود؟ فشار و استرس و نگرانی و ناکامی کم داریم که حتی وقت تفریح هم فکر می کنیم به شادمانی و اندکی آرامش خاطر بدهکاریم؟ بایدحتما فیلم پر محتوا باشد و سرش به تنش بیارزد که چه؟ اگر آن دو ساعت را هدر رفته در نظر بگیریم و جزو افتخارات زندگی به حساب نیاوریم، زمین به آسمان می رسد؟ نکته اینجاست که گاهی لازمست چیزی،حتی برای چند لحظه، آدم را از واقعیت های دردناک دور و بر و از هجوم خبرهای بد که از هزار سوراخ به ذهن و فکر و زندگی ما نفوذ می کنند، دور کند. گاهی باید به هر اتفاقی که تسکینی بر رنجِ ها و زخمه ها است،لبیک گفت، حتی اگر آن اتفاق یک فیلم بازاری ارزان قیمت باشد.
فیلم را می دیدم و به پیامهای دوستانی فکر می کردم که رسالت هنر و هنرمند را زیرسوال می برند، خرده می گیرند و معتقدند باوجود اینهمه فقر و بدبختی وحوادث بد و ... چه جای نوشتن از عشق و لبخند و شادمانی ست؟چرا بایداز دوری و دلتنگی و بی وفایی نوشت ؟ و چرا اساسا بایددر چنین شرایطی مناسبتی مثل کریسمس را تبریک گفت؟
واقعیت این است که کمتر کسی می فهمد، گاهی رسالت هنرمند، پخش یک فیلم تخیلی با پایان خوش است. کسی هست که دوست نداشته باشد دو ساعت در یک اتاق نیمه تاریک بنشیند، از ته دل بخندد و تنها و تنها به عشق فکر کند و هر اتفاقی که می خواهد بیفتد، مطمئن باشد که همه چیز خوب پیش خواهد رفت؟ و از همه اینها که بگذریم،تبریک گفتن؟؟ باید برای آنهم حد و مرز گذاشت؟
.

نیکی فیروزکوهی
💚براي تحمل شرايط سخت،شماچطور حواس خودتون رو پرت ميكنيد؟
😔از حادثه غم انگيزاتوبوس دانشجويان عزيزمون ديشب خبردار شدم.اميدوارم خانواده هاوهمكلاسي هاى اين عزيزان همدردى من رو هم پذيرا باشند.در عين حال از اينكه موقعيتى بود و تولد حضرت مسيح رو تونستم تبريك بگم خوشحالم واصلاپشيمون نيستم. انقدر به همه چيز گيرنديد.
🎬Aquaman
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> ولایت اهل بیت، شرط قبولی اعمال! . <span class="emoji emoji1f539"></span> شیخ طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است: . ✍ ٢٢٩ / ٤٢ ـ أخبرنا ...
Media Removed
ولایت اهل بیت، شرط قبولی اعمال! . شیخ طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است: . ✍ ٢٢٩ / ٤٢ ـ أخبرنا محمد بن محمد ، قال : أخبرنا أبو الحسن علي بن خالد المراغي ، قال : حدثنا الحسن بن علي بن الحسن الكوفي ، قال : حدثنا إسماعيل بن محمد المزني ، قال : حدثنا سلام بن أبي عمرة الخراساني ، عن سعد بن سعيد ، عن يونس بن ... 💠 ولایت اهل بیت، شرط قبولی اعمال!
.
🔹 شیخ طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است:
.
✍ ٢٢٩ / ٤٢ ـ أخبرنا محمد بن محمد ، قال : أخبرنا أبو الحسن علي بن خالد المراغي ، قال : حدثنا الحسن بن علي بن الحسن الكوفي ، قال : حدثنا إسماعيل بن محمد المزني ، قال : حدثنا سلام بن أبي عمرة الخراساني ، عن سعد بن سعيد ، عن يونس بن الحباب ، عن علي بن الحسين زين العابدين عليه‌السلام ، قال : قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : ما بال أقوام إذا ذ كر عندهم آل إبراهيم عليه‌السلام فرحوا واستبشروا ، وإذا ذكر عندهم آل محمد عليهم‌السلام اشمأزت قلوبهم؟! والذي نفس محمد بيده لو أن عبدا جاء يوم القيامة بعمل سبعين نبيا ما قبل الله ذلك منه حتى يلقاه بولايتي وولاية أهل بيتي.
.
🔸 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: گروه‌هایی که هنگامی که در نزدشان خاندان ابراهیم یاد می‌شود خوش می‌گردند و شادمان می‌شوند و هنگامی که در نزدشان خاندان محمد یاد می‌گردد در دل‌هایشان کراهت پیدا می‌شود چه در سر دارند؟ سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست اگر بنده‌ای در روز قیامت با کردار هفتاد پیامبر بیاید، خداوند آن را از او نمی‌پذیرد تا آن هنگام که خداوند را با ولایت من و ولایت اهل بیت من ملاقات کند.
.
📚 الامالی، تالیف شیخ طوسی، مجلس ۵، حدیث ۶، صفحه ۱۲۴، چاپ موسسه البعثة
.
📃 اسکن روایت:
🌐 http://bit.ly/2PXDi9O
📃 پوستر:
🌐 http://bit.ly/2QR2zYA
.
📚 بشارة المصطفی، تالیف عماد الدین طبری، صفحه ۱۳۵، حدیث ۸۵، چاپ موسسه النشر الاسلامی
.
📃 اسکن روایت:
🌐 http://bit.ly/2CxIk9E
📃 پوستر:
🌐 http://bit.ly/2PXJpuB
.
#فضائل_اهل_بیت_از_کتب_شیعه #احادیث_تبری_و_تولی #کتاب_امالی_شیخ_طوسی #کتاب_بشارة_المصطفی
.
.
تو رضا هستی و من آهویم
تو سپیدی و من سیه رویم
.
دشمنت دشمن خداست،علی!
از همین روست لعن می گویم
.
پسرانت یلان میدان اند
ذوالفقار تو کرده جادویم
.
"حسنـ"ـت (علیه السلام) پای فتنه را زده است
که رسیده شتر به زانویم
.
روضه های "حسین"(علیه السلام) عرش خداست
نام "عباس"(علیه السلام) گشته دارویم
.
مادرم وقت درد و بیماری
نام "محسن"(علیه السلام) نوشته بازویم
.
( #ربیعی_کاشانی)
Read more
هیچ وقت امتحانش کرده اید که برای مادرتان کتاب بخوانید. بگذارید سرش را بگذارد روی پاهای شما و احساس ...
Media Removed
هیچ وقت امتحانش کرده اید که برای مادرتان کتاب بخوانید. بگذارید سرش را بگذارد روی پاهای شما و احساس آرامش کند. برایش ترجیحا یک رمان کلاسیک عاشقانه بخوانید، ربه کا، غرور و تعصب، دزیره، اوژنی گرانده، جین ایر و... ببریدش به گذشته های دور، به زمانی که دختری خوش اندام و زیبا رو بود با گیسوان بلند مشکی، ... هیچ وقت امتحانش کرده اید که برای مادرتان کتاب بخوانید. بگذارید سرش را بگذارد روی پاهای شما و احساس آرامش کند. برایش ترجیحا یک رمان کلاسیک عاشقانه بخوانید، ربه کا، غرور و تعصب، دزیره، اوژنی گرانده، جین ایر و... ببریدش به گذشته های دور، به زمانی که دختری خوش اندام و زیبا رو بود با گیسوان بلند مشکی، به آن هنگامی که عاشق شد، دل باخت یا دل برد. سرنوشت آن عشق دیگر مهم نیست. مهم این است که مادران را فراموش نکنیم بگذاریم هنگامی که سرشان را گذاشته اند روی پایمان از عشق های دوره جوانی شان بگویند، بگذاریم کتاب زندگی شان را ورق بزنند و ما را به تجربیات خود مهمان کنند، گاهی همین روایت های به ظاهر ساده ، تجربه ای گرانقدر برای ماست. اینکه عشق را ساده نگیریم، آسان از کف ندهیم و به حراج نگذاریم. #مصطفی_قاجار
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
سلام دوستان گل و گلابم🌹خوبین خوشین
چه می کنید با پاییز برگ ریز زیبا🍁😍
ترشی و شوری های خوشمزتون درست کردین فریزری هاتون فریز کردین😎و..............خدا قوت دست گلتون درد نکنه کدبانوهای با سلیقه،مامانای گل❤دخترای هنرمند❤

پ.ن:وقتی دبستان میرفتم خوشمزه ترین چاشتی که دوست داشتم ساندویچ نون و پنیر و خیارشوری بود که مامان گلم درست کرده بود و من عاشق عطر و بوش بودم البته تا قسمت نون و پنیر با مامان جانم بود خیارشور خودم اضافه میکردم😊😁وای از طعم مربای به که من با ماست مخلوط میکردم میخوردم😎امان از طعم شیر و نونی که تو به لیوان بزرگ مخلوط میکردم میخوردم🙈خوب مگه چیه بچگی و عالم خودش.

پ.ن.ن:خوب حالا شما اعتراف کنید تو بچگی چه چیزایی دوست داشتبن و ترکیب میکردین میخوردین؟؟😆
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 #چلو_دیزی_کاشانی #خوشمزه #لذیذ #آشپزی_ایرانی #ترشی #سالاد_ترشی #
.
.

#چلو_دیزی_کاشانی
دو تا پیاز متوسط خورد میکنیم و سرخ میکنیم بعد دویست گرم گوشت خورد شده بهش اضافه میکنیم و با هم تفت میدیم و زردچوبه و فلفل اضافه میکنیم و بعد آب و میزاریم بپزه لوبیا چشم بلبلی هم جداگانه میپزیم وقتی گوشت پخت بهش نمک و دو پیمونه برنجی که از قبل خیس کردیم اضافه میکنیم و بعد لوبیا که پخته شده و میزاریم تا آب غذا تموم بشه و دمش میکنیم
نکته:یک،آب لوبیا پخته شده تو غذا نمیریزیم
دو:آب گوشت پخته شده به حدی باشه که برنج شفته نشه
سه،میزان لوبیا به اندازه دلخواه
#ebadiant
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f495"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji263a"></span><span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f349"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f384"></span><span class="emoji emoji26c4"></span> طولانی ترین شب سال... یلدای ۹۷ :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: <span class="emoji emoji1f4dd"></span> یلدای ...
Media Removed
طولانی ترین شب سال... یلدای ۹۷ :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: یلدای خود را چگونه گذراندید؟ انشای خود را می‌خوانم با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم شب یلدا به ما خیلی خوش گذشت. دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم ... 📷💕🍁☺🎉🍉🎊🎄⛄
طولانی ترین شب سال...
یلدای ۹۷
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
📝

یلدای خود را چگونه گذراندید؟
انشای خود را می‌خوانم
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزیزم
شب یلدا به ما خیلی خوش گذشت. دور هم بودیم و تا تونستیم خوردیم و خندیدیم، فال هم گرفتیم.
البته پدرم می‌گفت شایعه شده که هندوانه‌ها را یه کسایی ارزون خریدن و انبار کردن که گرون بفروشن، به همین دلیل من نخریدم تا با مفاسد اقتصادی مبارزه کنم.
مادرم هم گفت: خوب کاری کردی و به من گفت عکس یک هندوانه بکش بگذاریم تو سفره یلدا، منم کشیدم خوشگل شد.
مامان گفت: تو روزنامه خوندم که دونه‌های انار دل درد میاره، برای همین نخریدم.
مادر من خیلی به سلامتی خانواده اهمیت می‌دهد. خواهرم عکس یه انار رو از تو روزنامه کند گذاشت تو سفره، یه انار بزرگ که دونه هاش سیاه بود.
مامان گفت: شب نمی‌شه آجیل خورد سر دلتون سنگین میشه و خوابهای بد می‌بینید برای همین فقط نخود چی و کشمش خریدم که خیلی هم خاصیت دارد. مادرم خیلی مهربان است.
مادرم گفت: رفتم میوه فروشی که میوه بخرم دیدم هرطور حساب وکتاب می‌کنم پولمون به آخرماه نمی‌رسه منصرف شدم. مامان چند تا پرتقال و سیبی رو که داشتیم مثل گل درست کرده بود و توی بشقاب چیده بود خیلی قشنگ شده بود دلمون نمیآمد بخوریم ولی مامان گفت: بخورین که نمونه میکروب می‌گیره، مامانم خیلی با سلیقه هست.
بابا آخر شب فال حافظ گرفت،
همش یادم نیست ولی اولش می‌گفت:

مژده‌ای دل که مسیحا نفسی می‌آید... خلاصه یلدای خوبی بود، چون ما دل درد نگرفتیم، خوابهای بد هم ندیدیم، تازه با مفاسد اقتصادی هم مبارزه کردیم.
این بود انشای من امیدوارم خوشتان آمده باشد.
معلم گفت: آفرین پسرم خوب بود اینم یه نمره ۲۰
دانش آموزی از ته کلاس گفت: آقا اجازه سرما خوردین؟ معلم گفت:
چطور؟ شاگرد گفت آخه آقا اجازه... از چشمتون داره اشک میاد.
معلم گفت: آره یادم نبود که سرما خوردم.
👤😢
--------------------------------------------------------------
پیام یلدا این است که تمام سال به بهانه های مختلف می تواینم دور هم جمع شویم.
به بهانه یلدا مهربانی ، لبخند و بخشش را تمرین کنیم.
ممنون از سمیرا جان @samira.mehri بابت گیفتهای زیبای فال حافظ که برای همه تدارک دیده بود.تل آرشیدا و دامن هندونه ای آوا کار دستان هنرمندشه✋🙆😆🙌داشت یادم میرفت دسر انارم اضافه کنید😉😋😙
#عکسهای_من #یلدا #آغاز_پادشاهی_دی_ماهیها
#خورشید_زندگیمون_آرشیدا
#عزیز_عمه_آوا #کنج_بهشت #خونه_مادربزرگ
۹۷/۹/۳۰
Read more
یکی از بهترین تجربیاتم در حالاخورشید و کار کردن با رضا رشیدپور نازنین، «خیلی دور،خیلی نزدیک»بود. مصاحبه با چهره‌هایی که سال‌هاست از آن‌ها خبر نداشتیم. گفت‌وگو با ناصر چشم‌آذر یکی از آن تجربیات ناب بود. استادِ شوخ‌طبع اما سخت‌گیر و نکته‌سنج. می‌گفت منتظر رشیدپور بودم تا حالش را در مصاحبه بگیرم. ... یکی از بهترین تجربیاتم در حالاخورشید و کار کردن با رضا رشیدپور نازنین، «خیلی دور،خیلی نزدیک»بود. مصاحبه با چهره‌هایی که سال‌هاست از آن‌ها خبر نداشتیم. گفت‌وگو با ناصر چشم‌آذر یکی از آن تجربیات ناب بود. استادِ شوخ‌طبع اما سخت‌گیر و نکته‌سنج. می‌گفت منتظر رشیدپور بودم تا حالش را در مصاحبه بگیرم. اعتراف می‌کنم یکی از سخت‌ترین گفت‌وگوهایم بود. بامطالعه و ریزبینانه می‌پرسیدم و مراقب بودم سئوال‌هایم سطحی نباشد. انگار زندگیش را شخم‌زده بودم. از خواب‌های بچگی و کابوس‌هایش که پرسیدم، گل از گلش شکفت:«تو این‌ها را از کجا می‌دانی؟ اسم دکتر بود علی‌اصغر خوشنویس. او به من دوا داد وگفت نصفش را بخور. خوردم، خوابیدم و تا ته خواب را دیدم.اقیانوس بود. رفتم به قعر اقیانوس. انتهای اقیانوس. آنجا علی (ع) از دل اقیانوس می‌جوشید. انوار علی (ع) مرا احاطه کرده بود و دلم روشن شد. ایمان و اعتقاد، بشر را زنده می‌کند. تا ایمان نداشته باشی، هیچی…» باورنکردنی بود. تصویری که از چشم‌آذر در ذهن داشتم تغییر کرد. سادگی و صداقتش عجیب به دل می‌نشست. می‌گفت از زندگی سیر است و می‌خواهم بروم جایی که دست هیچکس به من نرسد. خوش‌بحالت استاد؛ به آرزویت رسیدی
Read more
Loading...
Load More
Loading...