Loading Content...

دل شعر غم عشق

Unique profiles
79
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Shiraz, Iran, حرم امام رضا علیه السلام
Average media age
901.7 days
to ratio
13.3
. نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت ...
Media Removed
. نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید که به قیچی زده دنیا ، پَرِ آمالِ مرا منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف عشق باید بکُند پخته ، دلِ کالِ مرا تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری و همین خواسته ات ، بسته پر و بالِ مرا الفِ قامتِ من، ... .
نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا
کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا
طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید
که به قیچی زده دنیا ، پَرِ آمالِ مرا
منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف
عشق باید بکُند پخته ، دلِ کالِ مرا
تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری
و همین خواسته ات ، بسته پر و بالِ مرا
الفِ قامتِ من، مشقِ الفبای تو بود
رفتی و هیچ ندیدی کمرِ دالِ مرا
نفَسی نیست که بی یادِ تو از سینه رود
بنِگر ثانیه های شده چون سالِ مرا
من چِسان شرح دهم مرگِ دلم را به غزل
برسانید به من حضرتِ غسّالِ مرا
« دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟! »
چشمهای تو فقط شاد کند فالِ مرا
« یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد »
حافظ! ای شاه غزل ! شرح بده حالِ مرا .
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
بهار👼
Read more
. نتونستم سیر گریه کنم اما سیر شعر نوشتم... قربون غم تو چشات شم اردلانِ عزیزم . ترانه #چشم_من حاصل روزهای سوگواری . اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد... . #سوگ #ترانه #اشک #گریه #پدر #قیامت #قصه #گذشته #من_دل_داریوش #داریوشی_باشید #داریوش #داریوش_جاودانه_بی_تکرار #اردلان_سرفراز ... .
نتونستم سیر گریه کنم اما سیر شعر نوشتم...😢
قربون غم تو چشات شم اردلانِ عزیزم❤❤❤
.
ترانه #چشم_من حاصل روزهای سوگواری
.
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد...
.
#سوگ #ترانه #اشک #گریه #پدر #قیامت #قصه #گذشته #من_دل_داریوش
#داریوشی_باشید #داریوش #داریوش_جاودانه_بی_تکرار #اردلان_سرفراز #رفیق #عشق #شماعی_زاده
#deghbali #Dariush #ardalansarfaraz .
❤👉 @deghbali ❤👉 @ardalansarfaraz @sefatshahin
Read more
《《《سوشیانت》》》 «بی تو مهتآب شبی» رآ همگآن میدآنند همگآن شعر دو چشمآن تو رآ میخوآنند تو که از کوچهٔ ...
Media Removed
《《《سوشیانت》》》 «بی تو مهتآب شبی» رآ همگآن میدآنند همگآن شعر دو چشمآن تو رآ میخوآنند تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری تو که از رآز دلم بآ خبری تو چرآ رسم وفآیت گم شد؟ برق چشمآن سیآهت گم شد؟ بآ توام ای مه مهتآب شبآن بآ توام زلف پریشآن جهآن بی تو صد خآطره ام گریآن است بی تو اشکم نفسم بارآن است بی تو ... 《《《سوشیانت》》》
«بی تو مهتآب شبی» رآ همگآن میدآنند
همگآن شعر دو چشمآن تو رآ میخوآنند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از رآز دلم بآ خبری
تو چرآ رسم وفآیت گم شد؟
برق چشمآن سیآهت گم شد؟
بآ توام ای مه مهتآب شبآن
بآ توام زلف پریشآن جهآن
بی تو صد خآطره ام گریآن است
بی تو اشکم نفسم بارآن است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قآفیه یک دل خوش چند آمد؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتآب نهآن است ز ابر
ابر غم بآریدست
بآ تو گفتم بآ شرم بآ "تو" گفتم از دل
بآ تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
بآ نگآهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
امآ
«بی تو مهتآب شبی» را بآز هم میخوآنم
چه تو بآشیّ و نبآشی بآز هم ميخوآنم
《《《سوشیانت》》》
Read more
ی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری تو ...
Media Removed
ی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم با خبری تو چرا رسم وفایت گم شد؟ برق چشمان سیاهت گم شد؟ با توام ای مه مهتاب شبان با توام زلف پریشان جهان بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم نفسم باران است بی تو دیگر نفسم بند آمد قافیه ... ی تو مهتاب شبی» را همگان میدانند
همگان شعر دو چشمان تو را میخوانند
تو که از کوچهٔ غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم با خبری
تو چرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد؟
با توام ای مه مهتاب شبان
با توام زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم نفسم باران است
بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش چند آمد؟
بی تو جوی دل من خشکیدست
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریدست
با تو گفتم با شرم با 'تو' گفتم از دل
با تو از قصهٔ عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پُِر تردید و خمود
گفتی از عشق حذر کن
نفسم بند آمد
اما
«بی تو مهتاب شبی» را باز هم میخوانم
چه تو باشیّ و نباشی باز هم ميخوانم
Read more
. #کمی_شاعری . قسمت کوتاهی از شعری که در باران قم گفته شد؛ . چای میریزم برایت، اندکی سوهان قم معجزه ...
Media Removed
. #کمی_شاعری . قسمت کوتاهی از شعری که در باران قم گفته شد؛ . چای میریزم برایت، اندکی سوهان قم معجزه در معجزه، من با تو در باران قم معجزه یعنی تو را در زیر باران دیدن و هر قدم بودن کنارت، گفتن و خندیدن و معجزه یعنی صدایت با صدای آسمان شد شروع شعر من، آهنگی از رویایمان شاعرم، گاهی برایت شعربافی ... .
#کمی_شاعری
.
قسمت کوتاهی از شعری که در باران قم گفته شد؛
.
چای میریزم برایت، اندکی سوهان قم
معجزه در معجزه، من با تو در باران قم
معجزه یعنی تو را در زیر باران دیدن و
هر قدم بودن کنارت، گفتن و خندیدن و
معجزه یعنی صدایت با صدای آسمان
شد شروع شعر من، آهنگی از رویایمان
شاعرم، گاهی برایت شعربافی میکنم
دور بودن از تو را روزی تلافی میکنم
هیچ میدانی اگر شاعر ز دل آهی کشد
جور آهش را فقط جوهر ز خودکاری کشد؟
هیچ میدانی ...!!؟
.
شعر از مهدی امینی طامه
.
#شاعر #شعر #فتو_گرافی
#شعر_گرافی #غم #باران #پنجره
#کبوتر #آسمان #قم #سوهان
#تلافی #خودکار #سوهان_قم
#معجزه #آهنگ #موسیقی #عشق
#عاشقانه #مجنون
Read more
من آمدم دوباره به دستم قلم دهي شاعر شوم به شعر دم محتشم دهي عطر حرم به پيرهن دفترم دهي پاداش اين ...
Media Removed
من آمدم دوباره به دستم قلم دهي شاعر شوم به شعر دم محتشم دهي عطر حرم به پيرهن دفترم دهي پاداش اين دلانه غبار حرم دهي ما در حريم تو همه مستيم يا حسين ما را ببخش عهد شكستيم يا حسین «ان الحسين..»، بَه كه چراغ تو روشن است تقدير من حبيب! دوجا جان سپردن است اين سينه كبود نشاني به اين تن است مِهر ... من آمدم دوباره به دستم قلم دهي

شاعر شوم به شعر دم محتشم دهي

عطر حرم به پيرهن دفترم دهي

پاداش اين دلانه غبار حرم دهي

ما در حريم تو همه مستيم يا حسين

ما را ببخش عهد شكستيم يا حسین «ان الحسين..»، بَه كه چراغ تو روشن است

تقدير من حبيب! دوجا جان سپردن است

اين سينه كبود نشاني به اين تن است

مِهر حسين مُهر مسلماني من است

با سجده روي تربتتان من هوايي ام

با هر نمازِ سمت حرم كربلايي ام

نام حسين آمد و ما جان گرفته ايم

ابريم و در هواي تو باران گرفته ايم

از چشم ها براي تو پيمان گرفته ايم

ما تشنه ايم و روضه ي عطشان گرفته ايم

افتاد بر زمين و به رنگ جنون نوشت

حي علي العزای خودش را به خون نوشت

اين بيت ها دوباره پر از سوز و غم شده

هنگام وصف حضرت صاحب علم شده

صحراست صفحه صفحه و دستي قلم شده

جسمي كه قطعه قطعه و انگار كم شده.. گفتند تا كه جسم پراكنده شد به عشق "هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما"

وقتي كه هست حضرت عطشان امام ما

خوش آن زمان كه عشق شوي هم كلام ما

از باده ي الست بريزي به جام ما

ما را غبار پاي حسن آفريده اند

ما را براي سينه زدن آفريده اند

شب گفت راه عشق خدايي پر از بلاست

افتاد پرده، ديد سری روی نیزه هاست

فرهادي غزل به دو چشم تو مبتلاست

شيرين تر از عسل لب ساقي كربلاست

اين شعرها بدون تو طعم عسل نداشت

اصلاً بدون چشم تو شاعر غزل نداشت

اي دل تو خاك پاي همين خانواده اي

در لحظه هاي اشك چنان فوق العاده اي

با هر حسين گفتن آرام و ساده اي «انگار روبروي حرم ايستاده اي..» هرچند ما به نوكريت بي لياقتيم

از كودكي خود همه تحت عنايتيم.
Read more
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی ...
Media Removed
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست ... روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست عشق گفت: در عشقت وفادارم به تو چون شقایق عهد می بندم به تو گفتمش: با من بمان تا ما شویم گفتمش: با من بمان دریا شویم گفت: با تو ماندنم تقدیر نیست این حکایت من به ما تبدیل نیست گفتم: ای زیبا چنین بدگو نباش بر منو عشقم دگر مایوس نباش با دو چشمانش به جایی خیره شد یک سکوت اسمانی در نگاهش دیده شد گفت: با تو این جهان هست یک بهشت اما روزی، روزگار خواهد از من این بهشت گفتمش :به من بگو هر چی شده گفت دیگر تو نگو که چی شده روزگار اخر تو را از من گرفت جنگل سبزم یه هو اتش گرفت تا که من دیگر رسیدم پیش او سوخته بود، همچو شمعی حرمان گرفت گفتمش: دیگر چه شد محبوب من؟ گفت: بیدار باش تنها با یاد من روز اخر هم یه هو فرا رسید من شدم تنهاترین روی زمین زمهریر امد ارام سوی من ان زمین پر فره خیلی سریع، بوی محرم را گرفت حرمان: بدبختی ،سیاهی فره: شکوه زمهریر:سرمای شدید محرم: فراموش شده....................شعر عبدالله علیزاده ...............
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f499"></span> بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند... "تو" که از کوچه ...
Media Removed
بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند... "تو" که از کوچه غمگین دلم میگذری "تو" که از راز دلم با خبری "تو" چرا رسم وفایت گم شد؟! برق چشمان سیاهت گم شد؟! با " توام " ای مه مهتاب شبان... با " تو " ای زلف پریشان جهان... بی "تو" صد خاطره ام گریان است... بی "تو" ... 💙💔💙
بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...
همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند...
"تو" که از کوچه غمگین دلم میگذری
"تو" که از راز دلم با خبری
"تو" چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با " توام " ای مه مهتاب شبان...
با " تو " ای زلف پریشان جهان...
بی "تو" صد خاطره ام گریان است...
بی "تو" اشکم شاعر باران است...
بی "تو" دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش سیری چند آمد!!
بی "تو" جوی "دل" من خشکیده ست
بی "تو" هر شاخه بنی ریشه ازباغ دلم برچیده ست
بی "تو" مهتاب نهان است ز ابر...
ابر غم باریده ست...
با "تو" گفتم با شرم با "تو" گفتم از دل 
با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود گفتی:
از " عشق حذر کن " نفسم بند امد !!
قافیه یک دل خوش سیری چند امد...
بی " تو " مهتاب شبی را باز هم میخوانم !!!!
💙💔💙
Read more
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری . تو چرا رسم وفایت گم شد؟! . برق چشمان سیاهت گم شد؟! . با تو ام ای مه مهتاب شبان... . با تو ای زلف پریشان جهان بی تو صد خاطره ام گریان است بی تو اشکم شاعر باران است بی تو دیگر ... بی تو مهتاب شبی را همگان میدانند
همگان شعر دوچشمان تو را میخوانند
تو که از کوچه ی غمگین دلم میگذری
تو که از راز دلم باخبری
.
تو چرا رسم وفایت گم شد؟!
.
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
.
با تو ام ای مه مهتاب شبان...
.
با تو ای زلف پریشان جهان
بی تو صد خاطره ام گریان است
بی تو اشکم شاعر باران است

بی تو دیگر نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش
.
سیری چند آمد؟!
.
بی تو جوی دل من خشکیده است
بی تو هر شاخه بـُـنی
ریشه از باغ دلم برچیده است
بی تو مهتاب نهان است ز ابر
ابر غم باریده است
با تو گفتم با شرم
با تو گفتم از دل
با تو از قصه ی عشقم گفتم
و تو در اوج سکوت
با نگاهی پر تردید و خمود
.
گفتی از عشق حذر کن...
.
نفسم بند آمد
قافیه یک دل خوش
.
سیری چند آمد؟!
.
بی مهتاب شبی
باز ازآن کوچه گذشتم
بی تو اما
به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
Read more
آهنگ #محاله 🏻❣ #آلبوم #موزيك #اعتراف #ترانه #عشق #دل #احترام #خواننده #ايران #هنرمند #غم #شادى #شعر آهنگ #محاله ✔️🙏🏻❣ #آلبوم #موزيك #اعتراف #ترانه #عشق #دل #احترام #خواننده #ايران #هنرمند #غم #شادى #شعر
... پریناز جهانگیر عصر: یک سال شد که من به هوایت پریده ام غیر از تو از تمام جهان، دل بریده ام افسانه ...
Media Removed
... پریناز جهانگیر عصر: یک سال شد که من به هوایت پریده ام غیر از تو از تمام جهان، دل بریده ام افسانه ای تو یا که حقیقت؟ تو چیستی؟ من در تمام عمر، شبیهت ندیده ام تنها تویی کسی که در آغوش گرم او در اضطراب اینهمه غم، آرمیده ام گرمای جاودانهٔ یک عشق پاک را با آفتاب ناب وجودت چشیده ام خواهم نوشت ... ...
پریناز جهانگیر عصر:
یک سال شد که من به هوایت پریده ام
غیر از تو از تمام جهان، دل بریده ام

افسانه ای تو یا که حقیقت؟ تو چیستی؟
من در تمام عمر، شبیهت ندیده ام

تنها تویی کسی که در آغوش گرم او
در اضطراب اینهمه غم، آرمیده ام

گرمای جاودانهٔ یک عشق پاک را
با آفتاب ناب وجودت چشیده ام

خواهم نوشت در همهٔ شعرهای خویش
این اتفاق را که تو را برگزیده ام

تنها تو باش، تا که تو هستی کنار من
انگار من به هر چه که خواهم رسیده ام

#پریناز_جهانگیر_عصر
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#Calligraphy
Read more
*** قافله سالار داره میاد ؛ خدا کنه برگرده ... . . یک چلّه تا محرّمتان گریه می کنم تا دل شود مَحرَمتان گریه می کنم . . بسم‌الله‌روضه‌خون بسم‌الله‌سینه‌زن بسم‌الله‌لطمه‌زن بسم‌الله‌نوکرا بسم‌الله‌ ... . . #چهل‌روز‌تا‌غمِ‌حُسین... . . #محرم #عشق #روضه #جنون #دلتنگی ... ***
قافله سالار داره میاد ؛
خدا کنه برگرده ...
.
.
یک چلّه تا محرّمتان گریه می کنم
تا دل شود مَحرَمتان گریه می کنم
.
.
بسم‌الله‌روضه‌خون
بسم‌الله‌سینه‌زن
بسم‌الله‌لطمه‌زن
بسم‌الله‌نوکرا
بسم‌الله‌ ...
.
.
#چهل‌روز‌تا‌غمِ‌حُسین...
.
.
#محرم
#عشق #روضه
#جنون #دلتنگی #اشک
#گریه #کربلا #خون #حرم
#آقا #امام #مولا #نجف #لطمه
#شعر #مداح #مداحی #مسعود_پیرایش
*
Read more
. من از این گریه های گاه و بیگاهم فقط خواستم بفهمی تو هنوزم دوستت دارم درین احوال طوفانی کسی نای ...
Media Removed
. من از این گریه های گاه و بیگاهم فقط خواستم بفهمی تو هنوزم دوستت دارم درین احوال طوفانی کسی نای سفر سر داشت که با این حال خوش غم داشت عجب شد رسم دلداری که هرکس فکر خویش بودش ولی هر عاشقی دیدم دست از این جان خود میشست و در سر شوق یارش داشت دریغا یار زیبایش دریغا لحظه ای پرسش دریغا نور امیدی چو ... .
من از این گریه های گاه و بیگاهم
فقط خواستم بفهمی تو
هنوزم دوستت دارم
درین احوال طوفانی
کسی نای سفر سر داشت
که با این حال خوش غم داشت
عجب شد رسم دلداری
که هرکس فکر خویش بودش
ولی هر عاشقی دیدم
دست از این جان خود میشست
و در سر شوق یارش داشت
دریغا یار زیبایش
دریغا لحظه ای پرسش
دریغا نور امیدی
چو کاهش یافت لیلی ها
همه در شهر بیمارم
شدن مجنون یک لیلی
که در لای کتاب خواب است
و من با ذره ای احساس
برای تو نوشتم شعر بیداری
درین بستر نخوابیدست کسی با من
به جز ایام بیماری
دریغا جیغ بیتابی
دریغا لحظه ای خوابی
دریغا یار زیبایی
من از تو ما شدن خواستم
نکردی صبر و با خود برده ای دل را
همان وقتی که فهمیدی
فقط یک تو درونم هست
.
شعر و دکلمه #نیمانفری
.
با تشکر از تمام دوستانی که با عکس های زیباشون به ساخت این کلیپ کمک کردن.
.
@eisa.mozhdeh deh
@hooman_shahidi
@mehrdad_mansoori
@elshastudio
@dark.moon.off
@elite.krgr
@shaaaadi._
@bita___karimi
@sajjaddehghan65
@roobinhood__
@rava10418953
@damir_of
@_mehdisafari
@mohsen_mahmmodi .
#شعر #شاعر #شعرنو #دکلمه #آرامش #عشق #عاشقانه
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> #تو_مرا_جان_و_جهانی... #شعر از: حضرت #مولانا *** تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو ...
Media Removed
#تو_مرا_جان_و_جهانی... #شعر از: حضرت #مولانا *** تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو ... 💠
#تو_مرا_جان_و_جهانی...
#شعر از: حضرت #مولانا
***
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را
ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم
چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را
چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را
چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی
خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را
ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی
چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق
چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو
همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را
ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان
دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن
هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را
بشنو راه دهان را مگشا راه دهان را
📗 #دیوان_شمس: #غزل شماره ۱۶۲
Read more
. به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، ...
Media Removed
. به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنــــم ... .
به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلــی کــــه کرده هـوای کرشمه‌های صدایت
نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز
کـــه آورد دلــــــم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت
تو را ز جرگــــه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌کنــــم اگـــر ای دوست، سهل و زود، رهایت
گره بـــــه کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟
به کبر شعر مَبینم کــه تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت
‪"دلم گرفته برایت "زبان ساده‌ی عشق است‬
سلیس و ساده بگویم: دلــــــم گرفته برایت!
.
#سالگرد #حسین_منزوی
در تلگرام یا ویدئوی‌(Live) این غزل را بشنوید..
Read more
️بوسوخته دیلان با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا متن شعر: آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان) آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها) خدا پرستان! داره به دستان! (کشاورزان داس به دست) جوانان! پیران! گیلانه شیران! ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید) شیمی جانه قوربان (فدای جان ... ❇️بوسوخته دیلان
با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا

متن شعر:

آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان)
آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها)
خدا پرستان!
داره به دستان! (کشاورزان داس به دست)
جوانان! پیران! گیلانه شیران!
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

سورخه جنگل جه خونا آتش (جنگل سرخ رنگ شد از خون و آتش)
باره به دشتان، گولوله وارش (به دشت ها، باران گلوله می بارد)
اگه ایتا مرده، هیزارتا نامرده (اگر یک مرد باشد، دربرابرش هزار نامرد است)
جنگله دیل پوره شیمی صدا توره (دل جنگل هم برای طنین صدای شما تنگ است)
ویریزید دونیا بکنید، دیل به دریا بزنید (برخیزید، دل از دنیا بکنید و دل به دریا بزنید)
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

می تن پوره زخمه، می دیل پوره درده (تن من پر از زخم و دلم پر از درد است)
هوا چه بورانه، گیلان چقد سرده (هوا بورانی و سوزناک است، گیلان چقدر سرد شده است!)
غوصه دارم بار بار (غصه های بسیاری دارم)
وارش باره زار زار (آسمان، زار زار گریه می بارد)

جنگله دیل پوره غمه، را دکفید (دل جنگل پر از غم است، راه بیافتید)
تنها به میدان درمه من، را دکفید (من به تنهایی در میدان هستم، راه بیافتید)
عشقه تماشا نوکونید (فقط عشق خود را تماشا نکنید)
غیرته حاشا نوکونید (غیرت خود را حاشا نکنید)

ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان، میرزا کوچی خان (فدای جان شما، ای میرزا کوچک خان)
.
ويديو و متن از صفحه #گيل_و_ديلم؛ @gil_deylam .
#پيشنهاد مى كنم حتمن صفحه ى گيل و ديلم رو كه ادمين محترمش از محققين تاريخ " #گيلان و #طالقان" هستش رو فالو كنيد و از مطالبش لذت ببريد.
@gil_deylam
@gil_deylam
Read more
شاهکار ی از مولانا. مستی ما مستی از هرجام نیست. مست گشتن کار هر بدنام نیست ما زجام دوست مستی میکنیم ...
Media Removed
شاهکار ی از مولانا. مستی ما مستی از هرجام نیست. مست گشتن کار هر بدنام نیست ما زجام دوست مستی میکنیم خویش را فارغ ز هستی میکنیم می، پلیدی را ز سر بیرون کند عشق را در جام دل افزون کند چون که ما مستیم و از هستی تهی کی شود هستی، به مستی منتهی؟ مست، یعنی :عاشقی بی قید و بند فارغ از بودو نبود و چون و چند چون ... شاهکار ی از مولانا. مستی ما مستی از هرجام نیست. مست گشتن کار هر بدنام نیست
ما زجام دوست مستی میکنیم
خویش را فارغ ز هستی میکنیم
می، پلیدی را ز سر بیرون کند
عشق را در جام دل افزون کند
چون که ما مستیم و از هستی تهی
کی شود هستی، به مستی منتهی؟
مست، یعنی :عاشقی بی قید و بند
فارغ از بودو نبود و چون و چند
چون و چند از ابلهی آید میان
در طریق عاشقی کی می توان
مست بودو فکر هستی داشتن
کوه غم را از میان، برداشتن
کی بود کار حساب و هندسه؟
کی چنین درسی بود در مدرسه؟
عاشقی را خود جهان دبگریست
منطق عاشق همان پیغمبر یست
تا نگردی عاشق از این ماجرا
کی توانی کرد درک نکته ها؟
فهم عاقل را به عاشق راه نیست
هرچه گویم باز میگویی که چیست؟
باید اول ترک هشیاری کنی
عشق را در خویشتن جاری کنی
هر زمان گشتی تو مست جام عشق
خویش را انداختی در دام عشق
آن زمان شاید بدانی عشق چیست
چون کنی درک یکی را از دویست
#شعر #عشق #شاعر #خدا #مولانا #عاشق #مستی #هستی
Read more
: درد يعنى به اتفاق خودت سالها كنج خانه لم بدهى دست از هر چه هست بردارى دست ها را به دست غم بدهى . درد ...
Media Removed
: درد يعنى به اتفاق خودت سالها كنج خانه لم بدهى دست از هر چه هست بردارى دست ها را به دست غم بدهى . درد يعنى كسى نباشد كه در كنارش از عشق دم بزنى دست خود را بگيرى و بروى زير باران كمى قدم بزنى . درد يعنى در اين هواى تميز ريه هايم نفس نفس بزند درد يعنى گلوى باكره ام دود را ناشيانه پس بزند . حق ندارم ... :
درد يعنى به اتفاق خودت
سالها كنج خانه لم بدهى
دست از هر چه هست بردارى
دست ها را به دست غم بدهى
.
درد يعنى كسى نباشد كه
در كنارش از عشق دم بزنى
دست خود را بگيرى و بروى
زير باران كمى قدم بزنى
.
درد يعنى در اين هواى تميز
ريه هايم نفس نفس بزند
درد يعنى گلوى باكره ام
دود را ناشيانه پس بزند
.
حق ندارم به او نگاه كنم
حق ندارم به فكر او باشم
آرزويم به باد رفته كه هيچ
حق ندارم كه آرزو باشم
.
باغ بودم كوير لوت شدم
خانه ى تار عنكبوت شدم
شاعر عاشقانه ها بودم
واژه واژه پر از سكوت شدم
.
دوستم دارى و نميدانم
دوستت دارم و نميدانى
عكس هاى تو را نمى بينم
شعر هاى مرا نميخوانى
.
به كجا مى بريم بى انصاف
من كه در بين راه مى ميرم
تو كه يك دل شكستى اما من
به كدامين گناه مى ميرم
.
سرزنش مى كنى مرا اما
به گناهم دچار خواهى شد
عشق وقتى تنيده شد به تنت
سخت بى اختيار خواهى شد
.
بعد ازين در سكوت هستم تا
شعر از عمق باورم باشد
ساده تر مى كنم بيانم را
شايد اين شعر آخرم باشد✋️
.
Read more
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این ...
Media Removed
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد ! عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی! امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ... سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
.
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "پروین و هفت خواهران ثریا"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ اگر در آسمان دنیا پروین نام هفت ستاره است که در صورت فلکی ...
Media Removed
️ "پروین و هفت خواهران ثریا"️ اگر در آسمان دنیا پروین نام هفت ستاره است که در صورت فلکی ثور جای دارند و ایشان را هفت خواهران ثریا خوانند ما را در خطۀ شعر پروینی است که گوییم: آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق خرمن مه به جوی خوشۀ پروین به دو جو او چون مادری مشفق مهمانان را بر خوان ... 🔹️
🔹️
🔹️
"پروین و هفت خواهران ثریا"🔹️
🔹️
اگر در آسمان دنیا پروین نام هفت ستاره است
که در صورت فلکی ثور جای دارند
و ایشان را هفت خواهران ثریا خوانند
ما را در خطۀ شعر پروینی است که گوییم:

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشۀ پروین به دو جو

او چون مادری مشفق مهمانان را
بر خوان کرامت خود می نشاند:
طعامِ اصلی بر سفرۀ او عشق به بشریت
و همدردی با آلام بشری است
همراه با چاشنی شیرین از
قصه های طنز آمیز و عبرت آموز
گاه در قصایدی گران آهنگ
پندهای گران سنگ می دهد
وغصه های سنگین عالم فرودین را
بر دل ها سبک می کند که:

ای دل عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را
این دشت خوابگاه شهیدان است
فرصت شمار گاهِ تماشا را
🔹️
و گاه قصه می گوید از قاضی ظالم پیشه ای
که دزد ضعیفی را محاکمه می کند
یا محتسبی مست غرور و جاه
که با میخوارۀ معرفت آموزی در افتاده است؛
ودر هر دو داستان شما را می خنداند
از آن که نشان می دهد رفتار این هر دو
تا چه اندازه نامعقول و ناموزون است
و گاه نیز به قصه غصۀ محرومان
و ستمدیدگان می پردازد
و چنان نقاشی سوکمندی از حال آشفته
و خاطر آزردۀ ایشان بر می کشد
که دل ها را آب می کند
و گلابی از دیده ها می افشاند
و زمانی دیگر قصۀ شگفتِ موسای نوزاد را
که مادرش به فرمان خدا او را در صندوقی نهاد
و به آب خروشان نیل سپرد؛
با چنان اقتدار و بی خیالی
در قالب مثنوی به نظم در آورده
که بیان شیر صولت مولانا
را در خاطر زنده می کند؛
از جمله آنجا که خداوند مادر موسي
را تسلی می دهد و می فرماید:
کشتی بی ناخدایِ فرزندت
اینک در فرمان خدای جهان است:

ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی

شادروان ملک الشعرای بهار
در مقدمۀ پر شور و حالی که
بر دیوان پروین اعتصامی نوشته
احساس خود را از آشناییِ نخستین
با اشعار پروین چنین آورده است:

در این روزها یکی از دوستان گلدسته ای
از ازهار نو شکفته بدستم داد
و منتی بر گردنم نهاد.
دست از آن رنگین گشت
و دامنم مشک آگین؛
و بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
🔹️
برگرفته از پیشگفتار کتاب "گنجینه آشنا"
به قلم حسین الهی قمشه ای
#پروین_اعتصامی #گنجینه_آشنا #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Parvin_Etesami #A_Treasury_of_the_Familiar #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> سرو ايستاده بهْ چو تو رفتار می ‌كنى طوطى خموش بهْ چو تو گفتار می ‌كنى . كس دل به اختيار به مهرت نمی‌دهد دامى ...
Media Removed
سرو ايستاده بهْ چو تو رفتار می ‌كنى طوطى خموش بهْ چو تو گفتار می ‌كنى . كس دل به اختيار به مهرت نمی‌دهد دامى نهاده‌اى كه گرفتار می ‌كنى . تو خود چه فتنه‌اى؟ كه به چشمان تُرکِ مست تاراج عقلِ مردم هشيار می ‌كنى . از دوستى كه دارم و غيرت كه می ‌برم خشم آيدم كه چشم به اغيار می ‌كنى... . گفتى نظر ... 💠
سرو ايستاده بهْ چو تو رفتار می ‌كنى
طوطى خموش بهْ چو تو گفتار می ‌كنى
.
كس دل به اختيار به مهرت نمی‌دهد
دامى نهاده‌اى كه گرفتار می ‌كنى
.
تو خود چه فتنه‌اى؟ كه به چشمان تُرکِ مست
تاراج عقلِ مردم هشيار می ‌كنى
.
از دوستى كه دارم و غيرت كه می ‌برم
خشم آيدم كه چشم به اغيار می ‌كنى...
.
گفتى نظر خطاست، تو دل می ‌برى رواست؟
خود كرده جُرم و خلقْ گنهكار می ‌كنى!؟
.
هرگز فرامُشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنين كه تو تكرار می ‌كنى
.
دستان به خون تازه ی بيچارگان خضاب
هرگز كس اين كند كه تو عيار می ‌كنى؟
.
با دشمنان موافق و با دوستان به خشم
يارى نباشد اين كه تو با يار می ‌كنى...
.
تا من سماع می ‌شنوم، پند نشنوم
اى مدعى نصيحت بی ‌كار می ‌كنى
.
گر تيغ می ‌زنى سپر اینک وجود من
صلح است از اين طرف كه تو پيكار می ‌كنى
.
از روى دوست تا نكنى رو به آفتاب
كز آفتاب روى به ديوار می ‌كنى
.
زنهار سعدى! از دل سنگینِ كافرش
كافر چه غم خورد چو تو زنهار می ‌كنى؟
.
#سعدی
.
______💠______
#غزل #ناب #عاشقانه #عشق #فارسی #غزل_فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی ‏ #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry #Love
.
Read more
 #باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ #نیلوفر باران ِمهر و ماه و آئینه بارانِ #شعر و #شبنم ...
Media Removed
#باران که می بارد تو می آیی بارانِ گل ، بارانِ #نیلوفر باران ِمهر و ماه و آئینه بارانِ #شعر و #شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشتِ شب تا باغِ  بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری غم می گریزد ، غصه می سوزد شب می گدازد ،سایه می میرد تا عطرِ آهنگِ تو می رقصد تا شعر باران ... #باران که می بارد تو می آیی
بارانِ گل ، بارانِ #نیلوفر
باران ِمهر و ماه و آئینه
بارانِ #شعر و #شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی
از دشتِ شب تا باغِ  بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد ، غصه می سوزد
شب می گدازد ،سایه می میرد
تا عطرِ آهنگِ تو می رقصد
تا شعر باران تو می گیرد
تا شعر باران تو می گیرد

از لحظه های تشنه ی دیدار
تا روزهای بی تو #بارانی
غم می کُشد ما را و می بینی
دل می کِشد ما را تو می دانی

#اهورا_ایمان

#کافه_گردی #کافه #تک #کافیشاپ #کافی_شاپ_تک #اسپرسو #قهوه
#cafetak #cafe #
Read more
چه رفته است که امشب سحر نمی آيد؟ شب فراق به پايان مگر نمی آيد؟ . جمال يوسف گل چشم باغ روشن کرد ولی ز گمشده ی من خبر نمی آيد . شدم به ياد تو خاموش، آن چنان که دگر فغان هم از دل سنگم به در نمی آيد . تو را به جز به تو نسبت نمی توانم کرد که در تصور از اين خوبتر نمی آيد . طريق عقل بوَد ترک عاشقی، دانم ولی ... 💠
چه رفته است که امشب سحر نمی آيد؟
شب فراق به پايان مگر نمی آيد؟
.
جمال يوسف گل چشم باغ روشن کرد
ولی ز گمشده ی من خبر نمی آيد
.
شدم به ياد تو خاموش، آن چنان که دگر
فغان هم از دل سنگم به در نمی آيد
.
تو را به جز به تو نسبت نمی توانم کرد
که در تصور از اين خوبتر نمی آيد
.
طريق عقل بوَد ترک عاشقی، دانم
ولی ز دست من اين کار بر نمی آيد...
.
به سر رسيد مرا دور زندگانی و باز
بلای محنت هجران به سر نمی آيد
.
منال بلبلِ مسکين به دامِ غم زين بيش
که ناله در دل گل، کارگر نمی آيد
.
ز باده، فصل گُلم توبه می دهد زاهد
ولی ز دست من اين کار برنمی آيد
.
دو روز نوبت صحبت عزيز دار #رهی
که هر که رفت از اين ره، دگر نمی آيد
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
دهم اردیبهشت زادروز رهی معیری، شاعر بزرگ و ماندگار شعر فارسی
.
ساز و آواز #شب_فراق، با صدای #همایون_شجریان رو میتونید از کانال تلگرام غزل فارسی بشنوید.
.
Read more
عاشقش می‌شوم… که مطمئنم تا دل مرگ، یک قدم دارد خسته است از جهان و آدم‌هاش توی لبخندهاش غم دارد حرف ...
Media Removed
عاشقش می‌شوم… که مطمئنم تا دل مرگ، یک قدم دارد خسته است از جهان و آدم‌هاش توی لبخندهاش غم دارد حرف او را کسی نمی‌فهمد همه‌جا شکل متّهم دارد عاشقِ از خودش رها شدن است گرچه این عشق، درد هم دارد فارغ است از جهان ولی انگار چیزهایی هنوز کم دارد معنیِ زندگی‌ست امّا باز در کمد شیشه‌های سم دارد بغلم ... عاشقش می‌شوم… که مطمئنم
تا دل مرگ، یک قدم دارد
خسته است از جهان و آدم‌هاش
توی لبخندهاش غم دارد
حرف او را کسی نمی‌فهمد
همه‌جا شکل متّهم دارد
عاشقِ از خودش رها شدن است
گرچه این عشق، درد هم دارد
فارغ است از جهان ولی انگار
چیزهایی هنوز کم دارد
معنیِ زندگی‌ست امّا باز
در کمد شیشه‌های سم دارد
بغلم می‌کند که مطمئن است
جای مخصوص در دلم دارد

پ.ن. شعر کامل در کانالم.

#پنجشنبه_های_شعر #مازیارگرافی #سید_مهدی_موسوی #شعر_معاصر
Read more
. پریده‌ایم به امیدِ آسمان، من و تو رسیده‌ایم به بالاترین جهان، من و تو جهانِ عشق، جهانِ غزل، جهانِ ...
Media Removed
. پریده‌ایم به امیدِ آسمان، من و تو رسیده‌ایم به بالاترین جهان، من و تو جهانِ عشق، جهانِ غزل، جهانِ امید نشسته‌ایم در آن مست و شادمان، من و تو سروده‌ایم غزل‌های عاشقانه و بعد زبان شدند به تاییدشان همان من و تو زدیم در صفِ غم‌ها و غصه‌ها با هم دو جنگجوی دلاور، دو قهرمان، من و تو شدیم خیره ... .
پریده‌ایم به امیدِ آسمان، من و تو
رسیده‌ایم به بالاترین جهان، من و تو

جهانِ عشق، جهانِ غزل، جهانِ امید
نشسته‌ایم در آن مست و شادمان، من و تو

سروده‌ایم غزل‌های عاشقانه و بعد
زبان شدند به تاییدشان همان من و تو

زدیم در صفِ غم‌ها و غصه‌ها با هم
دو جنگجوی دلاور، دو قهرمان، من و تو

شدیم خیره به دریا و آسمان و افق
زدیم دل به دو آبیِ بی کران، من و تو

به عشق و ذوق و هنر حرفِ دیگران تو و من
به حُسن و خلق و وفا رشکِ مردمان من و تو

کنارِ لیلی و مجنون به صدرِ دفترِ عشق
نوشته‌اند دو دلداده‌ی جوان، من و تو

#جویا_معروفی
مجموعه شعر "از اینجا که منم" / انتشارات فصل پنجم
.
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span>بخونید ارزش داره<span class="emoji emoji1f31f"></span> . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق ...
Media Removed
بخونید ارزش داره . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ... 🌟بخونید ارزش داره🌟
.
.
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
.
واقعا زیباس این شعر ❤ از زنده یاد فریدون مشیری که اتفاقا سی ام شهریور سالروز تولدشون بود🌟 #niloofarbehboudi
Read more
زير تاريكي شب ديدن مهتاب قشنگ است. چه خيالي است اگر بال ندارم؟ حس پرواز كه هست حس پرواز قشنگ است. قلمم دفتر ...
Media Removed
زير تاريكي شب ديدن مهتاب قشنگ است. چه خيالي است اگر بال ندارم؟ حس پرواز كه هست حس پرواز قشنگ است. قلمم دفتر شعرم همه را باد ربود خبري نيست رقص ژوليده نيزار قشنگ است. در و ديوار اگر غم دارد (گريه كن گريه قشنگ است.) به كسي كينه نگيريد دل بي كينه قشنگ است به همه مهر بورزيد. به خدا مهر قشنگ ... زير تاريكي شب
ديدن مهتاب قشنگ است.
چه خيالي است اگر بال ندارم؟
حس پرواز كه هست
حس پرواز قشنگ است.
قلمم
دفتر شعرم
همه را باد ربود
خبري نيست
رقص ژوليده نيزار قشنگ است.
در و ديوار اگر غم دارد
(گريه كن
گريه قشنگ است.)
به كسي كينه نگيريد
دل بي كينه قشنگ است
به همه مهر بورزيد.
به خدا مهر قشنگ است.
دست هر رهگذري را بفشاريد به گرمي
بوسه هم حس قشنگي است.
بوسه بر دست پدر.
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است.
بفشاريد به آغوش عزيزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمي آغوش قشنگ است.
نزنيد سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسيد
پر پروانه قشنگ است.
نزنيد سنگ به هر زاغ سياهي
به خدا زاغ قشنگ است.
چندشت ميشود از كرم.
ولي كرم قشنگ است.
نسترن را بشناسيد
ياس را لمس كنيد
به خدا لاله قشنگ است.
همه جا مست بخنديد
همه جا عشق بورزيد
سينه با عشق قشنگ است.
بشناسيد خدا
هر كجا ياد خدا هست
هر كجا نام خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است.
اندكي شعر بخوانيد
غزل حافظ و سعدي
مولوي، فائز و خيام
شهريار، پروين و بهار
گاه گاهي قيصر..
ياد سهراب به خير
(روي قانون چمن پا نگذاريد)
Read more
پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران تازه ...
Media Removed
پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران تازه دلم شکسته شده دم گرفته ام بعد از دو ماه که در مطبت هستم ای طبیب از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام مرهم برای درد دلم اشک روضه بود اینگونه بوده اشک دمادم گرفته ام شبها چقدر گم شده ام بین کوچه ها وقتی ... پایان ماه روضه شده، غم گرفته ام
هیئت تمام گشته و ماتم گرفته ام
بعد از دو ماه گرفت صدا های ذاکران
تازه دلم شکسته شده دم گرفته ام

بعد از دو ماه که در مطبت هستم ای طبیب
از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام

مرهم برای درد دلم اشک روضه بود
اینگونه بوده اشک دمادم گرفته ام
شبها چقدر گم شده ام بین کوچه ها
وقتی سراغ هیئت و پرچم گرفته ام

از مادرت بپرس ، نوکریم را قبول کرد ؟
آیا برات کرببلا هم گرفته ام ؟

افسوس می خورم که ز خیرات سفره ات
از دست مهر مادرتان کم گرفته ام

دلتنگ می شوم به خدا بر محرمت
خرده مگیرید زچه ماتم گرفته ام

ای روضه خوان ادامه بده اشک و آه را
شعر وداع نه ..... شور محرم گرفته ام

#محرم
#کربلا
#دل_تنگ_کربلا
#اول_ربیع
#روضه
Read more
. هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد او ماند که در کنار زینب باشد سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست تدبیر خدا ...
Media Removed
. هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد او ماند که در کنار زینب باشد سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست تدبیر خدا بود که در تب باشد شهادت وارث نهضت عاشورا تسلیت باد 🕋 #شعر #روضه #امام_سجاد همه جا در نظرم منظره ی کرب و بلاست لب عطشان شهیدان نرود از یادم لیک با اینهمه غم گریه ی آهسته کنم که مبادا شنود عمّه من ... .
هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد

سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد
شهادت وارث نهضت عاشورا تسلیت باد 🕋
#شعر #روضه #امام_سجاد
همه جا در نظرم منظره ی کرب و بلاست
لب عطشان شهیدان نرود از یادم
لیک با اینهمه غم گریه ی آهسته کنم
که مبادا شنود عمّه من فریادم

با آنکه زکربلا دلم خونین بود
در شام همه خون جگرها دیدم
دیدم من اگر به خاک و خون پیکرها
در راه ، به نوک نیزه سرها دیدم
یکسو تن صد چاک عزیز زهرا
یکسو تن پامال پسرها دیدم

دردا که چه آورد عدو بر سر من

آن روز که صبر خود نشان می دادم
در بوته ی عشق امتحان می دادم
بر ناقه ی عریان سر و پا در غل و بند
دلداری اهل کاروان می دادم
چون از ره قتلگه عبورم دادند
گر عمّه برم نبود جان می دادم

درداکه چه آورد عدو بر سر من

با دیده ی خون گرفته بر خاک بلا
صد پاره تن برادرم را دیدم
آتش چو زدند به خیمه های ما را
من سوخته مهد اصغرم را دیدم
در گوشه ی ویرانه پس از آنهمه داغ
من مرگ سه ساله خواهرم را دیدم

درداکه چه آورد عدو بر سر من
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
Read more
 #سفـارشـــی #خــــودمــونــی . مثله رگبار ستاره رو تن خشك كويره<span class="emoji emoji2764"></span>️ لحظه هاي عاشقانه تو چشماي ...
Media Removed
#سفـارشـــی #خــــودمــونــی . مثله رگبار ستاره رو تن خشك كويره️ لحظه هاي عاشقانه تو چشماي تو اسيره️ انگاري منو تو امشب روي ابرا خونه داريم واسه خوندن از عشق،ما هزار بهونه داريم دوباره قلب من و تو از تو سينه پر ميگيره️ هر چي بود از غم و غصه با نگاه تو ميميره بزار تا سپيده صبح صد تا شعر از ... #سفـارشـــی #خــــودمــونــی
.
مثله رگبار ستاره رو تن خشك كويره❤️
لحظه هاي عاشقانه تو چشماي تو اسيره❤️
انگاري منو تو امشب روي ابرا خونه داريم
واسه خوندن از عشق،ما هزار بهونه داريم
دوباره قلب من و تو از تو سينه پر ميگيره❤️
هر چي بود از غم و غصه با نگاه تو ميميره
بزار تا سپيده صبح صد تا شعر از تو بسازم❤️
زندگيم رو با يه بوسه پاي عشق تو ببازم
با تو بودن نه يه رويا نه ديگه يه سرابه❤️
اين دل من تا قيامت واسه ديدنت خرابه
.
#تولدت_مبارک_عشقم 🎈
#مرسی_که_شدی_همه_زندگیم ❤️
.
💕 از طرف #پوریا به جان جانانش #مهرناز 💕
.
✴جهت #سفارش پست و تبلیغات به دایرکت پیام بدین ✴
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> زان خوشدلم که هر چه ملال است، بگذرد روز مصیبت ار همه سال است، بگذرد . چون هست امید وصل، غم از بیم ...
Media Removed
زان خوشدلم که هر چه ملال است، بگذرد روز مصیبت ار همه سال است، بگذرد . چون هست امید وصل، غم از بیم هجر نیست دور فراق -گرچه محال است- بگذرد... . نقشم مقیم نیست، که آیینه طینتم از دیده ام هر آنچه خیال است بگذرد . دل بر طرب مبند، که دورِ بساطِ عیش وحشی تر از رمنده غزال است، بگذرد . #طالب، ز آشیانه ... 💠
زان خوشدلم که هر چه ملال است، بگذرد
روز مصیبت ار همه سال است، بگذرد
.
چون هست امید وصل، غم از بیم هجر نیست
دور فراق -گرچه محال است- بگذرد...
.
نقشم مقیم نیست، که آیینه طینتم
از دیده ام هر آنچه خیال است بگذرد
.
دل بر طرب مبند، که دورِ بساطِ عیش
وحشی تر از رمنده غزال است، بگذرد
.
#طالب، ز آشیانه ی دلگیر روزگار
هر چند مرغ بی پر و بال است، بگذرد
.
#طالب_آملی
.
______💠______
#غزل #ناب #عاشقانه #عشق #فارسی #غزل_فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی ‏ #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry #Love
.
Read more
دلم یک اتفاق تازه می خواهد نه مثل عشق و دل دادن نه در دام غم افتادن دگر اینها گذشت از ما شبیه شوق یک ...
Media Removed
دلم یک اتفاق تازه می خواهد نه مثل عشق و دل دادن نه در دام غم افتادن دگر اینها گذشت از ما شبیه شوق یک کودک که کفش نو به پا دارد و گویی کل دنیا را در آن لحظه به زیر کفشها دارد دلم یک شور بی اندازه می خواهد نه با تو با خودم تنهافقط گاهی دلم یک اتفاق تازه میخواهد #مهدی_مختارزاده #شعر #شاعر #تکست #عشق #برترینها #bartareenha دلم یک اتفاق تازه می خواهد
نه مثل عشق و دل دادن
نه در دام غم افتادن
دگر اینها گذشت از ما
شبیه شوق یک کودک
که کفش نو به پا دارد
و گویی کل دنیا را
در آن لحظه به زیر کفشها دارد
دلم یک شور بی اندازه می خواهد
نه با تو
با خودم تنهافقط گاهی
دلم یک اتفاق تازه میخواهد

#مهدی_مختارزاده
#شعر #شاعر #تکست #عشق #برترینها
#bartareenha
. شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست چیدن ِ واژه های آهنگین لای یک مشت بغض ِ مُستهجن که مرور ِ شکنجه هاست، ...
Media Removed
. شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست چیدن ِ واژه های آهنگین لای یک مشت بغض ِ مُستهجن که مرور ِ شکنجه هاست، همین! شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست خیره ماندن به کاغذ خالی فکر کردن به چیزهای چرند و رسیدن به ایده ای عالی شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست زجر ِ توصیف ِ دردهای قشنگ انزجار از قوافی بعدی... مثلا تنگ ... .
شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
چیدن ِ واژه های آهنگین
لای یک مشت بغض ِ مُستهجن
که مرور ِ شکنجه هاست، همین!

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
خیره ماندن به کاغذ خالی
فکر کردن به چیزهای چرند
و رسیدن به ایده ای عالی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
زجر ِ توصیف ِ دردهای قشنگ
انزجار از قوافی بعدی...
مثلا تنگ و منگ و جنگ و جفنگ

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
قالبی کهنه توی فرم ِ جدید
سهل گیری و ساده انگاری
مثل [...]شعرهایی که این اواخر به خورد مخاطب داده میشود به اسم ِ "شعر سپید"
.
شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
لذت ِ بازی زبانی با...
اشتباه ِ دوباره افتادن
توی یک اتفاق ِ آنی با...
.
شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
توی هر شکل یا به هر نحوه
کشف ِ یک بیت ِ حال بر هم زن
موقع ِ سر کشیدن ِ قهوه

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
چه در آغاز یا که در پایان
له شدن زیر ِ "بار ِ حسی" با
کلمات ِ نچسب ِ زور چپان

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
ژست ِ افکار ِ انتلکتوئلی
سرقت ِ یک امید واهی از
زخم های عمیق ِ ماکیاولی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
نشر ِ تزهای بند تنبانی
ادبیات ِ پیش فروش شده
توی نیماژ و چشمه و شانی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
شرح ِ ابعاد ِ خوب ِ آزادی
در کجاهای قصه سبز شدن!!!
جیغ های بنفش ِ از شادی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
هنر ِ مردمان ِ افسرده
انتقامی تهوع آور از
دو سه قرن عقده ی فرو خورده

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
چاپ ِ چُس ناله های تکراری
قد کشیدن درون ِ یک پاکت
له شدن توی زیر سیگاری

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
وصف ِ معشوق با دو تا کلمه
کردن ِ حس ِ "دوستت دارم"
دادن ِ عشق ِ واقعی!!! به همه!

شاعر آیینه ایست از غم و دق
"مهر"بان مثل فصل ِ پاییز است!!!
دل به دنیای شاعرانه نبند
واقعا شعر نفرت انگیز است...
.
.
.
|یاسریسنا|
پ.ن : چجوری انقدر خوبی شاعر جان؟ @yaseryasna

#یاسریسنا
Read more
. به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند . يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي ...
Media Removed
. به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند . يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند . نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند . #دل_خراب_من_دگر_خراب_تر_نمي شود كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند . گذر گهي است ... .
به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
.
يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند
.
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
.
#دل_خراب_من_دگر_خراب_تر_نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند
.
گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
.
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند
.
نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند
.
#هوشنگ_ابتهاج
.
.
.
.
#شعر #شعر_غزل #عاشقانه #عشق #منتظر #ظهور #انتظار #صاحب_الزمان عج الله تعالی فرجه الشریف #یا_مهدی عج الله تعالی فرجه #عکس #عکس_نوشته #گل #خدا #عکاسی #نیمه_شعبان #هنر
#love #photography #ya_mahdi #flowers #flower #art #life #like4like #like #arrival
Read more
نام شعر: مجلس ترحیم خودم خیلی زیباست پیشنهاد میکنم با تامل خوانده شود: آمدم مجلس ترحیم خودم، همه ...
Media Removed
نام شعر: مجلس ترحیم خودم خیلی زیباست پیشنهاد میکنم با تامل خوانده شود: آمدم مجلس ترحیم خودم، همه را می دیدم همه آنها که نمی دانستم عشق من در دلشان ناپیداست واعظ از من می گفت، حس کمیابی بود از نجابت هایم، از همه خوبیها و به خانم ها گفت: اندکی آهسته تا که مجلس بشود سنگین تر سینه اش صاف ... نام شعر: مجلس ترحیم خودم
خیلی زیباست پیشنهاد میکنم با تامل خوانده شود:

آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را می دیدم
همه آنها که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم

همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گرچه این مرگ مرا برد ولی،
گوییا مرگ مرا
یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است،
خواست شعری خواند
که نیامد یادش
حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق
دو نفر هم گفتند
این اواخر دیدند
که هوای دل من
جور دیگر بوده است
اندکی عرفانی
و کمی روحانی
و بشارت دادم
که سفر نزدیک است
شانس آوردم من،
مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود

یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است... یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
گو ثوابی که نیامد بر ما
یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم،عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت

چه غریب است مرا،
آن که هر روز پیامش دادم
تا بیاید،که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
آمد آنجا دم در،
با لباس مشکی،
خیره بر قالی ماند
گرچه خرما برداشت،
هیچ ذکری نفرستاد ولی
و گمان کردم من،
من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند

آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا،
می شود برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا
می شود برگردم

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز
واعظ آهسته بگفت، ادامه شعر در پست بعدی
Read more
ما در سبد خویش بجز عشق نداریم در مسلک ما وصله ی ناجور نگنجد شعر است صلاح دهن قافیه سازان این را تو ...
Media Removed
ما در سبد خویش بجز عشق نداریم در مسلک ما وصله ی ناجور نگنجد شعر است صلاح دهن قافیه سازان این را تو بدان در کت ما زور نگنجد هر کس نشود همدم تار غم شهناز آواز بنان در دل سنتور نگنجد میلنگد از این شعر،ردیفی که نوشتیم این قافیه ها در سر تیمور نگنجد یوسف نکند شکوه که ازچنگ نمردیم در دست زلیخای تو ... ما در سبد خویش بجز عشق نداریم
در مسلک ما وصله ی ناجور نگنجد

شعر است صلاح دهن قافیه سازان
این را تو بدان در کت ما زور نگنجد

هر کس نشود همدم تار غم شهناز
آواز بنان در دل سنتور نگنجد

میلنگد از این شعر،ردیفی که نوشتیم
این قافیه ها در سر تیمور نگنجد
یوسف نکند شکوه که ازچنگ نمردیم
در دست زلیخای تو ساتور نگنجد

شیرین زدم ازبس که فقط شعرنوشتم
فرهاد بدان در غزلت شور نگنجد Amir...
Read more
"صد سال تنهایی" چشمای ناز و خواستنی داری، دل تُرد و شکستنی داری، واسه این بچه‌‌ی چهل ساله، روی ...
Media Removed
"صد سال تنهایی" چشمای ناز و خواستنی داری، دل تُرد و شکستنی داری، واسه این بچه‌‌ی چهل ساله، روی لب‌هات بستنی داری. شبیهِ عکسای تو بوردایی، شکلِ آرتیستای تو فیلمایی «اینگرید برگمَن‌«ترین عشقی، تو جهانِ «کازابلانکا»یی من یه گرگم با دستای آردی، تو مثِ ماه رو سرِ مردآب حبه انگورا ... "صد سال تنهایی"

چشمای ناز و خواستنی داری،
دل تُرد و شکستنی داری،
واسه این بچه‌‌ی چهل ساله،
روی لب‌هات بستنی داری.

شبیهِ عکسای تو بوردایی،
شکلِ آرتیستای تو فیلمایی
«اینگرید برگمَن‌«ترین عشقی،
تو جهانِ «کازابلانکا»یی

من یه گرگم با دستای آردی،
تو مثِ ماه رو سرِ مردآب
حبه انگورا رو قایم کردی
پشتِ پیراهنی به رنگِ شراب

توی عکسای دسته جمعی هم
مثل یه تک درختِ تنهایی
اما عاشق شدن برات جُرمه
توی این روزگارِ هرجایی

نفسم تنگ می‌شه دور از تو،
بیا تا موهاتو نفس بکشم!
چشم‌هامو ببند که تا صبح
رو بریل تنِ تو دس بکشم!

مارکِزاَم قبلِ مرگ همینو می‌گفت
دیگه «صد سال تنهایی» بسّه!
دل‌برک‌های غم‌زده ممنوع!
عشق‌های مقوایی بسّه!

دست من رو بگیر و هم‌پا باش،
من از این زندگی فرار می‌خوام
شوقِ رفتن سرِ قرار می‌خوام،
اس.ام.اس‌های بوسه‌دار می‌خوام.

خسته‌ام از تمام حرفایی
که نمی‌شد رو هیچ‌کدوم وایساد
از ستون‌های سُستِ روزنامه
که خبر از رو اونا می‌افتاد

خسته‌ام از جماعتِ معذور،
از همه وعده‌های دورادور،
از شبی که تو رو می‌خوام و به جات،
اس.ام.اس می‌زنه رییس جمهور!

روز و شب نقشه می‌کشن واسه‌م،
تا یه روزی شبیهِ نقش بشم
هی گلوی منو فشار می‌دن
که شاید نم‌نمک بنفش بشم

تو که باشی هوای من خوبه،
حتا تو نافِ سُربیِ تهرون
منو مثل یه بچه شیر بده،
فیلمو به اولاش برگردون

با تو هیچ دنیایی مجازی نیست،
چت به چت، خط به خط خرابم کن،
کتابِ شعر تازه‌ای واسه
دست‌فروشای انقلابم کن.

یغما گلرویی
Read more
بسم الله . #برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است رفتنش آخرین عذابم بود شاکی ام از خودم از ...
Media Removed
بسم الله . #برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است رفتنش آخرین عذابم بود شاکی ام از خودم از او از درد شاکی ام از خدا که میدانست درد خواهم کشید و خلقم کرد سکه ی جبر و اختیار مرا بر زمین پرت کرد و جبر آمد اول آسان نوشت بختم را ناگهان عطسه کرد و صبر آمد از همان روز شوم میلادم در دلم سوز سرد پاییز ... بسم الله
.
#برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است
رفتنش آخرین عذابم بود
شاکی ام از خودم از او از درد
شاکی ام از خدا که میدانست
درد خواهم کشید و خلقم کرد

سکه ی جبر و اختیار مرا
بر زمین پرت کرد و جبر آمد
اول آسان نوشت بختم را
ناگهان عطسه کرد و صبر آمد

از همان روز شوم میلادم
در دلم سوز سرد پاییز است
نه نمیخواهم عمر برگردد
کودکی های من غم انگیز است

پدرم حاتم مجسم بود
توی اوضاع درهم مالی
سهممان از کرامتش تنها
دل پر بود و سفره ای خالی

حسرت چیزهای کوچک هم
در نگاهم همیشه پیدا بود
نسبت قلکم به رویاهام
نسبت قطره ای به دریا بود

سرخی صورت پدر از شرم
دیدم و فکر حال او کردم
خواب دیدم عروسکی را که
قبل خوابیدن آرزو کردم

حال اگرچه گذشته آن دوران
عقده ها سخت کرده سنگینم
عقده هایی که گل کند وقتی
کودکی بر دوچرخه میبینم

تاس من بد نشست و من با درد
از همان کودکی خود جفتم
بگذریم از گذشته ای که گذشت
داشتم از عذاب میگفتم

رفتنش آخرین عذابم بود
شاکی ام از خودم از او از درد
شاکی ام از خدا که میدانست
درد خواهم کشید و خلقم کرد

سکه ی جبر و اختیار مرا
بر زمین پرت کرد و جبر آمد
اول آسان نوشت بختم را
ناگهان عطسه کرد و صبر آمد

صبر یعنی که عقل آخر به
راضی ام هرچه شد که شد برسد
صبر یعنی گذشتم از حسم
تا که عشقم به عشق خود برسد

صبر کردم که جفتم از قفسم
برود آسمان و پر بزند
آن درختم که منتظر ماندم
هر زنا زاده ای تبر بزند

صبر کردم خیال میکردم
میشود رد شوم از این بلوا
تف به ذات کسی که با من گفت
قصه ی صبر و غوره و حلوا
قاتلم اعتماد کورم بود
حس پوچی که کار دستم داد
قوتش روی نقطه ضعفم بود
از همان نقطه هم شکستم داد

گفتم ای عقل شیطنت هایش
اقتضای جوانی اش بوده
گیرم اصلا غریبه را بوسید...
از سر مهربانی اش بوده

زخم خوردم و اعتمادم را
روی زخمم ضماد میکردم
کاش عقلم زمامدارم بود
تا به شک اعتماد میکردم

گریه میکرد بگذرم از او
دم آخر عذاب وجدان داشت
شهریاری که نیمه ی من بود
نفسش قطع شد ولی جان داشت

اشک هایی که وقت رفتن ریخت
دیدم و فکر حال او کردم
باز برگشتنش کنارم را
قبل خوابیدن آرزو کردم

بخت من آسمان بی خورشید
پای من از زمین گریزان است
عقده هایم اگر ستاره شود
آسمانم ستاره باران است

هرشب از آسمان بخت بدم
عقده را چون ستاره میچینم
عقده هایی که گل کند وقتی
بوسه ای عاشقانه میبینم

زندگی جورچینی از غم بود
حل آن سالیان اسیرم کرد
کودکی تلخ و نوجوانی تلخ
و جوانی نکرده پیرم کرد

دردهایی به سینه دارم که
هرچه گشتم نبود درمانش
شکل دردم فقط عوض شده است
خر همان خر ، اگرچه پالانش...
#شهریار_نراقی 💚
شعرکامل درکامنت
Read more
. من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق» این رو گفتم ...
Media Removed
. من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق» این رو گفتم که به چیز دیگه ای برسم به این برسم که بگم «خواستن» و «هدف داشتن» هم دست خورده شده، باید باید باید قبول کنیم که ما تنها مسئول کارهای خودمونیم باید قبول کنیم که ما هدف گذاری میکنیم ولی برای رسیدن به ... .
من فکر میکنم (شاید) ارزش و لیاقت کلمات بر اثر تکرر استفاده، از بین میره، مثل کلمه ی «عشق»
این رو گفتم که به چیز دیگه ای برسم
به این برسم که بگم «خواستن» و «هدف داشتن» هم دست خورده شده، باید باید باید قبول کنیم که ما تنها مسئول کارهای خودمونیم
باید قبول کنیم که ما هدف گذاری میکنیم ولی برای رسیدن به هدف هیچ هیچ هیچ زحمتی نمیکشیم
باور کنید کسی الکی به هدف نرسیده
باید قانع باشیم و از کم شروع کنیم
باید جان بر کف باشیم برای رسیدن به هدف
باید قبول کنیم ما ها (آدمها) فقط و فقط و فقط
ادعا داریم و برای اهدافمون ذره ای وقت نمیذاریم
که اگر میذاشتیم ، الان در رویاهامون زندگی میکردیم
.
من به شخصه به ۸۰ درصد از رویاهام رسیدم و از خدای خودم متشکرم که انقدر با من صادق هست و حتی برای کارهای کوچیک به من نشانه های واضح و فراوان رو نشون میده
.
این شعر هم نوش جون هر کسی که میخونه و میفهمه:
.
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری / سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری / تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا / تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری / تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد / تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری / سر ننهد چرخ تو را تا که تو بی سر نشوی / کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری / تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
#مولانا
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span> ————————- آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد ديدى چه كرد با دل ما ...
Media Removed
: ————————- آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد ديدى چه كرد با دل ما داغ رفتنش؟ كارى كه سوز فصل خزان با بهار كرد گريان شد آسمان ز غمش پا به پاى من تنها نه من كه غم به دل روزگار كرد از من گرفت آنچه كه خود هديه داده بود صبر و قرار بود و مرا بيقرار كرد عمرى سرم به كار خودم گرم ... :
🔻
————————-
آتش به جان خرمن ما زد فرار كرد
رفت و خودش نديد كه با ما چه كار كرد
ديدى چه كرد با دل ما داغ رفتنش؟
كارى كه سوز فصل خزان با بهار كرد
گريان شد آسمان ز غمش پا به پاى من
تنها نه من كه غم به دل روزگار كرد
از من گرفت آنچه كه خود هديه داده بود
صبر و قرار بود و مرا بيقرار كرد
عمرى سرم به كار خودم گرم بود و او
با وعده اى مرا به چه دردى دچار كرد
جانم گرفت حسرت ديدار ديگرش
با ما هر آنچه يار نكرد انتظار كرد
روزى كه رفت درد وداعش عيان نشد
شب غربت نهان مرا آشكار كرد
هر بار آمدم كه بنوشم شراب عشق
فكر فراق عيش مرا زهرمار كرد
.
#محمد_شیخی
#شعر #غزل
——————————
اى بى خبر ، هر شب تو را چشم انتظارم... 🌸
Read more
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی! تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد! قلبم ...
Media Removed
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی! تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد! قلبم شده بازیچه‌ی دنیای روانی باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری؟ وقتی همه دادند به هم دست تبانی در چشم همه، روی لبم خنده نشاندم در حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت دلتنگی و غصه هی بغض کنی؟ ... دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی!

تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد!
قلبم شده بازیچه‌ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری؟
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه، روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی؟ گریه کنی؟ شعر بخوانی؟

دل‌تنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی
Read more
- #آوازگر_عصیان_و_رندی یادداشتی از من درباره شعر #عماد_خراسانی در مجله #میلان *متن کامل در‌ ...
Media Removed
- #آوازگر_عصیان_و_رندی یادداشتی از من درباره شعر #عماد_خراسانی در مجله #میلان *متن کامل در‌ کانال تلگرام* . گر چه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر باز کن ساقي مجلس سر ِ ميناي دگر امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر مست مستم، مشکن قدر خود اي پنجه غم من به ميخانه‌ام ... -
#آوازگر_عصیان_و_رندی
یادداشتی از من درباره شعر #عماد_خراسانی
در مجله #میلان
*متن کامل در‌ کانال تلگرام*
.
گر چه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر
باز کن ساقي مجلس سر ِ ميناي دگر

امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم
شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر

مست مستم، مشکن قدر خود اي پنجه غم
من به ميخانه‌ام امشب تو برو جاي دگر

چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
گر به‌جز عشق توام هست تمناي دگر

تا روم از پي يار دگري مي بايد
جز دل من دلي و جز تو دلاراي دگر

نشينده است گلي بوي تو اي غنچه ناز
بوده ام ورنه بسي همدم گلهاي دگر

تو سيه چشم چو آئي به تماشاي چمن
نگذاري به ‌کسي چشم تماشاي دگر

باده پيش آر که رفتند از اين مکتب راز
اوستادان و فزودند معماي دگر

گر بهشتي است رخ تست نگارا که در آن
مي توان کرد به هر لحظه تماشاي دگر

از تو زيبا صنم اينقدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به ‌زيباي دگر

#عمادخراسانی
Read more
. . در میان شعله ای میسوزم اما زنده ام مرگ بر دیروزِ من هم مرگ بر #آینده ام در خیابان غمت راهم به بن ...
Media Removed
. . در میان شعله ای میسوزم اما زنده ام مرگ بر دیروزِ من هم مرگ بر #آینده ام در خیابان غمت راهم به بن بستی رسید سالها در پیچ سرد کوچه اش جا مانده ام فکر میکردم بمیرد خاطرت اما نه این این که بر آید دو چشمانی چنین از عهده ام غرق #تنهایی شدم دل کنده تر از هرچه هست نیستم دیگر همان مردی که سابق بوده ام کاش ... .
.
در میان شعله ای میسوزم اما زنده ام
مرگ بر دیروزِ من هم مرگ بر #آینده ام

در خیابان غمت راهم به بن بستی رسید
سالها در پیچ سرد کوچه اش جا مانده ام

فکر میکردم بمیرد خاطرت اما نه این
این که بر آید دو چشمانی چنین از عهده ام

غرق #تنهایی شدم دل کنده تر از هرچه هست
نیستم دیگر همان مردی که سابق بوده ام

کاش از من دل بُرَد این درد بی پایان #عشق
پس دهد عمری که مدتها به دستش داده ام

زیر باران بدی از ضربه های زندگی
مشت اول را من از #تقدیر نحسم خورده ام

پشت این دیوار #غم پنهانم از دنیای تو
تا ز من یادی نماند جز صدای خنده ام

کنج این تاریکی مطلق به پوچم مبتلا
تا به امّیدت هوای تازه را گم کرده ام

#احسان_فقیه
#شعر #غزل
Read more
. . دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و #عشق و جوانی تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد  قلبم ...
Media Removed
. . دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و #عشق و جوانی تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد  قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی باید چه کنم با غم و #تنهایی و دوری وقتی همه دادند به هم دست تبانی ‌ . در چشم همه روی لبم خنده نشاندم در حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت #دلتنگی و غصه  هی بغض ... .
.
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و #عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد 
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و #تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی ‌
.

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت #دلتنگی و غصه 
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم  برسانی

#سید_تقی_سیدی
#شعرناب #غزل

لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی...✋
Read more
 #شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_ #روز_اربعین_است. #امام_خامنه ای دوباره شهر پر از شوروشوق و ...
Media Removed
#شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_ #روز_اربعین_است. #امام_خامنه ای دوباره شهر پر از شوروشوق و شیدایی است دوباره حال همه عاشقان تماشایی است که فصل پرزدن از انزوای تنهایی است سفر حکایت یک اتفاق رویایی است بندباری را که یار نزدیک است طلوع صبح شب انتظار نزدیک است ببین که قفل قفس را شکسته،می ... #شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_
#روز_اربعین_است.
#امام_خامنه ای

دوباره شهر پر از شوروشوق و شیدایی است
دوباره حال همه عاشقان تماشایی است
که فصل پرزدن از انزوای تنهایی است
سفر حکایت یک اتفاق رویایی است
بندباری را که یار نزدیک است
طلوع صبح شب انتظار نزدیک است
ببین که قفل قفس را شکسته،می آیند
کبوتران حرم دسته دسته می آیند
چو موج از همه سو دل شکسته می آیند
غریب،ازنفس افتاده،خسته می آیند
که باز بعد چهل شب،کنار او باشند
شبیه حضرت زینب کنار او باشند
تمام پشت سر جابر بن عبدالله
چه عاشقانه قدم می‌زنند دراین راه
از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه
هرآن که خواهد ازاین جام عشق،بسم الله
که این پیاده روی برترین عزاداری است
قسم به نورکه این ابتدای بیداری است
دوباره حال من و شعر می شود مبهم
دلی که دست خودم نیست،می شود کم کم
درآرزوی حرم غرق در غم وماتم
اگر اجازه دهد زائر ش شوم،من هم
غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت.

#پای_پیاده_هم_پای_جاده_ره_می_سپارم به_عزم_ زیارت #پیاده_روی_اربعین _حسینی_یک_تکلیف_است.
پای پیاده، هم پای جاده، ره می سپارم به عزم زیارت
در کوله بارم، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت
مولا
می خوام دلم پر از تو باشه
آقاجان
نخواه که از تو دل جدا شه
ا ه م، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف #سرعت #باران #رفتن #خاطره #بیمار #عشق #ماشین #لب . آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیده ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #غم #خنده #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پنجره #پارک #الفبا #نیمکت #تصادف #سرعت #باران #رفتن #خاطره
#بیمار #عشق #ماشین #لب
.
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است
بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است

سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت
گرگِ من بره نچنگیده به باران زد و رفت

آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می‌داد
بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می‌داد

آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردم شده باشد، سخت است

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد
بره‌ام میل به بوسیدن گرگی دارد

دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس .....
.
.
.
.
.
.
.
.
 Tag your best firend
بهترین دوستتان را تگ کنید
Read more
 #سیمــــرغ ستیغ قــلۀ قــــاف با #عشق تو در جهــان زنـــــد لاف با هیبتـی این چنین #تهمتـــن ! ...
Media Removed
#سیمــــرغ ستیغ قــلۀ قــــاف با #عشق تو در جهــان زنـــــد لاف با هیبتـی این چنین #تهمتـــن ! فـــــرزانــــۀ داغــــدار #میــهـــــن ! ز ابریشم #زلفت آشکـار است غم های دل تو بی شمار اسـت در پای تو هر شقایقی رُست غم نامــــۀ #سرخ دفتــــر توســـت حیران ز جهان ِ جـور و بیــــداد ای ... #سیمــــرغ ستیغ قــلۀ قــــاف
با #عشق تو در جهــان زنـــــد لاف
با هیبتـی این چنین #تهمتـــن !
فـــــرزانــــۀ داغــــدار #میــهـــــن !
ز ابریشم #زلفت آشکـار است
غم های دل تو بی شمار اسـت
در پای تو هر شقایقی رُست
غم نامــــۀ #سرخ دفتــــر توســـت
حیران ز جهان ِ جـور و بیــــداد
ای تشنــــــۀ روزگـــــار آبـــــــــاد
با نغمــۀ رود خـــود هــــم آواز
می نالی و قصه می کنی ســاز
از داغ و دریـــــغ پــــاکبــــازان
از جـــان نجیـــــب ســرفــــرازان
از #مــانی و #مــازیــار و #مـــزدک
فرزنـــــــد دلاوری چــــو #بابــــک
وز زادۀ #لیــــث نیـــــــک آییـــن
تــا مرد کبیــــر کشته در #فیــــن
پیداست که از زمانـــۀ پســــت
در سینه تو را چه آتشی هست
هر لالــــه ز دامـــن تــــو رویـــــد
از #داغ هـــــزارســـالـــه گویـــــد
روزی که ز تیــغ #تــــازی مســـت
پیونـــد #تمدن تــــو بگسســــت
وان روز که خصم سفله #چنگیز بر خنگ جنون کشید مهمیــز
#تیمور دغل چو آن زمان تاخـت
وز تودۀ سر #مناره ها ســاخت
صد چشمه ز سینۀ تو جوشید
صــد #رود کنار تو خروشیــــــــد
اینک به تظلــــم ای #دماونــــد!
ای مظهــر دانـــــش خداونـــــد
شعر : استاد #منوچهراسكندري
Read more
: <span class="emoji emoji1f539"></span> ————————————- غم داشتم هميشه و همدم نداشتم يك سينه راز بودم و محرم نداشتم آن سنگ دل كه درد دلم ...
Media Removed
: ————————————- غم داشتم هميشه و همدم نداشتم يك سينه راز بودم و محرم نداشتم آن سنگ دل كه درد دلم را شنيده بود زخم زبان نمى زد اگر غم نداشتم چون شعله اى كه باور خاموشى اش نبود دردم كه در نبود تو مرهم نداشتم پرسيد صبح ، از شب و گفتم گريستم شاهد به غير خيسى شبنم نداشتم خم ميشدم ز هيبت طوفان زخم ها در ... :
🔹
————————————-
غم داشتم هميشه و همدم نداشتم
يك سينه راز بودم و محرم نداشتم
آن سنگ دل كه درد دلم را شنيده بود
زخم زبان نمى زد اگر غم نداشتم
چون شعله اى كه باور خاموشى اش نبود
دردم كه در نبود تو مرهم نداشتم
پرسيد صبح ، از شب و گفتم گريستم
شاهد به غير خيسى شبنم نداشتم
خم ميشدم ز هيبت طوفان زخم ها
در خاك اگر كه ريشه ى محكم نداشتم
چون ماجراى بركه ى درگير ماه تاب
هم داشتم رفيق سفر هم نداشتم
اى زندگى به ساحل امنى رسان مرا
در راه عشق موج بلا كم نداشتم
.
#محمد_شیخی
#كتاب_مدارا
#شعر
#غزل
————————————-
🔹
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم . از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا ...
Media Removed
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم . از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا مایه ی تحسین رقیبان شده باشیم... . اعجاز تو این است که با این همه آیه با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم . چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم . یک عمر شکستیم ... 💠
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم
ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم
.
از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت
تا مایه ی تحسین رقیبان شده باشیم...
.
اعجاز تو این است که با این همه آیه
با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم
.
چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز
هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم
.
یک عمر شکستیم ولی یاد نداریم
یک لحظه هم از عشق گریزان شده باشیم
.
ما خانه خرابِ غم عشقیم در این خاک
خاکی تر از آنیم که ویران شده باشیم
.
ای کاش که ای دوست! بمیریم و نبینیم
بر خوان کسی غیر تو مهمان شده باشیم...
.
#محمدحسن_جمشیدی
@mohammadhasanjamshidi
.
______💠______
#غزل #ناب #عاشقانه #عشق #فارسی #غزل_فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی ‏ #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry #Love
.
کتاب شعر خوب:
#دستخط و #طراح_صحنه (جدید)
مجموعه غزل های محمدحسن جمشیدی
انتشارات سوره ی مهر
.
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم. شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم. ساعتی ... بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم.
شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم.
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه محو تماشای نگاهت.

اسمان صاف و شب ارام.
بخت خندان وزمان رام.
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب.
شاخه ها دست براوره به مهتاب.
شب وصحرا وگل وسنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید،تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند براین اب نظر کن.
اب ایینه عشق گذران است.
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است.
باش فردا،که دلت بادگران است!
تا فراموش کنی.چندی از این شهرسفرکن!

باتو گفتم:"حذر از عشق!؟ندانم.
سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم....نتوانم.

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد.
چون کبوتر لب بام تو نشستم
توبه من سنگ زدی،من نه رمیدم ،نه گسستم..." باز گفتم :"که صیادی و من اهوی دشتم.
تابه دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ،نتوانم!" اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت... اشک در چشم تو لرزید.
ماه برعشق تو خندید.! یادم ایدکه:دگر از تو جوابی نشنیدم.
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم ،نه رمیدم.
*
رفت در ظلمت غم ،ان شب و شب های دگر هم.
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم.
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم... بی تو ،اما ، به چه حالی من از ان کوچه گذشتم! (شعر کوچه_از فریدون مشیری)
#love #street #alone #loveher #crying #night #perfec #music #melody #like4like #likesforlikes #followforfollow #follow4follow #sad
#اشک #گریه #کوچه #فریدون_مشیری #فریدون #مشیری #بزن #شب #شب_مهتابی #دلتنگی #عشق #زن #مرد
Read more
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد . . . . #حافظ #لسان_الغیب #شعر ...
Media Removed
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد . . . . #حافظ #لسان_الغیب #شعر #حافظ_شیرازی #شعر_ناب #تک_بیت #عرفان #عشق #عاشق #اشعار_حافظ #hafez #quotes #iran #persian_culture دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
.
.
.
.
#حافظ #لسان_الغیب #شعر #حافظ_شیرازی #شعر_ناب #تک_بیت #عرفان #عشق #عاشق #اشعار_حافظ #hafez #quotes #iran #persian_culture
... مژگان عباسلو: دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد در چاله عجب نیست اگر کور افتاد از عشق چه خیر ...
Media Removed
... مژگان عباسلو: دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد در چاله عجب نیست اگر کور افتاد از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟ بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟ از اصل خودش دور شد و بالا رفت این بود که فواره‌ی مغرور افتاد بسیار به غیر او دلم شد نزدیک تا از غم عشق او کمی دور افتاد بسیار به صخره‌ها سرش را دریا کوبید ... ...
مژگان عباسلو:
دل، ماهی خسته‌ای که در تور افتاد
در چاله عجب نیست اگر کور افتاد

از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟
بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟

از اصل خودش دور شد و بالا رفت
این بود که فواره‌ی مغرور افتاد

بسیار به غیر او دلم شد نزدیک
تا از غم عشق او کمی دور افتاد

بسیار به صخره‌ها سرش را دریا
کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟

من با غم او از خود او دوست‌ترم
او با غم من از خود من دور افتاد!

با اینهمه راضی‌ست نشابوری که
از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد

#مژگان_عباسلو
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#Calligraphy
Read more
. ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم. وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر ...
Media Removed
. ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم. وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی دلت ... .
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم.
وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت، نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند: «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم، که این زهر است، اما! نوشداروست...! چه غم دارم که این زهر تب آلود، تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامة درد؛ غمی شیرین دلم را می نوازد.

اگر مرگم به نامردی نگیرد؛ مرا مهرِ تو در دل جاودانی است.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ ترا دارم که؛ مرگم زندگانی است.

#فریدون_مشیری #شعر_معاصر #شعرمعاصر #شعرنو #شعر_نو #غزل_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
سلام من میزبانِ این #مهمونی هستم هه تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست ولی در عوض پُر ...
Media Removed
سلام من میزبانِ این #مهمونی هستم هه تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست ولی در عوض پُر از #عشق و #شعر و #آهنگ و #حقیقت امیدوارم بهتون خوش بگذره سپاس هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد یه ... سلام
من میزبانِ این #مهمونی هستم
هه
تو این مهمونی خبری از غریبه و #غیبت و #دروغ نیست
ولی در عوض پُر از #عشق و #شعر و #آهنگ و #حقیقت
امیدوارم بهتون خوش بگذره
سپاس

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد
یه مهمونی پُر از مَردای مَشتی نورِ شمع و دخترِ خوش‌رو
دِلَم همدَم میخواد یه بدنِ زیبا قوی سالم تَنِ خوش‌بو

یه مهمونی پُرِ #پاکی ، پُر از #لبخند و #آبادی
یه مهمونی که رو کِیکِش نوشته باشه ، #آزادی
یه مهمونی پُرِ نور و ، پُر از موسیقیِ زنده
یه مهمونی پُر از #رقص و پُر از #اَکتای #زیبای یه #خواننده

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد

خُب
امیدوارم که تا اینجای مهمونی بِهتون خوش گذشته باشه
میخوام این قِسمَتشو یِکم براتون چالِشی‌تر کنم که
رویاپردازی کرده باشیم اما یه وقت از #واقعیت دور نشده باشیم
ممنون

زَدَن بُردَن همه ، عِشقَمو ایمانو
پُر از خاک و پُر از مِه کردن ایرانو
شِکستن قلبَمو ، تو منو دریاب
که زَدَن بُردن همه چیزِ منو ، اونورِ دریا
زَدَن از ریشه خوشبختیمو انگاری
هَمَش دود و دَم و حرفای اجباری
چِقَد غمگین شده ، #شب‌های بی‌رویا
زَدَن بُردن همه چیزِ منو ، اونورِ #دنیا

هوا اینجا چِقَد دِلگیره و دل سیره انگار و یه بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد

میدونی
من اَصَن دنبالِ این نیستم که کی میاد چی میگه کی میره
من فقط دنبالِ اینم که اتفاق هر چی که هست #واقعی باشه و بتونه هَمَمون رو یه مرحله ببره #بالاتر
هه
این اتفاق میتونه حتی یه مهمونی باشه
یه مهمونیِ #ساده

دِلَم یه #جشنِ #واقعی میخواد ، بدونِ دو رویی و بَدی
یه مهمونی دِلَم میخواد که توش ، تو هم #شب بمونی و نَری
دِلَم میخواد ببینم که یِکَم ، میگذره #خوش لحظه
یه مهمونی پُرِ از تو و اون ، لب‌های خوش‌مزه

هوا اینجا چِقَد #دِلگیره و دل سیره انگار و یه #بارونی دِلَم میخواد
چِقَد تنها بَده هرجا میرم #غم پیشَمه و من یه مهمونی دِلَم میخواد
یه مهمونی پُر از مَردای مَشتی #نورِ #شمع و دخترِ خوش رو
دِلَم همدَم میخواد یه بدنِ زیبا #قوی #سالم تَنِ خوش بو
💫🌟💎🗝💟🕉☯️🦁🏆👑
Read more
سلام اى ترانه ى شب هاى دل تنگى ام سلام اى بهانه ى غم هاى هميشگى ام کجايى که نفس بهانه ات را ميگيرد ...
Media Removed
سلام اى ترانه ى شب هاى دل تنگى ام سلام اى بهانه ى غم هاى هميشگى ام کجايى که نفس بهانه ات را ميگيرد کجايى که دلم نشانه ات را ميگيرد نازنين چه رفتنى بود چه نيامدنى؟ نازنين چه بودنى بود چه نبودنى؟؟ بهارم با تو رفت در ميان خاطره ها خزانم بى تو ماند در ميان حادثه ها کجايى که نفس،بهانه ات را ميگيرد ... سلام اى ترانه ى
شب هاى دل تنگى ام
سلام اى بهانه ى
غم هاى هميشگى ام
کجايى که
نفس بهانه ات را ميگيرد
کجايى که
دلم نشانه ات را ميگيرد
نازنين چه رفتنى بود
چه نيامدنى؟
نازنين چه بودنى بود
چه نبودنى؟؟ بهارم با تو رفت
در ميان خاطره ها
خزانم بى تو ماند
در ميان حادثه ها
کجايى که
نفس،بهانه ات را ميگيرد
کجايى که
دلم نشانه ات را ميگيرد
با تو بودن را
يک عمر، بى تو تصور کردم
بى تو بودن را
هر شب، با تو تحمل کردم
که بدانى
حرف من عشق است ،ديوانگيست
که بدانى
عمر من با تو هست ،جاودانگيست
نازنين برگرد
که ترانه هايم بوى غم دارند
نازنين برگرد
که عاشقانه هايم تو را کم دارند
با تو من
يک عمر نقاش نقش دل بودم
بى تو من
يک عمر حمال نعش دل بودم
تو برگرد
باز،من غرورم را نميبينم
تو برگرد
باز ،من شکوهم را نميبينم
تو که نباشى
ياس هاى باغغچه را نميخواهم
تو که نباشى
قران روى طاقچه را نميخوانم
کجايى که
نفس بهانه ات را ميگيرد
کجايى که
دلم نشانه ات را ميگيرد

#محمد_کاظمى

#اميداوارم خوشتون بياد #دوستان
#شعر #شاعر
#خوزستان #هنديجان #شيراز
#اباده_فارس #ادبيات #
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
... یگانه میرزایی: دوستش میخواندم اما با رقیبان یار بود در لباس مهربانی نیتش آزار بود رخت عشق ...
Media Removed
... یگانه میرزایی: دوستش میخواندم اما با رقیبان یار بود در لباس مهربانی نیتش آزار بود رخت عشق آتشینم را دمی بر تن نکرد جای پل های رسیدن بینمان دیوار بود پسته ی سر بسته لبخندی ندارد روی لب دیدن راز محبت بر لبش دشوار بود بال و پر سوزانده ام در شمع خاموش دلش بعد او دل از غمِ پروانه ها بیزار بود عقل ... ...
یگانه میرزایی:
دوستش میخواندم اما با رقیبان یار بود
در لباس مهربانی نیتش آزار بود

رخت عشق آتشینم را دمی بر تن نکرد
جای پل های رسیدن بینمان دیوار بود

پسته ی سر بسته لبخندی ندارد روی لب
دیدن راز محبت بر لبش دشوار بود

بال و پر سوزانده ام در شمع خاموش دلش
بعد او دل از غمِ پروانه ها بیزار بود

عقل با دل گفت ای ساده عزیزش نیستی
پند او را میشنید این دل اگر بیدار بود

با وداعش تکه سنگی را نشاندم جای دل
سیل رفت از شهر و بر جا مانده اش آوار بود

#یگانه_میرزایی
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#Calligraphy
Read more
دوستای دوور رو تگ کنین<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f33b"></span> . دیریست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم تاریک ...
Media Removed
دوستای دوور رو تگ کنین . دیریست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم هر چند که همسایۀ آن چشمۀ نوریم خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ باطل به امید سحری زین شب گوریم زین قصۀ پر غصه عجب نیست شکستن هر چند که با حوصلۀ سنگ صبوریم گنجی ست غم ... دوستای دوور رو تگ کنین🌹🌻
.
دیریست که از روی دل آرای تو دوریم
محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

تاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیم
هر چند که همسایۀ آن چشمۀ نوریم

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
باطل به امید سحری زین شب گوریم

زین قصۀ پر غصه عجب نیست شکستن
هر چند که با حوصلۀ سنگ صبوریم

گنجی ست غم عشق که در زیر سرِ ماست
زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

با همت والا ، که برد منت فردوس ؟
از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست
ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست
ای سایه ! چرا در طلب آتش طوریم..
.
#هوشنگ_ابتهاج #سایه #شعر #شعر_نوشت #ترانه_نوشت #taranenevesht
#photo :
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>. . فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست ! کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟ نا ندارم که برای ...
Media Removed
. . فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست ! کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟ نا ندارم که برای خودم اقرار کنم : ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان : “ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست” فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست اشک ... 🔹.
.

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست !
کم به رویام رسیده ست، خدا عادل نیست؟

نا ندارم که برای خودم اقرار کنم :
ترکِ تو کردن وُ آواره شدن مشکل نیست

لوطیان خال بکوبید به بازوهاتان :
“ته ِ دریای غم کهنه ی من ساحل نیست”

فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی
علّتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست

اشک می ریختم آنروز که بی رحم شدی –
تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست!

تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست –
که کسی ارزشِ ناچیز به آن قائل نیست

آمدی قصه ببافی که موجّه بروی
در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !

#صنم_نافع .
.
.
#ادمین @ali_nickhah .
.
#موزیک #ترانه #شعر #گرافیک #عشق #کپشن #دیزاین #تایپوگرافی #عاشقانه #آهنگ #آلبوم #موسیقی #گرافی #طرح #پروفایل #عکس_پروفایل #عاشق #ترانه_گرافی
Read more
پیشکش ناقابلی به عمه سادات سلام الله علیها . درسایه ی تو شوکت خورشید شکست و ماه است گدایی که شده کاسه ...
Media Removed
پیشکش ناقابلی به عمه سادات سلام الله علیها . درسایه ی تو شوکت خورشید شکست و ماه است گدایی که شده کاسه به دست و افکار شب از پرتو نور تو گسست و تصویر وقارت به دل شعر نشست و در دفتر ما نیست به جز مدح و غم تو یا حضرت زینب کم ما و کرم تو سرخوش ز تماشای تو شد چشم پیمبر هم دختر زهرایی و هم دختر کوثر ای وصف تو ... پیشکش ناقابلی به عمه سادات سلام الله علیها
.
درسایه ی تو شوکت خورشید شکست و
ماه است گدایی که شده کاسه به دست و
افکار شب از پرتو نور تو گسست و
تصویر وقارت به دل شعر نشست و
در دفتر ما نیست به جز مدح و غم تو
یا حضرت زینب کم ما و کرم تو

سرخوش ز تماشای تو شد چشم پیمبر
هم دختر زهرایی و هم دختر کوثر
ای وصف تو از قوه ی ادراک فراتر
دو زینت عرشند برایت دو برادر
وصف تو جلالی شد و اسم تو جمالی
تو زینت بابا شده ای با چه خصالی!

جز جود متاعی سر بازار شما نیست
چشمان جهان لایق تکرار شما نیست
جا خوبتر از سایه ی دیوار شما نیست
شأن منِ کم خدمت دربار شما نیست
من کمتر از آنم که بگویم ز تو بانو
عباس به تکریم قدومت زده زانو

تو پرتویی از پاکترین نور جهانی
در سینه ی عشاق تو روح ضربانی
جسم است اگر روضه به والله تو جانی
تو مرجع تقلید همه گریه کنانی
قلب تو حسینیه و تقدیر تو عشق است
در کرب و بلایی حرمت لیک دمشق است

بر سوره ی غم مثل تو تفسیر گری نیست
در علم تو از درس و معلم اثری نیست
در شهر تو جز شوق شهادت خبری نیست
امروز شهید تو شدن کم هنری نیست
بر خاک تو افتادن ما عین نماز است
"المنة لله که در میکده باز است"
#شعر_آیینی
#احمدحیدری
#حضرت_زینب
#پیشکش
#عیدتون_مبارک
Read more
#شعر_شیرازی هی صبح شد و باز به اميد تو شُو شد هی از چيش من اشك به ياد تو ولو شد من لِـبدی مَـفلوك و تو بشكن بالو بنداز شفتش نميدم از حركاتت دلم اُو شد دل دُشتم و جز دل چی چی دشتم كه ز مردم يی عمر قايم كرده بودم، باز چپو شد جِـر دادی و شِـر كردی و پيوند و پوكوندی ای اَرقِـه مالونديش و خودت گفتی يهو شد گفتم ... #شعر_شیرازی
هی صبح شد و باز به اميد تو شُو شد
هی از چيش من اشك به ياد تو ولو شد

من لِـبدی مَـفلوك و تو بشكن بالو بنداز
شفتش نميدم از حركاتت دلم اُو شد

دل دُشتم و جز دل چی چی دشتم كه ز مردم
يی عمر قايم كرده بودم، باز چپو شد

جِـر دادی و شِـر كردی و پيوند و پوكوندی
ای اَرقِـه مالونديش و خودت گفتی يهو شد

گفتم يله شم تو شاچراغ تيرشه ببندم
تا بلكه حاليم شه كه چطو شد كه ايطو شد

پلكيدم و پلكيدم و افسوس ...ها بله
تا مَشت شدی شيره ی جونم روِ رو شد

در هر كِـر و هر سوك تو رو هی جار زدم من
يعنی كه بدون تو دلم غرق اَلُو شد

من شاپركم، بچه ی فلك از به چلُـوندُم
دل له شد و بازيچه واسی دس بچو شد

ديشو چغليت كرد سمندر، كاكو سی كن
ئی بسه زبون از غم عشق تو قَـدُو شد

شاعر:بيژن سمندر،شيراز،قريه سعدی،۶ بهمن ۱۳۴۲
اجرا: استاد شیرازی
ویژه برنامه جشن سبز غوره با
جمعه ۱۹ مرداد،خانه باغ ایرانی
مدیر برنامه: آژانس هورنور فارس
@Hoornoor.travel.shiraz
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
👈به کانال فرهنگی هنری شهرراز در تلگرام بپیوندید
video: @mehdi_shahoseini
عکسهای زیبا از استان پهناور فارس را در پیج زیر ببینین👇
@fars_nature
@fars_nature
@fars_nature
#شیراز #شهرراز #تابستان #طبیعت #شیرازی #فارس #پارس #تهران #اصفهان #مشهد #تبریز #اهواز #کرج #بوشهر #ایرانگردی
#shiraz #shahr_raz #shirazi #fars #photo #nature #persian #photography #art #iranian_photography #tourist
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> . . تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه ...
Media Removed
. . تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد من بودم و دوش آن بت بنده نواز از من همه لابه بود و از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه حدیث ما بود دراز من درد تو را زدست آسان ندهم دل برنکنم زدوست تا جان ندهم ... 🔹 .
.

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل برنکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم... #مولانا .. .
.
پ.ن: موزیکشو از کانالمون بشنوین 😉❤ .
.
#ادمین @ali_nickhah .
.
.
#موزیک #ترانه #شعر #گرافیک #عشق #کپشن #دیزاین #تایپوگرافی #عاشقانه #آهنگ #آلبوم #موسیقی #گرافی #طرح #پروفایل #عکس_پروفایل #عاشق #ترانه_گرافی
Read more
. ۲۸ صفر ۹۷ . تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی . . بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده هر عاشقِ حاجت ...
Media Removed
. ۲۸ صفر ۹۷ . تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی . . بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده هر عاشقِ حاجت روا را جمع کرده حاتم دگر بذل و عطا را جمع کرده وقتی حسن جمع گدا را جمع کرده . ما میهمان بر سفره‌ی مردی کریمیم این رسم هر سال است، محتاج از قدیمیم . . دریای اهل البیت فیضش بی کران است خدمت درِ این ... .
۲۸ صفر ۹۷
.
تزئینات و شعر: کلب الحسین علی گودرزی
.
.
بار دگر‌ این عشق ما را جمع کرده
هر عاشقِ حاجت روا را جمع کرده
حاتم دگر بذل و عطا را جمع کرده
وقتی حسن جمع گدا را جمع کرده
.
ما میهمان بر سفره‌ی مردی کریمیم
این رسم هر سال است، محتاج از قدیمیم
.
.
دریای اهل البیت فیضش بی کران است
خدمت درِ این خانه کاری جاودان است
آنکه در این خط نیست عمرش در زیان است
جاه و جلال و مال اینها امتحان است
.
حسرت خورد روز قیامت آنکه دنیا
وقتی نبوده نوکر اولاد زهرا
.
.
با چشم دل، این خانه را رحمت گرفته
بار من اینجا چون طلا قیمت گرفته
این پرچم سبز از دلم ظلمت گرفته
دستی که هم‌زد نذری‌اش برکت گرفته
.
با عطر نذری مست گشته، خو گرفتیم
از زعفران ما نیز رنگ و بو گرفتیم
.
.
فکر کن با اینکه آقا مرقدش آباد نیست
مثل مشهد در بقیعش پنجره فولاد نیست
زائرانش هم به آن جمعیت و تعداد نیست
دور او گلدسته ها و صحن گوهرشاد نیست
.
باز هم حاجات ما را با کرامت می‌دهد
بی حرم اینگونه او اینقدر حاجت می‌دهد
.
.
وقتی معاویه حریصِ سیم و زر شد
حضرت ولی بذل و عطایش بیشتر شد
اموال آقا بار ها وقف بشر شد
خرج فقیر و مستمند و رهگزر شد
.
امروز باید جامعه اینگونه باشد
با رحم بر هم، هر کسی بخشنده باشد
.
.
بیعت نکرد اصلا، که صلحی با عضب بود
با اینکه صلح از مرد این میدان عجب بود
از غفلت اصحاب او، از این سبب بود
چون دور آقا عده‌ای راحت طلب بود
.
ورنه حسن یک جنگجوی بی بدل هست
او شیر غران، فاتح جنگ جمل هست
.
.
فرزند هایش را به ایمان پرورش داد
او قاسمش را مرد میدان پرورش داد
عبدالهش هم، چون دلیران پرورش داد
با مِهر و با عشق حسین‌جان پرورش داد
.
هان ای پدر مادر تو هم پس اینچنین کن
فرزند خود را با حسینیه عجین کن
.
.
غربت همین بس قاتل او همسرش شد
خونِ جگر بیرون ز قلب مضطرش شد
با زهر، نیلی رنگ کل پیکرش شد
آن کوچه و مادر غمِ چشم ترش شد
.
گفتی مصیبت روز جانسوز حسین است
گفتی غم عظما فقط روز حسین است
.
.
پ.ن: مستحضرم که به بعضی ابیات ایرادات ادبی وارد است، لکن بیشتر مضامین مَد نظر بود
Read more
. 1/4/97 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس ...
Media Removed
. 1/4/97 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد. مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد: 1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون ... .
1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)

___________________________________________
متن ترانه مرد چی چکا
دُنیا نَه جای مُندِنِنْ ، شادُن اَتِی ناشاد اَرِیْ
مِثل یَه مَردِ چی چِکا ، بَعد اَ دو روز اَ یاد اَرِیْ

نِمِک رو زَخْمُنُم مَریز ،  اَ غُصَّه دِلخونُم مَکُ
اِی مِثلِ لیلی دِلفِریب هَمدَردِ مَجنونم مَکُ

یادِ عَزیز دَسْتُنِتْ ، اَز دَستِ خَسْتَه م پَس مَگِه
شَهر ِقدیم چشمُنِت، اَز چشم بَستَه م پَس مَگِه

نِمِک رو زَخْمُنُم مَریز ،  اَ غُصَّه دِلخونُم
Read more
 #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/96 ابراهیم ...
Media Removed
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/96 ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در ... #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/96
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد درد ...
Media Removed
———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد درد دل ، شعر قشنگ ، این همه احساس لطیف به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر پای آن عمر خزان کن که تو را می فهمد دل به هر بارِ غم و درد فرو می ریزد به کسی پس نگران کن که ... ———————————————————————————ناله از دوریِ آن کن که تو را می فهمد
عشق خود ، صرف همان کن که تو را می فهمد
درد دل ، شعر قشنگ ، این همه احساس لطیف
به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد
نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر
پای آن عمر خزان کن که تو را می فهمد
دل به هر بارِ غم و درد فرو می ریزد
به کسی پس نگران کن که تو را می فهمد
عاشقی سود ندارد به خدا من دیدم
پای آن یار زیان کن که تو را می فهمد
اشک ، وصل است به خون دل و آن شاهرگت
بهر آن اشک روان کن که تو را می فهمد
گر غمت خلق بدانند ، شماتت بکنند
پیش آن سِرّت عیان کن که تو را می فهمید #....................................................................................دلتون #شاد بچه ها #برای منم #دعا کنین #خیلی زیاد #دعا #خدا #مکر و حیله دشمن #والله خیر الماکرین #
Read more
. به خرابات روم بهر نگهداری دل تا بر پیر کنم شکوه ز بیماری دل دل شب و روز بسوزد ز غم عشق بتان من بسازم ...
Media Removed
. به خرابات روم بهر نگهداری دل تا بر پیر کنم شکوه ز بیماری دل دل شب و روز بسوزد ز غم عشق بتان من بسازم به غم و رنج و گرفتاری دل خواب هرگز نکند آنکه دلش بیدار است ما شبی صبح نکردیم به بیداری دل اشک من سرخ و رخم زرد شد و موی سپید روز من گشت چو شب بهر سیه کاری دل هرچه کردیم علاج دل بیمار نشد تنگ ... .
به خرابات روم بهر نگهداری دل

تا بر پیر کنم شکوه ز بیماری دل

دل شب و روز بسوزد ز غم عشق بتان

من بسازم به غم و رنج و گرفتاری دل

خواب هرگز نکند آنکه دلش بیدار است

ما شبی صبح نکردیم به بیداری دل

اشک من سرخ و رخم زرد شد و موی سپید

روز من گشت چو شب بهر سیه کاری دل

هرچه کردیم علاج دل بیمار نشد

تنگ شد حوصله از دست پرستاری دل

چه زیان ها که نمودم ز ره دلخواهی

چه ملامت که کشیدم به هواداری دل

ای "فنا" چاره دردی نتوان کرد مگر

اشک خونین و دعای سحر و زاری دل
.

پ ن۱: ۳۱ تیر ماه سالروز عروج ملکوتی عالم ربانی و فقیه صمدانی، عارف باللّٰه، حضرت آیت اللّٰه العظمی، آخوند ملا علی معصومی همدانی(رضوان اللّٰه علیه) می باشد. به روح بلندشان فاتحه ای هدیه فرمایید.
.
پ ن۲: شعر بالا سروده ایشان است.
Read more
. دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن زلف بگشای و به یک حلقه به زنجیرش کن بی تو غم آمد و از تاب و توانم ...
Media Removed
. دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن زلف بگشای و به یک حلقه به زنجیرش کن بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن خواب دیدم که غمِ عشق جوانی‌ست رشید پرده بردار از این آینه و پیرش کن در دلم شعله‌زنان ... .
دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن
زلف بگشای و به یک حلقه به زنجیرش کن

بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت
آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن

خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت
بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن

خواب دیدم که غمِ عشق جوانی‌ست رشید
پرده بردار از این آینه و پیرش کن

در دلم شعله‌زنان جامِ غزل می‌جوشد
آفتابی‌ست در این میکده، تکثیرش کن

گفتم از عشق بگویم، دهنم باز نشد
ما نگفتیم، نگفتیم، تو تصویرش کن

#جویا_معروفی
مجموعه شعر "از اینجا که منم" / انتشارات فصل پنجم
.
Read more
سلام دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول ما رو هم سر سفره افطار دعا کنین..ببخشین این متن طولانیه ولی فوق ...
Media Removed
سلام دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول ما رو هم سر سفره افطار دعا کنین..ببخشین این متن طولانیه ولی فوق العاده ست.... همه مي پرسند از من كه تو عاشق هستي يا كه عاشق بودي يا كسي سنگ زده،بر شيشه ي نمناك دلت بعضي گفتند به من: كه اگر عشقي هست،هوس و باد هواست عشق برتر اي دوست متعلق به خداست من نگويم ... سلام دوستان عزیز نماز روزه هاتون قبول ما رو هم سر سفره افطار دعا کنین..ببخشین این متن طولانیه ولی فوق العاده ست.... همه مي پرسند از من

كه تو عاشق هستي يا كه عاشق بودي

يا كسي سنگ زده،بر شيشه ي نمناك دلت

بعضي گفتند به من:

كه اگر عشقي هست،هوس و باد هواست

عشق برتر اي دوست متعلق به خداست

من نگويم كه نه اي نيست كه شما مي گوييد

من فقط مي گويم:

آن خدا لايق اين عشق زميني من بي سر و پا نيست كه نيست

بهتر از من گفته آن رفيقه «روشني من گل آب»

كه خدا لاي گل شبدر و بوست

كه خدا چهچهه ي بلبل و آن چلچله هاست

كه خدا نزديك تر از تو به خودت در همه ي ثانيه هاست

كه خدا... بگذريم از تپش ثانيه هاي دلمان

بگذريم از روشني خاطره هاي دلمان

بگذريم از وزش باد سحرگاهي و پژواك سخن بر دلمان.

دوستي گفت به من:

تو نگو عشقي نيست،چون تمام كاغذ گلبرگ دلت

پر از اين موهبت خوب خداست

تو سكوتت،پر از آن آينه ي پاك دلست،

تو نگاهت،پر عشق و پراز آن ترانه و ساز خوش آهنگ و صداست،

تو درختت،پر احساس و ميوه عشقت داغ گل شقايق باغچه هاست،

گفتمش باشد....باشد

اين بار ميگويم اي دوست

حال مي نويسم عشق را

عشق آن پاك ترين چشم دل انسان هاست،

عشق آن سبزترين برگ خزان دل ماست، عشق آن ابر بهاري دل گندم هاست،

عشق پايان همه جاده هاي دلتنگيست،

عشق آواز پس از فاصله هاست،

عشق خلوت دل با همه ي خاطره هاست،

عشق آن شعر سپيديست كه بي وزن شده،

عشق آن لحظه ي خوبيست كه اشك طرد شده،

عشق آن چشمه ي پر مهر و سرود خود جوش،

عشق بدرود غم هاي نشسته بر دوش،

عشق بدرو همه ي لحظه هاي سرد و خموش،

پس تو بدان كه اي دوست، «عشق جرم قشنگيست در انكارش مكوش» «خيال»
Read more
. ادبیات حسینی ادب پارسی در طول تاریخ ثابت کرده است که در کنار موسیقی تاثیر گذاری بیش تری خواهد داشت،همانطور ...
Media Removed
. ادبیات حسینی ادب پارسی در طول تاریخ ثابت کرده است که در کنار موسیقی تاثیر گذاری بیش تری خواهد داشت،همانطور که محدرضا شفیعی کدکنی بزرگ به تفصیل در ((زمینه های اجتماعی شعر پارسی)) به آن پرداخته است. ادب حسینی که بخشی از ادبیات فارسی است زمانی که در بستر موسیقایی نوحه خوانی قرار می گیرد به شکوفایی ... .
ادبیات حسینی
ادب پارسی در طول تاریخ ثابت کرده است که در کنار موسیقی تاثیر گذاری بیش تری خواهد داشت،همانطور که محدرضا شفیعی کدکنی بزرگ به تفصیل در ((زمینه های اجتماعی شعر پارسی)) به آن پرداخته است.
ادب حسینی که بخشی از ادبیات فارسی است زمانی که در بستر موسیقایی نوحه خوانی قرار می گیرد به شکوفایی و اعتلای خود می رسید.
اینجا در حسینیه لباس فروشهای تهران تجلی گاه این شکوه است.جایی که حضرت علی آقای انسانی اشعار سروده ی خود را بر گوش جان دل مستمع می نشاند و اعتلای این گونه ی ادبی را رقم می زند.
ای کاش به اشعاری که در مجالس حسینی خوانده می شود توجه کنیم و بر نتابیم هر کس هرچه دلش می خواهد بخواند و برود هیچ به هیچ...
#شعر_نوشت_اول :
دعوت از عاشقان کنند اینجا
عشق را امتحان کنند اینجا
ای که داری با دل،نهان غم یار
راز دل را عیان کنند اینجا
اشک ها می کنند کار زبان
عشق را ترجمان کنند اینجا
بر سر خوان خانواده ی عشق
همه را میهمان کنند اینجا
#شعر_نوشت_دوم :
آبروی آب برد و آب روی آب ریخت
تشنه کام و تشنه لب ساقی میان آب سوخت
#حسینیه_صنف_لباس_فروشها
#ادبیات_عاشورایی
#زمینه_های_اجتماعی_شعر_پارسی
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#علی_انسانی
#ذبیح_الله_ترابی
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> شعر از #هلالی_جغتایی: با مردم بی‌غم نتوان گفت غم دل! ‌ شعر کامل: ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل با ...
Media Removed
شعر از #هلالی_جغتایی: با مردم بی‌غم نتوان گفت غم دل! ‌ شعر کامل: ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل با مردم بی غم نتوان گفت غم دل جا کن بدل و دیده، که غیر از تو نشاید سلطان سراپرده چشم و حرم دل ای صبر، کجایی؟ که ز حد میگذرد باز بر دل ستم آن مه و بر من ستم دل پای دلم افگار شد از خار ره عشق ای کاش! درین ره نرسیدی ... 💠 شعر از #هلالی_جغتایی:
با مردم بی‌غم نتوان گفت غم دل!

شعر کامل:
ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
با مردم بی غم نتوان گفت غم دل
جا کن بدل و دیده، که غیر از تو نشاید
سلطان سراپرده چشم و حرم دل
ای صبر، کجایی؟ که ز حد میگذرد باز
بر دل ستم آن مه و بر من ستم دل
پای دلم افگار شد از خار ره عشق
ای کاش! درین ره نرسیدی قدم دل
در عشق تو رسوای جهانست هلالی
گاه از غم بسیار و گه از صبر کم دل
📕 غزلیات، #غزل شماره‌ی ۲۲۰
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیم در کویر دل سودا زده تنها ماندیم . تا نجویند رقیبان ز دلم بوی تو را سر بازار تو پیوسته به حاشا ماندیم . دل شیدایی ما شیفته روی تو بود سالیانیست ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیم
در کویر دل سودا زده تنها ماندیم
.
تا نجویند رقیبان ز دلم بوی تو را
سر بازار تو پیوسته به حاشا ماندیم
.
دل شیدایی ما شیفته روی تو بود
سالیانیست که با این دل شیدا ماندیم
.
آنچنانم دل ما سوخته عشق تو بود
که در این مرحله از سینه خود جا ماندیم
.
طشت رسوایی ما عاقبت از بام افتاد
نرسیدیم به گرد تو و رسوا ماندیم
.
رهرو عشق تو بودیم وبه سودای وصال
از همه بود و نبود دل خود وا ماندیم
.
همه شب سوخته دل از غم هجران تو باز
به امید سحری در ره فردا ماندیم
.
«رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم»
.
👑 # میرنجات اصفهانی
.
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
 #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه ...
Media Removed
#Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost ・・・ #ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas # 1/4/97 ابراهیم ... #Repost @ebrahim_monsefi_rami with @get_repost
・・・
#ابراهیم_منصفی #رامی #ابرام #ابراهیم #منصفی #شاعر #خواننده #نوازنده #ترانه سرا #ایران #هرمزگان #بندرعباس #بستک #ایلود #ebrahimmonsefi #ebrahim_monsefi_rami #rami #monsefi #hormozgan #bnd #bandarabbas #

1/4/97
ابراهیم منصفی متخلص به رامی و معروف به نیمای جنوب و اسطوره ی هرمزگان(1376-1324)در بندرعباس بدنیا آمد.
مجموع سروده های(رامی)را می توان در دو بخش بزرگ جای داد:
1-شعرهای فارسی2-بومی سروده ها و ترانه ها
شعرهای فارسی او را می توان به دو بخش تقسیم کرد:شعرهای آزادو بی وزن و شعرهای موزون و مقفی.اکثر شعرهای فارسی اورا اشعار بی وزن تشکیل می دهد.بخش دیگر اشعار وی تعدادی غزل،رباعی،مثنوی و شعرهای محلی(بندری،بستکی،مینابی)اوست.مضمون و محتوای شعرهای رامی عبارتند از ستایش زیبائی،نیکی و عشق و آزادی،بیان تاملات روحی،بازگوئی مشکلات اجتماعی و موانع بازدارنده،بیزاری و شکایات از شرایط غیرانسانی و ستمگرانه حاکم،تردید در قواعد و احکام بی چون و چرای مسلط،آرزوی عدلت اجتماعی و به روزی برای همه،با این همه این عشق و تغزل است که فضای وسیعی از شعرهای او را در بر میگیرد.
بیست یک سال از خاموشی اسطوره ی تکرار نشدنی جنوب(ابراهیم منصفی)گذشت...
منصفی دیگر تکرار نمیشود چرا که تاکنون نشده...
بیاد منصفی سروده ای از مرحوم:

مرثیه
مرد غمگین همه حرف از غم هجران می گفت/قصه ها،مرثیه از بی کس جان می گفت/خسته از بار مصیبت به خدا رو می کرد/مثل دیوانه سخن ها همه هذیان می گفت/در سراپرده ی قصری که خیالاتش بود/غزل عاریت از عشق سلیمان می گفت/کس نبودش که به هنگامه ی غم روی آرد/در مناجات خود از درد غریبان می گفت/یاد یاران عزیزش همه در خاطره بود/شروه ها،شعر غم از هجرت یاران می گفت/در کویری که بهشت خوش دیرینش بود/آیه ها زمزمه از غیبت باران می گفت/چشم من گاه تو را(ما)و گهی(من)می دید/لب من گاه تو را این و گهی آن می گفت/کس چنین مرثیه از داغ عزیزی نسرود/که دل نوحه گرم در غم جانان می گفت/

بندرعباس-شهریور1357
منبع:کتاب گفته های ناگفته
ابراهیم منصفی(رامی)
Read more
 #قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با ...
Media Removed
#قطره_باران_دریا ‌ از درخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با هوای صبحدم آمیخته! ‌ نرم و چابك، روح آب، می كند پرواز همراه نسیم. نغمه پردازان باران می زنند، گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم! ‌ سیم هر ساز از ثریا تا زمین. خیزد از هر پرده آوازی حزین. هر كه ... #قطره_باران_دریا

از درخت شاخه در آفاق ابر،
برگ های ترد باران ریخته!
بوی لطف بیشه زاران بهشت،
با هوای صبحدم آمیخته!

نرم و چابك، روح آب،
می كند پرواز همراه نسیم.
نغمه پردازان باران می زنند،
گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم!

سیم هر ساز از ثریا تا زمین.
خیزد از هر پرده آوازی حزین.
هر كه با آواز این ساز آشنا،
می كند در جویبار جان شنا!
*
دلربای آب، شاد و شرمناک،
عشقبازی می كند با جان خاک!
خاك ِ خشك ِ تشنه ی دریا پرست،
زیر بازی های باران مست ِ مست!
این رَوَد از هوش و آن آید به هوش،
شاخه دست افشان و ریشه باده نوش!
*
می شكافد دانه، می بالد درخت،
می درخشد غنچه همچون روی بخت!
باغ ها سرشار از لبخندشان،
دشت ها سرسبز از پیوندشان،
چشمه و باغ و چمن فرزندشان!
*
با تب تنهائی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
شرمسار ازمهربانی های او،
می روم همراه باران كو به كو.
*
چیست این باران كه دلخواه من است؟
زیر چتر او روانم روشن است.
چشم دل وا می كنم
قصه ی یك قطره باران را تماشا می كنم:

در فضا،
همچو من در چاه تنهایی رها،
می زند در موج حیرت دست و پا،
خود نمی داند كه می افتد كجا!

در زمین،
همزبانانی ظریف و نازنین،
می دهند از مهربانی جا به هم،
تا بپیوندند چون دریا به هم!
*
قطره ها چشم انتظاران هم اند،
چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند.
هر حبابی، دیده‌ای در جستجوست،
چون رسد هر قطره، گوید:
- « دوست! دوست...!»
می كنند از عشق هم قالب تهی
ای خوشا با مهرورزان همرهی!
*
با تب تنهایی جانكاه خویش،
زیر باران می سپارم راه خویش.
سیل غم در سینه غوغا می كند،
قطره ی دل میل دریا می كند،
قطره ی تنها كجا، دریا كجا،
دور ماندن از رفیقان تا كجا!

همدلی كو؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او!

شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟

- #فریدون_مشیری
از دفتر: " #مروارید_مهر "
‌‌
🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼
_

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی ...
Media Removed
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی . من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌! . به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی . منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم تویی ... 💠
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایی
نداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیبایی
.
من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی‌!
.
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس افروزی، تو ماه اَنجُم آرایی
.
منم ابر و تویی گلبن، كه می خندی چو می گریَم
تویی مِهر و منم اختر، که می میرم چو می آیی...
.
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس جو را
بهار شادی انگیزی، حریف باده پیمایی
.
مَهِ روشن میان اختران پنهان نمی ماند
میان شاخه های گل مشو پنهان كه پیدایی...!
.
كسی از داغ و درد من، نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من، نبخشد تا نبخشایی...
.
مرا گفتی كه از پیر خِرَد پرسم علاج خود
خرد، منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
.
من آزرده دل را كس، گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب، تو از دل عقده بگشایی
.
#رهی! تا وارهی از رنج مستی، ترک هستی کن
که با این ناتوانی ها، به ترک جان توانایی...
.
#رهی_معیری
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود ...
Media Removed
کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق ... کاش می شد اسمان شهر غم کمی ابی بودکاش میشد زندگی به رنگ گلهای داوودی بود ای کاش کسی برای شعر سرودن کمبود قافیه نداشت و قحطی اکسیژن در این دیار خاموش نبود کاش همه حرفای عاشقی به یک مو بند نبود و از ریشه قوی و پایدار و مانند کاج به اوج میرسید ای کاش پرنده ای درون قفس نبود و همه ازادنده درون اسمان با شوق و اشتیاق پرواز میکردند،) ومرغان عشق( مرغان عشق تخمهای خود را درون درختان پر برگ میگذاشتند ای کاش در این زمانه تاریک یک نور کوچک مانند ستاره اسمانی از دور برای تمام کسانی که از عشق خود گذشتند می درخشید تا شاید کمی از درد انان کاسته میشد در این زمانه غلط که هر کسی برای خود یک ساز جداگانه میزند ، ای کاش فقط یک رقاص داشت.ای کاش لااقل کمی به فکر انان بودیم که شب را با سفره خالی سپری میکنند انان که دم از کمک به بینوایان میزنند ای کاش کسی به خود انان کمک میکرد زیرا که تنها ظاهر قضیه معلوم است.انان که دم از خدا پرستی میزنند ای کاش به بت پرستی برسند زیرا او که در دل خدا را ستایش کند وجدان خود را از ته دل راحت میکند قرار نیست که اگر خدا را پرستش کردیم منت بگذاریم باید خوشحال باشیم که خدا را داریم و حرف دل به او گوییم..................................متن عبدالله علیزاده ...................................................
Read more
. لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند ...
Media Removed
. لاابالی چه کند دفتر دانایی را طاقت وعظ نباشد سر سودایی را آب را قول تو با آتش اگر جمع کند نتواند که کند عشق و شکیبایی را دیده را فایده آنست که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را عاشقان را چه #غم از سرزنش دشمن و دوست یا غم #دوست خورد یا غم رسوایی را همه دانند که من سبزه خط دارم دوست نه ... .
لاابالی چه کند دفتر دانایی را
طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکیبایی را

دیده را فایده آنست که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را

عاشقان را چه #غم از سرزنش دشمن و دوست
یا غم #دوست خورد یا غم رسوایی را

همه دانند که من سبزه خط دارم دوست
نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را

من همان روز دل و صبر به یغما دادم
که مقید شدم آن دلبر یغمایی را

سرو بگذار که قدی و قیامی دارد
گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را

گر برانی نرود ور برود بازآید
ناگزیرست مگس دکه حلوایی را

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همینست سخندانی و زیبایی را

سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت
یا مگر روز نباشد شب تنهایی را
.
#سعدی #شعر_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #شعرنو #شعر_نو #بیت_ناب #شاه_بیت #غزل_معاصر #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
. رودی که در سراسر تاریخ جاری است از اشک های فاطمه ی اختصاری است . از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها از ...
Media Removed
. رودی که در سراسر تاریخ جاری است از اشک های فاطمه ی اختصاری است . از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها از اشک هاش وقت نگاهش به تیغ ها . از دفن چند خاطره لای کتاب هاش از اشک هاش وقت تجاوز به خواب هاش . اثباتِ گیجِ مسأله های بدون فرض! از اشک هاش موقع رفتن... کنار مرز . از باد، ناامیدترین شکل ارتباط! از ... .
رودی که در سراسر تاریخ جاری است
از اشک های فاطمه ی اختصاری است
.
از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها
از اشک هاش وقت نگاهش به تیغ ها
.
از دفن چند خاطره لای کتاب هاش
از اشک هاش وقت تجاوز به خواب هاش
.
اثباتِ گیجِ مسأله های بدون فرض!
از اشک هاش موقع رفتن... کنار مرز
.
از باد، ناامیدترین شکل ارتباط!
از اشک هاش داخل سلّول، در حیاط
.
کابوس های یکسره بر متن تخت ها
از اشک هاش موقع قطع درخت ها
.
آغوش باز او به غمِ بچّه موش ها
از اشک هاش در سرِ آدم فروش ها!
.
از ایستادنش جلوی بادهای سرد
از اشک هاش در وسط شایعات زرد
.
گشتن برای یافتنِ آخرین خوشی
از اشک هاش موقع تمرین خودکشی!
.
احساسِ خوبِ دوست شدن با اضافه ها!
از اشک هاش گوشه ی تاریک کافه ها
.
از گفتنِ هزار «مگو» با لبی فلج
از اشک هاش توی اتوبوس تا کرج
.
لرزیدنِ دلش سرِ هر بحث و اتّفاق
از اشک هاش در وسط فیلم، در اتاق
.
دنبال نور گشتنِ در این همه سیاه
از اشک هاش در وسط بازداشتگاه
.
از زل زدن به آن همه دیوار، توی بند
از اشک هاش موقع خندیدن بلند
.
جیغ کشیده اش وسط پارک، روی تاب
از اشک هاش آنورِ میدان انقلاب
.
مستیش توی خاطره با الکل سفید
از اشک هاش بر سرِ هر روزِ سررسید!
.
از لهجه ی قدم زدنش زیر نور ماه
از اشک هاش وقت سفر... در فرودگاه
.
از اعتماد کردن و عشقش به گرگ ها!
از اشک هاش قاطیِ آدم بزرگ ها
.
از لذّتِ ندیدنِ شب زیر پوست ها
از اشک هاش موقعِ تغییرِ دوست ها
.
آژیرهای زندگی اش در دل خطر
از اشک هاش بر سرِ هر قبر، جز پدر!
.
از عشق ها و تجربه ها، خوب یا که بد
از اشک هاش جاریِ در شعر، تا ابد
.
فانوس رو به پوچیِ انسان بی هدف
از اشک هاش از غمِ یک مشت بی شرف
.
فریادِ توی استادیوم های ورزشی
از اشک هاش مثل زنی بعد سرکشی
.
خاموش در مقابل اوباش مثل سنگ!
از اشک هاش در وسط صحنه های جنگ
.
بانوی روسپیدِ همیشه سیاهپوش
از اشک هاش موقع آهنگ «داریوش»
.
حسّ خدای گم شده توی گلاب پاش
از اشک هاش پشت تمامی شعرهاش
.
یک زن که هیچ وقت شبیه کسی نبود
از اشک هاش در دل تاریخ مثل رود
.
یک «فاطمه» درست شبیهِ خودِ خودش!
از اشک هاش آنورِ کیک تولّدش
.
یک «فاطمه» که منتظر هیچ چیز نیست
یک زن که داشت در وسط جشن می گریست
.
.
#سید_مهدی_موسوی
.
فاطمه ی عزیزتر از جانم چقد خوبه که هستی و انقدر خوبی توی این روزای بد... جز پنج زن برتر و عزیز زندگیمی 💕 جات تو قلبم کنار مادرم و گلشیفته فراهانی و شبنمه @shabnam_red 😍 همونقدر عزیز ❤️ دوست دارم زیبا جانم 💚
به عشق صبح آزادی و روزهای روشن 💚
@fateme.ekhtesari
تولدت مبارک🎂💚
Read more
. برای من، روز عشق، پنجم اردیبهشت است روزی به لطافت رنگ و بوی عزیز اردیبهشت روز تولد همسرم به شاد ...
Media Removed
. برای من، روز عشق، پنجم اردیبهشت است روزی به لطافت رنگ و بوی عزیز اردیبهشت روز تولد همسرم به شاد باش زادروز همسرم به شادباش پنجم اردیبهشت که روز عشق است: می‌خوانمت که عشق سرافرازتر شود می‌خوانمت که قول و غزل معتبر شود می‌جویمت غزل به غزل عاشقانه‌تر "باشد کزین میانه یکی کارگر شود" . باشد ... .
برای من، روز عشق، پنجم اردیبهشت است
روزی به لطافت رنگ و بوی عزیز اردیبهشت
روز تولد همسرم

به شاد باش زادروز همسرم
به شادباش پنجم اردیبهشت که روز عشق است:

می‌خوانمت که عشق سرافرازتر شود
می‌خوانمت که قول و غزل معتبر شود

می‌جویمت غزل به غزل عاشقانه‌تر
"باشد کزین میانه یکی کارگر شود"
.
باشد که گُر بگیرم از این عشقِ آتشین
شاید که شعر در دلِ من شعله‌ور شود

شوقِ سرودن از هم و عشقِ میانِ ما
ای کاش تازه‌تر شود و بیشتر شود

من بی تو آسمانِ بدونِ کبوترم
پرواز کن که غصه و غم مختصر شود

تو از بهار با گلِ خورشید آمدی
بر من بتاب تا شبِ تارم سحر شود

فرخنده باد پنجم اردیبهشت ماه
اردیبهشت آمده تا غم به در شود

#جویا_معروفی .
.
Read more
 #شعر_خوب_بخوانیم . چه کسی خواسته تا کار به اینجا برسد عشق و دیوانگی ما به مدارا برسد قسمت دشمن ...
Media Removed
#شعر_خوب_بخوانیم . چه کسی خواسته تا کار به اینجا برسد عشق و دیوانگی ما به مدارا برسد قسمت دشمن انسان نشود روزی که "دوستت دارم" معشوق به "اما" برسد سد بر این رود کشیدند به دریا نرسیم قزل آلا که نمی خواست به دریا برسد !! . "عشق آتش به همه عالم و آدم زد" و رفت غم کمین کرد که در روز مبادا برسد به ... #شعر_خوب_بخوانیم
.
چه کسی خواسته تا کار به اینجا برسد
عشق و دیوانگی ما به مدارا برسد

قسمت دشمن انسان نشود روزی که
"دوستت دارم" معشوق به "اما" برسد

سد بر این رود کشیدند به دریا نرسیم
قزل آلا که نمی خواست به دریا برسد !!
.
"عشق آتش به همه عالم و آدم زد" و رفت
غم کمین کرد که در روز مبادا برسد

به خدا با زدن حرف دل انصاف نبود
تاج به یوسف و ماتم به زلیخا برسد

بین جمعی که نشستند قضاوت بکنند
کاش می شد که کمی هم به خدا جا برسد
.
👤 #علی_صفری
Read more
. بازار تو در زمین کساد است ای عشق تنها دل خالی از تو شاد است ای عشق . در سینه ی من حک شده ای با این که پشت ...
Media Removed
. بازار تو در زمین کساد است ای عشق تنها دل خالی از تو شاد است ای عشق . در سینه ی من حک شده ای با این که پشت سر تو حرف زیاد است ای عشق . . . از متن کتاب "ترنم عشق" اثر سید مصطفی تقوی . #شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #مثنوی #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #دوست #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #ایران #بازار #عشق #نبرد #تنهایی #حرف #غم #ترنم #عشق #درد #زمین #عاشق #دل #مجنون #هنر .
بازار تو در زمین کساد است ای عشق
تنها دل خالی از تو شاد است ای عشق
.
در سینه ی من حک شده ای با این که
پشت سر تو حرف زیاد است ای عشق
.
.
.
از متن کتاب "ترنم عشق" اثر سید مصطفی تقوی
.

#شعر #قاف #حقیقت #عاشقانه #مثنوی #کتاب #شاعرانه #سید #مصطفی #تقوی #دوست #هنرمند #شاعر #کرمانشاه #ایران #بازار #عشق #نبرد #تنهایی #حرف #غم #ترنم #عشق #درد #زمین #عاشق #دل #مجنون #هنر
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> حضرت #سعدی: من آن نی‌ام که دل از مهر دوست بردارم... ‌ #شعر کامل: من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم و ...
Media Removed
حضرت #سعدی: من آن نی‌ام که دل از مهر دوست بردارم... ‌ #شعر کامل: من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست نه احتمال نشستن نه پای رفتارم کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست سفر کنید رفیقان که من گرفتارم نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما نمی‌کند ... 💠 حضرت #سعدی:
من آن نی‌ام که دل از مهر دوست بردارم...

#شعر کامل:
من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست
نه احتمال نشستن نه پای رفتارم
کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم
نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمی‌کند که من از ضعف ناپدیدارم
اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم
مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل
درست شد به حقیقت که نقش دیوارم
در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم
به عشق روی تو اقرار می‌کند سعدی
همه جهان به درآیند گو به انکارم
کجا توانمت انکار دوستی کردن
که آب دیده گواهی دهد به اقرارم
📗 #دیوان_اشعار، #غزلیات، #غزل شماره‌ی ۳۸۷
Read more
: <span class="emoji emoji1f53b"></span><span class="emoji emoji1f53b"></span><span class="emoji emoji1f53b"></span> ————————————————- خسته است از من و دلدادگى شعله ورم غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم قصه اى ...
Media Removed
: ————————————————- خسته است از من و دلدادگى شعله ورم غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم قصه اى تلخ تر از غصه ى من آيا هست؟ نيمه ى راه رها كرده مرا همسفرم از همان روز كه پرواز فراموشم شد سرزنش مى شنوم از همه ، از بال و پرم شمعم و درد مرا هيچ كس از من نشنيد بر ملا كرده ولى داغ مرا چشم ترم گريه ى تلخ مرا ... :
🔻🔻🔻
————————————————-
خسته است از من و دلدادگى شعله ورم
غرق خون است ز داغ غم عشقش جگرم
قصه اى تلخ تر از غصه ى من آيا هست؟
نيمه ى راه رها كرده مرا همسفرم
از همان روز كه پرواز فراموشم شد
سرزنش مى شنوم از همه ، از بال و پرم
شمعم و درد مرا هيچ كس از من نشنيد
بر ملا كرده ولى داغ مرا چشم ترم
گريه ى تلخ مرا ساده مپندار اى دوست
پاره اى از جگرم ريخته در دور و برم
همچو آهى شده ام روى دل آينه اى
بى سبب محو شود از دل و جانش اثرم
گرچه يادى نكند پيش خود اما همه شب
دم به دم خاطر او ميگذرد از نظرم
مى روم گوشه ى تنهايى خود غرق شوم
آنچنانى كه نباشد اثرى از خبرم
دردم اين است كسى نيست كه در روز وداع
كاسه اى آب بريزد ز وفا پشت سرم
.
#محمد_شیخی
#مدارا
#شعر #غزل
..........................................................
به پاى عشق تو بايد فريب مى خوردم
براى وصل تو بايد كه سيب مى خوردم
————————————————-
@shahbeit 🌸🌸
🔺🔺🔺
Read more
عشق جانست عشق تو جانتر لطف درمان وز تو درمانتر کافری‌های زلف کافر تو گشته ز ایمان جمله ایمانتر جان ...
Media Removed
عشق جانست عشق تو جانتر لطف درمان وز تو درمانتر کافری‌های زلف کافر تو گشته ز ایمان جمله ایمانتر جان سپردن به عشق آسانست وز پی عشق توست آسانتر همه مهمان خوان لطف تواند لیک این بنده زاده مهمانتر بی‌تو هستند جمله بی‌سامان لیک من بی‌طریق و سامانتر عشق تو کان دولت ابدست لیک وصل جمال تو ... عشق جانست عشق تو جانتر
لطف درمان وز تو درمانتر

کافری‌های زلف کافر تو
گشته ز ایمان جمله ایمانتر

جان سپردن به عشق آسانست
وز پی عشق توست آسانتر

همه مهمان خوان لطف تواند
لیک این بنده زاده مهمانتر

بی‌تو هستند جمله بی‌سامان
لیک من بی‌طریق و سامانتر

عشق تو کان دولت ابدست
لیک وصل جمال تو کانتر

تیغ هندی هجر برانست
لیک هندی عشق برانتر

هر دلی چارپره در پی توست
دل ما صدپرست و پرانتر

دیدن تو به صد چو جان ارزان
عوض نیم جانم ارزانتر

گر چه این چرخ نیک گردانست
چرخ افلاک عشق گردانتر

همه ز افلاک عشق در ترسند
وان فلک در غم تو ترسانتر

شمس تبریز همتی می‌دار
تا شوم در تو من عجب دانتر

#دیوان_شمس

#مولانا #مولانا_رومی #molana #مولوی #شعر #شعر_فارسی #ادبیات
#ادبیات_کلاسیک #دیوان_شمس #حضرت_عشق #عشق
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش . تو را با دیگری می بینم ...
Media Removed
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش . تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟ . چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت نابودش... . درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟ چه فرقی می ... 💠
امان از داستان عشق و فرجام غم آلودش
نمی دانستم این آتش به چشمم می رود دودش
.
تو را با دیگری می بینم و با گریه می پرسم
از این دیگرنوازی ها خدایا چیست مقصودش؟
.
چه دنیایی که وقتی در دل من خانه می کردی
نمی گفتی که بی رحمانه خواهی ساخت نابودش...
.
درختی از درون پوسیده ام کی روز ویرانی ست؟
چه فرقی می کند وقتی نباشی دیر یا زودش؟
.
جوانی دادم و حسرت خریدم، ای دل غافل!
ضرر در عاشقی کم دیده بودم؟ این هم از سودش...
.
#سجاد_سامانی
@sajjad_samani
.
از کتاب جدید و خواندنی سجاد سامانی، به نام #سالیان
بزودی در نمایشگاه کتاب تهران
نشر سوره مهر
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
Read more
. <span class="emoji emoji1f49c"></span>حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید <span class="emoji emoji1f49c"></span> . . . نخستین ...
Media Removed
. حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید . . . نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد؛ پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم. ... .
💜حتما کسی هست که با خوندن این شعر به یادش بیفتید. اگه هنوز یه فرصت دوباره هست ، تگش کنید 💜
.
.
.
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و
به مهمانی عشق برد؛
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم.
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را
به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم
دو آوای تنهای سر گشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم
چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم
چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم
چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق
چو یک نغمه شاد با هم شکفتیم
چه شب ها ... چه شب ها ... که همراه حافظ
در آن کهکشان های رنگین
در آن بی کران های سرشار از نرگس و نسترن، یاس و نسرین
ز بسیاری شوق و شادی نخفتیم
تو با آن صفای خدایی
تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی
از این خاکیان دور بودی
من آن مرغ شیدا
در آن باغ بالنده در عطر و رویا
بر آن شاخه های فرا رفته تا عالم بی خیالی
چه مغرور بودم
چه مغرور بودم...
من و تو چه دنیای پهناوری آفریدیم
من و تو به سوی افق های نا آشنا پر کشیدیم
من و تو ندانسته دانسته، رفتیم و رفتیم و رفتیم ...
چنان شاد، خوش، گرم، پویا
که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم.
دریغا
دریغا ندیدیم
که دستی در آن آسمان ها
چه بر لوح پیشانی ما نوشته است!
دریغا در آن قصه ها و غزل ها نخواندیم
که آب و گل عشق با غم سرشته است
فریب و فسون جهان را
تو کر بودی ای دوست من کور بودم!
از آن روزها آه عمری گذشته است ...
من و تو دگرگونه گشتیم
دنیا دگرگونه گشته است
در این روزگاران بی روشنایی
در این تیره شب های غمگین
که دیگر ندانی کجایم ...
ندانم کجایی ...
چو با یاد آن روزها می نشینم
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل جاودان عاشقم را
به دنبال آن لحظه ها می کشانم
سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم ...
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و ...
به مهمانی عشق برد.
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
#فریدون_مشیری
Read more
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی ...
Media Removed
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات ... ■برای زخم قلبت ای بامداد■
ميبينمت در آن صبح غمگين،
در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات فارسی ،بلکه بزرگتر که میتوانست این درد را بسراید .
در " آهن ها و احساس " بغض بودی اما دیر نپائيد که ترکیدی .
" هوای تازه "اعلام حضور کسی بود که تا چهل سال بعد که زنده ماند دیگر کسی انکارش نتوانست .
در تیره ترین روزگار یک نسل ،در شوره زاری که سر برآورده بود تو روییدی .اگر غم نان نبود ،اگر بستگی فضای سیاسی نبود که مجال به هیچ آزاده ای نميداد می بایست در همان زمان صدایت به جهان می رسید ، اما افسوس که فقر تاریک و سرد با دربدری و بسته بودن درها حتی مجال نمیداد در آن تفنن - روزنامه نگاری ،لختی بیاسايي .
ده سال بعد از روزگاری که #صادق_هدایت کلید وجود خود را زد و خاموش کرد
ده سال بعد از زمهرير سکوت و سانسور و تاریکی ،اینک این نوری بود که با آیدا در خانه جانت روشنی گرفت .آیدا شریک سختی ها و آوارگی ها.
این مقام که چون شاعر انگشت اشاره شعر خود را به سویی بگیرد ،جاودانگیش بخشد همان رتبتي هست که حافظ و سعدی و دیگر قله های شعر این دیار بدان دست یافته بودند .آری به قله رسیدی بامداد خسته ،گرچه مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ،تو رسیدی .هم از این رو چهار نسل طلبت کرد و در شعرت یاس و نومیدی ،شادی و سرور ،امید و سرمستی ،و زخم دل خود را دید .
آن سالها که آوازه در افتاد که تو را در جمع نامزدان نوبل نشانده اند ،یکی آن خطابه را که باید خوانده میشد در علت گزينش تو ،در معتبرترین نشریه فرانسه نوشت " سخن از مردی است که عمر را از بزرگی انسان ،از عشق ،از آزادی سروده است "
جاودانگی ارزانی تو باد که شایسته بودی و بی گمانم که نسل ها در واژه های تو رازی را جست و جو خواهند کرد و تو را به سالیان خواهند خواند ،حتی اگر هنوز به راز آن هزاران صفحه تاریخ و فرهنگ کوچه های این دیار دست نیافته باشند که تا آخرین دم بر سر آن بودی .
بگذار شب کوران از درد بمیرند و از حسد ، #شاملو نامی است به بزرگی که از روزگاران ما نثار تاریخ شد ،از يک قرن ،قرنی که او در آن زیست اگر دو نام ایرانی در حافظه تاریخ جای بگيرد ،یکی #احمدشاملو است .
.
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است #هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است . الهی ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است #هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است . الهی به سجاد، آن معدن علم الهی به باقر، شه کشور حلم #شیخ_بهایی . خاک پای امام غریب بقیع... . تشنه ام در برهوت غم تو می بارم عطش ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است
#هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است
.
الهی به سجاد، آن معدن علم
الهی به باقر، شه کشور حلم
#شیخ_بهایی
.
خاک پای امام غریب بقیع...
.
تشنه ام در برهوت غم تو می بارم
عطش بوسه به لبهای ضریحت دارم
.
حسرت عطر مزارت به مشامم مانده است
کاش می شد که به قبر تو سری بگذارم
.
مرغ دل خون جگر لانهٔ تخریب شده است
در غم گنبد ویران شده ات، آوارم
.
پشت آن پنجره ها، یوسف در بند منی
یار، زندانی و من خسته از این دیوارم
.
کاش می شد که شبی نم نم باران باشم
تا غبار از رخ آئینهٔ تو بردارم
.
دور از دار شفابخشم و دستان طبیب
بگذارید زیارت بکنم، بیمارم
.
بر ضریحی که نداری دل من بسته دخیل
چه کنم؟ باز هم افتاده گره در کارم
.
#کافه_مسیحا
#پر_از_هوای_بقیعم_غزل_کبوتر_شد
#دوباره_گوشه_چشمان_شعر_من_تر_شد
#تو_را_به_زهر_نه_در_پنج_سالگی_کشتند
#در_ان_غروب_غريبى_که_عشق_بى_سر_شد
#در_سینه_شیعه_اثری_از_غم_نیست
#روزی_که_برای_تو_حرم_می_سازیم
#یا_علی
Read more
درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی<span class="emoji emoji1f49e"></span> ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی ...
Media Removed
درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی دریغ مکن که در این ‌بی سر و سامانی و بلوای دنیا گر عشق نبارد ، جهنمی بی رحم شود دنیا زِ آگاهی وعاشقیِ من و تو، زندگی ها در آزادی و شادی آباد شود زِجهل و افکار پوسیدهٔ بی دلان، زندگی ها در غم وبردگی فنا ... درود بر عشق و‌انسانیت و‌آگاهی💞
ساقیا... به نوشِ هجران ، کامِ دل تلخ مکن
ببار ای دلِ عاشق ، زِ عاشقی دریغ مکن
که در این ‌بی سر و سامانی و بلوای دنیا
گر عشق نبارد ، جهنمی بی رحم شود دنیا
زِ آگاهی وعاشقیِ من و تو، زندگی ها در آزادی و شادی آباد شود
زِجهل و افکار پوسیدهٔ بی دلان، زندگی ها در غم وبردگی فنا شود
🌿💞🌿
سلام ‌دوستان مهربان
همه باهم برای فرهنگ عالی و‌ مردمی شاد و جامعه ای سالم و زیبا تلاش کنیم
تغییرات مثبت کنیم و عمل گرا باشیم
وفقط حرف نزنیم
فاصله ی ادعای فرهنگ داشتن تا فرهنگ داشتن بسیار است
از تغییرات مثبت نترسیم
از مرگِ حقیقت و آگاهی و عشق و انسانیت
از مرگ فرهنگ و هنر و ادب بترسیم
از نگه داشتن و اسارت در افکار پوسیده و جهل بترسیم
💞 🌿💖🌿
پیج گالری نقاشی منتظر نگاهای مهربان و هنرمندانه شماست، هرآنچه را که کلمات قادر به بیان نبوده ، به تصویر کشیدم👇
@mehrideldadeh
💞🌿💞
آدرس سایت در بیو☝
کانال تلگرام «عشق ناب»👈@eeshghe_nab💞
@eb_home
@fereshtehaye.zamini
@kheyrine_ir
@nab95_
@kheyriyebakhshesh
#خدا #آسمان #عشق #ای_بی #انرژی #مثبت #انسانیت #کتاب #آگاهی #عدالت #مطالعه #نقاشی #نقطه #آرامش #سکوت #شعر_نو #مردم #دلنوشته #کتاب_جدید #هنر #فرهنگ #سلامت #طبیعت #کوه #آزادی_بیان #مهری_دلداده #نویسنده #متن #مهربانی #الهه_عشق_روح_خدا
Read more
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که ...
Media Removed
اولین شاخه ی گل رو به سوی نفس عشق شکفت دردهایم همه خفت اولین شاخه ی گل اولین بود بر این قلب غریب که چنان ناز نشست در پی اش درد شکست کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود تا جهان از گذرش رسوا بود روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد دست در دست نشست در پی اش عقل شکست کاش میدانستم بوی این شاخه ی گل خاک کند ... اولین شاخه ی گل
رو به سوی نفس عشق شکفت
دردهایم همه خفت
اولین شاخه ی گل
اولین بود بر این قلب غریب
که چنان ناز نشست
در پی اش درد شکست
کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود
تا جهان از گذرش رسوا بود
روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد
دست در دست نشست
در پی اش عقل شکست
کاش میدانستم
بوی این شاخه ی گل خاک کند عشق مرا
غنچه ی غم زده اش پاک کند عشق مرا
کاش این گل که گلبرگ غم است
آسمان دل من را به هیاهوی تو رسوا میکرد
بعد با سلطه ی عشق
در میان من و تو اشک چنان جا میکرد
که از آن گل همه خارش میرفت
ولی ای وای که افسوس بوی نازش می ماند
این گل ناز و عجیب
آخرین شاخه ی گل نام گرفت
قصه ابهام گرفت
بر سر قصه ی این شاخه ی گل
عشق با اشک مدارا میکند
در سکوت دل من درد چنان جا می کند
که به انکار جهان قصه ی من ثبت شود
عشق با باور یک روزه ی خود
آخرین شاخه ی هر حرف شود
آخرین شاخه ی گل اولین قصه ی هر درد شود
شعر سعيد امام ياري
#گل #دوربين #عكاسي #هنر #مشهد #كنون #طبيعت
#flower #camera #photography #art #mashhad #Iran #nature
Read more
. جانا به جان رسید ز #عشق تو کار ما دردا که نیستت خبر از #روزگار ما در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای ...
Media Removed
. جانا به جان رسید ز #عشق تو کار ما دردا که نیستت خبر از #روزگار ما در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی فریاد و نالهای دل زار زار ما دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند با ما به یادگاری از آن روزگار ما بودیم بر کنار ز تیمار روزگار تا داشت روزگار ... .
جانا به جان رسید ز #عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از #روزگار ما

در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما

بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما

دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما

بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما

آن شد که غمگسار #غم ما تو بوده‌ای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما

آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما
.
#انوری #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
مناجات عشق رخت بربست غم ازکنج دل آشفته زار دیده بیناشدازآن چهره زیبای نگار حال دل نیک شدوآتش سینه ...
Media Removed
مناجات عشق رخت بربست غم ازکنج دل آشفته زار دیده بیناشدازآن چهره زیبای نگار حال دل نیک شدوآتش سینه خاموش نفس عشق کشیدازقبل دولت یار یوسف گمشده ام آمدوکنعان دلم همه شدشوروطرب هلهله وبانک هزار مست ازبوسه نوشین لبش تابه سحر دیده هاخواب اگربودولی دل بیدار هرزمان لحظه سختی است که ازدوری ... مناجات عشق

رخت بربست غم ازکنج دل آشفته زار
دیده بیناشدازآن چهره زیبای نگار
حال دل نیک شدوآتش سینه خاموش
نفس عشق کشیدازقبل دولت یار
یوسف گمشده ام آمدوکنعان دلم
همه شدشوروطرب هلهله وبانک هزار
مست ازبوسه نوشین لبش تابه سحر
دیده هاخواب اگربودولی دل بیدار
هرزمان لحظه سختی است که ازدوری او
دل طلب میکندش دیده چویک چشم خمار
حال من هست اگرازطلب هستی او
اوطبیب است ومن ازهجرنگاهش بیمار
آهوی صیدنگاهش که فتاداندر دام
دل عاشق زده ام بودکه شدتیر شکار
نازچشمان سیاه وخم ابروی کمان
زلف پرپیچ ولب انابی ونازدلدار
دل دریازده طوفانی وساحل دورا
قایق گمشده بی پاروبرموج سوار

این هم قسمتی از شعر بلند مناجات عشق تقدیم به کسی که ازحزن شعر دلش گرفت خدا کنه باخوندن این یکی لبخند روی لبت بشینه وشاد بشی
Read more
. به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت نه یوسفم ، نه سیاوش ، به نـَـفس ...
Media Removed
. به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت نه یوسفم ، نه سیاوش ، به نـَـفس کشتن و پرهیز که آورد دلم ای دوست ! تاب وسوسه هایت تو را از جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده ام و دل نهادم به صفایت تو ، سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجیب نیست نمی کنم اگر ای دوست ! سهل و زود ... .
به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت

دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

نه یوسفم ، نه سیاوش ، به نـَـفس کشتن و پرهیز

که آورد دلم ای دوست ! تاب وسوسه هایت

تو را از جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی

برون کشیده ام و دل نهادم به صفایت

تو ، سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجیب نیست

نمی کنم اگر ای دوست ! سهل و زود ، رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت

کجاست چابکی ِ دست های عقده گشایت ؟

به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک

به خاکساری دل بین ، که سر نهاده به پایت « دلم گرفته برایت » زبان ساده ی عشق است

سلیس و ساده بگویم : دلم گرفته برایت !

حسین منزوی
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت... . چشمم افتاد به چشم تو ولی ...
Media Removed
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت... . چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت . جز خودم هیچکسی در غم تنهایی من مثل فواره سرِ گریه به دامان نگرفت... . دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت . هر چه در تجربه ... 💠
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت...
.
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
.
جز خودم هیچکسی در غم تنهایی من
مثل فواره سرِ گریه به دامان نگرفت...
.
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت
.
هر چه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچکس راه بر این رود خروشان نگرفت
.
مثل نوری که به سوی ابدیت جاری ست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ...
.
#فاضل_نظری ❤️
@fazelnazarii
.
______💠______
#غزل #ناب #معاصر #عشق #شعر_معاصر #غزل_فارسی #فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry
.
#ای_حسنت_از_تکلف_آرایه_بی_نیاز
.
Read more
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. <span class="emoji emoji1f613"></span> #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم ...
Media Removed
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم #با_صدای_خودم . برای ادامه #ورق_بزنید . بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ... واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. 😓
#بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم
#با_صدای_خودم ☺
.
برای ادامه #ورق_بزنید
.
🍁🍁🍁
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
🍁🍁🍁
@sherekhasste
Read more
یکم شهریورماه، #روز_پزشک بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌<span class="emoji emoji1f33a"></span> ‌ ‌ #دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ...
Media Removed
یکم شهریورماه، #روز_پزشک بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌ ‌ ‌ #دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ... ‌ از دل و دیده، گرامی‌تر هم آیا هست؟ -دست، آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست! ️ زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان، بی‌گمان دست گران‌قدرتر است. ‌ هرچه حاصل كنی از دنیا، دستاوردست! هرچه ... یکم شهریورماه، #روز_پزشک
بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌🌺


#دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ...

از دل و دیده، گرامی‌تر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامی‌تر:
دست!
▫️
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است.

هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیده‌ست چنین؟!
▫️
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوش‌ترین مایه‌ی دلبستگی من با اوست.
▫️
در فروبسته‌ترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
▫️
وه چه نیروی شگفت انگیزی‌ست،
دست‌هایی كه به هم پیوسته ست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دست‌هایش بسته‌ست!
▫️
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن‌ها كه بیان می‌کند از دوست به دوست؛

لحظه‌ای چند كه از دست طبیب،
گرمی ِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!
▫️
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته‌ای!
لشكر ِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
▫️
دست، گنجینه‌ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده‌ی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره‌ی نقش،
خواه بر دنده‌ی چرخ
خواه بر دسته‌ی داس،

خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
▫️
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غم‌های دگر دست به هم!

بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیده‌ست، ولی
دست‌هامان، نرسیده‌ست به هم!

#فریدون_مشیری
از دفتر #از_دیار_آشتی

‌🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
... موسیقی ای که برنخیزاند به درد زمین نمی خورد. ... یکی از شاخصه های موزیک سرزمین بی تاریخ عدم فصل بندی و تخصیص گشتگی حالات انسانی آن است، اینجا موزیک و هر شیوه ای از آواز را می توان ترکیبی از حماسه و عرفان و تغزل دانست . هرآنچه سرایش میشود و نواخته حماسی است عشق حماسی می شود غم حماسی می شود پرستش ... ...
موسیقی ای که برنخیزاند به درد زمین نمی خورد.
...
یکی از شاخصه های موزیک سرزمین بی تاریخ عدم فصل بندی و تخصیص گشتگی حالات انسانی آن است،
اینجا موزیک و هر شیوه ای از آواز را می توان ترکیبی از حماسه و عرفان و تغزل دانست .
هرآنچه سرایش میشود و نواخته حماسی است
عشق حماسی می شود
غم حماسی می شود
پرستش حماسی می شود
حماسه آری گویی بزرگ به هرآنچه است که ترسناک است و سام انگیز .
اینجا موسیقی ردیف ندارد ، حزن اش " مور " و "بالوره" می شود
توصیف "هوره" را می خواند
عاشق میجنگد و غم در حماسه روح پرستش و جنگیدن را تقدیس می کند ،آری جنگیدنی مملو از غم زیبا
نه غزلخوانی گوشه نشین در انتظار ظهور یار ...
اینجا دل اگر بشکد حماسه آغاز می شود ...
پای بر زمین کوفتن همهمه آمدن را مینوازند ، آمدن یار یا دشمن ، تفاوتی نیست اگر روح جنگ را خواست.
...
موسیقی ما فرد را جدا نمیکند ، در-خود فرو نمی برد، از زمین نمی گسلد. چونان آوازی در ردیف حافظ
اینجا ترانه ها یکی اند ، ‌چه در میدان جنگ چه در تکیه و خانقاه چه در میخانه ، بند و گوبند بسته است .
...
ملتی که برای حماسه رقصی ندارد هیچگاه نجنگیده است. راستش آنان با زمین دوست نیستند و رو به آسمان دارند .
...
اینجا شعر در خدمت رقص است
اینجا زمین و خاک در خدمت رقص است
اینجا شاعر پیش از زبان رقصیدن آموخته است
...
اینجا آنکه سرچوپی است خداست نه انکه بالاست ، خدایان اینجا پرچم و دستمال را تحویل می دهند ...
تمیره (تنبور) از یارسان تا کورمانج را بنگرید، او می داند ما کیستیم

#فلسفه #گزینگویه #سخنان #زانیار_هوزان
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
. #متولد_بیستمین_روز_از_نهمین_ماه_سال ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت ...
Media Removed
. #متولد_بیستمین_روز_از_نهمین_ماه_سال ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری ... .
#متولد_بیستمین_روز_از_نهمین_ماه_سال

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی

#کاروان_رفت_و_تو_در_خواب_و_بیابان_در_پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی

#حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی

#تولدم
#آذرماهی
Read more
Loading...
Load More