دل های پاک خطا

Loading...


Unique profiles
8
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
981.1 days
to ratio
7
"دل های پاک" خطا نمی کنند "سادگی" میکنند "سادگی"پاک ترین خطای دنیاست
Media Removed
"دل های پاک" خطا نمی کنند "سادگی" میکنند "سادگی"پاک ترین خطای دنیاست "دل های پاک" خطا نمی کنند "سادگی" میکنند "سادگی"پاک ترین خطای دنیاست
Loading...
<span class="emoji emoji1f49f"></span><span class="emoji emoji1f49f"></span><span class="emoji emoji1f49f"></span> سلام و درود به همه ی دوستان ماه شب چهارده خودم جانهای جان ، آرامشبخش ها و دلگرم کننده های دل من <span class="emoji emoji1f49f"></span><span class="emoji emoji1f49f"></span><span class="emoji emoji1f49f"></span> میخوام ...
Media Removed
سلام و درود به همه ی دوستان ماه شب چهارده خودم جانهای جان ، آرامشبخش ها و دلگرم کننده های دل من میخوام راجب یک قضیه مهم باهاتون ح ف یزنم و کمی اطلاعات بدم ، موضوعی مهم در باره ی ترنس بودن که متاسفانه دلیل بسیاری از نفرت های جامعه از ماهاست . #بحث غریزه جنسی ترنس هاست. عزیزان دلم فداتون بشم یک ... 💟💟💟
سلام و درود به همه ی دوستان ماه شب چهارده خودم جانهای جان ، آرامشبخش ها و دلگرم کننده های دل من 💟💟💟
میخوام راجب یک قضیه مهم باهاتون ح ف یزنم و کمی اطلاعات بدم ، موضوعی مهم در باره ی ترنس بودن که متاسفانه دلیل بسیاری از نفرت های جامعه از ماهاست .
#بحث غریزه جنسی ترنس هاست.
عزیزان دلم فداتون بشم یک ترنس وقتی میگه احساس من با جسم من فرق میکنه احساس فقط شامل بحث جنسی و شهوانی نمیشه که اخه اکثر عزیزان متنفر از ما دچار این دیدگاه هستن . فداتون بشم احساس چیزی فراتر از عریزه ی جنسیه که هم شامل تمامی حواس پنجگانه و حسهای خشم ، عشق ، نفرت ، حیرت ، عواطف ، افکار ، علایق و خواستهای ذاتی ، خواب ها و رویاها ، و بسیاری چیزهای دیگه ...میشه .
فداتون بشم احساس منظور روح و تمام چیزهای درونی ماست نه بیرونی و ظاهری . چیزهایی که واقعا از خواست و اراده خودمون خارجه که بگی درستش کن و نمیدونم تحمل کن و ازین حرفا عزیزای دلم.
و اینم درسته بله یک ترنس اف تو ام ( دختر به پسر ) کاملا و تماما غریزه ی جنسیش هم که جزی کوچک از احساسش هست اتفاقا ، پسرانه ی پسرانس . و یک ترنس ام تو اف ( پسر به دختر ) هم کاملا دخترانه ی دخترانس . و عزیزان دلم این گناه کبیره نیس این جزو احساس و روان ذهنی ماها و هر انسانیه خب. بین ما هم خوب هست بد هم هست بله درست . ولی خب غریزه ی جنسی ما هم کاملا مثل خود شما عزیزان در راستای تشکیل دادن خانواده و داشتن دوستی های پاک و زندگی های آرام مثل خود شما عزیزان مهربونه فداتون بشم. پس غریزه جنسیه ما رو ملاک سرکوب و نفرت از ما قرار ندید این در طبیعت و ذات هر انسانه .
توصیه : توصیه ای هم میکنم به ترنس های عزیزم البته من کوچیک همشونم فداشونم میشم ، مراقب خودمون و رفتارامون باشیم ، متاسفانه تو دوره ای هستیم که با احساس دختر و پسر طبیعیشم بازی میشه ، دیگه چه برسه به ماها فداتون بشم ؛ سعی کنیم احساسات زیبامون بازیچه نشه عزیزای دل من ، هم واسه خودمون هم واسه اینکه چشم اجتماع فعلا تیزه رو ماها دست از پا خطا کنیم تا ار کوچکترین چیزمونوبر علیهمون استدلال بشه ، این فعلا واقعیت ماهاس دردتون به جونم اینو اول از همه به خودم خداروشکر دارم یااد میدم امیدوارم شماها عشقولیا هم مراقب باشید .
#نکته: دوستان عزیز امیدوام هیچگونه سوتفاهمی در باره گفته های من ایجاد نشه من مروج هیچگونه عملی نیستم و تنها یکی از ویژگی های انسانی رو که بلطبع در درون ما ترنس ها هم هست توضیح دادم.
فدا مدای همتون دوسدار شما ( هورا در بیمارستان) 😊☺😆😁😉😍😘💕❤💟
باسپاس فراوان
Read more
سنگسار!!! یکی نامرد نصرانی زنی را نزد عیسی برد، و در محضر شهادت داد که این زن پاکدامن نیست! ... ...
Media Removed
سنگسار!!! یکی نامرد نصرانی زنی را نزد عیسی برد، و در محضر شهادت داد که این زن پاکدامن نیست! ... زن از شرم گنه چون آهوی زخمی، هراسان بود و مروارید اشکش از خجالت روی مژگان بود، مسیحا از تأثّر، همچو گردابی به خود پیچید، و توآم با سکوتی سوی یاران دید، ز چشم همرهانش ناگهان برق غضب جوشید، یکی ... سنگسار!!! یکی نامرد نصرانی
زنی را نزد عیسی برد،
و در محضر شهادت داد
که این زن پاکدامن نیست!
... زن از شرم گنه
چون آهوی زخمی، هراسان بود
و مروارید اشکش
از خجالت روی مژگان بود،
مسیحا از تأثّر،
همچو گردابی به خود پیچید،
و توآم با سکوتی سوی یاران دید،
ز چشم همرهانش
ناگهان برق غضب جوشید،
یکی آهسته،
امّا با ادب پرسید:
که ای روح مقدّس
از چه خاموشی؟
چرا از جرم این پتیاره
این سان دیده میپوشی؟
سزای این چنین جرمی
مگر بر تو مبرهن نیست؟
ولی فرزند مریم،
همچنان با شاخۀ خشکی که بر کف داشت،
نقشی بر زمین میزد،
و با پای تفکر
گام در راه یقین میزد،
که ناگه،
اعتراض دیگری، زان جمع، بالا شد.
که ای عیسی!
چه میخواهی؟
گناه او نمایان است،
سزایش سنگباران است،
چراغ عفت مریم،
درون سینۀ این دیو، روشن نیست،
و این بدکاره را راهی،
به جز در زیر سنگ شرع، مردن نیست.
مسیحا از پی اندیشه ای کوته،
سکوت تلخ را بشکست،
و چون روشن چراغی،
در میان دوستان بنشست،
وگفت: آری،
سزایش سنگباران است،
ولیکن سنگ اوّل را،
به سوی این زن آلوده در عصیان
کسی باید بیندازد،
که خود، عاری ز عصیان است
و دامانش،
رها از چنگ شیطان است!
و میپرسم:
که مردی با چنین اوصاف،
اندر جمع یاران است؟
مسیحا حرف خود را گفت،
و سر را در گریبان کرد،
و همراهان خود را،
زان قضاوت ها پشیمان کرد!
که را جرأت،
که نزد پاک جانان
جان خود را
پاک از لوث خطا بیند؟
که را زهره،
که خود را پاک،
نزد انبیا بیند؟
پس از لختی،
کز آن بی حرمتی
یاران خجل گشتند،
و از محضر برون رفتند ؛
مسیحا ماند و آن زن ماند
و عیسی با زبان نرم،
آن محجوبه را فهماند،
و با اندرز های پاک،
بذر عفت و نیکی،
به دشت خاطرش افشاند،
... و آن زن،
با هوای تازه ای،
بیرون ز محضر شد،
و تصویر نویی،
از شرع،
در ذهنش مصوّر شد،
که از خون بنی آدم،
چراغ شرع، روشن نیست ؛
و راه شرع،
تنها راه، کشتن نیست!
تو را،
ای ادّعا پرداز احکام مسلمانی،
نمیگویم مسیحا شو،
که ایمان پیمبر،
در دل و جان تو و من نیست،
ولی سر در گریبان کن،
و از خود نیز پرسان کن،
که اعمال تو آیا،
گاهگاهی،
بد تر از کردار آن زن نیست؟
و از داغ هزاران جرم پنهانی
بگو ای مرد،
ترا آلوده دامن نیست؟!
Read more
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز ...
Media Removed
سلام. ‌ من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌ یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان ... سلام.

من سعی میکنم صاف و ساده حرفم رو در این پست بزنم که ابهامی نباشه و بالای منبر هم نرم. ‌
یک. امروز تلفنی با مهشید حرف زدم و عکس بالا با اجازه خودش منتشر شده. اصل این پست رو دارم مینویسم که تاکید کنم #مهشید_ابارشی شخصیت فیک نیست. یک آدم حقیقه که مدتها از خواننده‌های خیلی خوب اینجا بود. این تابستان که من ایران بودم هم خودش و همسر نازنینش رو -که از عکس کراپ کرده‌ام- دیدم. سر پست شرم این صفحه دوازده صفحه نوت نوشته بود برای من بحث آسیب‌شناسی رو باز کرده بود من تشویقش کردم صفحه خودش رو بازکنه بذاره صفحه خودش. اینه که هرکسی بهتون گفت فیکه، توی سایت فلان اسمش نیست، یا هر تئوری توطئه دیگه‌ای بحث نکنین و رد بشین. مردم حرف زیاد میزنند. ‌
دوم. من شخصا از مهشید معذرت خواستم که کامنتم رو پابلیک براش نوشتم. به نظرم معتقدم اما من متوجه حجم فشاری که روی مهشید بود نشدم و بهانه به دست بقیه دادم. باید بیشتر توجه میکردم. مهشید رو من قبول دارم چون باسواده، شرافت کاری داره و جرات کرده ریسک کنه. اشتباه بخش اجتناب ناپذیری از رشده. سواد مهشید زیاده اما تجربه اداره صفحه پابلیک رو نداشت.
سوم. حقیقتش محیط مجازی نه به تعریفش میشه دل بست نه به تکذیبش. خود من با اینهمه مثلا اعتبار کافیه یک پست بنویسم یه ذره به مذاق شما خوش نیاد یهو قشنگ لحنها عوض میشه. آدمهای جدیدی یهو ظاهر میشن. من برای مهشید توضیح دادم که خودم گاهی میرم کامنتهای پیجهایی که از بیخ قبولشون ندارم رو میخونم که به خودم یادآوری کنم اینها چندین برابر من هم فالوئر دارند. از اونور هم من به فلسفه فحش خوردن و فحش شنیدن برای پیشبرد بشریت کوچکترین اعتقادی ندارم. اینه من شخصا همیشه کوچکترین لحن بد و توهینی رو پاک میکنم. اداره صفحه پابلیک سخته. ‌

چهارم. استاد شدن لازمه‌اش تجربه کسب کردنه و تجربه کسب کردن لازمه‌اش ریسک کردن و اشتباه کردن. قدم اول هر راهی لرزانه. به هم فضای امنی برای سعی و خطا بدیم. من فکر میکنم ما همه میتونیم کمک کنیم که این نقطه عطف به جای اینکه برای مهشید تبدیل به یک «تجربه تلخ» بشه تبدیل به یک «تجربه بزرگ» بشه و راهش همدلی هست. مگر اینکه شما جزو‌معدود آدمهای دنیا باشین که هیچوقت خطای اجرایی نداره. ‌

پنجم. من کامنتهای این پست رو محدود میکنم. کامنتهایی که حاوی طعنه، بحثهای فرسایشی یا انواع تئوری توطئه باشه پاک میکنم. ‌
ششم. من شخصا فکر میکنم مهشید برای امنیتش و آرامشش دو‌ماهی حداقل بریک بگیره اما برگرده. اگرشما پیشنهاد سازنده‌ای دارین یا دلتون میخواد از تجربه‌های مشابه خودتون بگین یا دلگرمش کنین اینجا رو میخونه
Read more
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، ...
Media Removed
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره ... شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره بهشت؟ گفت: "بله" گفتم خب خیلیارو شاد کرده که! گفت"فرمان خدا رو نمیشه زیر پا گذاشت". خلاصه یه جای کار ایراد داشت! سال‌ها گذشت، من همیشه به "گناه" فکر می‌کردم. اوایل که کمتر گناه کرده بودم، می‌گفتم باشه از فردا نماز می‌خونم توبه می‌کنم پاک شه، بعد انقدر زیادتر و زیادتر شدن که از دستم در رفته بود... تارای موی رها، مهمونیو پارتی، جوونی و جوونی، نماز روزه‌های عقب افتاده اندازه‌ی عمرم!
تا همین بیست و سه چهار سالگیمم مطمئن بودم جام تو جهنمه.
خلاصه نمی‌دونم کی وا دادم و چه طوری دیگه اعتقادم به همه‌چیز از بین رفت، نقطه‌ی واضحی ندارم توی ذهنم، فقط می‌دونم که در من "احساس گناه" یه چیز نهادینه شد: من با دوستام خوش می‌گذرونم مامانم تنهاس، من به بابام زنگ نمی‌زنم، من خرید کردم در صورتی‌ که می‌تونستم پس‌انداز کنم برا فلان چیز واجب، من ازدواج کردم مامانم تنهاس، من عصبانی شدم، من نرسیدم، من ادامه ندادم، من تنبلی کردم، موزیکام رو هوان، من خسته‌م، من دعوا کردم با فلانی، من فوق العاده نیستم...
بله بله حتا بی‌ربط‌ترین‌ها برای من احساس گناه و سرزنش داشتن. چون سیستم فکری من نیاز به یه ماشین تحلیل و فیلتر خوب و بد داشت (و حتمن هنوز هم داره)... * *
اگه یه روزی دلم بخواد تجربه کنم مادر باشم (که خیلی بعیده) حتمن به فرزندم می‌گم: تو کافی‌ای... تو تایید نمی‌خوای، تو زنده‌ای، تو تغییر می‌کنی، تو خطا می‌کنی، تو کم میاری، تو حس خوب تجربه می‌کنی، تو گند می‌زنی، تو زمین می‌خوری، تو قرار نیست فوق‌العاده باشی... تو قرار نیست به کمال برسی، تو اشرف مخلوقات نیست، تو فقط کار خودتو بکن: زندگی...
همون اول بهش می‌گم... نه که این همه راهو بیاد و مجبور باشه برگرده...
* * * یه چیز دیگه رو هم مطمئنم، اگر معلم مرده باشه، اگه خیلیا مرده باشن یا بمیرن، همونایی که سالای طلایی عمرمونو شستشو دادن، حتمن جاشون تو جهنمه... اگه باشه... یا حداقل برای اونا باشه... ___________________________________________________
پ.ن: خندهه شیطانی بود...
Read more
‌ <span class="emoji emoji1f534"></span> کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری <span class="emoji emoji2666"></span>️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت ...
Media Removed
کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ‌ 🔴 کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری ♦️از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. ♦️روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. ♦️محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند. ♦️معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان کنی.
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji26d4"></span>️کاش حلالمان کنی . ✍️ حسین غفوری . <span class="emoji emoji1f537"></span><span class="emoji emoji1f536"></span> از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. ...
Media Removed
️کاش حلالمان کنی . ✍️ حسین غفوری . از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. . آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. ... ⛔️کاش حلالمان کنی
.
✍️ حسین غفوری
.
🔷🔶 از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران.
.
🔰 روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی.
.
♻️ محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا داده باشی. اینها را ندیدند. یعنی دیدند اما نادیده‌ات گرفتند.
.
🔶🔷 معلوم نبود جای که را تنگ کرده بودی که اینهمه عرصه را برایت تنگ کردند. یک روز بازی نکردن رضاییان را تقصیر تو میدانستند، یک روز مسلمان را. هیچوقت از خودت دفاع نکردی، هیچوقت نگفتی مگر اینها هم‌پستی من هستند؟ هیچوقت از اینهمه تغییر پست خم به ابرو نیاوردی. ادا و اطفار بلد نبودی، پاک کردن پستهای اینستاگرام و برداشتن عکسهایت با لباس پرسپولیس را نیاموختی. از اول هم اهل دلبری و ۶ نشان دادن و «نمایش تعصب‌» نبودی. روزی که به باشگاه آمدی نگفتی از بچگی پرسپولیس بودم، گفتی به تیمی که در آن بازی میکنم تعصب دارم. حالا شهادت میدهیم که تعصب داشتی. تو در آزمون عرق و تعصب برنده شدی و ما رفوزه. یکبار به خاطر هادی رد شدیم و این بار بخاطر تو. هادی در یک پنجشنبه تلخ رفت، تو هم در این یکی پنجشنبه. کاش حلالمان
Read more
️کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم. آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد ... ️کاش حلالمان کنی ✍️ حسین غفوری از زمین که بیرون می‌آوردنت انگار که خودت حالی‌ات شده بود. دستگیرت شده بود که ای دل غافل باز رباط داده‌ای! دستت را حایل صورتت کرده بودی که لابد بارانی شدنت را نبینیم.
آن پاس لعنتی را که میدادی حتما زانویت صدا داد که با خودت گفتی تمام شد محسن خانه‌نشین شدی. سوار برانکارد که میامدی تا پای نیمکت انگار هزار سال گذشت. گفتند در رختکن با بغض گفته‌ای راحت شدم، هم خودم هم هواداران. روی نیمکت دیگر بازی را نمیدیدی، هزاران فکر در سرت قیقاج میرفت. همان بازیهای اول و یک اشتباه کافی بود تا اسمت در لیست ابدی «بدها» ثبت شود و تا امروز -روز آخر- پاک نشود، اما تو در دفاع چپ، ماهینی در دفاع راست و سید جلال و انصاری محکمترین دفاع را برای پرسپولیس رقم زده بودید، آنهم برای پرسپولیسی که فصل قبلش آنقدر گل خورد که قهرمانی مفت و مسلم از چنگش پرید. انتقادات اما دست از سرت برنداشت. خاصه امسال که با مصدومیتهای کمال و فقدان احمد هافبک دفاعی هم بودی. تو شمشیر داموکلسی بودی برای زخم زدن به برانکو، اما مگر برانکو از هافبک دفاعی‌اش چه میخواست؟ قدرت بدنی، دوندگی بالا و حواس جمع که هرسه را داشتی. به جهنم که پاس عقب میدهی و محتاطی، به اسفل السافلین که پاس عمقی نمیدهی. هیچوقت اهل نمایش نبودی، هیچوقت سهم طلب نکردی، برای ضربه ایستگاهی‌ها سر و دست نشکستی، گفتی همه جلو بکشید من عقب را دارم. با تو باکمان نبود، با تو ضدحمله نمیخوردیم. در مقابل حریف سینه سپر کردی اما در برابر انتقاد هوادار سر به زیر انداختی. چرا یکبار «هیس» نشانمان ندادی. بلد نبودی؟ اینجا اینطوری جواب انتقادات را میدهند. یکبار نگفتی «بعد از ده سال قهرمانتان کردم». نگفتی قراردادم کم است، برای «خیریه» بازی میکنم، ادای مربی و هم‌تیمی ات را در نیاوردی، اهل قلیان و ماجراهای رنگارنگ اینستاگرام هم که نبودی، افسوس که هوادار اینها را نمیدید. ️ محتاط و ترسو و بی‌استعدادت خواندند. انگار که قبلا هافبک دفاعی های پرسپولیس «بوسکتس» و «تونی کروس» بودند. انگار پرسپولیس سالهای سال روی کاکل امثال «سامان آقازمانی» نمی‌چرخید! بخدا اگر چند سال قبل به پرسپولیس می‌آمدی، حلوا حلوایت می‌کردند، اما چون کمال را دیده بودند فقط او به چشمشان می‌آمد، این تماشاگرانِ «کمال طلب!» محاسنت را کسی ندید. برای پرسپولیس که همیشه تاوان اخراجهای بچگانه آقازمانی، کفشگری، مازیار زارع و حتی کمال را میداد کم کارت گرفتن تو موهبت آسمانی بود. اینها را ندیدند. موقعیت ندادنت را ندیدند. هیچکس یادش نمیاید پشت محوطه جریمه خودی خطا
ادامه در کامنت
Read more
Loading...
Loading...