Loading Content...

دم در خانه

Loading...


Unique profiles
95
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Phewa Lake, Pokhra, Nepal, Esfahan, Iran, Tehran, Iran
Average media age
801 days
to ratio
6.7
برای خودندن سفرنامه‌های نگار و از همه مهمتر یاد گرفتن راه‌های ارزان سفر کردن حتما به پیجش سر بزنید. @_negaralizadeh_ ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چشمانم را می‌بستم و از دم درِ خانه تا ته ... برای خودندن سفرنامه‌های نگار و از همه مهمتر یاد گرفتن راه‌های ارزان سفر کردن حتما به پیجش سر بزنید.
@_negaralizadeh_
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چشمانم را می‌بستم و از دم درِ خانه تا ته کوچه را می‌دویدم. می‌توانستم در خیالم این سی ثانیه را ساعت‌ها کش دهم. تمام آن مسیرِ چشم بسته را در جنگل نزدیک خانه‌ی مادربزرگ شنل قرمزی بودم، در سرزمین اُز، در میان سفید برفی و هفت کوتوله، توی ده شلمرود. هرجایی جز خانه. به مرز فاصله‌ی مجازم از خانه می‌رسیدم. چرخی می‌زدم. با دوستانم بازی می‌کردم و با دست و پای کبود که از علائم بی‌حواسی‌‌هایم بود، به خانه بر‌می‌گشتم.

آرام آرام رویا‌پردازی‌های در حرکتم کش آمدند. به اندازه مسیر ده دقیقه‌ای تا دبستان، نیم ساعت اتوبوس واحد تا کلاس زبان، سرویس هنرستان، پیاده‌روی‌های دیوانه‌وارِ طولانی از دانشگاه ...
از خانه دور می‌شدم. هرچه بیشتر می‌رفتم حالم بیشتر جا می‌آمد. مثل آب شده بودم. اگر می‌ایستادم گند می‌کردم. اگر سرعت می‌گرفتم...
یک روز به خودم آمدم و دیدم سرعت گرفته‌ام. حالا حتی خودم هم نمی‌توانم جلوی حرکتم را بگیرم. فاصله‌ی درِ خانه‌مان تا سر کوچه شبیه سر‌پایینی بی انتهایی شده.
خودم را می‌بینم که به دو دورتر می‌شوم. بی‌تعلق‌تر می‌شوم. سبک‌تر. بی‌منطق‌تر.
دیگر حتی مقصد را هم از خودم سوال نمی‌کنم. می‌گویم برو. بی توقف برو. تا جایی که می‌شود دور شو. اگر می‌توانی تنت را هم سر راه بگذار و برو. مثل خواب‌هایت با قدم‌های سبک و پرش‌های بلند برو. اوج بگیر. پرواز کن. پارو بزن. سینه‌خیز برو. فقط برو. فقط تا جایی که می‌توانی دور شو.
Read more
Loading...
تقدیم به بانوی عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها: هر که میخواند تو را مادر خود حس میکرد وصله ی ...
Media Removed
تقدیم به بانوی عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها: هر که میخواند تو را مادر خود حس میکرد وصله ی چادر خود را به دلش دوخته ای به نفس های پر از آه غلامت سوگند ذوق در سینه ی هر شاعر دلسوخته ای وصله ی چادر تو کار مسیحا میکرد همه ی خلق از این کار تو حیران شده اند مورهایی که دخیل نخ چادر بودند با عنایات ... تقدیم به بانوی عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

هر که میخواند تو را مادر خود حس میکرد
وصله ی چادر خود را به دلش دوخته ای

به نفس های پر از آه غلامت سوگند
ذوق در سینه ی هر شاعر دلسوخته ای

وصله ی چادر تو کار مسیحا میکرد
همه ی خلق از این کار تو حیران شده اند

مورهایی که دخیل نخ چادر بودند
با عنایات تو یک عمر سلیمان شده اند

پشت در آمده خورشید و تقاضا دارد
کمی از گرمی خود را به نگاهش بدهی

آرزوی دل دیوانه اش این است فقط
شمع باشد که تو در خانه پناهش بدهی

گندم از برکت دستان تو انسان می ساخت
نسل سلمان همه مدیون تنورت هستند

خود حیدر به تو میگفت که زهرا جانم
انبیا ریزه خور سفره نورت هستند

موقع مدح شما و علی انگار فقط
عرق از چهره ی حیران قلم میریزد

ولی ای سیب بهشتی خدا لبخندت
عشق در کالبد تیغ دو دم میریزد

دستبوس تو به والله که پیغمبر بود
قامتش را چقدر پیش شما تا میکرد

غم در سینه ی حیدر به زمین می افتاد
تا که دستان شما در به رویش وا میکرد

نیتم خواندن مدح است نه روضه بانو
ولی انگار دلم روضه ی در میگوید

با دل سوخته ی مادر خود محسن هم
ها علی بشر کیف بشر میگوید

علی رضوانی

telegram.me/alirezvani110

اللهم عجل لولیک الفرج
Read more
‌ علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی ...
Media Removed
‌ علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه‌ی ...
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
+
#شهریار
#محمد_حسین_شهریار


Read more
منزل خیلی اصرار کرد که این داستان رو ننویسم ولی نتونستم. رفتیم خیابان‌ نوفلوشاتو که بریم رستوران ...
Media Removed
منزل خیلی اصرار کرد که این داستان رو ننویسم ولی نتونستم. رفتیم خیابان‌ نوفلوشاتو که بریم رستوران ریرا. درِ رستوران ریرا رو باز کردیم دیدیم یه طرفش بوی ماهی میاد، یه طرفش بوی سیگار، فقط یه طرفش بود که رو به پنجره بود و بوی گندی ازش نمی‌آمد. به آقاهه گفتیم ما بشینیم اونجا؟ گفت آخه اونجا ماله چهار نفره ... منزل خیلی اصرار کرد که این داستان رو ننویسم ولی نتونستم.

رفتیم خیابان‌ نوفلوشاتو که بریم رستوران ریرا. درِ رستوران ریرا رو باز کردیم دیدیم یه طرفش بوی ماهی میاد، یه طرفش بوی سیگار، فقط یه طرفش بود که رو به پنجره بود و بوی گندی ازش نمی‌آمد. به آقاهه گفتیم ما بشینیم اونجا؟ گفت آخه اونجا ماله چهار نفره و الآنم اینجا شلوغ میشه، شما بیاین بشینین این وسط سالن که هم نصفه بوی ماهی رو داشته باشی هم نصف بوی گه سیگار رو. گفتیم نه پس ما میریم! گفت عه چرا؟ گفتیم آخه الان شلوغ میشه ما میریم که خلوت بشه! حالا ساعت یازده شب بودا! کی میخواست شلوغ بشه خدا می‌دونه. گفت وایسید من براتون حالا یه جا پیدا میکنم، گفتیم باشه. اون رفت جا پیدا کنه ما هم آمدیم بیرون.

همینکه آمدیم بیرون دیدیم ته کوچه یه نیمچه چراغی روشنه و یک سری جانوران انسان-نما در حال تردد و تناول هستن به انضمام تعداد متعددی گربه که دائما در حال جفت گیری و جیغ و داد بودن. با اینکه شب بود و تاریک بود و کوچه تنگ بود و ظاهر کوچه جفنگ بود، به منزل گفتم بیا بریم ببینیم چیه اونجا. رفتیم جلوتر و دیدیم یه مغازه‌ی خیلی کوچیک در حدی که برای ورود بهش باید سرمو خم میکردم، جولوش چندتا صندلی پلاستیکی و یکسری میزای درب و داغون گذاشتن و پنج شیش نفر هم وسط کوچه نشستن دارن پیتزا میخورن. یه آقای میانسال و قد بلند با موهای جو گندمی هم دم در مغازه وایساده بود و مردم رو نگاه میکرد و اگر کسی سوال شرعی داشت جواب سوالاشو میداد.

ما اول فکر کردیم از این ساندویچ مگزی فروشیاس ولی همون آقای مو گندمی گفت نه اشتباه فکر نکنید، اینجا فقط پیتزا داره! پرسیدم اسمش چیه گفت پیتزا داوود! گفتم عه کلیمی هستید؟ گفت نه خیلیم مسلمونیم. اونا که جهودن اسمشون دیویدِ! پیش خودم گفتم عجب!

یه نگاه به منزل کردم دیدم چشماش داره میخنده، گفتم بریم تو گفت بریم. رفتیم تو دیدیم توی یه فضای شیش متری، چهارتا میز گذاشتن و یه یخچال پر از کالباس‌های متحدالشکل و سه تا آشپز که سیبیل هر کدوم از او یکی کلفت تر و چهره‌ی هر کدوم از اون یکی خسته‌تر بود. مشتریا هم به استثنای دوتا خانم که بیرون وسط کوچه نشسته بودن، همه تو مایه‌های جبار سینک بود. خیلی ترسیده بودم ولی دیگه دیر شده بود و نمیشد پا پس بکشیم. ولی آماده بودم که اگه اتفاقی افتاد سریع با پلیس صد و ده تماث بگیرم... #هموطن #به_خانه_برگرد بیا تا #ایرانمان را #باهم #آبادتر بسازیم.

#minimaliran #foodart #insiran #instairanian #ig_captures #insta_iran #igerpersia #iranshots #ig_persia #iranpx #ipixell #irpics #ig_iran_ #aksdastan #aks_baran #harfeak
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>همای رحمت<span class="emoji emoji1f539"></span> ______________________________________ علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که ...
Media Removed
همای رحمت ______________________________________ علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه ... 🔹همای رحمت🔹
______________________________________

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به‌جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که می‌تواند که به‌سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

#به_امید_آن_که_شاید_برسد_به_خاک_پایت_چه_پیام‌ها_سپردم_همه_سوز_دل_صبا_را

چو تویی قضای‌گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را « #همه_شب_در_این_امیدم_که_نسیم_صبحگاهی_به_پیام_آشنایی_بنوازد_آشنا_را »

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
#سیدمحمدحسین_شهریار ✅
Read more
. السلام علیک یا مولی الموحدین و یا امیرالمؤمنین . علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ به ... .
السلام علیک یا مولی الموحدین و یا امیرالمؤمنین .
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
#مرحوم_شهریار
#غدیر_مبارک
Read more
Loading...
خانه های قدیمی را دوست دارم چایی همیشه دم است روی سماور ، توی قوری در خانه همیشه باز است مهمانی ها ...
Media Removed
خانه های قدیمی را دوست دارم چایی همیشه دم است روی سماور ، توی قوری در خانه همیشه باز است مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد غذاها ساده و خانگی است ، بویش نیازی به هود ندارد عطرش تا هفت خانه می رود کسی نان خشکه ندارد ، نان برکت سفره است مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند دلخوری ها مشاوره نمی خواهد دوستی ... خانه های قدیمی را دوست دارم
چایی همیشه دم است روی سماور ، توی قوری
در خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است ، بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد ، نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام ها اینقدر معنا ندارد
سلام گرگی وجود ندارد
افسردگی بیماری نایابی است …

Read more
در دفتر شعر من این دیوان معمولی محبوب من ماهیست با چشمان معمولی برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر او ...
Media Removed
در دفتر شعر من این دیوان معمولی محبوب من ماهیست با چشمان معمولی برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی با پای خود دور از "پری دم" های دریایی عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر  یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی اوجوجه تیغی روی پلک خود ... در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی

برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی

با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی

محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر  یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی

جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی

من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!

#غلامرضا_طریقی

#کافه #تک #کافی_شاپ_تک_قم
#تست #نوتلا #صبحانه_ایتالیایی
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f349"></span><span class="emoji emoji1f349"></span>دوستای خوبتو دعوت کن<span class="emoji emoji1f349"></span><span class="emoji emoji1f349"></span> <span class="emoji emoji1f4a5"></span>فنجانی چایِ تلخ<span class="emoji emoji1f4a5"></span> ترجیح می دهم در خانه ی کوچک دلم بمانم و گل ها را آب دهم ...
Media Removed
دوستای خوبتو دعوت کن فنجانی چایِ تلخ ترجیح می دهم در خانه ی کوچک دلم بمانم و گل ها را آب دهم ، چای دم کنم ، میز را بچینم و خاطره بازی کنم با نبودنت … شاید روزی تو را مهمان فنجانی چای تلخ و خاطرات بی تو بودن هایم کردم - پارمیس وَردی پناه شاعر و نویسنده - 🔆 با ورود به وب سایت دکترزندگی ... 🍉🍉دوستای خوبتو دعوت کن🍉🍉
💥فنجانی چایِ تلخ💥
ترجیح می دهم
در خانه ی کوچک دلم بمانم
و گل ها را آب دهم ،
چای دم کنم ،
میز را بچینم
و خاطره بازی کنم با نبودنت …
شاید روزی تو را
مهمان فنجانی چای تلخ
و خاطرات بی تو بودن هایم کردم
-
🔶 پارمیس وَردی پناه
🔹شاعر و نویسنده
-
🔆 با ورود به وب سایت دکترزندگی از طریق لینک بالای ِ صفحه ی اینستاگرام ما، مطالب، داستان ها و نوشته های بیشتری رو مطالعه کنید.
-
💠 لطفا در زمان انتقال مطالب در صفحات دیگر نام نویسنده و منبع را نیز ذکر نمایید. انسانیت هزینه ی زیادی ندارد. سپاس از مهرتان.
-
🔳 از وبسایت دکتر زندگی
DoctorZendegi.com
-
🔲 بخش: زنان و مردان
-
#دکترزندگی
#چای #خاطرات #عاشق #عاشقانه #زندگی #کارآفرینی #اعتمادبه_نفس #نتورک #بهار #موفقیت #تربیت #ازدواج #شادی #عشق #دوستی #خدا
Read more
31 Oct 2016 مناظره #کدو # و #چنار # از #ناصرخسرو # درزیر پای درخت چناری بوته ی کدویی ریشه دواند و آنقدر ...
Media Removed
31 Oct 2016 مناظره #کدو # و #چنار # از #ناصرخسرو # درزیر پای درخت چناری بوته ی کدویی ریشه دواند و آنقدر رشد کرد که در مدت بیست روز از درخت چنار بزرگ تر شد .بوته کدو از چنار پرسید چند سال داری؟ چنار پاسخ داد بیش تر از سی سال . کدو خنده ای کرد و گفت من بعد از بیست روز از تو بزرگ ترشده و بالاتر از تو قرار گرفته ام ... 31 Oct 2016

مناظره #کدو # و #چنار # از #ناصرخسرو # درزیر پای درخت چناری بوته ی کدویی ریشه دواند و آنقدر رشد کرد که در مدت بیست روز از درخت چنار بزرگ تر شد .بوته کدو از چنار پرسید چند سال داری؟ چنار پاسخ داد بیش تر از سی سال . کدو خنده ای کرد و گفت من بعد از بیست روز از تو بزرگ ترشده و بالاتر از تو قرار گرفته ام ، با من علت این سستی و تنبلی را بگو ؟ چنار پاسخ داد که امروز روز قضاوت و داوری نیست ، روزی که بادپاییز بر من و تو بوزد آن وقت مشخص خواهد شد که چه کسی مرد است و چه کسی نامرد.

نشنیده ای که زیر چنار کدو بنی
بر جست و بر دوید بر او به روز بیست
پرسید از آن چنار که تو چند روزه ای
گفتا چنار : سال مرا بیشتر ز سی ست
خندید پس کدو که من از تو به بیست روز
برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست ؟!
او را چنار گفت : که امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری ست
روز ی که بر من و تو وزد باد مهرگان
آن دم شود پدید که نامرد و مرد کیست
#هالووین # یک #جشن #مسیحی غربی و بیشتر سنتی می‌باشد که مراسم آن سه شبانه روز ادامه دارد و در شب ۳۱ اکتبر (دهم آبان) برگزار می‌شود. بسیاری از افراد در این شب با چهره‌های نقاشی شده، لباس‌های عجیب و غریب و غیرمرسوم می‌پوشند و کودکان برای قاشق زنی برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای انگلستان، ایرلند، اسکاتلند، آمریکا، کانادا، فنلاند، سوئد و آلمان مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره #امریکا ا آوردند.

#Halloween # or Hallowe'en (a contraction of All Hallows' Evening), is a #celebration #observed in a number of countries on 31 October, the eve of the Western Christian feast of All Hallows' Day. It begins the three-day observance of Allhallowtide, the time in the liturgical year dedicated to remembering the dead, including saints (hallows), martyrs, and all the faithful departed.

#Cadılar_Bayramı #, her sene 31 Ekim'de kutlanan, Pagan ve sonrasında Hristiyan kökleri olmasına rağmen günümüzde seküler bir kutlama halini almış bayram. Çocukların genellikle korkunç kostümler giyerek kapı kapı dolaşıp şeker, meyve ve diğer hediyeleri topladığı bir bayramdır.

Halloween è una #festività # di origine celtica celebrata la notte del 31 ottobre che nel XX secolo ha assunto negli Stati Uniti le forme accentuatamente macabre e commerciali con cui è divenuta nota.
Read more
Human shaped scarecrow Is The Human is scary? Absolutely yes. Baharlu Village, Hamedan, Summer ...
Media Removed
Human shaped scarecrow Is The Human is scary? Absolutely yes. Baharlu Village, Hamedan, Summer 2018 هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساخته اند. شبیه پلنگ ،یا خرس هم نساخته اند.به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند مترسک سازها. نمي دونم اين جمله از توماس هابز است يا نه، ولي در اين روزهاي سخت مملكت ... Human shaped scarecrow
Is The Human is scary? Absolutely yes.
Baharlu Village, Hamedan, Summer 2018

هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساخته اند. شبیه پلنگ ،یا خرس هم نساخته اند.به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند مترسک سازها.
نمي دونم اين جمله از توماس هابز است يا نه، ولي در اين روزهاي سخت مملكت من مصداق اين جمله رو بارها و بارها مي بينم. قاعده كلي براين هست كه در روزگاه محنت و رنج "چو عضوي به درد آورد روزگار" "دمر عضوها را نماند قرار" باشد. چنانچه در فاجعه سونامي يوكوهاما ژاپني ها اينگونه كردند يا در زلزله هاييتي جهانيان مصداقش را نشان دادند. اما ما هم وطنان سعدي و مولوي و ابوالحسن خرقاني كه گفته بود " هركه در درگاه خدا به جاني ارزد در خانه ابوالحسن به ناني ارزد" داريم روز روشن پوست همديگررا مي كنيم و غريبه ها را مي دريم. ديروز خواندم درجايي كه ازغيرت ايراني مايه گذاشته بود كه به عراقي هايي كه اين روزها آمده اند و دارند خريد مي كنند جنس نفروشيد و بيرون شان كنيد. بعد دم از مهمان نوازي ايراني مي زنيم و تمدن فلان هزارساله. متاسفم كه در چنين فرهنگي بزرگ شده ايم و داريم فرزندانمان رابزرگ مي كنيم. فرهنگ مقوله اي يك شبه نيست و اين فرهنگ چيزي نيست كه به واسطه اوضاع اقتصادي اين روزها شكل گرفته باشد. انباشته قرنها زندگي است كه امروز نفرت مي پراكند . ‏ #ReportageSpotlight #LensCulture #instagram #everydayiran #everydayazb #gettyimages #roozdaily #featureshot #theweekonistagram #uspiran # akasimagazine #streetphotography #LensOnStreets #LensCultureStreets #myspc #friendsinperson #streetphotography #documentary #fujifilm_xseries #MagnumPhotoAwards #thephotosociety #collectiveEYE #fujifilm_street #streetleaks #fujifeed #everydaytabriz #everydaybakhish #35mmstreetphotography #lenspersia
Read more
گوش كن به بند به بند و واژه به واژه اين شعر... . نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو ماییم مست ایزدی زان باده‌های سرمدی تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو رفتیم سوی شاه دین با جامه‌های كاغذین تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو در عشق جانان جان بده بی‌عشق ... گوش كن به بند به بند و واژه به واژه اين شعر...
.
نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
از جنگ می‌ترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو
ماییم مست ایزدی زان باده‌های سرمدی
تو عاقلی و فاضلی دربند نام و ننگ شو
رفتیم سوی شاه دین با جامه‌های كاغذین
تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو
در عشق جانان جان بده بی‌عشق نگشاید گره
ای روح این جا مست شو وی عقل این جا دنگ شو
شد روم مست روی او شد زنگ مست موی او
خواهی به سوی روم رو خواهی به سوی زنگ شو
در دوغ او افتاده‌ای خود تو ز عشقش زاده‌ای
زین بت خلاصی نیستت خواهی به صد فرسنگ شو
گر كافری می‌جویدت ور ممنی می‌شویدت
این گو برو صدیق شو و آن گو برو افرنگ شو
چشم تو وقف باغ او گوش تو وقف لاغ او
از دخل او چون نخل شو وز نخل او آونگ شو
هم چرخ قوس تیر او هم آب در تدبیر او
گر راستی رو تیر شو ور كژروی خرچنگ شو
ملكی است او را زفت و خوش هر گونه ای می‌بایدش
خواهی عقیق و لعل شو خواهی كلوخ و سنگ شو
گر لعل و گر سنگی هلا می غلط در سیل بلا
با سیل سوی بحر رو مهمان عشق شنگ شو
بحری است چون آب خضر گر پر خوری نبود مضر
گر آب دریا كم شود آنگه برو دلتنگ شو
می‌باش همچون ماهیان در بحر آیان و روان
گر یاد خشكی آیدت از بحر سوی گنگ شو
گه بر لبت لب می‌نهد گه بر كنارت می‌نهد
چون آن كند رو نای شو چون این كند رو چنگ شو
هر چند دشمن نیستش هر سو یكی مستیستش
مستان او را جام شو بر دشمنان سرهنگ شو
سودای تنهایی مپز در خانه خلوت مخز
شد روز عرض عاشقان پیش آ و پیش آهنگ شو
آن كس بود محتاج می كو غافل است از باغ وی
باغ پرانگور ویی گه باده شو گه بنگ شو
خاموش همچون مریمی تا دم زند عیسی دمی
كت گفت كاندر مشغله یار خران عنگ شو
.
موسيقي از گروه ؛ تريوله :) @triolet.band
Read more
Loading...
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به ...
Media Removed
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه علی ... علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریار
.
.

#خدا از تقصير گناهـاتون بگذره🎩🙏🤲👨🏻
Read more
. . تو باید می خندیدی تا روز از سفیدی دندانهایت بدرخشد و مهربانی مثل مادرم در خانه چای دم کند ، تو ...
Media Removed
. . تو باید می خندیدی تا روز از سفیدی دندانهایت بدرخشد و مهربانی مثل مادرم در خانه چای دم کند ، تو باید می خندیدی تا ما به زندگی امیدوار باشیم و ماه روشن شود از خورشید که پنهان شده بود از خانه . . . الينا نريمان #الينانريمان #الینا_نریمان #الينا_نريمان / كم كم چروك هاى صورتم را مى ... .
.
تو باید می خندیدی
تا روز از سفیدی دندانهایت بدرخشد
و مهربانی
مثل مادرم
در خانه چای دم کند
،
تو باید می خندیدی
تا ما به زندگی امیدوار باشیم
و ماه روشن شود
از خورشید
که پنهان شده بود از خانه .
.
.

الينا نريمان
#الينانريمان #الینا_نریمان #الينا_نريمان
/ كم كم چروك هاى صورتم را مى شمارم /
#انتشارات_مرواريد .
#كم_كم_چروك_هاى_صورتم_را_مى_شمارم
‏@morvaridpub ‏http://www.morvarid-pub.com/
.
.______
.
سونامی #کودک_آزاری در ایران بر اثر #فقر_فرهنگی و #فقر_مالی و #اعتیاد
#حمایت_از_کودکان
#کودکان_بد_سرپرست
#نه_به_کودک_آزاری
#unicef
#unicefiranoffice .
صدای رنج کودکانمان باشیم .
.
.______
Read more
. از ترم سوم دانشگاه، دایره گزینه‌های ازدواج آدم گسترده‌تر می‌شود و شما می‌توانید از آن زمان به سال ...
Media Removed
. از ترم سوم دانشگاه، دایره گزینه‌های ازدواج آدم گسترده‌تر می‌شود و شما می‌توانید از آن زمان به سال پایینی‌ها هم پیشنهاد بدهید. من با شروع ترم سوم، دقیقا همین‌کار را کردم. البته ایرادم این بود که دقیقا اولین روز دانشگاه به اولین سال پایینی‌ای که دیدم، پیشنهاد ازدواج دادم. طرف جوری شوکه شد که رفته ... .
از ترم سوم دانشگاه، دایره گزینه‌های ازدواج آدم گسترده‌تر می‌شود و شما می‌توانید از آن زمان به سال پایینی‌ها هم پیشنهاد بدهید. من با شروع ترم سوم، دقیقا همین‌کار را کردم. البته ایرادم این بود که دقیقا اولین روز دانشگاه به اولین سال پایینی‌ای که دیدم، پیشنهاد ازدواج دادم. طرف جوری شوکه شد که رفته بود دفتر آموزش دانشکده و دنبال ناظم می‌گشت تا از من شکایت کند. پرونده آن عشق با یک تعهد در کمیته انضباطی حل و فصل شد و برای همین آن‌را در لیست عشق‌های دانشگاهی‌ام نمی‌آورم.

خانه پدری ما، قدیمی ساز بود. یک شب، بعد از اینکه در کمیته انضباطی تعهد داده بودم، داشتم در سرویس بهداشتی به ماجرای این چند وقت فکر می‌کردم. ذهنم حسابی درگیر شد و موقع بلند شدن سرم خورد به سیفون. فردای آن روز مجبور شدم با سر بانداژ شده بروم دانشگاه. وقتی ماجرا را برای دوستانم تعریف کردم و حسابی مسخره‌ام کردند، متوجه شدم 19 سال است اشتباه از سرویس بهداشتی استفاده می‌کنم.

حوالی ظهر دم در دانشکده نشسته بودم که یک‌دفعه «مهین گندمی» از من پرسید «پاک‌نگر! سرت چی شده؟!». نمی‌دانستم چه چیزی بگویم که ضایع نشوم. سریع یک چیزی سرهم کردم و گفتم «فشارم افتاد، تو خونه غش کردم، خوردم به دستگیره در». مهین گندمی، دانشجوی سال بالایی ما بود، دختري با هیکلی نسبتا درشت و خیلی مهربان. وقتی جریان را برایش تعریف کردم، یک‌دفعه اشک در چشمانش جمع شد و در مورد علت غش کردنم پرسید. خیلی زود یک قصه بافتم و حال خرابم را به شکست‌های عشقی‌ام ربط دادم. هرچه بیشتر از افسردگی و حال خرابم می‌گفتم، مهین بیشتر به‌ من محبت می‌کرد. آخر سر قرار شد، باهم برویم بیرون تا کمی بیشتر در مورد اوضاع روحی‌ام، صحبت کنیم. تا آن روز فکر نمی‌کردم که می‌توان به سال بالایی‌ها به‌عنوان گزینه ازدواج فکر کرد. ولی وقتی صحبت قرار با یک جنس مخالف می‌شود، آدم باید هر احتمالی را بدهد. مهین هم گزینه بدی نبود، سن و سایز هم که فقط یک عدد است. پس از نظر من این ازدواج مشکلی نداشت. فردای آن روز باهم رفتیم رستوران، گندمی مجبورم کرد حسابی غذا بخورم چون از نظرش خیلی ضعیف شده بودم. محبتی که مهین گندمی به من داشت ترکیبی از عشق آسمانی و عشق مادر به فرزند بود. شاید این برای شما یک تهدید باشد اما برای من بهترین فرصت بود. هرچقدر بیشتر خودم را ضعیف نشان می‌دادم، بیشتر می‌توانستم مهین را به خودم وابسته کنم. تا جایی که آخر همان روز به مهین گفتم به خاطر افسردگی زیاد می‌خواهم خودم را بکشم. این حرف باعث شد، بغض گندمی بترکد و بگوید
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
Loading...
 #شیراز خانه های قدیمی را دوست دارم چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ...
Media Removed
#شیراز خانه های قدیمی را دوست دارم چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. غذاها ساده و خانگی بود بویش نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می رفت کسی نان خشکه نداشت نان برکت سفره بود. مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد بوی شب بو ... #شیراز
خانه های قدیمی را دوست دارم
چایی همیشه دم بود
روی سماور
توی قوری.
در خانه همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست.
غذاها ساده و خانگی بود
بویش نیازی به هود نداشت
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان خشکه نداشت
نان برکت سفره بود.
مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد
بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!
دلخوری ها مشاوره نمی خواست
دوستی ها حساب و کتاب نداشت
سلام ها اینقدر معنا نداشت!
امروز مي خواهم به سبك قديم سلام بگوئيم
بي بهانه
بي توقع
بي دليل سلام بگوئيم
امروز مي خواهم به سبك قديم دعايت كنم
الهي خير ببيني ...
.
#shiraz #shirazi #irantravel #am_iranaks #akasimagazine #aksiine #ir_aks #harfeaks #akas_khoone #ایرانگردی #سفر #شیراز #irantourist #فارس #گردشگری #طبیعتگردی #pasandha #radiojavan #ipixell #شیرازی
Read more
خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ...
Media Removed
خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. غذاها ساده و خانگی بود بویش نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می رفت کسی نان خشکه نداشت نان برکت سفره بود. مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد بوی شب بو ... خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بود
روی سماور
توی قوری.
در خانه همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست.
غذاها ساده و خانگی بود
بویش نیازی به هود نداشت
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان خشکه نداشت
نان برکت سفره بود.
مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد
بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!
دلخوری ها مشاوره نمی خواست
دوستی ها حساب و کتاب نداشت
سلام ها انقدر معنا نداشت!
💕
پ.ن
کیک عروسی سفارش خانم سعیدی 💕
وزن ۳۵کیلو
تالار نیاوران
#instagood
#instachef
#instalike
#culinary
#culinaryschool
#party
#Bide
#wedding
#partyfood
#wedding cake
#bahareh_pirayeshi
Read more
خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ...
Media Removed
خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. غذاها ساده و خانگی بود بویش نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می رفت کسی نان خشکه نداشت نان برکت سفره بود. مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد بوی شب بو ... خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه... چایی همیشه دم بود
روی سماور
توی قوری.
در خانه همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست.
غذاها ساده و خانگی بود
بویش نیازی به هود نداشت
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان خشکه نداشت
نان برکت سفره بود.
مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد
بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا می کرد

خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!

دلخوری ها مشاوره نمی خواست
دوستی ها حساب و کتاب نداشت
سلام ها اینقدر معنا نداشت! امروز مي خواهم به سبك قديم سلام بگوئيم
بي بهانه
بي توقع
بي دليل سلام بگوئيم

امشب مي خواهم به سبك قديم دعايت كنم
الهي خير ببيني
Read more
Loading...
....پاره حرف در جوخه‌های اعدام  پس از شنیدن فرمان "آتش!" سربازی زود تر از همه شلیک می کند  سربازی دیرتر  و دیگر سربازها، در میان این دو قسم به مکث!  به اختلاف زمانی میان دو شلیک  ما همه سربازیم  آن که زودتر ماشه می چکاند  جلاد آن که دیرتر شلیک می کند  عاشق  و مابقی ماموریم  گاهی اما یکی  اسلحه‌اش ... ....پاره حرف

در جوخه‌های اعدام  پس از شنیدن فرمان "آتش!" سربازی زود تر از همه شلیک می کند  سربازی دیرتر  و دیگر سربازها، در میان این دو
قسم به مکث!  به اختلاف زمانی میان دو شلیک  ما همه سربازیم  آن که زودتر ماشه می چکاند  جلاد
آن که دیرتر شلیک می کند  عاشق  و مابقی ماموریم  گاهی اما یکی  اسلحه‌اش را  به سمت دهانی نشانه می رود  که فرمان آتش داده است  اوست که تنهاست

این روزها حال و احوال این سرزمین خوب نیست.مردمان این سرزمین زیر فشار مشکلات در حال فروپاشی هستند.صدای اعتراض آنها در سرتاسر این سرزمین شنیده می شود.این روزها دلم میخواهد در چهار دیواری خودم مانده و بیرون نروم.این روزها حتی #فضای_مجازی هم حالم را بدتر میکند.این روزها فقط صدای اعتراض شنیده می شود.اعتراض های طبقه بندی شده که برخی از آنها بسیار عجیب و خنده دار است.این روزها هرکس سهمی برای خود میخواهد،حال به هر طریقی و به هیچ عنوان مسیر برایش مهم نیست.بازی ناجوانمردانه جای تلاش و پشتکار را گرفته است.این روزها همه به هم توهین می کنند و هر و پدیده ای به بهانه ای برای توهین کردن تبدیل می شود،حال این پدیده میتواند ورزش #فوتبال و یا مسابقه #خنداننده_شو باشد.این روزها بی سواد ها #دابسمش می سازند و غذا #تیست می کنند.این روزها هر چه قدر سطح پایین تر بوده و پست های به اصطلاح حاشیه ای و زرد بگذارید بیشتر طرفدار دارید. این روزها #امیر_تتلو میخواهد در سالن ۲۰ هزار نفره کنسرت گذاشته و به روی صحنه برود.این روزها #سریال_پدر بیننده های زیادی را پای #تلویزیون کشانده و طرفداران زیادی دارد.‌این روزها بازیگران سینما در قالب برنامه های ترکیبی نقش مجری را بازی می کنند.این روزها #کودک_شو داریم، #خنداننده_شو داریم تازه #عبدی_شو هم داریم. این روزها حتی #وقتشه هم داریم.این روزها #دم_سرخ ها و #دشمن_زن ها روی پرده #سینما تماشاگر را میخکوب می کنند.تازه کلی #تئاتر درجه یک ‌داریم که نمی دانیم با این قیمت بلیط کدام را تماشا کنیم.این روزها در بدترین حالت می توانیم به کنسرت #حمید_هیراد و #کاوه_آفاق رفته و کلی از صدای این دو عزیز لذت ببریم. گردشگری هم که جای خود دارد،لطفا یک چرخی در خانه بزنید و با پول هایی که از موسسات مالی و اعتباری گرفتید #دلار و #سکه بخرید.این روزها هفته یکبار از #تهیه_غذای_قیمه_و_قورمه غذا سفارش داده و از طعم غذای اصیل ایرانی لذت ببرید.در نهایت هم هر روز بعدازظهر به #چهار_راه_ولیعصر و #چهار_راه_کالج رفته و در اعتراضات مردمی شرکت کنید.در پایان سریال #ساخت_ایران را دانلود غیرقانونی نکنید
Read more
«من نمیخواهم» من نمیخواهم که بوسه را بفروشند، و خون را بفروشند، و نسیم خریداری شود و باد را به ...
Media Removed
«من نمیخواهم» من نمیخواهم که بوسه را بفروشند، و خون را بفروشند، و نسیم خریداری شود و باد را به اجاره دهند. من نمیخواهم که گندم بسوزد و نان نایاب شود. من نمیخواهم که در خانه ها سرما باشد و در کوچه ها ترس باشد و در چشم ها خشم باشد. من نمیخواهم که در میان لبخند ها دروغ در بند باشد و در گاو ... «من نمیخواهم»

من نمیخواهم
که بوسه را بفروشند،
و خون را بفروشند،
و نسیم خریداری شود
و باد را به اجاره دهند.

من نمیخواهم
که گندم بسوزد و نان نایاب شود.
من نمیخواهم
که در خانه ها سرما باشد
و در کوچه ها ترس باشد
و در چشم ها خشم باشد.

من نمیخواهم که
در میان لبخند ها دروغ در بند باشد
و در گاو صندوق ها میلیون ها ثروت زندانی شده باشد
و پاکان در زندان ها گرفتار بمانند.

من نمیخواهم که روستایی بدون آب کار کند
و ملاح بی قطب نما دریانوردی کند
و در کارخانه سوسن نباشد
و در معادن سپیده دم در نگاه ننشیند
و در مدرسه معلم نخندد.

من نمیخواهم که پسرم رژه برود
و پسران مادر ها رژه بروند
و تفنگ و مرگ را بر دوش بکشند
و تفنگ شلیک کند
و تفنگی ساخته شود.

من نمیخواهم که
نهانی دوست داشته باشم
و نهانی بگریم
و در خفا آواز سر دهم.

من نمیخواهم
که دهانم را ببندند
آن زمان که میگویم: من نمیخواهم! «آنخه‌لا فیگوئه را امه‌ریچ»

#متن #دلنوشته_های_من #دلنوشته #عارفانه
Read more
«متعهد به کاکتوس بودن» به تکيلا قسم، به طعمِ نمک به دريده شدن به ضربِ کتک به در اين عصرِ خير، شَر ...
Media Removed
«متعهد به کاکتوس بودن» به تکيلا قسم، به طعمِ نمک به دريده شدن به ضربِ کتک به در اين عصرِ خير، شَر بودن در دلِ صد کرور خر بودن به همين زنده‌بادِ بادِ هوا به صدايت از آن‌ورِ دنيا به هوادارهاي هوراکِش به زمان و زمانه‌ی جاکش به شبِ اضطراب و بي‌خوابي پرسه در فيس‌بوکِ قلابی به در خانه‌ي ... «متعهد به کاکتوس بودن»

به تکيلا قسم، به طعمِ نمک
به دريده شدن به ضربِ کتک

به در اين عصرِ خير، شَر بودن
در دلِ صد کرور خر بودن

به همين زنده‌بادِ بادِ هوا
به صدايت از آن‌ورِ دنيا

به هوادارهاي هوراکِش
به زمان و زمانه‌ی جاکش

به شبِ اضطراب و بي‌خوابي
پرسه در فيس‌بوکِ قلابی

به در خانه‌ي شکسته شده
به همين چشم‌های بسته شده

به کِشان بردنم به نامعلوم
به منِ متهم، منِ محکوم

به قپاني هشت ساعته‌ام
و به همدست‌های دور از ‌هم

به سگی که نشسته در لپ‌تاپ
گرمِ ترديدِ پارس، يا هاپ هاپ

به دگرگون شدن ولی با اِکس
به خدا را صدا زدن در س ک س

به سبيل پدر که مي‌چرخيد
به کسي که به نسلِ‌ها می ريد

و به کوروش که استوانه شده،
ضجه‌ای که همين ترانه شده

به همه برگ‌هاي دزديده
به زباني که شاش را ديده

به ندايی که مانده از فرياد،
گلِ روييده در اميرآباد

به همان عکسمان دمِ چادر
به شبِ در نگاهِ «ريچي» پُر

به اِچ.آي.وی‌ترين ترانه‌ي تو
به نگاهِ مسلحانه‌ی تو

و به اين يک‌دفه جذام شدن
سيبلِ نفرينِ خاص وعام شدن

به غمی که نگفته می‌داني
به مدرنيسمِ بندتنبانی

به همه شعرهای پُر کاندوم
به تجاوز به واژه‌ی «مَردم»

به سلاطينِ منگِ شعر و ادب
جهش يک کروموزوم به عقب

به همه شاعرانِ انجمني
به غزل‌هاي خيسِ از آبِ مَنی

به همان نسخه‌پبچِ بي‌جرأت
ميکسی از «سبزواری» و نصرت

به شبِ شعر معترض در قُم
پخش آن از شبکه‌ی سوم

به آوانگاردهای عصر حجر
قهرمانانِ پرده‌ی آخر

به همان دشمنی که در چت بود
به خدايي که در «هدايت» بود

به بدل‌های «شاملو» خوانده
به دهانِ به فحش وامانده

به يقه‌های از تو جِر خورده
حکمِ وسترنه: مُرده، يا مُرده!

و به قصاب‌های خوش‌صحبت
يا به اين «ما»ی در اقليت

قسمت مي‌دهم که خسته نشو،
خسته از مغزهای بسته نشو!

متعهد بمان به اين لعنت
به شنا کردنِ خلافِ جهت!

متعهد بمان! برادرِ من!
متعهد به کاکتوس بودن.

#یغما_گلرویی
#شاعر_شعرهای_ممنوعه_میلادت_خجسته
Read more
سالروز درگذشت شاعر ميهن دوست در اوج بدبختی. شاعری با نبوغ بسیار که هنوز هم اشعارش خوانده میشود و انگار ...
Media Removed
سالروز درگذشت شاعر ميهن دوست در اوج بدبختی. شاعری با نبوغ بسیار که هنوز هم اشعارش خوانده میشود و انگار برای امروز ایران سروده شده است. عارف قزوینی شاعر و نویسنده مشهور که در راه مشروطه زحمت زیادی هم کشید در سال 1312 و همین روز درگذشت. وی را در همدان دفن کردند. عارف بسیار وطن دوست بود. معروف ترین ... سالروز درگذشت شاعر ميهن دوست در اوج بدبختی. شاعری با نبوغ بسیار که هنوز هم اشعارش خوانده میشود و انگار برای امروز ایران سروده شده است.

عارف قزوینی شاعر و نویسنده مشهور که در راه مشروطه زحمت زیادی هم کشید در سال 1312 و همین روز درگذشت. وی را در همدان دفن کردند. عارف بسیار وطن دوست بود.
معروف ترین شعر وی تصنیف زیبای:
* از خون جوانان وطن لاله دمیده * است که همه او را شنیده اند.
در اواخر عمر او به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی مشروطه را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگ‌های وی و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده) خارج شده و به اراک پناه برد. در اراک هم او را بخاطر همین موضوع راحت نگذاشتند. سپس بیماریش شدت گرفت. وی مینویسد : آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت!!
سرانجام عارف در سال 1307 جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف، بیمار، رنج دیده و باقی‌ماندهٔ عمر را در خانه‌ای اجاره‌ای در یک قلعهٔ کوچک در درهٔ مراد بیک با یک کلفت سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سال‌های پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستان دور و نزدیک به او کمک می‌کردند، این امر او را شرمنده می‌ساخت. خود دربارهٔ روزهای تنهایی می‌گوید:
حالا که هنگام زوال آفتاب عمر است و پایان روزگار به غفلت گذراندهٔ زندگانی است؛ که تازه دانسته‌ام تنها دوستان من این دوتا سگ هستند که معنی وفا و محبت و دوستی را در آنها دریافته‌ام !!
سرانجام در روز یک شنبه یکم بهمن 1312 خورشیدی در حالی که عارف 54 سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مر آن ایزد تابناک
که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در آرامگاه بوعلی سینا (واقع در همدان، خیابان بوعلی) در خاک آرمید.
#تاریخ #تاریخی #درگذشت #عارف_قزوینی #شاعر #شعر #مشروطه #ایران
Read more
خوب است روضه روضه ی ارباب بهتر است از این جهت که گریه کُنِ روضه مادر است باید که طفل اشک بیاید به گونه ...
Media Removed
خوب است روضه روضه ی ارباب بهتر است از این جهت که گریه کُنِ روضه مادر است باید که طفل اشک بیاید به گونه ام وقتی که پلک، دست به سینه دم در است سر روی شانه چونکه به ذکرت بلند شد سر نیست، واعظی ست که بر روی منبر است ای سر بریده بعد تو سر در مرام ما از نوکران خاصِّ درگاه حیدر است حق می دهم اگر ببرد ارث از پدر گریه ... خوب است روضه روضه ی ارباب بهتر است
از این جهت که گریه کُنِ روضه مادر است
باید که طفل اشک بیاید به گونه ام
وقتی که پلک، دست به سینه دم در است
سر روی شانه چونکه به ذکرت بلند شد
سر نیست، واعظی ست که بر روی منبر است
ای سر بریده بعد تو سر در مرام ما
از نوکران خاصِّ درگاه حیدر است
حق می دهم اگر ببرد ارث از پدر
گریه کن حسین برایم برادر است
بالا ترین سِمَتِ درِ این خانه نوکری ست
این اعتبار حسرت سلمان و قنبر است
نـوکـر بهشت هـم برود، نه بدون شک
نـوکـر بهشت هم نرود باز نوکر است
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـیـن_جــان
سر صبحی هوس چای عراق زد به سـرم
ای بسوزد پـدر عشـق در آمـد پـدرم
هر کسی عاشـق جایی و مرامی ست اگر
روی پیشانی این بنده نوشتند حرم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام اباعبدالله
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_مهدی_نوروزی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
علي اي هماي رحمت تو چه ايتي خدا را؟ كه به ماسوا فكندي همه سايه ي هما را دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين به ...
Media Removed
علي اي هماي رحمت تو چه ايتي خدا را؟ كه به ماسوا فكندي همه سايه ي هما را دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمه ي بقا را مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو اي گداي مسكين در خانه ... علي اي هماي رحمت تو چه ايتي خدا را؟
كه به ماسوا فكندي همه سايه ي هما را
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمه ي بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسكين در خانه ي علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا؟
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان
چو علي كه ميتواند كه به سر برد وفا را؟
چه زنم چو ناي، ز نواي شوق او دم؟
كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي
به پيام اشنايي بنوازد اشنا را
ز نواي مرغ ياحق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
عيد مبارك😍
Read more
. از عجایب و نشانه های ظهور چنین گفته اند که روزی رئیس دزدان و مفسدان اقتصادی از خداوندش مجوز می‌گیرد ...
Media Removed
. از عجایب و نشانه های ظهور چنین گفته اند که روزی رئیس دزدان و مفسدان اقتصادی از خداوندش مجوز می‌گیرد تا دزدهای کوچولوی رقیب را سریع بدون فوت وقت مجازات کند و آنها را از دم تیغ بگذراند. ما هم که 40 ساله گوشامون درازه و بفرموده بعضیا هیچ غلطی نمیتونیم بکنیم!. +از اتاق فرمان اشاره می‌کنند مگه اونی ... .
از عجایب و نشانه های ظهور چنین گفته اند که روزی رئیس دزدان و مفسدان اقتصادی از خداوندش مجوز می‌گیرد تا دزدهای کوچولوی رقیب را سریع بدون فوت وقت مجازات کند و آنها را از دم تیغ بگذراند.
ما هم که 40 ساله گوشامون درازه و بفرموده بعضیا هیچ غلطی نمیتونیم بکنیم!.
+از اتاق فرمان اشاره می‌کنند مگه اونی که هیچ غلطی نمی‌توانست بکند آمریکا نبود؟ 😉😎.
- از گوشه رینگ انگشت 👎 نشون میدن که اون موقع دلار 7 تومن بود... نه 10 هزار تومن حافظا!
دزد و دژمن در خانه و ما گرد جهان میگردیم!!!
Read more
 #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته ...
Media Removed
#یا_قمر_منیر_بنی_هاشم ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ ... #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم 😍❤

الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس
ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك
َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه
ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ
صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ عــَلَيْك
َوَرَحْمَةُ الله وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ
وَرِضْوانُه ُوَعَلى رُوحِكَ وَبَدَنِك
.
قال السجاد علیه السلام:
أنَّ لِلعَبّاس عِندَاللّه ِمَنزِلَةٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهداءِ يَومَ القيامَةِ؛
.
عبّاس نزد خداوند منزلتى دارد كه روز قيامت شهيدان بر آن رشك میبرند
.
#منبع: بحارالأنوار،ج٢٢،ص٢٧٤
.
.
.
السَّلامُ عَلَيْكَ یا قَمَرَالعَشیرَه
.
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
.
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
.
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
.
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
.
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
.
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی "آقا فدایت می شوم" برداشته
.
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
.
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
.
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته
.
#مهدی_رحیمی
#ولادت_باب_الوائج_حضرت
#ابالفضل_عباس_مبارک 💐❤️
.
.
#اے_ماه_تریڹ_عموے_دنیا_عبـاس...
.
" یا ابالغوث ادرکنی "
" ای آقا پناهم بده "
.
عنایتے فـرمــا سیدے ...
.
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام
اِكشف كربى بحق اخيك الحسين عليه السلام
بظهور الحجة
.
#زيارت_عاشورا_خواندنِ_روزانه_را_امتحان_كنيد
.
#✋امیری_حسین_و_نعم_الامیر✋
#قمر_بني_هاشم #كربلا #حسين
#التماس_دعا✌
Read more
"روزهایی که خانه است، خوب است. خودش هم از گرمای روز به زیرزمین پناه می‌برد. تشکش را دم دروازه زیرزمین ...
Media Removed
"روزهایی که خانه است، خوب است. خودش هم از گرمای روز به زیرزمین پناه می‌برد. تشکش را دم دروازه زیرزمین هموار می‌کند و ترموس کوچک چایش را پهلویش می‌ماند. چای می‌خورد و همان‌جا استراحت می‌کند و پهره‌داری٭ دخترش را هم می‌کند. اما شده روزهایی که به خواب رفته و دختر آنقدر آرام از بالای سرش گذشته و بیرون ... "روزهایی که خانه است، خوب است. خودش هم از گرمای روز به زیرزمین پناه می‌برد. تشکش را دم دروازه زیرزمین هموار می‌کند و ترموس کوچک چایش را پهلویش می‌ماند. چای می‌خورد و همان‌جا استراحت می‌کند و پهره‌داری٭ دخترش را هم می‌کند. اما شده روزهایی که به خواب رفته و دختر آنقدر آرام از بالای سرش گذشته و بیرون برآمده که هیچ خبر نشده. بعد او را روی حویلی٭٭ یا در خانه یافته و دَو زده و سعی کرده بزندش؛اما کمتر توانسته بزند و دختر گریخته و نفس او باز به شماره افتاده و بر طالع بدش لعنت فرستاده که این آخر عمری یک طوق لعنت بر گردنش آویزان مانده است."
.*پهره‌داری:نگهبانی -----**حویلی:حیاط
#cheshmehpublication @cheshmehpublication
#ازیادرفتن #محمدحسین_محمدی #نشر_چشمه
.یک داستان بلند به زبان فارسی و دری. نویسنده مدتها ساکن ایران بوده و زبان نوشته‌اش ترکیبی از فارسی متداول ایران و واژه‌های دری است، اما همچنان برای فهمیدن متن به واژه‌نامه انتهای کتاب نیاز داریم. خواندنش بسیار لذت‌بخش بود. #کتاب #خواندنی
Read more
. . سایه‌ی قهوه بر قدرت بزرگان تاریخ عثمانی باور این‌که روزگاری نوشیدن قهوه در شهری چون استانبول ...
Media Removed
. . سایه‌ی قهوه بر قدرت بزرگان تاریخ عثمانی باور این‌که روزگاری نوشیدن قهوه در شهری چون استانبول که در هر کوچه پس‌کوچه‌اش رایحه‌ی خوش قهوه به مشام می‌رسد، مجازات مرگ به همراه داشته دشوار است اما تاریخ – این آینه‌ی تمام‌نمای تکرار اشتباه‌های بشر – داستان‌هایی از این دست کم ندارد. قهوه در ... .
.
سایه‌ی قهوه بر قدرت بزرگان تاریخ عثمانی

باور این‌که روزگاری نوشیدن قهوه در شهری چون استانبول که در هر کوچه پس‌کوچه‌اش رایحه‌ی خوش قهوه به مشام می‌رسد، مجازات مرگ به همراه داشته دشوار است اما تاریخ – این آینه‌ی تمام‌نمای تکرار اشتباه‌های بشر – داستان‌هایی از این دست کم ندارد.

قهوه در سال ۱۵۵۵میلادی، توسط «اوزدمیر پاشا» فرماندار پادشاهی عثمانی در یمن به استانبول وارد می‌شود. گویا در دربار عثمانی روش جدیدی برای برشته‌کاری و دم‌آوری قهوه به‌کار می‌رفته که عطر و طعم قهوه را دوچندان می‌کرده. این نوشیدنی به سرعت در دل‌های مردم استانبول جا باز می‌کند و قهوه‌خانه‌های زیادی در گوشه و کنار بساط دم کردن قهوه را راه ‌می‌اندازند!

مورخان دلایل زیادی را برای محبوبیت این نوشیدنی در این منطقه عنوان می‌کنند. پیش‌تر در مقاله‌ای منتشر شده در آیکافی با عنوان «شراب اسلام» آمده که به علت منع نوشیدن الکل در قرآن مسلمان قهوه را جایگزین آن کرده‌اند. در واقع محرک بودن و ایجاد روابط گرم اجتماعی حاصل از نوشیدن قهوه باعث ‌شده مسلمانان مکه و دیگر شهرهای عربی قهوه‌خانه‌ها را جایگزین می‌خانه‌ها کنند تا برای ساعاتی گردهم بیایند و در باب مسایل سیاسی روز صحبت کنند.

تاثیر این نوشیدنی تازه در فرهنگ اجتماعی استانبول باعث شد تا در سال ۱۶۳۳ میلادی – چیزی بیش از صد سال بعد از ورود این نوشیدنی به این شهر – مجازات مرگ را به همراه داشته باشد. ماجرا از این قرار است که «سلطان مراد چهارم»، گردهمایی‌های روشنفکران و مخالفان عصر را در قهوه‌خانه‌ها خوش نمی‌داشت و بحث‌های پیرامون این نوشیدنی را تهدیدی جدی علیه قدرت‌ حاکم تلقی می‌کرد. در عین‌حال، قهوه‌‌خانه‌ها مکانی‌ بوده که برخلاف بسیاری دیگر از محافل، طبقات مختلف اجتماعی را گردهم می‌آورده. هوشیاری ناشی از نوشیدن قهوه، مشتریان را به بحث‌هایی جدی‌تر از بحث‌های پیرامون الکل و موادمخدر در می‌خانه‌ها و مکان‌های کشیدن تریاک و حشیش وامی‌داشته. تا جایی‌که‌ نوشیدن قهوه در ملاء‌عام باعث ضرب و شتم افراد می‌شده و گاهی نیز به سرنوشتی شوم از قبیل انداختن‌ در گونی و پرتاب آن‌ها در تنگه‌ی «بسفر» منجر می‌شده!

امروز در آیکافی بخوانید.
به قلم نفیسه مطلق
#قهوه_نگار
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span> #داستانک_و_تلنگر_زیبا<span class="emoji emoji3720e3"></span><span class="emoji emoji3420e3"></span><span class="emoji emoji3120e3"></span> <span class="emoji emoji1f538"></span>فرشته از خدا پرسید: <span class="emoji emoji1f539"></span>مردمانت #مسجد می سازند. نماز می خوانند. چرا ...
Media Removed
#داستانک_و_تلنگر_زیبا فرشته از خدا پرسید: مردمانت #مسجد می سازند. نماز می خوانند. چرا برایشان #باران نمی فرستی؟ خدا پاسخ داد: گوشه ایی از زمین دخترکی کنار مادر و برادر مریضش در خانه ای بی #سقف بازی می کند. تا #مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند، آسمان من سقف آنهاست. پس اجازه بارش ... 🌹 #داستانک_و_تلنگر_زیبا7⃣4⃣1⃣ 🔸فرشته از خدا پرسید: 🔹مردمانت #مسجد می سازند.
نماز می خوانند.
چرا برایشان #باران نمی فرستی؟ 🔸خدا پاسخ داد: 🔹گوشه ایی از زمین دخترکی کنار مادر و برادر مریضش در خانه ای
بی #سقف بازی می کند.
تا #مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند،
آسمان من سقف آنهاست.
پس اجازه بارش نمی دهم 🔅پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
تا زمانیکه مؤمنان نيازهاى همديگر را برآورده مى كنند ، خداوند هم نياز آنها را بر طرف مى كند. 💔 بیاییم دم عیدی به فکر همسایه هامون هم باشیم... 🔻 #به_کانال_خودتون_بپیوندید ✅🆔https://t.me/joinchat/AAAAAD15Q9rRq6QNfqEtmw
Read more
هیچ کس نمیخواهد بمیرد. حتی افرادی هم که تمنای رسیدن به بهشت برین را دارند، حاضر نیستند به مردن تن در ...
Media Removed
هیچ کس نمیخواهد بمیرد. حتی افرادی هم که تمنای رسیدن به بهشت برین را دارند، حاضر نیستند به مردن تن در دهند تا به وصال بهشت نائل آیند. ولی مرگ، شتری است که سرانجام دم درب خانه همه افراد خواهد خفت. راه گریزی از آن برای آدمی نیست. و مرگ هست، چرا که باید باشد. مرگ عالی ترین اختراع حیات است. این مرگ است که عامل ... هیچ کس نمیخواهد بمیرد. حتی افرادی هم که تمنای رسیدن به بهشت برین را دارند، حاضر نیستند به مردن تن در دهند تا به وصال بهشت نائل آیند. ولی مرگ، شتری است که سرانجام دم درب خانه همه افراد خواهد خفت. راه گریزی از آن برای آدمی نیست. و مرگ هست، چرا که باید باشد. مرگ عالی ترین اختراع حیات است. این مرگ است که عامل تغییر زندگانیست. مرگ " کهنه " را می زداید تا راه را بر " نو " بگشاید. استیو جابز.
Read more
Be your home barista. پيشرو قهوه با همکاری کافه کامو برگزار ميكند: كارگاه آموزشى رايگان دم آورى ...
Media Removed
Be your home barista. پيشرو قهوه با همکاری کافه کامو برگزار ميكند: كارگاه آموزشى رايگان دم آورى قهوه در خانه. مدرس: محمدرضا فرج زاده. براى ثبت نام و اطلاعات بيشتر با شماره تلفن ٦٦٤٦١٠٩٤ تماس بگيريد. با همراهى گام نو و مونتگ ايران Be your home barista.
پيشرو قهوه با همکاری کافه کامو برگزار ميكند:
كارگاه آموزشى رايگان دم آورى قهوه در خانه.
مدرس: محمدرضا فرج زاده.
براى ثبت نام و اطلاعات بيشتر با شماره تلفن ٦٦٤٦١٠٩٤ تماس
بگيريد.
با همراهى گام نو و مونتگ ايران
<span class="emoji emoji26ab"></span>️ زفير احـشاي ألـه حـرگه منتهل <span class="emoji emoji26ab"></span>️ ودمعتي تچوي اخدودي منتهل <span class="emoji emoji26ab"></span>️ یـشـهـر الـحـزن تـاذیـني منتهل <span class="emoji emoji26ab"></span>️ ...
Media Removed
️ زفير احـشاي ألـه حـرگه منتهل ️ ودمعتي تچوي اخدودي منتهل ️ یـشـهـر الـحـزن تـاذیـني منتهل ️ یل بیك انكسر گلب الزچیه کلمات : #عـزیـز_الـفـیـصـلي في بداية العام الجديد.. لا اقول لكم كما يقول الاخرون بل اقول: كل عام والجرح الذي تركه الحسين فينا خالدًا باقيًا؛؛يشيب عليه الصغير ويهرم ... ⚫️ زفير احـشاي ألـه حـرگه منتهل ⚫️ ودمعتي تچوي اخدودي منتهل ⚫️ یـشـهـر الـحـزن تـاذیـني منتهل ⚫️ یل بیك انكسر گلب الزچیه
کلمات : #عـزیـز_الـفـیـصـلي
في بداية العام الجديد..
لا اقول لكم كما يقول الاخرون
بل اقول: كل عام والجرح الذي تركه الحسين فينا خالدًا باقيًا؛؛يشيب عليه الصغير ويهرم عليه الكبير
كل عام وآهات زينب تؤلم قلوبنا
كل عام ودموع مولانا المُنتظر كالجمر تحرق صدورنا
كل عام ونحن على العهد الذي قطعناه
وعلى الشعار الذي رفعناه
يالثارات الحُسين..لبيك ياثار الله
كل عام وانتم للحُسين اقرب واقرب💓

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست
هر کجا می نگرم رنگ رخش جلوه گر است
هر کجا می گذرم جلوه مستانه اوست
هر کسی میل سوی کرببلایش دارد
من چه دانم که چه سریست به در خانه اوست

#شهر_زینب _اجه_ یاعینی_ دم_ سیلی
#محرم_1439ه _و_یبقی_الحسین
#محرم_المحمرة _النجف_الثانی
#خادمکم _علی_الاسدی
Read more
 گریه های شب جمعه چه خریدن دارد نوکرت تا خود تو شوق رسیدن دارد شده هفتاد و دو سر با سر تو بر نیزه سر ...
Media Removed
گریه های شب جمعه چه خریدن دارد نوکرت تا خود تو شوق رسیدن دارد شده هفتاد و دو سر با سر تو بر نیزه سر بازار شما ٰ زجر کشیدن دارد دل من لک زده تا اسم مرا بنویسند به سر بام حرم میل پریدن دارد رخ یوسف اگرم هر چه که زیباست ولی چهره نه ٰنام شما دست بریدن دارد من شفا یافته دست شما بودم وبس شکرٰ باذکر حسینٰ ...
گریه های شب جمعه چه خریدن دارد
نوکرت تا خود تو شوق رسیدن دارد

شده هفتاد و دو سر با سر تو بر نیزه
سر بازار شما ٰ زجر کشیدن دارد

دل من لک زده تا اسم مرا بنویسند
به سر بام حرم میل پریدن دارد

رخ یوسف اگرم هر چه که زیباست ولی
چهره نه ٰنام شما دست بریدن دارد

من شفا یافته دست شما بودم وبس
شکرٰ باذکر حسینٰ قلب تپیدن دارد

همه زوار تو بی دل شده بر میگردند
که نیازی دلشان بر تو شدیدا دارد

هر کجا مینگرم عکس حرم میبینم
این در خانه عشق است دویدن دارد

دم محشر که حسین بن علی وارد شد
حال و روز دل عشاق چه دیدن دارد

بدنی بی سرو پر زخمٰ فدایش جان ها
کمر آنجا به خدا جای خمیدن دارد

الکی نیست که زینب سر خود میشکند
دیدن روی شما سینه دریدن دارد
Read more
خرید های خانه را سریع دم در تحویل بگیرید و همانجا مبلغ را پرداخت کنید. با "سوپرمارکت آنلاین آسان بسان" ...
Media Removed
خرید های خانه را سریع دم در تحویل بگیرید و همانجا مبلغ را پرداخت کنید. با "سوپرمارکت آنلاین آسان بسان" در وقت و هزینه صرفه جویی می کنید. . برای نصب اپ آسان بسان عدد 5 را به شماره 09185646112 ارسال کنید و یا آسان بسان را از کافه بازار، گوگل پلی و سیب اپ دانلود کنید. @asanbesan @asanbesan @asanbesan @asanbesan @asanbesan . #آسان_بسان ... خرید های خانه را سریع دم در تحویل بگیرید و همانجا مبلغ را پرداخت کنید.
با "سوپرمارکت آنلاین آسان بسان" در وقت و هزینه صرفه جویی می کنید.
.
📥 برای نصب اپ آسان بسان عدد 5 را به شماره 09185646112 ارسال کنید و یا آسان بسان را از کافه بازار، گوگل پلی و سیب اپ دانلود کنید.

@asanbesan
@asanbesan
@asanbesan
@asanbesan
@asanbesan
.
#آسان_بسان #سوپرمارکت
#خریدآنلاین #سوپرمارکتآنلاین
#سوپرمارکت_اینترنتی
#سوپرمارکتاینترنتیکرمانشاه
#سوپرمارکتآنلاینکرمانشاه
#سوپرمارکتاینترنتیآسان_بسان
#سوپرمارکتآنلاینآسان_بسان
#کرمانشاه #کرمانشاهان
#کرمانشاهیها #کرماشان
Read more
. زنى بود تكه تكه دست هايش در آشپزخانه چشم هايش دمِ در گوش هايش روى تلفن و دلش بيرون از خانه مى ...
Media Removed
. زنى بود تكه تكه دست هايش در آشپزخانه چشم هايش دمِ در گوش هايش روى تلفن و دلش بيرون از خانه مى دويد... #ندااسلامي مرسى از ريحانه كه اين عكسو جلسه آخر كلاسمون گرفته ازم و خدا ميدونه چقدر عاشق دخترامم ️ #شهپرآرمات #ريحانه_مجد #دخترم #پرتره #portrait #mygirl .
زنى بود
تكه تكه
دست هايش در آشپزخانه
چشم هايش دمِ در
گوش هايش روى تلفن
و
دلش بيرون از خانه مى دويد...
#ندااسلامي
مرسى از ريحانه كه اين عكسو جلسه آخر كلاسمون گرفته ازم و خدا ميدونه چقدر عاشق دخترامم 😍♥️♥️♥️
#شهپرآرمات #ريحانه_مجد #دخترم #پرتره #portrait #mygirl
... حافظ: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یا رب اندر کنف سایه ...
Media Removed
... حافظ: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود آخر ای خاتم جمشید همایون آثار گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود عقلم از خانه به دررفت و گر می ... ...
حافظ:
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود

آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود

واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود

عقلم از خانه به دررفت و گر می این است
دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود

صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می
تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود

#حافظ
#علی_برات_نژاد
#خوشنویسی
#نستعلیق
#شعر_ناب
#Calligraphy
Read more
. پدرم همیشه مى‌گفت : زود خوابیدن و زود بیدار شدن آدم را سالم، پولدار و عاقل مى‌کند...در خانه، ساعت ...
Media Removed
. پدرم همیشه مى‌گفت : زود خوابیدن و زود بیدار شدن آدم را سالم، پولدار و عاقل مى‌کند...در خانه، ساعت هشت چراغ‌ها خاموش بود و سپیده‌دم با بوى قهوه و بیکن و نیمرو از خواب بلند مى‌شدیم...پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد جوان مرد و مفلس و فکر مى‌کنم چندان هم عاقل نبود من نصیحت او را گوش نکردم دیر خوابیدم,دیر ... .
پدرم همیشه مى‌گفت : زود خوابیدن و زود بیدار شدن آدم را سالم، پولدار و عاقل مى‌کند...در خانه، ساعت هشت چراغ‌ها خاموش بود و سپیده‌دم با بوى قهوه و بیکن و نیمرو
از خواب بلند مى‌شدیم...پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد جوان مرد و مفلس و فکر مى‌کنم چندان هم عاقل نبود من نصیحت او را گوش نکردم دیر خوابیدم,دیر بیدار شدم حالا نمى‌گویم دنیا را فتح کرده‌ام اما ترافیک صبح ها را دیگر ندارم
از خیلى از دردسر هاى معمولى دورم و با آدم‌هاى جدید وبى نظیر آشنا شده‌ام ؛ یکى از آنها خودم ...کسى که پدرم هرگز او را نشناخت ... ((چارلز بوکفسکی))
موافقید شما ؟.......زود خوابیدن یا شب بیداری ؟
.
.
.
وایمیستم خودمو تماشا میکنم در روزهای نه چندان دوری که رنگی‌تر بودم ، به خودم میگم میدونم کمی نیاز به تنهایی داری
استقلال و وقت آزاد برای انجام کارهایی که دلخواهت است و تلنبار شده‌اند در شلوغی‌های روزمره ، امیدوارم دیگه یادگرفته باشی به دیگران وابسته نباشه کارات و
خودت رو قربانی نکنی برای تعهدات سابق
و سعی کنی بر اساس نیازهای روز تغییر کنی
لجباز نباش و کله شقی نکن و شکرگزار باش با وجود همه‌ی سختی‌ها ، خوب خوب گوش داد و گلنار توی عکس هنوز داره میخنده ، همینش هم خوبه یعنی میشه ادامه داد...: )
حالمون خوب بشه الهی
#جنوب_ایران_آب_ندارد
عکس رو جان دلم گرفته @doniamadaniii
۱۳۹۷/۰۴/۱۱
Read more
. اين عكس تزييني نيست! اين عكس نمايانگر مردمي است كه از جسمانيت خود چيزي جز پايين تنه، و از بالا تنه ...
Media Removed
. اين عكس تزييني نيست! اين عكس نمايانگر مردمي است كه از جسمانيت خود چيزي جز پايين تنه، و از بالا تنه خود جز خارزاري كه روز به روز بر تيغهايش اضافه ميشود چيزي به همراه ندارند. اين عكس تزييني نيست! اين عكس نشاندهنده مردمي است كه در درازاي تاريخ خود،حافظه اي كوتاه مدت همچون ماهي داشته اند. حافظه اي ... .
اين عكس تزييني نيست!
اين عكس نمايانگر مردمي است كه از جسمانيت خود چيزي جز پايين تنه، و از بالا تنه خود جز خارزاري كه روز به روز بر تيغهايش اضافه ميشود چيزي به همراه ندارند.
اين عكس تزييني نيست!
اين عكس نشاندهنده مردمي است كه در درازاي تاريخ خود،حافظه اي كوتاه مدت همچون ماهي داشته اند. حافظه اي كه در تبديل به شوره زار، نخبگان خود را يا از دم تيغ گذرانده اند، يا با دسيسه اجانب و بيگانگان فرصت خدمت را با كودتا از آنان گرفته اند.
اين عكس تزئيني نيست!
اين عكس مردمي است كه سرخي سرهاي بر باد رفته گذشتگانشان، كمتر موجب سبزي زير پاي آيندگانشان شده است.
اين عكس تزئيني نيست!
(عكس ورودي سر در خانه اي در خيابان استادان)-
اين عكس تزئيني است!
Read more
<span class="emoji emoji1f448"></span>قسمت آخر .من خوابیده بودم اما همه چیز را میدیدم.پیرزن دم در ایستاد.او از اتاق بیرون آمد.همان مرد ...
Media Removed
قسمت آخر .من خوابیده بودم اما همه چیز را میدیدم.پیرزن دم در ایستاد.او از اتاق بیرون آمد.همان مرد یا زن.به من نگاه کرد.رو به پیرزن کرد و گفت : چند سالش است؟ گربه واق زد.پیرزن دستی به سر گربه کشید و گفت : هفتاد سال. او به سمت پیرزن رفت.دستش را دور گردن پیرزن انداخت و با هم از خانه خارج شدند.از پله ها ... 👈قسمت آخر
.من خوابیده بودم اما همه چیز را میدیدم.پیرزن دم در ایستاد.او از اتاق بیرون آمد.همان مرد یا زن.به من نگاه کرد.رو به پیرزن کرد و گفت : چند سالش است؟
گربه واق زد.پیرزن دستی به سر گربه کشید و گفت : هفتاد سال.
او به سمت پیرزن رفت.دستش را دور گردن پیرزن انداخت و با هم از خانه خارج شدند.از پله ها پایین رفتند و رو به روی ساختمان ایستادند.قیچی را از سینه ام بیرون کشیدم.بلند شدم شدم و کنار پنجره ایستادم.پیرزن سر گربه را نوازش میکرد و گربه واق میزد.او هنوز دستش روی شانه ی پیرزن بود.پشتشان را به من کردند و در تاریکی گم شدند.با خود گفتم : چرا کسی نمیمیرد؟چرا کسی در این ساختمان نمیمیرد؟
🔴ممنون از دوستانی که وقت گذاشتن و مطالعه کردن.خوش حال میشم نظرتون رو بگید.ممنون.
Read more
قدیم ترها شیخی در شهر ما بوده که مردم شیفته اخلاق و شخصیت او بودند. مادربزرگم تعریف می کرد یک نفر بعد ...
Media Removed
قدیم ترها شیخی در شهر ما بوده که مردم شیفته اخلاق و شخصیت او بودند. مادربزرگم تعریف می کرد یک نفر بعد از فوت شیخ، او را در خواب می بیند می پرسد: آشیخ اوضاع چطور است؟ شیخ جواب می دهد: خیلی سخت است، یک روز تابستان از خانه که بیرون آمدم دیدم باران می بارد، گفتم خدایا وسط تابستان این چه بارانی است؟ حالا اینجا ... قدیم ترها شیخی در شهر ما بوده که مردم شیفته اخلاق و شخصیت او بودند. مادربزرگم تعریف می کرد یک نفر بعد از فوت شیخ، او را در خواب می بیند می پرسد: آشیخ اوضاع چطور است؟ شیخ جواب می دهد: خیلی سخت است، یک روز تابستان از خانه که بیرون آمدم دیدم باران می بارد، گفتم خدایا وسط تابستان این چه بارانی است؟ حالا اینجا مدتهاست گیرم که به تو چه؟ خدا دلش خواسته وسط تابستان باران بباراند.
اگر قرار باشد با ما هم اینطور حساب کنند من یکی که همان دم در قبر مانده ام تا ابد.
#کاروانسرای_خانات
#tehran #oldtown
Read more
 #حافظ حالیا مصلحت #وقت در آن می​بینم که کشم رخت به #میخانه و خوش بنشینم جام می گیرم و از اهل #ریا دور ...
Media Removed
#حافظ حالیا مصلحت #وقت در آن می​بینم که کشم رخت به #میخانه و خوش بنشینم جام می گیرم و از اهل #ریا دور شوم یعنی از اهل #جهان پاکدلی بگزینم جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم تا حریفان دغا را به جهان کم بینم سر به آزادگی از خلق برآرم چون #سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم بس که در خرقه آلوده زدم #لاف ... #حافظ
حالیا مصلحت #وقت در آن می​بینم
که کشم رخت به #میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل #ریا دور شوم
یعنی از اهل #جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون #سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
بس که در خرقه آلوده زدم #لاف صلاح
شرمسار از رخ #ساقی و می رنگینم
سینه تنگ من و بار #غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر #زاهد شهر
این متاعم که همی​بینی و کمتر زینم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر
که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستم​هاست خدایا مپسند
که مکدر شود #آیینه مهرآیینم...
.
اين پست و دو سال پيش هم گذاشتم
#مادرم برام دو سال پيش اين فال و گرفتند...شيرينه برام
.
.
#شب_يلدا
#زينبيه
#چهار_ماه_فراق
#به_كجا_برم_سري_را_كه_نكرده_ام_فدايت
#كوچ_كردند_رفيقان_و_رسيدند_به_مقصد
#بي_نصيبم_من_بيچاره_كه_در_خانه_خزيدم
#غرق_دنيا_شده_را_جام_شهادت_ندهند
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
. شماره ناشناس است . همیشه از شماره های ناشناس می ترسم . آدم نمی داند پشت این شماره ها چه خبر می تواند ...
Media Removed
. شماره ناشناس است . همیشه از شماره های ناشناس می ترسم . آدم نمی داند پشت این شماره ها چه خبر می تواند باشد. جواب می دهم . حال و احوال می کند . می خواهد بداند شناخته ام یا نه . نه . نشناخته ام . می گوید علیرضا هستم . علیرضا شاهین . می شناسمش . چهار پنج سال پیش رفیق تاتری بودیم . می گوید : از یاسر خبر داری یا نه ... .
شماره ناشناس است . همیشه از شماره های ناشناس می ترسم . آدم نمی داند پشت این شماره ها چه خبر می تواند باشد.
جواب می دهم . حال و احوال می کند . می خواهد بداند شناخته ام یا نه . نه . نشناخته ام . می گوید علیرضا هستم . علیرضا شاهین .
می شناسمش . چهار پنج سال پیش رفیق تاتری بودیم . می گوید : از یاسر خبر داری یا نه ؟
_ نه . خبر ندارم .
می پرسد : از کی ؟
_ دو سال . شاید هم سه سال پیش .
می گوید : دو سال پیش مریض شد . نمی دونم اسم مریضیش چی بود . مغزش کم کم کوچیک و کوچیک تر شد . فراموشی گرفت . یادش می رفت کجاس . آخرین باری که از خونه بیرون زد گم شد . سه ماه بعد تو رامسر پیداش کردن . بعد افتاد تو تخت . لاغر شد . انقدری که می تونستی مثل یه بچه تو بغلت بگیریش . آب شد و آب شد تا اینکه تموم کرد .
یاسر ؟ یاسر احمدزاده ؟ پسری که عشق بازیگری بود و زن و یک دختر هم داشت ؟ همانی که آخرین بار دم حنابندان برادرم تا جلوی در خانه آمد و زنگ زد و گفت بیا جلوی در دلم برایت تنگ شده ببینمت گفتم نه کار دارم نمی توانم ؟
بله . همان . همان یاسر . که آخرین بار به خاطر مساله ای کوچک ندیدمش . گفتم برود . گفتم کار دارم . الکی . کار آن چنانی نداشتم .و اطمینان دارم وقتی رفته ناراحت شده . غمگین بوده .

حالا که چه ؟ یقه ام را جر بدهم درست می شود ؟ نه . می شود برگشت به آن شب و بگویم بمان همین حالا می آیم جلوی در ؟ نه . نمی شود .
آدم یک وقت هایی همینطوری راحت از دست می دهد . همین قدر راحت .

توی نمایش آخری که با هم بودیم و نمایشنامه اش را من نوشته بودم و برای جشنواره شمسه اجرایش کردیم یاسر نقش پزشک دیوانه ی تامینات را داشت .
یکی از دیالوگهاش این بود : می تونم با یه تزریق بفرستمت بهشت . خیلیا رو با همین آمپول هوا فرستادم اونجا . هر شب به خوابم میان .میگن دستت درد نکنه که ما رو فرستادی بهشت.... مرتضی عبدی

به روح جوانی که زود رفت ، وقتی که دختری دو ساله داشت .
برای همه ی جوان هایی که جسم ندارند آرزوی آرامش و رحمت کنیم .
Read more
یک دم از خانه ی ارباب جدایی... هیهات! حال و روز سگ اگر خوب اگر بد بشود این محال است فراموش کنی نوکر را یا ...
Media Removed
یک دم از خانه ی ارباب جدایی... هیهات! حال و روز سگ اگر خوب اگر بد بشود این محال است فراموش کنی نوکر را یا که راه کرمت گاه به ما سد بشود تو صلاح همه را بهترشان میدانیی این مهم نیست گدا هرچه بخواهد بشود این محال است که در لطف شما شک بکنم تا ابد نیز اگر حاجتمان رد بشود...! این محال است فراموش کنی نوکر ... یک دم از خانه ی ارباب جدایی... هیهات!
حال و روز سگ اگر خوب اگر بد بشود
این محال است فراموش کنی نوکر را
یا که راه کرمت گاه به ما سد بشود
تو صلاح همه را بهترشان میدانیی
این مهم نیست گدا هرچه بخواهد بشود
این محال است که در لطف شما شک بکنم
تا ابد نیز اگر حاجتمان رد بشود...!
این محال است فراموش کنی نوکر را
یا که راه کرمت گاه به ما سد بشود
تو صلاح همه را بهترشان میدانیی
این مهم نیست گدا هرچه بخواهد بشود
این محال است که در لطف شما شک بکنم
تا ابد نیز اگر حاجتمان رد بشود...!
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
#حرم_امام_حسین_علیه_السلام
#باب_القبله
#حرم_فقط_حرم_حسين
#منوببرحرم
#خراب_كردم_درستش_كن
#دلتنگی
#حرم_الله_حرم_حرم_حسین
#كرببلا_مبر_ز_يادم
#از_در_خونه_اربابمون_جدا_نشی_انشاالله🙏
#آقا_به_جان_مادرت_آن_مادر_غم_پرورت_ما_را_مرانی_از_درت
#منو_ببر_کربلا_حسین
#خسته_جان
Read more
تور زمینی استان زیبای گلستان همراه با آژانس گردشگری نارنج و ترنج شیراز ۶% تخفیف پرداخت ۶۹۳۰۰۰ تومان ...
Media Removed
تور زمینی استان زیبای گلستان همراه با آژانس گردشگری نارنج و ترنج شیراز ۶% تخفیف پرداخت ۶۹۳۰۰۰ تومان به جای ۷۳۵۰۰۰ تومان جهت خرید و کسب اطلاعات بیشتر به سایت تخفیف بازان مراجعه کنید تاریخ و زمان حرکت : جمعه ۱۵ تیرماه ساعت ۷:۰۰ صبح از شیراز تاریخ و زمان بازگشت : جمعه ۲۲ تیرماه شب به شیراز میرسید خدمات ... تور زمینی استان زیبای گلستان همراه با آژانس گردشگری نارنج و ترنج شیراز
۶% تخفیف
پرداخت ۶۹۳۰۰۰ تومان
به جای ۷۳۵۰۰۰ تومان

جهت خرید و کسب اطلاعات بیشتر به سایت تخفیف بازان مراجعه کنید

تاریخ و زمان حرکت : جمعه ۱۵ تیرماه ساعت ۷:۰۰ صبح از شیراز
تاریخ و زمان بازگشت : جمعه ۲۲ تیرماه شب به شیراز میرسید

خدمات تور :
سرویس رفت و برگشت؛ اتوبوس وی ای پی (۲۵ نفره)
لیدر مجرب
پذیرایی چای، نسکافه و دم نوش در طول مسیر
اقامت ۳ شب در خانه های روستایی و ۲ شب در اقامتگاه بومگردی به صورت گروهی
بیمه مسافرتی
بازدید از جاذبه های : تنگه ترسه، تنگ چهل چای، جنگل و چشمه، گورستان خالدنبی، گنبد قابوس، آبشار کبود وال و ... درصورت تمایل امکان پرواز با پاراگلایدر در سایت بین المللی پرواز مینودشت نیز وجود دارد.
لازم به ذکر است برخی جاذبه ها فقط با ترانسفر نیسان قابل دسترسی هستند و هزینه بر عهده مسافر میباشد .
اقامت به صورت گروهی بوده و امکان اسکان شخصی با پرداخت هزینه و هماهنگی قبلی وجود دارد.

#تور
#طبیعت_گردی
#تور_چندروزه
#استان_گلستان
#تنگه_ترسه
#تنگ_چهل_چای
#جنگ_چشمه
#گورستان_خالدنبی
#گنبد_قابوس
#شیراز
#نارنج_و_ترنج
#تخفیف
#تخفیف_بازان
#تور_شمال
Read more
. . به درخت های خشک پیاده رو خیره شد:برف تمام شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان.آدم ...
Media Removed
. . به درخت های خشک پیاده رو خیره شد:برف تمام شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان.آدم ها هم مثل درخت ها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم ها وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد.بدیش این بود که آدم ها فقط یکبار می مردند و همین یک بار چه فاجعه ی دردناکی بود. . . . حالا که قوای ... .
.
به درخت های خشک پیاده رو خیره شد:برف تمام شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان.آدم ها هم مثل درخت ها بودند.یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم ها وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد.بدیش این بود که آدم ها فقط یکبار می مردند و همین یک بار چه فاجعه ی دردناکی بود.
.
.
.
حالا که قوای جوانیم تحلیل رفته،تحمل خیلی چیزها را ندارم.تا در خانه را باز می کنم همه ی آن آدم های زنده با همهمه و شلوغیشان پا به فرار می گذارند.سکوت وحشتناک دم در بغلم می کند،از پله ها بالا می برد، روی تخت چوبی زهوار در رفته لای لحاف چرک مرده میخواباند و تا بیایم گرم شوم نصف شب شده با آن همه خستگی و خیال...
.
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
Read more
ورق بزنید<span class="emoji emoji2b05"></span>️ کسانی که اهل ادبیات سیاسی هستند، حتما کتاب دکتر نون زنش را از مصدق بیشتر دوست دارد را خوانده ...
Media Removed
ورق بزنید️ کسانی که اهل ادبیات سیاسی هستند، حتما کتاب دکتر نون زنش را از مصدق بیشتر دوست دارد را خوانده اند. نوشته شهرام رحیمیان. من سه بار خوانده ام. حالا بعد از سالها علی مست علی توانسته این داستان را روی صحنه ببرد. از آنهایی است که نه تنها توصیه که درخواست میکنم آن را ببینید. این قدر دوست داشتم ... ورق بزنید⬅️
کسانی که اهل ادبیات سیاسی هستند، حتما کتاب دکتر نون زنش را از مصدق بیشتر دوست دارد را خوانده اند. نوشته شهرام رحیمیان. من سه بار خوانده ام.
حالا بعد از سالها علی مست علی توانسته این داستان را روی صحنه ببرد.
از آنهایی است که نه تنها توصیه که درخواست میکنم آن را ببینید. این قدر دوست داشتم خود آزاری کنم که قبل از دعوت آنها خودم اقدام به رفتن کردم.
یکی از نزدیکان مصدق بعد از کودتای ۲۸ مرداد باید بین زنش و مصدق یکی را انتخاب کند. شکنجه هاباعث می شود زنش را انتخاب کند و مصاحبه رادیویی علیه مصدق کند و زخم زبان ها بشنود.
کاش هیچکس در چنین جایگاهی قرار نگیرد.
در طول نمایش به سختی جلوی اشکم را می گرفتم. از کسانی که بعد نمایش آمدند و بغلم کردند و گریه کردیم و دم گوشم ابراز لطف ها کردند ممنونم.
عجیب ترین شب تاتر بینی ام بود.
بگذریم.........
این کار سیاسی در تماشاخانه استاد انتظامی در خانه هنرمندان ساعت ۹ شب اجرا می رود.
بازیگرانش: الهام اخوان. کیانوش جواد اسلامی. نجمه کاظم زاده. کیارش لبانی . محمدعلی نجیمی. بودند.
Read more
 #داستانک <span class="emoji emoji1f496"></span> نمی توانستم درک کنم چرا همیشه #پری عاشق مردهای متاهل می شود... وقتی میگویم #عاشق یعنی ...
Media Removed
#داستانک نمی توانستم درک کنم چرا همیشه #پری عاشق مردهای متاهل می شود... وقتی میگویم #عاشق یعنی دقیقا دلباخته و شیفته! نمیشد او را جزء آن دسته زنان جوانی حساب کنم که موریانه خانواده ها می شوند. نه اهل عشوه های سرخ بود نه اهل فکرهای سیاه... دقیقا عاشقی بیچاره و دلتنگ بود که چیزی جز رنج نصیبش نمی شد. ... #داستانک 💖
نمی توانستم درک کنم چرا همیشه #پری عاشق مردهای متاهل می شود... وقتی میگویم #عاشق یعنی دقیقا دلباخته و شیفته! نمیشد او را جزء آن دسته زنان جوانی حساب کنم که موریانه خانواده ها می شوند. نه اهل عشوه های سرخ بود نه اهل فکرهای سیاه... دقیقا عاشقی بیچاره و دلتنگ بود که چیزی جز رنج نصیبش نمی شد. همیشه هم ته ماجرا به اینجا می رسید که یا همسر آن مرد به سراغش می آمد و حقش را می گذاشت کف دستش یا خود آن مرد سعی می کرد او را - با تمام محبت های اغراق آمیز و خفه کننده اش- از سر خود باز کند!
یکبار فکر می کنم همین پارسال بود که پری عاشق یک مرد عکاس شد. هر هفته به آتلیه اش می رفت و یک عکس می انداخت و ... آخرش هم آن عکاس بیچاره مجبور شد یک عکاس خانم استخدام کند. خودش هم رفت مسافرکشی... من میگویم عکاس خانم، اما خود پری می گفت زنش آمده دم و دستگاه را به دست گرفته است!
آخر سر، همین یک هفته پیش بود که سر از کارش در آوردم... لعنتی نمی شود که همه کسانی دوستشان داری هم اسمشان #ایرج باشد، هم متاهل باشند! مچش را گرفتم و قسمش دادم به خاک آقاجان خدابیامرزش که این چه رازی ست ؟!
و گفت...
یک قصه ی آبکی و خاله زنکی... از همان عشقهای سوزانی که همه ما توی دخترانگیهای نوزده - بیست سالگی مان تجربه کرده ایم... .
یک ایرج نامی بود... که دوستم داشت و می مردم برایش... آقاجانم که #ورشکست شد، او هم سرد شد... آقاجانم که مرد، ایرج هم غیب شد...
سر سال آقاجانم... وقتی طلبکارهای ریز و درشت جان را به لبمان رساندند... یک روز که سختم بود در خانه را باز کنم از ترس شرخرها و چکهای برگشتی ... کارت #عروسی ایرج و بانو به دستم رسید...
نمی دانی چه کارت قشنگی بود... رفتم عروسی اش! نمیدانی چه عروس قشنگی بود... اصلا عاشق خودش و زنش و آن ماشین گل زده اش شدم... اصلا من عاشق همه ایرجهای روی زمینم که #دامادی خیلی به شان می آید... آدم حظ می کند از این همه نامردیِ زیبا!!! از این همه بیرحمی ِ دلنشین...
.
.
.
فکر می کنم ما زن ها هیچ وقت نباید عاشق بشویم... چون از آن روز به بعد دنیا برایمان خلاصه می شود در کنج سینه ی یک مرد...
و وای از آن روز اگر آن مرد،
نامرد از آب در بیاید....
دنیا می شود هیچ... .
.
.
#مرجان_خاتون
#داستانک
..
...
برداشت آزادی از این قطعه تلخ و زیبا
👇👇👇👇👇 سیگار های بهمنش را دوست دارم
بوی بد پیراهنش را دوست دارم
گفتند دیوانه! شنیدی زن گرفته؟
دیوانه ام ، حتی زنش را دوست دارم!
#نفیسه_بالی .
Read more
<span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span> با این‌همه غم در خانه ی دل اندکی شادی باید که گاهِ نوروز است ... #صدای_پای_بهار <span class="emoji emoji1f60d"></span> آخرین روزای ...
Media Removed
با این‌همه غم در خانه ی دل اندکی شادی باید که گاهِ نوروز است ... #صدای_پای_بهار آخرین روزای سالِ برای تمام خوبی ها و همراهی هاتون در سال ۹۶ ازتون ممنونم ________ #شیرینی_برنجی آرد برنج نیم کیلو روغن جامد ۲۵۰ گرم پودر قند ۲۵۰ گرم ( من کمتر ریختم ) زرده تخم مرغ ۲ عدد پودر هل ۱ قاشق ... 🌼🌼🌼
با این‌همه غم
در خانه ی دل
اندکی شادی باید
که گاهِ نوروز است ... #صدای_پای_بهار 😍

آخرین روزای سالِ 😌
برای تمام خوبی ها و همراهی هاتون در سال ۹۶ ازتون ممنونم
________
#شیرینی_برنجی
آرد برنج نیم کیلو
روغن جامد ۲۵۰ گرم
پودر قند ۲۵۰ گرم ( من کمتر ریختم )
زرده تخم مرغ ۲ عدد
پودر هل ۱ قاشق مرباخوری
گلاب ۲ قاشق غذاخوری
زعفران دم کرده در صورت تمایل
خوب اول نحوه درست کردن آرد برنج خانگی رو براتون توضیح بدم، هرچند کار سخت و وقت گیریه ولی خوب اگه میخواید شیرینی با کیفیتی داشته باشید آرد برنج هم خودتون درست کنید یا حتما از جاهای معتبر تهیه کنید چون در نتیجه کار خیلی تاثیر گزاره، یک کیلو برنج ایرانی خوش عطر ( حتما برنج ایرانی یا نیم دانه باشه ) رو یک روز داخل آب خیس میکنیم و هر چند ساعت یکبار آبش رو عوض میکنیم ، بعد از یک روز داخل صافی میریزیم یه کم آبش که رفت و به صورت خیس آسیاب میکنیم، حتما باید برنج رو خیس و نمدار آسیاب کنیم ، اگه دیدید خشک شده با اسپری آب روش بپاشید نمدار بشه بعد آسیاب کنید ، بعد از آسیاب شدن جای گرم بزارید مثلا روی شوفاژ تا کاملا خشک و آردی بشه، جلوی خورشید نزارید بهتره ، ممکنه چند روز طول بکشه تا خشک شدن کاملش، بعد از یه پارچه حریر که ما بهش میگیم سان چند بار رد میکنیم و دیگه آماده ی استفاده هست...
خوب حالا روغن جامد رو میزاریم تو محیط تا یه کم نرم بشه ، پودر قند رو اضافه میکنیم و هم میزنیم تا کاملا مخلوط بشه ، زرده تخم مرغ رو هم اضافه کرده و هم میزنیم، سفیده اصلا نباید داخل شیرینی برنجی استفاده بشه ، پودر هل و گلاب رو هم اضافه کرده ، بعد کم کم آرد برنج رو اضافه میکنیم، بعد از مخلوط شدن شبیهه خرده نان میشه از این مرحله به بعد کار اصلی برنجی شروع میشه یعنی ورز دادن😩 باید انقدر ورز بدید تا خمیر یکدست و نرمی به دست بیاد جوری که تو دست کاملا گلوله بشه و تَرَک نخوره، به جای ورز میتونید چند بار از چرخ گوشت هم رد کنید خیلی کارتون راحت تر میشه ، بعد از اینکه خمیر کاملا نرم شد و شکل گرفت تو دست گلوله های ریز درست کنید و مُهر بزنید و داخل سینی فر که کاغذ روغنی انداختیم میزاریم ،برای زعفرانی شدن هم به یه قسمت خمیر زعفران آب شده اضافه کنید ، تمام مراحل بالا رو بدون هم زن و با دست هم میتونید آماده کنید ، با دمای ۱۸۰ درجه سانتی گراد به مدت ۱۵ دقیقه کافیه . زیرش خیلی کم تغییر رنگ داد آماده هست . تا زمان خنک شدن هم اصلا دست نزنید که پودر میشه .
شیرینی پشتی هم اسکاره تو این هشتگ دستورش رو ببینید👇
#شیرینی_اسکار_گلپونه
#شیرینی_عید_گلپونه
Read more
 #coconut #Frappuccino #فراپوچینو ی #نارگیلی طبق معمول همه مواد به جز روغن نارگیل رو توی مخلوط ...
Media Removed
#coconut #Frappuccino #فراپوچینو ی #نارگیلی طبق معمول همه مواد به جز روغن نارگیل رو توی مخلوط کن میریزیم و مخلوط کن رو روشن میکنیم تا فراپوچینو شکل بگیره. توضیح اضافی اینکه: برای تهیه قهوه باید نسکافه رو با یک سوم لیوان آب مخلوط کرده و بعد توی پارچ مخلوط کن بریزید. یا اینکه از ابتدا کمی قهوه ... #coconut #Frappuccino
#فراپوچینو ی #نارگیلی

طبق معمول همه مواد به جز روغن نارگیل رو توی مخلوط کن میریزیم و مخلوط کن رو روشن میکنیم تا فراپوچینو شکل بگیره.
توضیح اضافی اینکه:
برای تهیه قهوه باید نسکافه رو با یک سوم لیوان آب مخلوط کرده و بعد توی پارچ مخلوط کن بریزید. یا اینکه از ابتدا کمی قهوه بجوشونید یا دم کنید یا از دستگاه قهوه ساز خانگی تون استفاده کنید. تصمیمش با خودتون.
شیر نارگیل رو میتونید به صورت آماده از بازار تهیه کنید و یا اینکه به سادگی با استفاده از نارگیل تازه، در خانه تهیه کنید. برای تهیه شیر نارگیل به این پست (http://www.cheftayebeh.ir/2014/06/blog-post_20.html)مراجعه نمایید.
برای شیرین کردن نوشیدنی تون میتونید از شکر یا شیره یا عسل استفاده کنید و میزانش هم بستگی به ذائقه داره. این میزانی که من توی رسپی بهتون دادم با ذائقه مهدی تنظیم شده.
روغن نارگیل رو هم میتونید به صورت آماده از بازار تهیه کنید یا مطابق دستور (http://www.cheftayebeh.ir/2014/04/blog-post.html) در خانه درست کنید.
عنایت ویژه داشته باشید که پارچ مخلوط کن شما باید قدرت شکستن یخ رو داشته باشه وگرنه به جای یخ، خودش میشکنه.

پس همه یخ ها تبدیل به پودر یخ شده و یه نوشیدنی نارگیلی قهوه ای رو تولید میکنند.
در حالی که مخلوط کن در حال انجام وظیفه است؛ کم کم روغن نارگیل رو از دریچه بالای پارچ، درون مواد میریزیم. این باعث میشه که روغن نارگیل تبدیل به دانه های بسیار ریز و سفت و نارگیلی ای بشه که طعم و بافت جالبی به فراپوچینو میده.

فراپوچینو رو درون لیوان ریخته و بلافاصله نوش جان میکنیم.

براي استفاده بهتر از كارگاه آشپزسازي لطفا مبحث سوالات متداول (http://www.cheftayebeh.ir/2013/06/blog-post.html) را به صورت كامل مطالعه بفرماييد
Read more
 #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته ...
Media Removed
#یا_قمر_منیر_بنی_هاشم ‌ الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ ... #یا_قمر_منیر_بنی_هاشم 😍❤

الســلام عــليك با أبا الــفضل العبــاس
ورحـــمة الله وبــركاته الـــسَّلامُ عَلَيْك
َأَيُّها العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِيعُ للهِ وَلِـرَسُولِه
ِوَلأميـر المُؤْمِنِين َوَالحـَسَنِ وَالحُــسَيْنِ
صَلّى الله عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ، السَّلامُ عــَلَيْك
َوَرَحْمَةُ الله وَبَرَكاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ
وَرِضْوانُه ُوَعَلى رُوحِكَ وَبَدَنِك
.
قال السجاد علیه السلام:
أنَّ لِلعَبّاس عِندَاللّه ِمَنزِلَةٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهداءِ يَومَ القيامَةِ؛
.
عبّاس نزد خداوند منزلتى دارد كه روز قيامت شهيدان بر آن رشك میبرند
.
#منبع: بحارالأنوار،ج٢٢،ص٢٧٤
.
.
.
السَّلامُ عَلَيْكَ یا قَمَرَالعَشیرَه
.
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
.
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
.
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
.
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
.
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
.
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی "آقا فدایت می شوم" برداشته
.
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
.
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
.
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته
.
#مهدی_رحیمی
#ولادت_باب_الوائج_حضرت
#ابالفضل_عباس_مبارک 💐❤️
.
.
#اے_ماه_تریڹ_عموے_دنیا_عبـاس...
.
" یا ابالغوث ادرکنی "
" ای آقا پناهم بده "
.
عنایتے فـرمــا سیدے ...
.
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام
اِكشف كربى بحق اخيك الحسين عليه السلام
بظهور الحجة
.
#زيارت_عاشورا_خواندنِ_روزانه_را_امتحان_كنيد
.
#✋امیری_حسین_و_نعم_الامیر✋
#قمر_بني_هاشم #كربلا #حسين
#التماس_دعا✌
Read more
. من مستاجر نیستم... خانه ام بیت رهبری ست و ماه ایستاده دم در خانه من !<span class="emoji emoji1f60d"></span> عشق به امام خامنه ای ،عشق به همه ...
Media Removed
. من مستاجر نیستم... خانه ام بیت رهبری ست و ماه ایستاده دم در خانه من ! عشق به امام خامنه ای ،عشق به همه خوبی ها نیست خوب ترین عشق عالم ،عشق به امام خامنه ای ست...️ از تو می پرسم.... هست یا نیست؟؟؟؟ بابای ما نیست که هست...😇 نائب خورشید نیست که هست...️ حضرت ماه نیست که هست... علمدار انقلاب نیست که ... .
من مستاجر نیستم... خانه ام بیت رهبری ست و ماه ایستاده دم در خانه من !😍 عشق به امام خامنه ای ،عشق به همه خوبی ها نیست❌
خوب ترین عشق عالم ،عشق به امام خامنه ای ست...❤️ از تو می پرسم.... هست یا نیست؟؟؟؟ بابای ما نیست که هست...😇 نائب خورشید نیست که هست...☀️ حضرت ماه نیست که هست...🌹 علمدار انقلاب نیست که هست...🇮🇷 ضربان قلب💝 ما با عشق به رهبر تنظیم می شود.... ماه تویی- اخترشناسان دنبال چه می گردند من نمی دانم ؟🤔 اگر دیدن ماه نباشد به چه کار آید چشم👁... شنیدن نور نباشد به چه کار آید گوش👂... بصیرت آقا نباشد به چه کار آید هوش...🤔 مدح ماه نباشد به چه کار آید قلم...✍ راه سید علی نباشد به چه کار آید قدم...🚶 روی زیبای ماه نباشد به چه کار آید نگاه؟!؟! بشکند... بشکند دست مسئولینی که اوقات شما را تلخ میکنند....✋ قدر شما را مادران شهدا می دانند...🌷 اگر شما نبودی دلتنگی غروب آدینه می کشت ما را...😔 درب خانه ات چقدر ساده است...🏠 مثل خانه آن شهید روستایی...🌺 🌸پلاک خانه شما همین چفیه ای است که روی دوش می اندازی...🌸 امام.... امام می دانست که شما می شوی ناخدای باخدای کشتی انقلاب⛴ و الا با دلی آرام و قلبی مطمئن نمی رفت... اساسی ترین قانون ما دستخط توست...✍ ما شما را فقط وقت فتنه یاد نمی کنیم...❌ در روز هم ، قدر ماه را باید دانست✅ وما ثانیه شماری🕒 میکنیم که شما باز هم در مقابل این در آفتابی شوی و بیایی برای ما نماز عید بخوانی...🔶 آسمان 🌌، قلب ماست و زمام قلب ما دست امام خامنه ای ست...😍 من مستاجر نیستم... خانه ام بیت رهبری ست... خانه ای ساده ، صمیمی ، با باغچه ای کوچک و چند عدد گل پیچک و صاحبخانه ای که رهبر یک مملکت است اما ویلا ندارد!💗 و هنوز باشکوهترین جای خانه اش کتابخانه اش📚 است... قربان تو ای عزیز فاطمه !...روحی فداک....
.
.
حلول ماه رمضان مبارک
ماه ترین ماه خدا زیر سایه حضرت ماه عجب صفایی دارد❤
.
#طلبه_سادات❤ هستم
به همراه #آقای_طلبه❤
#شروع_روزای_خوب_طلبگی_کنار_طلبه_زندگیم
#خداروشکر
#پیروآقا
#التماس_دعا
#یاعلی
Read more
... یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین مهربان باشم، با مردم شهر و فراموش ...
Media Removed
... یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین مهربان باشم، با مردم شهر و فراموش کنم، هر چه گذشت خانه ی دل، بتکانم ازغم و به دستمالی از جنس گذشت ، بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل مشت را باز کنم، تا که دستی گردد و به لبخندی خوش دست در دست زمان بگذارم یاد من باشد فردا دم صبح به ... ...
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت ... #فريدون #مشيري
Read more
. خانه های قدیمی را دوست دارم تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است همه چیز عمر دارد حرف دارد برکت ...
Media Removed
. خانه های قدیمی را دوست دارم تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است همه چیز عمر دارد حرف دارد برکت دارد تکنولوژی آن ها را له نکرده یاغی گری های مدرن تغییرشان نداده هنوز حیاط هست حوض است کوزه هست قناری می خواند ماهی شنا می کند دیوارهای اتاق های کوچک مهمان جمعیتی زیاد است سفره ها گسترده اند نه ... .
خانه های قدیمی را دوست دارم
تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
همه چیز عمر دارد
حرف دارد
برکت دارد
تکنولوژی آن ها را له نکرده
یاغی گری های مدرن تغییرشان نداده
هنوز حیاط هست
حوض است
کوزه هست
قناری می خواند
ماهی شنا می کند
دیوارهای اتاق های کوچک
مهمان جمعیتی زیاد است
سفره ها گسترده اند
نه دو نفره
نه چهار نفره
صدای پیرها شنیده می شود
حضورشان برکت خانه است
کوزه ها مملو از ترشی
دیگِ کوچک مفهومی ندارد
نذری پزان به راه
همسایه حق به گردن دارد
دست ها صدا دارد
درختان نفس می کشند
باغچه هنوز آرزو نشده
زیرزمین انباری نیست
حیاط را بالکن نمی خوانند
باران در خانه می بارد
ایوان زیر حصیر
چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری
درِ خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورش را زیاد می کند
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام ها اینقدر معنا ندارد
سلام گرگی وجود ندارد
افسردگی بیماری نایابی است
گلدان ها در خانه اسیر نیستند
درخت یاس هنوز هست
بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید
دست پدر همیشه پر است
خانه همیشه شسته
خاک اینجا نمی ماند
همه چیز زنده است
همه چیز زنده است
حتی اگر آن خانه
سال های سال متروکه مانده باشد
Read more
• سناریوی رویارویی با صاحب‌خانه در راهرو و پاگرد، وقتی حادتر می‌شود که صاحبخانه با حفظِ سمت مدیر ...
Media Removed
• سناریوی رویارویی با صاحب‌خانه در راهرو و پاگرد، وقتی حادتر می‌شود که صاحبخانه با حفظِ سمت مدیر ساختمان هم باشد و دیوار به دیوار آدم زندگی کند. تصور قدیمی و اصیلی که پیش از مستاجر شدن داشتم بر پایه‌ی تصویری بنا شده بود که در فیلم و سریال‌ها از صاحبخانه‌های تیپیکال ارائه می‌شد؛ مرد یا زنی قلدرمآب ...
سناریوی رویارویی با صاحب‌خانه در راهرو و پاگرد، وقتی حادتر می‌شود که صاحبخانه با حفظِ سمت مدیر ساختمان هم باشد و دیوار به دیوار آدم زندگی کند. تصور قدیمی و اصیلی که پیش از مستاجر شدن داشتم بر پایه‌ی تصویری بنا شده بود که در فیلم و سریال‌ها از صاحبخانه‌های تیپیکال ارائه می‌شد؛ مرد یا زنی قلدرمآب و بی‌رحم که تا پشت در خانه‌ی مستاجر قدم‌رنجه می‌کند و با منت پاکت حاوی اجاره‌بها را تحویل ‌می‌گیرد، پشت چشمی نازک کرده و یادآور ‌می‌شود که رفت و آمدهای وقت و بی‌وقتِ مشکوک را برنمی‌تابد. دست آخر هم تاکید میکند فلان رفیقی که دیروقت می‌آید و موتورش را دم در زنجیر می‌کند باید از خانه پابُر شود، در غیر این صورت در پلان بعدی اسباب و اثاث را زیر باران، وسط کوچه می‎شود یافت.
صاحبخانه‌ی ما آنوری است. عکس پروفایلش هم عکس آنوری‌هاست. برای شوهرم پیام‌های آنوری می‌فرستند و شوهرم نیز در جوابش استیکرهای آنوری می‌فرستد. ما عقیده داریم که هرچقدر بیشتر شبیه به او باشیم احتمال بیشتری وجود دارد که سر سال به بهانه‌ی ازدواج پیش‌بینی نشده پسرش‎ یا فروش و تبدیل به احسن کردن خانه‌اش، بلندمان نکند. از طرفی همین صاحبخانه، مدیر ساختمان هم است. هر بار توی لابی ساختمان با او مواجه می‌شوم، مدلِ آنوری‌ها باهاش چاق سلامتی می‌کنم و توی دلم می‌گویم: چرا با دیدن من یاد دختری، خواهری، کسی نمی‌افتی؟ چرا دلت به رحم نمی‌آید. منتظرم درست در همان لحظه دست کند از توی جیبش یک عکس قدیمیِ زرد شده بیرون بیاورد و بگوید: " این را می‌بینی؟ اسمش ماهچهره بود...". این اتفاق نمی‌افتد. من، صاحبخانه‌ام را یاد عشق قدیمی‌اش نمی‌اندازم و با دیدنم هیچ رشته‌ی الفتی در دلش نمی‌جنبد. عوضش می‌گوید: "به مهندس سلام برسان" که معنای تلویحی‌اش این است: "واریز شارژ اول ماه را به همسرت یادآوری کن" می‌گویم "سلامت باشید" که معنای ضمنی‌اش چیزهای دیگری است.
گاهی هم پیش آمده که با دیدن مدیر/صاحبخانه، به جای اینکه دکمه‌ی آسانسور را بزنم نرده را گرفته و از مسیر پست و هموار راه پله به خانه میروم. اعتراف می‌کنم در پس این حرکت، عطوفتی کودکانه پنهان است که در صدد دریافت تایید و تحسین مدیر ساختمان ،له‌له زنان خودش را از طبقات بالا می‌کشد؛ کودک درونم می‌خواهد به او بفهماند که مراقب خانه‌اش هست، هوای در و دیوار را دارد، خط خطی نمی‌کند، میخ به قلبشان نمی‌کوبد و برای چند طبقه‌ی ناقابل، مزاحم آسانسورش نمی‌شود. گمان می‌کنم مدیر/صاحبخانه با طمانینه یه این رفتار نمره‌ی قبولی می‌دهد و جلوی اسممان یک علامت به علاوه می‌گذارد +
Read more
. خانه ی پیرزن ته کوچه پشت یک تیر برق چوبی بود پشت فریاد های گل کوچک واقعا روزهای خوبی بود . پیرزن ...
Media Removed
. خانه ی پیرزن ته کوچه پشت یک تیر برق چوبی بود پشت فریاد های گل کوچک واقعا روزهای خوبی بود . پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر منتظر بود در زدن ها را دم در می نشست و با لبخند جفت می کرد آمدن ها را . روضه خوان محله می آمد میرزا با دوچرخه آهسته مثل هر هفته باز خیلی دیر مثل هر هفته سینه اش خسته . "ای شه تشنه ... .
خانه ی پیرزن ته کوچه
پشت یک تیر برق چوبی بود
پشت فریاد های گل کوچک
واقعا روزهای خوبی بود
.
پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر
منتظر بود در زدن ها را
دم در می نشست و با لبخند
جفت می کرد آمدن ها را
.
روضه خوان محله می آمد
میرزا با دوچرخه آهسته
مثل هر هفته باز خیلی دیر
مثل هر هفته سینه اش خسته
.
"ای شه تشنه لب سلام علیک"
ای شه تشنه لب ... چه آوازی
زیر و بم های گوشه دشتی
شعرهای وصال شیرازی
.
می نشستیم گوشه مجلس
با همان شور و اشتیاقی که‪...‬
چقدر خوب یاد من مانده
در و دیوار آن اتاقی که‪ -‬
.
یک طرف جملهء «خوش آمده اید
به عزای حسین» بر دیوار
آن طرف عکس کعبه می گردد‪ ‬
دور تا دور این اتاق انگار
.
گوشه گوشه چه محشری برپاست
توی این خانه چهل متری
گوش کن! دم گرفته با گریه
به سر و سینه می زند کتری
.
عطر پر رنگ چایی روضه
زیر و رو کرده خانه او را
چقدر ناگهان هوس کردم
طعم آن چای قند پهلو را
.
تا که یک روز در حوالی مهر
روی آن برگ های رنگارنگ
با تمام وجود راهی کرد
پسری را که برنگشت از جنگ
.
هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز
پستچی نامه از عزیز نداشت
کاشکی آن دوشنبه آخر
روضهء میرزا گریز نداشت
.
پیرزن قطره قطره باران شد
کمی از خاک کربلا در مشت
السلام و علیک گفت و سپس
روضهء قتلگاه او را کشت
.
تاهمیشه نمی برم از یاد
روضه آن سپید گیسو را
سالیانی است آرزو دارم
کربلای نرفتهء او را
.
.
صلي الله عليك يا اباعبدالله
.
#روضه_هاي_دوستداشتني
#چايي_روضه_ارباب_زمين_گيرم_كرد
Read more
• بسم الله الرحمن الرحيم • #فما_احلي_اسمائكم<span class="emoji emoji1f49c"></span> • درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش ...
Media Removed
• بسم الله الرحمن الرحيم • #فما_احلي_اسمائكم • درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته . این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست در حسینیه کسی انگار دم برداشته . من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش ماه را از آسمان ها دست کم برداشته . من که باور می کنم این طفل از ...
بسم الله الرحمن الرحيم

#فما_احلي_اسمائكم💜

درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
.
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
.
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
.
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
.
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
.
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی «آقا فدایت می شوم» برداشته
.
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
.
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
.
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته

#السلام_عليك_يا_عباس_بن_علي💙
#عيدتون_مبارك💜
Read more
. قدیم‌ها اوضاع یک جوری بود که نماد هویتی هر مامانی بچه‌اش بود. یعنی مثلا تخم‌مرغ نداشتیم می‌رفتیم ...
Media Removed
. قدیم‌ها اوضاع یک جوری بود که نماد هویتی هر مامانی بچه‌اش بود. یعنی مثلا تخم‌مرغ نداشتیم می‌رفتیم در خانه مامان پرویز اینا. بعد مامان پرویز اینا هم نداشتند می‌رفتیم در خانه مامان چنگیز. یا مثلا مامان شیرین عصری می‌آمد دم خانه ما، با مامانم می‌نشستند دم در، هم یه تغار سبزی کوکو پاک می‌کردند ... .
قدیم‌ها اوضاع یک جوری بود که نماد هویتی هر مامانی بچه‌اش بود. یعنی مثلا تخم‌مرغ نداشتیم می‌رفتیم در خانه مامان پرویز اینا. بعد مامان پرویز اینا هم نداشتند می‌رفتیم در خانه مامان چنگیز.

یا مثلا مامان شیرین عصری می‌آمد دم خانه ما، با مامانم می‌نشستند دم در، هم یه تغار سبزی کوکو پاک می‌کردند هم پرونده مامان سیمین را درجا می‌بستند و تامام! تازه غیر از این‌ها یک ورژن دیگری هم وجود داشت که مامان همکلاسی‌های‌مان مشمول آن بودند. مثلا من هر وقت می‌خواستم زیرآب ساناز باقری این‌ها را که سرکوچه ما سکونت داشتند بزنم، یک جایی سر مسیر مامانش را گیر می‌آوردم و جوری که همه اهل محل بشنوند، می‌گفتم: «مامان باقری، مامان باقری! امروز باقری تو مدرسه من رو زد و زبون در آورد!»
.
اما خب مرور زمان همه چیز را عوض کرد. زنان در جامعه به باورهای تازه‌ای رسیدند و کم‌کم با هویت‌ها و شخصیت مستقل، همه جا شناخته شدند. خلاصه این رشد در فرهنگ داشت به درستی جا میفتاد تا مامان‌های نوظهور اینستاگرام پدید آمدند.

این جور که الان طرف برای خودش پیج می‌سازد. یا اصلا عکس نمی‌گذارد یا یک گل‌محمدی، گل ختمی، نشد خر زهره‌ای چیزی می‌گذارد برای عکس پروفایلش و اسمش را هم می‌گذارد مامان شنتیا!
.
بعد همین مامان شنتیا دو هزار و پانصد نفر را فالو می‌کند و هی هم کامنت می‌گذارد و دیده شده که در مواردی نظراتی هم راجع به نادیده گرفتن حقوق زنان در جامعه دارد.

خب خوب نیست خواهر من! یعنی شما خواستی نظر بدی، بده. ولی بی‌زحمت قبل از ارائه نظر بچه را ببر بخوابان بعد این گلدان گل‌درشت جلو صورتت را بردار، بعدش تازه بیا ببینیم دنیا و حق و حقوق داشته و نداشته‌اش مال کیست.
Read more
روزنامه ی طنز بی قانون. یکشنبه سی و یک تیر نود و هفت ____ «مامان باقری،مامان باقری باقری من رو زد» قدیم ...
Media Removed
روزنامه ی طنز بی قانون. یکشنبه سی و یک تیر نود و هفت ____ «مامان باقری،مامان باقری باقری من رو زد» قدیم ها اوضاع یک جوری بود که نماد هویتی هر مامانی بچه اش بود. یعنی مثلا تخم مرغ نداشتیم می رفتیم در خانه ی مامان پرویز اینا. بعد مامان پرویز اینا هم نداشتند می رفتیم در خانه ی مامان چنگیز. یا مثلا مامان ... روزنامه ی طنز بی قانون. یکشنبه سی و یک تیر نود و هفت
____
«مامان باقری،مامان باقری
باقری من رو زد»
قدیم ها اوضاع یک جوری بود که نماد هویتی هر مامانی بچه اش بود.
یعنی مثلا تخم مرغ نداشتیم می رفتیم در خانه ی مامان پرویز اینا. بعد مامان پرویز اینا هم نداشتند می رفتیم در خانه ی مامان چنگیز.
یا مثلا مامان شیرین عصری می آمد دم خانه ی ما، با مامانم می نشستند دم در، هم یه تغار سبزی کوکو پاک می کردند هم پرونده ی مامان سیمین را درجا می بستند و تامام!
تازه غیر از این ها یک ورژن دیگری هم وجود داشت که مامان همکلاسی هایمان مشمول آن بودند. مثلا من هر وقت می خواستم زیرآب ساناز باقری این ها که سرکوچه ی ما سکونت داشتند را بزنم، یک جایی سر مسیر مامانش را گیر می آوردم و جوری که همه ی اهل محل بشنوند می گفتم: مامان باقری،مامان باقری! امروز باقری تو مدرسه من رو زد زبون در آورد!
اما خب مرور زمان همه چیز را عوض کرد. زنان در جامعه به باوری های تازه ای رسیدند و کم کم با هویت ها و شخصیت مستقل همه جا شناخته شدند. خلاصه این رشد در فرهنگ داشت به درستی جا میفتاد تا مامان های نوظهور اینستاگرام پدید آمدند.
این جور که الان طرف برای خودش پیج میسازد. یا اصلا عکس نمی گذارد یا یک گل محمدی، گل ختمی، نشد خر زهره ای چیزی می گذارد برای عکس پروفایلش و اسمش را هم می گذارد مامان شنتیا!
بعد همین مامان شنتیا دو هزار و پانصد نفر را فالو می کند و هی هم کامنت می گذارد و دیده شده که در مواردی نظراتی هم راجع به نادیده گرفتن حقوق زنان در جامعه دارد.
ولی خب خوب نیست خواهر من! یعنی شما خواستی نظر بدی بده.ولی بی زحمت قبل از ارائه بچه را ببر بخوابان بعد این گلدان گل درشت جلو صورتت را بردار،بعدش تازه بیا ببینیم دنیا و حق و حقوق داشته و نداشته اش مال کیست.
Read more
رونمايي كتاب و أهداي تنديس برگزيدگان هفتمين سالانه ي هنر معاصر/٢٣شهريور ٩٧/خانه سراميك فرزانه مراسم ...
Media Removed
رونمايي كتاب و أهداي تنديس برگزيدگان هفتمين سالانه ي هنر معاصر/٢٣شهريور ٩٧/خانه سراميك فرزانه مراسم اهداي تنديس ها و لوح تقدير ها به هنرمندان و حاميان به همراه رونمايي كتاب هفتمين سالانه چاپ انتشارات بن گاه با حمايت حراج تهران بيست و سوم شهريور در خانه سراميك فرزانه برگزار ميگردد. . اين كتاب ... رونمايي كتاب و أهداي تنديس برگزيدگان هفتمين سالانه ي هنر معاصر/٢٣شهريور ٩٧/خانه سراميك فرزانه

مراسم اهداي تنديس ها و لوح تقدير ها به هنرمندان و حاميان به همراه رونمايي كتاب هفتمين سالانه چاپ انتشارات بن گاه با حمايت حراج تهران بيست و سوم شهريور در خانه سراميك فرزانه برگزار ميگردد. .
اين كتاب تحت عنوان كبوتر دم ثبت كتابخانه ملي،تأليف ندا درزي به همراهي هنرمندان و محققين دكتر بهنام كامراني و ستاره حسيني در بخش اكو ارت مي باشد.گرافيك كتاب را سعيد خالقي و ترجمه را مهين كوچكي بر عهده گرفته اند. ..
برند 'قهوه لم 'ميزبان رويداد
رونمايي كتاب 'كبوتر دم 'مي باشند
Read more
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ...
Media Removed
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ابا صالح مددی . يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم. ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته البته در عالم ديوانگي از ... .
همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی
.
يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم.
ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته
البته در عالم ديوانگي از اين جسارتها بعيد نيست
آشنا بشو كارت به ديوانگي مي كشه ان شاء الله
سالم نمي موني، باقي نمی موني همينجوري
ميگه كه رفت مدينه
گفت: آقا من لياقت ندارم ببينمت باشه
زبلي هم گاهي جالبه ها.
گفت: آقا ميشه در مدينه (قديما) در شهر پيغمبر شما خونه نداشته باشي؟
نمي شه كه خب من شروع مي كنم.
در شهر مدينه دونه دونه خونه ها رو در مي زنم.
ميگم: آقا اينجا خونه #مهدي_پسر_حسنه؟
طرف مياد دم در ميگه: نه
ميگم: آقا ببخشيد.
آقا ياابن الحسن نمي شه تو در مدينه خونه نداشته باشي.
بعد خيلي بعيد من بيام در خونت بگم: اينجا خونه مهديه؟ بعد شما نوكرت رو بفرستي بگه: نه.
ببينم چه اتفاقي مي افته بالاخره ميشه يا نه؟
ميگه شروع كرد روزها در ميزد علامت ميگذاشت براي خودش اين كوچه رو رفتم
در ميزد در ميزد در ميزد
تا آخر سر يك غروبي اومد دم در يك خونه اي، در زد.
گفت: اينجا خانه ي مهدي پسر حسن است؟
يك آقايي دم در گفت: بله بفرماييد.
رفت و سه روز #مهمان_حضرت شد.
جسارته خونه آقا رو ميخواي چي كار؟ با نامش صفا كن
برو ديگه برو دنبال كارت، ديگه چي مي خواي؟
بگو ياابن الحسن تو همه چي به من دادي.خودت رو به من دادي همه چي به من دادي.
از #مجلس ذکر آقا چه جوري دلشاد بري بيرون؟
بگو من رفتم جلسه آقام ميدوني يعني چي؟ ميدوني يعني چي؟
من رفتم در مجلسي كه همه صداش زدن. ميدوني يعني چي؟
هديتو گرفتي؟
دوست داشتي آقا رو نمی شناختي؟ دوستش نداشتي؟
هديتو بهت دادن؟؟؟
.
کاش جز مجلس تو جای دگر پا ننهم
تا فقط مجلس تو جان مرا سیر کند
.
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا #عصر_ظهور
#کریم_ابن_کریم
#خونه_مدینه
#استاد_پناهيان #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
کوهپایه...خونه ی قدیمی...مرداد ۱۳۹۴ وقتی نتونی با بقیه والیبال بازی کنی .... و زل بزنی به در خونه...آخرش ...
Media Removed
کوهپایه...خونه ی قدیمی...مرداد ۱۳۹۴ وقتی نتونی با بقیه والیبال بازی کنی .... و زل بزنی به در خونه...آخرش این میشه... یه برداشت کوچیک از درب خونمون... خانه ی قدیمی مان را دوست دارم..... تاریخ در آن به زیبایی در حرکت است. همه چیز عمر دارد، حرف دارد، برکت دارد، تکنولوژی آن را له نکرده، یاغی ... کوهپایه...خونه ی قدیمی...مرداد ۱۳۹۴
وقتی نتونی با بقیه والیبال بازی کنی ....
و زل بزنی به در خونه...آخرش این میشه...
یه برداشت کوچیک از درب خونمون...
خانه ی قدیمی مان را دوست دارم..... تاریخ در آن به زیبایی در حرکت است.
همه چیز عمر دارد،
حرف دارد،
برکت دارد،
تکنولوژی آن را له نکرده،
یاغی گری ها ی مدرن تغییرش نداده،
هنوز حیاط هست،
حوض است،
کوزه هست،
بلبل می خواند،
دیوارهای اتاق های کوچک،
"مهمان"جمعیتی زیاد است،
سفره ها گسترده اند،
صدای پیرها شنیده می شود،
حضورشان برکت خانه است....
کوزه ها مملو از ترشی،
دیگ کوچک مفهومی ندارد،
نذری پزان به راه،
همسایه حق به گردن دارد،
دست ها صدا دارد،
درختان نفس می کشند،
باغچه هنوز آرزو نشده،
پنجره فقط در نقاشی ها نیست،
باران در خانه می بارد،
ایوان زیر حصیر،
چایی همیشه دم است،
روی سماور...
توی قوری....
در خانه همیشه باز است....
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد،
غذاها ساده و خانگی است،
بویش نیازی به هود ندارد،
عطرش تا هفت خانه می رود،
کسی نان خشکه ندارد،
نان برکت سفره است،
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند،
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد،
دوستی ها حساب و کتاب ندارد،
سلام ها اینقدر معنا ندارد!!!
سلام گرگی وجود ندارد!!!
افسردگی بیماری نایابی است…
گلدان ها در خانه اسیر نیستند،
درخت یاس هنوز هست...
بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید،
دست پدر همیشه پر است....
خانه همیشه شسته
خاک اینجا نمی ماند...
همه چیز زنده است......
حتی اگر آن خانه!!
""سال های سال متروکه مانده باشد""
Read more
هر روز می‌نشیند رو به آفتاب، دفترش را باز می‌کند و هرچه از کوچه پس کوچه‌های تقویم ذهن به یادش می‌آید ...
Media Removed
هر روز می‌نشیند رو به آفتاب، دفترش را باز می‌کند و هرچه از کوچه پس کوچه‌های تقویم ذهن به یادش می‌آید می‌نویسد. بی‌سر و صدا و آرام اما انرژی وجودش در تمام خانه جاری‌ست. گنجینه‌ای است از تاریخ به فراموشی رفته، از روزگار لبخند و قناعت، از ایامی که ما ندیده دلتنگش هستیم، چه رسد به او ... ⁦⚜️⁩ راستش را ... هر روز می‌نشیند رو به آفتاب، دفترش را باز می‌کند و هرچه از کوچه پس کوچه‌های تقویم ذهن به یادش می‌آید می‌نویسد. بی‌سر و صدا و آرام اما انرژی وجودش در تمام خانه جاری‌ست.
گنجینه‌ای است از تاریخ به فراموشی رفته، از روزگار لبخند و قناعت، از ایامی که ما ندیده دلتنگش هستیم، چه رسد به او ...
⁦⚜️⁩ راستش را بگویم؛ عاشقش شدم. آنقدر که از لحظه اول صبح تا دم غروب حرکاتش نگاهم را می‌دزدید. انگار که درختی تا دل زمین ریشه دارد و سایه‌اش تا هفتاد نفر مایه خوشی. انگار که درختی چنین ثمره‌اش را بیافشاندن بر جان همنشینانش.
انگار کن که یکی چنین در خانه‌ داشته باشی ...
⁦⚜️⁩
پ.ن مدرنیته و گمشده‌های روزگار برزخی

#پاییز #آبان #زندگی
Read more
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی ...
Media Removed
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات ... ■برای زخم قلبت ای بامداد■
ميبينمت در آن صبح غمگين،
در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات فارسی ،بلکه بزرگتر که میتوانست این درد را بسراید .
در " آهن ها و احساس " بغض بودی اما دیر نپائيد که ترکیدی .
" هوای تازه "اعلام حضور کسی بود که تا چهل سال بعد که زنده ماند دیگر کسی انکارش نتوانست .
در تیره ترین روزگار یک نسل ،در شوره زاری که سر برآورده بود تو روییدی .اگر غم نان نبود ،اگر بستگی فضای سیاسی نبود که مجال به هیچ آزاده ای نميداد می بایست در همان زمان صدایت به جهان می رسید ، اما افسوس که فقر تاریک و سرد با دربدری و بسته بودن درها حتی مجال نمیداد در آن تفنن - روزنامه نگاری ،لختی بیاسايي .
ده سال بعد از روزگاری که #صادق_هدایت کلید وجود خود را زد و خاموش کرد
ده سال بعد از زمهرير سکوت و سانسور و تاریکی ،اینک این نوری بود که با آیدا در خانه جانت روشنی گرفت .آیدا شریک سختی ها و آوارگی ها.
این مقام که چون شاعر انگشت اشاره شعر خود را به سویی بگیرد ،جاودانگیش بخشد همان رتبتي هست که حافظ و سعدی و دیگر قله های شعر این دیار بدان دست یافته بودند .آری به قله رسیدی بامداد خسته ،گرچه مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ،تو رسیدی .هم از این رو چهار نسل طلبت کرد و در شعرت یاس و نومیدی ،شادی و سرور ،امید و سرمستی ،و زخم دل خود را دید .
آن سالها که آوازه در افتاد که تو را در جمع نامزدان نوبل نشانده اند ،یکی آن خطابه را که باید خوانده میشد در علت گزينش تو ،در معتبرترین نشریه فرانسه نوشت " سخن از مردی است که عمر را از بزرگی انسان ،از عشق ،از آزادی سروده است "
جاودانگی ارزانی تو باد که شایسته بودی و بی گمانم که نسل ها در واژه های تو رازی را جست و جو خواهند کرد و تو را به سالیان خواهند خواند ،حتی اگر هنوز به راز آن هزاران صفحه تاریخ و فرهنگ کوچه های این دیار دست نیافته باشند که تا آخرین دم بر سر آن بودی .
بگذار شب کوران از درد بمیرند و از حسد ، #شاملو نامی است به بزرگی که از روزگاران ما نثار تاریخ شد ،از يک قرن ،قرنی که او در آن زیست اگر دو نام ایرانی در حافظه تاریخ جای بگيرد ،یکی #احمدشاملو است .
.
Read more
"خر ما از كرّگى دم نداشت مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای ...
Media Removed
"خر ما از كرّگى دم نداشت مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای كمك كردن دُم خر را گرفت و زور زد! دُم خر از جای كنده شد. فریاد از صاحب خر برخاست كه ، تاوان بده! مرد برای فرار به كوچه‌ای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانه‌ای انداخت. زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته ... "خر ما از كرّگى دم نداشت
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود.
برای كمك كردن دُم خر را گرفت و زور زد!
دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه ، تاوان بده!
مرد برای فرار به كوچه‌ای دوید ولی بن بست بود.
خود را در خانه‌ای انداخت.
زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی می‌شست و حامله بود.
از آن فریاد و صدای بلند در ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحب خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مرد گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت ، از بام به كوچه‌ای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدر بیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد ، چنان كه بیمار در جا مُرد.
فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!
مرد، به هنگام فرار ، در سر كوچه ای با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع پیوست!
مرد گریزان ، به ستوه از این همه ،خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود.
چون رازش را دانست ، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد ، مدعیان را به داخل خواند.
نخست از یهودی پرسید.
یهودی گفت : این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است.
قصاص طلب میكنم.
قاضی گفت: دیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید ، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!
جوان پدر مرده را پیش خواند.
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد و هلاكش كرده است.
به طلب قصاص او آمده‌ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است ، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است.
حكم این است كه پدر او را زیرهمان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرودآیی ، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!
جوان صلاح دید که گذشت کند ، اما به سی دینار جریمه ، بخاطرشكایت بی‌مورد محكوم شد!
نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود ، گفت : قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راه جبران مافات بسته باشد.
حال می‌توان آن زن را به حلال عقد این مرد درآورد تا كودک از دست رفته را جبران كند.
برای طلاق آماده باش!
شوهرش فریاد میزد و با قاضی جدال می‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید.
قاضی فریاد داد : بایست كه اكنون نوبت توست!
صاحب خر كه می‌دوید فریاد زد
میروم مردانی بیاورم
که شهادت بدن خر من از کرگی دم نداشت😂
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> زندگی در خانه‌های کاهگلی روستای شوک اشکورات گیلان . قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ...
Media Removed
زندگی در خانه‌های کاهگلی روستای شوک اشکورات گیلان . قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد لبخند زده ... 💜
زندگی در خانه‌های کاهگلی روستای شوک اشکورات گیلان
.
قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد لبخند زده اید و صورتتان گل انداخته از خجالت ؟
نمی شد بروی ببینی "لست سین" تلگرامش کی بوده . باید آرزو می کردی شاید یک عروسی یا عزا پیش بیاید که بشود دم در ، بین مهمان ها ، چند لحظه ای دوباره تماشایش کنی .

عکسی اگر بود مقدس بود و جایش در امن ترین خلوت خانه .
باید سر حوصله ، دور از چشم اغیار ، یواشکی، شاید ،چند دقیقه ای نگاهش کنی و قربان و صدقه اش بروی . اینستاگرام نبود که عکس های سلفی در رنگ بندی های مختلف و عکس های دسته جمعی و سفر و مهمانی رفتن هایش را بشود ببینی .
ما که توی کافه و سینما قرار نمی گذاشتیم .
قرارمان این بود که فلان ساعت توی صف نانوایی با هم باشیم .
یکی توی مردانه بایستد و دیگری زنانه شاید شانس یاری کند و همزمان نوبتمان شد و پیش چشم شاطر، جلوی دخل، چند ثانیه ای کنار هم بایستیم .همین .
تلفن های خانه که سایلنت نمی شدند .
قرارمان این بود که فلان ساعت که همه خواب هستند یواشکی طوری که کسی نفهمد گوشی دستش باشد و آن یکی دستش روی قطع کن و به محض اینکه زنگ زدی ، زنگ نخورده دستش را بردارد ، مبادا کسی بو ببرد .
تو آرام بگویی : دوستت دارم
و او آرام تر بگوید : منم همینطور

و بعد در سکوت، صدای نفس های همدیگر را بشنوید .

ما شاید آخرین نسلی بودیم که کمتر می دید و بیشتر تخیل می کرد . نسلی که صدا و لبخند را به تیپ و هیکل ترجیح می داد . آخرین نسلی که زود دل می بست و دیر دل می کند
.
#MustSeeIran #گل #eshkevar #شمال #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکور
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #شوک #shomal_photo
#رودسر #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
. کم کردن حجم زباله ها رو تو خونه بلدید ؟! . این کارها رو جدی بگیرید !! آخرش یه روزی مجبور میشیم زباله هامونو ببریم دشت و صحرا و بیل و کلنگ دست بگیریم و زمینو بکنیم و‌چال کنیم یا یه جوری گم و‌گورشون کنیم !! . یه روزی که خیلی هم دور نیست دعوای بعدی همسایه ها ، ریختن زباله دم در همسایه کناریه !!! نخند !!🤭 ... .
کم کردن حجم زباله ها رو تو خونه بلدید ؟!
.
این کارها رو جدی بگیرید !! آخرش یه روزی مجبور میشیم زباله هامونو ببریم دشت و صحرا و بیل و کلنگ دست بگیریم و زمینو بکنیم و‌چال کنیم یا یه جوری گم و‌گورشون کنیم !!
.
یه روزی که خیلی هم دور نیست دعوای بعدی همسایه ها ، ریختن زباله دم در همسایه کناریه !!! 😁 نخند !!🤭 جدی دارم میگم !!!🤓
.
وقتی اصغرآقا پاکبان شهرداری چندماه حقوق معوقه داشته باشه ، چندرغاز سپرده شم بالا کشیده باشند مگه پدر جدش به شهرداری , یا به من و شما بدهکاره که بیاد دم درمونو جارو کنه و زباله ها رو جمع کنه ؟؟!!🙄 وقتی راننده ماشین زباله جمع کنی ( اسمشو نمیدونم ! آره همون !!🤨) حقوق نگرفته و پس اندازم نداره که خرج زن و بچه شو بده خیال کردین سرکارش میمونه و مجانی واسه کارفرما تره خورد میکنه ؟!!🤭
.
.
این طفلکی ها خونه هاشون بالای شهر که نیست از جاده قم و خاوران و شهریار میخوان ایکس تومن ( بخون پشگل خوکفند !!!🙄😂 جریان خوکفند رو نمیدونید ؟! 🙈 برو پست بعد ببین ! ) هزینه ایاب و ذهاب بدن و بیان دم در ما رو بروفند ؟!!! 🤨اصن با عقل جور درمیاد ؟!🤭
.
سه روز دیگه زباله هامون تو خونه انباشته میشن !! اولش شبا تو تاریکی میبریم میریزیم پشت دیوار همساده ها !!! 😁😬😳 بعدش جعبه کادویی 🎁😬می کنیم میبریم دم در پارک و بوستان و مغازه ها و در میریم !😂. .
حالا کار بهمین جا ختم نمیشه !! شب و روز باید اهل و عیال رو دم در خودمون واداریم کشیک بدن که مبادا همساده ها پشت دم خودمون بیارند جعبه کادویی 🎁 بذارند!!!😂و در برند !!😂
.
.
خلاصه از ما گفتن !! 🤓🙄 حالا بخندید ! اما مثل روز روشن برام واضح و‌ مبرهنه که دعوای بعدی نه سر آب و نه سر بنزین و نه سر دلار و خوراکی بلکه بر سر زباله هاست !! 🙄🤨😳
.
توصیه های این حقیر😅 رو جدی بگیرید و این خنده ها رو پیش درآمد گریه فرض کنید . .
.
خدایا ما چه گناهی مرتکب شدیم ؟! آخه !! چندین سال طول کشید تا پدرآمرزیده یاد مردم بده که زباله چیه و چطوری باید دفع بشه و جوب بوگندوی کوچه ها رو رفت و روب کرد و داشتیم یاد میگرفتیم که سطح بالا زندگی کنیم !!! 😬😳🤨🤭 از پدران و پدربزرگ هاتون بپرسید واستون تعریف کنند !! چشم سفید نباشید لطفا !! 😳🙄
.
.
.
Cr.to:@5.min.crafts
#خنده_بازار_سفره_خونه #آموزش_نکات_خانه_داری #بازیافت_زباله #محیط_زیست_سفره_خونه #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
<span class="emoji emoji1f37b"></span>jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪° #مادر #فاتحه_هدیه_به_عزیزان_خفته_در_خاک # حتی ...
Media Removed
jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪° #مادر #فاتحه_هدیه_به_عزیزان_خفته_در_خاک # حتی موزاییک های حیاطش هم نمک دارد!! خانه مادرم را می‌گویم؛ تا در را باز میکنی و پا رویِ مربع_مربع هایش میگذاری نمک گیر میشوی. قالیچه‌ی ساده ای که رویِ پای در کشیده و فرش باریک راهرو، دستِ آدم را ... 🍻jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪° #مادر #فاتحه_هدیه_به_عزیزان_خفته_در_خاک
#
حتی موزاییک های حیاطش هم نمک دارد!!
خانه مادرم را می‌گویم؛
تا در را باز میکنی و پا رویِ مربع_مربع هایش میگذاری نمک گیر میشوی. قالیچه‌ی ساده ای که رویِ پای در کشیده و فرش باریک راهرو، دستِ آدم را میگیرد و داخل میکشاند.
راست می‌گوید!!
مادرم را میگویم؛
وقتی درِ راهرو را باز میکند و می‌گوید خوش آمدی، از شعف چشمانش میفهمی که آمدنت چقدر برایش خوش است و تعارف بازی نیست! جاکفشی بزرگ سنگی هم به تو میفهماند که میزبان، میزبانی را بلد است!
انگار خونِ خدا در رگهایش جاریست!! کریم است! برای چای دم کردن، سماور دارد نه کتری های کوچک دولیتری!
ظرف نانش همیشه پر است، ظرفِ شیرش زود گرم میشود...
می‌نشینی و می‌نشیند و خو(ووو)ب می‌داند چه بگوید که در دلت نفس عمیقی بکشی؛ طوری که بوی کودکیت تا مغز استخوانت رسوخ کند و دلت بخواهد باز شیطنت کنی تا اخم کند! اخم کند و دلت غنج برود که چهره‌ی خندانش را باز ببینی.
تعداد میهمان که زیاد شود ، درهای چند_لنگه ی چوبیِ بینِ خانه باز میشود تا جا برای هیچکس تنگ نباشد. سفره باز می‌شود و خبری از دیس و کفگیر و سلف_سرویس نیست! اصلاً مزه‌ی سفره به این است که مادر غذا را بکشد و بگوید «اوغلان بَسدی یا گئنه چِکیم؟» *
صدای اخبار توی خانه‌ی مادر به تو میفهماند که سایه‌ی پدر بر سر داری و زیر_پیراهن به تن، نباید در خانه بگردی.
.
نمی‌دانم گفتنِ «خانه‌ی مادری» درست است یا «خانه‌ی پدری»!
اما این را می‌دانم وقتی پدر به بیست نفر میگوید «شب بمانید» ، راست_راستی میگوید!
این را انبوه لحاف و تُشک هایِ دستدوز مادرم در گوشه‌ی اتاق میگوید.
.
بیشتر نگویم! فقط آیینه‌ی بُرنزِ قدیمی خانه، هزار قصه یادم می‌آورد، هزار خاطره؛
انگار که در گوشم می‌پیچد:
«خونه‌ی مادربزرگه هزارتا قصه داره
خونه‌ی مادربزرگه شادی و غصه داره» 🍃❤️....../مــادر/.....🌸🍃 * «پسرم! بسه یا بازم بکشم؟» جای همه مادر ها و پدرهایی که از پیشمون رفتن؛ سبز 🌿

#مادر 🍻jⱺ¡ƞ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎○☞ @MaMaN11 ☜‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌○°♪❀♪°
Read more
. مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند ...
Media Removed
. مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند و مغازه‌های برندهای بین المللی و مخصوص قشر متوسط جامعه که خالی از آدم هستند، فروشنده‌هایی که مدام اجناس چند سیزن قبل خودشان را مرتب می‌کنند و می‌دانند همان دو نفری هم که از در به داخل می‌روند خریدار ... .
مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند و مغازه‌های برندهای بین المللی و مخصوص قشر متوسط جامعه که خالی از آدم هستند، فروشنده‌هایی که مدام اجناس چند سیزن قبل خودشان را مرتب می‌کنند و می‌دانند همان دو نفری هم که از در به داخل می‌روند خریدار نیستند و یا برای تماشا آمدند یا از قیمت‌های آن برند خاص و معمولی اطلاعی ندارند، با لبخندی تنها از دور نگاه می‌کنند و کسی برای خوشامدگویی نزدیک نمی‌شود. آدیداس حراج زده است، وسوسه می‌شوم و به داخل می‌روم، قیمت کفش‌هایی که انتخاب می‌کنم حتی در حراج از حقوق یک ماه من بیشتر است. سر جایش می‌گذارم و به سمت سوپر می‌روم. با خودم فکر ‌می‌کنم در کجای دنیا مردمانش با مدرک دکترا حقوقی کمتر از سیصد دلار دارند؟ از گیت رد می‌شوم، سوپرمارکت هم خلوت است و نگهبان دم در بیکار ایستاده است. چند ماهی می‌شود که دست مردم هیچ خریدی نیست تا دم در ورودی سوپر مارکت نیاز باشدخریدهایشان را وکیوم کنند و خندان به دنبال خرید روزانه‌شون برای خانه بروند. چند ماهی می‌شود وضع اقتصادی و فقر مردم این شهر بر قلب من سنگینی می کند و نفسم در این سوپرمارکت بزرگ می‌گیرد، چقدر دیوارهایش به صورت من نزدیک شده است و چقدر قفسه‌هایش بهم نزدیک، یا شاید همان نفس من است که گرفته است. بدون آنکه گوشت و مرغی بخرم، با وسواس و دقت دو تا پنیر برای خودم و بابا انتخاب می‌کنم و قمیت نان‌ها را چک می‌کنم که نکند قیمت عجیبی داشته باشد و من ندیده باشم. به خانه می‌آیم و سر راه نیم کیلو کیک ساده می‌خرم تا با قهوه در خانه دور هم ساعتی را سپری کنیم، همان قهوه‌ای که چند ماهی است حساب هر بار خوردنش را دارم تا نکند زودتر از موعد تمام شود. #با_من_از_امید_بگو
Read more
‎براى اينكه خانه اى، خانه باشد ‎بايد كسى مدام در آن راه برود. بايد يكى باشد كه ‎ظرفهاى كثيف را بگذارد ...
Media Removed
‎براى اينكه خانه اى، خانه باشد ‎بايد كسى مدام در آن راه برود. بايد يكى باشد كه ‎ظرفهاى كثيف را بگذارد توى سينك ‎تميزها را بچيند سر جايش ‎تختها را مرتب كند ‎ميوه ها را بشورد ‎قبضها را پرداخت كند ‎ به گلدانها آب بدهد ‎ملافه ها را عوض كند ‎ لباسها را مرتب كند ‎ به ناهار فردا و شام شب فكر كند. جارو ... ‎براى اينكه خانه اى، خانه باشد ‎بايد كسى مدام در آن راه برود. بايد يكى باشد كه
‎ظرفهاى كثيف را بگذارد توى سينك
‎تميزها را بچيند سر جايش
‎تختها را مرتب كند
‎ميوه ها را بشورد
‎قبضها را پرداخت كند
‎ به گلدانها آب بدهد
‎ملافه ها را عوض كند
‎ لباسها را مرتب كند
‎ به ناهار فردا و شام شب فكر كند. جارو بزند و گردگيرى كند
‎براى اينكه خانه، خانه باشد
‎ يك عالمه قدمهاى خاموش
‎ از تراس تا آشپزخانه، ‎از آشپزخانه تا اتاق خواب، ‎از اتاق خواب تا حمام، ‎از حمام تا دم در ‎بارها و بارها بايد تكرار شود
‎تازه آن موقع مى شود
‎ نشست و خيره شد
‎ به خانه اى كه آرام ‎و در صلح به نظر مى رسد
‎انگار نه انگار كه براى رسيدن
‎ به اين ثبات و سكون ‎كسى ساعتها راه رفته
‎ و به هيچ جا نرسيده
‎آرامش و ثبات ‎جايزه ى كسى است كه
‎ راه مى رود
‎بقيه اما فكر مى كنند
‎ خانه خود به خود اداره مى شود. فكر مى كنند
‎ داشتن غذايى آماده روى ميز و يخچال و فريزرى پر ‎ طبيعى و عادى است
‎تا وقتى كه خود خانه اى داشته باشند و بفهمند كه
‎ معجزه اى اتفاق نمى افتد
‎ مگر با راه رفتن
‎ آرام... ممتد و بى پايان
‎ از اين طرف به آن طرف
‎ و براى ساعتهاى متمادى
‎اين همه راه رفتن ‎فقط براى اينكه خانه
‎ همين سكون را حفظ كند
‎ اين همه راه رفتن
‎ فقط براى حفظ يك سكون
‎یک نفر باید عاشقانه
‎ در خانه راه برود ‎ و الا راه رفتن
..‎ .از هر کسی بر میاید
Read more
... ما آن خويشاوندان تنگ دست و نيازمنديم ، آن بدوى هاى عقب مانده ، آن جا مانده ها ، كند ذهن ها ، عقب نگه ...
Media Removed
... ما آن خويشاوندان تنگ دست و نيازمنديم ، آن بدوى هاى عقب مانده ، آن جا مانده ها ، كند ذهن ها ، عقب نگه داشته شده ها ، ناقص الخلقه ها ، آس و پاس ها ، ولگردها ، انگل ها ، حقه بازها و هالوها . احساساتى و از مد افتاده ايم ، مثل بچه هاييم ، بى خبريم ، مشكل دار ، ملودراماتيك ، آب زير كاه ، غير قابل پيش بينى و به حساب نيامدنى ... ...
ما آن خويشاوندان تنگ دست و نيازمنديم ، آن بدوى هاى عقب مانده ، آن جا مانده ها ، كند ذهن ها ، عقب نگه داشته شده ها ، ناقص الخلقه ها ، آس و پاس ها ، ولگردها ، انگل ها ، حقه بازها و هالوها . احساساتى و از مد افتاده ايم ، مثل بچه هاييم ، بى خبريم ، مشكل دار ، ملودراماتيك ، آب زير كاه ، غير قابل پيش بينى و به حساب نيامدنى . از آن هاييم كه نامه ها را جواب نمى دهند ، كه موقعيت هاى خيلى خوب را از دست مى دهند ، كه تا خرخره مى نوشند ، كه وراجى مى كنند ، كه روى پله ى دمِ درِ خانه هاشان مى نشينند ، كه تاريخِ تحويلِ كار يادشان مى رود ؛ بد قولييم ، لاف زن ، نا پخته ، وحشتناك و بى نظم ، از آن هايى كه زود بهشان بر مى خورد ، آن هايى كه تا حدِّ مرگ فحش بارِ هم مى كنند ، اما نمى توانند رابطه شان را قطع كنند . آن هايى كه خوب بار نيامده اند و مى نالند اما مستِ شكست هاى شان هستند .
ما روى اعصاب آدم ها راه مى رويم ، افراطى هستيم ، مايه ى افسردگى و يك جورهايى بدشانس . مردم عادت دارند خوار و خفيف مان كنند . ما كارگرهاى ارزانيم ؛ از ما مى شود هر جنسى را ارزان تر خريد ؛ مردم روزنامه هاى كهنه شان را به ما مى بخشند . نامه هاى مان را شلخته تايپ مى كنيم و بى جهت هم طول و تفصيل شان مى دهيم . مردم تا وقتى حالشان را به هم نزنيم با ترحم به ما لبخند مى زنند ؛ تا وقتى حرف عجيب غريبى نزنيم ؛ تا وقتى به ناخن هاى مان زل نزنيم و دندان هاى مان را نشان ندهيم ؛ تا وقتى وحشى نشويم و گوشه و كنايه نزيم ... ((گيوركى كنراد به غريبانِ كاشفِ غار)) .

از كتابِ ؛ #كمونيست_رفت_ما_مانديم_و_حتى_خنديديم
نوشته ى ؛ #اسلاونكا_دراكوليچ
مترجم : #رويا_رضوانى
#نشر_گمان
Read more
سال جدید و اولین نامه ، مثل هر سال ما خانوادگی برای هم نامه زیاد مینویسیم ،نامه روی میز صبحانه ،نامه ...
Media Removed
سال جدید و اولین نامه ، مثل هر سال ما خانوادگی برای هم نامه زیاد مینویسیم ،نامه روی میز صبحانه ،نامه دم در خانه، نامه روی چمدان مسافرت،نامه لابلای سررسید جدیدو.....، سال جدید و اولین نامه ، مثل هر سال
ما خانوادگی برای هم نامه زیاد مینویسیم ،نامه روی میز صبحانه ،نامه دم در خانه، نامه روی چمدان مسافرت،نامه لابلای سررسید جدیدو.....،
در بد زمانه اى دوستت دارم... زمانه‌یِ تا ٣ صبح آنلاين بودن و دلت هزار راه رفتن كه با كدام گور به گور شده ...
Media Removed
در بد زمانه اى دوستت دارم... زمانه‌یِ تا ٣ صبح آنلاين بودن و دلت هزار راه رفتن كه با كدام گور به گور شده اى حرف ميزند، زمانه‌یِ عاشق شدن نيست. زمانه‌یِ استوری پشت استوری گذاشتن و حرف دلت را زدن و اينكه طرف آن‌ورِ گوشی در شيش‌وبش اين بماند كه با من است يا نه، زمانه ىِ عاشق شدن نيست. زمانه‌یِ پيام دادن ... در بد زمانه اى دوستت دارم...
زمانه‌یِ تا ٣ صبح آنلاين بودن و دلت هزار راه رفتن كه با كدام گور به گور شده اى حرف ميزند، زمانه‌یِ عاشق شدن نيست.
زمانه‌یِ استوری پشت استوری گذاشتن و حرف دلت را زدن و اينكه طرف آن‌ورِ گوشی در شيش‌وبش اين بماند كه با من است يا نه، زمانه ىِ عاشق شدن نيست.
زمانه‌یِ پيام دادن و صدبار اديت كردن و آخر سر پاك كردنش، زمانه ىِ عاشق شدن نيست.
زمانه‌یِ حرف دلت را با آهنگ زدن و آخرش هم طرف با خودش بگويد، براى همه ميفرستد، فقط من كه نيستم، زمانه‌یِ عاشق شدن نيست.

كاش در زمان چادر گلدار دوستت داشتم، مثلاً تو از سر كوچه بيايى و من هزار تا پلاسكو در دلم آتش بگيرد و بريزد و به روی خودم هم نياورم كه «چه قدر دوستت دارم» زير آوار مانده.
زمانه‌یِ كاسه‌ی آش نذری دم در خانه بردن و منتظر كاسه‌ی خالی ماندن، زمانه‌یِ عاشق شدن است، نه حالا كه حرف دلت را به هزار طريق بزنی و تهش هم «😊» بزنی كه ابهت قضيه بريزد..
Read more
: هميشه بدون تعصب حق بگوييدبعد از بازي #فوتبال از منزل مادرم به خانه برمي گشتيم . مردم در #خيابانها مشغول شادي و پايكوبي. البته كه بازي بي نظير و قابل تحسيني ارايه كرديم ولي اينقدر ميزان شادي برايم تعجب برانگيز بود تا جايي كه يك لحظه شك كردم نكند ما صعود كرديم و من خبر ندارم. صداي بوق ماشين ها و ... :
💥💥هميشه بدون تعصب حق بگوييد💥💥بعد از بازي #فوتبال از منزل مادرم به خانه برمي گشتيم . مردم در #خيابانها مشغول شادي و پايكوبي. البته كه بازي بي نظير و قابل تحسيني ارايه كرديم ولي اينقدر ميزان شادي برايم تعجب برانگيز بود تا جايي كه يك لحظه شك كردم نكند ما صعود كرديم و من خبر ندارم. صداي بوق ماشين ها و شيپورهاي در دهان، به قدري زياد بود كه به جاي ايجاد وجد و شادي ، آزاردهنده بود. دوربرگردانها را #پليس بسته بود .خيابانها را هم مردم . و ما ، مانده در بين راه و سرگردان. پير و جوان و كودك و زن و مرد مشغول شادي. الهي كه هميشه شادي باشه و لبهاتون به خنده و قلبتون پراميد . اما وقتي دم در خانه اي #آمبولانسي ديدم ، به اين فكر كردم كه در اين هياهو و شلوغي و جنجال ، اگر فردي نيازمند كمك سريع #بيمارستاني باشد چه بايد بكند؟ اگر در خانه هايي مريض و پير و .... باشد چه؟
به خودم گفتم چه خوب ميشد اگر شاديهايمان اندازه داشت. جا داشت . تعريف داشت . آنوقت هم خودمان خوشحال تر بوديم و هم ديگران راحت تر . #رونالدو #بيرانوند
Read more
آقاسیّد یاسر(همون طلبه ی لاغراندامِ عینکی) روز سختی رو پشتِ سر گذاشته بود. اولِ صبح توی اتوبوس، ...
Media Removed
آقاسیّد یاسر(همون طلبه ی لاغراندامِ عینکی) روز سختی رو پشتِ سر گذاشته بود. اولِ صبح توی اتوبوس، توسط چند کودکِ کار، انگشت شده بود! نیمه های ظهر دویست گرم گوشتِ راسته را به تعارفِ یک موتورسوار جویده بود! زنِ میانسالی که دمِ درِ مهدکودک منتظر دخترِ خردسالش بود، چشم غره و نفرینِ پیل افکنی را نثارش ... آقاسیّد یاسر(همون طلبه ی لاغراندامِ عینکی) روز سختی رو پشتِ سر گذاشته بود.
اولِ صبح توی اتوبوس، توسط چند کودکِ کار، انگشت شده بود! نیمه های ظهر دویست گرم گوشتِ راسته را به تعارفِ یک موتورسوار جویده بود! زنِ میانسالی که دمِ درِ مهدکودک منتظر دخترِ خردسالش بود، چشم غره و نفرینِ پیل افکنی را نثارش کرده بود!
به مغازه ی موبایل فروشی رسید. "سلام العیکم، آقا ان شالله که تونستید گوشیِ من رو ریکاوری کنید؟ اون صد و بیستا سخنرانیِ کم یابِ حضرتِ آقا برگشتن؟" در جواب، "سلام حاجی... شرمندت بخدا گوشیت خرابه، خواستم درستش کنم ولی شماره هاتم پریدن"
در راهِ برگشتن به خانه، توی تاکسی، سه نفر او را زیرِ رگبارِ اتهامات انداختند و او هم با استدلال های ولایی کُش از قبیلِ "آدم از گشنگی بمیره ولی ناموسش لخت نباشه"،"مردم خودشون به خودشون رحم ندارن به والله"، "رییس جمهوری که با حرفِ چارتا مطرب انتخاب شه بیش تر از این ازش انتظار نیست" و اینجور خزعبلات، به طور غیابی مشتِ محکمی به دهان استکبار زد!
به خانه که رفت، فیلتر شکن را روشن کرد و توی توییتر زیرِ هشتگِ دلنوشته های آخوندی نوشت: "شهر را بوی پیرزنِ یهودی برداشته و از آسمان شکمبه ی گوسفند می بارد... و خداوند با صابرین است"
Read more
...به او یك گونی داد <span class="emoji emoji1f538"></span>علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. ...
Media Removed
...به او یك گونی داد علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود. . آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به ... ...به او یك گونی داد
🔸علینقی (پدر حاج آقا قرائتی)، كاسب مؤمن و خیری بود. نخ ابریشم و قالی میفروخت. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود.
.
🔸آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند، دنبال بهانه می گشتند تا نمكی به زخمش بپاشند؛ آخر بعضی ها عقده پدر علینقی را هم به دل داشتند؛ (پدر بزرگ حاج آقا قرائتی) پیرمردی كه رضاخان قلدر هم نتوانسته بود جلسات قرآن خانگی او را تعطیل كند. علینقی هم در اوج لجاجت و مبارزه رضاخانی با مظاهر دینی، استاد جلسات قرائت قرآن بود و مردم به قرائتی می شناختندش؛ همان لقبی كه با صدور شناسنامه به عنوان فامیل برایش ثبت شد.
.
🔸علینقی راه پدر را ادامه داده بود اما الان پسری نداشت كه او هم به راه پدری برود. به خاطر همین همسایه كینه توز بهانه خوبی پیدا كرده بود تا آتش حسادتش را بیرون بپاشد.
.
🔸در زد. علینقی آمد دم در. مردک به او یك گونی داد و گفت: «حالا كه تو بچه نداری، بیا اینها مال تو، شاید به كارت بیاید». علینقی در گونی را باز كرد.
.
🔸 ۱۱ تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون. قهقهه مردک و صدای گریه علینقی قاتی شد.
.
🔸چیزى که ذهن و فکر او را مشغول مى‏کرد، این بود که تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود. تا این که با همه مشکلات موجود در آن زمان،موفق به زیارت خانه خدا و اعمال حج گردید.
.
🔸نكته جالب و قابل توجه ديگر اينكه؛ آن دلسوخته و عاشق، در همان سفر در كنار خانه خدا چنين مناجات و دعا مي‌‌كند: ای خدايي كه فرموده‌‌اي: «ادعوني استجب لكم» (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را!) اي خالق يكتا! فرزندي بمن عطا فرما كه مبلّغ قرآن و دين تو باشد. .
🔸خدایی كه دعای زكریای سالخورده را در اوج ناامیدی اجابت كرده بود، ۱۱فرزند به علینقی داد.
.
🔸پدر كه نذر كرده بود پسرش طلبه شود، هر چقدر اصرار می كرد به بن بست می خورد. محسن پایش را كرده بود توی یك كفش كه من حوزه برو نیستم؛ می خواهم بروم دبیرستان و رفت.
.
🔸یك روز چند تا از همكلاسی هایش را دید كه در راه مدرسه، مزاحم مردم می شدند. او هم آنتن بازی اش گل كرد و راپرت آنها را به مدیر داد. مدیر هم یك حال حسابی به آنها داد. آنها هم برای آنكه با محسن بی حساب شوند، چنان كتك مفصلی به محسن زدند كه با تن له و لورده و سر و صورت زخمی به زور خودش را به خانه رساند.
.
🔸پدر گفت: «چی شده؟» محسن گفت: «هیچی، فقط می خواهم بروم حوزه علمیه و طلبه بشوم».
.
🔸تصویر حاج آقا قرائتی در کنارمزار علینقی قرائتی و تصویر دوم مرحوم علینقی
Read more
. #یا_عباس_نحن_بحماک . درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته از ...
Media Removed
. #یا_عباس_نحن_بحماک . درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه این کمان آرشی را از عجم برداشته این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست در حسینیه کسی انگار دم برداشته من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش ماه را از آسمان ها دست کم برداشته من ... .
#یا_عباس_نحن_بحماک
.
درهم است ابروش یا تیغ دو دم برداشته
بس که چشمش وا شده ابروش خم برداشته
از عرب چشمان نافذ را به تذهیب مژه
این کمان آرشی را از عجم برداشته
این صدا اصلاً صدای گریه ی یک طفل نیست
در حسینیه کسی انگار دم برداشته
من که باور می کنم این طفل وقت بازی اش
ماه را از آسمان ها دست کم برداشته
من که باور می کنم این طفل از روز نخست
گفته یا مولا و در خانه قدم بر داشته
حلقه های اشک در چشمان بی تاب علی
پرده ها از راز دستان قلم برداشته
دست از قنداق وا کرده ست یعنی یا حسین
از همین امشب ابالفضلت علم بر داشته
تا حسین بن علی برداشته قنداقه را
نعره ی «آقا فدایت می شوم» برداشته
از همین امشب به یاد سوز لب های حسین
مشک چشمان ابالفضلیش نم برداشته
تازه امشب هر کسی کرب و بلا را خواسته
از سر خوان ابالفضلیش کم بر داشته
این یل بی دست وقت نوکری در کربلا
دست بر سینه شدن را از حرم برداشته
.
#لبیک_یا_حسین
.
Read more
. . #زير_آسمان_علي . . تابحال حس غربت داشتيد؟ تابحال در شهر غريبي بوديد كه نه آشنا داشته باشيد ...
Media Removed
. . #زير_آسمان_علي . . تابحال حس غربت داشتيد؟ تابحال در شهر غريبي بوديد كه نه آشنا داشته باشيد نه جايي را بشناسيد و ساعاتي را مجبور باشيد فقط قدم بزنيد. آن هم دم صبح. وقتي همه در بستر گرم خود خوابند. وقتي هوا گرگ و ميش است. وقتي اضطراب عجيبي وجود شما را گرفته و خسته ايد و جايي را براي لحظه ايي نفس تازه ... .
.
#زير_آسمان_علي .
.
تابحال حس غربت داشتيد؟
تابحال در شهر غريبي بوديد كه نه آشنا داشته باشيد نه جايي را بشناسيد و ساعاتي را مجبور باشيد فقط قدم بزنيد. آن هم دم صبح. وقتي همه در بستر گرم خود خوابند. وقتي هوا گرگ و ميش است. وقتي اضطراب عجيبي وجود شما را گرفته و خسته ايد و جايي را براي لحظه ايي نفس تازه كردن نداريد.
لحظات سختي خواهد بود. دل انسان بدجور مي گيرد.
اين روزها اگر حس غربت داريد، احساس غريبي بين آشناها داريد، مضطرب يا نگران هستيد، او را صدا بزنيد؛
#مسلم_بن_عقيل .
در كوچه ها از شب تا صبح راه مي رفت و دست هاي خود را به روي هم مي فشرد، در خانه مردم را مي زد، سراغ ميزبان هايش رفت، به مسجد رفت، تا مگر كسي را پيدا كند كه خبري به مولايش سيدالشهدا برساند. اما كسي نبود.
خواست خودش راهي شود كه، راهش را سد كردند.
هيچ غريبي مانند او نيست. هرچه قدر هم غريب و مضطرب باشيد، به او نمي رسيد. هرچند مولايش از او غريب تر بود. آنجا كه مي فرمود؛
بچه هاي مسلم چه مي شوند!
مسلم هم در كوفه مي گفت؛ بچه هاي حسين(ع) چه مي شود!
اما آنچه كه نبايد ميشد، شد!
.
صل الله عليك يا غريب، يا مظلوم، بي كس، محزون، دل نگران، مضطر، چشم انتظار، دست تنها، دلشكسته، شهيد...
Read more
پیرمرد دست به عصا، دم در اتاق کوچکش منتظر ایستاده بود. صدای دق الباب ما را که شنیده بود، گمانم نیم خیز ...
Media Removed
پیرمرد دست به عصا، دم در اتاق کوچکش منتظر ایستاده بود. صدای دق الباب ما را که شنیده بود، گمانم نیم خیز شده بود و صدای همهمه مان در دهلیز خانه ش، او را به دم در کشانده بود. با «شیخ» حال و احوالی کرد و قیافه ی ما دو نفر را برانداز. اتاق تازه رنگ شده اش حال و هوایی داشت. بخاری را برداشته بودند و کمی سرد بود؛ ولی ... پیرمرد دست به عصا، دم در اتاق کوچکش منتظر ایستاده بود. صدای دق الباب ما را که شنیده بود، گمانم نیم خیز شده بود و صدای همهمه مان در دهلیز خانه ش، او را به دم در کشانده بود.
با «شیخ» حال و احوالی کرد و قیافه ی ما دو نفر را برانداز.
اتاق تازه رنگ شده اش حال و هوایی داشت. بخاری را برداشته بودند و کمی سرد بود؛ ولی نفس او گرممان کرد.
از شیخ، نسب ما دو نفر را پرسید.
- این یکی نوه سید کاسه کوزه ست. آن یکی نوه زهرابی بی.
زود هردومان را شناخت و حال و احوال گرمی کرد.
من را که شناخت، سر شوخی را باز کرد و حکایتی گفت.
از پسر بزرگش، دفترچه ای طلب کرد. کشکولی بود از حدیث و شعر و حکایت. برایمان خواند و ما گوش شده بودیم.
هر کلامش در بود و گهر. شیخ زیر چشمی اشاره می کرد که برویم، ولی ما دو نفر هنوز سیر نشده بودیم.

#حاج_آقا_امیر
Read more
بشارت # سرسلامتی به #سیمین_خانم_دانشور بانوی سیاه پوش! بانو جان! سر برکن از این شب سیاووشان آن­جای ...
Media Removed
بشارت # سرسلامتی به #سیمین_خانم_دانشور بانوی سیاه پوش! بانو جان! سر برکن از این شب سیاووشان آن­جای آنک: زمرّدی جوشان ـ جنگل ـ شده گاهواره ­ی خورشید در خانه­ ات آن درخت بالیده است و سایه فکنده بر خیابان­ها و سایه او بزرگ خواهد شد چندان که تمام شهر جنگل گردد در تاریخی که خون به دل دارد از ... بشارت #

سرسلامتی به #سیمین_خانم_دانشور
بانوی سیاه پوش!
بانو جان!

سر برکن از این شب سیاووشان
آن­جای آنک: زمرّدی جوشان
ـ جنگل ـ شده گاهواره ­ی خورشید
در خانه­ ات آن درخت بالیده است
و سایه فکنده بر خیابان­ها
و سایه او بزرگ خواهد شد
چندان که تمام شهر جنگل گردد
در تاریخی که خون به دل دارد
از مردانی کم از مخنث­ ها
اکنون جنگل چه نقطه ­ی عطفی است

بانو! بانو! سرت سلامت باد
از من باری تو را بشارت باد
سر برکن، راه صبح نزدیک است
صبحی که در آن جنازه­ هایی را
که این همه روی دست­هایت مانده است·
در چشمه ­یی از سپیده­دم خواهی شست
و پیش تر از به خاک بخشیدن­شان
رو با مشرق ، نماز خواهی کرد

دیری است که طبل هوشیاری را
در شرق بزرگ نوبتی می­کوبد
مردان سپیده ­دم، خیابان­ها را
از خواب قدیم بر می­انگیزند
و باد که آمده است از جنگل
ته مانده­ ی خواب شهر را می­روبد
«حسين منزوی»

#سیمین_دانشور
#جلال_آل_احمد
#حسین_منزوی
#زمرد
#سایه
#جنگل
#جسد
#مشرق
#نماز
#شعر
#شعر_نو
#گل_سرخی_از_زندگی
#redfloweroflife
Read more
در محضر ترك ای هرزه گیاه باغ ایران ای روبه سرزمین شیران بازی ننمای با دم شیر هر چند به دست اوست ...
Media Removed
در محضر ترك ای هرزه گیاه باغ ایران ای روبه سرزمین شیران بازی ننمای با دم شیر هر چند به دست اوست زنجیر توهین ننما به قوم و کیشم كز هر جهتي من از تو بيشم در محضر ترك ادب نگهدار سر خم كن و حرمت و ادب دار ما با ادبيم با ادب باش وز بي ادبي گزيده لب باش ما ترك غيور و قهرمانيم ما سرور مردم جهانيم ما ... در محضر ترك

ای هرزه گیاه باغ ایران

ای روبه سرزمین شیران

بازی ننمای با دم شیر

هر چند به دست اوست زنجیر توهین ننما به قوم و کیشم

كز هر جهتي من از تو بيشم

در محضر ترك ادب نگهدار

سر خم كن و حرمت و ادب دار

ما با ادبيم با ادب باش

وز بي ادبي گزيده لب باش

ما ترك غيور و قهرمانيم

ما سرور مردم جهانيم

ما ملت قهرمان تركيم

ما زاده سرزمين گرگيم

پا چون به حريم ما گذاريد

ساكت شده پارس كم نماييد

روي تو اگر كمي حيا داشت

انديشه تو اگر صفا داشت

گر احمق و بي حيا نبودي

درمانده و بي نوا نبودي

در خانه دل ترا چوكس بود

فرمايش شهريار بس بود

اما چه كنم كه بي حيايي

تو مظهر جوري و جفايي

خود بند ادب گسسته خواهي

خود حرمت خود شكسته خواهي

اي مظهر هر فساد و پستي

هان حرمت عارفان شكستي

بنگر كه چه بي اصالتي تو

بي حرمت و بي لياقتي تو

در اوج كلاس بي كلاسي

تو وصله زشت يك لباسي

حيف است بگويمت خري تو

تهراني لوس و عنتري تو

آويزه گوش كن از اين پس

هر دور و زمان و پيش هركس

زين بعد به هر كجا رسيدي

هر جا كه نشان ز ترك ديدي

برخيز و وفاي خود نشان ده

در محضر ترك دم تكان ده

يادت نرود ولو به گاهي

اين گفته ماندگار شاهي
Read more
در #خانه ما رونق اگر نیست صفا هست...خدا رو شکر برای سلامتی و نفس عزیزانم؛ جای دیگر اعضای #خانواده بسیار خالی ،هر جاهستند در پناه خالق مهربان ... ببخشید که ما فرمان ایست به شکم نمیتوانیم بدهیم. از #سبزی_پلو با ماهی ناهار و #آش_رشته دم سال تحویل یادمون رفت فیلم بگیریم . . برای یاد آوری می گویم ... در #خانه ما رونق اگر نیست صفا هست...خدا رو شکر برای سلامتی و نفس عزیزانم؛ جای دیگر اعضای #خانواده بسیار خالی ،هر جاهستند در پناه خالق مهربان ... ببخشید که ما فرمان ایست به شکم نمیتوانیم بدهیم. از #سبزی_پلو با ماهی ناهار و #آش_رشته دم سال تحویل یادمون رفت فیلم بگیریم😄😂😜
.
.

برای یاد آوری می گویم که... #سنجد نماد احترام به تفکر و ترویج و خردمندی/ #سیب نماد #سلامتی و #عشق / #سمنو نماد صبر و مقاومت و قدرت / #سیر نماد مناعت طبع / #سماق نماد صبر و بردباری وتحمل دیگران است / #سبزه نشانه خرّمی و سبزی با خود شادابی ، #رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه می دارد و به ما آرامش می دهد./ بنا به عادت مامان عزیزم ؛ ما #سرکه نمیگذاریم ... #سکه میگذاریم که روزی و فراوانی باشد. / در خانه ما سین هشتم هم "سهیم شدن شادی با دیگران" است، به لطف کارهای #خیریه مادرجان و دوستانش😊 #نوروز و فصل و وقت هم ندارد. .
.

القصه : باز هم ببخشید که #ماهی_قرمز خریدیم... دلمون خواست اولا؛ دوما سهم ماهی هایی که برای سبزی پلو با #ماهی به هدر میرود، چند برابر ماهی قرمز #هفت_سین است. در ضمن، نگم براتون از کشور های دیگه که؛ سالی چند برابر سبزه، #درخت برای #کریسمس قطع می شود و بوقلمون برای جشن شکرگزاری کشته می شود. گفتم در جریان باشید. .
.

عده ای منورالفکر که؛ حاجی فیروز و قاشق زنی و مراسم دیگر چهارشنبه سوری را نماد فقر و کوته فکری دانستند، لطف کنند حالا ببینند که مهربانی های چهارشنبه سوری، تبدیل شد به خط مقدم جبهه و چهارشنبه سوزی... لطفا تشریفات را بگیرید و سادگی را هدیه دهید. اما خواهش می کنم، این تن بمیره 😞 هویت آدم ها را نابود نکنید. این مراسم بخشی از تاریخ و فرهنگ ما هستند. در ضمن خیلی از کودکان کار صدقه دوست ندارند، بلکه با فروش وسایل هفت سین، خرج شب #عید را تامین می کنند. حواسمان باشد ... .
.
.
وای چقدر حرف زدم ،شب عیدی 😂 عید همه مبارک... #Iran #mustseeiran #Tehran #بهار
@ashrafreyhani
Read more
. دوستان و همکاران گرامی بدینوسیله از شما دعوت میگردد روز جمعه بیست و سوم شهریور از ساعت یازده الی ...
Media Removed
. دوستان و همکاران گرامی بدینوسیله از شما دعوت میگردد روز جمعه بیست و سوم شهریور از ساعت یازده الی پانزده در خانه فرهنگ و هنر گیلان واقع در ساغریسازان حضور بهم رسانید و با همراهی خود حامی این جریان و ارتقا فرهنگ قهوه در این استان باشید. .معرفی جمعیت قهوه گیلان و اهداف آن . کارگاه تخصصی دم آوری ایبریک ... .
دوستان و همکاران گرامی
بدینوسیله از شما دعوت میگردد روز جمعه بیست و سوم شهریور از ساعت یازده الی پانزده در خانه فرهنگ و هنر گیلان واقع در ساغریسازان حضور بهم رسانید و با همراهی خود حامی این جریان و ارتقا فرهنگ قهوه در این استان باشید.
.معرفی جمعیت قهوه گیلان و اهداف آن
. کارگاه تخصصی دم آوری ایبریک (جزوه)
. اهمیت برشته کاری های داخلی ( local roasteries)
با تشکر
جمعیت قهوه گیلان

#Guilan #Gilan #cafe #گیلان #کافه #رشت #rasht #coffee #Guilancafe #shomal #coffeeshop #Barista #coffeelife #baristalife # #coctail #moczktail #Tehran #mustseeiran #shahrebaran #photooftheday #photo #photographer #iran
Read more
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا . محبوبِ‌رضاست،هرکه‌دل‌ریشتر‌است از‌کعبه،صفایِ‌این‌حرم‌بیشتر‌است اینجاست‌طبیبی‌که‌ندارد‌نوبت هردل‌که‌شکسته‌تر‌بُوَد،پیش‌تر‌است ‍ #سلطان دم در، خادم‌­هایت مرا می‌­گردند. چیزی نمی­‌یابند و آرام وارد می‌­شوم، تو هم بدی‌های ... #السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
.
محبوبِ‌رضاست،هرکه‌دل‌ریشتر‌است
از‌کعبه،صفایِ‌این‌حرم‌بیشتر‌است
اینجاست‌طبیبی‌که‌ندارد‌نوبت
هردل‌که‌شکسته‌تر‌بُوَد،پیش‌تر‌است
‍ #سلطان
دم در، خادم‌­هایت مرا می‌­گردند.
چیزی نمی­‌یابند و آرام وارد می‌­شوم، تو هم بدی‌های دلم را به بزرگی­ت ببخش!
قدم­هایم را می­‌شمارم، به هشت که رسید سلام می‌­دهم.
به نُه که رسید تمنا می­‌کنم، قسم می‌­دهم شما را به جوادتان، زیر باب الجواد
اذن دخول می‌خوانم و می‌دانم که زنده‌ای و ملائکه مقیم درگاهت شده‌اند...
دست بر سینه، تشکر می‌کنم بابت دعوتتان
کنار مسجد گوهرشاد می‌رسم:
کنار شما، هم می‌توان گوهر بود، هم شاد...
مگر می‌شود از سقاخانه آب نخورد؟ مگر می‌شود یاد عباس نیفتاد...
مگر می‌شود بر حسین سلام نکرد؟
می‌خواهی همین‌جا قرار بگذاریم که از کفشداری‌ات حرفی نزنم؟
کاش همیشه منِ سربه‌زیر در درگاه والامقام تو کفش‌هایم شماره داشته باشند.
هرچقدر می‌خواهد باشد، باشد؛ من پشت درِ خانه­ شما پابرهنه صف می‌بندم!
بعد هم لابد خادم‌های عزیزتان با پرهای آغشته به پر جبرئیل و میکائیل و... راهنمایی‌­ام می‌­کنند.
و این آیینه‌های شکسته چقدر خوب یادم می‌­دهند که دل سنگ و شکسته مرا هم خریداری...
تا شکار نشده‌ام ضمانتم کن!!!
سلام ضامن من، آهوی فراری‌ام!
@alinajafi110
#یا_امام_رضا 💚😢
#شهید_محمدحسین_حدادیان
#بهشتی_باشیم
Read more
6 خوراکی دم دست برای تسکین درد معده احتمالا شنیده‌اید که نعناع درمانی است برای معده درد و دل پیچه، ...
Media Removed
6 خوراکی دم دست برای تسکین درد معده احتمالا شنیده‌اید که نعناع درمانی است برای معده درد و دل پیچه، بعد از مطالعه پژوهش‌های بسیاری، اثر کلیدی نعناع بر درمان معده درد تایید شده است. نعناع با داشتن اثر ضد اسپاسم در دستگاه گوارشی، می‌تواند تاثیر سریع و محسوسی داشته باشد. دلیل معده درد می‌تواند غذای ... 6 خوراکی دم دست برای تسکین درد معده
احتمالا شنیده‌اید که نعناع درمانی است برای معده درد و دل پیچه، بعد از مطالعه پژوهش‌های بسیاری، اثر کلیدی نعناع بر درمان معده درد تایید شده است. نعناع با داشتن اثر ضد اسپاسم در دستگاه گوارشی، می‌تواند تاثیر سریع و محسوسی داشته باشد.
دلیل معده درد می‌تواند غذای خورده شده و یا حتی استرس و نگرانی‌های ذهنی باشد؛ دردی که مطمئنا هیچ کس تمایل ندارد از آن رنج ببرد و بدنبال راهی برای آرام کردن معده خود در خانه است. اگر از حالت تهوع و یا درد زیادی رنج می‌برید، پیشنهاد می‌کنیم پیش از هر کاری به پزشک مراجعه کنید اما در طب سنتی برخی خوردنی‌های دم دست هم برای شست‌وشوی معده یا دردهای مربوط به آن پیشنهاد شده است:
نعناع
روغن نعناع که عصاره‌ای از نعناع است، نیز برای درمان دردهای معده استفاده می‌شود، اما برای استفاده خانگی به کسانی که از معده درد رنج می‌برند، نوشیدن چای نعناع می‌تواند بهترین پیشنهاد باشد. باید توجه داشته باشید که تمام گیاهان دارویی برای معده درد خوب نیست و ممکن است باعث سوزش معده و تشدید درد شود.
دارچین
دارچین یکی دیگر از دارو‌های پرطرفدار معده درد است. ادویه‌ای گرم و خوش طعم که معده درد و حالت تهوع را با ترکیبات فلاونوئید‌هایش کاهش می‌دهد. دکتر جیمز‌ ای در کتاب «داروخانه سبز»، بهترین حالت خوردن دارچین را عنوان کرده است، باید یک قاشق مرباخوری دارچین را به مدت ۱۰ دقیقه در آب به حجم یک لیوان جوشاند و بعد نوشید.
زنجبیل
خیلی از ما شنیده‌ایم که زنجبیل راه حل مطمئنی برای حالت تهوع است، اما بهترین حالت زنجبیل، استفاده از زنجبیل طبیعی است. بسیاری از محققان آناستازیا در مقالات خود اعلام کرده‌اند که زنجبیل می‌تواند مشکلات صبحگاهی را با سرعت درمان کند. زنجبیل را می‌توان به نوشیدنی خود اضافه کرده و آن را با چای نوشید.
Read more
‍ ️ ماه رمضان در زمانه قاجار به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین ...
Media Removed
‍ ️ ماه رمضان در زمانه قاجار به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین کار را می‌کردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند و می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد. این دسته بیشتر اعیان ... ‍ ️ ماه رمضان در زمانه قاجار

به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین کار را می‌کردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند و می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد. این دسته بیشتر اعیان زادگان بودند ولی در هر حال روزه را می گرفتند، چون اگر نمی‌گرفتند،درخانه خودشان هم، جا نداشتند. مرحوم «احمد منشور» می‌گفت با «برادرم موقر»در مجلس قمار تا صبح مشغول شدیم چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم خبر روزه خوری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود همینکه وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت. چند روز با ما مثل جذامی‌ها رفتار می‌کردند قدغن شده بود نوکرها به ما نزدیک شوند. غذایی اگر می‌آوردند، در اتاق می‌گذاشتد و فرار می‌کردند. ظرف‌های غذای مارا علی حده در حضور ما کنار حوض، خاک‌مال می‌کردند تا بالاخره با وساطت برادر بزرگتر مارا توبه دادند و دوباره به عضویت خانه پذیرفتند.

برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتا اطبای یهودی ولو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمی‌دادند. ..محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. ...دراین ماه کار تعطیل می‌شد و مردم به عبادت مشغول می‌شدند . طلبکار، سر وقت بدهکار نمی‌رفت . ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمی‌کرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف می‌شد . محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمی‌رفتند.

در خانه‌ها کسی به نوکرها امر و نهی نمی‌کرد. اگر بنایی نیمه‌تمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمی‌کشید اما اجرت روز کامل را میداد . خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را می‌کردند. ️شرح زندگانی من
تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه جلد اول/ نشر هرمس
عبدالله مستوفی
پ.ن
نماز جماعت در دوران قاجار
پ.ن ۲
وضعیت روزه داری در این روزگاران را هم شاهدید
Read more
. . یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین... مهربان باشم، با مردم شهر و ...
Media Removed
. . یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین... مهربان باشم، با مردم شهر و فراموش کنم، هر چه گذشت خانه ی دل، بتکانم ازغم و به دستمالی از جنس گذشت ، بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل مشت را باز کنم، تا که دستی گردد و به لبخندی خوش دست در دست زمان بگذارم یاد من باشد فردا دم صبح به ... .
.
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین...
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی..
.
.
#فريدون_مشيرى
Read more
. گرمای هوا زیاد است و شاید آزاردهنده، من هم خیلی از اوقات خسته و بی حوصله می شوم اما گرمای عصر و دم‌دمای ...
Media Removed
. گرمای هوا زیاد است و شاید آزاردهنده، من هم خیلی از اوقات خسته و بی حوصله می شوم اما گرمای عصر و دم‌دمای غروب منجر به صدای جیرجیرک‌های مابین درخت‌های باغچه می‌شود و من از صدایشان سرذوق می آیم. مادرم بذر اطلسی‌های آلمانی کاشته است. مگر‌ اطلسی ایرانی و آلمانی دارد؟ نمیدانم اما این بذر، سوغات بود و ... .
گرمای هوا زیاد است و شاید آزاردهنده، من هم خیلی از اوقات خسته و بی حوصله می شوم اما گرمای عصر و دم‌دمای غروب منجر به صدای جیرجیرک‌های مابین درخت‌های باغچه می‌شود و من از صدایشان سرذوق می آیم. مادرم بذر اطلسی‌های آلمانی کاشته است. مگر‌ اطلسی ایرانی و آلمانی دارد؟ نمیدانم اما این بذر، سوغات بود و من به کشور مبداش نسبت می‌دهم. بابا گل‌های اطلسی سفید را دید و گفت در خانه پدریش در کاشان باغچه‌ای بزرگ از اطلسی داشتند و عصرها که حیاط را آب‌پاشی می‌کردند عطر گل‌های اطلسی راه می‌افتاد. با خودم گفتم مگر اطلسی هم عطر دارد. یک بار دیگر نگاهشان می‌کنم و احساس میکنم با صدای پیانوی والس امیلی که در خانه می آید به رقص درآمده‌اند. گل‌های پشت پنجره را آب می‌دهم و برگ‌هایشان را نوازش می‌کنم
.
مادرم گفت همه چیز گران بود و باز هم سیب گلاب نبود. گفت طالبی‌ در بازار کم است و گردوها از شیلی آمده‌اند. گلابی‌ها مثل سنگ بودند و به جایش کمی بادمجان خریده‌است. یک نگاه به سبد روی سینک می‌اندازم. بادمجان‌های ریز و زیبایی هستند. یک بادمجان برداشتم و خرد کردم و با خودم فکر کردم شیلی.. چه جای قشنگی، پس این سرزمین اسرار آمیز گردو هم دارد . گردو به اسپانیایی چه می‌شود؟ آسیاب قهوه را فشار میدهم، صدایش داستان خیالی سفرم به شیلی را منتفی می‌کند. همیشه قهوه را لحظه‌ای که میخواهم درست کنم آسیاب می‌کنم تا عطرش در خانه پخش شود. بادمجان خیلی کوچک بود و سریع سرخ شد. خودش تند بود اما من هم رویش فلفل سیاه ریختم و گوجه و ریحان‌های بنفش
.
نسیم گرمی آمد، پنجره را نبسته بودم، بابا راست می‌گفت، اطلسی عطر دارد.
Read more
. یه عصر رویایی، اینجا ساحل متـــــل قـــــو ️ . حتما این فیلم رو ببینید . . قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان ... .
یه عصر رویایی، اینجا ساحل متـــــل قـــــو 🌊 🌊 🌊 ❤️❤️❤️
.
حتما این فیلم رو ببینید . .
قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد لبخند زده اید و صورتتان گل انداخته از خجالت ؟
نمی شد بروی ببینی "لست سین" تلگرامش کی بوده . باید آرزو می کردی شاید یک عروسی یا عزا پیش بیاید که بشود دم در ، بین مهمان ها ، چند لحظه ای دوباره تماشایش کنی .

عکسی اگر بود مقدس بود و جایش در امن ترین خلوت خانه .
باید سر حوصله ، دور از چشم اغیار ، یواشکی، شاید ،چند دقیقه ای نگاهش کنی و قربان و صدقه اش بروی . اینستاگرام نبود که عکس های سلفی در رنگ بندی های مختلف و عکس های دسته جمعی و سفر و مهمانی رفتن هایش را بشود ببینی .
ما که توی کافه و سینما قرار نمی گذاشتیم .
قرارمان این بود که فلان ساعت توی صف نانوایی با هم باشیم .
یکی توی مردانه بایستد و دیگری زنانه شاید شانس یاری کند و همزمان نوبتمان شد و پیش چشم شاطر، جلوی دخل، چند ثانیه ای کنار هم بایستیم .همین .
تلفن های خانه که سایلنت نمی شدند .
قرارمان این بود که فلان ساعت که همه خواب هستند یواشکی طوری که کسی نفهمد گوشی دستش باشد و آن یکی دستش روی قطع کن و به محض اینکه زنگ زدی ، زنگ نخورده دستش را بردارد ، مبادا کسی بو ببرد .
تو آرام بگویی : دوستت دارم
و او آرام تر بگوید : منم همینطور

و بعد در سکوت، صدای نفس های همدیگر را بشنوید .

ما شاید آخرین نسلی بودیم که کمتر می دید و بیشتر تخیل می کرد . نسلی که صدا و لبخند را به تیپ و هیکل ترجیح می داد . آخرین نسلی که زود دل می بست و دیر دل می کند . .
. .
عصرتون به شااااادی .
.
Location : Iran, Mazandaran, Motelghoo Dreams City .
Video by : @sajjadsaffari .
#پاریس #متل_قو #رامسر #شمال #مازندران #ایران #دریا #شهسوار #کاسپین #عشق
#north #iran #caspian #everydayiran #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #ramsar #gilan #golestan
Read more
. چای را که دم کردی، نان و پنیر و سبزی را که جمع آوردی ، گردوها را که شکستی ، سنگک داغ را که در سبد گذاشتی ...
Media Removed
. چای را که دم کردی، نان و پنیر و سبزی را که جمع آوردی ، گردوها را که شکستی ، سنگک داغ را که در سبد گذاشتی ، شعر بودنت را هم برایم زمزمه کردی. تو طعم شدی در لقمه ، تو گرما شدی در نفس ، تو رنگ شدی در چشم ، تو جان شدی در بی جان ‌، تو آرامش شدی در خانه. من تو را از تک تک این طعم ها ، رنگ ها و حس ها خواندم. تو عشق شدی در ... .
چای را که دم کردی، نان و پنیر و سبزی را که جمع آوردی ، گردوها را که شکستی ، سنگک داغ را که در سبد گذاشتی ، شعر بودنت را هم برایم زمزمه کردی.
تو طعم شدی در لقمه ،
تو گرما شدی در نفس ،
تو رنگ شدی در چشم ،
تو جان شدی در بی جان ‌،
تو آرامش شدی در خانه.
من تو را از تک تک این طعم ها ، رنگ ها و حس ها خواندم.
تو عشق شدی در من...مگر می شود اینها باشند و لطف دستان تو در ذره ذره وجودشان نباشد؟
بدون تو که خانه رنگ ندارد.طعم ندارد. جان ندارد.
این ها با تو "هست" شدند.خانه با تو خانه شد. من با تو عشق شدم.
.
#فاطمه_افشاریان
#مجله_منزل
Read more
. شب‌های متـــــل قـــــو 🇮🇷 . . . قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد لبخند زده اید و صورتتان ... .
شب‌های متـــــل قـــــو ❤️🌺🇮🇷📍💙
.
. .
قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد لبخند زده اید و صورتتان گل انداخته از خجالت ؟
نمی شد بروی ببینی "لست سین" تلگرامش کی بوده . باید آرزو می کردی شاید یک عروسی یا عزا پیش بیاید که بشود دم در ، بین مهمان ها ، چند لحظه ای دوباره تماشایش کنی .

عکسی اگر بود مقدس بود و جایش در امن ترین خلوت خانه .
باید سر حوصله ، دور از چشم اغیار ، یواشکی، شاید ،چند دقیقه ای نگاهش کنی و قربان و صدقه اش بروی . اینستاگرام نبود که عکس های سلفی در رنگ بندی های مختلف و عکس های دسته جمعی و سفر و مهمانی رفتن هایش را بشود ببینی .
ما که توی کافه و سینما قرار نمی گذاشتیم .
قرارمان این بود که فلان ساعت توی صف نانوایی با هم باشیم .
یکی توی مردانه بایستد و دیگری زنانه شاید شانس یاری کند و همزمان نوبتمان شد و پیش چشم شاطر، جلوی دخل، چند ثانیه ای کنار هم بایستیم .همین .
تلفن های خانه که سایلنت نمی شدند .
قرارمان این بود که فلان ساعت که همه خواب هستند یواشکی طوری که کسی نفهمد گوشی دستش باشد و آن یکی دستش روی قطع کن و به محض اینکه زنگ زدی ، زنگ نخورده دستش را بردارد ، مبادا کسی بو ببرد .
تو آرام بگویی : دوستت دارم
و او آرام تر بگوید : منم همینطور

و بعد در سکوت، صدای نفس های همدیگر را بشنوید .

ما شاید آخرین نسلی بودیم که کمتر می دید و بیشتر تخیل می کرد . نسلی که صدا و لبخند را به تیپ و هیکل ترجیح می داد . آخرین نسلی که زود دل می بست و دیر دل می کند . .
. .
شبتوووووووون بهشـــــت .
.
Location : Iran, Mazandaran, Motelghoo Dreams City .
Video by : @sajjadsaffari
.
Music by @mohsenebrahimzadeh .
#پاریس #متل_قو #رامسر #شمال #مازندران #ایران #محسن_ابراهیم_زاده #شهسوار #عشق
#north #iran #everydayiran #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #ramsar #gilan #golestan #mohsenebrahimzadeh #sajjadsaffari
Read more
<span class="emoji emoji1f60a"></span> برداشت چای در رانکوه و شیشارستان املش . یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، ...
Media Removed
برداشت چای در رانکوه و شیشارستان املش . یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین مهربان باشم، با مردم شهر و فراموش کنم، هر چه گذشت خانه ی دل، بتکانم ازغم و به دستمالی از جنس گذشت ، بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل مشت را باز کنم، تا که دستی گردد و به لبخندی خوش دست در دست ... 😊
برداشت چای در رانکوه و شیشارستان املش
.
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #ig_naturesbest #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel #travelphoto #springday #musteseeiran
#shomaliha #naturephotography
#travelworld #املش #beautifull #mustseeguilan
#بهار #چای #باغ #rasht_official #naturephotography #gilanjan #colors_of_day #tree_brilliance #phototraveling
Read more
شعر برگزیده در بخش سپید نشست چهارشنبه ۹۷/۶/۱۴ من اسب خوشبختی هستم و شوهرم هر شب که به خانه می آید کلاه ...
Media Removed
شعر برگزیده در بخش سپید نشست چهارشنبه ۹۷/۶/۱۴ من اسب خوشبختی هستم و شوهرم هر شب که به خانه می آید کلاه سرگردی اش را دم در استبل می گذارد و گاه گداری می گوید که اتفاقاً خوشش می آید از من آفتابی که از دو طرف پنجره ی آشپزخانه رد نمی شود از من این میوه های پلاسیده چراغ قوه را میگیرم توی چشمم به ... شعر برگزیده در بخش سپید نشست چهارشنبه ۹۷/۶/۱۴

من اسب خوشبختی هستم
و شوهرم
هر شب که به خانه می آید
کلاه سرگردی اش را
دم در استبل می گذارد
و گاه گداری می گوید
که اتفاقاً خوشش می آید
از من
آفتابی که از دو طرف پنجره ی آشپزخانه رد نمی شود
از من
این میوه های پلاسیده

چراغ قوه را میگیرم
توی چشمم
به هر زحمتی که شده
شوهرم را در آن پیدا میکنم
میجهم
روی میخ های سم هایم
شانه را می سرانم
لای یال گره خورده ام
روی خال سیاه پیشانی
بر سرین ها تا بند اول انگشتم
مرواریدی به گردن می آویزم
شوهرم
کلاه سرگردی اش را میگذارد پشت در ‌ و امشب اگر
کسی از شما
اسبی برای فروش نیاورد
می توانم چشم هایم را با ملافه پاک کنم
گوشم سوت می کشد
مادرم را لای ملافه پیچیدند
سر زا که رفت
شیهه می کشید
و همان موقع بمن گفت
که حیوان نجیبی باشم
گوشم سوت می کشد
شما دارید سوت میزنید؟

من درخواب هم شیهه نمی کشم
شوهرم در خواب خرناس می کشد
شما سوت می زنید
من گوشم... برای صبحانه بیدارتان می کنم
بفرمایید
این هم کلاهتان.

#ماهنی_مهرپور

@kanoon_adabi_bahman
Read more
. جنگلهای کلاردشت، در مه🌳️🌧️ . . . حتما این فیلم رو ببینید . . قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد ... .
جنگلهای کلاردشت، در مه🍀🌿🌳💎☁️🌧️
. . .
حتما این فیلم رو ببینید . .
قدیم ها اگر عاشق می شدی و دلت هوای دیدن داشت ، تلگرام که نبود بروی عکس های پروفایلش را ببینی . باید یادت می آمد فلان مهمانی یا فلان سیزده به در با کدام جمله تو خندیده ؟ در کدام کنج خانه یا سر کدام کوچه اتفاقی ، نگاهتان با هم تصادف کرده ، بعد لبخند زده اید و صورتتان گل انداخته از خجالت ؟
نمی شد بروی ببینی "لست سین" تلگرامش کی بوده . باید آرزو می کردی شاید یک عروسی یا عزا پیش بیاید که بشود دم در ، بین مهمان ها ، چند لحظه ای دوباره تماشایش کنی .

عکسی اگر بود مقدس بود و جایش در امن ترین خلوت خانه .
باید سر حوصله ، دور از چشم اغیار ، یواشکی، شاید ،چند دقیقه ای نگاهش کنی و قربان و صدقه اش بروی . اینستاگرام نبود که عکس های سلفی در رنگ بندی های مختلف و عکس های دسته جمعی و سفر و مهمانی رفتن هایش را بشود ببینی .
ما که توی کافه و سینما قرار نمی گذاشتیم .
قرارمان این بود که فلان ساعت توی صف نانوایی با هم باشیم .
یکی توی مردانه بایستد و دیگری زنانه شاید شانس یاری کند و همزمان نوبتمان شد و پیش چشم شاطر، جلوی دخل، چند ثانیه ای کنار هم بایستیم .همین .
تلفن های خانه که سایلنت نمی شدند .
قرارمان این بود که فلان ساعت که همه خواب هستند یواشکی طوری که کسی نفهمد گوشی دستش باشد و آن یکی دستش روی قطع کن و به محض اینکه زنگ زدی ، زنگ نخورده دستش را بردارد ، مبادا کسی بو ببرد .
تو آرام بگویی : دوستت دارم
و او آرام تر بگوید : منم همینطور

و بعد در سکوت، صدای نفس های همدیگر را بشنوید .

ما شاید آخرین نسلی بودیم که کمتر می دید و بیشتر تخیل می کرد . نسلی که صدا و لبخند را به تیپ و هیکل ترجیح می داد . آخرین نسلی که زود دل می بست و دیر دل می کند . .
. .
شبتوووووووون بهشـــــت .
Location : Iran 🇮🇷 , Mazandaran, motelghoo kelardasht .
Video by : @shimasoli6994 .
#شمال #مازندران #ایران #شهسوار #کلاردشت #عشق
#north #iran #caspian #everydayiran #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #ramsar #gilan #golestan
Read more
میلاد حضرت امام حسین ع برهمه دوستان مبارک و فرخنده باد  گر چه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم گر چه چندی ...
Media Removed
میلاد حضرت امام حسین ع برهمه دوستان مبارک و فرخنده باد  گر چه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم گر چه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم روزگاری است که ما رعیت این خانه شدیم سجده ی شکر بر آریم که دیوانه شدیم  از همان روز که حُسنش به تجلّی دم زد از ... میلاد حضرت امام حسین ع برهمه دوستان مبارک و فرخنده باد 
گر چه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم
گر چه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم
گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم
جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم
روزگاری است که ما رعیت این خانه شدیم
سجده ی شکر بر آریم که دیوانه شدیم
 از همان روز که حُسنش به تجلّی دم زد
از همان دم که دمش طعنه به جام جم زد
از همان لحظه که مهرش به دلم پرچم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
بنده ی عشقم و مجنون حسین بن علی
در رگم نیست به جز خون حسین بن علی 
Read more
#سور_خدا قرارمان بود،آدم شما باشیم.حوای شما. پرسیده بودی: اَلَسْتُ بِرَبِّکُم؟ و ما قرص و قایم گفته بودیم:بَلیٰ. دلمان همین را می‌خواست؛همیشه. اما نشد..نشد.. حالا‌ می‌خواهیم برگردیم. گویی ایستاده‌ایم بر در خانه‌ات،مضطر،منتظر. کسی می‌پرسد: -از این‌ در چه می‌خواهید؟ می‌گوییم: -شفقت،رضایت. می‌پرسند: -چه ... #سور_خدا
قرارمان بود،آدم شما باشیم.حوای شما.
پرسیده بودی:
اَلَسْتُ بِرَبِّکُم؟
و ما قرص و قایم گفته بودیم:بَلیٰ.
دلمان همین را می‌خواست؛همیشه.
اما نشد..نشد..
حالا‌ می‌خواهیم برگردیم.
گویی ایستاده‌ایم بر در خانه‌ات،مضطر،منتظر.
کسی می‌پرسد:
-از این‌ در چه می‌خواهید؟
می‌گوییم:
-شفقت،رضایت.
می‌پرسند:
-چه آورده‌اید؟
یکی‌مان می‌گوید:
-اشک و اِنابه.آنقدر بگرییم که از ما درگذرد.
با پشت دست پیشکشمان را پس زنند و بگویند:
-آدم پس از هبوط سال‌ها گریست،چشم‌ودلمان سیر است از این گریه‌ها.
یکی دیگرمان بگوید:
-هر بام‌وشام ندبه می‌کنیم.
از دم در ردمان کنند که:
-نوح،صدهاسال‌ نوحه کرد و نجاری.چیز بهتری بیاورید؟
می‌خواهیم صبوری را پیشکش کنیم و‌ رنج‌بَری را،شاید بر ما رحم کنی اما یادمان می‌اندازند ایوب نبی را.
می‌خواهیم پارسایی کنیم و چشم‌پوشی شاید بر ما از ابر لطفت چیزی ببارد،ولی‌ یادمان می‌اندازند پرهیزکاری یوسف را.تنهایی‌اش در زندان عزیز مصر را.
می‌‌گوییم اهل خلوتیم،اهل دوری‌گزیدن از مردم شهر،زر و زور و تزویرشان،اهل ذکر مدام و مداوم.می‌گویندمان:
-پیش از شما،بهترش را یونس نبی پیشکش آورد:«آقایی به خوبی تو‌ نبوده و نیست،به یگانگی تو.منزهی شما.ما از خطاکاران و‌ ظالمین بودیم؛از فراموشکاران».
می‌گوییم این جان ناقابل پیشکشتان،سر دهیم و خون برای‌تان.خون یحیی نبی را نشانمان می‌دهند که هنوز می‌جوشد.
می‌خواهیم حشمت دهیم و جاه،سلیمان نبی را نشانمان می‌دهند.
مستأصل می‌گوییم مظلومیم،علی را‌ نشانمان می‌دهند.
خوان کرم پیشکش می‌بریم،حسن را نشانمان می‌دهند.
می‌گوییم سر و فرزند می‌دهیم،حسین را...
می‌گوییم کوه درد آورده‌ایم و مناجات،سجاد را...
می‌گوییم در جهان غریب بودیم،رضا را...
می‌گوییم زخمی سا‌ل‌ها‌ حبس به‌ظلمیم،موسی بن جعفر را...
آخ..
چه بودیم؟هیچ
چه کردیم؟هیچ
چه می‌بریم؟هیچ..هیچ..هیچ
اَبْکی بر حالمان،بر دست‌های خالی‌مان،بر ظلمت قبرهای‌مان،اَبْکی بر تنهایی روز حشر.
*
خوش‌به‌حال آن‌ها که خداوند در بهشت انتظارشان را می‌کشد؛وقتی می‌گویند:
اَاَدْخُلُ یا الله؟
پاسخ می‌شنوند:بفرما!
خوش‌به‌حالشان..
رفقا،عیدتان مبارک.
Read more
حنانه در خانه ما غریب بود ,روزی که به عنوان همسایه جدید ما شناخته شدن نزدیک هشت ماه او را نمیشناختم یا ...
Media Removed
حنانه در خانه ما غریب بود ,روزی که به عنوان همسایه جدید ما شناخته شدن نزدیک هشت ماه او را نمیشناختم یا بهتر بگم حنانه کوچولو رو ندیده بودم تا به این روز ...حالا خانواده حنانه چند روزی هست که از پیش ما رفتند و در خانه جدیدشان مستقر شدند و حنانه دیگه همسایه ما نیست امروز اتفاقی در خونه رو که باز کردم جلو دم ... حنانه در خانه ما غریب بود ,روزی که به عنوان همسایه جدید ما شناخته شدن نزدیک هشت ماه او را نمیشناختم یا بهتر بگم حنانه کوچولو رو ندیده بودم تا به این روز ...حالا خانواده حنانه چند روزی هست که از پیش ما رفتند و در خانه جدیدشان مستقر شدند و حنانه دیگه همسایه ما نیست امروز اتفاقی در خونه رو که باز کردم جلو دم در خونه دیدمش که کفشای پاشنه بلند مامانش پوشیده بود از پله ها میرفت پایین زودی گرفتمش آوردمش تو خونه تو اتاق ,حنانه غافلگیر شده بود ,مات و مبحوط تو بغل من چیزی نمیگفت صدایی در نمیاورد فک کنم ترسیده بود خیلی آروم که نبود فک کنم اگر کمی تو اتاق باهاش حرف میزدم گریش در میومد ولی به هر حال بعد دیدنش دنبال لوکیشن در خانه صد وبیست متریمون بودم که از حنانه یک عکس یادگاری بگیرم و داشته باشم به عنوان مجرم برای این همه گریه زاری برای این همه سر و صدا که هر شب سقف اتاقم یک ترک جدیدی برمیداشت ...خلاصه این عکس ثبت شد و یادگاری ماند در این صفحه ی اینستاگرامی من ...!
پی نوشت : حنانه دختر یک روحانی هست
Read more
. . خانه های قدیمی را دوست دارم تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است همه چیز عمر دارد، حرف دارد، برکت ...
Media Removed
. . خانه های قدیمی را دوست دارم تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است همه چیز عمر دارد، حرف دارد، برکت دارد هنوز حیاط هست، حوض هست، کوزه هست، قناری می خواند، ماهی شنا می کند صدای پیرها شنیده می شود، حضورشان برکت خانه است همسایه حق به گردن دارد، دست ها صدا دارد، درختان نفس می کشند حیاط را بالکن نمی ... .
.
خانه های قدیمی را دوست دارم
تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
همه چیز عمر دارد، حرف دارد، برکت دارد
هنوز حیاط هست، حوض هست، کوزه هست، قناری می خواند، ماهی شنا می کند
صدای پیرها شنیده می شود، حضورشان برکت خانه است
همسایه حق به گردن دارد، دست ها صدا دارد، درختان نفس می کشند
حیاط را بالکن نمی خوانند، پنجره فقط در نقاشی ها نیست
چایی همیشه دم است، روی سماور، توی قوری
غذاها ساده و خانگی است، بویش نیازی به هود ندارد، عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشک ندارد، نان برکت سفره است
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد، دوستی ها حساب و کتاب ندارد، سلام ها اینقدر معنا ندارد
افسردگی بیماری نایابی است
گلدان ها در خانه اسیر نیستند
درخت یاس هنوز هست، بوی یاس از شیشه های عطر نمی آید
همه چیز زنده است…
خانه های قدیمی را دوست دارم…
===================
photo by :@sarvarfarhadi
Read more
خرما و نان بیشترین و با ارزشترین خوراکی مردم قدیم #اوز بعد از به دست آمدن نانَیْ و خَلالِه و رطب نوبت ...
Media Removed
خرما و نان بیشترین و با ارزشترین خوراکی مردم قدیم #اوز بعد از به دست آمدن نانَیْ و خَلالِه و رطب نوبت به خرما و برداشت ان می شد. خرما را تمیز و در خمه (خمره) می ریختند. البته با کمک افراد خانواده. انهایی که خرما می فروختند خرماهایی که کیفییت کمی داشتند را به شره پخ می فروختند. ان را با آب می جوشاندند و صاف ... خرما و نان بیشترین و با ارزشترین خوراکی مردم قدیم #اوز بعد از به دست آمدن نانَیْ و خَلالِه و رطب نوبت به خرما و برداشت ان می شد. خرما را تمیز و در خمه (خمره) می ریختند. البته با کمک افراد خانواده. انهایی که خرما می فروختند خرماهایی که کیفییت کمی داشتند را به شره پخ می فروختند. ان را با آب می جوشاندند و صاف می کردند. خانواده هایی که خرما را در خمره ریخته بودند از شره پخ دوشاب سفارش می دادند. شره پخ هم کارگری داشت که با کندر دوشاب سفارش شده را به مقصد می رساند. البته دوشاب ها در دو دلّی هفده کیلویی توسط کندر و کارگر حمل می شد.ما بچه ها كه در خآنه منتظر دوشاب بودیم، جلو جلو ارد را در کاسه مي ریختيم. در كه می زدند دوان دوان دم در می رفتیم. ان کارگر خسته داخل خآنه و اشپز خآنه می شد. دوشاب تازه و داغ بود. زنبور مرده هم رویش پیدا بود. مادر دوشاب را با پارچه صاف و در دیگ بزرگی می ریخت، کمی از ان را هم در کاسه محتوی ارد. ما بچه ها با انگشت ارد و دوشاب را مخلوط می کردیم و ارد و شره می خوردیم و لذت می بردیم. بقیه دوشاب ها را هم روی خمره پر از خرما می ریختند تا روی خرما ها را بگیرد و خراب نشود و سر خمره را با پارچه و کش می بستند. و در خمره را می گذاشتند. برای مصرف یک سال.
اوز 🖋قدرا پرمون
Read more
. هراسم نیست از آدمها ، خدا صبح‌ها در خانه‌ ما آواز میخواند..... از همین قاب تکراری ، همین میزی که ...
Media Removed
. هراسم نیست از آدمها ، خدا صبح‌ها در خانه‌ ما آواز میخواند..... از همین قاب تکراری ، همین میزی که روی آن گهگاه با خانواده رفقا یا اقوام چای و دمنوش و قهوه مینوشیم و دل و وجودمان گرم میشود ، در مناسبت‌های مختلف کیک‌های رنگی رویش میگذاریم و شادی را قسمت میکنیم ، در تعطیلی‌ها فیلم‌های مختلف را بساط و ... .
هراسم نیست از آدمها ، خدا صبح‌ها در خانه‌ ما آواز میخواند.....
از همین قاب تکراری ، همین میزی که روی آن گهگاه با خانواده رفقا یا اقوام چای و دمنوش و قهوه مینوشیم و دل و وجودمان گرم میشود ، در مناسبت‌های مختلف کیک‌های رنگی رویش میگذاریم و شادی را قسمت میکنیم ، در تعطیلی‌ها فیلم‌های مختلف را بساط و پاپکرن رو از دست هم میکشیم ، آبنبات‌ها و تافی‌ها کم و زیاد میشوند و گذر زمان را نشان میدهند ، در تنهایی گاهی شمع میسوزد و قطرات اشک چشممان روی میز لک میشود ، گل پای ثابت این قاب است هربار به رنگی و مدلی به ما انرژی میبخشد در همان گلدان سبزرنگ شیشه‌ای همیشگی که یادآور هنر مرز و بومم است ، گاه در همین نیمه‌ی سال در همین دم‌دمای رسیدن پاییز در بی‌حوصله‌ترین زمان احوالت باید از جزیی‌ترین و عادی‌ترین‌های پیرامونت شکرگزاری کنی با دقت تماشا کنی و رنگها را بیابی☘️
#موبیلم_گرافی #گلنویس
۱۳۹۷/۰۶/۲۱
Read more
"آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای ... "آنچه که می‌شنوید صدای علی آقای شفیعی فرماندار #بم در روز #زلزله است. او در دقایق ابتدایی بعد از وقوع زلزله خبر ناگوار ویرانی بم را به استاندار وقت آقای کریمی می‌دهد." آن شب که بر بم مصیبت بارید
عکس‌های یادگاری شب یلدا دست‌به‌دست می‌شد که پنجم دیماه ۸۲ رسید. زمین به خنده‌های بم حسودی کرده بود. آدینه‌ای تلخ در سپیده دم به انتظار نشسته بود. مردم خواب بودند. سرمای زمستان کویر استخوان سوز است. کرسی و چراغ‌‌های نفتی اهل خانه را گرم می‌کنند.
شهر خواب بود که زلزله به سراغش آمد. مردم در پایین دست و « #ارگ » در بالای شهر . خشت‌های «ارگ» خاطره تجاوز «آقا محمدخان» را با خود دارند. نخل‌ها تازه کمر از زیر بار خرما راست کرده‌اند. قنات‌‌های «باغ‌شهر» تاریخی بم انگار زودتر خبردار شده‌اند. زمین نقشه‌ی شومی در سر دارد. عقربه‌ها «شش» نشده ایستادند. «سه ربع ساعت از پنج سحر می‌رفت.» بسطامی اما آ‌ن‌طرف‌تر خواب است. « #گلپونه‌‌ها » سحر شده بیدار نمی‌شوند.«غریو اشتران در حفره‌های مرگ کف می‌ریخت» زمین دیگر جای امنی نبود. داشت می‌جنبید. سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. آسمان به زمین دوخته شده بود. ثانیه‌ها به قدر یک عمر طولانی ‌شده بودند. تمام نمی‌شد. جیغ بود، خاک بود و سیاهی. چشم چشم را نمی‌دید. کسی نمی‌دانست چه شده است. خورشید تاب دیدن «بم» را نداشت و پشت کوه گریه می‌کرد. صدای « #بسطامی » در حنجره‌اش خشکید. خشت به خشت «ارگ» متلاشی شد. کمر نخلستان‌های بم شکست. آب از قنات افتاد. از باغ‌شهر خبری نبود. نیمی از شهر قصد بیدار شدن نداشتند. « غلامان در میان کوچه‌های وهم میمردن». زمین مردم را تا جرعه آخر نوشید.
راههای تماس مسدود شده بود. صدای فرماندار از بی‌سیم شنیده می‌شد که با صدا زدن استاندار کرمان می‌گفت:«الله‌اکبر، الله‌اکبر. آقای‌کریمی بم ویران شد. وای وای یاالله یا رسول‌الله. در جغرافیای کشور چیزی به نام بم وجود نداره. آقای کریمی همه دستگاههای اجرایی رو به سمت بم گسیل کنید. صدای من رو از یک تل خاک می‌شنوید. بم ویران شد.»
خبرنگار بودم. بخشی از خانواده‌ام «بم» زندگی‌می‌کردند. راه ۹۰ دقیقه‌ای از کرمان تا بم حدود شش ساعت طول کشید. جاده آسفالت برای انتقال مصدومان به شهر‌های اطراف استفاده می‌شد. مسیر خاکی هم ناهموار . شهر میان گرد، غبار و شیون دفن شده بود. پیدا کردن کوچه و خیابان‌ها دشوار بود. بازماندگان مشغول نجات مردم زیر آوار بودند. قدم به قدم آدم‌ها را می‌دیدی که با هر چه دم دست داشتند، زمین را می‌کندند. زنی گوش‌اش را به زمین چسپانده بود تا صدای عزیزش ... ادامه در اولین کامنت👇🏻
Read more
Loading...
Load More
Loading...