دو به در من

Loading...


Unique profiles
83
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Oslo, Norway, Tehran, Iran, Bayern, Germany
Average media age
597.5 days
to ratio
13.3
My painting/size:160×100 سالهای طولانیست که در تمام ساعتها و دقایق، مشغول به کار وفعالیت و مطالعه ...
Media Removed
My painting/size:160×100 سالهای طولانیست که در تمام ساعتها و دقایق، مشغول به کار وفعالیت و مطالعه هستم و برای لحظه های زندگی ارزش بسیار قائل هستم و هر چه بر روزهای زندگی ام افزوده میشود حس کوشش و تلاش و ایجاد مسیرهای جدید در زندگی برایم پر رنگ تر میشود . .پیش تر برای فعالیت بیش از حد خودم کمی دچار فکر ... My painting/size:160×100
سالهای طولانیست که در تمام ساعتها و دقایق، مشغول به کار وفعالیت و مطالعه هستم و برای لحظه های زندگی ارزش بسیار قائل هستم و هر چه بر روزهای زندگی ام افزوده میشود حس کوشش و تلاش و ایجاد مسیرهای جدید در زندگی برایم پر رنگ تر میشود . .پیش تر برای فعالیت بیش از حد خودم کمی دچار فکر شده بودم و در بسیاری از روزها احساس دویدن در میدان مسابقات دو میدانی در من خستگی موقت ایجاد میکرد. 😀ولی با مطالعه این مطلب مدتیست که به خودم آموزشی متفاوت تر از پیش داده ام .راه سخت و پر پیچ و خمی برای رسیدن به اهدافم در پیش دارم که هیچ گاه پایانی در آن نمیبینم و تا پایان زندگیم برای نو شدن و پویایی و پیشرفت خود تلاش میکنم . بی شک برای طی کردن روزها و هفته هایی که هر روز و هر روز با تلاش بیشتر از پیش آغاز میکنم تنها این روش بهترین روش برای لذت بردن از زندگی برای من و تمام دوستانی همچون من میباشد.
😊😊😊😊
🔴زندگی فقط در رسیدن به هدف خلاصه نشده

مادامی که زنده هستیم و زندگی میکنم هیچ فعالیتی تمام شدنی نیست بلکه آغاز فعالیتی دیگر است.... پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش نکنیم نه مانند یک ربات فقط به انجام دادن بپردازیم به تمام شدن و فارغ شدن.... حتی هنگامیکه دستها را میشوییم نیز میتوانیم بالذت اینکار را انجام دهیم
یکبار امتحان کنید
آب چه زیبا آرام پوست دستتان را نوازش میکند
به آب نگاه کنید و لذت ببرید
وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان میاید... لذت باعث قدرتمند شدن میشود به طرز باور نکردنی باعث بالا رفتن اعتماد به نفس میشود... لذت بردن هدف زندگی است
تا میتوانی همه کارها را با لذت همراه کن... حتی نفس کشیدن که کمترین فعالیت توست.
# شیما_مطلبی
Read more
Loading...
 #<span class="emoji emoji1f3a5"></span> شب گذشته 5 شهریور ماه دیدار مردمی فیلم سینمایی«تنگه ایو قریب»به کارگردانی بهرام توکلی و تهیه ...
Media Removed
# شب گذشته 5 شهریور ماه دیدار مردمی فیلم سینمایی«تنگه ایو قریب»به کارگردانی بهرام توکلی و تهیه کنندگی سعید ملکان،با حضور جواد عزتی،حمید رضا آذرنگ،مهدی قربانی با استقبال چمشگیر مخاطبانش در پردیس کورش برگزار شد . پیش از نمایش فیلم جواد عزتی در صحبت های کوتاهی از مخاطبان این فیلم سینمایی به ... #🎥
شب گذشته 5 شهریور ماه دیدار مردمی فیلم سینمایی«تنگه ایو قریب»به کارگردانی بهرام توکلی و تهیه کنندگی سعید ملکان،با حضور جواد عزتی،حمید رضا آذرنگ،مهدی قربانی با استقبال چمشگیر مخاطبانش در پردیس کورش برگزار شد
.
پیش از نمایش فیلم جواد عزتی در صحبت های کوتاهی از مخاطبان این فیلم سینمایی به دلیل حمایتشان از سینما و فیلم«تنگه ابو قریب»تشکر کرد
.
حمید رضا آذرنگ نیز گفت:«از زمانی که «تنگه ابو قریب»اکران شده،واکنش هانسبت به فیلم متفاوت است.برخی از جوانهایی که روایت هایی از جنگ شنیده اند می گویند چرا درباره جنگ فیلم ساخته شده است؟حرف زدن از جنگ کافی است.در آن زمان که چنین اتفاقی در«تنگه ابو قریب»رخ داد من اندیمشک بودم و مادرم در جمع شما است وشاهد است که چه روزهای سختی بود.»
.
او ادامه داد:«خاطرم هست تعداد زیادی از افرادی که شیمیایی شده بودند در دو طرف بلوار راه آهن اندیمشک جمع شده بودند،اما هیچ کس نمی دانست جلوتر و در «تنگه ابو قریب»چه خبر است.ما فقط نظاره گر حضور مجروحان در شهر بودیم.آن قدر که در بیمارستان اندیمشک جا برای مجروحان نبود و جلوی در بیمارستان تنها یک سطل آب یخ روی سر آنها می ریختند و دیگر وقت رسيدگي به آنها نبود.من در شهرم شاهد این اتفاقات بودم و خبر نداشتم که یکسری آدم جلوتر چه رشادت هایی می کنند.»
.
او در بخش دیگری از صحبت هایش گفت:«جنگ پلید و کثیف است و به اعتقاد من کثیف ترین آدم کسی است که جنگ طلب است.من کاری با گذشته فیلم جنگی در ایران ندارم،فیلم «تنگه ابو قریب»به زیبایی با استناد به داستانی واقعی با وسواس و دقت ساخته شده است.اما در روزهای اخیر چند ویدیو در شبکه های مجازی منتشر شده است که جای تاسف دارد،عجیب است که ما ایرانی هستیم و از دیدن آنها دلمان به درد نمی اید. یک عرب در مشهد اسکانس های ایرانی را روی زمین ریخته است و می گوید :«با پول خودم و با کمترین مبلغ بیشترین لذت را بردم ،بهترین غذاها را خوردم و حالا کشور شما را ترک می کنم.ما اینطورجنگیدیم بدون اینکه بجنگیم .»یا اینکه آن طرف مرزها پسریکی از سیاستمدارن سابق از دارایی هایش می گوید و اینکه به هیچ کسی مربوط نیست اموالش از کجا آمده! فقط می خواهم بگویم قطعا آدم هایی از جنس کسانی که در« تنگه ابو قریب» بودند اگر این چیزها را می دیدند الان زنده نبودند،چون رگشان را می گذاشتند تا جلوی چنین آدم هایی را بگیرند.»
.
در پایان مهدی قربانی نیز از مردم به دلیل حمایتشان از فیلم «تنگه ابو قریب»تشکر کرد
.
‏≣🅲🅸🅽🅴🅼🅰🅽🅴🆆🆂≣
سينمانيوز | سينماى روز
Read more
. #تا_غدیر (دو) «منت» در لغت به معنی نعمت سنگین و توان فرسایی است که حمل و هضم آن دشوار باشد، و جالب ...
Media Removed
. #تا_غدیر (دو) «منت» در لغت به معنی نعمت سنگین و توان فرسایی است که حمل و هضم آن دشوار باشد، و جالب آن‌که قرآن کریم دو نعمت رسالت و امامت را «منّت» می‌خواند؛ درباره رسالت و بعثت پیامبران در قرآن چنین آمده است: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» (آل‌عمران164) ... .
#تا_غدیر (دو)
«منت» در لغت به معنی نعمت سنگین و توان فرسایی است که حمل و هضم آن دشوار باشد، و جالب آن‌که قرآن کریم دو نعمت رسالت و امامت را «منّت» می‌خواند؛ درباره رسالت و بعثت پیامبران در قرآن چنین آمده است: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ» (آل‌عمران164) و درباره امامت نیز با همین تعبیر آورده است: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِین» (قصص5)؛ علت آن نیز این است که پیامبران و امامان سعادت ابد انسان را تأمین می‌کنند.

موجود جامعی که بتواند فیض الهی را معصومانه دریابد و در جامه مصون از خطا و نسیان، به جوامع بشری برساند و خود نیز در پرده عصمت بدان عمل کند، انسان کامل یا همان پیامبر و امام است. از نگاه قرآن کریم، حضور چنین فرشتگانی در میان مردم منت و امتنان الهی است و این در حالی که در این فرهنگ حتی آفرینش آسمان‏ها و زمین نیز «منّت» خوانده نمی‌شود؛ زیرا آسمان‏ها و زمین گرچه بزرگ و با عظمت است، لیکن در برابر نعمت سنگین و توانفرسای رسالت و امامت موجودیتی ندارد.

با این رویکرد، تعبیر منحصر به فرد «اتمام نعمت» که تنها درباره واقعه غدیر خم و ولایت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) آمده است، جلوه نمایان‌تری می‌یابد:«الْیَوْمَ یَئسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتمَْمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْاسْلَامَ دِیناً»(مائده 3). در اینجا از «أنعمت علیکم» سخنی در میان نیست، بلکه اتمام نعمت مد نظر است؛ یعنی از منظر قرآن کریم در غدیرخم که عید بزرگ ولایت است، نعمت‏های معنوی الهی به برترین حدّ و بالاترین نصاب خود رسید و از همین رو عید غدیر، برترین عید امّت اسلامی و عید الله الاکبر است.
#در_منقبت_غدیر
#مشق_نام_لیلی
#سید_محمود_صادقی
Read more
هواداران تراکتورسازی و سپاهان به یکدیگر احترام بگذارند بازیکن پیشین تیم تراکتورسازی گفت: امیدوارم ...
Media Removed
هواداران تراکتورسازی و سپاهان به یکدیگر احترام بگذارند بازیکن پیشین تیم تراکتورسازی گفت: امیدوارم هم هواداران تراکتورسازی و هم هواداران سپاهان همانند گذشته به یکدیگر احترام بگذارند. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد ، محمد ایران‎پوریان در گفت‎وگو با تسنیم، درباره دلخوری‌های به وجود آمده ... هواداران تراکتورسازی و سپاهان به یکدیگر احترام بگذارند

بازیکن پیشین تیم تراکتورسازی گفت: امیدوارم هم هواداران تراکتورسازی و هم هواداران سپاهان همانند گذشته به یکدیگر احترام بگذارند.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد ، محمد ایران‎پوریان در گفت‎وگو با تسنیم، درباره دلخوری‌های به وجود آمده بین میان هواداران دو تیم تراکتورسازی و سپاهان، اظهار داشت: به هر حال من سال‌ها در تراکتورسازی بازی کردم و الان هم در سپاهان توپ می‌زنم. من در این سال‌ها همواره شاهد رابطه خوب بین هواداران خوب سپاهان و پرشورهای بامعرفت تراکتورسازی بودم.
وی افزود: معمولاً هر وقت هواداران تراکتورسازی به اصفهان می‌آیند مورد استقبال سپاهانی‎ها قرار می‎گیرند و تبریزی‎ها هم در شهر خودشان از هواداران سپاهان با ناهار، گل و شیرینی استقبال می‎کنند.
بازیکن تیم سپاهان اصفهان ادامه داد: اینکه الان به خاطر رفتن احسان حاج‌صفی به تراکتورسازی رابطه هواداران این تیم با هواداران سپاهان کمی تیره و تار شده، اتفاق خوبی نیست. هواداران دو تیم در سال‎های گذشته رابطه فوق‌العاده‎ای با یکدیگر داشتند و خاطرات خوبی را رقم زده‎اند. الان هم امیدوارم هم هواداران تراکتورسازی و هم هواداران سپاهان همانند گذشته احترام یکدیگر را نگه دارند
Read more
 #استخر_فرح . <span class="emoji emoji267b"></span>️ کدام تهدید به قتل کرد؛ تابلوی فیضیه یا همراه مطهری <span class="emoji emoji1f530"></span> در روزهای اخیر دو اتفاق در عرصه ...
Media Removed
#استخر_فرح . ️ کدام تهدید به قتل کرد؛ تابلوی فیضیه یا همراه مطهری در روزهای اخیر دو اتفاق در عرصه سیاسی کشور رخ داده که تأمل در آنها واقعیت های بیشتری را نمايان می کند. اتفاق اول: تجمعی در اعتراض به گرانی های افسار گسیخته و بی عملی دولت در فیضیه برگزار شد. جلسه با استقبال پرشور طلاب مواجه می ... #استخر_فرح .
♻️ کدام تهدید به قتل کرد؛ تابلوی فیضیه یا همراه مطهری 🔰 در روزهای اخیر دو اتفاق در عرصه سیاسی کشور رخ داده که تأمل در آنها واقعیت های بیشتری را نمايان می کند.

1⃣ اتفاق اول: تجمعی در اعتراض به گرانی های افسار گسیخته و بی عملی دولت در فیضیه برگزار شد. جلسه با استقبال پرشور طلاب مواجه می شود. سخنران در اعتراض به ناکارآمدی دولت و بی تفاوتی بخشی از حوزه علمیه به مشکلات روزمره مردم، سخنان قابل تأملی ایراد می کند.

مطالبات طلاب و روحانيون قم در این جلسه که حرف دل مردم بود با سانسور شدید رسانه های حامی دولت مواجه می شود، اما ناگهان پس از چند روز، همین رسانه ها به بزرگنمایی تابلوی در دستان طلبه می پردازند که شعار انذارآمیز روی آن نوشته شده و کل تجمع طلاب قم و مطالبات به حق آنها را به حاشيه می برند! "ای آنکه مذاکره شعارت، استخر فرح در انتظارت" شعار روی تابلوی فیضیه بود که به مدد جنگ روانی و بزرگنمایی رسانه های داخلی و خارجی، تبدیل به دو پرونده جنایی می شود: قتل اکبر هاشمی رفسنجانی و تهدید به قتل حسن روحانی!

با کمک این جنگ روانی و بمباران اذهان خواص که با توليد تیترها، گزارش ها، مصاحبه ها و نشست و برخاست های خصوصی و... به ثمر نشسته بود، چنان فضایی می سازند که برخی از علماء محترم، برخی شخصیتهای کشوری مجبور به موضعگیری می شوند.
حتی سخنگوی قوه قضاییه از تشکیل پرونده در دادگاه ویژه روحانيت خبر می دهد و برگزار گنندگان مراسم مجبور به ارائه توضيح می شوند. البته داستان همچنان ادامه دارد و جماعتی هوچیگر هم در حال ارتزاق از این سفره کثیف هستند.

2⃣ اتفاق دوم: تجمعی در گلپايگان برگزار شده، سخنران علی مطهری است. نماینده ای با سابقه بددهنی از پشت تریبون مجلس (به همکارش می گوید: خفه شو، بتمرگ، پفیوز) این بار طلبه ای از قبل تا بعد از مراسم، همراه علی مطهری است... بعد از مراسم، جوان گلپایگانی که بارها از مطهری شعار "زنده باد مخالف من و مردم باید آزادانه حرف بزنند و به حاکمیت اعتراض کنند" را شنیده، جلو می آید و نایب رییس مجلس را خطاب قرار میدهد که شما با اين جايگاه حاکمیتی، این همه راه آمده ای اینجا و از غدير صحبت می کنید! شما باید بگویی چرا پراید شده ۴۵ میلیون.

مطهری که حرف زدن درباره این موضوع را لازم و در شأن جايگاه خود میداند، به جوان منتقد اعتراض میکند که حق ندارد با او اينگونه سخن بگويد! اصرار جوان بر حرف حقش، سبب میشود تا مطهری او را مانند همکار مجلسی اش بنوازد و به او میگوید: تو یک احمق نادانی!

حالا نوبت فرد روحانی ... ادامه در کامنت اول👇
Read more
. مصاحبه با بهروز عطایی در حالی که باید خود برای شروع تمرینات آماده کنیم به من امروز اعلام شد بودجه ...
Media Removed
. مصاحبه با بهروز عطایی در حالی که باید خود برای شروع تمرینات آماده کنیم به من امروز اعلام شد بودجه باشگاه دوباره کاهش یافته است، ترکیب تیم را تغییر دهم. چند مدت قبل هم بحث کاهش سی درصدی بودجه باشگاه مطرح شد که علی رغم میل باطنی تصمیم گرفتم برای تبعیت از تصمیات اتخاذ شده شهرداری، چند بازیکن بومی ... .
مصاحبه با بهروز عطایی

در حالی که باید خود برای شروع تمرینات آماده کنیم به من امروز اعلام شد بودجه باشگاه دوباره کاهش یافته است، ترکیب تیم را تغییر دهم.

چند مدت قبل هم بحث کاهش سی درصدی بودجه باشگاه مطرح شد که علی رغم میل باطنی تصمیم گرفتم برای تبعیت از تصمیات اتخاذ شده شهرداری، چند بازیکن بومی در حد و اندازه قهرمانی برای کاهش هزینه ها جذب کنیم.

من وابستگی به موسوی و محمودی ندارم ولی نمی توان برای آنها در کشور جایگزینی پیدا کرد مگر اینکه بازیکن خارجی جذب کنیم که گویا باشگاه شهرداری نمیتواند بازیکن خارجی جذب نماید.

وی ادامه با این صحبت ها، هدف باشگاه مشخص نیست و به من هم چیزی اعلام نشد برای چه به پا به رقابت های لیگ‌ برتر خواهیم گذاشت.

وی افزود : مشخص نیست وقتی از کاهش بودجه صحبت می شود چرا اورمیه میخواهد با دو نماینده در لیگ حضور پیدا کند؟

مقام دوم و مقام های دیگر را مربیان بومی اورمیه نیز می توانند بدست آورند پس حضور من در اورمیه برای کسب این مقام ها نیاز نیست.

با توجه به شرایط تیم ها و کوچ بازیکنان مطرح والیبال کشور به لیگ های خارجی امسال میتوانستیم با بودجه متوسط، شهرداری اورمیه و عاشقان این شهر را به قهرمانی برسانیم که متاسفانه مسئولین این شانس مسلم را هم از مردم و هواداران ارومیه ای گرفتند.

بازیکنان جذب شده پیگیر شروع تمرینات هستند و فصل نقل و انتقالات به صورت قانونی به اتمام رسیده است که این تصمیم گیری ها اتفاق می افتد. ️تیم را برای قهرمانی بسته بودیم اما نبود ثبات مدیریتی، من را بر آن داشت که قید همکاری با شهرداری اورمیه را بزنم.

تنش موجود در این هفته های گذشته در مورد انحلال یا عدم انحلال باشگاه شهرداری اورمیه و سوالات متعدد بازیکنان جذب شده را مدیریت کردم ولی امروز دیگر  نمیدانم به بازیکنان چه جوابی بدهم.
Read more
Loading...
. چاشنی: فلسفه . کتاب بر سر کوه موریه شامل دو مقاله با نام‌های «مقدمه‌ای بر نام‌های پدر» به قلم ژاک ...
Media Removed
. چاشنی: فلسفه . کتاب بر سر کوه موریه شامل دو مقاله با نام‌های «مقدمه‌ای بر نام‌های پدر» به قلم ژاک لاکان و«ادبیات در سرّ» به قلم ژاک دریداست که در هر دوی آن‌ها در باب ابراهیم سخن گفته شده است. مقالۀ اول به رازداری ابراهیم می‌پردازد و فرمان‌برداری او از امر خداوند و قربانی کردن آنچه عزیزترین برای ... .
چاشنی: فلسفه
.
کتاب بر سر کوه موریه شامل دو مقاله با نام‌های «مقدمه‌ای بر نام‌های پدر» به قلم ژاک لاکان و«ادبیات در سرّ» به قلم ژاک دریداست که در هر دوی آن‌ها در باب ابراهیم سخن گفته شده است. مقالۀ اول به رازداری ابراهیم می‌پردازد و فرمان‌برداری او از امر خداوند و قربانی کردن آنچه عزیزترین برای اوست. دومین مقاله به پدر به مثابه یک توتم می‌پردازد و در جست‌وجوی عملکرد نام‌های مناسب است.
.
در پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: قصه ابراهیم دلیل همنشینی این دو متن متفاوت شد که یکی از دریداست و دیگری از لاکان؛ اما جز این، هیستری است که به نظر من لاکان را به دریدا در این کتاب مربوط می‌کند که من باورم این است که گفتمان هیستریکِ لاکان درست همان چیزی است که دریدا آن را «ادبیات» می‌نامد، گزاره‌هایی که دائماً از آنچه گفته و کرده روی برمی‌گرداند، پشیمان می‌شود، دوری می‌کند و عقب می‌نشیند چون ناخواسته آنچه را گفته که گفته، یعنی حقیقت را.
.
قیمت اصلی: 90,000 ریال
مقدار تخفیف: 18,000 ریال
قیمت نهایی خرید شما: 72,000 ریال
.
www.30book.com
.
#کتاب #معرفی_کتاب #فروشگاه_اینترنتی #سیبوک #خریدکتاب #30book #فروش_ویژه #فروشگاه_کتاب #تخفیف #نویسنده #پیشنهادکتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #پیشنهادمطالعه #سیبوک #حراج #تاریخ #کتابخوانی #کتابخانه #کتابفروشی
Read more
. چند ساعتی هست که برگشتم عقب. از وقتی کلاس‌های مدیتیشن توی کمدم را شروع کردم ،فهمیدم می‌شود توی زمان ...
Media Removed
. چند ساعتی هست که برگشتم عقب. از وقتی کلاس‌های مدیتیشن توی کمدم را شروع کردم ،فهمیدم می‌شود توی زمان سفر کرد. حتی نمی‌دانم چرا باید همچین کلاسی وجود داشته باشد اما ما بازنده‌های ناامید همیشه برای نجات خودمان از بدبختی دنبال کلاس‌ها و همایش‌های نجات بخش و متفاوت می‌گردیم و معمولا آخرش که حساب ... .
چند ساعتی هست که برگشتم عقب. از وقتی کلاس‌های مدیتیشن توی کمدم را شروع کردم ،فهمیدم می‌شود توی زمان سفر کرد. حتی نمی‌دانم چرا باید همچین کلاسی وجود داشته باشد اما ما بازنده‌های ناامید همیشه برای نجات خودمان از بدبختی دنبال کلاس‌ها و همایش‌های نجات بخش و متفاوت می‌گردیم و معمولا آخرش که حساب سرانگشتی می‌کنیم از این همایش نجات بخش و بدبختی‌های ما چه پولی درآورده‌اند، حس باختمان دو برابر می‌شود و چند درصدی می‌رود روی تمایل‌مان به خودکشی و دنبال کلاس بعدی می‌گردیم که به حالت قبلی برگردیم اما این یکی مثل آن‌ها نبود. استادمان می‌گفت هیچ جایی مثل کمد برای کودک درون‌تان امن نیست و بروید آنجا تمرکز کنید که من شک ندارم خودش هم هنوز نمی‌داند دقیقا چه چیزی را با هم ترکیب زده. مدیتیشن توی کمد مساوی است با برگشتن به زمان عقب و من چون کلاسم را نصفه رها کردم و فقط چندتا لایه سطحی مدیتیشن را پاس کردم، نهایتش اگر شام هم سبک بخورم بتوانم تا اویل دهه 50 را سفر کنم اما امروز توی کمد داشتم به کسی که تازگی‌ها عاشقش شدم فکر می‌کردم. آشنایی ما برمی‌گردد به 10 دقیقه پیش که خواستم بروم توی کمد انبار دانشکده و با خودم خلوت کنم. یک نفر زد به در کمد و گفت: «خانم مانتوتون لای در مونده!» لای در را باز کردم و لبخندی زد و رفت. برای من زمان مهم نیست، کیفیت رابطه مهم است. همین که مانتوی من برایش اهمیت داشت و مثل بقیه نپرسید چرا وسط روز دارم می‌روم توی کمد دانشکده بنشینم؛ یعنی یک رابطه با کیفیت و مینیمال که با بستن در کمد کات شد! چون من آدم رابطه‌های طولانی نیستم و به نظرم همینقدرش کافی است تا به بدبختی‌هایت اضافه نکنی. اصلا من توی زمان سفر زمان می‌کنم که بتوانم جلوی بدبختی‌ها را بگیرم؛ مثل ازدواج پدر و مادرم. این دوتا اشتباهات زیادی توی تاریخ کرده‌اند و بزرگ‌ترینش ازدواج‌شان و فاجعه‌اش هم به دنیا آوردن من وسط بزرگ‌ترین اشتباه‌شان بود. به هرحال من طوری تنظیم کرده‌ام که بیفتم توی تاریخی که این قضیه را کنسل کنم و مادرم به جای پدرم با پسرخاله فرش فروشش، اکبرآقا ازدواج کند. هر آدم 10 ساله‌ای هم می‌توانسته تشخیص بدهد پسرخاله بازاری گزینه بهتری از بابای بیکار و خسته من است. چشم‌هایم را باز کردم و افتاده بودم توی سالنی که پر از اتاقک‌های شماره بندی شده بود. یک نفر پشت باجه گفت: «آقای کلهر باجه ۲؛ تماس با رشت» درست رسیده بودم. تلفنخانه، دهه 60. خانمی کنار دستم نشسته بود و سرش را انداخته بود روی اپل‌هایش و داشت چرت می‌زد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
. فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی ...
Media Removed
. فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظر من هر دوتا درستن. شاید هر دو تا همزمان دارن اتفاق می افتن. Forrest Gump| فارست گامپ 1994| . به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه ... . فارست: نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی دونم که هر کدوم ما سرنوشتی داریم یا بطور تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظر من هر دوتا درستن. شاید هر دو تا همزمان دارن اتفاق می افتن.

Forrest Gump| فارست گامپ 1994| .

به بیست سال پیش فکر میکنم و سالهای سختی که از همان سن شروع شد. از همان حدود نه سالگی.
سالهای سخِت اضطراب و انتظار. سالهای سختِ درد و اندوه. به تمام مسیری که آمده‌ام نگاه میکنم، تمام مسیر تا به امروز، به عبورم نگاه میکنم. عبور از دردها و اضطراب‌ها. چه عبور پرماجرایی. چقدر تقلا کردم تغییر دهم و دردها را قبول نکنم. و بعد جایی تصمیم گرفتم اعتماد کنم به زندگی و اجازه دهم کارش را انجام دهد و بیشتر نگاهش کنم و ببینم هر اتفاق برای من چه کشفی دارد. از جایی در مسیر زندگی‌ام تصمیم گرفتم تمام اتفاق ها را فرصتی برای پیدا کردنِ بخش‌های گمشده‌ی درونم بدانم. از همان روز آدمها همه آیینه‌هایی برای دیدنِ ضعف‌هایم شدند نه دشمنانی به قصد تخریب. از همان زمان رابطه‌ها و از دست دادن‌ها و پذیرشِ دردها همچون فانوس‌هایی کوچک شدند که مسیرِ پیدا کردنِ درونم را روشن تر کردند.
این یک تصمیم شخصی بود و البته یک دیدگاه شخصی نسبت به دنیا و اتفاقات و دردهایش.
زندگی هیچگاه آسان بر من نگذشت. و همچنان هم آسان نمیگذرد و من فکر میکنم زندگی بر هیچ‌کس آسان نمیگیرد. در نهایت هر شخص با دردهایی مواجه میشود که برای خودش بسیار عمیق اند. و من تصمیم گرفتم خودم معنای دردهایم را بیابم! در زندگیِ من، دردها، روشن کننده‌ی راهی شدند که منتهی شد به پیدا کردنِ درونم! دردها، آموزگارانی شدند که صبر و پذیرشِ ناپایداری را به من آموختند. دردها به من یاد دادند که چطور تنها باشم و بزرگ شوم. انقدر بزرگ که بتوانم دوام بیاورم که آدمها را مقصر ندانم. غر نزنم و درمانده نشوم و مسئولیت خودم را قبول کنم و در هر شرایطی رشد و کشف و جلو رفتن را متوقف نکنم.
سالها بعد از نه سالگی، دیگر خبری از آن کسی که مدام دعا میکرد نجات دهنده‌ای از راه برسد و اتفاق ها را تغییر دهد، نبود! سالها بعد من درد داشتم، درست شبیه به کودکی‌ام، اما دیگر منتظر و درمانده نبودم.
دردها کم نشد اما آگاهی به آن معنا داد و تحملش را آسان‌تر کرد.
روزها و سالها گذشت.
هیچ تحویلِ سالی گذشته را تغییر نداد. هیچ سالِ نویی، اندوه را کم نکرد اما اتفاق دیگری افتاد. با هر تحویل سال بیشتر به زندگی اعتماد کردم و هر سال بیشتر سکوت کردم و بیشتر درونم را پیدا کردم. هر سالِ نو بیشتر مسیرم را فهمیدم و بیشتر به ناپایداریِ دنیا دل دادم.
Read more
. بارها پیش اومده افراد مختلف به من بگن خوندن کتابای تربیتی فایده ای نداره و عملا هیچ راهکاری برای ...
Media Removed
. بارها پیش اومده افراد مختلف به من بگن خوندن کتابای تربیتی فایده ای نداره و عملا هیچ راهکاری برای وقتی که بچه قشقرق راه میندازه و روی اعصاب و روانت راه میره ارائه نمیشه. این کتاب دقیقا به این موضوع پرداخته؛ اینکه چیکار کنیم تا گریه و جیغ و رفتارهای رواعصابِ بچه ها رو در کوتاهترین زمان متوقف کنیم؛ . چند ... .
بارها پیش اومده افراد مختلف به من بگن خوندن کتابای تربیتی فایده ای نداره و عملا هیچ راهکاری برای وقتی که بچه قشقرق راه میندازه و روی اعصاب و روانت راه میره ارائه نمیشه.
این کتاب دقیقا به این موضوع پرداخته؛
اینکه چیکار کنیم تا گریه و جیغ و رفتارهای رواعصابِ بچه ها رو در کوتاهترین زمان متوقف کنیم؛
.
چند تا قانون خوب تو کتاب مطرح شده؛مثل قانون فست فود(تائید احساسات کودک)
یا قانون زبان ساده ی نوپاها؛یا مثلا والدی به سبک یک سفیر کبیر و چگونگی برخورد هنگام رفتارهای چراغ سبز و زرد و قرمز...
.
ابتدای کتاب دکتر #هاروی_کرپ به بیان شباهت های نوپاها و انسانهای ماقبل تاریخ غارنشین میپردازه که کلی خنده داره و تهش میگه اگه فکر کنید با یک فرد بدوی طرف هستین کنترل خودتون براتون خیلی راحت تر میشه؛
.
من خودم به شخصه از زبان ساده ی نوپاها و قانون فست فود خیلی خوشم اومد و اجراشون کردم و جواب داد؛البته بعضی راهکارهاش تو برخورد با ادم بزرگا هم جواب میده😄
همینطور روش های تشویق و تنبیه ش برام جالب و اجرایی بود؛
نکات حاشیه ای خوندنی زیادی هم داشت...مثلا اینکه اوج قشقرق بچه ها هجده ماهگی تا دوسالگی هست و بعد یه مدت آرامش حکم فرما میشه ولی حدود سه سال و نیمگی دوباره بخاطر اینکه بچه درگیر بلوغی بین نوپایی و کودکی هست دوران ناارامی رو تجربه میکنه...یا اینکه بچه های دوساله خیلی رو نظم همه چی حساسن و اگه مثلا یه بیسکویت تیکه شده بدی دستشون قهر میکنن و...
.
کتاب تکرارهای زیادی داشت که هم خوب بود هم بد...خوب از جهت جا افتادن راهکارها و بد از جهت خارج شدن از حوصله
.
مثالهای کتاب زیاد و بجا بود و خوب مطلب رو تفهیم میکرد.
درکل خیلی نکاتی که من فکر میکردم فقط میشه تو کارگاه های والدگری بهشون رسید تو کتاب آموزش داده شده.
.
پـ.ن:بعد میگن چرا کتابخونه ها به روز نیستن...این کتاب سه ساله خریداری شده و کتاب معروف و مطرحی تو زمینه ی کتابای تربیتی هست؛به نظرتون من چندمین نفری هستم که قرض گرفتم؟
.
پ.ن۲:خیلی فکر کردم که این پست رو بذارم یا نه...بعد با خودم گفتم دو نفرم این کتاب رو بخونن کافیه و دیگه بقیه ش مهم نیست...فقط اینو بگم که مطمئنم که رفتارم با عماد پر از اشکال های ریز و درشته...بخاطر همینه که دنبال خوندن کتابای مختلف هستم...شاید نتونم خیلی از چیزهایی که یاد میگیرم رو عملی کنم... ولی ترجیح میدم بدونم.
.
پ.ن۳:اگه بارها کتاب تربیتی خوندین و پشیمون شدین ، این یه بارم امتحان کنین 😉
کتاب برای کودکان نوپای نه ماه تا چهار سال هست😊
.
#شادترین_کودک_محله
#روانشناسی_کودک
#تربیتی
#نشرکتاب_پنجره
#معرفی_کتاب
Read more
. دعوت نکن مرا به خیالاتت حتی اگر بهشتِ برین باشد بگذار در سکوت بمیرم تا قدری عطش نصیب من باشد . وقتی ...
Media Removed
. دعوت نکن مرا به خیالاتت حتی اگر بهشتِ برین باشد بگذار در سکوت بمیرم تا قدری عطش نصیب من باشد . وقتی برای قتل زمان داری در چهرا ات دو تیر و کمان داری باید میان ما دو نفر ، آری... گاهی کسی به فکر کمین باشد . «هر روز در خیال من اینجایی شک میکنم به این که تو می آیی بگذار در کشاکش تنهایی شک آخرین ... .
دعوت نکن مرا به خیالاتت
حتی اگر بهشتِ برین باشد
بگذار در سکوت بمیرم تا
قدری عطش نصیب من باشد
.
وقتی برای قتل زمان داری
در چهرا ات دو تیر و کمان داری 😉
باید میان ما دو نفر ، آری...
گاهی کسی به فکر کمین باشد
.
«هر روز در خیال من اینجایی
شک میکنم به این که تو می آیی
بگذار در کشاکش تنهایی
شک آخرین تلاش یقین باشد»
.
ترسیده ام از این همه ترسیدن
از هر طرفِ نرفته ، تو را دیدن
دیگر بس است فصل نباریدن
باران چگونه خانه نشین باشد؟
.
در من که #عشق قاتل تشویش است
عقل ابلهانه عاقبت اندیش است!
حرفی بزن که فاجعه در پیش است
چیزی بگو... سکوت؟؟ همین؟؟ باشد.
.
پ.ن:
.
خراب تو شدم تا خراب من باشی
بریدم از همه تا انتخاب من باشی
چقدر چله نشستم شراب من باشی
چقدر تشنه ام و از شراب دلگیرم
.
پ.ن۲:
نگاه میکنی ام توی قاب، میخندم
نگاه میکنمت توی قاب ِ دلگیرم :)
.
Read more
لطفا مطالعه بفرمایید بخشهایی از وصیتنامه : اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را ...
Media Removed
لطفا مطالعه بفرمایید بخشهایی از وصیتنامه : اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند، اگر شد ببرند امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند. دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود. در داخل ... لطفا مطالعه بفرمایید

بخشهایی از وصیتنامه :

اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند، اگر شد ببرند امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند.
دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود. در داخل و دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و غیره مثل تربت بگذارند.
داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم می‌خورد به سنگ لحد، یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم یا زهرا(س)
بالای سر من روضه و سینه‌زنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید. زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید، چون من به چیزی که می‌خواستم رسیدم. برای امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) مجلس بگیرید و گریه کنید.
روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است. یعنی العبد الحقیر المذنب و یا مثل این. پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.
وصیتم به مردم ایران این است که مشکلات خارج کشور بیشتر از داخل کشور است، قدر کشورمان را بدانند و پست سر ولی فقیه باشند.
با بصیرت باشند چون همین ولی فقیه است که باعث شده ایران از مشکلات بیرون بیاید.
از خواهران می‌خواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا(س) رعایت بکنند، نه مثل حجاب‌های امروز، چون این حجاب‌ها بوی حضرت زهرا(س) نمی‌دهد.
از برادرانم می‌خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند. جهان در حال تحول است، دنیا دیگر طبیعی نیست، الان دو جهاد در پیش داریم، اول جهاد نفس که واجب‌تر است زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم می‌شود که اهل جهنم هستیم یا بهشت .
من که عمرم رفت و وقت را از دست دادم. تا به خودم آمدم دیدم که خیلی گناه کردم و پل‌های پشت سرم را شکسته‌ام و راه برگشت ندارم.
بچه‌های ایران و عراق، من دیر فهمیدم و خیلی گناه و کارهای بیهوده انجام دادم و یکی از دلایلی که آمدم نجف به خاطر همین بود که پیشرفت کنم.
نجف شهری است که مثل تصفیه‌کُن است که گناه‌ها را به سرعت از آدم می‌گیرد و جای گناهان ثواب می‌دهد. این مولای ما خیلی مهربان است.
دنیا رنگ گناه دارد، دیگر نمی‌توانم زنده بمانم. انشاءالله امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) و امام رضا(ع) در قبر می‌آیند... والسلام
Read more
Loading...
 #hummus سلام دوستان<span class="emoji emoji1f64b"></span>‍♀️<span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span><span class="emoji emoji1f618"></span>ا . . نمیدونم تا حالا حُمص خوردین یا نه! من اولین بار حدود ۲۰ سال پیش ...
Media Removed
#hummus سلام دوستان‍♀️ا . . نمیدونم تا حالا حُمص خوردین یا نه! من اولین بار حدود ۲۰ سال پیش تو یه رستوران لبنانی توی دبی خوردم و خیلی ازش بدم اومد ولی الان چند سالی هست که عاشقش شدم علتشم فکر میکنم مال ارده ایه که اونا استفاده میکنن کلی گشتم تا یه ارده خوشمزه پیدا کردم که تلخ نباشه، ارده اگر ... #hummus
سلام دوستان🙋‍♀️😘😘😘ا
.
.
نمیدونم تا حالا حُمص خوردین یا نه! من اولین بار حدود ۲۰ سال پیش تو یه رستوران لبنانی توی دبی خوردم و خیلی ازش بدم اومد😖 ولی الان چند سالی هست که عاشقش شدم😍 علتشم فکر میکنم مال ارده ایه که اونا استفاده میکنن کلی گشتم تا یه ارده خوشمزه پیدا کردم که تلخ نباشه، ارده اگر زیادی استفاده بشه حمص رو تلخ میکنه(به نظر من) من اون طعم تلخی رو اصلا دوست ندارم اونی که خود عربا درست میکنن معمولا خیلی تلخه🤔 ولی تو رستورانای عربی تهران هر جا خوردم بسیار خوشمزه بوده امروز براتون ورژن مریم پزش رو آموزش میدم😊
.
.

#حُمص_معجزه_چاشنی

مواد لازم:
نخود پخته یک لیوان بزرگ=۳۰۰ گرم
ارده یک سوم پیمانه
سیر دو حبه
آب لیمو ترش تازه ۴ تا ۵ قاشق سوپخوری
نمک به میزان لازم
روغن زیتون به میزان لازم

طرز تهیه:
اگر از کنسرو نخود استفاده میکنید نخود پخته رو در آبکش بریزید و زیر آب خوب بشورید، اگر مثل من نخود رو خودتون میپزید از شب قبل یک لیوان سرخالی نخود رو با آب و کمی نمک خیس کنید، روز بعدش آب نخود رو خالی کنید و نخود رو در زودپز بریزید، آب و کمی نمک اضافه کنید و در زودپز رو ببندید و بعد از اینکه صدای سوتش بلند شد شعله رو ملایم کنید و حدود ۴۵ دقیقه بپزید و بعد از پخت نخود رو آبکش کنید (با کنسرو نخود کار خیلی سریع تر انجام میشه وگرنه فرق خاصی ندارن) من پوست نخودها رو هم جدا کردم خیلیم راحت کنده میشه که حمصم کاملا کرم مانند و صاف بشه(الزامی نیست) نخود که آماده شد یک قاشق از نخود پخته رو کنار بگذارید و بقیه اونو در دستگاه غذاساز یا مجیک بولت یا مخلوط کن بریزید و تا جایی که ممکنه لهش کنید، بعد ارده، کمی نمک، سیر رنده شده و آب لیمو رو اضافه کنید، برای اینکه حمص نرم و کرم مانند بشه باید کمی آب سرد اضافه کنید تا به اون حالت کرمی و لطیف برسه و غلظتش کم بشه، یه فوت کوزه گری داره که اونم اضافه کردن چند تکه یخ به حمصه، یخ باعث میشه هم آب حمص تامین بشه هم بر اثر هم زدن و روشن بودن دستگاه، حمص گرم نشه،در آخر نمک و آب لیموشو چک کنید، حمص رو در یک کاسه بریزید و کمی صاف کنید، با پشت قاشق وسط حمص یک گودی ایجاد کنید(شبیه یک حوض بشه) اون یک قاشق نخودی رو که ابتدای کار کنار گذاشته بودید وسط حمص بریزید و روی اونو با روغن زیتون پر کنید، دور تا دور لبه حمص رو هم با فلفل قرمز تزیین کنید یا اگر مثل من بهش حساسیت دارید پاپریکا رو جایگزین کنید. حمص رو در کنار نان پیتا و انواع سبزیجات خام به عنوان پیش غذا سرو کنید و حالشو ببرید😋😍
.
.
.
#آشپزی_مدیترانه_ای #معجزه_چاشنی
Read more
. اقامت و‌ مهاجرت . . تاسیس کافه یا رستوران در شهرهای توریستی بخاطر رقابت شدید ، تنها وقتی موفق عمل میکنه که بهترین محل در بهترین جای شهر باشه و ملکش خریداری بشه . چون به محض اینکه کارتون رونق بگیره نوبت تمدید قرارداد باید خالی کنید. این همه جا مرسومه . پس فقط وقتی به کافه رستوران فکر کنید که سرمایه ... .
اقامت و‌ مهاجرت .
.
تاسیس کافه یا رستوران در شهرهای توریستی بخاطر رقابت شدید ، تنها وقتی موفق عمل میکنه که بهترین محل در بهترین جای شهر باشه و ملکش خریداری بشه . چون به محض اینکه کارتون رونق بگیره نوبت تمدید قرارداد باید خالی کنید. این همه جا مرسومه . پس فقط وقتی به کافه رستوران فکر کنید که سرمایه خوبی برای خرید ملک در بهترین و مناسب ترین جای شهر رو دارید که با بهترین رستوران های ترک بشه رقابت کرد. ضمنا اگر کیفیت مداوم باشه در طی همون چندماه های سیزن میشه مخارج باقی ماه های سال رو درآورد .
کافه و رستوران کار سنگین و پرمشغله ایه بهتره حداقل دو تا سه خانواده باهم شراکتی این کار رو بکنند که نیاز به استخدام دیگران نباشه و قابل مدیریت باشه و برای اغلب اعضای دو یا سه خانواده کارآفرینی بشه .
.
برای رسیدن به یک نتیجه مثبت در نظر داشته باشید که شما وضعیت خاص خودتون رو دارید که مثل هیچکس دیگه نیست . .
.
کسی که در مهاجرتش موفق شده باشه از دید خودش تشویق تون میکنه و کسی که ناموفق باشه از دید خودش شما رو ناامید میکنه . .
.
هیچ کجای ترکیه تا جاییکه من میدونم لوله کشی گاز نیست و توقع انرژی ارزون رو نداشته باشید . انرژی توسط برق تامین میشه و از گرمایش و سرمایش و آشپزی با برقه . که البته مثل همه کشورهای خارجیه و با ایران هم قابل مقایسه نیست .
.
به نظر من بهترین کار اینه که بجای اتلاف وقت ، پس از پرس و جو از افکار متفاوت مثبت و منفی ، دوبار به مقصد مورد نظر سفر کنید . باید هزینه های سفر رو سرمایه گذاری بشمار بیارید . نه خرج اضافی . .
.
با چند مشاور املاک ترک ملاقات کنید و تعدادی ملک در مناطق مختلف ببینید . هزینه ها رو از نزدیک تجربه کنید . نرخ مایحتاج رو بسنجید و محاسبه کنید .بعد با مشاورین ایرانی مشورت کنید که در ترکیه ثبت شده و معتبر هستند . .
.
اینطوری زودتر به نتیجه میرسید . قیمت ملک مسکونی در شهر توریستی آلانیا از حدود ۵۰ هزار یورو برای یک واحد کوچک معمولی در جای معمولی شهر با امکانات معمولی آغاز میشه .
.
.
ضمنا هزینه ها و قیمت ها رو در شهرهای بزرگتری مثل آنکارا و استانبول حدودا سه تا چهار برابر در نظر بگیرید . شهرهای بزرگ البته مشکلات خودشون رو دارند مثل ترافیک و گرانی مایحتاج و ایاب ذهاب ولی احتمال وجود کار بیشتره . .
.
امیدوارم این اطلاعات بهتون دید کلی بده که بتونید هنگام سفر دقیق تر بررسی کنید . ادامه داره ...
.
.
#سفرنامه_سفره_خونه #سفرنامه_آلانیا #سفرنامه_آنتالیا #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به ...
Media Removed
عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده ‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است. آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش ... عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده ‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است.
آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش مهم باشد. به ما هم مى ‏فرمودند: اين‏ها چيز مهمى نيست، چشم‏تان را نگيرد. طبيعى است كه كسى وارسته باشد گير اين مسائل نمى ‏افتد. با اين كه خودشان كرامت داشتند ولى اصلاً مهم نمى‏ دانستند. من هميشه احساس مى‏ كردم ايشان يك موحد كامل است. توصيه ‏اش هم هميشه اين بود كه دنبال اين حرف‏ها نرويد، دنبال خدا برويد. لکن برای آشنایی عموم نمونه ای از کرامات ایشان را نقل می کنیم :
سالهاى پيش، روزى حضرت استاد با شيخى در تهران براى زيارت امام‏زاده‏ اى مى‏ رفتند. در آنجا نشسته بودند كه زنى با برادرش از كنارشان عبور مى ‏كند. پس از لحظاتى آن خانم كه اصلاً حضرت استاد را نمى ‏شناخت خدمت مى ‏رسد و مى ‏گويد: آقا سرم درد مى‏ كند، آيا مى ‏توانيد دعائى كنيد تا درد سرم خوب شود!؟ آیت الله کشمیری مى ‏فرمايد: چادر را به صورت بكشيد، بعد دعائى با اشاره دست به سرش مى ‏خواند. زن مى‏ بيند تأثيرى مثبت داشته، عرض مى‏ كند: آقا شوهرى داشتم دو سال قبل فوت كرده، دلم مى ‏خواهد او را در خواب ببينم، آيا امكانش هست؟
 استاد مى ‏فرمايد: امشب شوهرت را در خواب مى ‏بينى. فردا آن زن نزد شيخ مى‏ رود و مى‏ گويد: آن آقا كيست كه اين همه قدرت دارد؟ هم سردردم خوب شد و هم شوهرم را بعد از دو سال در خواب ديدم، چون ديروز از آقا سيد (يعنى استاد) جدا شدم، دو بستنى خريدم و به نيت شوهرم به فقير دادم. شب در خواب شوهرم را ديدم كه گفت: دو سال تشنه بودم، امروز خوب سيراب شدم، كه از همّت آن آقا بوده است. 📚روح و ریحان؛ حضرت استاد سید علی اکبر صداقت حفظه الله
.

#عرفان #کشمیری #استاد #آیت_الله_کشمیری #عرفان_کشمیری #عشق #عارف #ولایت #سلوک #سالک #ذکر #مقامات #معنوی #کرامات #خرابات #علما #عرفا #طریقت #اولیا #سیروسلوک
Read more
Loading...
#مرگ_هاشمی مدتی از #مرگ #مرحوم #هاشمی_رفسنجانی میگذرد #مرحوم_هاشمی در سن هشتاد و دو سالگی برای تقویت قوای جسمانی و حفظ سلامتی دو نوبت در #استخر_کاخ_سعد_آباد شنا و آب تنی میکردند مثل همیشه محافظان فقط تا پشت درب استخر اجازه همراهی داشته اند همیشه تا قبل از غروب از استخر بیرون آمده و بادیگارد ... #مرگ_هاشمی

مدتی از #مرگ #مرحوم #هاشمی_رفسنجانی میگذرد

#مرحوم_هاشمی در سن هشتاد و دو سالگی برای تقویت قوای جسمانی و حفظ سلامتی دو نوبت در #استخر_کاخ_سعد_آباد شنا و آب تنی میکردند

مثل همیشه محافظان فقط تا پشت درب استخر اجازه همراهی داشته اند
همیشه تا قبل از غروب از استخر بیرون آمده و بادیگارد ها را صدا میزدند
اینبار اما هر چه میگذرد خبری نميشود
از طرفی به اظهار #فائزه محافظان با سنسور تحرک یا عدم تحرک او را مطلع میشدند😒

محافظان با ورود به استخر با پیکر بی جان او مواجه میشوند
تماس با اورژانس و تلاش تیم احیا هم بی فایده

دلیل مرگ سکته اعلام شد

فائزه هاشمی در مورد فوت آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: بابا در زمان شنا تمایل نداشت محافظان نزدیکش باشند، بنابراین از آنان می‌خواست که بیرون منتظر باشند و محافظان نیز به وسیله سنسور تحرک عادی او در محل را کنترل می‌کردند. روز حادثه هم از طریق سنسور متوجه عدم تحرک ایشان شدند و با ورود به سالن استخر متوجه شدند که بابا دچار مشکل شده‌اند.

در داخل اندام‌های داخلی پدر آب وجود نداشت و هیچ نشانه‌ای از خفگی در او دیده نمی‌شد، در عین حال که او شنا را بسیار خوب می‌دانست. تنها نشانه‌ای که روی بدن بابا مشهود بوده، آثار وسایل احیا بوده است

آخرین فردی که پیش از رفتن به استخر با پدرم دیدار داشته، وزیر بهداشت بوده است

ما به محافظان بابا اطمینان کامل داریم. آن‌ها مثل اعضای خانواده ما بودند و بعید است در استخر مشکلی برای بابا به‌وجود آمده باشد

روزبعد از فوت بابا صحبتی مطرح شد مبنی بر اینکه قسمت‌هایی از بدن  ایشان از جمله کبد مورد آزمایش قرار بگیرد که اعضای خانواده با آن موافقت نکردند

فائزه هاشمی خبر انتشار یافته از قول خود مبنی بر درخواست کالبدشکافی را تکذیب کرد و این شایعه را حرکتی جهت‌دار خواند و گفت من به‌تنهایی نمی‌توانستم برای بابا تصمیم بگیرم. من فقط یک رأی داشتم و تصمیم گیرنده اصلی برادر بزرگمان محسن بود.

#استخر_فرح
#مرگ_در_استخر #مرگ_در_تنهایی #تنها #تنهایی
#رییس_جمهور #رئیس_جمهور #رئیس_مجلس
#رئیس_مجلس_خبرگان
#آیت_الله #حجت_الاسلام #فتنه #فتنه_گر
#انقلاب #انقلابی #روحانی
Read more
‌ ‌آذرنیا سرپرست تیم فوتبال تراکتورسازی در خصوص تساوی تیمش مقابل سپاهان اصفهان در هفته پنجم رقابت‌های ...
Media Removed
‌ ‌آذرنیا سرپرست تیم فوتبال تراکتورسازی در خصوص تساوی تیمش مقابل سپاهان اصفهان در هفته پنجم رقابت‌های لیگ برتر فوتبال اظهار داشت: خوشبختانه بازی خوب و منسجمی را در اصفهان به نمایش گذاشتیم و خدا را شکر توانستیم با دست پر به تبریز برگردیم و شرمنده هواداران‌مان نشویم. تیم ما روز به روز بهتر می‌شود ...
‌آذرنیا سرپرست تیم فوتبال تراکتورسازی در خصوص تساوی تیمش مقابل سپاهان اصفهان در هفته پنجم رقابت‌های لیگ برتر فوتبال اظهار داشت: خوشبختانه بازی خوب و منسجمی را در اصفهان به نمایش گذاشتیم و خدا را شکر توانستیم با دست پر به تبریز برگردیم و شرمنده هواداران‌مان نشویم. تیم ما روز به روز بهتر می‌شود کمااینکه هفته پیش مقابل سایپا توانستیم نتیجه بگیریم و این هفته نیز با تلاش مضاعف بازیکنان و کادر فنی یک امتیاز ارزشمند را از اصفهان کسب کردیم.
‌‌

سرپرست تیم فوتبال تراکتورسازی در خصوص جذب دو مدافع از سوی مسئولان باشگاه نیز گفت: قطعاً مسئولین در نظر دارند تا خط دفاعی تقویت شود البته ما مدافعان بسیار خوبی داریم که توانستند عملکرد خوبی از خود به نمایش بگذارند ولی جهت رفع کمبودها مطمئنا بازیکنی در پست دفاع جذب خواهد شد.


آذرنیا درباره غیبت یوسف سیدی در تمرینات تراکتورسازی اینگونه توضیح داد: این بازیکن از روز پنجشنبه هفته گذشته بنا به صلاحدید کادر فنی مجوز حضور در تمرینات تیم را ندارد و در اختیار باشگاه قرار گرفته است.


سرپرست تراکتورسازی درباره‌ دربی تبریز در روز پنجشنبه بیان داشت: دربی همیشه جذاب است و در سال‌های گذشته این را نیز شاهد بودیم. امیدوارم روز پنجشنبه هم شاهد بازی زیبا و پرگل از سوی هر دو تیم باشیم و تراکتور هم بتواند 3 امتیاز بازی را از آن خود کند تا در کورس مدعیان باقی بمانیم.
‌‌
‌‌
آذرنیا تاکید کرد: بازی‌های ما با ماشین‌سازی همیشه دیدنی بوده است. حواشی این روزهای ماشین‌سازی دلیل نمی‌شود تا بازیکنان ما این تیم را دست کم بگیرند. اتفاقاً تعویض سرمربی ماشین‌سازی از لحاظ انگیزشی و روحی و روانی می‌تواند بر روی بازیکنان این تیم تاثیرگذار باشد.


آذرنیا در پایان درباره تقسیم‌بندی سکوهای ورزشگاه یادگار امام بین هواداران دو تیم در بازی روز پنجشنبه، تصریح کرد: من به شخصه به تقسیم‌بندی 90 و 10 درصدی سکوها اعتقادی ندارم بلکه معتقدم این معیار در فوتبال ایران جایی ندارد. با اینکه بازی دربی است اما هرکسی که به استادیوم می‌آید قطعا به خاطر تشویق و سربلندی فوتبال تبریز خواهد آمد. از همین جا به عنوان برادر کوچک‌تر هواداران از آنها می‌خواهم ورزشگاه یادگار امام را مثل هفته گذشته پر کرده و از دربی آزربایجان لذت ببرند.
‌‌
‌‌
#tiraxturclub
Read more
‌ یک بار به کسی که وارد رابطه‌ای نشده می‌خواهیم مطالبی را گوشزد کنیم و یک بار دیگر به کسی که وارد رابطه ...
Media Removed
‌ یک بار به کسی که وارد رابطه‌ای نشده می‌خواهیم مطالبی را گوشزد کنیم و یک بار دیگر به کسی که وارد رابطه شده و شکست خورده است؛ میان این دو تفاوت از زمین تا آسمان است؛ برای اولی که هیچ تجربه‌ای ندارد مشکل در فهماندن نادرستی این‌گونه روابط است و برای کسی که ناکامی این رابطه را تجربه کرده در فهماندن مشکلی ...
یک بار به کسی که وارد رابطه‌ای نشده می‌خواهیم مطالبی را گوشزد کنیم و یک بار دیگر به کسی که وارد رابطه شده و شکست خورده است؛ میان این دو تفاوت از زمین تا آسمان است؛ برای اولی که هیچ تجربه‌ای ندارد مشکل در فهماندن نادرستی این‌گونه روابط است و برای کسی که ناکامی این رابطه را تجربه کرده در فهماندن مشکلی نداریم بلکه در برخاستن و سرپا شدن او مشکل داریم.

تفصیل محتوا:
برای کسی که در رابطه شکست خورده است سخن‌های بسیاری وجود دارد ولی اهم آن این است که باید به او گفت که دیگر ملامت بس است باید اشتباه را تکرار نکرد و روبه جلو حرکت کرد. این طبیعی است که انسان به جنس مخالف تمایل داشته باشد ولی برای هر چیز طبیعی خدا یک مسیر طبیعی و مناسب را نیز در نظر گرفته است؛ مانند این‌که گرسنگی یک امر طبیعی است که راه مناسب برطرف کردن این نیاز، خوردن چیزهای پاکیزه و حلال است همان‌گونه که قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ؛ ای مؤمنان، از نعمت های پاک و دل پسندی که به شما روزی داده‌ایم، بخورید...»[1]
وقتی انسان در دامن مشکلات روابط ناسالم افتاد به طور طبیعی تب و لرزی ناشی از نابسامانی این‌گونه روابط به سرغش خواهد آمد که حتما باید مدیریت شود. ما در ادامه بحث، با اشاره به سوال یکی از کاربران محترم سایت رهروان ولایت، با عنوان "احساساتم رو چجوری کنترل کنم؟" اشاره می‌کنیم و ادامه مطلب را در پاسخ به سوال این کاربر محترم دنبال می‌نماییم؛ ایشان در سوال خود بیان نموده‌اند که: " با سلام. من در اواخر سن 27 سالگی هستم و احساس تنهایی شدیدی دارم تا این اندازه که گاهی فقط دوست دارم کسی باشد که بتوانم به او ابراز محبت و احساسات داشته باشم. واقعیت مساله این است که بنده از5 سال قبل با دختری رفاقت گرفتم که بعد از گذشت سه سال از این رفاقت، او ازدواج کرد و دیگر با من نماند از آن به بعد که الان 2 سال از آن اتفاق می‌گذرد من به شدت احساس تنهایی می‌کنم. متاسفانه شرایطم نیز برای ازدواج اصلا مهیا نیست و از لحاظ مالی در تنگنا هستم در حالی که هر روز این احساسات در من قوی‌تر از قبل می‌شود." در پاسخ به سوال این کاربر محترم و با یک نگاه جامع باید به ایشان بگوییم که ما نیز با شما همدردی می‌کنیم که در این شرایط سخت در حال تحمل فشار زیادی هستید و هر راه حلی که ما بدهیم به طور طبیعی به این آسانی‌ها نمی‌توان آن را اجرایی کرد.

ادامه مطلب در قسمت نظرات... #خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #عشق #احساسات #روابط_پیش_از_ازدواج
Read more
Loading...
هر عكاسي علاوه بر بخش حرفه اي كارش، شور و هيجان ويژه اي براي تجربه هاي تازه و ثبت لحظات متفاوت ديگري دارد ...
Media Removed
هر عكاسي علاوه بر بخش حرفه اي كارش، شور و هيجان ويژه اي براي تجربه هاي تازه و ثبت لحظات متفاوت ديگري دارد كه دريچه اي هستند به دنياي شخصي او. هنوز هم با عشق و اشتياق روز اول، رخدادهاي موسيقي را به تصوير مي كشم و در آتليه و نیز در عکس های مستند اجتماعی، با چهره هاي متفاوت همراهي مي كنم و البته سعي مي كنم كارهايم ... هر عكاسي علاوه بر بخش حرفه اي كارش، شور و هيجان ويژه اي براي تجربه هاي تازه و ثبت لحظات متفاوت ديگري دارد كه دريچه اي هستند به دنياي شخصي او. هنوز هم با عشق و اشتياق روز اول، رخدادهاي موسيقي را به تصوير مي كشم و در آتليه و نیز در عکس های مستند اجتماعی، با چهره هاي متفاوت همراهي مي كنم و البته سعي مي كنم كارهايم روتین نشوند و از هر فريمي، عشقم به حرفه ام نمايان شود. در كنارش، تلاش مي كنم زمينه هاي جديدي را نيز تجربه كنم. فارغ از هر تعارف يا خودستايي، برنده شدن در دو جشنواره عكاسي خياباني و فاين آرت، در يونان و حضور عکسهایم در نمایشگاه های اين دو جشنواره، براي من بسيار باعث افتخار بود؛ به ويژه كه با نگاه پرمهر و بزرگوارانه همكارانم در رسانه هاي مختلف رو به رو شد.از همه دوستان رسانه اي ام كه به اين موضوع پرداختند، صميمانه و خاصعانه تشكر مي كنم و اميدوارم لايق مهرشان باشم.
همینطور برای تمام تلاشها و کوشش هایی که خواهر خوبم خانم اژدم ثانی برای من کرد و همیشه کُمک حال من بود ممنونم.در نهایت از دوستان و همکارانم ،‌ وحید شکور و مهدی عزیزی و خانم سهیلا صدیقی ، ندا سیجانی روزنامه ایران ، علیرضا سعیدی عزیزم خبرگزاری مهر ، خبرگزاری هنرآنلاین ؛ سایت موسیقی فارس خانم لیلا رضایی ، سایت آوا تصویر جناب علیزاده ، و یاشار علینژاد ممنون و سپاسگذارم💜🌹
Read more
من کبد شما هستم. می خوام به شما بگم چقدر دوستتون دارم…. به ۹ روش <span class="emoji emoji1f347"></span>من آهن، ویتامین ها و سایر مواد معدنی ...
Media Removed
من کبد شما هستم. می خوام به شما بگم چقدر دوستتون دارم…. به ۹ روش من آهن، ویتامین ها و سایر مواد معدنی مورد نیاز شما را ذخیره می کنم بدون من شما نیرویی نخواهید داشت. من ماده تلخی که برای هضم غذا لازم دارید را تولید میکنم. بدون من درکمترین زمان نابود می شوید. مواد شیمیائی سمی که به خورد من می دهید، ... من کبد شما هستم.
می خوام به شما بگم چقدر دوستتون دارم…. به ۹ روش 🍇من آهن، ویتامین ها و سایر مواد معدنی مورد نیاز شما را ذخیره می کنم
بدون من شما نیرویی نخواهید داشت. 🍎من ماده تلخی که برای هضم غذا لازم دارید را تولید میکنم. بدون من درکمترین زمان نابود می شوید. 🍒مواد شیمیائی سمی
که به خورد من می دهید، مثل داروها (چه آنها که تجویز شده اند و چه خود تجویز می کنید ) را سم زدائی می کنم. بدون من عادات بد، شما را میکشد. 🍅من قند (کربوهیدراتها، گلوکز و چربی) را مثل یک باتری در خودم ذخیره می‌کنم تا وقتی به آن نیاز دارید در اختیارتان بگذارم. بدون من افت شدید قند شما را در حالت کما قرار خواهد داد.

حتی قبل از اینکه بدنیا بیائید خونی که زندگی شمارا به گردش درمیآورد میسازم. بدون من اصلا وجود نخواهید داشت.

من پروتیئن هایی که برای رشد و زندگی نیاز دارید را می‌سازم. بدون من نمی‌توانید درست رشد کنید.

من سمومی که از طریق هوا، اگزوز اتومبیل‌ها و مواد شیمیائی که تنفس میکنید را می‌زدایم. بدون وجود من آلوده کننده‌ها شما را نابود می کنند.

من فاکتور لازم برای لخته شدن خون را می‌سازم و وقتی بطور اتفاقی دست خود را می‌برید خونریزی را بند می‌آورم. اگر من نباشم آنقدر خون از بدن شما می رود که می‌میرید.

من از شما در مقابل تمامی میکروبهایی که به بدن وارد می شوند دفاع می‌کنم. میکروب‌های سرماخوردگی، ویروس آنفلوآنزا و هر نوع موجود ذره بینی مضر را نابود می کنم و یا حداقل ضعیفشان می کنم. بدون من شما هدف آسانی برای هرنوع عفونت شناخته شده هستید.

من شما را اینقدر دوست می دارم. اما شما چقدر مرا دوست دارید؟
اجازه بدهید به شما بگویم چگونه مرا دوست بدارید، یعنی کبد خودتان را
مراقب داروها باشید. تمام آنها مواد شیمیایی هستند ومن به آسانی زخمی می شوم. و این زخمها که سیروز نام دارند همیشگی هستند. دارو گاهی لازم است. اما دارو خوردن در زمانی که نیازی به آن نیست عادت بدی است. این مواد شیمیائی میتوانند به سختی کبد شما را اذیت کنند.

مراقب انواع اسپری ها باشید. به یاد داشته باشید من مسئول سم زدائی آنچه تنفس می کنید هم هستم. پس وقتی دارید با مواد پاک کننده کار می کنید مراقب باشید که هوای اتاق دائم عوض شده و از یک ماسک استفاده کنید. این مسئله در مورد حشره کش ها، خوشبو کننده ها، اسپری رنگهای و سایر مواد شیمیائی به دو برابر مراقبت احتیاج دارد. مراقب چیزی که تنفس میکنید باشید.
ادامه را ذیل همین پست دنبال کنید.👇
Read more
<span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji25fc"></span><span class="emoji emoji25fc"></span> تصادف اتوبوس با تانکر نفت؛ 15نفر جان باختند بر اثر برخورد يک تانکر سوخت با يک #اتوبوس مسافربري ...
Media Removed
تصادف اتوبوس با تانکر نفت؛ 15نفر جان باختند بر اثر برخورد يک تانکر سوخت با يک #اتوبوس مسافربري در شهر #سنندج 15نفر از هموطنان جان باختند. تانکر حامل سوخت که از بلوار دکتر حسيني به سمت پايين در حال حرکت بود در جلو ترمينال با يک دستگاه اتوبوس برخورد کرد و بعد از انفجار موجب آتش سوزي اتوبوس و کشته ... ◼◼◼
تصادف اتوبوس با تانکر نفت؛ 15نفر جان باختند
بر اثر برخورد يک تانکر سوخت با يک #اتوبوس مسافربري در شهر #سنندج 15نفر از هموطنان جان باختند.

تانکر حامل سوخت که از بلوار دکتر حسيني به سمت پايين در حال حرکت بود در جلو ترمينال با يک دستگاه اتوبوس برخورد کرد و بعد از انفجار موجب آتش سوزي اتوبوس و کشته شدن چند سرنشين اتوبوس شد. يکي از رانندگان اتوبوس دچار سانحه تصادف سنندج گفت: در زمان وقوع سانحه تصادف اتوبوس 17 سرنشين داشت که تنها دو نفر نجات پيدا کردند و 15 نفر جان باختند.
چياکو کريمي يکي از دو راننده اتوبوس که در اين حادثه جان سالم به در برده است، در گفت و گو با خبرنگار فارس در سنندج اظهار کرد: اتوبوس براي سوار کردن مسافر پشت يک دستگاه وانت توقف کرد که ناگهان همزمان با برخورد تانکر با اتوبوس صداي انفجار بلند شد و تانکر و اتوبوس به صورت همزمان دچار حريق شدند. وي تصريح کرد: من جلوي در ايستاده بودم به محض انفجار از اتوبوس بيرون پريدم وضعيت واقعا وحشتناکي بود و چيز ديگري بخاطر ندارم. وي با بيان اينکه در کل 14 مسافر، 2 راننده و يک شاگرد راننده سرنشين اتوبوس بوديم، اظهار کرد: تنها دو نفر از اين 17 سرنشين جان سالم به در برده و مابقي متاسفانه جان باخته‌اند. تانکر حاوي #نفت مازوت و داراي پلاک کرمانشاه است که اطلاع دقيقي از مسير ورود و خروج آن تا کنون در دست نيست.
در صورت وضعيت اين اتوبوس 11 مسافر درج شده است که بنا به گفته يکي از عوامل ترمينال سنندج، در هنگام خروج، سه مسافر ديگر سوار شده اند که تنها دو نفر از سه خدمه اتوبوس زنده مانده اند. تانکر حامل سوخت و داراي پلاک کرمانشاه است که اطلاع دقيقي از مسير ورود و خروج آن تاکنون در دست نيست.
در پي اين حادثه تاسف بار، سه روز عزاي عمومي در استان #کردستان اعلام شد.
#ایران #حوادث #تسلیت
Read more
حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی ...
Media Removed
حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی با آن حضرت !!! (به اعتراف اهل سنت عمری) . ابراهیم بن محمد بیهقی از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد: . وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به معاویه بن ابی سفیان ... حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی با آن حضرت !!! (به اعتراف اهل سنت عمری)
.
ابراهیم بن محمد بیهقی از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:
.
وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به معاویه بن ابی سفیان نامه نوشت: تو را چه شده؟ مردم مقابل ما کشته می‌شوند. خودت به میدان بیا تا با هم دو نفری، بجنگیم. اگر مرا کشتی، از دست من برای همیشه راحت می‌شوی و اگر من تو را کشتم، از دست تو برای همیشه راحت می‌شوم. عمرو بن عاص گفت: واقعا حرف منصفانه‌ای زده، به میدان برو. معاویه گفت: عمرو بن عاص! تو برای من نقشه داری. می‌خواهی مرا به جنگ با علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بفرستی که من کشته شوم و تو فورا خلافت را تصاحب کنی. قریش همه می‌دانند که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) سرور تمام قریش و شیر قریش است.
.
بیهقی در ادامه از شعبی تابعی و عالم بزرگ اهل سنت عمری نقل می‌کند:
.
یک روزی عمرو بن عاص بر معاویه داخل شد در حالی که در نزد معاویه عده‌ای از مردم بودند، معاویه وقتی دید که عمرو عاص می‌آید، خندید! عمرو بن عاص گفت: ای امیر المومنین، خداوند شادی تو را دائمی بگرداند، چه شده که اینقدر می‌خندی؟ معاویه گفت: یادم افتاد روزی که در صفین به جنگ اهل عراق رفتیم، وقتی علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به تو رسید، خودت را از روی اسب انداختی و عورت خود را نشان دادی تا این که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) از خون تو بگذرد! چطور شد که فکرت به اینجا رسید که عورت خود را نشان بدهی؟ من دیدم در آنجا که علی (علیه السلام) هاشمی بود و بسیار شجاع و اگر می‌خواست، تو را بکشد، می‌کشت. عمرو بن عاص گفت: معاویه اگر به خاطر من خنده‌ات گرفت، پس باید به خودت هم بخندی! به خدا قسم اگر آن شرایطی که برای من پیش آمد، برای تو پیش آمده بود، تو ذهنت به این کارها نمی‌رسید، علی (علیه السلام) تو را قطعا می‌کشت، بچه‌هایت را یتیم می‌کرد، مالت را می‌برد و سلطنت تو را هم می‌گرفت... اما تو چکار کردی؟ رفتی در یک جایی قرار گرفتی در پشت سرباز هایت در یک بلندی که آن‌ها تیراندازی کنند و نگذارند کسی جلو بیاید. اما ای معاویه! آن روزی که علی (علیه السلام) تو را به جنگ فرا خواند، من دیدم تو را که چشم‌هایت چپ شد! پیشانی‌ات ورم کرد! و عرق از آن جاری شد! بینی‌ات از ترس ورم کرد! و از پایین شلوارت یک چیزی معلوم شد که من دوست ندارم بگویم چه بود!!! معاویه گفت:بس کن ای عمرو بن عاص! من نمی‌خواستم کار به این جاها برسد.
.
مصدر و متن عربی در کامنت 💬
Read more
 #روز_خبرنگار تو این روزگاری که همه چیز چند برابر شده اما حقوق‌ها همون مقدار مونده، وجدان کاری شاید ...
Media Removed
#روز_خبرنگار تو این روزگاری که همه چیز چند برابر شده اما حقوق‌ها همون مقدار مونده، وجدان کاری شاید خنده‌دارترین کلمه باشه. در روزگاری که طبق اعلام مسئولان میزان کار مفید کارمندان به زحمت به یک ساعت می‌رسه، هشت ساعت زل زدن به مانیتور و تایپ کردن شاید یک شوخی باشه. در روزگاری که سرانه مطالعه به زحمت ... #روز_خبرنگار
تو این روزگاری که همه چیز چند برابر شده اما حقوق‌ها همون مقدار مونده، وجدان کاری شاید خنده‌دارترین کلمه باشه. در روزگاری که طبق اعلام مسئولان میزان کار مفید کارمندان به زحمت به یک ساعت می‌رسه، هشت ساعت زل زدن به مانیتور و تایپ کردن شاید یک شوخی باشه. در روزگاری که سرانه مطالعه به زحمت از یک دقیقه عبور می‌کنه، مطالعه سه چهار ساعته رویاست. تو این دوره و زمونه عشق به کار یک توهمه اما ما همه اینا رو داشتیم. شرف‌مون رو به پول نفروخیتم که اگر دنبال پول بودیم سراغ این کار نمی‌رفتیم. هر روز خودمون رو به در دیوار زدیم که از خبرا جا نمونیم. از تایم خوابمون زدیم که چهار خط بیشتر بخونیم و به اندازه همون چهار خط اطلاعات بیشتری به شما بدیم. توهین شنیدیم. تحقیر شدیم اما سر جلوی کسی خم نکردیم. به کسی باج ندادیم. شریف موندیم. جنگیدیم. البته روی صحبت من با خبرنگارهایی است که این روزا تعدادشون از تعداد انگشت‌های دو دست کمتره. نه اینایی که آرایشگاه خالشون تعطیل شده بود، بیکار بودن اومدن گفتن بریم خبرنگار بشیم. نه اینایی که با صدا نازک کردن و ادا و عشوه اومدن مصاحبه جمع می‌کنن. نه اینایی که هنوز مهر خبرنگاریشون خشک نشده ادعای خبرنگاری دارن. نه اینایی که روز و شب زیرآب می‌زنن که دو زار اعتبار داشته باشن. نه اینایی که جنسیت براشون شده ابزار خبرنگاری. سن و سالی ندارم اما سال دیگه که بیاد ده سال میشه که دارم می‌نویسم. حدسم بهم میگه سال آخرم. حسم میگه سال دیگه این همه غر نمی‌زنم و میام این روز رو به خبرنگارای واقعی و نه خبرنگارنماها، نه اونایی که ادای این کار رو درمیارن تبریک می گم. شاید عده‌ای بعد از این پست ناراحت بشن اما مهم نیست؛ اگر اغراق نکنم میانگین خوابم در سه سال گذشته از چهار ساعت عبور نکرده. من زحمت کشیدم. من تلاش کردم. به خدا دلم می‌سوزه برای شغلی که یک عده برای اعتبارش کار کردن اما یک عده به لجن کشیدنش.
پ.ن: امروز حدود 100 پیام و استوری داشتم. دست تک‌تک شما همراهان را می‌بوسم. یک شعر محاوره هم آماده کردم که به زودی در کانال تلگرام قرار خواهد گرفت.
#خبرنگار #خبرگزاری #روزنامه #ژورنالیست #روزنامه_نگار #خبر #کتاب #بی_پولی #عشق #کار #شغل
Read more
سلام دوستان و همراهان عزیزم شب تون بخیر ایام به کامتان <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ️ #شیرینی_نخودچی برای تهیه شیرینی نخودچی ...
Media Removed
سلام دوستان و همراهان عزیزم شب تون بخیر ایام به کامتان ️ #شیرینی_نخودچی برای تهیه شیرینی نخودچی #خانگی باید از بهترین و با کیفیت‌ترین نوع آرد نخودچی که بسیار نرم و مرغوب باشه استفاده کرد.کیفیت آرد نخودچی در طعم نهایی این شیرینی بسیار موثره روغن و پودر قند مورد استفاده در این شیرینی نیز باید ... سلام دوستان و همراهان عزیزم شب تون بخیر ایام به کامتان 🌹❤ ️
#شیرینی_نخودچی

برای تهیه شیرینی نخودچی #خانگی باید از بهترین و با کیفیت‌ترین نوع آرد نخودچی که بسیار نرم و مرغوب باشه استفاده کرد.کیفیت آرد نخودچی در طعم نهایی این شیرینی بسیار موثره
روغن و پودر قند مورد استفاده در این شیرینی نیز باید از نوع بسیار نرم و باکیفیت انتخاب بشه.
خمیر این شیرینی خشک‌تر از سایر خمیرهاست و باید با مالش و ورز دادن آن را نرم کرد ولی میزان ورزدادن نباید زیاد باشه.
در بعضی رسپی ها از آرد سفید استفاده شده ولی من استفاده نکردم چون شیرینی نخودچی ترد و لطیف تر میشه. .
.
مواد لازم :

آرد نخودچی : 500 گرم معادل 4 و 1/4لیوان فرانسوی پر سرصاف

روغن جامد: 250 گرم معادل یک لیوان فرانسوی پر

پودر قند : 250 گرم معادل دو لیوان فرانسوی سرخالی

پودر هل: 1 ق چای‌خوری
خلال یا پودر پسته برای تزیین
طرز تهیه : برای تهیه شیرینی نخودچی خانگی ابتدا پودر قند رو همراه با روغن داخل ظرف مناسبی ریخته و حدود دو دقیقه با همزن برقی هم میزنیم. سپس پودر هل رو اضافه کرده و خوب هم زده تا کرم رنگ بشه. حالا آرد نخودچی رو الک کرده و به مواد اضافه میکنیم و در حدی ورز میدیم که آرد جذب روغن بشه.و وقتی خمیر رو در دست گلوله میکنیم لطیف و بدون ترک خوردگی باشه. ورزدادن زیاد خمیر باعث میشه خمیر بسیار نرم وبه روغن بیفته. در این مرحله خمیر رو داخل یک کیسه فریزر قرار داده و به مدت یکی، دو ساعت در جای خنک استراحت میدیم و بعد قالب میزنیم. برای پخت شیرینی نخودچی، کف سینی فر رو یک کاغذ روغنی پهن کرده و شروع به قالب‌زدن شیرینی‌ها میکنیم برای قالب زدن خمیر، آن را با دست کف یک سینی که آرد پاشیدیم پهن کرده سپس قالب رو ابتدا داخل آرد زده و تکان میدیم و بعد شروع به قالب زدن میکنیم . حالا تمام گل‌های قالب‌زده را با فاصله کم داخل سینی فر میچینم. روی هر یک از شیرینی نخودچی‌ها پودر پسته یا یک خلال پسته گذاشته. سینی را در طبقه وسط فر که از قبل گرم کردیم قرار داده و حدود 15 تا 20 دقیقه زمان میدیم تا شیرینی‌ها با حرارت 160 درجه پخته شوند. بعد از اتمام پخت، سینی رو از فر خارج و صبر میکنیم تا شیرینی‌ها کاملا خنک شوند. سپس در ظرف دردار چیده و در جای خشک و خنک نگهداری میکنیم.

#بهار #عید #نوروز #شیرینی_خونگی #شیرینی #کلوچه_نخودچی #شیرینی_عید #تزیین #خوشمزه #بزن
Read more
خلعتبری: من مقصر نیستم، سپاهانی‌ها سهل‌انگاری کردند هافبک تهاجمی تیم فوتبال پدیده گفت: دوست ...
Media Removed
خلعتبری: من مقصر نیستم، سپاهانی‌ها سهل‌انگاری کردند هافبک تهاجمی تیم فوتبال پدیده گفت: دوست نداشتم از سپاهان شکایت کنم به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از تسنیم مهاجم پیشین سپاهان در مورد شکایت از این باشگاه و حاشیه‌هایی که در این زمینه ایجاد شده است، اظهار داشت: یکی از مسئولان سپاهان ... خلعتبری: من مقصر نیستم، سپاهانی‌ها سهل‌انگاری کردند

هافبک تهاجمی تیم فوتبال پدیده گفت: دوست نداشتم از سپاهان شکایت کنم
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از تسنیم مهاجم پیشین سپاهان در مورد شکایت از این باشگاه و حاشیه‌هایی که در این زمینه ایجاد شده است، اظهار داشت: یکی از مسئولان سپاهان مصاحبه‌ای انجام داده و گفته است که من از این باشگاه طلب ندارم. من چند روز پیش هم با آقای فتاحی صحبت کردم و قرار شد ایشان با آقای تابش صحبت کند تا این مشکل همین هفته برطرف شود. من دو سال پیگیر بودم تا طلبم را بگیرم، حتی بازیکنان مثل وریا غفوری و عبدالله کرمی شکایت کردند و پول‌شان را گرفتند، اما من دوست نداشتم شکایت کنم. در نهایت به خواسته من رسیدگی نشد و مجبور به شکایت شدم.
خلعتبری در پایان گفت: در این زمینه من مقصر نیستم و باشگاه سپاهان سهل‌انگاری کرد. من خاطرات خوبی از زندگی در اصفهان و بازی در سپاهان و ذوب‌آهن دارم و هیچ وقت نمی‌خواستم از سپاهان شکایت کنم. حالا هم اگر مشکل من برطرف شود شکایتم را پس می‌گیرم
Read more
قسمتی از جشن #عروسی #احمد_آزاد با اجرای دوست هنرمندم #معین عزیز در سال 1992 . زمانی که من در مدرسه راهنمایی بودم آقای معین در #اصفهان بصورت حرفه ای در کاباره های آن زمان برنامه اجرا می کردنند ، وقتی من دیپلم گرفتم به #آمریکا امدم ، البته نا گفته نماند در دوران دبیرستان من با هم ولایتی های آقای معین ... قسمتی از جشن #عروسی #احمد_آزاد با اجرای دوست هنرمندم #معین عزیز در سال 1992
.
زمانی که من در مدرسه راهنمایی بودم آقای معین در #اصفهان بصورت حرفه ای در کاباره های آن زمان برنامه اجرا می کردنند ، وقتی من دیپلم گرفتم به #آمریکا امدم ، البته نا گفته نماند در دوران دبیرستان من با هم ولایتی های آقای معین همکلاس بودم و این موضوع باعث شد با معین هم معاشرت کنم ، از آمدن من به آمریکا چند سالی گذشت و من در رشته #مهندسی درس می خواندم و در عین حال نزد اساتید آن زمان که در اینجا بودنند و یا رفت آمد داشتند درس #موسیقی می خواندم که معین هم به لس آنجلس امد . از قرار معلوم دیگر در #ایران نمی توانست فعالیت موسیقی داشته باشد و این موضوع از طریق آقای #مهدی_تاکستانی هنرمند قدیمی که من بدلیل آموزش #دستگاههای_موسیقی با ایشان در ارتباط بودم به اطلاع من رسید و باعث شادی بسیار شد چون یکی از دوستان #قدیمی بنده به لس آنجلس آمده بود . به هر تقدیر معین با اجرای اهنگ #یکی_را_دوست_میدارم که در ایران خوانده بود به اینجا آمد و مدتی طول کشید تا آلبوم #میپرستم را تهیه و آماده کند و بعد از آن #آلبوم دو آلبوم دیگر هم به بازار داده بود که من اولین آهنگم را خواندم . اولین #آهنگ من #ساقی در سال ۱۹۸۵ به بازار آمد . و پس از موفقیت چشمگیر چند کار من شروع اجرا و کنسرت کردم و اولین کنسرت من با بانو #هایده بود و همکاری با ایشان و بعد ها با آقای معین در #آمریکا #انگلیس #سویس #فرانسه و.... #کنسرت مشترک داشتیم ، همچنین برنامه های #خصوصی بسیار .
البته در لس آنجلس هم مدت زیادی با معین عزیز #همخانه بودیم و موقع #ضبط چند آلبوم اولشان در #استودیو حضور داشتم .
دوستی و #صمیمیت بنده با آقای معین و احترام و محبتی که از دوران #نوجوانی به قدیمی ترین دوستم داشتم همچنان ماندگار و پا برجاست و بسیار خوشحالم که این #برادر عزیز من با استعداد و ذوق فوق العاده و صدای بینظیرش همچنان در آسمان #هنر سرزمینم می درخشد و عشق و شادی می بخشد .
برای ایشان عمر طولانی و موفقیت های بیشتر و سلامتی آرزو می کنم .
.
برگرفته از پیج آقای احمد آزاد @ahmadazadsinger
Read more
 #iran #mazandaran #must_see_iran #autumn #love #time #colors #peace #peaceful #photo #life #lovely #photography #forest #mountain ...
Media Removed
#iran #mazandaran #must_see_iran #autumn #love #time #colors #peace #peaceful #photo #life #lovely #photography #forest #mountain #ايران #مازندران #پاييز آن مني #جان منی جان من آن منی آن منی آن من شاه منی لایق سودای من قند منی لایق دندان من نور منی باش در این چشم من چشم من و چشمه حیوان ... #iran #mazandaran #must_see_iran #autumn #love #time #colors #peace #peaceful #photo #life #lovely #photography #forest #mountain
#ايران #مازندران #پاييز
آن مني #جان منی جان من
آن منی آن منی آن من
شاه منی لایق سودای من
قند منی لایق دندان من
نور منی باش در این چشم من
چشم من و چشمه حیوان من
گل چو تو را دید به سوسن بگفت
سرو من آمد به #گلستان من
از دو پراکنده تو چونی بگو
زلف تو حال پریشان من
ای رسن زلف تو پابند من
چاه زنخدان تو زندان من
دست فشان مست کجا می‌روی
پیش من آ ای #گل #خندان من
#مولانا
Read more
. من یه پسر عموی هم سن خودم دارم که مصداق بارز ژن خوبه. یعنی از همون اول همه کارهاش با بقیه فرق می‌کرد. ...
Media Removed
. من یه پسر عموی هم سن خودم دارم که مصداق بارز ژن خوبه. یعنی از همون اول همه کارهاش با بقیه فرق می‌کرد. این قضیه هم باعث شده بود که خیلی من رو با اون مقایسه کنن که به نظر من اونقدر تفاوت هم دیگه وجود نداشت. مثلا از خاطراتی که توی بچگی داره، میشه به قهرمانی روبوکاپ کشوری اشاره کرد. البته منم به نوبه‌ خودم ... .
من یه پسر عموی هم سن خودم دارم که مصداق بارز ژن خوبه. یعنی از همون اول همه کارهاش با بقیه فرق می‌کرد. این قضیه هم باعث شده بود که خیلی من رو با اون مقایسه کنن که به نظر من اونقدر تفاوت هم دیگه وجود نداشت.

مثلا از خاطراتی که توی بچگی داره، میشه به قهرمانی روبوکاپ کشوری اشاره کرد. البته منم به نوبه‌ خودم از این قبیل افتخارها کم ندارم. یادمه جام رمضان چند سال پیش بود که توی محل برگزار شد. ما هم تیم دادیم و تا یک هشتم بالا اومدیم. درسته اون بازی رو هشت به یک باختیم ولی اون گلی که زده شد روی پاس خیلی دقیق من بود. با این حال می‌دونم که ورزش همیشه مظلوم واقع میشه و منطقیه که کار من به چشم نیاد.

یکم توی اوقات فراغت با هم فرق داشتیم. مثلا بچه که بودیم، اون کتاب می‌خوند و شطرنج بازی می‌کرد. من به جاش کارت بازی می‌کردم و کل پول هفتگی‌ام رو می‌دادم کارت فوتبالی می‌خریدم. که در این مورد هم به بقیه حق میدم که اون رو بلند کنن و وسط فرق سر من پیاده کنن.

بزرگ‌تر هم که شدیم، اون رفت سمت کشف روابط عرفانی با معیشت مردم و تحلیل نقاشی‌های سورئال سالوادور دالی، من هم رفتم سمت کشف روابط یک فست فود خوب با جای پارک مناسب و تحلیل سریال‌های ترکی توی استوری اینستاگرام. که به هر حال هر دو زمینه، ارزشمند و قابل احترامه. البته باز هم قبول دارم که کار اون بیشتر به چشم میاد.

همیشه بهم می‌گفتن که مثل اون باش که من با دو دقیقه فکر کردن منصرف می‌شدم. یعنی ترجیح میدم هر روز، اصلا هر شش ساعت اون رو توی سرم بزنن. ولی من به جای سالاد سزار بدون سس با فیله‌ پخته، همون دبل برگر با پنیر اضافه و نوشابه‌ خودم رو بخورم.
Read more
هم سردار از تيم ملى رفت و هم گوچى از بعد بازى با اسپانيا تا همين الان كه سردار آزمون بصورت رسمى در اينستاگرامش ...
Media Removed
هم سردار از تيم ملى رفت و هم گوچى از بعد بازى با اسپانيا تا همين الان كه سردار آزمون بصورت رسمى در اينستاگرامش نوشت خداحافظ تيم ملى، بارها با او صحبت كردم كه از تصميمش و اعلام رسمى آن صرف نظر كند. سعى كردم آرامش كنم،سعى كردم تجربياتم را در اختيارش بگذارم، كاملا برايم مشهود بود كه بلوف نمى زند، كه ... هم سردار از تيم ملى رفت و هم گوچى
از بعد بازى با اسپانيا تا همين الان كه سردار آزمون بصورت رسمى در اينستاگرامش نوشت خداحافظ تيم ملى، بارها با او صحبت كردم كه از تصميمش و اعلام رسمى آن صرف نظر كند.
سعى كردم آرامش كنم،سعى كردم تجربياتم را در اختيارش بگذارم،
كاملا برايم مشهود بود كه بلوف نمى زند،
كه اهل جلب توجه نيست،
بعد بازى با اسپانيا بهم گفت: از تيم ملى مىاز روم تا خدايى ناكرده مادرم دق نكند،
گفت: من تحمل بى مهرى را دارم اما قلب نازنين مادرم برايم از همه ى دنيا مهمتر است،
گفت: دنيا، ثروتش، شهرت و جايگاهش فداى يك تار موى مادرم.
تركمن جماعت همين است،
براى اين قوم مادر و اسب يعنى شرافت و همه چيز،
فرهنگشان، رسومشان، آيين شان همين است،
تركمن جماعت هيچگاه حرمت مادرش را با تمام دنيا هم عوض نمى كند،
براى تركمن ها، مادر و اسب معناى عجيبى دارد.
به عنوان يك فارسِ گرگانى، با تركمن ها زندگى ها كرده ام.
با يكى از آنها در دبيرستان دو سال در يك ميز مى نشستم و رسومشان را از بَرم.
رسومى كه غير از ما گرگانى ها كه قوم تركمن در استانمان نفس به نفسمان زندگى كرده شايد كسى ديگر چندان نشناسد و درك نكند.
تركمنها اهل تسنن هستند،
دروغ نمى گويند،
حرفشان براى جلب توجه نيست،
بين تركمنها هنوز هم چِك كشيدن معنا ندارد،
هنوز هم تركمنها براى ضمانت پولى كه قرض مى گيرند يا قول و قرارشان در معامله تنها همان حرفى ست كه از دهانشان بيرون مى آيد،
تركمن ها شديد پايبند به رسوم و سنت هايشان هستند.
سردار آزمون هم يك تركمن است،
براى او مادر و اسب اعتقاد و باور است،
سردار رفت همانطور كه به من گفته بود مى روم تا مادرم از بى احترامى و فحاشى هموطنم قلبش بيشتر از اين به درد نيايد.
هيچ قدرتى نمى تواند سردار را از تصميمش منصرف كند؛
غير از مادرش.
فقط مادر يك تركمن است كه مى تواند تصميم و حرف از زبان خارج شده مردى تركمن را به اصطلاح وتو كند.
فوتبال ايران پسر ٢٣ ساله اى را در سطح ملى از دست داد كه مى توانست به بين المللى ترين فوتباليست جهانى ما تبديل شود،
پسرى كه سه سال قبل زندگى ام را روى درخشش فوق العاده اش تا بعد ٣٠ سالگى در دنياى فوتبال شرط بسته بودم.
بعيد مى دانم حالا حالاها فوتبال ايران سردار آزمون ديگرى را با اين قابليتها و پتانسيل در خود ببيند.
تاكيد مى كنم كه سردار آزمون يك تركمن است،
تركمن لاف نمى زند،
آنها توهين به مادر را تاب نمى آورند،
نه در زمين فوتبال توسط تماشاگر و نه در جاى دگر،
سردار رفت تا مادرش عزت داشته باشد،
و ما مانديم و برخى زبان نفهم كه...
شديد غمگينم.
پوريا تابان هفتم تير ١٣٩٧
@pooriya.taban
Read more
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان ...
Media Removed
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان چو بسازیم همه از خلق همیشه بی نیازیم همه امشب که گداییم، گدای دو کریم سرگرم عزاییم، عزای دو کریم در خیمه ی حزن بچه های دو کریم با فاطمه یا محمدا می گوییم با زینبشان یا حسنا می گوییم با سینه ... ما چشم به احسان کریمان داریم
شوق نمک خوان کریمان داریم
در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه
از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم
سرگرم عزاییم، عزای دو کریم
در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم
با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد
نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد
دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو
افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را
انداخته بر دل همه ماتم را
صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است
دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع
پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع
سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است
برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو
ماییم طرفدار تو و پرچم تو
هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم
در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما
آتش بزن امشبی همه حاصل ما
با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی
آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود
کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود
در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی
دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند
با ضرب لگد مادر ما را زده اند
زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن
مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده
از کوچه و مسمار خیانت دیده
از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد
چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد
افسوس توانِ زانوانش افتاد
پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است
تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد
با پای برهنه خواهرش چون آمد
شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه
لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد
دنیا بخدا در نظرم می سوزد
من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش
هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن
فردا ز پی جنازه ام گر آن زن
دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا
در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم
شمشیر نزن، قرار ما روز دهم
Read more
. . «من همیشه یک‌چیزی را می‌گویم که خب، ظاهراً، جنبه‌ی شوخی دارد؛ ولی این‌ را جدّی می‌گویم. پیش از ...
Media Removed
. . «من همیشه یک‌چیزی را می‌گویم که خب، ظاهراً، جنبه‌ی شوخی دارد؛ ولی این‌ را جدّی می‌گویم. پیش از انقلاب واقعاً این‌طور به‌نظر می‌رسید که هرکسی که از خانواده‌اش قهر می‌کرد، می‌رفت خواننده می‌شد. بعد از انقلاب، به‌نظر من، نقدِ فیلم جای آواز را گرفته. منتقد شدن خیلی راحت شده. پیش از انقلاب اصلاً ... .
.
«من همیشه یک‌چیزی را می‌گویم که خب، ظاهراً، جنبه‌ی شوخی دارد؛ ولی این‌ را جدّی می‌گویم. پیش از انقلاب واقعاً این‌طور به‌نظر می‌رسید که هرکسی که از خانواده‌اش قهر می‌کرد، می‌رفت خواننده می‌شد. بعد از انقلاب، به‌نظر من، نقدِ فیلم جای آواز را گرفته. منتقد شدن خیلی راحت شده. پیش از انقلاب اصلاً این‌طور نبود. یادم می‌آید پرویز دوایی پشت‌جلدِ مجله‌ی «رودکی» یادداشت‌هایی می‌نوشت. بعد از آن‌که دوایی نقد فیلم را رها کرد، مجله‌ی «رودکی» یک منتقد فیلم می‌خواست. من آن‌زمان دانشجوی پلی‌تکنیک بودم و ارتباطی هم با مطبوعات نداشتم. یک‌روز بلند شدم و رفتم دفتر مجله رودکی، پیش ِقاسم صنعوی که آن‌زمان سردبیر مجله بود. یادم می‌آید صنعوی آقای خیلی محترم و متینی بود و به‌نظرم قدری هم وسواسی بود. چون اصرار داشتند دَر را خودشان بار کنند و تازه آن را هم با آرنج باز می‌کردند! من آن‌زمان جوانی بودم بیست و یکی ـ دو ساله با شلوار جین و کفش اسپرت. ولی رفتار خیلی محترمانه‌ای با من داشتند. گفتند که ما این‌جا مشاورینی داریم که مطالب را می‌خوانند و اگر تأیید کنند می‌توانید برای «رودکی» بنویسید. نمونه‌ی مطالبم را دادم و تاریخی هم برای پی‌گیری ازشان گرفتم. سرِ آن تاریخ که رفتم، آقای صنعوی گفتند مشاورانش مطالب را خوانده‌اند و تأیید کرده‌اند. ولی نرفتم آن‌جا بنویسم. دلیل این‌که چرا، به این برمی‌گردد که راستش می‌ترسیدم. ولی این‌که چرا مراجعه کردم، به‌این‌خاطر بود که انگار می‌خواستم یک موضوع را با خودم حل کنم. برای آن‌ها ننوشتم، چون فکر می‌کردم هنوز زود است و باید خیلی‌ چیزها یاد بگیرم. نمی‌دانم، شاید این از خوش‌شانسی باشد که آدم در چهارده‌سالگی «حاصل عمرِ» سامرست موآم را بخواند و توصیه‌های او را که می‌گوید همه‌ی ایده‌های‌تان را خرج نکنید و بگذارید پخته شوند، به کار ببندد. خب، من این کار را کردم؛ یعنی این نصیحت‌ها را گوش کردم.» • گفت‌وگوی کریم نیکونظر و من با ایرج کریمی حاصل روزهای مجله‌ی «نافه» است که می‌خواستیم در هر شماره با منتقدی درباره‌ی نوشتن، چه‌طور نوشتن و چیزهایی مثل حرف بزنیم. گفت‌وگویی که حالا در سال‌روز نبودن ایرج کریمی منتشر شده. مثل همه‌ی این وقت‌ها باید گفت چه سعادتی داشتیم که می‌شد گاهی پای حرف‌های کریمی بنشینیم و چه کم‌سعادتیم حالا که دیگر آدمی مثل او حضور ندارد. گفت‌گو را در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی «سازندگی» بخوانید. عکس‌ها از مریم تخت‌کشیان عزیز هستند. @maryamtakhtkeshian @karim.nikoonazar • #ایرج_کریمی #نقدفیلم #نقد_فیلم #irajkarimi
Read more
کربکندی: دربی اصفهان غیرقابل پیش بینی است پیشکسوت و کارشناس فوتبال گفت: پیش‌بینی من از دربی اصفهان ...
Media Removed
کربکندی: دربی اصفهان غیرقابل پیش بینی است پیشکسوت و کارشناس فوتبال گفت: پیش‌بینی من از دربی اصفهان این است که دو تیم در قدم اول به دنبال نباختن هستند، ولی در کل نمی‌شود نتیجه این بازی را حدس زد و از آن بازی‌های غیرقابل پیش‌بینی است. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد ؛ رسول کربکندی در گفت‌وگو با ایسنا، ... کربکندی: دربی اصفهان غیرقابل پیش بینی است

پیشکسوت و کارشناس فوتبال گفت: پیش‌بینی من از دربی اصفهان این است که دو تیم در قدم اول به دنبال نباختن هستند، ولی در کل نمی‌شود نتیجه این بازی را حدس زد و از آن بازی‌های غیرقابل پیش‌بینی است.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد ؛ رسول کربکندی در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص دربی اصفهان در روز جمعه اظهار کرد: شرایط این بازی با دربی‌های گذشته فرق می‌کند. امسال هر دوتیم تغییرات زیادی داشته‌اند به خصوص تیم سپاهان که شاکله اصلی تیم تغییرات زیادی کرد. هماهنگی تیم ذوب‌آهن بیشتر از سپاهان است زیرا تیم ذوب‌آهن تغییرات کمتری نسبت به تیم همشهری‌اش داشته است.
وی با اشاره به اینکه انتظارات از تیم سپاهان در لیگ امسال بالاتر رفته است، گفت: بعد از سه سال ناکامی در لیگ دیگر هواداران تیم سپاهان طاقت یک فصل ناکامی دیگر را ندارند و با توجه به خریدهای سپاهان انتظارات از این تیم بالاتر رفته است.
این پیشکسوت فوتبال اظهار کرد: شرایط مربیان دو تیم کاملاً از یکدیگر متفاوت است. ذوب‌آهن یک مربی جوان دارد که سابقه فعالیت زیادی در لیگ ایران ندارد، از آن طرف امیر قلعه‌نویی پر افتخارترین مربی لیگ به شمار می‌رود. این مسئله می‌تواند به جذابیت بازی کمک کند. پیش‌بینی من از دربی اصفهان این است که دو تیم در قدم اول به دنبال نباختن هستند، ولی در کل نمی‌شود نتیجه این بازی را حدس زد و از آن بازی‌های غیرقابل پیش بینی است.
کربکندی در پاسخ به این سؤال که آیا شناخت امیر قلعه‌نویی از ذوب‌آهن می‌تواند ضامن موفقیت سپاهان در این بازی شود یا خیر، گفت: به هیچ عنوان نمی‌شود این بحث را مطرح کرد. اگر امیر قلعه‌نویی بتواند همه دانسته‌های خود از تیم ذوب‌آهن را به بازیکنان تزریق کند که این‌گونه نیست، می‌تواند فقط در شیوه بازی سپاهان تغییر ایجاد کند و این ضامن موفقیت این تیم نیست.
ی در خصوص انتقال بازیکنان بین دو تیم تصریح کرد: این که بازیکنان زیادی بین دو تیم رد و بدل شده است شاید باعث شود بازی کمی بسته‌تر شود و بازیکنان با احتیاط بیشتری بازی کنند. سپاهان بیشتر بازی‌های هوایی را در دستور کار خود قرار می‌دهد در حالی که ذوب‌آهن بیشتر تک‌ضرب و زمینی‌کار می‌کند.
دروازه بان سابق تیم ملی فوتبال ایران با بیان اینکه شاید دو تیم به نتیجه مساوی هم راضی باشند گفت: سپاهان و ذوب‌آهن به دنبال برد در این مسابقه هستند، ولی پیش‌بینی من این است که دو تیم به تقسیم امتیازات هم راضی باشند
Read more
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب ...
Media Removed
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد. وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه. گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ... قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد.
وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه.
گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ميكنه. فراموشى و ندادن داروها. بى حوصلگى براى درست كردن غذا. خستگى و حمام نكردن بچه و ... و ...
منم از اين عذاب وجدان ها كم نداشتم. ولى محلشون نذاشتم و زود از خودم دورشون كردم... بى خوابى هاى شبانه كه همچنان هم ادامه داره قبل تر مريضم كرده بود ولى يا عادت كردم يا اينكه قوى تر شدم... پسر خنده روىِ من، از تك تك ثانيه هاى بزرگ شدنت لذت ميبرم چون نميخوام بگم واى چه زود گذشت يا تو رو خدا زود بزرگ نشو. از اين جمله ها بيزارم. اصلا از حسرت متنفرم.. دم غنيمته و من اينو به لطف خيلى از ناسازگارى هاى زندگى درك كردم.
پسرم، نه تنبيه بلدم، نه ياد گرفتم داد بزنم. متنفرم از اينكه وقتى ميخورى زمين بزنم تو سر و صورتمو داد و هوار بكشم. من از خيلى رفتارهاى به ظاهر دلسوزانه مادرانه بيزارم.
فقط به تو نگاه ميكنم، ميخندم و لذت ميبرم. با كارهايى كه ميكنم دوست دارم بدونى ورزش بهترين اعتياد دنياست. رقصيدن زن و مرد نميشناسه. با سمفونى زندگى بايد رقصيد قشنگ هم رقصيد. از شنا كردن برات نمينويسم كه خودت تو اين سن بهترين شناگر شكلاتى هستى كه من ديدم.
تلاش ميكنم شادى و لذت بردن از زندگى در شرايط سخت رو بهت ياد بدم. بايد بدونى در بدترين شرايط هم هميشه راه حلى هست، نبايد اجازه بدى غم بياد و بشينه رو دلت اگر هم نشست، نزار جا خوش كنه.
فندوق شكلاتى فعلا و همچنان با هم هى پاپ رو تمرين ميكنيم، به شنا كردن ها ادامه ميديم، تو هم به تردميلى كه من روش ميدوم (ناگفته نمونه كه كلى وزن كم كردم و به يُمن حضور ايشون از دو سه سال قبلم هم لاغرتر شدم 🙏)زل بزن. اجازه نده من بخونم و بنويسم. به لطف بودنت فهميدم فيلم و سريال هم ميشه فقط ١٥ دقيقه آخرشو و ده دقيقه اولش رو ديد.
هر كارى دوست دارى بكن فقط، لطفا و خواهشا شبها كمى بهتر و بيشتر بخواب ما گناه داريم. مرسى عزيزم 😄😉 يكساله شدنت مبارك ليام دلنشين و نمكى. اميدوارم هميشه مثل معنى اسمت قدرتمند باشى و با سختى ها مبارزه كنى 🙏🌸💙
پ.ن: عكس روز تولد خودم برداشته شده، در تهران خاطره انگيز و خيال انگيزِ من.
٢٠ مرداد ماه ١٣٩٧ مصادف با ١١ آگوست ٢٠١٨
#liamtalebloo #birthdayboy🎉 #birthdayboy #motherhood #babyboy💙
Read more
. <span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f53b"></span>امینم آلبومش رو غافلگیرانه و بدون هیچ اعلام پیشینی منتشر کرد. فقط چند ماه از پروژه‌ی قبلش ...
Media Removed
. امینم آلبومش رو غافلگیرانه و بدون هیچ اعلام پیشینی منتشر کرد. فقط چند ماه از پروژه‌ی قبلش میگذشت که با یک توییت ساده این آلبوم رو منتشر کرد! . در ترک اول رپر اهل دیترویت در ادامه‌ی دو فیری‌استایل اخیرش سراغ ترامپ میره و میگه: . "سرویس امنینتیش رو فرستاد تا ببینه من واقعا میخوام بهش ... .
👇👇👇👇👇👇
🔻امینم آلبومش رو غافلگیرانه و بدون هیچ اعلام پیشینی منتشر کرد. فقط چند ماه از پروژه‌ی قبلش میگذشت که با یک توییت ساده این آلبوم رو منتشر کرد!
.
🔹در ترک اول رپر اهل دیترویت در ادامه‌ی دو فیری‌استایل اخیرش سراغ ترامپ میره و میگه:
.
"سرویس امنینتیش رو فرستاد تا ببینه من واقعا میخوام بهش آسیب بزنم و بپرسن با تروریستا دستم توی یه کاسس یا نه"
.
همینطور ادامه داده:
.
"من همدردی میکنم با کسایی که این اهریمن وطن فروش بهشون امید واهی داده و ولشون کرده"
.
🔸در ترک اول ام به تنهایی سراغ رپرای به اصطلاح نیو-اسکول رفته مثل "تایلر دِ کرییِتِر، لیل پامپ، لیل زن و لیل یاتی". همچنین منتقدین کوتاه نظری که در رسانه ها بهش تاخته بودن از تیغ ام جان سالم به در نبردن! ام خطاب به تایلر گفته:
.
"حالا میفهمم چرا به خودت میگی کونی" .
البته ام و تایلر در گذشته رابطه‌ی خوبی داشتن تا زمانی که تایلر آلبوم Shady XV رو "Ass" خطاب کرد! همینطور "جو بادن و مَشین گان کلی " توسط ام در آلبوم جدیدش دیس شدن!
.
◾️ام بعد از انتشار آلبوم 2013 خودش حالا دوتا آلبوم به فاصله ‌ی کم داده و آلبوم Revival به رتبه‌ی یک چارت #UK و #US رسید و بعد این آلبوم ورس‌های قابل توجهی در ترک‌های نیکی و رویس داشته!
.
🔊همکاری‌های ام در این آلبوم با "Justin Vernon" یا همون "Bon Iver" و "Joyner Lucas" و خواننده‌ی آد اند بی و کانادایی به اسم "Jessie Reyez" بوده همچنین بعد انتظار طولانی کار اصلی آهنگسازی بر عهده‌ی داکتر دری بوده! همچنین یکی از ترک‌ها از فیلم جدید مارول به اسم Venom گرفته شده که با همین عنوان هستش و به احتمال قوی ترکای بیشتری از ام در ساندترک این فیلم میشنویم. در حال حاضر اسم ام تیتر اخبار و توییت ها شده!
.
📍یکی دیگه از کسانی که امینم دیس کرده، دریک در ترک "Kamikaze" بوده! ام به استفاده‌ی دریک از گوست-رایتر اشاره میکنه و یاداوری میکنه که جایگاهش از دریک بالاتر هستش. همچنین از لفظ #views استفاده میکنه که ابهامی نمونه 👀
.
You got some views, but you're still below me
Mine are higher, so when you compare our views, you get overlooked
And I don't say the hook unless I wrote the hook
.
📢ام چندی پیش در ریمیکس ترک Chloraseptic خطاب به منتقدین با توجه به دیدگاهای منفی وعده‌ی این آلبوم رو داده بود👇
.
"I just added to the fuel in my rocket pack, till I'm ready to respond then I'ma launch it at 'em... I'll be back..."
Read more
برسد به دستِ خواننده مجاز (البته این مجاز بودن رو کی و به چه اساسی انتخاب میکنه رو اگه شما فهمیدید،به ...
Media Removed
برسد به دستِ خواننده مجاز (البته این مجاز بودن رو کی و به چه اساسی انتخاب میکنه رو اگه شما فهمیدید،به ما هم بگید) دوست عزیزی که به فکرِ جیبت و در آمدِ بیشتر هستی اینو بدون که اگر خواننده ای کنسرتش رو کنسل میکنه واسه اینه که به وضعیت بدِ معیشتیِ مردم اعتراض میکنه که تو این شرایط اقتصادی قادر نیستن بلیط ... برسد به دستِ خواننده مجاز
(البته این مجاز بودن رو کی و به چه اساسی انتخاب میکنه رو اگه شما فهمیدید،به ما هم بگید🙏)
دوست عزیزی که به فکرِ جیبت و در آمدِ بیشتر هستی اینو بدون که اگر خواننده ای کنسرتش رو کنسل میکنه واسه اینه که به وضعیت بدِ معیشتیِ مردم اعتراض میکنه که تو این شرایط اقتصادی قادر نیستن بلیط های کنسرت رو با قیمتی گزاف بخرن. و تویی که کماکان داری به کنسرتات ادامه میدی،همه میدونیم دلیلش این نیست،که اعتقاد داری همین دو ساعت شادی رو نباید از مردم گرفت.اگه واقعا تو به فکر شادی مردم هستی چرا تو شهرهایی که مردم از نیازهای اولیه خودشون محروم هستن،کنسرت رایگان برگزار نمیکنی؟
یعنی چیییی تو مصاحبت میگی من از وضعیت منطقه چیزی نمیدونم،من از سیاست چیزی نمیدونم ولی به نظر من...... اولاً اگه چیزی نمیدونی پس بیخود میکنی نظر میدی.دوماً یه هنرمند علاوه بر کارش بایدددد از سیاست و اقتصاد و اجتماعی که توش زندگی میکنه با خبر باشه.پس بدون که هنرمند نیستی و فقط یه دلالی. روزی میرسه که زیاد هم دور نیست میبینی که همه مردم شاد هستن و تو دیگه در کنارشون نیستی. ☆گر طالبِ راهی بیا

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام 
دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان 
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام

آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد 
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام

درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم 
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام
از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام 
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان 
می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو
این گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام

#مولانا❤
#باراد #مردم #دلار #ارز
Read more
↴ ✍به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا: دو روز پیش و در جریان بازدید #فریدون_آسرایی از خبرگزاری ایرنا ...
Media Removed
↴ ✍به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا: دو روز پیش و در جریان بازدید #فریدون_آسرایی از خبرگزاری ایرنا گلایه‌ای از سوی این خواننده‌ی موسیقی پاپ کشور مبنی بر عدم دریافت جایزه‌ی نقدی جشنواره‌ی #سین_سیما مطرح شد. ‌ با رسانه‌ای شدن این ماجرا، #ناصر_کریمان دبیر جشنواره‌ی «سین سیما» در پاسخ به اعتراض ...
✍به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا:
دو روز پیش و در جریان بازدید #فریدون_آسرایی از خبرگزاری ایرنا گلایه‌ای از سوی این خواننده‌ی موسیقی پاپ کشور مبنی بر عدم دریافت جایزه‌ی نقدی جشنواره‌ی #سین_سیما مطرح شد.

با رسانه‌ای شدن این ماجرا، #ناصر_کریمان دبیر جشنواره‌ی «سین سیما» در پاسخ به اعتراض آسرایی گفت که از ابتدا قرار بود این جایزه تنها به نفراتی اهدا شود که در مراسم پایانی حضور داشته‌اند و با توجه به شرکت نکردن برترین خواننده تیتراژ (فریدون آسرایی) این جایزه به ایشان تعلق نگرفت.

کریمیان دلیل غیبت آسرایی را در مراسم یاد شده کنسرت وی و بالاتر بودن درآمد حاصل از آن نسبت به جایزه جشنواره عنوان کرد.

اما بار دیگر فریدون آسرایی با ارسال عکس‌های حضورش در اختتامیه‌ی جشنواره‌ی مذکور به خبرگزاری ایرنا ، ادعای کریمان را رد کرد و گفت: در شب مورد نظر به مدت دو ساعت در سالن همایش‌ها حاضر بوده و شاهد اهدای جوایز برگزیدگان بودم. اما در کمال تعجب نامی از من برای دریافت جایزه‌ی بهترین تیتراژ برده نشد! پس از پایان مراسم خانم ناظران که هماهنگی حضور من در مراسم را انجام داده بود در حضور تهیه کننده برنامه‌ی «وقتشه» تندیس و لوح جشنواره را به من داده و گفت تا دو روز دیگر جایزه نقدی به دستم می‌رسد اما دیگر هیچ خبری نشد.

این خواننده‌ی پاپ ادامه داد: کنسرتی که آقای کریمان ادعاکرده‌اند وجود نداشته و تنها برنامه‌ای متعلق به یک ارگان برنامه ریزی شده بوده است که اتفاقاً مبلغ آن بیشتر از جایزه جشن هم نبوده است.

وی تاکید کرد: اینکه یکبار به دروغ مدعی می‌شوند فریدون جایزه را نخواسته و بار دیگر عنوان می‌کنند به خاطر کنسرتش در مراسم غیبت داشته در شأن مجموعه عریض و طویل تلویزیون نیست.

آسرایی افزود: برنامه من تداخلی با مراسم صداوسیما نداشت و من در زمان مقرر در سالن حاضر بودم و حتی شام را نیز در کنار آقایان محمدعلی بهمنی، ‌ابوالفضل صفری تهیه کننده برنامه «وقتشه» و دیگران صرف کردم.

آسرایی همچنین خطاب به کریمان دبیر جشنواره سین سیما گفت: یا من که آنجا حاضر بودم و همه بودنم را دیده‌اند دروغ می گویم یا شما که به رأی و انتخاب مردم بی اعتنایی می‌کنید. شاید شما بتوانید با این دروغ پردازی‌ها ارزش مادی این جایزه را پایمال کنید اما هرگز نمی‌توانید من را در برابر رفتار نابخردانه‌تان وادار به سکوت کنید.

وی تأکید کرد: من به احترام مردمی که رأی دادند و دو تیتراژ مرا در‌ جایگاه اول و سوم قرار دادند تا آخر پیگیر این موضوع بوده و اذهان عمومی را نسبت به سوء مدیریت شما روشن خواهم ساخت.

@fereydoun_asraei‌
Read more
 #لایو #زنده #مباشر #לחיות #ژوندی #زین‌ده‌ی #canli #vivo #Жит #जीना #生活 #ライブ #kuishi #ζω #амьдбайна ...
Media Removed
#لایو #زنده #مباشر #לחיות #ژوندی #زین‌ده‌ی #canli #vivo #Жит #जीना #生活 #ライブ #kuishi #ζω #амьдбайна به تمام زبان‌های دنیا قسم، من فارسی شعر می‌نویسم، به همین علت است که لطف دوست جانم، بنیامین دیلم‌کتولی عزیز باعث شده تا چهارشنبه، سوم آبان، راس ساعت ده شب، یا همان بیست و دو، به صورت لایو در خدمت ... #لایو #زنده #مباشر #לחיות #ژوندی #زین‌ده‌ی
#canli #vivo #Жит #जीना #生活 #ライブ #kuishi #ζω #амьдбайна به تمام زبان‌های دنیا قسم، من فارسی شعر می‌نویسم، به همین علت است که لطف دوست جانم، بنیامین دیلم‌کتولی عزیز باعث شده تا چهارشنبه، سوم آبان، راس ساعت ده شب، یا همان بیست و دو، به صورت لایو در خدمت شما عزیزان، شعر بخوانیم و گپ بزنیم و سفره‌ی دل باز کنیم.

آن که به دیگر دوستان خبر این اجرای زنده را اعلام نماید و با پست کردن این متن و عکس همدلی ‌کند، لطفش بی‌کران است و اجرش با عشقش!

بیایید و ببینیدمان که حتمن چیزهایی تازه و حرف‌هایی صریح خواهد شنید.

پس، قرار ما؛ ساعت بیست و دو، چهارشنبه، سوم آبان، نود و هفت خورشیدی

به امید دیدار
Read more
دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت ...
Media Removed
دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد». آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند. ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما ... دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد». آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:« امروز همان خارکسده ای که به من سیلی زده بود زندگیم را نجات داد .» دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود گفت : خوارکسده عموته جاکش خان حقت بود بذارم تو همون چشمه مادرت گاییده شه تا دیگه گوه نخوری
دوست دیگر گفت:همینجوری بخوای کسشر بگی مجبور میشم کیرمو بدم مادرت بخوره ها.  نتیجه اخلاقی : با خارکسده ها به مسافرت نروید چون به شما سیلی می زنند

#ایکسشر_خواندنی
#ایکسشر_پندآموز
Read more
. ‎قبل از شروع تحلیل غزل «همراه خاک اره» باید چند تا نکته رو متذکر بشم: . ‎یک. اینکه بندهای این غزل ...
Media Removed
. ‎قبل از شروع تحلیل غزل «همراه خاک اره» باید چند تا نکته رو متذکر بشم: . ‎یک. اینکه بندهای این غزل هم مثل غزل جهان فاسد، از هم جدا هستن (حتی توی نگارش کتاب هم از هم جدا شدن) و این یعنی لزوما هر بند با بند دیگه ارتباط نداره و میتونن از هم مستقل باشن. ولی در نهایت محتوای اصلی شعر یک چیزه. . ‎دو. سه بند از ... .
‎قبل از شروع تحلیل غزل «همراه خاک اره» باید چند تا نکته رو متذکر بشم:
.
‎یک. اینکه بندهای این غزل هم مثل غزل جهان فاسد، از هم جدا هستن (حتی توی نگارش کتاب هم از هم جدا شدن) و این یعنی لزوما هر بند با بند دیگه ارتباط نداره و میتونن از هم مستقل باشن. ولی در نهایت محتوای اصلی شعر یک چیزه.
.
‎دو. سه بند از این غزل خونده نشده که توصیه میکنم حتما اونهارو خودتون بخونید. علی الخصوص بندی که راجع به ابزار بودن حرف میزنه. ما خیلی به این مفهوم استناد میکنیم در طول تحلیل
.
‎سه. این ترک (که تررک مورد علاقه من از آلبومه) غزل بسیار منعطفیه و میتونه تحلیل های بسیار زیادی داشته باشه. و طبق معمول متنی که بنده برای تحلیل مینویسم برداشت «شخصی» من هست و «هیچ» الزامی در صحیح بودن اون نیست.
.
‎همراه خاک اره
‎تف می کنم طعمِ
‎بیدار بودن را
.
‎با سرفه ام در خواب
‎حس می کنم دردِ
‎نجّار بودن را
.
‎شاعر از ابتدا داره خودش رو به یک «سازه ی چوبی» تشبیه میکنه. این سازه چوبی بعد از تموم شدن مراحل ساختش، بیدار میشه. یعنی مثل انسان «جان» نداره ولی فهم و ادراک داره و محیط پیرامونش رو متوجه میشه.
.
‎این ابزار چوبی (دقیقا در همون بند حذف شده، به مفهوم «ابزار بودن» اشاره مستقیم میشه) قبل از اینکه ساختش تموم بشه (زمانی که هنوز خواب بوده) وقتی خاک اره باعث سرفه کردن (ازارش) میشه، درد نجار بودن رو حس میکنه! یعنی متوجه میشه این نجاری که هر روز داره تعداد زیادی از این سازه های چوبی میسازه چه دردی میکشه. ‎(این رابطه سازه چوبی و نجار، من رو ناخودآگاه یاد پینوکیو و پدر ژپتو یا در سطح بالاتر خالق و مخلوق میندازه!)
.
‎از نردبان بودن
‎بسیار غمگینم
.
‎از آسمان بودن
‎بسیار غمگینم
.
‎تمرین کنم باید
‎دیوار بودن را
.
‎اول غزل وقتی گفتیم شاعر داره از زبون یه سازه چوبی حرف میزنه شاید خیلی براشون نامانوس بود، اما تو این بند خود شاعر مستقیما اشاره میکنه که از نردبان بودن غمگینه! و این مهر تاییدی هست بر تحلیل بند اول.
‎اما نردبان و آسمان از ترکیب های مورد علاقه حسین صفاست که توی پاروی بی قایق هم شاهدش بودیم. نردبان یک «ابزار» هست که به بقیه کمک میکنه برن بالا و به مقصودشون (آسمون) برسن ! ‎اگه بخوایم به پارو استناد کنیم، اونجا شاعر از این شاکی بود که یه عده از بال بستش آسمون ساختن! و عده ای از استخوناش نردبون ساختن! یعنی ازش هم به عنوان «وسیله» و هم به عنوان «هدف، شکار» استفاده کردن. ‎به نظر من دقیقا اینجا هم همچین مفهومی وجود داره. هم از نردبان (وسیله) بودن و هم از آسمان (هدف) بودن غمگینه!
.
ادامه در کامنت
Read more
 #bighanoon #shahabpaknegar من در اولین روز دانشگاه عاشق شدم. ترم اول دانشگاه سخت‌ترین ترم برای ...
Media Removed
#bighanoon #shahabpaknegar من در اولین روز دانشگاه عاشق شدم. ترم اول دانشگاه سخت‌ترین ترم برای عاشق شدن است و البته شروع تمام عشق‌های دانشگاهی هم از همین ترم است. شروع این عشق آتشین من دقیقا در جلسه معارفه بود. تنها تعریفی که از دانشگاه در ذهن من شکل گرفته بود، همان فضای سریال «در پناه تو» بود. ... #bighanoon #shahabpaknegar
من در اولین روز دانشگاه عاشق شدم. ترم اول دانشگاه سخت‌ترین ترم برای عاشق شدن است و البته شروع تمام عشق‌های دانشگاهی هم از همین ترم است. شروع این عشق آتشین من دقیقا در جلسه معارفه بود. تنها تعریفی که از دانشگاه در ذهن من شکل گرفته بود، همان فضای سریال «در پناه تو» بود. برای همین با ترکیب لباس حسن جوهرچی، یعنی یک تی‌شرت و یک پیراهن با دکمه‌های باز، وارد اولین محیطی شدم که قرار بود دختر و پسر کنار هم باشند. آن زمان سایز هر آدمی دو-سه شماره بزرگ‌تر از سایز‌های فعلی بود. وقتی به عکس‌های آن روزها نگاه می‌کنم، حس می‌کنم چند الیورتوییست کنار هم ایستاده‌ایم. من از بچگی خیلی به عشق در یک نگاه اعتقاد داشتم و به همین علت عاشق اولین کسی شدم که با او چشم تو چشم شده بودم.
.
یکی از ویژگی‌های خوب روز اول دانشگاه این است که آدم دوست‌های زیادی پیدا می‌کند و من هم با حمید دوست شده بودم. زمان نهار داشتیم باهم در مورد گزینه‌های ازدواج‌مان صحبت می‌کردیم. من به حمید گفتم که عاشق دختر سبزه‌ای شدم که مانتوی آبی پوشیده بود و حمید هم گفت از دختر گندمگونی خوشش آمده که مانتوی توسی داشته. باهم به این نتیجه رسیدیم که فردا تا دیر نشده برویم سر صحبت را باز کنیم که یک وقت کیس‌مان نپرد.
.
فردای آن روز ساعت هفت صبح با حمید رفتیم در دانشکده ایستادیم تا وقتی اولین معشوق دانشگاهی‌مان می‌آید با یک «سلام» کار را تمام کنیم. آن زمان سلام کردن یک چیزی مثل «نشان دادن» بود در مراسم خواستگاری و با اولین جوابِ سلام، ما «بله» را می‌گرفتیم. حدود ساعت هشت خانم شمشیری را با همان مانتوی دیروزی دیدم که داشت سمت دانشکده می‌آمد. به حمید گفتم «خودشه رسید!» و حمید هم جواب داد «ایول آره!». نزدیک‌تر که شد هر دو با هم سلام کردیم و جواب سلام را هم گرفتیم. بعد هر دو به هم خیره شدیم. حمید به من گفت «تو چرا سلام کردی!». بعد از چند دقیقه بحث متوجه شدیم که من و حمید در تشخیص رنگ مشکل داریم و اسم این رنگ «فیلی» است و هر دو عاشق شمشیری شده‌ایم. از فردای آن روز من و حمید دیگر باهم دوست نبودیم و رقیب عشقی به حساب می‌آمدیم. هر کدام سعی می‌کردیم به نحوی از انحا زودتر به معشوق‌مان سلام کنیم. البته من چاشنی کمیت را بر کیفیت اضافه کردم و با ثبت رکورد 30 سلام موفق و 42 سلام ناموفق در روز، توانستم در دو هفته حمید را از دور خارج کنم. مرحله بعد از سلام کردن برخورد و جمع کردن کتاب‌ها و جزوه‌ها بود. حمید زودتر از من پیش‌قدم شد و یک روز که شمشیری وسط دانشکده ایستاده بود،
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> دو فرشته زميني كه باعث شدن بشم ايني كه هستم و چقدر برام از خودگذشتگي كردن.. نميدونم اگر تو زندگيم ...
Media Removed
دو فرشته زميني كه باعث شدن بشم ايني كه هستم و چقدر برام از خودگذشتگي كردن.. نميدونم اگر تو زندگيم نبودن الان كي بودم و كجا و چه شخصيتي داشتم، اسمم، آزاده، به يادگاري از پدرمه، آزاد.. و چقدر اين اسم تو شخصيت، رفتار و منش من موثر بود.. قبول دارين اسم آدمها خيلي رو شخصيت شون تاثير ميذاره؟ اسم شما چيه ... ➿➿
دو فرشته زميني كه باعث شدن بشم ايني كه هستم و چقدر برام از خودگذشتگي كردن.. نميدونم اگر تو زندگيم نبودن الان كي بودم و كجا و چه شخصيتي داشتم، اسمم، آزاده، به يادگاري از پدرمه، آزاد.. و چقدر اين اسم تو شخصيت، رفتار و منش من موثر بود.. قبول دارين اسم آدمها خيلي رو شخصيت شون تاثير ميذاره؟ اسم شما چيه و چه حسي راجع بهش دارين؟ دوست داشتين اسمتون چي بود؟من هرگز نميتونم اسم ديگه اي رو دوست داشته باشم.. نميدونم شايد بخاطر باند قوييه كه با پدرم ايجاد كرده يا بخاطر معنيش قشنگش؟ پدر من هرگز اهل دروغ گفتن نيست حتي اگر به ضررش باشه و هرگز در برابر بي عدالتي و ظلم و اجحاف سر خم نميكنه.. شايد بهمين خاطر قيد مقام و ثروت و مسند رو زد و عطاي خيلي چيزا رو به لقاش بخشيد.. نه اينكه چون پدرمه ولي واقعا بهش افتخار ميكنم و غرور درست و به جاشو تحسين.. يك قدمي تيمساري خودشو از نيروي هوايي بازخريد كرد و بخاطر حاشيه ها و زد و بندها و خيلي مسائلي كه شايد دلش نخواد عنوان كنم از كارش، شغلي كه عاشقش بود كناره گرفت.. با چهار هزار ساعت پرواز، شركت در هشت سال جنگ و مدرك خلباني بين المللي.. چقدر از دوستها و همكارهاش شهيد شدن، بايكوت شدن و يا از غصه دق كردن.. چيزي كه ازش ياد گرفتم اين بود كه درست زندگي كردن، آزاد و رها بودن ارزشش خيلي بيشتر از خوب و لوكس و رويايي زندگي كردن به قيمت اينه كه بخواي با دروغ و پارتي بازي كنار بياي و نسبت به بي عدالتيها و زد و بندها بي تفاوت باشي.. اگر قطره اي از خون و ژنش در من باشه هرگز راه ديگه اي رو انتخاب نميكنم چون من دختر اون پدرم و بايد راه و سبك و روشش رو تا زنده م سرلوحه زندگيم قرار بدم.. شايد براي ماهايي كه سن پايين زديم بيرون و از صفر شروع كرديم غربت نشيني و كنار اومدن با سختيهاش زياد سخت و بغرنج نباشه ولي پدرها و مادرهايي كه سن بالا، بخاطر آينده و آسايش و آرامش ما درد غربت نشيني و از عرش به فرش رسيدن رو به جون ميخرن واقعا قابل تحسينن.. برام پيش اومده سركارم كه ديدم نسل جديد نسبت به پدر و مادرشون رسپكت ندارن، مثلا از دست و پا شكسته به زبان بيگانه حرف زدنشون خجالت ميكشن و يا از اينكه فرهنگشون با فرهنگ كشوري كه در حال حاضر زندگي ميكنن، فرق ميكنه شاكين و خيلي قصه هاي ديگه.. قدرشون رو بدونيم و يادمون نره بدون وجود اونها، بدون ريسك كردشون و بدون داشتن شون معلوم نبود حال و شرايط الان ما چي بود.. هر وقت خواستيم لب مون رو به شكايت و چشم هامون به قش اومدن و قيافه مون به چروك انداختن بندازيم، يادمون باشه اونا كي بود و چه ابهتي داشتن.. #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
 #کیک_مرغ با دستوای مختلف درست میشه ولی من معمولا به این روش درست میکنم. #کیک_مرغ نان تست: یک بسته ...
Media Removed
#کیک_مرغ با دستوای مختلف درست میشه ولی من معمولا به این روش درست میکنم. #کیک_مرغ نان تست: یک بسته سینة مرغ : ۱ عدد پیازچه : به مقدار لازم (هر چه مقدار پیازچه بیشتر باشد خوشمزه تر میشود ) گردوی تازه: ۱۵ تا ۲۰ عدد کامل خیار شور ۳ الی ۴ عدد سس مایونز :۱۵۰ گرم ماست خامه‌ای :۲۵۰ گرم خامه :۱۰۰ گرم نمک ... #کیک_مرغ با دستوای مختلف درست میشه ولی من معمولا به این روش درست میکنم.

#کیک_مرغ

نان تست: یک بسته
سینة مرغ : ۱ عدد
پیازچه : به مقدار لازم (هر چه مقدار پیازچه بیشتر باشد خوشمزه تر میشود )
گردوی تازه: ۱۵ تا ۲۰ عدد کامل
خیار شور ۳ الی ۴ عدد
سس مایونز :۱۵۰ گرم
ماست خامه‌ای :۲۵۰ گرم
خامه :۱۰۰ گرم
نمک و فلفل به میزان دلخواه

طرز تهیه

ابتدا کناره های نون تست را بریده و کنار بگذارید میتوانید از این کناره مثل من برای تزئین هم استفاده کنید
کیک مرغ رو میشه به شکل کیک یه تیکه درست کرد هم میشه نون تست رو قالب زد یا مثلثی برش داد و فینگر فودی آماده کرد.
ابتدا سس مایونز و خامه و ماست خامه ای را خوب با هم مخلوط کنید و به دو قسمت تقسیم کنید بعد مرغ ریش ریش شده و پیازچه ساطوری شده و گردوی خورد شده و خیارشور ریز خورد شده را با نصف مواد مخلوط کرده و به آن نمک و فلفل را هم اضافه کنید میتونید ابتدا یکم با مواد ماست روی نونها را خیس کنید بعد مواد مرغ را روی نون تست ها به خوبی پخش کنید

حال یک لایه دیگر نون تست به روش قبلی روی این مواد بگذارید

و بعد لایه سوم را به ترتیب دو لایه قبلی روی مواد گذاشته حال اگر دوست دارید که باز هم لایه داشته باشید روی لایه سوم هم مواد بگذارید در غیر این صورت کار تمام است خوب نون تست ها را فشار دهید تا خوب بهم بچسبن  حال روی نون تست های لایه سوم و اطراف کیکمون مواد ماست را بمالید تا خوب سفید شود به کناره های کیک مرغ هم از مواد ماست خوب بمالید  و آن را حداقل دو ساعت در یخچال بگذارید تا مواد به خورد هم بروند سپس کیک را از یخچال بیرون اورده و هر تزئینی دوست دارید روی کیک انجام دهید. @shabnam_694
Read more
‍ مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش ...
Media Removed
‍ مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است. پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های: سطح انرژی چرخش مدار که ... ‍ مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی
برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.
پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های:
سطح انرژی
چرخش
مدار
که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.
پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست
پاولی مثالی می زند و می گوید
سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم
فرض کنید نام آن الکترون را بگذار "اریک"....
عدد کوانتوامی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن 23 باشد.
حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.
✅جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:
اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.
و اما نتیجه گیری :
وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند , بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم...
و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم...در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.غم و غصه مرا غمگین می کند و این بزرگ ترین اشتباهی است که در من اتفاق می افتد.غم و اندوه باید مرا هشیارتر کند؛ چون وقتی زخمی می شویم، آگاه تر می شویم.✅اندوه نباید بیچارگی را بیشتر کند.بنابراین رنج را تحمل نکنید، بلکه آن را دریابید...چون رنج کشیدن فرصتی است برای هوشیارتر شدن اگر به جای محبتی
ادامه در كامنت.
Read more
. پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. و چون ساعت جدایی نزدیک شد روباه گفت: آه!... من گریه خواهم کرد... سپس گفت: برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست. بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه کنم. شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت: شما هیچ شباهتی ... .
پس شازده کوچولو روباه را اهلی کرد. و چون ساعت جدایی نزدیک شد روباه گفت: آه!... من گریه خواهم کرد... سپس گفت: برو دوباره گل ها را ببین. این بار خواهی فهمید که گل خودت در جهان یکتاست. بعد برای خداحافظی پیش من برگرد تا رازی به تو هدیه کنم.
شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت:
شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. شما هنوز هیچ نیستید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. روباه هم مثل شما بود. روباهی بود شبیه صدهزار روباه دیگر. ولی من او را دوست خودم کردم و حالا او در جهان یکتاست.
و گل ها سخت شرمنده شدند.
شازده کوچولو باز گفت:
شما زیبایید، ولی جز زیبایی هیچ ندارید. کسی برای شما نمی میرد. ولی او یک تنه از همه ی شما سر است، چون من فقط او را آب داده ام، چون فقط او را زیر حباب گذاشته ام، چون فقط برای خاطر او کرم هایش را کشته ام (جز دو سه کرم برای پروانه شدن)، چون فقط به گله گزاری او یا به خودستایی او یا گاهی هم به قهر و سکوت او گوش داده ام. چون او گل من است.
سپس پیش روباه برگشت. گفت: خداحافظ.
روباه گفت: خداحافظ. راز من این است و بسیار ساده است: فقط با چشم دل می توان خوب دید. اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - اصل چیزها از چشم سر پنهان است.
روباه باز گفت: - همان مقدار وقتی که برای گلت صرف کرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است.
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - همان مقدار وقتی که برای گلم صرف کرده ام... روباه گفت:
آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند. اما تو نباید فراموش کنی: تو مسؤول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای. تو مسؤول گلت هستی... شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند: - من مسؤول گلم هستم. .
.
.
شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری، ترجمه ی ابوالحسن نجفی، چاپ ششم،‌ تهران: نیلوفر، ۱۳۸۴. .
.
۲۹ جون
زاد روز خالق شازده کوچولو
.
#شازده_کوچولو #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
Read more
 #نمایشگاه_کتاب_۹۷ قصد دارم در چند سری پست آرشیو کتاب هایی که طی چند صباح اخیر از نمایشگاه کتاب تهیه ...
Media Removed
#نمایشگاه_کتاب_۹۷ قصد دارم در چند سری پست آرشیو کتاب هایی که طی چند صباح اخیر از نمایشگاه کتاب تهیه کردم را معرفی کنم. بخش چهارم: مجموعه داستان ها و رمان های کوتاه نویسندگان معاصر روس با کتاب #رفتیم_بیرون_سیگار_بکشیم_هفده_سال_طول_کشید به ایرانیان معرفی شدند. درباره این مجموعه که ... #نمایشگاه_کتاب_۹۷

قصد دارم در چند سری پست آرشیو کتاب هایی که طی چند صباح اخیر از نمایشگاه کتاب تهیه کردم را معرفی کنم.

بخش چهارم: مجموعه داستان ها و رمان های کوتاه

نویسندگان معاصر روس با کتاب #رفتیم_بیرون_سیگار_بکشیم_هفده_سال_طول_کشید به ایرانیان معرفی شدند. درباره این مجموعه که به عقیده من یکی از بهترین و نمونه‌ترین مجموعه داستان کوتاه جمع آوری شده توسط مؤلفی ایرانی است در پستی دیگر اختصاصی می‌نویسم. منتهای مراتب ردپایی از آن مجموعه را در دو کتاب فوق می‌بینیم اول «رمانی با یک طوطی» که برگرداننده‌ش #آبتین_گلکار همان گرداورنده مذکور است و دوم «از میان دیوار» که نویسنده‌ش خانم لودمیلا پتروشفسکایا نویسنده یکی از درخشانترین قصه های آن مجموعه تحت عنوان «پالتو سیاه» است. این نویسنده اکنون در سطح جهان با خطابه "بزرگترین نویسنده در قید حیات روسیه" معرفی می‌شود.

از میان دیوار، متشکل از یک داستان خوب و خواندنی «پدر» ، دو داستان متوسط «از میان دیوار» و «آنا و ماریا» و دو داستان بسیار ضعیف و بی رمق «مادر کلم پیچ» و «راز مارلینا» است. این پنج داستانک از منظر غنای ادبی حتی فی المجموع نزدیک به تک قصه پالتو سیاه نمی‌باشند. و آن انتظارات که برآمده از سبک نوشتاری جریان سیال ذهن، قصه گویی کمیاب در هاله‌ای از سورئالیسم و طراحی کم‌نظیر فضاهای گوتیک و تیره و تار بود را برآورده نمی‌کنند.

ترجمه مجموعه از میان دیوار خوب نیست و ارتباط با زبان نویسنده را مختل می‌کند مادامی که زبان نویسنده هم خاص اوست و داستان هایش در جهان عجایب ویژه‌‌ای می‌گذرند. بی شک ترجمه از زبان واسطه (روسی به انگلیسی و سپس انگلیسی به فارسی) نیز در این امر موثر بوده که منجر به فاصله گذاری ناسازگار شده است. چهار کتاب دیگر را پس از مطالعه، معرفی می‌کنم.

#رمانی_با_یک_طوطی #آندری_ولوس
#حس_یک_پایان #جولیان_بارنز
#پرده_جهنم #رینوسوکه_آکوتاگاوا
#از_میان_دیوار #لودمیلا_پتروشفسکایا
#شطرنج #اشتفان_تسوایک
#کتاب #معرفی_کتاب #نقد_کتاب #کتابخوانی #نشر_روزگار #نشر_روزگار_نو #نشر_ماهی
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_نوزدهم من از اولش به تک تک این حروف الفبا مشکوک ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_نوزدهم من از اولش به تک تک این حروف الفبا مشکوک بودم. به نظرم این حروف ذات‌شون شبیه ظاهرشون نیست. وقتی یک صدا دچار چندگانگیه ظاهری می‌شه و خودش هم نمی‌دونه که باید چه شکلی روی کاغذ ظاهر بشه تا همه صاحب حرف رو مسخره نکنن، این یعنی دو رویی. من چطور ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_نوزدهم
من از اولش به تک تک این حروف الفبا مشکوک بودم. به نظرم این حروف ذات‌شون شبیه ظاهرشون نیست. وقتی یک صدا دچار چندگانگیه ظاهری می‌شه و خودش هم نمی‌دونه که باید چه شکلی روی کاغذ ظاهر بشه تا همه صاحب حرف رو مسخره نکنن، این یعنی دو رویی. من چطور می تونستم احساس زبون بستم رو بدم دست این حروف و کلمات تا به تو بفهمونن چقدر دوستت دارم یا چقدر دوصتط دارم یا چغدر دوسطت دارم یا چقدر برام مهمی یا چغدر برام محمی.الان درست یک ماه شده که شب‌ها می‌خوابم اما خواب نمی‌بینم. از خواب بیدار می‌شم، می‌بینم پام خواب رفته. تکونش میدم و می‌کوبمش به در و دیوار تا شاید شبیه روزای اولش بشه اما همه چی زمان می‌بره رفیق. مادربزرگ که فوت کرده بود تا یک ماه هر روز تلفن خونمون زنگ می‌خورد و پشت خط یکی بود که از خواب دیشبش برای مامان می‌گفت. راستش یک شب منم خوابش رو دیدم اما انقدر این داستان کلیشه‌ای شده بود که برای مامان تعریف نکردم. به نظر من آدما وقتی خواب می‌بینن یعنی هنوز آرزو و رویا دارن، یعنی هنوز میشه به فردا امیدوار بود اما امان از وقتی که بخوابی و شش ساعت بعد خسته از خواب بیدار شی و منتظر یک روز تکراری دیگه باشی. البته در واژگان من تکرار یعنی عاشق تو بودن و سر همین بود که هر مشکلی که پیش می‌اومد صبر میکردم تا یکم با خودت دودوتا چهارتا کنی و بعد بهم زنگ بزنی. تو تونسته بودی ظرف مدت کوتاهی به تکراری‌ترین آدم زندگیم تبدیل بشی و من به این تکرار معتاد بودم. یک روز هر جوریی بود آمار عطرت رو گرفتم و پیداش کردم. قبل خواب از کمد درش میاوردم، سه خط روی بالشم می‌کشیدم و تا سرم می‌رفت روی بالش همش رو اسنیف میکردم و از اون لحظه همه رویاها با بهترین شکل ممکن جلوی چشمام حرکت می کردن و فکر کنم سر همین بود که موقع خواب رویاهام ته می‌کشید و شاید خستگی بعد از خواب هم نتیجه شش ساعت ندیدنت بود. مادربزرگ می گفت به هر چیزی که در طول روز فکر کنی شب خوابش رو می‌بینی و منم یک روز آنقدر به مادربزرگ فکر کردم تا خوابش رو دیدم. این روزا صبح تا شب به تو فکر می‌کنم اما وقتی می‌بینم استاد گند زدن به رابطه‌های عاشقانه، هنوز تو رو داره، مطمئن می‌شم که دارم خواب می‌بینم و اینجاست که حق می‌دم مغزم در طول 24 ساعت دلش بخواد چند ساعتی استراحت کنه. عشق یک نوع اعتیاده به بودن به خواستن به داشتن که باید صابونش خوب کشیده بشه به تنت تا بکشی و یادت بره حروف الفبا قصه دوست دارن یا غصه.
#شهاب_دارابیان #شب #خواب #قرص_خواب #تو #یادداشت
Read more
از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از ...
Media Removed
از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمیکنی می‌نشینی و به ته سیگار هایی که ته استکان چاییت ات را زرد و سیاه و بدبو کرده اند خیره میشنوی و مینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امیر را میگویم بدون اینکه به کسی بگوید رفت خبر ... از آخرین باری که با تو به صحبت نشستم چندین ماه میگذرد میدانی خوبی تو این است که موضوع نوشته هایت را از قبل فکر نمیکنی می‌نشینی و به ته سیگار هایی که ته استکان چاییت ات را زرد و سیاه و بدبو کرده اند خیره میشنوی و مینویسی! رفت! این بار واقعا رفت، برایت گفته ام؟ امیر را میگویم بدون اینکه به کسی بگوید رفت خبر داری؟ نه؟ بذار اجازه بده من فندک دارم برایت سیگارت را روشن کنم ... اه این باد هم خسته ام کرده صبر کن (صدای چرخیده شدن سنگ فندک) اها روشن شد. اره گفته بود که قراره بره ... می‌شود ازت خواهش کنم دود سیگار را به صورت من فوت نکنی؟ نفسم تنگ می‌شود و نمیتونم صحبت کنم چند وقت پیش که دکتر رفتم گفت باید از هوای کثیف و دود سیگار دوری کنی راستی تو چرا اینقد سیگار میکشی؟ البته میدونم به من ارتباطی ندارد حتمن مشکلاتی داری! نه؟ پس برای چی می کشی؟ البته به من ربطی نداره. ازه کمرنگ باشه لطفا با دو تا قند نه همون طوری خوبه. جدیدن احساس میکنم وقتی با افراد حرف میزنم یادم می‌رود در جمع هستم و بی اختیار در حالی که مخاطب حرف دوستام من هستم هدفونم را در گوشم میذارم و میروم از دستم ناراحت شده اند اخه فکر درگیره نمیدونم من سخت میگیرم یا همینه ازت خواهش کردم دود سیگارتو تو صورتم فوت نکنی. نه سوسول بازی در نمیارم فقط نفسم تنگ می‌شود مثل دلم که لامصب همیشه ی خدا تنگه یاد اخوان افتادم بیچاره میدانست که حالش خوب نمی‌شود اما تلاشش را میکرد مثل صادق که راهی برایش نماند. اصلا میدانی چیست؟ یه سیگار به منم بده کسی که سیگار نمیکشد برای چه فندک دارد؟ برای چه فندک داشتم؟ میدونم مهم نیست یه نخ اذیت نمیکنه. میشه با بغض نگام نکنی؟ اخه دلم میگیره جمعه هم که هست بدتر میشه. راستی فرهاد داری؟ اگه اره بذار گوش کنیم. یه نخ دیگه میدی؟ داشتم فکر میکردم اگه حالم خوب شد یه دیقه واستا گوشیم زنگ میزنه( جواب می‌دهد: اره چشم) ببخشید کجا بودم؟ اها از امیر خبر داری؟ شنیده ام رفته است برای همیشه نه؟ نمیدونی؟ چجور رفیقی هستی داشتم میگفتم حالم خوب شد میخوام سیگار رو بذارم کنار راستی گفتی از امیر خبر نداری؟ *کسی از در اتاق وارد می‌شود *: بسسسس کن باز داری با اینه حرف میزنی؟ بخواب صدات تا تو حال میاد میخوایم بخوابیم / امیر الفرد - ۱۵ فروردین ۹۷
Read more
چند سالمونه؟؟؟🤔🤔🤔 . امسال اربعین چه میثاقی با سیدالشهدا علیه السلام جهت تعجیل در فرج امام عصر عج ...
Media Removed
چند سالمونه؟؟؟🤔🤔🤔 . امسال اربعین چه میثاقی با سیدالشهدا علیه السلام جهت تعجیل در فرج امام عصر عج الله خواهیم بست؟ . #شهید_محمود_کاوه از بیت امام تا لشکر ویژه شهدا؛ . در سن۲۱ سالگی فرمانده لشگر ویژه شهدا فرمانده ای که گروهک های ضد انقلاب برای زنده و مرده‌ی او جایزه تعیین کردند... و عاقبت ... چند سالمونه؟؟؟🤔🤔🤔
.
امسال اربعین چه میثاقی با سیدالشهدا علیه السلام جهت تعجیل در فرج امام عصر عج الله خواهیم بست؟
.
#شهید_محمود_کاوه
از بیت امام تا لشکر ویژه شهدا؛
.
در سن۲۱ سالگی فرمانده لشگر ویژه شهدا
فرمانده ای که گروهک های ضد انقلاب برای زنده و مرده‌ی او جایزه تعیین کردند...
و عاقبت در سن ۲۵ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_مهدی_زین‌الدین
شهادت دو برادر در یک روز؛
.
در سن ۲۱ سالگی مسئول واحد اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران در دزفول و سوسنگرد و چندی بعد به فرماندهی لشکر علی ابن ابیطالب رسید.
و در سن ۲۵ سالگی در کنار برادرش مجید به #شهادت رسید! .
.
#شهید_علیرضا_موحد_دانش
فرمانده ای با دست قطع شده؛
.
از گردان حبیب بن مظاهر تا فرماندهی تیپ ۱۰ سیدالشهدا
در عملیات والفجر ۲ با وجود شدت زخم خود را به سنگر دشمن رساند و با #دندان سیم ارتباطی آن‌ها با عقبه‌شان قطع کرد.
و در نهایت در ۲۸ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_حسن_باقری
چشم بینا و مغز متفکر دفاع مقدس؛
.
فرمانده قرارگاه نصر در عملیات های
فتح المبین، بیت المقدس، رمضان
که در نهایت در سن ۲۷ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_محمد_ابراهیم_همت
سردار خیبر ، ابراهیمِ قربانگاهِ جزیره‌ی مجنون
فرمانده لشکر۲۷ محمد رسول الله؛
که در سن ۲۸ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_حسین_علم_الهدی
فرمانده سپاه و حماسه ساز هویزه؛
.
در سال ۵۸ نمایشگاه پیش بینی جنگ در اهواز بر پا نمود!
.
در سال ۵۹ کلاسهای قرآن و نهج البلاغه و تاریخ اسلام در سپاه پاسداران برگزار کرد.
و در ۱۶ دی ماه ۵۹ در سن ۲۲ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
#شهید_عبدالحمید_دیالمه
دیده بان ولایت و انقلاب؛
.
در بزرگی او همین بس که می گوید:
#گناه من این است که حرف‌هایم را زودتر از زمان خودم گفتم...
.
که در سن ۲۷ سالگی به #شهادت رسید!
.
.
.
از بی برکتی #عمرم خجالت میکشم!
.
آنگاه که انسان می تواند خود را بسوزاند و از این سوختن، نور مشعل #هدایت نسل هایی گردد در تاریکی دنیا‌...
.
ما در #خود مانده ایم!
.
.
درگیر هزاران تعلقات پوچ و بی ارزش...
و بازیچه ی #زمان و #مکان و #خواهش_های_نفس
.
از #خود عبور كنيم !!!
راستی من و تو...
#چند_سالمونه؟!
.
.
چه میثاقی و پیمانی بسته بودند؟👇
Read more
. امیرعلی اکبری: خرس لهستانی واقعا گردن کلفت بود، شب سختی را پشت سر گذاشتم، اما موفق شدم . . #امیر_علی‌اکبری ...
Media Removed
. امیرعلی اکبری: خرس لهستانی واقعا گردن کلفت بود، شب سختی را پشت سر گذاشتم، اما موفق شدم . . #امیر_علی‌اکبری قهرمان سابق تیم ملی کشتی فرنگی که این روزها با سازمان ACB روسیه به توافق رسیده است امشب (شنبه) در دومین مبارزه خود به مصاف دانیلاومیلا نژوک معروف به خرس لهستانی رفت و این دیدار در پایان ... .
امیرعلی اکبری: خرس لهستانی واقعا گردن کلفت بود، شب سختی را پشت سر گذاشتم، اما موفق شدم
.
.
#امیر_علی‌اکبری قهرمان سابق تیم ملی کشتی فرنگی که این روزها با سازمان ACB روسیه به توافق رسیده است امشب (شنبه) در دومین مبارزه خود به مصاف دانیلاومیلا نژوک معروف به خرس لهستانی رفت و این دیدار در پایان با پیروری علی اکبری به پایان رسید. علی اکبری پیش از این در رشته MMA و در سازمان رایزین ژاپن مبارزه می‌کرد که حتی نایب قهرمانی این مسابقات را نیز کسب کرده بود. در حال حاضر علی‌اکبری برای سازمان ACB مبارزه می‌کند که پیش از این در نخستین مبارزه خود در چارچوب سازمان ACB روسیه موفق به شکست حریف استونیایی خود شده بود.حریف شب گذشته علی‌اکبری ۲۰ پیروزی و یک مساوی و 9 باخت را در کارنامه خود دارد. دانیل اومیلا نژوک مشهور به خرس لهستان در رده هفتم سنگین‌وزن‌های سازمان ACB قرار دارد. گفت‌وگوی امیر علی‌اکبری با خبرنگار ورزشی خبرگزاری فارس را در ادامه می‌خوانید:

فارس: نظرت در مورد دومین مبارزه سخت و نفسگیر دیشب را بگو؟

دیشب واقعاً بازی سختی را پشت سر گذاشتم، پیش‌بینی یک مبارزه سخت را داشتم، چون حریف من خیلی با تجربه بود و تا به امروز ناک‌اوت نشده بود، می‌دانستم بازی سختی را دارم او خیلی خوب ما را آنالیز کرده بود و با برنامه برای مبارزه با من آمده بود. ما هم کم زحمت نکشیده بودیم و خیلی خوب او را آنالیز کرده بودیم. حریفم واقعا گردن‌کلفت بود و لقبش به او می‌آمد. من تلاش کردم و خوشبختانه مقابل حریفم نمایش خوبی داشتم.

فارس: گویا زمان مبارزه بعدی مشخص شده است؟

بازی بعدی اگر مصدومیتم خوب شود با قهرمان همین سازمان است که چند ماهی است با او کری‌خوانی داریم. باید ببینم که چه می‌شود، ان‌شاءالله اگر مصدومیتم رفع شود دو ماه دیگر به مصاف این حریف خواهم رفت.

فارس: از حرکت ناجوانمردانه حریف لهستانی بگو؟

او خیلی به پای جلوی من ضربه وارد می‌کرد، اصلا برنامه داشت برای پای جلوی من و طوری به پای من ضربه می‌زد که از کار بیوفتد و موفق به شکست من شود اما من تا آخرین لحظه مقاومت کردم و جنگیدم. خوشبختانه او را توانستم که شکست دهم. ما در سه راند 5 دقیقه‌ای مبارزه کردیم، مبارزه‌ای که واقعاً سخت و نفس‌گیر بود. چون حریفم قدرتمند بود 15 دقیقه مبارزه سنگین انجام دادیم. خوشحالم که به این پیروزی دست یافته‌ام و امیدوارم در مبارزات بعدی به اهدافم برسم.
#ko6ti #ko6ti_ir #wrestling #mma #acb #aka #ufc #rizin #fighter #amiraliakbari #koshti
Read more
. توی چند ماه گذشته دو تا کتاب خیلی مهم در مورد صبح زود بیدار شدن و الگوریتم های خواب آدم های مختلف در ...
Media Removed
. توی چند ماه گذشته دو تا کتاب خیلی مهم در مورد صبح زود بیدار شدن و الگوریتم های خواب آدم های مختلف در جهان خوندم که هر دو کتاب (یکیش کتاب معروف وِن) اشاره به این داشت که بعضی ها جغد شب هستن و بعضی ها پرنده صبح زود (اشاره به مترادف های انگلیسی) اما به نظر من خیلی معنی نداره. من هفت سال هست که صبح زود بیدار میشم ... .
توی چند ماه گذشته دو تا کتاب خیلی مهم در مورد صبح زود بیدار شدن و الگوریتم های خواب آدم های مختلف در جهان خوندم که هر دو کتاب (یکیش کتاب معروف وِن) اشاره به این داشت که بعضی ها جغد شب هستن و بعضی ها پرنده صبح زود (اشاره به مترادف های انگلیسی) اما به نظر من خیلی معنی نداره. من هفت سال هست که صبح زود بیدار میشم ولی میتونم هنوز هم برگردم به اون ساعتی که ۱ شب بخوابم و ۹ صبح بیدار شم
.

بعد از این همه بررسی فهمیدم بدن به اون ساعت خواب کافی نیاز داره و لزوما خیلی ربطی به این نداره که میتونه زود بیدار بشه یا نه. صبح زود وقتی غیرممکن میشه که شما کمتر از ۸ صبح بخوابین. وقتی که خواب به میزان طبیعی خودش نرسه لزوما صبح زود یه کابوسی میشه که اصلا نمیشه باهاش کنار اومد. پس بدن با زبان خودش به ما میگه به انقدر ساعت خواب نیاز داره. حالا باید ببینین بدن خودتون چطوریه. اما نکته اینجاست که اگر مثل من از آدم های هشت ساعتی هستین نمیشه که ۱۱ شب بخوابین و بخواین ۵ صبح بیدار شین وگرنه سرتون سنگینه و هیشکی نمیتونه بلندتون کنه و بدتر سردرد میاره. پس بیدار شدن ۵ صبح نیاز به خوابیدن راس ساعت ۹ داره. اونم ۹ واقعی نه که حالا یه دور اینستگرم چک کنم حالا دو تا مسج بدم و چشم رو هم بذارین شده ۱۱ شب شده و دوباره هفت صبح هم سخته. ۹ شبی که موبایل خاموش باشه و شما خوابیده باشین
.
میدونم تابستون این قضیه سخته ولی از اول مهر خیلی راحت تر میشه و آذر و دی به راحتی میشه ۹ شب خوابید. چطوری اونقدر زود بخوابیم؟ اوایل سخته. هزارتار کار دارین. برای همین باید کم کم بیاین به این ساعت. مثلا یک ماه ۱۰ شب تا ۶ صبح امتحان کنین ولی تاکید میکنم روی واقعی بودن زمان خواب. ۱۰ شب نشه ده و نیم. بعد از یک ماه کم کم این ساعت رو کم کنین و بیارین روی ۹ شب. بعد از یه مدتی وقتی که صبح زود بیدار میشین شب هم اون موقع خسته هستین ولی مواردی مثل ورزش سنگین عصر یا درس خوندن های زیاد که چشم خسته میشه میتونه کمک کنه. دقت کنین که شام هم باید زودتر خورده بشه و سبک باشه
.
اما همه اینها به کنار. شما باید یک هدف خیلی مهم داشته باشین برای صبح بیدار شدن. اول اون هدف رو برای خودتون درست تعریف کنین و بعد براش زحمت بکشین. اگر واقعا قصد درس خوندن صبح زود هست باید اون درس خوندن یه هدف مهم باشه براتون. هدف اگر حتی داشتن دیسیپلین زندگی هست(مثل هدف من) باید واقعا بخواین . یعنی چیزی باشه که شمارو صبح زود از روی تخت بلند کنه وگرنه دو روز ساعت میذارین برای ۵ صبح و روز سوم بدن تنبل و راحت طلب ما میگه بگیر بخواب حالا چه فرقی میکنه؟!!
Read more
 #اهوازیها عاشقم باشى يا از من متنفر هر دو به نفع من هست... اگر عاشقم باشى هميشه در قلبت و اگر از من ...
Media Removed
#اهوازیها عاشقم باشى يا از من متنفر هر دو به نفع من هست... اگر عاشقم باشى هميشه در قلبت و اگر از من متنفر باشى هميشه در ذهنت خواهم بود :) #اهوازیها عاشقم باشى يا از من متنفر
هر دو به نفع من هست...
اگر عاشقم باشى هميشه در قلبت
و اگر از من متنفر باشى هميشه در ذهنت خواهم بود :)
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد ...
Media Removed
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد تا ابرهاي چين در من دو زن زنده بود يك زن دود می خورد يك زن نفس نفس نفس تا انشعاب ريشه ها دريافت داشت عجيب ... در من دو زن زنده بود يك زنِ غريب استوار يك زن تكيده از سردی روزگار در من دو زن زنده بود ... .
.
.
در من دو زن زنده بود
يك زن كه خورده های دلش را
جمع مي كرد
آرام بود و متين
يك زن كه مدام زار می زد
تا ابرهاي چين
در من دو زن زنده بود
يك زن دود می خورد
يك زن نفس
نفس
نفس
تا انشعاب ريشه ها
دريافت داشت عجيب ...
در من دو زن زنده بود
يك زنِ غريب استوار
يك زن تكيده از سردی روزگار
در من دو زن زنده بود
يكي گسترده بال بال
يكي آسی و نزار
تق تق تتق تق
حالا راويان خبر از ورود مردی می دهند
مردی كه نقاب نداشت ولی او بود بيشمار ... مردی كه به پهنای صورتش
اشك داشت
مردي كه مي گفت
از گذشته ها بسيار مشق داشت
بابا در اين قصه مُرده بود
بابا كه روحش برای دخترش
مي تپيد
درد دل زن و بابا شنيدنيست
بابا چرا دختر به دنيا آمدم ؟
بارها شكستم ولي كم نيامدم
بابا اگر تو مرد قصه اي
اينجا چرا هيچكس شكل تو نيست
تق تق تتق تق
يك نفر نشست
اشك ريخت پای قفل و بست
يك زن كه آنسوی قصه بود
مي گفت مرد بيشمار دلش را ربود
من با دو زن دست به رويش زدم
پاشو دختر ، خواهرت منم
در من دو زن همزمان زيست مي كنند
مرد گاهي زن را عجيب نيست مي كند
پاشو دختر من قويترم
من از اين خانه آرام می روم
در من دو زن زنده بود
يك زنِ قوی
چمدان بست به پا كفش آهنی
مرد بيشمار پی اش اشك هايش زمين
گفتند كه زن رفته سوی هند و چين
مرد افتاد و ایستاد کالبدش
مرد بيشمار بود ولی ديگر نشست .
....
تق تق تتق تق
دريا
هوا
صدا
در من دو زن بود
زن دوم اينجاي قصه را
كم آورد و داد زد آخ بابا ......
من چرا دختر به دنيا آمدم ؟! يك مرد چيني كنارش نشست
پرسيد با حال غريب مَستِ مست
وِر آر يو فرام ؟
زن گفت :
نه
اي بابا ....
تق تق تتق
در من دو زن
همزمان زيست مي كنند
اينجا در نزن
اينجا كَسي سالهاست خانه نيست .

١٣٩٦/٥/١٣
#ساغر_مسعودی
Read more
سوال: سلام خسته نباشيد.تقريبا ٣ سال پيش خواستگاري داشتم كه جواب پدرم منفی بوده به دليل اينكه همشهري ...
Media Removed
سوال: سلام خسته نباشيد.تقريبا ٣ سال پيش خواستگاري داشتم كه جواب پدرم منفی بوده به دليل اينكه همشهري نيستند و من دوست ندارم و به آن خانواده گفت كه فعلا دخترم قصد ازدواج ندارد...مدتي بعد خود پسر به طريقي با من ارتباط برقرار كرد الان دو سالي هست باهم در ارتباط هستیم. پسري كاملا توانمند هست و تو اين دو ... سوال: سلام خسته نباشيد.تقريبا ٣ سال پيش خواستگاري داشتم كه جواب پدرم منفی بوده به دليل اينكه همشهري نيستند و من دوست ندارم و به آن خانواده گفت كه فعلا دخترم قصد ازدواج ندارد...مدتي بعد خود پسر به طريقي با من ارتباط برقرار كرد الان دو سالي هست باهم در ارتباط هستیم. پسري كاملا توانمند هست و تو اين دو سال خودش را به من ثابت كرده است،خانواده ي خوبي هم دارد و از لحاظ اعتقادي و...به هم مي خوريم. فقط پدر من با اينكه ايشان همشهري نيستند و به گفته ي اينكه دوست ندارند هردفعه كه زنگ مي زنند رد مي کند. مادرم هم تابع پدرم هستند. من نمي دانم چه كار كنم.
با سلام و عرض تشکر از سوالی که در انجمن رهروان ولایت مطرح کرده‌اید.

پاسخ اجمالی: در مورد مخالفت والدین، باید بررسی کنید آیا علت مخالفت بخاطر آداب و رسوم متفاوت این خواستگار با خانواده شما می باشد یا فقط بهانه گیری خانواده در این زمینه صورت گرفته است. اگر مخالفت والدین بجا بود، پس تسلیم شوید و از اصرار بر تصمیم غلط خود دست بكشید، اگر بی مورد بود درصدد جلب رضایت آنها باشید.

پاسخ تفصیلی:
کاربر گرامی در مورد مخالفت خانواده‌تان مخصوصا پدرتان مبنی بر همشهری نبودن خواستگارتان، باید بررسی کنید آیا پشت این دلیل، نکته خاصی وجود دارد؟ مثلاً آیا به خاطر نداشتن اطلاعات و شناخت از ایشان چنین چیزی را مطرح می‌کنند؟ یا مثلاً به خاطر این است که خواستگارتان در شهر دیگری زندگی می‌کند یا اینکه مثلاً خانواده شما به خاطر آداب و رسوم فامیلی با غیر همشهری وصلت نمی‌کنند یا ... البته ممکن است اصلاً نکته خاصی وجود ندارد و خانواده صرفا در این زمینه بهانه گیری می‌کنند.
در نتیجه باید بررسى كنید، علت واقعی مخالفت والدینتان چیست؟ آیا آن‌ها دلیلى قانع كننده‌ای، براى مخالفت خود دارند؟ آیا شما جوابى منطقى و منصفانه براى مخالفت آنها دارید یا نه؟ آیا مخالفت آنها را بجا و مقتضى اندیشه و محصول عاقبت اندیشى مى‏‌دانید یا نه؟
کاربر گرامی این را هم باید بدانید که وقتی دختر و پسری كه قصد ازدواج باهم را دارند همشهری هم نیستند و از دو شهر متفاوت و دور از هم هستند؛ طبیعتاً ممكن است تفاوت‌هایی در آداب و رسوم، معاشرت‌ها، گویش، لهجه و... داشته باشند و یا به خاطر بُعد مسافت مجبور خواهند شد، دائماً بین دو شهر در رفت و آمد باشند و هزینه‌های سفر و رفت و آمد را بپردازند.
این نکته هم یادتان باشد که تفاوت های فرهنگی بین خانواده ها به هیچ عنوان قابل رفع نیست؛ ‌
ادامه مطلب در قسمت نظرات ...


#خانواده #محبت #زندگی #رابطه #دل #دوستی #همسر_خوب #همسر #زندگی_خوب #همسر #مخالفت_خانواده
Read more
* خانم روانشناس گوش کن! من عصبی نیستم، فقط معتقدم آن چیزی که آدم ها را کنار هم چفت میکند عشق نیست، نیاز ...
Media Removed
* خانم روانشناس گوش کن! من عصبی نیستم، فقط معتقدم آن چیزی که آدم ها را کنار هم چفت میکند عشق نیست، نیاز است. به این شکل که اگر شما به کسی نیازنداشته باشی٬ عشق خود را به او تباه کرده ای. اما هربار که این حرف ها را میزنم ایشان عصبی می شود‌ و میگوید اینطور نیست و فقط عشق است که آدم ها را کنار هم حفظ میکند. مگر ... *
خانم روانشناس گوش کن! من عصبی نیستم، فقط معتقدم آن چیزی که آدم ها را کنار هم چفت میکند عشق نیست، نیاز است.
به این شکل که اگر شما به کسی نیازنداشته باشی٬ عشق خود را به او تباه کرده ای. اما هربار که این حرف ها را میزنم ایشان عصبی می شود‌ و میگوید اینطور نیست و فقط عشق است که آدم ها را کنار هم حفظ میکند. مگر نه اینکه عشق خودش نیاز به نگهداری دارد٬ چطور به تنهایی من و شما را کنار هم حفظ کند؟
.
شاید متوجه شده باشید که تعاریف من و او از عشق متفاوت است. من می گویم هدفی مشترک بسازیم. مثلا زندگی ما شبیه به یک فیلمنامه باشد که نقش های اصلی را من و او بازی کنیم. تاکید دارم که این داستان باید علایق مشترک ما را در بر بگیرد٬ یعنی اینطور نباشد یکی هدف تعیین کند تا دیگری برای پایانی که متعلق به او نیست بجنگد، چون مجددا عشق ما دوامی نخواهد داشت. خانم روانشناس مگر اینطور نیست که اهداف مشترک میتواند نیازهای مشترک بسازد؟
.
من میگویم وابستگی یعنی دلواپس قصه ی دو‌ نفره بودن. دوست داشتن یعنی شما نباشی، هیچکس نقش مکمل من نیست. به نظر من عشق یعنی سر انجام داستانی مشترک که دو‌ نفر دست های هم‌ را گرفتند و هیچ مانعی آنها را جدا نکرد. عشق یعنی از جایی به بعد تغییر کردم و اهدافم عوض شد اما داستانمان را ناتمام نگذاشتم چون شما یک روز به من دست داده بودی
.
#امیرعلی_ق
#thisisus
Read more
(جنون قسمت هشتم) چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی ...
Media Removed
(جنون قسمت هشتم) چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی پرسیدم:تو منو می بینی؟لبخند زد طوری که سفیدی دندوناش پیدا شد و با سر تایید کردبعد از جلو در کنار رفت و گفت:بفرمائید.با خودم گفتم:درست حدس زدم,همش شوخی بوده...ازش تشکر کردم و داشتم برگشتم که صدام کرد-علی ... (جنون قسمت هشتم)
چندتا تقه به در زدم.پروانه در و باز کرد و با لبخند ملیحی سلام کرد...بدون هیچ حرفی پرسیدم:تو منو می بینی؟لبخند زد طوری که سفیدی دندوناش پیدا شد و با سر تایید کردبعد از جلو در کنار رفت و گفت:بفرمائید.با خودم گفتم:درست حدس زدم,همش شوخی بوده...ازش تشکر کردم و داشتم برگشتم که صدام کرد-علی آقا...با خودم گفتم:دوباره شروع کرد.برگشتم اما به صورتش نگاه نمی کردم.دوباره گفت:لطفا صبر کن.قدمی به عقب برداشتم و گفتم:فقط می خواستم از چیزی مطمئن بشم که شدم,ببخشیدکه مزاحمتون شدم.خدافظ-بالحن غمناکی گفت:از چی مطمئن شدی بنده خدا؟جواب دادم:هیچی.چندتا از دوستام یه شوخی مسخره راه انداختن . تظاهر می کنن من و نمی بینن...می خوان فک کنم مُردم.دوباره برگشتم که با جمله ای که شنیدم سر جا خشکم زد.-شوخی نکردن,اونا واقعا نمیتونن ببیننت.با وحشت برگشتم و با چشای از حدقه بیرون زده بهش زل زدم-یعنی چه؟نکنه توام همدستشونی؟آهی کشید و گفت:نه...منم مثل توام...در حالی که از ترس چونم میلرزید و نفسم بالا نمی اومد گفتم:دروغه!شما می خواین من و سکته بدین؟به سمتم اومد و گفت:کل زندگی میتونه یه دروغ بزرگ باشه اما مرگ...وسط حرفش پریدم و داد زدم:من زندم...مگه نمی بینی؟با آرامشی که بیشتر اعصابم و بهم می‌ریخت,رفت و روی اولین پله نشست.آه سردی کشید و جواب داد:البته وضعیت تو هنوز معلوم نیست...دو تا پله پایین رفتم که بتونم صورتشو ببینم و پرسیدم:چطور؟گوشه چشمی بهم انداخت-تو به کما رفتی و معلوم نیست زنده می مونی یا نه.احساس کردم دیگه رو پاهام بند نیستم.سرم گیج میرفت.با حالت نا امیدی کامل همونجا نشستم.افکارم اونقدر بهم ریخته بود که نمی فهمیدم چی درسته و چی نادرست.با صدایی که به سختی از گلوم خارج میشد,پرسیدم:جسدم کجاست؟اومد کنارم نشست و گفت:بیمارستان‌...قبلا فیلمایی مثل این دیده بودم.قطره اشکی آروم از گونم پایین چکید.بیشتر دلم بحال آقاجون و عزیز سوخت که روزی که می اومدم با چه امید و آرزویی نگام میکردن...آقاجونم برای اینکه من بتونم بیام دانشگاه ماشینش و چندتا از النگوای عزیز فروخت.خداجونم آخه چرا؟یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد.یه چیزی درست نبود.رو کردم به پروانه و پرسیدم:پس چرا یادم نمیاد,چه اتفاقی برام افتاده.چطوری به کما رفتم؟نکنه امروز که مهمون تو بودم یه بلایی سرم اوردی؟چشای پر اشکش و که دیدم سکوت کردم که گفت:امروز از پله ها افتادی.یادت نیست؟آب دهنمو قورت دادم و گفتم: اونکه مال چهارروز پیشه.سرم ضربه خورد اما چیزیم نشد.خنده تلخی کرد و گفت:نه فقط چند ساعته... ادامه دارد
باسپاس از شما خوبان(مهرا)
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
سلام مهربونا<span class="emoji emoji1f339"></span> خیلی وقته که خیلی ها میگن کتاب بهمون معرفی کن که خود آموز نقاشی یاد بگیریم. یادتون ...
Media Removed
سلام مهربونا خیلی وقته که خیلی ها میگن کتاب بهمون معرفی کن که خود آموز نقاشی یاد بگیریم. یادتون باشه کتاب خوندن در مورد آشنایی با سبک ها و تئوری ها عالیه ولی متاسفانه باید بگم که نقاشی رو از روی خوندن کتاب نمیشه خوب و حرفه ای یاد گرفت... عین یادگیری الفبا بدون معلمه.. کلا به نظر من خودآموز نقاشی ... سلام مهربونا🌹
خیلی وقته که خیلی ها میگن کتاب بهمون معرفی کن که خود آموز نقاشی یاد بگیریم.
یادتون باشه👇
کتاب خوندن در مورد آشنایی با سبک ها و تئوری ها عالیه ولی متاسفانه باید بگم که نقاشی رو از روی خوندن کتاب نمیشه خوب و حرفه ای یاد گرفت... عین یادگیری الفبا بدون معلمه.. کلا به نظر من خودآموز نقاشی رو یاد گرفتن فقط وقت با ارزش و هزینه رو هدر دادن هست... فقط یک معلم خوب و دلسوز میتونه با آموزش دلسوزانه اش سرعت یادگیری شما رو افزایش بده... بدون معلم سرعت یادگیری خیلی کمه و کیفیت نقاشی ها خوب نمیشه در نتیجه در طولانی مدت خسته میشین و تو ذوقتون میخوره و البته معلم بد هم میتونه شما رو زده کنه ... در انتخاب معلم هم دقت کنید...و البته معلم هم باید در انتخاب هنرجو دقت کنه 😎
خلاصه 😍😎
.
یک روز رفتم شهر کتاب بعد از یک ساعت گشتن لابه لای کتاب ها
این دو کتاب بی نظیر رو پیدا کردم براتون...
کتاب سمت راستی ((گزیده تاریخ هنر )) از بهزاد نجفیان قطور تر و کامل تر و سیاه سفید بود و کتاب سمت چپی ((مکاتب نقاشی )) از فوزیه لطفی خلاصه تر و رنگی و با عکس های واضح و جالب بود.
و البته کتاب جناب(( مرزبان )) هم از قدیم خیلی مورد توجه هنرمندان بزرگ بوده ..
صفحه دوم معرفی کتاب برای طراحی بدون معلم هست که افرادی که دسترسی به کلاس طراحی ندارند میتونند با این کتاب شروع کنند ... با پشتکار روز یک ساعت تا دو ساعت هم طراحی کنید من قول میدم طراحیتون بعد از 6 ماه خیلی خوب میشه... طراحی خیلیییی مهمه خیلی
📒📚کتاب آموزش کامل طراحی
به گرد آوری فریبرز فرید افشین و مریم خسروشاهی یک دفتر طراحی و مداد و تراش وپاککن و محو کن میخرید و صفحه به صفحه بخوانید و شروع میکنید.
به همین راحتی
موفق باشید

لیلا راضی
@leila.razi
@leila.razi
#کتاب #نقاشی #رنگروغن #نقاش #نقاشی_مدرن #هنر #دکوراسیون #آموزشگاه #کلاس_نقاشی #آموزشی #آبستره_سلولی #آبستره #ورکشاپ_آبستره #ورکشاپ #هنرمند #اکریلیک #طراح #هنر #هنرجو #لیلاراضی #میکسمدیا #میکس_مدیا #مدرن #نمایشگاه_نقاشی #نمایشگاه #کلاژ
.
دوستای هنرمندتون رو منشن کنید
اگر کتابی هم میشناسید توضیح بدید و معرفی کنید که بقیه هم مطلع بشن... 💖💙💗
Read more
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه ...
Media Removed
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد. یک الگوی ...
حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد.
یک الگوی مردانگی قراردادی وجود داره که پسرها از سنین کم تلاش می‌کنن (و تلاش داده می‌شن) که تو اونا جا بشن. این الگو چند شاخصه داره: در کنترل بودن، رقابت کردن، قوی بودن، غلبه بر احساسات، توانمندی مالی، تکیه‌گاه بودن، و البته پوشیدن لباس‌ها و بازی کردن با اساب‌بازی‌ها و انجام ورزش‌ها و تفریحاتی که "به اندازه‌ی کافی" مردانه باشن.
یک مسئله‌ی دیگه هم هست که خیلی مهمه و اون اینه که اگر دختری رفتارهای مردانه داشته باشه، به خاطر پیش‌فرضِ پنهانِ برتر بودن جنس ذکور، تشویق می‌شه. اما وای به روزی که پسر بیچاره‌ای رفتاری دخترانه نشون بده. باز هم به خاطر پیش فرض پنهانِ پست‌تر بودن جنس مونث، مایه‌ی شرمساری عالم و آدم می‌شه.
بنابراین شما وقتی مرد هستید در تله‌ای هستید که یا باید خصوصیاتی که جامعه برای "مرد واقعی" تعریف کرده رو نشون بدید، یا به اندازه‌ی کافی ارزشمند نخواهید بود. موقعیت زنان در اینطور مواقع بهتره: اگر در الگوی رایج زنانگی جا نشن، خودشون رو به سمت الگوی مردانه سوق می‌دن و این در نظر دیگران بد به نظر نمی‌رسه.
یک "مرد واقعی" نمی‌رقصه، آرایش نمی‌کنه، صورتی و گل‌گلی نمی‌پوشه، پولداره، قوی و تکیه‌گاهه، سختی می‌کشه و صداش در نمیاد، گریه نمی‌کنه، احساسات نشون نمی‌ده، دائما خودش رو فدای اقتصاد خانواده می‌کنه، و خلاصه خیلی انسان محدود و گناه‌داریه. فکر کنید عزیزی فوت کرده و شما گریه‌تون میاد اما نمی‌تونید گریه کنید چون جنسیت‌تون می‌ره زیر سوال، رنگ لباس، برداشتن ابرو، استفاده از مواد آرایشی، تنگی شلوار، همه و همه می‌تونه هویت جنسی شما رو مورد حمله قرار بده و باعث قضاوت اطرافیان بشه. به نظر من تصورش هم ترسناک و خفه کننده‌ست.
توصیه‌م اینه که اگر مرد هستید این چهارچوب‌ها رو بشکنید و برای نظر و قضاوت اطرافیان پشیزی ارزش قائل نشید، و اگر زن هستید، هوای مردهای اطراف رو داشته باشید که بتونن خودشون باشن.
این تصمیمیه که من و سما قبل از ازدواج راجع بهش با هم حرف زدیم که قرار نیست سما نقش مردانه‌ی رایج رو بپذیره و من نقش زنانه‌ی رایج رو. مثل دو تا انسان که با هم زندگی می‌کنن، سعی کنیم با هم برابر رفتار کنیم. محبت، مشورت و اعتماد می‌تونه ما رو تو مسیر یادگیری و توزیع عادلانه‌ی نقش‌هامون کمک کنه.
Read more
پورقاز: تیم ما تهاجمی‌ترین تیم لیگ برتر است مدافع سپاهان با عملکرد خوبش تا به اینجای لیگ نشان داده ...
Media Removed
پورقاز: تیم ما تهاجمی‌ترین تیم لیگ برتر است مدافع سپاهان با عملکرد خوبش تا به اینجای لیگ نشان داده که می‌خواهد دوباره پیراهن تیم ملی را به تن کند. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از روزنامه خبرورزشی، عزت‌الله پورقاز که فصل گذشته در بازی با پرسپولیس به شدت مصدوم شد و بعد از آن به دلیل حضور کج‌دار ... پورقاز: تیم ما تهاجمی‌ترین تیم لیگ برتر است
مدافع سپاهان با عملکرد خوبش تا به اینجای لیگ نشان داده که می‌خواهد دوباره پیراهن تیم ملی را به تن کند.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از روزنامه خبرورزشی، عزت‌الله پورقاز که فصل گذشته در بازی با پرسپولیس به شدت مصدوم شد و بعد از آن به دلیل حضور کج‌دار و مریز در ترکیب تیم، تیم ملی و جام جهانی ۲۰۱۸ را از دست داد بازگشت اثرگذاری به ترکیب سپاهان داشته است. دو گل در دو هفته پیاپی نشان می‌دهد که عزت دوباره نیت به بازگشت به اردوی تیم ملی دارد. 
او در این باره می‌گوید: بی‌تعارف ابتدا باید از امیر قلعه‌نویی تشکر کنم. قرارداد من با تیم سپاهان تمام شده بود و اگر نگاه گذشته وجود داشت شاید مجبور به ترک تیم می‌شدم، اما امیر قلعه‌نویی آمد، از من حمایت کرد و روحیه داد و حالا خودم را پیدا کرده‌ام و از این بابت خوشحالم و البته معتقدم دعای خیر پدر و مادرم همیشه همراه من است. 
عزت در مورد بازی خوب و وجدآور سپاهان- تراکتورسازی می‌گوید: تیم ما در ۵ بازی ۱۰ گل زده و این نشان می‌دهد تیم ما تهاجمی‌ترین تیم لیگ برتر است. این به خاطر نگاهی است که سرمربی تیم به بازیکنان القا کرده. روحیه ما روحیه برتری‌طلبی است و وارد زمین می‌شویم که تهاجمی بازی کنیم. حالا اگر در اجرای این ایده‌ها خوب عمل نمی‌کنیم باید بیشتر تمرین کنیم و ایراد از ما بازیکنان است. اینکه من در دو هفته پیاپی گل زده‌ام به خاطر همین روحیه است. البته ضرباتی که من زدم حاصل تلاش همه بازیکنان بود. گل من در بازی با تراکتورسازی اصلاً به من نچسبید به این خاطر که در پایان بازی ما از رسیدن به سه امتیاز مسابقه باز ماندیم. 
پورقاز در خصوص اینکه آیا برای حضور دوباره در اردوی تیم ملی، امید دارد یا نه؟ گفت: قطعاً امیدوار هستم. من از کی‌روش همیشه امیدوار بودن را یاد گرفته‌ام. اینکه همیشه برای بودن در فوتبال باید زحمت بکشم و مبارزه می‌کنم. اگر به اردوی تیم ملی برگردم بیشترین کمک را به من امیر قلعه‌نویی کرده است، به خاطر اعتمادی که به من کرد و به خاطر تاکتیکی که برای بازی برگزیده است. از حضور در این تیم لذت می‌برم و امیدوارم باز هم بتوانم برای سپاهان خوب بازی کنم و مردم اصفهان را خوشحال کنم. 
عزت در پایان در پاسخ به این سؤال که چطور بعد از مصدومیت شدید و خط خوردن از تیم ملی روحیه خود را برای درخشش در لیگ برتر حفظ کرده است؟
Read more
, مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی... برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش ...
Media Removed
, مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی... برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام: اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است. پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های: سطح ... , مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی... برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام:

اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.

پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های:

سطح انرژی
چرخش
مدار

که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.

پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست.

پاولی مثالی می زند و می گوید :

سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم "اریک".... عدد کوانتوامی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن 23 باشد.

حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.

جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:

اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.

و اما نتیجه گیری :

وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند، بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم... و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم....
در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.

اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.

غم و غصه مرا غمگین می کند و این بزرگ ترین اشتباهی است که در من اتفاق می افتد.

بقیه ی متن در کامنت 👇👇👇
Read more
اعتماد به خدا........!!!!!آیا ما هم اینگونه ایم!؟ کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. ...
Media Removed
اعتماد به خدا........!!!!!آیا ما هم اینگونه ایم!؟ کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها ... اعتماد به خدا........!!!!!آیا ما هم اینگونه ایم!؟ کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره‌ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند.  کوهنورد همان‌طور که داشت بالا می‌رفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک شدهست که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن

ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می‌خواهی؟- نجاتم بده خدای من!- آیا به من ایمان داری؟- آری. همیشه به تو ایمان داشته‌ام- پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید از فراز کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم.خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم.روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شده که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود که فقط دو متر از زمین فاصله داشت!!! امیدوارم ما فقط با زبان به خداوند إعتماد نداشته باشیم!
************************
Read more
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی ...
Media Removed
(جنون قسمت یازدهم) دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون ... (جنون قسمت یازدهم)

دور و برش و نگاه کرد.خودم و کنار کشیدم.الهی بمیرم برا عزیزجون چشاش از گریه خیلی متورم و سرخ شده بود.چشاش رو صورتم قفل شدن.یه لحظه حس کردم داره منو می بینه,نفسم بند اومده بود.آروم و بریده بریده گفتم:عزیزجون...آهی کشید, چشاشو بست و دست به دعا بلند کرد.یه نفس راحت کشیدم.در همون حین چندتا از دوستام سر رسیدن و توی راهرو مشغول احوالپرسی با آقاجون بودن.رو به پروانه که ساکت گوشه اتاق ایستاده بود گفتم:بسه دیگه بریم و راه افتادم که صدام کرد و گفت:کجا بریم؟گفتم:خونه شما دیگه...گفت:خوب چشاتو ببند و تصورش کن تا با هم بریم.خواستم چیزی بگم که با اشاره بهم فهموند که ساکت باشم.چشامو بستم و خونه پروانه توی ذهنم تجسم کردم.احساس می کردم بدنم مثل پر سبک شده.با صدای پروانه آروم چشم باز کردم و از خودم و همونجابی که تو ذهن داشتم دیدم.باورم نمیشد اون‌همه فاصله را چند ثانیه طی کردیم.خیلی هیجان انگیز بود.رو به پروانه گفتم:اینکه خیلی خوبه یعنی همه جا میشه رفت؟لبخندی زد و گفت:البته به شرطی که قبلا اون مکان را دیده باشی***پرسیدم:پروانه خانوم اصلا فرصت نشد در مورد خودت یعنی در مورد ماجرای مرگت برام حرف بزنی.چشاش پر اشک شد و به سمت باغ خیره شد.می خواست حرف بزنه که با شنیدن صدایی هر دو به سمت صدا برگشتیم.دختری با ظاهری پسرونه و لهجه جالب و با حالتی که مثلا کلاه از سر بر میداشت دو لا شد و گفت:سام عللللیک آبجی پری بعد یهو چشمش به من افتاد و لبی کج کرد و همونطور که با چشای دریدش بهم زل زده بود پرسید:آقا کی باشن؟با اشاره پروانه خودش و جمع و جور کرد.پروانه بینمون قرار گرفت و گفت:ایشون علی آقا یکی از دوستان جدیدم هستند و ایشون منیژه خانوم اولین دوستی که اینجا پیدا کردم و خیلی بهم محبت کرد.منیژه دستی تو موهای پسرونش کشید و دستشو برای دست دادن بطرفم دراز کرد و گفت:به جمع ارواح سرگردون خوش اومدی داش علی...اما با اشاره پروانه دستشو عقب کشید و گفت:خیلی خوب ما رفتیم دنبال نخود سیا...بعد دستشو تو جیب شلوار لی آبی روشنی که پوشیده بود کرد و توی تاریکی باغ ناپدید شد.چند دقیقه بعد پروانه آهی کشید و ادامه داد:وقتی که من بدنیا اومدم مادرم از دنیا رفت و زندگی من از همون روز اول با تلخی آغاز شد... ادامه دارد
از همراهی و حمایت شما دوستان گلم بسیار بسیار سپاسگزارم(مهرا)
Read more
. ميتونم دعوتتون كنم به خوندن اين شعر و ديدنِ اين ويدئو؟! عاااااشقِ نگاهتونم... بمونيد براي من انشالله ، به خواست و اراده خدا..... دو صندلی، منو تو، با دو استکان کافیست برای عشق همین گوشه از جهان کافیست بتاب و آبم کن مثل ظهر تابستان عطش بده که مرا ظل سایبان کافیست دو روز عمر من و تو گر چه محدود ... .
ميتونم دعوتتون كنم به خوندن اين شعر و ديدنِ اين ويدئو؟!
عاااااشقِ نگاهتونم...
بمونيد براي من انشالله ، به خواست و اراده خدا..... دو صندلی، منو تو، با دو استکان کافیست
برای عشق همین گوشه از جهان کافیست
بتاب و آبم کن مثل ظهر تابستان
عطش بده که مرا ظل سایبان کافیست
دو روز عمر من و تو گر چه محدود است
برای مردن در تو همین زمان کافیست
گمان ماندن تو شوق می دمد در من
که زنده ماندن من را همین گمان کافیست
دو صندلی، منو تو، با دو استکان
بمان که سر بکنم با تو تا خود فردا
هر آنچه فاصله ای هست بینمان کافیست
دو روز عمر من و تو گر چه محدود است
برای مردن در تو همین زمان کافیست
گمان ماندن تو شوق می دمد در من
که زنده ماندن من را همین گمان کافیست
دو روز عمر من و تو گر چه محدود است
برای مردن در تو همین زمان کافیست
گمان ماندن تو شوق می دمد در من
که زنده ماندن من را همین گمان کافیست.
ترانه از هوتن هنرمند ، به نام كافيست..
Read more
... #معرفی_کتاب . خب کتاب بخونید دیگه، چرا اینقدر با اعصاب من بازی می کنید؟ ها؟ حالا من هیچی، چرا ...
Media Removed
... #معرفی_کتاب . خب کتاب بخونید دیگه، چرا اینقدر با اعصاب من بازی می کنید؟ ها؟ حالا من هیچی، چرا خودتون رو از لذت کتاب خوندن محروم می کنید؟ این دیگه نامردیه؛ من این کتاب رو دوست داشتم، کلا از جومپا لاهیری هر چی خوندم دوست داشتم، شما امتحان کنید، چیزی از دست نمی دید. . . درباره کتاب: «به کسی مربوط ... ...
#معرفی_کتاب .
خب کتاب بخونید دیگه، چرا اینقدر با اعصاب من بازی می کنید؟ ها؟ حالا من هیچی، چرا خودتون رو از لذت کتاب خوندن محروم می کنید؟ این دیگه نامردیه؛
من این کتاب رو دوست داشتم، کلا از جومپا لاهیری هر چی خوندم دوست داشتم، شما امتحان کنید، چیزی از دست نمی دید. .
.
درباره کتاب: «به کسی مربوط نیست» مجموعه داستانی است خیره کننده نوشته ی نویسنده ی برنده ی جایزه ی پولیتزر، جومپا لاهیری. کتاب شامل هشت داستان است ــطولانی تر و غنی تر از هر چه تاکنون نوشته-ـ که ما را از کمبریج و سیاتل به هند و تایلند می برد، و با شرح زندگی خواهرها و برادرها، پدرها و مادرها، دخترها و پسرها، و عشاق طلسم می کند.
«آن چه جومپا لاهیری را از دیگران مجزا می کند، سبک نوشتاری ساده و در عین حال سرشار از جزئیاتی است که در فرآیند بیان دقیق زندگی شخصیت هایش، قلب را به درد می آورد.»
در داستان حیرت انگیز نخست، پدر روما، مادر جوانی که در شهری جدید ساکن شده، به دیدارش می آید، با علاقه به باغچه ی خانه ی او رسیدگی می کند، و در این فرآیند پدربزرگ و نوه اش رابطه ای خاص برقرار می کنند. ولی پدربزرگ رازی را از دخترش مخفی نگاه می دارد، رابطه ای عاطفی را که فقط خودش از آن باخبر است.
در داستان «انتخاب محل سکونت» آخر هفته ی رمانتیک یک زوج جوان، پیچ و تاب های تاریکی می یابد که تا اعماق شب می انجامد. «در حسن نیت تمام» خواهری که مشتاق است دوران کودکی برادرش آرمانی باشد، چیزی که خودش از آن محروم بود، دچار عذاب وجدان، اضطراب و خشم می شود، زمانی که بیماری برادر زندگی خانوادگی او را تهدید می کند. و در «هِما و کوشیک» سه داستان درهم تنیده ، زندگی پسر و دختر جوانی را در یک زمستان سرنوشت ساز، در خانه ای در حومه ی ماساچوستس دنبال می کنیم. آن ها در مسیرهای جداگانه و دردناکی از معصومیت به بلوغ می رسند، تا که دست تقدیر سال ها بعد آن دو را در رم سر راه هم قرار می دهد.
به کسی مربوط نیست، شاهد آشکاری است از استعدادهای یگانه ی جومپا لاهیری: نثر شکیل، خرد عاطفی، و شرح زیرکانه و ظریف ترفندهای قلب و ذهن. کتاب اثر نویسنده ای در اوج خلاقیت است. این کتاب پیش از این با نام های دیگری منتشر شده است.
.
#کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #کتابخوانی #کتاب #جومپا_لاهیری #به_کسی_مربوط_نیست #گلی_امامی #نشرچشمه #سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
Read more
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ...
Media Removed
. And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕 . . . یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!! . واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع ... .
And if i asked #you to #name all the things that you #love, how long would it take for you to name #yourself ? 😕
.
.
.
یا ایها الذّین تجعلون فی پیجِ تون متعدداً پُستاً یومیاً!! رمز صفحه ام رو میدم لطفا برای من هم! اجعلوا پستاً جمیلة!!
.
واقعا با سرعت #نور پست گذاشتن و کپشن نوشتن دقیقن جز وقایع غرایب هستش!
.
.
دارم فکر میکنم چطوره که دما اینجا تا ۵۰ درجه می رسه ولی ما قمیا همچنان راس ساعت دو و نیم تا دو ساعت برق هامون قطع میشه. اونم دقیقا تو بحبوحه ی #گرما‌!
.
در ادامه فکر کردن هام دارم بیسِجه میکنم این خودش نوعی #بیوتروریسم هستش دوستان! منتهی ما ها #قوی شدیم دیگه رو ما جواب نمیده وگرنه اگه اندکی #اروپا‌یی بیاد #قم فی الفور جان به جان آفرین تسلیم میکنه و هوالباقی میشه! دوستان کشور #عراق هم که اینجا ویلای #شمال آتن شون تو #یونان محسوب میشه!
.
.
قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ
ﺑﮕﻮ : ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺩﺭ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﻣﻰ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﻣﻰﻓﻬﻤﻴﺪﻳﺪ .(81)
.
.
یادم نمیره سیزده به در برفی بارید و ملت رو به تو(!) کرد! :)
به یاد تنفس تو اون هوا و هجوم هوای سرد و پاک روستا تو ریه ها! 💙
.
.
یه امتیازی که #تابستون برای من داره رفتن به روستاست. اینکه بدون دغدغه اونجا می مونم بهم نشاط میده.
.
روز تولد هر کس بهترین روز زندگیشه! البته شاید نه برای همه.. برای ما که روز فوق العاده ای بود. الهی شکر!
۱۸ سالگی سن جالب و مهیجیه! دستت رو برای انجام خیلی کار ها باز میذاره. از جمله انتقال خون.
.
بهترین اون تبریک هایی هستش که وقتی دریافت میکنی دلت گرم میشه!
.
ان شاء الله که دل شما هم تا ابد گرم :) ❤
.
.
خوشترین ایام من در دوران قدیم
بود فصل تعطیلی تابستانم
سیر روستای پدر می رفتم
شاد و خندان اندر آن باغ بزرگ روستا، همرهِ بادوستان میگشتم
.
بهاءالدین داوودپور
.
.
.
ته نوشت :
دلم برای اون بچه ی ۱۲ ساله #فلسطینی آتیش گرفت، خوشحالم کسی که سرش رو برید به هلاکت رسید.
.
و این که #هواشناسی ها #حیلتی سوار میکنن و دما رو تو #فاصله ۲ متری از سطح زمین و در سایه اندازه میگیرن! آخه نه که ملت همه مدل و قدها بالای ۱۷۵ ، دیگه به این دلیله! دمای هواشناسی هرچی بود راحت ۵ درجه بهش اضافه کنید. همین! 😎
Read more
. خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود، ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود... پلنگ من دل مغرورم پرید ...
Media Removed
. خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود، ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود... پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خواری زد، که عشق،ماه بلند من برای دست رسیدن بود، گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه ی دیدارت، شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود... اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد اما بهار ... .
خیال خام پلنگ من
به سوی ماه جهیدن بود،
ماه را ز بلندایش
به روی خاک کشیدن بود...
پلنگ من دل مغرورم
پرید و پنجه به خواری زد،
که عشق،ماه بلند من
برای دست رسیدن بود،
گل شکفته خداحافظ
اگرچه لحظه ی دیدارت،
شروع وسوسه ای در من
به نام دیدن و چیدن بود...
اگرچه هیچ گل مرده،
دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری،
مدام گرم دمیدن بود...
من و تو آن دو خطیم آری،
موازیانه به ناچاریم
که هر دو باورمان ز آغاز،
به یکدیگر نرسیدن بود...
شراب خواستم و عمر من
شرنگ ریخت به کام من،
فریبکار دغل پیشه
بهانه اش نشنیدن بود،
چه سرنوشت غم انگیزی
که کرم کوچک ابریشم،
تمام عمر قفس میبافت
ولی به فکر پریدن بود...
.
.
.
/حسین منزوی/
.
Her Ayni hikaye
Gönlum Düșurce Așka
Her Ayrilik Ayni
Yalniz Kișiler Bașka,
Her Ayni Yalnizlik
Ayni Tanidik Telaș
Her Ayni Her Șey Ayni
Sanki Bir Birine Eș...
Geçer Geçer Daha Öncekiler Gibi
Buda Geçer Neler Neler Geçmedi Ki
Yine Düșer
Deli Divane Gönlum
Așka Așka
Așka Vurgunum ben...
Her Ayni Heyecan
Ayni çöcuksu Hayat,
Ben Böyle Biraz Deli
Sen Bir An Öyle Kal Nasil Olsa...
Geçer Geçer.
.
Read more
‌ ‌جان توشاک سرمربی تیم تراکتور‌سازی تبریز گفت: می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم ولی ...
Media Removed
‌ ‌جان توشاک سرمربی تیم تراکتور‌سازی تبریز گفت: می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم ولی در کل نتیجه دو بر دو برای این بازی عادلانه بود‌‌. ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌توشاک بعد از تساوی ۲ - ۲  تیم فوتبال تراکتور مقابل سپاهان اصفهان در نشست خبری این بازی اظهار داشت: این بازی، بازی خیلی سختی ...
‌جان توشاک سرمربی تیم تراکتور‌سازی تبریز گفت: می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم ولی در کل نتیجه دو بر دو برای این بازی عادلانه بود‌‌.
‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌توشاک بعد از تساوی ۲ - ۲  تیم فوتبال تراکتور مقابل سپاهان اصفهان در نشست خبری این بازی اظهار داشت: این بازی، بازی خیلی سختی برای ما بود. در نیمه اول سپاهان از ما بهتر بود و فشار زیادی روی ما وارد شد. سپاهان با پرتاپ اوت و ضربات ایستگاهی روی ما فشار می‌آورد.
‌‌‌‌‌
‌‌‌‌
وی افزود: در نیمه اول یک گل زدند و باز هم شانس داشتند. در نیمه دوم تیم ما بازی بهتری کرد. در نیمه دوم موقعیت‌های زیادی داشتیم و دو گل خوب هم به ثمر رساندیم. می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم. در کل نتیجه دو بر دو برای این بازی عادلانه بود.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌
سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی در مورد اینکه آیا سپاهان در لیگ برتر مدعی قهرمانی است، عنوان کرد:‌ در این مورد من چیزی نمی‌دانم. باید ببینیم عملکرد تیمهای دیگر در طول فصل به چه شکل است. هنوز صحبت در این مورد زود است. قهرمانی در لیگ مثل یک مارتن است. خیلی راه طولانی در پیش است. دقایق آخر بازیکن ما مصدوم شد و کار درستی نبود که اوت را پرتاب کردند. ‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌
وی در مورد اینکه چرا به احسان پهلوان بازی نداد و آیا از او راضی نیست، تصریح کرد: او بازیکن خوبی است و من از عملکردش راضی هستم. ما با ۷ بازیکن جدید قرارداد بستیم. وقتی در اردوی پیش فصل بودیم ۴-۵ بازی دوستانه انجام دادیم. در بازی اول فقط دو بازیکن روی نیمکت داشتیم. الان ۶ بازیکن جدید در تیم ما هستند و هنوز به اندازه نفرات قبلی از آنها شناخت پیدا نکردم. چیزی که مشهود است وضعیت جسمانی بازیکنان جدید است. بازیکنان جدید هنوز نیاز به کار بیشتر دارند. خیلی راه سختی در پیش داریم تا بازیکنانمان را در سطح خوبی قرار دهیم. اشتباه هر مربی هم یک موضوع طبیعی است. من هم شاید اشتباه کرده باشم. این یک نکته مثبت برای ما است که در نیمه دوم عملکرد خوبی داشتیم.
‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌
وی در مورد اینکه تراکتورسازی در نیمه دوم مالکیت بیشتری داشت اما نتوانست موقعیت خاصی ایجاد کند، گفت: در نیمه اول اصلا از بازی تیم رضایت نداشتم. بین دو نیمه به بازیکنان گفتم باید بهتر از نیمه اول کار کنیم. مشهود بود که تعویض‌های ما انرژی مثبتی به تیم داد. به عقیده من وقتی بازی یک بر یک شد سپاهان عقب نشست. زمانیکه دو بر یک شد باز هم فشار آوردند.به نظر من این اتفاق خوبی است که دو بار عقب افتادیم و نتیجه را در ادامه جبران کردیم.


#tiraxturclub
Read more
. • گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ <span class="emoji emoji1f60b"></span>⁦<span class="emoji emoji1f1ef1f1f5"></span>⁩ ‍ • یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم ...
Media Removed
. • گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ ⁩ ‍ • یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم برام یه #شیرینی_ژاپنی آورد که بعداً فهمیدم جزء برندهای قدیمی و گرون‌قیمتشونه. دقیقاً اون طعمی بود که من دوست دارم (و هیچ کدوم از اطرافیانم دوست ندارن! ) ؛ کم‌شیرین، لطیف، کم‌حجم، ظریف! ‍ • ... .
• گفته بودم من به هنر و غذای ژاپنی علاقه وافر دارم؟ 😋⁦🇯🇵⁩

• یکی دو سال پیش خانوم برادر یکی از دوستانم برام یه #شیرینی_ژاپنی آورد که بعداً فهمیدم جزء برندهای قدیمی و گرون‌قیمتشونه. 😋 دقیقاً اون طعمی بود که من دوست دارم (و هیچ کدوم از اطرافیانم دوست ندارن! 😅) ؛ کم‌شیرین، لطیف، کم‌حجم، ظریف! 👌

• این بسته‌بندی که در عکس مشاهده میفرمایین، یه جور #کوکی ژاپنیه که این بار هم دو دست چرخیده تا به دست من برسه! 😅 یه دوست دیگه‌م شنیده بود شیرینی ژاپنی دوست دارم، یه دونه از سوغاتی‌هایی که دخترعموش از #ژاپن براش آورده بود، برام آورد. 😋✌😁

• همون طور که در عکس مشاهده میفرمایین، فقط یه کلمه انگلیسی روش نوشته شده! #nishikido که اینم وقتی توی گوگل سرچ کردم و هشتگشو توی اینستا زدم، همه چی پیدا کردم، اعم از شیرینی و غیرشیرینی! 😂 عملاً نمیدونم چی خوردم. 😂 طعم خرما یا شیره‌ خرما و آرد برنج رو میشد حس کرد، تازه اونم اگه ذائقه‌م اشتباه نکرده باشه. 😁

• هیچ میدونستین همه چیز توی ژاپن از این جهت رو مخ خارجیهاست؟ 🤔 یعنی شما توی ژاپن همه نوشته‌ها رو به #زبان_ژاپنی میبینید و کم پیش میاد که به انگلیسی یا زبان دیگه‌ای به شما اطلاعات داده بشه، بخصوص تابلوهای شهری. 👎 یعنی اگه نقشه‌ و مسیریاب‌ اینترنتی یا اپلیکیشن‌ ترجمه نداشته باشین، نمیتونین خودتون گلیم خودتونو از آب بیرون بکشین و حتماً باید از یه ژاپنی بپرسین؛ من توی مملکت شما دقیقاً باید چه خاکی تو سرم بریزم؟!؟ 😂

• دلتون نخواد این کوکی فسقلی خوشمزه بود. 😁😋👌

• هیچ میدونستین #ایران از جهت #تابلوهای_راهنما یکی از ایده‌آل‌ترین کشورها برای توریست‌هاست؟ ⁦🇮🇷⁩✌ بله، منم اولش باور نکردم ولی یه کم پرس و جو کردم دیدم همین طوره. 😁✌ بالاخره پول نفت رو یه جای درست خرج کردن. 👏😅⁦🇮🇷⁩

• اولش دودل بودم این پست رو بذارم. به دو دلیل؛ اول این که این چند وقت همش دارم عکس خوراکی میذارم. 😅😋 دوم این که حس کردم ندید بدید بازی میشه از یه هله هوله فسقلی عکس بذارم و بنویسم. 😅 ولی وقتی دنبال اطلاعات بیشتر در مورد این کوکی بودم، دیدم اتفاقاً #هله_هوله باحالی هم هست! چرا که نه؟ 😋😅

• این دفعه #ژاپنیها باید از ما یاد بگیرن! ما روی #کلوچه هامون جیک تا پیک کارخونه و مواد اولیه رو مینویسیم! ⁦🇮🇷⁩✌😁

• هر بار که میگم میخوام چندتا #غذای_ژاپنی یاد بگیرم و بپزم، حتماً یکی میپره وسط و میگه؛ تو فعلاً یاد بگیر یه #قرمه_سبزی خوب بار بذاری! ژاپنی ماپنی پیشکش! ⁦🇮🇷⁩😂⁦🇯🇵⁩ نامردا تو ذوق بچه نزنین خب! 😅

۱۳۹۷/۰۹/۱۰
Read more
¬ آن چه در من ادامه پيدا كرده است حس يك جويندگی تمام نشدنی و بی پايان است، اين حس جويندگی براي چيزی كه ...
Media Removed
¬ آن چه در من ادامه پيدا كرده است حس يك جويندگی تمام نشدنی و بی پايان است، اين حس جويندگی براي چيزی كه نمي دانم چيست در من آنقدر قوی و زنده است كه سوز عطش ناشی از آن را حس مي كنم، اگر چه به واسطه پيری و كهولت سن ديگر آن سرزندگی و نشاطی كه در جوانی داشتم با من همراه نيست اما قوّت آن عطش جويندگی در من همچنان زنده ... ¬
آن چه در من ادامه پيدا كرده است حس يك جويندگی تمام نشدنی و بی پايان است، اين حس جويندگی براي چيزی كه نمي دانم چيست در من آنقدر قوی و زنده است كه سوز عطش ناشی از آن را حس مي كنم، اگر چه به واسطه پيری و كهولت سن ديگر آن سرزندگی و نشاطی كه در جوانی داشتم با من همراه نيست اما قوّت آن عطش جويندگی در من همچنان زنده است كه مايه حركت من مي شود و مرا با خود همراه مي برد. نمی دانم شايد نوعی ايده آليسم باشد اما هر چه هست حسی است كه با من است و اگر بخواهم بگويم در اين سال ها به دنبال چه هستم بايد بگويم كه همچنان در آرزوی يك گشايش اندرونم. اين نهايت آرزوی من است كه روزی به گشايشی در اندرون خود دست يابم... آرزوی من رسيدن به آن گشايش درونی است. اين "ربّ زِدنی عِلماً" كه پيغمبر(ص) می گفت و رسيدن به مقام اولوالعلم همان روشنايی دل و گشايش اندرون است. اين در واقع همان گشايشی است كه شمس تبریزی مي گويد اگر تمام ثروت دنيا را به من دهند با آن عوض نخواهم كرد. من هميشه چشم به راه آن گشايش درونی هستم.
ِ
استاد محمدعلی موحد
ّ
پ.ن یک: شاید #نوکری !
پ.ن دو: عادت ندارم از خودم عکس بذارم منتهی برای پست این یک فقره به دلم رجوع کردم.
عکس هم اوسّامون گرفتن! 😊 تگشون کردم.
Read more
 #خاطرات_صادق_خلخالی #حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ...
Media Removed
#خاطرات_صادق_خلخالی #حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ترین محاكمات ما محاكمه هویدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنی های دولت موقت بازرگان روبرو بودیم. زیرا اعضای این دولت تقریباً با اعدام هویدا مخالف بودند. یدالله سحابی می گفت : اگر خلخالی هویدا ... #خاطرات_صادق_خلخالی
#حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی
یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ترین محاكمات ما محاكمه هویدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنی های دولت موقت بازرگان روبرو بودیم. زیرا اعضای این دولت تقریباً با اعدام هویدا مخالف بودند. یدالله سحابی می گفت : اگر خلخالی هویدا را اعدام كند ، نخست وزیر كشی در ایران امری عادی خواهد شد و ممكن است پس از شكست انقلاب ، ما را هم بكشند.
بازرگان سرسختانه با اعدام هویدا مخالفت می كرد و برای جلوگیری از اعدام ، سخت در تلاش بود. به من می گفت : شما نباید هویدا را اعدام كنید ؛ چون می گویند كه او در سازمان ملل و اروپا ، طرفداران زیادی دارد و این را امام هم می گوید. من این موضوع را از امام پرسیدم و ایشان فرمود : من چنین مطلبی را نگفته ام . . .
افراد زیادی از طرف دولت موقت با هویدا در تماس بودند و ما از دور ناظر جریان بودیم. آنها وعده آزادی به او می دادند ؛ ولی من خبر نداشتم و او در دادگاه این مطالب را فاش ساخت. در قم خدمت امام رسیدم. چند روزی نگذشته بود كه در زندان قصر ، پاسداران اعتصاب كردند ، آنها رژه می رفتند و فریاد می زدند : خلخالی كجایی؟ دادگاه خلخالی ایجاد باید گردد ، هویدای لامذهب اعدام باید گردد.
سرانجام ، به قم آمدند و از امام خواستند كه مرا به دادگاه برگردانند. امام به من فرمودند : شما به حرف بازرگانی ها گوش نكن. [ پس از تشكیل جلسه محاكمه هویدا و انجام دفاعیات او و صدور حكم اعدام ] هویدا در حالی كه عرق می ریخت ، گفت : حضرت خلخالی ! من نمی گویم مرا اعدام نكنید ؛ ولی خواهش می كنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تأخیر بیاندازید. دولت موقت به من وعده داده است. من گفتم : اصل تفكیك قوای ثلاثه : مقننه و قضائیه و مجریه را دولت موقت هم قبول دارد.

خلاصه هرچه او اصرار كرد ، من قبول نكردم و گفتم وصیت خود را بنویس!

او گفت : حضرت خلخالی ! یك میلیارد دلار به شما می دهم تا شما این كار را به عقب بیاندازید.
گفتم : اینها شعر است و من نمی توانم در پیشگاه ملت ایران ، جوابگوی تأخیر محاكمه و اعدام شما باشم.
هویدا گفت : سلام مرا به مادرم برسانید ، و بگویید به دیدن من بیاید ؛ چون او علاقه زیادی به من دارد و غیر از من كسی را ندارد.

گفتم : مادران زیادی بودند كه گریه می كردند ، ولی نتوانستند عزیزان خود را قبل از اعدام ببینند.
ما هر چه گشتیم تا مادر هویدا را به دیدن پسرش ببریم او در دسترس نبود. هویدا حاضر به نوشتن وصیت نشد تا شاید دستور اعدام او به تأخیر افتد و همین را فرجه حساب می كرد ...
Read more
Quince jam ______________________ سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗<span class="emoji emoji1f496"></span>می گم تو این روزهای ...
Media Removed
Quince jam ______________________ سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗می گم تو این روزهای زیبا و بارونی پاییزی یکی از چیزهایی که کنار خانواده می چسبه چای با یه مربای خوشرنگ و خوش عطر و طعم خونگیه و چی بهتر از این که اون مربا، مربای به باشه. عیدتونم خیلی مبارک 🤗 . . . یک کیلو به‌ را بشویید ... Quince jam
______________________

سلام دوستان همراه و عزیزم، خووبین؟ 🤗💖می گم تو این روزهای زیبا و بارونی پاییزی یکی از چیزهایی که کنار خانواده می چسبه چای با یه مربای خوشرنگ و خوش عطر و طعم خونگیه و چی بهتر از این که اون مربا، مربای به باشه. 👌😁😍 عیدتونم خیلی مبارک 🎊🌷🤗 .
.
.

یک کیلو به‌ را بشویید و به چهار قسمت تقسیم کنید. هسته‌ها و قسمت سفت میوه را بگیرید. دانه های به رو در نصف لیوان آب جوش بریزید و در روش بذارید تا دو سه ساعت بمونه تا لعاب پس بده. پوست به را گرفته و آن را به اندازه دلخواه خرد کنید.به را همراه با پنج لیوان آب، در یک قابلمه مسی بریزید و روی حرارت ملایم اجاق گاز قرار دهید و در ظرف را ببندید تا بیست دقیقه سپس هشتصد گرم شکر و نصف ق غ دانه هل نکوبیده را به مربا اضافه کنید.مجددا در ظرف را ببندید و روی حرارت ملایم حدود پنج شش ساعت قرار دهید تا مربا کاملا آماده شود. می تونید دم کنی بذارید البته من از دم کنی استفاده نکردم، پنج تا شش ساعت برای قرمز شدن مربا کافیه بعد از اون هر چی بیشتر بمونه پر رنگ تر می شه.لطفا تا دو ساعت اصلا در قابلمه رو برندارید تا بخارش خارج نشه،بعد از دو سه ساعت دونه های به رو از لعاب جدا کرده و لعاب رو داخل مربا بریزید، یک ربع آخر کار سه قاشق غ آبلیموی تازه یا نوک ق چایخوری جوهر لیمو رو با دو ق غ آب جوش مخلوط کنید و به مربا اضافه کنید چند جوش که زد، مربا آماده است.مربا را از ظرف مسی خارج کرده در قابلمه دیگه ای بریزید و درش رو بذارید تا چند ساعت خنک که شد داخل شیشه های مربا ریخته و در یخچال نگه دارید

نکته :میزان شکر برای یک کیلو به در خیلی از دستورها یک کیلو گفته شده، که به نظر من خیلی شیرین می شه و دل رو می زنه. استفاده از چوب دارچین در زمان پخت مربا سلیقه ای هست. ظرف مسی برای پخت این مربا بهترین گزینه هست ولی در قابلمه ی لعابی و... هم می تونید تهیه کنید، هر چه مربا کمتر روی حرارت بمونه رنگش روشن تر می شه. ولی برای رنگ قرمز معمولی یا پر رنگ باید حتما پنج شش ساعت گاهی هم بیشتر روی حرارت بمونه. حرارت ملایم و طولانی مهمترین نکته خوب و خوشرنگ شدن این مربا هست.این مربا یه مقدار متفاوته و با صبر و حوصله ی بیشتر باید تهیه بشه ولی نتیجه ی کار خستگی رو از تنتون می بره. 😅😉👌
Read more
. خیابون های بسیاری توی این شهر هست که من رو دلتنگ میکنه و خیابون هایی هست که خوشحالم میکنه. فکر کنم ...
Media Removed
. خیابون های بسیاری توی این شهر هست که من رو دلتنگ میکنه و خیابون هایی هست که خوشحالم میکنه. فکر کنم تعداد دلتنگی ها بیشتر باشه یا شاید هم نه. خیلی وقتها نمیدونم دقیقا دلتنگ چه چیزی میشم ولی آجرهای دهه هفتادی یه خونه میتونه باعث بشه که تا یکی دو ساعت در دنیای دیگه ای زندگی کنم. مثلا گذر از خیابون قائم‌مقام ... .
خیابون های بسیاری توی این شهر هست که من رو دلتنگ میکنه و خیابون هایی هست که خوشحالم میکنه. فکر کنم تعداد دلتنگی ها بیشتر باشه یا شاید هم نه. خیلی وقتها نمیدونم دقیقا دلتنگ چه چیزی میشم ولی آجرهای دهه هفتادی یه خونه میتونه باعث بشه که تا یکی دو ساعت در دنیای دیگه ای زندگی کنم. مثلا گذر از خیابون قائم‌مقام حدفاصل آرژانتین تا عباس آباد. حرفم از دلتنگی از نوع نوستالژی نیست. میخوام بگم یه چیزی درون آدم از روزی که به دنیا میاد کم کم شکل میگیره و بعدها با دیدن یه مدل آجر یا پنجره خاص اینطوری توی فکر میره
.
خیلی وقتها تعامل و تضاد احساسی بین دو تا بازه زمانی در مورد یک موضوع خاص هم اذیتم میکنه. مثلا روزهایی بود که بلوار کشاورز رو دوست داشتم و ساعت ها بین کلاس ها قدم میزدم. نه که الان دوست نداشته باشم ولی حسم شبیه حس ده سال پیش یا حتی پنج سال پیش نیست. بعضی وقتها می اندازم تقصیر آلودگی هوای تهران و میگم خاکستری شدی و اینطوری زیبایی های شهر رو از بین بردی. بعضی وقتها هم تقصیر گرونی و وضع اقتصادی و میگم لابد تو نمیذاری از روزهای این شهر لذت ببریم. شاید هیچ کدوم اینها درست نباشه و اصلا حس ما نسبت به یه خیابون از درون ما شکل میگیره و شاید در اوضاع محیط‌زیستی بدتر از این من حس بهتری نیست به این شهر داشته باشم
.
سام کافه شهرک غرب خوشحالم میکنه. احساس میکنم چیزی بین من و آدم هایی که اونجا نشستیم مشترک هست. نمیدونم دقیقا چه چیزی ولی حس یکسان بودن دارم. برای خودم داشتن این حس عجیب و جدیده اما یک بار که فکر میکردم چی من رو به سام شهرک میکشونه به همین نتیجه رسیدم. شاید ترکیب رنگ آفتاب ساعت ۵ بعداز ظهر یه روز بیست درجه‌ای در اسفند دو سال پیش بود که این رو فهمیدم.وقتی منتظر مانلیا نشسته بودم و عطر قهوه و کیک تازه در مشامم پیچیده بود
.
عاشقانه زبان انگلیسی و فرهنگ‌های مرتبط با این زبان رو دوست دارم و در لحظات دلتنگیم کافیه یه کتاب گرامر انگلیسی بردارم و بخونم و در دانشگاه تهران که نشسته‌ام دلم تار جلیل شهناز در سه‌گاه میخواد و صبح ها که با لیوان قهوه در ماشینم می‌شینم و سوییچ را میچرخونم پیاف فرانوسی گوش میدم و فکر میکنم همه مردم دنیا در اون لحظه در رویای پاریس هستن و روزهایی که سمت دانشگاه هستم ساعت سه به سمت نشر افق میرم و و نیم ساعتی کتاب هارو ورق میزنم و نشر افق در اون ساعت ظهر به توسکانی ترین حالت ممکن ایتالیاییه
.
حالا قهوه صبحدم رو کلمبیایی انتخاب میکنم و انگلیسی امروز رو میخونم و بوی زعفرون ناهار در بالکن می پیچه و یادم میاد دیشب خواب دیدم پابرهنه لب ساحلی در مکزیک هستم
Read more
Love me or hate me , both are in my favor ... If you love me l'll always be in your heart ; If you hate me ...
Media Removed
Love me or hate me , both are in my favor ... If you love me l'll always be in your heart ; If you hate me l'll always be in your mind ! عاشقم باشى يا از من متنفر ، هر دو به سود من است ... اگر عاشقم باشى هميشه در قلبت و اگر از من متنفر باشى هميشه ؛ در ذهنت خواهم ماند‌‌‌... . #armin #fancer #instagood #new ... Love me or hate me , both are in my favor ...
If you love me l'll always be in your heart ; If you hate me l'll always be in your mind !

عاشقم باشى يا از من متنفر ، هر دو به سود من است ...
اگر عاشقم باشى هميشه در قلبت و اگر از من متنفر باشى هميشه ؛ در ذهنت خواهم ماند‌‌‌... .
#armin
#fancer
#instagood
#new #pic
Read more
جای همه خالی رفته بودیم سینما.یکی از آن فیلمهای تخیلی با پایان خوش که نه کارگردان درست حسابی دارد،نه داستان فیلم سروته،ونه حتی یک هنرپیشه استخوان دار که حداقل دلت پیش خودت صاف باشدکه وقتت رابه کمال استفاده کرده ای.چند نفری هم همان اوایل فیلم متوجه شدند روی فیلم اشتباه سرمایه گذاری کرده اند وسالن ... جای همه خالی رفته بودیم سینما.یکی از آن فیلمهای تخیلی با پایان خوش که نه کارگردان درست حسابی دارد،نه داستان فیلم سروته،ونه حتی یک هنرپیشه استخوان دار که حداقل دلت پیش خودت صاف باشدکه وقتت رابه کمال استفاده کرده ای.چند نفری هم همان اوایل فیلم متوجه شدند روی فیلم اشتباه سرمایه گذاری کرده اند وسالن را به نفع بازماندگان ترک کردند.اگر بخاطرپسرم نبود منهم ترجیح میدادم در کافه سینما قهوه ای بخورم ومجله فیلم را ورق بزنم و نقدهای خانه خرابکن ابرمنتقدان سینما را بخوانم.اما راستش از اواسط فیلم بارغبت و با وجدانی آرام در صندلی ام لم دادم،مشت مشت پاپکورن خوردم و تا آخر فیلم هم لذت وافر بردم. فکر کردم چرا زندگی را آنقدر جدی گرفته ام؟ که چه بشود؟ فشار و استرس و نگرانی و ناکامی کم داریم که حتی وقت تفریح هم فکر می کنیم به شادمانی و اندکی آرامش خاطر بدهکاریم؟ بایدحتما فیلم پر محتوا باشد و سرش به تنش بیارزد که چه؟ اگر آن دو ساعت را هدر رفته در نظر بگیریم و جزو افتخارات زندگی به حساب نیاوریم، زمین به آسمان می رسد؟ نکته اینجاست که گاهی لازمست چیزی،حتی برای چند لحظه، آدم را از واقعیت های دردناک دور و بر و از هجوم خبرهای بد که از هزار سوراخ به ذهن و فکر و زندگی ما نفوذ می کنند، دور کند. گاهی باید به هر اتفاقی که تسکینی بر رنجِ ها و زخمه ها است،لبیک گفت، حتی اگر آن اتفاق یک فیلم بازاری ارزان قیمت باشد.
فیلم را می دیدم و به پیامهای دوستانی فکر می کردم که رسالت هنر و هنرمند را زیرسوال می برند، خرده می گیرند و معتقدند باوجود اینهمه فقر و بدبختی وحوادث بد و ... چه جای نوشتن از عشق و لبخند و شادمانی ست؟چرا بایداز دوری و دلتنگی و بی وفایی نوشت ؟ و چرا اساسا بایددر چنین شرایطی مناسبتی مثل کریسمس را تبریک گفت؟
واقعیت این است که کمتر کسی می فهمد، گاهی رسالت هنرمند، پخش یک فیلم تخیلی با پایان خوش است. کسی هست که دوست نداشته باشد دو ساعت در یک اتاق نیمه تاریک بنشیند، از ته دل بخندد و تنها و تنها به عشق فکر کند و هر اتفاقی که می خواهد بیفتد، مطمئن باشد که همه چیز خوب پیش خواهد رفت؟ و از همه اینها که بگذریم،تبریک گفتن؟؟ باید برای آنهم حد و مرز گذاشت؟
.

نیکی فیروزکوهی
💚براي تحمل شرايط سخت،شماچطور حواس خودتون رو پرت ميكنيد؟
😔از حادثه غم انگيزاتوبوس دانشجويان عزيزمون ديشب خبردار شدم.اميدوارم خانواده هاوهمكلاسي هاى اين عزيزان همدردى من رو هم پذيرا باشند.در عين حال از اينكه موقعيتى بود و تولد حضرت مسيح رو تونستم تبريك بگم خوشحالم واصلاپشيمون نيستم. انقدر به همه چيز گيرنديد.
🎬Aquaman
Read more
■ از تو می پرسم روز یا شب ؟ نه  ای دوست غروبیست ابدی با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و ...
Media Removed
■ از تو می پرسم روز یا شب ؟ نه  ای دوست غروبیست ابدی با عبور دو کبوتر در باد چون دو تابوت سپید و صداهائی از دور  از آن دشت غریب بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد سخنی باید گفت سخنی باید گفت دل من میخواهد با ظلمت جفت شود سخنی باید گفت چه فراموشی سنگینی سیبی از شاخه فرومیافتد دانه ...
از تو می پرسم روز یا شب ؟

نه  ای دوست غروبیست ابدی

با عبور دو کبوتر در باد

چون دو تابوت سپید

و صداهائی از دور  از آن دشت غریب

بی ثبات و سرگردان همچون حرکت باد

سخنی باید گفت

سخنی باید گفت

دل من میخواهد با ظلمت جفت شود

سخنی باید گفت

چه فراموشی سنگینی

سیبی از شاخه فرومیافتد

دانه های زرد تخم کتان

زیر منقار قناری های عاشق من میشکنند

گل باقلا ، اعصاب کبودش را در سکر نسیم

میسپارد به رها گشتن از دلهرهء گنگ دگرگونی

آه…

در سر من چیزی نیست بجز چرخش ذرات غلیظ سرخ

و نگاهم

مثل یک حرف دروغ

شرمگینست و فرو افتاده – من به یک ماه می اندیشم – من به حرفی در شعر – من به یک چشمه میاندیشم – من به وهمی در خاک – من به بوی غنی گندمزار – من به افسانهء نان – من به معصومیت بازی ها

و به آن کوچه ی باریک دراز

که پر از عطر درختان اقاقی بود

من به بیداری تلخی که پس ازبازی

و به بهتی که پس از کوچه

و به خالی طویلی که پس از عطر اقاقی ها – قهرمانیها ؟ -آه ، اسب ها پیرند – عشق؟ – تنهاست و از پنجره ای کوتاه

به بیابان های بی مجنون مینگرد

به گذرگاهی با خاطره ای مغشوش

از خرامیدن اقی نازک در خلخال – آرزوها ؟ -خود را میبازند

در هماهنگی بیرحم هزاران در – بسته ؟ – آری ، پیوسته بسته ، بسته – خسته خواهی شد – من به یک خانه میاندیشم

فروغِ بی غروبِ شعر ایران #فروغ_فرخزاد
Read more
ترشی_فلفل_سبز ترشی_فلفل_همدانی (کبابی) نکات_خانه_داری . سلاااام به روی ماه همتون عشقااای ...
Media Removed
ترشی_فلفل_سبز ترشی_فلفل_همدانی (کبابی) نکات_خانه_داری . سلاااام به روی ماه همتون عشقااای من حالتون چطوره خوبین؟ . فصل این فلفلای خوشگل و خوشرنگ شده و هر مدل فلفلی که دلتون بخواد ایرانیو خارجی ،تند و شیرین در بازار موجوده ترشی فلفل هم که همیشه و با هر غذایی عالی میشه بخصوص همراه آبگوشت ... ترشی_فلفل_سبز ترشی_فلفل_همدانی (کبابی)

نکات_خانه_داری
.
سلاااام به روی ماه همتون عشقااای من 🙋حالتون چطوره خوبین؟
.
فصل این فلفلای خوشگل و خوشرنگ شده و هر مدل فلفلی که دلتون بخواد ایرانیو خارجی ،تند و شیرین در بازار موجوده 😆😆 ترشی فلفل هم که همیشه و با هر غذایی عالی میشه بخصوص
همراه آبگوشت و ماکارونی و استامبولی پلو 😋
امروز دو مدل ترشی فلفل براتون آماده کردم که دستورشم کمی با هم متفاوته،یه سری فوت و فن هم داره که من در یک پست هر دو رو براتون میگم
بچه ها جونم میخواستم کلیپشو براتون بذارم ولی از لایکا متوجه شدم که زیاد این پستو دوست نداشتید برای همین به نوشتن دستور اکتفا میکنم😊😆
ترشی فلفل سبز:
نیم کیلو فلفل رو بشورید و بذارید رو پارچه تا خوب خشک بشه بعد چهار لیتر آب با چهار قاشق غذاخوری نمک روی حرارت بذارید تا پنج دقیقه بجوشه
بعد وقتی که خنک شد فلفلارو داخلش بریزید و دربشو رو گذاشته و برای سه روز یا هفتاد و دو ساعت در یخچال بذارید تا تلخیش گرفته بشه بعد از این مدت فلفلارو آبکش کنید و روی پارچه پهن کنید تا کاملا خشک بشه.
بعد با خلال دندان فلفل هارو یک سوراخ ریز بزنید و در یک شیشه تمیز و خشک بریزید و بینش چند حبه سیر و چند شاخه سبزی ترخون بریزید تا معطر و خوشمزه تر بشه و روش کمی نمک ریخته و سرکه سفید یا تیره بریزید تا روی فلفل هارو بگیره و بذارید یکماه در محیط آشپز خونه بمونه تا آماده بشه 🔴وقتی درب ترشی رو باز کردین باید در جای خنک یا در یخچال نگهداری کنید
🔴اگر بعد از این مراحل هنوز فلفل ها تلخ بودن ،اونارو فقط به مدت دو دقیقه در آب و نمک رقیق در حال جوش بجوشونید و سپس آبکش کنید
ترشی فلفل کبابی یا فلفل همدانی:
مراحل بالارو برای این ترشی هم انجام بدین فقط بعد از اینکه فلفل هارو در اب نمک گذاشتینو آبکش کردین ،سه لیتر آب و سه قاشق غذاخوری نمک روی حرارت بذارین، وقتی که جوشید فلفل هارو داخلش بندازید تا سه دقیقه بجوشه و بعد آبکش کنید وزیر آب سرد بگیرید ،سپس روی پارچه بریزید تا کاملا رطوبتش خشک بشه بعد با خلال دندان یک سوراخ روی فلفلا بزنید و به همراه چند حبه سیر و چند شاخه سبزی ترخون در شیشه خشکوتمیز بریزید و کمی نمک روش ریخته و شیشه رو با سرکه پر کنید ،این ترشی لذیذ هم بعد از یکماه آماده مصرفه
🔴بهتره دربش رو فرداش ببندید چون فلفل سرکه رو جذب می‌کنه و باید روش سرکه بریزید
🔴اگر فلفل کبابی رو زیاد بجوشونید نرم و پخته میشه پس دقت کنید
🔴 اگر فلفلاتون شیرین هستن میتونید بینشون از فلفل تند یا پودر فلفل قرمز استفاده کنید
.
@shur_o_shirin
Read more
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ...
Media Removed
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد "غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار ... از متن کتاب*
آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد
"غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار آینه تابوت سیاه ...؟" دختر گفت
"من هیچ نمی‌خواهم تنها همیشه در کنار تو باشم و تو در من به خواب روی و در من بیدار شوی؟"
- "من ... بدبختم" دختر به غمناکی گفت
- "نه تو مرا همراه مبر اما رمز آمدن را به من بیاموز من خود پیش تو می‌آیم همراه سیر اندیشه‌های تو اما اندیشه‌ها به کجاست؟ آن‌ها را به من بنما تا خود راه بیابم" او خسته و نومید گفت
- "من همه‌ی آن‌ها را به تو خواهم داد" دختر در چشم‌های او می‌نگریست گفت
- "وه که چه‌قدر آرزو می‌کردم این‌جا جلوی آینه به آغوش تو باشم تا وقتی مرا می‌بوسی صورت هر دو ما در آینه پیدا باشد" او دختر را بوسید و گفت
- "به یاد من زیاد در آینه نگاه می‌کنی؟"
- همیشه و خودم نمی‌دانم"
- "نه تو نمی‌‌توانی بدانی افسانه‌ی زیبایی تو نادانی‌ست" دختر را بدرود گفت و از آن‌جا بیرون آمد

نام کتاب: گذرگاه بی‌پایانی
نویسنده: کاظم تینا
ناشر: آوانوشت
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن۲: دوّمین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #کاظم_تینا #کاظم_تینا_تهرانی
#رقص_با_کاظم_تینا
Read more
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری ...
Media Removed
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و ... .
.
خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان
انتخابی ست که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم
دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم، اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

درد اگر هست برای دل هم می گوییم
در وجود خودمان است دوای خودمان

دیگران هرچه که گفتند بگویند، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

#مهدی_فرجی
.
.
.
#سالگرد_ازدواج #همسرانه #شعر #پاييز #عاشقانه #عكس #اذر #انتخاب #زندگي #عمر #شريك #راه #خاطره
#خدایا_شکرت #سعدآباد #تهران
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_24 پنج سه دو بهترین ترکیب دفاعی برای مردان بی‌دفاعه ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_24 پنج سه دو بهترین ترکیب دفاعی برای مردان بی‌دفاعه دو صورته. پدربزرگم همیشه از ترکیب هجومی برای دفاع در برابر زن‌ها استفاده می‌کرد. آقاجون اعتقاد داشت که بهترین دفاع حمله است؛ اما خبر نداشت زن اوج قدرت خلقته. فقط کافیه تو چشات زل بزنه؛ اون ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_24
پنج سه دو بهترین ترکیب دفاعی برای مردان بی‌دفاعه دو صورته. پدربزرگم همیشه از ترکیب هجومی برای دفاع در برابر زن‌ها استفاده می‌کرد. آقاجون اعتقاد داشت که بهترین دفاع حمله است؛ اما خبر نداشت زن اوج قدرت خلقته. فقط کافیه تو چشات زل بزنه؛ اون لحظه تو بی‌اراده‌ترین موجود خلقتی. هرچقدر که خودت رو به در و دیوار بزنی باز هم نمی‌تونی یه راه فرار پیدا کنی و این یعنی تسلیم در برابر زن، تسلیم در برابر «زیبایی‌های نامرئی». زن‌ها با قدرت نگاه، با قدرت صدا، با عطر خاص بدن‌نما، با مزه گس یک رژلب ماسیده و با گرمای کوره‌ی دستاشون نمادی از تجلی حس‌های پنجگانه هستند. این فقط اول کاره. یه زن قادره با کمک گرفتن از ششمین سلاح مردشناسی، کوچک‌ترین حرکت یه مرد رو متلاشی کنه. فقط کافیه زل بزنه تو چشمات تا تو به تمام گناه‌های نکرده اعتراف کنی. من زنی رو می‌شناسم که فقط با یکی از این سلاح‌ها منو خلع سلاح کرد و هربار جنگ تازه‌ای رو میون من و حس‌های شش‌گانش به راه انداخت. یه روز زل زد تو چشمام و گفت عاشقتم و من هر روز به این فکر می‌کنم که تسخیر احساسات یک زن می‌تونه یک پیروزی بزرگ برای مردی باشه که همیشه مفقودالاثر قبل از انقلابش بوده. پدرم یه انقلابی بود، من یه بریده از انقلاب و تو یه کودتاچی برای اثبات انقلاب‌های مخملی. رمز پیروزی در هر نبردی کشف نقاط ضعف حریفه و تو خوب می‌دونی وقتی بهونه می‌گیری بیشتر از هر وقتی عاشقت می‌شم. دوست داشتن تو مثل سرکشیدن یه قهوه قجری می‌مونه. میدونستم که بعد از خوردنش تمام احساسم به دنیا می‌میره اما باز هم دوست داشتم مزه مزش کنم. مثل مزه مزه کردن لرد شراب بیست ساله ته انباری. یکم شکر برمی‌دارم، تو مرگ احساسم حل می‌کنم و بعد جنازه احساسم به تمام زنان دنیا رو تحویل قبرستون احساساتم می‌دم. مردها موجودات اهلی‌ای هستند که تا به دست اهلش نیفتند رام شدنی نیستند. مردهای زیادی رو می‌شناسم که تعهد وحشی‌ترشون کرده و سگ شهوت درون‌شون، پاچه احساسات زن‌های زیادی رو ریش ریش کرده. من برای آخرین بار عاشق شدم. برای آخرین بار ترسیدم و برای آخرین بار قهوه قجری احساساتم رو هورت کشیدم تا صداش مو به تن تنهایی کسانی سیخ کنه که تنهاترم کردن. من زن‌های زیادی رو تنها دیدم که روزی تنها تنهایی رو رام کردند تا فرار کنند از تمام گرگ‌های مردصفت. فقط کافیه گوشیت رو به دست بگیری تا زوزه صداشون گوش تنهاییت رو کر کنه. لال شدی، کرشو، بو نکش، لمس نکن؛ شهر به زن‌هایی مثل تو بدهکاره... #شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #شهابم #زن #احساس_زنانه #انقلاب
Read more
 #ترشی_فلفل_سبز #ترشی_فلفل_همدانی (کبابی) #پست_آخر @shur_o_shirin . سلاااام به روی ماه ...
Media Removed
#ترشی_فلفل_سبز #ترشی_فلفل_همدانی (کبابی) #پست_آخر @shur_o_shirin . سلاااام به روی ماه همتون عشقااای من حالتون چطوره خوبین؟ . فصل این فلفلای خوشگل و خوشرنگ شده و هر مدل فلفلی که دلتون بخواد ایرانیو خارجی ،تند و شیرین در بازار موجوده ترشی فلفل هم که همیشه و با هر غذایی عالی میشه بخصوص همراه ... #ترشی_فلفل_سبز #ترشی_فلفل_همدانی (کبابی)
#پست_آخر
@shur_o_shirin
.
سلاااام به روی ماه همتون عشقااای من 🙋حالتون چطوره خوبین؟
.
فصل این فلفلای خوشگل و خوشرنگ شده و هر مدل فلفلی که دلتون بخواد ایرانیو خارجی ،تند و شیرین در بازار موجوده 😆😆 ترشی فلفل هم که همیشه و با هر غذایی عالی میشه بخصوص
همراه آبگوشت و ماکارونی و استامبولی پلو 😋
امروز دو مدل ترشی فلفل براتون آماده کردم که دستورشم کمی با هم متفاوته،یه سری فوت و فن هم داره که من در یک پست هر دو رو براتون میگم
بچه ها میخواستم کلیپشو براتون بذارم ولی از لایکا متوجه شدم که زیاد این پستو دوست نداشتید برای همین به نوشتن دستور اکتفا میکنم😊😆
ترشی فلفل سبز:
نیم کیلو فلفل رو بشورید و بذارید رو پارچه تا خوب خشک بشه بعد چهار لیتر آب با چهار قاشق غذاخوری نمک روی حرارت بذارید تا پنج دقیقه بجوشه
بعد وقتی که خنک شد فلفلارو داخلش بریزید و دربشو رو گذاشته و برای سه روز یا هفتاد و دو ساعت در یخچال بذارید تا تلخیش گرفته بشه بعد از این مدت فلفلارو آبکش کنید و روی پارچه پهن کنید تا کاملا خشک بشه.
بعد با خلال دندان فلفل هارو یک سوراخ ریز بزنید و در یک شیشه تمیز و خشک بریزید و بینش چند حبه سیر و چند شاخه سبزی ترخون بریزید تا معطر و خوشمزه تر بشه و روش کمی نمک ریخته و سرکه سفید یا تیره بریزید تا روی فلفل هارو بگیره و بذارید یکماه در محیط آشپز خونه بمونه تا آماده بشه 🔴وقتی درب ترشی رو باز کردین باید در جای خنک یا در یخچال نگهداری کنید
🔴اگر بعد از این مراحل هنوز فلفل ها تلخ بودن ،اونارو فقط به مدت دو دقیقه در آب و نمک رقیق در حال جوش بجوشونید و سپس آبکش کنید
ترشی فلفل کبابی یا فلفل همدانی:
مراحل بالارو برای این ترشی هم انجام بدین فقط بعد از اینکه فلفل هارو در اب نمک گذاشتینو آبکش کردین ،سه لیتر آب و سه قاشق غذاخوری نمک روی حرارت بذارین، وقتی که جوشید فلفل هارو داخلش بندازید تا سه دقیقه بجوشه و بعد آبکش کنید وزیر آب سرد بگیرید ،سپس روی پارچه بریزید تا کاملا رطوبتش خشک بشه بعد با خلال دندان یک سوراخ روی فلفلا بزنید و به همراه چند حبه سیر و چند شاخه سبزی ترخون در شیشه خشکوتمیز بریزید و کمی نمک روش ریخته و شیشه رو با سرکه پر کنید ،این ترشی لذیذ هم بعد از یکماه آماده مصرفه
🔴بهتره دربش رو فرداش ببندید چون فلفل سرکه رو جذب می‌کنه و باید روش سرکه بریزید
🔴اگر فلفل کبابی رو زیاد بجوشونید نرم و پخته میشه پس دقت کنید
🔴 اگر فلفلاتون شیرین هستن میتونید بینشون از فلفل تند یا پودر فلفل قرمز استفاده کنید
Read more
. از جهت فوتبال چه قشنگ بود امسال براى من طرفدار هر تيم و هر بازيكنى بودم امسال قهرمان بود من فقط طرفدار ...
Media Removed
. از جهت فوتبال چه قشنگ بود امسال براى من طرفدار هر تيم و هر بازيكنى بودم امسال قهرمان بود من فقط طرفدار پرسپوليس و رئال هستم خيلى خوبه طرفدار دو تيم پرافتخار باشى، پرسپوليس كه پرافتخارترين تيم ايرانه و رئال هم پرافتخارترين تيم جهان اين دو تيم رو به اندازه خودم دوسشون دارم اينقدرى كه من واسه ... .
از جهت فوتبال چه قشنگ بود امسال براى من
طرفدار هر تيم و هر بازيكنى بودم امسال قهرمان بود
من فقط طرفدار پرسپوليس و رئال هستم
خيلى خوبه طرفدار دو تيم پرافتخار باشى،
پرسپوليس كه پرافتخارترين تيم ايرانه و رئال هم پرافتخارترين تيم جهان
اين دو تيم رو به اندازه خودم دوسشون دارم
اينقدرى كه من واسه پرسپوليس و رئال استرس دارم و حرص ميخورم و با بُردشون خوشحال ميشم كه بازيكنان و كادرفنى اين دو تيم استرس و حرص نميخورن و خوشحال نميشن😊يعنى وقتى كه اين دو تيم ببازن من تا ٢،٣ رو ناراحت و ديونه هستم😡😜
به اُميد قهرمانى امسال پرسپوليس در آسيا و قهرمانى هاى متعدد ديگرى واسه دو تيم محبوبم
افتخارات و قهرمانى هاى پرسپوليس و رئال امسال👇🏻
قهرمانى پرسپوليس در ليگ⭐️🏆
صعود پرسپوليس به جمع هشت تيم برتر آسيا🎗
قهرمانى رئال مادريد در لاليگا🏆33
قهرمانى رئال مادريد در ليگ قهرمانان اروپا🏆12
قهرمانى پرتقال در يورو🏆
توپ طلاى كريستيانو رونالدو🌕
خدا رو شكر
#پرسپولیس #رئال_مادريد #قهرمان #افتخار
Read more
پست موقت:تو اين حدودا دوسال كار اموزش مجازى دو تا سوال هست كه روزانه به دفعات برخورد كردم و واقعا تو اين دوسال حتى يك درصد هم كم نشده اولين سوال اين هست كه :اموزش خمير هم جزء كلاساتون هست ؟ على رغم هزاران بار توضيحات كامل و جامع من در مورد خمير 😑😑 دومين سوال :به نظرتون من گلسازى ياد ميگيرم ؟اين يكى ديگه ... پست موقت:تو اين حدودا دوسال كار اموزش مجازى دو تا سوال هست كه روزانه به دفعات برخورد كردم و واقعا تو اين دوسال حتى يك درصد هم كم نشده اولين سوال اين هست كه :اموزش خمير هم جزء كلاساتون هست ؟ على رغم هزاران بار توضيحات كامل و جامع من در مورد خمير 😑😑 دومين سوال :به نظرتون من گلسازى ياد ميگيرم ؟اين يكى ديگه برام حكم تير داره هر وقت اصابت ميكنه قشنگ دو هفته ميرم تو كما 😐😐 پى نوشت :اموزش هم خمير شكرى و هم خمير چينى در كانال هست كانال مطالبش هشتگ شده در فهرست ها هست 😭😭😭😭😭😭😭
Read more
. عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی ...
Media Removed
. عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی کنونی بیش از دو فرزند گران است اما شما اصرار داشتی بگویی کمتر از سه عدد بی صفاست بپذیر دیگر! در تقاطع نوفل لوشاتو و ولیعصر یخ در بهشت خوردیم و شما قول گرفتی از من که هیچگاه شما و بچه های قد و نیم قد خیالیتان ... .
عروس جان! آن روز که دست های من را مقابل لباس عروس فروشی فشردی یادت هست؟ من به شما عرض کردم در شرایط اقتصادی کنونی بیش از دو فرزند گران است اما شما اصرار داشتی بگویی کمتر از سه عدد بی صفاست بپذیر دیگر! در تقاطع نوفل لوشاتو و ولیعصر یخ در بهشت خوردیم و شما قول گرفتی از من که هیچگاه شما و بچه های قد و نیم قد خیالیتان را تنها نگذارم. از آن پس من مردانه تمام دارایی ام شما شد و هر وقت هر لباس عروسی را نگاه کردم آرزوی شما را در مشتم فشردم. بزرگترها که داستان شما را شنیدند به من گفتند دختر خانمی را که میخواهی زودتر بگیر و با دوستی بذر جدایی نکار اما شما دوست نبودی از روز اول همسر بودی حتی جان ما بودی... من تا توانستم کنار شما شوهر بودن را تمرین کردم.
امروز شما عروس شدی اما داماد من نیستم. کماکان آرزوی خوشبختی شما بر لبانم هست با کمی بغض و داد و بیداد فرزندان خیالیمان که دانه به دانه بهانه ی مادرشان را میگیرند و از کنار من بی صدا محو می شوند. دختر خاله تان به من زنگ زد و گفت در طبیعت مشغول عکاسی هستید و من در تقاطع ولیعصر و نوفل لوشاتو یخ در بهشتم را تنهایی نشد که نشد میل کنم. عجب گران شدند یخ در بهشت ها٬ آن موقع با پول امروز میشد دو یخ در بهشت خرید٬ انگار که بهشت را هم به ما گران کرده باشند... آدم ها که جای خود دارند.
.
#امیرعلی_ق
Read more
<span class="emoji emoji1f60b"></span> در ادامه رستورانگردی ها به توصیه یکی از دوستانم به برگری نانوچی در پاسداران خیابان گیلان رفتم، ...
Media Removed
در ادامه رستورانگردی ها به توصیه یکی از دوستانم به برگری نانوچی در پاسداران خیابان گیلان رفتم، مغازه‌ای بزرگ با سقف بلند و در دوطبقه. در مورد جای پارک به علت بودن چند فست فود و رستوران معمولاً جای پارک سخت پیدا میشه. اولین نکته مثبتش به نظر من آشپزخونه باز هست که میتونید کل فرآیند درست شدن غذا و نظافت ... 😋
در ادامه رستورانگردی ها به توصیه یکی از دوستانم به برگری نانوچی در پاسداران خیابان گیلان رفتم، مغازه‌ای بزرگ با سقف بلند و در دوطبقه. در مورد جای پارک به علت بودن چند فست فود و رستوران معمولاً جای پارک سخت پیدا میشه. اولین نکته مثبتش به نظر من آشپزخونه باز هست که میتونید کل فرآیند درست شدن غذا و نظافت آشپزخونه رو ببینید. سفارش من برگر مخصوص و سالاد نانوچی بود. سالاد به انتخاب خودتون از تاپینگ های موجود در اونجا که تنوع خوبی داشت در نان مخصوص که شکل کاسه هست زده میشه و بیس اصلی کاهو هست و دو مدل سس داره که به انتخاب خودتون هرکدوم رو که بخواین میزنن. شکل ظاهری و طعمش رو دوست داشتم و حجمش هم به نظرم زیاد بود. برگر همونطور که در عکس میبینید از وسط به دو نیم شده و گریل شده و به همراه کمی سیب زمینی و یه سالادی مثل سالاد شیرازی که داخل نان صبحانه زده شده بود و سس روش هم ترکیبی از مایونز و پنیر پارمزان و سیر بود. سیب زمینی با ادویه ای سرو شده بود که خوش طعمش کرده بود. سالاد کنار غذا رو هم دوست داشتم خوب بود. برگر در نان شیرین زده شده بود با پنیر پروسس و پنیر تست زرد و پیاز کاراملایز شده و قارچ و کمی سس. درصد گوشت بالا بود و کاملاً مشخص بود و در کل طعم خوبی داشت و تنها ایرادی که میگیرم که البته یه نظر شخصی هست اونم اینه که من به شخصه ترجیح میدم که برگر کمی جوسی تر باشه و این کمی خشک بود به نظرم و بهتره کمی چربی قاطیش بشه. البته این بسته به ذائقه افراد هست. برخورد پرسنل و نظافت محیط و سیستم تهویه جا مناسب و خوب بود.
برگر: ۲۴۰۰۰
سالاد: ۲۰۰۰۰
.
📍عکس و نظر از :@ashkanaam
.
.
‎آدرس: پاسداران، بوستان دوم، گیلان غربی، نبش بن بست مریم
.
شما هم میتونید تجربیات رستوران گردیتون رو با ما به اشتراک بذارید و تو اپ فیدیلیو نظراتتون رو بنویسید.📱
.
.
#فیدیلیو #کافه_گرد #رستورانگردی #کافه_گردی #کجا_چی_بخوریم #رستوران #کافه #خوشمزه #شکمو #ناهار #شام #کجاخوبه #غذا #fidilio
Read more
. مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند ...
Media Removed
. مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند و مغازه‌های برندهای بین المللی و مخصوص قشر متوسط جامعه که خالی از آدم هستند، فروشنده‌هایی که مدام اجناس چند سیزن قبل خودشان را مرتب می‌کنند و می‌دانند همان دو نفری هم که از در به داخل می‌روند خریدار ... .
مرکز‌خرید‌های خالی و بدون رفت و آمد تهران، مردمی که بی‌صدا به سمت هایپراستار (سوپرمارکت)میروند و مغازه‌های برندهای بین المللی و مخصوص قشر متوسط جامعه که خالی از آدم هستند، فروشنده‌هایی که مدام اجناس چند سیزن قبل خودشان را مرتب می‌کنند و می‌دانند همان دو نفری هم که از در به داخل می‌روند خریدار نیستند و یا برای تماشا آمدند یا از قیمت‌های آن برند خاص و معمولی اطلاعی ندارند، با لبخندی تنها از دور نگاه می‌کنند و کسی برای خوشامدگویی نزدیک نمی‌شود. آدیداس حراج زده است، وسوسه می‌شوم و به داخل می‌روم، قیمت کفش‌هایی که انتخاب می‌کنم حتی در حراج از حقوق یک ماه من بیشتر است. سر جایش می‌گذارم و به سمت سوپر می‌روم. با خودم فکر ‌می‌کنم در کجای دنیا مردمانش با مدرک دکترا حقوقی کمتر از سیصد دلار دارند؟ از گیت رد می‌شوم، سوپرمارکت هم خلوت است و نگهبان دم در بیکار ایستاده است. چند ماهی می‌شود که دست مردم هیچ خریدی نیست تا دم در ورودی سوپر مارکت نیاز باشدخریدهایشان را وکیوم کنند و خندان به دنبال خرید روزانه‌شون برای خانه بروند. چند ماهی می‌شود وضع اقتصادی و فقر مردم این شهر بر قلب من سنگینی می کند و نفسم در این سوپرمارکت بزرگ می‌گیرد، چقدر دیوارهایش به صورت من نزدیک شده است و چقدر قفسه‌هایش بهم نزدیک، یا شاید همان نفس من است که گرفته است. بدون آنکه گوشت و مرغی بخرم، با وسواس و دقت دو تا پنیر برای خودم و بابا انتخاب می‌کنم و قمیت نان‌ها را چک می‌کنم که نکند قیمت عجیبی داشته باشد و من ندیده باشم. به خانه می‌آیم و سر راه نیم کیلو کیک ساده می‌خرم تا با قهوه در خانه دور هم ساعتی را سپری کنیم، همان قهوه‌ای که چند ماهی است حساب هر بار خوردنش را دارم تا نکند زودتر از موعد تمام شود. #با_من_از_امید_بگو
Read more
قسمتی از صحبت های امیر قلعه نوعی پیش از بازی با تراکتور: •بازی سپاهان و تراکتورسازی بازی خاص شهرستانی‌ها ...
Media Removed
قسمتی از صحبت های امیر قلعه نوعی پیش از بازی با تراکتور: •بازی سپاهان و تراکتورسازی بازی خاص شهرستانی‌ها و به نوعی دربی شهرستانی‌هاست. هواداران دو تیم هم رابطه خوبی با هم دارند. من نیز با هر دو تیم خاطرات خوبی دارم. •بازی فردا سخت است. تراکتورسازی بازی هفته گذشته خود را برده و از لحاظ روحی و روانی ... قسمتی از صحبت های امیر قلعه نوعی پیش از بازی با تراکتور:
•بازی سپاهان و تراکتورسازی بازی خاص شهرستانی‌ها و به نوعی دربی شهرستانی‌هاست. هواداران دو تیم هم رابطه خوبی با هم دارند. من نیز با هر دو تیم خاطرات خوبی دارم.
•بازی فردا سخت است. تراکتورسازی بازی هفته گذشته خود را برده و از لحاظ روحی و روانی شرایط خوبی دارد. ما هم هفته به هفته بهتر می‌شویم، اما به خاطر 20 دقیقه پایانی بازی با ذوب‌آهن در هفته گذشته از بازیکنانم گله دارم. شاید نباید این حرف را بزنم، چون تیمم نتیجه گرفته است. ما تغییرات زیادی داشتیم، اما خوب هماهنگ شدیم، هرچند سپاهان با سپاهان مدنظر و ایده‌آل من فاصله دارد.
•چیزهایی که از کی‌روش می‌خواهیم، به خوبی انجام می‌دهد. ما چند گروه آنالیز داریم و وقتی عملکردها را کنار هم می‌گذاریم، نشان می‌دهد کی‌روش جزو خوب‌ها بوده است. براساس برنامه‌ای که بازی می‌کنیم، همه حق دارند حمله کنند. کی‌روش این وسط بدشانس هم بوده است.
•خوشبختانه محروم و مصدومی نداریم. تنها جلال علی‌محمدی گفته است که می‌خواهم بروم، ما هم او را در اختیار باشگاه قرار داریم. او یکی دو پیشنهاد دارد و خواسته خودش بوده که جدا شود.
•احسان در دو جا شاگرد من بوده است. او بازیکنی وزنه بوده و می‌تواند به هر تیمی کمک کرده و عیار آن را بالا ببرد. روزی که فهمیدیم که می‌خواهد از تیمش جدا شود، ارکان باشگاه، تابش و خودم با او صحبت کردیم. اگر قرار شد که احسان به ایران بیاید، امیدوارم به سپاهان بپیوندد. یکسری بازیکنان هستند که وقتی از تیم‌شان جابه‌جا می‌شوند، وجهه‌شان خراب می‌شود، بازیکنانی مثل محرم نویدکیا، هادی عقیلی در صورت عوض کردن تیم‌شان ممکن بود وجهه‌شان خراب شود. حاج‌صفی هم جزو همین بازیکنان است. امیدوارم احسان به سپاهان بیاید، البته از اینکه بخواهند با رقم‌هایی او را وسوسه کنند، اطلاعی ندارم.
عکس:احمد قورچانی
Read more
گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟ خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره! قیافه‌شو کج ...
Media Removed
گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟ خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره! قیافه‌شو کج و کوله کرد و گفت ؛ وااااا، چه ربطی به اون داره؟ تو ازادی هرکاری دلت میخواد بکنی! سکوت کردم. راستشو بخواید ناراحت شدم. از اینکه وقتی کسی از رابطه من و همسرم، توافق‌ها و نظراتمون خبر نداره چرا باید به ... گفت ؛ چرا موهاتو کوتاه نمیکنی راحت شی؟
خندیدم گفتم اخه حسام موهای کوتاه دوست نداره!
قیافه‌شو کج و کوله کرد و گفت ؛ وااااا، چه ربطی به اون داره؟ تو ازادی هرکاری دلت میخواد بکنی!
سکوت کردم.
راستشو بخواید ناراحت شدم.
از اینکه وقتی کسی از رابطه من و همسرم، توافق‌ها و نظراتمون خبر نداره چرا باید به خودش اجازه اظهار نظر کنه؟..
نه من و نه حسام منکر ازادی و احترام همدیگه تو زندگی نیستیم. ما از روز اول بهم قول دادیم که با ازدواجمون مانع اهداف و ارزوهای هم نشیم، به ازادی هم، به روابط و نظرات هم احترام بذاریم و تلاشی برای تغییر دادن همدیگه نکنیم.
حالا وقتی همسر من تو ده مورد به نظر من احترام میذاره، وقتی میدونم دلش میخواد من یه کاری رو انجام بدم، لازم نیست برای ثابت کردن اینکه من یه ادم ازادم، باهاش لج کنم!
من اسم این کار رو احترام میذارم. احترام به کسی که دارم ازش بابت انتخاب‌هام احترام میگیرم و اهمیت دادن به نظرش نه تنها ازادی و استقلال منو زیر سوال نمیبره، بلکه نشون میده من در کمال استقلال و ازادی انسانیم، انقدر متعادل هستم که بتونم به نظر کسی که شریک زندگی منه، احترام بذارم و از عمل کردن بهش خوشحال هم باشم.
حالا سوالم اینجاست که چطور یکی به خودش این اجازه رو میده که واسه زندگی من نسخه بپیچه و به این فکر نمیکنه شاید اون یه جمله تو ذهن من تاثیر بذاره و نظر من رو عوض کنه و من حس کنم شاید راست میگه! شاید من نباید به نظرش احترام بذارم!
به نظر من اختلاف های بزرگ یه زندگی از همین جاها شروع میشه. از اینکه به دوست و اشنا اجازه میدیم راجع به زندگیمون و رابطه‌مون با همسرمون نظر بده.. حتی اگه بار اول هم اهمیت ندیم این نظرات کم کم ممکنه تو ذهن ما تاثیر میذاره، بهونه میشه غرغر میشه!..و در نهایت میشه اختلاف و جر و بحث و ادامه ی ماجرا!..
خلاصه که حرفم دو تاست.
اینکه یاد بگیریم در مورد زندگی کسی نظر ندیم. اینکه یه نفر با همسرش چطوری تا میکنه فقط به خودشون دو نفر بستگی داره.
و اینکه اجازه ندیم حتی نزدیکترین ادمای زندگیمون، دوست و اشنا و فامیل و ارایشگر و همسایه و همکار و .. در مورد زندگیمون و روابطمون نظری بدن، چون قطعا چیزهایی توی زندگی هست که فقط ما و همسرمون ازش خبر داریم و هیچ کس بجز خودمون هم نمیتونه درموردش نظر بده.⭐️
.
و من هم یاد گرفتم بدونم از این به بعد چطوری برخورد کنم که کسی به خودش این اجازه رو نده!
.
📸: @molim3karbalaei 💋
Read more
 #<span class="emoji emoji1f3a5"></span> فيلم بعدى فرهادی در ايران/ به گشتن دور دنيا مثل وودي آلن علاقه ندارم . خبرگزارى لاناسيون در گزارشى ...
Media Removed
# فيلم بعدى فرهادی در ايران/ به گشتن دور دنيا مثل وودي آلن علاقه ندارم . خبرگزارى لاناسيون در گزارشى نوشت؛ دو جايزه اسكار فرهادي در فاصله پنج سال به دست آمد؛ اولي در 2012 با «جدايي نادر از سيمين» و دومي هم همين دو سال پيش با «فروشنده». هر چند اسكار چندان جنبه رقابتي ندارد اما فيلمساز ايراني مي‌تواند ... #🎥
فيلم بعدى فرهادی در ايران/ به گشتن دور دنيا مثل وودي آلن علاقه ندارم
.
خبرگزارى لاناسيون در گزارشى نوشت؛ دو جايزه اسكار فرهادي در فاصله پنج سال به دست آمد؛ اولي در 2012 با «جدايي نادر از سيمين» و دومي هم همين دو سال پيش با «فروشنده». هر چند اسكار چندان جنبه رقابتي ندارد اما فيلمساز ايراني مي‌تواند به قرار گرفتن در رتبه‌اي بالاتر از لوييس بونوئل و فرانسوا تروفو افتخار كند
.
او امسال مي‌توانست به اسكار سوم هم البته به نمايندگي از اسپانيا بينديشد كه رقابت را با «همه مي‌دانند» به «قهرمانان» واگذار كرد
.
برنده خرس‌هاي طلايي و نقره‌اي جشنواره برلين چند سال پيش «گذشته» را در فرانسه ساخت اما «همه مي‌دانند» تجربه اول او در توليد فيلمي به زباني جز فارسي با گروه بازيگران و عوامل خارجي است؛ آن هم با حضور ستاره‌هايي چون خاوير باردم و پنه‌لوپه كروز
.
«همه مي‌دانند» مانند چند فيلم اخير فرهادي در بخش مسابقه جشنواره كن رونمايي شد و با اينكه برخلاف «گذشته» و «فروشنده» نصيبي از جوايز نبرد اما با افتخار در افتتاحيه يكي از معتبرترين رويدادهاي سينمايي دنيا روي پرده رفت
.
اصغر فرهادى در گفتگويى كه بهار امسال در حاشيه جشنواره كن در فرانسه انجام شده در پاسخ به سوال «مي‌خواهيد به فيلم ساختن در خارج ادامه بدهيد يا به ايران بازمي‌گرديد؟» به خبرنگار لاناسيون مى گويد:
.
نمي‌خواهم وارد فرآيند ساختن يك فيلم در ايران و يك فيلم در خارج شوم. از سوي ديگر، به گشتن دور دنيا مثل وودي آلن هم علاقه ندارم. آنچه مي‌دانم اينكه به احتمال زياد فيلم بعدي‌ام در ايران مقابل دوربين مي‌رود
.
براي من بسيار مهم و بهتر بگويم حياتي است كه نه تنها در ايران فيلم بسازم، بلكه آنها را در ايران به نمايش بگذارم. از آنجا كه پيشينه همه ما يكي است، واكنش تماشاگران بسيار به احساس من نزديك است. تجربه كار كردن در فرهنگ‌ها و زبان‌هاي مختلف را دوست دارم اما جوهره و ذات من هميشه ايراني مي‌ماند
.
‏≣🅲🅸🅽🅴🅼🅰🅽🅴🆆🆂≣
سينمانيوز | سينماى روز
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب ...
Media Removed
خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب دادم يه تعدادي رو هم گذاشتم استوري تا متوجه حال و اوضاع من و علت اينكه ميگم از جواب دادن به سوالها در دايركت معذورم رو متوجه شين.. هر شخصي با توجه به تحصيلات و تجربه ش در يك زمينه اي آگاهي و اطلاعات لازم ... ➿➿
خوب دو روزه كه من كار و زندگيمو گذاشتم و فقط دارم دايركت جواب ميدم، به غير از اونايي كه در دايركت جواب دادم يه تعدادي رو هم گذاشتم استوري تا متوجه حال و اوضاع من و علت اينكه ميگم از جواب دادن به سوالها در دايركت معذورم رو متوجه شين.. هر شخصي با توجه به تحصيلات و تجربه ش در يك زمينه اي آگاهي و اطلاعات لازم رو داره و بقيه افراد هرگز نميتونن بهتر و بيشتر بهتون كمك كنن.. يكي از دلايل موفقيت و پيشرفته بودن جامعه سوئد اينه كه اطلاعات عمومي مردمش خيلي بالاست، اكثرا قبل از اينكه به پزشك مراجعه كنن ميرن راجع به بيماري و مشكلاتشون ميخونن و با اطلاعات وارد مطب ميشن و گفتگو با پزشك شون پربارتر و مفيدتره، در ضمن راجع به درمان غير دارويي بيماري شون هم اطلاعات زيادي جمع ميكنن مثلا فردي كه آلرژي داره نبايد شبها پنجره ها رو باز بذاره و يا لباسهاشو بيرون از خونه خشك كنه و تميز كردن و جارو كشيدن زير مبل و تخت خواب و سوراخ سمبه ها بسيار مهمه و ممكنه به بعضي ميوه ها كورس آلرژي داشته باشه و بوهاي تند و قوي براش سمه.. و فردي كه آسم داره ميدونه استرس، سرما و سرماخوردگي و آلرژي فصلي قاتل آسمه.. من راجع به بد بودن سيستم پزشكي ايران خيلي دردودلها شنيدم ولي خودتون ببينين اگر وقتي ميرين پيش پزشك و يا داروسازتون و به حرفها و نصيحت هاشون گوش نميدين و يا سوالهاي بي ربط ميپرسين و يا صبوري نميكنين و وسط درمان دارو رو قطع ميكنين چه توقعي دارين؟؟ مثلا يادتونه براي كمپين نه به آنتي بيوتيك چقدر من اطلاع رساني كردم، ولي هنوزم هستن خيلي از همكارهام كه ميگن همچنان بيماران ميان و بدون نسخه تقاضاي دارو دارن و در صورت دريافت نكردن توهين ميكنن و ميرن داروخانه بعدي كه شايد بخاطر بيزينس اون دارو رو تحويلشون ميدن.. بارها پيش اومده كه افراد عكس از جواب آزمايشها و حتي دست قطع شده واسه من فرستادن كه اينو ببين، آيا ما خوب ميشيم؟؟ من پزشك نيستم و شايد با يه سرچ ساده و پيدا كردن دو تا مقاله معتبر و به روز بتونم جواب مختصر و مفيدي رو بدم ولي آيا به نظر شما اين كافيه؟؟ پزشك معالج شما كل پرونده و سابقه پزشكي شما زير دستشه و شما رو يك انسان كامل ميبينه با همه فاكتورها، پس يه فرقي بين تشخيص ايشون و حدس من هست.. ما داروسازها اينجا يكي از مهمترين امتحانهاي فارماكوتراپي مون اينه كه كي اجازه داريم بيمار رو درمان كنيم، كي بايد بهش درمانهاي غير فارماكولوژيك بديم و كي بايد بفرستيمشون پيش پزشك.. ما بايد دو تا چيز رو ياد بگيريم؛ يك شجاعت و اعتماد به نفس داشتن براي گفتن نميدونم، دو رجوع به كسي كه تو اون مسئله خبره و حاذقه..
Read more
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای ...
Media Removed
Marda inaaaaan پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست اولاش نمی خواستیم بدونیم با خودمون ... Marda inaaaaan
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم.
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود.
اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.
می دونستیم بچه دار نمی شیم.
ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست
اولاش نمی خواستیم بدونیم
با خودمون می گفتیم
عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه
بچه می خوایم چی کار؟
در واقع خودمونو گول می زدیم

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت
اگه مشکل از من باشه
تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم
خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم
علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد
گفتم:تو چی؟ گفت:من؟
گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟
فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد
خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه
گفت:موافقم…فردا می ریم
و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
اگه واقعا عیب از من بود چی؟
سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه
هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم
بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید
اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید

با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست
بالاخره اون روز رسید
علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم
دستام مثل بید می لرزید
داخل ازمایشگاه شدم
علی که اومد خسته بود
اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه
اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود

یا از خوشحالی
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود
بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟
اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟
من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم
دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟
گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم
نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گ
Read more
. "انجیل های من" داستان پیامبری و رستاخیز عیسی است، و شروع دین مسیحیت. داستان در دو فصل تنظیم شده؛ ...
Media Removed
. "انجیل های من" داستان پیامبری و رستاخیز عیسی است، و شروع دین مسیحیت. داستان در دو فصل تنظیم شده؛ فصل اول با نام "شب باغ زیتون" که به پیامبری ی عیسی می پردازد و فصل دوم به نام "انجیل به روایت پیلاطس" که درباره ی رستاخیز این پیامبر است. شک و ایمان، مسئولیت و لاقیدی، اساس مفهوم این رمان است. چه در فصل ... .
"انجیل های من" داستان پیامبری و رستاخیز عیسی است، و شروع دین مسیحیت. داستان در دو فصل تنظیم شده؛ فصل اول با نام "شب باغ زیتون" که به پیامبری ی عیسی می پردازد و فصل دوم به نام "انجیل به روایت پیلاطس" که درباره ی رستاخیز این پیامبر است.
شک و ایمان، مسئولیت و لاقیدی، اساس مفهوم این رمان است. چه در فصل اول که عیسی نمی تواند بپذیرد که ناجی و برگزیده ی خداست و به پیامبری ی خود شک می کند. و چه فصل دوم که پیلاطس، سردار رومی به رستاخیز او شک می کند و زنده شدن دوباره ی او را باور نمی کند. و به آخر هم نه عیسی کاملا با اعتقاد و نه پیلاطس به تمامی معتقد است. هر دو شک هایی دارند. عیسی، مسیح بودن خود را باور ندارد و به کسانی که به او می گویند تو مسیح هستی، جواب می دهد که من این را نگفتم، تو بودی که این را گفتی. و در نامه های پیلاطس به برادرش نیز غوطه خوردن او را بین شک و ایمان می بینیم.
اما چه به پیامبری و رستاخیز عیسی ایمان داشته باشیم و چه نداشته باشیم یک چیز مسلم است آن این که هم عیسی و هم پیلاطس انسان های لاقیدی نیستند و هر دو به دنبال حقیقت می گردند. و اشمیت به چه زیبایی این نکته را در داستان بیان می کند. هنگامی که پیلاطس از شک داشتن می نالد و از این که دیگر رومی ای که می داند، نیست غمگین است، کلودیا همسرش به او می گوید: " – پیلاطس، شک کردن و اعتقاد داشتن، هردو یکی است. فقط بی قید بودن کفر است."
در مقابل شک عیسی و پیلاطس اما افراد با اعتقادی نیز حضور دارند. یهودا و کلودیا. یهودا حتی ذره ای هم به بازگشت دوباره ی عیسی شک نمی کند و به خود او هم می گوید که اطمینان داشته باشد که پس از سه روز از مردنش، زنده خواهد شد. و کلودیا همسر پیلاطس هم در مقابل شک این سردار رومی نمادی از ایمان کامل است.
رمان "انجیل های من" گر چه داستانی با درونمایه ی مذهبی ست، اما خواندن آن برای کسانی که اعتقادات مذهبی ندارند هم جذاب است. دیدن شک عیسی و ایمان یهودا (کسی که محل اختفای عیسی را به رومیان لو می دهد). خواندن تئوری های منطقی ی پیلاطس در رد رستاخیز عیسی، که به درستی پرداخت شده اند.
Read more
. در نیمه شب گذشته خیابان ولنجک به علت مسدود کردن یک خروجی توسط اداره پلیس، ترافیک سنگینی شده بود. ...
Media Removed
. در نیمه شب گذشته خیابان ولنجک به علت مسدود کردن یک خروجی توسط اداره پلیس، ترافیک سنگینی شده بود. من هم در هیاهوی مطلق آوای بوق و فریادِ اعتراض ملت در صندلی کنار راننده ماشین فرو رفته و سرگرم بازی جذاب #ساکر_استارز بودم. دود اگزوز صد‌ها اتوموبیل، فضای داخل ماشین را اشباع کرده بود و دیگر طاقت نفس ... .
در نیمه شب گذشته خیابان ولنجک به علت مسدود کردن یک خروجی توسط اداره پلیس، ترافیک سنگینی شده بود. من هم در هیاهوی مطلق آوای بوق و فریادِ اعتراض ملت در صندلی کنار راننده ماشین فرو رفته و سرگرم بازی جذاب #ساکر_استارز بودم.

دود اگزوز صد‌ها اتوموبیل، فضای داخل ماشین را اشباع کرده بود و دیگر طاقت نفس کشیدن نبود. با اشک و سرفه در میان مه و غبار به‌سان فضانوردی که کلاه از سرش افتاده باشد. با مکافات شیشه را بالا کشیدم و در همین حین، برزیلی لعنتی گل تساوی را زد و نتیجه یک بر یک شد.

کمی که دود فروکش کرد و منظره قابل رؤیت شد. در چند ده متری ماشین های پلیس را دیدم که راه خروجی را سد کرده بودند. دو پلیس به جان هم افتاده و گلاویز شده بودند هر دو به نظر درجه بالا داشتند اما آنقدر واضح نبود که بشود تشخیص داد کدام مافوق کدام است. یکی از پلیس ها با دست به ترافیک و ماشین ها اشاره میکرد و دیگری شانه بالا می‌انداخت و طعنه می‌زد.

همین که به یک چشم بازی را دنبال می‌کردم و با چشمی دیگر تجمع پلیس ها را می‌پاییدم. ناگهان با صدای تق تق، نگاهم به سوی چهار، پنج ماشین جلوتر رفت. پلیسی مسن بیسیم به دست و سلاح سرد و گرم به کمر به شیشه برخی ماشین ها می‌کوبید. و در آن ها سرک می‌کشید.

پس از چند لحظه و با تحلیل عملکردش این نتیجه حاصل شد که تنها با ماشین های مشکوک، تک سرنشین و به اصطلاح مجردی کار دارد. پس به قاعده از کنار ما که خانواده‌، چندسرنشین و غیرمشکوک هستیم عبور خواهد کرد.

در همین اثنا راننده پراید مقابل که پسری تنها با تیپ جلف بود را از ماشینش بیرون کشید. هنگام وارسی پسر و تجسس سوراخ سمبه های شلوارلی جرواجر او، در یک آن نیم‌نگاهی زیرچشمی به من انداخت. من هم بی توجه، گوشی را مجدد مقابل صورتم آورده و به بازی برگشتم. گل دوم را با شوت دیواری تماشایی به ثمر رساندم.

در حال کُری خوانی پس از گل در چتروم حاشیه‌ای با دوست برزیلی بودم که صدای بلند و غیر قابل انتظاری کنار گوش راستم از جا پراندتم. همان پلیس بود. شیشه را پایین کشیدم سرش را به جلو آورد. سلام دادم، سلام داد. سرش را جلوتر آورد. دیگر تقریبا داخل ماشین بود. خیره در چشمانم گفت: داشتی فیلم می‌گرفتی از ما؟ در جواب گفتم: نه بازی می‌کردم. سرش را چرخاند تا به گوشی موبایلم نگاه کند حالا دیگر سرش حد فاصل چشمان من و صفحه گوشی را پوشانده بود.
پاراگراف پایانی در کامنت ها
Read more
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته ...
Media Removed
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟ که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟ چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم که ... ...
چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم
چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم
باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم

چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟
که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟

چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم
که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم
که سرنوشت قَدَر بود و زورِ خونه نچربید و زنگ خورد و نبودی و من غذا رو کشیدم

میونِ گودیِ چشمی که پهلوونشو گم کردو تو شکستنِ لیوان صدای پاتو شنیدم
گذشته های خیالیمو دس تو دستِ شماها
شبیه بچه کبوتر با بالِ باز کشیدم

خدا بزرگه ولی به خدا امید ندارم
برای جمله ی قبلی کدوم ولیمو بیارم؟

نه! رو توازنِ این کفّه‌ها حساب نکردم
من از کلفتیِ پرونده‌ها حساب نبردم
سرم که سوت کشید، به هوای آخر بازی
تو استراحتِ بینِ دو نیمه آب نخوردم

باید نمازمو تو خونه‌مون شکسته بخونم
تو جاگذاریِ این پازل دو تیکّه بمونم

حبابی ام که دو دستی باید به آب بچسبم
سوال اول و بینِ دوتا جواب بمونم
چه جالبه شبِ یلدا به عید خورده و فردا
قراره لحظه‌ی تحویلِ سال و خواب بمونم

خدا گواهه هنوزم دعامو پس نگرفتم
هنوز دستای بی ادّعامو پس نگرفتم

یه روز میرسه واسه دلِ چشای گرفته‌م
شما دوتا رو تو یه قابِ چارشونه بذارم
یه روز تو عکسِ عروسیم نشون میدم با حقیقت
کنار اومدم اما باهاش میونه ندارم

دوباره پَر میکشم تا زمین و نقطه ببینم
با یه اشاره بتونم نشون بدم که کجایین
یه روز شبیه قدیما دوباره پر میکشم تا
کنار هم قد و بالامو چارچشمی بپایین

#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه
#ترانه_سرا #یلدا #شب_یلدا
Read more
. صحبت های روبینیو در مورد انتقال جنجالی اش به منچستر سیتی . روبینیو در مورد شرایط انتقالش به منچستر ...
Media Removed
. صحبت های روبینیو در مورد انتقال جنجالی اش به منچستر سیتی . روبینیو در مورد شرایط انتقالش به منچستر سیتی گفت: «من قصد داشتم به چلسی ملحق شوم چراکه اسکولاری به من گفته بود که نقش تعیین کننده ای برای تیمش خواهم داشت. چلسی قبل از اینکه توافق دو طرف صورت گیرد، فروش پیراهنایی که نام من روی آنها بود را ... .
صحبت های روبینیو در مورد انتقال جنجالی اش به منچستر سیتی
.

روبینیو در مورد شرایط انتقالش به منچستر سیتی گفت: «من قصد داشتم به چلسی ملحق شوم چراکه اسکولاری به من گفته بود که نقش تعیین کننده ای برای تیمش خواهم داشت. چلسی قبل از اینکه توافق دو طرف صورت گیرد، فروش پیراهنایی که نام من روی آنها بود را آغاز کرد و این موجب نارضایتی سران باشگاه رئال شد. این تنها نکته ای بود که باعث شد انتقال من به چلسی لغو شود و در آخر منجر به پیوستن من به منچستر سیتی شود.»
.

روبینیو در ادامه گفت: «مادرید باشگاهی بود که درهای خودش را به روی من باز کرد و به من کمک کرد تا در اروپا نیز بتوانم موفق شوم. رئال تنها تیمی بود که نسبت به جذب من بیشتر تمایل را نشان داد. هر دو تیم( بارسلونا و رئال مادرید ) باشگاه های بزرگی هستند و هواداران زیادی در سرتاسر جهان دارند اما من تحت تاثیر برزیلی های زیادی که در آن زمان در ترکیب رئال بودند قرار گرفتند و تصمیم گرفتم که به جمع آنها ملحق شوم.»
.
.
.
.
Mikesadeqi
.
.
#realmadridfarsi #realmadrid #halamadrid
Read more
. فردا شاهد معرفی دوربین جدید نیکون هستیم.دوربینی که هیجان زیادی به بازار وارد کرده و بسیاری منتظرند ...
Media Removed
. فردا شاهد معرفی دوربین جدید نیکون هستیم.دوربینی که هیجان زیادی به بازار وارد کرده و بسیاری منتظرند ببینند نهایتا با چه چیزی طرف هستند؟ من تحلیلی بر اساس اخباری که در دو هفته‌ی گذشته منتشر شده میکنم و احتمالا هشتاد درصد شبیه اون چیزیه که فردا خواهیم دید. . . رقیب اصلی که نیکون به عنوان هدف در ... .
فردا شاهد معرفی دوربین جدید نیکون هستیم.دوربینی که هیجان زیادی به بازار وارد کرده و بسیاری منتظرند ببینند نهایتا با چه چیزی طرف هستند؟
من تحلیلی بر اساس اخباری که در دو هفته‌ی گذشته منتشر شده میکنم و احتمالا هشتاد درصد شبیه اون چیزیه که فردا خواهیم دید.
.
.
رقیب اصلی که نیکون به عنوان هدف در نظر گرفته سونی و دو مدل A7 III و A7R III هستند.پس ما با دو دوربین طرف خواهیم بود.دوربین Z7 با سنسوری ۴۵ مگاپیکسلی و دوربین Z6 با سنسور ۲۴ مگاپیکسلی...هر دو سنسور از نوع BSI هستند.برای همین شاهد گستره‌ی دینامیکی بالا و نویز کم
خواهیم بود.
بدنه‌ها دارای لرزشگیر پنج محوره هستند.احتمالا سرعت عکاسی پیاپی قابل قبولی در حد ۹ فریم بر ثانیه دارند.برای رقابت با سونی باید قابلیت فیلمبرداری 4K داشته باشند.البته به نظرم بعیده که با پروفایل‌های خاصی از طرف نیکون برای فیلمبرداری با بیشترین دامنه رنگی و نوری طرف باشیم!
و اما نکته‌ی مهم که سونی واقعا عملکرد خارق‌العاده‌ای در اون داره سیستم فوکوس هست...به نظر میاد نیکون هم قراره با یه عدد شگفت‌انگیز برای نقاط فوکوس ما رو متعجب کنه:شاید ۴۰۰ نقطه! .
اما به گفته ی نیکون دوربین‌ها ارگونومی بهتری از بقیه بدون آینه‌ها دارند این یعنی گریپ بزرگتر و احتمالا منظریاب بزرگتر!
باتری هم چیزی در حد DSLRها خواهد بود.
.
ماونت لنزها با نام Z شناخته میشه و همون‌طور که در عکس‌ها پیداست بزرگتر از بقیه ماونت‌ها مثل سونی E هست...این یه مزیت محسوب میشه...شما امکان ساخت لنزهایی با دیافراگم بازتر رو‌خواهید داشت...برای مثال لنز 58 f0.95
.
و اما قیمت:
به نظرم نیکون می‌دونه که با عرضه‌ی این دو دوربین به بازار فروش خوبی خواهد داشت برای همین برای قیمت آنچنان دغدغه‌ای نداره....طبق شنیده ها قیمت‌ها ۳۰۰۰ و ۴۰۰۰ دلار خواهند بود.
.
.
پ.ن:به نظر من ورود دوربین‌های بدون‌آینه به بازار هیچ وقت انقلابی نخواهد بود.منظورم اینه که DSLRها مسیر رو ادامه خواهند داد هر چند متقاضی کمتری خواهند داشت اما این افت به مانند اتفاقی که در گذر از آنالوگ به دیجیتال افتاد نخواهد بود.
.
.
#دوربین #نیکون #بدون_آینه #عکاسی #فیلمبرداری #nikon #nikonz7 #nikonz6 #mirroless
#aksiine #akkasan #ir_photographer #photobyir #iranphotography #a7iii #a7riii #سونی
Read more
. می‌نروم هیچ از این خانه من در تک این خانه گرفتم وطن خانه یار من و دارالقرار کفر بود نیت بیرون شدن سر ...
Media Removed
. می‌نروم هیچ از این خانه من در تک این خانه گرفتم وطن خانه یار من و دارالقرار کفر بود نیت بیرون شدن سر نهم آن جا که سرم مست شد گوش نهم سوی تنن تنتنن نکته مگو هیچ به راهم مکن راه من این است تو راهم مزن خانه لیلی است و مجنون منم جان من این جاست برو جان مکن هر کی در این خانه درآید ورا همچو منش باز بماند ... .
می‌نروم هیچ از این خانه من
در تک این خانه گرفتم وطن
خانه یار من و دارالقرار
کفر بود نیت بیرون شدن
سر نهم آن جا که سرم مست شد
گوش نهم سوی تنن تنتنن
نکته مگو هیچ به راهم مکن
راه من این است تو راهم مزن
خانه لیلی است و مجنون منم
جان من این جاست برو جان مکن
هر کی در این خانه درآید ورا
همچو منش باز بماند دهن
خیز ببند آن در اما چه سود
قارع در گشت دو صد درشکن
ای خنک آن را که سرش گرم شد
ز آتش روی چو تو شیرین ذقن
آن رخ چون ماه به برقع مپوش
ای رخ تو حسرت هر مرد و زن
این در رحمت که گشادی مبند
ای در تو قبله هر ممتحن
شمع تویی شاهد تو باده تو
هم تو سهیلی و عقیق یمن
باقی عمر از تو نخواهم برید
حلقه به گوش توام و مرتهن
می‌نرمد شیر من از آتشت
می‌نرمد پیل من از کرگدن
تو گل و من خار که پیوسته‌ایم
بی‌گل و بی‌خار نباشد چمن
من شب و تو ماه به تو روشنم
جان شبی دل ز شبم برمکن
شمع تو پروانه جانم بسوخت
سر پی شکرانه نهم بر لگن
جان من و جان تو هر دو یکی است
گشته یکی جان پنهان در دو تن
جان من و تو چو یکی آفتاب
روشن از او گشته هزار انجمن
وقت حضور تو دو تا گشت جان
رسته شد از تفرقه خویشتن
تن زدم از غیرت و خامش شدم
مطرب عشاق بگو تن مزن
خطه تبریز و رخ شمس دین
ماهی جان راست چو بحر عدن
#مولانا
Read more
. شبی آمد #خدا در خواب نازم نشست بر من سر راز و نیازم شرابی بود و نان سنگکی داغ نشستیم گوشه دنج ته ...
Media Removed
. شبی آمد #خدا در خواب نازم نشست بر من سر راز و نیازم شرابی بود و نان سنگکی داغ نشستیم گوشه دنج ته باغ دو سه پیمانه و سازی و آواز به #مستی شد خدا گوینده ی راز به من گفت از شما من دردمندم بگو من با شما آخر چه کردم چرا باید زخود آیین در آرید به نام من کتاب و #دین بیارید اگر خواهم به دنیا من نگاهم بدان ... .
شبی آمد #خدا در خواب نازم
نشست بر من سر راز و نیازم

شرابی بود و نان سنگکی داغ
نشستیم گوشه دنج ته باغ

دو سه پیمانه و سازی و آواز
به #مستی شد خدا گوینده ی راز

به من گفت از شما من دردمندم
بگو من با شما آخر چه کردم

چرا باید زخود آیین در آرید
به نام من کتاب و #دین بیارید

اگر خواهم به دنیا من نگاهم
بدان #موسی و #عیسی را نخواهم

چرا تیغ #محمد را بجویم
اگر خواهم کسی آید بسویم

نه #انجیل و  نه #تورات و نه #قرآن
نبوده دفتر من ناشر آن

همه کار ریا کاران و رندان
به هر دوران ظهور این رسولان

اگر خواب زمان در دست آنان
ستون #جاهلان هم پشت آنان

گهی بر من نهادند نام الله
شدیم غارتگر و یاغی صحرا

گهی هم ما شدیم بابای عیسی
بشد #مریم به عقد و صیغه  ما

گهی در مصر به همراهی موسی
در آوردیم پدر از پیر و برنا

محمد را شدیم زنباره او
رییس درب روسپی خانه او

به هرجا یک زنی را زیر سر کرد
به نام بنده هم یک آیه در کرد

اگر او عاشق نه ساله ها شد
چرا عقدش به نام من روا شد

چرا باید به نام من #بجنگید
دهانها را به نام من ببندید

که بنده گر خدایم بی نیازم
نه پایان ونه آغاز پیازم

نماز و روزه کی خواهم زیارم
#قمه بر سرزدن کی بوده کارم

اگر از تن جدا کردید شما سر
چرا نعره زنید الله و اکبر

بدان! #آیین من زور و جفا نیست
که این #دیوانگی ها کار ما نیست

که راه من بود مهر و سعادت
کجا راه #جهاد است و شهادت

کجا گفتم که من خانه ندارم
سرم را من کجا شب ها گذارم

خدا را کی سرای و خانه باشد
کنشت و کعبه و بتخانه باشد

بیا از ما در آر این دست آخر
بکش از ما برون جان برادر

غلط کردم که #آدم آفریدم
به جان مادرم دیگر بریدم

خدا پیمانه آخر به لب بست
سپس خسته دو چشمانش به هم بست

سکوتی بود از دور ناله زاغ
خدا ومن نشسته گوشه باغ

به خود گفتم عجب! پس این خدا بود
ندانستم چه با من آشنا بود
.
#بابک_اسحاقی
#persiapoem
#کفرنامه
Read more
(جنون قسمت چهارم) دقیقاً غرورم را نشانه گرفته بود و نبایدکم می آوردم.با لکنت گفتم:من بخاطر خودتون ...
Media Removed
(جنون قسمت چهارم) دقیقاً غرورم را نشانه گرفته بود و نبایدکم می آوردم.با لکنت گفتم:من بخاطر خودتون میگم,اگه کسی بیاد...نذاشت حرفم تموم بشه,به سمتم اومد و گوشه یقه پیرهنمو گرفت و همونطور که با خودش می کشید و میبرد گفت:خیالت راحت,هیشکی نمیاد.در و محکم بهم کوبید و توی جاده آسفالته ای که به امارت ... (جنون قسمت چهارم)

دقیقاً غرورم را نشانه گرفته بود و نبایدکم می آوردم.با لکنت گفتم:من بخاطر خودتون میگم,اگه کسی بیاد...نذاشت حرفم تموم بشه,به سمتم اومد و گوشه یقه پیرهنمو گرفت و همونطور که با خودش می کشید و میبرد گفت:خیالت راحت,هیشکی نمیاد.در و محکم بهم کوبید و توی جاده آسفالته ای که به امارت زیبایی ته باغ میرسید براه افتادیم.خونه بسیارزیبا و بزرگی بود با دیوارهای بلند و درختان سر به فلک کشیده.دو طرف راه آسفالته پر بود از درختچه ها و گلهای زینتی زیبا و استخر بزرگی که دقیقا روبروی پله های پهن امارت بود.جلو امارت چهار ستون بلند با گچبریهای زیبا قرار داشت که آدمو یاد کاخهای سلطنتی مینداخت.جلو پله ها ایستاد و بطرف من چرخید و گفت:به دنیای من خوش اومدی بعد بدون اینکه اجازه حرف زدن به من بده با دست اشاره کرد تا همراهیش کنم.در دلم به خودم فحش میدادم که چرا نشناخته با این دختر عجیب پا توی این خونه گذاشتم.با صدای بشکنی که جلو صورتم زده شد بخود اومدم.تازه فهمیدم مثل مجسمه جلو در خشکم زده.وارد سالن بزرگ خونه شدم و از دیدن اونهمه تجملات دهنم باز موند.پرده ها,قابها و مبلمان که با رنگهای قرمز و طلایی که هماهنگی بسیار زیبایی با هم داشتند و کف سرامیکی سفید که مثل برف میدرخشید.جلوم ایستاد و دستشو بطرفم دارز کرد_اسمم پروانس و تو میتونی پری صدام کنی.مردد نگاش کردم و با اکراه باهاش دست دادم.کاری که تاحالا نکرده بودم.گرمی دستش تا مغز استخوانم نفوذ کرد.انگار همه دنیا رو بمن دادن.با لکنت گفتم:علی هستم.با کلمه خوشبختم دستشو از دستم بیرون کشید و تعارف کرد که بشینم.روی کاناپه ای که بالای سالن بود نشستم.با کلمه الان میام از پلکان کنار سالن بالا رفت.انگار بخود اومده باشم.ذهنم پر از سوال شد.احساس گناه وجدانمو راحت نمیذاشت.با خودم گفتم:دِ پسر تو چت شده؟پسر حاجی رستگار اینجا چکار میکنه؟بی اختیار بیاد جمله آقا جونم افتادم که میگفت:جوون باید از سایه خودشم بترسه,چون شیطان به همه شکلی ظاهر میشه.از یاد آوری اون جمله موهای بدنم سیخ شدن و بدنم شروع کرد به لرزیدن.دستم رفت سمت جیب پیرهنم. همیشه یه قرآن کوچیک تو جیبم میذاشتم.اما نبود... ادامه دارد با سپاس بیکران(مهرا)
Read more
۳۷/۶۰ هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما ...
Media Removed
۳۷/۶۰ هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما وارد شد، شولاپوشی تبر بر دوش بود که قدم‌های بلند برمی‌داشت، به یک ضربت کنده‌ی درخت را به دو نیم می‌کرد و همراه با ضربه می‌نالید: "هه." اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر ... ۳۷/۶۰
هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هاش پی ببرد. و من این را از همان اول دریافتم. آن شب که به زندگی ما وارد شد، شولاپوشی تبر بر دوش بود که قدم‌های بلند برمی‌داشت، به یک ضربت کنده‌ی درخت را به دو نیم می‌کرد و همراه با ضربه می‌نالید: "هه." اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده، اما بعدها به اشتباه خود پی بردم، و دانستم که درک او آسان‌تر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ‌گاه دچار تردید نشود. نه. او با همان پالتو بلند و بلوز دستباف زبر و پاپاخ کهنه تنها ظاهر را نداشت. این پوشش‌ها را که از تنش برمی‌داشتی، آفتابت طلوع می‌کرد.
‌‌
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
#نشر_ققنوس
‌‌‌ ‌‌
چه می‌کنی با ما آقای معروفی؟ چه می‌کنی؟
مگه میشه تلخی رو، جنون رو، عشق رو، سرما رو، درد رو انقدر زیبا نوشت؟
در مورد این کتاب بسیار نوشته شده و کمابیش همتون یا خوندینش یا لااقل اسمشو شنیدین، موضوعش یک‌جورهایی تقابل نسل سنتی با نسل مدرن هست، تقابل پدر و پسر و اختلافات خانوادگی... داستان از چهار موومان تشکیل شده و چهار راوی داره، اورهان، آیدین، سورمه و دانای کل. جهش‌های زمانی و تغییر راوی از مهم‌ترین دلایل جذابیت کتاب هستند. فضای کتاب سرد و تلخ و گزنده‌اس، به نظرم بعد خوندن این کتاب حتا اگه داستان رو هم فراموش کنید، فضا و شخصیت‌هاش رو نمی‌تونید فراموش کنید...
اگر کتابخون و کتاب‌دوست هستید و هنوز سمفونی مردگان رو نخوندین به نظرم ظلم بزرگی به خودتون کردین، بخونین و پابه‌پای آیدین و آیدا و سورمه اشک بریزین.
نمیدونم چندتا کتاب دیگه تو دنیا هست که قادر باشه بعد از چندین بار خوندن، مثل بار اول تازگی داشته باشه و منو دنبال خودش بکشونه.

راستی کلاغ‌های سمفونی مردگان مدام میگن "برف برف". فکر کردین چرا؟ داستان در اردبیل اتفاق میفته و برف در زبان ترکی میشه "قار". کلاغ‌هایی که فریاد می‌زنند قار قار، به گوش یک ترک‌زبان دارند خبر از برف می‌دهند.
‌‌
امتیازم: بدون شک ۵ از ۵
Read more
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود ...
Media Removed
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك ... اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك و گريه ام بگيره و نتونم مثل مامان خودمو كنترل كنم. به نظرت چكار كنم؟ يا خواهرم كه عاشق اتابكه، بياد بغلم كنه و با خيسى چشماش كه ماليده ميشه به تيشرتم بگه؛ اگه اتابك بره من چكار كنم؟ يا مادرم پشت تلفن زار زار گريه كنه كه بهترين بچه ام داره دور ميشه، من دلم تنگ شد، پاشم كجا برم؟ يا پدرم پشت تلفن بغض شو قورت بده و در برابر دلدارى من بعد پنج دقيقه بگه؛ ميشه بعدن بهت زنگ بزنم و نتونه جلوى گريه شو بگيره! اينارو اولين بار اينجا مينويسم و هيچ كدوم از اين آدما نمى دونند كه دلتنگى شونو تكيه دادن به من كه كوه صبرشون باشم. اما واقعا هيچ كس به اندازه من به اتابك نزديك نبود. من تو اين شهر و اين خاك، يه رفيق سى و سه ساله ام رو بدرقه كردم كه بره! چجورى؟ با استندآپ كمدى در ساعت ٣ شب تا فضاى ملتهب دلتنگى رو قبل از اتابك راهى كرده باشم. هم مدرسه و هم تيمى و هم بازى و همسفر و هم درد و هم راه و همدم و هم نفس و هم چيزى كه ميان دو برادر ميتونيد حدس بزنيد رو ما سالها براى هم كم نذاشتيم. روزى كه خبر لاتارى شو داد، ازمير بودم، جلوى در دانشكده كه اينترنتم فول باشه و قطع و وصل نشه. گفت يه چيزى ميگم به هيشكى نگفتم. گفتم چى؟ گفت لاتارى برنده شدم!!! لان!! چى؟؟ خوشحالى بيش از حدى براش داشتم. اتابك آدم اينجا نبود. يك آدم بى نهايت خونسرد و آرام و مخفى ترين مهربان دنيا. شك ندارم كه بهترين عضو خانواده ماست و حتى فاميل بدون ترديد. بدون يك اپسيلون ذهنيت منفى و يا هر چيز ديگه. مگه ميشه انقدر زلال باشى رفيق؟ كجاى جهان ايستادى؟ از كدوم سياره اومدى؟ بذاريد اعتراف بكنم. برخلاف همه كه ميخواستن اتابك نره، من تمام قد پشتش وايسادم. و ميدونم اونجا بهترين ها براش رقم خواهد خورد. اعتراف مى كنم كه هرقدر سعى ميكنم آدم خوبى باشم، يه تار موى اتابك هم نشدم. اعتراف مى كنم كه تنها ماندم. تنها مانديم. مهربانى مان كوچ كرد. معناى چشم بسته اعتماد كردن رو گم كردم. امروز افسرده و آرام ام. رفتم كنار مادرم دراز كشيدم و بغلش خوابيدم. نه بخاطر خودم، بخاطر چشماى غمگينش كه نياز داشت بوى پسر دور شده اش رو تو تن من احساس كنه. و آخر سر بايد بگم: حال همه ى ما خوب ست، اما تو باور كن! / ياور هميشه مومن، تو برو سفر سلامت..
Read more
Loading...
Load More
Loading...