رده و از شاعر

Loading...


Unique profiles
20
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bandar `Abbas, Hormozgan, Iran, Lavasan, Belgrade, Serbia
Average media age
809.7 days
to ratio
... برای آنکه آنکه نورش را فرافکند و شما خاکسترش را لگدمال کردید. (برای جسد سلاخی شده یک شهید) آنکه ...
Media Removed
... برای آنکه آنکه نورش را فرافکند و شما خاکسترش را لگدمال کردید. (برای جسد سلاخی شده یک شهید) آنکه سخنانش را به گوش ها رساند و شما تن اش را بند کردید. (برای محبوسی ابدی ) آنکه سرودش را خواند و شما سازش را خاموش کردید. (برای شرف های کبیر ) آنکه راه را ساخت و شما پاهایش را قلم کردید. (برای اندیشمند ... ...
برای آنکه آنکه نورش را فرافکند و شما خاکسترش را لگدمال کردید. (برای جسد سلاخی شده یک شهید)
آنکه سخنانش را به گوش ها رساند و شما تن اش را بند کردید.
(برای محبوسی ابدی )
آنکه سرودش را خواند و شما سازش را خاموش کردید.
(برای شرف های کبیر )
آنکه راه را ساخت و شما پاهایش را قلم کردید.
(برای اندیشمند مُرده)
آنکه همه را خنداند و شما او را مسخره خواندید.
( برای دلقک تنها )
برای آنکه با او از درد هایتان گفتید و شما ندانستید درد او چیست (برای خدای تنها )
برای آنکه از او انتظار دارید و از شما انتظاری ندارد.
(برای ناجی آخرزمان )
برای آنکه دوست شما است و از میان شما دوستی ندارد
( برای فیلسوف تنها )
برای آنکه می اندوزد تا شما دزدها به پا و امیدوار باشید
(برای یک عیار بیابان)
برای آنکه زیبا می ماند و مملو از عشوه تا شما پر از هوس بمانید.
( برای یک فاحشه مهربان)
برای آنکه با خون خود نوشت تا شما با آب دهان خود بخوانید.
(برای یک نویسنده فقیر)
برای آنکه با مرگ سرفراز زیست تا شما با زندگی خفت وار نمانید.
( برای یک آزادی خواه )
برای آنکه خود را پوشاند از معشوق و هجر را استعاریید تا شما در آغوش برهنه یکی آوازش کنید.
( برای یک شاعر میکده)
برای آنکه به شما چاه را نشان داد و شما از او مقصد را خواستید.
(برای یک کتاب کهنه)
برای آنکه از شکوه زمین می دانست و شما از آسمان پرسیدید.
(برای یک پیامبر ناشناخته)
برای آنکه رقصیدن می دانست و شما از او بت بودن می خواستید.
(برای یک گردباد کور)
برای آنکه در مرداب دست سوی شما گرفت و شمای آرمیده در گرمای مرداب دستش را سرد خواندید.
(برای یک کودک خرامان )
برای آنکه تنهایی گزیده بود و شما بی کس اش خواندید
(برای کوهستانی بلند)
برای آنکه تلخ بود و شما بیماران پر از شیرینی چرک.
(برای یک داروی کمیاب)
برای آنکه چیزی از شما نمی خواست و شما رایگان و بی ارزش اش خواندید
برای آنکه دشمن ها را شناخت تا هیچ جنگجویی با مرگ به صلح نیاید
برای آنکه دروغ هایی زیبا آفرید تا خدا نمیرد.
(سر تعظیم )
...
اما برای شما دوستان من
برای شما
...
چه کسی از گدا انتظاری دارد؟ جز گدا
#فلسفه
#گزینگویه
#زانیار_هوزان
Read more
Loading...
. وقتی که دایناسورها تازه مُرده بودند و پیغمبرها در راه بودند من شاعر تو بودم و بادبان کلمه واژگان ...
Media Removed
. وقتی که دایناسورها تازه مُرده بودند و پیغمبرها در راه بودند من شاعر تو بودم و بادبان کلمه واژگان مرا می‌راند تو سال‌های نوری را بر گونه‌هایت روشن نگاه داشته بودی من صفحه‌های زبان را می‌چرخاندم و با سرعت مافوق صوت دیوانه می‌شدم روزی به خواب تو می‌آیم می‌بینی که من تواَم و تیمارستانی با ... .
وقتی که دایناسورها تازه مُرده بودند
و پیغمبرها در راه بودند
من شاعر تو بودم
و بادبان کلمه واژگان مرا می‌راند
تو سال‌های نوری را بر گونه‌هایت روشن نگاه داشته بودی
من صفحه‌های زبان را می‌چرخاندم
و با سرعت مافوق صوت دیوانه می‌شدم
روزی به خواب تو می‌آیم می‌بینی که من تواَم
و تیمارستانی با صد هزار عاشق هستم
ابرو حواله‌ی دریا کن
و مثل باد گذر کن از شهر پنجره‌های ویران
من در تمام پنجره‌ها انتظار تو را می‌کشم
هر کس که ویرانه‌های چشم مرا دست کم گرفت، نفرین شده ست:
عاشق خواهد شد
حتی اگر تو باشی که صدها هزار عاشق نابینا در شهرهای جهان داری
.
.
رضا براهنی
.
عکس از حسین
@hoseinghiasi
چون منظره رو خراب کرده‌م عکس بی‌خودمم گذاشتم :))
Read more
‌ ‌یه دختر تو تراسِ رو به رویی... یه شالِ سبزو هر روز می تکونه‌ ‌‌ یه شالِ سبز و ساده که غروبا... پُر ...
Media Removed
‌ ‌یه دختر تو تراسِ رو به رویی... یه شالِ سبزو هر روز می تکونه‌ ‌‌ یه شالِ سبز و ساده که غروبا... پُر از خاکسترِ آتش فشونه‌‌ ‌‌ پُر از خاکسترِ آرزوهایی... که هر روز روی قلبش گُر می گیرن‌ ‌ پُر از خاکسترِ خوابای خوبی... که هر شب تو نگاهمون می میرن‌ ‌ همین چند وقت پیش رویاشو تویِ... خیابون بی بهونه ...
‌یه دختر تو تراسِ رو به رویی... یه شالِ سبزو هر روز می تکونه‌
‌‌
یه شالِ سبز و ساده که غروبا... پُر از خاکسترِ آتش فشونه‌‌
‌‌
پُر از خاکسترِ آرزوهایی... که هر روز روی قلبش گُر می گیرن‌

پُر از خاکسترِ خوابای خوبی... که هر شب تو نگاهمون می میرن‌

همین چند وقت پیش رویاشو تویِ... خیابون بی بهونه سر بریدن‌

همیشه راهِ پروازشو بستن... همیشه رو خیالش خط کشیدن‌

بَراش مرده و زنده فرق نداره... سیاست بازا،پیرا و جوونا‌

همش دنبال قهرمان می گرده... میونِ شاعر و آوازخونا‌

رو دیوار اتاقش چند تا عکسه... هدایت، کافکا، فرخزاد، مایکل‌
.
یه عکسِ خاتمی، چند تا مَدونا... یه عکسِ تام کروز، یه عکسِ فیدل‌

نمی دونه که تنها توی آینه... باید دنبال قهرمان بگرده‌

هنوز باور نداره که با دستاش... جهانی می شه ساخت بی ظلم و بَرده‌

یه دختر تو تراسِ رو به رویی... شبا کنسرتِ فریادش به راهه‌

صداش می گیره از بس غصه داره... نمی شه دیدش از بس شب سیاهه‌

ولی زنگِ صداش می پیچه هر شب... تو شهری که چراغاش رنگِ خونن‌

دیگه چند وقته که حتی چراغِ... چهارراه ها می ترسن سبز بمونن‌

می خواد یادِ تمومِ شهر بمونه... بهاری که یکی برگاشو دزدید‌

درختی که قرنطینه شد آخر... تو فصلی که زمین برعکس می چرخید‌

صداش لبریزِ حرفای نگفته ست... سرش لبریزِ صد آتش فشونه‌

یه دختر تو تراسِ روبه رویی... یه شالِ سبزو هر روز می تکونه‌
______________________
ترانه از یغما گلرویی © @yaghma_goulrouee
______________________
#انتخابات #انتخابات_۹۶ #انتخابات96 #روحانی #رفسنجانی #هاشمی_رفسنجانی #هاشمی_طبا #جهانگیری #خاتمی #تا_۱۴۰۰_با_روحانی #جنبش_سبز #آزادی #اصلاحات #اصلاح_طلب #اصلاح_طلبان #ایران #دوباره_ایران #دوباره_روحانی #یغما_گلرویی #ترانه #دختر #برجام #حسن_روحانی #رئیس_جمهور #تغییرات_ملموس #انصاف #اقتصاد #اشتغال #عزت #شاخاب_پارس
______________________
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم #تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم . جان ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم #تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم . جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف عاشقان کان رخ زیتونی زیبا بینند #خاقانی . عاشقانه های زیتونی من... . پلکی بزن، احیا شود مُرده ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم
#تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم
.
جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف
عاشقان کان رخ زیتونی زیبا بینند
#خاقانی
.
عاشقانه های زیتونی من...
.
پلکی بزن، احیا شود مُرده عزیزم
بی عشق تو دل باشد افسرده عزیزم
باید که قدر هر نگاهت را بدانم
قرآن به چشمانت قسم خورده عزیزم
.
دیوانه ام از آن لب خونی که داری
در شعر گیسو، عطر مضمونی که داری
پیغمبر صلح است و آرامش، عزیزم
در چشم هایت باغ زیتونی که داری
.
صبح تماشایت پر از عطر بهاری است
بر شاخه لبهای تو، بوسه، قناری است
چشمان دلبرها پر از فتنه است، اما
در چشم زیتونت همیشه صلح جاری است
.
لیلای منی، هوای مجنون دارم
در هر غزلم هزار مضمون دارم
تا خانه پر از شمیم چشمت باشد
در باغچه ام درخت زیتون دارم
.
از آن نگاه نازنین افسون بریزد
شعر تر است و یک بغل مضمون بریزد
از ابر چشمانت به جای قطره اشک
هر بار نم نم روغن زیتون بریزد
.
پلکش غزل باشد، پر از مضمون صلح است
آن اشک های نم نمش کارون صلح است
جمع نقیضین نگاهش را ببینید
در فتنه چشمان او زیتون صلح است
.
لبهای مِیگونی که داری قاتلم شد
گیسوی افسونی که داری قاتلم شد
این صلح بوی فتنه دارد، دلبر من
چشمان زیتونی که داری قاتلم شد
.
#کافه_مسیحا
#هر_قرص_ماهی_کاملش_را_دوست_دارم
#چشم_و_لب_و_دست_و_دلش_را_دوست_دارم
#من_آسمان_را_با_تو_بهتر_می_شناسم
#حس_می_کنم_در_خانه_من_یک_فرشته_است
#غزل_چشمان_تو_مویت_قصیده_لب_رباعی
#تنت_در_ذهن_من_دیوان_شعری_عاشقانه_است
#لبهای_تو_طراوت_باغ_شقایق_اند
#در_این_بهار_عاطفه_هر_بوسه_بلبلی_است
#یا_علی
Read more
. گفتند اگر بيايی بالای رود، هر چه سايه بخواهی از خوابِ ستاره خواهی چيد، هر چه نور بخواهی از چشمِ ...
Media Removed
. گفتند اگر بيايی بالای رود، هر چه سايه بخواهی از خوابِ ستاره خواهی چيد، هر چه نور بخواهی از چشمِ توتيا خواهی ديد. و من فقط نگاهشان کردم گفتم من اهل قناعت به همين سقفِ ساده وُ همين چراغِ شکسته‌ام، ديگر چه می‌خواهم از ستاره و آفتاب، يا ترانه و توتيا ...؟! گفتند هوا جورِ عجيبی روشن است آب ... .
گفتند اگر بيايی بالای رود،
هر چه سايه بخواهی
از خوابِ ستاره خواهی چيد،
هر چه نور بخواهی
از چشمِ توتيا خواهی ديد.
و من فقط نگاهشان کردم
گفتم من اهل قناعت به همين سقفِ ساده وُ
همين چراغِ شکسته‌ام،
ديگر چه می‌خواهم از ستاره و آفتاب،
يا ترانه و توتيا ...؟!
گفتند هوا جورِ عجيبی روشن است
آب از آب تکان نمی‌خورد،
نور و سايه، سکوت، وسوسه، باران ...! پابه‌پا
پسينِ روزی دور اتفاق افتاده بود
ما رفتيم
اما سکوت را بُرده بودند
شب را شنيده بودند
و دريا را رودی بود که از بالای کوه می‌آمد.
ما بالای کوه نشسته بوديم،
گفتند چيزی بگو!
نور و سايه و ترانه ديگر چيست؟
هر چه داريد
هر چه هست
هر چه بايد و همين چراغ
هر چه بايد و همين سقفِ ساده حتی برای شما،
فقط راحتم بگذاريد
بگذاريد به حالِ خودم بروم هوایِ سيگاری
صحبتِ ساده‌ای، يک تبسم خالی
علاقه‌ی پاکی به آب، آدمی، آسمان ...! شما که شاعر نبوده‌ايد !
(سيد علي صالحي)
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f447"></span>🏼<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f447"></span>🏼<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f447"></span>🏼 #مولوى_كورد نمونه اي از اشعار مولوي كرد: ئيمشه و هه م ديسان ده روون پر خه مه ن: (دوباره ...
Media Removed
🏼🏼🏼 #مولوى_كورد نمونه اي از اشعار مولوي كرد: ئيمشه و هه م ديسان ده روون پر خه مه ن: (دوباره امشب دلم پرغم است) ئه ساسه ي ماته م جه لامان جه مه ن: (اسباب ماتم نزد ما جمع است) نه تاو دووري دل بي قه راره ن: (تاب دوري ندارم، دلم بي قرار است) بيـنايي ديده م ج خه فه ت تا ره ن:( روشـنـايي ديـده ... ❤️👇🏼❤️👇🏼❤️👇🏼
#مولوى_كورد
نمونه اي از اشعار مولوي كرد:

ئيمشه و هه م ديسان ده روون پر خه مه ن: (دوباره امشب دلم پرغم است)

ئه ساسه ي ماته م جه لامان جه مه ن: (اسباب ماتم نزد ما جمع است)

نه تاو دووري دل بي قه راره ن: (تاب دوري ندارم، دلم بي قرار است)

بيـنايي ديده م ج خه فه ت تا ره ن:( روشـنـايي ديـده ام از اندوه تيره شده)

شريخه و گه رمه ي هه ور دووري دوس:( رعد و برق ابر و فراق يار)

وه فه نا به رده ن مه غز و ره گ و پوس: (مغز و رگ و پوستم را فنا كرده)

شه راه ره ي گرپه ي نارمه هجوري: (شعله آتش هجران)

كه ر ده ن وه غوبار كو گاي سه بووري: (كوه صبرم را بر باد داده است)

سید عبدالرحیم ملا سعید معدومی تاوگوزی معروف به مولوی کرد و مولوی تاوگوزی و با تخلص معدومی (زاده: ۱۱۸۶ ه‍.ش در روستای سرشاته از توابع تاوگوز در جوانرود – درگذشت: ۱۲۶۲ ه‍.ش در روستای سرشاته از توابع تاوگوز در جوانرود) شاعر و عارف نامی کرد که در حلبچه، سنندج، سلیمانیه، پاوه و مهاباد به کسب علم پرداخت. وی از پیروان طریقت نقشبندی بود. عمدهٔ شهرت وی به واسطه اشعار عاشقانه و عارفانه است.
عكس از @farshid_saba ----------------------------------
‎بهترين عكس هاى خودتون رو به دايركت ،تلگرام و يا هشتك ارسال كنيد
_____________________________

#iran #sanandaj #sena #sna #kordestan #kurdistan #kurd #san #abidar #aviar
‎ #سنندج #سنه #كردستان #كورد #كوردي #آبيدر #آوير #پاتوق_سنندجيها #پاتوق_سنندجى #ايران
‎دوستاتون رو تك كنيد
Read more
Loading...
. #کتاب #آن_مادیان_سرخ_یال به قلم بی بدیل #محمود_دولت_آبادی روایتی است از زندگی حقیقی شاعر و امیرزاده‌ی ...
Media Removed
. #کتاب #آن_مادیان_سرخ_یال به قلم بی بدیل #محمود_دولت_آبادی روایتی است از زندگی حقیقی شاعر و امیرزاده‌ی عرب پیش از اسلام که قهرمان از شاعری عیار و عاشق پیشه به جنگجویی خون ریز و قهّار تبدیل می شود. اثر به رسم قلم دولت آبادی منظومه ای شکوهمند و سراسر شاعرانه است. برشی از نقطه اوج این کتاب که در نیمه ... .
#کتاب #آن_مادیان_سرخ_یال به قلم بی بدیل #محمود_دولت_آبادی روایتی است از زندگی حقیقی شاعر و امیرزاده‌ی عرب پیش از اسلام که قهرمان از شاعری عیار و عاشق پیشه به جنگجویی خون ریز و قهّار تبدیل می شود.
اثر به رسم قلم دولت آبادی منظومه ای شکوهمند و سراسر شاعرانه است. برشی از نقطه اوج این کتاب که در نیمه شبی خواب را در قطار مشهد-تهران از چشمان من ربود و مرا تا صبح به کند و کاو در خود مشغول کرد را در ادامه می خوانیم.
.
"فصل جنون من آیا آغاز می شود؟ فصل جنون من آغاز شد؟ آغاز... آری، در انحنای خاطره ی قتل و دمّ؟ در خاطر خلور! ای رهروان خسته، اینجا چه خارزار غریبی است. من بی دروغ آمده بودم، زایید‌ه‌ی بلوغ. مثل بلور بودم، زلال تمام، مثل حضور، مثل خلوص رویا. من خویش را به باد سپردم تا منزلی که هیچ، که هیچش کرانه نیست. خالص، مثل ذات، هم آنکه او رهاست در دل هستی، در جاودانگیِ عشق. من بی نیاز بودم. بی احتیاج به فصل عبور پرنده. من بی گمان سفینه نبودم، عریان مثل رسوایی - عریان مثل نیش کژدم و زهر هلاهل؛ تلخی. کام از زبان تنگ و زبان گنگ... گنگ. من ساده وار مانده بودم، استاده در میان سکوت و برهنگی - عریانی - رسوایی؛ مبهوت و ساده و بی شک!. نه - ساده تر از خود- عریان میان پنجه و پنج انگشت. حلم تمام می‌بودم، یعنی که بردباری محض، یک باور خلاصه و بدفرجام. من ایستاده بودم،‌ مثل تمام خود، اکنون نظاره می کنم اندر فصل عبور فصل - عمر - سالیان، چیزیست در رده ی تاراج - تاراج و جای خالی یک رویا. من پیر می شدم، من پیر می‌شوم در باطن صبوری خود - در انتظار!- در انتظار که و چه؟ اکنون - تا می‌شود تن، این تن، تا می‌شود که باز برآیم مگر!
فصل جنون، در تنگنای هِلاهلی کج-ماهی که گم شده در آسمان خود! تب کرده است ماه، گاهی در آسمان ... آیا؟. یخ می زنم، یخ می‌زنم درون تب خود، نفرت! روی آمد لئامت و نفرت! نفرت تمام مرا می پوشاند. زشتی، این بار پوشیده در نقاب و نگاهی دیگر؛ قطعاً!" #خراسان #نویسنده
Read more
دانستنیهای جالب در باره زبان فارسی: -زبان فارسی در ٢٩ كشور جهان صحبت میشود که در ردیف ششم بعد از زبان ...
Media Removed
دانستنیهای جالب در باره زبان فارسی: -زبان فارسی در ٢٩ كشور جهان صحبت میشود که در ردیف ششم بعد از زبان اسپانيايى و پيش از زبان آلمانى(از نگاه شمار كشورهایی که در آنها فارسی صحبت میکنند) رده‌بندى شده است. -زبان فارسی زبان دوم كلاسيک جهان پس از زبان يونانى شناخته شده است كه همه ويژگیهاى يک زبان كلاسيک ... دانستنیهای جالب در باره زبان فارسی: -زبان فارسی در ٢٩ كشور جهان صحبت میشود که در ردیف ششم بعد از زبان اسپانيايى و پيش از زبان آلمانى(از نگاه شمار كشورهایی که در آنها فارسی صحبت میکنند) رده‌بندى شده است. -زبان فارسی زبان دوم كلاسيک جهان پس از زبان يونانى شناخته شده است كه همه ويژگیهاى يک زبان كلاسيک را داراست؛ زبانهاى لاتين و سانسكريت در رديفهاى سوم و چهارم آمده اند! -زبان فارسى از نظر شمار و تنوع متل (ضرب المثل) در ميان سه زبان اول جهان جاى دارد. -زبان فارسی از نظر دامنه و تنوع واژه ها يكى از پرمايه ترين و بزرگترين زبانهاى جهان است.در كمتر زبانى فرهنگ لغاتى چون دهخدا در ١٨ جلد و يا فرهنگ معين در ۶ جلد ديده میشود. -زبان فارسى توانايى ساختن ۲۲۵ ميليون واژه را دارد كه در ميان زبانهاى گيتى بى مانند است. -زبان فارسی سیزدهمین زبان پرکاربرد در محتوای وب است. -زبان فارسى يک سده از لاتين و دوازده سده از انگليسى جلوتر است. -از ۱۰ شاعر برتر جهان ۵ تن از آنها فارسى زبان هستند.

قدر زبان فارسی را با درست فارسی صحبت كردن بدانيم و آنرا گرامی بداريم و برای آگاهی از جایگاه و اهمیت آن اطلاع‌ رسانی کنیم.

#لنگرود
Read more
Loading...
درست است که من  هميشه از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام  درست است که زيرِ بوته‌ی باد سر بر خشتِ ...
Media Removed
درست است که من  هميشه از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام  درست است که زيرِ بوته‌ی باد سر بر خشتِ خالی نهاده‌ام  درست است که طاقتِ تشنگی در من نيست  اما با اين همه گمان مَبَر که در بُرودتِ اين بادها خواهم بُريد!  از جنوب که آمدم  لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود  من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم  هر ... درست است که من 
هميشه از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام 
درست است که زيرِ بوته‌ی باد سر بر خشتِ خالی نهاده‌ام 
درست است که طاقتِ تشنگی در من نيست 
اما با اين همه گمان مَبَر که در بُرودتِ اين بادها خواهم بُريد! 
از جنوب که آمدم 
لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود 
من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم 
هر کو پياله‌ی آبی می‌دادم 
گمانِ ساده می‌بُردم که از اوليای باران است 
سرآغاز تمام پهنه‌ها 
فقط ميدان توپخانه و کوچه‌های سرچشمه بود 
اصلا می‌ترسيدم از کسی بپرسم که اين همه پنجره برای چيست؟ 
يا اين همه آدمی چرا به سلام آدمی پاسخ نمی‌دهند ...!؟ از جنوب که آمدم 
حادثه هم بوی نماز و نوزادِ سه روزه می‌داد 
و آسانترين اسامی آدميان 
واژگانی شبيه باران و بوسه بود، 
زير آن همه باران بی‌واهمه 
هيچ کبوتری خيس و خسته به خانه باز نمی‌آمد 
روسپيان ... خواهران پشيمان آب و آينه بودند 
اما با اين همه کسی از منِ خيس، از من خسته نپرسيد 
که از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک می‌ترسم يا نه؟ 
که از هجوم نابهنگام لکنت و گريه می‌ترسم يا نه؟ 
که اصلا هی ساده تو اهل کجايی؟ 
اهل کجايی که خيره به آسمان حتی پيش پای خودت را نمی‌پايی!
باز می‌رفتم 
می‌رفتم ميدان توپخانه را دور می‌زدم 
و باز می‌آمدم همانجا که زنی فال حافظ و عشوه‌ی ارزان می‌فروخت 
دل و دست بيدی در باد، دل و دستِ بيدی کنار فواره‌ها می‌لرزيد. 
و من خودم بودم 
شناسنامه‌ای کهنه و پيراهنی پُر از بوی پونه و پروانه‌های بنفش! 
حالا هنوز گاه به گاه سراغ گنجه که می‌روم 
می‌دانم تمام آن پروانه‌ها مُرده‌اند 
حالا پيراهنِ چرک آن سالها را به در می‌آورم 
می‌گذارم روبروی سهمی از سکوت آن سالها و می‌گريم می‌گريم! 
چندان بلند بلند که باران بيايد 
و بدانم که همسايه‌ام باز مهمان و موسيقی دارد. 
حالا ديگر از ندانستن شمال و جنوب جهان بغضم نمی‌گيرد 
حالا ديگر از هر نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک نمی‌ترسم 
حالا ديگر از هجوم نابهنگام لکنت و گريه نمی‌ترسم 
حالا ديگر برای واژگان خفته در خميازه‌ی کتاب 
غصه‌ی بسيار نمی‌خورم 
حالا به هر زنجيری که می‌نگرم بوی نسيم و ستاره می‌آيد 
حالا به هر قفلی که می‌نگرم کلامِ کليد و اشاره می‌بارد 
شاعر که می‌شوی، خيالِ تو يعنی حکومتِ دوست! 
باور کنيد منِ ساده، ساده به اين ستاره رسيده‌ام 
من از شکستن طلسم و تمرين ترانه 
به سادگی‌های حيرتِ دوباره رسيده‌ام 
درست است! 
من هم دعاتان می‌کنم تا ديگر از هر نگاه نادرست نترسيد 
از هر طعنه‌ی تاريک نترسيد 
از پسين و پرده‌خوانیِ غروب 
يا از هجوم نابهنگام لکنت و گريه نترسيد 
دوستتان دارم 
سادگانِ صبور
Read more
. راه را از یاد بُرده ام و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد! دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند و من ابعاد ناخوانایی ...
Media Removed
. راه را از یاد بُرده ام و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد! دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند و من ابعاد ناخوانایی می شوم که در آغوشِ تو جا نمی گیرم. از حصارِ یک عهدِ روشن تمام حرف هایِ تَه مانده یِ سال را بَر می دارم و وصیتم را به ساده ترین زبان با مزامیرِ حضرتِ داوود، شرح می دهم. خواب هایم با خیابان ... .
راه را از یاد بُرده ام
و زن را که از صمیمِ قلب نمی خندد!
دنیا مرا از سَرِخودش کم می کند
و من ابعاد ناخوانایی می شوم
که در آغوشِ تو جا نمی گیرم.
از حصارِ یک عهدِ روشن
تمام حرف هایِ تَه مانده یِ سال را بَر می دارم
و وصیتم را به ساده ترین زبان
با مزامیرِ حضرتِ داوود، شرح می دهم.
خواب هایم
با خیابان هایِ پوشیده از فصل
پُر می شود
و تنها چند واژه یِ بُن بَست
دور تر از غیابِ یک کلمه حرفِ حساب
برای ادامه یِ عشق، باقی می ماند.. .
.
از کتاب((مصادره در ساعت شش و پنجاه و هشت دقیقه ی غروب)).
.
#شعر #شعر_سپید #شاعرانه #شاعر #زنان_شاعر #مصادره #ملیحه_سیف_آبادی #زن #کتابخوانی #کتاب_شعر #poem #poetess #women #maliheseyfabadi
Read more
«متعهد به کاکتوس بودن» به تکيلا قسم، به طعمِ نمک به دريده شدن به ضربِ کتک به در اين عصرِ خير، شَر ...
Media Removed
«متعهد به کاکتوس بودن» به تکيلا قسم، به طعمِ نمک به دريده شدن به ضربِ کتک به در اين عصرِ خير، شَر بودن در دلِ صد کرور خر بودن به همين زنده‌بادِ بادِ هوا به صدايت از آن‌ورِ دنيا به هوادارهاي هوراکِش به زمان و زمانه‌ی جاکش به شبِ اضطراب و بي‌خوابي پرسه در فيس‌بوکِ قلابی به در خانه‌ي ... «متعهد به کاکتوس بودن»

به تکيلا قسم، به طعمِ نمک
به دريده شدن به ضربِ کتک

به در اين عصرِ خير، شَر بودن
در دلِ صد کرور خر بودن

به همين زنده‌بادِ بادِ هوا
به صدايت از آن‌ورِ دنيا

به هوادارهاي هوراکِش
به زمان و زمانه‌ی جاکش

به شبِ اضطراب و بي‌خوابي
پرسه در فيس‌بوکِ قلابی

به در خانه‌ي شکسته شده
به همين چشم‌های بسته شده

به کِشان بردنم به نامعلوم
به منِ متهم، منِ محکوم

به قپاني هشت ساعته‌ام
و به همدست‌های دور از ‌هم

به سگی که نشسته در لپ‌تاپ
گرمِ ترديدِ پارس، يا هاپ هاپ

به دگرگون شدن ولی با اِکس
به خدا را صدا زدن در س ک س

به سبيل پدر که مي‌چرخيد
به کسي که به نسلِ‌ها می ريد

و به کوروش که استوانه شده،
ضجه‌ای که همين ترانه شده

به همه برگ‌هاي دزديده
به زباني که شاش را ديده

به ندايی که مانده از فرياد،
گلِ روييده در اميرآباد

به همان عکسمان دمِ چادر
به شبِ در نگاهِ «ريچي» پُر

به اِچ.آي.وی‌ترين ترانه‌ي تو
به نگاهِ مسلحانه‌ی تو

و به اين يک‌دفه جذام شدن
سيبلِ نفرينِ خاص وعام شدن

به غمی که نگفته می‌داني
به مدرنيسمِ بندتنبانی

به همه شعرهای پُر کاندوم
به تجاوز به واژه‌ی «مَردم»

به سلاطينِ منگِ شعر و ادب
جهش يک کروموزوم به عقب

به همه شاعرانِ انجمني
به غزل‌هاي خيسِ از آبِ مَنی

به همان نسخه‌پبچِ بي‌جرأت
ميکسی از «سبزواری» و نصرت

به شبِ شعر معترض در قُم
پخش آن از شبکه‌ی سوم

به آوانگاردهای عصر حجر
قهرمانانِ پرده‌ی آخر

به همان دشمنی که در چت بود
به خدايي که در «هدايت» بود

به بدل‌های «شاملو» خوانده
به دهانِ به فحش وامانده

به يقه‌های از تو جِر خورده
حکمِ وسترنه: مُرده، يا مُرده!

و به قصاب‌های خوش‌صحبت
يا به اين «ما»ی در اقليت

قسمت مي‌دهم که خسته نشو،
خسته از مغزهای بسته نشو!

متعهد بمان به اين لعنت
به شنا کردنِ خلافِ جهت!

متعهد بمان! برادرِ من!
متعهد به کاکتوس بودن.

#یغما_گلرویی
#شاعر_شعرهای_ممنوعه_میلادت_خجسته
Read more
. بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می ...
Media Removed
. بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر ... .
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ،  دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب
.
"گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم!

بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساسهای مسخره... از گوشی ام... زنگم!

فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

#امید_صباغ_نو
@omidsabbaghno
@omidsabbaghno
@omidsabbaghno
.
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #معشوقه #دوستت_دارم #رفیق #دلتنگ #آرزو #مرگ #هذیان #احساس #احساس_مسخره #عطر #عطر_آغوش #حسودی #دلتنگم #دلشوره #شیشه #سکوت #شب
.
Read more
Loading...
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این ...
Media Removed
مرگ آرام در تحمل بستر مثل ققنوسِ شمس برگشتن در مسیحایِ سردِ خاکستر دست هایم به کار کشتنم اند این جنایت به پاس بودن هاست شهرِ بی شعر نوش جان شما شاعر اینجا جنازه ای تنهاست دوست دارم به آسمان بزنم تا نگاهم به ماه برگردد می فروشم خدای نورم را روزگار ِ سیاه برگردد بیت، من را گرفته ... مرگ آرام در تحمل بستر

مثل ققنوسِ شمس برگشتن

در مسیحایِ سردِ خاکستر

دست هایم به کار کشتنم اند

این جنایت به پاس بودن هاست

شهرِ بی شعر نوش جان شما

شاعر اینجا جنازه ای تنهاست

دوست دارم به آسمان بزنم

تا نگاهم به ماه برگردد

می فروشم خدای نورم را

روزگار ِ سیاه برگردد

بیت، من را گرفته از خویشم

اولم شعر بوده، عشق آخر

شعر یعنی تمام آدم ها

عشق یعنی علیرضا آذر

عشق اما نهایتی مجهول

بی حضورش اگر چه شب عالی است

در تن فکرهای هر شبه ام

باز هم جای خالی اش خالی است

پشت ذهنم دهان سوراخی

به خیال کلید وا مانده

یا کلیدی به فکر سوراخی

توی جیب جلیقه جا مانده

آنور قفل های تکراری

می پذیرم عمیق چاهم را

دوزخت از بهشت آبی بهتر

می کشم وزنه ی گناهم را

چشم هایت کنار ماشین ها

زیر پاهای شهر جان بدهند

عابرین شلوغ بی سر و ته

رد شوند و سری تکان بدهند

جفت گیری گاو - آدم ها

پای تابوت کرکسی مُرده

ماهیانی که دیر فهمیدند

کوسه از رنج بی کسی مُرده *

باز روزی شریک جرمت را

توی تار عنکبوت می بینی

دست و پای ظریف جفتت را

روی میز نهار می چینی

توی بشقاب مهمان ها

تکه های غرور خون بارت

زیر چشمی تعارفی بزنی

به لب و لوچه ی پرستارت

مفصل و ساق استخوانت را

به سگ هرزه ای نشان بدهی

استخوان را به نیش خود بکشی

رو به خود هم دمی تکان بدهی

بعداز عمری خر خودت باشی

یک نفر گردن کلفتت را

مفت دریا به تخم ماهی ها

یک نفر در طویله جفتت را...!!! از دهان تو خسته تر باشم

زیر فحش تو جان به جان بدهم

زیر فحش تو خوار مادر را

به درک!! روی خوش نشان بدهم

عشق یعنی علاج واقعه ای

قبل از افتاد و بعد از افتادن

عشق یعنی که نامه ای خوش خط

به زن هیتلر فرستادن

و بگویی که عاشقش هستی

بچه ها هم تفنگ می گیرند

عشق یعنی به تخم ماهی ها

که هزاران نهنگ می میرند

غرق در انتهای یک باور

در تمنای صید مروارید

زیر آبی و غافل از اینکه

بچه میگو به هیکلت میرید!

بی نفس از فشار یک پوچی

در سراشیب تن پس از سیگار

زیر لب آرزو کنی هر شب

دست از این مَردِ بی پدر بردار

مثل کبریتِ بی خطر باشی

هیزمی از تو گـُر نگیرد یا... مثل آتشفشان سردی که

برف را ساده می پذیرد بعد... عشق یعنی بغل کنم زن را

فکر زن جای دیگری باشد

عشق یعنی زنی بغل کُندم

فکر من جای دیگری باشد *

جان این ایستگاه متروکه

زنده کن لاشه ی قطارم را

هیچ عشقی به مقصدم نرسید

پس بده مهره های مارم را

ضامنم را بکش که منتظرند
Read more
 # مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش ...
Media Removed
# مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش داده باشد ـ . ـ بغض دارم؛ بغض، چون مردی که بی رحمانه ترکش کرده باشی بدتر از آن، مثل فــرزندی کــــه یک مـــادر بــــــه بادش داده باشد بغض دارم؛ بغض از تصویر دنیایی کـــه بی تو جای من نیست بغض ... #
مثل «داش آکل» کـــه برق چشم یک دختر به بادش داده باشد
مثل یک «فرمان» که نارو خوردن از «قیصر» به بادش داده باشد ـ
.
ـ بغض دارم؛ بغض، چون مردی که بی رحمانه ترکش کرده باشی

بدتر از آن، مثل فــرزندی کــــه یک مـــادر بــــــه بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض از تصویر دنیایی کـــه بی تو جای من نیست

بغض دارم؛ مثل یک «باور» که یک «یاور» به بادش داده باشد

مثل «دارا» یی کــه «اسکندر» ذلیلش کرده باشد درد دارد

پشت سالاری که دست غدر همسنگر به بادش داده باشد

حال من؟؟؟: حالِِ غرورِ شاعرِ فحلی که شاگردِ عزیزش

با سرآمد خواندنِ یک شاعــــرِ دیگر بـه بادش داده باشد

شانه ام هم وزنِ نامِ خانه ام ویران و رنج آجین و زخمی است

مثل یک کشور کــــه ظلم حاکمی خودسر به بادش داده باشد

شرمگاه مُرده برمی خیزد؛ امّــــا برنخواهد خاست هرگـــز

پشتِ گرمی که خیانت دیدن از همسر به بادش داده باشد

حسِّ مافوقِ به سربازان خیانت کرده حسّ دردناکی است

مثل ایمانـــی کــه کفرِ شخصِ پیغمبر به بادش داده باشد

بغض دارم؛ بغض، هم سنگِ «برادرخوانده» یِ خودخوانده ای که

نارفیقی ، تحتِ نامِ نامــیِ «خواهــــر» بــــه بـــادش داده باشد

شکّ ندارم که تـو برمی گردی؛ امّا بر نخواهد گشت دیگر

حرمتِ شعری که مدحِ یک ستم پرور به بادش داده باشد

شانه یعنی مار؟؟ ...یا نه! مار یعنی شانه؟؟... تعبیر دقیقش ؟؟؟ - شانه، یعنـــی هرچه یک هم گریه با خنجر به بادش داده باشد
.
#علی_اکبر_یاغی_تبار
Read more
____ سینیِ چای و گل و مردی که مانند تو نیست یک دلِ مُرده که دیگر گیر و پابندِ تو نیست بین جمعیت صدای ...
Media Removed
____ سینیِ چای و گل و مردی که مانند تو نیست یک دلِ مُرده که دیگر گیر و پابندِ تو نیست بین جمعیت صدای خنده ات پیچید و بعد... تا سرم چرخید دیدم حیف! لبخندِ تو نیست الـنـّکـاحُ سـنـتـی! آیـا وکــیـلم مـن؟! بـلـه زیر لب با بغض گفتم این که پیوندِ تو نیست با عسل کام منِ بیچاره شیرین تر نشد تلخ می ... ____
سینیِ چای و گل و مردی که مانند تو نیست
یک دلِ مُرده که دیگر گیر و پابندِ تو نیست

بین جمعیت صدای خنده ات پیچید و بعد...
تا سرم چرخید دیدم حیف! لبخندِ تو نیست

الـنـّکـاحُ سـنـتـی! آیـا وکــیـلم مـن؟! بـلـه
زیر لب با بغض گفتم این که پیوندِ تو نیست

با عسل کام منِ بیچاره شیرین تر نشد
تلخ می بوسم لبی را که لبِ قندِ تو نیست

تو قسم ها خورده بودی می رسی روزی به من
آاای این کابوسِ واضح مثلِ سوگند تو نیست

بعد از این باید فراموشت کنم، از این به بعد...
شاعر این شعرِ غمگین آرزومند تو نیست

کودکی آشفته را هم چند سالی بعد از این،
می فشارم سخت در آغوش و فرزندِ تو نیست

می پرم از خواب و یادم نیست چیزی را به جز...
سینیِ چای و گل و مردی که مانند تو نیست...
.

#طاهره_اباذری_هریس
#زیباترین_اشعار_نو
Read more
Loading...
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این ...
Media Removed
. از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی . نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند: این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی . آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی . باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی . شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود از آن ... .
از روزهای رد شده حرفی نزن ، ولی
بوی تو را گرفته سکون بدن ، ولی
.
نفرت از این دو حرف مرا داغ می کند:
این عنکبوت ماده با نام زن ، ولی
.
آسوده باش ! نفرت شاعر شکستنی ست
مثل غرور ، مثل دل گیج من ، ولی
.
باور نکردنی ست ، مرا دفن می کنی
باور نکردنی ست بدون کفن ، ولی
.
شاعر ـ که مُرده است ـ فقط شعر می شود
از آن دو تا پرنده ی در پیرهن ، ولی
.
دیوانه شو ! کتاب مرا پاره پاره کن
روی کتاب اسم مرا خط بزن ، ولی
با این غزل که اسم ندارد چه می کنی ؟ !
.
نقاش من ! برای نشستن زمین بده
مار از خودم ، تو با قلمو آستین بده
.
رنگ سیاه روی سر و صورتم بریز
خطّی بکش ، میان دو ابروم چین بده
.
یک خانه »ـ انتظار بزرگیست « پس فقط
یک مشت خاک در عوض سرزمین بده
.
حالا دو بال ـ اگر چه کمی سخت می شود ـ
یا نه ! فقط برای پریدن یقین بده !
.
از روی چشم های شما پرت می شوم
با رنگ سرخ بر ورقه نقطه چین بده...
.
مردم صدای جیغ تو را هیس، هیس، هیس !
ـ باشد ادامه می دهم ، این بار سین بده :
.
ـ سرما کشنده است ، مرا خاک کن ، برو
از روی بوم نعش مرا پاک کن ، برو !
.
در خوابهای شاعر این داستان برقص
با ضرب خنده های خودت تن تتن ، ولی

رؤیای نیمه کاره ! تو شیرین نمی شوی
من هم برای تو نشدم کوه کن ، ولی
.
آهو نه ! هی شبیه خودت عنکبوت شو !
هی تار . . . تار . . . تار به دورم بتن ، ولی
من هیچ وقت طعمه خوبی نمی شوم !
.
باور نکردنیست ! مرا دفن کرده ای
بوی تو را گرفته تمام کفن ولی . . . .
#حامد_ابراهیم_پور
Read more
. کتاب، خاطرات پنج سال زندگی در هندوستان است؛ خاطراتِ علیرضا قزوه‌ی شاعر که پنج سال رئیس مرکز تحقیقات ...
Media Removed
. کتاب، خاطرات پنج سال زندگی در هندوستان است؛ خاطراتِ علیرضا قزوه‌ی شاعر که پنج سال رئیس مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی ایران در هند بود. خاطراتی که اگر چه جالب و جدید بود ولی بخاطرِ کوتاه بودن روایت‌ها و گاها تکرار چندباره یک مساله، کمی از جذابیتش برایم کم شد. روایت‌ها طوری تنظیم شده بودند ... .
کتاب، خاطرات پنج سال زندگی در هندوستان است؛ خاطراتِ علیرضا قزوه‌ی شاعر که پنج سال رئیس مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی ایران در هند بود.

خاطراتی که اگر چه جالب و جدید بود ولی بخاطرِ کوتاه بودن روایت‌ها و گاها تکرار چندباره یک مساله، کمی از جذابیتش برایم کم شد. روایت‌ها طوری تنظیم شده بودند که من خواننده را به این گمان میبرد که آقای قزوه در همان سال‌های ماموریت بعضی‌شان را نوشته و در مجله یا روزنامه‌ای بصورت هفتگی چاپ کرده‌اند و حالا بعد از گذشت چند سال، تصمیم گرفته‌اند کتابی از آن سالها و تجربیاتشان منتشر کنند؛ روایت‌های خُرد را از مجله و روزنامه و دفترهای شخصی جمع کرده‌اند، چند روایتی هم با افعال گذشته* نوشته‌اند و موضوعی آنها را تفکیک کرده و کتاب کرده‌اند!

یعنی این خاطرات پاره‌پاره حتی بر اساس زمان و سالهایی که ایشان در هند بودند نیز مرتب نشده اند؛ بلکه بر اساسِ یک ترتیبِ نامرتبی از موضوعات پیش میرود. ترتیبی که بعضی مواقع اذیت‌کننده می‌شود. مثلا شما چندین صفحه پشتِ سرهم خاطراتی درباره‌ی مواجهه با میمون‌ها در هند می‌خوانید که یا خاطرات خود قزوه است یا شنیده شده از دوستانشان!

ولی کتاب خاطرات جذابی دارد که بعضا با بذله‌گویی و روحیه‌ی شوخ آقای قزوه بیان می‌شود؛ از روایت مُرده‌سوزی هندوها و زیرتابوت گرفتن و لا اله الله اله گفتن های "امیری‌اسفندقه" تا پیدا کردن قبر شاعران کشمیری زیر زباله‌ها و علف‌ها.

روایت‌های کتاب از جهتی دیگر هم برای من اهمیت داشت. سفرنامه‌ها و کتاب‌هایی که درباره مردمانی دیگر نوشته می‌شوند اصولا حاصلِ یک دوره کوتاه مدت دیدن و بودن در میانِ آن مردمان و سرزمینشان است، ولی این کتاب خاطرات کسی است که پنج سال در هندوستان بوده و شهرها و مردمان و فرهنگ‌های مختلف آن را دیده و آنها را زندگی کرده است. پس قضاوت‌ها و تعاریفش از زندگی مردمانِ شبه‌قاره از واقعیتِ آنها خیلی دور و صرفا بر اساسِ احساسات نیست.

در کل پیشنهاد میدهم اگر می‌خواهید درباره “حاشیه‌های” فعالیت‌هایی که در حوزه زبان فارسی در هند می‌شود، درباره برخی مراسم فرقه‌های هندی، درباره‌ی شیعیان هند و خاطراتی دوستانه درباره برخی شاعران و نویسندگان بدانید، این کتاب را بخوانید.
.
“قطار مهاراجه” را سوره مهر در سال نود و چهار منتشر کرده است.
قیمتِ پشتِ جلدِ کتابِ من، نه هزار تومان است.
.
*بعضی روایت‎ها با افعال ماضی است و برخی افعال مضارع، و این مساله نیز خواننده را اذیت می‌کند.
Read more
✍ تفسیری بر قطعه "ای ماه مهر" (دل های رفته را بگذارید در اوج افتخار بمیرند): "ای ماه مهر"، یک قطعه نوستالژیک ...
Media Removed
✍ تفسیری بر قطعه "ای ماه مهر" (دل های رفته را بگذارید در اوج افتخار بمیرند): "ای ماه مهر"، یک قطعه نوستالژیک است. قطعه ای برای بیان دردهای کودکانِ دیروز، از جمله حسین صفا و محسن چاوشی. این درد، هم جسمانی است هم روحی و هم ترس از آینده! به همین خاطر، کودکانِ دیروز و مردانِ امروز بهتر و بیشتر این قطعه را ... ✍ تفسیری بر قطعه "ای ماه مهر" (دل های رفته را بگذارید در اوج افتخار بمیرند): "ای ماه مهر"، یک قطعه نوستالژیک است. قطعه ای برای بیان دردهای کودکانِ دیروز، از جمله حسین صفا و محسن چاوشی. این درد، هم جسمانی است هم روحی و هم ترس از آینده! به همین خاطر، کودکانِ دیروز و مردانِ امروز بهتر و بیشتر این قطعه را درک می کنند. اما در کلّیتِ آهنگ، روش ها و اِلِمان های بکارگیری شده در نظامِ آموزشی مورد نقد قرار گرفته است. "ماه مهر" در این شعر، استعاره از نظامِ آموزش و مدرسه است. ▪️ ای ماه مهر، زهر هلاهل/ بازآ که زنگ های ثلاثه/ روزی هزاربار بمیرند...
- شاعر، به دلیل رنجی که از حضور در مدرسه و خشمِ بزرگانِ آن می بُرده، فرا رسیدنِ فصل درس و کلاس را دوست ندارد و آن را مثل زهرِ هلاهل، تلخ می داند. معتقد است تمام کلاس ها و دروسِ هر روز، "اتلافِ وقت"ی بیش نیست چون از هدف خود دور افتاده اند. (زنگ های ثلاثه اشاره به تعدادِ زنگ های مدارس دبستان دارد) ▪️ تا کودکان به وقت دبستان/ از ترس امتحان نهایی/ با نمره چهار بمیرند
- در اینجا اشاره به نمره 4، ایهامِ زیبایی دارد که هم به معنایِ نمره 4 در امتحانِ درسی است و هم به معنای نمره 4 در ماشین های اصلاحِ مو، که مراد شاعر در اینجا معنای دوم است. (هنوز جمله ی مدیرها و ناظم های آن زمان که می گفتند: برو موهایت را با چهار بزن بیا، در گوشِ مان است!) یک تنبیه رایجِ نمره کم در امتحانات آن زمان، تراشیدن موی سر بوده و شاعر از این رفتار گلایه می کند. ▪️ ای ماه مهر/ ماه بداخلاق/ با ایده های محکم و خلاق/ ما را بزن به خط کشی از چوب/ ما را بزن به ترکه ی مرطوب/ تا در درون کودکِ دیروز/ مردان بی شمار بمیرند
.
#ادامه تفسير را در كانال #تلگرام مطالعه بفرماييد.
#لينك كانال در بيوپيج.
#محسن_چاوشی #ابراهيم #مهر #ماه_مهر #تفسير
Read more
Loading...
تنهای تنها آهای خبردار مَستی یا هُشیار، خوابی یا بیدار تو شبِ سیاه تو شبِ تاریک از چپ و از راست از ...
Media Removed
تنهای تنها آهای خبردار مَستی یا هُشیار، خوابی یا بیدار تو شبِ سیاه تو شبِ تاریک از چپ و از راست از دور و نزدیک یه نفر داره جار می‌ زنه جار آهای غمی که مثل یه بختک رو سینۀ من شده‌ای آوار از گلوی من دستات و بردار کوچه‌های شهر پُر وِلگرده دل پُر درده شب پُرِ مَرد پُرِ نامَرده آهای خبردار ! آهای خبردار ... تنهای تنها

آهای خبردار مَستی یا هُشیار، خوابی یا بیدار
تو شبِ سیاه تو شبِ تاریک
از چپ و از راست از دور و نزدیک
یه نفر داره جار می‌ زنه جار
آهای غمی که مثل یه بختک
رو سینۀ من شده‌ای آوار
از گلوی من دستات و بردار
کوچه‌های شهر پُر وِلگرده
دل پُر درده شب پُرِ مَرد پُرِ نامَرده
آهای خبردار ! آهای خبردار !
باغ داریم تا باغ یکی غرق گل یکی پر خار
مَرد داریم تا مَرد یکی سر کار
یکی سر بار یکی سردار
توی کوچه ها یه نسیم رفته پی ولگردی
توی باغچه ها پاییز اومده پی نامردی
توی آسمون ماه دق می ده درد بی دردی
پاییز اومده پاییز اومده پی نامردی
یه نسیم رفته پی ولگردی.
#حسین_منزوی #رگ_خواب #همایون_شجریان #سهراب_پورناظری #لیلا_حاتمی #سینما #فیلم_ایرانی #فیلم #حمید_نعمت_الله #موسیقی_فیلم #موسیقی #هنرمند #عکاسان_ایرانی #عکس #شعر #شاعر #من #هنرمند #موزیک #جشنواره #ایران #آب
#filme #filme_music #rag_e_khab #cinema #festivals_filmes #Drama_film #Leila_Hatami #Homayoun_Shajarian #Sohrab_Pournazeri
Read more
<span class="emoji emoji2666"></span>️<span class="emoji emoji2666"></span>️<span class="emoji emoji2666"></span>️<span class="emoji emoji2666"></span>️<span class="emoji emoji2666"></span>️<span class="emoji emoji2666"></span>️ گورِ بابایِ غم و غصه و اندوهِ جهان، می خندم! بی خیالِ من و این مَردُم و هِی زخمِ زبان، ...
Media Removed
️ گورِ بابایِ غم و غصه و اندوهِ جهان، می خندم! بی خیالِ من و این مَردُم و هِی زخمِ زبان، می خندم! مُرده در پیچ و خمِ عهدِ جوانی منم و گوری نیست ای که نفرین به من و ثانیه و روز و زمان، می خندم! با سکوتَم خوشم و شِکوه و راز و غزلی هم گَر هست... بهتر آن است بماند به دلم باز نهان، می خندم! داد ... ♦️♦️♦️♦️♦️♦️
گورِ بابایِ غم و غصه و اندوهِ جهان، می خندم!
بی خیالِ من و این مَردُم و هِی زخمِ زبان، می خندم!

مُرده در پیچ و خمِ عهدِ جوانی منم و گوری نیست
ای که نفرین به من و ثانیه و روز و زمان، می خندم!

با سکوتَم خوشم و شِکوه و راز و غزلی هم گَر هست...
بهتر آن است بماند به دلم باز نهان، می خندم!

داد از این باور و ایمان و یقینی که مَرا کافر کرد...
که شرف داشت به ایمان من البته گمان، می خندم!

طالعِ شعرِ من از روزِ ازل مثلِ خودم آتش بود...
این مَرا بس که شدم شاعرِ بی نام و نشان؛ می خندم!

#طاهره_اباذری_هریس 🦋
#شاعره_جان
@t_herisi_poems777
Read more
Loading...