رفتند به ما

Loading...


Unique profiles
90
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tabriz, Iran, شلمچه, Herat, Afghanistan
Average media age
759 days
to ratio
9
<span class="emoji emoji1f448"></span> غواصان نگران شدند و آمدند...(این متن زیبا را حتما shareکنید) بسیار جای دلسوزی دارد اما بیش از ...
Media Removed
غواصان نگران شدند و آمدند...(این متن زیبا را حتما shareکنید) بسیار جای دلسوزی دارد اما بیش از اینکه دل ما بر مظلومیت آنان بسوزد دل آنها نگران ماست.شهدا رفت و آمدشان هم ،بی حساب و کتاب نیست؛ هم رفتنشان پیام دارد و هم آمدنشان. شهدا هیچ گاه حزبی و جناحی نبودند اما تک تک وصیت نامه هایشان را که ورق ... 👈 غواصان نگران شدند و آمدند...(این متن زیبا را حتما shareکنید)

بسیار جای دلسوزی دارد اما بیش از اینکه دل ما بر مظلومیت آنان بسوزد دل آنها نگران ماست.شهدا رفت و آمدشان هم ،بی حساب و کتاب نیست؛ هم رفتنشان پیام دارد و هم آمدنشان.

شهدا هیچ گاه حزبی و جناحی نبودند اما تک تک وصیت نامه هایشان را که ورق بزنیم خواهیم دید که بر پیروی محض از دستورات ولی فقیه تاکید داشته اند و امروز آمده اند تا دوباره پشتیبان ولایت فقیه باشند. آمده اند تا سندی باشند بر سخنان ولی فقیه زمان.

آمده اند تا به ما بگویند: اگر امروز حضرت سید علی می فرماید اجازه بازرسی از مراکز نظامی و دانشمندان ایرانی را نمی دهم ؛ نگران تکرار سرنوشتی است که جاسوسی های آمریکا بر سر غواصان شهید آورد.

آمده اند تا به ما بگویند: آهای مردمی که وقتی شنیدید حدود سی سال پیش 175 غواص با دستان بسته توسط بعثی ها زنده در خاک شده اند دلتان آتش گرفت و بر مظلومیت آنها اشک ریختید، مراقب باشید بلایی که بعثی ها با اطلاعات جاسوسی آمریکا بر سر غواصان آوردند دوباره تکرار نشود!

آمده اند تا به ما بگویند: اگر دیروز آمریکا با هواپیماهای جاسوسی اش عملیات کربلای 4 را لو داد و غواصان را دست بسته در چنگال بعثی ها انداخت ، امروز نگذارید بازرسی ها و نظارت های جاسوسان آمریکا، جان فرزندان برجسته این سرزمین را به خطر اندازد و آنان را در تیررس حملات تروریستی اسرائیل قرار دهد.

آمده اند تا به ما بگویند: گمان نکنید با بازرسی های مشروط و مدیریت شده می توانید جلوی جاسوسی دشمن را بگیرید. هوشیار باشید و بدانید دشمن، خیلی خوب بلد است مدیریت شده هم جاسوسی کند. به خون غلطیدن شهدای هسته ای گواه این مدعاست.

175 غواصی که مظلومانه با دستان بسته زنده در خاک شدند؛ امروز آمده اند تا جلوی بسته شدن دستان نخبگان هسته ای و دفاعی کشور را بگیرند. آنان مستقیم پای حرف های شهدای هسته ای نشسته اند و از خون دل خوردن هایشان خبر دارند.

آمده اند تا به ما بگویند:
آمریکا دیروز ما را تحریم کرد و امروز شما را.
دیروز از عملیات های ما جاسوسی می کرد و امروز از پیشرفت های هسته ای و دفاعی شما جاسوسی می کند.

دیروز صدام را تجهیز کرد و به جان ما انداخت و امروز داعش و تفاله های بعثی را پرورش داده و برای امنیت شما خط و نشان می کشد و جاسوسانش را در قالب بازرسان آژانس به ایران می فرستد.  175 غواص با دستان بسته ، زنده زیر خاک رفتند اما زیر بار حرف زور نرفتند.

پی نوشت:تیم مذاکره کننده ایران می گوید بازرسی از مراکز نظامی مدیریت شده است.
اما بازرسی مدیریت شده از مراکز نظامی یعنی چه؟
Read more
Loading...
. . حرفهای مهم و امیدبخش آقا و جنگهایی که بردیم . #آمریکا امروز متمرکز شده بر جنگ اقتصادی با ما؛ ...
Media Removed
. . حرفهای مهم و امیدبخش آقا و جنگهایی که بردیم . #آمریکا امروز متمرکز شده بر جنگ اقتصادی با ما؛ #جنگ_نظامی نیست و نخواهد شد امّا جنگ اقتصادی هست. الان متمرکزند روی جنگ اقتصادی؛ چرا؟ چون از جنگ نظامی مأیوسند.  حتّی از #جنگ_فرهنگی هم مأیوسند. ببینید؛ در دهه‌ی ۷۰ که دهه‌ی دوّم انقلاب ما بود، یک ... .
.
حرفهای مهم و امیدبخش آقا و جنگهایی که بردیم
.
#آمریکا امروز متمرکز شده بر جنگ اقتصادی با ما؛ #جنگ_نظامی نیست و نخواهد شد امّا جنگ اقتصادی هست. الان متمرکزند روی جنگ اقتصادی؛ چرا؟ چون از جنگ نظامی مأیوسند.  حتّی از #جنگ_فرهنگی هم مأیوسند. ببینید؛ در دهه‌ی ۷۰ که دهه‌ی دوّم انقلاب ما بود، یک حرکت فرهنگی خباثت‌آلودی علیه کشور ما شروع شد که بنده همان‌وقت مسئله‌ی تهاجم فرهنگی را مطرح کردم، مسئله‌ی شبیخون فرهنگی را مطرح کردم، برای اینکه جوانها حواسشان باشد، چشمشان باز باشد، مردم بدانند.
.
یک حرکت وسیع فرهنگی علیه کشور ما در دهه‌ی ۷۰ شروع شد؛ حالا شما نگاه کنید؛ متولّدین دهه‌ی ۷۰، امروز دارند میروند به‌عنوان #مدافع_حرم جان میدهند، سر میدهند و نیرو میدهند؛ نعششان برمیگردد! چه کسی این را حدس میزد؟ در همان دورانی که آن تهاجم وسیع فرهنگی بود، این گلها در بوستان جمهوری اسلامی شکفته شدند، این نهالها روییدند، #حججی‌ها درست شدند؛ پس ما در جنگ فرهنگی پیروز شدیم و دشمن در جنگ فرهنگی شکست خورد.
.
یک جنگ فرهنگی راه انداختند در دهه‌ی ۷۰ و بخشی از دهه‌ی ۸۰، برای اینکه افتخارات دفاع مقدّس را به فراموشی بسپرند، و اصرار داشتند بر این؛ [امّا] جمهوری اسلامی یک فنّاوری نرم را به وجود آورد، یعنی حرکت عمده‌ی راهیان نور. راهیان نور یک فنّاوری است؛ یک فنّاوریِ قدرتِ نرم است. میلیون‌ها جوان راه افتادند رفتند در جبهه‌های جنگ، در آن کانون معرفت و قدس، در آن کانون فداکاری، آنجا دیدند که چه وضعیّتی بوده است و چه اتّفاقاتی افتاده است؛ [برایشان] شرح دادند و در ماجرای #دفاع_مقدّس قرار گرفتند. بله، #جمهوری_اسلامی این است؛ مدافع حرم تربیت میکند؛ #راهیان_نور راه می‌اندازد؛ معتکفین در مساجد را -که تقریباً همه هم جوانند، به‌عنوان یک نماد عالی تضرّع و قداست- به وجود می‌آورد؛ اینها که [قبلاً] نبود؛ پس ما در جنگ فرهنگی بر دشمن پیروز شدیم. در جنگ نظامی هم #ما_پیروز_شدیم.
.

در #جنگ_امنیّتی_سیاسی هم ما پیروز شدیم. جنگ امنیّتی ـ سیاسی‌شان سال ۸۸ و حوادث سال ۸۸ بود. برای آن حوادث سالها زحمت کشیده بودند؛ آن‌جور حوادث یک‌ساعته و یک‌روزه که به وجود نمی‌آمد؛ چند سال برای آن زحمت کشیده بودند؛ ملّت ایران و نظام جمهوری اسلامی بر توطئه‌ی دشمن فائق آمد و پیروز شد.  حالا دشمن بعد از شکستی که در جبهه‌ی فرهنگی خورده و در جبهه‌ی امنیّتی خورده و در جبهه‌ی سیاسی خورده و در جبهه‌ی نظامی خورده، متمرکز شده روی جبهه‌ی اقتصادی. من به شما عرض بکنم دشمن به توفیق الهی در این جبهه هم #شکست_خواهد_خورد.
.
#جنگ_اقتصادی
#خامنه_ای_دات_ای
Read more
. . <span class="emoji emoji2714"></span>️ اصغر حاجيلو : فتحي يك استقلالي واقعيست و هميشه هواي پيشكسوتان را داشته است. . . <span class="emoji emoji1f539"></span> اصغر حاجیلو، ...
Media Removed
. . ️ اصغر حاجيلو : فتحي يك استقلالي واقعيست و هميشه هواي پيشكسوتان را داشته است. . . اصغر حاجیلو، سرپرست جدید تیم فوتبال استقلال در گفت‌وگو با سایت این باشگاه اظهار داشت: به من می‌گفتند نباید امسال به استقلال می‌آمدی و بسیاری فکر می‌کنند شرایط استقلال بحرانی است، اما باید بگویم من دو بار ... .
.
✔️ اصغر حاجيلو : فتحي يك استقلالي واقعيست و هميشه هواي پيشكسوتان را داشته است.
.
.
🔹 اصغر حاجیلو، سرپرست جدید تیم فوتبال استقلال در گفت‌وگو با سایت این باشگاه اظهار داشت: به من می‌گفتند نباید امسال به استقلال می‌آمدی و بسیاری فکر می‌کنند شرایط استقلال بحرانی است، اما باید بگویم من دو بار در تاریخ فوتبالم تجربه این‌چنینی داشته‌ام. سال 56 بزرگان استقلال از این تیم رفتند و بسیاری می‌گفتند اگر بزرگان نباشند، تیم از بین رفته است و تیم دیگر تیم نمی‌شود، اما این‌گونه نشد و جکیچ کار خود را به خوبی انجام داد و تیمی درست شد که با حضور جوانان توانست تیم‌های بزرگ آن زمان را نیز شکست دهد و حتی در دربی نیز به پیروزی رسید. تیم باقی ماند، قهرمان حذفی شد و با همان بزرگی ماندگار شد.
.
🔹 وی در ادامه تصریح کرد: تجربه دوم نیز بعد از انقلاب بود که تیم تقریباً منحل شد. آن زمان نیز چهره‌هایی که هر کدام در تیم ملی اسطوره بودند از استقلال رفتند. حسن نظری، اسکندریان، نراقی، مژدهی و چند چهره دیگر از تیم رفتند و این بار هم گفتند همه چیز تمام شد. ما در زمین خاکی تمرین می‌کردیم و تنها یک نصفه زمین داشتیم. هواداران استقلال بروند از پدران خود بپرسند آن زمان وضع تیم چگونه بود.
.
🔹 سرپرست جدید استقلال در ادامه افزود: استقلال بعد از این بحران‌ها دوباره درست شد. استقلال اگر ستاره‌های بزرگی مانند جباری، روشن، حجازی، پورحیدری و ... درست کرده، به دلیل حضور هواداران است. هواداران استقلال مثل آسمان هستند و باعث می‌شوند ستاره‌ها ایجاد و بزرگ شوند. استقلال پس از آن اتفاقات با حمایت‌های هواداران بازگشت و قهرمان آسیا هم شد. هواداران ما صاحب تاریخ هستند. یادتان باشد رفتن بازیکنان مهم نیست. خیلی‌ها به من گفتند در شرایط بدی به تیم آمدی، اما باید بگویم افتخار می‌کنم به این تیم آمدم.
.
🔹 حاجیلو در ادامه درباره اهمیت حضور هواداران بیان کرد: با وجود شفر مطمئنم که تیم ساخته می‌شود و دلهره من از روزی است که هواداران پشت کنند. امیدوارم هیچ‌وقت این اتفاق رخ ندهد و هواداران همواره کنار تیم باشند. در مورد سرپرست جدید باشگاه هم باید بگویم فتحی یک استقلالی قدیمی است. او همواره یک استقلالی بوده و من همیشه دیده‌ام که مواظب پیشکسوتان بوده و به استقلال فکر می‌کند. او عاشق استقلال است و به تیم تعصب دارد و می‌خواهد تعصبی که در این سال‌ها کمرنگ شده را پررنگ کند. استقلال مسافرخانه نیست که یک نفر شب بیاید و صبح برود. بازیکنان ما از کجا آمدند؟ همگی در استقلال بزرگ و دیده شدند.
.
.
#استقلال #فوتبال
Read more
‌ با بال خونين دعا رفتند ياران عاشق تا خدا رفتند آن غنچه‌ها با يک سبد لبخند با کاروان لاله‌ها رفتند ما ...
Media Removed
‌ با بال خونين دعا رفتند ياران عاشق تا خدا رفتند آن غنچه‌ها با يک سبد لبخند با کاروان لاله‌ها رفتند ما در حصار تن به جا مانديم آنان شدند از تن رها رفتند آنان که با درد آشنا بودند از خيل بی‌دردان جدا رفتند بر هر که غير از دوست «لا» گفتند مست از می «قالوا بلی» رفتند ما را به دام حيرت افکندند رفتند ... ‌ با بال خونين دعا رفتند
ياران عاشق تا خدا رفتند

آن غنچه‌ها با يک سبد لبخند
با کاروان لاله‌ها رفتند

ما در حصار تن به جا مانديم
آنان شدند از تن رها رفتند

آنان که با درد آشنا بودند
از خيل بی‌دردان جدا رفتند

بر هر که غير از دوست «لا» گفتند
مست از می «قالوا بلی» رفتند

ما را به دام حيرت افکندند
رفتند آن آيينه‌ها رفتند

ای از گروه عاشقان مانده!
بنگر که ياران تا کجا رفتند

از گوشه‌ی محراب تا خورشيد
با بال خونين دعا رفتند

#سیف_الله_خادمی
#شهید_آینده_ان_شالله
#نحن_ابناء_الخمینی
#کلنا_فداک_یا_زینب
Read more
همه چیز از اونجا شروع شد که تن تن و کاپیتان تصمیم گرفتند برای خلاص شدن از شر عبدالله و شیطونی هاش و نجات ...
Media Removed
همه چیز از اونجا شروع شد که تن تن و کاپیتان تصمیم گرفتند برای خلاص شدن از شر عبدالله و شیطونی هاش و نجات دادن امیربن کالیش اذاب به خمد بروند؛ البته این دیوانگی بود چون خمد در اوج شورش قرار داشت،ولی خب،این تنها راه بود؛اما آنها به دلایلی مجبور شدند به جای آن پیاده به وادسداه بروند و وقتی رسیدند به خانه ... همه چیز از اونجا شروع شد که تن تن و کاپیتان تصمیم گرفتند برای خلاص شدن از شر عبدالله و شیطونی هاش و نجات دادن امیربن کالیش اذاب به خمد بروند؛
البته این دیوانگی بود چون خمد در اوج شورش قرار داشت،ولی خب،این تنها راه بود؛اما آنها به دلایلی مجبور شدند به جای آن پیاده به وادسداه بروند و وقتی رسیدند به خانه دوست قدیمی تن تن سینیور دلیورا رفتند تا راهی پیدا کنند که شهر را ترک کنند و به امیر بپیوندند آخر باب الحر،دشمن امیر،برای سرشان جایزه گذاشته بود....
وقتی امیر را ملاقات کردند امیر تمام شرایط را کامل برایشان شرح داد و برای آنهاکشتی بادبانی جور کرد تا به موکان بروند و پرده از راز قاچاق و تجارت برده بردارند؛اما وقتی منتظر کشتی بودند شورشی ها را دیدند البته این بار به خیر گذشت؛گشتی آنها دیده نشد؛اما وقتی هواپیماهای شورشی آمدند ؛ خدمه کشتی فرار کردند؛تن تن و کاپیتان و اسکات (خلبان یکی از هواپیماها که سقوط کرده بود)
به ناچار روی کلک رفتند تا اینکه یک کشتی لوکس آنهارا دید و سوارکرد؛
و آنها آنجا بلبل میلان کاستافیوره را ملاقات کردند؛و او هم مثل همیشه اسم کاپیتان را اشتباه گفت و کاپیتان هم خوب تلافی کرد😉🤣😂😃😆😐😅😅
—————————————————-
📩Telegram:
@tintin_comics
📥Channel telegram:
@tintin_comic
☎️tell&sms:
09384339993 #tintin #tantan #comic #milou #castafiore #captain #haddock #comics #snowy #adventure #moulinsart #تن_تن #تن.تن #herge #يونيورسال #carton #ونوس #كاستافيوره #هادوك #كاپيتان_هادوك #تورنسل #ميلو #كتاب #ناياب #تنتن #كميك #كودك #كودكي #هرژه. You can join our telegram to see the latest info and photos , please click link below to join. https://telegram.me/tintin_comic --------------------------------------------------- شما ميتونيد براي ديدن اخرين اخبار و عكس ها عضو تلگرام ما بشيد ، براي عضويت روي لينك زير كليك كنيد https://telegram.me/tintin_comic
Read more
#سور_خدا نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام. .. آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را ... #سور_خدا
نشسته‌‌ام بالاسر امام.مشهد.درست توی کنج دنجی که جلوی پاهای مضطربم سبز شد و مرا کشید در آغوش خودش.جمعیت موج می‌زند مثل همیشه.کتاب دعا مقابلم باز مانده و من،یارای پیش رفتن ندارم.جایی وسط‌های جامعه کبیره مانده‌ام.
..
آن‌ها را نمی‌شناسم؛ولی دوستشان دارم.عباس و علی‌اکبر و زهیر را می‌گویم و باقی رفقایشان را.همهٔ بچه‌های پرورشگاه را.به‌قول مردم،بچه‌سرِ راهی‌ها.
همان‌ها که تصویر چهره‌هاشان را اولین‌بار روی نقاشی‌دیواری خیابان ولی‌عصر تهران دیدم.حوالی شیرخوارگاه آمنه یا دارالایتام بهزیستی.ردیف عکس‌هاشان را کشیده بودند.شهید..شهید..شهید..مطمئنم جز من هرکس آن‌روزها توی آن اتوبوس‌های خط راه‌آهن-تجریش خوب دور و برش را نگاه می‌کرد هم می‌دیدشان.
هر سه‌تایشان جوان بودند.خیلی خیلی جوان که انقلاب شد و پشت‌بندش جنگ.آن‌سال‌‌ها پسرها پیش از نوجوانی،جوان می‌شدند و پیش از جوانی مَرد.کسی فرصت نداشت با سن‌وسال سجلش بزرگ شود؛.برای مرد شدن صف می‌کشیدند.
و‌ آن‌ها رفتند خط،قاطی بقیه مردها.و توی یکی از آن‌شب‌های سنگر نشسته بودند به ندبه،دعا.عباس که صدایش بهتر از همه بود روبه‌قبله،روبه‌کربلای حسین داشت جامعه کبیره می‌خواند تا رسید به آن‌جا که باید می‌گفتند:
-«بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ پدر و مادرم و اهل و مال و طايفه‌ام فدای شما! خدا و شما را گواه می‌گيرم،كه من به شما و به آنچه شما ايمان آورديد باور دارم».
به امام که نمی‌شود دروغ گفت؟می‌شود؟نه!
حتمی علی‌اکبر به عباس گفته ما که نه پدر داریم نه مادر نه خانواده نه مال و‌ طایفه‌ای،چه چیز را می‌خواهیم فدای امام کنیم؟و بعد حتمی‌ هر سه سر گذاشته بودند روی شانه هم به گریستن.یتیمان خمینی چیزی نداشتند برای هدیه جز جانشان.
*
امشب پای خاکریز دم‌زدن از فدا کردن همه داشته‌ها برای امام،یاد علی اکبر و عباس و زهیر افتادم و به آن‌ها دخیل بستم.به شهدای بهزیستی،همان‌ها که در دنیا نه پدری بود زیر تابوتشان را بگیرد نه خواهری برایشان گریه کند،نه مادری که برایشان مویه کند.دلشکسته زندگی کردند،غریبانه در بیابان‌های خوزستان به‌خاک افتادند و یتیمانه دفن شدند.سربه‌راه رفتند.مزارشان زائر ندارد و تمام داروندارشان،جانشان را‌ فدای امامشان کردند؛چه خوشبخت بود خمینی که سربازانی چون شما داشت.
*
کاش از تاریکی‌ها ردمان کنند؛کاش.
Read more
Loading...
 #bighanoon #arezoodarzi یكی از امكاناتی كه مدرسه‌ مدرن ما برای‌مان تدارك دیده بود، استفاده از ...
Media Removed
#bighanoon #arezoodarzi یكی از امكاناتی كه مدرسه‌ مدرن ما برای‌مان تدارك دیده بود، استفاده از «دبیران مرد» بود. البته این امكان تنها مختص به بچه‌های پیش‌دانشگاهی بود كه با كمك آن‌ها راحت‌تر بتوانند غول كنكور را شكست بدهند. ما هم تا قبل از رسیدن به این مقطع تنها از دور شاهد این امكانات بودیم و ... #bighanoon #arezoodarzi
یكی از امكاناتی كه مدرسه‌ مدرن ما برای‌مان تدارك دیده بود، استفاده از «دبیران مرد» بود. البته این امكان تنها مختص به بچه‌های پیش‌دانشگاهی بود كه با كمك آن‌ها راحت‌تر بتوانند غول كنكور را شكست بدهند. ما هم تا قبل از رسیدن به این مقطع تنها از دور شاهد این امكانات بودیم و آقایانی را می‌دیدیم كه سوییچ شاسی‌بلند به دست و كت و شلوار مارك به تن، با موهای ژل زده با عجله وارد مدرسه می‌شدند و تحت تدابیر شدید امنیتی، توسط خانوم معاون در دورافتاده‌ترین اتاقك مدرسه اسكان داده می‌شدند تا زنگ بخورد. بعد كه همه‌ دخترها رفتند سر كلاس و آب‌ها از آسیاب افتاد، آقایان دبیر از گوشه‌ دیوار و با كم‌ترین میزان تعامل با محیط، می‌رفتند سركلاس‌های‌شان.
.
یادم می‌آید موقعی كه داشتیم در این مدرسه ثبت‌نام می‌كردیم، خانوم معاون با چهره‌ پیروزمندانه‌ای كه سعی می‌كرد عادی جلوه كند، گفت: «میدونید كه ما تو این مدرسه دبیر مرد هم داریم؟ البته زن و مرد نداره‌ها... این مسائل دیگه تو جامعه‌ ما حل شده‌اس». بعدها فهمیدیم یك سری از مسائل را این‌جوری حل كرده بودند كه اسم دبیر مرد را به آموزش و پرورش منطقه اعلام نكنند.
.
خودمان كه به مقطع پیش‌دانشگاهی رسیدیم، دریچه‌های جدیدی از علم به روی‌مان باز شد. هنوز نمی‌دانم متدهای جدید آموزشی كه دبیر ادبیات‌مان اعمال می‌كرد، تاثیر بیشتری بر یادگیری ما داشت یا آن موهای آغشته به ژل آتوسا و عطر بیكش. اما هرچه بود، ما آن زمان فیه ما فیه و گلشن راز را با اشتیاق حفظ می‌كردیم و در مكالمات و شوخی‌های روزمره‌مان از تشبیهات منوچهری دامغانی بهره می‌بردیم. مطمئنم كه خوشبین‌ترین هوادار جناب منوچهری هم فكرش را نمی‌كرده اشعار او اینچنین در ذهن و فكر نوجوانان این مرز و بوم رسوخ كند.
.
ما آن سال انگیزه‌ زیادی داشتیم تا غول كنكور را نفله كنیم اما این وسط موانعی هم وجود داشت كه سد راه‌مان می‌شد و تمركزمان را برای رسیدن به هدف اصلی از بین می‌برد. مثلا گاهی وقتی سر كلاس نشسته بودیم، خانوم معاون یواشكی از پشت شیشه داخل كلاس را دید می‌زد و با دست به سر و كله و مقنعه‌اش اشاره می‌كرد؛ یا وقتی می‌خواستیم به همان نقطه‌ دورافتاده‌ محل اسكان آقای دبیر برویم كه سوالی چیزی بپرسیم، معاون به كمك یكی از دستیارانش، بازوهای ما را گرفته، تا آنجا همراهی‌مان می‌كردند و وقتی رسیدیم می‌گفتند: «فقط زود تمومش كن». و ما هم زود تمومش می‌كردیم.
Read more
چون داعش وجود داره باید با لباس داعش تنو بدنه مردم رو بلرزونید....؟ <span class="emoji emoji1f4a1"></span>متجاوز و زورگیر هم تو ایران وجود ...
Media Removed
چون داعش وجود داره باید با لباس داعش تنو بدنه مردم رو بلرزونید....؟ متجاوز و زورگیر هم تو ایران وجود داره!دوست داری تو کوچه ناقافل با چاقو خفتت کنن بعد بگن نمایشی بوده..میخواستیم قدر پلیسو بدونی!! دوست داری تو خواب تختتو بلرزونن بعد بگن این نمایشی بود اما زلزله هم وجود داره.. دوست داری هزارتا ... چون داعش وجود داره باید با لباس داعش تنو بدنه مردم رو بلرزونید....؟
💡متجاوز و زورگیر هم تو ایران وجود داره!دوست داری تو کوچه ناقافل با چاقو خفتت کنن بعد بگن نمایشی بوده..میخواستیم قدر پلیسو بدونی!!
💡دوست داری تو خواب تختتو بلرزونن بعد بگن این نمایشی بود اما زلزله هم وجود داره..
دوست داری هزارتا کار دیگه مثل همین نمایشی با خودتو خانوادت بکنن؟دوست داری؟؟؟؟
اشتباه کردید دیگه ..کلا این داستان از پایه اشتباه برنامه ریزی شده بوده..
مشکل ما با خیلی از عزیزانی مثل شما اینه که وقتی یه کار اشتباهی میکنید به جای عذرخواهی با قلدری ، فحاشی و زورگویی توجیحش میکنید...
ما هم برای کسانی که امنیت مردم رو تضمین میکنن احترام قائلیم اما این کاری که شما کردید هم بی احترامی به مردمه هم بی احترامی به همه ی کسایی که شما میگید رفتند تا مردم در امنیت باشن .رفتند تا کسی نترسه..بعد خودتون میترسونیدشون..التماس تفکر برادر..حاجی..آبجی یا رفیق.. #شاروم
Read more
Loading...
این ویدئو رو در صفحه ی شهرام میرزایی عزیز دیدم . چندین بار نگاهش کردم، دیدم خیلی از آدم های داخل این ویدئو رو نمی شناسم ولی مطمئنم اگه از چند تا نوجوان بپرسم اینا کی اند با ریز جزئیات تاریخچه شون رو برام تشریح می کنند . با خودم فکر میکنم چقدر باید تو کشور من قحط الرجال بیداد کنه که اینا الگوی های دخترها و ... این ویدئو رو در صفحه ی شهرام میرزایی عزیز دیدم . چندین بار نگاهش کردم، دیدم خیلی از آدم های داخل این ویدئو رو نمی شناسم ولی مطمئنم اگه از چند تا نوجوان بپرسم اینا کی اند با ریز جزئیات تاریخچه شون رو برام تشریح می کنند . با خودم فکر میکنم چقدر باید تو کشور من قحط الرجال بیداد کنه که اینا الگوی های دخترها و پسرهای جوان ما باشند . به دوستم زنگ میزنم میگم فلانی رو میشناسی میگه اره فالووش کردم میپرسم چرا میگه برای خنده ش ... میپرسم موضوعی خنده دارتر از این نبود؟ سکوت میکنه و جوابی ازش نمیگیرم ... یاد گفتگوی خودم با زنده یاد دکتر افشین یداللهی می افتم. از دکتر پرسیدم اینا چه هنری دارند که مردم اینا رو دنبال می کنند... گفت اینها تکلیف شون معلومه این حرکت ها رو میکنند که جلب توجه کنند و گاها اهداف اقتصادی پشت این حرکات شون هست ، اما در عجب باش از میلیون میلیون آدمی که اینها رو دنبال می کنند و ما جریان ضد زرد رو به همین دلیل راه انداختیم.
یاد جریان ضد زرد می افتم یاد گروه تلگرامی که دکتر درست کرده بود که فعالیت های ضد زردمون سازماندهی شده پیش بره ... گروهی که اعضای اون با مرگ دکتر یکی یکی گزینه خروج از گروه زدند و رفتند ..... همه ی این حرف ها رو زدم که بگم شاید هنوز هم دیر نیست . شاید هنوز هر کدوم از ما بتونیم به نوبه ی خودمون به معرفی هنر و هنرمند کمک کنیم . چند وقت پیش نظرسنجی کردم در خصوص اشتراک اشعار هر دو دسته ی شاعران مطرح و همچنین شاعران خوب گمنام ، که البته هشتاد درصد به این نظر سنجی رای مثبت دادند ، بنابراین خواهش میکنم اگر شعر خوبی رو خوندید که قابلیت انتشار داره ، از طریق ایمیلی که در صفحه ی اینستاگرامم هست برای من بفرستید تا شعر رو برای کارشناسی به دوستان منتقدم در دو حوزه ی کلاسیک و سپید نشون بدم تا پس از تایید نهایی منتشر بشه . واقعا خیلی حیفه که هنرمندهای توانمند ما چون اهل این جور شوهای منزجر کننده نیستند خونده نشن و در انزوا به دلسردی برسند .
توصیه میکنم شعر شهرام میرزایی عزیز رو که بی ارتباط به این ویدئو نیست رو در پیچ خودش بخونید.
@shahrammirzaii
#دکتر_افشین_یداللهی
#ضد_زرد
#رویا_ابراهیمی
Read more
. مُسَنَدهای پنبه‌ای یادگاری‌های کاربردی و مفید حاصل هنر و تخصص پیشینیان ماست که در این سال‌ها تولیدشان ...
Media Removed
. مُسَنَدهای پنبه‌ای یادگاری‌های کاربردی و مفید حاصل هنر و تخصص پیشینیان ماست که در این سال‌ها تولیدشان رو به انقراض رفته بود. چرا که مبل‌ها و صندلی‌های مختلف و نو که به بازار آمد، این صنایع‌دستی کهن و کاربردی ایرانی از چرخه مصرف و بازار کنار گذاشته شد و رفته رفته رو به فراموشی رفتند. اما هنوز، ... .
مُسَنَدهای پنبه‌ای یادگاری‌های کاربردی و مفید حاصل هنر و تخصص پیشینیان ماست که در این سال‌ها تولیدشان رو به انقراض رفته بود. چرا که مبل‌ها و صندلی‌های مختلف و نو که به بازار آمد، این صنایع‌دستی کهن و کاربردی ایرانی از چرخه مصرف و بازار کنار گذاشته شد و رفته رفته رو به فراموشی رفتند.

اما هنوز، هم در بسیاری مناطق روستایی و یا خانه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و هم تا چندین سال پیش در بسیاری از خانه‌های شهری، این مُسَنَدها بخش مهمی از وسایل خانه بوده و در هر میهمانی و دور‌هم‌نشینی مثل شب‌های خوش عید و شب‌نشینی‌های یلدایی کاربرد داشتند و شب نیز به عنوان تشک و زیرانداز نقش تخت‌خواب را برای یک خواب راحت و خوش فراهم می‌کردند.

طراحان «زییین» برای بازطراحی و احیای این صنایع دستی فاخر و جذاب و کهن ایرانی دست به کار شدند و با الهام از طرح و نمونه‌های باقی مانده از قدیم، مسندها را دوباره و با طرح و نقش‌های جدید و منطبق بر دکوراسیون و چیدمان خانه‌های امروزی و مواد اولیه ارگانیک و اصیل تولید کرده‌اند.

حالا و در آستانه شب یلدا «زییین» از این محصولات جدید خود که برای دورهم‌نشینی‌های خانوادگی و دوستانه این شب یکی از کاربردی‌ترین وسایل است رونمایی می‌کند. در فروش ویژه شب یلدا می‌توانید از این مسندهای جدید ما دیدن کنید و با به‌کارگیری آنها در طراحی خانه به ویژه اتاق پذیرایی نتیجه‌ای جذاب و متفاوت خلق کنید و قوانین دنیای تکراری مبل‌ها و صندلی‌ها را بشکنید.
___________________یلدا مبارک ۲۷-۳۰ آذر ۱۳۹۷———— Cotton Mosanad’s are practical souvenirs left to us byour predecessors; the gift of their art and craftsmanship. As the new chairs and furniture came to the market, these ancient and practical Iranian handicrafts were abandoned and forgotten, and their productions were gradually stopped.
But still, in many rural areas of Iran or in the homes of many of our grandparents, or up until recently, even in many of our urban homes, these Mosanads were significant parts of our belongings used during festivities, celebrations and gatherings, and even used as stylish mattresses for a good night sleep.
Read more
از اين دو ويدئو كه مرتبط با روز جشن جهانى تئاتر در شيراز است نزديك به ده سال مى گذرد .. زمانى كه من بيست ...
Media Removed
از اين دو ويدئو كه مرتبط با روز جشن جهانى تئاتر در شيراز است نزديك به ده سال مى گذرد .. زمانى كه من بيست و چند ساله در مواجه با ظلم و بى عدالتى هايى كه رخ داده بود تصميم به تبديل جشن تئاتر به عزاى آن روزهاى تاتر شيراز و تحصن گرفتم ، آنوقت ها نه اينستاگرامى بود نه توئيتر ، اعمال و رفتار ما مبتنى بر امروز نيست ... از اين دو ويدئو كه مرتبط با روز جشن جهانى تئاتر در شيراز است نزديك به ده سال مى گذرد ..
زمانى كه من بيست و چند ساله در مواجه با ظلم و بى عدالتى هايى كه رخ داده بود تصميم به تبديل جشن تئاتر به عزاى آن روزهاى تاتر شيراز و تحصن گرفتم ، آنوقت ها نه اينستاگرامى بود نه توئيتر ، اعمال و رفتار ما مبتنى بر امروز نيست ، و ريشه در باورهايمان دارد ، من ياد گرفته ام با ايمان به نجواهاى قلبى ام عمل كنم آنگونه كه اگر يك دهه بعد به پشت سرم نگاه كردم ايمان داشته باشم كه با شرافت زيسته ام .. همانطور كه شجاعت ، شرافت و انسانيت را هم از تئاترى ياد گرفته ام كه به من راه رفتن آموخته ، ما كار عجيبى نمى كنيم اگر به وقت دشوارى دلمان براى افراد خانواده مان مى تپد ، دلمان براى خود تئاتر مى تپد ، مسئله اينجاست كه ديگران بيشمارى هم هستند كه آنقدر كارى نمى كنند كه حركت ما به چشم مى آيد و آن ها تنها منتظرند شخصى آغازگر راهى باشد تا دهان خويش را به قضاوت هاى ناروا باز كنند ، پيش نهاد مى كنم اگر به هزار و يك دليل محافظه كارانه عملى از شما ساخته نيست لطف كنيد و دهان هايتان را بر قضاوت هاى بيجا و تهمت ها ببنديد.
⭕️
اگر كمى آينده نگر باشيم و تاريخ تئاتر اين سرزمين را مرور كرده باشيم به وضوح عمق فاجعه را درك مى كنيم كه اگر همدل نباشيم و اين اشتباه اتفاق افتاده را فرياد نزنيم ، فردا ها دچار هزاران خود سانسورى ذهنى و عينى از طرف خودمان و ديگران مى شويم كه مگر نديديد به خاطر يك آنونس زندان رفتند ؟!
⭕️
تماشاگر محترم كه از كنسلى بليتتان ناراحت شديد و همكاران عزيز ، بخش مهمى از تصميم من و بيشمار دوستان و همكارانم كه تلاش كردند صداى اعتراضشان شنيده شود و دست به عمل زدند براى اين بود كه شما ها به عنوان مخاطب در آينده در آرامش كارهاى دلخواهتان را ببينيد و توليد كنندگان فارغ از فشار و .. به توليد آثارشان بپردازند .
⭕️
آگاهى نداشتن از ماجراهاى حقوقى و دادگاهى كه بدون حضور وكيل رفته اند ، و اعلام مقصرانى كه براى فروش آن ويدئوى بى قواره را ساختند و اعتراض روى پرونده نگذاشتن و به خانه بازگشتن بحث هاى ديگريست كه به هيچ وجه از عمق دردناك بودن اتفاق افتاده چيزى نمى كاهد و مربوط به بحث هاى درون خانوادگى است .
🌱
ارادت قلبى ام نثار تمام كسانى كه در مركز هنرهاى نمايشى و خارج از مركز براى رفع اين ضايعه تلاش كردند
🌱
با احترام
به تمامى همكاران ام و مخاطبان تئاتر
سجاد افشاريان
[ويدئوها دو دقيقه از چهار ساعت اتفاق آنروز درحافظيه شيراز بود]
با اينكه دلم نمى خواست امابه گواه تاريخ خاطره تلخ رفتن از شهرم شيراز را مرور كردم
Read more
الیاس حضرتی، نماینده مردم تهران در موافقت با استیضاح وزیر #اقتصاد: ما این ملت را به ذلت نشاندیم/ تورم 40 درصد خواهد شد/ حقش این بود که #رئیس_جمهور استیضاح می‌شد . (با اشاره به تلاش‌ها برای رایزنی و پس گرفتن امضای خود) علاوه بر این به خاطر قدرت و لابی قوی وزیر که باید به جای ظریف او را معرفی کنیم، ... الیاس حضرتی، نماینده مردم تهران در موافقت با استیضاح وزیر #اقتصاد:
ما این ملت را به ذلت نشاندیم/ تورم 40 درصد خواهد شد/ حقش این بود که #رئیس_جمهور استیضاح می‌شد
.
(با اشاره به تلاش‌ها برای رایزنی و پس گرفتن امضای خود) علاوه بر این به خاطر قدرت و لابی قوی وزیر که باید به جای ظریف او را معرفی کنیم، از داخل و خارج مجلس به من رجوع کردند و از من خواهش کردند که امضایت را پس بگیر. پاسخ منفی به آن‌ها هم برای من سخت بود. بعضی‌ها به من گفتند اگر امضایت را پس نگیری تا ابد رابطه دوستی‌شان را با من قطع خواهند کرد.

موضوع استیضاح و برنامه اقتصادی دولت به گونه‌ای چرخیده که امروز ما با مردم مواجهیم، با مردم اقشار پایین که نابود شدند و پوستشان کنده شد و از بین رفتند.

روحانی در دوره اول خوب عمل کرد. موضوع برجام و ارتباط با کشورهای اروپایی و آفریقایی برقرار شد و فضا برای فعالیت اقتصادی در مسیر درست قرار گرفت. در سال 96، مردم با او اتمام حجت کردند و رأی بالاتری به او دادند با این انتظار که مشکلات اقتصادی مردم را بیشتر مورد توجه قرار بدهند اما روحانی نتوانست به این مشکلات توجه کند.
.
(با اشاره به این موضوع که روحانی لحظه به لحظه عقب نشست و یأس بر این ملت نشست) بیاید به دور از نگاه حزبی و جناحی به عملکرد دولت نگاه کنیم.

من از کرباسیان پرسیدم که می‌دانید میانگین تورم در دنیا چقدر است؟ 1.7 درصد. در افغانستان 4 درصد است. آیا تورم 19 درصد برای کشور افتخار است؟ تورمی که پیش‌بینی می‌شود 40 درصد بشود؟

کی باید ستاد فرماندهی جنگ تشکیل شود؟ آ‌ن‌هایی که فقیر بودند بدبخت شدند. ما نمی‌توانیم نسبت به مردم بی‌اعتنا باشیم. وزیر اقتصاد یعنی معمار اقتصاد این کشور. خیلی از کشورها وزیر اقتصادشان معمار وضعیت اقتصادی کشور بود.

ملت احساس بی‌پناهی می‌کنند. می‌روند مسکن و ارز و طلا می‌خرند نمی‌دانند باید چه کنند. دولت کدام ستاد جنگی را تشکیل داد در مقابل اقدامات آمریکا؟ مردم از کجا ببینند که شما دارید جدی کار می‌کنید؟

ما بدبخت سوء تدبیرها هستیم. نیمه آبان تحریم‌ها شروع می‌شود و هنوز کاری نشده و ما داریم می‌لرزیم.

در رفتار دولتمردان ما و قوه‌قضاییه آمادگی برای جنگ تمام عیار دیده نمی‌شود. حقش این بود که رئیس‌جمهور و جهانگیری و #نیلی و #نهاوندیان و #نوبخت و #سیف استیضاح می‌شدند، اما ما فقط دستمان به وزیر اقتصاد رسید./ اعتمادآنلاین
.
.
. .
.
. .
.
#خوزستان #اهواز #تهران #تبریز #شیراز #اصفهان #مشهد #اردبیل #قم #بوشهر #بندرعباس #کرج #ahwaz #ahvaz #tehran
Read more
Loading...
انقباض و انبساط عضلات صورت آدم ها موقع گوشت خوردن همیشه برایم جالب است. به خصوص وقتی دنده به دندان می ...
Media Removed
انقباض و انبساط عضلات صورت آدم ها موقع گوشت خوردن همیشه برایم جالب است. به خصوص وقتی دنده به دندان می زنند یا با ولع جوجه کباب را می بلعند. به نظرم یکی از واقعی ترین و غریزی ترین لحظه های آدمی است. یک جور بازگشت به اصل. به اجداد گوشتخواری که در غارها، گوشت خام شکار را با دندان می دریدند. لذت پاره کردن گوشت ... انقباض و انبساط عضلات صورت آدم ها موقع گوشت خوردن همیشه برایم جالب است. به خصوص وقتی دنده به دندان می زنند یا با ولع جوجه کباب را می بلعند. به نظرم یکی از واقعی ترین و غریزی ترین لحظه های آدمی است. یک جور بازگشت به اصل. به اجداد گوشتخواری که در غارها، گوشت خام شکار را با دندان می دریدند. لذت پاره کردن گوشت با دندان و مزه پنهان خون انگار در ته چهره همه مان آشکار می شود؛ از روشنفکر و هنرمند و شاخ و خود داف پندار گرفته تا ما معمولی ها!
از این گذشته رگه هایی از بی رحمی، درنده خویی و حمله های دسته جمعی هم هنوز از روزگار پارینه سنگی با ما مانده. انگار ته کروموزوم هایمان رسوب کرده و کافیست روزش برسد.

دو سال پیش سالار عقیلی با شبکه من و تو گفتگو کرد. عده ای به او حمله کردند که بی حیا و بی دین است که جلوی مجری زن نیمه عریان نشسته. جاسوس و خودفروخته و وطن فروش و... آنقدر تند رفتند که بعضی از دوست دارانش ترسیدند در بازگشت به وطن از همان فرودگاه او را ببرند یک جایی!

در مقابل طرفدارانش گفتند چه ایرادی دارد؟ انسان است و حق انتخاب دارد و اندازه کافی عقل و شعور دارد و کسی حق ندارد او را ببرد یک جایی!

یازده ماه بعد، از قطعه موسیقی «حماسه بصیرت» با صدای سالار عقیلی در همایش بزرگداشت بصیرت رونمایی شد. این بار انگار ساعت شنی وارونه شد و عاشقان و متنفران سنگرهایشان را با هم عوض کردند.

بخشی از آنها که تا دیروز می گفتند او اختیار عقل خودش را دارد حمله کردند که ضد مردمی، پاچه خوار، ساندیس خور و... است و اصلاً خواننده نیست! در مقابل همان‌ها که در شبکه های مجازی او را کافر می دانستند مدال بصیرت و شجاعت و شرافت را گردنش انداختند و گفتند خار چشم فتنه‌گران است و هر کس قبولش ندارد اصلا" خر است!

همیشه برایم سوال است که چرا ما حد وسط نداریم؟ یا عاشقیم یا متنفر؟ چرا این همه سیاه و سفیدیم؟ چرا نمی توانیم همدیگر را مثلاً ۵۸ درصد، ۶۹ درصد یا کمتر و بیشتر قبول داشته باشیم؟ یا صفر یا صد!

چرا وقتی از کسی خوشمان نمی‌آید به جای اینکه فاصله‌مان را با او زیاد کنیم به کمتر از نابود کردنش رضایت نمی دهیم؟ یا فرشته است یا شیطان؟! این ذهنیت ترسناک است؛ ترسناک‌تر از بمب اتم. رگه های خام خواری و دریدن چقدر عمیق ریشه دارند؟
Read more
من،ته‌نشین شده بودم؛ من و چندده‌نفر دیگر. از میان همهٔ آن‌ها که هنوز دور و بر ضریح می‌چرخیدند و مصرانه دنبال روزنه‌ای بودند تا از میان انبوه آدم‌ها،خودشان را برسانند به امام. ما ته‌نشین‌شده‌ها،گویی زودتر ناامید شده بودیم؛از اینکه به امام راهی باشد،شاید هم خسته بودیم،خسته‌تر از آنکه این‌جا ... من،ته‌نشین شده بودم؛
من و چندده‌نفر دیگر.
از میان همهٔ آن‌ها که هنوز دور و بر ضریح می‌چرخیدند و مصرانه دنبال روزنه‌ای بودند تا از میان انبوه آدم‌ها،خودشان را برسانند به امام.
ما ته‌نشین‌شده‌ها،گویی زودتر ناامید شده بودیم؛از اینکه به امام راهی باشد،شاید هم خسته بودیم،خسته‌تر از آنکه این‌جا هم چونان دنیای بیرون،بخواهیم برای دوست‌داشتنی‌هامان تنه بزنیم،تلاش کنیم،زرنگی کنیم؛گیرم همهٔ خواسته‌مان بوسیدن روی نقره‌فام ضریح باشد.
ما ته‌نشین شده بودیم؛
جایی پایین پای امام
همان‌جا که تا چند وقت پیش‌ترها،یک شیشهٔ قدی شفاف حائل شده بود بین ما و زن‌هایی که بیشترشان مویه‌کنان خود را به ضریح می‌کوبیدند؛انگاری آنکه در میان ضریح هزار سال است به پهلوی راست روبه‌ کعبه خوابیده آزاد است و مایی که این بیرونیم،چونان پرنده‌ای اسیر،ترسان و لرزان از فراخی دنیا می‌کوبیدیم به شبکه‌های ضریح.
هنوز می‌شد این‌چیزها را دید؛از میان نوارهای مات‌کننده‌ای که تولیت جدید،روی آن شیشهٔ حائل کشیده بود و از همهٔ آن زن‌های عاصی طاغی به‌تنگ‌آمده‌ازخویش،نمی‌دیدیم جز باریکه‌ای از پاهای‌شان را که به موج طواف دور ضریح می‌خوردند و پس‌می‌رفتند.
گاه زنی چنان از فرط بی‌تابی و بی‌کسی ناله می‌کرد که این‌سو،مردهایی که غیرتی‌تر به نظر می‌رسیدند یا آن‌ها که این ناله‌ها خلوتشان را برهم‌می‌زد،هیس‌گویان،دعوتش می‌کردند به سکوت،به خویشتنداری.
ما،این پایین اما
بیشتر چشم بودیم و تماشا.مثل مصیبت‌زده‌ای که از فرط گریستن،دیگر نای نالیدن هم ندارد.
ما،یلانی بودیم که گمان داشتیم می‌توانیم از طوفان‌ها بگذریم اما درمانده و درهم‌پیچیده،ازپا افتاده بودیم گوشه رواق،گوشه مضجع.
همچون کودکی‌هامان که در مصاف با قلدرترین‌ها،هرچقدر هم کتک می‌خوردیم،باز در حالی که چشممان پر از اشک بود و گلویمان پر از بغض،غرورمان نمی‌گذاشت پاپس بکشیم،با پشت دست رد اشک و آب‌بینی پاک می‌کردیم و بی‌توجه به انذار تحقیرآمیز دیگران که«بشین بچه می‌زَندِت ها»پیش می‌رفتیم؛تا آن لحظه که مادر،ما را از میان حلقه تماشاگران کتک‌خوردنمان بیرون می‌کشید و زبان به نفرین کتک‌زنندگانمان باز می‌کرد؛دوست داشتیم در آغوشش آرام بگیریم،گریه کنیم؛در آغوش شاهدِ مهربانِ کم‌آوردنمان،ته‌نشین‌شدنمان.
*
حال‌وهوای سربازی را دارم خیره به پیکر رفیق همرزمِ کشته‌شده‌اش؛جامانده میان جبهه خودی و دشمن؛وقتی طوفان جنگ لحظه‌ای می‌خوابد.
برای من،همهٔ روزهای فروردینیِ پس از عید،بوی دلتنگی می‌دهند؛چرا؟نمی‌دانم.
این دلتنگیِ ما کاسه‌پیش‌‌آوردگان پرادعای کتک‌خورده را
چند می‌خرید یا امام رئوف؟
Read more
ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت،‌ اما نكته جالب، ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي ...
Media Removed
ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت،‌ اما نكته جالب، ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي اين تيم بود. گوهان سرطان دارد و به پرستارانش گفته بود، ‌دوست دارد براي ويارئال بازي كند و باشگاه هم وقتي متوجه اين موضوع شد،‌ آرزوي اين پسربچه را برآورده كرد. حتي يك جاي مخصوص هم در رختكن تيم براي ... ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت،‌ اما نكته جالب، ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي اين تيم بود.
گوهان سرطان دارد و به پرستارانش گفته بود، ‌دوست دارد براي ويارئال بازي كند و باشگاه هم وقتي متوجه اين موضوع شد،‌ آرزوي اين پسربچه را برآورده كرد. حتي يك جاي مخصوص هم در رختكن تيم براي او در نظر گرفته بودند و گوهان قبل از مسابقه به رختكن رفت و با بازيكنان ملاقات كرد.
اوج كار هم وقتي بود كه گوهان دروازه سلتيك را باز كرد و هم تيمي هايش به سمت او رفتند تا با اين پسر 13 ساله جشن بگيرند.
موقع تعويضش هم،‌ تماشاگران حاضر در ورزشگاه حسابي او را تشويق كردند.
بعد از اون بازی فوتبال، وقتی خبرنگاران با گوهان مصاحبه کردند، گوهان گفت موقعی که گل زدم واقعا بیماری ام را فراموش کردم...... هر گاه قلبتان برای دیگران می تپد، فرشته ها برایتان دست تکان می دهند. "هلن کلر"
و ما مسلمانان در این اندیشه ایم که تنها ما به بهشت میرویم!
Read more
Loading...
دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش ...
Media Removed
دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش چند تا کلاس هم برگزار می شد. بچه ها این را دوست داشتند. یک روز حاج آقای پیشنماز گفت که هرروز این دهه خاص یک گروه است. روز قاسم را دست خالی برنگردید. ما نفهمیدیم دست خالی برنگشتن یعنی چه حالتی. اما شهاب ... دبستان قدیمی ما در جنوب خیابان ایران ، محرم ها بیشتر هیئتی بود که محض رعایت تشریفات آموزش پرورش ، وسطش چند تا کلاس هم برگزار می شد. بچه ها این را دوست داشتند. یک روز حاج آقای پیشنماز گفت که هرروز این دهه خاص یک گروه است. روز قاسم را دست خالی برنگردید.
ما نفهمیدیم دست خالی برنگشتن یعنی چه حالتی. اما شهاب - که عمویش مداحی می کرد -بعد از زنگ ورزش به تیم ده نفره مان پیشنهادی داد که به نظرمان خوب بود.
گفت که یک دسته عزا می گیریم در خیابان آبشار و آخرش هم می رویم حسینیه قاطی باقی دسته ها. سریع هم تقسیم کار کرد که خودش مداح ، قوامی طبل و سراج هم -که پدرش تابستان ژاپن بوده - میکروفون‌بخرد.
فقط این وسط زریبافان و نوچه هایش زیر بار نرفتند که پرچم را حمل کنند چون می خواستند با زور زیادشان طبل بزنند .
شهاب بهشان گفت که فرقی نمی کند و به نیت است . زریبافان گفت که اگر به نیت است پس سراج پرچم را بگیرد و من طبل بزنم. شهاب گفت نمی شود تو تا بحال طبل نزده ای و خراب می کنی .بحث بالا گرفت .
زریبافان با عصبانیت گفت حالا که اینجور است نمی آید و با نوچه هایش رفتند.

نیامدن زریبافان و یارانش اتفاق خوبی نبود. دسته ی مان همین طوری ش کم تعداد بود چه برسد بدون آنها .
دسته ی شش نفره ، غروب فردایش از خیابان آبشار به سمت حسینیه ی معزی ها راه افتاد . به جز دو تا خانم کنار خیابان - که بعداً لو رفت مادر و خاله ی قوامی بوده اند - کسی درطول راه همراهی مان نکرد و صرفاً چندتا مغازه دار بیرون آمدند و کمی سینه زدند . شهاب هم می خواند و هم پرچم را تکان می داد . امری که نویز بدی ایجاد می کرد و لذا وسط راه بلندگو را هم بیخیال شد.

دسته ی شش نفره به آخر راه رسیده بود. تا قبل ورود به حسینیه - که اسم زیبای شما ، حسین، بر برگه ی سفید خاطراتمان ثبت شود -یک بار دیگر دودمه را دادیم :
"ای شده در باور تو مرگ احلی من عسل
سوی میدان میروی حی علی خیر العمل!
بلند گفتیم : "حسین "
و از میان دودهای اسفند ، قاطی بزرگتر ها وارد حسینیه شدیم .
ء
#گره_ششم : گره بازوبند وصیت، وقتی با شتابِ نوجوانی باز شود.
دادش به دست عمو. عمو گریه کرده بودند و بعد اذن میدان داده بودند .
پایش حتی به رکاب نمی رسید .اما اسب را به سیاق علوی ها تاخت و رفت.
کمی بعد فریادش را همه شنیدند .گفته بود"عمو جان!"
یعنی که فقط بیا کمکم!
عمو رفت.
غبار شد.
صدای شمشیر زیاد شد .
جان به لب رسید.
غبار فرو نشست
..
دیدند پادشاهی بالای سر دردانه ای ایستاده و دارد‌ امانت برادر را با‌حسرت نگاه می کند
در خوابی ناز ، شیرین‌تر از عسل.
Read more
. زینب زیارت آمده بعد هزار سال .... . نمی دانم تا به حال سفره های پهن شده بزرگ دیده ای؟ نمی دانم تا ...
Media Removed
. زینب زیارت آمده بعد هزار سال .... . نمی دانم تا به حال سفره های پهن شده بزرگ دیده ای؟ نمی دانم تا به حال چه تعداد میزبان همزمان دیده ای؟ نمی دانم تا به حال چه مقدار پیاده راه رفته ای؟ چه فاصله ای را؟ نمی دانم تا به حال چند بار جمعیتی را دیده ای که همه همزمان به قصدی خاص در مسیری راه بروند؟ بی ازدحام! ... .
زینب زیارت آمده بعد هزار سال ....
.
نمی دانم تا به حال سفره های پهن شده بزرگ دیده ای؟
نمی دانم تا به حال چه تعداد میزبان همزمان دیده ای؟
نمی دانم تا به حال چه مقدار پیاده راه رفته ای؟ چه فاصله ای را؟
نمی دانم تا به حال چند بار جمعیتی را دیده ای که همه همزمان به قصدی خاص در مسیری راه بروند؟
بی ازدحام!
بی اختلال و با همدلی!

سالها پیش جمعی از اسرا در همین مسیر،
گرسنه و تشنه،
کوچک و بزرگشان راه رفتند
و هیچ میزبانی از آنان پذیرایی نکرد .
فقط صدای هلهله بود و قدری خاکستر
و مقدار کمی نان و خرمای صدقه ای
و آن مصیبت زدگان ، در بیابانهای تفتیده،
راه رفتند
و زمین خوردند
و بلند شدند
و کشیده شدند
و باز راه رفتند... #روضه_های_ما .
.
#جامانده
#اربعین
#حضرت_عشق
Read more
 #خاطرات_صادق_خلخالی #حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ...
Media Removed
#خاطرات_صادق_خلخالی #حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ترین محاكمات ما محاكمه هویدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنی های دولت موقت بازرگان روبرو بودیم. زیرا اعضای این دولت تقریباً با اعدام هویدا مخالف بودند. یدالله سحابی می گفت : اگر خلخالی هویدا ... #خاطرات_صادق_خلخالی
#حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی
یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ترین محاكمات ما محاكمه هویدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنی های دولت موقت بازرگان روبرو بودیم. زیرا اعضای این دولت تقریباً با اعدام هویدا مخالف بودند. یدالله سحابی می گفت : اگر خلخالی هویدا را اعدام كند ، نخست وزیر كشی در ایران امری عادی خواهد شد و ممكن است پس از شكست انقلاب ، ما را هم بكشند.
بازرگان سرسختانه با اعدام هویدا مخالفت می كرد و برای جلوگیری از اعدام ، سخت در تلاش بود. به من می گفت : شما نباید هویدا را اعدام كنید ؛ چون می گویند كه او در سازمان ملل و اروپا ، طرفداران زیادی دارد و این را امام هم می گوید. من این موضوع را از امام پرسیدم و ایشان فرمود : من چنین مطلبی را نگفته ام . . .
افراد زیادی از طرف دولت موقت با هویدا در تماس بودند و ما از دور ناظر جریان بودیم. آنها وعده آزادی به او می دادند ؛ ولی من خبر نداشتم و او در دادگاه این مطالب را فاش ساخت. در قم خدمت امام رسیدم. چند روزی نگذشته بود كه در زندان قصر ، پاسداران اعتصاب كردند ، آنها رژه می رفتند و فریاد می زدند : خلخالی كجایی؟ دادگاه خلخالی ایجاد باید گردد ، هویدای لامذهب اعدام باید گردد.
سرانجام ، به قم آمدند و از امام خواستند كه مرا به دادگاه برگردانند. امام به من فرمودند : شما به حرف بازرگانی ها گوش نكن. [ پس از تشكیل جلسه محاكمه هویدا و انجام دفاعیات او و صدور حكم اعدام ] هویدا در حالی كه عرق می ریخت ، گفت : حضرت خلخالی ! من نمی گویم مرا اعدام نكنید ؛ ولی خواهش می كنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تأخیر بیاندازید. دولت موقت به من وعده داده است. من گفتم : اصل تفكیك قوای ثلاثه : مقننه و قضائیه و مجریه را دولت موقت هم قبول دارد.

خلاصه هرچه او اصرار كرد ، من قبول نكردم و گفتم وصیت خود را بنویس!

او گفت : حضرت خلخالی ! یك میلیارد دلار به شما می دهم تا شما این كار را به عقب بیاندازید.
گفتم : اینها شعر است و من نمی توانم در پیشگاه ملت ایران ، جوابگوی تأخیر محاكمه و اعدام شما باشم.
هویدا گفت : سلام مرا به مادرم برسانید ، و بگویید به دیدن من بیاید ؛ چون او علاقه زیادی به من دارد و غیر از من كسی را ندارد.

گفتم : مادران زیادی بودند كه گریه می كردند ، ولی نتوانستند عزیزان خود را قبل از اعدام ببینند.
ما هر چه گشتیم تا مادر هویدا را به دیدن پسرش ببریم او در دسترس نبود. هویدا حاضر به نوشتن وصیت نشد تا شاید دستور اعدام او به تأخیر افتد و همین را فرجه حساب می كرد ...
Read more
Loading...
آنها رفتند تا ما برای اماممان بهتر تلاش کنیم.‌‌...... #سلام_بر١٧٥غواص_شهيد #مفقودالاثرهاي_مظلوم ...
Media Removed
آنها رفتند تا ما برای اماممان بهتر تلاش کنیم.‌‌...... #سلام_بر١٧٥غواص_شهيد #مفقودالاثرهاي_مظلوم #مادران_چشم_به_راه آنها برگشته اما #با_دست_بسته #صدام_و_داعش_دشمن_مشترك_ملت_ايران_و_عراق #١٧٥ #١٧٥غواص #١٧٥غيور_دست_بسته #كربلاي٤ #شهيدگمنام #جاويدالاثر آنها رفتند تا ما برای اماممان بهتر تلاش کنیم.‌‌...... #سلام_بر١٧٥غواص_شهيد #مفقودالاثرهاي_مظلوم #مادران_چشم_به_راه آنها برگشته اما #با_دست_بسته
#صدام_و_داعش_دشمن_مشترك_ملت_ايران_و_عراق
#١٧٥ #١٧٥غواص #١٧٥غيور_دست_بسته #كربلاي٤ #شهيدگمنام #جاويدالاثر
. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی "سعدی"
Media Removed
. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی "سعدی" . هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
"سعدی"
''' هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی گویند تمنایی از دوست بکن سعدی جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی ...... '''
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی ......
. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی... #سعدی_جان #ایرانِ_جاااااااان #سفر_تايم #باداب_سورت #سار_و_سرو .
هر کس به تماشایی
رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری
خاطر نرود جایی... #سعدی_جان

#ایرانِ_جاااااااان❤❤❤ #سفر_تايم

#باداب_سورت
#سار_و_سرو
آ نها رفتند به مانند پروانه از جلوی دیدگان ما....... ما ماندیم و دنیای حسرت و اشکهای خشک شده بر دیده.... ...
Media Removed
آ نها رفتند به مانند پروانه از جلوی دیدگان ما....... ما ماندیم و دنیای حسرت و اشکهای خشک شده بر دیده.... شهیدان زنده اند و در پیشگاه خدا روزی می خورند. آ نها رفتند به مانند پروانه از جلوی دیدگان ما.......
ما ماندیم و دنیای حسرت و اشکهای خشک شده بر دیده.... شهیدان زنده اند و در پیشگاه خدا روزی می خورند.
. #شهیدنیوز #شهیدخبر . زمان جنگ هواپيماهای عراقی در یک فرش‌شویی درخیابان خاوران بمب انداخته ...
Media Removed
. #شهیدنیوز #شهیدخبر . زمان جنگ هواپيماهای عراقی در یک فرش‌شویی درخیابان خاوران بمب انداخته بودند و بمب‌ها عمل نکرده بود. رفتیم بمب‌ها را در آوردیم. شش عدد بمب بود! همه چیز درست بود ولی خرج کمکی آن را نزده بودند! . عمل نکردن این بمب‌ها طبیعی نبود. ذهنم درگیر بود. در راه برگشت به تهران توی همین ... .
#شهیدنیوز
#شهیدخبر .
زمان جنگ هواپيماهای عراقی در یک فرش‌شویی درخیابان خاوران بمب انداخته بودند و بمب‌ها عمل نکرده بود. رفتیم بمب‌ها را در آوردیم. شش عدد بمب بود! همه چیز درست بود ولی خرج کمکی آن را نزده بودند!
.
عمل نکردن این بمب‌ها طبیعی نبود. ذهنم درگیر بود. در راه برگشت به تهران توی همین فکرها بودم. رفتم دفتر ستاری "فرمانده نیروی هوایی ارتش" به ستاری گفتم یک اتفاقی افتاده که خیلی عجیبه. هشت تا بمب بوده که دوتاش عمل کرده. من الان شش ست فیوز دارم. تفسیر دقیقش اینه که این پین‌ها رو نکشیدن و روشون مونده!
.
قرار بود قضیه بین ما بمونه. تا یک مدت طولانی بمب‌ها اینطوری بودند. افتادیم دنبال اینکه این هواپیماها از کجا می‌آیند. فهمیدیم که این هواپیماها از پایگاه شعیبیه عراق بلند میشوند. به این نتیجه رسیدیم که یک گروه بزرگ در این پایگاه کاری میکنند که این بمب‌ها عمل نکند. در یک فاصله سی تا چهل روز این اتفاق در جاهای مختلف کشور تکرار شد.
.
تا اینکه در یکی از سخنرانی‌های رسمی، یکی از مسئولان رده بالای کشور قضیه را اعلام کرد. گفت "اسلام اینقدر نفوذ کرده که ما توی پایگاه‌های هوایی عراق فلان میکنیم، بهمان میکنیم. کاری میکنیم که بمب‌هایشان عمل نمیکند!"
.
از آن به بعد این اتفاق عمل نکردن، نیفتاد. دیگر پین بمب‌ها رویشان نبود. سه چهار ماه بعد، پالایشگاه اصفهان را بمباران کردند. بچه‌های ما هم یک میراژ اف1 عراقی را زدند. دیدم خلبانش هم با صندلی اِجکت کرده. "به بیرون پریده"
.
هواپیما از شعیبیه آمده بود. کنجکاو شدم بروم و آن خلبان عراقی را ببینم. به مترجم گیر دادم ماجرای بمب‌های عمل نکرده را بپرسد. خلبان گفت من نمیدانم چه شده اما چند وقت پیش، صدام یک گروه خیلی زیادی حدود70 نفر از پرسنل و کارکنان و تعدادی خلبان را توی پایگاه ما اعدام کرد به جرم خیانت و توطئه علیه صدام!
.
مدتی بعد یک روز ستاری را در پایگاه خودمان دیدم و گفتم مگر قرار نبود آن موضوع بین خودمان بماند؟ ستاری گفت من توی شورای امنیت ملی این موضوع را مطرح کردم. آنوقت آقایان این خبر فوق سری را آوردند توی سخنرانی جلوی همه مردم گفتند! و آنها هم لو رفتند!
.
منبع
خاطرات جواد شریفی‌راد، معلم و سرتیم خنثی‌سازی نیروی هوایی ارتش در زمان جنگ، که توسط مرتضی قاضی در کتابی با نام "حرفه‌ای" جمع‌آوری و چاپ شده است.
.
.
تصویر: توجیه قبل از عملیات علیه مواضع ایران توسط خلبانان میراژ عراقی
.
@shahidnews
Read more
 #مرام_پهلواني ، #كشتي و ديگر هيچ در كشور ما انسان هاي #فرهيخته زيادي وجود دارند كه ماندگار شده اند ...
Media Removed
#مرام_پهلواني ، #كشتي و ديگر هيچ در كشور ما انسان هاي #فرهيخته زيادي وجود دارند كه ماندگار شده اند اما در #ورزش كساني ماندگار شده اند كه در #مرام و پهلواني و چيزهايي كه شايسته كشور است، سرآمد ديگران هستند. در ورزش كشتي كه يك ورزش پهلواني و مرامي است عده اي هستند كه مي آيند و بعد از گرفتن چند مدال، كشتي ... #مرام_پهلواني ، #كشتي و ديگر هيچ

در كشور ما انسان هاي #فرهيخته زيادي وجود دارند كه ماندگار شده اند اما در #ورزش كساني ماندگار شده اند كه در #مرام و پهلواني و چيزهايي كه شايسته كشور است، سرآمد ديگران هستند. در ورزش كشتي كه يك ورزش پهلواني و مرامي است عده اي هستند كه مي آيند و بعد از گرفتن چند مدال، كشتي را كنار مي گذارند و از دنياي قهرماني خداحافظي مي كنند. آنها در اصل دوبار مي ميرند. يك بار در پايان عمر، يك بار هم زماني كه جايي مي روند و كسي آنها را نمي شناسد. به اصطلاح ما ديگر كسي به احترام آنها كلاه از سر برنمي دارد. البته داستان آنها متفاوت از كساني است كه فقط به فكر مدال هستند: كساني كه با مردم نيستند و دل شان براي مردم نمي تپد. بعضي از كشتي گيرها هستند كه وقتي به مدال قهرماني مي رسند خودبه خود حركات و رفتار آنها با مردم عوض مي شود و به اصطلاح جو زده مي شوند. آنها تصور مي كنند چون سري در ميان سرها درآورده اند پس نبايد در ميان مردم باشند. اما اين مرام پهلوان ها نيست.
👇👇👇
در دهه هاي ٣٠ و ٤٠ پهلوان هايي ميان مردم بودند، اهل پايين شهر با فرهنگ خاص آن زمان كه تبديل به ستاره شدند. يكي از آنها #غلامرضا_تختی بود كه با اخلاقيات و خصوصياتي كه داشت شهره عام و خاص شد اما در كنار آقا تختي كسي به نام #عباس زندي بود كه كمي زودتر از آقا تختي كشتي را شروع كرد و كمي زودتر از او كنار رفت و در تيمي كه آقا تختي كشتي گرفت او هم در كنارش بود. آنها هم وزن هم بودند و در كشتي آزاد و پهلواني باهم كشتي گرفتند و حتي عباس زندي يك سال هم مربي آقا تختي بود. او مورد وثوق تختي بود و علاقه اي نداشت جلوي ديدگان مردم ظاهر شود چون در آن زمان همه تحت الشعاع آقا تختي بودند. هر كاري كه توسط آقا تختي به عباس زندي ارجاع مي شد او سعي مي كرد به بهترين شكل به انجام برساند. هركاري كه به او مي گفتند اعم از سربازي يا پيدا كردن شغل به دليل اينكه در شهرباني خدمت مي كرد، انجام مي داد. فقط با يك بار تقاضا از عباس زندي، او چند ماه دنبال كار آنها را ميگرفت تا سربازي را براي شان تبديل به حضور در ورزش كند. كشتي گيران معروفي چون #عبدالله_موحد و #عبدالله_خدابنده از كساني هستند كه در زمان مسووليت زندي پيش او رفتند و پهلوان زندي آنها را به كشتي آورد. مي توان گفت در آن زمان كه آقا تختي شهره عام و خاص بود يكي از مولفه هايي كه باعث شد نگاه ها به كشتي و به مرام پهلواني باشد #عباس_زندي بود كه نمي خواست ديده شود. اخلاق بسيار خوب او معروف نزد مطلعين ورزش پهلواني بود ، هست و هميشه خواهد بود.
🤲🤲🤲
خدايشان بيامرزاد
Read more
. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی... #جناب_سعدي_عليه_الرحمة . #تورا_دارم_چه_غم_دارم ...
Media Removed
. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی... #جناب_سعدي_عليه_الرحمة . #تورا_دارم_چه_غم_دارم #تو_دين_مني #حسين️جان #شكر_خدا_را_كه_در_پناه_حسينيم #همين_حسين_حسينم_از_سرم_زياده #زهرا_اجازشو_به_هر_کسی_نداده #خاكم #به_ذره_گر_نظر_لطف_بوتراب_کند ... .
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی...
#جناب_سعدي_عليه_الرحمة
.
#تورا_دارم_چه_غم_دارم
#تو_دين_مني
#حسين❤️جان
#شكر_خدا_را_كه_در_پناه_حسينيم
#همين_حسين_حسينم_از_سرم_زياده
#زهرا_اجازشو_به_هر_کسی_نداده
#خاكم
#به_ذره_گر_نظر_لطف_بوتراب_کند
#آن_ذره_که_در_حساب_ناید_ماییم
#التماس_دعا
#حقعليمدد
Read more
" شب آخر اجرای آرادبند " در #آسافیلم به رسم نشست های تخصصی جمعه ها, قبل از اجرا داستان خوانی و نقد داستان ...
Media Removed
" شب آخر اجرای آرادبند " در #آسافیلم به رسم نشست های تخصصی جمعه ها, قبل از اجرا داستان خوانی و نقد داستان داشتیم ,زیباترین قسمت متین نابغه جوان آسافیلم کتابی به انتخاب خودش برای همه خواند که مطمئنم برای خوانش این داستان دیشب تا صبح نقشه کشیده بود. ساعت 7 هم مانند شب های پیش کنسرت آرادبند با استقبال ... " شب آخر اجرای آرادبند " در #آسافیلم
به رسم نشست های تخصصی جمعه ها, قبل از اجرا داستان خوانی و نقد داستان داشتیم ,زیباترین قسمت متین نابغه جوان آسافیلم کتابی به انتخاب خودش برای همه خواند که مطمئنم برای خوانش این داستان دیشب تا صبح نقشه کشیده بود.
ساعت 7 هم مانند شب های پیش کنسرت آرادبند با استقبال بی نظیر دوستان روبرو شد و با اینکه برق ها رفت و ما با برق اضطراری به اجرا ادامه دادیم,اما همه به کنسرت انرژی دادند و با شادی کنار هم عکس گرفتند و لبخند بر لب از آسافیلم رفتند.
سپاس از ;میثم فراهانی , آرش عزیزخوانی,میثم دانشور,شبنم حکیم هاشمی ,مجتبی جلالی راد,مهدی آتشباری و دیگر دوستان که ما را در برگزاری رویداد یاری کردند.
لطفن ورق بزنید
#ما_ناشرآگاهی_هستیم
#نشست_تخصصی
#کمپین1بعلاوه1
#آراد_بند

@asafilmgroup
@azadeebrahimzade
@mojtabajalalirad
@bashgahmoshtarian
@cafe.sayeboon
@m.farahani_araadbandmusic
@arash_azizkhani
@shabnam.art.literature
@anahid.performer
@maral._.sadeghi
@melikas6101
@zeinab__dhm
@pedramvafapoor
@mehdiazizpoor
@mehdiatashbari
Read more
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. ...
Media Removed
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. ... علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

#علیرضا_رضایی
Read more
. اول به سراغ یهودی‌ها رفتند من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند من ...
Media Removed
. اول به سراغ یهودی‌ها رفتند من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم سرانجام به سراغ من آمدند هر ... .
اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم ، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند
مارتین نیمولر

این اخبار حاصل عدم پافشاری چهل ساله ما برای رسمی نشدن انجمن های خودجوش مردمی است. برای شکل قانونی نگرفتن NGOها و سندیکاها و اتحادیه ها و اصناف، که امروز برای کمترین حق مدنی خودمون محاکمه نشیم
@asafilm
اما سوالم از مسئولان این است این تیزر امروز با کاری که شما کردید بیش‌تر دیده شد یا وقتی خود گروه نمایشی بی سر و صدا در پیج های شخصی شون منتشر کردند
.
📌 این ویدیو را منتشر کنید
#مریم_کاظمی
#سعید_اسدی
#آسافیلم
#ما_ناشرآگاهی_هستیم
@asafilmgroup
@azadeebrahimzade
@mojtabajalalirad
@bashgahmoshtarian
@cafe.sayeboon
@shabnam.art.literature
@m.farahani_araadbandmusic
@maral._.sadeghi
@marjan_7540
@melikas6101
@zeynab__dhm
@pedramvafapoor
Read more
. جماران: نمایندگان به تعطیلات تابستانی رفتند . ما گل‌های خندانیم، شیدای تابستانیم چاره‌ی ...
Media Removed
. جماران: نمایندگان به تعطیلات تابستانی رفتند . ما گل‌های خندانیم، شیدای تابستانیم چاره‌ی هر دردی رو استراحت می‌دانیم . ما باید رفرش باشیم توی آرامش باشیم تو راه انگلیس و چین و مراکش باشیم . دلبسته‌ استیضاح؛ به فکر خیر و صلاح فرقي خيلي نداره باشيم از كدوم جناح . ما باید دانا باشیم ... .
جماران: نمایندگان به تعطیلات تابستانی رفتند .

ما گل‌های خندانیم، شیدای تابستانیم
چاره‌ی هر دردی رو استراحت می‌دانیم .

ما باید رفرش باشیم توی آرامش باشیم
تو راه انگلیس و چین و مراکش باشیم .

دلبسته‌ استیضاح؛ به فکر خیر و صلاح
فرقي خيلي نداره باشيم از كدوم جناح
.

ما باید دانا باشیم فکر فرداها باشیم
دیگه وزیر نمونده پس چرا اینجا باشیم .

اینجا دائم درگیری، هستش سر این پیری
ما هم خب حقمونه سفر یه دل سیری
.
یکی میاد لو میده، چه چیزایی که دیده
خواب یه سری از ما بعدش دیگه پریده .

دائم فقر و شکایت، احتکار و فضاحت
خسته شدیم از ناله، میریم دیگه ولایت
.
آباد باش ای ایران آزاد باش ای ایران
چند روزی که ما رفتیم دلشاد باش ای ایران
Read more
وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران می شود یکی بود، یکی نبود. پادشاهی بود که وزیر با عقل و هوشی داشت. یک ...
Media Removed
وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران می شود یکی بود، یکی نبود. پادشاهی بود که وزیر با عقل و هوشی داشت. یک روز پادشاه همراه وزیرش سوار اسب شد و برای شکار به صحرا رفت تا آهویی شکار کند. آهو زرنگ و تیزرو بود. هر چه پادشاه تیر انداخت، به آهو نخورد. شاه و وزیرش با اسب دنبال آهو تاختند و ساعت ها آهو را دنبال کردند، ... وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران می شود

یکی بود، یکی نبود. پادشاهی بود که وزیر با عقل و هوشی داشت. یک روز پادشاه همراه وزیرش سوار اسب شد و برای شکار به صحرا رفت تا آهویی شکار کند. آهو زرنگ و تیزرو بود. هر چه پادشاه تیر انداخت، به آهو نخورد. شاه و وزیرش با اسب دنبال آهو تاختند و ساعت ها آهو را دنبال کردند، اما اگر تو در کف دست من مویی می بینی، آن ها هم آهو را دیدند حتی به گرد پای آهو هم نرسیدند. انگار آهو یک قطره آب شده بود و رفته بود توی زمین.
شاه و وزیرش خسته و کوفته رفتند و رفتند تا به روستایی سرسبز و آباد رسیدند باغ های آن روستا پر درخت بود و بر شاخه های درخت ها میوه های بسیاری سنگینی می کرد. پادشاه و وزیرش کنار جوی آبی، زیر درخت میوه ای نشستند تا کمی خستگی در کنند. اهالی ده از آمدن شاه و وزیرش خبردار شدند و به کدخدا خبر دادند که: «چه نشسته ای که ده ما میزبان شاه و وزیر شده است!»
کدخدا اهالی ده را جمع کرد، به هر کدام دستوری داد و هنوز یک ساعت بیشتر از رسیدن شاه و وزیر به آن ده نگذشته بود که یکی برای آن ها غذا آورد، یکی شربت آورد، یکی کباب آورد و چند نفری هم ساز و دهل زنان به حضور میهمانان ده رفتند و به خوبی از آن ها پذیرایی کردند.
با اینکه شاه و وزیرش به علت از دست دادن شکار و دویدن دنبال آهو ناراحت و خسته بودند، از دیدن آن ده خوش آب و هوا و پر نعمت و آن پذیرایی شاهانه خوشحال شدند و شکار آهو را فراموش کردند. شاه و وزیر، بعد از آنکه حسابی خستگی شان در رفت، راه افتادند و از آن ده آباد دیدن کردند. شاه رو به وزیرش کرد و گفت: «فکر نمی کردم وسط این بر بیابان، روستایی به این آبادی و خوش آب و هوایی وجود داشته باشد.»
وزیر گفت: « حتماً این ده کدخدای خوبی دارد و مردمش اهل قانون و حساب و کتاب هستند.»
شاه گفت: «رعایت قانون و کدخدای خوب، چه ربطی به درختان پر میوه و آب و هوای خوب دارد؟»
وزیر گفت: «یک سال به من فرصت بدهید تا در عمل جواب شما را بدهم.»
شاه قبول کرد. وزیر رو کرد به اهالی و گفت: «شاه از دیدن روستای آباد و پربرکت شما خیلی خوشحال شده است. فکر می کنم هر یک از شما اهالی این روستا، آدم های با فهم و شعوری هستید. به همین دلیل، شاه دستور داده است که اهالی با فهم و شعور این روستا را به حال خودشان بگذاریم و کدخدا را از بالای سرشان برداریم. از امروز به بعد، همه ی شما کدخدایید.»
اهالی روستا از این که این همه مورد توجه شاه و وزیر قرار گرفته بودند، خوشحال  شدند.
شاه و وزیرش بار و بندیل خودشان را جمع کردند و با اسب هایشان به طرف قصرشان برگشتند.

بقیه درکامنت نوشته شده
👇🏻👇🏻
Read more
... زن دستش را بريده بود اندازه ای كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روی تخت دراز ...
Media Removed
... زن دستش را بريده بود اندازه ای كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روی تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را گرفت و نازش را كشيد و قربان صدقه اش رفت. وقتي رفتند هر كسی چيزی گفت، يكی گفت زن ذليل، يكي چندشش شده بود و ديگری حالش بهم خورده بود! يادم ... ... زن دستش را بريده بود اندازه ای كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روی تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را گرفت و نازش را كشيد و قربان صدقه اش رفت.

وقتي رفتند هر كسی چيزی گفت، يكی گفت زن ذليل، يكي چندشش شده بود و ديگری حالش بهم خورده بود!
يادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شكسته كه هر چه گفتم چطور شكست فقط گريه كرد و مردی كه مي ترسيد از پاسخ زن. زن آنقدر از بخيه زدن ترسيده بود كه باز هم دست مرد را طلب می كرد و مرد آنقدر دريغ كرد كه من كنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لياقت دستانت بيشتر از اوست.

اما وقتي آن ها رفتند كسی چيزی نگفت! هيچكس چندشش نشد و هيچ كس حالش بهم نخورد... همه چيز عادی بنظر آمد و من فكر كردم ما مردمی هستيم كه به ديدن آدمی بر سر دار بيشتر عادت داريم تا ديدن مرد و زنی عاشق .. #donyaye_ideal
Read more
. <span class="emoji emoji1f53a"></span>اقدام عجیب یک ورزشکار ایرانی در بازی‌های آسیایی . . <span class="emoji emoji1f539"></span> ورزش ایران ممکن است با یک شوک بزرگ مواجه ...
Media Removed
. اقدام عجیب یک ورزشکار ایرانی در بازی‌های آسیایی . . ورزش ایران ممکن است با یک شوک بزرگ مواجه شود. درجریان بازی‌های آسیایی مسئولان برگزاری به محل اقامت یک تیم رزمی کاروان ایران رفتند تا از چند ورزشکار تست دوپینگ بگیرند. از سه مورد مشکوک، دو نفر تست دادند و یک نفر از هتل فرار کرد. دو نفر از این ... .
🔺اقدام عجیب یک ورزشکار ایرانی در بازی‌های آسیایی
.
.
🔹 ورزش ایران ممکن است با یک شوک بزرگ مواجه شود. درجریان بازی‌های آسیایی مسئولان برگزاری به محل اقامت یک تیم رزمی کاروان ایران رفتند تا از چند ورزشکار تست دوپینگ بگیرند. از سه مورد مشکوک، دو نفر تست دادند و یک نفر از هتل فرار کرد. دو نفر از این سه نفر برای ایران مدال گرفته‌اند.
.
به گزارش ایسنا، «فرهیختگان» در ادامه نوشت: کاروان ورزش ایران برای حضور در بازی‌های آسیایی اندونزی با ترکیب 378 ورزشکار راهی شرق آسیا شد و دستاورد کاروان ایران در این دوره از بازی‌های آسیایی 20 مدال طلا، 20 مدال نقره و 22 مدال برنز بود. در این دوره که در بسیاری رشته‌ها با ناکامی مواجه شدیم، سهم رشته‌های رزمی از مدال‌های کسب شده برجسته بود.
.
8 مدال طلا، 12 نقره و 8 برنز سهم ورزش‌های رزمی از بین 62 مدالی بود که کاروان ایران در اندونزی کسب کرد اما حالا از ماجرایی باخبر شده‌ایم که می‌تواند شیرینی مدال‌های کسب‌شده توسط رشته‌های رزمی را از بین ببرد.
.

دوباره دوپینگ؟

سال‌هاست که ورزش ما با پدیده شوم دوپینگ مواجه است و در مقاطع مختلف و در رشته‌های گوناگون اخبار دوپینگ ورزشکاران منتشر شده و می‌شود که در برخی مواقع باعث خداحافظی همیشگی ستاره‌های ورزشی شده و برخی ورزشکاران نیز سال‌های زیادی را دور از میادین سپری کردند. دوپینگ ناخواسته و محرومیت مادام‌العمر امیرعلی اکبری و طالب نعمت‌پور در کشتی فرنگی، محرومیت سنگین سعید علی‌حسینی در وزنه‌برداری (ابتدا مادام‌العمر و بعد از رایزنی‌ فدراسیون وزنه‌برداری با فدراسیون جهانی به هشت سال کاهش پیدا کرد) محرومیت چهار ساله امید عمیدی در تکواندو، دوپینگ دسته‌جمعی در وزنه‌برداری و ... از این دست محرومیت‌هاست که ورزش ما را با دردسر مواجه کرد.
.

تست شبانه در هتل

در سال‌های اخیر نیز بارها اخبار دوپینگ ورزشکاران رشته‌های مختلف منتشر شده اما شاید شنیدن این خبر که ممکن است به‌زودی دو مدال‌آور بازی‌های آسیایی جاکارتا نیز نام‌شان بین دوپینگی‌های تاریخ ورزش ایران قرار بگیرد، بیش از خبرهای اخیر تلخ و دردناک باشد.
.

ماجرا از این قرار است که مسئولان سازمان جهانی مبارزه با ضددوپینگ (وادا) به صورت سرزده وارد دهکده بازی‌های آسیایی شده و مستقیم به سمت هتل محل اقامت ورزشکاران یکی از رشته‌های رزمی ایران رفته‌اند تا از سه ورزشکار تست دوپینگ بگیرند.
.
#رزمی #دوپینگ #جاکارتا_2018 ⭕ادامه خبر در کامنت اول👇
Read more
. دختر دستش را بريده بود اندازه اي كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روي تخت دراز ...
Media Removed
. دختر دستش را بريده بود اندازه اي كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روي تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روي پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را گرفت و نازش را كشيد و قربان صدقه اش رفت. وقتي رفتند هركسي چيزي گفت، يكي گفت زن ذليل، يكي گفت لوس، يكي چندشش شده بود و ديگري حالش بهم ... .
دختر دستش را بريده بود اندازه اي كه نياز به بخيه زدن داشت.
با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روي تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روي پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را گرفت و نازش را كشيد و قربان صدقه اش رفت.
وقتي رفتند هركسي چيزي گفت، يكي گفت زن ذليل، يكي گفت لوس، يكي چندشش شده بود و ديگري حالش بهم خورده بود!  يادم افتاد به خاطره اي دور روي همان تخت. خاطره ي زني با سر شكسته كه هرچه گفتم چطور شكست فقط گريه كرد و مردي كه مي ترسيد از پاسخ زن.
زن آنقدر از بخيه زدن ترسيده بود كه بازهم دست مرد را طلب مي كرد و مرد آنقدر دريغ كرد كه من كنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لياقت دستانت بيشتر از اوست.
 اما وقتي آن ها رفتند كسي چيزي نگفت! هيچكس چندشش نشد و هيچ كس حالش بهم نخورد... همه چيز عادي بنظر آمد
و من فكر كردم ما مردمي هستيم كه به نديدن عشق بيشتر عادت داريم تا ديدن عشق...
Read more
******** یادداشت دوست شاعرم محمود حبیبی کسبی را بخوانید... <span class="emoji emoji1f53a"></span>کلامی با آسیب‌شناسان حرفه‌ای شعایر ...
Media Removed
******** یادداشت دوست شاعرم محمود حبیبی کسبی را بخوانید... کلامی با آسیب‌شناسان حرفه‌ای شعایر حسینی ️خب الحمدلله دوباره نزدیک ماه محرم شدیم و همه شدند آسیب‌شناس. دوباره آسیب‌شناسی عزاداری و تشکیک در شعایر حسینی شد شغل تمام‌وقت یک عده بی‌کار و بی‌سواد. اگر تا حالا این روشن‌فکربازی‌ها ... ********
یادداشت دوست شاعرم محمود حبیبی کسبی را بخوانید...
🔺کلامی با آسیب‌شناسان حرفه‌ای شعایر حسینی
▪️خب الحمدلله دوباره نزدیک ماه محرم شدیم و همه شدند آسیب‌شناس. دوباره آسیب‌شناسی عزاداری و تشکیک در شعایر حسینی شد شغل تمام‌وقت یک عده بی‌کار و بی‌سواد.
اگر تا حالا این روشن‌فکربازی‌ها مختص جوجه‌ روشن‌فکرنماها و منبری‌های کت شلواری و شاعران ورشکسته بود، اکنون عوام معمم هم وارد گود شده‌اند و در هجمه‌ای هماهنگ حرف‌های امثال صالحی نجف‌آبادی علیه ما علیه را طوطی‌وار تکرار می‌کنند. علی‌الظاهر دوباره دارد جمع «شهید جاوید»ی‌ها جمع می‌شود.
▪️یکی می‌گوید: «در اسلام استقبال از عاشورا نداریم»!!!
حال آنکه نخستین کسی که به استقبال عزاداری اباعبدالله (ع) رفت، خود خدا بود و پس از او، آدم و نوح و زکریا و دیگر انبیای الهی در عزای فرزند خاتم انبیا گریسته‌اند. همچنین پیامبر خاتم (ص) و صدیقه طاهره (س) پنجاه و چند سال پیش از عاشورا، در لحظات توام با شعف ولادت حسین، به جای شادی ولادت، در ماتم شهادت او اشک ریخته‌اند.
چگونه استقبال از عاشورا اسلامی نیست که علما و مراجع بزرگواری مانند شیخ عبدالکریم حائری یزدی (رضوان الله علیه) چند روز پیش از محرم، با دسته‌های عزاداری به حرم حضرت معصومه (س) می‌رفته‌اند تا اذن عزاداری محرم را بگیرند. کجا رفتند این فقها؟! که قال الصادق و قال الباقر جای خود را به این فرمایش‌های من عندی داده است! نمی‌دانم، شاید عزاداری، بازار جک گفتن بعضی‌ها روی منبر را کساد می‌کند که این‌قدر نگران آمدن محرم‌اند...
▪️آن یکی می‌گوید: «نگوییم «پیر غلام»، بگوییم «پیش‌کسوت»!!! ائمه از ما نه نوکر می‌خواهند و نه غلام، آن‌ها انسانیت می‌خواهند.‌ سینه‌زنی و گریه برای امام حسین انسان را رشد فکری نمی‌دهد»!!!
پیش‌کسوت!؟ اولاً مگر بساط اباعبدالله (ع) بلاتشبیه تشک کشتی است؟! ثانیاً غلام اهل بیت بودن چه تضادی با انسانیت دارد؟ به خدا که نه تنها یگانه راه انسان شدن، غلام آل الله بودن است، بلکه گذشتن از کوی غلامان حسین هم سبب قرب الی الله می‌شود. ثالثاً اگر سینه زنی و گریه بر سیدالشهدا لازم نیست، پس چگونه است که حضرات معصومین این همه به صرف گریستن بر امام حسین تاکید کرده‌اند؟ پس چگونه است که احادیثی که در فضیلت اشک بر امام حسین وارد شده از حدّ تواتر نیز گذشته است؟ پس چگونه است که حضرت ولی عصر (روحی فداه) صبح و شب در عزای جد شهیدش خون گریه می‌کند؟ و چگونه است که خود اباعبدالله فرمودند: «انا قتیل العبرة»؟ رضوان حق بر او که فرمود: «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است». ادامه در نظرات
Read more
<span class="emoji emoji270b"></span>🏼لطفا مطالعه کنید . . به لطف اینستاگرام و دیگر برنامه ها از اخبار خوب و به ویژه تلخ به زودی باخبر ...
Media Removed
🏼لطفا مطالعه کنید . . به لطف اینستاگرام و دیگر برنامه ها از اخبار خوب و به ویژه تلخ به زودی باخبر می شویم. درگذشت پیشکسوتی دیگر ، جناب محمد عبادی عزیز که از صدایشان بسیارخاطره داریم.بوشوک، میتی کامان و ... اما چرا بسیای از این بزرگان را بعد از مرگشان می شناسیم . حالا وقتی می گوییم بهرام زند، ... ✋🏼لطفا مطالعه کنید
.
.
به لطف اینستاگرام و دیگر برنامه ها از اخبار خوب و به ویژه تلخ به زودی باخبر می شویم.
درگذشت پیشکسوتی دیگر ، جناب محمد عبادی عزیز که از صدایشان بسیارخاطره داریم.بوشوک، میتی کامان و ...
اما چرا بسیای از این بزرگان را بعد از مرگشان می شناسیم .
حالا وقتی می گوییم بهرام زند، محمد عبادی، عباس کیارستمی همه آنان را می شناسیم.
اما دیر نیست؟!
.
سرمان گرم افرادی است که کوچکترین ارزش و تاثیری در زندگی ما، در تاریخ کشور ، در ادبیات ، فرهنگ ، هنر و‌سیاست ندارند که هیچ ،مخربشان نیز هستند.
اکسپلور اینستاگرام تاسفی عمیق ایجاد میکند. کار هر روز من بلاک کردن چندین صفحه است از این دست.
از بی ریشه گانی که در استانبول ،هر روز، بخشی اززندگی بیهوده و شخصی شان را برای عموم به نمایش میگذارند .
دیر نیست به جای وحید خزاعی ، هنرمندان و بزرگانی را دنبال کنیم که با تعداد بسیار محدودی فالوور ، افسرده ، به این خیالند که از یاد رفتند و فردا نوبت آنهاست.
بهشان انگیزه دهیم ، مهر دهیم کاری که خوب میدانیم و ریشه در فرهنگمان دارد. نمی دانید چقدر کم توقعند .
به خودمان و آنان حس خوب دهیم.
اینان سرمایه های کشورمان هستند، نه .....
❤️
.
.
با اسطوره ها شوخی نکنیم ، بگذاریم قهرمان ما بمانند.

#محمدعبادی #دوبلور #احمق_ها_را_معروف_نکنیم
Read more
درسهای فوتبالی تب و تاب جام جهانی فروکش کرد اما نگاهی به روند رو به رشد برخی تیم های فوتبالی و نتایج ...
Media Removed
درسهای فوتبالی تب و تاب جام جهانی فروکش کرد اما نگاهی به روند رو به رشد برخی تیم های فوتبالی و نتایج حاصله مملو از درس زندگی و مدیریت بود. # تیم های بزرگ جهان بافوق ستاره هایی مثل، آرژانتین با مسی،پرتغال با رونالدو،اسپانیا با اینیستا ،برزیل با نیمار،وقتی تنها متکی به شخص شدند خیلی زود از رقابت ها ... درسهای فوتبالی
تب و تاب جام جهانی فروکش کرد اما نگاهی به روند رو به رشد برخی تیم های فوتبالی و نتایج حاصله مملو از درس زندگی و مدیریت بود.
# تیم های بزرگ جهان بافوق ستاره هایی مثل، آرژانتین با مسی،پرتغال با رونالدو،اسپانیا با اینیستا ،برزیل با نیمار،وقتی تنها متکی به شخص شدند خیلی زود از رقابت ها کنار رفتند.
# در عوض تیم های درجات بعدی همچون فرانسه، بلژیک، کرواسی و اروگوئه با تکیه بر حرکت جمعی و گروهی، همدلی و اعتماد به نفس بهترین نتایج را کسب کردند.
# دو نکته البته برای تیم کشور ما هم قابل تامل است ؛
_ دقیقا تیم های خیلی موفق جام امسال با مربیانی از کشور خودشان موفق بودند.
_ ما ضعیف ترین تیم حمله بودیم دقیقا در زمانی که بهترین مهاجمان همچون جهانبخش آقای گل هلند، انصاری فرد آقای گل یونان، آزمون پدیده لیگ روسیه، طارمی آقای گل لیگ قبل ایران و.. قوچان نژاد و قدوس بهترینهای ایرانی را در اختیار داشتیم. بخاطر اینکه یازده نفره دفاع کردیم آنقدر دفاع که پای تلویزیون خجالت کشیدیم.
_ کاش ما هم مثل ژاپن، مثل بلژیک، مثل کرواسی در حساس ترین بازیها هم در عین دفاع هجومی و زیبا بازی میکردیم.
_از بس ترسیدیم که گلباران نشیم، خودمان نبودیم.. چقدر خوبه همیشه خودمان باشیم.
#محمد_صدرا_زارعی #فوتبال #جام_جهانی #جام_جهانی_روسیه #
Read more
An old man After losing his righteous son in a war. AliAkbar #ofHussain حاج آقا،پدربزرگ پدری خدابیامرزم ...
Media Removed
An old man After losing his righteous son in a war. AliAkbar #ofHussain حاج آقا،پدربزرگ پدری خدابیامرزم نمی خندید.اگر دست دادن های محکمش با ما و تعارف های زیادش سر گرفتن چیزی ازش با همان حالت جدی اش نبود، شک می کردم اصلا دوستمان دارد یا نه. پدرم در توضیح ناخندانی حاج آقا می گفت :حاج آقا بنا بوده،سخت ... An old man After losing his righteous son in a war. AliAkbar #ofHussain
حاج آقا،پدربزرگ پدری خدابیامرزم نمی خندید.اگر دست دادن های محکمش با ما و تعارف های زیادش سر گرفتن چیزی ازش با همان حالت جدی اش نبود، شک می کردم اصلا دوستمان دارد یا نه.
پدرم در توضیح ناخندانی حاج آقا می گفت :حاج آقا بنا بوده،سخت کار کرده،آدم سختی شده.این اما همه ی ماجرا نبود و حاج آقای خاطرات عمه ها فرد دیگری بود.
اعصابم خورد می شد که تمام بچه های مدرسه پدربزرگ های کلاسیک دارند و من نه.پدربزرگ های جوک بلد، پدربزرگ هایی که می رفتند پارک و با خنده پشمک دست نوه ها می دادند.

نوجوانی آن غصه معما شد.وقتی حاج آقا خدا بیامرز شد اولین گریه های شدید عمرم را صورت دادم.نمی دانستم آن قدر دوستش داشتم.
لا به لای گریه های ختم و پیدا کردن عکسی از پیرمرد برای زدن به دیوار ، عمه چیزی گفت که برای من رمزگشایی معمایی بود که با رفتن حاج آقا ناامید شده بودم از حلش.
گفت:طفلک بِرارُم بعد شهادت محمد،خنده نیومد رو لبش دیگه... صبح این ها را یادم آمد.وسط روضه ای که امام بعد رفتن جوان شان گفتند :
بعد از تو ،خاک بر سر دنیا.
بله. خاک بر سر دنیا،باید چنین چیزی بوده باشد بعد از شهادت جوان بلندبالایی برای پدری.

#گره_هشتم : گره عمامه وقتی به سر #علی_اکبر بسته می شد و بیشتر شبیه پیغمبر می شد.
وقتی وارد میدان می شد و شبیه پیغمبرِ فرمانده ی حنین شده بود.
وقتی به سرش سنگ می زدند و شبیه پیغمبر تنها در طائف شده بود.

وقتی آن تن دیگر شبیه هیچ کسی نبود اما پیغمبر آنجا بود .
بالای سر امامی که قاسم را برده بود. اما این علی ؟
جوانان بنی هاشم بیایید.
Read more
••• موضع گيرى تند آيت الله طالقانى بر عليه حاكميت تنها چند ماه بعد از پيروزى انقلاب: براى رسيدن به ...
Media Removed
••• موضع گيرى تند آيت الله طالقانى بر عليه حاكميت تنها چند ماه بعد از پيروزى انقلاب: براى رسيدن به هدف توجيه كند، دروغ، فريب، گول زدن مردم، اينها اصلا از اسلام به دورست، از همان روز اولى كه با على بيعت كردند فرمود:هركسى ميخواهد بيعت بكند هركسى خواست بيعت نكند آزاد است،سياستمداران عرب آمدند گفتند ... •••
موضع گيرى تند آيت الله طالقانى بر عليه حاكميت تنها چند ماه بعد از پيروزى انقلاب:
براى رسيدن به هدف توجيه كند، دروغ، فريب، گول زدن مردم، اينها اصلا از اسلام به دورست،
از همان روز اولى كه با على بيعت كردند فرمود:هركسى ميخواهد بيعت بكند هركسى خواست بيعت نكند آزاد است،سياستمداران عرب آمدند گفتند يا اميرالمونين با چند جبهه نميشه جنگيد، يك جبهه در مكه كمين كرده، طلحه و زبير رفتند آنجا و ام المونين عايشه را از خانه بيرون آوردند،يك جبهه در بصره تشكيل شده، يك جبهه درشام، در داخل مدينه هم جبهه هاى مختلفى تشكيل شده، نميشه با همه ء جبهه ها بجنگيم، يكى يا دوتا ازين هارو خواهش ها و درخواست هاشون رو تامين كنيد تا دريك جبهه باشيم،طلحه و زبير را دستى بر سرو رويشان بكشيد، وعده ولايت و حكومتى به آنها بدهيد، وعده دهيد فعلا به اموال شما و زمينهايى كه در زمان عثمان قصب كرديدكارى نداريم، تا مساله معاويه كه در دهنه شام و دهنه رى مركب گرفته حل شود بعدا به اينها برسيد...
اين ها چيه؟ اينها توجيه وسيله است، يعنى به هروسيله اى متوسل شويد براى اينكه مدتى بيشتر حكومت كنيد، فرموند نه،يك روز هم من حاكم باشم نمى توانم يك ناروايى رو روا بدارم،مسامحه اى بكنم،اين سياست، سياست اسلام است،سياست اسلام سياست صداقته،سياست صراحته،على نمى توانست با اينها مسامحه بكند؟نمى توانست اينهارو وعده وعيدى بدهد و سرجاشون بنشاند؟چرانكرد؟ براى اينكه اسلام كه مظهرش على(ع) است،ميزان اعمال است نمى تواند به هروسيله اى به هدف، كه ادامه حكومت است دست پيدا كند،از همان روز اول در خطبه اول فرمود تمام اين اموالى كه قصب شده اگرچه به كابين زنها در آمده باشد و كنيزها خريده شده باشد، همه رو از دست اينها خواهم گرفت، آن صراحت،آن صداقت،باهركس آنچه كه واجب بود ولازم بود مى گفت نه آنچه كه مقتضاى سياست وقت بود،اين سياست اسلام است ،اگر ما مسلمانيم وسياستمون اينه گرچه شكست بخوريم،ولى حق شكست خوردنى نيست،همانطور كه على شكست نخورد،كشته شد ولى شكست نخورد،اگر ماهم مى خواهيم مثل برخى سياستمداران دنيا فريبكارى كنيم و بازى دربياريم واغفال بكنيم،وعده دروغ بدهيم، گول بزنيم، بى جهت وعده آب و نان بديم و عمل نكنيم اين ديگر سياست اسلام نيست.انقلاب ما انقلاب اسلاميست.
Read more
 #زندگی_لاکچری_فرزندان_سردار_طلوعی #سردار_طلوعی نماد اشرافیگری قشری از بزرگان کشور هست که ...
Media Removed
#زندگی_لاکچری_فرزندان_سردار_طلوعی #سردار_طلوعی نماد اشرافیگری قشری از بزرگان کشور هست که بخاطر عدم توجه کامل به خانواده فرزندان سمت و سویی را مخالف سیره پدران انتخاب کردند و این یکی از بزرگترین نقاط ضعف مدیریت کلان وطنم هست..... بجای آنکه تربیت یافتگان انقلاب روشی نوع و بدیع را برای روند ... #زندگی_لاکچری_فرزندان_سردار_طلوعی
#سردار_طلوعی نماد اشرافیگری قشری از بزرگان کشور هست که بخاطر عدم توجه کامل به خانواده فرزندان سمت و سویی را مخالف سیره پدران انتخاب کردند و این یکی از بزرگترین نقاط ضعف مدیریت کلان وطنم هست..... بجای آنکه تربیت یافتگان انقلاب روشی نوع و بدیع را برای روند رو به رشد کشور انتخاب کنند، به همان سمتی رفتند که فرزندان مسئولان رژیم گذشته رفتند..... پس چه تفاوت میان ما! و مدیران دوران قبل انقلاب هست! حال فرقی ندارد فرزند جناب #جهانگیری باشد یا #برادرش و یا فرزند این سردار .... بحث عدم توجه به سیره غلط زندگی لاکچری آقایان هست.
سردار طلوعی شهردار مناطق ۵ و ۷ در دوران جناب دکتر #قالیباف بودند!

#توهین_نکنید_لطفا
#زندگی_لاکچری_فرزندان_مدیران
Read more
ناصر فيضي ٧٢ ساله، لاغر و دراز با موهاي كم پُشت و چشمهايي بي حالت.ناصر فشار خون دارد،چربي خون و غلظت ...
Media Removed
ناصر فيضي ٧٢ ساله، لاغر و دراز با موهاي كم پُشت و چشمهايي بي حالت.ناصر فشار خون دارد،چربي خون و غلظت خون-گويي دستِ روزگار در رگهاي بدنَش جمع شدهَ ند تا همين امروز و فردا طغيان كنند و مسير رفت و آمد اين همه خون را مسدود كنند و يا پاره. ملوك سقراطي ٦٥ ساله،چاق و كوتاه با چارقدي گلدار كه معلوم نيست ميخواهد ... ناصر فيضي ٧٢ ساله، لاغر و دراز با موهاي كم پُشت و چشمهايي بي حالت.ناصر فشار خون دارد،چربي خون و غلظت خون-گويي دستِ روزگار در رگهاي بدنَش جمع شدهَ ند تا همين امروز و فردا طغيان كنند و مسير رفت و آمد اين همه خون را مسدود كنند و يا پاره.
ملوك سقراطي ٦٥ ساله،چاق و كوتاه با چارقدي گلدار كه معلوم نيست ميخواهد روي سرش باشد يا نباشد.ملوك ٥٢ سال است كه با ناصر ازدواج كرده است،٢ فرزند دارند كه هر دو از خانه رفتهَ ند و نگاهي هم به عقب نيانداختهَ ند ديگر.مدتي ست كه ناصر قيد و بند گذشته را زده است،ملوك ميگويد به سَرش زده است؛سه تيغه ميكند،كت و شلوار ميپوشد و صبح تا شب در قهوه خانه مينشيند تا كسي با او حرف بزند.
تمامِ قصه هاي زندگي يك فلسفه دارند؛فلسفه ي دوست داشتن و دوست داشته شدن.همه ي جنگها،صلحها،قهرها و عشقها،لجبازيها،قهرمانها و در نهايت بيشتر غمها،افسردگيها و مرگها به همين جا ختم ميشود.فكر ميكنم هر قصه اي بايد دو راوي داشته باشد،راوي اين قصه من هستم و اميدوارم روزي راوي قصه ي ملوك و ناصر هم زبان بگشايد.من با اسپينوزا موافقم كه ميگويد در نهايت آنچه امروز از من اين موجود را ساخته است ماحصلِ اتفاقات كودكي ست و تا زماني كه آنها را پيدا نكنم و از دستشان خلاص نشوم،نميتوانم به آرامشِ دروني خودم برسم.بنابراين هر قصه اي تلاشي ست براي رهايي.
از وقتي فيضي تغيير رويه داده است،ملوك هم ديوانه شده،دوست دارد به همه ثابت كند فيضي بهترين شوهر دنياست.١٣ سالش بود كه دادنش به فيضي ٢٠ ساله ي آس و پاس كه ملوك را خوشبخت كند،الحق كه كم نگذاشته است.ملوك تند تند حرف ميزند،نصف ِ حرفهايش را لا به لاي اشكهايش ميخورد.ميگويد وقتي كه جنگ بود ما همه چيز داشتيم-فيضي جنگيده است كه ما به اينجا رسيده ايم.زماني كه بايد كپسولهاي اجاق گاز را ميبرديم تا ماهيانه يك كپسول بگيريم-فيضي با ٣ تا كپسول مي آمد خانه-زري و علي بهترين دانشگاه ها رفتند،زود استخدام شدند.فيضي كار خوبي داشت-هر سال برايم طلا ميخريد.نميدانم چه شده و باز ميزند زير ِ گريه.فكر ميكنم ملوك نميداند فيضي چه كارها كرده يا مي داند و خودش را به خريت زده است.
تلويزيون فيلم ِ پرزيدنت مخملباف را پخش ميكند و من فكر ميكنم آيا براي نجات جانِ فيضي قدمي برخواهم داشت؟قلبم تير ميكشد،اشكهايم سرازير ميشوند. نميتوانم نميتوانم ! ولي تا كِي؟چقدر بايد طول بكشد؟دريا آرام ميشود،پرزيدنت نجات پيدا ميكند ولي نميدانم چه بر سر صلح مي آيد.
دريا طوفاني ميشود سال ١٣٤٢ است . [ادامه در كامنت اول-لطفن تا آخر بخوانيد]
٠
#نارنج
Read more
. جایزه سخت‌ترین عنصر قرن در حضور دانشمندان علوم مختلف به نرخ تورم ایران تعلق گرفت! این در حالی بود ...
Media Removed
. جایزه سخت‌ترین عنصر قرن در حضور دانشمندان علوم مختلف به نرخ تورم ایران تعلق گرفت! این در حالی بود که الماس و فولاد و فیبر کربن، کاندیدای دریافت این جایزه بودند که خودشان وقتی دیدند در طول چند سال بالاخره یک خط و خشی روی آنها می‌افتد ولی روی تورم هشت درصدی اعلام شده توسط دولت، نزدیک چند دهه است هیچ ... .
جایزه سخت‌ترین عنصر قرن در حضور دانشمندان علوم مختلف به نرخ تورم ایران تعلق گرفت! این در حالی بود که الماس و فولاد و فیبر کربن، کاندیدای دریافت این جایزه بودند که خودشان وقتی دیدند در طول چند سال بالاخره یک خط و خشی روی آنها می‌افتد ولی روی تورم هشت درصدی اعلام شده توسط دولت، نزدیک چند دهه است هیچ لک و خالی نیفتاده، شرمند شدند و رفتند در افق محو شدند! .

خاطره‌انگیزترین و نوستالژیک‌ترین خاطره برای ایرانیان در تمام اعصار براساس یک نظرسنجی گسترده اعلام شد. در این نظرسنجی‌ها اخبارگوهای دهه 60 تلویزیون، کارتون‌های دهه 60 تلویزیون، مدادهای ته پاک‌کن‌دار، برچسب‌های کلاه قرمزی، نوشابه‌های پارسی‌کولا و ساندویچ‌های کوکوسبزی حضور داشتند که در نهایت دلار 4200 تومانی آقای جهانگیری، معاون اول ريیس‌جمهور چهل سال قبل با آراي قاطع از طرف مردم انتخاب شد... به گفته مردم این نوستالوژی دلار 4200 تومانی، حتی شش ماه بعد از اعلام شدنش هم خیلی خاطره انگیز و نوستالژی و خنده‌دار بود... چه برسد به الان که چهل سال از آن روز می‌گذرد و هر دلار یک میلیارد و سیصد میلیون تومان شده است! .

مدیر یکی از تالارهای مجلل شهر تهران وجود منوی شام در این تالار را که در آن تخم‌مرغ نیمرو و املت وجود داشته باشد به شدت رد کرد و گفت: درست است که ما لاکچری‌ترین تالار عروسی شهر هستیم ولی دیگر نه این قدر که بتوانیم به مهمان‌ها تخم مرغ هم بدهیم! در حال حاضر گران‌ترین و بهترین منوی شام عروسی ما نان بربری با پنیر اعلای لیقوان همراه با خیار بوته‌ای و گوجه فرنگی غیر لهیده است که در کنارش نمک و آبلیمو و گلپر هم سرو می‌شود! وی همچنین بهترین منوی میوه این تالار را ترب سفید، شلغم خام و خیار چنبر اعلام کرد و درباره کسانی که شایعه می‌کنند در میوه‌های سرو شده این تالار موز هم وجود دارد، گفت: دوستان شایعه پراکنده کن این قدر موز ندیده‌اند که یادشان رفته اولا موز را با نمک نمی‌خورند، بعدش هم موز پوستش زرد است، نه سبز! هر چند که خود ما هم موز ندیدیم و این اطلاعات را از خاطرات پدران مان که از نزدیک موز دیده‌اند و خورده‌اند استنتاج کردیم! .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
• تو را ميبينم كه كنارم ايستاده اى. بند بند تنم از هم ميپاشد. كتف هايم ميسوزند و زانوهايم به پايين ...
Media Removed
• تو را ميبينم كه كنارم ايستاده اى. بند بند تنم از هم ميپاشد. كتف هايم ميسوزند و زانوهايم به پايين كشيده ميشوند. جاى بند كوله روى استخوان شانه ام تير ميكشد. انگشتانم نميدانم سرشان را كجا گذاشته اند و خواب رفتند. و من در اينهمه شلوغى و سر و صداى استخوان ها به تو خيره ميشوم كه حواست نيست. دردم مى ...
تو را ميبينم كه كنارم ايستاده اى.
بند بند تنم از هم ميپاشد. كتف هايم ميسوزند و زانوهايم به پايين كشيده ميشوند.
جاى بند كوله روى استخوان شانه ام تير ميكشد.
انگشتانم نميدانم سرشان را كجا گذاشته اند و خواب رفتند.
و من در اينهمه شلوغى و سر و صداى استخوان ها به تو خيره ميشوم كه حواست نيست.
دردم مى آيد از خودم. تمام تنم را احساس ميكنم.
شانه ها داد ميزنند كه ما هستيم، ستون فقرات تير ميكشند كه هستيم. ران ها ذوق ذوق ميكنند كه ما هم.
بدون اينكه متوجه حضورم شوى چند قدم به عقب ميروم.
پاهايم را به جدول كنار خيابان ميكوبم كه يعنى خفه خون بگيريد، شما نيستيد، نيستيد، نيستيد.
سرت را سمت من ميچرخانى و يك ديوانه ميبينى كه مدام پاهايش را به جدول ميكوبد.
كف پاها نميخواهند روى زمين بند شوند ميخواهند به سمت تو بدوند كه يعنى ما هستيم.
يواشكى بهشان ميگويم نميشود جور ديگرى بگوييد كه هستيد لامصب ها؟ يك جور قشنگ تر، صميمى تر...
بعد گردنم را كج ميكنم و دور ميشوم.
#مهتابیسم
Read more
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم ...
Media Removed
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش ...
رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش سوخته بود. همان جا بود که لختی با او تنها و همکلام شدم. کنار خاک سردی که قرار بود رفیق چهل ساله عباس آقا را در آغوش کشد. یک عالم گله داشت، یک سینه پر از درد. می‌گفت که ناصرخان «دق» کرد. دق کرد از این جور بی‌انتها. از این ستم که همه ما جماعت ورزشی‌نویس را بی تاب و بی قرار کرده. می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت. ناگهان گفت: «داش‌علی! باورت میشه من هنوز بیمه ندارم؟ هنوز بعد از ده‌ها سال سیاه کردن کاغذهای سپید بازنشستگی ندارم؟ مگر ناصر داشت؟ مگر بقیه بزرگترهای ما دارند؟»
عباس آقا عبدالملکی آن «روزِ سیاه» قفل از زبان گشوده بود. از جفاهایی می‌گفت که همه ورزش و اهالی ورزش در حق ما جماعت ورزشی‌نویس روا داشته‌اند. دلش پر بود. راست هم میگفت وقتی می‌پرسید: «کجایند آنها که قلم ناصرخان نردبان ترقی‌شان شد؟» قلم خودش هم نردبان صعود خیلی‌ها بود. اما آنها چون از نردبان بالا رفتند، نه تنها صاحب نردبان را تکریم نکردند بلکه سنگش هم زدند. سهمش از «سفره چند هزار میلیارد تومانی ورزش» را که ندادند هیچ، حقش از کارش را هم خوردند.
عباس آقا عبدالملکی وقتی از ظلم‌ها و ظالم‌ها گفت، ناگهان حرف آخر را هم زد: «همین روزها نوبت من است. دیگر توان ادامه ندارم. به ته خط رسیده‌ام. شاید هم آمدم همین جا کنار رفیق چهل ساله‌ام خوابیدم، شاید آن روز این دردها تمام شود...» گفتم: «عباس‌آقا! بیخیال... انشاالله ۱۲۰ سال با عزت زندگی کنید» گفت: «دیگه نمیتونم، دیگه نمیکشه این تن و جانم...»
آن روز گذشت، و گذشت تا رسیدیم به دم «تحویل سال» ۹۶ ، همین چند روز قبل. از جوار بارگاه ثامن الحجج برای عباس آقا پیامک تبریک فرستادم. در پاسخ از بیماری‌اش گفت و از تحملی که تمام شده. گفت داش‌علی! دعا کن....
حالا خبر رسیده که عباس آقا هم رفت. پاره‌ای دیگر از تنِ ما ورزشی‌نویسان رفت. حالا لابد سهمش می‌شود یک تکه از قطعه نام‌آوران. او رفت، با سینه‌ای پر از درد. اما با آبرو. او رفت، با یک دنیا گله. اما با شرف. او رفت، با کوله‌باری از رنج. اما با سربلندی. او از تبار شریفان بود، از قبیله عاشقان. شریف زندگی کرد و عاشقانه قلم زد. از او این عشق و شرافت تا ابد در ذهن ما یادگار است. ‌
#عباس_عبدالملکی #عبدالملکی #ورزشی_نویس #روزنامه_نگار #سردبیر
Read more
به نام حق كٓسي در من هزاران سال دارد داستانش را فراهم مي كند تا وا كُند روزي دهانش را كٓسي در من شبيهِ ...
Media Removed
به نام حق كٓسي در من هزاران سال دارد داستانش را فراهم مي كند تا وا كُند روزي دهانش را كٓسي در من شبيهِ قبل پنهان مي كند در خود نمك نشناسيِ اين روزهاي دوستانش را رها كردي مرا و هيچ گاه از خود نپرسيدي چه خواهد كرد تيري كه رها كرده كمانش را نمي دانم خدا از من چه مي خواهد كه هر ساعت دلش مي خواهد از اول بگيرد ... به نام حق
كٓسي در من هزاران سال دارد داستانش را
فراهم مي كند تا وا كُند روزي دهانش را
كٓسي در من شبيهِ قبل پنهان مي كند در خود
نمك نشناسيِ اين روزهاي دوستانش را
رها كردي مرا و هيچ گاه از خود نپرسيدي
چه خواهد كرد تيري كه رها كرده كمانش را
نمي دانم خدا از من چه مي خواهد كه هر ساعت
دلش مي خواهد از اول بگيرد امتحانش را
تو در اين داستان ، بازيچه ي نقشِ خودت هستي
نمايش با خودش مي آورد بازيگرانش را .....
از روزي كه يكي از اعضاي گروه نبض ، ساز جدايي كوك كرد ، به دليل اهداف بلند و راه دشوار حفظ ارزش ها با صبر و سكوت ، پر قدرت و با شكوه به كار خود ادامه داديم و بر اين باور پاي فشُرديم كه ملامت هيچ ملامت كننده و دشنام هيچ دشنام دهنده اي نبايد لحظه اي ما را از اهداف مقدسمان كه همانا ايستادگي بر ارزش هاي اخلاقي، ديني و ملي ست دور سازد . در اين مسير هيچ گاه نه خود بي اخلاقي خواهيم كرد و نه از هيچ بي اخلاقي دفاع خواهيم نمود . شرافت هر انساني در رفتار و كردار و اخلاق او نهفته است . گر چه همواره انسان هاي پاك باخته در مسير ايمان و اعتقادات خود بايد منتظر سرزنش ها باشند ولي آنچه كه مايه تاسف و بسي مايه شگفتي است ورود برخي از نا بخردان به حريم شخصي و خصوصي افراد و تجسس در زندگي فرديِ افراد است كه با هـيچ مبناي عقلي و ديني و ارزشهاي انساني سازگار نيست و اگر چنين بود يا چنين شود هيچ انساني در اين كره ي خاكي در مراء و منظر ديگر كٓسان به دليل ذهنيت و سليقه هاي فردي ، ديگر حرمت و اعتباري نخواهد داشت .

اين كه در اين روزگارِ پر التهاب افراد يا گروه هاي محدودي با دست خالي و مايه گذاشتن از جان در صدد خلق آثاري ارزشمند در ساحت موسيقي ارزشي در چارچوب ارزش هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي هستند، نيازمند همدلي ، مهر و محبت و حمايت و تقويت روزافزون و هم افزايي است ، تا تخريب و لجن پراكني .

اين كه فردي دور از اخلاق نيكو بخواهد از روي حقد و حسادت يا كبر و غرور ديگران را به چالش بكشد تا براي خود نامي يا ناني به دست آورد مصداق بارز روي شاخه نشستن و بُن بريدن است .
اميد داريم همه ي عزيزان به جاي چرتكه انداختن و سرك كشيدن در زندگي ديگران كمي به فكر و انديشه فرو مي رفتند و راه هاي رسيدن به موفقيت را مطالعه مي كردند. دنياي ما بس بزرگ و زمينه ها و راه هاي رسيدن به اوج موفقيت بسيار زياد است . با اعمال و رفتار ناپسند نبايد دنياي خود را كوچك و كوچك تر كنيم . .
گروه موسيقي ارزشي نبض
.
#گروه_نبض #حامدزماني #ايستاده_ها
@hamedzamanioriginal
@meysamhasani61
Read more
١- در خونه ننه هميشه باز بود، صبح كه از خواب بيدار مى شدي نمي دونستي سرسفره صبحانه چندنفر نشسته اند و ...
Media Removed
١- در خونه ننه هميشه باز بود، صبح كه از خواب بيدار مى شدي نمي دونستي سرسفره صبحانه چندنفر نشسته اند و سرسفره ناهار چندنفر. شب كه واويلا بود. صبحانه هاى ننه يك كاسه ماست بود كه گاهي مقداري خامه مخلوطش ميكرد يا كمي مربّع(مربّا) به لفظ خودش. بقيه اش نان لواشي بود كه من و بهنام و اردشير و اون يكي سيامك و گاهي ... ١- در خونه ننه هميشه باز بود، صبح كه از خواب بيدار مى شدي نمي دونستي سرسفره صبحانه چندنفر نشسته اند و سرسفره ناهار چندنفر. شب كه واويلا بود. صبحانه هاى ننه يك كاسه ماست بود كه گاهي مقداري خامه مخلوطش ميكرد يا كمي مربّع(مربّا) به لفظ خودش. بقيه اش نان لواشي بود كه من و بهنام و اردشير و اون يكي سيامك و گاهي محمد و اردشير و رامين از نانوايي ها جمع ميكرديم به فراخور تعداد مهمان ها.،تابستان كه ميشد بنابه سنت و ذائقه همه تقي زاده ها انگور جزثابت همه سفره ها بود از صبح تا شام. كاسه ماست صبحانه را كه مي گرفتم انگورها را دانه دانه جداميكردم و دركاسه ماستم ميريختم. با وسواسي وحشتناك كه نه پوشي به انگوري چسبيده باشد و نه انگور لهيده اي داخل ماست بريزد. سپس لقمه هايي بود كه بايد حاوي ماست و سه حبه انگور ميشد.
٢-صبحانه را كه ميخورديم بين بچه ها تقسيم وظيفه ميشد، عده اي مي رفتند براي صف نانوايي، عده اي مي رفتند كمك عموها كه يا مشغول ساخت خانه بودند يا مشغول تعميراتش، بعضي ها هم بايد ميرفتند از آغا پول ميگرفتند و خريد ميكردند يا آغا گوشت مي خريد و مي داد كه تحويل ننه بدهيم. گاهي هم ننه از جيب پيراهن خوابش كه با سنجاق قفلي بسته ميشد پولي ميداد ك برويم از مرغ فروشي محل يك مرغ سربريده پوست كن شده بخريم و بياوريم. معمولا هم مرغي انتخاب ميكرديم كه قيمتش از پول كف دستمان كمتر باشد تا بستني قيفي اضافي هم كاسبي كرده باشيم.
٣-عصركه ميشد همه بعدازكار جمع ميشديم يا به سمت چمن خرمن ميرآوا كه فوتبال دسته جمعي بزنيم يا مي رفتيم گدار كه تنها رودخانه سولدوز شهرپدري من بود. ما بچه ها از لحظه نشستن درون ماشين لخت ميشديم و منتظر رسيدن ميشديم تا مبادا ثانيه اي را از آب تني از دست داده باشيم.
٤- شنا در رودخانه قوانين خودش را دارد، از فشار آب روان و جريان هاي گردابي بگير تا قلوه سنگ هاي كف رودخانه ، ماها هم كه مربي درست و حسابي نداشتيم، مناطق عميقي بود در رودخانه كه "قودوخ بوغان" مي گفتند يعني جايي كه آنقدر عميق و پرفشارهست كه حتي كره اسب ها هم خفه ميشدند. آموزش شنا اينطور بود كه ما بحه ها رو يك دست و يك پا ميگرفتند و پرت ميكردند درون قودوخ بوغان و ما سعي مبكرديم كه از آن ورطه سالم بياييم بيرون يا نه سوار بر شانه عموها ميرفتيم قسمت عميق و به يكباره عموها زيرمارو خالي ميكردند. روال طبيعي آموزش شنا هميشه همينطور بود، لابد عموهايمان هم همينطور شنا ياد گرفته بودند.
٥-جمعه هاي تابستان معمولا روزهاي شنا در درياچه اروميه بود، جمع مي شديم و گالن هاي پرآب شيرين رو بارماشين ها ميكرديم و ده بيست ⬇️⬇️
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم... نمیدانم ...
Media Removed
نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم... نمیدانم چه شد که #سرنوشت مرا به این راه پر از #عشق رساند ؛ نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد ؛ . ولی ️بدون شک شیر حلال #مادرم ، #لقمه_حلال پدرم و #انتخاب_همسر در آن اثر داشته است... . (قسمتی از وصیتنامه #شهید_محسن_حججی ... 🔴نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...
نمیدانم چه شد که #سرنوشت مرا به این راه پر از #عشق رساند ؛ نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد ؛
.
⬅ولی ️بدون شک شیر حلال #مادرم ، #لقمه_حلال پدرم و #انتخاب_همسر در آن اثر داشته است...
.
💖(📝قسمتی از وصیتنامه #شهید_محسن_حججی )
.
💖 #همسر #شهید_حججی :
🔴شب #خواستگاری آقامحسن از من خواسته بود در مسیری حرکت کنم که سعادت و #شهادت را به دنبال داشته باشد ؛
عقد بودیم که خیلی اتفاقی به این فکر افتادم پیشنهاد رفتن و پیوستن به #سپاه را به او بدهم. ابتدا گفتند باید فکر کنم اما بعد از گذشت مدتی کوتاه، جواب‌ مثبت دادند و گفتند که بله من مشتاقم و مسیرم را پیدا کردم. بعد هم رفتند دنبال کارهای استخدام و از سال ۹۳ عضو رسمی این نهاد شد... آقامحسن بعد از آنکه وارد سپاه شد عصرها به کتابفروشی مؤسسه #شهید_حاج_احمد_کاظمی می‌رفت و پولی را که از قِبَل این کار به دست می‌آورد، برای #اردوهای_جهادی به مناطق محروم کنار می‌گذاشت...
.
🔴این اواخر در فضای مجازی از نظر #فرهنگی بسیار فعال بود،مخصوصا نسبت به صحبت‌های رهبر انقلاب دغدغه خاصی داشت ؛ می‌گفت وقتی که آقا فرموده‌اند: «جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است» ،تکلیف ما را در انجام کار فرهنگی روشن کرده‌اند. ما نباید این عرصه را خالی بگذاریم. شب‌هایی بود که تا صبح بیدار می‌ماند، #کتاب می‌خواند یا روی بیانات #حضرت_آقا کار می‌کرد و نکات مهم را داخل سایت یا کانال‌ موسسه می‌گذاشت...
.
🔴درمورد رفتن به سوریه هیچ وقت نگفتم نرو! بلکه برعکس، همیشه سعی کردم مشوق اصلی‌اش در این راه باشم. بار دوم حتی با اینکه تازه بچه دارشده بودیم ساک سفرش را خودم بستم و اتیکتی که روی آن نوشته بود« #جون_خادم_المهدی» را به لباسش زدم!...
.
🔴من همه جا گفته‌ام #همسر من قطعا به خاطر شیرپاکی که خورد و نان حلالی که سر سفره پدرشان بود، به این مقام رسید و البته خودش هم به حق #امام_حسین (ع) را شناخت و نسبت به مقام ایشان معرفت پیدا کرد...
.
🔴دغدغه آقا محسن برای #تربیت علی چه قبل از #تولد و چه بعد از تولد خیلی زیاد و عجیب بود. روی لقمه‌ای که می‌خوردیم خیلی حساس بود. حتی در دوران بارداری من خیلی حواسش بود هرجایی نروم و هرچیزی را نخورم. خمسش را به موقع می‌داد و رد مظالم هم پرداخت می‌کرد. به شدت روی #بیت_المال و #حق_الناس حساس بود و دقت عمل داشت....
.
.
❤ #همسر_یعنی_همسفر_تا_بهشت ❤
.
💖 #روز_ازدواج مبارک 💖
#زندگی_به_سبک_شهدا
#زندگی_اسلامی_ایرانی
.
.
Read more
از همه "پلنگ" هايى كه با ما به خواب رفتند، حكايتِ خواب نيمروز چند نسل در آغوش پلنگ: بوىِ خوبِ خواب، بازگشت ...
Media Removed
از همه "پلنگ" هايى كه با ما به خواب رفتند، حكايتِ خواب نيمروز چند نسل در آغوش پلنگ: بوىِ خوبِ خواب، بازگشت عاشقانه به همه "پتوهاىِ پلنگى" با قيمت مقطوع، روزهاىِ آرام با خواب هاىِ آسوده، مجموعه تصاويرى كمياب از پتوىِ پلنگى "تابان يزد" با جنسِ صد در صد كتان و آكريليك، روزگارى اين پتوها، اصلى ترين هديه ... از همه "پلنگ" هايى كه با ما به خواب رفتند، حكايتِ خواب نيمروز چند نسل در آغوش پلنگ: بوىِ خوبِ خواب، بازگشت عاشقانه به همه "پتوهاىِ پلنگى" با قيمت مقطوع، روزهاىِ آرام با خواب هاىِ آسوده، مجموعه تصاويرى كمياب از پتوىِ پلنگى "تابان يزد" با جنسِ صد در صد كتان و آكريليك، روزگارى اين پتوها، اصلى ترين هديه مهمانان براىِ جهيزيه و مراسمِ پاتختى عروس و داماد بودند، كه بيش از هر چيز از خواب و خيال هاىِ اين مردم خبر داشتند، با شب زدگى و كابوس هايشان، پريدن هايمان از خواب و شب زنده دارى، و با اشك هاىِ عاشقان كه هميشه به اعماقِ بالش ها فرو رفته اند، و حاضران التهابِ همه لحظه هاىِ "درازكشيده و افقى" ايرانيان. و بايد از باستان شناسى، تبارشناسى و ديرينه شناسى "پتو" گفت، از ملتى كه لاىِ پرز پتو و روىِ نازبالش بزرگ شد، كه "رَپَتوپَتو" ترين حادثه ها را زيرِ همين پتوها با كت و شلوارهاىِ "اُتو" كشيده از سر گذراند، جامعه اى كه روزگارى پتوهايش هم "قيمت مقطوع" داشت، كه دزدهايش از سرِ گردنه بيشتر پيشروى نكرده بودند، كه عاشقانش از درد نان و غمِ يار، زيرِ پتوهاىِ پلنگى و گل دار، ضجه نزده بودند، مملكتى كه مردمانش، هر روز بيشتر "تبهگن" شدند، هر روز "زير آبى زن" تر، ملون المزاج تر، ناقلاتر، نامردتر، بى رحم تر، بى بركت تر و غريبه تر با خودشان، كه حالِ كامل استمرارى را به ماضى بعيد وا دادند، كه ترسو ترين ها بودند، ترس از سياست بى پدر و مادر، ترس از شكنجه، از زندان، از شلاق، از فلك معلم و از ناظم، مردمانى ظالم پرور و مظلوم كش، هفت خط و هفتاد رنگ، معتقدان به حزب باد و بادمجان دورِ قاب چين و در نهايت خوشه چين. ما از همان روزى كه بغضمان را زيرِ حرفِ زور، فرو خورديم، باختيم، از همان روز كه به جاىِ بيان عشقمان، زيرِ پتوى پلنگى خانه پدرى، بى صدا هق هق زديم، از همان روز كه فرصت شنيدن عاشقانه هاىِ مادر و روزهاىِ شباب پدر را نداشتيم، كه نگاه مضطرب و حيرانِ "ديگرى" را نديديم و از روىِ خاطره ها رد شديم، ما شايسته اين "تاريخ" هستيم، موش هاىِ زرنگ، مغرور و پنهان زيرِ پتوهاىِ پلنگى. و روزى خواهد رسيد كه انقراض به استخوانمان بزند، خاطره پلنگ ها سهم پتو باشد و خاطره انسان سهم زمين هرز و آوار شده. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی #سعدى
Media Removed
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی #سعدى هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

#سعدى
فارسی مینویسم تا دشمنانم هم بخوانند دیدید؟؟؟ دیدید چطور مردان و زنان نترس آزربایجان امروز چه کردند؟؟ ...
Media Removed
فارسی مینویسم تا دشمنانم هم بخوانند دیدید؟؟؟ دیدید چطور مردان و زنان نترس آزربایجان امروز چه کردند؟؟ دیدید آزربایجان چگونه متحد هست؟؟ دیدید آزربایجان خواب نیست؟؟ دیدید از نوجوانان گرفته تا کهنسال ها چطور به خیابان ها آمدیم؟؟ دیدید ترسی از دستگیری و کوتک و مرگ نداشتیم؟؟ دیدید مردان نیروی ... فارسی مینویسم تا دشمنانم هم بخوانند

دیدید؟؟؟ دیدید چطور مردان و زنان نترس آزربایجان امروز چه کردند؟؟ دیدید آزربایجان چگونه متحد هست؟؟ دیدید آزربایجان خواب نیست؟؟ دیدید از نوجوانان گرفته تا کهنسال ها چطور به خیابان ها آمدیم؟؟ دیدید ترسی از دستگیری و کوتک و مرگ نداشتیم؟؟ دیدید مردان نیروی انتظامیتان چه جوری از دستمان در رفتند؟؟
دیدید وقتش برسد همه تان را به گریه می اندازیم؟؟ دیدید هرچه میگفتیم دروغ نبود؟؟ دیدید آزربایجان همان آزربایجان نترس و شجاع همیشگی است؟؟ شوخی با گرگ حکمش مرگ است
شوخی نیست!!
به ما میگن تورک👊👊👊 دهان یک ترک بوی غیرت می دهد
دهان یک ترک بوی شهامت می دهد
دهان یک ترک بوی شرف می دهد
دهان یک ترک بوی ناموس می دهد
دهان یک ترک بوی ایستادگی می دهد
دهان یک ترک بوی مردانگی می دهد
دهان یک ترک بوی شجاعت می دهد
دهان یک ترک بوی وفا می دهد
دهان یک ترک بوی عشق می دهد
دهان یک ترک بوی خون کربلا می دهد
دهان یک ترک بوی از خود گذشتگی می دهد
دهان یک ترک بوی مشروطه می دهد
دهان یک ترک بوی جزیره مجنون می دهد
بوی شلمچه میدهد بوی فاو می دهد
بوی عین خوش می دهد
بوی آزادی خونین شهر می دهد بوی اروند رود می دهد و ... دهان یک ترک بوی شهادت می دهد.
زمانی که ترک ها غذایشان را در قابلمه بر روی اجاق می پختند، در بشقاب با قاشق در اتاق هایشان غذایشان را میل می کردند...
قومی که کلمه قاشق، قابلمه و بشقاب را از زبان شیوای ترکی گرفته اید...
توهین کنندگان به فرهنگم بدانید
اگرفقط کلمات اجاق، اتاق، بشقاب و قابلمه را از زبانت بگیرم چاره ای جز چریدن نداری!
قومی که دم از مدنیت می زنید، بدانید تاریخ 2500 ساله شما جلوی قدمت 7200 ساله ام چاره ای جز زانو زدن ندارد!
Read more
. رُقی خانم ، طبق معمول هر صبح پنجشنبه اش، یک دسته سبزی می گرفت . یک زیر سفره ی صورتی چهارخانه مینداخت ...
Media Removed
. رُقی خانم ، طبق معمول هر صبح پنجشنبه اش، یک دسته سبزی می گرفت . یک زیر سفره ی صورتی چهارخانه مینداخت کف حیاط کوچک خانه اش و همسایه هایش را برای سبزی پاک کردن دعوت می کرد . مراسم سبزی پاک کنی رقی خانم ، از جمله مراسم های مهم محل بود و کمتر زنی از همسایه ها پیدا می شد که در آن شرکت نکند . وقت هایی که سبزی کوکو ... .
رُقی خانم ، طبق معمول هر صبح پنجشنبه اش، یک دسته سبزی می گرفت . یک زیر سفره ی صورتی چهارخانه مینداخت کف حیاط کوچک خانه اش و همسایه هایش را برای سبزی پاک کردن دعوت می کرد .
مراسم سبزی پاک کنی رقی خانم ، از جمله مراسم های مهم محل بود و کمتر زنی از همسایه ها پیدا می شد که در آن شرکت نکند . وقت هایی که سبزی کوکو و قرمه تمیز می کردند حسابی شلوغ میشد ، دیگر چه برسد به وقت هایی که رقی خانم نذر آش رشته داشت !! شوهر رقی خانم هم آدم بسازی بود . با اینکه خود رقیه خانم آدم پر جنب و جوشی بود ، شوهرش یک راننده ساکت و آرام بود و به کسی کاری نداشت . شش روز هفته کار می کرد و فقط پنجشنبه ها خانه می ماند؛ احتمالا هر مرد دیگری بود بنای شکایت و اعتراض می گذاشت «که زن ! بگذار یک روز هم در آسایش باشیم!» اما او ، به گوشه ای دور از غوغای زنان محل می خزید و سیگارش را آتش میزد .
این هفته هم خانه ی رقی خانم آشوبی به پا بود . قرار بود پسر بزرگش را راهی خدمت سربازی کند. زنان محل از هفت صبح نخود و لوبیا و عدس پاک می کردند و دیگ ها را توی حیاط جا به جا می کردند . هرچند که نمی توان از حرف های خاله زنکی زنان بیکار محل چشم پوشی کرد ، اما اینکار به افتخار و احترام رقی خانم که حالا سنی از او گذشته بود ، دست از غیبت کردن کشیدند و از خاطرات بچگی پسرش گفتند . مثلا زری خانم می گفت پسرت چهار بار شیشه ی ما را شکسته و شما هم هیچ وقت پولش را ندادید!
اعظم خانم هم می گفت پسرم و پسرت زنگ خانه ی همسایه ها می زدند و در می رفتند .  خلاصه همه ،چیزی می گفتند و می خندیدند . دست آخر ؛ بعد از پخش کردن آش رشته در محل ، نوبت بدرقه ی سعید «پسر رقی خانم » شد .
پدرش با همان طمانینه ی خاص و همیشگی ، پسرش را در آغوش کشید و چیزی زیر گوشش گفت . بعد هم اشاره کرد که «تو ماشین منتظرم » و رفت .
سعید ماند و مادرش !! آنقدر یکدیگر را تنگ در آغوش کشیدند و گریه کردند که حد نداشت . رقی خانم از وسایل توی ساک پسرش می گفت ؛ از جای لباس هایش، از جای خوراکی ها ...
حول و حوش ساعت سه بعد از ظهر بود که سعید و پدرش رفتند .
ما هم به خانه هایمان برگشتیم و رقی خانم ماند تنها ... فردای آن روز خبر رسید که رقی خانم در خانه اش سکته کرده و عمرش را داده به ما . خاطرات پس از آن روز را به درستی به یاد ندارم ؛ یادم هست  آنقدر جا خوردم که تصمیم گرفتم خاطرات خوب آش پختن های رقی خانم را به خاطر بسپارم و شاید باورتان نشود که حالا پس از گذشت بیست سال ، هیچ چیز از مراسم خاکسپاری همسایه قدیمی مان به خاطر ندارم ...
.
#دخترخوب
#دلنوشته_دخترخوب
۹.۶.۹۷
Read more
. خانم حضرت امام در نجف شدیدا از نداشتن تلفن نگران بودند؛ هر وقت می‌خواستند با فرزندانشان در ایران ...
Media Removed
. خانم حضرت امام در نجف شدیدا از نداشتن تلفن نگران بودند؛ هر وقت می‌خواستند با فرزندانشان در ایران صحبت کنند باید ساعتها در گرمای ۴۸ درجه در صف اداره تلفن معطل می‌شدند و یا با خجالت به منزل حاج شیخ نصرالله خلخالی می‌رفتند؛ امام اجازه دایر کردن تلفن را نمی‌دادند؛ منزل ایشان تا آخر دوران تبعید در نجف ... .
خانم حضرت امام در نجف شدیدا از نداشتن تلفن نگران بودند؛ هر وقت می‌خواستند با فرزندانشان در ایران صحبت کنند باید ساعتها در گرمای ۴۸ درجه در صف اداره تلفن معطل می‌شدند و یا با خجالت به منزل حاج شیخ نصرالله خلخالی می‌رفتند؛ امام اجازه دایر کردن تلفن را نمی‌دادند؛ منزل ایشان تا آخر دوران تبعید در نجف و تا زمانی که به پاریس رفتند فاقد تلفن بود؛ و امام به همسرشان گفته بودند راضی نیستم از دفتر به ایران تلفن بزنید. حاج سید احمد فرزند امام در نامه ای به ایشان نوشته بود: از خودم پول دارم؛ شما تلفن را دایر کنید پولش را من به آیت الله پسندیده وکیل امام می‌دهم.
امام در جواب نوشتند:
"...راجع به تلفن چیزی ننویسید که: تلفن را بکشید خرجش را می‌دهم. من تلفن نمی‌کشم و شما هم چیزی جز مال فقرا ندارید و خوب است از حالا ملاحظه وجوه شرعیه را تمرین کنید و زیاده روی را احتراز نمایید..."
.
.

پی‌نوشت: ما این امام را و این سید احمد خمینی را دیده‌ایم؛ خیلی ببخشید اگر رفتارهای سیاسی سید حسن خمینی و طفلش به دلمان نمی‌چسبد؛ خیلی ببخشید که وقتی به نام نوه امام، برای این امام با این حد از مراقبت، کاخ می‌سازند، به ما برمی‌خورد؛ خیلی ببخشید...
.
#امام_خمینی
#سید_حسن_خمینی
#سید_احمد_خمینی
#خمینی
Read more
صحبت‌های امیر قلعه‌نویی پس از بازی با پیکان : بازی با پیکان : در این چند سال، تیمم در نیمه نخست خیلی با برنامه بازی کرد. عدالت در بازی جاری نشد. پیکان تیم خوبی بود اما آن‌ها بدون موقعیت توانستند در این دیدار امتیاز بگیرند. نیمه اول بازی خیلی امیدوارم کرد. اعتماد به نفس بازیکنان‌مان باید بالاتر ... صحبت‌های امیر قلعه‌نویی پس از بازی با پیکان :

بازی با پیکان :

در این چند سال، تیمم در نیمه نخست خیلی با برنامه بازی کرد. عدالت در بازی جاری نشد. پیکان تیم خوبی بود اما آن‌ها بدون موقعیت توانستند در این دیدار امتیاز بگیرند. نیمه اول بازی خیلی امیدوارم کرد.

اعتماد به نفس بازیکنان‌مان باید بالاتر برود. تا جایی که امکان داشت از جناحین و عمق زمین موقعیت خلق کردیم اما نتوانستیم امتیاز بگیریم. خوشحالم تیم پیکان که در بازی‌های قبل ایجاد موقعیت می‌کرد، در این دیدار فرصتی نداشت. به آینده سپاهان خوشبین هستم. در این بازی‌های فشرده بچه‌های ما موفق‌تر هستند.

گلایه از بازیکنان تیم حریف :

من از بازیکنان پیکان گلایه دارم که وقتی زمین می‌خوردند بیرون نمی‌رفتند. بازیکنان ما نهایت بازی جوانمردانه را انجام دادند. من از سبک بازی پیکان گله‌مند هستم اما آقای جلالی بر اساس بضاعتش این بازی را انجام داد.

آنالیز عملکرد تیم؛ امیدواری به آینده :

در سه مرحله تیم خود را آنالیز می‌کنیم. در دو بازی گذشته کی‌روش استنلی بهترین آمار را داشته است. کی‌روش جزو چهار بازیکن برتر تیم‌مان است. حتی امروز هم عملکرد مناسبی داشت اما بدشانس بود.

مقابل چنین تیمی باید از موقعیت هشتاد درصد گلزنی کرد. شاید بازیکنان ما باید دقت بیشتری در زدن ضربات آخر داشته باشند. وقتی تیمی در دو فاز حمله و دفاع عملکرد مناسبی داشته باشد می‌توان به این تیم امیدوار بود. البته تیم ما ضعف‌هایی دارد که به حل این مشکلات امیدوارم.

چمن ورزشگاه نقش‌جهان :

به گفته مسئولان ورزشگاه به خاطر گرمای هوا نمی‌شود چمن مطلوب‌تری آماده کرد. کومان هم به شرایط زمین اعتراض داشت و می‌گفت در این زمین سر می‌خورد.

رضایت از تیم در دو بازی اخیر :

به غیر از بازی نخست، در دو بازی بعد از تیمم راضی بودم و از روند رو به رشد آن‌ها رضایت دارم.

شهرآورد اصفهان در هفته آینده :

خاطرات خوبی در اصفهان دارم. در هر دو تیم حضور داشتم. امیدوارم سه امتیاز در اصفهان بماند و بازی مساوی نشود. هر دو تیم برای برد به میدان می‌روند. با شناختی که از ذوب آهن دارم این تیم برای برد به میدان می‌رود. داربی‌های اصفهان همیشه خوب است.

فیلم کامل‌تر مصاحبه در کانال #تلگرام و IGTV قرار خواهد گرفت.

#سپاهان #اصفهان #پیکان‌ #تهران #لیگ_برتر #فوتبال #ایران #نقش_جهان
#Sepahan #Esfahan #Football #Iran
Read more
. #شهیدنیوز #شهیدخبر . از صفحه: shahriyari_art@ نقاشی شهید مدافع حرم رسول خلیلی یکی از رزمندگان ...
Media Removed
. #شهیدنیوز #شهیدخبر . از صفحه: [email protected] نقاشی شهید مدافع حرم رسول خلیلی یکی از رزمندگان حاج قاسم سلیمانی در جبهه ی نبرد ____________________________ ماجرای سنگ مزار مرمر سبز رنگ شهید خلیلی چیست؟ شهید خیلی اصرار داشت به سوریه رود، خیلی تلاش کرد تا اعزام شود و به عنوان اولین ... .
#شهیدنیوز
#شهیدخبر .
از صفحه: [email protected]
نقاشی شهید مدافع حرم رسول خلیلی یکی از رزمندگان حاج قاسم سلیمانی در جبهه ی نبرد
____________________________🌷🎨 ماجرای سنگ مزار مرمر سبز رنگ شهید خلیلی چیست؟

شهید خیلی اصرار داشت به سوریه رود، خیلی تلاش کرد تا اعزام شود و به عنوان اولین مدافع حرم در منطقه شهرک شهید محلاتی تهران راهی سوریه شد و به شهادت رسید البته شهادت وی را نتوانستیم خیلی رسانه ای کنیم زیرا هنوز اعزام ها گسترش پیدا نکرده بود و بعد از شهادت نیز سنگ مزار شهید از حرم امام حسین(ع) آمد.

شهادت وی همزمان شد با ضریح گذاری جدید برای حرم امام حسین(ع) و زمانی که این ضریح نصب شد، سنگ کاری داخل حرم امام حسین(ع) تغییر کرد و آن سنگ های مرمر سبز به سنگ های مرمر سفید رنگ تغییر کرد که از آن سنگ حرم، سنگ مزار شهید نیز به صورت شش ضلعی مشابه حرم امام حسین(ع) برش خورد و با آب طلا نیز نوشته شد و همزمان با آغاز سال نو، رونمایی شد. در آن مراسم خبرنگاری از من پرسید: سال 92 برای شما چگونه بود؟ گفتم بهترین سال بود، گفت چطور؟ شما جوان از دست دادید؟ گفتم: خیر من تازه جوانم را بدست آوردم اگر جوانم در این اوضاع سخت، به راه های دیگری می رفت، از دست داده بودم اما امروز برای ماست و ان شاء الله در آخرت دست ما را خواهد گرفت.

شهید در میان جوانان عرب، زبانزد بود و بعد از شهادت تعدادی از جوانان سوری به ایران آمدند و به سر مزار شهید رفتند و به ما هم اعلام کردند که تعدادی از شاگردان شهید خلیلی به ایران آمده اند، من زمانی که حضور پیدا کردم دیدم تماما عربی صحبت می کنند، سوال کردم شهید چگونه به این افراد آموزش می داد، فیلمی را برای ما نمایش دادند و من دیدم شهید کاملا به زبان عربی تسلط داشت و ما خبر نداشتیم.

طبق آیات قرآن «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ؛ هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها [دشمنان]، آماده سازید!» یعنی همان آرمی که روی لباس سپاهیان است، شهید خلیلی در تمام زمینه ها کاراته، رزمی، چتربازی، آبی و خاکی، حفاظت از شخصیت و اماکن و ... فعالیت کرد و زمانی که دید به زبان عربی هم باید تسلط داشته باشد، وارد شد و کاملا به این زبان مسلط شد.
این نقاشی را دوسال پیش پینت کردم ....
#۴۰روزتا محرم
#شهید_رسول_خلیلی
#مدافعان_حرم #رسول_خلیلی #شهید_مدافعان_حرم_رسول_خلیلی #رسول_خلیلی #شهید_خلیلی #رسول_خلیلی #مدافعان_حرم #نقاشی_مدافعان_حرم #نقاشی #رهبر #قاسم_سلیمانی #مرتضی_شهریاری #سوریه #ایران #شهدا #بچه_محل
Read more
. هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی امید تو بیرون برد از دل همه امیدی سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی زیبا ننماید ... .
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم درباخته در پایی

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

در پارس که تا بوده‌ست از ولوله آسوده‌ست

بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
.   #سعدی
#محمدرضا_شجریان .
آلبوم پیوند مهر
.
تار : #استاد_فرهنگ_شریف .
تنبک : #جهانگیر_ملک .
.
@officialshajarian .
.
.
#شجریان #محمدرضاشجریان #استادمحمدرضاشجریان #همایون_شجریان #موسیقی #موسیقی_سنتی #موسیقی_اصیل_ایرانی #موسیقی_کلاسیک #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد #شجریان_بودن_سخت_است #شجریان_بشنویم
#shajarian #mohammadrezashajarian #ostadmohammadrezashajarian #ostadshajarian #homayoun_shajarian #homayounshajarian #classicalmusic #iranianclassicalmusic #traditionalmusic #traditional #classic #iraniantraditionalmusic #saadi
Read more
‍ ️ ماه رمضان در زمانه قاجار به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین ...
Media Removed
‍ ️ ماه رمضان در زمانه قاجار به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین کار را می‌کردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند و می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد. این دسته بیشتر اعیان ... ‍ ️ ماه رمضان در زمانه قاجار

به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین کار را می‌کردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند و می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد. این دسته بیشتر اعیان زادگان بودند ولی در هر حال روزه را می گرفتند، چون اگر نمی‌گرفتند،درخانه خودشان هم، جا نداشتند. مرحوم «احمد منشور» می‌گفت با «برادرم موقر»در مجلس قمار تا صبح مشغول شدیم چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم خبر روزه خوری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود همینکه وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت. چند روز با ما مثل جذامی‌ها رفتار می‌کردند قدغن شده بود نوکرها به ما نزدیک شوند. غذایی اگر می‌آوردند، در اتاق می‌گذاشتد و فرار می‌کردند. ظرف‌های غذای مارا علی حده در حضور ما کنار حوض، خاک‌مال می‌کردند تا بالاخره با وساطت برادر بزرگتر مارا توبه دادند و دوباره به عضویت خانه پذیرفتند.

برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتا اطبای یهودی ولو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمی‌دادند. ..محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. ...دراین ماه کار تعطیل می‌شد و مردم به عبادت مشغول می‌شدند . طلبکار، سر وقت بدهکار نمی‌رفت . ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمی‌کرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف می‌شد . محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمی‌رفتند.

در خانه‌ها کسی به نوکرها امر و نهی نمی‌کرد. اگر بنایی نیمه‌تمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمی‌کشید اما اجرت روز کامل را میداد . خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را می‌کردند. ️شرح زندگانی من
تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه جلد اول/ نشر هرمس
عبدالله مستوفی
پ.ن
نماز جماعت در دوران قاجار
پ.ن ۲
وضعیت روزه داری در این روزگاران را هم شاهدید
Read more
هفت یا هشت ساله بودم که تازه همه ی اهل محل پول گذاشته بودند و کوچه را آسفالت کرده بودند. هنوز تصویر دور ...
Media Removed
هفت یا هشت ساله بودم که تازه همه ی اهل محل پول گذاشته بودند و کوچه را آسفالت کرده بودند. هنوز تصویر دور هم جمع مردهای محل را به خاطر دارم وقتی دور هم حلقه می زدند معنایش این بود که دارند مشورت می کنند برای انجام کاری که بر زندگی همه تاثیر می گذارد. در آن دوران که سرگرمی خاصی در خانه ها وجود نداشت ما لحظه شماری ... هفت یا هشت ساله بودم که تازه همه ی اهل محل پول گذاشته بودند و کوچه را آسفالت کرده بودند. هنوز تصویر دور هم جمع مردهای محل را به خاطر دارم وقتی دور هم حلقه می زدند معنایش این بود که دارند مشورت می کنند برای انجام کاری که بر زندگی همه تاثیر می گذارد.
در آن دوران که سرگرمی خاصی در خانه ها وجود نداشت ما لحظه شماری می کردیم و سر خود را از لای در کوچه بیرون می بردیم تا یک دوست و همبازی ببینیم و بپریم وسط کوچه ی آسفالت که برای ما مثل فرش ابریشم بود. نه فقط برای بچه ها که بزرگترها هم مثل تخم چشمهایشان از آن مراقبت می کردند.
یادم می آید یک روز گرم تابستان هنگام غروب یکی از مردها از حلقه ی مشورتی تشکیل شده خطاب به ما بچه ها فریاد زد: اگر کل کوچه را جارو بزنید از مغازه ی آقا جواد برای همه ی شما بستی کیم دوقلو می خرم.
ما که از شنیدن این حرف به هیجان آمده بودیم برای برداشتن جارو از هم پیشی می گرفتیم و چنان محکم جارو را بر آسفالت می کشیدیم که گویا خادم حرم ضامن آهو شده ایم و برای حاجت روا شدن تلاش می کنیم.
یادم می آید آن بعد از ظهر هیچ بچه ای بازی نکرد و همگی تا خود شب کل کوچه را که خیلی هم طول عرض زیادی داشت حسابی برق انداختیم و همگی گوشه ای ایستادیم تا چشم در چشم آقای فلانی باشیم. یعنی خیلی تابلو ایستاده بودیم طوری که با دیدن ما یاد بستی کیم دوقلو بیافتد😋 که در آن زمان برای خودش یک بستی لاکچری محسوب می شد.

بالاخره انتظار به سر رسید و حلقه ی مشورتی مردان پراکنده شد. همه آفرینی به ما گفتند و رفتند ولی ما که نرفتیم منتظر آقای فلانی بودیم. دق مرگ شدیم تا اینکه بالاخره آمد
نفس ها در سینه حبس شده بود خوب که جلو آمد با لبخندی بسیار ملیح به ما گفت: آفرین بچه ها خیلی کوچه تمیز شد فردا برای همه شما بستنی می خرم.
سی سال گذشت و هنوز آن فردا نیامده است. من در این سال ها بستی های زیادی خوردم خیلی لاکچری تر از کیم دوقلو ولی هنوز منتظر آن بستی هستم. ( به جای نام آن مرد از اصطلاح فلانی استفاده کردم به دلیل اینکه چندتا از بچه محل ها در این پیج حضور دارند😁)
Read more
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی. ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی. سعدی
Media Removed
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی. ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی. سعدی هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی. ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی. سعدی
عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به ...
Media Removed
عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده ‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است. آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش ... عارف واصل حضرت آیت الله کشمیری كشف و كرامات و رسيدن و دل بستن به آنها را اصل نمى‏ دانستند و در عقيده به اين قضيه از بقيه بزرگانى كه قبل از ايشان بوده ‏اند مستثنى نبودند. نظر همه بزرگان اين است كه اين قبيل امور در ميان كوچه و بازار ريخته است.
آقاى كشميرى سطحش از اين حرف‏ها بالاتر بود كه كشف و كرامت برايش مهم باشد. به ما هم مى ‏فرمودند: اين‏ها چيز مهمى نيست، چشم‏تان را نگيرد. طبيعى است كه كسى وارسته باشد گير اين مسائل نمى ‏افتد. با اين كه خودشان كرامت داشتند ولى اصلاً مهم نمى‏ دانستند. من هميشه احساس مى‏ كردم ايشان يك موحد كامل است. توصيه ‏اش هم هميشه اين بود كه دنبال اين حرف‏ها نرويد، دنبال خدا برويد. لکن برای آشنایی عموم نمونه ای از کرامات ایشان را نقل می کنیم :
سالهاى پيش، روزى حضرت استاد با شيخى در تهران براى زيارت امام‏زاده‏ اى مى‏ رفتند. در آنجا نشسته بودند كه زنى با برادرش از كنارشان عبور مى ‏كند. پس از لحظاتى آن خانم كه اصلاً حضرت استاد را نمى ‏شناخت خدمت مى ‏رسد و مى ‏گويد: آقا سرم درد مى‏ كند، آيا مى ‏توانيد دعائى كنيد تا درد سرم خوب شود!؟ آیت الله کشمیری مى ‏فرمايد: چادر را به صورت بكشيد، بعد دعائى با اشاره دست به سرش مى ‏خواند. زن مى‏ بيند تأثيرى مثبت داشته، عرض مى‏ كند: آقا شوهرى داشتم دو سال قبل فوت كرده، دلم مى ‏خواهد او را در خواب ببينم، آيا امكانش هست؟
 استاد مى ‏فرمايد: امشب شوهرت را در خواب مى ‏بينى. فردا آن زن نزد شيخ مى‏ رود و مى‏ گويد: آن آقا كيست كه اين همه قدرت دارد؟ هم سردردم خوب شد و هم شوهرم را بعد از دو سال در خواب ديدم، چون ديروز از آقا سيد (يعنى استاد) جدا شدم، دو بستنى خريدم و به نيت شوهرم به فقير دادم. شب در خواب شوهرم را ديدم كه گفت: دو سال تشنه بودم، امروز خوب سيراب شدم، كه از همّت آن آقا بوده است. 📚روح و ریحان؛ حضرت استاد سید علی اکبر صداقت حفظه الله
.

#عرفان #کشمیری #استاد #آیت_الله_کشمیری #عرفان_کشمیری #عشق #عارف #ولایت #سلوک #سالک #ذکر #مقامات #معنوی #کرامات #خرابات #علما #عرفا #طریقت #اولیا #سیروسلوک
Read more
. #مسئول_مردمی / بخش چهارم . آقای آیت پیمان خاطره‌ای نقل کرده که: در تابستان سال۷۷ با دوستانی ...
Media Removed
. #مسئول_مردمی / بخش چهارم . آقای آیت پیمان خاطره‌ای نقل کرده که: در تابستان سال۷۷ با دوستانی به همدان رفتیم تا دو سه روزی در معیت استاد حاج شیخ حسین انصاریان باشیم، و قبل از ظهری ما را به سیاحتی در دره گنجنامه بردند، چون تابستان و تعطیلات بود جمعیت زیادی آمده بودند و متوجه شدیم مردم برای قضای حاجت ... .
#مسئول_مردمی / بخش چهارم
.
آقای آیت پیمان خاطره‌ای نقل کرده که:
در تابستان سال۷۷ با دوستانی به همدان رفتیم تا دو سه روزی در معیت استاد حاج شیخ حسین انصاریان باشیم، و قبل از ظهری ما را به سیاحتی در دره گنجنامه بردند، چون تابستان و تعطیلات بود جمعیت زیادی آمده بودند و متوجه شدیم مردم برای قضای حاجت مشکل دارند و به ما هم سرایت کرد چون سه چشمه توالت موجود در گنجنامه گرفته بود و با سنگ و کلوخ و ... کاسه آنها پر و لبریز از کثیفی شده بودند.
 ما که قصد داشتیم آنجا تا غروب استراحت کنیم با این وضع ممکن نبود .تصمیم گرفتیم کمی در تپه‌ها و باغات پیاده روی کنیم و برگردیم .
 ساعاتی بعد که به محل پارک ماشین‌ها کنار توالت‌های غیر قابل استفاده برگشتیم متوجه صف مردم برای قضای حاجت و وضو گرفتن بعضی مردم شدیم.
 تصور کردیم شهرداری یا سازمان گردشگری که پول ورودی می‌گیرند، بالاخره به وظیفه معطل مانده خود عمل کرده‌اند! اما در بین مردم صحبت از یک شیخ محترم بود که می‌گفتند به اینجا آمده برای دیدن گنجنامه و کار را ایشان درست کرده‌اند، راننده ما که آنجا مانده بود برایمان نقل کردند که یک روحانی آمد و وضع مستراح‌ها و مشکل مردم را که دیده اول سراغ مسئولین را گرفته و کسی حضور نداشته و به راننده و همراهانش گفته کاری بکنند و آنها هم دیده‌اند پر از تعفن و اشیاء هستند و به ایشان گفتند خیلی بوی بد می‌دهد و ابزاری نداریم و شیرهای آب هم خراب هستند و نمی‌توانیم کاری بکنیم ولی ایشان خودشان رفتند اوضاع را دیدند و لباس روحانی را در آوردند و آستین‌ها را بالا زدند و دست‌هایشان را در کیسه‌های پلاستیک میوه که در ماشین بود قرار دادند و خواستند هرچه کیسه پلاستیک در ماشین‌ها هست بیاورند. وی پارچه‌ای روی دهان و بینی خود بستند و شخصا تمام اشیاء و لجن‌ها و ... را با دست از کاسه توالت‌ها را بیرون کشیده و در کیسه پلاستیک‌ها ریختند و از راننده و محافظ‌ها که حالشان بهم میخورد خواستند که فقط از دره با دبه‌ها آب بیاورند و پس از تخلیه و باز کردن گرفتگی‌ها همه توالت‌ها را شسته و آماده استفاده مردم کردند .
 خرابی لوله‌ها و شیرهای آب را هم برطرف کردند و بعد خود را طاهر کرده و وضو گرفته و در گوشه باغچه‌ای در آن نزدیکی به نماز ایستادند .
 مایل شدم بروم و ایشان را ببینم و بدانم کدام روحانی هستند. از دور به ما نشانش دادند و تا آمدیم به ایشان برسیم سوار خودرو شده بودند، ماشین دور زد و از کنار ما رد شد و دیدم آیت‌الله #حائری_شیرازی نماینده ولی فقیه و امام جمعه شیراز است.
Read more
ورق بزنید . چه استدلالی؟! بگویيم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنيا نبوديم؟ بعدش هم وانمود كنيم ...
Media Removed
ورق بزنید . چه استدلالی؟! بگویيم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنيا نبوديم؟ بعدش هم وانمود كنيم جايگاه نداريم و همدیگر را به طفوليت حواله بدهیم؟ پس چرا دفتر و كتاب و مجله ورق زديم و خوانديم؟ چرا به تاريخ مراجعه می‌کنیم؟ وگرنه در فرهنگ پدرسالار كه رستم سهراب‌كُش است، تكليف روشن است.جايگاه كجا ... ورق بزنید
.
چه استدلالی؟!
بگویيم از گذشته نگو چون ما آن زمان به دنيا نبوديم؟ بعدش هم وانمود كنيم جايگاه نداريم و همدیگر را به طفوليت حواله بدهیم؟ پس چرا دفتر و كتاب و مجله ورق زديم و خوانديم؟ چرا به تاريخ مراجعه می‌کنیم؟ وگرنه در فرهنگ پدرسالار كه رستم سهراب‌كُش است، تكليف روشن است.جايگاه كجا بود؟
راستش ما شبيه هم نيستيم. بين ما فرق است. ما را با هم جمع نبند. شما كجا و ما كجا؟ تو بلد راهى و مي‌شناسندت.احترامت را دارند. متواضعى.همه حظ مي‌كنند. جايگاه دارى. فرق است بين ما. پس لطفا ما را با هم جمع نبند پرويز جانم! من آن حس قرابتى را كه به محضر استاد دارى خوب مي‌دانم چيست.بعد از ايشان، تو بزرگ سينماييی و حالا كه اين طور است خودت بگو. اين جورى مقبول‌تر است، چون مردم از شماها باور می‌کنند.بگو آن موقع كه شازده ‌قجرها و ارامنه محترم، سينما را به سرزمین ما آوردند و مردم فيلم هندى و مصری و آمریکایی مي‌ديدند و سينماى ملّى هنوز جان نداشت و زحمت‌هاى متقدّمان بى‌اقبال مانده بود و «دختر لُر» را به خاطر بازى در فيلم كشتند، اين فردين بود كه جمعيت را كشاند به سينماها.
جالب است که امسال، سالِ حمایت از كالاى ايرانی هم هست و حالا آدم مي فهمه که فردين و بهروز يعنى چه. پای فيلم هندى و آمريكايي را که باز كنند يك تماشاگر هم نمي‌رود سينما فيلم‌هاى دروغى ما را تماشا کند. سندى كه برایش اُسكار داريم اما همين مردم روزگارى كه همه جور فيلمى آزاد بود، خودشان را در فردين ديدند و آن قدر به عشقش رفتند به سينما، تا كه فيلم ايرانى ديدن شد فرهنگ. هنوزخبرى هم از هيچ گاو و قيصرى نبود. كجا فردين، آن موقع انتظامی را «آقاى بازيگر» مي‌دانست؟ كجا بهروز وثوقى همچو چيزى را قبول داشت؟ من از تحريف اين تاريخ خجالت مي‌كشم. چه‌طور مي‌شود اين را گفت؟ مگر جايگاهى داشته باشيم وگرنه حقيقت محتاج صندلى نيست. خب برويم بپرسيم. خيلى‌ها هنوز زنده‌اند. بهروز و ناصر كه هستند. بپرسيم: جناب وثوقى، آيا شما استاد انتظامى را «آقاى بازيگر» مي‌دانستيد يا مى‌گفتيد؟ يا جناب چنگيز جليلوند، شما كه هميشه صداى فردين بودید هيچ آيا از زنده‌ياد فردين و خانواده‌اش، چيزى مبنى بر «آقاى بازيگر» بودن استاد انتظامى شنيده‌ايد؟
همين ديروز آقاى گلمكانى گفت عنوانِ «آقاى بازيگر» نام كتابش در بيست سال پيش است. خب اين كه شد وقتى ما دنيا آمده بوديم. پس مشكل چيست؟ مشكل اين است كه فردين محترم است انتظامى نه؟ يا مثلا من بهروز را دوست دارم انتظامى را نه؟ براى من چه تفاوتی دارد؟ همه ايشان بزرگند و عشق‌اند و ياد گرفتيم ازشان.
.
ادامه در صفحه ی بعد
Read more
نمی دانم چرا وقتی داشت انقلاب می شد ،( همان انقلاب ۵۷ را می گویم) ملت چنان متحد شدند برای بیچاره کردن ...
Media Removed
نمی دانم چرا وقتی داشت انقلاب می شد ،( همان انقلاب ۵۷ را می گویم) ملت چنان متحد شدند برای بیچاره کردن خودشان که نگو و نپرس . از خانم نود ساله گرفته تا مامان خودم که باردار بود تا چپی و راستی و مجاهد و دانشگاهی و توده ی مردم و ....می رفتند تظاهرات تا دور هم خوش باشند. خیلی ها هم برای تفریح می رفتند که در آینده ... نمی دانم چرا وقتی داشت انقلاب می شد ،( همان انقلاب ۵۷ را می گویم) ملت چنان متحد شدند برای بیچاره کردن خودشان که نگو و نپرس . از خانم نود ساله گرفته تا مامان خودم که باردار بود تا چپی و راستی و مجاهد و دانشگاهی و توده ی مردم و ....می رفتند تظاهرات تا دور هم خوش باشند. خیلی ها هم برای تفریح می رفتند که در آینده دخل ما بیاید. نمی دانم این اصلاح طلب های کوفتی در آن رژیم وجود نداشتند؟ متحد و یک صدا باید انقلاب می کردید؟🤔. جالب اینجاست که وسایل ارتباط جمعی هم در دسترس نبوده. نه موبایل ، نه تلفن و نه ماهواره و غیره. ملت شبنامه پخش می کردند و با بدبختی شعار رو دیوار می نوشتند و نوار سخنرانی رد و بدل می کردند اینکه یک دفعه هواپیما بیاید بنشیند وسط فرودگاه و رهبر انقلاب از تبعید عذاب آور در فرانسه خیلی شیک پیاده شوند بسیار عجیب است. والا به خدا الان با تلگرام و اینیستاگرام و ماهواره و هزار و یک کوفت و زهره مار نمی توانیم چنین اتحادی داشته باشیم . مثل اینکه زهر ما را کشیده اند و ولمان کرده اند که همینجور با هر بدبختی که هست گذران عمر کنیم و در نهایت عصبانیت نیشمان را بیرون بیاوریم ولی چه فایده که قدرت نیش زدن نداریم. یاد ضحاک بخیر خوراک مارهایش مغز جوانان بود ، گویا خوراک مارهای ضحاک های ما زهری است که از تک تک ما کشیده اند. اینجوری هم به ما تجاوز می کنند هم در نهایت فقر و افسردگی نگه داشته می شویم و پدر هفت جد و آبادمان را در می آورند و سپس می گویند: اگر فلان دارید متحد شوید. شانس هم نداشتیم یک رهبر یا روشنفکر پیشرو داشته باشیم مثل گاندی که همه چیز را از خودش شروع کند و از خودش مایه بگذارد که ما هم برایش جان فدا کنیم. مانده ایم یتیم و بی کس وسط این همه اژدهای هفت سر نه زهر داریم نه فلان به فرض مثال هم که داشتیم درفش کاویانی را چه کسی در دست می گرفت؟
Read more
نشسته بودیم در راهروی ارشاد و می خواندیم<span class="emoji emoji1f3a4"></span> گفتگو با گروه دوست داشتنی پالت <span class="emoji emoji1f4f0"></span> روزنامه هنرمند در این ...
Media Removed
نشسته بودیم در راهروی ارشاد و می خواندیم گفتگو با گروه دوست داشتنی پالت روزنامه هنرمند در این مصاحبه می خوانید امید نعمتی: بیتلز مگر می داد یک آقای شاعر با پر و شمع شعر می گفت؟ خودشان شعر می گفتند، یک گروه موسیقی نباید به لحاظ شعری اینقدر ادبی باشد، من در این چند سال هیچوقت طرفدار ترانه سراهای ... نشسته بودیم در راهروی ارشاد و می خواندیم🎤

گفتگو با گروه دوست داشتنی پالت 📰 روزنامه هنرمند
در این مصاحبه می خوانید 🎵 امید نعمتی: بیتلز مگر می داد یک آقای شاعر با پر و شمع شعر می گفت؟ خودشان شعر می گفتند، یک گروه موسیقی نباید به لحاظ شعری اینقدر ادبی باشد، من در این چند سال هیچوقت طرفدار ترانه سراهای پاپ نبوده ام، مثلا در یک دوره ای شهیار قنبری را می بینید ترکانده! ایرج جنتی را می بینید ترکانده، خب زبان اینها زبان زیبا و درست و در عین حال صمیمی است، ولی به نظر من سال هاست که این اتفاق نمی افتد! 🎵 روزبه اسفندارمز: بعد از اینکه آهنگ مهرپویا در آمد آدم ها رفتند، گشتند و اصل آن را پیدا کردند، بعد اینجوری بود که گفتند چقدر گروه پالت این آهنگ را بد خوانده است، خود آهنگ بهتر است! می خواستیم بگوییم که ما همین را می خواستیم که شما بروید این آهنگ را پیدا و گوش کنید، حالا بقیه کارهای مهرپویا را گوش کنید، نفس کار همین بوده که بروید مهرپویا را بشنوید حتی اگر بگویید ما بد تنظیم کرده ایم! 🎵 مهیار طهماسبی: شورای شعر به ما مجوز نمی داد و می گفت این اشکال فنی دارد، می گفت وزن این غلط است، بعد ما باید می رفتیم آنجا، امید می رفت و می گفت حالا این را من برای شما می خوانم، امید می خواند و بعد شورا می گفت آهان این که درست است، مجوز می داد! خب شما این شعر را باید براساس موسیقی مجوز بدهید، چون ریتم آن که ریتم شعر نیست، یکی از خنده دارترین خاطرات ما این بود که نشسته بودیم در راهرو و امید می خواند! 🎵 امید نعمتی: آشغال های دوست داشتنی فیلمی بود که آرزوی من بود بیرون بیاید ، هنوز هم آرزوی من است، فکر می کنم بسیار فیلم خوبی است، بسیار انسانی است وهر چقدر که ابعاد سیاسی دارد اول انسانی است، ما یک بار فیلم را دیدیم و شگفت زده شدیم، بار دوم موسیقی خونه مادربزرگه را روی تیتراژش گذاشته بودند و گفتند ما همین را می خواهیم، گفتیم اوکی، اینبار سه تایی با روزبه و کاوه رفتیم و آخرش که دیدیم موزیک ما آمده روی تیتراژ واقعا گریه کردیم، مدتها بود آنطور گریه نکرده بودم، کاوه قشنگ داشت هق هق گریه می کرد! 🎵 روزبه اسفندارمز: اینها جزو وظایفی است که مخاطبان مجازی برای خودشان تعیین می کنند، منفی بافی و تهمت زدن ، یارو نشسته لم داده چیپسش را می خورد و نوشته چرا شما رفتید کرمانشاه کمک کنید؟ شما رفته اید جلوی امدادگرها را گرفته اید، باشه، شما یک دقیقه چیپس نخور، شاید دنیا جای بهتری شد ! 🎵 امید نعمتی: ما به عنوان یک سری موزیسین خیلی ناراحتیم که تلویزیون تفنگ و چاقو را نشان می دهد ولی ساز را نشان نمی دهد ...
Read more
. ریموند کارورِ دوست داشتنی در داستان کوتاه ماموریت دارد روزهای آخر زندگی آنتوان چخوف را روایت می ...
Media Removed
. ریموند کارورِ دوست داشتنی در داستان کوتاه ماموریت دارد روزهای آخر زندگی آنتوان چخوف را روایت می کند. تا برسد به آنجایی که صحبت از دکتر شوارر می شود، آخرین پزشکی که بر بالین چخوف حاضر شده. این دکتر شوارر، با همان معاینه اول فهمیده بود که کار چحوف تمام است، برای همین سپرده بود که کاکائو بخورد و چای ... .
ریموند کارورِ دوست داشتنی در داستان کوتاه ماموریت دارد روزهای آخر زندگی آنتوان چخوف را روایت می کند. تا برسد به آنجایی که صحبت از دکتر شوارر می شود، آخرین پزشکی که بر بالین چخوف حاضر شده. این دکتر شوارر، با همان معاینه اول فهمیده بود که کار چحوف تمام است، برای همین سپرده بود که کاکائو بخورد و چای توت فرنگی بنوشد و در بند پرهیزی، چیزی نباشد. اما ابن بار که الگا-همسر چخوف-فرستاده دنبالش و نیمه شب آمده بالای سر آنتوان، در می یابد که چند دقیقه بیشتر باقی نمانده است. با زیرکی به آشپزخانه هتل زنگ می زند، یک بطری شامپاین با سه گیلاس خالی سفارش می دهد، چخوف را در تختش صاف می نشاند، گیلاس شامپاین را به دستش می دهد همراه با آنتوان و الگا، گیلاسش را بالا می آورد. (کارور می نویسد لیوان ها را به هم نزدند. نوشانوشی در کار نبود. به سلامتی چه بنوشند؟ مرگ؟) یک دقیقه بعد، آنتوان چخوف به پهلو خوابیده، چشم ها را بسته و مرده است.
کارور به این جای روایت که می رسد، می نویسد:
"دکتر شوارر کیفش را براداشت و از اتاق بیرون رفت و در عین حال از تاریخ"
نبوغ کارور در پایان این جمله آدم را لال می کند. می خواستم از همه درهایی بنویسم که وقتی آدم ها آنها را می گشودندو بیرون می رفتند، برای همیشه از تاریخ زندگیمان بیرون رفتند، یا از آدم هایی بنویسم که بودنشان در بدترین شب زندگیمان به ما آرامش داد، یا از بلاتکلیفی همه لحظاتی بنویسم که در زندگی، ایستاده با دستی بر دستگیره در، مردد بین رفتن و ماندن مردیدم و نداستیم باید برویم یا بمانیم. اما نتوانستیم چیزی بنویسیم. انگار کارور هم مثل دکتر شوارر از اتاق بیرون رفته و ما را همچون الگا، مات و مبهوت در میانه اتاق تنها گذاشته است.
همه ما دکتر شوارر هستیم در آن شبِ سخت. سربازی هستیم در جنگ سرد زندگی، که ده ها و صدها بار در گیر و دارِ گفتن/نگفتن و رفتن/نرفتن گرفتار آمده ایم.
آقای هیرو اونادو- آخرین سرباز جنگ جهانی دوم که تسلیم شد- بیست و نه سال تمام در جنگل زندگی کرد، چون آخرین فرمانی که شنیده بود این بود:"تسلیم نشو!"
آنها-همرزمان قدیمیش، ژاپنی هایی که با شنیدن خبر پایان جنگ دست افشان و پای کوبان به خانه برگشته بودند- ده ها نفر را دنبال او فرستادند و هزاران اعلامیه روی سرش ریختند که او باور کند جنگ تمام شده است اما او باور نکرد. او بیست و نه سال تمام ایمان داشت که نباید تسلیم شود، و نشد. آخر کار، فرمانده اش را یافتند و سراغش فرستادند تا مگر حرف او را باور کند و بازگردد.
.
این کهنه سرباز ژاپنی را باید احمق بخوانی یا مومن؟
Read more
. متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ...
Media Removed
. متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ️ امروز خیلی دلم گرفته. از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه. چی می خوای از جون من؟ چرا با من اینجوری می کنی؟ چیو هی به رخم می کشی؟ لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت. حالا هی هر روز دلبری کن. فیلم ... .
متن زیر نجوای عاشقانه‌ی دوستی است با شهید محسن حججی. نوشته‌ای از سر سوز و صدق که دلم نیامد شما نخوانید. ❇️
امروز خیلی دلم گرفته.
از دیشب محسن حججی ولم نمی کنه.
چی می خوای از جون من؟
چرا با من اینجوری می کنی؟
چیو هی به رخم می کشی؟

لجم می گیره از این همه کربلایی بودنت.
حالا هی هر روز دلبری کن.
فیلم نوحه خون بودنت از کودکی رو پخش کن.
عکس جسد بی سرت رو‌ پخش کن.
فیلم بوسه به پای مادرت رو پخش کن.
جسد مثله شده‌ات رو توی بیابونهای عراق و سوریه پخش و پلا کن.
تعارف نکن!
اربااربا شو اصلا.
اصلا فردا فیلمت رو‌ منتشر کن که قبل از اینکه سرت رو ببرند داری رجز می خونی.
پس فردا فیلمت رو پخش کن که با ماشین یا تانک رفتند روی پیکرت.
تشییع جنازه‌ات رو بنداز توی دهه محرم.
آقا رو بکشون پای جنازه‌ات.
تعارف نکن.
تو که بلدی. وقتی اومد بالای سرنداشته‌ات لابد می تونی بدون سر ازش بپرسی: أوفیت یابن رسول الله؟
حالا هی دلبری کن.
هی خودشیرینی کن.
هی به ما سرکوفت بزن.
چی می خوای از جون من؟
چرا دست از سرم بر نمی داری؟
چرا نمی ذاری سرم توی آخور خودم باشه؟
چرا خواب خوش منو به هم زنی؟

چرا ولم نمی کنی با مرگ تدریجی‌ام؟
تو با روزمرّگی و با روز مرگی من چه مشکلی داری آخه؟

برو دست از سرم بردار.
برو ضعیف‌کشی نکن.

برو با هم‌قدهای خودت
هم‌قطارهای خودت

منو ول کن.
بذار لابلای دغدغه‌های سخیفم بلولم.
بذار بمیرم.
بذار به درد خودم بمیرم.
آخه تو کجا و‌من کجا؟

نویسنده: علی گل اکبر
#محسن_حججی
Read more
. وارد دارخوین شده بودیم. 3 روز بعد نامه‌ای به امضای حاج احمد به دستم رسید که «در اسرع وقت جمع کنید و ...
Media Removed
. وارد دارخوین شده بودیم. 3 روز بعد نامه‌ای به امضای حاج احمد به دستم رسید که «در اسرع وقت جمع کنید و به تهران بیایید که عازم لبنانیم». نامه توسط محسن مهاجر از بچه‌های مشهد که در والفجر 4 به شهادت رسید و جنازه‌اش هم همانجا ماند، به دستم رسید، اول فکر می‌کردم شوخی است بعد که پیش آقای رحیم صفوی رفتم، گفت: ... .
وارد دارخوین شده بودیم. 3 روز بعد نامه‌ای به امضای حاج احمد به دستم رسید که «در اسرع وقت جمع کنید و به تهران بیایید که عازم لبنانیم». نامه توسط محسن مهاجر از بچه‌های مشهد که در والفجر 4 به شهادت رسید و جنازه‌اش هم همانجا ماند، به دستم رسید، اول فکر می‌کردم شوخی است بعد که پیش آقای رحیم صفوی رفتم، گفت: درست است، سریعاً بروید، به پادگان امام حسین(ع).
حاج احمد متوسلیان به ما گفت: من اگر به لبنان بروم، برنمی‌گردم شما فکر خودتان باشید.
و بعد برایمان تعریف کرد که یادتان هست فتح‌المبین، امکانات نداشتیم و می‌گفتم نکند شکست بخوریم، در همان تاریکی برادری با لباس فرم سپاه به پشتم زد و گفت: «حاج احمد، خدا را فراموش کردی، ائمه را از یاد برده‌ای فکر تویوتا و تجهیزات هستی» همانجا مژده پیروزی فتح‌المبین را به من داد و گفت عملیاتی به نام الی‌بیت‌المقدس در پیش دارید، در این عملیات خرمشهر آزاد می‌شود بعد از آن، تو به لبنان می‌روی و دیگر برنمی‌گردی.»
4 روز لبنان ماندیم تا اینکه حضرت امام گفتند: «راه قدس از کربلا می‌گذرد، برگردید.» قرار شد ما به تهران بیاییم، اما حاج‌احمد به همراه 3 تن از بچه‌ها به بیروت رفت و دیگر هیچ وقت برنگشت.»
.

14 تیر سالروز ربوده شدن احمد متوسلیان

تاپرچم اسلام را در انتهای افق عالم نسب نکردی حق استراحت نداری، استراحت بماند بعد از شهادت...
.
همه رفتند ما اسیر دنیا موندیم
همه رفتند ما زقافله جا موندیم
.
#شیر_در_زنجیر
#احمد_متوسلیان
#فرمانده_همیشه_پیروز_لشگر27_محمد_رسول_الله
#فی_امن_الله
Read more
. . در اين چند قرن اخير، از زماني كه براي حرم امام رضا(ع) ضريح درست شده، مي دونيد چقدر مرد و زن، پنجه ...
Media Removed
. . در اين چند قرن اخير، از زماني كه براي حرم امام رضا(ع) ضريح درست شده، مي دونيد چقدر مرد و زن، پنجه در شبكه هاي آن ضريح كردند و با آن امام مهربان حرف زدند و حاجت خواستند. چقدر مرد سرشكسته، چقدر زن دلشكسته، آمدند و رفتند؟ چقدر آه كشيدند. چقدر نگاه كردند. چقدر اشك ريختند. چه تعداد زائر از كودكي رفتند ... .
.
در اين چند قرن اخير، از زماني كه براي حرم امام رضا(ع) ضريح درست شده، مي دونيد چقدر مرد و زن، پنجه در شبكه هاي آن ضريح كردند و با آن امام مهربان حرف زدند و حاجت خواستند.
چقدر مرد سرشكسته، چقدر زن دلشكسته، آمدند و رفتند؟
چقدر آه كشيدند. چقدر نگاه كردند. چقدر اشك ريختند.
چه تعداد زائر از كودكي رفتند و پيري خود را در آينه شكسته هاي حرم ديدند و سلام آخر را هم دادند و ديگه برنگشتند.
چه تعداد با چكمه و چوب دست و اسلحه كمري و جور و ستم وارد آن صحن شريف شدند و دستور قتل و غارت دادند.
چقدر تابستان و رفت و پاييز آمد. پاييز رفت و زمستان آمد. زمستان رفت و بهار آمد، اما اين حرم امام رضا بود كه سال به سال زنده تر شد.
يك پدر و يا مادر، براي آينده خانه قناعت و فكر مي كند تا آينده ايي توام با آسايش براي خانواده ايجاد شود. گاهي برخي فرزندها اين را متوجه نمي شوند و تمام نگاه آنها به حال است. اما آن قناعت و صبر، خوشي و آرامش در پي دارد.
مردم ايران قرن هاست در مشهد و مضجع شريف و قدسي و نوراني امام رضا سرمايه گذاري كردند. پول خرج كردند. رفتند و آمدند كه به اينجايي كه امروز هست برسد.
چراغي كه هميشه روشن است.
والله قسم. به مبارك ترين و جلاله ترين نام خداي متعال قسم كه اگر نياكان ما دست خالي از آن حرم بر مي گشتند، اين چراغ اينگونه روشن نمي ماند. پس بدانيم كه اثبات ولايت و نگاه هميشه پايدار امام رضا به ما فقط با دلايل نقلي و عقلي نيست، بلكه يك دليل خاص تاريخي و انساني و معرفتي دارد.
تا مي توانيم بايد خدمت اين آستان را بكنيم. شادي را هم تقسيم كنيم. فقط غم و ماتم نبريم. ما هم در حد يك چراغ سهم داشته باشيم. يك چراغ!
ما ميزبان فرزند فاطمه زهرا(س) هستيم. بايد روسپيد و سربلند بود. فردا نگويند غريب آمد و غريب ماند.
ما آب خوردن خود را از امام رضا داريم. برخي از اغيار طلب كردند و مي كنند.
اميدوارم روزي بفهميم كه به آن حقيقت نوراني بدهكار هستيم. اما دير نشده باشد.
باز هم مبارك🌹
#امام_رضا #امام_هشتم #مشهد #ايران
Read more
آیت الله جنتی: تنها راه نجات اسلام و مسلمین حرکت در راه امام راحل است به گزارش خبرنگار آستان، آیت ...
Media Removed
آیت الله جنتی: تنها راه نجات اسلام و مسلمین حرکت در راه امام راحل است به گزارش خبرنگار آستان، آیت الله احمد جنتی صبح پنج شنبه در تجدید میثاق رییس و اعضاء مجلس خبرگان رهبری با آرمان های امام خمینی(ره) طی سخنانی با بیان این که انقلاب اسلامی در آستانه چهل سالگی قرار دارد، گفت: خداوند متعال را شاکرم، ... آیت الله جنتی:
تنها راه نجات اسلام و مسلمین حرکت در راه امام راحل است

به گزارش خبرنگار آستان، آیت الله احمد جنتی صبح پنج شنبه در تجدید میثاق رییس و اعضاء مجلس خبرگان رهبری با آرمان های امام خمینی(ره) طی سخنانی با بیان این که انقلاب اسلامی در آستانه چهل سالگی قرار دارد، گفت: خداوند متعال را شاکرم، که توفیق تجدید میثاق با امام(ره) را به ما عطا کرد.

وی به اشتیاق برای زیارت امام(ره) اشاره کرد و افزود: درباره امام(ره) قصور زیادی داریم، متاسفانه حاج احمد آقا که جعبه سیاه امام(ره) بودند، از بین ما رفتند، ما دوست داشتیم، ایشان عمر طولانی داشته باشد، بسیار ناراحت کننده است، که علی رغم این که سالیان سال در خدمت امام(ره) بودیم، نتوانستیم، آن طور که باید ایشان را بشناسیم.

رییس مجلس خبرگان رهبری با بیان این که پس از ائمه اطهار(ع) امام(ره) در عالم اسلام نظیری نداشت، گفت: می بایست کلاس امام شناسی در حوزه های علمیه تشکیل شود و آثار امام(ره) مطالعه و از برکات معنوی امام(ره) استفاده شویم، متاسفانه در حوزه هم که این همه عالم و فاضل و مجتهد وجود دارد، وجود امام برای بسیاری ناشناخته است به ویژه نسلی که بعد از انقلاب به دنیا آمدند.

باید راه امام را پیش بگیریم

جنتی گفت: متاسفانه ما نتوانستیم، امام(ره) را بشناسیم و من سال گذشته هم گفتم باید در دنیا کرسی امام شناسی راه بیاندازیم و اگر این کار بشود بسیار مهم است، متاسفانه در دانشگاه های خودمان این کار را نکردیم و این خلا موجود است.

رییس مجلس خبرگان رهبری اضافه کرد: اگر بخواهیم امام را بشناسیم باید به کلمات ایشان رجوع کنیم، اکنون هم تنها راه نجات اسلام و مسلمین، حرکت راه امام است و باید پشت سر ایشان حرکت کنیم. ما باید بدانیم امام در همه دنیا عاشقان زیادی دارند، خبرگان باید پیش از همه راه امام را بروند و راه ایشان را پیدا کنند و به جوانان پاکدل دانشگاهی و غیر دانشگاهی معرفی کنند.

وی افزود: توصیه می‌کنم هرچه می توانیم راه امام را پیش بگیریم و ببینیم تا چه حد از نظر سیاسی و معنوی در خط امام هستیم.
#آیت_الله_جنتی #خبرگان_رهبری #سیاسی #معنوی #حرکت_در_راه_امام #دانشگاه #امام_شناسی #نسل
Read more
@khamenei_ir رهبرانقلاب: من حالا باید اظهار تأسّف کنم که متأسّفانه مطالعه‌ی تاریخ در بین #جوانان ...
Media Removed
@khamenei_ir رهبرانقلاب: من حالا باید اظهار تأسّف کنم که متأسّفانه مطالعه‌ی تاریخ در بین #جوانان ما، مردم ما یک‌قدری ضعیف و کم‌رنگ است، وَالّا اگر انسان #تاریخ را بداند، میبیند این ملّت، هم در تاریخ برجسته است، هم در زمان حاضر. در تاریخ، ملّت ما نماد #ایمان، نماد #علم، نماد #اعتماد_به_نفس، ... @khamenei_ir
رهبرانقلاب: من حالا باید اظهار تأسّف کنم که متأسّفانه مطالعه‌ی تاریخ در بین #جوانان ما، مردم ما یک‌قدری ضعیف و کم‌رنگ است، وَالّا اگر انسان #تاریخ را بداند، میبیند این ملّت، هم در تاریخ برجسته است، هم در زمان حاضر. در تاریخ، ملّت ما نماد #ایمان، نماد #علم، نماد #اعتماد_به_نفس، نماد افتخار به داشته‌های خود و نماد پایداری است؛ در تاریخ این‌جور است. من یکی دو نمونه با اشاره عرض بکنم؛ ببینید، سلجوقی‌ها در قرنهای پنجم ششم هجری به‌طرف ایران آمدند؛ یک عدّه از جنوب به‌طرف ایران آمدند، یک عدّه از شمال به‌طرف آسیای صغیر رفتند. آن جماعتی که رفتند #آسیای_صغیر، زبان آنها را تغییر دادند، تمدّنشان را تغییر دادند، فرهنگشان را تغییر دادند، همه‌چیزشان را عوض کردند؛ آناتولیِ قدیمِ دولتِ بیزانس را اینها رفتند به آنچه فرهنگ خودشان بود، تبدیل کردند. آنهایی که از جنوب آمدند -که همین #سلجوقی‌ های ایران هستند -در تمدّن ایران و فرهنگ ایران هضم شدند؛ همانها بودند امّا اینجا هضم شدند؛ نه‌فقط در تمدّن و فرهنگ ایرانی هضم شدند بلکه ناچار خودشان به مبلّغان و مروّجان فرهنگ ایرانی تبدیل شدند. شما نگاه کنید در دوران سلجوقی، هنر ما، معماری ما، شعر ما، نثر ما در چه اوجی قرار دارد! اینها ایرانی نبودند- #سلجوقی بودند، بیگانه بودند- امّا ایران اینها را در دل خودش هضم کرد؛ معنای اقتدار یک ملّت و استحکام یک ملّت این است.
‌‌ عین همین قضیّه در مورد #مغول پیش آمد؛ مغولها به‌صورت مهاجم آمدند اینجا و آن کارهایی را که معروف است انجام دادند؛ امّا نتیجه چه شد؟ مغولها نتوانستند تمدّن خودشان را، فرهنگ خودشان را، #یاسای خودشان را بر این کشور تحمیل کنند بلکه این تمدّن، این فرهنگ، آنها را در خودش هضم کرد، شدند مروّج ایمان، مروّج دین، مروّج فرهنگ، مروّج هنر، که یکی از دوره‌های ممتاز تاریخِ هنر ما دوره‌ی حکومت مغولی در #ایران است. ایران این است؛ سابقه‌ی ما این است. ۹۷/۳/۳۰
__
🚩جهت مشاهده ساير ويديوهای مربوط به سخنرانی رهبرانقلاب در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی به هشتگ زیر مراجعه کنید:
#دیدار_مجلس
__
#khamenei
‏ #rahbar
‏ #khamenei_ir
‏ #supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
Read more
(كارم درسته) يك كار قديمي با يه دوست كاردرست ادي كه از راديو جوان پخش شده اون زمان كمتر كسي تو اين مود كار مي كرد شايد شنيده باشيد شايدم خيلياتون نشنيده باشيد شايدم بعضياتونم شنيديد ولي نفهميديد چون كار قوي هميشه جلوتر از زمان خودشه يكي از دليلاش اينه و دليل ديگش اينه كه هيچوقت كاراي بچه هاي غير تهراني ... (كارم درسته) يك كار قديمي با يه دوست كاردرست ادي كه از راديو جوان پخش شده اون زمان كمتر كسي تو اين مود كار مي كرد شايد شنيده باشيد شايدم خيلياتون نشنيده باشيد شايدم بعضياتونم شنيديد ولي نفهميديد چون كار قوي هميشه جلوتر از زمان خودشه يكي از دليلاش اينه و دليل ديگش اينه كه هيچوقت كاراي بچه هاي غير تهراني حمايت و ساپورت نشده چون رسانه ها همش پولي و مافيا هستند و اصل مطلب كه خود هنره ارزشي نداره تو ايران ،
اول يه گله كوچك بكنم از همشهرياي عزيز كه فكر مي كنند مرغ همسايه غازه و همشهريهاي خودشون توجه ، حمايت و تبليغ نمي كنند در صورتي كه تنها شهري كه رقابت تنگاتنگ با موسيقي پايتخت داره بندرعباسه (چه تنظيم چه نوازندگي و چه خوانندگي ) الان خيلي از بهترين هاي تهران بندرين ولي بايد از بندر به تهران مي رفتند تا ما قبولشون كنيم وقتي خودمون خودمون قبول نداريم توقع هم نداشته باشيم روي ما سرمايه گذاري بشه البته ويترين موزيك ايران دست يه عده تاجر افتاده كه از موزيك هيچ چيز نمي فهمند و با هزينه هاي گزاف سليقه و گوش مردم را خراب مي كنند موزيسين هايي كه يك شبه با ميليون ها هزينه كه در رسانه هاي پوچ توسط شاخ هاي مجازي دختركهاي رقصنده و پيجهاي حاشيه اي معروف مي شوند كاش استعدادي كشف مي شد بعد تبليغ مي شد هنرمند بايد طوري كار كنه كه مخاطباش سر و دست بشكنند نه اينكه كارش دست همچين چيزهايي گير باشه ولي متاسفانه اين سياست اشتباه جا افتاده و مردم خواننده تجاري اينستاگرامي را يك شبه سوپراستار مي كنند ما تو شهرمون هنرمنداي خيلي قوي داريم كه اگر مسابقه اي به عنوان تست صدا سولفژ و تحرير بزارن همه خواننده هاي ويتريني رو قورت مي ده مثلا عمران طاهري از همه اين پاپ هاي جديد ويتريني قوي تره حاضرم شرط ببندم ولي چقدر ساپورت و حمايت شده در برابر اونا ،عمران مثال زدم چون با هم كار كرديم و بزرگ شديم وگرنه خيليها هستند ،ياد بگيريم همديگر را حمايت كنيم سينماي هند خودش را در تراز اول دنيا قرار داد چون همديگر را قبول داشتند و حمايت كردند ، موزيك لاتين هميشه هاليوود به چالش كشيده چون هميشه پشت هم هستند ، پرچم بندر بالاست
#music #rapmusic #hiphop #gangstyle #rapbnd #rapper
Read more
. من ندیدم تا حالا در #هیأتی بگن #بحث_اخلاقی_نکن حوصلمون سر رفت بگو چه جوری #کار_سیاسی کنیم، #امام ...
Media Removed
. من ندیدم تا حالا در #هیأتی بگن #بحث_اخلاقی_نکن حوصلمون سر رفت بگو چه جوری #کار_سیاسی کنیم، #امام زمانمون رو بر گردونیم بزرگترین ثوابها و گناهها در عرصه سیاسته مهمترین نمود عقل چیه؟ مقدار سیاسی بودنه سیاسی حسین حسین بگو یکجوری یا حسین بگو که به درد بشریت بخوره . دهه اول محرم #سیاسی_ترین_دهه ... .
من ندیدم تا حالا در #هیأتی بگن
#بحث_اخلاقی_نکن حوصلمون سر رفت
بگو چه جوری #کار_سیاسی کنیم، #امام زمانمون رو بر گردونیم
بزرگترین ثوابها و گناهها در عرصه سیاسته
مهمترین نمود عقل چیه؟ مقدار سیاسی بودنه
سیاسی حسین حسین بگو
یکجوری یا حسین بگو که به درد بشریت بخوره
.
دهه اول محرم #سیاسی_ترین_دهه سال است
.
#امام_خمینی(ره) می فرمودند: #اسلام همه اش #سیاست است
سیاست شغل انبیاست
اسلام سیاستش بیشتر از معنویاتش است
.
ان شاء الله که دهه اول #محرم دهه پرباری برای ما باشد
شاید ما اگر بپذیریم که دهۀ اول محرم یا هفته اول محرم را #هفته امر به معروف و نهی از منکر قرار دهیم
طبیعتاً  این هفته #سیاسی ترین هفتۀ سال خواهد بود
چون #امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر اولا سیاسی است
این که ما با شنیدن امر به معروف و نهی از منکر یاد بی حجاب و مسائلی از این دست می افتیم، این ناشی از اشتباه ما در دینداری است
امر به معروف و نهی از منکر اول به مسائل کلان مربوط می شود
بعد به مسائل جزئی تر
#اباعبدالله الحسین (ع) که فرمودند:
« اُرِیدُ اَن آمِر بِالمَعروفِ وَ اَنهَی عَنِ المُنکَرِ»
یک حرکت سیاسی انجام دادند و جلو رفتند که از یارانشان-که البته بی وفا شدند- برای کوبیدن #قدرت سیاسی باطل کمک بگیرند
.
ما نه تنها باید سیاسی شویم، بلکه باید سیاست را کنترل کنیم
نگذاریم سیاست به هر راهی که دلش می خواهد برود
بلکه باید از دین در عرصه سیاست به گونه ای استفاده کنیم که موجب سعادت فردی و اجتماعی ما شود
در این شرایط بیشترین نور را هم می گیریم
دین ما را جوری بار می آورد که آدم های باهوش و حساسی نسبت به اطرافمان باشیم.
دین ما را منفعل بار نمی آورد بلکه فعال بار می آورد
یک عالم ربانی شاگردش را صدا کرد و فرمود:
#همسایه تو چند روز است #گرسنه است بعد تو اسمت را شاگرد امام جعفر صادق (ع) و پیرو #امیرالمومنین (ع) گذاشته ای؟!
گفت :من خبر نداشتم
فرمود: اگر خبر داشتی که نابودت کرده بودم من الان صدایت کردم که بگویم
#چرا_خبر_نداشتی! تو دینداری؟!
این یعنی #دین به ما می گوید حواست باشد، تمام تکلیفی که داری، جلوی پایت و سر راهت نیست
باید سرت را بگردانی تا تکالیفت را پیدا کنی
اینجا کار سخت می شود
اهل بیت علیهم السلام به این سادگی نمی گویند شما از ما نیستید ولی یک جایی که خیلی راحت این حرف را زدند اینجاست:
از ما نیست کسی که هر روز صبح خودش را محاسبه نکند
این یعنی ما باید دنبال روزنه های نفوذ #شیطان بگردیم
امشب #استغفار کنیم
برای فردا صبح به #خدا توکل و به اهل بیت توسل کنیم که مبادا گمراه شویم
.

#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
. . بخشی عاشقانه ازین کتاب : شوخی تلخی کردم: «سال گذشته از پا خوردی، امسال از کمر، اینطور که پیش ...
Media Removed
. . بخشی عاشقانه ازین کتاب : شوخی تلخی کردم: «سال گذشته از پا خوردی، امسال از کمر، اینطور که پیش میری ،نوبت قلبت رسیده.» با خونسردی جواب داد:«قلب من همراهم نیست که تیرو ترکش بخوره،وقتی میرم میزارمش پیش تو و بچه ها..» ______________________________ تموم شدن این کتاب و به دنبالش دیدن ... .
.
بخشی عاشقانه ازین کتاب :

شوخی تلخی کردم:
«سال گذشته از پا خوردی، امسال از کمر،
اینطور که پیش میری ،نوبت قلبت رسیده.»
با خونسردی جواب داد:«قلب من همراهم نیست که تیرو ترکش بخوره،وقتی میرم
میزارمش پیش تو و بچه ها..»❤ ______________________________
تموم شدن این کتاب و به دنبالش دیدن به وقت شام برام این حس رو تداعی کرد که چقدر وحشتناک بود روبرو شدن با وحوش داعشی..!
بودنِ مدافعان حرمی ک سایه ی جنگ رو از سر ملتو مردممون برداشتن و نگذاشتن حتی ترسو نگرانی روبرو شدن با این داعشی های سیاه پوش به جون ما بیفته تا به ابد در ذهنمون لااقل برای من ماندگاره ،
مدافعانی ک فراتر از حریم کشورشون مدافع حریم جانو مالو ناموس شدن و از همه چی گذشتن تا آب تو دل منو تو تکون نخوره...
اما چقدر دیدن و شنیدن بی حرمتیا و دل شکستنایی که به خونواده های این شهدا میشه ب اسم پولو جاهو مقام آزاردهنده و بی شرمانه س...
بقول اقا:چقدر باید کسی قدر ناشناس و از اخلاق انسانی به دور باشد که قدر شهدای کشور خود را نداند.
یادو خاطره ی شهدای عزیزمون گرامی و دمشون گرم که رفتند تا ما زندگی کنیم...
______________________________
این کتاب رو بخونید به وقت شام رو هم ببینید😊
شبتون بخیر🌸
#خداحافظ_سالار
Read more
. من ندیدم تا حالا در #هیأتی بگن #بحث_اخلاقی_نکن حوصلمون سر رفت بگو چه جوری #کار_سیاسی کنیم، #امام ...
Media Removed
. من ندیدم تا حالا در #هیأتی بگن #بحث_اخلاقی_نکن حوصلمون سر رفت بگو چه جوری #کار_سیاسی کنیم، #امام زمانمون رو بر گردونیم بزرگترین ثوابها و گناهها در عرصه سیاسته مهمترین نمود عقل چیه؟ مقدار سیاسی بودنه سیاسی حسین حسین بگو یکجوری یا حسین بگو که به درد بشریت بخوره . دهه اول محرم #سیاسی_ترین_دهه ... .
من ندیدم تا حالا در #هیأتی بگن
#بحث_اخلاقی_نکن حوصلمون سر رفت
بگو چه جوری #کار_سیاسی کنیم، #امام زمانمون رو بر گردونیم
بزرگترین ثوابها و گناهها در عرصه سیاسته
مهمترین نمود عقل چیه؟ مقدار سیاسی بودنه
سیاسی حسین حسین بگو
یکجوری یا حسین بگو که به درد بشریت بخوره
.
دهه اول محرم #سیاسی_ترین_دهه سال است
.
#امام_خمینی(ره) می فرمودند: #اسلام همه اش #سیاست است
سیاست شغل انبیاست
اسلام سیاستش بیشتر از معنویاتش است
.
ان شاء الله که دهه اول #محرم دهه پرباری برای ما باشد
شاید ما اگر بپذیریم که دهۀ اول محرم یا هفته اول محرم را #هفته امر به معروف و نهی از منکر قرار دهیم
طبیعتاً  این هفته #سیاسی ترین هفتۀ سال خواهد بود
چون #امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر اولا سیاسی است
این که ما با شنیدن امر به معروف و نهی از منکر یاد بی حجاب و مسائلی از این دست می افتیم، این ناشی از اشتباه ما در دینداری است
امر به معروف و نهی از منکر اول به مسائل کلان مربوط می شود
بعد به مسائل جزئی تر
#اباعبدالله الحسین (ع) که فرمودند:
« اُرِیدُ اَن آمِر بِالمَعروفِ وَ اَنهَی عَنِ المُنکَرِ»
یک حرکت سیاسی انجام دادند و جلو رفتند که از یارانشان-که البته بی وفا شدند- برای کوبیدن #قدرت سیاسی باطل کمک بگیرند
.
ما نه تنها باید سیاسی شویم، بلکه باید سیاست را کنترل کنیم
نگذاریم سیاست به هر راهی که دلش می خواهد برود
بلکه باید از دین در عرصه سیاست به گونه ای استفاده کنیم که موجب سعادت فردی و اجتماعی ما شود
در این شرایط بیشترین نور را هم می گیریم
دین ما را جوری بار می آورد که آدم های باهوش و حساسی نسبت به اطرافمان باشیم.
دین ما را منفعل بار نمی آورد بلکه فعال بار می آورد
یک عالم ربانی شاگردش را صدا کرد و فرمود:
#همسایه تو چند روز است #گرسنه است بعد تو اسمت را شاگرد امام جعفر صادق (ع) و پیرو #امیرالمومنین (ع) گذاشته ای؟!
گفت :من خبر نداشتم
فرمود: اگر خبر داشتی که نابودت کرده بودم من الان صدایت کردم که بگویم
#چرا_خبر_نداشتی! تو دینداری؟!
این یعنی #دین به ما می گوید حواست باشد، تمام تکلیفی که داری، جلوی پایت و سر راهت نیست
باید سرت را بگردانی تا تکالیفت را پیدا کنی
اینجا کار سخت می شود
اهل بیت علیهم السلام به این سادگی نمی گویند شما از ما نیستید ولی یک جایی که خیلی راحت این حرف را زدند اینجاست:
از ما نیست کسی که هر روز صبح خودش را محاسبه نکند
این یعنی ما باید دنبال روزنه های نفوذ #شیطان بگردیم
امشب #استغفار کنیم
برای فردا صبح به #خدا توکل و به اهل بیت توسل کنیم که مبادا گمراه شویم
.
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
<span class="emoji emoji1f53d"></span>پلاسکو نشانمان داد ما در زمینه آموزش مدیریت بحران موفق نیستیم اما انصافا" مدال طلای سوگواری برازنده ...
Media Removed
پلاسکو نشانمان داد ما در زمینه آموزش مدیریت بحران موفق نیستیم اما انصافا" مدال طلای سوگواری برازنده مان است. از صبح واژه "بلاتکلیف" مدام دارد تکرار می شود. نه مسئولان آماده اند، نه ماموران و نه حتی رسانه ها. نگوییم «غافلگیر شدیم». بلایای طبیعی به کسی زنگ نمی زنند که آماده باشید ما تشریف می آوریم. ... 🔽پلاسکو نشانمان داد ما در زمینه آموزش مدیریت بحران موفق نیستیم اما انصافا" مدال طلای سوگواری برازنده مان است.
از صبح واژه "بلاتکلیف" مدام دارد تکرار می شود. نه مسئولان آماده اند، نه ماموران و نه حتی رسانه ها. نگوییم «غافلگیر شدیم». بلایای طبیعی به کسی زنگ نمی زنند که آماده باشید ما تشریف می آوریم. 🔽وقتی پلاسکو فرو ریخت کام مان تلخ شد اما عبرتی نگرفتیم و یادمان رفت.درست مثل منا، مثل تصادف قطار سمنان، مثل مرگ کولبرها، مثل آتش سوزی خیابان جمهوری که دو زن پائین پریدند و مُردند. یادمان می رود، چون ما به زخم خو کرده ایم. مرگ کسب و کار ماست. یک اتفاق تازه رخ می دهد و این زلزله را می شورد می برد! 🔽مسکن مهر را نگاه کنید. بیمارستان ها را پس از زلزله ببینید. تقریباً ویران شده اند. چه کسی آنها را ساخته است؟ ترامپ؟ نتانیاهو؟ آل سعود؟نه! خودمان ساخته ایم. با بی مسئولیتی. با بی فکری. با «حاجی سخت نگیر بابا!»، با « آقا امضا کن بره،انشالله اتفاقی نمی افته»، با مصالح درجه چندم، با طمع، با سودجویی! 🔽ما گرفتار بحران مدیریت در این کشوریم.تا دلتان بخواهد حجت السلام دکتر خلبان ملوان داریم اما مدیر چطور؟چرا مثل مربی فوتبال، مدیر وارد نمی کنیم؟ چند نفرمان کُشته بشود تا قبول کنند «مدیریت بحران» نمی دانیم؟ یک باران، یک سیل کوچک، یک آتش سوزی در این کشور جنازه تولید می کند. 🔽برای درآوردن اشک هم، با شعر سوزناک و کلیپ جگرخراش مسابقه ندهیم، اسم این کار را نگذاریم همدردی! لزوماً هر کس بیشتر اشک در بیاورد انسان بهتری نیست. 🔻تنها بیمارستان سرپل ذهاب با اولین زلزله تخریب شد،انشالله بیمارستانی که در اوگاندا ساختید در مقابل زلزله مقاوم باشد! 🔺 دست همه آنها که بی مزد و منت دارند کار می کنند را می بوسم. دست های بدون دستکش و تاول زده و ناخن هایی که خون زیرشان مُرده.درود به غیرت کسانی که رفتند خون دادند،آنها که دارند کمک جمع می کنند. 🔽چندنفر از ما که فحش و تز می دهیم بلدیم با کپسول آتش نشانی کار کنیم؟تنفس مصنوعی بلدیم؟بلدیم بچه مان پاک کن قورت داد نجاتش بدهیم؟برای فاجعه بعدی آماده شویم. آموزش ببینیم. لطفاً به ما آموزش بدهید. به بچه های ما در مدارس همانقدر که مهندسی راه و آسمان یاد می دهید، روش های زنده ماندن را هم یاد بدهید.خدا مدیر بحران ما نیست. 🔽کسی از نزدیکان من در این زلزله کشته نشد اما هر کس که جان باخت یا صدمه دید هموطن من است،کَس من است.
ایرانم تسلیت
Read more
چند روز پیش بود. حوالی ظهر هوا بس فرحبخش. چکاوک زنگ زد و گفت چکاره ای؟ گفتم تا ساعت چهار کار میکنم و بعد ...
Media Removed
چند روز پیش بود. حوالی ظهر هوا بس فرحبخش. چکاوک زنگ زد و گفت چکاره ای؟ گفتم تا ساعت چهار کار میکنم و بعد خلاص . گفت برویم وری قدم بزنیم . گفتم برویم. رفتیم وری که بهشت بود قدم زدیم. حرف زدیم. نفس عمیق کشیدیم و از طبیعت لذت بردیم. قرار شد برویم شام بخوریم. چکاوک گفت یک پاتوق خوب دارم کنار رود . برویم ؟ گفتم ... چند روز پیش بود. حوالی ظهر هوا بس فرحبخش. چکاوک زنگ زد و گفت چکاره ای؟ گفتم تا ساعت چهار کار میکنم و بعد خلاص . گفت برویم وری قدم بزنیم . گفتم برویم. رفتیم وری که بهشت بود قدم زدیم. حرف زدیم. نفس عمیق کشیدیم و از طبیعت لذت بردیم. قرار شد برویم شام بخوریم. چکاوک گفت یک پاتوق خوب دارم کنار رود . برویم ؟ گفتم برویم. آمدیم همین جایی که میبینید. یک رستوران کوچک محلی . میز کنار رود را گرفتیم و شراب استیک سفارش دادیم. همزمان یک خانم و آقای سالمند هم آمدند. به سختی راه می رفتند اما آماده بودند که لذت ببرند از هم و از هوای هم. عکس میگرفتند . به چکاوک گفتم تو ایران ادمها پنجاه را که رد میکنند منتظر مرگ میشوند. بعد صحبتمان گل انداخت. از زندگی و لذتهایش گفتیم. از اینکه ما آدمهای ناشکری هستیم. به ما یاد ندادند که از زندگی لذت ببریم. به ما آنقدر ترس از فردا رادیاد دادند که زندگی در زمان حال را فراموش کردیم. نگاه به میز کنار دستی کردم، دو زوج با چند بچه قد و نیم قد. بچه ها با سیب زمینی های سرخ شده و ریخته شده روی میز حال می کردند و ما به این فکر میکردیم چند درصد از مادران ایرانی وقتی فرزندانشان کوچک هستند به سفر یا رستوران می روند. به کشتی های روبرو نگاه کردم. آدمهایی که لذت زندگی را در همین مدل خلاصه کرده بودند و خلاص. زندگی روی آب.
حالا روز شنبه، من روی مبل ولو شدم و خورشت فسنجون دارد روی اجاق جامی افتد. صبح از فروشگاه همیشگی برای خودم گل گرفتم. دارم تمرین میکنم که یاد بگیرم لذت زندگی بردن را. احساس میکنم به خودم بدهکارم یک بدهی بزرگ آن هم لذت بردن از زندگی ....
صحبت شراب و استیک نیست، صحبت لذت بردن از زندگی است که میشود آنرا با یک املت ساده تجربه کرد. یاد بگیریم این لذت بردن های بدون بازگشت را. حالا یا کنار رود باشد یا هرجای دیگر.
عکس را چکاوک همان روز گرفت😊
Read more
پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به ...
Media Removed
پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند شهدا رفتند و ما مانده ایم . برای جانبازان که ماندن چه کردیم ؟ برای آزادگان چه کردیم؟ برای خانواده شهدا چه کردیم ؟ نمی دانم ما که لیاقت حضور در جبهه ها و زندگی در کنار آنها را نداشتیم ... پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است
پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند شهدا رفتند و ما مانده ایم . برای جانبازان که ماندن چه کردیم ؟

برای آزادگان چه کردیم؟ برای خانواده شهدا چه کردیم ؟ نمی دانم ما که لیاقت حضور در جبهه ها و زندگی در کنار آنها را نداشتیم آی کسانی که دم از شهدا می زنید مرد باشید و بر سر عهد و پیمان خود بمانید تا نکند پشیمان و سرافکنده و روسیاه در محضرشان شویم .

شهدا را یاد کنیم . شده با ذکر یک صلوات .

بار ها از این که زنده هستم و دارم روی دم اون آدم های بزرگ بازدم می دهم از زنده بودنم

خجالت می کشم . خدایا تو خودت می دانید در دل و قلب من چه می گذرد .

در باغ شهادت را بستند ...
Read more
دیشب لحظاتی #وحشت به دلم افتاد اینان بویی از انسانیت برده اند اینان به راستی از گوشت و پوستند نه من دلی ...
Media Removed
دیشب لحظاتی #وحشت به دلم افتاد اینان بویی از انسانیت برده اند اینان به راستی از گوشت و پوستند نه من دلی از اهن دیدم اما نه اهن هم ذوب می شود من دلی از سنگ دیدم اما نه سنگ هم خرد می شود شاید دلی نباشد که اگر بود جنسی داشت و راه نفوذی.... من مادر هجران کشیده سوری را درک نکردم... من جداشدن فرزند از مادر و فراغ ... دیشب لحظاتی #وحشت به دلم افتاد اینان بویی از انسانیت برده اند اینان به راستی از گوشت و پوستند نه من دلی از اهن دیدم اما نه اهن هم ذوب می شود من دلی از سنگ دیدم اما نه سنگ هم خرد می شود شاید دلی نباشد که اگر بود جنسی داشت و راه نفوذی....
من مادر هجران کشیده سوری را درک نکردم...
من جداشدن فرزند از مادر و فراغ همسر را درک نکردم....
من صدای رگبار گلوله ها و بوی باروت را درک نکردم....
من شکستن حرمت یک زن .... اینان اگر ناموس داشتند چنین نمی کردند
من تو را درک نکردم که اسارت کشیدی....
.
.
من لحظاتی از فیلمی را دیدم و وحشت زده شدم فیلمی که تمام میشود و صحنه هایی که سانسور میشود تا قلب من جریحه دار نشود
.
.
اما ان زن سوری این لحظات را دید لحظاتی که هنوز تمام نشده لحظاتی که برای او لحظه نبود سال بود شاید هم قرن
برای من لحظات گذشت و برای او هنوز در جریان است
زخمی به دل من نشست اما زخم او کجا و زخم من کجا
.
.
قطعا اگر در کشورم همسری داغ دار نمیشد و فرزندی بی پدر بزرگ نمیشد من نیز همچون زن سوری بودم درود خدا بر انان که رفتند تا ما بمانیم
.
.
با این که به این سریال نقد دارم اما ممنونم #محسن_تنابنده که لحظاتی از این وحشت را به من نشان دادی ممنونم از #پایتخت که ساخته شد تا در ارامش قصه پر غصه داعش را ببینیم
امید وارم روزی را ببینم و در هوایی نفس بکشم که تفکر داعش و وهابیت و بهاییت و شیعه و سنی امریکایی و انگلیسی نباشند و صلح تمام جهان را پر کرده باشد
به امید روزی که #منجی ما بیاید و پایان همه ی سختی ها باشد

#داعش #پایتخت۵ #سوري #سوریه
Read more
قبل از هر حرفی گرامی میداریم یاد دلیر مردانی که رفتند تا ما شاهد همچین صحنه هایی نباشیم حقیقت نمایش خیابانی به‌ وقت شام این بوده دوستان تمام اتفاقاتی که در سینمای کوروش اتفاق افتاد یک نوع نکایش خیابانی بوده که در جهان مشهور بوده است که قبل از اجرای نمایش اعلام شده بود حالا این وسط دو تا هم ترسیدند ... قبل از هر حرفی گرامی میداریم یاد دلیر مردانی که رفتند تا ما شاهد همچین صحنه هایی نباشیم

حقیقت نمایش خیابانی به‌ وقت شام این بوده
دوستان تمام اتفاقاتی که در سینمای کوروش اتفاق افتاد یک نوع نکایش خیابانی بوده که در جهان مشهور بوده است که قبل از اجرای نمایش اعلام شده بود
حالا این وسط دو تا هم ترسیدند جای تعجبی نیست
و یک نکته جالب این بوده که اونهایی که اعتراض کردند اصلا اونجا نبودند و هیچ اطلاعی از موضوع نداشتند
.
و دست آخر آقای حاتمی کیا با اینکه از موضوع خبری نداشته باز هم معذرت خواهی کردند .
.
و اینکه خدارو شکر مردم ما فقط نمایش ها و فیلم های داعش رو میبینند و واقعیت ماجرا که خیلی وحشیانه تر از این حرفا بوده را ندیدند

البته تلنگر هم بد نیست
#به _وقت_شام
#حاتمی_کیا
#داعش
#مدافعان
#حرم
Read more
. هر كس به تماشايى رفتند به صحرايى ما را كه تو منظورى، خاطر نرود جايى... . یا چشم نمی بيند يا راه نمی ...
Media Removed
. هر كس به تماشايى رفتند به صحرايى ما را كه تو منظورى، خاطر نرود جايى... . یا چشم نمی بيند يا راه نمی داند هر كاو به وجود خود دارد ز تو پروايى . ديوانه ی عشقت را جايى نظر افتاده‌ ست كان جا نتواند رفت انديشه ی دانايى . اميد تو بيرون برد از دل همه اميدى سوداى تو خالى كرد از سر همه سودايى . زيبا ننمايد ... .
هر كس به تماشايى رفتند به صحرايى
ما را كه تو منظورى، خاطر نرود جايى...
.
یا چشم نمی بيند يا راه نمی داند
هر كاو به وجود خود دارد ز تو پروايى
.
ديوانه ی عشقت را جايى نظر افتاده‌ ست
كان جا نتواند رفت انديشه ی دانايى
.
اميد تو بيرون برد از دل همه اميدى
سوداى تو خالى كرد از سر همه سودايى
.
زيبا ننمايد سرو، اندر نظر عقلش
آن كش نظرى باشد با قامت زيبايى
.
گويند رفيقانم در عشق چه سر دارى؟
گويم كه سرى دارم درباخته در پايى…
.
زنهار نمی خواهم كز كشتن امانم ده
تا سيرترت بينم، یک لحظه مدارايى
.
در پارس كه تا بوده ست از ولوله آسوده‌ ست
بيم است كه برخيزد از حسن تو غوغايى
.
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسى باشد یک روز به يغمايى
.
گويند تمنايى از دوست بكن سعدى
جز دوست نخواهم كرد از دوست تمنايى…
.
#سعدی
Read more
کیا مثل من هر بار کربلا رفتند به لطف امام رضا جان بوده؟! بگید تا همه بدانند آقای ما چقدر مهربونه... . . . . . من ...
Media Removed
کیا مثل من هر بار کربلا رفتند به لطف امام رضا جان بوده؟! بگید تا همه بدانند آقای ما چقدر مهربونه... . . . . . من که شک ندارم #پنجره_فولاد_رضا_برات_کربلا_میده . . . . #هرچه_میخواهد_دل_تنگت_بگو کیا مثل من هر بار کربلا رفتند به لطف امام رضا جان بوده؟!
بگید تا همه بدانند آقای ما چقدر مهربونه...
.
.
.
.
.
من که شک ندارم #پنجره_فولاد_رضا_برات_کربلا_میده .
.
.
.
#هرچه_میخواهد_دل_تنگت_بگو
. دیشب تا صبح صدای قورباغه‌ها می‌آمد، برای شالی‌های کنار خانه‌مان بود و هربار که از خواب بیدار می‌شدم ...
Media Removed
. دیشب تا صبح صدای قورباغه‌ها می‌آمد، برای شالی‌های کنار خانه‌مان بود و هربار که از خواب بیدار می‌شدم دوباره با همان صدا خوابم می‌برد. صدای اذان صبح متفاوت بود، در خواب و بیداری گفتم ببینی اذان مسجد رو به روی آب‌اندون است که از دور دیدم یا امام‌زاده! دوست داشتم این اذان زیبا از امام‌زاده باشد تا ... .
دیشب تا صبح صدای قورباغه‌ها می‌آمد، برای شالی‌های کنار خانه‌مان بود و هربار که از خواب بیدار می‌شدم دوباره با همان صدا خوابم می‌برد. صدای اذان صبح متفاوت بود، در خواب و بیداری گفتم ببینی اذان مسجد رو به روی آب‌اندون است که از دور دیدم یا امام‌زاده! دوست داشتم این اذان زیبا از امام‌زاده باشد تا چیزی برای بی‌نظیر بودن کم نباشد. خوابم برد، خواب دیدم مادرم با چادر سفید روی قالی نماز صبح می‌خواند که مرینا صدایم کرد و به آرامی گفت نسیم رو به رو رو نگاه کن! .
.

آسمان بنفش و آبی بود، با لهجه ساروی-امریکنش خندید و گفت: این زیبایی رو ببین، اسکایز د لمیت !... هوای صبح سرد بود و با پتو در ایوان نشستیم، کلاسیک-اپرای پیترو ماسکانی گوش کردیم‌ و با عظمت صدای ویولنش پرواز شاهین‌ها رو در آسمان غریی تماشا کردیم و عطر شبنم‌هایی رو حس کردیم که مثل نم نم باران بهار روی زمین فرود می‌آمد. قهوه خوردیم و برای صبحانه شاتوت چیدیم و با شکوفه‌های نارنج و پرتقال صحبت کردیم، هنگام طلوع آفتاب نشاکارهایی رو دیدیم که به سمت شالی‌ها می‌رفتند و‌بلند بلند صحبت می‌کردند. پیاده در روستا راه افتادیم و به سمت امام‌زاده رفتیم. عمه طاووس رو دیدیم، از دور برایمان دست تکان داد و به داخل حیاط رفتیم، برایش گفتیم که به سمت امام‌زاده می‌رویم. امام‌زاده سرسبز و قشنگ بود و بوته‌های گل شقایق در گوشه‌کنارش داشت. در راه برگشت مرینا گفت از سمت آب‌اندون برویم که شوهر عمه را دیدیم و به ما ازگیل داد و بوته‌های تمشک را نشانمان داد
.
سر ظهر است اما نسیم خنک روحم را تازه می‌کند، از این همه زیبایی و شکوه خداوند اشک در چشمم جمع شده است و با خودم فکر می‌کنم کاش از اینجا هشت‌هزارتای دیگر وجود داشت.
Read more
‌ خلیفه غفار پیرمرد دوره‌گردی است که در شهر ، کوچه و بازار ، ولسوالی ها و قریه جات هرات می‌گردد ، چاقو ...
Media Removed
‌ خلیفه غفار پیرمرد دوره‌گردی است که در شهر ، کوچه و بازار ، ولسوالی ها و قریه جات هرات می‌گردد ، چاقو تیز میکند ، ابزار تعمیر می کند و به شیوه خودش تعمیرکار است. غفار حدود چهل سال است که کارش همین است و همیشه در گردش است و بهتر و راحت تر از هر کس میتوانند اطراف شهر را بگردد ، چیزی که آرزوی من است اما جسارتش ...
خلیفه غفار پیرمرد دوره‌گردی است که در شهر ، کوچه و بازار ، ولسوالی ها و قریه جات هرات می‌گردد ، چاقو تیز میکند ، ابزار تعمیر می کند و به شیوه خودش تعمیرکار است.
غفار حدود چهل سال است که کارش همین است و همیشه در گردش است و بهتر و راحت تر از هر کس میتوانند اطراف شهر را بگردد ، چیزی که آرزوی من است اما جسارتش را ندارم.

پدر میگفت: اجداد مادرش هم دورگرد بودند ، مس گری میکردند ، همیشه در سفر بودند ، از هرات قریه به قریه می رفتند به تمام ولایات افغانستان سفر می کردند و این شیوه زندگی شان بود.
این روزها دغدغه اصلی من رفتن و گشتن تک تک کوچه ها ، قریه ها ، ولسوالی ها و شهر های افغانستان است ، اما انگار به اندازه یک دوره گرد جسارت ندارم.

وقتی پدر سنتیاگو به او گفت به کلیسا برود و دروس الهی را بیاموزد ، سنتایگو گفت : من میخواهم سفر بروم و دنیا را ببینم و بیاموزم. پدر سانتیاگو گفت در منطقه ما تا حال کسی به سفر نرفته و توان انجام این کار نداریم ، تنها چوپان ها هستند که در اطراف شهر میگردند و سفر میروند.
سانتیاگو گفت : چوپان میشوم و سفرش را آغاز کرد!(کیمیاگر)

فرقی نمیکند چوپان باشی یا دورگرد که چاقو تیز میکند!
باید رفت و دید ، تجربه کرد و آموخت.

پ ن : عکسها و فیلم های غفار در استوری خواهم گذاشت.‌
#Herat , #Afghnistan
2018
Read more
امروز؛ پنجشنبه مورخ 16 فروردین 1397 با تعدادی از مردان غیرتمند در #مشهد همراه بودم که شرحش در ادامه ...
Media Removed
امروز؛ پنجشنبه مورخ 16 فروردین 1397 با تعدادی از مردان غیرتمند در #مشهد همراه بودم که شرحش در ادامه می آید. . 1. نخستین غیرتمندی که امروز در خدمتش بودم #شهید مدافع حریم اسلام؛ عِوض مرادی بود. این شهید امروز از حرم مطهر رضوی تا جایگاه ابدی اش در بهشت رضا (ع) توسط مجاوران مشهدی و افغانستانی و همچنین ... امروز؛ پنجشنبه مورخ 16 فروردین 1397 با تعدادی از مردان غیرتمند در #مشهد همراه بودم که شرحش در ادامه می آید.
.
1. نخستین غیرتمندی که امروز در خدمتش بودم #شهید مدافع حریم اسلام؛ عِوض مرادی بود. این شهید امروز از حرم مطهر رضوی تا جایگاه ابدی اش در بهشت رضا (ع) توسط مجاوران مشهدی و افغانستانی و همچنین زائران امام هشتم بدرقه شد. شهید مرادی شیرمردی از تبار #افغانستان و از لشکر دلاور #فاطمیون بود که در یکم اردیبهشت 1367 چشم به جهان گشود و در 28 آبان 1396 در نبرد حق علیه باطل به مقام رفیع شهادت نائل آمد و مدتها پس از تاریخ شهادتش؛ امروز تشییع شد تا در شب زیارتی سیدالشهداء (ع) مهمان اربابش باشد. این شهید خود به تنهایی یک روضه مجسم بود، آنگاه که مداح در بهشت رضا(ع) گفت که از این شهید یک دختر سه ساله به یادگار مانده است و فرزند دیگری هم دارد که چند وقت دیگر متولد خواهد شد!😢😢😢 آری او و امثال او رفتند، به #شهادت رسیدند، فرزندانشان یتیم شدند اما از نوامیس اسلام و اهل بیت(ع) دفاع کردند تا ما با خیال راحت و در آرامش در کشورمان به کارهای یومیه برسیم، از دنیا گله مند باشیم بی آنکه خود قدمی برداریم، به دانشگاه و مدرسه برویم، انوع تفریحات سالم را داشته باشیم؛ در کنار خانوده مان خوش باشیم، به رستوران برویم، به پارک برویم، به سینما برویم... راستی گفتم سینما...
ادامه در پست بعدی👈خ
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>رابطه واگذاری #دریای_خزر و دادگاه #میکونوس <span class="emoji emoji1f534"></span> <span class="emoji emoji2796"></span>بابک‌داد<span class="emoji emoji2796"></span> تمام داستان واگذاری دریای خزر به روسیه ...
Media Removed
رابطه واگذاری #دریای_خزر و دادگاه #میکونوس بابک‌داد تمام داستان واگذاری دریای خزر به روسیه را، از لابلای سخنان عضو هیئت روسی که در مذاکرات سال ۱۹۹۶ (دولت هاشمی رفسنجانی) حضور داشته، می‌توان در یافت. سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۶) در پایان دولت سازندگی، جمهوری اسلامی زیر فشار شدید جهانی برای تحویل ... 🔴رابطه واگذاری #دریای_خزر و دادگاه #میکونوس 🔴
➖بابک‌داد➖

تمام داستان واگذاری دریای خزر به روسیه را، از لابلای سخنان عضو هیئت روسی که در مذاکرات سال ۱۹۹۶ (دولت هاشمی رفسنجانی) حضور داشته، می‌توان در یافت.
🔴سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۶) در پایان دولت سازندگی، جمهوری اسلامی زیر فشار شدید جهانی برای تحویل متهمان «دادگاه #میکونوس» بود.
چند مقام حکومتی و علی‌اکبر ولایتی وزیر خارجه وقت، از جمله متهمان آن دادگاه بودند که باید مسترد می‌شدند! اما زیر عبای رهبر، همگی به آغوش امن روسیه رفتند؛ به قیمت واگذاری سهم پنجاه درصدی ایران در خزر! 🔴آن ایام، روس‌ها با درک شرایط سخت ج.ا، پا روی گلوی حکومت ایران گذاشته بودند تا در اجلاس «تقسیم یا رژیم حقوقی #دریای_خزر» شرکت کند!
از طرفی حکومت ایران در اوج فشارهای خارجی، به دنبال «جلب حمایت روسیه» بود. پس به آن اجلاس رفت و همانجا، روی معاهده سالهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ درباره تقسیم مساوی دریای خزر بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی «پا گذاشت» و به تقسیم‌بندی جدید یعنی داشتن سهم «زیر ۲۰٪ از دریای خزر» رضایت داد!
🔴حکومت ایران، آن سال این واگذاری را انجام داد تا روسیه در آن دوران سخت که اروپایی‌ها سفیران خود را از تهران فراخوانده بودند و بوی جنگ می‌آمد، در کنار ج.ا بماند و فشارهای جهانی را کمتر کند!
به عبارتی، جمهوری اسلامی به ازای «حمایت روسیه در برابر آن فشارها» از سهم ۵۰٪ ایران در دریای خزر گذشت!
🔴امروز فقط «خبر آن واگذاری» اعلام شده! و بخشی از آن از لابلای حرفهای عضو هیئت روسیه درز کرد و بخشی از درون متن موافقتنامه اجلاس قزاقستان منتشر شده. وگرنه در ایران اسلامی «هیچکس (از غیرخودی‌ها) مَحرم نیست» تا در وقتش، بتواند به مفاد این پرونده‌ها و محتوای مذاکرات بین‌المللی ج.ا دسترسی داشته باشد!
➖(به تازگی آقای صادقی نماینده مجلس، از بی‌اطلاعی مطلق نمایندگان مجلس از برخی موضوعات مهم کشوری خبر داده و گلایه کرده است. نامحرم دانستن سایرین مانند دانشگاهیان یا خبرنگاران که مشخص است!)
🔴ما سالهاست ایران را در اختیار کسانی گذاشته‌ایم که برای ماندن و بقای قدرت و ثروت خود، «آب و خاک و حریم هوایی» آن را می‌فروشند و وضع منتقدان هم مشخص است؛ مرگ، حبس، تبعید، اتهام وطن‌فروشی(!) و انواع تهدیدها و آزارها و…!
🔴ویدئو: رجب صفراوف، عضو هیئت روسیه هم در اجلاس سال ۱۳۷۵ و هم در اجلاس اخیر حضور داشته است. او در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی، «ناخواسته» بخشی از واقعیت را به زبان آورد و گفت: ″سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۵) ما خودمان هم تعجب کردیم که ایران از ابتدا روی سهم ۵۰٪ خودش پافشاری نکرد″!
بابک‌داد
Read more
<span class="emoji emoji1f614"></span> الناز جان: امروز روز تولدم بود و حقيقتاً غمگين بودم ، هيچ عكسى شبيه حالم نيافتم جز اين! <span class="emoji emoji1f388"></span> پ.ن: آن ...
Media Removed
الناز جان: امروز روز تولدم بود و حقيقتاً غمگين بودم ، هيچ عكسى شبيه حالم نيافتم جز اين! پ.ن: آن روز به تورى يكروزه رفته بوديم در چابهار، اينجا دامنه كوهيست گِل افشان، همه از آن بالا رفتند جز من! ديگر بيش از چند ماهى مي شد كه به زندگى با وضعيت جسمانى جديدم عادت كرده بودم (مثل خيلى چيزهاى ديگر در زندگى ... 😔
الناز جان:
امروز روز تولدم بود و حقيقتاً غمگين بودم ، هيچ عكسى شبيه حالم نيافتم جز اين! 🎈
پ.ن: آن روز به تورى يكروزه رفته بوديم در چابهار، اينجا دامنه كوهيست گِل افشان، همه از آن بالا رفتند جز من! ديگر بيش از چند ماهى مي شد كه به زندگى با وضعيت جسمانى جديدم عادت كرده بودم (مثل خيلى چيزهاى ديگر در زندگى كه مى شود عادت!) در دامنه كوه ايستادم و هنگامى كه تنها شدم سخت گريستم، درست در لحظاتى كه فكر مى كردم فراموش شدم، از آن بالا اين عكس ازم گرفته شد، خلاصه اين شد كه اين عكس برايم ارزشمند است چون پُر از معناست! درست در اوج دل شكستگى شايد كسى از آن بالا حواسش به ما باشد!
.
پ.ن:همیشه کسی از آن بالا حواسش به ما هست💪
قوی باش مثل همیشه🙌💪
آرزو دارم حالت خوب و دلت شااااد باشه🙈🙏🏿🙏🏿🙏🏿
@elnazshakerdoost ❤
#Elnazshakerdoost
#justelnazshakerdoost
#النازشاکردوست_تک_سوپراستار_خانم_سینمای_ایران
#الناز_شاکردوست #النازشاکردوست‌
Read more
لام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا ...
Media Removed
لام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود سلام بر آنهایی که به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم سلام بر مردان خدا سلام بر شهدا ...! لام بر آنهایی که از همه چیز گذشتند تا ما به هر چه میخواهیم برسیم
سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود
سلام بر آنهایی که به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم
سلام بر آنهایی که رفتند تا ما بمانیم
سلام بر مردان خدا
سلام بر شهدا ...!
Ahmadabad, Tabriz Spring 2018 . . . بواسطه دوستى قرارشده بود يك كار پيش مطالعاتى براى برنامه ...
Media Removed
Ahmadabad, Tabriz Spring 2018 . . . بواسطه دوستى قرارشده بود يك كار پيش مطالعاتى براى برنامه ريزى يك مسابقه عكس محدود دانشجويى انجام بدهم. بادوستانى كه تجربه كارمشتركى داشتند مشورهايى كردم، با برنامه ريزان باسابقه كار جشنواره اى صحبت هايى حضورى انجام شد. پيش نويسي تدارك ديده شد و كارهاى ... Ahmadabad, Tabriz
Spring 2018
.
.
.
بواسطه دوستى قرارشده بود يك كار پيش مطالعاتى براى برنامه ريزى يك مسابقه عكس محدود دانشجويى انجام بدهم. بادوستانى كه تجربه كارمشتركى داشتند مشورهايى كردم، با برنامه ريزان باسابقه كار جشنواره اى صحبت هايى حضورى انجام شد. پيش نويسي تدارك ديده شد و كارهاى اوليه اى بعمل آمد. پيش نيازها و پس نيازها نت بردارى شد، براساس شان نهادهاى درگير ليست شدند، بودجه اوليه اى پيش بينى شد و قرارشد اين پيش نويس و برآوردهاي هزينه و ليست نامه نگاري ها دراختيار آن نهاددانشجويى قرارگيرد تا بعداز تاييدهاى اوليه و تصويب منابع مالى و سخت افزارى و نرم افزارى شروع بكار كنيم. از روز دوم احضاريه ها شروع شد، يكايك نهادهاى درگير شروع به پرسيدن الف تا ى مسابقه كردند. از عنوان اوليه گرفته تا ليست شركت كنندگان و برآوردهاى مالى را بايد طى جلساتى براى معاونين و سپس روسا تشريح ميكرديم. سپس براى تغييرات دوباره مى رفتيم و مى آمديم. و اين كار دوماه و نيمى وقت گرفت. دوماه و نيم ملاقات با مسئولانى كه گهگاه تعويض ميشدند و كار دوباره به نقطه اول برمى گشت. خلاصه بعد از دوماه و نيم توافقى برسرماجرا حاصل آمد و قرارشدكه مكاتبات شروع شود و به ما خبربدهند كه شروع بكار غيررسمى جشنواره را اعلام كنيم.
يك سال و سه ماه است كه منتظريم مارا خبردار كنند تا جشنواره نوپايى را كليد بزنيم. دونفراز بچه هاى دانشجو فارغ التحصيل شدند و رفتند. يكى از بچه هاى تيم براى ادامه تحصيل رفت كانادا. و ما هنوز منتظر نامه مقامات مسئوليم.
همه اينها را نوشتم تا برسم به اينجاى نوشته : شش روز بى نظير را در تبريز و در بهشت ارديبهشتى آذربايجان مهمان جشنواره فيروزه بودم(بوديم). كارى كه كريم متقى براى فيروزه انجام داده بسيار سترگ و عظيم است. پذيرايى و برنامه ريزي براى حضور پانصدعكاس و پذيرايى و اجراى جشنواره كارى است فوق العاده كه استاد كريم متقى درهمه اين دوره ها نشان داده كه مردبزرگ جشنواره فيروزه است. به قول خود ايشان : تبريز شهر بزرگى است و شهر بزرگ مردان بزرگ لازم دارد. يكى از مردان بزرگ تبريز و آذربايجان كريم متقى است. دستش را مي بوسم و بابت تلاش هاى خستكى ناپذير شبانه روزى اش خسته نباشيد مي گويم.
@8firoozeh
@mottaghi.kimo ‏ #everydayazb #roozdaily #featureshot #theweekonistagram #uspiran #streetphotography #LensOnStreets #myspc #everydaybakhish #everydaytabriz
Read more
• پیر محبوب خراسانی ما ای رخت آیینه حیدر نما .. . عاشقانت را مزن آتش به جان تا ظهور حضرت مهدی بمان _____________________________ در ...
Media Removed
• پیر محبوب خراسانی ما ای رخت آیینه حیدر نما .. . عاشقانت را مزن آتش به جان تا ظهور حضرت مهدی بمان _____________________________ در جنگ صفین بعد از شهادت عمار ، دشمن دید که اگر یک جنگ روانی راه بیاندازد دیگر عماری نیست که وارد میدان شود و روشنگری کند از آنطرف هم امثال اشعث ها هستند و می شود ...
پیر محبوب خراسانی ما ای رخت آیینه حیدر نما ..
.
عاشقانت را مزن آتش به جان تا ظهور حضرت مهدی بمان

_____________________________

در جنگ صفین بعد از شهادت عمار ، دشمن دید که اگر یک جنگ روانی راه بیاندازد
دیگر عماری نیست که وارد میدان شود و روشنگری کند
از آنطرف هم امثال اشعث ها هستند و می شود از آنها بهره برداری کرد
دلم برای تنهایی رهبرم می سوزد عمارها چه آرام آرام رفتند
ان شالله هر عمار که میرود چندین عمار جای او را بگیرند
وقتی دیدم آقا با بغض و چشمانی پر اشک طلب مغفرت میکند برای عمارهایش ، تنهایی و مظلومیت آقا را بیشتر حس کردم
ان شالله جای واعظ طبسی ها ، خوشوقت ها ،خزعلی ها و مجتبی تهرانی ها  هیچوقت خالی نشود
وگرنه این جماعت برای صلح، تیغ بر گلوی امام میگذارند و سجاده از زیر پایشان می کشند
__________________________
همان روز که در کوچه ها فاطمه سیلی خورد به ما فهماند ،پای علی ایستادن آسان نیست راه ولایت پر است از راهزنانی که در طمع ایمان مردمان نشسته اند
یک روز قیمت امامشان چند سکه طلاست
یک روز گندم ری
و روزی دیگر . . .
نمیدانم امروز تو را به چه فروخته اند که حرفایت را نمی شنوند و هشدارهایت را نمی فهمند
چقدر شبیه مولایت شده ای
یک روز جان مسلمین را بهانه کردند تا علی را از نبرد با دشمن منصرف کنند و امروز نان مسلمین را
________________________________

عجب شهری داریم  همه ندای ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند سر می دهند
ولی طلحه و زبیرها در وسط میدان ایستاده اند و عربده کشی می کنند .
.
.
#ما_اهل_كوفه_... .
.
.
#آقا #رهبر #خامنئي #امام_خامنه_ای #تنهای_تنهای_تنها
#انا_تندرو
Read more
از گروه مرگ بالا نرفتيد، ولى در باور ها و قلبهايمان بالا رفتيد، خيلى بالا. نقطه عطقى در اين عرصه ساختيد ...
Media Removed
از گروه مرگ بالا نرفتيد، ولى در باور ها و قلبهايمان بالا رفتيد، خيلى بالا. نقطه عطقى در اين عرصه ساختيد كه فراموش نخواهد شد. درست مثل واليبال كشورمان، اتفاقى كه بايد را رقم زديد. در اينكه در هر گروه ديگرى بوديد حتما صعود ميكرديد شكى نيست. و اينكه اگر ضربه طارمى( كه فوق العاده كار كرد ) اگر گل ميشد يا ... از گروه مرگ بالا نرفتيد، ولى در باور ها و قلبهايمان بالا رفتيد، خيلى بالا. نقطه عطقى در اين عرصه ساختيد كه فراموش نخواهد شد. درست مثل واليبال كشورمان، اتفاقى كه بايد را رقم زديد. در اينكه در هر گروه ديگرى بوديد حتما صعود ميكرديد شكى نيست. و اينكه اگر ضربه طارمى( كه فوق العاده كار كرد ) اگر گل ميشد يا هزار اما و اگر ديگر، جدا ديگر اهميت ندارد. اين مهم است كه كيف ميكنيم وقتى بازي تان و تلاش غيورانه تان را ميبينيم. افتخار ميكنيم به تك تكتون. اين حس كه حالمان الان گرفته اس رو هم خودتون ساختيد، چون سطح توقعمون رو با عملكرد فوق العاده تون بالا برديد و بابت اين بالا رفتن سطح توقع كه بزرگترين و با ارزشترين دستاورد هر ملتى است، الحق سپاسگزاريم. همه مردم ايران با هر باور و گرايش سياسى و دينى، با هر قوميت و نژادى در سراسر جهان قربان تك تك قطرات اشك و عرق تنتون رفتند. حالا ما ادعا داريم، و بدور از شوخيهاى لوس و متلكهاى قبل از از جام، ميخواهيم در فوتبال دنيا حرفى براى گفتن داشته باشيم، كه اين به مراتب هزاران بار با ارزش تر از صعود از مرحله گروهى اين جام هست. ممنون از كارلوس كيروش كبير و عزيز كه علاوه بر مهارت و تاكتيك و غيرت و باور به بچه ها، به تيم شخصيتى در كلاس بالاى جهان را داد و يك ملت رو اينچنين سربلند و مغرور و اميدوار به اينده كرد حتي در روزهايى كه هيچ دليلي براي سربلندي و خوشى و اميد وجود نداره. كيف ميكنيم وقتى مربيمون رو ميبينيم و در لحظاتى كه كه از فرط استرس و نگرانى نميدونيم چه كنيم ميبينيم مردى از تبار ديگر چند برابر ما تعصب دارد و اين اراممان ميكند.ممنون مهدي طارمى بابت زحمات و نمايش كم نظيرت و دم همه بچه هاى ايرانى گرررررررم. از امشب به بعد فوتبال ما فوتبال ديگريست و چشمان متوقع ما به لطف نفسهاى شما خيلى بالاتر از پيش به اينده باشكوه و پر افتخار دوخته شده. خدا قوت به تك تكتون و باز خداوند حافظ كيروش، تك تك بچه هاى تيم، و بقيه زحمتكشان و دلسوزان واقعى اين مملكت باشد. #iran #teammelli #carlosqueiroz #bravo
Read more
... بسم الله الرحمن الرحيم وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل ...
Media Removed
... بسم الله الرحمن الرحيم وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ. سبک بالان خرامیدند و رفتند  مرا بیچاره نامیدند و رفتند سواران لحظه ای تمکین نکردند ترحم بر من مسکین نکردند سواران از سر نئشم گذشتند  فغان ها کردم، اما برنگشتند اسیر ... ...
بسم الله الرحمن الرحيم
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ.
سبک بالان خرامیدند و رفتند 
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نئشم گذشتند 
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من 
رفیقان، این چه سودا بود با من؟
رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟
مرا این پشت، مگذارید بی پای
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم 
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید 
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند 
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
#شهیدمهدی_ایمانی_فردویی #مهدی_ایمانی
#شهیدمهدی_ایمانی #شهیدایمانی #شهدا_شرمنده_ایم
#عهد #شهیدایمانی #شهید #سوریه #الهم_ارزقنا_توفیق_شهادت_فی_سبیلک #جامانده #رفیق #مدافع_حرم #خادم #حضرت_فاطمه_معصومه_س
#قم #دم_عشق_دمشق #عمه_سادات #جانان_من_سفر_کرد_با_او_برفت_جانم
#الهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
 #بسم_الله_الرحمن_الرحيم . اگه فکر می‌کنید چی شد که قدرت و ثروت کشور ما به دست نااهلان، نورچشمی‌ها ...
Media Removed
#بسم_الله_الرحمن_الرحيم . اگه فکر می‌کنید چی شد که قدرت و ثروت کشور ما به دست نااهلان، نورچشمی‌ها و آقازاده‌های فاسد افتاد، حتما تاریخ اسلام رو خوب مطالعه کنید. . تاریخ به ما میگه که تنها چند دهه بعد از #انقلاب آقا رسول الله در مدینه منوره و تشکیل حکومت اسلامی، وقتی که انقلابی‌های نسل اول مثل ... #بسم_الله_الرحمن_الرحيم
.
اگه فکر می‌کنید چی شد که قدرت و ثروت کشور ما به دست نااهلان، نورچشمی‌ها و آقازاده‌های فاسد افتاد، حتما تاریخ اسلام رو خوب مطالعه کنید.
.
تاریخ به ما میگه که تنها چند دهه بعد از #انقلاب آقا رسول الله در مدینه منوره و تشکیل حکومت اسلامی، وقتی که انقلابی‌های نسل اول مثل علی‌بن ابیطالب، حمزه، جعفر، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حذیفه بن یمان، سعد بن معاذ، مالک بن تیهان و... به شهادت رسیدند یا از دنیا رفتند و بعضی از صحابه مثل زبیر بن عوام، طلحة بن عبدالله و کسانی که حق امیرمؤمنان در خلافت رو غصب کردند بر ارکان قدرت و ثروت تکیه زدند، کم کم نسلی از #آقازاده_ها که با لقمه‌های حرام، شبهه‌ناک و تربیت #اشرافی رشد کرده بودند در جامعه اسلامی پیدا شدند که همینها ارکان اسلام رو از محور خودش خارج کردند و در نهایت با فاجعه کربلا، نور اسلام و ولایت به کلی خاموش و امت اسلام هزار و چندصد سال در ظلمات گمراهی سرگردان شد.
.
شما به ماجرای کوفه و کربلا نگاه کنید. اصلی‌ترین دشمنان و قاتلین آقا اباعبدالله و یارانش، همین آقازاده‌ها بودند. خود یزید بن معاویه سگباز، بوزینه‌باز، شرابخوار و دخترباز، آقازاده معاویه بن ابی سفیان بود. حرامزاده و حرام لقمه.
.
عبیدالله ابن زیاد الهه #تزویر و #نفاق، که مسلم بن عقیل، نائب و نماینده امام حسین رو به شهادت رسوند و مردم کوفه رو با تهدید و تطمیع به کربلا و جنگ با امام زمانشون فرستاد، پسر حرامزاده و لقمه‌حرام زیاد بن ابیه بود.
.
عمر بن سعد فرمانده خبیث سپاه کوفه، فرزند سعد بن ابی‌وقاص صحابی پیامبر بود که بعد از پیامبر و در دوران خلفا به زندگی اشرافی و #کاخ_نشینی روی آورد. #حقوقهای_نجومی که از طریق #رانت و با ایجاد #نظام_طبقاتی در بین مهاجرین و انصار، توسط خلفا به جماعتی از صحابه پیامبر داده میشد و درنتیجه طبقه‌ای از #اشراف بوجود اومدند که مدعی داشتن حق بیشتر از #سفره_انقلاب نبوی بودند.
.
طلحه و زبیر، عبدالرحمن بن عوف و برخی از صحابه دیگه از جمله این افراد بودند که در دوران خلفا به ثروتهای کلان و حرام از #بیت_المال دست یافتند و حاصل اون پرورش یافتن آقازاده‌هایی مثل عبدالله و مصعب بن زبیر، محمد و ابراهیم بن طلحه و مصعب بن عبدالرحمن بود که همگی یا دشمن اهل بیت و یا مخالف آنها بودند.
.
عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، محمد بن اشعث، قیس بن اشعث، عبیدالله بن عباس، عبدالملک بن مروان و خیلیهای دیگه همه و همه آقازاده‌های نسل دوم و سوم حکومت اسلامی بودند که همگی از مخالفین، دشمنان یا خیانتکاران به اهل بیت علیهم السلام شدند.
Read more
. از گل و بلبل و #اخبار خیالی چه خبر؟ ریشه ها را چه به ما!؟ از گُل ِ قالی چه خبر؟ همه رفتند... کسی نیست ...
Media Removed
. از گل و بلبل و #اخبار خیالی چه خبر؟ ریشه ها را چه به ما!؟ از گُل ِ قالی چه خبر؟ همه رفتند... کسی نیست که کاری بکند بی خیال ِ همه!  از حضرتِعالی چه خبر!؟ . . یوسف! از پیرهن ِ پاره ی #عثمان چه خبر؟ از #تجارتکده ی نیزه و #قرآن چه خبر؟ کافرانیم و سَرِ سُفره ی ما چیزی نیست! ای #امام ِ همه! از #سفره ی #ایمان ... .
از گل و بلبل و #اخبار خیالی چه خبر؟
ریشه ها را چه به ما!؟ از گُل ِ قالی چه خبر؟
همه رفتند... کسی نیست که کاری بکند
بی خیال ِ همه!  از حضرتِعالی چه خبر!؟ .
.
یوسف! از پیرهن ِ پاره ی #عثمان چه خبر؟
از #تجارتکده ی نیزه و #قرآن چه خبر؟
کافرانیم و سَرِ سُفره ی ما چیزی نیست!
ای #امام ِ همه! از #سفره ی #ایمان چه خبر!؟ .
.
از #چهل سال در این بادیه بودن چه خبر؟
در غبار ِ #خفقان  از ریه بودن چه خبر؟
ما که در خاک ِ تو از هر دو جهان بی‌خبریم
#وطن! از #فاحشه ی #روسیه بودن چه خبر!؟ .
.
#قاضی! از دعوی ِ زیبایی و زشتی چه خبر؟
از همان حُکم که دادند و نوشتی چه خبر؟
از #بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست*
ولی از قصه ی #ستّار ِ ...........................
.
چه خبر از دریا!؟ داخل ِ قایق چه خبر!؟
.از هماغوشی ِ دو _مجرم ِ #عاشق_ چه خبر!؟
از سَر ِ #پیر و #جوان داخل ِ سطل ِ #صَدَقات
چه خبر ای همه‌ات آینه ی #دق!؟ چه #خبر...
.
.
.
#یاسر-قنبرلو
@yaserqanbarlou
.
#persiapoem
Read more
امروز روز تولدم بود و حقيقتاً غمگين بودم ، هيچ عكسى شبيه حالم نيافتم جز اين! <span class="emoji emoji1f388"></span> پ.ن: آن روز به تورى يكروزه ...
Media Removed
امروز روز تولدم بود و حقيقتاً غمگين بودم ، هيچ عكسى شبيه حالم نيافتم جز اين! پ.ن: آن روز به تورى يكروزه رفته بوديم در چابهار، اينجا دامنه كوهيست گِل افشان، همه از آن بالا رفتند جز من! ديگر بيش از چند ماهى مي شد كه به زندگى با وضعيت جسمانى جديدم عادت كرده بودم (مثل خيلى چيزهاى ديگر در زندگى كه مى شود عادت!) ... امروز روز تولدم بود و حقيقتاً غمگين بودم ، هيچ عكسى شبيه حالم نيافتم جز اين! 🎈
پ.ن: آن روز به تورى يكروزه رفته بوديم در چابهار، اينجا دامنه كوهيست گِل افشان، همه از آن بالا رفتند جز من! ديگر بيش از چند ماهى مي شد كه به زندگى با وضعيت جسمانى جديدم عادت كرده بودم (مثل خيلى چيزهاى ديگر در زندگى كه مى شود عادت!) در دامنه كوه ايستادم و هنگامى كه تنها شدم سخت گريستم، درست در لحظاتى كه فكر مى كردم فراموش شدم، از آن بالا اين عكس ازم گرفته شد، خلاصه اين شد كه اين عكس برايم ارزشمند است چون پُر از معناست! درست در اوج دل شكستگى شايد كسى از آن بالا حواسش به ما باشد!.
.
.
Photo by @Armin_rahimian
Read more
@khamenei_ir رهبرانقلاب: سلحشوران مسلمان که دین عزیز اسلام را به ما دادند -داد یکی دین گرامی به ...
Media Removed
@khamenei_ir رهبرانقلاب: سلحشوران مسلمان که دین عزیز اسلام را به ما دادند -داد یکی دین گرامی به ما- وقتی رفتند به کشورهای مثلاً شمال آفریقا -حالا آنجا را من مثال میزنم- زبان [آنها] عوض شد، فرهنگ عوض شد؛ ایران که آمدند، زبان [ما] عوض نشد. #زبان_فارسی در دوره‌ی اسلام رشد و ارتقاء بیشتری از دوره‌ی ... @khamenei_ir
رهبرانقلاب: سلحشوران مسلمان که دین عزیز اسلام را به ما دادند -داد یکی دین گرامی به ما- وقتی رفتند به کشورهای مثلاً شمال آفریقا -حالا آنجا را من مثال میزنم- زبان [آنها] عوض شد، فرهنگ عوض شد؛ ایران که آمدند، زبان [ما] عوض نشد. #زبان_فارسی در دوره‌ی اسلام رشد و ارتقاء بیشتری از دوره‌ی قبل از اسلام دارد. شما از دوره‌ی قبل از اسلام از نشانه‌های زبان فارسی چه دارید؟ امّا دوره‌ی اسلام را شما ببینید که چه اعتلائی [دارد]؛ چقدر #شعر، چقدر #نثر، چقدر #فرهنگ! اینها خیلی مهم است؛ روی اینها دقّت باید کرد. این مال گذشته است.
‌‌ در دوره‌ی خود ما، چهل سال است که سخت‌ترین دشمنی‌ها دارد با این ملّت میشود، که از این سخت‌تر دیگر؟! واقعاً با هیچ ملّتی این اندازه خصمانه برخورد نشده؛ خصمانه و جامع‌الجهات. یک جبهه‌ی احزاب عجیب‌وغریبی مثل #جنگ_احزاب صدر اسلام در ابعاد چند میلیون برابر، علیه جمهوری اسلامی تشکیل شده، همه‌جور کاری که توانسته‌اند انجام داده‌اند؛ تحریم کرده‌اند، تبلیغات کرده‌اند، جنگ کرده‌اند، توطئه‌ی امنیّتی کرده‌اند؛ همه‌جور کاری که میتوانستند انجام داده‌اند. شما امروزِ این ملّت را مقایسه کنید با چهل سال قبل، اوّل انقلاب؛ اقتدار این ملّت، عظمت این ملّت، پیشرفت این ملّت، علم این ملّت، حضور قوی بین‌المللی این ملّت قابل مقایسه‌ی با اوّل [نیست]. روزبه‌روز #پیشرفت کرده؛ ملّت، این است. شما عصاره‌ی فضایل این ملّتید؛ پس ببینید، بدانید چه‌جوری باید رفتار کنید. این ملّت، ملّتی است که باایمان است، باعلم است، بااعتمادبه‌نفس است، مستقل است، امتیازات خودش را میداند و بر این امتیازات پا میفشارد. چهل سال از انقلاب میگذرد. ۹۷/۳/۳۰
__
🚩جهت مشاهده ساير ويديوهای مربوط به سخنرانی رهبرانقلاب در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی به هشتگ زیر مراجعه کنید:
#دیدار_مجلس
__
#khamenei
‏ #rahbar
‏ #khamenei_ir
‏ #supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
Read more
بسم رب الشهدا . . سحرگاه پنجشنبه ششم #بهمن ماه سال هزار و سیصد و نود ساعت چهار و سی دقیقه بامداد با ...
Media Removed
بسم رب الشهدا . . سحرگاه پنجشنبه ششم #بهمن ماه سال هزار و سیصد و نود ساعت چهار و سی دقیقه بامداد با اعلام وضعیت #اسکرمبل دو #خلبان جوان و قهار نیروی هوایی #ارتش جمهوری اسلامی #ایران در #بوشهر قدم بر رکاب #هواپیمای اف چهارده به شماره شصت شصت و دو گذاشتند و در اغوش #آسمان جای گرفتند اما فقط سه دقیقه ... بسم رب الشهدا .
.

سحرگاه پنجشنبه ششم #بهمن ماه سال هزار و سیصد و نود ساعت چهار و سی دقیقه بامداد با اعلام وضعیت #اسکرمبل دو #خلبان جوان و قهار نیروی هوایی #ارتش جمهوری اسلامی #ایران در #بوشهر قدم بر رکاب #هواپیمای اف چهارده به شماره شصت شصت و دو گذاشتند و در اغوش #آسمان جای گرفتند اما فقط سه دقیقه پس از برخواستن از خاک در یک پرواز عملیاتی بالای جزیره شیف منهدم و به #شهادت رسیدند

گلبرگ های باقی مانده پیکرهای پاکشان با احترام و شکوه خاص اما غریبانه و بی صدا در تهران و اصفهان تشییع و به خاک سپرده شد.

یادمان باشد در عین جوانی و آرزوهای جوانی رفتند تا ما با اقتدار بمانیم...فرود نیامدند تا نام ایران برای همیشه سربلند بماند

مثل الگوهایشان بی ادعا و بی الایش #آسمانی شدند.

خداوند لاله های پرپر باغ جسمشان را برای خود خرید و با آبیه زلال خلیج همیشه فارس غسل داد و بستر دریا را آرامگاه ابدیشان قرار داد
.
.
علت شلیک پدافند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .

#فرزند_آسمان
#شهید_علیرضا_کریمایی
#6062
.
.
دوستاتونو زیر پست تگ کنید تا استفاده کنند 😊
Read more
. از گل و بلبل و اخبار خیالی چه خبر؟ ریشه ها را چه به ما!؟ از گُل ِ قالی چه خبر؟ همه رفتند... کسی نیست ...
Media Removed
. از گل و بلبل و اخبار خیالی چه خبر؟ ریشه ها را چه به ما!؟ از گُل ِ قالی چه خبر؟ همه رفتند... کسی نیست که کاری بکند بی خیال ِ همه!  از حضرتِعالی چه خبر!؟ . . یوسف! از پیرهن ِ پاره ی عثمان چه خبر؟ از تجارتکده ی نیزه و قرآن چه خبر؟ کافرانیم و سَرِ سُفره ی ما چیزی نیست! ای امام ِ همه! از سفره ی ایمان چه خبر!؟ ... .
از گل و بلبل و اخبار خیالی چه خبر؟
ریشه ها را چه به ما!؟ از گُل ِ قالی چه خبر؟
همه رفتند... کسی نیست که کاری بکند
بی خیال ِ همه!  از حضرتِعالی چه خبر!؟ .
.
یوسف! از پیرهن ِ پاره ی عثمان چه خبر؟
از تجارتکده ی نیزه و قرآن چه خبر؟
کافرانیم و سَرِ سُفره ی ما چیزی نیست!
ای امام ِ همه! از سفره ی ایمان چه خبر!؟ .
.
از چهل سال در این بادیه بودن چه خبر؟
در غبار ِ خفقان  از ریه بودن چه خبر؟
ما که در خاک ِ تو از هر دو جهان بی‌خبریم
وطن! از فاحشه ی روسیه بودن چه خبر!؟ .
.
قاضی! از دعوی ِ زیبایی و زشتی چه خبر؟
از همان حُکم که دادند و نوشتی چه خبر؟
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست*
ولی از قصه ی ستّار ِ ...........................
.
چه خبر از دریا!؟ داخل ِ قایق چه خبر!؟
.از هماغوشی ِ دو _مجرم ِ عاشق_ چه خبر!؟
از سَر ِ پیر و جوان داخل ِ سطل ِ صَدَقات
چه خبر ای همه‌ات آینه ی دق!؟ چه خبر...
.
.
.
یاسر قنبرلو .
.
.
.
پ ن : * تضمینی از غزل های پیشین خودم
Read more
مقایسه امیرالمؤمنین علیه السلام با برخی از پیامبران 1 _ حضرت نوح نوح در برابر آزار دشمنانش نفرین ...
Media Removed
مقایسه امیرالمؤمنین علیه السلام با برخی از پیامبران 1 _ حضرت نوح نوح در برابر آزار دشمنانش نفرین کرد (خدایا بر روی زمین از کافران هیچکس را باقی مگذار) نوح 26 درحالی که امیرالمؤمنین علیه السلام خود شمشیر به دست گرفت و با دشمنان حق جنگید. (خداوند مجاهدین را بر خانه نشینان برتری داده با پاداشی ... مقایسه امیرالمؤمنین علیه السلام با برخی از پیامبران

1 _ حضرت نوح
نوح در برابر آزار دشمنانش نفرین کرد
(خدایا بر روی زمین از کافران هیچکس را باقی مگذار)
نوح 26
درحالی که امیرالمؤمنین علیه السلام خود شمشیر به دست گرفت و با دشمنان حق جنگید.
(خداوند مجاهدین را بر خانه نشینان برتری داده با پاداشی عظیم و بزرگ)
نساء 95
.
.
.

2 _ حضرت ابراهیم
ایشان به خداوند عرض کرد
(خدایا به من نشان بده که چگونه مرده را زنده میکنی. خداوند فرمود مگر ایمان نیاورده ای گفت چرا ولی میخواهم با چشمم ببینم تا دلم آرام گیرد و مطمعن شوم)
بقره 260
ولی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند
اگر پرده ها از روی دنیا و آخرت برداشته شوند چیزی بر معلومات و یقین من اضافه نمی شود
.(ابن شهر آشوب، المناقب، ج2، ص38؛ فضایل این شاذان قمی، ص137؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج7، ص253)
.
.
.

3 _ حضرت عیسی
با وجودی که ایشان روح الله بود و مادرشان در خانه کعبه خدمت میکرد
در هنگام وضع حمل خداوند به مادرشان فرمود که از مسجد بیت المقدس بیرون برو که مسجد جای عبادت است نه محل ولادت.
درحالی که مادر امیرالمؤمنین علیه السلام چون حملش نزدیک شد دیوار کعبه شکاف برداشت و ایشان به درون کعبه رفتند و امام علی علیه السلام همانجا متولد شد.
توجه داشته باشید که کعبه مهمتر از بیت المقدس است
.
.
.

4 _ حضرت موسی
خداوند خودش به ایشان فرمود (برو به سوی فرعون که او سرکش و طغیان گر است)
طه 24
حضرت موسی از خداوند امکاناتی درخواست کرد که لکنت مرا برطرف گردان ، هارون را وزیر من بنما ، کارها را بر من آسان کن و...
خداوند حاجات او را برآورده کرد و فرمود. حالا دونفری بروید
باز موسی نرفت و عرض کرد (خدایا ما دونفر از فرعون می ترسیم که نسبت به ما تعدی کند و یا بر ما خشم و سرکشی نماید)
طه 45
پس خدا به او اطمینان داد که نترسید من شما هستم میبینم و می شنوم
درحالی که وقتی پیامبر اکرم 'صل الله علیه و آله و سلم' حضرت علی علیه السلام را برای دعوت کفار خشمگین و جسور عرب که سوره توبه در وصف خشم خداوند به این قوم است فرستاد امیرالمؤمنین علیه السلام بلافاصله رفت بدون هیچ درخواستی و با موفقیت این ماموریت را به اتمام رساند.
.

منبع : زندگی نامه امام علی علیه السلام ؛ حسین عمادزاده جلد 1 صفحه 183

______________________

گفتم كه علي، گفت بگو سِرُّ الله
گفتم كه علي، گفت بگو عين الله
.

گفتم كه به وصفش چه بگويم
گفتا لا حول و لا قوه إلّا بالله
Read more
. صحبتهای عالی خدایی به نام راموس قبل از بازی مقابل اتلتیکو مادرید: . _️فینال:«بازی کردن در سوپرجام ...
Media Removed
. صحبتهای عالی خدایی به نام راموس قبل از بازی مقابل اتلتیکو مادرید: . _️فینال:«بازی کردن در سوپرجام اروپا همیشه یک نشانه خوب است و پاداش ۳ قهرمانی پیاپی در اروپا است.» . _️ظرفیت کم ورزشگاه:« ما تصمیم نمی‌گیریم که در چه استادیومی بازی برگزار شود. دوست داریم بازیها در نزدیکی خانه برگزار ... .
صحبتهای عالی خدایی به نام راموس قبل از بازی مقابل اتلتیکو مادرید:
.

_️فینال:«بازی کردن در سوپرجام اروپا همیشه یک نشانه خوب است و پاداش ۳ قهرمانی پیاپی در اروپا است.»
.

_️ظرفیت کم ورزشگاه:« ما تصمیم نمی‌گیریم که در چه استادیومی بازی برگزار شود. دوست داریم بازیها در نزدیکی خانه برگزار شود. بازی در اینجا باعث می‌شود که کشوری مثل استونی با رئال آشنایی پیدا کند.»
.

_صحبتهای کلوپ:«هر نظری محترم است و من در همان روز صحبت کردم. من بازوی هیچکس را نکشیدم و او اول مرا کشید. صحبتهایش قابل احترام است. اما این اولین باری نیست که کسی شکست می‌خورد. به او به عنوان یکی از مربیان برتر سال رای دادم تا کمی آرام بگیرد.»
.

_️رونالدو گفته بود یوونتوس مثل یک خانواده است:«در اینجا همیشه چنین حسی داشتیم. کلید موفقیت ما همین بود. ما بخشی از این خانواده بودیم. از دست دادن ستاره ای مثل رونالدو بد است اما در طول تاریخ ستاره ها رفتند و ما به قهرمانی هایمان ادامه دادیم. باید این مسئله را پشت سر بگذاریم. مهم نیست چه شده و باید به قهرمانی هایمان ادامه دهیم. تصمیم گرفت برود و امیدوارم موفق باشد.»
.

_️گذشته کورتوا:« نباید گذشته کسی را قضاوت کنیم.از او استقبال می‌کنیم تا با تیم هماهنگ شود. یک دروازه بان عالی داشتیم و حالا این پست تقویت شده است. نباید اتلتیکویی بودن او در گذشته را قضاوت کنیم.»
.

_️تقویت تیم:« این مسئله به ما ربطی ندارد. غیبت رونالدو مهم خواهد بود اما هیچ بازیکنی نباید از باشگاه و این پیراهن بالاتر باشد.»
.
.
.
.
.
Santiago Bernabeu
.
.
#realmadridfarsi #realmadrid #halamadrid
Read more
پيمان معادی: از گروه مرگ بالا نرفتید ولی در قلبهایمان بالا رفتید/ كيف ميكنيم وقتى بازي تان و تلاش غيورانه ...
Media Removed
پيمان معادی: از گروه مرگ بالا نرفتید ولی در قلبهایمان بالا رفتید/ كيف ميكنيم وقتى بازي تان و تلاش غيورانه تان را ميبينيم پیمان معادى با انتشار متنى از بازى غرورآفرين تیم ایران برابر پرتغال تقدير كرد و نوشت: . از گروه مرگ بالا نرفتيد، ولى در باورها و قلبهايمان بالا رفتيد، خيلى بالا. نقطه عطفي ... پيمان معادی: از گروه مرگ بالا نرفتید ولی در قلبهایمان بالا رفتید/ كيف ميكنيم وقتى بازي تان و تلاش غيورانه تان را ميبينيم

پیمان معادى با انتشار متنى از بازى غرورآفرين تیم ایران برابر پرتغال تقدير كرد و نوشت:
.
از گروه مرگ بالا نرفتيد، ولى در باورها و قلبهايمان بالا رفتيد، خيلى بالا. نقطه عطفي در اين عرصه ساختيد كه فراموش نخواهد شد. درست مثل واليبال كشورمان، اتفاقى كه بايد را رقم زديد. در اينكه در هر گروه ديگرى بوديد حتما صعود ميكرديد شكى نيست. و اينكه اگر ضربه طارمى( كه فوق العاده كار كرد ) اگر گل ميشد يا هزار اما و اگر ديگر، جداً ديگر اهميت ندارد. اين مهم است كه كيف ميكنيم وقتى بازي تان و تلاش غيورانه تان را ميبينيم
افتخار ميكنيم به تك تكتون. اين حس كه حالمان الان گرفته اس رو هم خودتون ساختيد، چون سطح توقعمون رو با عملكرد فوق العاده تون بالا برديد و بابت اين بالا رفتن سطح توقع كه بزرگترين و با ارزشترين دستاورد هر ملتى است، الحق سپاسگزاريم. همه مردم ايران با هر باور و گرايش سياسى و دينى، با هر قوميت و نژادى در سراسر جهان قربان تك تك قطرات اشك و عرق تنتون رفتند. حالا ما ادعا داريم، و بدور از شوخيهاى لوس و متلكهاى قبل از از جام، ميخواهيم در فوتبال دنيا حرفى براى گفتن داشته باشيم، كه اين به مراتب هزاران بار با ارزش تر از صعود از مرحله گروهى اين جام هست
.
ممنون از كارلوس كيروش كبير و عزيز كه علاوه بر مهارت و تاكتيك و غيرت و باور به بچه ها، به تيم شخصيتى در كلاس بالاى جهان را داد و يك ملت رو اينچنين سربلند و مغرور و اميدوار به اينده كرد حتي در روزهايى كه هيچ دليلي براي سربلندي و خوشى و اميد وجود نداره. كيف ميكنيم وقتى مربيمون رو ميبينيم و در لحظاتى كه كه از فرط استرس و نگرانى نميدونيم چه كنيم ميبينيم مردى از تبار ديگر چند برابر ما تعصب دارد و اين آراممان ميكند
.
ممنون مهدي طارمى بابت زحمات و نمايش كم نظيرت و دم همه بچه هاى ايرانى گرررررررم. از امشب به بعد فوتبال ما فوتبال ديگريست و چشمان متوقع ما به لطف نفسهاى شما خيلى بالاتر از پيش به اينده باشكوه و پر افتخار دوخته شده. خدا قوت به تك تكتون و باز خداوند حافظ كيروش، تك تك بچه هاى تيم، و بقيه زحمتكشان و دلسوزان واقعى اين مملكت باشد
Read more
از نسلی متفاوت هستیم! نسلی که دیگر تکرار نمی شود. ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده ...
Media Removed
از نسلی متفاوت هستیم! نسلی که دیگر تکرار نمی شود. ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانهای #تهران ناباورانه و با دهانی باز ماشین بوگاتی را دیدیم! پس قدر ما را بدانید! ما همان هایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس ادامس فوتبالی گذشته ایم و به ... از نسلی متفاوت هستیم!

نسلی که دیگر تکرار نمی شود. ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی جان رفتیم سیزده بدر و چند سال بعد توی خیابانهای #تهران ناباورانه و با دهانی باز ماشین بوگاتی را دیدیم!
پس قدر ما را بدانید!
ما همان هایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس ادامس فوتبالی گذشته ایم و به بازی "اساسی ان کریدیونیتی" هم پشت پا زدیم .
ما نسلی هستیم که سینه جاهل های فیلمهای #مسعود کیمیایی تا فرم فاق شلوار #محمدرضا گلزار را پاییده ایم! و از نعره های لوتی های توی #فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای سینمای ایران را شنیده ایم.

ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با پول " سکه دوزاری " ارتباط تلفنی برقرار می کردیم و امروز ناگهان با تلفن همراه، پول را جابجا می کنیم.

ما استثنائیم !
نسل قبل از ما اینچنین نبود!
ونسل بعد از ما هم اینچنین نخواهد بود!
از داشتن ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه ی آن با خودکار بیک ایجاد می شد تا عینک گوگل راه طولانی بود که ما را یک شبه بردند!
نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند.
و نسل بعد از ما می آیند در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس ها هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای نو در اول مهر ندارند!
ما نسل خوبی بودیم!
اما در ازای اینهمه خوبی پر شدیم از #پارادوکس!
بچه که بودیم دست به هر کاری زديم گفتند تو دیگر بزرگ شدی باید دل به دریا بزنی! و ما هنوز شنا کردن بلد نبودیم .

و بزرگ که شدیم . . . دست به هر کاری زدیم گفتند نکن اینکارها را تو هنوز بچه ای!
قدر ما را بدانید که در جهان دیگر چنین نسلی، که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین را ،نخواهد آمد!

ما درون چالشی بسیار بزرگتر از چالش آب یخ گیر کرده ایم!
ما در چالش بین معنی کلمات گرفتاریم!
ما با مرام و لوتی و با معرفت بودیم و ناگهان دیدیم که باید برای به روز بودن "عجق "بود!
ما بچه های " ماکار و اندیشه " سر به کار بودیم و تابستان هایمان به میوه چینی از باغ های مردم و بیل زدن در زمینی که از خودمان نبود گذشت و ناگهان تو ی چند تابستان بعد با تور سفر به تایلند مواجه شدیم!
ما کم گناه تریم از آنان که ما را به مسلخ هویت سنتی مان بردند و ناگهان سطل اب سرد دنیای به اصطلاح پیشرفته را آنچنان ریختند روی سرمان که از شدت سرما به " نفس نفس " افتادیم و تازه آنموقعی بود که فرمان حکومتی آمد که " نفس ممنوع " درحالی که ما مست بودیم از طعم جدید دنیای مدرن و گروپ!

آیندگان لطفا شما ما را درک کنید !
#قدیم #خاطره #بازی #سینما #زمس
Read more
Loading...
Load More
Loading...