رفت اون که داریوش

Loading...


Unique profiles
5
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Ahvaz
Average media age
703.5 days
to ratio
داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده ...
Media Removed
داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده مشو؟ یادته میگفتی عشق به شکل پرواز پرندست؟ یادته میگفتی زندگی رسم خوش آیندیست؟ "داریوش جان"دوستت دارم... بخاطر اینکه در همه حال؛ تو مواقع شادی و غم؛ زمانی که از همه بریدم؛ بهم قوت قلب دادی ... بهم ... داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده مشو؟ یادته میگفتی عشق به شکل پرواز پرندست؟ یادته میگفتی زندگی رسم خوش آیندیست؟ "داریوش جان"دوستت دارم... بخاطر اینکه در همه حال؛ تو مواقع شادی و غم؛ زمانی که از همه بریدم؛ بهم قوت قلب دادی ... بهم یاد دادی وقتی که نیست با یادش زندگی کنم ... یاد تو هر جا که هستم با منِ ... آره دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده ... گفتی دل من دیگه خطا نکن اما کرد و عاشق شد ... گفتی اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد؛ رفت و نیومد ... گفتی ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را ... به گل دل نبند گل و خار با هم هستن و گل وفا نداره، بهم یاد دادی از محبت خارها که گل نمیشود هیچ حتی گلها هم خار شدن ... یادته میگفتی ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم؟بعد اون تک و تنها شدم...داریوش جان یادته میگفتی عاقبت ظلم تورو یه روز تلافی میکنم؟ میخواستم ظلمشو تلافی کنم اما نتونستم چون هنوزم دوسش دارم...یادته میگفتی اگه همصدام بودی هیچکی حریفم نمیشد؟ ولی همصدام نشد و من موندم و این ویرونه ها...گفتی عاشق همه سال مست و رسوا باد ؛ آره رسوا شدم..
Read more
Loading...
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی ...
Media Removed
فکر کن یه روز پائیزی باشه و یه غروب جمعه ی ابری، که حتی ازسقف خونه ش هم غربت و دلتنگی چکه کنه! و از بدشانسی تولدت هم باشه و از یادها رفته باشی... انقد که دلت برای خودت بسوزه! بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی، وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود با سلام من از گوشی بیرون اومد و گفت بفرمایید؛ - کیک ... فکر کن یه روز پائیزی باشه
و یه غروب جمعه ی ابری،
که حتی ازسقف خونه ش هم
غربت و دلتنگی چکه کنه!
و از بدشانسی تولدت هم باشه
و از یادها رفته باشی...
انقد که دلت برای خودت بسوزه!
بلندشدم شال و کلاه کردم و رفتم قنادی،
وارد که شدم پسره سرش تو گوشی بود
با سلام من از گوشی بیرون اومد
و گفت بفرمایید؛
- کیک میخواستم
+برای تولد؟
-بله
+چند نفره؟
مکث کردم نمی دونستم چی بگم
آروم زیر لب گفتم:
- یه نفره،،،...نه دو نفر!
یه نگاه عاقل اندر سفی کرد و گفت:
+کوچکترین کیک ما حداقل یه کیلو میشه
-اشکالی نداره بدید
+طرحش؟
-فرقی نمی کنه
رفت با یه کیک قلبی کوچیک برگشت
+ روش چی بنویسم؟
نگاهش,میکردم اما اونجا نبودم
یه لحظه طرح همه ی کیکایی که،
تاحالا داشتم از ذهنم گذشت
یاد تولدایی که توبودی،
یاد اون غروب آبانی قشنگ،
یاد اون کوچه درختی و انتظارت برای اومدنم
یاد آخرین تولدی که باهم بودیم...
+ شمع هم میخوای؟
یهو به خودم اومدم چشمم به کیک افتاد
دیدم روش نوشته"تولدت مبارک"
با یه لبخند آویزون تشکر کردم
حساب کرد و کارتم رو کشید ،
و همراه کارت یه شمع گرفت به سمتم
-مرسی شمع نمیخوام
+باشه هدیه،،،تولد که بی شمع نمیشه
تشکر کردم به سمت خونه برگشتم
چیزی به تاریکی نمونده بود
به خونه که رسیدم آهنگ دست های تو
از داریوش رو گذاشتم،
وطبق عادت دلتنگی یکم ازعطرت به خودم
زدم
کاش میدونستی عطرت داره تموم میشه"
چشامو بستم و نفس عمیق کشیدم
اومدی کنار پنجره و رو به روم نشستی
با لبخند گفتی بدون من تولد گرفتی؟
بعد کیک رو باز کردی و با یه اخم دلبرانه گفتی:
شمعت رو هم بده
بعد با ابروهای در هم گفتی: خوشم نمیاد از کسی جز من هدیه بگیری حتی اگر ناچیز باشه!
شمع رو گذاشتی روی کیک و روشن کردی
تو به شمع خیره شدی من به تو،
تو با لبخند من با بغض!
می ترسیدم حتی پلک بزنم که نکنه یه وقت بری
نمیدونم چقدر گذشت اما یهو همه جاتاریک شد
من که پلک نزدم
ای بابااااا،،شمع تموم شد
پسره راست میگفت بدون شمع که تولد نمیشه
فندک زدم نه خبری از تو بود نه از صدای داریوش
فقط من بودم وبارون،
و یه قلب زخمی، روی میز!
که عجیب شبیه من بود... #پروانه_حسینی
@rehsasatchabnel 🦋
Read more
. دستش و تکیه داده بود به گاز و بهمن می‌کشید، صدای النگوهاش با پوک های سیگار می‌پیچید تو آشپزخونه،تو ...
Media Removed
. دستش و تکیه داده بود به گاز و بهمن می‌کشید، صدای النگوهاش با پوک های سیگار می‌پیچید تو آشپزخونه،تو تابه کباب لقمه های ظهر روی نون با جعفری و کره گرم می‌شدن، هنوز هوا گرم بود، صدای پنکه از سالن خونه می‌اومد تو آشپزخونه ، من سیر له می‌کردم که بریزیم لای پلو، ثریا تو اتاق دراز کشیده بود . از پنجره نور ... .
دستش و تکیه داده بود به گاز و بهمن می‌کشید، صدای النگوهاش با پوک های سیگار می‌پیچید تو آشپزخونه،تو تابه کباب لقمه های ظهر روی نون با جعفری و کره گرم می‌شدن، هنوز هوا گرم بود، صدای پنکه از سالن خونه می‌اومد تو آشپزخونه ، من سیر له می‌کردم که بریزیم لای پلو، ثریا تو اتاق دراز کشیده بود .
از پنجره نور ماشین‌ها که رد می‌شدن پیدا بود، موبایل رو کانتر بود و یه سلکشنی پلی شده بود که توش ، همه چی بود، گوگوش و ابی و داریوش، یهو یه جز که معلوم نبود اون وسط چیکار می‌کنه! اما درست بود...
یه حرف هایی می‌زدیم که فقط همون شب می‌زدیم، دیگه هم نمی‌زنیم، یه غم‌هایی رو به هم گفتیم که اصلا تا حالا نگفته بودیم، پابرهنه راه می‌رفت و از یخچال یه چیزهایی بر‌می‌داشت و می‌ریخت تو تابه، کدو ها رو حلقه کرد ریخت کنار کباب ها و گفت: زمینی بریم باکو بشینیم لب خزر!
لای پنجره رو باز کرد باد پیچید تو، بوی کته بلند شده بود، کباب ها داغ شدند، ابی داد می‌زد، هلو انجیری‌ها ریز شدن برای تو سالاد، من به بیرون نگاه می‌کردم و به این فکر می‌کردم که چه ساده خوشبختم.
.
.
عکس یک تکه از شبی‌ست که به من یادآوری کرد باید شکر کرد و شکر...
.
#عکس_می‌گیرم_که_یادم_نرود
Read more
. مهم نیست چه کسی باشی مهم نیست کجا باشی انسانیت ، عشق و شعور هست که تو را متفاوت میکند... * سها عاشق ...
Media Removed
. مهم نیست چه کسی باشی مهم نیست کجا باشی انسانیت ، عشق و شعور هست که تو را متفاوت میکند... * سها عاشق موسیقی یه. همه سبکی رو دوست داره. نمیتونم بگم چی جذبش میکنه که ساعتها داریوش گوش میکنه... یا چرا از وقتی دو ماهه بود مجذوب اندی بود... چرا بیانسه گوش میکنه و در عین حال از خوندن بارنی دایناسور لذت ... .
مهم نیست چه کسی باشی
مهم نیست کجا باشی
انسانیت ، عشق و شعور هست که تو را متفاوت میکند...
*
سها عاشق موسیقی یه. همه سبکی رو دوست داره. نمیتونم بگم چی جذبش میکنه که ساعتها داریوش گوش میکنه... یا چرا از وقتی دو ماهه بود مجذوب اندی بود... چرا بیانسه گوش میکنه و در عین حال از خوندن بارنی دایناسور لذت میبره... چرا انقدر مهستی دوست داره و بعد با مواظب خودت باش ِ منصور آدم رو دیوونه میکنه! چرا لیلا فروهر گوش میده؟ بعد امینم چی میگه این وسط (البته که غدغنه!) ... چطور از بلووز یکهو میپره تو سنتی؟ کیف میکنم که تحریر های آواز ایرانی رو دوست داره ولی بعد از اون ویل فرل رو کجای دلم بذارم؟؟؟ مدتها ترکی گوش میکرد ، حالا اسپنیش هم اضافه شده! هی داد میزنه depasito!!! ( من این وسط خل نشدم چون براش هدفون گرفتم😁)
اندی با یک پیام من اومد دیدن سها ، با کلی سی دی و دی وی دی کارهاش... و کادو های زیبا... فقط می دونست داره دیدن یه دختر اوتیستیک میره که دوستش داره.
از اون طرف هفته پیش با سها رفتیم مجلس یادبود بانوی مهربان، ویدا جان قهرمانی...خانمی به نام شیدا مینا که رادیو سیکس سونتی کار میکنه یعنی فرهنگی هم هست ، سها رو به بدترین و توهین آمیز ترین شکل ممکن از سالن بیرون کرد... چرا که سها یکبار صدا کرده بود... اونهم وقتی که من داشتم میبردمش بیرون! اصلا به من نگاه هم نکرد! به دربان گفت این بچه حق نداره پاشو تو بذاره. بعد هم اومد بیرون و رو به یک خانم دیگه، (نه به من! بنده قابل نبودم مخاطب قرار بگیرم لابد!) ، گفت این بچه پنج دفه صدا کرده (دروغ!) خانم سرشار گفته اون بچه رو بیرون کنین! در حالیکه من بعد با خانم سرشار صحبت کردم، گفت من اصلا خبر ندارم. این خانم داوطلب کمک بوده و سرخود این کار رو کرده! سها تا شب افسرده بود و بغض داشت. منم که... دیگه نگم، زمین و زمان رو بهم زدم... همه گفتن مریضه، عصبیه!! خب به بچه من چه ربطی داره؟! چوبش رو اون باید بخوره؟ شانس آورد که از شکایت منصرف شدم  بخاطر اصرار دوستان وگرنه تا عمر داشت یادش نمی رفت که حق نداره با هیچکس چنین رفتاری بکنه😡
بله... انسانیت و شعور ، ربطی به تحصیلات و شغل و اینکه کجا ساکن باشی نداره. بی شعور ها همه جا هستند.
خدا رو شکر که توی این آشفته بازار ، انسانهای ارزشمندی هم هستند که بلدند شادی و لبخند به دیگران هدیه کنند❤
#لادن_طباطبایی #بازیگر #سها_تهرانی #اندی #هنرمند #انسان #شعور #مهربانی
#اوتیسم #اوتیسم_را_دریابیم
@andymusic1
Read more
آقای هالو(داریوش مهرجویی) ۱۳۴۹ . زمان ما تلگرام واینستا نبود با یاهو مسنجر با هم آشنا میشدیم اولین ...
Media Removed
آقای هالو(داریوش مهرجویی) ۱۳۴۹ . زمان ما تلگرام واینستا نبود با یاهو مسنجر با هم آشنا میشدیم اولین دختری که باهاش آشنا شدم،اهل مشهد بود(البته به قصد ازدواج،یه وقت بد آموزی نشه) از هر لحاظ ایده آل بود. تقریبا متقاعد شده بودم که این بهترین و تنها اتفاق خوب زندگیمه. فریبایی و فرهیختگی رو همزمان ... آقای هالو(داریوش مهرجویی) ۱۳۴۹
.

زمان ما تلگرام واینستا نبود
با یاهو مسنجر با هم آشنا میشدیم
اولین دختری که باهاش آشنا شدم،اهل مشهد بود(البته به قصد ازدواج،یه وقت بد آموزی نشه) از هر لحاظ ایده آل بود.
تقریبا متقاعد شده بودم که این بهترین و تنها اتفاق خوب زندگیمه.
فریبایی و فرهیختگی رو همزمان داشت
اونقد که من هزاران دل و عقل و جان شیفته و دلداده و سرسپرده ش شدم.
از بوشهر تا مشهد حدود هزار و هشتصد کیلومتر بود
وعده ی دیدار گذاشتیم و برا اینکه عشقمو بهش ثابت کنم گفتم تمام مسیر رو با دوچرخه رکاب میزنم و
نزدیکای شیراز از ادامه دادن منصرف شدم
میدونستم آمادکی جسمانی تا اونهمه مسیر روندارم
ولی فکر میکردم با نیروی عشق و اینا بشه تا اون فاصله رفت و البته میخواستم اینجوری تحت تاثیر قرارش بدم
دوچرخه رو کازرون به یکی از دوستان تحویل دادم و رفتم ترمینال امیرکبیر شیراز بلیط گرفتم برلی مشهد
دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم بیست ساعتی توی مسیر بودم
نزدیکای نیشابور یه آقایی زنگ زد گفت:
داداش! خدایی نیا،عذاب وجدان گرفتم
شکست عشقیش به کنار
این فکر که تمام اون چند ماه با یه مرد حرف زندگی و ازدواج و بچه داری و آینده رو میزدی، خودش داغون کننده بود.
از ما که گذشت
شما چشماتونو کمی بازتر کنید
ــــــــ
یه جورایی این خاطره ربط داره به محتوای فیلم آقای هالو
این شاهکار سینمایی قبل از انقلاب رو حتما ببینید
Read more
Loading...