رفت به با

Loading...


Unique profiles
94
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Shiraz University, دانشگاه علم و صنعت ایران, Bandar-E Genaveh, Bushehr, Iran
Average media age
1045.1 days
to ratio
9
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر ...
Media Removed
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش فقط قیاس کرد که به این حال افتاد جمعیت ... .
نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند
دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش
فقط قیاس کرد که به این حال افتاد
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسیدتعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
صدای گریه جمعیت بالا گرفت، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و
روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم،
کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن
همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...
علی_سلطانی
Read more
Loading...
تا گوساله گاو شود! دل صاحبش اب شود! خودش باعث مرگ خودش شد!کنجکاویش باعث شد که حسار اهنی محوطه استبل ...
Media Removed
تا گوساله گاو شود! دل صاحبش اب شود! خودش باعث مرگ خودش شد!کنجکاویش باعث شد که حسار اهنی محوطه استبل روبشکنه و بپره اون ور نردها، شب بود کور کورانه انقدر جلو رفت که با سر افتاد تو چاه خشک شده و قدیمی کنار مزرعه، پدر رفت تو چاه و با کمک بیل میکانیکی لاشی ورم کردش رو از تو چاه بیرون کشیدیم، از مردنش ناراحت ... تا گوساله گاو شود! دل صاحبش اب شود!
خودش باعث مرگ خودش شد!کنجکاویش باعث شد که حسار اهنی محوطه استبل روبشکنه و بپره اون ور نردها،
شب بود کور کورانه انقدر جلو رفت که با سر افتاد تو چاه خشک شده و قدیمی کنار مزرعه،
پدر رفت تو چاه و با کمک بیل میکانیکی لاشی ورم کردش رو از تو چاه بیرون کشیدیم،
از مردنش ناراحت نشدم! از این طور مردن با زجر و همراه با درد اون متاسف شدم،
تو اون چاه تنگ و تاریک و نمور انقدر سر و دست و پا زد که تمام بدنش کبود و پاره پاره شده بود،مثل ادمی که زنده به گور شده باشه،
اخرش هم گوشتش نصیب سگهای مزرعه شد،
زیر پا گذاشتن قانون و فرار از اون بعضی وقتها باعث مرگه.
Read more
مهاجم سپاهان و رخصت از مربیان سابق مهاجم تیم سپاهان در دیدار دیروز با پارس جنوبی از اعضای تیم سابقش ...
Media Removed
مهاجم سپاهان و رخصت از مربیان سابق مهاجم تیم سپاهان در دیدار دیروز با پارس جنوبی از اعضای تیم سابقش رخصت گرفت. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از "ورزش سه"، ابراهیم صالحی مهاجم فصل گذشته پارس جنوبی که با اتمام قراردادش به سپاهان رفته و برای طلایی پوشان اصفهانی توپ می زند، روز گذشته مقابل ... مهاجم سپاهان و رخصت از مربیان سابق

مهاجم تیم سپاهان در دیدار دیروز با پارس جنوبی از اعضای تیم سابقش رخصت گرفت.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از "ورزش سه"، ابراهیم صالحی مهاجم فصل گذشته پارس جنوبی که با اتمام قراردادش به سپاهان رفته و برای طلایی پوشان اصفهانی توپ می زند، روز گذشته مقابل تیم سابقش قرار گرفت.
صالحی در دیدار تدارکاتی پارس جنوبی و سپاهان از ابتدا در ترکیب تیم اصفهانی به میدان رفت و نمایش خوبی داشت. او قبل از بازی دیروز به سراغ بهرام رضاییان، مدیرعامل و مهدی تارتار سرمربی و سایر اعضای کادرفنی پارس جنوبی رفت و با آنها به خوش و بش پرداخت.
صالحی با این اقدام به نوعی از مربیان سابق خود که برایش زحمت کشیده بودند، تشکر کرد و بارخصت از آنها برای بازی دوستانه وارد زمین شد.
Read more
ء هر روز میبینمش ، در چشمانش که خوب نگاه میکنم حجم وسیعی از یک سوگواری بزرگ تکنفره را به وضوح میبینم رانده ...
Media Removed
ء هر روز میبینمش ، در چشمانش که خوب نگاه میکنم حجم وسیعی از یک سوگواری بزرگ تکنفره را به وضوح میبینم رانده و گم شده است ، درون چشمانش یکی از نادرترین نوع های غم تلئلو میزند که بصورت دیوانه کننده ای با یک آرامش عجیب آمیخته شده است ، طوری که تو را وادار میکند به چشمانش با مکث بیشتری نگاه کنی .. کمتر دیده ... ء
هر روز میبینمش ،
در چشمانش که خوب نگاه میکنم حجم وسیعی از یک سوگواری بزرگ تکنفره را به وضوح میبینم
رانده و گم شده است ، درون چشمانش یکی از نادرترین نوع های غم تلئلو میزند که بصورت دیوانه کننده ای با یک آرامش عجیب آمیخته شده است ، طوری که تو را وادار میکند به چشمانش با مکث بیشتری نگاه کنی ..
کمتر دیده ام که بخواهد بصورت طولانی و ممتد به چیزی نگاه کند ، یک جوری که فکر میکنی اکثر چیزهای دنیای پیرامونش را سال های سال است که دیده
و یا اینکه ، اصلا هیچکدامشان را نمیبیند ،
یک جوری که انگار همه چیز برایش از آن اعجازِ لذت بخش نگاه اول گذشته است !
انگار خیلی مدت است که دیگر نمیتواند به همه ی آن چیزی که میبیند و میشنود به چشم یک چیز با ارزش نگاه کند ، حالت نگاه اش طوری است که آدم فکر میکند غروب جمعه هفته ی بعد قرار است دنیا به پایان برسد و این مابین فقط اوست که از همه چیز خبر دارد و به طرز مصرانه ای دارد رازداری میکند !
حالش طوری به نظر میرسد که انگار میتوانی در درونش از هر چیزی که فکرش را بکنی پیدا کنی ،
آنقدر که همه چیز را در درون خودش ریخته ،
از هر جای دنیا که بر سرش آوار شد تنها به درون خودش پناه برد و سعی کرد که در همانجا آرام بگیرد .
وقتی مشغول فکر کردن است میتوانی تصویر آدمی را ببینی که از میان هزاران جنگ داخلیِ درونش تا الان زنده بیرون آمده است . کمتر دیده ام که در مورد چیزی بخواهد بیشتر از یک خط توضیح دهد ،
نه اینکه جوابش را نداندها ، یا مثلا توضیح چیزی که میگوید در حد یک خط باشد ، نه ..
او تبدیل اش کرده به یک خط ، فقط و فقط یک سطر ،
یک سطر ناقابل .
انگار که تمام دنیا ، برایش اندازه ی یک خط است ، نه بیشتر و نه کمتر
از آن دست آدم هایی که حاشیه نشین نشد و همیشه رفت به سراغ اصل مطلب ، هر روزی که گذشت فقط و فقط به تنهایی اش اضافه شد ، همه ی ریز و درشت هایی که دیگران گفتند را شنید و دم نزد ، اما باز هم همیشه رفت به دنبال اصل مطلب .
آز آنهایی که هر چیز ساده ای باعث خندیدنش نشد ، از آنهایی که لبخندشان را اسراف نکردند ،
از آنهایی که احساس شان را سرراهی خیرات نکردند و گذاشتنش برای روز مبادا ..
میدانی آدم هایی در دنیا هستند که " پایان " آنها را نمیترساند ،
این آدم ها بارها بارها به پایان فکر کرده اند و ذره ذره آن را بلد شده اند ،
و حقیقت این است که
آدمی ، از چیزی که بلد شده باشدش دیگر نخواهد ترسید .

هر روز میبینمش
هر روز توی آینه ی قدی کنار پذیرایی
.
Telegram|Channel
Info IG🔘
ashilmeftahchannel
Read more
. هیچکس فلورنتینو را درک نمی‌کند استاد نقل و انتقالات پر سر و صدا و غیر ممکن. کسی که فیگو،‌ زیدان ...
Media Removed
. هیچکس فلورنتینو را درک نمی‌کند استاد نقل و انتقالات پر سر و صدا و غیر ممکن. کسی که فیگو،‌ زیدان و رونالدوها را به رئال آورد و ۲ پروژه کهکشانی را رقم زد. در خصوص فلورنتینو پرز صحبت می‌کنیم که با تمامی این خصوصیات ۲ شکست بزرگ در ۲ تابستان اخیر خورد. اولی نتوانست امباپه را جذب کند و دومی رونالدو را به ... .
هیچکس فلورنتینو را درک نمی‌کند

استاد نقل و انتقالات پر سر و صدا و غیر ممکن. کسی که فیگو،‌ زیدان و رونالدوها را به رئال آورد و ۲ پروژه کهکشانی را رقم زد. در خصوص فلورنتینو پرز صحبت می‌کنیم که با تمامی این خصوصیات ۲ شکست بزرگ در ۲ تابستان اخیر خورد. اولی نتوانست امباپه را جذب کند و دومی رونالدو را به خیال نیمار فروخت اما دستش از او هم کوتاه ماند.

در ابتدای فصل نقل و انتقالات قول داد خریدهای بزرگ و پر سر و صدا در راه است اما حتی صدای ترقه بازی هم در نقل و انتقالات این فصلش شنیده نشد.
با عقل جور در نمی‌آید. اگر تیم کامل بود چرا سال گذشته به سراغ امباپه رفت. اگر با رفتن رونالدو هنوز تیم کامل است چرا حاضر بود نیمار را خریداری کند که قیمش دست کم بالای ۲۵۰ میلیون یورو بود؟‌ اگر به سراغ آنها رفت تا تیم را کامل کند چرا حالا عقب نشینی کرده است و بازیکنان سطح پایینی مثل مایورال در تیم هستند.
هیچکس دیگر فلورنتینو را درک نمی‌کند. خودش خودش را نقض می‌کند. می‌گوید خرید های بزرگ در راه است اما بعد از شکست در خرید نیمار از نظرش تیم کامل است.
هیچکس او را درک نمی‌کند. پول های کلان این چند فصل را می‌خواهد برای خرید نیمار در سالهای بعد حفظ کند؟‌می‌خواهد بدهی های باشگاه را صاف کند و در خصوص بدهی‌ها شفاف نیست؟‌ می‌خواهد برنابئو را بازسازی کند؟‌ستاره تبلیغاتی جز نیمار پیدا نمی‌کند و فقط حاضر است بازیکنی بخرد که در مارکت نقش پررنگی داشته باشد!؟ یا حتی شاید خودش هم نمی‌داند چکار می‌کند... .
.
.
.
Santiago Bernabeu
.
.
#realmadridfarsi #realmadrid #halamadrid
Read more
. میثم مدت‌هاست که تنهاست و رابطه‌ای نداشته... از این تنهایی خسته شده... پدرش در‌‌آمده... تصمیم ...
Media Removed
. میثم مدت‌هاست که تنهاست و رابطه‌ای نداشته... از این تنهایی خسته شده... پدرش در‌‌آمده... تصمیم می‌گیرد به سمیرا هم‌دانشگاهی‌اش پیشنهاد بدهد... سمیرا بلافاصله پیشنهاد میثم را رد می‌کند. میثم اما تصمیمش را گرفته. دیگر نمی‌خواهد تنها بماند... بیخیال نمی‌شود و بلافاصله در راه برگشت به دنبال ... .
میثم مدت‌هاست که تنهاست و رابطه‌ای نداشته... از این تنهایی خسته شده... پدرش در‌‌آمده... تصمیم می‌گیرد به سمیرا هم‌دانشگاهی‌اش پیشنهاد بدهد... سمیرا بلافاصله پیشنهاد میثم را رد می‌کند. میثم اما تصمیمش را گرفته. دیگر نمی‌خواهد تنها بماند... بیخیال نمی‌شود و بلافاصله در راه برگشت به دنبال نفر بعدی می‌رود...؛ میترا دختر همسایه‌شان... میترا آبروی میثم را توی محل می‌برد و جواب منفی‌اش را می‌دهد... تنهایی اما به میثم خیلی فشار آورده... به خانه نمی‌رود و به سمت خیابان می‌رود. توی خیابان به اولین دختری که می‌بیند پیشنهاد می‌دهد. اولین دختری که می‌بیند موناست... مونا به یکی از انگشت‌هایش اشاره می‌کند... یعنی که حلقه دستش است و ازدواج کرده... و مونا هم میثم را مضحکه‌ خاص و عام می‌کند...
.
در بین هزار مردم و تنهایی

در کُنه وجود تو نباشد نایی

درکت نکند کسی تو را جز یک کس

سال دو هزار و شش، علی دایی
.
چی شد یکهو شعر شد؟ خیلی عجیب شد یک دفعه... حالا مهم نیست... داشتم می‌گفتم... خب تا اینجا سه شکست از سه اقدام برای میثم... برای امروز بس است. بهتر است کمی وقت صرف استراحت و آموزشش بکند... و بعد با دست پُر‌تری اقدام کند... اما روابط انسانی خیلی متمدنانه نیست متاسفانه... میثم مثل یک شیر... شیر که نه... مثل یک عقابی می‌مانَد که مدت‌ها پرواز کرده و هیچ صیدی پیدا نکرده...
.
میثم چو عقابی‌ست که در دشت مغان

در حسرت یک صید شده شادروان

فرقی نکند پلنگ باشد یا قوچ

یا کرم ظریفی که زیَد در انسان
.
به به... میثم مثل عقابی است که مدت‌ها پرواز کرده و صیدی پیدا نکرده... ولی خب نمی‌تواند بیخیال پرواز کردن و دنبال صید گشتن بشود... چون اگر پرواز نکند اساسا صیدی هم نیست و روز به روز اوضاع بدتر می‌شود...
.
از گشتن صید گشته بود کَ لافه... پس به دو رفت به سمت کافه
.
بله.. میثم به سمت کافه رفت... و تنها روی یک صندلی نشست... نزدیک‌های ظهر بود و کافه خلوت... فقط یک زوج در حال صحبت روی یکي از میز‌‌ها و دو تا کافه‌چی... آن زوج ستاره و رضا بودند... خب برویم روی آن میز ببینیم ستاره و رضا چه می‌گویند... خب گویا رضا و ستاره یک جور‌های دارند قرار مدار ازدواج می‌چینند... رضا می‌گوید که با این وضع سکه و دلار هر کسی تن به ازدواج نمی‌دهد و آدم‌هایی مثل او کم پیدا می‌شود و ستاره برود خدا را شکر کند که رضا گیرش آمده و از این چرت‌و‌پرت‌ها... ستاره که از این حرف‌ها خونش به جوش آمده بلند می‌شود...
.
از جای بشد ستاره و هی با مشت

چند ضربه محکم به رضا زد از پشت
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
امروز چه روزیه!!! دلم میخواد با بصیرتاش بگن! ولی خودم میگم... پیامبر رحمت و حبیب الله و حبیب دل شیعه و سنی و مسلمانان عالم امده امروز...صلو علیه و اله امده امروز... نمیدانم چرا صادق ال محمد امده امروز!ایا نشان از راه ایشان و راه حبیب خدا و یکسویی ان نیست؟؟؟😎 سوال یک دختربچه ... 😍😍😍😍😍😍😍
امروز چه روزیه!!!
دلم میخواد با بصیرتاش بگن!
ولی خودم میگم...
پیامبر رحمت و حبیب الله و حبیب دل شیعه و سنی و مسلمانان عالم امده امروز...صلو علیه و اله امده امروز...
نمیدانم چرا صادق ال محمد امده امروز!ایا نشان از راه ایشان و راه حبیب خدا و یکسویی ان نیست؟؟؟😂😍😍😍😍😍😎
سوال یک دختربچه ۹ساله شیعه ازمدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاووردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شدوگفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟ دانش آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست . بنازم به این بچه شیعه .
😂😂😂😂😂😂😂😈😈😈
😍😍😍😍😍امیدوارم برادران و خواهران سنی ما هم با تفکر از این اختلافات دوری کنن و به این برسند که چطور از حضرت عشق پیامبر رحمت علیه السلام تا حضرت قائم عجل الله تعالی فرجهم هیچ کدوم از ایمه دور از هم و جدا حرف نزدند و در یک مسیر بودند ولی خلفای راشدین و وهابی های حرام زاده و تمام مخالفان ائمه علیه السلام در جهت مخالفت بودن و تاییدی از ائمه نبودند...
عیدتون مبارککککک
الهم صل علی محمد و ال محمد و العجل الفرجهم
.☺☺☺✌🏻✌🏻
Read more
 #ياعلي_انت_صراط_المستقيم #تهدمت_والله_اركان_الهدى #فزت_ورب_الكعبه #علي_راية_الهدي . . و ...
Media Removed
#ياعلي_انت_صراط_المستقيم #تهدمت_والله_اركان_الهدى #فزت_ورب_الكعبه #علي_راية_الهدي . . و زمانی که عرش خدا به لرزه افتاد و منادی از آسمان چنین ناله سر داد ... تهدمت و الله ارکان الهدی و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى و قتل علی المرتضی . تیغ بر فرق تا فرود ... #ياعلي_انت_صراط_المستقيم
#تهدمت_والله_اركان_الهدى
#فزت_ورب_الكعبه
#علي_راية_الهدي
.
.
و زمانی که عرش خدا به لرزه افتاد و منادی از آسمان چنین ناله سر داد ...
تهدمت و الله ارکان الهدی و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى و قتل علی المرتضی
.
تیغ بر فرق تا فرود آمد
آخرین حالت سجود آمد
شد خلاص از غم همان دم که
فاطمه با رخ کبود آمد
تیغ بر فرق تا فرود آمد
مرگ آغوش را گشود ، آمد
آنچنان تا میان ابرو رفت
به گمنام به سر عمود آمد
تیغ بر فرق تا فرود آمد
فاطمه ناله کرد یا حیدر
فاطمه فکر فرق مولا بود
مرتضی در عزای ضربه در
تیغ بر فرق تا فرود آمد
مرتضی بست چشم و رفت از حال
به خداوند کعبه راحت شد
گشت محراب گودی گودال
.
.
پ.ن ۱ : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ
.
پ.ن ۲ : اگر حسن، پسرش را کنار بگذاریم
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است...
.
پ.ن ۳ : چشم حق میدید و دست حق میان بند بود
گوش حق هم ناله ی ناموس حق را میشنید
از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین
دست و پا می زد حسین زینب صدا میزد حسین
.
پ.ن ۴ : #فزت_ورب_الكعبة .
.
#kufa #كوفه #کوفه #قتل_علي_المرتضى #چیذر #امامزاده_علی_اکبر_چیذر #حرم_مطهر_امام_رضا_علیه_السلام
#حاج_محمود_کریمی #حاج_محمود
#ليلة_القدر #شب_قدر #لیالی_قدر
Read more
Loading...
او هم اکنون ۴ فرزند دارد (۲ دختر و ۲ پسر) و همسر او نیز ماریا شرایور کندی (خواهر زاده ی جان.اف. کندی) است.. از ...
Media Removed
او هم اکنون ۴ فرزند دارد (۲ دختر و ۲ پسر) و همسر او نیز ماریا شرایور کندی (خواهر زاده ی جان.اف. کندی) است.. از بهترین دوستان او میتوان به فرانکو کلمبو – فرانک زین – چارلز گینز و جورج باتلر اشاره کرد که در دوران ورزشی زندگی او خیلی تاثیرگذار بودند.. آرنولد بدنسازی را از ۱۴ سالگی شروع کرده است واولین ... او هم اکنون ۴ فرزند دارد (۲ دختر و ۲ پسر) و همسر او نیز ماریا شرایور کندی (خواهر زاده ی جان.اف. کندی) است..
از بهترین دوستان او میتوان به فرانکو کلمبو – فرانک زین – چارلز گینز و جورج باتلر اشاره کرد که در دوران ورزشی زندگی او خیلی تاثیرگذار بودند..
آرنولد بدنسازی را از ۱۴ سالگی شروع کرده است واولین مدال خود را در ۲۲ سالگی گرفته(مقام دوم مستر المپیاد).همچنین در ۲۳ سالگی مقام اول مستر المپیاد را به خود اختصاص داده است.او در کل موفق شده ۷ مرتبه قهرمان مستر المپیاد شود.او در زندگی ورزشی خود طعم شناخت را زیاد نچشیده است زیرا از ۲۵ مسابقه رسمی که شرکت کرده است فقط در ۲ مسابقه اول نشده است.
نام آرنولد در کتاب رکوردهای گینس به عنوان بهترین و کامل ترین بدن به ثبت رسیده است.
« من می خواهم بهترین بدنساز در جهان باشم » آنها همیشه این را از پسر ۱۳ ساله شان می شنیدند گوستاو و ارلیا شوارتزنگر فقط آه می کشیدند و در این باره تردید فراوان داشتند اما شک ولی تردید آنها اکنون به یقین تبدیل شده است در آن زمان آنها با شنیدن حرفهای آرنولد در کتاب راهنما بدنبال روانپزشک گشتند…
اما آرنولد جدی بود. در چهارده سالگی تمرینات فشرده ای را زیر نظر « کرت مارنول » آقای اتریش آن زمان شروع کرد در ۱۵ سالگی او روانشناسی را همراه با دکتر « کارل کرست » برای آموختن تأثیر و قدرت مغز بر بدن مطالعه می کرد در ۱۷ سالگی او رقابتهای حرفه ای خود را آغاز کرد. در ۱۸ سالگی او به زندان افتاد.
اما بازداشت شدن قسمتی از برنامه او نبود! اما بعضی مواقع برای رسیدن به هدف باید تاوانهایی را پرداخت آنچه برای او اتفاق افتاد به این شرح است بر اساس قانون به عنوان یک شهروند خوب اتریشی به مدت یک سال به خدمت نظام فرا خوانده شد او به خدمت رفت به عنوان یک راننده تانک شروع به خدمت سربازی کرد او حق نداشت برای هیچ مسابقه پرورش اندام احمقانه ای پایگاه را ترک کند اما آنها هیچ چیزی در مورد یک مسابقه پرورش اندام متفکرانه نگفته بودند بنابراین او یک روز از کمپ در رفت به امید بردن یک جایزه و واقعاً متفکرانه بود او یک جایزه برد.
وقتی مافوقش متوجه شد قبل از اینکه بگذارند او از خودش دفاع کند او را به زندان انداختند خودش آن را اینگونه بیان می کند « ۷ روز طولانی در خانه بزرگ » اما در آن هفته اتفاق جالبی پیش آمد افسری که او را به زندان انداخته بود شروع به تحقیق در مورد مدال او کرد این یک مقام کوچک نبود بلکه مقام خیلی با ارزشی بود او در کل اروپا اول شده بود آرنولد آقای جوانان اروپا شده بود طبیعتاً او را از زندان آزاد کردند ولی از رانندگی تانک
Read more
سلام به همه دوستان. این کوچولویی که می بینید ، درست همین جایی که می بینید، نشسته بود و زل زده بود به من، ...
Media Removed
سلام به همه دوستان. این کوچولویی که می بینید ، درست همین جایی که می بینید، نشسته بود و زل زده بود به من، منم صداش کردم و یه بسته #بیسکویت #مادر که از یکی از #موکب ها گرفته بودم رو بهش دادم، اونم گرفت رفت، و با این سه تا فرشته ی ناز برگشت، من بیچاره هم دیگه بیسکویت نداشتم 😟 هر چی هم داخل کیفم رو گشتم چیزی پیدا ... سلام به همه دوستان.
این کوچولویی که می بینید ، درست همین جایی که می بینید، نشسته بود و زل زده بود به من، منم صداش کردم و یه بسته #بیسکویت #مادر که از یکی از #موکب ها گرفته بودم رو بهش دادم، اونم گرفت رفت، و با این سه تا فرشته ی ناز برگشت، من بیچاره هم دیگه بیسکویت نداشتم 😟 هر چی هم داخل کیفم رو گشتم چیزی پیدا نکردم، دیگه مامانم به دادم رسید و چند تا شکلات بهم داد تا بهشون بدم. دیگه بهتر از هیچی بود 😃
Hello my dear #friends.
This little #princess was gazing at me, I called her and gave her a $biscuit pack, she left and came back with these 3 #angles, but I had no more biscuit, after searching my bag, didn't find anything, 😟 finally my mom gave me some chocolate to give them, that was better than nothing. 😃
#مرحبا أصدقائي الأعزاء.
كانت هذه الأميرة الصغيرة تحدق في وجهي ، اتصلت بها وأعطيتها حزمة بسكويت ، غادرت وعادت مع هؤلاء الملائكة الثلاثة ، ولكن لم يكن لدي المزيد من البسكويت ، بعد البحث في حقيبتي ، لم أجد أي شيء ، 😟 أخيرا أمي أعطوني بعض الشيكولاتة لمنحهم ، كان ذلك أفضل من لا شيء. 😃

#Bonjour mes #chers #amis.
Cette petite #princesse me regardait, je l'ai appelée pour lui donner un paquet de #biscuits, elle est partie et est revenue avec ces trois anges, mais je n'avais plus de biscuit, après avoir fouillé mon sac, je n'ai rien trouvé, enfin ma mère m'a donné du chocolat à leur donner, c'était mieux que rien. 😃
#iraq
#walking
#arbaeenwalk
#arbaeen2018
#اربعین_حسینی
#اربعین_۹۷
#امام_حسین
#نجف
Read more
. ساشا گوی سبقت مبارزه با AJ را از وایلدر ربود! . جاشوا برای ششمین دفاع از عناوین خود به مصاف الکساندر پُوِتکین خواهد رفت. . به گزارش پایگاه خبری رزم آور، آنتونی جاشوا قهرمان سنگین وزن بوکس جهان و دارنده عناوین سنگین وزن WBA,IBF,WBO و IBO پس از پیروزی ماه مارس برابر جوزف پارکر برای دومین مبارزه ... .
ساشا گوی سبقت مبارزه با AJ را از وایلدر ربود!
.
جاشوا برای ششمین دفاع از عناوین خود به مصاف الکساندر پُوِتکین خواهد رفت.
.
به گزارش پایگاه خبری رزم آور، آنتونی جاشوا قهرمان سنگین وزن بوکس جهان و دارنده عناوین سنگین وزن WBA,IBF,WBO و IBO پس از پیروزی ماه مارس برابر جوزف پارکر برای دومین مبارزه اش در سال ۲۰۱۸ به مصاف الکساندر پُوِتکین روس خواهد رفت. این در حالیست که بسیاری از طرفداران بوکس مدتهاست انتظار سوپرمبارزه بین جاشوا و وایلدر را می کشند ولی گویا تا آوریل سال ۲۰۱۹ این اتفاق رخ نخواهد داد.
به هر روی جاشوا برای ششمین دفاع از قهرمانی خود چلنجر روسی را برگزیده است.پُوِتکین که آستانه ۳۹ سالگی قرار دارد رکورد خوب ۳۴ پیروزی از ۳۵ مبارزه را در کارنامه خود دارد و بوکسری باتجربه محسوب می شود.تنها شکست او به سال ۲۰۱۳ و برابر ولادیمیر کلیچکو بازمی گردد جایی که کلیچکو پس از ۱۲ راند مبارزه با رای متحد داوران پیروز میدان شد و کمربند قهرمانی سنگین وزن WBA را از چنگال پوتکین خارج کرد.
جاشوا ۲۸ ساله با رکورد ۲۱ پیروزی از ۲۱ مبارزه درباره مبارزه اش با پوتکین گفت: "پوتکین حریفی جدیست که برای مبارزه برابر او بسیار با دقت آماده خواهم شد. او کارنامه قوی و مهم دارد و تنها یک انسان نادان می تواند درباره چیزی که او در چنته دارد پیش داوری کند. تمرینات برای من تمامی ندارد اما ده هفته پیش رو شامل تمرینات بسیار سخت ذهنی و فیزیکی خواهد بود".
.
در سمت مقابل نظر پوتکین درباره مبارزه با جاشوا این چنین بود: "نبرد برای عنوان جهانی همیشه هدف من بوده و من همواره برای لحظه رویارویی با قویترین در دنیا مبارزه کرده ام.آنتونی جاشوا کمربندهای قهرمانی را در اختیار دارد و من همه آنها را می خواهم. بسیار خوشحالم از اینکه مبارزه ما در نهایت شکل خواهد گرفت.ملاقات دو قهرمان المپیک در رینگ یک رویداد نفسگیر خواهد بود".
.
استادیوم بزرگ ومبلی لندن میزبان مبارزه ۳۱ شهریور ۹۷ (۲۲ سپتامبر ۲۰۱۸) بین جاشوا و پوتکین خواهد بود.
.
www.razmavar.ir
.
#رزم_آور #رزم_آورخبر #رزمی #بوکس #بوکسور #هنرهای_رزمی #razmavar #boxer #boxing #boxingday
Read more
من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون ...
Media Removed
من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون میچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد که راحت/تو طعم ناخوش گریه هامو یادت نیست/بجز یه صلیب کوچیک همه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیای من شده ... من سالهاست با خودم تو جنگم/اما امروز بیشتر از قبلا/بیچاره قلبم که اونو هر کجا گذاشتم/قطره قطره خون میچکه ازش با سماجت/عشق اونو داغونش کرد که راحت/تو طعم ناخوش گریه هامو یادت نیست/بجز یه صلیب کوچیک همه بودن نارفیق/تو هیچ کدوم از خوبی های منو یادت نیست/اما خیلی خوب راهه قلبمو واردی/دنیای من شده چندتا عکس یادگاری با رفیقام/که اونم تو حال ما نیست/تو نمیخواستی تغییرات منو ببینی/خواستی بندازیم تو بیراهه بعدش بپیچی/من یه روانیم بقول خودت بچه ی شیطان/که با خدا میکنه توانی/تو یه فرشته می تونی اشکاشو دراری/میتونی با عشق لعنتیت بکنیش حلق آویز/می دونی از ته قلبم خوشبختیت آرزومه/بدونِ تو حتی یذره هم نداره صفا خونه/این اواخر فقط حرف خودت مهم بودش/نمی دیدی چشمای من شده پرِ خون/باید چیکار میکردم که منو بتونی ببخشی /کاری کردی فقط از تو یادم بمونه بیرحمی/میگفتم یه اشتباه خوبیاتو میسوزونه /تو یه آتیش درست کردی برای خوبیات/منکه داشتم همه چی رو درست میکردم/بگو چرا منو کردی تو عمق دو متری غرقم /شایدم میخواستی برات راهو باز کنم/منی که کنار تو خوابیدم و با تو پاشدم/این همه شب..این همه روز بهت رسیدم/فکر میکردم از آسمون اومده فرشته پیشم/از این به بعد دیگه چیزی بهت نمیگم/کنارش خوش باش چیزی بهش نمیگم/من جهنمیم و بهشت نمیرم/خاطراتمون تو تنهایی نوشته میشن فقط/امان و امان از سرنوشت بیرحم/که بخاطرش شکسته و گرفته میشم /از این به بعد تصورت کنم یه جا دیگه/این دلِ لعنتی فقط میده صدا شیشه/امسال میره میاد یه سالِ دیگه/به بهارش دلمو خوش کنم یا پاییزش؟/لعنت به پاییز که منو عاشقم کرد/خیلی بی سروصدا و ساکتم رفت
ساکشم بست/رفت به یه جای جدید/من موندم همون جا با خاطرات قدیم...
Read more
Loading...
صرف شام با زنی دیگر روزی همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. او گفت که مرا دوست ...
Media Removed
صرف شام با زنی دیگر روزی همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. او گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود که چندین سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله‌های زندگی و داشتن سه بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ... صرف شام با زنی دیگر

روزی همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. او گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود که چندین سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله‌های زندگی و داشتن سه بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم. به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد می‌دانست. به او گفتم: «به نظر مى‌رسد بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم بیرون برویم.»
او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد. وقتی به خانه‌اش رسیدم دیدم کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود. موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره‌ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین می‌شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون می‌رود و آنان خیلی تحت تاثیر قرار گرفته‌اند و نمی‌توانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گویی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یادآوری خاطرات گذشته به من می‌نگرد و به من گفت یادش می‌آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران می‌رفتیم او بود که منوی رستوران را می‌خواند. من هم در پاسخ گفتم: «حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.»
هنگام صرف شام آن قدر با هم حرف زدیم که سینما را از دست دادیم. وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم: «خیلی بیش‌تر از آنچه که می‌توانستم تصور کنم.»
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید در کمال ناباوری درگذشت. چند روز بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم به دستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: «نمی‌دانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای دو نفر پرداخت کرده‌ام، یکی برای تو و یکی برای همسرت و تو هرگز نخواهی فهمید که آن شب
Read more
 #چهارشنبه_های_روایتی #پای_منبر_امام_حسن #امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم #امام_مهربانی . . ابن ...
Media Removed
#چهارشنبه_های_روایتی #پای_منبر_امام_حسن #امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم #امام_مهربانی . . ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند: روزی جمعی از بنی امیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت. و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ ... #چهارشنبه_های_روایتی
#پای_منبر_امام_حسن
#امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم
#امام_مهربانی
.
.
ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند:
روزی جمعی از بنی امیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت.
و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ عبور می کردند، مرد شامی به دوستان خود گفت: این ها چه کسانی هستند، که با چنین هیبت و وقاری حرکت می کنند؟!
گفتند: او حسن، پسر علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و همراهان او از بنی هاشم می باشند.
مرد شامی از جای برخاست و به سمت امام حسن مجتبی علیه السلام و همراهانش حرکت نمود؛ و چون نزدیک حضرت رسید گفت: آیا تو حسن، پسر علی هستی؟!
حضرت سلام اللّه علیه با آرامش و متانت فرمود: بلی.
مرد شامی گفت: دوست داری همان راهی را بروی که پدرت رفت؟
حضرت فرمود: وای بر تو! آیا می دانی که پدرم چه سوابق درخشانی داشت؟!
مرد شامی با خشونت و جسارت گفت: خداوند تو را همنشین پدرت گرداند، چون پدرت کافر بود و تو نیز همانند او کافر هستی و دین نداری.
در این لحظه، یکی از همراهان حضرت سیلی محکمی به صورت مرد شامی زد و او را نقش بر زمین ساخت.
امام حسن علیه السلام فورا عبای خود را روی مرد شامی انداخت و از او حمایت نمود؛ و سپس به همراهان خود فرمود: شما از طرف من مرخّص هستید، بروید در مسجد نماز گذارید تا من بیایم.
پس از آن امام علیه السلام دست مرد شامی را گرفت و او رابه منزل آورد و پس از رفع خستگی و خوردن غذا، یک دست لباس نیز به او هدیه داد و سپس روانه اش نمود.
بعضی از اصحاب به حضرت مجتبی علیه السلام گفتند: یا ابن رسول اللّه! او دشمن شما بود، نباید چنین محبّتی در حقّ او شود.
حضرت فرمود: من ناموس و آبروی خود و دوستانم را با مال دنیا خریداری کردم.
همچنین در ادامه روایت آمده است: پس از آن که مرد شامی رفت، به طور مکرّر از او می شنیدند که می گفت: روی زمین کسی بهتر و محبوب تر از حسن بن علی علیهما السلام وجود ندارد.
.
.
.
#دوستان_را_کجا_کنی_محروم
#تو_که_با_دشمنان_نظر_داری
#کریم_یعنی_حسن_علیه_السلام
#امام_حسنی_ها
Read more
. روزگاری در انگلستان دختری به نام جین زندگی می‌کرد که عاشق بالارفتن از درختان و کتاب خواندن بود. آرزوی ...
Media Removed
. روزگاری در انگلستان دختری به نام جین زندگی می‌کرد که عاشق بالارفتن از درختان و کتاب خواندن بود. آرزوی بزرگ او این بود که به آفریقا سفر کند و در آنجا با حیوانات وحشی وقت بگذراند. بنابراین یک روز با دفترچه یادداشت و دوربین شکاری خود به تانزانیا پرواز کردتا به طور جدی درباره شامپانزه‌ها در محیط ... .
روزگاری در انگلستان دختری به نام جین زندگی می‌کرد که عاشق بالارفتن از درختان و کتاب خواندن بود.

آرزوی بزرگ او این بود که به آفریقا سفر کند و در آنجا با حیوانات وحشی وقت بگذراند.

بنابراین یک روز با دفترچه یادداشت و دوربین شکاری خود به تانزانیا پرواز کردتا به طور جدی درباره شامپانزه‌ها در محیط طبیعی‌شان مطالعه کند.

در ابتدا نزدیک شدن به شامپانزه‌ها آسان نبود و آنها هر وقت او را می‌دیدند فرار می‌کردند. اما جین هر روز دقیقا در همان زمان و مکان همیشگی به دیدن آنها می‌رفت. سرانجام شامپانزه‌ها اجازه دادند که به آنها نزدیک شود.

اما برای جین نزدیک شدن به شامپانزه‌ها کافی نبود. می‌خواست با آنها دوست شود. نام گله شامپانزه‌ها را که خود نیز عضوی از آن شده بود «گروه موز» گذاشت و همیشه وقتی به دیدن‌شان می‌رفت، به آنها موز ....
.
#داستانهای_خوب_دختران_بلندپرواز
#النافاویلی #فرانچسکاکاوالو 
#امیدسهرابی‌نیک #آرزوگودرزی
#نشرنو
.
برای آشنایی با این کتاب به کانال تلگرام‌مون سر بزنید.
لینک کانال در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
.
telegram.me/ketabdoosti
.
#کتاب #کتاب_دوست #معرفی_کتاب #کتابها #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #مطالعه_کنیم #کتاب_جالب #پیشنهادکتاب #پیشنهاد_کتاب #رمان #داستان #کتاب_صوتی #کانال_تلگرام #تلگرام #فروش_کتاب #ketab #ketabdoost #book #books #instabook #bookstagram #bookish
Read more
Loading...
آدمى نبايد ريشه هايش را گم و يا فراموش كند! سالها به اين باليديم كه يادمان نرفته از كجا آمده و به كجا رسيده ...
Media Removed
آدمى نبايد ريشه هايش را گم و يا فراموش كند! سالها به اين باليديم كه يادمان نرفته از كجا آمده و به كجا رسيده ايم.اكنون اما همين ريشه هاى وصل و گير كرده در آن شهر مادرى دارد اذيت مان مى كند.مثل پيرمردى كه تمام هيجان اش را خرج كرده باشد،با جيب هايى خالى از اندكى ادرنالين، چهارشنبه سورى را زودتر از هميشه از ... آدمى نبايد ريشه هايش را گم و يا فراموش كند! سالها به اين باليديم كه يادمان نرفته از كجا آمده و به كجا رسيده ايم.اكنون اما همين ريشه هاى وصل و گير كرده در آن شهر مادرى دارد اذيت مان مى كند.مثل پيرمردى كه تمام هيجان اش را خرج كرده باشد،با جيب هايى خالى از اندكى ادرنالين، چهارشنبه سورى را زودتر از هميشه از سر كار به خانه برميگردم تا درگير ترقه و ترافيك نشوم.از پشت پنجره به آدم هايى كه دارند از آتش مى پرند حسودى مى كنم و يادم مى افتد چارشنبه هاى شهر خودمان را كه هيچ خدايى را بنده نبوديم.يه هم مدرسه اى داشتيم كه سال سوم دبيرستان با فروش ترقه به ما بعد عيد يك رنو كرم رنگ خريد.اولين سالى كه گواهينامه گرفته بودم،با غرور عيدى عمه سورى را بردم دم درشان (قربونت برم كه هنوزم چارشنبه سورى ها چشم ات به در هست عمه جان) و جوراب و دو هزار تومن از عمو رستم عيدى گرفتم. ما شهرستانى ها، يك وجب دور از خانه هم در تبعيديم و با حسرت داريم شادمانى هاى بقيه را تماشا مى كنيم. چارشنبه سورى براى ما تا صبح چارشنبه هم ادامه داشت. مادرم به حنا اعتقاد داشت و ميماليد به نوك انگشتان پاهايمان تا همكلاسى هامان نبينند و مسخره مان نكنند. كله سحر هم بيدارمون ميكرد تا به رسم هر سال صبحانه رو كنار زرينه رود (جُغتاى) بخوريم و كوزه اى كه هر سال ميخريد را با آب پر كنيم تا پلو شب عيد با آن آبكش شود. چقدر دلخوش بوديم و دنيا به هيچ جاى مان نبود.يك روز از اين شهر خواهم رفت. به قول احمد كايا: اين شهر مرا را از دلتنگى هايم جدا كرده ست.. تبعيد همين ست شايد، اينكه ميان اين همه مردم غريبه اى و ميان اين همه غريبه، تنها.مهربانى هايمان هم شده تلفن هاى چند دقيقه اى كه يك اپسيلون هم جواب اين جاهاى خالى را نمى دهد.عميق بوديم و ته نشين نمى شديم.شعر بوديم و كتاب نميشديم.مثل همان رودخانه هاى شهرم،جارى بوديم و به دريا مى ريختيم. اكنون اما تنها كاسه اى شده ايم نيمه خالى و تاريك، مانده كنار پنجره ى سورمه اى شب تا ماه درون مان تلو تلو بخورد.اينجا به حد كافى دلتنگيم و به حال آنها كه دلبستگى هايشان را كنده و با خودشان آورده اند،غبطه ميخوريم. نشسته ام فيلم در دنياى تو ساعت چند است را مى بينم.يادم آمد دلتنگى هاى ما مرد ها عميق ترين اتفاق روزهاى مان ست.براى يك پنجره براى يك لبخند يك درخت و آسمانى كه پرنده اش پاشيده باشند.قورت ميدهم تمام اين بغض هاى پنهان را و زير كترى را آتش مى زنم.هنوز هم چاى مرا از اندوه نجات ميدهد. به قول جمال ثريا: "زندگى زيبا ميخواهيد،انسان هاى خوب اطراف تان جمع كنيد." آرى، در دنياى من ساعت خيلى دير ست
Read more
آه أين روزهاي دلگير و مغشوش و أين رفتنها و إز دست دادنها. ديروز يكي إز بزرگ مردان سينما را إز دست داديم ...
Media Removed
آه أين روزهاي دلگير و مغشوش و أين رفتنها و إز دست دادنها. ديروز يكي إز بزرگ مردان سينما را إز دست داديم آقاي عزت الله انتظامي رفت كه با اثار به جا مانده إز خود جاودانه شود. روزهاي إز دست دادن است و تا نفسي تازه ميكنيم أزدست ميدهيم. همهزمان با إز دست دادن خزر نيلگون، أو را إز دست داديم. همزمان با إز بين رفتن ... آه أين روزهاي دلگير و مغشوش و أين رفتنها و إز دست دادنها. ديروز يكي إز بزرگ مردان سينما را إز دست داديم آقاي عزت الله انتظامي رفت كه با اثار به جا مانده إز خود جاودانه شود. روزهاي إز دست دادن است و تا نفسي تازه ميكنيم أزدست ميدهيم. همهزمان با إز دست دادن خزر نيلگون، أو را إز دست داديم. همزمان با إز بين رفتن ابزيان خليج فارس به جهت ماهي گيري غلط و رفتن دريا، او را إز دست داديم. همزمان كه هموطن إز فقر و گراني به تنگ أمده او را إز دست داديم. إز صميم قلب تسليت مي گويم به ايران.
Read more
 #مشاعره لطفاً دوستان شعر خودشون رو با حرف آخر شعر ارسالی در کامنت قبلی ارسال کنند. . شما میتوانید ...
Media Removed
#مشاعره لطفاً دوستان شعر خودشون رو با حرف آخر شعر ارسالی در کامنت قبلی ارسال کنند. . شما میتوانید دوستان اهل شعر خودتون رو تگ کنید و برای چند لحظه فارغ از زمان از شعر خوانی و مشاعره لذت ببرید. . شب دراز به امید صبح بیدارم مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم عجب که بیخ محبت نمی‌دهد بارم که بر وی این همه ... #مشاعره
لطفاً دوستان شعر خودشون رو با حرف آخر شعر ارسالی در کامنت قبلی ارسال کنند.
.
شما میتوانید دوستان اهل شعر خودتون رو تگ کنید و برای چند لحظه فارغ از زمان از شعر خوانی و مشاعره لذت ببرید.
.
شب دراز به امید صبح بیدارم
مگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم

عجب که بیخ محبت نمی‌دهد بارم
که بر وی این همه باران شوق می‌بارم

از آستانه خدمت نمی‌توانم رفت
اگر به منزل قربت نمی‌دهی بارم

به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتی
بیا و زنده جاوید کن دگربارم

چه روزها به شب آورده‌ام در این امید
که با وجود عزیزت شبی به روز آرم

چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
چه کرده‌ام که به هجران تو سزاوارم

هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
هنوز با همه بی مهریت طلبکارم

من از حکایت عشق تو بس کنم هیهات
مگر اجل که ببندد زبان گفتارم

هنوز قصه هجران و داستان فراق
به سر نرفت و به پایان رسید طومارم

اگر تو عمر در این ماجرا کنی #سعدی
حدیث #عشق به پایان رسد نپندارم

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
یکی تمام بود مطلع بر اسرارم
.
#مولانا #مولوی #شعر_ناب #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
Loading...
. رشت در طول عمر نسبتا طولانی خود گرفتار زمین‌لرزه‌ها و آتش‌سوزی‌های بسیاری شده است. اتفاقاتی که ...
Media Removed
. رشت در طول عمر نسبتا طولانی خود گرفتار زمین‌لرزه‌ها و آتش‌سوزی‌های بسیاری شده است. اتفاقاتی که گاه و بی‌گاه قسمتی از شهر را به توده‌ای خاکستر و تلی الوار بدل می‌کرد. قرار گرفتن رشت در مسیر صادراتی ایران در عصر صفوی طمع بسیاری را سبب می‌شد و در جنگ‌های شهری بخشی از عمارت‌های قدیمی و کهنسال از بین ... .
رشت در طول عمر نسبتا طولانی خود گرفتار زمین‌لرزه‌ها و آتش‌سوزی‌های بسیاری شده است. اتفاقاتی که گاه و بی‌گاه قسمتی از شهر را به توده‌ای خاکستر و تلی الوار بدل می‌کرد. قرار گرفتن رشت در مسیر صادراتی ایران در عصر صفوی طمع بسیاری را سبب می‌شد و در جنگ‌های شهری بخشی از عمارت‌های قدیمی و کهنسال از بین می‌رفت. به‌جز این، هوای همیشه مرطوب و اغلب بارانی، به سبب همجواری با دریای خزر و جنگل‌های انبوه، بناهای مستحکم را نابود می‌کرد. آنچه هم دوام می‌آورد یا بازارهای تو در تو بود که زندگی در آن جریان داشت یا عمارات دیوانی و دولتی که به دستور حکومت هر از چندی ترمیم می‌شد. برخی از همین عمارت‌ها هم، مانند دارالحکومه‌ی رشت، بر اثر بمباران‌های مستبدین یا نیروهای خارجی برای همیشه تخریب شد. بندرگاه‌های جدید با امکانات فراوان بندرهای کوچک شهر را متروک ساخت و کارخانه‌های عظیم پارچه‌بافی جای کارگاه‌های ابریشم‌کشی عهد قاجار را گرفت. آخرین مرحله از پوست‌اندازی شهر را باید مربوط به یکصد سال گذشته دانست که در آن بسیاری از عمارت‌های قاجاری تخریب شد و برجای آن‌ها ساختمان‌هایی با اسلوب مدرن بنا شد که می‌تواند مدت‌ها پابرجا بماند. آنچه در رشت امروز بیشتر جلب نظر می‌کند، مانند بسیاری از شهرهای دیگر، یاد و خاطره‌ی بناهایی است که روزگاری بخشی از هویت شهر را می‌ساخته‌ و امروزه اثری از آن بر جای نمانده است. «رشتی که بود» بناهای از دست رفته‌ی رشت در بخش «روایت‌های داستانی.متن کامل این مطلب را می‌توانید در شماره شهریورماه داستان همشهری ببینید‌. کانال ماهنامه داستان همشهری
Telegram.me/dastanmag
Read more
بی نهایت زیباست! پیشنهاد شدید خوندن رفته بودم میوه فروشى... آقای مُسنی که از دستهای پینه بسته‌اش ...
Media Removed
بی نهایت زیباست! پیشنهاد شدید خوندن رفته بودم میوه فروشى... آقای مُسنی که از دستهای پینه بسته‌اش به نظر می‌آمد کارگر است یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود! فروشنده گفت: 27500 تومن پیرمرد که به نظر میرسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟!!؟ فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو ... بی نهایت زیباست! پیشنهاد شدید خوندن

رفته بودم میوه فروشى...
آقای مُسنی که از دستهای پینه بسته‌اش به نظر می‌آمد کارگر است یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود!
فروشنده گفت: 27500 تومن
پیرمرد که به نظر میرسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟!!؟
فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر، پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود ، گفت: مگه کیلو چنده؟!؟ و فروشنده گفت : 12500 تومن!!
بیچاره پیرمرد با خجالت گفت:
من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست!
نه آقا، ببخشید، نمیخوام...
و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت . فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت : بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش! و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت!
برگشت و با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشن...
جواب دادم: به گمانم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه‌ی تابستون نخریده و نمیدونه قیمت این میوه‌ها حدودا چقدره...
شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که میتونه یک بار از این میوه ها برای خانواده‌ش ببره....
چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون اومدم .
دلم به درد اومده بود .
افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.
به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار دارد.
از هر کس میپرسی چرا روزه میگیری همان جواب نخ نمای همیشگی را میدهد ، برای همدردی با ضعفا و گرسنگان !
کدام مستمند ، کدام کودک خیابانی ، کدام زن بی پناه صبح بیدار میشود ، پای سفره‌ای هفتاد رنگ مینشیند و تا خرخره میخورد و بعد تا غروب در خنکای کولر میخوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟؟
گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر میکند؟!!
دروغ نگفتن و فرو نبردن دود، گرد و خاک غلیظ به حلق ، کدام بچه یتیم را لباس می‌پوشاند؟؟
كاش امسال ماه رمضان مردم كشورم به جاى مومن تر شدن "مهربان تر" شوند ، و بيشتر به نيازمندان کمک كنند ، كاش مردم كشورم بدانند ، ┄┄┅┅✿🍃❀💜❀🍃✿┅┅┄┄ دستانی که کمک می کنند پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند...
Read more
<span class="emoji emoji1f4b0"></span>Box Office<span class="emoji emoji1f4b0"></span> «انتقامجویان: جنگ بی نهایت» پرفروش ترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ سینما شد ! . فیلم ...
Media Removed
Box Office «انتقامجویان: جنگ بی نهایت» پرفروش ترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ سینما شد ! . فیلم ابرقهرمانی «انتقامجویان: جنگ بی نهایت» بعد از سه هفته نمایش در سینماهای دنیا، رکورد پنجمین فیلم پرفروش گیشه را زد. در طول تعطیلات آخر هفته، فروش جهانی جدیدترین محصول مشترک مارول و دیزنی از مرز 1.6 ... 💰Box Office💰
«انتقامجویان: جنگ بی نهایت» پرفروش ترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ سینما شد !
.
فیلم ابرقهرمانی «انتقامجویان: جنگ بی نهایت» بعد از سه هفته نمایش در سینماهای دنیا، رکورد پنجمین فیلم پرفروش گیشه را زد. در طول تعطیلات آخر هفته، فروش جهانی جدیدترین محصول مشترک مارول و دیزنی از مرز 1.6 میلیارد دلار عبور کرد.
.
به این ترتیب، «جنگ بی‌نهایت» با پیشی گرفتن از فیلم اصلی «انتقامجویان» (فروش جهانی 1.5 میلیارد دلار) عنوان پنجمین فیلم پرفروش تاریخ را از آن خود کرد. .
فیلم‌های «آواتار» (2.7 میلیارد دلار)، «تایتانیک» (2.1 میلیارد دلار)، «جنگ ستارگان 7» (2 میلیارد دلار) و «دنیای ژوراسیک» (1.6 میلیارد دلار) به ترتیب پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما شمرده می‌شوند.
.
این فیلم ابرقهرمانی ماجراجویانه همچنین با شکستن رکورد فیلم 2012 «انتقامجویان»، عنوان پرفروش‌ترین فیلم ابرقهرمانی دنیا را به خود اختصاص داد.
.
در میان فیلم‌های تازه اکران شده، کمدی «پایه مهمانی» (Life of the Party) با نقش‌آفرینی ملیسا مک‌کارتی در بیش از 3600 سالن سینما در سراسر امریکای شمالی روی پرده رفت و با 18.5 میلیون دلار فروش افتتاحیه، رتبه دوم جدول پرفروش‌های گیشه آخر هفته را به خود اختصاص داد. داستان فیلم درباره مادری میانسال است که بعد از درخواست ناگهانی شوهرش برای طلاق، تصمیم می‌گیرد به کالج برگردد و تحصیلاتش را تکمیل کند.
.
دیگر فیلم جدیدی که از جمعه در سینماها به نمایش درآمد با عنوان «یورش» (Breaking In) موفق شد در رده سوم جدول فروش قرار بگیرد. این فیلم مهیج با نمایش در بیش از 2500 سالن سینما در ایالات متحده و کانادا 16.5 میلیون دلار فروش کرد.
.
با اینکه پیش‌بینی می‌شود فیلم Avengers: Infinity War در نهایت بتواند مجموع فروش خود را به بیش از ۲ میلیارد دلار افزایش دهد؛ اما جمعه این هفته فیلم Deadpool 2 (ددپول ۲) و جمعه هفته آینده فیلم Solo: A Star Wars Story (سولو: داستانی از جنگ ستارگان) به روی پرده‌های سینما خواهند رفت و قطعا روی فروش فیلم Avengers: Infinity War در هفته‌های آینده تاثیر خواهند گذاشت.
Read more
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این ...
Media Removed
یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام: حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی بهتر از این روزهای من نمی خوام لبخندتو محو کنم اما دلم گرفته از خودم از همه یکم حرف دارم هنوزم دل به حرف هام می دی؟ یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه برات از یه پیرمرد می گفتم؟ که می نشست کنار خیابون؟ همون ... یک شبه داستانک کوتاه تقدیم به همه دوستان بهاری ام:
حالتو نمی پرسم چون می خوام خوب باشی
بهتر از این روزهای من
نمی خوام لبخندتو محو کنم
اما دلم گرفته
از خودم
از همه
یکم حرف دارم
هنوزم دل به حرف هام می دی؟
یادته اون روزهایی که با خنده می اومدم خونه
برات از یه پیرمرد می گفتم؟
که می نشست کنار خیابون؟
همون که می نشست روی یک چهارپایه و زل می زد به مردم
یادته یک روز بهش سلام کردم؟
گفتم انگار منتظر سلامم بود؟
که بهم یه مشت توت خشک سفید داد
که آوردمش برای تو
دونه دونه خوردی و خندیدی و خندیدم؟
یادته می گفتم انگار اون پیرمرد شده جزیی از خیابون؟
تو می خندیدی و می گفتی مگه می شه یک آدم به چشم نیاد
و اون پیرمرد به چشم مردم اون کوچه و خیابون نمی اومد
انگار همون در آبی پوسیده پشت سرش بود
بعد از رفتن تو
وقتی دیگه نخندیدم
من هم یادم رفت ببینمش
یادم رفت بهش سلام کنم
اون قسمت را سریع تر رد می شدم
انگار فرار می کردم از پیرمرد و توت های سفیدش
آخه تو نبودی که بخوری و بخندی
که بخندم
امروز که از خیابون رد شدم یک چیزی کم بود
یک جز از خیابون
باز برگشتم
دم در پوسیده آبی ایستادم
یک پارچه سیاه
"پدرمان به ملکوت اعلا رفت"
به همین راحتی
حالا ازت یه خواهش دارم
اون پیرمرد را دوست داشتم
حداقل قبل از اینکه برام  جزیی از خیابون بشه
اون روزهایی که بهش سلام می کردم
تو می تونی بشناسیش
یک کت سورمه ای رنگ و رو رفته داره
که توی جیب هاش پر از توت خشک سفیده
یک عرق چین سفید هم روی سرشه
شلوار خاکستری نخ نمایی پاشه
اون امشب میاد بهشت
به حرمت اون توت هایی که با هم خوردیم و خندیدیم
نذار اون جا تنها بمونه
نذار بشه جزیی از بهشت
امشب مهمون داری
پیرمردی با یک عالمه توت خشک سفید
پ.ن: این داستانک ربطی به سالار ندارد و کاملا قصه جدایی است
سالار
Read more
کاوشگر پارکر با موشک های فوق سنگین دلتا (آی وی) ناسا پرتاب شد تا بشر به نزدیک ترین فاصله خودش به خورشید ...
Media Removed
کاوشگر پارکر با موشک های فوق سنگین دلتا (آی وی) ناسا پرتاب شد تا بشر به نزدیک ترین فاصله خودش به خورشید برسه( این فاصله چیزی حدود شش میلیون کیلومتر هستش) در ضمن این کاوشگر شامل تراشه است که حاوی اسامی ثبت نام کنندگانی هست که درخواست ارسال اسم هایشان به سمت خورشید بودند. اسم ما هم رفت به سمت خورشید ... کاوشگر پارکر با موشک های فوق سنگین دلتا (آی وی) ناسا پرتاب شد تا بشر به نزدیک ترین فاصله خودش به خورشید برسه( این فاصله چیزی حدود شش میلیون کیلومتر هستش)

در ضمن این کاوشگر شامل تراشه است که حاوی اسامی ثبت نام کنندگانی هست که درخواست ارسال اسم هایشان به سمت خورشید بودند.

اسم ما هم رفت به سمت خورشید😉😉 #parker #parkersolarprobe #nasa #space #heavy #sun #touch_the_sun #deltaIV
Read more
سلام عصر گرم تابستوني تون بخیر مهمونا که رفتن نشستم رو مبل یکمی خستگی بگیرم نمیدونم چرا یهو هوس چیز ...
Media Removed
سلام عصر گرم تابستوني تون بخیر مهمونا که رفتن نشستم رو مبل یکمی خستگی بگیرم نمیدونم چرا یهو هوس چیز کیک کردم هی با خودم گفتم این یه هوس کاذبه بهش اهمیت ندهولی نشد که نشد انواع و اقسام چیز کیک ها با قیافه هاي خوشگل تو ذهنم میگذشت ،پاشدم ساعتو نگاه کردم ساعت۴/۵بود و قرار بود که ساعت ۵ تا ۷ برقا بره عملا ... سلام عصر گرم تابستوني تون بخیر
مهمونا که رفتن نشستم رو مبل یکمی خستگی بگیرم نمیدونم چرا یهو هوس چیز کیک کردم هی با خودم گفتم این یه هوس کاذبه بهش اهمیت نده😂ولی نشد که نشد انواع و اقسام چیز کیک ها با قیافه هاي خوشگل تو ذهنم میگذشت ،پاشدم ساعتو نگاه کردم ساعت۴/۵بود و قرار بود که ساعت ۵ تا ۷ برقا بره عملا تو نیم ساعت هیچ کاری نمیتونستم انجام بدم،خدا رو شکر کیک داشتیم ،خامه قنادی رو از فریزر در اوردم سه قاشق ازش کندم و بهمراه ۲ قاشق پنیر خامه ای ریختم تو میکسر بعد یه لایه از روی کیکم بردیم و ۱ قاشق نسکافه رو تو سه چهار قاشق آبجوش حل کردم و روی کیک دادم بعد از کرم پنیری روش مالیدم و اون لایه رویی کیک رو که بریده بودم رو تخته خرد کردم و ریختم روی کرم پنیری ،یخورده هم پودر نسکافه روش پاشیدم و یه مشت آلبالو از فریزر در اوردم چیدم روش به ساعت نگاه کردم ۴دقیقه به ۵ بود و من۴ دقیقه فرصت داشتم چای دم کنم ، تا چای سازو زدم و آبجوش ریختم تو قوری برقا رفت به ساعت نگاه کردم دیدم دقیقا ساعت پنجه با خودم گفتم چقدر همه چیزمون سر وقت و ان تایمه دریغ از ۱دقیقه تاخیر حداقل میذاشتید چایم دم بکشه بعد😂
*آیا برقا راس ساعت ۷ اومد؟ خیر
*آيا هوسم برطرف شد؟ تا حدودي😂
*اینقدر لایک های پست قبل کم بود که دیگه رقبت نکردم پست بعدیشو که درباره خمیر و ادویه گرم ماسالا بود بذارم
Read more
‎برای ‎دوست داشتن ‎بزرگ نشده ایم ‎فقط یادمان داده اند ‎زنده بودنمان را ‎صرف یافتن لقمه نانی ...
Media Removed
‎برای ‎دوست داشتن ‎بزرگ نشده ایم ‎فقط یادمان داده اند ‎زنده بودنمان را ‎صرف یافتن لقمه نانی کنیم و ‎هر روز ،کلاهمان را سفت تر بچسبیم تا ‎بادی،نسیمی،چیزی ‎از سرمان برنداردش ‎یادمان داده اند ‎پشت عکسهای رنگی خندان و چنین و چنان پروفایلهایمان قایم شویم ‎بنشینیم پشت فرمان ماشین فلان ... ‎برای
‎دوست داشتن
‎بزرگ نشده ایم
‎فقط یادمان داده اند
‎زنده بودنمان را
‎صرف یافتن لقمه نانی کنیم و
‎هر روز ،کلاهمان را سفت تر بچسبیم تا
‎بادی،نسیمی،چیزی
‎از سرمان برنداردش
‎یادمان داده اند
‎پشت عکسهای رنگی خندان و چنین و چنان پروفایلهایمان قایم شویم
‎بنشینیم پشت فرمان ماشین فلان مدلمان
‎پز خوشبختی مان را
‎ به دایی و خاله و عمه و دوست و همکار و همسایه بدهیم
‎نه
‎ما
‎خوشبخت نیستیم
‎یادمان نداده اند
‎قبول
‎اما خودمان هم اهل یادگرفتن نبودیم
‎اهل
‎ دوست داشتن و
‎دوست داشته شدن نبودیم و نیستیم
‎ما خوشبخت نیستیم
‎چون بلد نیستیم دوست داشته باشیم
‎بلد نیستیم کتاب کاغذی بخوانیم
‎بلد نیستیم برای خوبی حال هم دعا کنیم
‎اینها همشان بلد بودن می خواست
‎شاگردی کردن می خواست
‎مرید و مرشد و
‎یادمان رفت به پای آموزگار و مادر و پدر
‎باید تمام قد ایستاد
‎یادمان رفت صبح را باید با
‎" الهی به امید تو" شروع کرد
‎یادمان رفت آسمان که نانوایی ندارد
‎گنجشکی گرسنه نخوابد....؟
‎یادمان ندادند
‎یاد هم نگرفتیم
‎که هیچ جنگی
‎ بین زنها و مردها نیست
‎کدام تکه از پازل
‎از آن دیگری ،بهتر و مهمتر می شود؟
‎ما
‎بزرگ شده ایم
‎آنقدر که
‎خبرهای سیاسی جهان را ‎به فیلسوفانه ترین شکل ممکنش
‎نقد می کنیم و
‎معتقدیم که در سرزمین خسته ی پدری
‎حسابی هدر رفته ایم
بد
‎می کنیم
‎به خودمان
‎به فردای غبار آلود کودکمان
‎دست برداریم
‎از این همه جلوه های بی جلا
‎از این همه سلفی های ساکت سرد
‎سلام کنیم
‎بخندیم
‎حافظ بخوانیم
‎چای و گل گاوزبان دم کنیم و
‎بنان را
‎یاد بچه هایمان بدهیم
‎زندگی
‎تمام می شود
‎درست وقتی که انتظارش را نداریم
‎آن هم
‎وقتی که کلی کار نیمه تمام روی دستمان مانده است.....!!!! فراموش كن ‎همه چیز را
‎از نو شروع کن
‎با
‎یک
‎"دوستت دارم معمولی"
Read more
‎. دوستان و طرفداران عزیزم سلام ‎امیدوارم حال همگی خوب باشه،تقریبا یک ماهی از پخش کار مشترک "عشقم" ...
Media Removed
‎. دوستان و طرفداران عزیزم سلام ‎امیدوارم حال همگی خوب باشه،تقریبا یک ماهی از پخش کار مشترک "عشقم" که به اتفاق خوانده معروف ترکیه خانوم پتک ‎بود میگذره،،که کلی سورپرایز، شدم از دابسمش‌های که در دایرکت اینستاگرام و فیسبوک و ایمیل ما ارسال کردین ،بیشتر این دابسمش ها با تصویر شما عزیزان واسم جالب ... ‎. دوستان و طرفداران عزیزم سلام
‎امیدوارم حال همگی خوب باشه،تقریبا یک ماهی از پخش کار مشترک "عشقم" که به اتفاق خوانده معروف ترکیه خانوم پتک ‎بود میگذره،،که کلی سورپرایز، شدم از دابسمش‌های که در دایرکت اینستاگرام و فیسبوک و ایمیل ما ارسال کردین ،بیشتر این دابسمش ها با تصویر شما عزیزان واسم جالب و جذاب بودن و از صمیم قلبم از تک تک شما تشکر می‌کنم، واقعا خستگی این همه زحمات من و خانوم پتک و تیم حرفه اى که با ما همراه بودن و همینطور کمپانی خوب آونگ به مدیریت ارمین هاشمی عزیز به تنمون در رفت ،به همین سبب تصمیم گرفتیم که از بین یه سری تصاویر و دابسمش كليپ هاى مختلفی که از شما دوستان و طرفداران عزیزی که روی صدای من و خانوم پتک داریم رو یه ویدئو یادگاری درست کنیم و بتونیم به عنوان یاد بود برای من و هم خانوم پتک و شما عزیزانم که همیشه با من همراه بودید داشته باشیم،از دیگر دوستان و طرفداران که تمایل دارن توی این ويديو حضور داشته باشن خواهش می‌کنیم تا ١٥ روز آینده از تصاویر خودشون روی آهنگ "عشقم"
‎ واسه ما به ایمیل زیر ارسال کنن که از بین تصاویر شما عزیزان توی این ویدئو تا جای که امکان داشته باشه جایگزین کنیم، مرسی که هستین
‎عشقين ❤️
#عشقم_شهياد
Please send us your music Video’s dubs mach to :
[email protected]
Read more
<span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f341"></span>لطفا تا انتها بخونید <span class="emoji emoji1f447"></span>🏻<span class="emoji emoji1f447"></span>🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر ...
Media Removed
لطفا تا انتها بخونید 🏻🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر تفاوت باشد؟ما در مدرسه هايمان هيچوقت كلاس #رقص وباله نداشتيم هيچوقت كارگاه نجاري نداشتيم ما هيچوقت كلاسي با تمام آلات #موسيقي نداشتيم ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخيديم تا در ظرف هايمان خوراكي هاي ... 🍁🍁🍁لطفا تا انتها بخونید 👇🏻👇🏻 داشتم #فكر ميكردم چرا بايد بين #زندگي دو نفر در دو گوشه ي #دنيا اينقدر تفاوت باشد؟ما در مدرسه هايمان هيچوقت كلاس #رقص وباله نداشتيم هيچوقت كارگاه نجاري نداشتيم ما هيچوقت كلاسي با تمام آلات #موسيقي نداشتيم ما هيچوقت در سلف مدرسه نچرخيديم تا در ظرف هايمان خوراكي هاي خوش آب و رنگ بريزند تا با اكيپمان سر ميزي بخنديم و شاد باشيم و از پسر خوش قيافه تازه وارد يا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت كنيم ما هيچوقت #پارتي آخر سال نداشتيم ماهيچوقت روز آخر مدرسه كلاه هايمان را به هوا پرتاب نكرديم ما هميشه بازخواست شديم براي ناخن هايمان براي موهايمان براي... ما هرگز نفهميديم تميز بودن صورت چه منافاتي با شخصيت آدم دارد ؟! ما پدرمان درآمد بس كه موهايمان را از ته تراشيديم و اوج #گرما لباس هاي سر تا پا تيره پوشيديم و دخترانمان زيرمقنعه عرق ريختند.ما هرگز نفهميديم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و ميتوان با او بدون فكرها و نيت هاي شوم دوست شد به او اعتماد كرد . راستش جنس مخالف هم هرگز اين را نفهميد.
ما شيرين ترين روزهاي نوجواني مان با كابوس #كنكور هدر رفت بهترين روزهاي جواني با سربازي.
ولي كسي به ما نگفت تو ديگر ١٨ ساله نميشوي.ما قرباني خواسته هايي شديم كه پدر و مادرمان هرگز به آن نرسيدند هيچكس به ما نگفت #جامعه #هنرمند بيشتر ميخواهد تا مهندس .
هيچكس نفهميد شب ها با روياي ساز يا بوم #نقاشي به خواب مي رويم هيچكس به ما نگفت موفقيت #پزشكي و مهندسي و #وكالت نيست و هيچوقت # نفهميديم انسان بودن ربطي به با كدام پا وارد دستشويي شدن ندارد و هيچكس به ما ياد نداد #عاشق شدن را.اين روزهاي سرزمينمان تشنه فهم است ببار اي آگاهی !
با خدايت هرروز حرف بزن، شكرگذارش باش با زبان خودت !
خدا ميفهمد حرف هايت را !
تو حق كسي را نخور دلي را نشكن غمگيني را شاد كن #مريضي را مداوا !
تو به اندازه ي توانت خوب باش و خوبي كن !
بخدا #خدا همينجاست در دل تو و در افكارت
نه در جای دیگر....
#north #sea #happy #chevrolet #manchesterunited #fun #god #tnx #for #everything
Read more
عمه بلقیس نباشیم . عمه بلقیس به همه چیز کار داشت... . به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را ...
Media Removed
عمه بلقیس نباشیم . عمه بلقیس به همه چیز کار داشت... . به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی میکرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده... . عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ی نجابت ... عمه بلقیس نباشیم
.
عمه بلقیس به همه چیز کار داشت...
.
به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی میکرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده...
.
عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ی نجابت نگاه کنند.
.
هرکس حرکتی میکرد که با عرف و سنت های او‌ نمیخواند عمه بلقیس لبش را میگزید و روی گونه هایش میزد اما هیچ پاسخ صریحی برای رد آن نداشت.
.
اگر خیلی به چالش میکشیدی اش و ثابت میکردی که فلان کار آنقدرها هم بد نبوده میگفت:وااا خدا مرگم بده،همسایه ها چی فکر میکنند؟؟!!!
.
چون اصولآ اینکه بقیه چه فکری میکنند در فرهنگ عمه بلقیسی از اینکه خود آدم چه فکری میکند مهم تر است.
"عمه بلقیسی" فرهنگ غالب کشور ماست.
.
عمه بلقیس ها همه جا هستند و به همه چیز کار دارند.به عقاید دیگران،به لباس پوشیدن دیگران،به آدامس خوردن دیگران،به اینکه کی با کی رفت و با کی آمد.
عمه بلقیس ها داعیه دار فرهنگ و شرافت و نجابت و همه چیزهای اینجوری هستند ...
.
#صادق_هدایت
.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Read more
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی ...
Media Removed
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته ... وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها
ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها
هر کاو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها
Read more
. داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! . ما در مدرسه هایمان ...
Media Removed
. داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! . ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! . هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! . ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی ... .
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..!
.
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..!
.
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..!
.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم..
.
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟
.
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس #کنکور هدر رفت..!
.
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..!
.
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..!
.
.
.
photo by : @photographiband
.
.
.
#portraitpage #portraitmood #yourvisiongallery #aovportraits #portraits_mf #moodyports #way2ill #bleachmyfilm #hvmansouls #gramkilla #vscomag #earth_portraits #portraitgames #sombrebeings #creative_portraits #portraits_vision #top_portraits #theportraitpr0ject #globe_people #portrait_vision #portraitstream #portraitvision #quietthechaos #featuremeofh #kdpeoplegallery #bravogreatphoto #folk_portraits
.
👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
سرنوشت دو بازیکن یکی بخت را به اغوش کشید و دیگری لگد ب بخت خویش زد .. اواخر سال 93بود ک تیم های پایه ...
Media Removed
سرنوشت دو بازیکن یکی بخت را به اغوش کشید و دیگری لگد ب بخت خویش زد .. اواخر سال 93بود ک تیم های پایه راه اهن منحل شد و بازیکنانش قانونا ازاد شدند.پرسپولیس انروزها بشدت ب بازبکن خوب نیاز داشت حمید درخشان و همکارانش با وضعیت رخ داده برای راه اهن قصد بهره بردن از شرایط را داشتند،زیرا سن و قیمت کمی داشتند. بهنام ... سرنوشت دو بازیکن
یکی بخت را به اغوش کشید و دیگری لگد ب بخت خویش زد
..
اواخر سال 93بود ک تیم های پایه راه اهن منحل شد و بازیکنانش قانونا ازاد شدند.پرسپولیس انروزها بشدت ب بازبکن خوب نیاز داشت
حمید درخشان و همکارانش با وضعیت رخ داده برای راه اهن قصد بهره بردن از شرایط را داشتند،زیرا سن و قیمت کمی داشتند.
بهنام برزای و علی علیپور بازیکنان هدف پرسپولیس در این رنج سنی بودند
برزای کاپیتان وقت تیم ملی امید بود و بازیکنی بود ک مربی تیم ایتالیا بعد از بازی تیمش با ایران از او در کنار جهانبخش و سردار ازمون، بازیکنی در سطح کلاس سری آ نام برده بود
و علی علیپور که سابقه بازی در تیم جوانان را داشت و گلش ب پرسپولیس در لباس راه اهن به نوعی جلوی قهرمانی پرسپولیس در لیگ سیزدهم را گرفته بود و ب نسبت برزای بسیار ناشناخته و کم خواهان تر بود
مذاکره با این دو همزمان انجام شد
علیپور بسرعت قرارداد بست اما برزای از پرسپولیسی ها وقت خواست ،وی در فضای مجازی به انتشار عکس هایی با نماد پرسپولیس پرداخت تا ضمن کری خوانی جایی در دل هواداران بازکند و ب نوعی قیمتش را بالا ببرد
و همزمان به تلاش دلالی ک به او قول پیوستن ب لیگ روسیه را داده بود ،دل بست.بعد از ناکامی در لژیونر شدن دوباره با بازی رسانه ای سعی در جلب توجه و افزایش فشار هواداران برای جذبش داشت و در حالی ک با پرسپولیس به توافق رسیده بود و حتی درخشان خبر جذبش را تایید کرده بود با پیشنهاد مالی بهتر کیسه مواجه شد،و سریعا ب کیسه پیوست.کیسه انروزهای قلعه نویی از نظر نفرات کمبودی نداشت این درحالی بود ک اوضاع در پرسپولیس بشدت برعکس بود و برزای این امکان را داشت که با درخشش در پرسپولیس که اتفاقا ب او نیاز هم داشت جای پای خود را در این تیم محکم کند.اما پول بیشتر سبب شد تا برزای ب یکباره چهار نشان دهد،ای دی اینستایش را عوض کند و بالکل منکرهمه چیز شود و اعلام کند بخاطر خواهر مرحوم استقلالی اش ک دوماه قبل فوت شده ب این تیم رفته.
برزای در کیسه تمام تلاشش را بکار برد،قلعه نویی ،مظلومی،منصوریان و شفر هم ب نوبه ی خود ب او فرصت دادند اما نهایتا او برای بار دوم در لیست مازاد کیسه با بدون خواهان دیگری قرارداده شده است.
اما علی علیپور هم تیمی برزای با توجه ب فقر بازیکن پرسپولیس در این تیم ب میدان رفت بخت با او یار بود تا برانکو مربی تیم شود و گلش در دربی توجهات را به خود جلب کرد.
علیپور شاید در انروزها در سطح پایین تری از برزای قرار داشت اما با انتخابی درست همکنون اقای گل ایران و مهاجمی شاخص در اسیاست،سرنوشت دو بازیکن درس عبرت خوبی میتواند برای همگان
Read more
کاش همه اینطوری برن اتاق عمل برای زایمان سزارین #turkey دلنوشته با کمی تامل داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی ... کاش همه اینطوری برن اتاق عمل برای زایمان سزارین👏🙏 #turkey
دلنوشته با کمی تامل👩‍🚀👨‍🚀
📝
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..!
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..!
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم..
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایشان را ازته تراشیدن مردهایمان... ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت..!
بهترین روزهای جوانیشان با سربازی..!
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..! 👤 #دکترمهدیزاده #دلنوشته_ها #دلنوشته_من #دلتنگی #عاشقی
#زن_بودن_کار_ساده_اى_نيست #زندگی_بایدکرد #drmahdizadeh
Read more
. شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه ...
Media Removed
. شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه وقفي اش روي كاشي هاي لاجوردي بنويسد : فيه رجالٌ يُحِبّونَ اَن يُطهَّروا ... فكرش را هم نمي كرد سال ها بعد پسركي سياهسوخته و لاغرمردني از بم سوداي كسب علم دين به سرش بزند و گوشه نشين حجره شماره ٩ شود. صبح ... .
شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه وقفي اش روي كاشي هاي لاجوردي بنويسد : فيه رجالٌ يُحِبّونَ اَن يُطهَّروا ... فكرش را هم نمي كرد سال ها بعد پسركي سياهسوخته و لاغرمردني از بم سوداي كسب علم دين به سرش بزند و گوشه نشين حجره شماره ٩ شود. صبح ها را مُغني الاديب و مختصرالمعاني و سيوطي و منطق مظفر بخواند و عصرها شريعتي و سروش و مطهري و درباره عقل مرتضي مرديها... چه سالهايي بود ...سالهايي كه دلم مي خواست شيخ مرتضا انصاري بشوم و هيچكس نبود به من بگويد آيا اين طلبه سياهسوخته با آرزوي شيخ انصاري اجازه دارد به سينما برود و فيلم قرمز فريدون جيراني را ببيند يا نه ؟ طلبه اي كه قاچاقي آلبوم دهاتي شادمهر را با واكمن سوني گوش ميكرد و بعد براي اينكه بشورد ببرد نيلوفرانه افتخاري را ... بعد نيم ساعت به اذان صبح بيدار ميشد و مي خواست با صد تا الهي العفو نافله اش هم ساده بگم دهاتي ام را بشورد و هم يارا يارا گاهي را... توي همان حجره شماره نه بود كه بوف كور صادق هدايت خواند و چند شب صداي خنده ي چندش آور پيرمرد خنزر پنزري توي كله اش دلش را ريش ميكرد ... خدا ميداند چندبار اين طلبه ي نوجوان دلش با موسيقي صداي زنهايي كه زنگ ميزدند به تلفن مدرسه و استخاره مي خواستند مالش رفت و با استغفراللهي حباب صدا را تركاند. زن را بلد نبود ... كل خيابانهاي كرمان را با دوچرخه فونيكس چيني اش ركاب زده بود و خدايا عاشقان را باغم عشق آشنا كن افتخاري را با صداي دورگه سن بلوغ زمزمه ميكرد...همان سالها بود كه وي اچ اس تايتانيك آمد و او در حسرت ديدنش سوخت ... و هنوزا تايتانيك را نديده است... من آن سالها را دلتنگم ... دلم براي حامد توي اين عكس تنگ شده ... حامدي كه حواسش به دلش بود . مهار دلش دستش بود... هنوز اگر چيزي ته خورجينم مانده باشد پس انداز همان سالهاست ... همان سالهاي روضه هاي پنج شش نفره و روزه هاي پنج شنبه ها... همان حافظ خواندنهاي عصرگاهي روي پله دم حجره و همان احمدعزيزي خواندنها: عقل آهن پاره ي ما را ببين... خدايا من از تو دور شده ام ... دنيا اقيانوسي است لايتناهي و دورم پر از كوه يخ ... من يكي از همان مسافران تايتانيكم كه دنبال تخته پاره ايست كه نجات پيدا كند... من را برگردان به همان سالها به سالهاي گل و كاشي و سنگفرش ... به سالهاي دائم الوضو بودن ... به سالهايي كه پستهايم را توي دفتري قفل دار مي نوشتم و فقط تو برايم كامنت ميگذاشتي... خدايا من ويروسي شده ام ... هنگ ميكنم ... من را به تنظيمات كارخانه برگردان .
Read more
 #ماموریت #تایباد ۲ شیخ #زین_الدین_ابوبکر_تایبادی معروف به #مولانا عارف قرن هشتم هجری و از مریدان ...
Media Removed
#ماموریت #تایباد ۲ شیخ #زین_الدین_ابوبکر_تایبادی معروف به #مولانا عارف قرن هشتم هجری و از مریدان #شیخ_احمد_جامی است که سه قرن قبل او می زیسته است. او ارادتی خاص به حضرت #امام_رضا ع داشت به طوری که هر بار به #توس می رفت به مرقد حضرت مشرف می شد. چنانکه حتی #قاضی_نور الدین_شوشتری او را #شیعه دانسته ... #ماموریت #تایباد ۲
شیخ #زین_الدین_ابوبکر_تایبادی معروف به #مولانا عارف قرن هشتم هجری و از مریدان #شیخ_احمد_جامی است که سه قرن قبل او می زیسته است. او ارادتی خاص به حضرت #امام_رضا ع داشت به طوری که هر بار به #توس می رفت به مرقد حضرت مشرف می شد. چنانکه حتی #قاضی_نور الدین_شوشتری او را #شیعه دانسته و در کتاب خود از او با نام #زین_الدین_علی نام برده است.
#تایبادی از توجه و احترام خاص برخی سلاطین برخوردار بود. وقتی #امیر-تیمور در سال ۷۸۲ برای با نخست به ملاقات مولانا رفت او امیر را به رعایت عدالت و انصاف و دوری از ظلم به مردم توصیه کرد. #تیمور در مسائل دینی همواره از تایبادی کمک می گرفت.
تایباد در محرم ۷۹۱ در تایباد درگذشت و در همان جا دفن شد و در زمان #شاهرخ و به دستور #غیاث_الدین_خوافی وزیر شاهرخ بر مزار او #ایوان وسیعی بنا گردید.
Read more
روزی که داشتی تند تند خاطره های خنده دار و گریه دارمونو میچپوندی توو اون چمدونی که از قضا زوار در رفته ...
Media Removed
روزی که داشتی تند تند خاطره های خنده دار و گریه دارمونو میچپوندی توو اون چمدونی که از قضا زوار در رفته بود و زیپشم خراب خواستم بهت بگم : خاطره هارو از خونه جمع میکنی میبَری ، باشه ، قبول ؛ مگه میتونی مغز منم از توو سرم دربیاری با خودت ببری؟! خواستم بگم امّا همین که زُل زدم توو چشمات هوش از سرم پرید ؛ یادم ... روزی که داشتی تند تند خاطره های خنده دار و گریه دارمونو میچپوندی توو اون چمدونی که از قضا زوار در رفته بود و زیپشم خراب
خواستم بهت بگم : خاطره هارو از خونه جمع میکنی میبَری ، باشه ، قبول ؛ مگه میتونی مغز منم از توو سرم دربیاری با خودت ببری؟!
خواستم بگم امّا همین که زُل زدم توو چشمات هوش از سرم پرید ؛ یادم رفت بگم ... مثه خیلی وقتای دیگه ...
حواس نمیذاره واسه آدم آخه اون چشمات ...
اونجا که دسته ی چمدونِ داغونِ زوار در رفته ی خاطراتتو محکم گرفتی توو دستت و راه افتادی
که بری
که دور شی ازم
که جا بذاری منو
من دیدم زیپ چمدون باز بود
دیدم خاطراتمون پشتِ هم از توو چمدون میفتن رو زمین و تو حواست نیست که داری جاشون میذاری و من حالا باید جورِ اونا رو هم بکشم
خواستم بگم : دیوونه حواست کجاست؟!
بیا خاطراتی که جمع کرده بودی بردار ببر با خودت ، من از پس همین مخِ خودم بربیام بسه ...
خواستم بگم امّا همین که زُل زدم به قد و بالات و برانداز کردم کشیدیِ اندامتو از زاویه ی پشتِ سرت
همه تن چشم شدم و حرفم یادم رفت ...
به جای تمامِ چیزایی که توو مغزم واست ردیف کرده بودم زیر لبی گفتم : فَتَبارَک الله اَحسَن الخالِقین ...
اون لحظه که دستت نشست رو دستگیره ی در و در با یه صدای جیر جیرِ ناله مانندِ ناراحت باز شد
خواستم بگم : دو تا چیکه روغن بزن به این لولا های بدبخت که انقدر سر و صدا به پا نکنن ...
خواستم بگم امّا دیدم جدی جدی فاصله داره زیاد میشه
زیر لبی گفتم : دیگه صدای در و دیوارم از دستِ این دیوونه بازیای ما دراومده ...
کجا رو داری بری آخه؟!
چقدر میخوای دور بشی از من؟!
من که هرجا بری بیخِ ریشتم ...
درِ خونه عربده کشید
خودشو کوبید به چارچوب
محکم ...
انقدر که دلِ شیشه های پنجره لرزید ...
رفتی دیگه
درم کوبیدی پشتِ سرت
از این عادتا نداشتی که ...
رفتی و من نشستم کف خونه بغل کردم خاطره های جا مونده ازت رو ...
چیدمشون سرِ جاهاشون
حرمت داره خاطره ...
حرمت داره عشق ...
حرمت داره حس ...
حرمت داره ...
حرمت شکن نبودی تو!
بی حواس بودی یه کم ...
فقط اینکه حواست پیِ کی بود رو نمیدونم ...
خلاصه که خواستم بگم : رفتی ولی هستی ...
تو ، توو عمیق ترین نقطه ی قلبِ منی ...
میگیری چی میگم؟!
Read more
 #bighanoon #ahmadrezakazemi به‌نام خدا. ما نوروز را بسیار دوست داریم چون مدارس و دانشگاه‌ها در ...
Media Removed
#bighanoon #ahmadrezakazemi به‌نام خدا. ما نوروز را بسیار دوست داریم چون مدارس و دانشگاه‌ها در این ایام تعطیل و اداره‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی تق و لق است و جمله «برو فردا بیا»ی کارمندان به جمله «برو بعد از سیزده بیا» تغییر پیدا می‌کند که البته همین جمله هم در روز چهاردهم جای خود را به «ایشالا ... #bighanoon #ahmadrezakazemi
به‌نام خدا. ما نوروز را بسیار دوست داریم چون مدارس و دانشگاه‌ها در این ایام تعطیل و اداره‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی تق و لق است و جمله «برو فردا بیا»ی کارمندان به جمله «برو بعد از سیزده بیا» تغییر پیدا می‌کند که البته همین جمله هم در روز چهاردهم جای خود را به «ایشالا از شنبه هفته دیگه» می‌دهد. ما عید نوروز را بسیار دوست داریم چون در تعطیلات به دیدار اقوام خود رفته و ضمن شفاف‌سازی در مورد ابهامات زندگی شخصی‌مان برای شوهرعمه گرامی و خان‌دایی عزیز و خاله بزرگه گرانقدر دلایل خود را برای عدم ازدواج با وجود نزدیک شدن به سن 30 سالگی، عدم تولید مثل پس از گذشت چهارسال از ازدواج، دلایل تاخیر در فارغ‌التحصیلی از دانشگاه و همچنین میزان زمان باقی‌مانده از خدمت سربازی را بیان می‌کنیم. در تعطیلات نوروز صداوسیما برنامه‌های زیبا و هیجان‌انگیز بسياری دارد که همه آن‌ها را تماشا کردیم و نهايت استفاده را برديم. از کلاه قرمزی که به‌خاطر سانسورهای ریز و درشت چیز زیادی نفهمیدیم اما سریال پایتخت5 امسال با تهیه‌کنندگی موسسه اوج جذاب‌تر از هرسال به‌نظر می‌رسید و اگرچه از ژانر کمدی به ژانر «سیاسی- اکشن» تغییر ماهیت داده بود اما ما آن را بسیار دوست داشتیم و با دیدنش ضمن آشنایی با جاذبه‌های توریستی ترکیه تصمیم گرفتیم که حتما یک سفر به این کشور برویم اما حیف که قیمت دلار در تعطیلات نوروز بالا رفت و با گذشتن از مرز پنج هزارتومان خیال‌مان را از جهت عدم توانایی برای سفر خارجی، راحت و راحت‌تر کرد! برای همین تصمیم گرفتیم امسال هم تعطیلات نوروز را مثل تعطیلات نوروز سال پیش و البته مثل سایر تعطیلات‌مان در شمال کشور و در کنار دریای زیبای خزر بگذرانیم و با ریختن پوست پرتقال و پاکت پفک در ساحل، سرپا گرفتن کودکان‌مان در آب دریا، انجام کار شماره دو خودمان در پای درختان جنگل و همچنین‌ سنگ‌بازی با گونه‌های نادر جانوری مثل سیاهگوش، به طبیعت سلامی دوباره بکنیم! همچنین در راه بازگشت با تحمل ترافیکِ 20 ساعته، درس صبر و شکیبایی و استقامت آموختیم و از اینکه توانستیم بیش از صدها کیلومتر مسیر پر پیچ خم را بدون کشته و زخمی شدن با «پراید» طی کنیم به سازندگان خودروهای داخلی بالیدیم و خدا را شکر کردیم. این بود انشا که نه، دیکته‌ من!
Read more
نترس خدا #عرب نیست !!!! داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما ...
Media Removed
نترس خدا #عرب نیست !!!! داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم. ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم. ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان ... نترس خدا #عرب نیست !!!!
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در مدرسه هایمان هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.
 ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

ما همیشه بازخواست شده ایم!
برای ناخن هایمان
برای موهایمان
برای... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
بهترین روزهای جوانیمان با سربازی...
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!

هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس...
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
و... هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است!
ببار ای آگاهی... ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.

نه در جمعه ها...............!!!
تو انسان باش
نمیخواهد مسلمان باشی!

باخدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت  خدا میفهمد حرفهایت را,
نترس خدا عرب نیست!

توحق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگیني را شاد کن
مریض را مداوا

تو به اندازه ی توانت خوب باش
و خوبی کن!
بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!

نه در دینت
نه در مذهبت
نه در نمازت...
#بیخوابی #غولسنگ
Read more
. كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟ بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را ...
Media Removed
. كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟ بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را باد ميداد و فوت مي‌كرد تا بهتر شوند گفت: «نمي‌دونم. كه چي حالا؟ پاشو به جاي اين كارا اون كهنه‌ها رو بشور». بابا پوفي كرد و گوشي را گذاشت روي ميز و رفت به سمت حمام و تشت كهنه‌ها. از توي حمام داد زد: «هيچي ... .
كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟
بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را باد ميداد و فوت مي‌كرد تا بهتر شوند گفت: «نمي‌دونم. كه چي حالا؟ پاشو به جاي اين كارا اون كهنه‌ها رو بشور». بابا پوفي كرد و گوشي را گذاشت روي ميز و رفت به سمت حمام و تشت كهنه‌ها. از توي حمام داد زد: «هيچي ديگه. ميت روي زمين موند ديگه. برق بهشت زهرا قطع شده گويا!» مامان كه حالا با بادبزن حصيري بالاي سرم كوران درست كرده بود گفت: «اي بابا! يعني ديگه حتي نميشه مرد!» بابا گفت: «حالا پوشك چرا نمي‌خري براش؟» مامان گفت: «مي‌ترسم برم دنبالش. يا نيست، يا گرونه. شوخيه مگه؟ 10 تومنم رد كرد لعنتي!» همان‌طور كه صداي چنگ زدن بابا به كهنه‌ها مي‌آمد، صداي فين فينش هم بلند شد. مامان بادبزن را انداخت و در حالي كه زيرلب غر مي‌زد: «چارتا كهنه ميخواد بشوره ها، ببين چه فين فيني راه انداخته». رفت جلوي در حمام. بابا داشت مثل ابر پاييزي گريه مي‌كرد. اينكه مي‌گويم ابر پاييز و نمي‌گويم مثل ابر بهار، براي اين است كه وقتي حال و روز آدم پاييزي باشد ديگر نمي‌تواند مثل ابر بهار گريه كند. بايد مثل ابر پاييز آواز هق هق را سر بدهد. مامان از بابا پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟» بابا دماغش را كشيد بالا و گفت: «كو؟ گريه نمي‌كنم. دارم پياز خُرد مي‌كنم!». مامان چشم‌هايش را گرد كرد و گفت: «وسط تشت و كهنه بچه، پياز رو از كجا آوردي لامصب؟» بابا بلندتر گريه كرد و گفت: «گير نده! من الان دچار مشكل روحي، رواني و اقتصادي‌ام». مامان گفت: «همه همين‌طورن. فكر نكن حالا مشكل خاصي داري و خفني!» بعد هم دوباره برگشت بالاي سرم. نگاهش كه كردم چشم‌هايش اشكي بود و چانه‌اش مي‌لرزيد. بابا هم آن طرف زده بود زير آواز و مي‌خواند: «خدايا مرسي، ما رو آفريدي. اوكي، اوكي!». بعد هم ريتم را عوض كرد و با سوز و گداز خواند: «مرد براي هضم دلتنگي‌هاش، گريه نميكنه، قدم ميزنه». تا بابا اين را خواند مامان زد زير گريه و من و عرق‌سوزها و بادبزن حصيري را رها كرد و رفت سراغ بابا و گفت: «كي گفته گريه نميكنه؟ گريه كن، گريه قشنگه! يا اصلا بيا بگو ای مرد من ای مرد عاشق، کدوم پاییز زمستون رو خبركرد، بذار سر روي شونه‌ام گريه سر كن، بذار باور كنم يه تكيه‌گاهم...» و دوتايي در يك صحنه خيلي رمانتيك كه ممكن است 10 سال يك بار در خانه ما ديده شود، يكديگر را در آغوش گرفتند و كهنه‌ها را لگد كردند و گريه كردند.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Happy norouz ???????????????????? سال داره تموم می شه دارم فکر می کنم به روزهایی که رفت به لحظاتی ...
Media Removed
Happy norouz ???????????????????? سال داره تموم می شه دارم فکر می کنم به روزهایی که رفت به لحظاتی که خندیدم لحظاتی که اشک ریختم و تمامِ ثانیه هایی که کنارِ عزیزانم گذشت با سرعت ، مرور می کنم اتفاقاتِ خوب و بدی را که برایم افتاد آدم هایِ جدیدی را که وارد ز Happy norouz ???????????????????? سال داره تموم می شه دارم فکر می کنم به روزهایی که رفت به لحظاتی که خندیدم لحظاتی که اشک ریختم و تمامِ ثانیه هایی که کنارِ عزیزانم گذشت با سرعت ، مرور می کنم اتفاقاتِ خوب و بدی را که برایم افتاد آدم هایِ جدیدی را که وارد ز
کیانی و پورقاز در تیم منتخب هفته تیم منتخب هفته چهارم لیگ برتر در حالی انتخاب شده است که تیم پارس جنوبی ...
Media Removed
کیانی و پورقاز در تیم منتخب هفته تیم منتخب هفته چهارم لیگ برتر در حالی انتخاب شده است که تیم پارس جنوبی جم با ۳ بازیکن بیشترین نماینده را در ترکیب هفته دارد. به گزارش “ورزش سه” هفته چهارم مسابقات لیگ برتر ایران شب گذشته به پایان رسید و پدیده مشهد با کسب برتری برابر سپیدرود رشت با ۹ امتیاز به صدر جدول ... کیانی و پورقاز در تیم منتخب هفته

تیم منتخب هفته چهارم لیگ برتر در حالی انتخاب شده است که تیم پارس جنوبی جم با ۳ بازیکن بیشترین نماینده را در ترکیب هفته دارد.
به گزارش “ورزش سه” هفته چهارم مسابقات لیگ برتر ایران شب گذشته به پایان رسید و پدیده مشهد با کسب برتری برابر سپیدرود رشت با ۹ امتیاز به صدر جدول مسابقات رسید. شاگردان یحیی گل‌محمدی در اولین دیدار هفته به مصاف سپیدرود رشت رفتند و با شکست ۲-۰ این تیم بحران زده عنوان صدرنشینی را به دست آوردند. در دیگر دیدار حساس این هفته تیم پارس جنوبی جم در خانه توانست بار دیگر استقلال تهران را شکست دهد و با نتیجه ۱-۰ مقابل حریف قدرتمند خود به پیروزی برسد.
در دیگر مسابقات روز پنجشنبه هم تیم فولاد خوزستان بازی باخته مقابل نساجی را با نتیجه برد ۲-۱ پشت سر گذاشت و هفت امتیازی شد. تیم پیکان هم به نتیجه‌ای بهتر از تساوی خانگی ۱-۱ مقابل شاگردان فیروز کریمی در ماشین‌سازی دست نیافت‌.
اما در روز‌ جمعه مسابقات لیگ برتر با هیجان بیشتری ادامه یافت. در اولین دیدار این روز تیم تراکتورسازی تبریز با حضور در استادیوم مملو از تماشاگر یادگار امام تبریز به مصاف سایپا تهران رفت و با تک گل دانیال اسماعیلی‌فر به اولین ۳ امتیاز خود در لیگ هجدهم دست یافت.تیم پرسپولیس تهران هم در ورزشگاه آزادی برابر نفت مسجدسلیمان قرار گرفت و به نتیجه‌ای بهتر از تساوی ۰-۰ برابر این تیم دست نیافت تا در رده سوم قرار بگیرد. شاگردان امیر قلعه‌نویی در سپاهان هم توانستند دربی اصفهان را با برد پشت سر بگذارند و در یک جدال جذاب و نفس‌گیر ذوب‌آهن را با نتیجه ۲-۱ شکست دهند. آخرین مسابقه هفته چهارم هم در آبادان برگزار شد و تیم صنعت نفت آبادان با نتیجه ۲-۲ مقابل استقلال خوزستان متوقف شد
Read more
سلام و ارادت،دوستان توجه داشته باشن که این اژانس هواپیمایی با توجه به افزایش قیمت پرواز ها و با سود ...
Media Removed
سلام و ارادت،دوستان توجه داشته باشن که این اژانس هواپیمایی با توجه به افزایش قیمت پرواز ها و با سود خیلی کم این پیکج رو برا شما فراهم کردن که امکانات خیلی خوبی هم برای شما دوستان گذاشتن مثل:بلیط رفت و برگشت هواپیما،ترانسفر رفت و برگشت فرودگاهی،صبحانه،بیمه،گشت شهری با یک وعده ناهار،تور لیدر فارسی ... سلام و ارادت،دوستان توجه داشته باشن که این اژانس هواپیمایی با توجه به افزایش قیمت پرواز ها و با سود خیلی کم این پیکج رو برا شما فراهم کردن که امکانات خیلی خوبی هم برای شما دوستان گذاشتن مثل:بلیط رفت و برگشت هواپیما،ترانسفر رفت و برگشت فرودگاهی،صبحانه،بیمه،گشت شهری با یک وعده ناهار،تور لیدر فارسی زبان،تراسفر رفت به محل اجرای کنسرت ویک عدد سیم کارت رایگان،شما میتونید از این اژانس تور خود را که مورد اطمینان ما است تهیه فرمایید.
توجه : جهت اطلاعات بيشتر با این شماره ۰۹۱۰۶۷۶۷۱۲۵ تماس بگيريد.
Read more
با اعلام وزیر دارایی فرانسه، دولت ایالات‌متحده آمریکا با درخواست این کشور مبنی بر معافیت شرکت‌های ...
Media Removed
با اعلام وزیر دارایی فرانسه، دولت ایالات‌متحده آمریکا با درخواست این کشور مبنی بر معافیت شرکت‌های فرانسوی از تحریم‌ها برای ادامه فعالیت در ایران، مخالفت کرده است. با این حساب، عملاً ادامه حضور خودروسازان فرانسوی در ایران به‌خصوص پژو سیتروئن، منتفی است و آن‌ها تا کمتر از یک ماه دیگر از خودروسازی ... با اعلام وزیر دارایی فرانسه، دولت ایالات‌متحده آمریکا با درخواست این کشور مبنی بر معافیت شرکت‌های فرانسوی از تحریم‌ها برای ادامه فعالیت در ایران، مخالفت کرده است. با این حساب، عملاً ادامه حضور خودروسازان فرانسوی در ایران به‌خصوص پژو سیتروئن، منتفی است و آن‌ها تا کمتر از یک ماه دیگر از خودروسازی کشور خواهند رفت.
به گزارش پدال و به نقل از دنیای اقتصاد، آن‌طور که برونو له مایر، وزیر دارایی فرانسه به روزنامه فیگارو گفته، آمریکا درخواست فرانسه برای معافیت شرکت‌های این کشور از تحریم‌ها علیه ایران را رد کرده است. به گفته وی، فرانسه اخیراً پاسخ منفی استیو منوچین، وزیر خزانه‌داری آمریکا را درباره معافیت شرکت‌های فرانسوی از تحریم‌ها علیه ایران، دریافت کرده است.
کمتر از دو ماه پیش بود که با اعلام دونالد ترامپ ریاست‌جمهوری آمریکا، این کشور از برجام خارج شد تا به تبع آن، تحریم‌های مرتبط با صنعت خودرو، از نیمه مردادماه امسال بازگردند. به فاصله کوتاهی از این ماجرا، پژو سیتروئن طی بیانیه‌ای اعلام کرد که تحت تأثیر خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، ایران را ترک خواهد کرد. هرچند در ادامه، رنو دیگر خودروساز فرانسوی اعلام کرد در ایران می‌ماند، بااین‌حال خبر از کاهش سطح فعالیت خود (در ایران) داد.
در این شرایط، فرانسوی‌ها امیدوار بودند درخواست آن‌ها برای معافیت از تحریم‌های آمریکا، موردقبول واقع شده و بنابراین بتوانند به فعالیت خود در ایران ادامه دهند؛ بااین‌حال طبق گفته وزیر دارایی فرانسه، دولت ترامپ با این درخواست مخالفت کرده است.
ازآنجاکه هزینه‌های مادی و معنوی ماندن در ایران برای شرکت‌های خارجی (به دلیل بازگشت تحریم‌ها و سختگیری آمریکایی‌ها) بسیار بالا است، به نظر می‌رسد خودروسازان فرانسوی به‌ویژه پژو سیتروئن تا ۱۶ مرداد (آخرین مهلت در نظر گرفته شده برای خروج شرکت‌ها از ایران)، با خودروسازی ایران وداع خواهند کرد.
از آن‌سو رنو نیز حتی اگر طبق وعده‌ای که داده، در ایران بماند، قطعاً نمی‌تواند روندی عادی را در تأمین قطعات و تولید و نقل‌و‌انتقال پول داشته باشد و بنابراین ضمن به محاق رفتن قرارداد جدید این شرکت با ایدرو (سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران)، در تولید محصولات فعلی (خانواده تندر 90 و ساندرو) نیز با مشکلات و موانع بزرگی روبه‌رو خواهد شد.
#khodrobank
@khodrobank
Read more
نترس #خدا #عرب نیست! تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت ...
Media Removed
نترس #خدا #عرب نیست! تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد! ما در #مدرسه هایمان هیچوقت #کلاس #رقص و #باله نداشته ایم. هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم. ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات #موسیقی نداشته ایم. ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان ... نترس #خدا #عرب نیست!

تا حالا به این فکر کردید چرا باید بین #زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
ما در #مدرسه هایمان هیچوقت #کلاس #رقص و #باله نداشته ایم.
هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات #موسیقی نداشته ایم.
ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان #خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از #پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد #دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم
ما هیچوقت #پارتی آخر سال نداشته ایم.
ما هیچوقت روز اخر مدرسه #کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.

ما همیشه بازخواست شده ایم!
برای #ناخن هایمان
برای موهایمان
برای خنده هایمان
و...... ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت #آدم دارد!؟
ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما #لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند...
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف #شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.

ما شیرین ترین روزهای #نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت...
بهترین روزهای جوانیمان با #سربازی ...
ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
ما قربانی خواسته هایی شدیم که #پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!
بله ما همه قربانی خواسته های حاکمان جاه طلبی شدیم که بزعم خود #بهشتی بودند و با این توهم ،برای اصلاح دنیا، تمام #هستی ما را برباد دادند.

هیچکس به ما نگفت جامعه #هنرمند بیشتر میخواهد تا #مهندس ...
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم #نقاشی به خواب میرویم.
هیچکس به ما نگفـت موفقیت #پزشکی و مهندسی و وکالت نیست...
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
و... هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را... این روزها سرزمینمان #تشنه ی فهم است!
ببار ای آگاهی... ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.

نه در #جمعه ها...............!!!
تو انسان باش
نمیخواهد #مسلمان باشی!

باخدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت خدا میفهمد حرفهایت را,
نترس خدا عرب نیست!

توحق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگیني را شاد کن
مریض را مداوا

تو به اندازه ی توانت خوب باش
و خوبی کن!
بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!

نه در دینت
نه در مذهبت.........
Read more
. بر خلاف این باور قدیمی که برای ترساندن مردم استفاده میشود،که جنگ های بزرگ همیشه با جرقه های کوچک ...
Media Removed
. بر خلاف این باور قدیمی که برای ترساندن مردم استفاده میشود،که جنگ های بزرگ همیشه با جرقه های کوچک رخ میدهند،جنگها ابتدا در ذهن ارشد ترین استراتژیستها و در قلب حکومت ها،شکل میگیرد، حکومت ها بر مبنای مطالعات راهبردی و فیوچرلوژی استراتژیست های خود و قرار گرفتن در تنگنای اقتصادی و سیاسی یا نفوذ ... .
بر خلاف این باور قدیمی که برای ترساندن مردم استفاده میشود،که جنگ های بزرگ همیشه با جرقه های کوچک رخ میدهند،جنگها ابتدا در ذهن ارشد ترین استراتژیستها و در قلب حکومت ها،شکل میگیرد،
حکومت ها بر مبنای مطالعات راهبردی و فیوچرلوژی استراتژیست های خود و قرار گرفتن در تنگنای اقتصادی و سیاسی یا نفوذ ایدئولوژیک رقیب در قلمرو آنها،تصمیم به جنگیدن میگیرند!
فراموش نکنیم که هیتلر به توصیه استراتژیست های خود برای تصرف هارت لند یا قلب زمین(خاورمیانه)لشگر کشی کرد!
یا جرج بوش با تئوری های رامسفلد و پاول و علی الخصوص کسینجر،به افغانستان و عراق یورش برد!
یا صدام برای جلوگیری از نفوذ ایدئولوژیک انقلاب اسلامی در کشورهای عرب همسایه به تحریک همین رامسفلد و ایالات متحده جنگ هشت ساله را بر ما تحمیل کرد!
پس از انتخاب مهندسی شده ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا و انتخاب استیو بنن به عنوان استراتژیست ارشد کاخ سفید که مواضع بسیار تند و رادیکال نسبت به تقابل اسلام با مسیحیت و یهودیت داشت، (مواضع نزدیک به ساموئل هانتینگتون و برخورد تمدن ها)
و با توجه به اینکه ایالات متحده هرگاه در تنگنای اقتصادی قرار بگیرد برای چرخیدن چرخ کمپانی های عظیم تسلیحاتی، جنگ راه میاندازد،
جنگ سوریه نه به بهانه حملات شیمیایی دوما بلکه در مراکز تحقیقات استراتژیک غرب،برای جلوگیری از نفوذ جبهه مقاومت و ایجاد ارتش نیابتی و شمشیر داموکلس روی گردن اسرائیل نظیر آنچه در لبنان با حزب الله رخ داد،طرح ریزی شده بود!
ایجاد پایگاه نظامی توسط ایران و روسیه در سوریه، بسیار هولناک تر از این بود که یهود سلطه طلب بتواند کنار خود تحمل کند!
و از دست دادن سوریه به عنوان بازوی عملیاتی و خون رسان ایران به حزب الله و محدود شدن فاجعه بار ایران در مرز های خود،همه چیز را برای یک جنگ تمام عیار مهیا کرده است،
فراموش نکنیم که الکساندر دوگین،مشاور و استراتژیست ارشد روسیه اعلام کرد که غرب تصمیم خود برای جنگ جهانی سوم را گرفته،و سفر ژنرال سلیمانی به روسیه شاید در راستای این امر بوده باشد.
و باز هم فراموش نکنیم که پوتین،با علم به رخ دادن این جنگ در آینده نزدیک در سفر به ایران،مستقیم و بدون برگزاری تشریفات توسط دولت غربگرایی که با برجام توان اتمی ایران را کاهش داده بود،به محضر رهبر انقلاب رفت!
پوتین با آوردن قرآن به عنوان کتاب الهی مسلمان برای رهبری و سپر به عنوان نماد ایستادگی برای روحانی حاوی پیام مهمی بود که غربِ مظهر اومانیسم عزم خود را برای جنگ جزم کرده،و برنده این جنگ برنده همه چیز و بازده آن،بازنده همه چیز خواهد بود!
@meysam_zlf
Read more
فرشته اي به خواب رفت به فصل بنفشه به وقت روياهاي شيرين در آخرين خاطره ي محوِ آن خانه كه چه دور ... در كوچه ي كوتاه و پر ازدحام كودكاني همه از جنس آهن و فلز ، به جا مانده فرشته اي به خواب رفت در آرزوي باران آن شهر جاري در روياي خروش رودخانه تنيده فرشته اي خسته ، سر به زير بالهايش به خواب رفت و پدر او را ... فرشته اي به خواب رفت
به فصل بنفشه
به وقت روياهاي شيرين
در آخرين خاطره ي محوِ آن خانه كه چه دور ...
در كوچه ي كوتاه و پر ازدحام كودكاني همه از جنس آهن و فلز ، به جا مانده
فرشته اي به خواب رفت
در آرزوي باران آن شهر جاري
در روياي خروش رودخانه تنيده
فرشته اي خسته ، سر به زير بالهايش به خواب رفت
و پدر او را به آغوش كشيد و به بينهايتِ آرامش برد
امروز فرشته اي در خوابي شيرين
به بينهايت آرامش پر كشيد 💙💗
.
شعر از @mahsakhjvi .
.
.
پریشب یکی دیگر ازین فرشته های مهربان بعد از ۳ سال جنگ با #سرطان ازین دنیای سراسر رنج رفت و فقط عکسی در آلبوم و خاطره ای “شیرین” از خود به جا گذاشت... عمه عزیزم روحت شاد و یادت گرامی باد 🙏🏻🙏🏻🙏🏻 #hatecancer #cancer #fightingcancer
Read more
📸 وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه دیدارهای نوروزی با هنرمندان به دیدار مسعود کیمیایی کارگردان ...
Media Removed
📸 وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه دیدارهای نوروزی با هنرمندان به دیدار مسعود کیمیایی کارگردان سینما رفت. . به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیدعباس صالحی عصر روز گذشته (۱۸ فروردین) برای تبریک سال نو به دیدار مسعود کیمیایی رفت. . در این دیدار ... 📸
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در ادامه دیدارهای نوروزی با هنرمندان به دیدار مسعود کیمیایی کارگردان سینما رفت.
.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیدعباس صالحی عصر روز گذشته (۱۸ فروردین) برای تبریک سال نو به دیدار مسعود کیمیایی رفت.
.

در این دیدار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن اطلاع از آخرین وضعیت جسمانی کیمیایی بعد از جراحی پزشکی، برای وی آرزوی سلامتی کرد.
.

صالحی با بیان اینکه "آقای کیمیایی در تاریخ سینمای ایران نقش موثر و جایگاه مشخص و شناخته‌شده‌ای دارند" گفت: خوشحالم که شما را در سلامت و باانگیزه برای ادامه کار در حوزه سینما می‌بینم.
.

همچنین در این دیدار مسعود کیمیایی با ابراز خرسندی از میزبانی صالحی به بیان خاطراتی از چند دهه حضور خود در عرصه سینما و همچنین فعالیت‌هایش در سازمان صداوسیما در اوایل انقلاب پرداخت.
.

او در پاسخ به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره آخرین فعالیت‌های خود در حوزه ادبیات هم گفت: رمان تازه‌ام را پیش می‌برم اما هنوز برای آن اسمی انتخاب نکرده‌ام ولی در حدود ١٠٠ صفحه از آن را نوشته و امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم کار را تمام کرده و تحویل ناشر بدهم.
.

مسعود کیمیایی کارگردان سینما و نویسنده تا کنون حدود ۳۰ فیلم را کارگردانی کرده است. فیلم سینمایی «قاتل اهلی» آخرین ساخته او است که در سال ۹۶ روی پرده سینماها به نمایش درآمد.
.
.
#مسعود_کیمیایی #نوروز٩٧ #رمان #ادبيات #سينما
#سيد_عباس_صالحي #وزير_ارشاد
Read more
Bon Sai سلام درسته که معمولا من خیلی دیر به دیر و کم سری به اینستا میزنم و میام اینجا ولی اون به این معنا ...
Media Removed
Bon Sai سلام درسته که معمولا من خیلی دیر به دیر و کم سری به اینستا میزنم و میام اینجا ولی اون به این معنا نیست که دوستان رو فراموش کردم و یا به یادشون نیستم خیر اصلا اینطور نیست کثرت کار و مشغله سعادت بودن در جمع دوستان رو از من گرفته فقط همین اصلا مگر بی یاد دوست میشه زندگی کرد یا اگر هم وقتی گذروندیم میشه ... Bon Sai
سلام درسته که معمولا من خیلی دیر به دیر و کم سری به اینستا میزنم و میام اینجا ولی اون به این معنا نیست که دوستان رو فراموش کردم و یا به یادشون نیستم خیر اصلا اینطور نیست کثرت کار و مشغله سعادت بودن در جمع دوستان رو از من گرفته فقط همین اصلا مگر بی یاد دوست میشه زندگی کرد یا اگر هم وقتی گذروندیم میشه بهش گفت زندگی نه من که فکر نمیکنم دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست،
دل که تنگ است برو خانه دوست... شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست.. دل که تنگ است برو خانه دوست.. خانه اش خانه توست...
باز گفتم
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن
آنجا پر از مهر و صفاست
صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی !
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی ؛
تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم،
دعايت با من!
روزهايت پى هم خوش باشد

پ.ن. بن سای یک شیوه تربیت گیاهه که اونو در اندازه کوچک نگه میدارن ولی با حفظ صفات گیاه اصلی ان شاءالله در آینده و پست های بعدی بیشتر ازش حرف میزنم
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "احوال گنج قارون"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ احوال گنجِ قارون کایّام داد برباد در گوشِ گل فرو خوان تا زر نهان ...
Media Removed
️ "احوال گنج قارون"️ احوال گنجِ قارون کایّام داد برباد در گوشِ گل فرو خوان تا زر نهان ندارد داستان قارون و گنج های بسیار او که خادمان برای حمل کلیدهای آن در زحمت بودند همه بر باد رفت و آن گنج ها که امروز نیز حریصان و جاه طلبان در بانک ها نهاده اند و از حفظ و حساب آن در تنگنا افتاده اند نیز ... 🔹️
🔹️
🔹️
"احوال گنج قارون"🔹️
🔹️
احوال گنجِ قارون کایّام داد برباد
در گوشِ گل فرو خوان تا زر نهان ندارد

داستان قارون و گنج های بسیار او که خادمان برای حمل کلیدهای آن در زحمت بودند همه بر باد رفت و آن گنج ها که امروز نیز حریصان و جاه طلبان در بانک ها نهاده اند و از حفظ و حساب آن در تنگنا افتاده اند نیز همه بر باد خواهد رفت و با هیچ کس وفا نخواهد کرد پس چه خوش تر که آدمیان پند گیرند و ثروت ها را به میان آورند و در جهت بهبود حال یکدیگر به کار گیرند...
🔹️
برگرفته از کتاب "در صحبت حافظ"
به قلم حسین الهی قمشه ای
نقاشی "مرگ قارون" اثر گوستاو دوره
#گنج #قارون #در_صحبت_حافظ #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Treasure #Korah #In_the_Realm_of_Hafez #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
ماجرای تولد بیست وشش سالگی ام... . طبق هماهنگی و کسب اجازه شب ششم فروردین با جانشین محترم یگان انتظامی ...
Media Removed
ماجرای تولد بیست وشش سالگی ام... . طبق هماهنگی و کسب اجازه شب ششم فروردین با جانشین محترم یگان انتظامی محل خدمتم .. افسر نگهبان محترم ساعت ۵:۳۰ دقیقه صبح به بنده اجازه خروج از یگان و حرکت به سمت شیراز را داد. فاصله زاهدان تا شیراز حدود هزار و سیصد کیلومتر است که طی کردن این مسیر با اتوبوس حدود شانزده ... ماجرای تولد بیست وشش سالگی ام...
.

طبق هماهنگی و کسب اجازه شب ششم فروردین با جانشین محترم یگان انتظامی محل خدمتم .. افسر نگهبان محترم ساعت ۵:۳۰ دقیقه صبح به بنده اجازه خروج از یگان و حرکت به سمت شیراز را داد.
فاصله زاهدان تا شیراز حدود هزار و سیصد کیلومتر است که طی کردن این مسیر با اتوبوس حدود شانزده ساعت زمان میبرد. برنامه جشن تولد ساعت نه شب بود و من می بایست به هر شکل ممکن قبل از ساعت نه خودم را به شیراز می رساندم.
اولین اتوبوس زاهدان شیراز ساعت دو نیم ظهر زاهدان را ترک می کرد که عملا ساعت پنج صبح هشتم مرا شیراز میرساند لذا تنها چاره ای که داشتم دل بستن به مسیر و همراه شدن با مسافران راه بود.
با تاکسی خودم را به پلیس راه رساندم حدود نیم ساعت بعد یک ماشین پژو که یک پدر و پسر بلوچ سرنشین آن بودند مرا سوار کردند و تا ایست و بازرسی نصرت آباد در فاصله صد پنجاه کیلومتری زاهدان بردند.
آنجا با دوستان بلوچم خداحافظی کردم و منتظر پیدا شدن همسفر دیگری ماندم. پس از حدود بیست دقیقه یک.پژو تک سرنشین آمد که عازم یزد بود و میتوانستم تا کرمان همسفر او باشم.
حمزه(راننده پژو)در کار تولید پارچه بود برای سر زدن به اقوام به خاش رفته بود و حالا پس از چند ساعت رانندگی خود را به نصرت آباد رسانده بود.حمزه از اهالی اهل سنت یزد بود و با اینکه اصالت بلوچ داشت اما مدت هابود که ساکن یزد بود و دیگر کاملا یزدی شده بود. مسیر نصرت آباد تا بم را در میان کویر و شن های روان طی کردیم و ساعت ده صبح به بم رسیدیم.
من که از خستگی حمزه اطلاع داشتم پیشنهاد کردم که تا کرمان من رانندگی کنم. مسبر بم تا کرمان را با با بیشترین سرعت ممکن طی کردیم و ساعت دوازده و سی دقیقه به پلیس راه باغین در فاصله بیست کیلومتری بعد از کرمان رسیدیم و از همسفر یزدی خداحافظی کردم.
از خوش شانسی زیاد من ده دقیقه بعد از رسیدنم به باغین اتوبوس کرمان شیراز از راه رسید که می توانست مرا ساعت هشت شب به شیراز برساند.
با خوشحالی تمام با اتوبوس همراه شدم.البته راننده محترم در بدو ورودم تلاش کرد که کرایه سی و پنج تومانی را از بنده چهل و پنج تومن بگیرد که با هوشیاری امت حزب الله ناکام ماند.خخخ
ساعت هشت وسی دقیقه شب لحظه ای که با خستگی زیاد از اتوبوس پیاده شدم هوای بهاری شیراز و بوی بهار نارنج به استقبالم آمدند. مشامم پر از بوی گل های بهاری شد و تمام خستگی چندماه مرزبانی و سفر طولانی از تنم در رفت و با شادی و انرژی خودم را سر وقت به جشن تولد بیست و شش سالگی ام رساندم.
سالی سرشار از شادی و سلامتی را برای دوستانم آرزو میکنم.
Read more
. - چه شده؟! چرا انقدر بیتابی؟ + خالد، تو حارث را میشناسی؟ - کدام حارث؟! + حارث بن سجیه! - حارث بن ...
Media Removed
. - چه شده؟! چرا انقدر بیتابی؟ + خالد، تو حارث را میشناسی؟ - کدام حارث؟! + حارث بن سجیه! - حارث بن سجیه .. نمیشناسم، کیست؟ +‌ حارث، همانیست که بساط شرابش هرشب بپا بود. همانیست که بر صورت علی در جنگ آب دهان انداخت. حارث همانیست که به شانه ی علی ضربه ای وارد کرد که تا همیشه زخمش باقی ماند خالد! او همانیست ... .
- چه شده؟! چرا انقدر بیتابی؟
+ خالد، تو حارث را میشناسی؟
- کدام حارث؟!
+ حارث بن سجیه!
- حارث بن سجیه .. نمیشناسم، کیست؟
+‌ حارث، همانیست که بساط شرابش هرشب بپا بود. همانیست که بر صورت علی در جنگ آب دهان انداخت. حارث همانیست که به شانه ی علی ضربه ای وارد کرد که تا همیشه زخمش باقی ماند
خالد! او همانیست که سی سال پیش برای سوزاندن درب خانه علی هیزم آورد و در میان ناله فاطمه قهقه زد!
- نمیفهمم، از این دست دشمنان علی کم نیستند! چه چیز تو را چنین بیتاب کرده ربیع؟!
+‌ تو هیچ میدانستی علی در مقابل این همه نیشی که حارث به او زد چه کرد؟
-‌ چه کرد؟!
+ خودم با چشم های خودم دیدم خالد! تا همین چند روز پیش که آخرین روزهای عمرش بود .. هرگاه حارث را میدید،‌ به رویش لبخند می زد و میگفت سلام حارث! حارث نیز با خشونت به او می نگریست و میگفت تو اسم مرا از کجا میدانی ؟
-‌ و علی چه می گفت ؟
+‌ می گفت .. من نام تمام کسانی که با حب به علی ‌بمیرند را می دانم !
-‌ حارث مگر محب علی بود؟!! حارث که اگر زورش می رسید علی را در دم میکشت !
+‌ من هم همین را می گفتم، هرگاه میدیدم علی چنین می کند، با خود می گفتم علی هم گاهی حرف هایی میزند که آدم شاخ در میاورد !
اما .... باورت نمی شود خالد ....
-‌ حرف بزن دیگر! چه بر سر حارث آمد ؟!
+‌ حارث وقتی فهمید ابن ملجم فرق علی را با ضربت شمشیر شکافته،سرگردان در کوچه های کوفه بدنبال کسی می گشت که جانش را بگیرد،گویی از این زندگی خسته شده بود ..اما هیچ کس قبول نکرد
-‌ و بعد ؟
+ رفت به خانه علی ، همین چندروزی که علی در بستر بود ... راهش ندادند اما علی گفت بگویید داخل بیاید ، حارث داخل رفت ... نمیدانم بین او و علی چه گذشت .. فقط دیدم وقتی حارث بیرون آمد دیگر آن حارث نبود ! سجده می کرد و توبه می کرد، ناله می زد و اشک می ریخت .... باید میدیدی خالد ...
- علی از کجا میدانست حارث با حب به او میمیرد !!!
+‌ من نمیدانم خالد ! فقط میدانم علی را دیر شناختم !!
- ربیع .. می گویند ابن ملجم وقتی علی داشت نماز صبح میخواند ، به فرق سرش ضربه زده ... ربیع .. مگر علی نماز هم می خواند ؟!
+‌ چه می گویی خالد !!! می گویم علی از چهل سال بعدِ حارث خبر داشت !‌ غیر از این است که با خدایش سَر و سِری دارد؟!! کم خودت را گول بزن ! وای بر ما .. چه کردیم با علی ... !!
-‌ چه کردیم با علی؟! درست است که مقابل  دشمنانش در نیامدیم ، اما به روی او شمشیر هم نکشیدیم!
+ آری .. سکوت کردیم .. و این از شمشیر کشیدن بر علی هم بدتر است!
- کاش علی را زودتر میشناختیم ...
.
.
#برای_سومین_سال ...
#شاه_غریب_کوفه
.
Read more
. تصویر جدید Galaxy s10 plus لو رفت! به نظر می‌رسد تصویر مدل نهایی پرچمدار بعدی سامسونگ و قیمت جدید ...
Media Removed
. تصویر جدید Galaxy s10 plus لو رفت! به نظر می‌رسد تصویر مدل نهایی پرچمدار بعدی سامسونگ و قیمت جدید سری اس سامسونگ توسط ice universe افشا کننده‌ی معروف لو رفت. این سری از کهکشانی‌های سامسونگ در 3 مدل عرضه خواهند شد. مدل ارزان‌تر از صفحه‌نمایش تخت و 2 مدل دیگر از صفحه‌نمایش خمیده (در 2 سایز متفاوت) ... .
تصویر جدید Galaxy s10 plus لو رفت!
به نظر می‌رسد تصویر مدل نهایی پرچمدار بعدی سامسونگ و قیمت جدید سری اس سامسونگ توسط ice universe افشا کننده‌ی معروف لو رفت.
این سری از کهکشانی‌های سامسونگ در 3 مدل عرضه خواهند شد. مدل ارزان‌تر از صفحه‌نمایش تخت و 2 مدل دیگر از صفحه‌نمایش خمیده (در 2 سایز متفاوت) بهره می‌برند. در این سری از پرچمدار‌های سامسونگ از نمایشگر بدون حاشیه Infininty-O بهره گرفته شده است که نسبت نمایشگر به بدنه‌ی آن نسبت به رقبا می‌تواند بیشتر باشد!
قیمت‌های این سری از پرچمداران سامسونگ از 670£ (845$) برای مدل پایه‌ی Galaxy s10 ارزان قیمت‌تر شروع می‌شود. کهکشانی استاندارد سامسونگ در 2 مدل با حافطه داخلی 128 و 512 گیگابایت به ترتیب با قیمت 799£ (1000$) و 999£ (1260$) و Galaxy s10 plus در 3 مدل 128 و 512 گیگابایت و 1 ترابایت به ترتیب با قیمت 899£ (1135$) و 1099£ (1390$) و 1399£ (1750$) به فروش خواهند رسید.
شایان ذکر است قیمت پرچمداران جدید سری اس برای بازار بریتانیا لو رفته است که همیشه مقداری از میزان بازار جهانی گران‌تر است. ( به دلیل مالیات‌های مخصوص این منطقه)
#samsung #galaxys10 #galaxys10plus #newgalaxy #newsamsung #samsunggalaxys10 #s10 #infinityo #infinity_o #samsunggalaxys10plus #سامسونگ #کهکشانی‌جدید #کهکشانی_جدید
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span>دبير انجمن نويسندگان كودك و نوجوان مطرح كرد توجه به افتخار آفريني اهالي فرهنگ در عرصه هاي بين المللي ...
Media Removed
دبير انجمن نويسندگان كودك و نوجوان مطرح كرد توجه به افتخار آفريني اهالي فرهنگ در عرصه هاي بين المللي ضروري است دبیر انجمن نویسندگان کوک و نوجوان معتقد است که استقبال از اهالی فرهنگ و ادبی که در عرصه های بین المللی افتخار آفرینی کرده اند، نوعی گوشزد به سایر نهادهای دولتی و خصوصی به منظور توجه ... 📝دبير انجمن نويسندگان كودك و نوجوان مطرح كرد
توجه به افتخار آفريني اهالي فرهنگ در عرصه هاي بين المللي ضروري است
📝دبیر انجمن نویسندگان کوک و نوجوان معتقد است که استقبال از اهالی فرهنگ و ادبی که در عرصه های بین المللی افتخار آفرینی کرده اند، نوعی گوشزد به سایر نهادهای دولتی و خصوصی به منظور توجه بیشتر به این قشر از جامعه است. 📝جعفر توزنده جاني با اشاره به ضرورت توجه به اهالي فرهنگ و ادب كه در عرصه هاي بين المللي افتخار آفريني مي كنند، اظهار كرد: وقتي يك قهرمان ايراني در رشته ورزشي يا هر رشته ديگري كه در عرصه هاي بين المللي افتخار آفريده است، وارد كشورمان مي شود، همه ـ اعم از عموم مردم و مقامات ـ به استقبال آن مي روند. اما متأسفانه اين گونه حركت ها در عرصه هاي فرهنگ و كتاب ديده نمي شود. 📝دبير انجمن نويسندگان كوك و نوجوان ادامه داد: بنابراين به شدت از اقدام هر موسسه يا نهادي كه در راستاي ارج گذاري به درخشش و افتخار آفريني اهالي فرهنگ اعم از نويسندگان، مترجمان و ناشران ايراني در عرصه هاي بين المللي، گام برمي دارند، استقبال مي كنم؛ مي توان حتي با هديه دادن يك شاخه يا دسته گل به استقبال اين قشر از جامعه رفت و هر چند اندك زمينه هاي ايجاد انگيزه در آن ها براي فعاليت بيشتر در اين عرصه را فراهم كرد. 📝وي توضيح داد: چرا كه اين كار نه تنها جنبه خبري دارد و همگان در سراسر كشور از چنين افتخارآفريني در عرصه هاي بين المللي آگاه مي شوند بلكه نوعي گوشزد و ايجاد هوشياري براي ساير نهادهاي دولتي و خصوصي به منظور توجه بيشتر به اهالي فرهنگ و ادب است. 📝توزنده جاني گفت: اين گروه از نويسندگان به واسطه سفري كه به خارج از كشور داشتند، تجارب مفيدي در حوزه هاي مختلف به ويژه ادبيات كسب كرده اند كه بايد اين فرصت را غنيمت شمرد و به ديدار آن ها رفت و با آن ها به گفت وگو نشست چرا كه در درجه اول افتخاري براي سراسر كشورند و در درجات بعدي به كل ادبيات به ويژه ادبيات كودك و نوجوان محسوب مي شوند. 📝دبير انجمن نويسندگان كوك و نوجوان در پايان، اظهار كرد: اميدوارم استقبال از نويسندگان و مترجمان ايراني كه در عرصه هاي بين المللي افتخار آفريده انده، تداوم داشته باشد و فقط از سوي يك نهاد شاهد اين حركت ها نباشيم بلكه همه نهادهاي فرهنگي در اين راستا گام بردارند.

https://gap.im//khaneyeketab
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> صبح به شدت خوابم ميومد، ديشب تا يك سركار بودم و امروز نه صبح شروع.. تا سه داشتم فيلم ترسناك ميديدم!! ...
Media Removed
صبح به شدت خوابم ميومد، ديشب تا يك سركار بودم و امروز نه صبح شروع.. تا سه داشتم فيلم ترسناك ميديدم!! صبح خودم شكل فيلم ترسناك شده بودم.. يك اقايي نسخه ديابت داشت و يكي از داروهاش كم بود، همزمان كه بقيه شو داشت ميگرفت سعي ميكرد تماس بگيره كه اصلا موفقيت آميز نبود!! براي دلداري گفتم؛ طفلكي دكترها ... ➿➿
صبح به شدت خوابم ميومد، ديشب تا يك سركار بودم و امروز نه صبح شروع.. تا سه داشتم فيلم ترسناك ميديدم!! صبح خودم شكل فيلم ترسناك شده بودم.. يك اقايي نسخه ديابت داشت و يكي از داروهاش كم بود، همزمان كه بقيه شو داشت ميگرفت سعي ميكرد تماس بگيره كه اصلا موفقيت آميز نبود!! براي دلداري گفتم؛ طفلكي دكترها خيلي تحت فشارن و كارشون سخته، گاهي فراموش ميكنن نسخه اي رو بنويسن.. نميدونم چه جوري حرف كشيده شد به من و اينكه آيا دوست دارم پزشكي بخونم يا نه؟ گفتم؛ بعد از دفاع پي اچ ديم چرا كه نه.. حالا بيينيم چي ميشه.. يكدفعه به فارسي گفت؛ شما ايراني هستي؟ اقا ما رو ميگي.. گفتم؛ بله! شما فارسي بلدي؟؟ گفت؛ من سه سال ايران بودم (لطفا حرفهاشو با لهجه ادم اهني مثل لهجه آلوچه ها بخونين!!) كلي تعريف كرد از ايران.. پرسيد؛ بچه كجا هستين؟ گفتم؛ تهران گفت؛ كجاي تهران.. گفتم؛ شهرك غرب و نه فرمانيه و غش غش خنديدم (چون صدي نو و نه تا ميان اينور آب ميشن بچه فرشته و فرمانيه) گفت؛ من خيابون مينا زندگي ميكردم.. گفتم؛ به به مينا!! گفت؛ بله ولي سه تا خيابون مينا داريم!! يعني كف كردم.. گفتم؛ آهان!! گفت؛ من اوني بودم كه نزديك پارك شاهه!! گفتم؛ جااان؟ گفت؛ پارك جمشيديه.. گفتم؛ خداييش باريكلا خيلي خوب بلدينها!! از ايران و آدمهاش كلي تعريف كرد و منم كلي تشكر و آخرشم گفتم؛ فارسي تون عاليه و باعث شد خواب از سر من بپره!! خوشحال و خندون رفت به سلامت.. بعد از ظهر يك آقاي هشتاد ساله قطره چشمشو ميخواست كه نداشتيم و گفتم؛ مشابهش هست اوكيه؟ رفتم جعبه شو اوردم و هي چپ و راستش كرد و انقدر سوال كه توش چيه؟ از هر كدوم چقدره؟ عوارضش چيه؟ افكتش كي مياد؟ و آخرشم آهي كشيد و گفت؛ باشه بده.. من بهت اعتماد ميكنم كه ميگي مشابهه همونه.. مردم از خنده.. كل فارماكولوژي دارو رو از ما شفاهي امتحان گرفت و بازم راضي نشد و دست به دامن اعتماد و انسانيت بگشت.. موقع امضا و سلام و صلوات آخرش گفت؛ ميتونم بپرسم از كجا مياي؟ گفتم؛ ايران! گفت؛ از اسمت حدس ميزدم.. من چند بار ايران بودم! با خودم فكر كردم يا خدا من كه ديگه خوابم نمياد پشت سر هم باعث و باني زدايش خواب برام ميفرستي و نيشم باز شد.. گفت؛ از كدوم شهري؟ گفتم؛ تهران.. گفت؛ به به تهران عاليه.. گفتم؛ بغير از ترافيكش واقعا.. راستي اصفهان و شيراز رفتين؟ گفت؛ بله.. خيلي قشنگن و آدمها تو ايران خيلي مهربونن.. گفتم؛ خوشحالم از شنيدنش، واقعا لازمه، تو دنيا امروز.. گفت؛ نسل جديد ايران خيلي باهوش و قويه و اجازه ادامه اين شرايط رو هرگز نميده و رفت.. از اينجور اتفاقها براي شمام افتاده؟؟
Read more
تبريك به كشور انگلستان، جامعه رياضى جهان و با يك واسطه به ايران بايد به كشور انگلستان تبريك بگيم كه ...
Media Removed
تبريك به كشور انگلستان، جامعه رياضى جهان و با يك واسطه به ايران بايد به كشور انگلستان تبريك بگيم كه آقاى كوچر بيركار رياضى دان اهل اين كشور موفق به دريافت مدال فيلدز شد. مدال فيلدز از نظر بسيارى بعنوان جايزه نوبل رياضى شناخته ميشود. البته در خبرگزاريهاى ايرانى ايشون بعنوان يك رياضى دان ايرانى ... تبريك به كشور انگلستان، جامعه رياضى جهان و با يك واسطه به ايران
بايد به كشور انگلستان تبريك بگيم كه آقاى كوچر بيركار رياضى دان اهل اين كشور موفق به دريافت مدال فيلدز شد. مدال فيلدز از نظر بسيارى بعنوان جايزه نوبل رياضى شناخته ميشود. البته در خبرگزاريهاى ايرانى ايشون بعنوان يك رياضى دان ايرانى معرفى شدن! يادم رفت بگم كه ايشون با نام فريدون درخشانى در شهر مريوان متولد شدن و تا مقطع كارشناسى دانش آموخته دانشگاه تهران بودن كه گويا بعد از سفرشون به انگلستان در سال دوهزار ميلادى از كشور انگلستان درخواست پناهندگى كردن و با ميل خودشون به تبعيت اين كشور درامدن و نام خود را به كوچر بيركار كه طبق شنيده هاى من معنى رياضى دان مهاجر رو داره تغيير دادن. كوچر بيركار يك از ميليونها مورد فرار مغزها از كشور ما در چهل سال اخير هستن! البته من هميشه با مهاجرت موافق بودم و اونرو باعث رشد و ترقى انسان ميدونم ولى مهاجرت از روى علاقه و برنامه و نه اجبار. از كشور انگلستان هم ممنونم كه با فراهم كردن امكانات لازم باعث ادامه خدمات اين رياضى دان به جهان شد. قبل از ايشان هم خانم مريم ميرزا خانى كه به آمريكا مهاجرت كرده بودن موفق به دريافت اين مدال پر ارزش شده بودن. البته متأسفانه خانم ميرزاخانى ديگر در ميان ما نيستن. يادم مياد كه در مراسم ختمى كه در ايران براى ايشان ترتيب داده شده بود، تمام دقتهاى لازم براى پوشاندن موهاى ايشان با فتوشاپ در عكس انجام شده بود كه نشان از تيزبينى مسئولان امر داره 👍🏻 اميدواريم كه آقاى بيركار سالهاى سال عمرشون به دنيا باشه و به جامعه رياضى جهان خدمت كنن و ما هم با يك واسطه پز اصالت ايرانى ايشون رو بديم
#فرارمغزها #ايران #رياضىدان #كوچربيركار #كردستان #مريوان #انگلیس #انگستان #بريتانيا
#uk #iran #mathematics #caucherbirkar
پ.ن. حتماً هستند عزيزانى كه ميان و ميگن رفت كه رفت، به خيارشور كه رفت! اصلاً اگر وطن پرست بود نميرفت و ميموند! حتماً رفته اونجا به عشق ديسكو و آبجو! در اين چهل سال اين حرفها رو در رابطه با همه مغزهايى كه رفتن زدن! البته كم نداريم مغزهايى كه ماندن و الان در صف شير خشك بچه شون ايستادن و بجاى خدمت به علم بفكر اجاره منزل و اقساط عقب افتاده شون هستن 😔
Read more
دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ به در و دشت و دمن ؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل ...
Media Removed
دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ به در و دشت و دمن ؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ پیرفرزانه من بانگ برآورد که این حرف نکوست ، دل که تنگ است برو خانه دوست . . . شانه اش جایگه گریه تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چاره دلتنگی توست . . دل که تنگ ... دل که تنگ است کجا باید رفت ؟
به در و دشت و دمن ؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت ؟ پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نکوست ،
دل که تنگ است برو خانه دوست . . .
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست . .
دل که تنگ است برو خانه دوست . .
خانه اش خانه توست . . .
باز گفتم :
خانه دوست کجاست ؟
گفت پیدایش کن
بروآنجاکه پر از مهر و صفاست
گفتمش در پاسخ :
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
یادشان در دل من ،
قلبشان منزل من . . . !
صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق !
تو دلت سبز ،
لبت سرخ ،
چراغت روشن !
چرخ روزيت هميشه چرخان !
نفست داغ ،
تنت گرم ،
دعايت با من !
روزهايت پى هم خوش باشد...
( فريدون مشيري)
.....................................................
يك عكس تقريبا قديمي حدود٢ سال پيش
#زهرا #اويسي #فيلم #سريال #هنرمندان #بازيگر #تئاتر #هنرمندان #سينما #سينماگران #zahra #oveyssi #bazigaran #bazigar #cinema #film #honarmandan #honarmand #cinemagaran #honar #mashhour #seriyal
Read more
. با اینکه مامان و بابا خیلی به تربیت ما اهمیت می‌دادند ولی کارهای برادرم همیشه و همه جا باعث آبروریزی ...
Media Removed
. با اینکه مامان و بابا خیلی به تربیت ما اهمیت می‌دادند ولی کارهای برادرم همیشه و همه جا باعث آبروریزی بود. با خستگی تمام چمدان‌هایمان را تحویل گرفته بودیم و داشتیم از پله برقی‌های سالن فرودگاه می‌آمدیم پایین که داداش کوچیکه بازی‌اش گرفت. با سرعت شروع کرد به پایین دویدن و دوباره بالا آمدن از پله‌های ... .
با اینکه مامان و بابا خیلی به تربیت ما اهمیت می‌دادند ولی کارهای برادرم همیشه و همه جا باعث آبروریزی بود. با خستگی تمام چمدان‌هایمان را تحویل گرفته بودیم و داشتیم از پله برقی‌های سالن فرودگاه می‌آمدیم پایین که داداش کوچیکه بازی‌اش گرفت. با سرعت شروع کرد به پایین دویدن و دوباره بالا آمدن از پله‌های روبه‌رو. مامان دستپاچه شد و سعی کرد از لابه‌لای جمعیت رد شود بلکه بتواند دانیال را متوقف کند. اما طفلکی نه اینکه چاق باشد هاا!! ولی حجم و ابعادش جوری بود که بالا تنه‌اش رد شد و پایین تنه‌اش همان جا کنار من و بابایی ماند که البته بعد از چند ثانیه با دو تا تکان آن را هم رد کرد و با سرعت به جلو رفت. توی دلم داشتم به دانیال فحش می‌دادم و با چشم مسیر حرکت مامان را دنبال می‌کردم. ناگهان متوجه آقای بسیار قوی‌هیکلی شدم که درست پشت به پشت مامان مشغول راه رفتن است. هر چه مامان سرعتش را بیشتر می‌کرد آقای هیکلی خطرناک هم تندتر راه می‌رفت. بابا خیلی حواسش نبود و داشت طبق دستورات شوهرخواهر آقای خسروی با موبایلش مسیر فرودگاه تا نزدیک‌ترین هتل را چک می‌کرد. سعی کردم مامان را در تیررس نگاهم نگه دارم. لعنتی این وسط اثری از دانیال هم نبود. به سرعتم اضافه کردم و تقریبا به فاصله سه چهارمتری مامان و مرد خطرناک رسیدم. اوضاع از آنچه فکرش را می‌کردم خیلی خطرناک‌تر بود. آقای مذکور علاوه بر اینکه به حالت خم شده و نزدیک به مامان راه می‌رفت حالا چیزهایی هم با صدای بلند می‌گفت. فکر کنم خود مامان هم متوجه خطری که تهدیدش می‌کرد شده بود. ولی از شدت استرس بدون اینکه به اخطارها توجه کند با سرعت داشت به مسیرش ادامه می‌داد. مرد خشمگین حالا دیگر به مامان چسبیده بود و با فریادهای بلند به او می‌گفت: نمی‌دونم چی چی*!! نمی‌دونم چی چی*!! استاپ! استاپ!
.
دست بابا را کشیدم و گفتم: بابایی! مامان در خطره! باید نجاتش بدیم. اون آقاهه مماس با مامان داره بهش فحش میده.
.
بابا سرش را از توی موبایل در آورد و با بی‌حوصلگی و حالت گیج و منگی دنبال مامان گشت. اما با دیدن صحنه پیش رو یکهو رگ غیرتش از جا در رفت و با حالت باورنکردنی عربده‌کشان خودش را به آقای هیکلی رساند و از بغل خودش را روی طرف انداخت و گفت: هوی عمو؟ شی ایز مای ناموس! و بدون معطلی یک مشت محکم حواله چانه مرد کرد. البته هنوز مشت روی لپ طرف منعقد نشده ضربت مشابهی هم زیر چشم بابا فرود آمد. وسط این ماجراها نمی‌دانم دانیال یهو از کجا پیدایش شد و چون اوضاع را هیجان‌انگیز دید از فاصله معینی ایستاد، دست‌هایش را مدل موتور گازی کرد
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
: شنبه رو باید با نشاط و انرژی مثبت شروع کرد... با قدم های مطمعن.... با نگاهی سرشار از امید... به خورشید ...
Media Removed
: شنبه رو باید با نشاط و انرژی مثبت شروع کرد... با قدم های مطمعن.... با نگاهی سرشار از امید... به خورشید سلام کرد... با شاپرک ها به مهمونی گل ها رفت و با گفتن « من لایق بهترینم » پس بهترین ها رو جذب می کنم..???????????????????????????? : ---------------- : شنبه رو باید با نشاط و انرژی مثبت شروع کرد... با قدم های مطمعن.... با نگاهی سرشار از امید... به خورشید سلام کرد... با شاپرک ها به مهمونی گل ها رفت و با گفتن « من لایق بهترینم » پس بهترین ها رو جذب می کنم..????????????????✌???????????? : ----------------
. <span class="emoji emoji2049"></span>️ رویا یا واقعیت؟! آیا پایان فیلم Inception شاهکار نولان مشخص شد؟ (اسپویلر) . - حدود ۸ سال پیش ...
Media Removed
. ️ رویا یا واقعیت؟! آیا پایان فیلم Inception شاهکار نولان مشخص شد؟ (اسپویلر) . - حدود ۸ سال پیش فیلم Inception به کارگردانی کریستوفر نولان، به‌روی پرده‌های سینما رفت و با تحسین منتقدان و تماشاگران مواجه شد. با این حال، پایان فیلم بسیار بحث برانگیز بود و از آن زمان شاهد انتشار نظریه‌های مختلفی ... .
⁉️ رویا یا واقعیت؟! آیا پایان فیلم Inception شاهکار نولان مشخص شد؟ (اسپویلر)
.
- حدود ۸ سال پیش فیلم Inception به کارگردانی کریستوفر نولان، به‌روی پرده‌های سینما رفت و با تحسین منتقدان و تماشاگران مواجه شد. با این حال، پایان فیلم بسیار بحث برانگیز بود و از آن زمان شاهد انتشار نظریه‌های مختلفی در مورد آن بودیم
.
- در صحنه پایانی این فیلم، شخصیت دام کاب با بازی لئوناردو دی‌ کاپریو، سرانجام با فرزندان خود ملاقات کرد، اما مشخص نبود که این صحنه در واقعیت جریان دارید یا بخشی از رویا است. در این صحنه توتم کاب روی میز بود و با توجه به قوانین فیلم، اگر توتم همیشه در حال چرخیدن باشد و چرخش آن به اتمام نرسد، او در یک رویا است و اگر در نهایت سقوط کند، او در واقعیت قرار دارد
.
- با این حال، بسیاری در مورد واقعیت یا رویا بودن این صحنه اختلاف نظر دارند. برخی معتقد هستند با توجه به اینکه در صحنه پایانی فیلم، کاب حلقه عروسی را در دست ندارد و سرانجام می‌تواند صورت فرزندان خود را ببیند، پس این صحنه در واقعیت است و با توجه به صحبت‌های کین و شخصیت او که پدر کاب بود و در این صحنه حضور داشت، پس به نظر می‌رسد که این صحنه واقعا در واقعیت جریان داشته است
.
- چندی پیش «مایکل کین» که نقش پدر زن «کاب» و استادش «پروفسور استفن مایلز» را در فیلم داشت در مصاحبه‌ای با مجله اسکوآیر اعلام کرد که «نولان» پایان فیلم را در زمان فیلم‌برداری برای او توضیح داده است! او گفت: «زمانی که من فیلمنامه فیلم «اینسپشن» را دریافت کردم، کمی این فیلمنامه برای من مثل یک پازل بود و من به او (نولان) گفتم که نمی‌دانم چه زمانی از اتفاقات فیلم در رویا است و چه زمانی در فیلم در واقعیت جریان دارد؟ نولان گفت زمانی که تو در صحنه حضور داری، آن صحنه در واقعیت جریان دارد. پس من متوجه شدم اگر در یک صحنه من حضور داشته باشم، آن صحنه واقعیت است و اگر در آن من نباشم، آن صحنه رویا است»
.
- بسیاری معتقدند که «نولان» با این حرف سعی داشت به «کین» در درک بهتر فیلم و نهایتاً بازی بهتر کمک کند. همچنین نولان همیشه ترجیح داده است که پایان این فیلم مبهم باقی بماند و هیچگاه واقعیت یا رویا بودن این صحنه را رد یا تکذیب نکرده است. به احتمال زیاد این سوال از «نولان» تا پایان دوران فعالیت حرفه‌ای او پرسیده می‌شود اما دیر یا زود تماشاگران باید این مسئله را درک کنند که هدف اصلی فیلم چیز دیگری بوده است
.
💭 نظر شما در مورد پایان فیلم «اینسپشن» و صحبت های کین چیه؟
_____________________
#Inception #ChristopherNolan
#LeonardoDiCaprio #MichaelCaine
Read more
«کاریزمایی در صدد لگدمال شدن» شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال #شیملس ( #بی_شرم ) را پخش کرد ...
Media Removed
«کاریزمایی در صدد لگدمال شدن» شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال #شیملس ( #بی_شرم ) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصله‌گذاری #برتولت_برشت خطاب به دوربین بیننده را به تماشای ... «کاریزمایی در صدد لگدمال شدن»

شبکه تلویزیونی شوتایم فصل هشتم سریال #شیملس ( #بی_شرم ) را پخش کرد در حالی که دیگر پرولوگ های ابتدایی نخ نما شده بود. وقتی در فصول پیشین در ابتدای هر اپیزود شخصیت های جذاب قصه، نوبت به نوبت با بهره گیری از متد فاصله‌گذاری #برتولت_برشت خطاب به دوربین بیننده را به تماشای «آنچه گذشت» دعوت می‌کردند. حس عجیبی توأم با قرابت به مخاطب دست می‌داد. اما امروز با روی دایره تکرار افتادن سریال به راستی دلیل ادامه دادنش چیست؟
.
.
گرچه این فصل از فاجعه فصل پیش یک سر و گردن بالاتر است. اما همچنان فاصله‌ای دور، با ابتدای سریال و البته نقطه اوج و درخشان‌ترین فصلش یعنی فصل پنجم دارد. فصل گذشته (هفتم) در حقیقت به جای مجموعه داستانی، تیزر سریالی گوشی های همراه آیفون بود. هر چه به محتوای آن فصل که سال گذشته دیدم، فکر می‌کنم. چیزی جز تبلیغات ظاهری و مضحک اَپل به خاطرم نمی‌آید. همین که به همه کاراکتر های گدا گرسنه و محتاج یک لقمه نان فیلم، یکی یکدانه گوشی #آیفون داده بودند. یا مدام صدای زنگ تکراری و اعصاب خرد کن آیفون بر باند صوتی به گوش می‌رسید و یا بدتر از همه تبلیغات باسمه‌ای اپلیکیشن های مختص به سیستم عامل (آی اُ اس) که به هر کدام شیرین یک اپیزود اختصاص داده بودند می‌شد بعد از هفت سال از این مجموعه قطع امید کرد.

این فصل قصه منسجمی نداشت و می‌توان گفت فاقد پیرنگی استاندارد بود. مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرید. با ارثیه مانیکا و بازپروری لیپ آغاز شد و با دستگیری ایان و ورشکستگی فیونا به پایان رسید. داستان های فرعی همچون دوران اوج سریال، با قدرت به میان می‌آمد اما آشفته و پریشان به دست فراموشی سپرده می‌شد. همسایه لزبین فیونا که زمان زیادی صرفش شده بود، اواسط کار ناپدید گشت. نمونه این اتفاق برای دختر استادِ مرحوم لیپ نیز افتاد. خط داستانی فرانک که همیشه بخش ویژه سریال بود در این فصل تا جایی پیش می‌رفت و با به بن بست رسیدن و ته کشیدنِ ایده های گروه نویسندگی، از نو تعریف می‌شد. این ها همه نشانه هایی دال بر مدیریت ناشایست و به دور از انتظار «پل اَبوت» سازنده سریال است. اَبوت و همکارانش طی دو فصل واپس، لحن و فضایی که به مرور کسب کرده بودند را به خوبی زیرپا لگدمال کردند. و تنها برایشان شخصیت های کاریزماتیکی باقی مانده که با زوال آنان دیگر سرمایه‌ای نخواهند داشت. امید می‌رود که ادامه ندهند.
Read more
درود به همه عزيزان،خوبين خوشين<span class="emoji emoji270b"></span>️ دقيقا يادم نيست ولي فكر كنم دو ماه پيش بود كه بعد از اون بارندگي هاي ...
Media Removed
درود به همه عزيزان،خوبين خوشين️ دقيقا يادم نيست ولي فكر كنم دو ماه پيش بود كه بعد از اون بارندگي هاي خوب و عالي، كلي قارچ تو طبيعت رشد كرده بود و مردم ما بدون توجه به سمي بودن اونها ،مي چيدن و ميهخوردن و متاسفانه عواقب بسيار خطرناكش هم دامنگير سلامتيشون شد و تا جاييكه يادمه فوتي هم داشتيم خلاصه هدفم ... درود به همه عزيزان،خوبين خوشين✋️ دقيقا يادم نيست ولي فكر كنم دو ماه پيش بود كه بعد از اون بارندگي هاي خوب و عالي، كلي قارچ تو طبيعت رشد كرده بود و مردم ما بدون توجه به سمي بودن اونها ،مي چيدن و ميهخوردن و متاسفانه عواقب بسيار خطرناكش هم دامنگير سلامتيشون شد و تا جاييكه يادمه فوتي هم داشتيم 😔
خلاصه هدفم از گفتن اين مطلب اينه :
من چون علاقه دارم همه چي را تازه به تازه و به فصلش بايدخريد و خورد تقريبا هر يك روز درميان ميرم خريد تره بار ،يعني قيمت ها دستمه و بالا و پايين رفتن قيمت ها و اون موج سينوسي با فركانس غير قابل پيش بيني را قشنگ لمس ميكنم ،بعد جريان قارچ هاي سمي،يه روز ديدم قيمت قارچ از بالاي ده هزار تومان رفت به ٤٦٠٠تومان 🤔🤔
اولش يادم نبود جريان چيه!!؟يهو يادم افتاد كه مردم چون قارچ نمي خرن قيمتش اومده پايين
بعد كه كمي جريان قارچ ها كم رنگ شد رفته رفته قيمتش مي رفت بالا تا اينكه امرىز دوباوه رفته بود بالاي ١٠تومان
كاش اي كاش هزاران اي كاش... مردم ما به جاي خريد اينهمه ارز و سكه تحريم ميكردن و با هم متحد ميشدن تا به اين وضعيت دچار نميشديم 😢
واقعا وضعيت خرابه
چرا مردم ما اينجوري شدن ،يا از اول اينحوري بودن ؟؟!!!!
#گراني #ايران_آزادم_آرزوست #وطن #بهبود #وضعيت #كمرشكن #

و اما عكس ار ارشيو=>>
ته انداز مرغ با تهديگ پياز👌👌
Read more
{Part9} سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته ...
Media Removed
{Part9} سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته در خدمتشون بود، و یک منظره ی باور نکردنی کنار آب. Us Weekly میگه این سفر برای تیلور یه سوپرایز بود.  همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هری یکم بیش از حد مست کرد. هردوشون به اتاقشون برگشتن، اما هری ... {Part9}
سفر تنها فکر هری بود. یک فضای واقعا عاشقانه آماده کرده بود. اونها یه پیشخدمت داشتن که 24 ساعته در خدمتشون بود، و یک منظره ی باور نکردنی کنار آب. Us Weekly میگه این سفر برای تیلور یه سوپرایز بود.  همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هری یکم بیش از حد مست کرد. هردوشون به اتاقشون برگشتن، اما هری هنوز میخواست به باری برگرده که ساعات گذشته درجزیره با چند تا از دوستاشون بودن. تیلور به هری گفت اگه میخواد میتونه برگرده، اما اون نیست. هری هیچوقت به بار برنگشت.
اما در عوض به بالکن رفت و با یکی تلفنی حرف زد. تیلور کلماتی مثل "عزیزم” و "عشقم” شنید و فکر میکرد که کسی که پشت خطه یه دختره، اما مطمئن نبود. اونشب خیلی خسته بود تا اینکه بخواد باهاش دعوا کنه. {ظاهرا هری خیلی مست بوده تا حدی که نمیتونسته یه جمله رو هم کامل بگه}. و بنابراین تیلور رفت بخوابه بعد از اینکه تلاش کرد مستی هری رو از بین ببره و مجبورش کنه بخوابه :| در نهایت هری هم رفت که بخوابه.
صبح روز بعد تیلور درباره ی چیزهایی که دیشب شنیده بود از هری پرسید اما نه با عصبانیت. هری گفت که چیزی نبوده و نمیخواد راجبه ش حرف بزنه ولی تیلور اصرار داشت که بشنوه. اونها یکم راجبه این مسئله بحثشون شد.
تیلور برنامه ریزی کرده بود که برای آماده سازی تور به نشویل برگرده اما بعد از این بحثشون، تصمیم گرفت هرچه زودتر این کار رو بکنه. پس هیچ چیزی گفته نشد که پشیمونن.... ولی اونها اونجا بهم نزدن اما هردو قبول کردن که به یکم فاصله احتیاج دارن. {همه دسامبر با هم بودن :| } این آخرین باری بود که اونا باهم دیده شدن اما بزارید یادآوری کنم که اینجا با هم بهم نزدن.... تیلور با یک قایق بزرگتر به جزیره ای دیگه رفت و از اونجا به لس آنجلس پرواز کرد.{توی قایق همون لباس ootw رو پوشیده بود} در حالی که هری به قسمت دیگه ای از جزیره رفت. اونها تا وقتی که هری به لندن برگشت با هم حرف نزدن
یکی از شاهدان عینی در جزیره به CocoMaya گفته: " من هرگز حدس نمیزدم که اونا بهم بزنن. تیلور مداوم سرش رو روی شونه های هری میذاشت و تمام وقت به هم نزدیک بودن و به هم تکیه کرده بودن. من و خواهرم حتی دیدیم که همدیگر رو بوسیدن." اما هری اولین حرکت رو کرد. اول با تیلور تماس گرفت. اونها تقریبا یک ساعت با هم در مورد همه چی حرف زدن و اینکه برای هم چه معنی ای دارن... و تصمیم گرفتن که در دوجای مختلف باشن و از هم جدا شن اما باور نمیکنم که اونها عصبانی یا ناراحت بوده باشن یا صحبت کردن رو متوقف کنن چون واقعا این کار رو نکردن..... درواقع، اونا جفتشون ناراحت بودن از این!
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>🖐مسابقات قهرمانی باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جایزه نقدی میگرفت، هم به تیم ملی ...
Media Removed
🖐مسابقات قهرمانی باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جایزه نقدی میگرفت، هم به تیم ملی دعوت میشد. #شهید_ابراهیم_هادی در اوج آمادگی بود و با یک حریف ضعیف به فینال رسید. مربیان میدانستند که #ابراهیم_هادی قهرمان میشود. روی تشک رفتند، هنوز داور نیامده بود، ابراهیم جلو رفت و با لبخند ... 🔴🖐مسابقات قهرمانی باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جایزه نقدی میگرفت، هم به تیم ملی دعوت میشد. #شهید_ابراهیم_هادی در اوج آمادگی بود و با یک حریف ضعیف به فینال رسید.
مربیان میدانستند که #ابراهیم_هادی قهرمان میشود.
روی تشک رفتند، هنوز داور نیامده بود، ابراهیم جلو رفت و با لبخند به حریفش سلام کرد و دست داد.
حریف او چیزی گفت که متوجه نشدم، اما #ابراهیم سرش را به علامت تایید تکان داد.
نفهمیدم چه شد اما ابراهیم کشتی را خیلی بد شروع کرد!
همش با خونسردی دفاع میکرد و حریفش که در ابتدا ترسیده بود، جرأت پیدا کرد و مرتب حمله میکرد تا اینکه ابراهیم با سه اخطار، بازنده مسابقه اعلام شد!
حریفش از خوشحالی گریه میکرد. آنقدر از دست ابراهیم عصبانی بودم که به در و دیوار مشت میزدم و دعوایش میکردم!
او خیلی آرام و با لبخند همیشگی گفت: اینقد حرص نخور!
بعد سریع رفت.
دیدم حریفش به سمتم آمد و گفت:
آقا عجیب رفیق بامرامی دارید! من قبل مسابقه به آقا #ابرام گفتم هوای ما رو داشته باش، مادر پیرم تسبیح به دست و برادرام بالای سالن نشستند! کاری کن که خیلی ضایع نبازم!
رفیقتون سنگ تموم گذاشت!
با گریه ادامه داد: من تازه ازدواج کردم، به جایزه نقدی مسابقه هم خیلی احتیاج داشتم.
‌.
#یار_امام_زمان_اینجوریه ❤
‌.
خدایا کمک کن #مثل_ابراهیم_باشیم 💚
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج 💞 .
Read more
مدال نقره محجوب در گرندپری آنتالیا/ پایان کار تیم ۹نفره جودوی ایران با یک نقره و یک برنز . *خبر دیشب . نماینده ...
Media Removed
مدال نقره محجوب در گرندپری آنتالیا/ پایان کار تیم ۹نفره جودوی ایران با یک نقره و یک برنز . *خبر دیشب . نماینده وزن ۱۰۰+ کیلوگرم جودوی ایران با شکست مقابل حریف روس، به مدال نقره رقابت‌های گرندپری آنتالیا رسید تا تیم ۹ نفره ایران با یک نقره و یک برنز و حذف ۷ جودوکار دیگر به کار خود در این رقابت‌ها پایان ... مدال نقره محجوب در گرندپری آنتالیا/ پایان کار تیم ۹نفره جودوی ایران با یک نقره و یک برنز .
*خبر دیشب
.
نماینده وزن ۱۰۰+ کیلوگرم جودوی ایران با شکست مقابل حریف روس، به مدال نقره رقابت‌های گرندپری آنتالیا رسید تا تیم ۹ نفره ایران با یک نقره و یک برنز و حذف ۷ جودوکار دیگر به کار خود در این رقابت‌ها پایان دهد.

به‌ گزارش رزم‌آنلاین و به نقل از ‌ایسنا، در پایان رقابت‌های روز پایانی جودوی گرندپری آنتالیا در ترکیه، جواد محجوب جودوکار وزن ۱۰۰+ کیلوگرم ایران و نفر ۲۴ رنکینگ جهان در دیدار فینال به مصاف اینال تاسوئف نفر ۵۲ رنکینگ جهان از روسیه رفت و با قبول شکست مقابل حریف روس به مدال نقره این رقابت‌ها رسید.

محجوب پیش از این در دور نخست استراحت کرد. وی سپس مقابل بیک مراد اولتیبویف از ازبکستان صاحب برتری شد و در دومین مبارزه نیز اندی گراندا از کوبا را برد و راهی نیمه نهایی شد. وی برای رسیدن به فینال از سد یوناس اینوسنسیو از برزیل و نفر ۱۰۰ رنکینگ جهانی گذشت و به فینال رسید.
همچنین ۳ نماینده دیگر ایران امروز (یکشنبه) با شکست مقابل رقبا حذف شدند. در وزن ۹۰ – کیلوگرم وحید نوری در همان مبارزه نخست برابر گوستاو آسیس از برزیل شکست خورد و از دور رقابت‌ها کنار رفت.
در وزن ۱۰۰ – کیلوگرم تیم ایران دو نماینده داشت. حمیدرضا سجادی‌فرد در دور نخست برابر ماتج هاجاس از اسلواکی به برتری رسید، اما در دومین مبارزه برابر خوزه آرمن توروس از کوبا شکست خورد و از دور رقابت‌ها کنار رفت.
رامین صفویه دیگر نماینده ایران در ادامه‌ نتایج ضعیف خود در مسابقات مختلف، در همان دور نخست و تنها در مدت زمان ۴۲ ثانیه مقابل دانیلو کانتیچ از مونته نگرو ضربه فنی شد و خیلی زود از دور رقابت‌ها کنار رفت.
پیش از این و در ۲ روز گذشته، محمد بریمانلو در وزن ۷۳ – کیلوگرم صاحب مدال برنز شد. اما علی قلی‌پور در وزن ۶۰ – کیلوگرم قاسم نوری‌زاده، علیرضا خجسته در وزن ۶۶ – کیلوگرم و سعید ملایی در وزن ۸۱ – کیلوگرم از دور رقابت‌ها کنار رفتند تا به این ترتیب تیم ۹ نفره جودوی ایران با سرمربی‌گری محمد منصوری با یک مدال نقره جواد محجوب و یک برنز محمد بریمانلو و حذف ۷ جودوکار دیگر، به کار خود در این رقابت‌ها پایان دهد.
حذف سعید ملایی شاخص‌ترین جودوکار ایران و نفر دوم رنکینگ جهان که مدال برنز جهان در سال ۲۰۱۷ را در کارنامه خود دارد، از نتایج دور از انتظار در این رقابت‌ها بود.
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> مسابقات قهرمانی باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جایزه نقدی میگرفت، هم به تیم ملی ...
Media Removed
مسابقات قهرمانی باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جایزه نقدی میگرفت، هم به تیم ملی دعوت میشد. #شهید_ابراهیم_هادی در اوج آمادگی بود و با یک حریف ضعیف به فینال رسید. مربیان میدانستند که #ابراهیم_هادی قهرمان میشود. روی تشک رفتند، هنوز داور نیامده بود، ابراهیم جلو رفت و با لبخند ... 😍
مسابقات قهرمانی باشگاه ها در سال ۱۳۵۵ بود. مقام اول مسابقات، هم جایزه نقدی میگرفت، هم به تیم ملی دعوت میشد. #شهید_ابراهیم_هادی در اوج آمادگی بود و با یک حریف ضعیف به فینال رسید.
مربیان میدانستند که #ابراهیم_هادی قهرمان میشود.
روی تشک رفتند، هنوز داور نیامده بود، ابراهیم جلو رفت و با لبخند به حریفش سلام کرد و دست داد.
حریف او چیزی گفت که متوجه نشدم، اما #ابراهیم سرش را به علامت تایید تکان داد.
نفهمیدم چه شد اما ابراهیم کشتی را خیلی بد شروع کرد!
همش با خونسردی دفاع میکرد و حریفش که در ابتدا ترسیده بود، جرأت پیدا کرد و مرتب حمله میکرد تا اینکه ابراهیم با سه اخطار، بازنده مسابقه اعلام شد!
حریفش از خوشحالی گریه میکرد. آنقدر از دست ابراهیم عصبانی بودم که به در و دیوار مشت میزدم و دعوایش میکردم!
او خیلی آرام و با لبخند همیشگی گفت: اینقد حرص نخور!
بعد سریع رفت.
دیدم حریفش به سمتم آمد و گفت:
آقا عجیب رفیق بامرامی دارید! من قبل مسابقه به آقا #ابرام گفتم هوای ما رو داشته باش، مادر پیرم تسبیح به دست و برادرام بالای سالن نشستند! کاری کن که خیلی ضایع نبازم!
رفیقتون سنگ تموم گذاشت!
با گریه ادامه داد: من تازه ازدواج کردم، به جایزه نقدی مسابقه هم خیلی احتیاج داشتم.

#یار_امام_زمان_اینجوریه ❤

خدایا کمک کن #مثل_ابراهیم_باشیم 💚
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج 💞

👉 @Ahaadis | احادیث 💯
Read more
. طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که ...
Media Removed
. طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این و خودم می دانم که نکردم فکری، که تأمّل ننمودم روزی، ساعتی یا آنی که چه سان می‌گذرد عمر گران؟ کودکی رفت به بازی، بفراغت، به نشاط فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات همه گفتند: کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان که ... .
طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این

و خودم می دانم

که نکردم فکری،

که تأمّل ننمودم روزی،

ساعتی یا آنی

که چه سان می‌گذرد عمر گران؟

کودکی رفت به بازی، بفراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند: کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست،

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن؟

نتوان فارغ و وارسته ز غم همه شادی دیدن؟

همچو مرغی آزاد هر زمان بال گشادن؟

سر هر بام که شد خوابیدن؟

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو بایدم نالیدن؟

هیچ کس نیز نگفت: زندگی چیست، چرا می آییم؟

بعد از چند صباح به چه سان باید رفت؟

به کجا باید رفت؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت؟

من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز به من هیچ نگفت

نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

بعد از آن باز نفهمیدم من، که چه سان عمر گذشت؟

لیک گفتند همه که جوانست هنوز،

بگذارید جوانی بکند،

بهره از عمر بَرَد کامروایی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست،

بعد از این باز ورا عمری هست

یک نفر بانگ بر آورد که او از هم اکنون باید فکر آینده کند

دیگری آوا داد: که چو فردا بشود فکر فردا بکند

سومی گفت: همانگونه که دیروزش رفت،

بگذرد امروزش، همچنین فردایش

با همه این احوال

من نپرسیدم هیچ که چه سان دی بگذشت؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت؟

ادامه در پست قبل
Read more
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟<span class="emoji emoji1f605"></span> با من که ...
Media Removed
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟ با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه چرا؟ گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم) ... قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔
.
.
تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟😅
با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه 😒
چرا؟
گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا😂
منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم😁) اومدم مثل همیشه ادای مهندس کامپیوترا رو در بیارم و خودم گوشیمو درست کنم 😅😅
که برعکس همیشه ، تلاشم برای درست کردنش به تنهایی کافی نبود 🤣 (چقدر حجم برای دانلود رام و درایور هدر دادم😂)
حالا این وسط لوس بازیای لپ تاپ و مودم سیارم بماند🤦‍♀️
تعطیلات هم که بود ! سونی هم که شکر خدا گوشی خاصه همه جا درستش نمیکنن😐
هیچی دیگه تا شنبه صبر کردم واسه درست کردنش که گفتن کلا سیستم عاملت سوخته (نسوخته بود مطمئنم چون دلیل خاموشیشو میدونم 😂)
و اینگونه شد که با دوران سونی زندگیم خداحافظی کردم و وارد دوران سامسونگی شدم!
و مشکل از اونجایی شروع شد که سامسونگ جان سیم نانو میخواست و سیم منو بابایی (@kavoos54faraz ) قبلا با قیچی میکرو کرده بود 😂
و من با کلی صبر تا ساعت ۳ که تعمیرات گوشی کارمو انجام بده فهمیدم که کلا همچین ریسکی رو قبول نمیکنه 😂
سوزن گوشیمم شکر خدا جا گذاشته بودم خوابگاه و نمیتونستم هیچ کاری کنم 😂
کلاس آشناییم زمانش قشنگ امروز تغییر کرد دیگه بدتر😐
و در آخر دست از پا درازتر برگشتم خوابگاه و حس مهندسی دوباره بهم دست داد و نشستم با قیچی ، ناخن گیر و سوهان سیم کارتمو نانو کردم 🤓
تازه برق وسط کارم رفت و با نور چراغ قوه همینطور که مشاهده میکنین با لجبازی تمام درستش کردم🤓
.
.
#دوربین_مخفیه_زندگی_من ؟ 😂
#حس_مهندسی ؟ 😂
پی نوشت : همیشه بذارین ۱۰۰ مگابایت ته گوشیتون خالی بمونه 😂
پی نوشت ۲ : نمیدونم چرا این همه نوشتم ؟ یا اصلا چرا پست گذاشتم؟ فکر کنم دلم خیلی پر بود (البته من همیشه اینقدر مینویسم 😅😂)
پی نوشت ۳ : نگم که تو این هیری ویری اینترنت یونی هم حجمش تموم شد و از آپ و ترجمه و همه ی زندگی عادیم محروم بودم تا رسیدن به خوابگاه 😂
پی نوشت ۴ : مرسی که خشاب سیمتو دادی و ببخشید که نشد ویندوزتو عوض کنم 🐥 @maliii.j.k
Read more
جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال برگزار شد ✍🏼جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال با حضور نماينده هاى باشگاه ...
Media Removed
جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال برگزار شد ✍🏼جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال با حضور نماينده هاى باشگاه ها برگزار شد. آويژ صنعت پارسا، نيروى زمينى، شهردارى تبريز،مهرام تهران،نفت اميديه، دانشگاه آزاد، شيميدر تهران، پدافند رعد دزفول، نفت آبادان، پتروشيمى بندرامام، شهردارى گرگان و اسلم اسپرت ... جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال برگزار شد ✍🏼جلسه هماهنگى ليگ برتر بسكتبال با حضور نماينده هاى باشگاه ها برگزار شد.
آويژ صنعت پارسا، نيروى زمينى، شهردارى تبريز،مهرام تهران،نفت اميديه، دانشگاه آزاد، شيميدر تهران، پدافند رعد دزفول، نفت آبادان، پتروشيمى بندرامام، شهردارى گرگان و اسلم اسپرت (نام تيم به نام اسپانسر جديد تغيير ميكند.)
كوشك شهركرد نيز كه قبلا آمادگى خود را اعلام كرده بود، در اين جلسه نماينده اى نداشت.
♦️از نكات جالب توجه اين جلسه حضور صمد نيكخواه بهرامى به عنوان نماينده مهرام بود.
جلسه با تاييد حضور ١٢ تيم در ليگ آغاز شد و مصوبات اين جلسه به شرح زير به نماينده باشگاه ها اعلام شد:
⚫️هر تيم مى تواند ١٥ بازيكن ايرانى و دو بازيكن خارجى داشته باشد. تيم هايى كه تمايل به جذب بازيكن خارجى ندارند، مى توانند ١٧ بازيكن ايرانى داشته باشند.
🔴تيم ها بايد تا پايان دور رفت ليست بازيكنان خود را نهايى كنند.
🔺بازيكنان خارجى تيم ها بايد تا قبل از بازيهاى پلى آف نهايى شوند و بعد از آن نميتوانند بازيكن جديدى به خدمت بگيرند.
🔸در طول مسابقات به دليل بازيهاى تيم ملى در پنجره رقابتهاى انتخابى جام جهانى ٢٥ روز وقفه به وجود خواهد آمد.
🔹بازيهاى دور رفت به صورت هفته اى دو ديدار خواهد بود و پس از بازگشت تيم ملى از استراليا هفته اى يك ديدار برگزار خواهد شد.
🔶تا پيش از تعطيلات عيد نوروز رقابتهاى پلى آف به پايان ميرسد و پس از عيد نوروز مسابقات نيمه نهايى و نهايى به مدت سه هفته به طول خواهد انجاميد.
🔷مهلت جذب بازيكن خارجى تا ارديبهشت ماه خواهد بود.
⚫️براى خبرنگاران تخصصى بسكتبال آيدى كارت صادر خواهد شد و تيم ها موظف هستند مكانى براى ميكس زون تعيين كنند.
🔴در بازى بدون تماشاچى حضور خبرنگاران مجاز است.
🔵 ٣٠ مهر الى ٣ آبان زمان تقريبى شروع ليگ برتر بسكتبال در نظر گرفته شده است.
🔺فصل نقل و انتقال بازيكنها تا ٢٠ روز قبل از پذيرش تيم ها خواهد بود و بعد از آن قرعه كشى بازيها انجام ميشود.
🔸مبلغ ورودى به ليگ برتر با ١٠٪؜ افزايش ٩٠ميليون تومان در نظر گرفته شده است. 🔘نماينده باشگاه ها درخواست دادند كه بازيهاى دور رفت به جاى دو ديدار در هفته به يك ديدار تقليل يابد و در عوض دور برگشت به صورت دو ديدار در هفته برگزار گردد.
☑️همچنين با توافق نماينده باشگاه ها و كميته برگزارى مسابقات تاريخ پذيرش تيم ها تا ١١ مهرماه اتخاذ شد و تيم ها موظفند تا اين تاريخ مبلغ ورودى را پرداخت كرده و ٨ بازيكن بعلاوه دو همراه را به فدراسيون معرفى كنند.

منبع : کانال بلاک شات
Read more
ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت،‌ اما نكته جالب، ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي ...
Media Removed
ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت،‌ اما نكته جالب، ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي اين تيم بود. گوهان سرطان دارد و به پرستارانش گفته بود، ‌دوست دارد براي ويارئال بازي كند و باشگاه هم وقتي متوجه اين موضوع شد،‌ آرزوي اين پسربچه را برآورده كرد. حتي يك جاي مخصوص هم در رختكن تيم براي ... ويارئال در ديداري دوستانه برابر سلتيك به ميدان رفت،‌ اما نكته جالب، ‌حضور يك پسر 13 ساله در تركيب اصلي اين تيم بود.
گوهان سرطان دارد و به پرستارانش گفته بود، ‌دوست دارد براي ويارئال بازي كند و باشگاه هم وقتي متوجه اين موضوع شد،‌ آرزوي اين پسربچه را برآورده كرد. حتي يك جاي مخصوص هم در رختكن تيم براي او در نظر گرفته بودند و گوهان قبل از مسابقه به رختكن رفت و با بازيكنان ملاقات كرد.
اوج كار هم وقتي بود كه گوهان دروازه سلتيك را باز كرد و هم تيمي هايش به سمت او رفتند تا با اين پسر 13 ساله جشن بگيرند.
موقع تعويضش هم،‌ تماشاگران حاضر در ورزشگاه حسابي او را تشويق كردند.
بعد از اون بازی فوتبال، وقتی خبرنگاران با گوهان مصاحبه کردند، گوهان گفت موقعی که گل زدم واقعا بیماری ام را فراموش کردم...... هر گاه قلبتان برای دیگران می تپد، فرشته ها برایتان دست تکان می دهند. "هلن کلر"
و ما مسلمانان در این اندیشه ایم که تنها ما به بهشت میرویم!
Read more
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم ...
Media Removed
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش ...
رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش سوخته بود. همان جا بود که لختی با او تنها و همکلام شدم. کنار خاک سردی که قرار بود رفیق چهل ساله عباس آقا را در آغوش کشد. یک عالم گله داشت، یک سینه پر از درد. می‌گفت که ناصرخان «دق» کرد. دق کرد از این جور بی‌انتها. از این ستم که همه ما جماعت ورزشی‌نویس را بی تاب و بی قرار کرده. می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت. ناگهان گفت: «داش‌علی! باورت میشه من هنوز بیمه ندارم؟ هنوز بعد از ده‌ها سال سیاه کردن کاغذهای سپید بازنشستگی ندارم؟ مگر ناصر داشت؟ مگر بقیه بزرگترهای ما دارند؟»
عباس آقا عبدالملکی آن «روزِ سیاه» قفل از زبان گشوده بود. از جفاهایی می‌گفت که همه ورزش و اهالی ورزش در حق ما جماعت ورزشی‌نویس روا داشته‌اند. دلش پر بود. راست هم میگفت وقتی می‌پرسید: «کجایند آنها که قلم ناصرخان نردبان ترقی‌شان شد؟» قلم خودش هم نردبان صعود خیلی‌ها بود. اما آنها چون از نردبان بالا رفتند، نه تنها صاحب نردبان را تکریم نکردند بلکه سنگش هم زدند. سهمش از «سفره چند هزار میلیارد تومانی ورزش» را که ندادند هیچ، حقش از کارش را هم خوردند.
عباس آقا عبدالملکی وقتی از ظلم‌ها و ظالم‌ها گفت، ناگهان حرف آخر را هم زد: «همین روزها نوبت من است. دیگر توان ادامه ندارم. به ته خط رسیده‌ام. شاید هم آمدم همین جا کنار رفیق چهل ساله‌ام خوابیدم، شاید آن روز این دردها تمام شود...» گفتم: «عباس‌آقا! بیخیال... انشاالله ۱۲۰ سال با عزت زندگی کنید» گفت: «دیگه نمیتونم، دیگه نمیکشه این تن و جانم...»
آن روز گذشت، و گذشت تا رسیدیم به دم «تحویل سال» ۹۶ ، همین چند روز قبل. از جوار بارگاه ثامن الحجج برای عباس آقا پیامک تبریک فرستادم. در پاسخ از بیماری‌اش گفت و از تحملی که تمام شده. گفت داش‌علی! دعا کن....
حالا خبر رسیده که عباس آقا هم رفت. پاره‌ای دیگر از تنِ ما ورزشی‌نویسان رفت. حالا لابد سهمش می‌شود یک تکه از قطعه نام‌آوران. او رفت، با سینه‌ای پر از درد. اما با آبرو. او رفت، با یک دنیا گله. اما با شرف. او رفت، با کوله‌باری از رنج. اما با سربلندی. او از تبار شریفان بود، از قبیله عاشقان. شریف زندگی کرد و عاشقانه قلم زد. از او این عشق و شرافت تا ابد در ذهن ما یادگار است. ‌
#عباس_عبدالملکی #عبدالملکی #ورزشی_نویس #روزنامه_نگار #سردبیر
Read more
. <span class="emoji emoji1f4dc"></span>شهیدشاهرخ ضرغام(حُرانقلاب)<span class="emoji emoji1f4dc"></span> . . <span class="emoji emoji1f4dd"></span>زندگینامه: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نام ...
Media Removed
. شهیدشاهرخ ضرغام(حُرانقلاب) . . زندگینامه: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نام : شاهرخ ضرغام نام پدر : صدرالدین تاریخ تولد : ۱۳۲۸ محل تولد : تهران تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359 محل شهادت : آبادان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از ... .
📜شهیدشاهرخ ضرغام(حُرانقلاب)📜
.
. 📝زندگینامه:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام : شاهرخ ضرغام
نام پدر : صدرالدین
تاریخ تولد : ۱۳۲۸
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359
محل شهادت : آبادان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🌺از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد.
شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .
🌹در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد.
.
. 🌺قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و...همه دست به دست هم داد.انسانی بوجود آمدکه کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و...
.
.
🌺پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا!
اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا.
همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!
زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد.
بهمن ۵۷ بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی
.
.
🍃 ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد.
.
🍃درهمان روز های اول جنگ ازهمه جلوتر ا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند
.
.
🍃آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسد. رفت و رفت. آنقدر رفت تا با ملائک همراه شد
.
.
🍃شاهرخ پروازی داشت تا بی نهایت.
در هفدهم آذر پنجاه و نه دشتهای شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد.پروازی باجسم وجان.کسی دیگر او را ندید،حتی پیکرش پیدا نشد.
.
.
🌷می گویند مفقود الاثر، اما نه، او از خدا خواسته بود همه گذشته اش را پاک کند. همه را، هیچ چیزی از او نماند.نه اسم، نه شهرت، نه مزار و نه هیچ چیز دیگر.خدا هم دعایش رامستجاب کرد.
اما یاد او زنده است.نه فقط در دل دوستان، بلکه در قلوب تمام ایرانیان. او سرباز ولایت بود. مرید امام بود. مرد میدان عمل بود و اینها تا ابد زنده اند.🌷
.
.
🌹الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّد و َعَجِّلْ فَرَجَهُم🌹
Read more
. . مزد عرق هایی که در راه گریدر(تی.ای.) بودن از استخونم بیرون زده بود و زجرهایی که به جای استاد من باید تحمل می کردم و پشت هم سرکلاس می رفتم و برگه ها رو تصحیح می کردم رو واریز کرده بودند. خبرش که رسید ، عینهو بولت واسه شکوندن رکورد المپیک شلنگ می انداختم و هر سه تا رو یکی می کردم که مبادا این بار نوبت به ... .
.

مزد عرق هایی که در راه گریدر(تی.ای.) بودن از استخونم بیرون زده بود و زجرهایی که به جای استاد من باید تحمل می کردم و پشت هم سرکلاس می رفتم و برگه ها رو تصحیح می کردم رو واریز کرده بودند. خبرش که رسید ، عینهو بولت واسه شکوندن رکورد المپیک شلنگ می انداختم و هر سه تا رو یکی می کردم که مبادا این بار نوبت به اختلاس از بانک ملت برسه و من به مراد نرسیده باشم . با سر تو دهان بانک جاخوش کردم. شوره ی تحقق برنامه های دور و درازی که شب ها تا صبح روی موکت زمخت خوابگاه متصور می شدم به دلم افتاد ، دلم شوری دوست نداشت ، فشارم رفت بالا، با مخ رفتم تو زمین و به زور آب قند رییس بانک سرپا شدم . شماره م رو گرفتم و مشغول بازی با پشمای انگشت کوچیکه دست چپم شدم . مردی (چشم سبز،چهره هم پر از خط خطی های روزگار) میانسال و نمکین لبخند و چهارشونه روی صندلی سمت راستم جاخوش کرد. شاد ، سرحال با خند هاش موتور صحبتاش رو روشن کرد. با شوق از پشت موهای پریشون ، یقه باز هفتیش و سیبیل هیتلریی دوره جوونيش می گفت و جذاب می خندید. خوشحالی رو از چشماش می خوندم . ولی ظاهرا بعد اون زندگی باهاش خوب تا نکرده بود. همینجور که جلوتر می رفت خنده هام محو می شد و بغض پاهای چندش آورش رو توی گلوم جمع می کرد و راه نفسم تنگ تر می شد. بعد ازدواجش خانمش بارادار نمیشه و بعد کلی هزینه و درمون نهایتا بعد کلی سال یه دختر نصیبش میشه ، دختره الان توی بیمارستان منتظر عمله و اومده اینجا که چک سه ماه حقوق معوقه اش رو پاس کنه. چگالی غماش بیشتر از شادیاش بود واسه همین غماش رو تو خودش نگه داشته بود و به جاش چهره اش خندون بود . جارچی من رو صدا زد. شمارمو بهش دادم که توی حال خوبش منم سهمی داشته باشم. چشماش برق زد. رفت .روی صندلی نشست.چک رو نشون داد. حرف زد .برگشت . چک هنوز توی دستش بود . فاصله دهانش تا گوشم یه بند انگشت شد. گفت : "از امتحان خدا خسته شدم، میدونم وقت دارم ولی میتونه برگم رو بگیره؟" نفسم بند اومد. ذهنم پریشون شد تا اومدم جمع و جورش کنم و با منطق دست و پاشکسته خودم بگم که "امتحان سختیه، هر چه بیشتر تحمل کنی بیشتر نصیبت میشه" سمعکس رو از گوشش درآورد و توی جیبش گذاشت. کوله بار غماش رو از پشت در بانک برداشت و رفت . هر چه دورتر می شد توی نظرم بیشتر قد می کشید.اون از اون در به بیرون پر کشید و من این داخل موندم با ذهن مشوشم و کارت بانک ملت و تمامی استدلال و منطق هام.
.
.
.
#پنجشنبه_دانشجویی
Read more
. کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. ...
Media Removed
. کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. اون موقع موبایل نبود. عکسشو بگیرم یادم بمونه. برای همین مشخصه ظاهریشو نوشتم. چون این معلم رو واقعا دوست داشتم. کارت صدآفرین آخرین کارتی است که کلاس چهارم گرفتم. بعد ازون تا آخر دانشگاه مشغول شیطونی ... .
کوچولو بودم در آستانه نه سالگی. این عکس مربوط به ثبت نام کلاس سوم دبستان بود. پشت عکس اسم معلمم هست. اون موقع موبایل نبود. عکسشو بگیرم یادم بمونه. برای همین مشخصه ظاهریشو نوشتم. چون این معلم رو واقعا دوست داشتم. کارت صدآفرین آخرین کارتی است که کلاس چهارم گرفتم. بعد ازون تا آخر دانشگاه مشغول شیطونی و بی انضباطی و کارهای خارج از قاعده نظام آموزشی بودم. نمره انضباط راهنمایی ام ١٣ یا ١۴ بیشتر نبود.
اول راهنمایی که بودیم موقعی که زنگ آخر رو میزدن ما عین زندونیا که بالاخره آزاد شدن دسته جمعی نعره زنان از کلاس بیرون می رفتیم. تا اینکه خانم ناظم اولتیماتوم جدی داد که وای به حالتون اگه از امروز نعره بزنید. زنگ آخر رو زدن. بچه ها آروم و خیلی رام از کلاس بیرون می رفتن. منم انگار خوشم نیومد رام باشم. پس تنهایی داد زدم: هورا کلاس تعطیل شد! و دویدم. بچه ها هم دنبال من نعره زنان به سمت در کوچه دویدند. تا اینکه ناظم عصبانی منو دید. گفت اون ژاکت زرده بایست! منم می دویدم. یکی از بچه ها گفت ژاکت رو دربیار. اولین بار بود که حس کردم یه چریکم. ژاکت رو دوستم گرفت زیر چادرش قایم کرد. ناظم که تا کوچه دویده بود منو تو سیل جمعیت بچه های خوشحال گم کرد. خانم ناظم! ببخشید حرصت دادم.
کلاس پنجم دبستان یه خانم ناظمی داشتیم مانتو و شلوار اتو کشیده و رنگ روشن میپوشید. عین طاووس تو حیاط موقع زنگ تفریح راه می رفت. واقعا به خط اتوی شلوارش و تمیزی لباسش می نازید. منم در حال بازی و شلوغی تو حیاط پشت پام بالا رفت و با کف کفشم یه مهر گنده روی مانتوی شکری رنگ خانم ناظم زدم. هیچ وقت خشمش رو از یاد نمی برم. الآنم ازش معذرت نمی خواهم چون اون بیش از اندازه لازم خشمگین شد.
باز کلاس پنجم معلم دینی درست جلسه اول باهامون با آب و تاب از فشار شب اول قبر حرف زد، انگار خودش تجربه کرده بود! تصویرسازیش طوری قوی بود که ترسیدیم. ما ده یازده سالمون بود. تقریبا همه مون شب کابوس دیدیم و با گریه از خواب پریدیم. صبح مادرها اومدن مدرسه اعتراض کردند. خانم دینی از جلسه دوم سرمون غر زد که اگه موضوعی بود به خودم می‌گفتین.
#پونه_ندایی
.
When I was 9 years old.
#nostalgia #iran #poonehnedai
Read more
یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم لحظه هایی هستند که هستیم اما خودمان نیستیم ...
Media Removed
یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم لحظه هایی هستند که هستیم اما خودمان نیستیم انگار روحمان می رود همان جا که می خواهد بی صدا ... بی هیاهو ... . ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم خواندیم و نفهمیدیم دیدیم و نفهمیدیم خبر مرگ هادی محبوبمان پخش شد ، و تلویزیون خودش خاموش شد ... یک لحظه ســـــــکوت ... برای لحظه هایی که خودمان نیستیم
لحظه هایی هستند که هستیم
اما خودمان نیستیم
انگار روحمان می رود
همان جا که می خواهد
بی صدا ... بی هیاهو ... .
ساعت هایی که شنیدیم و نفهمیدیم
خواندیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
خبر مرگ هادی محبوبمان پخش شد ،
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد ... تاریک شد ... چایی سرد شد ... غذا یخ کرد ... و نفهمیدیم کی گریه هامان بند آمد
و کی عوض شدیم
از ته دل نخندیدیم
یاد کاپیتان نوروزی بخیر ،
همانی که با روی مهربان و لبخند شیرین و موهای سیه و ساده اش مواجه می شدیم ...
و وقتی برای آخرین بار از ورزشگاه با او خارج می شدیم ،
آخرین صحنه ای که می دیدیم کاپیتان بود
که با تکان دادن دست ما را بدرقه می کرد
و من با حسرت به خود می گفتم :
باز هم چه زود گذشت ...
بعد از رفتن ناگهانی پرسپولیس شکست ...
روزی نخواهد بود که یادی از " هادی" نکند و اشک نریزیم و نگوییم که :
چرا هادی رفت ؟؟
و بالاخره ، هادی هم
رفت .
به همان جایی که ناصر حجازی رفت ، به همان جایی که پرویز دهداری رفت .
همیشه می ترسیدم و می ترسم از روزی که عزیزی را از دست دهم .

دنیای بی رحمی است . قانون وحشتناکی که هیچ نمی فهممش .
این روزها بیشتر و بیشتر از گذشته به مرگ فکر می کنم .
به زمان لعنتی که تندتر از باد می گذرد . به مشغله های کوچک و بزرگ و مسخره ای که من
را از عزیزانم غافل می کند و همیشه فراموش می کنم که از هم جدا می شویم ...
وقتی که دیگر خیلی دیر شده است ...
از خودم راضی نیستم . از زندگی ام . از کارهایم . از رفتارهایم . از فکرم . از خوردنم .
از خوابیدنم . از نفس کشیدنم . از ... از همه چیز ... کاش من هم ... قبل از مرگم ... آنقدر از گذشته ها راضی باشم که با خیال راحت منتظر مرگ
بنشینم و با خیال راحت حتی آرزویش را بکنم .
آنقدر که دیگر شب ها از فکر کردن به آن
بی خواب نشوم . .
.
.منبع دلنوشته: celeiestall.blog.ir
.
.
.
❤تیشرت پرسپولیس با طرح دلخواه
برای خرید به وب سایت که در بیو گذاشته شده بروید و وارد دسته بندی محصولات آماده شوید.❤@Editionfa.ir

#پرسپولیس
#پرسپولیس_قهرمان
#هادی_نوروزی
#هانی_نورورزی
#هادی
#هانی
#۲۴_ابدی
#24_ابدی
#بیست_و_چهار_ابدی
#پرسپولیس_قهرمان
#آبروی_فوتبال_ایران
#آبروی_فوتبال_ایرانیم
#پرسپولیس_آبروی_فوتبال_ایران
#پرسپولیس_سرخترین_عشق_جهان
#لیگ_قهرمانان_آسیا
#آسیا
#بازی_برگشت_برمیگردیم
#بازی_برگشت_هنوز_هست
#پرسپولیس
#الهلال_عربستان
#الهلال
#پرسپولیسی #پرسپولیس_زیباترین_عشق_جهان🔴
Read more
-متن رو نخونید طولانیه!!! قضاوت نکنین قضاوت نکنین قضاوت نکنین و باز هم میگم قضاوت نکنین مثل همیشه نگاه کنین یک ویدئو یا یک عکس رو ،تاسف بخورید ،شاید اشکی از چشماتون چکه کرد و تمام، به همین سادگی لازم نیست کاری کنید. با این حرکتتون مشکل اون حل شد رفت. به شخصه از طرف هرکی که اینگونه مشکلاتش رو با ... -متن رو نخونید طولانیه!!!
قضاوت نکنین
قضاوت نکنین
قضاوت نکنین
و باز هم میگم قضاوت نکنین
مثل همیشه نگاه کنین یک ویدئو یا یک عکس رو ،تاسف بخورید ،شاید اشکی از چشماتون چکه کرد و تمام، به همین سادگی لازم نیست کاری کنید. با این حرکتتون مشکل اون حل شد رفت. به شخصه از طرف هرکی که اینگونه مشکلاتش رو با تاسف و اشک حل میکنید از شما کمال تشکر را به عمل می آورم.
چیزی که تو این ویدئو داره اتفاق میافته، میلیونها بار ببخشید کم گفتم میلیاردها بار و خیلی بدتر، مزخرفتر و شدیدتر داره در اطرافتون اتفاق میافته اما هنوز هم به راهتون ادامه بدین انگار نه انگار که اتفاقی در حال رخ دادنه. همچیز عادی و طبق برنامه است.
هرچقدر فک میکنم میخوام ببینم انسانیت رو با چه چیزی معاوضه کردین ، با چه ارزشی فروختین . هر چی میگردم پیدا نمیکنم. ینی اینقد مفت فروختینش!!! تا جایی که یادم میاد مردم اموالشون رو اینقدر ارزون نمیفروختن اما عجیبه!!! اگه تا اینجای متن رو خوندین و به این نتیجه رسیدین که برین به این فرد کمک کنید خیر در اشتباهید منظور من این نیست. تمام درخواست من اینه تفکراتتون رو تغییر بدین. انسانیت خودتون رو دوباره برین پس بگیرین به هر بهایی شده. بزرگترین داراییهاتون رو بفروشید ولی انسانیتتون رو برگردونید.
آدم سالهاست داره راه رو اشتباه میره و هنوزم داره توی راه اشتباهش با سرعت میتازه و هر لحظه به سرعت اشتباه خودش اضافه میکنه.
باش اصلا نمیخواد انسانیتتون رو پس بگیرید به حال خودتون باشید لذت دنیای به اصطلاح مدرنتون رو ببرید( تجاوز، قتل، برتری جنسیتی، نگاه به زن به عنوان یک وسیله، خار شمردن زن، جنگ، دعوا، فحش، سنگسار،نژادپرستی و... به راستی کجای این جهانتون مدرنه؟؟ حتما وسایلی که برای انجام این کارها استفاده میکنید مدرنه) ولی فقط به کسی که میپرستید، به کسی که دوستش دارید، عاشقشید(!!!!!!!!...) قضاوت نکنین. لطفا.
#انسان!!!
Read more
 #تماس_خدا رو رد نکن<span class="emoji emoji1f609"></span><span class="emoji emoji1f605"></span> . <span class="emoji emoji1f4cc"></span>یک روز مردی<span class="emoji emoji1f468"></span> از همسرش<span class="emoji emoji1f469"></span> پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: ...
Media Removed
#تماس_خدا رو رد نکن . یک روز مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔 همسرش گفت: نه شوهر پرسید: چرا؟🤔 همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم. شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی! . فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک ... #تماس_خدا رو رد نکن😉😅
.
📌یک روز مردی👨 از همسرش👩 پرسید نمازت را خوانده ای؟🤔
همسرش گفت: نه
شوهر پرسید: چرا؟🤔
همسر گفت: خیلی #خسته_ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم.😞
شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی!
.
فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی💼 شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز🛬 با شوهرش تماس گرفت تا احوالش را جویا شود، اما شوهر به تماسش پاسخ نداد،
چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت،
همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمی‌کرد
#نگرانی اش افزون تر می‌شد،
اندیشه ها و #خیالات طولانی در ذهن اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد،
چون شوهرش به هر سفر که می‌رفت همزمان با فرود آمدنش به مقصد تماس می‌گرفت
اما حالا چرا جواب نمیداد؟
خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت و دوباره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهرش را بشنود، اما این بار شوهر پاسخ داد و شوهرش گوشی راه برداشت.
همسرش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟
شوهرش جواب داد:
بله الحمدلله به سلامت رسیدم.
همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟
شوهر گفت: چهار ساعت قبل، همسر با عصبانیت گفت😠😤: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟😡😡
شوهر با خون سردی گفت:
خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم، همسر گفت: مگر می‌مردی که چند دقیقه را صرف میکردی و جواب منو میدادی؟
مگه #من_برایت_مهم_نیستم ؟
شوهر گفت: چرا که نه عزیزم تو برایم مهم هستی.
همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمی‌شنیدی؟🤔☹️
شوهر گفت: می‌شنیدم.
زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟🤔☹️
شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی،
به یاد داری؟ که تماس پروردگار (اذان) را بی پاسخ گذاشتی؟
چشمان همسر از اشک حلقه زد 😭و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است،
ممنون که به این موضوع اشاره کردی...
معذرت می‌خواهم! 😞😞
شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن....😊
.
✨بلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى
✨شما #دنیا را ترجیح می‌دهید، در حالی که #آخرت بهتر و پایدارتر است!
.
📖سوره اعلی، آیات 16،17
.

دوره #شوق_نماز
#نماز_اول_وقت
#داستان_نماز #داستان_آموزنده
#نماز #چگونه_یک_نماز

پیـش بـہ سـوے خــ❤️ــدا
Telegram.me/tarkgonah
Read more
. مرد گفت: مي بيني چه طور با عجله مي رود؟ انگاري از پروازش جا مانده است. زن گفت: شايد همين طور باشد ما ...
Media Removed
. مرد گفت: مي بيني چه طور با عجله مي رود؟ انگاري از پروازش جا مانده است. زن گفت: شايد همين طور باشد ما چه مي دانيم. مرد از آن نگاه ها كه مي گويند "عاقل اندر سفيه" بِش كرد و گفت: آخر اين خيابان فقط براي گشت و گذار است نه مسير فرودگاه! زن هم همان نگاه را برگرداند گذاشت توو كاسه ي چشم هاي مرد و گفت: اصلاً تو چه كار ... .
مرد گفت: مي بيني چه طور با عجله مي رود؟ انگاري از پروازش جا مانده است. زن گفت: شايد همين طور باشد ما چه مي دانيم. مرد از آن نگاه ها كه مي گويند "عاقل اندر سفيه" بِش كرد و گفت: آخر اين خيابان فقط براي گشت و گذار است نه مسير فرودگاه! زن هم همان نگاه را برگرداند گذاشت توو كاسه ي چشم هاي مرد و گفت: اصلاً تو چه كار به كار زن هاي مردم داري؟ چشم هات را بينداز پايين جلو پات را نگاه كن چاله در نيايد پيشت با كله بروي توش كه حوصله ي مريض داري ندارم ها! هم زمان اخم هاش را هم كشيد توو هم يعني حرف بي حرف راهت را برو! مرد مانده بود هاج و واج، كه چه شد چه نشد. كمي به سكوت گذشت. يكهو زن به اخم هاش گفت بروند كنار جاش لبخند را بياورند بنشانند روو لب هاش و خودش هم بگويد/گفت: اگر گفتي فردا چه روزي است؟ مرد هنوز توي سكوتِ بعد از هاج و واجش بود كه دوباره تعجبي نگاش كرد، سرش را به نشانه ي نمي دانم تكان داد و توي دلش هم گفت عجب گيري كرده ايم ها. زن خواست به "عجب گيري كرده ايم ها"ي توي دل مرد گير بدهد كه نداد، عوضش گفت: روزي كه برا اولين بار برايم گل خريدي! مرد گفت: خب؟ زن يك جور نگاهش كرد كه يعني خب بي خب، فردا هم بخر! مرد نگاش را گرداند سمت زني كه با عجله از كنارشان گذشته رفته بود، و گفت: رفت به پروازش برسد، ما هم برويم به خانه مان برسيم، گشت و گذار كه كوفت مان شد! زن دوباره ابروهاش را انداخت جنگِ هم، بعد توي دلش گفت ديگر صرفه ندارد كار نمي كند بگذارمش برا وقتِ ديگر؛ و پشت مرد راه افتاد
.
#رضا_کاظمی #بداهه_هاي_رضا_كاظمي
Read more
#برای_احمق_ها_نمی_نویسم . برای اونی که با آرمان مضحک بازشدن تنها کنسرت بسته شده از بین هزار کنسرت سالیانه و رفع حصر از کودتاچیان خائن چیز چیزگو و رسیدن به اختلاط دختر و پسرا تو ورزشگاه و تعریف از عبا و ساعت خاتمی و هاشمی رفت به روحانی رای داد نمی نویسم. . برای اونی که امنیت نظامی و پشتوانه سیاسی ... #برای_احمق_ها_نمی_نویسم
.
🔴برای اونی که با آرمان مضحک بازشدن تنها کنسرت بسته شده از بین هزار کنسرت سالیانه و رفع حصر از کودتاچیان خائن چیز چیزگو و رسیدن به اختلاط دختر و پسرا تو ورزشگاه و تعریف از عبا و ساعت خاتمی و هاشمی رفت به روحانی رای داد نمی نویسم.
.
🔴برای اونی که امنیت نظامی و پشتوانه سیاسی و اقتدار دیپلماتیک و مزایای پزشکی و تامین برق و انرژی و آب شیرین کن هسته ای و نجومی مونو به عشق دست دادن با آمریکا و رابطه با سردسته دشمنان هفتاد ساله مملکت و احیای دوستی با مستعمرین جنایتکار جهان، رفت دو دستی و تمام قد داد، نمی نویسم!
.
🔴برای اونی که نفهمید از قبل مناطق آزاد تجاری و مجوز به محصولات کشاورزی تراریخته و واردات بی رویه نازل ترین اجناس غربی و شرقی و برداشتن کنترل شبنم و اجرای بیست سی و اف ای تی اف چه بلای سر سلامت جسمی و شغلی و آموزشی و اقتصادی کشور اومد نمی نویسم!
.
🔴برای اونی که تا بهش گفتن حتی جیبوتی و مراکش و عربستانم دارن مسخره مون میکنن و برای اولین بار امریکا از ورود ایرانیان به کشورش به توهین تروریسم و وحشیگری جلوگیری کرد و اعتبار پاسپورت و عزت ایرانی رسیده به نازل ترین حد، برگشت گفت رئیسی آخوند میشد رئیس جمهورمون؟! نمی نویسم!
.
🔴برای اونی که سه هزار ایرانی برای نرسیدن دشمن به مرزای کشور رفتن و جونشونو دادن که عراق و سوریه و یمن و لبنانو دشمن نگیره و کلی شغل و پشتوانه منطقه ای و امنیت سیاسی پیدا کردیم و گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و نفهمیدن اونا نبودن اینام نبودن نمی نویسم!
.
🔴برا اونایی که هر موقع اسم اقتصاد مقاومتی و مبارزه با رانت و اختلاس و خوی اشرافی گری و دزدی و فساد اداری و جلوگیری از قاچاق و احتکار و خروج ارز و نقدینگی و رکود بازار و تعطیلی کارخانه جات و بالا رفتن سن ازدواج و تاثیر ماهواره ها بر افکار مردم شد، گفتن علمی صحبت کن نمی نویسم!
.
🔴برای اونا که رفتن و ۲۴ میلیون رای به کسی دادن که نه تنها ۴۵ هزار تومن ماهیانه و سهام عدالت و بودجه مسکن مهرو برداشت و از سفرای استانی و دیدار حضوری محرومشون کرد، رفت تو خونه میلیاردیش نشست و وزرای ۱۰ هزار میلیاردی آورد روی کار و جای پاسخگویی منتقدانش رو جهنمی و بی سواد و افراطی و بی شناسنامه خطاب کرد نمی نویسم!
.
🔴برای اونا که شتاب پیشرفت علمی کشور و سازندگی و آبادانی روستاها و مناطق محرومو پیاده شدن از ماشین و رفتن تو سیل جمعیت و گوش دادن به درد مردم روستاهای کشورو تبدیل کرد به دغدغه های دختر مظلوم وزیر و عروس مظلوم سفیر و مائده رقصنده و کمپین کریمی نمی نویسم!!
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
راکی هم حریف ماده شیر نشد! . آماندا نونس با غلبه بر راکوئل پنینگتون در UFC 224 ، برای سومین بار از عنوان قهرمانی خود دفاع کرد. به گزارش پایگاه خبری رزم‌ آور مسابقات UFC 224 بامداد یکشنبه به میزبانی ریودوژانیرو برزیل برگزار شد.در حساس ترین و مهم ترین مبارزه شب که مبارزه عنوان قهرمانی دسته خروس ... راکی هم حریف ماده شیر نشد!
.
آماندا نونس با غلبه بر راکوئل پنینگتون در UFC 224 ، برای سومین بار از عنوان قهرمانی خود دفاع کرد.

به گزارش پایگاه خبری رزم‌ آور مسابقات UFC 224 بامداد یکشنبه به میزبانی ریودوژانیرو برزیل برگزار شد.در حساس ترین و مهم ترین مبارزه شب که مبارزه عنوان قهرمانی دسته خروس وزن بانوان یو اف سی بود،آماندا نونس مدافع عنوان قهرمانی این دسته به مصاف راکوئل پنینگتون چلنجر این وزن رفت ک با ناک اوت فنی در راند پنجم پیروز مبارزه شد.با وجود تلاش فراوانی که پنینگتون از خود نشان داد اما این نونس بود که برتر از حریف ظاهر شد و در طی مبارزه چه در حملات و چه در تیک دان ها برتر بود.مهمترین حاشیه این مبارزه پس از پایان راند چهارم و در زمان استراحت بین راند اتفاق افتاد جایی که پنینگتون به مربیان خود گفت که دیگر توانایی ادامه مبارزه را ندارد ولی تیمش از او خواستند که تنها پنج دقیقه دیگر تحمل کند و در نهایت او را از این تصمیم منصرف کردند.در راند پنجم نونس به فشار حملاتش افزود و در یک صحنه که پنینگتون کاملاً پشت به فنس بود و در لاک دفاعی فرو رفته بود یک ضربه زانو به بینی او زد کخ باعث خونریزی هم شد و سپس به پشت او رفت و باران ضربات مشت چپ و راست خود را بر سر و صورت پنینگتون نشاند تا اینکه با دخالت داور مبارزه پایان یافت.ماده شیر برزیلی با کسب این پیروزی برای سومین بار پیاپی از عنوان قهرمانی اش دفاع کردو این احتمال وجود دارد که برای مبارزه بعدی خود یک وزن بالاتر رفته وکمربند قهرمانی هموطنش کریس سایبورگ را نشانه برود.
.
در دیگر مبارزه مهم این رویداد و در یک سوپرفایت از دسته میان وزن رونالدو سوزا و کلوین گاستلوم به مصاف یکدیگر رفتند.تقابل تجربه و جوانی اما با این تفاوت که این بار زور جوانی بر تجربه چربید و گاستلوم ۲۶ ساله تمساح برزیلی را در یک مبارزه دیدنی و البته نزدیک شکست داد.
اما اتفاق مهم دیگر این رویداد یک سوپرفایت از دسته میان وزن بود مبارزه بین لیوتو ماچیدا و ویتور بلفورت که هر دو از کهنه گلادیاتورهای UFC هستند و هر دو سابقه قهرمانی دسته نیمه سنگین وزن این سازمان را در کارنامه خود دارند.در راند دوم این مبارزه ماچیدا با یک ضربه فرانت کیک که به صورت بلفورت نشست موفق شد حریف را با ناک اوت شکست دهد و وداع غم انگیزی برای او از دنیای مبارزه رقم بزند.اسطوره برزیلی MMA از UFC 12 تا UFC 224 به مدت۲۱ سال همراه سازمان بود و دیشب با شکستی تلخ دستکشهای خود را آویخت.
نتایج کامل رویداد UFC 224 در :
www.razmavar.ir
.
#رزم_آورخبر #رزم_آور #مبارز #فایتر #قهرمان #ufc #razmavar
Read more
چهره هاي مشهور که همیشه بر جلد روزنامه‌های هستند، بعد از بازنشستگي دچار افسردگی می‌شوند. آنان از ...
Media Removed
چهره هاي مشهور که همیشه بر جلد روزنامه‌های هستند، بعد از بازنشستگي دچار افسردگی می‌شوند. آنان از دیده نشدن، از نبودن در اخبار، از فراموشی می‌ترسند. برخی که نمی‌توانند با این وضعیت کنار بیایند، تا تخریب کامل تصویر خود پیش می‌روند! این همان چیزی است که در کمین سیاستمداران هم می‌نشیند! #چرچیل ... چهره هاي مشهور که همیشه بر جلد روزنامه‌های هستند، بعد از بازنشستگي دچار افسردگی می‌شوند. آنان از دیده نشدن، از نبودن در اخبار، از فراموشی می‌ترسند. برخی که نمی‌توانند با این وضعیت کنار بیایند، تا تخریب کامل تصویر خود پیش می‌روند!
این همان چیزی است که در کمین سیاستمداران هم می‌نشیند!
#چرچیل تا ۸۰ سالگی‌اش نخست‌وزیر ماند. در زمانی که حتی به سختی راه می‌رفت، به سختی می‌نشست، حاضر به استعفا نبود و آنقدر بزرگ بود که انگلیسی‌های محافظه‌کار ترجیح می‌دادند از مقابله با او کنار بکشند. در واقعیت اما چرچیل پیر شده بود .
چرچيل نظام سياسي انگستان را به زير سایه‌ تفكراتش برده بود ، او بی‌رقیب‌ترین سیاستمدار جهان بود و حتي نقشی فراتر از يك نخست وزير را ایفا کرده، و لقب «پدر ملت» گرفت .
در جنگ جهانی اول كه وزيري جوان بود با تصمیماتش در سرنوشت جنگ و انگلستان تاثیرگذار بود ؛ در جنگ جهانی دوم او سخت‌ترین تصمیمات را برای انگلستان گرفت؛ در حالی که همه متفق بودند تا با هیتلر قرارداد صلح امضا کنند، تصمیم به جنگ گرفت. در نهایت او بود که انگلستان واروپا را نجات داد .
چرچیل اما کم کم تبدیل به نماد گذشته شده بود او جوان‌ترهای جنگ نادیده را دوست نداشت، ایده‌های جدید را برنمی‌تابید.
چرچیل بداخلاق، پیر و بزرگ را چه کسی مي توانست به استعفا بکشاند؟‌
برای تولد ۸۰ سالگی اش نمایندگان مجلس تصمیم به برگزاری یک جشن گرفتند و اما هدیه‌ی تولد آقای چرچیل چیست؟ نقاشی پرتره‌ اش !! نقاش معروف #گراهام_ساترلند نقاش و هنرمند مامور اين كار شد ، وي براي اولين بار چهره واقعي چرچیل را بدون بزک‌ و رتوش نقاشي كشيد با همه چروك ها وچشمان پف كرده و غبار پيري مفرط و مانند آیینه‌اي چهره‌ی واقعی چرچیل را نمايان ساخت.
در روز تولد ، چرچیل از ديدن اين تصوير برآشفته شد و نقاش را فرا خواند ، ساترلند به دیدن چرچیل رفت . او به صراحت به چرچیل گفت: كه او را قابل ستایش می‌داند؛ اما آقای چرچیل پير شده اي ! شما به جنگ سن و سال‌تان رفته‌اید!به نبرد با طبیعت آدمی برخاسته‌اید! خودتان را بدقت در آينه بنگريد !
فرد پیر ناخودآگاه دل‌بسته‌ی افکار کهنه است! براي كشوري با طراوات و فعال و پويا مديران جوان و با انگيزه نياز است و نام ها هر چند بزرگ و كارنامه ها هر چقدر درخشان بايد تاريخ بازنشستگي داشته باشند ،اين ديالوگ ماندگار مانند تلنگري چرچيل را وادار به كناره گيري از سياست كرد ! و اما حضرت #آيت_الله_جنتي با همه احترام براي حضرتعالي ، شما براي مديريت #شوراي_نگهبان پير شده ايد ! #مجلس_شوراي_اسلامي بي خاصيت امروز محصول تفكرات كهن شماست.
Read more
نمایش"سکوت تاریخ" در کرج به روی صحنه رفت <span class="emoji emoji1f53b"></span>معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری کرج ...
Media Removed
نمایش"سکوت تاریخ" در کرج به روی صحنه رفت معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری کرج گفت: نمایش "سکوت تاریخ" تلفیقی از هنر موسیقی، نمایش و گویندگی برای اولین بار در استان البرز به روی صحنه رفت. به گزارش پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، احمد خیری با بیان این که این اثر ماندگار به همت بیش ... نمایش"سکوت تاریخ" در کرج به روی صحنه رفت 🔻معاون اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری کرج گفت: نمایش "سکوت تاریخ" تلفیقی از هنر موسیقی، نمایش و گویندگی برای اولین بار در استان البرز به روی صحنه رفت.
به گزارش پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، احمد خیری با بیان این که این اثر ماندگار به همت بیش از ٢۵ نفر از هنرمندان کرج به منظور تبیین برشی حساس از تاریخ صدر اسلام و با هدف تقویت باورهای دینی و بصیرت افزایی در شب شهادت امام جعفر صادق علیه السلام به روی صحنه رفت، اظهار کرد: با تدابیر کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر زمینه فعالیت گروه های مختلف هنری به ویژه تیم های نمایش فراهم شده است، این در حالی است که سالن های سازمان فرهنگی جهت تمرین و اجرا به صورت رایگان در اختیار هنرمندان قرار گفته است.
وی با اشاره به حضور اعضای شورای شهر کرج در مراسم اکران این تئاتر، یادآور شد: برای مردمی شدن تئاتر و حمایت از هنر نمایش، از این پس اکران بنرهای اطلاع رسانی اینگونه برنامه ها انجام و تلاش می کنیم از ظرفیت های سازمان برای ترویج هنر استفاده کنیم.
عوامل نمایشِ سکوت تاریخ به شرح ذیل است؛
نویسنده: سید سعید حسن تاش 
کارگردان و طراح صحنه: اله بیات
گوینده: آرمان ضیایی مهر
تهیه کننده و مجری طرح: موسسه فرهنگی محفل تک صدای البرز
بازیگران: محمد بیات، عطیه روستایی، سمانه بیات، محدثه طاهریان، فاطمه میر قادری، الهه عباسی، هانیه گلی، پرستش قشلاقی، صدف جلالیان و ستایش قنبری
منشی صحنه نمایش: حدیث جلیلزاده
سرپرست گروه و نوازنده سه تار: بیژن پرواز
نوازنده یعود: مهدی نظام دوست
 نوازنده کوبه ای: مهدی وطن مهر
عکاس: مهسا ناصرخاکی، علی رضا نظر دوست و علی خرمزاده

http://www.kamnanews.ir/news/63288/123
Read more
دوستان خوبم می بینید ؟! هنرمندان قدیمی ما ، اساتید ما چطور یکی پس از دیگری ما رو تنها گذاشته و با این سیاره ...
Media Removed
دوستان خوبم می بینید ؟! هنرمندان قدیمی ما ، اساتید ما چطور یکی پس از دیگری ما رو تنها گذاشته و با این سیاره و آدم های زمینی خداحافظی میکنند ؟ سومین ناصر خان هم در این یکسال پرواز کرد و رفت به دنیای پاکی ها . اول ناصر فرهودی عزیز ، دوم ناصر چشم آذر دوست داشتنی و سوم ، ناصر ملک مطیعی استاد بزرگوار ، آقا مهدیِ ... دوستان خوبم می بینید ؟! هنرمندان قدیمی ما ، اساتید ما چطور یکی پس از دیگری ما رو تنها گذاشته و با این سیاره و آدم های زمینی خداحافظی میکنند ؟
سومین ناصر خان هم در این یکسال پرواز کرد و رفت به دنیای پاکی ها . اول ناصر فرهودی عزیز ، دوم ناصر چشم آذر دوست داشتنی و سوم ، ناصر ملک مطیعی استاد بزرگوار ، آقا مهدیِ اوستا کریم ، آقا مهدی پاشنه طلا ، آقا کریم ابر مرد ، آقا فرمونِ قیصر و صدها فیلم و شخصیت دیگه با بازی ماندگار او .
حیف ، حیف از نااهلانی که هیچوقت قدر این اسطوره ها را ندانسته و نمیدانند . ناصر چشم آذر به صدا و سیما رفته و او را راه ندادند . فوت ناصر ملک مطیعی را تلویزیون تکذیب کرده و از پخش مصاحبه ی او در یک برنامه ی تلویزیونی جلوگیری میکنند و اجازه ی برگزاری مراسم در تالار وحدت ندادند . چه باید گفت ؟! فقط میتونم بگم از این همه تعصب و بی فرهنگی داره حالم به هم میخوره .. دوستان باید همگی ، مخصوصاً دوستان و همکاران هنرمندم ، یک پارچه شده و تلویزیون را تحریم کنیم . من که خودم دو ساله تلویزیون را تحریم کرده و کار نمیکنم . مراکز و جاهایی که با هنرمندان خود چنین رفتاری دارند ، باید به انزوا و پستو فرستاده شوند چون از انسانیت بویی نبرده و لایق همکارانم نیستند. ‌ ناصر ملک مطیعی عزیزم ، پرواز شما را به سمت دنیای پاکیها تبریک گفته و خوشحالم که از این روزگار نامرد ، رهایی پیدا کردید . اینجا جای امثال شما نیست . فقط عدم حضور امثال شما بالای سر ما ، باعث روز به روز تنهاتر شدن ما و خلاءِ هنری سینمای ایران است . فوت اسطوره ی نازنین ناصر ملک مطیعی عزیز را به همه ی هموطنان و همکاران عزیزم تسلیت میگویم .
پاینده باشید
دوستدار همه ی شما
شراره دولت آبادی (آرزومانیان)
Read more
دل تنگم دوباره سادگی کرد بازم یاد زمان بچگی کرد دلم یاد چند سال پیش کرده هوای بستگان خویش کرده همان ...
Media Removed
دل تنگم دوباره سادگی کرد بازم یاد زمان بچگی کرد دلم یاد چند سال پیش کرده هوای بستگان خویش کرده همان موقع که دلها شاد بودند همه د ل زنده وآباد بودند همه کوی وگذر لطف وصفا بود سخن از مهربانی و وفا بود قدیما زندگی رنگی دگر داشت زمونه ریتم و آهنگی دگر داشت یه رنگی بود و لطف و مهربانی سرور وجشن بود ... دل تنگم دوباره سادگی کرد
بازم یاد زمان بچگی کرد
دلم یاد چند سال پیش کرده
هوای بستگان خویش کرده
همان موقع که دلها شاد بودند
همه د ل زنده وآباد بودند
همه کوی وگذر لطف وصفا بود
سخن از مهربانی و وفا بود
قدیما زندگی رنگی دگر داشت
زمونه ریتم و آهنگی دگر داشت
یه رنگی بود و لطف و مهربانی
سرور وجشن بود و شادمانی
قدیما هیچکه نامردی نمی کرد
کسی ابراز دلسردی نمی کرد
چرا بازار نا مردی شلوغه
چرا مهر و وفاداری دروغه
چرا مهر و محبت کیمیا شد
همه دنیا پر از رنگ و ریاشد
چطوری بسته شد درهای رحمت
کجا رفت آن همه مهر ومحبت
چرا مردم شدند در غم گرفتار
دلم تنگه از این آشفته بازار
بگو رحم و مروتها کجا رفت
جوانمردی فتوتها کجا رفت
برادر با برادر جنگ داره
پدر از بچه خود ننگ داره
پدر سالاری از بن ریشه کن شد
پسر سالاری و خر درچمن شد
جوان تا ظهر زیر رختخوابه
پدر بیچاره در رنج وعذابه
قدیما که همش حرف پسر بود
عصای پیری دست پدر بود
کنون برخی پسرها بی بخارند
تعصب مردی و غیرت ندارند
نميدانم چرا دنیا عوض شد
همه دلها پر از کین وغرض شد
نهال آرزوها بی ثمر شد
برادر از برادر بی خبر شد
دگر حرفی ز عمو ودایی نیست
چه شد خاله خبر از زندایی نيست
پسر خاله نمی گیرد سراغت
نمی روید گلی دیگر به باغت
همه فامیل از همدیگه دورند
چرا اینگونه سرد و سوت وکورند
بسی لعنت به این دور وزمونه
به این دنیای بر عکس و وارونه
یکی ماشین میلیاردی سواره
یکی هم یک موتور سیکلت نداره
یکی در پول وثروت غوطه ور شد
یکی هم از نداری در به در شد
یکی املاک و صدها خانه داره
یکی محتاج یک پول اجاره
یکی درگیر درد بی علاجه
یکی دنبال وام ازدواجه
یکی میمیره از درد خماری
یکی در پارتی و شب زنده داری
یکی بنز ویکی مایلر سواره
یکی بر واتساپ و وایبر سواره
ببخشیدکه این بنده سادگی کرد
دلش یاد زمان بچگی کرد .😔
Read more
. شمیم عید سعید غدیر پیچیده دهید مژده که عطر امیر پیچیده شده است فرش قدم‌هاش بال جبرائیل و گشته دین خدا با ولایتش تکمیل امین وحی سراغ امیر دل ها رفت علی به دست پیمبر به عرش اعلی رفت به یمن ساقی کوثر حواله شد برکات علیست راه نجات و علیست راز حیات علی که مظهر عقل و کمال ایمان بود همیشه فکر غم ... .
شمیم عید سعید غدیر پیچیده
دهید مژده که عطر امیر پیچیده

شده است فرش قدم‌هاش بال جبرائیل
و گشته دین خدا با ولایتش تکمیل

امین وحی سراغ امیر دل ها رفت
علی به دست پیمبر به عرش اعلی رفت

به یمن ساقی کوثر حواله شد برکات
علیست راه نجات و علیست راز حیات

علی که مظهر عقل و کمال ایمان بود
همیشه فکر غم و غصه یتیمان بود

به هر یتیم و اسیر و فقیر می بخشید
به سفره ی فقرا نان و شیر می بخشید

غریب تر ز علی در زمانه پیدا نیست
هلا جماعت شب زنده دار مولا کیست؟

کجاست روحیه خدمت و جهاد،کجاست؟!
کجاست عدل به نابودیِ فساد،کجاست؟!
.
کجاست همّت و اخلاص و دردِ مردم و دین
کجاست روحیهٔ خدمتِ به محرومین

کجاست روحیهٔ دستگیری و یاری
کجاست شورِ جهاد و خروشِ بیداری

کجاست آنکه به توفیقِ بیکران برسد
به دادِ مردم محرومِ سیستان برسد

کجاست آنکه رَوَد راهِ عترت و قرآن
وَ پیروی کند از نایبِ امامِ زمان

کجاست شور و نوای هویزه و کارون
کجاست حال و هوای شلمچه و مجنون

خوشا کسی که پیِ خدمت است و اخلاص است
همیشه در نظرش لاله های غوّاص است.

علی چقدر غریبانه سوخت درهر حال
برای سوختن شمع های بیت المال

چگونه شد که فراموش شد مرام علی؟
چرا شده است فقط اکتفا به نام علی؟

اگر به شانه ی ما زخم های کاری هست
چه غافلید که در دست ذوالفقاری هست

خدا کند که بیاید صدایمان بکند
وَ در قنوت نمازش دعایمان بکند
.
#سیستان
#محرومین #مستضعفین
#محرومیت_زدایی
#انقلاب_در_انقلاب
#نماز_جمعه
Read more
. مسعود مرعشی سردبیر بی‌قانون زندگی‌ پر فراز و نشیبی داشته است. او برخلاف ظاهرش که تعمدا سی‌وچند ...
Media Removed
. مسعود مرعشی سردبیر بی‌قانون زندگی‌ پر فراز و نشیبی داشته است. او برخلاف ظاهرش که تعمدا سی‌وچند ساله به نظر می‌رسد، توسط چند جراح پلاستیک، بوتاکس‌کار، لمینیت باز، ساکشن کار و پروتز به دست، توانسته ظاهر خود را به چیزی که امروز مشاهده می‌کنید، تغییر دهد. حدود شصت و پنج سال پیش کودکی به نام فیدل ... .
مسعود مرعشی سردبیر بی‌قانون زندگی‌ پر فراز و نشیبی داشته است. او برخلاف ظاهرش که تعمدا سی‌وچند ساله به نظر می‌رسد، توسط چند جراح پلاستیک، بوتاکس‌کار، لمینیت باز، ساکشن کار و پروتز به دست، توانسته ظاهر خود را به چیزی که امروز مشاهده می‌کنید، تغییر دهد.

حدود شصت و پنج سال پیش کودکی به نام فیدل در خانواده‌ای فقیر که توی کار روغن موتور بودند، چشم به جهان گشود و تصمیم گرفت در همان دوران کودکی از پشم گوسفند و تخم مرغ کمک گرفته و برای خودش ریش بگذارد و با این روش انقلاب کوبا را رقم‌ بزند، مرعشی را در کوبا به اشتباه سال‌هاست فیدل کاسترو صدا می‌زنند و به اشتباه فکر می‌کنند مرده است، در حالی‌که زنده است و صاف صاف راه می‌رود‌. مسعود پس از انقلاب کوبا اعلام کرد که آنجا خیلی گرم است، در نتیجه به روسیه رفت و با استالین ملاقات کرد. مسعود همان جا نام خودش را به گورباچف تغییر داد و گفت: «اینجوری راحت‌تر میشه مخ زد» البته مخ سیاسیون را! در نتیجه پس از اولین ملاقات با استالین هر فیلم ترسناکی که تماشا کرد، حتی محمدرضا نصیری را هم که توی تاریکی زیر نور قرمز نگاه کرد، نه تنها نترسید بلکه با صدای بلند خندید.

مرعشی پس از فروپاشی شوروی به کشور خودش یعنی زیمبابوه بازگشت و در نقش رابرت موگابه در عرض سه ماه، هشتاد و سه کودتا انجام داد و وقتی دیگر رقبا کاملا نابود و کبود شدند، اعلام کرد که «دیگه کسی نیست کودتا کنیم، نمیشه علیه خودم کودتا کنم؟!» و وقتی با پاسخ منفی ارتش زیمبابوه مواجه شد، با خودش گفت: «خیر و برکت از کودتا هم رفته!» و زیمبابوه را به مقصد کشور مادری‌اش ترک کرد و به آرژانتین رفت و در جام جهانی ۱۹۸۶ این تیم را قهرمان جام جهانی کرد و در جام جهانی ۱۹۹۰ هم این تیم را به مقام نایب قهرمانی رساند و در جام جهانی ۱۹۹۴ یک نفر را جای خودش به مسابقات فرستاد و او را چیزخور کرد تا آزمایش دوپینگش مثبت شده و پرونده برای همیشه مختومه شود.

مسعود مرعشی پس از پایان دوران ورزشی خود، آرژانتین را به مقصد لس‌آنجلس ترک کرد و در بخش موسیقی فعالیت کرد و از ترانه‌های موفق او می‌توان به «پری ترشی بادمجون» و «آسه آسه، ریزه ریزه» اشاره کرد. مرعشی با نام جعلی «عباس مار سفید» در مارکت موسیقی فعالیت داشت و ادامه فعالیت‌های خود را به حجی جون سپرد.

از اعضای مشهور خانواده او می‌توانیم به مسعود جهانی، مسعود اوزیل و مسعود ده‌نمکی اشاره کنیم. از ویژگی‌های این خانواده مرموز این است که برخلاف بنده و شما که با فامیل‌ها توی نام خانوادگی شباهت داریم، آن‌ها در اسم کوچک با یکدیگر شباهت دارند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
ابد و یک روزِ ما، همین فردا است اگر میتوانستم، زمان را به عقب می بردم، به نود و نه روز پیش، نه بیشتر و ...
Media Removed
ابد و یک روزِ ما، همین فردا است اگر میتوانستم، زمان را به عقب می بردم، به نود و نه روز پیش، نه بیشتر و نه کمتر. به اندازه ی فرصتی که کیروش برای ساختن تیمی میخواست که امروز با نمایشهای حماسی اش دست یک ملت را می گیرد و می فرستد توی خیابان تا گوشمان از بوق ماشین ها کر شود و پایکوبی مان زمین را بلرزاند تا بعد از ... ابد و یک روزِ ما، همین فردا است

اگر میتوانستم، زمان را به عقب می بردم، به نود و نه روز پیش، نه بیشتر و نه کمتر. به اندازه ی فرصتی که کیروش برای ساختن تیمی میخواست که امروز با نمایشهای حماسی اش دست یک ملت را می گیرد و می فرستد توی خیابان تا گوشمان از بوق ماشین ها کر شود و پایکوبی مان زمین را بلرزاند تا بعد از بیست سال جشن ملی بگیریم و برای یک شب هم که شده با بردن قهرمان آفریقا این بار ما شادترین مردم دنیا باشیم، یا اینکه درست مثل لحظه گل به اسپانیا جوری از زمین به آسمان بپریم که حداقل برای چندثانیه هم که شده طعم رسیدن به یک رویای زیبا را بچشیم و دست کم برای چند لحظه آدرنالین خون مان بالای بالا باشد، بالاتر از نرخ ارز و دلار و قیمت سکه، تا تیم ملی برای چند ساعت خلاص مان کند از حال آشوبمان، خالی مان کند از فکر جنگ و سیاست و تحریم و ترامپ و هر چیز لعنتی که قلب این ملت را می شکند. حالا دوباره میخواهم برگردم به همان گزاره اول، همان نود و نه روز  برنامه آماده سازی که از دست رفت، به همان روزهایی که حال کیروش و عجز و لابه اش و جار و جنجال هایش برای از دست رفتن این زمان را کسی نمی فهمید،حالا بهتر دلیل حال آن روز کیروش را می فهمیم که چرا وقتی برنامه 99 روزه اش آب رفت و سی روزه شد او زمین و زمان را بهم ریخت، کارلوس آن روز زمین و زمان را به هم ریخت برای آنکه میخواست زمین و زمان را از اسپانیا بگیرد، آن موقع پرخاشگر بود و کنترلش را از دست داد برای اینکه میخواست تمام ستاره های اسپانیا را درون زمین کنترل کند، حیف از آن زمان ها که از دست رفت و برنامه ای که درست اجرا نشد و روزهایی که سپری شد. روز هایی که بزرگترین دغدغه کیروش پرش بلند مدافعان به اندازه پروازهای رونالدو و کاستا بود ودغدغه برخی ها گذاشتن پست های جنجالی و ایجاد حاشیه هایی که خنجر از پشت بودند به تیم ملی و بازیکنانش. روزهایی که به جای همراهی با مربی تیم ملی با او مقابله می کردند که مگر می شود چهل روزه رونالدو ساخت...
خوب یا بد آن روز ها گذشت و به امروز رسیدیم. امروز که از همیشه امیدوارتریم. تیم پرستاره ای نداریم، اما...
.
ادامه در کامنت...
.
.
#allforteammelli #teammelli #fifaworldcup2018 #تیم_ملی #worldcup #جام_جهانی
Read more
<span class="emoji emoji1f61a"></span> امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از ...
Media Removed
امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود. فروشنده گفت:27500 تومن. پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟ فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره. پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده ... 😚 امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود. فروشنده گفت:27500 تومن. پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟
فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره. پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!! بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست! نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت. فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش! و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت.بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشن.جواب دادم :به نظرم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره. شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....
چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم.دلم به درد آمده بود.افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.به یاد حرفای مسئولین افتادم که اگر در این مورد از آنها بپرسید فورا پای استکبار جهانی و آمریکای جهانخوار و صهیونیست غاصب را وسط می کشند. به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار می گیرد. یاد حرفهای روحانیون محترمی افتادم که چطور در برنامه ی سمت خدا و برنامه های دیگر، خودشان را به آب و آتش می زنند که دخترها و پسرهای 16-17 ساله باید با هم ازدواج کنند تا جلوی فساد گرفته شود و از آن مهم تر جمعیت کشور زیاد شود! یاد شعارهای انقلابیونی افتادم که می خواستند با از بین بردن حکومت پهلوی ، عدالت را برای همه ی کوخ نشینان به ارمغان بیاورند. و حالا پس از 37 سال هنوز میلیونها کوخ نشین هستند که سهمشان از میوه های آبدار و خوشمزه فقط دیدن است. البته که کسی با نخوردن گیلاس و زردآلو نمی میرد ولی شرمندگی یک مرد ایرانی نزد فروشنده و مشتریان یک مغازه و بالاتر از آن شرمندگی نزد خانواده اش را چگونه می توان با آن عدالت وعده داده شده پاسخ گفت؟ زمانی که دانش آموز دبیرستانی بودم کتاب قلعه ی حیوانات( نوشته ی جورج اورول ) را خواندم و همان موقع با آن ذهن بچگانه و بی تجربه از خود می پرسیدم آیا ممکن است سرنوشت انقلابی به چنین جاهایی کشیده شود؟ حالا که به خانه نزدیک شده ام شخصیت های آن داستان در ذهنم وول می خورند . به
Read more
. . آلوارو موراتا : . جدايي كريستيانو از رئال؟ فكر ميكردم در حال تمديد قراردادشه. بعد با مدير ...
Media Removed
. . آلوارو موراتا : . جدايي كريستيانو از رئال؟ فكر ميكردم در حال تمديد قراردادشه. بعد با مدير يووه صحبت كردم و بهم گفت دارن ميخرنش ولي باور نميكردم. او قبل از جام جهاني به من گفت. فكر نميكنم كريستيانو به خاطر اين از مادريد رفته باشه كه با هم تيمي هاش راحت نبود يا باشگاه محيط خوبي نداشت. به هر حال ... .
.
آلوارو موراتا :
.
جدايي كريستيانو از رئال؟
فكر ميكردم در حال تمديد قراردادشه. بعد با مدير يووه صحبت كردم و بهم گفت دارن ميخرنش ولي باور نميكردم. او قبل از جام جهاني به من گفت. فكر نميكنم كريستيانو به خاطر اين از مادريد رفته باشه كه با هم تيمي هاش راحت نبود يا باشگاه محيط خوبي نداشت. به هر حال دلايل خودشو داشته و شايد يه روزي بهمون بگه. با اين حال از رئال به يه باشگاه فوق العاده ديگه رفت
.
يوونتوس با رونالدو مدعي قهرماني چمپيونزليگه؟
شايد، اما نه فقط بخاطر كريستيانو. يووه يكي از قويترين تيم هاست و در سالهاي اخير هميشه به قهرماني نزديك بوده. وقتي كريستيانو شروع به گلزني كنه تا پايان فصل ٥٠ تا ميزنه. يوونتوس يكي از خطرناك ترين باشگاه هاست
Read more
دلم برای کودکیم تنگ شده... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه ی آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر ...
Media Removed
دلم برای کودکیم تنگ شده... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه ی آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود.... تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود دلم برای خدا تنگ شده ... خدایی که شبها ... دلم برای کودکیم تنگ شده...
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه ی آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود....
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده...
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
Read more
‍ ‌ به استحمام مردم دقت خاصی داشت . یک بار به من گفت : ‌ « دقت کن ، این روستایی ها هفته ای یک بار استحمام ...
Media Removed
‍ ‌ به استحمام مردم دقت خاصی داشت . یک بار به من گفت : ‌ « دقت کن ، این روستایی ها هفته ای یک بار استحمام کنن . » ‌ خندیدم و گفتم :‌ ‌« برادر احمد ، به ما چه مربوطه ! »‌ گفت : ‌ ‌« چی چی به ما چه مربوطه ؟ به ما ربط داره ، خوب هم ربط داره . اینها باید هفته ای یه روز استحمام کنن و شما باید براین امر نظارت داشته باشی ... ‍ ‌
به استحمام مردم دقت خاصی داشت . یک بار به من گفت : ‌
« دقت کن ، این روستایی ها هفته ای یک بار استحمام کنن . » ‌
خندیدم و گفتم :‌
‌« برادر احمد ، به ما چه مربوطه ! »‌
گفت : ‌
‌« چی چی به ما چه مربوطه ؟ به ما ربط داره ، خوب هم ربط داره . اینها باید هفته ای یه روز استحمام کنن
و شما باید براین امر نظارت داشته باشی . حتی بچه هاشون هم باید استحمام کنن .
حالا زنان شون رو که نمی تونیم بفهمیم می رن حمام یانه ، ولی بقیه شون رو
حتما چک کنین . »

آن موقع در آبادی ها و روستاهای کردستان دوچیز نبود . یکی حمام شخصی

و دیگری توالت شخصی . توالت ها همه توی مساجد بود واگر کسی می خواست به آنجا برود از سر آبادی می آمد وبه مسجد می رفت .

به دستور حاج احمد ، شورای ده را جمع کردیم و به آنها گفتیم که همه باید بلا استثا

به حمام بروند . بعد هم برای اینکه نظارت جدی داشته باشیم ، پزشک امدادگر محور را می فرستادیم توی ده که مردم را به بهانه ی مریضی تست کند و به آنها بگوید که اگر به حمام نروید بیماری های واگیردار شیوع پیدا می کند .

یک بار از حاج احمد پرسیدم : ‌
‌« برادر احمد ، ما که رفتیم و دستور شما رو اجرا کردیم . اما علت این همه پافشاری شما برای استحمام مردم دهاتی و روستایی چیه ؟ »

گفت :
‌« اینجا وقتی که بین بدن کثیف و بدن تمیز فرق قائل بشن ، فرق لباس تمیز و لباس کثیف رو بدونن ، اونوقت می تونن بفهمن فکر کثیف با فکر تمیز چه فرقی داره !
بدن فکر کومله و دمکرات تمیزه یا کثیف . مَثل اینها مثل بچه ای می مونه که توی شکم مادره ، هی پاشو می کشی بیرون ، می گه نمی خوام بیام بیرون .
فکر می کنه همه ی دنیا اون جاست ، اما وقتی میاد بیرون وبا دنیای جدید آشنا
می شه ، تازه می فهمه کی به کیه ! »

‌جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلواتـــــ
Read more
شبيه يك "ترانه خاص" كه وفادارانه روى "نوار حافظه" پخش مى شود، مثلِ صداىِ جا رفتنِ نوار كاست در ضبطِ ...
Media Removed
شبيه يك "ترانه خاص" كه وفادارانه روى "نوار حافظه" پخش مى شود، مثلِ صداىِ جا رفتنِ نوار كاست در ضبطِ صوتِ قديمى خانه پدربزرگ در خلوت خانگى يك ظهرِ جمعه، شما در كجاى اين "عكس" به يادگارها، يادبودها و عاشقانه هايتان وصل مى شويد، از فرصت ها و زمان هاى از دست رفته بنويسيد، سوار بر نوارهاىِ قطار زده و جمع ... شبيه يك "ترانه خاص" كه وفادارانه روى "نوار حافظه" پخش مى شود، مثلِ صداىِ جا رفتنِ نوار كاست در ضبطِ صوتِ قديمى خانه پدربزرگ در خلوت خانگى يك ظهرِ جمعه، شما در كجاى اين "عكس" به يادگارها، يادبودها و عاشقانه هايتان وصل مى شويد، از فرصت ها و زمان هاى از دست رفته بنويسيد، سوار بر نوارهاىِ قطار زده و جمع شده در خاطره ديوار زده يك تاريخ دَوّار و طوطى وار: حال كامل ماضى زده و مستقبل نما در بعيد ترين استمرارى، تصويرى از وسطِ اتاق، فرشِ قرمز لاكى طرح دار، موكت، نوارهاىِ كاست و ضبط صوت هاى آيوا، سونى و "پاناسونيك"، حال و هواىِ "نيمروز" و رسيدن خورشيد به ميانِ آسمان، و يكباره فرار از تكرارها، تلاش براىِ بيدار شدن و حال را "عوض" كردن، و هميشه نيازى در انسان وجود دارد، كه او را از "خواب هاى ابدى اش" بيدار مى كند، حتى سنگين ترين و عميق ترين خواب هاىِ انسان نيز، محكوم به بيدارى هستند. يكباره صدايى، خروشِ خروسى، قار قارِ كلاغ يا زمزمه گنجشك ها، صاعقه اى، ترانه اى، كابوسى، وحشتى و يا حتى صداىِ آرامِ همبسترى يا گريه دردناكِ كودكى، ما را "بيدار" خواهد كرد، و بيدارى، شايد "بى دار" ترين وضعيت انسان باشد، فرار از خانه ها، خاطره ها، اتاق ها و روزها، برخاستن از خواب ها و بوسه پايانى كابوس هايى كه چونان "چوبه دار" در انتظارمان هستند. شايد، انسان بودن، همين اجبارِ عجيبِ برخاستن و نشستن باشد، بشين پاشويى براى تمام فصول، و شايد جهان و كهكشان ها نيز، حاصلِ پريدنِ يكباره كاينات از يك "خوابِ خمارِ سنگينِ نيمروز" باشد، انسان كه با چشم هاىِ پُف آلود و صورتِ خمار، در "روزِ ششم" خلق مى شود، با بدنى مانكن وار، برهنه و هبوطناك و برگ انجيرى بر عورت، و سرخى سيب شرم در صورت و گلويش، و اين بيدار شدن و زور زدن براى بيدار ماندن، تا رسيدنِ دوباره خواب، وضعيتِ اضطرارى انسان است، و در نهايت تنها انسان است كه با همه بيدارى هايش، يكباره به نجيب ترين، با شكوه ترين و حيرت آور ترين شكلِ ممكن، به "خوابِ ابدى" خواهد رفت، وداع با نوارهاى قديمى، بوى كاهگل كوچه، بوسه اول، وداع آخر، حسرت نزيستن در جوانى مادر و رفاقت نكردن با عاشقانه هاى پدر و همه شكستن هاىِ بى صداى ما در ميانِ خالى هاى روياهايمان. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستين خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.
Read more
آدم چهل و نهم | بهار زن هر چه گشت نتوانست گوشيش را پيدا كند در وانفساى كيفش ! فكر كرد ، چه بهتر كه مجبور ...
Media Removed
آدم چهل و نهم | بهار زن هر چه گشت نتوانست گوشيش را پيدا كند در وانفساى كيفش ! فكر كرد ، چه بهتر كه مجبور نيست تخيلاتش را بدوزد براى دلگرمى دوست ناپيدايش سيما با گوشى ، با خودش گفت بهتر ! بذار نداند مگر دانستن چه دردى را از او دوا مى كند ! سيما گذاشت و رفت به اميد اتوپيايش در ناكجا و او ماند ، صدا را شنيد "من عاشق ... آدم چهل و نهم | بهار
زن هر چه گشت نتوانست گوشيش را پيدا كند در وانفساى كيفش ! فكر كرد ، چه بهتر كه مجبور نيست تخيلاتش را بدوزد براى دلگرمى دوست ناپيدايش سيما با گوشى ، با خودش گفت بهتر ! بذار نداند مگر دانستن چه دردى را از او دوا مى كند ! سيما گذاشت و رفت به اميد اتوپيايش در ناكجا و او ماند ، صدا را شنيد "من عاشق چشمت شدم " ! آدم است ديگر گمانش اين است كه داشتن مركب واجب است بر رسيدن اما زمانى مى يابد كه مركب نمى خواهد عاشقى ، اگر مى خواست كه سيما شيشش مى خواند بر ديگر اعدادش، اصلا بذار سيما هم بداند كه وقتى او رفت من ماندم و ندانستم عمر رفت و من ماندم و حسرت هايش و در نهايت بزرگترين حجم نه را روانه على كردم كه هر روز دم اورژانس مى ايستاد چه شيفت بود و چه نبود ! زن داشت با خودش وامى كاويد ، صدا برخاست " وقتى ابد چشم تو را پيش از ازل مى آفريد " چيست آدمى ؟ كاويد ،اصلا اين جا چه مى كرد؟ صبح زده بود بيرون بى دليل ، اصلا بى دليلى خود دليل است براى زيست ، سه بار بى آرتى پيوسته سوار شده بود و زمانى از آفتاب ظهر گذشته بود كه فهميده بود كجاست ، كنج عاشقى على با او در قهوه خانه سر راهى سر جاده ، هوشش ، ذهنش همه دار و ندارهايش جمع شده بود در سه كنج قهوه خانه ، بهتر كه سيما فكر مى كند من همه چى دارم ! على رفت و ديگر بر نگشت و من سركش گمانم اين بود كه اگر مى دانست موقعى كه مرا مى بيند چه بپوشد عاشق تر است ! حالا من مانده ام و مرد خوش پوش ترى چون دقت كرده بود و اصلن اهميت نداشت كه شعر بفهمد ! آنها كه فهميده اند كجاى جهان را گرفته اند ، اصلن شاعرها چه بارى برداشته اند از سنگينى جهان ! اشكش چكيد بر دستكشش در روزهاى سرد پايان سال ، كاويد ، كاش مى توانستم به سيما بگويم كه بيا صادق باشيم بر بختمان كه باختيم بخت را به خوش رويان بى بخت " وقتى شيطان به نامم سجده كرد " صدا مى خواند ، حالا او مانده بود و بار كلمات كه عقلش را به سخره گرفته ، شاعرى روبرويش آمد در ذهنش كه به مرگ داشت مى خنديد اما به كلمات نه ، به واژه ها سجده كرده بود و فرياد مى كشيد من بار جهان را به زمين خواهم نهاد چون كلمات را به دوش دارم اهالى ، صدا پيچيد " عالم زمينى تر شد و آدم به آدم سجده كرد " اشكش چكيد دوباره ، قهوه چى از دور گفت : چاى بيارم بازم براتون خانم ؟ جوابى از زن بر نخاست اما از جا برخاست ، در را باز كرد قهوه چى داشت زير لب غر مى زد : ميگن ديشب تو همين جاده يه كاميون زده به يه ماشين ، امروز ميگن صاب ماشينه شاعر بوده ، خانوم شاعرا چى كاره ان ، خانوم ؟ صدا طنين انداخت : من عاشق چشمت شدم
Read more
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از ...
Media Removed
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او ... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ...... گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ......... گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار..... روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست.. بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم..... آخر آتش زد دل دیوانه را ...... آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را
Read more
متولدین ۹ شهریور، تولدتووووون مبارک<span class="emoji emoji1f380"></span><span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f388"></span> امسال سال شماست، به بهترین ها برسید <span class="emoji emoji1f4aa"></span>🤩<span class="emoji emoji1f60d"></span> چند کلمه برای آنهایی ...
Media Removed
متولدین ۹ شهریور، تولدتووووون مبارک امسال سال شماست، به بهترین ها برسید 🤩 چند کلمه برای آنهایی که امروز تولدشان است دوست عزیزی که 9 شهریور به دنیا آمده ای، تولدت مبارک! شما شخصی جاه طلب، دارای اعتماد به نفس، خلاق، موقر و مثبت اندیش هستید. دیگران به راحتی به شما اعتماد می کنند و شما هم در کمک ... متولدین ۹ شهریور، تولدتووووون مبارک🎀🎉🎈
امسال سال شماست، به بهترین ها برسید 💪🤩😍 چند کلمه برای آنهایی که امروز تولدشان است
دوست عزیزی که 9 شهریور به دنیا آمده ای، تولدت مبارک! شما شخصی جاه طلب، دارای اعتماد به نفس، خلاق، موقر و مثبت اندیش هستید. دیگران به راحتی به شما اعتماد می کنند و شما هم در کمک کردن به آنها سنگ تمام می گذارید. فقط بهتر است روی خصوصیات منفی شخصیت خود از جمله حسادت و تکبر کار کنید. از لحاظ سلامتی اوضاع برای شما کم و بیش خوب خواهد بود و فقط با برخی مشکلات جزئی روبرو خواهید شد که چندان باعث اذیت شما نخواهند شد. قدرت تصمیم گیری بالایی که دارید به شما کمک خواهد کرد تا با تصمیم گیری های سریع و به موقع پول خوبی به دست بیاورید. زندگی اجتماعی شما نیز امسال خیلی خوب پیش خواهد رفت و با افراد جدیدی آشنا خواهید شد که می توانند در گسترش کسب و کاری که دارید و یا آغاز یک حرفه ی مستقل به شما کمک کنند. خودتان را برای حضور در مهمانی های بی شمار و مسافرت های فراوان آماده کنید. شما در محل کارتان به عنوان نیرویی سخت کوش و مؤثر شناخته خواهید شد و مورد احترام بقیه ی کارکنان و حتی مافوق های خود قرار خواهید گرفت. با بالا رفتن ارزش شما در محل کارتان ممکن است ترفیع رتبه نیز در انتظارتان باشد. در روابط عاطفی نیز شاید تا حدود زیادی همه چیز باب میلتان پیش برود، اما حمایت عاطفی مورد نیازتان را از طرف مقابلتان دریافت نخواهید کرد و همین می تواند باعث تضعیف رابطه تان شود. آذر، فروردین و تیر بهترین ماه ها هستند

مرسی از مطهره عزیز بابت ساخت کلیپ❤

Zho bobo

#تولد #شهریور
Read more
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت ...
Media Removed
یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد.... قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت... حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید... سرم رو بالا گرفتم...خودش بود... یه لحظه چشام سیاهی ... یک روزی بجای دوستم رفتم مغازه سوپری که سر ظهریه مشتری وارد مغازم شد....
قیافشو ندیدم،فقط دیدم رفت سمت طبقه اون سمت مغازه و یه بسته نمک برداشت...
حواسم به دخل و پول های تو صندوق بود که بسته نمک رو گذاشت رو ترازو و گفت: آقا بی زحمت اینو حساب کنید...
سرم رو بالا گرفتم...خودش بود...
یه لحظه چشام سیاهی رفت...
به بچه تو بغلش نگاه کردم...
جفتمون خیره به هم...مات و مبهوت‌‌‌...
زبونش به پته پته افتاد
پرسید خوبی؟؟؟گفتم:هی شکر
نفسی میره و میاد،تو خوبی؟؟
اسم این خانوم کوچولو چیه ؟؟؟
چقدر مثل خودت نازه...
گفت: همون اسمی که قرار بود بزاریم رو گذاشتم دیگه...
بغض کردم...
گفتم ولی ما خیلی قرارا داشتیماا...
گفت:چرا
گفتم چرا چی؟؟
گفت: چرا بعد این که ازت جدا شدم دیگه نیومدی سراغم....
چرا منو به حال خودم ول کردی که الان حال و روز زندگیم این باشه....
بسته نمک رو برداشتم...
چهار طرفش رو پاره کردم و ریختم رو ترازو...
گفت: اع چیکار میکنی
گفتم :میبینی این نمک رو،بعد رفتنت همینجوری از هم پاچیدم...
همینجوری تموم وجودم ترکید...
گفت: خب مگه من مرده بودم،خودم دوباره هواتو داشتم،دوباره بال و پرت میدادم
گفتم: این بسته نمک رو جمع کن
هر طرف نمک رو میگرفت که جمع کنه یه طرف دیگه نمک میریخت....
هر کاری کرد نتونست بسته نمک رو جمع کنه
یه نگاه تو چشمای من کرد...
گفت الهی بمیرم ....
زد زیر گریه....
منم پا به پاش گریه کردم...
گفتم بسه دیگه زشته اشکاتو پاک کن الان مشتری دیگه میاد...
رفت و یه بسته دیگه نمک برداشت....
گفتم این همه چیز
چیز دیگه ای نمیخوای؟
گفت نه فقط همین...
گفتم اره والا... اون زمانا هم خیلی چیزا داشتم که میتونستی ببینی و ازم بگیری... اما ندیدی و نگرفتی که هیچ،فقط نمک رو زخمم پاشیدی....
داشت از مغازه میرفت بیرون...
گفتم: وایسا وایسا
رفتم سمت یخچال بستنی...
دو تا بستنی برداشتم و دادم بهش ...
بستنی رو نگاه کرد و دوباره اشک ریخت
یه نگاه بهم کرد و با بغض گفت
هنوزم میدونی من چه بستنی دوست دارم؟؟
گفتم :آره....
من هنوزم میدونم چی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه عطری میزنی...
من هنوزم میدونم چه رنگی دوست داری...
من هنوزم میدونم چه بستنی دوست داری
من هنوزم عاشقتم..
من هنوزم عاشقتم.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
✅ #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید😊🙏
Read more
هجدهمین دوره بازی‌های آسیایی – جاکارتا؛  کیانی با شکست برابر نماینده قدرتمند تایلند به نشان ارزشمند ...
Media Removed
هجدهمین دوره بازی‌های آسیایی – جاکارتا؛  کیانی با شکست برابر نماینده قدرتمند تایلند به نشان ارزشمند برنز رسید ناهید کیانی نماینده وزن 49- کیلوگرم کشورمان نتیجه را به دارنده مدال برنز المپیک ریو 2016 واگذار کرد و به مدال برنز بازی‌های آسیایی رسید. به گزارش روابط عمومی فدراسیون تکواندو، ... هجدهمین دوره بازی‌های آسیایی – جاکارتا؛ 
کیانی با شکست برابر نماینده قدرتمند تایلند به نشان ارزشمند برنز رسید

ناهید کیانی نماینده وزن 49- کیلوگرم کشورمان نتیجه را به دارنده مدال برنز المپیک ریو 2016 واگذار کرد و به مدال برنز بازی‌های آسیایی رسید.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون تکواندو، آخرین روز از مسابقات کیوروگی در هجدهمین دوره بازی‌های آسیایی 2018 از صبح امروز (پنجشنبه – یکم شهریورماه) در سالن مرکزی همایش جاکارتا آغاز شده است و تکواندوکاران اوزان 49- کیلوگرم زنان و 68- کیلوگرم مردان در این روز بر روی شیاپ‌چانگ رفتند.

ناهید کیانی نماینده وزن 49- کیلوگرم کشورمان در گتم نخست موفق شد «آشمیتا خادکا» از نپال را مقتدرانه و با نتیجه 43 بر 4 در پایان راند دوم و پیش از زمان قانونی مسابقات شکست دهد؛ او در ادامه به مصاف «جسیکا کانابال» فیلیپینی رفت و با نتیجه 23 بر 15 پیروز شد و مدال برنز خود را قطعی کرد.

ناهید در نیمه نهایی با «پانیپاک ونگفاتاناکیت» از تایلند دارنده مدال برنز المپیک 2016، طلا و نقره جهان 2015 و 2017، طلا قهرمان آسیا 2016 و برنز بازی‌های آسیایی 2014 مبارزه کرد و با واگذاری نتیجه (11 بر 6) بر سکوی سوم این رقابت ها ایستاد.

گفتنی است؛ هدایت تیم زنان برعهده «مهرو کمرانی» به عنوان سرمربی و «ریحانه فولادی» به عنوان مربی است.
Read more
سلامی دوباره به همه عشقای بنده راستی یادم رفت بگم مرسی برای ۲۰۰ تایی شدن من عاشق همتونم. قسمت ۵۱: تقریبا ...
Media Removed
سلامی دوباره به همه عشقای بنده راستی یادم رفت بگم مرسی برای ۲۰۰ تایی شدن من عاشق همتونم. قسمت ۵۱: تقریبا از محل مهمونی خیلی دور شده بودیم. پاول کتش رو برای این که من سردم نشه رو دوشم انداخت.من داشتم همین طور به راه رفتن ادامه می دادم که حس کردم پاول از راه رفتن دست برداشت به پشت برگشتم و دیدم اون حدودا ... سلامی دوباره به همه عشقای بنده راستی یادم رفت بگم مرسی برای ۲۰۰ تایی شدن من عاشق همتونم.
قسمت ۵۱:
تقریبا از محل مهمونی خیلی دور شده بودیم. پاول کتش رو برای این که من سردم نشه رو دوشم انداخت.من داشتم همین طور به راه رفتن ادامه می دادم که حس کردم پاول از راه رفتن دست برداشت به پشت برگشتم و دیدم اون حدودا سه فوت از من دور تر ایستاده بود "خب فکر کنم باید شروع شروع کنیم" من فکر حق اون باشه که یک شانس دیگه بهش داده شه رفتم جلوی روش ایستادم و با دیدن این که من عصبی نیستم چشمای اون نرم شد "من فکر کنم…"،"هیلی" صدای شارلوت باعث شد حرفم نیمه تموم بمونه و پاول یه آه از ناراحتی کشید "میشه بیای" پاول چشم غره رفت "من برمیگردم تو برو" اون سرش رو تکون داد و از اون جا رفت شارلوت اومد پیشم و گفت"خب من نمی دونم باید چه طور کادوی لیام رو بدم خب می دونی وقتی تنهاییم یا جلوی همه خب خانواده اونا پولدارن و شاید کادوی من بی چیز باشه و آبروم بره" اومد جلو تر و رو به روش ایستادم "نه این طور فکر…آییییییی" تموم بدنم به درد در اومد خیلی زیاد بود بیش تر از زیاد من نمی تونم این رو تحمل کنم دوباره داد زدم "چی شد هیلی چی شد" اون با چشای نگرانش این رو بهم گفت ولی من نتونستم این رو تحمل کنم و روی زانو هام افتادم و با دستام وزن خودم رو نگه داشتم سرم رو آوردم بالا و شارلوت جیغ زد و گفت "چشات چرا این رنگین" آخرین چیزی که فهمیدم درد شدید بود، آخرین چیزی که دیدم ماه بود که کامل بود و جیغ شارلوت و بعد سیاهی.
*****************
در حار دویدن بودم شارلوت رو جلوی چشمام می دیدم که داشت از دست من فرار می کرد اما چرا ناگهان پرتاب شدم روی شارلوت و صدای جیغش بالا رفت و…
با صدای جیغ خفیفی که تو ذهنم نگوا می شد از خواب پریدم همون لحظه حس کردم یکی نشست رو تخت اون باربارا بود که خیلی نگران بود و چشماش بد جور قرمز بود طوری که انگار چند ساعته که داره گریه می کنه "تو حالت خوبه" وقتی به دوروبرم نگاه کردم اول نفهمیدم کجام اما بعد فهمیدم تو اتاق پاولم و یک ملافه دورم کشیده شده بود و حس کرد که زیر اون ملافه لخت هستم و واقعا هم بودم"باربی من چرا لختم؟" اون سرش رو گذاشت بین و با صدایی خسته و خواب آلود گفت"بهتره بری یک دوش بگیری منم برات لباس می ذارم بعد بیا پایین تا در مورد دیشب حرف بزنیم" و تا خواستم ازش سوال بپرسم اون از اتاق رفت بیرون منم ملافه رو از رو خودم زدم کنار و دیدم بدنم خاکی شده و چند تا برگ گل روی ملافه بود یعنی چی شده؟ سرم درد می کرد رفتم داخل حموم اتاق پاول و دوش رو باز کردم /ادامه کامنت اول/
Read more
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در ...
Media Removed
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در این ده شب صدای نو فلک وای نوای ناله ملک و ملک وای . شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و دم یا لیتنا کنا معک وای . خوشا آنانکه محرم با تو بودند شهیدانی که همدم با تو بودند . خوشا آنانکه در وقت شهادت لب ... .
.
به بزم گریه همرنگ غروبم
به زیر ابر ستار العیوبم
.
تسلای دلت اشک محبان
خدا صبرت دهد آقای خوبم
.
در این ده شب صدای نو فلک وای
نوای ناله ملک و ملک وای
.
شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و
دم یا لیتنا کنا معک وای
.
خوشا آنانکه محرم با تو بودند
شهیدانی که همدم با تو بودند
.
خوشا آنانکه در وقت شهادت
لب تشنه محرم با تو بودند
.
منم زینب که معنای وفایم
منم که فانی راه بقایم
.
منم یک زن ولی در اوج غیرت
امیر فاتح کرب و بلایم
.
به زهرایی شبیه مادرم من
به مولایی بسان حیدرم من
.
حسینم رفت اما دین به جا ماند
به تنهایی امیر لشکرم من
.
کلید گنج اسرار حسینم
چو عباسم علمدار حسینم
.
حسینم گر به مقتل آرمیده
من امشب چشم بیدار حسینم
.
اگرچه زیر بار غم خمیدم
وگر جام بلا را سر کشیدم
.
اگرچه جسم بی سر دیدم اما
به غیر از عشق و زیبایی ندیدم
.
همین امروز دیدم دلبرم رفت
یگانه سایه روی سرم رفت
.
فرات و اشک خیمه موج می زد
لب تشنه حسینم از حرم رفت
.
به مقتل دیده های دخترش بود
که تیغ دشنه روی حنجرش بود
.
تمام لحظه های سر بریدن
سرش بر روی پای مادرش بود
.
زبان گفتنم آتش گرفته
ز کعب نی تنم آتش گرفته
.
حرم می سوخت طفلی داد می زد
که بابا دامنم آتش گرفته
.
غم تو آتشی بر جان ما زد
یکی آتش به جان خیمه ها زد .

یکی انگشت و هم انگشترت برد
یکی راس تو را بر نیزه ها زد
.
تو رفتی و میان خیمه ماندیم
تیمم کرده چادر را تکاندیم
.
نشسته خسته با دستان بسته
همه با هم نماز خویش خواندیم
. #امام_حسین_علیه_السلام #عاشورا #محرم #هیئت #حضرت_زینب #امام_حسین #امام_زمان
Read more
گرامی باد یاد و نام " مهدی اخوان ثالث " شاعر، نویسنده و یکی از شناخته شده ترین چهره های شعر معاصر فارسی که در چهارم شهریور کوچ کرد و گذاشت و رفت ..‌. او با اشعارش نقش بسزایی در جان گرفتن شعر نیمایی و بسط و گسترش آن داشت. کیارستمی نیز خاطره بسیار جالبی از مسافرت و دیدار اتفاقی وی در فرودگاه مهرآباد تهران ...
گرامی باد یاد و نام " مهدی اخوان ثالث " شاعر، نویسنده و یکی از شناخته شده ترین چهره های شعر معاصر فارسی که در چهارم شهریور کوچ کرد و گذاشت و رفت ..‌.
او با اشعارش نقش بسزایی در جان گرفتن شعر نیمایی و بسط و گسترش آن داشت.
کیارستمی نیز خاطره بسیار جالبی از مسافرت و دیدار اتفاقی وی در فرودگاه مهرآباد تهران دارد:
در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت. قصد سفر به لندن داشت.
به مسوول گمرک گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش. خیلی عزیز است." مسوول گمرک از من پرسید: "کی؟ همین آدم؟" گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید کیه؟ گفتم شاعر است. سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر باشی باید صورتی آشنا داشته باشی نه نامی آشنا.
در فرودگاه لندن، من و اخوان هر دو پیاده شدیم. هر کدام می خواستیم به جایی دیگر برویم. لازم بود در سالن ترانزیت مدتی منتظر پرواز بعدی مان باشیم. اخوان منتظر بود. توی یک صندلی فرو رفته بود. نگاهش می کردم. اصلا به کسی نمی مانست که اولین بار است به خارج سفر می کند.
چهار ساعت انتظار را نمی شد نشست و دیدنی های " دیوتی فری شاپ" فرودگاه را ندید. مدل های جدید دوربین عکاسی و ساعت های مدرن و... چون باز آمدم، شاعر پیر را آسوده دیدم. هنوز همچنان ساکت. تکان نخورده بود. چه آرامشی داشت. چقدر چشم و دل سیر بود. چه تفاوت غریبی. دیدم هنوز مشغول همان "سیر بی دست و پا" است. با خودش است. در خودش است. غرق است. آرامش اخوان مرا به یاد دوستی انداخت که چندی پیش به لندن رفته بود و فروشگاه "هرودز" را از بالا تا پایین با دقت دیده بود و وقتی از فروشگاه بیرون آمده بود گفته بود خیلی قشنگ بود. همه ی چیزهایی که اینجا دیدم قشنگ بود ولی من چه خوشبختم که به هیچکدام شان احتیاجی ندارم. اینجا اخوان مثل اینکه ندیده می دانست به چیزی احتیاج ندارد و بی نیاز است. یادم آمد که او گفته است «باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟»
شعری که اگر او همین یک شعر را گفته بود بازهم شاعر بزرگی بود.
Read more
ایران صفر- ایتالیا سه; شکست برابر حریف مدعی شاگردان کولاکوویچ در دیدار با ایتالیا متحمل شکست شد. ...
Media Removed
ایران صفر- ایتالیا سه; شکست برابر حریف مدعی شاگردان کولاکوویچ در دیدار با ایتالیا متحمل شکست شد. تیم ایران در دیدار دوم خود در آرژانتین به مصاف تیم قدرتمند و پر مهره ایتالیا رفت. ایران با تصمیم کولاکوویچ این دیدار را با ترکیب سعید معروف، امیر غفور، محمد موسوی، علی شفیعی، میلاد عبادی‌پور، ... ایران صفر- ایتالیا سه; شکست برابر حریف مدعی

شاگردان کولاکوویچ در دیدار با ایتالیا متحمل شکست شد.
تیم ایران در دیدار دوم خود در آرژانتین به مصاف تیم قدرتمند و پر مهره ایتالیا رفت.
ایران با تصمیم کولاکوویچ این دیدار را با ترکیب سعید معروف، امیر غفور، محمد موسوی، علی شفیعی، میلاد عبادی‌پور، مجتبی میرزاجانپور و مهدی مرندی آغاز کرد.
ایتالیا در ابتدای ست اول ایران را غافلگیر کرد و فاصله امتیازی مطمئنی را ایجاد کرد. ملی پوشان ایران چند مرحله اختلاف را با حریف نامدار خود کم کردند اما در نهایت با نتیجه ۲۵ بر ۲۳ در ست اول شکست خوردند.
ایران در ابتدای ست دوم باز هم شروع بدی داشت اما قبل از آنکه اختلاف غیر قابل جبران شود فاصله ۵ امتیازی را به دو امتیاز کاهش داد.ایتالیا اما دوباره به بازی برگشت و اختلاف را افزایش داد تا ایتالیایی ها ست دوم را بی دردسر با نتیجه ۲۵ بر ۱۸ به سود خود خاتمه داد.
ست سوم اما کولاکوویچ ایران را با چند تغییر روانه میدان کرد و تیم ملی توانست شروع خوبی داشته باشد و با ایتالیا پایاپای پیش برود اما چند سرویس از زایتسف در اواسط بازی ایتالیا را سه امتیاز پیش انداخت و در نهایت با درخشش این بازیکن ست سوم را نیز با برد به پایان رساندند.
تیم ایران در نهایت با نتیجه سه بر صفر برابر حریف مدعی خود شکست خورد.
Read more
داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان ...
Media Removed
داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته‌ایم! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته‌ایم! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته‌ایم! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهایمان خوراکی‌های خوش آب و رنگ ... داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته‌ایم! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته‌ایم! ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته‌ایم! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهایمان خوراکی‌های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه‌ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم! ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته‌ایم! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه‌هایمان را به هوا نینداخته‌ایم.

ما همیشه بازخواست شده‌ایم! برای ناخن‌هایمان، برای موهایمان، برای همه‌چیز. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را از ته تراشیدیم و هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و می‌توان با او بدون فکرها و نیت‌های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد. راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید! ما شیرین‌ترین روزهای نوجوانی‌مان با کابوس کنکور هدر رفت! بهترین روزهای جوانیمان با سربازی! ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمی‌شوی! ما قربانی خواسته‌هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر می‌خواهد تا مهندس! هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب می‌رویم. هیچکس به ما نگفت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به "با کدام پا وارد دستشویی شدن" ندارد! هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را. این روزها سرزمین‌مان تشنه‌ی فهم است...
Read more
Loading...
Load More
Loading...