رفت تورو یه

Unique profiles
25
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Abadan, Iran, Tehran, Iran, Sanandaj, Iran
Average media age
1067.4 days
to ratio
25
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز ...
Media Removed
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا آخره این داستان سرابه فهمیدم کبابی آثاره ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه فهمیدم گناه میتونه یکی دوروزه عادی شه حتی معنوی ترینا ... متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم

حتی بعد اینکه فاز گرفتم با یه جک

تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتم

فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره

وجدان تا آخره این داستان سرابه

فهمیدم کبابی آثاره ثوابه

به محتاج فقط بگم که بازار خرابه

فهمیدم گناه میتونه یکی دوروزه عادی شه

حتی معنوی ترینا تو یک لحظه مادی شه

یادگرفتم که تخریب کنم ، تا یه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشه

یادگرفتم که از همه دورم آتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم

درد دلارو بشنومو وقت دعوا همون درد دلاشونو مسخره کنم

تو دل یک شهر پر از فازهای منفی راه های مخفی

پُره خطر مارهای افعی

ایستادی تو چهار راه تردید ، درگیری

که سکوت کنم و مظلوم تر شم اجازه بدم همه از روم رد شن

یا بشم یه نامرد که با طبیعت خودشو وقف داد با مرگ آدمیت

نگو مسئله رو واکنش باز

خب مسلمه هر کنشی واکنش داشت

رود بودم سد شدم

روز بودم شب شدم

خوب بودم رد شدم

و بد شدم

نسل به نسل خون به خون

این بین ما میچرخه اینو خوب بدون

ما مثل دومینو بهم ضربه میزنیم

تو به من من به اون اون به اون

مگه خودم خیر دیدم

جواب خودمو خیر میدم

اونکه داشت میدید که دارم از بین میرم

پیک میزد بعد مزه میل میکرد

هی ایزد ، خودت شاهدمی

حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق

قبول کن دفاع تو این مورد وارده

منم بد نبودم ولی خودت یادته اونروزی رو که وایساده بودم تو صف کُپُن

دیدم یارو پشت بنز خَف ِ کُپُل

نشسته بود یه قول بیریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت

تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه

دیدم اونکه کنارشه دوست دخترمه

منو دید ولی من غریبه بودم

با همون مانتو که من خریده بودم

اینهمه تو عشق دادی اونم پاداشت

رفت با همونی که آویزون از باباشه

یه اعتصاب نهار یه اعتراض مامان ینی بنز دمه دره یه پاپیونم بالاش

لفظ میاد که روش حساب کنن

میگه میخوام به اموال پدر اضاف کنم

خیلی خودساختس همون بنزم از باباش خرید از دم قسط ماهی هزار تومن

ولی ، من قرض کردم تا برات خرج کردم

من کف خیابونو برات فرش کردم

من واسه ی داشتن تو نذر کردم

من ، تورو یه فرشته فرض کردم

من با تنهایی ، تو با تنهایی که تورو ولت میکنن تو اوج تنهایی

تو اون شهر پُر نقاب

تو با اون بخواب

من با قرص خواب

اگه بپرسم اون کیه که باهاشی بهم میگی با لبخند بابا اونکه داداشیمه

هه ، همون داداشیا دوشیدنت

لباسو کندن و تورو پوشیدنت

گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی

تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی

ای.. تو که حرفات تا این روز دروغه

یه...
Read more
 #کپشن<span class="emoji emoji1f601"></span> امروز رای گیری بود همه رفتیم و تو سرنوشت کشورمون شرکت کردیم ولی این بین یه اتفاقای قشنگی ...
Media Removed
#کپشن امروز رای گیری بود همه رفتیم و تو سرنوشت کشورمون شرکت کردیم ولی این بین یه اتفاقای قشنگی افتاد که الان عرض میکنم خدمتتون ساعت دوازده ظهر نارین با ماشین خوشگلش اومد دنبالم بریم رای بدیم وقت ناهار بود و خلوت حماسه افریدیم و اومدیم برگردیم که گشنمون شد... و امان از این گشنگی های یهویی سر ... #کپشن😁
امروز رای گیری بود
همه رفتیم و تو سرنوشت کشورمون شرکت کردیم
ولی این بین یه اتفاقای قشنگی افتاد که الان عرض میکنم خدمتتون
ساعت دوازده ظهر نارین با ماشین خوشگلش اومد دنبالم بریم رای بدیم
وقت ناهار بود و خلوت
حماسه افریدیم و اومدیم برگردیم که گشنمون شد... و امان از این گشنگی های یهویی
سر خرو....نه ینی
مسیرو عوض کردیم به سمت خوراکی فروشی ها
حالا شانس ما همه جااااا بسته بود
خلااااصه
جای ساندویچ و اینا تصمیم گرفتیم بستنی بخوریم
در مسیر دوتا چهار پا یه معضلاتی ایجاد کردن بماند...
وضعیت سرعت هم بماند.... رفتیم بستنی فروشی و امان از هوس های گاه و بیگاه.... هوس اب زرشک و اب البالو کردیم
رفتم گرفتم
نامرد تا ته پر کرد اخه برادر من بزرگوار... من اینو چجوری تا اون ماشین ببرم
خلاصه خوردیم ینی خوردم.... خب در هنگام رانندگی نارین نباید چیزی میخورد قبول کنین... راستی تا حالا اب زرشک و اب البالو رو باهم خوردین؟
خیلی خوشمزس
فشارو میندازه اساسی
رسیدیم سر کوچمون
پیاده شدم و گفتم اجی خیلی خوش گذشت مراقب باش خدافظ
رفتم در خونه رو زدم و همزمان گوشیم زنگ خورد
نارین بود:
ارغوان ماشین خاموش شد وسط خیابونم سر کوچتون تورو خدا بیا
و من بسان مگامن پریدم و دیدم بیا و ببین چه ترافیکی راااه افتاده تو خیابون
همه بوق میزدن و در انتهای جمعیت دیدم شیش نفر دارن ماشین نارینو هول میدن
بنزین تموم کرد... خدارو شکر که هنوز جوون مردایی پیدا میشن که برن برای دوتا دختر که تو راه موندن بنزین بخرن
و رفتن و خریدن و اوردن و کم بود ماشین روشن نشد....
سرتونو درد نیارم بنده خدا رفت دوباره برامون بنزین خرید و بلاخره روشن شد و نگم که وسط خیابون نگه داشت ک من مثلا پیاده شم برم خونمون
وسط خیابون دقیقا.... حرف درستو مامانم زد که گفت
شما نمیخواد تو سرنوشت کشور تاثیر بذارین ‌شما دوتا بشینین خونه استراحت کنین بزرگترین کمک به این مملکته😀😀😀
پ ن: عکس رو وقتی اون جوانمرد رفت برای دومین بار بنزین بخره گرفتم
پ ن 2:همچنان بوی بنزین میدم من میشه به عنوان سوخت ازم استفاده کرد
#انتخابات
Read more
بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین . اونقدا هم میگن دلت بزرگ نبود دلت یه زندونه یه چار دیواری تصورم از تو دود هوا شد رفت تا هی سقوط کنم به زیرسیگاری صعود می کردم به قله ی چشمات سقوط می کردم مهم نبود برات دلم می خواست که تورو حبس کنم تو صدام هیشکی به غیر از تو مهم نبود برام چشم که مینداختی ... بــهتریــن دوســتاتـونـو تـگ کـنین🌹💜
.

اونقدا هم میگن دلت بزرگ نبود
دلت یه زندونه یه چار دیواری
تصورم از تو دود هوا شد رفت
تا هی سقوط کنم به زیرسیگاری
صعود می کردم به قله ی چشمات
سقوط می کردم مهم نبود برات
دلم می خواست که تورو حبس کنم تو صدام
هیشکی به غیر از تو مهم نبود برام
چشم که مینداختی به آینه و چمدون
پناه می بردم به کوچه و بارون
چشم که می بستی رو بی پناهی من
پناه می بردم به نا امید شدن....
.
#آخرین_اتوبوس #محسن_چاوشی #ترانه #حسین_صفا #ترانه_نوشت #ترانه_ویدیو #taranenevesht #mohsenchavoshi
#photo : @mr_m_panah 🌻
@mohammad_esmaeilnia ☘
Read more
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود ...
Media Removed
وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه واسه خونه ی مصیب ... وقتی بهت نگاه می کنم منو با خودت می‌بری به روزایی که پر بود از شوق و ذوق عید من و تو و لباسایی که مثل هم بود تو بقچه ای که تو خونه ی مادر بسته می شد و خونه ی مادربزرگ باز می شد بعد باهم راه میفتادیم تو محله تا عید رو ببریم تو خونه ها آخ که چه قدر دلم تنگ شده واسه اون روزا
واسه آقابزرگ جوجو بابا ننه
واسه خونه ی مصیب عمه بتول عمو حاجی عمو عباس
واسه تشتک محله ی بالا واسه قالیخونه واسه شرابه واسه ی همه ی چیزایی که باتو برام زیباتر بود
واسه دعواهامون واسه آشتی هامون واسه ی دست به یکی کردنامون
تو قدیمی ترین رفیق من بودی من و تو باهم رویاهامونو ساختیم تو رویاهامون شعر بود موسیقی بود تئاتر بود اما دوری نبود اما ناکامی نبود
قرار نبود یکیمون برسه و اون یکی نه
من میدونم توو فکر تو چی میگذره من خلاقیت تورو دیدم از همون بچگی وقتی تو تنها کسی بودی که تو جمع شش نفره ی ما زودتر از همه جای آجیلای شب عیدو پیدا می کردی
حالام هفت روز از عید گذشته دوباره به ما کمک کن بهروز
من همه چیز رو گم کردم من شادی هامو گم کردم هرچی میگردم آقابزرگ و جوجو و ننه و بابا رو پیدا نمی کنم
حتما دلیلی داره که تو شب هفتم عید به دنیا اومدی
من میدونم دلیلش چیه
بهار
شادی
باهم بودن
هفت
عدد تکامل
جمعه
تعطیلی
بهار و هفتم
یعنی حلقه ی وصل
حلقه ی وصل ما همه .
.
.
آخ داشت یادم می رفت بهروز
تولدت مبارک
پیرتر شدی اما خوشحالم که برادری و رفاقتمون هم پیرتر شده
.
.
.
راستی یه چیزی روز اول بهار هم تولد پاییز خونه ی ما بود به پاییز هم تبریک میگم یه پست طوفانی بهش بدهکارم باشه به موقعش .
.
.
#تولدت_مبارک_بهروز_جان
#هفتم_عید
#بهروز_رحیمی
#تولدت_مبارک_پاییز_جان
#اول_فروردین
#بازم_هوامو_داشته_باش_و
#کودکی
#شادی_اموات_صلوات
#مهدی_رحیمی_زمستان
Read more
امشـــــب هرچی زنـــــگ زدم گوشیــــتو جواب ندادی... میخواســــتم بگـــــم میخواستـــــم ...
Media Removed
امشـــــب هرچی زنـــــگ زدم گوشیــــتو جواب ندادی... میخواســــتم بگـــــم میخواستـــــم بگــــم ، یــــــادته اون روزا که تازه آشــــنا شده بودیم بغلــــت کردم... درگوشِـــــت گفتـــــم من زود وابســــته میشم اگه یه روزی خـــــدای نــکرده. . . حــــرفــــمو قــــط کـــردی ... امشـــــب هرچی زنـــــگ زدم گوشیــــتو جواب ندادی...
میخواســــتم بگـــــم میخواستـــــم بگــــم ،
یــــــادته اون روزا که تازه آشــــنا شده بودیم بغلــــت کردم...
درگوشِـــــت گفتـــــم
من زود وابســــته میشم اگه یه روزی خـــــدای نــکرده. . .
حــــرفــــمو قــــط کـــردی و دســــت کشیــــدی رو لب هام گفــــتی تا تهــــــش هســــتم تــــــهِ تهــــش. . .
بعد دوتایی باهم خندیدیم!
یادته گفتم یکی قبل تو تو زندگیم بود که همه چیزمو خراب کردو رفت!!!
بازم حرفمو قط کردی با اون چشمایِ درشتو نازت بهم چشم غُره رفتی گفتی
اه اه اه بدم میاد همش حرف از جدایی همش حرف از رفتن چیه شیطون چشت یکی دیگرو گرفته ها!؟!؟!
بعدش خندیدی ولی میخواستم بگم دیگه طاقت ندارم تورو از دست بدم بری میزنم...
قیدِ همچیرو میزنم...
آخ دیگه دستم توانِ نوشتن نداره...
فقط یه سوال: گفتی تا تهــــش هستم من الان تَهِ تَهَم تو کجــــایــــی...؟!
Read more
آهای پسر... <span class="emoji emoji263a"></span> بار اول که اشتباه میکنی اون گریه میکنه ?? شبش صبح نمیشه میگه بدون تو میمیره..?? پس ...
Media Removed
آهای پسر... بار اول که اشتباه میکنی اون گریه میکنه ?? شبش صبح نمیشه میگه بدون تو میمیره..?? پس میبخشتت...?? بار دوم گریه میکنه غصه میخوره ?? ولی شبش رو هر جور شده صبح میکنه... ?? بدون تو نمیمیره فقط دلش هواتو میکنه و میبخشه...?? بار بعد دیگه اشکاش زیاد یاریش نمیکنن فقط بغض داره و فکرت اذیتش ... آهای پسر... ☺

بار اول که اشتباه میکنی اون گریه میکنه ??
شبش صبح نمیشه میگه بدون تو میمیره..??
پس میبخشتت...?? بار دوم گریه میکنه غصه میخوره ??
ولی شبش رو هر جور شده صبح میکنه... ??
بدون تو نمیمیره فقط دلش هواتو میکنه و میبخشه...?? بار بعد دیگه اشکاش زیاد یاریش نمیکنن فقط بغض داره و فکرت اذیتش میکنه ولی این بار بخاطرعادتش بهت برمیگرده...?? ولی بار بعد دیگه غصه نمیخوره دیگه سنگ شده...☺
ترجیح میده فراموش شی...??
پا میزاره رو دلش...??❤
دیگه خسته شده...نمیکشه...??
دلو میزنه به دریا و قیدتو میزنه...???? چون اون یه دختره...???? دلش نازکه...?? ازجنس تو نیس...?? وقتی پا گذاشت رو دل خودش بدون رو توام پا میزاره...
دختری که غرورشو واست شکست بدون دوست داشته...❤??
وقتی رفت نگو سرش شلوغ بود...
نگو بهونه کرد... نگو لاشی بود...
نه!! اگه بهت فرصت داد چون دوست داشت...❤??
وگرنه واسش کم نبود... ????
ولی اون فقط تورو میخواست...?? نخواستی که بخوادت اونم قیدتو زد...???? یه دختر زود دل میده ❤
ولی بخواد دل بکنه دنیا حریفش نمیشه هیچکس تاحالا بدون کسی نمرده ولی خیلیا بعداز اون طرف دیگه زندگی نکردن...
Read more
فقط میتوتم بگم:سلام:) Ep100 تاپ-توهیجا نمیری نازلی به سرعت بلند شدوروبه روی هم قرار گرفتن نازلی ...
Media Removed
فقط میتوتم بگم:سلام:) Ep100 تاپ-توهیجا نمیری نازلی به سرعت بلند شدوروبه روی هم قرار گرفتن نازلی با چشمهای سرخش گردنی چپ وراست کردواروم گفت:نمیخوام بهت آسیبی بزنم تاپ-منم خواست قدمی برداره که تاپ گفت:مجبورم نکن زخمیت کنم نیشخندی تحویلش داد که بکهیون پشت سر تاپ ظاهر شد وگفت:نازلی اروم ... فقط میتوتم بگم:سلام:)
Ep100
تاپ-توهیجا نمیری
نازلی به سرعت بلند شدوروبه روی هم قرار گرفتن
نازلی با چشمهای سرخش گردنی چپ وراست کردواروم گفت:نمیخوام بهت آسیبی بزنم
تاپ-منم
خواست قدمی برداره که تاپ گفت:مجبورم نکن زخمیت کنم
نیشخندی تحویلش داد که بکهیون پشت سر تاپ ظاهر شد وگفت:نازلی اروم باش
واز پشت تاپ بیرون اومد
نازلی-فقط میخوام برم
بکهیون-تور این کاروکرد که تورو از کنترل خارج کنه
نازلی-حرفات عصبیم میکنه
بکهیون-اما دیشب که ارومت میکرد
نازلی-بکشید عقب
تاپ فریاد کشید:همین الان برمیگردیم خونه...راه بیوفت
هرلحظه بوی خون بیشتروبیشتر برای نازلی لذت بخش تر میشد
اینو گفت نزدیک شد مچ نازلی رو گرفت که دستش سوخت وبا دادی عقب کشید
نازلی-فقط تشنم
دوقدمی عقب رفت ودستاشو بالا اورد وبا رقص دست آتیش بزرگی دور بکهیون وتاپ درست کرد
تاپ-لعنتی نازلی
اما نازلی چند لحظه ای میشد که نامرئی شده بود
تاپ وبکهیون نگاهی به هم کردن وتاپ گفت:تا سه بشماریم
بکهیون-یک
تاپ-دو
-سه
وبه سرعت از بین آتیش گذشتن وزمین خوردن
**
نزدیک کوه آدمای زخمی ایستاد وبعداز خونهای جاری روی بدنشون جنگ بین جی دی،هیون،مینهو ورن با گرگای جنگل نظرشو جلب کرد
وتیارایی که بالای کوه دست به تلفن نگاهش به نازلی خشک شده بود
تور با چشمهای تیز بینش از بالای آبشاری که توی چند فرسخی ویلا قرارداشت ایستاده بودو با لبخند رضایت روی لبش آشفتگیه خانواده تیارا رو نگاه میکرد
تیارا گوشی رو از کنار گوشش پایین اوردو قدمی نزدیک شد:نازلی
نازلی نگاهشو از هیون که گردن گرگی بین اروارهاش بود گرفت وبه سمت تیارا برگشت
تیارا با احتیاط کمی دیگه نزدیک شدوگفت:نازلی به خودت بیا
نازلی اما مثل یه کوه یخ نگاهش میکرد
تیارا-نزار تور کنترلت کرده،این تونیستی...
دستشوبه سمت نازلی دراز کرد وادامه داد:دستتو بده من،بیا از اینجا بریم،میریم خونه خودمون دیگه تنهات نمیذارم،قول میدم
کمی نزدیک ترشدوگفت:بیا
نازلی بی تفاوت نگاهشو از تیارا گرفت،نیم نگاهی به جنگ تن به تن گرگها انداخت وخواست قدمی به سمت منبع تغذیتش برداره که جسم تیز وسردی از پشت کمرش قلبش رو لمس کردوازش گذشت
تیارا جیغ بلندی کشیدکه باعث شد همگی جنگ رو رها کنن وبه سمتش برگردن
نازلی با چشمهای گرد شده از اتفاقی که براش افتاده نگاهی به سرنیزه چوبی که از سینش بیرون زده بود کرد وغرق در خون توی آغوش پدرش که پشتش ایستاده بود از حال رفت
سهون که خودش اون نیزه رو توی قلب نازلی کاشته بود روی زانوهاش نشست ونازلی رو محکم در آغوش گرفت
تاپ وبکهیون که تازه رسیده بودن مات به صحنه مقابلشون نگاه میکردن
#he_is_my_son_6
Read more
يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه داريد؟ معجزه می خوای واسه چی عزیزم؟ ! یه چیز بدی هر روز داره ...
Media Removed
يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه داريد؟ معجزه می خوای واسه چی عزیزم؟ ! یه چیز بدی هر روز داره توی سر داداش کوچولوم گنده تر می شه ! بابام میگه فقط معجزه میتونه نجاتش بده ، منم همه پول هام رو آوردم تا اونو براش بخرم . عزیزم ببخش که نمی تونم کمکت کنم ، ما اینجا معجزه نمی فروشیم. چشم های دخترک پر از اشک ... يک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه داريد؟ معجزه می خوای واسه چی عزیزم؟ ! یه چیز بدی هر روز داره توی سر داداش کوچولوم گنده تر می شه ! بابام میگه فقط معجزه میتونه نجاتش بده ، منم همه پول هام رو آوردم تا اونو براش بخرم .
عزیزم ببخش که نمی تونم کمکت کنم ، ما اینجا معجزه نمی فروشیم. چشم های دخترک پر از اشک شد و گفت : ولی اون داره میمیره ، تورو خدا یه معجزه بهم بدید . ناگهان دستی موهای دختر کوچولو رو نوازش کرد و صدائی گفت : ببینم چقدر پول داری؟ پول ها رو شمرد و گفت : خدای من عالیه ، درست به اندازه خرید معجزه برای داداش کوچولوت ! بعد هم گرم و صمیمی دست دختر رو گرفت و گفت منو ببر خونه تون تا ببینم می تونم واسه داداشت معجزه تهیه کنم؟ ! اون مرد فوق تخصص جراحی مغز بود دو روز بعد عمل بدون پرداخت هیچ هزینه اضافه ای انجام شد. هزینه عمل مقداری پول خرد بود و ایمان یک کودک . مدتی بعد هم پسرک صحیح و سالم به خانه برگشت. دکتر ارنست گروپ رئيس سابق بيمارستان هانوفر المان ....... چندي پيش اين خاطره رو در يک کنفرانس علمي مطرح کرد .... و اون مرد جراح کسي نبود جز ....پروفسور مجيد سميعي .. ❤️ ❤️
بهشت همین دنیاست همیشه مهربان باشیم.
💜💛💚💙💐💐💐💐
Read more
. جدیدترین سوژه، محسن فروزان و نوشتن طومار ! . . آقای فروزان برو دنبال تمرینت تمرکزت.نشستی همه ...
Media Removed
. جدیدترین سوژه، محسن فروزان و نوشتن طومار ! . . آقای فروزان برو دنبال تمرینت تمرکزت.نشستی همه ی سایت هارو خوندی چارتا مطلب پیدا کنی بزاری استوری که ثابت کنی بهترین گلر ایرانی؟ . . ما اول فصل بهت اعتماد کردیم گفتیم پشتتیم تموم شد رفت،الان هی خودت حاشیه دربیار. مثلا برا بخشیدن یا نبخشیدن ... .
جدیدترین سوژه، محسن فروزان و نوشتن طومار !
.
.
آقای فروزان برو دنبال تمرینت تمرکزت.نشستی همه ی سایت هارو خوندی چارتا مطلب پیدا کنی بزاری استوری که ثابت کنی بهترین گلر ایرانی؟
.
.
ما اول فصل بهت اعتماد کردیم گفتیم پشتتیم تموم شد رفت،الان هی خودت حاشیه دربیار.
مثلا برا بخشیدن یا نبخشیدن طلبت از استقلال چه لزومی داشت تو اینستاگرام کاری بکنی؟؟
.
.
بعدشم الان همه تعصب دارن،دوست ندارن بازیکنی که از تیمشون پول میگیره حتی اسم باشگاه دیگه ای هم بیاره.
چرا خودتو میزنی به اون راه،استقلال با نفت آبادان یکیه برا ما؟
تورو قرآن حرف الکی نزن.
داداش هر چی توضیح بیشتر بدی،بیشتر خراب میکنی.تو ۴تا سیو درست درمون بکنی همه برات گلوشونو جر میدن،دیگه این توضیح ها مهم نیست.
.
.
یه همتی کن پیجتو دی اکتیو کن،راحت فوتبالتو بازی کن.
حالا هی مورد پشت مورد.
بعدشم این غرورت ما رو به فنا میده ها!
دو صفحه نوشتی ،سه صفحه توضیح دادی بهترین گلر ایرانی!
و اینکه اخباری رو گلری معرفی کردی که به زور پیج و خبرنگار میخواد بیاد تیراختور خیلی کار کثیفیه!
شخصا با اومدن اخباری در این برهه مخالفم ولی اینکه شما بخوای برای نداشتن رقیب یکی رو ضعیف جلوه بدی درست میشی مثل زمان استقلال که شدی گلر سوم !
.
.
بزرگوار جان عزیزت فکرت به فوتبالت باشه ،ول کن این کارای بچه گانه رو!
الان نشستی که نزاری اخباری بیاد که رقیب نداشته باشی؟
ترسو نباش! رقابت همه جا هست
Read more
<span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span><span class="emoji emoji2665"></span> دارم راه میرم...<span class="emoji emoji2705"></span><span class="emoji emoji2705"></span> یهو یه صدایی میاد..<span class="emoji emoji2714"></span>. . _ ببخشید میشه یه عکس از ما بگیری؟<span class="emoji emoji2714"></span> _ منم میگم ...
Media Removed
دارم راه میرم... یهو یه صدایی میاد... . _ ببخشید میشه یه عکس از ما بگیری؟ _ منم میگم چرا که نه؟ دوربینو میگیرم که چشمام میخوره به تو...کاره دنیارو ببین..،من باید از تو وو کسی که تورو ازم گرفته عکس بگیرم... سعی میکنم به روی خودم نیارم.. اما،جالب اینجاست،تو حتی منو نمیشناسی... من ... ♥♥♥♥♥♥
دارم راه میرم...✅✅
یهو یه صدایی میاد..✔.
.
_ ببخشید میشه یه عکس از ما بگیری؟✔
_ منم میگم چرا که نه؟✅✔
دوربینو میگیرم که چشمام میخوره به تو...کاره دنیارو ببین..،من باید از تو وو کسی که تورو ازم گرفته عکس بگیرم...✔
سعی میکنم به روی خودم نیارم..
اما،جالب اینجاست،تو حتی منو نمیشناسی...✔
من همونم، فقط موهامو بلند تر شده مثل روز های تلخم ، چهره ای که شکسته شد جوانیش بر باد رفت ...✅✔
پیرش کردی ...✔✅
مثل قدیما لبخند رو لبام نیست...✅✔
صورت همیشه صافم حالا پر از ریش شده ..✅✔.
شایدم کلا یادت رفته من کیم...✅✔
چه توقعی دارم...
ولی تو هنوز مثل گذشته زیبایی ...✅✔
یادش بخیر میگفتی نمیتونم کسی رو جز تو به اغوش بکشم
امروز خودم عکسش را گرفتم✔✅ _ عزیزم اون دکمه هستش اونو برنی تمومه
_ بله بله ( چیک چیک)✔✅
چه لب خند زیبایی زدی
مثل همون روز که زدی تو سینه ام گفتی تو یه دیونه ای دیونه !!✅✔✅
_ عزیزم ممنون خیلی لطف کردی...✔
_ خواهش میکنم قابلی نداشت
راستی ؟؟؟؟عشقم قابل نداشت یا ثبت خاطره شما هااا؟؟✔✅
یا تنها بودن هایم... اره قابلی نداشت✔

راستی داداش "نوش جونت"....ولی مراقبش باش....اون که الان کنارشی تمومه رندگیمه ..فقط خواهشا حلالم کن..
Read more
. من سالها پیش در یک روزِ گرمِ تابستانی در خانواده‎ای پرجمعیت به دنیا اومدم، پرجمعیت در حدی‌که اگه ...
Media Removed
. من سالها پیش در یک روزِ گرمِ تابستانی در خانواده‎ای پرجمعیت به دنیا اومدم، پرجمعیت در حدی‌که اگه بهمون یارانه می‌دادن سرمایه‌مون از امیر قطر بیشتر می‌شد. من فقط هفت تا باابابزرگ داشتم! عجیبه نه؟ آخه مامان بزرگم بعد از آقاجون خدابیامرز دو بار هتریک کرد، یعنی شش بار دیگه شوهر کرد... همه‌شونم ... .
من سالها پیش در یک روزِ گرمِ تابستانی در خانواده‎ای پرجمعیت به دنیا اومدم، پرجمعیت در حدی‌که اگه بهمون یارانه می‌دادن سرمایه‌مون از امیر قطر بیشتر می‌شد. من فقط هفت تا باابابزرگ داشتم! عجیبه نه؟ آخه مامان بزرگم بعد از آقاجون خدابیامرز دو بار هتریک کرد، یعنی شش بار دیگه شوهر کرد... همه‌شونم سر دو سه سال مُردن! یعنی من الان هفت تا بابابزرگ دارم که باید به مزارشون سر بزنم. هر کدومشونم یه ور ایرانن!
.
من بیست و چهار تا خواهر دارم! در واقع پدر مادرم برای اینکه بچه پسر داشته باشن بصورت شبانه‌روزی تلاش می‌کردن. در واقع مادر من فوق تخصص زنان و زایمان داره.... البته بصورت تجربی! بالاخره بعد از اینهمه زایمان شمام باشی متخصص میشه دیگهه.... من همیشه مادرم رو حامله به یاد دارم... یعنی یه هفته بعد از اینکه خود من به دنیا اومدم، مامانم خواهر کوچیکه‌مو سه ماهه حامله بود! شما تصور کن از 1961 که دیوار برلین ساخته شد تا 1989 که دیوار از بین رفت و حتی بعد از اون، مامانم داشته می‌زاییده هی. یعنی بلوک غرب و شرق بی‌خیال دیوار برلین شدن ولی بابا مامان من دست از تلاش برنداشتن! .
دوران کودکیم در دشت‎‌های اطراف کرج گذشت. جایی که زندگی می‌کردیم خیلی امن نبود و بجز خطر دست‌درازی کسانی‌که به ما چشمِ طعمه دوخته بودند، امنیت جانی هم نداشتیم. خیلی از هم‌بازی‌هام زیر ماشین عینهو مربا له و لورده شدند... و فاجعه اینجا بود که از بچگی توی گوشم می‌گفتند اگه عین همینا مرباطور له و لورده بشی تازه شانس آوردی!
.
هنوز اولای جوونی‌م بود که هم مامان و هم بابام رو از دست دادم، دست روزگار تمام خواهر برادرامو هم طعمه‌ سرنوشت کرد. ما حتی شناسنامه نداشتیم که اسم داشته باشیم و بتونم بعدها دنبال‌شون بگردم! هضم این حوادث برای منی که وابستگی شدیدی به خانواده‌ داشتم، کار ساده‌ای نبود. در اون تنهایی و بی‌کسی نفهمیدم چی شد که سر از شهر درآوردم. روزهای اول زندگی در شهر واسه منِ بچه‌روستایی خیلی جذاب بود اما کم‌کم زندگی روی بدشو بهم نشون داد، اونم در عنفوان جوونی و ترگل‌ورگلی‌م که از برخی نواحی اونقد رسیده و خوش‌فرم و تُپل‌مُپل شده بودم که هرکی بهم می‌رسید یه نگاه «بخورم‌تورو»ئی بهم می‌کرد. خب فکر کنم دیگه متوجه شدید که من یه گیلاس هستم. گیلاس بودن خیلی سخته و اگر این حرفم رو قبول ندارید، بذارید قسمتِ بد زندگیم رو براتون تعریف کنم: ما گیلاس‌ها تا به خودمون میایم می‌بینیم ای دل غافل، یه چیزی داره توی شکممون وول می‌خوره و لگد می‌زنه. من خودم شوکه شدم. نمی‌دونستم چی‌کار کنم، ترسیده بودم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
ادامه:عایشه رفت و در خونه رو زد کرم:کیه؟عایشه:منم آقا کرم دوس دختر اورهان کرم:اورهان اینجا نیس» ...
Media Removed
ادامه:عایشه رفت و در خونه رو زد کرم:کیه؟عایشه:منم آقا کرم دوس دختر اورهان کرم:اورهان اینجا نیس» عایشه:میدونم میخوام درباره ی گوگچه باهتون صحبت کنم کرم:گوگچه؟عایشه:بله درو باز کنید کرم درو باز کردو عایشه یهو شروع کرد به گریه و گفت:خواهرت دوس پسر منو بوسیده کرم=امکان نداره خواهر من... اورهان ... ادامه:عایشه رفت و در خونه رو زد
کرم:کیه؟عایشه:منم آقا کرم دوس دختر اورهان
کرم:اورهان اینجا نیس» عایشه:میدونم میخوام درباره ی گوگچه باهتون صحبت کنم
کرم:گوگچه؟عایشه:بله درو باز کنید
کرم درو باز کردو عایشه یهو شروع کرد به گریه و گفت:خواهرت دوس پسر منو بوسیده
کرم=😓امکان نداره خواهر من...
اورهان پرید وسط:راست میگه اما تقصیر گوگچه نیس من دیگه تورو دوس ندارم عایشه من عاشق گوگچم
من=🙌 کرم ما هیچکدوم مقصر نیستیم مقصر عشقه
کرم رفت رو هوا:چه پرویید شما و یه لقت نصار اورهان کرد یه سیلیه محکمم خوابوند در گوش من...
Read more
از خودم برای دوست خوبم مرحومه سیده اسماء حسینی نژاد کی می خواد معظل دوری از نگاتو حل کنه با چه ...
Media Removed
از خودم برای دوست خوبم مرحومه سیده اسماء حسینی نژاد کی می خواد معظل دوری از نگاتو حل کنه با چه رویی این کفن تونست تورو بغل کنه همکلاس مهربون روزای تلخ و شیرین مث یه ضریح واسم مقدسی و نازنین چه جوری دلت اومد خونه ی نو پا بذاری؟ بری و تو این خرابه ها مارو جا بذاری؟! هیچکی باورش نمی شد رمضون ... از خودم

برای دوست خوبم مرحومه سیده اسماء حسینی نژاد

کی می خواد معظل دوری از نگاتو حل کنه

با چه رویی این کفن تونست تورو بغل کنه

همکلاس مهربون روزای تلخ و شیرین

مث یه ضریح واسم مقدسی و نازنین

چه جوری دلت اومد خونه ی نو پا بذاری؟

بری و تو این خرابه ها مارو جا بذاری؟! هیچکی باورش نمی شد رمضون آخره

واسه ی گوشای عاشقت اذون آخره

قربون تنت که روی دستای بی کسی رفت

حیف اون زحمتایی که اینجوری دس دسی رفت

بعد تو صدتا زمستون می یاد و می ره رفیق

ولی داغ تو یه دم سردی نمی گیره رفیق!

برو آسوده بگیرو...به سلامت سفرت... برو مهمون خدا شو رمضون آخرت
Read more
متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو ...
Media Removed
متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا آخر این داستان سرابه فهمیدم کبابی آثار ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه فهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شه حتی معنوی ترین ها تو یک ... متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم
حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک
تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن
فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره
وجدان تا آخر این داستان سرابه
فهمیدم کبابی آثار ثوابه
به محتاج فقط بگم که بازار خرابه
فهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شه
حتی معنوی ترین ها تو یک لحظه مادی شه
یاد گرفتم که تخریب کنم
تا اگه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشه
یاد گرفتم که از همه دورم آتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم
درده دلارو بشنوم و وقته دعوا همون درده دلاشونو مسخره کنم
تو دله یک شهر پر از فاز های منفی
راه های مخفی پره خطر مار های افعی
ایستادی تو چهار راه تردید
دیرگیری که سکوت کنم و مظلوم تر شم
اجازه بدم همه از روم رد شن
یا بشم یه نامرد که با طبیعت
خودشو وفق داد با مرگ آدمیّت
نگو مسئله رو وا کنش باز
خب مسلمه هر کنشی واکنش داشت
رود بودم سد شدم روز بودم شب شدم خوب بودم رد شدم
و بد شدم…
نسل به نسل خون به خون
این بین ما میچرخه اینو خوب بدون
ما مثل دومینو بهم ضربه میزنیم
تو به من من به اون اون به اون
مگه خودم خیر دیدم
جوابه خودمو خیر میدم
اون که داشت می دید که دارم از بین میرم
پیک میزد بعد مزه میل میکرد
هی ایزد…
خودت شاهدمی
حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق
قبول کن که دفاع تو این مورد وارده
منم بد نبودم ولی خودت یادته
اون روزی رو که وایستاده بودم تو صف کپن
دیدم یارو پشت بنزه خفه کُپل
هه
نشسته بود یه غول بی ریخت
که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه
دیدم اون که کنارشه دوست دخترمه
منو دید ولی من غریبه بودم
با همون مانتو که من خریده بودم
این همه تو عشق دادی اونم پاداشت رفت
با همونی که آویزون از باباشه
یه اعتصاب ناهار یه اعتراض مامان
یعنی بنز دمه دره یه پاپیون هم بالاش
لفظ میاد که روش حساب کنن
میگه میخوام به اموال پدر اضاف کنم
خیلی خود ساختس
همون بنزم از باباش خریده از دم قسط ماهی هزار تومن
ولی من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتنت نذر کردم
من تورو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی
تو با تنهایی که تورو ول میکنن تو اوج تنهایی
تو این شهر پر نقاب تو با اون بخواب
من با قرص خواب …
اگه بپرسم اون کیه که باهاشی
بهم میگی با لبخند بابا اون که داداشیمه
هه ..
همون داداشیا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی
ای تو که حرفات تا اینروز دروغه
یه تو زردی که حتی نیمروت دو روئه
گفتی بر میگرده بازم خامش میکنم
گفتی ببخشید ؛ حله خواهش میکنم
بعده شیش سال درای دل
Read more
. خدا همیشه هست حتما نباید بیاد ور دلت بشینه و تا گفتی فلان چیز و فلان کسی رو می خوای سریع واست آماده کنه ...
Media Removed
. خدا همیشه هست حتما نباید بیاد ور دلت بشینه و تا گفتی فلان چیز و فلان کسی رو می خوای سریع واست آماده کنه بودن خدا تو یه لحظه های که باور نداری همیشه ثابت میشه یا با حضور یه نفر یا با یه اتفاقی غیر قابل باور می تونم بگم تو همون یه نفر بودی همونی که می تونست چراغ خاموش قلب منو روشن کنه همونی که می تونست مسیر ... .
خدا همیشه هست حتما نباید بیاد ور دلت بشینه و تا گفتی فلان چیز و فلان کسی رو می خوای سریع واست آماده کنه
بودن خدا تو یه لحظه های که باور نداری همیشه ثابت میشه یا با حضور یه نفر یا با یه اتفاقی غیر قابل باور
می تونم بگم تو همون یه نفر بودی
همونی که می تونست چراغ خاموش قلب منو روشن کنه
همونی که می تونست مسیر سرد و یک نواخت جاده زندگی مو تبدیل کنه به جاده چالوس تو فصل بهار
می دونی تو اوج بد بیاری های زندگی یه نفر باید باشه که بهت یه انرژی بده واسه مندن واسه تلاش کردن
خدا تورو بهم داد تا بفهمم که جاده زندگی مثل بقیه جاده ای که رفتم نیست که تنهای و بی خیال برم نه جاده زندگی
از اون جاده هاست که نباید با عشق رفت با تو .
#حسین_رمضانی
. 💙
Read more
 #farahnazhamidnezhad هیچی دیگه گاهی باید فر خورد. . ته نوشت: یک_ آقا من کلن از آرایشگاه و آرایشگرها(بلانسبت ...
Media Removed
#farahnazhamidnezhad هیچی دیگه گاهی باید فر خورد. . ته نوشت: یک_ آقا من کلن از آرایشگاه و آرایشگرها(بلانسبت آرایشگرهای اینجا که تاج سرن) می ترسم. آخرین باری هم که صورتم و سپردم به آرایشگر روز نومزدی بود و اونم هرکار میخواست بکنه قبلش التماس میکردم که تورو خدا عوض نشم. خودم باشم. لبام نیاد ... #farahnazhamidnezhad
هیچی دیگه گاهی باید فر خورد.
.
ته نوشت:
یک_ آقا من کلن از آرایشگاه و آرایشگرها(بلانسبت آرایشگرهای اینجا که تاج سرن) می ترسم. آخرین باری هم که صورتم و سپردم به آرایشگر روز نومزدی بود و اونم هرکار میخواست بکنه قبلش التماس میکردم که تورو خدا عوض نشم. خودم باشم. لبام نیاد تا زیر دماغم. آخ ابرو هام و باریک نکنی ها. وای نزن نزن اون کرم پودر و نمیخوام سفید بشم من عاشق رنگ پوستمم. ۹۹ درصشون هم اعتقاد دارن آرایشگر قبلیت ابروهاتو خراب کرده. خلاصه که درگیری دارم با خودم :))) آخرین باری هم که رفتم آرایشگاه اونم با کلی پرس و جو که موهامو رنگ کنم( #بنفش) شاید باورتون نشه اما وقتی نوبتم شد و نشستم یهو تو مغزِ تصویری بنده، عکس یه ویولی با موهای بنفش شده ی سوخته ی وز شده ی خالی اومد. بلند شدم از جام مثل فیلم هندی ها، گفتم من یه روز دیگه میام الان باید برم🤥 تازه آخ آخ چند روز پیش با پویان به یه صفحه ی بیوتی برخوردیم که خانم آرایشگر هر مدل صورتی می رفت زیر دستش عین کارخونه، یه چیز خروجی بود. خلاصه که هر کی به یه چی فوبیا داره من به آرایشگاه و تغییرات جبران نشدنیش. #خلاف_سنگینمم بابلیسه و پیچش مو :) ازم نا امید نشید. دست خودم نیست. از لوازم آرایش هم عاشق رژ لب قرمز و ریملم (خارجیش میشه ماسکارا) :) آره خیلی وقت هام حوصله ی هیچ کدومو ندارم.
دو _ شما خاطره ی ناجوری از آرایشگاه رفتن دارید؟
بگید بخندیم با هم :) سه_ اصلن واجب شد یه مکالمه با ویولی داشته باشم سر این داستان. شما قصه هاتونو بگید .
#بانوویولت
Read more
❥❥کسے که تورو نمیخواد نمیخواد دیگه... ❥❥ ❥❥ خودتو خورد نکن... ❥❥ ❥❥تو خودت بشکن... ❥❥ ❥❥غصه بخور ...
Media Removed
❥❥کسے که تورو نمیخواد نمیخواد دیگه... ❥❥ ❥❥ خودتو خورد نکن... ❥❥ ❥❥تو خودت بشکن... ❥❥ ❥❥غصه بخور اما آویزون نشووو... ❥❥ ❥❥ برو.. ❥❥ ❥❥یه روزے دلش واست تنگ میشه.. ❥❥ ❥❥ یه روزے واس تک تک کارات،، نگرانیات،،گیر دادنات دلش تنگ میشه... ❥❥ ❥❥بی صدا بـــــــــــرو.. ❥❥ ❥❥ یه روز جای خالیتو حس ... ❥❥کسے که تورو نمیخواد نمیخواد دیگه... ❥❥
❥❥ خودتو خورد نکن... ❥❥
❥❥تو خودت بشکن... ❥❥
❥❥غصه بخور اما آویزون نشووو... ❥❥
❥❥ برو.. ❥❥
❥❥یه روزے دلش واست تنگ میشه.. ❥❥
❥❥ یه روزے واس تک تک کارات،، نگرانیات،،گیر دادنات دلش تنگ میشه... ❥❥
❥❥بی صدا بـــــــــــرو.. ❥❥
❥❥ یه روز جای خالیتو حس میکنه... ❥❥
❥❥برووو... ❥❥
❥❥ یه روز تنها آرزوش میشے... ❥❥
❥❥مگه دوسش ندارے؟ ❥❥
❥❥بودنت اذیتش میکنه... ❥❥
❥❥ احساس میکنے داره میپیچونتت؟ ❥❥
❥❥بهتره برے.............. ❥❥
❥❥ یه وقتایے باید رفتــــــــــــــــ... ❥❥
❥❥اونم با پاے خـــــــودتـــــــــ........... ❥❥
❥❥ باید جاتو تو زندگے بعضیا خالے کنے ❥❥
❥❥درسته تو شلوغیا متوجه نمیشن چے میشه.......... ❥❥
❥❥ ولی بدون ❥❥
❥❥یه روزیے❥❥
❥❥ یه جایے❥❥
❥❥ بدجورے یادت مےافتن که دیگه ❥❥
❥❥دیر شده.......... ❥❥
❥❥ کسی که تو رو نمیخواد،، ❥❥
❥❥نمیخواد دیگه....
Read more
اقا لایک نکردی نکردی ولی بخون .............. دخترک گل فروش کنار همه ماشین ها رفت تا اینکه بتونه گلهاش ...
Media Removed
اقا لایک نکردی نکردی ولی بخون .............. دخترک گل فروش کنار همه ماشین ها رفت تا اینکه بتونه گلهاش رو بفروشه ، اقا تورو خدا یه شاخه گل بخر برای خانومت ببر اقا تورو خدا ، جون بچت ولی هیچی گیرش نیومد جز نگاه های تحقیر امیز راننده ها ، همینطوری ک بغض گلوشو گرفته بود نگاهش ب اون طرف خیابون افتاد .... چشمهای ... اقا لایک نکردی نکردی ولی بخون .............. دخترک گل فروش کنار همه ماشین ها رفت تا اینکه بتونه گلهاش رو بفروشه ، اقا تورو خدا یه شاخه گل بخر برای خانومت ببر اقا تورو خدا ، جون بچت ولی هیچی گیرش نیومد جز نگاه های تحقیر امیز راننده ها ، همینطوری ک بغض گلوشو گرفته بود نگاهش ب اون طرف خیابون افتاد .... چشمهای پر تمنای راننده ها رو به یه خانوم ک کنار خیابون وایساده بود رو دید ک هی مبگفتن خانوم چند ؟! دخترک تو دلش گفت اخه اون خانوم ک گل هم نمیفروشه ؟! دخترک از اون لحظه همش منتظره اینه که بزرگ بشه ......
Read more
. . علی (علی مصفا): چی شده کفشت ؟ خانم دکتر (لیلا حاتمی): میخش زده بیرون ، هر کفش دیگه بود تا حالا ...
Media Removed
. . علی (علی مصفا): چی شده کفشت ؟ خانم دکتر (لیلا حاتمی): میخش زده بیرون ، هر کفش دیگه بود تا حالا انداخته بودمش بیرون... این یکی رو دلم نمیاد. - رهاش کن بره رئیس ! + یعنی چی؟ - هیچی ، یه رفیق داشتم همیشه هر وقت یه چیزی اذیتت میکرد میگفت رهاش کن بره... شرش کم میشه ! چرت میگفت البته ... + مخصوصا در مورد ... .
.

علی (علی مصفا): چی شده کفشت ؟
خانم دکتر (لیلا حاتمی): میخش زده بیرون ، هر کفش دیگه بود تا حالا انداخته بودمش بیرون... این یکی رو دلم نمیاد.
- رهاش کن بره رئیس !
+ یعنی چی؟
- هیچی ، یه رفیق داشتم همیشه هر وقت یه چیزی اذیتت میکرد میگفت رهاش کن بره... شرش کم میشه ! چرت میگفت البته ...
+ مخصوصا در مورد میخ کفش بدتره میره تو پای آدم !
- از اینایی بود که تو زندان هیپنوتیزم و اینجور چیزا یاد گرفته بود ؛ یدفعه من و سیما رو برد کافه ی دنیس !
+ سیما کی بود ؟
- سیما یکی از بچه های دانشگاه ...
+ دوستش داشتی؟
- مثلا .... خیلی شبیه مینا بود... همون دخترداییم که از تاریکی میترسید .
+ اون چی؟ اونم تورو دوست داشت ؟
- نمیدونم ...من هیچوقت هیچی بهش نگفتم ... من اینجوریم ...همیشه هر وقت باید یک کاری بکنم یدفعه اصلا هیچ کاری نمیکنم ... خلاصه رفتیم کافه دنیس ، فرید شروع کرد به هیپنوتیزم کردن تا این که نوبت رسید به من ، منو خواب کرد و بچه ها شروع کردن به سوال کردن .... همشون پیله کرده بودن که کیو دوست داری؟ .. منم هیچی نمیگفتم ...تا این که خود سیما گفت علی یه چیزی بگو! مهم نیست چی باشه یه چیزی بگو ... منم هیچی نگفتم ! گفت اصلا یه چیز بی ربط بگو ، بگو یه چیزهایی هست که تو نمیدونی...
+ گفتی؟
- نه ! هیچی نگفتم ...اینقدر هیچی نگفتم تا همه حوصله شون سر رفت ... از خواب بیدارم کردن
+ حوصله سیما هم سر رفته بود ؟
- لابد ... 6 ماه نکشید با محمود چاخان ازدواج کرد
+ لابد کلی هم حالت گرفته شد ... نه ؟... خوب انتظار معجزه داشتی ؟
- حالا کی گفته من منتظر معجزه ام ؟ میدونی امروز دفعه دومه اینو میشنوم ؟
+ خب پس یه کاری میکردی
- اصلا تو اگه بودی چیکار میکردی؟
+ من که صاف بهش میگفتم
- صاف بهش میگفتی؟
+ خوب آره ...مگه چیزه عجیبیه ؟...خب تلفنی بهش میگفتم
- تلفنی هم نمیتونستی بگی
+ چرا ...بیا ...الو ...سلام .. میخواستم یکم باهات حرف بزنم ...میخواستم از خودم برات بگم..یعنی راستش میخواستم بگم اون شب ولی نشد ...امممم...شاید حالا یه وقت دیگه...شاید اصلا دیگه پیش نیاد...به هر حال میخواستم بگم که ....
- دیدی نمیشه !!!
+ میخواستم بگم ... یه چیزهایی هست که نمیدونی ...
.
.
.
چیزهایی هست که نمی دانی(1389)
کارگردان: فردین صاحب الزمانی
.
. ..........................................................
Nikon D7100
ISO: 100
Shutter Speed: 10 sec
Aperture: f/9
Read more
سلام عشقولیا لطفا درباره کاور نظر بدین و چندتا از دوستاتونو تگ کنین<span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f49c"></span> نظر و تگ یادتون نره<span class="emoji emoji1f609"></span> اینم از ...
Media Removed
سلام عشقولیا لطفا درباره کاور نظر بدین و چندتا از دوستاتونو تگ کنین نظر و تگ یادتون نره اینم از قسمت بعد اون با عصبانیت به سمتم برگشتو داد زد:هرجوری که شده باید اون خونای لعنتیو برام بیاری وگرنه خودم میکشمت،فهمیدی؟ اون اخرشو خیلی بلند گفت و من از ترس انگار قلبم میخواست از سینم بزنه بیرون! با ... سلام عشقولیا لطفا درباره کاور نظر بدین و چندتا از دوستاتونو تگ کنین😁💜
نظر و تگ یادتون نره😉
اینم از قسمت بعد👇
اون با عصبانیت به سمتم برگشتو داد زد:هرجوری که شده باید اون خونای لعنتیو برام بیاری وگرنه خودم میکشمت،فهمیدی؟
اون اخرشو خیلی بلند گفت و من از ترس انگار قلبم میخواست از سینم بزنه بیرون!
با لکنت گفتم:با...باشه
_حالا از جلوی چشام گمشو!
داستان از نگاه زین:
مثل دیوونه ها زیر لب برای خودم اهنگ میخوندم
نمیدونم چند روزه اینجام،نمیدونم ساعت چنده
حس میکنم یه مرده ی متحرکم
هیچوقت فکر نمیکردم کارا اینکارو باهام بکنه
من چقدر احمقم من اینهمه بهش بدی کردم،معلومه که باید ازم شکایت کنه
صدای باز شدن قفل در رو شنیدم
دو نفر اومدن تو
یه کیسه توی دستشون بود
کم کم داشتم میترسیدم
یکیشون پاهاودستامو بست و اون یکی کیسه رو گذاشت روی سرم
من تقلا میکردم
من:منو کجا میبرین
یه ضربه ی محکم توی سرم احساس کردم و بعدش هیچی نفهمیدم
..............
حس کردم یه سطل اب یخ روی سرم خالی شدو چشمامو باز کردم
بقیه پسرارو دیدم که کنارم مثل من از دستاشون اویزون بودن
مارو به یه میله بسته بودن
_خیلی خب...دیگه وقتشه یه ذره قوانین اینجا رو بهتون یاد بدم
یه زن که توی دستش یه شلاق بود اینو گفت
من واقعا میترسیدم
_یکی از قوانین مهم اینجا اینه که اگه پاتونو از گلیمتون درازتر کنین مجازات میشین،شما چند وقت پیش اینکارو کردین و حالا وقت مجازاته
اون به پشت ما رفت و من از ترس عرق سرد میریختم
صدای فریاد نایل و شنیدم
بعد از اون صدای هری رو شنیدم
تا خواستم ببینم نفر بعد کیه کمرم داغ شد و ناخوداگاه فریاد زدم(پسرها فریاد نمیزنند😒😂)
من:تو یه حرومزاده ای
دوباره کمرم داغ شد و فریاد زدم
_معلوم شد پسر شجاعمون کدومتونه!پس اول کار تورو تموم میکنیم ولی متاسفم تو باید ۲۵ تا شلاق بخوری تا ادم بشی و ۵ تا از بقیه بیشتری
چند بار پشت سر هم درد رو توی کمرم احساس کردم
انگار از کمرم خون میومد چون وقتی پایین رو نگاه کردم یه مایه قرمز رنگ رو دیدم که میریخت روی زمین
کم کم با بیشتر شدن ضربات انگار چشمام تار میدید
دهنم خشک شده بود و واقعا دیگه حتی نمیتونستم داد بزنم!
دو نفر اومدن و دستامو باز کردن و من پرت شدم روی زمین
_ببرینش
من نمیتونستم روی پاهام وایسم و اونا منو روی زمین میکشیدن
Read more
<span class="emoji emoji1f4e3"></span>اين متن خوندن داره دوس داشتي share كن<span class="emoji emoji1f4e3"></span> یه مادر ، جلو چشم دختر ۲ ساله‌اش با یه مرد هم خواب شد ، دختر گریه ...
Media Removed
اين متن خوندن داره دوس داشتي share كن یه مادر ، جلو چشم دختر ۲ ساله‌اش با یه مرد هم خواب شد ، دختر گریه میکرد ، ولی زن تو فکر پولیه که قراره بگیره ! یه دختر ۹ ساله ، امروز تو آغوش یه مرد مادر شد ! یه پسر ۱۲ ساله ، بخاطر صورت قشنگش ، شد یه طعمه دست پسرای هوسباز ! این روزا پسرا تو آغوش همدیگن ! دخترا ... 📣اين متن خوندن داره دوس داشتي share كن📣 یه مادر ،
جلو چشم دختر ۲ ساله‌اش با یه مرد هم خواب شد ،
دختر گریه میکرد ،
ولی زن تو فکر پولیه که قراره بگیره !

یه دختر ۹ ساله ،
امروز تو آغوش یه مرد مادر شد !

یه پسر ۱۲ ساله ،
بخاطر صورت قشنگش ،
شد یه طعمه دست پسرای هوسباز !

این روزا پسرا تو آغوش همدیگن !
دخترا بکارت هم دیگرو از بین میبرن !

یه پدر ،
یه معتاد ،
یکی که تو دنیا فقط خماری و نئشگی براش مونده ،
یکی که کمربند میکشه رو تن بچه هاش ،
امروز داشت با یه پیرمرد از قیمت دخترش حرف میزد !

یه مادر ،
یکی که تنها بچه هاشو بزرگ میکنه ،:
بدون درآمد ،
همه میگن یارانه‌ای که میگیره کافیه
ولی خبر ندارن که کارت بانکی دست صاحب خونس تا اینارو بیرون نندازه !

یه دختر ۱۳ ساله ،
پدر و مادرش تو تصادف مردن ،
عموش سرپرستشه ،
حتما میگی چه عموی خوبی ،
ولی امروز دختر رفت دکتر تا بچشو بندازه !

اینه دنیایی که توش زندگی میکنیم ...!!! خدایا تورو قسم به بزرگیت ،
شب اول قبر ‌، قبل اینکه از ما بپرسی دین و ایمون چیه ،
به یه سوال ما جواب بده ،
به سوالی که بغضش داره خفه‌م میکنه :

فقــــــــــط بگو چــــــــــــــــــــرا ؟؟؟
Read more
... سنش کم بود،تک فرزند خونواده هم بود... . از اوایل جنگ مدام التماس باباش رو میکرد که تورو خدا بذار ...
Media Removed
... سنش کم بود،تک فرزند خونواده هم بود... . از اوایل جنگ مدام التماس باباش رو میکرد که تورو خدا بذار با بچه های محل و #بسیج برم جبهه... . حداقل سه ماه #تابستون رو... باباش هم هر دفعه یجوری قضیه رو ماست مالی میکرد و یه بهونه ای برای پسر می آورد... . یبار میگفت سنت کمه... . یبار می گفت مامانت تنهاست ... ...
سنش کم بود،تک فرزند خونواده هم بود...
.
از اوایل جنگ مدام التماس باباش رو میکرد که تورو خدا بذار با بچه های محل و #بسیج برم جبهه...
.
حداقل سه ماه #تابستون رو... باباش هم هر دفعه یجوری قضیه رو ماست مالی میکرد و یه بهونه ای برای پسر می آورد...
.
یبار میگفت سنت کمه...
.
یبار می گفت مامانت تنهاست توخونه و... از این حرفا.
.
اوایل سال ۶۷ بود که پسر مصمم جلوی باباش وایساد و گفت اگه نذاری برم جبهه،بدون رضایت تو و مامان میرم و هرکی ازم پرسید چرا رضایت بابات رو نگرفتی،میگم بابام طاغوتیه...!!!
.
خلاصه باباهه کوتاه اومد و شرط آخر رو گذاشت...
.
" دیپلم"...!!!
.
پسرک هم شب و روز درس می خوند تا بالاخره تیرماه سال ۶۷ موفق به اخذ دیپلم شد...
.
حالا دیگه بابا بهونه ای نداره...!
.
ولی...!!!
.
دیگه جــــنگ تموم شده بود...!
.
پسرک چندروزی با باباش قهر کرده بود و خودش رو توی اتاقش حبس کرده بود،به قول معروف اعتصاب کرده بود...!
.
از اونطرف هم باباهه خوشحال بود و خداروشکر میکرد...
.
تا اینکه...
.
بعداز قبول #قطعنامه زد و منافقین کوردل به خاک ایران حمله کردن.
.
پسرک تا این خبر رو از تلویزیون شنید،نه گذاشت و نه برداشت،به باباش گفت:
.
" مـــرد و قولش"...
.
ساکش رو جمع کرد و خداحافظی کرد و رفت #جبهه...
.
#عملیات_مرصاد چند روزه تموم شد و منافقین در هم کوبیده شدن و دیگه هرکی برگشت سر خونه و زندگیش...
.
پسرک داستان ما هم برگشت خونشون،
.
ولی با "تابوت"...!
.
دیر اومد،زود رفت...
.
نثار ارواح طیبه حضرت امام وشهدای این عملیات، "صلــــواتـــ"
.
#مرصاد
#منافقین_از_کفار_بدترند
Read more
از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت ...
Media Removed
از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت دارن به هم فحش ناموس میدن، یاد یه خاطره ای افتادم گفتم بد نیست اینجا بنویسمش. یه روز مادرمو خواستن مدرسه بهش گفتن پسرت همکلاسیشو کتک زده. مدیر منو خواست دفتر مدرسه، جلوی مادرم گفت چرا دوستتو زدی؟ ... از پنجره داشتم بیرونو نگاه میکردم دیدم تو خیابون چندتا بچه ی سیزده چهارده ساله دعواشون شده خیلی راحت دارن به هم فحش ناموس میدن، یاد یه خاطره ای افتادم گفتم بد نیست اینجا بنویسمش.
یه روز مادرمو خواستن مدرسه بهش گفتن پسرت همکلاسیشو کتک زده. مدیر منو خواست دفتر مدرسه، جلوی مادرم گفت چرا دوستتو زدی؟ هیچی نگفتم، دیدم مادرم خیلی ناراحته پیش خودم گفتم اگه خجالت بکشم و نگم به چه دلیل قانع کننده ای اینکارو کردم متهم میشم! سرمو انداختم پایین و با خجالت گفتم آقای مدیر، فلانی به مادرم فحش زشت داد اگه نمیزدمش بچه ها بهم میگفتن بی غیرت!
مادرم گفت رضا، اگه در جواب فحش زشت دوستت، سکوت می کردی از نظر من بی غیرت نبودی اما الان که باعث شدی مادرت در قبال خشونت تو توضیح بده از نظر من پسر بی غیرتی هستی. بعد به مدیرمون گفت من به پسرم هیچ وقت اجازه ندادم دست رو کسی بلند کنه حتی اگه بهش فحش ناموس بدن!
از اون روز هفت هشت سال گذشت و مادرم از دنیا رفت... هنوز چهلمش نشده بود نشسته بودم تو پارک دوتا پسر از همسن و سالای خودم داشتن از جلوم رد میشدن، هر جفتشون مست بودن، یه دفعه نمی دونم چی شد جلوی همه ی دوستام بهم فحش مادر دادن، باور کنین یه لحظه خون جلوی چشمامو گرفت! اما یاد ناراحتی اونروز مادرم افتادم سرمو انداختم پایین در جوابش گفتم خدا سایه مادر تورو از سرت کم نکنه!
شب رو تختم خوابیده بودم داشتم گریه میکردم که چرا بلند نشدم عصبانیتمو خالی کنم، دیدم خواهرم میگه دم در کارت دارن. رفتم دیدم پسره س! بهم گفت اگه چهارتا فحش ناموس میدادی و چند تا مشت میزدی تو صورتم منم چندتا فحش میدادم و چند مشت میزدم تموم میشد میرفت. اما همین نیم ساعت پیش بهم گفتن کسی بهم اون حرفو زده که عزادار مادرشه اومدم بهت بگم اگه بکشنم هم دیگه فحش مادر به کسی نمیدم حتی اگه مست باشم و مغزم کار نکنه!
اونجا بود که فهمیدم وقتی اونروز مادرم گفت معنی غیرت، خشونت نیست یعنی چی!
الان خیلی میبینم مادرا به بچه هاشون یاد میدن اگه فلانی زد بزنش. کاش بجای اینکه میگفتن تو هم بزن میگفتن نذار بزنتت!
من فکر میکنم خشونت ها بین اقوم و نژادها و مذاهب و انواع جنگها تو دنیای بزرگترها از همین تربیت های کوچیک تو کودکی سرچشمه میگیره. ما غیرت رو به این شکل یاد گرفتیم. یه جاهایی حتی بخاطر بعضی خشونتها تشویق شدیم، بابتش بهمون لقب باغیرت دادن!
Read more
داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده ...
Media Removed
داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده مشو؟ یادته میگفتی عشق به شکل پرواز پرندست؟ یادته میگفتی زندگی رسم خوش آیندیست؟ "داریوش جان"دوستت دارم... بخاطر اینکه در همه حال؛ تو مواقع شادی و غم؛ زمانی که از همه بریدم؛ بهم قوت قلب دادی ... بهم ... داریووووش جان رفیق روزای تلخ ... ای همدرد ای عشق ... ای به دادِ من رسیده... یادته میگفتی خرابِ من آلوده مشو؟ یادته میگفتی عشق به شکل پرواز پرندست؟ یادته میگفتی زندگی رسم خوش آیندیست؟ "داریوش جان"دوستت دارم... بخاطر اینکه در همه حال؛ تو مواقع شادی و غم؛ زمانی که از همه بریدم؛ بهم قوت قلب دادی ... بهم یاد دادی وقتی که نیست با یادش زندگی کنم ... یاد تو هر جا که هستم با منِ ... آره دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده ... گفتی دل من دیگه خطا نکن اما کرد و عاشق شد ... گفتی اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد؛ رفت و نیومد ... گفتی ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را ... به گل دل نبند گل و خار با هم هستن و گل وفا نداره، بهم یاد دادی از محبت خارها که گل نمیشود هیچ حتی گلها هم خار شدن ... یادته میگفتی ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم؟بعد اون تک و تنها شدم...داریوش جان یادته میگفتی عاقبت ظلم تورو یه روز تلافی میکنم؟ میخواستم ظلمشو تلافی کنم اما نتونستم چون هنوزم دوسش دارم...یادته میگفتی اگه همصدام بودی هیچکی حریفم نمیشد؟ ولی همصدام نشد و من موندم و این ویرونه ها...گفتی عاشق همه سال مست و رسوا باد ؛ آره رسوا شدم..
Read more
هی ایزد ، خودت شاهدمی حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق قبول کن دفاع تو این مورد وارده منم بد نبودم ...
Media Removed
هی ایزد ، خودت شاهدمی حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق قبول کن دفاع تو این مورد وارده منم بد نبودم ولی خودت یادته اونروزی رو که وایساده بودم تو صف کُپُن دیدم یارو پشت بنز خَف ِ کُپُل نشسته بود یه قول بیریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه دیدم اونکه کنارشه دوست ... هی ایزد ، خودت شاهدمی
حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق
قبول کن دفاع تو این مورد وارده
منم بد نبودم ولی خودت یادته اونروزی رو که وایساده بودم تو صف کُپُن
دیدم یارو پشت بنز خَف ِ کُپُل
نشسته بود یه قول بیریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه
دیدم اونکه کنارشه دوست دخترمه
منو دید ولی من غریبه بودم
با همون مانتو که من خریده بودم
اینهمه تو عشق دادی اونم پاداشت
رفت با همونی که آویزون از باباشه
یه اعتصاب نهار یه اعتراض مامان ینی بنز دمه دره یه پاپیونم بالاش
لفظ میاد که روش حساب کنن
میگه میخوام به اموال پدر اضاف کنم
خیلی خودساختس همون بنزم از باباش خرید از دم قسط ماهی هزار تومن
ولی ، من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتن تو نذر کردم
من ، تورو یه فرشته فرض کردم :))))
Read more
... بلاتکلیفتو دنیاست، میشه یک عمر گوشش داد<span class="emoji emoji1f442"></span> با اهنگای پر عشقت، میشه یک کوه رو لرزش داد<span class="emoji emoji26a1"></span> . همه خواننده ...
Media Removed
... بلاتکلیفتو دنیاست، میشه یک عمر گوشش داد با اهنگای پر عشقت، میشه یک کوه رو لرزش داد . همه خواننده ها جمع شن،صدای تو بازم دریاست وداع و حلقه و کنسل دیگه سلطان اهنگاست . نبینم دلخوری سلطان، نبینم فکر ما باشی دو تا قلب میکشم واست، توی این حوض نقاشی . به فکر ما نباش سلطان، ما دیگه شاید ... ...
بلاتکلیفتو دنیاست، میشه یک عمر گوشش داد👂
با اهنگای پر عشقت، میشه یک کوه رو لرزش داد⚡
.
همه خواننده ها جمع شن،صدای تو بازم دریاست🎤
وداع و حلقه و کنسل دیگه سلطان اهنگاست🎵
.
نبینم دلخوری سلطان، نبینم فکر ما باشی 😰
دو تا قلب میکشم واست، توی این حوض نقاشی♥♥
.
به فکر ما نباش سلطان، ما دیگه شاید و داریم👉
بزار دیر بشه البوم باز، مهم اینه تورو داریم🙆
.
چ شبهایی که با شعرات، تموم غصه رفت از یاد😌
چ روزایی که یادت باز، غم هارو داد دست باد💨
.
به عشق مرد پر احساس، نوشتم شعر احساسی😓 که یادش باشه پشتش هست،یه ارتش قلب احساسی
😊 💛 🙌 💛 #سلطان_احساس #سلطان_احساس
#سلطان_احساس_مجیدخراطها
#سلطان_احساس_فقط_مجید_خراطها
#یگانه_سلطان_احساس_استاد_مجیدخراطها
@majidkharathaoriginal @vahidkharatha @saeed.kharatha @peyman.rashidy @seyed.box
Read more