رفت تو متن نوشته

Loading...


Unique profiles
8
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Subatan, Gilan, Iran, Sa'adat Abad
Average media age
879.5 days
to ratio
اين متن رو مليسا در سايت ويرگول نوشته نميدونم چقدر ممكنه موافق باشيد ولى ارزش خوندن داره! براي خوندن ...
Media Removed
اين متن رو مليسا در سايت ويرگول نوشته نميدونم چقدر ممكنه موافق باشيد ولى ارزش خوندن داره! براي خوندن متن كامل به لينكي كه در آخر متن نوشته شده مراجعه كنيد: يا عبارت "اين دوستان در سفر كي به پيامبري مبعوث شدند" رو سرچ كنيد! @melissachabok *************************************************** این ... اين متن رو مليسا در سايت ويرگول نوشته نميدونم چقدر ممكنه موافق باشيد ولى ارزش خوندن داره! براي خوندن متن كامل به لينكي كه در آخر متن نوشته شده مراجعه كنيد: يا عبارت "اين دوستان در سفر كي به پيامبري مبعوث شدند" رو سرچ كنيد!
@melissachabok ***************************************************
این روزها توی هر شبکه اجتماعی که عضو باشید، از بین دوستانتون یا کسایی که به واسطه عکس‌های زیبا معروفیتی به هم زدند کسانی رو می‌بینید که هر روز در سفرند و بیانیه‌هایی طویل در رثای نماندن و رفتن می‌نویسند. انگار دین دنیای جدید سفره.
نمی‌دونم شما هم مثل من هستید یا نه که به هزار و یک دلیل هر روز توی خونه خودتون بیدار می‌شید و بعد از کار برمی‌گردید و همونجا از هوش می‌رید. نمیدونم شما هم با حسرت اسکرول می‌کنید یا نه و این فکر از ذهنتون میگذره که ای واای اینها زندگی میکنند، نه ما!
قطعیتی در حرفهاشون هست که انگار راه درست رستگاری سفره و بس. انگار هر کس که سفر نمیره یا کم میره یا با تور میره یا برنامه ریزی شده سفر میکنه یا واسش مهمه که هتل خوبی بره چیزی از بوی خوش زندگی نشنیده و عمرش تباه شده. بارها توی جمع دوستام شنیدم با حسرت در مورد آخرین سفر هدی رستمی حرف میزنن. دوستی دارم که تخت تاثیر ارشاد نیکخواه با بدبختی هیچهایک کرد، دو هفته توی جنگلهای شمال زیر بارون راه رفت در حالیکه با خودش کلنجار میرفت که دووم بیاره چون هیچهایک خوبه و باید تجربه کرد.
ما مخاطب‌ها موندیم تو خونه‌مون، به زندگی‌مون فحش میدیم. به جیب خالیمون. به رییسی که مرخصی نمیده. به کاری که اینقدر زیاده که فرصت استراحت نداره. به ریالی که قدش به دلار نمیرسه. به ترسهامون. به عادتهامون. به خودمون که آدم‌های موندنیم نه رفتن.
هر روز یکی از یه جای دنیا داره نسخه جدیدی برای زندگیمون می‌پیچه. قبلا باید دکتر و مهندس می‌شدیم که خوشبخت شیم حالا باید سفر کنیم. یوگا کنیم. گیاه بخوریم.
کی گفته که همه باید سفر برن تا زندگی رو بشناسند؟ کسی شاید با کاشتن یه گل درک عمیقتری از زندگی پیدا کنه. یکی دیگه با کتابهاش ظریف‌تر دنیا رو ببینه. هزار راه هست. هزار روش زندگی. سفر یکی از اونهاست. فقط یکی از اونها.
به نظر من باید چشمها رو بست و یک بار به درون برگشت و حسها و ترسها و هیجانهای درونی رو دید. اونها راهنماهای بهتری هستند.
http://vrgl.ir/EIwfk
#nafistravel
Read more
Loading...
امیرالمومنین روی قبر سلمان چه نوشتند؟ ۔ ۔ ۔  اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ...
Media Removed
امیرالمومنین روی قبر سلمان چه نوشتند؟ ۔ ۔ ۔  اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، ... امیرالمومنین روی قبر سلمان چه نوشتند؟
۔
۔
۔  اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، جديت و شتاب کنيد.» ما او را کمک کرديم، او براي حنوط و کفن و دفن، کافو آورده بود. به دستور او آب آورديم، او جنازه ي سلمان را غسل داد وکفن کرد و نماز بر جنازه خوانديم و جنازه را دفن نموديم.آن مرد، اميرمؤمنان علي عليه السلام بود که خودش لحد قبر سلمان را چيد و قبر را پوشانيد. حضرت علی (ع) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:
۔
۔
۔

وفدت علی الکریم بغیر زاد * من الحسنات والقلب السلیمی
وحمل زاد اقبح کل شیی * اذا کان الوفود علی الکریمی
۔
۔
۔
۔

ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار اس۔
۔
۔
۔  آنگاه سوار بر استر شد که برود، در همين موقع به دامنش چسبيدم و گفتم: «اي اميرمؤمنان! چه کسي خبر درگذشت سلمان را به تو داد و چگونه (به اين زودي از مدينه) به اينجا آمدي، با اين که فاصله ي راه طولاني است؟)فرمود:« اي اصبغ! از تو پيمان مي گيرم که در صورت آگاهي از اين ماجرا تا زنده هستم به کسي نگويي.»
گفتم: «اي اميرمؤمنان! من قبل از تو مي ميرم.»فرمود:« نه ، عمرت طولاني مي گردد.»گفتم:« بسيار خوب، پيمان مي بندم تا زنده هستي به کسي نگويم.»
فرمود:« اي اصبغ! من هم اکنون در کوفه نماز خواندم و از مسجد به سوي خانه بازگشتم. در خانه خوابيدم، در عالم خواب شخصي نزد من آمد و گفت: «سلمان از دنيا رفت.» بي درنگ برخاستم و سوار بر استرم شدم و آنچه براي تجهيز ميت لازم است باخود برداشتم و به سوي مدائن آمدم. خداوند اين راه دور را برايم نزديک کرد و اکنون اينجا هستم. رسول خداصلي الله عليه و آله مرا از اين ماجرا آگاه کرده بود.
اصبغ مي گويد: ديگر علي عليه السلام را نديدم، نفهميدم به آسمان رفت يا به زمين و سپس به کوفه آمدم. صداي اذان مسجد را شنيدم، به مسجد رفتيم، ديديم اميرمؤمنان علي عليه السلام به نماز جماعت ايستاده است. اين بود سرگذشت عجيب آمدن امام علي عليه السلام کنار جنازه ي سلمان.
۔
۔
۔

پ ن: این متن نوشته ای است که از دیرباز اجداد و نیکانان ما به رسم و سنت گذشتگان بر روی سنگ قبرها می نگاشتند
نمونه موردی، عکس: سنگ قبری در گورستان #دارالسلام_شیراز
۔
۔
۔ 📚بحارالانوار

@shiraz404
@shirazioybahal
Read more
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. ...
Media Removed
علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. ... علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی.

#علیرضا_رضایی
Read more
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست ...
Media Removed
مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند، دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند. "خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام ... مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند، دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند. "خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع. کاملا دلخواه برای خانواده های بچه دار "

صاحب خانه گفت دوباره بخوان !

مرد متن آگهی را دوباره خواند و صاحب خانه گفت: این خانه فروشی نیست !
در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی ،ولی تا وقتی که تو نوشته هایت را نخوانده بودی نمی دانستم که چنین جایی دارم ★ خیلی وقت ها نعمت هایی را که در اختیار داریم ، نمی بینیم چون به بودن با آنها عادت کرده ایم، مثل سلامتی ، مثل نفس کشیدن ، مثل دوست داشتن ، مثل پدر ، مادر ، خواهر و برادر ، فرزند ، دوستان خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردیم، قدر زندگیمان را بیشتر بدانیم و خدا را در هر حال شاکر باشیم ♥‌ツ
Read more
. 1-با عینک ری بن زرشکی خوانده ست درسی راجع به گاو مشکی خوانده ست اخلاق تمام عاشقان را بلد است معشوقه ...
Media Removed
. 1-با عینک ری بن زرشکی خوانده ست درسی راجع به گاو مشکی خوانده ست اخلاق تمام عاشقان را بلد است معشوقه ی ما دامپزشکی خوانده ست . . 2-تو ماه زلالی و کمان ابرویی من اند مرامم و صداقت گویی مشکل حل است عصر یک سر برویم تا دفتر ازدواج دانشجویی . . 3-تنها غزل کلاسمان بود و رفت انگار که اهل آسمان بود ... .
1-با عینک ری بن زرشکی خوانده ست
درسی راجع به گاو مشکی خوانده ست
اخلاق تمام عاشقان را بلد است
معشوقه ی ما دامپزشکی خوانده ست
.
.
2-تو ماه زلالی و کمان ابرویی
من اند مرامم و صداقت گویی
مشکل حل است عصر یک سر برویم
تا دفتر ازدواج دانشجویی .
.

3-تنها غزل کلاسمان بود و رفت
انگار که اهل آسمان بود و رفت
دلتنگ شدم برایش آموزش گفت
او ترم گذشته میهمان بود و رفت .
.

4-شب گریه و بغض این دل پیر بس است
یک قلب که بیش نیست ، یک تیر بس است
لاک یاسی مال نوازشگرهاست
دستان تو را لاک غلط گیر بس است
.
.

5-آزردن این همه طرفدار چرا؟
بر دلشدگان این همه آزار چرا؟
عکسی از ما به جزوه هایت حک کن
نقاشی نیکبخت و گلزار چرا؟ .
.

6- هم ریمل چشم و سایه اش کم شده است
هم بستن روسری ش محکم شده است
از برکت عمره های دانشجویی
این ترم فرشته خانم آدم شده است
.
.
.
#شعر_طنز
#دانشجویی
#دانشجو
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #معشوقه #دوستت_دارم #فرشته #ازدواج_دانشجویی
Read more
نمی دانم نام این نوشته چیست، متن یا داستانک.. اما قلم که می نویسد دیگر "من" حریفش نمی شود.. و باز شریکش ...
Media Removed
نمی دانم نام این نوشته چیست، متن یا داستانک.. اما قلم که می نویسد دیگر "من" حریفش نمی شود.. و باز شریکش می شوم با دوستان بهاری ام: می دانی فایده این کارم چیست؟ هر روز عکس ها را ورق زدن و دیدن و زل زدن و آه کشیدن حتی این شب آخر دنبال چه می گردم در میان این همه عکس؟ سیاه و سفید رنگی قدیمی جدید شاید ... نمی دانم نام این نوشته چیست، متن یا داستانک.. اما قلم که می نویسد دیگر "من" حریفش نمی شود.. و باز شریکش می شوم با دوستان بهاری ام:

می دانی فایده این کارم چیست؟

هر روز عکس ها را ورق زدن

و دیدن

و زل زدن

و آه کشیدن

حتی این شب آخر

دنبال چه می گردم در میان این همه عکس؟

سیاه و سفید

رنگی

قدیمی

جدید

شاید به دنبال حسی که از دستم رفت

یا احساساتی که از قلبم رفت

باز زمزمه می کنم «کجایی؟» هفت بار

انگار طواف می کند خاطراتم را

هفت بار

این روزها کمی تاخیر همراهم است

و کمی تردید

و کمی زیادتر، خستگی

این روزها عکس العمل هایم افتضاح  است

نمی بینم عابر را

نمی شنوم بوق ماشین ها را

حتی حس نمی کنم برخورد را

و خون را

و ازدحام را

من هنوز تنهایم

و هنوز به دنبال تو می گردم

کوچه به کوچه

خیابان به خیابان

بلوار به بلوار

آه چقدر این شهر را بزرگ کرده اند

یادم می رود کدام کوچه را گشته ام

و کدام خانه

چه وحشتناک است که نمی دانم به کجا بردند ماشین را

و تو فکر می کنی بتوانم پیاده بیایم

همه ی راه هایی را که رفته ای؟

اینهمه فاصله را؟

شاید هم فردا صبح کارم راحت تر شود

بعد از آن چوبه

پس از آن طناب سرد و کلفت

بعد از کمی بال بال زدن

می گویند روح که باشی راحت تر حرکت می کنی

و من این بار پیدایت می کنم

بگذار فردا چهارپایه را که کشیدند

زیر پایم خالی که شد

رقص آخر را که کردم

از جسم بالاتر می روم

معلق

شفاف

صدای خنده هایم به گریه می ماند

و من نگرانم "من" را

منی که بعد از روح شدن ممکن است "من" نماند

و دنبال "تو"ی گمشده اش نگردد

می گویند سیگار بکشم

شب آخر

و من هنوز درد دوری ات را می کشم

شب های آخر

راستی تو می دانی چرا جایت در عکس های من خالی است؟

سالار
Read more
Loading...
نرگس محمدی: دیگر تصویر روشن و واقعی از چهره‌های کودکانم ندارم نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان ...
Media Removed
نرگس محمدی: دیگر تصویر روشن و واقعی از چهره‌های کودکانم ندارم نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که اینک در زندان به‌سر می‌برد، در سالروز تولد فرزندانش در هفتم آذر با انتشار دل‌نوشته‌ای از دوری فرزندانش گفته است. متن کامل دل‌نوشته نرگس محمدی: بیش از ۱۰۰ سال پیش مادر بزرگم زاده شد ... نرگس محمدی: دیگر تصویر روشن و واقعی از چهره‌های کودکانم ندارم
نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که اینک در زندان به‌سر می‌برد، در سالروز تولد فرزندانش در هفتم آذر با انتشار دل‌نوشته‌ای از دوری فرزندانش گفته است.
متن کامل دل‌نوشته نرگس محمدی:
بیش از ۱۰۰ سال پیش مادر بزرگم زاده شد و ۶۷ سال پیش مادرم را زایید، فرزند و نوه‌های مادر بزرگم در تقلای آزادی، اعدام، زندانی و شکنجه شدند و مادر، رنج‌ها کشید و رفت. مادرم ۴۵ سال پیش مرا زایید و از حبس و بازداشت و هجرت عزیزانش نالید و اکنون مبتلا به بیماری‌هایی است که حتی توان ملاقات مرا در زندان ندارد. من ۱۱ سال پیش فرزندانم را زاییدم و اکنون در حسرت دیدارشان در گوشه زندانم.
بیش از ۱۰۰ سال است که زاییده شدیم و زاییدیم. دختر و بعد مادر شدیم و به موازات این تسلسل و تداوم زایش‌ها و مادرانگی‌ها، قصه پر غصه آزادی، در پای چوبه‌های دار و دالان‌های شکنجه و سلول‌ها، از گلوگاه‌های خسته نجوا شد و می‌شود.
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک، حتی کوچک‌تر از گلوگاه پرنده.
در زمانه‌ای که شدت اشتیاق ثروت و لذت و جذابیت قدرت، از غیر پیشی گرفته، نوشتن از عشق و مهر مادرانه و محبت به بشر، اگر نگویم بیهوده، اما چو آواز خروس بی‌محل است. می‌دانم در این اوضاع و احوال زمانه، نوشته‌ام به آوازخروس بی محل می‌ماند.
7 آذر روز تولد کودکان در غربت من است.
سومین شمع تولد کیانا و علی را در زندان روشن می‌کنم، هرچند دیگر تصویر روشن و واقعی از چهره‌های نازنینشان ندارم. کیانا در تماسی که داشتم، می‌گفت مامان نرگس تو الان چه شکلی شدی؟ می‌دانم که دیگر فرزندانم هم تصویری از من ندارند. و این نمایش تصویر عریان استبداد و ظلم است. هجران طولانی شده و به این می‌اندیشم که اگر روزی در جدال استبداد با آزادی، در کشمکش دل و عقل و عشق و مصلحت، دل وانهادیم، اکنون به روزگاری رسیدیم که به جدال دل با دل مبتلا شده و به تکه‌تکه شدن قلب‌هایمان تن داده‌ایم.
کیانا و علی جان تولدتان مبارک
مامان نرگس
زندان اوین.

سه سال است که نرگس محمدی، تولد کودکانش را در زندان جشن می‌گیرد، فرزندانی که به‌دلیل مهاجرت اجباری، امکان ملاقات با مادر خود را ندارند.
فرزندان خردسال نرگس محمدی پس از بازداشت این مدافع حقوق بشر به نزد پدرشان در فرانسه رفته‌اند. تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی در پی فشارهای مقام‌های امنیتی و قضایی و صدور دستور اجرای حکم پنج سال زندان، از سال ۱۳۹۰ به اجبار به فرانسه مهاجرت کرده است.
Read more
. از یک‌جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایبِ سرزمینی که جز خاطره، پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.. . از ...
Media Removed
. از یک‌جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایبِ سرزمینی که جز خاطره، پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.. . از یک‌جایی به بعد به خودت که می‌آیی، پُر شدی از رفت و آمد رؤیاهای پابرهنه‌ای که اعتبارشان نسبتِ مستقیم دارد با آرزوهای خطور نکرده در سرِ واقعیت.. . از یک‌جایی به بعد خارج از فهمِ جوانی ... .
از یک‌جایی به بعد
آلیس می‌شوی در عجایبِ سرزمینی که
جز خاطره،
پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود..
.
از یک‌جایی به بعد
به خودت که می‌آیی،
پُر شدی از
رفت و آمد رؤیاهای پابرهنه‌ای که
اعتبارشان نسبتِ مستقیم دارد با
آرزوهای خطور نکرده در سرِ واقعیت..
.
از یک‌جایی به بعد
خارج از فهمِ جوانی و پیری،
خاطره.. در تو
دلقکی می‌شود که دیگر
زورش به اتمامِ یک سیرکِ خنده‌دار
هم نمی‌رسد..
.
از یک‌جایی به بعد
شهر در خاطراتِ ذهنی‌ات
به گِل می‌نشیند.. تا
دست از عصا درازتر
برگردی به خواب.. به رؤیا..
به هر چیزی که
دیدنش از زندگیِ عینی،
لذت‌بخش‌تر است..
.
.
از یک‌جایی به بعد
فقط باید خوابید.. که
«تنها خواب
تو را به تماميِ آنچه که
از دست رفته است ...و
به رؤياهاي خوشِ بر باد رفته
پيوند خواهد زد..»*
.
* متن داخل گیومه از کتاب "بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم" نوشته نادر ابراهیمی #حمیدرضا_هندی

t.me/hamidreza_hendi

صمیمانه ممنون‌تان هستم که‌
در صورت بازنشر
نام نویسنده را فراموش نمی‌کنید..
Read more
Loading...
Loading...