رفت رو در با

Unique profiles
85
Most used tags
Total likes
0
Top locations
دانشگاه علم و صنعت ایران, Niavaran, Tehran, Iran, Tabriz, Iran
Average media age
540.7 days
to ratio
13.3
(اين عكس در ادامه ى داستان پست قبل گذاشته شده )سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد گفت:اره بابا شانس اوردى ...
Media Removed
(اين عكس در ادامه ى داستان پست قبل گذاشته شده )سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد گفت:اره بابا شانس اوردى زود فهميدى ما يه فامل داشتيم مثل تو جوون ،خوشگل،هنرمند دير فهميدن همينجورى جلو چشم خانواده اش اب شد اخرم نفله شد يه فاميل ديگه داشتيم پسر جونش ورزشكار، قد بلند، رشيد همينجورى شد عين يه تيكه گوشت ... (اين عكس در ادامه ى داستان پست قبل گذاشته شده )سرش رو در تاييد حرف من تكون ميداد گفت:اره بابا شانس اوردى زود فهميدى ما يه فامل داشتيم مثل تو جوون ،خوشگل،هنرمند دير فهميدن همينجورى جلو چشم خانواده اش اب شد اخرم نفله شد 😳يه فاميل ديگه داشتيم پسر جونش ورزشكار، قد بلند، رشيد همينجورى شد عين يه تيكه گوشت افتاده گوشه خونه اش شوهرشم طاقت نياورد ولشون كرد رفت 😐ولى تو نترسى ها تو درمان ميشى خيالت راحتِِ راحت و خلاصه خانم دكتر حداقل ده تا ديگه داستان از اين دست تعريف كرد كه همه هم در اخر به قول خودش اين بيمارى منجر به نفله شدن مريض شده بود و هر بارم اخرش ميگفت من دلم روشنه تو درمان ميشى و ناگفته پيداست كه ترانه هم از شدت هق هق گريه ضعف كرده بود 😑.و اما اين خانم دكتر در پختن سوهان عسلى تبحر خاصى داشت كه واقعا استادانه بود طعم و مزه ى بينظير در كنار يه خشكى مطلوب كه اصلا به دندونا نميچسبيد ولى هميشه موقع وسپى دادن اينقدر ماجراهاى حاشيه اى تعريف ميكرد كه هيچوقت ما نتونستيم اين دستور رو كامل بگيريم ،تو اون لحظه تنها فكرى كه به ذهنم رسيد همين سوهان عسلى بود رو كردم طرفش و گفتم خانم دكتر اخر رسپى اون سوهان عسلى رو ندادى ها من ميخوام امروز بپزم ،گل از گلش شكفت و شروع كرد با اب و تاب دستور دادن و منم خوشحال و خرسند از موفقيتم در تغيير مسير صحبت ها ،به ادامه ى كار كلاس مشغول شدم
-:عزيزم شكر و اب و عسل و .....وقتى خواستى از سر شعله بردارى كره و زعفرون و...يه هو كه رسيد به اضافه كردن كره حرفش رو قطع كرد و انگار چيزى يادش اومده باشه با هيجان رو كرد طرف ترانه و گفت دخترم تو از اينا درست نكنى تو ديگه بايد سالم غذا بخورى فقط سبزيجات اب پز ميوه ى تازه ،سرخ كردنى شيرينى و كره و غذاى چرب ممنوع ،ما يه فاميل داشتيم نگم براتون از دست پختش برنج درست ميكرد اين هوا قد ميكشيد (كل انگشت اشاره اش رو نشون داد)خورش درست ميكرد بوش تا هفتا محل ميرفت ولى خانمى كه شما باشى جونم برات بگه همه اش كره و روغن حيوونى پاتيل پاتيل اب ميكرد ميريخت رو برنج بعد همينجور كه داشت دستاش رو تاب ميداد و با ملاقه ى خيالى رو ديگ برنج خيالى كره ى داغ ميريخت رو به ترانه و اندوهگين گفت:بنده خدا شوهرش رگاى قلبش گرفت سكته كرد مرد حالا اون شانس اورد كه مرد خودش همين مريضى تو رو گرفت سالها گوشه اسايشگاه افتاده بود تا نفله شد 😑اخر ديدم اينجورى نميشه ترانه ى تقريبا غش كرده رو با زور فرستادم خونه (بقيه در كامنت )
پى نوشت:هفته ى بعد ترانه با جعبه ى شيرينى اومدولى دستور سوهان عسلى همچنان ....
Read more
 #RepoSt ~> @hjb.iri.official.fanclub . <span class="emoji emoji1f50a"></span><span class="emoji emoji1f50a"></span><span class="emoji emoji1f50a"></span>به درخواست طرفداران و دنبال کننده های عزیز پروژه یک ...
Media Removed
#RepoSt ~> @hjb.iri.official.fanclub . به درخواست طرفداران و دنبال کننده های عزیز پروژه یک هفته تمدید شد.لطفا واریز پروزه رو دوباره به لحظه های آخر نگذارید که هم کار برای خودتون سخت کنید هم اینکه ما یه وقت شرمندتون نشیم و مهلت پروژه تموم بشه. __________________________ [بخش اول] . اطلاعیه ... #RepoSt ~> @hjb.iri.official.fanclub .
🔊🔊🔊به درخواست طرفداران و دنبال کننده های عزیز پروژه یک هفته تمدید شد.لطفا واریز پروزه رو دوباره به لحظه های آخر نگذارید که هم کار برای خودتون سخت کنید هم اینکه ما یه وقت شرمندتون نشیم و مهلت پروژه تموم بشه.
__________________________
[بخش اول]
.
اطلاعیه پروژه ی فنکلاب های رسمی دابل اس در ایران..
.
5 فنکلاب رسمی دابل اس در ایران [فنکلاب هیون جونگ، یونگ سنگ، کیو جونگ، جونگ مین و هیونگ جون] پروژه ی دیگری رو در پیرو کامبک دوباره دابل اس301 برای حمایت از اعضا در نظر گرفتند.
همانطور که دابل اس 301 بعد از 7 سال و به خاطر عشق به طرفداراشون دوباره برگشتن ما هم قصد داریم در هر کامبک ، حمایت فن های ایرانی رو به دابل اس نشون بدیم که بدونند برگشتشون برای ما ایرانی ها خیلی ارزشمنده بوده.
به همین دلیل 5 فنکلاب رسمی با همکاری شما طرفدارای ایرانی عزیز قصد انجام پروژه ی " کامیون دسر" رو برای اعضا دارند.
با توجه به تجربه " 5 فن کلاب رسمی دابل اس" در انجام پروژه های مختلف حمایتی شما، میتونید در این پروژه هم ما رو همراهی کنید !و همانند پروژه های قبلی حضور پرشورتون رو بهمون نشون بدید.
پروژه بر این قرار است که :
ادمین ها با چندین شرکت معتبر در کره جنوبی صحبت کردند که برای ستاره های موسیقی و بازیگری کامیون غذا و آبمیوه به محل کنسرت و موزیک شو و کمپانی ها ارسال میکنند و ما با یکی از این شرکت ها به توافق رسیدیم.
در این کامیون انواع مختلف نوشیدنی و دسر برای اعضای دبل اس در سئول سرو خواهد شد. برای کسانی که ممکنه اطلاعی نداشته باشند از این نوع کامیون ها «اعضای دابل اس هفته گذشته و برای کام بک توی اسفند ماهشون از این کامیون ها و نوع سرو غذا و تغذیه اش عکس گذاشتن » که میتونید ببینید به چه نحوی است.
به علاوه غذا و نوشیدنی خدمات دیگری همچون بنر معرفی در کنار کامیون، استیکرهای روی لیوان یا بسته های غذا، قاب عکس (که توسط ما تعیین خواهد شد ) در سئول ارائه خواهد شد.
_____________________________________________
سفارش نوشیدنی ها به همراه ارائه خدمات گفته شده و هزنیه رفت و آمد کامیون2 میلیون تومان خواهد شد.

لازم به ذکره که این هزینه به نظر سنگین میاد ولی ما به کمک شما سنگین تر از این رو هم انجام دادیم. این پروژه، پروژه ی تکی خواهد بود چرا که به خاطر وجود همچین خرج و مخارجی و همینطور هماهنگی های پی در پی ای که در رابطه با شرکت های معتبر لازم داره، خیلی از کشور ها از انجام این کار پا پس میکشند. (ادامه پست بعدی...)
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span>سلام دوستان <span class="emoji emoji2764"></span>فراموش نشه لطفا<span class="emoji emoji1f339"></span> #موس_شكلاتي همونطور كه تو عكس ديدين براي لايه اخر از كيك شكلاتي ...
Media Removed
سلام دوستان فراموش نشه لطفا #موس_شكلاتي همونطور كه تو عكس ديدين براي لايه اخر از كيك شكلاتي استفاده كردم ، پس اول بايد يه كيك شكلاتي درست كنين و بذارين كنار تا سرد شه ...( ميتونين بدون كيك و مواد مياني هم درست كنين )من بخاطر زيبايي بيشتر اينكارو كردم ... براي لايه مياني يه مقدار توت فرنگي رو ... 🌹سلام دوستان ❤فراموش نشه لطفا🌹
#موس_شكلاتي
همونطور كه تو عكس ديدين براي لايه اخر از كيك شكلاتي استفاده كردم ، پس اول بايد يه كيك شكلاتي درست كنين و بذارين كنار تا سرد شه ...( ميتونين بدون كيك و مواد مياني هم درست كنين )من بخاطر زيبايي بيشتر اينكارو كردم ...
براي لايه مياني يه مقدار توت فرنگي رو با مقدار كمي اب و چند ق غ شكر گذاشتم روي حرارت تا كمي پخته شد بعد ميكسش كردم و در اخر يك ق غ پودر ژلاتين بن ماري شده بهش اضافه كردم و ريختم توي يه ظرفي كه اندازه اش مناسب قالبم باشه و گذاشتم تو فريزر ... براي تهيه موس شكلاتي كه گنجايشش اندازه قالبي كه مي بينين بود
.
خامه قنادي فرم گرفته ___پانصد گرم
تخم مرغ ___سه عدد
شكلات___سيصد گرم من چون ميخواستم دسرم روشن باشه از شكلات سفيد استفاده كردم
شير گرم ___ سه چهارم پيمانه
شكر___ شش ق غ
وانيل ___ نصف ق چ
پودر ژلاتين ___ سه ق غ سرپر
پودر ژلاتين رو با يك سوم ليوان اب سرد بن ماري كردم و گذاشتم كنار تا سرد شه ... شكلات سفيد رو هم توي يه ظرف و روي حرارت بخار اب كتري گذاشتم تا شكلات كاملاً باز و روون شه ...
سفيده ها و زرده ها رو جدا كردم
سفيده ها رو با همزن انقدر زدم كه كاملا پف كرد تا جايي كه ظرف رو برميگردونين از ظرف نريزه و گذاشتم تو يخچال
زرده ها رو با شكر و وانيل خوب زدم تا كاملاً كرم رنك و كشدار شد ... بعد اول شير گرم رو اضافه كردم و سريع هم زدم بعد خامه فرم گرفته رو با زرده مخلوط كردم و هم زدم و بعد سفيده ها رو اضافه كردم و اروم مخلوط كردم و در اخر شكلات ابشده و ژلاتين رو اضافه كردم و هم زدم تا خوب يكدست شه
همينطور كه ميبينين ته قالبم طرحدار بود پس اول نصف مواد موس رو در قالب ريختم و روش اون لايه مياني رو گذاشتم بعد دوباره بقيه مواد موس و در اخر يه لايه از كيك رو گذاشتم روي مواد و رفت تو يخچال از صبح تا شب ... بعد كه خوب خودشو گرفت برگردوندمش توي ظرف سرو و دورشو اسپري قرمز مخملي زدم
چند دقيقه قبل از سرو بيارين بيرون و برش بزنين ... نوش جان 🌹
@mozhganjavdani
Read more
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ...
Media Removed
. همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم یا ابا صالح مددی . يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم. ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته البته در عالم ديوانگي از ... .
همه جا بروم، به بهانه تو / که مگر برسم، در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم / که تویی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی
.
يك داستاني رو شنيدم، ضمن اينكه #داستان رو عشق است.حالا معلومم نيست اين داستان درست باشه.من بخاطر #عشق استش عرض ميكنم.
ضمن اينكه عشق ست ولي خيلي جسارته
البته در عالم ديوانگي از اين جسارتها بعيد نيست
آشنا بشو كارت به ديوانگي مي كشه ان شاء الله
سالم نمي موني، باقي نمی موني همينجوري
ميگه كه رفت مدينه
گفت: آقا من لياقت ندارم ببينمت باشه
زبلي هم گاهي جالبه ها.
گفت: آقا ميشه در مدينه (قديما) در شهر پيغمبر شما خونه نداشته باشي؟
نمي شه كه خب من شروع مي كنم.
در شهر مدينه دونه دونه خونه ها رو در مي زنم.
ميگم: آقا اينجا خونه #مهدي_پسر_حسنه؟
طرف مياد دم در ميگه: نه
ميگم: آقا ببخشيد.
آقا ياابن الحسن نمي شه تو در مدينه خونه نداشته باشي.
بعد خيلي بعيد من بيام در خونت بگم: اينجا خونه مهديه؟ بعد شما نوكرت رو بفرستي بگه: نه.
ببينم چه اتفاقي مي افته بالاخره ميشه يا نه؟
ميگه شروع كرد روزها در ميزد علامت ميگذاشت براي خودش اين كوچه رو رفتم
در ميزد در ميزد در ميزد
تا آخر سر يك غروبي اومد دم در يك خونه اي، در زد.
گفت: اينجا خانه ي مهدي پسر حسن است؟
يك آقايي دم در گفت: بله بفرماييد.
رفت و سه روز #مهمان_حضرت شد.
جسارته خونه آقا رو ميخواي چي كار؟ با نامش صفا كن
برو ديگه برو دنبال كارت، ديگه چي مي خواي؟
بگو ياابن الحسن تو همه چي به من دادي.خودت رو به من دادي همه چي به من دادي.
از #مجلس ذکر آقا چه جوري دلشاد بري بيرون؟
بگو من رفتم جلسه آقام ميدوني يعني چي؟ ميدوني يعني چي؟
من رفتم در مجلسي كه همه صداش زدن. ميدوني يعني چي؟
هديتو گرفتي؟
دوست داشتي آقا رو نمی شناختي؟ دوستش نداشتي؟
هديتو بهت دادن؟؟؟
.
کاش جز مجلس تو جای دگر پا ننهم
تا فقط مجلس تو جان مرا سیر کند
.
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا #عصر_ظهور
#کریم_ابن_کریم
#خونه_مدینه
#استاد_پناهيان #پناهيان #پناهیانی
.
Read more
____________________________________ اولامن به هیچ عنوان آدم بی ادبی نیستم....دوما طرف صحبت ...
Media Removed
____________________________________ اولامن به هیچ عنوان آدم بی ادبی نیستم....دوما طرف صحبت من با اون افرادی که از پس خانوادشون برنمیان یعنی همسر یا خواهرشون در مقابل توصیه اونها به رعایت حجاب توجه نمیکنند نیست...من به واسطه تغییرات گسترده در شغلم تقریبا سه ماه است که بیشتر روز در تاکسی ... ____________________________________
اولامن به هیچ عنوان آدم بی ادبی نیستم....دوما طرف صحبت من با اون افرادی که از پس خانوادشون برنمیان یعنی همسر یا خواهرشون در مقابل توصیه اونها به رعایت حجاب توجه نمیکنند نیست...من به واسطه تغییرات گسترده در شغلم تقریبا سه ماه است که بیشتر روز در تاکسی بی ار تی یا مترو و یا در حال رانندگی با ماشین خودم هستم و خدای من شاهده گاهی وقتا بغض گلومو میگیره وقتی خواهرانمو در جامعه میبینم که چجوری هر روز در بی حیایی غرق میشن...والا به خدا به عنوان یک مرد همین جا فرررریییااااددد میزنم و الله قسم با این مدلی که میاید بیرون فقط و فقط وسیله لذت جویی مردها رو مهیا میکنید و به شماها به چشم یک ابزار و وسیله برای رفع نیاز جنسی نگاه میشه نه مثلا به طراحی رنگ موهای شما با مثلا رنگ کیفتون یا کفشاتون

خوهرانم شما با این شرایطی که دلبری میکنید زمینه پاشیدن روابط زن و شوهر های زیادی رو فراهم میکنید...زمینه گسترش گناه رو زیاد میکنید...من از محرم پارسال دوره جدیدی رو در خودسازی شروع کردم و خدا هم کمکم کرد و توفیقات خوبی نصیب من شد...در طول سه ماه گذشته که مدام در خیابان های پایتخت در حال رفت و آمد هستم با این حجم انبوه بی حیایی نمدونم باید چکار کنم سرمو پایین میندازم پاچه های دریدتون اذیتم میکنه

اون ور نگاه میکنم یجور دیگه از آینه ماشین استفاده میکنم یجور دیگه.خلاصه تو تاکسی تو مترو تو بی آرتی خلاصه تو همه ی ابعاد زندگی مومنانه ما ،شما ها در حال فسق و فجور هستید و اما من یک تار موهمسر محجبه ام را به هزار هزار شماها نمیدهم ... و اما سوال از برادر یا پدر یا همسران شما...خداوکیلی چجوری خواهر ،مادر یا همسرتونرو به حراج میگذارید😐😕😐اا
Read more
. محل اقامت ما در سیدنی، در منطقه‌ای به نام المپیک پارکه. چند استادیوم مهم در این منطقه قراره که برای ...
Media Removed
. محل اقامت ما در سیدنی، در منطقه‌ای به نام المپیک پارکه. چند استادیوم مهم در این منطقه قراره که برای المپیک ۲۰۰۰ سیدنی ساخته شدن و هنوز جز بهترین‌ها در دنیا هستند. منطقه‌ای فوق‌العاده زیبا با پوشش گیاهی بسیار متنوع. فقط مشکل اینجاست که در سیدنی به خاطر وسعت و پراکندگیش ( که اصطلاحا پهن دشتی میگن) ... .
محل اقامت ما در سیدنی، در منطقه‌ای به نام المپیک پارکه. چند استادیوم مهم در این منطقه قراره که برای المپیک ۲۰۰۰ سیدنی ساخته شدن و هنوز جز بهترین‌ها در دنیا هستند. منطقه‌ای فوق‌العاده زیبا با پوشش گیاهی بسیار متنوع. فقط مشکل اینجاست که در سیدنی به خاطر وسعت و پراکندگیش ( که اصطلاحا پهن دشتی میگن) خیلی مسیرها طولانی‌اند. برای همین بیشتر مردم با ماشینای شخصی‌شون رفت و آمد می‌کنند. ترافیک در سیدنی چیزی شبیه فاجعه است و شاید از این نظر بشه با تهران مقایسه‌ش کرد. در ساعت‌های اوج ترافیک مسیرهای چند دقیقه رو چند ساعته باید رفت. سیستم حمل و نقل عمومی خوبی داره، ولی باز به علت گستردگی برای خیلی از مردم قابل استفاده نیست و سطح دسترسی رو هم با کشورهای مدرن دیگه مثل اروپایی‌ها نمیشه مقایسه کرد.
شهر سیدنی ۱۴۰ در ۱۴۰ کیلومتر حدودا مساحت داره ولی فقط ۵ میلیون جمعیت داره. حساب کنید که چقدر شهر وسیعیه!
در پست بعدی براتون از گرونی عجیب استرالیا و هزینه‌های مسافرت بیشتر می‌گم.
Read more
<span class="emoji emoji1f61a"></span> امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از ...
Media Removed
امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود. فروشنده گفت:27500 تومن. پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟ فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره. پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده ... 😚 امروز رفته بودم میوه فروشی. آقای مسنی که از دستهای پینه بسته اش به نظر می آمد کارگراست یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود. فروشنده گفت:27500 تومن. پیرمرد که به نظر می رسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟
فروشنده گفت:یه کم از دو کیلو بیشتره. پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود پرسید مگه کیلو چنده؟و فروشنده جواب داد: 12500 تومن؟؟؟!!! بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی 1250 تومن هست! نه آقا نمی خوام و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت. فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی 1250 تومنی رو بریز سر جاش! و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت.بعدش برگشت با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشن.جواب دادم :به نظرم دیوونه نبود احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه ی تابستون نخریده و نمی دونه قیمت این میوه ها حدودا چقدره. شاید هم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که می تونه یک بار از این میوه ها برای خانواده ش ببره....
چیزهایی که لازم داشتم خریدم و از میوه فروشی بیرون آمدم.دلم به درد آمده بود.افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم.به یاد حرفای مسئولین افتادم که اگر در این مورد از آنها بپرسید فورا پای استکبار جهانی و آمریکای جهانخوار و صهیونیست غاصب را وسط می کشند. به یاد هرم "آبراهام مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسان ها در گرو نیازهای اولیه و مادی آن ها قرار می گیرد. یاد حرفهای روحانیون محترمی افتادم که چطور در برنامه ی سمت خدا و برنامه های دیگر، خودشان را به آب و آتش می زنند که دخترها و پسرهای 16-17 ساله باید با هم ازدواج کنند تا جلوی فساد گرفته شود و از آن مهم تر جمعیت کشور زیاد شود! یاد شعارهای انقلابیونی افتادم که می خواستند با از بین بردن حکومت پهلوی ، عدالت را برای همه ی کوخ نشینان به ارمغان بیاورند. و حالا پس از 37 سال هنوز میلیونها کوخ نشین هستند که سهمشان از میوه های آبدار و خوشمزه فقط دیدن است. البته که کسی با نخوردن گیلاس و زردآلو نمی میرد ولی شرمندگی یک مرد ایرانی نزد فروشنده و مشتریان یک مغازه و بالاتر از آن شرمندگی نزد خانواده اش را چگونه می توان با آن عدالت وعده داده شده پاسخ گفت؟ زمانی که دانش آموز دبیرستانی بودم کتاب قلعه ی حیوانات( نوشته ی جورج اورول ) را خواندم و همان موقع با آن ذهن بچگانه و بی تجربه از خود می پرسیدم آیا ممکن است سرنوشت انقلابی به چنین جاهایی کشیده شود؟ حالا که به خانه نزدیک شده ام شخصیت های آن داستان در ذهنم وول می خورند . به
Read more
شیرینی_الماسی_نگین 200 گرم کره رو در دمای محیط بذارید تا نرم بشه و بتونیم با همزن بزنیمش. <span class="emoji emoji2714"></span>میتونید ...
Media Removed
شیرینی_الماسی_نگین 200 گرم کره رو در دمای محیط بذارید تا نرم بشه و بتونیم با همزن بزنیمش. میتونید به جای کره از روغن جامد استفاده کنید به خصوص اگه برای عید درست میکنید...چون ماندگاری شیرینی با روغن جامد بیشتره. در کاسه ای کره نرم شده +یک لیوان فرانسوی سرخالی پودر شکر یا پودر قند را با دور تند ... شیرینی_الماسی_نگین

200 گرم کره رو در دمای محیط بذارید تا نرم بشه و بتونیم با همزن بزنیمش.
✔میتونید به جای کره از روغن جامد استفاده کنید به خصوص اگه برای عید درست میکنید...چون ماندگاری شیرینی با روغن جامد بیشتره.
در کاسه ای کره نرم شده +یک لیوان فرانسوی سرخالی پودر شکر یا پودر قند را با دور تند همزن برای 7 دقیقه بزنید تا سبک و روشن شود.
سپس 1 عدد تخم مرغ به دمای محیط رسیده+1/4قاشق چایخوری وانیل را اضافه و دوباره برای 2 تا 3 دقیقه با دور تند همزن بزنید تا کاملا سبک و روشن شود.
✔حتما در بین کار دور تا دور کاسه را تمیز و مواد رو وسط کاسه جمع کنید تا همه جای مواد خوب همزده بشه.
👈برای این شیرینی حدود 2/5تا 3 لیوان آرد(آرد سه صفر) الک شده احتیاج دارم...مقدار آرد کاملا تقریبیه ولی حدود 2 لیوان آرد حتما استفاده میشه.
حالا مایه شیرینی سبک و روشن شده ،کم کم آرد اضافه و هم بزنید،وقتی کمی مایه شیرینی جمع شد ،3 قاشق غذاخوری پودر کاکائو را با الک به مواد شیرینی اضافه و خوب مخلوط کنید.
وقتی پودر کاکائو به خورد خمیر رفت ,اگه خمیر هنوز چسبنده بود دوباره قاشق قاشق آرد بریزید و مخلوط کنید.👈در نهایت خمیر کاملا لطیف شده و به دست نمیچشبه...ولی خشک و ترک خورده نیست...دقت کنید اگه زیاد آرد بریزید خمیر توی فر ترک میخوره و شیرینی سفت میشه.
✔از خمیر گلوله های کوچکی بردارید و گرد کنید مواظب باشید هیچ ترکی نداشته باشه وگرنه توی فر ظاهر شیرینی بد میشه و ترک میخوره،بعد گوله های خمیر را در شکر بغلتانید.
در آخر با هر وسیله ای یا نوک انگشت وسط خمیر را گود کنید و با فاصله در سینی بچینید.
سینی را در فر از قبل گرم شده با دمای 175 درجه سانتی گراد برای 10 تا 15 دقیقه قرار دهید.
وقتی شیرینی پخته باشه راحت از کف سینی جدا میشه.✔سینی نیازی به چرب کردن یا انداختن کاغذ روغنی نداره.
👈بعد از پخت صبر کنید تا شیرینی ها خنک شوند بعد داخل اونها رو با نوتلا یا شکلات ذوب شده پر کنید.
👈من 100 گرم شکلات تلخ+1 قاشق کره را روی بخار کتری قرار دادم تا شکلات ذوب بشه و بعد با اون داخل شیرینی ها رو پر کردم
.
.

کاری از کدبانوی باسلیقه
@melorin9213
Read more
تومو يه دختر هست از ژاپن كه اينجا تنها زندگى ميكنه. با فرناز دوسته و بعضى وقتها شبهاى تعطيل مياد پيش ...
Media Removed
تومو يه دختر هست از ژاپن كه اينجا تنها زندگى ميكنه. با فرناز دوسته و بعضى وقتها شبهاى تعطيل مياد پيش ما ميمونه. همزبون فرنازه و فك كنم تا صبح كلى از همه جور موضوعى با هم حرف ميزنن. شنبه صبح هفته پيش فرناز اومد توى آشپزخونه و گفت، "تومو اينجاست و خيلى زشته مامان. حتما بايد يه صبحونه خوب واسش درست كنى. ميشه ... تومو يه دختر هست از ژاپن كه اينجا تنها زندگى ميكنه. با فرناز دوسته و بعضى وقتها شبهاى تعطيل مياد پيش ما ميمونه. همزبون فرنازه و فك كنم تا صبح كلى از همه جور موضوعى با هم حرف ميزنن. شنبه صبح هفته پيش فرناز اومد توى آشپزخونه و گفت، "تومو اينجاست و خيلى زشته مامان. حتما بايد يه صبحونه خوب واسش درست كنى. ميشه از اون املتهايى كه توش پنير داشت و اسفناج داشت و يه سرى چيزاى ديگه.. اونو درست كن خيلى خوبه”. بهش گفتم كه ببين اين چيزهايى كه تو ميخواى الان نميشه چون هيچ چيزش رو نداريم. صبحونه خوشگل ميخواى، بايد برى واسش مواد تازه بخرى!". اون هم چون ميخواست كه از دوستش پذيرايى كنه بودو رفت و ليست مواد اوليه رو خريد. خوب از اينجاى كار و ديگه خودتون ميتونين حدس بزنيد. اين صبحونه كامل توى كمتر از يك ربع ساعت درست ميشه. رنگ آميزى خيلى خوبى داره و طعمش هم محشره. بچه ها خيلى ازش لذت بردن. طرز تهيه ش رو براى شماها هم ميزارم. بسيار عاليست! فقط يك نكته مهم داره و اينكه اسفناج رو فقط توى آب جوش بريزيد و ده تا بيست ثانيه بعد برش دارين و با آب سرد خنكش كنيد. چون اگر بيشتر از اين مدت بمونه رنگ سبز خوش رنگش رو از دست ميده!
مواد لازم
٨ عدد تخم مرغ
٢ بسته كوچك اسفناج، شسته شده و پاك شده
٢٥٠ گرم پنير سفت تبريز يا بلغارى (فتا)، خرد شده
١ قاشق غذاخورى سماق
١ قاشق غذاخورى كره يا روغن مايع
نمك و فلفل
نان تست شده به ميزان كافى

طرز تهيه

كف ظرف يا تابه رو با كره چرب ميكنيم و فر رو با حرارت ٣٥٠ فارنهايت گرم ميكنيم.
يك قابلمه متوسط رو با ٤ليوان آب ميگذاريم جوش بياد و بعد اسفناج رو زاخل اون ريخته و فقط براى بك دقيقه مى جوشانيم. بلافاصله اون رو در طورى ريخته و با آب خنك ميشوييم. بعد آب اسفناج رو كامل ميگيريم و با چاقو ساطورى خرد ميكنيم.
پنير و اسفناج و سماق رو با هم مخلوط ميكنيم و به چهار قسمت در تابه ميگذاريم. تخم مرغ ها رو ميشكنيم و اضافه ميكنيم. نمك و فلفل كافى روش ميپاشيم و در فر براى حداكثر ١٠ دقيقه ميپزيم، تا زمانى كه تخم مرغها خوشون رو بگيرن. بعد از اينكه تابه رو از فر بيرون آورديم، دو تا سه دقيقه بهش استراحت ميديم و با نان تست شده سرو ميكنيم.
Read more
....فوتبال لالیگا چند فصلی هستش که با این داوری ها زیر سوال رفته و اعتبار خودش رو از دست داده است. ...
Media Removed
....فوتبال لالیگا چند فصلی هستش که با این داوری ها زیر سوال رفته و اعتبار خودش رو از دست داده است. این یک واقعیت تلخ نیازی به نگاه تعصبی ندارد. تو همون بازی رفت سوپر کاپ اسپانیا تکلیف لالیگای امسال مشخص شد. اینکه جناب خوان گاسپارت مدیرعامل سابق بارسلونا و نایب رئیس فعلی فدراسیون اسپانیا با ویدئو ... ....فوتبال

لالیگا چند فصلی هستش که با این داوری ها زیر سوال رفته و اعتبار خودش رو از دست داده است. این یک واقعیت تلخ نیازی به نگاه تعصبی ندارد. تو همون بازی رفت سوپر کاپ اسپانیا تکلیف لالیگای امسال مشخص شد. اینکه جناب خوان گاسپارت مدیرعامل سابق بارسلونا و نایب رئیس فعلی فدراسیون اسپانیا با ویدئو چک مخالفه خود بیانگر خیلی چیزهاست، داستان این ال کلاسیکو از همون اوایل نیمه اول که تیم زیدان بازی رو در دست گرفت، مشخص بود. تیم ایالت کاتالانیا با خطای شدید جوردی آلبا و البته فیلم سوارز که به دنبال اخراج راموس بود و خطای شدید لئو مسی آغازگر این جنجال بود. آنها با کمک تماشاگران جو بازی رو خراب کردند و در ادامه شرایط داوری که دیگر حرفی باقی نمیزاره، البته تنها هواداران بارسلونا در ایران خطای سرجی روبرتو رو لایق اخراج نمی دانند اما چیزی که مشخص است تمام کارشناس های داوری رسانه های معتبر جهان اخراج رو درست می دانستند. آنچه مشخص است شاگردان زیدان بعد از یک بازی سنگین مقابل بایرن مونیخ خسته بودند. غیبت کارواخال و ایسکو هم دست زیدان را خالی کرده بود. حال آنکه مصدومیت رونالدو شرایط را پیچیده کرد. با اتمام نیمه اول به اطرافیان خود گفتم داور نیمه دوم سر تیم زیدان را خواهد برید که خدا رو شکر داوری در نیمه دوم من را رو سفید کرد. اینها پیشگویی نیست، کافیه داوری لالیگا تو این چند سال و البته ال کلاسیکو ها را یکبار مرور کنید، آنوقت متوجه خواهید شد که این پیش بینی من به علم غیب نیاز ندارد. در مجموع به تیم محبوبم افتخار میکنم که چنین فوتبالی با وجود بازی سنگین سه شنبه به نمایش گذاشت. امسال در مجموع چهار ال کلاسیکو دو بازی برده، یک بازی باخته و در نهایت با ناداوری یک بازی مساوی کردیم. امسال ال کلاسیکو به سود ما تمام شد. امیدوارم فصل آینده از ویدیو چک تو داوری های لالیگا استفاده بشه تا عیار واقعی تیم ها مشخص بشه، در پایان یک‌ نقل قول از دیگو سیمئونه که گفت تو چمپیوز لیگ داورها اسپانیایی نیستند که بارسلونا قهرمان بشه
Read more
{Part2} سپتامبر 2012 ماه بعد همدیگر رو در در مراسم MTV دیدن. هری حتی تمرین تیلور برای اجراش توی مراسم ...
Media Removed
{Part2} سپتامبر 2012 ماه بعد همدیگر رو در در مراسم MTV دیدن. هری حتی تمرین تیلور برای اجراش توی مراسم رو هم دید. {به گفته ی Popstar} در طول برنامه، هری چند بار داخل و خارج رختکن تیلور دیده شد. اگه متوجه شده باشید، تیلور در آغاز شو جلوی مخاطبان نشسته بود اما بقیه مراسم رو به اتاق رختکنش رفت. وان دایرکشن ... {Part2}
سپتامبر 2012
ماه بعد همدیگر رو در در مراسم MTV دیدن. هری حتی تمرین تیلور برای اجراش توی مراسم رو هم دید. {به گفته ی Popstar} در طول برنامه، هری چند بار داخل و خارج رختکن تیلور دیده شد. اگه متوجه شده باشید، تیلور در آغاز شو جلوی مخاطبان نشسته بود اما بقیه مراسم رو به اتاق رختکنش رفت. وان دایرکشن و تیلور هر دو در MTV اون سال اجرا داشتن، و وقتی MTV نیوز از وان دایرکشن سوال میکنه که برای دیدن چه کسی هیجان زده اند، نایل هوران پاسخ میده: "تیلور سویفت". بعد از اون، لویی تاملینسون به هری اشاره میکنه و اسم اون رو تکرار میکنه، بقیه هم میخندن.{بازم میگم تو یوتوب هست}
بعد از مراسم تیلور هری رو برای شام دعوت کرد. به همراه چند دوست و البته اد شیران.{عکسشو گذاشتم به چپ بکشید}
در رستوران که به صورت جداگانه با طرفدار ها عکس گرفتن. اون پسر در هر دو عکس مشترکه و فضای رستوران.{به چپ بکشید عکسشو گذاشتم}
 و  بعدا در برنامه ای از واندی میپرسن که " درسته تیلور سویفت یکی از شما رو بعد از اجراش برای شام دعوت کرده؟ " که بعد لویی میگه هری. .
منبع: @Haylor_Iran {با کمی تغییر و آرشیو شده}
پ.ن: یه عکسو نذاشته بودم یادم رفت باز گذاشتم 💜
#Haylor
Read more
. . سلام دوستان <span class="emoji emoji270b"></span> مرغ ترش، ترشي نازخاتون و بوراني بادمجون رو ببينيد<span class="emoji emoji1f609"></span> حسابي شمالي شدم ديگه<span class="emoji emoji1f602"></span> . . من ...
Media Removed
. . سلام دوستان مرغ ترش، ترشي نازخاتون و بوراني بادمجون رو ببينيد حسابي شمالي شدم ديگه . . من براي اولين بار مرغ ترش درست كردم که غذای مازندرانی هستش البته رشت هم مرغ ترش دارند ولی نوع پختش با این فرق داره اصلا فكرشم نميكردم كه مورد علاقه خانواده قرار بگیره پسرم وقتي یه قاشق از غذا رو ... .
.

سلام دوستان ✋
مرغ ترش، ترشي نازخاتون و بوراني بادمجون رو ببينيد😉 حسابي شمالي شدم ديگه😂 .
.

من براي اولين بار مرغ ترش درست كردم که غذای مازندرانی هستش البته رشت هم مرغ ترش دارند ولی نوع پختش با این فرق داره😊
اصلا فكرشم نميكردم كه مورد علاقه خانواده قرار بگیره 😁
پسرم وقتي یه قاشق از غذا رو خورد با انگشت 👍🏼 نشون داد گفت اين عااااليه... 😍
ديگه رفت توي ليست غذاهام
#مرغ ترش😋
مواد لازم .
دلال مخصوص مرغ ترش ( تركيبي از :سبزي معطر شمال +گردو+رب انار) ⬅️٢٠٠گرم
.
٥تكه مرغ
١٠عدد الو طلايي (در صورت تمايل)
١عدد پياز
رب گوجه ٢قاشق غذاخوري
نمك وزردچوبه به مقدار لازم
تكه مرغ رابه نمك وزرچوبه اغشته كرد ...تكه مرغ رو سرخ ميكنيم ...پياز رو با دنده درشت رنده كرده داخل روغن تفت داده رب گوجه والواضافه كرده مجدد تفت ميديم ..دلال سبزي را به مواد اضافه كرده بعد از كمي تفت دادن مرغ سرخ شده رابه مواد اضافه كرده .. تقريبا نيم ليتر اب جوش به مرغ اضافه ميكنيم..با حرارت ملايم تقريبا يك ساعت ونيم تا مرغ جا بيفته ...نوش جونتون .
.
✅نكته : ميتونيد اب نارنج هم اضافه كنيد ياكمي شكر بريزيد يا رب انار بيشتر بريزيد خورش ملس يا ترش ميشه اينا مربوط به ذائقه تون ميشه و من به ذائقه خودم رب انار ملس بيشتر رو اضافه كردم
@neda.aghajeri
Read more
این هم یه پارک ملی دیگه امریکاست. رنگ صخره ها و بافت گیاهی اش خیلی دیدنیه. از در ورودی پارک که وارد شدیم ...
Media Removed
این هم یه پارک ملی دیگه امریکاست. رنگ صخره ها و بافت گیاهی اش خیلی دیدنیه. از در ورودی پارک که وارد شدیم رنگ جاده رو هم با صخره ها هماهنگ کرده بودن که خیلی قشنگ ترش کرده بود. مسیرهای کوه نوردی و پیاده روی زیادی داشت ولی به خاطر بچه ها اونهایی که راحت تر بودن انتخاب کردیم. ماشین رو در پارکینگ پارک کردیم و ... این هم یه پارک ملی دیگه امریکاست. رنگ صخره ها و بافت گیاهی اش خیلی دیدنیه. از در ورودی پارک که وارد شدیم رنگ جاده رو هم با صخره ها هماهنگ کرده بودن که خیلی قشنگ ترش کرده بود. مسیرهای کوه نوردی و پیاده روی زیادی داشت ولی به خاطر بچه ها اونهایی که راحت تر بودن انتخاب کردیم. ماشین رو در پارکینگ پارک کردیم و وسایل برای کل روز توی کوله گذاشتم و با شاتل خود پارک حرکت کردیم به سمت ایستگاه مورد نظر. اولین جایی که در نظر داشتیم مسیر پیاده روی در آب بود. اول مسیر یک مایل هایک داشت که فوق العاده گرم بود و بعد بقیه مسیر وارد رودخانه میشد و تا ده مایل هم میشد بین دره ها توی آب راه رفت.آب رودخانه سرد بود و با گرمای هوا خیلی مطبوع بود. مسیر آب سخت و آسون داشت و در یه جاهایی تا کمر هم در آب فرو میرفتیم. ما چوب دستی داشتیم و خیلی توی مسیر کمکمون کرد ولی یه جاهایی نزدیک بود کل کوله پشتی بره زیر آب. به همین خاطر دوربین نبرده بودم و گوشی رو هم زیاد در نیاوردم و عکس زیادی نگرفتم. یکی از خطرات اینجا فلش فلاد هست که یهو سیل میاد، حتی اگر بالای سرت ابر نباشه. برای همین خیلی توصیه میشد که قبل از حرکت هواشناسی چک بشه. ما توی این مسیر حدود یک مایل در آب رفتیم ولی به جاهای قشنگ ترش که دره باریک تر میشد نرسیدیم.
پ.ن: از این مسیرهای پیاده روی در آب زیاده مخصوصا اطراف تهران که توی یه برنامه یه روزه میتونید توی گرمای تابستان برید و لذت ببرید. حتما در موردش می نویسم.
#narrows #zionnationalpark #utah
Read more
بازهم شيطنتهاي برنامه نود و عادل فردوسي پور اونهم درست در زماني كه تيم برانكو با مردان غيرتمندش داره ...
Media Removed
بازهم شيطنتهاي برنامه نود و عادل فردوسي پور اونهم درست در زماني كه تيم برانكو با مردان غيرتمندش داره يكه تازي ميكنه حاوي مطالب مهمي بود. توهم توطئه نميزنيم چون اصولا برانكو بهمون ياد داده كه حقمون رو در زمين فوتبال بگيريم و دنبال بهانه تراشي نباشيم. اما با دونستن اين موضوع كه در هر نظر سنجي و فارغ ... بازهم شيطنتهاي برنامه نود و عادل فردوسي پور اونهم درست در زماني كه تيم برانكو با مردان غيرتمندش داره يكه تازي ميكنه حاوي مطالب مهمي بود. توهم توطئه نميزنيم چون اصولا برانكو بهمون ياد داده كه حقمون رو در زمين فوتبال بگيريم و دنبال بهانه تراشي نباشيم. اما با دونستن اين موضوع كه در هر نظر سنجي و فارغ از محتوي و اهدافي كه در پشتش قرار داره هميشه كفه ترازوي آرا به نام پرسپوليس سنگيني خواهد كرد امشب شاهد يك نظرسنجي كاملا مشكوك و منفي بوديم. اولا در اينكه سروش و ترابي و بقيه بازيكنان جذب شده جز بهترينهاي ايران هستن هيچ شكي نيست. ثانيا در اينكه قطعا با اضافه شدن اين عزيزان امسال شاهد قهرماني سه گانه خواهيم بود هم شكي نداريم. اما قرار ما از قبل از شروع مسابقات يادمون نخواهد رفت. همه باهم همدل و متحد پشت بازيكنان باغيرت اينروزهامون خواهيم ايستاد و با اعتماد و اعتقاد كامل به تك تكشون كه بهترينهاي ايران هستن بازيهامونو يكي يكي خواهيم برد و در پايان نيم فصل انشا الله بعنوان قهرمان بلامنازع ،پذيراي بازيكنان جديد خواهيم بود. عادل و دارو دستش هم اينو خوب بدونن تك تك بازيكنانمون چه قديميها و چه جديديها برامون عزيز و يكسان بوده و خواهند بود. پرسپوليس برانكو جاي سوپراستارها نيست. اين پرسپوليس هست كه ستاره ميسازه. تمام بازيكناي ما ستاره هستن و هركدام از اين ستاره ها در كهكشان سرخ خواهند درخشيد. پس دنبال حاشيه سازي براي تيم ما نباشيد كه ره به جايي نخواهيد برد پاينده باد ارتش سرخ ايران🌹🌹🌹🌹🌹🌹
Read more
 #RepoSt ~> @hjb.iri.official.fanclub ____________________________ [بخش اول] . اطلاعیه ...
Media Removed
#RepoSt ~> @hjb.iri.official.fanclub ____________________________ [بخش اول] . اطلاعیه پروژه ی فنکلاب های رسمی دابل اس در ایران.. . 5 فنکلاب رسمی دابل اس در ایران [فنکلاب هیون جونگ، یونگ سنگ، کیو جونگ، جونگ مین و هیونگ جون] پروژه ی دیگری رو در پیرو کامبک دوباره دابل اس301 برای حمایت ... #RepoSt ~> @hjb.iri.official.fanclub
____________________________
[بخش اول]
.
اطلاعیه پروژه ی فنکلاب های رسمی دابل اس در ایران..
.
5 فنکلاب رسمی دابل اس در ایران [فنکلاب هیون جونگ، یونگ سنگ، کیو جونگ، جونگ مین و هیونگ جون] پروژه ی دیگری رو در پیرو کامبک دوباره دابل اس301 برای حمایت از اعضا در نظر گرفتند.
همانطور که دابل اس 301 بعد از 7 سال و به خاطر عشق به طرفداراشون دوباره برگشتن ما هم قصد داریم در هر کامبک ، حمایت فن های ایرانی رو به دابل اس نشون بدیم که بدونند برگشتشون برای ما ایرانی ها خیلی ارزشمنده بوده.
به همین دلیل 5 فنکلاب رسمی با همکاری شما طرفدارای ایرانی عزیز قصد انجام پروژه ی " کامیون دسر" رو برای اعضا دارند.
با توجه به تجربه " 5 فن کلاب رسمی دابل اس" در انجام پروژه های مختلف حمایتی شما، میتونید در این پروژه هم ما رو همراهی کنید !و همانند پروژه های قبلی حضور پرشورتون رو بهمون نشون بدید.
پروژه بر این قرار است که :
ادمین ها با چندین شرکت معتبر در کره جنوبی صحبت کردند که برای ستاره های موسیقی و بازیگری کامیون غذا و آبمیوه به محل کنسرت و موزیک شو و کمپانی ها ارسال میکنند و ما با یکی از این شرکت ها به توافق رسیدیم.
در این کامیون انواع مختلف نوشیدنی و دسر برای اعضای دبل اس در سئول سرو خواهد شد. برای کسانی که ممکنه اطلاعی نداشته باشند از این نوع کامیون ها <<اعضای دابل اس هفته گذشته و برای کام بک توی اسفند ماهشون از این کامیون ها و نوع سرو غذا و تغذیه اش عکس گذاشتن >> که میتونید ببینید به چه نحوی است.
به علاوه غذا و نوشیدنی خدمات دیگری همچون بنر معرفی در کنار کامیون، استیکرهای روی لیوان یا بسته های غذا، قاب عکس (که توسط ما تعیین خواهد شد ) در سئول ارائه خواهد شد.
_____________________________________________
سفارش نوشیدنی ها به همراه ارائه خدمات گفته شده و هزنیه رفت و آمد کامیون2 میلیون تومان خواهد شد.

لازم به ذکره که این هزینه به نظر سنگین میاد ولی ما به کمک شما سنگین تر از این رو هم انجام دادیم. این پروژه، پروژه ی تکی خواهد بود چرا که به خاطر وجود همچین خرج و مخارجی و همینطور هماهنگی های پی در پی ای که در رابطه با شرکت های معتبر لازم داره، خیلی از کشور ها از انجام این کار پا پس میکشند. اما ما تمام هماهنگی ها و صحبت های لازم با شرکت معتبر مورد نظر رو انجام دادیم و همه چیز اوکی شده و خداروشکر از این بابت هیچ نگرانی وجود نخواهد داشت و ان شالا این بار هم به کمک شما یک کار ناب به انجام خواهد رسید ^____^
(ادامه پست بعدی...)
Read more
. دیروز بود فکر کنم، به قصد تعرفه کردن یه چیزی اومدم که براتون پست بزارم، بعد یه سری خبر اسفناک دیدم ...
Media Removed
. دیروز بود فکر کنم، به قصد تعرفه کردن یه چیزی اومدم که براتون پست بزارم، بعد یه سری خبر اسفناک دیدم و کلا نُطقم کور شد! بعد الان دوباره اومدم که یه چیز دیگه تعریف کنم که دوباره یادم رفت! ولی در این حد یادمه که تهش باید همه به این نتیجه میرسیدیم که سحرخیز باشیم تا کامروا باشیم! نه اینکه مثل امروز...البته ... .
دیروز بود فکر کنم، به قصد تعرفه کردن یه چیزی اومدم که براتون پست بزارم، بعد یه سری خبر اسفناک دیدم و کلا نُطقم کور شد!
بعد الان دوباره اومدم که یه چیز دیگه تعریف کنم که دوباره یادم رفت!
ولی در این حد یادمه که تهش باید همه به این نتیجه میرسیدیم که سحرخیز باشیم تا کامروا باشیم! نه اینکه مثل امروز...البته که اصلاً مهم نیست ساعت چند بیدار شدم! ولی بعد از خواب بعد از ظهر، آدم فکر میکنه که تاریکی هوا به خاطر اینکه ساعت ده - دوازده شب بیدار شده، نه ساعت پنج!
و اینگونه است که برنامه اش قاطی میکنه و یه نیمچه سکته میکنه ولی بعد به خودش میاد و جملات فیلم هتل ترنسیلوانیا -سومی- رو با خودش تکرار میکنه که:
-Is that even possible?! و پس از اینکه وابستگی خود به چایی را تامین کرد، به این فکر بیافته که... "عهههههههههه! من پست نزاشتم! " و بعد با خودش کلنجار بره که "دقیقا چی قرار بود بزارم؟!" هیچی دیگه!
سحرخیز باشید تا کامروا باشید! مثل عکاس عکس! که حاصل بیدار شدن در ساعت چهار و نیم صبحه.
(مدیونید فکر کنید که فقط چون توی اتوبوس بودم، بیدار بودم!!)
Read more
چهارشنبه ها در بی قانون قصه ی انار قسمت ششم: تلاش برای به دست آوردن یک لقمه نان _ هتل که رسیدیم تقریبا ...
Media Removed
چهارشنبه ها در بی قانون قصه ی انار قسمت ششم: تلاش برای به دست آوردن یک لقمه نان _ هتل که رسیدیم تقریبا همه نیمه بیهوش بودیم. راستش اصلا نفهمیدم چطور مسیر را آمدیم، کجا جا گرفتیم و کی خوابیدیم. ولی یادم هست که نزدیک غروب بپر که با ضعف و بی حالی شدیدی از خواب بیدار شدم. مامان روی تخت، بالای سرم نشسته ... چهارشنبه ها در بی قانون
قصه ی انار
قسمت ششم: تلاش برای به دست آوردن یک لقمه نان
_
هتل که رسیدیم تقریبا همه نیمه بیهوش بودیم. راستش اصلا نفهمیدم چطور مسیر را آمدیم، کجا جا گرفتیم و کی خوابیدیم. ولی یادم هست که نزدیک غروب بپر که با ضعف و بی حالی شدیدی از خواب بیدار شدم. مامان روی تخت، بالای سرم نشسته بود و داشت کتلت های توی کوله پشتی اش را با دقت از توی ظرف در می آورد و برایمان ساندویچ درست می کرد. خوردن ساندویچ کتلت توی سفر در خانواده ی ما یک سنت قدیمی بود که نسل اندر نسل جریان داشت. فرق هم نمی کرد این سفر پشت وانت تا اسفراین باشد یا بعد ازپرواز لوفتانزا به کانادا. با اینکه بوی مشميز کننده ی کتلت پیچش معده ام را شدیدتر می کرد ولی در آن شرایط چاره ای جز پذیرفتن پیشنهاد مامان نداشتم. لقمه را برداشتم و به برگه پیازی که از بغل ساندویچم زده بیرون نگاه بی میلی انداختم. این جور که معلوم بود بابا شامش را چندساعتی زودتر خورده بود و حالا داشت دور اتاق راه می رفت. راستش بابا خیلی ادم استرسی و درگیری نبود که اینجور حرکات عصبی از خودش نشان بدهد. پیش خودم گفتم لابد فشار اتفاق های این مدت خیلی بوده که طفلکی را به این روز در آورده. همان جور دراز کشیده کلی قربان صدقه اش رفتم و بهش افنخار کردم. اما هنوز حالت افتخارم در درونم شکل نگرفته بود که دیدم بابا عینهو شصت تیر از جلویم رد شد و به سمت دستشویی رفت و در را بسته و نبسته برایمان سمفونی پر وپیمانی را اجرا کرد. وسط کار هم با صدای بلند فریاد کشید:
نخورید اون کتلت های لامصب رو! مسمومه.
از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. با این وضع دیگر باید می رفتیم ویک دل سیر غذای خارجی نوش جان می کردیم. یک همبرگر چندلایه با یک رویه ضخیم پنیر آب شده. درست مثل همان هایی که توی تبلیغ های خارجی گاز می زنند و داغ یک گازش را به دل بیننده می گذارند.
بابا که برگشت هنوز حال و احوال خوشی نداشت. لباس هایمان را عوض کردیم و به نزدیک ترین غذافروشی نزدیک هتل رفتیم. منوی روی میز پر بود از انواع و اقسام خوشمزه های وسوه انگیز. بابا گفت برای اینکه توی دردسر نیفتیم یکی از ساندویچ ها را انتخاب کنیم و همگی با هم همان یک مدل را بگیریم. با آنکه دلم آن دبل برگر با سیب زمینی و خیارشور و سس و پنیر و تخم مرغ اضافه را می خواست، ولی قبول کردم هماهنگ با بقیه غذایم را بخورم.
ادامه در کامنت اول..
Read more
. . صبح که داشت بند پوتیناش رو می بست بنظرم آمد که داره یه مرد جا افتاده میشه.. اخمهاش تو هم بود ... . وایستاده ...
Media Removed
. . صبح که داشت بند پوتیناش رو می بست بنظرم آمد که داره یه مرد جا افتاده میشه.. اخمهاش تو هم بود ... . وایستاده بودم جلوی میز آرایشم و با نوک تیز موچین موهای زیر ابروم رو می کندم .. آهنگ هایده رو گذاشته بود از وقتی از توی رخت خواب بلند شده بود میدونه که هیچ وقت با صدای آهنگ مشکل ندارم حتی این ... .
.
صبح که داشت بند پوتیناش رو می بست
بنظرم آمد که داره یه مرد جا افتاده میشه..
اخمهاش تو هم بود
...
.

وایستاده بودم جلوی میز آرایشم و با نوک تیز موچین موهای زیر ابروم رو می کندم
..
آهنگ هایده رو گذاشته بود
از وقتی از توی رخت خواب بلند شده بود
میدونه که هیچ وقت با صدای آهنگ مشکل ندارم
حتی این وقت صبح
..
هایده رو تصور میکردم
با گونه های تپل و برجسته اش..وقتی داشت میخوند
..
با تیرِ مژگان میزنی
تیرم چند
..
توی دستشویی ایستاده بود و مسواک میزد و با صدای نامفهوم دهان پر از کف اش هایده را همراهی میکرد.. هایده توی اتاق فریاد میزد
چرا میزنی میزنی میزنی میزنی یار
چرا میکُشی میکُشی میکُشی میکُشی یار
..
برگشتم به اشپزخانه تا برایش نیمرو درست کنم..
دیشب توی خواب گشنه بود
ولی بلند نشده بود چیزی بخورد
..
تقصیر خودش بود
باید زود می آمد خانه
تا میز شام جمع نشود
همیشه برایم عجیب بود
حتی حاظر نبود برای خودش هم که شده توی آشپزخانه دستی به چیزی بزند..
چه سیاه
چه سفید
..
کرره را از قالبش جدا کردم و انداختم توی تابه ای که داغ بود
صدای جلز و ولز کره دلچسب بود
تخم مرغ ها را شکاندم توی ماهیتابه
میز را چیدم
روی تخم مرغ ها بسته شده بود
فلفل اسیاب کردم رویش
نمک نپاشیدم
برای فشار خونش خوب نبود
..
برگشتم دیدم نشسته روی صندلی
با پلیور بافت یشمی قشنگ اش
که توی روز بارانی هفته ی پیش توی حراج زارا برایش خریده بودم..
میگفت زارا بدون حراج نمی ارزد
اگر برایش خارج از حراج چیزی میخریدم اخمهایش توی هم میرفت
صورتش بخاطر حمام کردن براق و دلنشین شده بود..
دلم خواست ببوسمش.. ..
ماهیتابه را که مقابلش گذاشتم
اخمهایش رفت توی هم ..
گفتم نون برات تست کنم؟
اخمهایش شدید تر شد
نگفتم املت بهت ؟
گفتم کی گفتی؟
گفت توی اتاق ..
با دهان پر از کف اش و میان فریاد های بلند بانو هایده امر کرده بودند که املت میخورند امروز
چون گشنه هستند..
نون را کوبید روی تخم مرغ
کیفش را برداشت و رفت سمت در
رفتم بالای سرش گفتم من نشنیدم
بند های پوتین اش را می بست
حتی سرش را بالا نیاورد
چقدر عوض شده بود
چقدر جا افتاده شده بود
یک مرد حسابی جا افتاده..
اخمهای حسابی جا افتاده ..
نگاهم هم نکرد
در را کوبید و رفت..
دراز کشیدم روی تخت
..
هایده ی لعنتی هنوز میخواند.. غم عشقت مرا از پای افکند..پای افکند..
چرا میزنی میزنی میزنی میزنی یار
چرا میکُشی میکُشی میکُشی میکُشی یار... .
هايده بنفيس
. ❤یک روز خوب بادوستان خوب درکافه ی خوب بالازانیای خشمزه🙆🙆🌹😋😋 #لازانیا_شبنم #کافه #دوستانه #کافه_گردی
Read more
 #قشم #خرید #خلوت چند روزه حس جمعه دارم یعنی جورایی خودمو و همه چیزو تعطیل کردم اینجا کنجی از خونه ماست ...
Media Removed
#قشم #خرید #خلوت چند روزه حس جمعه دارم یعنی جورایی خودمو و همه چیزو تعطیل کردم اینجا کنجی از خونه ماست در واقع یه جا مخفیه برای دیدن بیرون و لذت بردن از نور یعنی یه جورایی کسی منو نمیبینه ولی من همه رو میبینم چند روزی مهمون داشتم و مدام با هم در حال خرید بودیم گشت جزیره فرصت نشد بریم ولی یه پیک نیک سیزده ... #قشم #خرید #خلوت
چند روزه حس جمعه دارم یعنی جورایی خودمو و همه چیزو تعطیل کردم اینجا کنجی از خونه ماست در واقع یه جا مخفیه برای دیدن بیرون و لذت بردن از نور یعنی یه جورایی کسی منو نمیبینه ولی من همه رو میبینم😁
چند روزی مهمون داشتم و مدام با هم در حال خرید بودیم گشت جزیره فرصت نشد بریم ولی یه پیک نیک سیزده بدر طوری رفتیم مدیون شما باشیم اگه حتی یه قطره عرق کرده باشیم زیر سایه سنگین درخت کلی صفا کردیم😁
در مورد خرید تو این فصل باید بگم که عالی بود و بعضی فروشگاهها قیمتهاشون بالا رفته بود که کاملا طبیعیه بعضی ها هم جنس های قبلو به قیمت قبل میدادن یه نکته قابل توجه تو این فصل دو نرخی بودن شدید جنس هاست مثلا یه کفش یه جا صدوچهل تومن بود یه جا دیگه صدوهشتاد یه کاپشن یه جا نود بود یه جا صدوهفتاد ....این عددهایی که گفتم واقعا وجود داشت و ما دیدیم علتش هم اینه که کاسب ها جنساشونو به یه قیمت نخریدن مقصر هم نیستن اون زمان که خرید کردن یهویی ارز بالا رفت و اینم یکی از عواقبش بود که البته مسافرها زرنگ باشن میتونن بهتره بهره رو ازین شرایط ببرن😃 ولی در کل مهمونهای من خیلی راضی بودن و کلی خرید کردن البته اعتراف کردن که اگه تو نبودی نمیشد خرید کرد ولی شماها غصه نخوردید ها من هستم و حواسم بهتون هست و مطالب پیج فقط برای خودتون آفریده شده😃
در مورد تعطیلات پیش رو باید بگم فردا و پس فردا اکثر مجتمع ها تا ساعت دو ظهر بسته هستند و بعدش شروع به کار می کنند چهار شنبه که یه جورایی کل جزیره احتمالا تعطیله میگم احتمالا چون بعضی از مجتمع هارو دقیق اطلاع دارم بعضی هارو هم ندارم.
به نظر من با وجود گرمای نسبی هوا بازم میشه گشت جزیره رفت کافیه زیاد قرتی بازی در نیارین سوار قایق که بشین و برید جنگل حرا با وزش باد و زیبایی جنگل گرمارو حس نمی کنید
پی نوشت: کتاب خانوم نوشته مسعود بهنود رو همراه با یه کتاب صوتی و یه کتاب زیبای دیگه چنتا از دوستهای اینستا که اصلا ندیدمشون برام آوردن واقعا ازشون ممنونم و هیچ وقت فراموششون نمیکنم مهرشون همیشه کنج کتابخانه ما می درخشه🤗
Read more
 #یک_لحظه_لطفا پیش نوشت خدابیامرز یک اعلام موضع کرده که یکسال بعد اگر انتشارش بدی باید جواب پس ...
Media Removed
#یک_لحظه_لطفا پیش نوشت خدابیامرز یک اعلام موضع کرده که یکسال بعد اگر انتشارش بدی باید جواب پس بدی دم همه رفقا گرم دمتون گرم که اینقدر دغدغه رعایت اخلاق رو دارید پستی گذاشتم و اعلام موضع مرحوم #طباطبایی در حمایت شدید و قاطعانه از جناب روحانی رو یادآوری کردم که عرض کنم همه ما روزی خواهیم ... #یک_لحظه_لطفا

پیش نوشت
خدابیامرز یک اعلام موضع کرده که یکسال بعد اگر انتشارش بدی باید جواب پس بدی

دم همه رفقا گرم
دمتون گرم که اینقدر دغدغه رعایت اخلاق رو دارید

پستی گذاشتم و اعلام موضع مرحوم #طباطبایی در حمایت شدید و قاطعانه از جناب روحانی رو یادآوری کردم

که عرض کنم همه ما روزی خواهیم رفت و همین اعلام مواضع ما باقی خواهد ماند

من غلط بکنم اگر به نیت اهانت به یک مسلمان شیعه سید تازه درگذشته پستی بگذارم
بیش از یک ساعت تمام هم آنلاین هستم و چشم به گوشی تا کوچکترین اهانت رو حذف کنم

دوستان از شب اول قبر گفتند و گفتند نباید در این شب چنین پستی از ایشون میگذاشتی

گفتند باعث لعن و نفرین میشه

اولا که چه در انتقاد به ایشون و چه باقی سیاسیون و رجال سرشناس من یکی ادعایی در جهنمی بودن و مرتد بودن و القاب مشابه ندارم

یعنی به صرف اختلاف نظر سیاسی و حتی اشتباهات سیاسی هرگز ادعا نکرده و نخواهم کرد که فلانی جهنم میره یا بهشت

خودش میدونه و خدای خودش
لعن و نفرین هم اگر بی دلیل باشه اثری نداره

بحث بنده چیز دیگست

دوستان میگن ایشون یک عمر همه رو دعوت به امام حسین کرده
میگن همین نجاتش میده و شما نباید به ایشون انتقاد کنی

سوال
اگر ایشون یک بار مردم رو بجای دعوت به امام حسین دعوت به کسی کنه که مردم رو از دین زده کنه ، مردم رو از ولایت دور کنه ، در اساسی ترین مسئله شیعیان شک بندازه ، به امام معصوم اهانت کنه ، از امام حسین و امام حسن و امام رضا و پیامبر و امام زمان بهره برداری سیاسی خودش رو کنه
با ناکارآمدی مردم رو از دین و مذهب و وطن و اخلاق زده کنه ، نباید ازش انتقاد کرد ؟

این سید که چهار سال اول روحانی رو دیده بود که
بی اخلاقی و اهانتهاش و طعنه و کنایه به رهبری رو دیده بود که

من نظرات خودم رو دارم
میگم اگر حسن روحانی با این حمایت ها دوباره رییس جمهور نمیشد اوضاع بهتر میشد
بهشت نمیشد ولی
اوضاع زندگی و معیشت بهتر میشد
اقتصاد به این وادادگی و بلاتکلیفی نمیرسید
مخصوصا با توجه به چهارسال اول
مخصوصا با وزرای میلیاردی و بی درد
مخصوصا با توجه به برجام و اعتماد به آمریکا
مخصوصا با جاسوس پروری
و هزار دلیل دیگه

خدا جناب طباطبایی و بیامرزه ولی این دلیل نمیشه در سالگرد انتخابات سال گذشته حتی بدون توهین و اهانت مواضع ایشون بازخوانی نشه

مواضعی که اثرش هر مقدار کم یا زیاد وارد زندگی تک تک ما شده
اینکه من شب دست پر بتونم بیام خونه یا دست خالی
اینکه من با خنده وارد خونه بشم یا غم و سر افکندگی

دمتون گرم
مخلصیم
Read more
• #یا_باب_الحوائج_یا_موسی_این_جعفر . دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت از بال من شکسته ترین آفرید ...
Media Removed
• #یا_باب_الحوائج_یا_موسی_این_جعفر . دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت از بال من شکسته ترین آفرید و رفت خون گلوی زیر فشارم که تازه بود با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت راضی نشد به بالش سختی که داشتم زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت شاید ...
#یا_باب_الحوائج_یا_موسی_این_جعفر
.
دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
از بال من شکسته ترین آفرید و رفت
خون گلوی زیر فشارم که تازه بود
با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت
بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت
وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت
راضی نشد به بالش سختی که داشتم
زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت
شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود
با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت
روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید
با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت
دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم
پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت
از چند جا ضریح تنم متصل نبود
پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت
تابوت از شکستگی ام کار می گرفت
گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت
استاد علی اکبر لطیفیان .
پ.ن
شهادت امام صبر و بردباری اقا موسی بن جعفر رو خدمت سلطان علی ابن موسی الرضا و اقا امام جواد تسلیت عرض مینماییم
.
#شهادت
#امام_موسی_کاظم
#کاظمین
#حرم_امام_کاظم
#حرم_امام_جواد
#کاظمین_بوی_مشهد_میدهد
#خاندان_جود_و_کرم
#بغداد #کاظمین
#اطلبنا_بزیارتک
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_علی_مدد
Read more
نام و نام خانوادگی : امیر غفور نام تیمی : A.GHAFOUR نام مستعار: امپراطور تاریخ تولد : ۱۶ خرداد ماه ...
Media Removed
نام و نام خانوادگی : امیر غفور نام تیمی : A.GHAFOUR نام مستعار: امپراطور تاریخ تولد : ۱۶ خرداد ماه ۱۳۷۰ ( ۶ ژوئن ۱۹۹۱) محل تولد: میدان کمال الملک شهرکاشان پست : پشت خط زن – قطر پاسور قد به سانتی متر: ۲۰۳ وزن به کیلو گرم : ۷۹ تیم باشگاهی : متین ورامین شماره پیراهن ملی : شماره ۱۰ امیرغفور به دلیل ... نام و نام خانوادگی : امیر غفور
نام تیمی : A.GHAFOUR
نام مستعار: امپراطور
تاریخ تولد : ۱۶ خرداد ماه ۱۳۷۰ ( ۶ ژوئن ۱۹۹۱)
محل تولد: میدان کمال الملک شهرکاشان
پست : پشت خط زن – قطر پاسور
قد به سانتی متر: ۲۰۳
وزن به کیلو گرم : ۷۹
تیم باشگاهی : متین ورامین
شماره پیراهن ملی : شماره ۱۰
امیرغفور به دلیل این که در مدرسه خاوری دوران راهنمایی اش فقط والیبال، هندبال و پینگ پنگ آموزش داده میشد شروع به بازیوالیبال از سال ۸۳ کرد تا این که مربی تیم استقلال بازی او را دید و او را انتخاب کرد ولی از آن جایی که امیر غفور دانش آموز درس خوانی بود قبول نکرد تا اینکه در تابستان همان سال والیبال را دوباره شروع کرد و به باشگاه استقلال امید کاشان رفت و در آنجا بازی کرد تا به باشگاه باریچ اسانس که موسس آن مرحوم مهندس حجازی بود پیوست. بازیکن جوان تیم ملی والیبال از زمان بهنام محمودی والیبال را دنبال میکرده است و معتقد است محمودی والیبال ایران را به جهان معرفی کرده است.بازی میرکوویچ پشت خط زن صربستان در خارج و بهنام محمودی در داخل رو می پسندد.وی در مسابقات انتخابی المپیک در سال ۱۳۹۱ در بازی با ژاپن به عنوان امتیازآورترین بازیکن تیم ملی والیبال مردان ایران معرفی شد.امیر غفور معتقد است در والیبال همه پست ها مشخص است. پاسور وظیفه پاس دادن دارد و اصلا نمی تواند امتیاز بگیرد. سرعتی باید دفاع کند. مگر چند امتیار می تواند بگیرد. لیبرو هم باید دریافت اولش برسد و قدرتی ها هم به همین ترتیب. اما اکثر حمله های تیم با پشت خط زن است. کارهای هجومی دارد. این موضع موجب می شود من معمولا به عنوان امتیاز آورترین بازیکن معرفی شوم.امیر غفور در ردیف بهترین های والیبال جهان قرار دارد. او در لیگ جهانی سال ۲۰۱۳ در بازی مقابل آلمان به عنوان امتیازآورترین بازیکن شناخته شد و درکل، امتیاز آور ترین بازیکن ایران در لیگ جهانی بود.در مورد لژیونر شدن علاقه زیادی به بازی در لیگ های اروپایی دارد ولی به دلیل مشکل سربازی نمی تواند در حال حاضر لژیونر بشود.از میان مربی های خودش با آقای اکبرزاده مربی پایه یک اش خیلی صمیمی است او والیبال A را مدیون کوویچ است چون معتقد است برای او بسیار زحمت کشیده است ولی ولاسکو برخلاف سایر مربیان به دنبال اسم و رسم نبوده و به او بها داد و او را برای بازی به تیم ملی بزرگسالان دعوت کرد.
#donyaye_volleyball
Read more
یک خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد. تمام دوستانی که در ...
Media Removed
یک خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد. تمام دوستانی که در دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند. معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا". خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش. جعبه ی کفش رو گذاشت ... یک خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد.
تمام دوستانی که در دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند.
معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا".
خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.
جعبه ی کفش رو گذاشت روی میز.
به دانش آموزها گفت "بچه ها میخوام "نمی تونم هاتون" رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و اینها رو بیارید بریزید در جعبه ی کفشی که روی میز منه"
"من نمی تونم خوب فوتبال بازی کنم."
" من نمی تونم دوچرخه سواری کنم."
"من نمی تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم"
"من نمی تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم"
"من نمی تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم"
بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون.
خودش هم شروع به نوشتن کرد.
نمیتونم ها یکی یکی در جعبه ی کفش جا گرفت.
وقتی همه ی نمی توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت "بچه ها بریم تو حیاط مدرسه"
بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.
گفت "بچه ها امروز میخوایم نمی تونم هامون رو دفن کنیم"
جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.
وقتی که تمام شد به سبک مسیحی ها گفت "بچه ها دست های هم رو بگیرید"
خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن.
"ما امروز به یاد و خاطره ی شاد روان «نمی توانم» گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او «می توانم» و «قادر هستم»، روزی همانند او در تمام جهان مشهور و زبان زد شوند و «نمی توانم» در آرامگاه ابدی خود به سر برد."
به بچه ها گفت "برید کلاس".
بچه ها وقتی وارد کلاس شدن دیدن مقداری کیک و مقدار زیادی پفک داخل کلاس گذاشته شده.
وسط کیک یک مقوا بود و نوشته بود "مجلس ترحیم نمی توانم"!
بعد از اینکه کیک رو خوردن، مقوا رو برداشت و چسبوند کنار تابلوی کلاس.
تا پایان اون سال تحصیلی، هر کدوم از بچه ها که به هر دلیلی به معلمش می گفت "خانم، نمی تونم"، در جوابش خانم دنا یه لبخندی می زد و اون مقوا رو نشونش می داد و خود اون بچه حرفش رو می بلعید و ادامه نمی داد.
پایان اون سال تحصیلی شاگردان خانم دُنا بالاترین نمره ی علمی رو در مدرسه ی خودشون کسب کردند.
یه قول همین الان همه مون به هم دیگه بدیم. قول بدیم نمی توانم ها رو خاک کنیم...
#قنادکوچولو #ماداگاسکار #ماداگاسکار_کیک #کیک_تولد #فوندانت_كيك #فوندانت #شکلات #مجسمه
Read more
این پست رو قبلا هم گذاشتیم ولی بدلیل تعدد سوال بازهم میذاریم و گذاشتنش خالی از لطف نیست. با توجه به ...
Media Removed
این پست رو قبلا هم گذاشتیم ولی بدلیل تعدد سوال بازهم میذاریم و گذاشتنش خالی از لطف نیست. با توجه به تعداد بالای دایرکتهایی که برای ما میاد تصمیم گرفتیم دو موضوعی رو که سوال خیلی ها هست بصورت عمومی جواب بدیم تا یک سری ابهامات رفع بشه. موضوع اول شرکت توی تورهای گیل آفرود برای عزیزانی که خودروی مناسب ... این پست رو قبلا هم گذاشتیم ولی بدلیل تعدد سوال بازهم میذاریم و گذاشتنش خالی از لطف نیست.
با توجه به تعداد بالای دایرکتهایی که برای ما میاد تصمیم گرفتیم دو موضوعی رو که سوال خیلی ها هست بصورت عمومی جواب بدیم تا یک سری ابهامات رفع بشه.
موضوع اول شرکت توی تورهای گیل آفرود برای عزیزانی که خودروی مناسب دارن. با توجه به تعداد بالای اعضای ثابت گیل آفرود و همینطور غربالگری پیوسته اعضا که در نهایت منجر به تشکیل یک گروه کاملا یکدست و منسجم و خانوادگی شده، برای بالا نگه داشتن کیفیت تورها و همینطور راضی نگه داشتن اعضای ثابت، درحال حاضر شرکت در تورهای گیل آفرود برای افراد جدید فقط از طریق معارفه یکی از اعضای ثابت امکان پذیر هست و در غیر اینصورت از پذیرش فرد جدید معذوریم. یعنی اگر ماشین دارین و میخواین با ما همراه بشین باید یکی از اعضای ثابت گروه شمارو معرفی و تایید کنه تا بتونید توی تورها شرکت کنید.
موضوع دوم بحث شرکت در تورهای گیل آفرود برای دوستانی که خودشون خودروی مناسب ندارن. متاسفانه دیدی که عزیزان از آفرود جنگلی دارن و هزینه ای که تو ذهنشون هست برای این تورها پرداخت کنن با واقعیت بسیار متفاوته. آفرود جنگلی برعکس آفرود کویری استهلاک بسیار بالایی داره و هزینه بر هست. بنابراین یکی از دلایلی که رغبت ما برای برگزاری این تورها کم شده همین موضوع هست. به عنوان مثال یک مسیری مثل درفک رو شما در نظر بگیرین، سه الی چهار نفر میتونن سوار یک ماشین بشن، از رشت یک ساعت راه آسفالته هست حداقل، بعد از اون دو ساعت سربالایی شدید و مسیر گلی و پراز سنگ که قاتل لاستیک هست رو برین بالا تا نوک قله و همون مسیر رو برگردین، حداقل ۶ ساعت رفت و برگشت رانندگی داره و کلی هم استهلاک ماشین علی الخصوص لاستیک که حداقل جفتی ۱ میلیونه برای خودروی آفرودی، اونوقت خیلی ها انتظار دارن برای همچین برنامه ای مبلغی کمتر از کرایه یه خودروی سواری رشت به تهران پرداخت کنن! خب مسلما برای هیچ راننده ای به صرفه نیست با این هزینه تور ببره. علی ایالحال ما علاقمند به برگزاری تور برای دوستان بدون خودرو هستیم ولی خب باید از لحاظ مالی جوابگوی صاحبان خودرو باشه این تورها.
امیدوارم با این دو بحث تونسته باشم جواب خیلی از دوستان رو بدم. با تشکر. هیات مدیره گیل آفرود #giloffroad
Read more
. ورق بزنید كامل مطالعه فرماييد!! . خدا رحمت كند حسين حصاري ها،منوچهر لطيف ها و استاد بهمنش ها رو ...
Media Removed
. ورق بزنید كامل مطالعه فرماييد!! . خدا رحمت كند حسين حصاري ها،منوچهر لطيف ها و استاد بهمنش ها رو كه در قلم هايشان جز صداقت چيز ديگري نبود! . متاسفانه با فراگير شدن فضاي مجازي(از بعد منفي) كارناشناس ها هم به مانند قارچ به عمل امدند و هر كسي درباره ي چيزي كه در ان تخصص ندارد نظر كارشناسي مي دهد . چندي ... .
ورق بزنید كامل مطالعه فرماييد!!
.
خدا رحمت كند حسين حصاري ها،منوچهر لطيف ها و استاد بهمنش ها رو كه در قلم هايشان جز صداقت چيز ديگري نبود!
.
متاسفانه با فراگير شدن فضاي مجازي(از بعد منفي) كارناشناس ها هم به مانند قارچ به عمل امدند و هر كسي درباره ي چيزي كه در ان تخصص ندارد نظر كارشناسي مي دهد
.
چندي پيش بِه واسطه دوستان در گروه هاي تلگرامي كه بابت بازگشت "رسول خادم"تشكيل شده بودند دعوت شدم و هر روز هر ثانيه عزيزاني نظراتي در رابطه با بازگشت يا عدم بازگشت رسول خادم مي دادند كه اتفاقا بابت اين مسئله هم بايد خوشحال باشيم كه عزيزان به اين گونه پيگير ماجرا بودند،اما نكته اصلي از اين جا شروع شد كه يكي دو نفر كه عاشق و شيفته ي رسول خادم بودند به يكباره به كارشناس و اهل فن و اهل قلم تبديل شدن كه مطمن هستم تا به حال از كنار سالن كشتي هم رد نشدند!!
.
متاسفانه در رابطه با اقاي "عبدالله عزيزي"رياست قبلي هيّئت كشتي تهران مطالبي را مطرح كردند كه به واسطه با آشنايي و روحيه كه از ايشان سراغ دارم نتواستم جواب اين دو عزيز را ندهم!
.
استاد عزيز (س الف )كه اصلا حاضر هم نيستم اسمتون رو در پيج بيارم شما عنوان كرديد كه اقاي عزيزي پشت رسول خادم را در ان روزها خالي كرد؛خب از رياست هيّئت هاي ديگر سوال مي پرسيديد كه در اخرين روزي كه سازمان ورزش به رسول خادم در رابطه با بازگشت دوباره به فدراسيون داده بود چند نفر به رهبري چه كسي با اتوبوس به سمت زورخانه حركت كردند تا رسول را منصرف كنند!!
.
شما مسئله بين المال در روزهاي فدراسيون اقاي يزداني خرم را پيش كشيديد!!اخه برادر عزيز وسايل و كالاهاي كه خوده اقاي عزيزي با هزينه ي كاملا شخصي براي هيّئت خودشان خريداري كرده بودند را بيت المال به حساب مي آوريد؟؟خب شما كه ادعاي اهل قلم را داريد سوال مي كرديد كه اقاي يزداني خرم چند ماه به هيّئت كشتي كردستان بودجه نداده بودند ؟؟كاملا با هزينه ي شخصي ايشان اداره مي شد
.
سوال مي كرديد سال هشتاد و سه كه تيم كردستان به نمايندگي از ايران به جام آزوماش اوكراين اعزام مي شد در اخرين روزها فدراسيون توانايي خريد بليط هواپيما رو نداشت،عبدالله عزيزي ماشين زير پايش را فروخت تا تيم به اين رقابت ها اعزام شود
.
سوال مي كرديد كه عبدالله عزيزي براي تجليل از پيشكسوتان شهرش چند بار با هزينه ي شخصي اين عزيزان را به مسابقات جهاني و المپيك اعزام كرد تا نظاره گر مسابقات باشند
.
سوال مي كرديد در روزي كه سامان طهماسبي در المپيك پكن به روي تشك مي رفت بابت خريد بليط در بازار سياه چند ميليون هزينه كرد .
ادامه در كامنت
@_abdollah_azizi_
Read more
روزی که داشتی تند تند خاطره های خنده دار و گریه دارمونو میچپوندی توو اون چمدونی که از قضا زوار در رفته ...
Media Removed
روزی که داشتی تند تند خاطره های خنده دار و گریه دارمونو میچپوندی توو اون چمدونی که از قضا زوار در رفته بود و زیپشم خراب خواستم بهت بگم : خاطره هارو از خونه جمع میکنی میبَری ، باشه ، قبول ؛ مگه میتونی مغز منم از توو سرم دربیاری با خودت ببری؟! خواستم بگم امّا همین که زُل زدم توو چشمات هوش از سرم پرید ؛ یادم ... روزی که داشتی تند تند خاطره های خنده دار و گریه دارمونو میچپوندی توو اون چمدونی که از قضا زوار در رفته بود و زیپشم خراب
خواستم بهت بگم : خاطره هارو از خونه جمع میکنی میبَری ، باشه ، قبول ؛ مگه میتونی مغز منم از توو سرم دربیاری با خودت ببری؟!
خواستم بگم امّا همین که زُل زدم توو چشمات هوش از سرم پرید ؛ یادم رفت بگم ... مثه خیلی وقتای دیگه ...
حواس نمیذاره واسه آدم آخه اون چشمات ...
اونجا که دسته ی چمدونِ داغونِ زوار در رفته ی خاطراتتو محکم گرفتی توو دستت و راه افتادی
که بری
که دور شی ازم
که جا بذاری منو
من دیدم زیپ چمدون باز بود
دیدم خاطراتمون پشتِ هم از توو چمدون میفتن رو زمین و تو حواست نیست که داری جاشون میذاری و من حالا باید جورِ اونا رو هم بکشم
خواستم بگم : دیوونه حواست کجاست؟!
بیا خاطراتی که جمع کرده بودی بردار ببر با خودت ، من از پس همین مخِ خودم بربیام بسه ...
خواستم بگم امّا همین که زُل زدم به قد و بالات و برانداز کردم کشیدیِ اندامتو از زاویه ی پشتِ سرت
همه تن چشم شدم و حرفم یادم رفت ...
به جای تمامِ چیزایی که توو مغزم واست ردیف کرده بودم زیر لبی گفتم : فَتَبارَک الله اَحسَن الخالِقین ...
اون لحظه که دستت نشست رو دستگیره ی در و در با یه صدای جیر جیرِ ناله مانندِ ناراحت باز شد
خواستم بگم : دو تا چیکه روغن بزن به این لولا های بدبخت که انقدر سر و صدا به پا نکنن ...
خواستم بگم امّا دیدم جدی جدی فاصله داره زیاد میشه
زیر لبی گفتم : دیگه صدای در و دیوارم از دستِ این دیوونه بازیای ما دراومده ...
کجا رو داری بری آخه؟!
چقدر میخوای دور بشی از من؟!
من که هرجا بری بیخِ ریشتم ...
درِ خونه عربده کشید
خودشو کوبید به چارچوب
محکم ...
انقدر که دلِ شیشه های پنجره لرزید ...
رفتی دیگه
درم کوبیدی پشتِ سرت
از این عادتا نداشتی که ...
رفتی و من نشستم کف خونه بغل کردم خاطره های جا مونده ازت رو ...
چیدمشون سرِ جاهاشون
حرمت داره خاطره ...
حرمت داره عشق ...
حرمت داره حس ...
حرمت داره ...
حرمت شکن نبودی تو!
بی حواس بودی یه کم ...
فقط اینکه حواست پیِ کی بود رو نمیدونم ...
خلاصه که خواستم بگم : رفتی ولی هستی ...
تو ، توو عمیق ترین نقطه ی قلبِ منی ...
میگیری چی میگم؟!
Read more
از نصایح یک شمالی به همسفران گرامی: بدانید و آگاه باشید که سفر به شمال از هم اکنون دلچسب خواهد بود. بدور ...
Media Removed
از نصایح یک شمالی به همسفران گرامی: بدانید و آگاه باشید که سفر به شمال از هم اکنون دلچسب خواهد بود. بدور از شلوغی و ازدحام مسافرین و در هوایی بهاری و پر از شکوفه و برگهای سبز و تازه ی درختان. در این سفر با ما در پیمایش به بلندترین آبشار گیلان (لاتون) درمسیر جنگلی بسیار زیبا وگذر از رودخانه ها و یک شب کمپینگ ... از نصایح یک شمالی به همسفران گرامی: بدانید و آگاه باشید که سفر به شمال از هم اکنون دلچسب خواهد بود. بدور از شلوغی و ازدحام مسافرین و در هوایی بهاری و پر از شکوفه و برگهای سبز و تازه ی درختان.
در این سفر با ما در پیمایش به بلندترین آبشار گیلان (لاتون) درمسیر جنگلی بسیار زیبا وگذر از رودخانه ها و یک شب کمپینگ در کنار رودخانه در مسیر آبشارو بازدید از آبشار دو قلوی زمرد حویق یکی از زیبا ترین آبشارهای گیلان و ساحل گیسوم و قلعه 2000 ساله صلصال و اقامتگاه بوم گردی تی تی در باغی هفت هکتاری کیوی همراه باشید. •••••••••••••••••••
ما دراین سفر چهارشنبه شب ساعت یازده از تهران حرکت میکنیم و صبح روز پنجشنبه 23 فروردین به لوندویل میرسیم ، پس از صرف صبحانه توسط خودروی نیسان تا روستای کوته کومه خواهیم رفت و کوهپیمایی 5 ساعته ما تا آبشار لاتون آغاز میشه ، سه ساعت اول مسیر بسیار ساده و راحت هستش در عین حال لذت عبور از میان جنگل و رودها و صدای گوشنواز بلبلان، این مسافت رو بسیار کوتاه خواهد کرد . مسیر دو ساعته پایانی کمی سخت تره ، پس از کمی استراحت و نوشیدن آب و چای به مسیرمون ادامه میدیم تا به آبشار لاتون برسیم ، یک ساعتی رو در مجاورت آبشار میمونیم و به محل کمپمون یعنی استراحتگاه خوشنود بر میگردیم و کمپینگ رو بپا میکنیم . صبح روز دوم بعد از صرف صبحانه به سمت کوته کومه برگشته و ناهار در رستوران خواهیم بود ، بعد از ناهار به آبشار حویق یا همون ( آبشار زمرد ) میریم و تا عصری همونجا میمونیم و تنی به آب میزنیم ، شب دوم رو در اقامتگاه بوم گردی تی تی سپری میکنیم و صبح روز سوم برای بازدید قلعه تاریخی دو هزار ساله صلصال رهسپار میشیم و بعدشم در مسیربرگشت به تهران یک ساعتی رو به جنگل و ساحل گیسوم جهت بازدید و عکاسی اختصاص میدیم .
خدمات سفر : خودروی توریستی دربست در اختیار ، یک شب اقامت کمپینگ ، یک شب اقامت در اقامتگاه بوم گردی تی تی ، تمامی گشتها ، سه وعده صبحانه ، دو وعده ناهار ، دو وعده شام
زمان برگزاری : 23 الی 25 فروردین 97
هزینه سفر : 320000 تومان
تماس با ما : 09124039836 سعادتمند •••••••••••••••
تی تی ، با تو تا خاطرات خوب

#طبیعت #طبیعت_گردی #ایران_گردی #گردشگری #اکوتوریسم #کمپینگ #سفر #تور #تی_تی #طبیعتگردی #ایرانگردی #گردشگری #آبشار #شمال #گیلان #لاتون #حویق #زمرد #حویق_زمرد #ساحل #دریا #گیسوم #آبشار_لاتون #جنگل #ساحل_گیسوم #اقامتگاه_بومگردی
Read more
. هتل که رسیدیم تقریبا همه نیمه بیهوش بودیم. راستش اصلا نفهمیدم چطور مسیر را آمدیم، کجا جا گرفتیم ...
Media Removed
. هتل که رسیدیم تقریبا همه نیمه بیهوش بودیم. راستش اصلا نفهمیدم چطور مسیر را آمدیم، کجا جا گرفتیم و کی خوابیدیم. ولی یادم هست نزدیک غروب بود که با ضعف و بی‌حالی شدیدی از خواب بیدار شدم. مامان روی تخت، بالای سرم نشسته بود و داشت کتلت‌های توی کوله پشتی‌اش را با دقت از توی ظرف در می‌آورد و برای‌مان ساندویچ ... .
هتل که رسیدیم تقریبا همه نیمه بیهوش بودیم. راستش اصلا نفهمیدم چطور مسیر را آمدیم، کجا جا گرفتیم و کی خوابیدیم. ولی یادم هست نزدیک غروب بود که با ضعف و بی‌حالی شدیدی از خواب بیدار شدم. مامان روی تخت، بالای سرم نشسته بود و داشت کتلت‌های توی کوله پشتی‌اش را با دقت از توی ظرف در می‌آورد و برای‌مان ساندویچ درست می‌کرد. خوردن ساندویچ کتلت توی سفر در خانواده ما یک سنت قدیمی بود که نسل اندر نسل جریان داشت. فرق هم نمی‌کرد این سفر پشت وانت تا اسفراین باشد یا بعد از پرواز لوفتانزا به کانادا. با اینکه بوی مشمئزکننده کتلت پیچش معده‌ام را شدیدتر می‌کرد ولی در آن شرایط چاره‌ای جز پذیرفتن پیشنهاد مامان نداشتم. لقمه را برداشتم و به برگه پیازی که از بغل ساندویچم زده بود بیرون نگاه بی‌میلی انداختم. این جور که معلوم بود بابا شامش را چندساعتی زودتر خورده بود و حالا داشت دور اتاق راه می‌رفت. راستش بابا خیلی آدم استرسی و درگیری نبود که اینجور حرکات عصبی از خودش نشان بدهد. پیش خودم گفتم لابد فشار اتفاق‌های این مدت خیلی بوده که طفلکی را به این روز در آورده. همان جور دراز کشیده کلی قربان صدقه‌اش رفتم و بهش افنخار کردم. اما هنوز حالت افتخارم در درونم شکل نگرفته بود که دیدم بابا عینهو شصت‌تیر از جلویم رد شد و به سمت دستشویی رفت و در را بسته و نبسته برایمان سمفونی پر و پیمانی را اجرا کرد. وسط کار هم با صدای بلند فریاد کشید:
.
نخورید اون کتلت‌های لامصب رو! مسمومه.

از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم. با این وضع دیگر باید می‌رفتیم و یک دل سیر غذای خارجی نوش جان می‌کردیم. یک همبرگر چندلایه با یک رویه ضخیم پنیر آب شده. درست مثل همان‌هایی که توی تبلیغ‌های خارجی گاز می‌زنند و داغ یک گازش را به دل بیننده می‌گذارند.

بابا که برگشت هنوز حال و احوال خوشی نداشت. لباس‌های‌مان را عوض کردیم و به نزدیک‌ترین غذافروشی نزدیک هتل رفتیم. منوی روی میز پر بود از انواع و اقسام خوشمزه‌های وسوسه‌انگیز. بابا گفت برای اینکه توی دردسر نیفتیم یکی از ساندویچ‌ها را انتخاب کنیم و همگی با هم همان یک مدل را بگیریم. با آنکه دلم آن دبل برگر با سیب‌زمینی و خیارشور و سس و پنیر و تخم مرغ اضافه را می‌خواست، ولی قبول کردم هماهنگ با بقیه غذایم را بخورم.
.
بالاخره خانم گارسون آمد و آماده گرفتن سفارش‌ها شد. رنگ چهره بابا به وضوح عوض شده بود. صدایش می‌لرزید و سعی داشت با اعتماد به نفس‌ترین حالت ممکن کارش را انجام دهد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
می‌خوام یه اعتراف بکنم! من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر ...
Media Removed
می‌خوام یه اعتراف بکنم! من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود،اون هر روز به خونۀ پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره. ازقضا زنگ خونۀ پیرزن خراب بود و معشوقۀ دوران کودکی من،مجبور ... می‌خوام یه اعتراف بکنم!
من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم،عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی می‌زد و پونزده سال از خودم بزرگ‌تر بود،اون هر روز به خونۀ پیرزن همسایه می‌اومد تا ازش پیانو یاد بگیره.
ازقضا زنگ خونۀ پیرزن خراب بود و معشوقۀ دوران کودکی من،مجبور بود زنگ خونۀ ما رو بزنه، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می‌رفتم پایین و در رو واسه ش باز می‌کردم، اونم می گفت: «ممنون عزیزم!» لعنتی چقدر تو دل برو می‌گفت عزیزم.
پیرزن همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ «دریاچه قو » چایکوفسکی رو بهش یاد می‌داد و اون خوشبختانه این قدر بی‌استعداد بود که نتونه آهنگ رو یاد بگیره،به هر حال تمرین به بی‌استعدادی چربید و اون کم کم داشت آهنگ رو یاد می‌گرفت.
اما پشت دیوار،حال و روز من چندان تعریفی نداشت،چون می‌دونستم پیرزن همسایه فقط بلده همین آهنگ دریاچه قو رو یاد بده و بعد از اون دیگه خبری از عزیزم گفتن‌ها و صدای زنگ‌ها نخواهد بود!
واسه همین همۀ هوش و ذکاوتم رو به کار گرفتم و یه روز با سادیسم تمام،یواشکی چند صفحه از نت‌های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می‌تونستم نت ها رو جابجا کردم و از نو نوشتم و گذاشتم شون سر جاش.
اون لحظه صدایی تو گوشم داشت فریاد می کشید،فکر کنم روح چایکوفسکی بود.
روز بعد و روزهای بعدش دختره دوباره اومد و شروع کرد به نواختن «دریاچۀ قو».شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می‌زدن،پیرزنه فقط جیغ می‌کشید،روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می‌لرزید.
 تنها کسی که این وسط لذت می برد،من بودم،چون می دونستم پیرزنه هوش و حواس درست و حسابی نداره که بفهمه نت‌ها دست‌کاری شدن.
همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت،هر روز صدای زنگ،هر روز «ممنونم عزیزم» و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز!
تا اینکه پیرزنه مُرد،فکر کنم دق کرد!بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم،ولی بیست سال بعد فهمیدم تو شهرمون کنسرت تک نوازی پیانو گذاشته.
یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش،دیگه نه لاغر بود و نه عینکی، همۀ آهنگ ها رو هم با تسلط کامل زد تا اینکه رسید به آهنگ آخر.یکهو دیدم همون نت های تقلبی من رو گذاشت روی پیانو، این بار علاوه بر روح چایکوفسکی به انضمام روح پیرزنه،تن خودمم داشت می‌لرزید؛دریاچۀ قو رو به مضحکی هر چه تموم‌تر با نت‌های قلابی من اجرا کرد،وقتی که تموم شد سالن رفت رو هوا!
کل جمعیت ده دقیقه سر پا داشتن تشویقش می کردن، از جاش بلند شد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت،اما اسم اون آهنگ دریاچه قو نبود!اسمش شده بود «وقتی که یک پسر بچه عاشق می‌ شود.»
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
فصل ۸/قسمت ۲(قسمت ۶۴) : داستان از نگاه راوی : همه چیز تو جنگ برای امیلی و گروهش سخت تر میشد . انگار ...
Media Removed
فصل ۸/قسمت ۲(قسمت ۶۴) : داستان از نگاه راوی : همه چیز تو جنگ برای امیلی و گروهش سخت تر میشد . انگار هر چیز و هر کسی بر علیهشونه ! هنوز کسی از مرگ نایل خبر نداشت . تا اینکه لویی در حال جنگ ، جسد بی جون نایل رو ، روی برف ها پیدا کرد . بدون هیچ مکثی به سرعت به سمت نایل دوید . وقتی که بدن بی جون نایل رو دید . با ... فصل ۸/قسمت ۲(قسمت ۶۴) :
داستان از نگاه راوی :
همه چیز تو جنگ برای امیلی و گروهش سخت تر میشد .
انگار هر چیز و هر کسی بر علیهشونه !
هنوز کسی از مرگ نایل خبر نداشت .
تا اینکه لویی در حال جنگ ،
جسد بی جون نایل رو ، روی برف ها پیدا کرد .
بدون هیچ مکثی به سرعت به سمت نایل دوید .
وقتی که بدن بی جون نایل رو دید .
با زانو هاش روی زمین افتاد.
سرش رو تو دستاش گرفت و بلند کرد .
با دیدنش چند قطره اشک از چشماش سرازیر شد .
بعد از چند لحظه لویی داشت هق هق گریه میکرد .
ولی میدونست اگه همین طوری اونجا بشینه ، کشته میشه .
واسه همین خودشو جمع کرد و نایل رو به ارومی گذاشت رو زمین .
و برای همیشه ازش خداحافظی کرد .
از سرجاش بلند شد و ایستاد .
وقتی برگشت ....
کسی رو جلوش دید .
و بعدش درد شدیدی رو تو سینه اش احساس کرد .
چند قدم به سمت عقب رفت .
سرش رو اورد پایین و خنجری که تو قلبش فرو رفته بود ، رو دید .
تمام توانشو جمع کرد و اون خنجر رو در اورد .
و به سمت همون مرد پرتاب کرد .
اون خنجر دقیقا به قلبش فرو رفت .
لویی برای اخرین بار لبخند زد .
و روی زمین کنار نایل افتاد .
برای اخرین بار گفت :
« حالا بازم همدیگه رو میبینیم نایل »...
#LoversWillDie
قسمت بعدی = ۶۰ لایک و ۶۷۰ فالورز
Read more
. کلاس مخصوص تنبلای سفره خونه واسه اونا که حال ندارن !! #تنبل_بازار_سفره_خونه . دولسه دلچه با شیرعسل : . این سس موقع تهیه حرارت بالایی داره خیلی احتیاط کنید و تا کاملا کنسرو خنک نشده سعی نکنید در کنسرو رو باز کنید . . . اینجا با شیرعسل تهیه شده : نکته : البته اغلب شیرعسل های آماده ... .
کلاس مخصوص تنبلای سفره خونه 😂
واسه اونا که حال ندارن !! 😂😂😂
#تنبل_بازار_سفره_خونه 😆☝
.
دولسه دلچه با شیرعسل :
⚠ . این سس موقع تهیه حرارت بالایی داره خیلی احتیاط کنید و تا کاملا کنسرو خنک نشده سعی نکنید در کنسرو رو باز کنید . ☝ .
.
اینجا با شیرعسل تهیه شده :
نکته : البته اغلب شیرعسل های آماده مزه وانیل ندارند .بهترین کار اینه که کنسرو رو باز کنیم و کمی سیروپ وانیل یا کارامل آماده و یا نوک ق چ وانیل شکری بهش اضافه کنیم . .
طرز تهیه : کنسرو های بسته را داخل قابلمه آبجوش قرار داده و روی حرارت ملایم چند ساعت بذاریم بمونند . هرچه بیشتر بمونند سس کارامل تیره تر میشه . حدود سه ساعت زمان میبره . آب جوش باید روی کنسرو رو بپوشانه و پایین نباشه و اگر سطح آب پایین رفت آب اضافه کنید.
سیروپ وانیل رو در صورت تمایل بعد از باز کردن کنسرو هم میتوان به کارامل آماده شده هنگام ریختن داخل شیشه مخلوط کرد .
.
این کارامل را پس از باز کردن و انتقال داخل شیشه در بسته مدتها میمونه . موقع استفاده چند ثانیه داخل ماکروفر یا داخل ظرف آب داغ نرم و قابل استفاده برای انواع دسر و فیلینگ میان کیک و ... ترایفل و ... است .ادامه دارد .....
.
.
من ترجیح میدم همون ابتدا کنسرو رو باز کنم و با وانیل مخلوط کنم و داخل شیشه بریزم و بعد داخل قابلمه آب بذارم و بعد حرارت بدم تا رنگ کارامل رو بتونم کنترل کنم . .
.
البته این سس آماده در سوپرمارکت ها و فروشگاه های قنادی بفروش میرسد 😂
.
.
فرق کارامل و تافی یا دولسه دلچه در اینست که کارامل از شکر و گاهی همراه با آب و کمی کره تهیه میشود . اما تافی یا دولسه دلچه از شکر و شیر تهیه میشود . هردو با وانیل معطر میشوند .
.
.
.
⚠ . کنسروی که داخل آب جوشیده دارای فشار است . موقع باز کردن به آرامی باز کنید . بهتره اول از دوطرف سوراخ باز کنید و بعد از یکطرف باز کنید . ☝☝☝
.
.
.
#دولسه_دلچه_سفره_خونه
تهیه #سس_کارامل_سفره_خونه
استفاده های #کارامل_سفره_خونه
#نکات_شیرینی_سفره_خونه
#کیک_شیرینی_سفره_خونه #سفره_خونه
Read more
. این سری طراحیها نتیجه چند ساعت معطلی در کافه برای دیدن یک دوست بدقول هستند. فکرم هزار راه رفت که ...
Media Removed
. این سری طراحیها نتیجه چند ساعت معطلی در کافه برای دیدن یک دوست بدقول هستند. فکرم هزار راه رفت که این بشر کجاست؟ چرا گوشیش خاموشه، نشستم تصور کردم چکارهایی داره انجام میده که تاخیر کرده... خب طبق معمول ساعاتمو با طراحی گذروندم،همین باعث شد که متوجه نشم چند ساعت گذشته... طراحیهارو ببینید خودتون ... .
این سری طراحیها نتیجه چند ساعت معطلی در کافه برای دیدن یک دوست بدقول هستند.
فکرم هزار راه رفت که این بشر کجاست؟ چرا گوشیش خاموشه، نشستم تصور کردم چکارهایی داره انجام میده که تاخیر کرده...
خب طبق معمول ساعاتمو با طراحی گذروندم،همین باعث شد که متوجه نشم چند ساعت گذشته...
طراحیهارو ببینید خودتون متوجه میشید من چه فکرایی کردم🤓
در نهایت هم بعد ۲ ساعت اومد و گفت شارژ نداشته و در ترافیک پل صدر گیر کرده بوده.
.
قصه ای که با دیدن طرحهام به ذهنتون میرسه رو در کامنت بنویسید، بهترینهاشو با اسم خودتون استوری میکنم🤘
.
#digitaldrawing
#lowbattery
#unpacked
Read more
. من همه سال‌های تحصیلات دانشگاهیم رو تو خوابگاه گذروندم. یعنی خانواده ما کلا بچه رو مستقل بار میاوردن. ...
Media Removed
. من همه سال‌های تحصیلات دانشگاهیم رو تو خوابگاه گذروندم. یعنی خانواده ما کلا بچه رو مستقل بار میاوردن. به همین خاطر تا کنکور دادم، بابام خیلی اصرار داشت شهرای دور رو بزنم که پخته بشم. البته این که بچه آخر خانواده‌ام و همه رفته بودن سر خونه زندگیشون هم تو اصراراش بی‌تاثیر نبود. ولی از قدیم گفتن از ... .
من همه سال‌های تحصیلات دانشگاهیم رو تو خوابگاه گذروندم. یعنی خانواده ما کلا بچه رو مستقل بار میاوردن. به همین خاطر تا کنکور دادم، بابام خیلی اصرار داشت شهرای دور رو بزنم که پخته بشم. البته این که بچه آخر خانواده‌ام و همه رفته بودن سر خونه زندگیشون هم تو اصراراش بی‌تاثیر نبود. ولی از قدیم گفتن از دل برود هر آنکه از دیده برفت. به همین خاطر بلافاصله که ما تو خوابگاه مستقر شدیم، خانواده یادشون رفت همچین فرزندی دارن. اگه هر بار که تماس می‌گرفتم خونه، بعد از الو سلام! فورا نمی‌گفتم: منم طیبه! به عنوان مزاحم گوشی رو روم قطع میکردن. ما تو یه خانواده هفت نفری زندگی می‌کردیم. با پنج تا خواهر که هر کدوم با بعدی یکی دوسال تفاوت سنی داشت. لباسای همدیگه رو می‌پوشیدیم. به جای همدیگه حاضری می‌زدیم. کارای خونه رو تقسیم می‌کردیم البته بعد از کلی دعوا و بزن بزن. در واقع خونه ما یه خوابگاه کوچیک بود با این تفاوت که از خوابگاه که میزدی بیرون باید هشت شب برمی‌گشتی ولی از خونه به طور کلی نمیتونستی بزنی بیرون. به خاطر همین میزان آزادی خوشحال بودم که تو خوابگاهم.

از روز اولی که اومدم تو خوابگاه همه چیز برام عادی بود. فکر می‌کردم واسه خودم گرگی هستم و هیچ کس نمیتونه گولم بزنه. ولی وقتی همه وسایلم رو چیدم و رفتم دستشویی، فهمیدم از من گرگ‌تر هم هست. چون وقتی برگشتم یه هم‌اتاقی نصیبم شده بود که سیستم زندگی کمونیستی داشت. برای منصوره فرقی نمی‌کرد خوراکی، ظرف، لباس یا هرچی که تو اتاقه مال کیه. همه چیز رو مال خود میدونست. البته این قسمتش خیلی ایراد نداشت. مشکل این بود که خودش چیز دندون‌گیری نداشت. وقتی از خونه میومد ماکسیمم خوراکی‌ای که با خودش میاورد یه تن ماهی بود و چندتا نون خشک که هنوز لباساش رو در نیاورده هر دو رو تموم می‌کرد. کلا دوتا مانتو داشت که اونا هم انقدر کثیف بودن که کسی وجودش نمی‌کشید بپوشه. ظرف‌هاشم به یه بشقاب و یه قاشق و یه چاقو خلاصه می‌شد که اغلب کثیف بودن. ما چهارتای دیگه پیش خودمون فکر کردیم حتما نداره. پس هر کدوم یه سری از وسایلمون رو بهش دادیم تا راحت‌ باشه و اونم با روی باز پذیرفت. همه چیز به همین منوال گذشت تا اینکه آخرای ترم پدر و مادرش اومدن دنبالش. اول که مادرش اومد تو اتاق فکر کردیم اشتباه اومده ولی بعد که اسم و فامیل دخترش رو گفت، فهمیدیم اشتباه از ما بوده. هم هیکل ما طلا بهش آویزون بود. لباس‌هاش همه مارک. روسریش ابریشم. سرمایه‌داری تو همه حرکاتش به چشم می‌خورد. یکی از بچه‌ها پرسید: ببخشید منصوره دختر خودتونه؟ اونم گفت: آره قربونش بشم. .
بقیه در کامنت اول 👇
Read more
: روزنامه HLN بلژیک 🇧🇪 | هازارد هنوز برای رویای رئالی شدنش می‌جنگه ولی در صورت محقق نشدن اون احتمال ...
Media Removed
: روزنامه HLN بلژیک 🇧🇪 | هازارد هنوز برای رویای رئالی شدنش می‌جنگه ولی در صورت محقق نشدن اون احتمال رفتن به بارسا رو هم رد نمی‌کنه. هازارد تایید کرده که خانواده‌اش در لندن خوشحالن ولی بعد از ۶ سال حضور در چلسی آماده‌ی چالش جدیدیه. او همه چیز رو در انگلیس با چلسی برده و الان چمپیونزلیگ رو می‌خواد. رفت ... :
روزنامه HLN بلژیک 🇧🇪 | هازارد هنوز برای رویای رئالی شدنش می‌جنگه ولی در صورت محقق نشدن اون احتمال رفتن به بارسا رو هم رد نمی‌کنه. هازارد تایید کرده که خانواده‌اش در لندن خوشحالن ولی بعد از ۶ سال حضور در چلسی آماده‌ی چالش جدیدیه. او همه چیز رو در انگلیس با چلسی برده و الان چمپیونزلیگ رو می‌خواد. رفت و آمد زیاد مربیان در چلسی و رکود ورزشی حاضر در اون تیم هازارد رو برای ترک باشگاه مصمم‌تر می‌کنه. هازارد در طول این سالها هیچوقت علاقه‌اش برای بازی در رئال مادرید رو پنهان نکرده اما رئال تا الان پیشنهاد رسمی به چلسی برای اون نداده. رئال مادرید الان به دنبال جانشین رونالدوئه ولی نیمار و امباپه نسبت به هازارد برای مادریدی‌ها ارجحیت دارن. بارسلونا هم می‌خواد از این تردید رئال مادرید استفاده کنه و بعد از ناکامی در خرید گریزمن، هازارد رو آبی و اناری پوش کنه. با این حال چلسی اعلام کرده حتی با وجود پیشنهادات بزرگ، هازارد به درخواست مربی جدید این تیم یعنی مائوریزیو ساری، فروخته نمیشه.||
.
#اختصاصی_رئال_مادرید_ایران
.
.
#Hamid_Madridista
Read more
 #مهدی_تقوی عناوین مسابقات جهانی طلا هرنینگ ۲۰۰۹ ۶۶ ک‌گ طلا استامبول ۲۰۱۱ ۶۶ ک‌گ بازی‌های ...
Media Removed
#مهدی_تقوی عناوین مسابقات جهانی طلا هرنینگ ۲۰۰۹ ۶۶ ک‌گ طلا استامبول ۲۰۱۱ ۶۶ ک‌گ بازی‌های آسیایی نقره ۲۰۱۰ گوانگ‌ژو ۶۶ ک‌گ مسابقات قهرمانی آسیا طلا ۲۰۰۷ بیشکک ۶۰ ک‌گ برنز ۲۰۰۹ پاتایا ۶۶ ک‌گ وی در کارنامه ۲ بار قهرمانی جوانان جهان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، یک مدال طلای جام جهانی ... #مهدی_تقوی
عناوین مسابقات جهانی
طلا هرنینگ ۲۰۰۹ ۶۶ ک‌گ
طلا استامبول ۲۰۱۱ ۶۶ ک‌گ
بازی‌های آسیایی
نقره ۲۰۱۰ گوانگ‌ژو ۶۶ ک‌گ
مسابقات قهرمانی آسیا
طلا ۲۰۰۷ بیشکک ۶۰ ک‌گ
برنز ۲۰۰۹ پاتایا ۶۶ ک‌گ
وی در کارنامه ۲ بار قهرمانی جوانان جهان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، یک مدال طلای جام جهانی کشتی در سال ۲۰۰۹ و مدال نقره جام جهانی در سال ۲۰۰۷، قهرمانی جوانان آسیا در سال ۲۰۰۶ و قهرمانی نوجوانان آسیا در سال ۲۰۰۴ را دارد. قد مهدی تقوی ۱۷۰ سانتیمتر است. او درالمپیک۲۰۱۲ لندن با باخت مقابل لیوان لوپز کوبایی از دور رقابت‌ها کنار رفت؛ و در مسابقات جهانی ۲۰۱۳ مجارستان نیز ناکامی سال قبل خود را تکرار کرد
تا سرنوشت زندگی قهرمانی او با ناملایمتیهایی رو برو شود و مسیر قهرمانیش فراز و نشیبهایی در پیش داشته باشد که او را از ادامه راه بازدارد ..شاید خیلی از بی توجهیها به مهدی تقوی او را از مدالهای بیشتر باز داشت
@mehdi.taghavi_official
Read more
. . . . دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت از بال من شکسته ترین آفرید و رفت خون گلوی زیر فشارم که تازه ...
Media Removed
. . . . دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت از بال من شکسته ترین آفرید و رفت خون گلوی زیر فشارم که تازه بود با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت راضی نشد به بالش سختی که داشتم زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت شاید مرا ندیده در آن ظلمتی ... .
.
.
.
دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
از بال من شکسته ترین آفرید و رفت

خون گلوی زیر فشارم که تازه بود

با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت

بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت
وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت

راضی نشد به بالش سختی که داشتم
زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت

شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود
با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید
با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت

دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم
پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت

از چند جا ضریح تنم متصل نبود
پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت

تابوت از شکستگی ام کار می گرفت
گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت

#تسلیت
#السلام_علیک_یا_موسی_ابن_جعفر
#باب_الحوائج
#التماس_دعا🙏
#شهادت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span><span class="emoji emoji1f535"></span> ‍ لوتارو مارتینز پس از پیوستن به اینتر با Inter Tv به مصاحبه پرداخت: . "آماده ام. حقیقتو میگم، ...
Media Removed
‍ لوتارو مارتینز پس از پیوستن به اینتر با Inter Tv به مصاحبه پرداخت: . "آماده ام. حقیقتو میگم، خیلی خوشحالم. سخت کار کردیم تا با اینجا برسیم. خوشبختانه، همه چیز خوب پیش رفت و بیصبرانه منتظر شروع فصلم." . تو اینتر رو در طول فصل دنبال کردی، چه چیزی رو بنظرت میتونی به تیم اضافه کنی؟ . "من کل فصل ... ⚫🔵
‍ لوتارو مارتینز پس از پیوستن به اینتر با Inter Tv به مصاحبه پرداخت:
.
"آماده ام. حقیقتو میگم، خیلی خوشحالم. سخت کار کردیم تا با اینجا برسیم. خوشبختانه، همه چیز خوب پیش رفت و بیصبرانه منتظر شروع فصلم."
.
تو اینتر رو در طول فصل دنبال کردی، چه چیزی رو بنظرت میتونی به تیم اضافه کنی؟
.
"من کل فصل رو دنبال کردم، اول برای اینکه هم تیمی ها و مربیمو بشناسم. بعد خواهیم دید که او چه چیزی رو از من تو زمین میخواد. آماده ام بهترینم رو برای این پیراهن نشون بدم."
.
آیا باهات درمورد فوتبال ایتالیا صحبت کردن؟ چه چیزی رو انتظار داری؟
.
"انتظار دارم که خیلی زود به این سبک فوتبال عادت کنم. خیلی با سبک فوتبال آرژانتینی فرق داره اما من فکر میکنم سری آ برای پیشرفت و اضافه کردن به کیفیت بازی من مهم باشه. همچنین تلاش میکنم که بهترینم رو برای این پیراهن نشون بدم و به هم تیمی هام کمک کنم و هرچی رو که مربی ازم میخواد انجام بدم." .
تو مسیر طولانی آرژانتینی ها رو تو اینتر ادامه میدی، تو یک مهاجمی مثل ایکاردی و میلیتو...
.
"من کمد رختکنم با میلیتو تو راسینگ مشترک بود. اون خیلی چیزها درمورد معنی پوشیدن اینتر برام گفته. من با زانتی هم صحبت کردم هرچند پست اون مثل من نبوده. میخوام ردپای اونارو دنبال کنم، اونها نشانه های مهمی در این باشگاه بجا گذاشتن."
.
تاحالا از هواداران پیامی دریافت کردی؟
.
"از زمانی که صحبت ها درمورد انتقالم شروع شد، خیلی از هوادارا شروع به فرستادن پیام در فضای مجازی کردن. خیلی ها حتی به فرودگاه و هتلم اومدن. خیلی از این خوشحالم."
.
یک پیغام به هواداران:
.
"از همه هوادارانی که به من پیام های مثبت فرستادند تشکر میکنم. امیدوارم این فصل را در بالاترین رتبه ممکن که لیاقت این باشگاه هست تمام کنیم. همه وجودم را برای این پیراهن میگذارم."
_
#Inter_Iran
#WelcomeMartinez
Read more
| سلام یادم میاد از وقتی که فهمیدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم ‌همیشه میگفتم من سربازی نمیرم ...
Media Removed
| سلام یادم میاد از وقتی که فهمیدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم ‌همیشه میگفتم من سربازی نمیرم یادم میاد اول میخواستم اینقد درس بخونم تا بابام بشه ۶۰ سال بعد فهمیدم ۶۰ سال رو کردن ۶۵ سال از طرفی چون داداش بزرگتر داشتم این قضیه کنسل شد. بعد همینطور گذشت یهو دیدم ترم اخر دانشگامه و کم کم دارم به سربازی ... |
سلام
یادم میاد از وقتی که فهمیدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم ‌همیشه میگفتم من سربازی نمیرم یادم میاد اول میخواستم اینقد درس بخونم تا بابام بشه ۶۰ سال بعد فهمیدم ۶۰ سال رو کردن ۶۵ سال از طرفی چون داداش بزرگتر داشتم این قضیه کنسل شد. بعد همینطور گذشت یهو دیدم ترم اخر دانشگامه و کم کم دارم به سربازی نزدیک میشم، اقا درسمون تموم شد حالا یه سال وقت داشتم تا سربازی گفتم میریم ارشد میخونیم یه دوسال دیر تر میریم، نشستم حساب کتاب کردم دیدم نههه ارشد بگیرم که چی 😂😂 اقا اون یه سال وقتمونم تموم شد😁 رفتم دفترچه گرفتم تاریخ اعزام مشخص شد ۱۰.۱ ولی من هنوز دنبال این بودم نرم سربازی ، کلی حرکت زدم کردمش ۱۲.۱ 😁😁😁‌اقا اون دوماه انگار یه هفته بود اصلا سریع رسید ، گفتم من اصن اینجوری نمیتونم ، دوباره شروع کردم به حرکت زدن این سری خیلی خفن تر بود حرکتا 😂 (ایشالا بعد سربازی میگم) خدایی خیلی وقت گذاشتم 😑 اقا حرکتا جواب نداد حالا شاید بعدا جواب بده ندومبه ،
خلاصه سرتونو درد نیارم منی که هی میگفتم نمیرم نمیرم ۱.اردیبهشت دارم میرمو با ۱۸۰ روز اضافه خدمت😁☺️
پ.ن : سه سال سیبیل و دادیم رفت.😁
پ.ن : تموم جذابیت این لوگو به موهاش بود ولی اینم خوبه دوسش دارم ☺️☺️☺️
پ.ن : با تشکر از مدیریت آرایشگاه کاکتوس که آرایشگاه رو در اختیار ما گذاشت 😁 @sinaa_zabihi
پ.ن : و در آخر با تشکر از @mirrezaaaa @alirezany که موهای مارو تراشیدن 😁😁
#فریو
Read more
🖤Khouzestan has no water, has no nothing امروز جمعه هشت تیر نود و هفت #آبادان و #خرمشهر خلاصه بگویم ...
Media Removed
🖤Khouzestan has no water, has no nothing امروز جمعه هشت تیر نود و هفت #آبادان و #خرمشهر خلاصه بگویم #خوزستان نه #آب دارد نه #هوا دارد نه #امکانات دارد! ما #هیچی بجز #نفت و #گاز و #پالایشگاه و #پتروشیمی نداریم با این حال #شغلی هم نداریم، بله #بیکاریم! ولی هموطنانمون همه شاغلن اینجا اره ما کشیدیم ... 🖤Khouzestan has no water, has no nothing
امروز جمعه هشت تیر نود و هفت
#آبادان و #خرمشهر خلاصه بگویم #خوزستان نه #آب دارد نه #هوا دارد نه #امکانات دارد! ما #هیچی بجز #نفت و #گاز و #پالایشگاه و #پتروشیمی نداریم با این حال #شغلی هم نداریم، بله #بیکاریم!
ولی
هموطنانمون همه شاغلن اینجا اره ما کشیدیم کنار تا بقیه حال کنن خلاصه یادم رفت بگم #معرفت هم داریم که بدرد خودمون میخوره فقط!
.
پ.ن: تاریخ و ساعت گرفتن این عکس بر میگرده به ۵ سال پیش که در روستای امام زاده عبدالله که در نزدیکی شهر صیدون از توابع باغملک در استان خوزستان این عکس رو گرفتم
ک.ن: همیشه وقتی میخواستم این عکس رو در فضای مجازی منتشر کنم یچیزی جلوم رو میگرفت ولی الان بهترین وقت برای این کاره!
#MAKAphotography by #AliNooreddin
92.05.10 10:15
Read more
با درود و احترام حضور تك تك شما عزيزان؛ بيش از يك و نيم سال سعادت نداشتم همراه شما دوستان باشم و خوشحالم ...
Media Removed
با درود و احترام حضور تك تك شما عزيزان؛ بيش از يك و نيم سال سعادت نداشتم همراه شما دوستان باشم و خوشحالم كه بازم ميتونيم همراه همديگه لذت دانستن رو حس كنيم. براي اينكه هركس بتونه تاجر و يا سرمايه گذار خوبي باشه بايد شناخت خوبي از بازار داشته باشه و اين كار نيازمند دونستن تفاوت ارزش و قیمته يك كالاست. مردم ... با درود و احترام حضور تك تك شما عزيزان؛
بيش از يك و نيم سال سعادت نداشتم همراه شما دوستان باشم و خوشحالم كه بازم ميتونيم همراه همديگه لذت دانستن رو حس كنيم.

براي اينكه هركس بتونه تاجر و يا سرمايه گذار خوبي باشه بايد شناخت خوبي از بازار داشته باشه و اين كار نيازمند دونستن تفاوت ارزش و قیمته يك كالاست.

مردم فقط قیمت رو می شناسند ....
آقا سکه چنده؟ يك ميليون و پانصد هزار تومن ... دلار چنده ٥١٥٠ تومن ... قیمت سکه رفت بالا ... قیمت سکه اومد پایین و ... در حالی که سرمایه گذار و تاجر واقعی دو چیز رو در نظر می گیره: ارزش وقیمت رو ... اون زمانی که سکه ٣٠٠ تومان بود ولی ارزشش با توجه به معیارهای ارزش گذاری ٩٠٠ بود واقعاً از لحاظ اقتصادی سرمایه گذاری توو سکه خوب بود ... ولی چون همه معمولا قیمت رو می بينن توجه نمی کردن .... باید وقتی سکه ٣٠٠ هزار تومنی می خریدی می گفتی آيا می ارزه یا نه ؟؟؟ اما زماني كه سکه شد ١/٥ میلیون ولی ارزشش ١/٣ میلیون بود ملت سر خرید بزن بزن داشتند ... صف وای میستاندند و .... چرا؟ چون فقط معیار تصمیم گیریشون قیمته ... وقتی زمین به اوج خودش رسید: حتی مقداری هم حباب داشت ملت بدون توجه به ارزش فقط می خریدند ... چرا چون به ارزش نگاه نمی کردند .... بيزينسمن و سرمایه گذار واقعی کسیه که وقتی قیمت از ارزش خیلی پایین تر بود بخره و وقتی قیمت خیلی بالاتر از ارزش رفت بفروشه ... اما عموم مردم اصلا به ارزش توجه نمی کنند و وقتی ارزون باشه کاری ندارند ولی گرون که میشه واسش تووي صف وای می ایستند ... حالا اينكه چطوري ارزش رو محاسبه كنيم هم تكنيك هاي مختلف داره و هم نيازمند بازارخوانيه اما اكثر مردم اين قضيه رو نمي دونند و عده قليلي، حسي و بر اساس تجربه خريد و فروش خودشون رو انجام ميدن كه طبيعتا ريسك بيشتري داره؛ اميدوارم بتونيم در زمينه تجاري و اقتصادي كه اين روزها مهمترين دغدغه هموطنانمون هست، پستهاي بيشتري تقديم كنيم .
✨✨✨✨✨✨
#ارزش #بيزينسمن #اقتصاد #سود #بازار #تشخيص #سرمايه_گذار #دلاروسكه
Read more
سال 2008 : سه روز بعد : داستان از نگاه جاستین : سلنا : جاستین وقتی دارم حرف میزنم باید بهم گوش بدی جاستین ...
Media Removed
سال 2008 : سه روز بعد : داستان از نگاه جاستین : سلنا : جاستین وقتی دارم حرف میزنم باید بهم گوش بدی جاستین : اگه ندم ؟ سلنا سرخ شد و با عصبانیت گفت : تو .. تو ..ت...ت..تو چطور جرات میکنی اینطوری با من حرف بزنی من دوس دخترتم .. جاستین : آره اما زور زورکی سلنا : آقا پسر زورزورکی !! دوباره یاد آوری میکنم ... سال 2008 :
سه روز بعد :
داستان از نگاه جاستین :
سلنا : جاستین وقتی دارم حرف میزنم باید بهم گوش بدی
جاستین : اگه ندم ؟
سلنا سرخ شد و با عصبانیت گفت : تو .. تو ..ت...ت..تو چطور جرات میکنی اینطوری با من حرف بزنی من دوس دخترتم ..
جاستین : آره اما زور زورکی
سلنا : آقا پسر زورزورکی !! دوباره یاد آوری میکنم تا یک ماه دیگه قرار داد بستیم که باهم باشیم یادته نه ؟؟
جاستین : اون جلوی دوربین ها بود و سل من تو این دو سال جلو دوربین یه دوس پسر خوب واست بودم من هیچ اشتباهی نکردم
سلنا : اشتباه نکردی ؟؟ این همه آبرو ریزی کردی درسته ؟؟ اصلا نمیفهمم دقیقا هدف تو و زرافه چی بود که اونجوری رفتار کردید .. اونقدر صورتاتون نزدیک بود و دستاتونو تو موهای هم قفل کرده بودید .. نمیدونم شاید این فقط حرف رسانه ها باشه اما میدونی دارن پشت سرتون چیا میگن ؟
جاستین : وا تقصیر من چیه اون موهامو کشید ..........
داشتیم همین طور بحث میکردیم که صدای در اومد سلنا از رو کاناپه ی جفتم بلند شد و رفت درو باز کنه .. میدونم تا در باز بشه هوای سرد تو میاد دیگه چیکارش میشه کرد هر سال نزدیک کریسمس اینجوریه پس از رو کاناپه بلند شدم و رفتم رو صندلی راحتیه نزدیک شومینه نشستم و شعله اش رو زیاد کردم .. چه آرامش خوبی تا قبل از بازگشت سلنا برپاس.. تو حال خودم بودم که
تیلور : بربری فک کنم تو دیگه اماده ی خوردنی حسابی پخته شدی حالا باشو بزار من اونجا بشینم .. یخ بستم من
وا این که خانم لرس اینجا چیکار میکنه ؟؟ سریع از سرجام پا شودم و به تیلور زل زدم سرتا پاش خیس بود یه پالتوی بافتنی تنش بود و موهای بلندش کاملا خیس شده بود با دستاش خودشو بقل کرده بود و داشت میلرزید تغیر رنگ داده بود و آبی شده بود در کل موش آب کشیده بود منم مات و مبهوت بهش زل زده بودم
تیلور : اگه هیز بازیت تموم شد و خوب منو دیدی میتونم بشینم
جاستین: هیز بازی ؟ موش کوچولو تو چی داری که من بخوام اون طوری نگات کنم ؟ فقط از حالت خیسیت متعجبم در ضمن تو خونه ی من چیکار داری ؟؟ تازشم باشه بابا دلم واست سوخت بیا بشین
تیلور یه لبخند ملیح زد و نشست و از تو کیفتش تبلتش رو در اورد و داد به من
من : این دیگه چیه ؟
تی : متن آهنگمون
من : واقعا اینقدر زود نوشتی ؟
تی : من همیشه رو حرفی که میزنم هستم
سال 1986 :
داستان از نگاه زین :
نایل دستمو گرفت و سمت دیوار کشیدم و با تعجب یه برگه رو از رو دیوار کند و گفت :
نایل : داداش باورت نمیشه
زین : اون چیه ؟
نایل : این همون دخترس !!
زین : کدوم دختره ؟
نایل برگه رو به من داد و گفت : ...
Read more
نامه غواص ها به مسئولین قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماندشما زیر آبی میروید که ...
Media Removed
نامه غواص ها به مسئولین قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماندشما زیر آبی میروید که چه بشود؟؟؟؟ وقتی رفتیم... رییس جمهور در خیابان بهارستان زندگی میکرد وقتی برگشتیم ... رئیس جمهور تا خیابان بهارستان هم به استقبال مان نیامد وقتی ما میرفتیم شما هم گاهی در جبهه ها به ما سر میزدید امروز ... نامه غواص ها به مسئولین
قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماندشما زیر آبی میروید که چه بشود؟؟؟؟ وقتی رفتیم... رییس جمهور در خیابان بهارستان زندگی میکرد
وقتی برگشتیم ... رئیس جمهور تا خیابان بهارستان هم به استقبال مان نیامد
وقتی ما میرفتیم شما هم گاهی در جبهه ها به ما سر میزدید
امروز که برگشتیم حتی زحمت نکشیدید در همین تهران به استقبال مان بیایید
وقتی ما رفتیم تمام ایرانی ها از نخبه و سیاست مدار و پزشک و.... به ایران بازمیگشتند
امروز که برگشتیم دیدیم هر ایرانی که میتواند از کشور فرار میکند
وقتی ما رفتیم فقط شهید رجایی به آمریکا سفر کرد و آن هم برای دفاع از حقوق ایران و ایرانی
امروز که برگشتیم شنیدیم مد شده مسئولین همراه خانواده به آمریکا سفر میکنند و پای مجسم آزادی عکس سلفی میگیرند
وقتی ما رفتیم شما هم به ایرانی بودن تان افتخار میکردید
امروز که برگشتیم دیدیدم خیلی از شما اقامت کشورهای غربی را برای خود و خانواده تان گدایی میکنید
وقتی ما رفتیم وعده ی غذای هیئت دولت، نفری یه بشقاب قیمه بود.... امروز که برگشتیم شنیدیم و دیدیم که سفره های میلیونی پهن میشود
وقتی رفتیم شما هم مثل ما پایین شهر زندگی میکردید!!!!! خبری از بنز ضد گلوله نبود!!!!فیش های حقوقی میلیاردی کجا بود؟؟؟اختلاس حرام بود... در دفترهای تان به روی خلایق باز بود....خدمت به خلق..... افتخار بودراستی دروغ هم........ نمیگفتید!!!!!! تنها شباهت رفت و آمد ما در یک چیز بود..... آن روزها بودند کسانی که با ما نمی آمدند و فقط در نمازجمعه شعار جنگ جنگ تا پیروزی سر میدادند
امروز هم که برگشتیم بسیاری غریبه ی ناآشنا دیدیم که ما را به نفع خود مصادره کرده بودند
انگار قرار بود رفت و آمد ما... فقط برای عده ای... منفعت به بار آورد....... سرتان را درد نمی آوریم.... وقت گرانبهایتان را هم نمیگیریم
کلام آخر اینکه قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماند
شما زیر آبی میروید که چه بشود؟؟؟؟ دشمن.... سر ما را زیر آب نگه داشت تا غرور ایرانی را خدشه دار کند
مراقب باشید وقتی زیر آب هستید.... مبادا خدا..... گلویتان را فشار دهد.... فردا که ما با ملت ایران رو در رو شویم... خواهیم گفت: شرمنده ایم..... نفسم.. توانم و قدرتم همینقدر بود..... شما که امروز با مادران و پدران ما مواجه نشدید اما
فردا که با خود ما مواجه شوید...... چه پاسخی خواهید داد؟؟؟؟ دیدار به قیامت....
Read more
نامه غواص ها به مسئولین قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماند شما زیر آبی میروید ...
Media Removed
نامه غواص ها به مسئولین قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماند شما زیر آبی میروید که چه بشود؟؟؟؟ وقتی رفتیم... رییس جمهور در خیابان بهارستان زندگی میکرد وقتی برگشتیم ... رئیس جمهور تا خیابان بهارستان هم به استقبال مان نیامد وقتی ما میرفتیم شما هم گاهی در جبهه ها به ما سر میزدید امروز ... نامه غواص ها به مسئولین

قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماند
شما زیر آبی میروید که چه بشود؟؟؟؟ وقتی رفتیم... رییس جمهور در خیابان بهارستان زندگی میکرد
وقتی برگشتیم ... رئیس جمهور تا خیابان بهارستان هم به استقبال مان نیامد

وقتی ما میرفتیم شما هم گاهی در جبهه ها به ما سر میزدید
امروز که برگشتیم حتی زحمت نکشیدید در همین تهران به استقبال مان بیایید

وقتی ما رفتیم تمام ایرانی ها از نخبه و سیاست مدار و پزشک و.... به ایران بازمیگشتند
امروز که برگشتیم دیدیم هر ایرانی که میتواند از کشور فرار میکند

وقتی ما رفتیم فقط شهید رجایی به آمریکا سفر کرد و آن هم برای دفاع از حقوق ایران و ایرانی
امروز که برگشتیم شنیدیم مد شده مسئولین همراه خانواده به آمریکا سفر میکنند و پای مجسم آزادی عکس سلفی میگیرند

وقتی ما رفتیم شما هم به ایرانی بودن تان افتخار میکردید
امروز که برگشتیم دیدیدم خیلی از شما اقامت کشورهای غربی را برای خود و خانواده تان گدایی میکنید

وقتی ما رفتیم وعده ی غذای هیئت دولت، نفری یه بشقاب قیمه بود....
امروز که برگشتیم شنیدیم و دیدیم که سفره های میلیونی پهن میشود

وقتی رفتیم شما هم مثل ما پایین شهر زندگی میکردید!!!!!
خبری از بنز ضد گلوله نبود!!!!
فیش های حقوقی میلیاردی کجا بود؟؟؟
اختلاس حرام بود... در دفترهای تان به روی خلایق باز بود....
خدمت به خلق..... افتخار بود

راستی دروغ هم........ نمیگفتید!!!!!! تنها شباهت رفت و آمد ما در یک چیز بود.....
آن روزها بودند کسانی که با ما نمی آمدند و فقط در نمازجمعه شعار جنگ جنگ تا پیروزی سر میدادند
امروز هم که برگشتیم بسیاری غریبه ی ناآشنا دیدیم که ما را به نفع خود مصادره کرده بودند

انگار قرار بود رفت و آمد ما... فقط برای عده ای... منفعت به بار آورد....... سرتان را درد نمی آوریم.... وقت گرانبهایتان را هم نمیگیریم
کلام آخر اینکه
قرار بود ما زیر آبی برویم تا ایران آزاد و سربلند بماند
شما زیر آبی میروید که چه بشود؟؟؟؟ دشمن.... سر ما را زیر آب نگه داشت تا غرور ایرانی را خدشه دار کند
مراقب باشید وقتی زیر آب هستید.... مبادا خدا..... گلویتان را فشار دهد.... فردا که ما با ملت ایران رو در رو شویم... خواهیم گفت: شرمنده ایم..... نفسم.. توانم و قدرتم همینقدر بود.....
شما که امروز با مادران و پدران ما مواجه نشدید اما
فردا که با خود ما مواجه شوید...... چه پاسخی خواهید داد؟؟؟؟ دیدار به قیامت....
Read more
 #پنجشنبه‌ها‌باخانواده‌آنلاین . ⁠⁣آلبالوهای تازه‌ی تپل آبدار برای ویار زنِ باردار زمستان ...
Media Removed
#پنجشنبه‌ها‌باخانواده‌آنلاین . ⁠⁣آلبالوهای تازه‌ی تپل آبدار برای ویار زنِ باردار زمستان بود و من شیش ماهه بار‌دار بودم. هوس آلبالو زده بود به سرم؛ اونم آلبالوی تپل و آب‌دار، نه آلبالو خشکه که حالم بد می‌شد بهش فکر کنم. با این حال، هر چیز ترشی می‌دیدم می‌کردم تو دهنم، بلکه هوسم بخوابه: لواشک، ... #پنجشنبه‌ها‌باخانواده‌آنلاین
.
⁠⁣آلبالوهای تازه‌ی تپل آبدار برای ویار زنِ باردار
زمستان بود و من شیش ماهه بار‌دار بودم. هوس آلبالو زده بود به سرم؛ اونم آلبالوی تپل و آب‌دار، نه آلبالو خشکه که حالم بد می‌شد بهش فکر کنم. با این حال، هر چیز ترشی می‌دیدم می‌کردم تو دهنم، بلکه هوسم بخوابه: لواشک، قره قروت، تمبر هندی، آلوچه.
آخر سر یه شب زدم زیر گریه که: «من آلبالو می خوااام».علی اومد اشکام رو پاک کرد. دست گذاشت روی شکمم و گفت: «بابایی، والله الآن تو دنیای ما زمستونه و آلبالو پیدا نمی‌شه. دنیا بیا، آخر بهار می‌خرم با مامان بخور. مامان آلبالو، تو شیر آلبالو».
بعد به من نگاه کرد و پرسید: «رضایت داد؟»سرم را دادم بالا که: «نه!»سرش را خاراند. راه رفت. فکر کرد.
یه دفعه داد زد: «انسیه!»دو متر پریدم هوا: «ها؟ چیه؟» ترسیدم.گفت: «هیچی»رفت توی اتاق و یه تلفن زد.
بعد کاپشن‌پوشیده، آمد بیرون و پرسید: «دو ساعت تنها بمونی نمی‌ترسی؟»گفتم: «نه!»اومد جلو، دست گذاشت روی شکمم و گفت: «ترسم نداره؛ پسر بابا پیشته دیگه». رفت سمت در.پرسیدم: «کجا؟ شبه، برفه».گفت: «نگران نباش. زود برمی‌گردم».
و رفت....
@khanevadeonline
@khanevadeonline
⁣⁣@khanevadeonline
Read more
. «امام موسی صدر» با زیرکی و فراست خاص خود به‌خوبی دریافته بود که جهان در سیر تکاملی خود، تمدنی جهان‌شمول ...
Media Removed
. «امام موسی صدر» با زیرکی و فراست خاص خود به‌خوبی دریافته بود که جهان در سیر تکاملی خود، تمدنی جهان‌شمول را شاهد خواهد بود که در آن فاصله‌های نژادی، اعتقادی، فرهنگی، دینی و... به حداقل رسیده، یا از میان خواهد رفت، و تمدنی با ويژگی خاص همزیستی پیروان ادیان و مذاهب گوناگون شکل خواهد گرفت، ازاین‌رو، ... .
«امام موسی صدر» با زیرکی و فراست خاص خود به‌خوبی دریافته بود که جهان در سیر تکاملی خود، تمدنی جهان‌شمول را شاهد خواهد بود که در آن فاصله‌های نژادی، اعتقادی، فرهنگی، دینی و... به حداقل رسیده، یا از میان خواهد رفت، و تمدنی با ويژگی خاص همزیستی پیروان ادیان و مذاهب گوناگون شکل خواهد گرفت، ازاین‌رو، اندیشه «امت واحده» را که از تعالیم روشن و راه گشای انبیای عظام است، در اندازه و گستره جمعیتی کشوری کوچک چون لبنان شکل داد و پر واضح است که در این مسیر از تربیت فقهی خود (در معنای جامع آن) بهره گرفته است. در حقیقت مهم‌ترین فعالیت فکری امام صدر در مسیر احیای ارزش‌های انسانی، تغییر گفتمان جامع فقه، از «مرجع و مقلد» به «امام و امت» است و آنچه درباره توفیق ایشان در ایجاد وحدت در جامعه چند فرقه‌ای لبنان گفته می‌شود، جملگی در همین تغییر گفتمان پنهان است.
#امام_موسی_صدر
#امت_واحده_در_اندیشه_امام_صدر
#چهاااار_دهه
#مشق_نام_لیلی
#سید_محمود_صادقی
#من_عکاس_نیستم
Read more
دوسال پیش وقتیکه واسه اولین بار بعد چند سال دوچرخه سواری کردم، مسیره 60 کیلومتری شهرک غرب تا کرج رو ...
Media Removed
دوسال پیش وقتیکه واسه اولین بار بعد چند سال دوچرخه سواری کردم، مسیره 60 کیلومتری شهرک غرب تا کرج رو رکاب زدم 🚴 جمعه با دوتا از دوستانم که اولین بارشون بود به صورت حرفه ای رکاب میزدن قرار گذاشتیم مسافتی حدود 15 تا 20 کیلومتری رو طی کنیم امان ازینکه نمیدونستن چه برنامه ای واسشون دارم 😈 استارت تمرین ... دوسال پیش وقتیکه واسه اولین بار بعد چند سال دوچرخه سواری کردم، مسیره 60 کیلومتری شهرک غرب تا کرج رو رکاب زدم 🚲🚴✌
جمعه با دوتا از دوستانم که اولین بارشون بود به صورت حرفه ای رکاب میزدن قرار گذاشتیم مسافتی حدود 15 تا 20 کیلومتری رو طی کنیم امان ازینکه نمیدونستن چه برنامه ای واسشون دارم 😈😅😉
استارت تمرین رو به بهونه اینکه بزودی به مقصد میرسیم زدیم و هر 5 دقیقه میگفتم 1 مین دیگه میرسیم 😎
شیما و مهدی بهتون افتخار میکنم که جمعه مسافت 100 کیلومتری تا سد کرج رو باهام طی کردید 🚵😱👊💪
میدونم خیلی خسته شدید 😧 ولی تا آخر عمر میتونید تعریف کنید که اولین تجربه دوچرخه سواری حرفه ایتون رکاب زدن 100 کیلومتری تا سد کرج بوده ✌👊💪🚵
👈و در آخر اینکه کسانی که میخوان شروع کنند دوچرخه سواری رو حتما مسیرهای ماشین رو و پر رفت و آمد رو همراه با راهنما و لیدر رکاب بزنن تا خدایی نکرده اتفاقی واسشون پیش نیاد. 👊👍
Read more
. <span class="emoji emoji1f300"></span>چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو ...
Media Removed
. چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، ... .
🌀چند متر زندگی...
.
در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، پدر مهربونی برای مریم و تکیه‌گاه محکمی برای همسرش باشه؛ اما بیراهه‌ی اعتیاد رو در پیش گرفت و اونقدر اسیر موادمخدر شد که مادر مریم مجبور به طلاق شد.
مادر مریم بعد از جدایی از همسرش، ناگزیر به خونه‌ی پدری برگشت. خونه‌ای که فقط یک اتاق داشت و مادر مریم به‌ناچار در حیاط خونه، چادری برپا کرد که پناه بی‌پناهی خودش و دخترش باشه؛ چادری با یک موکت و دو پتو، چند قابلمه و بشقاب؛ و یخچالی که از طریق کمک‌های مردمی براشون تهیه شده بود...
پای درددل مادر مریم نشستیم. از سختی‌های روزگار برامون گفت. از دردها و رنج‌هایی که با لحظه لحظه‌ی زندگیش عجین شده بود. از این در و اون در زدن و آخر به جایی نرسیدن... از مشکلات چادری که خونه‌ش بود، سرپناه‌ش بود، تمام زندگیش بود...
از سختی تهیه غذا و لباس برای مریم، هر بار که از مریم حرف می‌زد بغض راه گلوش رو می‌بست و پشت‌بندش سکوتی پر از درد...
از دردسرهای هر فصل برامون گفت. از سوز و سرمای زمستونی که بدون وسایل گرمایشی سر شد. از گرمای تابستونی که در پیش داره و دغدغه‌ی حفاظت از مریم در برابر مهمون‌های ناخونده مثل مار و عقرب که گاه و بی‌گاه به چادرشون سر می‌زنن... از کوران غم‌ها‌و سختی‌های زندگیش گفت؛ ولی مشکلاتش به اینجا ختم نمی‌شد. فقط لابه‌لای این همه درد و این همه رنج، خودش و سلامتیش رو فراموش کرده بود؛ یا دست کم اولویتش نبود...
از بیماریش پرسیدیم؛ مشکوک به سرطان بود و باید سریع بررسی می‌شد؛ ولی هزینه‌های رفت و آمد و ویزیت‌ها مجال پیگیری مداوم رو گرفته بود...
تنها ترسش این بود که مبادا مریم تنها پناهشو، تنها تکیه‌گاهشو از دست بده... و مریم که از چشماش پیدا بود که می‌فهمید مادرش داره از چی حرف می‌زنه... مادر مریم می‌گفت آرزوهای زیادی برای دخترش داره؛ مثلا اینکه مریم به دانشگاه بره یا اینکه اونو تو لباس عروس ببینه؛ اما گویا قبل از همه‌ی این آرزوها باید این روزها به فکر حفظ جون دخترش باشه...
.
🏠می‌خواهیم با همت شما عزیزان اتاقی را برای مریم و مادرش بسازیم.
جهت ساخت اتاقی پر از نور و امید همراهمان باشین... #جمعیت_امام_علی
Read more
سلام خوشگلا امروز به تلافى ديشب كه شام نداشتيم هم خورشت كرفس درست كردم هم باقلاقاتق، غذارو كه كشيدم ...
Media Removed
سلام خوشگلا امروز به تلافى ديشب كه شام نداشتيم هم خورشت كرفس درست كردم هم باقلاقاتق، غذارو كه كشيدم گفتم يه عكسى بندازم بعد داد بزنم كه بيايين نهار حاضره، كه يهو برق رفت، من هم مجبور شدم با نور طبيعى عكس بندازم ، بله ديگه اينجور وقتاست كه قدر برق رو ميشه فهميد من كه حاضرم برق بره ولى آب قطع نشه ، دقيقأ ... سلام خوشگلا
امروز به تلافى ديشب كه شام نداشتيم هم خورشت كرفس درست كردم هم باقلاقاتق،
غذارو كه كشيدم گفتم يه عكسى بندازم بعد داد بزنم كه بيايين نهار حاضره، كه يهو برق رفت،
من هم مجبور شدم با نور طبيعى عكس بندازم ، بله ديگه اينجور وقتاست كه قدر برق رو ميشه فهميد من كه حاضرم برق بره ولى آب قطع نشه ، دقيقأ دو ساعت برق نداشتيم، فكر كنم برق رو جيره بندى كردن چون تقريبا هر روز قطعى برق داريم،
خورشت كرفس رو كه همه بلدين ولى باز هم هشتكش رو پيدا ميكنم ميزارم براتون ، باقلاقاتق رو هم با اجازه شمالياى عزيز و هنرمند يه توضيح كوچولويى در موردش ميدم خدمتتون، اول چهار پنج حبه سيررنده شده رو با كمى روغن سرخ كردم و بعدش باقالى رشتى يا همون پاچه باقلارو هم به همراه سير تفت دادم ، بعدش دو ق غ شويد خشك ريختم توش و با هم يه كوچولو سرخشون كردم،كمى زردچوبه و نمك زدم و بعدش دو ليوان آب ريختم روش و گذاشتم لوبياها بپزن، وقتى لوبياها پختن در آخر يه دونه تخم مرغ توش شكستم ، به همين راحتى، من كه فقط كته و باقلا قاتق خوردم طعمش بى نظيره،
كلا هر چى كه توش سير داشته باشه طعمش برام جادويى ميشه، اين رو هم بگم كه امروز باقلا قاتقم كم آب شد اين خورشت بايد كمى آبكى تر باشه ، چند نفر از دوستان رشتى هم ميفرمايند كه سير و لوبيا و شويد و زردچوبه و نمك رو با هم تفت ميدن و بعدش آبجوش اضافه كرده و تخم مرغ رو توش ميشكنن و ميزارن با هم بپزن ، ولى اين دستوريه كه من از خواهرم بهى كه انزلى هستن ياد گرفتم ،
در ضمن يه كلك رشتى كه از بهى جون خواهرم ياد گرفتم و اون اينكه اگه لوبيا رشتى پيدا نكردين ميتونين لوبيا چيتى رو تو آب ولرم خيس كنين بعد پوستش راحت جدا ميشه پوستش رو خيلى راحت درآرين و باهاش باقلا قاتق درست كنين خيلى هم لعابدار و خوشمزه ميشه ، شتر ديدى نديدى هاااا🤣
خوب برقها هم كه اومدن و من برم يه كيكى درست كنم كه شب مهمون هستم و ميخوام دست خالى نرم ، فعلا با اجازه،
راستى برق شما هم تند تند ميره ؟؟؟!!
Read more
 #ورق_بزنید من واسه تو مُلدم دیگه الان روحم داره کپشن مینویسه <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span> آخه من قربونِ خنده‌هات برم با اون ...
Media Removed
#ورق_بزنید من واسه تو مُلدم دیگه الان روحم داره کپشن مینویسه آخه من قربونِ خنده‌هات برم با اون چالِت که مثل من چال داری ولی بالاتر اصن دلم نیمد این ویدئوها رو پست نذارم دیشب یدونه‌اشو گذاشتم ولی زود پاکش کردم چون عذاب‌وجدان گرفته بودم چرا همه‌اشو نذاشتم 🤦‍♀ دیگه هم وقت نداشتم پست بذارم ... #ورق_بزنید
من واسه تو مُلدم دیگه الان روحم داره کپشن مینویسه 😍😍😋😋 آخه من قربونِ خنده‌هات برم با اون چالِت که مثل من چال داری ولی بالاتر 😂😂😍😍
اصن دلم نیمد این ویدئوها رو پست نذارم 😅 دیشب یدونه‌اشو گذاشتم ولی زود پاکش کردم چون عذاب‌وجدان گرفته بودم چرا همه‌اشو نذاشتم 🤦‍♀ دیگه هم وقت نداشتم پست بذارم واسه همین الان گذاشتم 🤗 هِی‌ام فقط میپرسم دنیز بازی رو دیدی؟؟🤪😂
دوتا دخترِ دخترخاله دارم یکی از یکی عسل‌تر 😍😍 هم پانیذ که به زهرا @alizadezahra1233211 گفته بود مامان، من فاطمه رو از همه دخترخاله‌هات بیشتر دوست دارم 😆😆 البته لازم به ذکرِ که اینجانب تنها دخترخاله‌ی مامانش میباشم 😅😅 و هم دِنیز که منو کشته دیگههههههههه 😍😍😍
خلاصه که دیشب بازی ایران اسپانیا در حضور دنیز خانوم دیده شد 😍😍 چقدرم بچه‌ها باغیرت و مردونه بازی کردن 💪💪 مخصوصآ اون لایی که پیکه‌ی غارسایی از وحید امیری پرسپولیسی خورد نوش جونش 😂😂 وقتی هم گل زدیم کل اونجا رفت رو هوا ولی بعدش عین بادکنک که سوزن میزنی یهو میترکه ماهم اونجوری شدیم 😑😑 داور بی‌عدب 😒😒
ان‌شاءالله دوشنبه بتونیم پرتقال رو پوس بکنیم سعود کنیم 🍊🍊😁😁
دیگه همین دیگه راستی یادتون نره تو دلتون ماشاءالله لاحول ولاقوه الا بالله به دخملمون بخونیدااااااا 😍😍
و در انتها مثل همیشه این دعا رو با هم زمزمه میکنیم : اللهم الرزقنا از این نی‌نی‌های لپ‌کشانی و عسل و خوشگل و ناز 😍😍😍 بلند بگو الهی آمین 🙏 عقبیااا صداشون نمیاد 😂😂
این صدای تبلیغِ گاج هم که همه‌جا هست 😏😏 من عاجزانه از تمام مقاطع خواهش میکنم برید گاج ثبت‌نام کنید 😑😑 مردیم انقدر تبلیغاشو شنیدیم 😶😶
.
@alizadezahra1233211
@peyman.mahdiyan9200
@babaei.tahere .
.
Read more
از نصایح یک شمالی به همسفران گرامی: بدانید و آگاه باشید که سفر به شمال از هم اکنون دلچسب خواهد بود. بدور ...
Media Removed
از نصایح یک شمالی به همسفران گرامی: بدانید و آگاه باشید که سفر به شمال از هم اکنون دلچسب خواهد بود. بدور از شلوغی و ازدحام مسافرین و در هوایی بهاری و پر از شکوفه و برگهای سبز و تازه ی درختان. در این سفر با ما در پیمایش به بلندترین آبشار گیلان (لاتون) درمسیر جنگلی بسیار زیبا وگذر از رودخانه ها و یک شب کمپینگ ... از نصایح یک شمالی به همسفران گرامی: بدانید و آگاه باشید که سفر به شمال از هم اکنون دلچسب خواهد بود. بدور از شلوغی و ازدحام مسافرین و در هوایی بهاری و پر از شکوفه و برگهای سبز و تازه ی درختان.
در این سفر با ما در پیمایش به بلندترین آبشار گیلان (لاتون) درمسیر جنگلی بسیار زیبا وگذر از رودخانه ها و یک شب کمپینگ در کنار رودخانه در مسیر آبشارو بازدید از آبشار دو قلوی زمرد حویق یکی از زیبا ترین آبشارهای گیلان و ساحل گیسوم و قلعه تاریخی صلصال و اقامتگاه بوم گردی تی تی در باغ کیوی همراه باشید. ••••••••••••• ما دراین سفر چهارشنبه شب ساعت یازده از تهران حرکت میکنیم و صبح روز پنجشنبه 23 فروردین به لوندویل میرسیم ، پس از صرف صبحانه توسط خودروی نیسان تا روستای کوته کومه خواهیم رفت و کوهپیمایی 5 ساعته ما تا آبشار لاتون آغاز میشه ، سه ساعت اول مسیر بسیار ساده و راحت هستش در عین حال لذت عبور از میان جنگل و رودها و صدای گوشنواز بلبلان، این مسافت رو بسیار کوتاه خواهد کرد . مسیر دو ساعته پایانی کمی سخت تره ، پس از کمی استراحت و نوشیدن آب و چای به مسیرمون ادامه میدیم تا به آبشار لاتون برسیم ، یک ساعتی رو در مجاورت آبشار میمونیم و به محل کمپمون یعنی استراحتگاه خوشنود بر میگردیم و کمپینگ رو بپا میکنیم . صبح روز دوم بعد از صرف صبحانه به سمت کوته کومه برگشته و ناهار در رستوران خواهیم بود ، بعد از ناهار به آبشار حویق یا همون ( آبشار زمرد ) میریم و تا عصری همونجا میمونیم و تنی به آب میزنیم ، شب دوم رو در اقامتگاه بوم گردی تی تی سپری میکنیم و صبح روز سوم برای بازدید قلعه تاریخی صلصال رهسپار میشیم و بعدشم در مسیربرگشت به تهران یک ساعتی رو به جنگل و ساحل گیسوم جهت بازدید و عکاسی اختصاص میدیم .
خدمات سفر : خودروی توریستی دربست در اختیار ، یک شب اقامت کمپینگ ، یک شب اقامت در اقامتگاه بوم گردی تی تی ، تمامی گشتها ، سه وعده صبحانه ، دو وعده ناهار ، دو وعده شام
زمان برگزاری : 23 الی 25 فروردین 97
هزینه سفر : 320000 تومان
تماس با ما : 09124039836 سعادتمند •••••••••••••
تی تی ، با تو تا خاطرات خوب #titi_tour #iran #iran_nature #irantravel #ecotourism #camping #wanderes_of_lovely_iran #irantourist #irantraveling #MustSeeIran

#طبیعت #طبیعت_گردی #ایران_گردی #گردشگری #اکوتوریسم #کمپینگ #سفر #تور #تی_تی #طبیعتگردی #ایرانگردی #گردشگری #آبشار_لاتون #گیلان #ساحل_گیسوم #آبشار_زمرد #تالش
Read more
پست موقت. . احتمالا اين تصوير رو در استوري يا صفحه ديگر دوستانم ديديد و اما شرح ماجرا من از سال١٣٨٧خيلي ...
Media Removed
پست موقت. . احتمالا اين تصوير رو در استوري يا صفحه ديگر دوستانم ديديد و اما شرح ماجرا من از سال١٣٨٧خيلي ناخواسته وارد حوزه #استعدادیابی و #اموزش رسانه در #راديو_جوان شدم و بعدها به تيم اموزشي #دانشكده #خبر پيوستم من در اين راه موندم تا اينكه از سال قبل با همراهي يه گروه #رفيق و #حرفه_ای كلي ... پست موقت.
.
احتمالا اين تصوير رو در استوري يا صفحه ديگر دوستانم ديديد
و اما شرح ماجرا
من از سال١٣٨٧خيلي ناخواسته وارد حوزه #استعدادیابی و #اموزش رسانه در #راديو_جوان شدم و بعدها به تيم اموزشي #دانشكده #خبر پيوستم
من در اين راه موندم تا اينكه از سال قبل با همراهي يه گروه #رفيق و #حرفه_ای كلي پژوهش كرديم كه نقاط ضعف و قوت اين حوزه چيه و كدوم فرايند بهترينه تا اينكه قرار شد بالاخره قدم در مسير اجرايي بزاريم
.
در اين #سفر يك شب و دو روز از #تهران باهم به سمت #كاشان ميريم و در مسير از شهر زيرزميني #نوش_آباد بازديد ميكنيم
بعد در يك #خانه_تاريخي اقامت خواهيم كرد،به #بازار كاشان سر ميزنيم و راهي #كارگاه شعر خواني خواهيم شد همراه با دكتر #رشيد_كاكاوند خوانش صحيح سبكهاي مختلف #شعر رو خواهيم اموخت و ياد ميگيريم چطور از شاه بيت شاعران در مراودات يا اجرامون بهره بگيريم
به گاه پنجشنبه شب،شب نشيني و معاشرت فرهنگي خواهيم داشت و كارگاه انتقال تجربه زير اسمان شهر كويري
در اين سفر مي اموزيم كه چطور هر فرد ميتونه يك #رسانه باشه همراه با #محمد_صوفي و فرا ميگيريم چطور در موقعيتهاي متفاوت #حس_خوب رو #تجربه كنيم همراه با #شاهين_شرافتى
در اين سفر بر سر مزار #سهراب_سپهری خواهيم رفت و #روايتي شنيدني از مراسم قاليشويان #مشهد_اردهال خواهيم شنيد
ما در اين همسفري #مشاوره تخصصي به شما خواهيم داد در حوزه #اجرا و #گويندگي و برنامه سازي

شخص من براي اين تجربه متفاوت كلي ذوق دارم و بدونيد كه اين سفر اغاز كلي اتفاق جديد و مهيجه
.
رفقا براي ثبت نام تا #شنبه فرصت داريد.
.
Read more
تور ترکیبی اسالم به خلخال و آبشار لاتون 31 مرداد الی 2 شهریور •••••••••••••• ما در این سفر سه شنبه ...
Media Removed
تور ترکیبی اسالم به خلخال و آبشار لاتون 31 مرداد الی 2 شهریور •••••••••••••• ما در این سفر سه شنبه شب ساعت دوازده از تهران حرکت میکنیم و صبح روز چهارشنبه به شهر اسالم میرسیم پس از صرف صبحانه در یکی از زیباترین جاده های جنگلی کشور قرار میگیریم و به سمت خلخال خواهیم رفت پس از عبور از مسیر جنگلی به مراتع ... تور ترکیبی اسالم به خلخال و آبشار لاتون
31 مرداد الی 2 شهریور
••••••••••••••
ما در این سفر سه شنبه شب ساعت دوازده از تهران حرکت میکنیم و صبح روز چهارشنبه به شهر اسالم میرسیم پس از صرف صبحانه در یکی از زیباترین جاده های جنگلی کشور قرار میگیریم و به سمت خلخال خواهیم رفت پس از عبور از مسیر جنگلی به مراتع میرسیم که در این روزها دوباره سرسبز و با بازی ابرها مناظری زیبا رو خلق کردن در ییلاق چاره سو از اتوبوس پیاده شده و یک مسیر کوهستانی تا ییلاق متش رو پیمایش داریم و ظهر به متش میرسیم ناهارمون و در ییلاق متش میخوریم و راهی شهر تاریخی لیسار در تالش میشیم محل اقامتمون در اقامتگاه بوم گردی تی تی تور هستش و تا صبح روز دوم به استراحت و برنامه های همچون دورهمنشینی و مراسم آتشونی خواهیم داشت . صبح روز دوم بعد از صبحانه به سمت شهر لوندویل در پنج کیلومتری آستارا خواهیم رفت و سوار نیسان آبی میشیم و ادامه مسیر تا استراحتگاه خشنود رو طی میکنیم ، از اون به بعد سه ساعت کوهپیمایی خواهیم داشت تا به بلندترین آبشار ایران ( آبشار لاتون ) برسیم و پس از بازدید در مسیر برگشت در یکی از رودخانه ها تنی به آب میزنیم و در نهایت به شهر لوندویل باز خواهیم گشت ناهار رو در رستوران میخوریم و به اقامتگاهمون بر میگردیم و... در این روزها گشت ساحل هم حتما خواهیم داشت چون اقامتگاه ما در یک شهر ساحلی واقع شده . صبح روز سوم بعد از صبحانه برای بازدید از قلعه تاریخی دو هزار ساله سلسال میریم و در نهایت بعد از ناهار به سمت تهران حرکت میکنیم . ••••••••••••••
خدمات سفر : ترانسفر اتوبوس دربست در اختیار ، دو شب اقامت در اقامتگاه بوم گردی تی تی تور ، تمامی گشتها و ترانسفر نیسان ، سه وعده صبحانه ، دو وعده ناهار ، دو وعده شام ، بیمه و مجوز ، به همراه لیدر کارت دار و مسلط به منطقه .
هزینه سفر : 380000 تومان
زمان برگزاری : 31 مرداد الی 2 شهریور
تماس : 09124039836 سعادتمند
••••••••••••••
تی تی ، با تو تا خاطرات خوب
Read more
<span class="emoji emoji25fb"></span> به یاد " محمد حیدری " که در دوم شهریور کوچ کرد و رفت ولی در دنیای صوت و موسیقی تا ابد زنده ست و نامش به شهره ...
Media Removed
به یاد " محمد حیدری " که در دوم شهریور کوچ کرد و رفت ولی در دنیای صوت و موسیقی تا ابد زنده ست و نامش به شهره و نیکی می درخشد که همانا فقط نام نیک است که باقی میماند بس ! دوستی در فیسبوک من نوشته : "قلبم گرفت" وقتي كه خبر پركشيدن اين "مسافر" دوست داشتني را شنيدم. "دل من" ندايي داد كه "بيا بنويسيم". "محض رضاي ...
به یاد " محمد حیدری " که در دوم شهریور کوچ کرد و رفت ولی در دنیای صوت و موسیقی تا ابد زنده ست و نامش به شهره و نیکی می درخشد که همانا فقط نام نیک است که باقی میماند بس !
دوستی در فیسبوک من نوشته :
"قلبم گرفت" وقتي كه خبر پركشيدن اين "مسافر" دوست داشتني را شنيدم. "دل من" ندايي داد كه "بيا بنويسيم". "محض رضاي خدا" بيا بنويسيم. از "نامهربوني" اين دنيا كه حتي به "تكيه گاه" موسيقي ايران زمين هم وفا نكرد.
استاد حيدري عزيز، در حالي از عروج تو مي نويسم كه ميدانم از اين دنيا براي بزرگ بانوي موسيقي سرزمينم، هايده عزيز يك "سوغاتي" به ارمغان برده اي تا در هنگام زمزمه "آيه هاي باراني" بر "چين زلف" او بياويزي.
استاد عزيز، گرچه اين "دل من سنگ صبوره" ولي در غم هجران شما تنها اشك است كه از هر دو ديده ام سرازير ميشود و "به غير خدا كسي نيست" كه درك كند حال من زار را.
آرزو ميكنم در لحظه ورودت به بهشت، "بي بي گل" آواز ايران، مهستي عزيز برايت "چراغ" بيافروزد و با نغمه "صبحت بخير عزيزم" از تو استقبال كند.
" حیف حیف که عمرم " اجازه نداد شما رو از نزدیک ببینم و دستانت رو ببوسم. هرگز يادمان نخواهد رفت اين تو هستي كه با كارهاي زيبا و جاويدانت در عرصه موسيقي اين سرزمين "پيروزی" و در حافظه مردم ماندگار خواهي ماند.
◻لطفا ورق بزنید " حیف حیف "
ترانه سرا: هما میرافشار
آهنگساز: محمد حیدری
خواننده : هایده
#محمد_حیدری
#هایده
#هما_میرافشار
#هومن_خلعتبری
Read more
<span class="emoji emoji1f3c6"></span>تیم ملی بسکتبال سه نفره بانوان قهرمان رقابت‌های غرب آسیا شد <span class="emoji emoji1f3c6"></span> رقابت های بسکتبال ۳ نفره بانوان غرب ...
Media Removed
تیم ملی بسکتبال سه نفره بانوان قهرمان رقابت‌های غرب آسیا شد رقابت های بسکتبال ۳ نفره بانوان غرب آسیا با قهرمانی تیم ملی بسکتبال بانوان ایران به پایان رسید. به گزارش روابط عمومی فدراسیون بسکتبال، رقابت های بسکتبال سه نفره غرب بانوان آسیا که در بیروت پایتخت لبنان آغاز شده بود لحظاتی پیش با قهرمانی ... 🏆تیم ملی بسکتبال سه نفره بانوان قهرمان رقابت‌های غرب آسیا شد 🏆 رقابت های بسکتبال ۳ نفره بانوان غرب آسیا با قهرمانی تیم ملی بسکتبال بانوان ایران به پایان رسید. 🏆 به گزارش روابط عمومی فدراسیون بسکتبال، رقابت های بسکتبال سه نفره غرب بانوان آسیا که در بیروت پایتخت لبنان آغاز شده بود لحظاتی پیش با قهرمانی تیم ملی ایران به پایان رسید. تیم ملی بانوان ایران در فینال این رقابت‌ها مقابل سوریه به میدان رفت و در حالی که روز گذشته از همین تیم شکست خورده بود این بار با نتیجه ۱۸ بر ۱۵ حریف را شکست داد و به مقام قهرمانی رقابت های بسکتبال ۳ نفره بانوان غرب آسیا رسید. تیم ایران در این رقابت‌ها دیروز ابتدا لبنان را شکست داد و در دومین مسابقه به مصاف سوریه رفت و مغلوب شد. در سومین مسابقه نیز مقابل عراق به پیروزی دست یافت تا به نیمه نهایی صعود کند. بانوان بسکتبالیست ایرانی در مرحله نیمه نهایی نیز امروز لبنان را از پیش رو برداشتند تا ضمن صعود به فینال سهمیه رقابت‌های قهرمانی آسیا را به دست بیاورند.
تیم ایران در فینال رقابت های بسکتبال ۳ نفره بانوان غرب آسیا نیز ۱۸ بر ۱۵ سوریه را شکست داد و به مقام قهرمانی رسید.
تیم ایران با ترکیب تینا عیسائیان، سعیده علی، مژگان خدادادی و معصومه اسماعیل زاده و با هدایت نیکا بیک لیک لی در رقابت های بسکتبال بانوان سه نفره غرب آسیا شرکت کرده بود.
🏆🏀🏆🏀🏆🏀
#نيكابيكليكلي
#مربي
#گرگان
#تيم_ملي3/3
Read more
. روز شنبه مسابقات (NPC) ويتنام برگزار خواهد شد و مهدي و محمد در رده ي حرفه اي رقابت خواهند كرد. شايد ...
Media Removed
. روز شنبه مسابقات (NPC) ويتنام برگزار خواهد شد و مهدي و محمد در رده ي حرفه اي رقابت خواهند كرد. شايد هدف از اين پست بيشتر داشتن آرزوي موفقيت و روحيه بخشيدن به هم تيمي هام باشه براي مسابقه روز شنبه ولي دوست داشتم يه قسمتي از شرايط آماده شدن براي مسابقات رو كه خيلي از دوستان نمي بينند رو باهاتون در ميون ... .
روز شنبه مسابقات (NPC) ويتنام برگزار خواهد شد و مهدي و محمد در رده ي حرفه اي رقابت خواهند كرد. شايد هدف از اين پست بيشتر داشتن آرزوي موفقيت و روحيه بخشيدن به هم تيمي هام باشه براي مسابقه روز شنبه ولي دوست داشتم يه قسمتي از شرايط آماده شدن براي مسابقات رو كه خيلي از دوستان نمي بينند رو باهاتون در ميون بزارم.
يه قسمت از اين مسير هزينه هاي بسيار سنگين آماده سازي مسابقات است كه خيلي از دوستان واقف هستند و علاوه بر اون رژيمهاي طولاني باعث ميشه بازده شما در كار و شغلتون بسيار كمتر بشه و از اين طرف هم شما در اين شرايط از نظر درآمد زايي و بازگشت پول به هر حال با مشكل بر خواهيد خورد.
دور بودن از شرايط عادي زندگي واقعاً كار طاقت فرساييست شايد هر كسي كه در رژيم مسابقه باشه آرزوي اين رو داشته باشه يه روز مثل بقيه آدمها زندگي كنه،صبحانه و ناهار و شام با اعضاي خانواده و يا دوستان،رفت و آمد با نزديكان و تفريح و سرگرمي شايد چيزهاي ديگه اي باشه كه شما در زندگي يه بدنساز مسابقه اي نميبينيد.سفرهاي طولاني و پروازهاي مسافت زياد در روزهاي آبگيري،آماده سازي غذاها در كشوري كه غريبه ايد و كل باري كه ميتونيد بياريد به چمدان هست كه بايد شامل همه ي غذاها،وسايل پخت و پز،لباسها و غيره ميشه.بعد از مسابقه حرفها و بازخورد مخاطبين و نظرات و انرژي هاي منفي و اينكه همه كارشناس ميشن و شمارو قصاوت ميكنن و خيلي حرفهاي ديگه!
اميدوارم دوستاني كه فكر ميكنند ورزشكاران ما با جيبهاي پر از پول و بدون هيچ دغدغه اي فقط ورزش ميكنند يه مقدار منصفانه تر نگاه كنند چون واقعاً شرايط اينطور نيست و همه ي ما با هزار تا فكر و دل مشغولي و مشكلات روزمره زندگيمون بايد سختيهاي رژيم و مسابقه رو هم بهش اضافه كنيم و هم در بعد اجتماعي زندگيمون و هم بعد شخصي زندگيمون سعي كنيم انسان مثبت و تاثير گزاري هم باشيم.به هر حال حرف زياد هست ولي واقعاً جا داره يه تشكر و قدرداني ويژه از شركت دارو و آقاي تقوي عزيز و تيم خوبمون داشته باشم براي تمام پشتيبانيها و محبتهاي دلسوزانشون و اميدوارم اين تيم روز به روز موفق تر و قويتر از قبل باشه.
@gobsn.ir
@mohammadkashanaki_ifbbpro
@mehdisherafat_ifbbpro
@raakdarou
Read more
. للحق پست نوشت:اینروزها با قشری از مردم مواجهیم که گویی از جنگ برگشتند.متاسفانه عده ای بی توجه به ...
Media Removed
. للحق پست نوشت:اینروزها با قشری از مردم مواجهیم که گویی از جنگ برگشتند.متاسفانه عده ای بی توجه به شرایط کشور و نیازهای همدیگه جوری در حال احتکار جنس توی خونه هاشون هستند که انگاری هفت سال قحطی مصر رو در پیش داریم. . ما هشت سال جنگ رو با همدلی و انصاف و رحم نسبت به همنوع تونستیم پشت سر بذاریم ,با دیدن ... .
للحق پست نوشت:اینروزها با قشری از مردم مواجهیم که گویی از جنگ برگشتند.متاسفانه عده ای بی توجه به شرایط کشور و نیازهای همدیگه جوری در حال احتکار جنس توی خونه هاشون هستند که انگاری هفت سال قحطی مصر رو در پیش داریم.
.
ما هشت سال جنگ رو با همدلی و انصاف و رحم نسبت به همنوع تونستیم پشت سر بذاریم ,با دیدن دردهای همدیگه و مرهم شدن برای اون زخم ها.فعلا نه کاری به مسؤولان دارم و نه عده ای که شکمهاشون از مال حرام به قدری پر شده که اگر معصوم علیه السلام هم انذارشون بده ,گوشی برای شنیدن ندارم, روی صحبتم با خودمونه ما مردم عادی.
.
یادم میاد محرم بود ,پای منبر یک سخنران نشسته بودم, حکایت تکان دهنده ای رو گفت,که خیلی به درد اینروزهای ما میخوره ,ایشون با یک واسطه از یکی از بازاریهای تهران نقل کرد که :
.
پدر من مقلد آیت الله سید احمد خوانساری بود ,یک مرجع تقلید مجسمه زهد و تقوا که معروف بود به سلمان فارسی ایران.
.
پدرم تو کار توزیع لوازم التحریر بود و یک دفعه یک سفر میره چین و چند کانتینر مدادهای قرمز و مشکی رو وارد میکنه ,بعد از وارد کردن این بار نمی دونم چی شد اون جنس مداد تو کشور کمیاب میشه به طوریکه مداد دو ریالی رو میشد تا هشت ریال فروخت.پدر ما اینجا به شک افتاد که نکنه این معامله حروم باشه و از اونجاییکه مقید به احکام کسب و کار بود گفت باید از اقای خوانساری استفتاء کنم.پا شد رفت خدمت ایت الله و شرح ما وقع کرد,آقا فرمودند که می تونید به این قیمت بفروشید اما این کار بی انصافیه.
.
من و بابام خوشحال شدیم که سودی نصیبمون میشه و شرعا هم مشکلی نداره.بابام خداحافظی کرد و وقتی خواست بیاد بیرون آقا صداش زد و اونم برگشت و نشست .اقای خوانساری گفت:ظاهرا شما معنی بی انصافی رو نفهمیدید.شما قصه کربلا رو شنیدید؟.
.
بابام گفت کجاش رو ؟اقا گفت :می دونید که امام حسین رو سربریدند,اما می دونید بی انصافی کجای کار بود ؟اینکه اگر حسین علیه السلام را کشتید دیگه چرا بر پیکر پاکش اسب تازوندید؟چرا کهنه پیراهنش رو بردید؟چرا خیامش رو آتیش زدید؟چرا به حرمش بی حرمتی کردید؟
.
بی انصافی یعنی با اسب بر پیکر حسین فاطمه( ع) تاختن ,حالا بریم ببینیم ما ها کجای زندگیمون بی انصافی کردیم؟اگر کارمندیم ,اگر کاسبیم ,اگر صاحبخونه ایم ,اگر مستأجریم,اگر شاگردیم و اگر استاد و یا در هر لباس و سمتی چه حقیقی و چه حقوقی و مهمتر اگر اینروزها مشغول احتکاریم, انصاف گمشده اینروزهای ماست.
.
قال علي عليه السلام: مَن يَنصِف مِن نفسه لم يَزدهُ اللّه الاّ عِزّاً

#احتکار
#جنگ_اقتصادی
#انصاف
#بهم_رحم_کنیم
Read more
فیلمی نایاب صحنه ای از نمایش معرکه در معرکه اثری بی نظیر به نویسندگی داوود میر باقری و کارگردانی سیاوش طهمورث با بازی فراموش نشدنی بازیگران این نمایش رضا رویگری و سیاوش طهمورث و رویا تیموریان و سیروس گرجستانی و ماهایا پطرسیان این نمایش پس از اجرا در سالن چهارسوی تئاتر شهر با استقبال پور شور مخاطبین ... فیلمی نایاب صحنه ای از نمایش معرکه در معرکه اثری بی نظیر به نویسندگی داوود میر باقری و کارگردانی سیاوش طهمورث با بازی فراموش نشدنی بازیگران این نمایش رضا رویگری و سیاوش طهمورث و رویا تیموریان و سیروس گرجستانی و ماهایا پطرسیان
این نمایش پس از اجرا در سالن چهارسوی تئاتر شهر با استقبال پور شور مخاطبین رو به رو شد به شکلی که بسیاری از مخاطبین این نمایش را چند بار مشاهده کردند
نمایش معرکه در معرکه در دهه هفتاد به روی صحنه رفته و به دلیل استقبال مردم چند بار در سالنهای دیگر به روی صحنه رفت و در چند کشور اروپایی و آمریکا نیز به روی صحنه رفته و با استقبال بی نظیر مردم رو به رو شد به شکلی که همان کشورها هم اجرای مجدد داشته است
متن فوق العاده با کارگردانی مناسب و بازیهای دلنشین و صد البته صدای جادویی آقا رضا رویگری از ارکان مهم موفقیت این تئاتر بوده است
با آرزوی سلامتی برای هنرمند گرانقدر کشور رضا رویگری عزیز
به زودی صحنه های دیگری از این نمایش با کفیت بهتر و فیلمها و تصاویر بیشتر در کانال تلگرم کوچه ملی
لینک کانال تلگرام در صفحه اصلی همین پیج
#کوچه_ملی #داوودمیرباقری #رضارویگری #سیاوش_طهمورث #رویا تیموریان #سیروس_گرجستانی #ماهایاپطرسیان #نمایش_معرکه_درمعرکه
Read more
. #آنالیز : خط هافبک جدید دورتموند! <span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span> . . <span class="emoji emoji1f538"></span>تیم فاوره که در ابتدای کار هست بنظر میرسه خط هافبک ...
Media Removed
. #آنالیز : خط هافبک جدید دورتموند! . . تیم فاوره که در ابتدای کار هست بنظر میرسه خط هافبک قدرتمندی رو قراره برای فصل جدید به نمایش بگذاره! . . مثلث ویتسل ، دلینی و داهود که در بازی هفته اول بوندسلیگا کنار هم قرار گرفتند عملکردی از خود نشون دادند که به نظر میرسه فاوره را متقاعد برای فیکس ... .
#آنالیز :

خط هافبک جدید دورتموند! 🔥🔥🔥
.
.
🔸تیم فاوره که در ابتدای کار هست بنظر میرسه خط هافبک قدرتمندی رو قراره برای فصل جدید به نمایش بگذاره!
.
.
↩ مثلث ویتسل ، دلینی و داهود که در بازی هفته اول بوندسلیگا کنار هم قرار گرفتند عملکردی از خود نشون دادند که به نظر میرسه فاوره را متقاعد برای فیکس بودن در هفته های آینده نیز کرده اند.
.
.
.
✔ اکسل ویتسل :

ویتسل با نمایش فوق العاده در وسط زمین و جابجایی ، جنگندگی و دوندگی بالا و گلزنی در ۲ دیدار اخیر به عنوان یک هافبک در پست ۶ و ۸ نگاه ها رو به سمت خود خیره کرده است.
.
.
.
✔ توماس دلینی :

دلینی با هوشیاری بالا ، دوندگی بسیار ، قدرت سرزنی عالی مخصوصا روی ارسال از کرنر که کمتر دورتموند توانایی بالایی رو در چند ساله اخیر در این زمینه داشت و همچنین برگشت به دفاع و...مهره تاثیر گذار تیم فاوره بوده است.
.
.
.
✔ محمود داهود :

داهود شاگرد سابق فاوره در گلادباخ بوده است و این مربی سوئیسی آشنایی کامل رو ازین بازیکن جوان دارد.

داهود دوندگی ، جنگندگی و از همه مهم تر قدرت توپ گیری از حریفان و شوت زنی را دارد.

او در دیدار مقابل لایپزیگ با هوشیاری و جایگیری خوبی که داشت توانست روی ارسال اشملزر با ضربه سر زیبا برای اولین بار برای دورتموند گلزنی کند و پیش از پیش برای ادامه فصل انگیزه لازم را داشته باشد.

محمود داهود نقطه ضعفهایی هم دارد مثل پاس های اشتباه یا اضافه کاری در وسط زمین ک منجر به لو دادن توپ میشود.
.
.
.
.
🔸حالا بایستی دید با سیستمی که فاوره بازی میکند و عملکرد خوبی که این خط هافبک از خود نشان داده اند تکلیف ماریو گوتزه ، وایگل ، شاهین ، روده و دنیس بورنیچ در ادامه فصل به چه شکل پیش خواهد رفت.
.
.
.
نظرات شما؟؟؟ 😊💛
.
.
#witsel #dahoud #delaney #Axelwitsel #ThomasDelaney #midfielders
#Matchday1 #Spieltag #BVBRBL
#BorussiaDortmund #bvb #bvb09 #Dortmund #rbleipzig #leipzig #Bundesliga #germany #mohammad_MR11 #Dortmund_iran
Read more
‌ ‌ لوپتگی : ‌ " برکناری از تیم ملی ؟ من تصمیمم رو گرفتم و با صداقت اون رو انجام دادم ، اصلا پشیمان نیستم ...
Media Removed
‌ ‌ لوپتگی : ‌ " برکناری از تیم ملی ؟ من تصمیمم رو گرفتم و با صداقت اون رو انجام دادم ، اصلا پشیمان نیستم " ‌ " به هیچوجه به تیم ملی فکر نمیکنم ، از بودن در رئال مادرید احساس خوشحالی میکنم . " ‌ " بازم تکرار میکنم ما این کار رو کردیم چون اعتقاد داشتیم کار درستی هست ، من هیچوقت نمیتونم به رئال مادرید جواب ...

لوپتگی :

" برکناری از تیم ملی ؟ من تصمیمم رو گرفتم و با صداقت اون رو انجام دادم ، اصلا پشیمان نیستم "

" به هیچوجه به تیم ملی فکر نمیکنم ، از بودن در رئال مادرید احساس خوشحالی میکنم . "

" بازم تکرار میکنم ما این کار رو کردیم چون اعتقاد داشتیم کار درستی هست ، من هیچوقت نمیتونم به رئال مادرید جواب نه بدم "

" با رونالدو حرف نزدم ، همینکه من رسیدم اون به طور واضح درخواست خروج از رئال کرد ، باشگاه هم کارها رو براش آسون کرد و از بین ما رفت . بازیکن بزرگی بود "

" نیمار یا امباپه؟ من درمورد بازیکنان دیگر تیم‌ها حرف نمیزنم ، من بیل آسینسیو ، بنزما ایسکو و بقیه رو دارم . اینایی که اینجا هستن به ما کمک میکنند ، بازیکنان دیگر تیم‌ها لایق احترام هستن ولی دوست ندارم درموردشون حرف بزنم "

" ناواس یا کورتوا ؟ روز جمعه با هردوتاشون مفصل حرف زدم . نمیگم کی در لالیگا و کی در لیگ قهرمانان بازی میکنه ، این رو در وقت مناسبتری میگم . ولی ما واقعا دروازه‌بان‌های خوبی داریم "

" وینیسیوس بازیکن با استعداد و جوانی هست و باشگاه به بهترین شکل ممکن داره باهاش رفتار میکنه ، نباید مراحل ورودش به تیم اصلی رو بی‌جهت از بین ببریم ، اون خوب داره تمرین میکنه . اون باید با سبک بازی رئال مادرید و کلا اروپا بیشتر هماهنگ بشه "

" نظر من خیلی واضحه ، اگر دست من بود عنوان The best رو به مودریچ میدادم "

" چرا اکانت‌هام در فضای مجازی رو حذف کردم؟ احساس راحتی نمیکردم چون من این چیزها رو خوب بلد نیستم ، من همیشه میگفتم نمیدونم اینجا باید چکار کنم برا همین حذفشون کردم "




#دارکی_خبری
#رئال #halamadrid #realmadrid
Read more
. فیلمبرداری از مرتضی اکرمی - تیم قهرمانان پیست موتورکراس مجموعه ورزشی ثامن مشهد ‌منصفانه نیست اگر بدون هندزفری یا بلندگوی خارجی اینو ببینین نصف آهنگش بیسه. حق مطلب ادا نمیشه. خود دانید دیگه __________ ‌ بابام همیشه میگفت لازم نیست کاری که میکنی همون رشته تحصیلیت باشه. میشه کاری که ... .
فیلمبرداری از مرتضی اکرمی - تیم قهرمانان
پیست موتورکراس مجموعه ورزشی ثامن مشهد
‌منصفانه نیست اگر بدون هندزفری یا بلندگوی خارجی اینو ببینین
نصف آهنگش بیسه. حق مطلب ادا نمیشه. خود دانید دیگه 😁

__________

بابام همیشه میگفت لازم نیست کاری که میکنی همون رشته تحصیلیت باشه. میشه کاری که دوس داری رو در کنارش انجام بدی. من فیلمبرداری و عکاسی رو خیلی دوست داشتم از بچگی ولی هیچوقت بلد نبودم و با آزمون و خطا یاد گرفتم. مرسی از خیلیا. از همکلاسی دبستانم که تمام عکسای موزه ای که از طرف مدرسه رفتیم ازش گرفتم خراب شد و یاد گرفتم فلاش نزنم تو اینه :))
از مامانم ممنون که رفت خبرنگاری خوند و من فهمیدم دوربین دست گرفتن الکی نیست. از امیررسا ممنون که تصورات اشتباهمو بهم نشون داد. ممنون از خیلیای دیگه که باعث شدن من برم دنبال کار بگردم و تو سایت اگهی های خراسان با کلاس عکاسی آشنا بشم!
ممنون از استادم، پیمان پیرسلامی. ممنون از بچه های کلاس عکاسی موسسه رسانه خراسان که منو با استاد دیگری آشنا کردن. ممنون از استادم، فرامرز بردبار. استادم، بابک برزویه. ممنون از محمد جواد آبجوشک. ممنونم از بینظیر شیبانی حتی!
و درباره این کارهای اخیرم... سپاس و دوصد سپاس از سجاد که منو دید، باور کرد و به دیگران نشون داد. ممنون از پیمان روحپرور که امکانات رو در اختیار من گذاشت. ممنون از خیلیا خلاصه. مسیر راحتی نبود. هنوز اولشم. میدونم. ولی مسیر قشنگیه ...

#motorcross #mashhad #motor #cross #mafiri #iran #photoshooting #hitfilmpro #hfp #فیلمبرداری #عکاسی #موتورکراس #موتور #مشهد #amirkh
Read more
چند ماه پيش با بچه هاى هرروز استوديو رفته بوديم شمال كه يكم استراحت كنيم و از شلوغى تهران و كار دور باشيم. بچه ها هر روز با دوربين ميرفتن بيرون به عكاسى و فيلمبردارى و من و مامزى هم ورزش ميكرديم. جاتون خالى خيلى خوش گذشت. در حقيقت ما در زمان تفريح و استراحت هم داشتيم كارى رو انجام ميداديم كه در زمان كار ... چند ماه پيش با بچه هاى هرروز استوديو رفته بوديم شمال كه يكم استراحت كنيم و از شلوغى تهران و كار دور باشيم. بچه ها هر روز با دوربين ميرفتن بيرون به عكاسى و فيلمبردارى و من و مامزى هم ورزش ميكرديم. جاتون خالى خيلى خوش گذشت. در حقيقت ما در زمان تفريح و استراحت هم داشتيم كارى رو انجام ميداديم كه در زمان كار و شغلمون انجام ميديم بدون اينكه ذره اى احساس خستگى كنيم. اخيراً جوانهاى زيادى رو ميبينم كه بشدت فكرشون درگير كنكور و دانشگاهه ولى تقريباً هيچكدوم رو نديدم كه بدونن دقيقاً چه رشته اى رو ميخوان بخونن و همه شون صرفاً به يك آينده نامعلوم اميد بستن. وقتى باهاشون صحبت ميكردم و از علاقه شخصى شون ميپرسيدم همه شون به موضوعاتى غير از رشته اى كه ميخوان توش تحصيل كنن علاقه مند بودن. بعضيهاشون ميگفتن كه كار مورد علاقه شون رو بعنوان هابى و سرگرمى براى دلشون ادامه ميدن ولى با اينكارا كه نميشه زندگى رو چرخوند!! اعتقاد داشتن براى گذران زندگى بايد به دانشگاه رفت! ميخواستن به دانشگاه برن و ببينن كه با توجه به رتبه شون در كنكور تازه چه رشته اى ميتونن بخونن كه در آينده يك كار مرتبط با اون رشته رو شروع كنن! چقدر غم انگيزه ديدن جوانى كه به آرزوهاش و تحقق اونها اميدى نداره و به اونها پشت ميكنه 😔 خوشبخت اون كسيه كه بدنبال آرزوهاش رفته و به اونها جامه عمل پوشانده يا لااقل تلاشش رو كرده. ميگن كسى كه هابى و سرگرمى مورد علاقش رو تبديل به شغلش كرده، هرگز تا آخر زندگيش كار نميكنه 😉👍🏻
پ.ن. اين ويديو رو در اون سفر با بچه هاى استوديو ساختيم. آهنگش رو هم رضا سرآبادانى دوست خوبم برام ساخته و خونده ❤️
@rezamrband 👍🏻❤️🙏
#picassomo #kickboxing #mma #fighterpicasso #boxing #goals #trainingmakesmaster #iran #hardwork #dedication
@harroozstudio 🤟🏻👍🏻
Read more
سیب زمینی شکم پر مواد لازم سیب زمینی بزرگ ۶ عدد فیله مرغ ۳۰۰ گرم قارچ ۲۰۰ گرم فلفل دلمه نصف یک عدد پیاز ...
Media Removed
سیب زمینی شکم پر مواد لازم سیب زمینی بزرگ ۶ عدد فیله مرغ ۳۰۰ گرم قارچ ۲۰۰ گرم فلفل دلمه نصف یک عدد پیاز ۱ عدد پنیر پیتزا به میزان لازم نمک و فلفل و ادویه و روغن به میزان لازم طرز تهیه سیب زمینی ها رو خوب بشویید و در طبقه وسط فر از قبل گرم شده با دمای ۱۹۰ سانتی گراد به مدت ۱ تا ۱ و نیم ساعت بپزید. بعد ... سیب زمینی شکم پر

مواد لازم
سیب زمینی بزرگ ۶ عدد
فیله مرغ ۳۰۰ گرم
قارچ ۲۰۰ گرم
فلفل دلمه نصف یک عدد
پیاز ۱ عدد
پنیر پیتزا به میزان لازم
نمک و فلفل و ادویه و روغن به میزان لازم

طرز تهیه
سیب زمینی ها رو خوب بشویید و در طبقه وسط فر از قبل گرم شده با دمای ۱۹۰ سانتی گراد به مدت ۱ تا ۱ و نیم ساعت بپزید.
بعد از این مدت یک چنگال توی سیب زمینی فرو کنید و اگر به راحتی فرو رفت یعنی سیب زمینی پخته است.
در این فاصله پیاز رو خرد کنید و با کمی روغن تفت بدید.
وقتی پیاز نرم شد , فیله مرغ نگینی رو به اون اضافه کنید و تفت بدید. وقتی فیله مرغ تفت خورد, قارچ اسلایس شده و فلفل دلمه نگینی رو هم اضافه کنید و تفت بدید.
حالا نمک و فلفل و ادویه بزنید و حرارت رو خاموش کنید.
از روی سیب زمینی یک لایه با چاقوی تیز برش بدید.
حالا توی سیب زمینی رو با یک قاشق خالی کنید و سیب زمینی های خارج شده رو به موادتون اضافه کنید.
همه سیب زمینی ها رو به همین ترتیب خالی کنید و کل سیب زمینی های خارج شده رو با مواد میانی مخلوط کنید و هم بزنید.
کف سیب زمینی ها رو با یک لایه پنیر پیتزا پر کنید.
با قاشق از مواد توی سیب زمینی بریزید و فشرده کنید و دوباره روی اونا رو با پنیر پر کنید.
حالا سیب زمینی ها رو در طبقه وسط فر با دمای ۱۷۵ درجه بذارید تا روی اون طلایی بشه. ***نکات
*بهتره سیب زمینی های شما بزرگ و عریض باشن تا راحت تر بتونید شکم اونا رو پر کنید.
*مواد توی شکم سیب زمینی رو میتونید به دلخواه خودتون تغییر بدید.
*میتونید به مایه مواد میانی کمی رب انار یا شیره تمر هندی هم اضافه کنید.
*میتونید سس تند هم به مواد میانی اضافه کنید.
*این میزان برای ۳ نفر کافیه!

#سیب_زمینی #سیب_زمینی_تنوری #سیب_زمینی_شکم_پر #سیب_زمینی_شکمپر #سیب_زمینی_پنیری #سیبزمینی #سیبزمینی_پنیری #سیب_زمینی_شکم_پر_شف_گیلدا
#kumpir #kumpirbox #kumpirtime
Read more
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر ...
Media Removed
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره. چند روزی بود که یخ ... پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره.
چند روزی بود که یخ ها اب شده بودند و مرغ های شکاری برگشته بودند و دسته جمعی تو اب شیرجه میرفتند و بخت برگشته ای رو به منقار میزدند و میرفتند. پدر بزرگ راه افتاده بود خبرهای بدی رو نقل میکرد. خیلی از ماهی ها پدر بزرگ رو مسخره کرده و گفته هاشو توهم و از سر پیری قلمداد میکردند. گهگاهی تکه های نونی رو در گوشه ای توی اب می افتاد و همه به طرفش هجوم میبردند. پدر بزرگ ما رو صدا میکرد و بر حذرمان میداشت. ان روز نزدیکی های ظهر بود که قایقی پارویی رو به اب انداختند چند مرد داخلش بود و طناب هایی را در طول و عرض استخر پهن کردند. پدر بزرگ داد میزد که همه برید ته استخر. خود را کنار بوته ای از دید پدر بزرگ پنهان کردم. روی طناب چیزی برق میزد به ارامی به ان نزدیک شدم ناگهان تلاطمی در استخر راه افتاد خیلی از ماهی ها به کناری کشیده میشدند من نیز همراه انان بودم. به هم فشرده شدیم و بناگاه از داخل اب بیرون کشیده شدیم تانکر فلزی بزرگی کنار استخر ایستاده بود از بالا استخر دیده میشد از لای شبکه های طوری چند نفری از ماهی ها در اب افتادند من همراه بسیاری دیگر داخل تانکر که پر اب بود ریخته شدیم. چند باری طور رفت و امد داخل تانکر کیپ تا کیپ بودیم، بزرگ و کوچک. تانکر شروع به تکان خوردن کرد. ساعتی بعد در داخل وان بزرگی بودم بی حال و سست، نای نفس کشیدنم نبود. از این ظرف به ان ظرف، از دبه ای به تشتی و گاه در سبدچه هایی که دانه دانه شمرده میشدیم. داخل تشت که بودم مردی با دست مرا برداشت و داخل تنکی شیشه ای انداخت. از داخل تنک میتوانستم بیرون را ببینم پسر بچه ها و دختر بچه هایی که می ایستادند و نگاهم میکردند و گاه دستشان را داخل تنک می کردند تا مرا بگیرند و من از میان دست هایشان فرار میکردم.
نزدیکی های غروب بود. دخترکی که موهای سرش را از دو طرف بسته بودمراد همرا تنگ از زمین برداشت و به آغوش کشید و همراه زنی راه افتاد. شب را کنار پنجره ای که از ان حیاطی پر درخت دیده میشد بسر کردم. دلم هوس استخر و حرف های پدر بزرگ را کرده بود. صبح دخترک مرا روی میز صبحانه گذاشت و با مردی که کنارش نشسته بود گفت: بابا ماهی ها خونه ندارند؟ مرد گفت: همه حیونا خونه دارند، حالا این تنگ هم خونه ماهی است. ..ادامه در کامنت ....
Read more
تور ترکیبی اسالم به خلخال و آبشار لاتون 31 مرداد الی 2 شهریور •••••••••••••• ما در این سفر سه شنبه ...
Media Removed
تور ترکیبی اسالم به خلخال و آبشار لاتون 31 مرداد الی 2 شهریور •••••••••••••• ما در این سفر سه شنبه شب ساعت دوازده از تهران حرکت میکنیم و صبح روز چهارشنبه به شهر اسالم میرسیم پس از صرف صبحانه در یکی از زیباترین جاده های جنگلی کشور قرار میگیریم و به سمت خلخال خواهیم رفت پس از عبور از مسیر جنگلی به مراتع ... تور ترکیبی اسالم به خلخال و آبشار لاتون
31 مرداد الی 2 شهریور
••••••••••••••
ما در این سفر سه شنبه شب ساعت دوازده از تهران حرکت میکنیم و صبح روز چهارشنبه به شهر اسالم میرسیم پس از صرف صبحانه در یکی از زیباترین جاده های جنگلی کشور قرار میگیریم و به سمت خلخال خواهیم رفت پس از عبور از مسیر جنگلی به مراتع میرسیم که در این روزها دوباره سرسبز و با بازی ابرها مناظری زیبا رو خلق کردن در ییلاق چاره سو از اتوبوس پیاده شده و یک مسیر کوهستانی تا ییلاق متش رو پیمایش داریم و ظهر به متش میرسیم ناهارمون و در ییلاق متش میخوریم و راهی شهر تاریخی لیسار در تالش میشیم محل اقامتمون در اقامتگاه بوم گردی تی تی تور هستش و تا صبح روز دوم به استراحت و برنامه های همچون دورهمنشینی و مراسم آتشونی خواهیم داشت . صبح روز دوم بعد از صبحانه به سمت شهر لوندویل در پنج کیلومتری آستارا خواهیم رفت و سوار نیسان آبی میشیم و ادامه مسیر تا استراحتگاه خشنود رو طی میکنیم ، از اون به بعد سه ساعت کوهپیمایی خواهیم داشت تا به بلندترین آبشار ایران ( آبشار لاتون ) برسیم و پس از بازدید در مسیر برگشت در یکی از رودخانه ها تنی به آب میزنیم و در نهایت به شهر لوندویل باز خواهیم گشت ناهار رو در رستوران میخوریم و به اقامتگاهمون بر میگردیم و... در این روزها گشت ساحل هم حتما خواهیم داشت چون اقامتگاه ما در یک شهر ساحلی واقع شده . صبح روز سوم بعد از صبحانه برای بازدید از قلعه تاریخی دو هزار ساله سلسال میریم و در نهایت بعد از ناهار به سمت تهران حرکت میکنیم . ••••••••••••••
خدمات سفر : ترانسفر اتوبوس دربست در اختیار ، دو شب اقامت در اقامتگاه بوم گردی تی تی تور ، تمامی گشتها و ترانسفر نیسان ، سه وعده صبحانه ، دو وعده ناهار ، دو وعده شام ، بیمه و مجوز ، به همراه لیدر کارت دار و مسلط به منطقه .
هزینه سفر : 380000 تومان
زمان برگزاری : 31 مرداد الی 2 شهریور
تماس : 09124039836 سعادتمند
••••••••••••••
تی تی ، با تو تا خاطرات خوب
Read more
سلام رفقا يه چند روزى هست هم دلگيرم هم دلتنگ. ديدم فقط ياد روزاى قديم اون خاطره ها شايد كمى از اين دلتنگى ...
Media Removed
سلام رفقا يه چند روزى هست هم دلگيرم هم دلتنگ. ديدم فقط ياد روزاى قديم اون خاطره ها شايد كمى از اين دلتنگى آدم كم كنه گرچه ديدن خاطرات بعضى وقتا دلتنگتر ميشى و تازه دلت لك ميزنه براى يك ساعت از اون روزا كنار رفقا عزيزت كه با هم داشتيم خاطره سازى ميكرديم. كنار مرد صدا ناصر خان فرهودى استوديو پاپ كه من ... سلام رفقا
يه چند روزى هست هم دلگيرم هم دلتنگ.
ديدم فقط ياد روزاى قديم اون خاطره ها شايد كمى از اين دلتنگى آدم كم كنه گرچه ديدن خاطرات بعضى وقتا دلتنگتر ميشى و تازه دلت لك ميزنه براى يك ساعت از اون روزا كنار رفقا عزيزت كه با هم داشتيم خاطره سازى ميكرديم.
كنار مرد صدا ناصر خان فرهودى استوديو پاپ كه من به شخصه از ايشون آرامش خاصى ميگرفتم در اون دوران سخت شروع موسيقى پاپ كه خيلى زود ما رو ترك كرد و رفت. روحت شاد ناصر خان. #شادمهر # نازنين كه از ايران رفت و مارو با پنجه هاى با احساسش و آن همصدایی زيبايش در آلبوم نقره داغ و آهنگ دلنشين آسمون رويا كه برايم يادگار گذاشت تنها گذاشت. ولى خاطراتش با ما تا دنيا دنيا ماندگار شد.و رفيق يارو غار خودم بهنام ابطحى جان كه در آن دوران با اون همه شلوغى و خستگى با تنظيمهاى بسيار جذاب پاى كار تا ساعتها با من بود.و وجودش پراز دلگرمى بود.و ترانه زيباى دوست عزيزم افشين سياهپوش كه خيلى خاطره با هم ورق زديم .تشكر ميكنم از رضا بازگير كه در آن شرايط اين خاطرات رو براى من و تمام دوستانم ثبت كرد.و حميد لسانى كه فقط در كنار ما انرژى و انگيزه ميداد جاى همشون سبز
همه چى خوب بود عشق بينمون موج ميزد و آنالوگ بود.گرم گرم واقعى دوست داشتم اين روزگار را باشما تقسيم كنم .باشد كه من هميشه ممنون دار رفقايم هستم در اين عرصه برقرار باشيد.
اينا خاطراتى از آلبوم نقره داغ هست.
سال هزار و سيصدو هشتاد استوديو پاپ
در ضمن بابك برادرم و بهزاد ابطحى براى پركاشن و هومن عقيلى نیز با ما بودند.
(برای دیدن تمامی ویدئوها لطفا ورق بزنید)
@saeidshahrouz_official
@realshadmehr
@behnamabtahi
@afshinsiyahpoosh_official
@musicema
#سعیدشهروز #سعید_شهروز #شادمهر #شادمهر_عقیلی #شادمهرعقیلی #بهنام_ابطحی #ناصر_فرهودی #افشین_سیاهپوش #بابک_شهروز #نقره_داغ #استودیو_پاپ #دل_و_دشنه #نوستالژی #خاطره #ویولن #موسیقی #نوار_کاست #غزلک #

#saeidshahrouz #saeid_shahrouz #shadmehr #shadmehr_aghili #shadmehraghili #behnam_abtahi #afshin_siahpoosh #music #pop #noghredagh #ghazalak #
Read more
دوستان خوبم اگه شیطون رفت تو جلدتون و خواستین همچین کار ناجوانمردانه ای بکنید چند نکته س که باید بهتون ...
Media Removed
دوستان خوبم اگه شیطون رفت تو جلدتون و خواستین همچین کار ناجوانمردانه ای بکنید چند نکته س که باید بهتون آموزش بدم (بی خیال اگه شما هم مثله من سی سال حالا یکم بالا یا پایین سن دارید و مثله من گمون میکنید که همچی رو در مورد یه رابطه میدونید خب اشتباه کردید چون به اندازه همه آدما راه واسه آچمز کردن هست) آموزش ... دوستان خوبم اگه شیطون رفت تو جلدتون و خواستین همچین کار ناجوانمردانه ای بکنید چند نکته س که باید بهتون آموزش بدم (بی خیال اگه شما هم مثله من سی سال حالا یکم بالا یا پایین سن دارید و مثله من گمون میکنید که همچی رو در مورد یه رابطه میدونید خب اشتباه کردید چون به اندازه همه آدما راه واسه آچمز کردن هست)
آموزش :
1-توجه داشته باشین که از این روش فقط واسه آدمای خیلی عوضی استفاده کنید!
2-خیلی یه دفعه طرف رو بلاک کنید و هیچ راه دسترسی واسش نزارین که حتی وقتی شوک شد نتونه دلیلش رو ازتون بپرسه
مزیت :
اگر آموزش شماره 2رو بخوبی اجرا کنید حتی اگر گزینه شماره 1رو در نظر نگرفته باشین یا حتی اشتباه کرده باشین و طرفتون اونقدر عوضی نبوده باشه که لیاقت این برخورد رو داشته باشه طرف میره تو خلسه!! یعنی چی؟! خب یعنی اینکه طرف چند روزی رو باخودش درگیری پیدا میکنه به فکر فرو میره و واقعا تصور میکنه یه عوضیه که همچین برخوردی باهاش شده
معایب :
بیخیال انتظار نداشته باشین هیچکاری بدون معایب باشه خب اینم معایب خاص خودش رو داره
1-خب واقعا هیچکس اینقدر عوضی نیست که لیاقت همچین برخوردی رو داشته باشه (حداقل تو اطرفیان من تا الان کسی با همچین مشخصاتی پیدا نشده)
2-خب برادر و خواهر من دوران خلسه هم تموم میشه و طرف ازش میاد بیرون بعدش از اونجایی که خداییش هرکسی از میزان عوضی بودن خودش بطور تقریبی آگاهه اگه در موردش اشتباه کرده باشی یا آگاهانه چنین ظلمی رو بهش روا داشتی خب طرف میخنده بعله میخنده از برخوردی که باهاش شده ، و در هنگام خنده به تو فکر میکنه که چطور همچین کاری باش کردی خب اگه یکم پوست کلفت هم باشه حتی از دستت ناراحتم نمیشه
Read more
خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت ...
Media Removed
خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت رو ببند و پاشو برو تهران. و من با کلی استرس رفتم به محل اعزام تا ببینم قراره با چه کسانی همسفر بشم. اولین کسی که باهاش آشنا شدم یلدا بود که در بدو ورود من داشت ادای تارزان رو در میاورد و میگفت اگر با بامبو ... خب جونم براتون بگه که یه روز از اداره تماس گرفتن گفتن آثار شما برای مرحله ی کشوری انتخاب شده بار و بندیلت رو ببند و پاشو برو تهران. و من با کلی استرس رفتم به محل اعزام تا ببینم قراره با چه کسانی همسفر بشم. اولین کسی که باهاش آشنا شدم یلدا بود که در بدو ورود من داشت ادای تارزان رو در میاورد و میگفت اگر با بامبو بریم تهران هم زودتر از قطار میرسیم. ماندانا رو هم از قبل میشناختم و خیلی خوشحال بودم که میبینم توی کارش موفقه.
القصه،اونجا گفته بودن کوپه های قطار از قبل مشخص شده و نمیتونید جا به جا بشید و من با چشمکی به جمع فهموندم: جابه جایی ها با من!
خلاصه بعد از کلی نصیحت و اینا سوار قطار شدیم.یه کوپه ی 4 نفره متشکل از من و یلدا و نگین و حانیه که همیشه 5 نفره بود و شخصیتی به اسم کیانا ملقب به پیانو یا بازنده یا میت همواره توی کوپه ی ما بود و کلا بیرون نمی رفت.(برگشتن هم که کیانا نبود زهرا همیشه پیشمون بود)
خلاصه بعد از اتفاقات قطار و بحث های فلسفی یلدا و نگین (بهش شته میگفتیم) رسیدیم تهران و تازه ماجراها شروع شد. هر روز کلاس و مسابقه با اساتیدی که اسم هاشون رو فقط روی جلد کتاب ها دیده بودیم اما دورادور شاگری شون رو میکردیم.
مسابقه که تموم شد من در کمال شگفتی چهارم کشوری شدم (اصلا راجع به نفرات اول و دوم هییییچ صحبتی نمیکنم دوستان در جریانن کامل😉) و خب ناراحت بودم اما به خودم اومدم و دیدم از این سفر چیزهای زیادی عایدم شده:کلی دوستای خوب و یه کوله بار تجربه
از دوستای جدیدم توی تبریز و قزوین گرفته تا کیش و زابل و از فریادهای متوالی بچه هایی که توی برج میلاد به فواره ها دست زده بودن و داد میزدن:دستمون میلادی شده! تا نگین که شب کلا میومد توی تخت من و علنا من در فضایی به طول 2 متر اما عرض 10 سانت خوابیده بودم و از کیانا و حانیه که ساعت 2 نصفه شب میومدن از همه میپرسیدن:تو زن داری؟ تا ماجراهای ما توی ون اون آقای پیرهن زرده (این خاطره رو به گور میبرم😂)و صبح روز اخر که پشه چشم راستمو نیش زد(😂)همه و همه برام خاطره های قشنگی شدن.
دوستتون دارم بچه ها
عکس ها به ترتیب:
1من در ژست احساسات ملی گرایانه گونه😂
2من و رفقا
3من و آقای نظری که محبت کردن و 478392 تا عکس با من گرفتن
4 من همیشه متفاوت (دلیل چهارم شدن را حدس بزنید مثلا)
5 با استاد حسن زاده ی عزیز که باز هم جایزه ی هانس کریستین اندرسن رو تبریک میگم بهشون
6 با دکتر میر جلال الدین کزازی که در این ثانیه داشتم میگفتم میشه خویش انداز بگیریم؟😂
7 ما پس از رسیدن به شیراز
8 ما در تهران
9 ما در شیراز جان عزیز
10 پایان نامه...
Read more
. زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی ...
Media Removed
. زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی بوده که یه مدت طولانی زمان گذاشتیم و یه چیزی رو خوندیم و یاد گرفتیم و بعد روزهای متمادی با تمرکز روش کار کردیم. دیدین یه کتاب داستانی رو که چند روزه میخونیم با کتابی که یه شب میخونیم سه شب نمیخونیم ... .
زمان هایی که به بهترین نتیجه ای که دوست داشتیم دست پیدا کردیم (منظورم در کارهایی که آکادمیکه) وقتهایی بوده که یه مدت طولانی زمان گذاشتیم و یه چیزی رو خوندیم و یاد گرفتیم و بعد روزهای متمادی با تمرکز روش کار کردیم. دیدین یه کتاب داستانی رو که چند روزه میخونیم با کتابی که یه شب میخونیم سه شب نمیخونیم چقدر فرق داره. اونی که چند روز مداوم میخونیم حتی با اینکه با خودش گردن درد میاره و زندگی رو کنسل میکنه ولی مارو درگیر خودش میکنه و کلا در کشوری زندگی میکنیم که نویسنده در حال توصیف وقایع در کتابش هست و وقتی تموم میشه تا چند روز فکر میکنیم الان کجا هستم
.
حالا درس خوندن و تولید محتوای آکادمیک هم همینطوره. نیازمند اینه که چندین ماه یه موضوعی رو یاد بگیریم و مطالب مرتبط رو جمع آوری کنیم و به قول معروف «برین استورمینگ» داشته باشیم. بعد بدون وقفه اون چیزهایی رو که خوندیم جمع بندی کنیم حالا با روشی که خودمون راحت هستیم. یکی توی دفتر خلاصه می نویسه یکی تایپ میکنه یکی مثل من اکسل میسازه توش کی وردهای مرتبط در هر مقاله رو می نویسه و بقیه رو دست نویس گوشه کنار کاغذها وارد میکنه. هر طوری که خودتون راحت هستین
.
مرحله بعد از جمع آوری و جمع بندی مطالبی که داریم تفکر در مورد اینه که خب خوندم حالا ذهن خلاق من باید روش پراسس انجام بده و بگه چه نتیجه ای میخوای بگیری. این اون مرحله ایه که نیاز به تفکر ممتد در روزهای پشت هم داره تا ذهن هی بیشتر و بیشتر عمیق بشه. چون مغز ما یه جذابیتی که داره اینه که وقتی روی موضوع علمی عمیق میشه شروع میکنه به خلق مطالب جدید یعنی چیزی که ما ازش انتظار نداشتیم. برای همین بهترین ایده ها همیشه وقتی پیش میاد که داریم تز می نویسیم نه اون موقع که داشتیم پروپوزال موضوع رو می نوشتیم و ذهن به اندازه کافی فکر نکرده بوده. وقتی که چند روز پشت هم ذهن تجزیه تحلیل میکنه باید شروع کنه به نوشتن دِرفت کلی. این درفت هرچیزی هست که یاد گرفتیم و تشخیص دادیم موضوع ما نیازه داره که این مطالب مکتوب بشه و این بین تفکرات اصلی خودمون هم باید واردش بشه. وقتی این نسخه اوليه نوشته شد حالا وقت اینه که دوباره به این ذهن زیبا بگیم شروع کن به از اول خوندن و یه کار خیلی خوب رو در بیار. کاری که روش وقت گذاشتیم و میخوایم نهاییش کنیم
.
تمام این مراحل وقتی جواب میده که ذهن هر روز و هر لحظه درگیرش باشه. اگر وسطش فاصله بیفته فقط زحمت کشیدیم و انرژی مصرف کردیم اما هفته بعد انگار که از صفر شروع کردیم و دوباره باید فکر کنیم. به قول کتاب دیپ ورک کار درجه یک برابره با درجه تمرکزما با وقت صرف‌‌شده
Read more
. داستان #ضربت خوردن حضرت علي(ع)؛ . #شب_نوزدهم #ماه_رمضان سال چهل هجري به پايان مي رسيد. #شكوفه‌هاي ...
Media Removed
. داستان #ضربت خوردن حضرت علي(ع)؛ . #شب_نوزدهم #ماه_رمضان سال چهل هجري به پايان مي رسيد. #شكوفه‌هاي نور در دامن افق، آمدن روزي ديگر را به چشم هاي بيدار شب زنده‌داران نويد مي داد. فضاي #مسجد_كوفه از همهمه‌ي مناجات گروهي از مؤمنان عطرآگين بود. آنان‌كه در تمامي شب هاي ماه #رمضان تا به صبح به  #نماز و ... .
داستان #ضربت خوردن حضرت علي(ع)؛
.
#شب_نوزدهم #ماه_رمضان سال چهل هجري به پايان مي رسيد. #شكوفه‌هاي نور در دامن افق، آمدن روزي ديگر را به چشم هاي بيدار شب زنده‌داران نويد مي داد. فضاي #مسجد_كوفه از همهمه‌ي مناجات گروهي از مؤمنان عطرآگين بود. آنان‌كه در تمامي شب هاي ماه #رمضان تا به صبح به  #نماز و #عبادت مي‌پرداختند
.
حجربن عَدي» يار وفادار #اميرالمؤمنين(ع) مانند برخي ديگر، تمام شب را به عبادت گذرانده بود. در كنار يكي از ستون‌هاي مسجد، آخرين لحظات شب را با نماز گذاردن غنيمت مي‌شمرد. ناگهان از پشت ستون صداي سخن گفتن دوتن كه باهم گفتگو مي‌كردند را شنيد:
.
– هرچه زودتر بايد كار او را تمام كنيد. وگرنه در روشنايي #صبح شناخته خواهيد شد!
.
– خيالت راحت باشد. برنامه به خوبي پيش خواهد رفت. همه‌ي كارها انجام شده است.
.
– يادتان باشد از پشت سر #حمله كنيد و ضربه بزنيد. از پيش رو موفّق نمي‌شويد…
.
حجر فهميد كه تؤطئه‌اي در پيش است. خود را به پشت سر ستون رسانيد. «اشعث بن قيس» يكي از سران منافقان كوفه در حال صحبت با دو‌نفري بود كه خود را در تاريكي كنج ديوار مسجد پنهان ساخته بودند. حجر در حالي كه صدايش از خشم مي‌لرزيد، گفت: درباره‌ي چه صحبت مي‌كنيد؟ مي‌خواهيد اميرالمؤمنين را #ترور كنيد؟
.
اشعث با دستپاچگي حرف خود را ناتمام گذاشت و با عجله دور شد. آن دو نفر هم در حاليكه سر و روي خود را با دستار مي‌پوشاندند در ميان مردم حاضر در مسجد پنهان شدند.
.
حجر دوان دوان به سوي منزل امام(ع) رفت تا حضرت را از توطئه‌اي منافقان آگاه گرداند. دلشوره و نگراني عجيبي داشت. دسته‌ي شمشيرش را در دست مي‌فشرد و خود را براي روبه‌رو شدن با كافراني‌كه قصد كشتن پيشوايش را داشتند آماده مي‌ساخت. با خود مي‌گفت: مبادا آن ها در راه براي امام(ع) كمين گذاشته باشند…
.
ديگر چيزي به خانه‌ي مولايش نمانده بود. بر #سرعت خود افزود…
.
ناگهان #آسمان #خون‌رنگ گشت. و صداي ملكوتي جبرئيل(ع) در آسمان طنين انداز شد: به خدا سوگند ستون #هدايت شكست و ريسمان الهي گسست. آقاي #اوصيا و جانشين پيامبر كشته شد…
.
امام علي(ع) از راهي ديگر به سوي مسجد رفته و در هنگام نماز توسط فردي از #خوارج به نام #ابن_ملجم مرادي و با #شمشير زهر آلود او از ناحيه‌ي سر #ضربت خورده بود. امام رستگاران، #رستگار شده بود!
.
.
۱. أعلام الوري/طبرسي/ج۱/ص۳۹۰
۲. مقاتل الطالبين/اصفهاني/ص۲۰
به نقل از كتاب اگر با تو باشم آسمانيم/ مؤسسه فرهنگي و هنري #عاشورا
.
.
کپی در کانال #تلگرام پیج؛
.
Read more
انقدر خسته و له و داغون بودم که اصلا قصد شام خوردن رو هم نداشتم،از دیشب که خانم خونه بیمار شد تا بیمارستان ...
Media Removed
انقدر خسته و له و داغون بودم که اصلا قصد شام خوردن رو هم نداشتم،از دیشب که خانم خونه بیمار شد تا بیمارستان ببرمش و دکتر و نسخه و دارو و امپول و غیره... و بیاییم خونه ساعت شد چهار و نیم صبح، مادر خانمم کنار بچها خوابش برده بود بیدار شد و رفت خونش، سریع بدونه فوت وقت لباس کار پوشیدم و با موتور هندای چراغ روشن ... انقدر خسته و له و داغون بودم که اصلا قصد شام خوردن رو هم نداشتم،از دیشب که خانم خونه بیمار شد تا بیمارستان ببرمش و دکتر و نسخه و دارو و امپول و غیره... و بیاییم خونه ساعت شد چهار و نیم صبح، مادر خانمم کنار بچها خوابش برده بود بیدار شد و رفت خونش، سریع بدونه فوت وقت لباس کار پوشیدم و با موتور هندای چراغ روشن تو گرگ و میش صبح رفتم سمت مزرعه و گاوداری برا دوشیدن شیر گاوها،
ساعت حدود هشت صبح کارام تو دامداری تموم شد و اومدم سمت خونه،خانم بچها هنوز خواب بودن، سریع صبحانه رو اماده کردم و جلدی برگشتم سمت مزرعه برنج برا برداشت شالی، دیدم هنوز کمباین پسر عمم نیومده، تراکتور رو استارت زدم و زمین لخت کنار شالیزار رو شخم و دیکس و اماده کردم و رفتم طرف حوض کنار کلبه چوبی پدر و کیسه ذرتی که دیروز انداخته بودم تو اب تا نم بکشه رو ورداشتم و بزر ذرت رو پاچیدم و بعد با تراکتور کردمشون زیر خاک، هنوز چند دقیقه نگذشته بود که دیدم از دور تراکتور و کمباین و پسر عمه و کارگراش از راه رسیدن،
بعد چند ساعت کوبیدن شالی با کمباین( تو این سه ساعتم یک تریلی تراکتور علوفه و علف هرز با داس برا تغذیه گاوها تو گوشه کنار باغ با دست تراشیدم) سریعا من و پسر عمو تراکتور و برداشتم و زمین تازه لخت شده از شالی رو دوباره اماده نشای دوباره کردیم تا ساعت چهار بعداظهر که دوباره برگشتم سر گاوداری برا دوشیدن گاوها، یه گوساله اسهال داشت یک ساعت طول کشید تا سرم و امپولش رو بزنیم، دیگه هوا تاریک شده بود، رفتم به سگها غذا بدم که دیدم یخچال غذاشون از جیب مبارک منم خالی تره!
با ماشین رفتم چند تا روستا اون طرف تر و براشون غدا خریدم و اوردم دادم بهشون که دیدم یکی از ماده سگها از قفسش بیرون پریده و در رفته، کلی دنبالش گشتم اما پیداش نکردم،
دیگه حالم داشت از خستگی خراب میشد، با موتور چراغ روشن نفهمیدم چطور رسیدم خونه، تا اومدم تو حیاط که برم دوش بگیرم و بدونه شام فقط تخت بگیرم بخوابم دختر کوچولوم #نیلوفر پرید تو بغلم و شروع کرد بوسیدنم و تبریک روز #تولد م !!! اصلا به کل یادم رفته بود!؟! بعد یه دوش گرفتن پرید تو حمام و منو به زور کشوند خونه پدر تا شام رو با خانواده و دور هم بخوریم، بعدشم رفت تو اشپز خونه و هفت هشتا کیک یزدی که امروز تو راه کلاس قرانش با پول تو جیبی که مادرش بهش داده بود خریده بود رو اورد با یک چوب کبریت روش تا سال روزه تولدم رو جشن بگیریم،
درسته امشب فقیرانه ترین جشن تولدی بود که تا بحال تو کل عمرم دیده بودم!؟! اما این بهترین جشن تولد زندگیم بود، در کنار خانوادم،
خدا ره شکر
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span>مناظره یک دختر بچه ۹ ساله شیعه و مدیر مدرسه <span class="emoji emoji1f539"></span>ما توی کلاس ۲۴ نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون ...
Media Removed
مناظره یک دختر بچه ۹ ساله شیعه و مدیر مدرسه ما توی کلاس ۲۴ نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه و به بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ... 🔸مناظره یک دختر بچه ۹ ساله شیعه و مدیر مدرسه 🔹ما توی کلاس ۲۴ نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه و به بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم .
شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه ی اسلامی به هم نریزه ؟! 🔹جواب مدیر به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت و فرداش با دوستش اومد. مدیر گفت: پس چرا ولی خودتو نیاوردی ؟مگه نگفتم ولی خودت رو بیار ؟ 🔹دانش آموز گفت: این ولی منه دیگه . مدیر عصبانی شد و گفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟
دانش آموز گفت: نشد دیگه، اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست؟ ------------- #پی_نوشت:

رفقا!
🎊عید غدیر رو هر جور شده ، جشن بگیریم... حتی به اندازه زدنِ یه پرچم توی کوچه‌مون ... یا ریسه کشیدن یا گذاشتن یه کاسه شیرینی توی مغازه یا دم در خونه و ...
اینکه توی روایات اینهمه ثواب نقل شده برا جشن گرفتنِ عید غدیر و اطعام دادن در این روز ، بخاطر اینه که ما غدیر رو فراموش نکنیم ...
اگه همون قدر که برا حفظ و پاسداشتِ محرم و صفر تلاش کردیم، برا #غدیر مایه می‌ذاشتیم ، #شیعه اینقدر مظلوم نبود ... #مبلغ_غدیر_باشیم
#غدیر_سند_روشن_ولایت
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#میانمار_تنهاست
#داره_میاد_دوباره_باز_بوی_محرم
Read more
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟<span class="emoji emoji1f605"></span> با من که ...
Media Removed
قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔 . . تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟ با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه چرا؟ گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم) ... قبل از خوندن کپشن ، به نظرتون دارم چیکار میکنم؟🤔
.
.
تا حالا شده دنیا باهاتون شوخی کنه؟😅
با من که داره از دوشنبه ی هفته ی گذشته شوخی میکنه 😒
چرا؟
گوشی مرحومم موقع مکالمه با خانواده خاموش شد و به خاطر عدم وجود حافظه و باتری روشن نشد کلا😂
منم همه ی آخر هفته رو (که تنها و غریب تو خوابگاه مونده بودم😁) اومدم مثل همیشه ادای مهندس کامپیوترا رو در بیارم و خودم گوشیمو درست کنم 😅😅
که برعکس همیشه ، تلاشم برای درست کردنش به تنهایی کافی نبود 🤣 (چقدر حجم برای دانلود رام و درایور هدر دادم😂)
حالا این وسط لوس بازیای لپ تاپ و مودم سیارم بماند🤦‍♀️
تعطیلات هم که بود ! سونی هم که شکر خدا گوشی خاصه همه جا درستش نمیکنن😐
هیچی دیگه تا شنبه صبر کردم واسه درست کردنش که گفتن کلا سیستم عاملت سوخته (نسوخته بود مطمئنم چون دلیل خاموشیشو میدونم 😂)
و اینگونه شد که با دوران سونی زندگیم خداحافظی کردم و وارد دوران سامسونگی شدم!
و مشکل از اونجایی شروع شد که سامسونگ جان سیم نانو میخواست و سیم منو بابایی (@kavoos54faraz ) قبلا با قیچی میکرو کرده بود 😂
و من با کلی صبر تا ساعت ۳ که تعمیرات گوشی کارمو انجام بده فهمیدم که کلا همچین ریسکی رو قبول نمیکنه 😂
سوزن گوشیمم شکر خدا جا گذاشته بودم خوابگاه و نمیتونستم هیچ کاری کنم 😂
کلاس آشناییم زمانش قشنگ امروز تغییر کرد دیگه بدتر😐
و در آخر دست از پا درازتر برگشتم خوابگاه و حس مهندسی دوباره بهم دست داد و نشستم با قیچی ، ناخن گیر و سوهان سیم کارتمو نانو کردم 🤓
تازه برق وسط کارم رفت و با نور چراغ قوه همینطور که مشاهده میکنین با لجبازی تمام درستش کردم🤓
.
.
#دوربین_مخفیه_زندگی_من ؟ 😂
#حس_مهندسی ؟ 😂
پی نوشت : همیشه بذارین ۱۰۰ مگابایت ته گوشیتون خالی بمونه 😂
پی نوشت ۲ : نمیدونم چرا این همه نوشتم ؟ یا اصلا چرا پست گذاشتم؟ فکر کنم دلم خیلی پر بود (البته من همیشه اینقدر مینویسم 😅😂)
پی نوشت ۳ : نگم که تو این هیری ویری اینترنت یونی هم حجمش تموم شد و از آپ و ترجمه و همه ی زندگی عادیم محروم بودم تا رسیدن به خوابگاه 😂
پی نوشت ۴ : مرسی که خشاب سیمتو دادی و ببخشید که نشد ویندوزتو عوض کنم 🐥 @maliii.j.k
Read more
 #یوفا_پرشین . <span class="emoji emoji1f4ce"></span>چمپيونزليگ ^_____^ <span class="emoji emoji1f48e"></span>موناكو - زسكا مسكو بازى رفت در روسيه 1-1 شد. Match!Tv, <span class="emoji emoji1f48e"></span>تاتنهام ...
Media Removed
#یوفا_پرشین . چمپيونزليگ ^_____^ موناكو - زسكا مسكو بازى رفت در روسيه 1-1 شد. Match!Tv, تاتنهام - لوركوزن بازى قبل بين دو تيم 0-0 شد. #شبكه3 با گزارش عادل. Az Tv, 1Tv, Tv Zimbo, موناكو 5 تاتنهام 4 لوركوزن 3 زسكا 2 . . ‎دورتموند - اسپورتينگ ليسبون بازى رفت رو زنبورها 2-1 بردن. كمر ... #یوفا_پرشین .
📎چمپيونزليگ ^_____^
💎موناكو - زسكا مسكو
بازى رفت در روسيه 1-1 شد.
Match!Tv, 💎تاتنهام - لوركوزن
بازى قبل بين دو تيم 0-0 شد.
#شبكه3 با گزارش عادل.
Az Tv, 1Tv, Tv Zimbo,
موناكو 5
تاتنهام 4
لوركوزن 3
زسكا 2
.
.
‎دورتموند - اسپورتينگ ليسبون💎
بازى رفت رو زنبورها 2-1 بردن.
كمر توخل در بوندسليگا خالى ولى تو چمپيونز پُره!
Sport1 Germany, ZDF, 💎لژيا ورشو - رئال مادريد
بازى قبل رو مادريدى ها 5_1 بردن.
Canal + Sport,
دورتموند 7
رئال 7
ليسبون 3
لژيا 0
.
.
💎كپنهاگن - لسترسيتى
كمر رانيرى هم مثه توخله!
لستر در چمپيونز: ٣ بازى، ٣ برد، ٣ كلين شيت
💎پورتو - كلوب بروژ
پورتو بازى رفت رو 2_1 برد.
لستر 9
كپنهاگن 4
پورتو 4
بروژ 0
.
.
💎يوونتوس - ليون
بازى قبل رو يووه 10 نفره 1_0 برد!
#شبكه_ورزش 💎سويا - ديناموزاگرب
سويا اين بازى رو حتما بايد ببازه تا اميداش واسه رسيدن به ليگ اروپا زنده بمونه-_____-
يووه 7
سويا 7
ليون 3
زاگرب 0
Read more
سيد جمال الدين اسد آبادى ميگه هرجا كه دعوا و جنگى هست اونجا بن بست منطق و گفتمانه. بنظر شما چرا اصلاً بايد در هر راهى وارد شد و تا انتهاى آن بن بست رفت و بعد دست به يقه شد؟ چرا انقدر سعى ميكنيم باورهاى همديگرو به چالش بكشيم؟ چرا انقدر اصرار داريم كه نشون بديم آنچه كه ما فكرميكنيم درسته و جز اون راهى نيست؟ ... سيد جمال الدين اسد آبادى ميگه هرجا كه دعوا و جنگى هست اونجا بن بست منطق و گفتمانه. بنظر شما چرا اصلاً بايد در هر راهى وارد شد و تا انتهاى آن بن بست رفت و بعد دست به يقه شد؟ چرا انقدر سعى ميكنيم باورهاى همديگرو به چالش بكشيم؟ چرا انقدر اصرار داريم كه نشون بديم آنچه كه ما فكرميكنيم درسته و جز اون راهى نيست؟ چرا ما مردم انقدر خودخواهيم؟ چرا عالمان دين ما انقدر خودخواه بودن و يا بعضاً هستن؟ چرا بايد مدام در عقايد همديگه تجسس كنيم؟ چرا اصلاً بايد بدونيم كه طرف به چى اعتقاد داره تا تازه بعدش بشينيم و اعتقاداتش رو آناليز كنيم و بهش نمره بديم و بعد سعى كنيم تغييرش بديم و بياريمش تو خط خودمون؟ چرا همه با بايد يك رنگ و يك بو داشته باشيم؟ چرا من نبايد آزاد باشم و به آنچه شما ميپرستيد اعتقاد نداشته باشم؟ چرا فكر ميكنيم كه راه يكى است و آنهم راه ماست!؟ از ديشب تا الان انقدر پيام گرفتم كه باورتون نميشه! البته من باورم ميشه چون دُگماتيسم حاكم بر جامعه رو ميشناسم! چرا تتو دارى؟ چرا تتوى عربى دارى؟ تو مسلمان لاييكى، چرا مسلمانى؟ چرا مسلمان نيستى؟ چرا انقدر تضاد رفتارى دارى؟ چرا بيحجابى؟ در يك كلام چرا خودتى و چرا آنچه من ميخوام نيستى؟ همه ما خواسته يا نا خواسته تحت تأثير يك تفكر غالب عقيدتى هستيم كه جامعه ما رو دچار كرده و همه ما رو به جان هم انداخته. البته اين يك داستان قديميه كه از روز پيدايش بشر با او همراه بوده. اين اصرار بر كنكاش و تفتيش در عقايد و پروسه يكسان سازى اون تا به امروز جان ميلياردها انسان رو در جهان گرفته. چه بسيار انسانهايى كه توسط كليسا زنده در آتش سوختن، سر هايى كه توسط يهوديان از تن جدا شدن، كودكانى كه بواسطه داعش يتيم شدن و كودكانى كه توسط بودائيان سلاخى شدن و هزاران داستان و ميلياردها خون ريخته! ايكاش احترام به عقايد ديگران اصل اول هر عقيده اى بود. آنچه مسلمه مقصد در جهان يكى است و آنكه خود ميجويد راه را ميابد و آنكه افسار تفكرش بدون تعقل در دستان مفتى و كشيش و رابى و راهب است فقط مسافر يك كشتى است و سكان در دستان ديگيريست. آن عقيده كه ما را وادار به انجام باطل ميكند خود باطل است
پ.ن. اين ويديو رو بدون اجازه حاج آقا آقاميرى برداشتم و اينها حرفاى منه. اگر گناهى باشه متوجه ايشون نيست 🙏
#picassomo #peace
@hasanaghamirii 🙏🙏❤️
Read more
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه ...
Media Removed
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه. زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست. یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. ... زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه!
زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه.
زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست.
یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. بعد در حینی که داشت غذارو روی شعله اجاق هم میزد، یهو رفت سمت پنجره. با اینکه گوشه ی دامنش پاره شد ولی به کارش ادامه داد. اونقدر از لبه ی پنجره کش اومد تا تونست یه پَر جامونده ی پرنده رو از لابه لای برگای درخت جدا کنه.
بعد اونو آورد و داد به "مت". پیشونیشو بوسید و شروع کرد به خندیدن. اون پَر رو گذاشته بود پشت گوش "مت". زل زد تو چشمای "مت" و بهش گفت: "شرط می بندم تا حالا هیچ زنی همچین هدیه ی قشنگی رو بهت نداده سرخ پوستِ قشنگِ من..."
"مت" شروع کرد به خندیدن. و غذا داشت می‌سوخت. اونا اصلا اهمیت نمی دادن. صدای خنده هاشون تا ...
راستش یه زن دیوونه،فقط می تونه یه زن دیوونه باشه !
و تو با وجود غذای سوخته و یه پَر بی ارزش، بتونی ساعت ها باهاش بخندی و شاد باشی.
#حمید_جدیدی
.
.
.
#چيز_شكلات_نارگيل_نداپز
پنير ماسكارپونه يك بسته ٢٠٠ گرمي
خامه صبحانه ٢٠٠ گرم
خامه قنادي ٢٠٠ گرم ( خامه شيرين هست ديگه من شكر نزدم و احتياجي به فرم دادنش نيس به صورت همون يخ زده كه از فريزر در ميارين اضافه كنيد )
شكلات تخته اي ١٠٠ گرم ( بن ماري كنيد )
ژلاتين ٢ ق غ ( با نصف ليوان اب بن ماري كنيد )
پودر نارگيل ٥٠ گرم
شكلات چيپسي ١٠٠ گرم
كيك براوني ( آماده استفاده كردم)
وانيل ١ ق چ
خامه فرم گرفته به مقدار لازم
اين دستور ٦ تا ازين ليوان ها بهم داد
پنير و خامه و خامه قنادي و وانيل رو با هم زن ميزنيم تا يكدست بشه سپس شكلات تخته اي كه بن ماري كرده بوديم ( از حرارت افتاده باشه ) كم كم اضافه ميكنيم با هم زن ميزنيم سپس ژلاتين ( بنماري شده از حرارت افتاده باشه ) اضافه هم زن رو خاموش ميكنيم و پودر نارگيل و شكلات چيپسي و اضافه ميكنيم و با ليسك هم ميزنيم تا مخلوط شه
من ته ليوان ها ازين كيك هاي برواني استفاده كرده ( ازين بسته بنديا كه سوپر ماركت ها دارن ) سپس مايه چيزكيك و داخل قيف يه بار مصرف ريختم داخل ليوان روي كيك ها پايپ كردم يك ساعت داخل يخچال استراحت دادم بعد روش و خامه فرم گرفته با ماسوره 2D زدم
شكر لازم نداره اين چيزكيك چون خامه قنادي و شكلات تخته اي شيرين هستن
Read more
تجربه زیسته با یک غذا و دگردیسی معنا_1 دقیقا نمیدونم که کی اولین بار ماکارونی رو به ایران آورد؛ البته ...
Media Removed
تجربه زیسته با یک غذا و دگردیسی معنا_1 دقیقا نمیدونم که کی اولین بار ماکارونی رو به ایران آورد؛ البته اگه به تبلیغات شامپو پرژک باشه که گمونم مارکوپولو باید جای این شامپوهای سیر ماکارونی از ونیز بار کرده باشه اما عوضش خوب یادمه که توی خونه ما عمو خلیل اولین کسی بود که ماکارونی رو در سفره ما جا داد. ... تجربه زیسته با یک غذا و دگردیسی معنا_1

دقیقا نمیدونم که کی اولین بار ماکارونی رو به ایران آورد؛ البته اگه به تبلیغات شامپو پرژک باشه که گمونم مارکوپولو باید جای این شامپوهای سیر ماکارونی از ونیز بار کرده باشه اما عوضش خوب یادمه که توی خونه ما عمو خلیل اولین کسی بود که ماکارونی رو در سفره ما جا داد. ما بچه‌ها از همون اول باهاش خوب کنار اومدیم. پدرم هم کمی روشنفکر بود و خیلی زودتر از مردهای دیگه فامیل با این حقیقت تلخ کنار اومد که وقتی توی خونه‌ای پنج تا بچه قد و نیم قد باشه لاجرم باید همون غذای بچه‌ها رو بخوره. به نظرم دهه شصت درست کردن یه بار ماکارونی در هفته به معنای آغاز به رسمیت شناختن ضمنی حقوق کودک بود!
مادرم به فراخور حال و چرخش ایام واریاسون‌های متفاوتی مثل ماکارونی با تخم مرغ، ماکارونی با سوسیس و... رو هم خلق می‌کرد. رب‌های اون موقع همه خونگی بود و یه قرمزی بوری با ته مزه کپک به ماکارونی  پس می‌داد، در اون حجمی که مادرم درست می‌کرد دقیقا در حد یه پاتیل، ممکن بود لایه‌هایی از اون حتی به اندازه یه پیکسل هم ربی نشده باشه. اما همون رشته‌های بهم چسبیده‌ای که شونه لازم بود هم برای ما معرکه بود. من خودم از وقتی که ماکارونی‌های خشک می‌رفت توی آب جوش شروع به خوردن می‌کردم تا وقتی که توی بشقاب سر سفره کشیده می‌شد. یعنی برای من انفصال از مرحله پختن تا خوردن اصلا معنی نداشت.

دقیقا نمی‌دونم که این سیالیت معنا رو توی سمیوتیک و سمنتیک کی طرح کرده. اینکه معنا امر قطعی و ثابتی نیست و خیلی خیلی هم لغزانه. من این سیالیت رو در رابطه‌ام با این غذا فهم کردم. چرا که رابطه احساسی و معنایی ما با ماکارونی بعدها و در گردش ایام و تموم شدن جنگ و ... تغییر کرد. توی دوره سازندگی ماکارونی از یه غذای روشنفکری و باب روز به یه غذای معمولی تنزل پیدا کرد. خصوصا که توی همون دوره نمی‌دونم کدوم از خدا بی‌خبری سویا رو بدون کمترین مقاوت فرهنگی در سفره غذایی مستضعفین یا به قول امروزی‌ها اقشار کمتر برخوردار جای داد. یعنی اونقدری که مادرهای ما از سویا با آغوش باز استقبال کردند از هیچ اختراع بشری اینقدر استقبال نکردند. توی دوره اصلاحات خوشبختانه ما دانشجو بودیم، تمام آرمان‌های اصلاح طلبی ما با ماکارونی خوب کنار می‌اومد، جوری که حتی با کنسرو بادمجون هم ماکارونی درست می‌کردیم. در واقع ماکارونی پایه هرم غذایی همه ما بود، و پولدار و بی‌پول توی خوابگاه این عدالت غذایی رو تجربه می‌کردند... #ماکارونی #نشانه #نشانه_شناسی_خوراک #امر_روزمره #زندگی_روزمره #داستان_یک_غذا #تجربه_زیسته #دگردیسی_معنا
Read more
. I spent few days exploring Oregon's night sky with @smpetersonphotography @tracyleephotos ...
Media Removed
. I spent few days exploring Oregon's night sky with @smpetersonphotography @tracyleephotos @amymichelle4 @debheyerphoto. We are glad that majority of the nights, sky was clear. I had a great experince that night! We shot Lost lake and Rowena crest in the same night. Scouting diffrent ... .
I spent few days exploring Oregon's night sky with @smpetersonphotography @tracyleephotos @amymichelle4 @debheyerphoto. We are glad that majority of the nights, sky was clear.
I had a great experince that night! We shot Lost lake and Rowena crest in the same night. Scouting diffrent locations the whole day helped us shooting the best possible comps. That night, shaun drove his truck in this highway 4 times in order to get the best car light trace. .
.
.

Shot by @sigmaphoto 14mm F/1.8
Sky: ISO 4000, 25 s, F/1.8
Foreground: ISO 640. 116 s, F/2.8 .
.
.

چند روزی رو در ایالات ارگان برای عکاسی از آسمان شب گذراندم. در یک شب دو منظره مختلف رو که با هم یک و نیم ساعت اختلاف داشتن رو عکاسی کردم. دلیلی که بهترین نتیجه را گرفتم جستجو کردن برای مناظر و ترکیب های محتلف در طول کل روز بود. دوست خوبم شان با ماشین این جاده رو ۴ بار رفت تا بتونیم بهترین رد نور رو بگیریم. .
.
.
.

#longexposure_shots #nightimages #nightshooterz #nightshooters #nightpics #milkywaygalaxy #astrophotography #astrophoto #astro_photography_ #astro_photography #longexposure #longexpohunter #longexpo #amazing_longexpo #amazingearth #natgeospace #milkyway #nightphotography #night_excl #photopills #amazingphotohunter #fantasticuniverse
Read more
تورنمنت 4 جانبه اسلوونی از آخرین دقایق روز پنجشنبه آغاز شد و در اولین دیدار تیم ملی والیبال ایران از ...
Media Removed
تورنمنت 4 جانبه اسلوونی از آخرین دقایق روز پنجشنبه آغاز شد و در اولین دیدار تیم ملی والیبال ایران از ساعت 23:45 دقیقه رو در روی آمریکا قرار گرفت. با وجود اینکه جان اسپراو سرمربی تیم ملی والیبال آمریکا از تمام بازیکنان اصلی خود برای شروع این دیدار استفاده کرده بود، ایگور کولاکویچ سرمربی ایران در ... تورنمنت 4 جانبه اسلوونی از آخرین دقایق روز پنجشنبه آغاز شد و در اولین دیدار تیم ملی والیبال ایران از ساعت 23:45 دقیقه رو در روی آمریکا قرار گرفت. با وجود اینکه جان اسپراو سرمربی تیم ملی والیبال آمریکا از تمام بازیکنان اصلی خود برای شروع این دیدار استفاده کرده بود، ایگور کولاکویچ سرمربی ایران در طول مسابقه تنها از بازیکنان جوان و تمام نفراتی که در بازی های آسیایی جاکارتا بازی کمتری کردند بهره برد.

محمدطاهر وادی، صابر کاظمی، محمدجواد معنوی نژاد، فرهاد قائمی، سامان فائزی، امیرحسین توخته و محمدرضا حضرت پور بازیکنان شروع کننده ایران مقابل آمریکا بودند و ایگور کولاکویچ در طول بازی اجازه داد تمام امتیازات را آنها به بازی بپردازند و حتی یک تعویض هم صورت نگرفت تا بازیکنان جوان و کم تجربه تر فرصت کافی را برای کسب تجربه و حضور در میادین سخت داشته باشند.

سرمربی تیم ملی والیبال ایران با نفراتی که در زمین قرار داده بود و تصمیماتی که در طول بازی می گرفت کاملا نشان داد که فارغ از نتیجه به دست آمده قصد آماده سازی بازیکنان جوان برای یک رویداد بزرگ را دارد. با این وجود تیم ملی والیبال آمریکا در پایان این دیدار موفق شد با نتیجه 3 بر صفر و امتیازات 25 بر 18، 25 بر 15 و 25 بر 20 برنده بازی باشد.

تیم ملی والیبال ایران جمعه شب در دومین دیدار تدارکاتی خود از ساعت 22:30 به مصاف اسلوونی میزبان خواهد رفت. ( پخش زنده از شبکه ورزش )
Read more
جنگ ستارگان و انتقام‌جویان در نقش‌جهان سپاهان و تراکتورسازی باید روز جمعه برای بیست و یکمین بار ...
Media Removed
جنگ ستارگان و انتقام‌جویان در نقش‌جهان سپاهان و تراکتورسازی باید روز جمعه برای بیست و یکمین بار در تاریخ لیگ برتر به مصاف هم بروند. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از تسنیم، سپاهان اصفهان روز جمعه باید به مصاف تراکتورسازی تبریز برود. رقابت زردپوشان اصفهانی با سرخ‌های تبریزکه با توجه ... جنگ ستارگان و انتقام‌جویان در نقش‌جهان

سپاهان و تراکتورسازی باید روز جمعه برای بیست و یکمین بار در تاریخ لیگ برتر به مصاف هم بروند.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد و به نقل از تسنیم، سپاهان اصفهان روز جمعه باید به مصاف تراکتورسازی تبریز برود. رقابت زردپوشان اصفهانی با سرخ‌های تبریزکه با توجه به محبوبیت و قدرت 2 تیم، همواره از جذابیت‌ و حساسیت بالایی برخوردار است، در فصل جاری به اوج خود رسیده است.
پیوستن 2 تن از ستاره‌های به‌نام و پرسابقه تراکتورسازی به سپاهان پیش از شروع لیگ و نشستن امیر قلعه‌نویی روی نیمکت زردپوشان از یک طرف و از سوی دیگر حضور ستاره‌هایی مانند دژاگه و شجاعی در ترکیب تراکتورسازی، این بازی را تبدیل به یک دوئل تمام عیار کرده است.
هر 2 تیم پیش از شروع لیگ هجدهم تغییرات اساسی در خود به وجود آورده و به دنبال کسب عنوان قهرمانی هستند و همین امر رقابت آنها را جذاب‌تر از قبل می‌کند.
سپاهان و تراکتورسازی در طول ادوار مختلف لیگ برتر، تاکنون 20 بار با هم رو در رو شده‌اند که سپاهان با کسب 10 برد، برتری قاطع خود را نسبت به تیم تبریزی به اثبات رسانده است. سهم تیم تراکتورسازی 5 برد بوده و 5 دیدار این 2 تیم با نتیجه تساوی خاتمه یافته است.
یکی از نکات در تاریخ دیدارهای 2 تیم، این است که با وجود برتری قاطع سپاهان در تعداد بردها، پرگل‌ترین پیروزی در بازی‌های رو در رو، از آن تیم تبریزی است.
تراکتورسازی در دیدار رفت لیگ دوازدهم که در اصفهان برگزار می‌شد، سپاهان را با 4 گل درهم کوبید و سنگین‌ترین شکست زردپوشان در تاریخ بازی‌های رو در روی 2 تیم را رقم زد.
یکی دیگر از نکات جالب‌توجه تاریخ بازی‌های سپاهان و تراکتورسازی تعداد گل به خودی‌ها است. در 20 بازی که سپاهان و تراکتورسازی با هم رو در رو شده‌اند 4 بار بازیکنان 2 تیم، دروازه تیم خودی را به اشتباه باز کرده‌اند که سهم هر تیم در این میان 2 گل است
Read more
. ادمین شبنم هستم <span class="emoji emoji1f64f"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f48b"></span> . امروز انرژی ژیادی دارم که باهم گفتگو کنیم . خسته بشو هم نیستم <span class="emoji emoji1f601"></span><span class="emoji emoji1f4aa"></span><span class="emoji emoji1f4aa"></span>. من کلا معتقدم ...
Media Removed
. ادمین شبنم هستم . امروز انرژی ژیادی دارم که باهم گفتگو کنیم . خسته بشو هم نیستم . من کلا معتقدم مشکل رو باید با گفتگو رفع کرد و هرگز عصبانی هم نمیشم . در بحبوحه ی مناقشه هم آروم و خونسردم و زبان به توهین و گستاخی باز نمیکنم اما منطقی و گاهی کوبنده و محکم پاسخ میدم ولی البته اگه حق با طرف مقابل باشه ... .
ادمین شبنم هستم 🙏🌺💋
.
امروز انرژی ژیادی دارم که باهم گفتگو کنیم . خسته بشو هم نیستم 😁💪💪. من کلا معتقدم مشکل رو باید با گفتگو رفع کرد و هرگز عصبانی هم نمیشم . در بحبوحه ی مناقشه هم آروم و خونسردم و زبان به توهین و گستاخی باز نمیکنم اما منطقی و گاهی کوبنده و محکم پاسخ میدم ولی البته اگه حق با طرف مقابل باشه عذرخواهی هم خواهم کرد .
.
برن خدا رو شکر کنند که قبل از ادمین حمیرا 🙈🤪من کامنتا رو دیدم وگرنه الان کرکره های سفره خونه پایین کشیده شده بود ! 😂😂😂
.
ایکاش اینستاگرام ابزاری داشت که پیج ها رو سطح بندی میکرد و مثلا پیش دبستانی ها رو تو دبیرستان راه نمیداد !!!! 😂😂 واللا !! 😁 دهنمو باز میکنن دیگه !!! 🤪🤭😏😁😁
.
.
دلیل انتخاب این عکس و عکس پست قبل اینه که داشتم کانال پیج رمانم رو مرتب میکردم و اینا رو از پیج تو کانال پست میکردم و جلوی دستم بودند . 😁☝️
.
یه پیج شخصی دارم :
@persiannarration .
.
برگرفته از خاطرات کودکی و دیده ها و شنیده ها که با تخیلات هسته ی این رمان رو تشکیل داده و هدفم بازگو کردن خاطرات و لذت بردن از نوستالژی و نیز در کنارش پرداختن به موضوعات خانوادگی ست از منظر یکی از بچه های خانواده که خودم هستم . قهرمان داستان مادربزرگ دانا و آگاهیه که واقعا مادربزرگ خودمه و بچه ها دوست دارند وقتی بزرگ شدند جای اون باشند و داستان های کوچک در دل رمان جا میگیره و پرورونده میشه .
.
هرچه به نظرم میرسه تلاش میکنم با در نظر گرفتن نکات مهم و آموزشی در قالب داستان ثبت کنم .هر قسمت فی البداهه نوشته میشه و قبلا اصول و شِمای کلی براش در نظر نگرفتم و همینطوری شروع شد و پیش رفت .فعلا برای دل خودم و دوستان گلی که مشوقم هستند قلم میرنم ، تا چه پیش آید .
.
عکسها هم ۹۹ درصد شخصی با لوگوی سفره خونه در حد نیمچه بضاعت هنری خودم هستند مگر در موارد خاص .
وقت های بیکاری من حتی در اتاق انتظار مطب و سالن فرودگاه و یا حتی در بین سفر در اتومبیل صرف نوشتن میشه .تنها دلیلش هم اینه که به درد کسی بخوره .سعی کردم هیچگاه مطلب بیهوده ای از طرف من جایی پست نشه . وقت شما و خودم بسیار با ارزشه و قابل بازیابی نیست پس باید به بهترین وجه سپری و صرف بشه .
.
در خاتمه ؛هیچکدام کامل نیستیم .همه در طی زمان با آموزش از هم میاموزیم و رشد می کنیم . اگر کم و کسری در کارمون هست ما رو ببخشید انشاالله سعی می کنیم رفع بشه .
.
باز هم از طرف خودم و ادمین ها از همه شما سپاسگزاریم 🙏💋🌺💕. به نوبه خودم از ادمین حمیرای عزیز و ادمین مریم و الهام که به ما کمک میکنند ممنونم . 🌺🙏🌺
.
لیموشکری بدون پخت در کانال رسپی اش هست 🙏🌺
Read more
پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد. فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد. پیرمرد ...
Media Removed
پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد. فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد. پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم... مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیبتی داشته باشد.!! در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه ... پیر مردی با چهره‌ای نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.

پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم...
مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیبتی داشته باشد.!!
در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند... بعد از ۴ سال شیخ با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند. نتیجه قصه: هر چهار سال انتخابات تکرار می شود
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span><span class="emoji emoji1f534"></span> <span class="emoji emoji2705"></span>شاید دوست داشته باشید بدونید مغرورترین رییس جمهور جهان چه کسیه؟ این آقا حتی وقتی ...
Media Removed
شاید دوست داشته باشید بدونید مغرورترین رییس جمهور جهان چه کسیه؟ این آقا حتی وقتی به آمریکا دعوت میشه و با رییس جمهور آمریکا که خودش رو مقتدرترین رییس جمهور جهان میدونه ملاقات داره با اون هم بصورت مغرورانه رفتار میکنه و اگر احساس کنه حتی در آمریکا کوچکترین کم احترامی دیپلماتیک ... 🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
✅شاید دوست داشته باشید بدونید مغرورترین رییس جمهور جهان چه کسیه؟

این آقا حتی وقتی به آمریکا دعوت میشه و با رییس جمهور آمریکا که خودش رو مقتدرترین رییس جمهور جهان میدونه ملاقات داره با اون هم بصورت مغرورانه رفتار میکنه و اگر احساس کنه حتی در آمریکا کوچکترین کم احترامی دیپلماتیک نسبت بهش انجام بشه از همون فرودگاه برمیگرده به کشورش وقتی با رییس دولت آمریکا هم مصافحه میکنه دستش رو جلو نمیبره و طرف مقابلش رو مجبور به ادای احترام میکنه. اگه برنامه تشریفات کمترین ایرادی داشته باشه حتی در آمریکا جواب سخت میده اما همین آقا وقتی دیروز وارد فرودگاه تهران شد به راننده مخصوصش گفت به محل برگزاری برنامه تشریفات نمیخواد بری و این برای اولین بار در دوران ۱۸ سال ریاست دولتش بوده.

این رییس جمهور مغرور امروز خاضعانه خدمت رهبر انقلاب اسلامی ایران رفت اونم بدون هیچ تشریفاتی و بدون هیچ تکلفی اون کسی نیست جز آقای ولادیمر پوتین که حتی اوباما رو در برابر خودش حقیر میبینه اما دیروز طبق خواسته ی خودش برنامه تشریفات رو کنسل کرد و مستقیم رفت بیت رهبری تا به تمام جهان این پیغام رو بده که همه ی رهبران جهان چیزی به نام صداقت ندارند که برایشان خاضعانه رفتار کنه جز امام سیدعلی خامنه ای که متاسفانه در کشور خودمان گاهی قدرش را ندارند عده ای و چشم بسته اند به بیگانه گان . پوتین چند سال پیش هم که تهران خدمت حضرت آقا رسید و بعد به کشورش برگشت در رسانه های خودشون گفت من کتاب زندگانی مسیح را خوانده بودم اما در تهران چهره ی مسیح را دیدم ✅♦️جانمان فدای تو ای سید علی که دیگران هم تورا در سراسر دنیا شناختند اما اینجا مانند جدت مظلوم هستی هنوز برای بعضی ها...
Read more
<span class="emoji emoji1f340"></span><span class="emoji emoji1f340"></span><span class="emoji emoji1f340"></span><span class="emoji emoji1f340"></span> <span class="emoji emoji1f618"></span>ایران ۰_۳آمریکا<span class="emoji emoji263a"></span> . گزارش اولین بازی تورنومنت چهار جانبه اسلوونی😀 . سرمربی تیم ملی والیبال ...
Media Removed
ایران ۰_۳آمریکا . گزارش اولین بازی تورنومنت چهار جانبه اسلوونی😀 . سرمربی تیم ملی والیبال ایران در اولین دیدار تدارکاتی خود در طول بازی تنها از بازیکنان جوان و کم تجربه تر خود مقابل آمریکا استفاده کرد. . به گزارش روابط عمومی فدراسیون والیبال، تورنمنت 4 جانبه اسلوونی از آخرین دقایق ... 🍀🍀🍀🍀
😘ایران ۰_۳آمریکا☺
.
گزارش اولین بازی تورنومنت چهار جانبه اسلوونی😀
.

سرمربی تیم ملی والیبال ایران در اولین دیدار تدارکاتی خود در طول بازی تنها از بازیکنان جوان و کم تجربه تر خود مقابل آمریکا استفاده کرد.
.
به گزارش روابط عمومی فدراسیون والیبال، تورنمنت 4 جانبه اسلوونی از آخرین دقایق روز پنجشنبه آغاز شد و در اولین دیدار تیم ملی والیبال ایران از ساعت 23:45 دقیقه رو در روی آمریکا قرار گرفت. با وجود اینکه جان اسپراو سرمربی تیم ملی والیبال آمریکا از تمام بازیکنان اصلی خود برای شروع این دیدار استفاده کرده بود، ایگور کولاکویچ سرمربی ایران در طول مسابقه تنها از بازیکنان جوان و تمام نفراتی که در بازی های آسیایی جاکارتا بازی کمتری کردند بهره برد.
.
محمدطاهر وادی، صابر کاظمی، محمدجواد معنوی نژاد، فرهاد قائمی، سامان فائزی، امیرحسین توخته و محمدرضا حضرت پور بازیکنان شروع کننده ایران مقابل آمریکا بودند و ایگور کولاکویچ در طول بازی اجازه داد تمام امتیازات را آنها به بازی بپردازند و حتی یک تعویض هم صورت نگرفت تا بازیکنان جوان و کم تجربه تر فرصت کافی را برای کسب تجربه و حضور در میادین سخت داشته باشند.
.
سرمربی تیم ملی والیبال ایران با نفراتی که در زمین قرار داده بود و تصمیماتی که در طول بازی می گرفت کاملا نشان داد که فارغ از نتیجه به دست آمده قصد آماده سازی بازیکنان جوان برای یک رویداد بزرگ را دارد. با این وجود تیم ملی والیبال آمریکا در پایان این دیدار موفق شد با نتیجه 3 بر صفر و امتیازات 25 بر 18، 25 بر 15 و 25 بر 20 برنده بازی باشد.
.
تیم ملی والیبال ایران جمعه شب در دومین دیدار تدارکاتی خود از ساعت 22:30 به مصاف اسلوونی میزبان خواهد رفت.
.
_______________________________________
___________________________________________
.
.
.
.
@saeedmaroof4444
.
#saeedmaroof4444
.
#kiing__of__volleyball
Read more
. - سلما هایک بازیگر، مدل و تهیه کننده مکزیکی-امریکایی است. مادرش دیانا خمینز مدینا خواننده مشهور ...
Media Removed
. - سلما هایک بازیگر، مدل و تهیه کننده مکزیکی-امریکایی است. مادرش دیانا خمینز مدینا خواننده مشهور اپراست. پدر لبنانی‌تبارش سامی هایک، مدیر یک شرکت نفتی است . - شانس باعث ورود او به سینما شد. او در تئاتر کودکانه “علائه الدین” شرکت داشت که توجه یک تولیدکننده مکزیکی را به خود جلب کرد و در یک سریال ... .
- سلما هایک بازیگر، مدل و تهیه کننده مکزیکی-امریکایی است. مادرش دیانا خمینز مدینا خواننده مشهور اپراست. پدر لبنانی‌تبارش سامی هایک، مدیر یک شرکت نفتی است
.
- شانس باعث ورود او به سینما شد. او در تئاتر کودکانه “علائه الدین” شرکت داشت که توجه یک تولیدکننده مکزیکی را به خود جلب کرد و در یک سریال نقش کوتاهی را برعهده گرفت. نقش آفرینی او موفق بود و باعث شد در سریال تلویزیونی “ترزا” که در سال ۱۹۸۹ پخش شد نقش اصلی را برعهده بگیرد. او پس از این سریال در کشورش به یک بازیگر مشهور و محبوب تبدیل شد
.
- سلما رویاهای بزرگ‌تری داشت. به همین دلیل به آمریکا رفت و در ابتدا با مشکلات نژادی روبه رو شد. کارگردان‌های امریکایی از ارائه نقش اصلی به او خودداری می‌کردند زیرا تصور می‌کردند یک بازیگر مکزیکی نمی‌تواند نقش اصلی فیلم باشد. اما او شانس آورد و با رابرت رودریگز آشنا شد که او هم مکزیکی بود. او استعدادهای سلما را ستایش کرد و از او دعوت نمود تا در کنار آنتونیو باندراس در فیلم “دسپرادو” بازی کند
.
- این فیلم در سال ۱۹۹۵ اکران شد و نه تنها باعث شهرت او شد بلکه سیل پیشنهادات را به سمت او سرازیر کرد. هایک از این پیشنهادات چندان راضی نبود زیرا به نظر می‌رسید که کارگردان‌ها مفتون جذابیت ظاهری او شده‌اند در حالی که هایک می‌خواست استعداد سینمایی خود را به نمایش بگذارد. او حتی تصمیم گرفت به مکزیک بازگردد اما همسر رودریگز او را مجاب کرد که بماند
.
- سلما در سال ۲۰۰۲ با بازی در فریدا در نقش نقاش شهیر مکزیکی، فریدا کالو توانست در جشنواره‌های زیادی نامزد دریافت جایزه شود. جشنواره‌هایی چون اسکار، بفتا، جایزه انجمن بازیگران فیلم و جایزه گلدن گلوب. این فیلم توجه منتقدان را به خود جلب کرد و یک موفقیت مهم تجاری بود. هایک با بازی در این فیلم برنده دی‌تایم جایزه امی شد. او همچنین برای معجزه مانودلا جایزه امی را دریافت کرد و برنده جایزه امی ساعات پربیننده بازیگر زن برجسته مهمان در یک سری کمدی شد
.
- هایک پس از موفقیت فریدا به شهرت حقیقی رسید. رسانه‌ها و تلویزیون به او توجه فراوان نشان دادند، او را برترین ستاره و یکی از جذاب‌ترین زنان جهان (مجله استاف او را در مقام ۳۱ و مجله ماکسیم او را در جایگاه ۲۴ قرار داد) معرفی کردند. هایک بعدها در فیلم هایی چون «روزی روزگاری در مکزیک، پس از غروب، باندیداس، سپتامبرهای شیراز، قصه قصه‌ها و.. به ایفای نقش پرداخت
.
- سلما هایک دوست داشتنی امروز ۵۲ ساله شد❤️🌹
.
🗯 شما هنرنمایی سلما هایک را در کدام اثر بیشتر دوست داشتید؟
=========
#SalmaHayek #52th #HBD
#CinemaNewss_HBD
Read more
پارسال كه براى شركت در نمايشگاه صنايع خودرو با تعدادى از رفقا به #برن #سوئيس رفته بوديم يكى از دوستان پسر جوانش را هم آورده بود گرچه با پدرش رفاقت عميقى نداشتم اما تلاش كردم ،وقت براش بذارم و بيشتر باهاش معاشرت كنم تا به اون هم خوش بگذره و خاطره ى بدى براش نمونه اتفاقاً اين فكر،جواب داد و آقا مسعود ... پارسال كه براى شركت در نمايشگاه صنايع خودرو با تعدادى از رفقا به #برن #سوئيس رفته بوديم
يكى از دوستان پسر جوانش را هم آورده بود
گرچه با پدرش رفاقت عميقى نداشتم اما تلاش كردم ،وقت براش بذارم و بيشتر باهاش معاشرت كنم تا به اون هم خوش بگذره و خاطره ى بدى براش نمونه
اتفاقاً اين فكر،جواب داد و آقا مسعود خيلى بهم محبّت پيدا كرد و حتى باعث شد رفاقت من و پدرش وارد فاز جديدى بشه و اكثر اوقات مثل شام و نهار ها را با هم بگذرونيم
البته به خاطر اختلاف سن زياد پدر و پسر بر عكس من و بابام همچين رابطه ى گرم و صميمى اى با هم نداشتن
يه شب كه با رفقا براى قدم زدن و هوا خورى رفته بوديم به #شهر_بازى نزديك #هتل
از لب و لوچه ى آويزون مسعود متوجه شدم خيلى دمقه
گفتم:چته پسر؟چرا آويزونى؟
گفت:بابام پايه ى هيچ كدوم از اين بازى ها نيست،اجازه هم نميده تنهايى برم
آقا مهردااااااد،شما ميايـــى؟جاااااان من بيااااا
تو رو خدا اگر شما بيايى بابام حرفى نميزنه
موندم تو رو در بايستى😐
خدا يا چى بگم؟چه كار كنم؟
برم؟نرم؟
گفتم باشه😰ميام😰ولى مسعود جان فقط بازى هاى لايت لطفاً😐
با خوشحالى رقصان و جفتك زنان رفت سه چهار تا #بليط گرفت و اومد
رفتيم سوار يه وسيله ى عجيب و غريب شديم
و مثل فضا نورد ها بستنمون به صندلى و تا خواستم پشيمون بشم و بهانه بيارم شروع كرد به چرخيدن و بالا رفتن
هى چرخيد
هى رفت بالا
هى چرخيد
هى رفت بالا
و بااااااز هم رفت بالا
طورى شد كه ديگه آدم ها رو نميشد ديد و كل شهر زير پامون قرار گرفت
به سختى برگشتم به سمت مسعود و گفتم مسعود جان اين چند متر ديگه قرار بره بالا ؟
بعدش چى ميشه!؟
گفت عمو نگران نباش
شصت متر بيشتر نميره،فقط #سقوط ازاده چند ثانيه اى داره،همين☺️☺️☺️
گفتم همييييين!!؟؟😨😨😨😨
يعنى مارو از اين بالا ميخوان ول بدن پايين
😱😱😱😱
دكمه ى غلط كردمش كجاس!!؟؟😩😩😩
كمممممممككككك،يا حضرت عبااااس
يا همه ى امام زاده هااااا
😫😫😫😫
توضيح لازم نيست
بقيه اش رو توى فيلم ببينيد وقتى رها شد تا زمين مسعود عربده كشيد و من مث ديوانه ها خنديدم
اصلاً هم نپرسيد بعدش چى شد
😑😑😑😑
اه ه ه ه.با اين نوناشون
...
چرا پست قبلى به اون خوبى را نديدين!!؟؟😑
Read more
ورق بزنيد و اين شهر زيبا رو ببينيد مهمترين كار شما قبل از روزى كه بهتون وقت دادن، جمع اورى مداركه. مداركى ...
Media Removed
ورق بزنيد و اين شهر زيبا رو ببينيد مهمترين كار شما قبل از روزى كه بهتون وقت دادن، جمع اورى مداركه. مداركى كه براى ويزاى توريستي،تاكيد ميكنم توريستي، سفارت "هلند" از شما ميخواد رو در زير براتون ميگم. سفارت ها با هم فرق دارن و بعضي از اونها يك سرى مدارك ممكنه بيشتر يا كمتر بخوان، يا ترجمه شده يا غير ... ورق بزنيد و اين شهر زيبا رو ببينيد
مهمترين كار شما قبل از روزى كه بهتون وقت دادن، جمع اورى مداركه.
مداركى كه براى ويزاى توريستي،تاكيد ميكنم توريستي، سفارت "هلند" از شما ميخواد رو در زير براتون ميگم. سفارت ها با هم فرق دارن و بعضي از اونها يك سرى مدارك ممكنه بيشتر يا كمتر بخوان، يا ترجمه شده يا غير ترجمه شده، يا با مهر دادگسترى و وزارت امور خارجه يا بدون اينها. پس قبل از روزى كه وقت سفارت دارين بايد حتما در مورد مداركى كه ميخوان، پرس و جو كرده باشين. كم و كسرى در مدارك يعني بايد برى دوباره ايميل بزني و دوباره وقت بگيريا.
١:
مهمترين مدرك قبل از اموال و بيمه شما ، فرم هستش. كه به اسم فرم درخواست يا اپليكيشن فرم شناخته ميشه.
روش پركردن فرم مهمه كه توى كانالمون براتون مينويسمش چون از حجم كپشن اينستاگرام خارجه.
٢:
پاسپورت، كه بايد حداقل ٦ ماه اعتبار داشته باشه.
حداقل دو صفحه هم بايد خالي داشته باشه.
اگر توى پاسپورت قبليتون ويزاي امريكا،كانادا،استراليا و شينگن داريد هم بايد به همراه كپي با خودتون ببريد.
٣:
شناسنامه و ترجمه اون به انگليسي
٤:
يك عدد عكس رنگى ٣/٥ در ٤
مهمه كه عكستون چطور باشه:
عكس بايد بدون روتوش،سر مستقيم موها كنار، اگر حجاب داريد تمام گردي صورت مشخص باشه. بايد جديد باشه و حتما يكى دو هفته قبل بگيريد. البته الان توى شركت vfs اگر عكس نداشتيد ميتونيد همونجا هم بگيريد ولي بايد هزينشو به يورو پرداخت كنيد.
اگر عينكي هستيد، بدون عينك بايد عكس بگيرد، اگر مجبوريد با عينك باشيد رفلكس نبايد توى شيشه عينكتون باشه
٥:
رزرو بليطا و ووچر هتل
آژانس ها براى رزرو بليط ازتون پول نميگرن اما جديدا بابت ووچر يك هزينه كمى رو براى كارمزد ازتون ميگيرن
بليط "رفت و برگشت" بايد دقيقا زمانش با زمان اپليكيشن فرمتون مطابقت داشته باشه.
ووچر هتل هايي كه قراره اقامت كنيد فرماليتست و بعد از اخذ ويزا ميتونيد عوضشون كنيد. به اين نوع رزرو كردن "فرى كنسليشين " ميگن كه اگر بعد از يه مدتي پرداخت نشه رزرو شما اتوماتيك كنسل ميشه "بدون پرداخت هيچ هزينه اى".
اگر شما بعد از امستردام ميخوايد به شهرهاى ديگه چه در هلند و چه در كشورهاى ديگه در حوزه شنگن سفر كنيد بايد براى تك تك اون شهر ها ووچر هتل داشته باشيد. مثلا من بار اول ٤ تا ووچر برده بودم.
براي اينكه شانس گرفتن ويزاتونو ببريد بالا بيشترين مدت اقامتتون رو توى كشورى كه ازش درخواست ويزا داريد بذاريد. و توى ووچر به اين دقت داشته باشيد. مثلا حداقل ٤-٥ شب رو در امستردام بگيريد حتي اگر بعد از گرفتن ويزا خواستيد دو شب بمونيد.
ادامه در پست بعد
Read more
سلااااام ژرمن شپردااا، سلاااام بتمن هااا، سلام سوپر من هااا، سلااام رابین، سلااام کت وومن ، سلاااام ...
Media Removed
سلااااام ژرمن شپردااا، سلاااام بتمن هااا، سلام سوپر من هااا، سلااام رابین، سلااام کت وومن ، سلاااام گرازای اهلیی، سلااام کرگدن های آلباینو. سلام تويي كه عاشق پامرانين بو فيسي مثل من :)) ظهر بخير خرس قلمبه های من ، ظهر بخیر پیشی خسته تپلااا . كلي دلم براتون تنگ شده بود چي؟ صدا نمياد ... سلااااام ژرمن شپردااا،
سلاااام بتمن هااا،
سلام سوپر من هااا،
سلااام رابین،
سلااام کت وومن ،
سلاااام گرازای اهلیی، 🐗
سلااام کرگدن های آلباینو.
سلام تويي كه عاشق پامرانين بو فيسي مثل من :))
ظهر بخير خرس قلمبه های من 😁،
ظهر بخیر پیشی خسته تپلااا 😍
.
كلي دلم براتون تنگ شده بود 🙈
چي؟ صدا نمياد ...
آهان دل شمام تنگ شده بود برام؟
من قربون اون دل مهربونتون برم ❤️
.
امروز ميخوام يه اصطلاح آس قديمي رو
كنم براتون كه كلي كاربرد داره هنوزم
.
اون قديم نديما زوجی نو خانمان، در مورد برنامه های آینده شون، ایضا" صاحب فرزند شدن با هم اختلاط میکردند.
صحبتها ادامه داشت تا به اینجا رسید که دختره ، فکر مادر شدن و مخاطرات بعدش از ذهنش گذشت...
.
دختره: آقاااااااا نبااات؛
اگر بچه دار شدییییییممممم، (آب دهانش را غورت می‌دهد)؛
اونوقت اگر بچه مون رفت بیرون از خونههههههههه؛
اگر از خونه دور شددددددد؛
اگر رفت بالای پل و افتاد توی رودخونهههههههه (اشک در چشمانش حلقه می‌زند و هق میزند)؛
(با صدایی بریده بریده)؛ اگه زبونم لال، دور از جونش، اگه هیچکس نبود نجاتش بده و بچه رو آب برد؛ چه خاکی بریزیم سرمون؟😳
.
(آقا نبات دستانش را باز كرده و با لبخند رو به همسرش ميگويد:
كااام هيِر بيبي و او را بين بازوانش به آغوش كشانده و بوسه اي بر پيشاني وي روانه ميكند و با صداي خسته هميشگي اش زير گوشش ميگويد :
Cross that bridge when you come to it babe.
.
در مورد چنین موقعیتهایی و موارد مشابه ضرب المثلی داریم در انگلیسی که می‌فرماید:👇
☝🏻Cross that bridge when you come to it.
.
☝🏻وقتی روی پل رفتی، از روش رد شو.
Meaning and usage:
Deal with a problem if and when
it becomes necessary, not before.
.
مفهوم و کاربرد:
یعنی وقتی با یک مشکل مواجه شدی، و یا لازم بود با یک مساله روبرو شو، نه قبلش.
.
مثال:👇
👧🏻Koli : What if the flight is delayed?
👦🏻Nabi :I'll cross that bridge when I come to it.
.
👧🏻کلثوم: اگر هواپیما تاخیر داشت چی؟
👦🏻نبات: اگر چنین موقعیتی پیش آمد، اون موقع باهاش مواجه میشم و بهش فکر میکنم. نه از حالا که نه به داره، نه به باره!
—---------------
عزيزاي دلم توجه داشته باشين كه ميتونيد تمامي مطالب اينستاگرام و تلگرام ما رو به صورت آرشيو شده و كامل در قالب فايل PDF مرتب و خيلي شكيل از طريق سايت دريافت كنيد تا هميشه و همه جا مطالب ما رو در دسترس داشته باشين و بتونين به راحتي استفاده و مرور كنيد.
💕💛💕💛💕💛💕
آدرس سايت براي تهيه آرشيو:
www.englishpersian.ir
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span> شروع شط رنج در رشت <span class="emoji emoji1f534"></span> . شط رنج علي قمصري كه در فروردين، ارديبهشت و خرداد ٩٧ در تهران به مدت ٤٠ شب بر روي ...
Media Removed
شروع شط رنج در رشت . شط رنج علي قمصري كه در فروردين، ارديبهشت و خرداد ٩٧ در تهران به مدت ٤٠ شب بر روي صحنه رفت، مرداد ماه پيش رو در رشت بر روي صحنه خواهد رفت . . شروع بليط فروشي از سه شنبه ٢٦ تير ماه ساعت ١٨ در سايت : Www.haftsaz.com . كنسرت نمايش شط رنج با بازي سارا رسول زاده و حامد شفيع خواه از تاريخ ... 🔴 شروع شط رنج در رشت 🔴
.
شط رنج علي قمصري كه در فروردين، ارديبهشت و خرداد ٩٧ در تهران به مدت ٤٠ شب بر روي صحنه رفت، مرداد ماه پيش رو در رشت بر روي صحنه خواهد رفت .
.
شروع بليط فروشي از سه شنبه ٢٦ تير ماه ساعت ١٨ در سايت :
Www.haftsaz.com
.
كنسرت نمايش شط رنج با بازي سارا رسول زاده و حامد شفيع خواه از تاريخ ١ الي ٣ مرداد ماه در تماشاخانه هامون رشت بر روي صحنه ميرود.
اين اثر به نويسندگي احسان افشاري و با كارگرداني علي ساساني نژاد و حامد شفيع خواه تير و مرداد ٩٧ تور شهرستانهاي خود را در پيش ميگيرد.
.
عكس: @ashkanazadbakht
خوانندگان :
هاله سيفي زاده
بهادر صحت
حسين پيرحياتي
مارال قمي .
نوازندگان :
علي قمصري: تار و ديوان/. اميرفرهنگ اسكندري: عود
كامران منتظري : تمبك/عسل ملك زاده: دف .
اشكان مرادي كمانچه
فرشاد شيخي: هورن/نرگس تقي پور: هورن.
.
.
🔹اطلاعات در خصوص شهرهاي جديد بزودي اعلام ميگردد.
.
‏@alighamsari
‏@sararasoulzadeh.fan
‏@haleseyfizadeh
‏@alisasaninezhad
‏@hamedshafikhah
‏@kamranmontazeri
‏@hossein_pirhayati
‏@asal_mlk
‏@maral_ghomi
‏@bahadorsehat
‏@amirfarhangeskandari
‏@Sheykhifarshad
‏@ashkanmoradikasit
‏@Nargesooo ‏
‏@alireza.alikhannii

____________________________________
#تآتر #تاتربازها #تاتري_ها #تاروسينما #تاتريها #تاتر_شهر #تهران #موزيك #تار #علي_قمصري #سارا_رسول_زاده #حامد_شفيع_خواه
Read more
 #پارت_دوم بازم کسی جواب نداد.این بار از کوره در رفت و نقشه ها رو پرت کرد زمین و از روی میز منشی جامدادی ...
Media Removed
#پارت_دوم بازم کسی جواب نداد.این بار از کوره در رفت و نقشه ها رو پرت کرد زمین و از روی میز منشی جامدادی رو برداشت و کوبیدش به دیوار منشی بیچاره با این حرکت رو به موت بود اما از ترس صداش هم در نمیومد: _که اینطور نمیگین وقتی که از حقوق همتون کم کردم میفهمید یه من ماست چه قدر کره میده. با زدن این حرف با اعصابی ... #پارت_دوم
بازم کسی جواب نداد.این بار از کوره در رفت و نقشه ها رو پرت کرد زمین و از روی میز منشی جامدادی رو برداشت و کوبیدش به دیوار منشی بیچاره با این حرکت رو به موت بود اما از ترس صداش هم در نمیومد:
_که اینطور نمیگین وقتی که از حقوق همتون کم کردم میفهمید یه من ماست چه قدر کره میده.
با زدن این حرف با اعصابی مشوش را اتاقش و در پیش گرفت به محض وارد شدن به اتاق خودش رو روی مبل چرمی اتاق پرتاب کرد امروزش به اندازه کافی به گ*ه کشیده شده بود.لعنتی باز سردرد های عذاب آورش به سراغش اومده بودن سردرد های لعنتیی و عذاب آوری که با هیچ مسکنی خوب نمیشد و تا صبح بیچاره اش می کرد از روی مبل بلند شد و به سمت میزش رفت دکمه ای رو زد تماس که وصل شد بدون اجازه دادن به منشی با لحنی سرد، خشک و خشن گفت:
_یه قهوه ترک برام بیار غلیظ باشه.
بازم بدون اینکه به منشی اجازه حرفی رو بده قطع کرد منشی بیچاره هم عادت کرده بود،تا وقتی که منشی قهوه اش رو بیاره یکی از سیگار های برگ ‌مورد علاقه اش رو از جعبه طلاکاری شده اش بیرون کشید و با فندک زیپو طلایی رنگش که حرف بی (B)بزرگی که با خطی زیبا روش حک شده بود روشن کرد خودش و روی صندلی چرمی پرتاب کرد و پک محکمی به سیگار زد تقریبا نصف سیگارش با همون یه دونه پک رفت.یک دو سه و دود سیگار توی هوا پخش شد دوباره کامی گرفت که با این کام سیگار به فیلترش رسید و باز هم یک دو سه و دود بود که توی هوا پخش شد و اطرافش رو در بر گرفت.
هويت غرورم،به قلم آنا بانو❤️
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیست_و_یکم نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیست_و_یکم نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به یه روانپزشک نشون بدم. بعضی وقت‌ها می‌زنه به سرم و به آخرین دندون آسیاب فکر می‌کنم و پیش خودم می‌گم که چرا الان این دندون لعنتی درد نمی‌کنه تا یادم بره هفت ساعته دقیقا دارم به چی فکر می‌کنم. من همیشه منتظر ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_بیست_و_یکم
نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به یه روانپزشک نشون بدم. بعضی وقت‌ها می‌زنه به سرم و به آخرین دندون آسیاب فکر می‌کنم و پیش خودم می‌گم که چرا الان این دندون لعنتی درد نمی‌کنه تا یادم بره هفت ساعته دقیقا دارم به چی فکر می‌کنم. من همیشه منتظر بدترین اتفاقات بودم. بدنم سر شده از بس درد کشیدیم و خوشی با ما نساخت. انقدر تو بهترین لحظات زندگیم سختی اومد سراغم که طعم لذتبخش موفقیت زهرمارم شد. شاید سر همین قضیه هر شب موقع خواب به این فکر می‌کنم که چرا دندونام درد نمی‌کنن. چرا پام نشکسته یا چرا این کچلی ارثی هنوز سراغم نیومده و هنوز مثل همون بچگی موهام پرپشت‌تر از گربه لوس تو مونده. می‌خوام یک رازی رو باهات درمیون بذارم. من خدا رو دیدم، با همین دستام لمسش کردم، با همین دماغ عقابی بوش کردم و اگر گناهم رو نادیده بگیره با زبونم مزه مزش کردم. خدا گاهی یکی از ماهاست که بی‌دلیل وارد زندگی یک نفر می‌شیم و زندگیش رو زیرورو می‌کنیم و بهشتی براش می‌سازیم که تو خواب هم نمی‌دیده. اما من لعنتی همیشه به این رویاها بدبین بودم و آنقدر چرخ زندگی دور ما رو خط کشید که هر وقت از هم خداحافظی میکردیم محکم می‌کوبیدم تو گوشم تا ببینم خواب بودم یا بیدار. زندگی با ما بد تا کرد. تا اومدیم از جوونی لذت ببریم افتادیم تو آسیاب احساسات و انقدر درگیر کار شدیم که یادمون رفت آدمیم، احساسات داریم و یک قسمتی در قلبون هست که گاهی دلش میخواد بیخیال دنیا بشه و برای خودش زندگی کنه، عاشق باشه، اصلا بره کنار خیابون و داد بزنه خداااااااااااااااااااا. بعضی شبا بدون اینکه تو بفهمی ساعت سه چهار سوار ماشین می‌شم، از خونه میزنم بیرون، میرم کنار یکی از این اتوبان‌های پیچ درپیچ، می‌زنم کنار و شروع می‌کنم مثل یه بچه تخس روی جدول کنار پارکینگ راه می‌رم، بعد آنقدر داد می‌زنم و صدات می‌کنم که شاید یک کوچولو من و نگاه کنی. حسود نیستم اما گاهی حس میکنم بین منو بقیه فرق میزاری. بغض می‌کنم، گریم می‌گیره اما مگه من غیر از تو کسی رو دارم که برم شکایتت رو پیش اون کنم. ما تبعید شدگان به جهان نامرئی بودیم، کسی با ما کاری نداشت، کسی ما رو نمی‌دید و آنقدر تو این دنیای بی‌دروپیکر به ما بی‌محلی شد که داستان زندگیمون شد شبیه یکی از همین رمان‌های رئالیسم جادوی که تازگی‌ها مد شده. من بودم اما نبودم. تو بودی اما نبودی و همین نبودن‌هاست که منو هر شب راهی این خیابون و اون خیابون می‌کنه.
  #شهاب_دارابیان #خدا #دلنوشته #یادداشت #حرف #عشق
Read more
• دیشب رو روی این کاناپه گرم و نرم گذروندم. دیشب که چه عرض کنم. تقریبا ۵ صبح خوابیدم. به ساعت شما یعنی ...
Media Removed
• دیشب رو روی این کاناپه گرم و نرم گذروندم. دیشب که چه عرض کنم. تقریبا ۵ صبح خوابیدم. به ساعت شما یعنی ۶:۳۰. وقتی بیدار شدم دیدم صاحبخونه‌ی مهربون که ندیده منو پذیرفته بود برم خونه‌ش، کلید رو گذاشته بود برای من و رفته بود برای تعطیلات آخر هفته بیرون از شهر. برای منی که تصمیم گرفته بودم دیشب رو در فرودگاه ...
دیشب رو روی این کاناپه گرم و نرم گذروندم. دیشب که چه عرض کنم. تقریبا ۵ صبح خوابیدم. به ساعت شما یعنی ۶:۳۰.
وقتی بیدار شدم دیدم صاحبخونه‌ی مهربون که ندیده منو پذیرفته بود برم خونه‌ش، کلید رو گذاشته بود برای من و رفته بود برای تعطیلات آخر هفته بیرون از شهر.
برای منی که تصمیم گرفته بودم دیشب رو در فرودگاه بگذرونم و صبح که شد تو شهر بچرخم تا مراسم، این اتفاق یعنی بهشت برین.
حالا می‌تونم سر فرصت آماده بشم، موزیک بذارم و موهامو درست کنم و لباس بپوشم و کلید رو بردارم و از خونه بزنم بیرون.
.
مرسی از آدم‌هایی که دقیقه ۹۰ میان تو زندگیت ولی مثل یک اسطوره فوتبال همون دقیقه ۹۰ اینقدر موثر بازی می‌کنن که طعم شیرین برد رو بچشی.
دیشب فهیمه با تمام خستگی که داشت و میدونست ۷ صبح دوستاش میان دنبالش، تا ساعت ۵ داشت با حوصله برای من رفت و آمد و ساعت مترو و اینکه کجا برم غذا بخورم رو توضیح میداد. دست آخر کارت متروش رو هم برام گذاشت و رفت.
#فرشته_روی_زمین
Read more
. #فَاستَقِم_كَما_أُمِرتَ للحق پست نوشت:گویی یمن اینقدر غریبه که حتی نباید اخباری ازش مخابره ...
Media Removed
. #فَاستَقِم_كَما_أُمِرتَ للحق پست نوشت:گویی یمن اینقدر غریبه که حتی نباید اخباری ازش مخابره بشه,خبرگزاریها رو که بالا و پایین میکنی خبری از یمن نیست.تنها یک خبر رو پیدا میکنی که ازیمن گفته و داستان هولناکی که سراسر یمن رو در برگرفته,جایی که بسیاری از خانواده ها آواره شدند و به سختی مایحتاج ... .
#فَاستَقِم_كَما_أُمِرتَ
للحق پست نوشت:گویی یمن اینقدر غریبه که حتی نباید اخباری ازش مخابره بشه,خبرگزاریها رو که بالا و پایین میکنی خبری از یمن نیست.تنها یک خبر رو پیدا میکنی که ازیمن گفته و داستان هولناکی که سراسر یمن رو در برگرفته,جایی که بسیاری از خانواده ها آواره شدند و به سختی مایحتاج اولیه زندگیشون از آب و غذا رو باقیمتهای نجومی باید تهیه کنند و ساعتها در صف بایستند برای چند لیتر سوخت که اونهم اگر خوش شانس باشن بهشون برسه و کودکانی که چشم انتظارند تا یکبار دیگه پشت نیمکتهای درس ,مشق زندگی کنند.
.
ظلمی حاصل از ائتلاف سعودی_آمریکایی که قحطی و کمبود دارو رو ابزاری کرده تا مقاومت یمنی ها را بشکنه.
امروز میخوام بیشتر از یمن بگم اما نه از حال و روز اینروزهاش بلکه از پیشینه پرافتخارش و آینده باشکوهش.
یمن که امروز خار چشم شجره ملعونه و خائنان به حرمین شریفین است, اولین قومی بود که دعوت خلیل الرحمان برای حج خانه خدا را اجابت کرد.
قومی که در شرافتشان همین بس که مسلمان شده به دست علی ابن ابیطالب اند.
.
کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در موردشان فرموده:"آن که یمنی ها را دوست بدارد مرا دوست داشته  و هر که با آنها کینه ورزی کند با من کینه ورزی کرده است."
همان هایی که نفس رحمن به سوی رسول الله اند و به این نفس صورت و بنای ایمان زنده و برپا می شود.
.
قومی که نقش آفرین در وقایع آخرالزمانی ظهور مهدی فاطمه عج هستند و حاملان اینک انقلاب خمینی ,همان پابرهنگانی که به دعوت روح الله در برابر سعودیان کفتار صفت عیاش با دستان خالی و شکمهای گرسنه اما قلبهایی پر ایمان ایستاده اند.
.
یمن مقاوم بمان که ظهور نزدیک است.
.
دلنوشت:
آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند
تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي‌هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‌ها در گلو شكست
.
"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست
.
کاملا بی ربط:
ما زخم ترین شاخه ی این جنگل خشکیم
تیغ و تبری نیست که ما را نشِناسد !

#یمن
#ظهور
#اللهم_العن_آل_سعود
#مرگ_بر_آمریکا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
. كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟ بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را ...
Media Removed
. كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟ بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را باد ميداد و فوت مي‌كرد تا بهتر شوند گفت: «نمي‌دونم. كه چي حالا؟ پاشو به جاي اين كارا اون كهنه‌ها رو بشور». بابا پوفي كرد و گوشي را گذاشت روي ميز و رفت به سمت حمام و تشت كهنه‌ها. از توي حمام داد زد: «هيچي ... .
كي بود مي‌گفت ميت روي زمين نمي‌مونه؟
بابا كه اين را پرسيد، مامان در حالي كه داشت عرق‌سوزهاي من را باد ميداد و فوت مي‌كرد تا بهتر شوند گفت: «نمي‌دونم. كه چي حالا؟ پاشو به جاي اين كارا اون كهنه‌ها رو بشور». بابا پوفي كرد و گوشي را گذاشت روي ميز و رفت به سمت حمام و تشت كهنه‌ها. از توي حمام داد زد: «هيچي ديگه. ميت روي زمين موند ديگه. برق بهشت زهرا قطع شده گويا!» مامان كه حالا با بادبزن حصيري بالاي سرم كوران درست كرده بود گفت: «اي بابا! يعني ديگه حتي نميشه مرد!» بابا گفت: «حالا پوشك چرا نمي‌خري براش؟» مامان گفت: «مي‌ترسم برم دنبالش. يا نيست، يا گرونه. شوخيه مگه؟ 10 تومنم رد كرد لعنتي!» همان‌طور كه صداي چنگ زدن بابا به كهنه‌ها مي‌آمد، صداي فين فينش هم بلند شد. مامان بادبزن را انداخت و در حالي كه زيرلب غر مي‌زد: «چارتا كهنه ميخواد بشوره ها، ببين چه فين فيني راه انداخته». رفت جلوي در حمام. بابا داشت مثل ابر پاييزي گريه مي‌كرد. اينكه مي‌گويم ابر پاييز و نمي‌گويم مثل ابر بهار، براي اين است كه وقتي حال و روز آدم پاييزي باشد ديگر نمي‌تواند مثل ابر بهار گريه كند. بايد مثل ابر پاييز آواز هق هق را سر بدهد. مامان از بابا پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟» بابا دماغش را كشيد بالا و گفت: «كو؟ گريه نمي‌كنم. دارم پياز خُرد مي‌كنم!». مامان چشم‌هايش را گرد كرد و گفت: «وسط تشت و كهنه بچه، پياز رو از كجا آوردي لامصب؟» بابا بلندتر گريه كرد و گفت: «گير نده! من الان دچار مشكل روحي، رواني و اقتصادي‌ام». مامان گفت: «همه همين‌طورن. فكر نكن حالا مشكل خاصي داري و خفني!» بعد هم دوباره برگشت بالاي سرم. نگاهش كه كردم چشم‌هايش اشكي بود و چانه‌اش مي‌لرزيد. بابا هم آن طرف زده بود زير آواز و مي‌خواند: «خدايا مرسي، ما رو آفريدي. اوكي، اوكي!». بعد هم ريتم را عوض كرد و با سوز و گداز خواند: «مرد براي هضم دلتنگي‌هاش، گريه نميكنه، قدم ميزنه». تا بابا اين را خواند مامان زد زير گريه و من و عرق‌سوزها و بادبزن حصيري را رها كرد و رفت سراغ بابا و گفت: «كي گفته گريه نميكنه؟ گريه كن، گريه قشنگه! يا اصلا بيا بگو ای مرد من ای مرد عاشق، کدوم پاییز زمستون رو خبركرد، بذار سر روي شونه‌ام گريه سر كن، بذار باور كنم يه تكيه‌گاهم...» و دوتايي در يك صحنه خيلي رمانتيك كه ممكن است 10 سال يك بار در خانه ما ديده شود، يكديگر را در آغوش گرفتند و كهنه‌ها را لگد كردند و گريه كردند.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
دوستان عزیزم باز هم سپاسگزارم از لطفتون و پیام‌های زیباتون در مورد آهنگ ناب. از تمام کسانی هم که نظرات ...
Media Removed
دوستان عزیزم باز هم سپاسگزارم از لطفتون و پیام‌های زیباتون در مورد آهنگ ناب. از تمام کسانی هم که نظرات خوبشون رو در صفحات پرطرفدار نوشتند خیلی خیلی ممنونم. می‌خوام یه‌سری تشکر کنم بدون هیچ ترتیب خاصی: تشکر می‌کنم از ترانه‌شرقی که زحمت انتشار اثر رو کشیدند. مهیار رجب‌پور، نیکتا مرتضوی و محسن ... دوستان عزیزم باز هم سپاسگزارم از لطفتون و پیام‌های زیباتون در مورد آهنگ ناب. از تمام کسانی هم که نظرات خوبشون رو در صفحات پرطرفدار نوشتند خیلی خیلی ممنونم.

می‌خوام یه‌سری تشکر کنم بدون هیچ ترتیب خاصی:

تشکر می‌کنم از ترانه‌شرقی که زحمت انتشار اثر رو کشیدند. مهیار رجب‌پور، نیکتا مرتضوی و محسن خان رجب‌پور که وقت و بی‌وقت بهشون پیغام می‌دادم و جواب می‌دادند و پیگیری می‌کردند.

از محمد جان فلاحی حرفه‌ای و عزیز که زحمت میکس و مسترینگ رو کشید صمیمانه تشکر می‌کنم.
از آناهیتا آقایی عزیز برای طراحی کاور سپاسگزارم و ممنونم نظرات عجیب و غریب من رو تحمل کرد.
از سپیده و هومن دوست‌داشتنی که لطف کردند و با صدای قشنگشون زحمت همخوانی رو کشیدند خیلی خیلی ممنونم. جای عزیزان همخوان گروه آریان هم بسیار بسیار خالی.

دست مریزاد می‌گم به ابراهیم جان مولایی و سایت موزیک ایرانیان که پوشش خبری آهنگ رو در سایت‌های خبری انجام داد و اگه وقت بیشتر داشت و با همین فرمون می‌رفت کاور آهنگو زده بود رو جلد تایمز :)) تشکر از فرزان صوفی عزیز و سایت موسیقی ما که همیشه به من لطف داشتند و دارند.

و تشکر از همه‌ی دوستان هنرمندم که لطف کردند، من رو حمایت کردند و آهنگ رو روی صفحه‌هاشون قرار دادند.

و بازهم شما که دلگرمی من بودید و هستید و انگیزه‌ی من برای کار، تشکر می‌کنم که حمایت کردید، استوری و پست گذاشتید، نظر دادین و ... ممنون که هستین.
سلامت و شاد باشین. یه کم دیگه که شعر و ملودی خوب جا افتاد می‌ریم سراغ همخوانی آهنگ :) ... مثل توست هر آنچه ناب

@mahyarrajabpour
@mohsenrajabpour
@taranehsharghi
@niktamortazavi
@mohamadfalahireal
@anahita_a_
@musiceiranian
@musicema
@farzansoufy
@ebrahim.molaei
Read more
اگه فکر میکنید زیباترین طبیعت ممکن در ایران رو دیدین و از دریاچه نئور اردبیل به ییلاق رویایی سوباتان سفر نکردین باید بهتون بگم بطور قطع در اشتباهید...! بیاین تنبلی رو کنار بذاریم و همش با ماشین سفر نکنیم. بیایم توی هوای سبک و بی نظیر طبیعت نفس عمیق بکشیم و عطر دشتهای گلهای وحشی رو حس کنیم و از کنار دریاچه ... اگه فکر میکنید زیباترین طبیعت ممکن در ایران رو دیدین و از دریاچه نئور اردبیل به ییلاق رویایی سوباتان سفر نکردین باید بهتون بگم بطور قطع در اشتباهید...! بیاین تنبلی رو کنار بذاریم و همش با ماشین سفر نکنیم. بیایم توی هوای سبک و بی نظیر طبیعت نفس عمیق بکشیم و عطر دشتهای گلهای وحشی رو حس کنیم و از کنار دریاچه رد بشیم و از روی رودخونه ها و چشمه ها بپریم و قدم بزنیم و یه خاطره تکرار نشدنی رو در کنار هم تجربه کنیم... ما قطعا نمیتونیم تمامی جاذبه های این سفر فوق العاده رو با عکس و فیلم و متن بهتون نشون بدیم و باید تجربه اش کنی و از نزدیک لمسش کنی تا متوجه ی اینهمه زیبایی و حال خوب بشی و قطعا اونموقع به این باور میرسی که هنوز جاهای بکر و فوق العاده ایی مونده و کارهایی که باید تو زندگیت تجربش میکردی و ازشون نهایت لذت رو ببری. با ما در یک سفر فوق العاده که در سال فقط دوبار برگزارش میکنیم همراه باشید...
••••••••••••
ما در این سفر شنبه شب ساعت یازده از تهران حرکت میکنیم و حدود به شش صبح به سه راهی بودالالو در 10 کیلومتری اردبیل میرسیم یک مسیر 15 کیلومتری تا کنار دریاچه رو باید با نیسان طی کنیم و پس از صرف صبحانه و عکاسی در کنار دریاچه پیمایش به سمت ییلاق سوباتان آغاز میشه ، ( حمل کوله ها توسط نیسان انجام میشه ) حدود به نه ساعت پیمایش داریم که یک ساعت و نیم اولش کمی شیب به سمت بالا داره و بعد از اون به دشت باقداگل میرسیم و حدود ظهر نیمی از راه رو سپری کردیم بعد از ناهار حدود به سه ساعت راه خواهیم رفت و به آبشار ورزان میرسیم در انجا دوستانی که خسته شدن میتونن با نیسان ادامه مسیر و تا اقامتگاه تی تی تور برن و باقی دوستان مسیر یکساعته پیاده روی و ادامه میدن ، اقامت شب در خانه های ییلاقی تی تی تور در سوباتان هستش ، روز دوم برای گشت و بازدید از بام و دره ساری داش و قبرستانهای باستانی منطقه راهی میشیم و بعد از ظهر هم برای بازدید از بازار سنتی سوباتان خواهیم رفت ، خوردن کباب بره تازه در این منطقه بسیار لذت بخشه ، صبح روز سوم بعد از صرف صبحانه محلی لوازممون رو جمع میکنیم و یک مسیر دو نیم ساعته رو باید به صورت آفرود توسط خودروهای شاسی بلند بریم تا به شهرستان تالش ( هشتپر ) برسیم ناهار و در رستوران میخوریم و به سمت تهران حرکت میکنیم ، زمان رسیدن به تهران حدود به ساعت یازده شب خواهد بود . •••••••••••••
خدمات سفر در کامنت...
Read more
. راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا ...
Media Removed
. راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا یک نسخه دوجلدی شاهنامه را زورچپانِ یکی از چمدان‌ها کرد و تا کانادا آورد؛ هر چند تا چند سال یک جلدش را به عنوان نیم پله گذاشته بودیم زیر روشویی توالت که من دستم راحت‌تر برسد و آن یکی‌اش را هم مامان هل داده ... .
راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا یک نسخه دوجلدی شاهنامه را زورچپانِ یکی از چمدان‌ها کرد و تا کانادا آورد؛ هر چند تا چند سال یک جلدش را به عنوان نیم پله گذاشته بودیم زیر روشویی توالت که من دستم راحت‌تر برسد و آن یکی‌اش را هم مامان هل داده بود زیر بالشت بابا که دسی بل خرو‌پف شب‌هایش را کم کند ولی تمام این مسائل چیزی از عشق و ارادت ما نسبت به شکر فارسی کم نمی‌کرد.

اما مهم‌تر از علاقه به فارسی، این علاقه ما به عربده کشیدن به زبان فارسی بود که اوضاع را برایمان کمی متفاوت‌تر از بقیه می‌کرد. یعنی از روزی که رسیدیم و از وقتی بابا فهمیده بود که در مجامع عمومی کسی متوجه نمی‌شود دقیقا چی‌ها به هم می‌گوییم و موضوع بحث‌مان چیست، ملانصرالدین درونش فعال شد و شروع ‌كرد به نقد و بررسی طنازانه فضا و آدم‌های اطراف. مامان هم که انگار موتورش را زده باشند هی با یک دست می‌زد روی سینه‌اش و قربان صدقه هنر بابا می‌رفت و هی با صدای بلند هار هار می‌خندید و تازه از ما هم می‌خواست که درحمایت از این حرکت فرهنگی بابا غش و ضعف کنیم.

یادم هست دو هفته‌ای بود که در آپارتمان کوچک‌مان ساکن شده بودیم. آخر هفته بود و مامان دلتنگ وطن و فک و فامیل. طفلکی نشسته بود یک گوشه، سرش را تکیه داده بود به دیوار و در حالی که داشت یک تربچه قرمز را با حسرت توی دستش می‌چرخاند، صدایش را لوله بخاری‌طور انداخته بود توی گلو با بغض غریبی برایمان می‌خواند: «وطن پرنده پر در خووون، وطن شکفته گل در خون...» تا اینکه خدا رو شکر بابا از راه رسید و رفت کنارش نشست و گفت: «قربون ضخامت صدات شم من، نشینی یه وقت غصه بخوری ها! پاشو رخت و لباست رو عوض کن، منم یه ماهی‌تابه کتلت درست می‌کنم، با خیارشور گوجه و نون باگت، اوووف! می‌ریم تو همین پارک می‌شینیم می‌‌خوریم، ملت رو سوژه می‌کنیم می‌خندیم!» مامان پا شد و بابا رفت که کتلت‌ها را سرخ کند. اگر یادتان باشد ما کلا توی هر شرایط مناسبتی کتلت می‌خوریم و حالا بسته به موقعیت، طرح و نقش کتلت‌مان فرق می‌کرد. خلاصه که همگی حاضر شدیم و بابا کتلت‌های گرد وسط سوراخ‌دار طرح پیک‌نیک با مخلفات لازم را گذاشت توی ظرف و راه افتادیم به سمت پارک.
محله ما یک پارک کوچک با تعدادی وسایل بازی داشت که معمولا محل اتراق ما بود. ما نشستیم روی زیلو، دانیال رفت روی سرسره و تاب مشغول بازی شد و مامان هم هر از گاهی با یک لهجه غلیظ فینگلیشی بلند داد می‌زد: دنی! دنی! کام هییِر!

در همین حال و احوال بود که بابا سوژه‌اش را پیدا کرد.

بقیه در کامنت اول👇
Read more
چهارشنبه ها در بی قانون انار ___ «ملاقات با آقای مو هویجی» راستش احترام به زبان فارسی از همان اول ...
Media Removed
چهارشنبه ها در بی قانون انار ___ «ملاقات با آقای مو هویجی» راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ی ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا یک نسخه دوجلدی شاهنامه را زورچپان یکی از چمدان ها کرد و تا کانادا آورد هر چند تا چندسال یک جلدش را یه عنوان نیم پله گذاشته بودیم زیر روشویی ... چهارشنبه ها در بی قانون
انار
___
«ملاقات با آقای مو هویجی»
راستش احترام به زبان فارسی از همان اول توی خانه ی ما از اوجب واجبات بود. جوری که حتی موقع مهاجرت بابا یک نسخه دوجلدی شاهنامه را زورچپان یکی از چمدان ها کرد و تا کانادا آورد هر چند تا چندسال یک جلدش را یه عنوان نیم پله گذاشته بودیم زیر روشویی توالت که من دستم راحت تر برسد و آن یکی اش را هم مامان هل داده بود زیر بالشت بابا که دسی بل خرو‌پف شب هایش را کم کند ، ولی تمام این مسایل چیزی از عشق و ارادت ما نسبت به شکر فارسی را کم نمی کرد.
اما مهم تر از علاقه به فارسی، این علاقه ی ما به عربده کشیدن زبان فارسی بود که اوضاع را برایمان کمی متفاوت تر با بقیه می کرد. یعنی از روزی که رسیدیم و از وقتی بابا فهمیده بود که در مجامع عمومی کسی متوجه نمی شود دقیقا چی ها به هم می گوییم و موضوع بحث مان چیست، ملانصرالدین درونش فعال میش و شروع می کرد به نقد و بررسی طنازانه ی فضا و آدم های اطراف. مامان هم کانهو موتورش را زده باشند هی با یک دست می زد روی سینه اش و قربان صدقه ی هنر بابا می رفت و هی با صدای بلند هار هار می خندید و تازه از ما هم می خواست که درحمایت از این حرکت فرهنگی بابا غش و ضعف کنیم.
یادم هست دو هفته ای بود که در آپارتمان کوچک مان ساکن شده بودیم. آخر هفته بود و مامان دلتنگ وطن و فک و فامیل. طفلکی نشسته بود یک گوشه، سرش را تکیه داده بود به دیوار و در حالی که داشت یک تربچه قرمز را با حسرت توی دستش می چرخان، صدایش را لوله بخاری انداخته بود توی گلو با بغض غریبی برایمان میخواند: «وطن پرنده ی پر در خووون، وطن شکفته گل در خون..» تا اینکه خدا رو شکر بابا از راه رسید و رفت کنارش نشست و گفت: قربون ضخامت صدات شم من، نشینی یه وقت غصه بخوری ها! پاشو رخت و لباست رو عوض کن، منم یه ماهیتابه کتلت درست می کنم، با خیارشور گوجه و نون باگت، اوووف! می ریم تو همین پارک میشینیم می خوریم، ملت رو سوژه می کنیم می خندیم!
مامان پا شد و بابا رفت که کتلت ها سرخ کند. اگر یادتان باشد ما کلا توی هر شرایط مناسبتی کتلت ی خوریم و حالا بسته به موقعیت، طرح و نقش کتلت مان فرق میکرد. خلاصه که همگی حاضر شدیم و بابا کتلت های گرد وسط سوراخ دار طرح پیک نیک با مخلفات لازم را گذاشت توی ظرف و راه افتادیم به سمت پارک.
محله ی ما یک پارک کوچک با تعدادی وسایل بازی داشت که معمولا محل اتراق ما بود. ما نشستیم روی زیلو، دانیال رفت روی سرسره و تاب مشغول بازی شد و مامان هم هر از گاهی با یک لهجه غلیظ فنگلیشی بلند داد می زد: دنی ! دنی! کام هییِر!
ادامه در کامنت اول...
Read more
تبريك به كشور انگلستان، جامعه رياضى جهان و با يك واسطه به ايران بايد به كشور انگلستان تبريك بگيم كه ...
Media Removed
تبريك به كشور انگلستان، جامعه رياضى جهان و با يك واسطه به ايران بايد به كشور انگلستان تبريك بگيم كه آقاى كوچر بيركار رياضى دان اهل اين كشور موفق به دريافت مدال فيلدز شد. مدال فيلدز از نظر بسيارى بعنوان جايزه نوبل رياضى شناخته ميشود. البته در خبرگزاريهاى ايرانى ايشون بعنوان يك رياضى دان ايرانى ... تبريك به كشور انگلستان، جامعه رياضى جهان و با يك واسطه به ايران
بايد به كشور انگلستان تبريك بگيم كه آقاى كوچر بيركار رياضى دان اهل اين كشور موفق به دريافت مدال فيلدز شد. مدال فيلدز از نظر بسيارى بعنوان جايزه نوبل رياضى شناخته ميشود. البته در خبرگزاريهاى ايرانى ايشون بعنوان يك رياضى دان ايرانى معرفى شدن! يادم رفت بگم كه ايشون با نام فريدون درخشانى در شهر مريوان متولد شدن و تا مقطع كارشناسى دانش آموخته دانشگاه تهران بودن كه گويا بعد از سفرشون به انگلستان در سال دوهزار ميلادى از كشور انگلستان درخواست پناهندگى كردن و با ميل خودشون به تبعيت اين كشور درامدن و نام خود را به كوچر بيركار كه طبق شنيده هاى من معنى رياضى دان مهاجر رو داره تغيير دادن. كوچر بيركار يك از ميليونها مورد فرار مغزها از كشور ما در چهل سال اخير هستن! البته من هميشه با مهاجرت موافق بودم و اونرو باعث رشد و ترقى انسان ميدونم ولى مهاجرت از روى علاقه و برنامه و نه اجبار. از كشور انگلستان هم ممنونم كه با فراهم كردن امكانات لازم باعث ادامه خدمات اين رياضى دان به جهان شد. قبل از ايشان هم خانم مريم ميرزا خانى كه به آمريكا مهاجرت كرده بودن موفق به دريافت اين مدال پر ارزش شده بودن. البته متأسفانه خانم ميرزاخانى ديگر در ميان ما نيستن. يادم مياد كه در مراسم ختمى كه در ايران براى ايشان ترتيب داده شده بود، تمام دقتهاى لازم براى پوشاندن موهاى ايشان با فتوشاپ در عكس انجام شده بود كه نشان از تيزبينى مسئولان امر داره 👍🏻 اميدواريم كه آقاى بيركار سالهاى سال عمرشون به دنيا باشه و به جامعه رياضى جهان خدمت كنن و ما هم با يك واسطه پز اصالت ايرانى ايشون رو بديم
#فرارمغزها #ايران #رياضىدان #كوچربيركار #كردستان #مريوان #انگلیس #انگستان #بريتانيا
#uk #iran #mathematics #caucherbirkar
پ.ن. حتماً هستند عزيزانى كه ميان و ميگن رفت كه رفت، به خيارشور كه رفت! اصلاً اگر وطن پرست بود نميرفت و ميموند! حتماً رفته اونجا به عشق ديسكو و آبجو! در اين چهل سال اين حرفها رو در رابطه با همه مغزهايى كه رفتن زدن! البته كم نداريم مغزهايى كه ماندن و الان در صف شير خشك بچه شون ايستادن و بجاى خدمت به علم بفكر اجاره منزل و اقساط عقب افتاده شون هستن 😔
Read more
 #کودکی ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه. تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو ...
Media Removed
#کودکی ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه. تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو مختلف انتخاب کنیم با اون قد بلند و اندام باریک و پوست سبزه و موهای فر کوتاه به اصطلاح آلمانی اون موقع، خواهرای خوشگل و مو بلند و سفیدو بلوریم،اگر دامن میخریدن منم دامن میپوشیدم و سوژه خنده اهل فامیل ... #کودکی
ما سه تا خواهر بودیم ، همیشه هم سایز و اکثرا هم سلیقه.
تا مدتها اصلا تحمل نداشتیم که لباسامونو مختلف انتخاب کنیم
با اون قد بلند و اندام باریک و پوست سبزه و موهای فر کوتاه به اصطلاح آلمانی اون موقع، خواهرای خوشگل و مو بلند و سفیدو بلوریم،اگر دامن میخریدن منم دامن میپوشیدم و سوژه خنده اهل فامیل و محله بودم.
خرید مهر که میشد با مادرم میرفتیم بهارستان و سپهسالار و شب با کلی خرید برمیگشتیم خونه. رویای خریدهای جدیدم نمیزاشت تا صبح بخوابم و زودتر از همه از خواب بیدار میشدم و حیاط رو میشستم و با کیف و کفش های جدیدم ساعتها تو حیاط راه میرفتم و هیجان اولین روزی رو داشتم که قراره با کیف و کفش جدید برم مدرسه یادمه روزها این کارو تکرار میکردم و خواهرام هم گول جینگول بازی منو میخوردن و با هم طول و عرض حیاط رو قدم میزدیم.
بزرگتر و بزرگتر که شدیم دیگه خریدهام متفاوت شده بود ولی بازم طبق عادت بچگی چشممون دنبال خریدهای اون یکی بود ولی دیگه این یه امتیاز بود و اون اینکه لباسامونو بهم قرض میدادیم برای مدت کوتاه وبا شرط. مثلا اگر کثیف بشه کارت ساخته اس و اینکه حق نداری جایی که من با لباس تو رفتم بیای.
گذشت و گذشت تا هر سه ازدواج کردیم هنوزم دنبال این بودیم که کی چی خریده و پنج شنبه جمعه ها خونه مامانم خریدامونو میاوردیم و بهم نشون میدادیم ناگفته نمونه که اون موقع هم لباس ها بین ما رد بدل میشد جهت جا نماندن از کاروان خانم های خانواده همسر.
اوایل ازدواجم یه روز خواهرم اومد خونمون و قرار بود با هم به مهمونی مشترکی بریم مهمونی خونه خانواده همسرش بود و جشن بود.من رفتم آرایشگاه و موهای فرفریمو سشوار کردم و همه کارا انجام شده بود رسید به انتخاب لباسم.
خواهرم‌نشسته بود لبه تخت و هر لباسی که از کمد من بیرون میومد میگفت
وااااااای اینو نپوش من اینو قبلا پوشیدم آنیتا
من اون روز در انبوه لباسهایی که داشتم در واقع هیچی نداشتم که بپوشم فرصت خرید هم نبود اون روز خواهرم تنهایی به اون مهمانی رفت من موندم با موهای خوشگلم که رو دستم موند.
الانم که نگاه میکنم هنوزم‌ انگار بزرگ نشدیم من هنوزم‌ با تک تک کفش های نویی که میخرم ساعتها تو خونه راه میرم آشپزی میکنم،جارو میکنم،کتاب می خونم و یه عکس از خریدهای جدیدم برای گروه تلگرامی خواهریمون میفرستم و میگم:
_آهای کجایین بیاین
_الو الا
_الو الهام
_کفش و شلوارم جدیده
_لاک رو دارین طرحش من درآوردیه ها خواستین بیان قشم براتون بزنم.
_الو کجایین پس اونا هم مثل همون بچگی میان میگن ما هم میخوایم گاهی هم میگن به به کی میای تهران(نقشه دارن).
Read more
@omeali91‌ ‌‌ ‌‌از کتاب:‌‌‌ در این هنگام توتوچان احساس می‌کرد برای اولین بار در عمرش با کسی روبه‌رو ...
Media Removed
@omeali91‌ ‌‌ ‌‌از کتاب:‌‌‌ در این هنگام توتوچان احساس می‌کرد برای اولین بار در عمرش با کسی روبه‌رو شده که می‌تواند او را واقعاً دوست بدارد. آخر تا آن موقع هیچ کس پیدا نشده بود که مدتی چنین طولانی به حرف زدن او گوش کند. در همه این مدت، مدیر مدرسه حتی یک بار خمیازه نکشیده بود و بی‌تفاوتی نشان نداده ... @omeali91‌
‌‌
‌‌از کتاب:‌‌‌ در این هنگام توتوچان احساس می‌کرد برای اولین بار در عمرش با کسی روبه‌رو شده که می‌تواند او را واقعاً دوست بدارد. آخر تا آن موقع هیچ کس پیدا نشده بود که مدتی چنین طولانی به حرف زدن او گوش کند. در همه این مدت، مدیر مدرسه حتی یک بار خمیازه نکشیده بود و بی‌تفاوتی نشان نداده بود. به نظر می‌رسید اشتیاق او برای شنیدن، درست به اندازه علاقه توتوچان برای تعریف کردن است.

#کتاب ماجرای مدرسهِ توموئه است که در ژاپن توسط اقای کوبایاشی تاسیس می‌شه و با این عقیده که :«بذارید کودکان طبیعی عمل کنند ،...» در #مدرسه توموئه ،هیچ کس دلش نمی‌خواست پس از پایان درس به خانه برود.

از این کتاب در سال اول انتشار در ژاپن تعداد چهار و نیم میلیون نسخه فروش رفت که در نوع خود بی سابقه بوده و نگاهی لذت بخش به شیوه اموزشی متفاوت موضوع آن است. به همین خاطر ویژه برای #والدین و #مربیان و #معلمان پیشنهاد می‌شود.

#کتاب_خوب
#معرفی_کتاب
#توتوچان
#دخترکی_آن_سوی_پنجره
#سیمین_محسنی
#تتسوکو_کورویاناگی
#ادبیات_ژاپن
#بوک_مارک
#نشر_نی
#tottochan
#craft
#handmade
#bookmark
Read more
Loading...
Load More