رفت وای سلام و

Loading...


Unique profiles
9
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
1209.7 days
to ratio
8
جان : زینب حرف میزنی یا با پس گردنی به حرفت بیارم ! همون لحظه عثمان رسید و گفت : جان تو به زینب چی کار داری ...
Media Removed
جان : زینب حرف میزنی یا با پس گردنی به حرفت بیارم ! همون لحظه عثمان رسید و گفت : جان تو به زینب چی کار داری ؟؟!! جان : ولی بابا تا الان با کرم بیرون بوده. عثمان : اولن باغریبه نبوده و با کرم بوده دومن من باباشم که میگم اشکالی نداره دیگه تو چی میگی ؟!!! جان : ولی بابا... . عثمان : ولی نداره ، زینب دخترم برو تو اتاقت ... جان : زینب حرف میزنی یا با پس گردنی به حرفت بیارم !
همون لحظه عثمان رسید و گفت : جان تو به زینب چی کار داری ؟؟!! جان : ولی بابا تا الان با کرم بیرون بوده. عثمان : اولن باغریبه نبوده و با کرم بوده دومن من باباشم که میگم اشکالی نداره دیگه تو چی میگی ؟!!! جان : ولی بابا... . عثمان : ولی نداره ، زینب دخترم برو تو اتاقت .
زینب رفت تو اتاق ، دربست و گفت : وای من فدای بابام بشم که همیشه فرشته نجاتم بوده .
زینب رفت دوش گرفت و اومد تو تختش و فک کرد .
زینب : یعنی من عاشق کرم شدم ؟! ولی کی ؟؟! کجا !
فک میکردم عشق برای قصه هاس .
کی فکرشو می کرد من زینب گوزل یه روزی عاشق کرم سایر بشم !!؟؟ پسری که تو بچگیم وقتی میدیدمش دلم می خواست سایه شو با تیر بزنم .
اصن ببینم من کی عاشق کرم شدم !! چرا عشق بی هوا میاد و وقتی متوجه میشی که دیگه کار از کار گذشته !!
زینب انقدر فک کرد تا خوابش برد .
کرم رسید خونه و کلید انداخت رفت تو . کرم وقتی رفت تو خونه دید سویم نشسته رو مبل و پاشو میزنه به زمین. کرم : سلام . سویم : وایسا سر جات ببینم .
کرم : چی شدههههه دوباره ؟؟!! .
سویم : بهت گفته بودم به زینب نزدیک نشی یا نه ؟!؟!؟ کرم : دوباره چی شدههه ؟؟؟!!! . سویم : بهت گفتم اون لیاقت عروس بودن خانواده سایرو نداره یا نه ؟؟؟!! کرم داد زد و گفت : ماماااان میگی چی شدهههه یا نه ؟!
سویم : تو حرف منو یه پول سیاه هم نخودی و رفتی برای زینب گردنبد خریدی !!!! حتما تا الان با اون بیرون بودی ؟؟!!! ____*****____****______******____****____*****______*******___****__*****___
نظرا چی بود ؟؟؟
Read more
Loading...
* از همان روز که سربند سرت را بوسید انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای یکسال از غوغای چشماش می‌گذره چقدر ...
Media Removed
* از همان روز که سربند سرت را بوسید انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای یکسال از غوغای چشماش می‌گذره چقدر زمان زود میگذره این چند روز تمام لحظات و ساعتهای اون موقع‌ها برام تداعی شد تیترهایی که بخشی از حال و هوای اون روزها بود: " حال یک پدرِ شهید را فقط پدرِشهید میداند " " راهی که روشن است " " راهی ... *
از همان روز که سربند سرت را بوسید
انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای

یکسال از غوغای چشماش می‌گذره
چقدر زمان زود میگذره
این چند روز تمام لحظات و ساعتهای اون موقع‌ها برام تداعی شد
تیترهایی که بخشی از حال و هوای اون روزها بود:
" حال یک پدرِ شهید را فقط پدرِشهید میداند "
" راهی که روشن است "
" راهی که از سر گرفتیم "
" تاریخ در حال تکرار است "
" کل یوم عاشورا "
" محسن، مصطفایی بود که با رفتنش دلمان را سوزاند "
" محسن سرش رفت که روسری نرود "
" صوت صداش " که بارها گوش دادم
" اسمتو علی گذاشتم که مولات بشه علی(ع) که پیشوات بشه علی(ع) "
دوستی نوشت:
روضه‌خوان‌ها چند سالی است در اوج روضه سیدالشهداء، یک عبارت را تکرار می‌کنند، که بیشتر به تکه کلام لوطی‌ها و مشتی‌های تهران قدیم می‌ماند. همان‌ها که #جوانمردی و مردانگی برایشان حرف اول و آخر را می‌زد. شاید خودت شنیده باشی. روضه‌خوان‌های سنگ‌دل شهر ما، در اوج حرارت روضه قتل‌گاه، خطاب به سیدالشهداء می‌گویند: غریب گیرآوردنت. از آن جملاتی که مردانگی را شعله‌ور می‌کند. از آنها که غیرت‌سوز می‌کند مرد را. از آن دست حرف‌هایی که جان آدم را در روضه به لب می‌رساند، اما صد افسوس که به در نمی‌برد...
.
می بینی آقا محسن! هر جای قصه ات را که دست می گذاریم به کربلا می رسد!؟ می بینی چقدر قصه ات جانسوز است!؟ ما اشتباه نکرده ایم، راز انقلاب تو در قصه بی سر شدنت نهفته است.
.
همیشه مردها مَردن ، اگه سردار ، اکه بی سر ...
اون روزا لحظه‌ای نبود که بهش فکر نکنم
به عشقش
به شجاعتش
به اعتقادش
به ایمانش
به غرور تو چشماش
من دنبال خبر می‌گشتم خبری که ندا از بازگشتش بده
بعضی‌ خبرگذاری‌ها از پیکر شهید میگفت و بعضی‌‌ها هم از برگشتنش که عکسی از پروفایل همسر شهید منتشر شد:
" هرکسی دنبال خبر می‌گرده بهش بگید عشق داره برمی‌گرده "
یادمه محرم بود درست روز حضرت قاسم بن الحسن که مردم به استقبال شهید اومده بودن
حالا اون روز من بودم و یه چندتا برگه که باید برای امتحان میخوندم و تلویزیون که انبوهی از مردم به استقبال شهید اومده بودن.... و صدای مداحی محمود کریمی که روی تصاویر استقبال مردم بود:
عجب محرمی شد امسال
شهید بی‌سرم برگشته
بیاید برید به استقبالش
مدافع حرم برگشته

تــو به آرزوت رسیدی
تــو امام حسین رو دیدی
وای به سیدالشهیدا تــو اشبه‌الشهیدی
تو روضه‌ی مجسم هستی
یه مملکت شده بی تابت
داری میری سلام مارو ببر به محضر اربابت

چقدر به حال تو همه حسرت خوردیم
تویی که زنده هستی و ماها مُردیم

عجب محرمی شد امسال....محرم سال۹۶
.

#امضاء_یازهرا
#شهید_محسن_حججی
Read more
 #چهارشنبه_های_روایتی #پای_منبر_امام_حسن #امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم #امام_مهربانی . . ابن ...
Media Removed
#چهارشنبه_های_روایتی #پای_منبر_امام_حسن #امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم #امام_مهربانی . . ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند: روزی جمعی از بنی امیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت. و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ ... #چهارشنبه_های_روایتی
#پای_منبر_امام_حسن
#امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم
#امام_مهربانی
.
.
ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند:
روزی جمعی از بنی امیه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت.
و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّه ای از بنی هاشم از آن محلّ عبور می کردند، مرد شامی به دوستان خود گفت: این ها چه کسانی هستند، که با چنین هیبت و وقاری حرکت می کنند؟!
گفتند: او حسن، پسر علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و همراهان او از بنی هاشم می باشند.
مرد شامی از جای برخاست و به سمت امام حسن مجتبی علیه السلام و همراهانش حرکت نمود؛ و چون نزدیک حضرت رسید گفت: آیا تو حسن، پسر علی هستی؟!
حضرت سلام اللّه علیه با آرامش و متانت فرمود: بلی.
مرد شامی گفت: دوست داری همان راهی را بروی که پدرت رفت؟
حضرت فرمود: وای بر تو! آیا می دانی که پدرم چه سوابق درخشانی داشت؟!
مرد شامی با خشونت و جسارت گفت: خداوند تو را همنشین پدرت گرداند، چون پدرت کافر بود و تو نیز همانند او کافر هستی و دین نداری.
در این لحظه، یکی از همراهان حضرت سیلی محکمی به صورت مرد شامی زد و او را نقش بر زمین ساخت.
امام حسن علیه السلام فورا عبای خود را روی مرد شامی انداخت و از او حمایت نمود؛ و سپس به همراهان خود فرمود: شما از طرف من مرخّص هستید، بروید در مسجد نماز گذارید تا من بیایم.
پس از آن امام علیه السلام دست مرد شامی را گرفت و او رابه منزل آورد و پس از رفع خستگی و خوردن غذا، یک دست لباس نیز به او هدیه داد و سپس روانه اش نمود.
بعضی از اصحاب به حضرت مجتبی علیه السلام گفتند: یا ابن رسول اللّه! او دشمن شما بود، نباید چنین محبّتی در حقّ او شود.
حضرت فرمود: من ناموس و آبروی خود و دوستانم را با مال دنیا خریداری کردم.
همچنین در ادامه روایت آمده است: پس از آن که مرد شامی رفت، به طور مکرّر از او می شنیدند که می گفت: روی زمین کسی بهتر و محبوب تر از حسن بن علی علیهما السلام وجود ندارد.
.
.
.
#دوستان_را_کجا_کنی_محروم
#تو_که_با_دشمنان_نظر_داری
#کریم_یعنی_حسن_علیه_السلام
#امام_حسنی_ها
Read more
. - چه شده؟! چرا انقدر بیتابی؟ + خالد، تو حارث را میشناسی؟ - کدام حارث؟! + حارث بن سجیه! - حارث بن ...
Media Removed
. - چه شده؟! چرا انقدر بیتابی؟ + خالد، تو حارث را میشناسی؟ - کدام حارث؟! + حارث بن سجیه! - حارث بن سجیه .. نمیشناسم، کیست؟ +‌ حارث، همانیست که بساط شرابش هرشب بپا بود. همانیست که بر صورت علی در جنگ آب دهان انداخت. حارث همانیست که به شانه ی علی ضربه ای وارد کرد که تا همیشه زخمش باقی ماند خالد! او همانیست ... .
- چه شده؟! چرا انقدر بیتابی؟
+ خالد، تو حارث را میشناسی؟
- کدام حارث؟!
+ حارث بن سجیه!
- حارث بن سجیه .. نمیشناسم، کیست؟
+‌ حارث، همانیست که بساط شرابش هرشب بپا بود. همانیست که بر صورت علی در جنگ آب دهان انداخت. حارث همانیست که به شانه ی علی ضربه ای وارد کرد که تا همیشه زخمش باقی ماند
خالد! او همانیست که سی سال پیش برای سوزاندن درب خانه علی هیزم آورد و در میان ناله فاطمه قهقه زد!
- نمیفهمم، از این دست دشمنان علی کم نیستند! چه چیز تو را چنین بیتاب کرده ربیع؟!
+‌ تو هیچ میدانستی علی در مقابل این همه نیشی که حارث به او زد چه کرد؟
-‌ چه کرد؟!
+ خودم با چشم های خودم دیدم خالد! تا همین چند روز پیش که آخرین روزهای عمرش بود .. هرگاه حارث را میدید،‌ به رویش لبخند می زد و میگفت سلام حارث! حارث نیز با خشونت به او می نگریست و میگفت تو اسم مرا از کجا میدانی ؟
-‌ و علی چه می گفت ؟
+‌ می گفت .. من نام تمام کسانی که با حب به علی ‌بمیرند را می دانم !
-‌ حارث مگر محب علی بود؟!! حارث که اگر زورش می رسید علی را در دم میکشت !
+‌ من هم همین را می گفتم، هرگاه میدیدم علی چنین می کند، با خود می گفتم علی هم گاهی حرف هایی میزند که آدم شاخ در میاورد !
اما .... باورت نمی شود خالد ....
-‌ حرف بزن دیگر! چه بر سر حارث آمد ؟!
+‌ حارث وقتی فهمید ابن ملجم فرق علی را با ضربت شمشیر شکافته،سرگردان در کوچه های کوفه بدنبال کسی می گشت که جانش را بگیرد،گویی از این زندگی خسته شده بود ..اما هیچ کس قبول نکرد
-‌ و بعد ؟
+ رفت به خانه علی ، همین چندروزی که علی در بستر بود ... راهش ندادند اما علی گفت بگویید داخل بیاید ، حارث داخل رفت ... نمیدانم بین او و علی چه گذشت .. فقط دیدم وقتی حارث بیرون آمد دیگر آن حارث نبود ! سجده می کرد و توبه می کرد، ناله می زد و اشک می ریخت .... باید میدیدی خالد ...
- علی از کجا میدانست حارث با حب به او میمیرد !!!
+‌ من نمیدانم خالد ! فقط میدانم علی را دیر شناختم !!
- ربیع .. می گویند ابن ملجم وقتی علی داشت نماز صبح میخواند ، به فرق سرش ضربه زده ... ربیع .. مگر علی نماز هم می خواند ؟!
+‌ چه می گویی خالد !!! می گویم علی از چهل سال بعدِ حارث خبر داشت !‌ غیر از این است که با خدایش سَر و سِری دارد؟!! کم خودت را گول بزن ! وای بر ما .. چه کردیم با علی ... !!
-‌ چه کردیم با علی؟! درست است که مقابل  دشمنانش در نیامدیم ، اما به روی او شمشیر هم نکشیدیم!
+ آری .. سکوت کردیم .. و این از شمشیر کشیدن بر علی هم بدتر است!
- کاش علی را زودتر میشناختیم ...
.
.
#برای_سومین_سال ...
#شاه_غریب_کوفه
.
Read more
داستان سکسے⇣ http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4 http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4 http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4 سکس ...
Media Removed
داستان سکسے⇣ http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4 http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4 http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4 سکس وحشیانه با زن چادری سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم ... داستان سکسے⇣
http://p30up.ir/images/vde0lvvisehbwrz5y38m.mp4

http://p30up.ir/images/86xx9mtrywczggf1yc9.mp4

http://p30up.ir/images/hq7cbhgrr19uuw6xy0y.mp4

سکس وحشیانه با زن چادری

سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگ
Read more
سلام خب نظرتون در مورد کاور چیه کلی زحمت کشیدم براش. قسمت ۴۹: پاول گفت"باشه ما این کار رو انجام می ...
Media Removed
سلام خب نظرتون در مورد کاور چیه کلی زحمت کشیدم براش. قسمت ۴۹: پاول گفت"باشه ما این کار رو انجام می دیم" من شمع ها رو روشن کردم و رو زمین نشستم پاول هم درست رو به روی من نشست دست های همه دیگه رو گرفتیم و شروع کردیم به خوندن ورد. We want to eliminate this spell ما می خواهیم این طلسم رو از بین ببریم همون ... سلام
خب نظرتون در مورد کاور چیه کلی زحمت کشیدم براش.
قسمت ۴۹:
پاول گفت"باشه ما این کار رو انجام می دیم" من شمع ها رو روشن کردم و رو زمین نشستم پاول هم درست رو به روی من نشست دست های همه دیگه رو گرفتیم و شروع کردیم به خوندن ورد.
We want to eliminate this spell
ما می خواهیم این طلسم رو از بین ببریم
همون دفعه اول باد سردی بهمون خورد اما من حس بدی پیدا کردم چشمام هنوز بسته بود و پاول ناگهان داد زد "هیلی بس کن چشمات رو باز کن" چشمام رو باز کردم و همون لحظه حس کردم روی دستم چیزی افتاد وقتی به دستم نگاه کردم قطره خون رو دیدم دستم رو کشیدم رو صورتم و دیدم از دماغم داره خون میاد "آماندا درست می گفته تو برای این ضعیفی تو نمی تونی بیا باید بری خونه"،"اما ما باید انجامش بدیم" پاول اومد رو به روم و گفت"یعنی بذارم جلوی چشمام بمیری" کمکم کرد که پاشم و از اون جا من رو آورد بیرون. وقتی از اون جا اومدم بیرون همون گرگ جلوم بود یا بهتره بگم پدرم پاول با ترس کنارم ایستاده بود اما اون گرگ ناگهان عصبانی شد و دقیقا به پاول زول زده بود ولی بعد حس کردم نگاهش برگشت و داشت پشت من رو نگاه می کرد من هم حس کردم کسی پشت سرم ایستاده و برگشتم اما کسی نبود و اون گرگ به پشت سرم دوید و از ما دور شد من هم بدون این به پاول نگاه کنم از اون جا رفتم یعنی پاول هم دنبالم اومد درسته ما به اندازه ده دقیقه بدون این که من باهاش دعوا کنم حرف زدیم اما من هنوز کاراش رو یادمه و دروغاش و نمی تونم ببخشمش "هیلی تو می خوای بازم شروع کنی …باشه من متاسفم من نباید دروغ می گفتم اما فقط یک شانس دیگه یعنی اون رو هم نمی تونم داشته باشم" البته که اون ذهنم رو خوند ولی من الان باید چی بگم "باشه اگه چیزی نداری بگی من میرم اما فردا تو مهمونی لیام باید جوابش رو بهمن بگی" دوباره ذهنم رو خوند "در هر حال ممکنه اون حسی که باعث میشه تو از من بخوای تا ببخشمت واقعی نباشه اما باشه…پس بای" رفتم داخل خونه یک راست رفتم تو اتاقم ساعت سه صبح شده بود پس گرفتم خوابیدم.
**************
موبایلم رو میز کنار تختم داشت ویبره می رفت موبایلم رو برداشتم شارلوت بود."بعله!" ،"تو هنوز خوابی …حالا هر چی من بهت نیاز دارم هیلی میشه بیای خونمون من امشب باید بدر خشم خودت که می دونی پس بیا خونمون زود منتظرم" و گوشی رو قطع کرد مگه ساعت چنده به ساعت نگاه کردم وای ساعت ۱۱ هست زود پریدم تو حموم و در عرض ۱۰ دقیقه حموم کردم(خب بیچاره حق داره ۱۰ دقیقه برای دخترا خیلی کمه:/) زود لباسام رو پوشیدم /ادامه کامنت اول/
Read more
Loading...
بسم الله . . #زنگ_تفریح مختصر و کوتاه|: اندراحوالات فجازی 👥 با احترام به هنرمندهای انقلابی وبقیه ... میدونن ولی خب اگه ازم بپرسن خواننده میگم آقای زمانی 🤓 بهترین آهنگ ؛ هم آواز طوفان ، از این مدل آهنگ خوشم میاد شاعرش کی باشه ؛ آقای یاحا کاشانی بهترین ادمین و پیجی که وقتشو واسمون گذاشته ... بسم الله
.
.
#زنگ_تفریح مختصر و کوتاه|: اندراحوالات فجازی 👥
با احترام به هنرمندهای انقلابی وبقیه ...
میدونن ولی خب اگه ازم بپرسن خواننده میگم آقای زمانی 🤓
بهترین آهنگ ؛ هم آواز طوفان ، از این مدل آهنگ خوشم میاد 🎶
شاعرش کی باشه ؛ آقای یاحا کاشانی 🎵📜
بهترین ادمین و پیجی که وقتشو واسمون گذاشته ؛ آقای سما🌹🌹👪👯🌹🌹
بهترین خواهر بزرگتر اینستایی ؛ خواهر زهرای کاوه و فاطمه فاطمه 🙎💖
بهترین برادر اینستایی ؛ شخص شخیص داداش بزرگِ خودم تازه داماد که حضور در مجازی باعثش اوشونه ، و اینکه بخاطر نصب نکردن برنامه ایرانی نزدیکا از وای فای محرومم کرده ((:🚶👫
بهترین زوج اینستایی ؛ که الهی همیشه عاقبت بخیر و پایدار ، خواهرزهرای گلم مامان حلما خانم و آقامحمدصادق 👪🌹🌹🌹 و جدیدا آقای دکتر و خانمشون🌹🌹
بهترین رفیق اینستایی ؛ همه خواهرای خوبی که تو پیجشون هستم 💌😍
بهترین هدیه ؛ کتاب . هدیه عکس شهدا از مدیرجان و چون دیگه رفت هدیشو دادم...مطمئنا مدیر جان...😑🙄👣
بهترین پیج سیاسی ؛ سیاست بدون روتوش ،فاطمه فاطمه، آقای محمدصادق، آقای عباسی ، معین ثائر ،میثم ایرانی و...🏘
بهترین بلاک اینستایی ؛ یونیسف 🏚
بهترین بلاکی که کردی ؛ آقایی با چندفامیلیتی خانوادگی که صداش هم انرژی منفی بهم میده و دست خودم نیست : معلوم بودا😑
بهترین کتابی که اینستا معرفی کرد ؛ دخترشینا 👸📗
بهترین استادی که فقط مجازی دسترسی داری؛ استاد رائفی پور 📲
بهترین اتفاق ؛ آشنایی با خواهرمهربونمون از عراق و بودن دبیرم که واقعا دوست داشتنیِ 👣😅💞
فان ترین اتفاق ؛ اوکی یا لا 😐
بهترین آهنگ خارجی ؛ انتخاب سخته ولی Don't go ...البته انگلیسی هم نیست 🎼🎤
بهترین صدای اینستایی ؛ امیرنظام🎙🎧
چه پیجی دوست داشتی بود ؛ لیدری که میگه شما باارزشترین ....... هستین چون‌‌...🤓😇💞
بهترین فصل ؛ تابستان🍁🍁
سهمگین ترین اتفاق ؛ فوت یکی از بچه های پیج همون اویل ورود که باعث شد یادم نرود...😔
شوکه کننده ترین ؛ بلاکی که نفهمیدم اشتباهم کجا بود بی هیچ پیش زمینه ای 🤕
بهترین مستند ؛ مربوط به شهید مهدی یاغی از حزب الله قبل شهادت که خیلی یهویی دیدم 🎬🎥
قدیمی ترین پیج هایی که هستی؛ آقای حیاتی ، آقای سما ،و چندتای دیگه🤗🙄 چه پیجی پیشنهاد میدی ؛ آقای قدیانی 📗🖊
بهترین رای ؛ آری فارغ از نتیجه نهایی با تمام سختی ها 🇮🇷
قشنگترین لبخند ؛ سید علی و همه ی کسانی که دوستشون دارم ❤
♡پیج ها پیشنهادی بود♡
و گاهی واقعا باید گفت ؛ سلام بر امام روزِ جمعه ها
Read more
ta akharesh bekhun ساعت۱۸:۲۱pm New massage: 091******** -این کیه sms داده؟! -هه بیخیال! ...
Media Removed
ta akharesh bekhun ساعت۱۸:۲۱pm New massage: 091******** -این کیه sms داده؟! -هه بیخیال! حتما اشتباه اس داده!من که کسیو ندارم! Open massage +سلام عزیزم! خوبی؟! شناختی منو؟! منم......!!!! -وای خدا...باورم نمیشه!!! Sms داده!! Write new massage... -slm azizm! Khubi?! Belakhare ... ta akharesh bekhun
ساعت۱۸:۲۱pm

New massage:

091******** -این کیه sms داده؟! -هه بیخیال! حتما اشتباه اس داده!من که کسیو ندارم!

Open massage +سلام عزیزم! خوبی؟! شناختی منو؟!
منم......!!!! -وای خدا...باورم نمیشه!!! Sms داده!! Write new massage... -slm azizm! Khubi?! Belakhare sms dadi? Bargashti?
Midonestm to hm dusm dari! Rasti key shomarto avaz kardi?!mn b shomare ghablit sms midadm,chera javab nmidadi?

5min later
New massage... +ببین اس دادم که یچیزایی رو بگم بهت!
من با عشق جدیدم خوشحالم! خوشبختم!! اینقد به من اس نده! مزاحم نشو!
مگه آرزوی تو خوشبختیه من نبود؟!
خب من الان با اون خوشبختم!
پس بیخیال من!!! -chi???
Mage mn eshghet nbudm?! Pas chi shod?
Chi shod un harfat?? -de javab bde!! Pas mn chi?! Fght khodet khoshbkht shi?? -ok! Javab nde!! Khoshbkht shi eshghm... 15min later... سیگار روشن یک شمع روشن اشک روی گونه سرفه های عمیق تیغ تو دست یه نفسه عمیق
خط عمقی
خون
خون
خون
خون
7min later... صدای جیغ....
وااااای بچه ام از دست رفت... 18min later... صدای آمبولانس...
بیمارستان...
دکتر... 30min later... دکتر: متاسفم.... روز بعد:
خاکسپاری...صدای قرآن...بوی حلوا...صدای گریه...
و در آخر...
هه...خدابیامرزتش...جوان خوبی بود...!!! ببین داداشی!ببین آبجی!
تو رو به خدا قسم...وقتی جنبه ی عشقو عاشقیو نداری....وابستش نکن....عاشقش نکن.... THE END...
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji2764"></span> بخون شاید حرف دله خودتم باشه <span class="emoji emoji2764"></span> ساعت 11:30 پی ام : New massage: 091******** - این کیه اس داده ...
Media Removed
بخون شاید حرف دله خودتم باشه ساعت 11:30 پی ام : New massage: 091******** - این کیه اس داده ؟! - هه بیخیال! حتما اشتباه اس داده! من که کسیو ندارم! Open massage + سلام عزیزم! خوبی؟! شناختی منو؟! منم......!!!! - وای خدا...باورم نمیشه!!! Sms داده!! Write new massage... - slm azizm! ... ❤ بخون شاید حرف دله خودتم باشه ❤

ساعت 11:30 پی ام :

New massage:

091******** - این کیه اس داده ؟! - هه بیخیال!
حتما اشتباه اس داده!
من که کسیو ندارم!

Open massage + سلام عزیزم! خوبی؟! شناختی منو؟!
منم......!!!! - وای خدا...باورم نمیشه!!! Sms داده!! Write new massage... - slm azizm! Khubi?!
Belakhare sms dadi?
Bargashti?
Midonestm to hm dusm dari!
Rasti key shomarto avaz kardi?!
mn b shomare ghablit sms midadm,chera javab nmidadi?

5min later
New massage... + ببین اس دادم که یچیزایی رو بگم بهت!
من با عشق جدیدم خوشحالم!
خوشبختم!! اینقد به من اس نده!
مزاحم نشو!
مگه آرزوی تو خوشبختیه من نبود؟!
خب من الان با اون خوشبختم!
پس بیخیال من!!! - chi???
Mage mn eshghet nbudm?!
Pas chi shod?
Chi shod un harfat?? - de javab bde!! Pas mn chi?!
Fght khodet khoshbkht shi?? -ok! Javab nde!! Khoshbkht shi eshghm... 15min later... سیگار روشن یک شمع روشن اشک روی گونه سرفه های عمیق تیغ تو دست یه نفسه عمیق
خط عمقی
خون
خون
خون
خون
7min later... صدای جیغ....
وااااای بچه ام از دست رفت... 18min later... صدای آمبولانس...
بیمارستان...
دکتر... 30min later... دکتر: متاسفم.... روز بعد:
خاکسپاری...
صدای قرآن...
بوی حلوا...
صدای گریه...
و در آخر...
هه...
خدابیامرزتش...
جوان خوبی بود...!!! ببین داداشی! ببین آبجی!

تو رو به خدا قسم...
وقتی جنبه ی عشقو عاشقیو نداری...
وابستش نکن...
عاشقش نکن... یه روز اشک دخترت یا از بین رفتن پسرت کمرتو میشکونه...
Read more
Loading...