روزگار این درد دل

Loading...


Unique profiles
41
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Khuzestan Province, Avenue des Champs-Élysées
Average media age
986.5 days
to ratio
9.8
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی ...
Media Removed
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات ... ■برای زخم قلبت ای بامداد■
ميبينمت در آن صبح غمگين،
در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات فارسی ،بلکه بزرگتر که میتوانست این درد را بسراید .
در " آهن ها و احساس " بغض بودی اما دیر نپائيد که ترکیدی .
" هوای تازه "اعلام حضور کسی بود که تا چهل سال بعد که زنده ماند دیگر کسی انکارش نتوانست .
در تیره ترین روزگار یک نسل ،در شوره زاری که سر برآورده بود تو روییدی .اگر غم نان نبود ،اگر بستگی فضای سیاسی نبود که مجال به هیچ آزاده ای نميداد می بایست در همان زمان صدایت به جهان می رسید ، اما افسوس که فقر تاریک و سرد با دربدری و بسته بودن درها حتی مجال نمیداد در آن تفنن - روزنامه نگاری ،لختی بیاسايي .
ده سال بعد از روزگاری که #صادق_هدایت کلید وجود خود را زد و خاموش کرد
ده سال بعد از زمهرير سکوت و سانسور و تاریکی ،اینک این نوری بود که با آیدا در خانه جانت روشنی گرفت .آیدا شریک سختی ها و آوارگی ها.
این مقام که چون شاعر انگشت اشاره شعر خود را به سویی بگیرد ،جاودانگیش بخشد همان رتبتي هست که حافظ و سعدی و دیگر قله های شعر این دیار بدان دست یافته بودند .آری به قله رسیدی بامداد خسته ،گرچه مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ،تو رسیدی .هم از این رو چهار نسل طلبت کرد و در شعرت یاس و نومیدی ،شادی و سرور ،امید و سرمستی ،و زخم دل خود را دید .
آن سالها که آوازه در افتاد که تو را در جمع نامزدان نوبل نشانده اند ،یکی آن خطابه را که باید خوانده میشد در علت گزينش تو ،در معتبرترین نشریه فرانسه نوشت " سخن از مردی است که عمر را از بزرگی انسان ،از عشق ،از آزادی سروده است "
جاودانگی ارزانی تو باد که شایسته بودی و بی گمانم که نسل ها در واژه های تو رازی را جست و جو خواهند کرد و تو را به سالیان خواهند خواند ،حتی اگر هنوز به راز آن هزاران صفحه تاریخ و فرهنگ کوچه های این دیار دست نیافته باشند که تا آخرین دم بر سر آن بودی .
بگذار شب کوران از درد بمیرند و از حسد ، #شاملو نامی است به بزرگی که از روزگاران ما نثار تاریخ شد ،از يک قرن ،قرنی که او در آن زیست اگر دو نام ایرانی در حافظه تاریخ جای بگيرد ،یکی #احمدشاملو است .
.
Read more
Loading...
♫♫♫ تا حرف عشق میشه من میــــرم من سخت از این حرفا دورم منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم دارو ...
Media Removed
♫♫♫ تا حرف عشق میشه من میــــرم من سخت از این حرفا دورم منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم دارو ندارم پای عشقم رفت چیزی نموند جز ، درد نامحدود این جای خالی که تو سینم هست قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بود این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم دلیل می بافم ... ♫♫♫ تا حرف عشق میشه من میــــرم

من سخت از این حرفا دورم

منم یه روز عاشقی کردم ، از وقتی عاشق شدم اینجورم

دارو ندارم پای عشقم رفت

چیزی نموند جز ، درد نامحدود

این جای خالی که تو سینم هست

قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــــم بود

این روزگار بد کرده با قلبم، کم بوده از این زندگی سهمم

دلیل می بافم برای عــــشق، برای چیزی که نمی فهمم

از آدمای شهر بیزارم ، چون با یکی شون خاطره دارم

به من نگو با عشق بی رحمی

من زخم دارم ، تو نمی فهمی ♫♫♫ غریبه ام با این خیابونا

من از تمام شهر بیزارم

از هرچی رابطست می ترسم

از هرچی عشقه من طلب کارم

همین که قلب تو مردد شد، در دل من خاطره ای رد شد

از وقتی عاشقش شدم ترسیدم،از وقتی عاشقش شدم بد شد …
Read more
ماییم در پناه تو یا حضرت جواد محتاج یک نگاه تو یا حضرت جواد هستیم عذر خواه تو یا حضرت جواد قربان روی ماه تو یا حضرت جواد ما زنده از عطای جوادالائمه ايم يك عمر خاك پای جوادالائمه ایم هر کس که خاک پای تو شد سرفراز شد از منت عطای همه بی نیاز شد حرزت در این زمانه ی غم چاره ساز شد گفتیم یا جواد و در بسته ... ماییم در پناه تو یا حضرت جواد
محتاج یک نگاه تو یا حضرت جواد
هستیم عذر خواه تو یا حضرت جواد
قربان روی ماه تو یا حضرت جواد
ما زنده از عطای جوادالائمه ايم
يك عمر خاك پای جوادالائمه ایم

هر کس که خاک پای تو شد سرفراز شد
از منت عطای همه بی نیاز شد
حرزت در این زمانه ی غم چاره ساز شد
گفتیم یا جواد و در بسته باز شد
غیر از جواد واژه ای اندازه ی تو نیست
لطفی شبیه لطف پر اوازه ی تو نیست

بر این دل شکسته ام ای جان نگاه کن
ماییم و این زمانه ی بحران نگاه کن
بر حال روزگار پریشان نگاه کن
اقا به جان شاه خراسان نگاه کن
ای مرهم همیشگی خسته جانی ام
لطفی نداشت بی کرمت زندگانی ام

ای در شکوه نام تو درمان درد ها
سر میرسد کنار تو کتمان دردها
هرچند بر دلم زده باران دردها
درمان اگر تویی که به قربان دردها
اقا تمام زندگی ام زیر دین توست
در دل همیشه حرف تو و کاظمین توست

دست جواد خسته ی بخشش نمی شود
وقت عطا معطل خواهش نمی شود
اقام جز به نور ستایش نمی شود
مدحش به صد کتاب نگارش نمی شود
درمانده ایم و خنده ی مولا علاج ماست
این اشک شوق در شب دنیا سراج ماست

وقتی که غم به شانه سرازیر می شود
حتی جوان ز زندگی اش سیر می شود
در عنفوان زندگی اش پیر می شود
لبخند دشمنان به دلش تیر می شود
مثل پدر دلش به غریبی دچار شد
زهرا زا داغ عمر کمش داغدار شد

جان می دهد غریب ترین غریب ها
دف می زنند دور سرش نانجیب ها
افتاده بود و طاقت برخواستن نداشت
جز خاک و خون نشانه ی دیگر به تن نداشت
از بس که در غریبی خود دست و پا زده
تنها و خسته جان نفسش بند امده

می سوزد از عطش ولی ابش نمی دهند
هستند اهل خانه،جوابش نمی دهند
خون می چکد ز لعل لب اسمانی اش
گویا خنک شده جگر یار جانی اش
از خاک تا به بام تنش را کشیده اند
حالا کبوتران خدا سر رسیده اند

بی احترام شد بدن حجت خدا
اما سرش نشانه نشد روی نیزه ها
هرچند تا سه روز تنش افتاب خورد
از نعل تازه کی بدنش خاک و اب خورد؟
هرچند خاک و خون ز لبانش جدا نشد
دیگر به خیزران لب او اشنا نشد

_______________________________

#ایران
#تهران
#میثم_کریمی
Read more
‌ شاید اگر #سعدی مردم این زمانه را می دید، این گونه می سرود: بنی آدم ابزار یکدیگرند گهی پیچ و مهره ...
Media Removed
‌ شاید اگر #سعدی مردم این زمانه را می دید، این گونه می سرود: بنی آدم ابزار یکدیگرند گهی پیچ و مهره گهی واشرند یکی تازیانه یکی نیش مار یکی قفل زندان یکی چوب دار یکی دیگران را کند نردبان یکی می کشد بار نامردمان یکی اره تا نان مردم برد یکی تیغ تا خون مردم خورد یکی چون قلم خون دل می خورد یکی ... ‌ شاید اگر #سعدی مردم این زمانه
را می دید، این گونه می سرود:

بنی آدم ابزار یکدیگرند
گهی پیچ و مهره گهی واشرند

یکی تازیانه یکی نیش مار
یکی قفل زندان یکی چوب دار

یکی دیگران را کند نردبان
یکی می کشد بار نامردمان

یکی اره تا نان مردم برد
یکی تیغ تا خون مردم خورد

یکی چون قلم خون دل می خورد
یکی خنجر است و شکم می درد

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها در پی كسب و كار

خلاصه پر از نفرت و کین و آز
یکی همچو کرکس یکی چون گراز

تو كز محنت دیگران بی غمی
در این عصر نامت نهند آدمی !!!؟؟؟
Read more
به نیکی گِرای و میازار کس رهِ رستگاری همین است و بس #ابوالقاسم_فردوسی که ایران چو باغی‌ست خرم ...
Media Removed
به نیکی گِرای و میازار کس رهِ رستگاری همین است و بس #ابوالقاسم_فردوسی که ایران چو باغی‌ست خرم بهار شکفته همیشه گل کامکار اگر بفکنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ نگر تا تو دیوار او نفکنی دل و پشت ایرانیان نشکنی کزان پس بود غارت و تاختن خروش سواران و کین آختن زن و کودک ... به نیکی گِرای و میازار کس
رهِ رستگاری همین است و بس
#ابوالقاسم_فردوسی

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد مَنه در میان

هوا خوشگوار و زمین پرنگار
تو گفتی به تیر اندر آمد بهار

همه سر به سر، دست نیکی بَرید
جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود
کَُنام پلنگان و شیران شود

ز ضحاک شد تخت شاهی تُهی
سر آمد بر او روزگار مِهی

چنین است کردگار گردان سپهر
گهی درد پیش آردت، گاه مهر

به کام تو گردد سپهر بلند
دلت شاد بادا تنت بی گزند

چنین روز روزت فزون باد بخت
بداندیشگان را نگون باد بخت

بیا تا همه دست نیکی بریم
جهانِ جهان را به بد مسپریم

وزین پس بر آن کس کنید آفرین
که از داد آباد دارد زمین

بسازید و از داد باشید شاد
تن آسان و از کین مَگیرید یاد

کسی باشد از بخت پیروز و شاد
که باشد همیشه دلش پر ز داد
فردوسی

رستم، پهلوان نامدار ایرانی، در یک باغ خوش آب و هوا توقف کرد تا هم خستگی نبرد سنگینش با افراسیاب را از تن به در کند. هم اسب با وفایش رخش، نفسی تازه کند.
پس از خوردن غذا، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد. رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند.
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته.

پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند.
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:

چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین، گهی زین به پشت

روز تولد فردوسی سوت و کور می گذرد !

هر سا...
Read more
علی علی علی کیه که این سه حرف ساده رو بشنوه و دلش لبریز عشق نشه ...... علی برای اولین بار که پاهایم ...
Media Removed
علی علی علی کیه که این سه حرف ساده رو بشنوه و دلش لبریز عشق نشه ...... علی برای اولین بار که پاهایم زمین را لمس کرد تا راه رفتن دور کره زمین را آغاز کنم مادرم دستم گرفت و گفت بگو یا علی نوای عاشقانه اش چنان در نام پر طنین علی پیچید که بر تار و پود دلم نشست با رشد سلولهایم عجین شد و علی شد گره های ... علی
علی
علی
کیه که این سه حرف ساده رو بشنوه و دلش لبریز عشق نشه ......
علی

برای اولین بار که پاهایم زمین را لمس کرد تا راه رفتن دور کره زمین را آغاز کنم
مادرم دستم گرفت و گفت
بگو
یا علی
نوای عاشقانه اش چنان در نام پر طنین
علی
پیچید
که بر تار و پود دلم نشست با رشد سلولهایم عجین شد
و علی
شد گره های تار و پود وجودم در سالهای رشد
در عالم کودکی نمی دانستم علی چیست
فقط باورم شده بود
شاه کلیدی است برای باز کردن تمام قفلهای دلم
برای برخاستن
نشستن
رفتن و آمدن
برای ذوب تمام سربهای سنگین زندگی که روزگار بر پایم میریخت
نام علی
کار گشا بود
با بلوغ عقلانی ام دریافتم آنکه علی می خوانمش
کیست
جوانمردی است که در سایه ی یک عشق عمیق و پرشور به معجزه ای به نام محمد
بی چون و چرا سر تسلیم می آورد در برابر رسالتش
کسی است که عاشقانه در بستر قتل معشوقش می خوابد
و آنقدر در راه عشق و ارادت به معشوق و معبود
دلبری میکند که میشود همنفس دخت نبی
میخواهی بدانی علی کیست
زبان الکن من کجا تواند بیان
از کوچه های کوفه بپرس
ز هر ذره خاک زمین وغبار هوایش
به تو خواهندگفت
مردی بود که قرار نداشت در درد بی قراری طفلان و واماندگان
مردی که سینه ه ای به وسعت آفرینش داشت ودردی به پهنای جهان
مردی که رسالتش را در کوله باری از نان و خرما میان کوفه پخش میکرد
قرار لحظاتش را به کام یتیمان کوفه می ریخت تا دل آتشگرفته اش را آرام بخشد
از کوفه میشنوی
علی اعلای ایثار بود و جوانمردی و رشادت
کرار بود و خصم ظلم
یاور ستمدیده گان و پناه بی پناهان
از من میشنوی
علی فقط یک چیزبود
عشق
عشق
عشق
مظهر تمامیت عشق
که عشق را معنا کرد و
شکوهش را به کام تمام ذرات عالم ریخت
و آنگاه دانستم
چرا مادرم گفت بگو
یا علی
که
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

تطهیر میکنم زبانم را به نام رحمان حضرت عشق
و آنگاه زیباترین نان خلقت از دل بر زبانم جاری می شود:
یا علی
مولایم
درمان کن به سه حرف شگفت انگیز نامت
تمام دردهای به حرف نکشیده ی دلم را
بیقراری ام را افزون کن
که بیقرار عشق بی نهایت و بی زوالت هستم
شور شیرین عشقت را به کامم بریز
دستم بگیر و مرا به مسیری بکشان که با دلی پر درد طی کرده ای
مولایم
روح پریشان بی قرارم را با زجری عاشقانه تحلیل ده
دردم ده و صافم کن
آنچنان که لایق عشق شگفت انگیزت
و
بردن نام پر جلال و شکوهت گردم
عشقی که سراسر قلبم را فرا گرفته و تار و پودم را
می نوازد
گر چه در برابر عظمت و شکوه تو هیچ است
اما تمام هستی و زندگیم است
دریاب مرا
و دریاب تمام آنها که نام تو را می شنوند و
قلبشان عاشقانه می طپد پروانه نادری
Read more
Loading...
سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان… من هم  ای. …  اگر بگذارند … دارم خرده های دلم را، چسب میزنم… ...
Media Removed
سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان… من هم  ای. …  اگر بگذارند … دارم خرده های دلم را، چسب میزنم… راستی این دل،  دل می شود!! ؟ تمام تنم میلرزد.. از زخمهایی که خورده ام..!! من از دست رفته ام...شکسـ ــ ـ ـته ام می فهمی؟؟ به انتهای بودنم رسیده ام اما....! اشــــــک نمیریزم پنهان شده ام پشت لبخـــندی ... سلام روزگار…
چه میکنی با نامردی مردمان… من هم  ای. …
 اگر بگذارند …
دارم خرده های دلم را، چسب میزنم… راستی این دل،
 دل می شود!! ؟ تمام تنم میلرزد.. از زخمهایی که خورده ام..!! من از دست رفته ام...شکسـ ــ ـ ـته ام می فهمی؟؟ به انتهای بودنم رسیده ام اما....! اشــــــک نمیریزم
پنهان شده ام پشت لبخـــندی که درد میــــکند وقتی.. دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفهایم  گوش کند،
 وقتی... تمام غمهای عالم در دلم نشسته است، وقتی.. احساس می کنم دردمند ترین انسان عالمم.. وقتی... تمام عزیزانم با من غریبه می شوند... و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی... تمام عالم را قفس می بینم... بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم... " بی تفاوت" می گذرم...!!!
Read more
نکن؛ نکن با خودت این کارو نکن نخواه که همش فراموش کنی نخواه که خودتم به طومار فراموشی ها سپرده بشی دور ...
Media Removed
نکن؛ نکن با خودت این کارو نکن نخواه که همش فراموش کنی نخواه که خودتم به طومار فراموشی ها سپرده بشی دور و وَریای همین سالیانِ دوستی، محرمانه میگن و میگن و از احوالاتِ جدیدت میگن و من: دیگه احساس تهوع میکنم وقتی نشخوارِ جملاتِ نیچه و غیر و غیر و امثالهم رو میشنوم درکش کن اما درکشو تو خودت نکن... اجرایی ... نکن؛ نکن
با خودت این کارو نکن

نخواه که همش فراموش کنی
نخواه که خودتم به طومار فراموشی ها سپرده بشی

دور و وَریای همین سالیانِ دوستی، محرمانه میگن و میگن و از احوالاتِ جدیدت میگن و من:

دیگه احساس تهوع میکنم وقتی نشخوارِ جملاتِ نیچه و غیر و غیر و امثالهم رو میشنوم
درکش کن اما درکشو تو خودت نکن...
اجرایی کردن بعضی کارها شجاعت و شهامت نمیخواد فقط به قول یه دوستِ سابقاً یاری در ایام شبابی: بایستی لایق باشی و لیاقت داشته باشی تا که اونو به مرحله ی اجرا "نَرِسونی"
انجامِ یه کارایی جرأت نمیخواد، حماقتِ محض میخواد رفیق

این دنیا کامله. مردم کامل نیستن.پدرها و مادرها کامل نیستن. برادرها و خواهر ها کامل نیستن. اینجا بسیاری سفیه و نادون و جاهل و احمق وجود داره که به هیچی اهمیت نمیدن و عین یه چوب خشک زندگیشون رو سپری میکنن. خیلی ها اینطور هستن؛ اما تو نیستی. ولی...
ولی سعی کن بفهمی اگه تو، این کهکشانِ زندگی رو یه جور دیگه میفهمی و احساست در موردش به طریقی دیگه هست، شیوه ی خودت رو برای زندگانی داری و نحوه ی عملت فرق داره، این مزید بر علت نیست که تو برای این دنیا ساخته نشدی. شاید اونها متعلق به این جهان نیستن.
روحتو از دست نده و فرتوتش نکن از دمادمِ فسردگی که هر روز اون رو لای کاغذ سیگارت میپیچی و با حرصی خندون، کامی مشکوک میگیری تا به خاطر نداشته باشی که کسی حرفت رو نمیفهمه و درکت نمیکنه. اما آخه تو نیازی به درک اونا نداری. این اصلا مهم نیست که اونا بفهمنت. همین که "خودِت" هستی یعنی که خوبه
پس همین خوبی رو به نیکی نگه داری کن و بهترین مراقبتهای ممکن رو ازش بکن

درسته که نمیشه فطرتِ شلاق وارِ درد رو اخته کرد اما...
اما میشه به اخته بِیگِ روشنی های آینده ی اهداف دل بست تا ذاتِ سفّاکِ سختی ها رو در سیاهی، سترون کنه
تا در برابر فتراکِ غصه، تهمتن باشیم با سپری از جنس امید و امـــید و امیــــد (هر چند محو، هر چند واهی، هر چند کور سویی در ناکجا آبادِ فکرِ دلفگار)

#پانوشت : میدونم تو این کره خاکیِ رفاقت ها من باید بدترین آخرین نفری باشم که اینا رو بهت میگم چون خودتم خوب میدونی این بنده گاهاً شنیع ترین افکارِ بی شعور رو در خودم پرورش میدم و از طعم گسش روزگار خودم رو تلخ و ایام رو وقیحانه به کام اطرافیانم مثل زهر هلاهل میکنم اما این نباید دیوار حایلی باشه که نذاره حقیقتِ واقع رو ببینیم.

#دلنوشت : آرزو میکنم اونقدرها قوی باشیم که قدرت انجام برخی کارها رو هیچ وقتِ هرگز های نرسیدن بهش، به دست نیاریم.

Laugh...
and the world laughs with you.
Weep...
and you weep alone.

#oldboy
Read more
Loading...
کار کودک، بازی کردنه...! هفته پیش که دخترای گلمونو بردیم مسابقه، تو کل راه تو مینی بوس دلم از دیدن ...
Media Removed
کار کودک، بازی کردنه...! هفته پیش که دخترای گلمونو بردیم مسابقه، تو کل راه تو مینی بوس دلم از دیدن اینهمه شوق و انرژیشون قنج میرفت، قریب به اتفاق دوستام با شنیدن داستانام میگن ما دل نداریم رنج بچه ها رو ببینیم، من اما معتقدم دیدن داغ روی بازوهای معصومه و کبودی قفسه سینه سیتا و هزاران درد دیدنی و نادیدنی ... کار کودک، بازی کردنه...!
هفته پیش که دخترای گلمونو بردیم مسابقه، تو کل راه تو مینی بوس دلم از دیدن اینهمه شوق و انرژیشون قنج میرفت، قریب به اتفاق دوستام با شنیدن داستانام میگن ما دل نداریم رنج بچه ها رو ببینیم، من اما معتقدم دیدن داغ روی بازوهای معصومه و کبودی قفسه سینه سیتا و هزاران درد دیدنی و نادیدنی این فرشته های معصوم که گناهشون بد روزگار بوده دل نمیخواد، یه احساس مسولیت کوچیک در برابر دنیایی میخواد که بهتریناشو به ما داده و از اونا دریغش کرده...سهم هرکدوم از ما چقدر میتونه باشه؟؟؟؟
پ.ن1: هر دوتا تیم نونهالان و نوجوانانمون بازیاشونو بردن و یه خستگی درکردیم.
پ.ن2: به همت ساناز همیشه غمگینم کلی توت خوشمزه خوردیم.
پ.ن3: صبوری بر دردها رو از سیتا یاد می گیرم، از خودگذشتگیو از فروغ با هدیه تولد قیمتیش و...هرکدوم این بچه ها استاد زندگی ان، ممنونم از مهسای دی ماه 92 که مسیر زندگیمو عوض کرد.
پ.ن4: روز جهانی مبارزه با کار کودکه.
Read more
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که ...
Media Removed
:وصيت شهيد مصطفى چمران اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره ... :وصيت شهيد مصطفى چمران

اين ها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند و بر من رحمت آورد بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم و آتشفشان درونم را آرام کنم.هنگامی که شدت درد و رنج طاقت فرسا می شد و آتشی سوزان از درونم زبانه می کشید و دیگر نمی توانستم آتشفشان وجود را کنترل کنم، آنگاه قلم به دست می گرفتم و شراره های شکنجه و درد را ذره ذره از وجودم می کندم و بر کاغذ سرازیر می کردم ... و آرام آرام به سکون و آرامش می رسیدم. آنچه در دل داشتم بر روی کاغذ می نوشتم و در مقابلم می گذاشتم و در اوج تنهایی خود با قلب خود راز و نیاز می کردم آنچه را داشتم به کاغذ می دادم و انعکاس وجود خود را از صفحه مقابلم دریافت می کردم و از تنهایی به در می آمدم...
اینها را ننوشته ام که بر کسی منت بگذارم، بلکه کاغذ نوشته ها بر من منت گذاشته اند و درد و شکنجه درونم را تقبل کرده اند...اینجا قلب می سوزد اشک می جوشد وجود خاکستر می شود و احساس سخن می گوید.اینجا کسی چیزی نمی خواهد انتظاری ندارد ادعایی نمی کند ... فریاد ضجه ای است که از سینه ای پردرد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریادها بر این صفحات نقش بسته است.
چه زیباست راز و نیازهای درویشی دلسوخته و ناامید در نیمه شب، فریاد خروشان یک انقلابی از جان گذشته در دهان اژدهای مرگ، اعتراض خشونت بار مظلومی زیر شمشیر ستمگر، اشک سرد یاس و شکست بر رخساره زرد دلشکسته ای در میان برادران به خاک و خون غلتیده، فریاد پرشکوه حق، از حلقوم از جان گذشته ای علیه ستمگران روزگار.چه خوش است دست از جان شستن و دنیا را سه طلاقه کردن، از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن، بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن، پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن، به همه طاغوتها نه گفتن، با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.
جایی که دیگر انسان مصلحتی ندارد تا حقیقت را برای آن فدا کند، دیگر از کسی واهمه نمی کند تا حق را کتمان نماید...آنجا، حق و عدل، همچون خورشید می تابد و همه قدرتها و حتی قداستها فرو می ریزند و هیچکس جز خدا - فقط خدا- سلطنت نخواهد داشت.من آن آزادی را دوست دارم و از اینکه در دوره های سخت حیات آن را تجربه کرده ام خوشحالم و به آن اخلاص و سبکی و ایثار و لذت روحی و معراج که در آن تجربه ها به آدمی دست می دهد حسرت می خورم.خوش دارم که کوله بار هستی خود را که از غم ودرد انباشته است بر دوش بگیرم و عصا زنان به سوی صحرای عدم رهسپار شوم.
Read more
<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f494"></span>بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان ...
Media Removed
بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق ... 💔💔💔بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.
اانسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد.
Read more
.... پرسپولیس بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم ...
Media Removed
.... پرسپولیس بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم هایی که از جنس شما هستند و ضربان قلب تان با دیدنشان به مانند گنجشک میزند،توی دلتان خالی می شود و با آغوش کشیدن آنها احساس امنیت و آرامش می کنید.انگاری این آدم ها از اعضای خانواده شما هستند و در ... .... پرسپولیس

بعضی آدم ها هستند که هیچوقت آنها را ملاقات نکردید اما انگاری سالهاست آنها را می شناسید.آدم هایی که از جنس شما هستند و ضربان قلب تان با دیدنشان به مانند گنجشک میزند،توی دلتان خالی می شود و با آغوش کشیدن آنها احساس امنیت و آرامش می کنید.انگاری این آدم ها از اعضای خانواده شما هستند و در کودکی به خارج از کشور هجرت کرده و حال به ایران سفر کردند تا شما را برای اولین بار ملاقات کنند.کاپیتان وفادار و متعصب #ارتش_سرخ از همان غریبه های آشناست، از همان هایی که برای دیدنش لحظه شماری میکنی، حال برای خودش سن و سالی پیدا کرده و دیگر یاغی نیست،با آن موهای جو گندمی چنان گرم با شما برخورد میکند که انگاری از اعضای خانواده اش هستید،خوب او واقعا از اعضای خانواده #هواداران_پرسپولیس است.مگر از آقا مجتبی پرسپولیسی تر وجود دارد وقتی #علی_پروین می گوید او از من هم پرسپولیسی تر است؟؟مگر کسی در جهان هستی وجود دارد که به پرسپولیسی بودن کاپیتان یاغی ارتش سرخ شک داشته باشد؟؟دیروز و در #جشن_کانون_هواداران_پرسپولیس متوجه شدم آقا #مجتبی_محرمی ثروتی به وسعت دریا دارد،چه ثروتی از آن بالاتر که چنین دوستت داشته باشند و تو را از اعضای خانواده خودشان بدانند؟؟ با تو درد و دل کنند، از نگرانی و دغدغه هایی که برای #پرسپولیس دارند صحبت کنند و تو با همان لبخند همیشگی آنها را آرام کنی، اینکه هواداران با تو از بی تعصبی نسل جدید بازیکن ها صحبت کنند و تو در دفاع از آنها و بخاطر حرمت پیراهن قرمزی که روزگاری بر تن کردند بی معرفتی آنها را توجیح کرده و از مشکلات زندگی در این روزگار صحبت کنی، آخه تو #مجتبی_محرمی هستی و همیشه پشت بازیکن ها در آمده و یک تنه به لشکر حریف میزدی، اگر کسی به ارتش سرخ بی احترامی میکرد بدون ملاحظه در همان میدان مسابقه چنان صورتش را سرخ میکردی که تا دنیا دنیاست آن سرخی به یادگار بماند. وقتی از تلخ ترین خاطره ات حرف میزنی باورمان نمی‌شد که از دست دادن پنالتی مقابل نماینده کره جنوبی در جام باشگاه های آسیا تلخ ترین خاطره ات است چرا که بعد از خراب کردن آن پنالتی میخندی، در جواب میگوید تو اون لحظه اگر به عنوان کاپیتان تیم نمی‌خندیدم بازیکن ها دیگر روحیه ای برای ادامه دادن و مبارزه کردن نداشتند. اینکه در دلت آشوب باشد و بر لبانت خنده آن هم در اوج حساسیت و اضطرابی که داری نشان دهنده یک قلب عاشق و یک روح بزرگ است. آقا مجتبی سرت سلامت، سایه ات بالای سر ارتش سرخ، روزگارت شیرین، تو همیشه کاپیتان و بزرگ مایی

#فوتبال_با_فواد #نشر_مطلب_با_ذکر_منبع
Read more
Loading...
میرسد روزی که تو عاشق شوی عاقبت درگیر این دنیا شوی میرسد روزی که تو با این و ان هم نشین باده ی غمها شوی روزگاری ...
Media Removed
میرسد روزی که تو عاشق شوی عاقبت درگیر این دنیا شوی میرسد روزی که تو با این و ان هم نشین باده ی غمها شوی روزگاری همچو سرو سر بلندهر کسی پیش نگاهت مات بودعاقبت امد یکی با زیرکی ناز چشمانت خریدار شد تو شدی خسته راه بی کسیش تو شدی محو نگاهش بی دریغ رفتو اتش او کشید بر خانه ات چشم به راهش ماند اون دل دیوانه ات پیش ... میرسد روزی که تو عاشق شوی عاقبت درگیر این دنیا شوی میرسد روزی که تو با این و ان هم نشین باده ی غمها شوی روزگاری همچو سرو سر بلندهر کسی پیش نگاهت مات بودعاقبت امد یکی با زیرکی ناز چشمانت خریدار شد تو شدی خسته راه بی کسیش تو شدی محو نگاهش بی دریغ رفتو اتش او کشید بر خانه ات چشم به راهش ماند اون دل دیوانه ات پیش خود در فکر فرو میرفتی خاطراتت را گذر میکردی با خود اندیشیدی چرا؟او که همچون جان من بودعاشق و دیوانه ام بود دیر فهمیدی چه حاصل ادمی بر باور خود میکند سیرو سفر پیش خواهد نیامد او که در فکر تو است همچو من حالا تو هم تنها شدی تو رفیق غصه و غمها شدی هر چه پند کردم تو را عقل شوی پشت گوشت بود پس حالا بسوز با روزگار که تو هم همچون منه تنها شدی عاقبت درگیر این دنیا شدی عاقبت پشت نگاهت تار شد پیش چشمت زندگی کوتاه شد من که عمری به نگاه تو گرفتار بودم این چنین با روزگارم سوختم پس تو هم حالا بسوز با درد من که تمام شد قصه دردهای من )شاعر عبدالله علیزاده(‏اوت 27, 2013‏، ساعت ‏04:29‏·
Read more
. تو اوجِ درد و غصم دلگیرم از زمونه غربت این صدارو هر آدمی می دونه تسلیمِ روزگارِ نامرد و نارفیقم ...
Media Removed
. تو اوجِ درد و غصم دلگیرم از زمونه غربت این صدارو هر آدمی می دونه تسلیمِ روزگارِ نامرد و نارفیقم پر شده از گلایه هر روز و هر دقیقم باید برم از اینجا وقتی نمونده باقی باید گذر کنم از این کوچه های یاغی . #امیرقزوینی . . پ.ن ۱ : رفقای عزیز یه چند وقتی نیستم که از پستای زیباتون بهره ببرم و ... .
تو اوجِ درد و غصم
دلگیرم از زمونه
غربت این صدارو
هر آدمی می دونه
تسلیمِ روزگارِ
نامرد و نارفیقم
پر شده از گلایه
هر روز و هر دقیقم
باید برم از اینجا
وقتی نمونده باقی
باید گذر کنم از
این کوچه های یاغی
.
#امیرقزوینی
.
.
پ.ن ۱ : رفقای عزیز یه چند وقتی نیستم که از پستای زیباتون بهره ببرم و دل تنگتون میشم ایشالا که برقرارو سلامت و شاد باشید. مخلصیم
.
.
.
پ.ن ۲ : .
می گذره این روزا از ما
ما هم از گلایه هامون
عادی میشن این حوادث
اگه سختن اگه آسون
توی پاییز مجاور
وسطای ماه آذر
شد قرارمون که با هم
بزنیم به سیم آخر
.

#اندیشه_فولادوند
.
.
#امیرقزوینی #خدمت #پادگان #سربازی #نظام_وظیفه #نیروی_انتظامی #شهید_با_هنر_کرمان #تهران #خداحافظ #سرباز
Read more
خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم ...
Media Removed
خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است. خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا ... خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم ، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.

خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .

خدایا پستی و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم ، ضعیفم و ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم ؛ به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تدبیر کنم.

خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده.

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی عظمت تو غافل نگرداند.

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.

خدایا دردمندم ، روحم از شدت درد می سوزد ، قلبم می جوشد ، احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند ؛ تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش.

خدایا خسته شده ام ، پیر شده ام ، دل شکسته ام ، ناامیدم و دیگر آرزویی ندارم.احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست ، با همه وداع می کنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم.

خدایا ، خدایا ! به سوی تو می آیم ، از عالم و عالمیان می گریزم ، تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده.
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji25ab"></span>️بنی آدم ابزار یکدیگرند. گهی پیچ و مهره، گهی واشرند <span class="emoji emoji25aa"></span>️یکی دیگران را، کند نردبان یکی میکشد بار نامردمان. ...
Media Removed
️بنی آدم ابزار یکدیگرند. گهی پیچ و مهره، گهی واشرند ️یکی دیگران را، کند نردبان یکی میکشد بار نامردمان. ️یکی اَرّه ،تا نان مردم برد یکی تیغ، تا خون مردم خورد ️یکی چون قلم،خون دل میخورد یکی خنجر است و شکم می درد ️چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها،در پیِ كسب و كار ️خلاصه پر از نفرت و کین و ... ▫️بنی آدم ابزار یکدیگرند.
گهی پیچ و مهره، گهی واشرند ▪️یکی دیگران را، کند نردبان
یکی میکشد بار نامردمان. ▫️یکی اَرّه ،تا نان مردم برد
یکی تیغ، تا خون مردم خورد ▪️یکی چون قلم،خون دل میخورد
یکی خنجر است و شکم می درد ▫️چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها،در پیِ كسب و كار ▪️خلاصه پر از نفرت و کین و آز
یکی همچو کرکس،یکی چون گراز ▫️تو كز محنت ديگران بی غمی
در این عصر نامت نهند آدمی؟!
Read more
پاییز آذر گون من از حال و روز زرد و خسته ات پیداست ،تو نیز دلتنگی،دلتنگ نباریدن ها و نرسیدن ها ،،، محزون ...
Media Removed
پاییز آذر گون من از حال و روز زرد و خسته ات پیداست ،تو نیز دلتنگی،دلتنگ نباریدن ها و نرسیدن ها ،،، محزون و غم آلوده ، غمت نباشد بانوی مهر و ،،،،آذر ،، هنوز هم تاج شاهی برازنده ی توست حضرت پاییز ،،، تمام میشود این روزگار درد آلود و هجران و خزان سبز میشود ،و شکوفه میدهد این خشکسالی محض و بی پایان صبوری ... پاییز آذر گون من
از حال و روز زرد و خسته ات پیداست ،تو نیز دلتنگی،دلتنگ نباریدن ها و نرسیدن ها ،،،
محزون و غم آلوده ، غمت نباشد بانوی مهر و ،،،،آذر ،، هنوز هم تاج شاهی برازنده ی توست
حضرت پاییز ،،،
تمام میشود این روزگار درد آلود و هجران و خزان سبز میشود ،و شکوفه میدهد این خشکسالی محض و بی پایان
صبوری کن ، نقاب در رخ بکش و آرام بگیر ،بی شک نو بهاری تازه در راه است ، دل قوی دار
Read more
ما، اغلب خود را محور دنیا و مافیها فرض می کنیم و فکر می کنیم که همه دنیا به خاطر ما می گردد، آسمان و زمین ...
Media Removed
ما، اغلب خود را محور دنیا و مافیها فرض می کنیم و فکر می کنیم که همه دنیا به خاطر ما می گردد، آسمان و زمین و ستارگان به خاطر خوش آمد ما در سِیر و گردشند … … فکر می کنیم که آسمان در غم ما خواهد گریست و یا دل سنگ از درد ما آب خواهد شد، یا گردش ستارگان متوقف خواهد گشت… … اما بعد می فهمیم که در این دنیای بزرگ میلیون ها انسان ... ما، اغلب خود را محور دنیا و مافیها فرض می کنیم و فکر می کنیم که همه دنیا به خاطر ما می گردد، آسمان و زمین و ستارگان به خاطر خوش آمد ما در سِیر و گردشند … … فکر می کنیم که آسمان در غم ما خواهد گریست و یا دل سنگ از درد ما آب خواهد شد، یا گردش ستارگان متوقف خواهد گشت… … اما بعد می فهمیم که در این دنیای بزرگ میلیون ها انسان مثل ما آمده اند و رفته اند و هیچ تغییری در گردش روزگار به وجود نیامده است.

شهید مصطفی #چمران
31 خرداد، سالروز شهادت چریکِ دانشمند؛ دکتر مصطفی چمران
Read more
Loading...
. اے در دل من، میل و تمنا، همه تُ ! وندر سر من، مایه سودا، همه تُ ! هر چند به روزگار در مے نگرم امروز ...
Media Removed
. اے در دل من، میل و تمنا، همه تُ ! وندر سر من، مایه سودا، همه تُ ! هر چند به روزگار در مے نگرم امروز همه تویے و فردا همه تُ :) . #مولانا ے جآنم @Aliziyak @Aliziyaoriginal . . پ.ن۱ : چقـــدر خـوبن این عڪســـآ دسٺ عڪاس جانش درد نڪنه🏻 . پ.ن۲ : دقایقے دیگر فرمولِ یڪِ جآن شروع میشه️از ... .
اے در دل من، میل و تمنا، همه تُ !
وندر سر من، مایه سودا، همه تُ !

هر چند به روزگار در مے نگرم
امروز همه تویے و فردا همه تُ :)💚
.
#مولانا ے جآنم😍💚
@Aliziyak
@Aliziyaoriginal
.
.
پ.ن۱ : چقـــدر خـوبن این عڪســـآ😍
دسٺ عڪاس جانش درد نڪنه😊👌🏻
.
پ.ن۲ : دقایقے دیگر فرمولِ یڪِ جآن شروع میشه❤️از شبڪه ے یڪ
از دست ندید🙈💚
.
پ.ن۳ : همینجورے الڪے یهو خواسٺم بگم خیلے عشقیـن🙈💜خیلے دوستتون دارم💋💜❤️
96/4/5
Read more
.. تا با گلایه های دل مرده خو کنم باید که درد و فاجعه را روبرو کنم تب می کنم درون خودم، دم نمی‌زنم باید ...
Media Removed
.. تا با گلایه های دل مرده خو کنم باید که درد و فاجعه را روبرو کنم تب می کنم درون خودم، دم نمی‌زنم باید سکوت حنجره را زیرورو کنم اینروزها که می‌گذرد خسته ام عزیز این چشمهای مضطربم را چه سو کنم؟؟؟ .. یادش بخیر خنده تو بی دلیل بود بی تو دلیل خنده کجا جستجو کنم؟! بی تو دلیل خنده کجا حال ما کجا؟.. ................................................ ... ..
تا با گلایه های دل مرده خو کنم
باید که درد و فاجعه را روبرو کنم

تب می کنم درون خودم، دم نمی‌زنم
باید سکوت حنجره را زیرورو کنم

اینروزها که می‌گذرد خسته ام عزیز
این چشمهای مضطربم را چه سو کنم؟؟؟
..
یادش بخیر خنده تو بی دلیل بود
بی تو دلیل خنده کجا جستجو کنم؟! بی تو دلیل خنده کجا حال ما کجا؟..
................................................ #اعظم_ابراهیمی
اسفند ۱۳۹۲

پی نوشت: اولین نقاشی تو ( #علی_پرسا ) کنار تابلوی نیمه کاره من... پ ن ۲: زندگی پارادوکس غمگینی است از دلبستگی ها و جبرهای روزگار... پ ن ۳: با یاد #ایلیا_پرسا
Read more
اونایی که قرص برنج می‌خورن، بدترین خاطره ما هستن. مریض با پای خودش میاد اورژانس و میگه من قرص برنج خوردم. هیچ ...
Media Removed
اونایی که قرص برنج می‌خورن، بدترین خاطره ما هستن. مریض با پای خودش میاد اورژانس و میگه من قرص برنج خوردم. هیچ علامتی هم نداره. فکر می‌کنه زنده می‌مونه. بعد از دو سه ساعت، علائم خودشو نشون میده. گاز قرص که توی معده آزاد می‌شه، اکسیژن خون‌ رو می‌گیره و ارگان‌های بدن دونه دونه فاسد می‌شه و از کار می‌افته ... اونایی که قرص برنج می‌خورن، بدترین خاطره ما هستن. مریض با پای خودش میاد اورژانس و میگه من قرص برنج خوردم.
هیچ علامتی هم نداره. فکر می‌کنه زنده می‌مونه. بعد از دو سه ساعت، علائم خودشو نشون میده. گاز قرص که توی معده آزاد می‌شه، اکسیژن خون‌ رو می‌گیره و ارگان‌های بدن دونه دونه فاسد می‌شه و از کار می‌افته و اینا در حالت هشیاری شاهد از کار افتادن ارگان‌های بدنشون هستن.
اول معده، بعد قلب و کلیه و کبد و آنقدر درد زیاد می‌شه که مغز دیگه قادر به پاسخگویی به درد نیست و اون موقع است که به تدریج دچار کاهش سطح هوشیاری میشن و به التماس میفتن که کمک کنیم زنده بمونن. همه کار براشون انجام می‌دیم. شست‌وشوی معده، احیا، اما می‌دونیم که بی‌فایده است.
دو سال پیش این گزارش را خواندم و گاهی که زندگی چنگال های فلزی زنگ زده اش را در روح و جانم فشار می دهد و فکر می کنم امیدی نیست یادش می افتم.
یاد آن التماس دَم مرگ. یاد آن تقلا برای بازگشت به زندگی. کسی که خودکشی کرده حتماً پیمانه صبرش پُر شده ولی زندگی چقدر قوی است که در آخرین لحظه باز التماس می کنی که برگردی...
آنهایی که مدت ها نقشه ریخته اند، نفت خریده اند و بالاخره یک روز کنج خانه دست به خودسوزی زده اند، باز هم در آخرین دقیقه ها توی کوچه می دوند و التماس می کنند نجاتشان بدهند.
این روزها مدیران زحمتکش و خدمتگزار کشور با تلاش شبانه روزی موفق شده اند امید میلیون ها ایرانی را به قتل برسانند. دست مریزاد دارد این همه هنر!
حال همه مان کمابیش شبیه هم است. دل خسته، خرد شده زیر فشار زندگی، سرخورده از برخورد با آفتابه دزد و رقص اختلاس گر میان کُپه دلار و ... اما زندگی از هر چیزی قوی تر است.
حق با آناگاوالدا بود که نوشت: آدم‌هایی که از بازداشتگاه‌های اجباری برگشته‌اند دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه‌هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس‌ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند.
چرا که زندگی از هر چیزی قوی تر است.
با همه دشواری این روزها و روزگار، محکم قدم برداریم، مشت گره کنیم، لبخند بزنیم و مچ لزج و چرک خورده ناامیدی را بخوابانیم که آدمی چاره ساز است و زندگی از مرگ دوست داشتنی تر...
#محمدرضاعسگریان
💕
Read more
نوروز و تولد چهل و شش سال پیش در چنین روزی یعنی روز آغاز عید باستانی دنیا برای زندگی به من لبخند زد. ...
Media Removed
نوروز و تولد چهل و شش سال پیش در چنین روزی یعنی روز آغاز عید باستانی دنیا برای زندگی به من لبخند زد. این از اقبال من بوده که به روزگار نوروزی پا به دنیا بگذارم.من با همه وجودم زندگی را دوست دارم. با همه تلخ‌کامی و سختی و درد روزگار. زندگی با بودن هر آنچه هست زیباست. سختی و غم همزاد همیشه بشر بوده ولی درکنارش ... نوروز و تولد

چهل و شش سال پیش در چنین روزی یعنی روز آغاز عید باستانی دنیا برای زندگی به من لبخند زد. این از اقبال من بوده که به روزگار نوروزی پا به دنیا بگذارم.من با همه وجودم زندگی را دوست دارم. با همه تلخ‌کامی و سختی و درد روزگار. زندگی با بودن هر آنچه هست زیباست. سختی و غم همزاد همیشه بشر بوده ولی درکنارش دوستی و عشق و محبت در این دنیای زیبا با داشتن آدم‌های زیاد که من و دیگران را دوست دارند به ما حس امید و زندگی می‌دهد. هروقت در روز تولدم به من تبریک می‌گویند به این فکر می‌کنم که چقدر تولد و وجود من در این دنیای خاکی موثر بوده که بخواهد تولد برای من مبارک باشد. من وجودم را با این مردم و سرزمین دارم. در خلوت دل و وجودم همیشه از خدا طلب دارم شایسته این زندگی باشم. دنیا و زندگی شایستگی می‌خواهد. خود را با داشتن خدایی که به من چشمک می‌زند، سرزمین پاک ایران و خانواده و دوستان هنرمند و لحظه‌های غم و شادی یک انسان خوشبخت و ثروتمند می‌دانم که باید برای داشتن همه آنچه هست شاکر باشم.
#شهرام_کرمی #تولد #شهرام_کرمی #تولد #شهرام_کرمی # # # #
Read more
سلام و درود تو روزگار سخت و براشفته این روزها ،تو این روزگار بی مهری که حاله همه بده واسه شرایط سخت جامعه ،فقط زمانی که با ۸ تا فرشته های کوچیکم میگذرونم برام ارزشمنده و خوشحالم ...خدا رو شکر میکنم که لیاقت بهم داده بتونم سهمه بسیار کوچیکی با تاسیس خیریه مهر لیلا تو این آشفته بازار ،داشته باشم ،دیگه ... سلام و درود تو روزگار سخت و براشفته این روزها ،تو این روزگار بی مهری که حاله همه بده واسه شرایط سخت جامعه ،فقط زمانی که با ۸ تا فرشته های کوچیکم میگذرونم برام ارزشمنده و خوشحالم ...خدا رو شکر میکنم که لیاقت بهم داده بتونم سهمه بسیار کوچیکی با تاسیس خیریه مهر لیلا تو این آشفته بازار ،داشته باشم ،دیگه غیبتها و تهمتها ،عدم همکاریها ،سنگ انداختنها،زیرآب زنیها مخصوصا در چهارچوب کاریم و عدم اعتماد بعضی از همکارانم در زمینه بازیگری ،واسه ام بی ارزشه وقتی شما رو دارم و لطف خدا رو و مهر بسیاری از مردمم رو .،همه سختیها میگذره مهم اینه عزت و اعتبار پیشه خداوندگارت داشته باشی، حالا هی آدمهای از خدا بی خبر دشمنی کنن، با سکوت و لبخند میگذرم تا اون بالا سری جواب بده .... پ.ن:تشکر بسیار زیاد از رفقای خوبم و ممنون از اسایشگاه فیاض بخش برای همکاری
@fayyazbakhsh
#لیلابلوکات #دلنوشته #درد_دل #مهر_لیلا
Read more
مردها تشنه روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه ...
Media Removed
مردها تشنه روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی... مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟ جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟ مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده... مرد برای مبارزه آمده.... برای جهاد .... برای ... مردها تشنه روز مرد نیستند...
مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند....
مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی...
مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟
جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟
مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده...
مرد برای مبارزه آمده....
برای جهاد ....
برای سماجت...
برای جنگ با غول زندگانی ...
برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده...
برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده...
برای شکسته شدن غرورش آمده...
همین که تبسم را بر لب زنش ببیند...
همینکه لبخند را برچهره دخترش ببیند...
همینکه پسرش بتواند پیش دوستانش سر افکنده نباشد...
همینکه خواهرش بتواند به او تکیه کند و مادرش با او درد دل کند و پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند....
مرد را خوشبخت میکند....
مرد آمده همه را خوشبخت کند ....
آمده تا شود ستون خانواده....
آمده بسوزد تا روشنایی بخشد.
جبر زندگانیش است ...اجباری ملس نه اختیاری با هوس.
هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مرد جنگی را خوشحال نمیکند جز آرامش خانوده اش.
مرد مهرورزی بلد نیست...
چون مادر نیست.
بهترین هدیه برای یک مرد ..
یک تشکر واضح و شفاف به همراه
لبخند و آرامش خانوده اش هست‌. بدون هزینه...
« عمر و عزتشان زیاد »
امید که وجود چنین مردانی در روزگار ما کیمیا نباشد...!!! '''پيشاپيش روز مرد را تبریک میگم .
Read more
 #یَا_أَیُّهَا_الَّذِینَ_آمَنُواْ_لاَ_تَخُونُواْ #اللّهَ_وَالرَّسُولَ_وَتَخُونُواْ_أَمَانَاتِکُمْ_وَأَنتُمْ_تَعْلَمُونَ #سوره_انفال ...
Media Removed
#یَا_أَیُّهَا_الَّذِینَ_آمَنُواْ_لاَ_تَخُونُواْ #اللّهَ_وَالرَّسُولَ_وَتَخُونُواْ_أَمَانَاتِکُمْ_وَأَنتُمْ_تَعْلَمُونَ #سوره_انفال #آیه۲۷ . للحق پست نوشت : سه سال پیش همین ایام بود که شما را آوردند ,دیدن دست های بسته شما برای همه ما سنگین بود .آنقدر خبر بازگشت و نحوه اسارت ... #یَا_أَیُّهَا_الَّذِینَ_آمَنُواْ_لاَ_تَخُونُواْ #اللّهَ_وَالرَّسُولَ_وَتَخُونُواْ_أَمَانَاتِکُمْ_وَأَنتُمْ_تَعْلَمُونَ
#سوره_انفال #آیه۲۷
.
للحق پست نوشت : سه سال پیش همین ایام بود که شما را آوردند ,دیدن دست های بسته شما برای همه ما سنگین بود .آنقدر خبر بازگشت و نحوه اسارت و شهادت شما بهت آور بود که همه جا حرف از شما و مظلومیت و مردانگی تان بود , روز تشییع پیکرهایتان همه آمده بودند با هر فکر و اعتقادی ,دیگر فرقی نمیکرد به چه کسی رای داده بودند و طرفدار کدام جناح بودند, آخر شما هم شهید بودید و هم حافظان ناموس و پاسداران امنیت.
.
دستان بسته تان آنهم توسط دشمن و در خاک دشمن برایمان گران آمده بود, تصور قلب های سوخته مادر و پدرانتان موقع دیدن آن دستان بسته اشک هایمان را بی امان میکرد.
.
اما امروز و سه سال بعد از بازگشتتان ,غمی بر جانمان چنگ انداخته که غم شما را سبک کرده ,دیروز اگر دستان شما را دشمن و خارج از خاک وطن بست و اگر به گواه شیطان تروریست بودید امروز اشباه الرجالی در داخل بر دستان حافظان حریم امنیت و پاسداران ناموس و انقلاب غل و زنجیر بسته اند.
نامردانی که یکسال پیش اگر همین ها که امروز به تروریست بودنشان مهر زده اند نبودند و جان بر سر امنیت این لا رجال نگذارده بودند ,اکنون از درهای همین مجلس به دوازه های جهنم رسیده بودند.
.
این درد ها را به کجا ببریم که دستان شما را دیروز حرامیان بستند و دستان رهروان راهتان را امروز نمک به حرامان.
.
.
دلنوشت:
بنا نبود که از خیر، شر درست کنید
به اسم لطف فقط دردسر درست کنید

بنا نبود که از ما درخت های صبور
ثمر بگیرید اما تبر درست کنید

قرار بود به پرواز، آسمان بدهید
نه اینکه قفل و قفس بیشتر درست کنید

نه اینکه بند ببندید و دام بگذارید
بساط فتنه به هر رهگذر درست کنید

نه اینکه بی هنران را به صدر بنشانید
گرفت و گیر برای هنر درست کنید

نه اینکه در دل مردم چراغ را بکشید
که روز گنگ و شب کور و کر درست کنید

که گفت بگذرد این روزگار تلخ!که گفت
که روزگار از این تلخ تر درست کنید

قرار بود که با دسترنج نان برسد
نه قوت خلق ز خون جگر درست کنید

یقین که آینه ی روز و روزگار شماست
اگر خراب کنید و اگر درست کنید
.
.
کاملاً بیربط:
دهقان‌های فداکارمان رفتند..
و چوپانهای دروغگو ماندند..
.
.
#این_عمار
#سپاه
#خیانت
#سیاسیون_دوزیست
#چوپان_دروغگو
#دهقان_فداکار
#مجلس
#دولت
#خائن
#fatf
Read more
. دیروز در خیابان از فرط راه‌بندان فوری موتور گرفتم چون داشت می‌شدم دیر . چون رو به وی نمودم مبلغ ...
Media Removed
. دیروز در خیابان از فرط راه‌بندان فوری موتور گرفتم چون داشت می‌شدم دیر . چون رو به وی نمودم مبلغ چو طی نمودم او گفت خورده بد جور بر قعر دیگ کفگیر . رفته کرایه بالا با نرخ‌های حالا این ده تومن ندارد در حال و روز تاثیر . دیدم سخن غلط نیست، گفتم که می‌دهم بیست ترک موتور نشستم فورا بدون تاخیر . زد ... .
دیروز در خیابان از فرط راه‌بندان
فوری موتور گرفتم چون داشت می‌شدم دیر
.
چون رو به وی نمودم مبلغ چو طی نمودم
او گفت خورده بد جور بر قعر دیگ کفگیر
.
رفته کرایه بالا با نرخ‌های حالا
این ده تومن ندارد در حال و روز تاثیر
.
دیدم سخن غلط نیست، گفتم که می‌دهم بیست
ترک موتور نشستم فورا بدون تاخیر
.
زد وی همین‌که هندل شد باز سفره‌ی دل
با بنده درد دل کرد با شرح و طول و تفسیر
.
از مشکلات مالی از جیب خشک و خالی
از این‌ که آخر ماه یک قرن می‌شود پیر
.
از خرج درسِ فرزند تا نان و روغن و قند
کفش و لباس و دارو، میوه، کره، شکر، شیر
.
دیدم که حال من هم چون اوست مملو از غم
گفتم بپیچ این ور، دادم مسیر تغییر
.
پس ما دو تا کلافه رفتیم سمت کافه
گفتیم چند ساعت از روزگار و تقدیر
.
کردیم ما چه حالی ای دوست جات خالی
یک جفت چای تلخ و یک دست گریه‌ی سیر
Read more
مردها تشنه روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه ...
Media Removed
مردها تشنه روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی... مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟ جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟ مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده... مرد برای مبارزه آمده.... برای جهاد .... برای ... مردها تشنه روز مرد نیستند...
مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند....
مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی...
مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟
جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟
مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده...
مرد برای مبارزه آمده....
برای جهاد ....
برای سماجت...
برای جنگ با غول زندگانی ...
برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده...
برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده...
برای شکسته شدن غرورش آمده...
همین که تبسم را بر لب زنش ببیند...
همینکه لبخند را برچهره دخترش ببیند...
همینکه پسرش بتواند پیش دوستانش سر افکنده نباشد...
همینکه خواهرش بتواند به او تکیه کند و مادرش با او درد دل کند و پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند....
مرد را خوشبخت میکند....
مرد آمده همه را خوشبخت کند ....
آمده تا شود ستون خانواده....
آمده بسوزد تا روشنایی بخشد.
جبر زندگانیش است ...اجباری ملس نه اختیاری با هوس.
هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مرد جنگی را خوشحال نمیکند جز آرامش خانوده اش.
مرد مهرورزی بلد نیست...
چون مادر نیست.
بهترین هدیه برای یک مرد ..
یک تشکر واضح و شفاف به همراه
لبخند و آرامش خانوده اش هست‌. بدون هزینه...
« عمر و عزتشان زیاد »
امید که وجود چنین مردانی در روزگار ما کیمیا نباشد...!!! پيشاپيش روز مرد گرامي 💠
Read more
. اگر فکر می‌کنید به خاطر اینکه انسانید و در این وضعیت اقتصادی و کمبود آب و قطعی برق و کندی اینترنت و ...
Media Removed
. اگر فکر می‌کنید به خاطر اینکه انسانید و در این وضعیت اقتصادی و کمبود آب و قطعی برق و کندی اینترنت و سین کردن و جواب ندادن پیام‌های‌تان از همه موجودات عالم بدبخت‌ترید، سخت در اشتباهید. کافی‌‌ست برای لحظاتی خودتان را بگذارید جای حیواناتی که در باغ‌وحش مشهد زندگی می‌کردند. این زبان بسته‌ها سال‌ها ... .
اگر فکر می‌کنید به خاطر اینکه انسانید و در این وضعیت اقتصادی و کمبود آب و قطعی برق و کندی اینترنت و سین کردن و جواب ندادن پیام‌های‌تان از همه موجودات عالم بدبخت‌ترید، سخت در اشتباهید. کافی‌‌ست برای لحظاتی خودتان را بگذارید جای حیواناتی که در باغ‌وحش مشهد زندگی می‌کردند. این زبان بسته‌ها سال‌ها در جنگل برای خودشان کیا و بیایی داشتند و با گردن افراشته راست راست راه می‌رفتند و هرچه می‌خواستند می‌خوردند. ولی حالا از بد روزگار گیر یک آدم زبان‌نفهم افتاده‌اند که از خورد و خوراک حیوانات می‌زده تا شندرغاز جمع کند بلکه بتواند یک ویلای نقلی ته باغ‌وحش برای خودش بسازد. بعد هم بتواند زیر پر و بال دو سه تا از کم نوع‌ترین پرنده‌ها را بگیرد تا همان اطراف ویلا بچرخند. تا شايد با پس‌مانده غذاهایش به نان و نوایی برسند. هر وقت هم لازم شد دوستانش را برای دیدن لک‌لک یا درنای سفید یا فلامینگویی که با ارزن روپایی می‌زند به ویلا دعوت کند و همه دور هم خوش باشند. ولی این طور که مشخص است، کار این مسئول باغ وحش با صرفه‌جویی در خوراک حیوانات راه نیفتاده.

به همین خاطر مجبور شده چند ببر و یوزپلنگ ایرانی را هم بکُشد و پوست‌شان را بفروشد تا به یک زخمی بزند. البته تقصیر خود این حیوانات هم هست. چون تصاویر دوربین‌ها نشان می‎دهد ببرها و یوزها مناعت طبع نداشته‌اند و به همین یک وعده غذای بخور نمیر باغ‌وحش عادت نکرده‌اند. تصاویر به خوبی گویای آن است که این حیوانات طمعکار و وحشی به یک آهویی که از کنار قفس‌شان رد ‌شده، التماس کرده‌اند یک تکه رانش را بدهد به آن‌ها تا بخورند. آهو هم که خودش پاره استخوانی بیش نبوده به هیکلش اشاره کرده و گفته: «اصلا شما پیری‌ها مگر دندان خوردن استخوان دارید؟» ببرها هم در دفاع از خود پاسخ داده‌اند: «به هیکل نحیف‌مان نگاه نکن. ما سنی نداریم. جوان ز حادثه‌ای پیر می‌شود گاهی». در نهایت آهو با شنیدن درد دل‌های این بیچاره‌ها و دیدن وضعیت‌شان، دلش می‌سوزد و قول می‌دهد اگر یک حیوانی، پرنده‌ای چیزی مُرد، برای‌شان بیاورد تا به نیش بکشند.

ولی در لحظه‌ای که آهو یک قوچِ خارجی بی‌سر را خَرکش می‌کند و یواشکی برای ببرها و یوز‌ها می‌آورد، رییس باغ وحش از راه می‌رسد و صحنه را می‌بیند. برای تنبیه هم سر ببرها و پلنگ‌ها را جدا می‌کُند و پوست‌شان را می‌کَند. فقط تاکنون از سرنوشت آهو اطلاعی در دست نیست که امیدواریم فرار کرده باشد ز دستش.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
Stunning | <span class="emoji emojia9"></span> David Krischke بر خود واجب دیدم که با انتخاب این عکس دیدنی ساده و نوشتن فقط چند خط پاسخی ...
Media Removed
Stunning | David Krischke بر خود واجب دیدم که با انتخاب این عکس دیدنی ساده و نوشتن فقط چند خط پاسخی دهم به صدها دایرکت نا امیدی که در جواب پرسش من از دوشب پیش فرستاده شد شاید در این شهر کمتر کسی مارا درک کند ولی چه باک ،زندگی به ما یاد داده که همیشه ادامه دارد ما نیز تا جایی که به همین نور، امید داریم ... Stunning | © David Krischke
بر خود واجب دیدم که با انتخاب این عکس دیدنی ساده
و نوشتن فقط چند خط پاسخی دهم به صدها دایرکت نا امیدی که در جواب پرسش من از دوشب پیش فرستاده شد

شاید در این شهر کمتر کسی مارا درک کند
ولی چه باک ،زندگی به ما یاد داده که همیشه ادامه دارد
ما نیز تا جایی که به همین نور، امید داریم ، پیش خواهیم رفت
گاهی هیچ چیز معلوم نیست
تلاش هایمان بیهوده است و افکارمان اشفته
روزگار همیشه چند قدم از ما جلوتر است
ما میدانیم که در زمانه غریبی هستیم
اینها شعر یا درد دل نیست
واقعیتیست فراتر از انتظار
دنیا زیاد برای کسی نمی ایستد
ولی انگار ،کسی در جایی، حواسش به ما خواهد بود
پس این راهیست که ارزش رفتنش را دارد

عزیزان، ما به دنیا نیامدیم که بیهودگی را تجربه کنیم
ما به دور از خیال باید حتا به درک لذت یک قطعه موسیقی برسیم و ان گاه ازاد خواهیم بود

حیف است که برای همدیگر ارزوی سعادت نکنیم
باهنر باشیم و به ناامیدی پشت کنیم

پس من راه جدیدی را شروع میکنم
به زودی یک باشگاه کوچک هنرگویی راه خواهم انداخت که هر ماه، در یک روز، با اعضای مشخص شده ان ماه دور هم جمع شویم، علاقه‌مندان را از نزدیک ببینیم و درباره موسیقی،عکاسی، کتاب، فیلم، ادبیات و دردها و امیدهای زندگی را با هم این بار از نزدیک صحبت کنیم
من بخشی از دغدغه های فاین ارت فتوگرافی خود را در ان جلسات بیان میکنم و اینبار شما بحث هارا حضوری مطرح میکنید
باشگاهی برای تازگی و روشنایی
و شمایی که میتوانید عضو شوید و در برنامه ها ی ماهانه شرکت کنید
چه بهتر که در کنار کافه گردی و مهمانی ها و خیابان گردی و پاساژ گردی ماهی یک بار نیز به هنرگویی روی اوریم

عزیزان همه ما هنرجویان و هنردوستان در سختی‌ هستیم، پس بیایید خودخوری را کنار گذاریم و به هنر ایمان بیاوریم

ما شاید احتیاج به یک جریان کوچک داریم
جریانی که شاید روزی یک جامعه کوچک حتا 1000 نفری را پدید اورد که انها جریان سازان بزرگ تری شوند

این باشگاه را به زودی به راه خواهم انداخت

من یک قدم کوچک بر میدارم
دیگران نیز حق نگه دارشان

به امید دیدار شما
منتظر باشید

امیر شمس
مدرس هنر عکاسی
@amirshamsofficial

#DavidKrischke
#fineartphg
Read more
<span class="emoji emoji2705"></span>پندهای طلایی<span class="emoji emoji2705"></span> 1<span class="emoji emoji1f4a5"></span>هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود 2<span class="emoji emoji1f4a5"></span>"هیچوقت به کسی ...
Media Removed
پندهای طلایی 1هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود 2"هیچوقت به کسی بیشترازجنبه اش خوبی نکن"تبدیل به وظیفه میشود" 3 این روزها بجای"شرافت"ازبعضی انسان ها فقط "شر" و "آفت" میبینید. 4 زندگی به من اموخت ،همیشه اماده دفاع از حمله احتمالی کسی باشم،که به او محبت فراوان ... ✅پندهای طلایی✅ 1💥هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود
2💥"هیچوقت به کسی بیشترازجنبه اش خوبی نکن"تبدیل به وظیفه میشود"
3💥 این روزها بجای"شرافت"ازبعضی انسان ها فقط "شر" و "آفت" میبینید.
4💥 زندگی به من اموخت ،همیشه اماده دفاع از حمله احتمالی کسی باشم،که به او محبت فراوان کردم...!!
5💥حرف دلت رو امروز بزن!اگر امروز گفتی اسمش"حرف دل"اگر نگفتی فردا میشه"درد دل"
6💥خیلی از اونایی که بودن دیگه نیستن...چون دیگه اونایی نیستن که بودن..
7💥بزرگ شده ام.دیگرباعروسک هایم بازی نمی کنم،خودم عروسکی شدم دردست روزگار!.
8💥هر چي مهربون تر باشي ، بيشتر بيشتر بهت ظلم مي كنند !!!!!!!!
9💥هر چي صادق تر باشي ، بيشتر بهت شك مي كنند !!!!!!!
10💥هر چه دلسوز تر باشي ، بيشتر دلتو مي شكنن !!!!!!
11💥هر چه قلبت رو آسون تر در اختيار بذاري ، راحت تر لهش مي كنن !!!!!
12💥هر چه آروم تر باشي ، فكر مي كنن آدم ضعيفي هستي !!!!
13💥هر چه بيشتر به فكر ديگران باشي ، بيشتر حقت رو مي خورن !!!
14💥و هر چي خودت رو خاكي تر نشون بدي ، واست كمتر ارزش قائلند !!
Read more
آه ای کلید قفلِ درِ بسته ، باز کن بگشا دری، ز خسته دلی همچو مرهمی نیت ، تو پاک دار حرمت شمار عهدِ نخستین ...
Media Removed
آه ای کلید قفلِ درِ بسته ، باز کن بگشا دری، ز خسته دلی همچو مرهمی نیت ، تو پاک دار حرمت شمار عهدِ نخستین که بسته ای زیباست ، دَر گشودنِ بر مردمانِ خوب این همرهانِ دل به گشایش ، سپرده را دستِ خدا ، اگر بسپاری تو خویش را مفتاح می شوی ور نه ، فارغ ز درد و خواهش این مردمان خوب در کارِ بستنِ قفلی ، به روزگار نقش کلید ... آه ای کلید قفلِ درِ بسته ، باز کن بگشا دری، ز خسته دلی همچو مرهمی نیت ، تو پاک دار حرمت شمار عهدِ نخستین که بسته ای زیباست ، دَر گشودنِ بر مردمانِ خوب این همرهانِ دل به گشایش ، سپرده را دستِ خدا ، اگر بسپاری تو خویش را مفتاح می شوی ور نه ، فارغ ز درد و خواهش این مردمان خوب در کارِ بستنِ قفلی ، به روزگار نقش کلید تنها گشودنِ قفلی ، نبوده است در های باز هم با یک کلید بسته و در قفل رفته اند کیوان شاهبداغی
Read more
مردها تشنه روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه ...
Media Removed
مردها تشنه روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی... مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟ جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟ مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده... مرد برای مبارزه آمده.... برای جهاد .... برای ... مردها تشنه روز مرد نیستند...
مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی...
مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟
جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟
مرد برای لطافت و حسودی و چشم وهمچشمی نیامده...
مرد برای مبارزه آمده....
برای جهاد ....
برای سماجت...
برای جنگ با غول زندگانی ...
برای نبرد بی وقفه و بی انتها آمده...
برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده...
برای شکسته شدن غرورش آمده...
همین که تبسم را بر لب زنش ببیند...
همینکه لبخند را برچهره دخترش ببیند...
همینکه پسرش بتواند پیش دوستانش سر افکنده نباشد...
همینکه خواهرش بتواند به او تکیه کند و مادرش با او درد دل کند و پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند.... مرد را خوشبخت میکند....
مرد آمده همه را خوشبخت کند ....
آمده تا شود ستون خانواده....
آمده بسوزد تا روشنایی بخشد.
جبر زندگانیش است ...اجباری ملس نه اختیاری با هوس.

هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مرد جنگی را خوشحال نمیکند جز آرامش خانوده اش.
مرد مهرورزی بلد نیست...
چون مادر نیست.
بهترین هدیه برای یک مرد ..
یک تشکر واضح و شفاف به همراه
لبخند و آرامش خانوده اش هست‌. بدون هزینه...
« عمر و عزتشان زیاد »
امید که وجود چنین مردانی در روزگار ما کیمیا نباشد . 🌹دوستان عزیز پیشاپیش روزتان مبارک🌹
Read more
@hoseinghadyani - <span class="emoji emoji2712"></span> ماشاءالله حزب‌الله . دشمن با سوءاستفاده از دوست و دشمن‌دوست هدف گرفته ایمان ...
Media Removed
@hoseinghadyani - ماشاءالله حزب‌الله . دشمن با سوءاستفاده از دوست و دشمن‌دوست هدف گرفته ایمان ما را به درایت شما و امید ما را به یاری خدا اما حضرت آقا! دشمن کور خوانده می‌مانیم پای انقلاب و پای رهبر انقلاب که شما باشی سخت‌تر از شب‌های جبهه نیست این روزها بگذار از آسمان آتش ... @hoseinghadyani - ✒
ماشاءالله حزب‌الله
.
دشمن
با سوءاستفاده از دوست
و دشمن‌دوست
هدف گرفته
ایمان ما را
به درایت شما
و
امید ما را
به یاری خدا
اما حضرت آقا!
دشمن
کور خوانده
می‌مانیم پای انقلاب
و پای رهبر انقلاب
که شما باشی
سخت‌تر از شب‌های جبهه نیست
این روزها
بگذار از آسمان
آتش ببارد
بگذار روان‌مان را
نشانه بروند
بگذار نتانیاهو
علاوه بر نقاشی
کارگاه قصه هم راه بیندازد!
بگذار ترامپ
توهم بزند که پول خرید انقلاب اسلامی را هم دارد
بگذار مجازستان
ایمان ما را امتحان کند
اما باز قصه همان است
قمقمه‌ها شاید
خالی از آب شود
اما دل‌ها
خالی از امید نمی‌شود
گیرم حاج‌بخشی نیست
«ماشاءالله حزب‌الله» که هست
گیرم حاج‌حسین نیست
مستند «علمدار» که هست
گیرم آوینی نیست
«روایت فتح» که هست
تازه!
ما به زنده بودن حاج‌احمد هم امیدواریم
در انتهای افق
و تازه اول انقلاب است
اما این بار
حرمله
به جای گلو
فریاد علی‌اصغر را هدف گرفته
به آسمان پرتاب کن
خون دل ما را
یا حسین!
نوشتم «حسین»
یاد شهدا افتادم
در سه‌راهی شهادت
یاد لب‌های تشنه
یاد حنابندان
یاد بادگیرهای سورمه‌ای
یاد سربندهای سرخ
هیچ معلوم هست کجایید شهیدان؟!
دلم برادران دستواره می‌خواهد
برادران جمهور
دلم سخنرانی شما را می‌خواهد
حضرت آقا
در بالکن حسینیه‌ی امام خمینی
چقدر مصرع
زیاد شده علیه بیت
این روزها
چه تجهیزی
چقدر دشمن
چقدر نقشه
چقدر حیله
رسما شرق ابوالخصیب است
چقدر تیر
چقدر گلوله
چقدر خبر
چقدر درد
سلمنا!
به این می‌گویند امتحان الهی
از همه طرف می‌بارد
ببارد
ما خدا را داریم
خدای خنده‌های خرازی
خدای گریه‌های سلیمانی
خدای قایق عاشورا
خدای بچه‌های تخریب
خدای بسیجیان گردان حبیب
خدای صبحگاه دوکوهه
خدای پادگان حمید
به همین خدا قسم
ذره‌ای به تدبیر رهبرمان
تردید نداریم
ما آرامیم
در دل طوفان
و اگر قرار بود مشکلات
کمر انقلاب را خم کند
۴۰ ساله نمی‌شد
تنهاتر از عصر والفجر ۸ که نیستیم
هیهات!
مرد
از جزر و مد اروند
نمی‌ترسد
بی‌خود رجز می‌خواند ابلیس
نام عموی ما عباس است
مظهر وفاداری
می‌مانیم پای شما
حضرت آقا
زیر تیرباران دشمن
بیشتر می‌چسبد
دیروز
روزگار جنگ بود
و امروز
جنگ روزگار
و مگر در خیبر
چند تا بسیجی
خط مجنون را نگه داشتند؟!
و مگر در بدر
چند تا قایق عاشورا داشتیم؟!
خدا امروز هم معجزه را بلد است
«شرق» توهم زده
مشاوران خوبی دارد نتانیاهو!
غرب‌زده است دیگر!
چه می‌داند
رنگ سبز گنبد مسجدالاقصی
عالی می‌شود با رنگ سبز لباس سپاه
و‌ رنگ طلایی قبة‌الصخره
عالی می‌شود با پرچم طلایی حزب‌الله
سلام حاج‌قاسم
سلام سیدحسن
سلام حضرت سیدعلی
چفیه ات را عشق است
.
Read more
#عید_غدیر شعرخوانی در مدح امیرالمؤمنین در حضور رهبرانقلاب. ۹۵/۱۲/۰۵ ‌‌ بسم الله الرحمن الرحیم نشست یک دو سه خطی مرا نصیحت کرد مرا چو دوست به راه درست دعوت کرد خطوط چهره‌ی او گرد درد داشت ولی به‌خاطر دل سختم چه نرم صحبت کرد سیاه کرده شب شبهه روزگار تو را زبان گشود و زجهل زمان، شکایت کرد زبان ... #عید_غدیر
شعرخوانی در مدح امیرالمؤمنین در حضور رهبرانقلاب. ۹۵/۱۲/۰۵
‌‌
بسم الله الرحمن الرحیم
نشست یک دو سه خطی مرا نصیحت کرد
مرا چو دوست به راه درست دعوت کرد
خطوط چهره‌ی او گرد درد داشت
ولی به‌خاطر دل سختم چه نرم صحبت کرد
سیاه کرده شب شبهه روزگار تو را
زبان گشود و زجهل زمان، شکایت کرد
زبان گشود، زبانی چو اشک دیده روان
روان حقیقت یک رود را روایت کرد
بیان روشن و فریاد محکمش آن شب
برایم از افق دید او حکایت کرد
هم او که پنجره‌ی آفتاب را وا کرد
که نور در دل تاریک من اقامت کرد
همان امیر مدارا، همان امیر مرام
همان امیر که بر نفس خود حکومت کرد
همان امیر که می‌شناخت ،
امیری که از امارت خود فقط به وصله‌ی پیراهنی قناعت کرد
لباس خوف و خطر را جز او که می‌پوشید؟
شبی که از شب آن شهر، ماه هجرت کرد
میان معرکه ایمان تیز شمشیرش
دمی مجسمه‌ی کفر را دوقسمت کرد
چقدر زیستنی ساده را ستایش کرد
چقدر حیله و ترفند را مذمت کرد
نگاه کرد به دنیا به دیده‌ی موری
که لانه ساختن او را دچار زحمت کرد
زمین چگونه نبالد به‌ خود زمانی‌که
شکوه دست خدا در زمین زراعت کرد
و کاش من بودم جای دسته‌ی بیلی
که پینه، پینه‌ی آن دست را زیارت کرد
ستاره‌بارترین صبح خلقت دنیا
چه شد که با شب خلوت چاه خلوت کرد
مداد باطل تاریخ هم پشیمان است
از اینکه در حق این طایفه خیانت کرد
از اینکه پنجه‌ی آتش به نور سیلی زد
از اینکه چوبه‌ی در نیز هتک حرمت کرد
بنای آخرتش را ولی خراب نکرد
علی که پشت، به دنیای مست قدرت کرد
نبُرد دست به شمشیر اختلاف علی
و خون تازه‌ی اسلام را ضمانت کرد
که دیده است که با ضرب و زور سازش کرد
که گفته‌است که با دست کفر بیعت کرد
در آن تلاطم طوفان فتنه و تردید
امیر صبر چونان کوه استقامت کرد
کجاست منبر نفرین و مذهب نفرت
همان که بین نمازش به عشق لعنت کرد
کجاست تا که ببیند مرام می‌ماند
مرا، مرام علی شیعه‌ی محبت کرد
کتاب زندگی‌اش را ورق ورق خواندم
خیال خسته‌ی من را چقدر راحت کرد
شبیه شک شده بودم کلاف سر در گم
شبی چراغ کتابی مرا هدایت کرد.
Read more
چند سالی گذشت و هنوزم/قفل مرام همونم/دختره خسته از روزگار/شب بیدار/هی سیگار/چت بیمار/لش بی عار/موهاش ...
Media Removed
چند سالی گذشت و هنوزم/قفل مرام همونم/دختره خسته از روزگار/شب بیدار/هی سیگار/چت بیمار/لش بی عار/موهاش رو نگا چقدر بلند و ناز شده/اونا رو هم میزن چون از درد پر/جسم جون ولی روحش پیر/درد تو خون ولی داره میره/جایی میره که خدا هم هس/اون بالا بالا ها شفا هم هست/خسته شده از این مردم انسان نما/خسته از این ... چند سالی گذشت و هنوزم/قفل مرام همونم/دختره خسته از روزگار/شب بیدار/هی سیگار/چت بیمار/لش بی عار/موهاش رو نگا چقدر بلند و ناز شده/اونا رو هم میزن چون از درد پر/جسم جون ولی روحش پیر/درد تو خون ولی داره میره/جایی میره که خدا هم هس/اون بالا بالا ها شفا هم هست/خسته شده از این مردم انسان نما/خسته از این نر های بامرام نما/رفیقش فقط هدفون/کسی نیس اینو درک کن؟/بخدا این از درد پر/دختر روحش پاک تر از من/ولی حالا اونم پر غم/امثال ما که دنبال پوست خوبیم/از دم تو بچگی همونایی بودیم/که تو بغل یه زن بزرگ شدیم/تشنه به محبت مادر شدیم/این دختر هم همون مادر ایندس/چشاش برات دنیای خندس/با نامردی دل اینو نشکون /که دل دخترت رو میشکنن میبرن /خدایی ارزشش رو داره؟/خدایی حالش گریه و زار /دختر گریه کرد اشکاش بارید/خدا دلش گرفت بارون و بارید/ببین خواهر من من از جنس توم /هرکاری کردم برگشت به خودم/تو این جنگل گرگستان /نشو غرق این داستان #rap #text #girl
Read more
. درد و دل امشب با خدامون ... به خدا نمیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون ...
Media Removed
. درد و دل امشب با خدامون ... به خدا نمیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون پست تر ها بیان کنم ... آخه شما دارید با چه منطقی زندگی میکنید !! خداجونم داری میبینی ؟ دنیایی که با خوبی ها برخورد میشه و جنایتی کثیفی مثل اسید پاشی رو میندازن پشت گوش ... . ببخشید دوستان بابت متن امشبم ... .
درد و دل امشب با خدامون ...
به خدا نمیدونم چه جوری و چطوری تنفر و ناراحتیمو از این نامردا و از حیوون پست تر ها بیان کنم ... آخه شما دارید با چه منطقی زندگی میکنید !! خداجونم داری میبینی ؟ دنیایی که با خوبی ها برخورد میشه و جنایتی کثیفی مثل اسید پاشی رو میندازن پشت گوش ...
.
ببخشید دوستان بابت متن امشبم آخه عکس های بانو های قربانی رو دیدم یه لحظه رفتم تو فکر خیلی از انسان بودن شرمم اومد و دلم گرفت ... آخه اینا چه گناهی کردن ... تاوان چی رو دارن به کی پس میدن ... اونا هم مثل خواهر من و تو هستن ... اونا هم کلی رویا و آرزوی رنگی داشتن ... واسه آینده کلی برنامه نا تموم داشتن ... اونا هم مث من و تو با خدا درد و دل میکردن ... اونا هم یه قلب مهربون دارن که به عشق پدر و مادرشون می تپید ... پدری مث من و تو دارن که تا دخترشون از اینور خیابون بره اونور قند تو دلش آب میشد ولی حالا چی .. دخترش چی شده .. خبر بهش دادن زود بیا بیمارستان .. تمام روزگار جلو چشماش سیاه شد .. تمام بدنش لرزید .. پدری که دل و جون این دختر رو بزرگ کرد پدری که حاظره جونشو بده ولی شب که میاد خونه دخترشو تو اتاقش ببینه .. ولی حالا چی .. فکر میکنی وقتی که این پدر اون دختر ناز و مهربونشو با اون وضعیت میبینه حالش چطور میشه .. دختر چی اون که تمام خوشحالی و امیدش بابا مامانش بودن که دیگه بینایی و شنواییش اونقدی ضعیف شده که خیلی کم سو میتونه اونا رو ببینه .. یه لحظه فکر کنیم به وابستگی مادرای خودمون حالا حال مادرشونو کی میدونه چجوریه ؟! مادرش وقتی که دخترش گفت مامان میرم بیرون چیزی لازم داری برات بگیرم ؟ اونم گفت نه جونم آروم و به سلامت برو زود برگرد تنهام .. اونم مثل همیشه گفت چشم و پیشونی مادرشو بوسید و رفت بیرون .. این مادر مهربون تا زمانی که برگرده کلی با تسبیح تو دستش ذکر گفت .. تلفن خونه زنگ خورد مادر مهربون ما برداشت .. از بیمارستان بود .. یه فکر کن به حس و حال مادر که چه آشوبی دنیا و وجودشو گرفت .. به خدا از درک و بیانش ناتونم ..
تو رو خدا زودتر عامل این جنایت رو دستگیر کنید !!!
خودتو جاشون یه دقیقه تصور کن ... خیلی سخته خیلی که تمام آرزو و امید و آینده یه دختر رو دقیقا تو اوج جوونی و امید به زندگی ازش بگیری خیلی ...
خدایا فقط و فقط تو رو داریم تو این دنیا و ازتو کمک میخوایم همین
Read more
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
<span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f525"></span> جشن آتش، جشن شادی، جشن نور گاه آتش‌بازی و شام سُرور آتش زرتشت و نور ایزدی پرتویی از بارگاه ...
Media Removed
جشن آتش، جشن شادی، جشن نور گاه آتش‌بازی و شام سُرور آتش زرتشت و نور ایزدی پرتویی از بارگاه سرمدی از اهورایی که شادی آفرید در پناهش مهر و نیکی شد پدید رمز آتش پاکی و روشن‌گری سرخی و گرما و شادی پروری یادگاری از کهن آیین ما روزگاران خوش و شیرین ما آری امشب جشن سور و آتش است جشن رقص ... 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 جشن آتش، جشن شادی، جشن نور
گاه آتش‌بازی و شام سُرور
آتش زرتشت و نور ایزدی
پرتویی از بارگاه سرمدی
از اهورایی که شادی آفرید
در پناهش مهر و نیکی شد پدید

رمز آتش پاکی و روشن‌گری
سرخی و گرما و شادی پروری
یادگاری از کهن آیین ما
روزگاران خوش و شیرین ما

آری امشب جشن سور و آتش است
جشن رقص شعله‌های سرکش است
هموطن ای یار هم‌پیمان من
زنده کن این جشن و آیین کهن
خیز و از آتش تو سرخی وام گیر
کام دل از گردش ایام گیر

باید امشب از غم و زردی گذشت
همچو شاخی در بهاران سبز گشت
کم‌کمک چاووشی شاد بهار
دامن‌افشان می‌رسد ازکوهسار
چشم تا بر هم زنی عید آمده
روز خوب جشن جمشید آمده

فَروَهرها میهمانت می‌شوند
همنشین مهربانت می‌شوند
ای درخت سرفراز آریا
ای به درد مام میهن آشنا
هر کجای این جهان داری سرا
گوش کن با جان و دل پند مرا

ما همه از یک تبار و ریشه‌ایم
پیروان نیکی اندیشه‌ایم
مهد ایران ریشه و ما شاخسار
بهر ماندن ریشه باید استوار
ورنه در توفان‌سرای روزگار
شاخه‌ساران را نمی‌ماند قرار
لیک اگر روزی من و تو ما شویم
جنگلی سبز و گشن می‌پروریم
#بانو_هما_ارژنگی
Read more
. شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست یک روز پرکار دیگر مانند الباقی ! اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع ...
Media Removed
. شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست یک روز پرکار دیگر مانند الباقی ! اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع کنم زل بزنم به خودم حتی اگر ساعتها زمان ببرد ؛ بیخیال تمام اتفاقات جاری...اندکی خودم را تماشا میکنم...تک به تک اجزا ریز به ریز... بگذار کمی ندیدن‌ها و کم‌لطفی‌های دیگران را جبران کنم ، شاید این نگاه ... .
شنبه‌ی عجیب و‌ معروفی نیست
یک روز پرکار دیگر مانند الباقی !
اما بگذار هفته‌ام را اینگونه شروع کنم
زل بزنم به خودم حتی اگر ساعتها زمان ببرد ؛ بیخیال تمام اتفاقات جاری...اندکی خودم را تماشا میکنم...تک به تک اجزا ریز به ریز...
بگذار کمی ندیدن‌ها و کم‌لطفی‌های دیگران را جبران کنم ، شاید این نگاه طولانی دوای دردی برایم باشد...تماشا میکنم خود را نه از سر شیفتگی و یا زیبایی میخواهم نوشدارویی باشم برای خود قبل از سوگ...میخواهم درمان درد‌های نهان و آشکارم شوم گر این دل و فهم یاری دهند چرا که جز خود ناجی وجود ندارد ، چشم انتظار غیر بمانی یک بازنده‌ای از پیش...
به چشمانم می‌نگرم ، به چشمانی که هم باریدن را بسیار بلد است و هم خندیدن را...
مدام روزگار به طوفان و بارش وادارش میکند از هر گوشه ‌و کنار از مرزهای دور و نزدیک سامانه‌ی بارش‌زا و‌ طوفان‌ساز وقت و بی‌وقت می‌آیند اما او سعی دارد برق و خوشی را در سیاهی و سفیدی چشمانش حفظ کند ، میجنگد در این روزگار چه با برخی آدمها و چه اتفاقات تا منحنی دوست‌داشتنی لبخند بر روی صورتش مانا ماند...تا دهانش به سخن ناحق و ناروا باز نشود ، بی‌صداقت در کلامش صدایش به گوش نرسد...
این تلاش‌ها خوب است لعنتی ! اما تو هنوز پر از ایراد و اشتباهی و در جاده‌ی اهدافت عقب و خط پایان هم مدام از سر کدام جبر نمیدانم اما به دورتر نقل مکان میکند ! .....
این را گفتم که بدانی درست است به جای تمام نامهربانی‌ها و ندیدنها و بی‌معرفتی‌های پررنگ اخیر به تماشایت نشسته‌ام و سعی میکنم تحسین و مهر در کلامم باشد تا کمی دلخوش شوی اما دلیل نمیشود تا بدهایت را نبینم ؛ ولی باز همین که در تلاشی جای شکر دارد و ممکن است پیروز میدان شوی اگر پای خواسته‌ات در مسیر درست بمانی باوجود تمام سخت و آسانی صبوری کنی...
ای خود عزیزم ! برای موفقیتت دعا میکنم ؛ مثلا چندین تیک سبز پشت عقب‌افتاده‌ترین کارهایت ، مثلا خنده‌های واقعی‌تر و دلی‌تر ، مثلا سبکی دغدغه‌ها و گشایش راه ، مثلا سلامت ماندن رنگ و وجودت...
تو فقط امید و خدا را از دست نده ،‌ با سختکوشی چندین برابر از قبل ، تا هم جبرانی شود به تلخی‌ها و نابسامانی‌های اخیر و هم رسیدن به اهداف کمال‌گرایانه‌ی دور و درازت...
امضا : یک نسخه‌ی درمانی از یک محصل هنر با تجربه‌ی زیست و جهان‌بینی متوسط رو به بالا ! که تا به امروز آرزوی پدر خودش را برای دکتر شدن محقق نکرده است ، اما گاهی برای دل و وجود خودش روپوش دکتری به تن میکند و خودش را اندکی تیمار میکند : )
حالمون خوب الهی 🍃
#گلنویس
۱۳۹۷/۰۵/۲۷
Read more
تو هیچ چیزی از زندگی من نمیدانی... فقط نگاه به خنده ها و شوخی هایم میکنی و پیش خود میگویی فلانی علی بی ...
Media Removed
تو هیچ چیزی از زندگی من نمیدانی... فقط نگاه به خنده ها و شوخی هایم میکنی و پیش خود میگویی فلانی علی بی غم است... وقتی هم میگویم دلم از این زندگی گرفته نیشخند میزنی و میگویی آخر آدمِ سرخوش تو از هفت دولت آزادی،علی بی غم این روزگار هستی،دل امثال شماهم مگر میگیرد... ببین جانم... همه آدمها که یک شکل ... تو هیچ چیزی از زندگی من نمیدانی...
فقط نگاه به خنده ها و شوخی هایم میکنی و پیش خود میگویی فلانی علی بی غم است...
وقتی هم میگویم دلم از این زندگی گرفته نیشخند میزنی و میگویی آخر آدمِ سرخوش
تو از هفت دولت آزادی،علی بی غم این روزگار هستی،دل امثال شماهم مگر میگیرد...
ببین جانم... همه آدمها که یک شکل نیستند
یکی مانند تو کوچکترین غصه ای در زندگی ات داشته باشی جار میزنی که ای ملت یکی به دادم برسد که مُردم و دیگر توان زندگی کردن ندارم ...
اما یکی ام مانند من است که هر چه روزگار بیشتر به او زد خنده ها و شوخی هایش بیشتر شد و اجازه نداد هیچ یک از این جماعت از دردهایش با خبر شوند و اتفاقا صدای خنده هایش را بلند تر کرد تا همه گمان کنند به قول شما علی بی غم است...
چون به او ثابت شده اوج کمک این جماعت برای درد های او یک سر تکان دادن و اظهار تاسف است...
پس عزیز جان...
هر زمان خواستی نام علی بی غم و سرخوش را بر کسی بگذاری
ابتدا کمی از زندگی اش،از درد هایش از او بپرس سپس او را قضاوت کن و هر نامی که دلت میخواهد برای او بگذار....
#امیرعلی_اسدی
Read more
ساختمان ایران ایر در میانه خیابان شانزه لیزه از روزگار پر شکوه هما ی ایرانیان درد و دل های بسیار دارد ...
Media Removed
ساختمان ایران ایر در میانه خیابان شانزه لیزه از روزگار پر شکوه هما ی ایرانیان درد و دل های بسیار دارد برای بازگویی؛ آمارها را کاری ندارم اما به شخصه لوگویی زیباتر از ایران ایر ندیده ام؛ به راستی چند نفر در روز از این خیابان عبور میکنند و چند نفرشان با این ایرلاین تمایل به سفر دارند؟ بگذریم که زمان در ... ساختمان ایران ایر در میانه خیابان شانزه لیزه از روزگار پر شکوه هما ی ایرانیان درد و دل های بسیار دارد برای بازگویی؛ آمارها را کاری ندارم اما به شخصه لوگویی زیباتر از ایران ایر ندیده ام؛ به راستی چند نفر در روز از این خیابان عبور میکنند و چند نفرشان با این ایرلاین تمایل به سفر دارند؟ بگذریم که زمان در حال گذر است و باید یکبار هم شده از شانزه لیزه عبور کرد. ابتدای پاییز است و غوغای درختان کهنسال و رسیدن به دو عمارت بزرگ " گراند پله " و " پتیت پله " فقط میتوانیم از بیرون عکس بگیریم چون هم نمایشگاه بود و هم دیر هنگام . در انتها غروب روی "پل الکساندر" رودخانه سن با نمای برج ایفل که صبح گشتمان را از آنجا شروع کردیم. بازار عکس های عروس و داماد داغ است روی این پل و غروب. #سفرنامه_شرقی_غمگین #امردادتور #اروپاگردی #سفر #شنگن #paris #پاریس #آرندگشت_امرداد #تور_اروپا #بکپکر #سفرنامه #سفرنامه_امرداد #شانزه_لیزه #ایران_ایر #گردشگری
Read more
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی ...
Media Removed
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست ... روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست عشق گفت: در عشقت وفادارم به تو چون شقایق عهد می بندم به تو گفتمش: با من بمان تا ما شویم گفتمش: با من بمان دریا شویم گفت: با تو ماندنم تقدیر نیست این حکایت من به ما تبدیل نیست گفتم: ای زیبا چنین بدگو نباش بر منو عشقم دگر مایوس نباش با دو چشمانش به جایی خیره شد یک سکوت اسمانی در نگاهش دیده شد گفت: با تو این جهان هست یک بهشت اما روزی، روزگار خواهد از من این بهشت گفتمش :به من بگو هر چی شده گفت دیگر تو نگو که چی شده روزگار اخر تو را از من گرفت جنگل سبزم یه هو اتش گرفت تا که من دیگر رسیدم پیش او سوخته بود، همچو شمعی حرمان گرفت گفتمش: دیگر چه شد محبوب من؟ گفت: بیدار باش تنها با یاد من روز اخر هم یه هو فرا رسید من شدم تنهاترین روی زمین زمهریر امد ارام سوی من ان زمین پر فره خیلی سریع، بوی محرم را گرفت حرمان: بدبختی ،سیاهی فره: شکوه زمهریر:سرمای شدید محرم: فراموش شده....................شعر عبدالله علیزاده ...............
Read more
به قول #فروغ_فرخزاد . . . #مردها خیلی هم خوبند دوست داشتنی و #مهربان #عاشق محبت واقعی گاهی وقتا مثل یه #بچه از ته دل خوشحالند و گاهی مثل یک #پیرمرد خسته اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند بیشترشان درد کشیده اند و اکثرا غم هایشان را در وجودشان مخفی کرده اند خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از ... به قول #فروغ_فرخزاد
.
.
.
#مردها خیلی هم خوبند
دوست داشتنی و #مهربان
#عاشق محبت واقعی
گاهی وقتا مثل یه #بچه از ته دل خوشحالند
و گاهی مثل یک #پیرمرد خسته
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند
بیشترشان درد کشیده اند
و اکثرا غم هایشان را در وجودشان مخفی کرده اند
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدم های محکم داشته باشند
همان ها که اگر عاشق شوند؛
برایتان #شاملو می شوند و بیستون میکنند
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت
آری این ها مرد هستند... .
.
.

پ. ن: مردای نیک روزگار، روز مرد مبارک 🌹🌷🌺
.
. #ویدیو : #مامان رادین ناخودآگاه، دو #آرامش مرا کنار هم ثبت کرده ؛ صدای دریا و بزرگ مرد آینده رادین خان 😄😊
@masoomeinols
.
.

پ. ن خیلی مهم : متاسفانه یک پست قدیمی در مورد رادین ناخواسته و ناجوانمردانه از صفحه من حذف شده است. 😭😥😣
#Iran #کودک #پسر #پدر #روزپدر
Read more
Loading...