زار به و من

Unique profiles
94
Most used tags
Total likes
0
Top locations
جنه اسوكا جويس, Tehran Province, Tehran, Iran
Average media age
765.4 days
to ratio
7.3
نالد به حال زار من امشب سه‌تار من این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من ...
Media Removed
نالد به حال زار من امشب سه‌تار من این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من اشک است جویبار من و ناله‌ی سه‌تار شب تا سحر ترانه‌ی این جویبار من چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش به خیر، خنجر ... نالد به حال زار من امشب سه‌تار من این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله‌ی سه‌تار شب تا سحر ترانه‌ی این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش به خیر، خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلـــف تو با ما چنــین نبـــود ای مایه‌ی قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی‌وفا روزی وفا کنی که نیاید به کار من
از چشم خود ســـیاه دلی وام میـــکنی خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمـــع فرومرد و همــچنان بیدار بود دیده‌ی شب‌زنده‌دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمـــــر در شــرار محـــبت گداختـــم تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود جز گوهر سرشک در این شهریار من
Read more
من در این خاورمیانه‌ی طلسم شده روی دریایی سرخ و سیاه از خون و نفت همه چیزم را از دست دادم. «اینوری‌ها ...
Media Removed
من در این خاورمیانه‌ی طلسم شده روی دریایی سرخ و سیاه از خون و نفت همه چیزم را از دست دادم. «اینوری‌ها و آنوری‌ها» من را به جایی رسانده است که در پیشرفته‌ترین عصر بشریت باید نگران پیدا نشدن داروهای پدرم باشم. ایدئولوژی آمد تا به ما کمک کند بهتر تحلیل کنیم. اما همین بُت‌شکن‌ها، خودشان روزی تبدیل به بُت ... من در این خاورمیانه‌ی طلسم شده روی دریایی سرخ و سیاه از خون و نفت همه چیزم را از دست دادم. «اینوری‌ها و آنوری‌ها» من را به جایی رسانده است که در پیشرفته‌ترین عصر بشریت باید نگران پیدا نشدن داروهای پدرم باشم. ایدئولوژی آمد تا به ما کمک کند بهتر تحلیل کنیم. اما همین بُت‌شکن‌ها، خودشان روزی تبدیل به بُت حال‌بهم‌زن دیگری شدند.
این ترس لعنتی که از مدرسه به ما دادند، که «اشتباهت را پنهان کن» که «اعتراض نکن» که «تنبیه کن، تشویق نه» که «شما نیمکت اولی‌ها با آن نیمکت‌ آخری‌ها نگردید» که «شما حزب‌اللهی‌ها با آن بچه مزلف‌ها حرف نزنید» و چه و چه و چه را انداختند به جون ما. که چه بشود؟ داروخانه بگوید دیگر دارو نداریم؟ در سال ۲۰۱۸ که میگویند مریخ و ماه را فتح کردیم؟
پرسش اصلی من این است: آیا مخالف بودن با قسمتی از شخصیت یا موجودیت یک نفر یا یک جا دلیل بر اعلان جنگ است؟ دلیل اینکه انسان زبان و خط را اختراع کرد چه بود؟ چرا انسان هم زمان با اختراع خط و کاغذ، شروع به ساختن سپر و نیزه کرد؟ چرا با این همه شبکه‌های اجتماعی و این حد از کم شدن فاصله‌ها توأمان در اوج تولید بمب و موشک و اسلحه و کوفت و زهرمار هستیم؟
من در این لجن‌زار متعفن همه چیزم را از دست دادم. فقط جرات برایم مانده. شجاعت من به من میگوید که این «من» موجودی عظیم‌تر از «من» است.
هر موجودیتی تفاوت‌ها و تشابه‌هایی با ما دارد و ما در این جهان قرار نیست هیچ موجودی را منطبق بر خودمان کنیم، زیرا خالق آن رنگارنگ خلق کرده. ما میتوانیم همانقدر که برایمان جذاب است به یک انسان نزدیک شویم و از او یاد بگیریم.
و منتظر نباشیم که عکس او را با روبان سیاه پشت ماشینمان بچسبانیم.
Read more
<span class="emoji emoji25fb"></span> به یاد " محمد حیدری " که در دوم شهریور کوچ کرد و رفت ولی در دنیای صوت و موسیقی تا ابد زنده ست و نامش به شهره ...
Media Removed
به یاد " محمد حیدری " که در دوم شهریور کوچ کرد و رفت ولی در دنیای صوت و موسیقی تا ابد زنده ست و نامش به شهره و نیکی می درخشد که همانا فقط نام نیک است که باقی میماند بس ! دوستی در فیسبوک من نوشته : "قلبم گرفت" وقتي كه خبر پركشيدن اين "مسافر" دوست داشتني را شنيدم. "دل من" ندايي داد كه "بيا بنويسيم". "محض رضاي ...
به یاد " محمد حیدری " که در دوم شهریور کوچ کرد و رفت ولی در دنیای صوت و موسیقی تا ابد زنده ست و نامش به شهره و نیکی می درخشد که همانا فقط نام نیک است که باقی میماند بس !
دوستی در فیسبوک من نوشته :
"قلبم گرفت" وقتي كه خبر پركشيدن اين "مسافر" دوست داشتني را شنيدم. "دل من" ندايي داد كه "بيا بنويسيم". "محض رضاي خدا" بيا بنويسيم. از "نامهربوني" اين دنيا كه حتي به "تكيه گاه" موسيقي ايران زمين هم وفا نكرد.
استاد حيدري عزيز، در حالي از عروج تو مي نويسم كه ميدانم از اين دنيا براي بزرگ بانوي موسيقي سرزمينم، هايده عزيز يك "سوغاتي" به ارمغان برده اي تا در هنگام زمزمه "آيه هاي باراني" بر "چين زلف" او بياويزي.
استاد عزيز، گرچه اين "دل من سنگ صبوره" ولي در غم هجران شما تنها اشك است كه از هر دو ديده ام سرازير ميشود و "به غير خدا كسي نيست" كه درك كند حال من زار را.
آرزو ميكنم در لحظه ورودت به بهشت، "بي بي گل" آواز ايران، مهستي عزيز برايت "چراغ" بيافروزد و با نغمه "صبحت بخير عزيزم" از تو استقبال كند.
" حیف حیف که عمرم " اجازه نداد شما رو از نزدیک ببینم و دستانت رو ببوسم. هرگز يادمان نخواهد رفت اين تو هستي كه با كارهاي زيبا و جاويدانت در عرصه موسيقي اين سرزمين "پيروزی" و در حافظه مردم ماندگار خواهي ماند.
◻لطفا ورق بزنید " حیف حیف "
ترانه سرا: هما میرافشار
آهنگساز: محمد حیدری
خواننده : هایده
#محمد_حیدری
#هایده
#هما_میرافشار
#هومن_خلعتبری
Read more
. کاش این غم از دلم پر می کشید کاش دنیا رسمم از سر می کشید . درد و غصه ؛ یاد تو ؛ شیداییم این کم است باید ...
Media Removed
. کاش این غم از دلم پر می کشید کاش دنیا رسمم از سر می کشید . درد و غصه ؛ یاد تو ؛ شیداییم این کم است باید اجل یک جامِ زهرم می چشید . روز حال من خراب و شب همه زار است زار کاش ایکاشی نبود و راه ؛ دل را می کشید . گم شدم در تاریکی و فانوس را گم کرده ام آنقدر حالم خراب است ؛ جان دست از من می کشید . "هر چه میگویم ... .
کاش این غم از دلم پر می کشید
کاش دنیا رسمم از سر می کشید
.
درد و غصه ؛ یاد تو ؛ شیداییم
این کم است باید اجل یک جامِ زهرم می چشید
.
روز حال من خراب و شب همه زار است زار
کاش ایکاشی نبود و راه ؛ دل را می کشید
.
گم شدم در تاریکی و فانوس را گم کرده ام
آنقدر حالم خراب است ؛ جان دست از من می کشید
.
"هر چه میگویم به فریاد و به بغض و نظم و نثر"
.
کاش این غم از دلم پر می کشید
کاش دنیا رسمم از سر می کشید
.
.
ماه من کجایی
Read more
ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است. یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل ... 🌾
ای شالیکار گیلانی بر دستانت پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم، تو که با مهرخود، برنج را در دامان پرمهرت پرورش می‌دهی و این یکی از نشانه‌هایی است که دیار من گیلان را به سرزمین سبز معروف کرده است.

یکی از همین روزهای بهاری که مسافر جاده‌های دیارم بودم و همزمان نوای خوش «گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا- فصل بهاره، عزیز موقع کاره، شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید- بلبل سر داره؛ بلبل سر داره- بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره و ...» در حال پخش بود و به حق، جنب‌وجوش زنان شالیکار گیلانی را به سینمایی زنده تبدیل کرده بود، لذا مصمم می‌شوم تا راویگر این قصه شوم ... کلاه حصیری‌ات را بالاتر می‌دهی، با دست‌های گِل آلودت عرق پیشانی‌ات را پاک می‌کنی و خطی از گِل جایش می‌نشانی. با لبخند می‌گویی: «دست‌های تو این کاره نیست. برای نوشتن خوب است. حالا که دیدی، هنوز که عرق بدنت و گٍل دست و پایت خشک نشده، برو و قصه‌ات را بنویس.» قلم به دست می‌گیرم و می‌نویسم تا بگویم، از رنج‌هایت بی‌خبر نیستم. از گالش‌های زنانه‌ات که هربار قدم‌هایت را تا دل آب و گِل بدرقه می‌کند و کنار مزرعه می‌ماند. از روزهایی که می‌روی تا با آب، زمین، باد و آفتاب یکی شوی و حاصل این کیمیاگریت با رنج، «برنج» در بشقاب‌های ما می‌شود.
زن مهربان روستا، من می‌شناسمت. آنگاه که چادرت را محکم به کمر می‌بندی و مؤمنانه به دشت رنج و زحمت، پا می‌گذاری. می‌روی و قامتت را می‌شکنی و نمازهایت را در آب می‌خوانی و حرف‌ها می‌زنی با دانه‌هایی که قرار است زمین خالی را سبزه‌زار کنند. بانوی شالیزارهای شمال، از رنج‌ها و مهربانی‌هایت باخبرم. از دستانت که در جوانی پیر شده‌اند و از رؤیاهایت که سال‌هاست چشم به آمدن تابستان دوخته‌اند. من، تو را می‌شناسم و از زمزمه‌های شیرینت با لاک‌پشت‌ها، مورچه‌ها، زالوها و قورباغه‌ها باخبرم.......
یادداشت از: #محدثه_مهدوی #خبرنگار #ایسنا #منطقه #گیلان
.
.
📽: @maryam.blush .
.
#گیلان #لنگرود
Read more
 #روز_خبرنگار تو این روزگاری که همه چیز چند برابر شده اما حقوق‌ها همون مقدار مونده، وجدان کاری شاید ...
Media Removed
#روز_خبرنگار تو این روزگاری که همه چیز چند برابر شده اما حقوق‌ها همون مقدار مونده، وجدان کاری شاید خنده‌دارترین کلمه باشه. در روزگاری که طبق اعلام مسئولان میزان کار مفید کارمندان به زحمت به یک ساعت می‌رسه، هشت ساعت زل زدن به مانیتور و تایپ کردن شاید یک شوخی باشه. در روزگاری که سرانه مطالعه به زحمت ... #روز_خبرنگار
تو این روزگاری که همه چیز چند برابر شده اما حقوق‌ها همون مقدار مونده، وجدان کاری شاید خنده‌دارترین کلمه باشه. در روزگاری که طبق اعلام مسئولان میزان کار مفید کارمندان به زحمت به یک ساعت می‌رسه، هشت ساعت زل زدن به مانیتور و تایپ کردن شاید یک شوخی باشه. در روزگاری که سرانه مطالعه به زحمت از یک دقیقه عبور می‌کنه، مطالعه سه چهار ساعته رویاست. تو این دوره و زمونه عشق به کار یک توهمه اما ما همه اینا رو داشتیم. شرف‌مون رو به پول نفروخیتم که اگر دنبال پول بودیم سراغ این کار نمی‌رفتیم. هر روز خودمون رو به در دیوار زدیم که از خبرا جا نمونیم. از تایم خوابمون زدیم که چهار خط بیشتر بخونیم و به اندازه همون چهار خط اطلاعات بیشتری به شما بدیم. توهین شنیدیم. تحقیر شدیم اما سر جلوی کسی خم نکردیم. به کسی باج ندادیم. شریف موندیم. جنگیدیم. البته روی صحبت من با خبرنگارهایی است که این روزا تعدادشون از تعداد انگشت‌های دو دست کمتره. نه اینایی که آرایشگاه خالشون تعطیل شده بود، بیکار بودن اومدن گفتن بریم خبرنگار بشیم. نه اینایی که با صدا نازک کردن و ادا و عشوه اومدن مصاحبه جمع می‌کنن. نه اینایی که هنوز مهر خبرنگاریشون خشک نشده ادعای خبرنگاری دارن. نه اینایی که روز و شب زیرآب می‌زنن که دو زار اعتبار داشته باشن. نه اینایی که جنسیت براشون شده ابزار خبرنگاری. سن و سالی ندارم اما سال دیگه که بیاد ده سال میشه که دارم می‌نویسم. حدسم بهم میگه سال آخرم. حسم میگه سال دیگه این همه غر نمی‌زنم و میام این روز رو به خبرنگارای واقعی و نه خبرنگارنماها، نه اونایی که ادای این کار رو درمیارن تبریک می گم. شاید عده‌ای بعد از این پست ناراحت بشن اما مهم نیست؛ اگر اغراق نکنم میانگین خوابم در سه سال گذشته از چهار ساعت عبور نکرده. من زحمت کشیدم. من تلاش کردم. به خدا دلم می‌سوزه برای شغلی که یک عده برای اعتبارش کار کردن اما یک عده به لجن کشیدنش.
پ.ن: امروز حدود 100 پیام و استوری داشتم. دست تک‌تک شما همراهان را می‌بوسم. یک شعر محاوره هم آماده کردم که به زودی در کانال تلگرام قرار خواهد گرفت.
#خبرنگار #خبرگزاری #روزنامه #ژورنالیست #روزنامه_نگار #خبر #کتاب #بی_پولی #عشق #کار #شغل
Read more
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد ...
Media Removed
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد تا ابرهاي چين در من دو زن زنده بود يك زن دود می خورد يك زن نفس نفس نفس تا انشعاب ريشه ها دريافت داشت عجيب ... در من دو زن زنده بود يك زنِ غريب استوار يك زن تكيده از سردی روزگار در من دو زن زنده بود ... .
.
.
در من دو زن زنده بود
يك زن كه خورده های دلش را
جمع مي كرد
آرام بود و متين
يك زن كه مدام زار می زد
تا ابرهاي چين
در من دو زن زنده بود
يك زن دود می خورد
يك زن نفس
نفس
نفس
تا انشعاب ريشه ها
دريافت داشت عجيب ...
در من دو زن زنده بود
يك زنِ غريب استوار
يك زن تكيده از سردی روزگار
در من دو زن زنده بود
يكي گسترده بال بال
يكي آسی و نزار
تق تق تتق تق
حالا راويان خبر از ورود مردی می دهند
مردی كه نقاب نداشت ولی او بود بيشمار ... مردی كه به پهنای صورتش
اشك داشت
مردي كه مي گفت
از گذشته ها بسيار مشق داشت
بابا در اين قصه مُرده بود
بابا كه روحش برای دخترش
مي تپيد
درد دل زن و بابا شنيدنيست
بابا چرا دختر به دنيا آمدم ؟
بارها شكستم ولي كم نيامدم
بابا اگر تو مرد قصه اي
اينجا چرا هيچكس شكل تو نيست
تق تق تتق تق
يك نفر نشست
اشك ريخت پای قفل و بست
يك زن كه آنسوی قصه بود
مي گفت مرد بيشمار دلش را ربود
من با دو زن دست به رويش زدم
پاشو دختر ، خواهرت منم
در من دو زن همزمان زيست مي كنند
مرد گاهي زن را عجيب نيست مي كند
پاشو دختر من قويترم
من از اين خانه آرام می روم
در من دو زن زنده بود
يك زنِ قوی
چمدان بست به پا كفش آهنی
مرد بيشمار پی اش اشك هايش زمين
گفتند كه زن رفته سوی هند و چين
مرد افتاد و ایستاد کالبدش
مرد بيشمار بود ولی ديگر نشست .
....
تق تق تتق تق
دريا
هوا
صدا
در من دو زن بود
زن دوم اينجاي قصه را
كم آورد و داد زد آخ بابا ......
من چرا دختر به دنيا آمدم ؟! يك مرد چيني كنارش نشست
پرسيد با حال غريب مَستِ مست
وِر آر يو فرام ؟
زن گفت :
نه
اي بابا ....
تق تق تتق
در من دو زن
همزمان زيست مي كنند
اينجا در نزن
اينجا كَسي سالهاست خانه نيست .

١٣٩٦/٥/١٣
#ساغر_مسعودی
Read more
: : : در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید ...
Media Removed
: : : در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید ... :
:
:
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمی بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو من زار گرفتار کسی
تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی
لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
:
:
:
:
:
:
Read more
 #Repost @navidsadr : . . . من در این خاورمیانه‌ی طلسم شده روی دریایی سرخ و سیاه از خون و نفت همه چیزم ...
Media Removed
#Repost @navidsadr : . . . من در این خاورمیانه‌ی طلسم شده روی دریایی سرخ و سیاه از خون و نفت همه چیزم را از دست دادم. «اینوری‌ها و آنوری‌ها» من را به جایی رسانده است که در پیشرفته‌ترین عصر بشریت باید نگران پیدا نشدن داروهای پدرم باشم. ایدئولوژی آمد تا به ما کمک کند بهتر تحلیل کنیم. اما همین بُت‌شکن‌ها، ... #Repost @navidsadr : .
.
.
من در این خاورمیانه‌ی طلسم شده روی دریایی سرخ و سیاه از خون و نفت همه چیزم را از دست دادم. «اینوری‌ها و آنوری‌ها» من را به جایی رسانده است که در پیشرفته‌ترین عصر بشریت باید نگران پیدا نشدن داروهای پدرم باشم. ایدئولوژی آمد تا به ما کمک کند بهتر تحلیل کنیم. اما همین بُت‌شکن‌ها، خودشان روزی تبدیل به بُت حال‌بهم‌زن دیگری شدند.
این ترس لعنتی که از مدرسه به ما دادند، که «اشتباهت را پنهان کن» که «اعتراض نکن» که «تنبیه کن، تشویق نه» که «شما نیمکت اولی‌ها با آن نیمکت‌ آخری‌ها نگردید» که «شما حزب‌اللهی‌ها با آن بچه مزلف‌ها حرف نزنید» و چه و چه و چه را انداختند به جون ما. که چه بشود؟ داروخانه بگوید دیگر دارو نداریم؟ در سال ۲۰۱۸ که میگویند مریخ و ماه را فتح کردیم؟
پرسش اصلی من این است: آیا مخالف بودن با قسمتی از شخصیت یا موجودیت یک نفر یا یک جا دلیل بر اعلان جنگ است؟ دلیل اینکه انسان زبان و خط را اختراع کرد چه بود؟ چرا انسان هم زمان با اختراع خط و کاغذ، شروع به ساختن سپر و نیزه کرد؟ چرا با این همه شبکه‌های اجتماعی و این حد از کم شدن فاصله‌ها توأمان در اوج تولید بمب و موشک و اسلحه و کوفت و زهرمار هستیم؟
من در این لجن‌زار متعفن همه چیزم را از دست دادم. فقط جرات برایم مانده. شجاعت من به من میگوید که این «من» موجودی عظیم‌تر از «من» است.
هر موجودیتی تفاوت‌ها و تشابه‌هایی با ما دارد و ما در این جهان قرار نیست هیچ موجودی را منطبق بر خودمان کنیم، زیرا خالق آن رنگارنگ خلق کرده. ما میتوانیم همانقدر که برایمان جذاب است به یک انسان نزدیک شویم و از او یاد بگیریم.
و منتظر نباشیم که عکس او را با روبان سیاه پشت ماشینمان بچسبانیم.
Read more
 #رفیق_خدا هر روز که از زورخونه برمیگشتم تو محله میدیدم پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با یه توپ پلاستیکی ...
Media Removed
#رفیق_خدا هر روز که از زورخونه برمیگشتم تو محله میدیدم پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با یه توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکنه و پر و پاش زخم و زار شده یه روز رفتم و یه کتونی نو خریدم و اومدم تو محل و به پسرک گفتم بیا این کفشا رو بپوش رفیق و از حالا به بعد با اینا توپ بازی کن پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو بهم ... #رفیق_خدا هر روز که از زورخونه برمیگشتم تو محله میدیدم پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با یه توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکنه و پر و پاش زخم و زار شده
یه روز رفتم و یه کتونی نو خریدم و اومدم تو محل و به پسرک گفتم بیا این کفشا رو بپوش رفیق و از حالا به بعد با اینا توپ بازی کن
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو بهم کرد و گفت : آقا شما خدایید ؟! لبمو گزیدم و گفتم نه رفیق این چه حرفیه ؟!
پسرک گفت : پس تو رفیق خدایی چون من دیشب فقط به خدا گفتم كه کفش ندارم و مامانمم پول نداره واسم کفش بخره ...
اشکی تو چشام دویید و گفتم کاش هممون با خدا رفیق باشیم ( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی )

#امیر
Read more
 #روز_وداع_یاران #شاعر_که_می‌میرد #زود_بود_رفیق و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی ...
Media Removed
#روز_وداع_یاران #شاعر_که_می‌میرد #زود_بود_رفیق و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی که من و دیگر دوستانت داریم، از این که می‌روی و نمی‌بینی چه بر سر مردمی که برایشان زار زدی، می‌آید؛ خوشحالیم، اما آن پسر و دختری که داری.، این رفتن زود را باور ندارند. برای آن همه شور و شوق و خنده‌ای که ... #روز_وداع_یاران
#شاعر_که_می‌میرد
#زود_بود_رفیق
و از این هشتگ‌ها نمی‌توان راه برد به اندوهی که من و دیگر دوستانت داریم، از این که می‌روی و نمی‌بینی چه بر سر مردمی که برایشان زار زدی، می‌آید؛ خوشحالیم، اما آن پسر و دختری که داری.، این رفتن زود را باور ندارند.
برای آن همه شور و شوق و خنده‌ای که از لبت جدا نمی‌شد، دلمان تنگ می‌شود.
دل‌مان‌ برای حرارت شعرخواندنت تنگ می‌شود.

گفتم: امیری چرا این‌قدر سیاه می‌نویسی؟
گفتی: تو مگه جز سیاهی چیزی می‌بینی؟
گفتم چرا عاشقانه نمی‌نویسی؟
گفتی: مگه شعری که از درد مردم و درد وطن گفته‌ بشه، عشق به ایران نیست؟

و تو هرگز دست از اعتراض نکشیدی، غرا شعر خوندی و بارها تاوانش رو هم پرداختی، بخواب کرامت خان! وطن پرنده‌ی کُلا خون شده، وطن پر است از درد مردم، تو طاقت نداشتی ببینی

رفیق‌جان، به آخرین سیگاری که با هم کشیدیم، سلام ما رو به یاران رفته‌مان برسان.
شعر شهر ما حتمن سال‌های سال عزادار تو خواهد بود.
#روحت_شاد
#کرامت_امیری
Read more
هروقت توى زندگيم رمان جديد خريدم يا هديه گرفتم ، يه حال عجيب و غريبى پيدا ميكنم. فقط و فقط به فكر اينم ...
Media Removed
هروقت توى زندگيم رمان جديد خريدم يا هديه گرفتم ، يه حال عجيب و غريبى پيدا ميكنم. فقط و فقط به فكر اينم كه در بهترين شرايط و زمان ممكن شروع كنم به خوندن . اصلاً ديگه طاقتم تموم ميشه و همه هوش و حواسم ميره پيش كتابم . ترجيح ميدم شب شروع به خوندن كنم كه ديگه هيچكس كارى باهام نداشته باشه، صدايى نياد، چراغ هاى ... هروقت توى زندگيم رمان جديد خريدم يا هديه گرفتم ، يه حال عجيب و غريبى پيدا ميكنم. فقط و فقط به فكر اينم كه در بهترين شرايط و زمان ممكن شروع كنم به خوندن . اصلاً ديگه طاقتم تموم ميشه و همه هوش و حواسم ميره پيش كتابم . ترجيح ميدم شب شروع به خوندن كنم كه ديگه هيچكس كارى باهام نداشته باشه، صدايى نياد، چراغ هاى خونه خاموش باشه و خلاصه من تا خود خود صبح فرو ميرم توى كتابم ، يعنى غرق ميشمااااااا😅
.
.
.اگه كتاب قطورى باشه مثل همين يلداى بي پايان كه واقعاً رمان فوق العاده اي هم بود(١٠٠٠صفحه😱) مابقى اش را فردا خوندم البته توى سفر وقت آزاد بيشتره . ولى تا چندروز ميرم توى اون داستان غرق ميشم. دلم براشون تنگ ميشه ، خودم را جاى شخصيت هاى داستان ميگذارم ، حتى زار زار گريه ميكنم ، مي خندم و كلاًشديد همزاد پندارى ميكنم . ولى يه جورايى دلم مي خواد كاش همه آدما هم اين همه پراز عشق و احساس و زيبايى بودن ، واى كاش ميتونستيم توى زندگى هاى معموليمون عاشق باشيم . راستى كاش آقايون هم رمان مي خوندن 😊 يعنى واقعاً اگه آقايون اهل رمان خوندن باشن زندگى هاى قشنگترى خواهند داشت . من مطمئنم 😅 .
پ ن: همسرمن خيلي كتاب مي خونه ولى رمان ابدا 😂 اما من به محض اينكه كنابم تموم شد به زور ميشونمش و تمام داستان را با آب و تاب براش تعريف ميكنم و شايد باورتون نشه قسمتاى خاص كتاب را براش مي فرستم و مجبورش ميكنم بخونه 😅😅 لطفاً براى مجبور كردن آقايون به خوندن رمان كمى خشونت ( اگه لازم شد ) به كار ببريد ، جواب ميده 😉😉😉
Read more
. خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت ...
Media Removed
. خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استنداپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اولین اجرای استنداپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم ... .
خیلیا به من میگن شما که نویسنده برنامه خنداننده‌شو بودی، خودت چرا تا حالا استنداپ اجرا نکردی؟ واقعیت اینه که اتفاقا به اجرای استنداپ فکر کردم اما یه چیز باعث شده سراغش نرم. اونم اینه که مطمئنم با اولین اجرای استنداپم، اون دو زار آبرویی که توی نویسندگی داشتم هم به باد میره! بعدشم من کلا توی زندگیم سه بار جلوی دوربین قرار گرفتم! بار اول ده سال پیش بود که سر مزار مادربزرگم فیلم می‌گرفتن و سه ثانیه از منم هست که توش دستم تا آرنج توی دهنمه و دارم حلوایی که خوردم رو تمیز می‌کنم! دومیش یه فیلم کوتاه درباره فیلم آپارتمان (بیلی وایلدر) بود که خودم ساختم، که چون کسی حاضر نشد توش بازی کنه، مجبور شدم خودم بازی کنم! برای همین توی اون سکانسها مجبور شدم دوربین رو روی طاقچه بذارم تا فیلم بگیره! (چون آخه فیلمبردار هم نداشتم! نمی‌دونم کلا چرا کسی حاضر نبود همکاری کنه باهام!) ولی خب فیلم بازخوردهای بشدت مثبتی برام داشت. یادمه وقتی به جشنواره فیلم جوان فرستادم، آقای تارخ که داور بود فقط یک سوال ازم پرسید: «که اصلا فیلم آپارتمان بیلی وایلدر رو دیدی؟» سومین تجربه‌م هم توی همین خندوانه بود که در حد شش ثانیه جلوی دوربین آقای کریمی توی اتاق اعترافات بودم و نقشم فقط این بود که فکر می‌کردم این اتاق توالت فرنگیه و دنبال دستمال توالت می‌گشتم! که یادمه وقتی بابام دید، گفت: «ای کاش فقط به نویسندگی بسنده کنی! بذار وقتی مُردی حداقل بتونیم الکی ادعا کنیم آدم عمیقی بودی!»
.
ولی از این مسائل که بگذریم، بنظرم نویسنده‌ها خیلی طفلکی‌ان... بذارید چند تا از تجارب خندوانه‌ایم رو بگم براتون:
.
یه بارم حس کردم یکی از بچه‌ها از متنی که نوشتم یه کم ناراحته! حالا چرا این حسو داشتم؟ چون آدمی که دور اول، اول شده بود، دور دوم با متنِ من که در مورد شایسته سالاری بود، نفرِ آخر شد! رفتم گفتم آقا من عذر میخوام. نمی‌دونستم موضوع اینقدر حساسه که نصفش پخش میشه فقط! گفت: کاش میذاشتی آدمای شایسته‌تر در جایگاهت باشن، ای کاش عوض نوشتنِ اون متن، از خودت شروع می‌کردی!
.
سر استنداپ نجات سهیل غلامرضاپور مادرم گفت مهرداد سهیل خیلی بامزه‌س، اگه حذف بشه آق والدینت می‌کنم! گفتم مادرِ من، دیر گفتی، سهیل ضبط شد و اتفاقا حذف شد! ما نمی‌دونستیم سهیل قراره استنداپ نجات اجرا کنه، متن آماده نکردیم! که مامانم گفت: شاید بخاطر همین رفتاراته که بابات چند ساله از خونه بیرونت کرده و جواب سلامت رو هم نمیده! حالم ازت بهم می‌خوره!
.
یکی از نقاط درخشان کاریم سر استنداپ یک چهارم نهایی محمد معتضدی بود.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
ڕۆژێك تۆڵستۆی له‌ شه‌قامێکدا ئه‌ڕۆیشت له‌ ناکاو شانی به‌ر ژنێك که‌وت، ژنەکه‌ بەبێ وه‌ستان ده‌ستی ...
Media Removed
ڕۆژێك تۆڵستۆی له‌ شه‌قامێکدا ئه‌ڕۆیشت له‌ ناکاو شانی به‌ر ژنێك که‌وت، ژنەکه‌ بەبێ وه‌ستان ده‌ستی کرد به‌ جنێودان و قسه‌ی ناشرین تۆڵستوی پڕ جنێو کرد. تۆڵستۆی کڵاوه‌که‌ی له‌سه‌ری لابرد و زۆر به‌ڕێزه‌وه‌ داوای لێبوردنی له‌ ژنه‌که‌ کرد و له‌ کۆتایدا وتی؛ خانمه‌که‌م من لیۆ تۆڵستۆی{نوسه‌ری ... ڕۆژێك تۆڵستۆی له‌ شه‌قامێکدا ئه‌ڕۆیشت له‌ ناکاو شانی به‌ر ژنێك که‌وت،
ژنەکه‌ بەبێ وه‌ستان ده‌ستی کرد به‌ جنێودان و قسه‌ی ناشرین تۆڵستوی پڕ جنێو کرد.
تۆڵستۆی کڵاوه‌که‌ی له‌سه‌ری لابرد و زۆر به‌ڕێزه‌وه‌ داوای لێبوردنی
له‌ ژنه‌که‌ کرد و له‌ کۆتایدا وتی؛
خانمه‌که‌م من لیۆ تۆڵستۆی{نوسه‌ری به‌ناوبانگ و سیاسی روسی}
ژنه‌که‌ زۆر شه‌رمه‌زار بوو، داوای لێبوردنی کردو وتی؛ باشه‌ بۆچی
زوتر خۆتت پێ نه‌ناساندم..؟
تۆڵستۆی له‌ وه‌ڵامدا وتی: به‌رێزت وا چویته‌ ناو قوڵایی خۆ ناساندنی خۆتەوە،
هیچ رێگات به‌ من نه‌دا کە خۆم بناسێنم...! ئاگاداری قسەکانت بە هەر قسەک کە دەیکەی
رەوشتت نیشان دەدات و تەعبیر لە کەسایەتیت دەکات جا لە هەر بارودۆخێکدابێ .

#myhouselibrary
#leontolstoi 📖📚📕📗📘📙📓📔
Read more
چه خوش بُوَد بخدا؛ روزی که این شعر رو با صدای دکتر سروش شنیدم، لحظه ای که توو کتاب خوندم،و لحظه ای که زمزمه ...
Media Removed
چه خوش بُوَد بخدا؛ روزی که این شعر رو با صدای دکتر سروش شنیدم، لحظه ای که توو کتاب خوندم،و لحظه ای که زمزمه کردم جملاتشو هیچ برنامه ای براش نداشتم..فقط شبانه روز ابیات در ذهنم فریاد میکشیدند.انقدر که این شعر جذبه داشت..انقدر که مولانا نفسش حق هست..هر جمله ای که از اول در ناخوداگاهم شنیدم رو ثبت کردم ... چه خوش بُوَد بخدا؛ روزی که این شعر رو با صدای دکتر سروش شنیدم، لحظه ای که توو کتاب خوندم،و لحظه ای که زمزمه کردم جملاتشو هیچ برنامه ای براش نداشتم..فقط شبانه روز ابیات در ذهنم فریاد میکشیدند.انقدر که این شعر جذبه داشت..انقدر که مولانا نفسش حق هست..هر جمله ای که از اول در ناخوداگاهم شنیدم رو ثبت کردم بدونِ هیچ ادیت و بازنویسی. مثل آبِ روون ضبط شد بی هیچ تشویشی .این اثر از من و تیدا عبور کرد و مطمئنن راهِ خودش رو ادامه خواهد داد نه به خاطرِ ما؛که مولانا نَفَسش حقّه..
چو جانِ زارِ بلا دیده با خدا گوید
که جز تو هیچ ندارم ،چه خوش بود بخدا
جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این
به هیچ کس نسپارم چه خوش بود بخدا

بی هیچ تردیدی این کار واسه من خاص ترین نوشته هست چون انگار یکی در وجودم فریاد کشیده:به جز تو هیچ ندارم...
خوشحالم که اجراش با این دوستان عزیزم همراه شد.که غیر ازصفا و مهر ازشون ندیدم.
به زودی خواهیم شنید.
@targolkhalighi
@asal_mlk
@fayezehkamyab
@bita_ghasemi
@soroush_kamalian
@samaneh_golkar
@amirnaserranjbar
@navid_norouzii
@tidaband
#سیاوش_ولی_پور
Read more
گفتم مار از پونه بدش نمیاد گیتی خانوم. مار فقط زبون پونه رو بلد نیست واسه همین از هم میترسن. نگاهم کرد ...
Media Removed
گفتم مار از پونه بدش نمیاد گیتی خانوم. مار فقط زبون پونه رو بلد نیست واسه همین از هم میترسن. نگاهم کرد از بالای عینکش گفت چی میگی؟ گفتم هیچی. گفت دور ماندن چی میشه؟ چهار حرفی؟ گفتم فراق. گفت چی؟ گفتم فراق ف ر الف قاف. گفت آهان. نوشت تو جدولش. باز نگام کرد گفت چه قاف غلیظی هم گفتی. گفتم قافش غلیظه دوری، گیتی ... گفتم مار از پونه بدش نمیاد گیتی خانوم. مار فقط زبون پونه رو بلد نیست واسه همین از هم میترسن. نگاهم کرد از بالای عینکش گفت چی میگی؟ گفتم هیچی. گفت دور ماندن چی میشه؟ چهار حرفی؟ گفتم فراق. گفت چی؟ گفتم فراق ف ر الف قاف. گفت آهان. نوشت تو جدولش. باز نگام کرد گفت چه قاف غلیظی هم گفتی. گفتم قافش غلیظه دوری، گیتی خانوم جون. گفت از کی دوری حالا؟ گفتم از خودم دیگه. غش غش خندید. گفت تو یه جور خوبی خل و چلی. گفتم من کلا عاشق ماشقتم.
بعد پا شدم با ویلچرش بردمش تو حیاط. برف می اومد. وایسادیم به تماشا. خانوم پتو رو پیچید دور خودش گفت حالا رو نبین بچه، من یه وقتی مدل بودم. گفتم هنوزم مدلی. گفت مادام ژانت خیاط بود تو لاله زار لباسا رو می داد من بپوشم تو مزون راه برم که مشتریا ببینن خوششون بیاد. گفتم خوششون میومد؟ خندید گفت نه بابا زن ها از همدیگه خوششون نمیاد یه عیبی میذارن روی هم. گفتم ای بی تربیت. گفت زهرمار. بعد یه پکی زد به خودکارش که از بعد عمل ریه جای سیگار تو دستش بود، گفت خوششون نمیومد از من، زیادی لاغر بودم. آخرش هم مادام ورشکسته شد من هم دیگه شوهر کردم. بعد چاق شدم، شوهرم هم دوستم نداشت، می گفت چاقی. خندید. گذاشتم خنده هاش بشینه رو برفها که زودتر آب بشن. آخه چی میشه بگی به زنی که وقتی به دوست داشته شدن فکر میکنه غصه دار میشه صدای خندیدنش؟
نیم ساعت بعد همونجور که داروی عصرش داره اثر می کنه و خوابش می بره، جدول حل می کنه. می پرسه پایتخت اتریش چی میشه واو داره؟ میگم وین. میگه نوه من وین درس میخوند. بعد از بالای عینک نگام میکنه میپرسه بهادر زنگ نزد؟ میگم نه، گرفتاره، زنگ میزنه گیتی خانوم. خوابش برد، دعا کردم خواب ببینه بهادر و بقیه نوه هاش اومدن دیدنش، باهار شده، برفها آب شدن، بار دیگر روزگار چون شکر آمده. اقلا تو خواب.
بعد بقیه بدنم رو برمی دارم و از آسایشگاه مجلل خصوصی که بیشتر شبیه سالن انتظار مردن واسه اونایی طراحی شده که فقط پولشون براشون مونده، پیاده میرم تا وسطای شهر. تو راه، گیتی خانوم یه بند تو سرم جدول حل میکنه. پنج حرفی چی میشه؟ از مردن بدتر؟ ب داره.
بی کسی گیتی خانوم. بی کسی.
Read more
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا ...
Media Removed
هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه. شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“ رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! چمران بهش ... هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!! یک روز داشت می رفت سمت کوهسنگی برای دعوا(!) و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ”ستاد جنگهای نامنظم“ داره تعقیبش می کنه.

شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت و گفت: ”فکر کردی خیلی مردی؟!“ رضا گفت:بروبچه ها که اینجور میگن.....!!! چمران بهش گفت: اگه مردی بیا بریم جبهه!! به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه......! مدتی بعد.... شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد....! چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه؟!“ رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود!

وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد: ”آهای کچل با تو ام.....! “

یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: ”بله عزیزم! چی شده عزیزم؟ چیه آقا رضا؟ چه اتفاقی افتاده؟“ رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد!!!!
چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.....!“
چمران و آقا رضا تنها تو سنگر...
رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی؟! کِشیده ای، چیزی؟!!
شهید چمران: چرا؟!
رضا: من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده....!
تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه.....
شهید چمران: اشتباه فکر می کنی.....! یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده!
هِی آبرو بهم میده.....
تو هم یکیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.....!
منم با خودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم.....! تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم …!
رضا جا خورد!....
... رفت و تو سنگر نشست.
آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد!
تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده؟؟؟؟
اذان شد.
رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضو گرفت.
... سر نماز، موقع قنوت صدای گریش بلند شد!!!!
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد.....
رضارو خدا واسه خودش جدا کرد......! (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش)
آقای @dorrazahi.ir بر فرض که ۴۵ دقیقه اونجا بودی و کارمند گمرک کلی توهین کرده به شخص شخیص شما ! مگه جنابعالی از شهید چمران بالاتری . مگه از رهبری بالاتری.ما از کارمند گمرک حمایت میکنیم تا هم درس عبرت بشه برای امثال شما هم این رسم جا بیوفته که کسی زیر با حرف زور نره.
Read more
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید ...
Media Removed
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است تا ... .
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی
نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی
سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من
هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی
سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمیِ بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو منِ زار، گرفتار کسی
تا شدم خوارِ تو، رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر، هوسِ عشق و وفا دارد از او
به هوس، هر دو سه روزیست هوادارِ کسی
لطف حق، یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکرِ ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سرِ من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
.
#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #بخت #یار #وفا #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
(جنون قسمت دهم) عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و ...
Media Removed
(جنون قسمت دهم) عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و داداشم تو راهرو نشسته بودن و حال و روز خوبی نداشتن.نگام به خودم افتاد که مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم رو تخت بیمارستان‌.توی اون حالت چقدر بدبخت بودم.سرم بسته بود و دستگاه نفس مصنوعی و سرم بهم وصل بود.امواج ... (جنون قسمت دهم)
عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و داداشم تو راهرو نشسته بودن و حال و روز خوبی نداشتن.نگام به خودم افتاد که مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم رو تخت بیمارستان‌.توی اون حالت چقدر بدبخت بودم.سرم بسته بود و دستگاه نفس مصنوعی و سرم بهم وصل بود.امواج منظم قلبم روی مانیتور دیده میشد و صداش تو سرم می پیچید.بدنم شروع کرد لرزیدن.یعنی امیدی به زنده موندنم هست؟آهی از ته دل کشیدم و از دیدن وضعیت خونوادم دلم به شدت سوخت و اشکم روان شد.دیگه حس نداشتم رو پاهام وایسم برای همینم عقب عقب رفتم و به دیوار تکیه دادم و همونجا سر خوردم روی زمین...چقدر دلم می خواست برم عزیزجون و بغل کنم و بهش دلداری بدم.چقدر دلم می خواست که دوباره چشام تو چشای خسته و رنج کشیده آقاجون بیفته تا برای زحمتی که برام کشیدن ازشون حلالیت بطلبم.خدایا حالا پول بیمارستان‌ و از کجا میارن؟نقش زمین شده بودم و تو افکارم غرق بودم که پروانه کنارم نشست و با نگاه مهربونی گفت:بهتره دیگه بریم.موندن ما اینجا دردی را دوا نمی کنه.اشکامو با کف دستم پاک کردم و گفتم:تو برو من...من می مونم.دستم و گرفت و گفت:اما بهتره همراه من بیای.با نگاهی که بهش کردم...دستمو رها کرد و گفت:اوه...یادم نبود.از حرکتش خندم گرفت.آخه در عین بی پروایی,چشمای معصومی داشت و بعضی از حرکاتش خیلی شیرین و بانمک بود.در حالی که لباش مثل بچه کوچولوها آویزون بود...چش غره ای بهم رفت و گفت:برای چی می خندی؟توی چشاش دقیق شدم و گفتم:همیشه دلم می خواست یه خواهر کوچولو مثل تو داشته باشم.یه ایییش گفت و وایساد.بعد ابروهاشو بالا برد و با یه ادای خاصی گفت:اما من اصلا دوست نداشتم یه داداش ماست و خیار مثل تو داشته باشم.با این حرف انگار توی دنیای دیگه ای غرق شده باشه تو خودش رفت.کنارش ایستادم و گفتم:حرفتو که زدی دیگه چرا قیافه می گیری؟اما اون انگار صدامو نشنید.به یه گوشه خیره مونده بود.دستمو چندبار جلو چشاش تکون دادم تا به خود اومد.پرسیدم:کجایی؟با اخم تو چشام خیره شد و آروم گفت:بالاخره میای بریم یا خودم برم؟دور تا دور اتاق و بازم از نظر گذروندم.برای چند ثانیه یادم رفته بود تو چه وضعیتیم.غم بزرگی روی دلم نشست.عزیزجون قرآن و بوسید و توی صورتش نگه داشت.زیرلب داشت زمزمه می کرد.از شونه هاش که میلرزیدن عمق گریش معلوم بود.بی تاب شدم,رفتم کنارش و سرش و از روی چادر بوسیدم.دلم می خواست بغلش کنم و زار زار گریه کنم.دستمو پشت شونه های لرزونش کشیدم.نمیدونم چی شد انگار حس کرده باشه یهو آروم شد... ادامه دارد.باسپاس بیکران (مهرا)
Read more
@imanfallah_music @imanfallah_music #آهنگ شماره ۱۹( پارت اول ) #آهنگ فوق العاده #خدا_عاشق_چه زار (به همراه متن و ترجمه) #تنظیم فوق العاده #حمید_رشیدی سال ساخت ۱۳۹۱ #تگ کنید دوستانتون رو تا بهتر دیده بشیم کامل آهنگ و کلیپ رو میتونید از کانال تلگرام من دانلود کنید... ... @imanfallah_music
@imanfallah_music
👈 #آهنگ شماره ۱۹( پارت اول )
👈 #آهنگ فوق العاده #خدا_عاشق_چه زار (به همراه متن و ترجمه) 👈 #تنظیم فوق العاده #حمید_رشیدی
👈سال ساخت ۱۳۹۱
👈 #تگ کنید🔊 دوستانتون رو تا بهتر دیده بشیم
👈کامل آهنگ و کلیپ رو میتونید از کانال تلگرام من دانلود کنید...
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 آهنڴهای زیـــــبـــــای 👈 #شمالی و #فارسی

با صداے زیـــــباے
#ایـماڹ_فـــــلاح❤
👈براے دانلود به کانال تلگرامــــــــــ بپیوندید
👇👇👇👇👇👇👇👇👇
https://telegram.me/imanfallah_janemar
لینک در بیــــــــــو
❤🌏@imanfallah_music🌏❤
❤🌏@imanfallah_music🌏❤
❤🌏@imanfallah_music🌏♥️
❤🌏@imanfallah_music🌏❤
❤🌏@imanfallah_music🌏❤
❤🌏 #imanfallah_music 🌏❤
..❤ #imanfallah #iman_fallah❤
Read more
... آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر ...
Media Removed
... آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست تا که معلوم شود  طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست #ژولیده_نیشابوری #گل #حلول ... ...
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تا که معلوم شود  طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

#ژولیده_نیشابوری
#گل
#حلول ماه #رمضان ماه مهمانی خدا، ماه رحمت و مغفرت بر همه مسلمانان جهان مبارک و پرخیر و برکت باد
#flower
#ir_flower
Read more
‎هومن دریغا هومن دریغ بميرم براي داغ دلي كه بابا و فرانكا دارن ‎بيست و چهار سال شد که رفتی که کُشتندت يا خودكشان كردنت که آرزویی بر دلِ پدر #اسماعيل_خويى شدی. ‎آرزویی بر دلِ #سبابانو که ندیدمت و خبر تلخ مرگ تو را اون کیهانِ #شریعتمداری نوشت با چه شادی و شوری. ‎و من وارفته در خیابانهای تهران ... ‎هومن دریغا هومن دریغ
بميرم براي داغ دلي كه بابا و فرانكا دارن😭😭😂
‎بيست و چهار سال شد که رفتی که کُشتندت يا خودكشان كردنت که آرزویی بر دلِ پدر #اسماعيل_خويى شدی.
‎آرزویی بر دلِ #سبابانو که ندیدمت و خبر تلخ مرگ تو را اون کیهانِ #شریعتمداری نوشت با چه شادی و شوری.
‎و من وارفته در خیابانهای تهران اشک ریختم و زار زدم و دیوانه شدم.
‎هیچ کسی نمی تونه دردی که با همه ی وجود حس کردم رو درک کنه، با همه ی  وجودم از ظلمی که دیدم بیزارم. ‎کاش دکترهومن خویی کاش برقی که خواندی رو به آغوشت نمی انداختند، ای کاش اصن #قتلهاي_زنجيره_اي نبود که تو نیز قربانی به جای پدرشوی. ‎
#. #اسماعيل_خويى ‎فراموش نمی کنم و هرگز نمی بخشم
#sabakhoi
#سباخويي
هومن خويي
اول فروردين ١٣٤٣ لندن
٢٩شهريور ١٣٧٤ لندن
Read more
، تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم غلام مردم چشمم که با سیاه دلی هزار قطره ... ،
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم
که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله
که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سیاه دلی
هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

حافظ
Read more
آقا منم! گدايِ قديميِ اين درم عمريست گِردِ كرب و بلايت كبوترم خوبم شناختيد منم بي حيا گدا رزق از شما گرفتم و بر بام ديگرم من آبروي نام شما برده ام ولي گويند مردمان كه دراين خانه نوكرم اي عاشقان صداي دلِ زار بشنويد من از تمام خلق جهان بي وفاترم من هجر يار ديده ام و زنده ام هنوز اين شرطِ ... آقا منم! گدايِ قديميِ اين درم

عمريست گِردِ كرب و بلايت كبوترم

خوبم شناختيد منم بي حيا گدا

رزق از شما گرفتم و بر بام ديگرم

من آبروي نام شما برده ام ولي

گويند مردمان كه دراين خانه نوكرم

اي عاشقان صداي دلِ زار بشنويد

من از تمام خلق جهان بي وفاترم

من هجر يار ديده ام و زنده ام هنوز

اين شرطِ عاشقي نَبُوَد خاك بر سرم

بيچاره عاشقي كه نرفته ست كربلا

بيچاره تر كسي كه نمرده ست در حرم

حق با شماست اذن وصالم نمي دهيد

اما دگر كجا دل وامانده را برم

آقا مرا نگاه كنيد گرچه با غضب

دستي به غير دست شما نيست بر سرم

گر يك نفس زعمر من خسته مانده است

نام حسين مي رسد از آهِ آخرم
Read more
...ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد و افزون شده جفای تو، این نیز بگذرد زین بیش نیک بود، به منِ بنده، ...
Media Removed
...ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد و افزون شده جفای تو، این نیز بگذرد زین بیش نیک بود، به منِ بنده، رای تو گر بد شدست رای تو، این نیز بگذرد گر هست بی گناه، دل زار مستمند در محنت و بلای تو، این نیز بگذرد گر دوری، از هوایِ من و هست روز و شب جای دگر هوای تو، این نیز بگذرد بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو اکنون ... ...ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد

و افزون شده جفای تو، این نیز بگذرد
زین بیش نیک بود، به منِ بنده، رای تو
گر بد شدست رای تو، این نیز بگذرد
گر هست بی گناه، دل زار مستمند
در محنت و بلای تو، این نیز بگذرد
گر دوری، از هوایِ من و هست روز و شب
جای دگر هوای تو، این نیز بگذرد
بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو
اکنون نیم سزای تو، این نیز بگذرد
گر سر کشی تو از من و خواهی که نگذرم
گردِ درِ سرای تو، این نیز بگذرد

سقانفار روستایِ قرآن تالار....بابل تیرماه94

سنایی غزنوی
Read more
در غروب یک روز کوتاه به طول عمر من در فصلی که نمیشناختمش حسی مرا درو کرد و رفت درست مانند گندم زار ...
Media Removed
در غروب یک روز کوتاه به طول عمر من در فصلی که نمیشناختمش حسی مرا درو کرد و رفت درست مانند گندم زار رو به رویم که بر زمین افتاده بود و من هنوز بین آفتابی که رفت... ماهی که آمد... مانده ام #city #citylights #night #hosseinvedere #fiancee در غروب یک روز کوتاه
به طول عمر من
در فصلی که نمیشناختمش
حسی مرا درو کرد و رفت
درست مانند گندم زار رو به رویم
که بر زمین افتاده بود
و من هنوز بین آفتابی که رفت...
ماهی که آمد...
مانده ام
#city #citylights #night #hosseinvedere #fiancee
روز #عيدقربان است بسياري به حاي قرباني كج رفتاري خويش، غرق در ظاهر شده و گوسفندان را به #مسلخ مي برند ...
Media Removed
روز #عيدقربان است بسياري به حاي قرباني كج رفتاري خويش، غرق در ظاهر شده و گوسفندان را به #مسلخ مي برند تا قرباني نفس ناميمون خود كنند در اين هياهوي قرباني ها چه زيباست ديدن جوان عشايري كه به چوپاني گله ي گوسفندان در دل طبيعت مشغول است و براي گله ي خود به #سازويلن مي نوازد تا در نغمه خوش آواي موسيقي، دغدغه ... روز #عيدقربان است بسياري به حاي قرباني كج رفتاري خويش، غرق در ظاهر شده و گوسفندان را به #مسلخ مي برند تا قرباني نفس ناميمون خود كنند
در اين هياهوي قرباني ها چه زيباست ديدن جوان عشايري كه به چوپاني گله ي گوسفندان در دل طبيعت مشغول است و براي گله ي خود به #سازويلن مي نوازد تا در نغمه خوش آواي موسيقي، دغدغه هاي قربان شدن را از گله ي زبان بسته بستاند و شور زندگي در چراگاه بگستراند.
با ديدن اين صحنه در مسير راه #خان_زنيان به #قلات اتومبيل را به گوشه اي پارك نموده و خود را به چوپان مهربان رساندم. اول كمي به نواي ساز او در دل طبيعت گوش سپردم و فارغ از #غوغاي_شهر در رنگ علف هاي خشكيده، خيره و مبهوت تشنگي زمين شدم.و چريدن گوسفندان ..!؟ از بس صحنه اي متفاوت بود متفاوت از آن جهت كه جوپان به تار ويلن مي نواخت و گوسفندان در آواي ويلن بي خيال چه و چگونه چريدن ...!؟ مي چريدند..!؟ اجازه خواستم تا از وي #فيلمي_كوتاه براي پخش بگيرم . و او با لحني شبيه بركه هاي آب خواسته ام را پذيرا شد. در حين گرفتن كليپ. متوجه صحنه اي دلخراش شدم كه روي ضبط شدن آن با آواي ساز ويلن را بيش از بيش از من گرفت با دستي لرزان ضبط فيلم را رها و تنها براي اينكه زباني باشم براي گله ي زبان بسته و ثبت كج رفتاري حيوان دوپايي كه خود را انسان مي نامد و با طبيعت اين مام مهربان خود، نامهربانانه رفتار مي كند به عكاسي پرداختم( براي ديدن عكس #ورق_بزنيد). آيا نازيباتر از #هجوم_زباله_هاي غير بازيافتي انسان در دل طبيعت نامهرباني مي تواند باشد..!؟ نامهرباني #حيوان_دوپا در حق مام خود زمين، و در حق آفريده هاي مام مهربان، از #چرندگان و #خزندگان گرفته تا روئيدني ها سبزه زار و جوشيدني ها چشمه سار وووو... صحنه اي دلخراش تر از حيراني گله اي كه سردرگم در چريدن علفي خشكيده از تشنگي و ظروف يكبار مصرف انسان نماها مگر هست ..!؟ چه ناجوانمردانه و نابخردانه است گوسفندان را به مسلخ قرباني ببرند و فرزندان گله را بر سفره و ظروف يكبار مصرف بچرانند تا قرباني شوند ....!؟ و چه غاغل گيرانه است آنگاه كه واكنش اين كنش دامن #بيدادگران طبيعت را مام زمين بگيرد و حق خويش بستاند...!؟ اميد آنكه اين نوشتار دست كم در دل يك شهروند بنشيند و در پاسداشت طبيعت از مصرف #ظروف_يكبار_مصرف و ريختن و رها نمودن زباله در دل طبيعت خود دار شود . و با هم گامي و همدلي سرسبزي را به دل #گلگشت بازگردانيم.
و براي گسترش اين فرهنگ در پخش اين كليپ و عكس و سخن با هم همگام شويم . .
پ.ن:
چوپان عشايري داود بنيادي( #شش_بلوكي_تيره رملو)
٣٠مرداد٩٧
#دلخون #طبيعت
Read more
إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ...
Media Removed
إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْکافِرينَ... دوست داشتن خدا،مثل دوست داشتن یه معشوقه نمیشه عاشق ... إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْکافِرينَ...
دوست داشتن خدا،مثل دوست داشتن یه معشوقه
نمیشه عاشق معشوقتون باشید و بش خیانت کنید
نمیشه عاشق معشوقتون باشید و بش فکر نکنید
نمیشه عاشق معشوقتون باشید و به حرفاش گوش ندین
نمیشه عاشق معشوقتون باشید و باش در ارتباط نباشید
چون دلش میگیره ازتون...
میشه به معشوقتون بگید من عاشقتم ولی
بت پیام نمیدم،زنگ نمیزنم و نمیام دیدنت...؟
پیامک خالی کافی نیست،تماس خالی هم همینطور
دیدار خالی و بدون پیام وتماس گرفتن هم کافی نیست و دلتنگی ایجاد میکنه...
به خدا هم باید پیام داد...
زنگ زد گاهی...
و رفت به دیدارش،موقع رفتن به دیدارش باید به بهترین شکل ممکن بریم
همه توجهمون بهش باشه،به هیچ چیزی جز نگاهش نگا نکنیمو ب هیچ چیزی فک نکنیم
که از نگاهمون عشقو حس کنه...
و دلتنگی هردوتامون رفع شه...دقیقا مثل دوتا معشوق...
پیام دادن همون دعا کردنه...
زنگ زدن همون قرآن خوندنه...
و رفتن و دیدن خدا
،همون نمازمونه...
پس تو ارتباطت با خدا کم نزار...
نزار دلتنگ شید...
ک حال زندگیت زار میشه...
.
🔸عوايد تبليغات صرف امور خيريه ميشود
🔹استفاده از تمام پستهای پیج وکانال تلگرام برای همه آزاده
براي ذخيره متن و عكس ها به كانال خدا آفيشيال مراجعه كنيد
⬅️ لينك عضويت كانال بالاي پيج هست➡️
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span><span class="emoji emoji1f44f"></span>🏼<span class="emoji emoji1f44d"></span>🏼<span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼<span class="emoji emoji1f499"></span> زی جان استُ حیاتُ زندگانی زی نفس استُ روح زی رهائیست از سکون، یأس و تاریکی . نمایشگاه ...
Media Removed
🏼🏼🏼 زی جان استُ حیاتُ زندگانی زی نفس استُ روح زی رهائیست از سکون، یأس و تاریکی . نمایشگاه عکس گروهی زی روایت دوم؛ “بی چرا زندگانیم”! میگه؛ “زی برای من جوان پرشور گیلک است که روزمرگی‌ها را با نگاه نو زندگی میکند... مجموعه عکسها (شعر نگاره) برداشت آزادی از شعر “شکاف” احمد شاملو هست، ... 📷👏🏼👍🏼💪🏼💙
زی
جان استُ حیاتُ زندگانی
زی
نفس استُ روح
زی
رهائیست از سکون، یأس و تاریکی
.
نمایشگاه عکس گروهی زی
روایت دوم؛ “بی چرا زندگانیم”!
میگه؛ “زی برای من جوان پرشور گیلک است که روزمرگی‌ها را با نگاه نو زندگی میکند... مجموعه عکسها (شعر نگاره) برداشت آزادی از شعر “شکاف” احمد شاملو هست، برای ما تا زندگی کنیم و آگاهتر باشیم؛
زاده شدن بر نیزه تاریک
همچون میلاد گشاده‌ی زخمی
سِفْر یگانه فرصت را
سراسر در سلسله پیمودن
بر شعله خویش سوختن
تا جرقه واپسین
بر شعله حرمتی
که در خاک راهش
یافته اند
بردگان
این چنین!
این چنین سرخ و لوند
بر خار بوته‌ی خون
شکفتن
وینچنین گردن فراز
بر تازیانه زار تحقیر
گذشتن
و راه را تا غایت نفرت
بریدن!
آه، از که سخن می‌گویم!؟
ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند!
🙏🏼🌱
خیلی حس خوب و لذتبخشیه دیدن موفقیت دوست و رفیقت، آدمی که شبانه روز با تمام توان تلاش میکنه برای پرورش و رشد دادن جوانهای علاقه‌مند به عکاسی، بچه های همشهری و هم‌استانیش (باید ازش چندتا کپی و تکثیر بشه توی این مملکت)، کسی که شاید نسبت به خیلی از عکاسهایی که میشناسید دغدغه هایی متفاوت‌تر و‌ هدفمندتر داشته باشه (روی هنر قیمت نمیذاره و باهاش کاسبی نمیکنه)، عکاسی که هیچوقت نگاهش رو که با عشق شکل گرفته به هر قیمتی و به هر‌ کسی نمیفروشه و تجربیاتش رو بدون ذره‌ای خصاصتُ بخل، که باز هم عاشقانه به اطرافیانش منتقل میکنه🙏🏼
خوشحالم برات @bernopix و امیدوارم بیشتر از تو و گروه جوانُ آینده‌دارت حمایت بشه💪🏼 خوشحالتر شدم تونستم روز افتتاحیه نمایشگاه کنارتون باشم...تو بهترینی و میدونمُ مطمئنم به همین زودی اتفاقات بزرگی رو رقم میزنی🙏🏼 روز به روز شادتر و موفقیتهای بزرگترت رو ببینم 👏🏼👍🏼🙏🏼💙
۲۵ اَمرداد ۱۳۹۷، رشت
#از_خوزستان_به_گیلان
#امرداد #رشت #نمایشگاه_عکس #زی #بی_چرا_زندگانیم #احمدشاملو #احمد_شاملو
Read more
اقایان علیرضا قنبری محمد قنبری پسران بزرگ و کوچکم به مناسبت ۵شهریور خجسته زادروز زکریای رازی روز ...
Media Removed
اقایان علیرضا قنبری محمد قنبری پسران بزرگ و کوچکم به مناسبت ۵شهریور خجسته زادروز زکریای رازی روز داروساز گربه زیارت آمدی حمدی وسوره ای بخـــــوان هو که به همت توام جان برسد به جـــــــاودان ای که به پیشواز تو جان من آمده به لب بدرقه کن تو هم به خاک این تن زار ناتوان ای تو طبیب عشق من ... اقایان
علیرضا قنبری
محمد قنبری
پسران بزرگ و کوچکم

به مناسبت ۵شهریور
خجسته زادروز زکریای رازی
روز داروساز

گربه زیارت آمدی حمدی وسوره ای بخـــــوان
هو که به همت توام جان برسد به جـــــــاودان

ای که به پیشواز تو جان من آمده به لب
بدرقه کن تو هم به خاک این تن زار ناتوان

ای تو طبیب عشق من بر سر چشم من نشین
هم به سرشک شوقم این آتش تب فرونشان

چشم و چراغ خاکدان زاده به طالعی که شمـع
مرگ و حیات و گریه و خنده ی اوست توامان

بر سر خاک من بخور باده عشق و غم مخور
هو که نریزدت دوا ساقی غم در استکان

قطره چکان فرو نِه و جام مِیَم بلند کن
وزمی عشق قطره ای درگلویم فرو چکان

وه چه به نرخ جان خود داروی تلخ می خرید
یار من و شفای من شهد لبش به رایگان

در پی جفت پر زند طایر جان که می پریم
بر سر طوبی جنان چون دو کبوتر آشیان

باز زبان زمین نَهَم زانکه بروی این زمین
در همه عمر بوده ام زار و زبون این زبان

جان به جهان جاودان بسته قطار قافله
وز نوسان نبض من زنگ درای کاروان

نقش طبیب و قصه درد و دواش بس کنید
صحبت عشق و عاشقی خوش بکشید درمیان

نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار
باغم عشق زاده و با غم عشق داده جان

زنده یاد شهریار
Read more
... یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان اندرو گاویست تنها خوش‌دهان جمله صحرا را چرد او تا به شب تا شود زفت ...
Media Removed
... یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان اندرو گاویست تنها خوش‌دهان جمله صحرا را چرد او تا به شب تا شود زفت و عظیم و منتجب شب ز اندیشه که فردا چه خورم گردد او چون تار مو لاغر ز غم هیچ نندیشد که چندین سال من می‌خورم زین سبزه‌زار و زین چمن هیچ روزی کم نیامد روزیم چیست این ترس و غم و دلسوزیم نفس آن گاوست و آن ... ...
یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان
اندرو گاویست تنها خوش‌دهان
جمله صحرا را چرد او تا به شب
تا شود زفت و عظیم و منتجب
شب ز اندیشه که فردا چه خورم
گردد او چون تار مو لاغر ز غم
هیچ نندیشد که چندین سال من
می‌خورم زین سبزه‌زار و زین چمن
هیچ روزی کم نیامد روزیم
چیست این ترس و غم و دلسوزیم
نفس آن گاوست و آن دشت این جهان
کو همی لاغر شود از خوف نان
سالها خوردی و کم نامد ز خور
ترک مستقبل کن و ماضی نگر
#مولانا
#گیلان
#ماسال
#اولسبلنگاه

#iran_aks_mobile #ir_ig #ir_photographer #ir_mobilegraphy #axemruz #aksdastan #iran_art_pic #igerspersia #pasandha #persia_pictures #ghasran #your_best_shots_ #akas_khoone #nokate_axasi #_takenhits_ #akase_shomare1 #bd_iran #ir__photo #photography_aks #باشگاه_عکاسان #عکاسان_آماتوریسم
Read more
قصه اعجبتني : اقرأها بهدوء وتمعن. يــحكى أن حاكم ايطالي دعا فنانا ً تشكيليا شهيرا و أمره برسم صورتين مختلفتين ...
Media Removed
قصه اعجبتني : اقرأها بهدوء وتمعن. يــحكى أن حاكم ايطالي دعا فنانا ً تشكيليا شهيرا و أمره برسم صورتين مختلفتين و متناقضتين عند باب اكبر مركز روحي في البلاد امره أن يرسم صورة ملاك و يرسم مقابلها صورة الشيطان لرصد الاختلاف بين الفضيله و الرذيله و قام الرسام بالبحث عن مصدر يستوحي منه الصور ... قصه اعجبتني : اقرأها بهدوء وتمعن.

يــحكى أن حاكم ايطالي دعا فنانا ً تشكيليا شهيرا و أمره برسم صورتين
مختلفتين و متناقضتين عند باب اكبر مركز روحي في البلاد
امره أن يرسم صورة ملاك و يرسم مقابلها صورة الشيطان

لرصد الاختلاف بين الفضيله و الرذيله

و قام الرسام بالبحث عن مصدر يستوحي منه الصور ..وعثر على طفل بريء وجميل

تطل السكينة من وجهه الأبيض المستدير وتغرق عيناه في بحر من السعادة

ذهب معه الى أهله و استأذنهم في استلهام صورة الملاك من خلال جلوس الطفل أمامه كل يوم حتى ينهي ذلك الرسم مقابل مبلغ مالي
و بعد شهر أصبح الرسم جاهزاً و مبهراً للناس

و كان نسخه من وجه الطفل
و لم ترسم لوحه أروع منها في ذلك الزمان

و بدأ الرسام في البحث عن شخص يستوحي منه وجه صورة الشيطان

و كان الرجل جاداً في الموضوع

لذا بحث كثيراً
و طال بحثه لأكثر من اربعين عاماً
و أصبح الحاكم يخشى ان يموت الرسام قبل ان يستكمل التحفه التاريخية

لذلك أعلن عن جائزة كبرى ستمنح لأكثر الوجوه إثارة ً للرعب

و قد زار الفنان السجون و العيادات النفسية و الحانات .و أماكن المجرمين

لكنهم جميعا ً كانوا بشرا ًو ليسوا شياطين

و ذات مره
عثر الفنان فجاه على(الشيطان!) و كان عبارة عن رجلٍ سيء يبتلع زجاجة خمر في زاوية ضيقه داخل حانه قذرة

اقترب منه الرسام وحدثه حول الموضوع ..و وعد بإعطائه مبلغ هائل من المال .. فوافق الرجل
و كان قبيح المنظر ..كريه الرائحة ..أصلع وله شعرات تنبت في وسط رأسه كأنها رؤوس الشياطين!
و كان عديم الروح و لا يأبه بشيء ويتكلم بصوت عال ٍو فمه خال ٍمن الأسنان

فرح به الحاكم لان العثور عليه سيتيح استكمال تحفته الفنية الغالية
جلس الرسام أمام الرجل و بدأ برسم ملامحه مضيفاً إليها ملامح ( الشيطان !) و ذات يوم
التفت الفنان الى الشيطان الجالس أمامه و إذا بدمعه تنزل على خده
فاستغرب الموضوع

و سأله إذا كان يريد ان يدخن أو يحتسي الخمر!
فأجابه بصوت اقرب الى البكاء المختنق (أنت يا سيدي زرتني منذ أكثر من اربعين عاما حين كنت طفلاً صغيراً

و استلهمت من وجهي صورة الملاك وأنت اليوم تستلهم مني صورة الشيطان

لقد غيرتني الأيام و الليالي حتى أصبحت نقيض ذاتي! بسبب أفعالي ..
و انفجرت الدموع من عينيه
و جلسا معاً يبكيان أمام صورة الملاك.
.

ان الله يخلقنا جميعنا كالملائكة ولكن نحن من نغير ونشوه أنفسنا ...بسبب خياراتنا بالحياة ...لذلك قال الله تعالى:(و هديناه النجدين)اي طريق الخير والشر.....فلا تلوث روحك ونور وجهك وبصيرتك بأفعالك الغير مدروسه...
ولاتستسلم للنفس فالنفوس ضعيفه الا من قويت بتوكلها على الله. 💛.
.
.
Read more
📿 یا رب چه محشری است در این آخرالزمان شد قامت جمیع خلایق ز غم کمان می بارد از چهار طرف غم ز آسمان یک ...
Media Removed
📿 یا رب چه محشری است در این آخرالزمان شد قامت جمیع خلایق ز غم کمان می بارد از چهار طرف غم ز آسمان یک سمت ضعف مذهب و یک سمت قحط نان عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان مولا لک الفداء لک الغوث الامان یا صاحب الولایه دل خلق آب شد عصمت به باد رفت ولایت خراب شد از قاف تا به قاف پر از انقلاب شد از شرق تا به غرب جگرها ... 📿
یا رب چه محشری است در این آخرالزمان
شد قامت جمیع خلایق ز غم کمان
می بارد از چهار طرف غم ز آسمان
یک سمت ضعف مذهب و یک سمت قحط نان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
یا صاحب الولایه دل خلق آب شد
عصمت به باد رفت ولایت خراب شد
از قاف تا به قاف پر از انقلاب شد
از شرق تا به غرب جگرها کباب شد
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
از سختی زمانه گروهی گدا شدند
بعضی ز نان تلخ به دق مبتلا شدند
یک فرقه در به در ز خیال وبا شدند
مجموع کاینات دچار بلا شدند
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
بر باد رفت مذهب و دین وامصیبتا
افسانه گشت شرع مبین وامصیبتا
بگرفته کفر روی زمین وامصیبتا
کی بود حال خلق چنین وامصیبتا
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
پیران سالخورده جوانان تیره بخت
هرگز ندیده اند چنین سالهای سخت
دلها شد از گرانی امسال لخت لخت
بعضی به فکر نان و گروهی به فکر رخت
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
از هیچ سمت راهنمایی نمی رسد
کوریم و عاجزیم و عصایی نمی رسد
آماده ایم جمله بلایی نمی رسد
هر چند عرض بنده به جایی نمی رسد
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
زخم دل فلک زده مرهم پذیر نیست
در فکر ما کسی ز امیر و وزیر نیست
یک تن ز اغنیا به خیال فقیر نیست
افتاده ایم هیچ کسی دست گیر نیست
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
شاطر عبث عبث به کسی نان نمی دهد
قصاب گوشت شیشک لرزان نمی دهد
عطار قند و چای به میزان نمی دهد
بقال روغن و کره ارزان نمی دهد
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
از یاد رفت رسم قوانین انبیا
پامال گشت مصحف و آیات کبریا
رفتند زیر خاک بزرگان و اولیا
منسوخ شد سخاوت و معدوم شد حیا
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
مولا لک الفداء لک الغوث الامان
کو یک نفر که یاری دین خدا کند
فکری به حال ملت زار گدا کند
و الخ...
#نسیم_شمال

میوه فروشِ اول ناله کرد که موز ندارم. از بس گران شده برای چه کسی بیارم؟ و یک ربع ساعت زارید.
میوه فروشِ دوم هشت دانه موز را با این فاکتور به من داد.
چند ماه پیش قیمت هر کیلو موز برابر یک دانه‌‌اش در این ایام بود.
متن کامل شعر در کانال بنده.
Read more
؛ به تو فکر میکنم؛ و جهان لاله زار می شود<span class="emoji emoji1f337"></span> در شوره زاری که نامش جهان است، یادی باید؛ تا گلستان شود. به ...
Media Removed
؛ به تو فکر میکنم؛ و جهان لاله زار می شود در شوره زاری که نامش جهان است، یادی باید؛ تا گلستان شود. به یادت هستم؛ به یادم باش #عرفان_نظرآهاری ____________ #کوفته_تبریزی #kufte مواد لازم: گوشت چرخ کرده 300 گرم--لپه پخته 1 پیمانه--برنج پخته 1پیمونه--بلغور پخته 1/4 پیمانه(میشه ... ؛
به تو فکر میکنم؛
و جهان لاله زار می شود🌷
در شوره زاری که نامش جهان است،
یادی باید؛
تا گلستان شود.
به یادت هستم؛
به یادم باش💖
#عرفان_نظرآهاری
____________
#کوفته_تبریزی
#kufte
مواد لازم:
گوشت چرخ کرده 300 گرم--لپه پخته 1 پیمانه--برنج پخته 1پیمونه--بلغور پخته 1/4 پیمانه(میشه صرف نظر کرد)--سبزی معطر (جعفری،گشنیز،ترخون،مرزه خشک)--نمک فلفل --یک قاشق غذاخوری آرد نخودچی--تخم مرغ آب پز برای داخل کوفته(برای هر کوفته 1/4 تخم مرغ کافیه)--آلو بخارا و گردو و پیاز داغ برای داخل کوفته--رب و پیاز داغ برای سس
 طرز تهیه:
برنج و لپه رو کمی با گوشتکوب می کوبیم تا نیمکوب بشه.گوشت چرخکرده رو اضافه می کنیم و ورز میدیم. نمک فلفل را اضافه می کنیم.و باز ورز میدیم.باید زیاد ورز بدیم تا کاملا منسجم بشه و کوفته هنگام پخت باز نشه.سبزیجات و آرد نخودچی را اضافه می کنیم و باز هم کمی ورز می دیم.از موادمان به اندازه یک نارنگی بر می داریم و به شکل توپ در می آریم .کمی وسطش را گود می کنیم و گردو و پیاز داغ و آلو و تخم مرغ پخته را وسط مواد قرار می دیم.و دوباره کوفته رو گرد می کنیم.
کوفته ها رو کیپ هم کف یه قابلمه میچینیم.
داخل ظرف دیگه ای رب و پیاز داغ و فلفل و زردچوبه رو با هم تفت می دیم و آب اضافه می کنیم.بعد از اینکه شروع به جوشیدن کرد،سس در حال جوش رو روی کوفته ها میریزم(برای اینکه کوفته تَرَک نخوره).بعد شعله رو کم می کنیم .در قابلمه رو به هیچ عنوان نمیذاریم چون کوفته وا میره.با شعله ملایم به آرومی میپزه.
اگر دوست داشتید می تونید چند تا آلو هم داخل سس بندازید.من کمی لواشک زرشک به آبش اضافه کردم😋
#غذا_سالاد_زهره #غذای_ایرانی #غذای_سنتی
#کوفته_زهره #ناهار #خوشمزه #بزن
#ashpazi_shoma #instafood #persianfood #feedfeed #food52grams #storyofmytable #lunch #delicious #vscocook #fidolio
Read more
... من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم که ...
Media Removed
... من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم به دام زلف بلندت دچار و سردرگم مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم درخت سوخته ای در کنار رودم من اگر ... ...
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم
مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

#فاضل_نظری / @fazelnazarii
Read more
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
داریوش اسدزاده: هنر در این مملکت هیچ ارزشی ندارد . با بهروز وثوقی در وزارت دارایی همخدمتی بودیم . داریوش اسدزاده بازیگر پیشکسوت تئاتر، در گفتگو با «سپیده آماده» از آغاز شکل گیری تئاتر در لاله زار و افول آن و خاطراتش از هنرمندانی مانند بهروز وثوقی، خسرو شکیبایی و ایرج گفت. . به گزارش روابط ... داریوش اسدزاده:
هنر در این مملکت هیچ ارزشی ندارد
.
با بهروز وثوقی در وزارت دارایی همخدمتی بودیم
.
داریوش اسدزاده بازیگر پیشکسوت تئاتر، در گفتگو با «سپیده آماده» از آغاز شکل گیری تئاتر در لاله زار و افول آن و خاطراتش از هنرمندانی مانند بهروز وثوقی، خسرو شکیبایی و ایرج گفت.
.
به گزارش روابط عمومی سایت تماشا؛ اسدزاده با اشاره به اینکه هنر در مملکت ما هیچ ارزشی ندارد به «سپیده آماده» گفت: هنر چه موسیقی چه تئاتر چه سینما و چه ادبیات در مملکت ما ارزشی ندارد چون از طریق هنر در جامعه ما نمی توان امرار معاش کرد.
با بهروز وثوقی در وزارت دارایی همخدمتی بودیم
داریوش اسدزاده در خصوص خاطره اش از بهروز وثوقی اظهار داشت: من و بهروز هر دو در وزارت دارایی خدمت سربازی را می گذراندیم و بهروز هم خدمتی من در دوران سربازی بود، بهروز هنرمند با استعدادی بود و از همان اولین فیلمش به کارگردانی ساموئل خاچیکیان استعدادش را به نمایش گذاشت.
فارغ لتحصیلان فرانسه تئاتر را در لاله زار بنیانگذاری کردند
این بازیگر پیشکسوت درخصوص لاله زار در سال‌ ۱۳۱۶ گفت: در آن سالها چیزی به نام تئاتر در تهران وجود نداشت و مردم اصلا تئاتر را نمی شناختند، در آن میان فارغ التحصیلانی که از فرانسه برمی گشتند در لاله زار یکسری پی اس ها را ترجمه کردند و به روی صحنه بردند که این نمایش ها درآمدی را هم برای هنرمندان آن روزگار نداشت. وی ادامه داد: در سال ۱۳۱۷ تشکیلاتی به مدیریت آقای متین دفتری از سوی دولت تشکیل شد برای تنویر افکار عمومی که بخشی از آن تأسیس هنرستان هنرپیشگی بود، پایه گذار هنرستان هنرپیشگی سیدعلی خان نصر بود و محل این هنرستان هم ابتدای خیابان لاله زار.
Read more
شب شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام به یاد جانباز دلسوخته و صبور سردار سرافراز سپاه اسلام افتخار ...
Media Removed
شب شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام به یاد جانباز دلسوخته و صبور سردار سرافراز سپاه اسلام افتخار حزب الله "شهید حاج داوود کریمی" . ما برای غربت شهدا روضه نمی خوانیم بگذار اگر قرار است دمی بسوزیم فقط برای اهل بیت {ع} باشد والسلام . از طرف همه شهدا و دلسوخته های فرزند حضرت زهرا {سلام ... شب شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام
به یاد جانباز دلسوخته و صبور
سردار سرافراز سپاه اسلام
افتخار حزب الله
"شهید حاج داوود کریمی"
.
ما برای غربت شهدا روضه نمی خوانیم
بگذار اگر قرار است دمی بسوزیم
فقط برای اهل بیت {ع} باشد
والسلام
.
از طرف همه شهدا و دلسوخته های
فرزند حضرت زهرا {سلام الله علیها}
.
یک لحظه وا کند گره از کار عالمی
دست گره گشای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
جرم من و شفاعت تو ای شفیع خلق
درد من و دوای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
در گوشهٔ بقیع، مزار غریب توست
تاریخ رنج های تو یا باقرالعلوم {ع}
.
دردا که شد نهان به دل خاک در بقیع
روی خدانمای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
شهر مدینه، شهر نبی، لاله زار وحی
گردید کربلای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
هر جا سفر کنم دل من در بقیع توست
دارم به سرم هوای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
.
صلی الله علیک یا محمّد بن علی ایها الباقر {روحی فداک}
.
.
سلام و صلوات هدیه به آستان مطهر و نورانی
سیّدنا و مولانا حضرت امام محمّد باقر {علیه السلام}
و به یاد جانباز شهید حاج داوود کریمی
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
.
.
.
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دو اگه هزار بار هم بری تا ته اتاق و برگردی؛ اگه ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_دو اگه هزار بار هم بری تا ته اتاق و برگردی؛ اگه کل پول نهارشامت رو تو یه مبادله معده و مغز تاخت بزنی، تبدیل به سیگارش کنی و دود کنی تا هوای تهران یکم سنگین‌تر بشه؛ باز هم هیچ اتفاقی نمیوفته. باز باید بری سراغ یک آی‌دی فیکو بری ببینی تو صفحش چه اتفاقی ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_دو

اگه هزار بار هم بری تا ته اتاق و برگردی؛ اگه کل پول نهارشامت رو تو یه مبادله معده و مغز تاخت بزنی، تبدیل به سیگارش کنی و دود کنی تا هوای تهران یکم سنگین‌تر بشه؛ باز هم هیچ اتفاقی نمیوفته. باز باید بری سراغ یک آی‌دی فیکو بری ببینی تو صفحش چه اتفاقی افتاده. بدترین اتفاق دنیا درست لحظه‌ای میفته که می‌بینی تو عکس داره می‌خنده. اگه تو هم مثل من سادیسم داشته باشی به هزار تا داستان فکر می‌کنی. نکنه ... . چی رو داری بالا پایین می‌کنی؟ فکر می‌کنی هنوز دوسش داری؟ اگه تو هم مثل من سادیسم داشته باشی همچین فکری می‌کنی اما واقعیت این نیست. تو دیگه دوسش نداری. واقعیت اینه که تو خیلی تنها شدی. پنج پاکت سیگارت تو آلودگی هوای تهران گمه، اما باز می‌کشی. همتون تا حالا قبرستون رفتید. اگه تو هم مثل من سادیسم داشته باشی بدون شک بالای یک قبر نشستی و زار زار برای خودت گریه کردی و احتمالا همون لحظه یک پیرمردی بهت نزدیک شده تا از حال بدت سواستفاده کنه، قران بخونه و اگه تونست دوزار کاسب بشه. همه همینن رفیق؛ همه کاسبن؛ فکرش رو بکن، من صبح تا شب تو خبرگزاری و روزنامه چرت و پرت می‌نویسم تا سر ماه اجاره خونم عقب نیفته. اگه این کار کلاهبرداری نیست، پس چیه؟ بعضی شبا دلم براش تنگ می‌شه. یک گوشه‌ای می‌شینم و زار زار گریه می‌کنم. اگه تو هم مثل من سادیسم داشته باشی نمی‌دونی برای کی داری گریه می‌کنی. همه ما یک گمشده داریم که باید خودش راهش رو پیدا کنه. خواهرم که بچه بود هر بار که زمین می‌خورد دنیا روی سرم خراب می‌شد. تا می‌رفتم بلندش کنم، بابام می‌گفت جلو نرو؛ بذار یاد بگیره خودش بلند شه؛ بزار راهش رو پیدا کنه. از اولین باری که تو دانشگاه عاشق شدم خیلی گذشته؛ صدتا آدم اومدن و رفتن اما هیچ کدوم راهشون رو پیدا نکردن. خیلی زمین خوردیم. صبر کردم تا بلند شن و راهشون رو پیدا کنن اما هر کدوم که بلند شدن به سمت بی‌راهه رفتن. مادرم همیشه برای بدبختی‌هامون بهونه داشت. می‌گفت شاید قسمت بوده؛ شاید قسمت نبوده. اگه شما هم مثل من سادیسم دارید و هنوز فکر می‌کنید دوسش دارید و اون هم دوستتون داره، سخت در اشتباهید. مطمئن باشید که عاشقش نیستید. مطمئن باشید که خیلی تنها شدید؛ مطمئن باشید که قسمت نبوده.

#شهاب_دارابیان #سادیسم #سخت_در_اشتباه #عشق #یادداشت_های_شبانه #روزنامه‌نگار #خیانت #عشق #دروغ #زندگی
#دلنوشته
عکس از همکار و رفیق عزیز:
@mahnazrahimloo
Read more
. نيــما ! غـــم دل گو که غريبـانه بگرييم ســر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم من از دل این غار و تو ازقله ی ...
Media Removed
. نيــما ! غـــم دل گو که غريبـانه بگرييم ســر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم من از دل این غار و تو ازقله ی آن قاف از دل به هــم افتـیم و به جانانه بگرییم دودي ست درين خانه كه كوريم زديدن چشـمي بكف آريم و باين خـانه بگرييم آخر نه چــراغيــم كه خنــــديم به ایوان شمعــيم كه در گوشه ی ویرانه بگرييم ... .
نيــما ! غـــم دل گو که غريبـانه بگرييم
ســر پيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم
من از دل این غار و تو ازقله ی آن قاف
از دل به هــم افتـیم و به جانانه بگرییم
دودي ست درين خانه كه كوريم زديدن
چشـمي بكف آريم و باين خـانه بگرييم
آخر نه چــراغيــم كه خنــــديم به ایوان
شمعــيم كه در گوشه ی ویرانه بگرييم
من نيز چو تو شــاعر افســـانه خویشم
بازآ به هم اي شــــاعر افســانه بگرييم
با وحشت ديوانه بخــــنديم و نهـــــاني
در فاجعـــه ی حكمت فــــرزانه بگرييم
با چشـــــم صـدف خيز كه بر گردن ايام
خــرمهــره ببــــينيم و به دردانه بگـرييم
بلــبل كه نبــوديم بخـــوانيــم به گلــزار
جغـدي شده شبـگير و به ويرانه بگرييم
پـروانه نبــوديم در اين مشــــــعله باري
شمـــعي شــده در ماتم پروانه بگرييم
بيــگانه كند در غــم ما خنــــده ولي ما
با چشـم خــودي در غم بيــگانه بگرييم
بگــذار به هـذيان تو طفــــلانه بخــــندند
ما هـم به تب طــفل طبيـــبانه بگـــرييم

#امروز #زادروز #نیمایوشیج
Read more
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی ...
Media Removed
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره ... ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

عاجزم چارهٔ من چیست چه تدبیر کنم

نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی ، سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو

از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده یک حرف نب
Read more
. من زندگی را برده ام ز یاد میفهمی؟؟ عیسای من این مرده را با بوسه احیا کن . بس کن عزیز من به تنم زار میزنی ...
Media Removed
. من زندگی را برده ام ز یاد میفهمی؟؟ عیسای من این مرده را با بوسه احیا کن . بس کن عزیز من به تنم زار میزنی وقتی که وصله ی تن این زن نمیشوی دیرامدی به هم نرسیدیم و فعل ها گفتند تو مجاب به رفتن نمیشوی . اما دروغ بود تو را ربوده بود شعر امااا دروغ بود مرا کش . من زندگی را برده ام ز یاد میفهمی؟؟ عیسای من این مرده را با بوسه احیا کن . بس کن عزیز من به تنم زار میزنی وقتی که وصله ی تن این زن نمیشوی دیرامدی به هم نرسیدیم و فعل ها گفتند تو مجاب به رفتن نمیشوی . اما دروغ بود تو را ربوده بود شعر امااا دروغ بود مرا کش
. اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک #آه در شما برانگیزد،همین . این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند، #دلتان_را_رها_کنید یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم. یا ... .
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک #آه در شما برانگیزد،همین
.
این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند،
#دلتان_را_رها_کنید
یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد
می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم.
یا دل آه می‌کِشد می‌گوید چقدر دوست دارم به اینجا برسم!
تمام زندگیت مرهون این لحظه‌هاست!
نگو رفتم پای سخنرانی یک لحظه داغ شدم آمدم بیرون دوباره سرد شدم،
خدا این لحظه‌ات را فراموش نمی‌کند،
خدا حاضر است هزاران گناه تو را فراموش بکند،
هزاران آرزوی غلط تو را فراموش بکند،
هزاران شهوت و شهوت‌رانی تو را فراموش بکند،
اما خدا مهربان است،
می‌گوید یک‌بار آمد
گفت آه! کاش من خدا را اینقدر دوست داشتم
ملائکه تنظیم کنید روی همین یک‌دانه آه
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک آه در شما برانگیزد، همین
بگو آخی رفتم یک آه کِشیدم، #سوختم، #حسرت گذشته خوردم، #آرزوی_خوبیا کردم
خدا شاهده یک آه بکِشی در تو تجلی پیدا نکند بعدش انقدر وضعت خراب بشود ها!
در نسل و دودمانت اثر می‌گذارد!
خدا شاهد است یک #آه_خوب گاهی روی اطرافیانت اثر می‌گذارد.
خدا تا آخر عمر هی می‌خواهی بروی،
هی می‌گوید: نه تو یادت است
آن شب یادت است #یک_آه_کشیدی؟
مگر من می‌گذارم تو بروی!
می‌گویی بابا خدا ولمون کن حالا ما آنجا داغ شدیم یک آه کشیدیم
می‌فرماید نه! همان قشنگ است برای من،
من آن را یادم نمی‌روم
اینکه پیغمبر اکرم فرمود:
«ارتعوا فِى ریاض اَلْجَنَّة»
بروید در باغ‌های بهشت خوشه‌چینی کنید، بهره‌برداری بکنید
گفتند #باغهای_بهشت کجاست؟
فرمود: مجالس ذکر! #مجلس_ذکر
تو را یاد خوبی‌ها می‌اندازد
یک‌دفعه‌ای عمیقاً می‌گویی #کاش من این‌جوری بودم!
#رفقا_شهدا_همینجوری_شهید_میشدند
من با چشم خودم می‌دیدم
در یک جلسه یک هوس می‌کرد، هوای دلش آن‌طرفی می‌شد.
خدا می‌فرمود #ملائکه_پا_داد،
گفت بد نیستا!
روش کار کنید.
بعد دیگر هی خودش می‌گفت
نه حالا ما نمی‌خواهیمم شهید بشویما
دیگر می‌پیچاندش زندگی‌اش را خدا
هی می‌بُرد، هی می‌بُرد
#عاشقتر و #عاشقترش می‌کرد
زار می‌زد خدایا پس کِی من را می‌بری؟
تو می‌دانی کِی خراب کردی کار خودت را؟
لو دادی
بند را به آب دادی
یادته در آن جلسه گفتی
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
تمام شد دیگر!
یک #نور در تو هست!
در روایت می‌فرماید: خدا بخواهد یک بنده‌اش را آباد کند
از #نقطه_کوچولوی_نورانی شروع می‌کند
.
#ارزش_آه
#فیلم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span>هووویاامیرالمومنین <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> <span class="emoji emoji1f538"></span>"قنبر" می‏گوید: <span class="emoji emoji1f4a0"></span> «روزے امام #علے(ع) از حال زارِ چند یتیم ...
Media Removed
هووویاامیرالمومنین "قنبر" می‏گوید: «روزے امام #علے(ع) از حال زارِ چند یتیم آگاه شد. به خانہ برگشت و برنج و خرما و روغن فراهم کرده، در حالی کہ آن را خود بہ دوش مےکشید، بہ من نیز اجازۂ حمل نداد. وقتے بہ خانۂ #یتیمان رفتیم، غذاهاے خوش‌طعمے درست کرد و با دست خود بہ آنان خورانید ... 🌹🌹🌹🌹🌹🌹هووویاامیرالمومنین
🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🔸"قنبر" می‏گوید:
💠 «روزے امام #علے(ع) از حال زارِ چند یتیم آگاه شد.
💢 به خانہ برگشت و برنج و خرما و روغن فراهم کرده، در حالی کہ آن را خود بہ دوش مےکشید، بہ من نیز اجازۂ حمل نداد.
🍵 وقتے بہ خانۂ #یتیمان رفتیم، غذاهاے خوش‌طعمے درست کرد و با دست خود بہ آنان خورانید تا سیر شدند.
✨ سپس بر روی زانوها و دو دست راه رفت و ‏بچّہ‌ها را با تقلید از حرکات و صدای بَع بَع گوسفند خنداند.
بچّہ‌ها نیز چنان می‏کردند و فراوان خندیدند و شاد شدند. 🔹 هنگامیکہ از منزل خارج شدیم، گفتم:
«مولای من، امروز درک دوچیز برای من مشکل بود.
اوّل: آنکہ غذاے آنها را خود بر دوشِ مبارک حمل کردید.
دوم: آنکہ با صداے تقلید از گوسفند بچّہ‌ها را می‏خنداندید.»
❇️ امام #علے(ع) فرمود: 🌷«اوّلے برای رسیدن به #پاداش الهـے، و دوّمے برای آن بود کہ وقتے وارد خانۂ #یتیمان شدم، آنها ملول بودند و گریہ می‏کردند. خواستم وقتے خارج می‏شوم، آنها هم سیر باشند و هم بخندند.»🌷
📚 دُرر المطالب.
شجرة طوبـے، ص۴۰۷
هدیه به آستان حضرت فاطمه زهرا (س)
یاعلی
یاعلی
یاعلی

#امیرالمومنین
#امیرالمؤمنین
#لا_امیرالمومنین_الا_علی
#حیدریون
#حیدر
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#عایشه_فی_النار
#حیدر_بنگر_چه_بارگاهی_دارد
#علی_مع_الحق_و_الحق_مع_علی
#علی_ولی_الله
#یا_رفیق_من_لا_رفیق_له
#أهل_البيت_عليهم_السلام
#امام_حسنی_ام
#امام_حسن_مجتبی
#کریم_اهل_بیت
#امام_حسن
#بر_عایشه_لعنت
#یا_زهرا
Read more
️بوسوخته دیلان با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا متن شعر: آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان) آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها) خدا پرستان! داره به دستان! (کشاورزان داس به دست) جوانان! پیران! گیلانه شیران! ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید) شیمی جانه قوربان (فدای جان ... ❇️بوسوخته دیلان
با صدای استاد مرحوم فریدون پوررضا

متن شعر:

آهای بوسوخته دیلان (آهای دلسوختگان)
آهای ناجه به دیلان (آهای آرزو به دل ها)
خدا پرستان!
داره به دستان! (کشاورزان داس به دست)
جوانان! پیران! گیلانه شیران!
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

سورخه جنگل جه خونا آتش (جنگل سرخ رنگ شد از خون و آتش)
باره به دشتان، گولوله وارش (به دشت ها، باران گلوله می بارد)
اگه ایتا مرده، هیزارتا نامرده (اگر یک مرد باشد، دربرابرش هزار نامرد است)
جنگله دیل پوره شیمی صدا توره (دل جنگل هم برای طنین صدای شما تنگ است)
ویریزید دونیا بکنید، دیل به دریا بزنید (برخیزید، دل از دنیا بکنید و دل به دریا بزنید)
ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان (فدای جان شما)
میرزا کوچی خان

می تن پوره زخمه، می دیل پوره درده (تن من پر از زخم و دلم پر از درد است)
هوا چه بورانه، گیلان چقد سرده (هوا بورانی و سوزناک است، گیلان چقدر سرد شده است!)
غوصه دارم بار بار (غصه های بسیاری دارم)
وارش باره زار زار (آسمان، زار زار گریه می بارد)

جنگله دیل پوره غمه، را دکفید (دل جنگل پر از غم است، راه بیافتید)
تنها به میدان درمه من، را دکفید (من به تنهایی در میدان هستم، راه بیافتید)
عشقه تماشا نوکونید (فقط عشق خود را تماشا نکنید)
غیرته حاشا نوکونید (غیرت خود را حاشا نکنید)

ویریزید ، ویریزید (برخیزید، برخیزید)
شیمی جانه قوربان، میرزا کوچی خان (فدای جان شما، ای میرزا کوچک خان)
.
ويديو و متن از صفحه #گيل_و_ديلم؛ @gil_deylam .
#پيشنهاد مى كنم حتمن صفحه ى گيل و ديلم رو كه ادمين محترمش از محققين تاريخ " #گيلان و #طالقان" هستش رو فالو كنيد و از مطالبش لذت ببريد.
@gil_deylam
@gil_deylam
Read more
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی تنها ...
Media Removed
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا با شور شهر فاصله دارم کنار تو احساس وصل می‌کند آدم کنار تو حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد در هر ... همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند‌هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگری‌ست
خونین‌تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری‌ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکر و زن‌ها کنیزهات

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی‌ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی‌ست

باران میان مرمر آیینه دیدنی‌ست
این صحنه در برابر آیینه دیدنی‌ست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین‌جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قم‌ایم
جاروکشان خواهر خورشید هشتم‌ایم

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته‌ایم
عمری‌ست محو او به تماشا نشسته‌ایم

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

بوی مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته‌ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه‌ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می‌شوم
روزی که زیر پای شما خاک می‌شوم
Read more
. کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت! . این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند، #دلتان_را_رها_کنید یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم. یا دل آه می‌کِشد می‌گوید ... .
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
.
این لحظه‌هایی که شما پای سخنرانی می‌نشینید حالا منِ درب‌داغون را تحمل می‌کنی یا یک آدم‌حسابی برایتان حرف بزند،
#دلتان_را_رها_کنید
یک‌دفعه‌ دیدی دل یک‌دفعه‌ آه می‌کِشد
می‌گوید آخ! چقدر از دست دادم.
یا دل آه می‌کِشد می‌گوید چقدر دوست دارم به اینجا برسم!
تمام زندگیت مرهون این لحظه‌هاست!
نگو رفتم پای سخنرانی یک لحظه داغ شدم آمدم بیرون دوباره سرد شدم،
خدا این لحظه‌ات را فراموش نمی‌کند،
خدا حاضر است هزاران گناه تو را فراموش بکند،
هزاران آرزوی غلط تو را فراموش بکند،
هزاران شهوت و شهوت‌رانی تو را فراموش بکند،
اما خدا مهربان است،
می‌گوید یک‌بار آمد
گفت آه! کاش من خدا را اینقدر دوست داشتم
ملائکه تنظیم کنید روی همین یک‌دانه آه
اصلاً بروید خودتان را بیچاره کنید برسانید به یک مجلسی که یک آه در شما برانگیزد، همین
بگو آخی رفتم یک آه کِشیدم، #سوختم، #حسرت گذشته خوردم، #آرزوی_خوبیا کردم
خدا شاهده یک آه بکِشی در تو تجلی پیدا نکند بعدش انقدر وضعت خراب بشود ها!
در نسل و دودمانت اثر می‌گذارد!
خدا شاهد است یک #آه_خوب گاهی روی اطرافیانت اثر می‌گذارد.
خدا تا آخر عمر هی می‌خواهی بروی،
هی می‌گوید: نه تو یادت است
آن شب یادت است #یک_آه_کشیدی؟
مگر من می‌گذارم تو بروی!
می‌گویی بابا خدا ولمون کن حالا ما آنجا داغ شدیم یک آه کشیدیم
می‌فرماید نه! همان قشنگ است برای من،
من آن را یادم نمی‌روم
اینکه پیغمبر اکرم فرمود:
«ارتعوا فِى ریاض اَلْجَنَّة»
بروید در باغ‌های بهشت خوشه‌چینی کنید، بهره‌برداری بکنید
گفتند #باغهای_بهشت کجاست؟
فرمود: مجالس ذکر! #مجلس_ذکر
تو را یاد خوبی‌ها می‌اندازد
یک‌دفعه‌ای عمیقاً می‌گویی #کاش من این‌جوری بودم!
#رفقا_شهدا_همینجوری_شهید_میشدند
من با چشم خودم می‌دیدم
در یک جلسه یک هوس می‌کرد، هوای دلش آن‌طرفی می‌شد.
خدا می‌فرمود #ملائکه_پا_داد،
گفت بد نیستا!
روش کار کنید.
بعد دیگر هی خودش می‌گفت
نه حالا ما نمی‌خواهیمم شهید بشویما
دیگر می‌پیچاندش زندگی‌اش را خدا
هی می‌بُرد، هی می‌بُرد
#عاشقتر و #عاشقترش می‌کرد
زار می‌زد خدایا پس کِی من را می‌بری؟
تو می‌دانی کِی خراب کردی کار خودت را؟
لو دادی
بند را به آب دادی
یادته در آن جلسه گفتی
کاش منم موقع زمین خوردن آقا می‌آمد سرم را به زانو می‌گرفت!
تمام شد دیگر!
یک #نور در تو هست!
در روایت می‌فرماید: خدا بخواهد یک بنده‌اش را آباد کند
از #نقطه_کوچولوی_نورانی شروع می‌کند
.
#ارزش_آه
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم
#مهدی_جان_بیا
#فیلم #استاد_پناهیان #استاد #پناهیان #پناهیانی
.
Read more
شکایت از که کنم خانگیست غمازم . . . سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی شکایت از که کنم خانگیست غمازم ...
Media Removed
شکایت از که کنم خانگیست غمازم . . . سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی شکایت از که کنم خانگیست غمازم . . شهریور 1397 . . نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه‌های غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا ... شکایت از که کنم خانگیست غمازم
.
.
.
سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی

شکایت از که کنم خانگیست غمازم .
.
شهریور 1397
.
.

نماز شام غریبان چو گریه آغازم

به مویه‌های غریبانه قصه پردازم

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار

که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب

مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفیق ره تا من

به کوی میکده دیگر علم برافرازم

خرد ز پیری من کی حساب برگیرد

که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم

بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس

عزیز من که به جز باد نیست دمسازم

هوای منزل یار آب زندگانی ماست

صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی

شکایت از که کنم خانگیست غمازم

ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت

غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم
Read more
به وسعتت جهانم و شکنجه زار میکنم ببین من از هجوم تو کجا فرار میکنم من از نگاه کردنت پرستش رو شناختم خدا ...
Media Removed
به وسعتت جهانم و شکنجه زار میکنم ببین من از هجوم تو کجا فرار میکنم من از نگاه کردنت پرستش رو شناختم خدا رو سجده میکنم از این بتی که ساختم به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو به من که هر شب از خودم پناه میبرم به تو وعده ما زمستان 94 حرم امیر المومنین اقا علی ابن ابیطالب سلطان یتیمان جهان ..... به وسعتت جهانم و شکنجه زار میکنم ببین من از هجوم تو کجا فرار میکنم من از نگاه کردنت پرستش رو شناختم خدا رو سجده میکنم از این بتی که ساختم به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو به من که هر شب از خودم پناه میبرم به تو
وعده ما زمستان 94 حرم امیر المومنین اقا علی ابن ابیطالب سلطان یتیمان جهان .....
اگر که غم برای توست، غم به درد میخورد فقط برای خوب بودنم، درد به درد میخورد نباید از یکی دو قطره اشک ...
Media Removed
اگر که غم برای توست، غم به درد میخورد فقط برای خوب بودنم، درد به درد میخورد نباید از یکی دو قطره اشک هم گذشت چون همین دو قطره اشک لاجرم به درد میخورد بلند گـریه میکنم هـزار شکر این صدا برای روضه ی تو دست کم به درد میخورد حسین، اگر خودت نظر کنی به شعرهای من شبیه شعرهای «محتشم» به درد میخورد هزار اشک ... اگر که غم برای توست، غم به درد میخورد
فقط برای خوب بودنم، درد به درد میخورد
نباید از یکی دو قطره اشک هم گذشت
چون همین دو قطره اشک لاجرم به درد میخورد
بلند گـریه میکنم هـزار شکر این صدا
برای روضه ی تو دست کم به درد میخورد
حسین، اگر خودت نظر کنی به شعرهای من
شبیه شعرهای «محتشم» به درد میخورد
هزار اشک به زیر پای زائر تو ریخته ایم
مسیر کـربلا، قـدم قـدم به درد میخورد
در آخرت تو را به جان مادرت قسم دهم
در آخـرت همین قسم به درد میخورد
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـین_جـان
شعر میگویم که کمتر دوری ات را حس کنم
در فــراقت کـربلا قافیــه ام را بــاختــــم
از همیـــن حــالا بــرای اربعینـت ناخوشـم
تا که امضایش کنــی خود را به پات انداختم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام ارباب بی کفن
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_کاظم_رحیمی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
من اگر گِربه بودم، حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین، صمیمانه ...
Media Removed
من اگر گِربه بودم، حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین، صمیمانه تشکر کنم ... می گن کمک کردن به ما، تو زندگی آدما خوش شانسی میاره و برعکس لگد پروندن سمتمون یا سنگ پرت کردن سمتمون یا پیشت گفتن و ترسوندنمون بدشانسی ... شما من و تو این عکس ملاحظه بفرمایید، تا همین هفت، ... من اگر گِربه بودم،
حالا وقتش بود از به دنیا اومدن در این کشور با رفتارهای شما مَردم نازنین،
صمیمانه تشکر کنم ... می گن کمک کردن به ما،
تو زندگی آدما خوش شانسی میاره و برعکس لگد پروندن سمتمون یا سنگ پرت کردن سمتمون یا پیشت گفتن و ترسوندنمون بدشانسی ... شما من و تو این عکس ملاحظه بفرمایید، تا همین هفت، هشت سال پیش جرات نمی کردیم رو دیوارای خونه ها راه بریم چه برسه بیایم پایین تو دل ماجرا ... واقعا از این فرهنگ سازی شما و کسانی که زحمت کشیدن صمیمانه سپاسگزارم ... می دونید عمر ما گربه ها حدود پانزده تا بیست ساله اما تو خیابون یکی دو سال مهمونتون هستیم و بخاطر تغذیه بد و زندگی ناسالم خیلی زود از دنیا می ریم و کلن نمی دونم می دونید یا نه ما کلیه های ضعیفی داریم و اکثرمون دچار سرطان میشیم، حالا اینا مهم نیست اما این بخش خیلی مهمه که آنقدر رفتار شما با ما درسته، دستبوسیم بخدا ... جدمون گربه خان تعریف می کرد... یه روز یه گربه ای رو دیدم زیبا خوش تیپ خوش بَر و رو زار زار میو میو می کرد ضجه ها و میو میو هاش سه تا محله رو کلافه کرده بود ... به عنوان حَکم رفتم سراغش گفتم: آخه چته چرا اینجوری میو میو می کنی و زار می زنی امونمون و بُریدی ... با بغض بهم گفت؛ می دونم حرفام و باور نمی کنی اما من تو زندگی قبلیم آدم بودم و گربه های محل از دستم در امان نبودن، مادر بزرگم همیشه می گفت؛ می میری و خدا گربه ات می کنه ها .... حالا این وضعمه هر روز میام دم در خونمون مادر بزرگم و ببینم، می خوام زار بزنم و بگم آخه ننه جون منم ... ولی مادربزرگم یه غذایی می ذاره جلوم و می گه برسه به روح اون مرحوم و داغ دلم تازه میشه .... خلاصه جدمون گربه خان خیلی منش داشت و خیلی خاطره برامون تعریف می کرد اینم یکی از خاطره هاش بود ...
پُر حرفی کردم خواستم تشکر ویژه کنم از این امنیت جانی و آرامشی که برامون به وجود آوردید،
ارادتمند شما
گربه ی پنجه طلا
.
.
.
#ساغر_مسعودی
Read more
نموونەی دکتۆر نرخی عملیات لای من زۆربه‌ی جار به‌ دلی نه‌خۆشه‌ بۆ نمونه‌ :- حه‌فته‌ی رابردوو نه‌خۆشێك ...
Media Removed
نموونەی دکتۆر نرخی عملیات لای من زۆربه‌ی جار به‌ دلی نه‌خۆشه‌ بۆ نمونه‌ :- حه‌فته‌ی رابردوو نه‌خۆشێك هات پێشه‌من چووبه‌ لای دكتۆره‌كی تر پێ ووتبوو به‌ دوو وه‌ره‌قه‌ بۆت ده‌كه‌م ( من ئاگادار نه‌بووم دوایی نه‌شته‌رگه‌ری نه‌خۆشه‌كه‌ باسی كرد )---- پیرێژنیان هێنا لای من ( ووتم پاره‌ مهیم ... نموونەی دکتۆر

نرخی عملیات لای من زۆربه‌ی جار به‌ دلی نه‌خۆشه‌
بۆ نمونه‌ :- حه‌فته‌ی رابردوو نه‌خۆشێك هات پێشه‌من چووبه‌ لای دكتۆره‌كی تر پێ ووتبوو به‌ دوو وه‌ره‌قه‌ بۆت ده‌كه‌م ( من ئاگادار نه‌بووم دوایی نه‌شته‌رگه‌ری نه‌خۆشه‌كه‌ باسی كرد )---- پیرێژنیان هێنا لای من ( ووتم پاره‌ مهیم نیه‌ له‌ هه‌زار تاكو به‌نچا هه‌زار به‌كه‌یفی خۆت بده‌ سكرتێره‌كه‌م ==== نه‌خۆشه‌كه‌ 40000 دابوه‌ سكرتێره‌كه‌ )
ئیمرۆ نه‌شترگه‌ریه‌كم كرد (ووتم پاره‌ مهیم نیه‌ له‌ هه‌زار تاكو 25000 به‌كه‌یفی خۆت بده‌ سكرتێره‌كه‌م ==== خێزانی ووتی دكتۆر به‌هه‌مووی 31000 دینارمان هه‌یه‌ له‌ ماله‌وه‌ و وه‌ هه‌مومان هێناوه‌ ....... من ووتم هیچ مه‌ده‌ سكرتێره‌كه‌ ووتی ده‌بی ووتم بۆ نابی ؟ دوایی نه‌شته‌رگه‌ری لای من رۆیشت به‌بێ ئه‌وه‌ی یه‌ك دیناریشی لێوه‌رگرم
من ( د.دلێر كوری مام شینه‌ ) دكتۆری بۆ پاره‌ ناكه‌م ((( هه‌لم واسیه‌ له‌ عییاده‌كه‌م ئه‌وه‌ی پاره‌ی نیه‌ با پاره‌ نه‌دات ))) ته‌نها یه‌ك دوعایی خێر بۆ مام شینه‌ی باوكم بكه‌ .....و السلام
Read more
خدايا گشتي گشتي گشتي ميون اين همه آرزو, يه آرزوي محال رو به دل من دادي....خواستي چيو ثابت كني????خواستي ...
Media Removed
خدايا گشتي گشتي گشتي ميون اين همه آرزو, يه آرزوي محال رو به دل من دادي....خواستي چيو ثابت كني????خواستي بگي ميتوني?خواستي بزرگي و زورت رو به رخ من بكشي????آخه وقتي من اين پايين اينجوري داغونم و زار ميزنم تو چطوري چشمات رو بستي كه نبيني? ????تو خدايي???تو بزرگي????چرا يه جور ديگه خودت رو بهم ثابت ... خدايا گشتي گشتي گشتي ميون اين همه آرزو, يه آرزوي محال رو به دل من دادي....خواستي چيو ثابت كني????خواستي بگي ميتوني?خواستي بزرگي و زورت رو به رخ من بكشي????آخه وقتي من اين پايين اينجوري داغونم و زار ميزنم تو چطوري چشمات رو بستي كه نبيني? ????تو خدايي???تو بزرگي????چرا يه جور ديگه خودت رو بهم ثابت نميكني??????باشه قبول....من كم آوردم.... طاقت ندارم كه پيش چشماي من مال يكي ديگه بشه....طاقت ندارم شب و روزم با نبودش زار بزنم.....خدايا,چشمام رو ببند....بزار آروم بگيرم.....نزار واسه مردن هم التماست كنم.....در حقم خدايي كن.....ميشنوي خدا....هيچي توي اين دنيا ازت نميخوام...اينجا باشه واسه بنده هاي خوبت.....من جهنمت رو به اينجا ترجيح ميدم.....خدايا ميشه من بميرم??????
Read more
. . هیچ نمی‌گوید. می‌گویم: «من می‌ترسم.» همه‌جا دارد تاریک می‌شود. ما هم‌چنان در اتاغ محقر میهمان‌خانه ...
Media Removed
. . هیچ نمی‌گوید. می‌گویم: «من می‌ترسم.» همه‌جا دارد تاریک می‌شود. ما هم‌چنان در اتاغ محقر میهمان‌خانه نشسته‌ییم. علی‌قلی، در خود می‌اندیشد. حالِ چهره‌اش سخت غریب است. چیزی است که از من و ما، و از زمان و مکان، به دور می‌رود. به اثیر می‌رود. من می‌ترسم. آیا علی‌قلی چیزی از هستیِ ناب با خیش دارد؟ ... .
.
هیچ نمی‌گوید. می‌گویم:
«من می‌ترسم.»
همه‌جا دارد تاریک می‌شود. ما هم‌چنان در اتاغ محقر میهمان‌خانه نشسته‌ییم. علی‌قلی، در خود می‌اندیشد. حالِ چهره‌اش سخت غریب است. چیزی است که از من و ما، و از زمان و مکان، به دور می‌رود. به اثیر می‌رود. من می‌ترسم. آیا علی‌قلی چیزی از هستیِ ناب با خیش دارد؟ آیا مِهی است که دست از میانش درمی‌گذرد؟
سکوت.
از بیرون سدای زندگی می‌آید. رشته‌ی بسته.
علی‌قلی می‌گوید:
«تو می‌بُری.»
چشم‌هایم تارند و پلک‌هایم سنگین. کرخت و سنگین. نمی‌توانم او را ببینم. می‌کوشم که پیدایش کنم. دلم شور می‌زند.
می‌گوید:
«سرگردانی. تباهی. نجات. باید ببُری. تیری تو را نشان کرده. پشت تو را. هفت قتل. یادت هست؟»
یادم هست. یادم هست:
من زار می‌زنم و باران تمام دنیا را از دیده می‌بارم. آن‌ها، سرد و بی‌اعتنا و خشن، تابوت را به تندی، و با تهلیل‌های پیاپی، پیش می‌برند. کسی دست مرا گرفته است و من می‌دوم. دانه‌های برف، آغشته به رنگ سپید بی‌رحم، و پیچیده در حریر گزنده‌ی باد به صورتم می‌خورد؛ به صورت کوچکم. به دست‌هایم، به دست‌های کوچکم.
«ریسمان پاره می‌شود. تو معلق می‌شوی. تو، معلق، می‌روی. آن خنجر را، آن تناب را، آن زهر را بردار. از سپیدی روز و از سیاهی شب، فرار کن. به شفق فکر کن. به پگاه. به صبح کاذب. به تیرهای بلند چوبیِ سرخ، در پای دیوارهای سرخ. یادت هست؟»
یادم هست. یادم هست. • [از فصل نخست رمان «وصال در وادی هفتم»، نوشته‌ی عبّاس نعلبندیان] •
اولین روز خرداد ۱۳۶۸ بود که نعلبندیان خودش را کشت؛ با قرص‌ و سم و هرچه در خانه‌ داشت. آخرین جمله‌ای که در دفتر خاطراتش این بود «فقط خدا کند که امروز و فردا کسی سراغم نیاید.» و کسی نیامد تا سه روز بعد. #عباس_نعلبندیان #وصال_در_وادی_هفتم #abbasnalbandian
Read more
. نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه تسلی شب های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز ...
Media Removed
. نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه تسلی شب های تار من ای دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود کسی سازگار من در گوشه غمی که فراموش عالمی است من غمگسار سازم و او غمگسار من اشک است جویبار من و ناله سه تار شب تا سحر ترانه این جویبار من چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه یادش به خیر ... .
نالد به حال زار من امشب سه تار من

این مایه تسلی شب های تار من

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشه غمی که فراموش عالمی است

من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله سه تار

شب تا سحر ترانه این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجر مژگان یار من

رفت و به اختران سرشکم سپرد جای

ماهی که آسمان بربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود

ای مایه قرار دل بیقرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا

روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام میکنی

خواهی مگر گرو بری از روزگار من

اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان

بیدار بود دیده شب زنده دار من

من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک

بختش بلند نیست که باشد شکار من

یک عمر در شرار محبت گداختم

تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من

جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر

بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من

زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل

تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من

در بوستان طبع حزینم چو بگذری

پرهیز نیش خار من ای گلعذار من

من شهریار ملک سخن بودم و نبود

جز گوهر سرشک در این شهریار من
.
#شهریار
Read more
. گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل ناخن ...
Media Removed
. گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را باید که تر شود ز لب من شراب خشک باید رسد به شبنم من آفتاب خشک دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک از ما مکن دریغ ... .
گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل

مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را

باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک

از ما مکن دریغ لب آبدار را

شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه نگهت گفت‌وگوی چشم
گفتی بسوز در غم من، ای به روی چشم

تا می‌درم لباس بپا کن شرار را

با خود مگو که گیسوی مستانه ریخته
بخت سیاه ماست بر آن شانه ریخته
خون دل است آنچه به پیمانه ریخته
از بس که در طواف تو پروانه ریخته

یاران گذاشتند، همه کسب و کار را

ما سائل توایم و اگر مست کرده‌ایم
انگشتر عقیق تو را دست کرده‌ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده‌ایم
بیت تو را اجاره دربست کرده‌ایم

ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را

این دست‌پاچگی ز سر اتفاق نیست
هول وصال کم ز نهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست
اصلاً مزار انور تو در عراق نیست

معنی کجا به کار ببندد مزار را

با قل هو اللَهَ است برابر علی مدد
یا مرتضاست شانه به شانه به یا صمد
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشانده‌ای ز نسخه عیساست این سند

گر دم کنند خون دم ذوالفقار را

ای آفتاب روز غدیرت شراب‌ساز
ای ذرّه های خاک درت آفتاب‌ساز
ای دست‌های عبد تو عالیجناب ساز
شد خارهای خشک بیابان گلاب ساز

کردی ز بس جلیس گُل روت خار را

ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن

پر لاله کن به خون شهیدان بهار را

غم شد بدل به یمن جمال تو بر نشاط
پرداخت قبض برق تو یک دوره انبساط
افتاد تشت ما ز سر بام بر حیاط
من غیر دل نمانده برایم در این بساط

آسی بکش که باز ببازم قمار را

در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش
تیغ تو خورد خون و خداوند گفت نوش
مرد قتال هستی و در زهد سخت‌کوش
تیر از نماز نافله‌ات می‌رود ز هوش

ناز طبیب می‌کشد این تیر زار را

تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره اصحاب دیده شد

کو دیده‌ای که حمل کند آن وقار را

کس نیست این چنین اسد بی‌بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو

رفتی به شانه احمد مَکّی تبار را

#ادامه_در_کامنت_اول
#محمد_سهرابی #میلاد #تولد #رجب #کربلا #نجف #حضرت_عشق #حیدر #حرم #عاشقی
Read more
. پک محکمی به سیگار زد. دهانش تلخ شد و به ابر سفید چشم دوخت. سیل تجریش که آمد مرداد بود و یک ساله بودی.صدام ...
Media Removed
. پک محکمی به سیگار زد. دهانش تلخ شد و به ابر سفید چشم دوخت. سیل تجریش که آمد مرداد بود و یک ساله بودی.صدام تازه یاد گرفته بود موشکهایش را روی تهران بریزد. آن روز آسمان سفید بود که یک تکه ابر سیاه آمد و بالای شهر ایستاد. تکان نمیخورد، انگار که دوخته بودند به آسمان. کم کم بزرگ شد. تمام شهر را گرفت. صلات ... .
پک محکمی به سیگار زد. دهانش تلخ شد و به ابر سفید چشم دوخت.
سیل تجریش که آمد مرداد بود و یک ساله بودی.صدام تازه یاد گرفته بود موشکهایش را روی تهران بریزد. آن روز آسمان سفید بود که یک تکه ابر سیاه آمد و بالای شهر ایستاد. تکان نمیخورد، انگار که دوخته بودند به آسمان. کم کم بزرگ شد. تمام شهر را گرفت. صلات ظهر بود ولی شب بود.سیاه و آرام و بی‌صدا. مادرت رفته بود خرید.رفته بود تجریش. نبود.نگرانش بودم که مبادا باران بزند و سرما بخورد.
 یکهو آسمات ترکید. باران نبود. اشک بود به زار زار.در چشم به هم زدنی کوچه را اب گرفت و جوی‌های آب سر زیر شدند. موش‌ها و زباله‌ها به خیابان میریختند و من فقط نگاه می‌کردم. می‌گویند از گلاب دره بود که آب جمع شد و زیاد شد و سیل شد. می‌گویند بالای شهر آژیر خطر می‌زنند و مردم از ترس موشکهای صدام به پناهگاه میدان تجریش همان که کنار امام‌زاده صالح کنده بودند فرار می‌کنند. می‌روند زیر زمین و منتظر آژیر سفید بوده‌اند. نمی‌دانستند آنچه برای کشتنشان آمده باروت نیست، آب است. سیل است که دارد می‌اید و هرچه سر راهش بوده می‌کنده و با خودش می‌آورده به پایین. به تجریش. سیل می‌رسد و می‌رود به پناهگاه. همه آدمهایی که آن زیر بوده‌اند، خفه می‌شوند.مادرت هم یکی از آنها بوده. رفته بود سبزی و نان بخرد که زیر زمین، زمین‌گیر شد. ماند همانجا.حالا سال‌ها است که میدانیم مادرت جایی کنار امام‌زاده صالح ماندگار شده.این ابری که همیشه هم بالای سرت هست و از بودنش گاهی کلافه می‌شوی همان روز ایجاد شد. نمی‌دانم شاید مادرت باشد که می‌خواهد مراقبت باشد، شاید آسمان جای مادرت که گرفت این را داده است. نمی‌دانم.واقعا نمی‌دانم.
Read more
تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟ ای ...
Media Removed
تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می‌طلبم ... تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
Read more
دو هفته پیش که آنی بهم زنگ زد که داره عروسی میکنه مثل این بچه لوس ها نشستم زار زدم، هیچوقت فکر نمیکردم ...
Media Removed
دو هفته پیش که آنی بهم زنگ زد که داره عروسی میکنه مثل این بچه لوس ها نشستم زار زدم، هیچوقت فکر نمیکردم دختر چشم درشت کوچک خاطرات بچگی من که هم راز و همدلم بود لباس عروسی بپوشه و من نباشم واسش ذوق کنم برقصم بخندونمش و در کنارش شادی کنم. همیشه چشم های درشت آنی از دوری، خوشحالی و غم من پر از اشک شد و من خندیدم و ... دو هفته پیش که آنی بهم زنگ زد که داره عروسی میکنه مثل این بچه لوس ها نشستم زار زدم، هیچوقت فکر نمیکردم دختر چشم درشت کوچک خاطرات بچگی من که هم راز و همدلم بود لباس عروسی بپوشه و من نباشم واسش ذوق کنم برقصم بخندونمش و در کنارش شادی کنم. همیشه چشم های درشت آنی از دوری، خوشحالی و غم من پر از اشک شد و من خندیدم و گفتم آنی اشکت دم مشکته.  ساعت ها تو حیاط خونه مامان بزگ مینشستیم و از عاشق شدن های بچگونمون واسه هم میگفتیم امروز که واسم عکس تو لباس عروس فرستاد وسط قطار زدم زیر گریه  و واسه خودم آبرو نذاشتم باورم نمیشد عین بچه ها شده بودم خاک به سرم آب بینیم هم راه افتاده بود همه نگام میکردن یکی گفت مردها همشون همینن ارزش نداره گریه نکن 😳 ! نمیدونم از کی تا حالا انقدر احساساتی شدم که حتی تو مکان عمومی نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم ! اشک دم مشکی شدم رفت !
حنایییییی دخترخاله قشنگم عاشقتم امیدوارم خوشبخت بشی خوش قلب ترین چشم درشت رو زمین 👭
Read more
رونمایی از موزیک ویدئو فیلم "شعله ور" آواز : استاد همایون شجریان و استاد نصرت فتح علی خان آهنگساز : سهراب پورناظری شعر : منسوب به مولانا کارگردان : حمید نعمت الله تدوین : خشایار موحدیان نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم خدايا رحم کن بر من پريشان ... 🎵🎶
رونمایی از موزیک ویدئو فیلم
"شعله ور"

آواز : استاد همایون شجریان
و استاد نصرت فتح علی خان
آهنگساز : سهراب پورناظری
شعر : منسوب به مولانا
کارگردان : حمید نعمت الله
تدوین : خشایار موحدیان

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم
مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم

خدايا رحم کن بر من پريشان وار می گردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار می گردم

شراب شوق می نوشم به گرد يار می گرد 
سخن مستانه می گويم ولی هوشيار می گردم

گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم
مسيحا در دلم پيدا و من بيمار می گردم

بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار می گردم

ویدئو کامل را می توانید در کانال ینستاگرام( IGTV )
آوای همایون مشاهده کنید.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سهراب_پورناظری
#شعله_ور
#استاد_نصرت_فتح_علی_خان
#homayounshajarian
#homayoun_shajarian
#sohrabpournazeri
@homayounshajarian
@sohrabpournazeri
@hamid_nematollah
Read more
كاغذ پاره ...تحريما نبودن...پول كشورمون بود.... حباب ...قيمتا نبودن...آينده موفقي بود كه تك تكمون ...
Media Removed
كاغذ پاره ...تحريما نبودن...پول كشورمون بود.... حباب ...قيمتا نبودن...آينده موفقي بود كه تك تكمون تو ذهنمون ساخته بوديم تك نرخي دلارِ چار و دويستيتون نبود ...تك نرخي ارزش زندگي ما مردم بوده كه سالهاست ثابت مونده ...دو زار...اونم بدون خريدار ..........................................................................پ.ن ... كاغذ پاره ...تحريما نبودن...پول كشورمون بود.... حباب ...قيمتا نبودن...آينده موفقي بود كه تك تكمون تو ذهنمون ساخته بوديم
تك نرخي دلارِ چار و دويستيتون نبود ...تك نرخي ارزش زندگي ما مردم بوده كه سالهاست ثابت مونده ...دو زار...اونم بدون خريدار ..........................................................................پ.ن : قابل توجه ارشادي هاي مجازي كه مدام جمله تكراري شما به روحاني رأي داديد رو تكرار ميكنن... اول اينكه عذر كه سوييس تحويل داديد الان ونزوئلا تحويل ميگيريد...دوم كه اگه به حرف من راي دادي نه به عقل خودت پس اعتراضت چيه،،،سووم كه براي هر كي بد شده باشه براي زالو زاده هاي مورد وثوق شما بد نشد كه چهل سال و تو هر دولتي خوردند و بردند... قبلاً يه خجالتي بود و يواشكي لاكچري بودن حالا كه علني اش كردن خداروشكر-ميگيد نه يه نگاه بندازيد به مدل زندگي شون و والدين وزير و وكيلثشون تو دولتهاي قبلي -و البته فعلي-كه هر كي بياد و هر دولتي آش همينه و كاسه همين... اونايي كه از اين شرايط بد اقتصادي خوشحال بنظر ميان ، فرقي با اون گدازاده هايي كه ثروت مردم رو دزديدن و دلار كردن ندارن... هردو منفعتشون تو شرايط بد مردمه...يكيشون منفعت اقتصادي ميبره و يكيشون منفعت جناحي
Read more
. صبر كردم كه ببينم چه شود آخر كار آخرش دلبر ما رفت وشديمش بيمار رفت و از راه وفا يك نظري پشت سرش آن ...
Media Removed
. صبر كردم كه ببينم چه شود آخر كار آخرش دلبر ما رفت وشديمش بيمار رفت و از راه وفا يك نظري پشت سرش آن جفا كار نينداخت بر اين خسته ي زار رفت و چشمم به در از رفتن او وامانده روز روشن پس از او گشت مرا چون شب تار آه و خوناب جگر قوت من از بعدش شد اي دريغا كه دگر كشت مرا اين دشوار دل گرفته است برايش و نفهمد هرگز ... .
صبر كردم كه ببينم چه شود آخر كار
آخرش دلبر ما رفت وشديمش بيمار
رفت و از راه وفا يك نظري پشت سرش
آن جفا كار نينداخت بر اين خسته ي زار
رفت و چشمم به در از رفتن او وامانده
روز روشن پس از او گشت مرا چون شب تار
آه و خوناب جگر قوت من از بعدش شد
اي دريغا كه دگر كشت مرا اين دشوار
دل گرفته است برايش و نفهمد هرگز
دل اسير است نداند ز دل ما آن يار
آه از اين درد كه هرگز نتوان گفتن آن
اين سكوت است كنون مجمل دردي بسيار
حيف وصد حيف كه دورم زخيال وصلش
آه از دوري ومهجوري و شوق ديدار
رفت و آخر به كجا رفت ندانم اكنون
منتظر ديده به در بر لب من يك سيگار
.
#ابراهیم_لنگری
.

@ebrahim__langari
_________________________________________

عكس از :

@hojjathamidi

منتظر عكس هاي پر حرف شما هستيم با تگ
#harfeaks
________________________________________
Read more
. <span class="emoji emoji1f4e3"></span> . مختصر تفسير دعای روز بيست و دوم ماه رمضان در بيان آيت الله مجتهدى تهرانى : .  اَللّهمَّ افتَح ...
Media Removed
. . مختصر تفسير دعای روز بيست و دوم ماه رمضان در بيان آيت الله مجتهدى تهرانى : .  اَللّهمَّ افتَح لی فیه ابوابَ فَضلکَ وَ اَنزل عَلَیّ فیه بَرَکاتکَ وَوَفّقنی فیه لموجبات مَرضاتک واسکنّی فیه بحبوحات جَنّاتکَ یا مجیبَ دَعوَه المضطَرّینَ» «خداوندا! در این روز بر من درهای فضل و کرمت را بگشا ... .
📣
.
مختصر تفسير دعای روز بيست و دوم ماه رمضان در بيان آيت الله مجتهدى تهرانى :
.
 اَللّهمَّ افتَح لی فیه ابوابَ فَضلکَ وَ اَنزل عَلَیّ فیه بَرَکاتکَ وَوَفّقنی فیه لموجبات مَرضاتک واسکنّی فیه بحبوحات جَنّاتکَ یا مجیبَ دَعوَه المضطَرّینَ»
«خداوندا! در این روز بر من درهای فضل و کرمت را بگشا و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خشنودیت موفقم بدار و در وسط بهشت‌هایت مرا مسکن ده، ای پذیرنده دعای پریشانان و درماندگان!»
«اَللّهمَّ افتَح لی فیه ابوابَ فَضلکَ»خدایا، درب‌های فضل خودت را به روی من باز کن! خدا به فضل خودش معامله می‌کند و اگر بخواهد به عدل خودش معامله کند، کار ما خراب می‌شود. برخی در دعای قنوت می‌خوانند «اللهم عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک» کسی گفت که خدایا، من این همه دعا و نماز می‌خوانم؛ تازه منت سرم می‌گذاری، با من به عدلت معامله کن. تا اینکه محکوم به اعدام شد. از طرف پیامبر زمان به او گفتند که خودت گفتی خدا به عدلش با تو معامله کن. روزی یک مگس را اعدام کردی و خدا به عدل خودش معامله کرد؛ تو مگسی را معدوم کردی و خدا تو را اعدام می‌کند!در قرآن آیه‌ای است که هر پیش‌آمدی که برای شما اتفاق می‌افتد، محصول اعمال زشت خودتان است. با این حال خداوند خیلی از اعمال بندگان را ندید می‌گیرد. ندید گرفتن خیلی از کارهای ما توسط خدا، فضل است و اگر بخواهد همه کارهای ما را حساب کند، عدل است. یادتان باشد اگر خدا بخواهد به عدل با ما معامله کند، کار ما زار می‌شود.
.
ادامه در كامنت اول 👇🏻 .
🆔⤵️:
@mojtaheditehrani_ahmad
.
٢٢ رمضان
١٧_٠٣_٩٧
Read more
 #روز_جهانی_بقیع . <span class="emoji emoji23ec"></span>آثار بهت انگیز و محیر العقول تعمیر و آبادانی قبور محمد و آل محمد علیهم السلام: . <span class="emoji emoji26ab"></span> ...
Media Removed
#روز_جهانی_بقیع . آثار بهت انگیز و محیر العقول تعمیر و آبادانی قبور محمد و آل محمد علیهم السلام: . The last messenger of Allah Muhammad (PBUH) said: O'AliOne who repairs graves of you and your descendants is like a person who helped Solomon Ibn Dawood to build Jerusalem! _____ . ... #روز_جهانی_بقیع
.
⏬آثار بهت انگیز و محیر العقول تعمیر و آبادانی قبور محمد و آل محمد علیهم السلام:
.
⚫ The last messenger of Allah Muhammad (PBUH) said:
O'Ali❗One who repairs graves of you and your descendants is like a person who helped Solomon Ibn Dawood to build Jerusalem!
_____
.
✔ به سند صحیح از شیخ طوسی (اوایل غیبت کبری) و در کتاب تهذیب از ابی عامر روایت شده است:
.
🔶 رسول خدا(ص) به امیرلمومنین(ع) فرمودند:
.
⚫ یا علی! قسم به خدا که تو کشته میشوی و در عراق دفن میشوی❗️
.
👈 پس امیرالمومنین(ع) پرسید: یا رسول الله، چه پاداشی است برای آنکه قبور ما را آباد و تعمیر و زیارت و تعظیم کند⁉️
.
👈 حضرت فرمودند: ای ابوالحسن! خداوند، قبر تو و اولادت را بقعه ای از بقعه های بهشتی قرار داده❗️
.
👈 و بدرستی که خداوند دلهای نجیبان و برگزیدگان از مخلوقاتش را بسوی شما روان میکند در حالیکه خواری و اذیت را تحمل میکنند اما باز قبور شما را آباد و زیارت می کنند❗️
آنها دوستان خدا و رسولش هستند❗️
.
👈 یا علی! آنها را بواسطه شفاعت مخصوصم شفاعت میکنم و بر حوض کوثر وارد میکنم، آنها فردا در بهشت از زوار من هستند❗️
.
👈 یا علی! کسی که قبور شما را تعمیر کند مثل کسی است که سلیمان بن داود(ع) را در بناءِ بیت المقدس کمک کرده است❗️
.
❕ ثواب زیارت قبور شما مانند ۷۰ حج واجب است و زائر شما از همه گناهانش پاک میشود مثل کسیکه از مادر متولد شده و تنها مردم پلید هستند که زائران قبور شما را مذمت و اذیت میکنند❗️
.
_____
.
⬛️ قالَ النبي ص لأميرالمؤمنين و اللَّه لتقتلن بأرض العراق و تدفن بها- قلت يا رسول اللَّه ما لمن زار قبورنا و عمرها و تعاهدها قال لي يا أبا الحسن إن اللَّه جعل قبرك و قبر ولدك بقاعا من بقاع الجنة و عرصة من عرصاتها و إن اللَّه جعل قلوب نجباء من خلقه و صفوة من عباده تحن إليكم- و تحتمل المذلة و الأذى فيكم فيعمرون قبوركم و يكثرون زيارتها تقربا منهم إلى اللَّه و مودة منهم لرسوله أولئك يا علي المخصوصون بشفاعتي و الواردون حوضي و هم زواري غدا في الجنة. يا علي من عمر قبوركم و تعاهدها فكأنما أعان سليمان بن داود على بناء بيت المقدس. و من زار قبوركم عدل ذلك له ثواب سبعين حجة بعد حجة الإسلام و خرج من ذنوبه حتى يرجع من زيارتكم كيوم ولدته أمه لكن حثالة من الناس يعيرون زوار قبوركم بزيارتكم… الخ.
.
📚 #مصادر
التهذيب 6/ 22/ 7/ 1
جامع السعادات ج 3 ص 401
جواهر الکلام ج 20 ص 93
مستدرک الوسائل: 2- 195- 196، کتاب الحج، 10
بحارالانوار ج97 ص120
.
.
#سالروز_تخریب_بقیع #بقیع #۸_شوال
.
.
Read more
 #روز_جهانی_بقیع .آثار بهت انگیز و محیر العقول تعمیر و آبادانی قبور محمد و آل محمد علیهم السلام: . <span class="emoji emoji26ab"></span> ...
Media Removed
#روز_جهانی_بقیع .آثار بهت انگیز و محیر العقول تعمیر و آبادانی قبور محمد و آل محمد علیهم السلام: . The last messenger of Allah Muhammad (PBUH) said: O'AliOne who repairs graves of you and your descendants is like a person who helped Solomon Ibn Dawood to build Jerusalem! _ به سند صحیح ... #روز_جهانی_بقیع
.آثار بهت انگیز و محیر العقول تعمیر و آبادانی قبور محمد و آل محمد علیهم السلام:
.
⚫ The last messenger of Allah Muhammad (PBUH) said:
O'Ali❗One who repairs graves of you and your descendants is like a person who helped Solomon Ibn Dawood to build Jerusalem!
_
✔ به سند صحیح از شیخ طوسی (اوایل غیبت کبری) و در کتاب تهذیب از ابی عامر روایت شده است: 🔶 رسول خدا(ص) به امیرلمومنین(ع) فرمودند: ⚫ یا علی! قسم به خدا که تو کشته میشوی و در عراق دفن میشوی
👈 پس امیرالمومنین(ع) پرسید: یا رسول الله، چه پاداشی است برای آنکه قبور ما را آباد و تعمیر و زیارت و تعظیم کند
👈 حضرت فرمودند: ای ابوالحسن! خداوند، قبر تو و اولادت را بقعه ای از بقعه های بهشتی قرار داده
👈 و بدرستی که خداوند دلهای نجیبان و برگزیدگان از مخلوقاتش را بسوی شما روان میکند در حالیکه خواری و اذیت را تحمل میکنند اما باز قبور شما را آباد و زیارت می کنند
آنها دوستان خدا و رسولش هستند
یا علی! آنها را بواسطه شفاعت مخصوصم شفاعت میکنم و بر حوض کوثر وارد میکنم، آنها فردا در بهشت از زوار من هستند
یا علی! کسی که قبور شما را تعمیر کند مثل کسی است که سلیمان بن داود(ع) را در بناءِ بیت المقدس کمک کرده است
❕ ثواب زیارت قبور شما مانند ۷۰ حج واجب است و زائر شما از همه گناهانش پاک میشود مثل کسیکه از مادر متولد شده و تنها مردم پلید هستند که زائران قبور شما را مذمت و اذیت میکنند
⬛️ قالَ النبي ص لأميرالمؤمنين و اللَّه لتقتلن بأرض العراق و تدفن بها- قلت يا رسول اللَّه ما لمن زار قبورنا و عمرها و تعاهدها قال لي يا أبا الحسن إن اللَّه جعل قبرك و قبر ولدك بقاعا من بقاع الجنة و عرصة من عرصاتها و إن اللَّه جعل قلوب نجباء من خلقه و صفوة من عباده تحن إليكم- و تحتمل المذلة و الأذى فيكم فيعمرون قبوركم و يكثرون زيارتها تقربا منهم إلى اللَّه و مودة منهم لرسوله أولئك يا علي المخصوصون بشفاعتي و الواردون حوضي و هم زواري غدا في الجنة. يا علي من عمر قبوركم و تعاهدها فكأنما أعان سليمان بن داود على بناء بيت المقدس. و من زار قبوركم عدل ذلك له ثواب سبعين حجة بعد حجة الإسلام و خرج من ذنوبه حتى يرجع من زيارتكم كيوم ولدته أمه لكن حثالة من الناس يعيرون زوار قبوركم بزيارتكم… الخ.
.
📚 #مصادر
التهذيب 6/ 22/ 7/ 1
جامع السعادات ج 3 ص 401
جواهر الکلام ج 20 ص 93
مستدرک الوسائل: 2- 195- 196، کتاب الحج، 10
بحارالانوار ج97 ص120
.
.
#سالروز_تخریب_بقیع #بقیع #۸_شوال
.
.
.
@SHIA_12_IMAM
Read more
 #bighanoon #hassangholamalifard راه می‌رفتم. همچون همیشه سرم پایین بود و جلوی پاهایم را نگاه ...
Media Removed
#bighanoon #hassangholamalifard راه می‌رفتم. همچون همیشه سرم پایین بود و جلوی پاهایم را نگاه می‌کردم تا مبادا مورچه‌ای زیر پاهایم له شود. چند قدم که رفتم از کنارم صدای هق‌هق شنیدم. گفت: «آقا ببخشید...» انگار نفسش بالا نمی‌آمد. سر چرخاندم سوی صدا. پسر بچه‌ای پنج شش ساله روی سه‌چرخه‌اش نشسته ... #bighanoon #hassangholamalifard
راه می‌رفتم. همچون همیشه سرم پایین بود و جلوی پاهایم را نگاه می‌کردم تا مبادا مورچه‌ای زیر پاهایم له شود. چند قدم که رفتم از کنارم صدای هق‌هق شنیدم. گفت: «آقا ببخشید...» انگار نفسش بالا نمی‌آمد. سر چرخاندم سوی صدا. پسر بچه‌ای پنج شش ساله روی سه‌چرخه‌اش نشسته بود و زار می‌زد. پرسید: «شما یه خانوم مو فرفری ندیدین که دنبال من بگرده؟» پرسیدم: «گم شدی؟» گریه‌اش بیشتر شد، می‌توانستم ترس را در چهره‌‌اش ببینم. گفتم: «نه، ندیدم... خونه‌تون رو بلدی؟» بلد نبود. انگار ترس همه چیز را از یادش برده بود. او را تا نزدیکی مغازه‌ گل‌فروشی بردم و گفتم: «همینجا وایسا، جایی هم نرو، من میرم دنبال مامانت می‌گردم» پس شروع کردم به دویدن. تنها نشانی‌ای که داشتم این بود که پیِ زنی با موهای فرفری بگردم. برای انتخابِ راهی که می‌دویدم خود را سپرده بودم به غریزه‌ام. آدم‌هایی که همه زندگی‌شان پی گمشده‌ای گشته‌اند، خوب می‌توانند بوی گم شدن و صدای آن‌هایی را که چیزی یا کسی را گم کرده‌اند، بشنوند. سه چهار کوچه بالاتر زنی را دیدم که می‌دوید و می‌گریست. موهایش فرفری بود. خودم را رساندم به او. تا مرا دید انگار کمی امید در چشم‌هایش جان گرفت، پرسید: «شما یه پسر بچه با سه چرخه ندیدین؟» کمی بعد، من و زنِ مو فرفری هر دو می‌دویدیم. به گل‌فروشی که رسیدیم، زن جیغی از سر شادمانی کشید و سوی گمشده‌اش دوید. پسرک حرفم را گوش کرده و از جلوی گل‌فروشی جُم نخورده بود. زن پسرک را در آغوش فشرد و همان‌طور که زار می‌زد، روی صورت پسرک دست می‌کشید و اشک‌هایش را پاک می‌کرد. با همان بُغضی که توی گلویم نشسته بود از آن‌ها دور شدم، نباید تماشای‌شان می‌کردم، آن دقیقه‌ها، فقط برای آن‌ها بود، نه برای من و چشم‌هایم. دوباره سر به زیر افکندم و راه رفتم. ناگهان چیزی در سرم جرقه زد و مرا برد به سال‌های کودکی‌ام، به همان روزی که گم شده بودم... .
نشسته بودم روی سه‌چرخه‌ پسرعمویم. قرار بود تا سر کوچه بر‌وم و برگردم اما شوق نشستن روی سه‌چرخه فریبم داده و مرا دور و دورتر برده بود. پنج شش ساله بودم. یکهو به خودم آمدم و فهمیدم که گم شده‌ام. ظهر از خانه عمو بیرون زده بودم و حالا غروب شده بود و من در کوچه پس‌کوچه‌هایی که نمی‌شناختم‌شان سرگردان شده بودم. ترسیده بودم و اشک می‌ریختم. زنی با موهای فرفری نزدیکم آمد و پرسید: «گم شدی؟ خونه‌تون رو بلدی؟» تنها سر تکان دادم و اشک ریختم. یکهو هیبت عمویم را دیدم که کنارم پیدا شد و خواباند زیر گوشم و گفت: «توله سگ».
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. . باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببردمامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند ...
Media Removed
. . باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببردمامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد ... .
.
باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببردمامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخترها وقتی به یک سنی برسند،ماهی یک هفته یک دردی میپیچد توی دلشان و...راز بود.من خوشحال بودم که آنقدر بزرگ شده بودم که مامان آرام توی گوشم راز بگوید.مامان از درد و خون و ضعف گفت.اما نگفت که ماهی یک هفته علاوه بر دل درد و غیره دخترها حوصله ی خودشان را ندارند.بهانه گیر میشوند.حالشان از آدم های اطرافشان بهم میخورد.ژلوفن و آبجوش و عسل خوراکشان میشود.مامان نگفت سیخ جگر و پسته کفاف نمیدهد که دخترها در این مواقع یک شانه،یک آغوش امن میخواهند تا زار زار گریه کنند.و هیچکس نباشد که بپرسد چرا گریه!یک نفر باید در این مواقع باشد که شعورش بالا باشد بدون هیچ حرفی فقط گوش به فرمان باشد.باید درک کند وقتی خون از آدم میرود عقلش کار نمیکند و فقط دلش میخواهد یک نفر احساساتش را تقویت کند...من فقط خوشحال بودم که زودتر از تمام دخترهای دبستان این راز را فهمیده ام...بعد که بزرگترتر شدم،وقتی رازم عملی شد به خودم قول دادم اگر روزی پسردار شدم،وقتی پسرم توی اتاقش نشسته و کار مهمی نمیکند،یک فنجان چایی برایش ببرم و بگویم کار مهمی دارم.باید یک راز به تو بگویم:دخترها در ماه یک هفته اش را خر میشوند.خر نه به معنای اینکه گوش در بیاورند.نه.فقط عقلشان تحلیل میرود.حوصله ی منطق ندارند.حوصله ی 2 ضبدر 2 میشود چهار ندارند.حوصله ی فلسفه بافی های ارسطویی ندارند.دلشان میخواهد به یک نفر گیر بدهند و بعد توی دل همان یک نفر گریه کنند.به پسرم بگویم:در این مواقع با دوست دختر یا خواهر یا همسرت بحث نکن.فقط برایش پسته مغز نکن.فقط نپر از داروخانه ژلوفن بخر و با دردهایی که میکشد بِروبِر نگاهش نکن.بغلش کن.ژلوفن هیچ کوفتی نیست.بغل تو میتواند معجزه کند...بعد فکر کردم اگر دختر دار شدم و دخترم مثل خودم کسی را نداشت که بغلش کند،باید چه كند؟❤سلام وقت بخیر خوبین دوست جونیا؟اینم میز پذیزایی مهمونهای دو سه روز پیش که کلی اصرار داشتین عکسشو بزارم یکی ازمیزارو میز تی بگ و دمنوش کردم تاهی نرم بیام هرکی هرچی خواست خودش برداره #میز_پذرایی_شبنم #نیوشا
Read more
اشعار مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در آمد بار ديگر ماه يزدان  به فرّ و شوكت ...
Media Removed
اشعار مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در آمد بار ديگر ماه يزدان  به فرّ و شوكت و فيض فراوان . صباح مكرمت گرديد طالع  منوّر شد جهان از طلعت آن . بهار توبه و آمرزش آمد  مه ايمان و عيد حق پرستان . نسيم مغفرت هر سو وزان است  سحاب مرحمت باشد خروشان . مه روزه است و هنگام عبادت  خوشا ... اشعار مرجع عالیقدر
حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
در آمد بار ديگر ماه يزدان 
به فرّ و شوكت و فيض فراوان .
صباح مكرمت گرديد طالع 
منوّر شد جهان از طلعت آن .
بهار توبه و آمرزش آمد 
مه ايمان و عيد حق پرستان .
نسيم مغفرت هر سو وزان است 
سحاب مرحمت باشد خروشان .
مه روزه است و هنگام عبادت 
خوشا حال نكوي روزه داران .
در آ در مكتب «صوموا تصحوا» 
كه در آن مي‎شود امراض درمان .
هلا بر خود بنازيد و بباليد 
كه ايزد را در اين ماهيد مهمان .
الا اي معصيت كار گرفتار! 
كه از كردار خود هستي پشيمان .
چرا بيگانه‎اي از درگه دوست؟ 
چرا حال تو زار است و پريشان؟ .
بنه تاريكي جهل و ضلالت 
بيا در پرتو انوار قرآن .
مپو زين پس ره شرّ و شقاوت 
بيا اندر طريق خير و احسان .
مشو نوميد از عفو خداوند 
و گر هستي غريق بحر عصيان .
بيا در مكتب «توبوا الي الله» 
ز قرآن آيه «لاتقنطوا» خوان .
جهان را نور رحمت كرده روشن 
منوّر شد ز اشراقش دل و جان .
مبادا كفر اين نعمت نماييد 
كه نعمت، سلب مي‎گردد ز كفران .
مبارك ماه و اوقات شريفي است 
به لهو و بيهده ضايع مگردان .
غنيمت دان دعا و عرض حاجات 
نماز و روزه و نيكي به اخوان .
به خود آ اي گنه كار نگون حال! 
رها كن رشته بيداد و طغيان .
بيا با خالق خود آشنا شو 
مرو زين بيش، اندر راه شيطان .
خدايا! از كرم بر من ببخشاي 
به رويم باز كن ابواب عرفان .
ز ما بر احمد(ص) و آلش تحيّات 
فروزان تا بود مهر درخشان
Read more
ما كنت أدري أن جدة ... لي قدر فما أحلى هذا القدر ... و ما أختارَ أمضيت عمري في هواك ... متيما فلما كبرنا ...
Media Removed
ما كنت أدري أن جدة ... لي قدر فما أحلى هذا القدر ... و ما أختارَ أمضيت عمري في هواك ... متيما فلما كبرنا أضحى للحب وقارَ قطفت من دنياي أجمل باقاتي فكنتِ بينهم ..أغلى الأزهارَ أهيمُ.. بالروشين على محياك فمن راها هز الرأس.. و أحتارَ تعلمت من حاراتك ..الأخلاق منبعها رجالٌ ..كانوا للأخلاق ... ما كنت أدري أن جدة ... لي قدر
فما أحلى هذا القدر ... و ما أختارَ
أمضيت عمري في هواك ... متيما
فلما كبرنا أضحى للحب وقارَ
قطفت من دنياي أجمل باقاتي
فكنتِ بينهم ..أغلى الأزهارَ
أهيمُ.. بالروشين على محياك
فمن راها هز الرأس.. و أحتارَ
تعلمت من حاراتك ..الأخلاق منبعها
رجالٌ ..كانوا للأخلاق أنهارَ
للتجارة عندهم آداب مبجلة
فهي للرزق تسعة اعشارَ
بوابة مكة.. شرف قد حظيتِ به
لكل ...من حج البيت او زارَ
لجدة... من جمال.. الروح اسرار
فلا تسال !... فإن للإسرار أبارَ
للناس في عشق .هواكَ مذاهب
إذا أقبل الليل كانوا عند البحر سمارَ
جدة عروس الروح باقية
مدى الدهر تضيء العالم انوارَ
فمالي سواك من حضن الوذ به
ففيكي تركت الروح.. و الأهل و الدارَ
فيأرب أنعم بجدة وزد من عطاياها
و جعل في غيثها نعيم الأمطار

#جدة #جده #مهرجان_جدة_التاريخية #كنا_كدا #من_تصويري #جدة_التاريخية
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_سه آخرین باری که پیش یه روانپزشک رفتم، اون زنده ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_سه آخرین باری که پیش یه روانپزشک رفتم، اون زنده بود؛ یه مطب داشت که از داخل تکتک سلول‌های مطبش بجای بوی الکل و دارو، بوی شعر می‌اومد. کلی باهم صحبت کردیم. گفت برام شعر بخون؛ براش شعر خوندم. خندید و گفت تو مازوخیسم داری. گفت تو بیماری. بیمار بودم که ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_سه
آخرین باری که پیش یه روانپزشک رفتم، اون زنده بود؛ یه مطب داشت که از داخل تکتک سلول‌های مطبش بجای بوی الکل و دارو، بوی شعر می‌اومد. کلی باهم صحبت کردیم. گفت برام شعر بخون؛ براش شعر خوندم. خندید و گفت تو مازوخیسم داری. گفت تو بیماری. بیمار بودم که اجازه دادم هر بلایی دلت می‌خواد سر من بیاری. همون شبی که گوشیت رو برداشتم و دیدم که چقدر باهم...... باید قضیه رو تموم می‌کردم؛ اما لعنت به زمانی که تنهایی پاش رو میذاره بیخ گلوت و هی فشار میده و تو چنگ میدازی تا اولین چیزی که به دست میاد رو بگیری و بزنی تو سرش تا ولت کنه. کشیدمت بیرون اتاق. دوتا سیگار درآوردم، یکیش رو گذاشتم گوشه لبت و روشن کردم و بعد تظاهر کردم که دود سیگار گوشه‌ی لبم رفته تو چشمم و زار‌زار برای خودم گریه کردم. بهت التماس کردم که نذار همچی خراب شه. یادته؟

تو چرا ماتت برده. به چی زل زدی. آره این یه داستان‌ تکراریه که برای هممون پیش اومده. صد بار چشمامون رو بستیم تا تنهایی دو نفره وارد یه تنهایی انفرادی نشه. این یعنی خودِ خودِ مازوخیسم. من فکر می‌کنم مازوخیسم تو خانواده ما ارثیه، پدرم همیشه اصرار داشت تا به من بفهمونه که زندگی ریسک‌پذیر نیست و منه احمق همش فکر می کردم که اون مازوخیسم داره. اما اون مازوخیسم داشت که الکی حرص منو می‌زد.من سر تو ریسک کردم. دقت کردی همیشه آدما از خودشون سوال می‌کنن که چرا من فلانی رو دوست دارم و اون منو دوست نداره یا چرا فلانی منو دوست داره و من هیچ حسی بهش ندارم. بعضی‌ از ماها که ریسک پذیر نیستیم، می‌ریم سراغ همون که دوست‌مون داره اما من آدم سرکشی بودم. من با همه فرق داشتم؛ همیشه دست می‌ذاشتم رو کسی که دوسش دارم و فکر می‌کردم که می‌تونم کاری کنم که دوسم داشته باشه اما این یه قمار بدون برد بود. من عادت کرده بودم به دوست داشتن آدم‌هایی که حس مازوخیسمی‌شون منو می‌کشوند به سمت‌ یک دنیای بی‌سروته، تا یه آدم مازوخیسمی خودآزار رو زیر تک‌تک قدم‌هاشون رد کنن و سریع خودشون رو برسونن به بیمارستان بعدی تا مریض بعدی از دفتر دکتر نیومده تو چنگالشون باشه. تو بد موقعی اومدی، درست زمانی که بی‌پنهان بودم، تو بد موقعی رفتی درست زمانی که فقط تو بودی، هیچکس نبود حتی همون دکتری که می‌گفت مازوخیسم دارم. اون یه سالی می‌شه که مرده. دفترش شده مطب یه ماما که همش در تلاشه تا به واسطه‌ی دوتا آدم مازوخیسمی، یه سری آدم مازوخیسمی رو هرطوری شده وارد این دنیای مازوخیسمی کنه.

#شهاب_دارابیان #مازوخیسم #تنهایی #داستانک #یادداشت #دلنوشته
عکس:
@sahar._.shamsi
Read more
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های ...
Media Removed
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر، گیسوان خیس شان به دست باد، چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم، رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم، می تراود از سکوت دلپذیرشان، بهترین ترانه، بهترین ... .
بهترینِ بهترین من
زرد و نیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود.
در کنار چشمه ی سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر،
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه،
بهترین سرود!
مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد مرا سبکتر از نسیم،
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو - که رسته در کنار هم -
زرد ونیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها وعطرها،
بهترین هرچه بود و هرچه هست،
بهترین هرچه هست و بود!
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه!
در تمام روز،
در تمام شب،
در تمام هفته،
در تمام ماه،
در فضای خانه، کوچه ، راه
در هوا، زمین،درخت،سبزه،آب،
در خطوط در هم کتاب،
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو. بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش،
عطر های سبز و آبی و کبود،
نغمه های نا شنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و سازها!
روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ ناز،
برگ های تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگ ها و رازها!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است
من تو را به خلوت خدایی خیال خود:
«بهترین بهترین من» خطاب می کنم،
بهترین بهترین من!

#فريدون_مشيرى

#اصفهان #اصفهان_زیبا #میدان_نقش_جهان #اسفند۹۶
Read more
. گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد تق، ...
Media Removed
. گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد تق، تق، عصایِ زنده ی هرروزِ پیرمرد یک پنجره به سمت افق های دوردست تا مرگ لحظه های تو چیزی نمانده است حالا به حال زار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم مردی سفیدپوش که شاید کفن شده، تنها ... .
گنجشک پَر! تمام غزلواژه هام پر
تختی سفید کنج اتاقی سفیدتر
اشکِ سِرُم، لباسِ نخی، بوی مرگ و درد
تق، تق، عصایِ زنده ی هرروزِ پیرمرد
یک پنجره به سمت افق های دوردست
تا مرگ لحظه های تو چیزی نمانده است
حالا به حال زار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
مردی سفیدپوش که شاید کفن شده،
تنها امید زنده ی هرروزِ من شده
.
با خنده پانسمانِ مرا باز می کند
کم حرفی اش زبانِ مرا باز می کند
توی همین اتاق مرا عقد می کنند
دستی شبانه موی مرا ناز می کند
لمس تنم برایش یک کشف تازه است
لمس تنش به حالِ من اعجاز می کند
از اولین نگاه ها هرگز نگفته بود
روزی میان بُهت ها پرواز می کند
.
گنجشک پر ندارد و هفت آسمان کبود
مردی سفیدپوش که جز تو کسی نبود!
کم کم به جزء جزءِ تنت گریه می کنم
حتی به حال پیرهنت گریه می کنم
دست کم از تو نیست همین گریه های من
باور نمی کنم که نماندی... خدای من!
کنج اتاق سرد خودم وول می خورم
درمانِ من تو هستی و کپسول می خورم!
یک لاشه ی بدون تو افتاده روی تخت
آنسوی پنجره: تبِ پاییزی درخت!
گنجشک پر، کلاغ نه! حتی درخت پر!
هرچیزِ پانسمان شده از روی تخت پر!
گنجشک پر، خیال نه! رویای مَرد پَر!
از پنجره-قدم قدم دیوانه شو! - بِپَر!
📌📌📌📌
پی نوشت:این دفتر قدیمی حسابی نظرمو جلب کرده. با این که میدونم بهش کلی ایراد وارده، فکر می کنم اونوقت ها احساس بیشتری خرج نوشته هام می کردم. نظر شما چیه‌؟
_________________________
#شمیم_زمانی
#شمیم_زمانی_90
#شعر
#شعر_معاصر
#شعر_فارسی
#غزل_مثنوی
Read more
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود ...
Media Removed
اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك ... اتابك تصميم اش رو گرفته بود. اينكه اتابك تصميم بگيره، امر عادى اى تو خانواده ما نيست. همگى ژن بيخود و لعنتى رودروايسى و خجالت و تا آخرين دقيقه هاى هر اتفاق سكوت كردن رو از پدرم تمام و كمال به ارث برديم. اصلا اين اتفاق طبيعى نيست كه فرزند ارشد خونه زنگ بزنه به ته تغارى و بگه؛ ببين، من مى ترسم بيام بدرقه اتابك و گريه ام بگيره و نتونم مثل مامان خودمو كنترل كنم. به نظرت چكار كنم؟ يا خواهرم كه عاشق اتابكه، بياد بغلم كنه و با خيسى چشماش كه ماليده ميشه به تيشرتم بگه؛ اگه اتابك بره من چكار كنم؟ يا مادرم پشت تلفن زار زار گريه كنه كه بهترين بچه ام داره دور ميشه، من دلم تنگ شد، پاشم كجا برم؟ يا پدرم پشت تلفن بغض شو قورت بده و در برابر دلدارى من بعد پنج دقيقه بگه؛ ميشه بعدن بهت زنگ بزنم و نتونه جلوى گريه شو بگيره! اينارو اولين بار اينجا مينويسم و هيچ كدوم از اين آدما نمى دونند كه دلتنگى شونو تكيه دادن به من كه كوه صبرشون باشم. اما واقعا هيچ كس به اندازه من به اتابك نزديك نبود. من تو اين شهر و اين خاك، يه رفيق سى و سه ساله ام رو بدرقه كردم كه بره! چجورى؟ با استندآپ كمدى در ساعت ٣ شب تا فضاى ملتهب دلتنگى رو قبل از اتابك راهى كرده باشم. هم مدرسه و هم تيمى و هم بازى و همسفر و هم درد و هم راه و همدم و هم نفس و هم چيزى كه ميان دو برادر ميتونيد حدس بزنيد رو ما سالها براى هم كم نذاشتيم. روزى كه خبر لاتارى شو داد، ازمير بودم، جلوى در دانشكده كه اينترنتم فول باشه و قطع و وصل نشه. گفت يه چيزى ميگم به هيشكى نگفتم. گفتم چى؟ گفت لاتارى برنده شدم!!! لان!! چى؟؟ خوشحالى بيش از حدى براش داشتم. اتابك آدم اينجا نبود. يك آدم بى نهايت خونسرد و آرام و مخفى ترين مهربان دنيا. شك ندارم كه بهترين عضو خانواده ماست و حتى فاميل بدون ترديد. بدون يك اپسيلون ذهنيت منفى و يا هر چيز ديگه. مگه ميشه انقدر زلال باشى رفيق؟ كجاى جهان ايستادى؟ از كدوم سياره اومدى؟ بذاريد اعتراف بكنم. برخلاف همه كه ميخواستن اتابك نره، من تمام قد پشتش وايسادم. و ميدونم اونجا بهترين ها براش رقم خواهد خورد. اعتراف مى كنم كه هرقدر سعى ميكنم آدم خوبى باشم، يه تار موى اتابك هم نشدم. اعتراف مى كنم كه تنها ماندم. تنها مانديم. مهربانى مان كوچ كرد. معناى چشم بسته اعتماد كردن رو گم كردم. امروز افسرده و آرام ام. رفتم كنار مادرم دراز كشيدم و بغلش خوابيدم. نه بخاطر خودم، بخاطر چشماى غمگينش كه نياز داشت بوى پسر دور شده اش رو تو تن من احساس كنه. و آخر سر بايد بگم: حال همه ى ما خوب ست، اما تو باور كن! / ياور هميشه مومن، تو برو سفر سلامت..
Read more
. . . خسته ام، به تعداد همه ی روزهای بعد از #قطعنامه، نسلِ جنگجویِ #شهید دیده یِ شهید نشده ایم،نکند ...
Media Removed
. . . خسته ام، به تعداد همه ی روزهای بعد از #قطعنامه، نسلِ جنگجویِ #شهید دیده یِ شهید نشده ایم،نکند عاقبتمان ختم به خون نشود؟من جواب #شهدا را چه بدهم اگر روی سنگ قبرمان بنویسند جوان ناکام؟ یقه چه کسی را بگیرم اگر دستمان را شهدا نگیرند؟ یکی بیاید جواب دلشوره های دل بیقرار مرا بدهد! یکی بیاید تضمین ... .
.
.
خسته ام، به تعداد همه ی روزهای بعد از #قطعنامه، نسلِ جنگجویِ #شهید دیده یِ شهید نشده ایم،نکند عاقبتمان ختم به خون نشود؟من جواب #شهدا را چه بدهم اگر روی سنگ قبرمان بنویسند جوان ناکام؟ یقه چه کسی را بگیرم اگر دستمان را شهدا نگیرند؟ یکی بیاید جواب دلشوره های دل بیقرار مرا بدهد! یکی بیاید تضمین کند ما را بدون غسل و کفن میگذارند درون قبر!
خسته ام،به تلخی جام زهرهای نوشیده شده، نگرانم، من..من،سر قبر شهدا رفته ام، از تک تکشان پرسیده ام، هیچکس اما جوابم را نمیدهد، زل زده ام به چشم های ابراهیم #همت، اشک ریخته ام، زار زده ام که تو را به خدا بگو، حرفی بزن،نگرانم! لبخند تحویل من نده قربان چشم هایت بشوم! افتاده ام به پای #احمد_کاظمی که سردار، این روزها هم عجیب خبری از #شهادت نیست! یعنی همان دوران توست؟ رفته ام پیش #ابراهیم_هادی، سنگ قبرش را بغل کرده ام، سرد بود، سرد بودم، قسمش دادم، به مادرمان،به مادرش.. من ..من فقط نگرانم! یک پنجشنبه ای بود، هوای ابری بدون چتر رفته بودم ،نشسته پای قاب عکس #آوینی،التماسش میکردم که سید جان! تو را به خدا جواب بده! دست به سینه ایستاده بود و نگاهم میکرد فقط،نگاهش میکردم فقط، #باران می آمد اتفاقا.همه سکوت بودند و سکوت...
من نگرانم،من منتظرم که یک حاج احمد پیدا بشود بیاید بزند توی گوشم،بگوید برو سر پستت بچه جان، تو را چه به #ادای_شهدا را در آوردن، و من بزنم زیر گریه و بروم همان سنگ قبرها را بغل کنم..که شکایت از قاضی به قاضی ببرم.
خسته ام، به تعداد تابوت های از #جنگ برگشته،که هیچکدامشان من نبوده ام...!
.
.
@tavabin
.
.
پنجشنبه ٩۶/١١/۵ | 2018/1/25 | #کربلا، #بین_الحرمین | مجموعه عکس موبایلی سفر عتبات
.
.
#iraq #karbala #iphonephotography
#عکس 📷
Read more
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها ...
Media Removed
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، ... زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، احساس درد بسيار زيادى داشتم ولى همش تو دلم ميگفتم تحمل كن همه اينا ارزششو داره تو ديگه مادر شدى،
حسين با چشماى قرمز اومد تو اتاق و دستمو گرفت و گفت چطورى بهترى ، گفتم بچه رو ديدى گفت آره خيلى خوشگله و بعد دستهامو بوسيد و از اتاق بيرون رفت، مادرم پيشم بود گفتم حسين كجا رفت گفت رفت اتاق بچه ها، تا فردا ظهر از حسين خبرى نشد من خيلى درد داشتم و مرتب درخواست مسكن ميكردم، مامانم كه هنوز سياهپوش يوسف بود هى دست به موهام ميكشيد و منو ميبوسيد و ميگفت چيزى نيست مهم اين بود كه عمل بشى روز اولش سخته زود خوب ميشى، بهم مسكن زده بودند و خيلى هم خوابم ميومد چشام رو هم بود ولى احساس ميكردم حسين و مامانم با هم پچ پچ ميكنند، با چشماى بسته و با صدايى كه بيشتر شبيه زار بود گفتم پس چرا بچه مو نميارن ، حسين نزديكم اومد و گفت نگران نباش مهناز جان، بچه دو روز زودتر بدنيا اومده و مجبور شدن بزارنش تو دستگاه ،
دكترا و پرستارا مراقبشن تو فقط استراحت كن و دلت شور نزنه،
چيزى نگفتم و به خواب عميقى رفتم، بهم سرم وصل بود و شب اول با كلى درد تموم شد صبح پرستارها اومدن و سرم رو كشيدن و منو از تخت پايين آوردن چه حال بدى داشتم به زور كمى تو اتاق راه رفتم و دوباره به تخت برگشتم پرستار گفت چه موهاى قشنگى دارين لبخند تلخى زدم گفتم مرسى ، بچه مو امروز ميارن ببينم؟!
پرستار گفت بله حتما عزيزم،
موهام بلند بود و دورم ريخته بود كلافه بودم گفتم مامان گل سرم كجاست گفت نميدونم پيداش نميكنم ،
حسين نزديكاى ظهر با يه دسته بزرگ گل مريم اومدپيشم ، گلهارو داد دستم ، چه عطر خنك و خوبى داشتند بوشون كردم و دادم به مادرم حسين دستامو گرفت گفت بهترى، تو چشماى حسين چيزى بود كه منو اذيت ميكرد گفتم چيزى شده كه به من نميگى، مادرم از اتاق بيرون رفت، من لب تخت نشسته بودم آفتاب تا وسطاى اتاق افتاده بود، حسين همونجورى كه كنارم وايساده بود موهامو با دستاش گرفت و بوسيد بعدش گفت -اين موهارو ميبينى، من يه لاقه ازين موهارو با هزارتا بچه تو دنيا عوض نميكنم، - يعنى چى؟؟
- يعنى ارزش تو برام تو زندگى خيلى بيشتر از بچه است - مگه طورى شده ، چرا چيزى بهم نميگين، از ديروز تا حالا كجا بودى ....، در همين موقع دكتر و پرستار 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من خاک من گل شود و گل شکفد از گل من تا ...
Media Removed
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من دل من داند و من دانم و دل داند و من خاک من گل شود و گل شکفد از گل من تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من... گيسوان گندم زاران را در باد شانه ميزنم و با ياد تو مي چرخم و مي رقصم و...ديوانه منم من... عكس از كارگردان خوبمون آقاي حسيني عزيز... @seyedrahimhoss #ليلا_برخورداري ... اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من

خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من... گيسوان گندم زاران را در باد شانه ميزنم و با ياد تو مي چرخم و مي رقصم و...ديوانه منم من... عكس از كارگردان خوبمون آقاي حسيني عزيز...
@seyedrahimhoss
#ليلا_برخورداري #گندم_زار #باد #شعر

#leilabarkhordari #iranianactress
Read more
 #أفلاطون (427 ق.م - 347ق.م) هو ارستوكليس بن ارستون فيلسوف يوناني قديم معلمه #سقراط وتلميذه أرسطو ...
Media Removed
#أفلاطون (427 ق.م - 347ق.م) هو ارستوكليس بن ارستون فيلسوف يوناني قديم معلمه #سقراط وتلميذه أرسطو وهو وأحد أعظم الفلاسفة الغربيين، حتى ان الفلسفة الغربية اعتبرت انها ما هي الا حواشي لأفلاطون. ظهر نبوغ أفلاطون وأسلوبه ككاتب واضح في محاوراته السقراطية (نحو ثلاثين محاورة) التي تتناول مواضيع ... #أفلاطون (427 ق.م - 347ق.م) هو ارستوكليس بن ارستون فيلسوف يوناني قديم معلمه #سقراط وتلميذه أرسطو وهو وأحد أعظم
الفلاسفة الغربيين، حتى ان الفلسفة الغربية اعتبرت انها ما هي الا حواشي لأفلاطون.
ظهر نبوغ أفلاطون وأسلوبه ككاتب واضح في محاوراته السقراطية (نحو ثلاثين محاورة) التي تتناول مواضيع فلسفية مختلفة: نظرية المعرفة، المنطق، اللغة،الرياضيات، الميتافيزيقا، الأخلاق والسياسة.

تربى أفلاطون في عائلة مثقفة، اهتمت بتربيته بدنياً وفكرياً ، تلقى منذ صغره التعليم على يد مدرس خاص وهو الذي أطلق عليه اسم "أفلاطون"، إذ أن اسمه الحقيقي كان أريستوكليس.

و في سن العشرين تعرف على سقراط وأعجب به، ولازمه لمدة ثماني سنوات، وكان لهذه السنوات تأثير حاسم على حياته، حيث صقلت معارفه، بالذات في علمي المنطق والأخلاق، عدا ذلك كان أفلاطون يتعرف على كل الاتجاهات السائدة في عصره مثل أفكار أرستيب وأنتيستينس وإقليدس. ثم كان لإعدام سقراط وتجرعه السم من أهم الأسباب التي دفعت به إلى ميغاري حيث زار إقليدس ومكث إلى جواره ثلاث سنوات، ثم اتجه إلى مصر وشاهد عظمة آثارها واجتمع بكهنة عين شمسفأعجب بعلومهم وخاصة الفلك ثم اتجه من مصر إلى قورينا فالتقى بعالمها الرياضي المشهور تيودورس، واستمرت رحلات أفلاطون اثني عشر عاماً عاد بعدها إنسانا ناضجا تماما، ثم عاد إلى أثينا عندما نشبت الحرب بين أثينا واسبرطة، واستقر هناك حيث أسس مدرسة في أكاديموس وانقطع للكتابة والتعليم.

من أقواله:
السعادة هي معرفة الخير و الشر.
الحياة أمل من فقد الأمل فقد الحياة.
كل انسان يصبح شاعراً إذا لامس قلبه الحب.
غاية الأدب ..أن يستحي المرء من نفسه أولاً.
أصعب أنواع الصداقة كافة هي صداقة المرء لنفسه.
الرجل الصالح هو الذي يحتمل الأذى، لكنه لا يرتكبه.
قليل من العلم مع العمل به أنفع من كثير من العلم مع قلة العمل به.
العفيف هو صاحب النفس التي انتصرت على رغباتها وغلبت حبها للملذات.
نحن مجانين اذا لم نستطع أن نفكر ومتعصبون اذا لم نرد أن نفكر وعبيد اذا لم نجرؤ أن نفكر.
لا تطلب سرعة العمل بل تجويده لأن الناس لا يسألونك في كم فرغت منه بل ينظرون إلى إتقانه وجودة صنعه.
Read more
Photo by: @anahitahakhamanesh #ژله_بستني <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی نرخ ...
Media Removed
Photo by: @anahitahakhamanesh #ژله_بستني کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه سپر ... Photo by: @anahitahakhamanesh
#ژله_بستني
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی

شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی

ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی

مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
اينم ژله بستني من واسه مهمون هاي عزيزم😋😋😋
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#ژله_بستني #خوشمزه #مهمون #مهموني #ژله #بستني #توت_فرنگي #دسر #گل_رز
Read more
ناصر بن حمد يشيد بجهود وزير الصناعة والتجارة ويؤكد: العمل الميداني هو أساس تقدم وتطور البحرين اشاد سمو الشيخ ناصر بن حمد آل خليفة ممثل جلالة الملك للأعمال الخيرية وشؤون الشباب رئيس المجلس الأعلى للشباب والرياضة رئيس اللجنة الأولمبية البحرينية، بجهود وزير الصناعة والتجارة والسياحة زايد ... ناصر بن حمد يشيد بجهود وزير الصناعة والتجارة ويؤكد: العمل الميداني هو أساس تقدم وتطور البحرين

اشاد سمو الشيخ ناصر بن حمد آل خليفة ممثل جلالة الملك للأعمال الخيرية وشؤون الشباب رئيس المجلس الأعلى للشباب والرياضة رئيس اللجنة الأولمبية البحرينية، بجهود وزير الصناعة والتجارة والسياحة زايد بن راشد الزياني و مايـتـميز به اداؤه من كفاءة رفيعة و حرصه واهتمامه على متابعة الشكاوى و عمل جولات ميدانية مستمرة، مشيرا سموه ان العمل الميداني هو اساس تقدم و تطور مملكة البحرين في جميع المجالات و الالتفات للمواطنين العاملين بشكل خاص و فردي يعتبر سببا من اسباب النجاح وهو السبيل الوحيد للتعرف على المشكلات والمتطلبات بشكلها الحقيقي، مضيفا سمو الشيخ ناصر بن حمد آل خليفة ان النجاح يأتي بعد ان ينزل المسؤولين الى الميدان ليتفقدوا التفاصيل بأنفسهم ويتابعوها بكل اهتمام فهذه التفاصيل تدعم خطط التعاون الفاعل لتعزيز الاقتصاد الوطني لمملكة البحرين والاستفادة من الاخطاء لتصحيحها بشكل فعلي و مباشر للسير في الطريق الصحيح والبدء في العمل الجاد، مؤكدا سموه أن مبادرة وزير الصناعة والتجارة والسياحة زايد بن راشد الزياني تصب في مصلحة العمل والشراكة المجتمعية.
يأتي هذا التصريح بعد ان زار وزير الصناعة والتجارة والسياحة سعادة السيد زايد بن راشد الزياني سوق جد حفص ليتفقده بعد مناشدات انتشرت على مواقع التواصل الاجتماعي.
Read more
. از همون روزي كه اول ذيقعده با يك دلِ پر اومدم و كلي دردِ دل كردم و دلتنگي هام رو برات زار زدم و برگشتم، از ...
Media Removed
. از همون روزي كه اول ذيقعده با يك دلِ پر اومدم و كلي دردِ دل كردم و دلتنگي هام رو برات زار زدم و برگشتم، از همون روز فهميدم چقدر سنگ صبوري و ميشه دست به دامان پاكت شد و شُست اينهمه تيرگي و سياهي رو.... بانو جان،راستش از اون روز چيزي به ظاهر از حجم تلخي هاي زندگي من كم نشده،فقط حالا ميدونم كه هرچه سخت هرچه ... .
از همون روزي كه اول ذيقعده با يك دلِ پر اومدم و كلي دردِ دل كردم و دلتنگي هام رو برات زار زدم و برگشتم،
از همون روز فهميدم چقدر سنگ صبوري و ميشه دست به دامان پاكت شد و شُست اينهمه تيرگي و سياهي رو....
بانو جان،راستش از اون روز چيزي به ظاهر از حجم تلخي هاي زندگي من كم نشده،فقط حالا ميدونم كه هرچه سخت
هرچه تلخ
يك بانويي مراقب تمام دختران و زنان اين سرزمين هست
مراقب اشك ها و لبخندهاشون
و مراقب تمام حرف هايي كه اينقدر ميمونه توي دلشون كه فقط جلوي ضريحت اون حرفها رو گريه مي كنند!
ميلادت مبارك حضرت خواهرِ غريب...
به غربتت،به ما كه غريب مونديم در اين زمانه،نگاه كن💙
تكمله:روز دختر به همه ي دختران ايران كه بهترين دختران جهانند مبارك،
پدر ها،مادرها،خيلي دختراتون رو دوست داشته باشيد...بذاريد تمام دلتنگي هاشون فقط در آغوش شما رفع بشه...باورشون كنيد و اعتمادِ قدم هاشون باشيد😍😍
#مژده_لواساني #
#ولادت_حضرت_معصومه #روز_دختر
Read more
سلام رفقا مسابقه داريم ...جايزه مى ديم به به ... با يكى از ترانه هاى لاله زار، شمال و كى فكرشو مى كرد رضا يزدانى دابسمش كنيد و دابسمشتون رو به شماره تلگرام يا واتس اپ ٠٩٣٠٨٢٠٠٢٧٣ بفرستيد ... حتما دابسمش هاتون بر روى صفحه فن پيج رضا يزدانى قرار ميگيره ...و كلى با هنرنمايى شما همه كيف مى كنن... جايزمونم ... سلام رفقا مسابقه داريم ...جايزه مى ديم به به ...
با يكى از ترانه هاى
لاله زار، شمال و كى فكرشو مى كرد رضا يزدانى
دابسمش كنيد و دابسمشتون
رو به شماره تلگرام يا واتس اپ 📞٠٩٣٠٨٢٠٠٢٧٣ بفرستيد ...
حتما دابسمش هاتون بر روى صفحه فن پيج رضا يزدانى
قرار ميگيره ...و كلى با هنرنمايى شما همه كيف مى كنن...
جايزمونم به نفرات اول تا پنجم اين دابسمش ها بليط كنسرت نوستالژى رضا يزدانى داده مى شه ❤️
🥇به نفر اول ٤ عدد بليط ، 🥈🥉به نفر دوم و سوم ٣ عدد بليط
و به نفر 🏅🎖چهارم و پنجم ٢ عدد بليط ...
براى دوستانى هم كه دابسمش درست نمى كنن
٤ تا از دوستانشون رو كه دوست دارن رو زير اين پست منشن كنن
ما از بين اين دوستان به ١٠ نفر ٢ عدد بليط مى ديم كه بيان كنسرت نوشتالژى ٣٠ مرداد و خاطره بسازن ...
#كنسرت_نوستالژى
#كنسرت_تهران
پ ن : فكر كن صداى رضا روى تصوير من بود 😂
www.iranconcert.com
@rezayazdanioriginal
@yaghma_golrouee
@musicema
Read more
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر ...
Media Removed
* #نگاه_خبری * . . . . . . #پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. . . . . #تولدتان_مبارک #آقای_شاعر نگاه ... * #نگاه_خبری * . .
.
.
.
.
#پابلونرودا (زادهٔ ۱۲ #ژوئیه ۱۹۰۴) نام مستعار نویسندگی ریکاردو الیسر نفتالی ریس باسوآلت ، دیپلمات، سناتور و #شاعر نوگرای شیلیایی و برنده جایزه ادبیات #نوبل بود. وی نام مستعار خود را از یان نرودا شاعر اهل چک انتخاب کرده بود. .
.
.
.
#تولدتان_مبارک
#آقای_شاعر
نگاه ما ؛ از این شاعر و درباره وی :
_____________________________________________________
.
✏عشق سوزناک،
بنفشه‌تاج خار بر سر
بیشه زار میان این همه رنج های تیغ‌آلود
ناوک دردها ،
گل کاسه غضب
چگونه راه یافتی به جان من ؟
و از کدامین سوی ؟
چون شد که ناگهان
آتش جانسوزت را
فرو ریختی ...
.
.
#یکصدغزلواره_عاشقانه
#پابلونرودا
#ترجمه_رضامعتمدی
۲۳۲ صفحه
جلد شومیز
۲۱۰۰۰ تومان
#تجدیدچاپ
#چاپ_دوم 📚
_____________________________________________________
.
✏در اين كتاب، دو مجموعه كامل و گزيده‌اى از مجموعه‌هاى ديگر نرودا از متن دوزبانه انگليسى و اسپانيائى ترجمه شده است. شعرهاى نرودا علاوه بر مضمون انسانى از ويژگى‌ها و ظرايف شعرى خاصى نظير ايهام، تناقض، گستردگى تخيل، سادگى، هزارتوئى، بازى نحوى و …. برخوردار است. بنابراين در خواندن آن‌ها بايد تعمق و دقت بيشترى مبذول داشت تا رابطه حسى مورد نظر به‌دست آيد.... .
#باغ_زمستان و شعرهای دیگر
#ترجمه #اصغرمهدی_زادگان
۲۰۸ صفحه
۶۰۰۰ تومان
جلدشومیز 📚
_____________________________________________________
.
✏پستچي پابلو نرودا “نمايش‌نامه‌اي است برگرفته از زندگي و آثار “پابلو نرودا “شاعر مبارز اهل شيلي كه دوازده روز پس از مرگ دوستش “سالوادور آلنده “درگذشت .اين نمايش‌نامه بازنماي زندگي مردم شيلي و نحوه ارتباط تنگاتنگ آن‌ها با پابلو نرودا و اشعار اوست . طنز زیبایی که این نمایشنامه‌نویس شیلیایی در بیان حوادث دوران قبل از کودتا و شرح دوستی و صمیمیت پستچی و شاعر به کار برده، کم‌نظیر است. نویسنده در این رمان از چشم یک پستچی جوان که هر روز نامه‌های بیشمار نرودا را به خانه‌اش می‌برد، از آخرین سال‌های زندگی این شاعر، چگونگی کودتای پینوشه و قتل آلنده سخن گفته است.... .
.

#پستچی
درباره‌ی آخرین روزهای #پابلونرودا
نویسنده #آنتونیواسکارمتا
#ترجمه #جلال_خسروشاهی
۱۷۱ صفحه
جلدشومیز
۶۰۰۰ تومان 📚
_____________________________________________________
.

#ورق_بزنید .‌🙏
.

#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#شعرودنیای_بهتری_که_می_سازیمش
Read more
. از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمنده ی جوانی از این زندگانیم دور از کنار مادر و یاران مهربان زال ...
Media Removed
. از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمنده ی جوانی از این زندگانیم دور از کنار مادر و یاران مهربان زال زمانه کشت به نامهربانیم دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق داده نوید زندگی جاودانیم چون یوسفم به بیابان غم اسیر وز دور مژده جرس کاروانیم یک ... .
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ی جوانی از این زندگانیم
دور از کنار مادر و یاران مهربان
زال زمانه کشت به نامهربانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم
یک شب کمند گیسوی ابریشمین بتاب
ای ماه اگر ز چاه به در می کشانیم
گوش زمین به ناله ی من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانیم
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
بر خاستی تا بر سر آتش نشانیم
در خواب زنده ام که تو می خوانیم به خویش
بیداریم مباد که دیگر نرانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
❤ استاد_شهریار
Read more
بعضی مواقع برا همه پیش اومده مهمون داشتیم یا اومدیم عصرونه برا خونواده هندونه سرو کنیم بعد از برش هندونه ...
Media Removed
بعضی مواقع برا همه پیش اومده مهمون داشتیم یا اومدیم عصرونه برا خونواده هندونه سرو کنیم بعد از برش هندونه با یه هندونه بی مزه مواجه میشیم 😐 خوب حالا این جناب بی مزه رو چیکارش کنیم 🤔 راهکار زیاد داره ولی ، ولی یکی از این راهکارها اینه که فوق العاده طعمش عالی میشه : اول داستان بخونید دلتون شاد بشه ... بعضی مواقع برا همه پیش اومده مهمون داشتیم یا اومدیم عصرونه برا خونواده هندونه سرو کنیم بعد از برش هندونه با یه هندونه🍉 بی مزه مواجه میشیم 😐 خوب حالا این جناب 🍉 بی مزه رو چیکارش کنیم 🤔 راهکار زیاد داره ولی ، ولی یکی از این راهکارها اینه که فوق العاده طعمش عالی میشه 😋😍
:
اول داستان بخونید دلتون شاد بشه البته امیدوارم خداوند شادی بزرگی تو دلتون بندازه و همه به آرزوهای قشنگشون برسن الهی آمین 🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉
یک روز از همکارم پرسیدم: چکار کردی که مشکلی با همسرت نداری ؟
گفت :"هرکاری راهی داره" .
گفتم مثلا. گفت:" مثلا وقتی میخوام برم بیرون و خانومم میگه فلان چیزو بخر، نمیگم پول ندارم چون میدونم این جمله چالش برانگیزه.
فقط دست روی چشمم میذارم و میگم به روی چشم .
وقتی هم که برمی گردم و خانوم سراغ خریداشو می گیره ،محکم روی زانوم می زنم و می گم دیدی یادم رفت.
استفاده از این دو عضو ؛یعنی چشم و زانو راز موفقیت منه". به خانهکه برگشتم تصمیم گرفتم رفتار همکارم را الگو قرار بدهم و از چشم و زانو برای شیرین شدن زندگی استفاده کنم .
این الگو چند وقتی خوب جواب داد تا یک روز که برای مرمت سیم سرپیچ لامپ، بالای چارپایه رفته بودم از همسرم خواستم فیوز را بکشد او هم دست روی چشمش گذاشت و گفت :"به روی چشم ". رفت و من هم با خیال این که در خواستم اجرا شده دست به کار مرمت سیم شدم
که یکهو در اثر برق گرفتگی از اتاق با مغز به بیرون پرتاب شدم.
وقتی با حال زار به خانمم گفتم چرا فیوز رو نکشیدی ؟محکم روی زانوش زد و گفت :"وااااای دیدی یادم رفت.
#شادباشيد 🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉
۴ لیوان هندونه خرد شده
دو لیوان یخ خرد شده
۱/۴ لیوان آب لیمو تازه
۴ قاشق سوپخوری شربت گلاب
چند برگ نعناع تازه
همه داخل میکسر بریزید میکس کنید اگه دیدید هنوز شیرین نشده شربت بیشتر بریزید .
Read more
| #شب_آرزوها | «شب آرزوها میخواهد چه کار؟ مگر وقت مصائب معطل تمنای ما بود که وقت گره‌گشایی لنگ آرزوی ...
Media Removed
| #شب_آرزوها | «شب آرزوها میخواهد چه کار؟ مگر وقت مصائب معطل تمنای ما بود که وقت گره‌گشایی لنگ آرزوی ما بماند؟ هان؟ نمیشود نخواسته بدهد؟ نمیشود کار به زار نرسد و بشود؟ اجابت باید شبیه یک قمقمه شربت خنک با طعم لیمو باشد، از آن نطلبیده‌ها با تخم شربتی در هُرم تابستان. یا دیدار ناگهانی از آن‌ها که یکباره ... | #شب_آرزوها |
«شب آرزوها میخواهد چه کار؟ مگر وقت مصائب معطل تمنای ما بود که وقت گره‌گشایی لنگ آرزوی ما بماند؟ هان؟ نمیشود نخواسته بدهد؟ نمیشود کار به زار نرسد و بشود؟ اجابت باید شبیه یک قمقمه شربت خنک با طعم لیمو باشد، از آن نطلبیده‌ها با تخم شربتی در هُرم تابستان. یا دیدار ناگهانی از آن‌ها که یکباره لبخندی بشکفد که با هیچ غروری مهار نشود. اصلاً گوش میکنی مرد؟ با تو هستم ...»

#مردکلبه‌ای در هر چیز که خوب باشد، اصلاً #همسفر خوبی نیست. حرف نزدنش کم بود، حالا در جواب ِسوال دادن هم به یبوست افتاده. سرش را در قاب تنگ پنجره #هواپیما فروکرده و هیچ را تماشا میکند. «جواب که نمیدهی مرد، لااقل حرف بزن. فکر کن من همان رفیق زشتت هستم. #آرتورشوپنهاور ! بازهم سکوت میکردی؟»

بی‌آنکه سرش را برگرداند پاسخ میدهد «نه! سکوت نمیکردم ... میگفتم آرتور! نمیشود که اسباب صعود ِاشرف مخلوقات، جماد باشد. نمیشود که پرواز انسان، موقوف به آهن باشد»! حرفش را نمیفهمم و محض خالی نبودن عریضه میگویم؛ آنوقت آرتور چه میگفت؟ ادامه میدهد «آرتور میگفت، آنچه تو را می پراند، آهن نیست بلکه عقل هواپیماساز بشر است» و تو چه میگفتی؟ «میگفتم، اینکه ابتدای عقل است، من از غایتش میگویم. آنجا که میتواند بی آهن پرواز دهد» •
همان بهتر که حرف نزند، آنقدر در آن کلبه چوبی باخودش حرف زده به هذیان افتاده. دلم یک همصحبت بی قلمبه‌گویی میخواهد، دلم میخواهد نوجوانی تکرار شود و دوباره ته کوچه بن‌بست با آجر دروازه بکاریم و توپ لایه کنیم ... می‌بینی!؟ باز هم آرزو کردم
#حسام_الدینم ‎ #بهار۹۷
Read more
از متن کتاب* من دلیلی برای رفتن ندارم. چرا دارم! دلیل مهمی هم دارم. اما نمی‌تونم بگم. مه‌سا می‌پرسه ...
Media Removed
از متن کتاب* من دلیلی برای رفتن ندارم. چرا دارم! دلیل مهمی هم دارم. اما نمی‌تونم بگم. مه‌سا می‌پرسه من دلایل‌ام برای رفتن کافیه و من می‌دونم که کافیه. از همون زمان که تصمیم گرفتم دیگه پونزده نگیرم، این لحظه‌ای که الان توش هستم شکل گرفته. از اول دبستان تا پونزده‌ساله‌گی یک‌ریز پونزده! کارنامه، ... از متن کتاب*
من دلیلی برای رفتن ندارم. چرا دارم! دلیل مهمی هم دارم. اما نمی‌تونم بگم. مه‌سا می‌پرسه من دلایل‌ام برای رفتن کافیه و من می‌دونم که کافیه. از همون زمان که تصمیم گرفتم دیگه پونزده نگیرم، این لحظه‌ای که الان توش هستم شکل گرفته. از اول دبستان تا پونزده‌ساله‌گی یک‌ریز پونزده! کارنامه، پونزده؛ تو صف نفر پونزدهم؛ تاریخ تولد، پونزده یه ماهی. یکهو تو پونزده‌ساله‌گی بی‌زار شدم از پونزده. از این همه معمولی بودن. از متوسط بودن. بعد خودکشی کردم. خوندم، خوندم، خوندم، اون‌قدر خوندم که از یه پونزده‌بگیر شدم نفر چاهارده کنکور! اما یه اتفاق عجیبی افتاده بود. دیگه کسی من رو نمی‌خواست. تا وقتی پونزده‌بگیر حرفه‌ای بودم، همه دوست‌ام داشتن. به نظرشون بی‌دردسر و بی‌خطر می‌اومدم، اما بعدش یه جوری همه شروع کردن به نادیده گرفتن‌ام. شدم یه غریبه وسط همه‌ی پونزده‌بگیرا. کسی نمی‌خواست باهام حرف بزنه. یا مسخره‌م می‌کردن، یا تهدید. داشتم دیوانه می‌شدم. یهو دیدم چه‌قدر تنهام و چه‌قدر پونزده‌بگیرا زیادن و چه اتحاد غریبی بین‌شونه. یه جور فراماسونری آشکار که غریبه، توش محکوم به مرگه یا فراموشی!

نام کتاب: خانه
نویسنده: نغمه ثمینی
ناشر: نی
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن‌۲: چاهارمین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #نمایشنامه #نغمه_ثمینی
#رقص_با_نغمه_ثمینی
Read more
. . بعضی از فروشگاههای طراحی لباس در این خیابان هستند که برای ژاپنی ها و کره ای ها بخاطر جلوگیری از ...
Media Removed
. . بعضی از فروشگاههای طراحی لباس در این خیابان هستند که برای ژاپنی ها و کره ای ها بخاطر جلوگیری از کپی برداری محدودیت فروش گذاشته اند. خیابان شانزه لیزه یکی ازجاذبه های اصلی پاریس است که به عنوان معروف ترین و گران قیمت ترین خیابان های دنیا به حساب می آید . این خیابان با جای دادن فروشگاه های لوکس ... .
.
بعضی از فروشگاههای طراحی لباس در این خیابان هستند که برای ژاپنی ها و کره ای ها بخاطر جلوگیری از کپی برداری محدودیت فروش گذاشته اند.
خیابان شانزه لیزه یکی ازجاذبه های اصلی پاریس است که به عنوان معروف ترین و گران قیمت ترین خیابان های دنیا به حساب می آید .
این خیابان با جای دادن فروشگاه های لوکس و برندهای همچون آیداس، نبتون، نایک، زار، هوگوباس، و …. یکی از پرطرفدار ترین مکان های خرید نیز شمار می آید.
در وصف زیبائی و مغازه های اطراف خیابان شانزه لیزه حکایتها و ضرب المثلها گفته اند شاید ۱۰۰ یا ۵۰ سال پیش اینها صحت داشته اما به نظر من، گذشته از پیشینه تاریخی‌ آن، امروز تنها نماد اولین خیابان عریض در دنیای مدرن است ولی از نظر زیبائی، گوی را به بسیاری از خیابانهای مهم باخته است.
در غرب خیابان شانزه لیزه، میدان شارل دوگل قرار دارد ، که در وسط آن طاق نصرت تریومف قرار گرفته که ۱۲ خیابان به آن ختم میشود. دور زدن این میدان با ماشین و پیدا کردن خیابان مورد نظر سرگیجه آور است. در زیر طاق نصرت نام فرماندهان فرانسوی جنگهای گذشته نوشته شده و قبر یک سرباز گمنام جنگ جهانی دوم هم زیر این طاق وجود دارد که هر روز مراسم ویژه ای جهت احترام به آن برگزار میشود.
از سمت طاق نصرت که وارد خیابان شانزه لیزه میشوی، مغازه های عطر فروشی، رستوران، مک دونالد، بوتیک لباس و صوتی تصویری جلب توجه میکنند. در انتهای این خیابان هواپیمائی ایران ایر هم دفتر دارد. شرکتهای خودرو سازی رنو، پژو و تویوتا هم در این خیابان نمایشگاه دائمی دارند.
.
.
→ →→→ →→→
.
۳ عدد کار شما و پستهای خوفناکتر
.
←لطفا عکس را لایک کنید→
←حالا که خوفناکی شدید خوفناک را به دوستاتون معرفی کنید →
←مطالب و عکسهای خوفناکتون رو بفرستید→ ∞
Read more
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می ...
Media Removed
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز ... آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست
ژولیده نیشابوری
Read more
. "هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم ...
Media Removed
. "هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم که این‌ها آخرین کلماتی‌ست که برای‌ تو مینویسم. هیچکس برای نرسیدن، "انتخاب" نمیکند. به قصدِ خداحافظی سلام نمی‌کند و به نیتِ رفتن نمی‌آید. یک روز آمدی! سرزده آمدی! خانه جمع و جور نبود! لباس‌های ... .
"هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم که این‌ها آخرین کلماتی‌ست که برای‌ تو مینویسم. هیچکس برای نرسیدن، "انتخاب" نمیکند. به قصدِ خداحافظی سلام نمی‌کند و به نیتِ رفتن نمی‌آید.
یک روز آمدی! سرزده آمدی! خانه جمع و جور نبود! لباس‌های روی کاناپه را فورا زدم زیر بغلم و بردم ریختمشان توی اتاق خواب و یک چاییِ هول هولکی درست کردم و آوردم گذاشتم جلویت. آنقدر دستپاچه بودم و آنقدر معذب بودی که هیچکداممان از همان چهارکلام حرفی که باهم زدیم سردرنیاوردیم‌! هی من گفتم و تو حواست پرتِ گل‌های روی پیشخوان بود که میخواستی بدانی چه کسی آنها را برایم خریده و از سر تا تهِ حرف‌هایم هیچ نفهمیدی... آمدی، نشستی، کنارِ هم چایی نوشیدیم و هی توی جای خودمان وول خوردیم بس که راحت نبودیم! نه من با مهمانی که از قبل برایش تدارک ندیده بودم! نه تو با خانه‌ای که هر لحظه حس میکردی هیچوقت انتظارِ تو را نکشیده!

هر دو حق داشتیم! شاید به این راحتی‌ها نبود دل بستن و یکی شدن و یکی ماندن!
آدم دلش میخواهد جایی باشد که قبل از آمدن، انتظارش را کشیده باشند... یک جایی که عطر خودِ آدم مدام درش بپیچد و بس! حالا شاید دیگر به سرت نزند که سرزده جایی بروی! شاید به سر من هم هی بزند که وقتی خانه‌ای دارم آشفته‌تر از سرم و پریشان‌تر از دلم، زنگِ خانه را که زدند، ادای نبودن دربیاورم...
هیچکس برای رفتن، نمی‌آید! هیچکس برای برگشتن، نمی‌رود! گاهی اما حسابِ کار از دست من و تو و ما خارج است. هر کاری هم که بکنی تهش در خانه‌ای که مال خودت نیست، معذبی! لباسی که قواره‌ی تنِ آدم نباشد، هرچقدر هم آدم خودش را چاق و لاغر کند، فایده ندارد که ندارد! آدم هیچ لباسی را برای نپوشیدن نمیخرد عزیز! ولی من و تو شاید بدجور به تنِ هم زار میزدیم ...
.
.
#مانگ_میرزایی
.
🌿متن در كانال گذاشته شد . ايدى كانال در بيو صفحه🌿
.
Designed by : @faateme.rezaaei
Read more
شَب که میشود دَر و دیوارِ اتاق میخواهند رویِ سینه‌اَم آوار شوند . هوا کَم میشود . حِس میکنم چیزی کم است ...
Media Removed
شَب که میشود دَر و دیوارِ اتاق میخواهند رویِ سینه‌اَم آوار شوند . هوا کَم میشود . حِس میکنم چیزی کم است و هر چه نگاه میکنم نمیفهمَم چیست . همه چیز تو را به یادَم می‌آورد؛ عقربه‌یِ ساعتی که مرا یاد زَمانی که رفتی می‌اندازد . دوازدَه و پنجاه و یک دقیقه و ده ثانیه شَب بود .. چراغ خوابِ قدیمیِ رویِ میز را ... شَب که میشود دَر و دیوارِ اتاق میخواهند رویِ سینه‌اَم آوار شوند . هوا کَم میشود . حِس میکنم چیزی کم است و هر چه نگاه میکنم نمیفهمَم چیست .
همه چیز تو را به یادَم می‌آورد؛
عقربه‌یِ ساعتی که مرا یاد زَمانی که رفتی می‌اندازد . دوازدَه و پنجاه و یک دقیقه و ده ثانیه شَب بود .. چراغ خوابِ قدیمیِ رویِ میز را نگاه میکنم .. "آخ خدارو شُکر این چراغ زندَست هنوز .. میترسَم بسوزه و شَبا وقتی خوابی نتونم نیگات کنم .." این جمله را هر شَب وقتی روشنَش میکردی با صدایِ بلند طوری که من بشنوَم میگفتی ..
به سقف خیره میشوم .. هنوز هم با همان ترَکِ قدیمی و عَمیق سر پامانده و هنوز مَن و خیالت را زیرِ خودش نگهداشتِه ..
روی بالشَت دست میکشم، جای خالی‌ات را بو میکشم، که اگر بودی مثل هر شَب بر گونه‌اَت دست میکشیدم و موهایَت را بو ..
ولی نیستی و این اصلا برایَم خوشایند نیست که جایت را رختخوابِ خالی‌ات گرفته ..
پشتَم را میکنم به جایِ خالی‌ات، پتویَم را در بغلَم فشار میدهم و بغضَم را قورت میدهم .. چقدر دلم میخواست اینجا بودی، از پشت بغلم میکردی، پشتِ گوشم را میبوسیدی و میگفتی " اگر یِک شب نبوسمِت شبم صبح نمیشه میترسَم معتادَت شده باشم" و من هَم همان موقِع آرزو میکردم شده باشی ..
شب که میشود خانه میشود قبرِستان .. میشود جَهنم ..
شب که میشود هِزار بار میمیرم و زنده میشوَم از این نبودنِ تو خالی‌ات ..
و ای کاش میشد این شَب‌ها هزار بار مُرد و یک بار کمتر زندِه شد ..!
.
.
. ⭐ #میکائیل💕 .
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
✉ #کامنتتون_لاااایک_طلایی_داره_دوست_عزیز🍀🌹💓🍀🌹💓🍀🌹💓🍀🌹
Read more
. سلام <span class="emoji emoji2764"></span>️دو، سه دقیقه ی تماشایی... <span class="emoji emoji1f448"></span>کناری ایستاده بودم و تماشا می کردم؛ درنگ و وقفه ای کوتاه در کنار ...
Media Removed
. سلام ️دو، سه دقیقه ی تماشایی... کناری ایستاده بودم و تماشا می کردم؛ درنگ و وقفه ای کوتاه در کنار کودک واکسی. نیمه روز بود و پسرک زیر تیغ آفتاب بساط کرده بود. تنها پوش بالای سرش، خنکی بنر تبلیغاتی بزرگی بود که روی بساطش سایه کرده بود و همین نیز هرازگاهی با باد جابجا می شد. به جبینش عرق نشسته و سخت ... .
سلام
❤️دو، سه دقیقه ی تماشایی... 👈کناری ایستاده بودم و تماشا می کردم؛ درنگ و وقفه ای کوتاه در کنار کودک واکسی.
نیمه روز بود و پسرک زیر تیغ آفتاب بساط کرده بود. تنها پوش بالای سرش، خنکی بنر تبلیغاتی بزرگی بود که روی بساطش سایه کرده بود و همین نیز هرازگاهی با باد جابجا می شد.
به جبینش عرق نشسته و سخت مشغول بود که مرد جوانی از کنارش رد شد و بعد از چند قدم مجدد برگشت تا کفشش را واکس بزند. تمیزی و رنگ و روی کفش نشان می داد دلش زار پسرک است و خواسته به بهانه ای کمک کند. می توانست صدقه ای دهد و برود و بکارش برسد. اما ماند و خیلی جدی گفت "لطفا واکس خوب بزن" و پسرک کفش های واکس خورده را مجدد واکس زد.
در همین اثنا دختر جوانی از کنار بساط واکسی رد شد و بعد از مزاح صمیمانه و سلام و علیک گرم، یک بستنی کیم به او داد و به سرعت رد شد. از اینکه در این آتش نمیروزی، به این کودک واکسی توجه کرده است و مغازه رفته و بستنی خریده است و با روی خوش و با احترام تقدیمش می کند لذت بردم. می توانست پول بستنی را بدهد و رد شود. می توانست وقتش را برای احوال پرسی و شوخی کردن نگذارد.
دخترجوان رفت و اما کودک بی اعتنا به بستنی، مشغول کار بود. گفتم بستنی ات آب می شود؛ گفت "روزه ام. این دخترخانم نمی داند و هر روز برایم بستنی میاورد." گفتم "مگه چند سالته؟" گفت "12 سال". گفتم "به سن تکلیف نرسیدی که؟" گفت "روزه گرفتن را دوست دارم." گفتم "آخه با زبان روزه و در این گرما؟" که گفت: "دختر شماست؟" گفتم "بله. اسمش حسناست." گفت: "بی زحمت این بستنی را بده حسنا. اب نشه، حیفه." دخترم بستنی را گرفت و مرد چند برابر قیمت واکس به پسرک پول داد و من در خلسه این تصاویر تماشایی؛ که پسر واکسی گفت: "نوبت شماست."
. 🌻🌷 این شهر زیباست به مردمان زیبایش
.

#محسن_مهدیان
Read more
ســــیـن در آیـــنــه بیا که بار دگر گل به بار می‌آید بیـار باده که بوی بهـــار می‌آید هزار غم ...
Media Removed
ســــیـن در آیـــنــه بیا که بار دگر گل به بار می‌آید بیـار باده که بوی بهـــار می‌آید هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل که گل شــکفته و بانگ هــزار می‌آید طرب میانهٔ خوش نیست با منش چه کنم خــوشــا غـــم تــو که با مــا کنـار مــی‌آید ... دل چو غنچهٔ من نشکفد به بوی بهار بــهار مــن بود ... ســــیـن در آیـــنــه

بیا که بار دگر گل به بار می‌آید
بیـار باده که بوی بهـــار می‌آید

هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شــکفته و بانگ هــزار می‌آید

طرب میانهٔ خوش نیست با منش چه کنم
خــوشــا غـــم تــو که با مــا کنـار مــی‌آید
...
دل چو غنچهٔ من نشکفد به بوی بهار
بــهار مــن بود آن‌گه که یـــار مــی‌آید

نسیم زلف تو تا نگذرد به گلشن دل
کجــا نهــال امیــدم به بـــار می‌آید
...
دلم به باده و گل وا نمی‌شود، چه کنم
که بی‌تــــو بـــاده و گل ناگــوار می‌آید

بهـار سایه تویی ای بنفشه‌مو باز آی
که گل به دیدهٔ من بی‌تو خار می‌آید
#هوشنگ_ابتهاج
#بهار #نوروز #هفت_سین #سال_نو
#persiannewyear #nowruz
Read more
 #قشم #رستوران_قشم ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والا<span class="emoji emoji1f601"></span>اخه هنوزم باورم نمیشه اینجا ...
Media Removed
#قشم #رستوران_قشم ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والااخه هنوزم باورم نمیشه اینجا جنوبه و من جنوب زندگی میکنم تو قشم یه زن تنها راحت و بدون حس نگاه سنگین آدمای اینجا میتونه ساعت دوازده شب از ماشینش پیاده بشه و بره رستوران و برای خودش یک ساعت بشینه. من که اومدم تقریبا خلوت بود ولی ... #قشم #رستوران_قشم
ینجا که میام حس و حال خوبی دارم حس میکنم رفتم جنوب والا😁اخه هنوزم باورم نمیشه اینجا جنوبه و من جنوب زندگی میکنم
تو قشم یه زن تنها راحت و بدون حس نگاه سنگین آدمای اینجا میتونه ساعت دوازده شب از ماشینش پیاده بشه و بره رستوران و برای خودش یک ساعت بشینه.
من که اومدم تقریبا خلوت بود ولی کم کم تمام صندلی ها پر شد از زوج ها و خانواده هایی که برای خوردن یه شام سبک محلی به اینجا یعنی رستوران خاله( پشت قلعه پرتغالیها ) اومده بودن
من مخلوط خوراک عنکاس و کولی یا همون کوسه سفارش دادم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود مخصوصا کوسه
کسایی که غذای دریایی دوست دارند حتما خوششون میاد.
اینجا یه اتاق از یه خونه محلیه البته نمیدونم هنوزم اون پشت زندگی میکنن یا نه ولی در کل متوجه نشدم خونه خوله ازین وره یا از اونوره یعنی نمیدونم سمت راستیه خونه خالس یا سمت چپیه 😃
قسمت تراژدی شام امشب من این بود که تا غذام اومد بهش سس زدم اولین لقمه رو که خوردم از شدت تندی فلج شدم یه گربه هم پشت صندلی من انقدر زار زد که جون مادرت یه تیکه عنکاسم به من بده منم قضیه رو کاملا براش توضیح دادم گفتم گربه جون الان عنکاس بخوری اجدادت از یادت میره جون بابات برو میز کناری اونا پیرن عمرا سس تند بخوردن ولی گیر داده بود به من 😭انقدر ناله کرد ول کن منم نبود لامذهب.یه زنه از اون وحشتناکاش از میز پشتی گفت بیا ناز نازی مردم رحم و مروت هم ندارن یه تیکه غذا دیگه چیه که انقدر بی وجدان شدیم😢😢 تا حالا یه گربه اینطوری با آبروتون بازی کرده بود ؟
از فردا هر شب میرم دم رستوران خاله تا گربه رو ببینم از خجالتش در بیام😁
Read more
بیست‌و‌هشت از چهل • | #ادبیات ، #تبلیغ ، #آبمیوه و #تجسم | * حتما دیدین این تبلیغ‌هایی رو که یه نفر ...
Media Removed
بیست‌و‌هشت از چهل • | #ادبیات ، #تبلیغ ، #آبمیوه و #تجسم | * حتما دیدین این تبلیغ‌هایی رو که یه نفر وسط کار روزمره‌ش تو یه اداره‌ی زشت و طوسی، یهو یه آبمیوه از تو کیف سامسونتش برمی‌داره، نی رو از آنجا فرو می‌کنه و به محض اینکه اولین جرعه رو می‌نوشته، یکهو اداره غیب میشه و اون آدمِ مستهلکِ فرسوده وسط ... بیست‌و‌هشت از چهل

| #ادبیات ، #تبلیغ ، #آبمیوه و #تجسم |
*
حتما دیدین این تبلیغ‌هایی رو که یه نفر وسط کار روزمره‌ش تو یه اداره‌ی زشت و طوسی، یهو یه آبمیوه از تو کیف سامسونتش برمی‌داره، نی رو از آنجا فرو می‌کنه و به محض اینکه اولین جرعه رو می‌نوشته، یکهو اداره غیب میشه و اون آدمِ مستهلکِ فرسوده وسط هاوایی ظاهر میشه در‌حالیکه یه لباس بامشادی، شلوارک گُلدار و یه کلاه حصیری تنشه.
اگه این جور تبلیغ رو ندیدین حتما تبلیغ تلویزیون‌هایی رو دیدین که توش یه نفر ملول و زار، داره راز بقا تماشا می‌کنه که به ناگاه از شدت کیفیتِ LED صفحه‌ی تلویزیون می‌شکافه و یه ببر بنگال یا یه زرافه‌ی کُرکُری میاد روی مبل بغل دست اون یارو، که دیگه اصلا ملول نیست بلکه سر ازپا نمی‌شناسه، میشینه و باهم به تماشای ادامه‌ی راز بقا می‌پردازن.
این اتفاق برای من مدام تکرار میشه، هرجا باشم، هرحالی باشم، وقتی #کلیدر رو باز می‌کنم، همه چی غیب میشه. می‌‌افتم وسط چادر کلمیشی‌ها، نون ساج می‌خورم و منتظر برگشتنِ گل‌محمد می‌شینم.
وسطش کتاب رو می‌بندم، به محمود دولت‌آبادی فکر می‌کنم.
وقتی خوندنم تموم میشه، صدای اخوان رو می‌گذارم تا نشئگی رو به حد اعلاش برسونم.
من اینطور دلبسته‌ی یارانِ خراسانی‌ِ خویشم.
.
.
.

پ.ن: گاهی ازم می‌‌پرسن آیا ادبیات خوندن تو دانشگاه خوبه؟ بازار کار داره؟
خب رطب‌خورده کی منع رطب کند؟
ادبیات‌خونده‌ها با شغل ادبی داشتن، سخت پول درمیارن. ادبیات خوندن توی دانشگاه به درد‌بخور و لذتبخش نیست (به‌نظر من) اما اگه ادبیات‌نخونده از دنیا بریم، چیزهای زیادی رو از دست دادیم.
Read more
فاضلاب نامه زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی، زندگی یعنی دختری اپن، ...
Media Removed
فاضلاب نامه زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی، زندگی یعنی دختری اپن، توی مغزی انباشته از سردردهای مزمن، زندگی یعنی سکس خانواده گی، توی توالت و حالتی که می رینی، زندگی یعنی سه دفتر و صد دفتر چرت و پرت،میان اتاق من و پیچیدن بوی فرت، زندگی یعنی لق زدن سینه ها، نگاه ... فاضلاب نامه
زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی،

زندگی یعنی دختری اپن، توی مغزی انباشته از سردردهای مزمن،

زندگی یعنی سکس خانواده گی، توی توالت و حالتی که می رینی،

زندگی یعنی سه دفتر و صد دفتر چرت و پرت،میان اتاق من و پیچیدن بوی فرت،

زندگی یعنی لق زدن سینه ها، نگاه تو و تلافی کینه ها،

زندگی یعنی چاه مستراح، لذت ارگاسم زنی به ناگاه،

زندگی یعنی دوربین مخفی توی شرت تو، فحش به هرچه که شد مانع رشد تو،

زندگی یعنی داف و طاقچه و سیخ شدن، وسط حمام دچار فلسفه ی چیز شدن،

زندگی یعنی حشیش و حبس و افتخار، خواهر و مادر و خدا را بستن به لیچار،

زندگی یعنی یک پلاک جنسی به گردن، و تلاقی سکس و عادت و مدام کردن،

زندگی یعنی هفتاد ملیون آلت چروکیده، صحبت از وطن برای تو که مغزت گوزیده،

زندگی یعنی ایدز از طریق خواهرت، زیر چشمی نگاهی انداختن به لای پای مادرت،

زندگی یعنی اس ام اس سکسی به همسایه، تو جور کردی مکان را و من همیشه پایه،

زندگی یعنی تاکسی و تورم و ترنس بودن، فاحشه ای توی گریه و رؤیای پرنس بودن،

زندگی یعنی پشت تلفن زار زدن، شکست عشقی و سیگاری چندم را بار زدن،

زندگی یعنی عقده ی گائیدن کسی، که خالی شوی از شر دردهای بی کسی،

زندگی یعنی درس خواندن و استمناء زیر میز، خم شدن دختر و دو چشم تیز،

زندگی یعنی پول قرضی و کادوی تولد، خودفروشی تمام افکار ناشی از تنفر،

زندگی یعنی احتیاح به بغل کردن،بوسیدن، عدم ارضای امشب و به همه توپیدن،

زندگی یعنی شب و سیگار و مشروب و سرخوش، فلسفیدن و تکثیر یک رنج انسان کش،

زندگی یعنی چشم هیز و هیزی عمومی، پشت نقاب عشق رفتن و فریب های کنونی،

زندگی یعنی بغل بغل آرزوی بکارت، یقه ی کی را می توانی بگیری و شکایت؟

حرفت را کی باور می کند؟پرده و پسر رفتند،

تو ماندی و فکر خودکشی،باز هم تکرار یک جنایت.
Read more
. . هرکسی در خور خودش و حال و احوالات و وضع خودش حتی کادو و هدیه هم میده مثلا یک بچه کوچیک ممکنه خط خطی ...
Media Removed
. . هرکسی در خور خودش و حال و احوالات و وضع خودش حتی کادو و هدیه هم میده مثلا یک بچه کوچیک ممکنه خط خطی کنه برات و به عنوان یک نقاشی بهت هدیه بده یک استاد ادبیات شاید برات حافظ و مثنوی به هدیه بیاره یا یک شاعر ممکنه برات شعر بگه یک نقاش یا خیاط یک نقاشی و یک لباس بهت بدن و .... خلاصه هر کسی چیزی هم که میده ... .
.
هرکسی در خور خودش و حال و احوالات و وضع خودش حتی کادو و هدیه هم میده
مثلا یک بچه کوچیک ممکنه خط خطی کنه برات و به عنوان یک نقاشی بهت هدیه بده
یک استاد ادبیات شاید برات حافظ و مثنوی به هدیه بیاره
یا یک شاعر ممکنه برات شعر بگه
یک نقاش یا خیاط یک نقاشی و یک لباس بهت بدن
و ....
خلاصه هر کسی چیزی هم که میده یک ربطی به خودش هم بالاخره داره بی ربط کلا نمیتونه باشه
پس خدا هم احتمالا همینه
مثلا تو ازش آتا آشغال بخوای چون بهش بی ربطه احتمالا نده ! عوضش چیز خوبی از نظر خودش !! که به حد تو هم باشه احتمالا بده !
مثلا در جوانی و نوجوانی چشم و ابرو و قد و هیکل و چ بدونم هر چیه یک شخصی مفتونت کرده ! و از خدا همون رو میخوای ! خدا هم اونو میشناسه و هم تو رو ! میدونه دادن شما دوتا به هم یعنی شاید فلاکت هر دو ! خوب اگر دعات رو اونجوری که خودت خواستی اجابت کنه دو سال بعد که خودت به فلاکت رسیدی میری میگی خدا من نفهمیدم تو چرا دادی !!؟؟ .... یکی بهتر برات سر راهت میذاره ولی خوب تو عقل و هوشت مثل مست ها رفته اونو رد میکنی و نمیخوای ! بعد میمونی سنت میره بالا ! میای میگی خدایا چرا اجابت نمیکنی !!؟؟؟ چرا منو اصلا نمیبینی ! خدا هم اگر بنای زمین بود شاید باید بهت جواب میداد ده بار مورد خوب فرستادم شما در مستی دنیا رد کردی ! و دنیا محل جبر نیست محل انتخاب های خودته !! ...
.
.
یا دعا میکنه دیگری خدا بیماریش رو شفا بده یا بهش پول زیاد یا فلان کار یا ..... هر چی اصلا بده ! خدا هم طرف رو میشناسه میدونه مثلا سالم بشه و پول دستش برسه یا به فلان موقعیت برسه دیگه همین دو زار خدا خدا کردن الانش هم دیگه نمیکنه !!! خدا هم میدونه نهایت مثلا عمر اینم 50 ساله ! میگه عوضش اون دنیا بهت همه چی میدم برای یک زندگی ابدی و من و تو چ میفهمیم ابدیت اصلا چیه ! ....
.
.
.
خلاصه کنم هر چی درد میکشیم ماها از سر نفهمیه ! که اگر کامل بفهمیم قطعا جز شکر و شکر کاری نمیکنیم ! ... .
.
حالا چرا نمیفهمیم ماها ؟؟!!
هزارها جواب میتونه باشه و یکی اش شاید اینه
خیلی وقتها نفهمیدن بسیار برامون سودمندتره تا فهمیدن !
هر فهمی ممکنه برات میزانی از تکلیف بیشتر بیاره !
و یا گاهی هم امتحان ها و نشون دادن خودمون قطعا اون زمانی معنی پیدا میکنه که کلید جوابها رو ندیده باشیم !!! .
.
فقط کاش زودتر از اون زمانی که عمر تموم شه به اعتماد واقعی به خالقمون برسیم ! اعتمادی ک کلید هر سعادتی است !
آمین ...
.
.
امام جواد(ع) می‌فرماید: اعتماد به خدا بهای هر چیز گران‌بها است و نردبانی است به سوی هر بلندی .
Read more
. داشتیم بین ستون‌های کوتاه‌ و بلند شکسته‌ی تخت‌جمشید قدم می‌زدیم و راجع به جنگ حرف می‌زدیم. راجع ...
Media Removed
. داشتیم بین ستون‌های کوتاه‌ و بلند شکسته‌ی تخت‌جمشید قدم می‌زدیم و راجع به جنگ حرف می‌زدیم. راجع به فیلم‌هایی با موضوع جنگ. داشتیم می‌گفتیم اون لحظه‌ای که توی فیلم تروی، آشیل رفت و هکتور رو صدا زد، چقدر هر کدوممون یه گوشه‌ای از این دنیا زار زدیم. چقدر دلمون می‌خواست یهو اون وسط یکی بیاد نذاره هکتور ... .
داشتیم بین ستون‌های کوتاه‌ و بلند شکسته‌ی تخت‌جمشید قدم می‌زدیم و راجع به جنگ حرف می‌زدیم. راجع به فیلم‌هایی با موضوع جنگ. داشتیم می‌گفتیم اون لحظه‌ای که توی فیلم تروی، آشیل رفت و هکتور رو صدا زد، چقدر هر کدوممون یه گوشه‌ای از این دنیا زار زدیم. چقدر دلمون می‌خواست یهو اون وسط یکی بیاد نذاره هکتور جلوی چشم خانواده‌ش کشته بشه، یکی بیاد داستان رو عوض کنه. چقدر بارها و بارها موقع دیدن لیست شیندلر بغضمون رو قورت دادیم. پیانیست، نجات سرباز رایان، زندگی دیگران و کلی فیلم دیگه که درباره‌ی جنگ و تاثیراتش بوده و یادم نمیاد، با اختلاف فیلم‌هایی هستن که در بیشترین‌حالت ممکن منو تحت‌تاثیر قرار میدن.
بنجامین گفت یه فیلم هست درباره‌ی یه دختر بچه‌ی یهودی که در زمان جنگ جهانی دوم خاطراتش رو توی دفترچه‌ش مینوشته و سال‌ها بعد پدرش اونو منتشر کرده. خوب من ندیده بودم.
گفت کتابشم هست، خوب من نخونده بودم.
روز آخر که بنجامین اینجا بود و من سر کار، با شیما رفته بودن انقلاب دنبال این کتاب، آخر سر به ذهنشون رسیده بود که میتونن سرچ کنن ببینن کدوم انتشارات چاپش کرده و رفته بودن فاطمی انتشارات بدرقه‌ی جاویدان و خریده بودنش.
تازه بعدشم این عکسمون رو که توی ترمینال کاراندیش شیراز گرفته بودیم، چاپ کرده بود و زده بود به در یخچال به عنوان یادگاری (ماشالا اعتماد به نفسشون خوبه اروپایی‌ها) منم برداشتم گذاشتمش لای کتاب به عنوان بوکمارک استفاده می‌کنم.
درمورد خود کتاب باید بگم ترجمه‌ی خیلی خوبی نداره، شاید چون از آلمانی ترجمه شده و درست حسابی ویرایش نشده. اگر خودم خریده بودم از خریدش پشیمون می‌شدم قطعا. اما الان چون هدیه‌س و از طرف اون رفیق خوب توصیه شده، دارم می‌خونمش و بسیار هم تحت‌تاثیرشم.
#دفترچه_خاطرات_آنا_فرانک
Read more
.......... پارت 3 از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم چند در کوی ...
Media Removed
.......... پارت 3 از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم چند در کوی تو با خاک برابر باشم چند پا مال جفای تو ستمگر باشم چند پیش تو ، به قدر از همه کمتر باشم از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم می‌روم تا به سجود بت دیگر باشم باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم خود بگو کز ... ..........
پارت 3
از جفای تو من زار چو رفتم ، رفتم

لطف کن لطف که این بار چو رفتم ، رفتم

چند در کوی تو با خاک برابر باشم

چند پا مال جفای تو ستمگر باشم

چند پیش تو ، به قدر از همه کمتر باشم

از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم

می‌روم تا به سجود بت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی

طاقتم نیست از این بیش تحمل تا کی

سبزه دامن نسرین ترا بنده شوم

ابتدای خط مشکین ترا بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین ترا بنده شوم

گره ابروی پرچین ترا بنده شوم

حرف ناگفتن و تمکین ترا بنده شوم

طرز محبوبی و آیین ترا بنده شوم

الله ، الله ، ز که این قاعده اندوخته‌ای

کیست استاد تو اینها ز که آموخته‌ای

اینهمه جور که من از پی هم می‌بینم

زود خود را به سر کوی عدم می‌بینم

دیگران راحت و من اینهمه غم می‌بینم

همه کس خرم و من درد و الم می‌بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می‌بینم

هستم آزرده و بسیار ستم می‌بینم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر

حرف آزرده درشتانه بود ، خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم

همه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم

خویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است

سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است

وحشی بافقی
Read more
ئه‌وكاته‌ى دڵت ده‌شكێت !!! پێش هه‌موو شت له‌خۆت ده‌پرسى بۆچى من ئه‌وه‌نده‌ باش بووم ,يان ئه‌ڵێى ...
Media Removed
ئه‌وكاته‌ى دڵت ده‌شكێت !!! پێش هه‌موو شت له‌خۆت ده‌پرسى بۆچى من ئه‌وه‌نده‌ باش بووم ,يان ئه‌ڵێى ئه‌مه‌ هه‌موى پاداشتى باشيه‌كانى خۆمه‌ لێم تێناگه‌ن ! به‌هيواشى له‌به‌ر خۆته‌وه‌ ده‌لێى بۆچى ئه‌وه‌نده‌ رێزم ده‌گرتن,خۆده‌بوو كه‌مێك خراپ بومايه‌ تا ئه‌م دڵه‌م نه‌شكايه‌ ! ,ئيتر له‌وێوه‌ ... ئه‌وكاته‌ى دڵت ده‌شكێت !!!
پێش هه‌موو شت له‌خۆت ده‌پرسى بۆچى من ئه‌وه‌نده‌ باش بووم ,يان ئه‌ڵێى ئه‌مه‌ هه‌موى پاداشتى باشيه‌كانى خۆمه‌ لێم تێناگه‌ن ! به‌هيواشى له‌به‌ر خۆته‌وه‌ ده‌لێى بۆچى ئه‌وه‌نده‌ رێزم ده‌گرتن,خۆده‌بوو كه‌مێك خراپ بومايه‌ تا ئه‌م دڵه‌م نه‌شكايه‌ ! ,ئيتر له‌وێوه‌ مه‌راق ده‌ست پێ ئه‌كات كه‌تۆ خيانه‌تت له‌هه‌ست و شعورت كردووه‌و توشى به‌لاى بيتاقه‌تيت كردوون ,كه‌ ده‌چييه‌ ده‌ره‌وه‌ كاره‌كانت به‌باشى نايه‌نه‌ به‌رده‌ستت هه‌ميشه‌ به‌خه‌يالى ئه‌وه‌ى بۆچى له‌باشيدا خراپ مامه‌له‌م له‌گه‌ل ئه‌كه‌ن ! هه‌ميشه‌ ئه‌ته‌وێت چاره‌ى ئه‌م دڵشكاوييه‌ بكه‌ى به‌لام بێ ئاگا له‌وه‌ى ئيسته‌ش كاتت ده‌كوژيت به‌و جۆره‌ مرۆڤانه‌وه‌ ,جار جار به‌ ناچارى ده‌ڵێى خه‌وم دێت به‌لام ده‌چيته‌ جيگه‌كه‌ت و بير له‌دڵپاكى خۆت ده‌كه‌يته‌وه‌ بير له‌وساتانه‌ ده‌كه‌يته‌وه‌ كه‌ به‌و په‌رى دل جوانى خۆت خۆشت ده‌ويستن كه‌چى ئيسته‌ هه‌ر ئه‌وانه‌ن دڵان شكاندووى ئيتر خه‌و له‌و دووچاوه‌ پاكه‌ت ده‌تۆرێت و به‌هه‌نسكه‌وه‌ هه‌ر ئه‌ڵێى كه‌ى من شايسته‌ى ئه‌م خه‌مه‌م,يان جار جاره‌ ئه‌ڵێى سه‌يره‌ مرۆڤ به‌هۆى دڵپاكييه‌وه‌ بێتاقه‌تى بكه‌ن !,ده‌يسله‌مێنم بۆتان گه‌وره‌ترين خێمه‌ى پرسه‌ى مرۆڤ سه‌رينه‌كه‌يه‌تى كه‌ هه‌زار جار شه‌وانه‌ ئه‌مديو ئه‌وديو ئه‌كه‌ى كه‌چى خه‌و ناچێته‌ چاوانت . چه‌نده‌ بێ هۆ دڵت ده‌شكێت دڵنيابه‌ بيانسپێره‌ به‌خواى خاوه‌ن دڵان به‌و خوايه‌ى كه‌تۆ له‌به‌ر ئه‌و باش بوويت دلنيابه‌ تۆ خۆشت لێيان خۆش بيت خودا لێيان خۆش نابێت! له‌وه‌يه‌ ماوه‌يه‌كيان پێ بدات به‌ پيكه‌نين به‌سه‌رى به‌رن به‌لام دواجار خودا توشيان ده‌كات و تۆڵه‌ى ئه‌و دڵه‌ پاكه‌ى تۆيان لێ ده‌كاته‌وه‌ هه‌ر له‌و چركه‌ ساته‌ خودا تۆيان ده‌خاته‌ بير چونكه‌ به‌وه‌ گه‌وره‌ترين عه‌زاب ده‌خۆن ,له‌قيامه‌تش له‌پێش چاوى چاوه‌كانت هه‌قيان لێ ده‌كاته‌وه‌ چونكه‌ شكانى دڵ كه‌عبه‌ى مرۆڤێكه‌ چۆن ئه‌بێت توشى ئازار بێت ,تۆ گێل نه‌بوويت وا مامه‌له‌ت ئه‌كرد تۆ ساويلكه‌ نه‌بويت وا خۆشت ئه‌ويستن !تۆ په‌روه‌رده‌كه‌ت ناياب بوو بۆيه‌ دل و زارت وه‌ك يه‌ك قسه‌يان ئه‌كرد ! تۆ چاوپۆشيت ئه‌كرد لێيان ئه‌وه‌ سيفاتى خوات جێ به‌جێ ئه‌كرد . تۆ وه‌فات هه‌بوو ئينسانيه‌تى خۆتت ده‌سله‌ماند !بيرت نه‌چيت خودا دڵشكانى تۆ له‌بير نه‌كا ئه‌مرۆ يان سبه‌ى خودا تۆيان ده‌خايته‌ بيرو به‌سه‌ختى ئازاري خۆى ده‌نێرێت بۆيان ,بيرت نه‌چێت له‌بيريان بكه‌ تۆ شايسته‌ى هاوريه‌تى مرۆڤانى زۆر باشترى , له‌بيريان بكه‌ ئه‌وان مرۆڤيكى وه‌ك تۆ قه‌ت نابيننه‌وه‌ با تامردن به‌حسره‌تى تۆوه‌ بن له‌بيريا
Read more
دیروز با سوفیا دعوای‌مان شد. سوفیا رفته سر گوشی من و دیده اوه وه... ۵۰۰۰ هزار اسم بیگانه توی گوشی من ...
Media Removed
دیروز با سوفیا دعوای‌مان شد. سوفیا رفته سر گوشی من و دیده اوه وه... ۵۰۰۰ هزار اسم بیگانه توی گوشی من ثبت شده و حالا دارد زار زار گریه می‌کند و می‌گوید: تو به من خیانت کردی... آخه لامصب ۵۰۰۰ تا؟ می‌گویم: سوفیا جان... گول این ۵۰۰۰ تا شماره تلفن را نخور... این جنگ روانی است... سوفیا می‌گوید: کجاش جنگ ... دیروز با سوفیا دعوای‌مان شد. سوفیا رفته سر گوشی من و دیده اوه وه... ۵۰۰۰ هزار اسم بیگانه توی گوشی من ثبت شده و حالا دارد زار زار گریه می‌کند و می‌گوید: تو به من خیانت کردی... آخه لامصب ۵۰۰۰ تا؟
می‌گویم: سوفیا جان... گول این ۵۰۰۰ تا شماره تلفن را نخور... این جنگ روانی است... سوفیا می‌گوید: کجاش جنگ روانی است؟ ۵۰۰۰ تا شماره تلفن، همه هم عکس دارند... اوووووه... همه هم قرتی و لوکس و لاکژری.
می‌گویم: سوفیا جان... این چیزها تقصیر رسانه‌هاست... کجا ۵۰۰۰ تا شماره تلفن توی گوشی من است؟ آن هم ۵۰۰۰ تا قرتی؟
سوفیا می‌گوید: جنگ رسانه‌ها؟ رسانه‌ها از خودشان در می‌آورند، قبول. من که از فون‌بوک گوشی تو این ۵۰۰۰ تا شماره را درآوردم.
می‌گویم: سوفیا... به قول سخنگوی دولت حالا چهارتا اکانت فیک گفتند می‌خواهند رای‌شان را از من پس بگیرند، کی به من رای دادند که پس بگیرند؟
سوفیا می‌گوید: کجاش فیک است؟ موضوع گرانی که نیست... موضوع ۵۰۰۰ تا شماره تلفن است که من دارم با چشم‌هام می‌بینم.
می‌گویم: سوفیا... عشقم... تو حرف رییس‌جمهور را که این چیزها جنگ روانی است قبول نداری، حرف سخنگو را که برای کسانی که ناراضی هستند قبول نداری، حرف رییس سازمان بازرسی کشور را که قبول داری؟
سوفیا می‌گوید: چی گفته؟
می‌گویم: رییس سازمان بازرسی کل کشور گفته «متاسفانه سایت وزارت صنعت، معدن و تجارت هک شد و حدود ۵ هزار خودرو مدل بالا و گران قیمت وارد کشور شد!»
سوفیا می‌گوید: ربطش چی‌یه؟
می‌گویم: بابا جان... آن که وزارت صنعت مملکت است سایتش را هک کردند و ۵۰۰۰ تا خودروی لوکس و لاکژری و قرتی و میلیاردی توش ثبت نام کردند و آب از آب تکان نخورده. حالا من می‌گویم موبایل زپرتی من را هک کردند و ۵۰۰۰ تا شماره تلفن قرتی توش گذاشتند، تو باورت نمی‌شود؟ هک موبایل من که از سایت وزارتخانه ممکلت سخت‌تر نیست.
سوفیا می‌گوید: اوه... میدون... میدون دوم... چرا من وارد بازی جنگ رسانه‌ای شدم؟ چرا من به شرایط موجود اعتراض کردم؟ چرا من این قدر، قدرنشناس هستم؟ میدون دوم... عزیزم... عشقم... فقط سوال من این است که تو موبایلت هک شده، این موی بلوند روی شانه‌ات چیست؟ این رژ سرخ مالیده به پیراهنت چیست؟ جنگ روانی رسانه‌ها را قبول کنم یا دم خروس قرمزت را؟
🐝
نظر شما چیست؟
☠️
روزنامه شرق
Read more
Loading...
Load More