Loading Content...

زدم من تو كه

Loading...


Unique profiles
72
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Shiraz, Iran, Pasdaran, Tehran, Iran, Masal, Gilan, Iran
Average media age
710.8 days
to ratio
10.1
#شعر_شیرازی هی صبح شد و باز به اميد تو شُو شد هی از چيش من اشك به ياد تو ولو شد من لِـبدی مَـفلوك و تو بشكن بالو بنداز شفتش نميدم از حركاتت دلم اُو شد دل دُشتم و جز دل چی چی دشتم كه ز مردم يی عمر قايم كرده بودم، باز چپو شد جِـر دادی و شِـر كردی و پيوند و پوكوندی ای اَرقِـه مالونديش و خودت گفتی يهو شد گفتم ... #شعر_شیرازی
هی صبح شد و باز به اميد تو شُو شد
هی از چيش من اشك به ياد تو ولو شد

من لِـبدی مَـفلوك و تو بشكن بالو بنداز
شفتش نميدم از حركاتت دلم اُو شد

دل دُشتم و جز دل چی چی دشتم كه ز مردم
يی عمر قايم كرده بودم، باز چپو شد

جِـر دادی و شِـر كردی و پيوند و پوكوندی
ای اَرقِـه مالونديش و خودت گفتی يهو شد

گفتم يله شم تو شاچراغ تيرشه ببندم
تا بلكه حاليم شه كه چطو شد كه ايطو شد

پلكيدم و پلكيدم و افسوس ...ها بله
تا مَشت شدی شيره ی جونم روِ رو شد

در هر كِـر و هر سوك تو رو هی جار زدم من
يعنی كه بدون تو دلم غرق اَلُو شد

من شاپركم، بچه ی فلك از به چلُـوندُم
دل له شد و بازيچه واسی دس بچو شد

ديشو چغليت كرد سمندر، كاكو سی كن
ئی بسه زبون از غم عشق تو قَـدُو شد

شاعر:بيژن سمندر،شيراز،قريه سعدی،۶ بهمن ۱۳۴۲
اجرا: استاد شیرازی
ویژه برنامه جشن سبز غوره با
جمعه ۱۹ مرداد،خانه باغ ایرانی
مدیر برنامه: آژانس هورنور فارس
@Hoornoor.travel.shiraz
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
👈به کانال فرهنگی هنری شهرراز در تلگرام بپیوندید
video: @mehdi_shahoseini
عکسهای زیبا از استان پهناور فارس را در پیج زیر ببینین👇
@fars_nature
@fars_nature
@fars_nature
#شیراز #شهرراز #تابستان #طبیعت #شیرازی #فارس #پارس #تهران #اصفهان #مشهد #تبریز #اهواز #کرج #بوشهر #ایرانگردی
#shiraz #shahr_raz #shirazi #fars #photo #nature #persian #photography #art #iranian_photography #tourist
Read more
Loading...
 #چيكن_فينگر كه توي ويديو خدمتتون معرفي شد يه #سوخاری خيلي ساده است كه ميتونه توي #سيني_مزه يا #فينگر_فود ...
Media Removed
#چيكن_فينگر كه توي ويديو خدمتتون معرفي شد يه #سوخاری خيلي ساده است كه ميتونه توي #سيني_مزه يا #فينگر_فود هاتون خوب دلبري كنه ؛ نسبتا مقرون به صرفه است و مراحل آماده سازيش خيلي ساده است و ميتونيد مراحلش رو انجام بدين و از دو سه روز قبل مهموني تو حالت نيمه منجمد نگهداري كنيد . همونطور كه توي #ويديو ... #چيكن_فينگر كه توي ويديو خدمتتون معرفي شد يه #سوخاری خيلي ساده است كه ميتونه توي #سيني_مزه يا #فينگر_فود هاتون خوب دلبري كنه ؛ نسبتا مقرون به صرفه است و مراحل آماده سازيش خيلي ساده است و ميتونيد مراحلش رو انجام بدين و از دو سه روز قبل مهموني تو حالت نيمه منجمد نگهداري كنيد .
همونطور كه توي #ويديو ميبينين فيله سينه مرغ رو به نوارهاي باريك يك اندازه برش زدم و توي پياز و سير خلالي ، نمك و ادويه مرغ و سسهاي دلخواه ( من از ورستر و سس فلفل قرمز استفاده كردم ) مرينت كردم .
من به جاي آرد سوخاري ، اسنك ذرت باربيكيو و مكزيكي رو توي غذاساز با چند تا پالس خرد كردم ، ترجيح ميدم يه كم دونه هاش درشت باشه براي همين خيلي خردشون نكردم .
بعد از مرينت ، فيله ها رو با يك لايه آرد كاور كردم؛ با يك لايه تخم مرغ يا آب يا دلستر بيت يا همون دلستر بدون طعم و اسانس كلاسيك مرطوب كردم و توي اسنك خرد شده كاملا غلطوندم و بعد روي حرارت متوسط توي روغن سرخ كردم و بعد سرخ كردن روي دستمال اشپزخونه روغن اضافيشو خوب گرفتم . 🍃دلستر يه كم به پوك شدن سوخاري تون كمك ميكنه سوخاريتون سبك تر و كم كلسترول تر و سالم تر از سوخاري با تخم مرغ ميشه ‎ 🍃 به جاي اسنك ذرت كه خودش خيلي طعم داره ميشه از چيپس سيب زميني يا نون خشك استفاده كنين كه توي اين حالت بهتره آرد رو با كمي ادويه دلخواه طعم بدين . ‎ 🍃به نظر من بهترين پودر سوخاري كه تا حالا مصرف كردم پانكو هست كه هم طعمش خيلي خوبه و هم قيافه خوبي به سوخاري هاي كريپسي تون ميده 🍃سيب زميني هاي اون كنار رو تو آب و نمك و سركه خيلي كمي درسته نيم پز كردم بعد خرد و سرخ كردم ‎🍃 چيكن فينگر رو كنار ديپ و سس هاي دلخواهتون سرو كنين
👌🏻 ايده از تيست ميد هست بچه ها ؛ طبق معمول يه تغييراتي دادم 😉
Read more
 #köttbullar med #oreganopesto och sesam #tortiglioni med #ajvar Recept hittar du på maryresi.com #smakbox ...
Media Removed
#köttbullar med #oreganopesto och sesam #tortiglioni med #ajvar Recept hittar du på maryresi.com #smakbox # #foodemilia #falksalt #kryddorpåtub #santamariasverige . . ساعت شش بعد از ظهر ديروز خريد كرده و شارژ براى مسابقه ديشب خونه رسيدم و فكر شام بودم. يك غذاى راحت كه سريع ... #köttbullar med #oreganopesto och sesam
#tortiglioni med #ajvar
Recept hittar du på maryresi.com

#smakbox # #foodemilia #falksalt #kryddorpåtub #santamariasverige 🌺🌸🌺🌸
.
.
ساعت شش بعد از ظهر ديروز خريد كرده و شارژ براى مسابقه ديشب خونه رسيدم و فكر شام بودم. يك غذاى راحت كه سريع حاضر شه!
اول فكر كردم اسپاگتى ولى حقيقتش هوس يك غذاى ابتكارى هيجانى كرده بودم.
نتيجه ،
پاستا با گوشت قلقلى پستويى و كنجد

نيم كيلو گوشت چرخ كرده را با يك پياز رنده شده و دو حبه سير له شده و كمى نمك و فلفل و زردچوبه و پودر پياز مخلوط كردم.
يك #پستو جديد خريده بودم، كه سبزى اون به جاى ريحون ، پونه كوهى بود و ازش دو قاشق غذاخورى تو مايه گوشت زدم.
كمى پودر پياز و پودر پاپريكا.
خلاصه قلقلى درست كردم و تو كنجد غلطوندم و شروع به سرخ كردن.
فيلم هم گذاشتم!
حالا پشت صحنه، يك دونه گوشت قلقلى به همسر جان داديم و ايشون گفتند، عيال جان ، گوشتش سفت هست.
من هم ياد اون رسپى كبابم افتادم كه با ماست بود و سريع دو سه قاشق ماست تو مايه گوشت زدم و دوباره حالا قلقلى درست نكن كى قلقلى درست كن! .
پاستا را هم جوشوندم ، تو ابش يك استاك گوشت و كمى زردچوبه زدم و با #ايوار_مريمى
مخلوطش كردم!
.
جاتون خالى پسرم هم براى فوتبال
اومد و دور هم خورديمش.، .
من عاشق ابتكار و رسپى هاى جديدى هستم كه خود به خود تو اشپزخونه ام به وحود مى ياد !
شبتون خوش
@maryresi
Read more
 #köttbullar med #oreganopesto och sesam #tortiglioni med #ajvar Recept hittar du på maryresi.com #smakbox ...
Media Removed
#köttbullar med #oreganopesto och sesam #tortiglioni med #ajvar Recept hittar du på maryresi.com #smakbox # #foodemilia #falksalt #kryddorpåtub #santamariasverige . . ساعت شش بعد از ظهر ديروز خريد كرده و شارژ براى مسابقه ديشب خونه رسيدم و فكر شام بودم. يك غذاى راحت كه سريع ... #köttbullar med #oreganopesto och sesam
#tortiglioni med #ajvar
Recept hittar du på maryresi.com

#smakbox # #foodemilia #falksalt #kryddorpåtub #santamariasverige 🌺🌸🌺🌸
.
.
ساعت شش بعد از ظهر ديروز خريد كرده و شارژ براى مسابقه ديشب خونه رسيدم و فكر شام بودم. يك غذاى راحت كه سريع حاضر شه!
اول فكر كردم اسپاگتى ولى حقيقتش هوس يك غذاى ابتكارى هيجانى كرده بودم.
نتيجه ،
پاستا با گوشت قلقلى پستويى و كنجد

نيم كيلو گوشت چرخ كرده را با يك پياز رنده شده و دو حبه سير له شده و كمى نمك و فلفل و زردچوبه و پودر پياز مخلوط كردم.
يك #پستو جديد خريده بودم، كه سبزى اون به جاى ريحون ، پونه كوهى بود و ازش دو قاشق غذاخورى تو مايه گوشت زدم.
كمى پودر پياز و پودر پاپريكا.
خلاصه قلقلى درست كردم و تو كنجد غلطوندم و شروع به سرخ كردن.
فيلم هم گذاشتم!
حالا پشت صحنه، يك دونه گوشت قلقلى به همسر جان داديم و ايشون گفتند، عيال جان ، گوشتش سفت هست.
من هم ياد اون رسپى كبابم افتادم كه با ماست بود و سريع دو سه قاشق ماست تو مايه گوشت زدم و دوباره حالا قلقلى درست نكن كى قلقلى درست كن! .
پاستا را هم جوشوندم ، تو ابش يك استاك گوشت و كمى زردچوبه زدم و با #ايوار_مريمى
مخلوطش كردم!
.
جاتون خالى پسرم هم براى فوتبال
اومد و دور هم خورديمش.، .
من عاشق ابتكار و رسپى هاى جديدى هستم كه خود به خود تو اشپزخونه ام به وحود مى ياد !
شبتون خوش مهربونها
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️ يادمه يه روز كه از خواب پا شدم فهميدم يه تار موی سفيد توو سرم در اومده.سر کلاس بودم و یکی از بچه ...
Media Removed
️ يادمه يه روز كه از خواب پا شدم فهميدم يه تار موی سفيد توو سرم در اومده.سر کلاس بودم و یکی از بچه ها گفت : استاد یه تار موی سفید ... که با خنده گفتم:شما چی از جون من ميخواید!؟نگا موهام داره سفيد ميشه از دستتون از اون روز به بعد جای همتون تو دلم بود هم رو سرم!هر وقت دلتنگت می شدم ميرفتم جلوی آينه و زل ... ❤️❤️❤️
يادمه يه روز كه از خواب پا شدم فهميدم يه تار موی سفيد توو سرم در اومده.سر کلاس بودم و یکی از بچه ها گفت : استاد یه تار موی سفید ... که با خنده گفتم:شما چی از جون من ميخواید!؟نگا موهام داره سفيد ميشه از دستتون
از اون روز به بعد جای همتون تو دلم بود هم رو سرم!هر وقت دلتنگت می شدم ميرفتم جلوی آينه و زل می زدم به اون يه تار موی سفيد...! میگفتم خدا رو شکر هنوز زندم هنوز این تار موی سفید خاطره ی هنر و بچه های کلاس و خنده و صمیمیتها رو یادم میاره ، یاد اون روز. پر از خنده و سر بسرم گذاشتن ،
هر روز كه از خواب پا ميشم قبل از اينكه جلوی آينه برم دعا میكنم تار موی سفيد جديدی اضافه نشده باشه!میترسم.خيلی میترسم.ميترسم موهام سفيد شه و خاطرات کلاس و بچه ها و هنرکده ،گم بشه تو همه ی خاطرات زندگیم ...!
Read more
٧٨٦ بِسْمِ خُداى اَحْدُ واحِدْ جدا از اينكه همه توو اين دنيا زندگى ميكنيم اما هر كسى هم واسه خودش ...
Media Removed
٧٨٦ بِسْمِ خُداى اَحْدُ واحِدْ جدا از اينكه همه توو اين دنيا زندگى ميكنيم اما هر كسى هم واسه خودش يه دنيايى داره كه شايد از بچگى خشت خشت روى هم گذاشته تا ساخته شده منم مثل همه داشتم اين دنيارو ، سخت بود برام واسه خاطره اينكه ، به لطف خدا رو جفت پاى خودم رسيدم به اينى ك الان هستم ساده بگم از طناب كسى نگرفتم ... ٧٨٦
بِسْمِ خُداى اَحْدُ واحِدْ
جدا از اينكه همه توو اين دنيا زندگى ميكنيم اما هر كسى هم واسه خودش يه دنيايى داره كه شايد از بچگى خشت خشت روى هم گذاشته تا ساخته شده
منم مثل همه داشتم اين دنيارو ، سخت بود برام واسه خاطره اينكه ، به لطف خدا رو جفت پاى خودم رسيدم به اينى ك الان هستم
ساده بگم از طناب كسى نگرفتم برم بالا
بلكه خودمم طناب هزار نفر شدم واسه بالا اومدن
بگذريم از اينكه هركى از من رسيد اون بالا اولين كارى كه كرد يه چاقو زد به طناب و دل ما
خلاصه ، دنيايى ك الان حدود سى سال زحمتشو كشيدم بسازم اصل اولش انرژى مثبتى بوده كه دوست داشتم به همه برسونم از طريق موزيك كه تنها فَنى هست كه ادعا دارم سرش
يه وقتايى نميدونيد چه عشقى ميكنم وقتى فيدبك كارامو از كسايى ميبينم ك نكته سنج و دقيق هستن
تمام اين انرژى بر ميگرده به شما هواداران
هوادار ك چه عرض كنم من هوادارشونم
كم و زيادش اصلا ملاك نيست
مهم اينه ك هوادارام خاص هستن
هيچ وقت نخواستم يه لشكر صد مليونى فالور داشته باشم
داستانه همون مثالِ ك ميگفت : ٥ تا ٢٠ دلارى نميخوام يه صد دلارى بستمه 😜

يادم نميره يه شب ك خسته بودم از دنيا از خونه زدم بيرون پياده گَز ميكردم و به اين فكر ميكردم ك كجا خشت كج كاشتم ك حال الانم خوب نيست
توو اين فكر بودم ك يهو صداى يكى از موزيكامو شنيدم، ك چندتا جوون شاد شاده و به قول يه عارفى ، فارغ ز غوغاى جهان ، داشتن دم ب دمِ من ميدادن .
سرمو گرفتم بالا و گفتم دمت گرم الله كه با نشونه هات دل گرمم كردى به دنيام، اخه من از دنيا شادى ميخواستم و بس
سرمو گرفتم رو به آسمون
يه تك ستاره توو آسمونِ سياه داشت سوسو ميكرد
خدا بهم چشمك زد
اين همون نشونه بود
به خدام گفتم تا كى بايد صبر كنم
جواب داد (( وَ ما يوريكَ لَعل اَلساعه تَكونَ قَريباً
تو چه ميدانى شايد موعدش نزديك باشد )) -سوره ى احزاب /٦٣

اونجا بود ك دوباره جون گرفتم و گفتم شكرِت اوس كريم تا حالا ك خوب ساختى برام از اين به بعدشو لاتى تر بساز ... حالا من كه ستاره نيستم
ولى با يه چشمك به همه ى دوستام ميگم ؛ خدارو كم نگيريد ، درسته دنيا سياهِ ولى اميدتونُ نبرين
ختم كلام :
چشمك بزن ؛ اما فقط به خدا❤
اخه ميگن آهويى ك به كفتار چشمك ميزنه لياقت نداره سايه ى شير رو سرش باشه ... يا على
#majideslahi
Read more
Loading...
. <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span>. . هنر دوست عزیز @ramina.fakher كِي اِف سي ميل داريد؟؟؟ . . مرغ کنتاکی یا kfc یکی از خوشمزه ...
Media Removed
. . . هنر دوست عزیز @ramina.fakher كِي اِف سي ميل داريد؟؟؟ . . مرغ کنتاکی یا kfc یکی از خوشمزه ترین و محبوب ترین غذاهای سرخ كردني جهانه که با گوشت مرغ تهیه میشه. کی اف سی( kfc ) مخفف کلمه Kentucky Fried Chicken است که معنی فارسیش ميشه مرغ سوخاری کنتاکی . جالبه بدونيد برند kfc اسم يه رستوران ... . 👇 👇 👇. .
هنر دوست عزیز
@ramina.fakher
كِي اِف سي ميل داريد؟؟؟
.
.
مرغ کنتاکی یا kfc یکی از خوشمزه ترین و محبوب ترین غذاهای سرخ كردني جهانه که با گوشت مرغ تهیه میشه. کی اف سی( kfc ) مخفف کلمه Kentucky Fried Chicken است که معنی فارسیش ميشه مرغ سوخاری کنتاکی .
جالبه بدونيد برند kfc اسم يه رستوران زنجیره ای امریکاییه که در جهان بیش از سیزده هزار شعبه داره و تنها غذایی که سرو می کند مرغ کنتاکیه.
حالا اگه بتونیم خونگيش رو تهیه کنیم كه از سلامتش هم مطمئن باشيم که دیگه نور علی نوره
__

اول از همه  مرغ  رو با نمك و پياز خرد شده چند ساعت توي ظرف در بسته گذاشتم تو يخچال.
تو سه تا ظرف : اولي مخلوط آرد سفيد و ادويه جات ( فلفل سياه و قرمز ، پاپريكا، نمك، پودر سير)
دومي: دوتا تخم مرغ هم زده
سومي : پودر سوخاري پانكو (يا هر پودر سوخاري ديگه اي كه خودتون دوست داريد)
بعد تابه رو گذاشتم روي گاز و مقداري ( از حد معمول بيشتر ) روغن توي تابه ريختم داغ شد.
فيله هارو به ترتيب اول تو آرد سفيد ، بعد تخم مرغ و در آخر تو پودر سوخاري زدم و انداختم تو تابه با شعله ي ملايم حسابي برشته و مغز پخت شه.
__
#سيب_زميني_آكاردئوني
فر يا توستر رو با درجه ١٨٠ روشن كنيد تا گرم شه.
سيب زميني هارو با استفاده از فرچه يا اسكاج خوب بشوريد و يه سيخ چوبي رو از عرض سيب زميني ها با نهايت قدرت💪 داخل #سيب_زميني فرو كنيد به طوري كه با كف سيب زميني ها ١ سانتيمتر فاصله داشته باشه بعد با استفاده از چاقوي تيز برش هاي طولي نازك موازي با هم روي سيب زميني ها ايجاد كنيد ( برش ها رو بايد تا حدي عميق بزنيد كه لبه ي چاقو به سيخ چوبي ها اصابت كنه)
تو يه ظرف كره رو ذوب كنيد و ادويه جات دلخواهتون رو بهش اضافه كنيد من از فلفل، آويشن و نمك استفاده كردم  اما در صورت تمايل ميتونيد پودر سير هم بهش اضافه كنيد.
سيخ هارو از داخل سيب زميني ها خارج كنيد سپس
با فرچه سيليكوني مواد كره اي رو روي سطح پوست سيب زميني ها بماليد و بذاريدشون داخل فر.
بعد از نيم ساعت لايه ها شروع به باز شدن ميكنن ، از فر خارجشون كنيد و يكباره ديگه با از مواد كره اي روي سيب زميني و ما بين لايه ها بماليد و مجدادا بذاريد داخل فر و چهل دقيقه ديگه بهش فرصت بدين تا خوب مغز پخت شه و نوش جان😋
پ . ن : ده دقيقه آخر ميتونيد مقداري پنير موزارلا و جعفري ساتوري شده روي سيب زميني ها بپاشيد تا خوش طعم تَر شه👌..
برای دیدن دستورات مشابه هشتک زیر را لمس  کنید.
#مرغ_پرشین_شفز
#فست_فود_پرشین_شفز
#دورچین_غذا _پرشین_شفز
_____
Tag your photos with 👇.
#persian_chefs
_____
Read more
من از همه ى تتليتيام معذرت ميخوام كه مجبور شدم حرف سياسى بزنم !! مجبور شدم فحش بدم !! اين حرفارو زدم كه مطمئن باشين من نه به سمتى غش كردم و نه واسه كسى پارتى بازى ميكنم حتى به خاطر كنسرتم !! امّا اين مسائلى كه اين چند روز براتون باز كردم و بى احترامى هايى كه به عوامل كنسرتم كردم به حق بود براى روشن شدن يه سرى ... من از همه ى تتليتيام معذرت ميخوام كه مجبور شدم حرف سياسى بزنم !! مجبور شدم فحش بدم !! اين حرفارو زدم كه مطمئن باشين من نه به سمتى غش كردم و نه واسه كسى پارتى بازى ميكنم حتى به خاطر كنسرتم !! امّا اين مسائلى كه اين چند روز براتون باز كردم و بى احترامى هايى كه به عوامل كنسرتم كردم به حق بود براى روشن شدن يه سرى چيزا و مجازات يه سرى افراد بى معرفت و غير حرفه اى !! مجبور بودم كه بگم حتى اگه به قيمت كنسل شدن كنسرت و ضرر كردنم تموم ميشد !! من از شما خواستم با حجاب باشين هنوزم ميخوام !! براى ايمنى خودتون !! خودم هنوز با حجابم حتى تو باشگاه و هر روز نمازمو ميخونم حتى همين الان !! امّا شما فكر كرده بودين من از جايى فرمان ميگيرم !! من از شما خواستم نماز بخونين براى تخليه ى بار منفى و مريض و عصبى نشدن ، نه چيز ديگه اى !! خواستم بدونيد كه هيچ كس تو كشورمون هيچ گلى به سر من نزد حتى اونى كه تو انتخابات ازش به حق حمايت كردم !! البته منم چيزى نخواستم ازشون چون حمايتم به حق و حقيقت بود نه براى چيز ديگه اى !! افشاگرى اى هم در كار نيست !! چرا ؟!؟ چون اگه در كار باشه فكر ميكنين اينبار به اين سمت غش كردم در صورتى كه اينطور نيست و من فقط سمت خداوند و شما غش ميكنم !! ولى خوب مصاحبتون سر جاشه !! تنها چيزى كه برام مهمه ياد دادن و عشق دادن و خدمت كردن به شماست و تنها چيزى كه براش زنده ام نجات هممون و نجات دنياس !! من نه اجازه ى عاشق شدن دارم ! نه اجازه ى ازدواج كردن !! نه قراره كسى رو براى خودم بخوام چون حتى من مال تو نيستم و زمين مال ما نيست !! چون من نميتونم و نبايد از بين تتليتيام يكى رو انتخاب كنم !! چون خيليا هستن كه به اندازه ى هم پاى من موندن و به من عشق دادن و به اندازه ى هم از من سهم دارن و من نبايد مال يكى باشم !! من حتى اجازه ى بچه دار شدن هم ندارم تا وقتى كه اين همه بچه ى بى سرپرست تو دنيا هست !! من از اين دنيا و از طبيعت فقط يه چيز ميخوام و اون خوشحالى شماست !! اميدوارم منو به خاطر بد اخلاقيام و زور گفتنام ببخشيد و بدونيد كه من زندگيمم واستون ميدم و اگه مرگ منو از شما جدا نميكرد و بهتون نزديكم ميكرد همين الان از بالاى اين برج ميپريدم پايين !! من به عشق تو ميدونى كه فقط ميدوئم !! درضمن از همه ى اونايى كه بهشون بى احترامى شد هم حلاليت ميطلم با اينكه حقشون بود و اميدوارم با اين مسائل به خودشون بيان و رستگار شن 🙌 از خداوند فرج آقا امام زمان و تموم شدن ظلم و پول پرستى و برده دارى و از بين رفتن زندان ها و بن بست هارو ميخوام 🙏🏻 صبحتون بخير 🙏🏻 دوستتون دارم 👨🏻‍🎤٧٨
Read more
Loading...
. نظرات خودتون در مورد فرآیند انتخاب واحد این ترم شامل: سرعت پورتال، قوانین انتخاب واحد، ظرفیت واحدها، ...
Media Removed
. نظرات خودتون در مورد فرآیند انتخاب واحد این ترم شامل: سرعت پورتال، قوانین انتخاب واحد، ظرفیت واحدها، بازه‌ی انتخاب واحد و سایر موارد را کامنت کنید. همچنین می‌توانید در نظرسنجی کانال تلگرام پیرامون انتخاب واحد نیز شرکت کنید. . #صدای_دانشجو اميركبيري ها بخوانند... يك هفته مونده به ... .
نظرات خودتون در مورد فرآیند انتخاب واحد این ترم شامل: سرعت پورتال، قوانین انتخاب واحد، ظرفیت واحدها، بازه‌ی انتخاب واحد و سایر موارد را کامنت کنید.
همچنین می‌توانید در نظرسنجی کانال تلگرام پیرامون انتخاب واحد نیز شرکت کنید.
.
#صدای_دانشجو 👇
اميركبيري ها بخوانند...
يك هفته مونده به انتخاب واحد:
آموزش دانشكده: درساي اختياريتونو ميتونيد برداريد. درساي اصلي هم به وفور يافت ميشه. شما همين كه پورتالو باز كني واحد اينقدر زياده نميدوني كدومو برداري...انتخاب گرايشم كردين ولي درساي اختياري هم براتون باز شده...خوشبخت تر از شماها تو اين دنياي پهناور اصلا نيست...
روز قبل انتخاب واحد پورتال: خالي تر از يخچال هاي فقراي زامبيا
صبح روز انتخاب واحد دانشجوي بيچاره:
خانم فراهاني فلان درسو اضافه ظرفيت بزنيد ما برداريم...
+زدم
- تو پورتالاي ما نيست
+ تو پورتال من هست
- خب نيست اينجا 😐😐😐😐
- خانم فراهاني سيالات هست، ولي نميتونيم برداريم كه....
+ اسم بنويسيد...😳😳😳😳
- خانم فراهاني درساي اختياريمونو ميتونيم برداريم؟
+ نه يا خودتون حذف كنيد يا من ميكنم
- خب پس ريضمو بدين بهمون
+ دكتر رفيع زاده نميذارن...
ـ خب بريم باشون حرف بزنيم
+ نيستن...
- خب ما واحد نداريم الان
+ خب بريد برداريد
- پس اختياريامونو برداريم؟
+ نه من حذف ميكنم😐😐
- پس ريضمو؟
+ دكتر رفيع زاده ميگن نه...
دقيقا اينجوريه كه:
- شير ميخوايم
+ گاوو بدوشيد
- همون گاو سفيده؟
+ نه اون نَره
- پس اون سياهه؟
+ نه اون گوسالست...
- خب ما شير ميخوايم...
+ گاوو بدوشيد...
.
📄: @yasiii.r
____
ارسال عکس و ویدئو از:
Telegram | Direct | Tag | #amirkabiriha
Read more
آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ...
Media Removed
آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ، گمان نمى كردم ننوشتن تو براى من چه ها خواهد كرد ، اما اين چنين شد ، شش روز بى هيچ هوايى ، نوشتن تو براى من هوا بود در اين وانفسا ، صبح ها كه از پنجره چوبى اتاقم به خيابان روزولت نگاه مى كنم مى بينم ، نه ! مدتهاست ... آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ، گمان نمى كردم ننوشتن تو براى من چه ها خواهد كرد ، اما اين چنين شد ، شش روز بى هيچ هوايى ، نوشتن تو براى من هوا بود در اين وانفسا ، صبح ها كه از پنجره چوبى اتاقم به خيابان روزولت نگاه مى كنم مى بينم ، نه ! مدتهاست باور كرده ام هيچ چيز عوض نشده است و فقط تعداد همه چى بالا رفته ، ماشين ها ،آدم ها ، فقط همين ، نه ، فقط اين نيست ، آسمان اين شهر گواهى مى دهد كه عشق من به تو تا كجاها كه بالا نرفته ، اسماعيل من ، مرا ببخش كه همچون نرون در قلعه خود نشستم و گمان بردم كه هواى من كه تويى ، تمامى ندارد ، آن از روزمره گى هايت نوشتن كه مرا وا مى داشت به آدميت ، به قول تو عاشقيت ، من بزرگ شدم در عاشقيت با تو ، آموختم بگريم در شادى و بخندم در رنج نه اينكه چون سيل روان باشم همچون آدم ها ، مگر مى شود آدم در رنج بخندند ؟تاب وظيفه چقدر است بر گُرده ى يك آدم ؟ آدم است ديگر هر چه آدم تر ناشنواتر به جهان و بيناتر به آدم ، آرى تو به من آموختى اسماعيل من ، به من آموختى چگونه منزه باشم در شكست ، مگر نه اينكه در اين جاى جهان ايستاده بوديم و ثقل جهان را مى جستيم در دشوارى وظيفه ، اما مگر اين منِ كريه خودخواه گذاشت ؟ نگذاشت تا امروز كه برايت بنويسم بالاخره بعد از سالها ، پاسخ دهم به هواى زندگيم ، صبح كه ديدم از تو نوشته اى ندارم به خيابان زدم ، به محل قديمى ، به جاى ِ اول آغاز شدنمان ، گفتم شايد آمده اى كه هواى لاينقطع نوشتن قطع شده ، خودت به جاى نوشتن سر رسيده اى ، تنها چند قدم تا در قديمى خانه تان مانده بود ، مردى حيرت زده از لاى در بيرون آمد ، سلامم را نشنيد ، از جمله ام تنها اسم تو را شنيد به گمانم ، دستش را به ديوار زد كه نخورد به زمين ، گفت اسماعيل را آورده اند ، آورده اند ؟ تو را شش روز پيش همسايه تان پيدا كرده بين كورسوى نور خيابان و طلوع خورشيد ، همين ، اسماعيل ، اسماعيل من ، آرزو به دلم ماند كه برايت ننوشتم ، آرزو به دلم ماند
سحر تو | نامه يكم پ . ن : آى آدم ها
Read more
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و ...
Media Removed
: مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم . ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند شعرمان ... :
مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده
خسته ام خسته تر از انكه بگويم چه شده

در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم

مى روم چشم ترم را به زيارت ببرم
تا از آن چشم نظر باز شكايت ببرم
.
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم

خبر آمد همه جا شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
.
قول دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن قلب خيالاتى من

مشكلت با من و احوال پريشانم چيست ؟
قلب من تند نرو صبركن آرام بايست

نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد عاشق شدنم را خودت اندازه بگير

بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد

هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين فاصله برگرد تو هم باكى نيست
.
فرق دارد دل من با دل تو عالمشان
در دهانم پر حرف است نمى گويمشان

به خودم سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از غم شان
.
پشت وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى طعم اصيلى كه نپرس

حرف دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر ؟

چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
قلب من ياد تو افتاد فقط تير كشيد

حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم ؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم ؟

هر چه من مى كشم از اين دل نامرد من است
اين غزل ها همگى گوشه اى از درد من است


.
✋️😐
م ن : با حوصله بخونيد ، كپى و انتشار تمام شعر هايى كه در اين صفحه ست آزاده و نيازى به اجازه گرفتن نيست ، حتى بدون ذكر اسم شاعر، فقط دو تا نكته يكى اينكه به اسم فرد ديگرى نشر داده نشه و اينكه صحيح كپى بشه
Read more
_ نود سالشه و آلزايمر داره. چون توي ذهن خودش فكر مي كنه يه دختر جوونه، آينه هاي دور و برش رو برداشته ...
Media Removed
_ نود سالشه و آلزايمر داره. چون توي ذهن خودش فكر مي كنه يه دختر جوونه، آينه هاي دور و برش رو برداشته ايم كه چهره خودش رو نبينه و وحشت نكنه. هر هفته كه مي رفتم ديدنش براش لاك مي زدم كه سرش گرم شه و خوشش بياد چون از خودش فقط دستهاش رو مي بينه. براش لاك هاي صدفي، پوست پيازي و رنگ هاي مناسب و سنگين رنگين مي بردم. ... _
نود سالشه و آلزايمر داره.
چون توي ذهن خودش فكر مي كنه يه دختر جوونه، آينه هاي دور و برش رو برداشته ايم كه چهره خودش رو نبينه و وحشت نكنه. هر هفته كه مي رفتم ديدنش براش لاك مي زدم كه سرش گرم شه و خوشش بياد چون از خودش فقط دستهاش رو مي بينه.
براش لاك هاي صدفي، پوست پيازي و رنگ هاي مناسب و سنگين رنگين مي بردم. هر دفعه با خوشحالي منتظر مي شد لاكش خشك شه و تشكر مي كرد اما با نگاه هاي زيرزيركي، لاك صورتي جييييغ من رو مي پاييد و يه نگاهي به لاك هاي خودش مي كرد و مي گفت ولي مال تو قشنگ تره.. و من كلي دلم كباب مي شد.
چند روز پيش بالاخره تصميم گرفتم دل رو بزنم به دريا و لاك صورتي جييييغ خودم رو براش بزنم. اصلا كي گفته بايد حتما براش رنگهاي ملايم بزنم؟! وقتي اين لاك رو براش زدم انقدر ذوق كرد، انقدرررر ذوق كرد، انقدرررر تعريف كرد كه دلم مي خواست همونجا صد تا بوسش كنم.
ميوه اش رو دادم و خواستم بلند شم بيام كه يهو گفت: خانوم من از آشنايي شما خيلي خوشحال شدم. گفتم: ماماني! من نوه تونم! چشمهاش گرد شد و گفت: جددددديييييييي؟!؟!؟!؟ 😂🤪🤦🏻‍♀️😭🤣
_
#چي_نپوشيم #نگارا #مامان_بزرگ
Read more
Loading...
. تو تابستون بود<span class="emoji emoji2600"></span>️ كه من رفته بودم تو نه ماهگي شوهرم منو به هربهانه اي می برد پياده روي ولي من وقتمو براي ...
Media Removed
. تو تابستون بود️ كه من رفته بودم تو نه ماهگي شوهرم منو به هربهانه اي می برد پياده روي ولي من وقتمو براي زايمان واسه بیست و شش مرداد گرفته بودم دوازده مرداد بود كه با درد از خواب بيدار شدم. . صداي زنگ خونمون ميومد ولي نميتونستم پاشم شوهرم درو باز كرد گفت بفرماييد بالا سيسموني بچمو اوردن وصل كردن با ... .
تو تابستون بود☀️ كه من رفته بودم تو نه ماهگي شوهرم منو به هربهانه اي می برد پياده روي ولي من وقتمو براي زايمان واسه بیست و شش مرداد گرفته بودم دوازده مرداد بود كه با درد از خواب بيدار شدم.
.
صداي زنگ خونمون ميومد ولي نميتونستم پاشم شوهرم درو باز كرد گفت بفرماييد بالا سيسموني بچمو اوردن وصل كردن با يه كادو رفتن از درد زنگ زدم به دكترم گفت هيوسين بخور استراحت كن تا اين كه شوهرم زنگ زد به دوست صميمش كه با زنش بياد واسه چيدن سيسموني.
.
.
زنگ زد و گفت پاي تلفن بگو كه معاينه كرد رفت گفت اقاي دكتر چهار سانت باز شده از ترس داشتم مي افتادم😰😰😰 هر چي ميگفتم بزار به شوهرم بگم نميذاشت ولی...
برای ادامه ی شرح زایمان مهتا رو در صفحه ی “یک زن” بخونید:👇🏻👇🏻👇🏻
@yekzan.ir
@yekzan.ir
@yekzan.ir

مامانا!!! شما هم خاطره زایمانتون روبرای ما بفرستید😊😀
"یک زن" صفحه سلامت و بهداشت بانوان، با حضور متخصصین زنان و زایمان و‌مامایی.
@yekzan.ir
@yekzan.ir
.
.
🌺🌻🌹🍀🌷🌷
Read more
. . بهم گفت: «تا حالا شكار رفتي؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا مي‌رفتم، ولي ديگه نمي‌رم، آخرين باري كه ...
Media Removed
. . بهم گفت: «تا حالا شكار رفتي؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا مي‌رفتم، ولي ديگه نمي‌رم، آخرين باري كه شكار رفتم، شكار گوزن بود، خيلي گشتم يه گوزن پيدا كردم. من بهش شليك كردم، درست زدم به پاش، وقتي رسيدم بالاي سرش هنوز جون داشت، نفس مي‌كشيد و با چشم‌هاش التماس مي‌كرد، زيباييش مسخم كرده بود، حس كردم كه ... .
.
بهم گفت: «تا حالا شكار رفتي؟» گفتم: «نه» گفت: «من قبلا مي‌رفتم، ولي ديگه نمي‌رم، آخرين باري كه شكار رفتم، شكار گوزن بود، خيلي گشتم يه گوزن پيدا كردم. من بهش شليك كردم، درست زدم به پاش، وقتي رسيدم بالاي سرش هنوز جون داشت، نفس مي‌كشيد و با چشم‌هاش التماس مي‌كرد، زيباييش مسخم كرده بود، حس كردم كه مي‌تونه دوست خوبي واسه‌م باشه، مي‌تونستم نزديك خونه يه جاي دنج واسه‌ش درست كنم. اما خوب كه فكر كردم فهميدم كه اين‌جوري اون گوزن واسه هميشه لنگ مي‌زنه و و هر وقت من رو ببينه ياد بلايي مي‌افته كه سرش آوردم، از نگاهش فهميدم بزرگترين لطفي كه مي‌تونم در حقش بكنم اينه كه يه گلوله صاف تو قلبش شليك كنم.» بعدش گفت: " تو هيچ‌وقت نمي‌توني با كسي كه بدجور زخيمش كردي دوست باشي" 🔸️ #قهوه_سرد_آقای_نویسنده 🔸️ #روزبه_معین 🔸️ #نیماژ
.
پ.ن : بعد از تموم شدنش توی یه شوک ِ عجیب قرار می گیرید .. انقدر درگیر شخصیت های داستان میشید که بیرون اومدنش فکر کنم کار آسونی نباشه ..
چند ساعتی میشه تمومش کردم و الان قشنگ توی اون تیمارستان و حال و هوای شخصیت های داستان نظیر : رئیس و میکائیل و سام گیر کردم که انگار نه انگار همش تخیلات نویسنده بوده .. همین قدر واقعی ، همین قدر تاثیرگذار ..
در یک کلام فوق العاده بود .. اگر نخوندین بخونید و کیف کنید .. اگر هم خوندین توی کامنتا نظر خودتونو بنویسید ✍
من که‌ قطعا بازم می خونمش 😍👌❤
______
#کتاب #کتاب_خوانی #کتاب_بخوانیم #مطالعه
Read more
@samira_forouzan #بورك_گوشت_سميرا . غذاى امروز بورك گوشت هست كه با خمير يوفكا درست شده،تنوع ...
Media Removed
@samira_forouzan #بورك_گوشت_سميرا . غذاى امروز بورك گوشت هست كه با خمير يوفكا درست شده،تنوع غذايى با خمير يوفكا خيلى بالاست.درواقع يجور پيش غذا حساب ميشه، ولى ميتونه بعنوان غذاى اصلى هم حساب شه.گزينه ى خيلى مناسبى براى مهمونى ها و تولد هاست.ميشه از قبل تهيه كرد و فريزر گذاشت و هروقت احتياج ... @samira_forouzan
#بورك_گوشت_سميرا
.
غذاى امروز بورك گوشت هست كه با خمير يوفكا درست شده،تنوع غذايى با خمير يوفكا خيلى بالاست.درواقع يجور پيش غذا حساب ميشه، ولى ميتونه بعنوان غذاى اصلى هم حساب شه.گزينه ى خيلى مناسبى براى مهمونى ها و تولد هاست.ميشه از قبل تهيه كرد و فريزر گذاشت و هروقت احتياج شد اونو تو فر قرار داد و يا تو روغن سرخ كرد.
براى درست كردن بورك گوشت احتياج به يك بسته خمير آماده ى يوفكا هست،راحت ترين مدل اين خمير، شكل برش خورده ى مستطيلى هست ، مدل هاى گرد و مثلثى هم داره كه من اينجا از خمير برش خورده ى مستطيلى استفاده كردم.
پس اول از هرچيز يه بسته خمير يوفكا تهيه ميكنيم و از حالت انجماد در مياريم.
براى مواد ميانى ، ميتونيد به دلخواه از پياز و قارچ و فلفل دلمه هاى رنگى و حتى هويج استفاده كنيد.كافيه همه رو باهم تفت بديد و گوشت چرخ شده بهش اضافه كنيد و نمك و فلفل و ادويه جات لازم بهش بزنيد و بذاريد كنار.( درصورت تمايل كمى رب گوجه فرنگى بزنيد)
حالا بايد دونه دونه خمير هارو از بسته در بيارين با اسپرى آب، كمى آبپاشى كنيد تا نرم شه و از مواد ميانى كه آماده كرديد، پايين ترين قسمت خمير بريزين،مقدارى پنير پيتزا روى مواد بريزيد و از دو طرف به سمت داخل تا كنيد و رول كنيد.
رول كردنش خيلى راحته، كافيه يه دونه رو انجام بديد، كاملاً متوجه ميشيد كه به چه شكل گفتم.عكس پيچيدن بورك تو كانال تلگرامم هست.
بعد از اينكه رول كرديد بايد از رومال استفاده كنيد.من امروز از رومال ماست و زرده ى تخم مرغ استفاده كردم، ميتونيد فقط كره ى خالى بعنوان رومال بزنين،و يا تركيب كره و زعفران دم كرده هم قابل استفادست.
رومال رو با فرچه ى مخصوص آشپزى به خمير بزنيد و بعد كنجد و سياه دونه بپاشيد.كف سينى فر بچينيد و به مدت ١٥ دقيقه با دماى ١٥٠ درجه ى سانتيگراد در طبقه ى وسط فر قرار بديد.يه مدل هم تو عكس ميبينيد كه خميرهارو بعد از اينكه رول كردم تو ظرف گرد پيركس دور تا دور ظرف چيدم و تا مركز ادامه دادم، بعد رومال زدم و گذاشتم توى فر.
Read more
Loading...
٠ چند شب پيش اتفاقى افتاد داره دلم سوراخ ميشه براتون تعريف كنم <span class="emoji emoji1f602"></span> نصفه شب بود داشتم ميومدم خونه سر چهارراهى ...
Media Removed
٠ چند شب پيش اتفاقى افتاد داره دلم سوراخ ميشه براتون تعريف كنم نصفه شب بود داشتم ميومدم خونه سر چهارراهى يه سبقت ارتيستى (ارتيستاااااا)از ماشين جلويي گرفتم و رد شدم هنوز بيست متر نرفته بودم ديدم يه امبولانس پشتم اژير كشون مياد دوباره ارتيستى فرمونو چرخوندم زدم كنار وايسادم ديدم امبولانس ... ٠
چند شب پيش اتفاقى افتاد داره دلم سوراخ ميشه براتون تعريف كنم 😂
نصفه شب بود داشتم ميومدم خونه سر چهارراهى يه سبقت ارتيستى (ارتيستاااااا)از ماشين جلويي گرفتم و رد شدم هنوز بيست متر نرفته بودم ديدم يه امبولانس پشتم اژير كشون مياد دوباره ارتيستى فرمونو چرخوندم زدم كنار وايسادم 😅😅😅
ديدم امبولانس هم پشت من وايساد 😳😳😳
تو اينه شروع كردم بادست اشاره كه بيا رد شو برو ،بدبخت مريضت مرد من كه كشيدم كنار
همينجورى كه داشتم تو اينه براى يارو جيغ جيغ ميكردم شهرام زد رو پام گفت شيشه رو بده پايين و ماشين رو خاموش كن پليس گرفتت 🙈🙈🙈
اونى كه ازش سبقت گرفتما همون .....
پى نوشت :اين گل ارايي با گلهاى ليليوم رز و اركيده ى سيمبديوم هست ايتم هاى اموزشى كلاس هاى انلاينم هست در صورت تمايل به شركت در كلاسهاى مجازى لطفا تو تلگرام مسيج بديد ادرس تلگرامم بالاى پيج هست
پى نوشت ٢:كلى با شهرام خط و نشون كشيدم براى ارمين تعريف كنى من ميدونم و تو ،حالا هى دوتايي منو نگاه ميكنن با هم ميزنن زير خنده قشنگ معلومه تعريف نكرده 😐😐😐
Read more
سلام بر محرم #السلام_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين خداوندا ...... بلنداى دعايت را عطايم كن ...
Media Removed
سلام بر محرم #السلام_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين خداوندا ...... بلنداى دعايت را عطايم كن تو اى معشوقه عالم ، ازين پس عاشقى را پيشه ام فرما خدايا راستش من آدميزادم گاهگاهى گر گناهى ميكنم ، طغيان مپندارش كريما ، من گنهكارم تو بخشنده بگو آيا اميد بخششم بيجاست خودت گفتى بخوان ميخوانمت ... سلام بر محرم
#السلام_عليك_يا_ابا_عبدالله_الحسين
خداوندا ......
بلنداى دعايت را عطايم كن
تو اى معشوقه عالم ، ازين پس عاشقى را پيشه ام فرما
خدايا راستش من آدميزادم
گاهگاهى گر گناهى ميكنم ، طغيان مپندارش
كريما ، من گنهكارم تو بخشنده
بگو آيا اميد بخششم بيجاست
خودت گفتى بخوان
ميخوانمت اينك مرا درياب
به چشمانى كه ميجويد تورا
نورى عنايت كن
دو دست خالى ام را
رحمتى ديگر عطا فرما ..........
التماس دعا دوستان
🙏🙏🙏🙏🙏🙏 حلواى زعفرانى
موادلازم
آرد سفيد٢ ليوان
شكر دو ليوان
آب يك ليوان و نيم
گلاب نصف ليوان
زعفران آبكرده ٥ قاشق غ
عرق هل دو ق غ
كره ٥٠ گرم
روغن تا اندازه اى كه آرد رو بتونيم راحت سرخ كنيم
اول از همه شكر آب گلاب عرق هل رو مخلوط و روى حرارت ميگذاريم وقتى شربت جوشيد بعد از ده دقيقه زيرش رو خاموش ميكنيم
حدود نصف ليوان روغن رو داخل ظرفى ريخته و بعد آرد رو داخلش ريخته و خوب سرخش ميكنيم من از مخلوط روغن مايع و جامد استفاده كردم
وقتى آرد تغيير رنگ داد و بوى سرخ شده اش بلند شد شربت رو كم كم بهش اضافه ميكنيم بهتره شربت رو در سه مرحله اضافه كنيد ،، زعفران رو هم داخل دستور ميريزيم و حلوارو روى حرارت ملايم خوب هم مى زنيم در آخر كره رو هم اضافه ميكنيم تا طعم و عطر خوبى به حلوا بده ، ووقتى حلوا جمع شد و از ديواره قابلمه جدا شد ، حلواتون آماده است نوش جان
من مقدارى از حلوارو ماسوره زدم و با پودر پسته و پرك بادام تزئينش كردم ، شما هم به سليقه خودتون هر طور دوست داريد تزئينش كنيد
موقع سرخ شدن آرد هر وقت خواستيد رنگ حلوا رو تشخيص بديد يك قاشق از آرد سرخ شده رو توى نعلبكى با يك قاشق شهد مخلوط كنيد تا رنگ مورد نظرتون بدست بياد اگر ديدين رنگش مورد پسندتون نيست به سرخ كردن ادامه بدين در استفاده از زعفرون هم دست و دلباز باشيد و خسيسى رو كنار بگذاريد
اگر خواستيد حلوارو ماسوره بزنيد قبل از خنك شدن اينكار رو انجام بدين، من روى بيسكوييتهاى كوچك ماسوره زدم تا براى پذيرايى و مراسم راحتتر باشه و روشو پودر پسته ريختم و مرواريد خوراكى گذاشتم،
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
Read more
كيك هويج و نارگيل سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ...
Media Removed
كيك هويج و نارگيل سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ولي اينقدر دايركت براي رسپيش زياد بود كه مجبور شدم يه عكس هول هولي بگيرم و رسپيش رو بذارم ،رسپي اين كيك مال خودمه يعني من يه كيك پايه دارم كه كه با اندكي تغيير كه تو دستور اصليش بوجود اوردم كيك خيلي عالي ... كيك هويج و نارگيل
سلام دوستان خوبيد؟طاعات و عباداتتون قبول.راستش من نميخواستم اين كيك رو پست كنم ولي اينقدر دايركت براي رسپيش زياد بود كه مجبور شدم يه عكس هول هولي بگيرم و رسپيش رو بذارم ،رسپي اين كيك مال خودمه يعني من يه كيك پايه دارم كه كه با اندكي تغيير كه تو دستور اصليش بوجود اوردم كيك خيلي عالي اي ميشه و با دستور همين كيك همه نوع كيكي درست ميكنم كه هميشه بهتر از كيك هاي مشابهش ميشه و تا حالا به چندتا كافي شاپ هم دستورش رو دادم همگي راضي بودن🙈🙈🙈🙈🙈 اميدوارم شما هم درست كنيد و خوب دربياد و شرمنده تون نشم.
تخم مرغ ٤ عدد (به دماي محيط رسيده)
آرد ٢ليوان دسته دار فرانسوي (٣بار الك شده)
وانيل نصف قاشق چايخوري (اگر وانيلتون عطر و طعم قوي اي داره براي جلوگيري از تلخ شدن كيك١/٣قاشق چايخوري بريزيد )
شير ١/٣ليوان كه به همون شير ٤تا ٥ قاشق غذاخوري گلاب اضافه كنيد و به دماي محيط رسيده باشه يا اينكه ١٥تا ٢٠ ثانيه داخل مكروفر بذاريد
شكر ١و ١/٣ ليوان
روغن مايع ٢/٣ليوان
پودر نارگيل ٣ تا ٤ قاشق غذا خوري
بكينگ پودر ١قاشق مرباخوري سر پر
هويج رنده ريز ٢ عدد متوسط برابر با ١كاسه ماست خوري
ابتدا تخم مرغ ،شكر و وانيل رو با همزن ميزنيم تا كرم رنگ و كشدار بشه و روي مايه حباب بزنه بعد روغن رو اضافه كرده ٣٠ ثانيه ميزنيم سپس شير و گلاب و با ٣٠ ثانيه ديگه ،حالا بكينگ پودر،پودر نارگيل و هويج رنده شده رو اضافه ميكنم ١٠ تا ١٥ ثانيه ميزنيم و در آخر آرد رو در سه مرحله اضافه كرده و با دور كند همزن در حد مخلوط و يكدست شدن ميزنيم مايه كيكمون آماده س ،قالبتون رو چرب و آرد پاشي كنيد و آرد اضافشو بگيريد يا از اسپري جدا كننده استفاده كنيد مايه كيك رو در قالب ريخته تا ٢/٣قالب پر بشه بعد در فر از قبل گرم شده با دماي ١٧٥ درجه سانتي گراد به مدت ١ ساعت بپزيد.
زمان پخت به فر شما بستگي داره ،بعد از پخت كيك ١٠دقيقه اجازه بديد تا كيكتون همون توي فر بمونه بعد از بيرون اوردن هم حداقل نيم ساعت اجازه بديد داخل قالب باشه بعد از قالب خارج كنيد
من وقتي نصف مايه رو داخل قالب ريختم با نمك بپاش يه كوچولو روش دارچين زدم بعد نصف ديگه مواد رو ريختم(دارچين به مقدار خيلي خيلي كم چون نميخوايم كيكمون طعم دارچين بگيره و طعم كيك هويج و گردو رو پيدا كنه و هم اينكه رنگش تيره شه)من چون اينكار رو كرده بودم نوشتم كه تمام جزئيات رو گفته باشم ولي شما اگه دستتون به كم نميره نزنيد.
من تا اونجايي كه تو ذهنم بود همه موارد رو نوشتم اميدوارم چيزي از قلم نيفتاده باشه.
#كيك #كيك_هويج_و_نارگيل #كيك اركيده _صورتي #خوشمزه
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f339"></span>سلام دوستان <span class="emoji emoji2764"></span>فراموش نشه لطفا<span class="emoji emoji1f339"></span> #موس_شكلاتي همونطور كه تو عكس ديدين براي لايه اخر از كيك شكلاتي ...
Media Removed
سلام دوستان فراموش نشه لطفا #موس_شكلاتي همونطور كه تو عكس ديدين براي لايه اخر از كيك شكلاتي استفاده كردم ، پس اول بايد يه كيك شكلاتي درست كنين و بذارين كنار تا سرد شه ...( ميتونين بدون كيك و مواد مياني هم درست كنين )من بخاطر زيبايي بيشتر اينكارو كردم ... براي لايه مياني يه مقدار توت فرنگي رو ... 🌹سلام دوستان ❤فراموش نشه لطفا🌹
#موس_شكلاتي
همونطور كه تو عكس ديدين براي لايه اخر از كيك شكلاتي استفاده كردم ، پس اول بايد يه كيك شكلاتي درست كنين و بذارين كنار تا سرد شه ...( ميتونين بدون كيك و مواد مياني هم درست كنين )من بخاطر زيبايي بيشتر اينكارو كردم ...
براي لايه مياني يه مقدار توت فرنگي رو با مقدار كمي اب و چند ق غ شكر گذاشتم روي حرارت تا كمي پخته شد بعد ميكسش كردم و در اخر يك ق غ پودر ژلاتين بن ماري شده بهش اضافه كردم و ريختم توي يه ظرفي كه اندازه اش مناسب قالبم باشه و گذاشتم تو فريزر ... براي تهيه موس شكلاتي كه گنجايشش اندازه قالبي كه مي بينين بود
.
خامه قنادي فرم گرفته ___پانصد گرم
تخم مرغ ___سه عدد
شكلات___سيصد گرم من چون ميخواستم دسرم روشن باشه از شكلات سفيد استفاده كردم
شير گرم ___ سه چهارم پيمانه
شكر___ شش ق غ
وانيل ___ نصف ق چ
پودر ژلاتين ___ سه ق غ سرپر
پودر ژلاتين رو با يك سوم ليوان اب سرد بن ماري كردم و گذاشتم كنار تا سرد شه ... شكلات سفيد رو هم توي يه ظرف و روي حرارت بخار اب كتري گذاشتم تا شكلات كاملاً باز و روون شه ...
سفيده ها و زرده ها رو جدا كردم
سفيده ها رو با همزن انقدر زدم كه كاملا پف كرد تا جايي كه ظرف رو برميگردونين از ظرف نريزه و گذاشتم تو يخچال
زرده ها رو با شكر و وانيل خوب زدم تا كاملاً كرم رنك و كشدار شد ... بعد اول شير گرم رو اضافه كردم و سريع هم زدم بعد خامه فرم گرفته رو با زرده مخلوط كردم و هم زدم و بعد سفيده ها رو اضافه كردم و اروم مخلوط كردم و در اخر شكلات ابشده و ژلاتين رو اضافه كردم و هم زدم تا خوب يكدست شه
همينطور كه ميبينين ته قالبم طرحدار بود پس اول نصف مواد موس رو در قالب ريختم و روش اون لايه مياني رو گذاشتم بعد دوباره بقيه مواد موس و در اخر يه لايه از كيك رو گذاشتم روي مواد و رفت تو يخچال از صبح تا شب ... بعد كه خوب خودشو گرفت برگردوندمش توي ظرف سرو و دورشو اسپري قرمز مخملي زدم
چند دقيقه قبل از سرو بيارين بيرون و برش بزنين ... نوش جان 🌹
@mozhganjavdani
Read more
. طاق باز خوابيده بودم و مچ پاي راستم را كه انداخته بودم روي پاي چپ، با ريتم تكان مي‌دادم. داشتم زيرلب ...
Media Removed
. طاق باز خوابيده بودم و مچ پاي راستم را كه انداخته بودم روي پاي چپ، با ريتم تكان مي‌دادم. داشتم زيرلب «روزاي روشن خداحافظ» را مي‌خواندم كه بابا سرش را آورد توي اتاق و گفت: «عزاي منو گرفتي قند عسل بابا؟» از حرفش خيلي خوشم نيامد ولي حسش نبود برايش بلبل زباني كنم و بگويم «دور از جونت بابا جانم»، براي همين ... .
طاق باز خوابيده بودم و مچ پاي راستم را كه انداخته بودم روي پاي چپ، با ريتم تكان مي‌دادم. داشتم زيرلب «روزاي روشن خداحافظ» را مي‌خواندم كه بابا سرش را آورد توي اتاق و گفت: «عزاي منو گرفتي قند عسل بابا؟» از حرفش خيلي خوشم نيامد ولي حسش نبود برايش بلبل زباني كنم و بگويم «دور از جونت بابا جانم»، براي همين غلتي زدم و پشتم را كردم به بابا و به خواندن ادامه دادم و با سوز و گداز بيشتري خواندم «روزاي خوبت بگو كجا رفت؟» بابا سري به تاسف تكان داد و برگشت روي مبل نشست و صداي اخبار را زياد كرد. رفته بود از ماهواره همسايه سيم كشيده بود و اخبارهايي كه خانم مجري وجيهه، با كت قرمز مي‌خواند، گوش مي‌داد. مامان كلافه گفت: «كم كن اون بي‌صاحبو! خيلي خبراي خوبي داره؟» بابا بي‌تفاوت گفت: «كمه!». مامان كه ذوب شدگي بابا در اخبار را ديد، اسكاچ كفي را پرت كرد پس كله بابا و گفت: «بقيه ظرفا مال تو!» بعد هم آمد من را بغل كرد و كنترل را از دست بابا گرفت و نشست جاي بابا. زل زد به صفحه تلويزيون و گفت: «كتش چه شيكه. بذار از مدلش عكس بگيرم!» صداي تلويزيون را قطع كرد تا تمركزش به هم نخورد و دوربين را زوم كرد روي صفحه تلويزيون. بابا گفت: «كم نكن. بذار ببينم بالاخره ما تصميم گرفتيم چطوري زندگي كنيم؟» مامان گفت: «به تو چه. به ما چه! اين چيزا براي ما ظرف تميز نميشه». بابا گفت: «حالا نيست كه چيزي دندون گيري داريم بريزيم تو ظرفا بخوريم. اصلا ميخواي چي كار ظرف تميز، چايي بزن هاني!» مامان پشت چشمي نازك كرد و رويش را از بابا برگرداند و گفت: «ميذاري از اين كت عكس بگيرم يا نه؟» بابا با حالت قهر سكوت كرد و به شست‌وشو ادامه داد. هنوز قهر بابا منعقد نشده بود كه صدايم را انداختم سرم و گفتم: «همه با هم قهر، همه از هم دور» بابا به مامان نگاهي انداخت و گفت: «چشه اين زبون بسته؟» مامان در حالي كه زير لب غر ميزد زبونش كجا بسته است؛گفت: «قهره، پوشكش تموم شده كهنه پيچش كردم بهش برخورده» بابا شانه‌اي بالا انداخت و گفت: «هميني كه هست. شانس آورده همون پوشك قبلي‌ها رو آب نزديم دوباره ببنديم بهش». مامان پوفي كرد و گوشي را برداشت و گفت: «پرايد 40 ميليون؟ يا خدااا! اي بابا، اون روزنامه خوبه هم بسته شد، كاغذ نداشتن! چه وضعيه!» بابا گفت: «سركاريم رسما!» گفتم: «انگار كه خوابيم، كابوس مي‌بينيم». بابا گفت: «آفرين دخترم. با وجود عقل ناقصت خوب گفتي!» من هم گفتم: «عقل كامل تو ما را بس بابا جانم». مامان تشر زد كه: «بي‌تربيتِ وقيح، فلفل بريزم؟» بابا با نيشخند گفت: «خوبت شد نوزاد نادون؟»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
حافظه همه ماها بخش هاي مختلفي داره: حافظه عددي كه اعداد رو خوب ميتونه به خاطر بسپره ! حافظه تصويري ...
Media Removed
حافظه همه ماها بخش هاي مختلفي داره: حافظه عددي كه اعداد رو خوب ميتونه به خاطر بسپره ! حافظه تصويري كه شمايل و ظاهر رو ميتونه اسكن كنه ! حافظه اسمي كه اسامي يادش ميمونه و ....🤓🤓🤓 هر فردي ، تو يكي از اينها ضعيفه و تو يكي قوي ! ربطي هم به هوش و اينها نداره ! 🙃 بنده ، از همين تريبون اعلام ميكنم ، كه حافظه عددي ... حافظه همه ماها بخش هاي مختلفي داره:
حافظه عددي كه اعداد رو خوب ميتونه به خاطر بسپره ! حافظه تصويري كه شمايل و ظاهر رو ميتونه اسكن كنه ! حافظه اسمي كه اسامي يادش ميمونه و ....🤓🤓🤓
هر فردي ، تو يكي از اينها ضعيفه و تو يكي قوي ! ربطي هم به هوش و اينها نداره ! 🙃
بنده ، از همين تريبون اعلام ميكنم ، كه حافظه عددي و اسمي به شددددت بدي دارم ! و در عوض حافظه تصويري خيييييلي قوي ! براتون ميخوام چند تا مثال بزنم كه كاملا متوجه بشين و باور كنيد كه منِ بيچاره عدد شهريه ها يادم نميمونه ! منوهارو حفظ نميكنم ! و تو دايركت از من سوال نكنيد و به شماره هاي اعلام شده خانم همتي عزيز تماس بگيريد يا پيام بدين 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
ببينيد ، من نميتونم چيزي رو حفظ كنم ، بهش زياد نگاه ميكنم و تو ذهنم اسكن ميكنم و تصويرش يادم ميمونه 😬 و اين كار ازم انرژي و وقت ميگيره و اعداد و ارقام اموزشگاه و منوهاش هم دائم تغيير ميكنه ! 🤨 مثلا ميخواستم كنكور بدم ، صفحات كتاب رو بر اثر خوندن و مرور زياد تو ذهنم نگه ميداشتم و تو مغزم ورق ميزدم 🤣🤣🤣 يه بار يك معلمي ازم خواست درس بپرسه ، منم سوالشو كه كرد ، چشمامو بستم و فشار دادم رو هم كه تند تر ورق بزنم تو ذهنم و دنبال جواب بودم چون قيافه جواب رو يادم بود 🤣🤣 معلمم بعد چند ثانيه گفت : حالت خوبه صبا جان ؟ چيزي شده ؟
گفتم : نه اصصلا دارم ورق ميزنم 😂 طفلي فكر كرد من جن زدم يا چيزي مصرف ميكنم 😂😂😂 خودم يادش ميوفتم ميتركم از خنده 🤣
يا بارها افراد زيادي اومدن بيرون سلام عليك كردن و من چهره كاملا يادم بوده ولي ، اينكه اسمشون چيه اصصصلا ! رومم نميشه بپرسم 🤦🏼‍♀️ يه بار يه دوست مدرسمو ديدم ، اسمشو هرچي زور زدم يادم نيومد ! با يك شامورتي بازي گفتم : يه ميس ميندازي برام شمارتو ببينم هنوزم دارم ؟! هيچي ميس رو انداخت و منم اسمشو خوندم 😂😂😂 و اما ،
شماها از من انتظار دارين با اين توصيفات كه شبيه نِمو هستم ، شهريه يادم بمونه ؟ يا منو ؟ اصن با اين تعريفايي كه كردم چه جوري ميتونيد به من اعتماد كنيد سوال كنيد 😂🤣
اينكه خوبه ، يه بارم خونه دوستم بودم ، به شددددت تو گوشيم غرق شده بودم ! و يادم رفت خونه دوستمم ! يهو سرمو اوردم بالا گفتم : وااااي! كي اومدم اينجا !!!! 🤭😬
اميدوارم بترسين از من و ديگه تو دايركت در مورد شهريه و كلاس و منو از من سوال نكنيد 👻😈👹
.
دوستون دارم كلي ❤️💛💙
.
#موندريان #آموزشی #آشپزي #قنادي #آموزشگاه #آشپزخانه #حافظه #نمو #عدد #حافظه_تصویری #حافظه_عددي #
Read more
همیشه به یاد داشته باشیم در انتخاب واحد زندگی، «صداقت» پیش نیاز همه درسهاست<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33c"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> ... سلام ...
Media Removed
همیشه به یاد داشته باشیم در انتخاب واحد زندگی، «صداقت» پیش نیاز همه درسهاست ... سلام دوستانم ،شبتون بخير خوبين ؟ خوشين ؟ انشاء الله كه سر حال و شاد باشين #باقالى_پلو_با_ماهيچه ... تكرارى اما خوشمزه رسيپى كه ديگه لازم نيست ...درسته ؟؟ . تو پيج داشتيم قبلا همیشه به یاد داشته باشیم
در انتخاب واحد زندگی، «صداقت» پیش نیاز همه درسهاست🍃🌼🍃 🍃💐🍃💐🍃💐
...
سلام دوستانم ،شبتون بخير خوبين ؟ خوشين ؟ انشاء الله كه سر حال و شاد باشين 😊😍
#باقالى_پلو_با_ماهيچه ...
تكرارى اما خوشمزه 😋
رسيپى كه ديگه لازم نيست ...😉درسته ؟؟
.
تو پيج داشتيم قبلا 😍
خب رسيديم به گفتن حقايق دوباره !! راستش من اين چند ماه اخير كه از ايران اومدم بيرون !! با دو تا دختر رابطه ...
Media Removed
خب رسيديم به گفتن حقايق دوباره !! راستش من اين چند ماه اخير كه از ايران اومدم بيرون !! با دو تا دختر رابطه برقرار كردم كه جفتشونم ميدونيد چى شد !! جفتشونم خطر شدن هم واسه آبروم هم واسه انرژيم و هم واسه شعرام و آهنگام !! با يكيشون كه ازمون عكس گرفتن پخش كردن تو رستوران و يكيشونم عكس يواشكى گرفت و تهديد به ... خب رسيديم به گفتن حقايق دوباره !! راستش من اين چند ماه اخير كه از ايران اومدم بيرون !! با دو تا دختر رابطه برقرار كردم كه جفتشونم ميدونيد چى شد !! جفتشونم خطر شدن هم واسه آبروم هم واسه انرژيم و هم واسه شعرام و آهنگام !! با يكيشون كه ازمون عكس گرفتن پخش كردن تو رستوران و يكيشونم عكس يواشكى گرفت و تهديد به پخش كرد !! يكيشون كه همون يه شب بود و بعد يه شب خودشو نشون داد و يكيشونم چند روز بيشتر دووم نياورد !! بقيه شم كه تنها بودم !! تو دوبى هم كه كلا هر دختر تنهاى بيكارى ميبينى مطمئن باش بيزينسيه با اين وضع دلار 😅 البته نه فقط دوبى 😉 تركيه و بقيه ى جاها هم همينه !! گفتم شايد دختراى ايران و دوبى و تركيه اينجورين !! شايد گرجستان كه پلنگ كمتره دختراش بهتر باشن و پاك تر باشن و بشه با يكيشون دوست شد بلخره و بعد كار سنگين بتونى با يكى صحبت كنى و يه چايى بخورين باهم و خستگيت در شه !! امّا اينجا هم با هر كى حرف زدم همون اولش بلاك شد و اصلا به ديدن هم نرسيدن 😅 اصلا نميفهميدن دارن با كى حرف ميزنن و فكر ميكردن منم يه عمله ام كه افتادم دنبالشون و شماره بدم 😅😂 اينه كه فهميدم مشكل از دختراى ايرانى تو ايران يا تركيه يا دوبى و گرجستان نيست !! مشكل كلا از دختر ايرانيه كه نه احترامو درست فهميده !! نه ارتباطو !! نه فرق آدمارو با هم ميدونه !! فكر ميكنن از همه بايد بكنن !! به همه بايد بى احترامى كنن و همه بايد بيوفتن دنبالشون و همه بايد از كار و همه چيشون بزنن به خاطر اينا ، بعد اينا هر وقت حال داشتن و حاظر بودن و بيكار بودن بيان 😅 ولى من اين مدلى نيستم و با كسى كه احتراممو حفظ نكنه رابطه برقرار نميكنم !! پس درنتيجه تو اگه بخواى آدم درستى باشى و احترام خودت رو حفظ كنى فقط و فقط بايد تنها بمونى و هيچ راه ديگه اى بين جماعت ايرانى نيست !! مگر اينكه به فكر دوست دختر يا زن خارجى باشى !! اينايى كه بهت ميگم عين واقعيت و عين حقيقته و فقط ازش استفاده كن !! همين !! ٧٨
Read more
تازگى ها يه برنامه اى #تلويزيون نشون ميده به اسم " #با_هم_بازی " يه عده #روانشناس و #جامعه_شناس و ...
Media Removed
تازگى ها يه برنامه اى #تلويزيون نشون ميده به اسم " #با_هم_بازی " يه عده #روانشناس و #جامعه_شناس و #متخصص #ايرانى نشستن دور هم و عقل هاشون رو ريختن رو هم و براى اين كه #خانواده هاى #ايرانى و خصوصاً #بچه_ها رو يه كم به تحرك وادار كنن بازى هاى #ابتكارى جديد درست كردن البته خوبه هاااا ولى خداييش اين ... تازگى ها يه برنامه اى #تلويزيون نشون ميده به اسم " #با_هم_بازی "
يه عده #روانشناس و #جامعه_شناس و #متخصص #ايرانى نشستن دور هم و عقل هاشون رو ريختن رو هم و براى اين كه #خانواده هاى #ايرانى و خصوصاً #بچه_ها رو يه كم به تحرك وادار كنن بازى هاى #ابتكارى جديد درست كردن
البته خوبه هاااا
ولى خداييش اين بازى هاى #سوسول بازى كجا و بازى هاى خركى دوران بچگى ما كجاااا
الان چوب #بستنى ميدن دست بچه كه از توى قابلمه ى آب در نوشابه در بياره
اما زمان ما هر كى نميتونست تشتك نوشابه را يه دستى خم كم كنه اصلاً يه وضعى خارُ خفيف ميشد
يا مثلاً الان به بچه ياد ميدن كه با فوت كردن تو لوله ى دستمال كاغذى توپ رو بندازه توى ليوان
ولى ما ميرفتيم تو راسته ى بزاز ها سفت ترين و محكم ترين لوله هاى مقوايى توپ پارچه را پيدا ميكرديم تا بعد از ظهر ها با بچه ها تو كوچه #اسپارتاكوس بازى كنيم
شدت بازى انقدر زياد بود كه، هم از #جبهه ى رومى ها و هم از برده هاى شورشى هر شب دو سه تا ضربه ى مغزى و هفت هشت تا كف و خون قاتى كرده داشتيم
بعضيام از قوزك پا #قطع_نخاع ميشدن
اصلا اينا رو ولش كن يه بازى خفن ديگه بود به اسم كمر كمر
بد چيزى بووود لامصب
من هيچ وقت نفهميدم چرا و كى بايد بزنه چون فقط همه با كمر بند هاى چرمى باباهاشون داشتن همُ ميزدن خدا نكنه كه يكى اشتباهى يا عمداً از طرف سگك كمر بند حريف را مورد عنايت قرار ميداد
اون وقت بود كه حداقل اگر چشمُ چال طرف در نمى اومد چند تا از دندون هاش مى اومد كف دستش
خر پليس رو كه ديگه نگو
از اسمش معلومه چه چيز خركى اى بود
فك كن،خر باشه،پليس هم باشه
اون وقت پاى جفتك،تفنگ،ضرب و شتم هم مياد وسط
واقعاً اينا چه بازى هايى بودن كه ما بچه هاى بدبخت دهه شصتى ميكرديم!؟ انقدر بُرد و باخت تو اين بازى ها واسه ى همه ى بچه ها مهم بود كه واقعاً از جون مايه ميگذاشتن توش
يه بار تو بازى زووو تيم ما تقريباً باخته بود
و فقط من مونده بودم كه اگه حريف منم ميگرفت ديگه همه چى تمام بود و انگار كه اگر ميباختيم براى گذارندن ادامه ى محكوميتمون به سيبرى تبعيد ميشديم
براى همين وقتى رفتم تو زمين مث بيرانوند جلوى رونالدو چنان از دل و جون مايه گذاشتم كه كلاه سبز ها تو خرمشهر جلوى بعثى ها گذاشته بودن
خلاصه همه را زدم و درست لحظه اى كه از زمين پيروز مندانه بيرون مى امدم
متوجه شدم خودم بيرونم اما پام تو بغل چهار پنج تا از بچه ها جا مونده
خدا رو شكر با هر مصيبت و بدبختى بود بازى رو برديم و بشريت را نجات دادم ولى پام از داخل لگن در اومد و سر فِمور ترك خورد و چهار ماه زيرم لگن ميگذاشتن
@bahambazy
Read more
 #اين_زمين_فروشى_نيست! . مدتيه كه اين تصوير در #فضاى_مجازى دست به دست ميشه و در اون از مردم #گيلان ...
Media Removed
#اين_زمين_فروشى_نيست! . مدتيه كه اين تصوير در #فضاى_مجازى دست به دست ميشه و در اون از مردم #گيلان درخواست ميشه كه زمينشون رو به غريبه ها نفروشند! اتفاقن خيلى خيلى پيشنهاد خوبيه. اما براش راهكار هم در نظر گرفته شده؟ . حالا ميخوام دوتا داستان براتون تعريف كنم! . #داستان (١): چند وقت پيش با ... #اين_زمين_فروشى_نيست!
.
مدتيه كه اين تصوير در #فضاى_مجازى دست به دست ميشه و در اون از مردم #گيلان درخواست ميشه كه زمينشون رو به غريبه ها نفروشند!
اتفاقن خيلى خيلى پيشنهاد خوبيه. اما براش راهكار هم در نظر گرفته شده؟
.
حالا ميخوام دوتا داستان براتون تعريف كنم!
.
#داستان (١): چند وقت پيش با يكى از دوستان گرانقدر رفتيم سمت #آبشار_فوشه. در مسير برگشت، پرده نوشته هايى مبنى بر فروش زمين خيلى ذهنم رو درگير خودش كرد. به يكى از شماره هايى كه روى پرده اى حك شده بود زنگ زدم و قيمت زمين رو ازش پرسيدم. قيمت بالايى گفت. دليلش رو پرسيدم. گفت زمين بغليم رو يه فردى از مشهد خريده خيلى بالاتر از اين مبلغ. چرا من بايد ارزون تر بفروشم!؟
.
داستان (٢): چند روز پيش دوستى برام تعريف كرد كه يه فرد اصفهانى زمينى به مساحت بِيش از هزار متر مربع در يكى از روستاهاى #شفت خريدارى كرده به ارزش مترى سى هزار تومان!
بعد از انجام معامله، خريدار اصفهانى برگشته و گفته: شما #موكت رو از اصفهان ميخريد كه هر مترش بيش از سى هزار تومانه! چطور زمين به اين زيبايى رو با اين مبلغ ناچيز مى فروشيد!؟
حرفش واقعن قابل تامل بود. قيمت هر متر موكت، از زمين بيشتره...
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
.
#برادر من! #خواهر من، #عزيز من، مگه ميشه بدون ارايه راهكار درخواستى از مردم داشت.
بدون ترديد كسى كه زمينش رو ميفروشه به شدت به پولش نياز داره.
وقتى ميبينه زمينش رو كه پنج ماه نتونسته بفروشه، حالا يه مشترى اومده كه به دو برابر قيمت ازش ميخره، نفرشه؟؟
.
ميگن توى منطقه ى #سرولات #چابكسر و #جراهرده #رامسر، هر كى كه بخواد زمينش رو بفروشه بايد با يه نفر مشورت كنه و در واقع ازش به نوعى اجازه بگيره. اون شخص هم نميذاره زمين رو به غير بومى بفروشند.
آيا اين موضوع رو ميتونيم به كل #استان_گيلان تعميم بديم؟؟
راهكار بديد لطفن. ❤️
Read more
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد ...
Media Removed
. . . در من دو زن زنده بود يك زن كه خورده های دلش را جمع مي كرد آرام بود و متين يك زن كه مدام زار می زد تا ابرهاي چين در من دو زن زنده بود يك زن دود می خورد يك زن نفس نفس نفس تا انشعاب ريشه ها دريافت داشت عجيب ... در من دو زن زنده بود يك زنِ غريب استوار يك زن تكيده از سردی روزگار در من دو زن زنده بود ... .
.
.
در من دو زن زنده بود
يك زن كه خورده های دلش را
جمع مي كرد
آرام بود و متين
يك زن كه مدام زار می زد
تا ابرهاي چين
در من دو زن زنده بود
يك زن دود می خورد
يك زن نفس
نفس
نفس
تا انشعاب ريشه ها
دريافت داشت عجيب ...
در من دو زن زنده بود
يك زنِ غريب استوار
يك زن تكيده از سردی روزگار
در من دو زن زنده بود
يكي گسترده بال بال
يكي آسی و نزار
تق تق تتق تق
حالا راويان خبر از ورود مردی می دهند
مردی كه نقاب نداشت ولی او بود بيشمار ... مردی كه به پهنای صورتش
اشك داشت
مردي كه مي گفت
از گذشته ها بسيار مشق داشت
بابا در اين قصه مُرده بود
بابا كه روحش برای دخترش
مي تپيد
درد دل زن و بابا شنيدنيست
بابا چرا دختر به دنيا آمدم ؟
بارها شكستم ولي كم نيامدم
بابا اگر تو مرد قصه اي
اينجا چرا هيچكس شكل تو نيست
تق تق تتق تق
يك نفر نشست
اشك ريخت پای قفل و بست
يك زن كه آنسوی قصه بود
مي گفت مرد بيشمار دلش را ربود
من با دو زن دست به رويش زدم
پاشو دختر ، خواهرت منم
در من دو زن همزمان زيست مي كنند
مرد گاهي زن را عجيب نيست مي كند
پاشو دختر من قويترم
من از اين خانه آرام می روم
در من دو زن زنده بود
يك زنِ قوی
چمدان بست به پا كفش آهنی
مرد بيشمار پی اش اشك هايش زمين
گفتند كه زن رفته سوی هند و چين
مرد افتاد و ایستاد کالبدش
مرد بيشمار بود ولی ديگر نشست .
....
تق تق تتق تق
دريا
هوا
صدا
در من دو زن بود
زن دوم اينجاي قصه را
كم آورد و داد زد آخ بابا ......
من چرا دختر به دنيا آمدم ؟! يك مرد چيني كنارش نشست
پرسيد با حال غريب مَستِ مست
وِر آر يو فرام ؟
زن گفت :
نه
اي بابا ....
تق تق تتق
در من دو زن
همزمان زيست مي كنند
اينجا در نزن
اينجا كَسي سالهاست خانه نيست .

١٣٩٦/٥/١٣
#ساغر_مسعودی
Read more
. ثبت شود به تاريخ ٤ تير ٩٧ تلاش عاشقانه و بي وقفه تيم ملي فوتبال ايران <span class="emoji emoji1f49c"></span> چهارسال پيش وقتي مسي تو آخرين ...
Media Removed
. ثبت شود به تاريخ ٤ تير ٩٧ تلاش عاشقانه و بي وقفه تيم ملي فوتبال ايران چهارسال پيش وقتي مسي تو آخرين دقايق بازي بهمون گل زد پق زدم زير گريه با وجود اينكه باخته بوديم به خاطر بازي خوب تيم ملي رفتم بيرون و شادي كردم ، امشب وقتي داور سوت پايان بازي رو زد از قبلش دست خودم نبود اشكهام سرازير بود حتي وقتي از ... .
ثبت شود به تاريخ ٤ تير ٩٧ تلاش عاشقانه و بي وقفه تيم ملي فوتبال ايران 💜
چهارسال پيش وقتي مسي تو آخرين دقايق بازي بهمون گل زد پق زدم زير گريه با وجود اينكه باخته بوديم به خاطر بازي خوب تيم ملي رفتم بيرون و شادي كردم ، امشب وقتي داور سوت پايان بازي رو زد از قبلش دست خودم نبود اشكهام سرازير بود حتي وقتي از سالن اومدم بيرون نشستم كف زمين و زارزار اشك ريختم، چون با تمام وجودم اعتقاد داشتم و دارم كه بايد اين بازي رو ميبرديم و بازي با اسپانيا رو هم مساوي ميكرديم ، اين بغض برام از باخت به آرژانتين سنگينتره چون دلايلشو خوب ميدونم ، به عنوان تيم اول قاره پهناور آسيا به اندازه سر سوزني تو فوتبال دنيا اعتبار نداريم كه داوري بر عليه مون نباشه چون يه عالمه مدير بي لياقت و منفعت طلب داريم ، اون تحريم هايي كه هيچ تاثيري تو زندگيمون نداره همونطور كه امروز تو بازار ديديم اصلا تاثيري نداره ، باعث شد خيلي از بازيهاي تداركاتيمون رو از دست بديم ، بازيهايي كه ميتونست واقعا سطحمون رو بالا ببره و برامون تو اين رقابت ها سرنوشت ساز باشه ، حتي منفعت طلبي فوتبال هم برعليه ما بود نمونش چون طرفمون رونالدو بود اخراج نشد اگه ما بوديم بدون شك اخراج ميشديم وخيلي چيزايي كه بهتر از من ميدونين ... اما شايد اشك و بغض فرو خورده ام براي تيمي هست كه مثل من و هم نسل هاي من هر چه دويدن هر چه تلاش كردن به مقصد نرسيدن با وجود اينكه به پيكه لايي زدن و پنالتي رونالدو رو گرفتن و داشتن باعث اخراجش ميشدن و جلوي ستاره هاي دنيا خوش درخشيدن وبا وجود بهترين عملكرد و تلاش ، قانون فوتبال و طبيعت نميگه ايران خوب بازي كرد اونم در مقابل بهترين ستاره هاي دنيا ميگه ايران برد ، باخت و مساوي كرد ، اما براي من دويدن ها و از جون و دل بازي كردن هاي تك تك اعضاي اين تيم تا ابد در ذهن و قلبم حك شده براي من اين تيم قهرمانه دمتون گرم شمااااا خيلي خوبين و من عاشقتونم .... 💜🇮🇷🦋⚽
پ ن : دوستان عزيزي كه همش دعا ميكردن اين فوتبال تموم بشه اينجوري سر مردم گرمه نميفهمن تو مملكت چي داره ميگذره و فوتبال رو علت گروني ها ميدونستين و هزارتا ايراد به سه تا فقط سه تا ، چند ساعت شادي و كمي فاصله گرفتن از بدبختي هامون داشتن خيالتون راحت از فردا دوباره شبانه روزي به بدبختيامون فكر ميكنيم ...
.
.
.
#همراهتیم
#نزدیکترازهمیشه
#جام_جهانی_در_چارسو
#جام_جهانی
#مهستا_نوشت
#ایران_پرتغال
#fifa2018 .
.
.
@atefeh_d61
@farshidnikkhesal
@melika_ghanami
@jullar
@mahastanikkhesal
Read more
 #AliZiya #Alizia #علی_ضیا درست مثل روزهاي اول اجرا شب دير وقت خوابيدم تا نزديك صبح كار ميكردم بعد ...
Media Removed
#AliZiya #Alizia #علی_ضیا درست مثل روزهاي اول اجرا شب دير وقت خوابيدم تا نزديك صبح كار ميكردم بعد صبح بيدار شدم و ديدم صدا ندارم كار هايم را انجام دادم نزديك برنامه شد صدا يم واقعن در نمي امد رفتم دكتر و دكتر گفت نبايد حرف بزني آن بار كه اتفاق افتاد فكر كردم با من حرف داري و ميخواهي سكوت كنم ... #AliZiya #Alizia #علی_ضیا
درست مثل روزهاي اول اجرا
شب دير وقت خوابيدم تا نزديك صبح كار ميكردم
بعد صبح بيدار شدم و ديدم صدا ندارم
كار هايم را انجام دادم نزديك برنامه شد
صدا يم واقعن در نمي امد
رفتم دكتر
و دكتر گفت نبايد حرف بزني
آن بار كه اتفاق افتاد فكر كردم با من حرف داري و ميخواهي سكوت كنم
وفقط تو را بشنوم
حالا هم كه دوباره بيماري برگشته همين حس را دارم و البته يك حس ديگر،
فكر مي كنم كه قرار نبود من مجريي باشم شبيه همه مجريان
مثل انها در رقابت هاي عجيب برنامه سازي شركت كنم
قرار بود حرف تو و حرف مردم را بزنم
و سرم به كار تو باشد و مردم...
سرم به كار تو و مردم بوده اين را مطمئنم
اما شايد جايي حرفي بايد مي زدم كه نزدم
و يا شايد اصلن مثل گذشته انقدر عزيز هستم برايت كه ميخواهي هيچ نگويم و تو بگويي
تنها ميدانم اين بي صدايي و بازگشت اين بيماري در شروع روزهاي پر كاري و هياهوها و حرف زدن و جنگيدن ها و نامردي هاي مرد نما
يعني تو ميخواهي
بيخيال همه
چند روز فقط از تو بشنوم
من كه سير نميشوم از صدايت
بگو
يا طبيب من لا طبيب له

نامه اي از خودم به خودش
علي ضيا
Read more
. یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: ...
Media Removed
. یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه ... .
یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام»

یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه

بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه می‌دونی؟من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام»

براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام»

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم

و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه (من هنوز هم خیلی تنهام)
Read more
 #gryta med #kyckling och okra och tomater. Vilka har provat att äta eller laga okra? Recept hittar ...
Media Removed
#gryta med #kyckling och okra och tomater. Vilka har provat att äta eller laga okra? Recept hittar du på min blogg, maryresi.com . سلام سلام . دستور مرغى را هم كه خواسته بودين همينه كه براى خورشت باميه حاضر كردم! . سالى يكى دو بار #خورشت_باميه درست مى كنم ولى اصولا با گوشت. اين دفعه چون ... #gryta med #kyckling och okra och tomater.
Vilka har provat att äta eller laga okra?
Recept hittar du på min blogg, maryresi.com
.

سلام سلام .

دستور مرغى را هم كه خواسته بودين همينه كه براى خورشت باميه حاضر كردم! .
سالى يكى دو بار #خورشت_باميه درست مى كنم ولى اصولا با گوشت.
اين دفعه چون تو مهمونى قرمه سبزى با گوشت بود ترجيح دادم از مرغ استفاده كنم.
#خورشت_باميه_مريمى

دو تا پياز متوسط و دو حبه سير را سرخ كردم و كنار گذاشتم
يك كيلو مرغ تكه شده، قسمت بالاى رون را توى كمى روغن تو تابه گذاشتم و در حرارت متوسط شروع به سرخ كردن كردم.
روش را زردچوبه و نمك زدم و در حين سرخ كردن اين رو و اون روش كردم تا حالش جا اومد و خوشگل و رنگى شد.
وقتى كمى به روغن افتاد، دو تا گوجه رنده شده و دو قاشق رب بهش اضافه كردم و حرارت را كمتر تا قشنگ سرخ و خوشرنگ شه! راستى يادم نره پياز و سير سرخ شده را هم بهش اضافه كنين.

كمى اي توش بريزين درش را هم بگذارين.
باميه من شيشه اى و حاضر بود ولى شما باميه اتون را كمى سرش را چاقو كنين ولى نه خيلى از ته و بعد پنج دقيقه تو اب نمك دار بجوشونين و سرخش كنين.
توى خورشت ابليمو و فلفل فراوون بزنين و باميه را هم اضافه كنين تا جا بيافته!

بعد هم يا برنج نوش جون كنين!
.
.
نكته مريمى:
تو راه خونه اصولا دستورها را مى نويسم، به سوئدى براى وبلاگم و به فارسى براى اينستا، يهو سرم را بالا كردم و ديدم دو تا ايستگاه از خونه امون رد شدم!
حالا جواب اقاى همسرى را كه خونه منتظرمه چى بدم؟؟ 😂😂😂 عكس را دوباره گذاشتم و فيلم مرغ در هايلايت چون انگار براى بعضى ها نمى شد ببينند!
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> ديشب يك مريض هفتاد و نه ساله فوق العاده جنتلمن سوئدي داشتم كه هر چي نسخه داشت رو ميخواست، تو اون شلوغي ...
Media Removed
ديشب يك مريض هفتاد و نه ساله فوق العاده جنتلمن سوئدي داشتم كه هر چي نسخه داشت رو ميخواست، تو اون شلوغي و صف و كشمكش ديشب، يه چيزي در حد باورنكردني.. خوب ما هم كه حق نداريم بگيم برو بعدا بيا و شروع كردم به انتخاب دونه دونه داروها و چك كردن دوز و عوارض استفاده همزمان و پيشنهاد داروهايي با قيمت بهتر و در ... ➿➿
ديشب يك مريض هفتاد و نه ساله فوق العاده جنتلمن سوئدي داشتم كه هر چي نسخه داشت رو ميخواست، تو اون شلوغي و صف و كشمكش ديشب، يه چيزي در حد باورنكردني.. خوب ما هم كه حق نداريم بگيم برو بعدا بيا و شروع كردم به انتخاب دونه دونه داروها و چك كردن دوز و عوارض استفاده همزمان و پيشنهاد داروهايي با قيمت بهتر و در مدت زمان همه اينكارها شروع كرد به صحبت و دردودل و راجع به بيماريها و عملهاش گفتن.. يكدفعه وسط همه حرفهاش گفت؛ چه گردنبندت خوشگله و حرف كشيد به زبان فارسي و ايراني بودن من و در كمال تعجب گفت من چهار سال پيش ايران، تهران و اصفهان و.. بودم!! خيلي برام جالب شد جريان و نظرشو پرسيدم گفت؛ خيلي عالي بود و اولين كشوري بود تو عمرم، كه انقدر فرهنگ و تاريخ و قدمت داشت، "ولي" خيلي خيلي از ديدن خانومهايي كه تو خيابون ميديدم خودشونو پيچيدن و انقدر سخت و تحت فشار زندگي ميكنن ناراحت شدم!! حتي به خونه اشخاص ناشناس هم دعوت و پذيرايي شدم ولي هرگز با يك خانوم اجازه حرف زدن و برخورد رو نداشتم، هر جا كه ميرفتم زنها (به قول خودمون) در پستو بودن.. فقط يكبار اتفاق عجيبي افتاد و اونم مهموني كه بودم خانومي كه ميخواست سيگار بكشه و پرسيد با هم بريم بيرون و بكشيم.. و در طول حرفهاي بعديمون بهم گفت؛ اگر خانواده م بهم پول و امكانات بدن من با كمال ميل تمام شهر رو بهت نشون ميدم.. من لبخند زدم و گفتم؛ چه مهربون!! كه آقاهه سرشو تكون داد و گفت؛ نه!! از رو مهمون دوستي و مهربوني نبود بلكه ميخواست رابطه اي ايجاد كنه براي بيرون زدن از ايران!! خشكم زد... گفتم؛ چرا اينطوري فكر ميكنين؟؟ گفت؛ چون سالها امريكا زندگي ميكرده و اينكه آخه من!! يك مرد ميانسال مريض و درب و داغون!! به چيه من دلشو خوش كرده مثلا؟؟ خلاصه كه خيلي خيلي با هم گپ زديم و موقع رفتن كلي هم تشكر كرد و با رضايت قلبي رفت ولي من موندم و سوال بزرگي كه علتشو سالهاست به چشمم ميبينم.. ازدواج هاي برنامه ريزي شده.. ازدواج با مرد و يا زني كه اقامت خارج از كشور رو داره و فقط به فكر بيرون زدن از ايران بودن.. اينكه هنوز مهر پاسشون خشك نشده درجا طرفو قال ميذارن و كاخ آرزوهاي طرف رو كه سالهاست درد غربت و تنهايي كشيده رو با خاك يكسان ميكنن.. من كسي رو قضاوت نميكنم ولي به نظرم اين بيرحمانه ترين كاريه كه ميشه در حق كسي كرد، ديدم خانومي رو با پيشينه ناجور كه خونه و زندگي و بچه رو زد زير بغل و آقاهه رو كه ازدواج اولشم بود تحويل پليس داد و داغون كرد.. نظر شما در مورد ازدواجهايي كه به نيت طلاق، انجام ميشه چيه؟؟ #گپ_خودموني_آزاجون پ.ن. مرسي از سميرا براي عكس هنري..
Read more
مدرن شدن تو خيلي چيزا خوبه ؛ مثلا اينكه همگام با تكنولوژي روز زندگي كنيم ... يا مثلا هميشه تو لباس پوشيدن به روز و مدرن باشيم ... يا مثلا بعضي افكار و اعتقادات غلط منسوخ رو كنار بزاريم و با ديد بازتر زندگي كنيم ؛ البته قبول دارم مدرنيته هميشه مشكلات خودش رو به همراه داره چون اساسا هر تغييري در عادات و رفتار ... مدرن شدن تو خيلي چيزا خوبه ؛ مثلا اينكه همگام با تكنولوژي روز زندگي كنيم ... يا مثلا هميشه تو لباس پوشيدن به روز و مدرن باشيم ... يا مثلا بعضي افكار و اعتقادات غلط منسوخ رو كنار بزاريم و با ديد بازتر زندگي كنيم ؛ البته قبول دارم مدرنيته هميشه مشكلات خودش رو به همراه داره چون اساسا هر تغييري در عادات و رفتار براي تبديل شدن به يك سبك و ديدگاه جديد زمان بر هست و مشكلات خودش رو داره ... خب يه وقتايي مدرنيته جواب ميده ؛ يه وقتايي اوضاع رو بدتر ميكنه چون بستر تغيير اونجوري كه بايد فراهم نيست ... همه اين حرف ها رو زدم كه بدونيد اين همون دلمه برگه 😅 يه كم قيافه اش مدرن شده ! البته خواهر جان معتقده كه اين غذا اصلا هيجانش به اينه كه شصت تا #دلمه_برگ ريزه ميزه رو بزاري تو بشقابت و يكي يكي با دست بخوري 😋 بعد يك ساعت فكر كني هيچي نخوردي وباز بري سر قابلمه 🤩 من كه فكر ميكنم يه چيزايي هست كه خواهرم تو اين يه مورد عمدا داره در مقابل مدرنتيه مقاومت ميكنه 😜
به نظر من كه اين مدل مدرن قالبيش هم خيلي هيجان انگيزه هم خيلي سريع و بي دردسر و اختراع شده براي آدمهاي خسته تنبلي مثل من 😊 اصلا همين كه بعد مراسم دلمه پيچون آرتروز گردن نميگيري و دست و پات پاي بساطش خشك نميشه و از خستگي از اشتها نميفتي بايد خدا رو شكر كرد 🙇🏻‍♀️🙇🏻‍♀️🙇🏻‍♀️ .
.
.
🍃مواد #دلمه_برگ_مو همون مواد هميشگيه ؛ من معمولا يكي دو تا تخم مرغ هم ميزنم
دقت كنيد اول كف ظرف رو حسابي چرب كنيد و كف و ديواره ها رو كاملا با برگ دلمه بپوشنين طوري كه يه ذره هم خالي نمونه و حداقل دو لايه برگ باشه 🍃مواد رو بريزيد و با قاشق يا دست كاملا تو قالب پرس كنين و فرم بدين ؛ اگر جايي نياز به برگ داره باز بزاريد تا لبه قالب كاور بشه كاملا و نهايتا روي مواد رو با برگ بپوشونيد ؛ لاي مواد اگه دوست داريد ميتونيد آلو و گردو و زرشك بزاريد 🍃روي دلمه چند تا گوجه سبز يا آلو بزاريد 🍃نصف ليوان اب ؛ يه كم سركه و يه كم شكر مخلوط كنين و كف ظرف بريزيد ؛ ترشي و شيريني اين شيره رو طبق ذايقه خانواده تنظيم كنين . 🍃در ظرف رو بزاريد و تو فر با دماي ١٨٠ حداقل يك ساعت يا روي گاز با دماي متوسط قرار بدين 🍃براي روي دلمه از سس گوجه فرنگي و پياز داغ و همون گوجه سبز يا الوهاي پخته شده استفاده كنين
Read more
چند سال پيش يه روز كه روز خوبي نبود ،رفته بودم عكاسي طرفاي تاتر شهر اون موقع ها دانشجو بودم ، همينجوري ...
Media Removed
چند سال پيش يه روز كه روز خوبي نبود ،رفته بودم عكاسي طرفاي تاتر شهر اون موقع ها دانشجو بودم ، همينجوري تو كوچه پس كوچه ها قدم زدم و وليعصر و به سمت تجريش اومدم بالا ، چشمم افتاد به يه كافه كوچيك و خلوت ، اسم كافه رو يادم نيست .رفتم تو و نشستم پشت يه ميزي كه رو به خيابون بود . اولش چند تا عكس گرفتم از يه آينه كه به ... چند سال پيش يه روز كه روز خوبي نبود ،رفته بودم عكاسي طرفاي تاتر شهر اون موقع ها دانشجو بودم ، همينجوري تو كوچه پس كوچه ها قدم زدم و وليعصر و به سمت تجريش اومدم بالا ، چشمم افتاد به يه كافه كوچيك و خلوت ، اسم كافه رو يادم نيست .رفتم تو و نشستم پشت يه ميزي كه رو به خيابون بود . اولش چند تا عكس گرفتم از يه آينه كه به ديوار كافه بود بعد كه دوربينو گذاشتم كنار چشمم افتاد به خيابون ، فكركنم يكي دو ساعت همونجا نشستم و آدم هايي كه هر كدوم براي يه كاري در رفت و آمد بودنو نگاه كردم .بعضي ها عجله داشتن بعضي ها خيلي عاشقانه دونفري قدم ميزدن ،بعضي ها دست فروشي ميكردن و ... . امروز كه خاطره اون روزها رو مرور ميكنم نميدونم اون ادم ها رسيدن به مقصد يا نه ، عشقشون موندگار شد يا نه اصلا اون روزو كسي يادش مونده يا نه اما براي من موندگار شد چون يكي دو ساعت از عمرمو بدون فكر به اين كه روز خوبيه يا نه يا روزگار بر وفق مراد هست يا نه ،نشستم و خودمو به قهوه دعوت كردم و يه عكس توي ذهنم از آدم ها گرفتم .من هنوزم گاهي تنهايي كافه ميرم تو هر شرايطي چون تصوير اون روز تو اون كافه بهم ياد داد زندگي ميگذره ، عمرمون ميگذره و يادمون نميمونه چيكار كرديم كه گذشت ، چيكار كرديم كه چروك افتاد زير چشمامون . بعضي وقت ها تو يه كافه بشينيد خيابونو نگاه كنيد ، آدم ها رو ،و مطمئن باشد همون طور كه آدم ها سريع از جلوتون عبور ميكنن سختي ها و درد ها هم ميگذرن و ميرن ، پس با لبخند قهوتون رو بخوريد و خاطره بسازيد براي خودتون . من يادم نمياد چرا اون روز روز بدي بود اما يادمه از كافه كه اومدم بيرون خيلي حالم خوب بود .يادمه تصميم گرفتم نگران مشكلات نباشم ، چون درسته كه سخته اما ميگذره ، مثل همه اون آدم هايي كه چند سال پيش از جلوي اون كافه گذشتن .
#يه_جايي_نزديك_تاتر_شهر #شقايق_جعفري_جوزاني #وليعصر #كافه_گردي #دلنوشته_های_من #قديما #حس_خوب
Read more
. دم کنکور همه فامیل استرس داشتن. مامانم سه سال پشت سرهم جمع‌های فامیلی رو می‌پیچوند به بهانه‌ کنکور. ...
Media Removed
. دم کنکور همه فامیل استرس داشتن. مامانم سه سال پشت سرهم جمع‌های فامیلی رو می‌پیچوند به بهانه‌ کنکور. مامانم همه جمعه‌ها من رو می‌فرستاد، مانور کنکور. این مانور کنکور مثل مانور زلزله مدارس همیشه کشته می‌داد و شک نکنین من جزو تاپ تن لیست تلفاتش بودم. هیچ‌وقت نفهمیدم فایده اون کنکورهای آزمایشی ... .
دم کنکور همه فامیل استرس داشتن. مامانم سه سال پشت سرهم جمع‌های فامیلی رو می‌پیچوند به بهانه‌ کنکور. مامانم همه جمعه‌ها من رو می‌فرستاد، مانور کنکور. این مانور کنکور مثل مانور زلزله مدارس همیشه کشته می‌داد و شک نکنین من جزو تاپ تن لیست تلفاتش بودم. هیچ‌وقت نفهمیدم فایده اون کنکورهای آزمایشی چیه وقتی که کارنامه‌هاش به عناوین مختلف گم می‌شدن. بهونه‌ها از کارنامه ندادن شروع می‌شد و به مرور زمان به کارنامه رو تو راه دزدیدن و قاطی مدارکم موند پیش پشتیبان رسید و آخرش هم گفتم از کارنامه‌ها دارن مستند می‌سازن در نهایت هم به مامان گفتم بریز دور این قضاوت‌ها رو، خود من رو ببین با همه استعدادهام. اگر توییتر اون زمان بود حتما فیواستار می‌شدم ولی مامانم در جواب یه لیست از کل خرج‌های کلاس کنکور برام رو کرد و گفت: اگه این پول‌ها رو تو پتروشیمی سرمایه‌گذاری می‌کردم، میلیاردر می‌شدم. بزرگوار اواخر عمرش و اواسط عمرش این کار رو کرد درست اون‌ وقتی که قیمت هر بشکه نفت اندازه یه آدامس بود. برای همین من با اختلاف هنوز هم در صدر سرمایه‌گذاری‌هاش هستم و کارشناسان اقتصادی هم من رو باعث ورشکستگی اون بزرگوار می‌دونن. اونقدری که منتظر موند من ثمر بدم، من پای عشق اولم ننشستم. بعد از کنکور حکومت نظامی تو خونه‌مون تموم شد و پروژه آشتی مامان با فک‌ و فامیل کلید خورد. در نهایت هم من وارد دانشگاه شدم ولی هر کاری می‌کردم نمی‌تونستم ازش خارج بشم تا اینکه بزرگوار یه برگه سهام همون پتروشیمی رو گرو گذاشتن و من در یک مراسم نمادین از دانشگاه خارج شدم و مدرکم رو توی صندوقی که کلیدش رو قورت دادم، نگه داشتم و تا دو سال بعد هم پشت سرم رو كه نگاه می‌کردم، جیغ می‌زدم.
Read more
سلام دوستاى گلم شما خورشت باميه رو با مرغ درست ميكنين يا گوشت، البته عده اى هم شايد بدون گوشت و مرغ ...
Media Removed
سلام دوستاى گلم شما خورشت باميه رو با مرغ درست ميكنين يا گوشت، البته عده اى هم شايد بدون گوشت و مرغ درست كنن ولى من بخاطر كم خونى كه دارم حتما بايد تو غذاهام گوشت باشه، شب عيد اوج كم خونيم بود و شايد باورتون نشه كه روز اول عيد بيمارستان بودم و كمى كه حالم بهتر شد رفتيم مسافرت، باميه هم براى خونسازى خيلى ... سلام دوستاى گلم
شما خورشت باميه رو با مرغ درست ميكنين يا گوشت،
البته عده اى هم شايد بدون گوشت و مرغ درست كنن ولى من بخاطر كم خونى كه دارم حتما بايد تو غذاهام گوشت باشه، شب عيد اوج كم خونيم بود و شايد باورتون نشه كه روز اول عيد بيمارستان بودم و كمى كه حالم بهتر شد رفتيم مسافرت،
باميه هم براى خونسازى خيلى مفيده و سعى ميكنم تو غذاها ازش استفاده كنم،
براى افرادى كه ديابت و يا فشار خون دارند هم اثرات معجزه آسايى داره و بخاطر ماده لزجى كه داره سموم دستگاه گوارش رو دفع ميكنه،
من اين خورشت رو با رون مرغ كه استخونش رو در آوردم درست كردم اولش پياز داغ درست كردم و كمى كه سرخ شد رونهاى مرغ رو اضافه و با هم تفتشون دادم بعد نمك و فلفل و زردچوبه و دو قاشق رب گوجه فرنگى زدم و با دو ليوان آب گذاشتم تا بپزه، باميه هارو پاك كرده و شسته و توى كمى روغن زيتون با حرارت كم تفت دادم و دو مشت غوره هم پيش باميه ها ريختم و كمى كه سرخ شدن به مرغ كه پخته بود اضافه كردم تا خورشتم جا بيفته ، بعد از اضافه كردن باميه و غوره بسته به دائقه تون ميتونيد آبغوره و يا آ ب ليموى تازه به خورشتتون بزنيد من از آب ليموى تازه استفاده كردم خورش ساده و پرخاصيتى هست بخصوص براى مادراى باردار كه گرفتگى عضله دارند،
راستى اون سبزيارم ديروز كه به كجور رفته بوديم از جنگل چيديم بوى پونه ميده خيلى عاليه ولى اسمش رو نميدونم
پى نوشت: اين ظرفهارو خيلى وقت پيش داشتم و تو جعبه گذاشته بودم و كنار بودن تا اينكه دوسه روز پيش پيداشون كردم دوباره شستم و يه گوشه كابينت چيدم،
امروز به ياد قديما تو اينا غذا كشيدم، شايد سرويس گرون و آنچنانى نباشه ولى يه دنيا خاطره دارن برام، براى اونوقتائيه كه هرسه تا بچه هام دبيرستانى بودن و ظهرها با ذوق و شوق براشون غذا ميكشيدم، بعضى چيزارو نميشه دور انداخت چون حسى كه بهت منتقل ميكنه رو دوست دارى و ازش لذت ميبرى، مثل تسبيحى كه مادرت هميشه باهاش ذكر گفته، مثل قاشق پدر كه هنوز تو جاقاشقى خونه پدريه و هر وقت ببينيم ميگيم آخى قاشق پدر،
مثل ساعت از كار افتاده سر عقدت،
مثل نامه هايى كه هيچوقتِ هيچوقت نميشه دور انداختشون،
شما هم مثل من فكر ميكنيد؟ چيزى دارين كه بخواين تا آخر عمر نگهش دارين و گاهى برين سراغش، نگاهش كنيد و دوباره بزارين سرجاش....
Read more
. . من زنى بودم پشت حوصله ى پلك هايت كه در باران گمش كردى ، زنى بودم در صداى خواب آلوده ات كه از شبى ...
Media Removed
. . من زنى بودم پشت حوصله ى پلك هايت كه در باران گمش كردى ، زنى بودم در صداى خواب آلوده ات كه از شبى برهنه بر مى گشت ، زنى كه زيبايى اش در آينه جا مانده بود و تو را تماشا مى كرد ، ، بدون اجازه بيا به ديدنم كه اينهمه سال من هم بدون اجازه دوستت داشتم . . . الينا نريمان / هيچ كس مراقب سايه ها نيست ... .
.
من زنى بودم
پشت حوصله ى پلك هايت
كه در باران گمش كردى ،
زنى بودم
در صداى خواب آلوده ات
كه از شبى برهنه بر مى گشت ،
زنى
كه زيبايى اش در آينه جا مانده بود
و تو را تماشا مى كرد
،
،
بدون اجازه بيا به ديدنم
كه اينهمه سال من هم
بدون اجازه دوستت داشتم .
.
.

الينا نريمان
/ هيچ كس مراقب سايه ها نيست /
#الينانريمان #الینا_نریمان #الينا_نريمان
#نشر_نیماژ ،
@nimajpublication .
.
.______
.
تو نبودى
روبرويت نشستم
و در چهره ات خيره ماندم
حرف زدم،حرف زدم، حرف زدم
بى آنكه دهانم را باز كنم
تو نبودى
لمست كردم با دستانم .
.
#ناظم_حكمت
.
.______
Read more
دارم به سه ماه قبل فكر ميكردم وقتي جلسه پشت جلسه ميذاشتم تا طرح و ايده ي برنامه كامل مشخص بشه همون ...
Media Removed
دارم به سه ماه قبل فكر ميكردم وقتي جلسه پشت جلسه ميذاشتم تا طرح و ايده ي برنامه كامل مشخص بشه همون روزها كه مشكلات فرمول يك هم زياد تر شده بود اما من ايستادم دارم به شبهاي فكر ميكنم كه از استرس برنامه نخوابيدم و كسي نديد و نفهميد دارم به روزهاي فكر ميكنم كه از خانواده ام گذشتم تا لحظه هاي شادي رو براي ... دارم به سه ماه قبل فكر ميكردم
وقتي جلسه پشت جلسه ميذاشتم
تا طرح و ايده ي برنامه كامل مشخص بشه
همون روزها كه مشكلات فرمول يك هم زياد تر شده بود اما من ايستادم
دارم به شبهاي فكر ميكنم كه از استرس برنامه نخوابيدم
و كسي نديد و نفهميد
دارم به روزهاي فكر ميكنم كه از خانواده ام گذشتم تا لحظه هاي شادي رو براي مردم بسازم
خسته شدم
اما كم نياوردم
حالا وقتي ميبينم كه سال تحويل شادي رو براي مردم رقم زدم خوشحالم
وقتي پيام ها ي محبت اميز مردم رو ميخونم
اميد تو دلم تقويت ميشه
روز اول با خودم شرط كردم
اگر هدف رضاي خدا و لبخند مردم هست
بجنگ و تلاش كن
راستش
وقتي ديدم اسمم جز مجريان برنامه هاي نوروزي نيست
كمي غمگين شدم
گفتم اسمم هم اگر مي بود كه انصراف ميدادم
چون من رقابتي با كسي ندارم
رقيب اصلي من خود من است
ولي اينكه كساني باشند كه قدر زحمت هاي تو را بدانند چيز مهمي است
اينكه كساني به خاطر تلاش هاي تو و شب بيداري هاي تو برنده باشند اما حتي قدر تلاش تو را ندانند چيز مهمي است
در همين فكر ها بودم
كه ياد حرف خودم افتادم
رضايت خدا
لبخند مردم
بيخيال كه اسم من در ليست مجريان نيست
بيخيال كه حتي نخواستند ببينند
مهم لبخند و شادي مردم بوده
كه اميد دارم محيا شده باشه
من جايزه ام از شادي و لبخند مردم گرفته ام
همينكه در كوچه و خيابان مرا ميببند و تشكر ميكنند برايم كافي ايست
خدا به لبخند مردم سرزمينم بركت دهد
Read more
• ‎هاى درود حالِتون كه نيـــــــست بَد🥀 ‎گفتم بعد مدت ها يخورده باهاتون درد و دل كُنم... ‎اول اينكه ...
Media Removed
• ‎هاى درود حالِتون كه نيـــــــست بَد🥀 ‎گفتم بعد مدت ها يخورده باهاتون درد و دل كُنم... ‎اول اينكه #مرسى_كُلى كه هميشه منو حمايت كرديد ‎خيلى سعى كردم آدمى باشم كه بتونم با اخلاق و مرامم "نهى از منكر" كُنم؛ از روزى كه وارد دُنياى هنر شُدم خيلى سعى كردم انقدر مطالعه كنم كه خودم رو پُخته تر كُنم... ...
‎هاى درود حالِتون كه نيـــــــست بَد🥀
‎گفتم بعد مدت ها يخورده باهاتون درد و دل كُنم...
‎اول اينكه #مرسى_كُلى كه هميشه منو حمايت كرديد 🌹
‎خيلى سعى كردم آدمى باشم كه بتونم با اخلاق و مرامم "نهى از منكر" كُنم؛ از روزى كه وارد دُنياى هنر شُدم خيلى سعى كردم انقدر مطالعه كنم كه خودم رو پُخته تر كُنم... از شروع "مارِل" تو موزيك و ادبيات تا دُنياى عكاسى...
‎خيلى ها اومدن تو زندگيم كه آسيب زدن... اما اگر اونا نبودن من نميتونستم از اشتباهاتم درس بگيرم...
‎وقتى استارت كار حرفه اييم رو زدم با خودم گفتم ميخوام جورى باشم كه تو هيچ شرايطى خودم نگيرم و هميشه با همه كَس خاكى باشم... و از اونجايى كه دورانى كه خودم در حد يه استعداد ناشناخته بودم كسى دستمو نگرفت اما من با خودم گفتم من بايد دست تمام استعداد ها و افراد با انگيزه و خلاق رو بايد بگيرم؛ شايد خيلى ها بگن نردبون نشو اما من ميگم چرا آدم نردبون نشه... شايد اون فرد بعدا به من بدى كُنه اما من اگر استعداد نبود بهش بها نميدادم... و هميشه بايد از هر كسى كه حس ميكُنيم ميتونه حمايت كُنيم...
‎خيلى كار انجام دادم كه خودم دوست نداشتم اما همه براى رسيدن به اون هدفى هستش كه تو سَرَم دارم... كه به اُميد خدا استارت قَويش از همين ٩٧ لعنتيه...
‎و باز هم مرسى از پدر و مادرم و حتى خواهر كوچيكم كه بهم هميشه انرژى ميده كه هميشه بهم اعتماد ميكنن بهم؛ رُفقام كه پُشتم هستن، همكار هايى همچو دوست كه بهم انگيزه ميدن و شما دوستانم كه منو در اينستا دُنبال ميكُنيد كه خيلى به من لطف داريد كه هميشه و تو هركجا از من حمايت كرديد 💙 خاك پاى همتونم💯 #مِرسى كُلى 🙌🏽 ______________________________________________
Photo: @alii_asali 💙
Model: Khodam 😶( @_alihedayati )
#MarelLife Art Group
______________________________________________
© May 2018 #Marelism 🥀
______________________________________________
P O R T R A I T
______________________________________________
#marelcam #Portrait_charts #moodygrams  #portraitvision #agameoftones #portraitphotography #vscomood #earth_portraits #fashionstyle #bravogreatphoto #istgahe_honar #portraitphotography #portraitpage #fashionpost #portraitvision #vogue #voguemagazine #urbanportrait #portraitphotography #portraitvision #portraitstream #theportraitpr0ject #fashion #fashionphotography #500p #pinterest
______________________________________________
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> اين عكس رو خيلي دوست دارم، يادآور مشكل خيلي بزرگيه كه ناخودآگاه برام پيش اومد.. اولش شوكه شدم، ...
Media Removed
اين عكس رو خيلي دوست دارم، يادآور مشكل خيلي بزرگيه كه ناخودآگاه برام پيش اومد.. اولش شوكه شدم، بعد غمگين و در آخر هم تسليم.. باورم نميشد يك همچين مسئله اي حتي امكان اتفاق افتادنش باشه و از قبل تو سلولهاي مغزم هيچ راه حلي براش سيو نكرده بودم.. حس عجيبي داشتم، انگار دنيا با همه آدمهاي دوروبرش وايستاده ... ➿➿
اين عكس رو خيلي دوست دارم، يادآور مشكل خيلي بزرگيه كه ناخودآگاه برام پيش اومد.. اولش شوكه شدم، بعد غمگين و در آخر هم تسليم.. باورم نميشد يك همچين مسئله اي حتي امكان اتفاق افتادنش باشه و از قبل تو سلولهاي مغزم هيچ راه حلي براش سيو نكرده بودم.. حس عجيبي داشتم، انگار دنيا با همه آدمهاي دوروبرش وايستاده بودن و من تك و تنها، پرت شده بودم تو چاهي عميق و ناشناس پر از علامت سوال و چالش.. اوايلش حس بدي داشتم و غر ميزدم كه چرا من؟ كاش اينجوري و كاش اونجوري.. هر چند كه قلبم پر بود از غم و استرس ولي هرگز ثانيه اي اين حس رو به اطرافيانم منتقل نكردم و فقط لبخند زدم و گفتم؛ همه چيز عاليه، همه چيز درست ميشه، حتما قسمتي بوده، شايد جلوي اتفاق خيلي بدي گرفته شده كه ما نميدونيم.. يادمه چند ساعتي طول كشيد تا بتونم ذهن آشفته مو جمع كنم و به جاي غصه خوردن و يا سرزنش كردن و دنبال مقصر گشتن به اين نتيجه برسم كه؛ حالا كه شده! با افسوس خوردن نه زمان به عقب برميگرده و نه شرايط بهتر ميشه.. نيروتو بذار رو پيدا كردن راه حل مطمئن و درازمدت.. در طول اون سه چهار روز سرنوشت ساز، خداي مهربون هر چي دست خير و آدمهاي با معرفت و بي نظير بود رو گذاشت سر راهم.. نميتونم حس و حالمو توصيف كنم.. مگه ميشه؟ اينهمه خوبي، عشق، محبت، اعتماد و انسانيت.. از غيب و پشت سر هم؟ نسبت به مني كه حتي نميشناسن.. عليرغم همه سعي و صبوري كردنها هنوز گوشه اي از قلبم سنگين بود، آدميزاده ديگه، هر چقدرم كه مثبت فكر كني بازم پيش مياد وقتي فكرت به بيراهه ميره و اذيتت ميكنه.. تا يك شب، قبل از خوابيدن، موقع دعاهاي شبونه م، يك لحظه با همه وجودم بيخيال همه چيز شدم! انگاري يه جورايي اصلا به درك كه بشه يا نشه.. تو همه سعي تو كردي و تمام.. با همه وجودم، قلبم و روحم به خدا گفتم؛ هر چند ميل قلبي من اينه ولي ميدوني، ديگه برام مهم نيست.. راضيم به رضاي تو و تسليم تصميمت.. هر چي كه تو بخواي و صلاح ميدوني همون بشه.. ديگه اصراري ندارم.. چند ساعت بعد، يكي از بزرگترين معجزه هاي زندگيم اتفاق افتاد.. ميگن از معجزه هاي زندگيتون نگين ولي ديني گردن منه نسبت به كرامت و رحمت خداي يكتا.. من اينارو مينويسم تا بدونين همه آدمها مشكلاتي دارن كه براشون زجرآوره، خوشبخت مطلق وجود نداره و اينكه براي خدا هيچ كاري غيرممكن و نشدني نيست، هرگز نااميد نشين، تو شرايط سخت هم بخندين، به بقيه اميد بدين تا دوستان تون از ناراحتي شما ناراحت و دشمنان تون خوشحال نشن.. امروز اون مشكل بزرگ برام يك خاطره س و يك تجربه و تا ابد نسبت به همه دستهاي خير سر راهم مديونم و مسئول..
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> داروخانه م، يك آقا و خانومي ميان و آقاهه ميگه؛ گردن خانومم درد ميكنه مسكن قوي ميخوام.. ولتارن نه ...
Media Removed
داروخانه م، يك آقا و خانومي ميان و آقاهه ميگه؛ گردن خانومم درد ميكنه مسكن قوي ميخوام.. ولتارن نه ها!! آشغاله.. ميپرسم؛ آيا سرشو بد نذاشته؟ً آيا سردرد هم داره؟ هنوز حرفهام تموم نشده كه ميگه؛ اين چرت و پرتا چيه ميپرسي داروت رو بده! به خانوم خيلي جوونش نگاه ميكنم و ميگم؛ شما سوئدي بلدين؟ ميگه؛ انگليسي.. ... ➿➿
داروخانه م، يك آقا و خانومي ميان و آقاهه ميگه؛ گردن خانومم درد ميكنه مسكن قوي ميخوام.. ولتارن نه ها!! آشغاله.. ميپرسم؛ آيا سرشو بد نذاشته؟ً آيا سردرد هم داره؟ هنوز حرفهام تموم نشده كه ميگه؛ اين چرت و پرتا چيه ميپرسي داروت رو بده! به خانوم خيلي جوونش نگاه ميكنم و ميگم؛ شما سوئدي بلدين؟ ميگه؛ انگليسي.. باهاش شروع ميكنم به صحبت و ميخوام مطمئن شم مسئله جدي و اورژانسي نيست كه بازم آقاهه ميگه؛ ولتارن نديها! آشغاله آشغال.. ميگم؛ كي گفته؟ ميگه؛ تلويزيون! ميگم؛ كدوم برنامه! ميگه؛ هر برنامه اي چه فرقي ميكنه؟ ميگم؛ فرقش اينه كه هر برنامه اي راست و درست اطلاعات نميده و اين دارو سالهاست همه جاي دنيا داره استفاده ميشه و آشغالم نيست.. زير لب غر ميزنه و من حرفمو با خانومش ادامه ميدم؛ قبلا هم اين علائم رو داشتين؟ تا الان چي مصرف كردين و معلوم ميشه اصلا قرص ولتارن استفاده نكرده.. ميگه؛ كرمشو استفاده كردم و استامينوفن.. بهش ميگم؛ استامينوفن براي دردهاي التهابي به تنهايي كمك نميكنه و كرم ولتارن هم در كنار قرصش افكتش بيشتره.. در ضمن نپروكسن هم هست كه شما روزي دوبار مصرف ميكنين و اثرش طولانيتره.. آقاهه ميگه؛ نه نميخواد!! خانومه ميگه؛ چرا همونو ميخوام و ميرم كه براش بيارم.. وقتي برميگردم ميشنوم كه آقاهه به فارسي داره تندخويي ميكنه و قلبم فشرده ميشه.. مني كه همه عمرم هر ايرانيي كه سر راهم قرار گرفته با افتخار فارسي حرف زدم و آشناييت دادم با همه وجودم آرزو ميكنم دخترك متوجه اسم روي روپوشم نشه و نفهمه كه من متوجه محاوره زشت و تند همسرش شدم.. آقاهه ميگه؛ اينكه پرونكسنه، نپروكسن كو؟ ميگم؛ اون تموم شده و اين همونه با يه اسم متفاوت.. خدا رو شكر قبل از غر زدن بيشتر نوشته روي جعبه رو ميخونه و ساكت ميشه.. بعد با عصبانيت كارت شناسايي شو پرت ميكنه سمتم كه؛ نسخه نپروكسن رو دارم!! ليست داروهام رو هم ميخوام.. ميزنم تو كامپيوتر طرف هفتاد ساله شه، نپروكسن رو ميارم و ميخوام روي اتيكتش رو امضا كنم كه داد ميزنه؛ اوهوي چيكار داري ميكني؟ مگه نگفتم ليستو بده؟ ميگم؛ متوجه شدم ولي هنوز كارم تموم نشده و ليستو پرينت ميكنم براش، خودكارمو ميگيره و چند تا چيزو علامت ميزنه، استامينوفن و دو تا جعبه نوبليگان.. انگاري آب سردي بريزن روم و تازه متوجه علت همه پرخاشگري و بي حوصلگي هاي طرف ميشم.. ميگم؛ شما فقط اجازه گرفتن يك جعبه رو دارين و ما ترامادول داريم به جاي نوبليگان.. دوباره شروع ميكنه به داد زدن همه بهش خيره شدن و دخترك بيچاره از خجالت بدون هيچ حرفي ميره بيرون.. نفس عميق ميكشم و با خودم ميگم؛ به كدامين گناه؟
Read more
سلام دوست جونا افطار ديروزمان بود يه آش هول هولكى بدون نعناداغ چون نعنا خشكمون تموم شده بود، با لقمه ...
Media Removed
سلام دوست جونا افطار ديروزمان بود يه آش هول هولكى بدون نعناداغ چون نعنا خشكمون تموم شده بود، با لقمه هاى نون و پنير و سبزى، نماز و روزه هاتون قبول التماس دعا اينم يه تيكه دلنوشته حضور انور دوستان عزيزم ؛ داماد جان گفتند: اجازه ميدين دستتون رو بگيرم، من نگاهى به كركره هاى طبقه دوم انداختم كه پذيرايى ... سلام دوست جونا
افطار ديروزمان بود يه آش هول هولكى بدون نعناداغ چون نعنا خشكمون تموم شده بود، با لقمه هاى نون و پنير و سبزى، نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
اينم يه تيكه دلنوشته حضور انور دوستان عزيزم ؛
داماد جان گفتند: اجازه ميدين دستتون رو بگيرم، من نگاهى به كركره هاى طبقه دوم انداختم كه پذيرايى خونمون بود،
ياد پدرم افتادم و تو دلم گفتم عجب كارى كردم، ببين خودمو تو چه موقعيت خطرناكى قرار دادم، اونم تو حياط خونه خودمون،
سرم رو كه برگردوندم ديدم داماد جان دستاشو گرفته طرف من، ديگه فرصت فكر كردن نداشتم،
از استرس دستام يخ كرده بود و ديگه بدون اينكه چيزى بگم دستهامو جلو بردم داماد جان به آرومى دستهامو گرفت، دستاش گرم بود چقدر حس امنيت بهم ميداد روم نميشد تو چشاش نگاه كنم ، داماد جان گفتند اصلا نگران هيچ چيزى نباشيد، منم كه تقريبا اون لحظه صداى قلبمو ميشنيدم و لال شده بودم فقط تونستم باصدايى كه از گلوم در اومدبگم : اووووووهوم و دستامو كشيدم و بعدش هر دو با يه لبخند از هم خداحافظى كرديم و درو بستم، همين....
چيه منتظر بودين با اون همسايه هاى فضول روبروى خونمون كه از پشت پنجره هاشون از لاى پرده هميشه حياط خونه مارو نشونه رفتن و ديد ميزنن چه اتفاقى بيفته، از همه مهمتر با اون پدر غيرتى كه من داشتم چه توقعى از من داشتين هاااا😅
خلاصه كه بدو رفتم بالا با كلى هيجان طورى كه قلبم هنوز داشت تالاپ تولوپ ميكرد،
مادر بيدار بود و از حموم صداى آب ميومد كهنه هاى يوسف رو شسته بود گفت اومدى دخترم بيا اين كهنه هارو ببر پهن كن تا من حموم رو آب بكشم بيام، كهنه هارو گرفتم و رفتم بهارخواب، هوا داشت خنك ميشد، كهنه هارو انداختم رو بند و بهشون گيره زدم بوى صابون تو فضاى بهار خواب با بوى اسپندى كه مادر آخر شبها براى يوسف دود مى كرد در هم پيچيده بود، به دو روز بعد فكر كردم و اينكه روز يكشنبه به عقد پسرى درميام كه هنوز گرماى دستاش رو ميتونستم حس كنم و صداى آرومش كه تو گوشم بود و مرتب ميگفت نگران هيچى نباش .....
Read more
دقيقا پارسال چنين روزي اولين شيمي درماني من شروع شد. يادمه تمام صبح با پديده آهنگ بلند گذاشته بوديم و ميرقصيديم و اشك ميريختيم. قرار بود حداقل ٤ ماه شيمي درماني بشم و نوع دارو يكي از قويترين ها باشه. بقول دكترم كه ميگفت، اين دارو نميكشدت اما از كنارش رد ميشي!:) و رد شدم. يه كوچيك آرايش كردم، موهام ... دقيقا پارسال چنين روزي اولين شيمي درماني من شروع شد. يادمه تمام صبح با پديده آهنگ بلند گذاشته بوديم و ميرقصيديم و اشك ميريختيم.
قرار بود حداقل ٤ ماه شيمي درماني بشم و نوع دارو يكي از قويترين ها باشه. بقول دكترم كه ميگفت، اين دارو نميكشدت اما از كنارش رد ميشي!:)
و رد شدم.
يه كوچيك آرايش كردم، موهام رو صاف كردم، لباس خوب پوشيدم و با عزيزترين ها رفتيم سراغش.
.
يك پرستار خوشرو مقدمات كار رو انجام مي داد...يادمه وقتي ميخواست سوزن رو بزنه توي پورتم و امير از اتاق رفت بيرون با خودم فكر كردم چقدر سخته همراه بودن. چه باري روي دوش همه ست! چقدر بايد دروغكي نقش بازي كنن، كه خوبن. ولي مگه ميشه خوب بود؟!
.
اونروز شيمي درماني به آرومي انجام شد، و غير از مزه اون داروي كوفتي كه به دهنم ميمومد، هيچ اتفاق ديگه ايي نيافتاد. تا شب.
.
شب كه شد، من خود جهنم بودم. احساس ميكردم از تمام ذره ذره تنم دارو داره فوران ميكنه و هر چند دقيقه يكبار ميدويدم توي دستشويي كه بالا بيارم. دلم ميخواست موهام رو همون موقع از ته بزنم...يادمه به امير غر ميزدم كه همون بهتر مو بريزه و اينهمه توي دست و پا و دور گردن نباشه.
.
تا جايي كه خاطرم ياري ميكنه، ٤،٥ نفر توي اتاقم بودن، پديده روي تلفن با دكتر كه چه كنيم، اين داره تلف ميشه. بابا با صورت نگران گوشه اتاق خيره به من. امير و مريم به ظاهر آروم. فكر ميكردم واي چقدر اينها بايد خودشون رو ريلكس نشون بدن. خوشحالم جاشون نيستم!:)
.
از بدن درد بخودم مي پيچيدم، گفتم يكي پاهامو ماساژ بده، تا شروع كرد گفتم دستتو بردار حالم بهم ميخوره. دستشو برداشت، دوباره گفتم درد دارم فشار بده پاهامو، تا دست زد، باز دادِ من كه ولم كنيد....و اشك و اشك و اشك، تا خوابم برد يا در واقع غش كردم.
.
صبح زود، چشمهامو آروم باز كردم... خبري از درد و تهوع نبود.پس جهنم كو؟ من زنده ام؟ چه كابوسي بود ديشب، ولي چه صبح آروميه!!! رفتم جلوي آيينه و خيره شدم بخودم. چند دقيقه زل زدم توي چشمهام و دقيقا يادمه كه اين شعر رو زمزمه كردم، " من از تو هيچ نخواهم، جز آنكه دير بپايي".
.
بعد از اينكه با خودم بلند بلند تكرار كردم، من از تو قويترم، من از تو قويترم، من از تو قويترم رفتم توي حياط و زير آفتاب عالم تاب با مريم گپ زديم، انگار كه ديشبي وجود نداشته.
.
از اون روز يكسال ميگذره. دنيا هم مانند قبل چرخيده و در جريان بوده. اتفاقات خوب و بد هم مثل هميشه اومدند و رفتند. كسي هم مدالي در آخر اين جنگ با سرطان به گردن كسي ننداخته.
اما من...حتما آدم ديگري شدم. تلاش ميكنم ادامه زندگيم بر اساس عشق باشه و نه ترس.🙏🏻🌷
Read more
ـ فكر مى كرديم درخت انجير حياط، هيچ وقت بار درست و حسابى نمى دهد، يعنى پارسال نداد و ما هم فكر مى كرديم ...
Media Removed
ـ فكر مى كرديم درخت انجير حياط، هيچ وقت بار درست و حسابى نمى دهد، يعنى پارسال نداد و ما هم فكر مى كرديم كه خراب است! آدم همش با خودش فكر مى كند. من همين طورى كه فكر مى كنم در ذهنم با آدم ها حرف هم مى زنم. مثلا امروز چند بار در ذهنم به مهسا گفتم كه دلم برايش تنگ شده، ولى نمى دانم چرا مسيج نزدم كه بهش بگويم. يا ... ـ
فكر مى كرديم درخت انجير حياط، هيچ وقت بار درست و حسابى نمى دهد، يعنى پارسال نداد و ما هم فكر مى كرديم كه خراب است!
آدم همش با خودش فكر مى كند. من همين طورى كه فكر مى كنم در ذهنم با آدم ها حرف هم مى زنم. مثلا امروز چند بار در ذهنم به مهسا گفتم كه دلم برايش تنگ شده، ولى نمى دانم چرا مسيج نزدم كه بهش بگويم.
يا به فلانى گفتم كه واقعا خسته ام، ولى در واقعيت كه ديدمش يك لبخند بزرگ زدم و گفتم "من كه خوووبم، تو چه طورى؟"
امروز در يك سخنرانى تد يك روانشناس داشت در مورد پروژه هاى شخصى صحبت مى كرد. مى گفت ما در عين حال كه شبيه بعضى از آدم هستيم، شبيه هيچ كس ديگرى نيستيم. و اين پروژه هاى شخصى ماست كه ما را شبيه ديگران نمى كند. پروژه شخصى يك نفر مى تواند لاغرى باشد، يك نفر ديگر مادرش.
در همان لحظه داشتم به پشت صحنه پروژه هاى شخصى فكر مى كردم. اين كه چقدر كنار هم مى مانيم براى روزهاى سخت. پشت همه كارهاى تحسين برانگيزى كه انجام مى دهيم روزهاى عجيبى را مى گذرانيم كه وقتى آدم ها كنارمان مى مانند، ديگر برايمان شبيه همه آدم ها نيستند.
همه روزهاى سال گذشته درخت انجير بار نداشت، ما باز هم دوستش داشتيم، هرسش كرديم، شاخه هايش را بستيم كه نشكند و ازش نااميد نشديم تا امسال پروژه شخصى اش به بار نشست.
#اينجا_حيات_است
Read more
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه ...
Media Removed
زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه! زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه. زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست. یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. ... زنی که خونش همیشه تمیزه؛ اون یه زن دیوونه نیست، یه زن تمیزه!
زنی که خوب بلد غذا درست کنه، اونم یه زن دیوونه نیست، یه آشپز خوبه.
زنی هم که خوب بچه هارو بزرگ کنه،یه مادر مهربونه، ولی در عین حال یه زن دیوونه نیست.
یه بار "ماریا" داشت غذا درست می کرد. اون حتی بلد نبود از هر ماده ای چقدر باید توی ظرف بریزه. بعد در حینی که داشت غذارو روی شعله اجاق هم میزد، یهو رفت سمت پنجره. با اینکه گوشه ی دامنش پاره شد ولی به کارش ادامه داد. اونقدر از لبه ی پنجره کش اومد تا تونست یه پَر جامونده ی پرنده رو از لابه لای برگای درخت جدا کنه.
بعد اونو آورد و داد به "مت". پیشونیشو بوسید و شروع کرد به خندیدن. اون پَر رو گذاشته بود پشت گوش "مت". زل زد تو چشمای "مت" و بهش گفت: "شرط می بندم تا حالا هیچ زنی همچین هدیه ی قشنگی رو بهت نداده سرخ پوستِ قشنگِ من..."
"مت" شروع کرد به خندیدن. و غذا داشت می‌سوخت. اونا اصلا اهمیت نمی دادن. صدای خنده هاشون تا ...
راستش یه زن دیوونه،فقط می تونه یه زن دیوونه باشه !
و تو با وجود غذای سوخته و یه پَر بی ارزش، بتونی ساعت ها باهاش بخندی و شاد باشی.
#حمید_جدیدی
.
.
.
#چيز_شكلات_نارگيل_نداپز
پنير ماسكارپونه يك بسته ٢٠٠ گرمي
خامه صبحانه ٢٠٠ گرم
خامه قنادي ٢٠٠ گرم ( خامه شيرين هست ديگه من شكر نزدم و احتياجي به فرم دادنش نيس به صورت همون يخ زده كه از فريزر در ميارين اضافه كنيد )
شكلات تخته اي ١٠٠ گرم ( بن ماري كنيد )
ژلاتين ٢ ق غ ( با نصف ليوان اب بن ماري كنيد )
پودر نارگيل ٥٠ گرم
شكلات چيپسي ١٠٠ گرم
كيك براوني ( آماده استفاده كردم)
وانيل ١ ق چ
خامه فرم گرفته به مقدار لازم
اين دستور ٦ تا ازين ليوان ها بهم داد
پنير و خامه و خامه قنادي و وانيل رو با هم زن ميزنيم تا يكدست بشه سپس شكلات تخته اي كه بن ماري كرده بوديم ( از حرارت افتاده باشه ) كم كم اضافه ميكنيم با هم زن ميزنيم سپس ژلاتين ( بنماري شده از حرارت افتاده باشه ) اضافه هم زن رو خاموش ميكنيم و پودر نارگيل و شكلات چيپسي و اضافه ميكنيم و با ليسك هم ميزنيم تا مخلوط شه
من ته ليوان ها ازين كيك هاي برواني استفاده كرده ( ازين بسته بنديا كه سوپر ماركت ها دارن ) سپس مايه چيزكيك و داخل قيف يه بار مصرف ريختم داخل ليوان روي كيك ها پايپ كردم يك ساعت داخل يخچال استراحت دادم بعد روش و خامه فرم گرفته با ماسوره 2D زدم
شكر لازم نداره اين چيزكيك چون خامه قنادي و شكلات تخته اي شيرين هستن
Read more
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها ...
Media Removed
زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، ... زايمان بشكل سزارين و بى حسى از كمر انجام شد و من توى اتاق عمل كاملا هوشيار بودم و منتظر ديدن بچه ام كه مدتها منتظرش بودم ، چه لحظه قشنگى بود وقتى پرستار دختر كوچولوم رو آورد و بهم نشون داد اشك و لبخند بود و شكر خدايى كه فرشته كوچولو رو بهم داده بود، ولى سريع برد و بعد از اتمام كارهاى جراحى منو به اتاق خودم بردند، احساس درد بسيار زيادى داشتم ولى همش تو دلم ميگفتم تحمل كن همه اينا ارزششو داره تو ديگه مادر شدى،
حسين با چشماى قرمز اومد تو اتاق و دستمو گرفت و گفت چطورى بهترى ، گفتم بچه رو ديدى گفت آره خيلى خوشگله و بعد دستهامو بوسيد و از اتاق بيرون رفت، مادرم پيشم بود گفتم حسين كجا رفت گفت رفت اتاق بچه ها، تا فردا ظهر از حسين خبرى نشد من خيلى درد داشتم و مرتب درخواست مسكن ميكردم، مامانم كه هنوز سياهپوش يوسف بود هى دست به موهام ميكشيد و منو ميبوسيد و ميگفت چيزى نيست مهم اين بود كه عمل بشى روز اولش سخته زود خوب ميشى، بهم مسكن زده بودند و خيلى هم خوابم ميومد چشام رو هم بود ولى احساس ميكردم حسين و مامانم با هم پچ پچ ميكنند، با چشماى بسته و با صدايى كه بيشتر شبيه زار بود گفتم پس چرا بچه مو نميارن ، حسين نزديكم اومد و گفت نگران نباش مهناز جان، بچه دو روز زودتر بدنيا اومده و مجبور شدن بزارنش تو دستگاه ،
دكترا و پرستارا مراقبشن تو فقط استراحت كن و دلت شور نزنه،
چيزى نگفتم و به خواب عميقى رفتم، بهم سرم وصل بود و شب اول با كلى درد تموم شد صبح پرستارها اومدن و سرم رو كشيدن و منو از تخت پايين آوردن چه حال بدى داشتم به زور كمى تو اتاق راه رفتم و دوباره به تخت برگشتم پرستار گفت چه موهاى قشنگى دارين لبخند تلخى زدم گفتم مرسى ، بچه مو امروز ميارن ببينم؟!
پرستار گفت بله حتما عزيزم،
موهام بلند بود و دورم ريخته بود كلافه بودم گفتم مامان گل سرم كجاست گفت نميدونم پيداش نميكنم ،
حسين نزديكاى ظهر با يه دسته بزرگ گل مريم اومدپيشم ، گلهارو داد دستم ، چه عطر خنك و خوبى داشتند بوشون كردم و دادم به مادرم حسين دستامو گرفت گفت بهترى، تو چشماى حسين چيزى بود كه منو اذيت ميكرد گفتم چيزى شده كه به من نميگى، مادرم از اتاق بيرون رفت، من لب تخت نشسته بودم آفتاب تا وسطاى اتاق افتاده بود، حسين همونجورى كه كنارم وايساده بود موهامو با دستاش گرفت و بوسيد بعدش گفت -اين موهارو ميبينى، من يه لاقه ازين موهارو با هزارتا بچه تو دنيا عوض نميكنم، - يعنى چى؟؟
- يعنى ارزش تو برام تو زندگى خيلى بيشتر از بچه است - مگه طورى شده ، چرا چيزى بهم نميگين، از ديروز تا حالا كجا بودى ....، در همين موقع دكتر و پرستار 👇🏻👇🏻👇🏻
Read more
توي ترافيكم. سرعت صفر كيلومتر. ترمز دستي رو كشيدم.اين عكس رو همينجوري انتخاب كردم. نت هاي موبايلم ...
Media Removed
توي ترافيكم. سرعت صفر كيلومتر. ترمز دستي رو كشيدم.اين عكس رو همينجوري انتخاب كردم. نت هاي موبايلم رو مرور مي كنم كه يه شعر بلندم رو انتخاب كنم و باهاتون به اشتراك بذارم. مي رسم به نوشته اي متعلق به همون موقع ها كه تازه جدا شده بودم و يه دنيا مشكل روي سرم ريخته بود و بلد نبودم. منبع درامد نداشتم. خونه ... توي ترافيكم. سرعت صفر كيلومتر. ترمز دستي رو كشيدم.اين عكس رو همينجوري انتخاب كردم. نت هاي موبايلم رو مرور مي كنم كه يه شعر بلندم رو انتخاب كنم و باهاتون به اشتراك بذارم. مي رسم به
نوشته اي متعلق به همون موقع ها كه تازه جدا شده بودم و يه دنيا مشكل روي سرم ريخته بود و بلد نبودم. منبع درامد نداشتم. خونه و ماشين داشتم ولي بايد مي فروختم شون و مجدد مي خريدم بخاطر شكايت هاي مكرر و دادگاه ها از سمت آدم سابق.بايد با نمايشگاهي، اژانس املاكي، وكلا سر و كله مي زدم جداي همه روزانه هايي كه بلد نبودم و از دنياي بيرون چيزي
نمي دونستم. بايد از زندگي ظاهري به سبك پرنسس به ذات و باطن زيباي يك پرنسس اصيل مي رسيدم.
بالا و پايين كردم متن رو و لبخند زدم و با خودم تكرار كردم از چه روزهايي عبور كردي دختر! چقدر سخت بود ولي چقدر تونستي. لباس هاي خاكي و زانوي زخم شده ات رو تكوندي و پاك كردي و همراهش اشك هات رو مخفي كردي ولي اينجا چقدر غر زدي و چقدر شنيدنت و دلداري دادند. چقدر شماها بي نظير بوديد اون روزها با همراهي تون و بودن هاي آروم و بي صدا و حمايتگر تون تو روزهاي سخت قد يه سلام خوبي؟
اندازه ي كمك خواستي هر مدلي ما هستيم مثل خواهر،شبيه برادر، عين رفيق قديمي. من هميشه آدم خوش شانسي بودم تو دنياي مجازي كه هميشه ي خدا بهترين دوست ها رو بهم هديه داده و سر راهم گذاشته، خيلي هاتون كه شبيه خانواده ام شدين.
خوشحالم براي دنياي مجازي و داشتن شماها.
.
.
اين رو توي نت نوشته بودم همون روزها و الان چشمم بهش خورد:
" توي روزهاي سخت، تو از گفتن رنج، به
نقطه اي مي رسي، كه به ارومي از گفتنش خسته ميشي!
آروم آروم شناسنامه ي خودت رو ميسازي. اشك مي ريزي و پوست ميندازي! از گفتن مكرر قصه ات تهوع مي گيري! بجاش
ياد مي گيري كه كسي تجربه ي مشابه تو رو نداشته باشه! آروم آروم ثروتمند ميشي.
تلخه، ولي ياد مي گيري! ياد مي گيري كه اگه همه دنيا در حقت بدي كردند، خودت لااقل در حق خودت بدي نكني، به دل و احساس و شخصيتت ظلم نكني. مي دوني ما اولين ادمي هستيم كه در حق خودمون اغلب مواقع كوتاهي مي كنيم و آزار مي رسونيم........."
.
.

حالا من از اون روزها عبور كردم. سختي هاي زندگي و روزهاي سختم مدل ديگه شدن ولي كم كم بلد شدم شون.
Read more
مامان جونم تو قوى ترين زن دنيا بودى .. از تو چيزهاى خيلى زياد ياد گرفتم، مهم ترينش قلب پاك داشتن ودروغ ...
Media Removed
مامان جونم تو قوى ترين زن دنيا بودى .. از تو چيزهاى خيلى زياد ياد گرفتم، مهم ترينش قلب پاك داشتن ودروغ نگفتن .. بهم ياد دادى حسودنباشم .. اينكه براى تصميم هام از هيچى نترسم دلم بسپرم به دل دنياى كه بى رحمه ... از تو جنگيدن ياد گرفتم ، ياد گرفتم زن يك نيمش زن باشه و يك نيمش مرد.. مامان خوشگلم من از تو نترسيدن ... مامان جونم تو قوى ترين زن دنيا بودى .. از تو چيزهاى خيلى زياد ياد گرفتم، مهم ترينش قلب پاك داشتن ودروغ نگفتن .. بهم ياد دادى حسودنباشم .. اينكه براى تصميم هام از هيچى نترسم دلم بسپرم به دل دنياى كه بى رحمه ... از تو جنگيدن ياد گرفتم ، ياد گرفتم زن يك نيمش زن باشه و يك نيمش مرد.. مامان خوشگلم من از تو نترسيدن ياد گرفتم ازت ممنونم كه هميشه بهم ميدون دادى واسه تصميم گرفتن درست يا غلط زندگى واسه ى آزاد بودن .. من همه شجاعت ،جسارت ودل به دريا زدنم رو از تو دارم .. ولى مامان جونم با اين همه قدرتى كه به من دادى بعضى وقتا بچه اى مى شم كه دلش بغل مامانش مى خواد ، دلش نوازش مى خواد مثل اون موقع ها كه شيطونى مى كردم هر روز از مدرسه بهت زنگ ميزدن 🙈 تو عاشق صداى خنده هاى من بودى ، بهم مى گفتى مى خندى چشمات يك خط مى شه 😆 مامان جونم ديدنت آرزوم شده 😞 خيلى خستم مغزم خواب رفته جسمم بيداره 😞 دلم مى خواد صبح از خواب بيدار بشم تو بغلت باشم صفت بازوت بگيرم بگم مامان دختر كوچولو بغل مى خواد😢 ٢ روز ديگه تولدت هست و ٢٣ سال مى شه كنارم نيستى روز تولدت منو تنها گذاشتى 😔😢 الان بيشتر از هميشه دلم مى خواهدت ... اى كاش بهشت شماره تلفن داشت بهت زنگ مى زدم مى گفتم بيا خونه دلم برات تنگ شده 😔 #مامان #مامان_قشنگم #دلتنگتم #روحت_شاد #😔 #💔 #🌹
Read more
چيكن پاراتا پاراتا يجور نون هنديه كه چربه و توش روغن حيواني داره اينجا من براتون رسپي پاراتاي مرغ ...
Media Removed
چيكن پاراتا پاراتا يجور نون هنديه كه چربه و توش روغن حيواني داره اينجا من براتون رسپي پاراتاي مرغ رو مينويسم اميدوارم درست كنيد و لذت ببريد روغن ٢قاشق غذاخوري سير رنده شده ١ تا ٢حبه زنجبيل رنده شده نصف قاشق غذاخوري پياز نگيني ١عدد گوجه فرنگي نگيني٢عدد متوسط فلفل قرمز تند ٢عدد زرد چوبه ... چيكن پاراتا
پاراتا يجور نون هنديه كه چربه و توش روغن حيواني داره
اينجا من براتون رسپي پاراتاي مرغ رو مينويسم اميدوارم درست كنيد و لذت ببريد
روغن ٢قاشق غذاخوري
سير رنده شده ١ تا ٢حبه
زنجبيل رنده شده نصف قاشق غذاخوري
پياز نگيني ١عدد
گوجه فرنگي نگيني٢عدد متوسط
فلفل قرمز تند ٢عدد
زرد چوبه ١ق.چ
گرم ماسالا ٢ق.چ
نمك ١ق.چ
فلفل سياه ١ق.چ
سينه مرغ پخته و ريش ويش شده ٤٠٠ گرم
گشنيز تازه خرد شده ٣تا ٤ ق.غ
روغن رو در تابه ريخته سير زنجبيل و پياز رو اضافه كنيد و تفت بديد وقتي پياز سبك شد گوجه و ادويه ها رو اضافه كنيد تفت بديد و در آخر مرغ و گشنيز ساطوري شده رو اضافه كرده و چند دقيقه اي هم بزنيد،حالا به قرص خمير نون رو توي تابه بگذاريد از مخلوط مرغ روش پخش كنيد و بعد قرص دوم رو گذاشته و با كف دست روي خمير و فشار بديد و با نوك انگشت دور خمير رو فشار بديد تا دو خمير بهم بچسبد(من با نوك انگشت دور خمير زير رو آب زدم بعد خمير رويي رو گذاشتم تا كاملا بهم بچسبند)يه طرفش كه سرخ شد بر گردونيد تا طرف ديگه هم سرخ بشه وقتي برشته شد پاراتاي مرغتون آماده س برش بزنيد و سروكنيد.
*من با سي سير سرو كردم كه بسيار عالي شد.
براي تهيه سس سير به سبك خودم:
١حبه سير رو تو ٢تا٣ قاشق ماست رنده كنيد بعد بهش ٢قاشق مايونز و ١قاشق كچاب و كمي نمك و اضافه كنيد و خوب باهم مخلوط كنيد و اجازه بديد ٢ربع بمونه بعد كنادر غذا سرو كنيد.
*در مورد خمير و ادويه گرام ماسالا تو پست بعدي توضيح ميدم.
#چيكن_پاراتاي #پاراتاي_مرغ #غذاي_هندي #غذاي_ملل #خوشمزه
Read more
. همه در جاي خودشان آماده بودند. چند دقيقه‌اي بيشتر تا آغاز مسابقه باقي نمانده بود. صدای تپش قلبم ...
Media Removed
. همه در جاي خودشان آماده بودند. چند دقيقه‌اي بيشتر تا آغاز مسابقه باقي نمانده بود. صدای تپش قلبم را می‌شنیدم. هنوز هیچ کاری نکرده بودم ولی تمام بدنم خیس از عرق بود. سعي كردم تمرکزم را حفظ کنم و يك بار ديگر تمام چيزهايي كه آموخته و در چند ماه اخير تمرين كرده بودم را به ياد بیاورم. . دقت و سرعت، رمز پيروزي ... .
همه در جاي خودشان آماده بودند. چند دقيقه‌اي بيشتر تا آغاز مسابقه باقي نمانده بود. صدای تپش قلبم را می‌شنیدم. هنوز هیچ کاری نکرده بودم ولی تمام بدنم خیس از عرق بود. سعي كردم تمرکزم را حفظ کنم و يك بار ديگر تمام چيزهايي كه آموخته و در چند ماه اخير تمرين كرده بودم را به ياد بیاورم.
.
دقت و سرعت، رمز پيروزي بود. اين ها را پدرم مي‌‎گفت. به هر حال او عمرش را روي اين مسابقه گذاشته بود. نمي‌خواستم مثل چند دفعه قبل که بازنده از زمین بیرون آمدم، این بار هم شکست بخورم. تصاویر تمرينات شبانه‌روزی و طاقت‌فرسایی که انجام داده بودم، مثل يك فيلم ضبط شده از جلوي صورتم مي‌گذشت. دويدن‌ها، عرق ريختن‌ها، تمرين‌هايي كه براي افزايش تمرکز و مدیریت ذهنی انجام داده بودم، رژيم‌ها و شب بيداري‌ها، همه و همه از جلوي چشمم رد مي‌شد و ترس عجيبي تمام وجودم را فرا گرفته بود. اگر اين بار هم موفق نشوم چه كار كنم؟ چه طور تا خانه بروم؟ و چطور توي صورت پدرم نگاه كنم؟ او كه با تمام وجود كمكم كرد. او که مربی مهربان من بود. او كه شب‌ها با من بيدار می‌ماند. تعليمم می‌داد. نكات و ظرايف مسابقه را برايم شرح می‌داد و پا به پاي من تمرين می‌كرد و آبرويش را روي نتيجه اين مسابقه شرط بندي كرده بود. نه... من بايد موفق شوم. براي پدرم هم كه شده بايد از اين مسابقه پيروز بيرون بيايم.
.
سعي كردم به سر و صدا و هياهوي سالن توجهي نكنم. چند تا درجا زدم و نفس عمیق کشیدم. همه چیز برای یک شروع طوفانی آماده بود. فقط به شرطی که می‌توانستم استرسم را کنترل کنم. پشت خط قرمز ايستادم و بند كفشم را محكم كردم بعد به قدر نياز خم شدم تا استارت قوي‌تري داشته باشم. مي شود؛ اين طور گفت كه نتيجه مسابقه به همين استارت و شروع اوليه وابسته بود، چون همه چيز آن قدر سريع اتفاق مي‌افتاد كه براي چند ثانيه قدرت فكر كردن را از تو مي‌گرفت و وقتي به خودت مي‌آمدي كه همه چيز تمام شده بود. اين بار ولي اجازه نمي‌دادم كه كسي بخواهد جلوي موفقيتم را بگيرد. من براي پيروزي در اين مسابقه تلاش كرده بودم و بايد نتيجه تلاش‌هايم را مي‌ديدم. .

صداي بلندگو بلند شد: «دوستان لطفا پشت خط قرمز قرار بگيرند.» همه روي پاهاي‌شان خم شدند. چند ثانيه بيشتر تا شروع مسابقه باقي نمانده بود. فقط به پيروزي فكر مي‌كردم. پیروزی، پیروزی، پیروزی. چند ثانيه‌اي در استرس و سكوت گذشت... بالاخره قطار مترو ایستاد و درهاي واگن باز شد. نعره زدم و دویدم:
.
اين بار اگه صندلي گيرم نياد ديگه سوار مترو نميشم...
Read more
توى پست قبل براتون تعريف كردم كه جناب مايكل همكار #آلمانى دوست و برادر عزيزم آقاى دكتر سعيد، چه بلايى ...
Media Removed
توى پست قبل براتون تعريف كردم كه جناب مايكل همكار #آلمانى دوست و برادر عزيزم آقاى دكتر سعيد، چه بلايى تو #رستوران سر ما آورد و درحد #بوندس_ليگا سركارمون گذاشت يكى دو سال بعد سعيد و خانمش براى ديد و بازديد به #ايران اومدن و مايكل و زنُ بچه اش رو هم با خودشون آوردن. تو #فرودگاه به استقبالشون رفتم و ... توى پست قبل براتون تعريف كردم كه جناب مايكل همكار #آلمانى دوست و برادر عزيزم آقاى دكتر سعيد، چه بلايى تو #رستوران سر ما آورد و درحد #بوندس_ليگا سركارمون گذاشت
يكى دو سال بعد
سعيد و خانمش براى ديد و بازديد به #ايران اومدن و مايكل و زنُ بچه اش رو هم با خودشون آوردن.
تو #فرودگاه به استقبالشون رفتم و ماشينم رو تحويلشون دادم تا يه چرخ كوچولويى توى ايران بزنن.
سعيد برنامه ريزى كرده بود كه با
زمانبندى دقيق و خوب و با كلاس همه جاى ايران رو از #تبريز ُ #اردبيل #رشتُ #گلستان تا #مشهد #يزد #اصفهان #شيراز #كيش ببينن
امّآ قبل از هر چيزى من بآيد به جبران زحمتى كه بهشون داده بودم يه كوچولو جبران ميكردم
فرداش #نهار دعوتشون كردم به رستوران دوستم تو #جاده_چالوس😈😈
مايكل و همسرش و دو تا بچه هاشون وقتى وارد رستوران شدن از فضاى زيباى درخت هاى #چنار سر به فلك كشيده و صداى آب به وجد اومدن؛
امّااا وقتى ميز رو چيدن و #غذا رو آوردن، چشم هاشون چهار تا شد😱
تو نگاه مايكل يه غلط كردم خاصى موج ميزد
سعيد گفت واقعاً غذا همينه؟!!مهرداد تو رو قرااان جلوى زنُ بچش بهش رحم كن😰😰
اينها همينطوريش هم از ما ميترسن
گفتم مگه اين غذا چشه!؟
نون خشك قزوينى با ماست چكيده ى موسيرُ ميرزا قاسمى باقالا قاتق،خوبه ديگه☺️☺️
سعيد سرش رو انداخت پايين و كجكى به سمت من خم شد و زير لب گفت:مهرداآد تو رو خدآ😰😰
بذا انتقام باشه واسه يه وقت ديگه،كه خودمون بوديم اصاً ببريمش كله پزى،از اون كرُ كثيف هاش😳
مايكل ملتمسانه داشت به ما نگاه ميكرد و مطمئنّم از ترس آبروش پيش زنُ بچه اش نفسش بالا نميومد
😅
يه تيكه نون خشك كندم و زدم توى ماست و دادم دست مايكل
گفتم بفرما،اين غذاى سنتى ماست
با ترديد گذاشت دهنش
چشمش برقى زد و به همسرش اشاره كرد كه امتحان كنه
اون هم خورد و خوشش امد
سعيد داشت مييمرد كه دوست صاحب رستورانم اومد جلو و گفت اگر پيش غذا رو ميل كرديد تشريف بياريد سر ميز اصلى كه كنار رودخانه چيديم
خلاصه اون روز دلم نيومد بلايى سر مايكل جلوى زنُ بچه اش بيارم.
الحمدلله اون روز در كل با بهترين غذا هاى ايرانى ازشون پذيرايى شايسته اى شد و مطمئنّم توى ذهنشون خاطره ى بسيار درخشانى از سرزمين ايران و مهمان نوازى و غذا هاى لذيذ و خوشمزه ى ما به جا موند.
اما يه نكته باور نكردنى از #تبليغات منفى و مسموم عليه ايران بايد عرض كنم
مايكل ميگفت ما با اين انتظار و ديگاه به ايران اومديم كه خارج از پايتخت و بيرون شهر ها يك آداب بدوى #عربى با فرهنگ كوچ نشينى و مردمانى سوار بر شتر ببينيم و از ديدن اين همه رفاه و آبادى و مردم مهربان و متمدن شگفت زده شديم
Read more
أين كه آدم مسابقه بده، بره روي استيج و خودت رو با ديگران به چالش بكشي و بخواي به بهترين جايگاه برسي طبيعتاً ...
Media Removed
أين كه آدم مسابقه بده، بره روي استيج و خودت رو با ديگران به چالش بكشي و بخواي به بهترين جايگاه برسي طبيعتاً يه حس غريضي هستش، هيجان انگيزه و جرعت ميخواد، هميشه تلاشم بر أين مبنا بوده كه بهتر از ديروزم باشم، چون ميدونم أين ورزش هميشه اون طوري كه فكرشو ميكني پيش نميره و هر لحظه احتمال أين وجود داره ... أين كه آدم مسابقه بده،
بره روي استيج و خودت رو با ديگران به چالش بكشي و بخواي به بهترين جايگاه برسي طبيعتاً يه حس غريضي هستش،
هيجان انگيزه و جرعت ميخواد،
هميشه تلاشم
بر أين مبنا بوده كه بهتر از ديروزم باشم،
چون ميدونم أين ورزش هميشه اون طوري كه فكرشو ميكني پيش نميره و هر لحظه احتمال أين وجود داره كه جايگاهت دچار تغييراتي بشه،
به همين خاطر ياد گرفتم زيبايي اندام رو فقط براي مدال و سكو نداشته باشم،درسته اون حس ناب اون لحظه كه شمارو به عنوان نَفَر اول صدا ميكنن بي نظيره اما خوب چه ميشه كرد،
هميشه همينطور كه آدم ميخواد همه چي پيش نميره.
بلاخره بعد از ٩سال ورزش كردن در أين رشته در سن ١٩ سالگي خودم رو روي استيجي كه از كوچيكي آرزو داشتم محك زدم،
درسته اولين بارم بود رفتم رو استيج
درسته دستم خالي بود و تك تنها با هزارتا مشكل كه فقط چند نَفَر ميدونن خودمو رسوندم به مسابقه،
درسته از وروديه مسابقه تا آخرش هزارتا سنگ انداختن،
ولي من كم نياوردم😊💪🏽
خلاصه أين اولين ورژن بدن مسابقه اَي من بود كه واسش ٦ماه رژيم گرفتم،
و بدون هيچ دارويي 💉يعني طبيعي خودمو آماده كردم.
تشكر ميكنم از استاد و برادر عزيزم مسعود ذات پرور كه تو أين مدت هر روزه و هر ساعت من رو چك ميكردند و بدن من رو با برنامه ريزي خوبشون به بهترين سطحي كه از خودم ديده بودم رسوند،♥️
و تشكر ميكنم از داداش گلم عقيل قاسمي كسي كه راه درست اين رشته رو بهم نشون داد،
كسي كه تو اين ورزش باهاش بزرگ شدم♥️
شرمنده همتون شدم
به خصوص خانوادم عزيزم♥️🌹،
تازه واسه من شروع شده
من برميگردم قوي تَر از قبل😈👊🏽🏆
مرسي از تمام دوستاني كه من رو تو اين راه حمايت و راهنمايي كردند...
مسابقات استاني هرمزگان🏆⚔️
انتخابي كشوري
@mahdi_zatparvar
@aghil_gha
@mohammadyousof_1370
@kaveh.jazani
@mahmoud_janahi_74
@mohammad1373tir
@abtin_shekarabi
#19year #natural
#mensphysique
#team_masoud
#janahi
#52
#عليرضا_پاكروان
1396/12/4
Read more
از مَلکه ترین شیرینیِ ایرانی #ملکه_بادام از محبوبه جون @mahbobe.se مواد لازم: کره ۲۰۰ ...
Media Removed
از مَلکه ترین شیرینیِ ایرانی #ملکه_بادام از محبوبه جون @mahbobe.se مواد لازم: کره ۲۰۰ گرم آرد ۳۷۵ گرم(۲ونیم لیوان ) پودر قند ۱۲۵ گرم(نصف لیوان ) تخم مرغ ۲ عدد هل یک دوم ق چ خامه ۵۰ گرم __ مواد لازم جهت رویه شیرینی: عسل ۲۰۰ گرم(من نصف لیوان ریختم ) کره ۷۵ گرم(از کره ۱۰۰گرمی یکم برمیداریم ... از مَلکه ترین شیرینیِ ایرانی
#ملکه_بادام

از محبوبه جون

@mahbobe.se

مواد لازم:
کره ۲۰۰ گرم
آرد ۳۷۵ گرم(۲ونیم لیوان )
پودر قند ۱۲۵ گرم(نصف لیوان )
تخم مرغ ۲ عدد
هل یک دوم ق چ
خامه ۵۰ گرم
__
مواد لازم جهت رویه شیرینی:
عسل ۲۰۰ گرم(من نصف لیوان ریختم )
کره ۷۵ گرم(از کره ۱۰۰گرمی یکم برمیداریم )
خامه ۵۰ گرم:۱/۳لیوان
شکر ۱۰۰ گرم:نصف لیوان
زعفران آب کرده ۲ ق س
خلال بادام ۲۰۰ گرم:(دولیوان ریختم )
__طرز تهیه
.
کره را به دمای محیط برسانید و با پودر قند حسابی با همزن بزنید تا رنگش سفید شود؛ یکی یکی تخم مرغ ها رو اضافه کنید و بعد از هر تخم مرغ، مخلوط رو یک دقیقه با دور تند همزن بزنید
خامه رو به مواد اضافه کنید و در نهایت مواد خشک رو
با دور کند همزن مواد خشک رو کاملا مخلوط کنید تا خمیر یکنواختی حاصل بشه

مواد را به طور يکنواخت کف سینی ۳۰×۴۰پهن کنيد که من بجاي سيني از قالب تارتلت بزرگ و کوچیک استفاده كرده يعني اول خمير رو پهن كردم بعد قالب زدم و گذاشتم تو قالب تارتلت و روي اون رو با چنگال سوراخ زدم تا موقع پخت پف نكنه
سيني را در طبقه وسط فر با دماي ١٧٠ درجه سانتيگراد بگذاريد تا زماني كه دور خمير طلايي شود.(بمدت ده دقیقه) تو اين فاصله مواد رویه رو آماده مي كنيم ، همه مواد رويه به جز خلال بادوم را داخل قابلمه بریزید به مدت ٥ دقيقه بجوشانيد . بعد خلال بادام رو اضافه کنید ، وقتي جوشید زعفرون آبکرده رو اضافه کنید. حالا از روی حرارت بردارید و مواد را روي خمير نیم پز شده و در فر با دماي ١٥٠ درجه سانتيگراد به مدت ٣٠ دقيقه بگذاريد تا روي شيريني طلايي بشه . بعد از سرد شدن برش داده ، سرو کنيد.
نکته:
اگه داغ برش بزنید خرد و خاکشیر میشه
من تو قالب تارت کوچیک تک نفره درست کردم که عالی شد
یه دستور دیگه شیرینی در پیج هس که با روغن جامده ؛هردوش عالیه
Read more
دشت لخت بود و تو تكان نمى خوردى ضربانِ قلبِ درخت زوزه مى كشيد رود از تشنگى ات مى گفت و من تو را هَم مى ...
Media Removed
دشت لخت بود و تو تكان نمى خوردى ضربانِ قلبِ درخت زوزه مى كشيد رود از تشنگى ات مى گفت و من تو را هَم مى زدم مگر تو با رودخانه ها سرّى دارى كه من در مختصات آينه اى ات سراب مى بينم ؟ پروانه ها مدام نگاهم را مى دزدند تا برايت زمان بخرند تو نمى دانى من پاهايم را كجا گذاشته ام ؟ از آخرين بارى كه گره شان زدى در ... دشت لخت بود و تو تكان نمى خوردى
ضربانِ قلبِ درخت زوزه مى كشيد
رود از تشنگى ات مى گفت و من
تو را هَم مى زدم
مگر تو با رودخانه ها سرّى دارى كه من
در مختصات آينه اى ات سراب مى بينم ؟
پروانه ها مدام نگاهم را مى دزدند
تا برايت زمان بخرند
تو نمى دانى من پاهايم را كجا گذاشته ام ؟
از آخرين بارى كه گره شان زدى در هوا تاباندى و به
شاخ و برگ هايت پرتاب كردى
خورشيد ديگر با من حرف نمى زند
چند بار بايد بيدار شوم تا به اندازه ى كافى خوابت را ديده باشم ؟
كه از نو ظاهر شوى در شكوهى ماليخوليايى
در سرم شنا كنى تا حباب ها از درونِ معبد هايم
در هيئت آينه ها تو را سرگرم كنند (٧ مهر ١٣٩٦) .
.
📸: @crystal_delzendeh ♥️
Read more
 #shakiraimagine_lyrics متن آهنگ "Try Everything " #zootopiashakira Oh oh oh oh oooh (Verse ...
Media Removed
#shakiraimagine_lyrics متن آهنگ "Try Everything " #zootopiashakira Oh oh oh oh oooh (Verse 1) I messed up tonight, I lost another fight من امشب بازم گند زدم ، من يه نبرد ديگه رو باختم I still mess up but I'll just start again من هنوز دارم همه چى رو خراب ميكنم ولى من بازم از اول شروع ميكنم I ... #shakiraimagine_lyrics
متن آهنگ "Try Everything "
#zootopiashakira
Oh oh oh oh oooh
(Verse 1)
I messed up tonight, I lost another fight
من امشب بازم گند زدم ، من يه نبرد ديگه رو باختم
I still mess up but I'll just start again
من هنوز دارم همه چى رو خراب ميكنم ولى من بازم از اول شروع ميكنم
I keep falling down, I keep on hitting the ground
من هنوزم دارم شكست ميخورم، من هنوزم دارم زمين ميخورم
I always get up now to see what's next
من هميشه همون لحظه بلند ميشم تا ببينم بعدش چى در انتظارمه
[Pre-Chorus]
Birds don't just fly, they fall down and get up
پرنده ها فقط پرواز نميكنن، اونا زمين ميخورن و بلند ميشن
Nobody learns without getting it won
هيچكس بدون اينكه چيزى رو كه بدست اورده از دست بده ، ياد نميگيره
(Chorus)
I won’t give up, no I won’t give in
من تسليم نميشم ، نه من تسليم نميشم
Till I reach the end
تا زمانى كه به آخرش برسم
And then I’ll start again
و بعدش دوباره از اول شروع ميكنم
No I won't leave
نه من دست نگه نميدارم
I wanna try everything
من ميخوام همه چى رو امتحان كنم
I wanna try even though I could fail
من ميخوام امتحان كنم حتى اگه نتونستم موفق شم
I won’t give up, no I won’t give in
من تسليم نميشم ، نه من تسليم نميشم
Till I reach the end
تا زمانى كه به آخرش برسم
And then I’ll start again
و دوباره از اول شروع ميكنم
No I won't leave
نه من دست نميكشم
I wanna try everything
من ميخوام همه چى رو امتحان كنم
I wanna try even though I could fail
من امتحان ميكنم حتى اگه نتونستم موفق شم
(Verse 2)
Look how far you've come
ببين از چه راه دورى مياى
You fill your heart with love
تو قلبت رو پر از عشق ميكنى
Baby you've done enough to to cut your breath
عزيزم تو به اندازه كافى تلاشت رو كردى تا نفست رو بگيرى
Don'tيbeat yourself up
اينقدر خودت رو اذيت نكن
Don't need to run so fast
لازم نيست انقدر تند بدوى
Sometimes we come last but we did our best
بعضى اوقات ما نفر آخري هستيم كه ميرسيم ولى ما تمام تلاشتون رو كرديم
[chorus]
(Bridge)
I'll keep on making those new mistakes
من اون اشتباهاى جديد رو دوباره مرتكب ميشم
I'll keep on making them every day
من هر روز اون اشتباها رو مرتكب ميشم
Those new mistakes
اون اشتباهاى جديد رو...
Oh oh oh oh
اوه ، اوه ،اوه ، اوه
Try everything
امتحان كردن همه چيز
Read more
اينقدر فكر كردم براي شام چي درست كنم،هيچي به ذهنم نرسيد.رفتم در فريزر رو باز كردم ديدم دوتا سينه مرغ ...
Media Removed
اينقدر فكر كردم براي شام چي درست كنم،هيچي به ذهنم نرسيد.رفتم در فريزر رو باز كردم ديدم دوتا سينه مرغ دارم،گفتم "خوبه". شنسيل درست ميكنم. تخم مرغ و اردسوخاري هم كه دارم ،كنارش هم سالاد. مرغ ها رو دراوردم يخ زدايي كردم و با ليموترش و سيررنده شده و نمك فلفل و روغن زيتون مزه دارشون كردم. سه ساعت بعد كه ... اينقدر فكر كردم براي شام چي درست كنم،هيچي به ذهنم نرسيد.رفتم در فريزر رو باز كردم ديدم دوتا سينه مرغ دارم،گفتم "خوبه". شنسيل درست ميكنم. تخم مرغ و اردسوخاري هم كه دارم ،كنارش هم سالاد.
مرغ ها رو دراوردم يخ زدايي كردم و با ليموترش و سيررنده شده و نمك فلفل و روغن زيتون مزه دارشون كردم. سه ساعت بعد كه اومدم سوخاري شون كنم ديدم اي دل غافل، ارد سوخاري ندارم :(
گفتم خب اشكالي نداره ساده سرخ شون ميكنم كه يهو يادم افتاد يه بسته ترديلا دارم.
ترديلا رو حسابي خورد كردم و همون مراحل سوخاري كردن رو با ترديلا انجام دادم. اول تكه هاي مرغ رو تو ارد سفيد بعد توي تخم مرغ و اخر توي ترديلا غلتوندم و سرخشون كردم.
توي اون فاصله سه ساعت مزه دار شدن مرغ ها هم رفتم ديدم اي باباااا كاهو هم نداريم. فقط كلم داشتيم و هويج. باز گفتم اشكال نداره سالاد كلم درست ميكنم :)
كلم سفيد و بنفش و هويج و خيارشور رو ريختم تو غذاساز و ريز خورد كردم كمي سس ايتاليايي زدم.
من خودم سالاد كاهو خيلي دوست دارم ولي اينم خوب بود براي تنوع.

پ.ن١:شنسيل با ترديلا عاااالي شد،حتما امتحان كنيد.ترديلا انواع مختلف داره ؛پنيري،كنجدي، مكزيكي... پ.ن٢:دوشنبه ها،دنيا با همه بزرگي اش كوچك ميشود در قاب تصوير حرمت!
#دوشنبه منسوب است به #امام_حسن(ع) و #امام_حسين(ع)

دوشنبه ٥ شهريور ١٣٩٧
Read more
 #lunch på #jobbet #linssoppa #veganskt #vegetariskt #sellerisalkad med #äpple . امروز جلسه ...
Media Removed
#lunch på #jobbet #linssoppa #veganskt #vegetariskt #sellerisalkad med #äpple . امروز جلسه ناهارى با خانم مدير شركت داشتم، براى اينكه بدونم برنامه چيه، بهش پيامكدادم. _ناهار مى ريم رستوران مى خوريم يا غذا بيارم و تو شركت با هم بخوريم؟ ايشون هم كه از فالورهاى سوئدى زبان صفحه هست با ذوق ... #lunch på #jobbet #linssoppa #veganskt #vegetariskt #sellerisalkad med #äpple
.
امروز جلسه ناهارى با خانم مدير شركت داشتم، براى اينكه بدونم برنامه چيه، بهش پيامك😁دادم.
_ناهار مى ريم رستوران مى خوريم يا غذا بيارم و تو شركت با هم بخوريم؟
ايشون هم كه از فالورهاى سوئدى زبان صفحه هست با ذوق جواب داد:

اوووه، مريم.... معلومه كه غذايى كه تو درست كنى از غذاى بيرون خيلى بهتره ولى فقط اگر به زحمت نيافتى.

اونجا فهميدم كه بد نوشتم و سوء تفاهم شده كه من ايشون را به غذاى خونگى خودم دعوت مى كنم.

اخه منظور من اين بود كه رستوران مى ريم يا اينكه غذايى كه مى اريم را با هم مى خوريم و صحبت مى كنيم ولى خداييش وقتى اس ام اس را خوندم ديدم حق داشت و من شفاف نبودم.
البته بگم كه از شانس من هم كه هميشه يك عالمه غذا دارم، ديشب غذا درست نكرده بودم كه يخچال پاكسازى بشه و هيچ غذاى قابلى نداشتم🙈
. جونم براتون بگه، سريع بلند شدم و ساعت ده شب شروع به پختن #دال_عدس كردم.... .
#دال_عدس_مريمى
دو عدد پياز را خرد كنين و توى روغن سرخ كنين، يك قاشق مربا خورى زردچوبه اضافه كنين و بگذارين چند لحظه تفت بخوره. بعد پنج حبه سير خرد شده اضافه كنين و اون را هم سرخ كنين. دو قاشق رب، كمى فلفل چيلى تند ريز شده را هم بهش اضافه كنين و بگذارين همه اش در حرارت ملايم خوب سرخ شه.
يك ليوان بزرگ دال عدس را ( از اين عدس نارنجى ها) را بشورين و به همراه اب داخل ظرف پياز بريزين و اجازه بدين قشنگ بپزه.
يك قاشق مربا خورى پودر زيره، يك قاشق كره، نمك و فلفل تند هم در اخر بهش زدم.
بعضى ها سيب زمينى هم اضافه مى كنند ولى من نريختم و اين دومين تجربه من از درست كردن غذا بود.
#سالاد_كرفس
دو ساق كرفس نازك خرد شده، يك نصفه سيب خرد شده، يك هويج رنده شده، دو قاشق گردوى ريز شده، دو قاشق كران برى و يا كشمش را با نصف ليوان ماست و نمك و فلفل و كمى شويد قاطى كنين تا يك #سالاد خوشمزه كنار غذا داشته باشين.
#نون_گردو #نون_گردويى #نون #نون_پنيرى .نكته اقاى همسرى: قيافه اقاى همسرى وقتى من اخر شب شروع به درست كردن پياز داغ شدم ديدنى بود🤔🙄🤔🙄
Read more
• دل در تو گرفتار و نگاه تو مرا بس اى خوب تر از خوب ، پناه تو مرا بس . پدر بزرگ! هر سال كه نفس هاى اسفند ...
Media Removed
• دل در تو گرفتار و نگاه تو مرا بس اى خوب تر از خوب ، پناه تو مرا بس . پدر بزرگ! هر سال كه نفس هاى اسفند به شماره مى افتند و همگان در انتظار بهارى نو هستند ،جاى خالى شما بيشتر احساس مى شود، نامت بيشتر برده مى شود و چشمهاى مادربزرگم ، به ياد زخمى كهنه ، غمبار ميشوند ، و چه زخمى عميق تر از يك جدايى زودهنگام... ...
دل در تو گرفتار و نگاه تو مرا بس
اى خوب تر از خوب ، پناه تو مرا بس
.
پدر بزرگ!
هر سال كه نفس هاى اسفند به شماره مى افتند و همگان در انتظار بهارى نو هستند ،جاى خالى شما بيشتر احساس مى شود، نامت بيشتر برده مى شود و چشمهاى مادربزرگم ، به ياد زخمى كهنه ، غمبار ميشوند ، و چه زخمى عميق تر از يك جدايى زودهنگام... يك جاى خالى كه در گذر سال ها پر نمى شود .
مى دانم و باور دارم كه خوبان نمى ميرند بلكه زنده اند و نظاره گر عزيزان و احوالاتشان و دلواپس و دعاگويشان .
بارها و بارها در روزهاى جفاكار و ناملايمات سياست ايران ، ايمان آورده ام كه دعاهاى امام و شما، پدر صبورم را تنها نگذاشته اند و هر روز او را استوارتر و عزيزتر و بزرگتر از روز پيش ساخته اند .
و اما من، احمد، با شما عهد مى بندم كه تنها به همنام بودن با شما اكتفا نكنم و تا ميتوانم در پدردارى شاگرد مكتبتان باشم .
دعايم كنيد كه در راه خدمت و جانفشانى در راه انقلاب امام پاى در جاى پاى شما بنهم.
.
بيست و يكمين بهار عمر من از راه مى رسد ولى افسوس كه بهار ها بى گل روى تو آغاز مى شوند.
كاش بودى تا بوسه اى بر دستان مهربانت مى زدم
كاش بودى كه چهره ى مادربزرگم را يكبار هم كه شده عميقاً شاد و خوشحال مى ديدم
كاش بودى تا خنده هاى پدرم را از عمق دل مى ديدم، از علاقه ى خودم به او متوجه جاى خاليت در زندگى اش ميشوم
و كاش بودى...
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
📝پى نوشت : نوشته ى ديروز من براى روزنامه ى اعتماد
عكس پدر و پدربزرگم ، سال هفتاد و سه ، جماران
Read more
 #خاطره اين اولين پست من در اينستاگرام بود. يادش بخير<span class="emoji emoji263a"></span>️ اون زمانا(چهار سال پيش) فقط وايبر وجود ...
Media Removed
#خاطره اين اولين پست من در اينستاگرام بود. يادش بخير️ اون زمانا(چهار سال پيش) فقط وايبر وجود داشت كه من عضوش نبودم. يادمه هركي بم ميرسيد ميگفت تو كه اينهمه كارات قشنگه چرا يه گروه درست نميكني براي فروش مجازي؟ منم كه كلا حوصله ي چيزاي جديد رو هيچوقت نداشتم،مخصوصا بعد از فيلتر شدن فيسبوك و از ... #خاطره
اين اولين پست من در اينستاگرام بود.
يادش بخير☺️
اون زمانا(چهار سال پيش) فقط وايبر وجود داشت كه من عضوش نبودم.
يادمه هركي بم ميرسيد ميگفت تو كه اينهمه كارات قشنگه چرا يه گروه درست نميكني براي فروش مجازي؟
منم كه كلا حوصله ي چيزاي جديد رو هيچوقت نداشتم،مخصوصا بعد از فيلتر شدن فيسبوك و از دست رفتن پيج بافتني گرگان(كه شش هزار تا فرندز داشت و كلي مشتري از كل ايران) كه دستبافت هاي مامانم رو بصورت مجازي ميفروختم،ديگه كلا دوست نداشتم تو شبكه هاي اينجوري كار كنم.
اما يروز ديگه دلو زدم به دريا و عضو اينستاگرام شدم.(برنامه اي ام كه باش اولين سفارش رو گرفتم كيك بود)
آخي....
تلگرام اينا كلا وجود نداشت.
اسم پيج هم بخاطر اسم برند قبلي كه بافتني گرگان بود،شد چرم گرگان.
يادمه يه سري تمام عكس هاي پيج رو پاك كردم(چون از عكس ها سواستفاده ميشد-اسم برند روش نبود)
براي همين مطمئن نيستم اين پست اولين پسته يا نه اما به تاريخ اين پست ، سه سال و هفت ماه پيش من در اينستا شروع به كار كردم.
دو سال و هفت ماه هم هست كه فروشگاه چرم دستدوز گرگان افتتاح شده.
از سال نود و يك هم كنار پايان نامه و دانشگاه و ورزش، بصورت تفريحي و بعد حرفه اي كار چرم رو شروع كردم.
ممنون از دوستان عزيزي كه از اون زمان تا به امروز تو اين پيج موندن.
من حتي يكبار هم تبليغات نكردم.
و تمام نوزده هزار عزيزي كه الان اينجان ،با افتخار ميگم كه خودشون با ميل خودشون من و كار و هنرم رو انتخاب كردن و اينجا در كنار هم شديم ما.
ممنون از تك تكتون❤️🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼
Read more
اتاق فرسوده است آینه كدر شد صورت من كو؟ من با این صورت عاشق شدم امتحان دادم قبول شدم ساز شنیدم دشنام دادم دشنام شنیدم گرسنه شدم باران خوردم سیر شدم رنگ شناختم رنگ باختم سفید شدم خوابیدم بیدارشدم مادرم را صدا كردم تو را صدا كردم جواب دادم خواب رفتم عینك زدم سفر رفتم غم داشتم ... اتاق فرسوده است
آینه كدر شد
صورت من كو؟
من با این صورت
عاشق شدم
امتحان دادم
قبول شدم
ساز شنیدم
دشنام دادم
دشنام شنیدم
گرسنه شدم
باران خوردم
سیر شدم
رنگ شناختم
رنگ باختم
سفید شدم
خوابیدم
بیدارشدم
مادرم را صدا كردم
تو را صدا كردم
جواب دادم
خواب رفتم
عینك زدم
سفر رفتم
غم داشتم
ماندم
.
از شما هراس ندارم
كه به من تو بگویید
فقط صورتم را
به دیگران بگویید
كه لبخند داشت
لبم سفیدی بود
باغ ندارم
خانه ندارم
رویا ندارم
خواب دارم
عشق دارم
نان دارم
اطلسی دارم
حافظه دارم
خستگی دارم
 سردی دارم
گرمی دارم
مادر دارم
قلب دارم
دوست دارم
یك چمدان دارم
 یك سفر دارم..
.
بخشی از شعر بلند
#احمدرضا_احمدی
Read more
﷽ <span class="emoji emoji26ab"></span> #عمر_ابن_خطاب در قسمتی از نامه خود به معاویه نوشته است . <span class="emoji emoji26ab"></span>به فاطمه گفتم من اين خانه را به آتش مي ...
Media Removed
#عمر_ابن_خطاب در قسمتی از نامه خود به معاویه نوشته است . به فاطمه گفتم من اين خانه را به آتش مي كشم. فاطمه گفت: اي دشمن خدا و اي دشمن رسول خدا و اي دشمن امير مومنان . و بعد دو دستش را به در گرفت تا مرا از گشودن آن باز دارد . من او را دور نمودم و كار بر من مشكل شد سپس با تازيانه بر دستهاي او زدم كه دردش آمد ...
⚫ #عمر_ابن_خطاب در قسمتی از نامه خود به معاویه نوشته است
.
⚫به فاطمه گفتم من اين خانه را به آتش مي كشم.
فاطمه گفت: اي دشمن خدا و اي دشمن رسول خدا و اي دشمن امير مومنان .
⚫و بعد دو دستش را به در گرفت تا مرا از گشودن آن باز دارد . من او را دور نمودم و كار بر من مشكل شد سپس با تازيانه بر دستهاي او زدم كه دردش آمد و صداي ناله و گريه اش را شنيدم .
⚫ناله اش آنچنان جان سوز بود كه نزديك بود دلم نرم شود و از آنجا برگردم ولي به ياد كينه هاي علي و حرص او در ريختن خون بزرگان عرب و نيز به ياد نيرنگ محمد و سحر او افتادم اينجا بود كه با پاي خودم لگدي به در زدم در حالي كه او خودش را به در چسبانده بود كه باز نشود . و صداي ناله اش را شنيدم كه گمان كردم اين ناله مدينه را زير و رو نمود .
⚫در آن حال فاطمه مي گفت: اي پدر جان اي رسول خدا با حبيبه و دختر تو چنين رفتار مي شود آه اي فضه بيا و مرا درياب كه به خدا قسم فرزندم كشته شد .
⚫متوجه شدم كه فاطمه بر اثر درد زايمان به ديوار تكيه داده است . در خانه رافشار دادم و آن را باز كردم . وقتي كه وارد خانه شدم فاطمه با همان حال رو به روي من ايستاد (‌ تا مانع از رفتن من به داخل خانه شود )
⚫ولي از شدت خشم پرده اي در برابر چشمانم افتاده بود پس چنان از روي رو پوش بر صورت فاطمه زدم كه گوشواره اش كنده شد و خودش بر زمين افتاد .
💡لوسی مفسر سنی نقل کرده است که در ادامه امیرالمومنین به عمر حمله کرده و بینی اش را شکست، #ابوبکر با التماس فراوان شیر خدا را از آن نجس العین جدا کرد...
💡حوادث ادامه دارد...
.
⚠منابع سنی
🔎تاريخ طبری جلد 3 صفحات 202 و 210
🔎طبقات ابن سعد 3/182
🔎الرياض النضره 1/217
🔎سيره ابن هشام 3/473
🔎شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/56 و 6/48
🔎طرائف ابن طاووس ص 64
🔎الامامه والسياسه 1/30
.
.
❌پی نوشت: دوستان به خدا شرمنده ام که همچین مطلب سنگین و ناراحت کننده ای رو گذاشتم اما نیازه که ما بشناسیم که اون دوتا خبیث چی کردن با سیده زنان عالم
.
🔥دستت بشکند پسر صهاک که در کوچه ها مرا بی مادر کردی...😢 ▫
Read more
. بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ...
Media Removed
. بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ولى الان مال من (چانمينه) مشكل پيدا كرده ، البته مشكل مال الان نيست . چند ماهه قبل از مشكل تله م و پاك شدنشو ريست شدن آيپدم (يه فولدر داشتم كه توش حدودا 60~70 تا ايمجين و اديت و فكت و ... بود ، تازه 5 تا وان ... .
بچه ها همتون ميدونيد كه ما دو تا ادمين هستيم (چانمينه و لوبا) 🙂 ما دو تا قبلا جفتمون تلگرام داشتيم ولى الان مال من (چانمينه) مشكل پيدا كرده ، البته مشكل مال الان نيست . چند ماهه 😞 قبل از مشكل تله م و پاك شدنشو ريست شدن آيپدم (يه فولدر داشتم كه توش حدودا 60~70 تا ايمجين و اديت و فكت و ... بود ، تازه 5 تا وان شات و 8 تا سناريو هم نوشته بودم) يه گروه تو تله داشتيم كه الان لينكش تو بيوئه . اگه رو لينك بزنيد هيچ گروهى نمياره . علتش اينه كه من قبل از مشكل آيپدم لينكش رو عوض كرده بودم و هيچ كى الان اون لينك رو نداره . حالا اينه چرا لينك رو عوض كردم ... يه پسر ديوث مادر **** اى بود كه اومد تو جى پى ما و 20~30 تا روبات اسپم و فحش و عكساى اسكلت و چرت و پرت و سكس و ... اد كرد 😤 90 نفر لفت دادن ! ميفهمين ؟ 😲 اون شب من از سردرد تا 4 صبح بيدار موندم 🤕 جالب ميدونيد چيه ؟ اين پسره لاشى متولد 81 بود و من متولد 79 و اومده پى وى من و گفته بود "اگه ميخوايد بس كنم و گروهتونو خراب نكنم بايد دوست دختر من بشى" 😵😳😂 تازه به اون يكى ادمين هم گفت . خيليا فكر ميكنن كار ما راحته . يه پيج و يه گروه ميزنيم و ديگه الله بختكى ميريم جلو ولى اصلا اين جورى نيست 🙁 همش تحديد هك و چميدونم ... فحش آنتى فنا و ... 😣 باور كنيد من شب ميخوابم صبح پا ميشم ميبينم 10 نفر آنفالو كردن 😶 عايا من تو خواب بهتون لگد ميزنم ؟ من اون گروه تو تله رو با جون و دل لينكشو پخش كردم (متنى كه براى تبليغ گروه نوشته بودم رو كلى گروه كپى كردن 😒) انقدر اكسوالايى كه گروهمون و پيجمون رو دنبال ميكردن برام مهم بودن كه يه جى پى چت هم ساختم 🙃 مامانم چند بار آيپدمو ازم گرفت تا دو دقيقه برم سر درس و مشقم و شام و نهار . من بعد از اينكه اون پسره نفهم اون كارو كرد سريع بلاكش كردم و رفتم همه روباتاشو ريموو كردم و لينك رو هم عوض كردم 🙄 تصميم گرفتم دوباره تله مو راه بندازم و اون گروه رو دوباره سرپا كنم ، حتى تو فكر يه گروه رول و يه چنل اكسو و يه وبلاگ براى فنفيك هم هستم ولى هنوز قطعى نيست ، لينك اون گروه رو هم وقتى تله م راه افتاد بعدا ميذارم تو بيو 😝 فكر كنم فهميده باشيد بدبختى هايى كه ما سر اين پيج كشيديم رو ستايش و كيميا هم سر زندگيشون نكشيدن 😂 به خدا اگه الان آيپدم ريست نشده بود همه اون پستايى كه اماده كرده بودم رو ميذاشتم و گروه رو آباد ميكردم ولى همش به خاطر اين آيپد گهمه 😭😭😭 دعا كنيد همه چى مثل قبل بشه 😍😢 چقدر زر زدم 🤔 ولى خوبه ... درد و دل كردم 😁😘
.
‏ #iranian_exol #exo #IranianExoL
#Exotic
Read more
عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین» و گذشتن از همه وابستگى‌ها به عشق مهربان‌ترین ...
Media Removed
عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین» و گذشتن از همه وابستگى‌ها به عشق مهربان‌ترین سلام رفقا خوبین ؟شبتون خوش وعیدتون مبارک ؛با خوشمزه ای دوباره اومدم سراغتون وامادستوراین خوشمزه از مَلکه ترین شیرینیِ ایرانی ملکه_بادام . مواد لازم: کره ۲۰۰ گرم ... عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در

آستان «عزیزترین» و گذشتن از همه وابستگى‌ها به عشق مهربان‌ترین 🎈🎀🎈🎀🎈🎀🎈🎀🎈🎀🎈🎀🎈🎀
سلام رفقا خوبین ؟شبتون خوش وعیدتون مبارک ؛با خوشمزه ای دوباره اومدم سراغتون وامادستوراین خوشمزه
از مَلکه ترین شیرینیِ ایرانی
ملکه_بادام
.

مواد لازم:
کره ۲۰۰ گرم
آرد ۳۷۵ گرم(۲ونیم لیوان )
پودر قند ۱۲۵ گرم(نصف لیوان )
تخم مرغ ۲ عدد
هل یک دوم ق چ
خامه ۵۰ گرم
__
مواد لازم جهت رویه شیرینی:
عسل ۲۰۰ گرم(من نصف لیوان ریختم )
کره ۷۵ گرم(از کره ۱۰۰گرمی یکم برمیداریم )
خامه ۵۰ گرم:۱/۳لیوان
شکر ۱۰۰ گرم:نصف لیوان
زعفران آب کرده ۲ ق س
خلال بادام ۲۰۰ گرم:(دولیوان ریختم )
__طرز تهیه
.
کره را به دمای محیط برسانید و با پودر قند حسابی با همزن بزنید تا رنگش سفید شود؛ یکی یکی تخم مرغ ها رو اضافه کنید و بعد از هر تخم مرغ، مخلوط رو یک دقیقه با دور تند همزن بزنید
خامه رو به مواد اضافه کنید و در نهایت مواد خشک رو
با دور کند همزن مواد خشک رو کاملا مخلوط کنید تا خمیر یکنواختی حاصل بشه

مواد را به طور يکنواخت کف سینی ۳۰×۴۰پهن کنيد که من بجاي سيني از قالب تارتلت بزرگ و کوچیک استفاده كرده يعني اول خمير رو پهن كردم بعد قالب زدم و گذاشتم تو قالب تارتلت و روي اون رو با چنگال سوراخ زدم تا موقع پخت پف نكنه
سيني را در طبقه وسط فر با دماي ١٧٠ درجه سانتيگراد بگذاريد تا زماني كه دور خمير طلايي شود.(بمدت ده دقیقه) تو اين فاصله مواد رویه رو آماده مي كنيم ، همه مواد رويه به جز خلال بادوم را داخل قابلمه بریزید به مدت ٥ دقيقه بجوشانيد . بعد خلال بادام رو اضافه کنید ، وقتي جوشید زعفرون آبکرده رو اضافه کنید. حالا از روی حرارت بردارید و مواد را روي خمير نیم پز شده و در فر با دماي ١٥٠ درجه سانتيگراد به مدت ٣٠ دقيقه بگذاريد تا روي شيريني طلايي بشه . بعد از سرد شدن برش داده ، سرو کنيد.
نکته:
اگه داغ برش بزنید خرد و خاکشیر میشه
من تو قالب تارت کوچیک تک نفره درست کردم که عالی شد
یه دستور دیگه شیرینی در پیج هس که با روغن جامده ؛هردوش عالیه
.
.

کاری از کدبانوی باسلیقه
@mahbobe.se
Read more
—- —- نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که ...
Media Removed
—- —- نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانه ترین خواب های توی تنت به عشقبازی من با ادامه ی بدنت به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون به بچّه ای که توام! در میان جاری خون به آخرین فریادی که توی حنجره ... —-
—-
نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد، آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت
دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ...
دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه!
.
.
.
#سيد_مهدى_موسوى
@seyed.mehdi.moosavi ...
از كتاب دلقك بازى جلوى جوخه اعدام
مهدى عزيزم
.
.
.
پ ن:براى تو كه در منى ... نه ... براى تو كه خودِ منى ...
.
.
.
#چمدان
#خرداد
Read more
وقتى ديدم دوستم بليت سينماى فيلم "به وقت شام" رو گرفته يه لحظه تنم لرزيد... واقعيت اين بود كه سالها ...
Media Removed
وقتى ديدم دوستم بليت سينماى فيلم "به وقت شام" رو گرفته يه لحظه تنم لرزيد... واقعيت اين بود كه سالها خودم رو از فيلماى جنگ دور كرده بودم، چه ايرانى، چه خارجى! ولى روم نمى شد بگم نمى تونم بيام! خاطره ى عصر جمعه هاى تلخ با فيلماى جنگى كانال چهار يا بارها و بارها ديدن "آژانس شيشه اى" و متوارى شدن من و مامانم ... وقتى ديدم دوستم بليت سينماى فيلم "به وقت شام" رو گرفته يه لحظه تنم لرزيد... واقعيت اين بود كه سالها خودم رو از فيلماى جنگ دور كرده بودم، چه ايرانى، چه خارجى! ولى روم نمى شد بگم نمى تونم بيام! خاطره ى عصر جمعه هاى تلخ با فيلماى جنگى كانال چهار يا بارها و بارها ديدن "آژانس شيشه اى" و متوارى شدن من و مامانم تو خونه، تو ذهنم مرور مى شد! فقط يه نفر مثل ميخ جلوى تلويزيون، بدون جيك زدن شش دونگ حواسش به تلويزيون بود! پدرم... كه نه ماه فقط خط مقدم بود... تو اين همه سال، فقط چند تا جمله ازش شنيدم! هيچى راجع به اتفاقاتى كه افتاده بود، نمى گفت... يه آلبوم عكساى دوران جنگش رو داره كه اندازه ى كل زندگيش براش مهمه و اون دست منه... اون كسى بود كه سربازيش به جنگ خورد و اختلافات خواهرش و همسر خواهرش كه تيمسار بود، باعث ميشه يه روز صداى شوهر خواهرش رو بشنوه كه بيسيم زده به فرمانده ش و ميگه فلانى رو بفرست خط مقدم! مى گفت از ترس اينكه عراقيا شب با سيم گردنمونو نزنن خواب نداشتيم! پدرم، دايى كوچيكه م رو سه بار تو سن شونزده سالگى از اتوبوس جنگ مى كشونه پايين و بعدش هم پدربزرگم مى فرستتش امريكا تا جنگ تموم شه! فيلم "به وقت شام" فيلمى بود كه اگر فارغ از حرف و سخن ها و واكنش كارگردانش و غيره بهش نگاه كنيم، فوق العاده درست شده و بسيار تأثيرگذاره! جورى كه وقتى فيلم تموم شد و تمام حاضران سالن بلند شدن و دست زدن، من ناخودآگاه بر خلاف ميلم بد جورى بغضم تركيد و حالم خراب شد، همين جور اشك مى ريختم! من... با اين تيپ و قيافه... كى فكر مى كنه خانواده ى من چقدر شهيد زوركى داده؟ و همه ى اين صحنه ها برام دردناكه؟! خود پدر من! كى فكر مى كنه با اين تيپ يه جانبازه كه وقتى بهش گفتن برو يه برگه بگير كه پانيز بياد پزشكى تهران، نرفت و گفت دختر من بايد رو پاى خودش بايسته، من براى كشور و ناموسم جنگيدم! كراواتيه و صورتشم هميشه شيش تيغ مى كنه! كى فكرشو مى كرد كه همين الآن بازم چشام پر اشك بشه چون همون داييم از لب مرز به مادرم جواب داد كه لب مرزم، بايد برم، يا على، خدافظ! و منى كه باز بغضم منفجر شد مسج زدم دايى تو رو خدا برگرد... دايى نرو، تو مجبور نيستى دايى... تو همون دايى اى هستى كه روزاى بچگى جلو تلويزيون سرمو مى ذاشتم رو سينه ش و مى خوابيدم! تو برى، من چيكار كنم؟ بازم مى خواى من نابود شم؟
Read more
اعتراف ميكنم كه دومين بازي فوتبالي بود كه ديدم 🤭 كلا نسبت به فوتبال احساس خاصي ندارم ! ولي براي اولين ...
Media Removed
اعتراف ميكنم كه دومين بازي فوتبالي بود كه ديدم 🤭 كلا نسبت به فوتبال احساس خاصي ندارم ! ولي براي اولين بار ، امسال دوتا بازي اخر تيم ملي مون رو ديدم !!! اون قدر جيغ زدم كه صدا ندارم و فقط الان تصويرم 🤣 برا ديدن فوتبال رفتم كافه تيوان با دوستانم ، يه تيكه وسط بازي به خودم اومدم ديدم دارم رو پاهام عين كولي ... اعتراف ميكنم كه دومين بازي فوتبالي بود كه ديدم 🤭 كلا نسبت به فوتبال احساس خاصي ندارم !
ولي براي اولين بار ، امسال دوتا بازي اخر تيم ملي مون رو ديدم !!!😌😌😌
اون قدر جيغ زدم كه صدا ندارم و فقط الان تصويرم 🤣 برا ديدن فوتبال رفتم كافه تيوان با دوستانم ، يه تيكه وسط بازي به خودم اومدم ديدم دارم رو پاهام عين كولي ها دو دستي ميزنم ، داااااد ميزنم بروووو بروووووو بززززززن 😂😂😂 لابه لاشم صلوات ميفرستادم 🤣 بعد اينو بگم ، يا ابوالفضل و يا علي هم رندوم بي اختيار استفاده ميكردم و بعد يهو وسطش شاد ميشدم ميگفتم : براووووو 🤣🤣🤣
تازه ! چيزكيك نيويورك هم سفارش دادم ! اين قدر جو زده ام من ! 🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️🤦🏼‍♀️
كلا ميدونستين ، من وقتي كلاسيو تبليغ كنم هي ، ميرم همون روز از شدت ضعف ، همون ايتم كلاسو بيرون ميخورم ؟!؟ 😬 سري قبل ، شب كلاس سوخاري ، زنگ زدم خروس تو اندرزگو ، ٣ تيكه اسپايسي رو تو ٥ دقيقه هاپولي كردم و اروم شدم !
🍗🍟🍗🍟
اينم بگم ، وقتي دارم با مربيان عزيز همفكري رو منو ميكنم ، يا در مورد كلاسي زياد فكر كنم هم همين طوره ! با اقاي قاسمي منوي كيك بار رو داشتيم بررسي ميكرديم و وويس تو واتس اپ و اينا ، درجا رفتم رولت خريدم و همونجا تو قنادي كردم تو دهنم ! جلو همه ! يني به اون اقايي كه شيريني وزن ميكرد ، وقتي كشيد ، گفتم ميشه يه دونه من رولت وردارم بعد برم صندوق ؟ صدامو نشنيد ! در جعبه رو بست ! گفتم : اقااااا من دستام داره ميلرزه اون جعبه رو باز كن من رولت بردارم 🤭🤦🏼‍♀️🤣 يه لحظه ازم ترسيد ! فك كرد الان خودشم ميخورم !
سرتون رو درد نيارم ،
ادم هاي چاق دو نوع هستن : هيكل چاق _ اخلاق چاق ! من اخلاقم چاقه و چشمام گشنشونه 👀
آرزوم بود كه هرچي ميخوردم ،
چاق نميشدم ! 😌❤️💛💙
شما امشب كجا فوتبال ديدين ؟ چه قدر اخلاق چاق از خودتون نشون دادين ؟ .
.
#موندريان #آموزشگاه #قنادي #آشپزي #فوتبال #فوتبال_ایران #جام_جهانی #چاق #چاقی_خر_است #چشم_گرسنه #چيزكيك #سوخاري #خوشمزه #آموزش #آموزشي #كلاس #خاطرات_يك_مدير_چاق
Read more
فال قهوه گرفت. تاريكِ تاريك بود. هم اتاق، هم حرفايى كه ته استكانِ قهوه جا گذاشته بودم. پيرزن كولى و ...
Media Removed
فال قهوه گرفت. تاريكِ تاريك بود. هم اتاق، هم حرفايى كه ته استكانِ قهوه جا گذاشته بودم. پيرزن كولى و نوه اش. كنارمون هم پسرش كه بعد از نيم بطرى ودكا انگار با سرنوشت اش بالاخره كنار اومده بود و تو خواب زمستونى. فالم رو يواش يواش گفت. اولين جملش اين بود: تو مريضى... بقيه فال مهم نيست جداً امشب يك گالرى ... فال قهوه گرفت. تاريكِ تاريك بود. هم اتاق، هم حرفايى كه ته استكانِ قهوه جا گذاشته بودم. پيرزن كولى و نوه اش. كنارمون هم پسرش كه بعد از نيم بطرى ودكا انگار با سرنوشت اش بالاخره كنار اومده بود و تو خواب زمستونى. فالم رو يواش يواش گفت. اولين جملش اين بود: تو مريضى... بقيه فال مهم نيست جداً
امشب يك گالرى بودم. اوپنينگِ عكساى هرالدِ نروژى كه راجع اش قبلا نوشتم. عكس از كولياى بدبخت بيچاره و بچه هاى كون برهنه شون و پيرمردهاى دندون طلا. به قول شاعر "پاورتى پورن" يا همون گداتوگرافىِ خودمون
زدم بيرون. نه به خاطر عكسا. نوش جونش اصلا. از كوليا هر چى بدزدى نوش جونت. كار خودم هم همين بود تو اون دهات سالها. دزديدنِ موسيقيشون و چسبوندنش به كسشراى ترانه هام.
زدم بيرون چون كارم همينه. تو كمتر جمعى حالم خوبه. محاوره هاى الكى. بده بستوناى هنرى و هورمونى. ترجيح ميدم خونه باشم و با سازم كلنجار برم. يا ولِ خيابونها و چپيدن كنجِ عرق دونيهاى ارزون.
ديگه به دهات كلجان برنميگردم. دعواى بدى كردم باهاشون. بعد از كنسرت اخر دهنم رو سرويس كردن. قدر نشناسى رو تا اين حد تجربه نكرده بودم. خستم كردن اين ادمهايى كه هر چقدر پول واسشون دراوردم، كمكشون كردم، دكتر بردموشون، كلينيك ترك هروئين، ماكارونى وطنى پختم واسشون، مهمون نوازى، و تا امريكا هم اوردموشون، بازم انگار ازم طلبكار بودن. هيچى ندارن به جز موسيقى. فريب كارى، تقلب و حسادت بنزينِ زندگيشونه. برادر به برادر دروغ ميگه، همسايه ها دشمن هم. و با "گاجو" هايى مثل من هم كه ديگه معلومه چه رفتارى دارن. چند ساله كه ميدونستم كه هيچوقت نميشه عميقا قاطيشون شد. ميدونستم كه بينمون يك مراوده ست. من كمك شون ميكنم كه پول درارن و اونا هم بهم رمز و راز موسيقيشون رو ياد ميدن. ولى تو هر مراوده اى بايد يك انصاف و احترام متقابل باشه. يك انسانيت كه مثل به حبه لوبيا تو يه استكان آب، بعد از چند روز سبز ميشه.
ولى همشون هم اينطورى نيستن. اونايى كه تحصيل كردن و از محله هاى مبتلا به بى فرهنگى زدن بيرون، كاملا تفاوت دارن.
با كولياى نوازنده بازم كار خواهم كرد. ولى نه از اون دهاتِ طلسم شده كه مثل يك سرابِ نيمه واقعى چند سال تسخيرم كرد. پشيمون هم نيستم. تو گوشه هاى دنج و تاريكِ دنيا نقل و نبات پخش نميكنن. همينه. شايد واقعا مريضم. #كولينويسى
Read more
باسلق حبه اى . نشاسته گل يك و نيم ليوان آب دو ليوان كره دو قاشق غذا خورى گلاب يك دوم ليوان شكر يك ...
Media Removed
باسلق حبه اى . نشاسته گل يك و نيم ليوان آب دو ليوان كره دو قاشق غذا خورى گلاب يك دوم ليوان شكر يك و نيم ليوان هل نصف قاشق چاي خوري پودر ژلاتين يك و نيم قاشق غذا خورى مغز گردو يا پسته دلخواه .. پودر ژلاتين رو تو نصف ليوان آب سرد مخلوط كردم و كنار گذاشتم. نشاسته و دو ليوان آب رو مخلوط كردم ،شكر رو ... باسلق حبه اى
.
نشاسته گل يك و نيم ليوان
آب دو ليوان
كره دو قاشق غذا خورى
گلاب يك دوم ليوان
شكر يك و نيم ليوان
هل نصف قاشق چاي خوري
پودر ژلاتين يك و نيم قاشق غذا خورى
مغز گردو يا پسته دلخواه
..
پودر ژلاتين رو تو نصف ليوان آب سرد مخلوط كردم و كنار گذاشتم.
نشاسته و دو ليوان آب رو مخلوط كردم ،شكر رو اضافه كردم و رو حرارت ملايم گذاشتم و مرتب هم زدم هل و گلاب رو هم اضافه كردم و هم زدم تا بجوشه بعد از اينكه جوشيد حرارت رو خيلي كم كردم و ژلاتين رو اضافه كردم و مرتب هم زدم تا مثل خمير سفت بشه و در انتها كره رو ريختم و هم زدم ،من كمي پودر لبو رو داخل آب جوش ريختم و اضافه كردم تا رنگش صورتي بشه طعم خاصي بهش نميده و عطر و طعم گلاب غالب هست ميتونيد از رنگ خوراكي استفاده كنيد يا همينطور ساده درست كنيد،مقداري مغز گردو يا خلال پسته داخلش ريخته و روس سطح كار كمى آرد نشاسته ريختم و مواد رو به كمك آرد نشاسته پهن كردم و بعد از اينكه كاملا خنك شد(من نيم ساعت گذاشتم تو يخچال) به كمك پيتزا بر به قطعات كوچك بريدم كمي تو آرد نشاسته غلط دادم🌸سيمين🌸
،
ورق بزنيد تا مراحل كار رو بتونيد ببنيد عزيزان💝💝
،
#باسلق #شيريني #سنتي #نشاسته #تابستان #رشت #گلسار #شهريور
.
آرد نشاسته همون آرد سفيد خيلي لطيف هست كه مثل پودر نشاسته هست و همون نشاسته ذرت هست💝
Read more
كنارم وايساده ُدستاشُ تو دستام قفل كرده. میگه "مثلِ بهشت میمونه" نوك انگشتاش يخ كرده از سرما و با ...
Media Removed
كنارم وايساده ُدستاشُ تو دستام قفل كرده. میگه "مثلِ بهشت میمونه" نوك انگشتاش يخ كرده از سرما و با حالتى كه نميدونم از سرِ ذوقه يا سردشه یا چی؟! بالا و پايين مى پره ميگه: "ببين اين خودِ بهشته!!! من، تو، اينجا رو اين تخته سنگ وايساديم و داريم بهشتو نگاه ميكنيم" با دستم کنار زدم موهایی كه ريخته بود ... كنارم وايساده ُدستاشُ تو دستام قفل كرده.
میگه "مثلِ بهشت میمونه"
نوك انگشتاش يخ كرده از سرما و با حالتى كه نميدونم از سرِ ذوقه يا سردشه یا چی؟! بالا و پايين مى پره
ميگه: "ببين اين خودِ بهشته!!!
من، تو، اينجا رو اين تخته سنگ وايساديم و داريم بهشتو نگاه ميكنيم"
با دستم کنار زدم موهایی كه ريخته بود رو صورتش رو
شبیه به این که «بر من زند لبخند،بر او زنم لب‌خند...» تو همین حالت
پيشونيشو بوسیدم.
راستش،
ما توى بهشت بوديم!
________________________________
#photography #photographer #naturalhairstyles #travel #love #naturephotography #instagood #instanature #iran #gilan #northofiran #life #naturephotography #art #masal #ایران #گیلان #ماسال #عکاسی #طبیعت
Read more
 #mommy #11yearsago <span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f61e"></span><span class="emoji emoji1f614"></span> ١١ سال پيش امروز ازم خدافظي كرد و از خونه رفت بيرون . فقط ١٠ دقيقه بعد زنگ زدم ...
Media Removed
#mommy #11yearsago ١١ سال پيش امروز ازم خدافظي كرد و از خونه رفت بيرون . فقط ١٠ دقيقه بعد زنگ زدم كه بگم يه چيزي رو جا گذاشته .. جواب نداد ، ديگه هيچوقت جوابمو نداد .. رفت .. واسه هميشه رفت . به همين سادگي . ١١ سال چجوري گذشت ؟ كِي گذشت ؟ من چجوري تا اينجا دووم آوردم ؟ چجوري اين همه انتظار كشيدم ؟ چرا جاي ... #mommy #11yearsago 💔😞😔
١١ سال پيش امروز ازم خدافظي كرد و از خونه رفت بيرون . فقط ١٠ دقيقه بعد زنگ زدم كه بگم يه چيزي رو جا گذاشته .. جواب نداد ، ديگه هيچوقت جوابمو نداد .. رفت .. واسه هميشه رفت . به همين سادگي .
١١ سال چجوري گذشت ؟ كِي گذشت ؟ من چجوري تا اينجا دووم آوردم ؟ چجوري اين همه انتظار كشيدم ؟ چرا جاي زخم رو قلبم خوب نمي شه ؟ چرا دردش كهنه نمي شه ؟ چرا هر سال كه بزرگتر ميشم بيشتر بهت نياز دارم ؟ چرا تموم نميشه ؟
تو كه هستي ، من كه مي دونم هستي ، تو هم مي دوني كه من مي دونم ، يه روز از يه تلفن غريبه بهم زنگ بزن بگو زنده ام ، بگو همش يه شوخي بود . بگو خواستيم قوي بزرگ شي ، بگو تو اون تصادف فقط زخمي شدم ، بگو همه مراسما هم مسخره بازي بود . بگو خواب بود اصلا ، هر چي مي خواي بگو فقط بيا ..
تو كه مي دوني من ١١ ساله هر روز منتظر اين لحظه ام ..
بسه ديگه ..
بَسَمه ديگه 😔😞 💔
Read more
همه قصه از اونجایی شروع شد که صبح یکشنبه بود من دلم آشوب بود مرداد ماه داغ هم كه حال دل من هر لحظه بدتر ميكرد ...
Media Removed
همه قصه از اونجایی شروع شد که صبح یکشنبه بود من دلم آشوب بود مرداد ماه داغ هم كه حال دل من هر لحظه بدتر ميكرد طبق عادت يكشنبها اريو بايد بيرون ميبردم و قبل از بيرون رفتن از عادل خداحافظي كرديم نميدونستم چه چيزي قرار در اون تاريخ در اون يكشنبه اشوب وار رخ بده ساعات ٤طبق عادت هميشه قبل از تمرين به عادل زنگ ... همه قصه از اونجایی شروع شد که صبح یکشنبه بود من دلم آشوب بود مرداد ماه داغ هم كه حال دل من هر لحظه بدتر ميكرد طبق عادت يكشنبها اريو بايد بيرون ميبردم و قبل از بيرون رفتن از عادل خداحافظي كرديم نميدونستم چه چيزي قرار در اون تاريخ در اون يكشنبه اشوب وار رخ بده
ساعات ٤طبق عادت هميشه قبل از تمرين به عادل زنگ زدم از اونجايي كه جواب نداد شايد برأي اولين بار از جواب ندادن بيشتر از هميشه نگران شدم همچنان حال دلم خراب بود نميدونم چرا اون روز بيش از ١٠ بار به عادل زنگ زدم تا ساعت ٥ شد و پيش خودم گفتم ديگه امكان نداره تا ٨ كه تمرين تموم بشه جوابگو باشه اما همچنان دلواپس و نگران😞
به خونه برگشتم و وقتی در باز کردم دیدم عادل حواس پرت من تلفن همراهشو رو جاکفشی جا گذاشته بود یه کم آروم شدم اما با گذشت دقایقی نگرانی به سراغم آمد مثل اینکه این آشوب دست از سر من برنمیداره ساعت دقیق یادم نیست اما بین ۷ تا ۷:۳۰ عصر بود با صدای زنگ گوشی دلم و قلبم ریخت اما نمیدونستم چه چیزی در انتظارم بود انور خط عادل بود گفت کجایی گفتم خونه دارم میام خونه قبل از اینکه بگم خداحافظ قطع کرده بود
من فقط تا برسه خدا خدا می‌کردند صدا صدای همیشگی نبود دلواپسی من از صبح حتما بی دلیل نبود کنار اریو دراز کشیدم که با بغل کردنش کمی آروم بشم تلگرام به طبق عادت باز کردم پیام آمده بود خبر دیدی خبر چه خبری لینک زدم
عادل غلامي از تيم ملي اخراج شد😱😰
باور نميكردم منتظر بودم عادل بِه خونه برسه مگر ميشه عادل هنوز به خونه نرسيده چطور ممكن بود متهم به قتل هم قبل از إعدام برايش دادگاه تشكيل ميدهند.
اما بايد مثل هميشه قوي باشم آنقدر گريه كردم كه مبادا جلو عادل كم بيارم هميشه من به اون تكيه كردم الان زماني كه اون نياز به شونه قوي داره براي تكيه كردن عادل رسيد بينمون جز نگاه هيچ چيز ديگه رد و بدل نشد گفتم عادل جان گوشي جا گذاشتي خبر ديدي گفتم چه اتفاقي افتاد اما جز سكوت چيزي از عادل نشنيدم سكوتي كه بلندترين فريادها من ازش شنيدم وقتي خبر ديد تعجب تو صورتش نمايان شد بهش نگفتم افرين به تو بلكه گفتم تو نبايد أين كار ميكردي حتی خطا از تو هم بود يا نبود باید می ایستادی همونطور که همیشه گفتن تو برای این پست (سرعتی)کوتاهی اما تو به دنیا نشون دادی كه هوش واليبالي مهمتر از قد اما من ميدونستم كه تو وقتي عصباني هستي محيط ترك ميكني ان شب براي من و تو طولانيترين شب عمرمون بود و اينكه اون ١ ماهو نيم چه سخت به ما گذشت و حالا امروز تو خسته هستي اما هميشه اماده من به تو و تصميم تو احترام ميزارم
با غيرترين 🙏🏻❤️💪🏻
Read more
٦ ماه و ١٠ روز بود كه عكسي از خودم توي اين پيج نذاشته بودم <span class="emoji emoji1f604"></span> ، خيليا گفتن مُردي ؟ چي شدي .. چرا ديگه اصلا نيستي ...
Media Removed
٦ ماه و ١٠ روز بود كه عكسي از خودم توي اين پيج نذاشته بودم ، خيليا گفتن مُردي ؟ چي شدي .. چرا ديگه اصلا نيستي .. جوابش اينه : دنيارو بزرگتر از خودم ديدم ، عينك مَن درونم با هزار تا استايل و لباس و برند و فلان و بيسار و خلاصه اين دنياي مترياليستي از چشام برداشتم ، با چشماي واقعيم اين دنيا رو حسش كردم... حس كردم ... ٦ ماه و ١٠ روز بود كه عكسي از خودم توي اين پيج نذاشته بودم 😄 ، خيليا گفتن مُردي ؟ چي شدي .. چرا ديگه اصلا نيستي .. جوابش اينه : دنيارو بزرگتر از خودم ديدم ، عينك مَن درونم با هزار تا استايل و لباس و برند و فلان و بيسار و خلاصه اين دنياي مترياليستي از چشام برداشتم ، با چشماي واقعيم اين دنيا رو حسش كردم... حس كردم و ديدم كه من ، به عنوان يه جنس ، يه شئ ، يه بدن؛ خيلي چيز با ارزشي نيستم.من محكوم به تموم شدنم، ولي به عنوان يه مغز ، يه تفكر ، به عنوان يك نتي از موسيقي دنيا كه اگه نباشه اون موسيقي شكل نميگيره ، مثل تك تكمون .. ميتونم خيلي بزرگ باشم چون بدون من ، بدون ما ، اين موسيقي زيبا نواخته نميشه ، ما آدما دنيارو از بچگي بهمون اشتباه نشون دادن ، اين دنياي ساخت ما يه توهمه كامپيوتري بيشتر نيست ، ولي وقتي چشمامون كه ببنديم ، و به جاي سيگار از ته دل نفس بكشيم ، كم كم ميتونيم خود واقعميون پيدا كنيم ، اينهمه حرف زدم چون معلوم نيست پست بعدي كه ميزارم كي باشه فقط خواستم جبران اين شش ماه بشه ، الكي نخند سعي كن شاد بودن واقعي حس كني ، الكي مهموني نرو كه دورتو شلوغ كني كه به هيچ چيزي تو زندگيت فكر نكني و با خودت روبرو شي ، مشروب نخور كه از خودت فرار كني و خاموشش كني..سعي كن با خودت شلوغ كني ، با خودت رو در رو بشي ، با خودت مسائل و حل كني تا بتوني تو تنهايي خودت با خودت زندگي كني ، از خودت لذت ببر از خودت فرار نكن ، تو يك موجود فراتر از معجزه اي فقط خودتو نميشناسي ، نترس ، شيزوفرني نداري ، واقعا يكي هست توي تو كه بايد باهاش حرف بزني ، كنار بياي درددل كني ، به خودت ايمان بيار ، اون كودك درون نيست اون واقعيت درونته اون معجزه ي درونته ، اون انسان درونته، باهاش حرف بزن ، دوست شو اونوقت يكاري ميكنه به هيشكي بيشتر از خودت نيازي نداشته باشي ، تو فوق العاده اي ، اينا شعار نيست ، دركش كن ، فقط چندتا نفس عميق بكش و باهاش حرف بزن ... با اون دنيارو ببين ، هرچيزي كه اين دنيا هست ، برات زيباتر ميشه ...هروقت پيداش كردي صدام بزن ... براي خود واقعيت سورپرايزايي دارم🙏🏼
Read more
ديدين بعضى وقتا مهمون مياد هيچى تو خونه پيدا نميشه، برعكسش هم هست كه يهو مهمون مياد ولى همه چى تو خونه ...
Media Removed
ديدين بعضى وقتا مهمون مياد هيچى تو خونه پيدا نميشه، برعكسش هم هست كه يهو مهمون مياد ولى همه چى تو خونه دارين من به اينجور مهمونها ميگم روزى دار، مهمون ديشب ما هم روزى دار بود، هم ميوه داشتيم ،هم كيك پلنگى، هم بورك تو فر بود، من هم بورك رو بعد از پخت برداشتم آوردم روى ميز، برش زدم و گفتم حتى اگه شامم خورده ... ديدين بعضى وقتا مهمون مياد هيچى تو خونه پيدا نميشه، برعكسش هم هست كه يهو مهمون مياد ولى همه چى تو خونه دارين من به اينجور مهمونها ميگم روزى دار، مهمون ديشب ما هم روزى دار بود، هم ميوه داشتيم ،هم كيك پلنگى، هم بورك تو فر بود، من هم بورك رو بعد از پخت برداشتم آوردم روى ميز، برش زدم و گفتم حتى اگه شامم خورده باشى قسمتت اين بوده كه امشب با ما تو اين بورك سهيم باشى، زور زوركى هم بورك به خورد مهمون داديم و هم كيك پلنگى،
حالا نگين چرا ميزنون انقدر شلم شورباست، دليلش فقط اينه كه ديشب خيلى خاكى و ريلكس بوديم ،
دستور بورك تو چندتا پست كه به عقب برگرديد هست فقط اون بورك رو بشكل گل رز پيچيدم ولى اين يكى رو ساده كنار هم چيدم، هايلايتهارو هم ميتونيد ملاحظه بفرماييد،
چقدر خوبه آدم با مهمونش رودربايستى نداشته باشه اينطورى هم به اون خوش ميگذره هم به شما، حتى اگر وسيله پذيرايى هم تو خونه نباشه ديگه چاى تو خونه همه پيدا ميشه با خوردن چاى و صحبتهاى شيرين ميشه لحظات خوبى رو ساخت،
پى نوشت: بارها از من در مورد فر سوال شده كه فر گازى خوبه يا برقى بنظر من هر دو خوبند ولى تجربه من اينه كه فر برقى دقيقتر عمل ميكنه ولى فر گازى از لحاظ هزينه كم مصرفتر هست ، من چندتا فر دارم كن وود و نستا كه برقى هستن و آريستون و تكنو كه گازى هستن، بورك و كيك توى عكس رو با فر برقى درست كردم،
البته هر نوع فرى كه داشته باشين بعد از مدتى قلق فر خودتون، دستتون مياد، حالا اگر دوست داشتين از تجربيات خودتون در مورد مارك فرتون و اينكه راضى هستين يا نه، برامون بگين تا دوستانى كه ميخوان خريد كنند و يا مشكل انتخاب دارند از تجربيات شما استفاده كنند،
مرسى از حضور و همراهى هميشگيتون🙏😍😘
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> چند روز پيش بود و اصلا خوب شروع نشد.. معمولا آدمها خيلي استرس دارن و فقط ميخوان نسخه شونو بگيرن و ...
Media Removed
چند روز پيش بود و اصلا خوب شروع نشد.. معمولا آدمها خيلي استرس دارن و فقط ميخوان نسخه شونو بگيرن و متوجه نميشن همه سوالها و توضيح ها فقط بخاطر سلامت خودشونه.. نفر چهارم به بعد با خنديدن انرژي منفي رو از خودم دور كردم، عصر شد و داروخانه مثل هميشه شلوغ.. آدمهاي استرسي تر با كيس هاي امرژنسي و يك اقاي جووني ... ➿➿
چند روز پيش بود و اصلا خوب شروع نشد.. معمولا آدمها خيلي استرس دارن و فقط ميخوان نسخه شونو بگيرن و متوجه نميشن همه سوالها و توضيح ها فقط بخاطر سلامت خودشونه.. نفر چهارم به بعد با خنديدن انرژي منفي رو از خودم دور كردم، عصر شد و داروخانه مثل هميشه شلوغ.. آدمهاي استرسي تر با كيس هاي امرژنسي و يك اقاي جووني اومد نسخه نوزادشو بگيره.. مجبور شدم شماره شناسايي شو دوبار بزنم چون سر و صداي اطراف مون خيلي زياد بود و صداي آقاهه خيلي آهسته.. معلوم بود حرصش گرفته و گذاشتم پاي اينكه حتما بدتر از من روز افتضاحي داشته.. براي پسرش بخاطر عفونت مجاري اداري آنتي بيوتيك نوشته بودن.. پرسيدم؛ چند وقتشه؟ گفت؛ عه!! چرا؟؟ شيش هفت ماه.. به دوزش نگاه كردم؛ دو و نيم ميلي ليتر روزي دوبار ده روز.. اتيكت رو امضا كردم و داشتم موقع چسبوندنش، براش از اهميت قطره باكتري سِمپر، تكون دادن شيشه و قاطي نكردن دارو با غذا يا شير ميگفتم كه هي اين پا اون پا ميكرد كه دارو رو بده من بررررم.. دوباره به تاريخ تولد كودكش نگاه كردم، پرسيدم؛ بچه شما چند كيلوئه؟ با بي ميلي گفت؛ چطور؟ نرمال.. گفتم؛ به تازگي و بخاطر اين مشكلش آنتي بيوتيك داشته؟ گفت؛ نه.. گفتم؛ پسر شما داره نه ماهش ميشه و دوزش كافي نيس، بايد با دكترش حرف بزنم و رفتم با متخصص اطفال بيمارستان تماس بگيرم.. شماره در دسترس نبود، زنگ زدم به اپراتور بيمارستان و گفتم؛ با دكتر فلاني كار دارم كه جواب نميده.. وصلم كرد به بخش و يه دكتر خانوم بهم گفت؛ اين دكتر الان تو جلسه س.. گفتم؛ سوال مهمي دارم.. گفت؛ به موبايلش زنگ بزن!! و شماره شو بهم داد.. بار اول رد كرد، بار دوم برداشت صداهاشون ميومد و من هي الو الو كه قطع كرد و دوباره زنگ زدم به اپراتور كه؛ لطفا دوباره وصلم كن بخش اطفال.. دوباره همون خانوم دكتره برداشت و در جوابم گفت؛ من الان سرم شلوغه، يك ربع ديگه زنگ بزن.. گفتم؛ اينجا شلوغه و من.. كه قطع كرد! اومدم پيش پدره و گفتم؛ متاسفم ولي نشد! گفت؛ خوب من چيكار كنم؟! گفتم؛ من نميتونم تا مطمئن شدن از دوزش، دارو رو بهتون بدم يا صبر كنين يا خودتون بهشون زنگ بزنين.. از ديدن استصالش دوباره رفتم تو و يكبار ديگه به موبايل دكتره زنگ زدم كه از عجايب برداشت.. گفتم؛ اين كودك بزودي نه ماهش ميشه ولي دوز داروش مال بچه شش ماه س، شما خودتون خواستين؟ يه كم فكر كرد و گفت؛ نه اشتباهه لطفا عوضش كنين و بالاخره بعد بيست دقه تونستم دارو رو بدم به پدرش و تو دلم خوشحال باشم كه حتي اگر كلافه شد و خودشم نفهميد، تونستم از عفونت كليه طفل معصومش جلوگيري كنم.. شما چي خوشحالتون ميكنه؟؟
Read more
يادتونه گفتم يادم بندازين كه در مورد بشقاب يا نعلبكي روي دلمه ها بگم ؟!؟ از بچگي ، هميشه ميديدم مادرم ...
Media Removed
يادتونه گفتم يادم بندازين كه در مورد بشقاب يا نعلبكي روي دلمه ها بگم ؟!؟ از بچگي ، هميشه ميديدم مادرم بعد از پيچيدن دلمه ها ، و قراردادنشون تو قابلمه ، روشون نعلبكي يا بشقاب پشترو ميذاشت 🙄🙄🙄🙄 منم تو اوج كودكيم ، فكر ميكردم كه بخشي از خوشمزگي ماجراست و اون بشقاب روش نباشه نميشه! حتي فكر ميكردم همون ... يادتونه گفتم يادم بندازين كه در مورد بشقاب يا نعلبكي روي دلمه ها بگم ؟!؟
از بچگي ، هميشه ميديدم مادرم بعد از پيچيدن دلمه ها ، و قراردادنشون تو قابلمه ، روشون نعلبكي يا بشقاب پشترو ميذاشت 🙄🙄🙄🙄
منم تو اوج كودكيم ،
فكر ميكردم كه بخشي از خوشمزگي ماجراست و اون بشقاب روش نباشه نميشه! حتي فكر ميكردم همون بشقابي كه طرح يكسان داره و مامان استفاده ميكنه همون مدلي بايد باشه ..... 😸😸
گذشت و بزرگ شدم و اولين باري كه دلمه مو بپزم !
پيچيدم و پيچيدم تا تموم شد!
بعد يهو با خودم بلند گفتم : اي واي ! من كه ازون بشقابا ندارم ! 🤷🏼‍♀️🤷🏼‍♀️🤷🏼‍♀️
با نهايت غم به مادرم زنگ زدم ...
من : مامااااان ، من بشقاب شمارو ندارم رو دلمه ها بذارم چي كار كنم ؟!؟ ☹️ بد مزه نشه!!!
مامانم : 🙄😳 واااا يه بشقاب چپه كن روش ديگه ! فقط سنگين باشه كه از بالا نيرو وارد كنه و دلمه ها وا نرن !!! 🤗
من : درسته ! پس يني شما هميشه يه بشقاب مخصوص بود ميذاشتي اون الان مهم نيست ؟ يني برا طعمش و اينا نبوده ؟ فقط برا وا نرفتن بوده 🤫🤭😥
مامانم :؟😐😑😶
من : 😬🤐🤫
دلمه ها : 😱😱😱😱
.
بله دوستان ! مادر من برا اينكه ظرفاش سبز نشن ، يه بشقاب برا اين كار داشت و منم فكر ميكردم حتما اون بشقاب مخصوص بايد باشه😬😬😬
منم هر بار دلمه ميپزم خنده ام ميگيره 🤣😂
.
.
اينم ليست بقيه كلاساي تير ماه
برا منو و هزينه ها هم فقط تماس بگيرين ❤️💛💙
☎️براي دريافت منو ها و اطلاعات نام نويسي:
٠٢١٢٢٧٩٥٨٩٠
٠٩١٩٨٠٢٨٢٤٣
.
🍯ورين ها ( دسر هاي شاتي ) _ آرزو عبدالعلي زاده
چهارشنبه _ بيست و هفتم تير ماه
_____________________
🍤فينگرفودها _ عمران
چهارشنبه _ بيست و هشتم تير ماه
______________________
🍨شيريني تر _ لادن خرمي
پنجشنبه _ بيست و هشتم تير
______________________
🎂دكور كيك مدرن _ آرش قاسمي
جمعه _ بيست و نهم تير
_______________________
🥒گارنيش و ديزاين _ عمران
جمعه _ بيست و نهم تير
.
#موندريان #آموزشگاه #قنادي #آشپزي #خوشمزه #اينستاگرام #اپليكيشن #گارنيش #ديزاين #فينگرفود #شيريني #خامه #دسرشاتي #دكور #كيك
Read more
. تقديم به دلگرمى زندگى من و همه همشهريام حضرت معصومه سلام الله عليها: . هميشه تشنه به دنبال آب ...
Media Removed
. تقديم به دلگرمى زندگى من و همه همشهريام حضرت معصومه سلام الله عليها: . هميشه تشنه به دنبال آب مى آيد گدا به سمت حرم با شتاب مى آيد گدا نه پيش ضريحت، كنار كفتر ها غلام رفته و عاليجناب مى آيد براى من كه نمك خورده تو هستم نه نمك نخورده براى ثواب مى آيد سلام مى دهم از راه دور و ميدانم هميشه طعمه به ... .
تقديم به دلگرمى زندگى من و همه همشهريام
حضرت معصومه سلام الله عليها:
.
هميشه تشنه به دنبال آب مى آيد
گدا به سمت حرم با شتاب مى آيد
گدا نه پيش ضريحت، كنار كفتر ها
غلام رفته و عاليجناب مى آيد
براى من كه نمك خورده تو هستم نه
نمك نخورده براى ثواب مى آيد
سلام مى دهم از راه دور و ميدانم
هميشه طعمه به چشم عقاب مى آيد
به احترام ملاقات گنبدت خورشيد
غروب ها به حرم با نقاب مى آيد
به ما كه از سر شب تا به صبح در حرميم
چقدر واژه خانه خراب مى آيد
تمام مردم اين شهر خوب ميدانند
دعاى تو كه نباشد عذاب مى آيد
براى اهل بهشت شما فرشته قبر
كجا براى حساب و كتاب مى آيد
سپرده ام به تو حاجات و مطمئن هستم
دعايم از حرمت مستجاب مى آيد
مدينه مادرتان را صدا زدم اما
از اين ضريح صداى جواب مى آيد
اگر چه حضرت زينب گريز روضه توست
ولى به قافيه نام رباب مى آيد
ميان روضه كه نام رباب مى آيد
به ذهن هر دويمان نام آب مى آيد
گلوى اصغر و تير سه شعبه و نيزه
و مادرى كه به بزم شراب مى آيد
كنار تشت طلا بود و گفت با طعنه
عقيق من به سرت اين ركاب مى آيد
.
.
همجوارى حرم از سر خوش اقباليست
گير ما آمده اين ثروت باد آورده
.
بى بى جان ان شالله هر جا هستم و هر جور هستم سايت بالا سرم باشه
.
يا امام رضا چشمت روشن آقاجان
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#يا_فاطمه_اشفعي_لنا_في_الجنة
#اللهم_العن_هارون_و_المامون
Read more
پدر و مادرم تو محل مورد اعتماد و احترام همه بودن،چون علاوه بر اين كه از قديم مؤمن و مذهبى بودن،والدين ...
Media Removed
پدر و مادرم تو محل مورد اعتماد و احترام همه بودن،چون علاوه بر اين كه از قديم مؤمن و مذهبى بودن،والدين شهيد هم بودن و به نوعى بزرگتر محسوب ميشدن و اصولاً خيرشون به همه ميرسيد يادم نيست چه سالى،ولى ده يازده سالم بود تو يه سرشب پاييزى با صداى فرياد و شيون زن همسايه از جا پريديم آسيه خانم با گريه و زجه پشت ... پدر و مادرم تو محل مورد اعتماد و احترام همه بودن،چون علاوه بر اين كه از قديم مؤمن و مذهبى بودن،والدين شهيد هم بودن و به نوعى بزرگتر محسوب ميشدن و اصولاً خيرشون به همه ميرسيد
يادم نيست چه سالى،ولى ده يازده سالم بود تو يه سرشب پاييزى با صداى فرياد و شيون زن همسايه از جا پريديم
آسيه خانم با گريه و زجه پشت در داد ميزد كه مادر شوهرش داره ميميره و به دادش برسيم و با گريه و التماس،كشون كشون حاجى و حاج خانم را برد خونشون
منم فضول مث قرقى همينطورى با زير شلوارى و دمپايى دنبالشون راه افتادم
.
وارد خونه كه شديم از تعجب دهنم وا موند😨شونصدتا زنُ مردُ بچه تو خونه بودن و همه با چشم هاى گرد و با يه حالت خوف ناك غمبرك زده بودن
آسيه خانم صاف مارو برد تو يه اتاقى
😱😱
يا ابرفرض
ماماااان😵
پيره زنه رو زمين خوابيده بود و دو نفر رو سينش افتاده بودن يكى هم جف پاهاش را بغل كرده بود كه صاف نگهش دارن كه يه وقت اگر مرد جنازش كجُ كوله نمونه😧
بابام داد زد چرا اينطورى ميكنيد،داره جون ميده،برق كه نگرفتش،خشك بشه!
از روش بلند شيد😠بريد بيرون
مامان گفت تو هم برو،داره جون ميده،خوب نيست اينجا وايسى
ولى من سرتق تر از اين حرف ها بودم كه برم
از پشت به چادر رنگى مامان چنگ زدم و مث جغد با وحشت دقيقاً به صورت مثل گچ ودهان نيمه باز محتضر زل زدم كه به شدت باز و بسته ميشد
بابا گفت:اين زن داره جون ميده
برين قرآن بيارين
يكى اون سوره ى چيز رو بخونه! چى بود براى محتضر ميخوندن؟
هر كى يه چى گفت
-زخرف
-ال عمران؟
-بقره؟
-دخان
-عنكبوت
من اححمق هم گفتم:صافات🧐
(روز قبلش معلم پرورشيمون گفته بود)
يه هو حاجى با يك خوشحالى و افتخارى برگشت به سمت منُ گفت عآفرين بابا آفرييين پسرم،بارك الله بيا بابا جان قران بگيرُ برو بالاى سر نميدونم چى خانم بشينُ بلند بخون 😱😱
يعنى من برم جلوى اوٓن!
قرآن بخونم؟اونم بلند!؟
خدايا چه غلطى كردم!😰😰
(امّا من از بچگى كم نمى آوردم مث همين الان كه تو طرح سفير عقيق دهنم سرويس شده ولى روم زياده)
نشستم بالاى سرش و با صوت حزين يه اعوذ بالله من الشیطانى خوندم كه سنگ از صدام ميتركيد
خلاصه غلط غلوطُ دستُ پا شكسته،ده بيست ايه خوندم
حالا مگه تموم ميشد؟يواشكى چند ورق زدم كه اخر سوره رو ببينم يا حسين١٨٠تا آيه بود😧
ديدم من،مرد خوندن اين همه قرآن اونم با صوت نيستم
انگار كه سوره تموم شده باشه عبد الباسطى،صدق الله گفتم
قرآن رو بستم و پيروزمندانه از صحنه در رفتم
اما نميدونم چرا بنده ى خدا اون شب كه هيچ تا يه سال ديگه هم نمرد
اما حاجى هر جا ميرسيد اين افتخار شكوه مند منُ با آب تاب تعريف ميكرد 😁😁
Read more
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت اول پرستار به اتاقى كه خوابيده ام وارد ميشود و زمزمه ميكند: {شب ...
Media Removed
1️⃣4️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، پرستار- قسمت اول پرستار به اتاقى كه خوابيده ام وارد ميشود و زمزمه ميكند: {شب بود بيابان بود زمستان بود بوران و سرماى فراوان بود يارم در اغوشم هراس بود...} ميدونى، ما هر چقدر اعماق #كيهان رو ميبينيم در واقع داريم گذشته ى اون رو ميبينيم يعنى احتمالش هست ستاره اى ... 1️⃣4️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، پرستار-
قسمت اول
پرستار به اتاقى كه خوابيده ام وارد ميشود و زمزمه ميكند:
{شب بود بيابان بود زمستان بود
بوران و سرماى فراوان بود
يارم در اغوشم هراس بود...}
ميدونى، ما هر چقدر اعماق #كيهان رو ميبينيم در واقع داريم گذشته ى اون رو ميبينيم
يعنى احتمالش هست ستاره اى رو دارى الان ميبينى كه هزاران سال پيش نابود شده
برعكسشم درسته، اگه از اون ستاره به زمين نگاه كنى احتمالا هنوز مرده ها زنده ان و ما هنوز به دنيا نيومديم.
خوبه امروز اين دستگاه نشون ميده حالت بهتره
عجيبه نه؟ اينجا ديگه همه ميشناسنت البته حق هم دارن فكر نميكنم هيچ كس به اندازه ى من فهميده باشه كه تو چقدر سكوت دارى
نه اين كه ندونن اما الان هفت ماه و بيست و پنج روزه كه اينجا خوابيدى روى همين تخت، ٢٨ روز و ٨ ساعتم هست كه چشماتو باز كردى ولى #حرف نميزنى
اون روزى كه اوردنت اينجا نبودم اما بچه ها تعريف ميكردن به #سقف خيره شده بودى
دست يكى از پرستارا رو گرفته بودى و ميگفتى،
اگر #اسكندر سربازانش را از تاريخ بيرون بياورد و خون هاى ريخته به رگ هاى سربازانشان برگردند من هم دست و پاى گم شده ام را پيدا ميكنم براى #بغل كردنت
بعد چند لحظه #برق چشمات براى چند لحظه ميره ميگفت خودش وايساده بود و ديد دكتر شيفت ساعت #مرگ تو اعلام كرد
ساعت ٥:٠٨ شب، داشتن وسايل رو ازت جدا ميكردن كه يكهو #ضربان قلبت رو تصوير مياد
نزديك به ده دقيقه #قلبت ايستاده بود. مادربزرگم ميگفت يه نفر اگه كار نصفه و نيمه داشته باشه به اين راحتيا قلبش كنده نميشه روحش پر نميكشه
اينجا همه ذوقت رو ميكنن، اما تو اين شيش ماهى كه اينجا بودى دكتر رياست ازت قطع اميد كرده بود ميگفت اگرم بهوش بياد ديگه نميتونه حرف بزنه راه بره فقط اگه توان داشته باشه بتونه پلك بزنه
بچه شدم، نبايد اينا رو به تو بگم، فقط خواستم بگم اگه نميتونى حرف بزنى اگه نميتونى دستاتو تكون بدى طبيعيه خوف ورت نداره يه وقت
حالا كار نصفه و نيمه ى تو چيه؟
از روزى كه چشماتو باز كردى دو شيفت وايميستم
تو اسم ندارى؟
هيچى تو جيبات پيدا نكردن جز يه سرى نامه و يه اتيكت لباس كه روش سايز ٣٨ خورده
ته نامه ها فقط زده بودى پدر، بابا، تصدقت. چيه خيلى فضولى كردم؟
ببين من همه ى نامه هاتو خوندم اما به هيچ كس نگفتم كه تو كجا بودى و از كجا اومدى
ينى ميخوام بهت بگم...
چقدر حرف زدم...
كاره نا تمومت دخترته؟ كاره ناتمومت زنته؟
كاره ناتمومت خودتى!
Read more
عيدتون مبارك روى ماه تك تكتون رو ميبوسم و براتون بهترينهارو آرزومندم، سالها پيش يه همسايه سيد داشتيم ...
Media Removed
عيدتون مبارك روى ماه تك تكتون رو ميبوسم و براتون بهترينهارو آرزومندم، سالها پيش يه همسايه سيد داشتيم كه با هم دوست بوديم ما طبقه سوم بوديم و اونا طبقه اول، هروقت از پنجره حياط رو ميديدم تو دلم ميگفتم خوشبحال خانم صادقى، حياط داره ، باغچه داره تراسش خيلى بزرگه، كاش ما طبقه اول بوديم بچه هام تو حياط ... عيدتون مبارك
روى ماه تك تكتون رو ميبوسم و براتون بهترينهارو آرزومندم،
سالها پيش يه همسايه سيد داشتيم كه با هم دوست بوديم ما طبقه سوم بوديم و اونا طبقه اول،
هروقت از پنجره حياط رو ميديدم تو دلم ميگفتم خوشبحال خانم صادقى، حياط داره ، باغچه داره تراسش خيلى بزرگه، كاش ما طبقه اول بوديم بچه هام تو حياط بازى ميكردن، تو باغچه گل ميكاشتيم، جوجه كباب ميزديم و دود راه مينداختيم، از برگاى درخت مو دلمه درست ميكردم،و كلى آرزوى ديگه،،،،
عيد غدير بود و براى خريد رفته بودم سوپرى محلمون كه خانم صادقى رو اونجا ديدمش، يه دويست تومنى نو بهم داد، گفتم اين چيه گفت عيديه ، من سيّدم دستم بركت داره بگير بزار بغل پولات، ازش تشكر كردم و دويست تومنى رو گذاشتم تو كيفم ،
حواسم بود كه هيچوقت خرجش نكنم، هميشه حس ميكردم به كيف پولم بركت ميده و پولام زياد ميشه،
يه روز تو خواب ديدم رفتم در خونشون و زنگ رو زدم، خانم صادقى درو باز كرد و بدون اينكه چيزى بگه يه دسته كليد بهم داد و درو بست،
از خواب بيدار شدم و خوابم رو به فال نيك گرفتم،
بعد از چند روز كه رفته بودم خريد، بازم خانم صادقى رو ديدم موقع برگشتن تو راه خونه گفت كه ميخوان خونشونو بفروشن،
عصرى كه حسين از سركار برگشت موضوع رو بهش گفتم ، حسين گفت زنگ بزن بگو دوست حسين خونتونو ميخواد بخره و قيمت بگير اينكارو كردم، حسين گفت بگو عصرى مياييم پايين براى صحبت كردن در مورد خريد خونه،
گفتم براى كدوم دوستت ميخواى ، گفت حالا بريم قيمت خونه رو دربياريم بعدش به دوستم خبر ميدم،
عصرى با حسين رفتيم خونه خانم صادقى و قيمت خونه رو تموم كرديم،
حسين گفت يه ورق بيارين تا قولنامه بنويسيم، خانم صادقى گفت، پس دوستتون نمياد قولنامه رو امضا كنه، حسين خنديد و گفت راستشو بخواين خونه رو ميخوام بنام مهناز بخرم، منتهى خواستم شما روى قيمت رو درواسى نكنين و مهمتر اينكه مهنازو سورپرايز كنم، يعنى از شدت خوشحالى و هيجان نميدونستم چى بگم و چيكار كنم،
ميخواستم گريه كنم و حسين و بزنم اونم با مشت، البته مشت آروم، متوجهين كه چى ميگم،
اون دويست تومنى كه خانم صادقى روز عيد غدير بهم عيدى داد، معجزه كرد تو زندگيم و من صاحب اولين خونه اى شدم كه بنام خودم بود، خوابم تعبير شده بود اونم به بهترين شكل ممكن،
حالا سيداى پيج بيان و براى همگيمون دعا كنند و بهمون عيدى بدن،
عيدغديرمبارك،
التماس دعا
ياعلى💚
Read more
از نظر من موفقيت يك فرمول ساده داره. ابتدا هدفتون رو مشخص كنيد، بعد موقعيت خودتون رو نسبت به اون هدف به درستى پيدا كنيد. حالا با طرح يك مسير معقول گام به گام به سمت اون هدف حركت كنيد. شايد لازم باشه در ابتدا قبل از رسيدن به مقصد نهايى به مقاصد ديگرى برسيد تا براى هدف اصلى آماده بشيد كه خب اشكالى هم نداره. ... از نظر من موفقيت يك فرمول ساده داره. ابتدا هدفتون رو مشخص كنيد، بعد موقعيت خودتون رو نسبت به اون هدف به درستى پيدا كنيد. حالا با طرح يك مسير معقول گام به گام به سمت اون هدف حركت كنيد. شايد لازم باشه در ابتدا قبل از رسيدن به مقصد نهايى به مقاصد ديگرى برسيد تا براى هدف اصلى آماده بشيد كه خب اشكالى هم نداره. اينروزها ميبينم كه خيلى درباره ميزان دارايى من صحبت ميشه (كه مثلاً بابا تو پولدارى و راحت از اين حرفها ميزنى يا اگر ما هم پول تورو داشتيم چنين و چنان بوديم)! خب بايد بگم كه مسئله دارايى يك مسئله كاملاً نسبيه! يعنى ممكنه شخصى با دارايى صد هزار يورويى (يورو رو مثال زدم چون تومان فردا ارزشش تغيير ميكنه و كسى كه ممكنه اين پست رو چند ماه بعد بخونه حسابى اعداد گيجش كنه🤪) از نظر يك شخص پولدار بحساب بياد و از نظر شخص ديگرى حتى فقير! پس بهتره وارد بحث وضعيت مالى شخص من نشيم چون نظرات متفاوته واصلاً مهم هم نيست ولى شايد بعضيها خوشحال بشن اگر من بگم من پولدار نيستم! ولى شايد بد نباشه بدونيد كه من در زندگيم با اتكا به خداوند خودم زندگيم رو شروع كردم و از سن جوانى با يك چمدان مكسيموم بيست كيلويى تك و تنها از منزل پدرى زدم بيرن و زندگيم رو در دست خودم گرفتم. سعى كردم هيچوقت به خانواده متكى نباشم و راه خودم رو رفتم. همونطور كه گفتم از نظر من موفقيت يك فرمول بسيار ساده داره. منتها عمل كردن به اين فرمول نياز به اميد، تفكر، تلاش، پشتكار و سماجت بسيار داره. من حدرد بيست سال پيش اهدافم رو در زندگيم مشخص كردم و دارم بسمتشون حركت ميكنم. هيچ عجله اى هم براى رسيدن ندارم چون از نظر من لذت طى كردن اين مسير به اندازه رسيدن به خود هدف هست و يا شايد هم بيشتر. خيلى دوست دارم ميتونستيم يكجا بشينيم و با هم كمى حرف بزنيم. از اهدافمون بگيم و كمى در رابطه با مسير و خاطرات تلخ و شيرينش صحبت كنيم. فقط اينرو هم بگم كه براى رسيدن به اهداف بزرگ نياز به برداشتم قدمهاى كوچك داريم. دقيقاً مثل شنا يادگرفتن نيوان. در حقيقت ما هيچ عجله اى براى يادگيرى و شنا كردن نداريم و داريم از همين زمان يادگيرى بيشترين لذت رو ميبريم تا زمانى كه به هدف برسيم 😉😍🙏
خيلى مخلصيم
#picassomo #niwan #swimming #pool #baby #family #daddy
@lucky_sport_team4 🙏👍🏻🙏
Read more
بورك قارچ و گوشت اين بورك خيلى راحت و مقرون به صرفه است، تو دستوراى قبليم از كره استفاده شده ولى اين ...
Media Removed
بورك قارچ و گوشت اين بورك خيلى راحت و مقرون به صرفه است، تو دستوراى قبليم از كره استفاده شده ولى اين مدل كره نداره، و مقدار قارچ يا گوشتش هم دست خودتونه، من اول يك پياز بزرگ رو سرخ كردم همينكه طلايى شد ٢٥٠ گرم گوشت چرخكرده اضافه كرده و به همراه پياز تفت دادم همزمان يه فلفل دلمه اى رو خرد كرده اضافه كردم ... بورك قارچ و گوشت
اين بورك خيلى راحت و مقرون به صرفه است، تو دستوراى قبليم از كره استفاده شده ولى اين مدل كره نداره، و مقدار قارچ يا گوشتش هم دست خودتونه، من اول يك پياز بزرگ رو سرخ كردم همينكه طلايى شد ٢٥٠ گرم گوشت چرخكرده اضافه كرده و به همراه پياز تفت دادم همزمان يه فلفل دلمه اى رو خرد كرده اضافه كردم آب گوشت كه كشيده شد نمك و فلفل و آويشن اضافه كردم، حالا نوبت قارچهاى اسلايس شده است و من ٢٥٠ گرم قارچ خرد شده به دستور اضافه و تفت دادم تا آبش تموم بشه،
مواد گوشتى رو كنار گذاشتم تو اين مواد مقدارى جعفرى ساطورى هم ميتونيد اضافه كنيد،
يه دونه تخم مرغ روزخيلى خوب زدم و يك سوم ليوان شير و هشت ق غ روغن مايع كم كم بهش اضافه كرده و مخلوطشون كردم، و كنار دستم گذاشتم، خمير رو با اين مخلوط با برس رومال كرده و يك طرفش رو دو ق غ مواد گوشتى و كمى پنير پيتزا ريخته و ورق رو به آرومى لوله كردم و بعد بشكل گل در آوردم و داخل سينى گذاشتم
وقتى موادم تموم شد بقيه مخلوط رومال رو روى بوركها زدم و روشون كنجد و سياهدونه ريختم و توى فر ١٨٠ درجه بمدت ٣٠ الى ٤٥ دقيقه اجازه پخت دادم وقتى روى بوركها سرخ شد از فر درآوردم، اگه بعد از اين مدت ديدين روى بوركها سرخ نشده يك دقيقه گريل رو بزنيد، اين بوركهارو توى ماهيتابه دوطرفه هم با مقدار كمى روغن هم ميشه درست كرد براى رومال از مخلوط زرده تخم مرغ هم ميتونيد استفاده كنيد ، حتما به تاريخ روى خمير توجه كنيد تا كهنه و شكننده نباشه، اگه خميرتون سفت بودميتونيد كمى آب روى خمير اسپرى كنيد، استوريهارو ببينيد طرز پيچيدنش رو استورى كردم خيلى راحت و خوشمزه است و ميتونيد از مهمونهاتون هم با اين بورك پذيرايى كنيد
پى نوشت:
امروز رفتم سر يخچال و ديدم كلى قارچ مونده كه اگه به دادش نرسم حيف ميشه، اين بود كه نهار امروزمون شد بورك قارچ و گوشت با كلى پنير كه طعمشو دو چندان خوشمزه كرد،
براى سالادم فقط كلم سفيد و هويج داريم ديگه بايد برم خريد،
يعنى يه يخچال تكونى كردم شد نهار امروزمون، مراحل درست كردنش رو اگر خواستيد استورى ميكنم ،
من برم به ادامه نهارم برسم تا بورك ها سرد نشدن
روزتون پر از خبراى خوب
يادتون نره منتظر هرچى كه باشيم چه خوب و چه بد، همونى كه فكرش رو كرديم نصيبمون ميشه،
فكراى خوب كنيد خوشگلاى من،
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
Read more
سلام دوستان <span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span>اميدوارم شاد و سلامت و پر انرژى باشيد ... اين خوشمزه جان كه معرف حضورتونه يكى از همون ...
Media Removed
سلام دوستان اميدوارم شاد و سلامت و پر انرژى باشيد ... اين خوشمزه جان كه معرف حضورتونه يكى از همون #كيك_يخچالى هاى معروف ، اما به شكل رولت درست شده خيلى ساده اما كمى دقت ميخواد چون دنگ و فنگ زياد داره مواد مورد نياز؛ بيسكويت پتى بور ٣٢ عدد كه من اين نوع بيسكويت رو نداشتم بجاش از #grahamsهمين بيسكويتى ... سلام دوستان 😊😍اميدوارم شاد و سلامت و پر انرژى باشيد ... اين خوشمزه جان كه معرف حضورتونه يكى از همون #كيك_يخچالى هاى معروف ، اما به شكل رولت درست شده خيلى ساده اما كمى دقت ميخواد چون دنگ و فنگ زياد داره 😁

مواد مورد نياز؛
بيسكويت پتى بور ٣٢ عدد كه من اين نوع بيسكويت رو نداشتم بجاش از #grahamsهمين بيسكويتى كه تو تصوير مى بينيد استفاده كردم
و مواد #سس_شكلاتى شامل :
دو عدد زرده تخم مرغ
نصف ق چ وانيل
دو ق غ ژلاتين رو با نصف ليوان آب حل كرده و به روش بن مارى ( روى بخار آب ) ميذاريم تا شفاف بشه
دو ليوان شير 🥛🥛
يك ليوان خامه 🥛
دو ق غ نشاسته
دو ق غ آرد سفيد
٥٠ گرم شكلات تلخ خردشده
براى سس و ٥٠ گرم شكلات تخته اى از هر نوعى كه دوست داريد برا داخل رولت و.... دو عدد موز 🍌🍌
.
روش تهيه
دو تا زرده تخم مرغ رو با نصف ق چ وانيل خوب زدم تا حالت كش دار پيدا كرد
دو تا ق غذا خورى نشاسته رو تو نصف ليوان شير سرد حل كردم ، دو ق غ آرد سفيد و دو ق غ كاكائوى مرغوب رو با هم مخلوط و الك كردم . بعد يك ونيم ليوان شير و با يك ليوان شكر رو داخل قابلمه روى حرارت گذاشتم و هم زدم تا شكر حل شد ، اين مخلوط رو به زرده هاى تخم مرغ زده شده كم كم اضافه كردم و مرتب هم زدم و بعد مخلوط ارد و كاكائو و شير و نشاسته رو اضافه كردم و بهم زدن ادامه دادم تا همه مواد صاف و يكدست شدند در اين مرحله ژله بن مارى شده و يك ليوان خامه رو اضافه كردم با همزن دستى هم زدم و حرارت رو خاموش كردم و گذاشتم از حرارت افتاد و تقريبا خنك شد و حالا روى يك سينى مستطيل پلاستيك مى كشيم
و بيسكويت ها رو مى چينيم سه تا در عرض و چهار تا در طول ... بعد يك لايه از سس شكلات روى بيسكويت ها بطور يكنواخت مى كشيم دو باره بيسكويت مى چينيم و يك لايه ديگه سس شكلات و براى بار سوم كناره ها رو از دو طرف بيسكويت ميچينيم ، اما وسط رو باز ميذاريم و دو تا موز رو ميذارم وسط و شكلات ها رو خرد كرده و دو طرف موزها مى ريزيم و بعد از دو طرف پلاستيك رو بالا مياريم و حالت مثلث به رولت ميديم و ميذاريم تو يخچال به مدت چهار ساعت ، بعد از يخچال بيرون مياريم پلاستيك رو باز مى كنيم بقيه سس شكلاتى رو با ليسك بروى رولت مى كشيم و... هر نوعى كه دوست داريد تزيين كنيد و باز بذاريد داخل يخچال تا خوب خودش رو بگيره و بعد با يه #نوشيدنى_داغ نوش جان كنيد☕️😊😍
Read more
, تنها عكس نصف و نيمه از ميز شام ِمهموني، تولد موژان جون <span class="emoji emoji2665"></span>️ <span class="emoji emoji1f609"></span> به تاريخ پنجشنبه ٢٨تير٩٧ #جاتون_خالی ...
Media Removed
, تنها عكس نصف و نيمه از ميز شام ِمهموني، تولد موژان جون به تاريخ پنجشنبه ٢٨تير٩٧ #جاتون_خالی ، #چلوخورشت_قورمه_سبزي #چلوخورشت_فسنجان #دلمه #كالباس #سالاد_اندونزی #دسر_انبه #دسر_طالبی ، هر سوالي داشتين بفرماييد ️ ________________________ بله بله حواسم هست!!! ... ,
تنها عكس نصف و نيمه از ميز شام ِمهموني، تولد موژان جون ♥️ 😉
به تاريخ پنجشنبه ٢٨تير٩٧
#جاتون_خالی ،
#چلوخورشت_قورمه_سبزي
#چلوخورشت_فسنجان
#دلمه
#كالباس
#سالاد_اندونزی
#دسر_انبه
#دسر_طالبی ،
هر سوالي داشتين بفرماييد 😉❤️
________________________
بله بله حواسم هست!!! دسر طالبي و انبه رو پست خواهم كرد☺️به روي چشم 🙌🏻😉
________________________
من هميشه دسرها رو هم روي ميز شام ميزارم .... ديگه اينجوريم ديگه چه كار كنم!؟😄😉
________________________
در مورد برنامه ريزي براي مهموني عرض كنم خدمتتون كه من هميشه از چند روز قبل از مهماني برنامه ريزي ميكنم و غذاهايي كه ميخوام بپزم و موادي كه نياز دارمو روي كاغذ مينويسم بعد براي همه روزهاي قبل از مهموني كارش رو مشخص ميكنم كه چه كارهايي بايد تو چه روزي انجام بشه
به عنوان نمونه براي اين مهموني من اول هفته همه برنامه ها و كارهامو نوشتم ، علت انتخاب غذاهام هم ميزان علاقه مهمونام به غذاها بود، خوشبختانه اين روزها هم ساعت كار ٦ تا ٢ هست و عصرها كه ميامدم براحتي به كارهام ميرسيدم
برنامه: سه شنبه كه از اداره اومدم مواد دلمه رو آماده كردم و شب دلمه رو پيچيدم و تو قابلمه چيدم و گذاشتم تو يخچال و آخر شب هم كيك رو پختم و وقتي كاملا خنك شد كاملا سلفون پيچيدم دورش و گذاشتم تو يخچال، ،
چهارشنبه :بعد از اداره رفتم همه خريدهام مثل ميوه، سبزيجات ، يه سري وسيله براي پذيرايي و ... خريدم و اومدم خونه، اول از همه دسرهام رو آماده كردم و گذاشتم تو يخچال، بعد كالباس رو درست كردم و خنك شد گذاشتم يخچال
پنجشنبه: صبح زود حدود ساعت ٧ هر دو تا خورشت رو بار گذاشتم، بعد كيك رو خامه كشي كردم و گذاشتم يخچال، بعد دسرها رو از قالب در آوردم و تزيين كردم و رفت تو يخچال، كالباس رو برش زدم و چيدم تو ظرف،بعد هم ظرف و ظروف پذيرايي و سرو غذا رو آماده كردم و چيدم، خونه تميز بود(زحمت نظافت خونه رو يه خانم محترمي ميكشن) ولي يه بررسي كلي هم به نظافت خونه كردم ، حدوداي ساعت ٢ قابلمه دلمه رو گذاشتم بپزه، سالاد رو آماده كردم و ميوه ها رو شستم و تقريبا از ساعت ٤ كاري نداشتم، برنج هم خيس كرده بودم تا ساعت ٧ دم بزارم
بعد هم خودم حاضر شدم و يه سري ريزه كاريهايي كه مونده بود رو انجام دادم
....
سعي كردم اجمالي همه كارها و ترتيبشون رو عرض كنم البته خودتون در جريانيد كه يه سري خرده كاريهاي وقت گير هم هست
تو اين سالها بيشترين سوالي كه ازم ميشه همين برنامه ريزي با وجود شاغل بودنم هست و بهمين دليل لازم دونستم كه يكبار و يك مورد رو خدمتتون عرض كنم ...😉☺️
Read more
مردى نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و گفت: به من كارى بياموز كه خداوند ، به سبب آن ، مرا دوست بدارد ...
Media Removed
مردى نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و گفت: به من كارى بياموز كه خداوند ، به سبب آن ، مرا دوست بدارد و مردم نيز دوستم بدارند، و خدا دارايى ام را فزون گرداند و تندرستم بدارد و عمرم را طولانى گرداند و مرا با تو محشور كند. حضرت فرمود: «اينها يى كه گفتى شش چيز است كه به شش چيز ، نياز دارد: ❶ اگر مى خواهى خدا ... مردى نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و گفت:
به من كارى بياموز كه خداوند ، به سبب آن ، مرا دوست بدارد و مردم نيز دوستم بدارند، و خدا دارايى ام را فزون گرداند و تندرستم بدارد و عمرم را طولانى گرداند و مرا با تو محشور كند.

حضرت فرمود: «اينها يى كه گفتى شش چيز است كه به شش چيز ، نياز دارد:

❶ اگر مى خواهى خدا تو را دوست بدارد ، از او بترس و تقوا داشته باش.
❷ اگر مى خواهى مردم دوستت بدارند ، به آنان نيكى كن و به آنچه دارند ، چشم مدوز.
❸ اگر مى خواهى خدا دارايى ات را فزونى بخشد ، زكات آن را بپرداز.
❹ اگر مى خواهى خدا بدنت را سالم بدارد ، صدقه بسيار بده.
❺ اگر مى خواهى خداوند عمرت را طولانى گرداند ، به خويشاوندانت رسيدگى كن ؛
❻ و اگر مى خواهى خداوند تو را با من محشور كند ، در پيشگاه خداى يگانه قهّار ، سجده طولانى كن. #سلام و عصربخير🌹🌹
#بيسكويت_بادام_زميني
اردسفيد. ٢پيمانه
روغن جامد ٣/٤پيمانه
کره بادام زمینی. ۳ق غ
پودرقند. ۱پیمانه سرخالی
وانیل ۱/۴ق چ
پودر هل ۱ق م
کنجد برای تزیین
کره بادام زمینی +پودرقند+وانیل+روغن را خوب زده و آرد و هل را اضافه کرده تا خمیرجمع شود و سپس شکل دلخواه دراورده(من گرد کردم و در کنجد زدم) و در فر باحرارت ۱۷۰بپزیم.قناد
#نوش_جان #التماس_دعا
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
... از ساعته شيش صىب كه را افتاديم مسخرمونو دراورده بوديم داشتيم ميخنديديم من يكم خابيدم ديدم نويد ...
Media Removed
... از ساعته شيش صىب كه را افتاديم مسخرمونو دراورده بوديم داشتيم ميخنديديم من يكم خابيدم ديدم نويد داره با مامانه ياشار معاشرت ميكنه...هي من گفتم بِرِي چي؟كسي توجه نكرد رسيديم ايسگا زيراب گفتن هيچهايك كنيم...خاستن توانستن است تا آلاشت اومديم فك كن رحلت جان گوز بنيان گذار جمهوري اسلامي ... ...
از ساعته شيش صىب كه را افتاديم مسخرمونو دراورده بوديم داشتيم ميخنديديم
من يكم خابيدم ديدم نويد داره با مامانه ياشار معاشرت ميكنه...هي من گفتم بِرِي چي؟كسي توجه نكرد
رسيديم ايسگا زيراب گفتن هيچهايك كنيم...خاستن توانستن است تا آلاشت اومديم
فك كن رحلت جان گوز بنيان گذار جمهوري اسلامي ورداري بري محل تولد رضا ميرپنج بنيان گذار پهلوي شوما ببينين واقعن جالبه
علاوه بر اينكه هيچي نداشت روستا يه رصدخونه داشت كه اونم تطيل بود گفتيم بِرِي چي؟ كه كسي جوابي نداد
راهه خونه ي ميرپنجو از روي ديوارا ميشد فهميد انقد كه تو راه جانم فداي ميرپنجو روحت شاد ميديدي البته وروديش چارهزار بود كه واقعن نميرزيد...فقط نكته اي كه مهمه ما پاااره شديم تا برسيم به اون ده كوره انقد كه دور بود ميرپنج چه حالي داشته از اونجا اومده براي فتح تهران
گفتيم اينجا كه هيچي نداشت بريم يجا ديگه كه حداقل جانگلو رودخونه داره
گفتن جاده خاكيه هوا ابريو مه شده نميبريم قرار شد فردا صوبه زود بريم
شبو با كلي بحث سياسي به پايان رسونديم
صوب را افتاديم به سمته رودخونه
بعد از يه ساعت كوه نوردي رسيديم به يه جويي كه ارزششو نداشت
بعد از لج ها عو قهرهاعو غر ها برگشتيم واقعيت اينه كه شايد مقصد خوب نباشه ولي آدمايي كه باهاتن خوب باشن ديگه مقصد بي معني ميشه همين كه با اوناييو ميگي ميخندي كافيه البته من گفتم بِرِي چي؟ فقط گفتن خفه شو كه باز من گفتم واقعن بِرِي چي؟
...
#آلاشت
#سوادكوه
#شوما_نيگا_كنين_واقعن_جالبه
#بِرِي_چي؟
#مامانه_ياشار
#هيچهايك
#سه_پايه_حامدو_دزديدن
#ويلل_لل_مُطَفِّفين
#وحلل_عقدتن_من_لساني_يفقهو_قولي
#اين_معده_گاوا_واقعن_جالبه
#عَنِسسَگ
#سيده_چيني
...
#من_به_چشم_خويشتن_ديدم_كه_رضاميرپنج_نبود
#ميدوني_چرا
#نميگم_كه
#دوش_ديدم_كه_ملائك_در_ميخانه_زدند
#گفتن_من_قر_نزدم_ساز_مخالف_زدم
Read more
بابا كه شدم به بچم ياد ميدم عاشقي رو جلوووووش ، درست جلو چشااااش بوس ميكنم مامانشووووو بغل ميكنم ...
Media Removed
بابا كه شدم به بچم ياد ميدم عاشقي رو جلوووووش ، درست جلو چشااااش بوس ميكنم مامانشووووو بغل ميكنم مامانشوووووو بهش ميگم ماماني چطوره مامان جون چ قشنگ شده بازم بوسش ميكنم در گوش عيااال ميگم يادته قولمون رو ؟؟؟ يادته كاري كه نكرديم و ميخواستيم يادش بديم كه بكنه؟؟؟ يادته ميخواستيم بهش عشق ... بابا كه شدم به بچم ياد ميدم عاشقي رو
جلوووووش ، درست جلو چشااااش
بوس ميكنم مامانشووووو
بغل ميكنم مامانشوووووو
بهش ميگم ماماني چطوره
مامان جون چ قشنگ شده
بازم بوسش ميكنم
در گوش عيااال ميگم يادته قولمون رو ؟؟؟
يادته كاري كه نكرديم و ميخواستيم يادش بديم كه بكنه؟؟؟
يادته ميخواستيم بهش عشق رو ياد بديم؟!! عشق به آدماي مهم زندگيش
يادش بديم بووووس كنه مامانيشووو بووووس كنه و بغل كنه بابايشو
يادش بديم از همون روزايي كه بحرف اومد ي "جوون" بزار ته اسممون . بگه مامان جون بگه باباجون
بزار ياد بگيره بگه بابايي ماماني و بغل كنه و ببوسه كه وقتي بزرگ شد از رو غرورش يا از سر خجالت روش نشه بغلمون كنه . بزار ياد بگيره وقتي خوشحاله بپره تو بغلمون بوسمون كنه وقتيم كه ناراحته بياد تو بغلمون گريه كنه و ما بوسش كنيم .
آره شايد واسه خيلي از ماها بوسيدن بابا مامانامون سخت شده چون ياد نگرفتيم از همون اول يا شايدم مااااا يادمون رفته ... يكم غرورو بزاريم كنار يكم بزرگ شيم و قدر آدماي مهم زندگيمون رو بدونيم ... مامان ها باباهامون عشقامون دوستامون يا حتي معلمامون يا خيليايي كه گردنمون حق دارن مثل كسايي كه تو اين اوضاع بيكاري مملكت برامون يه كاري جور ميكنن و استارت مرد شدن يا رو پا خودمون ايستادن رو برامون ميزنن و ي هول ميدن كه بزررررگ شيم ... قدر همكاراي باسابقمون كه با خامي و كم تجربگيمون نرمش و سازش ميكنن ... خلاصه اينايي كه گفتم بخشي از آدماي مهم زندگي ي سري از ماها هستن ... قدرشون رو ميدونيد؟؟؟ آدم مهماي زندگي شما كي هستن؟!! متن رو دوست داشتين؟
با اينكه ميدونم اونايي كه بخون هستن و منو ميشناسن تا ته ميخونن ولي متن خيلي كامل بود و طولاني هي از سر و تهش زدم و سعي كردم منظور رو برسونم ... شايد خيليا بابا ندارن ولي با مرااااام مامان كه داري . نداري؟!!!بغلش كن بوسش كن بعضي وقتا بي بهونه
عاااااشقتونم
عمرمون كوتاهه شايد فردا نباشم ولي من مرده شما زنده ياد بگيريم به آدمايي كه دوسشون داريم بفهمونيم دوستت داريم شايد اون مغروره ولي تو قدمتو بردار شايد اونم نرم شد ... مواظب خودتون باشين چاكريم
اگه دوست داشتيد تگ كنيد فرنداتون رو شايد اين متن دل يه سريا رو تكون بده
#دكترافشين
پست قديميه دوباره پست كردمش يكم خاطره بازي كنيم. اگه دوست داشتين كامنت بزارين
#ax
#عكس_نوشته
Read more
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت دوم من آدم بى ادبى نيستم. هول شدم. يادم رفت #سلام كنم. سلام! ...
Media Removed
1️⃣5️⃣ -زمزمه هاى بيدارى، از دخترم- قسمت دوم من آدم بى ادبى نيستم. هول شدم. يادم رفت #سلام كنم. سلام! من اسمم... اصلا مگه مهمه؟ مهم اينه كه من الان ١١ سالمه از درس خوندن بدم مياد ولى عاشق آواز خوندنم. خوشم نمياد دستامو لاك بزنم يا با عروسكام بازى كنم. به جاش همش دوس دارم بازى كنم. روى همه چى. ديوار. ... 1️⃣5️⃣
-زمزمه هاى بيدارى، از دخترم-
قسمت دوم
من آدم بى ادبى نيستم. هول شدم. يادم رفت #سلام كنم.
سلام! من اسمم... اصلا مگه مهمه؟ مهم اينه كه من الان ١١ سالمه از درس خوندن بدم مياد ولى عاشق آواز خوندنم. خوشم نمياد دستامو لاك بزنم يا با عروسكام بازى كنم. به جاش همش دوس دارم بازى كنم. روى همه چى. ديوار. كاغذ. سنگ.
به هر حال بايد يه فرقى داشته باشم با بقيه.
اين زير آواز زدن هم حال عجيبيه ها. آدم با وقتى خيلى حالش خوبه آواز ميخونه يا وقتى حالش خيلى خرابه.
خودت تو. وقتى كه عاشق شدى و داشتى از پيش معشوق به خونه برميگشتى وقتى از پنجره ى ماشين يا اتوبوس يا قطار بيرون رو نگاه ميكردى، #آواز نخوندى؟
يا مثلا همون روزى كه همه چيز تموم شد، غروبش، كه داشت بارون ميباريد و شهر رو از داخل قطره هاى بارون رو شيشه نگاه ميكردى.
زمزمه نكردى و آه نكشيدى؟
حالا همش #عشق و عاشقى نيست
خود من يه سال نزديك بود تجديد بشم. ينى فكر ميكردم كه ميشم بعد كارنامه رو گرفتم و ديدم نشدم. همون جا وسط مدرسه جلوى ناظم و مدير زدم زير آواز. طورى كه نزديك بود كارنامه رو از دستم بگيرن و تجديدم كنن.
يا وقتى كه دايى به مادربزرگ گفت ميخوام از ايران برم، مامانى زد زير آواز. رفت داخل اشپزخونه و الكى خودشو با گاز مشغول كرد و با صداى آروم شروع به آواز خوندن كرد، درست يادم نيست كه چى ميخوند.
اما اينو ميدونم كه خيلى دلش گرفته بود.
در واقع آواز اونجا به دادش رسيد. آواز به دادمون ميرسه. وقتى كه داد داريم و نميتونيم داد بزنيم. #تنها چيزى كه ميتونه به دادمون برسه آوازه. براى همين همه ى وقتايى كه نبودى زدم زير آواز #بابا.
Read more
اين قاب، يادآور يكي از بهترين سال هاي زندگي منه: سال كنكور. هرچند حاضر نيستم دوباره توي اون شرايط ...
Media Removed
اين قاب، يادآور يكي از بهترين سال هاي زندگي منه: سال كنكور. هرچند حاضر نيستم دوباره توي اون شرايط باشم، اما كسايي سر راهم قرار گرفتن كه بيشترين نياز رو بهشون داشتم و مسير زندگيم رو تغيير دادن. مهم ترين و تاثيرگذار ترينشونم هم مشاورمون بود: آقاي صالحي اين فرد يكي از موفق ترين و بي نظيرترين ... اين قاب، يادآور يكي از بهترين سال هاي زندگي منه:
سال كنكور.
هرچند حاضر نيستم دوباره توي اون شرايط باشم،
اما كسايي سر راهم قرار گرفتن كه بيشترين نياز رو بهشون داشتم و مسير زندگيم رو تغيير دادن.
مهم ترين و تاثيرگذار ترينشونم هم مشاورمون بود:
💫آقاي صالحي💫
اين فرد يكي از موفق ترين و بي نظيرترين آدم هاييه كه توي عمرم ديدم و واقعا كسايي كه كنكور هنر دارن،
خيلي خوشبختن اگر باهاش بتونن در ارتباط باشن.
امروز كه بعد چهار سال بهش سر زدم،
خيلي خوشحال بودم كه فرصتي داشتم تا بگم همه تلاش هات جواب داده و من جاييم كه كمك كردي باشم.
و دوباره صحبت باهاش باعث شد درباره خيلي مسائل به فكر فرو برم و بخوام باز هم تو مسير رشد قدم بذارم.
آقاي صالحي،
اميدوارم توي اوج موفقيت و شادي و آرامش بمونين.
و اميدوارم هر روز اشخاص بيشتري بتونن از وجود با ارزشتون بهره ببرن.
❤️
آموزشگاه:
@hessam_salehi_
پ.ن. پيشنهاد مي كنم اگر كسي رو مي شناسين كه كنكور هنر داره و دوسش دارين، بهش معرفي كنين.
چون لطف بزرگي در حقش كردين❤️
Read more
سلام دوست جونا انشاالله كه خوب و خوشين عكس براى عصر جمعه مون بود كه فرصت پست كردنش رو نداشتم ، گفتم ...
Media Removed
سلام دوست جونا انشاالله كه خوب و خوشين عكس براى عصر جمعه مون بود كه فرصت پست كردنش رو نداشتم ، گفتم بيام يه سلامى عرض بكنم و ببينم چه خبره، كيك توى عكس همون كيك شكلاتى هست كه تو قالب فلزى ميان تهى پختم و بعد از خنك شدن كيك، دو نيم كرده و كلى خامه فرم گرفته و توت فرنگى توش چپانديم و اين شكلى شد، ژله هم تشكيل ... سلام دوست جونا
انشاالله كه خوب و خوشين
عكس براى عصر جمعه مون بود كه فرصت پست كردنش رو نداشتم ، گفتم بيام يه سلامى عرض بكنم و ببينم چه خبره،
كيك توى عكس همون كيك شكلاتى هست كه تو قالب فلزى ميان تهى پختم و بعد از خنك شدن كيك، دو نيم كرده و كلى خامه فرم گرفته و توت فرنگى توش چپانديم و اين شكلى شد،
ژله هم تشكيل شده از سه بسته ژله اول ژله آلوورا رو ته قالب ريخته توت فرنگى هارو جاساز كرده و تو بخچال گذاشتم بعد دو بسته ژله كه براى من ميكس توت فرنگى و انگور بود روى ژله اى كه توى يخچال سفت شده بود ريختم و مجددأ توى يخچال گذاشتم ، به همين راحتى، طرز خارج كردن ژله رو هم تو هايلايتها گذاشتم ميتونيد ملاحظه بفرماييد،
اون گردالى ها هم هندونه آناناسى و قرمز هست كه قالب زدم و تو ليوان ريختم، راستش هندونه آناناسى تا حالا نخورده بودم، بافت لطيفى داشت ولى از نظر طعم عمرأ بپاى هندونه قرمز نميرسه،
از فرداهم كه همه پيشواز ماه رمضون ميرن و پنجشنبه اول ماه رمضان هست، انشاالله كه مبارك تمام مسلمانها باشه ،
عكس غذا هم در ساعاتى كه همه روزه هستند زير سوال ميره،
نظر شما در اين مورد چى هست؟
عكس بزاريم ؟؟؟؟ نزاريم ؟؟؟؟ تعطيلش كنيم ؟؟؟
عصر خوبى داشته باشيد❤️
Read more
میگویند ؛ خسته نباشی ، کوه کندی؟ نمیدانند دل کندم ! کسی چه میداند من چند بار فروریختم از اینکه گفتی ...
Media Removed
میگویند ؛ خسته نباشی ، کوه کندی؟ نمیدانند دل کندم ! کسی چه میداند من چند بار فروریختم از اینکه گفتی ما به ( درد ) هم نمیخوریم اما هرگز نفهمیدی من تو را برای درد هایم نمیخواستم ! این روزهـا تــــــــــــه فنجـــانهـــای قهوه به جای فال دنبال کمی ( صداقت ) میگردم ، بی اختیار غرق احساساتی که نیــست می ... میگویند ؛ خسته نباشی ، کوه کندی؟
نمیدانند دل کندم ! کسی چه میداند من چند بار فروریختم از اینکه گفتی ما به ( درد ) هم نمیخوریم اما هرگز نفهمیدی من تو را برای درد هایم نمیخواستم !
این روزهـا تــــــــــــه فنجـــانهـــای قهوه به جای فال دنبال کمی ( صداقت ) میگردم ، بی اختیار غرق احساساتی که نیــست می شوم و گلايه ای هم ندارم غرق شدنم تاوان لحظه هايی ست كه خودم بی گدار به آب زدم !
ته فنجان قهوه ﺩﻧﺒـــــﺎﻝ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺮﺩم؟ ﻓــــﺎﻝ تو و من همین طعمی ست ک میچشم ( تلخِ تلخ ) !
دیگر ( ﻓــــﺎلم ) ﮔﺮﻓــــﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
(ﺣﺎﻟـــــم ) مهم بود که تو.......ماهرانه گرفتی !
Read more
طاها از ديدن بچه هاي پارك ذوق زده ميشه و با خوشحالي و شوق به سمتشون ميدوه، اين وسط رفتارهاي بچه ها و خانوادشون ...
Media Removed
طاها از ديدن بچه هاي پارك ذوق زده ميشه و با خوشحالي و شوق به سمتشون ميدوه، اين وسط رفتارهاي بچه ها و خانوادشون يه دنيا متفاوته، بعضيا مهربون و بعضيا نامهربون! بعضيا از ابراز دوستي طاها متعجب ميشن و فرار ميكنن و بعضيا سعي ميكنن با وجود تفاوت سني زياد باهاش دوست بشن و حتي پيشنهاد بازي بدن! اين رفتارها ... طاها از ديدن بچه هاي پارك ذوق زده ميشه و با خوشحالي و شوق به سمتشون ميدوه، اين وسط رفتارهاي بچه ها و خانوادشون يه دنيا متفاوته، بعضيا مهربون و بعضيا نامهربون! بعضيا از ابراز دوستي طاها متعجب ميشن و فرار ميكنن و بعضيا سعي ميكنن با وجود تفاوت سني زياد باهاش دوست بشن و حتي پيشنهاد بازي بدن! اين رفتارها منو گاهي وقتا هم شاد ميكنه و هم غمگين و پر از ترس و نگراني آينده! 💙💚.
.
وسواس من تو زمين خوردنا و دست به وسايل زدناي پارك و نگراني از مريضي بچه هاي ديگه و ويروسي بودن محيط و حواسم به هزار جا جمع بودنا اونقدر زياده كه صحنه ماشين پر از آب معدني امروز ديدني بود! 🤪.
اونقدر بدو بدو كردم و حرف زدم كه موقع برگشت ناي رانندگي نداشتم! 😂🙈.
هر چند يه ضرب المثله كه ميگه هميشه موش تو چاه آدم وسواس ميوفته! 😆🤒🐭.
.
جمعه ٢٢ تيرماه .
.
#disneybaby #disney #instababyboy #donaldduck
Read more
مرسي مرسي مرسي بابت امشب از همه كسايي كه كمكم كردن مخصوصاااااااااااااا @ahmadaminpour نميدونم ...
Media Removed
مرسي مرسي مرسي بابت امشب از همه كسايي كه كمكم كردن مخصوصاااااااااااااا @ahmadaminpour نميدونم چجوري ازت تشكر كنم فوق العاده اي فووووق العاده️ و شما كه صدات زدم سرتو اوردي بيرون و گفتي بيا بعد گفتم تولدم با شانزليزس گفتي به به نفس ترينمييييي🤦🏻‍♀️️ @farzadfarzin1 و شماااااا به ... مرسي مرسي مرسي بابت امشب از همه كسايي كه كمكم كردن
مخصوصاااااااااااااا
@ahmadaminpour
نميدونم چجوري ازت تشكر كنم فوق العاده اي فووووق العاده♥️
و شما كه صدات زدم سرتو اوردي بيرون و گفتي بيا بعد گفتم تولدم با شانزليزس گفتي به به
نفس ترينمييييي🤦🏻‍♀️💣♥️♥️♥️
@farzadfarzin1
و شماااااا😂😂😂
به قول بچه ها بالاخره بهم رسيديم♥️
زندگيه من تو فوق العاده تر از اوني هستي كه فكرشو ميكردم
از نزديك صد برابر دوست دارم♥️
مرسي كه اومدي تو زندگيم
@_.sabapv._
و در اخر مرسي مامان واقعا نميدونم چي بگم.....♥️
@n.shahrokhi59
#٧_امين_ديدار
#٧_امين_عكس
Read more
. براى من گريه نكن، كه خطِ آخرِشبم قسم به خنده هاى تو، كه غرق غصه و تبم براى كولى صدام، ترانه اى تازه بگو ترانه اى كه پركنه، سياهه ى مشق شبم به سيم آخر كه زدم، منتظر ترانه باش رها ازاين جهنم شلوغِ پر شراره باش غزل غزل، ترانه كن، روشنىِ شبزده مو به فكر مرحمى واسه، سينه ى پاره پاره باش به اعتماد روشنم، ... .
براى من گريه نكن، كه خطِ آخرِشبم
قسم به خنده هاى تو، كه غرق غصه و تبم
براى كولى صدام، ترانه اى تازه بگو
ترانه اى كه پركنه، سياهه ى مشق شبم
به سيم آخر كه زدم، منتظر ترانه باش
رها ازاين جهنم شلوغِ پر شراره باش
غزل غزل، ترانه كن، روشنىِ شبزده مو
به فكر مرحمى واسه، سينه ى پاره پاره باش
به اعتماد روشنم، چه ساده پشت پا زدى
چگونه از ياد برم، حرفى كه از وفا زدى
منو ببخش عزيزمن، اگر كه موندگارتم
ببين به پشتِ خم شده م، چه دشمنانه تا زدى
.
✔️پى نوشت: نام اثر؛ "كولىِ صداى من" ترانه سرا، آهنگساز و تنظيم كننده؛ ايليا منفرد... از جمله كارهايى كه سالها پيش، ساخته و پرداخته شد و هرگز منتشر نشد و شايدهم هرگز نشه... فقط در چند كنسرت، اجرا شد...
____________________
💙ايلياعاشقتونه❤️
____________________
خدايا شكرت
✔️درضمن؛ ثبت نام دوره جديد كلاسهاى آكادمى تخصصى آواز ايليامنفرد، از هفته بعد آغاز ميشه
#ايليا #منفرد #ايليامنفرد #ايليا_منفرد #موسيقى #موزيك #كنسرت #كولى #استوديو #آهنگ_قدیمی #منتشرنشده #افسوس #عمر_است_كه_ميگذرد #آكادمى_آواز_ايليامنفرد #eilyamonfared #eilya_monfared #music #art #composer #vocalist #guitar #oldsong #خداياشكرت #ايلياعاشقتونه
Read more
٨سال گذشت ٨سال از به وجود اومدن وان دايركشن كى فكرشو ميكرد يه بوى بند بتونه اينهمه موفق بشه؟ اين فقط يه تصميم خيلى عجولانه و سريع بود كه واندى به وجود بياد ولى الان ... ! اون پسرا به بالاترين جاها رسيدن موفق شدن ، به آرزوهاشون رسيدن همديگه رو پيدا كردن و ... در اين بين ما فن هاشون هم كنارشون بوديم با ... ٨سال گذشت ٨سال از به وجود اومدن وان دايركشن
كى فكرشو ميكرد يه بوى بند بتونه اينهمه موفق بشه؟
اين فقط يه تصميم خيلى عجولانه و سريع بود كه واندى به وجود بياد
ولى الان ... !
اون پسرا به بالاترين جاها رسيدن
موفق شدن ، به آرزوهاشون رسيدن
همديگه رو پيدا كردن و ...
در اين بين ما فن هاشون هم كنارشون بوديم
با بزرگ شدنشون بزرگ شديم
با خوشحاليشون خوشحال و با ناراحتيشون ناراحت
فقط خدا ميدونه كه من اين بين چندين و چند هزار تا (ارهه لعنتى اره) دوست پيدا كردم كه حتى با بعضياشون الان دوست صميميم و فكر اينكه از پيشم برن ديوونم ميكنه❤️
شايد بقيه بگن زندگيتو دارى با علاقه به واندى هدر ميدى
ولى همين واندى در شرايط خيلى سخت به خيليايه ما كمك كرد
وقتى حالمون بد بود ويديوهاشونو ميديديم خوشحال ميشديم و خودم اگه اونا نبودن ممكن نبود ميتونستم يه قسمت از زندگيمو بگذرونم و معلوم نبود الان چى ميشدم!
ما از پشتكار و تلاش اونا درس ميگيريم و سعى ميكنيم مثله اونا باشيم،خب،مگه چه اشكالى داره كه عاشق چنتا پسر گوگول و بامزه (و هات!) باشيم كه هيچ آسيبى بهمون نميزنن و تازه بهمون احترام هم ميزارن؟
زياد حرف زدم
الان كه واندى توى استراحته خيليا حرفايى ميزنن كه هيچوقت برنميگردن و بلابلا
حتى اگه برنگردن،كه برميگردن!من تا وقتى كه ميتونم تك به تكشونو حمايت ميكنم
مطمئنم خيليا هم مثله من هستن كه هنوز همشونو همزمان دوست دارن!
بچه ها دوستتون دارم،بهترين روزه عمرم رو توى فندوم گذروندم❤️لعنتيييييى هيچوقت تو طومار نوشتن خوب نبودم. فقط اينكه خيلى دوستتون دارم تك تكتونو❤️
*ميافتد روى زمين و زا ميزند*
-پيررررر شدممم
#onedirection_iran_ ~H
#assa_styles
Read more
. پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول ...
Media Removed
. پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول با ناراحتی و اعصاب خراب در حالی که با حوله خودش رو خشک می‌کرد، ظاهر شد: «داشتیم دمبل می‌زدیما داداش، حالا وقت آرزو کردنه آخه؟» . پسر: قربون اون سیکس پکت برم بیا این آرزوم رو برآورده کن خیلی حیاتیه/ ... .
پسر دستش رو برای چندمین بار روی چراغ جادو کشید ولی خبری نشد. همین‌که ناامید خواست بندازدش دور، غول با ناراحتی و اعصاب خراب در حالی که با حوله خودش رو خشک می‌کرد، ظاهر شد: «داشتیم دمبل می‌زدیما داداش، حالا وقت آرزو کردنه آخه؟»
.
پسر: قربون اون سیکس پکت برم بیا این آرزوم رو برآورده کن خیلی حیاتیه/ غول: اسیر شدیما، کافیه یه چراغ ببینین یه جا افتاده، تا غول داخلش رو زا به راه نکنین ول نمی‌کنین/ پسر: فقط تو میتونی کمکم کنی. امروز عشق زندگیم‌ رو پیدا کردم/ غول حالت تدافعی می‌گیره: صحبت پول ‌مول با من نکنا كه با این قیمت دلار بدم بهت بری ازدواج کنی/ پسر: ای کاش بحث پول بود، گمش کردم. تو مترو دیدمش، همین‌که اومدم برم جلو، یهو غیب شد، یعنی سیل جمعیت بردش داخل واگن. از اون ساعت تا الان 10 بار اون مسیر رو با همون واگن رفتم و برگشتم ولی پیداش نکردم. آرزوم اینه كه پیداش کنی/ غول: من مگه مسخره توام؟/ پسر: من‌رو دریاب بابا. حتما باید برم اینستام‌رو پر از ناله کنم بفهمی چقد حالم بده؟/ غول: خب حالا. بگو ببینم چه شکلی بود.

پسر: صورت گرد صاف و چشمای آبی داشت، ابروهای خوش رنگ، گوشه چشماش عین چشمای گربه کشیده شده بود، گونه‌های برجسته با یه دماغ سربالای خوشگل، تازه خیلی شیک هم بود.

غول با یه نگاه «این همه جاندار، عدل باید بیفتم تو رده غول‌سانان» دور شد و بعد از چند دقیقه برگشت: به 10 نفر رو انداختم، تونستم به منبعمون دست پیدا کنم. یه سرچی زدم واست. 356789876 تا مورد این شکلی که حدودا میشه90 درصد دخترای شهر، پیدا کردم. بیا خودت بگرد بینشون و ببین کدومشون بود/ پسر از این همه شباهت فکش پخش زمین میشه و تو این گرونی خرج دکترم میفته گردنش، تا یاد بگیره فرتی عاشق نشه.
Read more
"صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يااباعبدالله" . من همان اهلِ #گناهم كه شدم اهل #نماز من همانم كه به دستان تو تعمير شدم... . . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ ... "صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يااباعبدالله"
.
من همان اهلِ #گناهم كه شدم اهل #نماز
من همانم كه به دستان تو تعمير شدم...
.
.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند:
يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ؛ .
فاطمه جان !روز #قيامت هر چشمى گريان است ؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد،كه آن #چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.
بحارالانوار، ج 44، ص 293
.
#ميدونم_آقا_همه_روضه_ها_شروع_ميشه_به_ساعت_كربلا
#من_ازت_ميخوام_يه_حسينيه_مثلا_بمساحت_كربلا
#به_جون_خودم_جونمم_ميدم_بشه_خرج_زيارت_كربلا
#از_همون_قديم_شدي_زندگيم_سر_سفره_ي_خونمم_اومدي
#منم_اومدم_به_تو_رو_زدم_مگه_ميشه_گدات_و_پناه_ندي
#حسين_جاااااااان
#جواد_مقدم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
خدارو شكر ميكنم <span class="emoji emoji270b"></span>🏻 از اولين روزى كه تتو زدم ده پونزده سال ميگذره و هنوز بهم بدترين بى احترامى هارو ميكننو ...
Media Removed
خدارو شكر ميكنم 🏻 از اولين روزى كه تتو زدم ده پونزده سال ميگذره و هنوز بهم بدترين بى احترامى هارو ميكننو بدترين چيزارو نسبت ميدن و من هنوز سرپام ! يه روزى به اين روزا و به حماقتو جهالتشون ميخندن !! يه روزى ميفهمن چقدر زشته كه كسى رو فقط به خاطر تتوهاى بدنش قضاوت و مسخره كنن !! بلخره ميفهمن !! جوونايى هم ... خدارو شكر ميكنم ✋🏻 از اولين روزى كه تتو زدم ده پونزده سال ميگذره و هنوز بهم بدترين بى احترامى هارو ميكننو بدترين چيزارو نسبت ميدن و من هنوز سرپام ! يه روزى به اين روزا و به حماقتو جهالتشون ميخندن !! يه روزى ميفهمن چقدر زشته كه كسى رو فقط به خاطر تتوهاى بدنش قضاوت و مسخره كنن !! بلخره ميفهمن !! جوونايى هم كه امروز و فردا با خيال راحت تو ايران تتو ميزنن بايد بدونن كه اينو بدون شك فقط و فقط از #امير_تتلو دارن !! تو همه ى اين سالها من تو اين جبهه تنها جنگيدم !! تنهاى تنها ... ! مثل خيلى از جاهاى ديگه تنها بودمو تنها موندمو تنها جنگيدمو تنها رسيدم !! تنها ولى وحشى !! استوار !! #رويين_تن 🦋 شب بخير 🌟 ٧٨
Read more
كوكوى عدس <span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji1f33a"></span> . . . .كوكوى عدس عدس يك و نيم ليوان سيب زميني خام يك عدد متوسط پياز يك عدد كوچك سير ...
Media Removed
كوكوى عدس . . . .كوكوى عدس عدس يك و نيم ليوان سيب زميني خام يك عدد متوسط پياز يك عدد كوچك سير دو حبه تخم مرغ دو عدد نمك وفلفل و زردچوبه وكمي دارچين . يك و نيم ليوان عدس رو خيس كردم و يك روز تو آب گذاشتم و چند بار آبشو عوض كردم ،عدس خام رو تو آبكش ريختم تا آبش گرفته بشه ،بعد چرخ كردم ،سيب زميني وپياز ... كوكوى عدس 🌺🌺
.
.
.
.كوكوى عدس
عدس يك و نيم ليوان
سيب زميني خام يك عدد متوسط
پياز يك عدد كوچك
سير دو حبه
تخم مرغ دو عدد
نمك وفلفل و زردچوبه وكمي دارچين
.
يك و نيم ليوان عدس رو خيس كردم و يك روز تو آب گذاشتم و چند بار آبشو عوض كردم ،عدس خام رو تو آبكش ريختم تا آبش گرفته بشه ،بعد چرخ كردم ،سيب زميني وپياز رو رنده كردم وبدون آبش به مواد اضافه كردم سير رنده شده و تخم مرغ و نمك و فلفل رو هم زدم و تو روغن و با شعله متوسط سرخ كردم ،كوكوى خوشمزه ما آمادست.
🌸سيمين🌸.
#كوكو #كوكوى_عدس #كوكوعدس #شام #افطار #عدس #كتلت #هنر_آشپزی #آشپزی #ماه_رمضان #خرداد #بهار #رشت #گلسار
.
.
از عدس غافل نشين،،عدس يك منبع غنى براي تامين آهن بدن و پيشگيري از كم خوني است🌺🌺
.
من تو دستگاه خردكن(مولينيكس) خوردش كردم راستي اسم اين دستگاه واقعا چيه حدود چهل ساله كه بهش اشتباها ميگيم مولينيكس ،،،آخه اين كه برندش مولينيكسه،،و خيلي ها يك دو سه بهش ميگن اونم كه مربوط به تبليغش بود😂😂بحر حال من عدس رو با همين دستگاه خوردش كردم،،😅😅😅كسي ميدونه اسم اين دستگاه چيه؟؟خوردكن؟؟؟مخلوط كن؟؟؟آسياب؟؟؟😜😜
Read more
. تقديم به صاحبم به همه بود و نبودم به خانوم جان حضرت كريمه سلام الله عليها: . هميشه تشنه به دنبال ...
Media Removed
. تقديم به صاحبم به همه بود و نبودم به خانوم جان حضرت كريمه سلام الله عليها: . هميشه تشنه به دنبال آب مى آيد گدا به سمت حرم با شتاب مى آيد گدا نه پيش ضريحت، كنار كفتر ها غلام رفته و عاليجناب مى آيد و ذره پروريت را چه خوب مي فهمد كه ذره رفته ولى آفتاب مى آيد براى من كه نمك خورده تو هستم نه نمك نخورده ... .
تقديم به صاحبم
به همه بود و نبودم
به خانوم جان حضرت كريمه سلام الله عليها:
.
هميشه تشنه به دنبال آب مى آيد
گدا به سمت حرم با شتاب مى آيد
گدا نه پيش ضريحت، كنار كفتر ها
غلام رفته و عاليجناب مى آيد
و ذره پروريت را چه خوب مي فهمد
كه ذره رفته ولى آفتاب مى آيد
براى من كه نمك خورده تو هستم نه
نمك نخورده براى ثواب مى آيد
سلام مى دهم از راه دور و ميدانم
هميشه طعمه به چشم عقاب مى آيد
به احترام ملاقات گنبدت خورشيد
غروب ها به حرم با نقاب مى آيد
به ما كه از سر شب تا به صبح در حرميم
چقدر واژه خانه خراب مى آيد
تمام مردم اين شهر خوب ميدانند
دعاى تو كه نباشد عذاب مى آيد
براى اهل بهشت شما فرشته قبر
كجا براى حساب و كتاب مى آيد
سپرده ام به تو حاجات و مطمئن هستم
دعايم از حرمت مستجاب مى آيد
مدينه مادرتان را صدا زدم اما
از اين ضريح صداى جواب مى آيد
اگر چه حضرت زينب گريز روضه توست
ولى به قافيه نام رباب مى آيد
ميان روضه كه نام رباب مى آيد
به ذهن هر دويمان نام آب مى آيد
گلوى اصغر و تير سه شعبه و نيزه
و مادرى كه به بزم شراب مى آيد
كنار تشت طلا بود و گفت با طعنه
عقيق من به سرت اين ركاب مى آيد
#يا_فاطمه_المعصومه_اشفعي_لنا_في_الجنة
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#لعن_الله_هارون_و_مامون
Read more
سلام بچه ها . چططططوريد؟<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f64c"></span>🏻 . خووووب باشيدا،خووووب خوووب رو به عالي<span class="emoji emoji1f601"></span>🦋 . من با اينكه انواع ...
Media Removed
سلام بچه ها . چططططوريد؟🏻 . خووووب باشيدا،خووووب خوووب رو به عالي🦋 . من با اينكه انواع مختلف كيك و درست كردم ولي اين كيك يخچالي چيز ديگريست. . ما احتياج داريم به ٦بسته بيسكوييت پتي بور از نوع ساده و شكلاتي،سه تا شكلاتي ،سه تا ساده براي كرم بين بيسكوييتها ،من يك بسته پودينگ شكلاتي و طبق ... سلام بچه ها
.
چططططوريد؟😍😍🙌🏻
.
خووووب باشيدا،خووووب خوووب رو به عالي😁🦋
.
من با اينكه انواع مختلف كيك و درست كردم ولي اين كيك يخچالي چيز ديگريست.
.
ما احتياج داريم به ٦بسته بيسكوييت پتي بور از نوع ساده و شكلاتي،سه تا شكلاتي ،سه تا ساده
براي كرم بين بيسكوييتها ،من يك بسته پودينگ شكلاتي و طبق طرز تهيه روش كه محتوي بسته رو با يك ليوان شير سرد با همزن ميزنيم تا كرمي و سفت بشه،درست ميكنم،بهش يك ق.چ نسكافه،يك ق.مرباخوري پودر كاكايو و نصف بسته خامه صبحانه صورتيا بهش اضافه ميكنم و مجدد با همزن ميزنم تا مخلوط بشن.
قالبتون حتما كمربندي باشه.
به ترتيب يكعدد بيسكوييت ساده به صورت عمودي ،با فرچه يا قاشق بهش از كرم بزنيد،بعد بيسكوييت شكلاتي ،دوتا دوتا آماده كنيد و از دور قالب شروع به چيدن كنيد.
تا مركز قالب ادامه بديد.
بعد به مدت ٦ساعت تو يخچال بمونه تا بيسكوييتها نرم بشه.
بعد برش بزنيد و ميل كنيد.
براي تزيينش
چون دور كيكتون ممكنه ضربه بخوره خامه كشي ميكنيم،حرفه اي لازم نيست انجام بديد.منم بلد نيستم حرفه اي😅
بيسكوييت و ريختم تو غذاساز پودري شد،دور كيكم و از همون بيسكوييت پودرشده زدم ،خامه كشي ناشيانه م 🙈مشخص نشد،بعد روي كيكم يه لايه خامه كشيدم،اونم زياد خوب نشد😁بازم مهم نبود،چون شكلات چيپسي ريختم،دورشم شكوفه زدم .
بريد ببينم چه ميكنيد😎🙌🏻
راستي موز له شده و گردوي پودرشده هم ميتونيد به كرم اضافه كنيدا✌🏻
@leila_diaaary
Read more
Loading...
Load More
Loading...