Loading Content...

زدم گره به

Loading...


Unique profiles
55
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Vian, Hamadan, Iran, Shahrood, بوکان ، بام تهران
Average media age
859.7 days
to ratio
17.3
 #گُلِ_زرد_بکار نمیدانم اگر مشیه و مشیانه نبودند چطور سنت گره زدن سبزه به ما میرسید من آدم خرافاتی ...
Media Removed
#گُلِ_زرد_بکار نمیدانم اگر مشیه و مشیانه نبودند چطور سنت گره زدن سبزه به ما میرسید من آدم خرافاتی نیستم ولی هروقت سبزه گره زدم ،گره از مسائلم باز شد امسال برخلاف سالهای دگر تصمیم گرفتم کار جدیدی بکنم باغچه پدری را گسترش دادم فرغون فرغون خاک و کود بعلاوه تخمِ فلفل و تره و شاهی باعث شد شیرین ... #گُلِ_زرد_بکار
نمیدانم اگر مشیه و مشیانه نبودند چطور سنت گره زدن سبزه به ما میرسید

من آدم خرافاتی نیستم ولی هروقت سبزه گره زدم ،گره از مسائلم باز شد
امسال برخلاف سالهای دگر تصمیم گرفتم کار جدیدی بکنم

باغچه پدری را گسترش دادم
فرغون فرغون خاک و کود بعلاوه تخمِ فلفل و تره و شاهی
باعث شد شیرین ترین سیزده بدرِ عمرم را تجربه کنم
کار کاشتن بذر که تمام شد دور تا دور باغچه را تخم آفتابگردان کاشتم

تا گلهای زردش زیبایی به حیاطم آورند

گلهای زرد که در آمد میچینمشان
و به هر کس که از من کینه ای بر دل دارد هدیه میکنم🌻

آخَر گلِ زرد نشانه عذرخواهی و شروعی دوباره است

آری، امسال برخلاف سالهای دگر خانه ی پدری  ماندم و سرو سامانی به حیاط پدر دادم
حالم خوب است که بذری در زمین کاشتم

راستی بهترین تصمیمی ک در این دو هفته گرفتی چه بود
راستی بهترین کاری که در این دو هفته انجام دادی چه بود

#پی_نوشت:
امیدوارم بذر عشق و محبت در دل همه بروید

هیچ درختی بی ثمر نماند

بارندگی زیاد باشد

بوسه زیاد باشد

اشک شوق زیاد و اشکِ غم،کم باشد

اگر هم کدورتی پیش آمد ،گلِ زرد فراموش نشود

من که امسال فراوان گل زرد کاشتم و خود را برای تقابل با کدورت ها آماده کردم

شبتون به مهر♡

#amazing #naturelover #tagstagram #liveoutdoors #travelgram #sunset #traveler #igtravel #bestvacations #instagram #akkas #nature #عکاسی #همدان #ایران #natural #land #gilan #photography #aks #natureaddict #comeseegilan #top_masters #محیط_زیست #عکاسان_ایرانی #جنگل_نوردی #مارکوپولو
Read more
Loading...
. سلام دوستان گلم. عصر جمعه تون به خیر <span class="emoji emoji2764"></span> . . مهمون داشتیم چه مهمونی اونم از جنوب کشورمون ؛ بوشهر <span class="emoji emoji2764"></span> بوشهریا ...
Media Removed
. سلام دوستان گلم. عصر جمعه تون به خیر . . مهمون داشتیم چه مهمونی اونم از جنوب کشورمون ؛ بوشهر بوشهریا کجایید ؟ پرچمتون بالاست . . . دستور خورشت کرفس رو بارها توی پیج گذاشتم. زرشک پلو با مرغ هم توپیج هست با این تفاوت کنارش سیب زمینی های ریز رو بعد از پوست کندن داخل کیسه فریزر ریختم و یک سوراخ ... .
سلام دوستان گلم. عصر جمعه تون به خیر ❤ .
.
مهمون داشتیم چه مهمونی اونم از جنوب کشورمون ؛ بوشهر ❤
بوشهریا کجایید ؟ ❤❤❤ پرچمتون بالاست 😉
.
.
.
دستور خورشت کرفس رو بارها توی پیج گذاشتم. زرشک پلو با مرغ هم توپیج هست با این تفاوت کنارش سیب زمینی های ریز رو بعد از پوست کندن داخل کیسه فریزر ریختم و یک سوراخ روی کیسه ایجاد کردم درشو کامل گره زدم گذاشتم پنج دقیقه داخل مایکروفر تا بخار پز بشه بعد بیرون آوردم و گذاشتم بخارش خشک شه داخل روغن سرخ کردم هنگام سرخ شدن کمی زردچوبه و نمک روش پاشیدم تا کاملا سرخ شد. ( اگه مایکروفر ندارید داخل یک قابلمه سه چهار لیوان اب بریزید وقتی جوش اومد سیب زمینی ها رو داخلش ریخته و اجازه بدید پنج دقیقه بجوشه بعد آبکش کنید و بعد از اینکه بخارش از بین رفت داخل روغن سرخ کنید و نمک بپاشید وزردچوبه .میتونید نمک وزردچوبه داخل آبش بریزید، البته من موقع سرخ کردن بهش نمک و زردچوبه زدم)
کنار مرغ همراه هویج پخته شده و ذرت پخته شده سرو کردم.
.
.
.
#خورشت_کرفس_فودانه
#زرشک_پلو_فودانه
.
.
.
طرز تهیه دسر رو توی پست بعدی براتون میذارم ❤❤❤
.
.
.
عکس : بازار مشترک آرتمیس و غزال 😂
Read more
... باز کن در که گدای سحرت برگشته عبد عصیان زده و در به درت برگشته بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته سفره ...
Media Removed
... باز کن در که گدای سحرت برگشته عبد عصیان زده و در به درت برگشته بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته اصلا انگار نه انگار گنه کارم من به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم دستِ پر ... ...
باز کن در که گدای سحرت برگشته
عبد عصیان زده و در به درت برگشته

بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته
سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

اصلا انگار نه انگار گنه کارم من
به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من

گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم
طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم

دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم
دستِ پر هستم و با نام علی برگشتم

از عقوبات من غم زده تعجیل بگیر
عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر

بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه
خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه

وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه
من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه

حرف پرواز زد اما همه طنازی بود
دوستت دارمِ آن دوست ،دغل بازی بود

هیچ کس با دل من هم دل و همراز نشد
این در آن زدم اما گره ام باز نشد

این پر سوخته وقتی پرِ پرواز نشد
سدّ راه گنه خانه برانداز نشد

ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا
گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا

حال من آمده ام حالِ مرا بهتر کن
دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن

با چنین بنده که داری به مدارا سر کن
دم افطارم و مست می کوثر کن

کوثر از اشک حسین است خدا میداند
که علی ریخته و فاطمه میگریاند

گرچه اندازه ی یک کوه گنه سنگین است
آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است

سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است
آخر کار هر آن کس که بیاید این است

اولین قطره ی اشکی که ز چشمت ریزد
بهر امداد به او فاطمه بر میخیزد

شاعر؟
اجرا شده در مراسم احیاء شب نوزدهم رمضان 1393 چیذر
Read more
قسمت دوم همانگونه که پیشتر گفتم، بر خلاف دوران کودکی در نوجوانی زندگی محتاطانه ای پیش گرفتم. از ...
Media Removed
قسمت دوم همانگونه که پیشتر گفتم، بر خلاف دوران کودکی در نوجوانی زندگی محتاطانه ای پیش گرفتم. از تجربه گرایی های هیجان انگیز در دوران کودکی خبری نبود ، آسه می رفتم و آسه می آمدم مبادا کسی بگوید بالای چشمانم اَبروست آن هم چه ابروهای پُر و پیمانی. در آن سال های دور از آنجایی که وسایل ارتباطات جمعی همچون ... قسمت دوم

همانگونه که پیشتر گفتم، بر خلاف دوران کودکی در نوجوانی زندگی محتاطانه ای پیش گرفتم. از تجربه گرایی های هیجان انگیز در دوران کودکی خبری نبود ، آسه می رفتم و آسه می آمدم مبادا کسی بگوید بالای چشمانم اَبروست آن هم چه ابروهای پُر و پیمانی😊. در آن سال های دور از آنجایی که وسایل ارتباطات جمعی همچون زمان حال نبود که انسان ها در هر نقطه از جهان بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند و از این سوی جهان با آن سو هم صحبت شوند، دم دست ترین شخصی که می توانستید با او ارتباط بگیرید دختر همسایه بود و بچه محل ها😁البته بازار دختر خاله و پسر خاله و دختر عمو و پسر عمو و ... هم گرم بود ولی آنچه برای من پیش آمد از نوع اول بود البته اگر بشود اسمش را پیشامد گذاشت.
در یک روز پاییزی روسری به سر کردم و از پشت گره زدم. نمی دانم چه مشکلی برای آشپزخانه پیش آمده بود که مدتی بود ظرف ها و رخت ها را در حیاط می شستم. من به شدت اهل کار بودم هر روز خدا هر چه شستنی بود جمع می کردم و کنار باغچه می بردم و زیر درخت انگور که شاخ های کج و پیچانش از داربست بالا رفته بود می نشستم و مشغول کار می شدم. یادم نمی آید هرگز در زندگی با راحتی ارتباط نزدیکی داشته باشم در واقع اینگونه غوطه ور شدن در راحتی با توجه به اینکه لذت های خودش را دارد ولی توانایی این را دارد که انسان را از بخشی از زندگی و چالش هایش محروم کند البته در آن زمان هرگز به کیفیت سختی و اینکه چه کارکردی دارد فکر نمی کردم و خود را در آن غوطه ور می دیدم با آن صمیمانه خو گرفته بودم.

ادامه دارد .....(بیشتر به این دلیل که اکنون بچه های همسایه ها که تعدادشان هم کم نیست به منزل ما آمدند😌)
Read more
سال ۱۳۷۹ تبریز در پادگان شایعه شد که یکی از سربازانِ گروهانِ ما هم‌جنس‌گراست. هم‌شهری‌ها از گروهان‌های ...
Media Removed
سال ۱۳۷۹ تبریز در پادگان شایعه شد که یکی از سربازانِ گروهانِ ما هم‌جنس‌گراست. هم‌شهری‌ها از گروهان‌های دیگر آمدند، قرار شد تنبیه‌اش کنیم. فرار کرد! سال ۱۳۸۱ انزلی جوانی هجده‌ساله که مشهور به هم‌جنس‌گرایی بود به جمع ما آمد. عده‌ای دستمالی‌اش کردند، چندنفر ناسزا بارش کردند و کسی هم خواست ... سال ۱۳۷۹ تبریز
در پادگان شایعه شد که یکی از سربازانِ گروهانِ ما هم‌جنس‌گراست. هم‌شهری‌ها از گروهان‌های دیگر آمدند، قرار شد تنبیه‌اش کنیم. فرار کرد!
سال ۱۳۸۱ انزلی
جوانی هجده‌ساله که مشهور به هم‌جنس‌گرایی بود به جمع ما آمد. عده‌ای دستمالی‌اش کردند، چندنفر ناسزا بارش کردند و کسی هم خواست او را مشت و مال بدهد. من او را با خشونت از جمع به بیرون راندم.
سال ۲۰۰۷ آلمان
در میانه‌ی ساخت یک نمآهنگ متوجه شدم که گریمور پروژه هم‌جنس‌گراست. با آگاهی از برخورد و روبرو شدن با او اجتناب کردم.
سال ۲۰۰۸
درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی مطالعه کردم و چند فیلم مستند و داستانی را دیدم و روایت زندگی هم‌جنس‌گراها در کشورهای مختلف را جستجو کردم.
سال ۲۰۱۰
قطعه‌ی هم‌جنس را منتشر کردم.
سال ۲۰۱۱
روایتِ نماهنگ قطعه‌ی «بعداز تو» را با مبحث هم‌جنس‌گرایی گره زدم.
پس از آن بارها توسط جمهوری اسلامی و وابستگان مجازی‌اش متهم به فساد اخلاقی، هم‌جنس‌بازی!(هم‌جنسگرایی) و ترویج فحشا شدم.
امروز با سری بالا از مدافعان جدی حقوق هم‌جنس‌گرایانم و برای شنیده شدن فریاد اقلیت‌های جنسی از تمام نیرو و توان و امکان‌هایم استفاده خواهم کرد و مخاطبانِ فهیمِ خود را نیز به رعایت حقوق انسانی اقلیت‌های جنسی تشویق می‌کنم.
نپذیرفتن «دیگری»، ناشی از عدم شناخت؛ و فرارِ از شناخت، ناشی از نابالغی و ترس است.
Read more
. امام دل ها از نوجوانی با امام آشنا شدم و او را مجسمه ی همه ی خوبی‌ها یافتم. وجودم را با او گره زدم و هنوز ...
Media Removed
. امام دل ها از نوجوانی با امام آشنا شدم و او را مجسمه ی همه ی خوبی‌ها یافتم. وجودم را با او گره زدم و هنوز هم احساس‌ام این است که بدون امام و حرکت در مسیر نورانی او هیچ هویتی ندارم. این را با صدای بلند می‌گویم. علماء مدیریت در بیان ویژگی‌های رهبری در سازمان می‌گویند: «رهبری برآورده کننده انتظارات ... .
امام دل ها
از نوجوانی با امام آشنا شدم و او را مجسمه ی همه ی خوبی‌ها یافتم. وجودم را با او گره زدم و هنوز هم احساس‌ام این است که بدون امام و حرکت در مسیر نورانی او هیچ هویتی ندارم. این را با صدای بلند می‌گویم.
علماء مدیریت در بیان ویژگی‌های رهبری در سازمان می‌گویند:
«رهبری برآورده کننده انتظارات پیروان است.»
امام با رهبری بی‌نظیر خود توانسته بود، بین نیازها و مطالبات عمومی مردم با دستورات الهی وحدت و یگانگی ایجاد کند. تلاش‌های مارکسیست‌ها و ملی گرا ها و حتی تندروی‌های برخی انقلابیون هم هرگز نتوانست این یگانگی را برهم زند.
انتظارات مردم به طور طبیعی از طریق دستورات مترقی اسلام پاسخ داده می شد و آنان را به اسلام دلگرم می کرد.
هنر بزرگ امام در این بود که اجازه نداد مردم "اسلام" را مزاحم زندگی خود ببینند.
او با هر فرد و مقامی که با گفتار یا رفتار خود موجب بدبینی مردم به اسلام می شد برخورد قاطع و صریح می کرد.
.
.
*** پی نوشت ***
.
.

روز های اول مسئولیتم در ریاست سازمان با ایام ارتحال حضرت امام مصادف شده بود.
به شدت با پخش مکرر صحنه های رنجور امام در بیمارستان که با مرثیه ای سوزناک همراه بود مشکل داشتم . سال ها بود که این فضای غمناک به مدت چند روز بر تلویزیون حاکم می شد.
اولین تصمیم ام این بود که این سنت را کنار گذاشتم و بجای آن پخش تصاویر شاداب و سخنرانی های تاریخی و دوران ساز آن مرد بزرگ را در دستور کار قرار دادم . نتیجه بسیار خوبی گرفتم.
بیت مکرم امام هم از این تغییر رویکرد راضی بودند.
.
Read more
Loading...
از همان اول هم معلوم بود.. تو پنجره را نمیفهمیدی فقط با صدای در اشنا بودی تو می امدی که بروی هربار ...
Media Removed
از همان اول هم معلوم بود.. تو پنجره را نمیفهمیدی فقط با صدای در اشنا بودی تو می امدی که بروی هربار امدی پلکهایم را به قفل در گره زدم از همان اول هم معلوم بود.. تو پنجره را نمیفهمیدی
فقط با صدای در اشنا بودی
تو می امدی که بروی
هربار امدی پلکهایم را به قفل در گره زدم
سال نو شروع شد میریم که شروع کنیم یه سال پر از تلاش و کوشش و اتفاقای خوب رو امیدوارم ... آرزوهامو بگم ...
Media Removed
سال نو شروع شد میریم که شروع کنیم یه سال پر از تلاش و کوشش و اتفاقای خوب رو امیدوارم ... آرزوهامو بگم و برم مشکلاتتون به در تلخی هاتون به در دردها و سختی هاتون به در ناخوشی ها و بیماریهاتون در به در . سلامتی تو زندگیتون موندگار خنده رو لبهاتون همیشگی شادی تو لحظه هاتون پیوسته موفقیتتون مدام محفل ... سال نو شروع شد
میریم که شروع کنیم
یه سال پر از تلاش و کوشش و اتفاقای خوب رو امیدوارم ...
آرزوهامو بگم و برم
مشکلاتتون به در
تلخی هاتون به در
دردها و سختی هاتون به در
ناخوشی ها و بیماریهاتون در به در .
سلامتی تو زندگیتون موندگار
خنده رو لبهاتون همیشگی
شادی تو لحظه هاتون پیوسته
موفقیتتون مدام
محفل خانوادتون گرم
پول توی جیباتون فت و فراوون
انگیزه و امید با دقایق و ثانیه هاتون عجین
من سبزه ام رو اینجوری گره زدم و آرزوهامو بلند بلند گفتم .
دوست گلم
از خدا براورده شدن محال ترین آرزوتو میخوام .. متین ..... دعا واسه من یادتون نره هااااااااااا @borhani99
Read more
Loading...
آرزوهایم را گره زدم به هم خودم را به تو تو را به زندگی زندگی را به خوشبختی خودمان کنار هم سیزدهمانبدر
Media Removed
آرزوهایم را گره زدم به هم خودم را به تو تو را به زندگی زندگی را به خوشبختی خودمان کنار هم سیزدهمانبدر آرزوهایم را گره زدم به هم
خودم را به تو
تو را به زندگی
زندگی را به خوشبختی خودمان کنار هم
سیزدهمانبدر
٬ اول سلام امیدوارم که تو این روزای سخت حال همه خوب باشه راستی که روزای سختی رو می گذرونیم و به تنها ...
Media Removed
٬ اول سلام امیدوارم که تو این روزای سخت حال همه خوب باشه راستی که روزای سختی رو می گذرونیم و به تنها چیزی که میشه امید داشت خدا هست و لاغیر ( بماند که خیلیا از اونم ناامید شدن و حالشون خیلی خرابه ) با این حال امیدوارم هرطوری هست تو این روزای سخت خودمون رو حفظ کنیم نه اینکه حفظ کنیم که این روزا تموم میشه ... ٬
اول سلام
امیدوارم که تو این روزای سخت حال همه خوب باشه راستی که روزای سختی رو می گذرونیم و به تنها چیزی که میشه امید داشت خدا هست و لاغیر ( بماند که خیلیا از اونم ناامید شدن و حالشون خیلی خرابه )
با این حال امیدوارم هرطوری هست تو این روزای سخت خودمون رو حفظ کنیم نه اینکه حفظ کنیم که این روزا تموم میشه و روزای خوب میاد ( ایشالا که بیاد) ولی حفظ کنیم که قوی تر شیم که چاره ای جز قوی تر شدن نداریم ! ( البته سخته شوخی هم نداریم )
دوم : خیلیا مرتب دایرکت و کامنت می دن و یه جورایی تیکه می ندازن که تو خیلی لاکچری هستی و مرفه بی دردی و از درد مردم چیزی نمی فهمی و از این جور صحبتا ! ضمن اینکه باید بگم این دوستان کلا ما رو با یه عده دیگه اشتباهی گرفتن ؛ واقعا سوال برام پیش اومده که مگه من عکس ماشین و ویلا و از این ادوات لاکچری پرت کردم تو اینستا که اینا دچار همچین توهمی شدن ؟! اگه عکسی از یک کشوری و جایی گذاشتم که قشنگ به نظر می رسه اونجا که مال من نیست که قشنگه ! مال خداست !
سوم : با این حال دلم نیامد به اونایی که دوست دارن تو این وضعیت خراب اقتصادی یه حرکتی بزنن و حداقل وضعشون خراب تر از اینی که هست نشه توصیه ای نکنم ! البته که من خودم شاگردم و چیز زیادی بلد نیستم ولی چون خیلیا تو دایرکت مرتب سوالای اینطوری می پرسن دوست دارم اون چیزایی که بلدم رو در طبق اخلاص بذارم و تقدیم کنم امید که شاید واسه یکی دو نفر مفید واقع بشه ... چهارم (اصل مطلب )
خب بریم سر اصل مطلب
چه کار کنیم ؟! اولین چیزی که همه ما باید بلد باشیم مخصوصا تو این وضعیت بد اقتصادی
حفظ پولی هست که داریم بعد از اون ایجاد منبع درآمد و بعد از اون رشد سرمایه هایی هست که بدست آوردیم
حالا اینا چطوری ممکنه ؟
خیلی راحت نیست اگه راحت بود همه پولدار می شدن
فقط باید یکم دقیق تر نگاه اطرافمان بکنیم
خب چی میبینیم ؟!
یه عالمه مهندس و فوق لیسانس بیکار؟!
اره دقیقا درسته
خب یه سوال
آدمای فنی بیکار هم می بینیم ؟! لوله کش بیکار
برق کار بیکار ؟
(البته اونایی که کارشون خوبه )
چرا همه ما عادت کردیم سریع و بدون هزینه دادن به اهداف بزرگ تو زندگی برسیم
چرا انتظار داریم دیگران برا ما کاری بکنن؟!
زیاد حرف زدم
ولی برنامه دارم بحث راه بندازم کنار هم یکم بیشتر فکر کنیم
مخصوصا در مورد مسایل اقتصادی
چون آینده هممون گره خورده بهش . تو پستای بعدی بیشتر توضیح می دم
پس فعلا یا علی
Read more
<span class="emoji emoji1f497"></span>یه چند وقتیه که دوره من خلوته حالا داشت موند با همین یه ورقه که قلم میرقسه روش عین اون جمیله همه نمک ...
Media Removed
یه چند وقتیه که دوره من خلوته حالا داشت موند با همین یه ورقه که قلم میرقسه روش عین اون جمیله همه نمک نشناسین عیبتون همینه اشتب از منه که دستو تا ارنج عسل کردم حار شدین اره؟ قیدشو زدم بیخیال رفیق دوست میشه بات یه زیقی جای شیر بگزریم دلما پر تر از ایناست یه الافیم تو شهر تا شب دودو سیگار اصن نمی دونیم ... 💗یه چند وقتیه که دوره من خلوته
حالا داشت موند با همین یه ورقه
که قلم میرقسه روش عین اون جمیله
همه نمک نشناسین عیبتون همینه
اشتب از منه که دستو تا ارنج عسل کردم
حار شدین اره؟ قیدشو زدم بیخیال رفیق
دوست میشه بات یه زیقی جای شیر
بگزریم دلما پر تر از ایناست یه الافیم تو شهر تا شب دودو سیگار
اصن نمی دونیم ایجا چیکاره حسنیم
سیر دود عالمیمو بازم همیشه  نسخیم
ای خاک تو سرم یه عمره خوابیدم
میگم با تجربم هه چاییدم
یه پیرمرد تو جلد جون ٢٠ ساله
یه سگ ولگرد یه لاشخور بی صاحب
ببین بابا ددیو نگفتم که خیابونو میگم حاجی
اگه قسمت شه میری توام توش یه قدمی بزنی
بین گرگا نمه نفسی بتنی
عمو اینجا کون لختاش خیلی زیادن
مایه دارای مغزی که هنوزم پیادن
این ما ایم که میبینی یه رفیق داریم
سیگارو گاری روش تو وقت بیکاری خداییش بیماریم
این چرخو فلک که ما در اون میلانیم
فانوس خیال ازون مثالی داریم
خورشید چرا دور عالم فانوس
ما چون سوریم که اندرو گردانیم

پنجره بازه یه سوزه سرد میاد
جا سیگاری جلوت شده یه تپه ته سیگار
ادمای تکراری عقاید کهنه
بو تعفنشون بلند شد از سر سفره
کچلو ی من زندگی ٣ کام حبسه
شنگول میشی اگه این ٣ کام حبسشه
نزار چپ شه دنیا باهات
دس به یقه شو یجوری با کل خوابات
ببین اینجا همه چی یه جور دیگه میره
هر چی گره باز کنی باز جایه دیگه گیره
به خودت بیا نشه روزی بگی دیره
که دله ترین دله دنیاشم سیره
عقربه که میگزشت عمر بود میرفت
تازه فهمیدم بابا کم گفت بیربط
که پسرم همیشه حواست باشه
تا خلاصه یه دری رو به زندگیت وا شه
ولی گوش نکردم خر بودم یه کم
جونا جاهلن بار کمبودم پدر
خلاصه کلوم ما دنیا دیده ایم
این من من نبوده ام دنیا رید به این💖
#sadegh
Read more
. حرف دل زدم با آقا بخونيد شايد بر دل نشيند . دو سه سالى ميشه كه بى خبرم از حالم حالا چند وقته كه دنبال ...
Media Removed
. حرف دل زدم با آقا بخونيد شايد بر دل نشيند . دو سه سالى ميشه كه بى خبرم از حالم حالا چند وقته كه دنبال خودم ميگردم من كه دست دلمو گرفته بودم محكم نميدونم كه چجورى خودمو گم كردم . رو در و ديوار مشهد بزنيد عكسم رو خدا رو چه ديدى شايد كه همونجا باشم از بلندگوى حرم صدا كنيد اسمم رو توى اون گمشده ها ... .
حرف دل زدم با آقا
بخونيد شايد بر دل نشيند
.

دو سه سالى ميشه كه بى خبرم از حالم
حالا چند وقته كه دنبال خودم ميگردم
من كه دست دلمو گرفته بودم محكم
نميدونم كه چجورى خودمو گم كردم
.
رو در و ديوار مشهد بزنيد عكسم رو
خدا رو چه ديدى شايد كه همونجا باشم
از بلندگوى حرم صدا كنيد اسمم رو
توى اون گمشده ها شايد منم پيدا شم
.
هر جايي تو حرم امام رضا ميشينى
ميبينى گرد و غبار از رو دلت پا ميشه
يه گره ميزنى به پنجره فولاد اما
از تو كار و زندگيت صد تا گره وا ميشه
.
عاشق امام رضام كه ميدونست كى هستم
اما بازم جلو هيچكى وا نكرد مشتم رو
برا چى بترسم از بلا و سختى وقتى
ميدونم تا آخر دنيا داره پشتم رو
.
.
امام رضا جوووووونم
هوامو داشتى بازم داشته باش
.
بابت عكسم دست سيد ابوالفضل جان عصمت پرست درد نكنه
@a.esmatparast
Read more
Loading...
 #به_عشق_سرورم_عباس_ابن_على_عليه_السلام :::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::ام ...
Media Removed
#به_عشق_سرورم_عباس_ابن_على_عليه_السلام :::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::ام البنینم و شب دلداری من است شب زنده دار فاطمه بیداری من است امشب وصال فاطمه را درک می کنم دل بی قرار لحظه ی دلداری من است بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی چشم انتظار تو شب بیداری من است با اینکه ... #به_عشق_سرورم_عباس_ابن_على_عليه_السلام :::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است ——————————- #حضرت_فاطمه_ام_البنین_سلام_الله_عليه
Read more
. دستم را میگذارم روی مرزی ترین نقطه وجودم یک #حس گمشده آهسته شروع میکند به جوانه زدن سلام میکنم ...
Media Removed
. دستم را میگذارم روی مرزی ترین نقطه وجودم یک #حس گمشده آهسته شروع میکند به جوانه زدن سلام میکنم و چشمم مست تماشای #گنبد_طلا میشود بو می کشم تا ریه هایم پر شود از عطر حضور نگاه امام #رئوف و #احساس تازگی، اندیشه های #خسته ام را فرا میگیرد زیر #لب زمزمه می کنم ای ضامن #آهو ، ضامن #من هم میشوی؟ و #اشکی ... .
دستم را میگذارم روی مرزی ترین نقطه وجودم
یک #حس گمشده آهسته شروع میکند به جوانه زدن
سلام میکنم و چشمم مست تماشای #گنبد_طلا میشود
بو می کشم تا ریه هایم پر شود از عطر حضور نگاه امام #رئوف
و #احساس تازگی، اندیشه های #خسته ام را فرا میگیرد
زیر #لب زمزمه می کنم ای ضامن #آهو ، ضامن #من هم میشوی؟
و #اشکی که خیس میکند گونه های خشکم را
بعد از ساعت ها احساس #امید مجدد در من زنده میشود
حالا من هستم و #معجزه های آقایی مهربان
#زندگی_دوباره و #عشقی بی پایان
.
#دلم را جا گذاشتم در #حرم
و گره اش زدم به #ضریح امام رضا
.
.
الحمدلله بابت این دعوت یهویی
و این #زیارت با #معرفت
و این دل #آروم بعد از مدت ها #آشوب
دعاگوی همه ی دوستان و آشنایان بودم🌸
.
#همه_گفتند_محال_است_ولی_دلخوشم_من_به_محالات_رضا
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم #یا_حسین #امام_رضا
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
#پناه_بی_پناهان #مشهد #کربلا #گوهرشاد
#التماس_دعا_شدیدا
.
عکس از @nasim_zohor 📷
ویرایش با خودم 😊 عکس شخصی عست😶
ممنون که کپی نمیکنین😍🌸
Read more
چیزکیک تنوری از روژین عزیز @roozhiiiiiiiin گــاهی دست " پدر و مادرت" را ببــــوس ایـڹ بـوسه ...
Media Removed
چیزکیک تنوری از روژین عزیز @roozhiiiiiiiin گــاهی دست " پدر و مادرت" را ببــــوس ایـڹ بـوسه معجزه ای مي ڪند ڪه وصف ناشدني ست گاهي همیڹ بوسه گره گشایت مي شود شڪ نڪن. روز خوش عزیزای من #چیز_کیک_تنوری دوست دارید؟با سس توتفرنگی دست ساز؟ با یه دستور فوق العاده عالی در خدمتتونم به ... چیزکیک تنوری

از روژین عزیز

@roozhiiiiiiiin
گــاهی
دست " پدر و مادرت" را ببــــوس

ایـڹ بـوسه معجزه ای مي ڪند
ڪه وصف ناشدني ست

گاهي همیڹ بوسه
گره گشایت مي شود شڪ نڪن.

روز خوش عزیزای من🙋
#چیز_کیک_تنوری
دوست دارید؟با سس توتفرنگی دست ساز؟
با یه دستور فوق العاده عالی در خدمتتونم به شرط اینکه دستای خوشگلتون اون قلب کوچلو رو لمس کنن😁روشو دارید چه طلایی شده😆
مواد لازم .بیسکوییت کرم دار شکلاتی 220گرم کره 60 گرم شیر دو قاشق پنیر خامه ای 350 گرم خامه صبحانه پاکتی 100گرم تا 120
تخم مرغ 2 عدد
ارد 2 ق غذاخوری پر
نشاسه ذرت 1ق سوپخوری
شکر1/2پ دانه ریز
وانیل 1ق چ
.
برای چیز کیک خوب باید تمام مواد به دمای محیط رسیده باشه.
بیسکوییت پودر کنید در بلندر کره را گرم کنید در حد ذوب شدن کافیه به همراه شیر با هم مخلوط کنید..کف یه قالب 23 کمر بندی پهن کنید با دست فشرده کنید....من در قالب 20 ریختم کمربندی هم نبود.کف قالبمو کاغذ روغنیو به علاوه انداختم که بجای اهرم ازش بتونم استفاده کنم.قالبمو گذاشتم تو فریزر تا مواد اصلیو درست کنم.
پنیر خامه ای رو با شکر زدم اگر شکر دانه ریز نبود در بلندر چند پالس بزنید.حالا خامه صبحانه رو اضافه کنید و بزنید...از این به بعد باید همزن دور کند باشد..تخم مرغ و وانیل دانه دانه اضافه میکنید هر کدوم به اندازه فقط مخلوط شدن بزنید و بعد تخم مرغ بعدی و کمی دیگر از وانیل را میزنید.ارد و نشاسه ذرتو با الک اضافه کنید بازم یک دور هم زن بزنید...اینجا دقت کنید زیاد زدن باعث میشه چیز کیک ترک بخوره...ارد و نشاسه ذرت کمک میکنه این مشکل کمتر پیش بیاد....
حالا موادو بریزد داخل قالبی که در فریزر بود....حالا اگر قالب کمر بندی دارید دورشو حسابی فویل بپیچید اگرم که قالب معمولیه که هیچی...یه ظرف بزرگتر از قالب کمی اب بریزد داخلش اندازه یک لیوان کافیه...بعد قالبو با ظرف زیرش که اب ریختید بزارید در فر گرم شده 170 حدود 40الی50 دقیقه وقتی روی چیزکیکتون طلایی شد فرو خاموش کنید در فرو نیمه باز کنید تا یکساعت تا یکساعت و نیم.بعد همونجور بزارید یخچال حدود 8الی10 ساعت .حالا دیگه قابل سرو کردنه.....طعمش عالی بود خیالتون راحت....
برای سس توت فرنگی باید یک لیوان توت فرنگیو پوره کنید با یک قاشق چ نشاسه ذرت و دو قاشق شکر بزارید روی حرارت تا قوام مورد دلخواه بدست بیاد.
.
براتون یه روز پر حس خوب ارزو میکنم🌹
Read more
Loading...
گفتم ام البنین، دلم پا شد گره هایی که داشتم وا شد مادر آب را صدا زدم و ... خشکسالم شبیه دریا شد سوره ...
Media Removed
گفتم ام البنین، دلم پا شد گره هایی که داشتم وا شد مادر آب را صدا زدم و ... خشکسالم شبیه دریا شد سوره ی حمد نذر او کردیم گم شده داشتیم و پیدا شد با ادب بود و روی دامانش تا گل نازدانه ای جا شد... ...به مدینه نگفت مادر شد گفت،‌ مولای شهر بابا شد با کنیزی خانواده ی عشق در دو عالم عزیز زهرا شد خادمی ... گفتم ام البنین، دلم پا شد
گره هایی که داشتم وا شد

مادر آب را صدا زدم و ...
خشکسالم شبیه دریا شد

سوره ی حمد نذر او کردیم
گم شده داشتیم و پیدا شد

با ادب بود و روی دامانش
تا گل نازدانه ای جا شد... ...به مدینه نگفت مادر شد
گفت،‌ مولای شهر بابا شد

با کنیزی خانواده ی عشق
در دو عالم عزیز زهرا شد

خادمی کرد تا که عباسش
از ازل تا همیشه آقا شد

همه ی بچه هاش عیسایند
گرچه عباس او مسیحا شد

آن قدر خرج گریه شد افتاد
آن قَدَر خرج گریه شد تا شد

تا قیامت به احترام حسین
ذکر لبهاش واحسینا شد

گفت - گفتند روز عاشورا
در غروبی که خیمه غوغا شد

بین تقسیم آبروی حرم
مشک بی آب - سهم سقّا شد .
.
.

#شهادت_حضرت_ام_البنین_علیها_سلام_تسلیت
#علمدار_تسلیت
#آخر_سال_است_مرا_نوکر_حساب_کن
#پایان_کار_با_تو_خوش_است
#خوشا_کسانی_که_با_تواند
#من_بی_سرپا_جاماندم
#ساقی_می_بده_که_مرا_زیر_و_رو_کنند
#دنیا_اگر_علی_نداشت_آبرو_نداشت
#خوشا_آنان_که_نجفند
.
.
.
دلتنگی از حد گذشته...درمانی ده مرا از جنس ایوان نجف .....
.
.
.
#التماس_دعا
#تسلیت_صاحب_الزمان
#ام_البنین
#مادر_همه_است
#مادر_حاجت_مرا_هم_بده
#بحق_عباس_علمدارت ...
Read more
دشت لخت بود و تو تكان نمى خوردى ضربانِ قلبِ درخت زوزه مى كشيد رود از تشنگى ات مى گفت و من تو را هَم مى ...
Media Removed
دشت لخت بود و تو تكان نمى خوردى ضربانِ قلبِ درخت زوزه مى كشيد رود از تشنگى ات مى گفت و من تو را هَم مى زدم مگر تو با رودخانه ها سرّى دارى كه من در مختصات آينه اى ات سراب مى بينم ؟ پروانه ها مدام نگاهم را مى دزدند تا برايت زمان بخرند تو نمى دانى من پاهايم را كجا گذاشته ام ؟ از آخرين بارى كه گره شان زدى در ... دشت لخت بود و تو تكان نمى خوردى
ضربانِ قلبِ درخت زوزه مى كشيد
رود از تشنگى ات مى گفت و من
تو را هَم مى زدم
مگر تو با رودخانه ها سرّى دارى كه من
در مختصات آينه اى ات سراب مى بينم ؟
پروانه ها مدام نگاهم را مى دزدند
تا برايت زمان بخرند
تو نمى دانى من پاهايم را كجا گذاشته ام ؟
از آخرين بارى كه گره شان زدى در هوا تاباندى و به
شاخ و برگ هايت پرتاب كردى
خورشيد ديگر با من حرف نمى زند
چند بار بايد بيدار شوم تا به اندازه ى كافى خوابت را ديده باشم ؟
كه از نو ظاهر شوى در شكوهى ماليخوليايى
در سرم شنا كنى تا حباب ها از درونِ معبد هايم
در هيئت آينه ها تو را سرگرم كنند (٧ مهر ١٣٩٦) .
.
📸: @crystal_delzendeh ♥️
Read more
بابايي جونم مرسي، مرسي كه تو و مامان بهم عشق بي اندازه داديد تا معيارم براي شناخت ادمها قلبهاشون باشه ...
Media Removed
بابايي جونم مرسي، مرسي كه تو و مامان بهم عشق بي اندازه داديد تا معيارم براي شناخت ادمها قلبهاشون باشه نه صفرهاي حسابشون... مرسي كه هميشه كنارم بوديد حتي وقتي اشتباه كردم... هميشه رفيق و همدم بوديد...بهترين همبازي بچه گي و نوجووني م... بهترين مشاور و حامي جواني م...بهترين الگوي زندگي پاك و شرافتمندانه...شما ... بابايي جونم مرسي، مرسي كه تو و مامان بهم عشق بي اندازه داديد تا معيارم براي شناخت ادمها قلبهاشون باشه نه صفرهاي حسابشون... مرسي كه هميشه كنارم بوديد حتي وقتي اشتباه كردم... هميشه رفيق و همدم بوديد...بهترين همبازي بچه گي و نوجووني م... بهترين مشاور و حامي جواني م...بهترين الگوي زندگي پاك و شرافتمندانه...شما بهترينِ آنچه ميتونستيد بوديد براي من، بهتون افتخار ميكنم، به هردوتون...خيلي عاشقتم مامانِ خوبم...مرسي مخصوص باباا كه براي سبا هم پدري كردي...مرسي كه دوچرخه سواري يادش دادي... كه مواظبمون هستي...كه نگذاشتي دل سبا بلرزه ...تو سختي و شادي حواست بهر دومون هست...❤️ خيلي مخلصم فرمانده❤️. پ.ن ١: عكس حاج خانم بدون اجازه خودش و براي اولين بار درج شده، فاميلاي عزيزم لطفا نگيد😂❤️. پ. ن ٢: با افتخار ميگم مخلصم فرمانده چون يك پادگان از بابا حساب ميبردن اما من هر اتيشي دلم ميخواست ميسوزوندم و بابام با لبخند حمايت ميكرد. پ.ن ٣: با بچه هاتون حرف بزنيد😍😊 با عشق با تفاهم در مورد همه چيز... رازِ رفاقت ما اين بود... من بدون ترس ميتونم با والدينم حرف بزنم❤️ پ.ن٤ : عاشقتم دختري @sabamehhhh دلتو گره زدم به اسمون ❤️❤️❤️ #پدر #مادر #عشق #مادرودختر #پدرودختر #خانواده #روزپدر #موفقيت_شخصى #آرامش
Read more
Loading...
سلااااام دوستای من از اونجاییکه لک و جوش دو موضوع بهم گره خورده هستن، بعد از معرفی #ضدجوش پست قبل، ...
Media Removed
سلااااام دوستای من از اونجاییکه لک و جوش دو موضوع بهم گره خورده هستن، بعد از معرفی #ضدجوش پست قبل، امروز یه #ضدلک بهتون معرفی میکنم. عکسها رو روق بزنین همش رو ببینین ها! برند #کامفورت_زون یه برند ایتالیایی ۲۲ ساله هست که در خارج از ایران بعنوان یه برند اسپا توی سالن های ماساژ استفاده میشه. این ... سلااااام دوستای من
از اونجاییکه لک و جوش دو موضوع بهم گره خورده هستن، بعد از معرفی #ضدجوش پست قبل، امروز یه #ضدلک بهتون معرفی میکنم.
عکسها رو روق بزنین همش رو ببینین ها!😉
برند #کامفورت_زون یه برند ایتالیایی ۲۲ ساله هست که در خارج از ایران بعنوان یه برند اسپا توی سالن های ماساژ استفاده میشه. این برند روی #زندگی_سالم تاکید داره.
#کرم_ابسولوت_پرل کامفورت زون یه کرم #روشن_کننده پوست هست که علاوه بر خاصیت ضدلک و روشن کنندگی، یه کرم مغذی پوست با ترکیبات ضدچروک و لایه بردار هست.
یکی از ترکیبات اصلیش #ویتامین_سی پایدار هست که هم روشن کننده هست هم آنتی اکسیدان.
راستش این کرم یه ذره گرونه😕😕!!!
حجمش ۵۰ میل هست و قیمتش ۲۲۲ هزار تومنه. 🙈🙈🙈
وقتی به صورتم زدم، دیدم یه بافت ابریشمی بسیار عاالی داره. بوش هم معرکه هست. من کلا بوی تند رو اصلا نمیپسندم. این کرم بوی بسیار ملایم و مطبوعی داره😍
بافتش یه کمی چربه و به افرادی که پوست چرب دارن توصیه نمیکنم. هرچند ادعای غیرجوش زا بودن رو داره. اما پوست نرمال ها و پوست خشک ها عاشقش میشن.
اثر ضدلک بودنش خیلی خوبه. بعد از ۲ ماه استفاده، لکها رو کاملا کمرنگ میکنه.
این کرم #آبرسانی_پوست رو هم انجام میده. من عاشق این کرم شدم👌👌👌 #Absolutepearlcream #Comfortzone #whitening #vitaminC
#کرم_ضدلک #ضدلک_پوست #کرم_روشن_کننده #روشن_کننده_پوست
@comfortzone_iran
Read more
آمیخته شد نگاه من با نوروز با هر گل این بهار آتش افروز تا سال دگر دست به دستت باشم صد سبزه گره زدم به ...
Media Removed
آمیخته شد نگاه من با نوروز با هر گل این بهار آتش افروز تا سال دگر دست به دستت باشم صد سبزه گره زدم به یادت امروز! آمیخته شد نگاه من با نوروز
با هر گل این بهار آتش افروز
تا سال دگر دست به دستت باشم
صد سبزه گره زدم به یادت امروز!
عاشقانت میفروشند عیش را غم میخرند دل به پای روضه میریزند ماتم میخرند بازهم شیر حلال مادران تاثیر ...
Media Removed
عاشقانت میفروشند عیش را غم میخرند دل به پای روضه میریزند ماتم میخرند بازهم شیر حلال مادران تاثیر کرد بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند مثل خاروخس در این سیل به راه افتاده ایم باز درهم آمدیم و باز درهم میخرند ماه ها در یک طرف ماه محرم یک طرف بیشتر در ماه ها ماه محرم میخرند اشک ما اینجا فقط اینقدر ... عاشقانت میفروشند عیش را غم میخرند
دل به پای روضه میریزند ماتم میخرند
بازهم شیر حلال مادران تاثیر کرد
بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند
مثل خاروخس در این سیل به راه افتاده ایم
باز درهم آمدیم و باز درهم میخرند
ماه ها در یک طرف ماه محرم یک طرف
بیشتر در ماه ها ماه محرم میخرند
اشک ما اینجا فقط اینقدر قیمت یافته
ورنه جای دیگری عرضه کنی کم میخرند
تا تو را داریم ما داراترین عالمیم
بچه های ما در این خانه حاتم میخرند
این طرف گریان شدیم و آنطرف آباد شد
اشک کالایی است که درهردودنیا میخرند
گریه بر مظلوم تکوینا تقرب آور است
در حسینیه مرا حتی نخواهم میخرند
مطمئنا روضه ای یا گریه ای در کار هست
هرکجا عصیانی از فرزند آدم میخرند
عده ای دم میدهند و عده ای دم میزنند
پنج تن هم این وسط دارن از دم میخرند
گریه کن زهراست ما تنها سیاهی لشگریم
باز با این حال شکل گریه را هم میخرند
نوکر نوشت:
هرکجا کار گره خورد زدم داد حسین
مادرم نذر شما کرد مرا زاد حسین
باز از راه دگرباره محرم آمد
دلم آباد شده خانه ات آباد حسین
#محرم_آمد
#خداروشکر_محرمتو_دیدم_دوباره_آقاجون
#اللهم_الجعل_عواقب_امورنا_خیرا
#محرم_خاص
Read more
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت ...
Media Removed
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet . . مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی ... عید نزدیک است .
.
.
بچه ها را فراموش نکنیم .
.
#عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet
.
.
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.*
عید نزدیک است و کودکان با دستهای ِکوچکِ خالی چشم انتظار
برآنیم مثل هر سال در صورتی که توفیق الهی همراه شود پلی باشیم بین محبت و کرم شما و لبخند زیبایشان
همقدم میشوید؟
.
.
برای لطف همیاری پیام بفرستید 🙏
Read more
قلبم را گره زدم به كفشم تا ديگر هيچ كجا هوس ماندن نكند،زير پاهاي خودم له شود بهتر از آن است كه بازيچه پاهاي ...
Media Removed
قلبم را گره زدم به كفشم تا ديگر هيچ كجا هوس ماندن نكند،زير پاهاي خودم له شود بهتر از آن است كه بازيچه پاهاي ديگران شود. قلبم را گره زدم به كفشم تا ديگر هيچ كجا هوس ماندن نكند،زير پاهاي خودم له شود بهتر از آن است كه بازيچه پاهاي ديگران شود.
علیرغم فشردگیهای کاری آخره سالی ، در اسفند ماه و تا دقیقه نود و باحدودی وقت اضافه دنیای خودم را گره زدم ...
Media Removed
علیرغم فشردگیهای کاری آخره سالی ، در اسفند ماه و تا دقیقه نود و باحدودی وقت اضافه دنیای خودم را گره زدم به #فرهنگ، #تاریخ، #سیاست و #فلسفه علیرغم فشردگیهای کاری آخره سالی ، در اسفند ماه و تا دقیقه نود و باحدودی وقت اضافه دنیای خودم را گره زدم به #فرهنگ، #تاریخ، #سیاست و #فلسفه
شام امشبمون باقالی پلو با گردن #باقالی_پلو_با_گردن #باقالی_پلو #گردن #چلو_گردن #چلوگردن ...
Media Removed
شام امشبمون باقالی پلو با گردن #باقالی_پلو_با_گردن #باقالی_پلو #گردن #چلو_گردن #چلوگردن #چلوگوشت #چلو_گوشت #شام #خوشمزه #خودمپز اول گردن رو داخل قابلمه ای گذاشتم و قابلمه رو با آب سرد پر کردم و روی حرارت گذاشتم تا زمانی که آب گرم میشه کف گوشت روی آب جمع میشه ، تا قبل از جوشیدن آب تمام اون ... شام امشبمون
باقالی پلو با گردن

#باقالی_پلو_با_گردن #باقالی_پلو #گردن #چلو_گردن #چلوگردن #چلوگوشت #چلو_گوشت #شام #خوشمزه #خودمپز

اول گردن رو داخل قابلمه ای گذاشتم و قابلمه رو با آب سرد پر کردم و روی حرارت گذاشتم تا زمانی که آب گرم میشه کف گوشت روی آب جمع میشه ، تا قبل از جوشیدن آب تمام اون کف رو جمع کردم و گوشت رو از قابلمه خارج کردم و روش آب گرم گرفتم . تو قابلمه دیگه ای یه پیاز درشت رو ریز خرد کردم و تفت دادم . زردچوبه و رب گوجه فرنگی و فلفل سیاه اضافه و مخلوط کردم و تفت دادم تا رب خوشرنگ شه . گردن رو اضافه کردم و کمی هم با رب تفت دادم . حدود دو سه لیوان آب و یه هویج خرد شده اضافه کردم . داخل یه تنظیف کوچیک چندتا تیکه کوچیک چوب دارچین و چندتا دونه هل سبز ریختم و گره زدم و داخل قابلمه انداختم . بعد از جوشیدن حرارت رو کم کردم و حدود دو سه ساعت زمان دادم تا با حرارت ملایم بپزه . نیم ساعت به پایان پخت مونده نمک و زعفران آبکرده رو اضافه کردم . موقع سرو هم اون تنظیف که داخلش دارچین و هل بود رو از قابلمه خارج کردم و با باقالی پلو سرو کردم .
من از گردن گوسفند استفاده کردم . میتونین از گوشت گردن گوساله هم استفاده کنین . فقط مدت زمان پخت کمی بیشتر میشه . من برای چلوگوشت هم از همین روش پخت استفاده میکنم .
Read more
مادرم هيچوقت به من نگفت دوستم دارد چونكه وقت نداشت دستش هميشه بند بود بند ،بستن بند كفشهاي من كه ...
Media Removed
مادرم هيچوقت به من نگفت دوستم دارد چونكه وقت نداشت دستش هميشه بند بود بند ،بستن بند كفشهاي من كه گره زدن را بلد نبودم دستش بند دكمه لباس خواهرم بود دستش بند مشقهاي برادرم بود . . . من اما دوست داشتنش را زنگهاي تفريح درسيب قرمزي كه ته كيفم گذاشته بود گاز زدم مادرم هيچوقت به من نگفت دوستم دارد
چونكه
وقت نداشت
دستش هميشه بند بود
بند ،بستن بند كفشهاي من
كه گره زدن را بلد نبودم
دستش بند دكمه لباس خواهرم بود
دستش بند مشقهاي برادرم بود .
.
.
من اما دوست داشتنش را زنگهاي تفريح
درسيب قرمزي كه ته كيفم گذاشته بود
گاز زدم
. . استاد دانشگاهم را اتفاقی دیدم که ای کاش نمیدیدم ایستاده بود کنار ماشینش و دنبال مسافر میگشت که ...
Media Removed
. . استاد دانشگاهم را اتفاقی دیدم که ای کاش نمیدیدم ایستاده بود کنار ماشینش و دنبال مسافر میگشت که ای کاش نمیدید که دیدمش لحظه ای نگاهم گره خورد در نگاهش عرق شرم روی پیشانی اش و سرخی صورتش که ای کاش نمیدیدم خودم را زدم به ندیدن اما هردویمان میدانستیم که دیدیم اما این عرق شرم و آن سرخی صورت حق ... .
.
استاد دانشگاهم را اتفاقی دیدم
که ای کاش نمیدیدم
ایستاده بود کنار ماشینش و دنبال مسافر میگشت
که ای کاش نمیدید که دیدمش
لحظه ای نگاهم گره خورد در نگاهش
عرق شرم روی پیشانی اش
و سرخی صورتش
که ای کاش نمیدیدم
خودم را زدم به ندیدن
اما هردویمان میدانستیم که دیدیم
اما این عرق شرم و آن سرخی صورت
حق اش نبود
بعد از شش سال پاس کردن سخت ترین درسها
در بهترین دانشگاه ایران
حق اش حقوق پزشکان بود
وام های بدون کارمزد بانکی ها
باید یک جلسه در کلاسش باشید
تا بدانید که چقدر عاشقانه و با تمام وجود
می آموزد
ایکاش دستم به جایی بند بود
آنگاه حسابِ همه معلم ها و استادها را
جدا از تک تک آدم ها میکردم
#سیما_امیرخانی
.
.
.

سلام به روی ماهِ تک تکتون❤
امروز چه روزه قشنگیه هم روز معلمِ هم عیدِ 🌼
معلمای عزیز روزتون مبارک... دوستای گلم عیدتون مبارک ... نمیدونم از معلما، دبیرا یا اساتیدم مخاطب پیج من هستن یا نه از همین جا روزشون رو تبریک میگم که از همشون خاطره ی خوب به جا مونده برام ❤
به پدر و مادر گلمم تبریک میگم چون شاگرد هر دوشون بودم 😄😊 این سینی شیرینی هم تقدیم به شما خوبان و همراهان همیشگی ☺😘 #شیرینی_دانمارکی_گلپونه
#شیرینی_دانمارکی
Read more
از صبح خونه مثل آهن ربا منو‌چسبونده بود به خودش... اول کلاس۸:۳۰، بعد ۹:۴۵، بعد وقتی به زور از خونه زدم ...
Media Removed
از صبح خونه مثل آهن ربا منو‌چسبونده بود به خودش... اول کلاس۸:۳۰، بعد ۹:۴۵، بعد وقتی به زور از خونه زدم ‌بیرون کلاس ساعت ۱۲ و بعد وقتی اتوبوس از جلوم‌گذشت و‌من جون دویدن تا ایستگاه بعدی رو نداشتم کلاس ۱۲:۱۵ رو از دست دادم. با یه کیف منفجر شده از ظرف نهار و‌لباس و حوله و‌فلان پیچیدم تو‌مغازه لوازم خونه ... از صبح خونه مثل آهن ربا منو‌چسبونده بود به خودش... اول کلاس۸:۳۰، بعد ۹:۴۵، بعد وقتی به زور از خونه زدم ‌بیرون کلاس ساعت ۱۲ و بعد وقتی اتوبوس از جلوم‌گذشت و‌من جون دویدن تا ایستگاه بعدی رو نداشتم کلاس ۱۲:۱۵ رو از دست دادم. با یه کیف منفجر شده از ظرف نهار و‌لباس و حوله و‌فلان پیچیدم تو‌مغازه لوازم خونه فروشی و یه مبل پیدا کردم و نشستم روش و حالا نمیتونم ازش کنده شم... اول خوشبینانه به خودم میگم که از اول هم قرارم بر ۶ روز در هفته یوگا بود و هنوز یکشنبه رو دارم. ولی ته دلم هم میدونم که من هیچ وقت آدم چالش واسه خودت درست کن و تا تهش برو نبودم. به اندازه کافی تو مغزم گره گوره وجود داره... منم که متخصص بهانه تراشیدن.
حالا این حرفا به این معنی نیست که دیگه برنامه ام رو ادامه نمیدم. ولی خب این هفته کلا هفته خسته ای بود برام. انگار ۳۰۰ کیلو به وزنم اضافه شده بود و هر کار میخواستم بکنم برام سختترین کار دنیا بود. کل هفته دووم آوردم و به خودم افتخار کردم که به برنامه ام پایبندم ولی خب امروز دیگه بدنم نکشید... حالا این حرفا که چی؟ هیچی! یکی بیاد منو ازینجا با جرثقیل جمع کنه!🙄
Read more
با نگاه کردن به دستای مامانم #قالی_بافی رو یاد گرفتم. وقتایی که مامانم خسته می‌شد با خواهرم گره به ...
Media Removed
با نگاه کردن به دستای مامانم #قالی_بافی رو یاد گرفتم. وقتایی که مامانم خسته می‌شد با خواهرم گره به گره کمکش می‌کردیم تا کارش پیش بره. وقتی به محک اومدم خیلی دلم می‌خواست زودتر به خونه برگردم تا پای دارِ قالی بشینم و نقش بزنم. اونقدر بهونه گرفتم تا مادرم تصمیم گرفت دارِ قالی کوچیکم رو به محک بیاره. ... با نگاه کردن به دستای مامانم #قالی_بافی رو یاد گرفتم. وقتایی که مامانم خسته می‌شد با خواهرم گره به گره کمکش می‌کردیم تا کارش پیش بره. وقتی به محک اومدم خیلی دلم می‌خواست زودتر به خونه برگردم تا پای دارِ قالی بشینم و نقش بزنم. اونقدر بهونه گرفتم تا مادرم تصمیم گرفت دارِ قالی کوچیکم رو به محک بیاره. اولین گره‌ای که زدم برای همه دوستام دعا کردم تا زودتر خوب بشن. من آرزو دارم یه روزی قالی‌باف مشهوری بشم.
بیاین برای اینکه امیررضا با انگیزه بیشتر برای آرزوش تلاش کنه براش یه جمله امیدوارکننده بنویسین.
پ. ن: امیررضا حالا یه ساله که قطع درمان شده و برای آزمایش دوره‌ای به #محک میاد.
__________________________________________
Weaving hope into the carpet!
I learned how to weave a #carpet from my mom by watching her weaving. Whenever she became tired, my sister and I helped her. When I came to MAHAK I longed to go back home and sit at the carpet loom and weave. I insisted on this so much that my mom decided to bring my own little carpet loom to MAHAK.  By weaving the first knot, I prayed all my friends would get well soon. I wish to become a famous carpet weaver.
P.S.: Amir Reza has been in remission for a year and comes to #MAHAK for his periodic check-ups.
__________________________________________
‎ #خیریه_محک #اينستامحك #بيمارستان #خیریه #اينجا_اميد_ادامه_دارد #كودك #سرطان_پايان_كودكي_نيست #سرطان_را_شكست_دهيد
‎‏ #mahakcharity #mahakchildren #pediatriccancer #pediatrichospital
#childrenwithcancer #support
#carpetweaving #carpetweaver #talentedchildren #artist #youngtalents
Read more
. . یه سری برای یه بنده خدایی ویدیو ساختیم طرف نظامی بود بعد گفت برا تسویه فرصت نمیکنم بیام دفترتون ...
Media Removed
. . یه سری برای یه بنده خدایی ویدیو ساختیم طرف نظامی بود بعد گفت برا تسویه فرصت نمیکنم بیام دفترتون اگه میشه تشریف بیار کلانتریه محل کارم ما هم گفتیم باشه رفتیم کلانتری دم در اتاقش یه پیرمرد چهارشونه و هیکلی وایساده بود از دور میدیدمش تیکه زده بود به دیوار مشت های بزرگش رو گره کرده بود , با خودش ... . .

یه سری برای یه بنده خدایی ویدیو ساختیم طرف نظامی بود بعد گفت برا تسویه فرصت نمیکنم بیام دفترتون اگه میشه تشریف بیار کلانتریه محل کارم
ما هم گفتیم باشه

رفتیم کلانتری
دم در اتاقش یه پیرمرد چهارشونه و هیکلی وایساده بود از دور میدیدمش

تیکه زده بود به دیوار مشت های بزرگش رو گره کرده بود , با خودش حرف میزد , خیلی عصبانی بود و منو زیر چشمی نگاه میکرد تا رسیدم دم در اتاق طرف , در زدم کسی جواب نداد برگشتم که زنگی بزنم به یارو

پیرمرده که خون چشماش رو گرفته بود با یه خشم وحشتناک و صدای کلفتش گفت تو مهدی هستی اره خودشی؟؟؟؟؟ با ترس و لرز گفتم نه اقا!!مهدی چه صیغه ایی هست؟! نشستم رو صندلی راهرو دم در زنگ زدم به طرف گفت بمون دارم میام

پیرمرده هی راه میرفت بالاسرم ,سرش رو گه گاهی میزد تو دیوار و به مهدی فحش میداد

منم که جفت کرده بودم فقط دعا دعا میکردم زود این یارو بیاد
طرف اومد سلام کردیم رفتیم داخل
دو دقیقه از حرفمون نگذشته بود که یهو پیرمرده پرید تو اتاق گفت من خو میدونم این مهدیه باید اینو بکشششششم !!!!!!! من خودم هم دیگه داشتم شک میکردم نکنه اسمم مهدیه؟! این دوستمون از اون ور میز پرید جلوش رو گرفت اقا این مهدی نیست بخدا برو بیرون تا صدات کنم
مونده بودم این مهدیِ دجال چه بلایی سر پیرمرده اورده بود که میخواست بکشش . دوستون گفت یه دقیقه برو بیرون من مشکل اینو حل کنم بعد راحت به حساب کتابمون برسیم

گفتم باشه

پیرمرده رفت داخل من اومدم بیرون

ولی صداشون میومد
پیرمرد : جناب سروان من خو میدونم خودشه بزار همین جا خفه ش کنم دیه ش رو نقدی میدم!!! من که اب دهنم از ترس نمیرفت پایین

سروان : مگه مسخره بازیه یکی رو بکشی مرد حسابی, اصلا این اقا اون نیست

بعد سروان منو صدا کرد
اقای مصطفی نویدکیا
با ترس و لرز رفتم داخل , بله ؟

سروان ; هیچی میخواستم نشون بدم اسم شما مهدی نیست!

من : چه بدبختی گرفتمون امروز ؟؟! اقا ما میریم بعدا میایم برا حساب کتاب
پیرمرده : دیدی گفتم خودشه؟ چرا میخواد بره ها؟؟! مگه برا پولش نیومده بود؟؟ خلاصه اصلا یه وضعیتی بود تا اومدیم بیرون

در کل اصلا به هیچ دلیلی برا حساب کتاب به کلانتری نرید یا اگه میرید سعی کنید اسمتون مهدی نباشه یا اگه اسمتون مهدی بود کسی صداتون کرد جواب ندید

اصلا یکی از دلایلی که من الان زندم اینکه که اسمم مهدی نیست,

مهدی نباشید . .

پ ن : عکس ها مربوط به یه موزیک ویدیویه بختیاریه
. .

#dezful #دزفول #tehran # #مهدی_نباشید #
Read more
. . مولای من سلام..! هنوز یاد نگرفته ام الفبای سخن گفتن باشما را هنوز نمیدانم چگونه صدایتان کنم ...
Media Removed
. . مولای من سلام..! هنوز یاد نگرفته ام الفبای سخن گفتن باشما را هنوز نمیدانم چگونه صدایتان کنم که درست ترباشد... اما همه ی زندگیم به این ذکر که خواندمتان و جواب شنیده ام... همیشه وقتی گره به کارم افتاد صدا زدم "یابن الزهرا" و جواب گرفته ام حضورتان را در زندگی ام... آقای خوبی ها آقای همیشه ... .
.
مولای من سلام..!
هنوز یاد نگرفته ام الفبای سخن گفتن باشما را
هنوز نمیدانم چگونه صدایتان کنم که درست ترباشد...
اما همه ی زندگیم به این ذکر که خواندمتان و
جواب شنیده ام...
همیشه وقتی گره به کارم افتاد صدا زدم
"یابن الزهرا"
و جواب گرفته ام حضورتان را در زندگی ام...
آقای خوبی ها
آقای همیشه همراه
آقای همیشه مهربان
خوشحالم که درهوای حضور شما نفس میکشم
زادروزتان خجسته باد❤
.
.
پ ن:
پارسال این روز تو حال خودم نبودم...
بنا بر دلایلی تلخ...که نگفتنش بهتره...
امسال اما...با وجود هر تلخی خوشحال و خرسندم از اینکه خدا به من هدیه ای دیگر از جنس عشق عطا کرده و ما در انتظاریم تا روی ماه و پاکشو ببینیم❤👪
روز معلم به اولین معلم زندگی هممون"مادر"
و همه معلمای خودم و رفقای معلمم مبارک
#عشق_پاک_منوتو
#معلم #انتظار #مهدویت
#نی_نی
Read more
. حال خوب امروزم گره زده شد به دیدن اول صبحیِ گلِ فلفل دلمه ایِ گلدونِ مامان! از خونه زدم بیرون،همیشه ...
Media Removed
. حال خوب امروزم گره زده شد به دیدن اول صبحیِ گلِ فلفل دلمه ایِ گلدونِ مامان! از خونه زدم بیرون،همیشه نهایتا دومین تاکسی دیگه سوار میشدم.امروز گویا همه تاکسیا خلاف جهت من میرفتن دیگه تصمیم‌گرفتم مسیرمو دو قسمت کنم تا راحت تر ماشین گیرم بیاد، فکر کنم دهمین تاکسی رو سوار شدم!جلوتر یه خانم دیگه سوار ... .
حال خوب امروزم گره زده شد به دیدن اول صبحیِ گلِ فلفل دلمه ایِ گلدونِ مامان!
از خونه زدم بیرون،همیشه نهایتا دومین تاکسی دیگه سوار میشدم.امروز گویا همه تاکسیا خلاف جهت من میرفتن دیگه تصمیم‌گرفتم مسیرمو دو قسمت کنم تا راحت تر ماشین گیرم بیاد، فکر کنم دهمین تاکسی رو سوار شدم!جلوتر یه خانم دیگه سوار شد و دیدم مقصدش از نصف مسیر من جلوتره! دلمو زدم به دریا و انتهای مسیرمو بهش گفتم.گفت بله میرم .چرا خب از اول نگفتین(بنده خدا چندتا مسافر رو به خاطر مقصد اول من از دست داده بود).گفتم ببخشید فکر نمیکردم برید. خدا رو شکر ماشینش پر شد و از عذاب وجدان من کم شد. خانمه که اومد پیاده شه.دیدم پولشو پس داد.خانمه‌گف نه اقا شما کرایه پارسال رو میگیرین.امسال بیشتره!دیگه از این اصرار از اون انکار خلاصه خانمه به زور پولو داد.برای مسافرای بعدی هم همین اتفاق افتاد.من که اومدم پیاده شم در کمال ناباوری مسیر ۴۵۰۰ رو ۳۰۰۰تومن گرفت!گفتم اقا خیلی کمه. گفتم باید با همه دعوا کنیم که چرا زیاد میگیرین به شما باید بگیم چرا کم میگیرین!خندید گفت نه خانم درسته!انقد اصرار کردم بهش که بقیشو بگیره ۵۰۰ تومن دیگه برداشت. براش دعا کردم روزش پربرکت و سلامتی باشه. تو دلم گفتم دومین نشونه قشنگ امروزم!
کاش این مدل آدم ها روز به روز بیشتر بشن دور و برمون و بیشتر با هم مهربون باشیم.قطعا دنیا جای قشنگ تری میشه!
پ.ن:مرسی از عاطفه عزیز و مهربون که بهمون یادآوری کرد هر روز کلی نشونه قشنگ دور و برمون هست که بهش بی توجهیم.
@atefehfarajii

#نشونه_قشنگ_امروزم
Read more
همیشه یکى هست که رفتنش سکوت دلت را به هم مى زند سر آغاز ویرانیت مى شود کسى که کنارت قدم مى زند به عطر نفس هاى گرم خودت که پیراهنم را گرفته نرو به شب پرسه هاى پر از آرزو که در حسرتم پا گرفته نرو به احساس معصوم من تکیه کن دلت را به دست دل من بده در این لحظه هاى پر از دلهره به من جرأت تکیه کردن بده در انبوه ... همیشه یکى هست که رفتنش
سکوت دلت را به هم مى زند
سر آغاز ویرانیت مى شود
کسى که کنارت قدم مى زند
به عطر نفس هاى گرم خودت
که پیراهنم را گرفته نرو
به شب پرسه هاى پر از آرزو
که در حسرتم پا گرفته نرو
به احساس معصوم من تکیه کن
دلت را به دست دل من بده
در این لحظه هاى پر از دلهره
به من جرأت تکیه کردن بده
در انبوه دلشوره جاده ها
به آرامش ماندنت فکر کن
به من که دلم را گره مى زنم
به چین هاى پیراهنت فکر کن
من از ابتداى جهان یک نفس
به تاریخ چشمان تو زُل زدم
دلم را از این راه پر حادثه
به دنیاى امروز تو پُل زدم
به احساس معصوم من تکیه کن
دلت را به دست دل من بده
در این لحظه هاى پر از دلهره
به من جرأت تکیه کردن بده
اخرین اثر منتشر شده محمد معتمدی
Read more
صدایش زدم : آهای روزگار .... . برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد . این بار فریاد زدم : با توام ...
Media Removed
صدایش زدم : آهای روزگار .... . برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد . این بار فریاد زدم : با توام صبر کن .... . ایستاد و دوباره نگاه سریعی به من کرد و گفت : بگو چکار داری من وقت ایستادن ندارم ... . گفتم : حتی برای یک لحظه ؟ . گفت : حتی برای یک لحظه ... مگر این که سهمت از زندگی همین یک لحظه باشد ... . گفتم ... صدایش زدم : آهای روزگار .... .
برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد .
این بار فریاد زدم : با توام صبر کن ....
.
ایستاد و دوباره نگاه سریعی به من کرد و گفت : بگو چکار داری من وقت ایستادن ندارم ... .
گفتم : حتی برای یک لحظه ؟
.
گفت : حتی برای یک لحظه ... مگر این که سهمت از زندگی همین یک لحظه باشد ... .
گفتم :صبر کن من شکایت دارم ، گلایه دارم ... .
همانطور که می چرخید و می خندید و دور می شد گفت : به خودت نگاه کن فقط و فقط به خودت نگاه کن .... .
و من آرام آینه ای پیش رویم گذاشتم و نشستم و فکر کردم ... .
چقدر برای شاد زیستن تلاش کرده بودم ؟چقدر حال درونیم را به اتفاقات بیرونی گره زده بودم ؟ چقدر از کمی ها و کاستی های از پیش تعریف شده رنجیده بودم و با افتخارات نداشته فخر فروخته بودم و درد و غصه را نشانده بودم کنارم و آواز خوشبختی سر داده بودم و .... .
خوشبختی را هیچ کسی جز خودم نمی تواند به من هدیه کند و شاد زیستن احساسی نیست که من آن را از بقیه بخرم یا قرض بگیرم ... .
خوشبختی زمانی کنارم می نشیند و مرا در آغوشش آرام می کند که عشق بورزم به کل کائنات و به کل هستی عشقی بدون انتظار و چشم داشت ...بدون ترس و کنترل و بدون ریا و خودنمایی ...وقتی گذشت می کنم چنان سمفونی از نور و رقص و شعر در هوای دلم می پیچد که دیگر نیازی به هیچ چیز ندارم و این همان احساس بی نیازی است که خالقم از وجود خودش در انسان دمیده ... .
دوستان خوب و همراهم ممنونم بابت تمام همدردیها و پیامهای تسلیت و شرمنده خیلی تلاش کردم به همه جواب بدم ولی موفق نشدم ... .
روزگارتون آروم و دلاتون شاد ... .
عبادتهاتون قبول و التماس دعا ... .
🍃🍃🍃🌼🌼
Read more
• اسم ِ شما که در میان باشد حرفم نــڱاهم حتـــی افڪارم فرق میڪند ! . . دلم را گره زدم به آرامش ِ ...
Media Removed
• اسم ِ شما که در میان باشد حرفم نــڱاهم حتـــی افڪارم فرق میڪند ! . . دلم را گره زدم به آرامش ِ صدای شما... گره ڪــور ِ دلتنگی ِ بغضهایم را با نگاه به چَشمهای آرام شــــما باز میکنم ! . افتخارم ایــــن است ، زیر ِ بال و پرِ کبوتر ِ حرم ِ امام رضا(ع) جان گرفته ام ! . . آرامش ِ زندگی مان میلادتان ...
اسم ِ شما که در میان باشد
حرفم
نــڱاهم
حتـــی افڪارم فرق میڪند !
.
.
دلم را گره زدم به آرامش ِ صدای شما...
گره ڪــور ِ دلتنگی ِ بغضهایم را
با نگاه به چَشمهای آرام شــــما باز میکنم !
.
افتخارم ایــــن است ،
زیر ِ بال و پرِ کبوتر ِ حرم ِ امام رضا(ع)
جان گرفته ام !
.
.
آرامش ِ زندگی مان
میلادتان مبارک .
.
استاد عزیزم پدر مهربانم
رفیق عزیز تر از جانم تولدت مبارک
🌸
این عکستون رو‌خیلی دوست میدارم
😍

________________________
#حاج_سعید_حدادیان
#سعید_حدادیان
#حدادیان
#کربلایی_محمد_حسین_حدادیان
#محمدحسین_حدادیان
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
... سبزه ها را گره زدم به غمت غمِ از صبر، بیشتر شده ام سال تحویل زندگیت به هیچ سیزده های در به در ...
Media Removed
... سبزه ها را گره زدم به غمت غمِ از صبر، بیشتر شده ام سال تحویل زندگیت به هیچ سیزده های در به در شده ام سفره ای از سکوت می چینم خسته از انتظار و دوری ها سال هایی که آتشم زده اند وسط چارشنبه سوری ها بچه بودم... و غیر عیدی و عشق بچه ها از جهان چه داشته اند؟‪!‬ درِ گوشم فرشته ها گفتند لای قرآن «تو» ... ...
سبزه ها را گره زدم به غمت
غمِ از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها
بچه بودم... و غیر عیدی و عشق
بچه ها از جهان چه داشته اند؟‪!‬
درِ گوشم فرشته ها گفتند
لای قرآن «تو» را گذاشته اند‪!‬ خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه ام کردی
ماهِ من بود و عشقِ دیوانه‪!‬
تا که یکدفعه آفتاب آمد
ماهی قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد
پشت اشک و چراغ قرمزها
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه ای توی جوی آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم
سبزه ها را گره زدم اما
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذره ذره می میرند
همه ی سال های بى تحويل
#سيزده_بدر #سيد_مهدي_موسوي #lajevard_photography
Read more
. . کاش امسال دست های مهربان خدا تک تک سبزه های دشت بارور تن تو را به تمام شعرهایم گره بزند... تویی ...
Media Removed
. . کاش امسال دست های مهربان خدا تک تک سبزه های دشت بارور تن تو را به تمام شعرهایم گره بزند... تویی که تن داغ و پر تلاطمت آبستن حادثه عشق است... کاش امسال گره کور شعرهایم فقط به دست تو باز شود... آخر می دانی؛ شعر تمام زندگی من است... . . #عليرضا_اسفنديارى . پ.ن: این هم آخرین روز ... .
.
کاش امسال
دست های مهربان خدا
تک تک سبزه های
دشت بارور تن تو را
به تمام شعرهایم
گره بزند...
تویی که
تن داغ و پر تلاطمت
آبستن حادثه عشق است...
کاش امسال
گره کور شعرهایم
فقط به دست تو
باز شود...
آخر می دانی؛
شعر تمام زندگی من است...
.
.
#عليرضا_اسفنديارى
.
پ.ن: این هم آخرین روز تعطیلات عید امسال.
وقتی سبزه رو گره زدم، برای همه ی شما دوستان عزیزم آرزوی بهترین ها رو کردم.
امیدوارم با انرژی خیلی خوبی آماده باشید برای شروع یه فصل دیگه از زندگی.
انشاءالله گره تک تک آرزوهاتون به دست های پرتوان خدا باز بشه
روز و روزگارتون خوش رفقا
تمام لحظه هاتون پر عشق ❤️🙏
.
.
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیستم نمیدونم ‌این دفعه چندمه که از این بالا ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیستم نمیدونم ‌این دفعه چندمه که از این بالا زل زدم به این شهرو به این ادماش و فکر میکنم که تسلط روی شهر بهم ارامش میده اما غافل از این شدم که همه مون دلمون لک زده برای فرار از این ادما. دل ما بین این همه ادم دست یکی رو گاز گرفت که اصلا ما رو باور نداشت. ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_بیستم
نمیدونم ‌این دفعه چندمه که از این بالا زل زدم به این شهرو به این ادماش و فکر میکنم که تسلط روی شهر بهم ارامش میده اما غافل از این شدم که همه مون دلمون لک زده برای فرار از این ادما. دل ما بین این همه ادم دست یکی رو گاز گرفت که اصلا ما رو باور نداشت. یه وقتایی دلش میسوخت نگامون می‌کرد اما دل ما له له میزد برای دو سه روز زندگی بی دعوا. صبح تا شب تو سر خودمون میزدیم که بهم ثابت کنیم همدیگه رو دوست نداریم و انگار یادمون رفته بود که از کل این رابطه چهار دقیقه حس دوست‌ داشتن میخواییم. همیشه اخرین لحظه که میخوام دستت رو رها کنم به این فکر میکنم که کاش میتونستم اسمت رو داد بزنم تا همه بفهمن دنیای من چقدر به دنیای تو گره خورده اما مگه این کهکشان راه شیری میذاشت حسم رو با یک عده مزه مزه کنم. تو طعم گس یه اسپرسو رو داری که همیشه اب یخ رو اول میخورم تا طعمش تلخی لحظه‌هام رو برای یک ثانیه دو دهم ثانیه هم که شده فراموش کنه. من دوستت دارم های زیادی رو برای دوست داشتنت خرج کردم و توقع نداشته باش دست خالی به تنهاییم برگردم. همیشه وقتی دلم برات ضعف میره به خودم میگم، دوست داشتن تو بزرگ‌ترین قمار دنیاست وقتی امروزم رو گرفتی و فردام رو تضمین نمیکنی.
#شهاب_دارابیان #قرص_خواب #یادداشت #دلنوشته #دوستت_دارم #فردا #تضمین #شهر
Read more
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی ...
Media Removed
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی هر شرایطی یادتم هیشکی مث من به تو وابسته نیس من گره ی پنجره فولادتم دستمو وقتی رو سینه م می ذارم غیر تو یعنی توو دلم ندارم تموم غصه هامو یادم میره پامو که توی این حرم می ذارم ترجیع: روی لبم اذن ... "پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید)

هرکی یه جوری عاشقی می کنه
من توی هر شرایطی یادتم
هیشکی مث من به تو وابسته نیس
من گره ی پنجره فولادتم

دستمو وقتی رو سینه م می ذارم
غیر تو یعنی توو دلم ندارم
تموم غصه هامو یادم میره
پامو که توی این حرم می ذارم

ترجیع:
روی لبم اذن دخوله
هرچی بگی میگم قبوله
عاشق گنبد طلاتم
خودت میدونی خاک پاتم

عشق تو از سرم زیاده
میام حرم پای پیاده
قرار من با تو همیشه
ورودی باب الجواده
... گنبد تو وقتی که روبرومه
بغض تموم شهر توو گلومه
اگه یه لحظه بی تو زنده باشم
واسه همیشه کار من تمومه

لطف تو با من کار هر بارته
ضامن بی کسا شدن کارته
یه فرقی با شاهای عالم داری
که این همه گدا توو دربارته

به هر دری زدم واسه دیدنت
یه بار واسه همیشه راهم بده
دلم میلرزه کافیه بخونم
آمدم ای شاه پناهم بده

هنوزم عکس بچگیمو دارم
که پای ایوون طلا گرفتم
چقد رو سنگای حرم دویدم
تا توی این زندگی پا گرفتم

دلایی که دخیل پنجره ت شن
محاله بعد از این دیگه بپوسن
به خیلی جاها دستشون می رسه
اونا که پای این درو می بوسن

صف میکشن برای دیدن تو
دور ضریحت همه ی زائرا
نوشته های روی دیوار و در
شعر میشن روی لب شاعرا

النگوهاشو مادرم در آورد
یکی یکی توی ضریحت انداخت
فقط به عشق تو کنج اتاقش
با عکسای ضریح تو حرم ساخت

با اینکه سنگینه بار گناهم
دلم کنار تو سبک تر میشه
اینو همه کبوترا می دونن
هر کی بیاد حرم کبوتر میشه
Read more
٢٥٣- دم اذان صبح با سليم رسيديم بهشت زهرا همه جا سرد و تاريك بود كنار گلزار شهدا توقف كوتاهى كرديم ...
Media Removed
٢٥٣- دم اذان صبح با سليم رسيديم بهشت زهرا همه جا سرد و تاريك بود كنار گلزار شهدا توقف كوتاهى كرديم فضاش خيلى با نشاط ‏و مثبته بعد يه سر به پدر بزرگ سليم زديم چون كنار گذر بود و نشونه داشتيم سريع آقا احمدى بزرگ رو پيدا كرديم بعد رفتيم سمت نسيم جان كل اون محدوده پوشيده از برف سخت شده بود همه جا سياه ... ٢٥٣-
دم اذان صبح با سليم رسيديم بهشت زهرا
همه جا سرد و تاريك بود
كنار گلزار شهدا توقف كوتاهى كرديم
فضاش خيلى با نشاط ‏و مثبته
بعد يه سر به پدر بزرگ سليم زديم
چون كنار گذر بود و نشونه داشتيم
سريع آقا احمدى بزرگ رو پيدا كرديم
بعد رفتيم سمت نسيم جان
كل اون محدوده پوشيده از برف سخت شده بود
همه جا سياه
بين صد تا دويست تا مزار گم شديم يهو
بى هيچ نشونى
هوا يخ
تو دلم گفتم نكنه سليم سردش باشه
گفتم كه پيدا كردنش محاله
از همين جا دعا و ذكرش رو بخونيم و برگرديم
سليم گفت
داداش يه كوچولو بگرديم.
# # #
نا اميد
بدون هيچ نشونى خاصى
انقدر برف زياد و سفت بود كه امكان هيچى نبود
يه جا بى هدف وايسادم با پا يهو زدم زير برف يخ زده
يهو يه گوشه از صورتش معلوم شد
تو ظلمات
يهو ديدم ظاهر شد
مثل نور
به همين سادگى
و باور نكردنى
من شوك
سليم شوك
٢٥٤-
خودش سريع خودش رو نشون داد
وسط اون همه برف يكدست
وسط اون همه برف تاريك
وسط اون همه ملاقات در برف
٢٥٥-
ظهر واسه شايلى تعريف كردم تا عكس رو ديد گفت:
اينو بايد پُست كنى
و از همه بخواى براش انرژى و دعا بفرستند 🖤
چون با روحياتش به خوبى آشنا هستم كماكان هر كى اين پست رو مى بينه يه #يا_حسين واسه نسيم جان بفرسته كه بهترين هديه ست
٢٥٦-
قطعه دويست و پنجاه و شش بهشت زهرا
بقيه آدرس رو حتى اگه شماره و رديفش رو هم بدونيد
اگه خودش نخواد تو روز روشن هم پيداش نمى كنيد
و اگه خودش بخواد احتمال هر نوع گره گشايى هست
#پدر_و_دختر_فوق_مهربون
#گره_گشا
Read more
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش ...
Media Removed
. از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ... .
از خدا که پنهان نیست پس چرا از شما پنهان باشه. از چند روز پیش مادرِ بچه‌ها پاش‌رو کرده تو یه لنگه کفش که یالا حالا که رییس بانک مرکزی عوض شده همه چی ارزون میشه باید با هم بریم استانبول مگه ما از همسایه روبه‌رویی چیمون کمتره. میگم: زن شتر در خواب بیند نُقل ونبات. اولا یارو عوض شده که شده به تو چه. همسایه ما رفته خارج من‌رو سننه. اون دلاله و پول داره. مگه حالیت نیست که با 200 تومنی که به مواجب ما اضافه شده، مرگِ موش هم به ما نمیدن که لااقل فکرِ سفرِ آخرتمون باشیم. اوقاتِ تلخمون‌رو مثل همیشه تلخ‌تر کرد. گرونیِ سکه و ارز و کوفت و زهرمار رو انداخت گردنِ من که مثلا از جوونیم هم بی‌عرضه بودم و اگر معلم نشده بودم حالا پیشِ در همسایه آبرویی داشتیم. حرفِ حساب جواب نداشت. از خونه زدم بیرون. الان روی صندلی یک پارک نشستم دور برم جوون‌هایی هستند که با دیدنشون دلم میسوزه. همه مشغولند و دود و دمی راه انداخته‌اند. میخوام هوار بزنم. اما نمیتونم. دچار تیکِ عصبی میشم و یه چشمم می‌پَره. روبه‌رویم دختری نشسته در کنارِ یک مرد، هر دو رنجور و دردمند. نگاه‌مان باهم گره می‌خورد، دخترک با چشم‌های قشنگش چشمکی حواله‌ام می‌کند. یاللعجب اشتباه نمی‌کنم! سن وسالم یادم میره. میرم توی عالمِ هپروت، فکر می‌کنم یعنی هنوز خاطرخواه دارم؟ لبخند می‌زند، من هم شنگول میشم. کمی بعد کنارم می‌نشیند. می‌گوید: بابام جان، اهلی هستی؟ گیج و منگ گفتم: اهلی؟ باز می‌پرسد: اهلِ تَلخَکی هستی؟ خیالت تخت تنها چیزی که گرون نشده، همین متاع ماست. وقتی هاج واج، چهار دست و پا توی گِل وامونده شده بودم، تازه می‌فهمد که با چه هالویی طرف شده. اخم می‌کند و می‌گوید: تو که عرضه هیچی رو نداری پس چرا چشمک میزنی، فکر میکنی زنده‌ای؟ و رفت پیش پسره و من هم که برای بار دوم بی‌عرضه خطابم کرده بودند، رفتم توی دوره خوشِ جوونی که باشتاب گذشت. .

جوون بودم و مثل همه جوونای اون دوره شاد و سرخوش و بی‌خیالِ روزگار. یک روز وقتی از سرِ کار برمی‌گشتم، توی اتوبوسِ دو ریالی شرکتِ واحد چشمم افتاد به یک دختر خانمی که داشت نگاهم می‌کرد. سرخ شدم، داغ شدم و مغزم از کار افتاد. فهمید و با یه لبخند کوچولو، دیوانه‌ام کرد. می‌خواستم جوابش رو بدم، اما کو آن دلِ شیر. ترس امانم را بریده بود.
.
یادِ کرک‌های پشتِ لبم افتادم و فکر کردم مرد شدم. دلم قُرص شد، گرچه خجالت می‌کشدم اما یواشکی به خودم گفتم، بادا باد اگر جوابم‌رو داد باهاش ازدواج می‌کنم. بعد به سرعتِ برق یک چشمکِ جانانه بهش زدم و با لرزه‌ای که به جونم افتاده بود منتظرِ جوابش شدم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
یادگیری یه پروسه ی نیازمند به تکرار و تداومه. این رو به خودم گوشزد می کنم. بیشتر وقت ها بهانه های ما برای ...
Media Removed
یادگیری یه پروسه ی نیازمند به تکرار و تداومه. این رو به خودم گوشزد می کنم. بیشتر وقت ها بهانه های ما برای پایان دادن به چیزی که در حال یادگیریش هستیم، مکانیسم دفاعی ماست چون راه سخت تر شده و ما دیگه حوصله ی تلاش کردن نداریم. این رو بارها توی این سال ها توی شاگردها و بعد توی خودم دیدم . دارم فکر می کنم چقدر ... یادگیری یه پروسه ی نیازمند به تکرار و تداومه. این رو به خودم گوشزد می کنم. بیشتر وقت ها بهانه های ما برای پایان دادن به چیزی که در حال یادگیریش هستیم، مکانیسم دفاعی ماست چون راه سخت تر شده و ما دیگه حوصله ی تلاش کردن نداریم. این رو بارها توی این سال ها توی شاگردها و بعد توی خودم دیدم . دارم فکر می کنم چقدر مشترکه ترس ها و گره های ذهنی ما آدم ها
.
مجتبا و صنم ایستادند وسط یک خالیِ زیبا. ایستادم زل زدم به این قاب و دارم فکر می کنم شکست خوردن یک پله ی اساسی برای بازبینی خودته. دارم فکر می کنم بعد از کاشتن بذر یک تصمیم توی ذهنم چند بار باید درش شکست بخورم، دوباره بلند شم تا بالاخره به نقطه ی ثبات و ریشه دار شدنش برسم؟ این حیاط به یک بن بست کوچیک می رسه. توی اون بن بست یه ماشین قدیمی پارکه که انگار سال هاست جا به جا نشده. دارم فکر می کنم تماشای چیزی که از پس تمرین و تلاش به ثبات رسیده و ریشه دوونده، چقدر مست کننده و آرامش بخشه
.
#یلدانوشت
Read more
... گروه سرود #بچه های_آباده ، اسم آشنایی که دهه شصتی ها را به دوران جنگ می برد. به دورانی که پدر ها جبهه رفته بودند و مادر ها برایشان « قصه بابا» را تعریف می کردند. سرود زیبای "رضا رضا" یکی از اجراهای ماندگار این گروه است صوت کامل این سرود را در کانال #عقیق بشنوید • دوست دارم نگات کُنم؛ تو هم منو ... ...
گروه سرود #بچه های_آباده ، اسم آشنایی که دهه شصتی ها را به دوران جنگ می برد. به دورانی که پدر ها جبهه رفته بودند و مادر ها برایشان « قصه بابا» را تعریف می کردند.

سرود زیبای "رضا رضا" یکی از اجراهای ماندگار این گروه است
صوت کامل این سرود را در کانال #عقیق بشنوید

دوست دارم نگات کُنم؛ تو هم منو نگاه کنی
من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی
قربون صفات بِرَم؛ از راه دوری اومدم
جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی
دل من زندونیه؛ تویی که تنها می تونی
قفسُ وا کنیُ؛ پرنده رو رها کنی
می شه کُنج حرم ات گوشه ی قلب من باشه
می شه قلب منُ مثل گنبد طلا کنی
تو غریبی و منم غریبم اما چی می شه
این دل غریبه رو با دِل ات آشنا کنی
دوست دارم تو ایوون مقصوره ات از صبح تا غروب
من با تو صفا کنم؛ تو هم منو دعا کنی
دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم
دوست دارم تا من میام زود گره ها رو وا کنی
دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منو صدا کنی
حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم
چی می شه اگه منو راهی کربلا کنی
یا علی موس الرضا می شه به من نگاه کنی
اونقده رضا می گم تا دردمو دوا کنی
Read more
دلم از همه که میگیرد! مفاتيح را دور ميزنم ؛ "مُجیر" را باز می کنم! "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ ...
Media Removed
دلم از همه که میگیرد! مفاتيح را دور ميزنم ؛ "مُجیر" را باز می کنم! "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ،اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند! اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید؛ نخ را گره میزنم، شروع می کنم: استغفرالله ... دلم از همه که میگیرد!
مفاتيح را دور ميزنم ؛
"مُجیر" را باز می کنم! "سُبحانَکَ یا اللهُ،تَعالَیتَ یا رَحمنُ،اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر" کم کم، معصیت هایم از ذهنم عبور می کند! اشک،اشک... دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم، وقتی به صد و یکی رسید؛
نخ را گره میزنم،
شروع می کنم:
استغفرالله ربی و اتوب علیه... اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟
تو نگاهم کردی، گناه کردم!
گفتی توبه کن، نکردم!
گفته بودی"شما را نیافریدم مگر برای عبادت"،
اما من تمام برنامه ریزی هایت را بهم زدم!
اما تو باز هم روزی ام را نبریدی!
خندیدم و شکر نگفتم!
سالم بودم و سجده نکردم!
اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم! باز نگاهم کردی و خندیدی!
ناشکرتر از من نیافریدی، نه؟ "سُبحانَکَ یا سَیِّدی، ‌تَعالَیتَ یا مَولی،
اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"
ای مولای من!
رقم معصیت هایم بیشتر از نعمت هایت نباشد کمتر نیست!
اما تو آن بخشنده ی مهربانی!
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ!
یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ!
جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟
من که جز تو کسی را ندارم! اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟
كميل وار زمزمه ميكنم " اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ" باز نگاهم کن!
باز هم ببخش ای مهربان ترین مهربانان!
Read more
. پلی... پرسیدم: «چند تا مرا دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم. «واقعن هیچی دوستم ... .
پلی...
پرسیدم: «چند تا مرا دوست نداری؟» روی یک تکه از نیمرو، نمک پاشید. گفت: «چه سوال سختی.» گفتم: «به هر حال سوال مهمیه برام.» نشسته بودیم توی فضای باز کافه سینما. داشتیم صبحانه می خوردیم. کمی فکر کرد و گفت: «هیچی.» بلند بلند خندید. گفتم: «واقعا؟» آب پرتقالم را تا ته سر کشیدم. «واقعن هیچی دوستم نداری؟» گفت: «نه نه. صبر کن. منظورم اینه که تو جوابِ چند تا مرا دوست نداری، هیچی. یعنی خیلی دوستت دارم.» گفتم:«نه. اینطور نمیشه، تو گفتی هیچی.» تکه ای از ژامبون لوله شده را برید. گفت: «نه. اون اشتباه شد. هزار تا.» شروع کردم به کولی بازی. موهام را کشیدم. گفتم: «یعنی هزار تا منو دوست نداری؟» دختر و پسری که میز کناری نشسته بودند، با تعجب نگاهمان می کردند. گفتم: «این واقعن درست نیست. من این حجم از غصه رو نمی تونم تحمل کنم که تو منو هزار تا دوست نداشته باشی.» داشت با نوک چنگال، لوبیا قرمزهای توی ظرف را بازی می داد. گفت: «نمی دونم واقعن. خیلی سوال سختیه» لپ هاش گل انداخته بود. گفت: «شاید این سوال از اول هم غلطه. نباید بهش جواب می دادم.» گفتم: «باشه بذار یه جور دیگه بپرسم. اینطوری شاید راحت تر باشه برات. چند تا دوستم داری؟» لبخند زد. چشم هام را گرد کردم و گفتم: «هان؟» بقیه دختر و پسرها و زن ها و مردها هم داشتند ما را تماشا می کردند. نانِ تُستِ کَره ای را گاز زدم و بقیه اش را گذاشتم گوشه بشقاب. داشت نگاهم می کرد. با آن چشم های سیاه درشت و گونه سرخ و لب های اناری. گفت: «هیچی.» پرسیدم: «هیچی؟» شانه اش را انداخت بالا. گفت: «هیچی دوستت ندارم.» لب و لوچه ام را آویزان کردم. گفت: «میمیرم برات و این ته همه دوست داشتن هامه.» داد کشیدم «هورا.» دست هایم را گره کردم و آوردم بالا. پیش خدمت ها داشتند با هم پچ می زدند. یکی شان آمد جلو و گفت: «قربان. اینطوری مردمو می ترسونید.» پرسیدم: «چطوری؟» آهسته تر گفت: «اینکه دارید با خودتون بلند بلند حرف می زنید.» به صندلی روبرویی اشاره کرد. خالی بود. بشقابِ صبحانه گرم، دست نخورده، سرد شده بود و نان ها خشک. خواستم بپرسم دختری که اینجا روبروی من نشسته بود، کجا رفت که همه چیز یادم افتاد. هشت سال گذشته بود.
.
#مرتضی_برزگر
#بهنام_بانی #behnambani
.
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
از کجا بودنش شروع شد رو نمیدونم جوری بود که انگار از ازل بوده و قراره ابدی بشه حسی بود که نمیشد به تصویرش ...
Media Removed
از کجا بودنش شروع شد رو نمیدونم جوری بود که انگار از ازل بوده و قراره ابدی بشه حسی بود که نمیشد به تصویرش بکشم تا اون روز فهمیدم عشق چیزی نیست که از قبل راجبش بدونی جوری میاد میشینه کنج دلت و تموم زندگیتو زیر و رو میکنه که باورت نمیشه بودنش خوب بود تموم لحظه های که بود رو میشه گفت زندگی کردم نمیدونم ... از کجا بودنش شروع شد رو نمیدونم
جوری بود که انگار از ازل بوده و قراره ابدی بشه
حسی بود که نمیشد به تصویرش بکشم
تا اون روز فهمیدم عشق چیزی نیست که از قبل راجبش بدونی جوری میاد میشینه کنج دلت و تموم زندگیتو زیر و رو میکنه که باورت نمیشه
بودنش خوب بود تموم لحظه های که بود رو میشه گفت زندگی کردم
نمیدونم چیشد که یه شب من شدم غریبه ترین آدم براش ،دیگه دل دل نمیزد برا شنیدن صدام برای اینکه دستامو بگیره و ببره تو کل شهر خاطره هارو قاب کنه و به دل آسمون گره بزنه
دیگه چشماش میخ نمیشه تو لباسای بچگونه
وبا ذوق بگه فکر کن اینو تو تن دخترمون ببینیم
حالا من موندم و نگاه نگران مادرم
من موندم و حلقه هامون
من موندم و نگاه مردم شهر
من موندم و روزای که نمیدونم خواب بودن یا عین بیداری
ولی هرچی که بود من خوب بودم
من عاشقی کردم، من دلمو گره زدم به بند پوتین های که با عشق بدرقه شدن اما دیگه نخواست برای رسیدنش تمام خیابونو پربکشم...
دیگه بعد اون نشد که خودم بشم
نشد که عاشقی کنم. . .
.
🔗پ.ن: یه تیکه از زندگی یه رفیق ...
اگه عاشقی رو بلدید برید جلو تا از عشق یه ویروونه نسازید... 🆔@mikilove351 🆕
.
.
.

#پیج_مارو_به_دوستانتون_معرفی_کنید🙏♥️♥️♥️♥️♥️♥️❤❤❤❤❤❤🙏🌷
Read more
چند روز پیش وقتی داشتم سال ۹۶ را از خانه بیرون میکردم یادم افتاد که وقتی می آمد چه شوقی داشتم . من به همه ...
Media Removed
چند روز پیش وقتی داشتم سال ۹۶ را از خانه بیرون میکردم یادم افتاد که وقتی می آمد چه شوقی داشتم . من به همه و همه به من آمدنش را تبریک می گفتند ! چقدر برایش پروبال زدم . چقدر برایش برنامه چیدم . چه خوشه ها که از خرمنش نچیدم . هدفهایم را روی صفحاتش نوشتم و آرزوهایم را به بالهایش گره زدم . حالا داشت میرفت ... چند روز پیش وقتی داشتم سال ۹۶ را از خانه بیرون میکردم یادم افتاد که وقتی می آمد چه شوقی داشتم .
من به همه و همه به من آمدنش را تبریک می گفتند !
چقدر برایش پروبال زدم .
چقدر برایش برنامه چیدم .
چه خوشه ها که از خرمنش نچیدم .
هدفهایم را روی صفحاتش نوشتم و آرزوهایم را به بالهایش گره زدم .
حالا داشت میرفت ..... سال ۹۶
برگشت، نگاهی به من کرد، با لبخندی مهربانانه . انگار که از من هیچ بدی ندیده باشد !
گفت: این من نیستم که میروم . تویی که از ایستگاه من عبور کرده ای !
مراقب باش کجا میروی !
معلوم نیست که چند ایستگاه دیگر مهلت داری !
فقط، کاری کن که خودت از انجامش شرمسار نباشی . .
.
.
.
.
دستی تکان داد و ... من رفتم

#هسته_مرکبات #هسته_نارنج #سبزه #حبوبات_سبز_نکنیم
Read more
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های ...
Media Removed
*چوپان* مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم. مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان! چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام ... *چوپان*

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.* #سجاد_رحیمی
Read more
. اسمش را هیچ وقت نفهمیدم . توی محل عبدل صدایش می کردند جنون فوتبال داشت . از جنونش یک چیزی می گویم یک چیزی ...
Media Removed
. اسمش را هیچ وقت نفهمیدم . توی محل عبدل صدایش می کردند جنون فوتبال داشت . از جنونش یک چیزی می گویم یک چیزی می شنوید. نه فقط جنون فوتبال جنون دروازه بانی ... چه شبها که دونفری وزنه به پایمان می بستیم و می دویدیم در چمن آب داده و سنگین. بوی چمن آب داده زیر پره های بینی مان می خورد و در نفس نفس دویدن و گرم کردن از ... . اسمش را هیچ وقت نفهمیدم . توی محل عبدل صدایش می کردند جنون فوتبال داشت . از جنونش یک چیزی می گویم یک چیزی می شنوید. نه فقط جنون فوتبال جنون دروازه بانی ... چه شبها که دونفری وزنه به پایمان می بستیم و می دویدیم در چمن آب داده و سنگین. بوی چمن آب داده زیر پره های بینی مان می خورد و در نفس نفس دویدن و گرم کردن از آرزوهایمان میگفتیم اعتراف میکرد، اعتراف هایی مثل گیر کردن دلش پیش دختری که من هیچگاه ندیدمش وعبدل می گفت اسمش خاطره است... دویدن و گرم کردن که تمام می شد نوبت تمرین با توپ بود... فوتبالی ها بهتر می دانند توپ تنبل مال فوتسال است و روی چمن کار بردی ندارد... ولی ما با توپ تنبل تمرین می کردیم روی چمن. به سنگینی توپ تنبل اضافه کنید خیس شدن توپ را ، عبدل می ایستاد توی دروازه و من پشت هیجده قدم ضربه کاشته می زدم... هنوز شیرجه های خوش قوس و استایل عبدل را در خاطر دارم.. چنان خیز برمی داشت که تو گویی یوزی جوان به قصد تیهویی معصوم ... به توپ به چشم دشمن و به دروازه به چشم ناموس نگاه نمی کرد قاعده ها را به هم ریخته بود... توپ را انگار هدهدی می دید و دروازه انگار دروازه جهنم بود... به سمت توپ که شیرجه می زد به قصد نجات پرنده بود که وارد دروازه آتش نشود ... فوتبالیدنش انگار فلسفه داشت. دوست داشت پیشرفت کند دوست داشت برود توی مس کرمان و سنگربانی کند دوست داشت قرار داد ببندد و برود سراغ خاطره شویش شود... مثل خیلی از رفاقت ها یک جایی به جبر شغل پدر رفاقتمان چاک خورد... من رفتم سی خودم و عبدل سی خودش ... سالها از او بی خبر بودم ....مدتی بعد اسماعیل به لطف شبکه های اجتماعی پیدایم کرد زلفی گره زدیم و خاطره بازی ها شروع شد یکی یکی آدمهای مشترکمان لود می شدند و دانسته هایمان را از آن آدمها مجدد مرور می شد تا اینکه رسیدیم به عبدل ... آه کشید و گفت در تصادفی مخچه اش ضربه خورده بعد خوب شده خوب که یعنی بدنش سالم بوده ولی نمره چشمهایش رفته روی هشت و تقریبا نمی بیند... گفتم پس فوتبال؟ ... گفت : دروازه بان یک تیم خیبر بود بعد ضعیفی چشمهایش با عینک مخصوص توی دروازه می ایستاد شوتها را خوب می گرفت و کرنر ها را هم خوب مشت می کرد. ولی چندباری توی دفع دوم ها عینکش افتاده بود و گل خورده بود و مربی هم عذرش را خواسته بود...بعد اسماعیل مکثی کرد و گفت : معتاد شد... جمله اش مثل پتکی بود توی سرم... عبدل؟ اعتیاد؟ تکلیف آن همه آرزو؟ خاطره ؟ عبدل یک استعداد بود که سرنوشتش جور دیگری رقم خورد؟ راستی شما چند عبدل دور و برتان می شناسید؟
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span> سلام بچه ها شبتون بخیر عکس این گل های مینیاتوری رو که من روی یخچالم میزارم رو توی استوری های من زیاد ...
Media Removed
سلام بچه ها شبتون بخیر عکس این گل های مینیاتوری رو که من روی یخچالم میزارم رو توی استوری های من زیاد دیدید. من هر بار که عکس این گل ها رو گذاشتم خیلی از دوستان سوال های خیلی زیادی داشتن و من هربار سعی کردم به همه ی سوال ها جواب بدم ولی اینبار تعداد سوال هاتون خیلی زیاد بود و جواب دادن به همه ی دایرکت ها از ... 🌸
سلام بچه ها شبتون بخیر
عکس این گل های مینیاتوری رو که من روی یخچالم میزارم رو توی استوری های من زیاد دیدید. من هر بار که عکس این گل ها رو گذاشتم خیلی از دوستان سوال های خیلی زیادی داشتن و من هربار سعی کردم به همه ی سوال ها جواب بدم ولی اینبار تعداد سوال هاتون خیلی زیاد بود و جواب دادن به همه ی دایرکت ها از توانم خارج بود و این شد که تصمیم گرفتم در یک پست جداگانه واستون توضیح بدم.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
من علاقه زیادی به گل و گیاه دارم و از اکثر گلهای بزرگترم قیچی میکنم و مدتی توی آب نگه میدارم تا ریشه بزنن . نگهداری گیاه توی آب و دیدن ریشه دار شدن و رشدشون حس خیلی خوبی داره. گیاه هایی که توی آب نگهداری میکنید رو میشه برای همیشه توی آب نگه داشت و اصلا توی خاک نکاشت.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
*این شیشه های کوچک رو من از خرازی خریدم. اکثرا از این شیشه ها برای گیفت های تولد و عروسی استفاده میکنند، که من به عنوان گلدان ازشون استفاده کردم.کف شیشه ها شن های رنگی ریختم و پشتشون رو(با چسب یک دو سه)آهن ربا چسبوندم. من همه چسب ها رو امتحان کردم و فقط همین نگهشون میداره. و بعد روبان های باریک رنگی دورشون گره زدم.
*گلهایی که من گذاشتم از راست اولی پتوس هست که خیلی بعد از ریشه دادن به سرعت رشد میکنه.
وسطی، گل ناز هستش که توی آب ریشه میده و گل هم میده ، توی این عکس گلها بسته شدن اما صبح ها کاملا باز میشن.
سومین گل، برگ بیدی هستش که بعد از دو روز موندن توی آب ریشه میده و به سرعت رشد میکنه.
گل پایینی هم فیتونیا هستش که یکی از زیباترین گلهاست . *در مورد نور هم اگر جایی که گلها رو قرار میدید نورگیر داشته باشه که چه بهتر ولی اگر هم نداشت نور مهتابی یا لامپ آشپزخونه براشون کافیه.
میتونید از گلهای شلفرا ، گل سنگ و گیاه های دیگه هم استفاده کنید و در هر جایی از منزلتون که دوست داشتید قرار بدید.
*اما اما نمیدونید چه لذتی داره وقتی که هر بار سر یخچال میرید مرتب چشمتون به این گلهای مینیاتوری زیبا بیفته و هر دقیقه شاهد رشدشون باشید، کسایی که اندکی به گل علاقه داشته باشن کاملا حس منو درک میکنن😍
*من هربار که گل ها ریشه میدن (حدود دو تا سه سانت) توی خاک میکارمشون. چون اگر ریشه هاشون خیلی بلند بشه ،رشدشون توی خاک خیلی کند میشه چون گیاه به محیط آب عادت میکنه و تغییر رویه براش سخته. وقتی توی خاک رشد کردن باز ازشون قیچی میکنم و توی آب قرار میدم.
این بود جواب همه ی سوال های شما عزیزای دل شبتون خوش🙋‍♀️
.
#گل_من #iranfleur #گل_مینیاتوری #مگنت_یخچال #
Read more
ظهر همین که هواپیما نشست، رفتیم هتل ، معطل نکردیم، چمدون رو گذاشتیم و وضو گرفتیم اومدیم حرم، هوا ابری ...
Media Removed
ظهر همین که هواپیما نشست، رفتیم هتل ، معطل نکردیم، چمدون رو گذاشتیم و وضو گرفتیم اومدیم حرم، هوا ابری بود و خنک... خودتون که تو لایو دیدید، آسمون چقدر قشنگ بود،،، صحن حرم هم خلوت بود تقریبا... !! بادِ خنک وَ نرم و نازکی میخورد تو صورت هامون، ،، هوا بیست بود، آخ که تو این اردیبهشت چقدر چسبید زیارت ...... ... ظهر همین که هواپیما نشست، رفتیم هتل ، معطل نکردیم، چمدون رو گذاشتیم و وضو گرفتیم اومدیم حرم، هوا ابری بود و خنک... خودتون که تو لایو دیدید، آسمون چقدر قشنگ بود،،، صحن حرم هم خلوت بود تقریبا... !! بادِ خنک وَ نرم و نازکی میخورد تو صورت هامون، ،، هوا بیست بود، آخ که تو این اردیبهشت چقدر چسبید زیارت ...... خلاصه که، کفشهامون رو دادیم کفشداری و، وارد صحن شدیم..، از هم جدا شدیمو مثل همیشه قرار گذاشتیم یه تایم مشخص دقیقا همینجا باشیم، من از ورودی خواهران رفتم، فاصله م با ضریح کمتر و کمتر میشد
حال غریبیه!!!... دستت رو که میگذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت و سلام میدی.. یک حس گمشده درتو آهسته شروع میکنه به جوانه زدن…

انگار تو اون لحظه ریه هات پر میشه از عطر حضور آقا و یه حس تازگی اون افکار خسته ات رو فرا میگیره،،، .. بالاخره به هر سختي كه بود خودمو رسوندم به ضريح و انگشتام را به شبكه هاي ضريح آقا گره زدم و ودلم رو به دریای کَرَمش... لَب باز كردم كه از چند سال دوري براش بگم.. خواستم به آقا شكايت كنم.. اما... اشك امانمو بريد و هر چه مي خواستم بگم ، فراموش كردم... هزار شكوه به دل داشتم، هزار افسوس
كه گريه راه گلويم گرفت و لال شدم . . این عکسها هم واسه امشبه، حیفم اومد نزارم، الهی قسمت همتون بشه، به خدا به یاد همتون بودم🙏💓 #سفرنامه
#مشهد
#دلنوشته_دخترآبانماهی_کپی_ممنوع
#مرضیه_صف_پهلوان
#حرم_امام-رضا
#به_وقت_پانزدهم_اردیبهشت97
Read more
قسمت اول در ونیز و ماسک پیترو!گلاره عباسی* در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي ونيز مدام گم شده و دوباره پيدا مي‌شدم. ...
Media Removed
قسمت اول در ونیز و ماسک پیترو!گلاره عباسی* در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي ونيز مدام گم شده و دوباره پيدا مي‌شدم. سر يكي از همين پيچ‌ها كه خوشحال و مطمئن بودم كه ديگر گم شده‌ام، ویترین یک مغازه من را پیدا کرد، تصویرش آشنا بود. صورتک‌های گریه و‌خنده، ماسک‌های سفید و سیاه، من را به نقطه ضعف زندگی‌ام گره می‌زد. ... قسمت اول در ونیز و ماسک پیترو!گلاره عباسی*

در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي ونيز مدام گم شده و دوباره پيدا مي‌شدم. سر يكي از همين پيچ‌ها كه خوشحال و مطمئن بودم كه ديگر گم شده‌ام، ویترین یک مغازه من را پیدا کرد، تصویرش آشنا بود. صورتک‌های گریه و‌خنده، ماسک‌های سفید و سیاه، من را به نقطه ضعف زندگی‌ام گره می‌زد. همیشه در بهترین لحظه‌های زندگی‌ام که مطمئن‌ می‌شوم آلزایمر گرفته‌ام، می‌آید و طوری پیدایم می‌کند که صدای آوازخوان‌های قايق‌های گوندولا به صدای نان‌خشکی‌های میدان انقلاب شبیه می‌شوند و به محض اینکه می‌آیم از اسپاگتی‌های معروف ونیز لذت ببرم، اسپاگتی لعنتی هم شبیه ساندویچ ماکارونی‌های دم دانشگاه می‌شوند. همان مغازه که تقاطع خیابان انقلاب و جمهوری است که روغن ماکارونی‌اش به نان لواشش پس می‌داد و گاز که می‌زدم از گوشه لبم شره می‌کرد و پس می‌داد به مقنعه دون‌دون شده و سیاه بور شده‌ام. مقنعه‌ای که چهار سال آزگار در گرما و ‌سرما مسیر میدان گلها تا انقلاب را گز کرده بود.آه که چقدر سخت است در ونیز اسپاگتی با یوروی ده‌هزارتومان بخری و تهش مزه ماکارونی ساندویچی خیابان انقلاب خروجی‌اش بشود.وقتی می‌گویم آلزایمر چیز خوبی است دقیقا به همین دلیل است.یک نیروی غریبی به نام خودآزاری و مازوخیسم من را جلوی این مغازه ماسك‌فروشي میخکوب کرده بود. ماسک‌ها انگار گردن‌های آویزان‌‌شده بودند. یکی از آنها شاید ناظم يك مدرسه است. سه‌تا صورتک به‌هم‌چسبیده هم انگار آن سه نفر هستند كه دارند به يك دختر افغان بی‌گناه نگاه مي‌كنند و وسط همه آنها یک صورتک با سبیل تاب‌خورده دیده می‌شود که انگار چشم‌هایش را درآورده‌اند و‌ هنوز حلق‌آویز نشده و فقط چشم‌هایش را از کاسه درآورده‌اند. او نیز حتما یکی از دزدهای کله‌گنده است. جهان‌سومی که باشی بازی‌های فانتزی ذهنیت هم اینگونه می‌شوند. چه کار کنیم وقتی حتی یک رمئو و ژولیت هم نداریم؟!وارد مغازه می‌شوم، مردی لاغر آنجا نشسته است، صورتش شبیه ماسک‌هایی است که دارد آنها را می‌سازد. با خيال راحت و بدون سانسور بلندبلند فارسي حرف مي‌زنم. اين بزرگ‌ترين دلگرمي خرج‌كردن يوروي ده‌هزار توماني است كه می‌توانی هرچه از دهنت درمی‌آید در فضاهای عمومی بگویی و حرف دهنت را نفهمی وكسي نگوید: «حرف دهنتو بفهم.» با خيال راحت آهنگ «كولی» شجريان را زمزمه می‌كردم و چه حس خوبی داشت كه اينجا هيچ‌كس نمی‌فهمد که من چقدر اشتباه و خارج می‌خوانم و چقدر هميشه در كلاس‌های سلفژ بی‌استعداد و خنگ بودم. كسي توی دهانم نمی‌زند كه «با اين صداي نخراشيده شجريان هم می‌خونه‌.» دوری در مغازه می‌زنم و متهمان درجه‌يك
Read more
بسم رب الشهداء و الصدیقین ۱۳ جمادی الثانی، سالروز وفات خانم ام البنین سلام الله علیها ..<span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span><span class="emoji emoji1f614"></span> روز ...
Media Removed
بسم رب الشهداء و الصدیقین ۱۳ جمادی الثانی، سالروز وفات خانم ام البنین سلام الله علیها .. روز تکریم و بزرگداشت مادران و همسران شهدا ... در این شب جمعه، شب زیارتی ارباب بی کفن سیدالشهداء، آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام، شادی دل آقا ابوالفضل العباس علیه السلام دست به دامن #ام_ادب #مادر_مردها ... بسم رب الشهداء و الصدیقین
۱۳ جمادی الثانی، سالروز وفات خانم ام البنین سلام الله علیها ..😔😔😔😔
روز تکریم و بزرگداشت مادران و همسران شهدا ...
در این شب جمعه😔، شب زیارتی ارباب بی کفن سیدالشهداء، آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام،
شادی دل آقا ابوالفضل العباس علیه السلام دست به دامن #ام_ادب #مادر_مردها خانم حضرت ام البنین صلوات الله علیها، با قرائت سوره حمدی نثار شادی روح ایشان ، آقا ابوالفضل العباس علیه السلام رو به مادرشون قسم میدیم و خدا رو به دستان بریده آقا ابوالفضل العباس علیه السلام که چشمان ناتوان و گنهکار ما رو به جمال نورانی آقا و صاحب و سیدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری روحی و ارواحنا له فدا روشن و نورانی و ما را به ظهور حجتش برساند.. ان شاءالله
#یاد_شهدا_کمتر_از_شهادت_نیست
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢
ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج..آه یا زینب😭
Read more
بلوار كشاورز،بلوار عجيبيه، بلواري كه شاهد عاشقانه ها،دعواها،قهرها و اشتي ها،خستگي ها و افسردگي ...
Media Removed
بلوار كشاورز،بلوار عجيبيه، بلواري كه شاهد عاشقانه ها،دعواها،قهرها و اشتي ها،خستگي ها و افسردگي هاي ادم هاي زيادي بوده. اولين باري كه توي اين بلوار قدم زدم يه زمستون سرد بود در اولين سال زندگي توي تهران ،اونموقع برام جذابيتي نداشت و حتي تا سالها بعدهم همچنان برام جذابيتي نداشت و به نظرم يه جاي ... بلوار كشاورز،بلوار عجيبيه، بلواري كه شاهد عاشقانه ها،دعواها،قهرها و اشتي ها،خستگي ها و افسردگي هاي ادم هاي زيادي بوده.
اولين باري كه توي اين بلوار قدم زدم يه زمستون سرد بود در اولين سال زندگي توي تهران ،اونموقع برام جذابيتي نداشت و حتي تا سالها بعدهم همچنان برام جذابيتي نداشت و به نظرم يه جاي شلوغ و پرسر و صدا بود! اما الان،بعد از چندسال زندگي كردن نزديكه اين بلوار،بعد از بام تهران،دومين جايي كه توي اين شهر دوست دارم همين بلوار.بلواري كه بااينكه شلوغه اما ارامش خاصي داره.
اينجا ميشه عشق رو توي دستهاي بهم گره خورده جوونا ديد، تجربه رو توي چشمهاي پيرمردها و پيرزنايي كه روي نيمكت ها نشستن و باهم حرف ميزنن ديد، اينده رو توي بچه هايي كه با والدينشون اينجا قدم ميزنن ديد،اينجا ميشه زندگي رو ديد!
Read more
Loading...