زندان برای تو و

Unique profiles
83
Most used tags
Total likes
0
Top locations
خرمشهر, Namak Abrood, Mazandaran, Iran, Asia/Tehran
Average media age
619 days
to ratio
4.8
 #دلنوشته . نمی دانم این چندمین چهاردهم تیرماهی است که دارد با عشق تو، برایم می گذرد! پنج سال؟ شش سال؟ ...
Media Removed
#دلنوشته . نمی دانم این چندمین چهاردهم تیرماهی است که دارد با عشق تو، برایم می گذرد! پنج سال؟ شش سال؟ نمی دانم! اما راستش را بخواهی، خودم هم خسته شده ام... بله! خسته شده ام... تو خسته نشدی؟! تا کی؟! تا چه زمانی باید منتظرت باشم حاج احمد آقای متوسلیان؟! تا کی باید منتظر باشم که مردی مقتدر، شجاع، ... #دلنوشته
.
نمی دانم این چندمین چهاردهم تیرماهی است که دارد با عشق تو، برایم می گذرد! پنج سال؟ شش سال؟ نمی دانم! اما راستش را بخواهی، خودم هم خسته شده ام...
بله! خسته شده ام... تو خسته نشدی؟!
تا کی؟! تا چه زمانی باید منتظرت باشم حاج احمد آقای متوسلیان؟!
تا کی باید منتظر باشم که مردی مقتدر، شجاع، #امام_فهم و خلاصه، #انقلابی، از زندان های #اسرائیل آزاد شود و بیاید
تا حال و روزمان را درست کند؟!
تا بیاید و سیلی هایش من و فلانی و فلان مسئول و که و که را اصلاح و آدم کند و در نهایت، انقلاب و انقلابی گری را دوباره احیا کند؟!!
خسته شده ام؛ چرا که در این بازی، هیچ نقشی برای من نیست؛
تو انقلاب کردی،
تو جنگ رفتی،
تو اسارت کشیدی،
تو می آیی و اوضاع را درست می کنی،
تو انقلابی هستی،
تو...
پس من چی؟
پس من کی قرار است انقلابی باشم و هزینه بدهم برای پیشروی انقلاب؟! چرا من نباید سیلی بزنم به فلان مسئول و فلان بچه حزب اللهی ای که دارد خلاف #خمینی عمل می کند؟!
این بی نقشی و پوچی من، تقصیر تو نیست، تقصیر خودم است... این انفعال حاصل تنبلی و بی خیالی و بی علمی و هزار کوفت و زهرمارِ دیگرِ خودم است... تقصیر خودم است و البته بعضی از هم دوره ای هایت!
خسته نشده ای که چند سالی است که علاوه بر زندان های اسرائیل، در زندان های انفعال و توهمات و رویاپردازی ها و با اسمت پز دادن های من، اسیر شده ای؟!
سخت است این را بگویم ولی
به نظرم، آمدن یا نیامدنت دیگر فرقی نمی کند! چون اینطور که بویش می آید، من، همچنان قرار نیست کاری بکنم در و برای این انقلاب!
.
#جام
.
.
#جاویدالاثر_حاج_احمد_متوسلیان
#جاویدالاثر #حاج_احمد_متوسلیان
#شیر_در_زنجیر
#شیرمرد_شیرکوه
#ایستاده_در_غبار
#مجاهد
#انقلابی_پاکار_وسط_میدون
#بیچاره_مادرش
#چهاردهم_تیرماه #اسارت_حاج_احمد_متوسلیان
#اللهم_فکّ_کل_اسیر
Read more
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز ...
Media Removed
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می ... روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک
معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون
آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما
اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان
تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد : دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت
و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است.... 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 ادامه در کامنت 👇🏻👇🏻👇🏻 #کیک_شکلاتی_تلخ … رسپی در کامنت 👇🏻
Read more
_____ شاهین نجفی حافظ قرآن و قاری قرآن کریم کسی که با یک روحانی در دانشگاه جر و بحثش میشه و با آیه ای ...
Media Removed
_____ شاهین نجفی حافظ قرآن و قاری قرآن کریم کسی که با یک روحانی در دانشگاه جر و بحثش میشه و با آیه ای از قرآن جواب روحانی رو میده ولی جوابش چک تو گوشش بود چند روز زندان و آخرشم اخراج از دانشگاه...شما به ادعای خودتون مسلمونا همیشه با کسی که حرف راست بهتون میزنه مشکل داشتین بزارین بهتر بگم بهتون شاهین ... _____
شاهین نجفی
حافظ قرآن و قاری قرآن کریم
کسی که با یک روحانی در دانشگاه جر و بحثش میشه و با آیه ای از قرآن جواب روحانی رو میده ولی جوابش چک تو گوشش بود چند روز زندان و آخرشم اخراج از دانشگاه...شما به ادعای خودتون مسلمونا همیشه با کسی که حرف راست بهتون میزنه مشکل داشتین
بزارین بهتر بگم بهتون شاهین نجفی یک انسان واقعیست.
هر وقت احساس کردی شاهین نجفی به چیزی توهین کرده بدون اون تورو مجبور کرده به اعتقاد خودت توهین کنی چون اون تورو تا لب کوه میبره ولی هلت نمیده فقط میزاره خودت انتخاب کنی بپری یا بمونی
نقی یک ترانه کاملا معمولی بود و هیچ اسمی از امام دهم شیعیان امام هادی (ع) در آن برده نشده بود نقی یک فرد ساخته شده در ذهن شاعر و ترانه سرای این کار است... اگر به شما باشد ممد نوبری را هم یکی دیگر از معصومین میدانید... کاور نقی هم که به قول شما توهین آمیز بود به معنای مقدس دانستن هزاران امامزاده دروغین و شکاندن این هنجار فی مابین بود... هر گنبدی که مقدس نمیتواند باشد...گنبدهای متحرک زیادی در خیابان هست
ترانه متنفرم که در آن به قول شما دوستان توهین به عاشورای امام حسین (ع) صورت گرفته بود از زبان یک گوسفند گفته شده بود که از قربانی شدن میترسد و از آش و عاشورا متنفر است و اگر شما این را نفهمیدی دست کمی از آن حیوان ندارید...گوسفند!
کاور آلبوم صاد به گونه ای طراحی شده است که برداشت های زیادی از آن میتوان کرد اما در کل باید گفت اگر شما دوست دارید فکر کنید باز هم توهییین صورت گرفته است ما درهای احمق بودن را به روی شما باز میگذاریم... مطمئن باشید عزم راسخ ممد نوبری برای به هنجار کشیدن طیف وسیعی از جامعه که در جهل به سر میبرند تمامی ندارد...شما بچه مسلمان و بچه شیعه که برای شاهین نجفی و پیروانش آرزوی نابودی میکنید باید بدانید ما برای شما آرزوی رهایی از جهل و رسیدن به کمال میکنیم
خواندم ک گفته بودید شمر قاری قرآن بود ولی در روز عاشورا چنان کرد.. خواستم بگویم در دوران محمد،علی برای ولایت بعد از رسول برگزیده شد اما ابوبکر به جایگاه خلافت نشست و پیروان علی را به صلابه کشید خواستم بگویم که در سال ۵۷ مردم به حکومتی اسلامی رای دادند اما ابوبکری به حکومت نشست و جایگاه خویش را به عمری داد که او هم به عثمانی میدهد بدتر فقط در این میان پهلوی مادرم میشکند حسین بی مادر میشود حسن یتیم میشود و زینب شور میزند برای کربلایی که در پیش است...هه

تا نفس داریم شررریم
بی حیا...باادب
بی ادا...تا ابد
و البته بی شرررمانه
...من الشرالتوفیق
#شاهین_نجفی
#شراعظم #شر_اعظم #شررر #شر #شرررریم
Read more
. و یکی از شب ها که بخودت می آیی، میبینی چقدر دور شده ای؛ از خیلی آدم ها؛ خاطره ها؛ مکان ها. چه دلتنگ ...
Media Removed
. و یکی از شب ها که بخودت می آیی، میبینی چقدر دور شده ای؛ از خیلی آدم ها؛ خاطره ها؛ مکان ها. چه دلتنگ می شوی؛ برای استشمام بوی عطری که از حوالی گردنش، بودنت را طواف میکرد. برای آن روز که آنقدر خندیدید تا اشک از چشمانتان سرازیر شد. برای کافه تهرون و چای دم کرده و عرق بیدمشک. برای تمام حرف های راه ... .
و یکی از شب ها که بخودت می آیی،
میبینی چقدر دور شده ای؛
از خیلی آدم ها؛ خاطره ها؛ مکان ها.

چه دلتنگ می شوی؛
برای استشمام بوی عطری که از حوالی گردنش،
بودنت را طواف میکرد.
برای آن روز که آنقدر خندیدید تا اشک از چشمانتان سرازیر شد.
برای کافه تهرون و چای دم کرده و عرق بیدمشک.
برای تمام حرف های راه کنارگذر زندان اوین تا کافه ی همیشگی دنج درکه.
برای آن روز که تمارض میکرد دوستت ندارد اما نگران افتادنت از بالای سقف نیسان آبی رنگ بود.
برای آن شب که دوازده و دوازده دقیقه را نشانت داد؛
برای خاطرات شیرین نقاشی دیوارهای مدرسه ‌کودکان بی سرپرست.
برای سبیل مصنوعی و موهای فرفری زرد رنگ آقای قاضی.
برای آن گلدان شکسته ی حیاط شصت و پنج.
برای روزی که بی دلیل قهر کرد تا نازش‌را بکشی.
و حتی برای آن روزی که تمام بودنت از نبودن کسی درد گرفت.

میدانی زندگی‌است‌دیگر؛
وقتی از دور نگاهش میکنی،
میبینی چقدر آموخته ای.
میبینی چقدر دلتنگ شده ای؛
چقدر بزرگ شده ای؛
چقدر نفس کشیده ای.

#بابک_بیات

پ.ن: همه کسایی که تو متن بهشون اشاره شده؛ دلم واستون یه ذره شده.
Read more
. به نظرم اونی که گیوتین رو اختراع کرده دانشجویی بوده که به مجازات همکلاسیاش که بعد از امتحان روش‌های ...
Media Removed
. به نظرم اونی که گیوتین رو اختراع کرده دانشجویی بوده که به مجازات همکلاسیاش که بعد از امتحان روش‌های تقلب رو با افتخار همه جا لو میدن فکر می‌کرده. ولی متاسفانه اون وسط یهو همه چي بهم ريخت و از اختراعش در جهت اشتباهی استفاده کردن. واقعا درک فاز اینایی که اینکار رو می‌کنن سخته. شما ببینین یه اتاق ... .
به نظرم اونی که گیوتین رو اختراع کرده دانشجویی بوده که به مجازات همکلاسیاش که بعد از امتحان روش‌های تقلب رو با افتخار همه جا لو میدن فکر می‌کرده. ولی متاسفانه اون وسط یهو همه چي بهم ريخت و از اختراعش در جهت اشتباهی استفاده کردن.

واقعا درک فاز اینایی که اینکار رو می‌کنن سخته. شما ببینین یه اتاق فکر نشسته این روش‌ها رو طراحی کرده، کلی آدم خلاق اومدن راهکار دادن تا این پروسه سنگین به اینجا رسیده حالا به جای اینکه این روش‌ها رو به نسل بعد منتقلش کنی، لوش میدی؟
.
خب نکن انیمال، تو اگه نمی‌خوای از این روش‌ها استفاده کنی بذار برای ما محفوظ بمونه. یه روش تقلب چیه؟ بذارین اون برامون بمونه حداقل.

همین امثال اینا باعث شدن که نسل دایناسورا از بین بره. خود اون دایناسوره فرار کرد و حین فرار لایو گذاشت دایناسورخوارا دیدنش، راه فرار لو رفت و اومدن همه رو خوردن. حالا دیگه اینکه دایناسورخوارا چه جور موجوداتی هستن رو باهاش کاری نداریم.

اینا قطعا همونایی بودن که اگه از زندان فرار می‌کردن بعدِ فرار نقشه رو با کروکی دقیق میتونستی تو صدر اخبار ببینی. حالا این بزرگوارانی هم که موقع دزدی ماشین لایو گرفتن هم از نوادگان اون عزیزان هستن.

دقیقا عین این دخترایی که با تغییر چهره رفتن ورزشگاه، یعنی تو دیگه نمی‌خواستی بری ورزشگاه؟ خب معلومه که دفعه بعد می‌شناسنت. حالا خودت که هیچی، چهره پسرونه‌ات جهانی شد و هیچ جا دیگه نمیشه باهاش بری، روش بقیه رو چرا لو دادی؟ الان ما هر جوری ریش و سبیل بذاریم و حتی بریم جراحی هم بکنیم باز پیدامون می‌کنن. روش رو لو دادی نگهبانای خانم جلو ورزشگاه منتظرن تا مارو با یه من ریش و سبیل بگیرن.

یعنی الان برای تغییر قیافه بری اون عینک ستایش رو هم بزنی دیگه جواب نیست و همه میشناسنت.

خوبت شد؟ همين رو مي‌خواستي؟
Read more
. من از اون‌هایی هستم که سریال ترکی تماشا می‌کنم ولی صداش رو در نمیارم. صفر تا صد هرکدومشون رو خواستین ...
Media Removed
. من از اون‌هایی هستم که سریال ترکی تماشا می‌کنم ولی صداش رو در نمیارم. صفر تا صد هرکدومشون رو خواستین تو پی‌وی بهتون میگم ولی تو جامعه وانمود می‌کنم، فقط HBO و نت‌فیلیکس تماشا می‌کنم و عضو کمپین نه به جم‌ تی‌وی هستم. قبلش هم با همون دوبله خسته فارسی ‌وان، سریال می‌دیدم. باورم نمی‌شد دوران اون دوبله ... .
من از اون‌هایی هستم که سریال ترکی تماشا می‌کنم ولی صداش رو در نمیارم. صفر تا صد هرکدومشون رو خواستین تو پی‌وی بهتون میگم ولی تو جامعه وانمود می‌کنم، فقط HBO و نت‌فیلیکس تماشا می‌کنم و عضو کمپین نه به جم‌ تی‌وی هستم. قبلش هم با همون دوبله خسته فارسی ‌وان، سریال می‌دیدم. باورم نمی‌شد دوران اون دوبله یه روز تموم بشه. البته دوبله که نبود بیشتر یه‌جور دابسمش جدی بود. این سریال‌های ترکیه کلی درس زندگی توشه که خیلی‌ها نادیده‌اش می‌گیرن. سریال‌ها باعث میشن در هر سنی وقتی به‌خودتون می‌گین یعنی له‌تر از فک‌وفامیل ما هم کسی تو دنیا هست فوری جواب بدین بله، مثلا همین خانواده هازیم آگمن. پولدار و گدای سریال‌ها از یه میزان بیماری‌های روانی رنج می‌برن و این نشونه عدم تبعیض در بین اقشار جامعه ا‌ست و حالا اون وسط دوتا تست دی‌ان‌اي هم از نقش اولش بگیرن چیزی از ارزش‌های فیلمنامه کم نمیشه. شما می‌تونین از فضیلت خانوم مماشات و چونه‌زنی از موضع قدرت رو یاد بگیرین. همون فضیلت خانم رو اگر مینداختیم به جون موگرینی تا چهاردانگ اروپا رو برامون نقد نمی‌کرد که ولشون نمی‌کرد. شما تیز و بزی و زبل بودن رو می‌تونین از شوهر نیهان یاد بگیرین البته تو بعضی حوزه‌ها مثل اختلاس ضعیف عمل کرد که اونجاها رو پیشنهاد می‌کنم از الگوهای وطنی استفاده کنین. می‌خوام بگم این سریال‌ها به جز معضل بچه مال کیه و ترانزیت به بیمارستان و زندان خیلی هم پرتی نداره. خود من از ساعت ۱۲ شب تا سه شب خیلی با جدیت یکی از همین‌ها رو تماشا می‌کنم. اون‌قدری که این کانال‌ها تو پخش سریال کم‌فروشی می‌کنن و از تو یه ‌قسمت سریال سه قسمت درمیارن این حجم از سخاوتمندی برام قابل پذیرش نیست. حالا درسته که شخصیت‌هاش مقوان و پیرنگ نداره و سه سال طول می‌کشه تا یه اتفاقی بیفته ولی به نیمه پر لیوان فکر کنین. اول توهم یادگرفتن زبان ترکی استانبولی با توجه به گرته‌برداری زبان‌ها از همدیگه و نزدیکیشون. دوم اینکه به‌خاطر ریتم ملوی سریال شما می‌تونین یه تی‌ام و ذن و مدیتیشینی هم اون وسط انجام بدین و هرچی به روحتون چسبیده رو پاک کنین. سوم اینکه یه‌جوری می‌گین سریال ترکی داستان نداره که انگار خودتون دارین؟ یعنی آدم ۱۲ سال بردگی تحویل واحد تامین برنامه صداوسیما میده، نهایت دو هفته و چهارساعتش قابل پخشه. البته خب این هم یه روش بومی برای تند کردن ریتم فیلم‌ها و سریال‌هاست که می‌تونیم به دنیا صادرش کنیم یا مثلا پایتخت پنج میدی، شب پایتخت سه رو جای تکرارش نشون میده و فردا صبح پایتخت‌ یک.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
لطفا کامل بخوانید:بعضی وقتها از خودم میپرسم چی میگی تو ،هی آزادی ،عدالت، حق.اصلا حرفات تاثیر داره؟!با ...
Media Removed
لطفا کامل بخوانید:بعضی وقتها از خودم میپرسم چی میگی تو ،هی آزادی ،عدالت، حق.اصلا حرفات تاثیر داره؟!با دست خالی و بدون حمایت انگار یه مورچه داره به فیل لگد میزنه،مردمو می بینم ،اطرافیام ،اصلا این چیزایی که من برام انقدر مهمه به نظرشون بی اهمیته یا احتمالا براشون صلاح بر بی اهمیت بودنشه.اما خوب ... لطفا کامل بخوانید:بعضی وقتها از خودم میپرسم چی میگی تو ،هی آزادی ،عدالت، حق.اصلا حرفات تاثیر داره؟!با دست خالی و بدون حمایت انگار یه مورچه داره به فیل لگد میزنه،مردمو می بینم ،اطرافیام ،اصلا این چیزایی که من برام انقدر مهمه به نظرشون بی اهمیته یا احتمالا براشون صلاح بر بی اهمیت بودنشه.اما خوب مگه میشه، ما هممون انسانیم و مثلا از رنج همنوعمون ناراحت میشیم و در حد توان برای رفع رنج همنوعانمون تلاش می کنیم.آیا غیر از اینه؟ گاهی به خودم و حس عدالت خواهیم شک میکنم اما خیلی زود متوجه میشم اشتباه نمیکنم،این جامعه ی منه که اکثریت بی تفاوته،مثلا به شکل عامیانه میگن بابا چی میگه این پسره دلش خوشه،کلش بو قرمه سبزی میده ،ملت یه لقمه نونشون رو میخورن دنبال دردسر نیستند،اینا رحم ندارن میکشن ،زندان میکنن،یا اوج مخالفتش تو فشار تحت حکومت آخوندی اینه که میگه خدا لعنتشون کنه زندگی برامون نذاشتن ،یه بار تو اتوبوس یکی بغل دستم یه همچین چیزی گفت امتحانی به حالت وحشت اندازی گفتم شما مشکلی داری؟سریع تغییر موضع داد گفت نه بابا خدا رو شکر، مشکل واسه همه هست.به خودم گفتم بیخیال بابا ملت گرفتار ن خوب میترسن دیگه،اما قانع نشدم از چی؟مگه چه چیزی ترسناکتراز سکوت مقابل ظلم کردن و خوار کردن و تحقیر و استثماره یک اجتماع می‌تونه باشه، خوب این یعنی هر لحظه مرگ،یعنی نوع پوششت ،لقمه نونت، نوع تفکرت و غیره به برده بودن و تعظیمت مقابل عده ای که در قدرتند وابستست و ترس تو این برده رو از تو بوجود آورده.ما زندگی میکنیم که به کمال برسیم و به درجات بالایی از معرفت و انسانیت برسیم، خوب یکی از این راه ها نترسیدن از عدالت خواهی مقابل ظالمه و حمایت از دادخواهان.باید جامعه به جایی رسیده باشه که این پتانسیل کمال فراهم شه،خوب ترس باعث سلطه ی یک مشت غارتگره جانی میشه و بعد داشتن ابتدایی ترین نیازها ی انسانی مثل خوراک و پوشاک و مسکن و شرایط تاهل میشود آرزو،در نتیجه به خاطر ترس به جای کنار زدن غارتگر ،از ترس ،انسانیت و شرف به خاطر این نیازها به زوال و فراموشی می‌رود، باورمندم در چنین اجتماعی حتی ثروتمندان غیر مرتبط با حکومت حال خوشی ندارند.خدایا به من و مردم سرزمینم نیرویی عطا کن تا غیر از غضب عدل تو از چیز دیگری نترسیم،آمین. #خداپرستان #آزادی #ایران #عزت_نفس #عدالت #انسانیت #زندگی #همبستگی #تظاهرات_سراسری #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #قیام_تا_آزادی #نافرمانی_مدنی #رفراندوم #rezapahlavi #ابراهیم_خسروی
Read more
ما مردمان خاورميانه ايم بعضی هايمان در جنگ كشته می شويم، بعضی در زندان بعضی هايمان در جاده می ميريم، ...
Media Removed
ما مردمان خاورميانه ايم بعضی هايمان در جنگ كشته می شويم، بعضی در زندان بعضی هايمان در جاده می ميريم، بعضی در دريا، حتی بلندترين كوه ها هم انتقام تنهايی شان را از ما می گيرند، چرا كه ما شغل مان مُردن است حمیدرضا_ابک خانمهای شهر سی سخت( نزديك محل سقوط هواپيما) به صورت خودجوش برای امدادگران غذا ... ما مردمان خاورميانه ايم
بعضی هايمان در جنگ كشته می شويم، بعضی در زندان
بعضی هايمان در جاده می ميريم،
بعضی در دريا،
حتی بلندترين كوه ها هم انتقام تنهايی شان را از ما می گيرند،
چرا كه ما شغل مان مُردن است حمیدرضا_ابک

خانمهای شهر سی سخت( نزديك محل سقوط هواپيما) به صورت خودجوش برای امدادگران غذا آماده می‌کنند!

بايد در دوران غارت اميد ، اين تصاوير را هزاران بار ديد و دلگرم تر دوام آورد ، همانطور كه بعد چند روز ته دلمان آرزويى هست كه ميگويد كاش مثل فيلمها ، كسانى هنوز تو اون هواپيما دوام آورده باشند.
حقيقت انسانيت جاييست كه همه مان را به سكوتى وهم انگيز ميكشاند ،زنان به طور غريزى به حيات نزديكترند ،قرنها دانه ها را در زمين نهاده اند تا درختانى شوند تنومند!

از چشمان تيله اى كودك خويش ، ماهها قبل از تكلم ، با يك نگاه تيزبين مادرانه همه نيازهايش را به ثانيه اى ميفهمند و ما مردان و پدران قرنهاست در بند كلمات مانده ايم ؛ تازه اگر فرصت كنيم به انسانها "گوش" كنيم.

به زنان كشورم در وانفساى هجمه نصفه و عليل مدرنيته ، عقب ماندگى نگاه متحجر ، فشار اقتصاد و تبعيضهاى اجتماعى افتخار ميكنم.

دكتر شيري
—————————
سالاد بروكلى :
بروكلى را به شكل گل هاى ريز برش بزنيد
يك عدد سيب را حبه اى خرد كنيد
مقدارى كشمش و تخمه ى افتابگردان را با سس مايونز به مواد اضافه كنيد
و سالاد خوشمزه ى بروكلى را نوش جان كنيد
Read more
. . باز هم لطف خدای متعال شامل حالمون شد و تونستیم برگ دیگه ای از تاریخ سراسر نور انقلابمون رو با دانش ...
Media Removed
. . باز هم لطف خدای متعال شامل حالمون شد و تونستیم برگ دیگه ای از تاریخ سراسر نور انقلابمون رو با دانش آموزان عزیز مدرسه ورق بزنیم.بازدید از موزه عبرت ایران تا مدتها از ذهن بچه ها بیرون نمیره. اگه تا حالا فقط شنیده بودند که چه هزینه هایی برای به دست اومدن انقلاب شده اما امروز ... مخصوصا که راوی ها همون ... . .
باز هم لطف خدای متعال شامل حالمون شد و تونستیم برگ دیگه ای از تاریخ سراسر نور انقلابمون رو با دانش آموزان عزیز مدرسه ورق بزنیم.بازدید از موزه عبرت ایران تا مدتها از ذهن بچه ها بیرون نمیره. اگه تا حالا فقط شنیده بودند که چه هزینه هایی برای به دست اومدن انقلاب شده اما امروز ...
مخصوصا که راوی ها همون کسایی بودند که تو این محل شکنجه شده بودند و هرچی میگفتند از چشم و گوش عبور می کرد و بر جان مینشست.
فقط باید گفت: الحـمـدلله رب العـالـمـیـن

#دبیرستان_رویشهای_انقلاب_اسلامی .

صحبت های دلنشین یکی از زندانیان زندان ستمشاهی(آقای قدرت الله سنجری)

بین همه خاطراتش از اومدن آقا در سال۸۴ شروع کرد. شیرینی اون روز رو هنوز میشد در چهره ی دلنشینش حس کرد. بعد از شهیدطیب حاج رضایی گفت و اینکه امام حسین به کسی بدهکار نمیمونه و پاداش ادبش به دستگاه⬇⬇ اباعبدالله رو بی پاسخ نمیزاره. بعد از هم سلولی خودش گفت که زیر شکنجه شهید شده بود.
.
#دبیرستان_رویشهای_انقلاب_اسلامی ‌

و سلولی که مقام معظم رهبری طبق فرموده خودشون ۸ ماه در اونجا بودن
#دبیرستان_رویشهای_انقلاب_اسلامی .
.

یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهدا یرتجی!

حرم عبدالعظیم حسنی علیه السلام

#دبیرستان_رویشهای_انقلاب_اسلامی .
.

حرم امام خمینی رحمـة الله علیه و آخرین تلاوت سوره مبارکه واقـعـه در اردو!

#دبیرستان_رویشهای_انقلاب_اسلامی
#اردو_تهران
Read more
این بار باصدای #داریوش_اقبالی اصل این ترانه را ، #فریدون_فروغی خوانده است. فریدون فروغی و فرهاد مهراد ، بعد از انقلاب درکشورشان ، ایران ماندند ، و هرگز مجوز کنسرت ، به آنها داده نشد. به دلایلی که هرگز #نوشته نشد ! . . . . در حالیکه دست کم ، فرهاد و داریوش در رژیم سابق نیز ، بارها دستگیر و مورد ... این بار باصدای #داریوش_اقبالی
اصل این ترانه را ، #فریدون_فروغی خوانده است.
فریدون فروغی و فرهاد مهراد ، بعد از انقلاب درکشورشان ، ایران ماندند ، و هرگز مجوز کنسرت ، به آنها داده نشد.

به دلایلی که هرگز #نوشته نشد !
.
. .
.
در حالیکه دست کم ، فرهاد و داریوش در رژیم سابق نیز ، بارها دستگیر و مورد بازجویی و زندان قرار گرفتند... .

جالب است امروز به یمن وجود پدیده ی شوم #پولشویی در هنر ، اسپانسرها از شغلهای املاک ، زمین، ماشین فروشی ،وسایل برقی و.....، به سمت #هنر آمده اند و از بچه های طفلی بی تجربه و جویای نام ، حداکثر استفاده را میکنند !...
. و گاهی ماهی هر شب ، در سه سانس مختلف ، آنها را برای پول بلیت گزاف ، روی صحنه میفرستند، و بدیهی است که آن بچه که تعلیم اصولی هم ندیده ، و تجربه ی صحنه را نداشته است ،خراب میکند..... .

#داریوش ، #ابی #قمیشی #اصلانی #امید، #عارف و... خیلیها حسرت اجرایی بر صحنه ی ایران را دارند. #فروغی و فرهاد که دق مرگ شدن و اینک ، از هر کوچه ی کشورمان ، طنین ترانه های بی معنا و" از تولید به مصرف " به گوش میرسد ، با بلیت گزاف...برای جوانانی که #هیچ_چیز برای دلخوشی اندکی ندارند!

اوج #تراژدی ، زندگی بر باد رفته ی #فرهاد_مهرادهاست، داستان قدیمی نسل سوخته ی والدینمان و حتی خودمان ! در حسرت یک اجرایا آرمانهایمان ! و بعد میبینیم : .
. عواید اجراهای میلیاردی امروز :
.
باشد این پولها ، #خیرات و #نذری_حلوای_رفتگانتان ، ای تازه به دوران رسیدگان در وادی هنر ، که پیش از این برج میساختید و تیر آهن و حجره ها داشتید در بازار ! ....
.
.
.
.
عشق من به تو
مثل
عاشق شدن
بر
باد ،

باد بیخانه
.
.
.
بی سرانجامم
با باد عزلت نشین وحشی بی نشان.... .

#همیشه_غایب
ترانه
#شهیار_قنبری

خوانندگان:فریدون فروغی و #داریوش

یک نفر میاد که من
منتظرِ دیدنشم
یک نفر میاد که من
تشنه ی بوییدنشم

مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده . . . . .
.
. #چیستایثربی
#چیستا_یثربی #چیستا
کلیپ: #سبا_ادیب #انتخاب_عکسها:خودم

و گوشی من همچنان گمشده ....
.
.
#chista_yasrebi #writer #novelist #director

@chista_yastebi.2پیج دوم من
Read more
. . <span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span>نقل فضیلتی به مناسبت شهادت حضرت جواد سلام الله علیه . <span class="emoji emoji1f4a2"></span>طی الارض نمودن امام جواد(ع) و علی بن ...
Media Removed
. . نقل فضیلتی به مناسبت شهادت حضرت جواد سلام الله علیه . طی الارض نمودن امام جواد(ع) و علی بن خالد علی بن خالد می‏گوید: در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن که ادعای پیامبری کرده است با بند آهنین به گوشه‏ ی زندان افکندند، من که کنجکاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی ... .
.
▪▪نقل فضیلتی به مناسبت شهادت حضرت جواد سلام الله علیه
.
💢طی الارض نمودن امام جواد(ع) و علی بن خالد💢

علی بن خالد می‏گوید:
در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن که ادعای پیامبری کرده است با بند آهنین به گوشه‏ ی زندان افکندند، من که کنجکاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی دادم تا مرا نزد او راه دهد. چون زندانی را دیدم و اندکی با او صحبت کردم دانستم که مردی است در کمال فهم و فراست ذهن و کیاست.
پرسیدم: «تو کیستی و چه ادعایی داری؟»
گفت: «من اهل شام هستم و سالها در مسجدی که محل سر مبارک حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام بود به عبادت مشغول بودم، روزی رو به قبله نشسته بودم و به ذکر حقتعالی مشغول بودم که ناگاه شخص جوانی پیش روی من پدید آمد و گفت: برخیز برویم. پس برخاستم و همراه او راهی شدم، چون مقداری حرکت کردیم خود را در مسجد کوفه دیدم.
گفت: این جا را می‏شناسی؟
گفتم: آری، مسجد کوفه است.
پس او به نماز ایستاد و من هم بدو اقتدا کردم و چون از نماز فارغ شدیم از مسجد خارج گشتیم، هنوز چند قدمی نرفته بودم که خود را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه دیدم، با هم به روضه‏ ی مبارکه وارد شدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام کرد و من نیز سلام کردم. او به نماز ایستاد و من نیز مشغول نماز شدم. پس از ادای نماز بیرون آمدیم، باز چند قدمی نرفته، خود را در مکه مکرمه دیدم! فرمود: اینجا را می‏شناسی؟
گفتم: آری، این جا مکه است. و به طواف مشغول شدیم، آنگاه از مکه بیرون آمدیم و ناگاه خود را دوباره در مسجد رأس الحسین یعنی همان جای اول دیدم.
از این حال در شگفت بودم تا آن که سال دیگر در همان اوقات، آن شخص آمد و دیگر بار مرا برای زیارت اماکن متبرکه همراه برد و چون خواست از من جدا شود او را قسم دادم و گفتم: تو را سوگند می‏دهم به حق آن کسی که چنین توانی به تو داده است که خود را معرفی کنی.
فرمود: «من محمد بن علی بن موسی (حضرت جواد علیه‏ السلام) می‏باشم.»
روز دیگر این جریان را با دوستان خود در جلسه‏ ای در میان گذاشتم ولی آنان این خبر را افشا کرده و به وزیر معتصم (محمد بن عبدالملک زیات) اطلاع دادند. او نیز مرا به جرم ادعای نبوت دستگیر کرد در حالی که چنین ادعایی ندارم
علی بن خالد می‏گوید
در یکی از روزهای دیگر که به ملاقات زندانی رفتم نگهبانان را دیدم که مضطرب و پریشانند. گفتم: «چه شده است؟»
گفتند: آن زندانی دیشب آزاد شده با آنکه با زنجیر بسته بوده
و من دانستم او از انفاس قدسیه حضرت جواد آزادی یافته
منبع:کافی جلد١ ص ۴٩٢
و کتاب کرامات و مقامات عرفانی امام جواد
Read more
. چند خط درباره ی "شادی" . امروز از زندان آلکاتراز دیدن کردم، همین جزیره کوچیکی که توی عکس میبینین. ...
Media Removed
. چند خط درباره ی "شادی" . امروز از زندان آلکاتراز دیدن کردم، همین جزیره کوچیکی که توی عکس میبینین. زندانی که حدود سی سال مهمون شرورترین خلافکارهای آمریکایی بود. از بین تمام ماجراهای عجیب و غریب این زندان (که سوژه ی فیلمهای بسیار پر فروش شده بودن) یک ماجرا عجیب ذهنم رو درگیر کرد: همونطور که میبینین، ... .
چند خط درباره ی "شادی"
.
امروز از زندان آلکاتراز دیدن کردم، همین جزیره کوچیکی که توی عکس میبینین. زندانی که حدود سی سال مهمون شرورترین خلافکارهای آمریکایی بود. از بین تمام ماجراهای عجیب و غریب این زندان (که سوژه ی فیلمهای بسیار پر فروش شده بودن) یک ماجرا عجیب ذهنم رو درگیر کرد: همونطور که میبینین، زندان تا ساحل فاصله ی زیادی نداره. برای همین یکی از بزرگترین ابزار تنبیه زندانی های تبهکار این بود که غروبها پنجره ی سلولشون رو نیمه باز میکردن تا صدای رقص و آواز مردم توی ساحل سانفرانسیسکو به گوششون برسه و همین حسرت نداشتن "شادی" باعث شه متنبه بشن! فکر کن، نداشتن شادی میتونست ابزار تنبیه مجرم باشه و حالا تو کشور ما آدم شاد خودش مجرم به حساب میاد! و دختر هفده ساله به جرم رقصیدن بازداشت میشه. این رو دیگه کجای دلمون بذاریم؟
.
#روزنوشت
#برقص_تا_برقصیم
Read more
. نرگس دانشجوی زندان قرچک: ... هرچقدر هم که قاضی در دادگاه به من گفت ویدا موحد دیوانه بوده، من گفتم ...
Media Removed
. نرگس دانشجوی زندان قرچک: ... هرچقدر هم که قاضی در دادگاه به من گفت ویدا موحد دیوانه بوده، من گفتم کاری به موقعیت این خانم ندارم و از نظر من زیباترین حرکت بود و می خواهم ادامه‌اش بدهم. نمی‌خواستم این حرکت خاموش شود. ...روز دادگاه هم نماینده دادستانی پرونده ویدا موحد را آورد که به من اثبات کند این ... .
نرگس دانشجوی زندان قرچک: ... هرچقدر هم که قاضی در دادگاه به من گفت ویدا موحد دیوانه بوده، من گفتم کاری به موقعیت این خانم ندارم و از نظر من زیباترین حرکت بود و می خواهم ادامه‌اش بدهم. نمی‌خواستم این حرکت خاموش شود. ...روز دادگاه هم نماینده دادستانی پرونده ویدا موحد را آورد که به من اثبات کند این خانم دیوانه است. گفت پدرش و مادرش شهادت می‌دهند او دیوانه است و من گفتم شما به عنوان دادستان خجالت نمی‌کشید پرونده یک نفر دیگر را می‌آورید و به من نشان می‌دهید تا حرکتم را زیر سئوال ببرید؟ اصلا شما هرچقدر بگویید خانم موحد مشکل داشته، من کاری به این ندارم، حرکت او برای من یک حرکت زیبا و سمبلیک بود و از نظر من نباید خاموش می‌شد و ادامه‌اش دادم و حالا هر کس اگر می‌خواهد ادامه‌اش بدهد بدهد. من اصلا از حرکتم پشیمان نیستم.قاضی گفت یعنی اگر از اینجا بیرون بروی باز هم این حرکت را انجامش می‌دهی؟ گفتم به احتمال قوی انجام نمی‌دهم، اما قطعی نیست و شاید باز هم این‌کار را کردم.ولی از حرکتم به هیچ عنوان پشیمان نیستم. در دادگاه به شدت اضطراب داشتم و قاضی مدام درباره اضطرابم صحبت می‌کرد و من می گفتم خب طبیعی است، اولین بار است که بازداشت شده‌ام. اما این به معنای ترس نیست که جلوی شما هستم و از حرکتم اصلا پشیمان نیستم. به او گفتم من با تحقیقات کامل دست به این کار زدم، می‌دانستم حکمم چیست. به او گفتم (براساس مجازات تعیین شده در قانون) تا دو ماه حکم می‌گیرم، شلاق دارم و او گفت: می‌دانی من می‌توانم ۱۰ سال به تو حکم بدهم و وثیقه‌ات را بالا ببرم؟ گفتم همه این‌‌ها را می‌دانستم. می‌دانم دو ماه را هم می‌توانید ۲۰ سال بکنید، چون بالاخره قدرت دست شماست و شما قضاوت می‌کنید. من هم به عنوان قانون شکن تابع قوانین شما هستم. اگر به چشم شما من قانون شکنم می‌توانید حکم بدهید و برخلاف حکم قانونی‌تان به من بیشتر از دو ماه حکم بدهید. من همه هزینه‌ها را می‌دانستم. هزینه آینده و تحصیلم را می‌دانستم و زندان کمترین هزینه‌ای است که قرار است بپردازم.
پ.ن. ۱ : این منطقی ترین و بحق ترین اعتراض ممکن است. مسئله اقتصادی نیست که به هزاران عامل مستقیم و غیرمستقیم وابسته باشد ، اساسا مسئله ای نیست که نیازمند عزم راسخ مسئولان یا برنامه ریزی و هزینه برای ساخته شدن باشد ، مسئله ای نیست که اعتراض به آن و تغییر آن همچون اعتراضات سیاسی آینده ای تاریک و مبهم داشته باشد ، حتی شکل آن جمعی نیست و رسیدن به این حق به تخریب و تضییع حق هیچکس منجر نخواهد شد .
پ. ن ۲ : اون اضطراب لعنتی
پ . ن ۳: عکس تزیینی است. تزیین .
Read more
نامه ای محرمانه از من ، به همه ی شهدا و جانبازان —————————————- سلام از شما ممنونیم که از جونتون ...
Media Removed
نامه ای محرمانه از من ، به همه ی شهدا و جانبازان —————————————- سلام از شما ممنونیم که از جونتون گذاشتين تا ما بتونیم در آرامش زندگی کنیم ! ولی ای کاش از خودگذشتگی نمیکردید ای کاش داغ رو سینه ی خانواده تون نمیذاشتید ای کاش نمی رفتید... اگر همچین روزی رو شاهد بودید، هیچ وقت از جونتون مایه نمیذاشتید،،،، من ... نامه ای محرمانه
از من ، به همه ی شهدا و جانبازان
—————————————-
سلام
از شما ممنونیم که از جونتون گذاشتين تا ما بتونیم در آرامش زندگی کنیم !
ولی ای کاش از خودگذشتگی نمیکردید
ای کاش داغ رو سینه ی خانواده تون نمیذاشتید
ای کاش نمی رفتید...
اگر همچین روزی رو شاهد بودید، هیچ وقت از جونتون مایه نمیذاشتید،،،،
من و مردم پاکم شرمنده شماییم ...!
اگر
حرفی بزنم ، میشم کافر و منافق و بی دین و ضد انقلاب ..!
اگر
حرفی نزنم ، بغض تو گلوم میمونه و روز به روز حسرت میخورم...
ای شهید عزیز
مردم ناراضی اند !
از دولت ، از آدمهای حزب باد ، از مسئولین بی کفایت ، از خشکه مقدس های نون به نرخ روز خور ،از کسانی که خون مردمو دارن تو شيشه میمکن،
مردم، نسبت به دین و اسلام واقعی دارن تنفر پیدا میکنند ،
یه دسته فقیرن
یه دسته بدهکار
یه دسته تو زندان
یه دسته بی خانمان
یه دسته تو بیمارستان
و یه دسته کسانی که پول حلال دارن و آینده ای چشم انتظارشان نیست و نا امید اند ،...
و کسانی که دنبال اینن چه جوری با پول حق ناس ده تاشونو بکنن صد تا،،!
ای شهید عزیز
درد و دل زیاد دارم
شما برای حفظ دین و اعتقاد رفتین
اینا با اسم دین دارن ، مال مردمو میبرن
شما رفتین ، آب و برق و نفت بیاد سر سفره مردم
اینا همون آب و نفت و برداشتن به تاراج گذاشتن و طمع حرص مال کورشان کرده است ...!
خوب شد شما شهید شدین،
چون این جانبازا ، دارو گیرشون نمیاد و از درد روزی ۱۰ بار مرگو تجربه میکنند،،،
دلم گرفته...😔
همه یه جور مینالند ، کسی طعم خوشی رو نمیفهمه ، چه اونی که پول داره ، چه اونی که نداره،،،
همه چی برای همه شده حسرت
داشتن خونه و ماشین خوبو ازدواج و خوشبختی و آرامش واقعا شده حسرت...
من نا امید نیستم
به همه میگم میگذره ، شاد باشید و لبخند بزنید ، بالاخره تاریخ همه چیزو مشخص میکنه ،،،
اما چه گویم ، که پشت لبخند خودم اشک در چشمانم حلقه بسته.،.
و حیف..
ما زمان را باختیم اما یادمان بماند که هر که هست و باشد
بایست حرمت هستی مان را بداند وگرنه نیست خواهد شد
( ح- آذرنگ).
————————————-
روحتان شاد
۴ تیر ۱۳۹۷
۲:۱۱ بامداد
#سجادقراگزلو #مهرداد_میناوند #مهرداد_با_تعصب
Read more
. کتاب "مُرده‌ای که مُرده بود یک نفس عمیق کشید یا ۳۸ روز انفرادی اوین" . قسمتی از مقدمه‌ی این کتاب: این ...
Media Removed
. کتاب "مُرده‌ای که مُرده بود یک نفس عمیق کشید یا ۳۸ روز انفرادی اوین" . قسمتی از مقدمه‌ی این کتاب: این مجموعه، جمع‌آوری نوشته‌های وبلاگ من از اواخر سال 1392 تا اواسط سال 1393 است. بخش‌هایی از این نوشته‌ها در یازده قسمتِ پشت سر هم، تحت عنوان «کمدی غیرالهی» به روز شد. وبلاگی که جز چند تن از دوستان ... .
کتاب "مُرده‌ای که مُرده بود یک نفس عمیق کشید
یا
۳۸ روز انفرادی اوین"
.
قسمتی از مقدمه‌ی این کتاب:
این مجموعه، جمع‌آوری نوشته‌های وبلاگ من از اواخر سال 1392 تا اواسط سال 1393 است. بخش‌هایی از این نوشته‌ها در یازده قسمتِ پشت سر هم، تحت عنوان «کمدی غیرالهی» به روز شد. وبلاگی که جز چند تن از دوستان نزدیکم کسی از وجود آن اطلاعی نداشت و بیشتر شبیه حرف زدن در آینه بود.

من در روز 17 آذر سال 1392 توسط نیروهای امنیتی سپاه در خانه‌ام واقع در کرج دستگیر و بدون مطّلع شدن هیچ کسی به مکان نامعلومی منتقل شدم که بعداً فهمیدم بند دو الف سپاه در زندان اوین بوده است. سی و هشت روز بعد در تاریخ 24 دی ماه آزاد شدم. هم‌زمان دکتر سید‌مهدی موسوی نیز همراه با من دستگیر و پس از سی و هشت روز از زندان اوین آزاد شد. در همان زمستان چند جلسه به دادسرای قدوسی (اوین) احضار شدیم و ادامه‌ی دادگاه‌های ما از اردیبهشت سال 93 تا شهریور سال 94 در دادگاه انقلاب تهران به قضاوت قاضی محمد مقیسه‌ای ادامه داشت و نهایتاً در تاریخ 19 مهر سال 1394 من از طرف دادگاه انقلاب اسلامی به اتّهام توهین به مقدّسات، تبلیغ علیه نظام، انتشار عکس‌های غیرمجاز در اینترنت و روابط نامشروع مادون زنا، به 11.5 سال زندان تعزیری و 99 ضربه شلّاق و مقداری جریمه‌ی نقدی محکوم شدم! دکتر موسوی نیز با عناوینی تقریباً مشابه به تحمّل 9 سال زندان تعزیری و 99 ضربه شلاق و مقداری جریمه‌ی نقدی محکوم شد. در آذر سال 94 هر دو تصمیم گرفتیم تن به این حکم ناعادلانه ندهیم. به صورت غیرقانونی از مرزها رد شدیم و برای همیشه ایران را ترک کردیم.
.
اوایل که از انفرادی آزاد شده بودم حالم خیلی بد بود. از نوشتن می‌ترسیدم و نمی‌توانستم روی هیچ چیزی تمرکز کنم. بالاخره تصمیم گرفتم با اسم مستعار، وبلاگ تازه‌ای بزنم و هر چه می‌توانم، فارغ از خوب یا بد بودن، در آن بنویسم. و از وقتی تصمیم گرفتم درباره‌ی انفرادی و آن روزها بنویسم، حالم کمی بهتر شد. انگار کلمات تخلیه‌ام می‌کردند. تمام نوشته‌های این کتاب بر اساس اتّفاقات واقعی است و شخصیت‌ها نیز حقیقی هستند. اگرچه گاهی از استعاره‌ها و دیگر صنایع ادبی استفاده شده. آن روزها هنوز ترسِ آن را داشتم که بازجوها، کلمات و نوشته‌های مرا پیدا کنند و دوباره برم گردانند آن تو. سعی می‌کردم همه چیز را در لفافه‌ای از ادبیات بپیچانم و بپیچم...
.
متن کامل را داخل کتاب بخوانید.
لینک دانلود رایگان کتاب را می توانید در وبسایت ekhtesari.com و کانال تلگرامم fateme_ekhtesari پیدا کنید.

فاطمه اختصاری
Read more
. کجاست دستان تو مجموعه شعر : ناظم حکمت مترجم : احمد پوری ناشر : نگاه فدایی وطن بار دیگر سپیده‌دمی ...
Media Removed
. کجاست دستان تو مجموعه شعر : ناظم حکمت مترجم : احمد پوری ناشر : نگاه فدایی وطن بار دیگر سپیده‌دمی مه‌آلود. دود همه جا را گرفته از دور فریاد کمک کمک. بشنو فریاد فدایی وطن را بشنو و خطاب به وجدانت بگو کشور پاره‌پاره‌ات چشم امید به تو دوخته است. در این اثر ناظم جا به‌جا در کنار روایت‌هایش ... .
کجاست دستان تو
مجموعه شعر : ناظم حکمت
مترجم : احمد پوری
ناشر : نگاه

فدایی وطن
بار دیگر سپیده‌دمی مه‌آلود.
دود همه جا را گرفته
از دور فریاد کمک کمک.
بشنو فریاد فدایی وطن را
بشنو و خطاب به وجدانت بگو
کشور پاره‌پاره‌ات
چشم امید به تو دوخته است.

در این اثر ناظم جا به‌جا در کنار روایت‌هایش از زندگی انسان‌ها تصاویری زیبا و شاعرانه‌ای از روابط آن‌ها به دست می‌دهد. سال‌های جنگ در بیرون از زندان دشوارتر از درون است. پیرایه که با تنگدستی زندگی را می‌گذراند بارها در نامه‌هایش از دشواری زندگی‌اش با ناظم سخن می‌گوید. در یکی از نامه‌هایی که برای ناظم نوشته است وحشت از پیرشدنش را بازگو می‌کند و ناظم در شعری از این نامه یاد می‌کند.اشعار ناظم در واپسین سال‌های زندگیش سرشار است از اندوه جدایی عنقریب و دل کندن از زندگی و زیبایی‌های آن. ناظم که پس از مرارت‌های زندان اکنون زندگی راحت و مناسبی می‌گذراند به‌دشواری تن به ترک آن می‌داد. اما وضعیت جسمی‌اش خود او را بیش از دیگران متقاعد کرده بود که وقت خداحافظی نزدیک است. بیشتر مضامین شعری او در سه سال آخر عمر شرح پیری و تنهایی و حسرت از یک‌سو و عشق بسیار رمانتیک او به ورا از سوی دیگر است. .
#بهشت_کاغذی
#شهر_کتاب_دارینوش
#کتاب #معرفی_کتاب #پیشنهاد_کتاب #مطالعه #کتابخوانی #کتابفروشی #اراک
#آگاهی
#کجاست_دستان_تو
#ناظم_حکمت
#احمد_پوری
#نشر_نگاه
@negahpub .
کانال تلگرام شهرکتاب دارینوش:
.
🆔 @Darinoushbookcity
Read more
....پاره حرف متاسفانه آنقدر به لحاظ هنری سطح آثار و سلیقه مردم را پایین آوردیم که اکنون برای جذب مخاطب دست به دامان افرادی شدیم که به نوعی در فضای مجازی معروف شده و رشد کردند. افرادی که یا شباهت به سلبریتی های جهانی دارند و یا تیستر غذا هستند.البته که حضور این افراد در عالم هنر و بازیگری خود نشان از ... ....پاره حرف

متاسفانه آنقدر به لحاظ هنری سطح آثار و سلیقه مردم را پایین آوردیم که اکنون برای جذب مخاطب دست به دامان افرادی شدیم که به نوعی در فضای مجازی معروف شده و رشد کردند. افرادی که یا شباهت به سلبریتی های جهانی دارند و یا تیستر غذا هستند.البته که حضور این افراد در عالم هنر و بازیگری خود نشان از سطح پایین سینما دارد اما به قول استاد رضا کیانیان چهل ساله هر زور به خودمان وعده می دهیم که اوضاع بهتر می شود اما روز به روز اوضاع بد از بدتر شده است. حال در چنین شرایطی اگر در آینده از وحید خزایی برای حضور در یک فیلم سینمایی دعوت کردند اصلا نباید تعجب کنیم.اما در این مصاحبه استاد که اعتماد. به نفسی بالاتر از #لئو_مسی دارد با وقاحت تمام اعلام میکند که دنیای بازیگری ورود کرده و در حال برنامه ریزی است!!به آقایانی که دارند برای بقا در #سینما به طناب پوسیده #اینفلوئنس_ها چنگ می زنند توصیه میکنم حداقل بروند به مانند دیگران با چند #آقازاده مذاکره کنند تا آنها به اسم سینما پول شویی کرده و زباله برای مردم تولید می کنند.،چه ایرادی دارد؟؟ به خدا قسم دستمزد بالای بیستر #بازیگران این سرزمین از پول های این چنینی تامین می شود، همان هایی که اعلام می کنند کنار مردم هستند. مگر #محمد_امامی که خود یکی از اختلاس گران بزرگ است به واسطه افشای پشت پرده ساخت #سریال_شهرزاد توسط #نادر_فتوره_چی ایشان را روانی زندان نکرد؟؟حال کدام #هنرمند پشت نادر فتوره‌چی در آمده است؟؟آنهایی که شعار #زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد سر می دهند و #حقوق_بشر #حقوق_بشر می کنند چرا در ماجرای نادر فتوره‌چی سکوت کردند.به خدا این کار شرف دارد به اینکه #رضا_پرستش را مقابل دروبین سینما قرار دهید.تو رو جان هرکسی می پرستید حرمت بازیگری را نگه دارید.حرمت #صحنه و #دوربین را نگه دارید.حرمت عزیزانی چون #مرحوم_عزت_الله_انتظامی و #مرحوم_خسرو_شکیبایی را نگه دارید.حرمت #استاد_علی_نصیریان، #استاد_محمد_علی_کشاورز، #استاد_جمشید_مشایخی، #استاد_پرویز_پرستویی و #استاد_رضا_کیانیان را نگه دارید.تو رو خدا به فکر جوان هایی باشید که سالها در #دانشگاه درس #بازیگری خوانده و در #تئاتر این سرزمین فعالیت می کنند.به خدا آنها توانمند هستند و از زندگی و جوانی خود برای موفقیت در این راه گذشتند. آنچه مشخص است این ره که با #رضا پرستش ها و #تیسترها می روید به ترکستان است. این روز ها منافع مالی افراد هر پدیده ای را دچار مشکل کرده است. همه چیز بخاطر پول و کسب درآمد بیشتر در حال فروپاشی و تمام شدن است. انگاری به آخر خط رسیدیم. چرا که ما همه با هم هستیم
Read more
۰ نیروهای پینوشه بعد از کودتا علیه سالوادور آلنده ويكتور خارا شاعر و خواننده شیلیایی را به همراه ...
Media Removed
۰ نیروهای پینوشه بعد از کودتا علیه سالوادور آلنده ويكتور خارا شاعر و خواننده شیلیایی را به همراه پنج هزارتن ازجوانان مبارز آن کشور در استادیوم بزرگ سانتیاگو زندانی کردند رییس زندان که سرودهای هیجان انگیز ویکتور خارا راشنیده بود به هنرمند گرفتارنزدیک شد و از او پرسید آیاحاضر است برای دوستان ... ۰
نیروهای پینوشه بعد از کودتا علیه سالوادور آلنده ويكتور خارا شاعر و خواننده شیلیایی را به همراه پنج هزارتن ازجوانان مبارز آن کشور در استادیوم بزرگ سانتیاگو زندانی کردند

رییس زندان که سرودهای هیجان انگیز ویکتور خارا راشنیده بود به هنرمند گرفتارنزدیک شد و از او پرسید آیاحاضر است برای دوستان گیتاربزند وسرود بخواند؟

پاسخ ویکتورخارامثبت بود:

البته که حاضرم
رییس زندان به یکی ازگروهبانان گفت:

گیتارش رابیار

گروهبان رفت وتبری با خود آورد و هر دو دست ویکتور را با آن شکستند  آن گاه رییس زندان به طعنه گفت: خب  بخوان چرا معطلی؟

ویکتور خارا درحالی که دستان خون ریزش را در آسمان حرکت می داد از هم زنجیران خود خواست که با او هم صدایی کنند و آن گاه آواز پنج هزار نفر که سرود وحدتِ ویکتور خارا را میخواندند  دراستادیوم سانتیاگو طنین افکند  هنوز سرود به پایان نرسیده بود که گروهبانان جسم نیمه جان ویکتور خارا رابه گلوله بستند.

پ ن: من متوجه نمیشم اینا چه کسانی هستند که یه دختر هفده ساله رو میگیرن و فیلم اعترافاتش رو تو تلویزیون پخش میکنن و تو این شرایط تخمی انقدر هزینه به مملکت تحمیل میکنن؟ باید درس گرفت از حادثه استادیوم سانتیاگو و دستان قلم شده ویکتور خارا
Read more
. #ممید . #روحانی بازپرس باصدای بلند فریاد زد: مأمور #زندان...مأمور زندان. . #سرباز وظیفه ...
Media Removed
. #ممید . #روحانی بازپرس باصدای بلند فریاد زد: مأمور #زندان...مأمور زندان. . #سرباز وظیفه ای وارد اتاق شد، احترام گذاشت و منتظر دستور ماند. بازپرس بعد از دستور برای حضور متهم در اتاق؛ رو به سمت چپ کرد و به من گفت: پانزده فقره سرقت و شروع به سرقت، دو فقره حمل و استعمال مواد مخدر «حشیش»، این دفعه ... .
#ممید
.

#روحانی بازپرس باصدای بلند فریاد زد: مأمور #زندان...مأمور زندان.
.
#سرباز وظیفه ای وارد اتاق شد، احترام گذاشت و منتظر دستور ماند. بازپرس بعد از دستور برای حضور متهم در اتاق؛ رو به سمت چپ کرد و به من گفت: پانزده فقره سرقت و شروع به سرقت، دو فقره حمل و استعمال مواد مخدر «حشیش»، این دفعه هم اطراف حرم دزدی کرده... بفرمایید آقای ش... اینم پروندش، اگه تا حالا «حیوان» ندیدید، این هم یکیش...
.
از لفظی که #حاج آقا به کار بردند،گرچه جاخوردم و برق از چشمام پرید، ولی به روی خودم نیاوردم. پرونده رو گرفتم و قسمت سوء پیشینه کیفری اون خانم رو نگاه کردم، پانزده فقره سرقت رو داشت و این دفعه هم برای سرقت گرفته بودنش، عکس برگه ی سوء پیشینه اون خانم رو دیدم. گرچه عکس سیاه سفید بود ولی قابلیت تشخیص داشت. «خیلی در تماشای عکس #متهمه دقت کردم؛ اما من تنها عکس یک خانم را داخل پرونده دیدم و از حیوانی که حاج آقای بازپرس سخن گفته بودند، خبری نبود....»
.
حوصله نکردم و از #حاج آقا اجازه خروج گرفتم و به سمت حرم امام رضا رفتم. نفهمیدم جلسه رسیدگی اون روز چی شد و به کجا رسید، ولی همش باخودم می گفتم: اشرف مخلوقات به جایی میرسه که در کنار حرم امام رضا ، دست به کاری میزند که موجب توهین به شخصیتش شود...
ولی آیا با سرقت که هیچ با قتل هم آدمی حیوان می شود؟؟؟؟؟ شاید به زعم بازپرس، هرفرد متهمی که پرونده پیشینه کیفریش سنگین باشد، انسانیت خودش رو از دست داده، ولی مگر معیار تفاوت انسانیت و حیوانیت، ارتکاب جرم هست؟؟؟
.
عیب رندان مکن، ای #زاهد پاکیزه سرشت
.
که #گناه دگران، بر تو نخواهند، نوشت .... . .
.
تابستان، نودوچهار
بعضی از #دوستان #تگ شده، همکاران #قضایی آینده بنده هستند
.
اللهم فک کل اسیر
.
#دادسرا #ثامن #ایران #جمهوری #اسلامی #دادگستری #قوه #قضائیه #دزدی #اختلاس #مجرم #زن #متهمه #زندان #حیوان
Read more
The Green Mile (مسیر سبز) کارگردان : Frank Darabont نویسنده : Stephen King بازیگران: Tom Hanks, ...
Media Removed
The Green Mile (مسیر سبز) کارگردان : Frank Darabont نویسنده : Stephen King بازیگران: Tom Hanks, Michael Clarke Duncan ,David Morse فانتزی، درام، جنایی محصول سال : 1999 خلاصه داستان : داستان این فیلم درباره پل اجکام است که به علت کهولت سن در خانه سالمندان است و به بیان بخشی از خاطرات خود ... The Green Mile (مسیر سبز)
کارگردان : Frank Darabont
نویسنده : Stephen King
بازیگران: Tom Hanks, Michael Clarke Duncan ,David Morse
فانتزی، درام، جنایی
محصول سال : 1999

خلاصه داستان :
داستان این فیلم درباره پل اجکام است که به علت کهولت سن در خانه سالمندان است و به بیان بخشی از خاطرات خود در زمان خدمت در پلیس می پردازد. اجکام در سال ۱۹۳۵ در زندان مسئول گروه اعدام کنندگان بوده و در آنجا با یک سیاهپوست درشت اندام و خوش قلب به نام جان کافی آشنا می شود که قدرتی خارق العاده دارد و به واسطه آن اجکام را از درد و بیماری رها می کند. در ادامه با ورود یک شرور به زندان و وخیم شدن حال همسر رئیس زندان اتفاقات دیگری رخ می دهد که .. این فیلم دومین تجربه فیلم سازی آقای دارابونت ، فیلمی بسیار خوش ساخت با ساختار کلاسیک قصه گویی ، تعریف عالی شخصیت ها در طول فیلم..
دارابونت چنان شخصیت "کافی" را عالی تعریف می کند که برای بیننده بسیار باور پذیرمی شود. شخصیت متافیزیکی و لحن کودکانه کافی بسیار گیرا ست. مسیر سبز از جمله فیلم های خاص در زمینه سبک قصه گویی هست .
مسیر سبز با بازى درخشان مایكل كلارك دانكن در نقش جان كافى و تام هنكس در نقش پل مهارت فیلمساز را در روایت خلاقانه داستان هاى ساده تائید كرد. دیگر بازیگران فیلم یعنى دیوید مورس، سم راكول و جیمز كرامول هم بازى خوبى را ارائه مى دهند. «مسیر سبز» از یك جهت نیز موفق تر از «رهایى در شائوشنگ» است.

این فیلم تماما محور قربانی شدن یک بی گناه هست. به این نکته توجه کنید که (john coffey) همانند اول اسم (Jesus chris) تشابه اسمی در به صلیب کشیدن انسان ها..
"به نظر من راجع یک قتل هیچ وقت نمیشه تماما قضاوت کرد. برای همین تو خیلی از کشورهای دنیا اعدام ممنوع. در مقابل با کاهش شدید جنایت مواجه شدند." این فیلم زیبا رو اگه ندیدید حتما ببینید.
این پیج دیگه ما هست. خانم ها حتما برید. @kids.center1

#film_closeup1, #greenmile
#مسیرسبز ، #فرانک_دارابونت
Read more
اینم یه ویدیو از ما برای اینکه در لحظاتی که هموطن هامون در #اصفهان و #کرج در حال #سرکوب هستن بقیه مردم #ایران چون #سیاسی نیستن سکوت کردن ،، گفتیم چه کاریه ،بیشتر سرگرم تون کنیم که اصلا یه وقت خدایی نکرده ذهن تون واسه #آزادی فعال نشه ، حیفه تو که سیاسی نیستی،، به تو چه ربطی داره که #ایران ویران شده،،نه؟؟؟ ... اینم یه ویدیو از ما برای اینکه در لحظاتی که هموطن هامون در #اصفهان و #کرج در حال #سرکوب هستن 😡 بقیه مردم #ایران چون #سیاسی نیستن سکوت کردن😏 ،، گفتیم چه کاریه ،بیشتر سرگرم تون کنیم که اصلا یه وقت خدایی نکرده ذهن تون واسه #آزادی فعال نشه 😏، حیفه تو که سیاسی نیستی،، به تو چه ربطی داره که #ایران ویران شده،،نه؟؟؟ مثل اکثر #سلبریتی های داخل ایران که فکر جیباشون هستن😏 ،تو هم سرگرم کننده ها رو فالو کن😊😏... کلا مهم نیست که الان در زندان ها دارن هموطن هامون رو #شکنجه میکنن ،، و الان دارن در خیابونا سرکوب میکنن ...نه؟؟😏 فعلا که زنده ایی تا چند ماه دیگه ،بقیه ش مهم نیست .
یه سلام هم میکنیم به #ارتش بی غیرت و #ارتشی بی غیرت ✋
#زردیواش
@pedramito
@sara.art.61
@payam_malakooti
#جمهوری_ننگین_اسلامی_ایران #نیروی_انتظامی #slowyellow #سلبریتی #اولین_گروه_موسیقی_خیابانی_ایرانگرد_زردیواش #موسیقی_خیابانی #تظاهرات_سراسری #تابستان_نارضایتی #payammalakooti #pedrammalakooti #ایران #اصفهان #کرج #گوهردشت #آزادی #freedom #رفراندوم #آبادان #اهواز #آب_آشامیدنی #بنیاد_آینه #داریوش_اقبالی #سرگرمی
Read more
من معمولا تو صفحه اینستاگرام تمایلی ندارم پست سیاسی بزارم ولی همزمان با به راه افتادن کارنوال و سیرک ...
Media Removed
من معمولا تو صفحه اینستاگرام تمایلی ندارم پست سیاسی بزارم ولی همزمان با به راه افتادن کارنوال و سیرک انتخابات برای یادآوری هم که شده دلم خواست مطلبی بنویسم.ما ایرانی ها کلا حافظه تاریخی ضعیفی داریم،چهار سال که میگذره یادمون میره چهارسال قبل چه اتفاقاتی افتاد.یه نفر بعنوان رییس جمهور یه مملکت ... من معمولا تو صفحه اینستاگرام تمایلی ندارم پست سیاسی بزارم ولی همزمان با به راه افتادن کارنوال و سیرک انتخابات برای یادآوری هم که شده دلم خواست مطلبی بنویسم.ما ایرانی ها کلا حافظه تاریخی ضعیفی داریم،چهار سال که میگذره یادمون میره چهارسال قبل چه اتفاقاتی افتاد.یه نفر بعنوان رییس جمهور یه مملکت یک یا دو دوره انتخاب میشه ولی برای دوره بعد یا رد صلاحیت میشه یا ممنوع التصویر.اگر این شخص صلاحیت نداره چرا رییس جمهور شد؟؟؟چرا رهبر اونو تایید کرد؟؟ولی برای چهار سال بعد از فیلتر شورای نگهبان رد نشد؟؟؟
و دهها سوال دیگه که همه میدونیم و جوابش رو هم بلدیم.فقط خواستم با ذکر پاره ای مشکلات برای کسانی که شور و شوق رای دادن دارند یه یادآوری کرده باشم.که...
اگر بیکارت گذاشتن.
اگر شرمنده زن و بچه شدین.
اگر گوشت آلوده بهت دادن.
اگر در نبود دارویی عزیزت و از دست دادی.
اگر گشت ارشاد غرورت و خورد کرد.
اگر هزینه تحصیل بچه ت رو نداشتی‌.
اگر دریاچه ارومیه خشک شد.
اگر میلونها خانواده در تصادفات جاده‌ای از بین رفتن و بی‌ سرپرست شدن.
اگر گور خواب دیدین.
اگر قبرستانها پر شدن و جا نداشتن.
اگر به کودکان کار تجاوز کردن.
اگر کلیه آشنات فروخته شد.
اگر ناموست به حراج تازیان قرار گرفت.
اگر برای وام سه میلیون تومانی سی تا امضا خواستن و پنجاه تا ضامن.
اگر دریای خزر از دست رفت.
اگر اهواز آب آشامیدنی نداشت.
اگر کولبری زیر بهمن ماند و یا به رگبار نیروی انتظامی بسته شد.
اگر نیروی انتظامی همسر و خواهر و مادرت را به جرم بد حجابی بازداشت کرد.
اگر کارگری خود را آتش زد.
اگر مادری برای خرج خانواده تن فروشی کرد.
اگر کودکان شهرهای نفت خیز در کپر درس خواندن.
اگر همچنان مدرسه‌ای سقفش رو دانش‌آموز خراب شد.
اگر کودکان مدرسه در اثر آتش سوزی بخاری نفتی‌ ناقص شدن.
اگر بر صورت دخترتان اسید پاشیدن.
اگر میانگین در روز شش تا اعدامی داشتن.
اگر نخبگان فرار کردن یا در زندان کشته شدن.
اگر از درامد منابع طبیعی، کشور‌های تازیان آباد شدن.
اگر خاک ایران را هم فروختن.
اگر و هزاران اگر دیگر..... حق ندارین اعتراض کنین.
بازم تکرار میکنم اگر فردا رای دادی حق اعتراض به هیچ یک از این مسایل رو نداری.
#من رای نمی دهم #I wont vote
Read more
‌ پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. ...
Media Removed
‌ پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. وقتی که از تو خیابون، دست و چشم بسته بردنش، تازه یک ماه بود ازدواج کرده بودیم و جیک‌جیک مستون‌مون بود. بعدا وکیل گفت که خیلی تو پرونده بی‌قانونی بوده و می‌تونیم شکایت کنیم، اما از ترس حکم تلافی‌ ...
پنج سال پیش، این ساعت، این روز، سما بعد از یک ماه بازداشت، با وثیقه آزاد شد. به اتهام تبلیغ علیه نظام. وقتی که از تو خیابون، دست و چشم بسته بردنش، تازه یک ماه بود ازدواج کرده بودیم و جیک‌جیک مستون‌مون بود.
بعدا وکیل گفت که خیلی تو پرونده بی‌قانونی بوده و می‌تونیم شکایت کنیم، اما از ترس حکم تلافی‌ جویانه‌ی دادگاه این کار رو نکردیم.
این آزادیِ لحظه آخری اما، عیدمون رو ساخت. وحشتِ عیدِ بدون سما، از یکی دو هفته قبلش تو دل همه‌مون بود. وقتی سما ساعت ۵ روز ۲۸ اسفند آزاد شد، یه کم بعدش، همه‌ی فک و فامیل از شهرای مختلف اومدن خونه‌مون و بزن و بکوب شد 😊 یادش به‌خیر. یادمه موقع سال تحویل، روبوسی با فامیل حاضر، یه نیم ساعتی طول کشید. دادگاه شش ماه بعد تشکیل شد و بهش پنج سال تعلیقی دادن.

داستان هنوز ادامه داره:
بابای سما: حکم بدوی یک‌سال و نیم حبس، یک سال تبعید به میناب بندرعباس، منتظر حکم دادگاه تجدید نظر
مامان سما: یک سال حبس، منتظر دادگاه تجدیدنظر
بابای من: منتظر حکم دادگاه بدوی
عموی من: سه سال حبس، منتظر دادگاه تجدیدنظر
و اتهام همه تبلیغ علیه نظام و گاها اقدام علیه امنیت ملی. همه‌شون قبل از دادگاه بازداشت شدن، بازجویی شدن، انفرادی رفتن، و هر روز بازداشت و بی‌خبری ازشون بهمون یک سال گذشته. کاش دغدغه‌ی بازداشت و حکم و دادگاه از خونواده‌مون بره دیگه. همین‌طور از بقیه‌ی خونواده‌هایی که درگیر چنین اتهام‌ها و دادگاه‌هایی هستن.

پ.ن. بامزه‌ش اینه که اگر تجدیدنظر تایید کنه و برن زندان، ما باید بین کرمانشاه و سنندج و میناب بندرعباس و خاش سیستان‌بلوچستان بریم و بیایم برای ملاقات مامان باباها و عمو 😂 چهار طرف ایران . وطنم پاره‌ی تنم
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_پانزدهم بابام می‌گفت بچه‌جان بچسب به کاسبی، ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_پانزدهم بابام می‌گفت بچه‌جان بچسب به کاسبی، چرت و پرت نوشتن برای مردم که نون و آب نمیشه. میگفت چشم بچرخونی شده 30 سالت و باید اسباب اثاثیت رو کولت باشه و از این خونه به اون خونه آواره شی. می‌گفت منو نگاه کن؛ این قدر درس خوندم چی شد؟ اگه پنج سال فقط پنج ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_پانزدهم
بابام می‌گفت بچه‌جان بچسب به کاسبی، چرت و پرت نوشتن برای مردم که نون و آب نمیشه. میگفت چشم بچرخونی شده 30 سالت و باید اسباب اثاثیت رو کولت باشه و از این خونه به اون خونه آواره شی. می‌گفت منو نگاه کن؛ این قدر درس خوندم چی شد؟ اگه پنج سال فقط پنج سال زودتر زدم بودم بیرون الان زندگی‌ای برات می‌ساختم که دوست نداشته باشی روز شب شه. میگفت اینجا این شکلیه چرا نمیخوای قبول کنی؟ میگفت این مردم عوض نمی‌شن فقط فراموش میکنن؛ تو چی میخوای بنویسی که باورشون عوض شه؟ میگفت به نظرت اگه پس فردا برای بچت تعریف کنی که بابابزرگت بخاطر یه دستگاه ویدیو و دو تا فیلم هندی سه ماه افتاده زندان باورش میشه؟ درست میگفت اما چاره‌ای نداشتم. یه سری بار شکستنی بهم دادن و گفتن حواست بهش باشه. شاید اگه اون روز لعنتی بجای رفتن تو کلاس دکتر توکلی زده بودم به یکاری الان دربه‌در دنبال جور کردن دو زار پول واسه خونه نبودم. یا اون روزی که سر کلاس کارشناسی ارشد استاد بلند بلند خندید و گفت که با کارشناسی ارشد مهندسی آی تی داری تو حوزه کتاب کار می کنی و همه زدن زیر خنده بهم بر خورده بود؛ اوضاع با امروز زمین تا آسمون فرق داشت و موقع اسباب‌کشی تعداد کارتن‌های کتاب دو برابر اسباب و اثاثیه زندگیم نبود. همیشه تو این روزا وسایل خونه رو همین طور بی‌نظم می‌ریزم تو کارتون اما کتاب‌ها رو با دقت جدا میکنم. یک سری از این کتاب‌ها نباید ازم جدا بشن. میذارمشون تو کارتون و روش با ماژیک مشکی می‌نویسم «شکستنی». اینا رویاهای یک سری آدم بودن که بیخیال دنیا شدن و فقط نوشتن و نوشتن تا شاید یک روزی یک جای این کشور خراب شده، نظر یکی نسبت به این شیوه از زندگی برگشت؛ این افکار شکستنی هستن. همه این آدم‌ها خودشون رو به در و دیوار زدن تا شاید یکم زندگی شبیه به ادبیات بشه اما مگه شد؟ 10 جلد کلیدر خونیدم اما مگه گل محمدی به دادمون رسید؟ مگه شد به مارال‌های زندگی‌مون برسیم؟ مگه شد این خونه یکم بوی موندن بگیره؟ ما سربازهای بی‌دفاعی بودیم که وقتی پا تو میدون ادبیات گذاشتیم، تبدیل به انسان‌های گمنامی شدیم که هیچ وقت به خونه برنگشتن. موندن کار ما نبود. هر سال باید بارمون رو بذاریم رو کولمون و انقدر از اون منطقه دور شیم که شتر دیدیم ندیدیم تا ترکش‌های آدم‌هایی که دیدیم، رویاهامون رو سوراخ سوراخ نکنه. ما فقط یاد گرفتیم که بنویسیم و سر همینه که با همه یک جور صحبت می‌کنیم و باید یکی باشه که یادمون بندازه، کلمه دوست داشتن شنیدنیه نه نوشتنی.
#شهاب_دارابیان #دلنوشته #یادداشت #اسباب_کشی
Read more
. . نگران خودم نیستم تو هم نگران من نباش می‌دانم چقدر نمک بریزم که زخم‌هایم تازه و عمیق بماند می‌دانم چقدر بی‌‌حوصله راه بروم که پاهایم نشستن را فراموش کنند می‌دانم چقدر به جای مادرم گریه کنم که روزگار به من نخندد می‌دانم کنج کدام کوچه‌ی خاموش کز کنم که سکوت پدرم را از یاد نبرم می‌دانم کدام ... . .
نگران خودم نیستم تو هم نگران من نباش
می‌دانم چقدر نمک بریزم
که زخم‌هایم تازه و عمیق بماند
می‌دانم چقدر بی‌‌حوصله راه بروم که پاهایم نشستن را فراموش کنند
می‌دانم چقدر به جای مادرم گریه کنم
که روزگار به من نخندد
می‌دانم کنج کدام کوچه‌ی خاموش کز کنم که سکوت پدرم را از یاد نبرم
می‌دانم کدام شال را
برای بی‌رنگی کدام روز دور گردنم آویزان کنم
می‌دانم کدام آهنگ را برای زنده‌کردن کدام خاطره زمزمه کنم
می‌دانم کجا بمیرم
که به قبای این شهر شلوغ برنخورد
با این همه می‌دانم‌های بیهوده
مثل همیشه
نگران من نباش
همین که یکبار اسم کوچکم را
با رطوبت باران و
عطر کهنه نرگس
صدا بزنی
مثل نهنگی مرده
دوباره دل به دریا خواهم زد
.
#جلال_حاجی‌_زاده
.

برای رنج‌های رامی(ابراهیم منصفی) و سالگرد خلاص شدنش از این زندان
.
.

آهنگی که روی طرح نشسته ترانه #نهنگ از رامی هستش که می تونین کاملشو از کانال کافه اشنو دانلود کنید
Read more
Today Let me ambush your fears for future and lock those bad boys up. Giving you room to let go and unleash ...
Media Removed
Today Let me ambush your fears for future and lock those bad boys up. Giving you room to let go and unleash your possibilities. focus on what you love instead of what bothers you....and watch what happens _____________________________ فقط یه امروز به من اجازه بدید که تمام ترسهاتون رو ... Today Let me ambush your fears for future and lock those bad boys up. Giving you room to let go and unleash your possibilities. focus on what you love instead of what bothers you....and watch what happens

_____________________________

فقط یه امروز به من اجازه بدید که تمام ترسهاتون رو یه طناب دورش بکشم و بندازمشون تو زندان. یه کم فضا در ذهنتون برای جلو رفتن و آزاد کردن این همه موقعیت فراهم بشه. تمركزتون رو رو مسائلي كه دوست داريد بزاريد بجاي انكه اجازه بديد اون چيزايي كه اذيتتون ميكنه اعصابتون رو خورد كنه. بعد ببينيد چطور زندگي تغيير ميكنه
Read more
... ما را برای در به دری آفریده اند هی می رویم و ... جاده به جایی نمی رسد ما مردمان خاورمیانه ایم ... بعضی ...
Media Removed
... ما را برای در به دری آفریده اند هی می رویم و ... جاده به جایی نمی رسد ما مردمان خاورمیانه ایم ... بعضی هایمان ... در جنگ كشته می شویم، بعضی در زندان... بعضی هایمان در جاده می میریم، بعضی در دریا، حتی بلندترین كوه ها هم ... انتقام تنهایی شان را از ما می گیرند، چرا كه ما شغل مان "مُردن" است..! ... طبیعت ... ...
ما را برای در به دری آفریده اند
هی می رویم و ...
جاده به جایی نمی رسد
ما مردمان خاورمیانه ایم ...
بعضی هایمان ...
در جنگ كشته می شویم،
بعضی در زندان...
بعضی هایمان در جاده می میریم،
بعضی در دریا،
حتی بلندترین كوه ها هم ...
انتقام تنهایی شان را از ما می گیرند،
چرا كه ما شغل مان "مُردن" است..!
...
طبیعت زیبای سد یامچی
جاده زیبای اردبیل - نیر
#همگردی #اردبیل #نیر #سد_یامچی #ایران #طبیعت #ایرانگرد #سد #سبز #جاده #دریاچه #طبیعتگردی #سد #ایرانگردی
Photo by @heritage.of.love
Judge @_elham_ju

مارا از طريق هشتگ #hamgardi دنبال كنيد

خوشحال میشیم نظرتون رو درباره عکس یا متن باما درمیان بگذارید 🙏☺️

📍 اگه از تصویر لذت میبرید و عاشق این زیبایی هستید با دعوت دوستانتون اونها رو در این لذت و زیبایی شریک کنید 🙏
ممنون از این که ؛
- ✈ دوستای واقعی تو تگ میکنی
- ❤ لایک 💛 کامنت 💙 فالو میکنی
- 👉 سفر ها و ماجراهای مارو دنبال میکنی
Read more
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان ...
Media Removed
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم
چون تو پاک هستی
می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم
برای همیشه ماندگار میشوی
و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
. گاهی بهای سکوت ، اینه که تو رو از میونِ آدمایی که دوستشون داری برای همیشه دور می کنه !! . من سکوت میکنم و به زندانِ تنهایی خواهم خزید ... و تو در دنیای آزادت در پول غرقه خواهی شد ! .
گاهی بهای سکوت ، اینه که تو رو از میونِ آدمایی که دوستشون داری
برای همیشه دور می کنه !! .
من
سکوت میکنم
و به زندانِ تنهایی خواهم خزید ...
و تو در دنیای آزادت
در پول
غرقه خواهی شد !
° دلتنگم و دیدار تو درمان منست بیرنگ رخت زمانه زندان منست . بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ از غم ...
Media Removed
° دلتنگم و دیدار تو درمان منست بیرنگ رخت زمانه زندان منست . بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان منست . . @JonoobMusic . @FarsiMp3 . . #ایران_تسلیت #سانچی #ایرانم_تسلیت #ایران #تسلیت #مولانا #نفتکش_سانچی_غروب_کرد #سانچی_برای_همیشه_در_یادها_خواهد_ماند #نفرین_به_نفت_که_این_خاک_هر_چه_میکشد_از_اوست #Sanchi ... °
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
.
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست .
.
@JonoobMusic
.

@FarsiMp3
.
.
#ایران_تسلیت #سانچی #ایرانم_تسلیت #ایران #تسلیت #مولانا
#نفتکش_سانچی_غروب_کرد
#سانچی_برای_همیشه_در_یادها_خواهد_ماند
#نفرین_به_نفت_که_این_خاک_هر_چه_میکشد_از_اوست
#Sanchi #Iran
Read more
<span class="emoji emoji26a1"></span>️بازداشت یک مربی ورزشی در شیراز به دلیل تجاوز به کودکان<span class="emoji emoji2757"></span>️ . . <span class="emoji emoji1f53a"></span>علی صالحی، دادستان شیراز گفت: پرونده ...
Media Removed
️بازداشت یک مربی ورزشی در شیراز به دلیل تجاوز به کودکان️ . . علی صالحی، دادستان شیراز گفت: پرونده یک مربی ورزشی متجاوز با صدور کیفرخواست به شعبه یک کیفری استان ارسال شده و این فرد هم اینک در بازداشت است. . علی صالحی در گفت و گو با خبرگزاری ایرنا افزود: در پی انتشار مطالبی مبنی بر آزار و اذیت ... ⚡️بازداشت یک مربی ورزشی در شیراز به دلیل تجاوز به کودکان❗️
.
.
🔺علی صالحی، دادستان شیراز گفت: پرونده یک مربی ورزشی متجاوز با صدور کیفرخواست به شعبه یک کیفری استان ارسال شده و این فرد هم اینک در بازداشت است.
.
🔺علی صالحی در گفت و گو با خبرگزاری ایرنا افزود: در پی انتشار مطالبی مبنی بر آزار و اذیت و تجاوز یک مربی ورزشی به یکی از نوآموزان در شیراز، فرد متهم که ۴۰ ساله و فاقد سابقه کیفری است دستگیر شد و هم اکنون با قرار بازداشت در زندان به سر می برد.
.
🔺به گفته دادستان شیراز، در این پرونده تنها یک نفر شاکی است و تاکنون فرد دیگری از متهم طرح شکایت نکرده است.
.
🔺پیش از این، شاهین صمدپور از مجریان پیشین صدا و سیما خبر داده بود که یک مربی ورزشی در شیراز به شماری از کودکان «تجاوز کرده.»
.
🔺شاهین صمدپور در اینستاگرامش نوشته که پزشکی قانونی نیز موضوع تجاوز به کودکان را بررسی و تایید کرده است. آقای صمدپور افزوده که خانواده ها برای «حفظ آبرو» حاضر نشده اند که از این مربی ورزشی شکایت کنند.
.
منبع : آبان پرس
.
.
--------------------------
لطفا هم صفحی دوممون که ای زیرو منشن شده دنبال بفرموین، هم بیرین تو بیوگرافی صفحمون رو لینک کانال کیلیک بفرموین و عضو کانالمون بیشین، خدا شاهده زبونم مو در اورد از بس گفتم😇
.
@shiraz.media
@shiraz.media
@shiraz.media
@shiraz.media .
--------------------------
#شیراز #شهرراز #شیرازی #فارس #پارس #شیرازیوی_باحال #شیرازیا
#shirazi #fars #shiraz #shiraz_media #shirazioy_bahal
Read more
گفتنی ها کم نیست  من وتو کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم … دیدنی‌ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی‌سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم … شهیار قنبری ، با صدای فرهاد مهراد . همین قدر غم انگیز که تو اون روزهای اشوب و کثافت زندان هم همینو میخوندیم . که این مُلک ، زندانه ... گفتنی ها کم نیست 
من وتو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ
از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی‌سبب از پاییز
جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

شهیار قنبری ، با صدای فرهاد مهراد . همین قدر غم انگیز که تو اون روزهای اشوب و کثافت زندان هم همینو میخوندیم .
که این مُلک ، زندانه . برای همه ما زندانه .
Read more
دوستان...تتلیتیای عزیز خواهش میکنم بس کنید هرچی بیشتر شلوغش کنید بدتر میشه .... برای خودِ امیرخان ...
Media Removed
دوستان...تتلیتیای عزیز خواهش میکنم بس کنید هرچی بیشتر شلوغش کنید بدتر میشه .... برای خودِ امیرخان بد میشه فقط منتظر خبر باشید بزارید جو بخوابه #تتلیتی_های_واقعیِ_نگران . خوب الانم با تتلیتی نماهای بی مرام هستم دوست عزیز کمک نمیکنی شایعه نساز و تو پیج امیر خان فحش نده حداقل برای نگهداریِ ... دوستان...تتلیتیای عزیز خواهش میکنم بس کنید هرچی بیشتر شلوغش کنید بدتر میشه .... برای خودِ امیرخان بد میشه فقط منتظر خبر باشید بزارید جو بخوابه
#تتلیتی_های_واقعیِ_نگران
.
خوب الانم با تتلیتی نماهای بی مرام هستم
دوست عزیز کمک نمیکنی شایعه نساز و تو پیج امیر خان فحش نده حداقل برای نگهداریِ شخصیت نداشته ی خودت
#تتلیتی_های_بیمرام
.
خوب الانم با مردم فرصت طلب هستم
تا کی میخواید تا چیزی میشه هنرمنداتون و مسخره کنید؟! خسته نشدید؟! انقدر روحتون و مریض نکنید
#مردمان_بی_عشق_فرصت_طلب
.
مامورها و مسئولین به کجا چنین شتابان؟! تا کجا ادامه میدید؟! بس نیست؟! این کشور نیاز به پیشرفت داره
#بی_مسئولیت_ها
.
#جای_هنرمند_در_زندان_نیست
#تتلو_رو_آزاد_کنید
Read more
. باب الحوائج هستی و عالم گدایتان امّید نا امیدها نوشته خدایتان ای ملجاء همیشگی بی پناه ها ای ...
Media Removed
. باب الحوائج هستی و عالم گدایتان امّید نا امیدها نوشته خدایتان ای ملجاء همیشگی بی پناه ها ای مستجاب لحظه به لحظه  دعایتان میگفت مادرم که دخیل های بسته اش وا شد به روضه ها و به این سفره هایتان! آقا به کاظمین تو گر ره نداده اند پرواز کرده دل به کنار رضایتان بدکاره ای رسیده به آزارتان ولی در ... .
باب الحوائج هستی و عالم گدایتان
امّید نا امیدها نوشته خدایتان

ای ملجاء همیشگی بی پناه ها
ای مستجاب لحظه به لحظه  دعایتان

میگفت مادرم که دخیل های بسته اش
وا شد به روضه ها و به این سفره هایتان!

آقا به کاظمین تو گر ره نداده اند
پرواز کرده دل به کنار رضایتان

بدکاره ای رسیده به آزارتان ولی
در سجده ات فتاد و شده مبتلایتان

گویا اسیر جذبه ی روحانی ات شدند
جمع ِ محافظان ِ به زندان سرایتان

ای آسمان نشین و امام فرشته ها
مقتل چرا نوشته سیاهچال جایتان؟

اصلا مگر سیاهچال برای شما کم است؟
زنجیر و قل چرا زدند دست و پایتان؟

در زیر تازیانه ی این بی حیاترین
تقطیع میشود نفس و ناله هایتان

با این قواره های کفن بهر تو دلم
رفته کنار بی کفن کربلایتان
.
.
یاسر مسافر
___________________________

فرا رسیدنِ شهادت جانسوز کاظم آل محمد ،حضرت موسی بن جعفر علیه السلام رو خدمت مولانا صاحب الزمان عج و شما بزرگواران تسلیت عرض میکنم.

_

#شهادت #تسلیت
#امام_موسی_کاظم
#یا_موسی_بن_جعفر
#یاباب_الحوائج
#یا_باب_الحوائج
#اللهم_العن_الجبت_و_الطاغوت
#اللهم_العنهم_جمیعا #ائمه #ائمه_اطهار
Read more
تو صحبت میکنی ، در من هوا بوی غزل دارد همیشه یک عمل دنبال خود عکس العمل دارد سلام ات کرد ه ام با چشمهایم ...
Media Removed
تو صحبت میکنی ، در من هوا بوی غزل دارد همیشه یک عمل دنبال خود عکس العمل دارد سلام ات کرد ه ام با چشمهایم ! گوش شیطان کر ! جواب چشمهای تو ، خودش طعم عسل دارد بنازم لب گزیدن ها و پیچ و تاب ابرویی که پیشاپیش هر حرفم ، برایش یک بدل دارد دو دستت یک بغل دنیا برای گم شدن دارد چه آغوشی ! که دنیا را همه در یک بغل ... تو صحبت میکنی ، در من هوا بوی غزل دارد
همیشه یک عمل دنبال خود عکس العمل دارد

سلام ات کرد ه ام با چشمهایم ! گوش شیطان کر !
جواب چشمهای تو ، خودش طعم عسل دارد

بنازم لب گزیدن ها و پیچ و تاب ابرویی
که پیشاپیش هر حرفم ، برایش یک بدل دارد

دو دستت یک بغل دنیا برای گم شدن دارد
چه آغوشی ! که دنیا را همه در یک بغل دارد

به جایی میروم با تو که در حس تو آزادم
از این زندان که حتی عشق ، دستورالعمل دارد

چه پیوند غریبی خورده بر
عشق و خودآزاری
که معمولا دل عاشق ، خودش عشق هچل دارد

اگر بنیان دنیا بر مدار نظم و انصاف است
چرا میلیاردها عاشق ، پریشان و مچل دارد ؟!! بماند که ! به رغم احترام عشق ، دنیامان
به عشق و عاشقی کردن نگاهی مبتذل دارد

نباید عشق را از دیگران آموخت چون هر کس
به جرم بودنش ، دستی بر آتش از ازل دارد
میان گفتن و بودن همین توفیر کافی که
جهان, مرد سخن بسیار و کم مرد عمل دارد
Read more
"از خاطرات مخوف ودردناک هیتلر" یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی 8 ساله بودم. لباس ...
Media Removed
"از خاطرات مخوف ودردناک هیتلر" یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم. من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد. تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش ... "از خاطرات مخوف ودردناک هیتلر"

یک روز صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد. تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد. اشک در چشمانش جمع شد. نمیدانست با ما چه کند. سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل. مادرشان هم که اکنون رو به مرگ است. دم گوشم به من چیزی گفت، او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی. من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم. سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم. نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند. رفتم التماسشان کردم.
می‌خندیدند و می‌گفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد. آنقدر التماس کردم آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت. چند دارو که نمیدانستم چیست از آن جا دزدیدم و دویدم. آن هاهم دنبال من دویدند. وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند. دستانم لرزید و برادر کوچکم گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!

شل شدم، دارو ها افتاد آرام آرام به سمتش رفتم. وقتی صورت نازنینش را لمس کردم آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند. آنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم. وقتی بعد چند روز آزاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هستند. همسایه مادرم را خاک کرده بود. دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم. کارم شب و روز درس خواندن و گدایی کردن بود، چه زمستان چه بهار چه ... وقتی رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود. سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند. اما هم اکنون من رهبر کشور آلمان بودم. التماسم میکردند، دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند. تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم. آنقدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار 120میلیون یهودی و.... ○آدلف هیتلر ○خاطرات کودکی نبرد من 1941

با کودکان به مهربانی رفتارکنیم، آنان ازما الگو میگیرند اگرالگوی خوبی باشیم، جهانی در آرامش خواهیم داشت.
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖.
Read more
از خاطرات دردناک آدلف هیتلر" یک روز صبح سرد در سرمای شديد اتريش من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر ...
Media Removed
از خاطرات دردناک آدلف هیتلر" یک روز صبح سرد در سرمای شديد اتريش من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم، خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم. من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد،تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد، اشک ... از خاطرات دردناک آدلف هیتلر"
یک روز صبح سرد در سرمای شديد اتريش من کودکی 8 ساله بودم. لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم، خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود من و خواهر و برادر و مادرم زندگی میکردیم.
من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد،تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد، اشک در چشمانش جمع شد، نمیدانست با ما چه کند، سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل، مادرشان هم که اکنون رو به مرگ است، دم گوشم به من چیزی گفت، او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی، من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم، سریع بلند شدم تا دکتری بیاورم، نزدیک ترین شفاخانه به خانه من شفاخانه ای بود که دکترانش یهودی بودند، رفتم التماسشان کردم.
می‌خندیدند و می‌گفتند به پدرت بگو بیاید تا یک دکتر با خود ببرد، آنقدر التماس کردم آنقدر #گریه کردم که تمام صورتم سرخ بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت.
چند دوا که نمیدانستم چیست از آن جا دزدیدم و دویدم، آن هاهم دنبال من دویدند، وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند، دستانم لرزید و برادر کوچکم گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!

شل شدم، دوا ها افتاد آرام آرام به سمتش رفتم، وقتی صورت نازنینش را لمس کردم آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.

#یهودیان وارد خانه شدند و مرا به #زندان #کودکان بردند، آنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم، وقتی بعد چند روز آزاد شدم دیدم #خواهر و #برادر کوچکم نزد #همسایه ما هستند. همسایه مادرم را خاک کرده بود، دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم، کارم شب و روز #درس خواندن و گدایی کردن بود، چه زمستان چه بهار چه ... وقتی #رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان #شفاخانه #مونیخ بود. سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند، اما هم اکنون من رهبر کشور #آلمان بودم، التماسم میکردند، دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند، تمنا میکردند و میگفتند ما #زن و #بچه داریم، من هم به اون ها گفتم من هم #مادر داشتم، آنقدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود...!!! با کودکان به مهربانی رفتارکنیم، آنان ازما الگو میگیرند!
#هیتلر #کودک #با_کودکان_مهربان_باشیم
Read more
یکی از صفحه های ارزشی که شخصیت حقیقی مشخصی ندارد از #امیر_جعفری بابت حمایت از روحانی در دوران انتخابات ...
Media Removed
یکی از صفحه های ارزشی که شخصیت حقیقی مشخصی ندارد از #امیر_جعفری بابت حمایت از روحانی در دوران انتخابات سوال میکند که امیر خان هم در جواب از این صفحه درباره آب و برق مجانی و شعارهای قبل از انقلاب سوال میکند و در نهایت از او سوال میکند که تو اینستاگرام آمریکایی چه‌ کار دارد. اول اینکه اون گروه هایی که به ... یکی از صفحه های ارزشی که شخصیت حقیقی مشخصی ندارد از #امیر_جعفری بابت حمایت از روحانی در دوران انتخابات سوال میکند که امیر خان هم در جواب از این صفحه درباره آب و برق مجانی و شعارهای قبل از انقلاب سوال میکند و در نهایت از او سوال میکند که تو اینستاگرام آمریکایی چه‌ کار دارد. اول اینکه اون گروه هایی که به دنبال تخریب دولت بودند به هدف شان رسیدند و کاری کردند که تا قیامِ قیامت جناح خودشان برنده انتخابات باشد.آری ما به #حسن_روحانی رای دادیم و دلمان نمی‌خواست امثال #قالیباف و #ابراهیم_رئیسی رای آورده و #رئیس_جمهور شوند. چرا که اعتقاد داریم ریشه تمام این مشکلات زمانی است که اجازه دادیم احمدی نژاد ها بیایند و چنان تاراجی کنند که تا صد ساله دیگه هم کمر راست نکنیم،گرچه چنین روزهایی تازه روزهای خوب عواقب حضور #احمدی_نژاد_ها است.همان هایی که تمام اطرافیان شان به اندازه بودجه بیست سال آینده این سرزمین اختلاس کرده و اکثر آنها در زندان هستند.ما مردم فراموش کاری هستیم و در حال زندگی می کنیم چون غم نان داریم.سر این همه مشکلات اقتصادی را که بگیری آخرش به خراسان رضوی و نهادهایی می‌رسی که هیچ ارتباطی با دولت ندارد و به همین خاطر ما به ابراهیم رئیسی و قالیباف رأی ندادیم. آقایان طوری فضا را درست کرده و دولت را تنها گذاشتند که هرکسی از راه می‌رسد به دولت انتقاد کرده و توهین میکند،حال آنکه چرا در دوران احمدی نژاد فضا برای انتقاد از دولت اینقدر باز نبود؟کسانی هم که بالارفتن ارز و سکه را تقصیر دولت می دانند تحلیل گران خوبی نیستند.در دوران احمدی نژاد تمام منابع مالی این سرزمین را آگاهانه از دسترس دولت خارج کردند تا خودشان مملکت را در دست بگیرند.لطفا سیستم فاسد را فقط به دولت ربط نداده و برای اینکه خودتان را تخلیه کنید از هنرمندان گله نکنید که چرا از حسن روحانی حمایت کردند. شمایی که در #موسسه_مالی_و_اعتباری پول تان را کسانی به غیر از #دولت خورده و فرار کردند و بعد آمدی با اعتراض پولت را از خزانه دولت گرفتی و دولت را خالی کردی که بروی با این پول دوباره #دلار و #سکه بخری تا گران شود، شما هم مسئول این شرایط هستی، آنقدر مشکل و کمبود داریم که میخواهیم همه را یکجا سر افراد موفق و سلبریتی خالی کنیم. آنهایی که باید بهشان اعتراض کنیم آن بالا نظاره گر بوده و به همه ما می خندند. امیر جعفری یک هنرمند است که در زمان انتخابات میتواند به مانند تمام دنیا از کاندید محبوب خود حمایت کند.اگر دنبال پیدا کردن کسانی هستید که همه مشکلات را گردن شان بیندازید این افراد #هنرمندان و #ورزشکاران نیستند
Read more
 #روحانی_خودمو_میخوام . متاسفانه دکتر روحانی، مظهر تدبیر و امید سیاسی ایران کهن، یه سه چهار روزه ...
Media Removed
#روحانی_خودمو_میخوام . متاسفانه دکتر روحانی، مظهر تدبیر و امید سیاسی ایران کهن، یه سه چهار روزه که بخاطر فشارای عوامل پشت پرده این دیکتاتوری سیاه، بی سواد و افراطی و جهنمی شدن و حرفای بی شناسنامه های دلواپسو به زبون آوردن!… انگار نه انگار که سیستان و خوزستان و دلار و معیشت و آب و هوا فقط یه خرابکاری ... #روحانی_خودمو_میخوام
.
متاسفانه دکتر روحانی، مظهر تدبیر و امید سیاسی ایران کهن، یه سه چهار روزه که بخاطر فشارای عوامل پشت پرده این دیکتاتوری سیاه، بی سواد و افراطی و جهنمی شدن و حرفای بی شناسنامه های دلواپسو به زبون آوردن!… انگار نه انگار که سیستان و خوزستان و دلار و معیشت و آب و هوا فقط یه خرابکاری از جانب سپاه باتوم بدست و دیکتاتورخواه فیلترمآبه و کار همین ولایت معاشای گشت ارشاد ساز!…
.
ما دغدغه های بزرگ تری مثل تبریک ویژه و ارسال صد کامیون گل رز به نمایندگان آمریکای مودب و خیرخواه جهت زحمت سالروز قرار گرفتن هواپیمای ایرانی جلوی موشک های ناو وینسنس، پیغام مرحمتی مستر نتانیاهوی ایران پرست و حمایت خانم رجوی صلح جو رو داریم!!! واقعا برای برزنت روحانی متاسفم بخاطر این اظهارات سخیف و خلاف تمدن و شعور جهانی شون! این حرفای زرد فقط برای کشور هزینه و ذلت درست میکنه و جنگ و تحریم میسازه!!
.
.
.
امیدوارم ایشون دو تا کتاب و مقاله پژوهشی غربی بخونن و جای حوزه مثلا علمی قم، یه دانشگاه معتبر انگلیسی برن تحصیل کنن تا بفهمن گفتگوی تمدن ها یعنی چی و علم و سواد و مذاکره چجوریه… واقعا دیگه ایران جای موندن نیست!! پول مردومو از حساباشون برمیدارن، میرن عراق و سوریه و یمن و لبنانو می سازن!! من که راضی نیستم ازین عربا… بعد تازه فلسطینیا خون ایرانیارو میریزن تو دریا و مردم مظلوم دارن یکی یکی از گرسنگی میمیرن و شهرداری جنازه هاشونو از زیر پل میبره یه گوشه چال میکنه!! خشونت و تعصبات مذهبی و دروغای رژیم آخوندی، آبروی ایرانو پیش جهانیان برده و تنها امید برجامی مارو سست کرده…
.
آقای رئیس جمهور، شمارو به روح زردشت برگردید به مواضع امام لینکلن… برگردید به حقیقتی که براش بهتون با همین انگشتای سبزمون رای دادیم! چی شد آرمان کنسرت مختلط ما؟! چی شد آزادی استادیوم ها؟! چی شد چهارشنبه های سگی مون؟! چی شد رفع حصر از دو شهید زنده ای که تا پای زندان در هتل، پای رسوندن درد این مردم موندن؟! چی شد خون ندا آقاسلطان؟! چی شد گرفتن حق و حقوق بازیگران و هنرمندان غرق در سکوت و خفقان مملکت؟! چی شد اصلاح این شجره منحوس جمهوری اسلامی به دستای بلوری شما؟! ما معترضیم جناب… این یکی دو تا سخنرانی واقعا دروغشم بده!!
.
🔴میدونیم روی شما از طرف سخنان رهبری این رژیم مستبد فشاره، اما خودتونو حفظ کنین و گول امثال این سلیمانی که هم لباس همون فیروزآبادیه رو نخورین!! یاد خنده های از ته دل اوباما و کری بیفتین… آغوش غرب همیشه بازه!! دو روزه خراب نمیشین اما خودتون باشین… منتظر همون روحانی کدخدا پرست زیر عبا هستیم.
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
و با محرومان چندان همدرد بود که فریاد زد: «اگر قدرت را به دست آورم حقی را که اینان از مردم محروم ربوده‌اند، اگر شیر شده و در پستان مادرانشان رفته باشد، یا مهر در کابین زنانشان، بیرون خواهم کشید، و پس خواهم گرفت. روحی که در برابر ستم چنان بی‌تاب است که وقتی شنید در مرز حکومت او سپاهیان دشمن یورش آورده‌اند ... و با محرومان چندان همدرد بود که فریاد زد: «اگر قدرت را به دست آورم حقی را که اینان از مردم محروم ربوده‌اند، اگر شیر شده و در پستان مادرانشان رفته باشد، یا مهر در کابین زنانشان، بیرون خواهم کشید، و پس خواهم گرفت. روحی که در برابر ستم چنان بی‌تاب است که وقتی شنید در مرز حکومت او سپاهیان دشمن یورش آورده‌اند و یک زن یهودی را که در ذمه حکومت او بوده است، آزار کرده‌اند، بر روی منبر از بیتابی درد آنچنان بر چهره‌اش سیلی نواخت و فریاد زد که «اگرکسی از این درد بمیرد او را نباید سرزنش کرد». گویی احساس می‌کرده است که شاید در زیر فشار این مصیبت نتواند تحمل کند و جان بدهد.
کسی که آنچنان فقیرانه زیست (در حالی که امپراطور بزرگترین امپراطوریها بود) تا خود را با محروم‌ترین انسانی که ممکن بود در پهنه قلمرو حکومتش باشد شبیه سازد.
و اما حرمت حقوق انسانی و آزادی اندیشه تا بدانجا که نماز می‌خواند و خوارج، که دشمنان خونی وی بودند، نمازش را در هم می‌شکنند، سخن می‌گفت سخنش را قطع می‌کردند، و حتی او را استهزا می‌کردند و او در اوج قدرت بود و هرگز کوچکترین فشاری بر کسی وارد نساخت، او حاکمی بود که بر پهنه‌های بزرگی در آفریقا حکم می‌راند اما زندان سیاسی نداشت، حتی یک زندانی سیاسی و قتل سیاسی. و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیتهای با نفوذ و خطرناکی که در رژیم او توطئه کرده بودند، هنگامی که آمدند و بر خروج از قلمرو حکومتش اجازه خواستند، و می‌دانست که به یک توطئه خطرناک می‌روند، اما اجازه داد، زیرا نمی‌خواست این سنت را برای قداره‌بندان و قلدران به جای گذارد که به خاطر سیاست، آزادی انسان را پامال کند. اما در عشق و احساس عرفانی، حلاج خاکستر سردی از آتشفشان وجود اوست. و جوهری در جان دارد و بی‌تابی‌ای در درد وجودی‌اش احساس می‌کند که روحی آنچنان بالا- که تا آنجا که خیال ما نیز نمی‌گنجد صعود کرده است- از عقب‌ماندگی خویش و ضعف و حیرت وجودی خویش بیهوش می‌شود.
و در نیایشهای خلوتش، که صفای اخلاص یک جوهر انسانی را نمودار می‌کند، خدا را سپاس می‌گوید که «چه لغزشهای بزرگی بود که تو مرا از آنها نگاه داشتی و چه ستایشهای بسیاری از من بر زبانها پراکندی که من شایستگی آنرا نداشتم و چه زشتیها دارم که آن را از دیدار خلق پوشاندی». #او_علی_بود
#دکتر_شریعتی
آن را که ضرب تیغ نگاه تو قسمت است
بوی شهادت از نفسش می توان شنید
#طالب_آملی
#عصبانی_نیستم
Read more
یک روز صبح در سرمای شدید مونیخ آلمان، من کودکی 8 ساله بودم و لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل ...
Media Removed
یک روز صبح در سرمای شدید مونیخ آلمان، من کودکی 8 ساله بودم و لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم یک اتاق کوچک بود و منو خواهر و برادر و مادرم با هم زندگی می کردیم. من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد. اشک در چشمانش جمع شد. نمیدانست ... یک روز صبح در سرمای شدید مونیخ آلمان، من کودکی 8 ساله بودم و لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم. خانه مان هم یک اتاق کوچک بود و منو خواهر و برادر و مادرم با هم زندگی می کردیم.

من برادر بزرگتر بودم. مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد. اشک در چشمانش جمع شد.

نمیدانست با ما چه کند. سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل. مادرشان هم اکنون رو به مرگ است.

دم گوش به من چیزی گفت. او گفت که تو باید از برادر و خواهرت مراقبت کنی. من که هشت سال بیشتر نداشتم، قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم. سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم. نزدیک ترین درمانگاه به خانه ما درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند.

رفتم التماسشان کردم. میخندیدند و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد.

آنقدر التماس کردم؛ آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز شد اما هیچکس دلش برای من نسوخت. چند دارو که نمیدانستم چیست از آن جا دزدیدم و دویدم. آنها هم دنبال من دویدند.

وقتی به خانه رسیدم، برادرم و خواهرم گریه میکردند. دستانم لرزید و برادر کوچکم گفت مادر نفس نمیکشد آدولف.

شل شدم. دارو ها افتاد. آرام آرام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم، آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.

یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند. آنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم. وقتی بعد چند روز آزاد شدم دیدم خواهر و برادر کوچکم نزد همسایه ما هستند. همسایه مادرم را خاک کرده بود. دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم. کارم شب و روز درس خواندن و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه ... وقتی رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود. سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند اما هم اکنون من رهبر کشور آلمان بودم.

التماسم می کردند. دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند. تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم. آن قدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود و این شد شروع کشتار میلیونها یهودی و ...... آدلف هیتلر

خاطرات کودکی نبرد من 1941 - بعد از اشغال بلاروس #هيتلر
Read more
. حکایتِ #غریبانه ترین گوشه ی بهشت ... <span class="emoji emoji1f61e"></span> حدودِ پنج صبح بود ... حدود چهار ساعتی بود که تو راه بودیم , ...
Media Removed
. حکایتِ #غریبانه ترین گوشه ی بهشت ... حدودِ پنج صبح بود ... حدود چهار ساعتی بود که تو راه بودیم , از خواب که بیدار شدیم از چند تا گشت نظامی رد شدیم , چندین نفر نظامی که با اسلحه و .. کنار جاده بودن , هوا تاریک بود , دیوارها همه خراب و جای خمپاره و ترکش و ... , اتوبوس وایساد , مدیر کاروان میکروفون رو برداشت ... .
حکایتِ #غریبانه ترین گوشه ی بهشت ... 😞
حدودِ پنج صبح بود ... حدود چهار ساعتی بود که تو راه بودیم , از خواب که بیدار شدیم از چند تا گشت نظامی رد شدیم , چندین نفر نظامی که با اسلحه و .. کنار جاده بودن , هوا تاریک بود , دیوارها همه خراب و جای خمپاره و ترکش و ... , اتوبوس وایساد , مدیر کاروان میکروفون رو برداشت :
السلام علیک یا #امام_هادی (ع)
السلام علیک یا #امام_عسکری (ع)
باورم نمیشد اینجا #سامرا باشه ... 😢
خیلی غریب بود ... خیلی ...
حتی شاید غریب تر از #بقیع که چند سال پیش رفتم ...
انگار هنوز اینجا رنگ و بوی #زندان و حصر داشت ...
داخل صحن حرم هم هنوز بعد از انفجار چند سال پیش خراب بود و در حال ساخت ...
چقدررر دلم گرفت ازین قطعه ی بهشت ... 😢
روی یکی از دیوار ها با اسپری نوشته بود به سمت زندانِ امام هادی(ع) ...
اما وقتی نداشتیم ...
فقط یک ساعت برای زیارت ...
چه روز غریبی بود 😞
بگذریم ...
راستی ...
اول فروردین امسال #شهادت امام هادیه(ع) و لحظه سال تحویل هم شب شهادت ...
Read more
انقدر حجم اعتراض و استوری بیاین برین فش بدین و اینها زیاد بود که رفتم ببینم سامسونگ چی‌ کار کرده که لایق ...
Media Removed
انقدر حجم اعتراض و استوری بیاین برین فش بدین و اینها زیاد بود که رفتم ببینم سامسونگ چی‌ کار کرده که لایق اینه که سر مدیر عاملشو ببریم ، تمام کارمند هاشو بیرون کنیم و اینفلونسر هاش رو هم کتک بزنیم ، گفتن وا مصیبت‌ها که یه تبلیغ سکسیستی  داده بیرون که گند زده به شخصیت زن، دفعه اولی‌ که دیدم گفتم آره سکسیستیه ... انقدر حجم اعتراض و استوری بیاین برین فش بدین و اینها زیاد بود که رفتم ببینم سامسونگ چی‌ کار کرده که لایق اینه که سر مدیر عاملشو ببریم ، تمام کارمند هاشو بیرون کنیم و اینفلونسر هاش رو هم کتک بزنیم ، گفتن وا مصیبت‌ها که یه تبلیغ سکسیستی  داده بیرون که گند زده به شخصیت زن، دفعه اولی‌ که دیدم گفتم آره سکسیستیه و فلان تا همون جا‌یی که خانم داشت بچه رو تکون میداد نگاه کردم، گفتم بالاخره خانواده ایرانی‌ اینجوری جا افتاده ، بعد چشمم افتاد به تاریخش ! 
بیست و یک روز پیش ! یه مقدار برام جای سوال داشت که این بیست روز اخیر کلیپ خودشو قائم میکرده از دست دوستان ؟ وقتی‌ روش میزدن یه چیز دیگه نشون میداده بعد یهو که طرف روش رو اونور میکرده کلاه مخوف سکسیسم رو میزشته رو سرش و به همهٔ بانوان ارییایی فحش میداده ؟ دیدم که خیر ، اصلا اینجوری نیست ، یه کلیپ ساده تبلیغاتیه که دستمایه  کمپین راه انداختنِ دوستانِ بدون سهم از تبلیغات سامسونگ شده ! تا اونجا که من میدونم سامسونگ هیچ وقت نگاه سکسیستی به این داستان‌ها نداشته ، و اینم میدونم که سر رونمایی از اس ناین از پنج نفر سخنرانش ، سه تاشون خانم بودن . 
اعتراض به هر گونه پایمالی حق و حقوق مردم کار بسیار درستیه ، منتها برام سوال پیش میاد باز ، دوستانِ مدافع حقوق زنان ، اون موقع که از پائین تر سطح تا بالاترین سطح فدراسیون‌های ورزشی حق زنان رو میخورن کجأین ؟ اون موقع که آتنا و گلرخ تو زندان اعتصاب غذا می‌کنن کجأین ؟ اون موقع که قهرمان پرتاب وزنه ما اجازهٔ شوهر رو برای شرکت در مسابقات اسیأیی نداره کجأین ؟ سر فاطمه افتخاری کجا بودین ؟ یه موج را بیفته و سوار شین روش دیگه ؟ سوار شدن رو خیلی‌ چیزا خوبه اما نه اون هایی که بابت راه انداختنش پول گرفتن ! 
نون توش نیس نه ؟ یا فلان کانون تبلیغاتی که دفترش تو جردنه بهتون پول نداده که کمپین راه بندازین ؟ 
ای بابا ، دنیا کوچیکه ، شما از یکی‌ پول میگیری که یکی‌ دیگه رو خراب کنی‌ ، از بخت بد روزگار چهار تا دهان بی‌ موقع باز می‌شه و لو میده که شما پول میگیری که کمپین تخریبی‌ بزنی‌ ، چهار تا آدم هم پیدا میشن که منبع در آمدشون بیرون دنیای مجازیه و این بازی‌ها براشون فرقِ بین بی‌ شرفیو با شرفیه ، یهو میان کاسه کوزه تو میریزن به هم .
پ . نون : عکس و کپشن بیربط 
پ. نون ۲ : بستنی قهوه کاله رو دیدین ؟ روش عکس یه بچهٔ سیاه پوسته ! دقت کنین : قهوه ، سیاه ! سیاه ، قهوه ! فاشیسمِ مطلق ! ولی‌ خوب چشم دوستان به روی این چیزا باز نیست ، چون چی‌ توشه ؟؟ اگه گفتین !
Read more
آدولف چاپلین سلام چارلی جان تولدت مبارک. بهشت چطور است؟ البته اگر جهنم نباشی!! ببخشیدها ، حقیقت ...
Media Removed
آدولف چاپلین سلام چارلی جان تولدت مبارک. بهشت چطور است؟ البته اگر جهنم نباشی!! ببخشیدها ، حقیقت ما هنوز نمیدانیم بهشت و جهنم کدام است؟!نمیدانیم کجاییم؟خوب و بد را نفهمیده ایم! شاید اگر تو هم اینجا به دنیا می آمدی مثل ما گیج می شدی. سیاست مدارانمان، هنرمندانمان،فرهنگی ها،روحانیون و ورزشکارانمان ... آدولف چاپلین
سلام چارلی جان
تولدت مبارک. بهشت چطور است؟ البته اگر جهنم نباشی!!
ببخشیدها ، حقیقت ما هنوز نمیدانیم بهشت و جهنم کدام است؟!نمیدانیم کجاییم؟خوب و بد را نفهمیده ایم! شاید اگر تو هم اینجا به دنیا می آمدی مثل ما گیج می شدی. سیاست مدارانمان، هنرمندانمان،فرهنگی ها،روحانیون و ورزشکارانمان همه گیج شده اند ولی بیشترشان فکر می کنند سیاستمدارند.اینجا همه سیاست را مثل کف دست بلدند و برایت تحلیل پشت تحلیل می دهند. مذهبی باشی همراهت نماز می خوانند،آتئیست باشی از استیفن هاوکینگ برایت سخنرانی می کنند! خلاصه اینجا حکایتی است خوراک خودت. شاید اگر اینجا بودی درطنز ما غرق می شدی و هیچوقت استعداد خودت را کشف نمی کردی آخر اینجا همه طنازند از هر چیز جک می سازند و با هر چیز شوخی می کنند. البته تا جایی که بتوانند ، چیز هایی که نشود از آنها جکی ساخت یا به آن خندید را هیچ کس نمیداند. چه معنی دارد خبری که نمی شود به آن خندید را بیان کرد،همه می گویند به اندازه کافی غم داریم بگذار کمی شادی کنیم.اینجا همه بیو گرافی وحید خزایی و امثالش را میدانند اما کسی از گلرخ ایرایی چیزی نشنیده. به ما چه که نویسنده ای را دوسال به جرم نوشتن مطلبی منتشر نشده زندانی کرده اند و 72 روز است اعتصاب غذا کرده و هیچکس محلش هم نمیدهد.نسل هنرمندانی مثل تو اینجا منقرض شده اینجا همه قبل از تخصص در حرفه خود ، تخصص در سیاست را یاد میگیرند. دیگر نگویم برایت از این دست آدم در زندان ها زیاد داشته ایم و داریم. سال هاست از ما زنده ها کاری بر نمی آید،یعنی سیاستمان اجازه نمی دهد.برای همین برایت نامه نوشتم. شاید تو که مرده ای بتوانی دعایی بکنی.البته اگر در بهشت باشی اگر هم نباشی ...
سلام جناب آدولف
بهشت خوش می گذرد؟...
#mimjim
#چارلی_چاپلین
#آدولف_هیتلر
#گلرخ_ایرایی
#حقوق_بی_بشر
#حقوق_بشر
#آدلف_چاپلین
Read more
واقعا مردم شما راضی هستید؟ من فریاد میزنم من ناراضی هستم. نه فحش میدهم نه توهین میکنم چون مطمعنم فقط این قدرتمندان اگر بابای آرات و آدمهایی مثل من بخوان حرف بزنن و بر ضررشون باشه بهمون فحشو توهین میکنید و شاید هم مجازاتمون کنند. ما به شما رأی دادیم ، قدرت دادیم، مقام دادیم حالا اگر حرفی هم بخواهیم ... واقعا مردم شما راضی هستید؟ من فریاد میزنم من ناراضی هستم.
نه فحش میدهم نه توهین میکنم چون مطمعنم فقط این قدرتمندان اگر بابای آرات و آدمهایی مثل من بخوان حرف بزنن و بر ضررشون باشه بهمون فحشو توهین میکنید و شاید هم مجازاتمون کنند.
ما به شما رأی دادیم ، قدرت دادیم، مقام دادیم حالا اگر حرفی هم بخواهیم بزنیم از قدرتون استفاده میکنید و چهره واقعی خودتونو نشونمون میدید.
از بس مردم پیامهایی که برام میفرستن از بدبختیهاشون، مشکلاتشون فیلمهای مریضاشونو، خونه نداشتناشون، بی پولی حتی بی آبی، حتی ... کلا کلافه شدم، یکجوری داره از خودمم بدم میاد، آرات ناهار ماهی خورد، فیلمشو گذاشتم، ملت اونقدر عصبی هستن، اونقدر بدبختی دارن، اونقدر پول ندارن از رو عصبانیت بهمون توهین میکنن حق دارن بنده خداها دیگه آرامش ندارن، به کی رأی دادیم تو اینهمه سال ؟ خسته شدیم آخه، موسوی که تو زندان، احمدی نژاد که میگن دروغگو روحانی هم که قربونش بشم معلوم نیست چیکار میکنه، حالا چی؟ حالا کی؟ آخه منم بیام تو پیج آرات که ورزشیه بیام از بدبختیهامون بگم؟ اینجا باید صحبت شورو شوق بچه ها باشه نه این حرفها.
بابا ما هم آدمیم مثل خودتون.
بانک رفتم اون رییس بانک ملی دروغگوی شعبه کشوری بابل به من میگفت آرات افتخار کشورمون، و از این حرفها پول از یک دوست تهرانی گرفتم گذاشتم بانکشون گفتم میخوام برای یک بنده خدا تو‌جنوب کشور با این وام یک خونه بسازم، گفت ضامن داری گفتم آره گفت اوکی است بابا اون بانک لعنتی به من دروغ میگه بخدا مردمی که کسی را ندارن نمیتونن تکون بخورن اونها محکوم به نابود شدن هستن ، همش دم از مردم میزنن، اگر مردم بدبخت نیستن تو کشورمون پس این نامردها کی هستن که هر روز برام پیغام میفرستن؟ از مانی کوچولو که پول درمانشو نداره، از زینب که پول جراحیشو نداره، از سکینه که ارزوشه یک اسباب بازی داشته باشه و یا
بخدا دیگه خرابیم،
بزن اون عصا رو نه برای من چون هر طوری شده آراتمو نجاتش میدم اونقدر شناگر خوبی هستم که یکیو نجاتش بدم، اما نمیتونم کمک به بقیه کنم.
پول مسابقات و تبلیغات آراتو حداقل یک سهمشو برای یک خونواده ها در نظر گرفتیم شما از خدا بی خبرها پولهای همون خونواده ها رو که احتیاج به کمکمون دارنو دارید میخورید، تو جنوب خونواده ای خونه نداشتن ماهها بود دیگه پدرشونم فوت کرد ما براشون کاری کردیم که حداقل یک اطاق داشته باشن اما وقتی داشتم میرفتم به روستاشون متوجه شدم مسجدهای زیادی دارن چرا آخه یکی خونه نداره اما اینهمه مسجد.
خیرین میخوان چیو آزوقه سفرشون کنن، یخچال نداشتن کولر نداشتن اگر ما متوجه نمیشدیم الا
Read more
متن مهمه داداش خوبم #علیرضااصغری وقتی مصاحبه شمارو دیدم و شنیدم که از من و محل زندگیم یاد کردی یاد اون شبایی افتادم که با مادرت تا صبح در کوچه پس کوچه های شوش کنار معتادای عزیز میرفتی و بهشون رسیدگی میکردی دمت گرم.... میدونم چقدر دوست داری دستت باز باشه تا یه کاری برای مردم بکنی خداراشکر که ... متن مهمه👇
داداش خوبم #علیرضااصغری
وقتی مصاحبه شمارو دیدم و شنیدم که از من و محل زندگیم یاد کردی یاد اون شبایی افتادم که با
مادرت تا صبح در کوچه پس کوچه های شوش کنار معتادای عزیز میرفتی و بهشون رسیدگی میکردی
دمت گرم....
میدونم چقدر دوست داری دستت باز باشه تا یه کاری برای مردم بکنی
خداراشکر که الآن برای آزادی زندانیا
پاپیش گذاشتی و میخواهی به کمک مردم همه زندانی هایی که سالهاست بخاطر مبلغ ناچیزی در زندان هستند رو آزاد کنی....
مثل همیشه کنارتم
از رفیقام و داداشام هم میخوام که همه جوره حمایتت کنن...
انشاءالله همونطور که گفتی هممون نوکری گرفتارارو کنیم...
______________

داداشای خوبم، خواهرای عزیزم پیج علیرضااصغری رو ببینید انشاءالله بزودی با کمک و همفکری همتون دستِ گرفتارارو میگیریم
@alirezaasghari169
_____________________

لینک کامل مصاحبه هم اینه اگه خواستید در تلوبیون ببینید
برنامه آدمای خوب شهر
شبکه دو سیما
برنامه "آدم‌ های خوب شهر > ۱۲ خرداد ۱۳۹۷" رو تو تلوبیون ببین

http://www.telewebion.com/episode/1828429

اگر تمایل داری برنامه تلوبیون رو از کافه بازار یا گوگل پلی نصب کن
Read more
‌ نامه درویشان متحصن، به شکوفه‌ یداللهی: خدا و شرافت و انسانیت در یوغ و بند و زندان این حکومت گرفتار ...
Media Removed
‌ نامه درویشان متحصن، به شکوفه‌ یداللهی: خدا و شرافت و انسانیت در یوغ و بند و زندان این حکومت گرفتار است #درویشان_متحصن در #زندان_تهران_بزرگ با انتشار نامه‌ای خطاب به #شکوفه_یداللهی از زنان درویش زندانی در #زندان_قرچک تهران گفته‌اند: وقتی که تو فریاد می‌زنی خدا کجاست؟ انسانیت کجاست؟ شرافت ...
نامه درویشان متحصن، به شکوفه‌ یداللهی: خدا و شرافت و انسانیت در یوغ و بند و زندان این حکومت گرفتار است

#درویشان_متحصن در #زندان_تهران_بزرگ با انتشار نامه‌ای خطاب به #شکوفه_یداللهی از زنان درویش زندانی در #زندان_قرچک تهران گفته‌اند: وقتی که تو فریاد می‌زنی خدا کجاست؟ انسانیت کجاست؟ شرافت کجاست؟ ما به تو پاسخ می‌دهیم که خدا و شرافت و انسانیت در یوغ و بند و زندان این حکومت گرفتار است...

متن کامل نامه‌ی درویشان زندانی به شرح زیر است:

ـ هـــــــو
ـ ۱۲۱

در پنجاه‌و‌نهمین روز از تحصن ما درویشان مقابل افسرنگهبانی زندان تهران بزرگ (زیر هشت) یک فایل صوتی از خواهر زندانی‌مان خانم شکوفه یداللهی منتشر می‌شود که با صدایی دردمندانه از نبود شرافت و انسانیت در میان مسئولان زندان قرچک می‌گوید.
خطاب ما به خواهر رنج‌کشیده‌مان این است:
مسئولان زندان قرچک به مصداق سخن «مشتی نمودار خرواری» نسخه‌ی کوچک‌شده‌ی کل حاکمیت ایران هستند و صدای تو خواهر بزرگوار ما نماد و مظهر صدای مردم رنج‌کشیده‌ی ایران است که عمری‌ست درد خود را به گوش کر و ناشنوای حکومت فریاد می‌زنند و جوابی نمی‌گیرند. آن شرافت و انسانیتی که تو سراغش را می‌گیری به کل در بدنه‌ی حکومت و سیستم فاسد قضایی و امنیتی ایران وجود ندارد. ما با دیو بدطینتی روبه‌روییم که برای این مردم دردمند هیچ پناه و ملجایی نه در زمین و نه در آسمان برای مددجستن و التجا باقی نگذاشته است.
وقتی که تو فریاد می‌زنی خدا کجاست؟ انسانیت کجاست؟ شرافت کجاست؟ ما به تو پاسخ می‌دهیم که خدا و شرافت و انسانیت در یوغ و در بند و زندان این حکومت گرفتار است. تو مانند همه‌ی مردم ایران، مانند همه‌ی زنان این سرزمین از درگاه آسمان و زمین نومید شده‌ای و از هم‌نوعت طلب استمداد می‌کنی زیرا می‌دانی که قوه‌ی قضاییه و تمام ارکان دیگر این حکومت را دیو فساد و تباهی و ظلم و مردم‌کشی تسخیر کرده است و هیچ دعا و استغاثه‌ای این نامردمان کر و ناشنوا و کور بر درد و رنج مردم را بینا و بصیر و سمیع نمی‌کند.
اول‌کاری که ما مردمان این سرزمین باید انجام بدهیم نجات خدا از زندان حاکمیت مرتجع ایران است و خدا از یوغ این ددمنشان آزاد نخواهد شد مگر که ما برای آزادی سرزمین‌مان همراه با همه‌ی مردمان و هم‌وطنان‌مان قدمی برداریم و کاری کارستان کنیم.
@majzooban.noor
Read more
. حقایق مقدس هستند؛ حقیقت مبنایی برای امنیت و رشد و بهروزی است؛ حقیقت این است که جایگاه ‎بی گناهان و دلسوزان این سر زمین که گمنام و مسئولانه خدمت کرده اند در زندان نیست. به عنوان یک مادر، همیشه در سال هائی که فرزندم با دست خالی از جان مایه می گذاشت و در سرما و گرمای جاده ها و سفرهای پر خطر و سخت، به دنبال ... .
حقایق مقدس هستند؛ حقیقت مبنایی برای امنیت و رشد و بهروزی است؛ حقیقت این است که جایگاه ‎بی گناهان و دلسوزان این سر زمین که گمنام و مسئولانه خدمت کرده اند در زندان نیست.
به عنوان یک مادر، همیشه در سال هائی که فرزندم با دست خالی از جان مایه می گذاشت و در سرما و گرمای جاده ها و سفرهای پر خطر و سخت، به دنبال حفظ ارزش‌های طبیعت بود، لحظه ای را بدون دل نگرانی سپری نکردم و هر ثانیه برای آمدنش چشم انتظار به در خانه بودم، با این حال در تمام این سال ها به دلیل احترامی که برای کارش قائل بودم هرگز این نگرانی را بروز نمی دادم حتی در این مدت شش ماه بازداشت، در سه چهار ملاقات چند دقیقه‌ای هم به او می گفتم که نگران نیستم و می دانم تو قوی هستی و بی گناهی ات اثبات خواهد شد ...
اما مردم❗به شما می گویم که امروز شش ماه از این اسارت می گذرد و جگر گوشه های ما که سقفشان آسمان خدا بود و تختشان خاک این سرزمین، هنوز در بند هستند و مادران و خانواده‌ ها خون جگر می خورند و تنها کاری که از ما بر می آید، هر روز رفتن به زندان اوین، دیدار مسئولین و نامه نگاری و پی گیری بوده؛ و با اینکه مقام مسئول وزارت اطلاعات و معاون امنیتی وزارت کشور اتهامات وارده را تایید نکرده اند و بی گناهی آنها محرز است، در عمل همه به دری فولادین می خورد و هر ثانیه نگرانی ما را بیشتر می کند و هیچ پاسخی از سوی ضابطین وجود ندارد !
از اینکه اینان فرزندان ما هستند بگذریم؛ اما در این بحران های محیط زیست، نخبگان و کارشناسانی که سال‌های عمر و جوانی شان را در راه علم و شناخت و تجربه صرف کرده اند تا مسئولانه و از خود گذشته در راه پاسداری از منابع طبیعی سرزمینمان خدمت کنند، امروز یک نیاز و ارزش ملی هستند، برای شنیدن صدای بی گناهی شان نیاز به توجه و پی گیری بیشتر مسئولین و مردم دارند !
با این حال من اعتقاد دارم همه آنها با نیت پاک در راه حفاظت از محیط زیست و مخلوقات خدا قدم برداشتند و خدا مردم و نیتشان پشتیبانشان خواهند بود و دوباره زیر آسمان پر ستاره، در بهترین لحظات طلوع و غروب، در پر انرژی ترین سرزمین، جایی که روح و دل امیر حسین و بچه ها با اون پیوند می خورد، دوباره کارخواهند کرد.
از ته قلبم شش ماه است که دعا می کنم ... برایشان دعا کنید ما فقط به امید زنده ایم و باور داریم که بعد از این هم به راهشان ادامه خواهند داد.
امروز شنیدم آقای روحانی دستور داده اند از نخبه ها در اتاق فکر استفاده شود !!!
لطفا از بند آزادشان کنید تا خدمت کنند‎ !
● دلنوشته مادر امیر حسین خالقی کارشناس و فعال محیط زیستِ در بند.

#امید_برای_طبیعت
Read more
. از گله ننال از سگ گله بنال این شاه است که نه تنها شوهر تو بلکه یک ملت را قربانی منافع خودش کرده است . . . #پشت_دیوارهای_بلند ...
Media Removed
. از گله ننال از سگ گله بنال این شاه است که نه تنها شوهر تو بلکه یک ملت را قربانی منافع خودش کرده است . . . #پشت_دیوارهای_بلند #از_کاخ_تا_زندان #آذر_آریان_پور #نشر_اختران #رمان_تاریخی #کتابدونی_تاریخ . . آذر آریان پور همسر دکتر شیخ‌الاسلام زاده در کتاب پشت دیوارهای بلند ، از ... .
از گله ننال
از سگ گله بنال
این شاه است که نه تنها شوهر تو بلکه یک ملت را قربانی منافع خودش کرده است
.
.
.
#پشت_دیوارهای_بلند
#از_کاخ_تا_زندان
#آذر_آریان_پور
#نشر_اختران
#رمان_تاریخی
#کتابدونی_تاریخ .
.
آذر آریان پور همسر دکتر شیخ‌الاسلام زاده در کتاب پشت دیوارهای بلند ، از کاخ تا زندان خاطرات خود را از همسرش شرح داده است
دکتر سید شجاع‌الدین شیخ‌الاسلام زاده در دانشگاه‌های پنسیلوانیا و اوهایو امریکا دورهٔ تخصصی ارتوپدی را با درجه ممتاز گذراند. او برای اولین بار رشته تخصصی ارتوپدی و به دنبال آن انجمن آن را در کشور راه اندازی کرد و پدر ارتوپدی ایران شد. او از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ در کابینه هویدا وزیر رفاه اجتماعی بود.

او بنیانگذار بیمه تأمین اجتماعی با پوشش بیمه 90 درصدی ، بنیانگذار طب توانبخشی و یکی از مؤسسین بیمارستان پارس بود و او بود که سیستم بکارگیری پزشکان تمام وقت در بخش دولتی را پایه‌گذاری کرد. او پس از انقلاب در دادگاه انقلاب محکوم شناخته شد و زندانی شد. سپس پزشک زندان اوین شد و در نهایت مورد عفو قرار گرفت و در سال ۱۳۹۳ درگذشت.
Read more
... نو شته ای از مارکی دو ساد : . و تا آن زمان که مرا نابود می کنید و نوشته هایم را میسوزانید، این نوشتار ...
Media Removed
... نو شته ای از مارکی دو ساد : . و تا آن زمان که مرا نابود می کنید و نوشته هایم را میسوزانید، این نوشتار من است که همراه با بدنم سلاح من خواهد بود در برابر هر آن چه موجود زبون و خرفتی ست که تا کنون سرتاسر فرانسه را در برگرفته. حتی در زندان هم نوشتار شهوانی و بدن نیرومندم برای هر جنایتی آماده اند؛ جنایاتی ... ...
نو شته ای از مارکی دو ساد :
.
و تا آن زمان که مرا نابود می کنید و نوشته هایم را میسوزانید، این نوشتار من است که همراه با بدنم سلاح من خواهد بود در برابر هر آن چه موجود زبون و خرفتی ست که تا کنون سرتاسر فرانسه را در برگرفته. حتی در زندان هم نوشتار شهوانی و بدن نیرومندم برای هر جنایتی آماده اند؛ جنایاتی علیه قانون، جنایتی علیه آتئيسم جنایتی علیه پدر مقدس، جنایتی علیه کلیسا جنایتی علیه پروردگار... جنایتی که پایان نمی پذیرد . و فساد تباهی حیات شما کیسه کشان پادشاهان فرانسه را نشان می دهد... به شما که جز پول و تملق و همبستر به چیز دیگری فکر نمیکنید؛ من هر دم آن جایم که قرار است از برای شهوت و سرپیچی، خون بر بدن ها جاری شود، خونی که تمامی زنان و مردان شهوت ران را گرد هم می آورد تا جنایتی نو طراحی شود...
از زندان خواهم گریخت عشق من، و چنان تو را سفت و سخت در آغوش خواهم کشید که آب های مان از بدن های مان بر یکدیگر جاری شود...
#مارکی_دوساد
#ساد #ص #sade #شاهین_نجفی #shahinnajafi
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . درباره کتاب ؛ . . قصه های بند داستان رنج و درد انسان‌های مبارز در زندان‌های ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . درباره کتاب ؛ . . قصه های بند داستان رنج و درد انسان‌های مبارز در زندان‌های رژیم پهلوی برای آزادی و عدالت است. مردانی که با گوشت و پوست و استخوان تاوان کارهایی ساده مثل کتاب خواندن، اعتراض صنفی، یا سر فرو نیاوردن در برابر صاحب قدرتی را می‌دهند و متحمل فشار طاقت‌فرسای ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.

درباره کتاب ؛
.
.

قصه های بند داستان رنج و درد انسان‌های مبارز در زندان‌های رژیم پهلوی برای آزادی و عدالت است. مردانی که با گوشت و پوست و استخوان تاوان کارهایی ساده مثل کتاب خواندن، اعتراض صنفی، یا سر فرو نیاوردن در برابر صاحب قدرتی را می‌دهند و متحمل فشار طاقت‌فرسای شکنجه‌های جسمی و روحی می‌شوند، در کتاب قصه بسیاری از مبارزان ملی و سیاسی که تا مرگ ایستادند روایت می‌شود و در کنار آن از کارگران، دهقانان، معلمان، دانشجویان و افراد معمولی سخن گفته می‌شود، که همه گرفتار پنجه غدار دیکتاتوری و استبداد فردی شده‌اند.
درویشیان این قصه‌ها را در دوران زندان خود نوشته و در سال 1356 به پایان رسانده و به بازنویسی آن در سال 1358 انجام یافته و امروز پس از نزدیک به چهار دهه به قامت کتاب در آمده است.
.
.

داستان ؛
.
.
.

تابستان سال ۵۱ بود. در زندان شماره سه که حیاطی مثلث شکل داشت زیر تنها درخت چنار بند نشسته بودیم. الکساندر تن به آفتاب داده بود. سهمیه سیگارش را آرام دود می‌کرد و به رادیوی دستی‌اش گوش چسبانده بود. «چطور شد به ایران آمدی الکساندر؟»
رادیو را پایین آورد، کمی روی کف سیمانی گرم حیاط جا‌به‌جا شد . کمرش را با ناراحتی راست کرد و گفت: «بیشتر قوم و خویش‌های ما در ایران هستند. به سرمان زد و آمدیم اینجا، کاش هرگز نمی‌آمدیم. همان روزهای اول چیزهایی دیدم که نزدیک بود از تعجب شاخ دربیاورم. ای بابا این هم شد کار! دو نفر تو خیابان دعوا می‌کردند و یک پاسبان با باطوم به سر و کله آن‌ها می‌کوبید. تا آن وقت ندیده بودم پلیس مردم را بزند. آنجا که بودم چنین صحنه‌هایی اصلا نبود. پلیسی که باید خدمتگذار مردم باشد اینجا شده بود آفت جان مردم.»...
.
.
.

#قصه‌_های_بند
#علی_اشرف_درویشیان
#چاپ_دوم
۳۱۱ صفحه
۲۲۰۰۰ تومان
جلد شومیز
#نشرنگاه #negahpub ☘
#موسسه_انتشارات_نگاه
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه .
.
.
Read more
واژه تسلیت چقدر آشناست برای ملتی که دائم باید به خاطر نداشتن افراد دلسوز از گوشت پوست استخون همین آب ...
Media Removed
واژه تسلیت چقدر آشناست برای ملتی که دائم باید به خاطر نداشتن افراد دلسوز از گوشت پوست استخون همین آب خاک آن را سالی چندبار تکرار کند... تسلیت برای سقوط هواپیمای فرسوده️ تسلیت برای حادثه سانچی️ تسلیت برای ۵۰۰حاجی حادثه منا️ تسلیت برای مردن از سرما زلزله️ تسلیت برای نداشتن جاده مناسب،️ تسلیت ... واژه تسلیت چقدر آشناست برای ملتی که دائم باید به خاطر نداشتن افراد دلسوز از گوشت پوست استخون همین آب خاک آن را سالی چندبار تکرار کند... تسلیت برای سقوط هواپیمای فرسوده⚫️
تسلیت برای حادثه سانچی⚫️
تسلیت برای ۵۰۰حاجی حادثه منا⚫️
تسلیت برای مردن از سرما زلزله⚫️
تسلیت برای نداشتن جاده مناسب،⚫️
تسلیت برای ریزش پل،⚫️
تسلیت برای سوختن بچه ها در مدرسه،⚫️
تسلیت برای حادثه قطار،⚫️
تسلیت برای عدم بازسازی بافتهای فرسوده⚫️
تسلیت برای آتش سوزی بخاری مدرسه⚫️
تسلیت برای تشنگی و خشکیدگی سرزمینم،⚫️
تسلیت برای اسید پاشی،⚫️
تسلیت برای نداشتن هزینه درمانی و مرگ به اجبار⚫️
تسلیت برای کشته شدن محیط بانان،⚫️
تسلیت برای دست فروشی زنان،⚫️
تسلیت برای پدیده ی گور خوابی فاضلاب خوابی ⚫️
تسلیت برای کودکان کار⚫️
تسلیت برای نبود امکانات و تجهیزات آتشنشانی پلاسکو⚫️
تسلیت برای ناامنی خانه های مسکن مهر⚫️ تسلیت برای مرگ کارتون خواب ها ⚫️
تسلیت برای کشتنه شدن مردمم تو زندان ها⚫️
تسلیت برای تجاوز به ۲۳تا قاری قرآن تبرئه شدن قاری طوسی⚫️
تسلیت بخاطر تجاوز به کودکان ⚫️
تسلیت بخاطر ۲۰میلیون جوون بیکار مجرد⚫️
تسلیت بخاطر ۵میلیون فامیل چهل سال کشور اداره میکنند دختر پسر به هم دادن بالای ۹۰سال سن اداره کشور دارن ⚫️
تسلیت بخاطر خشک شدن بیشتر دریاچه ها زاینده رود ارومیه و....⚫️
تسلیت به گرونی ها مواد غذایی و دلار و تورم،و دروغ های صدا سیما ⚫️
تسلیت به اون جماعت که بعد نماز مرگ بر کره زمین میگن⚫️
تسلیت به رشوه خواری زمین خواری زیر میزی بگیرا خاک فروشا دریا آلوده کن ها ⚫️ تسلیت بخاطر ارزش شرف یه ایرانی به اندازه سبد کالا، یارانه ۴۵۰۰۰ت سهام عدالت ۲۶۰۰۰ت هست⚫️
تسلیت بخاطر رای های حق الناس وعده های پوچ دروغ و هر ۴سال یه رنگ از مداد رنگی در اوردن ⚫️
تسلیت به آدم فروش ها ساندیس خورها شریک حق الناس مسئولین⚫️
تسلیت به ربا و نزول خوری بانک ها ⚫️
تسلیت بخاطر فروش اعضای بدن کلیه قرنیه چشم و سایر اعضای بدن...⚫️
تسلیت بخاطر غذا خوردن از سطل زباله، خرافات ،آهن پرستی کشتی طلا، درب طلا.مناره گنبد طلا.مرده پرستی و تمام کساییکه جای خدا حکم کردن قضاوت با کفش هیچکس هم راه نرفتن ⚫️
و آخر تسلیت به خدا با این سرزمین نفرین شده پر دروغ ،زنا، لواط، نزول ،قتل،غارت، تاراج کشور ........ و هزاران تسلیت دیگر...این است ایران همیشه عزادار

ایران عزیزم تسلیت...
از طرف: یه دهه ۶۰⚫️😔
Read more
در اصل هجران تشنگی و وصل باران است حسی که من دارم همان حس بیابان است نزدیکی و دوری ملاک وصل و هجران ...
Media Removed
در اصل هجران تشنگی و وصل باران است حسی که من دارم همان حس بیابان است نزدیکی و دوری ملاک وصل و هجران نیست "راضی "ست او وصل است ؛ " ناراضی " ست هجران است بازار ما گرم است از سنگ سر کوچه دیوانه محتاج اذیتهای طفلان است پروانه گر چه سوخته اما پشیمان نیست روزی پشیمان میشود هر که پشیمان است گاهی به ... در اصل هجران تشنگی و وصل باران است
حسی که من دارم همان حس بیابان است

نزدیکی و دوری ملاک وصل و هجران نیست
"راضی "ست او وصل است ؛ " ناراضی " ست هجران است

بازار ما گرم است از سنگ سر کوچه
دیوانه محتاج اذیتهای طفلان است

پروانه گر چه سوخته اما پشیمان نیست
روزی پشیمان میشود هر که پشیمان است

گاهی به جای حرف باید گریه را آورد
بهتر به حاجت میرسد طفلی که گریان است

فردا گریبان گناهش را نمیگیرند
هر که سر هجران تو پاره گریبان است

با قصد قربت آمدیم و قرب مان دادید
مهمان تو انگار نه انگار مهمان است

قصر است زندانی که یوسف را بغل کرده
قصری که یوسف را به زندان برده زندان است

باید برای تو که منت بر سرم داری
این آبرو را داد ، جان دادن که آسان است

مردم که میخندند ما یک گوشه می گرییم
آدم که عاشق میشود حالش پریشان است

تکلیف این دل را که آواره است روشن کن
دل که بلاتکلیف شد آنقدر حیران است

تنبیه کردم این لبی را که نبوسیدت
بنگر که از حسرت چگونه زیر دندان است
#یارب
#یازهرا
#یاحسین
#يابقية_الله
Read more
 #بکش_تا_زنده_بمانی طرف میگه شنیدی #وحیدمرادی رو کشتن میگم اره #خدا_بیامرزتش میگه #کار_خودشون_بود ...
Media Removed
#بکش_تا_زنده_بمانی طرف میگه شنیدی #وحیدمرادی رو کشتن میگم اره #خدا_بیامرزتش میگه #کار_خودشون_بود ها میگم کار کیا ؟ میگه خود حکومت دیگه ، با حکومت همکاری نکرد کشتنش میگم چطور مگه ؟ اطلاعات سری از #دشمن داشت یا طرحی برای کاهش قیمت #دلار داشت و رو نمیکرد یا نکنه #دانشمند مهمی بوده و میتونسته ... #بکش_تا_زنده_بمانی

طرف میگه شنیدی #وحیدمرادی رو کشتن
میگم اره #خدا_بیامرزتش

میگه #کار_خودشون_بود ها
میگم کار کیا ؟

میگه خود حکومت دیگه ، با حکومت همکاری نکرد کشتنش

میگم چطور مگه ؟ اطلاعات سری از #دشمن داشت یا طرحی برای کاهش قیمت #دلار داشت و رو نمیکرد یا نکنه #دانشمند مهمی بوده و میتونسته #آب #خرمشهر رو شیرین کنه ولی نمیکرده

میگه هیچکدوم ولی خودم توی یک کانال خوندم نوشته بود #جمهوری_اسلامی ازش خواسته بوده توی #سرکوب #مردم بهشون کمک کنه ولی #داش_وحید قبول نکرده اونا هم کشتنش

میگم داش #وحید ؟ چه زود با خدا بیامرز داداش شدی مگه چقدر میشناختیش

میگه زیاد نمیشناختم ولی همین که حاضر نشده دست روی مردم بلند کنه یعنی خیلی جوونمرد بوده

میگم اصلا میدونی چرا #زندان بوده
میگه اره براش پاپوش درست کردن گفتن ادم کشته

میگم پاپوش چیه خودش اعتراف کرده زده ، اونم کسی رو که بعد از ازادی سری قبلش از زندان براش خونه و مراسم تدارک دیده بوده تا رفقا دور هم جمع شن ، خودش رفته بازسازی صحنه #قتل کرده

میگه حالا دو تا جوون دعوا کردن یکیشون کشته شده تو دعوا که حلوا خیر نمیکنن

میگم بله بله قانع شدم
میگم فیلم شادی هم زندانی هاش رو دیدی ؟ بعد از قتل چه عربده کشی میکردن ، انگار دشمن زیاد داشته ، یک صوت هم ازش پخش شده بیست دقیقه مدام داره تهدیدشون میکنه و فحش ناموسی میده

میگه اره نامردا از پشت زدن اونا هم با حکومتن ، طاقت نیاوردن زنده بودنش رو بببنند ، جرات #اعدام هم نداشتن ، تو همون زندان کشتنش ، وگرنه #وحید_مرادی اصلا اهل این حرفها نبوده

میگم اره از خالکوبی روی تنش پیداست
حتما تو راست میگی و اینها جرات نداشتند به قانون عمل کنند
اونی رو هم که موقع فرار لب مرز گرفتنش شوهر عمه ترامپ بوده
اصلا این خدابیامرز خیلی صلح طلب بوده ، اونم با این شعار زیبا روی تنش
بکش تا زنده بمانی

نکته
خدا از سر تقصیرات همه ما بگذره ، همه ما
با این پست قصد اهانت به یک تازه درگذشته رو ندارم ولی یک عده دیگه شورش رو در اوردن با تفکراتشون

نکته شخصی نوشت
شرم کردم در خود متن این شخص مخل #امنیت رو با شهدای مدافع حرم مقایسه کنم
بگم این یکی دو روز خبر شهادت شهید #ابراهیم_رشید چقدر منتشر شد و خبر مرگ این بنده خدا چقدر
#حیف_شهدا
Read more
. حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم هرکی غریبه تحویل بگیره دیگه هیچکس از ما نگه ...
Media Removed
. حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم هرکی غریبه تحویل بگیره دیگه هیچکس از ما نگه ما کجا امام موسی بن جعفر کجا ما رفتیم جلسه #روضه_آقا، آقا به من نگاه می‌کنند نمی‌کنند نگی این رو ها میگه بعد از #شهادت امام صادق علیه السلام مذهب و مکتب های مختلف ایجاد شده همه خونه عبدالله پسر ... .
حالا برای دلهای شما یک داستان از امام موسی بن جعفر بگم
هرکی غریبه تحویل بگیره
دیگه هیچکس از ما نگه ما کجا امام موسی بن جعفر کجا
ما رفتیم جلسه #روضه_آقا، آقا به من نگاه می‌کنند نمی‌کنند
نگی این رو ها
میگه بعد از #شهادت امام صادق علیه السلام مذهب و مکتب های مختلف ایجاد شده
همه خونه عبدالله پسر امام صادق رو نشون دادن
رفتم اونجا چند تا سوال ازش پرسیدم
دیدم بابا این اصلاً گیجه دیگه دادش در اومد گفت من که اینها رو نمیدونم
اومدم بیرون، گفتم نه اینا امام من نیستم
توو کوچه یک گوشه نشستم در مدینه
گفتم خدایا پیشه مرجئه برم؟! پیشه زیدیه برم؟! چند تا رو همینجوری اسم بردم
پیش کی برم؟! پیش کی برم آخه امام من کجاست
یه پیرمردی اومد مقابل من
گفت بلند شو با من بیا
اولش احتیاط کردم گفتم اینا جاسوسهای حاکم ظالم هارون الرشیدن
اشاره کرد بیا
من رو برد در یک خانه‌ای
اشاره کرد اینجا برو
من وارد شدم
یک غلامی در رو باز کرد به روی من خوش آمد گفت
من رفتم خدمت امام موسی بن جعفر علیه السلام
آقا فرمود نه پیش مرجئه برو نه پیشه زیدیه برو پیش هیچکس
بیا پیش من
گفتم آقا شما امام من هستید؟
آقا فرمود: من چیزی بهت نمیگم خدا باید دل تو رو #هدایت کنه
فهمیدم یک جور دیگر باید سوال کنم
گفتم آقا امام شما کیه؟
آقا فرمودند: من امام ندارم
فهمیدم خود ایشون امامند
انقدر قلبم یک دفعه به حضرت روشن شود
سؤالام رو پرسیدم، عالی جواب دادن
روی دست و پای حضرت افتادم ابراز ارادت کردم
حضرت فرمودند: بخوای از #صمیم_دل خدا دستت رو میگیره میاره در خونه ما
ای امام موسی بن جعفر ما هم می‌خوایم تو رو
دور افتادیم ازت
کاش امروز واقعاً میتونستیم یکسر #حرم امام موسی بن جعفر بریم
واقعاً آدم رو بغل میگیرن ها
همه #روضه_اباالفضل که میخونن میگن رفت برای لبهای تشنه بچه های امام حسین به شهادت رسید
نسبت اباالفضل العباس با بچه های لب تشنه امام حسین چه جوریه؟!
نسبت امام موسی بن جعفر با شیعیان همین جوریه
#فدای_ما_شدن_حضرت
حضرت خودشون می فرمایند: خدا غضب کرده بود به شیعیان
من را مخیر کرد من خودم رو انداختم جلو
خدایا بلا رو به من برسون
من گوشه زندان سندی ابن شاهک گوشه زندان غضب تو رو تحمل می کنم اما شیعیانم بگذار راحت باشند
حالا اینها کم کم درست خواهند شد
ای خدا چقدر امام موسی بن جعفر زحمت ما را کشیدند
در زندان تاریک حضرت رو زندانی کردند
چه اذیت‌ها که حضرت بخاطر ما نشدند
.
#شهادت_امام_کاظم #باب_الحوائج #عکس_نوشته_استاد #استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
#کلیپ #تصویری در کانال تلگرام پناهیانی
https://telegram.me/panahiani
.‌
Read more
چشمهایش . پرده اول_ دوباره یکی دیگر از پس زمینه های ذهنم محو شد و صورتی دیگر جایش نشست. تا امروز وقتی ...
Media Removed
چشمهایش . پرده اول_ دوباره یکی دیگر از پس زمینه های ذهنم محو شد و صورتی دیگر جایش نشست. تا امروز وقتی جایی می شنیدم " چشمهایش " ذهنم پرواز می کرد و بر کتاب چشمهایش بزرگ علوی می نشست. ساعت ها با ذوق فراوان در موردش کلمات را پشت سر هم ردیف می کردم تا به خیال خودم یکی از زیباترین عاشقانه ها را ستایش کنم. اما ... چشمهایش
.
پرده اول_ دوباره یکی دیگر از پس زمینه های ذهنم محو شد و صورتی دیگر جایش نشست. تا امروز وقتی جایی می شنیدم " چشمهایش " ذهنم پرواز می کرد و بر کتاب چشمهایش بزرگ علوی می نشست. ساعت ها با ذوق فراوان در موردش کلمات را پشت سر هم ردیف می کردم تا به خیال خودم یکی از زیباترین عاشقانه ها را ستایش کنم. اما از امروز هر جا بشنوم " چشمهایش " یاد نفوذ چشمان تو می افتم که غیرت و شجاعت را فریاد می زند محسن من.
.
پرده دوم_ آتش خیمه ها پشت سرت زبانه می کشد محسن. قرار نیست مردی که در کربلاس با اینکه سربلند است، سرش بلند باشد. محسنم هر چیز قیمتی دارد. حال تو بگو سری که بر دامن حسین نشسته است چند می ارزد!!؟؟؟ سری که انگشتان حسین موج وحشی موهایش را شکافته و پیش رفته آیا ارزش جدا شدن از تن را ندارد!!؟؟؟ هم من این را می دانم و هم تو. هم من میدانم، هم تو و هم آن ها که خنجرشان آفتاب را در رخ خود کشیده. محسن کاش سر ما هم قیمتی بود اما چه کنیم که هر گناه کاری را در خیمه خواص حسین راه نیست.
.

پرده سوم_ محسن، امیدوارم مادرت و پدرت ندیده باشند آنچه را من دیدم. محسن چقدر شبیه اکبر حسینی!!! یکه و تنها، در میان فرزندان شیطان. آنجا شمشیرها هماهنگ بالا میرفتند و همزمان پایین می آمدند اما اینجا مشت ها، چماق ها و قنداق اسلحه ها بدون هیچ نظم و ترتیبی بالا می رفتند و پایین می آمدند. اما پدر و مادرت نبودند تا ببینند این فراز و فرودهای بی نظم را. لا یوم کیومک یا اباعبدلله😭😥😭😥
.
پ.ن: وقتی قلبم درد میگیرد و دنیا برایش تنگ میشود نمیفههم چی می نویسم. نگاه هم نمیکنم چی نوشتم چی ننوشتم. چون برای دلم مینویسم و بس. گور پدر هرچه قواعد نگارشی و دستوری و فوت و فن نوشتن. .

پ.ن2: آنهایی که گلویتان که هیچ، جاهای دیگرتان را هم جر دادید برای سلفی های شنیع و حقارت بار مجلس که از اون طیف بودن و از این طیف بودن، چرا خفه خون گرفتید؟؟؟ اونهایی ک از حاج صفی و شجاعی حمایت کردین و هشتک و تشتک ساختین چرا لال شدید؟؟؟ آی اونایی ک free را ترند برتر کردید چرا هشتکی را ترند نمیکنید که آتش دلمان آرام گیرد.
.

پ.ن3: مسوولان بی غیرت نظام جمهوری اسلامی ایران اگر عکس های سلفی تان را انداختید، اگر سهمتان را از کابینه گرفتید، اگر برای آزادی خطوط قرمزتان از زندان گل ریزان کردید.... هیچی. هیچ کاری لازم نیست بکنید. برید بمیرید خود مردم میدونن چکار کنن.
.

پ.ن4: دارم میسوزم. امان از دل پدر و مادرت محسن. من از خواب و خوراک و زندگی افتادم چه برسه ب اونا. من دارم میمیرم. خدا به اونا صبر بده
#شهید #محسن_حججی #مدافعان_حرم #سوریه
Read more
. شاهین نجفی نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟ !گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند ...
Media Removed
. شاهین نجفی نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟ !گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند در زندان! همه در خواب خر چه بی‌گوشند؛ چشم‌ها محو تكه اي از نان حبس و حصر و شکنجه و شلاق... نکند برکت است از رمضان؟ دست‌های بریده‌ی ما را پس چرا هیچکس نمی‌بیند آنقدر عادی شده همه چیز؛ نيم دیوانه‌، ... .
شاهین نجفی

نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟
!گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند در زندان!
همه در خواب خر چه بی‌گوشند؛ چشم‌ها محو تكه اي از نان
حبس و حصر و شکنجه و شلاق... نکند برکت است از رمضان؟
دست‌های بریده‌ی ما را پس چرا هیچکس نمی‌بیند
آنقدر عادی شده همه چیز؛ نيم دیوانه‌، نيمه اي نادان
پشت هر سایه حجمی از وحشت غرق در عمق این لجنزاریم
همه همدست جرم هم هستیم؛ چه گناهی؟ همه طلبکاریم!
آب و نانی دهانمان را خورد، گرگ با خنده بره‌ها را برد مانشستیم و ورد می‌خواندیم: قل اعوذ برب از انسان
به کدامین خدای سجده کنم؟ به خدای رحیم یا رحمان
به خداوند قاصر و غاصب؟ یا خداوند خالق زندان؟
نه! خدا یک بهانه‌ی دور است؛ “نیست“ از اتهام معذور است
" هست"یعنی من و تو و ماییم؛ ما كه حال و گذشته، فرداییم
معنی فهم و هستی و عقليم ، خالقان خدا و رویاییم
سوژه و فاعل تکامل جان، سیر تکوین فهم و احساسیم
منطق و عقل خلق ما هستیم، همچنان هم به عشق حساسیم
اسم شب توی چشم خسته‌ی ما، ناشی از اراده‌ی من و توست
ما خداییم پس قبول كن اين چشم‌ها را دوباره بايد شست
در جهانی که ابتذال صدا، هنر ناب چرک لمپن‌هاست
ملتی نشئه پای تلویزیون شاد از لودگی شومن‌هاست
تو صدای بلند فردایی، تو تجسم برای رویایی
تو شجاعی که زنده در میدان حق خود را به نعره می‌خواهی
من تو را شعر می‌کنم شاید دفتر درس بچه‌ها بشوی
#زندانی_سیاسی
nemidoonam adaye kasayi ke negarane jamee hastan ro dar miaram ya vaghean negaranam,harfi baraye goftan nis, harki rahe khodesho mire, va tanha kari ke az man barmiad post gozashtane,hamin, faaliate page ham baraye dars o madrese kame ,mamnoon ✌
#shahinnajafi
Read more
من همان عاشق 40 سال پیشم...ساده، دلگرم، صادق، بی پروا برای مردن... باز هم برای ماندن با تو، خانه ام ...
Media Removed
من همان عاشق 40 سال پیشم...ساده، دلگرم، صادق، بی پروا برای مردن... باز هم برای ماندن با تو، خانه ام را بردوش میکشم، شهرم را ترک میکنم، دردل تنگ دلاهای نمور زندان صبر میکنم... من همان عاشق 40 سال پیشم، پیر، خسته، ناتوان، عاقل تر و عاشق تر از آن سال ها، من دوباره عاشقی میکنم، در خانه، در کوچه، با تو، با ... من همان عاشق 40 سال پیشم...ساده، دلگرم، صادق، بی پروا برای مردن... باز هم برای ماندن با تو، خانه ام را بردوش میکشم، شهرم را ترک میکنم، دردل تنگ دلاهای نمور زندان صبر میکنم... من همان عاشق 40 سال پیشم، پیر، خسته، ناتوان، عاقل تر و عاشق تر از آن سال ها، من دوباره عاشقی میکنم، در خانه، در کوچه، با تو، با تو، اینبار عاشق بمان، دروغ نگو، مرا نکش، شکنجه نده، فرزندانم را به جنگ نبر، خواهرزاده هایم را اعدام نکن، مال ام را به غارت نبر، من همان عاشق 40 سال پیشم... با من عاشقی کن، فرصت عاشقی کمتر از اندک است... برای من، برای تو، من همان عاشق بی پروای قدیم ام.....💖
Read more
‎حقایق مقدس هستند . حقیقت مبنائی برای امنیت و رشد و بهروزی است. حقیقت این است که جایگاه ‎بی گناهان و ...
Media Removed
‎حقایق مقدس هستند . حقیقت مبنائی برای امنیت و رشد و بهروزی است. حقیقت این است که جایگاه ‎بی گناهان و دلسوزان این سر زمین که گمنام و مسئولانه خدمت کرده اند در زندان نیست به عنوان یک مادر همیشه در سالهائی که فرزندم با دست خالی از جان مایه میگذاشت و در سرما و گرما ، جاده ها و سفرهای پر خطر و سخت به دنبال حفظ ... ‎حقایق مقدس هستند . حقیقت مبنائی برای امنیت و رشد و بهروزی است. حقیقت این است که جایگاه ‎بی گناهان و دلسوزان این سر زمین که گمنام و مسئولانه خدمت کرده اند در زندان نیست
به عنوان یک مادر همیشه در سالهائی که فرزندم با دست خالی از جان مایه میگذاشت و در سرما و گرما ، جاده ها و سفرهای پر خطر و سخت به دنبال حفظ ارزش‌های طبیعت بود لحظه ای را بدون دل نگرانی سپری نکردم ، و هر ثانیه برای آمدنش چشم انتظار به در خانه بودم با اینحال در تمام این سالها به دلیل احترامی که برای کارش قائل بودم هرگز این نگرانی را بروز نمیدادم ، حتی در این مدت شش ماه بازداشت در سه چهار ملاقات چند دقیقه‌ای هم به او می گفتم که نگران نیستم و میدانم تو قوی هستی و بی گناهی ات اثبات خواهد شد ، اما مردم به شما می گویم که امروز شش ماه از این اسارت میگذرد و جگر گوشه های ما که سقفشان آسمان خدا بود و تختشان خاک این سرزمین هنوز در بند هستند و مادران و خانواده‌ ها خون جگر می خورند و تنها کاری که از ما بر می آمد هر روز رفتن به زندان اوین، دیدار مسئولین و نامه نگاری و پی گیری بوده، و با اینکه مقام مسئول وزارت اطلاعات و معاون امنیتی وزارت کشور اتهامات وارده را تایید نکردند و بی گناهی آنها محرز است ، در عمل همه به دری فولادین می خورد و هر ثانیه نگرانی ما را بیشتر می کند و هیچ پاسخی از سوی ضابطین وجود ندارد ! از اینکه اینان فرزندان ما هستند بگذریم ، اما در این بحران های محیط زیست نخبگان و کارشناسانی که سال‌های عمر و جوانیشان را در راه علم و شناخت و تجربه صرف کردند تا مسئولانه و از خود گذشته در. راه پاسداری از منابع طبیعی سرزمینمان خدمت کنند ، امروز یک نیاز و ارزش ملی هستند ، برای شنیدن صدای بی گناهیشان نیاز به توجه و پی گیری بیشتر مسئولین و مردم دارند! ‎با اینحال من اعتقاد دارم همه آنها با نیت پاک در راه حفاظت از محیط زیست و مخلوقات خدا قدم برداشتند و نیتشان و مردم و خدا پشتیبانشان خواهد بود و دوباره زیر آسمان پر ستاره، در بهترین لحظات طلوع و غروب، در پر انرژی ترین سرزمین، جایی که روح و دل امیر حسین و بچه ها با اون پیوند می خوره دو باره کارخواهند کرد .‎از ته قلبم شش ماه است که دعا می کنم .براشون دعا کنید ما فقط به امید زنده ایم و باور داریم که بعداز این هم به راهشان ادامه خواهند داد .امروز شنیده ام اقای روحانی دستور داده اند از نخبه ها در اطاق فکر استفاده شود .لطفا از بند آزادشان کنید تا خدمت کنند ! متن از مادر امیر حسین خالقی
کارشناس و فعال محیط زیست در بند ‎ #امید_برای_طبیعت
Read more
شعری از محمدرضا عالی پیام (هالو) از داخل زندان برای مهدی موسوی و فاطمه اختصاری: هر چه لب دوخته تر ...
Media Removed
شعری از محمدرضا عالی پیام (هالو) از داخل زندان برای مهدی موسوی و فاطمه اختصاری: هر چه لب دوخته تر شد شاعر شعر او سرخ تر و خونین تر آن صدایی که به زندان حبس است اکو بردارد و آهنگین تر هرچه شلاق به پشتت بزنند پوستت زبرتر و رویین تر چشم بندی به دو چشمت، اما چشم دل روشن و واقع بین تر دور اندیشه ... شعری از محمدرضا عالی پیام (هالو) از داخل زندان
برای مهدی موسوی و فاطمه اختصاری:

هر چه لب دوخته تر شد شاعر
شعر او سرخ تر و خونین تر

آن صدایی که به زندان حبس است
اکو بردارد و آهنگین تر

هرچه شلاق به پشتت بزنند
پوستت زبرتر و رویین تر

چشم بندی به دو چشمت، اما
چشم دل روشن و واقع بین تر

دور اندیشه کشیده دیوار
ذهن و اندیشه تو شاهین تر

موسوی]نام تو این جرم بس است
جرم از این نشود سنگین تر

آن کسانی که برای سکه
سرشان پیش ستم پایین تر

هر قدر قامتشان خم بشود
راست تر می شوم و قزوین تر

کنج زندان به خودش هالو گفت
حبس همراه شما شیرین تر

#فاطمه_اختصاری #من_مهدی_موسوی_را_دوست_دارم #حکم_ظالمانه_مهدی_موسوی_فاطمه_اختصاری #من_فاطمه_اختصاری_را_دوست_دارم #غزل #شعر #مهدی_موسوی #پست_مدرن
Read more
…نمی دونیم غل و زنجیر جامعه دیدید یا نه … …. دو تا دست با زنجیر بسته میشه به یه تخته که دور گردن بسته میشه… ...
Media Removed
…نمی دونیم غل و زنجیر جامعه دیدید یا نه … …. دو تا دست با زنجیر بسته میشه به یه تخته که دور گردن بسته میشه… بعد دو تا پا با زنجیر به یک وزنه بزرگ بسته شده … حرکات عادی نمیشه انجام داد… راه رفتن سخته… بمیرم اون آقای مظلوم حدود ۱۴ سال در زندانها و سیاه چالهای هارون الرشید زندانی بود… شکنجه می شد… بعضی وقتها اینقدر ... …نمی دونیم غل و زنجیر جامعه دیدید یا نه … …. دو تا دست با زنجیر بسته میشه به یه تخته که دور گردن بسته میشه… بعد دو تا پا با زنجیر به یک وزنه بزرگ بسته شده … حرکات عادی نمیشه انجام داد… راه رفتن سخته… بمیرم اون آقای مظلوم حدود ۱۴ سال در زندانها و سیاه چالهای هارون الرشید زندانی بود… شکنجه می شد… بعضی وقتها اینقدر زندان تاریک بود که اگر علم امامت و ولایت نبود تشخیص وقت نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء برای حضرت مشکل بود… کسی که در یک جای نمناک باشه به مرور زمان استخوانهایش پوک می شود فرتوت می شود و قوتش کم می شود…. کار امام به جایی رسیده بود که شب و روز از خدا طلب مرگ می کرد…. آه بعد نمازها ناله می زد… الهی خلصنی من سجن هارون… خدایا منو از زندان هارون خلاص کن… مرگ منو برسان…. ای امام غریب … آخرش هم اون زندان بان یهودی ملعون «سندی ابن شاهک» با زهر آقای غریب ما را مسموم کرد … آه امام شیعیان غریبانه در سیاه چال جان سپرد… یه وقت دستور دادند چند تا غلام پیکر بیجان امام را بروی یک تخته از زندان بیرون آوردند …. ای مظلوم عالم… یا موسی بن جعفر… و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون…
چه سختی هایی کشیدن ائمه ما تا این اسلام و این دین به دست من و شما برسه … چه گذرگاههای سختی در طول تاریخ برای دین خدا وجود داشته…. الان برای من و شما راحت شده … اینقدر خون شهید ، اینقدر شکنجه و بلا …. حالا من و تو چه جوری رفتار می کنیم …. چطوری قدر می دونیم… ثمّ لتسئلنّ یومئذ عن النّعیم… خدا به داد ما برسه…

#یا_باب_الحوائج
#موسی_بن_جعفر
#موسی_کاظم
#روضه
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . درباره کتاب ؛ . . قصه های بند داستان رنج و درد انسان‌های مبارز در زندان‌های ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . درباره کتاب ؛ . . قصه های بند داستان رنج و درد انسان‌های مبارز در زندان‌های رژیم پهلوی برای آزادی و عدالت است. مردانی که با گوشت و پوست و استخوان تاوان کارهایی ساده مثل کتاب خواندن، اعتراض صنفی، یا سر فرو نیاوردن در برابر صاحب قدرتی را می‌دهند و متحمل فشار طاقت‌فرسای ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.

درباره کتاب ؛
.
.

قصه های بند داستان رنج و درد انسان‌های مبارز در زندان‌های رژیم پهلوی برای آزادی و عدالت است. مردانی که با گوشت و پوست و استخوان تاوان کارهایی ساده مثل کتاب خواندن، اعتراض صنفی، یا سر فرو نیاوردن در برابر صاحب قدرتی را می‌دهند و متحمل فشار طاقت‌فرسای شکنجه‌های جسمی و روحی می‌شوند، در کتاب قصه بسیاری از مبارزان ملی و سیاسی که تا مرگ ایستادند روایت می‌شود و در کنار آن از کارگران، دهقانان، معلمان، دانشجویان و افراد معمولی سخن گفته می‌شود، که همه گرفتار پنجه غدار دیکتاتوری و استبداد فردی شده‌اند.
درویشیان این قصه‌ها را در دوران زندان خود نوشته و در سال 1356 به پایان رسانده و به بازنویسی آن در سال 1358 انجام یافته و امروز پس از نزدیک به چهار دهه به قامت کتاب در آمده است.
.
.

داستان ؛
.
.
.

تابستان سال ۵۱ بود. در زندان شماره سه که حیاطی مثلث شکل داشت زیر تنها درخت چنار بند نشسته بودیم. الکساندر تن به آفتاب داده بود. سهمیه سیگارش را آرام دود می‌کرد و به رادیوی دستی‌اش گوش چسبانده بود. «چطور شد به ایران آمدی الکساندر؟»
رادیو را پایین آورد، کمی روی کف سیمانی گرم حیاط جا‌به‌جا شد . کمرش را با ناراحتی راست کرد و گفت: «بیشتر قوم و خویش‌های ما در ایران هستند. به سرمان زد و آمدیم اینجا، کاش هرگز نمی‌آمدیم. همان روزهای اول چیزهایی دیدم که نزدیک بود از تعجب شاخ دربیاورم. ای بابا این هم شد کار! دو نفر تو خیابان دعوا می‌کردند و یک پاسبان با باطوم به سر و کله آن‌ها می‌کوبید. تا آن وقت ندیده بودم پلیس مردم را بزند. آنجا که بودم چنین صحنه‌هایی اصلا نبود. پلیسی که باید خدمتگذار مردم باشد اینجا شده بود آفت جان مردم.»...
.
.
.

#قصه‌_های_بند
#علی_اشرف_درویشیان
#چاپ_دوم
۳۱۱ صفحه
۲۲۰۰۰ تومان
جلد شومیز
#نشرنگاه #negahpub ☘
#موسسه_انتشارات_نگاه
#۲شهریور #تولدتان_مبارک #آقای_نویسنده
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه .
.
.
Read more
 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #بیست_و_سوم_ذیحجه_شهادت_طفلان_مسلم علیهم السلام . مرحوم شیخ صدوق ...
Media Removed
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #بیست_و_سوم_ذیحجه_شهادت_طفلان_مسلم علیهم السلام . مرحوم شیخ صدوق نقل میکند که دو پسر #خردسال از اولاد #حضرت_مسلم علیه السلام را از بین اسراء جدا کردند و به دستور عبیدالله ملعون به زندان کوفه بردند و بسیار آنان را اذیت میکردند. بعد از تقریبا یکسال این دو بزرگوار ... #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#بیست_و_سوم_ذیحجه_شهادت_طفلان_مسلم علیهم السلام
.
مرحوم شیخ صدوق نقل میکند که دو پسر #خردسال از اولاد #حضرت_مسلم علیه السلام را از بین اسراء جدا کردند و به دستور عبیدالله ملعون به زندان کوفه بردند و بسیار آنان را اذیت میکردند.
بعد از تقریبا یکسال این دو بزرگوار شبانه به کمک یک #زندانبان شیعه گریختند و در راه به خانه پیرزنی پناه بردند.
وقتی خبر به ابن زیاد ملعون رسید برای سَر مبارک هر کدام از آنان ده هزار درهم جایزه گذاشت.
شوهر آن پیرزن #حارث نام داشت و آن شب را در دشت و بیابان بسیار گشت اما اثری پیدا نکرد. وقتی به خانه برگشت، متوجه حضور این #دو_طفل غریب در خانه خود شد دستانشان را بست و به کنار فرات آورد تا سر از بدنشان جدا کند.
آن دو طفل که #محمد و #ابراهیم نام داشتند به او گفتند ما از عترت پیغمبریم. خویشی ما را با پیغمبر مراعات کن و یا ما را به بازار ببر و بفروش و بهای ما را بگیر؟
ملعون گفت شما را میکشم بخاطر بغضی که از پدرتان و از #اهلبیت دارم.
گفتند ما را زنده نزد عبیدالله ببر. ولی حارث قبول نکرد
فرمودند: به خردسالی و کوچکی ما دلت نمیسوزد؟ گفت نه خدا در دل من رحم قرار نداده است.
گفتند پس بگذار چند رکعت نماز بخوانیم.
گفت بخوانید که هیچ سودی ندارد. پس خواندند و گفتند خداوندا تو بین ما حکم کن.
حارث ملعون برخاست و برادر بزرگتر محمد را گردن زد و رو به جانب کوچکتر کرد و دید ابراهیم خود را در خون برادر میمالید و میگفت میخواهم پیغمبر را آغشته بخون برادرم ملاقات کنم. آن لعین گفت مترس اکنون تو را به برادرت ملحق میکنم. پس گردن او را نیز جدا کرد و سرهای مبارک را نزد عبیدالله آورد.
ابن زیاد چون نگریست، سه بار برخاست و بنشست و گفت چرا به آنان رحم نکردی گفت میخواستم جایزه را ببرم. عبیدالله ملعون گفت اگر زنده می آوردی دوبرابرش را میدادم و بعد دستور داد گردنش را بزنند.
#بر_حارث_ولدالزنا_لعنت
.
این جریان را #مرحوم_صدوق در امالی و #خوارزمی در مقتل الحسین آورده اند و به تبع #علامه_مجلسی و #محدث_قمی و دیگر بزرگواران نیز نقل میکنند.

با توجه به اینکه #شهادت_طفلان_مسلم علیهم السلام یک سال بعد از عاشورا بوده است، #عتبه مقدسه سیدالشهداء علیه السلام با دقت نظر بیشتر و محاسبه دقیقتر، تاریخ ۲۳ ذی الحجه را بعنوان سالروز شهادت #طفلان_مسلم علیهم السلام اعلام نموده و اقامه عزاداری میکنند.
سزاوار است برای احیای این روز و بخاطر غربت عجیب این دو بزرگوار، دوستان اهلبیت علیهم السلام در حد توان انتشار و #اقامه_عزا کنند.
.
#پست_مشترک
Read more
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ...
Media Removed
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران ...
روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران دوری و از همه خبرها بی خبر، بیشتر از هر زمان دیگری اینجایی؛ جاری در من. شب‌‌ها با کابوس به خواب می‌روم و هر صبح در کابوس دیگری چشم باز می‌کنم. تب دارم، تب سرگشتگی. معلق میان امروز و فردا، حقیقت و واقعیت، میان کفر و ایمان. شبیه بندی که به جایی بسته نیست، به هیچ چیز و هیچ‌کس بستگی ندارم.
در تبعیدگاه مقدسی هستم که تا گلو در کثافت خود فرورفته است، و در شمارش معکوس خود به سمت تباهی، هر روز بیشتر جانم را می‌مکد. تبعیدگاهی که من و تو نامش را وطن گذاشته بودیم. و همین واژه سه حرفی برای ما معنایی جز فاصله نداشت. و تمام سهم ما از این واژه چیزی نبود جز ترک کردن. تو، خاکت را، خودت را و من که همزاد دیگر زادگاهت بودم را ترک کردی و من، تو و تمام رویاهایم را. ما یکدیگر را بر سر قمار همین یک واژه باختیم. خاکی که شبیه سرزمین نفرین‌شدگان، هر روز از آن کاسته می‌شود و در تباهی‌اش مچاله و مچاله‌تر می‌شود.
من هنوز نمی‌دانم این ما هستیم که به سرزمین تعلق داریم، یا این سرزمین است که متعلق به ماست؟ اما خوب می‌دانم وطن من اینجا نبود. این خاک سرخ متعفنی که هم‌چون جسدی بی‌مزار شب‌‌ها از صدای خرد شدن استخوان‌هایش خوابم نمی‌برد، هرگز شبیه زادگاه ما نبود. مگر تمام دارایی من و تو چیزی جز همین کلمات نبود، که روی سپیدی تن بی‌مرز کاغذ می‌دوید؟ افسوس که ما نمی‌دانستیم در جهانی که واژه، ناتوان‌ترین سلاح‌هاست؛ مرگ تنها سهم ما از این جنگ نابرابر است. آخ اگر این قلم توان داشت، اگر این خاک دمی مجال زیستن می‌داد، با جوهر خون می‌نوشتم:
چشمان تو وطن من است
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی‌کند
مردمش آزادانه به خیابان می‌آیند
روی هم را می‌بوسند
عاشق هم می‌شوند
مردم چشمان تو زندان نمی‌شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته‌اند
تازیانه نمی‌خورند
اعدام نمی‌شوند
مردم چشمان تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمان توست.
.
عکس: مسجد جامع خرمشهر، زمستان ۱۳۹۴
(شعر از انور سلمان)
Read more
در این نمایشنامه، ژان پل سارتر مشکل دهشتناک قرن ما را به تصویر می کشد. گوشه نشینان آلتونا حکایتی از ...
Media Removed
در این نمایشنامه، ژان پل سارتر مشکل دهشتناک قرن ما را به تصویر می کشد. گوشه نشینان آلتونا حکایتی از انزوای آدمیان است. حکایت تنهایی ترسناک بشر است. می خوانی و غمگین می شوی، برای همه مان. برای خودمان که میراث دار پدرانمان هستیم، که گوش می سپاریم و زندگیمان زندان می شود. تو را می برد به آن گوشه ی دنیا… ژان ... در این نمایشنامه، ژان پل سارتر مشکل دهشتناک قرن ما را به تصویر می کشد. گوشه نشینان آلتونا حکایتی از انزوای آدمیان است. حکایت تنهایی ترسناک بشر است. می خوانی و غمگین می شوی، برای همه مان. برای خودمان که میراث دار پدرانمان هستیم، که گوش می سپاریم و زندگیمان زندان می شود. تو را می برد به آن گوشه ی دنیا…
ژان پل سارتر برای زندگی انسان جبر قائل است، هر انسان به دنیا می آید…بی اطلاع و پرسش… جبر به دنیا آمدن،جبر زیستن و با دیگران بودن و جبر مردن…« آری، نه می توانیم بمیریم، نه می توانیم زندگی کنیم. به تنگنای عجیبی افتاده ایم.»
گوشه نشینان آلتونا اثر فیلسوف و نویسنده بزرگ قرن بیستم، ژان پل سارتر می باشد. این نمایش نامه در ۵ پرده نوشته شده است. می بینی که یک فیلسوف هم می تواند نمایشنامه یا داستان بنویسد. حوادث نمایش نامه در سال ۱۹۵۹ در آلتونا، در یکی از بخش های تابعه هامبورگ آلمان رخ می دهد. این بخش دارای یک کارخانه بزرگ کشتی سازی است. فرانتس پسر ارشد یک کارخانه دار آلمانی است. پدر خانواده زمین بزرگی را به عنوان زندان فروخته است و پسر که از این موضوع بر می آشوبد… قهرمان اصلی نمایش نامه فرانتس است که مدت ۱۳ سال خود را در اتاقی در خانه پدری محبوس کرده است و غیر از خواهرش کسی نمی تواند به دیدنش برود… مردی نیم دیوانه،نیم فیلسوف که می خواهد طعم قرن خود را برای آیندگان، برای قرن سی ام شرح دهد، تا آیندگان قرن ما را و آدمیان بد را به غلط به قضاوت ننشینند.

#ليلا_برخورداري
#معرفي_كتاب_هفته
#همه_با_هم_كتاب_بخوانيم
#كتاب_و_كتابخواني
#leilabarkhordari #iranianactress
Read more
عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ... ● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد می شد کنار تو کمی آرام تر باشم این مادیان اهلی تر از این ... عادت ندارم برای شعر هایم اسم انتخاب کنم ، اما اسم این شعر نمی توانست چیزی جز " زخم " باشد . "زخم" را به درخواست زنی نوشتم که سالها پیش زخم هایش را بغل کرده بود و از من مصرانه می خواست صدایش را به گوش دیگران برسانم ...
● * می شد به آغوش خودت تنها پناه اورد
می شد کنار تو کمی آرام تر باشم
این مادیان اهلی تر از این ماجراها بود
می شد بدون تازیانه رام تر باشم
می شد که سهمم از تمام زندگی باشی
می شد برایم اولین و آخرین باشی
این زن به اعجاز توی دیوانه باور داشت
می شد خدای کوچک من در زمین باشی
آه از دلِ آن ابرِ بارانی که با این عشق
محکوم به خانه نشینی در کویرت شد
زنجیر را از دست هایم باز کن شاید ...
روزی همین دستان زخمی دستگیرت شد
زخمم زدی، زخمم زدی، زخمم زدی اما
خان باجیان این زخم ها را عشق می خواندند !
خان باجیان از حِجلهُ و تور و کفن گفتند!
خان باجیان با زخم هاشان زنده می ماندند!!! •
خوشبختی ام را پس بده ، آغوشِ قهرآلود !!
میترسم از زندانِ امن آشپزخانه
میترسم از فکری که مشتت را گره کرده
میترسم از سنگینی دستان مردانه
من آسمانم را برای تو عوض کردم ...
با یک اتاق چند در چندِ پُر از دیوار
ترسوتر از آنم که روزی پر بگیرم باز
این بال های بی رمق را هم خودت بردار
من پیش از اینها مُرده ام ، دیگر تمامش کن ...
امشب تنم کن آن لباسِ تور و پولک را ..
آرام میخوابم نبینی چشم هایم را ...
با خاک پُر کن چاله ی این قبرِ کوچک را

#رویا_ابراهیمی
https://telegram.me/royaebrahimii

در صورت تمایل به کپی کردن این شعر میتونید کاملش رو از لینک آبی کانال تلگرامم بردارید و به خانه ببرید . با عشق #رویاابراهیمی ❤
Read more
 #حتما_حتما_بخونید در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ...
Media Removed
#حتما_حتما_بخونید در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت: " هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی ... #حتما_حتما_بخونید
در دوران حکومت امام علی علیه السلام، به آن حضرت خبر رسید که "ابن هرمه" مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت: " هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن، و به زندانش بیفکن و آبرویش را بریز، و به همه بخشهای تابع اهواز بنویس که من _علی_چنین عقوبتی برای او معین کرده ام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی، که نزد خدا خوار می شوی، و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار می کنم و خدا آن روز را نیاورد.
و چون روز جمعه رسید، او را از زندان درآور و ۳۵تازیانه به او بزن و او را در بازار بگردان. و هر کس گواهی آورد که ابن هرمه از او چیزی گرفته است، او را با گواه قسم بده، و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز و دوباره او را خوار و سر افکنده و بی آبرو به زندان بازگردان، و پاهایش را در بند بگذار، و تنها برای نماز باز کن و فقط اگر کسی برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیر اندازی آورد به او برسان.

مگذار ملاقاتی داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازند. و اگر دانستی که کسی چیزی(عذری)به او آموخته است که به مسلمانی زیانی می رساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند.

شبها زندانیان را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه! مگر بترسی که بمیرد، در این صورت او را نیز به حیاط زندان بیاور و اگر دیدی هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از ۳۰ روز، ۳۵ تازیانه دیگر- به جز ۳۵ تازیانه نخستین- به او بزن. و برای من بنویس که درباره بازار(و نظارت بر آن) چه کردی، و پس از این خائن، چه کسی را برگزیدی، در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را نیز قطع کن "
(دعائم الاسلام ۵۳۳-۵۳۲/الحیاة ۴۱۰-۴۰۹)
.
.
.
تفاوت در برخورد با گناهکاران و ایجاد فرصت توبه
. .
براساس روایت(از کتاب گناهان کبیره) در زمان امیرالمؤمنین علی(ع) شخصی از فرمانده هان ایشان آمده و گفت در فلان جا عمل زنا انجام میدهند.علی(ع)خود به آن مکان رفته و از فاصله دور گناه را مشاهده نمودند،و بلافاصله چشمان خود را بسته و با سرو صدای بلند فریاد زدند: شنیده ام که در این مکان گناه میکنند و خدا را در نظر نمیگیرند! آن دو نفر که در حال انجام گناه بودند صدا را شنیده و از منطقه گریختند!حضرت برگشت و وقتی فرمانده پرسید یاعلی(ع)آن گناه کاران را به سزای عملشان رساندید؟جواب دادند: من فقط دونفر را در حال فرار دیدم!
.
.
Read more
. <span class="emoji emoji1f534"></span> دوام بیاور! . <span class="emoji emoji1f4dd"></span> دکتر احمدی نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای حمید #بقایی از وی و مقاومت مظلومانه ...
Media Removed
. دوام بیاور! . دکتر احمدی نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای حمید #بقایی از وی و مقاومت مظلومانه اش در زندان، به عنوان معیار حق طلبی و عدالت خواهی یاد کرد. . ️ متن این دلنوشته به شرح زیر است: بسمه تعالی حمید جان ! برادرم دوام بیاور با جسم نحیف اما قامت افراشته ات، امروز به معیار حق طلبی و عدالت ... .
🔴 دوام بیاور!
.
📝 دکتر احمدی نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای حمید #بقایی از وی و مقاومت مظلومانه اش در زندان، به عنوان معیار حق طلبی و عدالت خواهی یاد کرد.
.
⬅️ متن این دلنوشته به شرح زیر است:

بسمه تعالی

حمید جان ! برادرم دوام بیاور با جسم نحیف اما قامت افراشته ات، امروز به معیار حق طلبی و عدالت خواهی مبدل شده ای.

بیش از ۵۵ روز است که در اعتصاب غذا به سر می بری تا شاید صدای مظلومیت ات به خواب رفته ها را بیدار کند.

ظلمی که بر تو روا داشته اند، آنقدر سنگین و آشکار است که مدعیان دین داری و سیاست ورزی نیز نمی توانند نسبت به آن بی تفاوت باشند.
امروز موضع افراد گوناگون در برابر شرایط تو به خوبی جایگاه آنان را در هماوردی تاریخی میان عدالت و ظلم، هویدا ساخته است.

خداوند علیم، حکیم و عادل، ناظر است و هیچکس نمی تواند بی تفاوت باشد. باید مواضع همه مدعیان معلوم شود که در جبهه عدالت قرار دارند یا در مقابل آن صف آراسته اند.

این تمیز و جدایی برای آینده، ضرورتی اجتناب ناپذیر است که باید اتفاق بیفتد.

چه بسیار از مدعیان آزادی و حقوق اساسی ملت ایران که در این آزمایش بزرگ و البته بسیار واضح و آشکار مردود شده اند و اما خیل عظیم مردم، با همه صداقت و موجودیت خود بر بیگناهی تو و ظلم افراد مقابل تو صحه گذاشته اند.

دوام بیاور برادرم، که ستیغ خورشید حقیقت از افق سپیده سر زده است.
برادرت محمود – هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷

#دلنوشته
#احمدی_نژاد
#حمید_بقایی
#Ahmadinejad
Read more
. <span class="emoji emoji1f534"></span> روح آزادگی ! . <span class="emoji emoji1f53b"></span> دکتر احمدی نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای اسفندیار رحیم #مشایی نوشت: . <span class="emoji emoji1f4dd"></span> تحمل ...
Media Removed
. روح آزادگی ! . دکتر احمدی نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای اسفندیار رحیم #مشایی نوشت: . تحمل رنج اسارت از جانب آزادی‌خواهان، عدالت طلبان و عاشقان ایران سربلند، روح آزادگی را بیش از پیش در مردم بزرگ این سرزمین، زنده کرده است. . ️ متن این دلنوشته به شرح زیر است: بسمه تعالی برادرم اسفندیار پنجاه ... .
🔴 روح آزادگی !
.
🔻 دکتر احمدی نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای اسفندیار رحیم #مشایی نوشت:
.
📝 تحمل رنج اسارت از جانب آزادی‌خواهان، عدالت طلبان و عاشقان ایران سربلند، روح آزادگی را بیش از پیش در مردم بزرگ این سرزمین، زنده کرده است.
.
⬅️ متن این دلنوشته به شرح زیر است:

بسمه تعالی

برادرم اسفندیار
پنجاه و دو روز است که ظالمانه ما را از تراوش اندیشه های زلال و الهی ات، از مهربانی دل دریایی ات، از صدای دلنشین تلاوت قرآن ات و از زیارت عاشورای هر روزه‌ات محروم کرده اند.

حتی حداقل امکانات لازم برای زیست را در اختیار نداری و در یک اتاق کوچک به همراه دو تن دیگر، باید روی زمین زندگی کنید و درد سنگین جسمی ناشی از آن را تحمل نمایید.

بهتر است از وضع غذا و دیگر امکانات سخن نگویم، اما این وضع در زندان مرکز کشور است و می‌توان حدس زد که در دیگر مناطق چه می گذرد.

چگونه تصور کرده اند که اگر جسم تو را در قفس کنند می توانند اندیشه بهاری تو را نیز به بند بکشند!

ظاهراً عده ای بر چشم و گوش و عقل خود مهر زده اند!

در تمام این مدت ما دست بسته، نظاره گر بودیم و نتوانستیم کاری انجام دهیم.

من شرمنده ام و از جانب مسببین این وضعیت، از تو و همه بیگناهان در بند و از ملت بزرگ عذرخواهی می‌کنم.

به لطف خداوند و عنایات حضرت بهار، رایحه دل‌انگیز اندیشه بهاری فضای میهن عزیز را آکنده کرده است و تحمل رنج اسارت از جانب آزادیخواهان، عدالت طلبان و عاشقان ایران سربلند، روح آزادگی را بیش از پیش در مردم بزرگ این سرزمین، زنده کرده است.

برادرم و برادران و خواهرانم دوام بیاورید که ستیغ خورشید حقیقت از افق سپیده سر زده است.

برادرت محمود - هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷

#دلنوشته
#احمدی_نژاد
#Ahmadinejad
Read more
از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است <span class="emoji emoji1f61c"></span> از کجااا شروع کنیم؟🤔 فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست ...
Media Removed
از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است از کجااا شروع کنیم؟🤔 فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست جاهای دیدنی رو از پست جاهای خریدنی جدا کنیم این پست برای جاهای دیدنیه اول بگم که من دومین بار بود که می رفتم یزد یه سری جاهارو این بار فرصت نشد بریم ولی من اونارم میگم براتون جونم بگه که لطفا قبل از ... از هرچه بگذریم سخن سفر یزد خوش تر است 😜
از کجااا شروع کنیم؟🤔
فکنم بهتره برای طولانی نشدن عریضه پست جاهای دیدنی رو از پست جاهای خریدنی جدا کنیم 😆
این پست برای جاهای دیدنیه 😁
اول بگم که من دومین بار بود که می رفتم یزد یه سری جاهارو این بار فرصت نشد بریم ولی من اونارم میگم براتون 😁
جونم بگه که لطفا قبل از سفر هتل یا اقامتگاه خود را رزرو کنید ویا مطمئن بشید از جایی که میخواید برید و بمونید تا مثل ما نمونید رو هوا😆 بلخره همه مثل ما خوش شانس نیستن که دوست یزدی داشته باشن😎 این از این 😁
بعدم که حواستون باشه راحت ترین کتونی خود را به پا کنید چون قراره کلی راه برید 👟 تو دل بافت تاریخی شهر 😍 کلی از جاهای دیدنی همون جاس مثل زندان اسکندر ، خانه ی لاری ها ، کافی شاپای بامزه و ....😍
دوتا دیگه هاز جاهایی که حتما باید برید مسجد جامع یزده که همین جاییه که این عکسرو گرفتیم و اون کاشی آبی خوشگلا که تو عکسای قبل دیدید و سوال کرده بودید که کجاس و میدان میر چخماق که اونم خیلی خوشگله و این دوتا تقریبا نزدیک همن و اگر کتونی خوبتون پاتونه میتونید پیاده برید 😁 فقط به نظرم میر چقماقو اگر شب برید جالب تره چون چراغاشو روشن می کنن توی شب و نمای جالبی داره اون موقه 😍 (در اعماق پیج عکس از شبشو گذاشته بودم)
دیگههه آها دخمه ی زرتشتیان هم برید و حتما سرچ کنید تو گوگل و بخونید دربارش خیلی عجیب و جالبه👌
جای دیگه ای که حتما حتما باید برید باغ دولت آباده که وسطش یه عمارت خوشگل داره با شیشه های رنگی و تراسای بامزه که میتونید کلیییی توش عکسای خوب بگیرید 😍
درباره ی رستوران ها بگم براتون که ما به پیشنهاد دوستای یزدی رفتیم ناهار رستوران کهن کاشانه که تو همون بافت قدیمی بود .محیطش خیلییی خیلییی دنج و خوشگل بود ولی غذاش متوسط و خیلی معمولی بود و کلا من اون چایی بعد ناهارشو که میتونستی روی تختای کنار حوض بشینی و نوش جان کنی ،به کل ناهار و غذاهاش ترجیح میدادم 😊
من سری قبل رستوران مشیرالممالک رفته بودم که عالی بود ولی این بار که رفتیم گفتن رزروی هست و جا نداشتن 😐 آها مشیر الممالک همینطوری هم میتونید برید برای بازدید که اونم خیلییی خوشگله برید برید حتما
ای بابا چه طولانی شد 🙄
حالا همینارو داشته باشید تا بعدااا بگم بقیه چیزارم 😁
آقا الان متوجه شدم اگه قرار باشه همه ی اون رستوران ها و جاهای دیدنی که بچه ها معرفی کردن رو بنویسم یه ۱۰ تا پست میشه🤔میخواین یه دستی بگیرین خودتون این زیر دوباره بنویسید تا هر کس میخواد استفاده کنه به کامنتا مراجعه کنه؟🤔ببخشیدااا ولی دیگه همتون میدونید من خستم🙄
Read more
. . ابوبصير گويد: امام صادق - عليه ‏السلام - فرمود: چيزي يافت نمي‏شود مگر اينکه حد و مرز و تعريفي دارد.  عرض کردم: فدايت شوم؛ حد #توکل چيست؟  حضرت فرمود: #يقين .  عرض کردم: يقين چيست؟  حضرت فرمود: اينکه با خدا هستي از چيزي نترسي. . الکافي: ج 2 ص 57، بحارالأنوار: ج 67 ص 142 ح 6 . . . . #مولوی ... .
.
ابوبصير گويد: امام صادق - عليه ‏السلام - فرمود: چيزي يافت نمي‏شود مگر اينکه حد و مرز و تعريفي دارد. 
عرض کردم: فدايت شوم؛ حد #توکل چيست؟ 
حضرت فرمود: #يقين . 
عرض کردم: يقين چيست؟ 
حضرت فرمود: اينکه با خدا هستي از چيزي نترسي.
.

الکافي: ج 2 ص 57، بحارالأنوار: ج 67 ص 142 ح 6
.
.
.
.
#مولوی :

استعانت جستن از غیر #خدا
مرد را بی شک فزاید ابتلا
خواهش دل در طریق اولیاء
کفر باشد جستن از غیر خدا
.
.
.

در دفتر ششم #مثنوی ، با اشاره به #داستان #حضرت_یوسف علیه السلام و ماجرای #زندانی شدن او، آمده :

حتی پیامبری چون #یوسف علیه السلام ، آن گاه که یک لحظه غفلت می کند و برای رهایی خویش، به هم سلولی خود متوسل می شود تا نزد عزیز مصر از او وساطت به عمل آورد، از طرف پروردگارش تنبیه می شود و چند سال دیگر در زندان باقی می ماند. همو می سراید:

پس جزای آن که دید او را معین
ماند یوسف حبس در بضع سنین

زین گنه که آمد از آن نیکوخصال
ماند در زندان ز داور چند سال

که چه تقصیر آمد از خورشید داد
تا تو چون خفاش رفتی در سواد

پس ادب کردش بدین جرم اوستاد
که مساز از چوب پوسیده عماد
.
.
.
.

و در روایتی از #امام_صادق علیه السلام می خوانیم که خدای تعالی فرمود:

به عزت و جلالم سوگند، آرزوی هرکس را که به غیر من #امید بندد، به نومیدی قطع می کنم. او در گرفتاری ها به غیر من #آرزو می بندد، در صورتی که رفع #گرفتاری ها به دست من است و درِ خانه غیر مرا می کوبد، با آنکه کلیدهای همه درهای بسته نزد من است. کیست که در گرفتاری های خود، به من امید بندد و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم؟! .
.
.
.
.
.
بعدنوشت : ولادت امام موسی کاظم ع با تاخیر مبارک 😊
شب جمعه هم گذشت و سلام بر امام حسین ع ماند ...
دیگه کسی خوب باشه مثل خدا و اهل بیت آدم ها هم میشن اهل کم کاری ... سلام ولو با تاخیر بر تو یا حسین ....
اما بعدتر فردا هم روز مباهله است و اونم تبریک میگم ...
راستی #کلیپ #زیبا هم امیدوارم لذت ببرید ...
دیگه هر کی یک مدل پست میگذاره مال منم این مدلیه ....
الهی خدا بپسنده
شما هم لذت ببرید ...
تا پست بعدی فعلا
به درودددددد 😊
.
.
Read more
اين که می‌خوانید، دفاعيه‌ی علی‌رضا معینیان است که با ضرب‌وشتم، بازداشت، زندان، تهدید به مرگ و به ...
Media Removed
اين که می‌خوانید، دفاعيه‌ی علی‌رضا معینیان است که با ضرب‌وشتم، بازداشت، زندان، تهدید به مرگ و به تازگی افزایش وثیقه، زیر کشنده‌ترین فشارهای سیستم سرخم‌نکرده و مهلت کوتاهش برای تودیع وثیقه‌ی تازه امروز به پایان رسید؛ دفاعیه‌ی کوتاه او نه به پیش‌گاه بی‌دادگستری سیستم، که در پیش‌گاه شما مردم ... اين که می‌خوانید، دفاعيه‌ی علی‌رضا معینیان است که با ضرب‌وشتم، بازداشت، زندان، تهدید به مرگ و به تازگی افزایش وثیقه، زیر کشنده‌ترین فشارهای سیستم سرخم‌نکرده و مهلت کوتاهش برای تودیع وثیقه‌ی تازه امروز به پایان رسید؛ دفاعیه‌ی کوتاه او نه به پیش‌گاه بی‌دادگستری سیستم، که در پیش‌گاه شما مردم است که اصلس‌وار و چون او جهانی از ستم و درد بر شانه دارید...
.
دفاعیه : .
شنیده بودم آنان که خانه‌ای ندارند در نوشتن خانه میکنند .‌. من هم زمانی که دیدم خانه‌ای ندارم به نوشتن هجرت کردم .. حالا از من وثیقه میخواهی ! من اگر خانه‌ای داشتم که قلم به دست نمیگرفتم . تو باید بدانی ، آنان که بی‌خانمانند قلم به دست میگیرند و مجرم خواهند شد من با دو اتهام یا چند اتهام بیشتر در مقابلت آقای قاضی !
تنها با یک سوال است که می‌توانی بفمی در کدام نقطه از این جهان ایستاده‌ای . آن هم این است ، از خودت میپرسی : چرا من ؟‌ بله درست است چرا تو . چرا تو سگ دو میزنی . چرا تو با خودت خلوت میکنی ، فقط زار زار گریه میکنی . چرا تو غمباد گرفته ای .  چرا تو پاهایت یا درجا میزنند یا فرار میکنند . چرا تو یادت نمی آید آخرین بار کِی بود که خندیده ای . چرا تو هر لحظه با خودت میگویی اگر همین وضع باقی بماند ، خودکشی خواهم کرد . چرا تو جز جانت چیزی برای از دست دادن نداری . چرا تو کتک میخوری و در آن لحظه باز هم به این فکر میکنی که لعنتی! چرا من! چرا تو امشب را جایی نداشته باشی تا بخوابی . چرا تو جان نداری و داری جان میکَنی و از ته مانده‌ی زندگی نداشته‌ات مایه میزاری ؟.. چرا من !  چون تو در فرودست ترین نقطه از این جهان ایستاده‌ای . در کنار ما فرودستان .
عليرضا معينيان

#عليرضا_معينيان
#فرودستان
#صدای_بیصدایان

#ابزورد
Read more
دقت در بیان، مو به مو مدرسه رفاه که بودیم، هرکس ماشینش خراب می شد برای تعمیر به مسئول سرویس مدرسه مراجعه ...
Media Removed
دقت در بیان، مو به مو مدرسه رفاه که بودیم، هرکس ماشینش خراب می شد برای تعمیر به مسئول سرویس مدرسه مراجعه می کرد. یک بار دکتر ماشینش را برای تعمیر آورد،یک یادداشت بلند بالا به آن ضمیمه کرده بود که مثلا در سرعت 75 کیلومتری جلوی سمت راست ماشین فلان صدا را داد و یا اینکه قبلا در هر صد کیلومتر، مصرف بنزین ... دقت در بیان، مو به مو

مدرسه رفاه که بودیم، هرکس ماشینش خراب می شد برای تعمیر به مسئول سرویس مدرسه مراجعه می کرد.

یک بار دکتر ماشینش را برای تعمیر آورد،یک یادداشت بلند بالا به آن ضمیمه کرده بود که مثلا در سرعت 75 کیلومتری جلوی سمت راست ماشین فلان صدا را داد و یا اینکه قبلا در هر صد کیلومتر، مصرف بنزین ماشین اینقدر بود و حالا تغییر کرده است و امثال این.یک گزارش کارکرد خیلی دقیق و مو به مو.

ریز بین

طلبه بود و برای تبلیغ به هامبورگ آمده بود. بی نظم بود و حراف. بیشتر برای خودش تبلیغ می کرد تا مسجد. بعد از چند جلسه دکتر اصرار کرد تا او را به یک فروشگاه ببرم و برایش کت و شلوار بخرم. وقتی دلیلش را پرسیدم،گفت این شخص به درد این کار نمی خورد و بهتر است با لباس غیر روحانی ظاهر شود. به خودش هم گفت هر وقت موقع پوشیدن این لباس شد تو را خبر می کنم.  چند سال بعد به مجاهدین خلق(منافقین) پیوست.
خانم های ریش دار

بیشتر مقالات نشریه «فرصت در غروب» را خودمان می نوشتیم،ولی چون گاهی از بعضی مقالات خانم ها هم استفاده می کردیم،نشریه را به اسم جمعی از بانوان اصفهان منتشر می کردیم.

آقای خامنه ای هم که از ماجرا خبر نداشت، یک روز با شوق به دکتر گفته بود که خانم های اصفهان خیلی فعالند و نشریه خوبی منتشر می کنند. دکتر هم بعد از یک خنده طولانی جواب داده بود که این خانم ها که تعریفشان را کردید، اکثرا ریش دار هستند! باور نمی کنید ، این جواد آقای ما -  دکتر  اژه ای- با بعضی از دوستان این مقالات را می نویسند و به اسم بانوان اصفهان چاپ می کنند.

ساده زندگی کنید

همیشه می گفت شما هر چه قدر ساده زندگی کنید، بیشتر می توانید مبارزه کنید.

اعتقادش هم این بود که آنهایی که نتوانستند ساده زندگی کنند، نتوانسته اند مبارزه هم بکنند .

برای همین همیشه از سالهای اول ازدواج، سال هایی که با حقوق معلمی روزگار می گذراندیم ،به عنوان بهترین و شیرین ترین دوران زندگیش یاد می کرد.

غذایش نان و آب بود

از غذای زندان نمی خورد.از بیرون خبر آورده بودند که شاید مسموم باشد.غذایش فقط نان و آب بود.گفتم آخه شما چه طوری نون و آب  می خوری؟دیگه داره حالم از اینکه می بینم نون و آب می خورید بد می شه.گفت: اگر کسی بیرون زندان نان و آب خوردن را تمرین کرده و به آن عادت کرده باشد، اینجا هم برایش کار سختی نیست.

حرفه ای

ساعت جلسات 2 تا 4 بعد از ظهر بود. دکتر ده دقیقه زودتر در دفتر سیاسی حزب حاضر می شد تا روی چند صندلی که کنار هم می چید، اندکی استراحت کند.مقید بود که حتما لباسش را در آورد تا چروک نشود.همین ده دقیقه کل
Read more
#سور_خدا قرارمان بود،آدم شما باشیم.حوای شما. پرسیده بودی: اَلَسْتُ بِرَبِّکُم؟ و ما قرص و قایم گفته بودیم:بَلیٰ. دلمان همین را می‌خواست؛همیشه. اما نشد..نشد.. حالا‌ می‌خواهیم برگردیم. گویی ایستاده‌ایم بر در خانه‌ات،مضطر،منتظر. کسی می‌پرسد: -از این‌ در چه می‌خواهید؟ می‌گوییم: -شفقت،رضایت. می‌پرسند: -چه ... #سور_خدا
قرارمان بود،آدم شما باشیم.حوای شما.
پرسیده بودی:
اَلَسْتُ بِرَبِّکُم؟
و ما قرص و قایم گفته بودیم:بَلیٰ.
دلمان همین را می‌خواست؛همیشه.
اما نشد..نشد..
حالا‌ می‌خواهیم برگردیم.
گویی ایستاده‌ایم بر در خانه‌ات،مضطر،منتظر.
کسی می‌پرسد:
-از این‌ در چه می‌خواهید؟
می‌گوییم:
-شفقت،رضایت.
می‌پرسند:
-چه آورده‌اید؟
یکی‌مان می‌گوید:
-اشک و اِنابه.آنقدر بگرییم که از ما درگذرد.
با پشت دست پیشکشمان را پس زنند و بگویند:
-آدم پس از هبوط سال‌ها گریست،چشم‌ودلمان سیر است از این گریه‌ها.
یکی دیگرمان بگوید:
-هر بام‌وشام ندبه می‌کنیم.
از دم در ردمان کنند که:
-نوح،صدهاسال‌ نوحه کرد و نجاری.چیز بهتری بیاورید؟
می‌خواهیم صبوری را پیشکش کنیم و‌ رنج‌بَری را،شاید بر ما رحم کنی اما یادمان می‌اندازند ایوب نبی را.
می‌خواهیم پارسایی کنیم و چشم‌پوشی شاید بر ما از ابر لطفت چیزی ببارد،ولی‌ یادمان می‌اندازند پرهیزکاری یوسف را.تنهایی‌اش در زندان عزیز مصر را.
می‌‌گوییم اهل خلوتیم،اهل دوری‌گزیدن از مردم شهر،زر و زور و تزویرشان،اهل ذکر مدام و مداوم.می‌گویندمان:
-پیش از شما،بهترش را یونس نبی پیشکش آورد:«آقایی به خوبی تو‌ نبوده و نیست،به یگانگی تو.منزهی شما.ما از خطاکاران و‌ ظالمین بودیم؛از فراموشکاران».
می‌گوییم این جان ناقابل پیشکشتان،سر دهیم و خون برای‌تان.خون یحیی نبی را نشانمان می‌دهند که هنوز می‌جوشد.
می‌خواهیم حشمت دهیم و جاه،سلیمان نبی را نشانمان می‌دهند.
مستأصل می‌گوییم مظلومیم،علی را‌ نشانمان می‌دهند.
خوان کرم پیشکش می‌بریم،حسن را نشانمان می‌دهند.
می‌گوییم سر و فرزند می‌دهیم،حسین را...
می‌گوییم کوه درد آورده‌ایم و مناجات،سجاد را...
می‌گوییم در جهان غریب بودیم،رضا را...
می‌گوییم زخمی سا‌ل‌ها‌ حبس به‌ظلمیم،موسی بن جعفر را...
آخ..
چه بودیم؟هیچ
چه کردیم؟هیچ
چه می‌بریم؟هیچ..هیچ..هیچ
اَبْکی بر حالمان،بر دست‌های خالی‌مان،بر ظلمت قبرهای‌مان،اَبْکی بر تنهایی روز حشر.
*
خوش‌به‌حال آن‌ها که خداوند در بهشت انتظارشان را می‌کشد؛وقتی می‌گویند:
اَاَدْخُلُ یا الله؟
پاسخ می‌شنوند:بفرما!
خوش‌به‌حالشان..
رفقا،عیدتان مبارک.
Read more
در آستانه بیست و پنجم بهمن نود و چار. ولنتاین، روز عشق و مهرورزی بر همه عاشقان و تو عزیز دل برادر مبارک ...
Media Removed
در آستانه بیست و پنجم بهمن نود و چار. ولنتاین، روز عشق و مهرورزی بر همه عاشقان و تو عزیز دل برادر مبارک باد. تاریخچه روز ولنتاین: روز ولنتاین-تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه روز ولنتاین می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است ... در آستانه بیست و پنجم بهمن نود و چار.
ولنتاین، روز عشق و مهرورزی بر همه عاشقان و تو عزیز دل برادر مبارک باد.
تاریخچه روز ولنتاین:

روز ولنتاین-تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه روز ولنتاین می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه  آئین ولنتاین دارند.
روز ولنتاین-در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان ولنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است. (کپی ازسايت beytoote.com).
Read more
. چرا امام موسی بن جعفر #باب_الحوائج هستند؟ می خوام به یک تجربه عرفی در باب اطلاق کلمه باب الحوائج ...
Media Removed
. چرا امام موسی بن جعفر #باب_الحوائج هستند؟ می خوام به یک تجربه عرفی در باب اطلاق کلمه باب الحوائج به اولیای خدا مراجعه کنم یک حدسه استدلال نیست دارم میگم ولی حدس پر بیراهی هم نیست چرا به اباالفضل العباس گفته میشه باب الحوائج؟ چون خیلی از اباالفضل انتظار بود غوغایی به پا کنه مشکلات اباعبدالله ... .
چرا امام موسی بن جعفر #باب_الحوائج هستند؟
می خوام به یک تجربه عرفی در باب اطلاق کلمه باب الحوائج به اولیای خدا مراجعه کنم یک حدسه
استدلال نیست دارم میگم ولی حدس پر بیراهی هم نیست
چرا به اباالفضل العباس گفته میشه باب الحوائج؟
چون خیلی از اباالفضل انتظار بود غوغایی به پا کنه مشکلات اباعبدالله الحسین رو حل کنه
مشکلات خیمه رو حل کنه
آب به خیمه برسونه
و قدرتش رو داشت
هم زمینش بود هم دلش میخواست
بالاخره طوری شد که نشد
این حرف رو زد به اباعبدالله الحسین در روز عاشورا
گفت آقا من خسته شدم از دست این منافقین
می خوام برم انتقام خون شهدا را بگیرم
در خودش می دید
ولی بالاخره طوری شد که نشد
وقتی نشد بدجوری دل عباس شکست
انگار خدا به ابالفضل العباس فرموده باشند
عباس من بعد از شهادت هرچی بخوای بهت میدم
هر خدمتی میخوای به مردم بکن
بعد از شهادتت هر کی به تو #متوسل شد من به #شفاعت تو دستش رو میگیرم
انگار اینجوریه
حالا در بین امامان چرا #امام_موسی_بن_جعفر باب الحوائجند؟
مردم امامی که بیشترین یار رو داشت امام موسی بن جعفر علیه السلام بودند
بیشتر از امام صادق علیه السلام بیشتر از امام باقر علیه السلام
بعد طوری شد که نشد
سالها گوشه زندان بودن و هارون‌الرشید ملعون پنهان می کرد
شیعیان میومدن می گفتن ما می خوایم اماممون رو ببینیم
امام رو از ته سیاه چال بیرون می آورد لباس مرتبی تنش می کرد، آقا رو روی تخت می نشوند
میگفت ببینین امام شما پیش ما مهمان و عزیزه
اما اگر می بینید مقداری چهرشون ضعیف شده
مریض هستند فردا طوریشون شد نگید ما کشتیم ایشون رو
انقدر امام موسی بن جعفر حالشون بد بود نمیتونستن بگن شیعیان من اینا دارن منو میکشن
شاید میتونستن بگن در روایت می فرمایند
امام موسی بن جعغر نفرمودن برای اینکه شیعیان محفوظ بمانند
از جان خودشون گذشتند به خاطر #حفظ_شیعیان
چرا امام موسی ابن جعفر علیه السلام باب الحوائج اند؟!
گوشه زندان بود در حالی که اون همه یار بیرون داشت
خیلی دوست داشت کارهای زیادی انجام بده اما نشد
یعنی طوری شد که به ظاهر موفق نشدند
خب باید به این امام خداوند متعال بفرمایند
موسی بن جعفر عزیز دلم بعد از شهادتت هرکی اومد خواستی کارش رو راه بندازی به شفاعت تو کارش رو راه خواهم انداخت
منطق خوبیه این منطق برای درک باب الحوائج بودن امام موسی بن جعفر علیه السلام
#گوشه_زندان روزها رو روزه می گرفت و شبها رو عبادت می کرد
انقدر کینه امام موسی بن جعفر رو داشتن که انگیزه
داشتن شکنجه بدن
.
#شهادت_امام_کاظم #باب_الحوائج #روضه #شب_جمعه
#استاد_پناهیان #استاد #پناهيان #پناهيانی
.
Read more
تا چند ماه‌ دیگه وارد پنجمین سال مهاجرتم از ایران میشم . تو‌ این چند سال روزی نبوده که توذهنم شرایط زندگی ایران و اینجا و نقاط مختلف دنیا ( بر اساس شنیده هام ) رو به هر بهانه ای مقایسه نکنم . هر بار مسافری از ایران اومده به حرفاش ( حرف که چه عرض کنم ، تمام غصه و نا‌امیدی ) خوب توجه کردم . هر روز اکسپلور اینستاگرام ... تا چند ماه‌ دیگه وارد پنجمین سال مهاجرتم از ایران میشم . تو‌ این چند سال روزی نبوده که توذهنم شرایط زندگی ایران و اینجا و نقاط مختلف دنیا ( بر اساس شنیده هام ) رو به هر بهانه ای مقایسه نکنم .
هر بار مسافری از ایران اومده به حرفاش ( حرف که چه عرض کنم ، تمام غصه و نا‌امیدی ) خوب توجه کردم .
هر روز اکسپلور اینستاگرام رو بالا پایین‌کردم و هر روز خبر بد‌ از ایران خوندم و دیدم . روز به روز‌ مردم کشورم رو‌بیشتر تو مخمسه دیدم و دیدگاه عمومی خارجی ها رو هر روز نسبت به خودمون منفی تر حس کردم !
تو این سبک سنگین کردن همیشگی ، چه روزهایی که دوس داشتم یه خارجی رو بابت ترهم تو صحبتش خفه کنم ! چه روزهایی که بابت دوری از دوستام و خانوادم سختی نکشیدم . همیشه فکر میکردم که‌ واقعا گناه ما چی بوده؟! برای چی کاری با ما کردن که تمام سختی های دوری و مهاجرت رو‌ به جون بخریم اما باز هم کفه ترازو به مهاجرت سنگینی کنه ؟ گناه مادر و پدرای ما چی بوده که باید‌ از پاره های تنشون ( به خاطر خوشبختیشون ) دور باشن؟! بارها وقتی ازم اینجا سوال کردن که چرا مهاجرت کردی و من توضیح دادم که بابت ساخت موزیک ویدیو برای خواننده ها تو ایران زندان رفتم و اینهمه سختی کشیدم ، با یک قیافه کاملا شبیه علامت تعجب روبرو شدم ! این مساله برای یک خارجی به همون حد خنده دار و مضحکه که انگار ما رو‌ تو‌ ایران بابت سوار شدن به تاکسی یا خوردن آب معدنی زندانی کنن ! ( که بعید‌نیست به زودی این کارو‌هم بکنن ! )
هیچ وقت نفهمیدم که وقتی از من‌ توضیحی از شرایط کشورم میخوان باید چی بگم ؟! باید از چی‌دفاع کنم وقتی میدونم که چیزی برای دفاع نمونده ؟ و بارها مجبور شدم به دروغ و برای‌حفط آبروی‌کشورم خیلی چیزهارو‌خارج از واقعیت توضیح بدم ، که این منو از درون‌نابود میکنه ...
چقدر دردناکه وقتی با تمام وجود حس میکنی که هموطنات جز باهوش ترین و زرنگترین مخلوقات هستن و چقدر میتونستن تو‌ موقعیت های بهتری نسبت به یک خارجی قرار بگیرن ، اما‌نگرفتن ، اما نذاشتند که بگیرن !
تمام این پر حرفی ها رو کردم که بگم ، ما و‌نسل ما ، متعلق به هیچ جا نیست ! ما نه‌ تو‌ کشور خودمون که صاحبش هستیم خوشحال و راحتیم نه هیچ جای دنیا که مهمون هستیم نهایتا خوشحال و راحتیم ! ما تو مثلث برمودای زندگی غیب شدیم ، « ما نسل گمشده ایم »
Read more
از باب وودورد روزنامه‌نگار کهنه‌کاری که تحقیقات و نوشته‌هایش به همراه کارل برنستین، به رسوایی واترگیت ...
Media Removed
از باب وودورد روزنامه‌نگار کهنه‌کاری که تحقیقات و نوشته‌هایش به همراه کارل برنستین، به رسوایی واترگیت و سقوط دولت نیکسون انجامید، طی چند روز آینده کتاب تازه‌ای به نام «ترس، ترامپ در کاخ سفید» منتشر خواهد شد که خبر انتشارش زلزله‌ای سیاسی در واشنگتن ایجاد کرده‌ست؛ ترامپ که انبوهی از یارانش در ... از باب وودورد روزنامه‌نگار کهنه‌کاری که تحقیقات و نوشته‌هایش به همراه کارل برنستین، به رسوایی واترگیت و سقوط دولت نیکسون انجامید، طی چند روز آینده کتاب تازه‌ای به نام «ترس، ترامپ در کاخ سفید» منتشر خواهد شد که خبر انتشارش زلزله‌ای سیاسی در واشنگتن ایجاد کرده‌ست؛ ترامپ که انبوهی از یارانش در مواجهه با محکومیت به مجازات‌های سنگین به شاهدان دادستان ویژه رابرت مولر تبدیل شده‌اند و مشاور امنیت ملی‌اش، معاون مدیر کمپین‌اش، مدیر امورمالی شرکتش، دوست و پشتیبان قدیمی‌اش و ناشر نشنال اینکوایرر و... در ازای مصونیت قضایی مشغول همکاری برعلیه او هستند و وکیلش دو هفته پیش در حین اقرار به جرم رسما او را به عنوان آمر و شریک جرم معرفی کرد و... در این کتاب به صورت پیرمردی بی‌سواد، احمق، متوهم، خرفت و به شدت عصبی و غیرقابل کنترل به تصویر کشیده شده است، حال آن‌که کتاب محصول مصاحبه‌ با نزدیکان و اعضاء کابینه‌ی اوست نه دشمنانش و نویسنده برای اثبات تک‌تک ادعاهای مطرح شده، مدارک مستدل و صدا و تصاویر ضبط‌شده دارد. انتشار این کتاب پس از «پریشان» نوشته‌ی دستیار ویژه‌اش و «آتش و خشم» اثر مایکل ولف و... آن هم توسط روزنامه‌نگاری نامدار چون وودورد تقریبا جای شکی باقی نمی‌گذارد که شاهد آخرین ماه‌ها و شاید هفته‌های آخر دولت ترامپ هستیم. شنیده بودیم چگونه زیردستانی مانند وزیرخارجه‌اش او را «احمق لعنتی» خطاب می کردند و رییس دفترش شعور او را در حد کودکی در کلاس ۵-۶ ابتدایی دانسته بود و... حال رسانه‌ها گزارش می‌دهند که وکیل او داود پیش از استعفا به دلیل اختلاف برسر شهادت دادن یا ندادن او در حضور دادستان ویژه، به او گفته است:«شهادت نده; شهادت یعنی لباس نارنجی زندان!» و یا «تو نمی‌تونی دروغ نگی!»
در بخش دیگری آمده که گری کوهن برای این که مانع برهم زدن پیمان استراتژیک او با کره‌ی جنوبی شود، فرمان مورد نظر را از میز او کش رفته است! رییس دفترش همچنین در واکنش به نقشه‌ی او برای ترور بشار الاسد چنین می‌گوید:«او احمق است؛ از ریل خارج شده. ما در دیوانه‌خانه هستیم»!
ترامپ دادستان کل جف سشنز را «عقب‌مانده ذهنی» خطاب می‌کند و بزرگترین اشتباهش را محکوم کردن نژادپرستان در سخنرانی دومش پس از خشونت‌های شارلوتزویل می‌داند!
«ترس» تصویر کاخ سفیدی پریشان و پرهرج و مرج را به تصویر می‌کشد که معاون جان کلی آن را به «باغ‌وحشی بدون حصار» تشبیه کرده بود. با نزدیک شدن انتخابات میاندوره‌ای و پیروزی قریب‌الوقوع دموکرات‌ها، سایه‌ی استیضاح و محاکمه گسترده‌‌تر می‌شود.
.
#BobWoodward
#Trump
#putinspuppet
Read more
ما همه تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یه زندان با اتاق های گوناگون . تو این زندان که اسمش دنیاس، بعضی ...
Media Removed
ما همه تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یه زندان با اتاق های گوناگون . تو این زندان که اسمش دنیاس، بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشن، فقط خودشونو سرگرم کردن که روزشون شب بشه، زندگی به این شکلو ادامه می دن و انگار فقط این حرفو بلدن که بگن، واسه همه همینه، اما ادامه می دیم _بعضی ها می خوان فرار کنن اما اصلا ... ما همه تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یه زندان با اتاق های گوناگون .
تو این زندان که اسمش دنیاس، بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشن، فقط خودشونو سرگرم کردن که روزشون شب بشه، زندگی به این شکلو ادامه می دن و انگار فقط این حرفو بلدن که بگن، واسه همه همینه، اما ادامه می دیم _بعضی ها می خوان فرار کنن اما اصلا راهی برای فرار وجود نداره تنها دستاشونو الکی زخم می کنن، فقط یه جملرو مثله یه نوار ضبط شده در حال پخش ادامه می دن که، این نیز بگذرد _ بعضی ها هم ماتم گرفتن و فقط و فقط دنبال بزرگ شدنشون البته نه به صورت فهمی بلکه به صورت ظاهری هستن _ دسته دیگه اصلا به هیچ وجه برای خودشون رویایی نمی سازن و اسم خودشون و گذاشتن آدم منطقی و شعارشونم اینه که، از لحظت لذت ببر .
باور کنید همش خودمونو گول می زنیم، اما مطمئن باش لحظه ای می رسه که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شه ....
به خدای خودم قسم، من الان که دارم این متنو می نویسم خسته شدم البته نه از دنیا نه از اتفاق هاییکه جبرش برامون رقم زده، نه از گرونیه اجناسو بالا رفتنه دلارو، سیاستو، مسخره بازیهائیکه همه فقط بلدن در موردش نظر بدن ...
آره پس منکه مشکلی ندارم، شاید خوشی زده زیره دلم .
اما کاش مشکلم اینا بود که ۱۰۰ البته تمام حرفهائیکه در مورد سختی، ‌بهشون اشاره کردم حتی نوشتنشم کار آسونی نیست .
اما، من مشکلم گم شدنم، گم کردن خودم، ندیدن خودم طوریکه شاید دیگه نتونم خودمو پیدا کنم .
مجبورم زندگیو بدونه نور تو تاریکی طی کنم، به نظرم زبونم توو بدنم نیست، چون سالهاست که به جز با خودم با کسی حرف نزدم البته حرف زدم اما نه حرف دل، دلیکه سوخته داره خاکستر می شه، شایدم شده .
نمی دونم ...
امیدوارم اگر نمی تونم راهی برای همنوعم درست کنم حداقل تو فکر تخریبشم نباشم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
لطفا کامل بخوانید:با درود ،جهت آگاهی عرض میکنم که قبل از فروپاشی شوروی دریای خزر به صورت پنجاه پنجاه ...
Media Removed
لطفا کامل بخوانید:با درود ،جهت آگاهی عرض میکنم که قبل از فروپاشی شوروی دریای خزر به صورت پنجاه پنجاه بین ایران و شوروی قابل بهره برداری منابع بود،اما بعد فروپاشی شوروی به دلیل درست شدن کشورهایی مستقل از شوروی قرار بر این شد که سهم آن کشورها از سهم روسیه باشد چون از همدیگر جدا شدند، و این فروپاشی ربطی ... لطفا کامل بخوانید:با درود ،جهت آگاهی عرض میکنم که قبل از فروپاشی شوروی دریای خزر به صورت پنجاه پنجاه بین ایران و شوروی قابل بهره برداری منابع بود،اما بعد فروپاشی شوروی به دلیل درست شدن کشورهایی مستقل از شوروی قرار بر این شد که سهم آن کشورها از سهم روسیه باشد چون از همدیگر جدا شدند، و این فروپاشی ربطی به سهم ایران از تمامیت ارضی ندارد. اما همانطور که بارها از مستعمره بودن توسط روسیه و چین گفته بودم حکومت آخوندی برای بقا همه ی ایران ایرانیان رابه بردگی فلاکت می‌فروشد.نمیدونم باید چی بگم و چجوری بگم که ما مردم ایران سرزمینمان چهل ساله به دست غارتگرانی اهریمنی افتاده است. خوب من تنها و حتی اونایی که تو زندان و بیرون حرف از قیام برای نجات سرزمین ایران میزنند مسلما بدون حضور و خواست گسترده ی مردم کاری از پیش نخواهیم برد.فقط پیش خودمان وجدانمان راحته که تا پای جان از عدالت و آزادی حقه مردم سرزمینمان گفتیم، صادقانه اکنون خیلی احساس دلسوزی و تنهایی برای خودم که جوانی و زندگیم رو هزینه کردم و در کشور خودم غریبم و به خاطر حق خواهی حتی هموطنانم از همیاری با من میترسند وبرای مبارزان وصد در صد عزیزانی که برای گفتن حق سرزمینمان در بند حکومت آخوندی هستند می کنم.نکته ای که قابل ذکره هیچوقت مردم الان را با مردم قاجار مقایسه نکنید، زیرا اونموقع این سطح از تکنولوژی و رسانه و آگاهی بخشی نبود. انصافا آنها نسبت به مردم اکنون توجیه بهتری برای سکوت داشتند.
Read more
واکنش "گلاب آدينه"، "اميررضا دلاورى"و "مهشاد مخبرى" به بازداشت دکتر سعید اسدی و مریم کاظمی و همچنین ...
Media Removed
واکنش "گلاب آدينه"، "اميررضا دلاورى"و "مهشاد مخبرى" به بازداشت دکتر سعید اسدی و مریم کاظمی و همچنین در صفحه اینستاگرام خود نوشتن . گلاب آدینه آخيش امشب ديگه راحت مي خوابيم با سپاس از مسئولاني كه به سرعت مفسداني نظير مريم كاظمي ها وسعيد اسدي ها را(كه اصلن هم افراد خوش نامي هم نيستند)شناسايي ... واکنش "گلاب آدينه"، "اميررضا دلاورى"و "مهشاد مخبرى" به بازداشت دکتر سعید اسدی و مریم کاظمی و همچنین در صفحه اینستاگرام خود نوشتن
.
گلاب آدینه
آخيش امشب ديگه راحت مي خوابيم
با سپاس از مسئولاني كه به سرعت مفسداني نظير مريم كاظمي ها وسعيد اسدي ها را(كه اصلن هم افراد خوش نامي هم نيستند😳😳😳)شناسايي و دستگير مي كنند وبه اين وسيله به غارتگران وچپاولگران ثروت هاي كشور هشدار مي دهند كه تا ما سرگرم رسيدگي به اين نابكاران هستيم شما فرصت داريد از كشور فرار كنيد
.
امیررضا دلاوری
ایران ۲۵۰۰ ساله با فرهنگ غنی
کشوری که نه تنها برای فرهنگ وهنر ارزشی قائل نیستند بلکه تو سرش هم میزنن
آفرین که به جای کسانی که از مال مردم ایران نمیگذرند هنرمند باید تو زندان باشه
( بازداشت موقت دو هنرمند مریم کاظمی و سعید اسدی به علت پخش تیزر نمایشی که در حال اجراست)
.
مهشاد مخبری
قوه ی قضاییه و دولت دست پاک و دلسوز و نازنین در اوج تلاش برای رفع گرسنگی و بیکاری و بی عدالتی و ظلم به کودکان کار و همچنین نگهداری منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور و حفظ محیط زیست با چنگ و دندان و مدیریت عالی بحران آب و ریزگردها و بالا بردن آبروی بین المللی و تبدیل پول ملی کشور به ارزشمندترین واحد پولی جهان، از موشکافی در تیزرهای نمایشی فارغ نشدند و با افتخار کارگردان و مدیر مجموعه ی تاتر شهر را بازداشت کردند. بدین وسیله از کلیه مسئولین برای این وظیفه شناسی سپاسگزاری می کنم. راستی مبالغ آخرین اختلاس چقدر بود؟
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span> روح آزادگی ! <span class="emoji emoji1f53b"></span> #دکتر_احمدی_نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای #اسفندیار_رحیم_مشایی نوشت: _ <span class="emoji emoji1f4dd"></span> تحمل ...
Media Removed
روح آزادگی ! #دکتر_احمدی_نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای #اسفندیار_رحیم_مشایی نوشت: _ تحمل رنج اسارت از جانب آزادی‌خواهان، عدالت طلبان و عاشقان ایران سربلند، روح آزادگی را بیش از پیش در مردم بزرگ این سرزمین، زنده کرده است. _ ️ متن این دلنوشته به شرح زیر است: بسمه تعالی برادرم اسفندیار پنجاه ... 🔴 روح آزادگی ! 🔻 #دکتر_احمدی_نژاد در #دلنوشته ای خطاب به آقای #اسفندیار_رحیم_مشایی نوشت:
_
📝 تحمل رنج اسارت از جانب آزادی‌خواهان، عدالت طلبان و عاشقان ایران سربلند، روح آزادگی را بیش از پیش در مردم بزرگ این سرزمین، زنده کرده است.
_
⬅️ متن این دلنوشته به شرح زیر است:

بسمه تعالی 🔹 برادرم اسفندیار
پنجاه و دو روز است که ظالمانه ما را از تراوش اندیشه های زلال و الهی ات، از مهربانی دل دریایی ات، از صدای دلنشین تلاوت قرآن ات و از زیارت عاشورای هر روزه‌ات محروم کرده اند.
_
🔹 حتی حداقل امکانات لازم برای زیست را در اختیار نداری و در یک اتاق کوچک به همراه دو تن دیگر، باید روی زمین زندگی کنید و درد سنگین جسمی ناشی از آن را تحمل نمایید.
_
🔹 بهتر است از وضع غذا و دیگر امکانات سخن نگویم، اما این وضع در زندان مرکز کشور است و می‌توان حدس زد که در دیگر مناطق چه می گذرد.
_
🔹 چگونه تصور کرده اند که اگر جسم تو را در قفس کنند می توانند اندیشه بهاری تو را نیز به بند بکشند!
_
🔹 ظاهراً عده ای بر چشم و گوش و عقل خود مهر زده اند!
_
🔹 در تمام این مدت ما دست بسته، نظاره گر بودیم و نتوانستیم کاری انجام دهیم.
_
🔹 من شرمنده ام و از جانب مسببین این وضعیت، از تو و همه بیگناهان در بند و از ملت بزرگ عذرخواهی می‌کنم.
_
🔹 به لطف خداوند و عنایات حضرت بهار، رایحه دل‌انگیز اندیشه بهاری فضای میهن عزیز را آکنده کرده است و تحمل رنج اسارت از جانب آزادیخواهان، عدالت طلبان و عاشقان ایران سربلند، روح آزادگی را بیش از پیش در مردم بزرگ این سرزمین، زنده کرده است.
_
🔹 برادرم و برادران و خواهرانم دوام بیاورید که ستیغ خورشید حقیقت از افق سپیده سر زده است.
_
🔸 برادرت محمود - هفدهم اردیبهشت ۹۷
Read more
☘سید ابوالحسن اصفهانی ادامه پست قبل خیلی عجیب است این دو روایت و یک آیه مطلب را چنان ثابت کرد که حرفی ...
Media Removed
☘سید ابوالحسن اصفهانی ادامه پست قبل خیلی عجیب است این دو روایت و یک آیه مطلب را چنان ثابت کرد که حرفی برای گفتن باقی نگذاشت. یعنی: اول آنکه فاطمه پاره تن من است هرکس او را به غضب بیاورد مرا به غضب ورده و هر کس او را بیازارد مرا آزار داده و هر کس مرا آزار دهد، خدا را اذیت کرده است. و دوم آنکه: حضرت فاطمه زهرا ... ☘سید ابوالحسن اصفهانی
ادامه پست قبل
خیلی عجیب است این دو روایت و یک آیه مطلب را چنان ثابت کرد که حرفی برای گفتن باقی نگذاشت. یعنی: اول آنکه فاطمه پاره تن من است هرکس او را به غضب بیاورد مرا به غضب ورده و هر کس او را بیازارد مرا آزار داده و هر کس مرا آزار دهد، خدا را اذیت کرده است.
و دوم آنکه: حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام خطاب به آنها فرمود و خود آنها هم تصدیق کردند که شما مرا به غضب در آوردید و اذیت کردید.
و سوم آنکه: خداوند در فرآن فرموده است که آنان که خدا و رسولش را اذیت می کنند خدا در دنیا و آخرت آنها را لعنت می کند.
نتیجه آنکه آنهایی که ما لعنت می کنیم به تصدیق خودشان لعنت شده خدا و رسولش هستند. ⚡️⚡️⚡️
پیرمرد قمی گفت: وقتی مطلب تمام شد، دیدم بزرگتر آنها به شرطه ها دستور داد مرا بگیرند و دستبند زدند و به زندان بردند. آن صدای غیبی هم قطع شد. چند ساعتی گذشت سر شب غذایی آوردند خوردم، همان بزرگتر آن گروه به سراغم آمد و من فهمیدم او شخصیت مهمی از لحاظ سیاسی است، به من اظهار محبت کرد و گفت: ببخشید ما نمی دانستیم شما از دانشمندان و علمای شیعه هستید و من به این خاطر گفتم شما را اینجا بیاورند که چند نفر از آن افراد از قضات بودند و شما هم اثبات کردید بعضیها را خدا لعنت کرده و دیگر حرفی باقی نگذاشتید، لذا اینها اگر مقداری فشار می آوردند ممکن بود بلایی سر شما بیاورند و حتی نمی شود شما در کوچه و خیابان راه بروید و من کاری از دستم ساخته نیست. شما را باید تحویل آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی بدهیم. ⚡️⚡️⚡️
لذا ما را در کوتاهترین زمان به عراق و خدمت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی فرستادند و از ایشان خواستند نامه کتبی بنویسند که ما را صحیح و سالم تحویل گرفته اند و ایشان هم رسید کتبی دادند. بعد مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی جریان را از من پرسید که چی شده، تو چکار کردی؟! من هم قضیه را برای ایشان گفتم. ایشان گریه زیادی کرد و فرمود: «آن صدا، صدای مادرم فاطمه زهرا سلام الله عليها بود. 📗مجله منتظران شماره19
Read more
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، ...
Media Removed
‌ دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو ...
دو جور نیرو تو دنیا مشغول به کارن: سازنده و مخرب. مخرب‌ها رو خیلی راحت می‌شه شمرد: تعصب، جهل، دشمنی، خرافات، منفعت طلبی، ترس و اینا. شمردن نیروهای سازنده ممکنه کمی به نظر سخت‌تر باشه مثل عشق، کمک به همنوع، شجاعت، عدالت‌خواهی، فداکاری و غیره. این یکی از روش‌هاییه که می‌شه تصویر بزرگ و جهانی رو تحلیل کرد. اما تصاویر کوچیک رو هم می‌شه باهاش تحلیل کرد.
می‌دونیم که الان به خصوص ممکنه دورانی باشه که روزانه در معرض مسایل ناخوشایند باشیم. قبل از اینکه قدرت نیروهای مخرب بهتون غلبه کنه، یه لحظه فیلم رو نگه دارید. فکر کنید ببینید توی اون تصویر کوچیکی که توش دارین اذیت می‌شید، چه نیروهای مخربی وجود دارن؟ وقتی پیداشون کردید، فکر کنید که نیروهای سازنده‌ی خنثی کننده‌ی اینا کدومان؟ شروع کنید به تولید عناصر نیروهای سازنده. خودتون رو نسپرید به دست نیروهای مخرب و نخواید که با همونا زندگی رو ببرید جلو. چون در اون صورت شما هم جزو نیروهای مخرب دنیا خواهید بود.
مثلا در موقعیتی که احساس می‌کنید ترس شما رو در بر گرفته، سعی کنید شجاعت رو بیارید بالا، یا وقتی حس برتری جویی اومده رو، فروتنی و فداکاری رو صدا کنید. این کار دو فایده داره. اول اینکه شما در مقیاس کوچیک جزو نیروهای مخرب دنیا نخواهید بود، و دوما تحمل شرایط ناخوشایند رو نه تنها آسون می‌کنه، بلکه تبدیلش می‌کنه به یه موقعیت یادگیری و خودسازی.
تعریف کنم که این روش چطوری تو یه موقعیت خیلی سخت بهم کمک کرد. روز دادگاه سما بود و من خیلی ترسیده بودم از اینکه سما حکم زندان بگیره و برای مدت زیادی پیش هم نباشیم. داشتم توی ترس و وحشت خودم غرق می‌شدم که یکی از قاب عکس‌های اتاق قاضی من رو یاد نیروهای سازنده و مخرب انداخت. سعی کردم نیروهای موجود رو بررسی کنم: ترس، نفرت من از اون فضا و قاضی، ناامیدی، تعصب موجود علیه اقلیت‌ها و بی اطلاعی قاضی از اینکه داستان چیه. سعی کردم شجاعت رو بیارم رو، قاضی رو یکی مثل خودم ببینم و محبت بهش رو تو قلبم بیدار کنم، امید رو از اون ته‌مه‌ها بکشم بیرون و خوش‌بین باشم. خیلی تجربه‌ی جالبی بود. سخت بود اولش ولی کم‌کم فضا رو برام قابل تحمل کرد. ضمن اینکه دیگه جزو نیروهای مخرب دنیا نبودم 😊🌍 ‌
اینجا: روستای پالنگان در کردستان
دوربین @sam.ruff
Read more
. شما دوستانم ! البته به ظاهر دوست به من خندیدید مرا سرزنش کردید افکار و رفتار خود را درست خواندید ...
Media Removed
. شما دوستانم ! البته به ظاهر دوست به من خندیدید مرا سرزنش کردید افکار و رفتار خود را درست خواندید و من بی هیچ پیش داوری فقط شمارا ترک کردم آزادی و آزادگی حق من است هیچکس در زندگی ام حق تصمیم گیری برای من ندارد پدر مرا ببخش مادر مرا ببخش بابت گناهی که نکرده ام بابت کمترین حقم آزادگی ، نپذیرفتن ... .
شما دوستانم ! البته به ظاهر دوست
به من خندیدید
مرا سرزنش کردید
افکار و رفتار خود را درست خواندید
و من بی هیچ پیش داوری فقط شمارا ترک کردم
آزادی و آزادگی حق من است
هیچکس در زندگی ام حق تصمیم گیری برای من ندارد
پدر مرا ببخش
مادر مرا ببخش
بابت گناهی که نکرده ام بابت کمترین حقم
آزادگی ، نپذیرفتن سیاست ولایت
این ولایت گاه ولایت پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و در نهایت در یک کلمه ولایت فقیه ( دانا ) !!!
چه کسی بیشتر از من بر احوال من آگاه است ؟
کجایید کسانی که به من خندیدید ؟
آرزو میکنم طعم آزادگی را بچشید
مادر پدر خواهرانم دلم برایتان تنگ است
مادر ببین وطن را ، همه از ترس ولایت سیاست را بر صداقت ترجیح داده اند و
زنها تو زندون ( خانه ، وطن ) و مردها سر دار ( بی ابرویی و اعدام و .... )
مادرم ببخش که نتوانستم سکوت کنم تحمل کنم و بنشینم و چیزی نگویم
پدر مرا ببخش که نماندم عصای دستت شوم
اما شاید ماندنم فقط از من برای شما آیینه ی دق می ساخت .
مادر ببین وطن را پدر خوشبحالم که تو پدرم بودی و آموختی مرا درس آزادگی
همان دوم ابتدایی دبستان هفده شهریور روستای فیل آباد
وقتی مجبور بودم در خانه تورا پدر و در مدرسه تورا آقای معلم صدا بزنم
باعث شد بفهمم ما ایرانیا ها از بدو تولد در تاریخ معاصر با چیزی به اسم شخصیت دو قطبی مواجهیم ، در خانه و خیابان و بالطبع وطن
دروغ بگوییم چون از گفتن حقیقت میترسیم !
و معترض و ناراضی باشیم و در عین حال سکوت کنیم ، اگر شما پدر و مادرم نبودید
شاید هرگز به این حد از درک انسان ، برابری حقوق و مشکل ریشه ای وطنم پی نمی بردم
مادر لطفا این متن را برای پدر بخوان چون میدانم اینستاگرام ندارد و از طرف من دستش را نه به خاطر سر تری و برتری بلکه با عشق از سمت من ببوس و یادت باشد اگر پدر دردش را به تو نتواند بگوید تنها میشود و سرنوشتی مشابه مردان سرزمین که در دام(اعتیاد ، دروغ ، فساد ) و و بر دار(اعدام ، زندان) هستند را دچار می شود و پدرم لطفا طوری با خواهران و مادرم برخورد کن که هرگز ترسی در دلشان ایجاد نشود برای بازگویی حقایق و خواسته هایشان در زندگی
پدر ولایت فقیه باعث فساد در وطن می شود
بگذار اگر روزی خواهرم کسی را دوست داشت نترسد از بازگویی
چون آن زمان است که سیاست پا به میدان گذاشته و حال وطن امروز حال وطن کوچکمان که خانه نام دارد می شود
و تو پدرم دست مادرم را از طرف من ببوس هم با عشق هم بابت اینکه مرا بدنیا آورد تا راهی باشم برای دفع زجر انسانیت
با تمامی احترامات
پسرتان
علی گنجی "هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه ی هیچم "
Read more
. . وقتی خوب به آدمای اطرافم نگاه می کنم می بینم اکثر اونا زندانین...زندانی انتخاباشون ..خیلیاشون ...
Media Removed
. . وقتی خوب به آدمای اطرافم نگاه می کنم می بینم اکثر اونا زندانین...زندانی انتخاباشون ..خیلیاشون از زندگی که دارن راضی نیستن..از شغلشون،از شهری که توش زندگی می کنن،از کسی که عمرشون رو کنارش می گذرونن انتخابایی که یه روزی توی زندگی کردن حالا براشون حکم حبس ابد رو داره ، حبس شدن تو یه زندان تنگ ... .
.

وقتی خوب به آدمای اطرافم نگاه می کنم می بینم اکثر اونا زندانین...زندانی انتخاباشون ..خیلیاشون از زندگی که دارن راضی نیستن..از شغلشون،از شهری که توش زندگی می کنن،از کسی که عمرشون رو کنارش می گذرونن انتخابایی که یه روزی توی زندگی کردن حالا براشون حکم حبس ابد رو داره ، حبس شدن تو یه زندان تنگ و تاریک...اما گاهی بعضی از آدما این زندان تنگ و تاریک رو تحمل نمی کنن ...‌ازش فرار می کنن و به سوختن و ساختن ادامه نمیدن، یه شب تصمیم می گیرن انتخابای ‌اشتباهشون رو ترک کنن ‌و تمام عواقبش رو هم به جون می خرن..اونا خوب می دونن که هیچ‌ آدمی نباید زندانی انتخاب هایی باشه که سال ها پیش انجام داده..شاید خیلیا فک کنن آدما وظفیه دارن پای انتخابی که کردن بمونن اما موندن پای انتخابی که حال زندگیت رو خراب می کنه و ازت آدمی رو می سازه که دوست نداری باشی ، موندن پای انتخابی که شک نداری به اشتباه بودنش جز حروم کردن زندگی و از دست دادن زمان هیچ نتیجه ی دیگه ای نداره...پس فرصت اونی که می خوای باشی رو از خودت نگیر ، زندگی اونقدری ارزش داره که هر وقت حس کردی جایی از اون رو اشتباه اومدی شجاعت برگشتن رو داشته باشی... #محدثه_رمضانی
@mohadeseh_ramezani91
___

سلام گرم و تابستونی به همراهان همیشگی خودم ♥️ امیدوارم خوب باشید و نگاه خدا همراه زندگیتون ♥️ ___
کرم نسکافه و شکلات :
#کرم_نسکافه :
شیر۲ لیوان
شکر نصف پیمانه
خامه صبحانه نصف پیمانه
پودر بسکویت ۲ قاشق غذاخوری *اختیاری *
ژلاتین ۲ ق غ
نسکافه ۱ق غ
#کرم_شکلات :
شیر ۲ لیوان
شکر نصف پیمانه
خامه صبحانه نصف پیمانه
پودر بسکویت ۲ قاشق غذاخوری
ژلاتین ۲ قاشق غذاخوری
شکلات ۵۰ گرم
میتونید از ۲ قاشق غذاخوری پودر کاکائو یا شکلات تخته ای، نوتلا یا هر شکلات دیگه ای هم استفاده کنید ... برای هر دو قسمت به این ترتیب پیش میریم که اول ژلاتین رو روی ۲ لیوان شیر میریزیم و روی بخار کتری میزاریم تا حل بشه، بعد روی حرارت ملایم میزاریم، شکر رو اضافه کرده و میزاریم حل بشه، خامه صبحانه رو اضافه کرده و هم میزنیم تا آب بشه، پودر بسکویت هم اگه تمایل داشتید تو همین مرحله بریزید، برای قسمت نسکافه ای نسکافه رو اضافه کنید و برای قسمت شکلاتی شکلات رو و بزارید دسر کمی قوام بیاد، بعد قالب مورد نظرتون رو با پنبه یه کم چرب کنید، رنگ دلخواهتون رو بریزید و اجازه بدید ۱۵ دقیقه داخل یخچال باشه تا ببنده ( ممکنه بیشتر از این زمان نیاز باشه)بعد لایه ی بعدی رو که حتما خنک شده باشه رو اضافه میکنیم حدود ۶ ساعت داخل یخچال میزاریم تا ببنده و بعد داخل ظرف بر میگردونیم

#دسر_گلپونه
Read more
۲۸ ژوئیه دیگر یادم نمی‌آید که چند وقت پیش از این‌جا رفته‌ای. کارت‌پستالی که همان روزِ آزادشدنت برای ما نوشته بودی، تازه امروز به دستمان رسید. توی کارتت نوشته‌ای: «این را می‌نویسم تا آسمان بی‌قاب و آفتاب بی‌نقاب را با شما تقسیم کرده‌باشم.» زیر این جمله خط قرمز کشیده‌اند و جلو کلمه‌ی «آفتاب» ... ۲۸ ژوئیه

دیگر یادم نمی‌آید که چند وقت پیش از این‌جا رفته‌ای. کارت‌پستالی که همان روزِ آزادشدنت برای ما نوشته بودی، تازه امروز به دستمان رسید.
توی کارتت نوشته‌ای: «این را می‌نویسم تا آسمان بی‌قاب و آفتاب بی‌نقاب را با شما تقسیم کرده‌باشم.» زیر این جمله خط قرمز کشیده‌اند و جلو کلمه‌ی «آفتاب» و «تقسیم» دو علامت سؤال گذاشته‌اند. شاید عمو سبیلوهای توی اداره معنای این دو کلمه را نفهمیده‌اند. من که سردرنیاوردم. تازه آن عمو‌کلیدزیاده هم که کارت تو را آورد، گفت: «به این دوستتان بگویید دیگر از این حرف‌های خطرناک ننویسد!» من هم که خیلی سعی می‌کردم بفهمم چه چیزی توی نامه‌ها «خطرناک» است، حالا حسابی سردرگم شده‌ام. مگر تو همیشه نمی‌گفتی تقسیم‌کردن هر چیزی با دیگران بهترین کار است؟ هر وقت که من حاضر نمی‌شدم بیسکویتم را با هاجر تقسیم کنم، تو عصبانی می‌شدی! اما حال که سهیم‌شدن خطرناک است، پس من هم دیگر تقسیم نمی‌کنم.
اینجی، «آفتاب» چرا خطرناک است؟ شاید به این خاطر که اگر زیاد جلوش بایستیم، مریض می‌شویم. اما توی حیاط زندانِ ما که آفتاب نمی‌آیدو با آن یک ذره آفتاب هم که کسی مریض نمی‌شود!

وقتی کارت پستالت رسید همه خوشحال شدند. ...
بخشی از کتاب نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند، نوشته‌ی فریده چیچک اوغلو و ترجمه‌ی فرهاد سخا. قطع جیبی، ۱۲۰ صفحه‌، ۷۰۰۰ تومان
.
نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند، مجموعه‌ی نامه‌های باریش است به دختری به نام اینجی که به تازگی از بند زندانیان سیاسی آزاد شده. باریش بیرون از زندان کسی را ندارد و از کودکی که مادرش به زندان افتاده او نیز در همانجا بزرگ شده است.
فریده چیچک‌اوغلو خود چند سالی به دلیل عقاید و فعالیت‌هایش پشت میله‌ها بوده و در این کتاب زندگی زندانیان سیاسی و عادی بند زنان را به‌خوبی تصویر کرده است.
.
باتشکر از
@sheida_shahverdi
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به دیجیکالا، سایت نشر (۲۰ درصد تخفیف دائمی) یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
http://nashremahi.com
@mahipub
Read more
موسیقی و تحریم تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای ...
Media Removed
موسیقی و تحریم تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای مختلفی به خودش بگیره، تحریم اقتصادی، تحریم نظامی، تحریم دسترسی به مواد غذایی و و و… تو ایران خیلیها سالهاست قربانی تحریمهای داخلی و خارجی شدن و میشن ولی اینجا میخوام یه ذره در مورد تحریم هنرمندهایی ... موسیقی و تحریم

تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای مختلفی به خودش بگیره، تحریم اقتصادی، تحریم نظامی، تحریم دسترسی به مواد غذایی و و و…
تو ایران خیلیها سالهاست قربانی تحریمهای داخلی و خارجی شدن و میشن ولی اینجا میخوام یه ذره در مورد تحریم هنرمندهایی که کارشون موسیقی هست صحبت کنم.

لزوم گرفتن مجوز هم فرایندیه برای تحریم هنرمند از حق بیان احساسات و افکارش، هم فرایندیه برای تحریم مالی هنرمند.
بازداشت و زندانی کردن هنرمندها باعث سر و صدا و جلب توجه میشه، ولی تحریم مالی میتونه هنرمندها رو بی سر و صدا زیر فشار قرار بده و منزوی و ناامید کنه تا جایی که بدون زندان یا مجازاتهای اینچنین از فعالیت‌هاشون دست بردارن.

بیشتر درآمد یه هنرمند که تو عرصه موسیقی فعالیت میکنه از فروش بیلیط برای اجراهای زنده و فروش آثارشه. مجوز اجرای زنده با مجوز پخش و فروش فرق میکنه حتی اگر هنرمندی مجوز پخش و فروش آثارش رو داشته باشه، احتمال اینکه مجوز برای اجرای زنده بهش بدن کمه، چه برسه به هنرمندهایی که حتی برای پخش آثارشون هم مجوز ندارن.
خلاصه که خیلی از هنرمندها نه مجوز پخش و فروش آثارشون رو دارن نه مجوز اجرای زنده. در نتیجه این هنرمندها به واسطه نداشتن مجوز هم دارن از حق ابراز احساسات و افکارشون تحریم میشن هم از کسب درآمد، که در نهایت تحریم همه مردمه از دسترسی و شنیدن آثار و حرفهایی که با 'ارزشها' و خط مشی قدرت حاکم همخوانی ندارن.

دسترسی به اینترنت تو این سالها و قابلیت پخش آهنگ‌ها به صورت نسخه‌های دیجیتالی این فرصت رو به هنرمندهایی که نمیخواستن به خاطر مجوز خودشون رو سانسور کنن داد تا از سکوت دست بکشن و بدون اینکه نیازی به مجوز داشته باشن آثارشون رو پخش کنن. اما این فقط مشکل پخش رو برطرف کرد نه مشکل اجرای زنده و فروش.

تو سالهایی که تو زمینه موسیقی فعالیت کردم خیلی از هنرمندهای خوبمون رو که تو سبکهای مختلف فعالیت میکردن دیدم که به خاطر فشارهایی که روشون بود یا با بیماری‌های روانی مواجه شدن و دست از کار کشیدن یا از شدت فشار مالی مجبور به ترک هنرشون شدن. شاید به خاطر ظاهر این شغل و شهرتی که باهاش همراهه مخاطبین زیادی متوجه این فشارها و این سختیها که هنرمندها باهاشون دست و پنجه نرم میکنن نباشن ولی باید توجه کرد که شهرت لزوما به معنی خوشبختی یا نون توی سفره نیست.

پس خواهش میکنم هنرمندهایی رو که با آثارشون به وجد اومدین، به فکر افتادین، امیدوار شدین، رقصیدین و اشک ریختین تو این راه تنها نذارین و در حد توانتون از نظر مالی حمایتشون کنین.
Read more
<span class="emoji emoji1f320"></span><span class="emoji emoji1f320"></span><span class="emoji emoji1f320"></span><span class="emoji emoji1f320"></span><span class="emoji emoji1f320"></span> . . یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ ...
Media Removed
. . یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست. هم ... 🌠🌠🌠🌠🌠
.
.

یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.

هم بندی ، هم درد سلام
شما را به خوبی می شناسم. معلم، آموزگار، همسایه ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود. شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید.
مرا هم که به یاد دارید
منم ، بندی بند اوین
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده ی کردستان که عاشق دیدن دریاست
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو
منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن
منم، همان رفیق اعدامیتان
حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند…ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد…ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، ۱۰۰۰۰تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.
همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای فرزندان این آب و خاک خیره شد و خاموش ماند ؟
مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.
مگر می توان بار سنگین مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده دانش آموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟
مگر می توان در قحط سال عدل و داد معلم بود ، اما “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟
نمی توانم تصور کنم در سرزمین” صمد”،” خانعلی” و “عزتی” معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟
می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد “برای تو معلم آزاده” ، بقیه در کامنت👇👇👇
Read more
. .. #احسان_علیخانی...پدر مهربان #ماه_عسل! از تو ممنونیم... از اینکه پیله ی افسردگی #مرتضی_مهرزاد ...
Media Removed
. .. #احسان_علیخانی...پدر مهربان #ماه_عسل! از تو ممنونیم... از اینکه پیله ی افسردگی #مرتضی_مهرزاد را پاره کردی تا پروانه وار به امروزش ببالیم،از پیوند زدن بی پناهی مبینا ها به پناه پدرانه شان،از قرار چشمان مادری که سال ها به دنبال فرزند شهیدش میگشت،از پر شدن آغوش مادر امید که بعد از دهه های ... .
..
#احسان_علیخانی...پدر مهربان #ماه_عسل! از تو ممنونیم...
از اینکه پیله ی افسردگی #مرتضی_مهرزاد را پاره کردی تا پروانه وار به امروزش ببالیم،از پیوند زدن بی پناهی مبینا ها به پناه پدرانه شان،از قرار چشمان مادری که سال ها به دنبال فرزند شهیدش میگشت،از پر شدن آغوش مادر امید که بعد از دهه های تنهایی فرزندش را در آغوش کشید،از شکسته شدن قفل زندان و آزادی هزاران قلب تپنده که شاید کورسوی امیدشان مدت ها مرده بود،از حامی پیدا کردن برای عقیل و عقیل هایی که شمارشان به هزاران رسید ممنونیم...راستی تو مگر چند نفر هستی؟مگر دستانت چقدر توان دارد که گره هایی که نا مردمی ها پاره شان کرده با دستان تو دوباره متصل میشود!مگر مساحت قلبت چقدر وسیع است که هر قشر بی پناهی در آن جا میگیرد؟فکر میکنم وقت آن رسیده که همه باور کنند ماه عسل بدون تو هیچ ماحصلی نخواهد داشت.
#تو_این_ماهُ_ماهِ_عسل‌_میکنی 🌹
Read more
هنوز به یاد دارم آن روزی را که پیراهنت را به مادر جوانترین شهید جنبش سبز هدیه کردی ....هنوز به یاد دارم ...
Media Removed
هنوز به یاد دارم آن روزی را که پیراهنت را به مادر جوانترین شهید جنبش سبز هدیه کردی ....هنوز به یاد دارم آن روزهایی که دستبند سبز جرمش به تنهایی اعدام بود و زندان تو چطور با صلابت همدلی با مردم و شجاعتت را فریاد زدی...تو بزدل نیستی بز دل آنکسانند که سالهاست نقاب بر چهره دارند تا مبادا ملت چهره کریه شان ... هنوز به یاد دارم آن روزی را که پیراهنت را به مادر جوانترین شهید جنبش سبز هدیه کردی ....هنوز به یاد دارم آن روزهایی که دستبند سبز جرمش به تنهایی اعدام بود و زندان تو چطور با صلابت همدلی با مردم و شجاعتت را فریاد زدی...تو بزدل نیستی بز دل آنکسانند که سالهاست نقاب بر چهره دارند تا مبادا ملت چهره کریه شان را بی نقاب ببینند .‌بزدل آن مربیست که که از ترس حکومت حکم به عدم دعوت مسعود شجاعی داد ....تو برای من و مردم سرزمینم همیشه اسطوره شهامت و همدلی بوده و هستی و مام وطن را سپاسگزارم که همچین فرزند رشیدی را به دامن دارد ...همیشه سرت سلامت اسطوره شهامت مردم این سرزمین علی کریمی ...
@aliiiiiiiikarimi8
#نود
#علی کریمی
Read more
نامه عیسی بن جعفر (زندان بان ) به هارون الرشید : او (موسی بن جعفر ) فقط به عبادت خداوند مشغول است . کسانی را گماردم تاذکر و دعای اوراگوش کنند اما او تو ومرا #نفرین نکرده وبه بدی یادنمی کند . بلکه برای خویش طلب آمرزش ورحمت می کند .... #مهربان_باشیم #یا_باب_الحوائج_یا_موسی_بن_جعفر #تسیلت #بندانی_نیشابوری ... نامه عیسی بن جعفر (زندان بان ) به هارون الرشید : او (موسی بن جعفر ) فقط به عبادت خداوند مشغول است . کسانی را گماردم تاذکر و دعای اوراگوش کنند اما او تو ومرا #نفرین نکرده وبه بدی یادنمی کند . بلکه برای خویش طلب آمرزش ورحمت می کند ....
#مهربان_باشیم
#یا_باب_الحوائج_یا_موسی_بن_جعفر
#تسیلت
#بندانی_نیشابوری
#سید_امیر_شربیانی
Read more