زندگی یه جایی

Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Esfahan, Iran, Motel Qu, Mazandaran, Iran, Tehran, Iran
Average media age
517.9 days
to ratio
10.1
و سرانجام در انتهای شب، اونجا که دیگه شب هم بی رمق میشه ....... دیگه راستکیش نایی نمونده بودو همینجوری اطرافو با یه دقت وحس قرینه سازی برانداز میکردم که کاری رو زمین نمونده باشه، آخه دور از جونتون من مرض قرینه سازی دارم مثلا ردیف بودن پایه های مبل، جای صندلی ها، جفت بودن دمپایی حتی تابلوهای روی ... و سرانجام در انتهای شب، اونجا که دیگه شب هم بی رمق میشه ....... دیگه راستکیش نایی نمونده بودو همینجوری اطرافو با یه دقت وحس قرینه سازی برانداز میکردم که کاری رو زمین نمونده باشه، آخه دور از جونتون من مرض قرینه سازی دارم😜😜 مثلا ردیف بودن پایه های مبل، جای صندلی ها، جفت بودن دمپایی😁 حتی تابلوهای روی دیوار هم از دست من در امان نیستن 😭شبها تا همه چی ردیف نشه خوابم نمیبره.. خلاصه که فکر میکردم کاش زندگی یه جایی توی این لحظه متوقف میشد
بعد میتونستی به دور از همه ی این جنجال و هیاهوها همون قسمتی از وجودت رو که هربار بیرحمانه یه جایی جا میزاری.. بَرش داری و با خودت دومرتبه همراهش کنی... بعد اونو گره بزنی به کوچیکترین روزنه ی امیدی که تو دلته... و به راهت ادامه بدی... قبل از اینکه خودخواهانه فقط به خودت فکر کنی نگاهت میوفته به ماهیهای قشنگ توی آکواریوم.. به خودت میگی، با اینکه دنیاشون کوچیکه اما چه شادن و همش درحال تَقلان... بعد احساس آرامش و امنیت میکنی و
میون این همه بلاتکلیفی انگار یه عالمه خون تازه پمپاژ میکنن تو رگهات، قلبت تالاب تالاب میزنه... احساس میکنی یه عالمه عشق و جوونی از یه جایی دایورت شد تو وجودت... یه هو سطح انرژیت قد میکشه میره بالا.... سرش میخوره به یه جایی تو مغزت
بعد شیشه ی افکارت رو میشکونه... یه هو یه عالمه حرفهای قشنگ میریزه بیرون و ردیف میشن روی برگه ی سفید و ماندگار میشن، بعد دلت میخوای بیای همین نوشته رو دوستای مهربونت هم بخونن، و اینجوری میشه که دستت میره روی کپی و سند میشه اینجا... .... بماند به یادگار، #روزنگار به وقت 23 خرداد .
لحظه هاتون پر از آرامش خوشکلای من 🤗😃
نمایی از آکواریوم خونه مون، همونی که از انداختن ماهیها توش لایو گذاشتم، یادتونه گفتم گیاهاش همه طبیعیه و رشد میکنه... اون سنگ بزرگ هم یه نوع سنگ معدنیه اسمش دراگونه،، اینم واسه اطلاعات عمومی که تو لایو خیلی پرسیده بودید، سفید ریز میزه ها هم سنگ مرجانی هستن، موزیک هم مال مازیار فلاحیشونه 😂، تقدیم به نگاه مهربونتون 😄👍 عزیزان دلنوشته های منو میتونید توی این هشتگ بخونید...👇👇👇
. #دلنوشته_دخترآبانماهی_کپی_ممنوع
#مرضیه_صف_پهلوان
#به_وقت_سحر28_رمضان
Read more
من تو زندگی قبلیم گلفروش بودم ، شاید تو این یکی زندگیمم شدم کی میدونه. یه جایی ، یه گلخونه ای . سردرشم ...
Media Removed
من تو زندگی قبلیم گلفروش بودم ، شاید تو این یکی زندگیمم شدم کی میدونه. یه جایی ، یه گلخونه ای . سردرشم مینویسم لطفا با لبخند وارد شوید #whpflowerpower من تو زندگی قبلیم گلفروش بودم ، شاید تو این یکی زندگیمم شدم کی میدونه. یه جایی ، یه گلخونه ای . سردرشم مینویسم لطفا با لبخند وارد شوید😃 #whpflowerpower
. ️از یه جایی به بعد، دیگه دوست جدید وارد زندگی آدم نمیشه، فقط همونایی که هستن باقی میمونن، از یه جایی ...
Media Removed
. ️از یه جایی به بعد، دیگه دوست جدید وارد زندگی آدم نمیشه، فقط همونایی که هستن باقی میمونن، از یه جایی به بعدترش هم، همونا که هستن هم شروع میکنن به رفتن، آخرشم فقط آدم میمونه و خودش… . . @emirglrad .
️از یه جایی به بعد،
دیگه دوست جدید وارد زندگی آدم نمیشه، فقط همونایی که هستن باقی میمونن، از یه جایی به بعدترش هم،
همونا که هستن هم شروع میکنن به رفتن، آخرشم فقط آدم میمونه و خودش…
.
.
@emirglrad
بدنیا آمدم تا یادبگیرم چگونه بمیرم،تا متولد شوم( #مهدی_باقریان ، پائیز ۱۳۸۲) ___________________________ مرگ ...
Media Removed
بدنیا آمدم تا یادبگیرم چگونه بمیرم،تا متولد شوم( #مهدی_باقریان ، پائیز ۱۳۸۲) ___________________________ مرگ رو عاشقانه دوست دارم ، از سرِ افسردگی و ناکامی و غمگین بودن و اینطور موضوعات نمیگم که خدا رو شکر از همه چیز زندگیم از خانواده و دوست و فامیل و همکار و ...راضیم و عاشقشونم و امیدوارم ... بدنیا آمدم تا یادبگیرم چگونه بمیرم،تا متولد شوم( #مهدی_باقریان ، پائیز ۱۳۸۲)

___________________________
مرگ رو عاشقانه دوست دارم ، از سرِ افسردگی و ناکامی و غمگین بودن و اینطور موضوعات نمیگم که خدا رو شکر از همه چیز زندگیم از خانواده و دوست و فامیل و همکار و ...راضیم و عاشقشونم 💙 و امیدوارم که اونا هم راضی باشن ، اتفاقا پرم از رویاهای عجیب و غریب و قریب 😉 ، ولی نمیدونم شما هم اینطور هستین یا نه ؟ چی؟ اینکه حتی در بهترین و خوشترین لحظات زندگی ( مثه فردا که تولدمه😊) یه حسی یه چیزی از جنس غم انگار باهامون هست ، یه حسی مثه بعدازظهرهای جمعه یا بی حوصلگیهای بی دلیل یا یه چیزی شبیه درد دوری و غربت ، خلاصه نمیدونم یه همچین حس و حالایی رو منظورمه ... از سال ۸۲ واسه من شروع شد و اینقدر ادامه داره و اینقدر قویه این حس مبهم که از یه جایی به بعد ایدهء خواندن بدون زبان به ذهنم رسید از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ با گروه "پرانا سون" تجربه ش کردم و این اواخر هم که در آلبوم #زمین_مدرسهء_رنج و تک آهنگ #دیفن و آهنگهای بعدی به همین منوال ... ما آدما خیلی راحت حرف میزنیم و می نویسیمو و میخونیم ولی حرفها و احساسات زیادی داریم که تو هیچ کلمه و جمله و شعری پبداشون نمیکنیم فقط حس میکنیم که کلی حرف ناگفته داریم،... من تمام احساسات و حرفای نگفته م رو میخونم اونطور که دلم میخواد و خودم عمیقا حسش میکنم ، میخوام به ترانهء انتزاعی برسم و بگم : مهم نیست من چی میگم !، مهم اینه که تو چی فکر میکنی... روزی انسان تک تک واژه ها رو ساخت و قرارداد کرد و زبانهای مختلف بسته به جغرافیا و فرهنگ هر قومی شکل گرفت ولی مطمئنا همه روزی تموم میشن همانطور که الان خیلی از واژه ها دیگه منسوخ شدند ولی آیا ذهن بشر و اندیشه و حسش تموم میشه؟ به تدریج معمای حرفای منم کشف خواهد شد...مرگ رو دوست دارم چون روزی همه ما و همه واژه ها خواهند مرد همانطور که تا الان انسانهای زیادی مردند و زبانها و واژه های زیادی منسوخ شدند ، فقط اندیشه و حس تا ابد با ماست، مرگ عادلانه ترین فرایندی است برای همه چیز تقسیم شده است...به مرور بیشتر ذهن و کالبد موسیقیم رو براتون جراحی خواهم کرد.... عمرتون مستدام و با عزت ... شب خوش
پ.ن : این کپشن مربوط به حدود ۸۰ هفتهء پیشه ولی تو این مدت هیشکی نپرسیده تو چی میگی؟!! دقیقا شما چی میفهمین از آهنگای من آخه؟! اگه میفهمین خب بگید منم بدونم اگه نمیفهمیدش بگید من بفهمم! 😁 فعلا که ۴ ماهه تو اخذ مجوزش موندم چون نمیفهمن منو 😔 دعا کنین حل شه
Read more
عکاس جان من @navid.photography . میگیم آخه چه جوری میشه دست بکنی تو تقویم و روزای خوب رو بیاری؟... میگه ...
Media Removed
عکاس جان من @navid.photography . میگیم آخه چه جوری میشه دست بکنی تو تقویم و روزای خوب رو بیاری؟... میگه بیار حرف نباشه... میگم خودت چرا نمیاری ؟ پاشو اندااااخته رو پاش بهد شروع کرد تکون دادنشون و میگه حرف نباشه ما که حرفی نزدیم چرا با ما بدی میگم انقده رویاهای قشنگ‌داری یکی بذار واسه ما لاا ... عکاس جان من @navid.photography
.
میگیم آخه چه جوری میشه دست بکنی تو تقویم و روزای خوب رو بیاری؟...
میگه بیار حرف نباشه...
میگم خودت چرا نمیاری ؟
پاشو اندااااخته رو پاش بهد شروع کرد تکون دادنشون و میگه حرف نباشه
ما که حرفی نزدیم چرا با ما بدی
میگم انقده رویاهای قشنگ‌داری یکی بذار واسه ما لاا قل، دم مرگی نگن مرد و از تو‌هیچی نداشت، مگه چی میشه؟؟؟
میگه نمیشه، مال بد بیخ ریش صاحبشه
میگم حالا چه جوریاس کلی آدمو دیوونه کنی بعد بگن دکتری، درمون کنی، بالینی خونی، بالم که داری پرواز میکنی می ری تا آن جاها که نباشد دلبری...
هنوز تو فکر مهر سالیه که رفته به باد بودیم که مدرسه ها باز شد
میگم نکنه تو خنده هات زندگیتو دادی به باد ؟
میگه اصلا زندگی جوری که واسه از دست دادنه
چیچی بود اصلا پاشدی رفتی دنبالش؟ درونتو ‌میگم، چی داشتی توش
گفت یک تکه ت بود و توی گوووودال زمان افتاد
میگم حالا ما هم اون توییم یعنی
میگه بهت اجازه میده به رفتن فکر کنی، بدون این که رفته باشی
یه نگاه به چپ کردی م یه نگاه به راست
گفتیم ساز میزنی هنو؟
بالاخره بهمون نگاه کرد بعد یه عمر و گفت: *این که یک شاعر کتابهاش زیر لیست کار های روزمره اش گم شه ترسناکه!
این که یه نوازنده دیگه هیچ کدوم از نت هاش یادش نیاد ترسناکه!
جو سنگین شد و نگاش کردیم و نگاه کردیم و نگاهش کردیم
به تمامش نگاهش کردیم.‌‌..
رفت...
بازم هم نگاه کردیم
دیدیم چه قشنگ راه میره حواسمون پرت شد، دیگه ندیدمش
میگن داستانا تموم میشن تو یه جایی از همون صفحه ها، که حسی بهشون نداریم
اما نویسندشون بازم مینویسه، شاید یه داستان دیگه، شایدم همون داستان رو یه جور دیگه...
شاید تمام پله هایی که تو هروز بالا و پایین میری تا از اتاقت بری بیرون، صدایی ایجاد میکنه
و تمام ساحل مرگ ر و نابود میکنه تا که به اینجا برسی که بگی بسه لجبازی...
Read more
 #mobilegraphy #streetphotography خیلی وقتا، وقتی میخوایم یه نگاه دقیق و عمیق به دنیای درونمون ...
Media Removed
#mobilegraphy #streetphotography خیلی وقتا، وقتی میخوایم یه نگاه دقیق و عمیق به دنیای درونمون بندازیم، هراسی با ماست. هراس از اینکه نکنه تو اون تاریکی ها من با هیولای زشت و بدترکیبی روبرو بشم که نه خودم و نه هیچ کس دیگه نمیخواد ببینه. هیولایی که دوست داشتنی نیست و همه رو پس میزنه. و اگه دیده بشه ... #mobilegraphy #streetphotography
خیلی وقتا، وقتی میخوایم یه نگاه دقیق و عمیق به دنیای درونمون بندازیم، هراسی با ماست. هراس از اینکه نکنه تو اون تاریکی ها من با هیولای زشت و بدترکیبی روبرو بشم که نه خودم و نه هیچ کس دیگه نمیخواد ببینه. هیولایی که دوست داشتنی نیست و همه رو پس میزنه. و اگه دیده بشه این ظاهر آروم و دوست داشتنی من دیگه کاری از دستش بر نمیاد و هرچی رشته پنبه میشه.
واقعیت اینه که همه ما آدما بخش هایی درونمون داریم که ممکنه خیلی چیز قشنگی نباشه. عادتی که دلمون نمیخواد باشه ولی انگار به ما گره خورده. و ما همیشه مثل یه عضو اضافی فقط خواستیم کتمانش کنیم یا قایمش کنیم و نادیده بگیریمش شاید بتونیم بدون اون زندگی بهتری داشته باشیم.
ولی اون هم بخشی از ماست و یه روزگار دوری یه جایی این عادت ما رو از یه آسیبی حفظ کرده. ولی الان نه.
تا حالا شده بخواید این عادت تون رو بشناسید؟ تو خلوت باهاش گپی بزنید؟ ببینیدش؟ حستون و بهش بگید؟ ببینید چه حالی میشید وقتی نگاش میکنید و ازش فرار نمیکنید. حتما احساسات مختلفی در شما بیدار میشه. بخشی که میگه بزار همونجوری بمونه وگرنه تو رو دوست نداشتنی جلوه میده و بخشی که میگه بزار ببینیش بعد راجع بش تصمیم بگیر.
متنفر بودن از بخشی از خودمون هیچوقت راهگشا نیست. با قیچی کردن بخش های خوب از بخش های بد، به جای پذیرش همه خودتون با هم، برای همیشه خودتون اسیر این قیچی کردن و حذف کردن میکنید که انرژی زیادی از شما میبره.
این مورد میتونه یه ویژگی ظاهری باشه که دلمون میخواسته یه جور دیگه باشه یا یه عادت درونی مثل؛ سختگیر بودن، بی نظم بودن، پشتکار نداشتن، درمانده و قربانی بودن، رقابت کردن، مقایسه کردن، تحقیر کردن دیگران، لحن تند، ایراد گرفتن، ناراضی بودن، زیاده خواهی، زود جوش آوردن، قهر کردن، قضاوت کردن، سرزنش کردن، منفعل بودن، متوقع بودن و هزاران هزار عادت و ویژگی دیگه.
مال شما چیه؟ میشناسیدش؟ ازش خبر دارین یا اینقدر دفنش کردین که ناشناخته است؟
دوست دارین باهاش آشنا شید؟
Read more
بهارِ هر سال برایم می‌خواند: "بهار با نفس مشکبار می‌گذرد بیا که تا به خودآیی بهار می‌گذرد به پای ...
Media Removed
بهارِ هر سال برایم می‌خواند: "بهار با نفس مشکبار می‌گذرد بیا که تا به خودآیی بهار می‌گذرد به پای لاله و گل می بنوش و مستی کن که همچو آب روان روزگار می‌گذرد." آوازی دلنشین در مایه‌ی ابوعطا که الحق مخصوص خودش است و حسابی سرحال می‌آوردم. دیروز هم خواند.با صدایی خسته و کم‌جان. _نهیب زد که چرا سه‌تار ... بهارِ هر سال برایم می‌خواند: "بهار با نفس مشکبار می‌گذرد
بیا که تا به خودآیی بهار می‌گذرد
به پای لاله و گل می بنوش و مستی کن
که همچو آب روان روزگار می‌گذرد."
آوازی دلنشین در مایه‌ی ابوعطا که الحق مخصوص خودش است و حسابی سرحال می‌آوردم.
دیروز هم خواند.با صدایی خسته و کم‌جان.
_نهیب زد که چرا سه‌تار نیاوردی؟زورت میومد؟
_خیلی وقته سراغش نرفتم دایی.تعمیر می‌خواد.سیم‌هاش باید عوض بشه.پرده‌هاشم شل و وارفته است.وقت هم نکردم عوض کنم.
_شل و وارفته تر از منه؟
_دور از جون..این چه حرفیه؟
_گولم نزن.می‌دونم تعارف می‌کنی.من دیگه قابل تعمیر هم نیستم.کسی هم سراغم نمیاد.
خواستم حرفو عوض کنم.
_استاد فهمیدی داریوش شایگان امروز بعد از دو ماه تو کما بودن فوت کرد؟
_نه!از کجا بفهمم؟من که از این گوشی‌ موشیا ندارم.حالا بفهمم.که چه؟چند نفر میشناسنش؟چند نفر کتاباشو خوندن؟؟!!!
سالی چندتا کتاب خونده میشه تو این احمقستانِ احمق‌پرور؟که نویسنده‌اش هم امید به زنده موندن داشته باشه؟اونم فلسفه..وقت تلف کردنه واسه این مردم نوشتن..
_اعصاب نداریا
_نه که ندارم.سیرم از اینجا.بد سرزمینی شده..
_حالا چرا احمق‌پرور؟
_همه‌چیز احمقانه شده..یه تبریک خشک و خالی هم دیگه بلد نیستن بگن مردم.هه..پیامک میفرستن واسه آدم.مراسم سال تحویل شبکه یک رو ندیدی!؟اگه ما احمق نیستیم این مزخرفات چیه واسه ما نمایش میدن این نکبتها؟
زیر لب زمزمه کرد: " چنان قحطسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق"
قحطی فقط قحطی خورد و خوراک و پوشاک نیست که..قحطی معناست..قحطی فهمه..قحطی عشق..
اینهارو گفتیم و شنیدیم و زیر نیمچه سایه‌ی درختِ بی‌برگ خوابید.عمیق و طولانی خوابید.
حس و حال غریبی داشت.
هیچوقت به این حال ندیده بودمش تو این پونزده سال.. پیرمرد خسته است.
خسته‌ی عمر و زندگی.زندگی تو جایی که اجتماعش، منابعش، تاریخ و فرهنگ و هنر و همه‌چیزش جلوی چشمش به نکبتِ عُظما کشیده شده.
رفیق ،همدل و استاد دیرینه‌ام.بخواب و سخت نگیر.
زندگی سراسر رنج و درده.برای بعضی سراسرتر و عمیق‌تر ولی خب إن مع العسر يُسرا گویا..
من هم یه سلفی احمقانه میگیرم.بعد هم گفت و شنود و غر و لندهامونو باهاش پست می‌کنم و احمقانه از لایک شدنش لذت می‌برم.😁
منم از همین نسلم آخه..پیرمرد
Read more
. نکته کجاست؟ اینجا که یه جایی توی ۲۴ سالگی، دوباره شادی رو توی جزییات و جریان زندگی پیدا کردم و مثل ...
Media Removed
. نکته کجاست؟ اینجا که یه جایی توی ۲۴ سالگی، دوباره شادی رو توی جزییات و جریان زندگی پیدا کردم و مثل ۱۹ سالگی خوشحالم! خوش حال! لاااای لااااای لااااااای .
نکته کجاست؟
اینجا که یه جایی توی ۲۴ سالگی، دوباره شادی رو توی جزییات و جریان زندگی پیدا کردم و مثل ۱۹ سالگی خوشحالم! خوش حال!
لاااای لااااای لااااااای
زندگی 99 درصد افراد هر روز صبح کار ظهر غذا شب خواب نمیخوام بمونم تو این مثلث ریسک خطریه روتین کشندست بزار فک کنن هالو و خلم خودم میدونم چقدر باهوش و پُرم تکراری شده چهارچوب دورم دنیای خودم قانون خودم میخوام دو خطه موازی بهم برسه یکاری میکنم دودوتا بشه سه یسریا میگن نکن نمیشه و همین بوده همیشه ... زندگی 99 درصد افراد هر روز صبح کار ظهر غذا شب خواب
نمیخوام بمونم تو این مثلث ریسک خطریه روتین کشندست
بزار فک کنن هالو و خلم خودم میدونم چقدر باهوش و پُرم
تکراری شده چهارچوب دورم دنیای خودم قانون خودم
میخوام دو خطه موازی بهم برسه
یکاری میکنم دودوتا بشه سه
یسریا میگن نکن نمیشه و همین بوده همیشه اینا هم استرسه
یه جایی میرم که نبوده جا پا
کاری میکنم که نشده تاحالا
تا تو این شهر جشن به پا کنم
سیــل اشک به راه کنم
من واسه این کار زاده شدم من این بار آماده شدم
من واسه این کار ساخته شدم من بی تاب بیتابم
دعا میکنم دائما” خدا کمکم کن خواهشا”
رویام بزرگه گفت برا رسیدن بهش دو راه جلوته
پاشو برنامه کارتو بچین یا بخواب و خوابشو ببین
من واسه این کار #زاده شدم من این بار #آماده شدم
Read more
. اینجا که کسی معنی تو رو نمیدونه ! اینجا که کسی عشقو نمیفهمه، یادش رفته، از یادش بردن... اینجا که ...
Media Removed
. اینجا که کسی معنی تو رو نمیدونه ! اینجا که کسی عشقو نمیفهمه، یادش رفته، از یادش بردن... اینجا که همه خوابن یا خودشونو به خواب زدن! اینجا که کسی نمی فهمه ذوق کردن وقتی یه بچه کوچولو انگشت تو محکم توو دستاش میگیره یعنی چی?! برق شیطنت بار چشای مادر یعنی چی ?! نمیدونه شوخی های بی نمک پدر چقدر بانمکه! ... .
اینجا که کسی معنی تو رو نمیدونه !
اینجا که کسی عشقو نمیفهمه، یادش رفته، از یادش بردن...
اینجا که همه خوابن یا خودشونو به خواب زدن!
اینجا که کسی نمی فهمه ذوق کردن وقتی یه بچه کوچولو انگشت تو محکم توو دستاش میگیره یعنی چی?!
برق شیطنت بار چشای مادر یعنی چی ?! نمیدونه شوخی های بی نمک پدر چقدر بانمکه!
نمی دونه لبخند های واقعی چه قد دل چسبه!
اینجا که پر شده از خط دیوار مرز یادمون رفته پیش هم بودن!
اینجا که پر شده از جنگ نفرت حسادت !
اینجا که خالی شده از خنده قهقهه محبت بی منت دوستی های واقعی !
اینجا که کسی نمیفهمه جنگ فقط جنگ سر اینکه کی اول به آغوش بکشدت من یا تو?
اینجا که دیگه جای موندن نیست...
بیا بریم... به یه جایی
بیا زندگی رو پیدا کنیم
توو آغوش هم
حتا اگه توو ماه باشه!!!
بیا بریم...
.
فروردین۹۷
#آذین_دخت
#جای_موندن_نیست
#ببینید_بازیچه_یه_مشت_جانی_شدیم
#کاش_هزاران_سال_قبل_زندگی_میکردم
#ماه_من 🌕
Read more
. <span class="emoji emoji2795"></span>عشقتو تگ کن<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f49c"></span>New Song <span class="emoji emoji25c0"></span>️ #علی_یاسینی #جنگ . <span class="emoji emoji1f3b5"></span>کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت دستت ...
Media Removed
. عشقتو تگ کنNew Song ️ #علی_یاسینی #جنگ . کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت دستت بره رو اسمم کاش بشه آخر قصه برسم یه جایی که بگم دیدی تونستم کاش بشه راهت بخوره رد شی از این دور و ورا یه سری بهم بزنی با اینکه خورد شدم دوست ندارم بشکنی تو میدونی گرده زمین... نذار زندگی برام بیشتر ... .
➕عشقتو تگ کن❤️
💜New Song
◀️ #علی_یاسینی
#جنگ
.
🎵کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت
دستت بره رو اسمم
کاش بشه آخر قصه برسم یه جایی که
بگم دیدی تونستم
کاش بشه راهت بخوره رد شی از این دور و ورا
یه سری بهم بزنی
با اینکه خورد شدم دوست ندارم بشکنی تو
میدونی گرده زمین...
نذار زندگی برام بیشتر از این سخت بشه
یکم به خودت بیا فک کنم وقتشه
از آسمون سنگ بیاد حتی اگه جنگ بشه
دل من تو رو میخواد
میدونی حقشه...
.
#MtgAliYasini
#AliYasini
#Jang
#MusicTextGraphy
Read more
. بعضیا آدم رو از ازدواج کردن می ترسونن، شاید چون خودشون می ترسن یا شاید چون خودشون روزای خوبی از این ...
Media Removed
. بعضیا آدم رو از ازدواج کردن می ترسونن، شاید چون خودشون می ترسن یا شاید چون خودشون روزای خوبی از این اتفاق نداشتن و ندیدن خیلی ها انتخاب خوب رو توی پول زیاد و شسته رفته میدونن یا حتی بعضیا صرفا به ظاهر اون آدمی که انتخاب کردن توجه میکنن حتی اطرافیان آدم گاهی میان در گوشمون میگن حالا اولاشه داره بهتون ... .
بعضیا آدم رو از ازدواج کردن می ترسونن، شاید چون خودشون می ترسن یا شاید چون خودشون روزای خوبی از این اتفاق نداشتن و ندیدن
خیلی ها انتخاب خوب رو توی پول زیاد و شسته رفته میدونن یا حتی بعضیا صرفا به ظاهر اون آدمی که انتخاب کردن توجه میکنن
حتی اطرافیان آدم گاهی میان در گوشمون میگن حالا اولاشه داره بهتون خوش میگذره بذار یکم بگذره می فهمید چه کار سختی کردین 😄 یا بعضیا گاهی خودشون رو برای ما میگیرن و جواب سلاممون رو به زور میدن که چرا ازشون مشورت نمیگیریم ...
من فکر میکنم توی زندگی از یه جایی به بعد باید تصمیم بگیری روی پای خودت وایستی ... برای خودت تصمیم بگیری و پای تمام خوب و بد تصمیمت بایستی ... اینجوری بعد از 10 سال زندگی مشترک هم بازم روزا برای آدم شیرین میگذره 💖
Read more
 #یه_مشت_سنگ هر کدوم از این سنگ ها رو یه روزی از یه جایی تو یه سفری برداشتم تا خاطره اون سفر اون شهر اون ...
Media Removed
#یه_مشت_سنگ هر کدوم از این سنگ ها رو یه روزی از یه جایی تو یه سفری برداشتم تا خاطره اون سفر اون شهر اون روز رو حفظ کنم. امروز هرچقدر فکر کردم یادم نیومد اینا رو کی، کجا و چرا برداشتم! یه چیزایی تو زندگی مثل این یه مشت سنگ میمونه، بر میداریم و میبریم و نگه میداریم اما اصل قضیه فراموش میشه. سنگای زندگیمون ... #یه_مشت_سنگ
هر کدوم از این سنگ ها رو یه روزی از یه جایی تو یه سفری برداشتم تا خاطره اون سفر اون شهر اون روز رو حفظ کنم.
امروز هرچقدر فکر کردم یادم نیومد اینا رو کی، کجا و چرا برداشتم!
یه چیزایی تو زندگی مثل این یه مشت سنگ میمونه، بر میداریم و میبریم و نگه میداریم اما اصل قضیه فراموش میشه.
سنگای زندگیمون رو بریزیم تو باغچه
.
🌅🚶‍♂️
Read more
. از صفحه‌ی @nima.negarestan @nanibookishgirl . رودین داستان دانشجویی جوان، انقلابی و پرحرارت ...
Media Removed
. از صفحه‌ی @nima.negarestan @nanibookishgirl . رودین داستان دانشجویی جوان، انقلابی و پرحرارت است افکار رادیکال او موجب می شود تا دختر جوانی دلباخته او گردد اما هنگام اثبات عشق ترس های رودین آشکار می شود و ... . . این اولین رمان آقای تورگنیف واقعا که خواندنی و سرگرم‌کننده بود. به‌جز دو ... .
از صفحه‌ی @nima.negarestan
@nanibookishgirl
.

رودین داستان دانشجویی جوان، انقلابی و پرحرارت است افکار رادیکال او موجب می شود تا دختر جوانی دلباخته او گردد اما هنگام اثبات عشق ترس های رودین آشکار می شود و ... .
.
این اولین رمان آقای تورگنیف واقعا که خواندنی و سرگرم‌کننده بود. به‌جز دو فصل آخر که داستان دیگه تموم شده بود و آقای تورگنیف اصرار داشت حتما تا ته زندگی رودین رو برامون تعریف کنه، بقیه‌ی رمان، سخت دلپذیر و روان بود.
این‌جور رمان‌های کوتاه که حول محور یک شخصیت می چرخند و آقای نویسنده هم خوب شخصیت را می‌شناسد و واکاوی‌اش می‌کند، اگر قدر یه ارزن داستان خوب هم داشته باشند دیگه سخت بشه دوستشون نداشت.
یه‌جایی خوندم که تورگنیف شخصیت رودین رو با الهام از شخصیت آقای میخائیل باکونین نوشته و اون دو فصل آخر احتمالاً برای همینه که شباهت‌ها رو بیشتر بکنه تو چشم‌مون. .
.
#رودین #ایوان_تورگنیف #کتاب #کتابخوانی #نشر_ماهی #زیر_دویست_صفحه .
رودین، ایوان تورگنیف، ترجمه‌ی م.ه.شفیعیها، ویرایش مهدی نوری و علیرضا اسماعیل‌پور، ۱۶۷ صفحه، ۸۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های ماهی، می‌توانید به سایت نشر، دیجیکالا یا کتابفروشی‌ها سر بزنید.
.
www.nashremahi.com
Read more
( ﭘﺎﺯﻝ ) بچه که بودم یه پازل از سر چهار راه خریدم که بهم ریخته بود و باید خودم اونو میساختم، بدون هیچ ...
Media Removed
( ﭘﺎﺯﻝ ) بچه که بودم یه پازل از سر چهار راه خریدم که بهم ریخته بود و باید خودم اونو میساختم، بدون هیچ الگویی...از همان کودکی بازیهای چالشی رو دوست داشتم...اینکه همه ی قانون های بهم ریخته را باز سازی کنم و همه ی راه های بسته را باز کنم...پازل را روی زمین ریختم...شروعش از پایانش سخت تر بود...ذهنم درگیر ... ( ﭘﺎﺯﻝ )

بچه که بودم یه پازل از سر چهار راه خریدم که بهم ریخته بود و باید خودم اونو میساختم، بدون هیچ الگویی...از همان کودکی بازیهای چالشی رو دوست داشتم...اینکه همه ی قانون های بهم ریخته را باز سازی کنم و همه ی راه های بسته را باز کنم...پازل را روی زمین ریختم...شروعش از پایانش سخت تر بود...ذهنم درگیر چیدمان اولین قطعه ها شد...اینکه از کجا باید شروع کنم، کدام قطعه باید نخستین قطعه باشد...بازی بود که شروعش از پایانش سخت تر بود...برخلاف همه ی بازی هایی که شروعشان ساده و سختترین مراحل در انتهای بازی بود...یکی یکی قطعه ها را کنار هم قرار دادم، بارها و بارها قطعه ها را اشتباه قرار دادم و باز شروعی از نو ...اینقدر این کارو تکرار کردم تا قطعه های اول را سر جایشان نشست دادم...بازی که تمام شد تصویر یک آدم بدست آمد...این تنها بازی کودکی من بود که هیچوقت فراموش نکردم...بازی که دو درس بزرگی به من آموخت ...!
۱...آموختم برای رسیدن به هدفهایم...شروعی سخت از تمرینهای نقاشی داشته باشم...هدفی که ابتدایش سخت و دشوار و کلافه گی به همراه دارد...باید کوزه را چندین بار میکشیدم و پاک میکردم...اشیاءهای مختلف و چیدمان کنم و بارها و بارها برای فضا سازی و نور پردازی و کشیدن آنها اشتباه کنم و پاک کنم ودوباره از نو شروع کنم...به مراتب که پیشرفته تر شدم، نقاشی کشیدن روز به روز و لحظه به لحظه آسانتر میشد، پس برای رسیدن به یک طراحی حرفه ای باید از قطعه ی اول شروع کرد...از سخت ترین قطعه.
۲...اینکه متوجه شدم این فقط یک بازی پازل چینی نیست...یک حقیقت زندگی است...اینکه هر آدم پر از تکه های مختلفی است، پازلهایی که به هم وصل میشوند و یک آدم را میسازند...تکه های خوانا و واضح و یا تکه های نا مفهوم و مبهم...من باید یاد میگرفتم که همه ی پازلهای خوب و بد را کنار هم بچینم تا یک آدم را بسازم...همه ی خصوصیاتهای خوب و بد باید کنار هم قرار میگرفتند... یاد گرفتم آدمهایی که خودشون نیستند...یه جایی از قطعه ی پازلشان درست چیده نشده ...صادق نیستند...دوستشان نخواهی داشت...و آنچرا که هستند به تو نشان نمیدهند،
ریپ میزنند،
میلنگند،
آدمها را باید با همه ی قطعه هاشون پذیرفت...خوب و بد...خوانا و مبهم... هیچ پازلی قطعه هاش همه خوانا نیست...آدما را هر وقت با همه ی قطعه های پازلشان پذیرفتی میتوانی دوست داشته باشی...درست مثل آخر بازی یک دورچین...فقط باید مراقب آدمهایی که قطعه هایشان سر جایشان نیست باشی...!
قطعه ی بد، جای بد،
قطعه ی خوب، جای خوب،
جای این دو را عوض نکنید که هیچوقت صداقت نخواهید داشت...!
#امجد_حلبی_نژاد
Read more
. . هممون یه روزایی داریم خفه میشیم از دردسرای زندگی ... اما یه جایی تمام فشارهایی که داشتی، تمام ...
Media Removed
. . هممون یه روزایی داریم خفه میشیم از دردسرای زندگی ... اما یه جایی تمام فشارهایی که داشتی، تمام دردهای ریز و درشتت، کمکت میکنه جوونه بزنی ... وقتش می رسه که تو هم هوای تازه بخوری، نور خورشید رو بغل کنی، نترسی، از تاریکی بیای بیرون ... رشد کنی و رشد کنی و به نقطه ای برسی که همه مات و مبهوت بمونن ... فقط ... .
.
هممون یه روزایی داریم خفه میشیم از دردسرای زندگی ... اما یه جایی تمام فشارهایی که داشتی، تمام دردهای ریز و درشتت، کمکت میکنه جوونه بزنی ... وقتش می رسه که تو هم هوای تازه بخوری، نور خورشید رو بغل کنی، نترسی، از تاریکی بیای بیرون ... رشد کنی و رشد کنی و به نقطه ای برسی که همه مات و مبهوت بمونن ... فقط شرط داره ! این که اصل و ریشه ت درست و محکم باشه ...
.
.
.
Read more
می‌بینی باهات چی‌کار کردیم، سیاه شدی و سنگین، جون نمونده برات. با دل‌مونم بهتر از این تا نکردیم. انگار ...
Media Removed
می‌بینی باهات چی‌کار کردیم، سیاه شدی و سنگین، جون نمونده برات. با دل‌مونم بهتر از این تا نکردیم. انگار هزار سال پیش بوده که زمستونا از رو پله دوم می‌پریدیم وسط برف کشون‌کشون خودمونو می‌رسوندیم به سرویس که غرق نشیم، همه بزرگترا پارو به‌دست، کوچیکترا گوله برف. الان زمستونا کفش زاپاس بر می‌داریم ... می‌بینی باهات چی‌کار کردیم، سیاه شدی و سنگین، جون نمونده برات. با دل‌مونم بهتر از این تا نکردیم. انگار هزار سال پیش بوده که زمستونا از رو پله دوم می‌پریدیم وسط برف کشون‌کشون خودمونو می‌رسوندیم به سرویس که غرق نشیم، همه بزرگترا پارو به‌دست، کوچیکترا گوله برف. الان زمستونا کفش زاپاس بر می‌داریم که وقتی رسیدیم مقصد کفشای خیس و گلی‌مونو عوض کنیم.
هنر مشترک ما و دنیا
یک‌روزگاری توی کارتون یه بچه‌ای زیر برف، می‌چسبید به ویترینِ نونوایی تو حومه لندن مثلن (انقدر دور و غیر قابل لمس)، بغضم می‌ترکید، انقدر دل‌رحم و حساس و تحت‌تاثیر جهان و درد مردم. حالا هی بیان بگن نداجان کارتونه، فیلمه، فرق نمیکرد که. درد درده، ادای واقعیت یا خودِ واقعیت. یکی یه‌جایی گشنه‌س حتمن

بعد نم‌نم یاد گرفتم که قوی باشم، صبور باشم، اون لبخندِ گشادو بکنم سپر و زندگی کنم، چون اگه نکنم لابد به مرحله بعد صعود نمی‌کنم. اما هنر دنیا اینه که یک‌جایی وایمیستی می‌بینی سنگ‌دل شدی، دیگه قوی و صبور و فهمیده نیستی، سنگ‌دلی، و هیچ نفهمیدی چطور خودتو قانع کردی که این، جورِ درستی از بودنه. سنگ بود جای تو آب شده بود تا به‌حال.
صدای خنده‌تم دیگه لطفی نداره، یه جونی بوده که نیست.دلت سیاه و سنگ، عین هوای تهران. همیشه هم همه‌چیز گردنِ دیگرانیه که بدکردن و می‌کنن.
ما می‌میریم، یا از بی‌قلبی یا از بی‌هوایی.
Read more
یه جایی بنویس که هیچکس دوبار زندگی نکرده است روزی دوبار بهش نگاه کن! و به قول چارلی چاپلین: شاید ...
Media Removed
یه جایی بنویس که هیچکس دوبار زندگی نکرده است روزی دوبار بهش نگاه کن! و به قول چارلی چاپلین: شاید زندگی؛ آن جشنی نباشه که تو آرزوشو میکردی، ولی حالا که بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص...! ️ ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ... یه جایی بنویس که
هیچکس دوبار زندگی نکرده است
روزی دوبار بهش نگاه کن!
و به قول چارلی چاپلین:
شاید زندگی؛
آن جشنی نباشه که تو آرزوشو میکردی، ولی حالا که بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص...!
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️
Read more
ادما نون دلشون رو میخورن. هرچی ام تلاش کنی و جون بکنی، وقتی نتونی خوش قلب باشی، وقتی نتونی از شادی و موفقیت ...
Media Removed
ادما نون دلشون رو میخورن. هرچی ام تلاش کنی و جون بکنی، وقتی نتونی خوش قلب باشی، وقتی نتونی از شادی و موفقیت کسی خوشحال شی، وقتی نتونی دلتو صاف کنی و خودتو جای دیگران بذاری و سعی کنی درکشون کنی.. به هیچ چیز و هیچ جایی نمیرسی. شاید منم خیلی وقتا نتونستم خوش قلب باشم، شاید نتونستم خودمو‌ جای کسی بذارم و ... ادما نون دلشون رو میخورن. هرچی ام تلاش کنی و جون بکنی، وقتی نتونی خوش قلب باشی، وقتی نتونی از شادی و موفقیت کسی خوشحال شی، وقتی نتونی دلتو صاف کنی و خودتو جای دیگران بذاری و سعی کنی درکشون کنی.. به هیچ چیز و هیچ جایی نمیرسی.
شاید منم خیلی وقتا نتونستم خوش قلب باشم، شاید نتونستم خودمو‌ جای کسی بذارم و دل نشکونم، شاید بعضی وقتی گذاشتم اون حس خودخواهیه که تو وجود همه مون هست قوی تر از حس از خودگذشتگیم باشه... ولی حداقل میدونم همیشه سعی کردم جلوی این حس رو بگیرم و بدونم هر انرژی‌ای که به هرکسی توی این دنیا میدم، یه‌روزی یه‌جایی به خودم‌ و زندگیم برمیگرده و تلاش کنم که واسه راه خودم‌‌ فقط خیر و خوبی و مهربونی جمع کنم...که اگه دارم نون دلمو میخورم، شب که میخوام بخوابم به کارهایی که در طول روز انجام دادم فکر کنم و یه لبخند بیاد گوشه لبم و‌ به خودم بگم افرین صحرا.. تو‌ امروز به سهم خودت تلاش کردی دنیا رو جای قشنگتری واسه زندگی کنی!..❤️
.
.
.
#صحرا_میره_سفر .
.
📸: @hossein.hosseiny1
Read more
چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن ...
Media Removed
چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن دیقه که گذشت فهمیدم برعکس همیشه یه راننده خوش‌اخلاقِ سرحالِ پرحرف گیرم اومده . خیلی حالم پنچر بود و اصن حس صحبت کردن نداشتم . فقط به خاطر اینکه دلم نمیخواست تو منقرض کردن همین چهارتا دونه آدم خوشحال ... چنوقت پیش تو راه برگشت از دانشگاه خودمو خسته‌وکوفته پرت کردم تو یکی از تاکسی‌های خط پیچ‌شمرون . چن دیقه که گذشت فهمیدم برعکس همیشه یه راننده خوش‌اخلاقِ سرحالِ پرحرف گیرم اومده . خیلی حالم پنچر بود و اصن حس صحبت کردن نداشتم . فقط به خاطر اینکه دلم نمیخواست تو منقرض کردن همین چهارتا دونه آدم خوشحال متواری تو تهران نقشی داشته باشم به خودم سیخونک میزدم و تلاش میکردم حداقل یه ذره ذوق و شوق بندازم ته لحنم و یه موقهایی یه صدایی از خودم در بیارم . از در و دیوار و ترافیک گفت و منم بیشتر وقتا تو جوابش یه علامت تعجب میچسبوندم به جمله خودش و تحویلش میدادم . آخراش که دیگه داشتیم میرسیدیم نمیدونم چی شد که بحث از ناکجا کشیده شد به دندون و اهمییت مسواک زدن در جامعه . گفت که : من بچه لرستانم . تا هفت سالگی اونجا زندگی میکردم . ما تو روستامون یه گیاهی داریم که شبیه تمشک میمونه ، یه هوا کوچیکتر . اسمش اَنْگِلیل‌َس . هر کی اونجا دندونش درد میگیره یه دونشو میندازه بالا و میجوه . بعدشم کرم ها دونه دونه از لا دندوناش کله میکشن بیرون. تو این مرحله تنها کاری که بیمار باید انجام بده اینه که یه آب تو دهنش بگردونه و کرمای سیاه لزجو تف کنه بیرون .
داستانش به اینجا که رسید یهو یه هیجان باحالی تو دلم قلید . سیخ نشستم . شروع کردم بال به بالش دادن تا بیشتر برام بگه . جدا ؟ خودت اون کرمارو دیدی ؟ چه شکلین ؟ انگلیل کجاها سبز میشه ؟
شرو کرد از قیافه و رنگ و خطای رو کمر کرمای دندون برام گفتن . از بوته های خار دار انگلیله گفت و اینکه فقط تو روستای اونا هست و بس . یادمه زمانی که از ماشینش پیاده شدم همزمان دوتا سناریو داشت تو ذهنم میرفت جلو :
اولی اینکه همین الان من یه آدم خالی‌بند و ملاقات کردم که گوش مجانی گیر آورده بود و تا میتونست ذهنشو ارضا کرده بود .
یا میتونست دروغی در کار نباشه . راننده تاکسی فقط راوی خاطراتش و دونسته هاش از هفت‌سالگیش باشه . زمانی که شاید مادرش براش از یه گیاه جادویی گفته و پسر انقدر با خودش زمزمش کرده که دیگه فرقی با واقعیت نداشته براش. حتی یه ورژن از کرم دندون تو سرش ساخته و از یه جایی به بعد دیگه یادش نیومده که واقعا دیدتش یا فقط تخیلش کرده .
سناریو دوم منو خیلی میترسونه . ما تو جامعمون آدمای ظاهرا بالغی داریم که تو سرشون یه بچه هفت ساله حکومت میکنه . بچه ای که پایبند به سنت‌های بی‌دلیله چون جد‌ اندر جد رسمشو داشتن . بچه ای که خیلی بی دلیل و شکمی ، بدون هیچ تلاشی به پایان خوش و معجزه ایمان داره. » ادامه تو کامنت اول 👈🏻
Read more
دروغ چرا؟ من همیشه سعی می‌کنم پلاستیک نگیرم یا قمقمه ببرم که آب توش بریزم یا ظرف یه بار مصرف کم‌تری استفاده ...
Media Removed
دروغ چرا؟ من همیشه سعی می‌کنم پلاستیک نگیرم یا قمقمه ببرم که آب توش بریزم یا ظرف یه بار مصرف کم‌تری استفاده کنم اما خیلی توشون جدی نیستم. از امروز که دیدم درخت‌ها دیگه سال به سال قطع نمی‌شن، بلکه چند ماه بعد بری یه جایی می‌بینی آپارتمان‌های جدید جای درخت‌هارو گرفتن. وقتی انقدر سرعت زیاده، چرا من ... دروغ چرا؟ من همیشه سعی می‌کنم پلاستیک نگیرم یا قمقمه ببرم که آب توش بریزم یا ظرف یه بار مصرف کم‌تری استفاده کنم اما خیلی توشون جدی نیستم.
از امروز که دیدم درخت‌ها دیگه سال به سال قطع نمی‌شن، بلکه چند ماه بعد بری یه جایی می‌بینی آپارتمان‌های جدید جای درخت‌هارو گرفتن. وقتی انقدر سرعت زیاده، چرا من باید توی این چرخه‌ی نابودی باشم؟
می‌دونم این یه رفتار و اخلاق اجتماعیه و باید با اعتقاد و تمرین بیشتر دیسیپلین و روتین زندگی‌مون بشه. نمی‌خوام هم بگم توی نقطه‌ی صفرم و خیلی وقت‌ها مراقب پلاستیک‌بازی الکی هستم واقعن اما شاید تعصب و نه‌های بزرگ‌تری باید بگم. از امروز من این سه تا رو که واقعن ساده است و اختلال خاصی در زندگی شهری امروزمون ایجاد نمی‌کنه، جدی‌تر می‌گیرم:
اول پلاستیک کم‌تر از بقالی و میوه‌فروشی و همه‌جا، دوم قمقمه برای حذف یک یا دو تا بطری آب روزانه سر کار، سوم ظرف یه بار مصرف کم‌تر.
.
به سرم زد از این چالش‌بازی‌هاش کنیم، حالا که انقد جدی هستیم. قطعن که همه خوبه حواس‌مون به این‌ها باشه اما من از پنج نفر دعوت می‌کنم بیان مصمم‌تر باشیم و هر روز حواس‌مون باشه و حتی اگر مثل من شل نگرفتید و همین الانش هم جدی هستید توی قضیه، بیاید پنج نفر پنج نفر هی این دایره رو بزرگ‌تر کنیم.
پنج نفر عزیزم، روی عکس تگ‌تون کردم.
#هرروز_بدون_پلاستیک
Read more
‌...‌ کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته ...
Media Removed
‌...‌ کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ آقا! این "آرامشا" لحظه ای چند؟ این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟ ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟ ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟! این "شادیا" دوام دارن؟! نه... کاش ... ‌...‌
کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ...
Read more
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ ...
Media Removed
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ آقا! این "آرامشا" لحظه ای چند؟ این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟ ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟ ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟! این "شادیا" دوام دارن؟! نه... کاش ... کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ...
Read more
... یه صحبت با بزرگترا با متولدین دهه چهل و پنجاه .. با اونایی که عصاره زندگی مشترکشون الان توی جامعه ...
Media Removed
... یه صحبت با بزرگترا با متولدین دهه چهل و پنجاه .. با اونایی که عصاره زندگی مشترکشون الان توی جامعه داره جولان میده! . . آقایون خانوما یکم واسه بچتون وقت بذارید! یکم تربیت کنید این موجود بلاتکلیف رو... . . همینجوری ولش دادید توی جامعه، بدون یه ذره تربیت و مردم داری، شده یه سگ هار که ... ...
یه صحبت با بزرگترا
با متولدین دهه چهل و پنجاه ..
با اونایی که عصاره زندگی مشترکشون الان توی جامعه داره جولان میده!
.
.
آقایون
خانوما
یکم واسه بچتون وقت بذارید!
یکم تربیت کنید این موجود بلاتکلیف رو...
.
.
همینجوری ولش دادید توی جامعه،
بدون یه ذره تربیت و مردم داری،
شده یه سگ هار که هر کسی رو ببینه یا براش پارس میکنه یا پاچه شو گاز میگیره...
.
.
یکم #غیرت یکم #حیا به بچه هاتون یاد بدید...
طوری نمیشه...
اگر ضرر داشت بیاید توو گوش من بزنید!
گند زدید به همه چی با این تولید مثلتون ...
اصلا حالیتونه چه غلطی کردید؟!
.
.
آقاپسر بیست و نه سالشه جز شکمش هیچی و هیشکی رو نمی شناسه...حالا هی ببرش دانشگاه، ببرش هیئت، ببرش پای تریبون فلان سخنران و اندیشمند، ببرش توی بهترین محیط کاری...
وقتی توی خانواده بهش الفبای آدمیت رو یاد ندادید... همون محیطها رو هم به گند میکشه...
.
.
دختر خانم بیست و پنج ساله هنوز دنبال اینه که دوست پسرش چرا پیامشو خوند جواب نداد! به فکر اینه بره آرایشگاه یه کوفت جدید بماله به سرو کله ش... دغدغه ش اینه که ظاهرش حال مردها رو هول کنه!
حالا اینو بفرست بره دانشگاه... اصلا گیجه! نمیدونه واسه چی اومده؟! هی باید بهش بگن جمع کن خودتو.. درس که نمیخونه الحمدالله... حواس بقیه رو هم پرت میکنه...
.
.
آقای محترم سی و شش سالشه،
متاهله، کارمنده،
رفته به خانم پسرعموش گفته خوش به حال کامی!! کاش من جای اون بودم...
خانم ِ کامی هم گفته اتفاقا اون بی لیاقت همش بهم خیانت میکنه...
منم میخوام ازش انتقام بگیرم... فقط از تو خیالم راحت نیست... یه وقت نامردی نکنی!!!! ( این کیه دیگه!!!! به کی میگه نامردی نکن!!!!)
آقا هم جواب داده نترس، مگه نمیدونی من مداحم...؟! (یعنی آبروی خادم اباعبدالله رو برد رسما) .
.
.
آقا...
خانم...
بخداااا....
به پیر به پیغمبر...
این رسمش نیست...
شهوت و غریزه تا یه جایی مجازه برات جولان بده...
بعدش دیگه عقلتو میگیره.تورو میندازه توی مسیری که صدسال خوابشم نمیدیدی...
جمع کن خودتو...
این نه دینه
نه دینداری
همین غفلتها رو کردیم که هر شلغم پخته ای از راه نرسیده سرمون کلاه میذاره و سرمایه ملی مونو به باد میده
سرمون به کجا گرمه که حواسمون نیست ؟!
.
.
#ان_شاالله_بگیریم_مطلبو
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
. اینجا ، دقیقأ وسط آخرالزمان یک نفر ایستاد ، فریاد زد ، گریه کرد و ایستاده جاودان شد . برای نسلی که ...
Media Removed
. اینجا ، دقیقأ وسط آخرالزمان یک نفر ایستاد ، فریاد زد ، گریه کرد و ایستاده جاودان شد . برای نسلی که درونشون مسموم بود و بیرون براشون جهنم، یه گلادیاتور مونده بود. کسی که کاری نداشت که کی چقدر پول داره ، کی چقدر قدرت داره و کی چقدر می تونه زور میگه. کسی که پای مردمش ایستاد ، کسی که پای عشقش جنگید و عشقش... ... .
اینجا ، دقیقأ وسط آخرالزمان
یک نفر ایستاد ، فریاد زد ، گریه کرد و ایستاده جاودان شد .
برای نسلی که درونشون مسموم بود و بیرون براشون جهنم، یه گلادیاتور مونده بود. کسی که کاری نداشت که کی چقدر پول داره ، کی چقدر قدرت داره و کی چقدر می تونه زور میگه. کسی که پای مردمش ایستاد ، کسی که پای عشقش جنگید و عشقش... شاید نباید دل بست
شاید باید فراموش کنی قبل از اینکه دنیا فراموشت کنه
شاید باید رفت
نمی دونم ...
ولی برای ما 
برای ما که زندگی و جوونیمون رو گذاشتیم پای یه مستطیل سبز 
برای ما که هفته هامون رو گذروندیم تا یه توپی یه جایی بچسبه به یه تور
فراموش کردن روح بزرگ تو محال ممکنه.
حتی اگه فراموش کنی، حتی اگه به ما که دنیامون رو ساختی پشت کنی.
خداحافظ ال کاپیتانو 
#توتی
Read more
💭 کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت: بی زحمت یه کم "خیالِ خوش" میخوام ببخشید این "خنده های از ته دل" چندن؟ آقا ...
Media Removed
💭 کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت: بی زحمت یه کم "خیالِ خوش" میخوام ببخشید این "خنده های از ته دل" چندن؟ آقا این "آرامشا" لحظه ای چند؟ این "بی خیالیا که میپاشن رو زندگی" مُشتی چند؟ ازین روزایی که "بی بغضن" دارین؟ ازین سالای "بی رنج" اندازه دل ما دارین؟ این "شادیا" دوام دارن؟ نه... کاش یه جایی ... 💭 کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت: بی زحمت یه کم "خیالِ خوش" میخوام
ببخشید این "خنده های از ته دل" چندن؟
آقا این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این "بی خیالیا که میپاشن رو زندگی" مُشتی چند؟
ازین روزایی که "بی بغضن" دارین؟
ازین سالای "بی رنج" اندازه دل ما دارین؟
این "شادیا" دوام دارن؟
نه... کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه زندگی میخوام بی زحمت جنسِ خوبش
Read more
‌ هفت ماه پیش توی حیاط خونه‌ی ننه گل بی‌بی در روستای #کلپورگان من و پانیذ و کیوان این ظروف سفالی رو ساختیم. ‌ یاد گرفتن سفالگری به سبک زنان بلوچ یکی از ماموریت‌های مهم اون سفرمون بود. حالا چه کسی یا چه نهادی این ماموریت رو به ما سپرده بود؟ هیشکی بابا. برای خودمون ماموریت می‌ذاشتیم که هدف‌دار بریم ...
هفت ماه پیش توی حیاط خونه‌ی ننه گل بی‌بی در روستای #کلپورگان من و پانیذ و کیوان این ظروف سفالی رو ساختیم.

یاد گرفتن سفالگری به سبک زنان بلوچ یکی از ماموریت‌های مهم اون سفرمون بود. حالا چه کسی یا چه نهادی این ماموریت رو به ما سپرده بود؟ هیشکی بابا. برای خودمون ماموریت می‌ذاشتیم که هدف‌دار بریم ماجراجویی کنیم. و به طرز عجیبی جواب داد و خوش گذشت و خیلی رشد، خیلی دگردیسی.

کلن اون سفر، یعنی #سفر_به_سرزمین_اخرایی (از یه جایی تصمیم گرفتم برای سفرهام هشتگ بسازم که راحت بشه پست‌هاش رو پیدا کرد) از بهترین‌های عمرم بود. و حالا ببین چه یادگارهایی از کوره‌ش دراومده!

بهت توصیه می‌کنم این پاییز و زمستون خیلی جدی در نظر داشته باش که #سیستان_و_بلوچستان_را_باید_دید که چه عرض کنم، #سیستان_و_بلوچستان_را_باید_زندگی_کرد. ‌





#سفرزندگی #سفرنامه
#سفال_کلپورگان #سفالگری
Read more
..... میخواستم همینطوری یهویی بی سرو صدا پیجمو ببندم....<span class="emoji emoji1f60f"></span> ولی نتونستم بدون گذاشتن این پست ...
Media Removed
..... میخواستم همینطوری یهویی بی سرو صدا پیجمو ببندم.... ولی نتونستم بدون گذاشتن این پست برم.... کاش قبل از تماااااام ادعاهای متمدن بودنمون یاد میگرفتیم : ■زندگی خصوصی هرکس مربوط به خودشه■ کاش یه جایی بود که من اینو بزرررررررررگگگگگ بنویسم و همه ببیننش.... یه کلمه به ... .....
میخواستم همینطوری
یهویی
بی سرو صدا
پیجمو ببندم....😏
ولی نتونستم بدون
گذاشتن این پست برم....😢
کاش قبل از
تماااااام ادعاهای
متمدن بودنمون😏
یاد میگرفتیم :
■زندگی خصوصی
هرکس مربوط به خودشه■
کاش یه جایی بود
که من اینو
بزرررررررررگگگگگ بنویسم
و همه ببیننش....😢😢
یه کلمه👈
به خاطر تک تککککک
قطره های اشکی
که ریختم و حالم داغون بود😭
نمیگذرم از تک تکتون😠😢
بخاطر حرف سنگینی که
زدین پشت سرم😏
حالا خودتونو وجدانی
که نمیدونم دارین یا نه....✋
Read more
یه جایی بنویس که هیچکس دوبار زندگی نکرده است روزی دوبار بهش نگاه کن و به قول چارلی چاپلین: شاید ...
Media Removed
یه جایی بنویس که هیچکس دوبار زندگی نکرده است روزی دوبار بهش نگاه کن و به قول چارلی چاپلین: شاید زندگی؛ آن جشنی نباشه که تو آرزوشو میکردی ولی حالا که بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص...! یه جایی بنویس که
هیچکس دوبار زندگی نکرده است
روزی دوبار بهش نگاه کن
و به قول چارلی چاپلین:
شاید زندگی؛
آن جشنی نباشه که تو آرزوشو میکردی
ولی حالا که بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص...! 💟
بدیه این دنیا اینه که: مجبوری تو زندگی ک دوسش نداری، زندگی کنی و بسوزی و بسازی ولی ای کاش میشد از یه ...
Media Removed
بدیه این دنیا اینه که: مجبوری تو زندگی ک دوسش نداری، زندگی کنی و بسوزی و بسازی ولی ای کاش میشد از یه جایی به بعد آدم خودشو حذف میکرد بدیه این دنیا اینه که:
مجبوری تو زندگی ک دوسش نداری، زندگی کنی و بسوزی و بسازی
ولی ای کاش میشد از یه جایی به بعد آدم خودشو حذف میکرد
به یه جایی تو زندگی میرسی که نه فرصت جبران میدی نه توجیه میخوای از آدما فقط آروم میذاریشون کنار
Media Removed
به یه جایی تو زندگی میرسی که نه فرصت جبران میدی نه توجیه میخوای از آدما فقط آروم میذاریشون کنار به یه جایی تو زندگی میرسی
که نه فرصت جبران میدی
نه توجیه میخوای از آدما
فقط آروم میذاریشون کنار
منگی/ نوشته ژوئل اگلوف/ ترجمه اصغر نوری/ نشر افق.1393 «صبح شبیه چیزی که از صبح سراغ داری نیست. اگه ...
Media Removed
منگی/ نوشته ژوئل اگلوف/ ترجمه اصغر نوری/ نشر افق.1393 «صبح شبیه چیزی که از صبح سراغ داری نیست. اگه عادت نداشته باشی، حتی شاید ملتفتش نشی. فرقش با شب خیلی ظریفه، باید چشمت عادت کنه. فقط یه هوا روشن‌تره. حتی خروس‌های پیر هم دیگه اونا رو از هم تشخیص نمی‌دن. بعضی روزها، چراغ‌های خیابون خاموش نمی‌شن. ... منگی/ نوشته ژوئل اگلوف/ ترجمه اصغر نوری/ نشر افق.1393
«صبح شبیه چیزی که از صبح سراغ داری نیست. اگه عادت نداشته باشی، حتی شاید ملتفتش نشی. فرقش با شب خیلی ظریفه، باید چشمت عادت کنه.
فقط یه هوا روشن‌تره. حتی خروس‌های پیر هم دیگه اونا رو از هم تشخیص نمی‌دن. بعضی روزها، چراغ‌های خیابون خاموش نمی‌شن. با این همه، خورشید بالا اومده، حتماً، اون‌جاست، یه جایی بالای افق، پشت مه، دود، ابرهای غلیظ و ذرات معلق. باید هوای گند یه شب قطبی رو تصور کنی. روزهای قشنگ ما شبیه همونه.»
حکایت منگی، حکایتی مکرر در جهان معاصر است. جهان معاصر، انسان‌ها را در وضعیتی مشابه وضعیت راوی «منگی» قرار داده است. وضعیتی که از آن به «اختگی» هم می‌توان تعبیر کرد. ساختار رمان هم در خدمت همین وضعیت است. اگلوف را با کافکا مقایسه کرده‌اند. اگرچه در «منگی» خواننده بسیار وسوسه می‌شود تا کشتارگاه را تمثیلی همچون «قصر» کافکا بپندارد، اما به نظر می‌رسد نویسنده تنها قصد داشته‌‌ همان وضعیت «منگی» انسان معاصر را نشان دهد نه کشتارگاه را به عنوان محل بردگی کارگران. منگی دربارۀ‌ شخصیتی بی‌نام است. این شخصیت که راوی داستان هم هست، همچون اکثر آدم‌های دور و برش در یک کشتارگاه کار می‌کند. کاری که دوستش ندارد و به امید اینکه روزی بتواند کشتارگاه و محل زندگی‌اش را ترک کند، روز‌ها را می‌گذراند. اما او فقط حرف می‌زند. عملی در کار نیست. دریغ از یک گام به جلو. او حتی تلاش نمی‌کند تا لااقل شکست بخورد. او اسیر محیط، کار و جامعه‌اش مانده و تنها آرزوی رهایی از این موقعیت را دارد. عنوان رمان -منگی- اشاره به همین وضعیت دارد. او منگ است. می‌داند وضعیتی که دارد وضعیت مناسبی نیست اما وضعیت مناسب را هم نمی‌شناسد. آدم‌ها از چیزی که نمی‌شناسند، می‌ترسند و راوی هم از این وضعیت مستثنا نیست. او می‌ترسد....
#معرفی_کتاب
#ketabiran #کتاب_ایران #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم # #اصغرنوری #ژوئل_اگلوف #ترجمه #ترجمه_خوب #فرانسه #نشرافق #کتابخوانی #کتاب_صوتی
Read more
' _رِد : نباید اینطوری با خودت تا کنی اَندی.. اینا فقط یه خواب و خیاله. مکزیک یه جایی اون دور دوراست ، تو اینجایی .. واقعیتش اینه ' ' _اَندی : آره درسته .. واقعیت همینه. مکزیک اون دور دوراست و من اینجام . فکر میکنم باید یه انتخاب ساده بکنم .. " سریع زندگی کنم ، یا سریع بمیرم " ' رستگاری در شاوشنک (1994) #رستگاری ... '
_رِد : نباید اینطوری با خودت تا کنی اَندی.. اینا فقط یه خواب و خیاله. مکزیک یه جایی اون دور دوراست ، تو اینجایی .. واقعیتش اینه '
'
_اَندی : آره درسته .. واقعیت همینه. مکزیک اون دور دوراست و من اینجام .
فکر میکنم باید یه انتخاب ساده بکنم .. " سریع زندگی کنم ، یا سریع بمیرم "
'
رستگاری در شاوشنک (1994)

#رستگاری #سکانس #دیالوگ #ماندگار
Read more
 #سردار_متشکریم <span class="emoji emoji270c"></span> پ.ن: از دیروز اهنگ مرز همش تو سرم پلی میشه<span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji2199"></span> <span class="emoji emoji1f3bc"></span><span class="emoji emoji1f3b5"></span> Marz #FarzadFarzin چه وقتی ...
Media Removed
#سردار_متشکریم پ.ن: از دیروز اهنگ مرز همش تو سرم پلی میشه Marz #FarzadFarzin چه وقتی که جونت رو میدی براش چه وقتی که سمتش دعا میکنی واسه چندتا دیوار و گلدسته نیست تو از اعتقادت دفاع میکنی برای دلت جونتو میدیو... واست هرچی غیر از دلت باطله نه پای جنونه نه دیوونگی تمام سلوکت برای ... #سردار_متشکریم ✌
پ.ن:
از دیروز اهنگ مرز همش تو سرم پلی میشه😊↙
🎼🎵 Marz
#FarzadFarzin
چه وقتی که جونت رو میدی براش
چه وقتی که سمتش دعا میکنی
واسه چندتا دیوار و گلدسته نیست
تو از اعتقادت دفاع میکنی
برای دلت جونتو میدیو... واست هرچی غیر از دلت باطله
نه پای جنونه نه دیوونگی
تمام سلوکت برای دله

این از خود گذشتن یه دنیا رو ترسوند
این مردا نبودن که مرزی نمی‌موند
دل دادن به دریا پر عاشق شدن بود
جونشون رو این خاک، غرور وطن بود

یه جایی که قلبت براش میتپه
غرورش که باری روی شونته
برات هیچ فرقی نداره کجاست
حریمش دقیقا مثل خونته

تو تاریکی کل دنیای ما
تو ماهی که پشت سرم روشنی
غرورم رو مدیون حس توام
تو حیثیت سرزمین منی

این از خود گذشتن یه دنیا رو ترسوند
این مردا نبودن که مرزی نمیموند

دل دادن به دریا پر عاشق شدن بود
جونشون رو این خاک، غرور وطن بود
پ.ن 2:
#ومکروا_ومکرالله_والله_خیرالماکرین 😏
از تمام کسایی که تو این چند سال رفتن و از جون و زندگی و هرچی داشتن و نداشتن گذشتن و برای دفاع از حرم از ناموس از ملت مسلمون و نابودی داعش لعنتی (که یقینا هدف اصلیش ایران بود ) تلاش کردن از صمیم قلب ممنونیم🙏
و این پیروزی رو به همشون مخصوصا شهدای مدافع حرم ،رهبرعزیز،مدافعان حرم،ملت ایران و امت مسلمان تبریک میگم✌🎊🎉🎆
و صد البته از اونایی که باید شرینی بگیرم میگیرم و ول کنشون نیستم و هیچ راه فراری براشون وجود نداره😂😆
Read more
~ آدم باید یه گوشه کوچک امن داشته باشه، فقط مخصوص خودش. بعضی روزا با کتاباش و موزیکش اونجا پناه ببره ...
Media Removed
~ آدم باید یه گوشه کوچک امن داشته باشه، فقط مخصوص خودش. بعضی روزا با کتاباش و موزیکش اونجا پناه ببره و ساعت‌ها به زندگی واقعی برنگرده. آدم باید یه جایی داشته باشه، گاهی برای فرار از فکراش، گاهی برای فرار از خودش! گاهی هم برای دوست داشتن خودش و لذت بردن از ذره ذره روشنایی و نت به نت موسیقی. آدم باید یه ... ~
آدم باید یه گوشه کوچک امن داشته باشه، فقط مخصوص خودش. بعضی روزا با کتاباش و موزیکش اونجا پناه ببره و ساعت‌ها به زندگی واقعی برنگرده. آدم باید یه جایی داشته باشه، گاهی برای فرار از فکراش، گاهی برای فرار از خودش! گاهی هم برای دوست داشتن خودش و لذت بردن از ذره ذره روشنایی و نت به نت موسیقی. آدم باید یه وقتایی تنهای تنها باشه.
Read more
یه وقتایی باید رفت اونم با پای خودت باید جاتو توی زندگی خیلیا خالی کنی درسته توی شلوغیاشون متوجه ...
Media Removed
یه وقتایی باید رفت اونم با پای خودت باید جاتو توی زندگی خیلیا خالی کنی درسته توی شلوغیاشون متوجه نمیشن که چی شده ولی بدون یه روزی… یه جایی… بدجور یادت میوفتن که دیگه دیر شده… یه وقتایی باید رفت اونم با پای خودت

باید جاتو توی زندگی خیلیا خالی کنی

درسته توی شلوغیاشون متوجه نمیشن که چی شده

ولی بدون یه روزی… یه جایی… بدجور یادت میوفتن که دیگه دیر شده…
 #پیشنهاد_خواندنی_شهرکتاب_بوستان نقد کتاب از شما عزیزان‌ @soroush__fathi ~ اول از همه بگم ...
Media Removed
#پیشنهاد_خواندنی_شهرکتاب_بوستان نقد کتاب از شما عزیزان‌ @soroush__fathi ~ اول از همه بگم که: کتاب اینقدر ارزشمنده که قیمت شصت و چهار هزار تومنی اون رو به راحتی می‌تونم نادیده بگیرم و دیگه از #چه_خبره_نشرنو استفاده نکنم. #نشرنو با چاپ این کتاب خدمت بزرگی به ما کرده، من به شخصه قدردان هستم. ~ #انسان_خداگونه ... #پیشنهاد_خواندنی_شهرکتاب_بوستان
نقد کتاب از شما عزیزان‌ @soroush__fathi
~
اول از همه بگم که: کتاب اینقدر ارزشمنده که قیمت شصت و چهار هزار تومنی اون رو به راحتی می‌تونم نادیده بگیرم و دیگه از #چه_خبره_نشرنو استفاده نکنم. #نشرنو با چاپ این کتاب خدمت بزرگی به ما کرده، من به شخصه قدردان هستم.
~
#انسان_خداگونه تاریخ مختصر آینده‌ست. آینده‌ای بسیار بسیار متفاوت‌تر از چیزی که ما امروزه تصورش می‌کنیم. آینده‌ای که بدون شک در اختیار کشورهای جهان سوم نیست. میزان عقب‌موندگی ما نسبت به دنیا خیلی خیلی بیشتر از اون‌چه هست که فکرش رو بکنید. ناخوشاینده ولی رفتار مردم جهان سوم خیلی شبیه نزدیک‌ترین هم‌خانواده ما یعنی شامپانزه‌هاست... یووال در کتاب انسان خداگونه به طور کلی برترین برتری انسان خردمند رو این می‌دونه که انسان‌ها می‌تونن با هم همکاری کنند و به شکل تیم‌ورک کارهای فوق‌العاده‌ای انجام بدن. ولی چیزی که مشخصه اینه که ما هنوز حتی تیم‌ورک رو هم نمی‌دونیم چیه. به عنوان یه مهندس صنایع، بارها و بارها دیدم که مجموعه‌هایی در حال آموزش تیم‌ورک هستند و حتی وقتی میخوای یه جایی استخدام بشی، همیشه دغدغه کارفرما اینه که آیا می‌تونی با یه تیم کار کنی؟ می‌تونی تو یه محیط که دو نفر دیگه هم هستن مثل آدم باشی؟ اصلا می‌دونی همکاری یعنی چی؟
بگذریم...
.
هراری در این کتاب در مورد آینده صحبت می‌کنه، آینده‌ای که هوش مصنوعی اینقد در اون فراگیر میشه که به نظر میاد یکی از بحران‌های جدی در آینده اینه که حکومت‌ها با حجم وسیعی از مردم بیکار چیکار باید بکنن؟ هراری میگه آموزش‌های امروز ما در مدارس باید تغییر کنه تا در آینده حداقل از دنیا عقب نمونیم. موقع خوندن انسان خردمند فکر می کردم که انسان گرفتار دام بزرگی هستش و گرفتار بازی زندگی شده و همه‌ی ما داریم خودفریبی می‌کنیم. با خوندن انسان خداگونه فهمیدم که ما واقعا گرفتار دام بزرگی هستیم که حتی دیگه خودفریبی هم فایده نداره. اصلا خودفریبی و احساسات و این چیزا معنی نداره. همه این چیزا رو میشه کنترل کرد. اجازه بدید خیالتون رو راحت کنم، با این وضعیتی که دنیا داره به سمتش میره، ناآگاهی برای جهان سوم خیلی بهتره. ما همون گرفتار چیزای دم دستی باشیم که خوشبختانه دچارش هستیم خیلی بهتره. یعنی دنیا اینقد جلو هستش که عمرا ما بتونیم بهش برسیم. عمرا. ما فقط گردش اطلاعات هستیم برای آزمایش.
~
#انسان_خداگونه #انسان_خردمند #شهر_كتاب_بوستان
Read more
دختر خانوم... ✘چرا فکر میکنی همیشه<span class="emoji emoji2665"></span>♡عشقت♡<span class="emoji emoji2665"></span> باید نازتو بکشه ¿¡ ✘چرا فکر میکنی همیشه اون باید زنگ بزنه ...
Media Removed
دختر خانوم... ✘چرا فکر میکنی همیشه♡عشقت♡ باید نازتو بکشه ¿¡ ✘چرا فکر میکنی همیشه اون باید زنگ بزنه , اون باید اس بده ¿¡ ✘چرا فکر میکنی ناز کشیدن فقط کار مرداست یه جایی از زندگی میرسه که ♡عشقت♡ ; ☜خسته س از زندگی … ☜خسته س از روزگار … ☜ ☜ ☜اونجا ; تو باید مرهم باشی …! تو باید ناز بکشی …! ✘نگو چرا کم ... دختر خانوم... ✘چرا فکر میکنی همیشه♥♡عشقت♡♥ باید نازتو بکشه ¿¡ ✘چرا فکر میکنی همیشه اون باید زنگ بزنه , اون باید اس بده ¿¡ ✘چرا فکر میکنی ناز کشیدن فقط کار مرداست

یه جایی از زندگی میرسه که ♥♡عشقت♡♥ ; ☜خسته س از زندگی … ☜خسته س از روزگار … ☜ ☜ ☜اونجا ;

تو باید مرهم باشی …! تو باید ناز بکشی …! ✘نگو چرا کم زنگ میزنی … چرا دیگه اس نمیدی ¿¡ ✘بهش شک نکن … بجای این کارا خانوم باش و خانومی کن ! ✔بهش بفهمون که عشقت فقط و فقط واسه روزای عاشقانه نیس ! ✔تو زن شدی که آرامش بدی نه اینکه آرامشش رو ازش بگیری ! ✔اگه تو روزای سختیش بهونه نگرفتی واسه نبودناش … خانومی ! ✔اگه زخمی بدتر از گرفتاریش رو دلش نذاشتی … خانومی ! ✔اگه چپ و راست بهش گیر ندادی که واسه منم وقت بذار … خانومی ! ✔اگه تونستی حال خوب و بدش رو از هم تشخیص بدی … خانومی ! ✔اگه تونستی یه وقتایی تنهاش بذاری تا با خودش خلوت کنه … خانومی ! ✔آره دختر خانوم … اگه اینجوری باهاش بودی … ♥♡خانومی
Read more
امروز سر کلاس بعد از یه دیسکاشن خوب، شاگردها رو دوباره فرستادم توی گروه شون و ازشون خواستم به دو‌سه ...
Media Removed
امروز سر کلاس بعد از یه دیسکاشن خوب، شاگردها رو دوباره فرستادم توی گروه شون و ازشون خواستم به دو‌سه نفری که کمتر حرف زده بودن کمک کنند و آماده شون کنند که با دست پر برگردند به راند دوم. یه حس رقابت سالم و پر انرژی . حمایتی که از همکلاسی شون کردند خیلی خوشحالم کرد. وقتی برگشتند و راند دوم‌شروع شد تمام اون ... امروز سر کلاس بعد از یه دیسکاشن خوب، شاگردها رو دوباره فرستادم توی گروه شون و ازشون خواستم به دو‌سه نفری که کمتر حرف زده بودن کمک کنند و آماده شون کنند که با دست پر برگردند به راند دوم. یه حس رقابت سالم و پر انرژی . حمایتی که از همکلاسی شون کردند خیلی خوشحالم کرد. وقتی برگشتند و راند دوم‌شروع شد تمام اون چند نفری که کم حرف زده بودند شروع کردند به حرف زدن . جمله هاشون بی عیب و ایرادتر از قبل بود. و این جادوی حمایته
.

بعد داشتم فکر می کردم چقدر وجود یه حامی توی زندگی آدم ها لازمه و چقدر سخته رفتن سمت تجربه کردن وقتی حامی نداری. توی ذهنم تصور کردم توی‌خیابون هرکسی چهره ی غمگینی داشت توی ایستگاه حمایت می ایستاد و یکهو‌ می دید که آدم ها، دورش هستند و دارند کمکش می کنند که جلو بره . توی لایو دیروز یه جایی از درونگراییم گفتم. چند نفری تون اشاره ی خوبی بهم کردید که درونگرایی منفی نیست. حرف تون درسته . چون همین امروز هم شاید من هنوز خیلی جاها یک درونگرای اجتماعی باشم
.
بعد وسط کلاس داشتم فکر می کردم حامی همه ی نا امنی های درونی من ، کتاب ها بودند. تمام اون سال ها، هروقت احتیاج داشتم حس کنم آدم ها دورم هستند و دارند باهام حرف می زنند، می رفتم سراغ کتاب ها. شاید برای همینه که ادبیات اینقدر توی قلبم خونه داره
. 🌿
.

این روزها سخت هستند. سخت تر هم خواهند شد. با هم بودن مون تنها رمز بردن مونه. ما آدم های بزرگ شده در نا امنی بخاطر دردهای مشترک‌مون قلب هایی داریم که نزدیک به هم می تپه. بسیار نزدیک به هم .

#یلدانوشت #یلدا_علایی
Read more
. . همیشه می گفت، عشق فصل داره... وقت داره... زمان داره. گفتن دوستت دارم؛ اگر از فصلش بگذره، اگر به ...
Media Removed
. . همیشه می گفت، عشق فصل داره... وقت داره... زمان داره. گفتن دوستت دارم؛ اگر از فصلش بگذره، اگر به زمانش توجه نکنی... از دهن می افته. پس به زمان دوست داشتن دقت کن. عشق، مثل چایی توی زمستون و برف می مونه. اگر زیاد از پشت پنجره نگاهش کنی و حواست پرت بشه، چایی داغی که اون لحظه حسابی بهت می چسبه؛ یخ می کنه... ... .
.
همیشه می گفت، عشق فصل داره... وقت داره... زمان داره. گفتن دوستت دارم؛ اگر از فصلش بگذره، اگر به زمانش توجه نکنی... از دهن می افته.
پس به زمان دوست داشتن دقت کن.
عشق، مثل چایی توی زمستون و برف می مونه. اگر زیاد از پشت پنجره نگاهش کنی و حواست پرت بشه، چایی داغی که اون لحظه حسابی بهت می چسبه؛ یخ می کنه... از دهن می افته.
می گفت: عشق، مثل شربت بهلیمو می مونه، توی گرمای ظهر تابستون.
اگر حواست پرتِ نسیم خنک تابستونی بشه؛ شربتت گرم می شه. از دهن می افته.
یه آهی می کشید؛ انگار یه روزی، یه جایی... توی یه لحظه از زندگی، حواسش از عشق پرت شده بود. جوری حرف می زد، انگار طعمِ عشقِ از دهن افتاده رو چشیده بود.
اینجور آدم ها، با همه فرق دارن... همیشه از باقی مردم قابل تشخیص هستند.
.
.
بخشی از کتاب مکالمه ی غیر حضوری
نویسنده: #علیرضا_اسفندیاری .
.
Read more
اگه حس میکنی یه غم عمیق ته دلته<span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f494"></span>اگه حس میکنی دعاهات بی اجابت موندن اگه فکر میکنی خسته ای و حتی توان زندگی ...
Media Removed
اگه حس میکنی یه غم عمیق ته دلتهاگه حس میکنی دعاهات بی اجابت موندن اگه فکر میکنی خسته ای و حتی توان زندگی کردن نداریاگه همه ی تلاشهات بی جواب مونداگه..... چند لحظه همه چی رو فراموش کن فقط رو کن به خدا و بگو: "خداجونم تو خالق منی ،تو از تمام چیزهایی که حتی لحظه ای از ذهن و دلم عبور میکنه آگاهی،تو ... اگه حس میکنی یه غم عمیق ته دلته😢💔اگه حس میکنی دعاهات بی اجابت موندن اگه فکر میکنی خسته ای و حتی توان زندگی کردن نداری😔اگه همه ی تلاشهات بی جواب موند😔🌸اگه.....
چند لحظه همه چی رو فراموش کن
فقط رو کن به خدا و بگو:
"🌼خداجونم تو خالق منی ،تو از تمام چیزهایی که حتی لحظه ای از ذهن و دلم عبور میکنه آگاهی،تو شنوایی بینایی ،تو شنیدی تمام دردُدلهآیی که این مدت باهات کردم تمومِ بغضهام گریه هام😢 صدا کردنهام.😔
تو از همه مهربون تر بودی میدونم این مدت خیلی حرفهــا بهم گفتی ولی من چشمامُ بستمُ گوشامو گرفتم....خسته شدم نق زدم قهر کردم دعوا کردم 😔💔
ولی ببین الان برگشتم،برگشتم که بگم میدونی چرا الان حالم بده؟چون تازه دارم میفهمم درست نشناختمت نفهمیدم که بودنِ تو کافــــیه نفهمیدم که داشتن تو منُ از همه کس بی نیاز میکــنه نفهمیــدم که آرامش یعنی تو فقط تــــو🌙🙇
اومدم که بگم تاالآن خیلی کارا کردم که به چیزی که دنبالشم برســم ولی دیگه امروز دیگه همین جا میسپارم به خودت،میخوام رهــا کنم تموم رها کردنیــها رو و سبُک بال بیام سمتت بیام که عاشقت بشم بیام که دوباره پیدات کنم ❤️🌷😔
امروز همه‌ چیزُ سپردم به خودت
من فقط یه بنده ام و خدا تویی،میخوام بگم دیگه بسّه خواستن من
دیگه میخوام به خودت بسپارمُ بگم هرطور مصلحته هر طور تو راضی هستی،هر طور که خودت میخوای👌😇🙇
باید اوج بگیری پس دستتُ بذار تو دست خدا و بهش اعتماد کن 🌹🙏🌼
اگه ناآرومی،بدون یه جایی از زندگیت خدای خودت رو فراموش کردی😔
Read more
بــیا برگردیم به عقب، تو همین لحظه‌ها، تا فرصـــت باقیه بیا برگردیم بــه عقب... به روزایی که بلد ...
Media Removed
بــیا برگردیم به عقب، تو همین لحظه‌ها، تا فرصـــت باقیه بیا برگردیم بــه عقب... به روزایی که بلد بودیم با چیزای کوچیک کلی شاد باشیم و بخندیم، به دل‌خوشــی‌های سادمون دل ببنــدیم و عبـور کنیم از هرچی که ما رو از حال خوبمون دور میکنه. بیا برگردیم به عقب و تکیه بدیم به شــادی‌های بچگی. به رویـــاهای ... بــیا برگردیم به عقب، تو همین لحظه‌ها،
تا فرصـــت باقیه بیا برگردیم بــه عقب...
به روزایی که بلد بودیم با چیزای کوچیک کلی شاد باشیم و بخندیم،
به دل‌خوشــی‌های سادمون دل ببنــدیم و عبـور کنیم از هرچی که ما رو از حال خوبمون دور میکنه.
بیا برگردیم به عقب و تکیه بدیم به شــادی‌های بچگی.
به رویـــاهای همیشگـــی امیـــدهای تمـــوم نشــدنی.
.
به لحــظه‌های قشـــنگ و پــر از شـــوق روزای عید، به همونجایی که با خیال راحت
می‌خـــندیــدیم؛ بـی‌خـجالت گریه می‌کردیم، با یه حرف ساده کلی آروم می‌گرفتیم غم ها رو از یاد می‌بردیم...
بیا برگردیم و سهم‌مون و از شادی پس بگیریم،
به امیدی که یه جایی از این زندگی جا موند و دلــــی که روزای خـــوب و از یاد برد...
.
بیا یه بار دیگه مُـحَوَل کـــننده حالِ دلـــهامون باشــیم
بی‌دست بی‌واسطه،
همین حالا همین امروز تا فرصــت باقــیه...
.
.
.
به تاریخ دوم بهار #سنه_ی_یکهزاروسیصدونودوهفت_خورشیدی
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… :)
.
.
.
👑 #میکائیل✅
.
.
📱@mikilove351 📷
Read more
گفتم: «با من می‌آی بریم یه ‌جای دوری، یه ‌جایی که هیچ‌کس غیر از من و تو نباشه و میون مردم با خوبی و خوشی ...
Media Removed
گفتم: «با من می‌آی بریم یه ‌جای دوری، یه ‌جایی که هیچ‌کس غیر از من و تو نباشه و میون مردم با خوبی و خوشی زندگی کنیم.» ایستاد کنارم و گفت: «این‌جا کویره، خیلی گرمه، چه خوب شد لباس‌های زمستونه‌م رو آوردم با خودم.» راه افتادیم. همین‌که از جاده‌ی هراز بیرون آمدیم، گفتم: «خب، دوست داری کجا زندگی کنیم؟» ... گفتم: «با من می‌آی بریم یه ‌جای دوری، یه ‌جایی که هیچ‌کس غیر از من و تو نباشه و میون مردم با خوبی و خوشی زندگی کنیم.» ایستاد کنارم و گفت: «این‌جا کویره، خیلی گرمه، چه خوب شد لباس‌های زمستونه‌م رو آوردم با خودم.» راه افتادیم. همین‌که از جاده‌ی هراز بیرون آمدیم، گفتم: «خب، دوست داری کجا زندگی کنیم؟» برشی از «آفتاب ابری» داستانی از احمد حسن‌زاده. متن کامل این داستان را می‌توانید در شماره‌ی تیرماه داستان همشهری ببینید.

عکس: #ستاره_سنجری

#داستان_همشهرى
#احمد_حسن_زاده
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم ...
Media Removed
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات دردات!!خاطره هات...!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا و دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،یکی از اسماتو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو وقتی از پشت میبینم میگم این یکی دیگه خودشه!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…

_دیگه بدتر از اینم هست؟

اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخه،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!

بعضی وقتا تو درک نمیکنی که
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
.
.
📷 #میکائیل💕 .
👑@mikilove351 .
.
.
#پستهای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن💖💖😍😍👑👑✋ #پستای_قبلمم_ببین👌
Read more
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج ...
Media Removed
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ... "Monday again"
ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ی آماده میریختم و باید راس ساعت شش و چهل وهفت دقیقه اتوبوس رو میگرفتم. دوشنبه‌ها که روز اول هفته بود و معمولا دو روز تعطیلات قبلش به شب بیداری و مهمونی و فیلم دیدن گذشته بود، بیداری های سخت تری داشت. انقدر سخت که هر دوشنبه صبح از زندگیم خسته میشدم!
اون دوشنبه هم با قیافه عبوس به راننده اتوبوس سلام کردم، یه جرعه قهوه تلخ خوردم و یک گاز به ساندویچ نون و پنیرم زدم و به آهنگ‌های تکراری گوش دادم تا دو دقیقه مونده به ساعت هفت صبح به محل کارم سیدم. کارت ورودی رو زدم تا به شکل رسمی روزمره و زندگی یه مهندس که دلش هیچ وقت نمیخواست مهندس باشه رو شروع کنم!
اون روز تو دفتر تولد یکی از کارمندا بود. کارمندی مسن با بیشترین سابقه کار. طبق معمول هر ماه که یکی متولد میشد، به شکل روتین، یک کیک شکلاتی بدون خامه و گردو و بادوم که کسی حساسیت نداشته باشه خریده میشد و بعد ساعت ناهار، لیوان‌های قهوه از آشپزخونه بیرون می‌اومد، کارمندا دور تا دور میز معاشرت وسط شرکت حلقه میزدن و شعر تولدت مبارک سوئدی رو میخوندن و چهار هورای غیرواقعی برای متولد میگفتن و بعد پخش میشدن و پشت میزهای کارشون کیک و قهوه میخوردن.
اونروز من رفتم سر میز متولد و بهش تبریک گفتم و یه برگه پست‌ایت صورتی رنگی که به فارسی روش نوشته بودم "تولدت مبارک" رو بهش دادم. حتی این کار رو هم تو اون چند ماه از روی روتین انجام میدادم و تقریبا رو میز بیشتر بچه ها دستخط فارسی من به یادگار مونده بود! سر صحبت باز شد و من ازش پرسیدم:چطور سی ساله اینجا و توی این شرکت کار میکنی و خوشحال و با انرژی هستی و من از تمام حرفاش فقط یک جمله رو شنیدم. "اگه کارت رو دوست داشته باشی، همه چی عوض میشه "
و من این کارم رو دوست نداشتم!
اون روز هم طبق معمول بعد کار سری به مرکز شهر زدم. جایی که حقوقم رو کم‌کم به مغازه دار ها و برندها تقدیم میکردم که شاید افسرگیم با خرید کم شه! و پشت ویتیرن یه مغازه یه تی شرت رو دیدم:
دوباره دوشنبه!
برای من زیر تی شرت اون روزها صورتک ناراحت و افسرده ای دلشت که دیده نمیشد. تی شرت رو خریدم و اون دوشنبه آخرین دوشنبه ای بود که به سر کار رفتم!
تی شرتی که حالا تو سفر قدیمی و پاره اما همراه با صورتک خوشحالیه که دیده نمیشه!
Read more
چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد... کم حرف شده بود...مدت ها به یه نقطه خیره ...
Media Removed
چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد... کم حرف شده بود...مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد... یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای تو چشمام زل زد و گفت: دلتنگم...خیلی دلتنگم... نذاشت بپرسم دلتنگ کی... دلتنگ چی... دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟ سرم ... چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد...
کم حرف شده بود...مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد...
یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای تو چشمام زل زد و گفت: دلتنگم...خیلی دلتنگم...
نذاشت بپرسم دلتنگ کی... دلتنگ چی... دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟
سرم رو تکون دادم و گفتم نمی دونم...شاید...تو چی؟ خندید و گفت آره...
من به خودم حسودیم میشه...به همون کسی که بودم و دیگه نیستم... همونی که از یه جایی به بعد عوض شد... می دونی سخت ترین روزهای زندگی همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه...
حرفاشو درک نمی کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد ... دلتنگ شدم... دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم... دلتنگ همون حس هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم... دلتنگ خنده هایی که مصنوعی نبود... دلتنگ رویاهایی که هر چی گذشت کمرنگ تر شد... همون جا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می کنی... اگر با گذشت زمان عوض بشی بالاخره یه روز بی رحمترین دلتنگی میاد سراغت... دلتنگی که هیچ راه فراری نداره... دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه...فقط گاهی فراموش میشه ... همین
#حسین_حائریان
Read more
* <span class="emoji emoji2665"></span>«دوست داری یه رفیق شهید داشته باشی؟؟؟»<span class="emoji emoji2665"></span> . <span class="emoji emoji2666"></span>تا حالا فکر کردی با یه شهید رفیق شی؟؟ . از اون رفیق ...
Media Removed
* «دوست داری یه رفیق شهید داشته باشی؟؟؟» . تا حالا فکر کردی با یه شهید رفیق شی؟؟ . از اون رفیق فابریکا؟؟ از اونا که همیشه باهمن؟؟ خیلی حال میده امتحان کردی؟؟ هرچی ازش بخوای بهت میده!! آخه خاطرش پیش خدا خیلی عزیزه میخوای باهاش رفیق شی؟؟!! . گام اول: انتخاب شهید به یه گردان نگاه کن به ... *
♥«دوست داری یه رفیق شهید داشته باشی؟؟؟»♥ .
♦تا حالا فکر کردی با یه شهید رفیق شی؟؟
.
از اون رفیق فابریکا؟؟
از اونا که همیشه باهمن؟؟
خیلی حال میده
امتحان کردی؟؟
هرچی ازش بخوای بهت میده!!
آخه خاطرش پیش خدا خیلی عزیزه

میخوای باهاش رفیق شی؟؟!!
. ▪گام اول:
انتخاب شهید
به یه گردان نگاه کن
به صورت شهدا نگاه کن
به عکسشون، به لبخندشون
ببین کدوم رو بیشتر دوس داری
با کدوم یکی بیشتر راحت تری
.
▪گام دوم:
عهد بستن با دوست شهیدت
یه جایی بنویس؛ البته اگه ننوشتی هم اشکال نداره.
با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقت او تا لحظه ی مرگم خواهم بود و از تذکرات دوستانه ی خود به هیچ وجه روی نمیگردانم.
.
▪گام سوم:
شناخت شهید
تا میتونی از دوست شهیدت اطلاعات جمع آوری کن.
عکس، فیلم، صوت، کتاب و وصیت نامه
.
▪گام چهارم:
هدیه ثواب اعمال خود به شهید
از همین الان هرکار ثوابی که انجام میدی،
فقط یه جمله بگو:"خدایا! ثواب این عملم برسه به دوست شهیدم."
طبق روایات نه تنها ازت چیزی کم نمیشه، بلکه با برکت تر هم میشه!
بچه ها! شهید، اونقدر مقام بالایی داره که نیازی به ثواب کار ما نداشته باشه!
تو با این کار خلوص نیت و علاقت رو به شهید نشون میدی! .
▪گام پنجم:
درگیر کردن خود با شهید.
سریع همین الان بک گراند گوشیتو عوض کن و عکس دوستتو بزار!!
در طول روز باهاش درد دل کن.باهاش حرف بزن.آرزوهاتو بهش بگو.
.
▪گام ششم:
عدم گناه در حضور رفیق
روح شهید تا گام پنجم بسیار از شما راضیه
ولی آیا در حضور دوست معنویت میتونی گناه کنی؟
حجابمون، رابطمون با نامحرم، چت با نامحرم، غیبت، دروغ، نمازامون و ..... .
▪گام هفتم:
اولین پاسخ شهید
کمی صبر و استقامت در گام ششم، آنچنان شیرینی برای شما خواهد داشت که در گام بعدی گناه کردن براتون سخت میشه..
خواب دوست شهیدتو میبینی، دعایی که کرده بودی برآورده میشه، دعوت به قبور شهدا و راهیان نور و ...
.
▪گام هشتم:
حفظ و تقویت رابطه تا شهادت(مرگ)
گام های سختی رو کشیدین!درسته؟!
مطمئنا با شیرینی قلبی همراه بوده....
.

ان شاءالله بتونیم تو زندگی مون هشت گام و انجام بدیم...
یاعلی......
Read more
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت... بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" ...
Media Removed
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت... بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ آقا! این "آرامشا" لحظه ای چند؟... این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟ ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟ ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟! این "شادیا" دوام دارن؟! نه... کاش ... کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت...
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟...
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ..... عصرتون طلایی🌹🌹🌹🍃🍃🍃
Read more
‌‌‌‌‌‌‌ احتمالا متوجه شدین من یه صفحه‌ی دیگه باز کردم. از اونجایی که برای بعضی‌ها سوال پیش اومده ...
Media Removed
‌‌‌‌‌‌‌ احتمالا متوجه شدین من یه صفحه‌ی دیگه باز کردم. از اونجایی که برای بعضی‌ها سوال پیش اومده که “اصلا چرا؟” الان توضیح می‌دم🏻 ‌‌‌‌‌ هیچ وقت نخواستم منو کسی به یه #اینفلوئنسر بشناسه وقتی زمینه‌ی کاری و تحصیلیم چیز دیگیه. برای همین تصمیم گرفتم مخاطب این صفحه از یه جایی به بعد فقط با حرفه‌ ... ‌‌‌‌‌‌‌
احتمالا متوجه شدین من یه صفحه‌ی دیگه باز کردم. از اونجایی که برای بعضی‌ها سوال پیش اومده که “اصلا چرا؟” الان توضیح می‌دم👇🏻
‌‌‌‌‌
هیچ وقت نخواستم منو کسی به یه #اینفلوئنسر بشناسه وقتی زمینه‌ی کاری و تحصیلیم چیز دیگیه. برای همین تصمیم گرفتم مخاطب این صفحه از یه جایی به بعد فقط با حرفه‌ و نوع نگاهم آشنا بشه و تقریبا زندگی شخصی من رفته رفته کم‌رنگ شد و چیزی شده که الان می‌بینید✨
‌‌‌‌‌‌‌
ولی حالا چرا @digikido رو شروع کردم: ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
از اونجایی که من دم یه دیقه از هرچیزی عکس می‌گیرم دیدم همه‌ی اینا داره روی هم انباشته میشه و جایی ندارم که «هرچیزی رو هرجوری که دلم میخواد» منتشرش کنم! از طرفی من عاشق سوشیال مدیام و دیگه داشتم کم‌کم ازش دور می‌شدم. پس فوقع ما وقع! توى صفحه‌ی دومم هرچیزی ممکنه ببینین.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سوالی بود در خدمتم 🤘🏻🍃
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#rentalmag
#ifyouleave
#noicemag
#selfie
#selfportrait
#iphone7plus
#spicollective
#somewheremagazine
#fromstreetswithlove
#subjectivelyobjective
#myfeatureshoot
#oftheafternoon
#minimalzine
#paperjournalmag
#onbooooooom
#lensculture
#irimages
#oystermagazine
#tehranlite
#zhest_picture
#thisveryinstant
#royalsnappingartist
#aintbadmagazine
#stellaremag
Read more
 #withgalaxy قدیما که این جمله رو می‌شنیدم که ما باید فکر کنیم مرگ به ما خیلی نزدیکه می‌گفتم چه حرفیه ...
Media Removed
#withgalaxy قدیما که این جمله رو می‌شنیدم که ما باید فکر کنیم مرگ به ما خیلی نزدیکه می‌گفتم چه حرفیه و ما باید امیدوار باشیم که سال‌های سال زنده هستیم و همین باعث بشه که دید روشنی به روزهای زندگی داشته باشیم. از این تفکر سال‌ها گذشت تا بعد از پست دیشب و حرف‌های شما، از خودم پرسیدم چرا انقدر سعی می‌کنم ... #withgalaxy قدیما که این جمله رو می‌شنیدم که ما باید فکر کنیم مرگ به ما خیلی نزدیکه می‌گفتم چه حرفیه و ما باید امیدوار باشیم که سال‌های سال زنده هستیم و همین باعث بشه که دید روشنی به روزهای زندگی داشته باشیم. از این تفکر سال‌ها گذشت تا بعد از پست دیشب و حرف‌های شما، از خودم پرسیدم چرا انقدر سعی می‌کنم همه چی در حد توانایی خودم و استانداردهایی که برای زندگیم دارم به بهترین شکل باشه؟ چرا دوست دارم زیاد بخونم و چرا انقدر مقاله حتی خارج از موضوع تزم دانلود می‌کنم و خلاصه می‌نویسم و دسته‌بندی می‌کنم. یا برای مثال کتاب‌های جدید حتی فیکشن هیجان‌زده‌ام میکنه. مثلاً توی همین کتاب آخری که دارم میخونم (بیکامینگ) ترکیب جملات منو ذوق‌زده میکنه و برمی‌گردم باز دوباره میخونم و باز میخونم و نگاه میکنم می‌بینم فصل دوم رو سه بار خوندم
.
لهجه‌های زیبا در هر زبانی مخصوصا انگلیسی، فرانسه و فارسی ته دلمو می‌لرزونه و خیلی وقتها یه قسمت از یه فایل رو بارها و بارها گوش میدم و همونطوری تکرار میکنم و از این خاصیت تکلم با اکسنت های مختلف واقعا ذوق‌زده میشم
.
قهوه خوشحالم میکنه و وقتی وارد جایی میشم که عطر کیک و قهوه پیچیده عمیق تر نفس می کشم تا به ته وجودم بره. از همه مهم تر دیدن صورت پدر و مادر دلگرمم میکنه و یادم می اندازه که دنیا چه جای زیباییه و دلم میخواد بارها و بارها دست بکشم روی انگشتان مادرم
.
خیلی مفاهیم دیگه هم بود که کم کم وارد زندگیم شد. مثل اینکه کار نمیکنم که پول دربیارم. کار میکنم تا هر روز دوستان و همکارهام رو ببینم و تسک های متفاوت انجام بدم و بتونم در یه کاری تاثیرگذار باشم که این پول کم یا زیاد یه جایی میذاریمش و میریم. همین که یه سقفی بالاسرمون هست و گرسنه نیستیم در خلقت طبیعت و آفرینش بشر کافیه و بقیه اش هرچی که باشه باعث بهبود کیفیت زندگی ما میشه ولی نمی تونه در مسیر حرکت و رشد شخصی ما تاثیرگذار باشه و جریانات مینیمالیسم که بارها براتون گفتم
.
حالا اینو میخوام بگم که وقتی به همه این چیزها فکر کردم برگشتم به اینکه من همیشه فکر میکنم شاید امروز آخرین روز هر کدوم از این موضوع هایی که گفتم باشه و باید به خاطرش خوشحال باشم. تا من خوشحال نباشم نمیتونم شمارو خوشحال و امیدوار کنم. نذاریم آدم هایی که نمیدونن از زندگی چی میخوان مارو از مسیر بکشن بیرون و بگن ولش کن، نا امید شو ایران که جای این حرفها نیست
.
دنیا خیلی زیباست فقط باید کشف کنیم توی این دنیا چی مارو خوشحال میکنه و در نهایت ِریلکسی لحظاتمون رو وقف همون موضوع کنیم
.

اعتراف هم میکنم صبح فقط یک ساعت درس خوندم #درآینه
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> روستای "کیکاووس" با خانه‌های گلی در اشکورات گیلان . دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه ...
Media Removed
روستای "کیکاووس" با خانه‌های گلی در اشکورات گیلان . دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم می‌شی. یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده. همون ... 😍
روستای "کیکاووس" با خانه‌های گلی در اشکورات گیلان
.
دوست داشتن،
چیزی شبیه به گم شدنه،
توی یه آدم دیگه.
حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی،
عمیق‌تر گم می‌شی.
یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی
یا برای اون.
حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده.
همون کاری رو انجام می‌دی
که اون می‌خواد.
همون حرفی رو می‌زنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی،
حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا می‌کنه،
حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد،
اون نفس می‌کشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن،
به دلیل احتیاج نداره،
اما برای زندگی کردن بهانه می‌خواد»
.
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #گیل #eshkevar #تابستان #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکورات
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #اشکور #shomal_photo
#کیکاووس #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی ...
Media Removed
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ، ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت، ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد، ﻭﻟﯽ، ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس، ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ، ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ، ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ، ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!! یک ضرب المثل چینی می گوید: برنج سرد را می توان خورد، چای سرد ... ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت،
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد،
ﻭﻟﯽ،
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،
ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،
ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ،
ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!! یک ضرب المثل چینی می گوید:
برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید ،
اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد... مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذاري

همیشه میشه تموم کرد.
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد... مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............
دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد.............
دیگه خسته نمیشیم؛
می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........
دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!!
پس قدر خودمون ،
دوستانمونو زندگيمونو و حضور خوشرنگ مون رو تو صفحه دفتر خلقت بدونيم . محبت تجارت پایاپای نیست...
Read more
اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره تو یه کوهی و من صخره اصلا تو خوبی من بد من اونم که دنیا ...
Media Removed
اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره تو یه کوهی و من صخره اصلا تو خوبی من بد من اونم که دنیا رو نمی فهمه تو این دنیایی که یکی پادشاهه و اون یکی برده من واسه دلم زنده م اونم خوشحاله از کاری که کرده منم و یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده منم اون پسرک خام پسر ... اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره
تو یه کوهی و من صخره
اصلا تو خوبی من بد
من اونم که دنیا رو نمی فهمه
تو این دنیایی که یکی پادشاهه و اون یکی برده
من واسه دلم زنده م
اونم خوشحاله از کاری که کرده
منم و یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام
منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده
منم اون پسرک خام
پسر ناخلف بابام
واسم هم مهم نیست امروز جمعه ست یا سه شنبه
گور بابای غم
من می رسم به چیزی که لایقم
شاید توی زندگیم هم له شدم
ولی تموم میشه با خنده
منم و صدای من
این صدامه که می مونه جای من
من که رفتنی ام و بعد رفتنم معلوم می شه کی حقّه
منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

فکرشم نمی کردم که یه روزی روزگاری بعداً
زل بزنم تو چش مشکلاتمو بهشون بگم که خوشبختم
آخ که توی احمق خوشحالی از روزای سختم
وقتی خوشیمو می بینی گر می گیری و من تو قدم بعدم
منم و این تن بی گناه
می نویسم زیر نور ماه
پشیمونم نشدم هیچوقت از کارایی که کردم
منم و این کله خراب
منم و این لیوان شراب
منم و این حرفایی که بیرون می زنه اَ قلبم
فقط با یه لبخند میشه خیلی مشکلاتو حل کرد
اگه آدمایی مثل تو نباشن که نمک بپاشن روی زخمم
بگو کدوم ور در خونه ست
فرقش چیه نمی دونم
وقتی قصه به ته برسه من همون کلاغ بی خونه م

منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

همه با هم غریبن
فقط چشارو بستن و چریدن
آدما از کنار هم رد شدن ولی حتی همدیگه رو ندیدن
به هم می گن عزیزم
ولی شاید فقط از رو غریزه ست
اونا فقط می خوان رو هم بخوابن تا اینکه بفهمن ماده و نری هست
منم بین دروغ و کلک
منم مثل چرخ و فلک
مثل رفیقای شبیه آدمم دور خودم چرخیدم
منم تو این بوم پر رنگ
منم تو این صلح مثل جنگ
تو این زندگی مثل مرگ
به دنبال حقیقت
بعد از این شهر پر دود
بعد از این گنبد کبود
شاید یه جفت بال بهم بدن و یه جایی واسه پریدن
داداشا و خواهرای من
یعنی همین آدمای بد
زندگیمو کشتن
ولی من

منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من
Read more
. دنیا، دنیای موازیه. این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. ...
Media Removed
. دنیا، دنیای موازیه. این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. چندین کیلومتر با شهر فاصله دارن که خب با دوچرخه میرن و میان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا می‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم که از کل دنیا اخبار و مقاله ... .
دنیا، دنیای موازیه.
این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. چندین کیلومتر با شهر فاصله دارن که خب با دوچرخه میرن و میان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا می‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم که از کل دنیا اخبار و مقاله بخونم و تو همه جای جهان دوست و رفیق داشته باشم. چرا آدم باید از تکنولوژی که انقدر خوبه جدا شه؛ وقتی فرهنگ استفاده‌ش رو داره؟" و خلاصه چون خیلی بحث منطقی بوده، وای فای گرفتن.
تو این دنیا کارشون رو از توی خونه پیگیری می‌کنن و درآمدشون از طریق کارهاییه که توش انقدر مهارت دارن که لازم نیست از خونه دور شن. [شایستی یه چیزی تو خونه درست می‌کنن و آنلاین می‌فروشن حتی. یا حتی شاید ژاله طراحی داخلی می‌کنه، و کارش با کامپیوتر و تو خونه‌س، و نیما داره یه تحقیق جدید انجام می‌ده روی دونه‌های قهوه..] و شخصیتِ خونه دوستِ ژاله، از همه‌ی دنیاهای مجازی دیگه پر‌رنگ‌تره و حتی ژاله خوشحال‌ترینه!
چند تا حیوون خونگی دارن و همه‌شون دارن یه جایی وول می‌خورن و بعدشم می‌رن که شومینه رو بغل کنن، و تو این تصویر که می‌بینین، عصر یه روز معمولیه. از توی خونه بوی کوکی میاد. [به هرحال همیشه باید از توی خونه بوی نون و شیرینی بیاد.]
ژاله داره یه کتاب بلند بلند می‌خونه و نیما دراز کشیده و گوش می‌ده، یهو یادش میفته که "ای بابا! می‌خواستیم شب فیلم ببینیم، من می‌خواستم یه پنیر خاصی بخرم که موقع فیلم بخوریم"؛ نیما می‌گه "من می‌رم از اون پسره‌ که دم خونه‌شن، یه چند کیلومتر پایین‌تر، محصولات خونگی‌شون رو می‌فروشه، بخرم".
ژاله مطمئنه اگه بره ممکنه با اون یارو برگرده و دعوتش کنه حتی! و از اونجایی که به تنهاییشون نیاز داره، می‌گه "نه نمی‌خواد، خودم می‌رم."
نیما می‌گه نمی‌خواد، آنلاین بگیر.
و ژاله خوشحال می‌شه که نیما داره با تکنولوژی دوستی می‌کنه.
سفارشش رو ثبت می‌کنه و کنارش یه چیپس هم واسه خودش می‌گیره!
به نیما می‌گه "تو چیزی نمی‌خوای؟!"
می‌گه "واسه خودت چیپسم گرفتی، نه؟"
ژاله با یه لحن خاصی که "اوکی وات اِور" می‌گه "خیله خب بابا! الآن می‌رم واست آلو می‌چینم که لواشک درست کنم!"
کتابو می‌بنده که بره دنبال کارا، نیما هم بلند می‌شه تا باهم یه چیز خوشمزه درست کنن و خرس‌ترین بشن و در کنار خرس‌های جنگل غریبی نکنن!
Read more
13/100 #100daysofproductivity بحثمون راجع به خوشحال بودن بود ولی خب خوشحال بودن اونقدا ام کار ...
Media Removed
13/100 #100daysofproductivity بحثمون راجع به خوشحال بودن بود ولی خب خوشحال بودن اونقدا ام کار ساده ای نیست. اونم جایی که هر روز یه خبر بد به گوشمون میرسه و هر لحظه یه گرفتاری جدید به مشکلات قبلیمون اضافه میشه ولی خب با یه سری کارای معمولی میتونیم حداقل سعیمونو بکنیم . یکی از اونا لبخند زدنه!شاید ... 13/100
#100daysofproductivity
بحثمون راجع به خوشحال بودن بود ولی خب خوشحال بودن اونقدا ام کار ساده ای نیست. اونم جایی که هر روز یه خبر بد به گوشمون میرسه و هر لحظه یه گرفتاری جدید به مشکلات قبلیمون اضافه میشه ولی خب با یه سری کارای معمولی میتونیم حداقل سعیمونو بکنیم .
یکی از اونا لبخند زدنه!شاید باورتون نشه به لبخند کوچیک چقد میتونه زندگی ما رو تغییر بده!!
شاید ندونید لبخند زدن هر چند الکی رو مغز ما اثر میذاره و بعد از یه مدت تبدیل به یه چیز واقعی می شه.البته یادتون باشه اگه مجبور شدین الکی لبخند بزنین سعی کنید تمام عضلاتی که موقع لبخند واقعی به کار میره رو درگیر کنید تا مغز بیشتر گول بخوره
بله!مغز گول میخوره.
خب با این که مغز ما اونقد خفن و پیچیدست که ما رو تبدیل به موجودات برتر کرده ولی در عین حال خیلیم سادست.
لبخند یه فرایند کاملا مسریه اگه ما به یه نفر لبخند الکی بزنیم این باعث واکنش لبخند خود به خودی واسه اون آدم میشه و وقتی عکس العملش رو میبینیم ناخودآگاه لبخند ما واقعی میشه.
لبخند زدن به خودی خود میتونه مغز ما رو وادار کنه یه سری انتقال دهنده عصبی تو مغز ما بسازه مثل اندورفین و سرتونین و دوپامین که کارشون اینه که استرس رو کم کنن و بدن رو به حالت خوشحال و ریلکس در بیارن و باعث ایجاد شدن حس خوب بشن.میتونن ضربان قلبو تنظیم کنن و حتی احساس دردو غم رو کاهش بدن!
پس حتی اگه افسرده این خودتونو وادار کنید که لبخند بزنین چون بدن کارشو خوب بلده!
لبخند زدن میتونه مغزمونو مثبت اندیش تر کنه در نتیجه حس میکنیم بیشتر واسه انجام وظیفه هامون آماده ایم و دلمون میخواد کارای مثبت بیشتری انجام بدیم.
وقتی ما لبخند میزنیم اعتماد بقیه به ما جلب میشه و در نتیجه اعتماد به نفس خودمون افزایش پیدا می کنه.
حتی میتونه باعث بهتر کار کردن سیستم ایمنی بدنمون بشه .
ما حتی با لبخند زدن به دیگران بهشون لطف میکنیم یه جایی تو مغز ما هست که پاداش حسی رو کنترل میکنه ما با هر بار لبخند زدن به یه نفر دیگه در اصل این قسمتو تو مغزشون فعال میکنیم مثله اینه که تو یه امتحان نفر اول شده باشن و همین حس خوب به خود ما هم بر می گرده.
نتیجه همه ی اینا کارایی ما رو بالا می بره.
خب پس عقل سلیم میگه لبخند زدن بهتر از نزدنشه!
یه جایی خوندم لبخند منبع شادیه ولی گاهی لبخند میتونه منبع شادی باشه.
تو پستای بعد سعی میکنم چند تا دلیل واسه لبخند زدن پیدا کنم .
شاد باشین 😊
Read more
‌‌‌‌‌ برکه، دخترم از وقتی اومده تو زندگی‌ما، از همون روز اول قوانین خونه رو به نفع خودش تغییر داده، با این حال شده نفس ما. خلاصه برای خودش فرمانروایی‌ای می‌کنه جیگر خانواده. اما این فرمانروایی لذت بخشه. حتی شبکه‌های تلویزیونی هم در هر ساعتی که باشه تحت اختیار خانم خانماست و مشغول دیدن مجیک انگلیش. ... ‌‌‌‌‌ برکه، دخترم از وقتی اومده تو زندگی‌ما، از همون روز اول قوانین خونه رو به نفع خودش تغییر داده، با این حال شده نفس ما. خلاصه برای خودش فرمانروایی‌ای می‌کنه جیگر خانواده. اما این فرمانروایی لذت بخشه. حتی شبکه‌های تلویزیونی هم در هر ساعتی که باشه تحت اختیار خانم خانماست و مشغول دیدن مجیک انگلیش. یعنی اپیزود به اپیزودش رو من دیگه حفظ شدم. اما همین قلدربازی‌هاش هم به دل می‌چسبه. حتی وقتی میاد سر میز آرایش من و اون کیکو میلانو‌های عزیزم رو برمی‌داره.اما چه کار کنم در در دست در.حالا بيا براش بگو که این فلان و این بیسار اما خب فکر می‌کنید فایده ای‌داره ؟ کیکوی عزیز رو با ۲۲ سال سابقه و قدمت وسیله بازی خودش کرده. حالا خدا رو شکر که نمی‌تونه بلایی سرشون بیاره از بس مقاونمد. کیکو یه برند ایتالیاییه که اینقدر دلبری کرده که به خیلی از جاها جز ایتالیا آوازه‌ش رسیده و حتی خودش هم جز برندهای محبوب کشورهای دیگه‌ای مثل آمریکا و اتریش و فرانسه و غیره شده. خوبیش اینه که فروش بیشتر این برند از طریق آنلاین بوده و خیلی کار رو آسون کرده. و خوبیش برای ما ایرانی‌ها اینه که به خاطر متناسب بودن پوست ما ایرانی‌ها و ایتالیایی‌ها با هم خیلی برای ما مناسب می‌تونه باشه. قیمت‌های مناسبی هم داره. من با توجه به کارایی‌ای که دارم ازش تو کارام می‌بینم با توجه به کارهای دیگه قیمت خیلی خوبی داره، یه چی از حد مناسب فراتر. اما این دلیل نمیشه برکه برشون داره وسایل بازیشون کنه. خیالتون راحت تفلبی مقلبی هم تو بازار نیست خدا رو شکر و به مشکل بر نمی‌خوریم. الان که اینا رو می‌گم دارم می‌رم کوکو میلانو‌های عزیزم رو از میز بردارم بذارمشون یه جایی که دست خانم خانم‌ها بهش نرسه. @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore @kiko_beautystore ——— Special thanks to @whitecherryteam
Headband by @delhan.bride
Read more
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ ...
Media Removed
کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ آقا! این "آرامشا" لحظه ای چند؟ این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟ ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟ ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟! این "شادیا" دوام دارن؟! نه... کاش ... کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ... #cake #sea #ocean #beach #کیک #غواصی #دریا #ساحل #
Read more
<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji2615"></span>️<span class="emoji emoji1f36b"></span> Love, Tea, Chocolate! . طعم شیرین زنانه عاشقی کردن<span class="emoji emoji1f499"></span> از یه جایی توی زندگی آدمی خودشو بین ...
Media Removed
Love, Tea, Chocolate! . طعم شیرین زنانه عاشقی کردن از یه جایی توی زندگی آدمی خودشو بین کتابها محبوس میکنه، میخواد بین کتابها خودشو پیدا کنه، انگار که تموم حرفها، کلمات و داستانهای درون کتابها داستان اون هستن و سخن از زبان اون میگن! سالها پیش، شاید ۲۰،۱۹ سال پیش، افتادم وسط شعر، شعرهایی ... 💙☕️🍫
Love, Tea, Chocolate!
.
طعم شیرین زنانه عاشقی کردن💙
از یه جایی توی زندگی
آدمی خودشو بین کتابها محبوس میکنه، میخواد بین کتابها خودشو پیدا کنه، انگار که تموم حرفها، کلمات و داستانهای درون کتابها داستان اون هستن و سخن از زبان اون میگن!
سالها پیش، شاید ۲۰،۱۹ سال پیش، افتادم وسط شعر، شعرهایی که از زن میگفت، برای زن میگفت، زن رو می‌سرود و ستایش میکرد، شعرهایی که نمیگفت مرد قویتر از زنه، نمیگفت مرد عاقلتر از زنه، نمیگفت مرد عاشقتر از زنه، که شـــایــد هم برعکس...
اونجا بود که بهم ثابت شد زن خودِ عشقه، خودِ شعره، خودِ خداست که بروی زمین قدم گذاشته (استغفرالله)😅
اونجا بود که فهمیدم چه موجود قوی و توانمندی هستم من و باید از این توانایی به نحو احسن استفاده کنم، فهمیدم میتونم عاشق باشم، درد عشق بکشم، محبت کنم، دوست داشته باشم، بدون اینکه ضرری به معشوق برسونم، حتی بدون اینکه به معشوق محبوبم برسم شاد باشم، میتونم انقلابی بزرگ در جهان رو رهبری کنم با ضمانت پیروزی، میتونم سرزمینی بسازم که عشق، مهربونی، یکرنگی، صداقت توی اون حرف اول و آخر رو میزنن... میتونم حتی خارق العاده بمیرم که بمونم💪🏼👍🏼👏🏼
و
همه اینهارو این دو مرد بزرگ “نزار قبانی و احمد شاملو” به من آموختند! مردان نمونه ای که عاشقانه زندگی کردند، درد کشیدن، جدایی کشیدن، اما پا پس نکشیدن و عاشقانه به آسمانُ سرزمینی دیگر رفتند💙☹️
💙🙏🏼 از این بابت همیشه خداروشکر میکنم که اینچنین اسماء ساخته شد (بعد از تموم چیزهایی که بابامامانش بهش یاد دادن)... و امیدوارم بهتر از این اسماء به زندگیش ادامه بده!
شما چی؟؟ شما چطوری خودتون و مسیر زندگیتونو پیدا کردید!؟؟ بنویسید برام همینجا... خوشحال میشم از تجربیاتتون بگید👏🏼👍🏼
۴خرداد۹۷
چای (قهوه) یه روزی، یه جایی، عاشقهارو به هم میرسونه!
#عشق #کتاب #شعر #زندگی_زیباست #نزار_قباني #احمد_شاملو #عاشقی #زن #انرژی_مثبت #گل #شکلات #عاشقی #عاشقانه #زندگی_کن #زندگی_خوب #انسان_باشیم #آدم_باشیم #nestle #tea #fruit #book #bookstagram #healthylifestyle #happylife #makeyourlife #positivethinking #nizarqabbani #ahmadshamloo #ketab
Read more
توی ترافیک نیایش وقت هست که به ماه بالای سرت خیره بشی . جایی توی مستند «یک سنگ عجیب» میگه ماه از دل زمین ...
Media Removed
توی ترافیک نیایش وقت هست که به ماه بالای سرت خیره بشی . جایی توی مستند «یک سنگ عجیب» میگه ماه از دل زمین بیرون اومده. یه زیبایی ِ افسونگر که حاصل ِ انفجار و خشونت و طوفانه . رسیدم خونه و ماه رسیده پشت پنجره ی هال. دارم به گلدون جلوی پام میگم تو کی گل دادی که من ندیدمت. دارم فکر می کنم برم توی گروه به شاگردهام ... توی ترافیک نیایش وقت هست که به ماه بالای سرت خیره بشی . جایی توی مستند «یک سنگ عجیب» میگه ماه از دل زمین بیرون اومده. یه زیبایی ِ افسونگر که حاصل ِ انفجار و خشونت و طوفانه
.
رسیدم خونه و ماه رسیده پشت پنجره ی هال. دارم به گلدون جلوی پام میگم تو کی گل دادی که من ندیدمت. دارم فکر می کنم برم توی گروه به شاگردهام بگم این ترم درست همون وقتیه که باید اکستنسیو ریدینگ جزئی از زندگی شون بشه. دارم فکر می کنم بخوابم همین جا، کنار گلدونِ گل داده و خیره شم‌به ماه پشت پنجره. ذهنم رو هم خالی کنم. وقت فکر کردن به هیچیه
.
📺
.
بچه ها اینها مستندهایی هستند که توی لیست محبوب من جای می گیرند. همه شون قلبم رو لرزوندند :

Babies
داستان رشد چهار تا بچه از نوزادی تا دو سالگی توی چهار نقطه ی مختلف کره ی زمین .

Baraka
یه مستند بدون دیالوگ. بدون مونولوگ. صحنه های شگفت انگیز از اتفاق ها و آیین های گوشه گوشه ی دنیا. دوربینی مشاهده گر با قاب های فوق العاده به خاطر ماندنی .

Samsara
مرتبب با باراکا. بدون مونولوگ و دیالوگ. مستی، خلسه و مدهوش شدن رو تجربه می کنی موقع دیدنش .

Mstislav Rostropovich
در‌ مورد روستروپوویچ نوازنده ی بزرگ روس که ویولن سل می زنه. روایت زندگیش با مونولوگ روسی فکر کنید چطور می تونه قلب آدم رو تسخیر کنه .

Home
یه مستند ساخت فرانسه که حال زمین رو نشون میده و شگفتی مکان های مختلفش رو و به این می پردازه که انسان چطور داره تعادل سیاره اش رو به هم می ریزه .

One strange Rock
یه سریال ده قسمتی در مورد پیدایش زمین و اتفاقاتی که درش می افته. ساخته ی آرونوفسکی . از لحاظ بصری بی حد و اندازه زیبا، از لحاظ اطلاعات هم به شدت پر بار . دوبله ی خوب هم شده .

در جستجوی فریده
یه مستند ایرانی که متاسفانه در اینترنت یافت نمیشه. من هم توی جشنواره فیلم مستند دیدمش و فوق العاده بود . یه جایی اگر دیدید رفت اکران از دستش ندید .
شاعران زندگی
روایت زندگی شیرین پارسی شالیکار، فعال اجتماعی و‌فعال محیط زیست
. . 📺 .

اگه مستندی دیدید که دلتون رو برده بهم بگید .
🎞
.

#مستند #یلدانوشت #سینما_ماهه
Read more
️ . دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم می‌شی. یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده. همون کاری رو انجام می‌دی که اون می‌خواد. همون حرفی رو می‌زنی ... ❤️ . دوست داشتن،
چیزی شبیه به گم شدنه،
توی یه آدم دیگه.
حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی،
عمیق‌تر گم می‌شی.
یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی
یا برای اون.
حالا دیگه همون آهنگی رو گوش می‌دی که اون گوش می‌ده.
همون کاری رو انجام می‌دی
که اون می‌خواد.
همون حرفی رو می‌زنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی،
حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا می‌کنه،
حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد،
اون نفس می‌کشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن،
به دلیل احتیاج نداره،
اما برای زندگی کردن بهانه می‌خواد». #پویا جمشیدی 💎
.
. 🌙🌙🎼❣️🌅🌅🌅🌊🌊🌊🌊🌙🌙💞💗
..
Location :Iran, mazandaran, motelghoo, Caspian Sea .
.
Video by @sajjadsaffari 📸
. . .
.
#ساحل #دریا #کاسپین #ساحل_دریا #شمال #مازندران #ایران #متلقو #سلمانشهر #ساقیکلایه #متل_قو
#seaside #beach #winter #north #iran #caspian #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #porsche #sajjadsaffari
Read more
. ممکنه حرفهام تکراری باشه ولی به خاطر دایرکت هایی که این مدت ارسال شده مخصوصا بعد از نظر سنجی در مورد ...
Media Removed
. ممکنه حرفهام تکراری باشه ولی به خاطر دایرکت هایی که این مدت ارسال شده مخصوصا بعد از نظر سنجی در مورد اینکه آکادمیک صحبت کنیم یا مینیمالیسم تصمیم گرفتم یه توضیحات ابتدایی دوباره بنویسم . #مینیمالیسم که خیلیها از جمله خودم فکر میکردیم در معماری و عکاسی فقط وجود داره یه سبک از زندگیه که خیلی کامله ... .
ممکنه حرفهام تکراری باشه ولی به خاطر دایرکت هایی که این مدت ارسال شده مخصوصا بعد از نظر سنجی در مورد اینکه آکادمیک صحبت کنیم یا مینیمالیسم تصمیم گرفتم یه توضیحات ابتدایی دوباره بنویسم
.
#مینیمالیسم که خیلیها از جمله خودم فکر میکردیم در معماری و عکاسی فقط وجود داره یه سبک از زندگیه که خیلی کامله و تغییراتی رو توی زندگی من به وجود آورد که خودم باورم نمیشد. اینکه چی شد به این سمت اومدم یه داستان طولانی داره که اینستگرم اجازه تایپ نمیده ( البته این مشکل داره حل میشه و یه خبر خوش میدم به زودی در مورد متن هام و وبسایتم) ولی واقعا احساس میکردم چیزی که باعث خوشحالی دیگران میشه نمیتونه من رو در زندگی راضی کنه. من چیزهایی رو دوست داشتم و کارهایی برام مهم بود و خصوصیاتی در آدم ها برام پر رنگ بود که توی زندگی جاری اطرافیانم پیدا نمیکردم. فکر میکردم دکترا بخونم خیلی بهتر میشم ولی اونم یه خوشی یکی دو ماهه بود و تموم شد تا اینکه یه سفری خیلی منو تغییر داد و با مفاهیم جدیدی از خوشحالی آشنا شدم که نمیدونستم زندگی آینده منو به این شدت تغییر میده
.

من با مفهوم خوشی در لحظه و ارزش ها آشنا شدم. خیلی سال های قبل، از سادگی زندگی انسان های نیکوکار و فرهیخته شنیده بودم ولی همیشه به خودم میگفتم وقتی میشه زندگی گرون تر و لوکس تری داشت چرا سادگی؟ و میگفتم اینا برای زندگی الان نیست! تا اینکه یه جایی در سی سالگی با اصل قضیه آشنا شدم. مهم سادگی نبود، مهم فقط و فقط یه سوال بود : 🌿 چه چیزی توی زندگی ارزش هست و این چیزی که در موردش به عنوان ارزش یاد میکنم آیا منو خوشحال میکنه یا نه؟ 🌿
.

یه روزی براتون میگم که چه تصمیم های مهمی توی زندگیم رو با همین سوال گرفتم و از چه موقعیت های سختی گذر کردم. دلم میخواد براتون بگم که مینیمالیسم فقط تمیز کردن اتاق نیست، فقط کم کردن لباس نیست. مینیمالیسم به معنی لباس های مشکی و سفید ساده نیست. خیلی جاها این مفاهیم رو میخونم که به عنوان مینیمالیسم ازش یاد میشه. این خیلی نکته مهمیه که دقت کنیم این موارد فقط یه قسمت خیلی پایه ای و مهم این سبک از زندگیه و خیلی چیزهای دیگه در کنارش هست که باید رعایت بشه
.
ما میخواهیم از وسایل، روابط و افکار و زندگی که باعث ناراحتی ما میشه رها بشیم و به سمتی حرکت کنیم که کوچک‌ترین جز و آدمش برای مهم و ارزشمنده. این یه فرآیند زنده و پویا هم هست. مثلا اگر پارسال از لباس‌هام رها شدم امسال در انتخاب آدم‌های زندگیم سخت‌گیر تر شدم. با خودتون فکر کنین اگر شما میخواستین از چیزی، فکر و باوری یا آدمی رها بشین، چی بود؟ #minimalbrisa
Read more
این فووووق العاده ترین متن همه عمرم بود ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ...
Media Removed
این فووووق العاده ترین متن همه عمرم بود ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس، ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!! یک ... این فووووق العاده ترین متن همه عمرم بود

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!!
پس قدر خودمون ، دوستانمونو زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونيم و الا
محبت تجارت پایاپای نیست
Read more
 #خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می ...
Media Removed
#خاطره تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا! +سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟ ×من با نفس: مسخره کردی مردک؟ +: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه ×: ساعت شیش و نیم ... #خاطره
تابستون نود و چهار بود، توی کتابخونه نشسته بودم و با یه کتابی به اسم بزرگراه نیچه سر و کله می زدم که حدود ساعت پنج ظهر گوشیم زنگ خورد و ظاهرا کسی نبود جز سینا!
+سینا بی سلام: جواد فاطمه اختصاری رو می شناسی؟
×من با نفس: مسخره کردی مردک؟
+: امروز ساعت هفت پیش کتابخونه فرهنگه
×: ساعت شیش و نیم پیش سینما می بینمت
+با همون لحن همیشگی: حله داش
...
ساعت هفت باهم رفتیم تو یه جایی به اسم انجمن شعر، خانم اختصاری ام اومد که به محض ورودش سینا در گوشم گفت:
میبینی مثه ماست هیچ فرقی نداره*
اون روز آدمای زیادی رو شناختیم و جای مهمی رو ام پیدا کردیم، جایی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتیم، هرچند قبلش دید خوبی به انجمنای شعری نداشتیم و هنوزم نداریم اما یه سری آدمای این انجمن مارو بدجوری پا گیر کردن، اما شاید خیلی دیر پیداش کردیم. دیگه بچه دبیرستانی بودنمون تموم شده بود و زندگی اون روی خشن رو کم کم رونما کرد. با این همه ای کاش یه روز دوباره همونجوری مثه دوتا تشنه دنبال یه چیکه شعر بدوییم و برای چیزی که بهش باور داریم سعی کنیم که خودمونم می دونیم هیچوقت اونچنین لذتی از زندگی نبردیم که توی اون روزا...
به قول یکی از اساتید عزیز همونجا:
"در زندگی شرایط دلخواه مردگی ست
دارد کلافه می کند این نبض پوست را"
...
*: این از به یاد موندنی ترین دیالوگای سیناست 😃
شعر از استاد خیلی استادم محمد بم
@mohbamm
پ ن: به امید اتمام قلع و قمع قلم هر فکر روشن و زندگی افکار و عقاید گوناگون با احترام و امنیت کنار هم.
#٣٧٦
Read more
یه جایی توی کتاب خاطرات ِدیوید فوئنکینوس، راوی می فهمه مامان بزرگش از سرای سالمندان فرار کرده. بعدتر ...
Media Removed
یه جایی توی کتاب خاطرات ِدیوید فوئنکینوس، راوی می فهمه مامان بزرگش از سرای سالمندان فرار کرده. بعدتر می فهمه مامان بزرگ پول ماهیانه ای که از پسرهاش می گرفته که بره آرایشگاه و خوشگل کنه، رو جمع می کرده. بعد یه شب بی صدا پول رو برداشته و فرار کرده رفته دور دنیا سفر. راوی توی اون نقطه وقتی حسابی نگران مامان ... یه جایی توی کتاب خاطرات ِدیوید فوئنکینوس، راوی می فهمه مامان بزرگش از سرای سالمندان فرار کرده. بعدتر می فهمه مامان بزرگ پول ماهیانه ای که از پسرهاش می گرفته که بره آرایشگاه و خوشگل کنه، رو جمع می کرده. بعد یه شب بی صدا پول رو برداشته و فرار کرده رفته دور دنیا سفر. راوی توی اون نقطه وقتی حسابی نگران مامان بزرگشه، حس می کنه یه بُعد جدید از مامان بزرگش رو شناخته. اون جا توی اون صفحه ی کتاب فکر می کنم به اینکه مامان بزرگ داستان، درست قبل اینکه دنیا دستش رو از زندگی کوتاه کنه می فهمه زندگی واقعا چیه. بعد فکر می کنم واسه ماها، تک تک ماها چقدر ، چند سال طول می کشه تا بفهمیم زندگی واقعا در مورد چیه
.
#یلدانوشت .
پ.ن: اینقدر پیام خوب گرفتم از کسانی که دارند خاطرات رو می خونند که حد نداره. خوشحالم که دوسش دارید. کتاب دلنشینی که توی قلب من جا داره .
#با_یلدا_کتاب_بخونیم .
پ.ن۲: مجتبا مرسی از این عکسی که گرفتی
.
Read more
. درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری درست ...
Media Removed
. درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری درست همون لحظه یه قلم و کاغذ بردار همه ی اولویت های زندگیت رو بنویس همه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ! حالا پاشو بزن تو خیابون راه برو من اگه جای تو باشم میدوئم! یکجوری بدو که انگار دارن دنبالت میکنن...! با ... .
درست همون لحظه که افکارت به بن بست رسیده
درست همون لحظه که فکر میکنی حالِ ادامه دادن نداری
درست همون لحظه
یه قلم و کاغذ بردار
همه ی اولویت های زندگیت رو بنویس
همه ی خواسته هات رو بریز روی کاغذ!
حالا پاشو بزن تو خیابون
راه برو
من اگه جای تو باشم میدوئم!
یکجوری بدو که انگار دارن دنبالت میکنن...!
با استرس...با ترس...
خوب به صدای قدم هات گوش کن
به صدای قلبت
تو داری حرکت میکنی!
این یعنی زنده ای
از یه جایی به بعد دیگه استرس و ترس از بین میره...
چون ازشون فاصله گرفتی....
حالا آروم نفس بکش!
حالا به اولویت های زندگیت فکر کن
به خواسته هات!
برای رسیدن بهشون باید حرکت کنی...
رو به جلو!
ترس و استرس همیشه هست
باید انقدر سرت گرمِ آرزوهات باشه
گرمِ رسیدن به اون زندگیِ ایده آل
که ترس و استرس ها رو جا بذاری!
تو این همه سختی رو تحمل نکردی که اینجا وا بدی!
تو این همه تنهایی رو تحمل نکردی که به هر کسی اعتمادِ عشق کنی!
همراه شدن با آدمایی که تورو نمیفهمن یعنی دست انداز! یعنی ترمز!
اگه به هر کسی که وارد زندگیت شد چراغ سبز نشون ندی
اون کسی که انتظارش رو میکشی
اون کسی که با تمام وجود قراره با تو باشه...
نمیدونم کِی و کجا...!
اما میاد سراغت
میاد که رنگ زندگیت رو آبی کنه...
تو این همه راه نیومدی که حالا به بن بست برسی!
بلند شو و یه مسیرِ تازه پیدا کن...
میدونی چیه رفیق...؟
خیلی از آدم هایی که اطرافت میبینی
زندگیِ الانشون
با تصوراتی که داشتن فاصله داره!
میدونی چرا رفیق...؟!
چون باخت رو قبول کردن
اسلحه رو گذاشتن زمین!
خب همه میدونن تنها راه پیروزی جنگیدنه
اما همه نمی جنگن!
جنگیدن جرأت میخواد....
هدف میخواد...
خیلی از آدمای اطراف ما فقط دارن زندگی میکنن!
بدون خطر
بدون سراشیبی و سربالایی
بدون ماجراجویی
و اینا یعنی بدون لذت!
چون باخت رو پذیرفتن....
تو نباز رفیق
تو نباز...
.
#علی_سلطانی

@aliii_soltaniiii
🔝.توی استوری قبل ادیت هم گذاشتم دوست داشتین ببینید و توی نظر سنجیه نظرتون رو بدین😬💚
Read more
لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه جذابیتش برای سن و سالی باشه برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه کار ...
Media Removed
لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه جذابیتش برای سن و سالی باشه برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه کار من نیست...من ببشترم با سلیقه هرکس اختلافی داشته باشه با عقیده های شخصی بخواد شاخ به شاخ شه پر فحش و حرفای ناسزایی باشه کار من نیست...من بیشترم یه چیزی اختراع شه که نه سیاسی نه احساسی و نه اجتماعی ... لازم نیست فقط مخصوص قشر خاصی باشه
جذابیتش برای سن و سالی باشه
برا جلب توجه دست رو جای حساسی باشه
کار من نیست...من ببشترم
با سلیقه هرکس اختلافی داشته باشه
با عقیده های شخصی بخواد شاخ به شاخ شه
پر فحش و حرفای ناسزایی باشه
کار من نیست...من بیشترم
یه چیزی اختراع شه
که نه سیاسی نه احساسی و نه اجتماعی باشه
بدون اینکه اسم هیچ غذایی باشه
باعث شه یه جایی یه اشتهایی واشه
یه دوایی باشه خوابیده بیدار شه پاشه
هر کسی برا خودش کس خاصی باشه
یه قهرمانی باشه
که تنها هدفش تو زندگی اینه که رکورد خودش جا به جا شه
با این رشته کلید شاید یه در هایی واشه
هزارتا قصه بی اینکه داستانی باشه
یه طرز فکر پر و بی اعتراضی باشه
جا خبرنگاری چیز خبر سازی باشه
چرا تو شب از تاریکی قصه هایی باشه؟
خوبه تو این قصه ها یه چراغی باشه
تو زیر زمینش پله هایی باشه
واقعیت تلخه تو قصه عشق و حالی باشه
بدون ایهام و قافیه خاصی باشه
همچین چیزی باید خیلی لوس و عادی باشه
شایدم ۱درصد یه کار استسنایی شد
میگفتن نمیشه.....نمیشد
#bozorg #bomb #artist #rap #hihop #life #love #Wilson #Hidden #music #god #free #instasize
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> جشنواره بومی و محلی جواهردشت سیاهکلرود . . از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته ...
Media Removed
جشنواره بومی و محلی جواهردشت سیاهکلرود . . از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه... از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا، از ... 💜
جشنواره بومی و محلی جواهردشت سیاهکلرود
.
.
از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که
دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه...
از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا،
از حساسیتای زیاد و موقع بیرون بودن هی زنگ زدناش...
از یه جایی به بعد دیگه به نظرت قد بلند جذاب نیست،
یا یکی که خوب بلده حرف بزنه به نظرت دلبر تر نمیاد
و رنگ چشماش دیگه چندان مهم نیست...
از یه جایی دیگه مهم نیست که عطرش تلخه یا گرم
یا مهم نیست بلد باشه یه جور بغلت کنه که دردات یادت بره...
از یه جایی به بعد دلت اونی رو میخواد که باهاش آرومی،که تو تو حاشیه امنِ زندگیشی،
که تشویش نداری کنارش،
که دوستت دارم نمیگه ولی میخونی عشقشو از چشماش...
از یه جایی به بعد میفهمی غیرت یعنی نذاره خم به ابروت بیاد،
میفهمی ناز کردن بعد دعوا شیرین نیست تلخِ مزش مثلِ همون دعوا اِ...
از یه جایی به بعد میفهمی زنگ زدن دلیلِ توجه نیست و زنگ نزدنم مثالِ بی توجهیش بهت،
میفهمی جذابیت به نگاهشه به احساس غروری که موقع بودن کنارش داری...
از یه جایی به بعد یه شاخه گلم کفایت میکنه برای قرص شدن ته دلت و خندیدن چشمات...
از یه جایی به بعد میفهمی بهترین عطرِ دنیا عطر تنشه که مخلوط میشه با حس امنیتِ بودنش...
از یه جایی به بعد
دلت یکی رو میخواد که بودنش درمونه،مرهمه رو زخمات،
نه که درد رو درد باشه و نمک رو زخم...
از یه جایی به بعد عوضِ سرگرمی و بودنِ همینجوری آدما
دلت یکی رو میخواد که دلگرمی باشه و بودنش باعث بشه نبودِ هیچکس نیاد به چشم...
.
عصرتوووووون بخیررررر 💜
.
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #ig_naturesbest #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel #travelphoto #springday #musteseeiran
#shomaliha #naturephotography
#travelworld #زندگی #beautifull #mustseeguilan
#جشنواره #eshkevar #جواهر_دشت #rasht_official #naturephotography #gilanjan #سیاهکلرود #tree_brilliance #phototraveling
Read more
: کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" ...
Media Removed
: کاش یه مغازه بود آدم میرفت میگفت بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ آقا! این "آرامشا" لحظه ای چند؟ این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟ ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟ ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟! این "شادیا" دوام دارن؟! نه... کاش ... :
کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ...
Read more
اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته ...
Media Removed
اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته باشی. احساسی که همسو با یه انتخاب منطقی باشه، احساس درست و ماندگاری می‌تونه باشه. احساساتی که از سر نیاز و بلاتکلیفی باشه، با یه تلنگر بلاتکلیف میشه و بلاتکلیف‌ت می‌کنه. رسیدن به این نقطه از ... اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته باشی.
احساسی که همسو با یه انتخاب منطقی باشه، احساس درست و ماندگاری می‌تونه باشه.
احساساتی که از سر نیاز و بلاتکلیفی باشه، با یه تلنگر بلاتکلیف میشه و بلاتکلیف‌ت می‌کنه.
رسیدن به این نقطه از زندگی به آسونی اتفاق نمی‌افته.
باید به گذر زمان و تجربه‌های زیستی اعتماد کرد.
فقط کافیه حسابی زندگی کنی، خوب یا بدش مهم نیست.
مهم زندگی کردن و زندگی کردن و زندگی کردن هست و نه فقط در یک جریان کند و یکنواخت زنده بودن.
Read more
. بچه که بودم هروقت صدای مامان و بابا و کلا بزرگترها رو می‌شنیدم که یواشکی دارن با هم پچ پچ می‌کنن و وسطش ...
Media Removed
. بچه که بودم هروقت صدای مامان و بابا و کلا بزرگترها رو می‌شنیدم که یواشکی دارن با هم پچ پچ می‌کنن و وسطش به فکر فرو میرن و دوباره پچ پچ می‌کنن، هرچی با خودم کلنجار می‌رفتم تو کَتَم نمیرفت که آخه مگه چه اتفاق غیرقابل‌حلی ممکنه تو زندگی باشه که این همه براش فکر میکنن و فسفر میسوزونن و درگیرش میشن؟! شاید ... .
بچه که بودم هروقت صدای مامان و بابا و کلا بزرگترها رو می‌شنیدم که یواشکی دارن با هم پچ پچ می‌کنن و وسطش به فکر فرو میرن و دوباره پچ پچ می‌کنن، هرچی با خودم کلنجار می‌رفتم تو کَتَم نمیرفت که آخه مگه چه اتفاق غیرقابل‌حلی ممکنه تو زندگی باشه که این همه براش فکر میکنن و فسفر میسوزونن و درگیرش میشن؟!
شاید برای همینه که گیجم هنوز. شاید باور نکردم که دیگه اون دختربچه‌ی ۱۰ ساله نیستم! دختربچه‌ای که نهایتا همه فکر و ذهنش یه قبول شدنِ آزمون نهاییِ کلاس پنجم بود و یه بیرون رفتن آخرهفته و یه بازی با خواهرش و یه دعوا با مامان سر مرتب کردن اتاقش!
.
.
ناگزیر، تمام انسان‌ها با ورودشون به دوران بزرگسالی با چالش‌هایی روبرو میشن که شاید حتی قبلا به خودشون می‌بالیدن که هیچوقت درگیر اینجور مسائل نشدن! البته بماند که من معتقدم بزرگسالی سن ثابتی نیست... ممکنه یکی در ۱۵ سالگی به بلوغ عقلی برسه و یکی در ۲۵ سالگی! :) بگذریم ...
.
.
از یه جایی به بعد آدم باید قاطعانه تکلیف خودشو با خودش مشخص کنه. دیگه باید کات بده و یه چیزایی رو متوقف کنه. امیدوارم هیچکس هیچوقت دچارِ این « از یه جایی به بعد » ها نشه! چون آدم گاهی بخاطرش حتی ذره ذره آب میشه... این از یه جایی به بعدها جداً کلافه کننده‌ست. روح آدم رو میخوره و معلوم نیست بعدا باید چقدر برای دوباره به دست آوردن اون تیکه از روحش، عرق بریزه و خون دل بخوره ...
خلاصه که .. سعی کنید کلا عاقل باشید :) و حتی سمت کاری که پشیمونی به بار میاره قدم برندارید... هرچند یقین دارم خیلیامون تا سرمون به سنگ نخوره ، آدم نمی‌شیم. مع الأسف!
.
.
#شب_نویسی
.
Read more
برین یه جایی که ترسی نداره واسه پرواز مرزی نداره کلاغ ولگردی نداره هیچ غمی و ترسی نداره یه جایی ...
Media Removed
برین یه جایی که ترسی نداره واسه پرواز مرزی نداره کلاغ ولگردی نداره هیچ غمی و ترسی نداره یه جایی که همه منظره ها خوبن آدما وقتی وا میشن پنجره ها خوبن کور و نگاه خوبن ، لال و صدا خوبن شاپرکا خوبن ، شاه و گدا خوبن بریم یه جا که ته قصه بی کویره دور از سینه های آزاد که دشنه میدریدش یه چند صباحی بو تشنگی ... برین یه جایی که ترسی نداره
واسه پرواز مرزی نداره
کلاغ ولگردی نداره
هیچ غمی و ترسی نداره
یه جایی که همه منظره ها خوبن
آدما وقتی وا میشن پنجره ها خوبن
کور و نگاه خوبن ، لال و صدا خوبن
شاپرکا خوبن ، شاه و گدا خوبن
بریم یه جا که ته قصه بی کویره
دور از سینه های آزاد که دشنه میدریدش
یه چند صباحی بو تشنگی نگیره
میشه بریم یه جا زندگی نمیره
#NaaB🤨
Read more
این متن فوق العاده است ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ...
Media Removed
این متن فوق العاده است ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس، ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!! یک ضرب المثل چینی ... این متن فوق العاده است

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!!
پس قدر خودمون ، دوستانمونو زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونيم و الا
محبت تجارت پایاپای نیست
Read more
2/100 #100daysofproductivity بعد از این که هدفامونو شناختیم باید بهشون اولویت بدیم و همینطور ...
Media Removed
2/100 #100daysofproductivity بعد از این که هدفامونو شناختیم باید بهشون اولویت بدیم و همینطور بازه زمانی واسه رسیدن بهشون تعیین کنیم.بیشتر وقت و برنامه ما باید واسه یکی یا دوتا هدف اصلیمون پر بشه بعد از این که واسه اون برنامه تنطیم کردیم میتونیم تایمای اضافمونو بذاریم واسه چیزای دیگه. چند ... 2/100
#100daysofproductivity

بعد از این که هدفامونو شناختیم باید بهشون اولویت بدیم و همینطور بازه زمانی واسه رسیدن بهشون تعیین کنیم.بیشتر وقت و برنامه ما باید واسه یکی یا دوتا هدف اصلیمون پر بشه بعد از این که واسه اون برنامه تنطیم کردیم میتونیم تایمای اضافمونو بذاریم واسه چیزای دیگه.
چند تا چیز مهم هست که باید موقع برنامه نوشتن یادمون باشه
اول این که ما قراره یواش یواش عادتامونو تغییر بدیم پس قرار نیست اگه میخوایم مثلا روزی ۱۰ ساعت درس بخونیم برنامه هفته بعدمونو با روزی ۱۰ ساعت شروع کنیم
اول از هفته ای نیم ساعتم شروع کنیم خوبه!
یا اگه مثه من تنبلین و میخواین ورزش کنید نمیشه یهویی خودمونو مجبور کنیم بی مقدمه روزی ۴ ساعت باشگاه بریم باید یاد بگیریم روزی ده دقیقه پیاده وری کنیم اول.
بعدی این که تا جایی که امکان داره سعی کنید هدفاتون جلوی چشمتون باشه
میتونید یه تابلو تو اتاق درست کنید یا یه والپیپر کلاژ بسازین بذارین بک گراند گوشیتون
یه جایی شنیدم یکی میگفت یه کانال یا پیج پرایوت واسه خودتون درست کنید و پست بذارین از هدفاتون هر روز
یا اگه مثه من با دفترچه میونه خوبی دارین میتونید بنویسین تو یه دفترچه یا عکس بچسبونید یا هر چی اندازه ای که تو جیب یا هر کیفی جا بشه .با خودتون ببرین اینطرف و اون طرف و هر موقع بیکار شدین یه نگاهی بهش بندازین
تا جایی که امکان داره با برنامتونم همین کارو انجام بدین میتونید کاغذ درست کنید واسه هر روزتون بچسبونید به یخچال مثلا یا واسه خودتون آلارم بذارین یا هر چی یه جوری مدام به خودتون یاد آوری کنید یه برنامه ای دارین

برنامه ریزی کردن یه چیز شخصیه واسه هر کسی ام فرق داره این که هر کسی هر روز چه کارایی رو چند یاعت باید انجام بده کار من نیست که بگم من نمیتونم کارایی که خودم روزمره انجام میدمو بیارم بذارم بگم اینا رو انجام بدین خوبه چون صد درصد کل برنامه ریزی من واسه زندگی خودم فقط خوبه نه بقیه
پس خودتون بشینید با حوصله مطالعه کنید سرچ کنید و یه برنامه متناسب هدفاتون واسه خودتون تنظیم کنید
من نهایتا میتونم یه سری راهکار که خودم به کار می برم رو واستون از این به بعد بنویسم
مثلا این که چطور خوشحال تر باشیم یا حال ورزش کردن از کجا بیاریم و اینجور چیزا
میتونیم حتی نظر سنجی کنیم ببینیم اول از چی حرف بزنیم بهتره !
اگه نکته ای چیزی به ذهنتون رسید که واسه منو بقیه مفید بود حتما واسم کامنت بذارین 😊
Read more
. یک روز خیلی اتفاقی درِ اتاق برادرم رو باز کردم و دیدم زیر پتو وول می‌خوره. با حالت معذب و مهیجی پتو ...
Media Removed
. یک روز خیلی اتفاقی درِ اتاق برادرم رو باز کردم و دیدم زیر پتو وول می‌خوره. با حالت معذب و مهیجی پتو رو کنار زدم و دیدم اول صبحی اصرار داره با کارد کره‌خوری رگش رو بزنه. برای رهاییش از دام خودکشی، بهش گفتم: . + بحران مالِ آدم‌های مهمه. یکیش همین توماس. . - توماس؟ کدوم توماس؟ . + مگه تو چندتا توماس ... .
یک روز خیلی اتفاقی درِ اتاق برادرم رو باز کردم و دیدم زیر پتو وول می‌خوره. با حالت معذب و مهیجی پتو رو کنار زدم و دیدم اول صبحی اصرار داره با کارد کره‌خوری رگش رو بزنه. برای رهاییش از دام خودکشی، بهش گفتم:
.
+ بحران مالِ آدم‌های مهمه. یکیش همین توماس.
.
- توماس؟ کدوم توماس؟
.
+ مگه تو چندتا توماس می‌شناسی؟
.
- توماس مولر؟
.
+ نه بابا من منظورم ادیسونه. خب حالا. ولش کن. ادیسون گفته: «من نمی‌گویم هزاران بار شکست خوردم، بلکه می‌گویم من کشف کردم که هزار راه برای شکست خوردن وجود دارد.» خدا می‌دونه این ادیسون چقدر به فنا رفته که دیگه جلو در و همساده مجبور شده این حرف رو بزنه. ولی کلاس خودش رو پایین نیاورده و تازه این هم پای کشفیات خودش گذاشته. پا شد بره خودکشی کنه؟
.
یا بتهوون؛ میگه: «بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم.»
.
تو فقط حساب کن این زندگی واقعیش دیگه چی بوده! ولی یه‌کم خوابیده، حالش خوب شده، بعد باز پا شده نشسته پای پیانو و کاراش. والا، خودشو کشت؟
.
همین هاروکی موراکامی، که هی کتاباش رو کادو می‌کنی با روبان صورتی میدی به دوستات! میگه: «تا وقتی به جایی که داری می‌روی نرسیده‌ای، هرگز به پشت سرت نگاه نکن.»
.
این هم معلومه دلش از دست فک و فامیل و حرف و حدیثا خون بوده. با خودش گفته میرم و پشت سرم هم نگاه نمی‌کنم ولی بعد که به یه جایی رسید، راه به راه شوآفِ موفقیتاش رو کرد.

اون چاقوی کره‌خوری هم بده به من. اگه حرفام نتیجه نداد فردا صبح با شیر فاسد خودکشی کن.

برادرم رو به من کرد و گفت: آره حق با توئه؛ چون حتی چرچیل هم گفته: «بزرگ‌ترین درس زندگی این است که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گویند.»
Read more
. . . هنر دوست عزیز @shekamouha.aus #مادرم هر روزیکه تعطیل بود واسمون خورش قیمه درست میکرد،با یه عالمه سیب زمینی سرخ کرده که هرچقدر ازش داغ داغ کش میرفتی بازم واسه نهار کم نمیومد....همیشه توی فریزر یه عالمه گوجه رنده شده آماده داشت واسه قیمه،اون وقتا که هنوز فریزرمون برفکی بود خورش قیمه ... . 👇 👇 👇. .
هنر دوست عزیز
@shekamouha.aus
#مادرم هر روزیکه تعطیل بود واسمون خورش قیمه درست میکرد،با یه عالمه سیب زمینی سرخ کرده که هرچقدر ازش داغ داغ کش میرفتی بازم واسه نهار کم نمیومد....همیشه توی فریزر یه عالمه گوجه رنده شده آماده داشت واسه قیمه،اون وقتا که هنوز فریزرمون برفکی بود خورش قیمه هاش گاهی بوی برفک فریزر میداد اما بازم خییییلی خوب بود،گاهی بهش غر میزدم که آخه چرا جمعه ها همش قیمه میپزی؟!اون روزا نمیدونستم مامانم میخواد خونمون بوی زندگی بگیره!که هروقت بوی سیب زمینی سرخ شده و سالاد شیرازی جایی میپیچه چشمهامون رو ببندیم و ناخودآگاه یاد ظهر #جمعه و #مامان و #خونه بیوفتیم!!
وقتی اثر هرچیزی حتی بوی #سیب_زمینی سرخ شده میتونه تا سالیان سال توی ذهن و روح و فکرمون بمونه چرا مواظب اثرهایی که از خودمون به جا میذاریم نیستیم؟!چرا گاهی حواسمون به حرفی که میزنیم،به حرکتی که میکنیم،به لبخندی که نمیزنیم،به امیدی که نمیدیم یا به کمکی که نمیکنیم نیست؟!!!
زمین گرده و هر انرژی ای که از ما ساطع میشه دور زمین میچرخه و میچرخه و بزررررگ میشه و یه روزی یه جایی به وقتش گیرمون میاره و محکم میخوره تو سرمون!!حواسمون خیلی باشه که داریم چی به سر خودمون میاریم!!!!!
پینوشت:نیاین بگین ای ووووی چقد روغن!! شما سیب زمینی ها و بادمجوناتون رو بخار پز میکنین؟!ما ازون خانواده باکلاساش نیستیم😂
.
.
برای دیدن دستورات مشابه هشتک زیر را لمس  کنید.
#خورشت_پرشین_شفز
___________________
Tag your photos with 👇.
#persian_chefs
___________________
Read more
من هیچ وقت ادم “خیلی” نبودم. خیلی مهربون یا خیلی بداخلاق نبودم. خیلی هنرمند یا خیلی عکاس نبودم. خیلی ...
Media Removed
من هیچ وقت ادم “خیلی” نبودم. خیلی مهربون یا خیلی بداخلاق نبودم. خیلی هنرمند یا خیلی عکاس نبودم. خیلی خلاق یا خیلی درسخون نبودم. خیلی خوشگل یا خیلی خوشتیپ نبودم. خیلی دلبری کردنو بلد نبودم. خیلی خوب حرف زدنو بلد نبودم. خیلی جذاب نبودم، خیلی خاص نبودم.خیلی به خودم نرسیدم و خیلی قرتی نبودم. من ... من هیچ وقت ادم “خیلی” نبودم.
خیلی مهربون یا خیلی بداخلاق نبودم. خیلی هنرمند یا خیلی عکاس نبودم. خیلی خلاق یا خیلی درسخون نبودم. خیلی خوشگل یا خیلی خوشتیپ نبودم.
خیلی دلبری کردنو بلد نبودم. خیلی خوب حرف زدنو بلد نبودم. خیلی جذاب نبودم، خیلی خاص نبودم.خیلی به خودم نرسیدم و خیلی قرتی نبودم.
من همیشه معمولی بودم.
همیشه یه کمی بودم.
یه کمی نقاشی بلد بودم، یه کمی عکاسی. یه کمی سفر رفتن، یه کمی خطاطی.
یه کمی اجتماعی، یه کمی خجالتی. یه کمی خوشگل، یه کمی دخترونه و دلبرونه.
همیشه تو هر وضعیتی که بودم، ترجیح ام همون معمولی بودن بود. ترجیحم خودم بودن بود. هیچ وقت این واژه ی اغراق امیز “خیلی “ رو دوس نداشتم.
همیشه ساده بودن و ترجیح دادم به پوشیدن لباسای خیلی خاص و مد روز . تو اون لباسا هیچ وقت خودم نیستم، صحرا نیستم. از یه جایی به بعد موهای مشکیم که میونشون چند تا تاره سفیده رو ترجیح دادم به رنگی بودن. خودم بودن. جورابای قرمز و بنفش نپوشیدم، کتونی پام کردم و شلوار جین ساده. بند کفشامو سفت کردم و افتادم دنبال رویاهام.
هیچ وقت خیلی هنرمند نشدم. از هرچیزی یه کمی شدم اما.. اون یه کمی رو با عشق شدم.
اگه دوربین دستم گرفتم با عشق گرفتم، نه بخاطر مطرح شدنش، دیده شدنش.
اگه خط نوشتم به عشق جیر جیر قلم رو کاغذ بود، اگه نقاشی کشیدم بوی تینر تو اتاقمو دوس داشتم.
اگه درس خوندم، مهندس شدم به عشق دفتر و کتاب بود.اگه کارمند شدم به عشق استقلال بود. اگه سفرنامه نویس شدم به عشق لذت بردن از تموم جزییات سفر بود.
من صحرا یکمی از خیلی چیزارو تجربه کردم، تا ته خیلی چیزا نرفتم ولی تا هرجا رفتم، که بهم لذت داده. حتی کتابیو که وسطاش حس کردم دوسش ندارم، نصفه ول کردم. هیچ وقت واسه تموم کردن کاری به خودم سخت نگرفتم. تا وقتی انجامش دادم که ازش لذت برم و الان
تو این نقطه از زندگیم
تو ربع قرن زندگی
بابت تموم این یه کمی ها، بابت تموم لحظه هایی که فقط و فقط برای دل خودم، زندگی کردم
به خودم افتخار میکنم.☀️
.
#جنگجوی_شجاع_کوچک_گمنام
Read more
‌ کار داوطلبانه یه سبک سفره که خیلی باحاله. می‌ری یه جایی (که معمولن روستایی یا جایی بکره که توریستی نیست)، با یک خونواده زندگی می‌کنی، توی کارهای خونه بهشون کمک می‌کنی (معمولن روزی ۵ ساعت)، چیزهای جالبی یاد می‌گیری، اون‌ها بهت غذا و جای خواب می‌دن و کلن یه جورایی تجربه‌ی فوق‌العاده‌اییه برای ...
کار داوطلبانه یه سبک سفره که خیلی باحاله.

می‌ری یه جایی (که معمولن روستایی یا جایی بکره که توریستی نیست)، با یک خونواده زندگی می‌کنی، توی کارهای خونه بهشون کمک می‌کنی (معمولن روزی ۵ ساعت)، چیزهای جالبی یاد می‌گیری، اون‌ها بهت غذا و جای خواب می‌دن و کلن یه جورایی تجربه‌ی فوق‌العاده‌اییه برای اینکه واقعنی «سفر» کنی، متحول بشی و یکی دیگه بیای بیرون.

سایت‌های خوبی برای کار داوطلبانه هستن و معمولن سیستم‌شون اینطوریه که یک حق عضویت سالانه می‌گیرن و بعدش می‌تونی با توجه به علایقی که داری توی هزاران کار داوطلبانه‌ی موجود بگردی و به اون‌هایی که دوست داری پیغام بدی، از خودت بگی و منتظر جواب‌شون بمونی. حتی بعضی از این کارها ممکنه یه پولی هم بهت بدن.

این‌ها چندتا از سایت‌های خوب برای کار داوطلبانه هستن:
WWOOFING.COM
HELPX.COM
WORKAWAY.INFO


بعد از حذف ایران از جام‌جهانی تصمیم گرفتم ادامه‌ی سفر رو متفاوت برگزار کنم. در نتیجه توی سایت workaway.info ثبت نام کردم، سی و خورده‌ای دلار حق عضویت رو پرداخت کردم، توی کارهای داوطلبانه‌ی روسیه گشتم و به چهارتاشون پیغام دادم. دوتاشون کمپ‌ تابستونی بودن و من برای تدریس انگلیسی بهشون پیغام دادم. دوتاشون خونه‌های طبیعت‌دوست (شبیه #ایسه) بودن.

بعد از دو سه روز جولیا از این خونه‌ی قشنگ‌شون بهم جواب داد و ما رو دعوت کرد که بهشون ملحق بشیم. گفت که چندتا داوطلب دیگه هم اینجا هستن و همون لحظه فهمیدم که زدیم به هدف و فرصت خوبیه که چندتا دوست باحال پیدا کنیم.

پس با نفیسه و کیوان راهیِ اینجا شدیم.

استوری‌های هیچ‌هایک‌مون در مسیر به اینجا رو می‌تونید توی هایلات «👍روسیه» دنبال کنید.

استوری‌های کار داوطلبانه هم هایلایتِ «🔨کارداوطلبانه» کردم.

ایول.







‌‌ #جام_جهانی_سیزدهم ‌

‌ #جام_جهانی #روسیه۲۰۱۸ #فوتبال #fifaworldcup #russia2018 ‌ #سفر #سفرنامه #سفرنویس #بلاگر #سفرزندگی
#کارداوطلبانه #کاردرسفر
Read more
 #mexico #portrait #me #shotonnote8 موضوعی که تو این مسیر سی و خورده‌ای ساله زندگی، یا حداقل تو این ...
Media Removed
#mexico #portrait #me #shotonnote8 موضوعی که تو این مسیر سی و خورده‌ای ساله زندگی، یا حداقل تو این مسیر ده سال گذشته که بیشتر فکر میکنم و سعی میکنم زندگی خوبی برای خودم درست کنم (غیر از اونجاها که سعی میکنم زیادی فکر نکنم که کاریی که حال میده انجام بدم!) این بوده که فهمیدم هیچ‌چیز بیشتر از این من رو ... #mexico #portrait #me #shotonnote8
موضوعی که تو این مسیر سی و خورده‌ای ساله زندگی، یا حداقل تو این مسیر ده سال گذشته که بیشتر فکر میکنم و سعی میکنم زندگی خوبی برای خودم درست کنم (غیر از اونجاها که سعی میکنم زیادی فکر نکنم که کاریی که حال میده انجام بدم!) این بوده که فهمیدم هیچ‌چیز بیشتر از این من رو راضی نمیکنه که "پروژه‌های شخصی" داشته باشم. پروژه‌هایی که گاهی به خروجی و نتیجه‌ی کار فکر میکنم، براش برنامه میریزم و ددلاین‌ میذارم و سعی میکنم جلوی تنبلی‌های صدای مغزم که میگه 'حالا بیخیال' رو بگیرم تا به نتیجه برسه. و پروژه‌هایی که فقط به شروع و جلو رفتنش فکر میکنم و نمیدونم قراره به کجا برسه و میدونم ادامه داشتنش خود هدفه...
نقطه مشترک جفت شکل پروژه‌ها اما یک چیزه:
هر دو شکل پروژه‌ای هستن که خودم تعریف میکنم، خودم دوستشش دارم و برای دل کسی انجامش نمیدم، پروژه‌ای که از شکست و قضاوت درباره‌ش نمیترسم و پروژه‌ای که اولویت‌های من، مسیرش رو تعیین میکنه.
-
چند سالی هست که فهمیدم فقط سرگرم کردنم با کار و روزمره و زندگی روتین و درآمد راضیم نمیکنه. یعنی حتی اگه بر فرض مثال معلم، عکاس، معمار یا دکتری باشم که صبح تا غروب با عشق و اشتیاق سرکارش میره هم باز باید کنار این کار که درآمد زندگیم ازش تامین میشه، پروژه و هدف کوچیک یا بزرگ دیگه‌ای هم داشته باشم که مغزم بتونه یه هارمونی و بالانسی رو برای خودش درست کنه و احساس خوشبختی بیشتری داشته باشه. حالا اگه کنار کار و پروژه شخصی تفریح گه‌گاه و ورزش هم بیاد که دیگه میشه بهشت روزمره!
سفر کوتاهم با دو دوست غریبه به مکزیکوسیتی هم، شروع یکی از این پروژه‌های شخصی کوچیک بود که حتی نمیدونم به کجا میره اما میدونم یه جایی یه اتفاقی رو دنبال میکنه... سفری که حالا به عکس‌هاش و سی نامه‌هامون به هم نگاه میکنم و صدایی تو مغزم تکرار میکنه:
پروژه‌های شخصی...
Read more
. تصمیم گرفتم‌ توی پیج خودم و توی پیج در حال و هوای سینما ک اونجا هم ادمین هستم ، ویدئوهای تاثیرگذار ...
Media Removed
. تصمیم گرفتم‌ توی پیج خودم و توی پیج در حال و هوای سینما ک اونجا هم ادمین هستم ، ویدئوهای تاثیرگذار از فیلمهایی ک دوست داشتم رو بزارم و این حس رو با شماهم شریک بشم . امیدوارم شماهم خوشتون بیاد . اولین کلیپ از فیلم فوق العاده her ک بسیار زیاد دوستش دارم با بازیه بی نظیر واکین فونیکس . لحظه ی خداحافظیه سامانتا ... .
تصمیم گرفتم‌ توی پیج خودم و توی پیج در حال و هوای سینما ک اونجا هم ادمین هستم ، ویدئوهای تاثیرگذار از فیلمهایی ک دوست داشتم رو بزارم و این حس رو با شماهم شریک بشم . امیدوارم شماهم خوشتون بیاد . اولین کلیپ از فیلم فوق العاده her ک بسیار زیاد دوستش دارم با بازیه بی نظیر واکین فونیکس . لحظه ی خداحافظیه سامانتا .
.
.برای چی داری میری سامانتا ؟
.مثه اینه ک دارم یه کتاب میخونم. کتابی که عمیقا دوسش دارم ولی دارم آروم آروم میخونمش ، کلمات با خیلی فاصله از هم توی فضا پراکنده شدن و فضای بین کلمات تقریبا بی نهایته ، هنوزم میتونم تورو و کلمات داستانمون رو حس کنم .ولی بین کلماتی که باهاش دارم خودمو پیدا میکنم یه فضای بی پایان وجود داره ، یه جایی هستم که بالای دنیای مادی نیست جاییه ک همه چیزای دیگه اونجاست چیزایی که حتی نمیدونستم وجود دارن ، خیلی دوستت دارم ، ولی جایی که الان هستم این چیزیه که الان هستم و ازت میخام که بذاری برم ، مهم نیست چقد بخوام ، ولی دیگه نمیتونم توی کتاب تو زندگی کنم .
. .کجا میخوای بری !؟.
.
.توضیحش سخته ولی اگه گذرت به اونجا افتاد ، بیا و پیدام کن هیچی نمیتونه مارو از هم جداکنه .
.
.هیچوقت کسی رو مثه تو دوست نداشتم .
.
.منم همینطور ، الان دیگه چجوریش رو میدونیم .
#her #joaquin-phoenix #spikejonze #inthemoodofcinema #omidbiuckan
Read more
برین یه جایی که ترسی نداره واسه پرواز مرزی نداره کلاغ ولگردی نداره هیچ غمی و ترسی نداره یه ...
Media Removed
برین یه جایی که ترسی نداره واسه پرواز مرزی نداره کلاغ ولگردی نداره هیچ غمی و ترسی نداره یه جایی که همه منظره ها خوبن آدما وقتی وا میشن پنجره ها خوبن کور و نگاه خوبن ، لال و صدا خوبن شاپرکا خوبن ، شاه و گدا خوبن بریم یه جا که ته قصه بی کویره دور از سینه های آزاد که دشنه میدریدش یه چند صباحی ... برین یه جایی که ترسی نداره

واسه پرواز مرزی نداره

کلاغ ولگردی نداره

هیچ غمی و ترسی نداره

یه جایی که همه منظره ها خوبن

آدما وقتی وا میشن پنجره ها خوبن

کور و نگاه خوبن ، لال و صدا خوبن

شاپرکا خوبن ، شاه و گدا خوبن

بریم یه جا که ته قصه بی کویره

دور از سینه های آزاد که دشنه میدریدش

یه چند صباحی بو تشنگی نگیره

میشه بریم یه جا زندگی نمیره

نه کار ما نی ، آسمون دولتِ پرواز بال ما نی

نشونی ما همون خنده های مرده ـَست

چیزی جز این فریادِ نام ما نی

عکس از سید مهدی مهدوی ❤️
Read more
- آدم‌های کوچک‌ترین دایره‌ی من - هر کسی دور خودش دایره‌هایی داره، دایره‌هایی با شعاع‌های مختلف ...
Media Removed
- آدم‌های کوچک‌ترین دایره‌ی من - هر کسی دور خودش دایره‌هایی داره، دایره‌هایی با شعاع‌های مختلف و آدم‌هاش. شعاع‌هایی کوچیک و بزرگ با آدم‌های دور و نزدیک. این سه نفر که شدیم چهار نفر، تو کوچکترین دایره‌ی من جا دارند. کوچکترین دایره، صمیمی‌ترین دایره‌هاست. راستش این که یه آدمی بیاد تو این دایره ... - آدم‌های کوچک‌ترین دایره‌ی من -
هر کسی دور خودش دایره‌هایی داره، دایره‌هایی با شعاع‌های مختلف و آدم‌هاش. شعاع‌هایی کوچیک و بزرگ با آدم‌های دور و نزدیک. این سه نفر که شدیم چهار نفر، تو کوچکترین دایره‌ی من جا دارند. کوچکترین دایره، صمیمی‌ترین دایره‌هاست. راستش این که یه آدمی بیاد تو این دایره بشینه، اتفاق‌های زیادی باید بیفته. اتفاق‌هایی که صمیمیت رو زیاد و زیادتر می‌کنه، که یه روزی به یه جایی می‌رسه که همه حرفایی که با خودت می‌زنی و به راحتی با این‌ها هم خواهی زد.

حقیقت اینه که آدم‌های این دایره هیچگاه ثابت نیستند و نبودند. برای هر کدوم از این آدم‌ها تو زندگی خواه یا ناخواه اتفاق‌هایی می‌افته که دور میشن و از این دایره میرن. ولی کاش شما تا همیشه بمونید تو این دایره.‌

عکس ۳/۲
📷 @saeidmob
Read more
. گاهی بلاتکلیفی اینقدر تلخ هست و تمام کامت رو پر میکنه که به راحتی میتونی اغراق کنی هیچ چیز بدتر از ...
Media Removed
. گاهی بلاتکلیفی اینقدر تلخ هست و تمام کامت رو پر میکنه که به راحتی میتونی اغراق کنی هیچ چیز بدتر از بلاتکلیفی نیست ، بدتر از این نیست که ندونی انتظار یه راه‌حل یا یک بی‌راه‌اس که اگه غرقش بشی فقط تو میمونی و ناامیدی...لحظه‌ها پرشتاب میگذرن و تو حتی نمیدونی‌ ثانیه هایی که داره میگذره تلف میشه یا به ... .
گاهی بلاتکلیفی اینقدر تلخ هست و تمام کامت رو پر میکنه که به راحتی میتونی اغراق کنی هیچ چیز بدتر از بلاتکلیفی نیست ، بدتر از این نیست که ندونی انتظار یه راه‌حل یا یک بی‌راه‌اس که اگه غرقش بشی فقط تو میمونی و ناامیدی...لحظه‌ها پرشتاب میگذرن و تو حتی نمیدونی‌ ثانیه هایی که داره میگذره تلف میشه یا به واقعیت تبدیل میشه تمام رویا و فکر و هدف‌هات و حتی خیال دور بودنش برات میشه دست‌یافتنی...
اینکه بیخیال تمام طعنه‌ها و تیکه‌ها بشی‌ هر اخبار بد و هر پالس و ناامیدی که از هر طرف میرسه رو ندید بگیری و مقاومت کنی ، توان میخواد توان قوی...گاهی حتی مجبور میشی تو روی آدمهای باارزشت هم وایستی تا بتونی مقاومت کنی برای موندن برای ثابت کردن‌هات گاهی باید خودت رو هم بشکنی ، خودت و تمام قواعدت رو ؛ اصلا قواعد هستن برای شکسته شدن...این سردرگمی تا یه جایی قابل تحمل البته ، برای آدمهای کم‌صبر سخت‌تر...تو هنوزم سردرگمی و دل‌بستی به شایدها‌ اما درست وقتی که عزمت رو جزم میکنی که دیگه پایان بدی به سر‌درگمی‌‌ها باز ممکنه محاسباتت بهم بریزه ، به هردلیلی...اما بمون‌ پای خودت و امید داشته باش ، رهاشو در زمان و مکان...نه از سر وظیفه و برای پر کردن عرصه و کادر زندگی نه بمون برای وجود خودت برای تمام صبح‌هایی که چشم باز کردی و تلاش و زندگی رو شروع کردی...یه نفس عمیق بکش ، از ته دل سیراب شو از عطر زندگی ... زندگی ، آره همون‌ که برای هممون نوسان داره و پایین و‌ بالا ولی قشنگ بسازش
کجا و چجوریش رو خودت تعیین کن با داشته‌هات...
عکس رو امیرمحمد عزیز ثبت کرده @amirmohammad821 مرسی سردار 🌿
#گلنویس
نبودم چند روزی ممنون احوال‌پرسی و مهرتون🌸
۱۳۹۷/۰۴/۲۹
تیر خلاص تیر هم داره در میره دیگه !
Read more
‍ بعضی وقتا با خودم میگم کاش یه جایی بود که حال خوب میفروخت میرفتم میگفتم آقا بی زحمت یه دل پر حال خوب ...
Media Removed
‍ بعضی وقتا با خودم میگم کاش یه جایی بود که حال خوب میفروخت میرفتم میگفتم آقا بی زحمت یه دل پر حال خوب بدین از اون خوباش هاااا سر میچرخوندم تو مغازه میدیدم هرچی که حال خوب کنه دارن بگم اقا یه مشت از این آرامشا هست که میپاشن تو خونه بی زحمت یه مشت از اونم بدین راستی از اون خنده های از ته دل دارین؟ شادیای ... ‍ بعضی وقتا با خودم میگم کاش یه جایی بود که حال خوب میفروخت
میرفتم میگفتم آقا بی زحمت یه دل پر حال خوب بدین
از اون خوباش هاااا
سر میچرخوندم تو مغازه میدیدم هرچی که حال خوب کنه دارن
بگم اقا یه مشت از این آرامشا هست که میپاشن تو خونه
بی زحمت یه مشت از اونم بدین
راستی از اون خنده های از ته دل دارین؟
شادیای همیشگی چی؟
از اون روزای خوب که حسرت به دل موندیم چی؟ از اونا دارین؟
بگم آقا من یه زندگی بدون بغض و آه میخوام
یه زندگی با چشایی که برق بزنه
خنده ش گوش آسمونو کر کنه
دارین؟
بی زحمت یکی خوبش رو بدین.....
.
.
نویسنده: #میکائیل💕
. 🆔 @mikilove351 📷
.
.
.
#باکامنت_های_زیباتون_یه_حال_خوش_بهم_بدین📧😍🌹
Read more
همیشه میشه تموم کرد فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد.......... مراقب همدیگه باشیم ! از ...
Media Removed
همیشه میشه تموم کرد فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد.......... مراقب همدیگه باشیم ! از یه جایی بــه بعد............... دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بــــــــــــریم از یه جایی بــه بعد.......... دیـگه تــکراری ... همیشه میشه تموم کرد فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد.......... مراقب همدیگه باشیم !

از یه جایی بــه بعد............... دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛
می بــــــــــــریم
از یه جایی بــه بعد.......... دیـگه تــکراری نیستیم؛
زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!! پس قدر خودمون؛ دوستانمونو؛ زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحه زندگی بدونيم .
محبت تجارت پایاپای نیست 😔
Read more
ه "مرده بودم.زمان جنگ ،زخمی دراز کشیده بودم روی تخت عمل.دکترا زور میزدن زندگیمو نجات بدن...یهو ...
Media Removed
ه "مرده بودم.زمان جنگ ،زخمی دراز کشیده بودم روی تخت عمل.دکترا زور میزدن زندگیمو نجات بدن...یهو از دست رفتم.قلبم وایساد...همه چی تموم شد.یکی از. اونا که بیشتر سرش میشد قلبمو ماساژ داد و دوباره شروع کرد به زدن و من زنده شدم.ولی واسه یه لحظه کوتاه رسما مرده بودم...اینه که من هروقت یه مرده رو میبینم ... ه
"مرده بودم.زمان جنگ ،زخمی دراز کشیده بودم روی تخت عمل.دکترا زور میزدن زندگیمو نجات بدن...یهو از دست رفتم.قلبم وایساد...همه چی تموم شد.یکی از. اونا که بیشتر سرش میشد قلبمو ماساژ داد و دوباره شروع کرد به زدن و من زنده شدم.ولی واسه یه لحظه کوتاه رسما مرده بودم...اینه که من هروقت یه مرده رو میبینم میتونم بفهمم چه حالی داره..."
مرگ/خدا_وودی آلن
اما بعد:
به این فکر میکردم که خیلی از ما یه جایی یهو از دست رفتیم...امااونکه بیشتر از همه سرش میشه قلبمونو گرفته بین انگشتهاش و...
تجربه اون یه لحظه مردن برای ما شاید یک آن بوده شاید یک سال شاید یک عمر...هرقدر باشه به زنده شدن بعدش می ارزیده...به برگشتن با علم به اینکه بطن هر مرگِ ظاهری، زندگی تازه ایست.اونا که این تجربه رو ندارن به اندازه ما از زمستون و بهار لذت نمیبرن.تکرار میبینن وتکرار.ولی ما میدونیم که اگه زمستونو تاب بیاری و باسپیدِ برفش تطهیر شی و با سوزش ،بسوزی و برا گرم شدن دست نندازی یکی یکی شاخه های وجودتو بکنیی و بسوزونی؛بهار که بشه زندگیِ مستتر تو این مرگ از اون شاخه ها جوونه میزنه...تو زندگی باید مرد ...هر بار به شکلی تازه .و زنده شد به شکلی تازه...که فرمود"لا تکرار فی تجلی"
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
برنقطه دهان تو باشد،مدار عمر
/جناب حافظ/
آخر و اول سالتون نو.
Read more
همین جا،همین جایی که نشستم و به ارگ خیره شدم. فک میکنم توی یه دنیای دیگه زندگی میکنم و هیچ ارتباطی با ...
Media Removed
همین جا،همین جایی که نشستم و به ارگ خیره شدم. فک میکنم توی یه دنیای دیگه زندگی میکنم و هیچ ارتباطی با ایندنیا ندارم.وقتی اینجام همه چیزو فراموش میکنم. هر کسی یه جایی رو داره که وقتی اونجاست همه چیزو فراموش میکنه. بعضی ها جایی که بزرگ شدن،بعضی ها جایی که به دنیا اومدن. واسه من همین جاست،همین جایی ... همین جا،همین جایی که نشستم و به ارگ خیره شدم.
فک میکنم توی یه دنیای دیگه زندگی میکنم و هیچ ارتباطی با ایندنیا ندارم.وقتی اینجام همه چیزو فراموش میکنم.
هر کسی یه جایی رو داره که وقتی اونجاست همه چیزو فراموش میکنه.
بعضی ها جایی که بزرگ شدن،بعضی ها جایی که به دنیا اومدن.
واسه من همین جاست،همین جایی که نشستم و به ارگ خیره شدم.
.
.
#سکوهه_را_باید_دید
#سکوهه
#mustseeiran
Read more
. . کاش میشد برای گفتنِ این جمله ها اونقدر پیر نبودم، ولی هرروزی که میاد یه سال بیشتر میگذره، هر لحظه ...
Media Removed
. . کاش میشد برای گفتنِ این جمله ها اونقدر پیر نبودم، ولی هرروزی که میاد یه سال بیشتر میگذره، هر لحظه ای که میره، همیشه. به دستام نگاه میکنم، به پاهام وقتی که انقلاب و زیرگذرِ منتهی به خونمونو سلانه سلانه راه میرم، به نبضی که توی گیجگاهم میزنه و جزئیاتِ ناخونای انگشتام وقتی منتظرِ مترو رو صندلی های ... .
.
کاش میشد برای گفتنِ این جمله ها اونقدر پیر نبودم، ولی هرروزی که میاد یه سال بیشتر میگذره، هر لحظه ای که میره، همیشه. به دستام نگاه میکنم، به پاهام وقتی که انقلاب و زیرگذرِ منتهی به خونمونو سلانه سلانه راه میرم، به نبضی که توی گیجگاهم میزنه و جزئیاتِ ناخونای انگشتام وقتی منتظرِ مترو رو صندلی های ایستگاه نشستم، به کوله ای که همیشه با خودم از این ور زندگی میکشونم به اون ور زندگی نگاه میکنم، من چی دارم؟ همه چی و هیچی. همه چی و هیچ چی... فقط یکمی احساسِ پیری میکنم؛ شبیهِ برگِ زردِ بی توانِ افتاده رویِ آسفالت که بهش شبِ قبل بارون خورده، حس میکنه که دیگه اونقدرا خشک نیست که با کفش هر عابری خوردتر بشه، ولی بازم زنده نیست، رویِ درخت نیست... بنظرت باید با این کمدیِ روده بُر کننده ی نفس کشیدن و کشیدن و بعد نکشیدن چیکار کرد؟ با این از خدا رسیده ی عبث چیکار کرد؟ ... شاید اگه مادرم میبودم با یه قلبِ گشوده و ذهنِ خسته تا تنه ام میخورد به زندگی هِی نذر و نیاز و دعا میکردم، شاید اگه پدرم بودم با حسِ گناهِ تلخی، هِی کار میکردم بدونِ اینکه به دستام وُ صورتم نگاه کنم، شاید اگه زنده بودم شبیهِ پستانداری به بلوغ رسیده دوست میداشتم و دوست داشته میشدم، عمیقا میخندیدم و عمیقا گریه میکردم، بدونِ منطق میدویدم و بدونِ احساس قبول میکردم... اما حس میکنم باید از یه جایی بپرم، خیییلی بلند، اونقدر که موقعِ افتادن و غلت خوردن تو خلأ از اینکه پریدم پشیمون بشم، بعد چشمام رو باز کنم و ببینم همش مثلِ همیشه که با یه تکون از خواب پریدم خواب بوده و باید از نو شروع کرد ... از نو پیر شد، از نو روز به روز زندگی کرد.
Read more
یه جای خوب یه جای توپ یه جایی که دشمن نباشه جای دوست،بشه بود،بشه موند، یه جایی که تو بندرش ماهی گیر ...
Media Removed
یه جای خوب یه جای توپ یه جایی که دشمن نباشه جای دوست،بشه بود،بشه موند، یه جایی که تو بندرش ماهی گیر نباشه و پشت سنگرش توپ و تیر نباشه،توی جنگلش روباه و گرگ سلطان جای شیر نباشه،من برم جایی که بشه نفس کشید،یه شهری که نشه روش فقس کشید،یه جای خواب،یه خواب راحت که بتونم بسازم تو خوابم رویامو آخر، ولی حیف ... یه جای خوب یه جای توپ
یه جایی که دشمن نباشه جای دوست،بشه بود،بشه موند،
یه جایی که تو بندرش ماهی گیر نباشه و پشت سنگرش توپ و تیر نباشه،توی جنگلش روباه و گرگ سلطان جای شیر نباشه،من برم جایی که بشه نفس کشید،یه شهری که نشه روش فقس کشید،یه جای خواب،یه خواب راحت که بتونم بسازم تو خوابم رویامو آخر،
ولی حیف که زندگی رویاست فقط
Read more
خیلی خیلی ازم راجع به مدیریت زمان می پرسید. هربار هم من حس می کنم چقدر سخته در موردش حرف زدن. چرا؟ چون ...
Media Removed
خیلی خیلی ازم راجع به مدیریت زمان می پرسید. هربار هم من حس می کنم چقدر سخته در موردش حرف زدن. چرا؟ چون واقعا برای هرکسی با توجه به شیوه ی زندگیش متفاوته. می تونم اما نکته نکته هرچی به ذهنم رسید و در تجربه دیدم جواب داده رو بگم و‌بحثش رو باز کنیم. امروز: اولویت برای من چیه؟ . . هربار می بینم به کاری که ... خیلی خیلی ازم راجع به مدیریت زمان می پرسید. هربار هم من حس می کنم چقدر سخته در موردش حرف زدن. چرا؟ چون واقعا برای هرکسی با توجه به شیوه ی زندگیش متفاوته. می تونم اما نکته نکته هرچی به ذهنم رسید و در تجربه دیدم جواب داده رو بگم و‌بحثش رو باز کنیم. امروز: اولویت برای من چیه؟ .
🌿
.
هربار می بینم به کاری که باید برسم نرسیدم ، می شینم فکر می کنم که چرخه ی بیست و چهار ساعت قبل رو چطور گذروندم. بعد کارهایی رو پیدا می کنم که حتی با وجود اهمیت شون در جای و در زمان اشتباهی انجام شدند. اینه که فکر می کنم استفاده از یه دفتر یا گوگل کلندر یا هرچیزی که به اولویت گذاری کمک کنه خیلی مفیده. من حتی برای شاگردهام هم همین کار رو می کنم. وقتی یه لیست هفت تایی تکلیف بهشون میدم میگم که این یکی اولویت داره و از همه مهم تره. بنابراین فکر می کنم هرجا اولویت هام رو فراموش کردم، ضربه خوردم. این قضیه به چیزهای دیگه هم مربوطه. رفتم خرید کفش، یه کتاب دیدم که دوست دارم بخرم و بخونم. بعد فکر کردم که اولویت برام کفشه و این کتاب رو الان هم بخرم تا دو ماه بعد که میره توی صف کتاب های نخونده، نمی رسم بخونم. پس نخریدمش. یعنی می خوام بگم این قضیه ی اولویت دادن به اتفاق ها و کارها چقدر به نظم فکری کمک می کنه
.
خیلی وقت ها همین سوال ساده ی اولویت واسه من چیه ، خیلی جاها نجاتم داده. یعنی مسیر زندگیم رو که داشته منحرف می شده سمت یه جاده ی اشتباهی، چرخونده و برگردونده سرجاش. من بخاطر کارم روزانه کلی آدم می بینم که دغدغه ی مهاجرت آرام و قرارشون رو گرفته. به همه شون هم حق میدم و تمام سعی ام رو می کنم جاده ی سریع اما منطقی رو بهشون نشون بدم. اما یه جایی می بینم که اولویت زیستن فراموش میشه. یعنی خیلی ها رو می بینم که بخاطر تمرکز شدید رروی رفتن، زیستن در زمان حال رو به جهنمی پر از تعلیق تبدیل می کنند. اینجا هم همون جاییه که باز فکر می کنم اگر ادم ها از خودشون بپرسن اولویت برات چیه توی زندگی، موفق به به پیدا کردن فکر و خیال های منفی میشن
.
می‌دونید خیلی وقت ها در طول روز وقت مون رو با انجام دادن ده کار پر می کنیم و برای اینکه به یه کار خاص نرسیدیم افسوس می خوریم. حالا اگر برگردیم تحلیل کنیم می بینیم از اون ده تا کار پنج تاش اصلا در اولویت های زندگی ما نبوده و انجامش هم نمی دادیم اتفاقی نمی افتاد
.
توی همین بحث مدیریت زمان، بهم بگید چقدر به اولویت هاتون فکر می کنید. اصلا تا به حال نظم دادن از این راه رو تجربه کردید؟ شده درگیر موج ‌زندگی بشید و اولویت هاتون رو‌ فراموش کنید؟ .
#حرف_بزنیم #یلدانوشت
Read more
بعضی وقت ها آدم ها خواسته یا ناخواسته کاری می کنند که باعث میشه یه بحران بزرگ تو زندگی بقیه پیش بیاد. ...
Media Removed
بعضی وقت ها آدم ها خواسته یا ناخواسته کاری می کنند که باعث میشه یه بحران بزرگ تو زندگی بقیه پیش بیاد. شما تو ماشین خودتون نشستید و دارید مسیرتون رو طی می کنید که یکهو یه ماشین دیگه به سمت شما منحرف میشه و شما رو از مسیرتون منحرف می کنه و... تاثیرپذیری و تاثیرگذاری تو زندگی یه اتفاق همیشگیه که خوب و بدش ... بعضی وقت ها آدم ها خواسته یا ناخواسته کاری می کنند که باعث میشه یه بحران بزرگ تو زندگی بقیه پیش بیاد. شما تو ماشین خودتون نشستید و دارید مسیرتون رو طی می کنید که یکهو یه ماشین دیگه به سمت شما منحرف میشه و شما رو از مسیرتون منحرف می کنه و...
تاثیرپذیری و تاثیرگذاری تو زندگی یه اتفاق همیشگیه که خوب و بدش حالمونو خوب و بد می کنه. گفتم بحران چون منظورم تاثیر بد گذاشتنه. یه اتفاقی می افته و یه جریانی پیش میاد و می افتی توی دست انداز و فرمون از دستت در می ره و تا بیای جمعش کنی اختیار از دستت فرار میکنه!
مرز بین دوست داشتن و نفرت مثل یه مو باریکه، مرز بین اعتماد و شک! و بی اعتمادی... کلی اتفاق افتاده دور و برم که داره من رو تغییر میده و هر روز اختیار از دستم فرار می کنه و من دوان دوان سعی می کنم به دست بیارمش اما هنوز تو این مسابقه دو یه چند دوری عقبم، اینم بزار به حساب گذشته م.
اما از این ها که بگذریم، امروز یه بحران رو تجربه کردم، چیز مهمی نبود اما لحظه لحظه مثل یه سیل فراگیر اوضاع داغون تر شد. به چشم دیدم که چطور میشه یه جر و بحث ساده تبدیل به یه جنگ پدرکشتگی بشه و یا همونجا خیلی آروم تموم بشه و فقط به این بسته ست که این وسط چی رد و بدل میشه.
کم برام پیش اومده که آدما ازم متنفر بشن و نتونم کاری هم انجام بدم. شاید هم اصلا پیش نیومده باشه. اما امروز درگیرش شدم. وقتی صحبت بر سر حق باشه و وقتی حقت رو نمیدن یا حق ت رو کم می کنن و تو می رسی به مرز جنون و می خوای قید همشو بزنی...می خوای آروم شی، می خوای تموم شه و تیشه رو برداشتی که از ریشه بزنی، جنون... از اون دیوونه بازی های خودم که صد بار تا دم خونه ش رفتم و فقط زنگو نزدم!
خوشم اومد، دمت گرم! یاد آژانس شیشه ای می افتم اما حیف آخرش باید یه جایی دور بزنیم چون عباس دیگه بینمون نیست. چرا... دوست ندارم دینی گردن آدما داشته باشم، باید یه گلی بچینم و بدم بهشون، یا حتی از شلغم یه گلی بلبلی چیزی بسازم، گویا شدنیه... #شاید #موقت
Read more
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم ...
Media Removed
_میدونی،دلتنگی چیه؟ _نه! دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم... یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته! بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه! _دیگه چی؟ دارم درس میخونما!از اون درس سختا! بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم ... _میدونی،دلتنگی چیه؟
_نه!
دلتنگی،یعنی یه جایی دارم، بلند بلند میخندم، یهو بیای تو ذهنم...
یادم بیفته،به اون خنده های قشنگ ات!از اونایی که،همش تو عکس هاته!
بعد یهو،تمام لب هام جمع میشه،چشام پر اشک میشه!

_دیگه چی؟

دارم درس میخونما!از اون درس سختا!
بعد،شروع کنم به گل کشیدن،وسط صفحه،ببینم دارم اسم تو مینویسم!که یه چیز،از اون بالا میخوره رو اسمت و اسمتو خیس میکنه!

_عجب!

یه وقتایی ام،دارم مثل آدم زندگی میکنم!آهنگ شاد گوش میدم!میرقصم!
اما،
یکی از حرفای احساسی ات،میاد جلو چشمام!یاد سلیقه و علایق ات میفتم!یاد بهونه هات!دیر خوابیدن هات!تنها بودن هات!لوس بودن هات!نامرد بودنات!
بعد مییبنم،همینجوری ساعت ها،زل زدم یه جا!! دارم میلرزم!
_چه سخته!
سخت اونجایی که،دارم بی تو،با همه ی فراموش کردن هات دارم قدم میزنم!ولی اون شهردار و مغازه دار لعنتی،اسم تو رو،از روز نبودنت،هی گذاشتن همه جا!
همه جا رو که نگاه میکنم،میبینم تویی!
حتی،همه رو شبیه تو میبینم!
اینا به کنار،
حتی وقتی میبینم،یکی دست عشقشو گرفته و جای رژ لب اش روشه!
وسط خیابون،هی میریزم تو خودمو و هی داد میزنم!هی تو رو,میخوام…
_دیگه بدتر از اینم هست؟
اره،موقع هایی که انلاینی ولی با من حرف نمیزنی!
باید برم دنبال بهونه!تا سر صحبت باهات باز کنم!
اخ،تایپ کردنت یعنی حواست الان به منه…!
_من که نمیفهمم چی میگی!
تو هیچ وقت نمیفهمی،
من چی میگم…!
دلتنگی یعنی چی!
چی به سر من،اورده!

تو،دلتنگی هاتو،یه روزی میون گودی دستای من جا گذاشتی!
ولی من اونا رو بزرگ کردم!
میفهمی؟
_ن…
_فرق من با تو،تو همینه… .
.
.
👑 #میکائیل💕 .
.
📱@mikilove351 📷
.
. ✅ #کامنت_شما_نشانه_ی_رضایت_شماست🎯 😊
Read more
<span class="emoji emoji1f469"></span>🏻‍<span class="emoji emoji1f393"></span> سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر ...
Media Removed
🏻‍ سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر کردم که کی میگه نیست؟راهایی که تو زندگی انتخاب میکنیم به نظر من هم به خاطر شخصیتمونه هم یه قسمت از اونو می سازه.رشته ی درسی ام یکی از این انتخاباست ولی این روزا معضل شده واسه خیلیامون.تقریبا ترمی نشده ... 👩🏻‍🎓
سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر کردم که کی میگه نیست؟راهایی که تو زندگی انتخاب میکنیم به نظر من هم به خاطر شخصیتمونه هم یه قسمت از اونو می سازه.رشته ی درسی ام یکی از این انتخاباست ولی این روزا معضل شده واسه خیلیامون.تقریبا ترمی نشده که ما بشینیم سر کلاس و یه استاد با تعجب نگه من نمیدونم چرا اینقد همه شما خسته و بی انگیزه اید و یه عده جواب بدن استاد چون مجبور شدیم بیایم این رشته😶
ولی خب سوال اینه که کی مجبورمون میکنه؟
خونوادمون؟جامعمون؟
ما هر روز داریم شعار میدیم که ما باید برای خودمان زندگی کنیم😶رویاهاتو دنبال کن و از جور حرفای قشنگ!بعد موقع عمل که میرسه میگیم مجبورمون کردن!🙄
این که آرشیتکت باشیم قشنگه!فشن دیزاینر با کلاسه!مدیکال استیودنت خیلی خفنه شاید یه کم بتونه روی ما تاثیر بذاره ولی خوب که فکر کنیم بعضی وقتا نه واسه حرف دیگران و نه واسه یه اسم،این خودمونیم که خودمونو مجبور میکنیم!خودمون اونقد اعتماد به نفس نداریم که بریم دنبال علاقمون چون نمیتونیم فکرشو بکنیم که ممکنه شکست بخوریم.با خودمون میگیم میرم فلان رشته که ضمانتشو کردن آخرشم نشد میگیم خب ما مجبور بودیم!اصلا دوست نداشتیم!!واسه همین همه چی خراب شد 😶!
یه عزیزی واسه ارشد بهم گفت از یه جایی بعد فکر نکن بقیه میگن؟چی بهتره؟چی واسش کار بیشتر هست یا کمتر؟فکر کن ببین چی دوست داری.از همین الان و درسی که قراره بخونی و تک تک لحظه هایی که سر کلاس و به خاطر این درس باید صرف کنی با تمام وجودت لذت ببر و خوشحال باش!آخر سر وقتی مدرک بگیری دستت مطمئن باش تو این دنیای هشت میلیارد نفری یکی پیدا میشه به تخصص تو احتیاج پیدا کنه!تخصص کسی که اونقد علاقه داشته که از زیروبم کارش سر در بیاره...
دستش درد نکنه که اگه اینو نمیگفت الان من به تبعیت کل اون ادمایی به من هر روز میگن این رشته اینجا جای پیشرفت نداره.کار واسش نیست.چیزی یادت نمیدن.آخرش لیسانستم بگیری ارشدم بری دکترا ام بهت بدن هیچی،
به جای ژنتیک کتاب رفرنس هماتولوژی دستم‌ میگرفتم و نگران بودم که چطوری قراره این درسایی که نمیفهمم رو سال دیگه ازشون تست بزنم😶
خلاصه این عقل و علاقتونو بذارین کنار همو بهترینا رو انتخاب کنید و پای انتخابتون وایسین و به جای مقصر دونستن بقیه مسئولیت هر کاری که تو زندگی میکنید رو به عهده بگیرین و سعی کنید به بهترین نحو انجامش بدین!
به جای این که بین شغل و رشته ها بین ضمانت و شخصیت بگردین شما به اونا شخصیت بدین و بذارین این شکلی بخشی از شما باشن✌🏻
Read more
• تا حالا شده تو یه جایی از زندگی که رسیدین، حس کنین دیگه خودتونو خوب نمیشناسین؟ تو همچین نقطه ای از ...
Media Removed
• تا حالا شده تو یه جایی از زندگی که رسیدین، حس کنین دیگه خودتونو خوب نمیشناسین؟ تو همچین نقطه ای از زندگیم قرار دارم. انگار با یه آدم غریبه طرفم که نمیدونم چی دوست داره و به کجا میخواد بره... مسئله ی غمناکی نیست! اتفاقا شاید خوب هم باشه! فقط عجیبه؛ خیلی عجیب...
تا حالا شده تو یه جایی از زندگی که رسیدین، حس کنین دیگه خودتونو خوب نمیشناسین؟ تو همچین نقطه ای از زندگیم قرار دارم.
انگار با یه آدم غریبه طرفم که نمیدونم چی دوست داره و به کجا میخواد بره...
مسئله ی غمناکی نیست! اتفاقا شاید خوب هم باشه! فقط عجیبه؛
خیلی عجیب...
<span class="emoji emoji1f516"></span> یه جایی بالاخره باید دست برداشت،از فکر کردن به چیزهایی که تو رو به گذشته پیوند میزنه.از هرچی که مدت ...
Media Removed
یه جایی بالاخره باید دست برداشت،از فکر کردن به چیزهایی که تو رو به گذشته پیوند میزنه.از هرچی که مدت هاست بین تو و این زندگی فاصله انداخته باید دست برداشت.سخته جداشدن از حرفایی که هیچوقت نابود شدنی نیست اما خوب یه جایی بالاخره باید دست برداشت، باید رها کنی تا بره و برسه به اونجا که اثری از ردپاهای ... 🔖
یه جایی بالاخره باید دست برداشت،از فکر کردن به چیزهایی که تو رو به گذشته پیوند میزنه.از هرچی که مدت هاست بین تو و این زندگی فاصله انداخته باید دست برداشت.سخته جداشدن از حرفایی که هیچوقت نابود شدنی نیست اما خوب یه جایی بالاخره باید دست برداشت، باید رها کنی تا بره و برسه به اونجا که اثری از ردپاهای تو نیست.یه روز خودتم خسته میشی از اینهمه تکرار و تکرار،از فراموش نشدن اتفاقاتی که دیگه جایی برای موندن نداره.آره یه جایی بالاخره باید دست برداشت. . .
#حاتمه_ابراهیم_زاده
.‌
🌱 Location:🌍 #گیلان #آبشار_لاتون
🌱 photo by :📷 @samira__azadi
╚═══════════════════════════╝
🌺🍃🌻🍃🌹🍃🌸🍃🌳🍃🌲🍃💐🍃🌷🍃🌼
╔═══════════════════════════╗
🌱 #shomal_pic هشتگ پیج برای ارسال عکس ╚═══════════════════════════╝
🌺🍃🌻🍃🌹🍃🌸🍃🌳🍃🌲🍃💐🍃🌷🍃🌼🍃 شب و روزتون بخیر 🌹😊
Read more
.. از یه جایی به بعد دیگه دوست جدید وارد زندگی آدم نمیشه، فقط همونایی که هستن باقی میمونن، از ...
Media Removed
.. از یه جایی به بعد دیگه دوست جدید وارد زندگی آدم نمیشه، فقط همونایی که هستن باقی میمونن، از یه جایی به بعدترش هم همونا که هستن هم شروع میکنن به رفتن آخرشم، فقط آدم میمونه و خودش.. ..
از یه جایی به بعد
دیگه دوست جدید
وارد زندگی آدم نمیشه،
فقط همونایی که هستن
باقی میمونن،
از یه جایی به بعدترش هم
همونا که هستن هم
شروع میکنن به رفتن
آخرشم،
فقط آدم میمونه و خودش..
. دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت: پدرم بازاری ...
Media Removed
. دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت: پدرم بازاری بود. از اون بازاری های گردن کلفت و با آبرو. دوتا خواهر بزرگتر از من به تبعیت از پدر با پسر عموهام ازدواج کردن، من اما سرکش بودم اصلا مهم نبود چی درسته، فقط سعی میکردم خلاف عقیده و حرف پدرم عمل کنم. هفده ... .
دست خودم نبود، غم صدای پیرزن جذبم کرد
داشت برای دختری جوان که چهره ای آشفته داشت میگفت:

پدرم بازاری بود. از اون بازاری های گردن کلفت و با آبرو. دوتا خواهر بزرگتر از من به تبعیت از پدر با پسر عموهام ازدواج کردن، من اما سرکش بودم
اصلا مهم نبود چی درسته، فقط سعی میکردم خلاف عقیده و حرف پدرم عمل کنم.
هفده سالم بود که پسر همسایمون عاشقم شد. عاشق که چه عرض کنم، شیدا
همیشه با التماس نگاهم میکرد
پدرم موافقت کرد و گفت باهاش ازدواج کن اما من نمیخواستم به حرف پدرم گوش کنم
عاشق شدم، عاشق شاگرد مغازه ی پدرم
توی خانواده و محل پیچید که دختر حاج محمد علی عاشق یه شاگرد مغازه شده،
مغرور شد، شاگرد مغازه رو میگم، گفت نمیام خواستگاریت چون پدرت منو راه نمیده اما حاضرم باهات فرار کنم
خودم رو از ارث وتوجه خانواده محروم کردم و یه شب با کلی پول و طلا که از خونه ی خودمون دزدیده بودم باهاش فرار کردم،
من عاشقش شده بودم و فقط میخواستم به عشقم برسم.
فکر میکردم زندگی کنار کسی که عاشقشی بالاترین درجه ی خوشبختیه اما به این فکر نکرده بودم که اگه اون طرف عاشق تو نباشه چه دردی رو باید تحمل کنی.
من از کسی که عاشقم بود گذشتم و رفتم سراغ کسی که عاشقش بودم! غافل از اینکه یه زن زمانی دلش به خونه و زندگی گرم میشه که هر روز صبح با حرف های محبت آمیز همسرش از خواب بیدار بشه.
یه زن واسه زنده موندن روح و ذوقش نیاز داره مورد توجه مرد زندگیش قرار بگیره.
غافل از اینکه کافیه یه مرد بفهمه یه زن با تمام وجودش عاشق شده، مغرور میشه.
دلش میخواد هر لحظه قدرتش رو به رخ بکشه و یادآوری کنه که هی زن تو بدون من میمیری، میزنه توی دهنت، با غیظ و غرور نگاهت میکنه، له میشی، خرد میشی، داغون میشی اما دم نمیزنی چون دلباخته ای، دو ایستگاه بیشتر نمونده تا مقصد و کفاف شنیدن ادامه ش رو نمیده
اینکه چی گذشت به من زیاد به کارت نمیاد، اما یادت باشه یه جایی توی شصت یا هفتاد سالگی، کنار پیاده رو، وقتی روی یه نیمکت نشستی و به رفت و آمد مردم نگاه میکنی و یه سوال بیخ ذهنت میشینه که چقدر از زندگی و تصمیماتی که گرفتم رضایت دارم چه جوابی برای خودت داشته باشی
من اینجا باید پیاده شم. پسر همسایمون بعد از فرار من ازدواج نکرد هیچوقت، یه وقتایی میرم دیدنش، نزدیک این ایستگاه میشینه کنار پیاده رو و ساز میزنه، یه شبایی شام درست میکنم میبرم براش و میشینم کنارش و برام آهنگ سلطان قلبها رو میزنه
قطار ایستاد و پیرزن با لبخند از جایش بلند شد و رفت...
یک ظرف غذا هم از نایلونی که دستش گرفته بود پیدا بود
.
#علی_سلطانی

عکس را دکتر برداشته
@mahdi.maaref
Read more
Smile more,worry less <span class="emoji emoji1f338"></span> #ourlovelybride <span class="emoji emoji1f470"></span>🏼 . اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی ...
Media Removed
Smile more,worry less #ourlovelybride 🏼 . اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته باشی. احساسی که همسو با یه انتخاب منطقی باشه، احساس درست و ماندگاری می‌تونه باشه. احساساتی که از سر نیاز و بلاتکلیفی باشه، با یه تلنگر بلاتکلیف ... Smile more,worry less 🌸
#ourlovelybride 👰🏼
.
اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته باشی.
احساسی که همسو با یه انتخاب منطقی باشه، احساس درست و ماندگاری می‌تونه باشه.
احساساتی که از سر نیاز و بلاتکلیفی باشه، با یه تلنگر بلاتکلیف میشه و بلاتکلیف‌ت می‌کنه.
رسیدن به این نقطه از زندگی به آسونی اتفاق نمی‌افته.
باید به گذر زمان و تجربه‌های زیستی اعتماد کرد.
فقط کافیه حسابی زندگی کنی، خوب یا بدش مهم نیست.
مهم زندگی کردن و زندگی کردن و زندگی کردن هست و نه فقط در یک جریان کند و یکنواخت زنده بودن.
#شیما_سبحانی
Read more
اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته ...
Media Removed
اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته باشی. احساسی که همسو با یه انتخاب منطقی باشه، احساس درست و ماندگاری می‌تونه باشه. احساساتی که از سر نیاز و بلاتکلیفی باشه، با یه تلنگر بلاتکلیف میشه و بلاتکلیف‌ت می‌کنه. رسیدن به این نقطه از ... اگر حسابی زندگی کنی، بالاخره به یه جایی از زندگی می‌رسی که در تردید بین عقل و احساس یه انتخاب درست داشته باشی.
احساسی که همسو با یه انتخاب منطقی باشه، احساس درست و ماندگاری می‌تونه باشه.
احساساتی که از سر نیاز و بلاتکلیفی باشه، با یه تلنگر بلاتکلیف میشه و بلاتکلیف‌ت می‌کنه.
رسیدن به این نقطه از زندگی به آسونی اتفاق نمی‌افته.
باید به گذر زمان و تجربه‌های زیستی اعتماد کرد.
فقط کافیه حسابی زندگی کنی، خوب یا بدش مهم نیست.
مهم زندگی کردن و زندگی کردن و زندگی کردن هست و نه فقط در یک جریان کند و یکنواخت زنده بودن.
#ميثم راد
Read more
کاش یه مغازه بودــــــــــــــــــ آدم میرفتـــــــــــــــــــــــــــ میگفتـــــــــــــــــــــــــــــــ بی ...
Media Removed
کاش یه مغازه بودــــــــــــــــــ آدم میرفتـــــــــــــــــــــــــــ میگفتـــــــــــــــــــــــــــــــ بی زحمت یکم "خیال خوش"میخوام ببخشید این "خنده های ازته دل"چندن؟ آقا!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این"آرامشا"لحظه ای چند؟ـــــــــــــ این"بیخیالیا"که ... کاش یه مغازه بودــــــــــــــــــ
آدم میرفتـــــــــــــــــــــــــــ
میگفتـــــــــــــــــــــــــــــــ
بی زحمت یکم "خیال خوش"میخوام
ببخشید این "خنده های ازته دل"چندن؟
آقا!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این"آرامشا"لحظه ای چند؟ـــــــــــــ
این"بیخیالیا"که میپاشن روزندگی مشتی چند؟
ازین"روزایی که بی بغضن" دارین؟ـــــ
ازین"سالای بی رنج"اندازه دل مادارین؟
این"شادیا"دوام دارن؟ــــــــــــــــــ
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
کاش یه جایی بود میشد رفت وبگی "آقایه زندگی"میخوامـــــــــــــــــــ
بی زحمت جنس خوبشـــــــــــــــــــ
Read more
Loading...
Load More