زندگی یه همه با

Loading...


Unique profiles
88
Most used tags
Total likes
0
Top locations
I ponna hukanna - අයි ලව් යු ටු, Saee Park-پارک ساعی, Iran
Average media age
916 days
to ratio
8.1
ما همه تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یه زندان با اتاق های گوناگون . تو این زندان که اسمش دنیاس، بعضی ...
Media Removed
ما همه تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یه زندان با اتاق های گوناگون . تو این زندان که اسمش دنیاس، بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشن، فقط خودشونو سرگرم کردن که روزشون شب بشه، زندگی به این شکلو ادامه می دن و انگار فقط این حرفو بلدن که بگن، واسه همه همینه، اما ادامه می دیم _بعضی ها می خوان فرار کنن اما اصلا ... ما همه تنهائیم، نباید گول خورد، زندگی یه زندان با اتاق های گوناگون .
تو این زندان که اسمش دنیاس، بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشن، فقط خودشونو سرگرم کردن که روزشون شب بشه، زندگی به این شکلو ادامه می دن و انگار فقط این حرفو بلدن که بگن، واسه همه همینه، اما ادامه می دیم _بعضی ها می خوان فرار کنن اما اصلا راهی برای فرار وجود نداره تنها دستاشونو الکی زخم می کنن، فقط یه جملرو مثله یه نوار ضبط شده در حال پخش ادامه می دن که، این نیز بگذرد _ بعضی ها هم ماتم گرفتن و فقط و فقط دنبال بزرگ شدنشون البته نه به صورت فهمی بلکه به صورت ظاهری هستن _ دسته دیگه اصلا به هیچ وجه برای خودشون رویایی نمی سازن و اسم خودشون و گذاشتن آدم منطقی و شعارشونم اینه که، از لحظت لذت ببر .
باور کنید همش خودمونو گول می زنیم، اما مطمئن باش لحظه ای می رسه که آدم از گول زدن خودش هم خسته می شه ....
به خدای خودم قسم، من الان که دارم این متنو می نویسم خسته شدم البته نه از دنیا نه از اتفاق هاییکه جبرش برامون رقم زده، نه از گرونیه اجناسو بالا رفتنه دلارو، سیاستو، مسخره بازیهائیکه همه فقط بلدن در موردش نظر بدن ...
آره پس منکه مشکلی ندارم، شاید خوشی زده زیره دلم .
اما کاش مشکلم اینا بود که ۱۰۰ البته تمام حرفهائیکه در مورد سختی، ‌بهشون اشاره کردم حتی نوشتنشم کار آسونی نیست .
اما، من مشکلم گم شدنم، گم کردن خودم، ندیدن خودم طوریکه شاید دیگه نتونم خودمو پیدا کنم .
مجبورم زندگیو بدونه نور تو تاریکی طی کنم، به نظرم زبونم توو بدنم نیست، چون سالهاست که به جز با خودم با کسی حرف نزدم البته حرف زدم اما نه حرف دل، دلیکه سوخته داره خاکستر می شه، شایدم شده .
نمی دونم ...
امیدوارم اگر نمی تونم راهی برای همنوعم درست کنم حداقل تو فکر تخریبشم نباشم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
Loading...
 #بسم #الله #الرحمن #الرحیم <span class="emoji emoji1f625"></span> بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه بخون اما ناراحت نشو ؛؛؛!!! دوستان ...
Media Removed
#بسم #الله #الرحمن #الرحیم بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه بخون اما ناراحت نشو ؛؛؛!!! دوستان بخونید ببینم چشمی خشک می مونه ؛؛؛!!! یکی از نوکرا و #ذاکرای #ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو #صحن #حضرت_عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت ... #بسم #الله #الرحمن #الرحیم
😥 بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه

بخون اما ناراحت نشو ؛؛؛!!!
دوستان بخونید ببینم چشمی خشک می مونه ؛؛؛!!!
یکی از نوکرا و #ذاکرای #ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو #صحن #حضرت_عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت :
#عباس دروغ میگه ...
عباس #دروغ میگه ...
#مداح آرومش کرد گفت :
چی شده پیر مرد گفت :
من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم :
درمون دردش عباسه !!! از #اصفهان اومدم کربلا ؛؛؛ امروز زنگ زدن بهم گفتن : بچت مرده...!!!
دروغ میگن که عباس #حاجت میده !!!!!!
خواهرش میگفت :
#مجلس بهم ریخت ...!!!
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد ...!!! با خودموون گفتیم الان مداح و میزنه دوباره...!!!
دیدیم اومد جلو چهار پایه که #مداح روش واساده بود دستشو گرفت گفت :

بیا بغل #ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم باشن...!!!
میخوام بگم #غلط_کردم...!!!
( #گریه میکرد و میگفت)

خواهرم میگه همه رفتیم مداح گفت :
حاجی چی شده ...؟؟؟ پیر مرده گفت :
خانومم زنگ زد گفته : چون نمیذارن زنا تو غسال خونه برن ؛؛؛ التماس کردم گفتم :
یک بار بچمو تو سرد خوونه ببینم...
مادرش میگه :
همین که کشو رو کشیدن بیرون دیدیم رو نایلون بخار نشسته س
سریع آوردنش بیرون و بهش شوک دادن...!!!
خلاصه پسرم به هوش اومده و #شفا_گرفته...!!!
میگن تا به خودش اومده پرسیده بابام کجاست...؟؟؟ مادرش بهش گفته :
پدرت کربلاست...!!! پسرش میگه : وقتی تو کما بودم و دیگه دل کنده بودم از زندگی یه دفعه یه آقای قد بلندی اومد صدام زد و گفت :
پاشو برو به بابات بگو آبروی من یکبار تو #صحرای #کربلا رفته بود....
چرا دوباره تو آبرومو بردی ؟؟
پاشو برو به بابات بگو عباس دروغ نمیگه !!! عباس #دروغگو نیست...!!! #بلیط کربلا تونو از دست حضرت عباس بگیرید
یا مطلب پائین رو نبین یا اگه دیدی باید کپی کنی !!!
.
.
.
.
.
.
.
.
. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#"اَ لسَّلٰامُ عَلَیْکََ #یٰا_اَبَا الْفَضْلِ #الْعَبٰاس"

به احترام " #باب_الحوائج" هرکی دید،
کپی کنه تا همه سلام بدن...!!! یهویی عاشق این متن شدم…!!! #خدا #زمین را آفرید و اختيارش را سپرد به 1+5 .
.
.
.
.
.
.

۱ محمد

۲ علی

۳ فاطمه
۴ حسن
۵ حسین
+
1عباس
ِ
التماس دعا
Read more
سلام و درود به دوستان گلم. به بانوانی که کار کردن رو تکلیف نمیدونن به عشق شور و شوق زندگی کارها رو انجام‌میدن کیا ...
Media Removed
سلام و درود به دوستان گلم. به بانوانی که کار کردن رو تکلیف نمیدونن به عشق شور و شوق زندگی کارها رو انجام‌میدن کیا ابغوره گرفتن؟کیا آماده میخرن؟ من امسال ابغوره در حد یه شیشه درست میکنم از پارسال کمی دارم. میدونم همه کدبانو هستید وبلدید، ما به این روش ابغوره درست میکنیم ترجیحا برای ابغوره گیری ... سلام و درود به دوستان گلم.
به بانوانی که کار کردن رو تکلیف نمیدونن به عشق شور و شوق زندگی کارها رو انجام‌میدن
کیا ابغوره گرفتن؟کیا آماده میخرن؟
من امسال ابغوره در حد یه شیشه درست میکنم از پارسال کمی دارم.

میدونم همه کدبانو هستید وبلدید، ما به این روش ابغوره درست میکنیم
ترجیحا برای ابغوره گیری از غورهای عسگری (غوره ی عسگری روستامون)  استفاده میکنم طعمش بینظیرتره هم هسته نداره هم غلظتش نسبت به انگورهای دیگه بیشتره.
غوره ها رو از شاخه اصلی میگیریم و توی لگن بزرگ خیس میکنم و میشورم..توی سبد میریزم تا اب غورها کاملا خشک بشه ...
به دوروش میشه درست کرد هم سنتی(توی یه گونی پلاستیکی یا نخی ریخته و با چکمه ی تمیز اینکار لگد کرده..یا اگه غوره کمه توی پارچه ریخته روش گوشکوب کوبیده)
من به روش ماشینی درست میکنم غورها رو میبرم با دستگاه ابغورش رو میگیرن...توی  دبه ی بزرگ میریزم و دو روز میزارم تا مواد اضافه ته نشین بشه(البته من دو قسمت میکنم یه ظرف با نمک یه ظرف بی نمک)...
حالا توی یخ ظرف دیگه دستمال نخی بافت درشت میندازم و ابغورها رو به ارومی از دستمال رد میکنم تا اب زلال  از دستمال رد بشه و به اصطلاح تفاله توی دستمال باقی بمونه.
من نصف ابغورها رو توی قابلمه میریزم و میجوشونم اینجوری دوباره ناخالصی ها بصورت کف روی قابلمه جمع میشه و با کفگیر میگیرم.
وقتی ابغوره سرد شد توی ظروف شیشه ی در تنگ میریزم(هرچه درب شیشه باریک باشه احتما کپک زدن کمتره)..بعد درب ظرف ها رو نصف روز یا یه روز باز میزارم اینجوری وقتی جلوی افتاب بزارید گازی تولید نمیشه و سر ریز نمیکنه.
اون ابغورهایی که نجوشوندم رو هم دوباره صاف میکنم و توی شیشه میریزم..
اون تفاله هایی که از صاف کردن غوره مونده رو توی کیسه ی پارچه یی ریخته روش چند لیوان اب جوش بریزید و نصف روز بزارید بمونه سپس با دست فشار بدید اب تفاله ها خارج بشه ..اب حاصله رو توی ظرف ریخته و بمدت بیست دقیقه بجوشونید به این پس آبغوره میگن  مزش دقیقا مثل ابغورس فقط چون اب داره زود کپک میزنه پس اول از اون ابغوره استفاده کنید. سعی کنید ابغوره رو توی شیشه ریخته ..مواد پلاستیکی به مرور باعث اسیب به بدن میشه..
اون ابغوره های زرد رنگ نجوشانده هست..اون ابغورهای تیره تر جوشانده هست.ابغوره ی عسگری بمونه کمی قرمزتر میشه خیلی کم.
غلظت ابغوره ی خونگی خیلی خیلی بیشتر از ابغوره ی بیرونه در ضمن خیالمون راحته سالمه.
.
پ.ابغوره رو یه هفته جلوی افتاب بزارید بعد هرجا که جا داشتین بزارید..اون ابغوره ی که از تفاله گرفتین رو از اول یخچال بزارید
#آبغوره_مهساپز
@goodlife.mahsa
Read more
<span class="emoji emoji1f4e9"></span> #روزهای_زوج <span class="emoji emoji1f4e9"></span> . <span class="emoji emoji2600"></span>️ #حیات_انقلابی <span class="emoji emoji2600"></span>️ <span class="emoji emoji26c5"></span>️ #قسمت_چهاردهم <span class="emoji emoji26c5"></span>️ <span class="emoji emoji1f537"></span> #استاد_پناهیان <span class="emoji emoji1f537"></span> . . <span class="emoji emoji1f4cd"></span>کسی که میخواد ...
Media Removed
#روزهای_زوج . ️ #حیات_انقلابی ️ #قسمت_چهاردهم #استاد_پناهیان . . کسی که میخواد انقلابی باشه، نگاهش با دیگران به #زندگی #شغل #معیشت متفاوته . . وقتی بخوان ازدواج کنن، با کسی ازدواج میکنن که از روز اول براش تعیین کنن که: من آدمی نیستم که برای زندگی، زندگی کنما! . من ... 📩 #روزهای_زوج 📩
.
☀️ #حیات_انقلابی ☀️
⛅️ #قسمت_چهاردهم ⛅️
🔷 #استاد_پناهیان 🔷
.
.
📍کسی که میخواد انقلابی باشه، نگاهش با دیگران به 🚩 #زندگی
🚩 #شغل
🚩 #معیشت
متفاوته
.
.
🔱وقتی بخوان ازدواج کنن،
با کسی ازدواج میکنن که از روز اول براش تعیین کنن که: من آدمی نیستم که برای زندگی، زندگی کنما!
.
✨من زنده ام برای زنده کردن دلها و جانها!✨
.
ممکنه یه زمانی برسه که من فقط زنده ام، زندگی نمیکنم
از من انتظار زندگی نداشته باش؛ من در حال دویدنم😑
.
↩️بله در این مسیر استراحتهای زیاد😇
شیرینیهای زیاد😍
از نوع انقلابیگریش بوجود میاد☺️
.
❣همسر #شهید_چمران حتما شیرین ترین خاطره ها رو داره از زندگی بسیار پر تلاطم و بی آسایش چمران!❣
.
.
📍کسی که میخواد انقلابی زندگی کنه؛
.
🖇نگاهش با ساختارهای با ثبات جامعه هم متفاوته!
.
🖇نگاهش به آبادانی و عمران مملکت هم متفاوته!
.
👈شما دراین سی وچند. سال گذشته ببینید؛
.
💬در سخنان برخی از سیاسیون برجسته می بینید که میخوان انقلاب رو فرو بکشن، تمام کنن.😶
.
غروب انقلاب رو میشه در کلماتشون ببینید!😒
.
از ادبیاتی استفاده میکنن که دیگه هیچ مسوولیت خاصی به عهده نیست، آبها از آسیاب افتاده، همه چی تموم شده!!😐😒
.
💠دیدید موقع قرآن خوندن قبل از صدق الله قاری باید آیات آخر رو فرود بیاد؟
.
بعضیا تو این سی سال در حال فرود بودن!!😬
.
همش میخواستن این هواپیما رو بنشونن زمین!
.
این زمینم همش از دستشون در میرفت😏😂 ادامه دارد...
🔹🔷🔹🔷🔹
#خط_امام_زمان
Read more
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج ...
Media Removed
"Monday again" ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ... "Monday again"
ساعت رو گذاشته بودم که راس شش صبح زنگ بخوره. و یکی هم روی شش و ده دقیقه. یکی هم درست پنج دقیقه بعدش. از لحظه‌ی بزور از زیر پتو در اومدن تا شستن صورت، روشن کردن کتری برقی و پوشیدن لباس های رسمی فقط پونزده دقیقه وقت داشتم. صبحونه رو شب قبل آماده میکردم و فقط آبجوش رو توی لیوان دردار با قهوه ی آماده میریختم و باید راس ساعت شش و چهل وهفت دقیقه اتوبوس رو میگرفتم. دوشنبه‌ها که روز اول هفته بود و معمولا دو روز تعطیلات قبلش به شب بیداری و مهمونی و فیلم دیدن گذشته بود، بیداری های سخت تری داشت. انقدر سخت که هر دوشنبه صبح از زندگیم خسته میشدم!
اون دوشنبه هم با قیافه عبوس به راننده اتوبوس سلام کردم، یه جرعه قهوه تلخ خوردم و یک گاز به ساندویچ نون و پنیرم زدم و به آهنگ‌های تکراری گوش دادم تا دو دقیقه مونده به ساعت هفت صبح به محل کارم سیدم. کارت ورودی رو زدم تا به شکل رسمی روزمره و زندگی یه مهندس که دلش هیچ وقت نمیخواست مهندس باشه رو شروع کنم!
اون روز تو دفتر تولد یکی از کارمندا بود. کارمندی مسن با بیشترین سابقه کار. طبق معمول هر ماه که یکی متولد میشد، به شکل روتین، یک کیک شکلاتی بدون خامه و گردو و بادوم که کسی حساسیت نداشته باشه خریده میشد و بعد ساعت ناهار، لیوان‌های قهوه از آشپزخونه بیرون می‌اومد، کارمندا دور تا دور میز معاشرت وسط شرکت حلقه میزدن و شعر تولدت مبارک سوئدی رو میخوندن و چهار هورای غیرواقعی برای متولد میگفتن و بعد پخش میشدن و پشت میزهای کارشون کیک و قهوه میخوردن.
اونروز من رفتم سر میز متولد و بهش تبریک گفتم و یه برگه پست‌ایت صورتی رنگی که به فارسی روش نوشته بودم "تولدت مبارک" رو بهش دادم. حتی این کار رو هم تو اون چند ماه از روی روتین انجام میدادم و تقریبا رو میز بیشتر بچه ها دستخط فارسی من به یادگار مونده بود! سر صحبت باز شد و من ازش پرسیدم:چطور سی ساله اینجا و توی این شرکت کار میکنی و خوشحال و با انرژی هستی و من از تمام حرفاش فقط یک جمله رو شنیدم. "اگه کارت رو دوست داشته باشی، همه چی عوض میشه "
و من این کارم رو دوست نداشتم!
اون روز هم طبق معمول بعد کار سری به مرکز شهر زدم. جایی که حقوقم رو کم‌کم به مغازه دار ها و برندها تقدیم میکردم که شاید افسرگیم با خرید کم شه! و پشت ویتیرن یه مغازه یه تی شرت رو دیدم:
دوباره دوشنبه!
برای من زیر تی شرت اون روزها صورتک ناراحت و افسرده ای دلشت که دیده نمیشد. تی شرت رو خریدم و اون دوشنبه آخرین دوشنبه ای بود که به سر کار رفتم!
تی شرتی که حالا تو سفر قدیمی و پاره اما همراه با صورتک خوشحالیه که دیده نمیشه!
Read more
چه بی احساس رد میشی چه با احساس میخندی فقط رو زندگی من داری چشماتو میبندی به تو نزدیکتر میشم تو از من دورتر ...
Media Removed
چه بی احساس رد میشی چه با احساس میخندی فقط رو زندگی من داری چشماتو میبندی به تو نزدیکتر میشم تو از من دورتر میشی دارم دیوونه تر میشم داری مغرورتر میشی هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه نیستی ... چه بی احساس رد میشی چه با احساس میخندی فقط رو زندگی من داری چشماتو میبندی به تو نزدیکتر میشم تو از من دورتر میشی دارم دیوونه تر میشم داری مغرورتر میشی هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه نیستی ، فدای یه تار موت به همه میگم یه دوستی ساده بودبرو و باش به فکر حفظ آبروت ببینم قد من کی تعصب داره روت از حال ِ خراب این روزا نگم برات خدایی سفره ی دلو اگر برات وا کنم میبینی منم بد آوردم راستش توی نبود تو کم آوردم ولی تو چقد راحت ولم کردی بعد تو به هیچکسی دلم گرم نی با اینکه تو با غرورت لهم کردی هنوزم دلم میخواد که برگردی میگفتی که عاشقم بودی نه میخواستی نه میتونی تو از من رد شدی ساده تو با هیشکی نمیمونی هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه ببینم ، راست بگو خداییت وام دلت راضیه به این جدایی من که این روزا انقدر افسردم که تو هر مدل قرصه بگی دست بردم نه واسه آرامشم چون باید آماده شم واسه دوست داشتنی که درگیر تاوانشم اونم برا کسی که اصن معلوم نی کجاست و منه ساده دنباله آمارشم من ، چشم از تو برنمیداشتم هیچوقت هیچی واست کم نمیذاشتم تو سر تا پا همش ایراد بودی و من روی نقطه ضعفات دست نمیذاشتم هنوزم پای تو گیرم هنوزم رو تو حساسم یه کاری با دلم کردی که هیچکیو نمیشناسم کسی حال ِ منو جز تو نه میدونه نه میپرسه نرو میترسم از رفتن تو اینجایی دلم قرصه
Armin2afm & fereydon aserayi nisti
I love this song
Read more
Loading...
یه آدم رو جوری باید انتخاب کرد که امروز رفیق باشه و فردا رفیق باشه و پس فردا رفیق باشه و خیلی مهمه که بابت ...
Media Removed
یه آدم رو جوری باید انتخاب کرد که امروز رفیق باشه و فردا رفیق باشه و پس فردا رفیق باشه و خیلی مهمه که بابت بودنش دل آدم گرم باشه و خيالت راحت كه اگر هر اتفاقی بیفته همراهه و همه جوره کنارت و بعدتر بچه‌ای اگر بود به داشتن چنین مادر یا پدری افتخار کنه، یه آدم باید وقتی چین و چروک روی دستات افتاد به قدر همین ... یه آدم رو جوری باید انتخاب کرد که امروز رفیق باشه و فردا رفیق باشه و پس فردا رفیق باشه
و خیلی مهمه که بابت بودنش دل آدم گرم باشه و خيالت راحت كه اگر هر اتفاقی بیفته همراهه و همه جوره کنارت
و بعدتر بچه‌ای اگر بود به داشتن چنین مادر یا پدری افتخار کنه،
یه آدم باید وقتی چین و چروک روی دستات افتاد به قدر همین امروز توی نگاهش مهر باشه!
شیطنت این روزا، جیغ کشیدن توی تونل و دویدن توی خیابون می‌گذرن،
زندگی یه همراه واقعی می‌خواد
یه کوه،
یه دریا،
زندگی بازی نیست،
همراه و همدل باشین تا اخر عمر...
به هم دیگه عشق بدیم ، کنار همه ی اتفاقات با هم حال خوب داشته باشیم .
.
.
امروز من
برای خودم گل خریدم 😊🌸💜🌱🌸
Read more
رفقا؛ من هم مثل شما از رفتار و کردار سیاسی خیلی از دولتمردای کشورمون شاکی و ناراضی‌ام، من هم موافق بعضی ...
Media Removed
رفقا؛ من هم مثل شما از رفتار و کردار سیاسی خیلی از دولتمردای کشورمون شاکی و ناراضی‌ام، من هم موافق بعضی از تصمیم‌های بین‌الملی مقامات ایران نیستم، من هم مثل همه با تبعیض‌ها ‌و بی‌عدالتی‌ها مواجهم...اما بیاین به اتفاق خروج آمریکا از برجام از یک زاویه‌ی دیگه نگاه کنیم، واقعیت اینه که در این مورد ... رفقا؛ من هم مثل شما از رفتار و کردار سیاسی خیلی از دولتمردای کشورمون شاکی و ناراضی‌ام، من هم موافق بعضی از تصمیم‌های بین‌الملی مقامات ایران نیستم، من هم مثل همه با تبعیض‌ها ‌و بی‌عدالتی‌ها مواجهم...اما بیاین به اتفاق خروج آمریکا از برجام از یک زاویه‌ی دیگه نگاه کنیم، واقعیت اینه که در این مورد «۱۰۰درصد حق با ماست!» واقعیت اینه که ما به قول و قراری که سرش توافق شده به شهادت سازمانهای بین‌المللی، وفادار بودیم...پس حق با ماست! من قبول دارم که خیلی از مقامات داخلی دلسوز نیستن، ولی آیا آقای ترامپ و نتانیاهو دلسوز ما هستن!؟ آیا اونها همه‌ی عزمشون رو جزم کردن که برای من و شما آرمانشهر بسازن!؟ آیا اونها از اثرات تحریم روی زندگی همین مردم خم به ابرو میارن؟ اصلا چه چیزی به یک کشور اجازه میده که کشور دیگه‌یی رو تحریم کنه؟ زور؟ پس ماجرا زورگویی و قلدریه؟ خب اگر قصه اینه باید حق بدیم که هرکسی بخواد زورشو زیاد کنه!
بیاین خودمون رو دست کم نگیریم، بیاین خودمون رو تو موضع ضعف قرار ندیم، بیاین فراموش نکنیم که ما حدود ۸۰ میلیون نفر آدمیم که اگر همه‌ی دنیا هم بخوان حقمون رو بگیرن، ما همدیگه رو داریم، و اگر پشت هم دربیایم و هوای هم رو داشته باشیم کسی نمیتونه بهمون زور بگه...اگر روی هم غیرت داشته باشیم ، اگر باور داشته باشیم که «من برای وطن و هم‌وطنم بهترین‌ها رو میخوام» دیگه به این راحتی‌ها نمیشه بهمون زور بگن...من از شرکت کردن تو تظاهرات ۲۲بهمن حرف نمیزنم، از «جانم فدای رهبر» حرف نمیزنم، اون به خود شما مربوطه و عقاید شخصی شما ، من از وطن‌پرستی و هم‌وطن پرستی حرف میزنم، از اینکه اگر کار من اینه که یه پیچ رو توی یک دستگاه سفت کنم، با جون و دل و بیشترین توانایی این کار رو بکنم که هم‌وطنم بهترین رو استفاده کنه، اگر نون میپزم بهترین آرد، اگر لباس میدوزم بهترین دوخت، اگر تولید میکنم بهترین کیفیت، اگر فروشنده‌ام با معقول‌ترین سود و بدون احتکار... میخوام بگم اگر مردمی باشیم که مثل زنجیر دستاشون به هم گره شده، قلبشون گره شده، به این راحتی‌ها کسی مثل دیشب کسی بهمون زور نمیگه... حتی اگر پشت هم باشیم هیچ مدیر و مسئولی هم نمیتونه حقمون رو بخوره... بیاین سریع‌تر خودمون رو از بهت و شوک دلار و برجام بیرون بیاریم و از آیه‌ی یأس خوندن دست برداریم بریم که ببینیم چطور میتونیم یه مسیر جدید بسازیم، این ماجرا هر چقدر هم بد باشه از ۸سال جنگ و حمله‌ی مغول و حتی از تحریم‌های قبلی بدتر نیست،بیاین خودمون رو نبازیم، ما ققنوسیم و از خاکستر خودمون دوباره بلند میشیم✌🏻 #زنده_باد_ایران #زنده_باد_هموطنم #🇮🇷
Read more
Loading...
یه مدت میخوام ول کنم زندگی رو بذارم کنار عشقو دیوونگی رو چشامو رو اونی که میخوام ببندم یه مدت با هیچی ...
Media Removed
یه مدت میخوام ول کنم زندگی رو بذارم کنار عشقو دیوونگی رو چشامو رو اونی که میخوام ببندم یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم یه مدت میخوام لنگ چیزی نباشم هراسون و دلتنگ چیزی نباشم بترسن همه آدما از منی که قراره یه مدت بشم یکی دیگه یکم فرصت و استراحت میخوام یه شب خواب شیرین و راحت میخوام میخوام بچه ... یه مدت میخوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشقو دیوونگی رو
چشامو رو اونی که میخوام ببندم
یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم
یه مدت میخوام لنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
یکم فرصت و استراحت میخوام
یه شب خواب شیرین و راحت میخوام
میخوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
یکم فرصت و استراحت میخوام
یه شب خواب شیرین و راحت میخوام
میخوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
تو میدونی احوال خوبی ندارم
غروبم ، سکوتم ، گمم ، بی قرارم
واسه اینکه خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم
ببخشید که آروم نمیگیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول میدم باز بشم مثله اول
بازم واسه تو با تو میمیرم از عشق
یکم فرصت و استراحت میخوام
یه شب خواب شیرین و راحت میخوام
میخوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
یه مدت جدا شم. از این حس و حال
یکم فرصت و استراحت میخوام
یه شب خواب شیرین و راحت میخوام
میخوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
Read more
یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه ...
Media Removed
یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت : عباس دروغ میگه ... عباس دروغ میگه ... مداح آرومش کرد گفت : چی شده پیر مرد گفت : من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته ... یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت :
عباس دروغ میگه ...
عباس دروغ میگه ...
مداح آرومش کرد گفت :
چی شده پیر مرد گفت :
من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم :
درمون دردش عباسه !!! از اصفهان اومدم کربلا ؛؛؛ امروز زنگ زدن بهم گفتن : بچت مرده...!!!
دروغ میگن که عباس حاجت میده !!!!!!
خواهرش میگفت :
مجلس بهم ریخت ...!!!
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد ...!!! با خودموون گفتیم الان مداح و میزنه دوباره...!!!
دیدیم اومد جلو چهار پایه که مداح روش واساده بود دستشو گرفت گفت :

بیا بغل ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم باشن...!!!
میخوام بگم غلط کردم...!!!
(گریه میکرد و میگفت)

خواهرم میگه همه رفتیم مداح گفت :
حاجی چی شده ...؟؟؟ پیر مرده گفت :
خانومم زنگ زد گفته : چون نمیذارن زنا تو غسال خونه برن ؛؛؛ التماس کردم گفتم :
یک بار بچمو تو سرد خوونه ببینم...
مادرش میگه :
همین که کشو رو کشیدن بیرون دیدیم رو نایلون بخار نشسته س
سریع آوردنش بیرون و بهش شوک دادن...!!!
خلاصه پسرم به هوش اومده و شفا گرفته...!!!
میگن تا به خودش اومده پرسیده بابام کجاست...؟؟؟ مادرش بهش گفته :
پدرت کربلاست...!!! پسرش میگه : وقتی تو کما بودم و دیگه دل کنده بودم از زندگی یه دفعه یه آقای قد بلندی اومد صدام زد و گفت :
پاشو برو به بابات بگو آبروی من یکبار تو صحرای کربلا رفته بود....
چرا دوباره تو آبرومو بردی ؟؟
پاشو برو به بابات بگو عباس دروغ نمیگه !!! عباس دروغگو نیست...!!! بلیط کربلا تونو از دست حضرت عباس بگیرید
یا مطلب پائین رو نبین یا اگه دیدی باید کپی کنی !!!
.
.
.
.
.
.
.
.
. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
"اَ لسَّلٰامُ عَلَیْکََ یٰا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبٰاس"

به احترام "باب الحوائج" هرکی دید،
کپی کنه تا همه سلام بدن...!!! یهویی عاشق این متن شدم…!!! خدا زمین را آفرید و اختيارش را سپرد به 1+5 .
.
.
.
.
.
.

۱ محمد

۲ علی

۳ فاطمه
۴ حسن
۵ حسین
Bar monkere basate agham lanat.
عباس دروغ نميكه.حاجت منم كه ميدوني اقا خودت.
شمس جمال اقام قمر بني هاشم(ع)عنايت كنيد صلوات بفرستين.
جان زينب(س)
Read more
<span class="emoji emoji1f625"></span> بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه بخون اما ناراحت نشو ؛؛؛!!! دوستان بخونید ببینم چشمی خشک می مونه ...
Media Removed
بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه بخون اما ناراحت نشو ؛؛؛!!! دوستان بخونید ببینم چشمی خشک می مونه ؛؛؛!!! یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت : عباس دروغ میگه ... 😥 بخون موهای تنت سیخ میشه مردونه

بخون اما ناراحت نشو ؛؛؛!!!
دوستان بخونید ببینم چشمی خشک می مونه ؛؛؛!!!
یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت :
عباس دروغ میگه ...
عباس دروغ میگه ...
مداح آرومش کرد گفت :
چی شده پیر مرد گفت :
من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم :
درمون دردش عباسه !!! از اصفهان اومدم کربلا ؛؛؛ امروز زنگ زدن بهم گفتن : بچت مرده...!!!
دروغ میگن که عباس حاجت میده !!!!!!
خواهرش میگفت :
مجلس بهم ریخت ...!!!
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد ...!!! با خودموون گفتیم الان مداح و میزنه دوباره...!!!
دیدیم اومد جلو چهار پایه که مداح روش واساده بود دستشو گرفت گفت :

بیا بغل ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم باشن...!!!
میخوام بگم غلط کردم...!!!
(گریه میکرد و میگفت)

خواهرم میگه همه رفتیم مداح گفت :
حاجی چی شده ...؟؟؟ پیر مرده گفت :
خانومم زنگ زد گفته : چون نمیذارن زنا تو غسال خونه برن ؛؛؛ التماس کردم گفتم :
یک بار بچمو تو سرد خوونه ببینم...
مادرش میگه :
همین که کشو رو کشیدن بیرون دیدیم رو نایلون بخار نشسته س
سریع آوردنش بیرون و بهش شوک دادن...!!!
خلاصه پسرم به هوش اومده و شفا گرفته...!!!
میگن تا به خودش اومده پرسیده بابام کجاست...؟؟؟ مادرش بهش گفته :
پدرت کربلاست...!!! پسرش میگه : وقتی تو کما بودم و دیگه دل کنده بودم از زندگی یه دفعه یه آقای قد بلندی اومد صدام زد و گفت :
پاشو برو به بابات بگو آبروی من یکبار تو صحرای کربلا رفته بود....
چرا دوباره تو آبرومو بردی ؟؟
پاشو برو به بابات بگو عباس دروغ نمیگه !!! عباس دروغگو نیست...!!! بلیط کربلا تونو از دست حضرت عباس بگیرید
یا مطلب پائین رو نبین یا اگه دیدی باید کپی کنی !!!
.
.
.
.
.
.
.
.
. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
"اَ لسَّلٰامُ عَلَیْکََ یٰا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبٰاس"

به احترام "باب الحوائج" هرکی دید،
کپی کنه تا همه سلام بدن...!!! یهویی عاشق این متن شدم…!!! خدا زمین را آفرید و اختيارش را سپرد به 1+5 .
.
.
.
.
.
.

۱ محمد

۲ علی

۳ فاطمه
۴ حسن
۵ حسین
+
1عباس

اگه این پست +18. بود 300 نفر کپی میکردن ولی چون در مورد حضرت اباالفضل ع هست کسی حاضر به کپی کردنش نیست!!!! خدایا:هر کی این پست راکپی کرد درد دلش رو رفع کن ؛؛؛!!! اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
Read more
 #خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک ...
Media Removed
#خلایق_به_چه_لایق . تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش ... #خلایق_به_چه_لایق
.
تا نخوایم بینیم و گوش بدیم... و تا حافظه سیاسی مون برابر حافظه تاریخی یه گنجیشک باشه، روشنگری و تذکر و هشدار و نصیحت و سرزنش بیهودست!! پنج سال گلوی خودمو پاره کردم و با ذکر سند و دلیل راجع به مشکلات حقوقی، امنیتی، سیاسی مذاکره با آمریکا گفتم و هزار جور انگ و برچسب خوردم و کسی گوش نکرد!!
.
امروزم که بعد از پنج سال دوباره دارم مینویسم، ۹۵% درصد مخاطبا نه میخونن و نه مهم میدونن که ۷۰% سرمایه زندگیشون بعد از مذاکره با امریکا و تعطیلی صنایع هسته ای و نجومی و عمرانی کشور... در عرض دو ماه دود شد و رفت هوا بدون اینکه چیزی بدست آورده باشیم!! دلار شده ۶۳۰۰، سکه دو میلیون و صد... بعد مهمترین دغدغه مردم ما، تو جنگ روانی مسخره... تلگرامه!!!
.
.
.
.
.
🔴 میدونین چرا؟! چون یاد نگرفتیم درست فکر کنیم و بشناسیم و بفهمیم و بعد تصمیم بگیریم!! تا یکی اومد و ژست شعور و لبخند گرفت، بدون نگاه کردن به سوابق علمی و اهداف عملیش، میگیم تو خوبی و گور بابای بقیه!! بعدشم که طبق برنامه اول پایه های ولایت و عصمتو زد، بعد علوم انسانی اسلامی رو زد، بعد صنعتو خوابوند، بعد اقتصادو وابسته کرد، بعد کارخونه هارو تعطیل کرد، بعد سود بانکارو افزایش داد، بعد اشرافیت و حقوقای نجومی حزبشو نهادینه کرد، بعد حیثیت ایدئولوژی انقلاب اسلامی رو با مذاکره و تعهد و نظارت مستقیم دشمن زد، بعدم پله پله نظام آموزشی و اقتصادی رو تو ۲۰۳۰ و اف ای تی اف غربی، تحت سکولاریزم و اشراف اطلاعاتی دشمن دراورد... رکودم آورد سر سفره ها و فرهنگم داد دست ماهواره ها... تهشم به ریش همه خندید و گفت: من هیچ وعده ای ندادم مگر اینکه بیش از اون عمل کردم!!
.
.
.
.
.
حالا سلبریتیا و روشعفکرا و ملتقطا میان دونه دونه می نویسن ما پشیمونیم که به تو رای دادیم! تو که بدتر از قبلیه بودی... باز اون یه یارانه ای میداد! یه مسکن مهری میساخت... یه اورانیومی غنی میکرد! یه ماهواره ای هوا میکرد! یه وام اشتغالی میداد! یه اقتداری با غرب نشون میداد! تو که هر چی بدان دارن با هم داری گلم! حالام جای اینکه تقصیر انتخاب اشتباهمونو بپذیریم، می چسبونیمش به اصل حکومت و هویت انقلاب اسلامی!! اسمش روشه... چرا امانت حکومتی که داریمو با انتخاب تو وی کی پدیا از راه انقلاب و اسلام جدا کردیم!؟!
.
انگار حکومت از فضا اومده و ربطی به ما و انتخاب ما و مطالباتمون نداشته!! اصن برا چی دارم می نویسم؟! شما برو سایفونتو نصب کن بلکه گیزمیزتو از دست ندی و آرتیستای سیکلمی و لیسانسه ی عشق توجه، بهت راه و رسم زندگی نشون بدن!! بخند حسن جان، بخند به خریت ما…
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
Loading...
 #کلید_اسرار اگه حوصله دارین امروزمو بخونین: صبحا ساعت نمیذارم برای بلند شدن به نظرم هر وقت مغزم ...
Media Removed
#کلید_اسرار اگه حوصله دارین امروزمو بخونین: صبحا ساعت نمیذارم برای بلند شدن به نظرم هر وقت مغزم سیر شه چشمامو باز میکنه تو اتاقم ساعت ندارم از تیک تاکش خوشم نمیاد البته عاشق ساعت مچیم ولی ساعت دیواری نه.... چشمامو باز میکنم صدای بابام میاد این ینی ساعت قبل از شیشو نیمه ندای شیطان درونم میگه ... #کلید_اسرار
اگه حوصله دارین امروزمو بخونین:
صبحا ساعت نمیذارم برای بلند شدن
به نظرم هر وقت مغزم سیر شه چشمامو باز میکنه
تو اتاقم ساعت ندارم از تیک تاکش خوشم نمیاد
البته عاشق ساعت مچیم ولی ساعت دیواری نه....
چشمامو باز میکنم صدای بابام میاد این ینی ساعت قبل از شیشو نیمه
ندای شیطان درونم میگه ارغوان خورشید هنوز بیدار نشده تو میخوای بیدار شی؟
چشمامو میبندم
باز میکنم
گوشیمو نگاه میندازم
چی؟ ده شده؟ چه خبره....
تند تند چایی دم میکنم با دوتا ویفرشکلاتی میخورم
دلم نون تازه میخواد
هوف دیرم شده
چه روز مزخرفیه امروز
چه قدر بی حوصلم... پنجشنبس و مامانم دیر میاد
بابا هم که تا نهه شب آماده باش....
ناهارمو میارم روی میز و اهنگ پلی میکنم و همزمان تو اینستا چرخ میزنم....
گاهی تک فرزندی و بی حوصلگی چه سخته
با نارینم که تازه حرف زدم
مخاطبامو بالاپایین میکنم به هیچکس نمیرسم.....
میرسم ولی خب همه درگیر زندگی و امتحاناشونن با این حالم بهتره حال کسیو نگیرم.... ناهارمو نصفه و نخورده رها میکنم و برمیگردم سر درسم
چقدر بی حوصلم امروز....
اصلا تمرکز ندارم سر حل تستام
هرچی جلوی آینه با خودم حرف میزنم به خودم روحیه میدم هم تاثیر نداره
کاش وقت داشتم یکی از کتابامو با خیال راحت بخونم....
ولی مگه استرس میذاره
کاش هفته ی دیگه وقت کنم براشون
هوا تاریک میشه...
مامان برمیگرده باهم شیر داغ میخوریم و ازروزمون میگیم.... چه خوبه که مامانم کلی بهم گوش میده و درکم میکنه
و باز اتاقم و ریاضی... دو ساعت بعد بابا با پاستیل و شکلات میاد
قبل از سلام یاد حضرت عشق یعنی حافظ میفتم
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
شکلات برهر درد بی درمان دواست
قبل از احوال پرسی سه چهارتا از شیری ها و یه دنتو یه مغز دارو میخورم با چشم بسته یه نفس میکشم...
چه روز خوبیه امروز ....
صدای متعجب مامانم منو از رویای شکلاتیم میاره بیرون که میگه:
معتاده بچم....
😀😀😀
پ ن :روزاتون یهوقشنگ شه... البته شکلات بهونس یه آن اروم گرفتم وقتی یادم اومد دو نفر تو خونمونن که عاشقشونم.... #شکلات #خونواده #مامانیم #پدرجان #دنیای_شکلاتی #ارغوان_نوشت
Read more
. میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی ...
Media Removed
. میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی به روده نمی‌زنه. بهتره با یه مثال کار رو شروع کنیم. . میگه: خب! مثلا وقتی داری باهاش سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوری. میگم: بگو ببینم به کجاش می‌خوای اشاره کنی. میگه: اینکه آخرین تیکه رو کی می‌خوره؛ ... .
میگم: سبحانه خانم تو اصن می‌‌دونی عشق چیه؟ میگه: همون بیماری زخیم روحی؟ میگم: شعر و شاعریت که چنگی به روده نمی‌زنه. بهتره با یه مثال کار رو شروع کنیم.
.
میگه: خب! مثلا وقتی داری باهاش سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌خوری. میگم: بگو ببینم به کجاش می‌خوای اشاره کنی. میگه: اینکه آخرین تیکه رو کی می‌خوره؛ اون میشه عشق. میگم: خب کی می‌خوره؟ میگه: من می‌خورم دیگه. بعد می‌خنده. انقدر هم زشت می‌خنده لعنتی که حال آدم مثل خمیر ترش میشه.

میگم: خب اگر عاشق باشی اون تیکه آخر رو تو نباس بخوری. به این میگن گذشت. میگه: آخه بحث سیب‌زمینیه. واقعا تو خودت می‌تونی بین سیب‌زمینی سرخ شده و یه نفر دیگه که حالا معلوم نیست کارت باهاش به کجا بکشه طرف رو انتخاب کنی؟ تو همه زندگی همین سیب‌زمینی سرخ‌شده بوده که پای من وایساده.

میگم: خب یه مثال ساده‌تر انتخاب می‌کردی. با این سیب‌زمینی سرخ شده که ما به اون عشق چیه نمی‌رسیم. یه چی انتخاب کن که گذشتن ازش برات انقدر دشواری به بار نیاره. میگه: هان! خب! عشق یعنی طرف باید مثل سیب‌زمینی سرخ شده باشه. ترد و قلمی.

میگم: واقعا معیارات یه مقدار با خودت ناسازگاره. هم چربی و هم چشم بد کور، بسی تو پر. البته یکم تو پریت به رو زده و از این بغلا کشیده بیرون؛ که شاید با فتوشاپ یه کاریش بشه کرد. ولی کلا منظورم این بود که عشق به یه کم گذشت و ایثار نیاز داره. پس هی راه نرو در گوش من بگو می‌خوامت و عاشقتم. یه وقت این سبحان می‌شنوه باورش می‌شه.

میگه: آخه من می‌خوامت! میگم: برگشتیم سر خونه اول که! الان اگر یه بشقاب سیب‌زمینی سرخ‌کرده جلومون باشه سر آخرین دونه‌اش چکار می‌کنی؟ میگه: حواست رو پرت می‌کنم نفهمی چجوری شد؛ یه‌جور که دلت نشکنه می‌خورمش. میگم: هر وقت حاضر شدی اون آخری رو من بخورم بیا حرف بزنیم.

میگه: انقدر آدم بی‌گذشت؟ میگم: حرفم رو به خودم بر نگردون. الان تو اومدی میگی می‌خوامت. من که این گوشه نشستم سرم تو امورات خودمه. ادعای عاشقیت نکردم. بغض کرده و میگه: تا توانی دلی به دست آور! میگم: به هر لطايف‌الحیلی هم که دست می‌اندازی کار خودت رو پیش ببری.

اخم کرده میگه: یه‌کم شعور داشته باش. از خداتم باشه گول من شی. میگم: والا اونجور که تو ترد و قلمی دوست داری می‌ترسم منظورت از عاشقی و گول و اینا یه چی تو مایه‌های کتک‌خور بی ادعا باشه. میگه: دلتم بخواد. میگم: واقعا این جمله تکراری رو چرا هر روز باید از شما دو تا بشنوم؟ میگه: یادت باشه که با دل نازک من چه کردی. مسئولیت رفتارت از این لحظه با خودته.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
اومد بغلم نشست آدم خوبی به نظر میومد حوصله حرف زدن ندارم سه چاهار ساعت میشینم آهنگ گوش میدم بازی میکنم ...
Media Removed
اومد بغلم نشست آدم خوبی به نظر میومد حوصله حرف زدن ندارم سه چاهار ساعت میشینم آهنگ گوش میدم بازی میکنم با گوشی و گاهی فقط چشمامو همه چند ساعت و می‌بندم گفت جوون داره جنگ میشه تو خودتو بخواب زدی گفتم آره دارم فکر میکنم کجا برم برا زندگی گفت مگه کشور تو نیست گفتم من اینجا زندگی نکردم من اصلا زندگی نکردم گفت ... اومد بغلم نشست آدم خوبی به نظر میومد حوصله حرف زدن ندارم سه چاهار ساعت میشینم آهنگ گوش میدم بازی میکنم با گوشی و گاهی فقط چشمامو همه چند ساعت و می‌بندم گفت جوون داره جنگ میشه تو خودتو بخواب زدی گفتم آره دارم فکر میکنم کجا برم برا زندگی گفت مگه کشور تو نیست گفتم من اینجا زندگی نکردم من اصلا زندگی نکردم گفت با آرامش نشستی پیپ می‌کشی کمه گفتم روزی چند ساعت میام اینجا که آروم بشینم به این زندان که توش هرگز مهم نبودم که دو سال زندگیمم بزور گرفت و تو انفرادی نگهم داشت که هیچوقت راضی نمیشم ازشونو نمیخشمشون چون هیچی بهم ندادن که همه چی که حقمم بود گرفتن الآنم بیست و هفت سالمه و هیچ علاقه ای به این زندگی ندارم اونا که اینجا زندگی کردن سهم بردن دزدیدن و خوردن و مارو محاکمه کردن باید بجنگن من همین که تو این شلوغیا انتقامه خودمو امثال خودمو ازشون نگیرم خیلی مردم،من تو لاکه خودم با قلمم بی اسم می‌نویسم و امروز اینجا فردا یه جایه دیگه سختی میکشم من برایه زندگی کردن تربیت نشدم که وگرنه یا دزد و یا دزد میشدم من حقه هیچکس تو جیبم نیست بیچاره مادرم که نمیتونم اینارو تا لحظه رفتنم بهش بگم،بیچاره لال شده بود معذرت خواستو رفت و من دوباره چشمامو بستم یکم عصبیتر تندتر پیپمو کشیدم...
Read more
Loading...
. هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم ...
Media Removed
. هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم دهم و یازدهم شاغل شدم. البته کاملِ کامل نه، یک دوره سه ماهه آزمایشی قرار شد به‌صورت پارت‌تایم سر کار بروم تا بعد از آن قرارداد رسمی ببندم. در اولین روز ترم یازدهم دیگر آن شهاب سابق نبودم. یک دست کت و ... .
هیچ چیز مثل یک پسر دانشجوی شاغل برای دخترها جذاب نیست. دوره لیسانسم 6 سال طول کشید و بالاخره بین ترم دهم و یازدهم شاغل شدم. البته کاملِ کامل نه، یک دوره سه ماهه آزمایشی قرار شد به‌صورت پارت‌تایم سر کار بروم تا بعد از آن قرارداد رسمی ببندم. در اولین روز ترم یازدهم دیگر آن شهاب سابق نبودم. یک دست کت و شلوار طوسی طلایی براق برای خودم گرفته بودم، با یک کفش براق‌تر نوک تیز. آن دوران مد بود که هر کس کت و شلوار دو سایز بزرگ‌تر از خودش را بپوشد و من برای اینکه خودم را خاص نشان دهم، سه سایز بزرگ‌تر می‌پوشیدم. همین باعث شده بود که از دور خیلی چهارشانه و مردتر به‌نظر برسم و دل همه دخترها را ببرم. غیر از لباس، یک کیف چرمی اداری گرفتم و برای خودم کارت ویزیت هم چاپ کرده بودم. روی کارت ویزیتم بعد از «مهندس شهاب پاک‌نگر» شماره تلفن و آدرس ایمیل هم نوشته شده بود. اولین روز دانشگاه جلوی در دانشکده نشسته بودم و به هر دختری که می‌رسید، یک کارت ویزیت می‌دادم تا اگر کسی شیفته یک دانشجوی شاغل شد، به‌راحتی بتواند راه ارتباطی‌اش را پیدا کند. یک هفته از تمام شدنِ دسته هزارتایی کارت ویزیت گذشته بود تا بالاخره یک نفر با من تماس گرفت؛ «میترا آذین آذر» از بچه‌های هم‌دوره‌ای‌مان، که دو سال قبل فارغ‌التحصیل شده بود. او از طریق یکی از همخوابگاهی‌های سابقش فهمید که سر کار می‌روم و تماس گرفت تا تبریک بگوید. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفت «راستی شهاب! می‌تونی تو شرکت‌تون برای منم کار جور کنی؟!». همین یک جمله برایم کافی بود تا خودم و میترا را در جشن عروسی ببینم. بدون هیچ فکری سریع گفتم «آره! اتفاقا نیرو هم می‌خوان!»
.
فردای آن روز رفتم با رییس شرکت صحبت کردم. به مهندس موذنی‌پور گفتم که «مهندس آذین آذر خیلی کارش خوبه، اگه می‌شه اونم بیاد» اول مخالفت کرد و گفت شرکت فعلا ظرفیت جذب نیرو ندارد ولی بالاخره با اصرار من قبول کرد که خانم مهندس بیاید و کارهایی که می‌کردم را با هم انجام دهیم. بلافاصله به میترا زنگ زدم و قرار شد از فردا مهندس آذین آذر هم به کادر شرکت اضافه شود. زوجِ رویایی من و میترا باهم تقسیم کار کردیم. میترا کارهای مستندسازی ایزو را انجام می‌داد و من از مستندات کپی می‌گرفتم. سر راه هم بچه‌ها با گفتن اینکه «مهندس سر رات یه چایی هم واسه ما بیار» برای‌شان چای می‌بردم. هفته بعد قرار شد با مدیرعامل به اولین ماموریت کاری زندگی‌ام بروم. با مهندس موذنی‌پور صحبت کردم که بهتر است میترا هم با ما بیاید. اول مخالفت کرد ولی وقتی یادش آمد که ما در دوره کارآموزی حقوقی نمی‌گیریم
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
—- —- زندگی مثل بستنی میوه ای میمونه! هر سالش یه رنگ و یه مزه س... اما توی اسکوپ های توی ظرف بستنیت،یکیش ...
Media Removed
—- —- زندگی مثل بستنی میوه ای میمونه! هر سالش یه رنگ و یه مزه س... اما توی اسکوپ های توی ظرف بستنیت،یکیش رو یه جور دیگه دوست داری... دوست داری دیرتر تموم شه،طعمش برات متفاوت از طعم های دیگه س و در واقع یه جورایی برات ویژه س. سال ۹۷ متفاوت شروع شد،متفاوت ادامه پیدا کرد،اتفاق های متفاوتی افتاد،تا ... —-
—-
زندگی مثل بستنی میوه ای میمونه!
هر سالش یه رنگ و یه مزه س... اما توی اسکوپ های توی ظرف بستنیت،یکیش رو یه جور دیگه دوست داری... دوست داری دیرتر تموم شه،طعمش برات متفاوت از طعم های دیگه س و در واقع یه جورایی برات ویژه س.
سال ۹۷ متفاوت شروع شد،متفاوت ادامه پیدا کرد،اتفاق های متفاوتی افتاد،تا رسیدم به یه زادروز متفاوت...
ددلاینی که برای خودم مشخص کرده بودم،تیر ۹۷ بود... سه سال پیش خیلی به نظرم دور و دیر میومد،حالا رسیدم بهش،پر از تصمیم،پر از شور زندگی و ادامه ی تجربه های متفاوت.
تا اینجای زندگیم خوشحالم،اگر ده بار دیگه بهم فرصت زندگی بدن همین جوری زندگی می‌کنم... حتا اشتباهاتم رو تکرار می کنم،تضاد ها زندگی رو جذاب می کنن،کنار شب مگه میشه روز نباشه؟
کنار مزه ی شیرین و خنک بستنی مگه میشه قهوه ی تلخ و داغ نباشه؟؟
امسال طعم یه اسکوپ متفاوت رو چشیدم،خیلی متفاوت.
می خندم چون همه ی دوست ها و عزیزام گفتن که خنده بیشتر بهم میاد.
می خندم چون از عصاره ی زندگیم تا به امروز راضیم.
می خندم چون شبیه خودم زندگی کردم،نه با کلیشه ها و مناسبات روزمره ...
می خندم... از ته دل می خندم،چشم هام رو میبندم و فکر می کنم چقدر بستنی توی گرمای تیر میچسبه.
می خندم... از ته دل می خندم...
.
.
.
عکس از @shahinrashidii1
مرسی شاهین به خاطر ثبت این لحظه 🙏🏼🌸
.
.
.
پ ن: آغاز جدید ... .
.
.
#زادروزم
#چهاردهم #تیر
#روز #قلم
Read more
... من داعش واقعی رو از نزدیک دیدم. پارسال وسط جنگ سوریه. توی دمشق، مسیر بین مرکز شهر تا زینبیه، درست ...
Media Removed
... من داعش واقعی رو از نزدیک دیدم. پارسال وسط جنگ سوریه. توی دمشق، مسیر بین مرکز شهر تا زینبیه، درست لابه‌لای خونه‌های خرابی که هنوز دست اونا بود. راهی که ما میرفتیم رو از مگسک اسلحه‌شون دنبال می‌کردن. اگه به ماشینی شک میکردن یا عشقشون میکشید شلیک می‌کردن. این‌که میدونستم تو اون مسیر به‌علاوه‌ی ... ...
من داعش واقعی رو از نزدیک دیدم.
پارسال وسط جنگ سوریه. توی دمشق، مسیر بین مرکز شهر تا زینبیه، درست لابه‌لای خونه‌های خرابی که هنوز دست اونا بود. راهی که ما میرفتیم رو از مگسک اسلحه‌شون دنبال می‌کردن. اگه به ماشینی شک میکردن یا عشقشون میکشید شلیک می‌کردن. این‌که میدونستم تو اون مسیر به‌علاوه‌ی دوربین تفنگ یه قاتل رو پیشونی‌مه ترسناک بود.خیلی ترسناک.
توی «تِدمور» هم دیدمشون. که البته یه شهر ویران خالی از زندگی شده بود، کنار ستون‌ها و ویرانه‌های «پالمیرا»_که تخت‌جمشید سوریه‌ست_. همون‌جا که اون آدما رو ردیف چیدن و یکی یکی سر بریدن‌. داعش دو روز قبل از اون‌جا رفته بود چند کیلومتر پایین‌تر. از دور معلوم بودن و شاید دو روز دیگه یا فردا یا همین الان پاتک می‌زد. من شب رو کنار سربازامون خوابیدم. توی یکی از چند خونه‌ی سرپا مونده‌ی شهر که چند روز قبل جای خواب فرمانده‌ی داعشیا بود. هنوز بوی خون میومد. و این‌که نمیدونستم جام امنه یا نه ترسناک‌ بود. خیلی ترسناک.
با یه سری سرباز جیگردار و مشتی‌ام رفیق شدم. شبیه هم‌دیگه‌ام نبودن. یکیشون آبادانی بود، میگفت اول خدا بعد صنعت بعد استقلال! یکیشون ابی گوش میداد خودشم صداش خوب بود. یکی دیگه از این سیگارا که خودش می‌پیچید درست میکرد یکی‌ام داد به من... من اما ایمان دارم با همه تفاوتاشون همه با اعتقاد و باور اون‌جا میجنگیدن. وگرنه کسی به خاطر پول و درجه و اینها او‌نجا دووم نمی‌آورد.
از اون سفر و اون جنگ فقط یه آرزو با خودم آوردم. که آرزو و باور تک تک اوناهم بود و هر کدوم به زبون خودش تو درددلاش می‌گفت. که خدا کنه هیچ آدمی هیچ لحظه‌‌ای رو تو خونه‌ی خودش با ترس و ناامنی سر نکنه. اونا به خاطر همین اون‌جا بودن. که ترس پاشو داخل مرز ما نذاره. اگه خودمونم با اسب و عربده نبریمش وسط زن و بچه‌ی مردم که هم به مردم لطف کردیم هم به مدافعای مظلوم حریممون.
.
#به_وقت_شام
#کوروش
#داعش
#حاتمی_کیا
Read more
Loading...
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. اولیش ...
Media Removed
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم دومیش ولی اصلا مشخص نیست! با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، ولی همین آبانی که گذشت سی رو فوت کردم ۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علی سیاتل امریکا زندگی میکنیم. طراح ... سلام سلام
از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم.
اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم
دومیش ولی اصلا مشخص نیست!
با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، 😃ولی همین آبانی که گذشت سی رو فوت کردم😅
۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علی سیاتل امریکا زندگی میکنیم.
طراح لباس هستم، ولی از اونجایی که تو سیاتل برای طراح لباس تره هم خورد نمیکنند🤣 و ما عاشق این شهریم، درس ( یوزر اکسپرینس دیزاین) که ترکیبی از تکنولوژی، دیزاین و روانشناسیه میخونم.
تو یه شرکت کوچیک طراحی پارچه مشغول به کارم.
ایران گالری و کارگاه خیاطی خودم رو دارم و از راه دور و با کمک مامان و پدرم، دوست های خوبم و همکارهای بینظیرم، هنوز اداره اش میکنم.
علی مهندس عمرانه.
اینجا سعی میکنم تکه ای از زندگی واقعیم، همراه با تشویق همه به شادی و تلاش بنویسم.
من و علی جفتمون شکموییم و همیشه سر غذا یه مختصر بگو مگویی داریم.
عاشق اینستاگرامم، خلاصه که دنیا رو ازم بگیر، اینستاگرام و دوست های خوبم رو ازم نگیر هستم.
سفر زیاد دوست دارم، هی کار میکنیم، هی میریم میریزیم تو دل سفر و دوباره برمیگردیم کار میکنیم.
آبگوشت رو هم که گفتم!
همین دیگه!
شما چه خبر؟
Read more
:: مسلما به تعداد آدمای روی زمین، تنوع نگاه به زندگی وجود داره و اینکه یکی یه چیزی رو حس کنه و درک کنه ...
Media Removed
:: مسلما به تعداد آدمای روی زمین، تنوع نگاه به زندگی وجود داره و اینکه یکی یه چیزی رو حس کنه و درک کنه و نفر کناریش هیچی ازون نفهمه یا جور دیگه بفهمه اصلا چیزی عجیبی نیست... ولی من مطمئنم کسایی ک توی بازه ی سنی من هستن یعنی آخرای دهه شصت و اوایل هفتاد بخاطر حضور توی دو برهه زمانی از نظر تکنولوژیو سنی ک بیشتر ... ::
مسلما به تعداد آدمای روی زمین، تنوع نگاه به زندگی وجود داره و اینکه یکی یه چیزی رو حس کنه و درک کنه و نفر کناریش هیچی ازون نفهمه یا جور دیگه بفهمه اصلا چیزی عجیبی نیست...
ولی من مطمئنم کسایی ک توی بازه ی سنی من هستن یعنی آخرای دهه شصت و اوایل هفتاد بخاطر حضور توی دو برهه زمانی از نظر تکنولوژیو سنی ک بیشتر کنجکاوی و دقت آدم توی اون زمانه، یه چیزی رو هرجور شده درک کردن؛آب رفتن اعتقادات...
یا برای خودشون پیش اومده و گرفتارشن یا دیدن کسایی رو که اینطوری شدن.
زمانی رو یادم میاد که کسی پیشواز ماه محرم نمیرفت ولی اون ده روز رو همه جوره رعایت میکردن، ابزارها به مراتب ساده تر از الان بود و تلاشها بیشتر؛ تعداد هیئت ها کمتر از الان بود ولی تعداد کودک و جوون و آدمای جاافتاده ای ک تو هیئتا بودن خیلی بیشتر؛ اون موقع به اندازه الان خبری از نذریو این حرفا نبود ولی شور و شوق واسه اون حضور دیدنی بود؛شاید کیفیت صدای بلندگوها مث الان نبود و تا نوحه تموم میشد هزاربار بلندگو جیغ میکشید ولی اون متن بیشتر درگیرت میکرد؛من به این وضعیت میگم خالصتر بودن من این شرایط رو دیدم...
در عوض الان از چهار پنج روز قبل از محرم خیلی تکیه ها فعالن حداقل شبا قلیونشون به راهه؛ هستن کسایی که آهنگای خیلی شاد گوش نگیرن و فقط صدای دوپس دوپس نوحه هاشون کل خیابونا رو بلرزونه که البته چون ماه محرمه حق دارن! سیستمای صوتی تکیه ها چن میلیون می ارزه و کارشونم راحت شده همشون فلش خور شدن مسلما شما هم میبخشید اگه یهویی بعد از یه نوحه با صدای مهستی و اندی رو به رو بشید!تا دلتونم بخواد هیئتا زیاد شدن دیده شده که هر کوچه یکی واسه خودش داره ک اونم آقا و خانم داخلش جمع میشن تا پاسی از شب از مصائب کربلا میگن!نذری ها هم ک قربونش برم واسه باز کردن ذائقه ی محرومین و فقرا از پیتزا گرفته تا پاستا با سس آلفردو تو نقاط کاملا محروم شهر پخش میشن تا ثوابش بیشتر باشه!ازبس ک علاقه ها به امام حسین هم بالا رفته سر میکروفن دعوا میشه آخه درکنار اون هدف متعالی ممکنه بنده خدا به جی افش(نه ببخشید قرار شده این ده روز آبجیش باشه) قول داده امشب حتما با خلوص نیت بخونه... و قضاوت درمورد بعضی از نوحه ها رو میذارم ب عهده خودتون؛
البته از حق نگذریم هنوز هستن هیئتا و تکیه هایی ک سبکشون هنوز عوض نشده
شایدم من اشتباه کنم ولی حس میکنم اعتقاد همون اعتقاده منتها الان آب رفته...
.
.
.
.
.
.
#ایران #شیراز #محرم #کربلا #امام_حسین #عزاداری #زندگی #اعتقادات #نذری #قلیون #محرومین
Read more
با وجود همه ی سختیها و بالا و پایین های زندگی کنار همه ی مشکلات کوچیک و بزرگ و گرفتاریها یه وقتا و ساعتهایی ...
Media Removed
با وجود همه ی سختیها و بالا و پایین های زندگی کنار همه ی مشکلات کوچیک و بزرگ و گرفتاریها یه وقتا و ساعتهایی هست که انگار ... . زمان ایستاده... نه آینده ای پیش رو که مدام نگران اومدنش باشی و نه گذشته ای پشت سر که اندوه از دست رفتنش رو داشته باشی .... . لذت با وجود همه ی سختیها و بالا و پایین های زندگی کنار همه ی مشکلات کوچیک و بزرگ و گرفتاریها یه وقتا و ساعتهایی هست که انگار ... . زمان ایستاده... نه آینده ای پیش رو که مدام نگران اومدنش باشی و نه گذشته ای پشت سر که اندوه از دست رفتنش رو داشته باشی .... . لذت
انشاء یک دانش آموز با موضوع آیا تلگرام خوب است؟ به نظر من تلگرام چیز خوبی است. در تلگرام همه آدم ...
Media Removed
انشاء یک دانش آموز با موضوع آیا تلگرام خوب است؟ به نظر من تلگرام چیز خوبی است. در تلگرام همه آدم ها خوبند. همه چیزهای خوب و با مزه می نویسند. من فامیل های تلگرامى خود را بیشتر از فامیل های واقعی ام دوست دارم. مثلا دایی عزت که به قول بابایم اخلاقش خیلی گند است و زورکی جواب سلام ما را می دهد کلی جوک های ... انشاء یک دانش آموز با موضوع
آیا تلگرام خوب است؟

به نظر من تلگرام چیز خوبی است.
در تلگرام همه آدم ها خوبند. همه چیزهای خوب و با مزه می نویسند. من فامیل های تلگرامى خود را بیشتر از فامیل های واقعی ام دوست دارم.
مثلا دایی عزت که به قول بابایم اخلاقش خیلی گند است و زورکی جواب سلام ما را می دهد کلی جوک های خنده دار در تلگرام می گذارد و ما را می خنداند یا عمه اقدس که چشم دیدن هیچکدام ما را ندارد یک پا شاعر شده است و مرتب از مهربانی و گذشت حرف می زند. من نوشته های عمه اقدس را خیلی دوست دارم.
زن عمو خدیجه همش از طبیعت و حفظ اون میگه اما مامانم میگه پس چرا پوست پفک رو تو خیابون میندازه !
دایی محسن هم حرفای قشنگ واسه حیوونا میزنه و میگه باید به اونها غذا بدیم و نازشون کنیم .. اما خودم دیدم با لگد یه گربه رو زد . زهرا خانم همسایه بالاییمون خانم جلسه ایه و حدیث و دعاهای خوبی توی تلگرام میذاره و همش از خدا تشکر میکنه اما پیش مامانم که میاد همش شوهرشو نفرین میکنه و غیبتشو میکنه.
به نظر من بهشت جایی مثل تلگرام است همه با هم خوبند و حرف های خوب می زنند.
وقتی بزرگ شدم می خواهم با یکی در تلگرام عروسی کنم و صبح تا شب با او در تلگرام زندگی کنم.
ای کاش همه بتوانیم با هم در جایی مثل تلگرام زندگی کنیم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺 :
مهلبیه کاراملی
یک پیمانه شکر داخل ظرف روی حرارت گذاشتم شکر ذوب و طلایی بشه ( حرارت ملایم باشه و با قاشق هم نزنید ) وقتی شکر آب و طلایی شد یک پیمانه خامه صبحانه هم دمای محیط اضافه و مرتب هم زدم تا یکدست بشن ( کارامل وقتی بهش خامه اضافه بشه اولش سفت میشه مرتب هم بزنید دوباره آب میشه ) یک و نیم پیمانه شیر اضافه هم زدم وقتی شیر گرم شد ۶ قاشق غذاخوری نشاسته در یک و نیم پیمانه شیر حل کردم به مواد اضافه و مرتب هم زدم تا مهلبیه غلیظ بشه و داخل ظروف سرو ریختم از حرارت افتاد داخل یخچال تا خنک بشه.
Read more
. Nobody can predict the future! The power for creating a better future is contained in the present ...
Media Removed
. Nobody can predict the future! The power for creating a better future is contained in the present moment. You create a good future by creating a good present. In this picture in 2010 when we just got engaged, the only thing I knew about my future was that I will be holding the same hands forever! . ... .
Nobody can predict the future! The power for creating a better future is contained in the present moment. You create a good future by creating a good present. In this picture in 2010 when we just got engaged, the only thing I knew about my future was that I will be holding the same hands forever!💕
.
💕💕 اینجا حتی نمیدونستیم چند روز بعد که علی بعد از عقدمون برگرده امریکا، چقدر دیگه قراره از هم دور باشیم؟
عروسی کی میگیریم؟
نمیدونستیم قراره کجا زندگی کنیم؟
نمیدونستیم گرین کارت من که بیاد، انقدر کار و بارمون تو ایران خوب شده و نژ بزرگ شده که به جای اینکه من بیام امریکا، علی میاد و ایران زندگی میکنیم باهم.
اصلا نمیدونستیم نژ چیه؟
فکرش هم نمیکردیم روزی برسه بیست سی نفر با ما کار کنند.
یادمه روزی که گرین کارتم اومد، رفتیم بازار و سه تا چرخ خیاطی دیگه برای کارگاه خریدیم. آگهی استخدام سه خیاط دیگه دادیم. یادمه همه انگشت به دهن هر تصمیم من و علی بودند.
یادمه تصمیم قطعی به موندن گرفته بودم.
یک بار جدا شده بودم و دیگه ‌فقط میخواستم بمونم.
سیاتل؟
سیاتل هیچوقت تو هیچ کجای برنامه هامون نبود؟
فکرش رو نمیکردیم سه سال و نیم تو تهران تو یه خونه با وسایل خیلی محدود قرضی زندگی کنیم، که وانمود کنیم ما همین زودی ها میریم امریکا که هی حرف نشنویم.
.
اینستاگرام اصلا نمیدونستیم چی چیه و اگه کسی از آینده امروزش برامون میگفت، حتما فکر میکردیم جن زده شده! چه برسه که من امروز ۱۳۱ هزار دوست اینجا دارم.
.
حالا هشت سال گذشته و این دختر نگران عکس که روز عقدش شلوار جین پوشیده و نگران رفتن علیه! این عکس رو میبینه و به چرخش روزگار و بالا پایین هاش فکر میکنه. روزها و چالش ها و غم و شادی هایی که گذرونده.
تلاش های پی در پی ای که کرده و از هر پنج تا، حداقل چهار تاش پوچ شده و به در و دیوار خورده. ولی اینجا فقط از موفقیت و خوشی هاش میگه.
دختری که کوچکترین تصویری از هشت سال بعدش جز اون دست هایی که همیشه باید تو دستش باشه نداشت.
دختری که میخواست بمونه! نشد
.
#زمونه_میچرخه #دلهامون_به_هم_گرم_باشه
.
دفاع: میبینید که. من خودم برای موندن بودم! هیچ تشویقی برای رفتن در کار نیست. لایوها جنبه های دیگه ای داره! اگر شما فقط وجه مهاجرتش رو میبینید! مقصر من نیستم. ایراد از نگاه شماست.
تعداد محدودی لایو درباره مهاجرته، اونم برای اونها که سوال دارند! نه شما که خوشحالید☺️
Read more
؟!! خودکار ... کاغذ ... خط خطی می کنم تنمو! جوهر داری؟ آره ... سفیدیت حاضره واسه سیاه شدن؟ آره ...
Media Removed
؟!! خودکار ... کاغذ ... خط خطی می کنم تنمو! جوهر داری؟ آره ... سفیدیت حاضره واسه سیاه شدن؟ آره ... بنویس همین حالا می نویسم عوضی! تو یه فاجعه ای ... یه مریضی ... تو یه آشغال بدرد نخوری ... یه نشانه ای از یه راه اشتباه! یه تناقض از زندگی! یه امکان دائم مجهول! تو خود خود مرضی! امثال تو وجودشون ... ؟!!
خودکار ... کاغذ ...
خط خطی می کنم تنمو!
جوهر داری؟
آره ...
سفیدیت حاضره واسه سیاه شدن؟
آره ...
بنویس
همین حالا می نویسم عوضی!
تو یه فاجعه ای ...
یه مریضی ...
تو یه آشغال بدرد نخوری ...
یه نشانه ای از یه راه اشتباه!
یه تناقض از زندگی!
یه امکان دائم مجهول!
تو خود خود مرضی!
امثال تو وجودشون واسه اجتماع مضره ...
چند بار شنیدی؟
زیاد ... عادت کردم.
خون خفگی تو رگام جریان داره!
جوری از حس تنفر پرم کردن که الان ...
شکستن یه قاب ...
رد شدن از روی لاشه ی بی مصرف آدما ...
کشتن یا کشته شدن ...
تف انداختن رو یه مشت خاطره ی چرک ...
اینجوری بگم ...
قید همه چی رو زدن برام مثل یه تفریح شده!
حتی می تونم وایسم تو روی خودمو ...
عین روشنی روز خودمو انکار کنم!
یعنی بزنم به عمق این کابوس و خونسرد از هر رگی که داره خون و حمل می کنه ... بگذرم!
اینجا یه جمله هایی باختن که بوی زندگی می دادن.
آره ... حلق آویزشون کردم ...
از ریشه ی بی ریشگی ... کندمشون ...
میبینم ... که خون رو تمام در و دیوار اتاقم نقاشی کرده!
حالا این اتاق سرد شده ... یا شایدم یخ زده!
یه نفر درست وسط همین اتاق داره میشماره ...
یک ... دو ... سه ... چهار ... یک بیلیون و صد و هفت ...
یه فلش بک بزن به 2 سال شفق زده ی گذشته ...
فکر می کنی خوشی؟
اصلأ بیا جا تو با من عوض کن!
کاری می کنم از خوشی و سرمستی زیاد ... عق بزنی روی تک تک لحظه و ثانیه های عمرت!
از کی بریدی؟
از من ...
تو فکر می کنی که خیلی از من پری؟
مطمئن باش و شک نکن که تو جات ته ته لیست ..
هی تو ... دیگه واسه حرف زدن دیره!
پاشو یه تکونی به خودت بده و خودتو بتکون!
ببین ... الان وقت ... وقت ترس ...
شروع تحکیم این اصل از ابتدا ...
فال از من ... سرشت از تو ...
ای اشغال عوضی ... تهش مرگه و مردن!
مگه چند بار می میریم؟
تو بگو ده بار ...یا شایدم صد بار ...
من می گم بازم کمه واسه یکی مثل من!
حالا بزن کنار باهات حرف دارم.
توی گند و کثافت خودت غرق شدی ... الاغ!
من گفتم ناجی و نجات؟
عوضی سرمو بکش بیرون از آب!
نابرده درد ... ترس میسر نشده ...
Read more
پسر داشتن حس شیرینیه...دنیای معصوم و کودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده...وقتی که از ...
Media Removed
پسر داشتن حس شیرینیه...دنیای معصوم و کودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده...وقتی که از همه دنیا ناامید میشم و به یه گوشه پناه میبرم،یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه،نه برادرم... اون تنها عشق زندگی منه که با دستای کوچولوی مردانه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش ... پسر داشتن حس شیرینیه...دنیای معصوم و کودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده...وقتی که از همه دنیا ناامید میشم و به یه گوشه پناه میبرم،یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه،نه برادرم...
اون تنها عشق زندگی منه که با دستای کوچولوی مردانه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم،با صدای قشنگش توی گوشم میگه :مامان،امروز موهات چقدر قشنگ شده...
و توی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم و با عشق زندگیم از ته دل میخندم...
آره عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه مامان عاشقتم...و من با تمام پوست و گوشت و خونم عشقش رو احساس میکنم...
دلخوشی همیشگی روزهای سختم.
.
.
شادی بخش قلب خسته ام.
.
.
تو بهترین هدیه خداوند به من هستی عزیز دلم.
.
.
برات بهترین ها رو آرزومندم خلبان کوچولوی من انشالله به تمام آرزوهای قشنگ دلت برسی نفسم جونمی❤

تیزر تبلیغاتی مادیار آرزوی شغل آینده خلبان😍

#مادیار #علوی #خلبان
Read more
این هفته #دوشنبه‌ها_با_خانواده_ققنوس با #هنری_میلر از زبان #سهیل_سمی مسائل مربوط به زندگی ...
Media Removed
این هفته #دوشنبه‌ها_با_خانواده_ققنوس با #هنری_میلر از زبان #سهیل_سمی مسائل مربوط به زندگی هنری ولنتاین میلر با یک جستجوی کوتاه مجازی کاملا در دسترس است.این جا از تکرار این موارد می گذریم.میلر ,این نویسنده قلندرمآب آمریکایی که روحیه‌ای از خیلی جهات شبیه تر به شرقی هاست در دسامبر 1891 به ... این هفته #دوشنبه‌ها_با_خانواده_ققنوس
با #هنری_میلر از زبان #سهیل_سمی
مسائل مربوط به زندگی هنری ولنتاین میلر با
یک جستجوی کوتاه مجازی کاملا در دسترس است.این جا از تکرار این موارد می گذریم.میلر ,این نویسنده قلندرمآب آمریکایی که روحیه‌ای از خیلی جهات شبیه تر به شرقی هاست در دسامبر 1891 به دنیای آمد و در ژوئن 1980 درگذشت.او در ادبیات نوع خاصی از حسب حال را بنیان گذاشت که از خیلی جهات با نمونه های کلاسیک یا آثار معاصر خودش تفاوت داشت.زندگی حرفه ای میلر که برعکس خیلی از نویسندگان در میانه ی عمرش آغاز شد در کل به سه بخش تقسیم می شود.دوره ای که در آمریکا با فقر و به قول خودش خیابنگردی و آشنایی با آدم های کاملا معمولی سپری شد.دوره ای که به فرانسه رفت و دوره ی بعد از بازگشتش به آمریکا با آغاز عنقریب جنگ دوم در آمریکا.برای مثال یه گانه ی تصلیب گلگون به فرازوفرود زندگی او در آمریکا کربوط می شود و با برای مثال مدار راس السرطان او به زندگی اش در فرانسه.زندگی ای که سال اولش در نهایت تنگدستی گذشت تا سرانجام آنائیس نین و هیو گایلر به داد میلر رسیدند و کل هزینه های زندگی او را تقبل کردند.این حمایت در سرتاسر دهه ی سی ادامه داشت.میلر اما به تشویق های جرج اورول برای مشارکت در جنگ بر علیه هیتلر توجه نکرد و گول این قهرمان بازی های سطحی را برای بهتر کردن جهان نخورد.او بعد از بازگشت به کشورش سفرهای زیادی کرد که دستمایه ی سفرنامه ای داستانی شد..اما با وجود این که رمان های میلر زندگی نامه وار هستند با خواندن این آثار هیچ تصویر منسجمی از زندگی او به دست نخواهد آمد.او خود مدعی بود که جز در مورد زندگی اش در هیچ مورد ننوشته.اما حوادث زندگی میلر عمدتا جذبه ای درونی دارند.از این رو میلر در آثارش شرح شهودهای زندگی اش را ثبت کرده.در نوشته های او هیچ نشانی از خودشیفتگی کسانی که می خواهند با شرح حوادث واقعی زندگی خود برای همیشه در ذهن مخاطب جاودانه شوند محسوس نیست.میلر بیشتر کمک می کند تا مخاطبش بتواند اودیسه ی درونی خودش را آغاز کند.او جز معدودی افراد شناخته شده مثل دارل بخش عمده ی زندگی اش را با مردمان کاملا عادی یا بهتر است بگوییم غیرعادی گذراند,و در کنار همین افراد در کارهایی مثل گورکنی یا باغبانی و حتی به قول خودش پااندازی زندگی را تجربه کرد.مردی که در کشاکش بحران جنگ و سال های تلخ پس از آن از عشق به زندگی گفت.همه آن جمله معروف را خوانده ایم:خبر خوش:عشق خداست.اما برای درک منظور او از عشق و خدا باید آثارش را با دقت خواند.
متن‌کامل در کانال تلگرام ققنوس
Read more
زندگی رو میشه متفاوت دید، میشه از بعضی چیزها براحتی گذشت و سخت نگرفت، میشه به خیلی ناملایمات که برخلاف خواست ماست لبخند زد زندگی زیباست، حتی با همه ی سختی ها و مشکلاتی که سرنوشت برامون رقم زده میشه ازش لذت برد مهربانی کردن به خودمون و دیگران رو فراموش نکنیم پی نوشت: سلام کردن آسونترین راه ارتباطه، ... زندگی رو میشه متفاوت دید، میشه از بعضی چیزها براحتی گذشت و سخت نگرفت، میشه به خیلی ناملایمات که برخلاف خواست ماست لبخند زد 😉

زندگی زیباست، حتی با همه ی سختی ها و مشکلاتی که سرنوشت برامون رقم زده میشه ازش لذت برد 😊 مهربانی کردن به خودمون و دیگران رو فراموش نکنیم

پی نوشت: سلام کردن آسونترین راه ارتباطه، داره فراموش میشه... نمیخواد حتما طرف مقابل از آشناهامون باشه، یه سلام، حتی بدون تعارفهای معمول میتونه زندگی رو بهتر کنه، امتحان کنید به همه سلام کنید ☺

#زندگی #زیبایی #سلامت #انرژی #مثبت #هدیه دهیم #سرنوشت #سلام
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی ...
Media Removed
هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی به تعداد ظرف ها می کنم و با خودم می گم همین چند تا دونه اس... دستکش نمی خواد که... حالا خوب می دونم که هم پشت سرم روی میز، هم جلوی تلویزیون و همه جا خورده ظرف هایی برای شستن هست... ولی به کارم سرعت می دهم و باز ... 📝
هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی به تعداد ظرف ها می کنم و با خودم می گم همین چند تا دونه اس... دستکش نمی خواد که... حالا خوب می دونم که هم پشت سرم روی میز، هم جلوی تلویزیون و همه جا خورده ظرف هایی برای شستن هست... ولی به کارم سرعت می دهم و باز پیش خودم می گم همین دوتا لیوانه، دستکش دست کردن نداره... به همین سادگیست گول زدن خودم... من زود گول خودم را می خورم...حکایت همه ی ماست... بحث یکبار و ده بار نیست... بحث کار اشتباه انجام دادن و برای انجامش بهانه آوردن است... ساده گول خوردن... ساده گول زدن ... این بار اگر گفتم همین دو تا بشقاب است، یک نفر کاش باشد کنارم و گوشم را بپیچاند که هی کجایی خانوووم... زندگی تمام شد با همین دو تا دونه... همین فقط این دفعه... همین با چند بار که چیزی نمیشه... تمامشان را بگذار کنار هم تا ببینی چند بار و چند جا خودت را درست و حسابی گول زدی... کسی هم گوشمان را نپیچاند بالاخره یک روز خودمان می فهمیم... یک روز با دست هایی زخمی ! #فاطمه_شاهبگلو
Read more
میخوام امروز نظرمو راجب مدلینگ و مد و‌ کسایی که از مدل ها‌ استفاده میکنن برای دیده شدن کارشون ، بگم من‌ ...
Media Removed
میخوام امروز نظرمو راجب مدلینگ و مد و‌ کسایی که از مدل ها‌ استفاده میکنن برای دیده شدن کارشون ، بگم من‌ هیچوقت فکر نمیکردم که دیدم نسبت به مدلینگ عوض بشه من در گذشته واقعا دوسش داشتم ولی الان یکم ... واقعا مدل ها چی به این دنیا اضافه میکنن ؟ اصن دنیا نیاز داره به همچین‌چیزی ؟ مطمعنم که اگه مدلینگ نباشه ... میخوام امروز نظرمو راجب مدلینگ و مد و‌ کسایی که از مدل ها‌ استفاده میکنن برای دیده شدن کارشون ، بگم
من‌ هیچوقت فکر نمیکردم که دیدم نسبت به مدلینگ عوض بشه من در گذشته واقعا دوسش داشتم ولی الان یکم ...
واقعا مدل ها چی به این دنیا اضافه میکنن ؟ اصن دنیا نیاز داره به همچین‌چیزی ؟ مطمعنم که اگه مدلینگ نباشه چیزی از دنیا کم نمیشه و همه مثل قبل به زندگی ادامه میدن 😅 ولی فکر کنم دنیا خیلی نیاز داره به بازیگر نابغه ، پزشک با وجدان ، معلم دانا ، سیاست مدار انسان و و و‌... بنظرم مدل بودن خیلی پیش پا افتادس چون‌ نه زحمتی می‌خواد نه استعدادی نه تلاشی اصن مردم بهش نیازی دارن؟ فقط ظاهر می‌خواد و‌ رسیدن به خود (خب البته اکثرا همونم ندارن و به وسیله ی عمل زیبایی به دستش میارن)و روابط که بتونی پیشرفت کنی واقعا مدل ها چه چیزی جز ظاهرشون برای ارائه‌ دارن که آدم مجذوب شه ؟ من فکر کنم اگه یک آدم استعداد های درخشان داشته باشه نمیره سمت مدلینگ‌ چون‌ یه آدم با استعداد که توانایی های ویژه داره مدلینگ‌ بنظرش خیلی پوچ‌ میاد 😅 ولی با این حال من مدل های زیبا و‌طبیعی رو دوست دارم و براشون احترام قائلم 🌹
حالا میریم‌ سراغ کسایی که ازین مدل های زیبا استفاده میکنن برای جلوه دادن به کارشون ، مثل آرایشگر ها طراح های لباس عکاس ها و و‌ و ... سوال اینجاست که اون آرایشگری که ادعای بهترین بودن توی کارش داره ، اگه اون مدل رو ازش بگیریم و یک آدم معمولی رو بهش بدیم بازم کارش درخشان هست ؟ اگه آره که دمش گرم کارش درسته من خیلیم حال میکنم ❤️💎 ولی اگه نه متاسفانه باید بگم شیادی بیش نیست 😄 این موضوع در مورد طراح لباس عکاس و و و .. صدق میکنه ، امیدوارم منظورمو گرفته باشید ! در آخر میخوام راجب مد و‌ فشن صحبت کنم ، دنیای مد و فشن دنیای باحال‌ و جذابیِ ولی فقط برای جیب من و شما نقشه میکشه همین 😃 که تو مغزمون بچپونه که هرجور که اونا می‌خوان خودمونو درست کنیم تا خوش بحال اونا بشه ! مد هرلحظه داره عوض میشه و باید خیلی احمق باشیم که ما هم باهاش هی بچرخیم و عوض شیم ! هرجوری که دوس داری لباس بپوش هرجور که میخوای آرایش کن مگه سلیقه ی خودت چشه که باید همش تابع مد باشی اصن مگه اونا کین که شدن بت 😂؟ ! فشن بلاگرا و طراحای لباس و ... که نظر میدن راجب مد و زیبایی ، خب اونام مثل تو یه آدمن صرفا دارن نظرات خودشونو میگن ، فرق تو با اونا چیه !؟ در واقع هیچی ! 😂 هرچیزی که مناسبته و بهت میاد و دوست داری و میخوای امتحان کن نه اینکه تقلیدکنی و از رو چشم و هم چشمی !
ببخشید که نظراتم کارشناسانه نبود فقط افکار منه که گفتم اینجا بنویسم
Read more
زندگی مثل یه نقاشی مچاله شده است که عشق چروکاشو از هم وا میکنه. بهش رنگ میده. بهش روح میده. بهش بُعد میده. ...
Media Removed
زندگی مثل یه نقاشی مچاله شده است که عشق چروکاشو از هم وا میکنه. بهش رنگ میده. بهش روح میده. بهش بُعد میده. و از همه مهمتر عشق از زندگی یه شعر میسازه که میتونی باورش کنی میتونی لمسش کنی. حتی اگه توو تمام زندگیت یه بیت شعر نشنیده باشی. از سریال "شهرزاد" #شب_بخير #پيش_غذا #نوشيدني #باقالی_پلو_با_گردن ... زندگی مثل یه نقاشی مچاله شده است که عشق چروکاشو از هم وا میکنه. بهش رنگ میده. بهش روح میده. بهش بُعد میده. و از همه مهمتر عشق از زندگی یه شعر میسازه که میتونی باورش کنی میتونی لمسش کنی. حتی اگه توو تمام زندگیت یه بیت شعر نشنیده باشی. 🎬 از سریال "شهرزاد"
#شب_بخير #پيش_غذا #نوشيدني #باقالی_پلو_با_گردن #باقالي_پلو_ماهيچه #گردن #باكس_كلاسيك #شهرك_غرب #شانديزگالريا #مركزخريدگالريا #تراس #ويوي_عالي #تالار #وي_اي_پي #ولنجك #غذاهاي_فرنگي #ايراني #كافي_شاپ #breakfast #egg #turkey_scrambled #boxclassic #morning #healthyfood #healthylifestyle
Read more
دخترم ٬نیمه وجودم٬ میدونم که یه روزی در اینده ای نه چندان دور شاید ۱۰ سال دیگه میای و اینجا رو میخونی ...
Media Removed
دخترم ٬نیمه وجودم٬ میدونم که یه روزی در اینده ای نه چندان دور شاید ۱۰ سال دیگه میای و اینجا رو میخونی ٬امیدوارم که خوندنهات سرسری و تفریحی نباشه و گاهگاهی به حرفها و پندهای مامان گوش بدی و سرلوحه ی زندگی قشنگت کنی،عزیزم هیچ وقت دروغ نگو ٬نزار به دروغ گفتن عادت کنی و اینقدر دروغ برات عادی بشه که برای چیزایی ... دخترم ٬نیمه وجودم٬ میدونم که یه روزی در اینده ای نه چندان دور شاید ۱۰ سال دیگه میای و اینجا رو میخونی ٬امیدوارم که خوندنهات سرسری و تفریحی نباشه و گاهگاهی به حرفها و پندهای مامان گوش بدی و سرلوحه ی زندگی قشنگت کنی،عزیزم هیچ وقت دروغ نگو ٬نزار به دروغ گفتن عادت کنی و اینقدر دروغ برات عادی بشه که برای چیزایی هم که اصلا لزومی نداره٬ ناخوداگاه یا آگاهانه دروغ بگی٬قشنگم هیچ چیز زیباتر از صداقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت٬ اونم صداقتی که واقعی باشه و تظاهر و ریایی بهش نچسبیده باشه تو زندگی آدمها نیست٬گل قشنگم دروغ قلب مهربون و چهره ی پاک و معصوم آدمها رو سیاه و غیر قابل تحمل میکنه٬دروغ اعتبار و ارزش آدم رو پایین میاره و دیگه هیچ وقت کسی حرف راست آدم رو هم باور نداره٬ حتی اگر به روی آدم نیاره و ازش به حکم انسانیت بگذره ٬چوپان دروغ فقط یک داستان برای خوندن و از روش گذشتن نیست٬دروغ و دروغگویی خیلی بد و زشته مهربونم٬مواظب باش هرگز بهش آلوده نشی گل پاک و قشنگم٬ خیلی خیلی مواظب باش و تا میتونی صداقت رو سرلوحه ی زندگیت کن٬ درسته همیشه صداقت جواب نمیده و ممکنه خیلی وقتها بابتش اذیت بشی٬دعوا بشی ٬داد بشنوی٬ تو زندگی یه جاهایی بابت صداقتت عقب بیوفتی و ....اما با تمام این حرفها و سختیهاش خیلی حس خوبی داره پیش همه٬ به خصوص خدای خودت آدم صادق و راستگویی شناخته بشی ٬نه یک آدم بی لیاقت و بی ارزش و دروغگو که لایق هیچی نیست هیچییییییی

عشقم یدونه من جشن فارغ التحصیلیت مبارک انشاالله جشن فارغ التحصیلی دانشگات
Read more
"صد سال تنهایی" چشمای ناز و خواستنی داری، دل تُرد و شکستنی داری، واسه این بچه‌‌ی چهل ساله، روی ...
Media Removed
"صد سال تنهایی" چشمای ناز و خواستنی داری، دل تُرد و شکستنی داری، واسه این بچه‌‌ی چهل ساله، روی لب‌هات بستنی داری. شبیهِ عکسای تو بوردایی، شکلِ آرتیستای تو فیلمایی «اینگرید برگمَن‌«ترین عشقی، تو جهانِ «کازابلانکا»یی من یه گرگم با دستای آردی، تو مثِ ماه رو سرِ مردآب حبه انگورا ... "صد سال تنهایی"

چشمای ناز و خواستنی داری،
دل تُرد و شکستنی داری،
واسه این بچه‌‌ی چهل ساله،
روی لب‌هات بستنی داری.

شبیهِ عکسای تو بوردایی،
شکلِ آرتیستای تو فیلمایی
«اینگرید برگمَن‌«ترین عشقی،
تو جهانِ «کازابلانکا»یی

من یه گرگم با دستای آردی،
تو مثِ ماه رو سرِ مردآب
حبه انگورا رو قایم کردی
پشتِ پیراهنی به رنگِ شراب

توی عکسای دسته جمعی هم
مثل یه تک درختِ تنهایی
اما عاشق شدن برات جُرمه
توی این روزگارِ هرجایی

نفسم تنگ می‌شه دور از تو،
بیا تا موهاتو نفس بکشم!
چشم‌هامو ببند که تا صبح
رو بریل تنِ تو دس بکشم!

مارکِزاَم قبلِ مرگ همینو می‌گفت
دیگه «صد سال تنهایی» بسّه!
دل‌برک‌های غم‌زده ممنوع!
عشق‌های مقوایی بسّه!

دست من رو بگیر و هم‌پا باش،
من از این زندگی فرار می‌خوام
شوقِ رفتن سرِ قرار می‌خوام،
اس.ام.اس‌های بوسه‌دار می‌خوام.

خسته‌ام از تمام حرفایی
که نمی‌شد رو هیچ‌کدوم وایساد
از ستون‌های سُستِ روزنامه
که خبر از رو اونا می‌افتاد

خسته‌ام از جماعتِ معذور،
از همه وعده‌های دورادور،
از شبی که تو رو می‌خوام و به جات،
اس.ام.اس می‌زنه رییس جمهور!

روز و شب نقشه می‌کشن واسه‌م،
تا یه روزی شبیهِ نقش بشم
هی گلوی منو فشار می‌دن
که شاید نم‌نمک بنفش بشم

تو که باشی هوای من خوبه،
حتا تو نافِ سُربیِ تهرون
منو مثل یه بچه شیر بده،
فیلمو به اولاش برگردون

با تو هیچ دنیایی مجازی نیست،
چت به چت، خط به خط خرابم کن،
کتابِ شعر تازه‌ای واسه
دست‌فروشای انقلابم کن.

یغما گلرویی
Read more
آری جهل مردم.... این روزها معنای این کلمه بیشتر قابل لمس هست، وقتی خواص درگیر محکوم کردن همدیگه هستن ...
Media Removed
آری جهل مردم.... این روزها معنای این کلمه بیشتر قابل لمس هست، وقتی خواص درگیر محکوم کردن همدیگه هستن معاویه ها وعمرعاص ها دارن واسه امام نقشه میکشن،امروز یکی علیه فلان مسئول حرف میزنه فرداش مسئول بعدی در دفاع از خودش علیه این یکی حرف میزنه واین وسط مردم هم به سه دسته تقسیم میشن دسته اول مالک اشتر ... آری جهل مردم....
این روزها معنای این کلمه بیشتر قابل لمس هست، وقتی خواص درگیر محکوم کردن همدیگه هستن معاویه ها وعمرعاص ها دارن واسه امام نقشه میکشن،امروز یکی علیه فلان مسئول حرف میزنه فرداش مسئول بعدی در دفاع از خودش علیه این یکی حرف میزنه واین وسط مردم هم به سه دسته تقسیم میشن دسته اول مالک اشتر وارها فقط به فکر امام زمانشون هستن ودنبال اجرای فرمایشات ایشون که فقط دنبال خیر وصلاح جامعه هستن دسته دوم خودشونو درگیر خواص کردن که تکلیفشون حتی باخودشون مشخص نیست دسته سوم بیخیال هردو طرف شدن و مشغول زندگی خودشون هستند وبه اصطلاح خودشون کاری به کسی ندارند نمیخوام بگم کدوم یک از این دو گروه بهتر هستند (اونایی که دنبال خواص واونایی که بیخیال همه شدن) میخوام فقط اینو بگم که امام رو دریابید اسلام چندین بار از این ندانم کاری ها ضربه خورده نمونه اش قائله ی خوارج و جنگ جمل تو تاریخه دارن کم کم تفکر جامعه رو سوق میدن به طرفی که آخرش تکرار دوباره تفکر خوارجی وتلحه وزبیریه.سید علی رو دریابید بی خیالی و دنبال خواص بودن جامعه اسلامی رو از هدفش دور میکنه تازگی ها یه عده سر برآوردن با عنوان دلواپسان که در بیشتر موارد پا از گلیم خود درازتر میکنند واز طرف رهبری هم حرف میزنند اینها هم جزء کسانی هستند که پیشاپیش امام راه میرن اگه همگی زیر سایه ی ولایت فقیه باشیم واختلافات رو کنار بزاریم تمام مشکلاتی که به خاطرش همه با هم درگیر هستند حل میشه و جامعه در مسیر رشد وشکوفایی قرار میگیره درسته مردم ازلحاظ اقتصادی تحت فشار هستند ولی اگه فرمایشات رهبری درست اجرا می شد الان همه چیز درست شده بود ونیازی نبود برای برداشته شدن تحریم ها چشممون به دست بیگانگان بی رحم باشه و مجبور بشیم به خاطرش امتیازی بدیم که با خون پاک ترین جوان هامون بدست آوردیم
Read more
. به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید . **حدیث شب چهارم*** پيامبر اكرم صلى ...
Media Removed
. به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید . **حدیث شب چهارم*** پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:  آسوده ترين شما در توقفگاه قيامت كسى است كه قنوت نماز وتر او طولانى تر باشد. . . از سحر روز اول ماه مبارک یه #قرار_شبانه با هم داریم ، اینکه حول و حوش یه ساعتی-از سه صبح الی چهار-همه ... .
به کمپین #نمازشب_خوان_ها در ماه مبارک رمضان بپیوندید
.
**حدیث شب چهارم***
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: 
آسوده ترين شما در توقفگاه قيامت كسى است كه قنوت نماز وتر او طولانى تر باشد.
.
.
از سحر روز اول ماه مبارک یه #قرار_شبانه با هم داریم ، اینکه حول و حوش یه ساعتی-از سه صبح الی چهار-همه با هم نماز شب اقامه کنیم ... نیت اصلی مون سلامتی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیت ثانوی حاجت روا شدن تمام اعضای کمپین #نمازشب_خوان_ها .
.
.
🌺🌺ثواب نماز شب امشب را هدیه می کنیم به روح بلند کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
.
.
.
امشب تو قنوت نماز وتر دعا می کنیم برای جوونایی که خیلی دوست دارن تشکیل زندگی بدن اما موانعی سر راهشون وجود داره ، جوونایی که خیلی هاشون زیر همین پست ها التماس دعا میگن ، ان شاءالله به دعای کریم اهل بیت امشب همه شون حاجت روا بشن🙏
.
.
🍀🍀بگو : #یاعلی
.
#قرار_شبانه
#شب_چهارم
#یاعلی
Read more
. وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل ...
Media Removed
. وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل به آدم‌های متفاوتی از قبل می‌کنند. گاهی این اتفاق‌ شبیه طوفانه. طوفانی که نمی‌فهمی یکدفعه از کجا سر و کله‌اش پیدا می‌شه و تو فقط می‌بینی همه چیزت داره به‌هم پیچیده می‌شه. روی هیچ چیز کنترل نداری. ... .
وقتی آدم تحت تاثیر یک اتفاق قرار می‌گیره، خوب یا بد، دیگه اون آدم قبل نمی‌شه. اتفاق‌ها ما رو تبدیل به آدم‌های متفاوتی از قبل می‌کنند.
گاهی این اتفاق‌ شبیه طوفانه. طوفانی که نمی‌فهمی یکدفعه از کجا سر و کله‌اش پیدا می‌شه و تو فقط می‌بینی همه چیزت داره به‌هم پیچیده می‌شه. روی هیچ چیز کنترل نداری. فقط باد تو رو می‌کوبونه به این‌طرف و اون‌طرف. زخمی می‌شی و تمام تنت کرخت می‌شه.

طوفان که تموم می‌شه، که تموم شدن و شروع شدن خاصیت اتفاق‌های این دنیاست، تو می‌فهمی که چیزی درونت تکون خورده. از همون ضربه‌ها. چیزی مثل قبل نیست چون خاطرات جدید پیدا کردی. چون از این به بعد زندگیت، تحت تأثیر اون خاطراته. چه بخوای و چه نخوای اینجوریه. همین‌ها هم تو رو تغییر می‌دن. می‌شی یه آدمی با زخم‌ها و دانسته‌های تازه.

می‌گن ته مسیر زندگی نور میبینی. من می‌خوام این نور رو باور کنم. می‌خوام اعتقاد داشته باشم که بعد هر طوفان آرامشه. می‌خوام خوب بفهمم که طوفان و سردرگمی و زخم‌ها بهم چیزهایی داده‌اند که از قبل قوی‌ترم کرده.
من می‌خوام ادامه بدم... .
.

پی‌نوشت یک: این هفته همه‌اش از دست دادن بود. از بچه‌های #چارگون تا خویشاوندی که زود رفت. ذهنم درگیر بود که با این حجم غم و غصه چه باید کرد. این متن هم برای خودم بود و هم برای کسانی که غمگینند.

پی‌نوشت دو: عکس از داخل آب‌انبار دخمه زرتشتیان #یزد است که نوک کوه کنارش اجساد رفتگانشون رو می‌گذاشتند.

#زندگی #مرگ #نور #امید #امیدواری
Read more
کاش همه چیز اونطوری بود که #محمدرضا_ژاله میگه بود کاش تو زندگی واقعی همه میتونستن خوب باشن البته هر کسی از نظر خودش خوبه وسعی میکنه خوب باشه نه بد. کاش حداقل سعی کنیم خوب باشیم آره همه میتونن از نظرخودشون خوب باشن ولی بسیاری از وقت ها این شرایط و محیط زندگیه که باعث رخ دادن اتفاقات ناخواسته میشه، ... کاش همه چیز اونطوری بود که #محمدرضا_ژاله میگه بود
کاش تو زندگی واقعی همه میتونستن خوب باشن
البته هر کسی از نظر خودش خوبه وسعی میکنه خوب باشه نه بد.
کاش حداقل سعی کنیم خوب باشیم آره همه میتونن از نظرخودشون خوب باشن ولی بسیاری از وقت ها این شرایط و محیط زندگیه که باعث رخ دادن اتفاقات ناخواسته میشه، نه ما خواسته.
صدات دل نشینه محمد رضا ژاله درست صدات بعضی وقتا آدمو یاد بد بختیاش میندازه بعضی وقتا به یاد اینکه فرداییم هست هرچند امروز تموم شده .به امید فردا
آره #هیچ_کس #پدرومادر خودشو انتخاب نکرده زندگیی که میکنه رو انتخاب نکرده تو هر سطح جامعه باشه چه اونی که هرروز یه مدل لباس میپوشه چه اونی که بر لباس عیدشم مونده شاید زندگی رو نشه انتخاب کرد.
ولی میشه خوب بود.
اگه همه اینطوری فکر میکردن دنیا دیگه نمیشد دنیایی که آدمو حوا برای مجازات شدنشون به اینجا فرستاده شدن بلکه خود این دنیا روهم میشد تبدیل به بهشت کرد.
نمیگم کسی با من هم عقیده باشه . میگم خوب باشیم.
Read more
سلام #دوستان . #داستان #زندگی تون رو که میخوندم بخدا #قسم با بعضیاش گریم میگرفت.منم میخوام داستان ...
Media Removed
سلام #دوستان . #داستان #زندگی تون رو که میخوندم بخدا #قسم با بعضیاش گریم میگرفت.منم میخوام داستان زندگیم و واستون بگم من #زینب هستم. پارسال اول مهر سال۱۳۹۵بود،که از یه طریقی با یه پسره اشنا شدم خیلی دوسش داشتم حتی جونم و واسش میدادم به خاطرش از همه #کتک میخوردم.پسره #عقد بود و میخواست به خاطر من ... سلام #دوستان . #داستان #زندگی تون رو که میخوندم بخدا #قسم با بعضیاش گریم میگرفت.منم میخوام داستان زندگیم و واستون بگم من #زینب هستم. پارسال اول مهر سال۱۳۹۵بود،که از یه طریقی با یه پسره اشنا شدم خیلی دوسش داشتم حتی جونم و واسش میدادم به خاطرش از همه #کتک میخوردم.پسره #عقد بود و میخواست به خاطر من نامزدش #طلاق بده. الکی برگه طلاق میورد نشونم میداد درحالی که طلاق نداده بود .منم ساده بودم حرفاش و #باور میکردم اخ که چقد توروی بابام وایسادم . هفت ماهی از رابطمون گذشت نزدیک عید بود،که بهم گفتن #معتاده و ترک نکرده انگار #دنیا رو سرم خراب شد باهم بحث کردیم و جدا شدیم .الان یک سالی میشه جدا شدیم الهی خدا ازش نگذره هرجا که میشینه پشت سرم بد میگه خدایا خودت جواب این دل شکستمو ازش بگیر .خواهرای گلم توروقران به ظاهر این پسرا #اعتماد نکنین همش حرفن .ولی من هنوزم با تموم وجود #عاشقشم و وقتی میبینمش دلم میلرزه و اشک توچشمام جمع میشه
واستون یه عشق پاک ارزو میکنم ن منکه کسی و که با تمام وجود عاشقش بودم ولی اون #هوس بود خداروشکر دارم فراموشش میکنم و الان یکی دیگه اومده جای اون نامرد واسم دعا کنین این هیچ وقت تنهام نزاره.ببخشین خیلی حرف زدم... #غمگین #احساسی #دلنوشته #ناکامان #تنهایی #دلتنگی #دلتنگی #متن_غمگین
Read more
... یه صحبت با بزرگترا با متولدین دهه چهل و پنجاه .. با اونایی که عصاره زندگی مشترکشون الان توی جامعه ...
Media Removed
... یه صحبت با بزرگترا با متولدین دهه چهل و پنجاه .. با اونایی که عصاره زندگی مشترکشون الان توی جامعه داره جولان میده! . . آقایون خانوما یکم واسه بچتون وقت بذارید! یکم تربیت کنید این موجود بلاتکلیف رو... . . همینجوری ولش دادید توی جامعه، بدون یه ذره تربیت و مردم داری، شده یه سگ هار که ... ...
یه صحبت با بزرگترا
با متولدین دهه چهل و پنجاه ..
با اونایی که عصاره زندگی مشترکشون الان توی جامعه داره جولان میده!
.
.
آقایون
خانوما
یکم واسه بچتون وقت بذارید!
یکم تربیت کنید این موجود بلاتکلیف رو...
.
.
همینجوری ولش دادید توی جامعه،
بدون یه ذره تربیت و مردم داری،
شده یه سگ هار که هر کسی رو ببینه یا براش پارس میکنه یا پاچه شو گاز میگیره...
.
.
یکم #غیرت یکم #حیا به بچه هاتون یاد بدید...
طوری نمیشه...
اگر ضرر داشت بیاید توو گوش من بزنید!
گند زدید به همه چی با این تولید مثلتون ...
اصلا حالیتونه چه غلطی کردید؟!
.
.
آقاپسر بیست و نه سالشه جز شکمش هیچی و هیشکی رو نمی شناسه...حالا هی ببرش دانشگاه، ببرش هیئت، ببرش پای تریبون فلان سخنران و اندیشمند، ببرش توی بهترین محیط کاری...
وقتی توی خانواده بهش الفبای آدمیت رو یاد ندادید... همون محیطها رو هم به گند میکشه...
.
.
دختر خانم بیست و پنج ساله هنوز دنبال اینه که دوست پسرش چرا پیامشو خوند جواب نداد! به فکر اینه بره آرایشگاه یه کوفت جدید بماله به سرو کله ش... دغدغه ش اینه که ظاهرش حال مردها رو هول کنه!
حالا اینو بفرست بره دانشگاه... اصلا گیجه! نمیدونه واسه چی اومده؟! هی باید بهش بگن جمع کن خودتو.. درس که نمیخونه الحمدالله... حواس بقیه رو هم پرت میکنه...
.
.
آقای محترم سی و شش سالشه،
متاهله، کارمنده،
رفته به خانم پسرعموش گفته خوش به حال کامی!! کاش من جای اون بودم...
خانم ِ کامی هم گفته اتفاقا اون بی لیاقت همش بهم خیانت میکنه...
منم میخوام ازش انتقام بگیرم... فقط از تو خیالم راحت نیست... یه وقت نامردی نکنی!!!! ( این کیه دیگه!!!! به کی میگه نامردی نکن!!!!)
آقا هم جواب داده نترس، مگه نمیدونی من مداحم...؟! (یعنی آبروی خادم اباعبدالله رو برد رسما) .
.
.
آقا...
خانم...
بخداااا....
به پیر به پیغمبر...
این رسمش نیست...
شهوت و غریزه تا یه جایی مجازه برات جولان بده...
بعدش دیگه عقلتو میگیره.تورو میندازه توی مسیری که صدسال خوابشم نمیدیدی...
جمع کن خودتو...
این نه دینه
نه دینداری
همین غفلتها رو کردیم که هر شلغم پخته ای از راه نرسیده سرمون کلاه میذاره و سرمایه ملی مونو به باد میده
سرمون به کجا گرمه که حواسمون نیست ؟!
.
.
#ان_شاالله_بگیریم_مطلبو
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
If you live in a little rolling house you need respect and love. <span class="emoji emoji2728"></span><span class="emoji emoji2728"></span> من و آشی تقریبا ۲۴ ساعت روز کنار ...
Media Removed
If you live in a little rolling house you need respect and love. من و آشی تقریبا ۲۴ ساعت روز کنار هم هستیم، زندگی و کارمون با همه، البته که خیلی وقتا پیش میاد به دلیل کار از هم چند روز جدا هستیم، این برای خیلیا سواله که چطور میتونید ۲۴ ساعته کنار هم اونم تو یه خونه نقلی با شادی و بدون جنگ و خونریزی دوام ... If you live in a little rolling house you need respect and love.
✨✨ من و آشی تقریبا ۲۴ ساعت روز کنار هم هستیم، زندگی و کارمون با همه، البته که خیلی وقتا پیش میاد به دلیل کار از هم چند روز جدا هستیم، این برای خیلیا سواله که چطور میتونید ۲۴ ساعته کنار هم اونم تو یه خونه نقلی با شادی و بدون جنگ و خونریزی دوام بیارین😂 و از نظر کاری یه تیم کامل هستین؟ بهتون میگم چطور؛ احترام گذاشتن به خواسته های همدیگه و به عهده گرفتن دوطرفه مسئولیت‌ها و اعتماد کردن به هم موجب میشه بین ما همیشه آرامش باشه، من به آشی نمیگم چیکار کنه و اونم به من نمیگه چیکار کنم برای امور روزانه ما دوتا بیشتر وقتا بدون سوال کردن مسئولیتمون رو انجام میدیم و همیشه مشغول یه کاری هستیم.
به هم و خواسته‌های هم احترام میزاریم و همدیگرو مجبور به انجام کاری که خودمون دوست داریم نمیکنیم هر کسی آزادی انتخاب داره و آزادی انجام کاری که دوست داره و البته من و آشی خواسته هامون خیلی به هم نزدیکه.
خلاصه عشق دوطرفه و احترام به این عشق یه پیوند محکم بین ما به وجود آورده که میتونیم با آرامش و شادی ۲۴ ساعت در کنار هم باشیم. وقتی دو نفر شریک هم میشن دیگه خودخواهی بی معنی میشه.
Read more
یه حس عشقولانه فقط با تو دنیا دونفره اش خوبه با تو زندگی حرفشو زد خوباشو گذاشت و بدهاشو پر بزار هر چی که دوس دارن بگن همه با تو هر کاری جلو میره با تو زندگی قشنگتره اینقد بخند که ابرا ببارن مقصد جایی که غمها نباشن این زندگی بهتر از ایناس که سختیهاش منو تو رو از پا درارن .......... #عشق یه حس عشقولانه
فقط با تو دنیا دونفره اش خوبه
با تو زندگی حرفشو زد
خوباشو گذاشت و بدهاشو پر
بزار هر چی که دوس دارن بگن همه
با تو هر کاری جلو میره
با تو زندگی قشنگتره
اینقد بخند که ابرا ببارن
مقصد جایی که غمها نباشن
این زندگی بهتر از ایناس
که سختیهاش
منو تو رو از پا درارن
.......... #عشق
امشب تو راه برگشت از کار، منتظر پر شدن تاکسی بودم. یه پسر نوجوون، جلو نشسته بود. تو تاریکی نمیشد سنش ...
Media Removed
امشب تو راه برگشت از کار، منتظر پر شدن تاکسی بودم. یه پسر نوجوون، جلو نشسته بود. تو تاریکی نمیشد سنش رو تشخیص داد، نهایت چهارده پونزده. • چون میخواستم زودتر پیاده شم جلوی در عقب ایستادم تا پر بشه نزدیک در بشینم بقیه اذیت نشن • دو تا آقا اومدن و سوار شدن، اومدم بشینم که دیدم پسرک پیاده شد‌ خیلی مودبانه ... امشب تو راه برگشت از کار، منتظر پر شدن تاکسی بودم. یه پسر نوجوون، جلو نشسته بود. تو تاریکی نمیشد سنش رو تشخیص داد، نهایت چهارده پونزده.

چون میخواستم زودتر پیاده شم جلوی در عقب ایستادم تا پر بشه نزدیک در بشینم بقیه اذیت نشن 😊

دو تا آقا اومدن و سوار شدن، اومدم بشینم که دیدم پسرک پیاده شد‌ خیلی مودبانه و مهربون گفت "بفرمایید شما جلو بنشینید"

تمام طول مسیر فکرم مشغول شده بود.شاید این رفتار برای منِ همیشه بیزار از تبعیض های جنسیتی، منِ زن‌ و‌‌‌ مرد جدا نکن، کمی غریب‌ و گنگ بود چاشنی سکسیسم .اما اون فقط یه نوجوون بود....

یه لبخند بهش زدم و رفتم جلو نشستم. توی افکارم غرق بودم. توی لحنش، نه ترحم بود، نه غیرت؛ فقط میخواست راحت باشم. شاید اگر جای من یک مردپاشکسته، یک پیرزن‌ و یا یک پدر‌پریشان بچه به بغل هم بود همین رفتار رو از خودش نشون میداد. یک لحنِ مهربونِ بزرگ‌منشانه داشت، با همه کوچکی قد و قواره اش. پسرک نبود، بیشتر شبیه جنتل‌من های توی کتاب ها ....

باهم‌پیاده شدیم. مقصدمون یکی بود اما باقی مسیر نه.‌ لبخندم رو توی تاریکی ندید و رفت به سمت چپ توی پیاده رو و تو تاریکی محو شد. راهم رو کشیدم و مستقیم رفتم.

توی لبخندم هزار حرف بود که گفتم اینجا بگم شاید دید و شنید. به خودش به پدر و مادرش. به خودم. به شما

به این فکر میکردم که چقدر خوبه بچه هامون رو اینطوری تربیت کنیم. اینطور که " فکر‌کنن" دغدغه دیگران، هرچند کوچیک، براشون بی اهمیت نباشه. "احترام بذارن" فارغ از هر حاشیه ای "محبت کنن" . توی جامعه با "عشق و دوستی" زندگی کنن نه با عوا و جنگ و پرخاشگری و کلاه گذاشتن سر هم. ما با همین انرژی های مثبت کوچیک شاد میشیم.

توی‌ همین فکرا بودم که با شَکِّرلت بازیِ چند نوجوان همسن و‌ سالش تمرکزم بهم خورد. برعکسشم هست. زیاد هست. مراقب خودمون و دنیامون باشیم....

درنهایت #کاپ_قهرمانیِ_وچون رو میدم به این مقبولک 🏆🏆 شما هم اگر دوست دارید کاپ قهرمانی رو به کسی تقدیم کنم برام‌ بنویسید 🍃🌸💜
Read more
اسطوره سينماي ايران استاد #بهروز خان #وثوقي شما هميشه در قلب ما هستين و بدونيد هميشه بهترين و اسطوره ...
Media Removed
اسطوره سينماي ايران استاد #بهروز خان #وثوقي شما هميشه در قلب ما هستين و بدونيد هميشه بهترين و اسطوره ترين استاد عزيز ما هستين . نوشته اينستاگرامى اسطوره سينماي ايران استاد بهروز وثوقى خطاب به مردم ايران: هستم من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشتم. #بهروز وثوقی: امروز ... اسطوره سينماي ايران استاد #بهروز خان #وثوقي شما هميشه در قلب ما هستين و بدونيد هميشه بهترين و اسطوره ترين استاد عزيز ما هستين . نوشته اينستاگرامى اسطوره سينماي ايران استاد بهروز وثوقى خطاب به مردم ايران: هستم من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشتم. ❌ #بهروز وثوقی: امروز میخوام باهم وطنان عزیزم در ایران که همیشه بهر وسیله اى منو مورد لطف و مرحمت خودشون قرارمیدن درد دل کنم و بگم درسته که سالهاست که در غربت غریبى هستم ولى مگرمیشود نقطه به نقطه اون خاک پاک رو از یاد برد. ‏‌‌‎❌منم بهروز، بهروزی به بزرگی خاطرات دور و نزدیک شما مردم ایران ‌‎من بهروز وثوقی هستم من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشت.مگه می شه ‌‎سواحل زیبای دریای خزر رو از یاد ببرم ‌‎مگه جاده کندوان چالوس از یادم می ره! ‌‎ ، صحنه فیلمبرداری همسفر، ‌‎جاده شمال، ماه عسل،امامزاده داوود، سوته دلان، ‌‎داش آکل و لارستان و ممسنی شیراز،طوقی کاشان و محله قالیشوران، آرامگاه ‌‎حافظ و بازارهای قدیمی،‌تنگسیر و کوچه بهمنی بوشهر رییس علی دلواری وزار ممدوکشتی های به گِل نشسته انگلیسی ها ‌‎سهراب سالاری اهل آبادان،‌‎که ‌‎پنجره ای رو به خاطرات داشت ‌‎گوزنها و مسگرآباد و لاله زار تهران،مگه یه لحظه از اونا می شه غافل شد. ❌منم بهروز ‌‎منم ممل آمریکایی ‌‎و استادیوم آریامهر و قالپاق دزدی خاص خودم ‌‎نسرین جان و بار شکستنی‌اش، و چه دعواهایی که واسش نکردم. ❌اینجادرسته همه امکانات هست ‌‎ولی اینجا خونه من نیست. منم مرد دالاهوی کرمانشاه ‌‎تنگه اژدها یادتونه؟؟؟ ‌‎قصرشیرین،قیس عامری چطور؟ یادتونه؟ ‌‎لیلی و مجنون و آن کویر سوزان ‌‎من بهروز هستم و ‌‎تا به امروز هم فقط و فقط با یاد و خاطرات لحظه به لحظه اون خاک مقدس و مردم سرزمینم ‌‎در غربت ایستاده ام و نبضم در تپش هست.‌‎‌‎ ❌من هرگز شما رو در این سالیان در غربت غریب فراموش نکردم ‌‎منم بهروزِ شما. ‌‎آیا تو اون مملکت ‌‎پرده های خاکستری سینما هنوز بوی منو می ده ؟ ‌‎من با شما زندگی کردم ‌‎من با شما بزرگ شدم. دوری تون خیلی سخت بود ولی با اون همه خاطرات ریز و درشت با شما هستم در سواحل سانفرانسیسکو هنگامی که مرغان دریایی بر فراز آسمان پرواز می کنند، صدای ایران را، صدای دوران جوانی ام را گویی می شونم. یاد علی تعارفی بت شکن می افتم، کنار اون رودخانه و شکار پرندگان با پدر بزرگ (جمشید خان مشایخی) ❌هموطنان عزیزم من همیشه و همه جا یادتون و به یاد خاک پاک ایران و زادگاهم بودم و خواهم بود.
@vossoughi_behrouz
#بهروزوثوقی_باید_به_خانه_برگردد
Read more
همیشه از بچگیم فکر میکردم من باید معروف بشم ! باید خیلیا و خیلی جاها منو بشناسن ! هرچی گذشت بیشتر فهمیدم ...
Media Removed
همیشه از بچگیم فکر میکردم من باید معروف بشم ! باید خیلیا و خیلی جاها منو بشناسن ! هرچی گذشت بیشتر فهمیدم که اونی که ساختنش سخته ، معروفیت نیست ، محبوبیته ! همیشه وقتی از خدابیامرز پدرم جایی صحبتی میشد ، همه با یک غرور و حس خاص از خوبی هاش میگفتن . این ناخوداگاه همیشه برای من یک ایده آل ذهنی ایجاد میکرد که ... همیشه از بچگیم فکر میکردم من باید معروف بشم ! باید خیلیا و خیلی جاها منو بشناسن ! هرچی گذشت بیشتر فهمیدم که اونی که ساختنش سخته ، معروفیت نیست ، محبوبیته ! همیشه وقتی از خدابیامرز پدرم جایی صحبتی میشد ، همه با یک غرور و حس خاص از خوبی هاش میگفتن . این ناخوداگاه همیشه برای من یک ایده آل ذهنی ایجاد میکرد که دنبالش برم ، الان که ۳۴ سالمه ، ایدئولوژی من اینه که « باید طوری زندگی کنیم که اگه یه روزی نبودیم ، یه چیزی یه جا کم باشه ! » ، همونطور که همیشه هر وقت حرفی از پدرم بوده ، یه جای خالی احساس شده . امیدوارم بتونم طوری زندگی کنم که تا وقتی هستم ، مادرم به بودنم افتخار کنه و اگه یه‌روزی نبودم ، یه اسم خوب و اثر خوب از من بمونه ... @shahlakhorrampour
@kamran_akhb
Read more
خاص ترین سال ، خاص ترین متولد ، خاص ترین آینده حال عجیبی دارم . واقعا انگار امسال یه جور جدیدی شده زندگیم ...
Media Removed
خاص ترین سال ، خاص ترین متولد ، خاص ترین آینده حال عجیبی دارم . واقعا انگار امسال یه جور جدیدی شده زندگیم . امسال دو تا ۹ به هم نشون دادن که چقدر دنیا و کائنات تمام قد هوامو دارن: ۹۶/۶/۹ : تولد یک زندگی پر‌ انرژی با عشق جانه جانااااان ۹۶/۹/۹ : تولد و سوپرایز پی در پی همه عزیزام از خونواده جانم تا رفقای ... خاص ترین سال ، خاص ترین متولد ، خاص ترین آینده
حال عجیبی دارم . واقعا انگار امسال یه جور جدیدی شده زندگیم .
امسال دو تا ۹ به هم نشون دادن که چقدر دنیا و کائنات تمام قد هوامو دارن:
۹۶/۶/۹ : تولد یک زندگی پر‌ انرژی با عشق جانه جانااااان
۹۶/۹/۹ : تولد و سوپرایز پی در پی همه عزیزام از خونواده جانم تا رفقای عزیزم و‌ شیوای من و خونواده جانااان .
این که عددی داشته باشی که مرتب بهت با نشانه هایی خاص بگه که دنیا و همه انرژی کائنات حواسشون بهم هست، این که یادم نره اومدم تا بهترین باشم برای عشق ، زندگی ، دل شاد یارم و همه عزییزام .
۹ روز بعد از تولد شد که یهویی این متن و نوشتم ولی نشد بزارمش ، ۱۹ ام آذر شد و ساعت ۹ شب تصمیم بی اراده قبلی شد که بزارم و منم به کائنات بگم که هستم ، پای دل و حرفاش هستم و میمونم . *مرسی از همتون که تبریکات گفتین، شاد و باحال و جان باشید. ❤️
و ۹ بار‌ مرسی عشق @shividof
Read more
قهرمانی هر کشوری آرزوی تک تک بازیکنانش هست، همه تلاش من و هم تیمی هایم صعود و پیروزی تیم کشور عزیزمون ...
Media Removed
قهرمانی هر کشوری آرزوی تک تک بازیکنانش هست، همه تلاش من و هم تیمی هایم صعود و پیروزی تیم کشور عزیزمون بود اما با تمام تلاش های بی دریغ ما و دعاهای میلیونها ایرانی تقدیر با ما یار نبود. بازی در تیم ملی کشورم برای من افتخار بزرگی بود و تا آخر عمرم به خودم میبالم، متاسفانه با همه علاقه ای که دارم و برخلاف ... قهرمانی هر کشوری آرزوی تک تک بازیکنانش هست، همه تلاش من و هم تیمی هایم صعود و پیروزی تیم کشور عزیزمون بود اما با تمام تلاش های بی دریغ ما و دعاهای میلیونها ایرانی تقدیر با ما یار نبود.
بازی در تیم ملی کشورم برای من افتخار بزرگی بود و تا آخر عمرم به خودم میبالم، متاسفانه با همه علاقه ای که دارم و برخلاف میل باطنی و خواسته قلبیم تصمیم گرفتم که از تیم ملی کشورم خداحافظی کنم
این برای یک جوان ۲۳ساله که با سختی ها و مشقت های زیادی به اینجا رسیده قطعا دردناک ترین تصمیم و اتفاق زندگیش خواهد بود
توی زندگی یه چیزهایی هست که حرف اول رو میزنه،با توجه به اینکه مادرم بیماری سختی رو پشت سر گذاشته بود و من خوشحال بودم متاسفانه الان بخاطر نامهربانی و قدرنشناسی عده ای و توهین هایی که به هیچ وجه حق من و هم تیمی هایم نیست، بیماریش تشدید شده، این مسئله من رو بین دوراهی سختی برای انتخاب قرار داده، در نتیجه من مادرم رو انتخاب می کنم.
بیائید همدیگه رو قضاوت نکنیم و از روی ظاهر دیگران اونها رو مورد ارزیابی قرار ندیم،کسی چه میدونه که در پس خنده های من چه سختی های تلخی وجود داره؟؟؟!!!
من برای سلامتی مادر علیرضا جهانبخش عزیزم که بیماری سختی رو پشت سر گذاشته و بهبودی حاصل شده آرزوی سلامتی دارم، تنها علیرضا بود که شاهد روزهای غم انگیز و تلخ دوران بیماری مادرم بود، ممنون رفیق
ختم کلامم در تشکر از کیروش عزیز است،امیدوارم روزی تیم کشورم رو در قهرمانی جهان ببینم.
از تمامی رسانه ها هم بخاطر لحظه لحظه های با ما بودنشون سپاسگزارم و قدردان محبت های تک تک هموطنانم هستم
عشق فقط مادر
با ارزوی سلامتی برای همه مادرها❤
Read more
لطفا با دید باز این متنو بخونید . .............................................. ديگه نمی‌خواست ...
Media Removed
لطفا با دید باز این متنو بخونید . .............................................. ديگه نمی‌خواست چیزی رو ببينه . اما چیزهایی هست که هرچقد هم نخواهی ببينيشون باز می‌آن . باز سنگین و بی‌رحم ، خودشونو رو تو می‌ندازن و كاملم می گیرنتون، می رن توو چشمو و جونت، تمام . وجودتو پر می‌کنن، طوریکه ... لطفا با دید باز این متنو بخونید .
..............................................
ديگه نمی‌خواست چیزی رو ببينه .
اما چیزهایی هست که هرچقد هم نخواهی ببينيشون باز می‌آن .
باز سنگین و بی‌رحم ، خودشونو رو تو می‌ندازن و كاملم می گیرنتون، می رن توو چشمو و جونت، تمام .
وجودتو پر می‌کنن، طوریکه دیگه هیچیو نمی بینی، دیگه تو تو نیستی، دیگه نموندی‌ که اونارو بخوای یا نخوای، تو رو از خودت خارج می کنن و جاتو تنگ می کنن طوریکه خودت شدن . دیگه تو نیستی که دردو حس کنی، تو خود درد می شی .
سنگینی و سیاهی خود درد .
آدم که پیش خودش سرش پائین باشه دیگه تموم شده، هزار بار گفتم که زندگی یه دریاست که تو دسترسه اگه شنا بلد نباشی یا قایق نداشته باشی یا خودتو گم کنی، با سنگینی درد با گردنی خمیده غرق می شی .
غرقی سرد و تاریک .
غرق شدن توو وجدان آدم اتفاق می افته .
آدمیکه پیش خودش گم شده، پیش خودش نابود شده، پیش خودش تموم می شه
و
تنها خودش تموم شده .
همه جا می شه رفت، همه کار می شه کرد، اگه پیشه خودت گم، نابود و شرمسار نشی ... مسئول خودت، خودت هستی که یه آدمی .
اگه کاری نکنی خودتو محکوم نمی کنی، دنیا ترسناکتر از این چیزی نیست که آدم اعتراف کنه مقصره، و خود شو محکوم کنه .
آدم که پیش خودش سرش پائین باشه دیگه تمومه.
بذار امروز هر چی می خواد اتفاق بیوفته.
.احتیاج ما به خود فرداست باید اونو بدست بیاریم.
نميدونم چندبار تو همین زمین خالى و گرد چرخیدم تنها می دونم اسمش کره هم هست، او نو نمى شناختم ، درست نميشناختم !!!
اما زندگى اون براى من چقدر زیاد معنى داشت .
اون از ظلم و سياهى گريخته بود تا فرداى پربركتى بسازه.
اين معنى زندگى اون بود.
زندگى اون معنای کاملش حالا از هزار تا گلوله برای من دردناکتر شده .
اما با این حال خواهان اتفاقهای خوب توو زندگیش و زندگیتون هستم .
امیدوارم فرداهایی بهتر برای تک تک شما دوستایه گلم از جنسه آب مقطر رغم بخوره .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. خب من هیچ وقت راجع به هیچ قضیه ای که مربوط به سلبرتی‌ها باشه نمی نویسم ولی الان داشتم فکر میکردم گفتم ...
Media Removed
. خب من هیچ وقت راجع به هیچ قضیه ای که مربوط به سلبرتی‌ها باشه نمی نویسم ولی الان داشتم فکر میکردم گفتم چند خطی که تو ذهنم هست رو با شما شریک بشم . به نظر من مگان زیباست، زیبایی خیلی فرمول پیچیده ای نداره، همین که وقتی به صورت دختری نگاه میکنی و جذبت میکنه یا لبخند که میزنه چشماش برق میزنه و دندون های مرتبش ... .
خب من هیچ وقت راجع به هیچ قضیه ای که مربوط به سلبرتی‌ها باشه نمی نویسم ولی الان داشتم فکر میکردم گفتم چند خطی که تو ذهنم هست رو با شما شریک بشم
.
به نظر من مگان زیباست، زیبایی خیلی فرمول پیچیده ای نداره، همین که وقتی به صورت دختری نگاه میکنی و جذبت میکنه یا لبخند که میزنه چشماش برق میزنه و دندون های مرتبش به نمایش در میاد یعنی زیباست. حالا وارد این بحث نمیشم که معیارهای من برای زیبایی خیلی ساده تر از پرنسسیه که توی عکس هست
.
من معتقدم کار درستی نیست که استوری بنویسیم دختره ی مطلقه ی سیاه زشت چه شانسی داشت. مگان نه زشته نه سیاه بودنش عیبه نه اینکه طلاق گرفته و فرزند طلاقه ایراد! اینها جریان زندگیه. همینجا ذهنیت کلی خودم رو می نویسم : جنتلمن مثل همین شاهزاده،مردیه که به گذشته دختری که می‌بینه کاری نداشته باشه، به اتفاق‌های زندگیش هم کاری نداشته باشه، مهم اون آدمیه که الان رو به روش ایستاده و باهاش آشنا شده
.
اینکه شانس آورده رو هم قبول ندارم. چندین فصل در سریالی به مهمی سوتز بازی میکرد و بهترین لباس‌های جورجیو آرمانی رو تنش میکرد. من که دختر هستم هر بار مگان در نقش دانشجو یا وکیل ظاهر میشد دلم میخواست ببینم امروز چی پوشیده و چه استایلی داره و چطوری حرکت می‌کنه و آهسته به جای سلام بامتانت میگه هِی!
.

اینکه آرایشش کمه یا زیاد رو نمیشه با ایران مقایسه کرد چون معیار فرق میکنه. من آرایش نمیکنم ولی خیلی دخترها هستن که دوست دارن و از اونجایی که در خاورمیانه سبک آرایش متفاوته نمیشه گفت وای چه ساده است! بله مگان مثل تمام ملکه های اروپایی ساده است و این سادگی زیباییش رو چند برابر کرده مثل پرنسس دایانا. اینکه کک و مک های صورت خودش رو نشون بده یه جور اصالته و قشنگش کرده چون سادگی برای عامه در اون فرهنگ، هویت و اصالته! مثل اقلیتی از ما
.
زندگی برای همه ما پر از اتفاقات غیر منتظره است، مگان مارکل در سریال مهمی بازی میکنه، نقشش به متانت و آهسته صحبت کردنش شخصیت بیشتری میده، به خاطر سلبرتی بودنش وارد آدم‌هایی از یه سطح دیگه میشه و امروز عروس خاندان سلطنتیه. برای اون دختر در این سطح پیش میاد و برای یه دختر دیگه در سطح خودش. میخوام بگم توی خونه با مادرش در یه شهر دور افتاده امریکا نبود که بگیم شانس داشت، جریانی بود که در مسیرش قرار گرفته بود، اگر شاهزاده انگلیسی باهاش ازدواج نمیکرد یه میلیاردر فرانسوی باهاش آشنا میشد .
جمع بندی اینکه انسا‌ن‌ها با هر صورتی زیبا هستن و هر رنگ پوستی آفریده ی خداست و قسمت دست خداست ولی ما باید بهترین ورژن خودمون باشیم تا بهترین پیش بیاد
Read more
گاهی اوقات به دورو برت نگاه میکنی می بینی از اون همه ادمی که یه روزی فکر می کردی قراره نقشای متفاوتی ...
Media Removed
گاهی اوقات به دورو برت نگاه میکنی می بینی از اون همه ادمی که یه روزی فکر می کردی قراره نقشای متفاوتی تو زندگیت داشته باشن حتی یه خاطره هم باقی نمونده نهایتش یه تصویر گنگ و مبهم ادمایی که خیال نمی کردی انقدر دور بشن یه روز با بعضیاشون کلی خوش گذشت و با بعضیاشونم نه حتی یسری هم دلمونو شکستن و بعد رفتن ... گاهی اوقات به دورو برت نگاه میکنی
می بینی از اون همه ادمی که یه روزی فکر می کردی قراره نقشای متفاوتی تو زندگیت داشته باشن
حتی یه خاطره هم باقی نمونده
نهایتش یه تصویر گنگ و مبهم
ادمایی که خیال نمی کردی انقدر دور بشن یه روز
با بعضیاشون کلی خوش گذشت و با بعضیاشونم نه
حتی یسری هم دلمونو شکستن و بعد رفتن واسه همیشه
اما مهم الانته
که برگردی
سرتو بچرخونی دورت
ببینی کیا باقی موندن
کیا از اولش بودن تا الانم دارن باهات میان
کیان که از عمق وجودشون
خودِ خودتو دوست دارن
کسی که بخاطر منافعش بخوادت بالاخره یه روز کارش تمام میشه و ...
ولی اونی که با تمام کاستی هات بخوادت همیشه هستش
تو خندت تو گریت تو بی کسیا تو شلوغیا تو روزای بارونی تو گرمای ۶۰ درجه تابستون
پس تو هم باید اونو بخوای
بیایم لیاقت ادم خوبای زندگی مونو داشته باشیم
یسریا هستن تکرار نمیشن
مثل والدین
مثل خانواده
مثل دوست
مثلِ
تو ...😊 ۲۷ آبان ماه ۱۳۹۶

روسریِ روشنت
با چادرِ مشکی
سِت است😋🙈
این تناقض های شیرینت
مرا دیوانه کرد🔫😍
#دخترچادری_دل_منوبردی😎✌️😂 هر که را دوست شدم؛
دشمن جان‌ گشت مرا😉😏 ولی راست میگن که تو حرفو بنداز وسط صاحبش خودش برش میداره😉
Read more
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. قبل ...
Media Removed
سلام سلام از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم. قبل تر هم همین پست رو کذاشته بودم. 😀اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم دومیش ولی اصلا مشخص نیست! با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، ولی آبانی که گذشت سی رو فوت کردم ۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علیشاه ... سلام سلام
از اونجایی که دوست های جدید، وارد زندگی من شدند، گفتم یه توضیح مختصری در مورد خودم بگم.
قبل تر هم همین پست رو کذاشته بودم.
😀اولیش که مشخصه، دیوونه آبگوشتم
دومیش ولی اصلا مشخص نیست!
با اینکه به نظر بیشتر از ۱۹ سال نمیخورم، 😃ولی آبانی که گذشت سی رو فوت کردم😱
۲۳ سالگی ازدواج کردم و با علیشاه سیاتل امریکا زندگی میکنیم.
طراح لباس هستم، ولی از اونجایی که تو سیاتل برای طراح لباس تره هم خورد نمیکنند🤣 و ما عاشق این شهریم، درس ( یوزر اکسپرینس دیزاین) که ترکیبی از تکنولوژی، دیزاین و روانشناسیه خوندم و حالا فریلنس کار میکنم و رزومه میسازم.
تو یه شرکت کوچیک طراحی پارچه کارگردان هنری “ آرت دایرکتور”هستم.
ایران گالری و کارگاه خیاطی خودم رو دارم و از راه دور و با کمک مامان و پدرم، دوست های خوبم و همکارهای بینظیرم، هنوز اداره اش میکنم.
@la.neige.by.golshid
علی مهندس عمرانه.
🍃اینجا سعی میکنم تکه ای از زندگی واقعیم، همراه با تشویق همه به شادی و تلاش بنویسم.
تو جواب دادن کامنت و دایرکت خیلی بد هستم و متاسفانه وقتش رو ندارم، ولی دو ماهی میشه برای جواب دادن به سوال های پر تکرار سعی میکنم از افراد پاتجربه و متخصص کمک بگیرم و براتون لایو بگذارم.
آدرس کانال یوتیوب روی پیجم هست که لایو های گذشته رو میتونید ببینید.
عاشق کار آفرینی هستم.
🍃
بارز ترین نکته زندگی خصوصیم اینه که من و علی جفتمون شکموییم و همیشه سر غذا یه مختصر بگو مگویی داریم.
عاشق اینستاگرامم، خلاصه که دنیا رو ازم بگیر، اینستاگرام و دوست های خوبم رو ازم نگیر هستم.
سفر زیاد دوست دارم، هی کار میکنیم، هی میریم میریزیم تو دل سفر و دوباره برمیگردیم کار میکنیم.
آبگوشت رو هم که گفتم!
همین دیگه!
شما چه خبر؟
🍃
عکس تابستون ۱۳۸۷، جاده شمال
Read more
 #آیت_اللهی_در_کاباره<span class="emoji emoji2757"></span>️ #تجربه_عملی_امر_به_معروف . . <span class="emoji emoji1f343"></span>لبنان به عروس خاورمیانه معروفه ، ...
Media Removed
#آیت_اللهی_در_کاباره️ #تجربه_عملی_امر_به_معروف . . لبنان به عروس خاورمیانه معروفه ، انواع و اقسام فساد هم توش هست ، #امام_موسی_صدر #رهبر #شیعیان #لبنان که خیلی تو مردم محبوب بود یه روز کاملا ناگهانی وارد یک کاباره شد ، همه مشغول میگساری بودند ، یدفه همه تا او را دیدند دست و پای خودشون ... #آیت_اللهی_در_کاباره❗️
#تجربه_عملی_امر_به_معروف
.
.
🍃لبنان به عروس خاورمیانه معروفه ، انواع و اقسام فساد هم توش هست ، #امام_موسی_صدر #رهبر #شیعیان #لبنان که خیلی تو مردم محبوب بود یه روز کاملا ناگهانی وارد یک کاباره شد ، همه مشغول میگساری بودند ، یدفه همه تا او را دیدند دست و پای خودشون و گم کردند اما در میان تعجب همه سید هم پشت میز میکده نشست و به خدمتکار گفت برای من هم مشروب خوب بیاورید ،
.
.
سکوتی به آنجا حاکم شد اما او شوخی نمیکرد و جدی گفت پس چرا وایسادی ؟ خدمتکار رفت با حالت شرمندگی یه پیاله مشروب آورد گذاشت جلوی سید ، همه با تعجب بهش نگاه میکردن که چی میشه که ناگهان سید یه تیکه جگر از گوشه عبایش دراورد و انداخت تو لیوان مشروب ، و به صحبت با جوانها ادامه داد ، بعد مدت خیلی کمی جگر بسیار کوچک شده بود و انگار تو مشروب حل شده بود ، ناگهان سید برنامه اصلیشو شروع کرد ، و گفت رفقا #اسلام برا همین میگه مشروب نخورید ، ببینید این مشروب با این تیکه جگر چی کار کرد ، دقیقا همین ضرر رو به بدنتون میزنه ...
.
.
🍃او همیشه این مدلی نهی از منکر میکرد ، البته این مدل نهی از منکر خیلی هنر میخواست و هزینه داشت و ممکن بود مورد تهمت ها واقع بشی اما او میدونست تو جایی که سبک زندگی ها کاملا غربی شده باید یکمی با جوانها همراه شد بعد حرف اصلیتو بزنی ، این جوری بود که همه بهش میگفتن مسیح لبنان و بزرگ و کوچیک مریدش بودن...
.
.
📚به نقل از حجت الاسلام زائری
Read more
... داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم داستان های مختلف، اتفاقای مختلف... داستانا ...
Media Removed
... داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم داستان های مختلف، اتفاقای مختلف... داستانا اغلب یه اتفاق واقعی یا تقریبا واقعی از زندگی یه نفر یا یه تعداد آدم بوده . پس امکان رخ دادش وجود داره... . ولی تا حالا فکر کردی که شاید زندگی ما هم یه قصه باشه؟! :)) چرا نباشه؟ یه لحظه فکرشو ... ...
داستانا و قصه ها چیزایین که اغلب تو کتابا دنبالش میگردیم
داستان های مختلف، اتفاقای مختلف...
داستانا اغلب یه اتفاق واقعی یا تقریبا واقعی از زندگی یه نفر یا یه تعداد آدم بوده
.
پس امکان رخ دادش وجود داره...
.
ولی تا حالا فکر کردی که شاید زندگی ما هم یه قصه باشه؟! :)) چرا نباشه؟
یه لحظه فکرشو بکن! من حتی بعضی وقتا به فکر این میوفتم که برای زندگیم یه اسم بذارم! (البته خب هیچ وقت به نتیجه نرسیدم -_- :)))) )
ما همه نقش اول یه داستانی هستیم
اونم داستان زندگی خودمون
با هرچیزی که خودمون بخوایم، میتونیم داستانمون رو روز به روز قلم بزنیم
هرچیزی که خودمون دوست داشته باشیم یا تصمیم بگیریم
فقط به خودمون، اراده و خواستمون بستگی داره...
.
با عشق بنویسمش یا نفرت
شادی یا غم
خوشبختی یا سیاه بختی
زندگی قشنگ یا تلخ روزگاری
زیبایی یا زشتی
.
با این همه، کاش توان دست گرفتن قلم رو داشته باشیم... این باز خودش یه موضوع داستانه ها... و حتی شاید شرط لازم قبلیا...
...
پ.ن: #من‌پیش‌از‌تو ... یادته!؟... صرفا یه یادآوری برای خودم بود البته! ... و من پس از تو، #جاناتان_مرغ_دریایی
پ.ن۲: من حق میدم بهت، کاملا... میدونم که میدونی، ولی به نظرم لازم بود باز بگم
پ.ن۳: یه حسی بهم میگه بعد از این کوهستان یخ زده، یه چمنزار پرگل منتظرته!
پ.ن۴: شاید باید همون دیشب پستش میکنم حرفمو، ولی دستم نرفت، نمیدونم چرا
...
#باافتخار‌تمام #میثاق‌ابن‌صبور
Read more
. بچه که بودم هروقت صدای مامان و بابا و کلا بزرگترها رو می‌شنیدم که یواشکی دارن با هم پچ پچ می‌کنن و وسطش ...
Media Removed
. بچه که بودم هروقت صدای مامان و بابا و کلا بزرگترها رو می‌شنیدم که یواشکی دارن با هم پچ پچ می‌کنن و وسطش به فکر فرو میرن و دوباره پچ پچ می‌کنن، هرچی با خودم کلنجار می‌رفتم تو کَتَم نمیرفت که آخه مگه چه اتفاق غیرقابل‌حلی ممکنه تو زندگی باشه که این همه براش فکر میکنن و فسفر میسوزونن و درگیرش میشن؟! شاید ... .
بچه که بودم هروقت صدای مامان و بابا و کلا بزرگترها رو می‌شنیدم که یواشکی دارن با هم پچ پچ می‌کنن و وسطش به فکر فرو میرن و دوباره پچ پچ می‌کنن، هرچی با خودم کلنجار می‌رفتم تو کَتَم نمیرفت که آخه مگه چه اتفاق غیرقابل‌حلی ممکنه تو زندگی باشه که این همه براش فکر میکنن و فسفر میسوزونن و درگیرش میشن؟!
شاید برای همینه که گیجم هنوز. شاید باور نکردم که دیگه اون دختربچه‌ی ۱۰ ساله نیستم! دختربچه‌ای که نهایتا همه فکر و ذهنش یه قبول شدنِ آزمون نهاییِ کلاس پنجم بود و یه بیرون رفتن آخرهفته و یه بازی با خواهرش و یه دعوا با مامان سر مرتب کردن اتاقش!
.
.
ناگزیر، تمام انسان‌ها با ورودشون به دوران بزرگسالی با چالش‌هایی روبرو میشن که شاید حتی قبلا به خودشون می‌بالیدن که هیچوقت درگیر اینجور مسائل نشدن! البته بماند که من معتقدم بزرگسالی سن ثابتی نیست... ممکنه یکی در ۱۵ سالگی به بلوغ عقلی برسه و یکی در ۲۵ سالگی! :) بگذریم ...
.
.
از یه جایی به بعد آدم باید قاطعانه تکلیف خودشو با خودش مشخص کنه. دیگه باید کات بده و یه چیزایی رو متوقف کنه. امیدوارم هیچکس هیچوقت دچارِ این « از یه جایی به بعد » ها نشه! چون آدم گاهی بخاطرش حتی ذره ذره آب میشه... این از یه جایی به بعدها جداً کلافه کننده‌ست. روح آدم رو میخوره و معلوم نیست بعدا باید چقدر برای دوباره به دست آوردن اون تیکه از روحش، عرق بریزه و خون دل بخوره ...
خلاصه که .. سعی کنید کلا عاقل باشید :) و حتی سمت کاری که پشیمونی به بار میاره قدم برندارید... هرچند یقین دارم خیلیامون تا سرمون به سنگ نخوره ، آدم نمی‌شیم. مع الأسف!
.
.
#شب_نویسی
.
Read more
<span class="emoji emoji1f4d6"></span> هر آدمی بر اساس تجربه زیسته خودش کتابای محبوبش رو انتخاب میکنه!حتی دوتا ادم مختلف برداشتای کاملا ...
Media Removed
هر آدمی بر اساس تجربه زیسته خودش کتابای محبوبش رو انتخاب میکنه!حتی دوتا ادم مختلف برداشتای کاملا متفاوتی از یه کتاب میتونن داشته باشن.یکی میتونه از یه کتاب متنفر بشه و یه نفر دیگه عاشقش بشه. ولی جز از کل از اون دسته کتاباییه که برای بیشتر آدما چیزی واسه گفتن داره برای همینه که تقریبا هر کسی این ... 📖
هر آدمی بر اساس تجربه زیسته خودش کتابای محبوبش رو انتخاب میکنه!حتی دوتا ادم مختلف برداشتای کاملا متفاوتی از یه کتاب میتونن داشته باشن.یکی میتونه از یه کتاب متنفر بشه و یه نفر دیگه عاشقش بشه.
ولی جز از کل از اون دسته کتاباییه که برای بیشتر آدما چیزی واسه گفتن داره برای همینه که تقریبا هر کسی این کتابو خونده دوستش داشته.
راستش قبل از خوندنش بعید می دونستم اونقدی که همه ازش تعریف میکنن خوب باشه ولی همون اول کلمه به کلمه داستان واقعا کشش داره.چند روزی که در حال خوندن این کتاب بودم تمام مدت حتی وقتی نمیخوندمش درگیرش بودم.
تو هر لحظه این کتاب میتونی عاشق بشی،بخندی،عصبانی بشی یا گریه کنی اما نه به خاطر جملات وقتی خوب نگاه کنی میبینی هیچ چیز مثلا خنده داری نبوده دراصل چیزی که داره ما رو احساساتی میکنه خود داستان و زندگیه!
مارتین دین و جسپر و بقیه خونوادشون حتی خود نویسنده که تمام اینا به ذهنش رسیده بود گاهی برای من سمبل می شدن از آدمایی که دورو برم می بینم آدمای واقعی با رفتار و افکار واقعی،دوستشون دارم یا ازشون بدم میاد.
یه وقتایی با خودم فکر می کردم چقدر من شبیه این آدمام و گاهی تعجب می کردم از این که یه آدم چطور اینقد عجیب میشه.
چیزی که من توی همه ی کتابا بهش توجه می کنم تصمیمات و افکار و سرنوشت و تاثیر ادما روی همدیگست که زندگی ما و شخصیتای هر داستان رو با قصش می سازه.
مارتین دین مستقل ترین افکار رو داشت ولی در عین حال تاثیر پذیرترین هم بود.همه ی ما همینطوریم و این کتاب با جزئیات تمام این موضوعو واسمون باز و تشریح می کنه شاید واسه همینه که به نظر دوست داشتنی میاد.
ما همزمان هم زندگی شخصیتای داستانو می بینیم هم میفهمیم که تو مغزشون اون لحظه چی می گذره .
میفهمیم که گاهی همه چیز خیلی ساده تر از اونیه که ما فکر میکنیم
این کتاب تلفیقی از تفکر و واقعیت و روزمرگی و هیجان و فلسفست یه جورایی همه چیزو با هم داره.
جالب اینجاست که وادارتون میکنه به فکر کردن راجع به خودتونو و افکارتون.
باعث میشه گاهی به شک بیوفتین و گاهی اطمینانتون به هر چیزی که می دونید بیشتر بشه.
و از همه جالب تر ممکنه باعث بشه دلتون بخواد یه چیزی بنویسین.
و به جز اون این کتاب پر از جمله هایه که هر کدومش به یه شکلی واسه ما ارزش منده.
یه سری پایان کتابو دوست نداشتن ولی به نظر من پایانش هم اوکی بود.
راستش قصد ندارم درباره قصه کتاب حرفی بزنم.
#جزء_از_کل کتابیه که باید هر کسی به روش خودش کشفش کنه.
لذت خوندن این کتابو از خودتون دریغ نکنید.

#جزء_از_کل
#استیو_تولتز

پ.ن:به نظر شما طلایی ترین جمله کتاب چی بود؟
Read more
. من همه سال‌های تحصیلات دانشگاهیم رو تو خوابگاه گذروندم. یعنی خانواده ما کلا بچه رو مستقل بار میاوردن. ...
Media Removed
. من همه سال‌های تحصیلات دانشگاهیم رو تو خوابگاه گذروندم. یعنی خانواده ما کلا بچه رو مستقل بار میاوردن. به همین خاطر تا کنکور دادم، بابام خیلی اصرار داشت شهرای دور رو بزنم که پخته بشم. البته این که بچه آخر خانواده‌ام و همه رفته بودن سر خونه زندگیشون هم تو اصراراش بی‌تاثیر نبود. ولی از قدیم گفتن از ... .
من همه سال‌های تحصیلات دانشگاهیم رو تو خوابگاه گذروندم. یعنی خانواده ما کلا بچه رو مستقل بار میاوردن. به همین خاطر تا کنکور دادم، بابام خیلی اصرار داشت شهرای دور رو بزنم که پخته بشم. البته این که بچه آخر خانواده‌ام و همه رفته بودن سر خونه زندگیشون هم تو اصراراش بی‌تاثیر نبود. ولی از قدیم گفتن از دل برود هر آنکه از دیده برفت. به همین خاطر بلافاصله که ما تو خوابگاه مستقر شدیم، خانواده یادشون رفت همچین فرزندی دارن. اگه هر بار که تماس می‌گرفتم خونه، بعد از الو سلام! فورا نمی‌گفتم: منم طیبه! به عنوان مزاحم گوشی رو روم قطع میکردن. ما تو یه خانواده هفت نفری زندگی می‌کردیم. با پنج تا خواهر که هر کدوم با بعدی یکی دوسال تفاوت سنی داشت. لباسای همدیگه رو می‌پوشیدیم. به جای همدیگه حاضری می‌زدیم. کارای خونه رو تقسیم می‌کردیم البته بعد از کلی دعوا و بزن بزن. در واقع خونه ما یه خوابگاه کوچیک بود با این تفاوت که از خوابگاه که میزدی بیرون باید هشت شب برمی‌گشتی ولی از خونه به طور کلی نمیتونستی بزنی بیرون. به خاطر همین میزان آزادی خوشحال بودم که تو خوابگاهم.

از روز اولی که اومدم تو خوابگاه همه چیز برام عادی بود. فکر می‌کردم واسه خودم گرگی هستم و هیچ کس نمیتونه گولم بزنه. ولی وقتی همه وسایلم رو چیدم و رفتم دستشویی، فهمیدم از من گرگ‌تر هم هست. چون وقتی برگشتم یه هم‌اتاقی نصیبم شده بود که سیستم زندگی کمونیستی داشت. برای منصوره فرقی نمی‌کرد خوراکی، ظرف، لباس یا هرچی که تو اتاقه مال کیه. همه چیز رو مال خود میدونست. البته این قسمتش خیلی ایراد نداشت. مشکل این بود که خودش چیز دندون‌گیری نداشت. وقتی از خونه میومد ماکسیمم خوراکی‌ای که با خودش میاورد یه تن ماهی بود و چندتا نون خشک که هنوز لباساش رو در نیاورده هر دو رو تموم می‌کرد. کلا دوتا مانتو داشت که اونا هم انقدر کثیف بودن که کسی وجودش نمی‌کشید بپوشه. ظرف‌هاشم به یه بشقاب و یه قاشق و یه چاقو خلاصه می‌شد که اغلب کثیف بودن. ما چهارتای دیگه پیش خودمون فکر کردیم حتما نداره. پس هر کدوم یه سری از وسایلمون رو بهش دادیم تا راحت‌ باشه و اونم با روی باز پذیرفت. همه چیز به همین منوال گذشت تا اینکه آخرای ترم پدر و مادرش اومدن دنبالش. اول که مادرش اومد تو اتاق فکر کردیم اشتباه اومده ولی بعد که اسم و فامیل دخترش رو گفت، فهمیدیم اشتباه از ما بوده. هم هیکل ما طلا بهش آویزون بود. لباس‌هاش همه مارک. روسریش ابریشم. سرمایه‌داری تو همه حرکاتش به چشم می‌خورد. یکی از بچه‌ها پرسید: ببخشید منصوره دختر خودتونه؟ اونم گفت: آره قربونش بشم. .
بقیه در کامنت اول 👇
Read more
دارم به این فکر میکنم که من چه زمانی و چجوری این دنیا رو ترک میکنم! تو چه سن و سالی با همه چیزایی که براشون ...
Media Removed
دارم به این فکر میکنم که من چه زمانی و چجوری این دنیا رو ترک میکنم! تو چه سن و سالی با همه چیزایی که براشون تلاش کردم و بخاطرشون جنگیدم تا به دستشون بیارم وداع میکنم؟ راستش من از مرگ نمیترسم چون اینو میدونم که هر تولدی یه مرگ هم آخرش به همراه داره... همه ی ما باید این حقیقت رو باور کنیم که یروز رفتنی ... دارم به این فکر میکنم که من چه زمانی
و چجوری این دنیا رو ترک میکنم!
تو چه سن و سالی با همه چیزایی که براشون تلاش کردم و بخاطرشون جنگیدم تا به دستشون بیارم وداع میکنم؟
راستش من از مرگ نمیترسم
چون اینو میدونم که هر تولدی
یه مرگ هم آخرش به همراه داره...
همه ی ما باید این حقیقت رو باور کنیم که
یروز رفتنی هستیم
و منم این واقعیت زندگی رو قبول کردم
ولی ترس من از مردن نیست
از بعد خودمه...
یعنی بعد من زندگی اطرافیانم چی میشه؟
خب اینم میدونم که یه سریا با شنیدن خبر مرگ من حتی ککشونم نمیگزه،چه برسه به اینکه تاثیری بخواد رو زندگیشونم بزاره!
اما پدر و مادرم چی؟بعد من چی میشن؟
کسایی که دوسم دارن و بیشتر اوقاتشون
رو با من میگذرونن چی میشن؟
یعنی دوستای صمیمیم میتونن نبودنم رو
طاقت بیارن؟
خب من خودم میگم آره...همشون میتونن
بالاخره مرگ حقه و خاکم که میدونید سرده!
پس نتیجه میگیرم بعد من زندگی برای همه ادامه داره و درجریانه...
اما خب یه موضوعی این وسط هست
اونم اینه که همه ی آدما تو زندگیاشون یکی رو داشتن که بعد از مرگشون دیگه زندگی نکردن!
با مرگ طرفشون،
اونا هم نامه ی پایان زندگیشون رو نوشتن و امضا کردن!
مطمئن باشید که اون یکی
تو زندگی همه ی ما هست که حالا
بهمون نزدیکه یا دوره ،غریبست یا آشنا
فرقی نداره ولی اون "یکی" هست...!
هی... یـکی جانِ زندگیِ من؟
کاش بدونم تو کی هستی که
با مرگِ من و بعدِ من
نابود میشی و به پایان میرسی
تا الان که زندم و نفس میکشم
قَدرِ وجودِتـــو، تو زندگیم بـدونم...❤
#رمیصا_رستگار
@romisa_rastegar
Read more
عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ...
Media Removed
عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ولی کسایی که برات معمولی هستن و خیلی دوس شون نداری مثل پروانه‌هایی مزاحم یه سره دور و برت می چرخن و بال های رنگی شون رو نشونت می دن؟ چون وقتی کسی رو فقط کمی دوست داشته باشی می تونی پشت صورتک‌هایی زیبا ... عزیزم می دونی چرا معمولا آدم هایی که خیلی دوس‌شون داری هر چی بیشتر به سمت شون می‌ری بیشتر ازت دور می شن؟ ولی کسایی که برات معمولی هستن و خیلی دوس شون نداری مثل پروانه‌هایی مزاحم یه سره دور و برت می چرخن و بال های رنگی شون رو نشونت می دن؟
چون وقتی کسی رو فقط کمی دوست داشته باشی می تونی پشت صورتک‌هایی زیبا و باشکوه پنهان بشی، می‌تونی نقش آدمی قدرتمند و بی نیاز رو بازی کنی که حتا اگه گاهی هم باهاش معاشرت کردی فقط از سر لطف بوده. این طوری از خودت تندیسی باشکوه و بی‌نقص می‌سازی که برای به دست آوردن دلش فقط باید مثه یه رب النوع ستایش و پرستش بشه، در حالی که درون خودت تنهایی.
ولی وقتی کسی رو خیلی دوست داری، همه‌ی صورتک هات رو برمی داری و دیگه نمی‌تونی براش نقش یه الهه ی دست نیافتنی رو بازی کنی. اصلا برای این خیلی دوستش داری که احساس می کنی به خود واقعی تو نزدیکه، به پنهان ترین دردها و شادی‌های درون قلبت نزدیکه، تا حدی که انگار با تو یکی شده و پنهان کردن هر چیزی در وجودت یا بازی کردن هر نقشی این حس ناب رو برات خراب می‌کنه.
ولی عزیزم فراموش نکن که روح ما چاه عمیق فاضلابی ست که هر چی در طول زندگی چشیدیم و خوردیم و جویدیم و گوارش کردیم همش اون جا دفع شده، توی روان‌مون جمع شده، همه ی دردها و سرخوردگی‌های ما در اعماق این چاه نامرعی دفن شده و در تمام طول عمرمون بدون این که خودمون بفهمیم درحال تجزیه و تخمیر و تغییر شکل بوده. برای همین معمولا وقتی دریچه های روح و قلب مون رو به روی کسی که عاشقشیم باز می کنیم خیلی زود بوی تعفن و گندیدگی بالا می زنه. چون روان کمتر آدمی ست که در طول زندگیش زخمی و خون آلود و عفونی نشه و این خیلی زود کسانی رو که شیفته‌ی زیبایی و شکوه تو شدن به محض این که قلبت رو به شون هدیه می دی فراری می‌ده.
پس بهتره خودمون رو گول نزنیم عزیزم. عشق در قدم اول چیزی جز عبور از گنداب روح کسی که دوستش داری نیست، نگاه کردن به زخم‌های عفونی هم دیگه و باز هم لبخند زدن. و این حس خوب فقط زمانی دوام می یاره که بتونید هم بدن های زیبا و هم زخم های دردناک تون رو هم به هم بسپارید. اون قدر بردباری و فروتنی داشته باشین که سطل به سطل فاضلاب متعفن روح طرف مقابل رو خالی کنید و زمین‌های بی‌حاصل زندگی تون رو با کودش غنی و بارور کنید... می‌دونی عزیزم دوست داشتن خیلی زیاد چیزی جز کشیدن یه نفس عمیق در چمنزاری پر از گل و سبزه و پهن نیست.
#علیرضا_ایرانمهر
برشی از کتاب #حافظ_خوانی_خصوصی
در #رادیو_ایرانمهر به صدای اندیشیدن خود گوش کنید
Read more
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی ...
Media Removed
"پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید) هرکی یه جوری عاشقی می کنه من توی هر شرایطی یادتم هیشکی مث من به تو وابسته نیس من گره ی پنجره فولادتم دستمو وقتی رو سینه م می ذارم غیر تو یعنی توو دلم ندارم تموم غصه هامو یادم میره پامو که توی این حرم می ذارم ترجیع: روی لبم اذن ... "پنجره فولاد" منتشر شد (لطفا ورق بزنید و همینجا کلیپ رو ببینید)

هرکی یه جوری عاشقی می کنه
من توی هر شرایطی یادتم
هیشکی مث من به تو وابسته نیس
من گره ی پنجره فولادتم

دستمو وقتی رو سینه م می ذارم
غیر تو یعنی توو دلم ندارم
تموم غصه هامو یادم میره
پامو که توی این حرم می ذارم

ترجیع:
روی لبم اذن دخوله
هرچی بگی میگم قبوله
عاشق گنبد طلاتم
خودت میدونی خاک پاتم

عشق تو از سرم زیاده
میام حرم پای پیاده
قرار من با تو همیشه
ورودی باب الجواده
... گنبد تو وقتی که روبرومه
بغض تموم شهر توو گلومه
اگه یه لحظه بی تو زنده باشم
واسه همیشه کار من تمومه

لطف تو با من کار هر بارته
ضامن بی کسا شدن کارته
یه فرقی با شاهای عالم داری
که این همه گدا توو دربارته

به هر دری زدم واسه دیدنت
یه بار واسه همیشه راهم بده
دلم میلرزه کافیه بخونم
آمدم ای شاه پناهم بده

هنوزم عکس بچگیمو دارم
که پای ایوون طلا گرفتم
چقد رو سنگای حرم دویدم
تا توی این زندگی پا گرفتم

دلایی که دخیل پنجره ت شن
محاله بعد از این دیگه بپوسن
به خیلی جاها دستشون می رسه
اونا که پای این درو می بوسن

صف میکشن برای دیدن تو
دور ضریحت همه ی زائرا
نوشته های روی دیوار و در
شعر میشن روی لب شاعرا

النگوهاشو مادرم در آورد
یکی یکی توی ضریحت انداخت
فقط به عشق تو کنج اتاقش
با عکسای ضریح تو حرم ساخت

با اینکه سنگینه بار گناهم
دلم کنار تو سبک تر میشه
اینو همه کبوترا می دونن
هر کی بیاد حرم کبوتر میشه
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> بچه نبودیم که ما، بره بودیم صبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه ...
Media Removed
بچه نبودیم که ما، بره بودیم صبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه خورده و نخورده، یه مسافت چند صد متری را پیاده گز می کردیم تا مدرسه، سرویس کجا بود؟ تازه اون سالها سرد هم بود ، یه کاپشن خرسک و یه کیف صد کیلویی و دست های لبو شده از سرما. تو مدرسه هم بره بودیم ، از ترس ناظم ... 📝 بچه نبودیم که ما، بره بودیم

صبح خروسخوان همچین آروم، بدون نق و نوق از خواب بیدار می شدیم و صبحونه خورده و نخورده، یه مسافت چند صد متری را پیاده گز می کردیم تا مدرسه، سرویس کجا بود؟
تازه اون سالها سرد هم بود ، یه کاپشن خرسک و یه کیف صد کیلویی و دست های لبو شده از سرما.
تو مدرسه هم بره بودیم ، از ترس ناظم همچین رو خط سفید ده سانتی وا میستادیم که یه سانت از کفشمون از خط بیرون نمیزد، بازیمون چی بود؟
طناب بازی و لی لی و توپ بازی
صبح لی لی... ظهر لی لی... شب لی لی... خلافمون چی بود؟
پنج تومن میدادیم بابای مدرسه، یه تیکه پلاستیک مچاله میذاشت کف دستمون، یه قاشق هم قره قوروت چرک صد سال مونده میریخت روش، ما هم با لذت ، دِ بِلیس، یا فوق فوقش، فوت فوتک میخریدیم، که عبارت بود از دو ممیز سه دهم گرم آرد نخودچی مخلوط با شکر، تو یه پلاستیک چهار سانتی، که به طریقه فوق امنیتی مهر و موم و منگنه کاری میشد، با یه نی کوچولوی نارنجی کنارش.

البته این فوت فوتک رو بیشتر مواقع نمیخوردیم
نگه میداشتیم که فوت کنیم تو سر و کله ی مخبر کلاس که چغلی همه رو میکرد. ظهر که میشد، همون مسافت طولانی رو برمیگشتیم خونه، دستشویی ها مثل الان نبود، ورِ دل آشپزخونه!
یا تو حیاط بود، یا تو راهرو... دست و رومون را می شستیم و ایضا جورابامون رو، رو نرده پهن میکردیم، تازه می آمدیم تو، همچین بره هایی بودیم که همون بغل جاکفشی دفتر کتاب را پهن می کردیم و می نشستیم به مشق نوشتن،تموم می کردیم، برنامه فردا رو هم حاضر میکردیم.

مثل الان نبود که خاله و عمه یه دست بچه رو ماساژ میدن، عمو و دایی اون یکی دست رو ،تا بچه چهار خط به آخر رو بنویسه.
اینقدر مشق می نوشتیم که گوشه انگشت وسطی قلمبه بود همیشه، میخچه وار.
بوی نهار دل می ربود ولی باید صبر میکردیم تا بابا بیاد،همه با هم غذا بخوریم، تنهایی خوردن و جدا جدا خوردن نداشتیم، والا جرات الیور تویست رو هم نداشتیم، بگیم ما گرسنمونه، باید صبر میکردیم الان اگه بود میشد مصداق بارز کودک آزاری، ولی اون موقع درس صبر بود واسه ما، غذا هم هر چی بود، آبگوشتی، کوفته ای، لوبیا پلویی هر چی بود میذاشتن سر سفره،
مثل الان نبود که مامان ها هی بگن: الهی دورت بگردم، فدات بشم، مرغ نمیخوری؟
کباب بخور...دوست داری زنگ بزنم پیتزا برات بیارن مادر قربونت بشه!
هر چی بود میخوریم خدا رو هم شکر میکردیم.
الان که به نسل جدید نگاه میکنم، میبینم، ما هنوزم همون بره های مظلوم و بی دفاع و البته معصومی هستیم، که هنوز که هنوزه تو چنگال زندگی لی لی میکنیم.
Read more
‌ نمی‌خوام از پدر و مادر یک هیولا بسازم. همه می‌دونید که من عاشق مامان و بابام هستم. خیلی زیااااد. ...
Media Removed
‌ نمی‌خوام از پدر و مادر یک هیولا بسازم. همه می‌دونید که من عاشق مامان و بابام هستم. خیلی زیااااد. ولی… ‌ اگر بر اساس خواسته‌های پدر و مادر زندگی کنی، ممکنه هیچ وقت نتونی به طور مستقل وارد جامعه بشی، ممکنه هیچ وقت خونه‌ی خودت رو پیدا نکنی یا نتونی بسازیش، ممکنه نتونی اون جوری که می‌خوای زندگی ...
نمی‌خوام از پدر و مادر یک هیولا بسازم. همه می‌دونید که من عاشق مامان و بابام هستم. خیلی زیااااد. ولی…

اگر بر اساس خواسته‌های پدر و مادر زندگی کنی، ممکنه هیچ وقت نتونی به طور مستقل وارد جامعه بشی، ممکنه هیچ وقت خونه‌ی خودت رو پیدا نکنی یا نتونی بسازیش، ممکنه نتونی اون جوری که می‌خوای زندگی کنی.

اینجوری میشه که یهو سی سالت می‌شه و می‌بینی هنوز پیش خانواده زندگی می‌کنی، رویاهات پژمرده شدن و حتی اگر هم بخوای مستقل بشی و دنیا رو به تنهایی تجربه کنی، نمی‌تونی! چون چیزی بلد نیستی که ازش کسب درآمد کنی. چون همیشه از حمایت مالی خانواده برخوردار بودی و نیازی نبود که تخصص یا مهارتی رو یاد بگیری و ازش پول دربیاری و یک زندگی برای خودت بسازی و بچرخونیش. چون بلد نیستی و کلی ترس داری از اینکه مستقل زندگی کنی. در نتیجه همیشه حس سرخوردگی و استیصال داری.

چهل سالت که میشه به خودت میای و می‌بینی که زندگیت اصلن اونی نبود که خودت می‌خواستی. اونجاست که می‌ری سراغ مامان و بابات و همه‌ش انگشت اتهامت به سمت اون‌هاست. اون‌ها رو مقصر می‌دونی که نذاشتن اون جوری که خودت می‌خواستی زندگی کنی.

همه خودخواهیم. همه ناقصیم و استدلال‌های همه‌ی ما از ملاک‌ها و فیلترهایی رد می‌شه که از دوران بچگی و در طول عمر درون ما شکل گرفته. برای همینه که مامان و باباها ما رو درک نمی‌کنن. اون‌ها می‌ترسن چون گذشته‌ای که طی کردن با گذشته‌ای که ما داشتیم زمین تا آسمون فرق داره. ترس‌های درونی اون‌ها ناشی از عرف‌ها، ارزش‌ها و هنجارهایی‌ـه که اگرچه شاید زمانی وجودشون و رعایت‌کردنشون لازم بوده، ولی الان دیگه نیازی به وجودشون نیست.

چیزی که برای اون‌ها زمانی جواب می‌داده ممکنه الان دیگه برای شما جواب نده. یعنی نمی‌دونم. اگه جواب می‌ده و در مورد مسیری که توش هستی خوش‌حال هستی و اون‌ها هم خوشحال هستن و همه‌تون راضی، **ن لق ناراضی. من این حرف‌ها رو برای کسی می‌زنم که حس می‌کنه مسیری که پدر و مادر از قبل براش مشخص کردن اصلن به اون سمتی نیست که رویاهاش هستن. درنتیجه از یه چیزی خوشحال نیست، بی‌قراره و می‌خواد تغییرش بده. (شاید باید این حرف رو همون اوایل مطلب می‌گفتم که وقتت رو تلف نکنی و پایین‌تر نیای. ولی خب مطمئنم خودت اونقدر باهوش هستی که اگه این نوشته دغدغه‌ت نباشه خیلی وقت پیش این پست رو به کتف چپت دایورت می‌کردی، وقتت رو با خوندن این حرف‌ها تلف نمی‌کردی و می‌رفتی یک جای دیگه تلفش کنی... ولی چون این قضیه رو مُخِته، منتظر قسمت سومش هم می‌مونی. یا اینکه می‌ری و از وب‌سایتم ادامه‌ش رو می‌خونی... [ادامه داره]
Read more
. نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای ...
Media Removed
. نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای حیرجیرک‌ها میاد..این زمان از شب حس خوبی داره چون می‌تونی در آرامش، بیشتر به خودت فکر کنی و تصمیم‌گیری‌های موثری داشته باشی. خیلی دوست داشتم یکی بود که در نوجوانی بهم می‌گفت در شش هفت سالِ دوره ... .
نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای حیرجیرک‌ها میاد..این زمان از شب حس خوبی داره چون می‌تونی در آرامش، بیشتر به خودت فکر کنی و تصمیم‌گیری‌های موثری داشته باشی.
خیلی دوست داشتم یکی بود که در نوجوانی بهم می‌گفت در شش هفت سالِ دوره نوجوونیت یه کمی درس بخون، یه کمی تفریح کن، یه کمی ساز بزن، یه کمی کتاب بخون، یه کمی فیلم ببین، یه کمی سفر برو، یه کمی شعر بخون در کنار همه آهنگایی که گوش میدی، یه کمی با خانواده باش، یه کمی بنویس، یه کمی ورزش کن، یه کمی آشپزی کن، یه کمی از تعمیر ماشین سر در بیار، یه کمی پول در بیار و یه کمی تو فضای کاسبی و تجارت باش، یه کمی طعم دوستی خوب بچش، یه کمی خودت بشناس و خلاصه کلی یه کمی..واقعا دوست داشتم کسی بود که برام از پرداختن به یه کمی‌های ساده‌ی زندگی می‌گفت و کوله‌پشتی زندگی منو پر می‌کرد از یه عالمه تجربه‌های یه کمی..چون دیدم وقتی از نوجوانی فراتر می‌ریم و میشیم جوان و بزرگسال عاقل و بالغ ممکنه دیگه انقدر فرصت نباشه که بخوایم به اینهمه یه کمی بپردازیم..
اینارو الان نوشتم چون گفتم شاید مثل دوره نوجوونی خودم یه تعدادی نوجوون بیدار باشن و بخوان به یه کمی‌های زندگی‌شون فکر کنن و ببینن چه یه کمی‌هایی هست که میشه الان زندگی‌شون کرد یا از زندگی کردنشون آگاه شد.
ممکنه هم، صبح و عصر و شب اینو بخونی، مهم زمانش نیست مهم آگاهی از زندگی کردن یه کمی‌هاست..
یه نفر تگ کن که این مفهوم ارزشمند بهش هدیه بدی تا اون هم بره دنبال یه کمی‌هاش.
#دوست_خوب #نوجوان #تکنیک_یه_کمی
#سید_مجتبی_حسینی_نیا #مربی #کوچ
#فرزند_پروری #پدر_مادر_شجاع
#نوجوان_مسئولیت_پذیر #نوجوان_مسئول
Read more
گریزی دیگر، به گذشته "زندگی من" چقدر این لحظه هایی که حواست نیست نفس گیره همینجور پیش بری یه روز همه چیمون به باد میره حواست نیست به رویایی که از هم داره می پاشه بذار این زندگی یه روز شبیه زندگی باشه یه کم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی بذار محدود بشم با تو ... گریزی دیگر، به گذشته
"زندگی من"
چقدر این لحظه هایی که حواست نیست نفس گیره
همینجور پیش بری یه روز همه چیمون به باد میره
حواست نیست به رویایی که از هم داره می پاشه
بذار این زندگی یه روز شبیه زندگی باشه
یه کم جاتو عوض کن که شاید بهتر منو دیدی
خودتو جای من فرض کن شاید حالمو فهمیدی
بذار محدود بشم با تو به چیزایی که دوست دارم
من از هر چیزی غیر از تو به حد مرگ بیزارم
بذار این زندگی با تو از این حال و هوا دور شه
دلم خوش باشه که زنده م، دلم یه ذره مغرور شه
شبا از فرط تنهایی به دلتنگی گرفتارم
روزا هم غرق تشویشم، عجب روز و شبی دارم!
دارم از زندگی می گم! نه یه سال و نه یه هفته
می ترسم روزی برگردی که هستیمون به باد رفته

#محسن_شیرالی
انتشار: ۱۳۹۰
@babakjahanbakhshoriginal
@anooshtaghavi
Read more
الانو نبینید که خودمون مثلا متمدنیم، قبلا اینجوری نبود. البته شما یادتون نمیاد، ینی هیشکی یادش نمیاد<span class="emoji emoji1f440"></span> ...
Media Removed
الانو نبینید که خودمون مثلا متمدنیم، قبلا اینجوری نبود. البته شما یادتون نمیاد، ینی هیشکی یادش نمیاد به هرحال قبلا آدما اینجوری نبودن، نه اینکه از نظر سخت‌افزاری خیلی فرق کرده باشیم ولی نرم‌افزارامون خیلی به‌روز شده. اینکه کمتر خطا میکنیم نتیجه‌ی آزمون و خطاهای اجداد بوزینه شکل و وحشیمونه، ... الانو نبینید که خودمون مثلا متمدنیم، قبلا اینجوری نبود. البته شما یادتون نمیاد، ینی هیشکی یادش نمیاد👀 به هرحال قبلا آدما اینجوری نبودن، نه اینکه از نظر سخت‌افزاری خیلی فرق کرده باشیم ولی نرم‌افزارامون خیلی به‌روز شده. اینکه کمتر خطا میکنیم نتیجه‌ی آزمون و خطاهای اجداد بوزینه شکل و وحشیمونه، اونا آزمایش کردن و تجربه ها رو سینه به سینه منتقل کردن و نسل به نسل تجربه‌های جدید به قدیمیا اضافه شد و نتیجه‌ش شد این پستانداری که داره سیاره‌های همسایه رو هم فتح میکنه. خوب تصور کنید یه گلّه پستاندار باهوش ولی «بی‌تجربه» با هم زندگی میکنن. هیچ درک درستی از طبیعت و اتفاقاتش ندارن. تمام زیستگاهشون پر از خطره، از موجودات درنده تا موجودات ریزی که یه نیششون میتونه گولاخ‌ترین عضو گله‌ی انسان‌ها رو از پا دربیاره. از موجود نامرئی‌ای که گاهی فقط درختا رو تکون میداد و موی اجدادمونو به هم میریخت ولی وقتی خشمگین میشد درختا رو از ریشه در میاورد و کل زندگیشونو نابود میکرد تا موجود ترسناکی که تو آسمون زندگی میکرد و وقتی آسمونو میپوشوند و شروع به غرش میکرد اگر میخواست میتونست به آدما یه حالی بده و خشکسالی رو ازشون دور کنه و اگرم از دنده چپ بلند شده بود ممکن بود کل هستیشونو به باد بده. خوب باید چیکار میکردن که این اتفاق نیفته؟ این وسط یکیشون که از بقیه مسن تر بود دیگرانو جمع کرد تا راه حلی که به ذهنش رسیده بود رو باهاشون در میون بذاره. ایده‌ش این بود که کسی که اون بالاست حتما از یه چیزی عصبانیه، لابد کار بدی کردیم که از دستمون ناراحته و میخواد تنبیه‌مون کنه، پس باید یه جوری از تو دلش در بیاریم، همه با هم رفتن روی یه تپه تا به آسمون نزدیک تر بشن و شروع کردن به التماس و گریه و زاری تا شاید بخشیده بشن. اون روز فقط یه بارون کوچیک اومد و تا چند روز هوا خوب بود تا اینکه یه روز عصر باز دیدن آسمون داره تیره میشه😶 ایندفه تصمیم گرفتن اون مراسم «التماس» و «غلط کردیم» و «تو خیلی خوبی» رو مرتب و روزی دو بار برگزار کنن و این کار رو هم کردن ولی باز جواب نداد. دوباره دور هم جمع شدن و نتیجه مشورت این شد که باید یه جور دیگه خوشحالش کنن. حالا چجوری میتونستن این کارو بکنن؟ با هدیه! کلا همیشه جواب میده😌 خوب حالا باید یه چیز با ارزش پیدا میکردن. شاید غذاهایی که ضامن بقا و از با ارزش ترین داراییاشون بود. یه بخش از آذوقه‌شون رو «قربانی» پیشگاه اون موجود غرّان کردن. بازم تا چند روز هوا خوب بود ولی دوباره بعد از چند روز دیدن این بزرگوار دست بردار نیست😒
ادامه در کامنت اول
Read more
امید... این که ما نسبت به اوضاع اقتصادی به شدت گلایه مندیم دلیل بر ناامید بودنمان از نظام نیست ... دلیل بر این هم نمیشه که بگیم همه چیز از دست رفته و درست نمیشهع... دلیل بر اینه که ما هیچ امیدی به تدبیر این دولت و مجلس نداریم ... هیچ عزمی برای رسیدگی به مشکلات مردم در مسئولان اجرایی دیده نمیشه ... ... امید...
این که ما نسبت به اوضاع اقتصادی به شدت گلایه مندیم دلیل بر ناامید بودنمان از نظام نیست ...
دلیل بر این هم نمیشه که بگیم همه چیز از دست رفته و درست نمیشهع...
دلیل بر اینه که ما هیچ امیدی به تدبیر این دولت و مجلس نداریم ...
هیچ عزمی برای رسیدگی به مشکلات مردم در مسئولان اجرایی دیده نمیشه ... رئیس جمهور از پروژه توچال بازدید میکنه و رئیس مجلس از تهران شمال...
البته اونها احتمالا از درد مردم فقط به این قسمتهاش اشراف دارند ...
مردم در فشار هستند ولی از فشار داغون نشدند بلکه از بی عدالتی خسته اند ...
پس کی قراره با این رانتها و مفسده ها و بخور بخورها برخورد کنه؟؟؟
آقای قوه قضاییه اینها هم به شما ربط نداره؟گیرم کسی همراهی نکرد شما وظیفه ای نداری؟
داد مردم مظلوم را کی باید بگیره؟...
در اخر بدونین رفقا وقتی که در حال عشق و حال و رای دادن به لیست تکرار و دیگر لیستها بودین باید درک میکردین که این رای در زندگی مستقیم هممون تاثیر داره... رفقایی هم که برا روشنگری کم گذاشتند و گذاشتیم هم همه مقصریم ...
حالا اشتباهات خودمون رو پای رهبری ننویسیم .. اگه راست میگین مطالبات رو از رئیس دولت و وزراش شروع کنید ...از نماینده هایی که بهشوون رای دادید.. با یه پیامک با یه پست با یه اعتراض مدنی و درست ...
چرا تا یه اتفاقی میفته میرن سراغ سطل زباله بدبخت اخه... درست اعتراض کنیم تا جواب بگیرم ...
به امید ظهور...
#روحاني #دولت_بی_تدبیری_و_ناامیدی
#رئیس_جمهور #رئیس_مجلس #رئیس_قوه_قضائیه #لاریجانی
#مجلس_در_خواب
#فقر #تبعیض #بیکاری
#ما_کماکان_ایستاده_ایم
#اللهم_احفظ_قائدنا_الامام_خامنه_ای
#لبیک_یا_خامنه_ای
Read more
بچه ها دقت کردین زندگی یه جوری داره سخت میگذره که انگار داره خوش میگذره. انگار نه انگار که تمام مایحتاج ...
Media Removed
بچه ها دقت کردین زندگی یه جوری داره سخت میگذره که انگار داره خوش میگذره. انگار نه انگار که تمام مایحتاج زندگیمون ضربدر دو شد و زندگیمون رو تقسیم بر دو کرد. یه جوری شده که فرصت فکر کردن به اتفاق هایی که افتاد رو نداریم تا بیای بشینی فکر کنی میبینی انقدر چیزا هست که بهش فکر کنی که اصلا نمیشه فکر کرد.دیگه ... بچه ها دقت کردین زندگی یه جوری داره سخت میگذره که انگار داره خوش میگذره.
انگار نه انگار که تمام مایحتاج زندگیمون ضربدر دو شد و زندگیمون رو تقسیم بر دو کرد.
یه جوری شده که فرصت فکر کردن به اتفاق هایی که افتاد رو نداریم تا بیای بشینی فکر کنی میبینی انقدر چیزا هست که بهش فکر کنی که اصلا نمیشه فکر کرد.دیگه پند بزرگان هم جواب نمیده اونایی که پند میکردن شرایط مارو نداشتن فلان دکتر و فلان فیلسوف و فلان نویسنده شبی،مهتابی،لب ساحلی،بهاری با حال خوبی یه چیزایی گفتن که الان به درد کسی نمیخوره.
این زمان و این ماه های اخیر فیلسوف و دانشمند و نویسنده خودشو میخواد کسی که از دل ماها بیاد بیرون و بگه چیکار باید کرد.
نمیشه وسط بدبختی دیگران ابراز خوشحالی و خرسندی کرد
ناشکری نمیکنم نه،
حرفم حرف مردم کشورمه،دلم یه اتفاق خوب میخواد یه خبر خوب یه چیزی که دل همه رو خوشحال کنه یه خوشحالی که زندگی همه مارو دگرگون کنه.
استادی دارم که مدتیه ایران نیست ولی هنوزم به لطف فضای مجازی گاهی از حرف هاش درس میگیرم.مدتی پیش میگفت روزی یک بار فرشته باشیم حالا اگر جار زدیم هم چه بهتر( دیگران هم شاید یاد بگیرن).
منم میخوام دوتا فرشته بازی خودمو براتون بگم:

__این روزها هر وقت به میوه فروشی همیشگی میرم از تمام میوه هایی که میخرم، دوتا کاملا له شده هم برمیدارم برای همون روزمون که سبد میوه های گندیده فردای فروشنده سبک بشه.
__به سرایدارهای و کارگرهایی که هر روز میبینمشون با صدای بلند و لبخند و شوق سلام میکنم و حالشونو میپرسم و جلوشون سرخم میکنم.
اینارو گفتم که بگم همه ماها به نحوی این روزهای سختو به محبت و توجه بیشتری نیاز داریم
یکم بیشتر از قبل مواظب همدیگه باشیم.
حرفهای استادمو تو کامنت های این پست کپی میکنم اگر دوست داشتین بخونید😊
Read more
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال ...
Media Removed
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این ... .
من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این همه صورتک،اینهمه من..تنها،خسته..
ای آدمایی که بی چراغ دوس میدارین..آدمایی که به هوس سرک کشیدن به یه دیوار کوتا سرخم میکنین و آرامش اون ور دیوارو ستایش میکنین..بخدا اون آدم ساده که دیوار دلش کوتاس وسیله ای واس ابراز و ارضای عقده هات نیست!..تو این عصر صورتکای دروغین دنیا بیشتر از همیشه به سادگی ساده ها محتاجه..انقد اذیتشون نکنین!..بزارین سادگی دوس داشتن های بی دلیل افسانه تو قصه های کودکی مون نباشه..
دوس داشتن یه وظیفه نیست،اجبار نیست،چیزی نیست که همه حتما باید یه روز بش برسن..دوس داشتن یه موهبته،یه عطیه الهی،یه لیاقته که هرکسی بش نمیرسه..
تعداد مجنونارو بشمار،تعداد لیلی هارو بشمار،بشمار اونایی رو که سارا موندن،اونا که لیلا شدن..بخدا انگشت شمارن اونایی که دوس داشتن دونستن و عاشق موندن..بشمار لولیدن های تو همو،بشمار صدای فنر تختها رو،بشمار اشکای رو گونه لغزیده رو،بشمار عاشقای تو راه مونده رو..بخدا زیادن مدعیای بیخبر و هوسای زودگذر..
دوس داشتن از عشق فراتره..دوس داشتن گرم کردنه و عشق سوزوندن،دوس داشتن آرامش ساحله و عشق تلاطم دریا..اما..برا اونی که تارش از عشق باشه و پودش از دوس داشتن،دوس داره عشقو و عاشقونه دوس داره..
من هنوز،اینجام برا تو،از پشت این دیوار حرف میزنم،از پشت این دیوار خودخواهی و حماقت،ازین ور پرچین کوتاه دلم،از دوس داشتنای بی دلیل و از قلب همون علیرضا که هنو چشماش خیس میشه..پسری که هنوز یادشه شوق اون دو چشم خیسی که با گریه نکا میکرد..من هنوز از پشت دیوار ادمکا حرف میزنم،از سایه روشن خاطرات شیرین کودکی مون..
عشق حماقتیه از رو اختیار،عشق نجوای عاشقونه :"عزیزم تو یه فرشته ای " نیس..عاشق که باشی ساکتی،نمیدونی عاشقی یا آدمی،عشق به جات حرف میزنه..
عشق لذتیه که از درد کشیدن میبری..میبینی؟هیچ آدمی دنبال درد نمیگرده..هر آدمی عاشق نیست..عشق حماقتیه که به جون خریدی،حماقت میکنی و درد میکشی،آزار میده و باز دوس داری..
عشق لذت نرسیدنه،عشق گذر سالهاس به انتظار یه لحظه دیدن..عاشقا ساده دلخوش میشن..به یه نامه،به یه صدا..
خدا قسمت میدم به اشکای اون دل ساده که ساده شکست،تورو قسم به سادگی اون اسم چار حرفی،تورو به عشق،به اشک،هوای ساده هارو داشته باش!
#عـلـیـرضـا
Read more
🥥<span class="emoji emoji1f331"></span>🌍🌞 داستانِ کاسه نارگیلی ها🥥 ‌ ‌ شروع این داستان به دوره های #بیداری_در_طبیعت #رو<span class="emoji emoji1f331"></span>یش که با حضور ...
Media Removed
🥥🌍🌞 داستانِ کاسه نارگیلی ها🥥 ‌ ‌ شروع این داستان به دوره های #بیداری_در_طبیعت #رویش که با حضور جمعی از خوش انرژی ترین انسان های روی زمین 🌍(بدون اغراق!) برگزار شد برمیگرده. ‌ اولین بار دستِ مهدی جان (@vinyasakramayoga) بود که این کاسه نارگیلی ها رو دیدم.🥥 همیشه همراهش بود و با یه صدف [به ... 🥥🌱🌍🌞
داستانِ کاسه نارگیلی ها🥥

‌ شروع این داستان به دوره های #بیداری_در_طبیعت #رو🌱یش که با حضور جمعی از خوش انرژی ترین انسان های روی زمین 🌍(بدون اغراق!) برگزار شد برمیگرده. 🌈

اولین بار دستِ مهدی جان (@vinyasakramayoga) بود که این کاسه نارگیلی ها رو دیدم.😍🥥 همیشه همراهش بود و با یه صدف [به عنوان قاشق!] توش غذا می‌خورد. 🥙✨
واقعا حس فوق العاده ای بود!🤩 به خودم گفتم چرا به تعداد بیشتر از اینا تولید نشه که همه بچه های رویش بتونیم توی #کاسه_نارگیلی ارگانیک و زیبا غذا بخوریم؟ به جای ظروف یکبار مصرف و پلاستیکی و زشت 🙅🏻‍♂️🤭📛

این شد که خودم دست به کار شدم و اولین نمونه رو با باران هنرمند (@baran.maziar) توی شیراز ساختیم. {عکس دوم و سوم} 🥥🔮✨ که خیلی قشنگ شد و کل عید توی جزیره 🏝 توش غذا های ارگانیک و چای و میوه خوردیم 😋🌿🌧🥙 [روز آخر یه نفر با اصرار بسیار کاسه رو ازمون خرید و این اولین فروش ما از کاسه نارگیلی بود🌱🥥✨ که استارت تولیدات بیشتر رو زد.]🔝🏝🌈

وقتی برگشتم تهران یه روز توی خیابون دیدم یه وانتی بساط کرده و با قیمت خیلی ارزون داره نارگیل می‌فروشه!🥥🥥🥥 {البته که نارگیل هاش یکی در میون خراب بودن اما باعث شدن من کلی تکنیک مختلف رو برای تولید کاسه روشون امتحان کنم و به یه فرمول خوب برسم💪}

حالا پس از حدود دو ماه تولید یه مجموعه از کاسه ها آماده شده که گذاشتم برای عرضه عمومی 🤗🌱🌿🌍
تعداد کاسه ها هنوز محدود هست.🔚🔜
(به دلیل دست ساز بودن و وقت زیادی که هرکدوم می‌بره، که توی فیلم ها میتونید ببینید🎬)

درحال حاضر کاسه ها به صورت اختصاصی در بام یوگا { #رو🌱یش} تهران و وب‌سایت من (لینک در بیو) قابل تهیه ست و میتونید سفارش ثبت کنید تا براتون ارسال بشه 😍🥥🌱🔜 [همه جا ببریدش و از غذا های گیاهی و میوه های رنگارنگ طبیعت درش تغذیه کنید و لذت ببرید 🥝🥑🍒🍌🍓]
‌‌
هدف من در مجموعه #رو🌱یش آشنا کردن شما همراهان جان با طبیعت و زندگی طبیعی پاک و سالم هست 🤗🌍🌈

امیدوارم با کمک هم بتونیم به این هدف کمک کنیم و جوانه ی کوچک رو🌱یش بزودی نها🌳لِ بزرگی بشه و سپس درختی که از اون نسل ها تغذیه کنند و زیر سایه‌ش زندگی و شادی و عشق کنند.🔜🍎🌈

به امید دیدار و رویش 🌱
#سیناسیاوشان 🌿
.
با تشكر از
🌞@vinyasakramayoga
🍃@im.vegetarian
🌧@baran.maziar
🥥@coconutbowls
🍎@daadaa_ali
🌻@maryamkarevani
و @arixstudio که زحمت وبسایت و فروشگاه رو کشید 🌐🙏🏾
Read more
رفیقه من ماوایسادیم، تو رفتی ما خوندیم، تو نخوندی ... آخرش چی شد ؟!؟ ... هر فردی بهترین هم که باشه اگه ...
Media Removed
رفیقه من ماوایسادیم، تو رفتی ما خوندیم، تو نخوندی ... آخرش چی شد ؟!؟ ... هر فردی بهترین هم که باشه اگه زمانی که باید باشه نباشه همون بهتر که نباشه من هستم . تو هستی . من کجا مو تو کجا ؟!؟ به بودن های بدونه معنی فکر نکن چون مطمئن باش فکری نداری چون، اگه داشتی، بودنی بی معنیو تجربه نمی کردی ... رفیقه من
ماوایسادیم، تو رفتی
ما خوندیم، تو نخوندی ...
آخرش چی شد ؟!؟
...
هر فردی بهترین هم که باشه
اگه زمانی که باید باشه
نباشه
همون بهتر که نباشه
من هستم .
تو هستی .
من کجا مو تو کجا ؟!؟
به بودن های بدونه معنی فکر نکن
چون مطمئن باش فکری نداری
چون،
اگه داشتی،
بودنی بی معنیو تجربه نمی کردی !!!
زندگی ها شده پر از حرفهای ناتموم
زندگی ها شده پر از صحبت های بی نشون
همه هستن
اما
هیچکی نیس
به من گفتن عینکه دودیتو عوض کن
گفتم چرا ؟!؟
گفتن بسکه دنیارو تاریک می بینی یا مثلا سیاه .
خندیدمو گفتم
متوجه نشدم
گفتن بهتره سکوت کنیم
چون
حرفات از درست بودنه زیاد انرژیمون از بین می بره
دوباره با لبخندی
گفتم
از همصحبت شدن با من بی انرژی می شید
یا
از همنشینی با من
گفتن
هیچکدوم، اتفاقا بهترین همنشینی با خودته که
می یایم پیشت
اینجا بود که فهمیدم سکوت کنم
به این نتیجه رسیدم
حرف نزدنم یه دلهره می شه
و
حرف زدنم یه دلهره دیگه
چون همه دنباله زندگیه گذرایی هستن که بگذره
بخندن
گریه کنن
صبحو شب کنن
از اقتصاد بگن
از سیاست بگن
از زیبایی بگن
زشتیو تعریف کنن
دنباله مدل باشن
دوست داشته باشن مدل بشن
راهه رسیدن به این مدلهارو بررسی کنن
و هزاران، هزار
قصه ی ناتموم
که
فقط خودشونو گول بزنن
دنباله فهمیدن نیستن
دنباله شادیه گذرایی هستن
که
شاید هیچوقت دلیلشو ندونن
آره بهتره سکوت
و
فقط نگاه کنم
آره
به هیچ رسیدم اما تعریفی از پوچی ندارم
دوست دارم زندگی کنم
اما
تمایلی به زندگی با آدمایه چند رنگو که پر از نفرینه زمونن ندارم
خستم
خسته از جلبه توجه های زورکی یا ساختگی
من خودم هیچم
به هیچم رسیدم
گُمو‌گور شدم
از دسته ثانیه هایی که داره می گذره
از دسته خودم
با کسی دیگه کاری ندارم
اما همه با من کار دارن
دوست دارم من از این شهر برم
اما
به کجا نمی دونم
چون هر جا برم
آسمون آبیه و به قوله دوستا
عینکه دودیه من همیشه سیاه می بینه !!!
امیدوارم
خوشبختی، زیبایی و سلامتی
بهترین هدیه هایی باشه که زمان به شما دوست عزیز، هدیه می ده .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو ...
Media Removed
. علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره . ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی ... .
علتی که باعث میشه ما یه متنی رو بخونیم و انگیزه پیدا کنیم و وقتی میایم عمل کنیم یا کوتاه مدت و یکی دو روزه است یا اصلا انجام نمیشه خیلی ساده است. ولی اول از همه باید یه مفهومی به اسم «ارزش» رو توضیح بدم تا بعدش بگم چه ربطی به پروداکتیویتی و بهره‌وری داره
.
ارزش یا ارزش‌ها اون چیزهایی هستن که توی زندگی برای ما مهم هستن. میتونه مسائل و مفاهیم شخصی باشه تا موضوعات فنی‌تر. مثل بهتر بودن یا منظم بودن یا سر وقت کار رو تحویل دادن و خیلی چیزهای دیگه! در کل ارزش میتونه داشتن روابط بهتر و رشد شخصی باشه تا پیشرفت کاری یا درس و دانشگاه
.
چیزی که باعث میشه ما انگیزه پیدا کنیم و به خاطرش تلاش کنیم همین ارزش‌ها هستن. یعنی یه مفهومی با تمام جوانبش انقدر برای شما مهم میشه که حتی از خوابتون براش می زنین و تلاش میکنین. حالا چرا موتیویشن و انگیزه طولانی مدت روی بعضی از ما نمیمونه؟ چون اون هدف اصلی با ارزش‌هاش گم میشه. مثلا هدف من اینه که درس بخونم ارشد بگیرم چرا چون میخوام هم علمم بیشتر بشه و هم کار پیدا کنم و‌ ارزش این کار اینه که احترام اجتماعیم بیشتر بشه. براش باید چیکار کنم؟ باید درس بخونم و نرم افزار یاد بگیرم و پایان نامه بنویسم. خب چرا نمی نویسم؟ چون اون هدفه با ارزشش گم میشه. چون اطرافیان ، محیط، زندگی روزمره اگر با ارزش‌ ما همسو نباشه و ما هم روی اون هدف مصصم نباشیم کم کم یادمون میره ما ارشد خوندیم چون احترام اجتماعی میخواستیم! تازه این در کنار تمام لحظاتی که بُعدِ راحت‌طلب ما میگه حالا همه که ارشد دارن خیلی پرستیژ اجتماعی دارن و همين تفکر، با قدرت تمام برای چند وقت میزنه کل هدف رو خراب میکنه .
برای همینه که وقتی یه متن انگیزه بخش همینجا می خونیم برای یه لحظه خوشحال میشیم که اِ این همون چیزی بود که من همیشه میخواستم، من دلم میخواست درس بخونم یا سرچ کنم! چرا پس ولش کردم؟ جواب ساده است، هدف کمرنگ شده یا اصلا درست تعریف نشده بوده و تنبلی هم دامن زده بهش
.
کاری که باید بکنیم اینه که فارغ از جامعه و اطرافیان و محیط و نا امیدی و هر بهانه دیگه ای، روی یه کاغذ بنویسم واقعا چی میخوام تو زندگی، اون چیزی که میخوام چه ارزش هایی رو با خودش برای من میاره، آیا من در جهت این هدفم و چیزهایی که میخوام حرکت میکنم یا نه؟ اگر ته دلم ناراحتم چون به سمت چیزی که روحم نیاز داره حرکت نمیکنم پس باید زندگیم رو در همون جهت پیش ببرم. آیا نیاز به انگیزه دارم؟ اگه دارم هم خودم باید ایجاد کنم هم محیطی رو فالو کنم که در راستای هدفم باشه و منو سرزنده نگه داره
.
#با_من_از_امید_بگو 🌱
Read more
. پلی... اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین... خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و ... .
پلی...
اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین...
خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و گوشیتون پر از عکسای سلفی دو نفره باشه. فکر نکنین طرف مقابلتون رو همیشه با لباس های شیک و عطر و آرایش و چی و چی و چی میبینید که میتونید برید بیرون، دورتون رو بزنین و وقتی برگشتین خونه یکی از جنس مادر منتظرتون باشه که یه لیوان آب بده دستتون...
راستش قرار نیست همیشه روی ابرها زندگی کنین و دائم تو جمع های دوستانه بگین و بخندین...
نه اینکه هیچ وقت نباشه! هست...
همه این خندیدن ها و دور هم جمع شدن ها هست...
آب شدن قند تو دلتون با نگاه کردن به کسی که زندگیتون شده...
بغل های پر از عشق...
نگاه هایی که قفله به هم...
همه‌ش هست
اما...
روزایی هم هست که باید مشکلات زندگی مشترک رو با هم حلشون کنین...
باید از صبح که چشم باز میکنین تا شب کنار هم باشین، اینجا تازه رابطه جدی شروع میشه، اینجا تازه کشف کردن شخصیت طرف مقابل شروع میشه، تفاوت ها خودشو نشون میده، اینجاست که باید از یه چیزایی بگذری و چشمات رو روی یه چیزایی ببندی...
دیگه همیشه یه دختره خوش تیپ و آرایش کرده نمی‌بینی...
گاهی وقت ها قراره با کسی زندگی کنی که سرما خورده و دائم دماغشو میکشه بالا، پوستش خشک شده و لطافت همیشگی رو نداره، چشماش قرمزه و قیافش خسته و بی روحه، که حتی نیاز داره پاشی براش سوپ درست کنی...
گاهی باید با پسری زندگی کنی که خسته از سر کار برمیگرده و مشکلات بهش فشار آورده که اون لحظه دوست داره یه کمی چشماشو ببنده و به هیچی فکر نکنه...
براش مهم نیست شما امروز با یه فیلم گریه کردین و دستتون موقع کاهو خرد کردن بریده...
اگه کم توجهی دیدین،
اگه تفاوت ها و اختلاف سلیقه ها زیاد بود،
صبوری کنید...
این شخص، همونیه که شما یه روزی عاشقانه دوستش داشتین...
.
#حنانه_اکرامی
.
#محسن_ابراهیم_زاده #mohsenebrahimzadeh ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر ...
Media Removed
میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر به زندگیت ظلم بشه که توی 16 سالگی وقتی هنوز بچه ای جنگی راه بیفته که قرار نیست تموم بشه ، بگن واجبه !! نیرو نداریم بیاید جبهه !! مردونگی میکنی و میری. ولی حالا که رفتی جبهه دقیقا میخوره به عملیات کربلای ... میدونید یه وقتایی واقعا باید دلت برای بعضی ها بسوزه. مثل همین غواص های شهید که پیدا شدن !! باید چقدر به زندگیت ظلم بشه که توی 16 سالگی وقتی هنوز بچه ای جنگی راه بیفته که قرار نیست تموم بشه ، بگن واجبه !! نیرو نداریم بیاید جبهه !! مردونگی میکنی و میری. ولی حالا که رفتی جبهه دقیقا میخوره به عملیات کربلای 4 که کاملا لو رو رفته و همه فرمانده های دلاور و شجاع خبر دارن که لو رفته !! ولی تو که یه بچه ای ، قطعا بهت نمیگن ، نه به تو ، نه به اون 12 هزار نفر دیگه ای که اونروز شهید شدن !! فقط هی داد زدن بگو یا حسین ، برو جلو ،،....
خلاصه از هزاران تیر و ترکش جون بدر میبری ولی اسیر میشی !! ولی خب دستاتو میبندن و زنده به گورت میکنن ..!! جون دادن با سخت ترین حالت ممکن !! ای بابا زندگی همینه همه میمیریم !! ولی خب سخت تر ماجرا خانواده ات هستن که 30 سال صبر کردن . حالا یهو میزنه جنازه ات که نه یکمی از استخون شکسته هات پیدا میشه !! ولی خبر نداری ، الان برخی از فرماندهان دیروز تو شدن همه کاره مملکت و با دشمن دیروز تو شدن دوست و برادر ، اون 4 تا استخون رو که میارن میگن کار بعثی هاست که الان شدن داعشی ، دیگه مثل سابق نمیگن کار عراقی هاست که بد نشه... مهم نیست ، سیاسته هر روز یه وری میچرخه ... اما خب دلم برات میسوزه. اون چهارتا استخونت رو مرتب میکنن و اون سیمی که دستت رو باهاش بسته بودن عوض میکنن ، چون توی 30 سال اون سیم دیگه پوسیده و یه سیم نو میخواد که توی عکس خوب دیده بشه !! میزارنت توی یه ویترین خوشگل شیشه ای و بدون اینکه اصلا براشون مهم باشه خانواده ات با دیدن این صحنه چه حالی میشن هی تند و تند و تند ازت عکس میگیرن و بعد زیر عکسات پیام های سیاسی مینویسن و ربطش میدن به مذاکرات اتمی و تحریم و آمریکا و ژنو ....... خلاصه تو که خوشی نکردی توی این دنیا ، ولی الحق که این چهارتا استخونت چه حالی داد به این جماعت ..... اونم چه وقتی!!! درست و بموقع !! بعدشم که توی تشییع جنازه ات حسابی کارنوال سیاسی راه انداختن و حریفشون رو کوبیدن میذارنت توی خاک ، جایی که 30 سال بودی... بعد هر از گاهی دوباره ازت عکسی منتشر میکنن و میگن شهدا شرمنده ایم ،، دارن با خون شما بازی میکنن !! البته منظورشون اون معاون رئیس جمهوری که 20 هزار میلیارد دزدیده نیست ها.... این خون شماها فقط و فقط و فقط به ساپورت و شال دخترا حساسیت داره ، اونان که از خون شما سوء استفاده کردن، این دختر ژیگولان که خون شمارو لگد مال کردن نه اونایی که 30 ساله از زنده و مرده و استخونت نردبون ساختن...
Read more
. ‎قسمت سیزدهم خاطرات ‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود ‎تا ...
Media Removed
. ‎قسمت سیزدهم خاطرات ‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود ‎تا آخرین روز های شهریور هم مدرسه ثبت نام نکرده بودم ‎دلم نمیخواست بهارستان باشم ‎بهارستان، شهری که توش زندگی میکردیم و میکنم، به شدت مهاجرپذیر شده بود و اختلاف فرهنگی توش زیاد بود ‎منم هیچوقت ... .
‎قسمت سیزدهم خاطرات
‎تابستونی که از کلاس پنجم داشتم میرفتم واسه راهنمایی، تابستون جالبی نبود
‎تا آخرین روز های شهریور هم مدرسه ثبت نام نکرده بودم
‎دلم نمیخواست بهارستان باشم
‎بهارستان، شهری که توش زندگی میکردیم و میکنم، به شدت مهاجرپذیر شده بود و اختلاف فرهنگی توش زیاد بود
‎منم هیچوقت به طور جدی زندگی نکرده بودم اونجا
‎قبلش ، صبح میرفتم اصفهان مدرسه و ظهر برمیگشتم خونه
‎یا ظهر میرفتم مدرسه و عصر برمیگشتم خونه
‎زیاد با آدما دمخور نبودم
‎حس جالبی نسبت به این شهر جدید نداشتم
‎پدرم مخالفت کرد با این که اصفهان برم مدرسه
‎میگفت خسته میشی تو این مسیر و این حرفا
روزاي آخر ‎شهریور یه مدرسه تو بهارستان ثبت نامم کرد
‎مدرسه راهنمایی کاشانی
‎غیاث الدین جمشید کاشانی
‎عجیب غریب بدبین بودم نسبت به این مدرسه
‎چون مال اون فضا نبودم
‎نه این که بد باشه
‎من تا حالا تو این شرایط زندگی نکرده بودم
‎روز اول مهر شد و من رفتم مدرسه
‎صبح با مامانم رفتیم و وایسادم سر صف
‎با چهره همکلاسی ها و اسم دو سه تا معلم ها آشنا شدم روز اول
‎نمیشد قضاوت کرد
‎اما چون بدبین بودم به اون شرایط، حالم خیلی گرفته بود
‎ظهر رفتم خونه
‎کلید انداختم و رفتم تو سالن
‎که دیدم اسباب و وسایل خونه چیزیش نمونده
‎با تعجب به بابام گفتم چی شده پس؟
‎گفت مامانت رفت خونه خودش
‎کاملا مغزم هنگ کرده بود
‎تازه یادم اومد که بله...چند روز پیش با مامانم و داییم رفتیم یه خونه اجاره کردیم
‎دیگه نمیتونستیم همه با هم زندگی کنیم
‎کسی مقصر نبود
‎این دو نفر اصلا واسه زندگی باهم ساخته نشده بودن
‎دو تا اخلاق مختلف
‎دو تا فکر مختلف
‎دو تا زندگی مختلف
Read more
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
_ بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن ...
Media Removed
_ بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن و برای خودشون نیمکت نبود برای بچه‌هاشون پوشک .. الان از دوران جنگ بدتره اون وقتا دشمن خارجی بود حالا داخلی و خارجی.. اون وقتا مسئولین مثل مردم زندگی می‌کردن حالا شدن مرفه بی‌درد'. _ خب بعدش چی؟ ... _
بیاین یه کم حرف غیرتکراری بزنیم؛ بچه ها می‌خوایم چی کار کنیم؟ هی بشینیم بگیم ‌'دهه شصتیا نسل سوخته‌ن و برای خودشون نیمکت نبود برای بچه‌هاشون پوشک .. الان از دوران جنگ بدتره اون وقتا دشمن خارجی بود حالا داخلی و خارجی.. اون وقتا مسئولین مثل مردم زندگی می‌کردن حالا شدن مرفه بی‌درد'.
_
خب بعدش چی؟ خواسته یا ناخواسته الان همه‌مون توی این شرایط قاراشمیش هستیم. این غر زدن‌ها هم که حالمون رو هی داره بدتر می‌کنه. من مطمئنم توی این چند ماه همه‌تون راه‌حل‌هایی پیدا کردین برای هماهنگی با شرایط جدید. شاید به نظر خودتون ساده و کم اهمیت بیان ولی حتما بیان کردنشون می‌تونه به بقیه کمک کنه و ایده بده. می‌خوام همه با هم فکرهامون رو بذاریم وسط و راهکار پیدا کنیم.
یه دوستی چند روز پیش یه متن بلندبالا برای من فرستاد در نکوهش گوجه خریدن و گفت این رو استوری کن که همه بخونن و گوجه نخرن!.. همه‌ی ما می‌دونیم که این کمپین‌ها بی‌ثمره. اول اینکه هیچ وقت چنین اتحادی شکل نخواهد گرفت، دوم اینکه گیریم هم که بگیره آخه این چه راه‌حلیه که برای تحققش اون همه نعمت خدا باید تلف بشه. سوم اینکه ضرر اصلی متوجه فروشنده‌های خرد و کشاورزها میشه. چهارم اینکه گوجه رو تحریم کردیم با بقیه‌ی کالاها چه کنیم؟ الان چی ارزونه که تحریمش نکنیم؟ هیچی!... پس چه بهتر که راه‌حل‌های کارآمدتری پیدا کنیم.
_
یکی از راه‌حل‌ها می‌تونه خرید عمده و صندوقی و کارتنی باشه. بخریم و توی خونه داشته باشیم به مقدار زیاد!!... خیلی راه‌حل خوبیه تا حالا به ذهن هیچ کس نرسیده :))))..،، نه دوستان عزیز. عمده بخریم ولی شریکی بین چند خانواده. بریم یه کیسه سیب‌زمینی، چند صندوق میوه، یه کارتن دستمال کاغذی و هر چیز دیگه‌ای که با دوستان یا بستگان‌مون توافق کردیم، بخریم و بین چند خانواده تقسیم کنیم و چه بهتر که سهمی هم برای نیازمندان کنار بذاریم. به این شکل با حذف واسطه‌ها هزینه‌ها پایین میاد و مایحتاج‌مون با قمیت خیلی پایین‌تر به دست‌مون میرسه. نگران سوپری‌های محل هم نباشید. خیلی‌ها هستن که امکانش رو ندارن سراغ بنکداران و میادین برن :)
_
حالا شما هم بیاین بدون غرررر زدن فقط راه‌حل‌هاتون رو بگید :)
نه فقط برای مواد غذایی... برای لباس، لوازم خونه، خرید جهاز و سیسمونی و ....
¬
{ناچارم کامنت‌های مایوس کننده رو حذف کنم. گوش‌مون پره از حرف‌های تکراری!} ¬
زمان عکس؛ حوالی شش ماهگی #فاطمهحورا
توضیح عکس؛ احتکار دسته‌های خراب شده‌ی انواع کنسول بازی توسط داداش‌ها سیدیوسف‌ و سیدمحمدحسام
_
#فاطمهحوراگرافی
#اقتصادمقاومتی #ارز #دلار #سکه #طلا #مامیتوانیم
Read more
 #قشم #گرانی # زندگی # ایران #ازادی # دلار #ایرانمون عصر جمعه ما در روایت واقعیت<span class="emoji emoji1f605"></span> ریخت و پاش دیدین ...
Media Removed
#قشم #گرانی # زندگی # ایران #ازادی # دلار #ایرانمون عصر جمعه ما در روایت واقعیت ریخت و پاش دیدین یه وقتایی سه روزه داریم کل خونه رو می سابیم ولی روز آخر همه جا بهم ریخته اس خیلی بدشانس هم که باشیم مهمونم میاد هیچ کس باورش نمیشه که تو سه روزه داری همه جا می سابونییه جور تمیزی مخفی که فقط خودتو خونت ازش ... #قشم #گرانی # زندگی # ایران #ازادی # دلار #ایرانمون
عصر جمعه ما در روایت واقعیت😅
ریخت و پاش
دیدین یه وقتایی سه روزه داریم کل خونه رو می سابیم ولی روز آخر همه جا بهم ریخته اس خیلی بدشانس هم که باشیم مهمونم میاد هیچ کس باورش نمیشه که تو سه روزه داری همه جا می سابونی😂یه جور تمیزی مخفی که فقط خودتو خونت ازش خبر دارین.
کتابهارو میخوام جابجا کنم چند روزه براشون جای مناسب پیدا نکردم گلدون پشت کتابارو هم دوست ندارم احساس میکنم با فضا هماهنگ نیست جرات هم ندارم برم بازار یه چیز مناسب بخرم میترسم مجبور شم کل دارایی زندگیمو بدم پای یه گلدون با قیمت جدید😁
اون برگهای سبز و زیبا قلمه اس که خیلی دوسش دارم قسمت خنده دارش اینه که برگ انجیریه ولی نمیدونم چرا انجیری نمیشه مادرشم همینه اونم یک سال بیشتره که دارم و برگاش انجیری نشد بعضی وقتا میگم برم یه چنتا برگ انجیری مصنوعی بگیرم بزارم کنارش شاید به غیرتش بر بخوره😁
اون تابلو هم جفته، آوردم این قسمت اینقدر اینور اونور کردم آخرش دیدم به درد اینجا نمیخوره فعلا انداختمش رو زمین
خلاصه این کنج من کلی داستان داره و کلی کار ناتمام
دلم خیلی چیزا میخواد 🤣
راستش قبلا یعنی نه خیلی قبل همین چند ماه پیش برای خریدن هر چیز حتی اگر فقط دوتا دلیل داشتم کافی بود و زودی میخریدمش ولی الان برای نخریدن همه چی هزاران دلیل دارم🤣🤣 دلایل فعلی____ول کن آنیتا حالا گلدون میخوای چیکار همینم بدنیست بابا اینم الان بخوای بخری حتما بیست میلیون شده😂 اصلا شاخه های رز و لاله رو نگاه کن تو چی میخوای بزاریشون خیلی درازن بعدشم بهش نگاه کن اصلا بد نیست که خیلی هم شیکه الان همینم نمیتونی بخری گاهی زیبایی تو تضاده تو اینو نه ساله داری و الان دیگه تو بازار لنگش نیست یه کار تکی شده چی میخوای بخری ازین بهتر..... دلایل قبلی____ آنیتا این گلدون اصلا مناسب اینجا نیست.تمام😀
Read more
این حرفا حرف دل همه تتلیتی هاس ... من یه تتلیتی ام ! یه تتلیتی با یه " مغزه در رفته ! " چون وقتی امیر میخواد ...
Media Removed
این حرفا حرف دل همه تتلیتی هاس ... من یه تتلیتی ام ! یه تتلیتی با یه " مغزه در رفته ! " چون وقتی امیر میخواد آهنگ بده از یه هفته قبل پخش "خوابم نمیبره " ! و "اون روز" که آهنگ میاد بیرون یه " حس خوب دارم " انگار رو زمین نیستم ... حس میکنم " خیلی بالام!!" وقتی اهنگو پلی میکنم اون صدایی که من از توو اسپیکر میشنوم فقط ... این حرفا حرف دل همه تتلیتی هاس ... من یه تتلیتی ام ! یه تتلیتی با یه " مغزه در رفته ! " چون وقتی امیر میخواد آهنگ بده از یه هفته قبل پخش "خوابم نمیبره " ! و "اون روز" که آهنگ میاد بیرون یه " حس خوب دارم " انگار رو زمین نیستم ... حس میکنم " خیلی بالام!!" وقتی اهنگو پلی میکنم اون صدایی که من از توو اسپیکر میشنوم فقط "یه صدا " نیست .... صدای زندگیمه!!! ولی تو چی؟ تو یه " حس معمولی داری " ! پس تو " نمیتونی مثل من باشی" ... "شهریوری " نیستم ولی "دلم پاکه " از یه شهریوری ام پاک تر،از یه شهریوری ام احساساتی تر!!!! من کسی ام که وقتی امیر پاش زخم شد ، حال منم بد شد ... وقتی امیر گفت میخواد از موزیک خدافظی کنه حالم " بدتر شد " .... وقتی دستگیر شد کارم به بیمارستان کشید ولی هیچی به هیچ کس نگفتم .... با همه داد و بیداد ولی دوباریه صدایی شنیدم،صدای زندگیمو ... گفت " داد نزن " بعد توو گوشم خوند : فکر نکن که دست میکشم / من ادامه میدم حتی اگه دستگیر بشم .... من کسی ام که تنها آرزوم توو زندگی دیدنه امیره .... اره!! من یه تتلیتی ام .... " تو نمیفهمی " ... آهای تویی که طرفدار تتلو نیستی،واسه چی وقتی ازش خوشت نمیاد آهنگاشو گوش میدی که بخوای مسخره کنی؟ حا ل نمیکنی گوش نده ... چاقو بیخ خرت نذاشتن که!!! " الوووووووو" با توام ... تویی که "روز جمعه " با رفیقات میری بیرون "سنه حیران میزاری تو سیستم ماشینت! تویی که با دوس دخترت بهم میزنی " یه چیزی بگو" و "نگفته بودی " گوش میکنی !... واسه چی اصن گوش میدی که بعد بخوای فحش بدی؟ خیلی محترمانه " یه خواهش " میکنم .. و از دفعه دیگه جور دیگه ای میایم سراغتون .. ... " !! اگه راستشو بخوای" از جونم برام عزیز تره !. "من آرومم" ولی تو چی؟؟ با حرفام استرس گرفتی نه؟!!! فهمیدی تتلیتیا چه جور آدمایی هستن .... ما با آهنگای امیر زندگی میکنیم!. "حالمون خوبه " چون امیر حالش خوبه !! همه بفهمن تتلیتیا کپی واجب تا تتلو بفهمه ما پشتشیم
Read more
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون ...
Media Removed
. یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش ... .
یکی از بزرگ‌ترین مسائلی که هنوز که هنوزه برای من حل نشده اینه که راز کپشن‌های مردم که توی صفحه اینستاگرام‌شون میذارن رو بفهمم. یعنی شاید یه روز متوجه بشم که چرا پنگوئنا با اینکه پرواز نمی‌کنن، جز پرنده‌ها حساب میشن، شاید بفهمم چرا ارمیا اول شد، شاید بفهمم چرا حمید استیلی پول چهاربرگی رو که با دخترش شرط بست رو نداد. اما این کپشنا رو نمی‌فهمم.

مثلا طرف رفته باشگاه، سیکس پکش رو داره به رخ جهانیان می‌کشه، همزمان بازوش رو هم نشون میده که ببینین چقدر گنده است، بعد یه لبخند ریزی هم‌ زده. اون‌وقت میاد تو کپشن می‌نویسه: هر چه قدر هم که هیکل زیبایی داشته باشی، اما مهم فکر و عقل و شعور است، پس به جای باشگاه، کتاب بخوان!!!! «پائولو مالدینی»
.
خب چند تا نکته داره همین عکس و کپشن. اولا شما باید علامت تعجب خیلی زیاد بذاری. چون هر چی بیشتر بذاری یعنی جمله عمیق‌تره. دوما اون لبخندی که زده همین‌طوری الکی نیست. اون لبخند رو می‌زنه که تو به پیروزیت شک کنی. پس دست کم نگیر.

حالا یه کم بالا پایین می‌کنیم اینستا رو و به یه عکس دیگه می‌رسیم.

یه خانمی عکس گذاشته و زیرش نوشته: کاش کمی با یکدیگر مهربان باشیم.

حالا همین خانم همون‌ روز وقتی سوار مترو بشه به کسی رحم نمی‌کنه که روی صندلی بشینه و احساس می‌کنه حقی رو که سال‌هاست جامعه پایمالش کرده باید یه جا از بقيه مسافرها بگیره.

از بحثمون دور نشیم. توی اینستا بودیم. حداقل خوبی اینستا اینه که مثل مترو بو نمیاد توش.

عکس بعدی از یه مسئول محترمه که توی استوریش نوشته: مردم من می‌دونم که الان مشکلاتی وجود داره ولی حل میشه یه کم صبر کنین. بعد تو استوری بعدیش عکس از املت میذاره که بعد از تله کابین توی توچال خورده.

فضامون یه کم سیاسی شد. در یک حرکت اعتراضانه فیلترشکن رو روشن کنیم و بریم تلگرام دو سه تا ایده از کانال خانم‌های قری بگیریم‌ و بعد بریم‌ اینستا.

بله عکس بعدی‌ای که می‌بینیم، عکس دو تا زوج عاشقه که دستاشون تو دست همه و آقایی‌شون تو کپشن نوشته: عشق اول و آخر من فراموشت نمی‌کنم!

حالا با این کاری نداریم که طرف از اول و آخر و عشق و کلا زندگی، یه چیزی شنیده فقط ولی حداقل عکسای قبلی رو پاک می‌کردی.

قسمت قشنگ‌تر ماجرا کامنت‌های زیر همین عکسه.

همه‌ی داداشی‌های دوستمون زیر عکس می‌نویسن «paydar» بعد یه قلب بنفش هم می‌ذارن، انگار ما نمی‌دونیم معنیش چی میشه. یا کامنت میذارن: dadawsh. حتما هم با w باید تلفظ بشه.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
دلنوشته همسر یک آتشنشان:شوهرم یه آتش نشان بود یادمه روز اولی که دیدمش تو ایستگاه آتش نشانی نشسته بود ...
Media Removed
دلنوشته همسر یک آتشنشان:شوهرم یه آتش نشان بود یادمه روز اولی که دیدمش تو ایستگاه آتش نشانی نشسته بود و داشت با همکارش حرف میزد داشتم از اونجا رد میشدم ک پاشنه کفشم شکست وخوردم زمین تا دید افتادم زمین سریع دوید و بلندم کرد بعدم پاشنمو درست کرد و تشکر کردم و رفتم راستشو بخوای همون موقع بود که عاشقش شدم ... دلنوشته همسر یک آتشنشان:شوهرم یه آتش نشان بود یادمه روز اولی که دیدمش تو ایستگاه آتش نشانی نشسته بود و داشت با همکارش حرف میزد داشتم از اونجا رد میشدم ک پاشنه کفشم شکست وخوردم زمین تا دید افتادم زمین سریع دوید و بلندم کرد بعدم پاشنمو درست کرد و تشکر کردم و رفتم راستشو بخوای همون موقع بود که عاشقش شدم از اون به بعد هر روز که از اونجا ردمیشدم بهش سلام میکردم گاهی وقتام که شیرینی درست میکردم براش میبردم اونم کلی از دستپخت بدمزه من تعریف میکرد و خوشش میومد میدونی؟راستشو بخوای انگار دیدنش عادتم شده بود یه روز اگه نمیدیدمش میریختم به هم بعد از یه مدت با هم صمیمی شده بودیم یه بار ازش پرسیدم چرا ازدواج نمیکنه یه لبخند تلخی زد و بندای کفششو محکم کرد و گفت بابام آتشنشان بودروزی که مرد مامانم از عالم و آدم شاکی بود و همه رو مقصر سوختن بابام میدونست میترسم زن منم مثل مامانم شه و عذاب بکشه فهمیدم ک به خاطر شغلشه ولی به نظرم احمقانه بود به خاطر ترس یه ترس به این کوچیکی!خندیدم و چیزی نگفتم روزی که اومد خواستگار زل زد توچشمام و گفت ببین خانم ریزه باید بهم یه قولی بدی قول بدی هراتفاقی که تو زندگیمون افتاد صبورباشی قول بدی نذاری چیزی که همیشه ازش فرار میکردم و میترسیدم اتفاق بیوفته قول بدی اگه یه روز رفتم وبرنگشتم از اینکه زن یه آتش نشانی شاکی نشی و به خدا گلایه نکنی قول بدی اگه یه روز مجبور شدم برم جایی که مطمئن بودم برگشتی در کار نیست نه نیاری و مانعم نشی قول بدی خانوم بمونی هی روزگار چه زود گذشت امشب سالگرد ازدواجمونه فکر کنم چهارمین سالگرد امشب قراره حمید زودتر بیادخونه و کیک بپزه من و زهرا هم میز رو تزئیین کنیم زهرا دخترمه یک سال و نیمشه تازه بابا گفتن رو یاد گرفته وقتی حمید رو صدا میکنه انگار دنیا رو بهش میدی حسودیم میشه بهش دو روزه از حمید خبری نیست همه فامیلا ریختن تو خونمون و لباس مشکی پوشیدن و گلایل میارن نمیدونم معنی این کاراشون چیه ولی خب مهمون حبیب خداست لباسای قشنگ زهرا رو کردم تنش خودمم یه لباس سفید گل دار پوشیدم همون که حمید دوست داره این مزاحما نمیرن خونشون نمیفهمن میخوام با شوهرم ودخترم تنهاباشم توهم زدن میگن حمیدم تو عملیات شهیدشده میگن اونروز ظهر تو ساختمون پلاسکو بوده رفیق احمقش میگه سوختن حمید رو با چشم خودش دیده زهرا باباشو صدا میکنه نا آرومه رفتم پلاسکو اجتماع جمعیت نذاشت برم جلو تو رو خدا به حمید بگید بیاد بگید من قولمو شسکتم بگیدمن قوی نیستم بگید من اونقدر صبور نیستم که بتونم  بدون اون زندگی کنم بگیدبچمون باباشو میخواد بگید قول دادی امشب برامون کیک بپزی
Read more
‌ واقعا دود از کنده بلند میشه ‌ ‌ ساعت ۶:۳۰ تلفنم زنگ میخوره آیدینه، میسد کال میشه ولی بیدار میشم، ...
Media Removed
‌ واقعا دود از کنده بلند میشه ‌ ‌ ساعت ۶:۳۰ تلفنم زنگ میخوره آیدینه، میسد کال میشه ولی بیدار میشم، درواقع ۶ با زنگ موبایلم بیدار شدم و دوباره خوابم برده. با بدن‌درد میشینم رو تخت تو دلم میگم "عجب خریتی کردم گفتم امروز صبح زود بریم عکاسی، دیروز از صبح شرکت، بعدم ۳ تا ۸ کلاس و پیاده رفتن تا خونه و نیمه ...
واقعا دود از کنده بلند میشه


ساعت ۶:۳۰
تلفنم زنگ میخوره آیدینه، میسد کال میشه ولی بیدار میشم، درواقع ۶ با زنگ موبایلم بیدار شدم و دوباره خوابم برده.
با بدن‌درد میشینم رو تخت تو دلم میگم "عجب خریتی کردم گفتم امروز صبح زود بریم عکاسی، دیروز از صبح شرکت، بعدم ۳ تا ۸ کلاس و پیاده رفتن تا خونه و نیمه گرمازده شدن" واقعا در لحظه پشیمون بودم و گفتم، "آخه کی این موقع صبح میره پارک عکاسی"

ساعت ۶:۴۰
زنگ می‌زنم به آیدین:
سلام من بیدارم، دارم میام.

ساعت ۷:۳۰ پارک نیاوران
شروع کردیم به عکاسی و تقریبا فریم‌هایی که می‌خواستیم رو گرفتیم. یه آقایی که به نظرم ۳۰ سالی از من بزرگ‌تر بود اومد کنارمون، گفت:
"مزاحم عکاسیتون نمیشم، یکم این کنار نرمش میکنم"
تو دلم گفتم، "با توجه به سنش احتمالا یکم نرمش‌های متداول میان‌سال‌ها رو انجام میده و دیگه پیچیده‌ترینش شاید پنج دقیقه درجا زدن باشه" درواقع بعدش یکم از خودم بدم اومد. چون دور و ورم رو نگاه کردم دیدم من فکر میکردم این موقع صبح همه خوابن و بی‌حال. یه تعداد خوبی خانم و آقای میان‌سال و پیر و جوان داشتن خیلی سفت ورزش می‌کردن. اصولی، حرفه‌ای، با انرژی.

همین‌طوری که داشتم فکر می‌کردم یهو انگار یه منظره‌ای حباب فکرم رو ترکوند، درواقع چشمام یهو فوکس کرد و دیدم سه چهار دقیقست که زل زدم به هند‌استند این آقا، کل مدتی که فکر می‌کردم برعکس رو دستهاش ایستاده بود، بدون اینکه لحظه‌ای تعادلش بهم بخوره.

آدم میره تو فکر، خیلی اراده و فکر و جسم آماده‌ای می‌خواد، خیلی همت و پشتکار میخواد، خیلی امید به زندگی می‌خواد، اول صبح بری پارک هنداستند بزنی اونم تو سنی که همه به بهانه بچه‌داری و نوه‌داری قطر شکمشون رو توجیه می‌کنن.

ساعت ۱۴:۰۰
ناهارمو خوردم و نوشتن این کپشن هم تموم شده، دارم به این فکر میکنم که از فردا، هر روز صبح زود بیدار شم و مثل این آقا دنیارو ببینم، سخته، ولی زورمو می‌زنم. باید دوباره صبح‌ها ورزش کنم، چون باور دارم جریان زندگی و روحیم با ورزش خیلی رو‌به‌راه‌تره.

#motivation #life #inspiration #will #target #healthylifestyle #healthy
Read more
. ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، ...
Media Removed
. ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، می‌موند خرجای چرت و پرتِ بوفه‌ی دانشگاه؛ که سعی می‌کردم کم خرج کنم و خرجای هفتگی‌ای که واسه خودم می‌نوشتم با احتساب همه‌ی کرایه‌ها و تفریحات، بیشتر از ۲۰هزار تومن نشه. آخر ماه از پول تو جیبی‌ای ... .
ترم اول دوم کارشناسی خوابگاه بودم، کرایه خوابگاه تا دانشگاه ۲۵۰ یا ۵۰۰ تومن بود. غذامم مامانم می‌داد، می‌موند خرجای چرت و پرتِ بوفه‌ی دانشگاه؛ که سعی می‌کردم کم خرج کنم و خرجای هفتگی‌ای که واسه خودم می‌نوشتم با احتساب همه‌ی کرایه‌ها و تفریحات، بیشتر از ۲۰هزار تومن نشه. آخر ماه از پول تو جیبی‌ای که می‌گرفتم کلی می‌موند که جمعش می‌کردم. آخرای ترم اول یعنی سال ۸۹، با اون پول دوربین عکاسیم رو خریدم. [که هنوزم که هنوزه چون کار می‌کنه و کار راه بندازه عوضش نکردم‌. یعنی الآن به خود کارخونه‌ی کنون بگین ژاله این مدل رو داره، کارخونه می‌گه: این مدل مائه؟ ما کی اینو تولید می‌کردیم اصن؟؟]
ترم سوم بود که یه روز از خوابگاه فرار کردم و با چمدون رفتم دم درِ تنها کسی که تو بچه‌های کلاس می‌دونستم خونه داره و اصلا نمی‌شناختمش! زنگ زدم گفتم می‌شه من اینجا زندگی کنم؟ قول می‌دم زود تصمیم بگیرم که چه بلایی سر خودم می‌خوام بیارم.
وقتی به مامان اینا زنگ زدم و گفتم فرار کردم و می‌خوام بمونم پیش یکی که حتی خودمم نمی‌شناختم؛ واقعا ممنونم ازشون که نگرانی‌شون رو (خیلی!) به من انتقال ندادن و در عوض گفتن زود یه فکری می‌کنیم.
وقتی یه مدت تو اون خونه موندم، دیدم چقد هم‌خونه‌های خوبی هستیم واسه هم. قرار شد همونجا زندگی کنم. دیگه بعضی وقتا چیزایی می‌خریدم که تو لیست خرید هفتگیم نبودن قبلا. چون حالا یه یخچال و یه آشپزخونه‌ی کامل مال من بود. ولخرجی نمی‌کردم اما وابسته‌ی اون عدد ۲۰ هزار نبودم. مثلا اگر هوس شکلات می‌کردم؛ می‌خریدم.
اون دوران اوج تورم بود. و من که به تغییر قیمتِ روزانه‌ی اجناس واقف نبودم و تا حالا هم تو زندگیم پول تو جیبیم کم نیومده بود، یهو دیدم تازه اول ماه، بدون هیچ خرج اضافه‌ای حتی یه چیپس، با همین خرید شیر و ماست و ..، ته حسابم ۱۰ هزارتومن مونده!!!
من هیچ وقت تو زندگیم از بابام پول بیشتر از تو جیبی‌ای که خودش تعیین می‌کرد نگرفتم. هروقتم پول کم آوردم از تفریحم زدم. اگر ازش می‌خواستم هیچ‌موقع نه نمی‌گفت؛ اما من دوست نداشتم. مثلا می‌گفتم اون تشخیص داد خرج من انقدره بنابراین انقدره.
پولم شد ده هزار تومن، شبش به مامانم زنگ زدم و شروع کردم گریه (نمی‌دونم خودش یادشه یا نه)، گریه کردم و گفتم من خیلی دختر بدیم، پول بابارو هدر می‌دم. چرا من انقد ولخرجم؟؟
اون شب برای اولین بار تو هیجده سالگی با مفهوم تورم آشنا شدم.
دوباره برگشتم به حساب کتاب هفتگی و بابا ۵۰ تومن پول تو جیبیم رو بیشتر کرد.
با همون حساب کتاب بعد دو سه ماه جمع کردن، یه لنز ۱۸-۲۰۰ واسه دوربینم خریدم‌.
.
این داستان ادامه داره..
Read more
دارم به مرحله ای میرسم که دوست دارم با شیر و پلنگ زندگی کنم ولی با این ادمای کثیف کثافت بی همه چیز زندگی ...
Media Removed
دارم به مرحله ای میرسم که دوست دارم با شیر و پلنگ زندگی کنم ولی با این ادمای کثیف کثافت بی همه چیز زندگی نکنم اینقد بدبین شدم از ادما بدم اومده که حتی دوستای خودم هم دیگه دوست ندارم یه کثافت تو بوشهر با چوبی که سرش میخ داشته زده این بچه های طفل معصوم رو کشته اینا کنار یه ساختمون نیمه تموم زندگی میکردم وقتی ... دارم به مرحله ای میرسم که دوست دارم با شیر و پلنگ زندگی کنم ولی با این ادمای کثیف کثافت بی همه چیز زندگی نکنم اینقد بدبین شدم از ادما بدم اومده که حتی دوستای خودم هم دیگه دوست ندارم یه کثافت تو بوشهر با چوبی که سرش میخ داشته زده این بچه های طفل معصوم رو کشته اینا کنار یه ساختمون نیمه تموم زندگی میکردم وقتی سگه مادر رفته بوده واسه بچه هاش غذا بیاره یه نگاه تو صورته سگه مادر بندازید اونایی که مادرن میفهمن خدایا قلبم هزار تکه شد کاش هیچ وقت تو این دنیای کثیف نمیومدم من ماله این دنیا و کثافت کاریاش نیستم من فقط یه سری بچه دارم از همین جگر گوشه ها به عشقه اونا صبح از خواب پا میشم من مادری رو با این عشقا فهمیدم یه پسر دارم دسته گل من به اینا نمیگم حیوون به یه سری ادم میگم حییون
Read more
. خوب به این دو عکس نگاه کنید!!! این دو تا عکس تو بازه زمانی ۳ سال گرفته شدن!!! فقط ۳ سال!!! این عکس داره ...
Media Removed
. خوب به این دو عکس نگاه کنید!!! این دو تا عکس تو بازه زمانی ۳ سال گرفته شدن!!! فقط ۳ سال!!! این عکس داره این جمله رو فریاد میزنه : اگه سختی و مشکلات بهمون تحمیل شده ، همه با هم و برابر تحمل و مقاومت میکنیم!!! شخص اول جریان حوثی و انقلاب یمن ، در کنار مردمش سختی ها و مشقات تحمیل شده به ملتش رو تحمل میکنه ... .
خوب به این دو عکس نگاه کنید!!! این دو تا عکس تو بازه زمانی ۳ سال گرفته شدن!!! فقط ۳ سال!!!
این عکس داره این جمله رو فریاد میزنه :
اگه سختی و مشکلات بهمون تحمیل شده ، همه با هم و برابر تحمل و مقاومت میکنیم!!!
شخص اول جریان حوثی و انقلاب یمن ، در کنار مردمش سختی ها و مشقات تحمیل شده به ملتش رو تحمل میکنه و ضررش رو به جون میخره !!!
ولی مسئولین دسته چندم ما سطح زندگیشون با سطح زندگی مردم فرسخ ها فاصله داره و هیچ درکی از فشاری که روی مردمه ندارن !!!
بدا به حال ما ، جریانهایی مثل حوثی ها و حزب الله لبنان که از انقلاب ما الگو گرفتن و تربیت یافته تفکر انقلاب اسلامی هستن ، از خود ما تو پیاده سازی اهداف و آرمان های انقلاب موفق تر عمل کردن!!!
.
پ.ن۱:آقای ولایتی به جای اینکه از یمن در زمینه لنگ پوشیدن و نان خشک خوردن الگو بسازی ، در زمینه همسطحی،برابری و همدردی مسئولین با مردم الگو بساز!
مردم ما هم تو زمان خودش همین فداکاری ها رو کردن!!!
شما انتظار داری مردم لنگ بپوشن و نون خشک بخورن ولی شما یه وعده غذایی‌ت کم نشه و اون پیراهن یقه دیپلمات سفیدت چروک نشه!!!
پ.ن۲: کاش مردم یمن بعد از این سختی ها و در ادامه راه از ما الگو نگیرن و خودشون همینطور متحد و مقاوم پیش برن
پ.ن۳ : این چیزایی که ما انتظار داریم حداقل وظایف یک مسئوله ، ببین به کجا رسیدیم که برآورده شدن اینها شده آرزوی ما ...
@velayati_ir
Read more
87: داستان از نگاه رکسان: دو روز گذشت و امروز روز آخره. ینی امشب. راستش خیلی سورپرايز نشدم از خواستگاری ...
Media Removed
87: داستان از نگاه رکسان: دو روز گذشت و امروز روز آخره. ینی امشب. راستش خیلی سورپرايز نشدم از خواستگاری لیام! میدونستم که چقدر همیدیگرو دوست دارن ولی هضمش برام سخت بود و حتی دیشبم که تولد لیام بود تو فکر بودم! خیلی سعی کردم خودمو ازش دور کنم و حداقل برای چند دقیقه هم که شده به چیز دیگه ای فکر کنم ولی ... 87:
داستان از نگاه رکسان:
دو روز گذشت و امروز روز آخره. ینی امشب.
راستش خیلی سورپرايز نشدم از خواستگاری لیام! میدونستم که چقدر همیدیگرو دوست دارن ولی هضمش برام سخت بود و حتی دیشبم که تولد لیام بود تو فکر بودم! خیلی سعی کردم خودمو ازش دور کنم و حداقل برای چند دقیقه هم که شده به چیز دیگه ای فکر کنم ولی خیلی موفق نبودم.
اه! اصن از این سفر متنفرم! فقط میخوام زودتر برم خونه. اولین کاری هم که میکنم اینه که به کلیر میگم برام یه خونه پیدا کنه. با این اوضاع عمرا زیر یه سقف با سم زندگی کنم :|
دراز کشیده بودم روی ننو و داشتم تاب میخوردم و فکر میکردم که یهو متوقف شد!
چشمامو باز کردم دیدم زین بالا سرمه.
متعجب گفت: رکسان خوبی؟
یه ابرومو دادم بالا: باید بد باشم؟!
-نه! آخه خیلی ساکت شدی همش خوابیدی یه جا! معمولا شیطون تر بودی.
با دستام چشمامو مالیدم و گفتم: نه خوبم فقط یکم خسته شدم... سفرای طولانی رو خیلی دوست ندارم.
-آها... خب نمیای؟ الان غذا تموم میشه ها!
چشمامو چرخوندم و بلند شدم و گفتم: با وجود نایل چیزی مگه میمونه؟
زین خندید و حرفمو تایید کرد و رفتیم تو حیاط.
لویی باربیکیو ردیف کرده بود و النورم بهش کمک میکرد و همه داشتیم آخرین شاممون رو میخوردیم.
زین برام صندلی رو کشید بیرون. نشستم و تشکر کردم.
چشمم به رو به روم افتاد که نمیدونستم بخندم یا خودمو بکشم :|
نایل جلوم نشسته بود و دولپی داشت برگر میخورد!
تا قیافش رو دیدم یاد اولین قرارمون افتادم. لبامو جمع کردم تا خندم نگیره.
سرشو گرفت بالا و چشمش به من افتاد و همونجوری سرجاش خشک شد.
شبیه این همسترا شده بود که تو دهنشون کلی خوراکی میچپونن بعد عین بز بهت ذل میزنن!
لبخندی زدم و سعی کردم بلند نخندم و اونم با اون لپاش لبخندی زد و ادامه به خوردن کرد.
یهو آلی که کنارم بود گفت: رکسی؟!
برگشتم طرفش: ها؟
قیافه گرفت و گفت: ها نه و بله! اون کچاپ رو بده من.
پوکر نگاش کردم و گفتم: حالا عروس شدی واسه من کلاس ادبیات گذاشتی؟
همه خندیدن و خودش پوکر تر از من بهم نگاه کرد.
چشمامو چرخوندم و کچاپ رو بهش دادم.
لویی با ژست گارسونا اومد و یه بشقاب که روش یه برگر بود رو گذاشت جلوم و گفت: اینم برگر مخصوص تاملینسون و همسر برای رکسان گلد!
خندیدم و برگر رو برداشتم و شروع کردم خوردن.
خیلی خوشمزه بود! هنوز قورت نداده گفتم: وای لویی این عالیه!
نایل با تشر گفت: با دهن پر حرف نزن!
برگشتم طرفشو گفتم: کی به کی میگه! :|
اخم کرد و گفت: هی من با تو فرق دارم!
شونه هامو بالا انداختم و گفتم: خب آره! من یه خانومم! تو هنوز یه همستر زردآلو صفتی بچه!
کامنت:
Read more
🇮🇷<span class="emoji emoji1f499"></span><span class="emoji emoji1f64f"></span>🏼<span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼 “سبز سفید قرمز” پرچمی که جانانه با تلاش و سختی فراوون بالا میره به راحتی آب خوردن میارنش ...
Media Removed
🇮🇷🏼🏼 “سبز سفید قرمز” پرچمی که جانانه با تلاش و سختی فراوون بالا میره به راحتی آب خوردن میارنش پایین☹️ این عکس اولین عکس من بعد از ۳۴سال زندگی با پرچم ایران هست... پرچمی که به اندازه‌ای که رنگهاش برام مهم بوده و هست، جزئیاتش هیچوقت مهم نبوده، تا زنده هم هستم فکر نکنم جزئیات ریزُدرشت سیاسی و ... 🇮🇷💙🙏🏼💪🏼
“سبز سفید قرمز”
پرچمی که جانانه با تلاش و سختی فراوون بالا میره
به راحتی آب خوردن میارنش پایین☹️
این عکس اولین عکس من بعد از ۳۴سال زندگی با پرچم ایران هست... پرچمی که به اندازه‌ای که رنگهاش برام مهم بوده و هست، جزئیاتش هیچوقت مهم نبوده، تا زنده هم هستم فکر نکنم جزئیات ریزُدرشت سیاسی و مذهبیش مهم بشه💪🏼🙏🏼 (بنظرم حداقل باید توی خونه هامون یه دونه پرچم داشته باشیم، یکی از چیزهایی که توی ترکیه دیدم و خیلی خوشم اومد ازش همین بود، گوشه کنار شهر از پنجره خونه ها، مغازه ها، پرچم ترکیه آویزون بود، چون ‌ترکیه مهمه براشون)!
میخوام بگم فقط و فقط مراقب این پرچم باشیم که یکی از نمادهای باارزش سرزمین ماست، با هر اعتقادات مذهبی، سیاسی، قومی ووو...
از رهبر، رئیس جمهور، هیات دولت، نماینده ها، ورزشکارا، هنرمندا، تااااااااااااااا ما مردم عادی... البته هممون خوب میدونیم توی این سالها ورزشکارا، هنرمندا و مردم عادی نسبت به بقیه تلاش بیشتری کردن و میکنن برای بالا بردن و بالا نگه داشتن این پرچم (آدمهایی که کمتر به دنبال منافع شخصی خودشون هستن)... بقیه هم تلاش کنن، این سرزمین روزهای بهتر و زیباتری رو به خودش میبینه مطمئنن!🙏🏼🇮🇷 هشتاد میلیون ایرانی، همه با هم، برای ایران، همه اول از خودمون شروع کنیم💪🏼👏🏼👍🏼
۱۳۹۷.۴.۴ بعد از بازی عالی ایران مقابل پرتغال، جام جهانی۲۰۱۸روسیه
عکس قشنگ هم @ghanavatiali با دوربینم گرفت، توی خانه برگر @burgerhouseniychef سپاس بخاطر این مکان دنج و عالی👍🏼👏🏼
.
راستی، دیگه نمیشه گفت به راحتی آب خوردن، آخه اب گیر نمیاد😢☹️
#تیر #۱۳۹۷ #جام_جهانی_2018 #جام_جهانی_روسیه #همه_با_هم #همه_برای_ایران پرچم_ایران #پرچم_بالاست #پرچممون_بالاست #زندگی_کن #زندگی_خوب #زندگی_زیباست #انرژی_مثبت #روزهای_خوب #سبز #سفید #قرمز #تیم_ملی #تیم_ملی_ایران #russiaworldcup2018 #vivairan #teammelli #teammelliiran #positivethinking #positiveenergy
Read more
سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر ...
Media Removed
سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر کافی آلوده هست؛ تند حرف می زد و مضطرب - میدونی ؟به نظر من جای خالی آدم ها خیلی زود پر میشه ، حالا نه الزاما با یه آدم بهتر ،یه وقتی با کار با درس با یه دوست حتی، پس خیلی هم جای نگرانی نیست، قبول داری؟ نگاهش ... سیگارو از پاکت در آوردم و گذاشتم رو لبم ، هنوز فندک رو روشن نکرده بودم ؛ گفت : - نکش این رو، این شهر به قدر کافی آلوده هست؛
تند حرف می زد و مضطرب
- میدونی ؟به نظر من جای خالی آدم ها خیلی زود پر میشه ، حالا نه الزاما با یه آدم بهتر ،یه وقتی با کار با درس با یه دوست حتی، پس خیلی هم جای نگرانی نیست، قبول داری؟
نگاهش کردم،لبخندی زدم
+ اینکه اینقدر راحت به ماجرا نگاه میکنی بد نیست ،اما من فکر میکنم اونچه پر میشه جای خالی آدم ها نیست ، جای خالی امیدهایی هست که ما به اونها بسته بودیم وگرنه هیچ کار و درس یا حتی دوستی جای اونی که باید باشه و دیگه نیست پر نمیکنه
روی صندلی جابجا شد و همونطور که با فنجون روی میز بازی می کرد
- یه کم رمانتیک نگاه میکنی به موضوع؛ سختش میکنی، وقتی خسته از دو شیفت کار برگردی خونه ، وقتی کل روزت رو با یه دوست صمیمی مثلا تو دربند و فرحزاد بگذرونی، وقتی ذهنت رو با کتاب هاو کلاس های رنگارنگ که با علاقه انتخاب کردی پر کنی ، دیگه جایی برای داستان های رمانتیک زندگی باقی نمی مونه سیگاری که خاموش تو دستم مونده بود برگردوندم تو پاکت + درست میگی ، حرف های من شبیه داستان های رمانتیکه، راستش با همه ی حرفت هم مخالف نیستم ،حتی با خوش بینی لجوجانت، میدونی؟ حرف من اصلا رفتن آدم ها نیست، مثل جابجا شدن این فنجون بیچاره روی این میز؛ چیزی که هیچ کلاس و دوست و دربندی نمیتونه از پسش بر بیاد اسمش خاطره ست. خاطره هایی که وقتی تو کلاس زبانت نشستی با رد شدن یه همکلاسی از کنارت و استشمام عطر آشناش به سراغت میان، خاطراتی که وقتی خسته و بی رمق از دو شیفت کار به خونه بر میگردی با شنیدن یه صدای آشنا تو تاکسی میاد سراغت؛ خاطراتی که وقتی رو تخت فرحزاد میشینی و سینی چای رو میگذارن جلوت سرت خراب میشه ، خاطراتی که همه جای شهر ، پشت درخت ها، تو خیابون ها، کنار سینما ها، روی صندلی پارک ها منتظرت نشستن... خاطراتی که وقتی ناغافل بهت هجوم میارن دیگه به رمانتیک بودن یا نبودن این حرف ها فکر نمیکنی
نفس عمیقی کشید - ی سیگار به منم میدی؟
پاکت سیگارو از رو میز برداشتم + این شهر به قدر کافی آلوده هست ...!
#دیالوگ
#آرش_رحیمی_پور
#کافه_سخن
Read more
و سرانجام در انتهای شب، اونجا که دیگه شب هم بی رمق میشه ....... دیگه راستکیش نایی نمونده بودو همینجوری اطرافو با یه دقت وحس قرینه سازی برانداز میکردم که کاری رو زمین نمونده باشه، آخه دور از جونتون من مرض قرینه سازی دارم مثلا ردیف بودن پایه های مبل، جای صندلی ها، جفت بودن دمپایی حتی تابلوهای روی ... و سرانجام در انتهای شب، اونجا که دیگه شب هم بی رمق میشه ....... دیگه راستکیش نایی نمونده بودو همینجوری اطرافو با یه دقت وحس قرینه سازی برانداز میکردم که کاری رو زمین نمونده باشه، آخه دور از جونتون من مرض قرینه سازی دارم😜😜 مثلا ردیف بودن پایه های مبل، جای صندلی ها، جفت بودن دمپایی😁 حتی تابلوهای روی دیوار هم از دست من در امان نیستن 😭شبها تا همه چی ردیف نشه خوابم نمیبره.. خلاصه که فکر میکردم کاش زندگی یه جایی توی این لحظه متوقف میشد
بعد میتونستی به دور از همه ی این جنجال و هیاهوها همون قسمتی از وجودت رو که هربار بیرحمانه یه جایی جا میزاری.. بَرش داری و با خودت دومرتبه همراهش کنی... بعد اونو گره بزنی به کوچیکترین روزنه ی امیدی که تو دلته... و به راهت ادامه بدی... قبل از اینکه خودخواهانه فقط به خودت فکر کنی نگاهت میوفته به ماهیهای قشنگ توی آکواریوم.. به خودت میگی، با اینکه دنیاشون کوچیکه اما چه شادن و همش درحال تَقلان... بعد احساس آرامش و امنیت میکنی و
میون این همه بلاتکلیفی انگار یه عالمه خون تازه پمپاژ میکنن تو رگهات، قلبت تالاب تالاب میزنه... احساس میکنی یه عالمه عشق و جوونی از یه جایی دایورت شد تو وجودت... یه هو سطح انرژیت قد میکشه میره بالا.... سرش میخوره به یه جایی تو مغزت
بعد شیشه ی افکارت رو میشکونه... یه هو یه عالمه حرفهای قشنگ میریزه بیرون و ردیف میشن روی برگه ی سفید و ماندگار میشن، بعد دلت میخوای بیای همین نوشته رو دوستای مهربونت هم بخونن، و اینجوری میشه که دستت میره روی کپی و سند میشه اینجا... .... بماند به یادگار، #روزنگار به وقت 23 خرداد .
لحظه هاتون پر از آرامش خوشکلای من 🤗😃
نمایی از آکواریوم خونه مون، همونی که از انداختن ماهیها توش لایو گذاشتم، یادتونه گفتم گیاهاش همه طبیعیه و رشد میکنه... اون سنگ بزرگ هم یه نوع سنگ معدنیه اسمش دراگونه،، اینم واسه اطلاعات عمومی که تو لایو خیلی پرسیده بودید، سفید ریز میزه ها هم سنگ مرجانی هستن، موزیک هم مال مازیار فلاحیشونه 😂، تقدیم به نگاه مهربونتون 😄👍 عزیزان دلنوشته های منو میتونید توی این هشتگ بخونید...👇👇👇
. #دلنوشته_دخترآبانماهی_کپی_ممنوع
#مرضیه_صف_پهلوان
#به_وقت_سحر28_رمضان
Read more
 #حس_خوب . . <span class="emoji emoji1f537"></span><span class="emoji emoji1f538"></span>یه خودِ واقعی داریم ، یه خودی که هیچکس نمیشناستش جز خودمون... یکی با خودِش توی یه کافه ...
Media Removed
#حس_خوب . . یه خودِ واقعی داریم ، یه خودی که هیچکس نمیشناستش جز خودمون... یکی با خودِش توی یه کافه با یه قهوه میتونه کیف کنه ، یکی توی خونه زیر پتو با کتاب ، یکی توی مغازه های رنگارنگ ، یکی ام فقط توی طبیعت من با خودم زمانی آشنا شدم که دیدم میتونم با کمترین امکانات و با چشم پوشی از امکانات شهر توی یه ... #حس_خوب .
.
🔷🔸یه خودِ واقعی داریم ، یه خودی که هیچکس نمیشناستش جز خودمون...
یکی با خودِش توی یه کافه با یه قهوه میتونه کیف کنه ، یکی توی خونه زیر پتو با کتاب ، یکی توی مغازه های رنگارنگ ، یکی ام فقط توی طبیعت😍
من با خودم زمانی آشنا شدم که دیدم میتونم با کمترین امکانات و با چشم پوشی از امکانات شهر توی یه جای کوچیک زندگی کنم و بدون توقع ، از طبیعت لذت ببرم ...
و این رو مدیون هیچ فکر و بینش خاصی از خودم نیستم ، این رو مدیون خدا هستم که با همه ی بزرگیش این لطف رو به من داشت که زندگی رو جوری برام بچینه که توی مسیرش بتونم خود واقعیم رو پیدا کنم 🙏🏻 ممنونم خدا 🙏🏻 امیدوارم زودتر همه با خودِ واقعیشون رفیق بشن و کیف کنن🔸🔷
.
:
.
Location :Iran 🇮🇷, Gilan, Masal
.
📸 By @nazliiiland .
. :
.

#ایران #ایرانگردی #شمال_ايران #شمال #گیلان #مازندران #عکاسی #عکسنوشته #عکس_طبیعت #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_زیبا #طبیعتگردی_ایران #دریاچه_ابر #کوه #کوهستان #کوهنوردی #دلنوشته #iran #irangardi #irangallery #iranian_photography #tabiat #tabiatgardi #shomal #shomaltravel #gilan #mazandaran #kohestan
Read more
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر ...
Media Removed
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق . حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می ... .
قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش"
.
نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق
.
حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می گوید و نگار فقط در حد یک  جواب ساده ایفای نقش می کند ولی در قطعه ی نقش تمام سخنان از زبان نگار گفته می شود.این موضوع را با توجه به لحن بچه گانه و سرزنده و همچنین جواب های نگار به سخنان علی در قطعه ی قبل  می توان فهمید.همانطور که گفتیم معانی نقش و نگار هر دو یکسانند و چون ترک نقش ادامه ی ترک نگار می باشد می تواند یک نوع اشاره از طرف خودعلی برای فهمیدن این موضوع باشد. ولی اگر کمی هنری تر به موضوع نگاه کنیم استفاده از این اسم رو از طرف خود نگار و لجاجتی که داره خواهیم دانست.نگار در این ترک نوعی به خالقش قدرت نمایی می کند واو را در کنترلش عاجز می داند.
.
می کشم زیر صدام آتیش نفس داغ ریمو
صدام می گیره گر بیدار می کنه خواب ریمو
تموم خیابونا زیر پاهام زیر صدام
.
زیر نگاه گیرای چشام می گیره گر می گه نگار
.
اگر یادتان باشد گفتیم که توصیه علی به نگار زندگی در خفقان و تاریکی بود و به عبارتی دیگر "مانند باد زیستن" ولی نگار اینطور فکر نمی کند و از دیگر عنصر وجودش یعنی "آتش" پرده برمی دارد. برعکس علی میگفت:
.
"میون این همه مژدگونی بگیر که خوابن یه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته" او پای کوبی می کند و ترسی از شنیده شدن ندارد.
زندگی منهای همه آینه های بی چشم سرخ
می فهمی ؟ یه سرطان ضد سرب
یعنی ته پاییزتو جوری جر می دم عشق کنی
سرتو بگیر بالا باید باز منو آرایش کنی
.
این قسمت شاید کمی پیچیده باشد و برداشت ها و نظرات متفاوتی وجود داشته باشد ولی با توجه به معنای لغوی و تفسیر ادبی میشود گفت:
.
چشم سرخ کردن : خشمگین نگاه کردن_آشفته نگاه کردن
.
"من زندگی ساکت وآرام بدون هیچ خشم و کینه رو نمیخوام و من یک توده ی کشنده هستم برای کسایی که یک روز قصد کشتنم رو داشتند"
.
رقص من رو صورت قانونای چرت تو دفترت
یادت بمونه من کی ام بیرون می زنم از سرت
من خط هفتمم از هفت خط ترین هفت خطت
.
آزاد می کنمت از جایی که زمان بستتت
.
این قسمت یک نوع رجز خوانی و ادعای برتری از طرف نگار می باشد.نگار به علی یاد آور می شود که "من همون نقشی هستم که از اندیشه ی تو ساخته می شم و  تو  هر چیزی که  باشی من بخش اصلیش رو تشکیل میدم"

ادامه ی پست تو کامنت ها 👇👇👇
Read more
. قبل از اینکه لابی‌من هماهنگ کنه بریم بالا چندین نفر از طرفداراش توی لابی هتل منتظر بودن اما یه مردی با بچه‌ی دو سه ساله‌ی تو بغلش خیلی بیشتر از همه بی‌تابی می‌کرد. هی سراغ ابی رو می‌گرفت و البته لابی من می‌گفت منتظر باشید تا وقت ناهاری چیزی بیان بیرون و امکان فرستادن به اتاق نیست. ما که رفتیم بالا ... .
قبل از اینکه لابی‌من هماهنگ کنه بریم بالا چندین نفر از طرفداراش توی لابی هتل منتظر بودن اما یه مردی با بچه‌ی دو سه ساله‌ی تو بغلش خیلی بیشتر از همه بی‌تابی می‌کرد. هی سراغ ابی رو می‌گرفت و البته لابی من می‌گفت منتظر باشید تا وقت ناهاری چیزی بیان بیرون و امکان فرستادن به اتاق نیست. ما که رفتیم بالا گفت تو رو خدا بهش بگین بچه‌م عاشقشه. اولین قرارمون برای نهایی کردن همکاری بود. هم‌زمان با ما خواهر و شوهرخواهر ابی هم بعد از چندین سال اومده بودن دیدنش. ابی‌جان تازه از خواب بیدار شده بودند و به ما که با فرشید و مهشیدجان مشغول گپ بودیم پیوستند. از لابی دوباره تماس گرفتن... ابی‌جان انگار یه چیزی رو حس کرد چون برگشت به فرشید که پای تلفن بود گفت چی شده؟! فرشید جان گفت یکی از طرفداراتون با بچه‌ش منتظر دیدن شماست. منم تایید کردم. جلسه رو متوقف کرد و گفت بگین بیاد بالا نباید با یه بچه‌ی خردسال منتظر من بمونن. اون مرد کودک یکی دو ساله‌ای که بهانه بود رو ول کرد رو مبل و داشت سرتاپای ابی رو می‌بوسید و ابی فقط خواهش می‌کرد این‌کارو‌ نکنه. من به اندازه‌ی اندک خودم مشابه این اتفاق رو بعدتر بارها دیدم.
کمی بعد هم من قصه‌ی نوار سفید «گلچین ابی» از ۱۰-۱۱ سالگی‌م و ضبط قرمز رنگ دایی‌م تو خونه‌ی مادربزرگم رو براش تعریف کردم که «مداد رنگی» و «کی‌ اشکاتو پاک می‌کنه» محبوب‌ترین‌های من تو نوار بودنو ابی‌بازم کرده بودن. فردا شب که کنسرت بودیم وقت اجرای این ترانه‌ها از روی استیج به سمت من اشاره می‌کرد و من، کودک خردسالی تو میانه بودم که باورم نمی‌شد الان کجام...
ابی جان، از شما باید هزاران نسخه بسازن... شما چیزهایی که داری؛ عشق، مهربونی کردن، انسانیت و خوندن از این‌ها رو هرگز از مردمت دریغ نکردی و این دلیل ابی بودن شماست... به جای تک‌تک اونایی که امروزِ مارو زهرمار کردن باید ابی باشه تا شادی و عشق رو روی صورت‌های پژمرده و زجرکشیده‌ی این مردم بیاره... بدون اغراق شما یکی از بی‌نظیرترین انسان‌هایی هستی که تو زندگی‌م سعادت معاشرتش رو داشتم و ای‌کاش خیلی زود به تنها آرزوت که خوندن برای مردمت تو وطنته، برسی... .
پ.ن: با این ویدیو شما هم مثل من فقط اشک می‌ریزید؟!
.
#ابی #ebi
@ebi @mahshidhamedi @rafe_rafahi @hoseinghiasi
Read more
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد. اما قبلش، باید ...
Media Removed
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد. اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند. تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو می‌اندازد تا برآورده‌اش کنند. همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست ... توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آن‌ها را بنویسد.
اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند.
تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو می‌اندازد تا برآورده‌اش کنند.
همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست آرزوهای مرتضی است.
من همان بچه ای هستم که در هفت سالگی مامان پروانه اش را بردی پیش خودت. به نفع جفت‌مان است، آرزوهایم را براورده کنی.
اول: یک خانه بزرگ می‌خواهم. بعد توضیح دادم که باید آجرهای مرمری داشته باشد و نوشتم که توالت و حمام و آشپزخانه را داخل خانه بساز و مثل خانه خودمان نباشد.

دوم: صد میلیون تومان پول می‌خواهم. بابا می‌گفت «من صد میلیون داشته باشم می‌ذارم بانک، مثل پادشاها زندگی می‌کنم. هی بخاطرِ ده تا یه تومنی با مسافرا دعوا نمی کنم که تهش بگن حرومت باشه.» سوم: ماشین آخرین سیستم که جلویش، پر از دکمه باشد و لازم نباشد مثل تاکسی بابا هر چند کیلومتر یک‌بار، پیاده شویم و توی رادیاتش آب بریزیم.
بعد چند تا آرزوی دیگر را هم نوشتم و سر رسید را جایی قایم کردم که خودم هم یادم رفت.
چند سال بعد، موقع اسباب کشی، وقتی سررسید را دوباره پیدا کردم با خودم گفتم لابد خدا من را یادش رفته، شاید هم دست خطم بد بوده.
یا اصلا نباید به فارسی می نوشتم. تا مدت‌ها، آرزوهایم را جورهای مختلفی می‌گفتم و به روش‌های دیگری خودم را به خدا می‌شناساندم.
بعدها، وقتی اولین حقوقم را گرفتم، وقتی اولین ماشین دست دومم را خریدم، وقتی نخستین خانه زندگی‌ام را اجاره کردم فهمیدم که هیچ آرزویی – نوشته شده توی سررسید یا خواسته شده به وقت فوت کردن شمع کیک تولد، زمان حول حالنای تحویل سال نو یا حتا موقع شهاب بارانِ آسمانِ پرستاره- بدون تلاش برآورده نمی شود.
امسال که دوباره آرزوهایم را می‌نویسم، آخرش از طرف خدا، زیر برگه را امضا خواهم کرد و به خودم خواهم نوشت «اقدامات مقتضی را به عمل آورید.» امیدوارم در سال جدید، مُهر خدا پای همه تصمیمات زندگی‌تان باشد.
سبزه آرزوهایتان، گره نخورد و ماهی قرمزِ دوست داشتن تان، همیشه و همیشه زنده بماند. #مرتضی_برزگر
Read more
با اینکه می دونم شرایط زندگی با اتفاق هاییکه هر روز بد تر از دیروز داره شکل می گیره، سخت شده !!! ‎همه که خارج نمیرن ‎من میگم پول عوارض ورود به مستراح هم از ما بگیرید ‎من خودم شخصا چند باری در روز وارد مستراح می‌شم البته از ترسم که یه وقت عوارض پرداخت بکنم خودمو به چند روز یه بار دارم عادت می دم می ترسم ... با اینکه می دونم شرایط زندگی با اتفاق هاییکه هر روز بد تر از دیروز داره شکل می گیره، سخت شده !!!
‎همه که خارج نمیرن
‎من میگم پول عوارض ورود به مستراح هم از ما بگیرید
‎من خودم شخصا چند باری در روز وارد مستراح می‌شم البته از ترسم که یه وقت عوارض پرداخت بکنم خودمو به چند روز یه بار دارم عادت می دم
می ترسم دیگه !!!
‎اگر عوارض اقامت در مستراح بر حسب ثانیه و بعد عوارض خروج از مستراح و عوارض شیوه‌ی استفاده از مستراح (شماره‌ی یک یا شماره‌ی دو) هم از من و تمام کسائیکه که به سیاست فعلی رأی دادن بگیرن یه چی تهش میمونه
‎می مونه !!! تنها، کارتون راه می افته
‎چه اشکالی داره
‎بلاخره وضعیتو که مردم عزیز خودشون می دونن
‎ خوردن به خنس بد !!!
‎واسه همه پیش میاد
‎بلاخره مردمی که نتونن مشکل رئیس‌جمهورشون رو حل کنن به درد لای جرز دیوار هم می‌خورن
.
‎از شما می‌پرسم
‎کلید تدبیرتون کار نمی کنه؟!؟
‎گم کردید؟!؟
شاید
‎معنی تدبیرو نمی‌دونید؟!؟
‎جای دوری نمی‌ره؟!؟
شاید، توانش و ندارید ؟!؟
‎جواب مردمو بدید
‎جواب آدم‌هایی که اینطوری حرف میزنن ‌
‎سئوال می‌کنم
گریه ی این مرد برای قولش به بچش انقدر از ته دل، باید از ته کجاش باشه که شاید ببینید؟!؟
‎بودجه‌ی سال ۹۷ و در یک جمله توضیح ‌دادید
‎بر مبنای اشتغال و رفع فقر؟
.
آقا قول دادید اما چرا انقدر ... ؟!؟
--------
‎ببخشیندا
‎ببخشیندا
‎به دل نگیرید یه وقت، عذر می‌خواهم .
‎وای از آن که امید مردمو ناامید کنه
نوشته هایی غمگین در مورد، فقر و نداری نمیدونم واقعا چرا باید بعضیها اینقدر تو رفاه باشن که خرید ساعت یه میلیاردی براشون تفریح باشه و یه عده به خاطر ظلمی که از طرف دیگران میشه تو تهیه نیاز اولیه زندگیشون بمونن .
یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول هفته هستو نان در سفره نیست
ای خدا شکرت اما این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخرید.
به امید اینکه به هممون لازم و ضروری بشه که به فقرا جامعه مهمان نوازی کنیم، می دونم شرایط زندگی برای همه سخت اما کاش می شد احترام بزاریم و از عمق جونمون عشق بورزیم و محبّت اونا رو توو قلب خودمون جا بدیم و برای حل مشکلات اونا و سامان بخشیدن به زندگی اونا داوطلب باشیم .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. دوستای مهربونم براتون زندگی ای پر از آرامش و خوشبختی آرزو دارم... . من هم مثل تک تک تون در زندگی سختی و چالش های خودم رو دارم، منم گاهی نا امید میشم، خسته میشم، و میخوام جا بزنم... . من هم باهات همدردم و درکت می کنم ولی با جا زدن که چیزی درست نمیشه، با نا امیدی و غرق شدن در افکار منفی چیزی حل میشه ؟! ... .
دوستای مهربونم
براتون زندگی ای پر از آرامش و خوشبختی آرزو دارم...
.
من هم مثل تک تک تون در زندگی سختی و چالش های خودم رو دارم، منم گاهی نا امید میشم، خسته میشم، و میخوام جا بزنم...
.
من هم باهات همدردم و درکت می کنم ولی با جا زدن که چیزی درست نمیشه، با نا امیدی و غرق شدن در افکار منفی چیزی حل میشه ؟! نه
.
اگه شرایط برات سخت شده، اگه درا بروت بسته شدن و یا هر چیز دیگه ای، ازت خواهش می کنم امیدوار باش و به خودت باور داشته باش که از پس این چالشم بر میای، با امید هست که میتونی روزنه رهایی و موفقیت رو پیدا کنی
با امید هست که میتونی تاریکی رو شکست بدی و به اونچه که براش تا به امروز جنگیدی برسی، تو لیاقتت خیلی خیلی بیشتر از ایناست، پس خواهش می کنم ادامه بده و به خودت اعتماد کن که میتونی که از پسش بر میای...
.
اگه تنهاترین تنها هستی، اگه هیچ یار و یاوری نداری، اگه همه بهت پشت کردن، اگه اگه اگه...
تو هنوز و تا همیشه که خدا رو داری...
خدا هرثانیه حواسش بهت هست، تلاشتو میبینه، اشک هاتو میبینه، خنده هاتو میبینه....
.
این ماییم که تا سرمست و خوشحالیم فراموشش می کنیم و جوری زندگی می کنیم که انگار خودمون به تنهایی به این لحظه ها دست پیدا کردیم ولی تا به سختی و مشکلات میخوریم دنبالش میگردیم و مدام گله می کنیم 😔
.
خدا همیشه دستش تو دستته و بهت باور داره
چون تو اشرف مخلوقات هستی و از روح خودش در تو دمیده، تو یه انسان با روحی بی حد و انتها و شگفت انگیزی که اگه به یه باور قلبی و حقیقی برسی میتونی هر غیرممکنی رو ممکن کنی ...
.
امشب با خدای مهربون درد و دل کن
باهاش خلوت کن، از زندگی بگو، از خنده و گریه ها، آرزو ها و اهدافت رو درخواست کن، ما همین الانشم کلی نعمت داریم، یکی یکی بهشون فکر کن و از ته قلبت شکر کن، قول بده از این لحظه با خدا صلح❤ کنی و در هر شرایطی فراموشش نکنی، در هر شرایطی به یادش باشی و شکرگزار باشی، قول بده خودتو باور کنی، که یه فرد فوق العاده و منحصر بفرد هستی و به زودی با انرژی و حال خوبت به خواسته های نیکت میرسی، دنیا رو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل میکنی...
.
تو این شرایط امروزی، ما مردم باید هوای همدیگه رو بیشتر داشته باشیم، قول بده که هوای اطرافیان و مردمی که باهاشون در ارتباط هستی رو بیشتر داشته باشی، گاهی وقتا یه کمک هرچند کوچیک و به ظاهر پیش پا افتاده ما، چنان در کائنات و دنیا میچرخه و میچرخه تا تبدیل میشه به یه کار نیک بزرگ و فوق العاده که این چرخه نیک برمیگرده به همون عمل پیش و پا افتاده ولی خوب تو ❤
.
قدر خودتو بدون
تو فوق العاده دوست داشتنی هستی
Read more
<span class="emoji emoji1f469"></span>🏻‍<span class="emoji emoji1f393"></span> سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر ...
Media Removed
🏻‍ سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر کردم که کی میگه نیست؟راهایی که تو زندگی انتخاب میکنیم به نظر من هم به خاطر شخصیتمونه هم یه قسمت از اونو می سازه.رشته ی درسی ام یکی از این انتخاباست ولی این روزا معضل شده واسه خیلیامون.تقریبا ترمی نشده ... 👩🏻‍🎓
سوال اون پست که رفت رو مخ من این بود اصلا کی گفته درسی که میخونیم جزئی از شخصیت ماست؟من به این فکر کردم که کی میگه نیست؟راهایی که تو زندگی انتخاب میکنیم به نظر من هم به خاطر شخصیتمونه هم یه قسمت از اونو می سازه.رشته ی درسی ام یکی از این انتخاباست ولی این روزا معضل شده واسه خیلیامون.تقریبا ترمی نشده که ما بشینیم سر کلاس و یه استاد با تعجب نگه من نمیدونم چرا اینقد همه شما خسته و بی انگیزه اید و یه عده جواب بدن استاد چون مجبور شدیم بیایم این رشته😶
ولی خب سوال اینه که کی مجبورمون میکنه؟
خونوادمون؟جامعمون؟
ما هر روز داریم شعار میدیم که ما باید برای خودمان زندگی کنیم😶رویاهاتو دنبال کن و از جور حرفای قشنگ!بعد موقع عمل که میرسه میگیم مجبورمون کردن!🙄
این که آرشیتکت باشیم قشنگه!فشن دیزاینر با کلاسه!مدیکال استیودنت خیلی خفنه شاید یه کم بتونه روی ما تاثیر بذاره ولی خوب که فکر کنیم بعضی وقتا نه واسه حرف دیگران و نه واسه یه اسم،این خودمونیم که خودمونو مجبور میکنیم!خودمون اونقد اعتماد به نفس نداریم که بریم دنبال علاقمون چون نمیتونیم فکرشو بکنیم که ممکنه شکست بخوریم.با خودمون میگیم میرم فلان رشته که ضمانتشو کردن آخرشم نشد میگیم خب ما مجبور بودیم!اصلا دوست نداشتیم!!واسه همین همه چی خراب شد 😶!
یه عزیزی واسه ارشد بهم گفت از یه جایی بعد فکر نکن بقیه میگن؟چی بهتره؟چی واسش کار بیشتر هست یا کمتر؟فکر کن ببین چی دوست داری.از همین الان و درسی که قراره بخونی و تک تک لحظه هایی که سر کلاس و به خاطر این درس باید صرف کنی با تمام وجودت لذت ببر و خوشحال باش!آخر سر وقتی مدرک بگیری دستت مطمئن باش تو این دنیای هشت میلیارد نفری یکی پیدا میشه به تخصص تو احتیاج پیدا کنه!تخصص کسی که اونقد علاقه داشته که از زیروبم کارش سر در بیاره...
دستش درد نکنه که اگه اینو نمیگفت الان من به تبعیت کل اون ادمایی به من هر روز میگن این رشته اینجا جای پیشرفت نداره.کار واسش نیست.چیزی یادت نمیدن.آخرش لیسانستم بگیری ارشدم بری دکترا ام بهت بدن هیچی،
به جای ژنتیک کتاب رفرنس هماتولوژی دستم‌ میگرفتم و نگران بودم که چطوری قراره این درسایی که نمیفهمم رو سال دیگه ازشون تست بزنم😶
خلاصه این عقل و علاقتونو بذارین کنار همو بهترینا رو انتخاب کنید و پای انتخابتون وایسین و به جای مقصر دونستن بقیه مسئولیت هر کاری که تو زندگی میکنید رو به عهده بگیرین و سعی کنید به بهترین نحو انجامش بدین!
به جای این که بین شغل و رشته ها بین ضمانت و شخصیت بگردین شما به اونا شخصیت بدین و بذارین این شکلی بخشی از شما باشن✌🏻
Read more
اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره تو یه کوهی و من صخره اصلا تو خوبی من بد من اونم که دنیا ...
Media Removed
اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره تو یه کوهی و من صخره اصلا تو خوبی من بد من اونم که دنیا رو نمی فهمه تو این دنیایی که یکی پادشاهه و اون یکی برده من واسه دلم زنده م اونم خوشحاله از کاری که کرده منم و یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده منم اون پسرک خام پسر ... اهنگ جدید بهرام ..ساز...... تو دریایی و من قطره
تو یه کوهی و من صخره
اصلا تو خوبی من بد
من اونم که دنیا رو نمی فهمه
تو این دنیایی که یکی پادشاهه و اون یکی برده
من واسه دلم زنده م
اونم خوشحاله از کاری که کرده
منم و یه آسمون صاف شده سقف واسه خونه هام
منم و یه قلم و ورق و دستای پشت پرده
منم اون پسرک خام
پسر ناخلف بابام
واسم هم مهم نیست امروز جمعه ست یا سه شنبه
گور بابای غم
من می رسم به چیزی که لایقم
شاید توی زندگیم هم له شدم
ولی تموم میشه با خنده
منم و صدای من
این صدامه که می مونه جای من
من که رفتنی ام و بعد رفتنم معلوم می شه کی حقّه
منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

فکرشم نمی کردم که یه روزی روزگاری بعداً
زل بزنم تو چش مشکلاتمو بهشون بگم که خوشبختم
آخ که توی احمق خوشحالی از روزای سختم
وقتی خوشیمو می بینی گر می گیری و من تو قدم بعدم
منم و این تن بی گناه
می نویسم زیر نور ماه
پشیمونم نشدم هیچوقت از کارایی که کردم
منم و این کله خراب
منم و این لیوان شراب
منم و این حرفایی که بیرون می زنه اَ قلبم
فقط با یه لبخند میشه خیلی مشکلاتو حل کرد
اگه آدمایی مثل تو نباشن که نمک بپاشن روی زخمم
بگو کدوم ور در خونه ست
فرقش چیه نمی دونم
وقتی قصه به ته برسه من همون کلاغ بی خونه م

منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

همه با هم غریبن
فقط چشارو بستن و چریدن
آدما از کنار هم رد شدن ولی حتی همدیگه رو ندیدن
به هم می گن عزیزم
ولی شاید فقط از رو غریزه ست
اونا فقط می خوان رو هم بخوابن تا اینکه بفهمن ماده و نری هست
منم بین دروغ و کلک
منم مثل چرخ و فلک
مثل رفیقای شبیه آدمم دور خودم چرخیدم
منم تو این بوم پر رنگ
منم تو این صلح مثل جنگ
تو این زندگی مثل مرگ
به دنبال حقیقت
بعد از این شهر پر دود
بعد از این گنبد کبود
شاید یه جفت بال بهم بدن و یه جایی واسه پریدن
داداشا و خواهرای من
یعنی همین آدمای بد
زندگیمو کشتن
ولی من

منم و زمین صاف
راه میرم اون می چرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز می گم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من
Read more
"دلنوشته ی پر از بغض من" هیچوقت سی سال زندگیمو تو یک دقیقه خلاصه ندیده بودم... پس این کلیپو حداقل سی بار دیدم... سه بازی شبیه سی سال زندگی هیچوقت دلم انقد واسه خودمون نسوخته بود... بیرانوندو ببین که جای توپ یه دنیا آرامشو بغل کرده بعد پنالتی... تو 5 ثانیه همه ی شبهای کارتون خوابی و کارگریشو ... 👇"دلنوشته ی پر از بغض من"👇
هیچوقت سی سال زندگیمو تو یک دقیقه خلاصه ندیده بودم... پس این کلیپو حداقل سی بار دیدم...
سه بازی شبیه سی سال زندگی
هیچوقت دلم انقد واسه خودمون نسوخته بود... 😢
بیرانوندو ببین که جای توپ یه دنیا آرامشو بغل کرده بعد پنالتی... تو 5 ثانیه همه ی شبهای کارتون خوابی و کارگریشو با چشم بسته دید...میلاد محمدی رو ببین که از مدل دوییدنش معلومه داره ذره های آخر جونشو میذاره واسه رسیدن به توپ ، میلاد محمدی که یه زمان با داداشش با افتخار بوقچی پرسپولیس بودن ، حالا همه ی نگاه های مردم کشورش به ساق های اون بود... چه مسیولیت سنگینی...
کیروش چقد شبیه مامان باباهامون بود ، چقد واسه موفقیت بچه هاش زمین و زمانو بهم دوخت... اون میدونست آفساید درست بوده ، اما میگفت بچه های من کارشون درست بود... داور حقشونو خورد
خواهرای منو ببین که تو استادیوم آزادی واسه بالا رفتن پرچم مملکتمون فریاد خوشحالی سر دادن و اشک شوق میریزن، اما اونا هم واسه حتی همین خوشحالی کردن تو استادیوم سالها سختی کشیدن و التماس کردن...
میدونی ؟ اصن ما عادت کردیم واسه بدست آوردن هر چیزی، حتی واسه گرفتن حقمون، زجر بکشیم ، اشک بریزیم ، جون بدیم ، خون بدیم... مث همون صحنه ای که توپ رو خط بود... همه مث شهیدا و جانبازای دوران جنگ... از خط دروازمون مث خاک و ناموس کشورمون با دست خالی و زور کمتر، هر جور شده دفاع کردن...
اگه تو هم این متنو خوندی و این کلیپو دیدی و مث من گریه کردی، پس تو هم واسه رسیدن به هدفات سختی کشیدی که این صحنه ها واست آشناس...
خدا رو چه دیدی... شاید یه ویدیو 1 دقیقه ای یه روزی پیدا شد که نشون میداد من و تو واسه بدست آوردن هدفامون ، واسه گرفتن حقمون ، واسه جنگیدن با دشمنامون ، واسه جنگیدن با رقیبایی که یه زمان بهترین رفیقمون بودن ، چجوری مث میلاد محمدی میدوییدیم با ذره های آخر جونمون...
دمتون گرم بچه ها... خیلی با معرفتین که با تمام وجودتون جنگیدینو هیچی کم نذاشتین... خسته نباشید 🌹🙏
شهرام میرجلالی
5 تیر ماه 97
@alirezabeyranvand.official
@mehditaremiofficial9
@miladmohammadi.official
@vahid.amiri.official
@sardar_azmoun
@saeedezatolahi.official
@mortezapouraliganji88
@roozbeh.cheshmi4
@raminrezaeian
@omidebrahimi_
@kariiiiim10
@seyed_jalal_hosseini4
@carlosqueiroz_oficial
@ehsanhajsafi28
@musicema
@hamidrezasadrofficial
@drahmadhellat
@alibahrainiofficial
@hosseinsoleimani
@mehrzad.amirkhani
کلیپ 🎞 @yaldarta
#ایران #جام_جهانی #شهرام_میرجلالی #دلنوشته #فوتبال #زندگی
Read more
<span class="emoji emoji1f4da"></span><span class="emoji emoji1f4d9"></span><span class="emoji emoji1f4d8"></span><span class="emoji emoji1f44d"></span>🏼<span class="emoji emoji1f44f"></span>🏼 هدف بزرگ! با شاگردهام، بچه های کلاس ششم، قرار گذاشتیم با توجه به تعداد منفیهایی که گرفتن ...
Media Removed
🏼🏼 هدف بزرگ! با شاگردهام، بچه های کلاس ششم، قرار گذاشتیم با توجه به تعداد منفیهایی که گرفتن (بخاطر نیاوردن کفش، لباس ورزشی، کاور ورزشی، صبحت زیادی و فعالیت نکردن سر کلاس) کتاب بگیرن بیارن! اول کلی تعجب کردن، بعد که توضیح دادم میخوام چکار کنم، قبول کردن... خانم مدیر هم توی کانال مدرسه نوشت ... 📚📙📘👍🏼👏🏼
هدف بزرگ!
با شاگردهام، بچه های کلاس ششم، قرار گذاشتیم با توجه به تعداد منفیهایی که گرفتن (بخاطر نیاوردن کفش، لباس ورزشی، کاور ورزشی، صبحت زیادی و فعالیت نکردن سر کلاس) کتاب بگیرن بیارن!
اول کلی تعجب کردن، بعد که توضیح دادم میخوام چکار کنم، قبول کردن... خانم مدیر هم توی کانال مدرسه نوشت و کل بچه های مدرسه ۱۱۰جلد کتاب آوردن (یا کتابهایی که خونده بودن و نمیخواستن یا کتاب خریدن، خیلیا هم پول دادن)... که اینا تعدادی از کتابهاست 👏🏼👍🏼
حالا برای چی همچین قراری با کلاس ششمی ها گذاشتم👇🏼
چند هفته پیش مهرنوش، دوست قدیمیم @mehrnoosh.rfe بهم مسج داد که میخوام برای یکی از شهرکهای بندرماهشهر کتابخونه بزنیم (بندرماهشهر چندتا شهرک اطرافش هست که اکثرا نه کتابخونه دارن، نه مدارس کافی که بچه ها راهنمایی معمولا یه مسافت طولانی میان تا توی شهر، نه درمانگاه، نه خیلی چیزهای دیگه که برای تکمیل کردن زندگی لازمه... قرار بود این کتابخونه خودجوش ساخته بشه)، ازت کمک میخوام برای خریدن کتاب... منم چون آدمی نیستم که کوتاهی شاگردهامو نادیده بگیرم و الکی بهشون نمره خیلی خوووووووب بدم، تصمیم گرفتم بخاطر بخشیدن منفیهاشون همچین نقشه ای رو بکشم 🤨🧐🤪😎🤓 (البته با تعداد کتابهایی که بچه ها آوردن فهمیدم که به چنین نقشه ای هم نیازی نبود، اینقدر مهربون و خوشقلب هستن بچه ها)🙏🏼💙😍
همه اینهارو گفتم که بگم مهرنوش رفت و پیگیر کتابخونه شد، که فعلا نصف ساختمونش ساخته شده، قراره چندتا قفسه هم برای کتابها بسازیم و یه سری وسایل و اسباب بازیهای کمک آموزشی هم بگیریم... اگه خواستید مالی کمک کنید میتونید به این کارتم پول بریزید (کارت تجارتم که مخصوصا بچه های بیسرپرست و نیازمندا هست رو نمیتونم بدم چون اون برای یه کار خیر دیگه داره پول بهش واریز میشه، نمیخوام قاطی بشن) ببخشید🙏🏼
۶۰۳۷۶۹۱۵۷۶۱۴۳۰۲۸ بانک صادرات، اسماء رفیع زاده
اگه هم کتابی دارید که نمیخواهید یا میخواهید کتاب بخرید و هدیه بدید، میتونید بیارید مدرسه مون (دبستان الفبا، فاز۳، روبروی اداره ارشاد)... امیدوارم بتونیم مردم شهرک بخصوص بچه هارو شاد کنیم، مخصوصا که ایام تابستون هم نزدیکه و اوقات فراغتشونو به بطالت نگذرونن!
اردیبهشت۹۷
#خوزستان #بندرماهشهر #کتاب #کتابخانه #کتابخوان #کتابخوانی #همه_با_هم #برای_هم #بچه_ها #داستان #زندگی #زندگی_زیباست #زندگی_کن #زندگی_شاد #زندگی_خوب #زندگی_بهتر #انرژی_مثبت
Read more
خب‌ب‌ب‌ب‌ب ! نوبتی ام که باشه نوبت اعلام برنده های چالش #حرف_بزنیم_از_رویاهامون میباشد<span class="emoji emoji1f60d"></span>🤩 امروز ...
Media Removed
خب‌ب‌ب‌ب‌ب ! نوبتی ام که باشه نوبت اعلام برنده های چالش #حرف_بزنیم_از_رویاهامون میباشد🤩 امروز فرصت کردم قرعه کشی رو انجام بدم و از مراحلش هم فیلم گرفتم و میذارم توی استوری که ببینید. بچه ها من بین کامنتها به صورت رندوم قرعه کشی کردم و از همه تون بابت شرکت توی این چالش ممنونم️ شما حتی اگه برنده ... خب‌ب‌ب‌ب‌ب !
نوبتی ام که باشه نوبت اعلام برنده های چالش #حرف_بزنیم_از_رویاهامون میباشد😍🤩
امروز فرصت کردم قرعه کشی رو انجام بدم و از مراحلش هم فیلم گرفتم و میذارم توی استوری که ببینید. بچه ها من بین کامنتها به صورت رندوم قرعه کشی کردم و از همه تون بابت شرکت توی این چالش ممنونم❤️ شما حتی اگه برنده نباشید، با نوشتن و حرف زدن از رویاها و ارزوهاتون یه قدم بزرررگ واسه رسیدن بهش برداشتید!⭐️
از کامنت خودتون یه اسکرین شات بگیرین و نگه‌دارید و هرسالی که میگذره یه بار دیگه بخونیدش و ببینید چقدر تو مسیر رسیدن بهش پیش رفتید و بیاید منو هم از پیشرفتتون باخبر کنید ❤️ مثل استوری که امروز گذاشتم که یکی از شما که توی چالش ارزو کرده بود پزشک شه و دیروز خبر قبولیش توی رشته پزشکی رو به من داد!🤩 ماها باید انقدر خودمون رو توی وصال ارزوهامون تصور کنیم و انقدر بهش انرژی مثبت بدیم و باورش کنیم که کائنات اصن راهی جر رسوندن ما به رویاهامون نداشته باشن! اینم یادتون نره که تو این راه منفی نگری و نا امیدی ممنوعه. چون با کوچکترین انرژی منفی، هرچی که رشته بودین پنبه میشه میره پی کارش😒 ..
خب میرسیم به برنده‌ها ؛
اگه میتونستم دلم میخواست به تک تکتون یه هدیه کوچیک و یادگاری بدم ولی چه کنم که ممکن نیست🙏🏻🌸
.
1- @armaghan_jlz
2- @mohajeri_1396
3- @sofi.den97
4- @charli_olson
5- @yasi_hass
6- @iam_mhds .
عزیزان برنده❤️ توی دایرکت از بین هدیه‌هایی که گذاشته بودم اونی که دوست دارید رو انتخاب کنید و به همراه ادرس ‌و شماره‌تون برام بفرستید 🌹
.
از همه تون بی نهایت ممنونم، اونایی که برنده نشدید نا امید نشید، چون شاید زندگی یه جایزه بزرگتر براتون کنار گذاشته⭐️🤩
Read more
‍ بسم الله الرحمن الرحیم تازه محرم شده بودیمُ دوران نامزدی ما مثال اهلا من العسل! با همسرم درباره ...
Media Removed
‍ بسم الله الرحمن الرحیم تازه محرم شده بودیمُ دوران نامزدی ما مثال اهلا من العسل! با همسرم درباره تمام جزئیات زندگی صحبت می کردیم تا نکند با عدم تفاهم در مسائل اصلی، وارد زندگی بشیم. اکثرا با ایشون چه در مسائل کلی و چه در مسائل جزئی تفاهم داشتیم. چند موردی هم که نظراتمون متفاوت بود سعی می کردیم ... ‍ بسم الله الرحمن الرحیم

تازه محرم شده بودیمُ دوران نامزدی ما مثال اهلا من العسل!
با همسرم درباره تمام جزئیات زندگی صحبت می کردیم تا نکند با عدم تفاهم در مسائل اصلی، وارد زندگی بشیم.

اکثرا با ایشون چه در مسائل کلی و چه در مسائل جزئی تفاهم داشتیم.
چند موردی هم که نظراتمون متفاوت بود سعی می کردیم با صبحت و توضیحات بیش از پیش همدیگرو اقناع کنیم.
مثلا مهریه خانومم اولین موردی بود که مارو وارد مذاکره کرد.
ایشون گفتن به نیت حروف ابجد آقام امام حسن "ع" ۱۱۸ سکه!
اما من قائل به بیش از ۱۴ سکه نبودم.

ایشون گفت اِلا و بِلا باید منو قانع کنی. همینطور که نمی شود!
گفتم ببین تاج سرم.
من باید به اندازه ای که پول دارم چِک بکشم.
به قدری که اگر امروز اومدی و مهرتو که از شیر مادر حلال تره خواستی بتونم پرداخت کنم و شرمنده شما نشم.
و اینکه بزرگترها و علما هم نظرشون به زندگی آسان و مهر کمِ.
ایشون با شنیدن صحبتام کوتاه اومد و مهر ۱۴ سکه رو قبول کرد.

گذشتُ گذشت.
مدتی بعد نزدیک خرید جهیزیه شدیم.

مادر همسرم برخلاف عرف جامعه پول جهیزیه رو به حسابم ریختُ گفت آقا رامین خودتون اسبابی که باب میل و نیازتونه خرید کنید.
کار کارِ پسندیده ای بودُ ما راضی تر از همه!
یه روز به همسرم گفتم
ببین خانم جان..
ان شاالله میخوایم کالای ایرانی بخریم دیگه؟
اوه اوه
چشمتون روز بد نبینه
جوری منو نگاه کرد که حضرت امام گورباچف را!

نگاه پر از عصبانیت و جدیت!

فقط از بین صحبتای ایشان نه نه و نه هارو میشنیدمُ لبخند میزدم.
این کارم حسابی حرص ایشان رو درآورده بود.

آخر سر گفتم مگه قرار نشد تناقص هارو با حرف حل کنیم.
گفتن: بله
گفتم یه جمله میگم اگر راضی نشدی، بریم همون کالای ژاپنی ماپنیتون رو بگیریم.

گفت بفرما آقامون

گفتم مگر حضرت آقا نفرمودن از کالای ایرانی بخرید و حمایت کنید.

همه ی معادلات عوض شد. همین کلام بس بودُ آبی به روی آتش!

خلاصه رفتیمُ با افتخار کالای ایرانی خریدیم.

اطرافیان که می شنیدن پول بی زبون رو دادیم به کالای ایرانی کلی شاه داماد و عروس خانم رو سرزنش میکردن.
طوری شده بود نگاه خودم هم با اکراه به کالای خریداری شده بود.

اما امروز که حضرت ماه برای بار چندم تاکید کردن بر حمایت از کالای وطنی، دلم میخواست پر در بیارم از این حس اطاعت از ولی. خوشحال تر از همیشه حال امشب من است.

#الحمدلله_رب_العالمین
#حمایت_از_کالای_ایرانی
#زندگی_آسان
#رامین_فرهادی
Read more
 #کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش ...
Media Removed
#کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش بذارم. خانم سوده شبیری @shobeirisood، تسهیلگر نازنین‌مون در دوره‌ی پرند موسسه هم‌نوا یه راهکاری رو برای ارتقای سطح‌ والدگری‌مون پیشنهاد دادن «ساختن/پیداکردن تور حمایتی» تورحمایتی مفهوم ... #کتاب #شادترین_کودک_محله تا به اینجا انقدر راضی‌کننده‌بود که به این نتیجه رسیدم یه پست درباره‌ش بذارم.
خانم سوده شبیری @shobeirisood، تسهیلگر نازنین‌مون در دوره‌ی پرند موسسه هم‌نوا یه راهکاری رو برای ارتقای سطح‌ والدگری‌مون پیشنهاد دادن «ساختن/پیداکردن تور حمایتی»
تورحمایتی مفهوم عجیب و تازه‌ای نیست، مطمئنن اکثرمون تجربه حضور در این تورهارو داشتیم، گروه‌های دوستانه‌ی دانشگاه/دبیرستان/مادرانه/هم‌رشته‌ای/تلگرامی
جمع‌های خانواده‌گی، هیئت‌های خانگی و محله‌ای....
همه‌ی جمع‌هایی که یک ویژه‌گی مشترک علت جمع‌شدن اعضا شده.
.

توی کتاب شادترین کودک محله درباره چالشی حرف می‌زنه که همیشه گوشه ذهن من مثل یه مته ریز کار می‌کرد، تنهایی انسان مدرن/تنهایی والد بیچاره‌ی مدرن.
نویسنده می‌گه که خانواده هسته‌ای، یعنی همینی که الان ما هستیم، یه اختراع جدیده، ماجرا اینه که قرار بوده ما کنار مادربزرگ و پدربزرگ خواهر و برادر و خاله و عمه و عمو و ایل و تبار بچه بزرگ کنیم نه اینطوری غریبانه و تنهایی!
توی کتاب گفته«دهکده‌تان را پیدا کنید» در واقع همون«تور حمایتی»خودمون، بانک آدم‌ها برای شرایط خاص و غیرخاص، این اصلا سوء‌استفاده از اطرافیان نیست، این روش یعنی به جریان درآوردن یک چرخه سالم در زندگی اجتماعی، مثل دقیقا همون چیزی که درباره گرفتن نصیحت از مادرها در دوران بارداری گفتم.
.
القصه، علت اصلی نوشتن پستم این بود که بگم ای مادران اینستایی اولا که کتاب رو بخونید، دوما هم بخونید سوما یک بخشی هست در کتاب درباره‌ی «حرف‌های قشنگ قبل از خواب» یک جور یاداوری دستاوردهای مثبت مادرانه/والدانه‌ی روزانه‌است که بین ملامت‌های شخصی و خستگی و کمال‌طلبی ما گم می‌شه.
پیشنهادم اینکه هرشب قبل از خواب یه استوری با هشتگ #حرفهای_قشنگ_قبل_از_خواب بذارید و یه دستاورد، کارخوب، حس خوب، یک قدم به جلو، پیشرفت کوچک اون روزتون رو بنویسید و یه هایلایت جدا توی صفحه‌تون قرار بدید، آخر ماه نگاه کنیم و همدیگه‌رو بابت اینهمه قدم کوچک، اما مستمر تشویق کنیم.
.

#کتاب
#شادترین_کودک_محله
#هم‌نوا
#والدگری
#پرورش_فرزند_بالنده
#حرفهای_قشنگ_قبل_از_خواب
#تور_حمایتی
#دهکده_بزرگ_ما
#مادر_کافی
@hamnava.avayeruyesh
Read more
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته ...
Media Removed
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها ... .
‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها مال همسایه‌اس نه من ! شاید در عمل بروزش نمیدادم اما ته دلم و زمانی که خام بودم این باور برام بود و گاهی توی ناکامی‌ها بیشتر از حالت عادی غر به خدا میزدم...مشکلات ریز و درشت رو مثل هر آدمی همیشه داشتم اما یک سال و چند ماه پیش که دومینو‌ ناکامی‌های من استارت خورد بارهای اول توی دردام خیلی بلند و طلبکار داد میزدم خدا خدا چرا ولی به مرور روز و زمان از شدت صدام کم شد...وقتی تاوان لجبازی که با خودم کردم و انتخاب غلطم مثل یه سیلی محکم از خواب خرگوشی بیدارم کرد ، وقتی در شرف این بودم که بازنده‌ی کلمه‌ی مهم سلامتی باشم و دچار سخت‌ترین بیماری بشم و از این دکتر به اون دکتر تنهایی کوبیدم و رفتم و اومدم و دردم فقط از اعصاب بود و استرس بی‌امان و نمیخواستمم اذیت مضاعفی بشم برای خانواده و بار و دردش رو تنهایی به دوش کشیدم تا کم کم رفع شد و حالا باید کلی برسم به خودم بشم همون شاداب و خوش قبلی...وقتی باز تو یه اتفاق دیگه قدره یه ترمز با پایین رفتن از گاردریل فاصله داشتم و ماه‌هاست کشمکش اداری و شدن و نشدن پیش‌روم هست ، وقتی خیلی از هدفها و کارام دور شد ازم بخاطر شرایط فعلی وقتی بخاطر ظاهر رنگی زندگیم بارها قضاوت شدم و بی دلیل محکوم اما از ته دل نیاز داشتم به حامی و مرهم و نبود هیچ ناجی واقعی ، وقتی خیلی قصه‌های تلخ پیش اومد که بیشتر بسط نمیدم بهشون که نشه مرثیه‌خوانی روز عیدی ، یه چیزی رو خوب فهمیدم خدا فرقی بین بنده‌هاش نمیذاره من باید اینو یاد میگرفتم : ) خدا همیشه با هممون هست پا به پامون تو دردا میاد صبوری میکنه تا پخته بشیم تا یاد بگیریم فردیت رو ، تا بفهمیم هممون مثل همیم و هرکدوم تو زندگی باید سخت و آسون رو به جون بخریم و بلدش بشیم، پشت در مطب دکتر و پشت در اتاق شورا و تو تعمیرگاه و تو دل این شهر همه منتظریم و در تلاش برای رفع دغدغه‌هامون ، خدا برای هممون هست و وقت میذاره بی‌فرق، این ما ادمهاییم با طاقتهای متفاوت ، که اگه فقط داد بزنیم و بلد بازی نشیم اگه پخته نشیم و بینا نشیم روی حکمتش یه جور دیگه یه جا دیگه باز تکرارش میکنه اینقدر تا بفهمیم و یاد بگیریم...
(ادامه در کامنت اول)
Read more
 #loverscinema یادداشت پراحساس بهروز وثوقی درباره دوری اش از ایران: من دلمو، قلبمو تو اون سرزمین ...
Media Removed
#loverscinema یادداشت پراحساس بهروز وثوقی درباره دوری اش از ایران: من دلمو، قلبمو تو اون سرزمین جا گذاشتم/پرده های خاکستری سینما هنوز بوی منو میده؟ . بهروز وثوقی در یادداشتی درباره دوری اش از ایران نوشت:‎منم بهروز، بهروزی به بزرگی خاطرات دور و نزدیک شما مردم ایران ‌‎من بهروز وثوقی هستم ... #loverscinema
یادداشت پراحساس بهروز وثوقی درباره دوری اش از ایران: من دلمو، قلبمو تو اون سرزمین جا گذاشتم/پرده های خاکستری سینما هنوز بوی منو میده؟
.

بهروز وثوقی در یادداشتی درباره دوری اش از ایران نوشت:‎منم بهروز، بهروزی به بزرگی خاطرات دور و نزدیک شما مردم ایران ‌‎من بهروز وثوقی هستم ‌‎من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشت.مگه می شه ‌‎سواحل زیبای دریای خزر رو از یاد ببرم ‌‎مگه جاده کندوان چالوس از یادم می ره! ‌‎ ، صحنه فیلمبرداری همسفر، ‌‎جاده شمال، ماه عسل،امامزاده داوود، سوته دلان، ‌‎داش آکل و لارستان و ممسنی شیراز،طوقی کاشان و محله قالیشوران، آرامگاه ‌‎حافظ و بازارهای قدیمی،‌تنگسیر و کوچه بهمنی بوشهر رییس علی دلواری وزار ممدوکشتی های به گِل نشسته انگلیسی ها ‌‎سهراب سالاری اهل آبادان،‌‎که ‌‎پنجره ای رو به خاطرات داشت ‌‎گوزنها و مسگرآباد و لاله زار تهران،مگه یه لحظه از اونا می شه غافل شد.هم وطنان عزیز من هرگز شما رو در این سالیان در غربت غریب فراموش نکردم ‌‎منم بهروزِ شما. ‌‎آیا تو اون مملکت ‌‎پرده های خاکستری سینما هنوز بوی منو می ده ؟ ‌‎من با شما زندگی کردم ‌‎من با شما بزرگ شدم. دوری تون خیلی سخت بود ولی با اون همه خاطرات ریز و درشت با شما هستم در سواحل سانفرانسیسکو هنگامی که مرغان دریایی بر فراز آسمان پرواز می کنند، صدای ایران را، صدای دوران جوانی ام را گویی می شونم.هموطنان عزیزم من همیشه و همه جا یادتون و به یاد خاک پاک ایران و زادگاهم بودم و خواهم بود
.

#بهروز_وثوقی #بهروزوثوقی #behrouzvossoughi
.
.
.
#دوستداران_سینما #دوست_داران_سینما
.
. #سینما #سریال #جنجالی
Read more
Loading...
Load More
Loading...