زنم یه به تو

Loading...


Unique profiles
73
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Saee Park-پارک ساعی, Karaj, Tehran, Iran
Average media age
694.8 days
to ratio
13.3
. من عاشق تیک زدن هستم، یعنی دوست دارم هی لیست درست کنم و جلویش تیک بزنم. از کارهایی که باید انجام بدهم، ...
Media Removed
. من عاشق تیک زدن هستم، یعنی دوست دارم هی لیست درست کنم و جلویش تیک بزنم. از کارهایی که باید انجام بدهم، خریدهایی که باید بکنم، تلفن‌هایی که باید بزنم، فیلم‌هایی که باید ببینم، کتاب‌هایی که باید بخوانم. تمام باید‌های زندگی‌ام را ‌می‌ریزم روی کاغذ و جلویش با خودکار قرمز تیک می‌زنم. به من احساس موفقیت ... .
من عاشق تیک زدن هستم، یعنی دوست دارم هی لیست درست کنم و جلویش تیک بزنم. از کارهایی که باید انجام بدهم، خریدهایی که باید بکنم، تلفن‌هایی که باید بزنم، فیلم‌هایی که باید ببینم، کتاب‌هایی که باید بخوانم. تمام باید‌های زندگی‌ام را ‌می‌ریزم روی کاغذ و جلویش با خودکار قرمز تیک می‌زنم. به من احساس موفقیت می‌دهد. یکجور سیراب کردن حس تباهی درونم است. این‌طوری خریدن گوجه از سر کوچه برای سالاد، در حد حل یک انتگرال سه‌گانه به من احساس پیروزی می‌دهد. این‌طوری کارهای کوچکم را می‌بینم و از اینکه کار بزرگی انجام نمی‌دهم، دلم نمی‌خواهد خودم را از روی پل پرت کنم. اما یک روزهای بیهوده‌ای مثل امروز که خاکستری هستم و می‌توانم تصمیم‌های خطرناکی بگیرم، یک لیست درست می‌کنم از کارهایی که نباید انجام دهم. نباید‌های روزهای خاکستری را می‌ریزم روی کاغذ و هر بار که جلوی خودم را می‌گیرم و بر وسوسه‌اش غلبه می‌کنم، جلویش با خودکار سیاه تیک می‌زنم. اینطوری حتی انجام ندادن کارها هم به من احساس پیروزی می‌دهد. مثلا می‌دانم که روزهای خاکستری نباید قهوه بخورم. هر بار که تا دم کافه می‌روم و منو را چک می‌کنم و آخر سر چای سبز سفارش می‌دهم ، توی دلم به خودم یک آفرین گنده می‌گویم و لپ خودم را آنقدر می‌کشم که صورتم شکل خنده بگیرد. یا مثلا می‌دانم که این چنین روزهایی نباید اخبار بخوانم، عکس‌های قدیمی را شخم بزنم، فیلم‌ عاشقانه ببینم، ابی و شادمهر و ستار گوش بدهم، هوس قورمه‌سبزی بکنم. تک‌تک این کارها می‌تواند باتلاق درون من را هم بزند و بوی گندش همه را خفه کند. روزهایی مثل امروز تازه می‌فهمم تصمیم برای انجام ندادن بعضی کارها، هرقدر هم کوچک، سخت‌تر از انجام دادن خیلی کارهای بزرگ است. مثلا من می‌توانم کیسه‌ی بیست کیلویی برنج را راحت ده طبقه بالا ببرم، اما نمی‌توانم بیست گرم شکلات را دو دقیقه توی دستم نگه‌دارم و نخورم. یامثلا می‌توانم هزار ساعت پیاده شهر را گزکنم و هیچ چیزی یادم نیافتد، اما نمی‌توانم سی ثانیه از سر کوچه‌ی شما رد شوم و به تو فکر نکنم. همین به تو فکر نکردن، سخت‌ترین نباید روزهای خاکستری ‌است.
به تو فکر نکردن همیشه، سخت‌ترین کار جهان است
#به_من_برس_منتظرم
#نگار_زمانفر
پ ن: به قول عزیزی البته همه کوچه هایی که ازشون رد میشیم و یاد "تویی" و "اویی"میکنیم واقعی نیستن خیلیاشون مجازی هستن مثلاهمین پروفایل تلگرام و استوری های اینستا خودشون اندازه یه شهر کوچه پس کوچه دارن که هی از سرشون رد میشیم و...
Read more
Loading...
تو‌دبیرستان یه سال معلم زبانمون قرار شد که بره و حاجیه خانم برگرده. برای مدتی که نبود قرار شد یه جایگزین ...
Media Removed
تو‌دبیرستان یه سال معلم زبانمون قرار شد که بره و حاجیه خانم برگرده. برای مدتی که نبود قرار شد یه جایگزین بیاره... جایگزین دختر یکی دیگه از معلم های زبانمون بود. اگر بخوام راستش رو بگم، تو اون سه هفته ای که این خانم به ما درس داد انقدر چیز یاد گرفتم که توی کل سال تحصیلی اون سال یاد نگرفتم. معلم خوب نه تنها ... تو‌دبیرستان یه سال معلم زبانمون قرار شد که بره و حاجیه خانم برگرده. برای مدتی که نبود قرار شد یه جایگزین بیاره... جایگزین دختر یکی دیگه از معلم های زبانمون بود. اگر بخوام راستش رو بگم، تو اون سه هفته ای که این خانم به ما درس داد انقدر چیز یاد گرفتم که توی کل سال تحصیلی اون سال یاد نگرفتم.
معلم خوب نه تنها در خاطر می مونه بلکه یاد داده هاش تا آخر عمرت باهات عجین می شه. این عکس مال عیده امساله که من بعد از دوازده سال همون معلم زبان موقتمون رو دوباره دیدم.
این روز رو به همه ی آموزگاران، معلمان، مربیان و تیچرهای خوب ایران تبریک می گم. مخصوصا به خانم پورخانی، کاشانی، میرزاآقایی، تیموری، گوهری، سروش، تاج الدین، میرزایانس و خاکی.
اما به معلم ها و مربیان و مدیران ناشایست که باعث استرس و مرگ امثال دختر همدانی که چندی پیش به خاطر تهدید این خانم ها خودکشی کرد تبریک نمی گم؛ به اونایی که فکر می کنن راه انبیا رو تو دبستان با کتک زدن پسرها ادامه می دن تلنگر می‌زنم؛ بچه ها معلم های خوب رو فراموش نمی کنن و البته همین طور معلم های بد رو!
Happy teacher’s day Iran. 🎉🎊💋🦋
#teachersday #iran #bestteachers #badteachers #school #highschool
Read more
. . روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند دخترکم سه سالش بود، یا ...
Media Removed
. . روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال. تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد. گفتم: «عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه ... .
.
روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند
دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال.
تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد.
گفتم:
«عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.» این‌ها را در حالی می‌گفتم و اشک تازه‌ راه‌افتاده‌ی چشمش را پاک می‌کردم که پسرکی هفت، هشت ساله داشت توی اتاق تزریقات نعره می‌کشید و بالاتر از صدای او، صدای پدر و مادرش به گوش می‌رسید که به اصرار می‌گفتند: آمپول که درد ندارد پسرم، تو بزرگ شدی، مردهای بزرگ که گریه نمی‌کنند.
رفتیم و دخترکم آمپولش را زد و گریه‌اش را کرد و به در بیمارستان نرسیده، گریه‌اش تمام شد.
رفتنی سرش را با یک نگاه عاقل اندر سفیهی برگردانده بود سمت پسرک که بغل مادرش ولو شده بود روی صندلی‌های انتظار.
نزدیک به هفده سال است که زور می‌زنم دخترم هیچی را یاد نگیرد، همین یک چیز را یاد بگیرد.
که جایی که باید گریه کند، گریه کند. نریزد توی خودش، چون بزرگ شده یا چون آدم بزرگ‌ها گریه نمی‌کنند.(عجب دروغ بزرگی!)
که یاد بگیرد جایی که باید فریاد بزند، فریاد بزند.
که وقتی که باید عصبانی باشد، عصبانی باشد. نشود تندیس صبر و شکیبایی که خون خونش را بخورد، ولی به همه لبخند احمقانه‌ تحویل بدهد
یاد بگیرد وقتی نمی‌خواهد کسی بماند، حالی طرف کند که نباید بماند؛ و وقتی نمی‌خواهد کسی برود،‌ داد بزند «آهای! نمی‌خواهم بروی.

دارم زور می‌زنم دخترم را جوری بزرگ کنم که ما را بزرگ نکردند
جوری که یادش نرود آدم است و آدم، همانی است که هم گریه می‌کند، هم داد می‌زند، هم خشمگین می‌شود، و هم تا آخر عمرش مدیون خودش است، اگر همان‌جا، همان‌وقت، به همان‌کس، همان حرفی را که باید بزند، نزند!....
.
.
سلام وقت بخیر امروز انقدر خسته بودم همچین افتاده بودم باعطر خوش غذا پاشدم دیدم به به دخترم ماکارانی پخته اولین تجربه پخت ماکارانیشه و ازرسپی خودم پخته چقدر این ماکارانی خشمزه بود خدا میدونه جز طعم واقعا خوبش طعمه عشق داشت طعمه زندگی داشت طعمه بزرگ شدن خدای شکرت کی دخمل کوچولوی خونمون که دستش به درمیرسید من وباباش جیغ میزدیم دستش رسید به در 😉بزرگ شد که برامون غذا بپزه هزاران بار شکرت خدا 😙 دوستان دوست داشتم این عکس ثبت بشه اینجا مثل دفترچه خاطراتمه شماهم تشویقش کنیدگاهی ازاین کارا کنه 😜😂
#برای_دخترم_ایلار
#دستپخت_دخترم
#ماکارانی_ایلار_پز👱
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_شش بعضی از آدما تکلیفشون با خودشون روشن نیست؛ ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_شش بعضی از آدما تکلیفشون با خودشون روشن نیست؛ درست مثل کسایی که می‌رن کافه و اسپرسو سفارش می‌دن، بعد از ویتر می‌خوان که براشون شکر بیاره؛ درست مثل من که تنها جنگیدن رو خوب یاد گرفتم اما تنها بودن رو نه. به نظر من آدم‌ها در دنیای روابط به سه دسته تقسیم ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد

#شماره_شش
بعضی از آدما تکلیفشون با خودشون روشن نیست؛ درست مثل کسایی که می‌رن کافه و اسپرسو سفارش می‌دن، بعد از ویتر می‌خوان که براشون شکر بیاره؛ درست مثل من که تنها جنگیدن رو خوب یاد گرفتم اما تنها بودن رو نه. به نظر من آدم‌ها در دنیای روابط به سه دسته تقسیم می‌شن. دسته اول کسایی هستن که تنهان، از تنها بودن لذت می‌برن و بین نشستن گوشه خونه و کتاب خودن، با رفتن به اون ور و اون ورتر گزینه اول رو انتخاب می‌کنن. به نظرم دسته اول اگر شاعر و نویسنده هم نباشن، هنرمندن. یعنی هنرمند متولد می‌شن، هنرمند زندگی می‌کنن و هنرمند می‌میرن. اما دسته دوم کسایی هستند که تحمل چشیدن طعم تنهایی برای چند لحظه رو هم ندارن، اینا دقیقا همونایین که تا طعم شیرین آدامس تموم میشه به اولین جایی که دستشون برسه می‌چسبوننش. اینا حتی اگه شاعر و نویسنده هم باشن تا آخر عمرشون هیچ پخی نمی‌شن. من آدم حسودی نیستم اما ناخواسته در دسته سوم قرار گرفتم، آدم‌هایی که تنها هستن اما تنها نیستن. اینا دقیقا نمیدونن کجای جهان ایستادن، هر روز سر کار میرن و از همکارشون سوال میکنن امروز چند شنبس. اینا نه نویسنده می‌شن، نه شاعر و نه هنرمند. اینا آدم‌های هستن که عاشق لواشک ملسن و حتی تو فسنجون هم شکر می‌ریزن چون یاد نگرفتن از یک طعم نهایت لذت رو ببرن. شاید سر همینه که روزنامه‌نگار می‌شن تا تو کار این و اون سرک بکشن. امثال من متولد شدیم تا برای بقای اسم‌هایی بجنگیم که گاهی حتی خودشون هم حال جنگیدن ندارن و اینکه چرا ماها رو تو قطعه شهدای گمنام خاک نمی‌کنن هنوز برام عجیبه؛ این یک واقعیته، هیچ روزنامه‌نگاری اسمش در هیچ جای تاریخ ثبت نخواهد شد و هیچ روزنامه‌‌نگاری #یادداشت‌های_منتشر_نشدس به درد هیچ کسی نمی‌خوره. این دسته از آدما تنها متولد می‌شن، در یک جای شلوغ زندگی می‌کنن و تنها می‌میرن. تنهایی مثل یه تنور می‌مونه که از هر طرف بهش بچسبی بازم فرقی نمی‌کنه. فقط باید در زمان مناسب بیای بیرون چون اگه زود بیای باز می‌فرستنت داخل و اگه دیر بیای بیرون دیگه به درد کسی نمی‌خوری. بعضی وقت‌ها 88 دقیقه مونده به دوازده‌تنهایی کنار یک اتوبان می‌ایستم و تا جایی که می‌تونم داد می‌زنم تا شاید یادم بره چقدر برای نسوختن زمانه کمه. شاید همه اینا بهونه بود تا چالز بوکوفسکی بگه: «ما برای ادامه دادن، هیچ‌ کسی را نداریم، جز خودمان و این کافی‌ست.» #شهاب_دارابیان #مازوخیسم #تنهایی #داستانک #یادداشت #تهران #تو #من #داستان_من #دلنوشته #چالز_بوکوفسکی
عکس از رفیق جان:
@sahar._.shamsi
Read more
‌ خیلی وقتا کامنت یا مسیج می‌گیرم که ای بابا خوش به حالت شما که اونوری و داری حالشو می بری، اینجا خیلی ...
Media Removed
‌ خیلی وقتا کامنت یا مسیج می‌گیرم که ای بابا خوش به حالت شما که اونوری و داری حالشو می بری، اینجا خیلی وضع خرابه دلار رفته بالا و غیره. با شنیدن این قبیل جمله ها خیلی ناراحت می شم و خجالت می کشم. . صبح که از خواب پا میشیم اخبار و چک می کنیم، اخبار ایران رو، یه روز زلزله، یه روز سقوط هواپیما، یه روز دلار و ...
خیلی وقتا کامنت یا مسیج می‌گیرم که ای بابا خوش به حالت شما که اونوری و داری حالشو می بری، اینجا خیلی وضع خرابه دلار رفته بالا و غیره. با شنیدن این قبیل جمله ها خیلی ناراحت می شم و خجالت می کشم.
.
صبح که از خواب پا میشیم اخبار و چک می کنیم، اخبار ایران رو، یه روز زلزله، یه روز سقوط هواپیما، یه روز دلار و به همین ترتیب هر روز یه داستانی هست که کل روزت بهش فکر بکنی! و وقتی سر کاری یه کم از حواست پیش اون قضیست!نمی خوام بگم کاملاً درک می کنم ولی من هم خانواده و دوستان عزیزی دارم که زندگیشون تحت تاثیر همین چیزاست! عزیزانی دارم اینجا که برای زندگی دلار از ایران میارن و هر روز زندگی اون ها سخت تر میشه! این ها همه دغدغه هایی هستش که من و ادمای شبیه من از صبح باهاش سر و کله می زنیم.
.
وقتی با خانواده خودم حرف می زنم در ایران اونا می خوان مشکلاتشونو کمتر از اون چیزی که هست نشون بدن و من هم مشکلاتمو کمتر از اون چیزی که هست می گم و اینجوری به هم خیلی راستشو نمی گیم که ناراحت نکنیم همو! این رو هر دو طرف می فهمیم. .
از طرفی هم خارج از گودیم و دستمون از خیلی کارا کوتاست. داستان اخبار و مشکلات ایران شبیه گوش دادن فوتبال از رادیوست، گزارشگر که صداشو میبره بالا شما فکر می کنیین یه موقیعت خطرناکه و تیمتون داره گل می خوره ولی اگه اونو از تلویزیون بییند، می بینید که شاید خیلی هم موقعیت خطرناکی نبوده. برای من هر چیزی میشنوم شبیه موقعیت خطرناکه! حتی وقتی که تلفنم از ایران زنگ می خوره تو یه ساعت غیر معمول.
.
پ.ن: خیلی روده درازی کردم!
#روزنوشت
Read more
من باید یه تابلو بزنم تو خونه که "موجودات فضایی تو این خونه مورد استقبال ما قرار می‌گیرن"، یکی از آرزوهای ...
Media Removed
من باید یه تابلو بزنم تو خونه که "موجودات فضایی تو این خونه مورد استقبال ما قرار می‌گیرن"، یکی از آرزوهای همیشگیم اومدنشون به زمینه، حتمن می‌زنم این تابلو و پیغام رو! و اینکه دوس دارم بدونن من بهشون اعتقاد دارم اگر بعضی وقتا چیزی از زمین می‌بینن یا بهمون شبونه سر می‌زنن! چیزی نزدما! واقعن دلم می‌خوادشون، ... من باید یه تابلو بزنم تو خونه که "موجودات فضایی تو این خونه مورد استقبال ما قرار می‌گیرن"، یکی از آرزوهای همیشگیم اومدنشون به زمینه، حتمن می‌زنم این تابلو و پیغام رو! و اینکه دوس دارم بدونن من بهشون اعتقاد دارم اگر بعضی وقتا چیزی از زمین می‌بینن یا بهمون شبونه سر می‌زنن!
چیزی نزدما! واقعن دلم می‌خوادشون، مث بچگیام که هی دعا می‌کردم یه آدم کوچولو از لای پنجره اتاقم بیاد تو...
------------------------------------ شاید یکی از دلایل این آرزو این باشه که تغییر عجیب و شدید در شرایط، همیشه بهم حس امید می‌ده، امید به این که این یه راه دیگه‌س، جدا از مسیر قبل!
Read more
Loading...
سلام دوستاى گل گلابم سمبوسه از غذاهاى متداول ما ایرانی‌هاست و هر جاى ایران این غذا رو بنا به سلیقه ...
Media Removed
سلام دوستاى گل گلابم سمبوسه از غذاهاى متداول ما ایرانی‌هاست و هر جاى ایران این غذا رو بنا به سلیقه و ذائقه خودشون درست می‌كنند و راز و رمزهاى خوشمزگى خودشون رو دارند. من هم امروز سمبوسه درست كردم و به كمپین #سفیرمزه شركت لادن ملحق شدم. شما هم می‌تونید #سفیرمزه ى خونه و شهر خودتون باشید و غذاهاتون ... سلام دوستاى گل گلابم
سمبوسه از غذاهاى متداول ما ایرانی‌هاست و هر جاى ایران این غذا رو بنا به سلیقه و ذائقه خودشون درست می‌كنند و راز و رمزهاى خوشمزگى خودشون رو دارند. من هم امروز سمبوسه درست كردم و به كمپین #سفیرمزه شركت لادن ملحق شدم.
شما هم می‌تونید #سفیرمزه ى خونه و شهر خودتون باشید و غذاهاتون رو با با هشتگ #سفیرمزه به اشتراك بگذارید. چون قراره گزیده‌ای از این غذاها در كتابى جمع‌آورى بشه و از این كتاب به كسانى كه تو كمپین شركت كردن هدیه داده بشه.
در ضمن هر هفته هم به سه نفر محصولات لادن جایزه میدن.
اینم از راز و رمز سمبوسه‌هاى من
راستش من تو مواد گوشتى داخل سمبوسه، بجز فلفل و آویشن، كمى پودر پیاز و پول بیبر كه یه نوع ادویه تركیه‌اى هست و پنیر پارمزان و موزارلا می‌زنم كه طعم فوق‌العاده اى به سمبوسه میده و بعد از سرخ شدن هم روى دستمال كاغذى آشپزخونه می‌گذارم تا روغن اضافیش گرفته بشه.
شما سمبوسه رو تو شهرى كه هستین چه جورى درست میكنین؟؟؟
@ladanoil
#غذا #سمبوسه #آشپزی #خوشمزه #بزن
Read more
شیر و رفیقاش خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو نگاه میکنه میگه : ای وای ساعت ۱۱شد باید برم زنم خونه منتظره.. ...
Media Removed
شیر و رفیقاش خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو نگاه میکنه میگه : ای وای ساعت ۱۱شد باید برم زنم خونه منتظره.. گاو پوزخندی میزنه میگه: زن ذلیلو نیگا !! ادعاتم میشه که سلطان جنگلی ؟!!! شیر لبخند تلخی میزنه میگه: توی خونه یه شیر منتظرمه، نه یه گاو !!! به سلامتی همه ی اونایی که يه شیر تو زندگيشون دارن ... شیر و رفیقاش خوش میگذروندن یه دفه شیر ساعتشو نگاه میکنه
میگه : ای وای ساعت ۱۱شد باید برم زنم خونه منتظره.. گاو پوزخندی میزنه میگه: زن ذلیلو نیگا !!
ادعاتم میشه که سلطان جنگلی ؟!!! شیر لبخند تلخی میزنه میگه: توی خونه یه شیر منتظرمه، نه یه گاو !!! به سلامتی همه ی اونایی که يه شیر تو زندگيشون دارن 😍😍😍😍 #شیر #سلطان #جنگل #رفیق #زن #زندگی #لبخند #گاو
Read more
Loading...
. یک( بیخشید الفاظ رو ولی باید بگم حرفم معلوم شه) شر و ورهایی آدم گاهی میشنوه اصلا میمونه خدایا این توهم و خیال پردازی چ ها میکنه با ملت !!! فکر کن یکی بر میگرده میگه به کسی ببین آرشام عاشق منه بعد خبرش میرسه به خودت این شکلی میشی چون در بهترین حالت ممکن احساست گاهی نسبت به برخی افراد حتی منفی ... .
یک( بیخشید الفاظ رو
ولی باید بگم حرفم معلوم شه) شر و ورهایی آدم گاهی میشنوه
اصلا میمونه خدایا این توهم و خیال پردازی چ ها میکنه با ملت !!!
فکر کن یکی بر میگرده میگه به کسی
ببین آرشام عاشق منه
بعد خبرش میرسه به خودت
این شکلی میشی 😨😷
چون در بهترین حالت ممکن احساست گاهی نسبت به برخی افراد حتی منفی ک هیچ بخوای مودب باشی میگی خیلی دیگه زیاااااادم خنثی است
مثل دیوار !
مثل همین خانم شیرزاد و بدتر
معلوم نیست برخی چشونه
خوب بزرگوار دوست داری دوستت داشته باشن
اشکال نداره
خدا ان شا الله برسونه
کسی ک دوستت داشته باشه
اما آخه من چرا اصلا باید دوستت داشته باشم
چرا اینقدر فاز خیال پردازی برخی ها بالاست !
حالا نمیگم هم خودت منو دوست داری گیر دادی به من خخخ
اما حداقل اینو میگم یک دلیل معقول اگر پیدا کردی بعد بیا بگو یکی از اونور دنیا عاشق من شده اونم ندیده و نشناخته و ...
مگه دور از جون عقب افتاده است کسی اخه !😐😕😕 واقعا نمیفهممشون هااااا
میفهمم اینو خوب و اطراف خودم هم در فضای واقعی زیاد می بینم متاسفانه خیلی ها خواستگار خوبی ک تو ذهن خودشون هست ندارن ... میزنن دنیای خیالات
مثلا از اونور خیابون هم یکی داره رد میشه باهاش عالمی میسازن تو ذهن خودشون و حتی تا دو سه تا بچه هم تو خیالات باهاش پیش میرن 😐😕 بعدم میان یه جوری میرسونن ب طرف و میگن فلانی یک مدته قفل شدی افتادی تو خواب هام ... دیگه وظیفه دونستم بهت بگم بدونی تو شوهر منی 😂😐 نمیخوام بخندم اما متاسفانه بسی زیاده این مسایل و تنها هم یک علت داره قوه خیال دوست بزرگوار !!! خیالاتت و ذهنت رو کنترل کن خواب هم نمی بینی ...
.
.
.
.
اینم دیگه چون یک چیزی بگم خیال هر کی اگر نشسته منتظر من مثلا 😉😉 کلا راحت شه بگم ک من چون کارم تو کشورهای مختلف دنیاست تو امریکا هم تو چند ایالت و ..... مثلاااااا 😉 تو هر کدوم اینها یک مقر فرماندهی میدم به یکی از خانم هام 😆😅
فعلا تا 110 تا هم رزروه ....
از 111 تو نوبت بنویس آبجی 😂😂😂😂😂😉😉😉
فحش ندید محض فان بود بابا
ب قول یکی خدا یکی زنم یکی یکی یکی ... 😂😂😂😉😉
خلاصه اینکه گفتم هااااااااا نگه کسی نگفت تا 110 تا رزرو پررررررررررره منتظر من کسی نشینه !!!!! اگر خواست بشینه اولین شماره 111 است اونم براش قرعه میکشم خوش شانس باشی میشی 111 😆😆😆😆😆 هررررررر چی فحش دادی هم حلالت فقط بخند بابا 😂😂😂😂منم واسه خنده گفتم با ته مایه یک جوابی بلکه ب کار متوهمین آید 😉😂😂😂😆
.
.
یاعلی اینم یک پست اصلا بازم عشقی 😉😂😊
Read more
قسمت ششم __ تا بابا خوابش برد رفتم و‌ یک بار دیگر نگاهی دیگر به بانو شوکت الملوک انداختم. چشم غضبناکش ...
Media Removed
قسمت ششم __ تا بابا خوابش برد رفتم و‌ یک بار دیگر نگاهی دیگر به بانو شوکت الملوک انداختم. چشم غضبناکش زل زده بودند توی چشم هایم. این وسط باز جای شکرش باقی بود انقدری که شوکت بانو در دلبری و انتقال عشق قوی عمل کرده، در انتقال ژن ضعیف ظاهر شده. وگرنه فرامرز در صورت شباهت به ننه ی قشنگش به جای دلدار بودن ... قسمت ششم
__
تا بابا خوابش برد رفتم و‌ یک بار دیگر نگاهی دیگر به بانو شوکت الملوک انداختم. چشم غضبناکش زل زده بودند توی چشم هایم. این وسط باز جای شکرش باقی بود انقدری که شوکت بانو در دلبری و انتقال عشق قوی عمل کرده، در انتقال ژن ضعیف ظاهر شده. وگرنه فرامرز در صورت شباهت به ننه ی قشنگش به جای دلدار بودن بیشتر به درد فرماندهی لشکر سائوسائو می خورد.
عکس را سرجایش گذاشتم و در مسیر برگشت خوردم به بابا شیرعلی و ایشان هم یکهویی شروع کرد بقیه ی ماجرا را تعریف کردن.
-آره بابا جان میگفتم. سودای عشق شوکت توی سر من بود که حاج خانم جان خدابیامرز این ها رفتند برای من خواستگاری مامان جون شیرینت و اصرار که باید همین رو بگیری و کلام ختم کلام.
هر بهونه ای می آوردم یه توجیهی براش داشتن. البته خدایی شیرین هم در کمالات و جمالات چیزی از شوکت کم نداشت. تنها فرق شون اون خال درشت و زیبای بغل دماغ شوکت بود که شیرین نداشت.خلاصه دست آخری همین رو بهونه کردم و گفتم من شهید همون خالشم و‌ زن خال دار میخوام و والسلام. که البته اینم نشد. دو روزه از منزل شیرین این ها خبر اومد که خال پشت گوش شیرین به لحاظ ابعاد دو برابر مال شوکته.
باباشیرعلی هنوز میخواست جریان خال ها را برایم با موشکافی بیشتری توضیح دهد که چون از جزئیات این بخش خاطره دلم پیچ می خورد و حال تهوع پیدا می کردم ازش خواستم تا بی خیال شود و از کمی بعدتر برایم همه چیز را تعریف کند، و بابایی این طور ادامه داد.
- شکست عشقی که ادامه نداره بابا!هیچی دیگه! مامان جون شیرین تون شد زنم و سر یه هفته هم تمام این عکس ها رو پیدا کرد و گذاشت تو همین صندوقچه و عین این چهل سال رو از من بی نوا باج گرفت. به جان بابا تو این خونه هر کاری کردم که لو نده منو به فامیل.کف زمین شستم. یخ حوض شکستم، بچه به دندون کشیدم در مغازه..و زد زیر گریه
هر چند خاطرات بابایی بیشتر صحنه هایی از اوشین را برای من زنده می کرد ولی خب چون شاهد حاضر دم دستی در آن لحظه نداشتیم به ناچار مجبور به باور کل ماجرا شدم.
اشک های باباشیرعلی را پاک کردم و بهش قول دادم که در راستای انجام این وصلت از هیچ کوششی دریغ نکنم. مرحله ی بعد مطرح کردن موضوع عشق باباجون با فامیل و اجرایی کردن وصلت بود.
و این ماجرا ادامه دارد
____

از قضا این عکس متعلق به بابابزرگ و مامان بزرگ یکی از دوستان ماه اینستاگرام منه. آقا مصطفی قربان و بانو مهین نازنین بهرامی که این عزیز همین تازگی هم بار سفر از دنیا بستن. روح شون شاد. ممنون از حدیثه جان بزرگوار که اجازه دادن عکس عزیزان شون اینجا بمونه @hadiseghorban
Read more
. اول . دیدم راننده ی تاکسی پرچم ایران زده توی ماشینش. بهش میگم آماده ی بازی امشبید آره؟ می خنده ...
Media Removed
. اول . دیدم راننده ی تاکسی پرچم ایران زده توی ماشینش. بهش میگم آماده ی بازی امشبید آره؟ می خنده میگه اره حسابی . دارم لپتاپم رو باز می کنم که چهل دقیقه ی مسیر رو کار کنم. راننده میگه میدونید خانم ما پسرها برد واسمون مهم نیست. بازی خوب واسمون مهمه. می خوام بگم چرا شما پسرها حالا؟ می خوام بگم مگه فوتبال ... .
اول
.

دیدم راننده ی تاکسی پرچم ایران زده توی ماشینش. بهش میگم آماده ی بازی امشبید آره؟ می خنده میگه اره حسابی . دارم لپتاپم رو باز می کنم که چهل دقیقه ی مسیر رو کار کنم. راننده میگه میدونید خانم ما پسرها برد واسمون مهم نیست. بازی خوب واسمون مهمه. می خوام بگم چرا شما پسرها حالا؟ می خوام بگم مگه فوتبال مال یه جنسیته. اما نمی گم. خسته ام و کار دارم. سکوت می کنم میرم توی لپتاپم. یه دقیقه می گذره. اقای راننده میگه خانم نمی دونم چرا گفتم پسرها. بهتره بگم فوتبال دوست ها، هان؟ خستگیم کمرنگ میشه. بهش میگم اره خیلی بهتر شد. میگه کردن تو مخ مون این چیزهای مسخره رو. میگم اره . ولی داریم کم کم مخ هامون رو تمیز می کنیم .

دوم
.

قراره رفقا بیان خونه ی ما با هم بازی رو ببینیم. من هیچ وقت فوتبالی نبودم. هنوز هم نیستم. اما شادی همگانی‌قلبم رو مچاله می کنه. دوست دارم ایران ببره چون دوست دارم صدای بوق و شادی بشنوم. ساعت هشت و چهل و پنج شب کارم تموم‌میشه. می‌زنم بیرون که برم سمت خونه. وحید انلاین رو چک می‌کنم. می‌بینم نوشته باز درهای استادیوم رو بستن و راه ندادن. می دونم امیر و نسترن قرار بود برن. یه غمِ آشنای کهنه می شینه تو قلبم. وقتی می رسم خونه خبرها اینه که دوباره باز شده درها
.
سوم
.
اون لحظه ی جادویی که خیلی ها ازش گفتن، اون لحظه که از دل و جون با هم اونطوری دفاع کردن جلوی دروازه. وقتی با چنگ و دندون افتاده بودن روی زمین و نمی ذاشتن گل بشه. اون لحظه بغض اشنای کهنه می شینه تو‌ چشم هام . بغض کسی که سال هاست در سرزمینی غارت شده زیسته و امید و تلاش رو هر روز دیده که جوونه زده. توی دلم میگم اخه مگه ما چقدر جون داریم که اینقدر امید توی دل هامونه. مگه خاک دل مون چقدر باروره که امید اینطوری هر روز توش جوونه می زنه .

چهارم .

امروز ظهر، توی رستوران دارم واسه مجتبا تعریف می‌کنم که دیشب وقتی درهای استادیوم رو بستن و اول راه ندادن، نسترن زده زیر گریه و ... بعد یکهو سکوت می کنم. بغضم داره می شکنه. مجتبا هم سکوت می کنه دستم رو می‌گیره. بغضم رو‌ قورت میدم و به باغچه ی دلم فکر می کنم. به جوونه هایی که هر روز می زنه بیرون و توان دوباره ایستادن رو میده
.

.
حالِ تون رو دوسْت دارَم این روزها. حواسِ مون به آلودِگی هامون هَستْ وَ این یِک شروعِ خوبه .

این کلمه ها با بُغض نوشته شدند..
Read more
 #bighanoon #alirezamoslehi رييس کجایی که خونه خراب شدیم. . + چی شده؟ . - ‏بدبخت شدیم. . + سازمان ...
Media Removed
#bighanoon #alirezamoslehi رييس کجایی که خونه خراب شدیم. . + چی شده؟ . - ‏بدبخت شدیم. . + سازمان آتیش گرفته؟ . - نه قربان بدتره. . + زمین دهن باز کرده؟ . - نه خیلی بدتر. . + نکنه یکی از خانم‌های ایرانی تماشاگر فوتبال رو نشون دادین؟! . - نه خیلی خیلی بدتر. بهمون حمله شده. . + وایت‌واکرها ... #bighanoon #alirezamoslehi
رييس کجایی که خونه خراب شدیم.
.
+ چی شده؟
.
- ‏بدبخت شدیم.
.
+ سازمان آتیش گرفته؟
.
- نه قربان بدتره.
.
+ زمین دهن باز کرده؟
.
- نه خیلی بدتر.
.
+ نکنه یکی از خانم‌های ایرانی تماشاگر فوتبال رو نشون دادین؟!
.
- نه خیلی خیلی بدتر. بهمون حمله شده.
.
+ وایت‌واکرها بالاخره حمله کردن؟ میدونستم دارن میان. وینتر ایز هییِر.
.
- رييس خیلی تو سریال‌های خارجی فرو رفتی‌ها. وایت‌واکر چیه؟ بهمون حمله فرهنگی شده. یه نفر رو آوردن، گیسو بلند، ابرو کمون، چشم عسلی. میخوان ببرنش تو برنامه زنده بی‌غیرت‌ها!
.
+ راست میگی!؟
.
- ای کاش می‌مردم و این خبر رو براتون نمی‌‌آوردم.
.
+ خبر خودت رو برام بیارن. مگه اینجا طویله‌ست هر کی اومد بره تو برنامه زنده.
.
- تازه موهاش هم فرفریه رييس. باید بیای ببینی.
.
+ بسه دیگه خفه شو. شرم کن.
.
- چه کار کنیم قربان؟
.
+ این کِیس‌ها رو فقط تو ایام انتخابات نشون میدیم. الان زنگ بزنین گشت ارشاد بیاد جمعش کنه.
.
- گشت ارشاد مردها رو هم جمع میکنه؟
.
+ مگه مَرده؟
.
- آره مرده. ولی به صورت مستهجنی مرده. كامبيز از وقتی دیدتش دیگه تو حال خودش نیست. میگه یاد نامزد سابقش، فرنگیس افتاده. حالا حساب کن اگه پودر گریم هم بهش بمالیم، بفرستیمش جلو دوربین چه بلایی سر مردم میاد. نابود میشن.
.
+ این‌ها همه‌اش اثرات تلگرامه وگرنه ما مرد این شکلی نداشتیم. یادت باشه یه گزارش در مورد این موضوع تهیه کنیم.
.
- رييس خارجیه. بازیکن فوتبال بوده. کارلوس نمیدونم چی‌چی. کارشناس برنامه فردوسی‌پوره.
.
+ موهاش رو با چهار بزنید، بذارید بره. حوصله لوس‌بازی این فردوسی‌پور رو ندارم.
.
- می‌خواستیم بزنیم رييس. ممانعت میکنه بی‌تربیت.
.
+ اگه قول بده بره بشینه اونجا درباره فرهنگ منحط غرب و فروپاشی بنیان خانواده در جوامع رو به زوال غربی صحبت کنه، میذارم بره.
.
- میگه من اومدم در مورد فوتبال حرف بزنم.
.
+ زنگ بزن گشت ارشاد.
.
- رييس راستی یه نکته‌. خود این فردوسی‌پور هم موهاش فرفریه‌ها. دقت نکرده بودم تا حالا. یاد گلابتون افتادم.
.
+ گلابتون کیه؟
.
- دختر همسایه‌مون بود. جَوونی‌هام خاطرش رو می‌خواستم. مشکل شد دوتا. با خود این فردوسی ‌پور چه کار کنیم حالا؟
.
+ با چهار بزن.
.
- نمیشه. میره رو آنتن هِی آه میکشه؛ خودش بیشتر فسادزاست.
.
+ زنگ بزن گشت ارشاد.
.
- چشم. فعلا خدافظ. آخ گلابتون ... گلابتون ... آخ گلابتون. + چی میگی؟
.
- هیچی رييس. دارم با خودم حرف می‌زنم.
Read more
Loading...
ممنون از تبریکاتون توی پستای اخیر... واقعیت اینه که من خیلی معذب میشم، کار خاصی نکردم... درس خوندم ...
Media Removed
ممنون از تبریکاتون توی پستای اخیر... واقعیت اینه که من خیلی معذب میشم، کار خاصی نکردم... درس خوندم که خیلیای دیگه هم می‌خونن. اما از سر علاقه‌ی زیاد به رشته‌م یا مدل شخصیتم، این نقطه‌ عطف‌های ریز و درشت برام مهمن و برا دل خودم براشون پست میذارم. امیدوارم حمل ‌بر خودستایی یا بزرگنمایی نشه. و ببخشید ... ممنون از تبریکاتون توی پستای اخیر... واقعیت اینه که من خیلی معذب میشم، کار خاصی نکردم... درس خوندم که خیلیای دیگه هم می‌خونن. اما از سر علاقه‌ی زیاد به رشته‌م یا مدل شخصیتم، این نقطه‌ عطف‌های ریز و درشت برام مهمن و برا دل خودم براشون پست میذارم. امیدوارم حمل ‌بر خودستایی یا بزرگنمایی نشه. و ببخشید اگر تک‌تک جواب نمیدم، واقعاً بیشتر از اونی که بتونم جواب بدم خجالت می‌کشم از لطف‌تون.
و اما، امروز، آخرین‌ تکلیف رو فرستادم‌ رفت و ۹۷ واحد درس تو یک‌سال تموم شد! ای کاش از روز اول به توصیه‌ها گوش داده بودم و روزی چند صفحه درباره‌ی این تجربه‌ی عجیب می‌نوشتم.
حالا این چند روز تو یه خلا و حال عجیبی می‌گذره. تلاش من برای وقت گذروندن با آدمای جالبی که وقت نشد به اندازه‌ی کافی بشناسمشون و آدمایی که رفیقای نزدیکم شدن، وارد مود و حس و حال ماه رمضون شدن، تموم کردن پروژه‌های مرتبط با دانشگاه، خداحافظی با و نصیحت شنیدن از استادای مورد علاقه‌م، و تلاش برای زمان با کیفیت و تنهایی گذروندن تو نقاط مورد علاقه‌م تو شهری که تازه چند ماهه با هم دوست شدیم یا جاهاییش که هنوز کشف نشدن... مثل این محله‌ی خیلی زیبا و سبز که امروز اون سر شهر کشف کردم.
تمام عکسای مربوط به درس این یکسال رو تو این هشتگ سعی کردم جمع کنم و خودم چند روزه هی سر می‌زنم بهش و می‌گم ئه اینکه دیروز بود...! #MPHinJHU
Read more
فانی دَنس   وقته رقصه وقته رقصه بَده هر کی نرقصه 🕺 اَمبیانس سِیف موزیک کاملا بی نقصه غصه بسه دیگه تایم تایمه دنسه رقصُ یاد بگیر از خانوم بیانسه می بَرمت می زنم بهت اِسپری خوشبو کننده می بَرمت سلمونی بهزادضِد پشت موت بُلنده می زنم سِت واست از آس مُدلای ویکتوریا سِکرت می خرم واست ... 😄فانی دَنس😃
⭕  وقته رقصه 🔴

وقته رقصه بَده هر کی نرقصه 🕺

اَمبیانس سِیف موزیک کاملا بی نقصه
غصه بسه دیگه تایم تایمه دنسه 💃

رقصُ یاد بگیر از خانوم بیانسه ✴✴✴ می بَرمت می زنم بهت اِسپری خوشبو کننده
می بَرمت سلمونی بهزادضِد پشت موت بُلنده
می زنم سِت واست از آس مُدلای ویکتوریا سِکرت

می خرم واست هر چی برسه به فکرت ✴✴✴ اینستا منو بلدن همه استوریام خفنن همه
انعطافه بدنم کمه ولی قِر می دم بهتر از همه
رپ کردنم فانه بد نی بهتره از رپ غمگین
دیس کردن و فاز سنگین لاتی حرف زدن فاز گَنگی ✴✴✴ فک نکن بری تو ، تاب میارم دوریتو
هی می شینم تو خونه یه تِک  تا تو بری مهمونیتو
قربونم بری تو بابا این بحثارو تو بریز دور
تو داری وقتتو تلف می کنی وقتشه که بری تو  دو میلی آمپر🔸️ایری بی باب🔸️ بده به باند هی🔸️ ایری بی باب
تا بده حال بت 🔸️ای ری بی باب🔸️ تا بده کلی فاز بهت 🔸️تو میبینی پام بت🔸️ ایری بی باب 🔸️گیره می خوامت 🔸️ایری بی باب
نمی دی راه بم ای وای نمی دی پا بم هیییییی

ای وای چه بد فاز دختر انقد هوس باز حساس چه لجبازو دهن لق و پسر باز
#ماهان_ضد #وقته_رقصه
#mahanzed #vaghteraghse
Read more
. صفر عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم یک چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! مثلا اینکه یکی بیاید و بگوید هزار ...
Media Removed
. صفر عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم یک چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! مثلا اینکه یکی بیاید و بگوید هزار و چهارصد و نود و شش نظم کجا بهم می‌ریزد؟ به جز دفتر حساب کاسب‌ها و کتاب مورخین! چه دخلی به ما دارد اصلا؟! ما که نه مورخیم و نه کاسب، چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! دو چقدر مانده؟ به کجا؟ به آخرش دیگه! آخرش ... .
صفر
عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم

یک
چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! مثلا اینکه یکی بیاید و بگوید هزار و چهارصد و نود و شش نظم کجا بهم می‌ریزد؟ به جز دفتر حساب کاسب‌ها و کتاب مورخین!

چه دخلی به ما دارد اصلا؟! ما که نه مورخیم و نه کاسب، چه فرقی می‌کند چقدر گذشته؟! دو
چقدر مانده؟
به کجا؟
به آخرش دیگه!
آخرش که می‌شه اول یه چیز دیگه!
شد یه بار جواب ما رو درست بدی؟
تو سوال درست بپرس، نوکرتم هستم
چقدر به آخرش مونده؟
آخر نداره، همین‌جوری می‌ره، تو هر وقت خواستی پیاده شو

سه
ما همه قبل از اینکه به دنیا بیاییم یک دور زندگی‌مان را دیده‌ایم!
کی گفته؟
خودم دیدم!

چهار
توی مرمی گلوله‌ها، جلوپنجره ماشین‌ها و حتی توی صورت تمام داروهای اشتباهی دنیا زل می‌زنم. یکی از این‌ها همانی است که پرونده مرا می‌بندد

یادم رفته کدام یکی بود، باور کن ببینم می‌شناسم‌اش

پنج
عیدها بیشتر یاد مرگ می‌کنم، بهار خود مرگ است، خود قیامت است! یک پرونده‌ای یک‌جایی بسته می‌شود و یک‌جای دیگر باز می شود

یکی که خسته است پیاده می‌شود، مثل جلال، مثل حسین، علی یا محمد

شش
این حرف‌ها را شب عیدی نزن، مردم گناه نکردند که تو را فالو می‌کنند

هفت
تحویل سال پیش برادرهایم راحت‌ترم! همه دوستان و خانواده به کنار، این یک مشت کارگر خدا که زار و زندگی را رها می‌کنند تا خودشان را برای خدا شیرین کنند یک حال دیگری دارند.

پ‌ن یک
عکس مربوط لحظه تحویل سال، کرمانشاه، سرپل ذهاب، روستای زرین جوب است

پ‌ن دو
همه آنها که می‌خواستند بیایند و نشد حلال کنند، خودم هم به موقع نرسیدم

پ‌ن سه
برای کارگرهای خدا دعا کنید، از فردا شب حال و هوای عید می‌رویم

پ‌ن چهار
سال خوبی داشته باشید

#جهادی #اردو #حرکت_جهادی #بابیلیان #گروه_جهادی #کرمانشاه #سرپل_ذهاب امام_نقی_ع #سال_نو #لحظه_تحویل_سال #حسین_شاکری #جلال_ملک_محمدی #علی_امرایی #علی_دادمان #آیدین_روشن_ضمیر #ومن_الله_التوفیق
Read more
Loading...
. . من آدم, تنهایی زندگی کردن نیستم چون یک زنم زن نه به معنای جنس ضعیف و شکننده.. نه! من حتی اگر ...
Media Removed
. . من آدم, تنهایی زندگی کردن نیستم چون یک زنم زن نه به معنای جنس ضعیف و شکننده.. نه! من حتی اگر قدرتمندترین شخص مملکت هم باشم که سرنوشت مردم کشورمم دستم باشه، باز دلم می خواد یک جاهایی مرد, من دستم رو بگیره و بگه نترس، غصه ی چی و می خوری؟ درست میشه، درستش می کنیم.. نتونستیم، من هستم. همین .. من ... .
.
من آدم, تنهایی زندگی کردن نیستم
چون یک زنم
زن نه به معنای جنس ضعیف و شکننده..
نه!
من حتی اگر قدرتمندترین شخص مملکت هم باشم که سرنوشت مردم کشورمم دستم باشه،
باز دلم می خواد یک جاهایی مرد, من دستم رو بگیره و بگه نترس، غصه ی چی و می خوری؟ درست میشه، درستش می کنیم..
نتونستیم، من هستم.
همین .. من اگر محکم ترین زنی هم باشم که تو اطرافت می شناسی،
باز یه جاهایی، یه وقتهایی هست که دلم یه تکیه گاه مردونه می خواد.
من آدم, تنها ایستادن نیستم
نه که نخوام باشم،
اون خالقی که من
و
تو
رو خلق کرده
به تموم این حس ها به تموم خواستن ها خووب فکر کرده
الکی که نیست
روز رو شب کردن
و شب رو به صبح رسوندن
تو تموم سالهای عمرت
تک و تنها
حرف نیست
اسمش زندگیه
اسمش زنده گیه
من بلدش نیستم تنهایی
از پس, همه ش بربیام..! #پلینجیک
دوستان این غذا باکویی هست و شبیه همون کرپ گوشت سبزیجات خودمونه مواد داخلش سلیقه ای هست که من پیازو سیر رنده شده ادویجات و گوشت چرخکرده و شویت(جعفری یا گشنیز)زدم و تنها تفاوتش اینه بعد رول یا لقمه کردن دوباره سرخ میشه نکته بعدیشم درمواد کرپ ۱ ق چ خ پودخمیرمایع زده میشه در پلینجیک مراحل پخت استوری کردم براتون هایلات میکنم و برای رسپی دقیق کرپ رو این هشتک بزنید
#کرپ_شبنم
#پلینجیک_شبنم
واینکه اخر سرخش کنید میشه پلینجیک مورد دیگه میشه کرپ که میتونید همنطور رول شده بخورید یا پنیر برزید فر بدید تا پنیر اب شه بعد سرو کنید
Read more
. شش یا هفت سال پیش کوله‌ام رو برداشتم که برم یه گوشه‌ای و با خودم خلوت کنم. هر از گاهی آدم نیاز داره سنگ‌هاش ...
Media Removed
. شش یا هفت سال پیش کوله‌ام رو برداشتم که برم یه گوشه‌ای و با خودم خلوت کنم. هر از گاهی آدم نیاز داره سنگ‌هاش رو با خودش وا بکنه و بشینه فکر کنه ببینه با زندگی چند چنده. طبیعتا اینجور وقت‌ها هم زمان‌هایی نیست که خوشحال و شاد باشی. حتما یا یه بلایی سرت اومده یا خودت یه بلایی سر خودت آوردی. یه روستایی هست ... .
شش یا هفت سال پیش کوله‌ام رو برداشتم که برم یه گوشه‌ای و با خودم خلوت کنم. هر از گاهی آدم نیاز داره سنگ‌هاش رو با خودش وا بکنه و بشینه فکر کنه ببینه با زندگی چند چنده. طبیعتا اینجور وقت‌ها هم زمان‌هایی نیست که خوشحال و شاد باشی. حتما یا یه بلایی سرت اومده یا خودت یه بلایی سر خودت آوردی.
یه روستایی هست به اسم چهار افرا که اومدم اینجا. با خودم یکی دو کتاب داشتم، یک لپ‌تاپ که روش چندتا فیلم بود و یکم نون و غذا. طبیعتا اینترنتی هم وجود نداشت.
احتمالا ممکنه فکر کنید که طرف ده روز رفته، عزلت اختیار کرده و بعدش برگشته یه آدم دیگه شده.
نه‌تنها اینطور نبود که صد روز دیگه هم اگر می‌موندم هیچ غلطی نمی‌کردم. وقتی برگشتم با تصمیم‌هایی که گرفتم بدتر گند زدم. دلیلش هم این بود که مسئله‌ای که باهاش روبرو بودم رو از جای اشتباهی داشتم حل می‌کردم و اصلا نفهمیده بودم صورت مسئله چیه. البته بهتره بگم فهمیده بودم صورت مسئله چیه اما جرات حل کردنش رو نداشتم.
الان که بعد این همه سال که دارم تو تک خیابون این روستا قدم می‌زنم و احساس می‌کنم آدم بالغ‌تری شده‌ام، به خود اون موقعم می‌خندم و به این فکر می‌کنم که حل مسائلی که تو زندگی باهاشون روبرو می‌شیم گاهی نیاز به اخذ تصمیم‌های شجاعانه داره. ترس فقط باعث می‌شه اشتباهات احمقانه را با قدرت بیشتری مرتکب بشیم!

#مرورگر #خودآگاهی #خودشناسی #تجربه
Read more
————————————————————- با خیلی از آدما که حرف می زنم و ازشون می پرسم بزرگترین آرزوتون چیه ، می گن “آرامش ...
Media Removed
————————————————————- با خیلی از آدما که حرف می زنم و ازشون می پرسم بزرگترین آرزوتون چیه ، می گن “آرامش “ یا رسیدن به آرامش یا یه طوری آرزوشون رسیدن به چیزایی هست که براشون آرامش میاره یه طورایی اغلب آدما تو زندگی به دنبال آرامش هستن اینکه خیالشون راحت باشه و بتونن با خیال راحت زندگی کنن ، بهتر که نگاه ... ————————————————————-
با خیلی از آدما که حرف می زنم و ازشون می پرسم بزرگترین آرزوتون چیه ، می گن “آرامش “ یا رسیدن به آرامش یا یه طوری آرزوشون رسیدن به چیزایی هست که براشون آرامش میاره یه طورایی اغلب آدما تو زندگی به دنبال آرامش هستن اینکه خیالشون راحت باشه و بتونن با خیال راحت زندگی کنن ، بهتر که نگاه کنیم می بینیم حتی خیلی از جنگا برا ایجاد آرامش ایجاد شده ، عده زیادی انسان کشته شدن تا اون عده به خیال خودشون با نابود کردن دشمناشون به آرامش برسن دیگه دشمنی نداشته باشن یا دشمنشون ضعیف باشه و خیالشون راحت باشه که تهدیدی متوجه اونا نیست نمی خوام اینو خیلی بسطش بدم سوالم الان فقط اینه واقعا آرامش چیه ؟!
اصلا انسان کجا می تونه به آرامش برسه ؟!
منظورم این نیست که دو سه روز آرامش داشته باشه یا حتی چند سال منظورم اینه که به یک جایی برسه که دیگه داشتن آرامش براش آرزو نباشه !
خیلیا تو ایران می گن رفتن از ایران و رفتن به یک کشور اروپایی یا امریکا رسیدن به آرامش هست دیگه این استرسا و اعصاب خوردیا نیست ولی اگه از اونایی که سالهاست تو اون کشورا زندگی می کنن سوال بشه به نظرتون چی جواب می دن ؟! به نظرتون اونا به آرامش مطلق رسیدن ؟!
اگ نه پس این آرامش مطلق که انسان این همه دنبالشه کجاست ؟!
کی و کجا می تونه دیگه خیالش راحت باشه که آره دیگه از الان همه چی خوب و آروومه؟!
مگه نه اینکه هر تمایل ما باید جوابی براش وجود داشته باشه؟!
جوابش مرگه ؟!
اگه جوابش مرگ باشه دو تا اعتقاد شما میاد وسط که اعتقاد به اون دنیا داشته باشید یا نه !
که اگه اعتقاد نداشته باشید آدمی که مرد به آرامش نمی رسه چون عملا نابود میشه !
و اگه اعتقاد دارید ... ————————————————————————
Read more
Loading...
. زکریا راضی هم‌خانه‌ای من است. همان‌گونه که می‌دانید در زمان قدیم نام خانوادگی افراد بر اساس شغل‌شان ...
Media Removed
. زکریا راضی هم‌خانه‌ای من است. همان‌گونه که می‌دانید در زمان قدیم نام خانوادگی افراد بر اساس شغل‌شان بوده. مثلا گندم‌کار و جوکار فامیلی افرادی است که پدران‌شان گندم و جو می‌کاشته‌اند. یا مثلا قالیباف، فامیلی کسانی است که مدام کاندیدا می‌شده‌اند. فامیلی دوستم زکریا هم به این خاطر راضی است ... .
زکریا راضی هم‌خانه‌ای من است. همان‌گونه که می‌دانید در زمان قدیم نام خانوادگی افراد بر اساس شغل‌شان بوده. مثلا گندم‌کار و جوکار فامیلی افرادی است که پدران‌شان گندم و جو می‌کاشته‌اند. یا مثلا قالیباف، فامیلی کسانی است که مدام کاندیدا می‌شده‌اند. فامیلی دوستم زکریا هم به این خاطر راضی است که پشت در پشت راضی بوده‌اند. زکریا همیشه حکایت‌های زیبای دنیا را سرلوحه زندگی‌اش می‌کند. مثلا چند وقت پیش خبری راجع به خودکشی‌هایی که از روی پل «گلدن‌گیت» سانفرانسیسکو صورت گرفته برایش می‌خواندم؛ در یکی از این خودکشی‌ها مردی یک یادداشت با چنین مضمونی از خودش به جای می‌گذارد: «من می‌روم روی پل قدم بزنم؛ اگر کسی در راه به من لبخند بزند از پل نخواهم پرید». جمله‌ام پایان نیافته بود که زکریا خیره در چشمانم گفت: «میرم روی پل گلدن‌گیت و به هر عابری که ببینم لبخند می‌زنم؛ شاید کسی از پریدن منصرف بشه!» به هرحال زکریا با بدبختی راهی پل گلدن‌گیت سانفرانسیسکو شد و شروع به قدم زدن روی آن کرد. اولین عابری که زکریا با او برخورد کرد، یک خانم زیبارو بود. زکریا لبخند عمیقی به او زد. نگاه خانم به سمت زکریا جلب شد و در کسری از ثانیه یک آقای قوی‌هیکل از پشت سرش بیرون پرید. او با گفتن اینکه «نکبت به چی لبخند می‌زنی، خودت مگه ناموس نداری؟» کتک مفصلی به زکریا زد. دومین نفری که زکریا با او برخورد کرد، پیرمردی غمگین بود. زکریا با لبخند به پیرمرد گفت «عموجون یه وقت خودت رو نکشیا». پیرمرد نیز لبخندی زد و گفت: «فعلا که تو داری من رو می‌کشی با اون لبخند شیرینت». زکریا ضمن تشکر از پیرمرد مهربان، این قسمت از پل را با قدم‌هایی تندتر پشت سر گذاشت. سومین نفری که لبخند زکریا را دید با عربده گفت: «از کار اخراج شدم، بی‌پول شدم، زنم رفت، پس‌اندازم رو آوردم اینجا با کُل‌اش یه املت خوردم...». صدای آن مرد با فرار کردن زکریا دیگر شنیده نمی‌شد. چهارمین نفر نیز در جواب به لبخند زکریا گفت: «می‌خندی؟ باید بپری!» و به سمت پایین پل شیرجه زد! در آخرهای مسیر که دیگر به جای آب، کوه و صخره زیر پل وجود داشت، زکریا مجددا با یک خانم تنها روبه‌رو شد. زکریا با توجه به ماجرای اول پل سعی کرد بدون لبخند از کنار دخترخانم رد شود که دختر مسیرش را سد کرد و گفت: «چرا به من لبخند نمی‌زنی؟» زکریا گفت: «برو جان مادرت من دنبال شر نمی‌گردم. برو راحت خودکشی کن». دختر به سمت عقب برگشت و گفت: «لیلا این چرا به من لبخند نمی‌زنه؟» لیلا گفت: «از علاقه زیاده لابد».
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
از متن کتاب* بدبختی‌ی ما این‌جاست که زیاد به خودمون سخت می‌گیریم ... ولی آیا عذاب وجدانی که دارم به‌اندازه‌ی ...
Media Removed
از متن کتاب* بدبختی‌ی ما این‌جاست که زیاد به خودمون سخت می‌گیریم ... ولی آیا عذاب وجدانی که دارم به‌اندازه‌ی گناهیه که می‌‌کنم؟ گناه‌ام اونقدر بزرگ هست که خودمو رذل حساب کنم و حال‌ام از خودم به‌هم بخوره؟ این سرکوفتی که به خودم می‌زنم از کجا آب می‌خوره؟ از وقتی خودمو شناخته‌م کاری جز این نداشته‌م ... از متن کتاب*
بدبختی‌ی ما این‌جاست که زیاد به خودمون سخت می‌گیریم ... ولی آیا عذاب وجدانی که دارم به‌اندازه‌ی گناهیه که می‌‌کنم؟ گناه‌ام اونقدر بزرگ هست که خودمو رذل حساب کنم و حال‌ام از خودم به‌هم بخوره؟ این سرکوفتی که به خودم می‌زنم از کجا آب می‌خوره؟ از وقتی خودمو شناخته‌م کاری جز این نداشته‌م که خودمو با قوانین و رسومات وفق بدم، قوانینی که من نیاورده‌م، و هیچ‌کس راجع به خوب و بدش چیزی از من نپرسیده. خدا می‌دونه چند سال یا چندصد سال پیش، یه‌سری آدم زندگی می‌کرده‌ن که قانونایی آورده‌ن و گفته‌ن چی بَده، چی خوبه، چې مجازه، چی نیست. من باید طوری زندگی کنم که اونا در اون روزگار بریده‌ن و دوخته‌ن. این قانونا تو گوش همه جار میزنن که نظر تو برای ما مهم نیست، اما باید جوری زندگی کنی که ما بهت می‌گیم. از وقتی به دنیا اومده‌م روزگارم همين بوده! کار به جایی رسیده که خودم توان اینو ندارم راجع به امورات دنیا فکر کنم. فقط حواس‌ام به رسم و رسوماته که چه ایرادی می‌خواد از کاری که میخوام بکنم بگیره. یعنی از یه طرف طبیعت آدم، یعنی خود طبیعت، از طرف دیگه قانونی که اسم اونو هرزگی گذاشته. و تراژدی اینه که دیگه لازم نیست چشم‌مون به قوانین این رسومات باشه، چون قانون صاحاب‌مرده خودشو تو تمام ذرات وجودمون جا کرده، شده جزیی از وجودم، عين کلیه‌م. عین خال رو پوستم، همه‌چی به همین قراره ... خوش دارم تو کوچه بزنم زیر آواز، نمی‌شه، چون خیال میکنن خُل شدم؛ دوست دارم امروز از رخت‌خواب بیرون نیام، بخوابم: این که دیگه اصلن نمی‌شه چون قانون می‌گه آدم نباید عاطل و باطل بشینه. انگار کاری به‌تر از اینم هست که آدم حالش خوب باشه، کسی که اینو قبول نداره کارش از نادونی‌ام گذشته.

نام کتاب: مُهر پنجم
نویسنده: فرنتس شانتا
مترجم: کمال ظاهری
ناشر: چشمه
پ‌ن: کامنت نخست

#کتاب #فرنتس_شانتا #کمال_ظاهری
#رقص_با_فرنتس_شانتا
Read more
. ینی بسکه خوشگله انگار فتوشاپه<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> #آلومسما روش دوست گلمون برای درست کردن آلومسما اینجوریه<span class="emoji emoji1f448"></span>چهار ...
Media Removed
. ینی بسکه خوشگله انگار فتوشاپه #آلومسما روش دوست گلمون برای درست کردن آلومسما اینجوریهچهار پنج عدد پیاز متوسط(تقریبا نیم کیلو) رو خلالهای نازک می زنم و با حرارت ملایم یه پیاز داغ طلایی و خوشرنگ می گیرم و کنار می ذارم. توی همون تابه تکه های مرغ رو با کمی پودر زعفران سرخ می کنم و بعد به تعداد ... .
ینی بسکه خوشگله انگار فتوشاپه😍😍😍😍
#آلومسما

روش دوست گلمون برای درست کردن آلومسما اینجوریه👈چهار پنج عدد پیاز متوسط(تقریبا نیم کیلو) رو خلالهای نازک می زنم و با حرارت ملایم یه پیاز داغ طلایی و خوشرنگ می گیرم و کنار می ذارم.
توی همون تابه تکه های مرغ رو با کمی پودر زعفران سرخ می کنم و بعد به تعداد لازم آلو بخارا و آلو جنگلی و در صورت تمایل قیصی را شسته و در همون تابه تفت می دم.
سپس تو قابلمه ای که می خوام خورشت رو بپزم کمی روغن میریزم و یک ق سر پر رب گوجه فرنگی و دو سه ق رب انار و زردچوبه و فلفل و پودر زنجبیل اضافه می کنم و بعد از یه تفت کوچیک مرغ ها و پیازداغ و آلوها رو اضافه می کنم سه تا چهار لیوان آب جوش و مقدار کافی نمک می ریزم و حرارت رو ملایم می کنم تا خورش جا بیفته .
پ.ن ویژگی اصلی این خورشت پیاز داغ فراوونشه .می تونید بنا به ذائقه تون رب رو حذف کنید و فقط از زعفران برای خوشرنگ شدن خورشت استفاده کنید
پ.ن۲.این خورشت علاوه بر خوشمزه بودنش برای کسانی که مشکل یبوست دارند بسیار مفیده.
پ.ن۳.سالاد شیرازی رو با سرکه بالزامیک و روغن زیتون امتحان کردید 😋؟؟؟
پ.ن ۴.چون خیلی ها پرسیدند 👈ظرفهای دالبری رو از بازار قدیم قشم خریدم و متاسفانه خرید غیرحضوری و ارسال به شهرستان ندارند .
.
.
دستپخت گل بانو
@foruzan_azizi
Read more
. ازون جاهايى كه تو مدت زمان خيلى كم مى‌شه وابسته شد بهش...‌‌‌ . به قول النازمون ، وقتی از ،بی‌نظیری ...
Media Removed
. ازون جاهايى كه تو مدت زمان خيلى كم مى‌شه وابسته شد بهش...‌‌‌ . به قول النازمون ، وقتی از ،بی‌نظیری فضا حرف می‌زنم ،دقیقاً از چی حرف می‌زنم. . اینجا یه حال عجیبِ همراه با غم رو به یادم میاره، که البته می‌شه دوستش داشت؛ این رو هم میدونم رباب که تقریباً فقط خودم می‌فهمم چی ‌می‌گم. . . . امروز بعد ... .
ازون جاهايى كه تو مدت زمان خيلى كم مى‌شه وابسته شد بهش...‌‌‌ .
به قول النازمون ، وقتی از ،بی‌نظیری فضا حرف می‌زنم ،دقیقاً از چی حرف می‌زنم. .
اینجا یه حال عجیبِ همراه با غم رو به یادم میاره، که البته می‌شه دوستش داشت؛
این رو هم میدونم رباب که تقریباً فقط خودم می‌فهمم چی ‌می‌گم. .
.
.
امروز بعد از تماشای چندتا عکس و استوری از اصفهان و دیدن لیوانی مشابه لیوان دوغ و گوش‌فیل حس کردم که دلم براش تنگ شد...
Read more
‍ «گرامافون» می‌گرده دنیا روی مدارِ گرامافون روحِ ادیت‌پباف توی خونه شناوره این بطریای خالی ...
Media Removed
‍ «گرامافون» می‌گرده دنیا روی مدارِ گرامافون روحِ ادیت‌پباف توی خونه شناوره این بطریای خالی تو رو آه می‌کشن سیگارِ برگم عطرتو از رو نمی‌بره حالا شدم شبیهِ رابینسون کروزوئی که ناگزیرِ داشتنِ عشقی خیالیه لپ‌تاپِ من مثِ یه تله باز مونده و جامون رو تختِ خوابِ تو چت‌روم خالیه دائم با ... ‍ «گرامافون»

می‌گرده دنیا روی مدارِ گرامافون
روحِ ادیت‌پباف توی خونه شناوره
این بطریای خالی تو رو آه می‌کشن
سیگارِ برگم عطرتو از رو نمی‌بره

حالا شدم شبیهِ رابینسون کروزوئی
که ناگزیرِ داشتنِ عشقی خیالیه
لپ‌تاپِ من مثِ یه تله باز مونده و
جامون رو تختِ خوابِ تو چت‌روم خالیه

دائم با خاطراتِ خودم جنگ می‌کنم
هر شب تمامِ حافظه‌مو دزد می‌زنه،
اما دوباره اون‌طرفِ جنگلِ گِرَس
تصویر دلفریب و هوس‌ناکِ یه زنه

مثلِ لولیتا توی سرم پرسه ‌می‌زنی،
جاموندی توی لکه‌ی ماتیکِ پیرهنم
این گوشی دیگه زنگشو از یاد برده و
من مثل داسِ کهنه دارم زنگ می‌زنم

شکل گلادیاتوری‌ام که خیالِ تو،
مثل یه خال‌کوبی تو رؤیاش حک شده
هی‌ دوره می‌کنم همه‌ی فیس‌بوکمو،
پیج تو هست و صاحبش این‌بار هک شده

من ون‌گوگم که گوشمو دادم به خاطرت،
وقتی که عشق و عاشقی از یاد رفته بود
نقش ما جا به جا شد و این فیلم آخرش،
شکلِ سکانسِ آخرِ برباردرفته بود

می‌گرده دنیا روی مداری که صامته،
برگشته پرلاشز دیگه روحِ ادیت‌پیاف
بی‌تو تمامِ زندگی خش‌دار می‌گذره
یه صفحه رو گرامافونی بی‌کلیدِ آف.

یغماگلرویی
Read more
Regrann from @rezaeinikshahla - هنگام سقوط حکومت پهلوی شخصی‌ تعریف میکرد که دوان دوان رفتم تو بازار ...
Media Removed
Regrann from @rezaeinikshahla - هنگام سقوط حکومت پهلوی شخصی‌ تعریف میکرد که دوان دوان رفتم تو بازار داد زدم شاه رفت! شاه رفت ! و در حالیکه غرق خوشحالی‌ بودم بر زمین سجده کردم. در همان حال پیر زنی‌ نزدیکم آمد و گفت: نمازت تموم شد بیا کارت دارم. آمدم نزد پیرزن و کنارش نشستم. گفت ننه کی‌ جای شاه میاد؟ ... Regrann from @rezaeinikshahla - هنگام سقوط حکومت پهلوی شخصی‌ تعریف میکرد که دوان دوان رفتم تو بازار داد زدم شاه رفت! شاه رفت !
و در حالیکه غرق خوشحالی‌ بودم بر زمین سجده کردم.

در همان حال پیر زنی‌ نزدیکم آمد و گفت: نمازت تموم شد بیا کارت دارم. آمدم نزد پیرزن و کنارش نشستم. گفت ننه کی‌ جای شاه میاد؟
با خوشحالی گفتم مادر جان سادات صدر و الهدی ، یک مرد خدا.

گفت ننه خوشحال نشو.... گفتم چرا؟ گفت: زمانی‌ که جوان بودم و تازه ازدواج کرده بودم به همراه شوهرم برای زیارت امام رضا اومدم ولی‌ یک لحظه شوهرم را گم کردم، ، از انجایی که دختر روستا بودم و هیچوقت به شهر نیامده بودم دست و پام را گم کردم و نمیدونستم چکار کنم و کارم فقط گریه شده بود، همان لحظه یک سید قد بلند با چفیه سبز از راه رسید و گفت چیه چرا گریه میکنی‌؟ گفتم شوهرم را گم کردم، گفت این که کاری نداره بلند شو ناراحت نباش من شوهرت را پیدا می‌کنم حالا بریم خونه من یه چیزی بخور و نگران نباش منم از فرط خستگی‌ و ترس با سید اولاد پیغمبر راهی‌ منزلش شدم. وقتی‌ رسیدیم آنجا کسی‌ توی خانه نبود به من گفت برو حمام کن تا زنم بیاد ولی‌ زن نداشت دروغ میگفت تا داخل حمام شدم آمد دنبالم و همانجا منو تجاوز کرد سه روز پشت سر هم در منزل سید بودم و تا توانست از من کام گرفت وقتی‌ سیر شد گفت اگر زبونت باز بشه به جرم تهمت به سید اولاد پیغمبر میدم سرتو ببرن. منم هیچ حرفی‌ به کسی‌ نزدم.

بعد از سه روز منو برد حرم امام رضا و توی بلندگو اسم شوهرم را صدا زد، یک لحظه دیدم شوهرم آمد، سید با عصای خیزران شوهرم را کتک زد و گفت بیشرف چطور دست زنت را ول کردی توی این جمعیت نترسیدی اولاد الحرام حرامزاده‌ها اینجا زیادن و زنت هنوز جوان؟
شوهرم هم علاوه بر کتک زدن من، افتاد به کفش سید و بوسه میزد و تشکر میکرد، بعد گفت آقا سید من نذر کردم هرکس زنم را پیدا کند صد ریال به او بدهم، بعد صد ریال به آن سید حرامزده داد و دست منو گرفت و به روستای خودمون برگشتیم............. حالا ننه جان فهمیدی! این سیدا ، هم تجاوز میکنن هم کتکمون میزنن و هم پولمون رو میدزدن، پس زیاد خوشحال نباش که شاه رفت.

L’image contient peut-être : 1 personne, barbe, chapeau et gros plan - #regrann
Read more
. . تو رویا بمونم برام بهتره نذار خواب تو از سرم بپره تو گوشم میگی : حیفه جون بکنی چشاتو ببند هر ...
Media Removed
. . تو رویا بمونم برام بهتره نذار خواب تو از سرم بپره تو گوشم میگی : حیفه جون بکنی چشاتو ببند هر چی هست می گذره ! چشاموُ می بندم شب آروم می شه خیابونا از پرسه دس می کشن تو پلکام دو تا جغد دق می کنن رو لب هام نفس هات نفس می کشن زمان ذوب می شه، رو من می چکه پر از کودکی می شه خندیدنم چقد رو به راهم ... .
.

تو رویا بمونم برام بهتره
نذار خواب تو از سرم بپره
تو گوشم میگی : حیفه جون بکنی
چشاتو ببند هر چی هست می گذره !
چشاموُ می بندم شب آروم می شه
خیابونا از پرسه دس می کشن
تو پلکام دو تا جغد دق می کنن
رو لب هام نفس هات نفس می کشن
زمان ذوب می شه، رو من می چکه
پر از کودکی می شه خندیدنم
چقد رو به راهم که بی خستگی
تا صبح تو خیالت قدم می زنم
می خوام خواب باشم همه عمرموُ
غمت دست می شه ، تکونم می ده
یه آینه می ذاره جلو صورتم
منِ واقعیمو نشونم می ده
تو می ری و خواب از سرم می پره
تو آوار رویا خرابت می شم
تو گوشم می گی هر چی هس میگذره
تو گوشم می گی تا که ساکت می شم
چقد خوبه رویا چقد خوبه که
می شه هر شبوُ با تو قسمت کنم
چشاموُ می بندم تو آغوش تو
بذار به خیال تو عادت کنم
.
.
.
#پریاتفنگساز
#پریا_تفنگساز .
.
#ترانه ی #رویا برگزیده ی اولین دوره ی آکادمی ترانه سرایی .
.
#شعر #عاشقانه #ادبیات
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_سیزدهم وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_سیزدهم وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت دارم. اولش خندم گرفت، گفتم شاید تو هم مثل همه اون زن‌هایی هستی که فقط می‌خوان از تنهایی فرار کنن. بهت گفتم ممنون اما ته دلم از اینکه یک نفر دیگه این جمله رو تکرار کرد خوشحال بودم. قطعا همه ما برای یک ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_سیزدهم
وقتی ساعت چهار صبح بهم پیام دادی که دوستت دارم. اولش خندم گرفت، گفتم شاید تو هم مثل همه اون زن‌هایی هستی که فقط می‌خوان از تنهایی فرار کنن. بهت گفتم ممنون اما ته دلم از اینکه یک نفر دیگه این جمله رو تکرار کرد خوشحال بودم. قطعا همه ما برای یک بار هم که شده مزه‌ی دوست داشتن رو تجربه کردیم اما شاید کیفیتش متفاوت بوده. طبیعتا اگه من هم جای تو بودم و یه آقای خوشتیپ بهم می‌گفت دوستت دارم، اون دوستت دارم با همه‌ی دوستت دارم‌هایی که من حوالت کرده بودم متفاوت بود. این یعنی کیفیت. اما همه چی که ظاهر نیست. من حاضر بودم برای داشتنت تک‌تک آدم‌ها رو کنار بزنم. شاید چشمام رنگی نبود و موی بور نداشتم اما قبول کن پسر چشم و آبرو مشکی هم جذابیت‌های خودش رو داره! شاید ادکلن یک میلیونی نمی‌زدم اما می‌دونی همین ادکلن دریکت 50 هزار تومنی از سال 1978 تا به امروز چند تا دختر رو بدبخت کرده؟ من خیلی با گزینه‌های تو متفاوت بودم اما این روزا یکی اومده که همه گزینه‌های روی میز رو بهم زده. وقتی نگام می‌کنه حس ضعف تمام وجودم رو میگیره و هر بار که میگه تو جذاب‌ترین مرد روی زمین هستی، صد بار نظرم رو نسبت به خدا و خلقتش تغییر میده. زن ترکیب نامتوازنی از حس دوست‌داشتن، زیبایی و مقدار قابل توجهی بوهای زنانست. فقط کافیه کمی عمیق‌ نفس بکشی تا اون بوی کشنده زن رو با تک‌تک سنسورهای بویاییت مزه مزه کنی. بوی هر زن مثل اثر انگشت هر آدمی متفاوته و من عاشق بوی عطر زنی شده بودم که وقتی پاش رو از خونم بیرون می‌ذاشت تا چند وقت در و پنجره‌ها رو باز نمی‌کردم تا وقتی برمی‌گردم خونه عطرش بزنه زیر دماغم و چنان ناک‌اوت بشم و بیفتم رو تخت و باز با یه سه کام حبس چنان بوی تنش رو از روی تخت بکشم تو ریه‌هام که بعدش قبله‌ام رو گم کنم و ندونم کجام. فقط بو بکشم، بو بکشم، بو بکشم و حس کنم که من تمام انتقامم رو از دنیا گرفتم و دیگه هیچ سهمی از اون ندارم. وقتی توی شهر قدم می‌زنم و زن‌های تکراری شبیه به هم رو می‌بینم، تازه میفهمم چقدر دوستت دارم. این دکترها هیچ خلاقیتی از خودشون ندارن. یک زن رو می‌گیرن و بعد یک زن شبیه به زن‌های دیگه رو به جامعه تحویل می‌دن و سیگاره که پشت سیگار میسوزه. من توو دوره‌ای گیر افتاده بودم که تمام زن‌ها شبیه به هم بودن و برای شبیه هم شدن تلاش میکردن؛ اما تو با بقیه فرق داشتی؛ اینو خوب بو کشیدم.
#شهاب_دارابیان #بو #زن #انتخاب #عشق #تو #ادکلن_زنانه #عطر
Read more
. @bread.page . از پیج فروزان جان @foruzan_azizi . . . . #آلومسما وقت به خیر عزیزان روش من ...
Media Removed
. @bread.page . از پیج فروزان جان @foruzan_azizi . . . . #آلومسما وقت به خیر عزیزان روش من برای درست کردن آلومسما اینجوریهچهار پنج عدد پیاز متوسط(تقریبا نیم کیلو) رو خلالهای نازک می زنم و با حرارت ملایم یه پیاز داغ طلایی و خوشرنگ می گیرم و کنار می ذارم. توی همون تابه تکه های مرغ رو با کمی ... .
@bread.page
.
از پیج فروزان جان
@foruzan_azizi
. . .
. #آلومسما
وقت به خیر عزیزان
روش من برای درست کردن آلومسما اینجوریه👈چهار پنج عدد پیاز متوسط(تقریبا نیم کیلو) رو خلالهای نازک می زنم و با حرارت ملایم یه پیاز داغ طلایی و خوشرنگ می گیرم و کنار می ذارم.
توی همون تابه تکه های مرغ رو با کمی پودر زعفران سرخ می کنم و بعد به تعداد لازم آلو بخارا و آلو جنگلی و در صورت تمایل قیصی را شسته و در همون تابه تفت می دم.
سپس تو قابلمه ای که می خوام خورشت رو بپزم کمی روغن میریزم و یک ق سر پر رب گوجه فرنگی و دو سه ق رب انار و زردچوبه و فلفل و پودر زنجبیل اضافه می کنم و بعد از یه تفت کوچیک مرغ ها و پیازداغ و آلوها رو اضافه می کنم سه تا چهار لیوان آب جوش و مقدار کافی نمک می ریزم و حرارت رو ملایم می کنم تا خورش جا بیفته .
پ.ن ویژگی اصلی این خورشت پیاز داغ فراوونشه .می تونید بنا به ذائقه تون رب رو حذف کنید و فقط از زعفران برای خوشرنگ شدن خورشت استفاده کنید
پ.ن۲.این خورشت علاوه بر خوشمزه بودنش برای کسانی که مشکل یبوست دارند بسیار مفیده.
پ.ن۳.سالاد شیرازی رو با سرکه بالزامیک و روغن زیتون امتحان کردید 😋؟؟؟
پ.ن ۴.چون خیلی ها پرسیدند 👈ظرفهای دالبری رو از بازار قدیم قشم خریدم و متاسفانه خرید غیرحضوری و ارسال به شهرستان ندارند . .
.
.
#آلومسما_آشپزی_شما
#خورشت_آشپزی_شما .
.
لینک کانال تلگرام👇👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDStHv6b1WSuJs0ow
.
👇👇👇👇
@bread.page
@ashpazi_shoma


Tag photo: #ashpazi_shoma

#insiran #persianfood #persiandessert #persian_foods #persianshot #persianstyle #persiancuisine #persiagram #instapic #insta_persia #insiranian #آشپزی #food
Read more
.. گفت هروقت ناراحتم میام با این درخته حرف می‌زنم. گفتم چیا می‌گی مثلا؟ گفت چیزایی که به شما آدم بزرگا ...
Media Removed
.. گفت هروقت ناراحتم میام با این درخته حرف می‌زنم. گفتم چیا می‌گی مثلا؟ گفت چیزایی که به شما آدم بزرگا نمی‌تونم بگم. گفتم می‌دونی اسمش نارونه؟ تو راه گفت دلم واسه نارونم تنگ شده. گفتم باید بگردی تو تهران هم یکی پیدا کنی. گفت پیدا هم کنم، اون که نمی‌شه. صبحش اصرار کرده بود ماشین رو توی حیاط جابه‌جا ... ..
گفت هروقت ناراحتم میام با این درخته حرف می‌زنم. گفتم چیا می‌گی مثلا؟ گفت چیزایی که به شما آدم بزرگا نمی‌تونم بگم. گفتم می‌دونی اسمش نارونه؟
تو راه گفت دلم واسه نارونم تنگ شده. گفتم باید بگردی تو تهران هم یکی پیدا کنی. گفت پیدا هم کنم، اون که نمی‌شه.
صبحش اصرار کرده بود ماشین رو توی حیاط جابه‌جا کنیم که بتونه جلوی درختش بشینه و داستانش رو تموم کنه. گفتم می‌دونی یه کتابی هست که یه بچه‌ای با درخت پرتقالش دوست می‌شه؟ ولی الانا نخون، زوده.
یادم افتاد زه‌زه هم از آدم بزرگا دل پر داشت، زه‌زه هم کنار درختش نویسنده شد.
شاید این گوشه‌ی دل من هم.
Read more
تو یه گوشه‌ی دنج دنیا، با دردی عجیب که از پایین‌ترین نقطه‌ی ستون فقرات شروع میشه و می‌پیچه تو کمرم، ...
Media Removed
تو یه گوشه‌ی دنج دنیا، با دردی عجیب که از پایین‌ترین نقطه‌ی ستون فقرات شروع میشه و می‌پیچه تو کمرم، زل می‌زنم به نور که هنوز عزیزترین موجود دنیاس اون بیرون همه‌چیز غریب و وحشیانه می‌گذره، آدم‌ها آب برای حموم کردن و نوشیدن و زندگی‌کردن ندارن، قیمت دلار کوفتی همچنان داره میره بالا و مردم روزبه‌روز ... تو یه گوشه‌ی دنج دنیا، با دردی عجیب که از پایین‌ترین نقطه‌ی ستون فقرات شروع میشه و می‌پیچه تو کمرم، زل می‌زنم به نور که هنوز عزیزترین موجود دنیاس
اون بیرون همه‌چیز غریب و وحشیانه می‌گذره، آدم‌ها آب برای حموم کردن و نوشیدن و زندگی‌کردن ندارن، قیمت دلار کوفتی همچنان داره میره بالا و مردم روزبه‌روز از ایده‌آل‌هاشون برای زندگی معمولی دورتر میشن و من با تمام ادعام، نتونستم حالم رو در شرایط موجود خوب نگه دارم
.
دیگه کم‌کم باید درخواست پناهندگی کنیم از یه گوشه‌ی امن و خوشحالِ دنیا
.
#تهران
Read more
دریا خانه ات بود دلت دریایی نامت دریادل دریا تو را با خود برد و من با آتشی که به جانم افتاده شعله ...
Media Removed
دریا خانه ات بود دلت دریایی نامت دریادل دریا تو را با خود برد و من با آتشی که به جانم افتاده شعله شعله می سوزم خاکستر می شوم و با بعضی از اندوه ابرها چون قاصدکی سیاه پرسه می زنم... وااااااااااااای از دل خانواده‌هاشون نمیخواد غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره... #سانچی دریا خانه ات بود
دلت دریایی
نامت دریادل
دریا تو را با خود برد
و من با آتشی که به جانم افتاده
شعله شعله می سوزم
خاکستر می شوم
و با بعضی از اندوه ابرها
چون قاصدکی سیاه
پرسه می زنم... 😭 وااااااااااااای از دل خانواده‌هاشون😭

نمیخواد غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره...😔 #سانچی
. بدون شرح... . @mr.zhaleh @pardismusic1 . ول کنم به چشات اتصالی کرد... . . نکن اینکارارو... من زنم میشنوم باور میکنم . بعد یهو مجبور میشم برم و تو میمونی و یه دنیا.... . . . . . . . #ماه_من_کجایی .
بدون شرح...
.
@mr.zhaleh
@pardismusic1
.
👦ول کنم به چشات اتصالی کرد...
.
.
👧نکن اینکارارو...
من زنم
میشنوم
باور میکنم
.
👰بعد یهو مجبور میشم برم و
تو میمونی و یه دنیا.... 😞
.
.
.
.
.
.
.
#ماه_من_کجایی
بچه که بودم واقعا برام آزاردهنده بود وقتی بزرگتری می خواست بزور ماچم کنه ! مخصوصا یه دو سه نفر خاصی که ...
Media Removed
بچه که بودم واقعا برام آزاردهنده بود وقتی بزرگتری می خواست بزور ماچم کنه ! مخصوصا یه دو سه نفر خاصی که حتی با جیغ و فرار من نه تنها بیخیال نمی شدن بلکه بیشتر دنبالم میدویدن تا ماچ زوریشونو بگیرن !!! و من همیشه برام سوال بود چرا مامانم به اینا هیچی نمی گه؟ چرا نمی فهمه من چقدر عذاب می کشم و جلوشونو نمی گیره ... بچه که بودم واقعا برام آزاردهنده بود وقتی بزرگتری می خواست بزور ماچم کنه ! مخصوصا یه دو سه نفر خاصی که حتی با جیغ و فرار من نه تنها بیخیال نمی شدن بلکه بیشتر دنبالم میدویدن تا ماچ زوریشونو بگیرن !!! و من همیشه برام سوال بود چرا مامانم به اینا هیچی نمی گه؟ چرا نمی فهمه من چقدر عذاب می کشم و جلوشونو نمی گیره ؟ الان خودم وقتی بچه ای رو‌می بینم ، چه بچه ای از دوستان و فامیل ، چه بچه ای که ممکنه از فضای اینستاگرام بشناسمش و‌حتی هر بچه ای ( چون تمام بچه ها کلا بنظر من دوست داشتنی و گوگولی ان) اول به مامان باباشون سلام‌می کنم‌! بعد اگه لازم باشه می شینم و هم سطحشون می شم و بهشون سلام می کنم و باهاشون حرف می زنم! فقط همین ! نه بهشون دست می زنم نه بوسشون می کنم نه بزور می خوام بغلشون‌ کنم . چون دقیقا یادمه اینکار چقدر منو تو بچگیم اذیت می کرد 😏 شمام همین‌کارو‌بکنید ، قبل از اینکه پدر و‌مادرشون مجبور بشن بهتون تذکر بدن 🙏🏼🙏🏼☺️
Read more
. . نمی بخشمت نه نمی بخشمت چه جوری باید دردوُ حاشا کنم چه جوری تو چشمای معصوم تو کس دیگه ای روُ تماشا ...
Media Removed
. . نمی بخشمت نه نمی بخشمت چه جوری باید دردوُ حاشا کنم چه جوری تو چشمای معصوم تو کس دیگه ای روُ تماشا کنم خیابون یادم میندازه دردموُ تموم شبام وقف بیداریه خیال می کنم خاطراتم فقط یه فیلم تراژیک تکراریه رو پیشونی شب قدم می زنم خیابون منوُ زیر پل می بره بدون تو حسرت کنار تو شک، نفهمیدم آخر کدوم ... .
.

نمی بخشمت نه نمی بخشمت چه جوری باید دردوُ حاشا کنم
چه جوری تو چشمای معصوم تو کس دیگه ای روُ تماشا کنم

خیابون یادم میندازه دردموُ تموم شبام وقف بیداریه
خیال می کنم خاطراتم فقط یه فیلم تراژیک تکراریه

رو پیشونی شب قدم می زنم خیابون منوُ زیر پل می بره
بدون تو حسرت کنار تو شک، نفهمیدم آخر کدوم بهتره

مقصر منم من که خوبم هنوز دارم پا به پای تو جون می کنم
تو خوبی مثه اولین برف سال مقصر منم من مقصر منم

تو رودخونه ی یخ قدم می زنی نمی ترسی از جاده ای که سُره
شبیه دو تا مرغ دریایی ام خیابون منوُ مثل سگ می خوره
.
.
.
#ترانه ی نمی بخشمت
#پریاتفنگساز
#پریا_تفنگساز
1386
از #کتاب #ماشین_نمره_چند
با صدای #هومن_غفوری
از آلبوم #ناگهان_رفته
.
.
Read more
با صد هزار جلوه برون آمدی ، که من با صدهزار دیده تماشا کنم تو را <span class="emoji emoji2764"></span>️ تو خوابیدی و من دارم مرور خاطرات می ...
Media Removed
با صد هزار جلوه برون آمدی ، که من با صدهزار دیده تماشا کنم تو را ️ تو خوابیدی و من دارم مرور خاطرات می کنم که دو سال پیش همین موقع ها بود ما تو بیمارستان بودیم ومن درد داشتم ولی همش با این فکر خودمو آروم می کردم که زود تموم‌می شه و میاد تو بغلت و با این انتظار شیرین سر می کردم ️ چند ساعت بعدش (ساعت ۱:۵۷ صبح) ... با صد هزار جلوه برون آمدی ، که من با صدهزار دیده تماشا کنم تو را ❤️
تو خوابیدی و من دارم مرور خاطرات می کنم که دو سال پیش همین موقع ها بود ما تو بیمارستان بودیم ومن درد داشتم ولی همش با این فکر خودمو آروم می کردم که زود تموم‌می شه و میاد تو بغلت و با این انتظار شیرین سر می کردم ❤️ چند ساعت بعدش (ساعت ۱:۵۷ صبح) اومدی ! از همون لحظه ای که گریه تو شنیدم وجودم از هرچی درد بود پاک شد و تمام عشق تو جاشو گرفت و من شدم مامان خوشبختی که یه مرد دلیر داره ❤️ هر روز چند بار به خدا می گم خدایا شکرت ، ولی بعدش با خودم تکرار می کنم خدایا ، می دونم این جمله کافی نیست ، و گویای اینهمه احساس من نیست ولی تو خودت می دونی که از چی دارم حرف می زنم ❤️ دو ساله شدنت مبارک مرد کوچولوی من ❤️
Read more
خاطرات یک مرد متاهل، شب جمعه بود رفته بودم دوش بگیرم، از حمام لخت اومدم بیرون یهو پریدم وسط پذیرای که ...
Media Removed
خاطرات یک مرد متاهل، شب جمعه بود رفته بودم دوش بگیرم، از حمام لخت اومدم بیرون یهو پریدم وسط پذیرای که خانمم نشسته بود گفتم بروسلی وارد میشود، یک ان چشم به مادر و پدر و خواهر زنم افتاد که نشسته بودن، منم سریع برگشتم توی حمام وهمون جا موندم تا اونا برن، خلاصه تا یک سال با اونا رو در رو نمیشدم چون واقعا خجالت ... خاطرات یک مرد متاهل، شب جمعه بود رفته بودم دوش بگیرم، از حمام لخت اومدم بیرون یهو پریدم وسط پذیرای که خانمم نشسته بود گفتم بروسلی وارد میشود، یک ان چشم به مادر و پدر و خواهر زنم افتاد که نشسته بودن، منم سریع برگشتم توی حمام وهمون جا موندم تا اونا برن، خلاصه تا یک سال با اونا رو در رو نمیشدم چون واقعا خجالت میکشیدم، بعد از یک سال گفتم حتما فراموش کردن، یه مهمانی دعوت بودیم که خانواده زنمم بودن، رفتم پیش پدر و مادر زنم گفتم سلام خوبین، که یهو پدر و مادر زنم بهم گفتن ما خوبیم تو چطوری بروسلی😂😂😂😂
Read more
هر کس تو زندگیش به والا ترین نعمتی که خدا بهش عطا کرده و به فرشته ای که از او مراقبت کرده و تربیتش کرده افتخار ...
Media Removed
هر کس تو زندگیش به والا ترین نعمتی که خدا بهش عطا کرده و به فرشته ای که از او مراقبت کرده و تربیتش کرده افتخار می کنه و اونهایی که هنوز سایه اش رو بالای سرشون دارن خدا رو شکر می کنن و اونها یی که کم دارند حضور فیزیکی فرشته شون رو با یادش روزگار سپری می کنند ..... اما از اونجایی که خدای من خیلی دوستم داره و از ... هر کس تو زندگیش به والا ترین نعمتی که خدا بهش عطا کرده و به فرشته ای که از او مراقبت کرده و تربیتش کرده افتخار می کنه و اونهایی که هنوز سایه اش رو بالای سرشون دارن خدا رو شکر می کنن و اونها یی که کم دارند حضور فیزیکی فرشته شون رو با یادش روزگار سپری می کنند .....
اما از اونجایی که خدای من خیلی دوستم داره و از هر عطایی تا سرحد پیمانه لبریزم کرده، به من دو تا فرشته داده و از این بابت خیلی از دیگران بیشتر دارم و بهش افتخار می کنم ....
فرشته های من دلم براتون یه ذره شده ....خیلی سخته که حضور فیزیکی شما رو داشته باشم اما از بوییدن و به بغل گرفتن شما محروم باشم ....می دونم که بزودی شما می بینم اما این بزودی برایم ثانیه به ثانیه چون قرن می گذره و من برای لمس دستان شما هر ثانیه به قدر ماهی پیر میشم و این منو آزار می ده .... هر چند که همسری مهربان کنار هم هست و فرزندی دلبر و رعنا هر روز انتظارم رو می کشند ، اما درد دوری از شما چون خوره بر جانم نشسته و پیوسته آزارم می دهد ....دلم تا سر حد مرگ برای بوسیدن شما تنگ شده . از این غربت غریب فریاد می زنم دوستتان دارم فرشتگان من و تا لحظه دیدار ثانیه شماری می کنم .....
Read more
هر از گاهی فیلم‌هایی می‌بینم که نمونه‌ی بارزِ ترجمه‌ی یک احساس انسانی پیچیده و عمیق به زبان سینما ...
Media Removed
هر از گاهی فیلم‌هایی می‌بینم که نمونه‌ی بارزِ ترجمه‌ی یک احساس انسانی پیچیده و عمیق به زبان سینما هستن. «داستان یک روح» (A Ghost Story)، یکی از اوناس. سینما مثل همه‌ی هنرهای دیگه با برانگیختن و قلقلک دادن و دست گذاشتن روی احساسات انسانی کار داره، اما فیلم‌های اندکی هستن که به بازآفرینی یک احساس ... هر از گاهی فیلم‌هایی می‌بینم که نمونه‌ی بارزِ ترجمه‌ی یک احساس انسانی پیچیده و عمیق به زبان سینما هستن. «داستان یک روح» (A Ghost Story)، یکی از اوناس. سینما مثل همه‌ی هنرهای دیگه با برانگیختن و قلقلک دادن و دست گذاشتن روی احساسات انسانی کار داره، اما فیلم‌های اندکی هستن که به بازآفرینی یک احساس ناب انسانی در قالب سینما تبدیل شدن. این‌جور فیلم‌ها بیشتر از اینکه فیلم باشن، تجسم فیزیکی یک احساس هستن. احساس‌های مالیخولیایی و لطیف و اندوهناکی که خیلی پیچیده‌تر از «خوشحالی» و «ناراحتی» و «عشق» و «تنفر» و «ترش» و «شیرین» هستن. دارم درباره‌‌ی احساساتی حرف می‌زنم که آن‌قدر گسترده هستن که تو یک کلمه خلاصه نمی‌شن. از یک جمله و یک پاراگراف بیرون می‌زنن.
بعضی‌وقت‌ها، سعی می‌کنم تا اونا رو هرطور شده شرح بدم، اما در نهایت به‌طرز اسفناکی شکست می‌خورم. به خاطر اینکه اونا احساسات ترکیبی هستن. احساساتی که از ترکیب شیمیایی و غیرقابل‌اندازه‌گیری صدها احساس دیگر ساخته شده و فقط در زمان‌های به‌خصوصی فعال می‌شن. آنها احساسات غریبی هستن که ما را از ذهن‌مان جدا می‌کنن و برای ثانیه‌هایی که بعضی‌وقت‌ها ساعت‌ها طول می‌کشد به مکان‌های دیگری می‌برن. احساساتی که کاری می‌کنن احساس ناچیز بودن بهمان دست بدهد. کاری می‌کنن تا فکر کنیم الان زندگی در آنسوی دنیا چه شکلیه و آدم‌ها چه کار می‌کنن. احساساتی که از چشم به چشم شدن‌مان با یک دوچرخه یا تماشای دیگر ماشین‌ها از پشت شیشه‌ی اتوبوس در آسمان نارنجی و بنفش غروب جرقه می‌خورن.
بعضی‌ فیلمسازا اونقد جسارت دارن که دست به کار می‌شن تا این احساساتِ کهکشانی و غیرقابل‌توصیف رو درک کرده و بازتاب بدن. کار سختیه، اما وقتی در این کار موفق می‌شن، نتیجه روبه‌رو شدن با فیلم‌هاییه که حکم جارو برقی ذهن رو دارن. مثل یه روانکاوی تصویری می‌مونن. تماشای اونا مثل احساس معلق بودن از سبکی در فضا یا شناور موندن روی اقیانوس احساسات‌مون می‌مونن.
این فیلم رو از دست ندید. حتی اگه دوستش هم نداشتید. حداقل می‌دونید که چیز خاصی رو تماشا کردید.
Read more
. از اون روزی که بطور کاملاً اتفاقی و ناباورانه مثل یه معجزه اومدی تو زندگیم هفت سال گذشت. یه ریزه ...
Media Removed
. از اون روزی که بطور کاملاً اتفاقی و ناباورانه مثل یه معجزه اومدی تو زندگیم هفت سال گذشت. یه ریزه بودی و همونجوری ریز ریز تو قلب هممون جا باز کردی. یه تیکه بزرگ از روح و قلبمو مال خودت کردی که با مریضیت مریض و با خوشحالیت خوشحالم.که با ناخوشیم توام کسلی و با خوشحالیم هیجان‌زده. خوشبختم از داشتنت،حرفایی ... .
از اون روزی که بطور کاملاً اتفاقی و ناباورانه مثل یه معجزه اومدی تو زندگیم هفت سال گذشت.
یه ریزه بودی و همونجوری ریز ریز تو قلب هممون جا باز کردی.
یه تیکه بزرگ از روح و قلبمو مال خودت کردی که با مریضیت مریض و با خوشحالیت خوشحالم.که با ناخوشیم توام کسلی و با خوشحالیم هیجان‌زده.
خوشبختم از داشتنت،حرفایی که هیچکس نمی‌دونه رو تو می‌دونی،آرامش عجیب غریبی که تو بغل کردن و نوازش کردنت بهم منتقل می‌کنی بهترین و خفن‌ترین مُسکن دنیاست. اینجارو که نمیتونی بخونی ولی همه این
حرفارو به خودتم می‌زنم عمرِ مادر.

تولد ۷ سالگیت مبارک مظلوم‌ترین گربه‌ی دنیا، بمونی برام همیشه با مهربون‌ترین چشمات.
زندگی مامانی دختر 🐾🎈🐱
.
.
#حنای_خونه🐱
.
Read more
. Happy Birthday <span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f381"></span><span class="emoji emoji1f38a"></span><span class="emoji emoji1f389"></span><span class="emoji emoji1f388"></span> To ME 22 Years The Alone Powerful Eagle 🦅 امروز تولد یگانه ادمین قدرتمند ...
Media Removed
. Happy Birthday To ME 22 Years The Alone Powerful Eagle 🦅 امروز تولد یگانه ادمین قدرتمند پیج هست تولد من @fallahian.alireza تو پیج شخصی خودم دردودل کردم اما اینجا فقط قدرت مطلق‌ام مثل عقاب ، حرفی نمی‌زنم ، تلاش می‌کنم ، می‌جنگم و آسمان در تسخیر من خواهد بود . از زمان شدت گرفتن بیماری ... .
Happy Birthday 🎂🎁🎊🎉🎈 To ME 22 Years
The Alone Powerful Eagle 🦅
امروز تولد یگانه ادمین قدرتمند پیج هست
تولد من @fallahian.alireza
تو پیج شخصی خودم دردودل کردم اما اینجا فقط قدرت مطلق‌ام مثل عقاب ، حرفی نمی‌زنم ، تلاش می‌کنم ، می‌جنگم و آسمان در تسخیر من خواهد بود .

از زمان شدت گرفتن بیماری مادرم خیلی چیزا یاد گرفتم ، بعد از فوت مادرم هم خیلی بهتر خوب و بد را تشخیص دادم .
دروغ‌گفتن ، ریا کردن ، صفحه چیدن و خیلی چیزای دیگه را به چشم دیدم اونم از کسایی که یعنی نزدیکان من بودند ، هرکاری می‌کنند تا ضربه بزنند اما نمی‌دونند دعای یه مادر چقدر قدرت داره ، اونا اصلا نمی‌فهمند من واقعا کی هستم شاید این مثال کمک کنه :
یه عقاب وقت طوفان هیچوقت نمیره جایی پناه بگیره ، بیشتر اوج می‌گیره چون باهوش‌تره و البته قدرتش را هم داره ، اونقدر میره بالا تا طوفان زیر بالش‌هاش قرار بگیره ، اون دنیا را جور دیگه‌ای می‌بینه و‌ شما هیچوقت نمی‌تونید خودتونا با اون مقایسه کنید اون از هر نظر برتری قابل توجهی نسبت به شما داره اون قدرت مطلق هست و درست ۲۲ سال پیش دقیقا تو چنین روزی متولد شد .
تولدم مبارک .

#killer_eagle #Alone_Eagle
Read more
 #شهید شاکری قسمت دوم . چهار هیکل مثل تسمه‎اش را چپ و راست می‎کند که راه باز کند. برای من که کربلا اولی ...
Media Removed
#شهید شاکری قسمت دوم . چهار هیکل مثل تسمه‎اش را چپ و راست می‎کند که راه باز کند. برای من که کربلا اولی هستم باورکردنی نیست که صبح عاشورا ضریح را بغل کنم. گیجم، حسین اما می‎فهمد کجا ایستاده است. پشت سرم مثل محافظی ایستاده و مثل معلم توی گوشم زمزمه می‎کند: «هرچی می‎خوای بگیر، وقتش همین جاست...». ... #شهید شاکری قسمت دوم .
چهار

هیکل مثل تسمه‎اش را چپ و راست می‎کند که راه باز کند. برای من که کربلا اولی هستم باورکردنی نیست که صبح عاشورا ضریح را بغل کنم. گیجم، حسین اما می‎فهمد کجا ایستاده است. پشت سرم مثل محافظی ایستاده و مثل معلم توی گوشم زمزمه می‎کند: «هرچی می‎خوای بگیر، وقتش همین جاست...». یاد حرف‎‎های تهران می‎افتم که حاج مصطفی می‎گفت: «زیر قبه امام حسین (علیه‎السلام) هر آرزویی برآورده می‎شه». بعد پیرمرد که می‎زد زیر خنده که اگر قرار باشد هر کسی می‎رود زیر قبه همه آرزوهایش برآورده شود که سنگ روی سنگ بند نمی‎شود! و حاج مصطفی که با خنده تلخی به پیرمرد می‎گفت: «با کریمان کار‎ها دشوار نیست...». شروع می‎کنم به یادآوری آن همه آرزویی که 30 سال جمع کرده بودم و حالا می‎خواستم همه را زیر قبه اباعبدالله (علیه السلام) خرج کنم. از خودم و خانواده‎ام شروع می‎کنم و به دوستانم می‎رسم، همه را می‎گویم و از بین جمعیت عقب می‎کشم. حسین را از لابه لای جمعیت بیرون می‎آوردم و از شلوغی جدایم می‎کند! نفس نفس می‎زنم هنوز که می‎گوید: «برای ظهور دعا کردی؟! شهادت خواستی از آقا؟!» انگار تمام دنیا روی سرم آوار می‎شود.
خاک بر سرم! دانه دانه یادم می‎آید که چه آرزو‎هایی داشتم که به آب و نان فروختم، چه باید می‎خواستم و چه خواستم! گداگشنه که باشی غم آب و نان داری، کاش همه گدا‎ها شاکر باشند، شاکری باشند...
سه
«عراقی‎ها یه ضرب المثل دارن که می‎گن سینه زنی رو بده به پاکستانی‎ها و هندی‎ها، مراسم رو بسپار به عراقی‎ها و گریه کردن رو بسپار به ایرانیها!» میپرسم: «حالا تو رو ایرانی حساب کنیم یا عراقی؟» میخندد و می‎گوید: «من یه عراقی گریه کنم!»
راست می‎گوید. زائر که پایش به عراق می‎رسد همه چیز را هماهنگ می‎کند. از خانه و وسیله نقلیه گرفته تا کفش و دمپایی و حتی غذای نذری! مثل خودمان هم تا روضه می‎خوانند مثل ابر بهار اشکی می‎شود و وقتی پای شوخی باشد مثل عسل شیرین است. اصرار می‎کند شعر بخوانم، می‎خوانم: «با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد/ در خود تمام مرثیه‎ها را مرور کرد/ ذهنش ز روضه‎‎های مجسم عبور کرد/ شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد... خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن/ پیشانی‎اش پر از عرق سرد و بعد از آن/ خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن/ شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن/ در خلسه‎ای عمیق خودش بود و هیچ ...
.
#مدافع_حرم
#شهید_حسین_شاکری
#شهدا_گاهی_نگاهی
#دل_سیاه_مارو_هم_جلا_بدین
Read more
... و خب آره دیگه شما که غریبه نیستید ... من جدیدا می خوام یه چیزی بنویسم حس می کنم جای مغز یه اسفنج خیس ...
Media Removed
... و خب آره دیگه شما که غریبه نیستید ... من جدیدا می خوام یه چیزی بنویسم حس می کنم جای مغز یه اسفنج خیس تو سرمه و هر چی زور می زنم اسفنجه جوابگو نیست ! نتونستم واسه این عکس کپشنِ درخوری بنویسم ، به آرمین که گفتم حالمو گفت خب همینارو بنویس ... همین اسفنج و اینارو . منم نوشتم ... شما که غریبه نیستید ... ولی ... ...
و خب آره دیگه شما که غریبه نیستید ...
من جدیدا می خوام یه چیزی بنویسم حس می کنم جای مغز یه اسفنج خیس تو سرمه و هر چی زور می زنم اسفنجه جوابگو نیست !
نتونستم واسه این عکس کپشنِ درخوری بنویسم ، به آرمین که گفتم حالمو گفت خب همینارو بنویس ... همین اسفنج و اینارو .
منم نوشتم ... شما که غریبه نیستید ...
ولی خوشحالم ، چون همیشه قبل از نگارش نمایشنامه یه یبوست فکری ناجوری میگیرم و بعدش یهو همه چی میپاشه بیرون رو کاغذ ...
چیزی هم که قراره بپاشه بیرون اثر بعدی #نخ_نما خواهد بود که خب طرحشو زدم و فقط منتظرم رِی کنه...
اینارو هم فقط گفتم که بدونید جدیدا چرا یه جوریم ...
یه کچلِ خنگِ گیج !
خلاصه که ممنون از همه ی دوستایی که تو این روزای یبوست تحملمون میکنن ...
ایشالا بیرون رَوی هامون در خدمت باشیم !!
پیییس .
Read more
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این ...
Media Removed
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست. نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد. چیزی چنان دیگرداشته ... دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست.
نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد.
چیزی چنان دیگرداشته هانیست که باگمان خیال آسودگی از وجود و داشتن شان از نظر راند و یا درگنجه بلااستفاده گذاشت بدان امید که روزی به کار آیند.
این معجزه های معجزه گر همیشه بکارند،همیشه درحال خلق معجزه اند؛حتی اگرمعجزه هایشان بچشم نیاید؛حتی اگرایثاراعجازشان برای ما رنگ عادت گرفته باشند.
آنگاه که به حماقت دست به تجربه این مرگ نحس و بی پایان میزنی ، تو میمانی و به قدمت هزارن هزار قرن بغض خفه کننده ای که«با هزارسال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود»
من این را نداستم ، هیچکس این رانمی داند؛مگرروزی که دوستی حقیقی از کف برود،آنگاه میدانی،آنگاه میبینی ، که با هیچ چیز و همه چیز حتی جای خالی مرگبارش پرنمی شود.
انسان ها عادت میکنند،همه عادت می کنند،حتی به معجزه ها و درست درآن هنگام دیگر هیچ معجزه ای در هیچ کجای این جهان واژگون رخ نمی دهد و این بی رحمانه ترین ظلمی ست که انسان میتواندمقصرتام آن در حق خود باشد و غم انگیزترین نوع مرگ نیزهم.
ای کاش میدانستیم عمق بی پایان غم این به مرگ زیستن و در آتش زجری بی بدیل بسربردن را.
.
.
اینو یه نفر میگفت ، کسی که زار زار میگریست زیر آن درخت سدر پیر_رسته برپایه آن کوه سربرفلک کشیده ی بی انتها و ریشه در عمیق ترین جای جان زمین دوانده_با آن سایه عجیب و غریب اش که زمین را به میزبانی خاطراتی دیر و دور و سفر به عوالمی ناشناخته سفره ای وسوسه انگیز پراکنده بود.
اینو کسی میگفت که بعد از آن همه معجزه ، دست از طلب کشیده و در انزوای خویش به گریه نشسته بود ، کسی که از میان آن همه دست ، که سختِ سخت اش به مهر گرفته بودند برخاست و خود را در تنهایی خویش غرق کرد.
کسی که هر دم از پشیمانی « توبه میکرد که دگر توبه بیجا نکند» و به آز و تمنا با قطره های خون دل می سرشت که:
« گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر»
.
.
پ‍ . ن‍ :
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگرلیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
.
#نقل_قول!
،،،،،،،،،،،،
Read more
. . همیشه حسرت دوستت دارم شنیدن ها نیست که به دل آدم می مونه! بعضی وقتا حسرت اینکه بپرسه... "دوستم ...
Media Removed
. . همیشه حسرت دوستت دارم شنیدن ها نیست که به دل آدم می مونه! بعضی وقتا حسرت اینکه بپرسه... "دوستم داری؟ " آدمو پیر میکنه دلم میخواست یه بار بپرسه... تا بهش بگم الان که جوونی، قشنگی، جذابی، خوش صدایی...همه دوستت دارن!من وقتی که چروک زیر چشمت بیفته هم دوستت دارم، وقتی سرعتت تو راه رفتن کم بشه ... .
.
همیشه حسرت دوستت دارم شنیدن ها نیست که به دل
آدم می مونه!
بعضی وقتا حسرت اینکه بپرسه... "دوستم داری؟
" آدمو پیر میکنه
دلم میخواست یه بار بپرسه...
تا بهش بگم الان که جوونی، قشنگی، جذابی، خوش صدایی...همه دوستت دارن!من وقتی که چروک زیر چشمت بیفته هم دوستت دارم،
وقتی سرعتت تو راه رفتن کم بشه ،وقتی غروبا چشم منتظرتو به در میدوزی تا بهت سر بزنن،
وقتی دستت بلرزه و لیوان اب از دستت بیفته هم دوستت دارم.
اصلا من ادم دوستت داشتن تو روزای تنهایی و سختیتم!
.
.
پیرِ هم شدن با یه جمله :
باهات قدم می‌ زنم و پا به پاتم ❤️
تا حالا پرسیدین ؟
(دوستم داری رو ؟ )
.
چی شنیدین ؟؟؟.
.
#عشق #مامان #بابا
.هشتک پاهاتو قربون
Read more
 #god #ebi @ebadkoohiji @khoda_official <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji2764"></span> رو می کنم به آیــــــنـــــه،رو به خودم داد می ...
Media Removed
#god #ebi @ebadkoohiji @khoda_official رو می کنم به آیــــــنـــــه،رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده،اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه، من جای آینه می شکنم رو به خودم داد می زنم،این آینه ست یا که منم من و ما کم شده ایم؟ خسته از هم شده ایم بنده خاک، خاکِ ناپاک؟ خالی از معنای آدم شده ... #god #ebi @ebadkoohiji @khoda_official
❤❤❤❤❤❤ رو می کنم به آیــــــنـــــه،رو به خودم داد می زنم
ببین چقدر حقیر شده،اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه، من جای آینه می شکنم
رو به خودم داد می زنم،این آینه ست یا که منم
من و ما کم شده ایم؟ خسته از هم شده ایم
بنده خاک، خاکِ ناپاک؟ خالی از معنای آدم شده ایم
دنیا همون بوده و هست؟ حقارت از ما و منه
وگرنه پیشِ کائنات؟ زمین مثل یه ارزنه
زمین بزرگ و باز نیست؟ دنیای رمز و راز نیست
به هر طرف رو می کنم؟ راهِ رهایی باز نیست

دنیا کوچک تر از اونه؟ که ما تصور می کنیم
فقط با یک عکس بزرگ؟ چشمامونو پُر می کنیم
به روز ما چی اومده؟ من و تو خیلی کم شدیم
پاییز چقدر سنگینی داشت؟ که مثل ساقه خم شدیم
#آینه #زندگی
Read more
مامان که شدم : به پسرم خیلی محبت میکنم اونقدری که بزرگ شد باعشقش مث یه پرنسس رفتار کنه تاجفتش بفهمه ...
Media Removed
مامان که شدم : به پسرم خیلی محبت میکنم اونقدری که بزرگ شد باعشقش مث یه پرنسس رفتار کنه تاجفتش بفهمه که پسرم تودستای یه ملکه بزرگ شده! روزا دستاشو میگیرم و چنون با محبت بغلش میکنم که بغل کردن عاشقونه رو با تموم وجودش یاد بگیره ! بهش یادمیدم که همه ی آدمها خصوصا همسرشون تشنه محبتند و پنهون کردن عشق ... مامان که شدم :

به پسرم خیلی محبت میکنم اونقدری که بزرگ شد باعشقش مث یه پرنسس رفتار کنه تاجفتش بفهمه که پسرم تودستای یه ملکه بزرگ شده!

روزا دستاشو میگیرم و چنون با محبت بغلش میکنم که بغل کردن عاشقونه رو با تموم وجودش یاد بگیره !

بهش یادمیدم که همه ی آدمها خصوصا همسرشون تشنه محبتند و پنهون کردن عشق و علاقه زندگیشو سرد می کنه!

بهش یاد میدم که خانما اقابالا سر و سایه ی سر نمیخوان ، عشق ، دوست و همراه صمیمی می خوان!

بهش یاد می دم که هیچوقت دل عشقش رو نشکونه ، چون دیگه نمی تونه ترمیمش کنه !! بهش یاد میدم اونقدعاشقونه به عشقش نگا کنه انگار قحطی آدمه !!
به پسرم یاد می دم که عشقشو عاشقونه بغل کنه نه ازروی عادت و هوس !! براش کادو های کوچک با معنی می خرم تا کادو دادن به آدم هایی که دوستشون داره بشه فرهنگش !! بهش اونقدر حرفهای محبت آمیز می زنم که کلام پر مهر بشه ورد کلومش !! همه اینکارا رو می کنم تا پسرم همونی بشه که همیشه از جفت ایده آل تو ذهنم بوده و هست . ابنطوری هم خودش از زندگی لذت ببره و هم جفتش !

من بخاطر اینکه یه مرد بامحبت دیگه به دنیا اضافه بشه ،حتما مادر ميشم!
Read more
. یکی از لذت‌های زندگی‌م کار کردن با صداهای تازه و موزیسین‌های جوونیه که جرات تجربه رو دارن. «بی‌رحمانه‌س» ...
Media Removed
. یکی از لذت‌های زندگی‌م کار کردن با صداهای تازه و موزیسین‌های جوونیه که جرات تجربه رو دارن. «بی‌رحمانه‌س» شروعیه که با رامین عبدالهی عزیزم تو مسیر خوانندگی‌ش آغاز کردیم و خوشحالم که این کار در شب تولدش منتشر شد. از سایت موسیقی ما و سایر رسانه‌های موسیقی دانلود کنید و گوش‌کنید. . «بی‌رحمانه‌س» . اینجا ... .
یکی از لذت‌های زندگی‌م کار کردن با صداهای تازه و موزیسین‌های جوونیه که جرات تجربه رو دارن. «بی‌رحمانه‌س» شروعیه که با رامین عبدالهی عزیزم تو مسیر خوانندگی‌ش آغاز کردیم و خوشحالم که این کار در شب تولدش منتشر شد. از سایت موسیقی ما و سایر رسانه‌های موسیقی دانلود کنید و گوش‌کنید.
.
«بی‌رحمانه‌س»
.
اینجا موندم که بجنگم، که فراموش کنم
می‌دونم نمی‌تونم
وقتی که زل می‌زنم به چشمای یه عابر، پشت چراغ قرمز
فکر می‌کنم تو هستی، که حواست به منه
اون کسی که می‌مونه
نمی تونه فراموش کنه

بی‌رحمانه‌س
بی‌رحمانه‌س
بی‌رحمانه‌س

اون‌کسی که رفته واسه چی می‌جنگه؟
وقتی که می‌دونه فراموش نمی‌شه هرگز
اون که رفته، حتمن می‌شکنه
وقتی که نمی‌تونه تا آخر عمر
یه سری آهنگو گوش کنه

بی‌رحمانه‌س
بی‌رحمانه‌س
بی‌رحمانه‌س

زخم‌هاتو نفروش، آدما بدون زخم کنج خونه دق می‌کنن
خیلیا واسه‌ فراموشی، یه کس ِ دیگه رو عاشق می‌کنن

بی‌رحمانه‌س
بی‌رحمانه‌س
بی‌رحمانه‌س

#میثم_یوسفی
@ramiro.music1
Read more
. . . . . زن__گوش بدین آقای قاضی! من الان یک ساعته ،تو این اتاق با شما تنهام .. پس باید باشما محرم بشم ...
Media Removed
. . . . . زن__گوش بدین آقای قاضی! من الان یک ساعته ،تو این اتاق با شما تنهام .. پس باید باشما محرم بشم ؟ قاضی__این فرق میکنه دوشیزه خانم !.. . __زن : چه فرقی ؟من زنم ، شمام ناسلامتی مردید ! هر زنی با هر مردی تو یه اتاق تنها باشه ، باید عقدشون کرد ؟ . منظورم اینه که شاید اون زنه میخواسته ، مرده رو بکشه ... . . .
.
. زن__گوش بدین آقای قاضی! من الان یک ساعته ،تو این اتاق با شما تنهام .. پس باید باشما محرم بشم ؟

قاضی__این فرق میکنه دوشیزه خانم !..
.
__زن : چه فرقی ؟من زنم ، شمام ناسلامتی مردید ! هر زنی با هر مردی تو یه اتاق تنها باشه ، باید عقدشون کرد ؟
.
منظورم اینه که شاید اون زنه میخواسته ، مرده رو بکشه ، یا شاید مرده میخواسته زنه رو بکشه. برای همینم تو یه اتاق تنها شدن ، خب حالا باید عقدشون کرد ؟! آخه این چه قانونیه ؟!.... بخشی از نمایش برگزیده ی من :
.

#برخورد_نزدیک_از_نوع_آخر

نوشته : #چیستایثربی
برنده : جایزه ی اول فجر
.
.
در چند رشته ی مختلف
#برنده_جایزه_اول_نمایشنامه_نویسی_فجر
.
.
.

#تاتر #نمایش #نمایشنامه #برگزیده
#امنیت #زنان #تیاتر #صحنه
#زنان_ایرانی #آسیب_شناسی_جامعه_ایرانی

یک واقعه و
#شش_زاویه_دید_مختلف
.
.
.
برگرفته از اتفاقی واقعی در دانشگاه محل تدریسم در یکی از شهرستانها .

#کتاب_برگزیده جشنواره ی #گفتگوی_تمدنها

بابازی #شبنم مقدمی عزیز ، محید_جوزانی و ..... بروشور مقابلم نیست و بقیه اسامی یادم.نیست!. میترا حکیم هاشمی عزیز هم بود.... والبته سیماتیرانداز عزیز ...
.
.

اما بازی شبنم مقدمی عالی بود...مثل همیشه ...هرگز از یادم نمیرود... . .هر شب ، خودم هم استرس میگرفتم ، از بس ،طبیعی بازی میکرد! پیشنهادمیکنم کتابش را حتما بخوانید! #آسیب_شناسی جامعه ی چند وجهی ایرانیست .

#چیستا_یثربی #چیستا
#چاپ شده در
#نشر_قطره

پانزده سال نایاب بود ، و اکنون همراه نمایش برگزیده
#سرخ_سوزان
.

پستی و حضوی از نشر #قطره یا مستقیما از کتابفروشیهای معتبر
88973351 قطره
خرید از سایت قطره
www.nashreghatreh.com

#ورق_بزن_مرا .
.
.

@chista_yasrebi.2 پیج دوم من در اینستاگرام

#chista_yasrebi
#writer #poet #playwright

برای خرید پستی و غیر حضوری ، به نشر قطره زنگ بزنید یا به این سایت ،رجوع فرمایید .
. .
.
.
.
Read more
روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند دخترکم سه سالش بود، یا چهار ...
Media Removed
روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال. تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد. گفتم: «عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.» ... روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردند
دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال.
تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد.
گفتم:
«عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.» این‌ها را در حالی می‌گفتم و اشک تازه‌ راه‌افتاده‌ی چشمش را پاک می‌کردم که پسرکی هفت، هشت ساله داشت توی اتاق تزریقات نعره می‌کشید و بالاتر از صدای او، صدای پدر و مادرش به گوش می‌رسید که به اصرار می‌گفتند: آمپول که درد ندارد پسرم، تو بزرگ شدی، مردهای بزرگ که گریه نمی‌کنند.
رفتیم و دخترکم آمپولش را زد و گریه‌اش را کرد و به در بیمارستان نرسیده، گریه‌اش تمام شد.
رفتنی سرش را با یک نگاه عاقل اندر سفیهی برگردانده بود سمت پسرک که بغل مادرش ولو شده بود روی صندلی‌های انتظار.
نزدیک به هفده سال است که زور می‌زنم دخترم هیچی را یاد نگیرد، همین یک چیز را یاد بگیرد.
که جایی که باید گریه کند، گریه کند. نریزد توی خودش، چون بزرگ شده یا چون آدم بزرگ‌ها گریه نمی‌کنند.(عجب دروغ بزرگی!)
که یاد بگیرد جایی که باید فریاد بزند، فریاد بزند.
که وقتی که باید عصبانی باشد، عصبانی باشد. نشود تندیس صبر و شکیبایی که خون خونش را بخورد، ولی به همه لبخند احمقانه‌ تحویل بدهد
یاد بگیرد وقتی نمی‌خواهد کسی بماند، حالی طرف کند که نباید بماند؛ و وقتی نمی‌خواهد کسی برود،‌ داد بزند «آهای! نمی‌خواهم بروی.
دارم زور می‌زنم دخترم را جوری بزرگ کنم که ما را بزرگ نکردند
جوری که یادش نرود آدم است و آدم، همانی است که هم گریه می‌کند، هم داد می‌زند، هم خشمگین می‌شود، و هم تا آخر عمرش مدیون خودش است، اگر همان‌جا، همان‌وقت، به همان‌کس، همان حرفی را که باید بزند، نزند!....
Read more
<span class="emoji emoji1f474"></span>🏼<span class="emoji emoji1f499"></span>🌳 Old is Gold 1 اگر دیدی قدیم جوانی بر درختی تکیه کرده بدان بازنشسته شده داره حالشو میبره البته ...
Media Removed
🏼🌳 Old is Gold 1 اگر دیدی قدیم جوانی بر درختی تکیه کرده بدان بازنشسته شده داره حالشو میبره البته اگه حقوق بازنشستگیش رو به موقع بدن بهش! 🏼🌳 توی مسیر بندرماهشهر به تهران، بعد از نهار، کمتر از ۱۵کیلومتر بعد از بروجرد، تصمیم گرفتیم توی یکی از باغهای کنار جاده بشینیم و چای بخوریم... همینطوری ... 👴🏼💙🌳
Old is Gold 1
اگر دیدی قدیم جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان بازنشسته شده داره حالشو میبره
البته اگه حقوق بازنشستگیش رو به موقع بدن بهش!
👴🏼💙🌳
توی مسیر بندرماهشهر به تهران، بعد از نهار، کمتر از ۱۵کیلومتر بعد از بروجرد، تصمیم گرفتیم توی یکی از باغهای کنار جاده بشینیم و چای بخوریم... همینطوری که بقیه چای میخوردن، یکی نماز میخوند، یکی دراز کشیده بود، منم میچرخیدم، رفتم نزدیک این جوون قدیمی نشستم و مشغول صحبت کردن شدیم،
عمو جعفر خان بیاتی
۶۰سالش بود، بازنشسته یکی از شرکتهای دولتی توی بروجرد، گفت اهل روستای کبوتلان هستم، از زندگیم راضی ام، عاشق زنم هستم، تموم بچه هامم تحصیلکرده و تهران زندگی میکنن (۹تا بچه داشت، ۲۵تا نوه، ماشالله)👍🏼👏🏼 گفت از صبح میام تو باغ درختارو آب میدم، حرف میزنم باهاشون، وقت برداشت که میشه میوه هاشونو که هلو، گردو، لیمو و سیب هستن رو میچینم💪🏼
یکمی خجالتی بود، قشنگ حرف میزدُ میخندید، اما نگاهش غمگین بود، یه غمی که اصلا جرأت نکردم راجع بهش بپرسم...
همینطوری که باهاش حرف میزدم (از منم سوال میکرد، اهل کجام، چندسالمه، چکار میکنم) عکس هم میگرفتم، یه نفر دیگه به جمع و گفتگوی ما اضافه شد...
بقیه داستان رو توی عکس بعد مینویسم آخه به هم ربط دارن 😉
۱۹ اَمرداد ۹۷
#امرداد #بروجرد #باغ #سفر #عکاسی_مستند #عکاسی_مستند_اجتماعی #پیرمرد #گفتگو #انرژی_مثبت #زندگی_زیباست #زندگی_خوب #زندگی_کن #عکاسی #documentaryphotography #lifeisbeautiful #oldman #vsco #vscocam
Read more
. نشسته روبه‌رویم و بی‌آنکه حرفی بزند انگشت نشانه‌اش را آرام دور تا دور لبه لیوان چایش می‌کشد. خیره ...
Media Removed
. نشسته روبه‌رویم و بی‌آنکه حرفی بزند انگشت نشانه‌اش را آرام دور تا دور لبه لیوان چایش می‌کشد. خیره شده‌ام به سر انگشتش و به لیوان چای حسودی می‌کنم. بی‌آنکه نگاهش کنم می‌گویم: «آشوبم» انگار صدایم را نمی‌شنود. دلم می‌خواهد توی چشم‌هایش نگاه کنم و بگویم: «دلتنگی بد دردیه» اما می‌ترسم. می‌ترسم ... .
نشسته روبه‌رویم و بی‌آنکه حرفی بزند انگشت نشانه‌اش را آرام دور تا دور لبه لیوان چایش می‌کشد. خیره شده‌ام به سر انگشتش و به لیوان چای حسودی می‌کنم. بی‌آنکه نگاهش کنم می‌گویم: «آشوبم» انگار صدایم را نمی‌شنود. دلم می‌خواهد توی چشم‌هایش نگاه کنم و بگویم: «دلتنگی بد دردیه» اما می‌ترسم. می‌ترسم از نگاهم آزرده شود و برای همیشه برود. همان‌طور که به نوازش انگشتش روی لبه لیوان چای خیره شده‌ام با صدایی لرزان می‌گویم: «نگرانتم» خیال می‌کنم پوزخند می‌زند. زیر لب می‌گوید: «لازم نکرده» صدایم بیشتر می‌لرزد و می‌گویم: «آدم وقتی کسی رو دوست داره هی نگرانش میشه» انگشتش را از لبه‌ لیوان برمی‌دارد. من اما هنوز به لیوانش چشم دوخته‌ام. می‌گوید: «تو اصلا من‌رو یادته؟» مگر می‌شود او را فراموش کرده باشم؟ مگر می‌شود رنگ چشم‌های عجیبش را از یاد برده باشم؟ زیر لب می‌گویم: «تو ماه من بودی» یکهو همه تنم می‌لرزد.

راستی چشم‌هایش چه رنگی بود؟ هر چه ذهنِ خاک گرفته‌ام را می‌کاوم رنگ چشم‌هایش را به یاد نمی‌آورم. سر آسیمه سر بلند می‌کنم و زل می‌زنم به او. چتری‌‌هایش روی چشم‌هایش ریخته‌ و آن‌ها را از من پنهان کرده‌اند. سایه‌ای سیاه آرام آرام روی چهره‌اش می‌نشیند. انگار چهره همچون ماهش در حال خسوفی ابدی ا‌ست. فریاد می‌زنم: «تاریک نشو!... نمی‌خوام فراموشت کنم». می‌گوید: «زندگی همینه... وقتی کسی رو نبینی همه چیش از یادت میره» بغض می‌نشیند توی گلویم. می‌گویم: «هیچ وقت هیچ کسی کامل از یاد آدم نمیره... همیشه یه سایه‌ای ازش توی ذهن‌مون می‌مونه». این را که می‌گویم خیره می‌شوم به او. سیاه سیاه است. هر چه تقلا می‌کنم تا چهره‌اش را به یاد بیاورم نمی‌توانم. حالا حتی سایه‌اش هم برایم نا آشناست. چشم‌هایم را می‌بندم تا شاید آخرین تصویری که از او در ذهن دارم را به یاد آورم. توی ذهنم همه چیز سرخ است، به همان سرخی‌ای که روی ماهِ در حال خسوف می‌نشیند، می‌دانم که این سرخی کوتاه است و سر آغاز خسوفی ابدی‌ست. او هم سرخ است، موهایش، چشم‌هایش، دست‌هایش، همه‌اش. به سایه‌ای سرخ‌پوش می‌ماند که در هزار توی ذهنم پرسه می‌زند و پی راهی برای فرار می‌گردد. ناگهان هزاران سایه‌ سیاه همچون ارواحی سرگردان در دالان‌های ذهنم تنوره می‌کشند و هوهو می‌کنند. صداهای‌شان غریب است. ترسیده‌ام. کاش صدای او کمی آرامم می‌کرد. راستی صدایش چگونه بود؟ حتی صدایش را هم فراموش کرده‌ام.

خودم را به هر دری می‌زنم تا پی صدایش بگردم. گاهی صداهایی توی مغزم می‌پیچند که خیال می‌کنم صدای اوست، اما نیست. کار مغز همین است. برای خودش می‌بُرّد
.
بقیه در کامنت اول👇
Read more
‌ سیگار می‌کشید، یهو باد زد و آسمون تیره شد گفت پس چرا اینطوری شد، گفتم که کمر تابستون شکست، بوی پاییزه. ...
Media Removed
‌ سیگار می‌کشید، یهو باد زد و آسمون تیره شد گفت پس چرا اینطوری شد، گفتم که کمر تابستون شکست، بوی پاییزه. یعنی خیلی زود زورشو زد که بگه من دارم میام، موفقم شد، فاز عصر امروزو به دست گرفت کاملا. ولی انصاف نیست که انقدر داره زود میگذره، شمایی که teenage هستی و احتمالا این پست رو می‌بینی و تعدادتون تقریبا ...
سیگار می‌کشید، یهو باد زد و آسمون تیره شد
گفت پس چرا اینطوری شد، گفتم که کمر تابستون شکست، بوی پاییزه. یعنی خیلی زود زورشو زد که بگه من دارم میام، موفقم شد، فاز عصر امروزو به دست گرفت کاملا. ولی انصاف نیست که انقدر داره زود میگذره، شمایی که teenage هستی و احتمالا این پست رو می‌بینی و تعدادتون تقریبا توی پیج من ۷۰۰۰ نفره، حواست باشه که توی خفن‌ترین روزای زندگی هستی، حالشو ببر همه جوره و تا میتونی تجربه کسب کن، حالا ماها رو به زور تو مدارس مذهبی بار آوردن (به تعاریف ساختگی خودشون) و دورو و سه‌رو و چهاررو شدیم، تا بهمون می‌گفتن "تجربه" سرخ می‌شدیم، اما شماها نسل بهتری هستین، خیلی محیط و خانواده براتون همگن‌تره، استفاده کنین، سفر برین، کارای جدید یاد بگیرین، آدمای جدید رو ببینین، خیلی خفنه اینا، خیلی بوی زندگی داره، حالا چرا اینارو میگم؟ نصیحتتون کنم؟ نه، فقط برای اینکه از ما بهتر و آروم‌تر و خوش‌تر باشین. یه وقتایی انقدر وقت کم میاد که یه ساعت مطالعه یا فیلم دیدن راحت برات عقده میشه‌. البته که به قول علی، کارگردان باشی تا بازیگر همه چی بهتره، واقعا هم درست میگه، کارگردان شدن اما تمرین می‌خواد، برنامه‌ریزی می‌خواد. البته منم زیاد بطالت عجیبی ندارم، صبح‌ها میرم شرکت، دو روز تو هفته جمعا ده ساعت یه کلاسی می‌رم، بعضی وقتها پیانو می‌زنم، خیلی وقتها پیاده‌روی میکنم، شبها اگه برسم مقاله میخونم و یه چرخی تو خبرا می‌زنم. پنجشنبه جمعه هم تا میای یکم بخوابی و کارای عقب موندت رو جمع کنی تموم میشه، البته انرژیم خیلی به نسبت قبل کم شده و باید برم دکتر، از صبح تا شب خمیازم، ولی می‌کشونم خودمو تا مقصد، اما زیادی خستم، کم خون نیستم، ولی آزمایش دادم ویتامین د پایینه، البته همیشه بوده. از یه طرف بعضی وقتا هم نمیشه آنلاین فیفا نزد. همش که نباید دوید. خلاصه اینکه، هرچی از ۲۰ فاصله می‌گیری هی روزا فشرده‌تر می‌شن، قدر لحظه‌هارو باید خیلی بدونیم. خیلی. چقدر حرف زدم، آشفته و ازین در به اون در. یه وقتاییم نمیشه منسجم و شیک نوشت دیگه، ببخشید.

#چرکنویسی

پ.ن: خیلیاتون می‌دونید من ضد سیگارم، تقریبا همه دوستام سیگارین، تعدادیشونو موفق شدم ترک بدم، شمام نکشین، بابا حیفه، شیش تا نفس عمیق بکش توی یک دقیقه ببین چه حالی میده، حالا فکر کن جاش دود بیاد تو، اولش عُق می‌زنی، ولی بعد عاشقش میشی.
Read more
‍ «کولبر» شهر ما دریا نداره، عشق من! دلمو به کوه می زنم برات. پامو پشتِ خطِ مرزی می ذارم تا یه کفشِ ...
Media Removed
‍ «کولبر» شهر ما دریا نداره، عشق من! دلمو به کوه می زنم برات. پامو پشتِ خطِ مرزی می ذارم تا یه کفشِ نو‌ بپوشونم به پات. ترسی از بهمن و سرما ندارم، واسه تو تا اونور دنیا میام زیر رگبار گلوله می دوم با دوتا یخچال روی شونه هام. سفرمون خالی نمی مونه ولی نون اون به قیمت خون منه. سر بلندم پیش تو ... ‍ «کولبر»

شهر ما دریا نداره، عشق من!
دلمو به کوه می زنم برات.
پامو پشتِ خطِ مرزی می ذارم
تا یه کفشِ نو‌ بپوشونم به پات.

ترسی از بهمن و سرما ندارم،
واسه تو تا اونور دنیا میام
زیر رگبار گلوله می دوم
با دوتا یخچال روی شونه هام.

سفرمون خالی نمی مونه ولی
نون اون به قیمت خون منه.
سر بلندم پیش تو حتا اگه
روزگار منو با گوله بزنه.

کولبر رو لبِ تیغه لحظه هاش.
شکل یه زخمِ عمیقه لحظه هاش.
گالن بنزین رو شونه شه ولی
وسط هرمِ حریقه لحظه هاش

شهر ما دریا نداره، عشق من!
دلمو به کوه می زنم برات.
برفِ گردنه حریفم نمی شه
چون که خورشید منه برقِ چشات.

اگه یک روز واسه من ورق نخورد
دفترِ چرک و سیاه سرگذشت.
اگه باخبر شدی آخر کار
این سیاوش از تو آتیش برنگشت،

تا ابد یادت بمونه عاشقی
که گرفتار نداری شده بود.
زندگیش هر روز و هر شب رد شدن
از یه مرزِ مین گذاری شده بود.

کولبر رو لبِ تیغه لحظه هاش.
شکل یه زخمِ عمیقه لحظه هاش.
گالن بنزین رو شونه شه ولی
وسط هرمِ حریقه لحظه هاش.

یغما گلرویی

#کولبر
#کوردستان
Read more
‏ #Bachekoshi - Track19: Bezoodi آلبوم #بچه_كشى - ترك١٩:بزودى . من زدم من زدم من یه جقی ام من ...
Media Removed
‏ #Bachekoshi - Track19: Bezoodi آلبوم #بچه_كشى - ترك١٩:بزودى . من زدم من زدم من یه جقی ام من هشتاد و پنج ام کمر عمیق (گود) من نشانه از جلق من است دستان تندروی من نشانی از فپ من است من خودم کارگردان پورنم خودم استار آن فیلم جلق منو ظبط کن برای تو کتابه آن من حشری ام تو هی بگو فیلتره سایت کیرم ... ‏ #Bachekoshi - Track19: Bezoodi
آلبوم #بچه_كشى - ترك١٩:بزودى
.
من زدم من زدم
من یه جقی ام
من هشتاد و پنج ام
کمر عمیق (گود) من نشانه از جلق من است
دستان تندروی من نشانی از فپ من است
من خودم کارگردان پورنم خودم استار آن
فیلم جلق منو ظبط کن برای تو کتابه آن
من حشری ام تو هی بگو فیلتره سایت
کیرم سرخه کونم در حد یک سیفید ناب
در این وب سایت هیچ فیلم خوبی نیست
هیچ پورن با کس و ممه ای نیست
جق درست این است بزن عمیق تر
دستت را تنگ کن جق بزن دقیق تر
من رو فرش ریختم خودم جمع کردم
اینبار آبمو رو میز سلطنتی پخش کردم
شاید بد زدم ولی به هر حال زدم
گناهش با جانی و ایوان که هر روز کس کردن
.
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
.
کاری که شد نباید میشد
ولی ترک این مسئله برام دردسر میشد
کیرم سرخه کمر زخمیه و کبود
درکم کن چاره ای نبود
مثل فردی که از ترس ننه خویش ظاهرا پسر خوب
ولی نگاش کنی باطنا جقول
جق زدن همین بود همین خواهد بود
شاید الکسیس با جانی سینس خواهر بود
شاید اونم یه حروم زاده ی بی مادر بود
از شما که پنهان از ما نه پنهان
نه پورن هاب سایت من است نه برزرز نه شهوان (شهوانی)
کیر پی کونیست در این شبانگاه بی فاپ فاپ
نگاه به من انداخت چون فک کرد میزنم
من میزنم و خواهم زد آره
من خود جقی ام پس باید زنم جقا هی
من خود جقی ام پس باید زنم جقا هی
.
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
.
کمی به گا است کمی بچه کون
آقا فارس آدم بود نه کیر سه سر بود
نه جانی و الکسیس نه روی ننت بود
مسیر جلقش فقط رو به یه سمت بود
کفو بزن یه دست آغشته به کف شو
در لپتاپو ببند برو از اینجا دور شو
شق بکن تو صدم ثاتیه بزن
عمیق با شدت یه ضرب
بچه کشی راه نجات در این منجلابه
کیر و گلنار تو فقط در در این جق به کاره
جسی و الکسیس بهانه ان مشتی
جقو بزن شاید دفه بعدی بکنی رشتی
شستشو دستی
جقا سطحی
جانی جقی
ممه جعلی
گلنار کفی
به کیر من نی آه
تش یه تف از ته حلقمه
جقو بزن که دیگه وخ کمه
.
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
دزدان دریایی سه به زودی
جق و بگایی و سکس به زودی
دس که بالا میره هی به زودی
جق با ممه های فیک به زودی
Read more
بعضی از شادی هارو کسایی خراب کردن، که اصلا رنگی از معرفتو یه رنگیو نچشیدن یا لامصبا فقط خدا خدا ...
Media Removed
بعضی از شادی هارو کسایی خراب کردن، که اصلا رنگی از معرفتو یه رنگیو نچشیدن یا لامصبا فقط خدا خدا می کنن که مثلا آره خدا رو ما می شناسیم بهش رسیدیم اَه . آره حالم از تک تکشون به هم می خوره آدماییکه جوابه معرفتو با کثافت می دن خیلی از اشتباها تکرار می شه که خودمونو می زنیم به کوری. انقدر این ... بعضی از شادی هارو کسایی خراب کردن،
که اصلا رنگی از معرفتو یه رنگیو نچشیدن
یا
لامصبا فقط
خدا خدا می کنن
که مثلا
آره
خدا رو ما می شناسیم
بهش رسیدیم
اَه .
آره حالم از تک تکشون به هم می خوره
آدماییکه
جوابه معرفتو با کثافت می دن
خیلی از اشتباها تکرار می شه که خودمونو می زنیم به کوری.
انقدر این ناراحتیها تکرار می شه که اونا هم باورشون می شه که شاید واقعا کوریم .
هر کسی هم که این موضوعها رو می شنوه
مثله یه نواره ضبط شده
فقط و فقط می گه
زندگیه دیگه...
یک وقت هایی نوک پا راه رفتم که خیس نشم
اما الان دیگه
خستم
خیلی خستم
دوستدارم فقط بخوابم
سال تا سال
اما
نمیتونم
زمانش رسید که دار و ندارمو به آب بزنم، پس دل به دریا می زنم ...
هر چی هست این داستان تو یه لحظه اتفاق افتاد .
اما حالا که دل به دریا زدم
از اتفاقهاییکه برام افتاد
گذشتم،
یا
گذشتم
اما
واسه
یه لحظه از مهلت دادن دیگه خسته شدم
آره زمان می گذره
حتی
عمرمم تموم می شه
من
فقط پشته هر اشتباهی فرصت دادم که بگذره
که شاید درست بشه
اون زمان، گذشت و گذشتم
و دوباره
گذشتم
کسیکه لایق نباشه
ازش می گذرم
پس از تو هم گذشتم
آره دلم پُره، پُره
تو
چاییه بودی که یخ کردی که روی میز گذاشته بودنت، خودم دمت کرده بودم اما، یادت رفت، سرد شدی، از دهن افتادی
طعمت تلخ و گس شد حالا با هیچ قند و شکلاتی به مذاق من که نه، به هیچ طبعی نمی شینی ...نمی شه بوت کرد.
فرصت دادم کاغذیکه از طرفه تو له شده بودو صاف کنی، اما دیگه گذشت
الان مثل آبِ تُنگِ ماهی که به وقتش عوض نشدی منم همون ماهی شدم که تو یه تُنگ بودم مطمئن باش دیگه اون ماهی هم، نمی شم...
قدر لحظاتتو ندونستی
اشتباه کردید
اشتباه کردی
دیگه منم مثله
زندگی
منتظر هیچ‌کس نمی‌مونم
امیدوارم
قدر لحظهامونو بدونیم
چون خیلی زود دیر می شه !!!
دوستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
 #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام ...
Media Removed
#قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری # من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!! یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم ... #قشم #زندگی #ایرانی #ایرانمون #اسکله_شهید_ذاکری #
من هیچ وقت حرف دیگران روم تاثیر نداره و برام مهم نیست دیگران در موردم چی فکر میکنن و چه قضاوتی دارند راه خودمو میرم هر چند همه فکر کنند که اشتباهه فقط کافیه خودم تشخیص بدم که مسیرم درسته!!!
یکم تند بود حالا راههای زیادی برای بیانش هست ولی به نظرم دروغیه که خیلی هامون به خودمون میگیم منم زیاد گفتم.حداقل تو سالهایی که داشتم زندگی رو میشناختم ولی فکر میکردم شناختمش.
الان که شناختم از چند دهه زندگیم کامل شده به عقب که نگاه میکنم منم خیلی از زمانهای زندگیمو بخاطر حرف دیگران یا دیگری باختم.
یا گاهی برداشت اشتباه دیگرانو باور کردم یا گاهی بخاطر اینکه به دیگری ثابت کنم اشتباه کرده زیادی زور زدم و شاید از مسیرم منحرف شدم.
همین الانم گاهی این اتفاق برام میافته اونم زمانیه که میام خونه و جلوی درب پارکینگ میخوام دنده عقب برم داخل از بد روزگار یه ماشین سر میرسه و منتظره من برم داخل تا از کوچه رد بشه از نگاه نیش دار راننده متوجه میشم داره میگه ای بابا خانم تورو چه به دنده عقب داخل پارکینگ رفتن وقت مارو گرفتی،بوق،بوق
منم میگم صبر کن یه حالی ازت بگیرم فکر کردی چون زنم بلد نیستم و دقیقا همون لحظه اس که ماشینی که همیشه با یه فرمون دنده عقب میاد تو پارکینگ اصلا از چارچوب در رد نمیشه انگار ماشین بزرگ شده یا در پارگینگ کوچیک.
حالا نشدم به جهنم برو بگو زنه رانندگی بلد نبود ولی قضیه رو اونجایی باختم که بخاطر نگاه دیگران کلا مسیر زندگی رو اشتباه رفتم یا درکمو از یه برهه زمانی از دست دادم.
مهم ترینش زمانی بود که ازدواج کردم و همه چیزو خودم انتخاب کردم و حرف بی منطق کسی برام اهمیت نداشت ولی نمیدونستم ناخواسته بخاطر پچ پچ های کورکورانه بعضی ها ،احمقانه باور کرده بودم که یه زن سن بالا هستم و اینو زمانی متوجه شدم که یه دختره بیست و هشت ساله تازه عروس دیدم ترگل برگل و چند سالی جوان تر از من.حس میکردم چقدر زود زندگی رو شروع کرده و براش دعای خیر کردم و کم کم‌متوجه شدم من سالهای بیست و هشت سالگی تا سی و سه سالگی رو زندگی کردم خیلی هم خوب ولی نه با حس یه خانم جوان چون اون پچ پچ هارو باور کرده بودم و از بیست و هشت سالگی برای مدت چند سال با یه حس دیگه زندگی کرده بودم و به راحتی حرف اونا روی حسی که باید به بهترین سالهای زندگیم میداشتم،تاثیر گذاشته بود.
الان چند ساله هر روز زندگی میکنم و هر روز خودمو تو آیینه نگاه میکنم و میگم تا زمانی جوان و زیبا هستی که حس میکنی جوان و زیبایی حتی اگر یه خانم در استانه شصت سالگی باشی مثل مادرت که هنوزم زیباست.
Read more
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم ...
Media Removed
• هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم ...
هنوز هم نمی‌دونم کجایی، اما راستش رو بخوای نمی‌خوام بدونم. می‌دونم این جهان کثافتی که ما درش هستیم با واژه‌های متظاهر و ریاکار تسخیر شده، اما من هرگز نتونستم ازشون استفاده کنم. می‌دونم نباید خودم باشم، اما در عین حال نمی‌تونم. پس بذار بهت بگم؛ فراموشت کردم. از وقتی تو رو فراموش کردم، یاد گرفتم بقیه رو هم فراموش کنم. راستش رو بخوای، دلم برات تنگ نمیشه؛ خیلی وقته دلم برای کسی تنگ نشده. جهان مثل یه دالان یک طرفه سیاهه. شبیه یجور پوچی مطلق، یه هیچی بی‌انتها.
جوری بی‌تو بودن رو یاد گرفتم، که انگار از اول هم نبودی. انگار تو یه مرداب بی‌حسی غرق شده باشم؛ هیچ چیزی اونقدر شاد یا اونقدر غمگینم نمی‌کنه. هر روز تو یه تنهایی چشم باز می‌کنم و هر شب به یه تنهایی عظیم‌تر هجرت می‌کنم.
دیگه حرفی هم از عشق نمی‌زنم. می‌دونی، عشق بزرگ‌ترین دروغیه که ما بهم می‌گیم؛ مثل امنیت، مثل آزادی. همه این‌ها ساخته ذهن آدمیزاده تا بتونه این جهان غیرقابل تحمل رو تاب بیاره. این وسط‌ها دوست داشتن دست‌آویزیه برای دوست داشته شدن! همه اون شعرها و توصیف‌هایی که از خط و خال و زلف یار می‌کنیم، محرکیه که بتونیم همین‌ها رو از زبان او بشنویم. و وقتی نمی‌شنویم، همه چیز رنگ می‌بازه و همه حرف‌ها بی‌اعتبار میشه. اینو وقتی فهمیدم که بهش گفتم دوستش ندارم. و همین یک جمله تونست از کسی که آغوش به آغوش کنارم بود، غریبه‌ترین سایه‌ دور رو بسازه.
چرا دروغ گفتن رو بهم یاد ندادی؟ بیشتر از همه دروغ گفتن به خودم رو!
وقتی با خودم تنهام، احساس تنهایی نمی‌کنم؛ اما درست وقتی زانو به زانوی مردی نشستم که دوستم داره یا دوستش دارم، بیشتر عمق تنهاییم رو می‌فهمم. تو چی؟ هنوز تنهایی؟ هنوز هم شب‌ها می‌شینی کنج آشپزخونه برای خودت شاملو بخونی؟ آرومی؟ خوشحالی؟
راستش رو بخوای، حتی جواب همین سوال‌ها هم برام مهم نیست. چون می‌دونم هرجای جهان که باشی، شبیه کسی هستی که یه چیزی گم کرده و هرچی فکر می‌کنه یادش نمیاد چی بوده، شبیه کسی که اسمی نوک زبونش جامونده اما دیگه به خاطر نمیاره، شبیه کسی که همه ادوات خوشحالی رو داره اما شاد بودن رو یادش رفته. سرچشمه این‌همه تلخی کجاست؟ آغاز جهان یا پایانش؟
حس می‌کنم خداوندگار موهومی که این جهان رو ساخته هم به درد ما دچاره؛ درد فراموشی! از یاد برده هر آغازی یه پایانی داره. از یاد برده این همه تباهی، نشونه‌ گندیدگی جهانیه که باید زودتر از این‌ها به پایان می‌رسید؛ اما حیف که فراموش شد.
.
نامه به مردی که روزی تصمیم گرفت دیوانه شود| بی‌شماره
Read more
. بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه ...
Media Removed
. بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه جاهایی اینجوری کم میاری... می شینی رو یه نیمکت و سرت و پایین می ندازی و به نقطه ای مثه نوچی مربا روی پات خیره می شی ... از روزی که بجای مو، داره میخ روسرت اضافه میشه ، همه ازت ترسیدن ... اما می دونم چی تو دلت ... .
بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه جاهایی اینجوری کم میاری... می شینی رو یه نیمکت و سرت و پایین می ندازی و به نقطه ای مثه نوچی مربا روی پات خیره می شی ... از روزی که بجای مو، داره میخ روسرت اضافه میشه ، همه ازت ترسیدن ... اما می دونم چی تو دلت می گذره ... می گی بابا چطور ازم می ترسید ؟ من ترسناکم یا شما ؟! این میخ ها، ترکش های پُتک ها اِیه که شما به سرم زدید ... بعد از من می ترسید ؟! بگردمت ... قربونِ اون دانای و گذشت و درکت از هستی برم ... اون انگیزه ی بی پایان ... اینکه اینطوری مستعصل می شینی رو نیمکت و با خودت می گی یه روزی این مَردم که من و (میخ به سَر) کردند ... شرمنده ی قدر نشناسی علم و هنر و درایت من می شن ... عزیز دلم ... خودت و ناراحت نکن ... همزمان با تو هزاران محقق، جانور شناس، باستان شناس، دانشمند، فیلسوف، فیلم ساز، نابغه، پزشک، عالم، اختر شناس، آرتیست، محقق، پژوهشگر، در سراسر دنیا هستند...
نه اونا ما رو می شناسن نه ما اونا رو ... نه چیزی از ارزش های اونا کم میشه ... نه باز دوباره چیزی از ارزش های اونا...
بگذریم ... می دونی که چقدر دوستت دارم و چطوری شبانه روز باهات زندگی می کنم و می رم کافه دو تا قهوه سفارش می دم یکی برای خودم و یکی برای صندلی خالی روبروم
و باهات کلی حرف می زنم
و می دونی برعکس بقیه فکر نمی کنم تو خودخواه و ترسناکی،
بلکه فکر می کنم تو (کله میخیِ) جذاب من هستی ... پس لطف کن به حرفم گوش کن بجای اینکه در نوچی مُربای روی پات ذوب بشی پاشو از جات و پاهات و بشور
و جای اینکه اون مغز زیبات و شبیه تخته سیاه در طبق اخلاص قرار بدی که هر کی بیاد یه میخ بکوبه بره یه موزیک بزار و سرت و بالا بگیر و رو به سقف بچرخ ... دلش و ندارم این حالت و ببینم ... پاشو ... اصلن بیا یه قرار بزاریم،
فردا ساعت سه و پنجاه و نه دقیقه،
کافه پنجره آبی
نبشِ نوفل منتظرتم ... نبینم همینجور نشسته باشی رو نیمکت ها ... بیا دلم برات یه ذره شده شاید باورت نشه اما اندازه ی پُرزِ پای عنکبوت دلم برات تنگ شده، بیا می خوام بعدش دم جوب کنار سفارت بشینیم و
میخاتو کوتاه کنم ... و تو لبخند بزنی و من بهت بگم #همیشه_بخند
.
.
.

#ساغر_مسعودی
Read more
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، ...
Media Removed
شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره ... شاید حتا مامان هم یادش نیاد چون کوچولو بودم، همون اوایل مدرسه رفتن که داشت مغزم پر می‌شد، گفتم مامان، گوگوش هم بمیره می‌ره جهنم، چون می‌رقصه و می‌خونه؟ گف "نه برا چی! دل خیلیارو شاد کرده"... همین سوال رو از معلم هم پرسیدم، گفت: "گناهکار جاش تو جهنمه"، گفتم مگه نگفتین اگه آدما از آدم راضی باشن می‌ره بهشت؟ گفت: "بله" گفتم خب خیلیارو شاد کرده که! گفت"فرمان خدا رو نمیشه زیر پا گذاشت". خلاصه یه جای کار ایراد داشت! سال‌ها گذشت، من همیشه به "گناه" فکر می‌کردم. اوایل که کمتر گناه کرده بودم، می‌گفتم باشه از فردا نماز می‌خونم توبه می‌کنم پاک شه، بعد انقدر زیادتر و زیادتر شدن که از دستم در رفته بود... تارای موی رها، مهمونیو پارتی، جوونی و جوونی، نماز روزه‌های عقب افتاده اندازه‌ی عمرم!
تا همین بیست و سه چهار سالگیمم مطمئن بودم جام تو جهنمه.
خلاصه نمی‌دونم کی وا دادم و چه طوری دیگه اعتقادم به همه‌چیز از بین رفت، نقطه‌ی واضحی ندارم توی ذهنم، فقط می‌دونم که در من "احساس گناه" یه چیز نهادینه شد: من با دوستام خوش می‌گذرونم مامانم تنهاس، من به بابام زنگ نمی‌زنم، من خرید کردم در صورتی‌ که می‌تونستم پس‌انداز کنم برا فلان چیز واجب، من ازدواج کردم مامانم تنهاس، من عصبانی شدم، من نرسیدم، من ادامه ندادم، من تنبلی کردم، موزیکام رو هوان، من خسته‌م، من دعوا کردم با فلانی، من فوق العاده نیستم...
بله بله حتا بی‌ربط‌ترین‌ها برای من احساس گناه و سرزنش داشتن. چون سیستم فکری من نیاز به یه ماشین تحلیل و فیلتر خوب و بد داشت (و حتمن هنوز هم داره)... * *
اگه یه روزی دلم بخواد تجربه کنم مادر باشم (که خیلی بعیده) حتمن به فرزندم می‌گم: تو کافی‌ای... تو تایید نمی‌خوای، تو زنده‌ای، تو تغییر می‌کنی، تو خطا می‌کنی، تو کم میاری، تو حس خوب تجربه می‌کنی، تو گند می‌زنی، تو زمین می‌خوری، تو قرار نیست فوق‌العاده باشی... تو قرار نیست به کمال برسی، تو اشرف مخلوقات نیست، تو فقط کار خودتو بکن: زندگی...
همون اول بهش می‌گم... نه که این همه راهو بیاد و مجبور باشه برگرده...
* * * یه چیز دیگه رو هم مطمئنم، اگر معلم مرده باشه، اگه خیلیا مرده باشن یا بمیرن، همونایی که سالای طلایی عمرمونو شستشو دادن، حتمن جاشون تو جهنمه... اگه باشه... یا حداقل برای اونا باشه... ___________________________________________________
پ.ن: خندهه شیطانی بود...
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیست_و_یکم نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_بیست_و_یکم نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به یه روانپزشک نشون بدم. بعضی وقت‌ها می‌زنه به سرم و به آخرین دندون آسیاب فکر می‌کنم و پیش خودم می‌گم که چرا الان این دندون لعنتی درد نمی‌کنه تا یادم بره هفت ساعته دقیقا دارم به چی فکر می‌کنم. من همیشه منتظر ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_بیست_و_یکم
نمی‌دونم؛ شاید باید خودم رو به یه روانپزشک نشون بدم. بعضی وقت‌ها می‌زنه به سرم و به آخرین دندون آسیاب فکر می‌کنم و پیش خودم می‌گم که چرا الان این دندون لعنتی درد نمی‌کنه تا یادم بره هفت ساعته دقیقا دارم به چی فکر می‌کنم. من همیشه منتظر بدترین اتفاقات بودم. بدنم سر شده از بس درد کشیدیم و خوشی با ما نساخت. انقدر تو بهترین لحظات زندگیم سختی اومد سراغم که طعم لذتبخش موفقیت زهرمارم شد. شاید سر همین قضیه هر شب موقع خواب به این فکر می‌کنم که چرا دندونام درد نمی‌کنن. چرا پام نشکسته یا چرا این کچلی ارثی هنوز سراغم نیومده و هنوز مثل همون بچگی موهام پرپشت‌تر از گربه لوس تو مونده. می‌خوام یک رازی رو باهات درمیون بذارم. من خدا رو دیدم، با همین دستام لمسش کردم، با همین دماغ عقابی بوش کردم و اگر گناهم رو نادیده بگیره با زبونم مزه مزش کردم. خدا گاهی یکی از ماهاست که بی‌دلیل وارد زندگی یک نفر می‌شیم و زندگیش رو زیرورو می‌کنیم و بهشتی براش می‌سازیم که تو خواب هم نمی‌دیده. اما من لعنتی همیشه به این رویاها بدبین بودم و آنقدر چرخ زندگی دور ما رو خط کشید که هر وقت از هم خداحافظی میکردیم محکم می‌کوبیدم تو گوشم تا ببینم خواب بودم یا بیدار. زندگی با ما بد تا کرد. تا اومدیم از جوونی لذت ببریم افتادیم تو آسیاب احساسات و انقدر درگیر کار شدیم که یادمون رفت آدمیم، احساسات داریم و یک قسمتی در قلبون هست که گاهی دلش میخواد بیخیال دنیا بشه و برای خودش زندگی کنه، عاشق باشه، اصلا بره کنار خیابون و داد بزنه خداااااااااااااااااااا. بعضی شبا بدون اینکه تو بفهمی ساعت سه چهار سوار ماشین می‌شم، از خونه میزنم بیرون، میرم کنار یکی از این اتوبان‌های پیچ درپیچ، می‌زنم کنار و شروع می‌کنم مثل یه بچه تخس روی جدول کنار پارکینگ راه می‌رم، بعد آنقدر داد می‌زنم و صدات می‌کنم که شاید یک کوچولو من و نگاه کنی. حسود نیستم اما گاهی حس میکنم بین منو بقیه فرق میزاری. بغض می‌کنم، گریم می‌گیره اما مگه من غیر از تو کسی رو دارم که برم شکایتت رو پیش اون کنم. ما تبعید شدگان به جهان نامرئی بودیم، کسی با ما کاری نداشت، کسی ما رو نمی‌دید و آنقدر تو این دنیای بی‌دروپیکر به ما بی‌محلی شد که داستان زندگیمون شد شبیه یکی از همین رمان‌های رئالیسم جادوی که تازگی‌ها مد شده. من بودم اما نبودم. تو بودی اما نبودی و همین نبودن‌هاست که منو هر شب راهی این خیابون و اون خیابون می‌کنه.
  #شهاب_دارابیان #خدا #دلنوشته #یادداشت #حرف #عشق
Read more
<span class="emoji emoji1f3ad"></span> زندگی در تیاتر، خود اسمش بود! زندگی در تیاتر رو تو دو ساعت دیدم...از همون ابتدا که وارد سالن شدم، ...
Media Removed
زندگی در تیاتر، خود اسمش بود! زندگی در تیاتر رو تو دو ساعت دیدم...از همون ابتدا که وارد سالن شدم، بازی شروع شده بود! ایمان صیاد برهانی، همون اول کار، من رو محو تماشا کرد...به معنای واقعی، با تک تک سلول‌ها و ریزترین ذرات وجودش، روی صحنه می‌رقصید...زندگی می‌کرد! حرکات بدن، صورت، بیان خوب...همه‌شون ... 🎭
زندگی در تیاتر، خود اسمش بود! زندگی در تیاتر رو تو دو ساعت دیدم...از همون ابتدا که وارد سالن شدم، بازی شروع شده بود! ایمان صیاد برهانی، همون اول کار، من رو محو تماشا کرد...به معنای واقعی، با تک تک سلول‌ها و ریزترین ذرات وجودش، روی صحنه می‌رقصید...زندگی می‌کرد! حرکات بدن، صورت، بیان خوب...همه‌شون من رو میخکوب کردن و واقعاً کاراکتر رو لمس کردم...محو شده بودم تو ثانیه ثانیه این اجرای فوق‌العاده...حتی پُک‌ها به سیگار...! یه تازه‌وارد که محو تماشای یه بازیگر خوب تیاتره، و به مرور، خودش پیشرفت می‌کنه، تا جایی که رابرت مغرور ازش می‌خواد تا کمتر خوب باشه! کمتر خودش رو نشون بده...! رابرتی که شاید تو زندگیش در تیاتر، گم شد و به باد انتقاد گرفته شده بود و سقوط کرد...ولی ولی ولی...میرسعید خان مولویان به این سادگی از ذهنم پاک نمی‌شن! امان از این بازی عالی! نه فقط اکت که حتی صدا و بیان ناب...همه و همه درگیرم کردن! جوری که مدام به ذهنم فشار می‌آوردم که چه بازی دیگه‌ای ازشون دیدم و چطور ممکنه این اولین نمایشی باشه که ازشون می‌بینم!
و اما مترجم! آقای داریوش مؤدبیان رو از صداشون و آواز قو یادمه! ترجمه‌ای از خودشون نخونده بودم، یا متن اصلی این نمایش رو، اما با توجه به مدل اجرا حدس می‌زنم که خیلی وفادار بودن...

زندگی در تیاتر، شاید خیلی جاها، شبیه زندگی‌های خودمون بود! نه فقط هنرمندانی که خاک صحنه می‌خورن و سن بهشون وفا نمی‌کنه...چقدر حرف داشت برای زدن...این نمایش، خودِ خودِ تیاتر بود...حتی خودِ صورتک‌های تیاتر...کمدی و تراژدی...خنده و گریه! تضاد...صعود و نزول...بزرگ شدن و کوچیک شدن...رشد کردن و آب رفتن...بالا رفتن و پایین اومدن...پیشرفت و پسرفت...شهرت و گمنامی...
دیگه فقط می‌تونم بگم آقایان مولویان، برهانی، مؤدبیان و برهمنی...و احسنت به هوش و انتخاب نوید خان محمدزاده!

تنها ایراد که هییییچ ربطی به این نمایش و دست‌اندرکارانش نداره:
تیاتر مستقل تهران...فضای به این کوچیکی، نباید این همه بلیط خارج از ظرفیت بفروشه...راهروی تیاتر مستقل دست کمی از قطارهای متروی تهران نداشت و واقعاً اذیت‌کننده بود اون جمعیت تو این فضای تنگ! از سالن هم که چیزی نگم بهتره...تهویهٔ افتضاح! با این حجم از جمعیت که خدا نکنه بلا یا حادثه‌ای ناگهانی پیش بیاد...واقعاً نمی‌دونم چی بگم دربارهٔ این بی‌فکری مسئولین...
حیف که باید اجراهای خوب رو تو چنین سالن‌هایی ببینیم...

پ. ن. ای مخاطب دانا! ای کسی که تشنه‌ای برای نوشیدن لحظات بی‌نظیر یک نمایش! برو و به تماشای این شاهکار بنشین! سخنم را...باور بدار!(فقط۲روز!)
Read more
. ورق بزنید<span class="emoji emoji1f449"></span><span class="emoji emoji1f50a"></span>🔉🔈 من و دریا یه شب قسم خوردیم که تو آغوش هم به خواب بریم هر چی هم شد، شبو ادامه بدیم با ...
Media Removed
. ورق بزنید🔉🔈 من و دریا یه شب قسم خوردیم که تو آغوش هم به خواب بریم هر چی هم شد، شبو ادامه بدیم با تنِ غرقِ التهاب بریم گم بشیم تو سیاهی موجا توی خاموشیِ شبِ دریا تا نیفتیم به تورِ صیادا تا از این خونه ی خراب بریم روی دستای سرد موجا، درد تن تبدارمو نوازش کرد دهنم باز شد، صدا می خواست تا با ... .
ورق بزنید👉🔊🔉🔈
من و دریا یه شب قسم خوردیم
که تو آغوش هم به خواب بریم
هر چی هم شد، شبو ادامه بدیم
با تنِ غرقِ التهاب بریم

گم بشیم تو سیاهی موجا
توی خاموشیِ شبِ دریا
تا نیفتیم به تورِ صیادا
تا از این خونه ی خراب بریم

روی دستای سرد موجا، درد
تن تبدارمو نوازش کرد
دهنم باز شد، صدا می خواست
تا با فریاد زیر آب بریم

من و دریا به هم بدهکاریم
حالا که آخرامونه، باید
هرچی که بینمونه برداریم
شرط کردیم که بی حساب بریم!

حتی این زندگی اگه قدِّ
لب ساحل نشستن ای باشه،
اگه این قدر خواستنی باشه، 
زیر قولم نمی زنم، شاید 
مثه بغضِ گلوی صیادا 
دلِ دریا شکستنی باشه!

تو سرم صدتا خواهشه اما
من و دریا قرارمون این بود
که نپرسیم، بی جواب بریم
تو بگو بعدِ اینهمه کابوس
با چه دلگرمی ای به خواب بریم؟

با چه دل گرمی ای به خواب بریم
تو شبِ ازدحامِ صیادا
شبِ خودسوزیِ  من و دریا
تا کجا می شه دست و پا بزنیم؟ 
تا کجا توی منجلاب بریم ؟
با کدوم اختیار برگردیم؟
با کدوم حق انتخاب بریم؟

تیتر روزنامه های فردا صبح
یه زنه با لباسِ تورِ سفید
نوعروسی که دل به دریا بست
که با رفتن به هیچ جا نرسید!

تیتر روزنامه های فردا صبح
خبرِ مرگِ آخرین دریاست 
مرگِ یه زن که هرچی دریا رو،
تا ابد واسه ی خودش می خواست!
📎📎📎📎
🎼موسیقی متن: شب کنار دریا/امیرهنرمندزاده
#شمیم_زمانی
#دریا
#شعر_غزل
#شعر_ناب
#شعر_عاشقانه
#شعرمحاوره
#تهران
#دریای_خزر
Read more
"خواب می بینی" تو، تو یک اتاق کنارِ یک پنجره، خواب می بینی من میونِ شهرِ وحشی، تو روی آب می شینی تو ...
Media Removed
"خواب می بینی" تو، تو یک اتاق کنارِ یک پنجره، خواب می بینی من میونِ شهرِ وحشی، تو روی آب می شینی تو از صدای زوزه ی باد، رویای دشت می سازی من با زوزه ی گرگ ها می کنم هم آوازی تو گاهی بینِ خواب لبخندی و گاهی اخمی من وسطِ کوه های سرد، همدم ببرای زخمی تو مثلِ آب هر جایی راهتو پیدا خواهی کرد من پسِ این ... "خواب می بینی"

تو، تو یک اتاق کنارِ یک پنجره، خواب می بینی
من میونِ شهرِ وحشی، تو روی آب می شینی

تو از صدای زوزه ی باد، رویای دشت می سازی
من با زوزه ی گرگ ها می کنم هم آوازی

تو گاهی بینِ خواب لبخندی و گاهی اخمی
من وسطِ کوه های سرد، همدم ببرای زخمی

تو مثلِ آب هر جایی راهتو پیدا خواهی کرد
من پسِ این همه رنج، می شینم با آهی سرد

تو می رقصی و مستی و پر شور و فریاد
مثل برگِ سبکی در تاثیرِ باد

من دور می ایستم و منتظر تا شب سر بیاد
باز آروم تو رو می گیرم از دستِ باد

تا بارون بگیره و پاک کنه غم های ما رو
تا شب بره آروم بذاره تن های ما رو

نه فقط برای من یه برگِ بی تکراری
که همه یک رقصِ نرم، موازیِ بیداری

من همه راهو نفس می کشم تا خودِ خونه
تا هوای تازه ی تو از من عاری بمونه

من همه راهو داد می زنم تا پشت پنجره
تا بوی غم نتابه به تو، از بین حنجره

هادی پاکزاد
Read more
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش ...
Media Removed
شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬ اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬ اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬ اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬ روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می ... شاید اون روزی که تازه عروس کاخ باکینگهام داشته از همسر اولش جدا میشده ٬
اون روزی که تو سن کم پدر و مادرش از هم جدا شدن ٬
اون روزهایی که سی و شیش سالش بود ولی هنوز نتونسته بود یه همراه مناسب برای بقیه عمرش پیدا کنه ٬
اون روزهایی که روی کارتهای عروسی خطاطی می کرده ٬
روزهایی که تو فیلمهای سطح متوسط بازی می کرده ٬ پر بوده از نا امیدی ٬ از ناشکری ٬ ولی کسی چه می دونه که خدا واسه ادم چی میخواد ؟؟؟
شاید هیچ وقت به خوابشم نمی دیده پرنس انگلستان که سه سال ازش کوچیکتره و اون سر دنیاست ٬ یه روزی اونقد عاشق شخصیتش بشه که نه به گذشته اش اهمیت بده ٬نه به ازدواج قبلیش ،نه به نژادش ، نه به کک و مکهای صورتش ٬ نه به فرق موهای کم پشتش که نشون از سن و سالش داره ٬ نه به خیلی از ویژگیهای ظاهری که باب میل اقایون معمولی این روزهای کشورمون نیست ۰
ولی چیزی که واضحه اینه که پرنس هری عشقو باور کرده و پاش وایستاده
به دختری که دوسش داره چنان اعتماد به نفس و باوری داده که خود واقعیشو همونطور که هست دوست داشته تا یه ادم متفاوت از خودشو به نمایش نزاره
میدونین دارم از چی حرف می زنم ؟؟؟؟
از حس امنیتی که می تونیم به ادمهایی که دوستشون داریم بدیم ٬
از پایبندی
از اینکه کسی که دوستش داریمو به این باور برسونیم که برامون از همه جهت بهترین و کاملترینه
از عشق که می تونه همه معادله های سختو حل کنه
از خودمون بودن و از چیزی نترسیدن ٬
عروسی سلطنتی امروز جدای از همه ی حواشی و قشنگیهاوتجملات و کلی چیزای دیگه ٬
پر از درس بود
از لباس و دسته گل عروس گرفته تا اشگهای پرنس انگلستان و ذوق قشنگش موقع بله گفتن عروس !

پ۰ن : البته من معتقدم مگان زیباست چون پر از اعتماد به نفسه و چشمهای خیلی مهربونی داره و متواضع است❤️ ❤️الهی به قدوم
مبارک ماه رمضان ،

به اندازه قطره های باران
در كار همه بــركــــت
در وجودشان ســـلامتـــي
در زندگیشان خـــوشبختـــی
و در خانه شان آرامــــش قرار بده الهی امین ... شبتون بخیر دوستان خوبم 🌙
Read more
یه روزایی تو زندگیمون هست، که هیچ اتفاﻕ خاصی نمی افته، ما به این روزا میگیم: تکراری… خسته کننده...! ولی ...
Media Removed
یه روزایی تو زندگیمون هست، که هیچ اتفاﻕ خاصی نمی افته، ما به این روزا میگیم: تکراری… خسته کننده...! ولی حواسمون نیست که میتونست اتفاقات بدی تو این روزها بیفته طوریکه روزی صد بار دعا کنی کاش همون روزای تکراری باز هم تکرار بشن… خدایا به خاطر همه ی روزای تکراری اما بی غم و مصیبتت… هزاران بار ... یه روزایی تو زندگیمون هست، که هیچ اتفاﻕ خاصی نمی افته،
ما به این روزا میگیم:
تکراری…
خسته کننده...!
ولی حواسمون نیست که میتونست اتفاقات بدی تو این روزها بیفته
طوریکه روزی صد بار دعا کنی کاش همون روزای تکراری باز هم تکرار بشن…

خدایا
به خاطر همه ی روزای تکراری اما بی غم و مصیبتت…
هزاران بار شکر... مربای کام کوات یکی از خوشمزه ترین مرباهاست ،من بجای قند چای صبحونه رو با این مربا می خورم.
اینم دستورش برای دوستانی که تو استوری دستور مربا رو خواسته بودند.
کام کوات ها رو نصف کرده و هسته هاشو در میاریم اگه درشت بودند سه قسمت می کنیم.
دو بار تو آبجوش ریخته و چند جوش که زد آبشو خالی و روش اب سرد می ریزیم و ده ساعت تو آب سرد میذاریم تا تلخیش بره.
تو دستور اصلی برای یک کیلو کام کوات دو کیلو شکر بود ولی من یک کیلو و نیم شکر ریختم.
شکر رو با سه لیوان آب روی حرارت ملایم گذاشته تا شکر حل و شربت غلیظ بشه بعد کام کوات ها رو تو شربت ریخته و تقریبا یک تا دو ساعت طول میکشه با حرارت کم تا مربا قوام بیاد.اگه روش کف بود حتما می گیریم تا مربا شفاف بشه.
بعضی ها برای رنگش زعفرانش می زنن من ولی نمی زنم بنظرم همین طوری خوش رنگتره
نون های سر صبحونه هم نون شیرمال و نون شکلاتین

#صبحانه #نون_خونگی #نون_تازه #مربا #مربا_کامکوات #خوشمزه #مامی_سایت #آشپزی_با_حرفه_ای_ها #من_عاشق_صبحانه_هستم #instafood #نان_شیرمال #نان_رول_شکلاتی
Read more
«شام آخر» شعر و صدای یغما گلرویی موسیقی: پیتر گابریل - آخرین وسوسه مسیح از البوم دکلمه ی شام آخر پیتزا به جای نون، پپسی جای شراب، بازم برام بریز! اين شام آخره عیسای ناصری، امشب خودِ منم، موهام کوتاه شدن، چشمم یکم تره تو مجدلیه‌ای، تو پالتوی سیاه، مثل یه صفحه از فیلم نامه‌ی بهشت هر شاعری ... «شام آخر»

شعر و صدای یغما گلرویی
موسیقی: پیتر گابریل - آخرین وسوسه مسیح
از البوم دکلمه ی شام آخر

پیتزا به جای نون، پپسی جای شراب،
بازم برام بریز! اين شام آخره
عیسای ناصری، امشب خودِ منم،
موهام کوتاه شدن، چشمم یکم تره

تو مجدلیه‌ای، تو پالتوی سیاه،
مثل یه صفحه از فیلم نامه‌ی بهشت
هر شاعری به تو برخورد و دلسپرد،
شب‌ها به جای شعر، انجیل می‌نوشت

اين شامِ آخره، فردا تنِ منو
رو تپه‌ی اوین، می‌بینی رو صلیب
راهِ بهشتم از چشم تو می‌گذره،
این دشتِ گندم و باغ بزرگِ سیب

اين صورتا کی‌ان، که دور میز شام،
سرگرمِ صحبتن، با اخم و زمزمه؟
تو حرفاشون دارن از مرگِ من می‌گن،
از فیلم اعتراف، حبس و محاکمه.

حواریون من، امشب همه منو
قبل از خروسخون انکار می‌کنن.
فردا یهودا رو واسه خیانتش
با شور و هلهله سردار می‌کنن.

حواریون من، تو فکرشون همه
سرگرمِ کشتنِ رؤیاهای منن.
حتا دیگه واسه، لو دادن تنم
بوسه نشونه نیست، بیسیم می‌زنن.

دستِ منو بگیر، اين شام آخره،
امکان معجزه یک بی‌نهایته.
اون‌قدر جرم من با من خودی شده
که سایه‌ی منم فکرِ خیانته.

کو تاجِ خارِ من؟ کو پیکر صلیب؟
پس تازیانه‌ها کی سوت می‌کشن؟
آماده‌ام! بگو گل‌میخای عذاب
کی غنچه می‌کنن رو دست و پای من؟

من خسته‌ام از این اورادِ بی‌هدف
من ذله‌ام از این ایمان بی‌امید،
از روزگاری که حتا خدا رو هم
باید تو ماشین ضدِ گلوله دید.

اين آخرین شب و غمگین‌ترین شبه،
چشمای ما مثِ لیوانمون پره.
معراج من هنوز، مثل گذشته‌ها
بوسیدن لبات توی آسانسوره.

دستِ منو بگیر! ختمِ ضیافته!
بیرون رستوران مرگم مقدره!
«زانو نمی‌زنم! سر خم نمی‌کنم!»
این فردا رو صلیب فریادِ آخره.
یغما گلرویی

از مجموعه ترانه ی «من رویایی دارم» / نگاه ۱۳۹۲

نسخه کامل این دکلمه را می توانید در کانال رسمی یغما گلرویی در تلگرام بشنوید:
https://telegram.me/yaghmagolrouee
Read more
این روزها حجم‌کاری من اگر بگم ده برابر شده اغراق نکردم. به همون اندازه هم حجم انرژی خوبی که از دیدار ...
Media Removed
این روزها حجم‌کاری من اگر بگم ده برابر شده اغراق نکردم. به همون اندازه هم حجم انرژی خوبی که از دیدار با آدم ها و گفتگوهام با شماها اینجا می گیرم زیادتر شده. این به‌اون در ، آره؟ امشب یکهو از سرِ همین خستگی کاری سردرد شدم. شالم رو اینطوری بسته بودم که سردردم کمتر شه. بعد یادم اومد چند وقت پیش یک‌خانم مهربونی ... این روزها حجم‌کاری من اگر بگم ده برابر شده اغراق نکردم. به همون اندازه هم حجم انرژی خوبی که از دیدار با آدم ها و گفتگوهام با شماها اینجا می گیرم زیادتر شده. این به‌اون در ، آره؟ امشب یکهو از سرِ همین خستگی کاری سردرد شدم. شالم رو اینطوری بسته بودم که سردردم کمتر شه. بعد یادم اومد چند وقت پیش یک‌خانم مهربونی لطف کرد وقتی اومده بود تعیین سطح، برام هدیه آورد. هدیه اش از این کلاه های حجاب بود. وقتی هدیه اش رو باز‌ کردم خشمِ تمام این سالها اومد روی سطح پوستم و از زندگی کردن توی این خاک احساس بیزاری‌بهم دست داد. بعدتر فکر کردم دیدم اینطوری به قضیه نگاه کنم که اون خانم مهربون شناختی از من نداشته و صرفا هدیه اورده و پشت هدیه اش پیامی نیست. این شد که هدیه اش رو هدیه دادم به یکی از شاگردهای گلم که محجبه است و داستان رو هم براش گفتم. حالا این قضیه رو یادتون باشه یه چیز دیگه براتون بگم.
دیروز توی اسنپ آقای راننده تمام پنجاه و شش دقیقه ی مسیر رو از فرهنگ پایین ایرانی ها گفت و از رانندگی بد و تاثیر این بی فرهنگی بر جامعه ی آینده. و تمام این پنجاه و شش دقیقه رو خلاف رفت و زد توی خط اضطرار و از یه چراغ رد شد و سبقت غیر مجاز گرفت
.
نتیجه این شد که فکر کردم دیدم بهتره به جای غرق شدن توی اخبار آمریکا و غر زدن در‌ مورد آینده و گشتن دنبال اینکه کیو این وسط میشه سرزنش‌کرد و اینا، فقط فقط فقط روی تک گام هایی که به عنوان یه‌ انسان میشه برای خودمون و جامعه مون برداریم فکر کنیم. من حواسم باشه عقایدم رو به بقیه تحمیل نکنم و حواسم باشه اگر دارم غری می‌زنم راجع به چیزی نباشه که خودم انجام میدم. من هم اخبار می خونم . زیاد هم می خونم. ولی یه مدته دارم تمرین می کنم نذارم دنباله ی سیاه اخبار بیش از حد مجاز باهام بیاد. چرا؟ چون یکی از شعارهای مهم زندگیم نتیجه گرا بودنه. چیزی که نتیجه ای نداره و فقط انرژیت رو هدر میده اشتباهه. زیاد حرف زدم. ببخشید. زندگی تون رو به بهترین شکلی که میشه و می تونید ادامه بدید. نذارید کثافت خبرها خلق تون رو تنگ کنه. دنیا ممکنه واسه ی من یه روز دیگه دووم داشته باشه یا صد سال دیگه( البته امید که صد سال دیگه زنده باشم) کثافت سیاست و دنیا اما همیشگیه. تکرار کنم برای خودم :تو باید آگاه باشی اما رسانه ی خبری نیستی. تو باید آگاه باشی اما وظیفه ی اصلی ات سالم زیستن به شیوه ی خودت است. گوش می دین چی میگم؟ .
#یلدانوشت
Read more
. اگر بودی از این خیابون خوشت میومد، می‌گفتی چه قشنگه و عکس می‌‌گرفتی، خیلی خیابون‌های دیگه هم هست ...
Media Removed
. اگر بودی از این خیابون خوشت میومد، می‌گفتی چه قشنگه و عکس می‌‌گرفتی، خیلی خیابون‌های دیگه هم هست که وقتی قدم می‌زنم به تو‌ فکر می‌کنم. مثلا من میدونم امگا تقاطع آرارات چه حس خاصیه برای تو، یا مثلا اون دو تا چراغ مشکی ایستاده ی بلند ته خیابون ونک نرسیده به کردستان. خیلی وقته ندیدیش، اونجا حالا شده ... .
اگر بودی از این خیابون خوشت میومد، می‌گفتی چه قشنگه و عکس می‌‌گرفتی، خیلی خیابون‌های دیگه هم هست که وقتی قدم می‌زنم به تو‌ فکر می‌کنم. مثلا من میدونم امگا تقاطع آرارات چه حس خاصیه برای تو، یا مثلا اون دو تا چراغ مشکی ایستاده ی بلند ته خیابون ونک نرسیده به کردستان. خیلی وقته ندیدیش، اونجا حالا شده همراه اول و اصلا دیگه مثل قدیم‌ها نیست، رفت و آمد زیاد شده و پیاده روش پر از کارمندهای یونیفرم پوشیده است که هیچ شباهتی به اون روزها ندارن. کوچه ارم هست، کلاس نقاشیمون هم فکر کنم هست، دیگه توش نرفتم، کاری نداشتم که برم ! آفتاب رو هم خیلی وقته توش نرفتم ولی یه کافه ی بزرگ و معروفی رو به روش دو ساله باز شده به اسم سام، رو به روی همون آفتاب، همونجا که ماشین پارک می‌کردیم, انقدر شرکت زیاد شده که دیگه نمیشه اونجا ماشین پارک کرد. اگه سام رو میدیدی فکر کنم خوشت میومد، طبقه ی بالاش بیزینس میتینگ میذارن، مهندس‌ها که میرن اون بالا من رو یاد تو می اندازن، کت شلوارهای شیکشون با کفش‌های مشکی ورنی که تازه واکس خورده و بوی ادکلن‌های زیادشون! موبایل به دست راه رفتن‌ها و انگلیسی حرف‌زدن‌هاشون ! همیشه نگاشون میکنم و میگم مثلا تو هم یکی از همین مهندس‌های پشت لپ تاپ نشسته ای! و‌ مثلا من این پایین پشت میز سوشال نشستم و قهوه می‌خورم تا جلسه تو تموم شه و بعد منو به آدم‌های مهم اطرافت معرفی کنی. اون خونهه بود توی خدامی که یه مجسمه بودا تو باغچه اش بود هنوز هم هست، مجسمه اش یه کم قدیمی شده ولی هست. انقدر مرکز خرید جدید باز شده که من هیچ‌کدوم رو نرفتم، تو هم اگه بودی خوشت نمیومد و می‌گفتی نریم خبری نی ! صدر دو طبقه شده ، باید ببینیش ! شاید انقدر اتوبان دیدی که برات جالب نباشه ولی خب من هر بار روش‌ میرم یادت ‌می‌افتم. اینا مهم نی ( با لحن خودت)، مهم اینه که من هنوز هم از کوچه‌های پر از چنار که رد میشم میگم اگه بودی خوشت میومد. مثل همینجا! بیین چقدر سبزه، شیب هم داشت، تو کوچه شیب‌دار دوست داشتی، میدونم حتی وسط خیابون می ایستادی و پشت و جلوت رو‌ نگاه میکردی و‌ با تعجب میگفتی: قشنگه‌ها !
.
ببین این کوچه چقدر شبیه توئه #brother
Read more
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است ...
Media Removed
. نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. . تلویزیون برنامه چی‌چی شو داشت که طبق معمول چند نفر به هوای جایزه با یکدیگر مسابقه می‌دادند. در یک قسمتش از زن و شوهر ... .
نیریش و میل چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین.
.
تلویزیون برنامه چی‌چی شو داشت که طبق معمول چند نفر به هوای جایزه با یکدیگر مسابقه می‌دادند. در یک قسمتش از زن و شوهر جداگانه سوال می‌شد و بعد جواب‌شان را با هم مقایسه می‌کردند. «میل» با ذوق گفت: «بیا ما هم مسابقه بدیم ببینیم چقدر از همدیگه شناخت داریم!» «نیریش» بی‌حوصله گفت: «برو بابا دلت خوشه، یعنی می‌خوای بگی خیلی منو می‌شناسی؟» میل گفت: «حدس می‌زنم می‌شناسمت. تو چی؟» نیریش عاشق رو کم‌کنی بود. سر حال آمد و گفت: «باشه، برو قلم و کاغذ بیار ببینیم کی بیشتر اون یکی رو می‌شناسه!»
.
میل شمرده گفت: «بنویس، رنگ مورد علاقه...» نیریش وسط حرفش پرید: «اسم رنگ رو باید دقیق بگی ها! قرمز و خاکستری و صورتی نداریم، باید مشخص کنی جیگری یا آلبالویی یا فیلی یا نوک مدادی یا طوسی، گلبهی یا کالباسی یا...» میل گفت: «چشم! کادوی تولد چی برای هم بگیریم بیشتر خوشحال میشیم...» نیریش دوباره حرفش را قطع کرد و گفت: «یعنی اگر تو بتونی این سوال رو درست جواب بدی همینجا رسما اعلام می‌کنم که باختم! تو این چند سال زندگی مشترک آرزو به دلم موند که اولا یک مناسبتی رو یادت باشه و لازم نباشه هی گوشه و کنایه بزنم و به حلقه انگشت اشاره کنم و ادای پوف کردن شمع دربیارم تا یادت بیاد تولدمه و سالگرد ازدواجمونه، ثانیا یه کادوی به درد بخور و چیزی که من دوست دارم برام بخری، به جز ظرف و رومیزی و مجسمه!» میل خودش را به نشنیدن زد و ادامه داد: «شهری که دوست داریم مسافرت بریم...» نیریش آهی کشید و گفت: «پوف... یادم نمیاد آخرین مسافرتی که بردی منو کی و کجا بود...» فوری ادامه داد: «مسافرت بالای هزار کیلومتر حسابه ها!» میل بی‌توجه گفت: «اسم بچه‌هامون رو چی می‌ذاریم...» نیریش این بار با ذوق گفت: «آخ من عاشق این سوالم! یعنی اگه نتونی اسم‌های دخترونه و پسرونه مورد علاقه من رو حدس بزنی، من می‌دونم و تو!»
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
 #bighanoon #safoorabayani من یه دستفروش ساده تو مترو بودم که اتفاقی پام به مجلس باز شد. البته اینجا ...
Media Removed
#bighanoon #safoorabayani من یه دستفروش ساده تو مترو بودم که اتفاقی پام به مجلس باز شد. البته اینجا هم دستفروشم اما کاسبی تو بهارستان مزایای ویژه خودش رو داره. یکی از مزایای کار تو محیط مجلس سرعت اینترنتشه. از وقتی تونستم رمز وای فای اینجا رو هک کنم هر چی اپلیکيشن شبکه‌های اجتماعی بوده رو دانلود ... #bighanoon #safoorabayani
من یه دستفروش ساده تو مترو بودم که اتفاقی پام به مجلس باز شد. البته اینجا هم دستفروشم اما کاسبی تو بهارستان مزایای ویژه خودش رو داره.

یکی از مزایای کار تو محیط مجلس سرعت اینترنتشه. از وقتی تونستم رمز وای فای اینجا رو هک کنم هر چی اپلیکيشن شبکه‌های اجتماعی بوده رو دانلود کردم. من تا حالا فکر می‌کردم همین مجلس محل همه مناقشات سیاسی کشور باشه، دیگه نه، حداقل 50-50 باشه با هیات دولت.

ولی تازه فهمیدم سیاست واقعی بین توییتر و اینستاگرام در جریانه. در این حد که یه لایک رییس‌جمهور پای توییت وزیر ارتباطات میتونه برای پیش‌بینی مسیر تغییرات در کابینه گرا بده.
.
تو اینستاگرام هم وضع به همین منواله. اونجا بیشتر با استوری کارشون رو راه میندازن. یعنی رییس‌جمهور استوری میذاره «این مباد، آن باد» بعد یهو این نمیباده و اون میباده.

از رییس‌جمهور فعال‌تر تو اینستاگرام، سلبریتی‌هان، اونا رو خیلی دوست دارم.

به‌خصوص از شهاب حسینی و جرارد پیکه و حسین پناهی خیلی خوشم میاد. هر سه تاشون رو فالو کردم و دلتون نخواد اونا هم فالوبک کردن. تازه مارلون براندو هم با هر 83 تا اکانتش فالوم کرده. اتفاقا تو دایرکت که حرف می‌زدیم خیلی هم خوب فارسی بلده.

غیر از این اکانت فیکم که باهاش مخ می‌زنم، یه اکانت هم دارم برای فروش لیف‌هام، یه اکانت دیگه هم دارم به اسم «پارلمان هات نیوز» که خبرای داغ غیر علنی مجلس رو میذارم توش. خیلی هم فالوئر داره. مخصوصا که دادم اون آقا ساکت مهربونه یه عکس رو صندلی ریاست مجلس ازم گرفت و گذاشتم پروفایلم. میخوام صدهزارکا که شدم پیج رو بفروشم. الان نون تو فالوئره. کا به کاش قیمت داره. تازه شنیدم خیلی از همین سلبریتی‌ها پول میدن فالوئر میخرن. ولی من اونا رو فالو نمی‌کنم.

من فقط سلبریتی‌هایی رو فالو می‌کنم که دغدغه‌مند باشن. مثل همینایی که تو بحران آب خوزستان به جای هشدارهای الکی کار عملی کردن و پول جمع کردن واسه خرید آب معدنی. راستش من خودم پول نقد نداشتم ولی هر چی آب معدنی دست نخورده سر میزها بود جمع کردم فرستادم. از تو انباری هم 70، 80 تا پک پیدا کردم که بفرستم.

البته خود خوزستانی‌ها هر چی ما آب می‌فرستادیم میگفتن نمی‌خواهیم، مرسی، خودمون آب معدنی داریم. استوری میذاشتن که به جا این کارا یه فكري برای کیفیت و فشار پایین آب لوله‌کشی بکنید که بشه لااقل صبح جمعه‌ای یه حموم بریم ولی خب میدونی چیه؟ اونا هرکدوم فوقش صدتا فالوئر داشته باشن. اونی که همه‌اش صد تا فالوئر داره بیشتر میفهمه یا اونی که صدکا داره؟
Read more
. به مامان زنگ می‌زنم. صدای جیغ و ناله‌ی ده‌ها زن میاد. با بغض میگه دخترخاله رفت. همونی که همیشه می‌خندوندمون. می‌خوام آرومش کنم میگم راحت شد. قطع می‌کنم قهوه سر رفته، گاز رو خاموش می‌کنم. آشغالارو‌ می‌ریزم تو یه نایلون بزرگ و سرشو گره می‌زنم. داره چیکه می‌کنه رو فرش. مهرانه زنگ خونه رو می‌زنه. ... .
به مامان زنگ می‌زنم. صدای جیغ و ناله‌ی ده‌ها زن میاد. با بغض میگه دخترخاله رفت. همونی که همیشه می‌خندوندمون. می‌خوام آرومش کنم میگم راحت شد. قطع می‌کنم قهوه سر رفته، گاز رو خاموش می‌کنم. آشغالارو‌ می‌ریزم تو یه نایلون بزرگ و سرشو گره می‌زنم. داره چیکه می‌کنه رو فرش. مهرانه زنگ خونه رو می‌زنه. گوشیمو میندازم تو کیف. دوربین رو میندازم رو دوشم. دریای دادور رو ساکت می‌کنم. دارم درو قفل می‌کنم. همسایه جوری تنظیم می‌کنه که تا من می‌زنم بیرون در خونشو باز کنه به ترکی میگه شارژ ساختمون فلان. نمی‌شنوم درست. نایلونو پشتم میگیرم میگم چشم تا اخر هفته. یادم میفته پنج‌شنبه‌ست. دوچرخه رو میچپونم تو انباری. گربه‌ی سیاه سرشو کرده تو آشغالا‌ میاد بیرون و زل می‌زنه بهم. برا مهرسا یه زنبق نارنجی می‌چینم و سوار میشم. محمد‌رضا میگه هوس ناپلئونی کرده. کم‌کم آفتاب جمع میشه تو سیب روی گلوش و تا برسیم شیرینی فروشی خواب میبرتش. مهرسا صندلی جلو رو تا ته داده عقب و دو‌ تا قابلمه رو هم و یه ساک بزرگ بینمونه. یه ایمیل میاد از یه رزیدنسی تو ایتالیا که بعله بفرمایید یه ماه این‌جا خوش بگذرونید. دارم به پروسه‌ی ویزا فک می‌کنم و جواب میدم که درگیر یه سری کارم تاریخشو عقب بندازیم؟ تو اینستا دایرکت میاد که این خانومه چه شبیهته. باز نمیشه عکس. آپدیت می‌کنم صفحه رو. بحث جعفر و اصغر و گلی داغه. دارم کامنتارو می‌خونم که مهرانه ترمز می‌کنه و میگه ریموت که کار نمی‌کنه. پیاده میشم شیرینی به دست. مامان دم در منتظرمونه. میگم خوب باش دیگه دنیا دو روزم نیس. میگه “گچر بالا، بودا گچر”.
Read more
 #پست_موقت راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض ...
Media Removed
#پست_موقت راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنه حق داره! هرکی ببره دادگاه یه کلمه حرف نمی‌زنم! اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی که بچه بودم و می‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریاچه آزادی داره که برای عشق و حال می‌بره ... #پست_موقت
راستش تقصیر منه! شما هیچ کدومتون مقصر نیستید! به همون خدایی که بالاسر شاهده هر کی اعتراض کنه حق داره! هرکی ببره دادگاه یه کلمه حرف نمی‌زنم!

اصلن از همون اول تقصیر من بود! اون وقتی که بچه بودم و می‌گفتن فلانی اشرافی‌گری و باغ داره و پسرش جت اسکی تو دریاچه آزادی داره که برای عشق و حال می‌بره کیش و میاره و اینا من می‌گفتم خب لابد از قدیم پولدار بوده، شما چه می‌دونید! اصلا سلیمان نبی هم سلطان بوده!

بعد گفتن شهردار تهران (که چهار روز هم بیشتر نموند) با یه قطار بنز میره و میاد و تو کاخ گلستان زندگی می‌کنه، گفتم خب شهرداره دیگه، چیکار کنه؟ لابد براش گرفتن

بعد گفتن مشاور خاتمی رفته از فلان کشور حدود صدهزاردلار پیپ خریده برای دفتر، گفتم تو از کجا میدونی؟ لابد از جیب داده!

بعد گفتن فلان وزیر احمدی‌نژاد اینقدر پول تو حساب داره گفتم کار نفت همینه دیگه، خلاصه بگم یهو دیدیم کاخ امام خمینی رو ساختن!

هرچی گفتیم این هیچ ربطی به اون نداره، یهو گفتن خب لابد ضرورت بوده! یهو یاد خودم افتادم! دیدم ای دل غافل! حالا باید با همون سپری مقابله کنم که خودم یه عمری کلفت‌ش کردم!

یادتونه یه روز تو کاخ سعدآباد مهمونی زنانه گرفتن؟ اون روز هرچی تو سرم زدم که شاه و بیرون کردن که یکی دیگه بره جاش بشینه؟! همه گفتن چه اشکالی داره؟! تالار تالاره! حالا تو رو راه نمیدن شاکی شدی؟

کم کم بنز سواری شد فخر! خونه باغ تو فلان جا و بچه‌ها با منزل برن خارج و هزار و یک چیز اینجوری شد طبیعی، مردم هم دفاع میکنن! انگار همه بی حس شدن!

گوش پاک کن که استفاده کردم دیدم یه جورایی حرف‌های خودمه!

من فکر می‌کردم دفاع از یه نفر دفاع از یه آرمانه! بعد متوجه شدم اگه یه فرمانده خیلی ارشد سپاه تو لاکچری ترین خیابون شهرک غرب یه کوچه اختصاصی داشته باشه نه تنها نمیتونه مدافع آرمان باشه بلکه هر روز پسرش رو تو یه پارتی می‌گیرن! اون وقت ما داریم از این دفاع می‌کنیم!

بچه‌ها، تو رو خدا بیاید گوشامون رو پاک کنیم! من هروقت صدای جرینگ جرینگ سکه رو زیاد از گوشه و کنار می‌شنوم یاد کربلا می‌افتم! بیاید اگه نمیتونیم دیگران رو بیدار کنیم لااقل خودمون بیدار بشیم!

من دعوای این ملا رو با اون آقازاده نمیفهمم! ولی صدرالساداتی رو روزای اول زلزله تو قصر شیرین دیدم! این برای من یه ملاک و نشونه‌ست!

پ‌ن
این پست کاملا موقته، اما هرکی خواست اسکرین شات بگیره و هر وقت دوباره اشتباه کردم بهم یادآوری کنه! ممنون

#صدرالساداتی #لاکچری #اشرافی_گری #بچه_مایه_دار #صدرالساداتی_تنها_نیست #پست_موقت_هشتگ_نمیخوا #ومن_الله_التوفیق
Read more
... "ببین، یکی از فانتزیای من همیشه این بوده که وقتی می ریم توو یه کافه یا رستوران، گارسون که میاد برای ...
Media Removed
... "ببین، یکی از فانتزیای من همیشه این بوده که وقتی می ریم توو یه کافه یا رستوران، گارسون که میاد برای گرفتن سفارش، با یه ژست خاصی بگم همون همیشگی". نگاهت را پرت می کنی رو صورتم، نمی توانم بفهمم ته نگاهت چیست، می دانم دوست نداری بیشتر از یک بار به یک کافه یا رستوران بروی، دلت تجربه های متنوع می خواهد، ... ...
"ببین، یکی از فانتزیای من همیشه این بوده که وقتی می ریم توو یه کافه یا رستوران، گارسون که میاد برای گرفتن سفارش، با یه ژست خاصی بگم همون همیشگی".
نگاهت را پرت می کنی رو صورتم، نمی توانم بفهمم ته نگاهت چیست، می دانم دوست نداری بیشتر از یک بار به یک کافه یا رستوران بروی، دلت تجربه های متنوع می خواهد، خاطره هایی با طعم های مختلف. "باشه، می دونم، نمی خواد اینجوری نگام کنی، اسم این نگاه سواستفاده ست، می دونی چرا؟ چون به بهانه ی حرفی که من می زنم و برای تو عجیبه، خیره می شی به من و فکر می کنی من نمی فهمم که حواست یه جا دیگه ست".
حواست را به من جمع می کنی، می خواهی بگویی که حواست جای دیگری نبود، نمی گذارم، صورتت را جمع می کنی که مثلا ناراحت شده ای،همیشه مشکلت با من این است که نمی گذارم توضیح بدهی و به نظر خودت بی دلیل محکومت می کنم، خنده دار است ولی من تو را خوب می شناسم، باید حرف را عوض کنی، باید حرف را عوض کنم، باید مرا باز هم ببینی، قرار را می گذاری برای عصری که آفتابش غروب کرده باشد، در کافه ای که دور است از خانه ی من و عکسش می گوید حیاطش با صفاست.
"چه بوی خوبی می ده این حیاط، انگار یه تیکه از یه جای دیگه ست که مال این شهر نیست، تو چه جوری از تو عکس فهمیدی این همه خوبه اینجا، خواهش می کنم اینجا دیگه فقط یه بار نباشه، چند بار بیایم".
اخم می کنی که مثلا یعنی چه توقع بیجایی، گارسون می رسد سفارش مرا می گیرد و تا نگاهش به نگاه تو می افتد می گوید، شما هم که همون همیشگی، درسته؟ آب دهانت از هول نمی تواند راه فرو رفتن را پیدا کند، من جواب گارسون را می دهم،با ژست خاصی می گویم بله همون همیشگی، نمی دانی نگاهم کنی یا نه، من می دانستم، همیشه می دانستم که تنوع طلبی تو فقط در انتخاب کافه و رستوران دامنت را نمی گیرد.
"اگه اینو نگم دق می کنم، حالا که تا ته یه برش کیک شکلاتی باید کنار هم باشیم بذار یه چیزی رو بگم، می دونی کِی یه آدمی به یه آدم دیگه فرصت توضیح نمی ده؟ وقتی همه چیز رو از نگاهش می خونه".
نگاهم نمی کنی.
(سین.شین )
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
#samirashakouri
#samirashakoori
Read more
بمیرم چی می شه؟ لباسه سیاه می پوشن ۳ روزه اول ناراحترینن بد کم کم تبدیل میشن به یه کوهِ یخ که جلو آفتابه آب ...
Media Removed
بمیرم چی می شه؟ لباسه سیاه می پوشن ۳ روزه اول ناراحترینن بد کم کم تبدیل میشن به یه کوهِ یخ که جلو آفتابه آب می شم و سپس بخار و یا با یه دستمال پاکم می کنن می ندازنم دور شاید دو سه تامغازه چندروزی برام تعطیل بشه اما باز می شه برایه گذران زندگی وکسبه درآمد که مثلا زندگی بچرخه یه باررفتم تو کما تو مجله ... بمیرم چی می شه؟
لباسه سیاه می پوشن
۳ روزه اول ناراحترینن
بد کم کم تبدیل میشن
به یه کوهِ یخ که جلو آفتابه
آب می شم و سپس بخار و یا با یه دستمال پاکم می کنن می ندازنم دور
شاید دو سه تامغازه چندروزی برام تعطیل بشه
اما باز می شه برایه گذران زندگی وکسبه
درآمد که مثلا زندگی بچرخه
یه باررفتم تو کما
تو مجله زد پسری در دانشگاهه شمال توو شهر آمل تصادف کرد، خونریزی مغزی و در کما هست
البته برایه یاد کردنم اینکارو انجام نداد
واسه درسه عبرته دیگران که تند با ماشین برانی نتیجش این می شه
که دروغ نوشت
درسته یادم نمی آد
پُلُسه ماشین در رفته بود
تنها خونوادم چند صباحی از نبودنم سفید و سفیدتر می شن
همیشه بهشون مدیون می مونم
اقوامم شایدچند روزی جامو خالی می کننو به خاطراتی که هنگامه طفولیت براشون ساختم اشاره و چند قطره ای اشک میریزن
از دوستا نگم که سعی می کنن خودشونو تو خاکسپاری نشون بِدن اما به کی و چی نمی دونم
روحم خنده هاشونو می بینه که یواش یواش شروع میشه
یادم رفت از مثلا زنم و دخترهاییکه عشق صدام می کردن چیزی بگم
هِه
مطمئنم اونا هم، چند وقت دیگه
منو تو بغله یه نفر دیگه اول، تمامه خاطراتمو زیره پاشون لِه، فراموش و با توجه به این موضوع که موقعه زنده بودنم چه گلی به سرم زدن که الان بخوان به سرِ اونیکه تو بغلشن بزنن
اصلا ناراحت نمی شم
از همه که برایه مراسمم توو این اوضاعه سخته زندگی تشریف اوردین و اونائیکه زمینو برام زیر رو کردن و اجازه نمی دادن که ببرنم تو جائیکه هممون می ریم بی توجه به این موضوع که من سالهاست تو همین زمین، خاک شده در هوا بودم ممنونم
از اونیکه منو شستو گور کنم که کارش سخته و برایه یه لغمه نون این کارم براش شده مثله آب خوردن ممنونم
از کساییکه تشریف اوردن
نسکافه، چایی، خرما میل کردن
از خاطراتی گفتن که توو بودنم به دردشون نمی خورد و اشکه تمساحم ریختن
تازه در شرایطیکه صندلی و چادر براشون محیا تا یه وقت بیشتر اذیت نشن خیلی هم ممنونم
مداحه عزیزم که الکی از خوبی های نداشتم می گفت، انگار صبح تا شب سایه به سایم حرکت می کرد، طوری نقش بازی کرد که بهتر اشکه حاضرین در مجلسو در بیاره، کارشو خوب انجام داد و برایه گذران زندگی طوری بودکه دربیارن بزارن دستَش البته پول را
دیگه
من موندمو و تنهائی که به شکله واقعی الان تنهام که سالهاست تنهام، زندگیم نوشتن، خوندن برایه خودم، کار کردن برایه گذرانه زندگی و یه کوچولو ورزش تو شرایطه سردو تاریک زندگی بود
اینجاست که غم همیشگیم همراهم موندو ماند
امیدوارم
شاد، سربلند و پیروز باشید
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
 #mahdisasafarikhah #bighanoon می‌گن دانشمندان یه سیستم طراحی کردن که زمان مرگ رو به آدم میگه. ...
Media Removed
#mahdisasafarikhah #bighanoon می‌گن دانشمندان یه سیستم طراحی کردن که زمان مرگ رو به آدم میگه. اگر یه روزی قرار باشه این سیستم روی من نصب بشه؛ بی‌شک یه سال زودتر از اون زمان می‌میرم؛ اما فکر می‌کنین قبلش چی‌کار می‌کنم؟ من می‌تونم درایو دی‌ رو ببخشم، توش پر از مطالبیه که تو روزنامه‌ها کار شد و هیچ‌وقت ... #mahdisasafarikhah #bighanoon
می‌گن دانشمندان یه سیستم طراحی کردن که زمان مرگ رو به آدم میگه. اگر یه روزی قرار باشه این سیستم روی من نصب بشه؛ بی‌شک یه سال زودتر از اون زمان می‌میرم؛ اما فکر می‌کنین قبلش چی‌کار می‌کنم؟ من می‌تونم درایو دی‌ رو ببخشم، توش پر از مطالبیه که تو روزنامه‌ها کار شد و هیچ‌وقت نتونستم پولش رو بگیرم پس خیالم از اون راحته. قبل از مرگم زنگ همسایه بالایی رو می‌زنم و می‌گم که وزن دقیقم چقدر بوده و چون همه این سال‌ها با اون جمله‌های کلیشه‌ای مسخره چاق یا لاغر شدی می‌خواست تحریکم کنه که وزن دقیقم رو بدونه.

بعد از اون برای همسرم یه زن انتخاب می‌کنم؛ ترجیحا از خودم زشت‌تر باشه این دیگه نهایت بخشندگیه که تو زندگی دارم. بعد می‌کشمش یه گوشه و بهش می‌گم با اون دمپایی سفیدها نصف شب راه نرو؛ در کابینت رو ببند؛ یخ‌ساز یخچال رو بذار روی خرد کن و هیچ‌وقت هیچ‌وقت به کاپوچینوی من دست نزن. وگرنه میام خودت و زنت رو با خودم می‌برم. به دخترم هم یه نامه می‌نویسم و همه هشتگ‌های این سال‌ها رو براش می‌نویسم و می‌گم درهمین حد مطالبه داشته باش و سعی کن در آینده حتما فرارمغزها بشی ولی هیچ‌وقت تو بفرمایید شام شرکت نکن.

با عشق اول ازدواج نکن؛ وقتی گفت چرا به باباش اشاره می‌کنم و می‌گم این می‌شه عاقبتتون. به خواهرم زنگ نمی‌زنم چون ۳۰۰ تومن دستی ازش گرفتم. آخرسر هم با همسر آینده همسرم چهارکلمه حرف می‌زنم که اونم توجیه بشه از اون بالا حواسم بهشون هست و قرار نیس تناردیه بازی دربیاره و بعد هم یه چک می‌خوابونم تو گوشش. البته من نمی‌دونم برای چی می‌زنم ولی اون می‌دونه برا چی چک رو خورده و با خیال راحت روی تختم که همه‌اش مال خودمه دراز می‌کشم و می‌میرم!
Read more
. نیریش و میل، چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است ...
Media Removed
. نیریش و میل، چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین. . «نیریش» آینه در دست، با بینی‌اش ور می‌رفت و نوکش را بالا و پایین می‌کرد. «میل» از دستشویی بیرون آمد و با تعجب نگاهش ... .
نیریش و میل، چیز خارق‌العاده‌ای نیست، همان لیموشیرین است که برعکس شده. لیموشیرین اول شیرین است و به مرور تلخ می‌شود، ولی «نیریش و میل» زن و شوهری هستند که اولش تلخند و آخرش شیرین.
.
«نیریش» آینه در دست، با بینی‌اش ور می‌رفت و نوکش را بالا و پایین می‌کرد. «میل» از دستشویی بیرون آمد و با تعجب نگاهش کرد. نیریش تا چشمش به میل افتاد گفت: «پول بده می‌خوام برم عمل کنم!» میل خودش را به آن راه زد و گفت: «باشه؛ حوله نبود، تمیز بردارم؟» این بار نیریش خودش را به نشنیدن زد و گفت: «جدی گفتم ها! حساب‌هات رو راست و ریس کن، می‌خوام برم عمل کنم». میل بی‌حوصله یک حوله تمیز از توی کمد برداشت و گفت: «منم جدی گفتم باشه. این ماه که هیچ، سرم شلوغه و وقت ندارم، ایشالا ماه دیگه میرم یه بانک می‌زنم و هرچی درآوردم باهات نصف می‌کنم که بری عمل کنی! فعلا با حقوق خودت یه کاریش بکن!»
.
نیریش اخم‌هایش توی هم رفت. میل جدی شد و گفت: «همین خود تو نبودی که دايم می‌گفتی اگه هیچ شانسی نیاوردی تو زندگی، این خوشبختی رو داشتی که دماغت خوش‌فرم بوده و نیاز به عمل نداشته؟ حالا منم به کنار که جزو شانس‌های زندگیت حسابم نکردی!» نیریش هم جدی پاسخ داد: «چرا! لازم هم نیست وسط دعوا نرخ تعیین کنی، از خود متشکر!» میل گفت: «پس کجات رو می‌خوای عمل کنی؟» نیریش با پررویی گفت: «دماغم رو!» میل چشم‌هایش گرد شد و رو برگرداند سمت دستشویی. نیریش عصبانی گفت: «الان از توالت اومدی، باز کجا داری میری؟» میل حوله را به سمت نیریش گرفت و بعد توی دستشویی آویزان کرد و برگشت.
.
نیریش دید با این استراتژی به جایی نمی‌رسد، دست میل را گرفت کنار خودش نشاند، دست انداخت دور گردنش و گفت: «عزیزم، مگه نمی‌دونی الان سادگی مد شده؟ نشنیدی دخترا میرن کک و مک تتو می‌کنن تا ساده‌تر بشن؟ منم می‌خوام برم این دماغم رو که شبیه عملی‌هاست عمل کنم تا شبیه دماغ بقیه مردم بشه. می‌خوام یه قوز بذارم براش، سرش رو هم بدم پایین، این بغل‌هاش رو هم گوشتی کنم. اصلا بریم دماغم رو مثل دماغ خودت بکنیم، خوبه؟» میل با چشم‌های گرد نگاهش کرد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. صبحا اولِ وقت که رشت خوابه ولی ما سر کاریم، خلوت‌تره و کتاب وا می‌کنیم که بخونیم، تاریخچه‌ی چای؛ ...
Media Removed
. صبحا اولِ وقت که رشت خوابه ولی ما سر کاریم، خلوت‌تره و کتاب وا می‌کنیم که بخونیم، تاریخچه‌ی چای؛ در واقع من می‌شینم وسط بلند بلند می‌خونم و بقیه یادداشت می‌کنن. رسیدیم به توضیحات چای رویبوس. من و نیما همزمان گفتیم یه رویبوس دم کنیم؟! و بعد لبخند زدیم. چند دقیقه‌ی بعد تاریخچه‌ش رو می‌خوندیم و ... .
صبحا اولِ وقت که رشت خوابه ولی ما سر کاریم، خلوت‌تره و کتاب وا می‌کنیم که بخونیم، تاریخچه‌ی چای؛ در واقع من می‌شینم وسط بلند بلند می‌خونم و بقیه یادداشت می‌کنن. رسیدیم به توضیحات چای رویبوس. من و نیما همزمان گفتیم یه رویبوس دم کنیم؟! و بعد لبخند زدیم.
چند دقیقه‌ی بعد تاریخچه‌ش رو می‌خوندیم و چایش رو می‌نوشیدیم.. چشمامون رو که می‌بستیم انگار تو آفریقا، ریشه‌ی این گیاه تو دستامون بود..
انقدر این سکانس رویایی بود که چند بار چشمام رو مالیدم تا مطمئن شم واقعیه!
این کتاب رسالتش رو داره انجام می‌ده، با هر صفحه‌ش ما به باغ‌های چای دنیا سفر می‌کنیم..
به هرحال انقدر هم که نمی‌شه سفر کرد، این مدل گردشگری رو به زندگی اضافه کردیم!!!
.
(همه‌ش با خودم می‌گم چرا کتاب‌های انگلیسی حتی وقتی تاریخچه می‌شن انقدر برام کِشِش دارن؟ حدس می‌زنم بخاطر کیفیت چاپ و کتاب و عکسها و حتی لحن نوشتارشه. ولی هنوز دلیل قطعی پیدا نکردم.)
Read more
. ظاهراً روی صندلی خوابم واقعاً فکر می کنم به جهان ظاهراً در اتاق خود هستم واقعاً توی راه با چمدان . ظاهراً ...
Media Removed
. ظاهراً روی صندلی خوابم واقعاً فکر می کنم به جهان ظاهراً در اتاق خود هستم واقعاً توی راه با چمدان . ظاهراً دست می زنم به تنش واقعاً بیتِ چندمِ غزلم ظاهراً در کشاکش تن و تن واقعاً رفته است از بغلم . ظاهراً طول و عرض لبخندم واقعاً گریه می شوم به درون ظاهراً مثل قبل، آرامم.. واقعاً قرص می ... .
ظاهراً روی صندلی خوابم
واقعاً فکر می کنم به جهان
ظاهراً در اتاق خود هستم
واقعاً توی راه با چمدان
.
ظاهراً دست می زنم به تنش
واقعاً بیتِ چندمِ غزلم
ظاهراً در کشاکش تن و تن
واقعاً رفته است از بغلم
.
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می شوم به درون
ظاهراً مثل قبل، آرامم..
واقعاً قرص می شوم به جنون
.
ظاهراً روزنامه می خوانم
واقعاً از همیشه بی خبرم
ظاهراً چارپاره ای معقول!
واقعاً مستم و ترانه ترم:
.
«توو دلم چند روزه آشوبه
چشام از زور گریه بسته میشه
سخته اینکه ببینی یه آدم
چطوری توو خودش شکسته میشه
.
دیگه از حرفاشون نمی ترسم
از فضولی چند دونه کلاغ
فحش نیس، آرزوی توو دلمه
به الاغا بگم بلند: الاغ!
.
کلماتم چقدر سنگینن!..
با صدا روی میز می افتن
جلوشون می زنم توو صورتشون
حرف هایی که پشت من گفتن!
.
لخت، از خونه می زنم بیرون
با یه چاقوی تیز واسه پلیس
یه لره، ترکه، رشتیه... مردن!
خاطره س اینا واسه من، جوک نیس!!
.
فلسفه توو سرم رژه می رفت
ذات انسانو درک می کردم
مونده بودی اگه کنارِ من
با تو سیگارو ترک می کردم!
.
برو بیرون، ببوس، سکس بکن
چی می خواستم به غیر عشق مگه؟
گفتم از هفت دولت آزادی
خواستم که فقط دروغ نگه!
.
حالا اینجا منم با تنهایی
چمدونی که راهی سفره
گور بابای مردم دنیا
توو کتابا جهان قشنگ تره!
.
واسه کی سد بشم جلو طوفان؟!
همه ی شهر، حزب باد شدن!
قول دادم که حرف بد نزنم
که نگم جاکشا زیاد شدن!!
.
میرم اونجا که یک نفر باشه
جنس دیوونگیش فرق کنه
عاشق دختری بشم که شبا
خودشو توو کتاب غرق کنه
.
دختری که تموم این شب ها
توی خوابام می زنه پرسه
لای شعر و کتاب ها زنده س
جز من از کلّ شهر می ترسه»
.
ظاهراً گریه می کنم به کتاب
واقعاً درد می کشم از درد!
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد..
.
سیدمهدی موسوی
.
Read more
«گرامافون» می‌گرده دنیا روی مدارِ گرامافون روحِ ادیت‌پباف توی خونه شناوره این بطریای خالی ...
Media Removed
«گرامافون» می‌گرده دنیا روی مدارِ گرامافون روحِ ادیت‌پباف توی خونه شناوره این بطریای خالی تو رو آه می‌کشن سیگارِ برگم عطرتو از رو نمی‌بره حالا شدم شبیهِ رابینسون کروزوئی که ناگزیرِ داشتنِ عشقی خیالیه لپ‌تاپِ من مثِ یه تله باز مونده و جامون رو تختِ خوابِ تو چت‌روم خالیه دائم با خاطراتِ ... «گرامافون»

می‌گرده دنیا روی مدارِ گرامافون
روحِ ادیت‌پباف توی خونه شناوره
این بطریای خالی تو رو آه می‌کشن
سیگارِ برگم عطرتو از رو نمی‌بره

حالا شدم شبیهِ رابینسون کروزوئی
که ناگزیرِ داشتنِ عشقی خیالیه
لپ‌تاپِ من مثِ یه تله باز مونده و
جامون رو تختِ خوابِ تو چت‌روم خالیه

دائم با خاطراتِ خودم جنگ می‌کنم
هر شب تمامِ حافظه‌مو دزد می‌زنه،
اما دوباره اون‌طرفِ جنگلِ گِرَس
تصویر دلفریب و هوس‌ناکِ یه زنه

زیبازنِ اثیریِ دنیای بوفِ کور!
عشقت من و هدایتو همدست می‌کنه
وقتی تو جای حبه‌ی انگورِ قصه‌‌‌ای،
هر گرگی با شرابِ چشات مست می‌کنه

مثلِ لولیتا توی سرم پرسه ‌می‌زنی،
جاموندی توی لکه‌ی ماتیکِ پیرهنم
این گوشی دیگه زنگشو از یاد برده و
من مثل داسِ کهنه دارم زنگ می‌زنم

شکل گلادیاتوری‌ام که خیالِ تو،
مثل یه خال‌کوبی تو رؤیاش حک شده
هی‌ دوره می‌کنم همه‌ی فیس‌بوکمو،
پیج تو هست و صاحبش این‌بار هک شده

بی‌ریتمِ کفشِ پاشنه‌بلندِ تو گم می‌شم،
عطرت یه جاده بود که مسیرو درست بیام
سنگین شده سرت مثِ سنگینی سکوت،
مثل سکوتِ من وسطِ بازجوییام

من ون‌گوگم که گوشمو دادم به خاطرت،
وقتی که عشق و عاشقی از یاد رفته بود
نقش ما جا به جا شد و این فیلم آخرش،
شکلِ سکانسِ آخرِ برباردرفته بود

می‌گرده دنیا روی مداری که صامته،
برگشته پرلاشز دیگه روحِ ادیت‌پیاف
بی‌تو تمامِ زندگی خش‌دار می‌گذره
یه صفحه رو گرامافونی بی‌کلیدِ آف.

یغماگلرویی
Read more
سلام «عشقیا» گفته بودم خیلی وقته دلم براتون تنگه. گفته بودم که دلم پر حرف و آهنگه. جون جونیا! می دونید ...
Media Removed
سلام «عشقیا» گفته بودم خیلی وقته دلم براتون تنگه. گفته بودم که دلم پر حرف و آهنگه. جون جونیا! می دونید که «اینستا» ما رو با هم آشنا کرده. این جا به ما یاد داده بکوبونیم لایک مون رو و اگه هنوز به یاد قشنگیای خاله شادونه هستیم براش قلب بذاریم. وگرنه که می رفتیم مثل قدیما، یه «اس» به هم می دادیم و تامام! موموشیای ... سلام «عشقیا»
گفته بودم خیلی وقته دلم براتون تنگه. گفته بودم که دلم پر حرف و آهنگه.
جون جونیا! می دونید که «اینستا» ما رو با هم آشنا کرده. این جا به ما یاد داده بکوبونیم لایک مون رو و اگه هنوز به یاد قشنگیای خاله شادونه هستیم براش قلب بذاریم. وگرنه که می رفتیم مثل قدیما، یه «اس» به هم می دادیم و تامام!
موموشیای من، می دونم تو این شرایطی که «نت» ضعیفه یا همه ش«دی سی» میشه نمی تونیم خیلی مثل قدیم واسه هم مایه بذاریم. چند باری بهم گفتید که بیا «تلگ» با زیرشلواری دور هم باشیم، اون جا راحت تره. منم تا اومدم تا بساطم رو جمع کنم بیام«تلگ» به کل همه چی به فنا رفت.
خلاصه جوجوای من، اومدم بهتون بگم تا وقتی اینجاییم، چه تو پیچ چه «پی وی» ...
به جان آقام، اگه ببینم یه کدوم تون یکی از این کلمه های توی پرانتز رو به جای واژه های درست استفاده کنه، به جان خود اینستاگرام، دهنِشِه كاگِل ميگيرُم.
کهیر می زنم اصلا آقا کسی این مدلی نصفه ای حرف بزنه. یه تیکه زبونه دیگه. یه دو تا چرخ بیشتر بچرخونش دیگه دل بی نوای ما شاد شه!
فارسی که درست حرف نمی زنیم همین جوری هم. یادمون نره، مرگ تدریجی یه ملت همون موقعی شروع میشه که یه مشت شر و ور رو جایگزین یه مشت شر و ور دیگه کنه!
__

پانوشت: جمله ی آخر از میروسلاو سحر نیکوفسکی بود دختر عموی بابام بود که سال ها پیش رفت روسیه فیلسوف شد. الان هم یحتمل بلیت خریده می خواد بره بازی ایران - مراکش رو ببینه، خوش به حالش خاک بر سر!
Read more
(جید) احساس می کنم خیلی بی حسم وقتی که دارم به دیوار حمام زل می زنم شروع شده اون حسی که میگه پایان اومده و ...
Media Removed
(جید) احساس می کنم خیلی بی حسم وقتی که دارم به دیوار حمام زل می زنم شروع شده اون حسی که میگه پایان اومده و حالا آب سرده امروز سعی کردم بخورم ولی بغض توی گلوم نذاشت (جسی) در این زمان همه احساس غرور رو از دست دادم صدبار زنگ زدم اگه صداتو بشنوم خوب خواهم بود و من،من نمی تونم زنده شم می خوام که اتاق ... (جید)
احساس می کنم خیلی بی حسم
وقتی که دارم به دیوار حمام زل می زنم
شروع شده اون حسی که میگه پایان اومده
و حالا آب سرده
امروز سعی کردم بخورم
ولی بغض توی گلوم نذاشت
(جسی)
در این زمان همه احساس غرور رو از دست دادم
صدبار زنگ زدم
اگه صداتو بشنوم خوب خواهم بود
و من،من نمی تونم زنده شم
می خوام که اتاق منو در بر بگیره
چون نمی تونم کاری به جز فکر کردن به این بکنم
که چی میشد اگه یه شب دیگه برای خداحافظی داشتم
اگه تو اینجا نیستی که چراغ هارو خاموش کنی من نمیتونم بخوابم
این چهار دیوار
اینجا رو یه نفر دیگه می خونه ببخشید اسمشو بلد نیستم)
توی تخت دراز میکشم
انگار نمی تونم از سمتی که تو میخوابیدی برم
بالشت از همه ی اشک هایی که من می ریختم خیسه
خداحافظی نخواهم کرد
امروز سعی کردم لبخند بزنم
بعد متوجه شدم در هر صورت هیچ امیدی نیست
(پری)
در این زمان همه احساس غرور رو از دست دادم
صدبار بهت زنگ زدم
اگه صداتو بشنوم خوب خواهم بود
ومن،من نمیتونم زنده شم
می خوام که اتاق منو در بر بگیره
چون نمیتونم کاری بجز فکر کردن به این بکنم
که میشد اگه یه شب دیگه برای خداحافظی داشتم
اگه تو اینجا نیستی که چراغارو خاموش کنی من نمیتونم بخوابم
این چهار دیوار و من
(همشون باهم )
و من ،من نمیتونم زنده شم
می خوام که اتاق منو در بر بگیره
چون نمیتونم کاری بجز فکر کردن به این بکنم
که چی میشد اگه یه شب دیگه برای خداحافظی داشتم
اگه تو اینجا نیستی که چراغ هارو خاموش بکنی
من نمیتونم بخوابم
(جسی)
این چهار دیوار و من
Read more
:<span class="emoji emoji1f44c"></span><span class="emoji emoji1f44d"></span><span class="emoji emoji1f4d6"></span><span class="emoji emoji1f50d"></span> <span class="emoji emoji1f468"></span>دنیل: نخیر، من نمی‌تونم زنم رو برای همچین... چنین... دختری ترک کنم... بیش‌تر مکافاته. بله، ...
Media Removed
: دنیل: نخیر، من نمی‌تونم زنم رو برای همچین... چنین... دختری ترک کنم... بیش‌تر مکافاته. بله، درسته که اولش احتمالاً خیلی هیجان‌انگیزه ، یه نفس تازه، یه رنگین‌کمون ، یه تولد دوباره، می‌تونم خوب تصورش کنم، قبول، باشه، خیلی هم خوب! چشم! خیلی هم عالی! حرفی نیست. ولی خب که چی؟ بعدش چی...!؟ . -دنیل(گفتگوی ... :👌👍📖🔍
👨دنیل: نخیر، من نمی‌تونم زنم رو برای همچین... چنین... دختری ترک کنم... بیش‌تر مکافاته. بله، درسته که اولش احتمالاً خیلی هیجان‌انگیزه ، یه نفس تازه، یه رنگین‌کمون ، یه تولد دوباره، می‌تونم خوب تصورش کنم، قبول، باشه، خیلی هم خوب! چشم! خیلی هم عالی! حرفی نیست. ولی خب که چی؟ بعدش چی...!؟ .
-👨دنیل(گفتگوی درونی): زنت اینجاست . جلوی چشمت، اون وقت تو واسه ی خودت نقشه می کشی روی یک سیاره دیگه با
یه موجودی که به گردپاش هم نمی رسی...؟
بعدش هم مثل روز روشنه که این موجودات هیچ وقت خیلی زیاد پیشت نمی مونن.بالاخره یه روزی می رسه که من هم تک و تنها می شم، منی که از تنهایی می ترسم، اون وقت من هنوز با ایزابلم، ایرابل که اگه یه روزی مریض بشم ازم پرستاری می کنه ...
👩ایرابل : دارم باهات حرف می زنم دنیل ...دنیل !
✔👨دنیل(گفتگوی درونی) : داره باهات حرف می زنه ...نگاهش کن، ببین چقدر زیباست... نگاهش کن ، ببین چقدر همیشه نگرانته...!
👌👌👌
#به_وقت_کتابخوانی #نمایشنامه
#آن_سوی_آینه
#فلوریان_زلر
#تینوش_نظم_جو
Read more
.... . . در دهکده ی کوهستانی برگ ها در باد خش خش می کنند در دل شب غزالی در آن سوی حاشیه ی رویاها ...
Media Removed
.... . . در دهکده ی کوهستانی برگ ها در باد خش خش می کنند در دل شب غزالی در آن سوی حاشیه ی رویاها فریاد می کشد. میناموتو نو موروتادا* ترجمه احمدپوری ———————————————————————- گالیا! #1035 . بله ... مرد منتظر دختربود، ولی سرش را بالا نیاورد تا نگاه کند خیره به زمین جواب داد تویی دختر، ... ....
.
.
در دهکده ی کوهستانی
برگ ها در باد خش خش می کنند
در دل شب
غزالی

در آن سوی حاشیه ی رویاها فریاد می کشد.

میناموتو نو موروتادا*
ترجمه احمدپوری ———————————————————————- گالیا!
#1035
.
بله ...
مرد منتظر دختربود، ولی سرش را بالا نیاورد تا نگاه کند خیره به زمین جواب داد
تویی دختر، حالت چطوره؟ چقدر زود برگشتی
دختر از اینکه مرد نگاهش نمی کرد احساس راحتی توام با تشویش داشت، کمی پیشانیش را جمع کرد و گفت:
یکسال گذشته، دیگه خیلی دیر هم بود
مرد با چروک های بر پیشانی سر بالا آورد و نگاهی به دخترک کرد و با خنده جواب داد:
پس که اینطور
برای بزرگ شدن چقدر عجله داری،آره یکسال گذشته
دقیقا یکسال
دخترک جواب داد آره یکسال شده و من امروز دیگه بیست و دو سالم شده، دوتا دو کنار هم، چون به اعداد علاقه داری اینو گفتم
- پس که اینطور
آومدی من تولدت رو بهت تبریک بگم یا خبر موسم هانامی رو آوردی امسال شکوفه های ساکورا چقدر زیبا می شن، دلم تنگ شده برای کانتو
نه نه من که همیشه می آومدم تو هم که همیشه اینجا بودی، ماه مارس هم شده و موسم هانامی، تقریبا چیزی عوض نشده، - درست می گی آفرین دختر الان بگو ببینم امروز چه روزیه؟
الان می گم صب کن صب کن
امروز هشت هزار و سی و ششمین روز زندگی هست و روز تولدم،
آفرین دختر، چقدر اعداد رو خوب بلد شدی، ولی این اعداد کمکی بهت نمی کنن اگه واقعا درک درستی از گذران زندگی نداشته باشی در بعضی مواردم باعث آزار آدم هستن چون هیچوقت کم نمی شن و همواره بیشتر و بیشتر و بیشتر می شن و این عدد هی بزرگ و بزرگ تر ولی از یه شماره هایی به بعد آدم دیگه بزرگ نمی شه
چی می شه پس
آدم تا یه سنی بزرگ می شه از اون به بعد دیگه سالخورده می شه
از چه شماره ای به بعد اینطوری می شیم؟
برای هر کسی فرق می کنه بستگی به بزرگی شماره نداره، بستگی به آدم و روزهایی داره که از سر گذرونده
تو الان اون شماره رو رد کردی؟
چرا می پرسی؟
همینطوری
من من مرد نگاهی به خودش و نگاهی به دختر انداخت و به صندلی تکیه داد و جواب داد
نمی دونم شاید مطمئن نیستم
پس چرا گفتی بعد از یه شماره مشخص این اتفاق می افته ؟
من حرف زیاد می زنم تو هم که همشون رو باور نمی کنی، اینم یکی از اونا باورش با خودت
اوووم نشد که
مهم نیست، سال قبل رو یادته که آومده بودی اینجا بیست و یک سالت شده بود چقدر زیبا از بیست رد شدی یادته
آره خب
چرا اینقدر سریع می گی آره تو که فراموشکار خوبی هستی، حداقل کمی صبر کن بعد بگو آره آره
قشنگ معلومه که می خوای بگی حرفت رو بزن
خب حرفت رو بزن
...👇🏻
Read more
ء داشتیم چایی میریختیم ، اونم از دور داشت آروم آروم از کنار جاده ی خاکی میومد و نیم نگاهی به رودخونه ...
Media Removed
ء داشتیم چایی میریختیم ، اونم از دور داشت آروم آروم از کنار جاده ی خاکی میومد و نیم نگاهی به رودخونه داشت. نزدیک تر که شد سلام کردیم ، چایی تعارفش کردیم ، بدون هیچ تعارفی نشست کنارمون. چایی ریختیم براش، به سختی دستش رو زیر ژیله اش کرد و از جیب پیراهنش یه پاکت بهمن چی خیلی داغون در آورد و با کبریت رو روشنش ... ء

داشتیم چایی میریختیم ، اونم از دور داشت آروم آروم از کنار جاده ی خاکی میومد و نیم نگاهی به رودخونه داشت.
نزدیک تر که شد سلام کردیم ، چایی تعارفش کردیم ، بدون هیچ تعارفی نشست کنارمون. چایی ریختیم براش، به سختی دستش رو زیر ژیله اش کرد و از جیب پیراهنش یه پاکت بهمن چی خیلی داغون در آورد و با کبریت رو روشنش کرد.
شروع کرد به بد و بیراه گفتن به سیگار و هی پک زد!
گفت ۶۹ سال از خدا عمر گرفتم ، تازه گرفتارش شدم ، از بیکاری ، از فکر ، از غصه!
پرسیدم اون ۶۹ سال چیکار میکردی؟
گفت کار میکردم ، با زنم خوش بودم ، زندگی میکردیم ، بچه بزرگ کردیم، عروس آوردیم!
ولی زنم عمرش رو داد به شما ، امان از تنهایی... آهی کشید و شروع کرد به چایی خوردن...
بعد از چایی نفسش گرم شد ، به درخت تکیه کرد و زد زیر آواز و از دل تنگیش برای زنش گفت...
شاید یه روزفیلمی که از شعر هاش گرفتم رو بذارم، شایدم نه. چون خیلی اصرار کرد که فیلمش پخش نشه تو اینترنت :) .

گفتم یه توصیه بکن به من ،
گفت قدر هر چیزی رو بدون تا داریش ، به فکر وقتی باش که اگه اون چیز نباشه چه اتفاقی میفته، اون وقت شاید یه کم بتونی قدر داشته هات رو بدونی .

پ.ن. : .

ا : به دریا رفته میداند ، مصیبت های طوفان را

ء

I■I 🚩 Where?
#Isfahan , #Esfahan , #Iran

ء

I●I 📷 How?
#NIKON #D800 #50mm , 1/500 second at f/4 , ISO 200

ء

Photo by : @AhmadReza.ESF ( #Instagram)
Copyright © All rights reserved for photographer

ء

#NikonPhotography #NikonPhotographer #NikonLife #nikontop #portrait #natgeoadventure #natgeotravel #bw #bnw #blackandwhite #old #adventure #travel
#اصفهان #ایران #سفر #عکاسی #پرتره #پیرمرد #سیگار #چای #کافه
Read more
سلام و احترام لطفا بخونید گاهی وقت ها که تو خیابون قدم می زنم و با مردم حرف می زنم می فهمم چقدر عذاب و ...
Media Removed
سلام و احترام لطفا بخونید گاهی وقت ها که تو خیابون قدم می زنم و با مردم حرف می زنم می فهمم چقدر عذاب و درد دارن و چقدر دلشون برای این مملکت می سوزه ! می فهمم جیبشون خالیه و با ترس ولرز زندگی رو پیش می برند ! اما وقتی میشینم و جمع بندی می کنم میبینم از سه تا مسئله نمیشه گذشت ....! اول از همه خودمون که این ... سلام و احترام
لطفا بخونید
گاهی وقت ها که تو خیابون قدم می زنم و با مردم حرف می زنم می فهمم چقدر عذاب و درد دارن و چقدر دلشون برای این مملکت می سوزه !
می فهمم جیبشون خالیه و با ترس ولرز زندگی رو پیش می برند !
اما وقتی میشینم و جمع بندی می کنم
میبینم از سه تا مسئله نمیشه گذشت ....!
✅اول از همه خودمون که این قدر کم طاقت شدیم تا اتفاقی میوفته بر طبل رسوایی می کوبیم و شروع به محکوم کردن می کنیم
با این که می دونیم مشکل کجاست ✅دوم این که خدا نگذره از بعضی ها که ترجیح میدن شب سیر بخوابن و‌حتی به فردا ها حریص تر بشند و یه عده به علت راحت طلبی از مقدسات و تاریخ اعلام بیزاری کنند ✅و سوم ....! خدا نگذره از اتش بیار معرکه (من و شما می دونیم کین!) 😊نمی دونم شاید من هم جای تک تک شما بودم و مشکلاتی داشتم دست به خیلی کارها می زدم . البته اینطور نیست که مشکلی در زندگی ندارم . اما مشکلاتم را با ابروی میهن و اصل اعتقاداتم معامله نمی کنم
😎زیاد حرف زدم و خواستم درد و دلی باشه
دم همه مردمانی که دارن زجر‌می‌کشن و بازم پرچم ایران اسلامی رو بالا نگه داشتند گرم
Doseton daram
Emza:m.a
#مصطفی_احمدی #مشهد_مقدس #رهبری #خامنه_ای #ملت #مردم #پسر_مؤدب_موسیقی_ایران #پسر_خوب_انقلاب #ایران #اسلام #موسیقی #وحدت #تابستان #خندوانه #دورهمی
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_یازده هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_یازده هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی به این فکر میکنم که دیگه قراره نبینمش، گوشه چشمم میپپره. یاد اون روزی میفتم که بهش گفتم تمومش میکنیم اما هیچ وقت نباید همو ببینیم. بردمش قبرستون، یک سنگ قبر بی‌نام بهش نشون دادم و گفتم از این به بعد فکر ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_یازده
هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی به این فکر میکنم که دیگه قراره نبینمش، گوشه چشمم میپپره. یاد اون روزی میفتم که بهش گفتم تمومش میکنیم اما هیچ وقت نباید همو ببینیم. بردمش قبرستون، یک سنگ قبر بی‌نام بهش نشون دادم و گفتم از این به بعد فکر کن مردم،هر وقت دلت برام تنگ شد بیا اینجا و برای اون همه سال جنگیدنمون فاتحه بخون. میگم جنگیدن، واقعا جنگیدم؛ سه شیفت مثل سگ کار میکردم که آب  تو دلش تکنون نخوره و همه چی عین خونه باباش باشه اما اون. این روزا هر وقت توو تنهایی به بن‌بست می‌خورم به اون فکر می‌کنم.بعدش همین چهاراه ولیعصر رو می‌گیرم به سمت انقلاب و انقدر تو تنهایی قدم می‌زنم که تو تنهایی خودم گم می‌شم. نفسم بند میاد به چهاراه می‌رسم، میدونم اگه به هر سمتی برم به اندازه تمام سنگفرش‌های ولیعصر ازش دور میشم. گلفروش سمت چپ رو نشون میده و من اشتباهی میپیچم راست تا یادم بره چند بار منو پیچوندی و دست تو دست پیچیدی تو ولیعصرو همون جا بود که حس کردم تمام ماشین‌ها،ایستادن و بهم زل میزنن و دارن همه اون روزایی رو که دست تو دست ولیعصر رو میرفتیم و نگاهمون می‌کردن رو تلافی کنن. همش از خودم سوال می‌کنم چی شد که انقدر پیاده باهات راه اومدم تا راه بیفتی و یادت بره تاتی‌تاتی کردنات تو تک‌تک خیابون‌های تهرون رو. حالم عجیب غریبه. سیگار درمیارم. ده بار فندک لعنتی رو میزنم اما روشن نمیشه که نمیشه. همیشه وقتی به یکی احتیاج داری یه بیلاخ مجلسی جلوت میگیره و این یعنی همیشه باید برای کوچک‌ترین چیزها بجنگی. از بچگی قفل بودم رو مورچه‌ها، یکهو به خودم میومدم و می‌دیدم سه ساعته دارم بهشون نگه می‌کنم. از قصد هر گوشه خونه شیرنی میریختم که سر و کلشون پیدا بشه. بعد زیر ذره‌بین نگاهشون میکردم.همشون درست مثل تو بودن. هیچ احساسی نسبت به هم نداشتن. حتی یه بوس ساده. یک روز کفری شدم. پیش خودم می‌گفتم که این همه تلاش برای چی؟ شما که قرار نیست عاشق بشید پس چرا می‌خوایید زنده بموندید. گالن نفت رو برداشتم ریختم تو لونشون وهمشون رو آتیش زدم. مامانم چهار روز نذاشت از خونه بیام بیرون. اما ارزشش رو داشت. من به زندگی مسخره بدون عشق پایان دادم. اما محاسباتم اشتباه بود. اونا همون زندگی رو دوست داشتن. این روزا هرکی میاد سمتم یک گالن چهارلیتری دستش گرفته و فقط به این نیت میاد که آتیشم بزنه. هیچکس نمیدونه بعد از مرگ چه اتفاقی میفته اما من
مطمئنم همه اون مورچه آدم‌هایی شدن که این روزا زندگم رو جهنم کردن. مامانم راست میگفت مکافات خونه همین دنیاست. #شهاب_دارابیان
Read more
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر ...
Media Removed
. قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش" . نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق . حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می ... .
قسمت چهارم: قطعه ی چهارم "نقش"
.
نمیدانم تا به حال در لغت نامه دنبال واژه ی "نگار"گشتید یا نه!اگر اینکار را بکنید با سه مجموعه از معانی رو به رو میشوید. 1 نقش  2 بت  3 معشوق
.
حالا این موضوع چه ربطی به این قطعه دارد؟ "نقش" ادامه ی  قطعه ی "نگار" می باشد. در قطعه ی نگار علی با مخلوق خود صادقانه سخن می گوید و نگار فقط در حد یک  جواب ساده ایفای نقش می کند ولی در قطعه ی نقش تمام سخنان از زبان نگار گفته می شود.این موضوع را با توجه به لحن بچه گانه و سرزنده و همچنین جواب های نگار به سخنان علی در قطعه ی قبل  می توان فهمید.همانطور که گفتیم معانی نقش و نگار هر دو یکسانند و چون ترک نقش ادامه ی ترک نگار می باشد می تواند یک نوع اشاره از طرف خودعلی برای فهمیدن این موضوع باشد. ولی اگر کمی هنری تر به موضوع نگاه کنیم استفاده از این اسم رو از طرف خود نگار و لجاجتی که داره خواهیم دانست.نگار در این ترک نوعی به خالقش قدرت نمایی می کند واو را در کنترلش عاجز می داند.
.
می کشم زیر صدام آتیش نفس داغ ریمو
صدام می گیره گر بیدار می کنه خواب ریمو
تموم خیابونا زیر پاهام زیر صدام
.
زیر نگاه گیرای چشام می گیره گر می گه نگار
.
اگر یادتان باشد گفتیم که توصیه علی به نگار زندگی در خفقان و تاریکی بود و به عبارتی دیگر "مانند باد زیستن" ولی نگار اینطور فکر نمی کند و از دیگر عنصر وجودش یعنی "آتش" پرده برمی دارد. برعکس علی میگفت:
.
"میون این همه مژدگونی بگیر که خوابن یه عمر و راه رفتن رو پنجه های پا نصیبته" او پای کوبی می کند و ترسی از شنیده شدن ندارد.
زندگی منهای همه آینه های بی چشم سرخ
می فهمی ؟ یه سرطان ضد سرب
یعنی ته پاییزتو جوری جر می دم عشق کنی
سرتو بگیر بالا باید باز منو آرایش کنی
.
این قسمت شاید کمی پیچیده باشد و برداشت ها و نظرات متفاوتی وجود داشته باشد ولی با توجه به معنای لغوی و تفسیر ادبی میشود گفت:
.
چشم سرخ کردن : خشمگین نگاه کردن_آشفته نگاه کردن
.
"من زندگی ساکت وآرام بدون هیچ خشم و کینه رو نمیخوام و من یک توده ی کشنده هستم برای کسایی که یک روز قصد کشتنم رو داشتند"
.
رقص من رو صورت قانونای چرت تو دفترت
یادت بمونه من کی ام بیرون می زنم از سرت
من خط هفتمم از هفت خط ترین هفت خطت
.
آزاد می کنمت از جایی که زمان بستتت
.
این قسمت یک نوع رجز خوانی و ادعای برتری از طرف نگار می باشد.نگار به علی یاد آور می شود که "من همون نقشی هستم که از اندیشه ی تو ساخته می شم و  تو  هر چیزی که  باشی من بخش اصلیش رو تشکیل میدم"

ادامه ی پست تو کامنت ها 👇👇👇
Read more
بارها گفتم.اما شاید اینبار متفاوت باشه.از دو سالگی که با بهنامِ بچه ی آبودان دوست شدیم ریتم بندری ...
Media Removed
بارها گفتم.اما شاید اینبار متفاوت باشه.از دو سالگی که با بهنامِ بچه ی آبودان دوست شدیم ریتم بندری و ضرب تیمپو و نی انبون تزریق شد تو خونم.البته که ضرب تیمپوی ما قابلمه و حلبی بود و نی انبونم با دهن می زدیم.دو تا پسر بچه ی کچل که توی ایستگاه چهار ، کاشی زنیِ شیراز صبح تا شب اینور و اونور می رفتن و بندری می ... بارها گفتم.اما شاید اینبار متفاوت باشه.از دو سالگی که با بهنامِ بچه ی آبودان دوست شدیم ریتم بندری و ضرب تیمپو و نی انبون تزریق شد تو خونم.البته که ضرب تیمپوی ما قابلمه و حلبی بود و نی انبونم با دهن می زدیم.دو تا پسر بچه ی کچل که توی ایستگاه چهار ، کاشی زنیِ شیراز صبح تا شب اینور و اونور می رفتن و بندری می خوندن و دس می زدن.همین اوضاع بود تا دبیرستان.برای همه ی اعضای محل رو ملودیهای محمودجهان خدا بیامرز و سندی و اینا شعر می ساختیم و می خوندیم.با پویان و وحید فقها زاده و محمود نسیمی و احمد صفاری و بقیه..با همون حال و هوا اومدم دانشگاه.دانشکده ی هنرهای زیبا.کنار یه عالمه آدم خفنِ تئاتر کارکرده و من ِ آماتور که فقط بندری زده بودم و اصلا نمی دونستم تئاتر چی هست.روزای اول که داغون شدم.گفتم من کجا اینا کجا.اما یواش یواش حال و هوای جنوب و قدرت فرهنگش به کمکم اومد.همون بندریای محله رو اینبار تو دانشکده و تو اردوها می خوندم و بقیه دیدن که نه...جنوب یه ایطور چیزایی تو خودش داره بِرِی خودش.بقیه هم جذب شدن.سلطون و شاپیری و نائل و چراغی و البته فرید نیکجو که خودش از قلب جنوب اومده بود...خلاصه که همون شَپَکای بندری نجاتم داد.یه شب حوالی سال هشتاد ، هشتاد و یک رفتم تالار وحدت.یه فستیوال موسیقی محلی بود.شبِ بوشهر.به زور بالکن سه جا پیدا کردم.عشششق کردم از اجراشون.یه گروه بی نظیر که الان می دونم اسمش لیان بوده.به هر چه می پرستید قسم همون شب تو دلم گفتم یه روزی من روی این سن با اینا بندری می زنم و می خونم..و حالا بعد از پونزده سال ممد بحرانی قراره با گروه لیان بزنه و بخونه.اونم کجا ...لندن...وِی ی ی.نمی دونم جهان چطور چرخید و چطور قراره بچرخه.اما در حیرتم حسابی.و البته پر از اضطراب و استرس که چطوری قراره کنار محسن شریفیان و همایون نصیری و این غولا برم رو سن...یا خدااا..خلاصه که محتاجیم به دعا..اگه اونورا زندگی می کنین و حال و حوصله اش رو داشتین.قدمتون رو چشم ما...
.
ورق بزنید عکسها رو.
من و بهنام...اون سالها و الان...حیاط خونه ی اون سالهامون که الان دیگه دارن خرابش می کنن و توش آپارتمان می سازن و همین دو سه تا درختِ توی حیاطش مونده💚🙏
Read more
. ‏Sun selfie . بعد چن روز حبس اختیاری، از خونه‌ی تاریکم می‌زنم بیرون و میام خونه‌ی جدید خالی خواهرو ...
Media Removed
. ‏Sun selfie . بعد چن روز حبس اختیاری، از خونه‌ی تاریکم می‌زنم بیرون و میام خونه‌ی جدید خالی خواهرو می‌بینم. نور، بی‌منت و گشاد پهن شده تو اتاقا رو دیوارای سفیدی که قراره به‌زودی پر شن از تابلو و اینه و فرش و مهره و گردن ‌و دست‌بند. دارن با کابینت‌ساز بحث می‌کنن و من دوربین گوشیمو میذارم رو سلفی. ... .
‏Sun selfie
.
بعد چن روز حبس اختیاری، از خونه‌ی تاریکم می‌زنم بیرون و میام خونه‌ی جدید خالی خواهرو می‌بینم. نور، بی‌منت و گشاد پهن شده تو اتاقا رو دیوارای سفیدی که قراره به‌زودی پر شن از تابلو و اینه و فرش و مهره و گردن ‌و دست‌بند. دارن با کابینت‌ساز بحث می‌کنن و من دوربین گوشیمو میذارم رو سلفی. بعد یه حموم مامان‌پسند که حداقل یه کیلو وزن آدمو کم می‌کنه آفتاب یه جوری با ولع به خورد تک‌تک سلولای پوستم میره که تا روزها می‌تونم تو کنج بی‌نور خودم ذخیره داشته باشم و شیاطین بخونم. میگم یادته ابله تو سفر چک باهام بود؟ تو جغرافیایی که هیچ‌کسی رو نداری باهاش خیال ببافی و بشکافی و باز ببافی و بپوشی و بری اون بالامالاها؟ این یکی تو دل روز ‌و شب‌مرگی پیش نمی‌ره.
تو همین آخرین ظهر فروردین تو این ساختمون نیمه‌کاره یه جوری میرسم بهت که حالاحالاها آروم از کنار همه چی رد شم. سقفو بشکافم بعد از طبقه‌ی هفت کمی رو خر‌پشته دراز بکشم و دست اولین ابرو بگیرم باهاش بیام انزلی ببارم رو بال مرغای سفید دریایی که یه بچه‌ی تبریزی داره بهشون پفک میده و باباش با یه دست میگیره میندازتش پشت نیسان و یه فلاکس و زیراندازم میده دستش و اون با دستای پفکی و اخرین تصویری که یادش می‌مونه به خواب میره.
ژست چن ثانیه‌ای برا سلفی که تموم شد رژمو پاک می‌کنم و راحت و شلخته زندگیمو می‌کنم. آخه نمیشه که با استایل بپربپر کنی؟ باید حسابی صورتتو بشوری، لباس خونگی بپوشی و سبک بری بالا بعد یکی از رو ابرا بلندت ‌کنه پرتت کنه ‌پشت اسنپ که آدرسو گم کنی و هی دور خونه‌ی خواهرا بچرخی و واقعیت ببافی تو خیال، تو همین طبقه‌ی سرد دوم.
.
#selfie #sun #light #dreaming #routinism
Read more
دیدم، تو جریانی از رود زندگی افتاده که حالش با هیچ چی خوب نمیشه ... می گفت زندگی کردن دیگه به هر قیمتی ...
Media Removed
دیدم، تو جریانی از رود زندگی افتاده که حالش با هیچ چی خوب نمیشه ... می گفت زندگی کردن دیگه به هر قیمتی با اون جور نمیشه... من گفتم بهش اگر یه عمر تنها باشی مطمئن باش به دونفره های دروغی سگش شرف داره .... اینطوری دیگه کسی هم به دنیا نمی آد که واسه فرداهاش، درگیره همین مشکلا باشه ( دورغ، دو رنگی، خیانت، ... دیدم، تو جریانی از رود زندگی افتاده
که
حالش با هیچ چی خوب نمیشه ...
می گفت
زندگی کردن دیگه به هر قیمتی با اون جور نمیشه... من گفتم بهش
اگر یه عمر تنها باشی مطمئن باش به دونفره های دروغی سگش شرف داره .... اینطوری دیگه کسی هم به دنیا نمی آد که واسه فرداهاش، درگیره همین مشکلا باشه ( دورغ، دو رنگی، خیانت، بی معرفتی .... )
گفتم
خودت واسه خودت چایی بریزی یا بعد از امدن به خونه آب خنک بخوری
بهتر از اونی هست که،
فقط درگیره
هیچو پوچه دنیاست
دنیا یه طور شده آدم به هیچ وجه نمی تونه طالبه آرامش، از طرفه مقابلش باشه... دلتنگی آسونه... من خودم
خیلی دلتنگم
خیلی
دلتنگه کی یا چی نمی دونم ... !!!
چون از پوچی و هیچیه دنیا خستم
صبح بدونه منظور شب نمی شه، شب هم همینطور ... پس همه چیز شده بِده بستون ...
بهش گفتم
بدونه فکر سعی نکن کاریو انجام بدی
اما اگر کاری انجام دادی
و
اشتباه کردی
بدون
باید تاوانشو پس بدی
برایه همینه
من سعی
می کنم مثله همه نباشم .
درسته تنها می مونی، اما از تنهاییت لذت می بری... زمونه طوری شده
که
همه دوست داشتنو فقط واسه خودشون می خوان
که اصلا این وضعیت
برایه من آروم کننده نیست
شاید تو اینطور نباشی !!!
چون
حکایته
اسبی می شه
که چشم بند زدن
و فقط می گن برو
به کسی دوست ندارم فرصت بدم
البته از نوعه احساس، که بخواد اشتباه کنه
چون
احساس اگر از ته ته دل باشه
اشتباه نمی شه
اگر دیده باشی،
برایه همینه
هیچکس سمت دل من نمی آد
چون
مثله همه نیستم
تنها نقطه ضعفم،
می گم
معرفتم بود
که
بخاطرش خیلی تاوان دادم
نمی گم الان بی معرفتم اما
سعی می کنم
ندیدش بگیرم البته اگر بشه.
گفتم
دوست داشتنو تظاهر نکن،
اهل شنیدنه دروغ نباش،
برایه همین، به شخصی که دروغ گفته فرصته ادامه ی مسیرو نده .
من
خودمم نمی گم،
دروغگو نیستم،
چون اگر بگم
بزرگترین
دروغگو هستم .
گفتم سعی کن
حقیقتو ببینی
سوال کنی
اونموقعست که
تازه حالیت می شه چیکاره ای
رو همین حساب
من یادگاری ۱۱
دیگه نمی زارم کسی باهام وقتش تلف بشه
حرفه حساب می زنم
دنباله هرج و مرج زندگی که آخرشم
هیچه، نیستم
دنباله خوده زندگی ام
برایه همین واسه مادیات ارزشی قائل نیستم
مادیاتی که
خیلی ها
حاضرن به خاطرش
خودشونو بفروشن یا، کسیرو بفروشن
که شاید
سرشونو راحت بزارن رو بالش
اما نمی دونن عمره دنیا چقدره
که
یه زمانی دیر یا زود
سرشونو بدونه اینکه خودشون بخوان
می زارن رو ...
امیدوارم
درگیره هر چی میشید
درگیره
حاشیه ها، دورنگی ها، دروغ ها، بی معرفتی ها، نقش بازی کردنها
توو مسیره زندگیتون نباشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. گاری را قاطر سیاهی می‌کشد. افسارش را محکم در دست دارم و به این فکر می‌کنم که انتقال یک هیولا در قرن ...
Media Removed
. گاری را قاطر سیاهی می‌کشد. افسارش را محکم در دست دارم و به این فکر می‌کنم که انتقال یک هیولا در قرن 21 چرا باید به این شکل باشد؟ کمی جلوتر از من کودک 70 ساله بی نام و نشانی راه می‌رود. همان لعنتي که مجبورم کرده در این سفر همراهی‌اش کنم. دیگر برایم اهمیتی ندارد که می‌تواند افکارم را بخواند. می‌گوید: ... .
گاری را قاطر سیاهی می‌کشد. افسارش را محکم در دست دارم و به این فکر می‌کنم که انتقال یک هیولا در قرن 21 چرا باید به این شکل باشد؟ کمی جلوتر از من کودک 70 ساله بی نام و نشانی راه می‌رود. همان لعنتي که مجبورم کرده در این سفر همراهی‌اش کنم. دیگر برایم اهمیتی ندارد که می‌تواند افکارم را بخواند. می‌گوید: «جواب سوالاتتو آخر راه می‌گیری» انگار فقط می‌تواند همین جمله را بگوید. هزارمین بار است که تکرارش می‌کند. شاید هم کمتر. می‌گوید: «نه درسته. فکر می‌کنم حدودا هزار بار تکرارش کردم». کمی سرعتش را کم می‌کند و با من همقدم می‌شود. چهره کودکانه 70 ساله‌اش آنقدر عجیب است که نمی‌توانم احساساتش را درک کنم. می‌گوید: «فکر نمی‌کردم دارم مجبورت می‌کنم که باهام بیای. به نظر می‌رسید خودت هم مشتاقی» خودم هم مشتاق بودم؟ دلم می‌خواهد سرش را از تنش جدا کنم. همان‌طور که سر سگم را جدا کرد تا مجبورم کند در این سفر همراهی‌اش کنم. البته نه با روش وحشیانه او. نه اینکه خیلی دل‌رحم باشم اما کندن سرش با دندان نشدنی است. می‌خندد: «راستش خودمم فکر می‌کنم زیاده‌روی کردم. شاید نیاز نبود با دندون این‌کار رو انجام بدم. که البته به نظرم نمی‌تونیم انکار کنیم که به شدت تاثیرگذار بود. نبود؟ اما قبول دارم خوردن سگت دیگه خیلی زیاده روی بود. به شدت هم بدمزه‌اس». خودم را به نشنیدن می‌زنم. از همان 10 روز پیش که سفر را شروع کردیم جایی در انتهای افکارم می‌دانستم که خوشحالم اما سعی می‌کردم ابدا به این قضیه فکر نکنم تا او نفهمد. اما دیگر نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم. می‌دانم دارم از این سفر لذت می‌برم. زندگی یکنواخت و احمقانه فقیرانه‌ام که فاقد معنا هم بود تکانی خورده است. چرا نباید خوشحال باشم؟ چون نمی‌دانم این هیولایی که با گاری داریم حمل می‌کنیم چقدر خطرناک است؟ چون با موجودی فضایی همسفر شده‌ام که سنش هفت سال زمینی است اما چهره‌اش مانند نشيمنگاه 70 ساله‌های زمینی است؟ هیچ اهمیتی ندارد. نفس عمیقی می‌کشد و به سرفه می‌افتد. می‌گوید: «هنوز به هوای اینجا عادت نکردم. خوشحالم که از بودن تو این سفر خوشحالی و حالا که اینو فهمیدم باید بهت بگم که یه ساعت دیگه سفرمون تموم می‌شه. متاسفم» حرفی نمی‌زنم اما کمی جا خورده‌ام. انتظار نداشتم اینقدر زود سفر به پایان برسد. همین که تصمیم گرفتم به خوشحالی‌ام فکر کنم باید همه چیز تمام شود؟ لعنت لعنت. بعد از نیم ساعت می‌ایستد و می‌گوید: «خب سفر تموم شد. نیم ساعت زودتر رسیدیم، هه هه». منتظر می‌مانم که ادامه بدهد. اما ساکت می‌ماند.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
«برف» داره برف می‌باره روی سرم، یکی دورِ چشمامو هاشور زده، همیشه دلم واسه اون بچه که یه روز توی ...
Media Removed
«برف» داره برف می‌باره روی سرم، یکی دورِ چشمامو هاشور زده، همیشه دلم واسه اون بچه که یه روز توی من گم می‌شه شور زده. میانسالگی خیلی‌ام دور نیست ولی پیشِ تو هفت‌ساله می‌شم نمی‌شه جوون شد ولی با تو من همون قصه‌ای که محاله می‌شم یه ماهی سیاهم که دریازده‌س، لبت مثلِ یه ماهیِ قرمزه تو شاخه ... «برف»

داره برف می‌باره روی سرم،
یکی دورِ چشمامو هاشور زده،
همیشه دلم واسه اون بچه که
یه روز توی من گم می‌شه شور زده.

میانسالگی خیلی‌ام دور نیست
ولی پیشِ تو هفت‌ساله می‌شم
نمی‌شه جوون شد ولی با تو من
همون قصه‌ای که محاله می‌شم

یه ماهی سیاهم که دریازده‌س،
لبت مثلِ یه ماهیِ قرمزه
تو شاخه نباتی که طعمش هنوز
تو شیرینیِ شعرای حافظه.

زمین و زمانو به هم می‌زنم
نباید سکانسِ چشات کات شه
با کیهان برات شیشه پاک می‌کنم
نمی‌ذارم این پنجره مات شه

اگه قفل‌های جهان بسته‌اَن،
هنوزم تو دستم کلیدِ سُله
منو مست کُن با نگات قدِ اون
جنینی که تو شیشه‌ی الکله

یه کابوس دائم تو بیداریمه،
یه موجودِ بی‌صورتِ ترس‌ناک
هیولایی از جنسِ تهران و ترس،
پُر از چرک و خون، با تنِ چاک چاک

یه اهوازِ زنده به گور زیرِ شن،
یه دریاچه‌ی گم شده تو نمک
یه دروازه‌غار بچه‌ی کیف‌قاپ،
یه شهرنو نزدیکِ میدون ونک.

تو دفترچه‌هام می‌نویسم مُدام
از اون گربه‌ای که بدل شد به موش
کدوم شاعرو قورت داده خزر
که خیس کرده این ابرِ شلوارپوش؟

می‌شه پشتِ پا خورد و سر خم نکرد،
می‌شه منتظر موند و چوب خط کشید
آتیش‌بازیِ برجِ میلادو از
تو سلول‌های اوین می‌شه دید.

هنوزم بهار زیرِ این برف‌هاست،
بمون تا جوونه به یادم بیاد،
بذار دنیا یادش بره مردیو
که مُرد اما رو رؤیاهاش ایستاد

یه روز روزگارِ ما زیبا می‌شه،
محاله از این آرزو بگذرم
هنوزم امیدم جوونه ولی
داره برف می‌باره روی سرم.

یغما گلرویی
Read more
«سفید برفی» شعرخوانی فرهنگسرای ارسباران ۱۳۹۱ بیدارشو! سفیدبرفی من! این شوالیه با صدتا کفش آهنی از قاف رَد شده اون‌قدر کشتنش تو شبیخونِ جاده‌ها تا راهِ شهرِ سرخ لباتو بلد شده. تنها سفیدبرفیِ این داستانی و کوتوله‌های شهر همه‌گی عاشقت شدن با بودنت پلان، به پلان رنگ می‌زنی به فیلم ... «سفید برفی»

شعرخوانی فرهنگسرای ارسباران ۱۳۹۱

بیدارشو! سفیدبرفی من! این شوالیه
با صدتا کفش آهنی از قاف رَد شده
اون‌قدر کشتنش تو شبیخونِ جاده‌ها
تا راهِ شهرِ سرخ لباتو بلد شده.

تنها سفیدبرفیِ این داستانی و
کوتوله‌های شهر همه‌گی عاشقت شدن
با بودنت پلان، به پلان رنگ می‌زنی
به فیلم زندگیِ سیاه و سفید من

موتو گوگوشی‌ کردی و از هوش می‌بری
عشاقِ سینه‌چاکِ فضای مجازیو
من هفت ساله می‌شم و باز دوره می‌کنم
چرخ و فلک‌سواریِ تو شهرِبازیو.

دستای تو گلوی دوتا قوی عاشقن،
آغوش تو چراغِ یه کافه‌‌ توی پاریس،
حرفات شرابِ کهنه‌ی شیراز دارن و
زنگ صدات طراوتِ آهنگِ ونجلیس

یه لندنِ پُر از مِه و بارون تو چشمته
اما بازم به دوربینا لب‌خند می‌زنی
مثل یه آهو که تو اتوبان رها شده،
یا یه پَری تو شهر پُر از آدم‌آهنی.

سیگار می‌کشی و خدا سرفه می‌کنه،
می‌شه ترانه شد تو شبِ بکرِ ریملت
من یه فراری‌ام که پناهندگی می‌خواد
از سرزمینِ روشن و پهناورِ دلت.

تاریخم از سلامِ تو آغاز می‌شه و
عشقت خلاصه می‌کنه روزای هفته رو
یه پیچکی که با نفست زنده می‌کنی
این شابلوطِ کهنه‌ی از یادرفته رو

مثلِ «براهنی» به دفِ ماه می‌زنم،
این شب با بودنِ تو شبِ سالِ نو شده
قفلای پیشِ روم همه رو باز می‌کنم
با اون کلیدِ سُل که رو ساقِت تَتو شده

این بوسه آخرین نفسِ این شوالیه‌س،
بیدارشو! سفیدبرفیِ بی‌ادعای من!
با این سیاوشی که از آتیش رَد شده
بین گُلای روی ملافه‌ت قدم بزن.

یغما گلرویی

برای دسترسی به نسخه کامل این ویدئو می توانید به کانال رسمی یغما گرویی بپیوندید. برای پیوستن از لینک زیر که در بخش توضیحات پروفایل هم قرار گرفته استفاده کنید:
https://telegram.me/yaghmagolrouee
Read more
ـ همیشه دلم می‌خواست زبان عربی رو یاد بگیرم. همیشه از عربی بدم میومد. همیشه‌ی اول اون عربی‌ای هست ...
Media Removed
ـ همیشه دلم می‌خواست زبان عربی رو یاد بگیرم. همیشه از عربی بدم میومد. همیشه‌ی اول اون عربی‌ای هست که هم‌شهری‌هام به اون زبون حرف می‌زنن. همیشه‌ی دوم اون عربی‌ای هست که توی مدرسه می‌خوندیم... ـ اینجا، وقتی یه عرب‌زبان می‌خواد با کسی که فارس هست، صحبت کنه مجبوره چیزی که توی ذهنش داره رو ترجمه کنه. ... ـ
همیشه دلم می‌خواست زبان عربی رو یاد بگیرم. همیشه از عربی بدم میومد. همیشه‌ی اول اون عربی‌ای هست که هم‌شهری‌هام به اون زبون حرف می‌زنن. همیشه‌ی دوم اون عربی‌ای هست که توی مدرسه می‌خوندیم...
ـ
اینجا، وقتی یه عرب‌زبان می‌خواد با کسی که فارس هست، صحبت کنه مجبوره چیزی که توی ذهنش داره رو ترجمه کنه. این ترجمه‌ها خیلی برای من شیرین و جالبن. با خودم فکر می‌کنم یعنی عربی‌ش چی می‌شده که اینجوری داره ترجمه‌ش می‌کنه.
ـ
مثلا راننده تاکسی‌ها وقتی می‌خوان بگن کجا پیاده می‌شی، می‌گن: کجا می‌رسی؟ ... که من هیچ وقت نفهمیدم اگه بخوان به عربی مقصدم رو ازم بپرسن چی باید بگن! :)
ـ
برای دوختن #محصولات_مامانکوچولو چند تا هنرجوی هنرستان خیاطی بهم معرفی شدن که اغلب‌شون یا شاید همه‌شون، بچه‌های عرب زبان هستن. چت کردن باهاشون پر از موقعیت‌های فان و بامزه‌ست... انگار داری با یه خارجی که سعی می‌کنه فارسی رو خوب حرف بزنه چت می‌کنی! سعی می‌کنیم منظور همدیگه رو بفهمیم. من سلیس حرف می‌زنم که منظورم رو راحت متوجه بشن و اون‌ها به اقتضای سن نوجوانی‌شون تلفیقی از شیطنت و حیای همزمان توی صحبت کردن‌شون هست. این وسط گاهی حرف‌هایی می‌زنن که خیلی واقعی و صادقانه‌ست و این داستان ترجمه شدن‌شون به فارسی هم باعث می‌شه خیلی بیشتر به من بچسبن، چون امکان نداره یه فارس‌زبان برای بیان منظورش از این کلمات استفاده کنه...
ـ
ـ
ـ
اگه زینب یه دختر فارس بود احتمالا می‌گفت: مدرسه‌ها که باز بشه من باز هم با شما همکاری می‌کنم، ولی اینجوری نگفت. در عوض گفت: من حتی اگه مدرسه بیاد ترکت نمی‌کنم...
ـ
شما باشین برای این مهربونی‌ش و برای این حرف زدن خوشگلش، غش نمی‌کنین؟!
.
پ.نون؛ خدایی‌ش تا حالا کسی بهم نگفته بود ترکت نمی‌کنم! اشک تو چشم‌هام جمع شد اصلا!😄
Read more
‌ واقعا دود از کنده بلند میشه ‌ ‌ ساعت ۶:۳۰ تلفنم زنگ میخوره آیدینه، میسد کال میشه ولی بیدار میشم، ...
Media Removed
‌ واقعا دود از کنده بلند میشه ‌ ‌ ساعت ۶:۳۰ تلفنم زنگ میخوره آیدینه، میسد کال میشه ولی بیدار میشم، درواقع ۶ با زنگ موبایلم بیدار شدم و دوباره خوابم برده. با بدن‌درد میشینم رو تخت تو دلم میگم "عجب خریتی کردم گفتم امروز صبح زود بریم عکاسی، دیروز از صبح شرکت، بعدم ۳ تا ۸ کلاس و پیاده رفتن تا خونه و نیمه ...
واقعا دود از کنده بلند میشه


ساعت ۶:۳۰
تلفنم زنگ میخوره آیدینه، میسد کال میشه ولی بیدار میشم، درواقع ۶ با زنگ موبایلم بیدار شدم و دوباره خوابم برده.
با بدن‌درد میشینم رو تخت تو دلم میگم "عجب خریتی کردم گفتم امروز صبح زود بریم عکاسی، دیروز از صبح شرکت، بعدم ۳ تا ۸ کلاس و پیاده رفتن تا خونه و نیمه گرمازده شدن" واقعا در لحظه پشیمون بودم و گفتم، "آخه کی این موقع صبح میره پارک عکاسی"

ساعت ۶:۴۰
زنگ می‌زنم به آیدین:
سلام من بیدارم، دارم میام.

ساعت ۷:۳۰ پارک نیاوران
شروع کردیم به عکاسی و تقریبا فریم‌هایی که می‌خواستیم رو گرفتیم. یه آقایی که به نظرم ۳۰ سالی از من بزرگ‌تر بود اومد کنارمون، گفت:
"مزاحم عکاسیتون نمیشم، یکم این کنار نرمش میکنم"
تو دلم گفتم، "با توجه به سنش احتمالا یکم نرمش‌های متداول میان‌سال‌ها رو انجام میده و دیگه پیچیده‌ترینش شاید پنج دقیقه درجا زدن باشه" درواقع بعدش یکم از خودم بدم اومد. چون دور و ورم رو نگاه کردم دیدم من فکر میکردم این موقع صبح همه خوابن و بی‌حال. یه تعداد خوبی خانم و آقای میان‌سال و پیر و جوان داشتن خیلی سفت ورزش می‌کردن. اصولی، حرفه‌ای، با انرژی.

همین‌طوری که داشتم فکر می‌کردم یهو انگار یه منظره‌ای حباب فکرم رو ترکوند، درواقع چشمام یهو فوکس کرد و دیدم سه چهار دقیقست که زل زدم به هند‌استند این آقا، کل مدتی که فکر می‌کردم برعکس رو دستهاش ایستاده بود، بدون اینکه لحظه‌ای تعادلش بهم بخوره.

آدم میره تو فکر، خیلی اراده و فکر و جسم آماده‌ای می‌خواد، خیلی همت و پشتکار میخواد، خیلی امید به زندگی می‌خواد، اول صبح بری پارک هنداستند بزنی اونم تو سنی که همه به بهانه بچه‌داری و نوه‌داری قطر شکمشون رو توجیه می‌کنن.

ساعت ۱۴:۰۰
ناهارمو خوردم و نوشتن این کپشن هم تموم شده، دارم به این فکر میکنم که از فردا، هر روز صبح زود بیدار شم و مثل این آقا دنیارو ببینم، سخته، ولی زورمو می‌زنم. باید دوباره صبح‌ها ورزش کنم، چون باور دارم جریان زندگی و روحیم با ورزش خیلی رو‌به‌راه‌تره.

#motivation #life #inspiration #will #target #healthylifestyle #healthy
Read more
 #bighanoon #alirezamoslehi خودم رو سریع میرسوندم به اتاقم و از لای پرده کرکره، خونه روبه‌رویی ...
Media Removed
#bighanoon #alirezamoslehi خودم رو سریع میرسوندم به اتاقم و از لای پرده کرکره، خونه روبه‌رویی رو نگاه می‌کردم. به امید اینکه یه لحظه نگار بیاد دم پنجره. دیدن نگار تنها هدف زندگیم بود. بعضی وقت‌ها از عمد میومد چند دقیقه لب پنجره. وانمود می‌کرد که من رو نمیبینه ولی حواسش بهم بود. من هم از فرصت استفاده ... #bighanoon #alirezamoslehi
خودم رو سریع میرسوندم به اتاقم و از لای پرده کرکره، خونه روبه‌رویی رو نگاه می‌کردم. به امید اینکه یه لحظه نگار بیاد دم پنجره. دیدن نگار تنها هدف زندگیم بود. بعضی وقت‌ها از عمد میومد چند دقیقه لب پنجره. وانمود می‌کرد که من رو نمیبینه ولی حواسش بهم بود. من هم از فرصت استفاده می‌کردم. دکمه پلی ضبط صوت قرمز که تو اتاقم بود رو فشار می‌دادم و یکی از آهنگ‌های زیبا و فاخر دنیا، فضا رو رویایی‌تر و رمانتیک‌تر می‌کرد. خواننده میخوند: «نگارم نگارم تو رو خیلی دوست می‌دارم/ عزیزم نمیدونی با تو من چه حالی دارم». به اینجا که می‌رسید انسان از خود بیخود می‌شد. «یواشی نگات می‌کردم با نگات حال می‌کردم/کوچه کوچه کوچه گشتم تا که تو رو پیدا کردم»چند سال بعد نگار زنم بود. اما اوضاع اونجوری که فکر می‌کردیم نشد. بعد از یه مدت آتیش عشقمون به پت‌پت افتاده بود. نگار می‌گفت تو مجله خونده این حالت طبیعیه و باید یه جوری احساساتمون رو رفرش کنیم. من که سر در نمی‌آوردم چی می‌گفت. یه روز که اومدم خونه، پرید جلوم گفت: «فهميدم چه کار کنیم. وسط تمام اتاق‌ها پرده کرکره نصب می‌کنیم، من این طرفش، تو اون طرفش. بعد تو یواشکی از لای پرده من رو نگاه کن، من هم میگم ایششش چقدر من‌رو دید میزنی میمون!» گفتم: «باشه. اگه فکر می‌کنی جواب میده همین کار رو می‌کنیم. فقط او بخش میمون رو نگو».باورتون نمیشه. طرحش جواب داد. اصلا معجزه شد. عشقمون دوباره مثل جوجه از تخم زد بیرون. زندگیمون سر و سامون گرفت. همه چیز شد مثل سابق. دلتون نخواد ولی همین الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم، نگار اون طرف پرده نشسته، داره با جذابیت و لوندی خاصی بهم فحش میده. حتی واسه استحکام زندگیمون هفته‌ای یه بار باباش میاد من رو به خاطر چشم‌چرونی به قصد کشت میزنه. یه آهنگ هم دايم در حال پخشه که خواننده میگه: «نگارم نگارم تو رو خیلی دوست می دارم...».
.
بگذریم. این داستان رو تعریف کردم که بگم تلگرامِ فیلترشده، نگار فیلترشده ماست. یه حال دیگه‌ای داره. یه عشق دیگه‌ای داره.10، 12 تا فیلترشکن رو تست می‌کنی. بالاخره یکیش کار میکنه. عبارت روح‌بخش «…updating » اون بالا نمایان میشه. بعد کانال‌ها یکی‌یکی مثل شاپرک میپرن بالا. اون لحظه یه لبخند پیروزمندانه می‌زنی و حس چنگیزخان مغول رو داری که قسطنطنیه رو فتح کرده. چه احساس فوق‌العاده‌ای. اصلا تنها دلخوشی ما تو زندگی اینجور احساس‌ها بوده.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
: : پاییز منم!... وقتی خاطرات تو... برگ به برگ... رنگ به رنگ در من رهاست... پاییز منم !.... وقتی ...
Media Removed
: : پاییز منم!... وقتی خاطرات تو... برگ به برگ... رنگ به رنگ در من رهاست... پاییز منم !.... وقتی کوچه ها را ... بی تو قدم می زنم.... و باران امانم را بریده است ... : : : سوسن_درفش --------------------------------------- : سلااااام دوستان گلللل....صبح و روز و روزگارتون پر از ... :
:

پاییز منم!...
وقتی خاطرات تو...
برگ به برگ...
رنگ به رنگ در من رهاست...
پاییز منم !....
وقتی کوچه ها را ...
بی تو قدم می زنم....
و باران امانم را بریده است ...
:
:
:
سوسن_درفش ---------------------------------------
:
سلااااام دوستان گلللل....صبح و روز و روزگارتون پر از ارامش....یک دنیاااا ممنوون که هستین....👋👋😊
:
---------------------------------------
:
پ . ن : یه تشکر ویژه از دوستان گلم که بخاطر سیل شمال جویای احوال شدن تو دایرکت....خیلی خیلی شرمنده کردین....راستش رو بخوایین اصلا انتظار نداشتم...👋☺️🙈....وجودتون کلیییییی باعث دلگرمیه...ممنوووووون...😍😍😌
:
---------------------------------------
:
شهسوار...
Read more
. یه روز منم بالاخره بچه‌دار می‌شم. بچه‌ام هم بعد عمری یه بچه‌ای پس می‌ندازه و من سر پیری می‌شینم با ...
Media Removed
. یه روز منم بالاخره بچه‌دار می‌شم. بچه‌ام هم بعد عمری یه بچه‌ای پس می‌ندازه و من سر پیری می‌شینم با نوه‌ام خلوت می‌کنم. می‌شینم از خاطرات دوران جوونیم بهش می‌گم. مثلا براش تعریف می‌کنم «باباجون می‌دونستی تو آخر سال 96 من ماهی 700 دلار درآمد داشتم و تابستون سال 97، 290 دلار؟!» بعد اون ازم می‌پرسه ... .
یه روز منم بالاخره بچه‌دار می‌شم. بچه‌ام هم بعد عمری یه بچه‌ای پس می‌ندازه و من سر پیری می‌شینم با نوه‌ام خلوت می‌کنم. می‌شینم از خاطرات دوران جوونیم بهش می‌گم. مثلا براش تعریف می‌کنم «باباجون می‌دونستی تو آخر سال 96 من ماهی 700 دلار درآمد داشتم و تابستون سال 97، 290 دلار؟!» بعد اون ازم می‌پرسه که «بابا بزرگ! چه خرابکاری‌ای کردی که از کار قبلی‌ات اخراجت کردن و به این بدبختی افتادی؟». منم بهش جواب میدم «هیچ کاری بابا جان! یه سری دیگه خرابکاری کردن، وگرنه حقوق من 11 درصد هم افزایش داشت!». بچه همون‌جا هنگ می‌کنه و احتمالا با خودش میگه که بابابزرگم پیر شده و مشاعرش رو از دست داده. بعد بهش میگم «راستی پسر گلم! می‌دونستی اون موقع‌ها یه موسسه مالی بود که 12 هزار میلیارد تومن تخلف کرده بود؟!» نوه‌ام میگه که خب 12 هزار میلیارد تومن چیزی نیست، پول یه پراید مدل 1235 میشه (یک مدل جدید پراید با آپشن زه بغل اسپرت و جالیوانی طرح جدید). یکی می‌زنم پس کله‌اش و بهش می‌گم که نباید حرف بزرگ‌ترش رو قطع کنه. براش توضیح میدم این پول اون موقع 11 میلیون برابر حقوق یک کارگر بوده، یعنی یه کارگر باید 916 هزار سال کار می‌کرده تا بتونه انقدر پول جمع کنه. احتمالا براش سوال پیش میاد «مگه اون موسسه مالی مدیر نداشته که اینجوری شده؟!» من هم با یک آرامش خاصی بهش می‌گم «چرا عزیز دلم. اتفاقا یه مدیر متخصص داشته. یه دیپلمه که باغدار نمونه هم شده، برای همین گفتن برو مدیر این موسسه مالی شو». نوه‌ام هم بهم می‌گه «آهان! یعنی مثل کارتونِ پینوکیو به مردم می‌گفته من چون باغداری بلدم بیاین پولاتون رو بدین بکارم درخت پول در بیاد؟!» یکی دیگه می‌زنم تو سرش و می‌پرسم که پینوکیو رو از کجا می‌شناسه و شک می‌کنم نکنه رفته باشه سرلپ‌تاپم و فیلم‌های درایو دی رو دیده باشه؟ اون بغض می‌کنه و می‌گه که «بابا شبکه آی‌فیلم کونکانی داشت تکرارش رو پخش می‌کرد!». من عصبانی می‌شم و این دفعه با شدت بیشتری می‌زنم پس گردنش و می‌گم جلوی سالمندان باید با ادب باشه. نوه‌ گلم توضیح میده که این اسم یک زبان هندوآریاییه که مردم گوا صحبت می‌کنن و آی‌فیلم برای توسعه فرهنگ غنی فارسی این شبکه رو تاسیس کرده. من از رفتار زشتی که داشتم پشیمون می‌شم و از تو جیبم یک اسکناس 100میلیون تومانی بهش میدم و میگم «بیا عزیز دلم، برو برا خودت بستنی بخر» تو ادامه حرف‌هامون از درس و مدرسه‌اش می‌پرسم و بهم می‌گه «مدیرمون سکته کرده مرده، ناظم‌مون هم استعفا داده دیگه نمیاد مدرسه. قرار شده فعلا دکتر ولایتی با حفظ سمت بیاد این
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Verse 1 خانومی کن و صبر کن بازم میدونم هر نری رسید مرد شد واست میدونم مجبور میکنی خودتو مبادا این بی معرفتا مجبور باشن میدونم میشوری میسابی میپزی اینهمه صبرت به یه سایه می ارزید میگن سایه ی یه مرد رو سرته نمیدونن چقدر آفتاب لای بی کسیت بغل اینهمه سفره چیدنت روتو اینوری کن یه ذره خوب ببینمت چرا ... Verse 1
خانومی کن و صبر کن بازم
میدونم هر نری رسید مرد شد واست
میدونم مجبور میکنی خودتو
مبادا این بی معرفتا مجبور باشن
میدونم میشوری میسابی میپزی
اینهمه صبرت به یه سایه می ارزید
میگن سایه ی یه مرد رو سرته
نمیدونن چقدر آفتاب لای بی کسیت
بغل اینهمه سفره چیدنت
روتو اینوری کن یه ذره خوب ببینمت
چرا تو نشدی مثه این هرجائیا
که هر مردی با پول خورده میخره
نمیتونستی مگه
تو بلد نیستی مگه ؟
کاش یه ذره ام تورو میشنیدنت
کاش بگی من یه زنم همه ریختین سرش

Justina
این قلب سرد من همیشه برف روشه
یه دل که پاک و ساده ست و کلی حرف توشه
همینه ثروت من منی که توی قلبم
یه جنگل خزون پر از درخت زرد پوشه
خستم از اینهمه حرف
از اینهمه ضعف
چقدر بالا سر بینم یه سقف
تقصیر تو نیست
اگه چشام میشه تیره و خیس چون
دنیای آرزوهام تو چشای هیز تو نیست

Verse 2

چه خبر؟
چه خبر از صدای در نیومدت
چه خبر از پشت به من گرم تو
هنو اندازه کافی مرد نبودنم
اون از بچگیات که با رگ گردن بابا هم اتاقی شد
اینم از زن بودنت که هر روز میخورد و نمیفهمید از کجا میخورد
میون اینهمه چشم
که بی راه چرخید تورو پوشندن همش
چقدر دست , دست میزنه بهت
چقدر دیگه هیچی نمونده ازت
چقدر همیشه حق با تو نی
چقدر چشم گفتی فقط از سر وا کنی
دل تو , تو گرمای خونه سرما رو دید
چقدر ساختی و چقدر هی تنها شدی

Justina
این قلب سرد من همیشه برف روشه
یه دل که پاک و ساده ست و کلی حرف توشه
همینه ثروت من منی که توی قلبم
یه جنگل خزون پر از درخت زرد پوشه
خستم از اینهمه حرف
از اینهمه ضعف
چقدر بالا سر بینم یه سقف
تقصیر تو نیست
اگه چشام میشه تیره و خیس چون
دنیای آرزوهام تو چشای هیز تو نیست

Verse 3

مگه چند روزه کلش
بلند شو یکم موهاتو شونه کنش
یه آبی به سر و روت بزن
انقدر غریبگی نکن تو خونه خودت
اصن بلند بلند بخند
بدون اجازه ی هیشکی تو شهر بچرخ
چون خانومی صداتو نبر
هر حرف داری تو جمع بزنو
لااقل خودت هوای خودتو داشته باش
از کمد درار اون کفشتو که پاشنه داشت
برو جلو آینه به خودت برس
اون دختر سرحال قدیمو راش بنداز
فکر نکن به هیچی اصن
یه مدت سر به هیشکی نزن
یه صبر ازت مونده فقط
نذاری اونم بگیرن ازت... Justina
این قلب سرد من همیشه برف روشه
یه دل که پاک و ساده ست و کلی حرف توشه
همینه ثروت من منی که توی قلبم
یه جنگل خزون پر از درخت زرد پوشه
خستم از اینهمه حرف
از اینهمه ضعف
چقدر بالا سر بینم یه سقف
تقصیر تو نیست
اگه چشام میشه تیره و خیس چون
دنیا
Read more
. ‏Short trip with friends . با بوی نون سنگک تو ترافیک موزیک گوش میدیم تا برسیم. اولین موجودی که ...
Media Removed
. ‏Short trip with friends . با بوی نون سنگک تو ترافیک موزیک گوش میدیم تا برسیم. اولین موجودی که می‌بینم بالو، یه سگ پیره که تا فردا که بریم تو اقصی‌نقاط باغ خوابه و از هفت دولت آزاد. می‌تونه تا دلش می‌خواد کیک بخوره چون آخرای عمرشه. آبگوشتی که متولد درست کرده رو می‌زنیم و بچه‌ها چند ساعت پنچر میشن ... .
‏Short trip with friends
.
با بوی نون سنگک تو ترافیک موزیک گوش میدیم تا برسیم. اولین موجودی که می‌بینم بالو، یه سگ پیره که تا فردا که بریم تو اقصی‌نقاط باغ خوابه و از هفت دولت آزاد. می‌تونه تا دلش می‌خواد کیک بخوره چون آخرای عمرشه. آبگوشتی که متولد درست کرده رو می‌زنیم و بچه‌ها چند ساعت پنچر میشن بعد دونه‌دونه میپرن تو آب. دست‌و‌پا‌ شکسته با مامان فرانسوی سوفی حرف می‌زنم و از این همه آرامشی که داره حیرت می‌کنم. بیست‌ویک‌ شرطی بازی می‌کنیم و کم‌کم سر و کله‌ی یه عقرب پیدا میشه و تا بیاد بگه راه گم کرده تو چند ثانیه پودر میشه و همه با قیافه‌ی وحشت‌زده می‌پرسن این دیگه از کجا پیداش شد؟ تا پلک آخر شب مقاومت می‌کنیم و با صدای گیتار نیلوفر میریم بخوابیم و با صدای خروپف اون یکی دوستمون درواقع نمی‌خوابیم. صب با چشای آفتاب‌گریز تو آشپزخونه‌ی میزبان دنبال قهوه‌ می‌گردم و یه پاکت شیرم می‌ریزم تنگش. راه میفتیم که به ترافیک نخوریم. دم‌‌ در چار دخترکان زیباروی افغان که صورتاشون مزین به رژ و سرمه‌ی تازه‌ست بدرقه‌مون می‌کنن.
(تولد شصت سالگی بابای دوستمون بود)
.
#friends #trip #diary #summer #water #splash #birthday #night #memory #garden #gathering #life #time #snapshots #dailylife #everydayiran #karaj #myfeatureshoot #blue #color
Read more
بعضی مواقع برا همه پیش اومده مهمون داشتیم یا اومدیم عصرونه برا خونواده هندونه سرو کنیم بعد از برش هندونه ...
Media Removed
بعضی مواقع برا همه پیش اومده مهمون داشتیم یا اومدیم عصرونه برا خونواده هندونه سرو کنیم بعد از برش هندونه با یه هندونه بی مزه مواجه میشیم 😐 خوب حالا این جناب بی مزه رو چیکارش کنیم 🤔 راهکار زیاد داره ولی ، ولی یکی از این راهکارها اینه که فوق العاده طعمش عالی میشه : اول داستان بخونید دلتون شاد بشه ... بعضی مواقع برا همه پیش اومده مهمون داشتیم یا اومدیم عصرونه برا خونواده هندونه سرو کنیم بعد از برش هندونه با یه هندونه🍉 بی مزه مواجه میشیم 😐 خوب حالا این جناب 🍉 بی مزه رو چیکارش کنیم 🤔 راهکار زیاد داره ولی ، ولی یکی از این راهکارها اینه که فوق العاده طعمش عالی میشه 😋😍
:
اول داستان بخونید دلتون شاد بشه البته امیدوارم خداوند شادی بزرگی تو دلتون بندازه و همه به آرزوهای قشنگشون برسن الهی آمین 🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉
یک روز از همکارم پرسیدم: چکار کردی که مشکلی با همسرت نداری ؟
گفت :"هرکاری راهی داره" .
گفتم مثلا. گفت:" مثلا وقتی میخوام برم بیرون و خانومم میگه فلان چیزو بخر، نمیگم پول ندارم چون میدونم این جمله چالش برانگیزه.
فقط دست روی چشمم میذارم و میگم به روی چشم .
وقتی هم که برمی گردم و خانوم سراغ خریداشو می گیره ،محکم روی زانوم می زنم و می گم دیدی یادم رفت.
استفاده از این دو عضو ؛یعنی چشم و زانو راز موفقیت منه". به خانهکه برگشتم تصمیم گرفتم رفتار همکارم را الگو قرار بدهم و از چشم و زانو برای شیرین شدن زندگی استفاده کنم .
این الگو چند وقتی خوب جواب داد تا یک روز که برای مرمت سیم سرپیچ لامپ، بالای چارپایه رفته بودم از همسرم خواستم فیوز را بکشد او هم دست روی چشمش گذاشت و گفت :"به روی چشم ". رفت و من هم با خیال این که در خواستم اجرا شده دست به کار مرمت سیم شدم
که یکهو در اثر برق گرفتگی از اتاق با مغز به بیرون پرتاب شدم.
وقتی با حال زار به خانمم گفتم چرا فیوز رو نکشیدی ؟محکم روی زانوش زد و گفت :"وااااای دیدی یادم رفت.
#شادباشيد 🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉🍉
۴ لیوان هندونه خرد شده
دو لیوان یخ خرد شده
۱/۴ لیوان آب لیمو تازه
۴ قاشق سوپخوری شربت گلاب
چند برگ نعناع تازه
همه داخل میکسر بریزید میکس کنید اگه دیدید هنوز شیرین نشده شربت بیشتر بریزید .
Read more
Loading...
Load More
Loading...