زیر را دارد شعر

Unique profiles
52
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bahar, Iran, Bandar-E Mahshahr, Khuzestan, Iran, Shiraz, Iran
Average media age
661.1 days
to ratio
19.3
* #نگاه_امروز * . . . . . . ((برای شاعر، فرم تکوین حادثه است. او در این حادثه خودش را زیر نگاه خواننده ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . ((برای شاعر، فرم تکوین حادثه است. او در این حادثه خودش را زیر نگاه خواننده مبادله می کند، و توفیق او در وقوع همین مبادله است. در این معنی فرم در قطعه شعر یعنی زندگی زبان، شاعر در این زندگی آنقدر با زبانش یگانه می شود که در ارائه ی زبان ارائه ی تن می کند.)) . ( ازمتن‌کتاب ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.
((برای شاعر، فرم تکوین حادثه است. او در این حادثه خودش را زیر نگاه خواننده مبادله می کند، و توفیق او در وقوع همین مبادله است. در این معنی فرم در قطعه شعر یعنی زندگی زبان، شاعر در این زندگی آنقدر با زبانش یگانه می شود که در ارائه ی زبان ارائه ی تن می کند.))
.
( ازمتن‌کتاب )
.
.
.

دیری است که یدالله رؤیایی در جریان شعری معاصر ایران حضوری مشخص دارد و مردم اهل شعر دربارۀ کارهای او قضاوت می‌کنند، قضاوت‌های متفاوت و گاهی متضاد. با او به قصد روشن‌کردن این خطوط مبهم به گفتگو نشسته شده است و به ایرادها بی آنکه روی ترش کند، جواب داده است و آنچه در این گفتگو انجام شده، در این کتاب گردآوری شده است.

از سکوی سرخ اثری است پیرامون مسائل شعر که به روشنی و هیچ ابهامی نوع نگاه رؤیایی را به مسائل تئوریک شعر و شاعران هم‌دوره‌اش باز می‌تابد و چاپ نخست آن گو اینکه هم‌زمان بود با سال‌های انقلاب و دگرگونی‌های ژرف در نظام سیاسی و اجتماعی ایران؛ ولی در میان اهل شعر جایگاه ویژه‌اش را یافت و آرا و ایده‌های آمده در آن رد و تأثیر خود را بر شعر معاصر ایران نهاد. شاعری که گفته‌هایش در این کتاب آمده، مثل هر هنرمندی ویژگی‌های خاص خودش را در نظر و عقیده دارد و شعر و مسائل اطراف شعر. همان‌طور که خودش می‌گوید: هرکس به سمت خودش راهی دارد و کشف آن راه جز با جنونش میسر نمی‌شود. این نوع تازه‌ای از جنون است که تعریف دایرة‌المعارفی نمی‌پذیرد و ندارد.
.
.
.
#ازسکوى_سرخ
#مسائل_شعر
#يدالله_رؤيايى
۳۲۰۰۰ تومان
به اهتمام #حبيب‌_الله_رؤيايى
۳۶۵ صفحه
#چاپ_سوم
جلدشومیز
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
#طرح_ازآتلیه_گرافیک_نشرنگاه .
.
.
@yadollahroyaee .
.
.
Read more
@khamenei_ir رهبرانقلاب: وظیفه‌ی مهمّ همه‌ی ما -چه این حقیر، چه #مسئولین دولتی، چه مدیریّتهای متوالی در بخشهای مختلف- این است که منزلت معلّم را در جامعه معرّفی کنیم؛ این کار نشده؛ منزلت معلّم، #جایگاه_معلم، آن‌جوری که این حقیر به آن اعتقاد دارم و آن را حس میکنم و لمس میکنم، در جامعه جا نیفتاده. ... @khamenei_ir
رهبرانقلاب: وظیفه‌ی مهمّ همه‌ی ما -چه این حقیر، چه #مسئولین دولتی، چه مدیریّتهای متوالی در بخشهای مختلف- این است که منزلت معلّم را در جامعه معرّفی کنیم؛ این کار نشده؛ منزلت معلّم، #جایگاه_معلم، آن‌جوری که این حقیر به آن اعتقاد دارم و آن را حس میکنم و لمس میکنم، در جامعه جا نیفتاده. مسئله‌ی معیشت البتّه مهم است -شکّی نیست- امّا مسئله‌ی منزلت معلّم، اگر از مسئله‌ی معیشت مهم‌تر نباشد، قطعاً کمتر نیست. این [منزلت] فقط با گفتن هم حاصل نمیشود؛ حالا [اگر] بنده بگویم «معلّمی یک چنین مقام والایی است یا مقام انبیا است»، این ذهنیّت عمومی را در کشور شکل نمیدهد؛ با صِرف گفتن انجام نمیگیرد، [بلکه] کار لازم دارد. باید جا بیفتد در #ذهن_جامعه که معلّم یک #مرجع است، معلّم یک شخصیّت والا است، معلّمی یک کار مقدّس است؛ این را با کار هنری، با نوشتن کتاب، با ساختن #فیلم، با ساختن #شعر، با انواع و اقسام شیوه‌های تأثیرگذاری، بایستی برنامه‌ریزی کرد و انجام داد؛ تا حالا این کارها نشده است. یکی از کارهای اساسی‌ای که باید هم در خودِ محیطِ آموزش‌وپرورش، هم در محیط‌های مربوط دیگر -در محیط‌های فرهنگی، در #صداوسیما و جاهای دیگر- حتماً دنبال بشود، این مسئله است؛ یعنی معلوم بشود که معلّمی چه جایگاهی دارد و تکریم معلّم تحقّق پیدا کند؛ در #کتاب_درسی باید بیاید، در #داستان باید بیاید، در #رمان_نویسی باید بیاید.۹۷/۲/۱۹
__
🚩جهت مشاهده ساير ويديوهای مربوط به سخنرانی رهبرانقلاب در دیدار فرهنگیان به هشتگ زیر مراجعه کنید:
#دیدار_فرهنگیان
__
#khamenei
‏ #rahbar
‏ #khamenei_ir
‏ #supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
#آرامش_امت
#الخامنئي
#رهبری
#خامنه_ای_دات_آی_آر
#روز_معلم
Read more
@khamenei_ir رهبرانقلاب: سلحشوران مسلمان که دین عزیز اسلام را به ما دادند -داد یکی دین گرامی به ...
Media Removed
@khamenei_ir رهبرانقلاب: سلحشوران مسلمان که دین عزیز اسلام را به ما دادند -داد یکی دین گرامی به ما- وقتی رفتند به کشورهای مثلاً شمال آفریقا -حالا آنجا را من مثال میزنم- زبان [آنها] عوض شد، فرهنگ عوض شد؛ ایران که آمدند، زبان [ما] عوض نشد. #زبان_فارسی در دوره‌ی اسلام رشد و ارتقاء بیشتری از دوره‌ی ... @khamenei_ir
رهبرانقلاب: سلحشوران مسلمان که دین عزیز اسلام را به ما دادند -داد یکی دین گرامی به ما- وقتی رفتند به کشورهای مثلاً شمال آفریقا -حالا آنجا را من مثال میزنم- زبان [آنها] عوض شد، فرهنگ عوض شد؛ ایران که آمدند، زبان [ما] عوض نشد. #زبان_فارسی در دوره‌ی اسلام رشد و ارتقاء بیشتری از دوره‌ی قبل از اسلام دارد. شما از دوره‌ی قبل از اسلام از نشانه‌های زبان فارسی چه دارید؟ امّا دوره‌ی اسلام را شما ببینید که چه اعتلائی [دارد]؛ چقدر #شعر، چقدر #نثر، چقدر #فرهنگ! اینها خیلی مهم است؛ روی اینها دقّت باید کرد. این مال گذشته است.
‌‌ در دوره‌ی خود ما، چهل سال است که سخت‌ترین دشمنی‌ها دارد با این ملّت میشود، که از این سخت‌تر دیگر؟! واقعاً با هیچ ملّتی این اندازه خصمانه برخورد نشده؛ خصمانه و جامع‌الجهات. یک جبهه‌ی احزاب عجیب‌وغریبی مثل #جنگ_احزاب صدر اسلام در ابعاد چند میلیون برابر، علیه جمهوری اسلامی تشکیل شده، همه‌جور کاری که توانسته‌اند انجام داده‌اند؛ تحریم کرده‌اند، تبلیغات کرده‌اند، جنگ کرده‌اند، توطئه‌ی امنیّتی کرده‌اند؛ همه‌جور کاری که میتوانستند انجام داده‌اند. شما امروزِ این ملّت را مقایسه کنید با چهل سال قبل، اوّل انقلاب؛ اقتدار این ملّت، عظمت این ملّت، پیشرفت این ملّت، علم این ملّت، حضور قوی بین‌المللی این ملّت قابل مقایسه‌ی با اوّل [نیست]. روزبه‌روز #پیشرفت کرده؛ ملّت، این است. شما عصاره‌ی فضایل این ملّتید؛ پس ببینید، بدانید چه‌جوری باید رفتار کنید. این ملّت، ملّتی است که باایمان است، باعلم است، بااعتمادبه‌نفس است، مستقل است، امتیازات خودش را میداند و بر این امتیازات پا میفشارد. چهل سال از انقلاب میگذرد. ۹۷/۳/۳۰
__
🚩جهت مشاهده ساير ويديوهای مربوط به سخنرانی رهبرانقلاب در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی به هشتگ زیر مراجعه کنید:
#دیدار_مجلس
__
#khamenei
‏ #rahbar
‏ #khamenei_ir
‏ #supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
Read more
جشن های سنتی زیادی در گوشه و کنار ایران در زمان های خاص برگزار می‌شود اما یکی از پرطرفدارترین آنها چه ...
Media Removed
جشن های سنتی زیادی در گوشه و کنار ایران در زمان های خاص برگزار می‌شود اما یکی از پرطرفدارترین آنها چه در ایران و چه در خارج از مرزها جشن تیرگان است. تیرگان جشنی باستانی است که هر سال در تاریخ ۱۳ تیرماه برگزار می‌شود. اما چه جور جشنی؟ تیرگان جشنی است که هر سال برای گرامی داشت ” تیشتر” که ستاره باران آور ... جشن های سنتی زیادی در گوشه و کنار ایران در زمان های خاص برگزار می‌شود اما یکی از پرطرفدارترین آنها چه در ایران و چه در خارج از مرزها جشن تیرگان است. تیرگان جشنی باستانی است که هر سال در تاریخ ۱۳ تیرماه برگزار می‌شود. اما چه جور جشنی؟

تیرگان جشنی است که هر سال برای گرامی داشت ” تیشتر” که ستاره باران آور در فرهنگ ایران باستان است برگزار می‌شود. هرچند که معروف است در این روز آرش کمانگیر بالای کوه دماوند رفته و تیر معروفش را پرتاب کرده. تیر از کوه و در و دشت را طی کرده تا در کنار رودخانه «جیحون» بر تنه درخت گردویی نشسته. از آن پس آنجا را مرز ایران و توران تعیین کرده‌اند و هر سال به یادش جشن میگیرند.

البته که روایت ها در حول و حوش تیرگان به همینجا ختم نمی‌شود. چنان که ابوریحان بیرونی در کتاب «آثار الباقیه» نوشته تیرگان روز بزرگداشت نویسندگان در دوره باستان بوده و بنا به روایت ابوریحان بیرونی، تیرگان روزی است که کیخسرو، شاه ایران بعد از شستشوی خود در چشمه‌ ناپدید شده.

در جشن تیرگان چه کار می‌کنند؟
آب در جشن تیرگان اهمیت زیادی دارد و به همین خاطر هم هست که این جشن معمولا در کنار رودخانه و چشمه برپا می‌شود. یکی از رسم و رسومات این جشن هم رسم جالب و هیجان انگیز آب پاشیدن روی همدیگر است تا گرمای هوای تیر به در شود. در مراسم آب پاشان، مردم به یاد فرشته تیشتر یا فرشته باران و به خاطر گرمای هوا همدیگر را به واسطه آب پاشیدن خنک می‌کنند. صدای خنده‌ها در هوا بلند می‌شود و برای لحظاتی تابستان از یاد می‌رود.

تیرگان با فال کوزه نیز همراه است. روز پیش از جشن تیرگان دختری کوزه سبز رنگی را پر از آب میکند و بین همه آنهایی که آرزویی دارند دور میچرخاند. آرزومندان هر کدام سکه، انگشتر، سنجاق سر یا چیز کوچکی را در کوزه می‌اندازند. دختر، کوزه را در زیر درخت همیشه سبزی مثل سرو یا کاج می‌گذارد. در روز جشن و بعد از مراسم آب پاشان، همان دختر کوزه را بین آنهایی که آرزو کرده اند، می‌برد. پیران جمع شعری را با صدای بلند می‌خوانند و دختر بعد از تمام شدن هر شعر دستش را درون کوزه می‌برد و شی هر کسی را به خودش می دهد. شعر خوانده شده هم جواب آرزویی است که کرده.

تیرگان روزی است مخصوص آرزومندان. یکی دیگر از رسم های تیرگان هم این است: در ابتدای مراسم و بعد از خوردن شیرینی، بندی که از هفت رنگ پارچه یا ریسمان رنگی بافته شده را به دست می بندند، بندی که به آن تیر و باد می‌گویند. ۹ روز بعد و در روز باد در پشت بام یا جای بلندی دستبند را به باد می‌سپارند تا آرزوهایشان را با خود ببرد
Read more
و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامی زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن ...
Media Removed
و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامی زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟ ... و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامی

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟ زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان زنی را می شناسم من.... زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی ، چه بد بختی زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و می گوید
که دنیا پیچ و خم دارد ... تقدیم به بانوان عزيز سرزمينم ،كه هر كدام در پس لبخندشان غمي پنهان دارند !!!💐💐💐💐💐💐 https://telegram.me/Health_healtful
Read more
«قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته ...
Media Removed
«قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان مثل تیری که رها می شود از دست کمان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته بی خود ... «قتل الله قوماْ قتلوک» ... ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود
روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته
بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را
آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را
بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید
بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد
آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله
مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون
آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است
رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد
با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری
زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*
گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟! کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟! مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟! من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم
ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم
باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

#علی_اکبر_حسین
#اللهم_الجعل_عواقب_امورنا_خیرا
#این_شعر_عالیهههههههه
#حی_علی_العزا
Read more
Picture from the natasuncompany photographer @mahdibml - Good Morning from Tehran . دوباره ...
Media Removed
Picture from the natasuncompany photographer @mahdibml - Good Morning from Tehran . دوباره صبح شده بود و صدای زنگ ساعت داشت وظیفه ی هر روزش را انجام می داد... من باید از تخت خواب گرم و نرم دل می کندم تا به مدرسه بروم!! لباس هایم را پوشیدم و سر قرار همیشگی منتظر ایستادم تا دوستم بیاید... یک زمان ... Picture from the natasuncompany photographer @mahdibml - Good Morning from Tehran
.
دوباره صبح شده بود و صدای زنگ ساعت داشت وظیفه ی هر روزش را انجام می داد... من باید از تخت خواب گرم و نرم دل می کندم تا به مدرسه بروم!!
لباس هایم را پوشیدم و سر قرار همیشگی منتظر ایستادم تا دوستم بیاید... یک زمان را از قبل هماهنگ کرده بودیم برای اینکه سر خیابان همدیگر را ببینیم و با هم‌ به مدرسه برویم ...
انگار آن روز به جز ما تمام ابرهای باران زا هم همان جا قرار گذاشته بودند که یک دل سیر ببارند ...
زیر باران یک چشمم به خیابان بود که چرا او نمی آید و یک چشمم به ساعت که گذر زمان را نشان می داد ، ده دقیقه ای گذشته بود و من همچنان منتظر بودم... انتظار وقتی سخت تر می شود که از آمدنش مطمئن باشی...زمان می گذشت و باران بند نمی آمد و خبری از او نبود که نبود...
نیم ساعتی گذشت ... دیگر زنگ مدرسه هم زده شده بود و همه سر کلاس بودند ...نا امید راه افتادم به سمت مدرسه‌، در کلاس را زدم و وارد شدم... معلم گفت ساعت خواب...چه وقت کلاس آمدن است... برو بیرون... داشتم از کلاس بیرون می آمدم که دیدم دوستم سر کلاس نشسته و به من نگاه می کند... با ماشین به مدرسه آمده بود و به من خبر نداده بود...
از آن روز سال ها گذشت و من یاد گرفتم که انتظار کشیدن هم اندازه دارد... انتظار تا وقتی درست است که تو را از زندگی عقب نیاندازد...
گاهی آنقدر برای کسی انتظار می کشی که یادت می رود او دارد زندگی اش را می کند و تو چشم به راه کسی هستی که قرار نیست بیاید
.
سلام، صبح زیبای بهاریتون بخیر
.
#nature #sun #sunny #sunlight #light #sunshine #sky #sunrays #morning #natasuncompany #natasun #goodmorning #clouds #cloud #follow #quote #tehran #iran #hdr #silhouette #friday
#شعر #صبح #متن #ابر #آسمان #تهران #سایه #سایه_روشن #جمعه
Read more
✍ #سیدعلی_صالحی (شاعر و نظریه‌پرداز شعر حکمت) در یادداشتی با تحت عنوان «ناامید نمی‌شویم» از عدم ...
Media Removed
✍ #سیدعلی_صالحی (شاعر و نظریه‌پرداز شعر حکمت) در یادداشتی با تحت عنوان «ناامید نمی‌شویم» از عدم صدور مجوز آخرین مجموعه شعرش «سرود روح بزرگ» پس از هفت ماه انتقاد کرده است. ایران آنلاین - متن کامل این یادداشت بدین شرح است: دایره بررسی کتاب و صدور مجوز چاپ (وزارت ارشاد) به چه حقی کتاب مرا در نوعی ...
#سیدعلی_صالحی (شاعر و نظریه‌پرداز شعر حکمت) در یادداشتی با تحت عنوان «ناامید نمی‌شویم» از عدم صدور مجوز آخرین مجموعه شعرش «سرود روح بزرگ» پس از هفت ماه انتقاد کرده است.
ایران آنلاین - متن کامل این یادداشت بدین شرح است:
دایره بررسی کتاب و صدور مجوز چاپ (وزارت ارشاد) به چه حقی کتاب مرا در نوعی فراموشی و در توقیفی هفت‌ماهه زمین‌گیر کرده است؟ «سرود روح بزرگ» تازه‌ترین دفتر شعر من ماه‌ها است که از سوی موسسه انتشاراتی نگاه به دایره مربوطه سپرده شده بلکه پروانه عبور از آخرین تنگناها میسر شود. پس کو، کجا، کی و چرا!؟ «سرود روح بزرگ» در این روزگار کوچک‌پرور به سایه رانده شده است. به چه حقی با حیات ما بازی می‌کنید؟ مگر متخصصین سانسور چقدر باید این دفتر را زیر و رو کنند آنهم در دوره مدعیان اعطای آزادی بیان...(!) چه چپا راست کندوکاو کنند، چه از پایین به بالا بخوانند، نکته خاص و معینی از این مجموعه شعر دستگیرتان نخواهد شد چون سراسر این دفتر «نکته» است.
بعد از دهه‌های متوالی؛ اعمال وحشت انتظار برای کسب مجوز برای تک تک آثارم نتوانسته خسته و ناامید و منزوی‌ام کند. این قدرت اهل قلم مستقل است. آنها که در دایره بررسی کتاب آثار امسال مرا رصد می‌کنند احتمالا باید با شعر مدرن فارسی آشنا باشند و چه بسا شاعر ... !
این متخصین باید بدانند صدای روح بزرگ، خاموش نمی‌شود.
من مثل همه این دهه‌ها باز هم صبوری می‌کنم، اما صبر هم حدی دارد اگر طاقت از کف برود، این مجموعه را در شبکه‌های مجازی منتشر و منعکس خواهم کرد. مدعیان وفور پرفوران آزادی بیان بدانند نه امید واهی و نه تدبیر محتاط‌شان هیچ دردی را درمان نکرده است./ #ایلنا

#سیدعلی_صالحی
#سرود_روح_بزرگ
#ناامید_نمی‌شویم
#نه_به_سانسور
Read more
در نمایشگاه کتاب تهران و در غرفه‌ی نشر حکمت کلمه: ایرج ضیایی منظومه‌ی بلندی نوشته بود؛ منظومه‌ای ...
Media Removed
در نمایشگاه کتاب تهران و در غرفه‌ی نشر حکمت کلمه: ایرج ضیایی منظومه‌ی بلندی نوشته بود؛ منظومه‌ای در انتظار انتشار. پیش از این‌ها بود که در گفتگویی رادیویی اقبال آشنایی‌اش را داشتم. نام «مراثی محله‌های مرده» را این چنین برای نخستین بار شنیدم. در دیدار بعدی‌مان بیشتر درباره‌ی کتاب حرف زدیم. ... در نمایشگاه کتاب تهران و در غرفه‌ی نشر حکمت کلمه:
ایرج ضیایی منظومه‌ی بلندی نوشته بود؛ منظومه‌ای در انتظار انتشار. پیش از این‌ها بود که در گفتگویی رادیویی اقبال آشنایی‌اش را داشتم. نام «مراثی محله‌های مرده» را این چنین برای نخستین بار شنیدم. در دیدار بعدی‌مان بیشتر درباره‌ی کتاب حرف زدیم. ماکتی هم حاضر شده بود. از آقای ضیایی خواستم که دست نگه‌دارد. خواستم کتاب با سر و شکل همیشگی شعر معاصر چاپ نشود. کار آسانی نیست که کار چاپ کتابی را در آستانه‌ی انتشارش متوقف کنید. با این همه ایرج ضیایی استقبال کرد. «منظومه‌ی پیامبر نامبعوث» را خوانده بود؛ کتاب مرا.
طراحی‌اش را دوست داشت. پس خوب می‌دانست که چقدر جهان ذهنی‌مان به هم نزدیک است. گفتم که دوست دارم «مراثی محله‌های مرده» را هم به ظاهر کتاب خودم نزدیک کنم. پذیرفت. کار را از جلد آغاز کردم.
جلدی که حالا پیش روی شماست از عمارت‌های نگارگری‌های دوره‌های مختلف نقاشی ایرانی شکل پذیرفته است. هفت سده نقاشی ایرانی کنار هم شهری ساخته‌اند که تنها در خیال ما ایرانیان قرار گرفته است.
شهر خیالی روی جلد قلمرو اشیاء است؛ اشیاء خاموش و خفته و گم‌گشته و پر هیاهو و مست و هشیار و آرام و بی‌قرار. شبیه اشیاء «خانه‌های اجاره‌ای» ضیایی. شبیه اشیاء خانه‌ی «خانه روشنان گلشیری»؛ راستی گلشیری‌ هم در «محله‌های مرده» زنده است. شیخ بهایی هم و هدایت هم و ام البکا هم. «مراثی محله‌های مرده» بی‌قرار است. پای شاعر هیچ جای تاریخ سرزمین‌اش بند نمی‌شود. از بستری به بستر دیگر می‌غلتد. از دوچرخه‌های مارنان تا سلجوقیان فاتح همه جا پر می‌کشد.
«مراثی محله‌های مرده» جنون تاریخ دارد. همچون پیرمردی که هزار سال از عمرش می‌گذرد. همچون سفال‌های شکسته‌ی املش، که وقتی از زیر خاک خیس کوهستان بیرون‌شان می‌کشی قرن‌ها خاطره بر لبان‌شان ماسیده است.
Read more
. در هفت ترم اول دانشگاه من 10 بار شانسم را برای ازدواج امتحان کرده بودم و هر بار با شکست مواجه شدم. ترم ...
Media Removed
. در هفت ترم اول دانشگاه من 10 بار شانسم را برای ازدواج امتحان کرده بودم و هر بار با شکست مواجه شدم. ترم هشتم بعد از دو ناکامی دیگر در رابطه عشقی، رسما به این نتیجه رسیدم سرنوشت من به تنهایی گره خورده است. هیچ چیزی مثل تنهایی نمی‌تواند شخصیت آدم را رشد دهد، اما آدمیزاد نیاز دارد تا خودش را خالی کند. هنر ... .
در هفت ترم اول دانشگاه من 10 بار شانسم را برای ازدواج امتحان کرده بودم و هر بار با شکست مواجه شدم. ترم هشتم بعد از دو ناکامی دیگر در رابطه عشقی، رسما به این نتیجه رسیدم سرنوشت من به تنهایی گره خورده است. هیچ چیزی مثل تنهایی نمی‌تواند شخصیت آدم را رشد دهد، اما آدمیزاد نیاز دارد تا خودش را خالی کند. هنر بهترین راه برای تعالی و خالی کردن احساسات بشریت است و من هم یاد گرفتم برای لذت بردن از این استقلال سراغ هنرهای تجسمی، صنایع دستی و نویسندگی بروم. در آن دوران هر کس هنرمند‌تر بود محبوبیت بیشتری داشت. البته ابزار دو هنر اول را نمی‌شد همه جا با خودم ببرم ولی هیچ کس مثل یک پسر خسته با کاغذ و خودکار جلوی در دانشکده، نمی‌توانست دل هر دختری را ببرد. آن دوران من تنهایِ تنها هم نبودم، یک دوستی داشتم به اسم جمشید که برخلاف من هیکل درشتی داشت و باشگاه بدنسازی می‌رفت. تنها نقطه اشتراک من و جمشید این بود که هر دو متولد چهارم مرداد بودیم و تا آن زمان نتوانسته بودیم با هیچ دختری آشنا شویم. جمشید مثل من اهل نوشتن نبود و می‌گفت مرد باید حقش را کف خیابان با مشت و لگد بگیرد نه با سوسول‌بازی. این تفاوت‌های من و جمشید باعث شده بود خیلی به هم جذب شویم، تا جایی که یک روز به او گفتم «ببین اگه بچه‌دار بشم، دوست دارم اسمش رو بذارم جمشید». راستش را بخواهید من هر شب در خیالم به جمشید کوچولو فکر می‌کردم و اینکه قرار است چه پدر خوبی باشم. جمشید هم این موضوع را فهمیده بود و می‌دانست این ارزشمندترین هدیه من به اوست.
.
یک روز جلوی در دانشکده با همان کاغذ و خودکار نشسته بودم و داشتم شعر می‌گفتم که یک دفعه مژده شریفی جلو آمد و پرسید «داری چی می‌نویسی؟!». مژده شریفی تنها دختر دانشکده ما بود که من هرگز به‌عنوان همسر بالقوه‌ام به او فکر نکرده بودم. یک دختر شاد و با نشاط و خیلی اهل شوآف. با همه پسرها راحت بود و حتی من هم از این قاعده مستثنی نبودم. در جواب سوالش گفتم «شعر! می‌دونستی شهاب‌ها میان آسمون رو روشن می‌کنن و بعد می‌میرن». وقتی این را گفتم کمی در فکر فرو رفت و گفت «دوست داری بمونی و نری؟!» من که خیلی فاز شاعری پیدا کرده بودم، جواب دادم که دوست دارم ولی با قسمت نمی‌شود مبارزه کرد. مژده خندید و با گفتن «ولی اگه ستاره باشی همیشه می‌مونی»، یک کاغذ به من داد. در آن کاغذ، زیر شماره موبایلش نوشته بود که ساعت هشت شب منتظر تماس من است.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. <span class="emoji emoji1f534"></span> حاجی فیروز نماد برده داری نیست!! . <span class="emoji emoji1f518"></span>در سال های اخیر با نزدیک شدن به ایام نوروز، بحث های زیادی در ...
Media Removed
. حاجی فیروز نماد برده داری نیست!! . در سال های اخیر با نزدیک شدن به ایام نوروز، بحث های زیادی در مورد سیاه بودن صورت حاجی فیروز و نفی این شخصیت اساطیری ایران مطرح شده است. اما نتیجه این بحث ها چقدر صحت دارد؟ . خوب است که با حاجی فیروز بیشتر آشنا شویم!🤔 . ️ حاجی فیروز نه نماد برده داری در ایران ... .
🔴 حاجی فیروز نماد برده داری نیست!!
.
🔘در سال های اخیر با نزدیک شدن به ایام نوروز، بحث های زیادی در مورد سیاه بودن صورت حاجی فیروز و نفی این شخصیت اساطیری ایران مطرح شده است.
اما نتیجه این بحث ها چقدر صحت دارد؟
.
خوب است که با حاجی فیروز بیشتر آشنا شویم!🤔
.
⭕️ حاجی فیروز نه نماد برده داری در ایران بوده و نه نشانه تحقیر آدمی دیگر.
حاجی فیروز نشانه ای از ایزد گیاه دارد که به زندگی در زیر زمین محبوس می شود. با اسارت او، عشق می میرد، جهان غرق در سکوت شده و باروری متوقف می شود. 🌱 حاجی فیروز نماد برخاستن از زمین است، برای باروری دوباره زمین و از سنت های نیک ایرانیان باستان.
.
❓ حاجی فیروز چرا صورتش سیاه است و لباسش قرمز؟
مهرداد بهار، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، حاجی فیروز را به جشن های سیاوش مرتبط دانسته و در این باره گفته است: 🔺چهره سیاه حاجی فیروز نماد بازگشت از جهان مردگان است، لباس سرخ او نماد خون سیاوش و حیات مجدد و شادی او، شادی زایش دوباره طبیعت که رویش و برکت را به همراه می آورد.
.
🔻نمایش حاجی فیروز از قدمتی بسیار دیرینه برخوردار است و تا به امروز بسته به هر دوره، آوازهایش دستخوش تغییرات شده. شعر زیر نمونه ای از آواز حاجی فیروز است:
.
🎶 حاجی فیروزه، سالی یه روزه
🎶 همه میدونن، منم میدونم
🎶 عید نوروزه، سالی یه روزه
.
.
#حاجی_فیروز #نوروز97 #سال_نو #سنت_ایرانی #نوروز #حاجی_فیروزه_سالی_یه_روزه #سال97
Read more
: اینجا شهر من نیشابور است... تصاویر سمت راست مسئولین ومدیران شهر من هستند و تصاویر سمت چپ مردم شهر ...
Media Removed
: اینجا شهر من نیشابور است... تصاویر سمت راست مسئولین ومدیران شهر من هستند و تصاویر سمت چپ مردم شهر من. دیروز بعد از چند دقیقه بارش باران شهر من زیر آب رفت. من اخبار را دنبال می کنم و ظاهرا در مناطق جنوب شهر تمام خانه ها زیر آب رفته و حتا خرابی هایی به بار آورده. حالا در اوج همین بارندگی ها و آب گرفتگی ها ... :
اینجا شهر من نیشابور است... تصاویر سمت راست مسئولین ومدیران شهر من هستند و تصاویر سمت چپ مردم شهر من. دیروز بعد از چند دقیقه بارش باران شهر من زیر آب رفت. من اخبار را دنبال می کنم و ظاهرا در مناطق جنوب شهر تمام خانه ها زیر آب رفته و حتا خرابی هایی به بار آورده. حالا در اوج همین بارندگی ها و آب گرفتگی ها و خانه خرابی ها در تصویر دوم پیام یکی از مسئولین شورای شهر را می بینید که دغدغه اش خالی بودن ورزشگاه است. دقت کنید «ورزشگاه»... اجرای کنسرت... بزرگداشت خیام... در ورزشگاه.
بله مسئولین شهر من دغدغه ی هنر و شعر را دارند و ما باید ازین جهت خوشحال باشیم. وقتی که مردم پایین شهر زندگی شان غرق است در آب گل آلود و زباله... مسئولین شهرم در ورزشگاه گله مند انتظار مردم را می کشند که چرا استقبال نکردید...
در ویدئوی آخر فقط بخش کوچکی از وضعیت کوچه ها و خانه ها را ببینید! واقعا چرا مردم به ورزشگاه نرفتند؟ مسئولین این همه زحمت کشیده بودند...
و اما چند نکته... 1.مدیونید اگر فکر کنید شهر ما فرهنگسرا ندارد تا مثلا بزرگداشت خیام و عطار در آن برگزار شود. مسئولین ورزشگاه بیشتر دوست دارند...
2. مدیونید اگر فکر کنید مسئولین خبر داشتند در شهر چه خبر است، خب طفلکی ها شمال شهر زندگی می کنند، از کجا بدانند آن پایین پایین ها مردم چطور زندگی می کنند و چه بر سرشان می آید...
3. باران همچنان ادامه دارد و فکر می کنم مسئولین خسته اند بخاطر برنامه دیشب و به خواب نیاز دارند.
خلاصه این که، اصلا به مسئولین چه مربوط؟! می خواستید پایین شهر زندگی نکنید 😑 ما هم الکی شلوغش کردیم. حالا مگه چی شده؟ یه کم خونه ها خیس شده...
Read more
سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین ...
Media Removed
سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین کسانی که شعرخوانی دارند در بخش کلاسیک و آزاد افراد برگزیده شوند و شعر و عکس و مختصری از بیوگرافیشان در کانال و اینستاگرام کانون قرار بگیرد برگزیده این هفته در بخش شعر کلاسیک : محمدرضا آبیار : شاعر ... سلام به همراهان همیشگی کانون ادبی بهمن از این هفته قرار شد به انتخاب شرکت کنندگان جلسات کانون از بین کسانی که شعرخوانی دارند در بخش کلاسیک و آزاد افراد برگزیده شوند و شعر و عکس و مختصری از بیوگرافیشان در کانال و اینستاگرام کانون قرار بگیرد برگزیده این هفته در بخش شعر کلاسیک :
محمدرضا آبیار : شاعر ، نوازنده و فارغ التحصیل مهندسی الکترونیک و دانشجوی کارشناسی ارشد مخابرات سیستم ، زاده ی تیرماه 1369
از دوران نوجوانی علاقه مند ادبیات بوده و از سال ۱۳۸۸ پس از فراگیری اصول شعرکلاسیک وقواعد و ساختار آن به گونه ی جدی به سرودن پرداخته است
تاکنون یک عنوان کتاب به نام "خون بها" درسال ۱۳۹۵ به دست نشر چلچله به چاپ رسانده که هم اکنون درچاپ سوم به سرمی برد و کتاب دیگری نیز با چهل غزل و غزل مثنوی در دست چاپ دارد
#درخت
#درخت

به فال نیک گرفتم شکستن خود را
بزن که هیزم خوبی برای سوختنم

همیشه داوطلب بوده ام به مرگ خودم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

تمایلات تن من به ضربه های تبر
هزار جنگل نفرین شده فدای تبر

مرا به شوق تبر کاشتند روز نخست
که ناگزیر به دعوت به قتل خویشتنم

اگر به دعوی شعرم تبر اجازه دهد
به گور جمعی جنگل خدا جنازه دهد

مگر که مرگ به جنگل شکوه تازه دهد
دعا کنید بگیرد دعای مرگ تنم

نپرس از آن همه فریاد در گلو چه خبر
بهای مرگ درختان ، بقای عمر تبر

به لطف شعر پس از مردنم جهان بیند
از آتش قلمم، شعله می کشد کفنم

به عزت و شرف لا اله الی الله
به برکت غزلم مرگ می رسد از راه

جنون گرفته مرا پا به پام هروله کن
حریص سوختنم ، تشنه ی کفن شدنم

الهی از تن دنیا درخت حذف شود
چه بهتر آن که منی تیره بخت حذف شود

چه بهتر آنکه صدایم به هیچ کس نرسد
به خاک تشنه ام آب و به شش نفس نرسد

جهان مرده ی بی شعر دلپذیرتر است
طبیعتاً پس از آن خلق سر به زیرتر است

درخت و شاعر بی تاب ، هر دو یک نفرند
و بر خلاف تصور پلید و فتنه گرند

جناب معجزه ، ای مرگ ، خسته ام ، بس نیست !؟
هزار سال به شوق ات نشسته ام ، بس نیست !؟ تبر به دست شدم تا به ریشه ام بزنم
و شاخه شاخه خودم را شکسته ام ، بس نیست !؟ خودم طناب شدم بر خودم گره خوردم
به شاخه های خودم ، مرگ بسته ام ، بس نیست !؟ طناب دار به گردن ، تبر به دست ، نترس
برای مرگ محیاست هرچه هست ، نترس

به جرم شاعری ام زیر چار پایه بزن
به شعر و شاعری ام زخم شو کنایه بزن

بزن که هیزم خوبی برای سوختنم
که پر غرورترم لحظه ای که می شکنم

#خون_بها #نشر_چلچله (چاپ دوم)
@kanoon_adabi_bahman
Read more
«SOS» در تاپِ سرخش پُک‌های ساربانی می‌زند به بهمن کوچک زنی که آرزوهای بزرگ دارد. کسی غروب را از ...
Media Removed
«SOS» در تاپِ سرخش پُک‌های ساربانی می‌زند به بهمن کوچک زنی که آرزوهای بزرگ دارد. کسی غروب را از پنجره گردگیری نمی‌کند. کسی لکنت ساعت را نمی‌شنود که تیک می‌زند با ثانیه‌ها. این شهر بوی مرکورکرم می‌دهد، این شهر جوراب‌های تا به تا به پا کرده، این شهر زیر زخم‌های خودش زاییده و صابون ... «SOS»
در تاپِ سرخش
پُک‌های ساربانی می‌زند
به بهمن کوچک
زنی که آرزوهای بزرگ دارد.

کسی غروب را
از پنجره گردگیری نمی‌کند.
کسی لکنت ساعت را نمی‌شنود
که تیک می‌زند
با ثانیه‌ها.

این شهر بوی مرکورکرم می‌دهد،
این شهر جوراب‌های تا به تا به پا کرده،
این شهر زیر زخم‌های خودش زاییده
و صابون عروس هم
داماد نمی‌کند
پسران نوبالغِ حاشیه‌ی متروکش را.

باید در عکس‌های سیاه و سفید
اتفاقی افتاده باشد
که شعبان
برای پیدا کردنِ مُخش
به روزنامه‌ها آگهی داده است.

این‌جا بوف کور را هم
به چشم پزشکی می‌برند
تا در ترن‌هوایی
جیغ‌های بنفش بکشد.

قرار نبود زندگی
این‌قدر بی‌شرمانه باشد
که ما
با لبخند احمقانه‌ای روی لب‌هامان
در آلبوم‌های کهنه
دفن شویم.

از این ساعتِ شنی بیرونم بیار
با موهایت،
با طعم بناگوشت،
با دست‌هایت
که در اضطراب
مدام
به هم پناه می‌برند.

کمم کن از تلخیِ تریاک‌های سرب‌آلود،
کمم کن از خواب رفتن پشتِ فرمانِ شعر،
کمم کن از ماسه‌هایی
که به دهانم می‌ریزد
در این ساحل شنی.

در چندمین گره‌ دریایی موهایت
مسیح
میخ‌ کف دستانش را
با دندان بیرون می‌کشد؟

مرا بیرون بکش از تنبلی تاریکم
و آنقدر با دست
به پشتم بزن
تا بغض‌های بلعیده‌ام را
زار
زار
برایت گریه کنم.

شعر و عکس از یغما گلرویی .
.

اس.او.اس SOS: علامت اختصاری کمک.
مرکورکرم: mercurochrome در فرهنگ عامه (دواگلی) - مایعی که از آن برای گندزدایی جراحت و خراش استفاده می شود.
Read more
. بیت بیت غزلم #شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم #نرگس شده ات باده پرستم کرده سعی ...
Media Removed
. بیت بیت غزلم #شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم #نرگس شده ات باده پرستم کرده سعی بین حرم و میکده دیدن دارد توبه کردم که قلم دست نگیرم اما هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد وخدا خواست که #یعقوب نبیند یک عمر شهر بی #یار مگر ارزش دیدن دارد صحبت از قیمت این غمزه و آن ناز مکن ناز ... .
بیت بیت غزلم #شوق پریدن دارد
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد

چشم #نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد

توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد

وخدا خواست که #یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی #یار مگر ارزش دیدن دارد

صحبت از قیمت این غمزه و آن ناز مکن
ناز عاشق کشت ای دوست خریدن دارد

عجب این نیست که آهوی دلم صید تو شد
#طعم شهد لب #صیاد چشیدن دارد

آن زمانی که #آب و گلت را بسرشت
زیر #لب گفت که این #روح دمیدن دارد

#قصه ی #دست و #ترنج است تماشاگه #عشق
شکر #وصل #رخ تو #جامه دریدن دارد

#دیدن روی تو راه دگری می خواهد
شرح دیدار تو از #شعر بریدن دارد
.
.

لطفا فالومون كنيد : { @graphic_post_insta }
{ @graphic_post_insta }
.
#شهريار
Read more
. زیر پوست این عکس علیرضایی است که آشناتر از تمام چهره ها به من لبخند می زند و برایم دست تکان می دهد.دوستم ...
Media Removed
. زیر پوست این عکس علیرضایی است که آشناتر از تمام چهره ها به من لبخند می زند و برایم دست تکان می دهد.دوستم دارد و از دوست داشتنم خبر دارد . کسی که شعر مرا قبل از خیلی ها جدی گرفت قبل از خیلی ها از راه رسید و همراه شد. همه ی صداقتم و باورم را روی دایره بریزم ، من با تمام سلول هایم پای رفتن بودم اما او مسیرم را هموارتر ... .
زیر پوست این عکس علیرضایی است که آشناتر از تمام چهره ها به من لبخند می زند و برایم دست تکان می دهد.دوستم دارد و از دوست داشتنم خبر دارد . کسی که شعر مرا قبل از خیلی ها جدی گرفت قبل از خیلی ها از راه رسید و همراه شد. همه ی صداقتم و باورم را روی دایره بریزم ، من با تمام سلول هایم پای رفتن بودم اما او مسیرم را هموارتر کرد.من با تمام نفس هایم صدای سرودن بودم و می دانستم شعرم غریب نمی ماند اما او با همکاری اش در قطعه ی دو در یک مسیر را کوتاه کرد.من هنوز نه سقفی از شعر برای خودم ساخته ام نه فرشی دست و پا کرده ام اما هر چه هست می توانم با صدای بلند قدردان رفیقم باشم.صورتی که در عکس می بینید مرا می شناسد و درباره ی من اشتباه نمی کند.
دمت گرم رفیق .گاهی باید همدیگر را به همدیگر تذکر بدهیم . این حرفها حرفهای تلفنی و تلگرامی من نیست..یک جور فریاد زدن است و به گوش رساندن.. مهمتر از همه اینکه تایید یک چیز به معنی رد چیز دیگر نیست و مطمئنم این یکی برایت توصیف آشنایی نیست.

دلم برای فوتبال نود و نه مان لک زده علیرضا و گرد روی دسته ها حکایت غریبی است.دوستت دارم.همین

@alireza_aazar
Read more
... یه وقت هایی ادم عجیب دلش دیوانگی میخواهد. از ان هایی که باید نصفه شبی بزنی بیرون و تمام شهر را ...
Media Removed
... یه وقت هایی ادم عجیب دلش دیوانگی میخواهد. از ان هایی که باید نصفه شبی بزنی بیرون و تمام شهر را با چراغ های قرمزش پشت سر بگذاری. باید رفت و بایک اهنگ قدیمی تا طلوع برنگشت. از همان دیوانگی هایی که بوی یک کافه قدیمی میدهد که تا صبح در حد جنون شعر بخوانی و هزار بار پشت هر خطش عاشق شوی و مدام چایت سرد ... ...
یه وقت هایی ادم عجیب دلش دیوانگی میخواهد.
از ان هایی که باید نصفه شبی بزنی بیرون
و تمام شهر را با چراغ های قرمزش پشت سر بگذاری.
باید رفت و بایک اهنگ قدیمی
تا طلوع برنگشت.
از همان دیوانگی هایی که بوی یک کافه قدیمی میدهد که تا صبح در حد جنون شعر بخوانی
و هزار بار پشت هر خطش عاشق شوی
و مدام چایت سرد شود و بگویی بعدی "لطفا".
شاید هم بد نباشد برای خودت یک کتاب بخری.
چشمانت را ببندی
و صفحه ای را ناگهان باز کنی,اولین شعر از هر کتاب که دلت را لرزاند انتخاب کنی و بعد بنویسی تقدیم به بهترین زندگیم.
تقدیم به "خودم". اصلا گاهی وقت ها دیوانگی
یعنی بگذاری تا سر حد انجماد یخ بزنی.
اصلا تا خون زیر پوستت یخ نکرده
یا تا اولین سرفه حداقل, دست از پیاده روی برنداری.
"گاهی وقت ها برای خوب شدن باید مریض شد."
اوج دیوانگی یعنی
یک نگاه خیره...
تنها,کنار
جدول خیابان... با یک اهنگ مخصوص
که اصلا نمیدانم چند ساعت است که دارد مدام تکرار میشود... #سارا_شارلوت
Read more
@khamenei_ir رهبرانقلاب: من حالا باید اظهار تأسّف کنم که متأسّفانه مطالعه‌ی تاریخ در بین #جوانان ...
Media Removed
@khamenei_ir رهبرانقلاب: من حالا باید اظهار تأسّف کنم که متأسّفانه مطالعه‌ی تاریخ در بین #جوانان ما، مردم ما یک‌قدری ضعیف و کم‌رنگ است، وَالّا اگر انسان #تاریخ را بداند، میبیند این ملّت، هم در تاریخ برجسته است، هم در زمان حاضر. در تاریخ، ملّت ما نماد #ایمان، نماد #علم، نماد #اعتماد_به_نفس، ... @khamenei_ir
رهبرانقلاب: من حالا باید اظهار تأسّف کنم که متأسّفانه مطالعه‌ی تاریخ در بین #جوانان ما، مردم ما یک‌قدری ضعیف و کم‌رنگ است، وَالّا اگر انسان #تاریخ را بداند، میبیند این ملّت، هم در تاریخ برجسته است، هم در زمان حاضر. در تاریخ، ملّت ما نماد #ایمان، نماد #علم، نماد #اعتماد_به_نفس، نماد افتخار به داشته‌های خود و نماد پایداری است؛ در تاریخ این‌جور است. من یکی دو نمونه با اشاره عرض بکنم؛ ببینید، سلجوقی‌ها در قرنهای پنجم ششم هجری به‌طرف ایران آمدند؛ یک عدّه از جنوب به‌طرف ایران آمدند، یک عدّه از شمال به‌طرف آسیای صغیر رفتند. آن جماعتی که رفتند #آسیای_صغیر، زبان آنها را تغییر دادند، تمدّنشان را تغییر دادند، فرهنگشان را تغییر دادند، همه‌چیزشان را عوض کردند؛ آناتولیِ قدیمِ دولتِ بیزانس را اینها رفتند به آنچه فرهنگ خودشان بود، تبدیل کردند. آنهایی که از جنوب آمدند -که همین #سلجوقی‌ های ایران هستند -در تمدّن ایران و فرهنگ ایران هضم شدند؛ همانها بودند امّا اینجا هضم شدند؛ نه‌فقط در تمدّن و فرهنگ ایرانی هضم شدند بلکه ناچار خودشان به مبلّغان و مروّجان فرهنگ ایرانی تبدیل شدند. شما نگاه کنید در دوران سلجوقی، هنر ما، معماری ما، شعر ما، نثر ما در چه اوجی قرار دارد! اینها ایرانی نبودند- #سلجوقی بودند، بیگانه بودند- امّا ایران اینها را در دل خودش هضم کرد؛ معنای اقتدار یک ملّت و استحکام یک ملّت این است.
‌‌ عین همین قضیّه در مورد #مغول پیش آمد؛ مغولها به‌صورت مهاجم آمدند اینجا و آن کارهایی را که معروف است انجام دادند؛ امّا نتیجه چه شد؟ مغولها نتوانستند تمدّن خودشان را، فرهنگ خودشان را، #یاسای خودشان را بر این کشور تحمیل کنند بلکه این تمدّن، این فرهنگ، آنها را در خودش هضم کرد، شدند مروّج ایمان، مروّج دین، مروّج فرهنگ، مروّج هنر، که یکی از دوره‌های ممتاز تاریخِ هنر ما دوره‌ی حکومت مغولی در #ایران است. ایران این است؛ سابقه‌ی ما این است. ۹۷/۳/۳۰
__
🚩جهت مشاهده ساير ويديوهای مربوط به سخنرانی رهبرانقلاب در دیدار نمایندگان مجلس شورای اسلامی به هشتگ زیر مراجعه کنید:
#دیدار_مجلس
__
#khamenei
‏ #rahbar
‏ #khamenei_ir
‏ #supremeleader
#خامنئي_دات_آي_آر
#رهبر
#خامنه_ای
Read more
شما هم از آن هایی هستید که معتقدند انسان دارد عمرش را در اینترنت هدر می دهد؟ شما هم از آنهایی هستید که ...
Media Removed
شما هم از آن هایی هستید که معتقدند انسان دارد عمرش را در اینترنت هدر می دهد؟ شما هم از آنهایی هستید که معتقدند آنهایی که عضو هیچ شبکه اجتماعی نیستند، دارند تند تند کتب خطی و به روزترین مقاله های علمی و جدیدترین رمان ها را می خوانند و تند تند پله های ترقی را بالا می روند و توی مهمانی هایشان شعر سعدی می خوانند ... شما هم از آن هایی هستید که معتقدند انسان دارد عمرش را در اینترنت هدر می دهد؟ شما هم از آنهایی هستید که معتقدند آنهایی که عضو هیچ شبکه اجتماعی نیستند، دارند تند تند کتب خطی و به روزترین مقاله های علمی و جدیدترین رمان ها را می خوانند و تند تند پله های ترقی را بالا می روند و توی مهمانی هایشان شعر سعدی می خوانند و باقلوای خانگی می خورند و تند تند گل می گویند و گل می شنوند
و هیچکس هم تند تند از روی آخرین جوک های تلگرامی اش روخوانی نمی کند؟

خب، من این طور فکر نمی کنم.
اینترنت و این دنیای اصطلاحاً مجازی، جذابترین جایی ست که بشر در طول حیاتش توانسته بسازد.
حالا این که هرکس چه استفاده ای از آن می کند به خودش مربوط است.
عده ای عمرشان را هدر می دهند (همان کاری که در دنیای اصطلاحاً واقعی می کنند)
و عده ای گنجینه را پیدا می کنند و کشف می کنند و می آموزند و ایده می گیرند و چشم هایشان بازتر از قبل می شود
و از دیوارها و مرزها رد می شوند و به جایی می روند که هرگز نبوده اند.

من فرق چندانی بین زندگی در دنیای واقعی و مجازی نمی بینم.
ما همان آدم ها هستیم. اگر در دنیای واقعی هی در حال امتحان کردن رژیم های مختلف لاغری ایم و از این و آن سراغِ «چی بخورم لاغر شم؟» را می گیریم، در دنیای مجازی پیجِ "لاغری در 10 روز" را دنبال می کنیم.
اگر اهل مطالعه ایم، ناشران محبوبمان را دنبال و کتاب های جدیدی پیدا می کنیم.
اگر کارمان در شهر، دید زدن این و آن و نظر دادن راجع به لباس و هیکل و قیافه دیگران است، در شبکه های اجتماعی توی صفحه "دختران و پسرانِ فلان" می چرخیم و زیر عکس ها کامنتِ «واه واه چه زشت و چه بد تیپ»‌ و «منم اگه انقد آرایش کنم به این خوشگلی می شم» و «این که همه جاش عملیه» می گذاریم.
اگر در دنیای واقعی اهل ورزش کردنیم، در دنیای مجازی ویدئوهای "تمرین در خانه بدون وسایل بدنسازی" را تماشا می کنیم. اگر ذاتاً‌ اهل خاله زنک بازی ایم، در اینترنت هم دنبال مکانی با چنین هدفی می گردیم.
فحاشانِ دنیای مجازی، خردمندانِ منزه دنیای واقعی نیستند.
ما در هر دو دنیا دنبال علایق مان می رویم؛
دنبال چیزی که واقعاً هستیم. حالا گیریم با کمی ظرافت و مخفی کاری بیشتر.

به گمانم این که فکر کنیم اگر شبکه های اجتماعی و کلاً اینترنت وجود نداشت، ما داشتیم به بهترین و مفیدترین شکل ممکن زندگی می کردیم و شاد و خوشبخت و موفق بودیم، بزرگترین فریب خویشتن است.
اینترنت و مشتقاتش روی پله ترقی زندگی ما ننشسته اند. اگر این طور فکر می کنید، شکل استفاده تان از این گنجینه را عوض کنید. #آنالی_اک
Read more
. . حسی که از روزهای پایانی سال می گیرم، کم شباهت به احساس حزن انگیز روز تولد نیست، دقیقا" آن هنگام ...
Media Removed
. . حسی که از روزهای پایانی سال می گیرم، کم شباهت به احساس حزن انگیز روز تولد نیست، دقیقا" آن هنگام که می نشینی و از خود می پرسی در یک سال گذشته حاصل ام چه بوده است؟ از نصیحت کردن و امر به معروف بیزارم چه آن که بر ما مشخص نیست معروف چیست. همیشه هم در جمع دوستان جوان، از خودم به عنوان آیینه ی عبرت یاد می کنم ... .
.
حسی که از روزهای پایانی سال می گیرم، کم شباهت به احساس حزن انگیز روز تولد نیست، دقیقا" آن هنگام که می نشینی و از خود می پرسی در یک سال گذشته حاصل ام چه بوده است؟
از نصیحت کردن و امر به معروف بیزارم چه آن که بر ما مشخص نیست معروف چیست. همیشه هم در جمع دوستان جوان، از خودم به عنوان آیینه ی عبرت یاد می کنم که دست کم اشتباهات من را عزیزان جوان، مرتکب نشوند. یاد این شعر زنده یاد ایرج میرزا می افتم که در حاشیه ی یکی از عکس هایش نوشته است:
. «سپارم من جوانان وطن را ... که گاهی بنگرند این عکس من را
ز کِید مهر و مه غافل نمانند... جوانی را به غفلت نگذارنند»

حکایت رویکرد من در به اشتراک گذاری تجربه ها نیز چیزی جز این نیست.
.
.
به هر روی، هدفِ درست و مناسب در زندگی و کار، هر چه باشد، باید برای رسیدن به آن برنامه داشت و دست کم فرصت نایابِ زندگی را از دست نداد. به همین خاطر هم هست که مروج این رویکرد هستم که باید برای زندگی و کار برنامه ی سالانه داشت و روزهای نوروز بهترین زمان برای پرداختن به این موضوع است. تصور می کنم توضیح بیش از این، نیازی نباشد. برای این کار یک قلم و کاغذ نیاز است و اندکی فکر.
.
.
#برنامه #برنامه_توسعه_شخصی #IDP #PDP .
.

پ.ن.1. عکس های انتخاب شده برای این پست، عمدتا" مبتنی بر برنامه هایی‌ست که برای سال به پایان رسیده ی 96 ترسیم کرده بودم که طبیعتا" به صورت نمونه آورده ام و البته بدیهی ست مواردی وجود دارد که از رسیدن به آن ها، در مانده ام.
پ.ن.2. در باب رسیدن به اهداف سالانه خوب است به این نکته اشاره کنم که با یکی از عزیزان قرار گذاشته بودیم هر کدام 10 کیلوگرم از وزن خود را کم کنیم و من در این راه موفق شدم و این عزیز بزرگوار، سه کیلوگرم هم چاق شده است و دست آخر با زیر سوال بردن این نکته که مگر چاقی یا لاغری یک فضیلت به حساب می آید، چنین عنوان می کند که: «من شکم‌ام را دوست دارم!» 😁
پ.ن.3. در باب برنامه ریزی استراتژیک شخصی، یک مطلب سی دقیقه ای از من در آپارات هست که شاید کمک کند.
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . محمد الماغوط هم شاعر است هم نویسنده. اما هیچ‌گاه میان شعر و نثر او ، ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . محمد الماغوط هم شاعر است هم نویسنده. اما هیچ‌گاه میان شعر و نثر او ، مرز مشخصی وجود ندارد. از این رو، در جای‌جای سروده‌هایش رگه‌هایی از نثر می‌بینیم و در جاهای مختلف نوشته‌های منثورش- نمایشنامه، چه مقاله – سطرهای شاعرانۀ فراوانی می‌یابیم. با تمام این احوال مهمترین ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.

محمد الماغوط هم شاعر است هم نویسنده. اما هیچ‌گاه میان شعر و نثر او ، مرز مشخصی وجود ندارد. از این رو، در جای‌جای سروده‌هایش رگه‌هایی از نثر می‌بینیم و در جاهای مختلف نوشته‌های منثورش- نمایشنامه، چه مقاله – سطرهای شاعرانۀ فراوانی می‌یابیم. با تمام این احوال مهمترین مشخصۀ قلم محمد الماغوط، همان طنز قدرتمند و غافلگیرکنندۀ اوست که به تعبیری کمدی سیاه نامیده می‌شود.الماغوط هیچ چیز را در جهان شایستۀ جدی بودن نمی‌داند و معتقد است که همه چیز شوخی است و آدم‌های جدی اختلال شخصیتی دارند و بیمارند اما از آنجا که این شاعر به طنزگویی و هزل پردازی معروف است باید در این سخن او نیز به دیدۀ طنز نگاه کرد. زیرا او به رغم بی‌نظمی و نداشتن انضباط در زندگی، هیچ کلمه یا معنا و مفهومی را در نوشته‌های خود سرسری و از روی بی‌دقتی نیاورده و همه چیز حساب و کتاب دارد. او در جایی می‌گوید نوشتن برای من مانند عبادت است. نه پول، نه قدرت، و نه هیچ زنی نمی‌تواند جای نوشتن را برای من بگیرد از این سخن می‌توان نتیجه گرفت که همه چیز و همۀ زندگی برای این شاعر شوخی نبوده بلکه دو روی سکه را شوخی و جدی تکمیل می‌کردند.سروده‌های الماغوط در خانۀ قصیده النثر قرار می‌گیرد. او از آغاز تا به انجام، همۀ شعرهای خود را در این قالب سروده است.......
.
.
.
.
.

ای غنچه‌های انار دوردست
ای تاب‌های کودکی
از این وضع نجاتم دهید
در زندگی نه قرص نانی دزدیده ام
نه به مورچه‌ای آزار رسانده‌ام نه به همسایه‌ای بد کرده‌ام
نه در وظیفه‌ای قصور داشته‌ام
نه سوگندی را زیر پا گذاشته‌ام
و نه در حرف‌های کسی دویده‌ام
با تمام این احوال
در هر اتفاقی متهم ردیف اولم
و لولویی‌ام
که مادری بچه‌اش را
به خاطر نخوردن غذا یا نخوابیدن
با آن می ترساند! .
.
.
.
.

#بدوی_سرخپوست
#مجموعه_اشعار
#محمدالماغوط
#ترجمه: #موسی_بیدج
۳۱۲ صفحه
۱۸۰۰۰ تومان
جلدشومیز
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه .
.
Read more
# امروز زاد روز زنده یاد استادپرویز مشکاتیان می باشد یگانه گوهر تابتاک موسیقی اصیل سنتی ایران زمین یاد و نامش همیشه جاویدان و ماندگار باد استاد در سال ۱۳۳۴ در نیشابور به دنیا آمد. او مقدمات موسیقی را از شش سالگی نزد پدرش، حسن مشکاتیان، که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آموخت. ... #
امروز زاد روز زنده یاد استادپرویز مشکاتیان می باشد یگانه گوهر تابتاک موسیقی اصیل سنتی ایران زمین یاد و نامش همیشه جاویدان و ماندگار باد
استاد در سال ۱۳۳۴ در نیشابور به دنیا آمد. او مقدمات موسیقی را از شش سالگی نزد پدرش، حسن مشکاتیان، که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آموخت. وی آموختن موسیقی را در طول تحصیل در زادگاهش، نیشابور پی گرفت و تا پایان دورهٔ متوسطه همچنان در پیشگاه پدر به فراگیری و تمرین مشغول بود. او در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکدهٔ هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد و به آموختن ردیف میرزا عبدالله نزد نور علی خان برومند و ردیف موسیقی سنتی نزد دکتر داریوش صفوت پرداخت. استاد مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کردولی پس از واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفاء داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولاناساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چونبیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا، دستان، گنبد مینا و جان عشاق بود. وی در همهٔ این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازندهٔ سه‌تار و در جان عشاق فقط آهنگ‌ساز) همکاری داشت. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد. پس از قطع همکاری با محمدرضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری،حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد. استاد مشکاتیان از سال ۱۳۷۶ اجراهای صحنه‌ای و انتشار آلبوم را متوقف کرد و تا تابستان سال ۱۳۸۴ کنسرتی در کشور اجرا نکرد. یکی از واپسین کارهای وی آلبوم تکنوازی تمنا بود که در سال ۱۳۸۴ نواخت و منتشر کرد. همچنین وی در روزهای ۶ تا ۹ آذر ۱۳۸۶ به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت. در سال ۱۳۸۶، پس از حضور پرویز مشکاتیان در کنسرت محمدرضا شجریان، رابطهٔ این دو استاد موسیقی ایرانی که بیش از یک دهه تیره بود، مجدداً برقرار شد. همچنین، در مراسم جشن خانه موسیقی در ۲۳ مهر ۱۳۸۶، لوح تقدیر از یک عمر فعالیت هنری توسط محمدرضا شجریان به عنوان رئیس شورای عالی خانهٔ موسیقی به پرویز مشکاتیان اهدا شد
Read more
آموزش انواع سازهای موسیقی کلاسیک و ایرانی در آموزشگاه موسیقی دل آواز با ۵۰% تخفیف پرداخت ۸۷۵۰۰ ...
Media Removed
آموزش انواع سازهای موسیقی کلاسیک و ایرانی در آموزشگاه موسیقی دل آواز با ۵۰% تخفیف پرداخت ۸۷۵۰۰ تومان به جای ۱۷۵۰۰۰ تومان امکان استفاده برای دوره های : پیانو (ایرانی،کلاسیک) گیتار (کلاسیک، پاپ، جز، الکتریک، فلامنکو،یوکللی) ویولن (ایرانی، کلاسیک) موسیقی کودک (ارف) هارمونیکا ... آموزش انواع سازهای موسیقی کلاسیک و ایرانی در آموزشگاه موسیقی دل آواز
با ۵۰% تخفیف
پرداخت ۸۷۵۰۰ تومان
به جای ۱۷۵۰۰۰ تومان

امکان استفاده برای دوره های :

پیانو (ایرانی،کلاسیک)
گیتار (کلاسیک، پاپ، جز، الکتریک، فلامنکو،یوکللی)
ویولن (ایرانی، کلاسیک)
موسیقی کودک (ارف)
هارمونیکا (ساز دهنی)

آموزشگاه موسیقی دل آواز فعالیت خود را در قالب های؛

آموزش تخصصی آواز
تربیت مربی موسیقی کودک
تشکیل کارگاه های تخصصی آموزشی در زمینه های؛ آنالیز ردیف ایرانی، تاریخچه موسیقی ایران و جهان، تصنیف خوانی، درک ریتم، دوره عالی آواز ایرانی شامل : طراحی آواز، تلفیق شعر و موسیقی و مرکب خوانی
بصورت حرفه ای دنبال میکند و اکنون این امکان وجود دارد در دوره های کارآمد این آموزشگاه موسیقی با تخفیف ویژه تخفیف بازان، ثبت نام کنید.

جهت خرید و کسب اطلاعات بیشتر به شماره های زیر تماس حاصل نمایید
07136466352
07136466353

#موسیقی_کودک
#سازهای_موسیقی
#آموزش
#موسیقی_کلاسیک
#موسیقی_ایرانی
#آموزشگاه_موسیقی
#دل_آواز
#شیراز
#تخفیف_بازان
#تخفیف
Read more
. اویگن برتولت فریدریش برشت (۱۰ فوریه ۱۸۹۸ – ۱۴ اوت ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر ...
Media Removed
. اویگن برتولت فریدریش برشت (۱۰ فوریه ۱۸۹۸ – ۱۴ اوت ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی بود. برتولت برشت را بیشتر با نمایش‌نامه‌هایش می‌شناسند. او برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویس تئاتر روایی است. او با ابداع سبک فاصله‌گذاری در تئاتر، انقلابی بزرگ را در زمینه‌ی هنرهای نمایشی ... .
اویگن برتولت فریدریش برشت (۱۰ فوریه ۱۸۹۸ – ۱۴ اوت ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی بود. برتولت برشت را بیشتر با نمایش‌نامه‌هایش می‌شناسند. او برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویس تئاتر روایی است. او با ابداع سبک فاصله‌گذاری در تئاتر، انقلابی بزرگ را در زمینه‌ی هنرهای نمایشی به پا کرد. کتاب «جلادان هم می‌میرند» از آثار این نویسنده است.برتولت برشت همچنین شعرها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پرمعنا و دل‌انگیزی دارد. او سرودن شعر را در ۱۵سالگی و پیش از نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد. نخستین سروده‌هایش را در نشریات محلی منتشر کرد. در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد، افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند. .
در میان اشعارش، گونه‌ی نمایشی آنها شناخته‌شده‌ترین‌ها هستند. این اشعار به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش‌درآمد، میان‌پرده، مؤخره یا در میان متن آورده شده‌اند. اشعار برشت اغلب طنزآمیزند اما زیر پوسته‌ی خود، دارای مفاهیمی جدی و پیام‌های انتقادی و اجتماعی هستند.
.
آدم آدم است، ترس و نکبت رایش سوم، زندگی گالیله، ننه دلاور و فرزندان او، توراندخت یا کنگره‌ی توجیه‌گرها، کله‌گردها و کله‌تیزها، عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی از جمله آثار اوست.
.
www.30book.com.
.
#برتولت_برشت #کتاب #معرفی_کتاب #فروشگاه_اینترنتی #سی_بوک #خرید_کتاب #30book #فروش_ویژه #فروشگاه_کتاب #تخفیف #نویسنده #پیشنهاد_کتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #پیشنهاد_مطالعه #سیبوک #حراج #تاریخ #کتابخوانی #کتابخانه #کتابفروشی
Read more
. . دیدنت مثل گذشتن زیر #باران واجب است با تو رفتن تا به پای بام #تهران واجب است وقت #دلتنگی برای ...
Media Removed
. . دیدنت مثل گذشتن زیر #باران واجب است با تو رفتن تا به پای بام #تهران واجب است وقت #دلتنگی برای بوسه ای این راه دور  خسته باشم هم خیابان تا خیابان واجب است تاب غمهای تو را کی دارد این قلب مریض پیش من هستی بدان لب های خندان واجب است #مفتی_مفت_خراسان کرده لَمسَت را حرام از لجش بوسیدن گلهای ... .
.

دیدنت مثل گذشتن زیر #باران واجب است
با تو رفتن تا به پای بام #تهران واجب است

وقت #دلتنگی برای بوسه ای این راه دور 
خسته باشم هم خیابان تا خیابان واجب است

تاب غمهای تو را کی دارد این قلب مریض
پیش من هستی بدان لب های خندان واجب است

#مفتی_مفت_خراسان کرده لَمسَت را حرام
از لجش بوسیدن گلهای گلدان واجب است

یک نظر تنها به نامحرم حلالش کرده اند
مفت میگویند، اگر دیدار خوبان واجبست

غفلتی کن شاید آن شالت بی افتد از سرت
گه گُداری بی حجابی های پنهان واجب است

امشبی مهمان آغوشت بکن دیوانه را
گاه رقصیدن به ساز دیو و #شیطان واجب است

هرچه با ایمان و مومن باشم اما آخرش
حرف از #آغوش تو باشد ترک ایمان واجب است

شیره ی انگور و می هرکس نمیداند بگو
مرد اگر #عاشق شود لیوان به لیوان واجب است

گرچه شاید آخر کارم جهنم شد ولی
گر رسد دستم به #گیسو ی تو تاوان واجب است

#احسان_فقیه
#غزل #شعر #شاعرانه 🌸با دلامون زندگی کنیم...نه با رساله هامون🌸
Read more
. یک سکس وحشی لای در توی آسانسور ها یک مزه ی تلخ عرق بین خیارشورها . بی تو شدن یک واژه از اعماق تاریکی یک ...
Media Removed
. یک سکس وحشی لای در توی آسانسور ها یک مزه ی تلخ عرق بین خیارشورها . بی تو شدن یک واژه از اعماق تاریکی یک شعر زیبا با تو و سانسورِ سانسورها . یک قلب خالی از تو و معشوق پوشالی یک باخت سنگین قمار مابین پاسورها . خواننده ای غمگین و این الفاظ تکراری اسم پر از تحریک تو در شعر خالتورها . گفتم که برگردی ... .
یک سکس وحشی لای در توی آسانسور ها
یک مزه ی تلخ عرق بین خیارشورها
.
بی تو شدن یک واژه از اعماق تاریکی
یک شعر زیبا با تو و سانسورِ سانسورها
.
یک قلب خالی از تو و معشوق پوشالی
یک باخت سنگین قمار مابین پاسورها
.
خواننده ای غمگین و این الفاظ تکراری
اسم پر از تحریک تو در شعر خالتورها
.
گفتم که برگردی ولی انگار که کر‌ بودی
های ثبت نام کردم ببین در جمع دلخور ها
.
با هرکه بحثم شد همه حیوان صفت بودند
انگار که تکمیل است همه بند ها و آخورها
.
در سر برایت خانه ای ساختم بیا احمق
دیوار زدی دوره خودت لعنت به آجرها
.
من غیرتی هستم نیایی شهر میسوزد
در بین راه دیدت زدن حتی همین کورها
.
در یک زمین چال میکنم هرکه نظر دارد
مال منی باهم رویم در خاک و این گورها
.
یادت نمی آید عسل خواستی و من بودم
با کله رفتم از برایت بین زنبور ها
.
نیشم زدن،نیشم زدن،اما خیالی نیست
با عشق برگشتم ولی رفتی به آن دورها
.
شوری ندارد دست من با من چنین کردی؟
با عشق بستم دست خود در زیر ساطورها
.
عبرت شدی نیما نگو دیگر که طولانیست
احمق خودت دادی دلت را دست لاشخورها
.
#نیمانفری
عکس از:@alex__malikov
Read more
<span class="emoji emoji1f4a0"></span> تو پری‌زاده ندانم ز كجا می ‌آيى كآدمیزاده نباشد به چنين زيبايى . راست خواهى، نه حلال است كه پنهان ...
Media Removed
تو پری‌زاده ندانم ز كجا می ‌آيى كآدمیزاده نباشد به چنين زيبايى . راست خواهى، نه حلال است كه پنهان دارند؛ مثل اين روى و نشايد كه به كس بنمايى . سرو با قامت زيباى تو در مجلس باغ نتواند كه كند دَعوىِ همبالايى . در سراپاى وجودت هنرى نيست كه نيست عيبت آن است كه بر بنده نمی بخشايى . به خدا بر تو ... 💠
تو پری‌زاده ندانم ز كجا می ‌آيى
كآدمیزاده نباشد به چنين زيبايى
.
راست خواهى، نه حلال است كه پنهان دارند؛
مثل اين روى و نشايد كه به كس بنمايى
.
سرو با قامت زيباى تو در مجلس باغ
نتواند كه كند دَعوىِ همبالايى
.
در سراپاى وجودت هنرى نيست كه نيست
عيبت آن است كه بر بنده نمی بخشايى
.
به خدا بر تو كه خونِ من بيچاره مريز
كه من آن قدر ندارم كه تو دست آلايى
.
بى رخت چشم ندارم كه جهانى بينم
به دو چشمت كه ز چشمم مرو اى بينايى...
.
نه مرا حسرت جاه است و نه انديشه ی مال
همه اسباب مهياست، تو در می بايى
.
بر من از دست تو چندان كه جفا می ‌آيد
خوشتر و خوبتر اندر نظرم می ‌آيى
.
ديگرى نيست كه مهرِ تو در او شايد بست
چاره بعد از تو ندانيم به جز تنهايى...
.
ور به خوارى ز در خويش برانى ما را
همچنان شكر كنيمت كه عزيز مايى
.
من از اين در به جفا روى نخواهم پيچيد
گر ببندى تو به روى من و گر بگشايى
.
چه كند داعیِ دولت كه قبولش نكنند؟
ما حريصيم به خدمت... تو نمی ‌فرمايى
.
___
سعديا، دخترِ انفاس تو بس دل ببرد
به چنين زيورِ معنى كه تو می ‌آرايى
.
باد نوروز كه بوى گل و سنبل دارد
لطف اين باد ندارد كه تو می ‌پيمايى...
.
#سعدی
.
اول اردیبهشت ماه جلالی
روز بزرگداشت #خداوندگار_ملک_سخن، سعدی علیه الرحمه ست.
و در معیت نفس تازه ی طبیعت به دم مسیحایی بهار، چه روز دل انگیزی ست.
.
عاشقی رو از غزلیاتش
زندگی رو از بوستانش
و اخلاق رو از گلستانش بیاموزید
که آموزگاری بهتر از او نخواهید یافت
الحمدلله کسی نیست که سعدی رو نشناسه در این روزگار
بیشتر باهاش مأنوس باشیم
.
اگه تمایل داشتید بیتی از سعدی به یادگار زیر این پست بنویسید ❤️
.
______💠______
#غزل #ناب #عاشقانه #عشق #فارسی #غزل_فارسی #پارسی #شعر #شعر_فارسی ‏ #sher #Qazal #Farsi #Iran #Persian #poem #poetry #Love
.
Read more
شعر زیبای هالو : <span class="emoji emoji1f60b"></span> قصد پرواز از قفس داریم،پر وارد کنید هر طرف رفتیم دیوار است،در وارد کنید روی ...
Media Removed
شعر زیبای هالو : قصد پرواز از قفس داریم،پر وارد کنید هر طرف رفتیم دیوار است،در وارد کنید روی منبر دائم از احقاق حق دم می زنید ما که می خواهیم این حق را،جگر وارد کنید خنده دارد روی لبها می نشیند،لازم است عده ای مداح از مصر و قطر وارد کنید زیر بار زندگی همچون کمان خم می شویم خواهشا از چین دو ... شعر زیبای هالو : 😋

قصد پرواز از قفس داریم،پر وارد کنید
هر طرف رفتیم دیوار است،در وارد کنید

روی منبر دائم از احقاق حق دم می زنید
ما که می خواهیم این حق را،جگر وارد کنید

خنده دارد روی لبها می نشیند،لازم است
عده ای مداح از مصر و قطر وارد کنید

زیر بار زندگی همچون کمان خم می شویم
خواهشا از چین دو کانتینر کمر وارد کنید

چون در ایران روز و شب در حال شادی کردنیم
محض ایجاد تنوع،دردسر وارد کنید

هر کجا تعطیل شد تقصیر آقا زاده نیست
پس چون سابق از خارج شکر وارد کنید

در زمین خواری به جنگلهای گیلان خورده اید؟
در مسیر رفع این مشکل،تبر وارد کنید

هشت سال از جان و مال و عمرمان نابود شد
شخصیت هایی شبیه باهنر وارد کنید

کام مردم تلخ تر از این نخواهد شد،ولی
احتیاطا قهوه تلخ قجر وارد کنید

مرگ و میر جاده ای تقصیر خودرو سازهاست
لا اقل از شرکت مزدا،سپر وارد کنید

یاد و صد یاد همان ارابه ها،کالسکه ها
خودرو ملی نمی خواهیم،خر وارد کنید

نصف پول نفتمان را خرج لبنان میکنید
جنگ اگر شد،از همان لبنان نفر وارد کنید
Read more
. . ب_________زودی www.kalaluxe.com . <span class="emoji emoji231a"></span>Skmei <span class="emoji emoji231a"></span>Original watch ساعت مچي مردانه اسکمی Code ...
Media Removed
. . ب_________زودی www.kalaluxe.com . Skmei Original watch ساعت مچي مردانه اسکمی Code : S-910633 . اص______ل. . . 352/000 تومان #کرنوگراف #ساخت_ژاپن #سه_موتوره تقویم دار #بند_چرمی مشکی جعبه دارد کارت #گارانتی #ارسال_رایگان #پرداخت_پس_از_تحویل . سفارش ... .
.
ب_________زودی

www.kalaluxe.com .
⌚Skmei
⌚Original watch
ساعت مچي مردانه اسکمی

Code : S-910633 .
💰💰🚹 اص______ل. .
.
💲 352/000 تومان💰
📎 #کرنوگراف
🔨 #ساخت_ژاپن
📏 #سه_موتوره
📆 تقویم دار
📌 #بند_چرمی مشکی
📦 جعبه دارد
💵 کارت #گارانتی
📨 #ارسال_رایگان
💸 #پرداخت_پس_از_تحویل
.
🔍سفارش یا پرسش خود را به شماره زیر پیام دهید
📲 wts app , telegram :
0937 935 6385
.
📨ارسال به سراسر کشور 🎁رایگان🎁است.
.
ثبت سفارش⬅️ارسال⬅️پرداخت درب منزل
.
.

#کالالوکس #kalaluxe #ساعت_مچی #خرید_اینترنتی #لاغری #مدیر #تگ_هوير #آرایش #دندانپزشک #تولد #دانشگاه #شعر #فیلم #مدرسه #تهران #علمی #اسکمی #ساعت_مچی_اصل_مردانه #ساختمان #مدلینگ #فوتبال
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی ...
Media Removed
شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان #بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با #عطر #گل #محمدی. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه ... 📝 شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان #بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با #عطر #گل #محمدی.
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش.
کسل که باشم سه عصرم.اصلا بلاتکلیف.بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت.
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم!
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت #غروب.حال و هوایی نه چندان روشن و روبه تاریکی.با چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هام.در این وقت میتوانم تنهاترین #دختر قرن اخیر باشم شاید... #شکننده ترین هم...
و ترس... #ترس من خود دوازده شب است.انگار وحشت #جیغ #تنهایی دختری در خیابان که #سایه ای پشت سرش حس کرده باشد.ترس من تاریک ترین ساعت من است.تپش بی امان قلبی ست پس از بیدار شدن با صدای ناگهانی زنگ #تلفن خانه وسط #خواب و در نهایت #لرزش صدای آن طرف خط...
آرامش و #مهربانی هام اما چهار صبح است.آرام به همراه #خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم.با چشمهایی روشن تر از همیشه که حتی میتوان در آن #ستاره رصد کرد و قرن ها درش خیره ماند.میتوانم به بخشندگی #مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای #بهار و #تابستان و زمستانند.
#پاییز فرق دارد...
من نود روز پاییز را کلا پنج عصرم...به وقت چنارهای ولیعصر...به وقت دعوت خودم به صرف چای...به وقت صدای خش خش برگهای نوازشگر پاهام
به وقت سنگفرشهایی که با مهربانی قدمهام را در آغوش میگیرند و با خطوطشان نصفه نیمه رهاشان نمیکنند...به وقت #شعر...به وقت باران...به وقت خوشی هام...به وقت #زندگی
اصلا پاییز به وقت چندبرابر زندگی کردن است
حالا تو بگو...تو چه ساعتی هستی؟😉 👤 #فاطمه_بخشی 💟لینک کانال تلگرام در قسمت بیو
@havaye.havva
Read more
96/01/18 22:44 بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم نرگس شده ات باده ...
Media Removed
96/01/18 22:44 بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده سعی بین حرم و میکده دیدن دارد توبه کردم که قلم دست نگیرم اما هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد صحبت از قیمت این غمزه و آن ناز ... 96/01/18
22:44
بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد

چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد

توبه کردم که قلم دست نگیرم اما
هاتفی گفت که این بیت شنیدن دارد

وخدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد

صحبت از قیمت این غمزه و آن ناز مکن
ناز عاشق کشت ای دوست خریدن دارد

عجب این نیست که آهوی دلم صید تو شد
طعم شهد لب صیاد چشیدن دارد

آن زمانی که آب و گلت را بسرشت
زیر لب گفت که این روح دمیدن دارد

قصه ی دست و ترنج است تماشاگه عشق
شکر وصل رخ تو جامه دریدن دارد

دیدن روی تو راه دگری می خواهد
شرح دیدار تو از شعر بریدن دارد
.
#شهریار
.
.
.
📷@alirezakhatibi
.
#کپی_با_ذکر_منبع
.
.
.
.
#love_gram_ #love
#شعر #متن #عکس #عکاسی
Read more
 #کافه #میز #صندلی #کتاب_شعر #زیر_سیگاری #کتاب_شعر #چراغ_سوخته_چشمک_زن #بوی_دود_سیگار_کنت_نعنایی #من #تو دور ...
Media Removed
#کافه #میز #صندلی #کتاب_شعر #زیر_سیگاری #کتاب_شعر #چراغ_سوخته_چشمک_زن #بوی_دود_سیگار_کنت_نعنایی #من #تو دور میز نشسته ایم #دو_لیوان_قهوه یکی جلو من و یکی دیگر روبروی من هرکسی از در می آید فقط میز مرا نگاه میکند انگار میز ما سینما شده است #کافه_چی کمی اونورتر دارد ... #کافه
#میز
#صندلی
#کتاب_شعر
#زیر_سیگاری
#کتاب_شعر
#چراغ_سوخته_چشمک_زن
#بوی_دود_سیگار_کنت_نعنایی

#من
#تو

دور میز نشسته ایم

#دو_لیوان_قهوه
یکی جلو من
و یکی دیگر
روبروی من

هرکسی از در می آید
فقط
میز مرا نگاه میکند
انگار
میز ما
سینما شده است

#کافه_چی
کمی اونورتر
دارد قهوه میگیرد
زمان چشمک میزند
ساعت عقربه هایش
تند تر از همیشه
#ماراتون دارند
المپیک ساعتیست

انگار هوا دارد اروم اروم تاریک تر میشود
شب است دیگر
دیگر
نور نمیرود و بیاید
نور کامل رفت
چراغ ها خاموش شدند
کافه چی دارد کافه را تعطیل میکند

انگار باید من باز بلند شم و بروم
کافه چی می آید
نگاهم میکند
قهوه ها سرد شدند
دو فنجان قهوه را بلند میکند
میبرد
و من هم بلند میشوم
خدا نگهدار
می روم.

آن میز
آن دو لیوان قهوه
آن کتاب های شعر
آن زیر سیگاری
آن بوی دود سیگار کنت نعنایی
و آن مردمان دست به دهان
لعنتی
هر روز
توی کافه می رقصند
و من
میان این ها
با خاطرات دلگیر تو
موسیقی غم آلود
#اشک_هایم را
می نوازم
Read more
فکرش را بکن من باشم و تو عشقی که هر شب از آن صحبت می کنیم پشت این دیوارهای مجازی واقعی باشند یک خانه ...
Media Removed
فکرش را بکن من باشم و تو عشقی که هر شب از آن صحبت می کنیم پشت این دیوارهای مجازی واقعی باشند یک خانه پر از عشق پر از شادی پر از صفا من برایت با عشق چای دم کنم و تو آرام آرام موهایم را ببافی من برایت شعر بنویسم و تو برایم داستان بخوانی از همان داستان های تخیلی جنگی که کشت و کشتار راه می افتد بینشان تو با هیجان ... فکرش را بکن
من باشم و تو
عشقی که هر شب از آن صحبت می کنیم پشت این دیوارهای مجازی واقعی باشند
یک خانه پر از عشق پر از شادی پر از صفا
من برایت با عشق چای دم کنم و تو آرام آرام موهایم را ببافی
من برایت شعر بنویسم و تو برایم داستان بخوانی از همان داستان های تخیلی جنگی که کشت و کشتار راه می افتد بینشان تو با هیجان بخوانی و بگویم بعدش ;بعدش چه می شود!!لبخند بزنی و بگویی بقیه اش برای فردا..
بعد بگویی چایمان از دهان افتاد زودی بلند شوم برایت چای دیگری بریزم اینبار پررنگ تر و خوش عطر تر....
باران بگیرد دستانم را بگیری تند و با عجله بزنیم به خیابان و زیر باران  بلند بلند بخندیم و از خنده ی یکدیگر ضعف کنیم..وای فکرش را بکن زمستان باشد و هر شب همین بارانش و همین سرمایش من به بهانه ی سرما بیایم  بغلت و تا خود صبح برایم از عشق بگویی
فقط فکرش را بکن .
لذتی که رویای با تو بودن دارد در حقیقت هیچ زندگی ای  پیدا نمی شود هر شب زود میخوابم و هر صبح زود به امید دوست داشتن دوباره تو از خواب بیدار میشوم.
چه لذت شیرینی ست فکر کردن به تو
#الهه_رضایی
@Ghalbe_kaqazi_channel
Read more
. امروز زاد روز ستاره بی بدیل و تکرار نشدنی ادبیات کشورم استاد احمد رضا احمدی است استاد زاد روزتان ...
Media Removed
. امروز زاد روز ستاره بی بدیل و تکرار نشدنی ادبیات کشورم استاد احمد رضا احمدی است استاد زاد روزتان گرامی و همیشه در اوج بدرخشید نامیرا و سربلند و سر فراز باشید و سایتان بر سر هنر این مرز و بوم مستدام باد استاد احمدرضا احمدى متولد ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان است. پدر ایشان کارمند وزارت دارایی ... .
امروز زاد روز ستاره بی بدیل و تکرار نشدنی ادبیات کشورم استاد احمد رضا احمدی است
استاد زاد روزتان گرامی و همیشه در اوج بدرخشید نامیرا و سربلند و سر فراز باشید
و سایتان بر سر هنر این مرز و بوم مستدام باد
استاد احمدرضا احمدى
متولد ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان است. پدر ایشان کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقه‌الاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دورهٔ خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

احمدی در سال ۱۳۴۳ به همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه طرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کرد. انتشار دو شماره از مجلهٔ طرفه و تعدادی کتاب در زمینهٔ شعر و داستان از فعالیت‌های این گروه‌است.احمدی در مهر ماه سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد. تا سال ۱۳۵۸ در سمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار ماند و از سال ۱۳۵۸ تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ویراستاری مشغول بود. تدوین ردیف موسیقی ایرانی، آوازهای محمدرضا شجریان، شعرخوانی و ضبط صدای شاعران مهم (با آثاری از نیما یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رؤیایی، نصرت رحمانی و...)از جمله فعالیت‌های وی در کانون بوده‌است. برخی از آثار تولیدی تحت سرپرستی وی به شرح زیر می‌باشد:

مجموعه صدای شاعر که معرفی شعر معاصر و شعر کلاسیک فارسی بود

مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان

مجموعه آوازهای فولکلور ایران

مجموعهٔ کل ردیف موسیقی ایران

مجموعهٔ بازسازی تصنیف‌های کلاسیک موسیقی ایران

مجموعهٔ قصه برای کودکان

آشنایی عمیق او با شعر و ادبیات کهن ایران و شعر نیما دستمایه‌ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت را در شعر معاصر آغاز و پی‌ریزی کند. از بیست سالگی به طور جدی به سرودن شعر پرداخت. وی نخستین مجموعه شعرش را با عنوان طرح در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد که توجه بسیاری از شاعران و منتقدان دهه ۴۰ را جلب کرد. وی همچنین آثاری در ادبیات کودک و نوجوان دارد. در سال ۱۳۷۸ سومین جایزه شعر
#احمد_رضا_احمدی
#شعر #فارسی #ایران #شاعر
@mahourahmadi
Read more
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی ...
Media Removed
. نامه ای به خودم سلام پوران عزیز دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم. حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر ... .
نامه ای به خودم
سلام پوران عزیز
دلم می خواست در این نامه با تو راحت حرف بزنم،درد و دل کنم از حرف هایی که نباید بگویم.
حرف بزنم دلم را سبک کنم خالی شوم از همه ی باید ها و نباید ها چقدر در خودم فرو می روم چقدر همه ی آدم های خوب دور و برمان زود می میرند و بقیه ی خوب‌ها‌در مرداب خاطرات بدشان فرو می روند.چقدر این سال ها از دست‌خودمان زجر کشیده ایم و حالا دیگر‌نمی‌توانیم آزاد شویم‌هروقت‌ راه آزادی را پیدا می کنم،‌گم می شوم میدانی در‌خاطرات در همان خاطراتی که‌زندگیمان را‌زیر و رو‌کرد. گاهی فراموشی خوب است‌و‌سعی می کنم
مغزم‌را از همه چیز خالی کنم تا بتوانم نفس‌بکشم
چقدر سخت می شود هوشیار بود این‌سُرب های پراکنده در هوا و این ریز گردهای خفه کننده هوشیاریت را می گیرند و نفست را تنگ می کند
باید با چه کسی در این مورد حرف بزنم فقط عزیز دلم می توانم به تو بگویم که چقدر دلم هوای شهرم را دارد‌فقط می توانم به تو بگویم که چقدر زندگی روی‌بدی‌دارد چقدر نامهربانی فراوان شده است.
فقط می توانم به تو بگویم که دوست‌داشتن ها کمرنگ شده است و‌همه سعی می کنند در چهار‌دیواری که سکوتی‌هم در آن نیست پنهان شوند
این برج ها این‌ساختمان های‌بی قواره نفسم راتنگ کرده اند صدا ها‌مغزم را سوراخ می کند این ها را
می توانم فقط به تو بگویم که فقط تو میدانی‌و‌دلت برایم می سوزد این چه‌زندگی پر پیچ و‌خمی بود
که با هم طی کردیم چرا باید با داشتن یک کشور
ثروتمند دست کسی بخاطر یک نارنگی‌در مقابلم‌دراز شود و من یک پرتقال‌به آن اضافه کنم و اشکم را پنهان کنم. چقدر از خانه بیرون نروم تا دست بچه ای را در مقابلم دراز نبینم بخاطر فروختن یک جفت جوراب این چه گناهی‌بود که گریبان این سرزمین را
گرفت و رهایش نمی کند فقط می توانم به تو بگویم که چقدر دلتنگ روزهای دیروزم.
به امید روزهای خوب که بیایند....
*****************************
شاید بچه های کار
سرما به استخوانشان رفته باشد
اما
این دست های کوچک
آرزوهای بزرگی در سر دارند
*****************************
پ.ن:بیایید یکدیگر را درک کنیم
پ.ن۲
:حیف از بچه هایی که دارند به هدر می روند
*****************************
#دلنوشته_ها #دلنوشته
#شعر #شعر_سپید
#سرزمینم_ایران
#پوران_زرگر
Read more
. برگ ها سر به زیر می شوند و من سر به هوایی که بوی عطرت را دارد حکایتِ پاییزهای بی تو چیزی جز این نیست... . <span class="emoji emoji1f339"></span>فضای ...
Media Removed
. برگ ها سر به زیر می شوند و من سر به هوایی که بوی عطرت را دارد حکایتِ پاییزهای بی تو چیزی جز این نیست... . فضای عکس و آهنگِ "ریکاوری" از "میثم ابراهیمی" رو می دوستم، نوشِ وجودتون. . خوش اومدی حضرت پاییز، کاش اینهمه با دورِ تُند نَری، پاییزتون عشق! ********** #پاییز #برگ #هوا #میثم_ابراهیمی ... .
برگ ها سر به زیر می شوند و من
سر به هوایی که بوی عطرت را دارد
حکایتِ پاییزهای بی تو
چیزی جز این نیست...
.
🌹فضای عکس و آهنگِ "ریکاوری" از "میثم ابراهیمی" رو می دوستم، نوشِ وجودتون.
.
🌹خوش اومدی حضرت پاییز، کاش اینهمه با دورِ تُند نَری، پاییزتون عشق!
**********
#پاییز #برگ #هوا #میثم_ابراهیمی #ریکاوری #عطرت #شعر_کوتاه #پاییزتون_عشق #پاییز_مبارک #محدثه_باقرپور
#paeiz #eshghoolaneh #atrat #barg #meisam_ebrahimi #recovery #mohaddeseh_bagherpour
**********
Read more
«به جنگل متروکت برگرد» از یادداشتهای روزانه درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت ...
Media Removed
«به جنگل متروکت برگرد» از یادداشتهای روزانه درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت شده نوک پیکانها را به سمت سینه ی تو برگرداندند و حالا گوسفندان گوشتخوار گله به فرمان چوپان دروغگو، سگ نگهبان خود را هم می درند. گله ی خندانی که قهقهه های هیستریکشان علت نمی طلبد. از بُرد و باخت فلان ورزشکار، ... «به جنگل متروکت برگرد»

از یادداشتهای روزانه

درست همان چیزی شد که آنها می خواستند. آرام و هدایت شده نوک پیکانها را به سمت سینه ی تو برگرداندند و حالا گوسفندان گوشتخوار گله به فرمان چوپان دروغگو، سگ نگهبان خود را هم می درند. گله ی خندانی که قهقهه های هیستریکشان علت نمی طلبد. از بُرد و باخت فلان ورزشکار، زندگی شخصی بهمان چهره ی هنر، صورت با اسید سوخته ی زنان، تا بازداشت یک شاعر و آوازخوان، مرگ یک کارگردان و حتا تصویر سرهای بریده هم می توانند اسباب خنده ی این کرور کریه جُک ساز و فحش پران باشد. هشتگ بافان همه فن حریفی که همه از ترس حمله هاشان، بدل به گیاهان دست آموزی شدیم که برای رسیدن به چکه ای نور بیشتر، دور گردن هم می پیچیم. بی اعتنایی به اطراف و ندیدن یکدیگر را شیرفهمان کردند. این لشکر بی چهره که قمه هاشان در گوشی هاشان پنهان شده و استمناء کیفناکشان را با حمله های گازانبری لیچار به فعل می رسانند و حتا برای تجاوز به دختران نوسال هم جک می سازند. هر فاجعه ای می تواند اسباب تفریح و توییت بازیهای بوناکشان شود. وزغ های گرد مردآبی که به فریاد استمداد رو به غرقان می خندند و مانند مجنونان داعش، با سرهای بریده فوتبال بازی می کنند. واکنش نشان دادن هنرمند به پیرامونش را کفر می دانند و او را عروسک خیمه شب بازی مبتذلشان می کنند. باید یکی از این تیمارستان همگون خوش خنده شوی. باید زبان به دهان بگیری تا قیچی اش نکنند. باید قطره ای از این فاضلاب باشی و همجهت جریانش. موجسوارت می خوانند آنهایی که به سونامی های ویرانگر هم بی اعتنایند. کاش زودتر می فهمیدی شعر را به میان عام بردن همین عواقب را دارد. توده ی ناآگاه به هر چه نمی فهمد یا می خندد، یا ناسزایش می گوید و در حسرت فهمش تو تنها موسفید می کنی. پس مقابل هر فاجعه ای شانه بالا بینداز اگر شانه هایت هوس تازیانه ی ناسزا نکرده اند. یا پا به پای این گله بخند، یا خود را در پستوی خانه پنهان و به نادانی شان گریه کن. ختم قصه همانی شد که دستهای پنهان پشت پرده می خواستند. ما قهرمان فحاشی در فضای نت جهان شدیم. این گربه را طوری تربیت کردند که تمام بچه هایش را بخورد. جمعیت ترحم آمیز را مانند خمیربازی شکل دادند و از آن بوآی بانمکی ساختند که دم خود را بلعیده و این خودخوری کیفناک را از یک دَم اندیشه خوشتر دارد. غرش شیرها در سیرک، پاسخی جز گوجه و تخم مرغ گندیده نخواهد داشت. یا با کلاه بوقی بر سرت از حلقه های اتش بپر، یا به جنگل متروکت برگرد! شیر بودن زیر این چادر ممکن نیست! همه برای خندیدن به این سیرک آمده اند.

یغما گلرویی
Read more
‍ ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجان‌شرقی ...
Media Removed
‍ ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجان‌شرقی خبر می‌دهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی بسوی مرز می‌آید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره می‌کند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور می‌آید که پادگان را ... ‍ ساعت 4 صبح روز سوم شهریورماه سال 1320 به سرجوخه ملک محمدی در پاسگاه مرزبانی جلفا در آذربایجان‌شرقی خبر می‌دهند لشکری عظیم از ارتش سرخ شوروی بسوی مرز می‌آید و قصد دارد از «پل آهنی» گذشته و وارد کشور شود. سرجوخه خبر را به تبریز مخابره می‌کند و از آنجا هم به تهران. از پایتخت دستور می‌آید که پادگان را تخلیه کنید و بدون هیچ مقاومتی اجازه ورود ارتش شوروی را بدهید. سرجوخه جسور خطاب به سربازانش می‌گوید: «هرکسی می‌خواهد، برگردد. من اینجا می‌مانم. می‌خواهم از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم.» ملک محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری هم قسم می‌شوند و می‌مانند.

هنگامی که نخستین نفربر شوروی قصد عبور از پل آهنی را دارد سرباز شهریاری بسوی راننده آن شلیک می‌کند و سرباز روس را از پای درمی‌آورد. درگیری سنگینی بین نیروهای کاملاً مسلح ارتش شوروی و سرجوخه و 3 سربازش در می‌گیرد. این درگیری به گفته شاهدان ماجرا که مشروح آن در اسناد آکادمی نظامی روسیه هم موجود است 48 ساعت به طول می‌انجامد و در نهایت سرجوخه محمدی همراه با دو سرباز دیگرش عبدالله شهریاری و سید محمد رایی هاشمی زیر آتش شدید توپخانه لشکر 47 شوروی به شهادت می‌رسند. نفر چهارم برای رساندن خبر ورود لشکر 47 به دستور سرجوخه ملک محمدی ساعتی پیش از شهادت همرزمانش بسوی تبریز رفته بود.

سرلشکر نوویکف، فرمانده لشکر 47 شوروی وقتی متوجه می‌شود که سربازان ایرانی کشته شده‌اند از پل آهنی عبور می‌کند و وارد خاک کشور می‌شود. او وقتی فهمید 48 ساعت است که تنها با 3 سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست 3 سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این 3 سرباز به‌خاطر وطن‌پرستی‌شان با تشریفات نظامی از سوی لشکر 47 ارتش دشمن صورت گرفت.بر روی سنگ آرامگاه هر سه نوشته شده است : آرامگاه ژاندارم شهید ...، که در شهریور ماه ۱۳۲۰ در راه انجام وظیفه در مقابل مهاجمین ایستادگی و به شهادت رسیده است.

درسال ۱۳۷۵ هجری شمسی آرامگاه این مرزبانان بازسازی شد و هر هفته مراسم ادای احترام توسط نیروی مرزبانی ناجا بر سر مزار این مرزبانان انجام می شود.

بر بالای آرامگاه آنان این بیت شعر نقش بسته است:

هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده،
Read more
شاعری در بند عشقم عاشقی را می سرایم عاشق شعری شدم چون گفته بودی تو برایم توی شعرت پر گشودم، بوسه هایت ...
Media Removed
شاعری در بند عشقم عاشقی را می سرایم عاشق شعری شدم چون گفته بودی تو برایم توی شعرت پر گشودم، بوسه هایت را بچینم مست لبهایت شدم تا! بوسه ات زد در هوایم زندگی با تو صفای دیگری دارد عزیزم خنده ات شادی کشیده بر فضای شعرهایم من خدای چشمهایت را پرستش می کنم، تا! _ می شود باز آن نگاه مستی آور در سَرایم بوسه ... شاعری در بند عشقم عاشقی را می سرایم
عاشق شعری شدم چون گفته بودی تو برایم
توی شعرت پر گشودم، بوسه هایت را بچینم
مست لبهایت شدم تا! بوسه ات زد در هوایم
زندگی با تو صفای دیگری دارد عزیزم
خنده ات شادی کشیده بر فضای شعرهایم
من خدای چشمهایت را پرستش می کنم، تا! _
می شود باز آن نگاه مستی آور در سَرایم
بوسه باران می کند مهتاب رویت را ستاره
شعر می بارد ز روی ات می خورد بر تنگنایم
کاش می شد تا غزلها را بریزم زیر پایت
راستی، شاید بدانی من کجایم؟ یا چرایم؟
Read more
دلم یک اتفاق تازه می خواهد نه مثل عشق و دل دادن نه در دام غم افتادن دگر اینها گذشت از ما شبیه شوق یک ...
Media Removed
دلم یک اتفاق تازه می خواهد نه مثل عشق و دل دادن نه در دام غم افتادن دگر اینها گذشت از ما شبیه شوق یک کودک که کفش نو به پا دارد و گویی کل دنیا را در آن لحظه به زیر کفشها دارد دلم یک شور بی اندازه می خواهد نه با تو با خودم تنهافقط گاهی دلم یک اتفاق تازه میخواهد #مهدی_مختارزاده #شعر #شاعر #تکست #عشق #برترینها #bartareenha دلم یک اتفاق تازه می خواهد
نه مثل عشق و دل دادن
نه در دام غم افتادن
دگر اینها گذشت از ما
شبیه شوق یک کودک
که کفش نو به پا دارد
و گویی کل دنیا را
در آن لحظه به زیر کفشها دارد
دلم یک شور بی اندازه می خواهد
نه با تو
با خودم تنهافقط گاهی
دلم یک اتفاق تازه میخواهد

#مهدی_مختارزاده
#شعر #شاعر #تکست #عشق #برترینها
#bartareenha
ز غوغای جهان فارغ من هم مثل همه‌ی هم نسلانم گاهی امیدوارم می‌شوم، گاهی ناامید می‌شوم، گاه بین شک و ...
Media Removed
ز غوغای جهان فارغ من هم مثل همه‌ی هم نسلانم گاهی امیدوارم می‌شوم، گاهی ناامید می‌شوم، گاه بین شک و یقین غوطه می‌خورم، گاهی هیجان‌زده می‌شوم، گاه نگران می‌شوم و گاهی می‌ترسم از آینده‌های نامعلوم و بدتر از امروز و دیروز ... اما وقتی به نداهای عمیق‌تر وجودم گوش می‌کنم دیگر نه از شنبه‌های بعد انتخابات ... ز غوغای جهان فارغ
من هم مثل همه‌ی هم نسلانم گاهی امیدوارم می‌شوم، گاهی ناامید می‌شوم، گاه بین شک و یقین غوطه می‌خورم، گاهی هیجان‌زده می‌شوم، گاه نگران می‌شوم و گاهی می‌ترسم از آینده‌های نامعلوم و بدتر از امروز و دیروز ... اما وقتی به نداهای عمیق‌تر وجودم گوش می‌کنم دیگر نه از شنبه‌های بعد انتخابات می‌ترسم و نه از ناشناخته‌های معلوم‌الحال این دنیا ... در سی و اندی سالی که پشت سر گذاشته‌ام با همین‌قدر فراز و فرودهای اندکی که چشیده‌ام و دیده و خوانده‌ام دانسته‌ام که همه چیز گذراست و این بیت شعر پرمغز "حافظ" در ذهنم مرور می‌شود که می‌فرماید:
... جهان و کار جهان جمله "هیچ" در "هیچ" است / هزااااااااااار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق ...
با تمام این اوصاف رأی می‌دهم چون چگونه گذراندن این "هیچ" هم به قدر خودش برایم اهمیت دارد.
... با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام / نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش ... پ ن: گاهی سر مسیرم به نگارخانه لاله که بین خانه و محل کارم است سر می‌زنم.
اثر تصویرسازی:
#SimoneRea
@rea0075

هشتگ‌های زیر را هم می‌گذارم که یک وقت از غافله عقب نمانده باشم.

#حافظ #ایران #برنمیگردیم #انتخابات #تا۱۴۰۰باروحانی #تکرارمیکنیم #من_رای_میدهم #پاشو #بخاطر #هیچ #عشق #ترس #جهان #آینده #حال #اینجا #اکنون #دل_خونین #لب_خندان #خرمگس #نگارخانه_لاله #تصویرسازی #دقیقه_نود
Read more
دو تا از #خواهران_منصوریان در مسابقات آسیایی #جاکارتا شرکت داشتند که هر دو نقره گرفتند، نقره‌هایی ...
Media Removed
دو تا از #خواهران_منصوریان در مسابقات آسیایی #جاکارتا شرکت داشتند که هر دو نقره گرفتند، نقره‌هایی که به همت و تلاش خودشان و بی‌کفایتی حضرات کمیته ملی المپیک و سایر مسئولان ورزش که نگاه کنیم، چیزی از #طلا کم ندارند. با این‌ حال هر دو به عذرخواهی از مردم برخاستند و اشک ریختند. پیشتر‌ها که #صفر_تا_سكو ... دو تا از #خواهران_منصوریان در مسابقات آسیایی #جاکارتا شرکت داشتند که هر دو نقره گرفتند، نقره‌هایی که به همت و تلاش خودشان و بی‌کفایتی حضرات کمیته ملی المپیک و سایر مسئولان ورزش که نگاه کنیم، چیزی از #طلا کم ندارند. با این‌ حال هر دو به عذرخواهی از مردم برخاستند و اشک ریختند.
پیشتر‌ها که #صفر_تا_سكو را دیدم، غزلی نبشتم برای #این_همه_زن_بودن و #این_همه_عشق و تلاش. گرچه آوردن #ووشو در سطرهایم میسر نشد و به کلیت، #زیست_پهلوانی را نبشته کردم، اما این غزل را با #اشتیاق و #عشق تقدیم‌شان نمودم. بادا که قدر قهرمانان وطن بیشتر دیده شود و صدای‌شان شنیده.... البته عذرخواهم که به سبب ملاحظات چاپ کتاب، کلیت شعر را نمی‌نویسم و تنها به سه بیت آغازین بسنده می‌کنم. تا چه در نظر آید؛
زیرگیری‌های کشتی‌گیر نازشست دارد
زیر بار مرگ ماندن ارتفاعی پست دارد

مرگ یعنی تن دهی روزی به #می_باید_ببازی
این خیابان بیش ازاین‌ها کوچه‌ی بن‌بست دارد

باختن‌، گاهی سرافرازی‌ست گاهی سربه‌زیری
پهلوان خسته در مرگ خودش هم دست دارد!

ادامه دارد.

#الهه_منصوریان
#شهربانو_منصوریان
#سهیلا_منصوریان
#مجتباصادقی
#بباز_علیرضا
#پهلوانان_نمی_میرند
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ ...
Media Removed
️ . . . آبـان هوایش غرق دلتنگیست عطرِ تو را در مشت خود دارد فهمیده خیلی ‌دوستت دارم هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ... . . آبان از اول هم مـُردد بود عطر تو را جـاری کند یا نه میخواست لبریزت شوم اما اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه او دیده بود از اولِ پایی‍ـز هرشب به یادت شعر میخوانم فهمیده‌ ... ❤️
.
.
.
آبـان هوایش غرق دلتنگیست
عطرِ تو را در مشت خود دارد
فهمیده خیلی ‌دوستت دارم
هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ...
.
.
آبان از اول هم مـُردد بود
عطر تو را جـاری کند یا نه
میخواست لبریزت شوم اما
اینگونه باران گرد و ‌رسوا.. نه

او دیده بود از اولِ پایی‍ـز
هرشب به یادت شعر میخوانم
فهمیده‌ بودم زیرِ این بـاران
تو میروی من خیـس میمانم ...
.
.
آبان شدم در اوجِ بی مهـری
ابـری شدم اما نمیبارم
بعد از تو این پاییـزِ لا کردار
گفته هوای بدتـری دارم ...
.
.
. آنقدر از عشقـت نوشتم که
ما دسته جمعی ‌عاشقت هستیم
دروازه ی این شهرِ عاشق را
جز تـو به روی هر کسی بستیم ...
.
.
.
باران امشب بهتر از قبل است
جوری که فکـرش را ‌نمیکردی ..
آبـان خبرهای خوشی دارد
شاید به پای قصـه ‌برگردی ... .
.
.
#مریم_قهرمانلو
@maryamghahremanloo .
.
#عکس_نوشته
#عاشقانه
#پاییز
#دلتنگی
#دوست_داشتن
#خاص
Read more
داستان #بیست_و_پنج_سالگی قسمت اول . امروز بیست و پنج ساله از خواب بیدار شدم، همان بیست و پنج سالگی ...
Media Removed
داستان #بیست_و_پنج_سالگی قسمت اول . امروز بیست و پنج ساله از خواب بیدار شدم، همان بیست و پنج سالگی که از آن ترسیده بودم. اما حالا خوبم و سبک تر از همیشه... عارضم به خدمتتان مطابق معمول این یکی هم داستان دارد، که قضیه برمی گردد به دوران دبیرستان و یک معلمی که هیچ دوستش نداشتم! شر و شیطان بودم عجیب ... داستان #بیست_و_پنج_سالگی
قسمت اول
.
امروز بیست و پنج ساله از خواب بیدار شدم، همان بیست و پنج سالگی که از آن ترسیده بودم. اما حالا خوبم و سبک تر از همیشه...
عارضم به خدمتتان مطابق معمول این یکی هم داستان دارد، که قضیه برمی گردد به دوران دبیرستان و یک معلمی که هیچ دوستش نداشتم! شر و شیطان بودم عجیب اما معلم های که درسشان را دوست داشتم بسیار، اذیت شان می کردم گاهی اما احترام می گذاشتم همیشه و خودشان هم می دانستند که دوستشان دارم، به همین خاطر جزو شاگردان متوسط رو به خوب بودم. و در این میان معلم های ادبیات حسابشان جدا بود! مثل یک بره رام بودم پای درسشان، شعرها را پیش پیش حفظ می کردم و درس ها را جلو جلو می خواندم، حتی گاهی دوبار، همان حول و حوش شهریور که کتاب ها را می گرفتیم، اول کتاب ادبیات را می خواندم سرتاسر، بعد در طول سال هم همین طور. به همین جهت شاگرد خوبی بودم برای معلم های ادبیات. سر هر کلاسی زیاد حرف می زدم با بغل دستی و جلویی و عقبی، می جنبیدم، وول می خوردم، از سر کلاس در می رفتم، مسخره بازی در می آوردم، بچه ها را علیه امتحان جلسه ی بعد می شوراندم اما این یکی... ابدا! معلم های خوش صدا و مهربان و حافظ بلدِ ادبیات اگر می گفتند بیا کل کتاب را امتحان بده، یا همه ی شعرها را از بر بخوان، صدبار از روی داستان کباب غاز یا چه می دانم کلبه ی عمو تم روخوانی کن یا حتی بنویس، لب از لب باز نمی کردم، سر کلاس هم که یا گوشم به صدای خوب معلم ادبیاتمان بود یا در خیالات داستان های کتاب ادبیات و شعرها و شاعرهایش.
همه ی دوران راهنمایی و دبیرستان به این احوالات خوش گذشت، اما در این بین، پیش دانشگاهی بودم ، معلم ادبیاتی داشتیم که در نگاه اول اصلاً خوشم نیامد از او... زخمت بود و بداخلاق، هیچ شعرها را خوب نمی خواند، هی می گفت معنی شعر بنویسید زیر هر بیت، داستان هم می گفت برای هر بیت، هرچند که دوست داشتم این کار را اما یکبار که گفتم شعر را باید خودمان بفمیم نه اینکه شما دیکته کنید، خندید... چه بدم آمد از او...
.
.... ادامه دارد
Read more
ساعت ها مرده‌ اند,روزها تکرار لحظه های مرگ است پیری مانند برگی در باغچه خانه در هم مچاله می شود,چروکیده ...
Media Removed
ساعت ها مرده‌ اند,روزها تکرار لحظه های مرگ است پیری مانند برگی در باغچه خانه در هم مچاله می شود,چروکیده می شود. زمان برای پیری ایستاده و تکرار می شود , اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق فرسودگی را به خودم يادآوري کنم. مگر طعم شيرين مرگ هم وجود دارد که به ساعت ها و روزها فکری کنیم ؟فکر کنیم به چگونه ... ساعت ها مرده‌ اند,روزها تکرار لحظه های مرگ است
پیری مانند برگی در باغچه خانه در هم مچاله می شود,چروکیده می شود. زمان برای پیری ایستاده و تکرار می شود , اصلا دوست ندارم ساعت و تاريخ دقيق فرسودگی را به خودم يادآوري کنم.

مگر طعم شيرين مرگ هم وجود دارد که به ساعت ها و روزها فکری کنیم ؟فکر کنیم به چگونه مُردن؟ به چگونه زیستن به چگونه سفر کردن و رسیدن به لب دریایی که غروبش مانند کودکی روی سُرسُره می ماند ؟همه ی ما مرگ را یک بار تجربه خواهیم کرد ,پیری را می توان هر روز جلوی آینه با اضافه شدن یک تار مو سفید به موهایمان مشاهد کرد پیری تدریجی هست در ظاهر ولی می شود همه ی این ها را در جوانی هم زیر زبان زمزمه کرد, ذهنمان را هر روز درگیر کرد. تماشای تقويم که بوی متعفن می دهد. اگر اجازه بدهد مي‌خواهم به چيزهاي ديگري فکر کنم به چيزهايي که رنگ تيره روح زندگي‌ام را عوض کند. به اینکه روزي روزگاري بود که با بغض مي‌خنديد، شب‌هاي نوجواني‌ام ,اگر اجازه بدهد میخواهم روز های آینده ام را در جاده ها در کوه ها در دشت ها با پیراهنی پر از گل های ریز سفید قدم بردارم جهان را تماشا کنم و کتاب بخوانم و موسیقی گوش دهم اگر اجازه بدهد میخواهم خیابان ها را قدم بزنم و مردم را دوست بدارم
نوجوانی ام و جوانی هم حتی میان سالی ام هم را دوست دارم و دوست دارم به او فکر کنم دوست دارم به دست هایم قبل مهمانی مرطوب کننده بزنم دوست دارم بوی خوشش را دوست دارم دست هایم را که موهایم را شانه می زند
در کنار دوست داشتن بي‌امانم، ولی مرگ در حال فرا رسیدن هست ,که گروه خوني‌اش با شعر يکي هست
ما شعر خواندیم گاهی هم شاعر شدیم
شعر ها یک شروع طوفانی دارند و تمام می شوند مانند زاد ولد ...
#gettyreportage #lensculturestreets #myfeatureshoot #featureshoot #roozdaily #outofthephone #streetphotographymagazine #hartcollective #1415mobilephotographers #hikaricreative #akasimagazine #outofthephone #lensculturestreets #Lenscultureportraits #theweekOninstagram #instagram #aksiine #everydayiran #Somewheremagazinas #همدان
#Soundvision_mag #somewheremagazine #Nostalgia #everydaybakhish #StreetphotographersCommunity #photocommune #bnw_demand
#friendsinperson #whp #bnwminimalismmag #art #we_lookmag
Read more
|<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> <span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> #شما_ساعت_چند_هستید_؟! . من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب ...
Media Removed
| #شما_ساعت_چند_هستید_؟! . من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه ... |🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁 🍂🍁🍂🍁
#شما_ساعت_چند_هستید_؟!
.

من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی.
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش.
کسل که باشم سه عصرم.اصلا بلاتکلیف.بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت.
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم!
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروب.حال و هوایی نه چندان روشن و روبه تاریکی.
و ترس...ترس من خود دوازده شب است.
آرامش و مهربانی هام اما چهار صبح است.آرام به همراه خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم.میتوانم به بخشندگی مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای بهار و تابستان و زمستانند.

#پاییز فرق دارد...
.
من نود روز پاییز را کلا پنج عصرم...به وقت چنارهای #ولیعصر...به وقت دعوت خودم به صرف #چای...به وقت صدای خش خش برگهای نوازشگر پاهام
به وقت سنگفرشهایی که با مهربانی قدمهام را در آغوش میگیرند و با خطوطشان نصفه نیمه رهاشان نمیکنند...به وقت شعر...به وقت #باران...به وقت خوشی هام...به وقت #زندگی..
اصلا پاییز به وقت چندبرابر زندگی کردن است

حالا تو بگو...
تو چه ساعتی هستی؟

فاطمه_بخشی
.
عکس از: خودم☺
Read more
. زن متولد این هفته: زنی آرام، صبور و دست و دل باز که آرامش از سر و صورتش شره می‌کند و می‌ریزد روی زمین ...
Media Removed
. زن متولد این هفته: زنی آرام، صبور و دست و دل باز که آرامش از سر و صورتش شره می‌کند و می‌ریزد روی زمین و دوستانش حاضرند برای این که چند لحظه نگاهش کنند و یک کمی آرامش پیدا کنند حتی بلیت هم بخرند. همیشه چند بیت شعر آماده دارد، از این مدل‌ها که «بگذار زندگی تو را با خودش ببرد» و «امروز شادی باید تو را ببلعد» ... .
زن متولد این هفته:

زنی آرام، صبور و دست و دل باز که آرامش از سر و صورتش شره می‌کند و می‌ریزد روی زمین و دوستانش حاضرند برای این که چند لحظه نگاهش کنند و یک کمی آرامش پیدا کنند حتی بلیت هم بخرند. همیشه چند بیت شعر آماده دارد، از این مدل‌ها که «بگذار زندگی تو را با خودش ببرد» و «امروز شادی باید تو را ببلعد» که وقتی با صدای آرام خودش برای بقیه می‌خواند مثل اسید سولفوریک غم‌ها را می‌شورد و می‌برد.
.
او آخرین بازمانده از نسل در حال انقراض انسان‌های امیدوار است که هنوز هم صبح‌های جمعه از خواب بیدار می‌شود و ورزش می‌کند و فکر می‌کند با لبخند زدن می‌تواند همه مشکلات را حل کند. به آهنگ‌های قدیمی، شینیون عروسکی و سس فرانسوی علاقه دارد و بعضی وقت‌ها که روي فرم نیست الکی به هر کسی كه دور و برش باشد گیر می‌دهد. لپ گلی است و به همه می‌گوید اگر آب هم بخورد چاق می‌شود ولی از کشک و بادمجانی که دیشب با نان بربری زده بر بدن، حرفی نمی‌زند. هر وقت لباس خوبی ندارد و عجله‌ای از خانه بیرون آمده، کل فامیل و دوستان و آشنایان قدیمی را در خیابان می‌بیند ولی هر وقت که می‌خواهد ساعت جدیدش را با تکان دادن زیاد دستش به فک و فامیل نشان دهد، همه حواس‌شان توی گوشی است. اگر دوستش دارید، به خاطر تعداد رقبا کارتان زار است. این جور دخترها را همه دوست دارند.
.
مرد متولد این هفته:

یک مرد فعال و عمیق و کمی از خود راضی که به «عشق در یک نگاه به عکس پروفایل» خیلی اعتقاد دارد و به همین خاطر معمولا عکس‌های پروفایل دیگران را با دقت نگاه کرده و روی نقاط خاصی از آن زوم می‌کند. تکه کلامش «ولش کن بابا» است و کلا در حال ول کردن مسائل است به همین خاطر معمولا به موفقیت‌های عجیب و غریب نمی‌رسد ولی از همان جایگاهی که هست، لذت می‌برد. اگر موفقیت قله یک کوه باشد او جایی در کنار یک رود مشغول کباب درست کردن و آواز خواندن است. هفته‌ای سه نوبت مدل ریش و سبیلش را عوض می‌کند ولی باز هم به آن چیزی که خودش می‌خواهد نمی‌رسد. پس ولش می‌کند.
.
در یک رابطه، معنویات برایش در اولویت اول است. به همین خاطر به هدیه بردن و کادو ولنتاین دادن اعتقادی ندارد و فکر می‌کند زن باید جمله «دوستت دارم» را خودش از چشمان او بخواند و کیفش را ببرد. وقتی خیلی تو فکر باشد با گوشه سبیلش بازی می‌کند ولی وقتی خیلی عصبانی است لاله گوشش را می‌خاراند و زیر لب حرف‌های نامفهومی می‌زند. .
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید ...
Media Removed
. در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است تا ... .
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی
نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی
سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من
هر که با قیمتِ جان بود خریدارِ کسی
سودِ بازارِ محبت همه آه سرد است
تا نکوشید پی گرمیِ بازار کسی
من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود
بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی
غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید
کس مبادا چو منِ زار، گرفتار کسی
تا شدم خوارِ تو، رشگم به عزیزان آید
بارالها که عزیزی نشود خوار کسی
آن که خاطر، هوسِ عشق و وفا دارد از او
به هوس، هر دو سه روزیست هوادارِ کسی
لطف حق، یار کسی باد که در دورهٔ ما
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
شکرِ ایزد که نبودیم به پا خار کسی
شهریارا سرِ من زیر پی کاخ ستم
به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی
.
#استاد_شهریار #شهریار #شعر #غزل #فارسی #شعر_فارسی #بخت #یار #وفا #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
یکم شهریورماه، #روز_پزشک بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌<span class="emoji emoji1f33a"></span> ‌ ‌ #دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ...
Media Removed
یکم شهریورماه، #روز_پزشک بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌ ‌ ‌ #دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ... ‌ از دل و دیده، گرامی‌تر هم آیا هست؟ -دست، آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست! ️ زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان، بی‌گمان دست گران‌قدرتر است. ‌ هرچه حاصل كنی از دنیا، دستاوردست! هرچه ... یکم شهریورماه، #روز_پزشک
بر پزشکان متعهد ایران‌زمین مبارک باد‌🌺


#دست_هامان_نرسیده_ست_به_هم ...

از دل و دیده، گرامی‌تر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامی‌تر:
دست!
▫️
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است.

هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیده‌ست چنین؟!
▫️
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوش‌ترین مایه‌ی دلبستگی من با اوست.
▫️
در فروبسته‌ترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
▫️
وه چه نیروی شگفت انگیزی‌ست،
دست‌هایی كه به هم پیوسته ست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دست‌هایش بسته‌ست!
▫️
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن‌ها كه بیان می‌کند از دوست به دوست؛

لحظه‌ای چند كه از دست طبیب،
گرمی ِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!
▫️
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته‌ای!
لشكر ِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
▫️
دست، گنجینه‌ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده‌ی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره‌ی نقش،
خواه بر دنده‌ی چرخ
خواه بر دسته‌ی داس،

خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
▫️
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غم‌های دگر دست به هم!

بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیده‌ست، ولی
دست‌هامان، نرسیده‌ست به هم!

#فریدون_مشیری
از دفتر #از_دیار_آشتی

‌🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet
Read more
. تقدیم به آستان پرشکوه حضرت #ابوطالب علیه السلام: آن سرو آزادی که عالم‌تاب شد در پناه سایه‌ات، ...
Media Removed
. تقدیم به آستان پرشکوه حضرت #ابوطالب علیه السلام: آن سرو آزادی که عالم‌تاب شد در پناه سایه‌ات، خورشید محبوب حقی که حبیب الله، زیر پر و بالت، چنین بالید روحی، که نامت را به گوشم خواند، با آن طنین دست مرا لرزاند لوح دلم را سوی تو چرخاند، جوهر به رقص آمد، قلم چرخید انداخت نامت در دلش شوری، بنت ... .
تقدیم به آستان پرشکوه حضرت #ابوطالب علیه السلام:

آن سرو آزادی که عالم‌تاب شد در پناه سایه‌ات، خورشید
محبوب حقی که حبیب الله، زیر پر و بالت، چنین بالید

روحی، که نامت را به گوشم خواند، با آن طنین دست مرا لرزاند
لوح دلم را سوی تو چرخاند، جوهر به رقص آمد، قلم چرخید

انداخت نامت در دلش شوری، بنت اسد، شد عاشق نوری
نور رخ در پرده مستوری تا در جبین تابناکت دید

ای پرده‌دار کعبه! ای مَحرم! جان تو و این آیت اعظم
عرش و زمین را زد گره برهم، وقتی علی او را علی نامید

ای هم‌سفر با ماه تا یثرب! ای شاهد شیدایی‌ت، راهب
در پیش ایمانت، ابوطالب! ما را مسلمان کِی تَوان نامید؟

در شعرت، آیین خاتمی دارد، نام محمّد، عالمی دارد
دینت، نشان محکمی دارد، چون خواندن آن میمِ با تشدید

مثل خدیجه در دلت دل نیست، عشق است و بی ایثار کامل نیست
دارایی دنیا که قابل نیست، جان را به راه دوست می‌بخشید

سرکش‌ترین طاغوت‌ها رامَت، بعد از تو، ترسیدند از نامت
از بغض اقیانوس آرامت، مدح تو بر لب‌هایشان خشکید

آن‌ها که از نام تو ترسیدند، تا بعدِ هجرت، بت پرستیدند
گَردی به روی ماه پاشیدند، خندید ماه و بیشتر تابید

بالید زیر سایه ات جعفر، خواند اولین توحید را حیدر
ای مرد! بودی کاش، تا کوثر، دست تو را هر بار می‌بوسید

با مصطفی، جدّ حسن هستید، جدّ شهید بی‌کفن هستید
چشم امید شعر من هستید، کم توشه را بسیار می‌بخشید

#قاسم_صرافان
.
.
Read more
باور کن دنیا به آدمهای عاشق بیشتر از هرچیزی نیاز دارد؛ آدمهایی که امروز کنار کسی با لبهایِ کش آمده به دوربین زل میزنند که چند سال قبل هم کنارش خندیده اند.... باور کن دنیا؛ به آدم های عاشق با چاشنی دیوانگی نیاز دارد، که زیر باران روی جدول ها راه بروند که وسطِ خیابان دستهایشان را باز کنند و دورِ ... باور کن دنیا به آدمهای عاشق بیشتر از هرچیزی نیاز دارد؛
آدمهایی که امروز کنار کسی با لبهایِ کش آمده به دوربین زل میزنند
که چند سال قبل هم کنارش خندیده اند....
باور کن دنیا؛
به آدم های عاشق با چاشنی دیوانگی نیاز دارد،
که زیر باران روی جدول ها راه بروند
که وسطِ خیابان دستهایشان را باز کنند و دورِ خودشان بچرخند،
که توی خیابان با صدای بلند دو نفره شعر بخوانند...
باور کن دنیا به حال خوب نیاز دارد؛
به شنیدن قلبی که با دیدن کسی تند تر از همیشه میزند،
به تند شدن قدم ها برای از بین رفتن فاصله و حل شدن تویِ آغوشِ هم...
باور کن دنیا ؛
نیاز دارد که کوچک شود گاهی
اندازه ی دستهایِ کسی،
اندازه ی نگاه کسی،
دنیا نیاز دارد که خلاصه شود تویِ بودنِ کسی و تمامِ دنیا سهم کسی شود که دنیایش را بغل کرده و کنارِ خودش دارد...
باور کن دنیا به دیوانگی،
به وفاداری،
به صدایِ خنده،
به عکس هایِ دو نفره،
به روزهایِ باهم بودن که سه رقمی و چهاررقمی و ده رقمی شود
نیاز دارد...
بیایید عاشقی را از دنیا دریغ نکنیم،
بیایید صدایِ خنده هایمان را به آسمان ببخشیم
و با توی آغوش هم فرو رفتن زیبایی شهر را زیاد کنیم،
بیایید با قاب های دو نفره امان دنیا را جایِ بهتری برای نفس کشیدن کنیم...
"عشق"
همان اتفاقیست
که جهان را نجات میدهد
و روزمرگی را از دنیایمان دور میکند...
بیایید جهان را نجات بدهیم،
باور کنید زندگی،
با دوست داشتن
دوست داشتنی تر میشود....
Read more
مسجد نصیر الملک - شیراز What a rich architecture at the entrance of Nasir ol Molk historic mosque . Location: ...
Media Removed
مسجد نصیر الملک - شیراز What a rich architecture at the entrance of Nasir ol Molk historic mosque . Location: city of #Shiraz - IRAN . ============= #iran_memari . . Photo by: @see_seaview مسجد نصیرالملک از دیدگاه کاشی کاری ارزنده‌ترین مسجد ایران و دیدگاه ساختمان سازی به ویژه ... مسجد نصیر الملک - شیراز

What a rich architecture at the entrance of Nasir ol Molk historic mosque
.
Location: city of #Shiraz - IRAN .
=============
👉 #iran_memari .
.
Photo by: @see_seaview

مسجد نصیرالملک از دیدگاه کاشی کاری ارزنده‌ترین مسجد ایران و دیدگاه ساختمان سازی به ویژه کاشیکاری و مقرنس بی‌مانند است مساحت ان ۲۸۹۰ متر مربع و زیر بنای ان ۲۲۱۶ متر مربع است در این مسجد از شیشه‌های رنگی استفاده شده به همین علت ان را مسجد صورتی ایران نیز می‌گویند. مسجد یک سر در ورودی دارد و دو ورودی دیگر ان به کوچهٔ جنوبی و مسجد و به امامزادهٔ جنب آن مرتبط می‌باشد ورودی اصلی مسجد از کاشی هفت رنگ با تزیینات فراوانی از گل سرخ گل زنبق شیراز است. این سردر دارای دو جرز است وهر جرز به سه قسمت تقسیم شده و در بالای آن یک تابلو با کاشی هفت رنگی قرار دارد سردرد با یک فرورفتگی قرار دارد درب چوبی مسجد دارای قابی سنگی با تزیینات اسلیمی و سنگ یک پارچه بزرگ است و روی ان یک قوس پنج وهفت به کار رفته در بالای قاب سنگی یک کتیبهٔ کوچک که سنگی با شعر شوریده شیرازی و تاریخ ساخت آن با خط نستعلیق آمده است. از ورودی اصلی مسجد وارد هشتی می‌شویم که با یک پیچ ۹۰ درجه در سمت چپ به راهرویی می‌رسد که به حیاط مسجد وصل می‌شود این هشتی با اجر ساخته شده وتنها به قرینه در ورودی تابلوی از کاشی نصب گردید که در پایین این تابلو شعر معروف سعدی و نام معمار ان آماده است. حیاط این مسجد به شکل چهار گوش است که در میان ان یک حوض به طول و عرض ۴/۵ _۱۶/۵ متر در مقابل ایوان مسجد احداث شده و دور تا دور ایم مسجد با کاشی هفت رنگ تزیین شده. این مسجد دارای دو ایوان است ایوان شمالی که با ارتفاع هشت متر ساخته شده و ایوان جنوبی که فاقد کاربری خاصی می‌باشد به منظور قرینه سازی با ایوان شمالی ایجاد شده. طاق نمای سمت ایوان جنوبی به علت وجود دو در که یکی به داخل اتاق کوچک ایجاد شده و دیگری به گلدسته‌ها راه دارد تقارن خود را از دست داده‌اند.

این مسجد دو شبستان دارد یکی در غرب و دیگری در شرق شبستان شرقی یک شبستان زمستانی بوده که به سمت قبله است.

#love #best #tagsforlike #summer #beautiful #follow4follow #followforfollow #like4like #likeforlike #instapic #instapicture #instaphoto #instagood #instagram #instatravel #travel #iransafe #iran #instairan #instairanian #mustsee_iran #mustseeiran #ig_persia #ig_iran
.
.
.
بهترین دوستانتون را تگ کنید
.
Read more
مسجد نصیر الملک - شیراز A nice view in Nasir ol Molk historic mosque . Location: city of #Shiraz ...
Media Removed
مسجد نصیر الملک - شیراز A nice view in Nasir ol Molk historic mosque . Location: city of #Shiraz - IRAN . ============= #iran_memari . . Photo by: @_ali___khan_ مسجد نصیرالملک از دیدگاه کاشی کاری ارزنده‌ترین مسجد ایران و دیدگاه ساختمان سازی به ویژه کاشیکاری و مقرنس بی‌مانند است ... مسجد نصیر الملک - شیراز

A nice view in Nasir ol Molk historic mosque
.
Location: city of #Shiraz - IRAN .
=============
👉 #iran_memari .
.
Photo by: @_ali___khan_

مسجد نصیرالملک از دیدگاه کاشی کاری ارزنده‌ترین مسجد ایران و دیدگاه ساختمان سازی به ویژه کاشیکاری و مقرنس بی‌مانند است مساحت ان ۲۸۹۰ متر مربع و زیر بنای ان ۲۲۱۶ متر مربع است در این مسجد از شیشه‌های رنگی استفاده شده به همین علت ان را مسجد صورتی ایران نیز می‌گویند. مسجد یک سر در ورودی دارد و دو ورودی دیگر ان به کوچهٔ جنوبی و مسجد و به امامزادهٔ جنب آن مرتبط می‌باشد ورودی اصلی مسجد از کاشی هفت رنگ با تزیینات فراوانی از گل سرخ گل زنبق شیراز است. این سردر دارای دو جرز است وهر جرز به سه قسمت تقسیم شده و در بالای آن یک تابلو با کاشی هفت رنگی قرار دارد سردرد با یک فرورفتگی قرار دارد درب چوبی مسجد دارای قابی سنگی با تزیینات اسلیمی و سنگ یک پارچه بزرگ است و روی ان یک قوس پنج وهفت به کار رفته در بالای قاب سنگی یک کتیبهٔ کوچک که سنگی با شعر شوریده شیرازی و تاریخ ساخت آن با خط نستعلیق آمده است. از ورودی اصلی مسجد وارد هشتی می‌شویم که با یک پیچ ۹۰ درجه در سمت چپ به راهرویی می‌رسد که به حیاط مسجد وصل می‌شود این هشتی با اجر ساخته شده وتنها به قرینه در ورودی تابلوی از کاشی نصب گردید که در پایین این تابلو شعر معروف سعدی و نام معمار ان آماده است. حیاط این مسجد به شکل چهار گوش است که در میان ان یک حوض به طول و عرض ۴/۵ _۱۶/۵ متر در مقابل ایوان مسجد احداث شده و دور تا دور ایم مسجد با کاشی هفت رنگ تزیین شده. این مسجد دارای دو ایوان است ایوان شمالی که با ارتفاع هشت متر ساخته شده و ایوان جنوبی که فاقد کاربری خاصی می‌باشد به منظور قرینه سازی با ایوان شمالی ایجاد شده. طاق نمای سمت ایوان جنوبی به علت وجود دو در که یکی به داخل اتاق کوچک ایجاد شده و دیگری به گلدسته‌ها راه دارد تقارن خود را از دست داده‌اند.

این مسجد دو شبستان دارد یکی در غرب و دیگری در شرق شبستان شرقی یک شبستان زمستانی بوده که به سمت قبله است. #art #circle #architect #architecturelovers #architecture #archilovers #design #designer #building #structure #light #geometry #beautiful #best #amazing #wonderful #cool #perfect #super #pic #picture #photographer #photograph #photo #windows #colorful
.
.
.
بهترین دوستانتون را تگ کنید
Read more
مسجد نصیر الملک - شیراز What a rich architecture at the entrance of Nasir ol Molk historic mosque . Location: ...
Media Removed
مسجد نصیر الملک - شیراز What a rich architecture at the entrance of Nasir ol Molk historic mosque . Location: city of #Shiraz - IRAN . ============= #iran_memari . . Photo by: @Pankratova916 مسجد نصیرالملک از دیدگاه کاشی کاری ارزنده‌ترین مسجد ایران و دیدگاه ساختمان سازی به ویژه ... مسجد نصیر الملک - شیراز

What a rich architecture at the entrance of Nasir ol Molk historic mosque
.
Location: city of #Shiraz - IRAN .
=============
👉 #iran_memari .
.
Photo by: @Pankratova916

مسجد نصیرالملک از دیدگاه کاشی کاری ارزنده‌ترین مسجد ایران و دیدگاه ساختمان سازی به ویژه کاشیکاری و مقرنس بی‌مانند است مساحت ان ۲۸۹۰ متر مربع و زیر بنای ان ۲۲۱۶ متر مربع است در این مسجد از شیشه‌های رنگی استفاده شده به همین علت ان را مسجد صورتی ایران نیز می‌گویند. مسجد یک سر در ورودی دارد و دو ورودی دیگر ان به کوچهٔ جنوبی و مسجد و به امامزادهٔ جنب آن مرتبط می‌باشد ورودی اصلی مسجد از کاشی هفت رنگ با تزیینات فراوانی از گل سرخ گل زنبق شیراز است. این سردر دارای دو جرز است وهر جرز به سه قسمت تقسیم شده و در بالای آن یک تابلو با کاشی هفت رنگی قرار دارد سردرد با یک فرورفتگی قرار دارد درب چوبی مسجد دارای قابی سنگی با تزیینات اسلیمی و سنگ یک پارچه بزرگ است و روی ان یک قوس پنج وهفت به کار رفته در بالای قاب سنگی یک کتیبهٔ کوچک که سنگی با شعر شوریده شیرازی و تاریخ ساخت آن با خط نستعلیق آمده است. از ورودی اصلی مسجد وارد هشتی می‌شویم که با یک پیچ ۹۰ درجه در سمت چپ به راهرویی می‌رسد که به حیاط مسجد وصل می‌شود این هشتی با اجر ساخته شده وتنها به قرینه در ورودی تابلوی از کاشی نصب گردید که در پایین این تابلو شعر معروف سعدی و نام معمار ان آماده است. حیاط این مسجد به شکل چهار گوش است که در میان ان یک حوض به طول و عرض ۴/۵ _۱۶/۵ متر در مقابل ایوان مسجد احداث شده و دور تا دور ایم مسجد با کاشی هفت رنگ تزیین شده. این مسجد دارای دو ایوان است ایوان شمالی که با ارتفاع هشت متر ساخته شده و ایوان جنوبی که فاقد کاربری خاصی می‌باشد به منظور قرینه سازی با ایوان شمالی ایجاد شده. طاق نمای سمت ایوان جنوبی به علت وجود دو در که یکی به داخل اتاق کوچک ایجاد شده و دیگری به گلدسته‌ها راه دارد تقارن خود را از دست داده‌اند.

این مسجد دو شبستان دارد یکی در غرب و دیگری در شرق شبستان شرقی یک شبستان زمستانی بوده که به سمت قبله است.

#art #circle #architect #architecturelovers #architecture #archilovers #design #designer #building #structure #light #geometry #beautiful #best #amazing #wonderful #cool #perfect #super #pic #picture #photographer #photograph #photo #windows #colorful
.
.
.
بهترین دوستانتون را تگ کنید
.
Read more
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو ...
Media Removed
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم. هرچقدر هم ... من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم.

هرچقدر هم اطرافیانم می‌گفتند: «عزیز من این کارتونه، اصن اینا چهارتا نقاشین. وجود خارجی ندارن»، گوشم بدهکار نبود که نبود. خانواده سعی کردند از متد همیشگی «ولش کن خودش خوب میشه» استفاده کنند و مثل آبله‌مرغان، شکستن دستم و نفخ‌های گاه و بیگاهم‌، مشکل عشق‌های مقوایی‌ام را هم با کم‌محلی حل کنند. سال‌ها گذشت و بزرگ شدم.

هنوز هم وقتی از من می‌پرسند عشق اولت کیست؟ من تصویر واکاشی زوما با آن موهای بلند و چشم‌های مخفی زیر کلاه به ذهنم می‌آید که توپ با بی‌رحمی او را به تور دروازه می‌ساباند و در شکمش قل می‌خورد. وارد دانشگاه شدم و هرکس به بهانه جزوه‌ای، زیراکسی، کباب سفت سلفِ دانشگاه یا هرچیز دیگری نیمه گمشده‌اش را روی هوا می‌زد.

من هم بیکار ننشستم و قلبم به تپش افتاد؛ بله در یک روز زیبای اردیبهشتی دم در دانشکده پزشکی، در حالی‌که باد برگ‌های بیدمجنون را به جلفی می‌رقصاند، با ماکت کریس رونالدو مواجه شدم که لبخند درخشانی بر لب داشت و مسواکش هم مثل بیل در دست گرفته بود. چشمانم سیاهی رفت، تپش قلبم بالا گرفت. روزها کارم این بود کلاس را بپیچانم و بیایم روی نیمکت مقابلِ ماکت بنشینم و به کریس زل بزنم و آینده درخشان‌مان را باهم تصور کنم: من و کریس در یک آپارتمان نقلی در تهران، در حالی‌که داریم آبگوشت می‌کوبیم و خوش و خرم به آرشام رونالدو، پسرمان تشر می‌زنیم که بنشیند سر جایش... این عشق هم دوام نیاورد و به تعطیلات تابستان خوردیم. ولی من حاضر بودم برای عشقم هر کاری بکنم. پس ترم تابستانه گرفتم. ولی ماکت را برده بودند.

بعد از آن شکست سهمگین، به خودم قول دادم دیگر عاشق نشوم. چند سالی هم مقاومت کردم و پای حرفم ماندم. اما این روزها باز عاشقم. خوشبختانه نه نقاشی است نه ماکت. حرف می‌زند، حرکات موزون انجام می‌دهد، شعر می‌خواند و جسم فیزیکی دارد. فقط برای به‌دست آوردنش باید خیلی تلاش کنم. چون هم رقیب عشقی دارم هم طرفم سلبریتی است؛ به هر حال به‌دست آوردن جناب‌خان به این راحتی‌ها نیست.

#ایران #تهران #البرز #عاشقانه #انتخاب #فوتبالیست #جناب خان #سلبریتی #خنده #طنز #جالب #عربی #درس #تدریس
Read more
. تا که افتاد دانه از دستم رفت و در زیر دست و پا گم شد قصّه ام،قصّه ی اناری بود<span class="emoji emoji1f351"></span> که بهشت اش نصیب مردم ...
Media Removed
. تا که افتاد دانه از دستم رفت و در زیر دست و پا گم شد قصّه ام،قصّه ی اناری بود که بهشت اش نصیب مردم شد شب یلدا به ما نیامده است.... نبض من را گرفت در دستش گفتاحوال شعله ور داری گود افتاده زیر چشمانت نکند عشق زیر سر داری))؟ پدرم یک طبیب حاذق بود.... سر من را گرفت بر دامن گفتدُردانه ام چرا ... .
تا که افتاد دانه از دستم
رفت و در زیر دست و پا گم شد
قصّه ام،قصّه ی اناری بود🍑
که بهشت اش نصیب مردم شد
شب یلدا به ما نیامده است....😒 نبض من را گرفت در دستش
گفت😩احوال شعله ور داری🔥
گود افتاده زیر چشمانت
نکند عشق زیر سر داری))؟🙈
پدرم یک طبیب حاذق بود....💉 سر من را گرفت بر دامن
گفت😩دُردانه ام چرا تنهاست؟
پدرت هم عجیب عاشق بود🙈🙊
پسرم!صبر کن....خدا با ماست))😖
مادرم عاشق پرستاری است....💊 "شعر،از دست دادن عشق است"😭😭
به همین چارپاره ها دلخوش
به همین راضی ام که شعری هست
به همین انتظارِ عاشق کش😭😭
"دلخوشی های ساده ای دارم"....😭🙈 تازگی ها که فال می گیرم
نه فقط بد،که پوچ هم دارد!😿
"فال من را نگیر....می دانم"
بیتِ امّیدوار.....کم دارد
پس غزل های خوبِ حافظ کو؟!😵 گره ی کورِ عشقِ ممنوعه
بین ما پیله می تند انگار
بودنم با نبودنت گره خورد😢
زوج و فردیم تا ابد انگار
"دوری و دوستی حکایت ماست"....😥 به کسی ساده دل نمی بندد
زنِ مغرور،سخت می خندد😭
مردِ مغرور هم نمی گرید😞
"باز یک جای کار می لنگد"
ازقضا هر دو سخت مغروریم....😢 آه نشکن غرور زنی را
که دلش در مقامِ اقرار است
ساعت سه....دوشنبه بعدازظهر
اوّلین بار.....آخرین بار است
"عشق،بی اشتباه ممکن نیست"....😪😭 معجزه،رود نیل می خواهد
گیله زن،مردِ گیل می خواهد😭
گرچه من بی دلیل دل بستم
رفتن امّا دلیل می خواهد😭
باشد این بار می روم اقا...😭😭 . . .
#رفتن_امّا_دلیل می خواهد😭😭😭😭
.
@seyedmohamadmousavi
@seyedmohamadmousavi .
❎کپی ممنوووووووووع❎
حتی با تگ⛔
💑مخاطب: #آقای_سکوتم .
Read more
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم ...
Media Removed
«انار» قسمت اول- من انارم روزنامه ی طنز بی قانون __ من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری ... «انار»
قسمت اول- من انارم
روزنامه ی طنز بی قانون
__
من انارم. انار خشخوی مظلوم.ولی اینکه چرا انارم حکایت دارد. اوایل احساس خاصی نسبت به اسمم نداشتم.ولی وقتی یک روز پسرخاله مهین جلوی همه صدایم کرد:انار،؛اناری،شفتالویی،خیاری..خیلی ناراحت شدم و به صورت رسمی شکایتم را بخاطر این نوع اسم گذاری مطرح کردم که البته نتیجه ی خاصی هم نداد.به استناد خاطره های تعریف شده گویا بابا،مامان را برای اولین بار وسط یک باغ اناری رویت کرده و از آن جایی که بنده هم حاصل همان عشق زیر درختی ام لاجرم چاره ای جز نام گذاری اینجانبه به نام محصول همان باغ نبوده است. البته این را هم بگویم که بعد از شنیدن این دلیل تا حدود خیلی زیادی احساس رضایت کردم.چون فکرش را کردم خدای ناکرده اگر بابا سر جالیز خربزه مامان را می دید یا در یک مزرعه ی هویج عاشق می شد قطعا هویت شناسنامه ای ام به ’هویج خشخوی مظلوم’ یا خانم ‘خربزه خشخوی مظلوم’ تغییر می یافت و آن وقت نه تنها پسر خاله بلکه کلیه ی فروشنده های بازار تره بار سرکوچه مان با دیدنم سرگرم می شدند و تا مدت ها بساط شادی و نشاط شان برپا بود.
تنها خاطره ی ماندگاری که با اسمم دارم برمی گردد شعر قدیمی صد دانه یاقوت بود که مامان جانم همیشه برایم می خواندش. این شعر یک جورهایی در مدح و ستایش من سروده شده بود و موقع خواندنش یک غرور جذاب جان و دان داری مرا فرا می گرفت، و دقیقا به همین علت تا مدت ها ندیده یک احساس خاصی به جناب رحمان دوست پیدا کرده بودم و فکر می کردم بالاخره یک روزی باید باهاش ازدواج کنم که البته وقتی برای اولین بار توی تلویزیون دیدمش و فهمیدم همسن بابا بزرگم است این احساس هم خود به خود کان لم یکن تلقی شد.
جا دارد این را هم بگویم که این نبوغ و نو آوری خانواده در اسم گذاری فقط در مورد من انجام شد و وقتی چند سال برادر کوچک ترم به دنیا آمد در کمال ناباوری «دنی»نام گرفت.
من هیچ وقت نمی توانم بگویم در این مورد مامان و بابا بین من و دانیال فرق خاصی گذاشتند و شاید تنها دلیلی که اسم برادرم خیلی شیک تر از مال من شد این بود که مامان کل نه ماه حاملگی اش را نشست و ماهواره نگاه کرد و تحت تاثیر قرار گرفت که به کل همه چیزش خارجی شد.جوری که بعد از چندوقت بابا احمد را احی،مامان جون ثریا را سوری و خاله ملیحه را ملی صدا می کرد.البته قصد این را هم داشت که من را هم مخفف کند،که چون دید مخفف مال من خیلی ضایع است بی خیال ماجرا شد و با مرارت زیاد کماکان به من انار گفت.
با تمام این احوالات موضوع اسم چیزی نبود که کودکی من را خیلی تحت تاثیر خودش قرار بدهد.
ادامه در کامنت اول..
Read more
اولین چیزی که در مورد نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور برای شما باید بگیم قسمت آیات و احادیث و روایات ...
Media Removed
اولین چیزی که در مورد نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور برای شما باید بگیم قسمت آیات و احادیث و روایات است.  چه عربی و چه فارسی آن. اگر کسی این قسمت را به صورت حرفه ای و دقیق مطالعه کند بیشترین نمره را در کنکور به دست می آورد. در خواندن آیات و روایات دانستن موارد زیر شایان توجه است: الف‌ . موضوع اصلی آیه ب. ... اولین چیزی که در مورد نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور برای شما باید بگیم قسمت آیات و احادیث و روایات است.  چه عربی و چه فارسی آن. اگر کسی این قسمت را به صورت حرفه ای و دقیق مطالعه کند بیشترین نمره را در کنکور به دست می آورد. در خواندن آیات و روایات دانستن موارد زیر شایان توجه است:

الف‌ . موضوع اصلی آیه

ب. این آیه اززبان چه کسی و یا چه کسانی است؟

ج. این آیه در باره چه کسی و یا چه کسانی است؟

د- این آیه خطاب به به چه کسی یا چه کسانی است؟

ه- ظرف تحقق آیه کدام است؟( قیامت،برزخ،دنیا)

و- کلمات کلیدی آیه کدام است؟

ز‌ با کدام آیه و حدیث و شعر دیگری ارتباط معنایی دارد؟

ح- دانستن ترجمه دقیق آیه

ط- آیاتی که در اندیشه و تحقیق آمده است.
لازم نیست آیات رو کلمه به کلمه حفظ باشید صرفا کلیدواژه هایی داشته باشید توی هر آیه که بهتون یادآوری کنه که چه آیه ای هست و موضوع و غیره چی هست البته یک سری آیات هستند که ظاهرشون خیلی شبیه بهم هست و فقط در یک نکته ی جزیی تفاوت دارن اون آیه ها رو هم سعی کنید معنی لغوی اون بخش جزئیی رو یادبگیرید تا هر وقت طراح خواست روش مانور بره شما راحت بتونید شکستش بدید!
در مورد متن درس هم همون طور که میدونید خیلی مهمه که هم حفظ باشید مطالب رو (البته حفظ بدون فهمیدن فایده ای نداره مباحث اسون هستند با کمی تفکر نیتونید مفهومی بخونید) و هم این که از همه مهم تر ارتباط آیات با متن رو پیدا کنید یعنی ببینید کدوم آیه مرتبط به کدوم بخش متن درس هستش. کتاب های کمک اموزشی زیادی هستند که این کار رو به صورت جالبی انجام دادن که میتونید ازشون استفاده کنید.
مطالب دیگه ای در مورد روش مطالعه دینی کنکور هست که توی سایتمونه این ها خلاصه ای از نکات مهن اون مقاله بود.

۲- متن درس:

اگر به دنبال نحوه مطالعه دین و زندگی برای کنکور در قسمت متن درس هستید باید بدونید برای به دست آوردن درصدی مناسب از درس دین و زندگی حتمأ باید خط به خط کتاب را جوری بخوانید که تمام کلمات کلیدی، سرتیترها و …را حفظ حفظ باشید و بتوانید کتاب را در ذهن داشته باشید( یک نوع حافظه تصویری) مثلأ این سرتیتر است، این آیه است و بعد از آن چه جملاتی و چه کلماتی آمده است.
#کنکور #کنکوری #کنکور۹۷ #کنکور۹۷تجربی #کنکورتجربی #کنکورتجربی۹۷ #کنکور97 #کنکورتجربی97 #مشاور_کنکور #مشاوره_کنکور #مشاوره_کنکور_تجربی
Read more
🧕🏼<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏼<span class="emoji emoji1f4aa"></span>🏼 زنی را میشناسم من... زنی را میشناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم ...
Media Removed
🧕🏼🏼🏼 زنی را میشناسم من... زنی را میشناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پُر شور است دو صد بیم از سفر دارد! زنی را میشناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد زنی با اشک میخوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند! زنی را میشناسم من که شعرش ... 🧕🏼🙏🏼💪🏼
زنی را میشناسم من...
زنی را میشناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد!
زنی را میشناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز میخواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک میخوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمیداند!
زنی را میشناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی میخندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد!
زنی را میشناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه!!!
زنی را میشناسم من
زنی را میشناسم من...
بانو “سیمین بهبهانی”💙
۹فروردین۹۷
دریاچه نمک بندرماهشهر، وقتی همه خانوادگی مشغول تفریح و لذت بردن از تعطیلات بودن، ایشون تنها گوشه ای ایستاده بود و شادی مردم رو تماشا میکرد!
#خوزستان #بندرماهشهر #نوروز #زن #زنان #تنها #تنهایی #سیمین_بهبهانی #شعر #زندگی #غروب #قدرت #قوی #دریا #خلیج_فارس #عکس #عکسنوشته #عکاسی #عکس_روز #عکس_نوشته #عکس_خاص #harfeaks #harfeax #axemruz #woman #women #strongwomen #strongwoman #persiangulf
Read more
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین ...
Media Removed
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی ویاجامانده ای ازکاروان آخرچرااینسان پریشانی هلا ای آشنای کوچ نبینم حزن و اندوهت بگودراین فضای ساکت وتاریک خیالت درکدامین نقطه دنیا سخن ازاوجها دارد سبک بالا بگوازدردخوددیگر که ... پرستو

پرستوبال بگشا
ای سپیدادل سیه بال
خسته وتنها
براین بام ازچه حیرانی
گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی
ویاجامانده ای ازکاروان
آخرچرااینسان پریشانی
هلا ای آشنای کوچ
نبینم حزن و اندوهت
بگودراین فضای ساکت وتاریک
خیالت درکدامین نقطه دنیا
سخن ازاوجها دارد
سبک بالا
بگوازدردخوددیگر
که جزتنهایی انسان
اگرهردرد پا گیرد دوا دارد
پرستو جان تو خوشبختی
تو خوشبختی
که دردوحشت وتنهاییت را
بر بلندای قشنگ آسمان
با واژه پرواز میرانی
واز راز بزرگ ابرهای پیر
که درهرسال پاییزی
به یاد دشتهای خشک میگریند
میدانی
توازبیهوده بودنها
وپستیها هزاران فاصله داری
تو هرگز
ازفضای ساده یک درد
که ساده می‌کشاند آدمی تا مرگ نمی‌دانی
تو هرگزازفضای ساده یک عشق
که قلبی میکند ویران نمی‌دانی
تو خوشبختی
توخوشبختی که دردنیای خوب وتازه کوچت
دلی نالان وگریان نیست
نگاهی مضطرب
درجستجوی قطعه نان نیست
پرستو طالب جان نیست
سکوت ظلمت این کوچه های شهرمیبینی
به پیکرهای خودتصویرهای خفته ای دارند
که شبها اشک غم را
درمسیر عابران درد میبارند
دلم تنگ است پرستو جان
نمیدانم چه میگویم
نه از زیبایی گل میتوانم جمله ای سازم
نه ازپرواز مرغان برفضای رود
نه ازپروانه گان برجامه گلها
نه ازیک شاخه پربار
نه حتی ازنگاه پرنیاز لحظه دیدار
نه حتی ازسکوت بام این خانه
که محکوم است دردی را
به زیر خود نگه دارد

این شعر رو موقعی که نوشتم. در برنامه راه شب رادیو تهران توسط یکی از مجریان صدا خوش خوانده شد حیف که فرصت ضبطش رونداشتم واقعا اجراو صدای مجری به شعر پرستو جان میداد یادش بخیر
Read more
آموزش انواع سازهای موسیقی سنتی و ایرانی در آموزشگاه موسیقی دل آواز با ۵۰% تخفیف پرداخت ۸۷۵۰۰ تومان ...
Media Removed
آموزش انواع سازهای موسیقی سنتی و ایرانی در آموزشگاه موسیقی دل آواز با ۵۰% تخفیف پرداخت ۸۷۵۰۰ تومان به جای ۱۷۵۰۰۰ تومان جهت خرید و کسب اطلاعات بیشتر به سایت تخفیف بازان مراجعه کنید ویژه بانوان و آقایان هر کوپن تخفیف جهت یکی از دوره های زیر : آموزش دف آموزش تنبک آموزش سنتور آموزش عود آموزش ... آموزش انواع سازهای موسیقی سنتی و ایرانی در آموزشگاه موسیقی دل آواز
با ۵۰% تخفیف
پرداخت ۸۷۵۰۰ تومان
به جای ۱۷۵۰۰۰ تومان

جهت خرید و کسب اطلاعات بیشتر به سایت تخفیف بازان مراجعه کنید

ویژه بانوان و آقایان

هر کوپن تخفیف جهت یکی از دوره های زیر :
آموزش دف
آموزش تنبک
آموزش سنتور
آموزش عود
آموزش تار و سه تار (سنتی و قشقایی)
آموزش کمانچه
آموزش تنبور

آموزشگاه موسیقی دل آواز فعالیت خود را در قالب های؛
آموزش تخصصی آواز
تربیت مربی موسیقی کودک
تشکیل کارگاه های تخصصی آموزشی در زمینه های؛ آنالیز ردیف ایرانی، تاریخچه موسیقی ایران و جهان، تصنیف خوانی، درک ریتم، دوره عالی آواز ایرانی شامل : طراحی آواز، تلفیق شعر و موسیقی و مرکب خوانی
بصورت حرفه ای دنبال میکند و اکنون این امکان وجود دارد در دوره های کارآمد این آموزشگاه موسیقی با تخفیف ویژه تخفیف بازان، ثبت نام کنید.

#موسیقی_دل_آواز
#تنبور
#کمانچه
#سنتور
#تنبک
#تخفیف
#شیراز
#تخفیف_بازان
Read more