Loading Content...

سالها تو من است

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
حرم سيده فاطمة المعصومه, I Love My Job, Tehran, Iran
Average media age
805.1 days
to ratio
7.3
خواب می دیدم شب مرگ من است فصل پاییز گل و برگ من است غسل کردند و کفن پوشاندنم درمیان قبر خود خواباندنم زیر ...
Media Removed
خواب می دیدم شب مرگ من است فصل پاییز گل و برگ من است غسل کردند و کفن پوشاندنم درمیان قبر خود خواباندنم زیر تل خاک ناپیدا شدم همرهان رفتند و من تنها شدم از نهیب ترس اعضایم گرفت لرزه از وحشت سراپایم گرفت بعد چندی باز شد چشم ترم دو ملک بودند بالای سرم آن یکی با قهر سرکش آمده این یکی باگرز آتش آمده آن ... خواب می دیدم شب مرگ من است
فصل پاییز گل و برگ من است
غسل کردند و کفن پوشاندنم
درمیان قبر خود خواباندنم
زیر تل خاک ناپیدا شدم
همرهان رفتند و من تنها شدم
از نهیب ترس اعضایم گرفت
لرزه از وحشت سراپایم گرفت
بعد چندی باز شد چشم ترم
دو ملک بودند بالای سرم
آن یکی با قهر سرکش آمده
این یکی باگرز آتش آمده
آن یکی می گفت از ربت بگو
این یکی ميگفت اعمال تو کو
باخودم گفتم عذابم می کنند
از شرار خشم آبم می کنند
وای بر من قلب من را می درند
عنقریبم سوی آتش می برند
زیر لب گفتم به آوایی حزین
پس کجایی یا امیرالمومنین
ناگهان نوری به قلبم چیره شد
چشم های خیره ی من خیره شد
آمد آقایی که یکسر نور بود
قبر من از نور کوه طور بود
گفت با اذن حق امدادش کنید
با تولای من آزادش کنید
گرچه دور از انتظارم بوده است
لیک عمری ریزه خوارم بوده است
سالها در هیئت من گریه کرد
بارها برغربت من گریه کرد
درعزای همسرم فریاد زد
لطمه ها برخود از آن بیداد زد
اینک این بندکفن را وا کنید
تا پلاک عشق اوپیدا کنید یک کبودی هست روی سینه اش
حاکی ازدرد و غم دیرینه اش
از زمان کودکی باشور و شین
سینه زن فریاد میزد یاحسین
Read more
Loading...
نبر مادر نبر شاخ وبرگ این تاک یل را ، مگر ندیدی وقتی به این خانه آمدیم در جهانی زرد او یک تنه سبز بود و آبستن ...
Media Removed
نبر مادر نبر شاخ وبرگ این تاک یل را ، مگر ندیدی وقتی به این خانه آمدیم در جهانی زرد او یک تنه سبز بود و آبستن انگور ،نبر گرچه می دانم حوصله ات بی هنگام بیوه شد و تو ناجوانمردانه پیر . اما ریشه های این تاگ در خاک تو و من و نرگس است ،در یتیمی زود هنگام دختر ت در در بدری های پسرت در مهربانی تو که فیروزه ایست در قلب تو ... نبر مادر نبر شاخ وبرگ این تاک یل را ، مگر ندیدی وقتی به این خانه آمدیم در جهانی زرد او یک تنه سبز بود و آبستن انگور ،نبر گرچه می دانم حوصله ات بی هنگام بیوه شد و تو ناجوانمردانه پیر . اما ریشه های این تاگ در خاک تو و من و نرگس است ،در یتیمی زود هنگام دختر ت در در بدری های پسرت در مهربانی تو که فیروزه ایست در قلب تو که بی شکایت است در سکوت و معصومیت نرگس، مادر این تاگ سرنوشت مارا می داند،ببین چگونه در هر فصلی راه به روییدن می یابد بسکه به احوال ما آگاه است نبر بنام هرس که درخت خانه ی ما هرس های بی شمار ما را پیوسته به انگور نشست در همه ی سالها . نبر تا وحشی و بی محبا بپیچد به جهان و سایه باشد به سرزمین خانه ات به پیر سالگی تو به خاک شدن من و به زیبایی نرگس.
Read more
سالهای کودکی ات که روی پاهای من خواهی نشست تا شمع تولدت را فوت کنی به گمانم بهترین تولدهاست... و تو هنوز ...
Media Removed
سالهای کودکی ات که روی پاهای من خواهی نشست تا شمع تولدت را فوت کنی به گمانم بهترین تولدهاست... و تو هنوز نمی فهمی چرا مادرت هم کنار تو کادو باز می کند... سالهای بعد که نوجوان شدی خیالت راحت... من آرام و بیصدا یک گوشه دیگر می ایستم و تماشا میکنم که چشمهایت را بسته ای و آرزو می کنی... جوان که شدی روز تولدت ... سالهای کودکی ات که روی پاهای من خواهی نشست تا شمع تولدت را فوت کنی به گمانم بهترین تولدهاست... و تو هنوز نمی فهمی چرا مادرت هم کنار تو کادو باز می کند... سالهای بعد که نوجوان شدی خیالت راحت... من آرام و بیصدا یک گوشه دیگر می ایستم و تماشا میکنم که چشمهایت را بسته ای و آرزو می کنی... جوان که شدی روز تولدت تو را با دوستانت و تمام آنهایی که دوستشان داری تنها می گذارم ... هرکاری را کن که دلت را بیشتر خوشحال می کند... قرارمان این نیست که حالا که به دنيا اوردمت ، خودم همیشه روز تو را مال خودم کنم... اصلا آن وقتها تمامش مال تو... همان که صبح روز بيست و ششم تيربه گوشی ات زنگ بزنم کافیست... هی اشغال بزند و بعد یهو برداری و بگویی داشتم می گرفتمت مامان.. تولدتتتت.. و تو زودتر بگویی و من جا بمانم همان جا پشت خط... میانسال که شدی... یک روز که دیگر نه من هستم و نه هیچ کسی که سهمی داشته در تقسیم این روز بین ما، تو پشت کیک تولدت می نشینی... همه صدایت می کنند... فوت کن دیگه عليرضا... پسرت داد می زند که بااابااا فوت کن ... و دخترت دوربین به دست مکث تو را می فهمد و بی صدا نگاهت میکند....
آن سالها دورند...خیلی دور... و دلتنگی شان در برابر شیرینی سالهایی که پیش رو داریم ناچیز است... من و تو صاحب زیباترین عکس های تولد خواهیم بود... زیباترین تبریک ها... زیباترین ترکیب به یادماندنی مادر و پسری...
.
.
.
پسرم تولدت مبارك
به تاريخ بيست و ششم تيرماه ١٣٩٧
.
.
.
با تشكر از آقاي عظيمي بابت عكس هاي زيبايي كه گرفتن
@azimiland .
.
.
عكس تولد زياد داريم ميزارم براتون ايشالا همه رو هم توضيح ميدم واستون كه چيا بود و چجوري درست شد
و اينكه همه كاراي تولد پسرم با خودم بود كمتر از ٣٠ ساعت تصميم به تولد گرفتم و اين ميز زيبا به يادگار موند ( البته توو اين عكس ميز كامل نيس )
Read more
. . "فوتبال به وقت اصفهان" هشت تایی شد!/ طنین شعار فرانسه قهرمان میشه در فرهنگسرای اسوه! / احمد جمشیدیان ...
Media Removed
. . "فوتبال به وقت اصفهان" هشت تایی شد!/ طنین شعار فرانسه قهرمان میشه در فرهنگسرای اسوه! / احمد جمشیدیان علیه دل پیرو!! . هشتمین ویژه برنامه " فوتبال به وقت اصفهان" به همت معاونت فرهنگی شهرداری منطقه دو اصفهان برگزار شد. . این ویژه برنامه ها با محوریت پخش دیدارهای مهم و جذاب فوتبال داخلی و ... .
.
"فوتبال به وقت اصفهان" هشت تایی شد!/ طنین شعار فرانسه قهرمان میشه در فرهنگسرای اسوه! / احمد جمشیدیان علیه دل پیرو!!
.
هشتمین ویژه برنامه " فوتبال به وقت اصفهان" به همت معاونت فرهنگی شهرداری منطقه دو اصفهان برگزار شد.
.
این ویژه برنامه ها با محوریت پخش دیدارهای مهم و جذاب فوتبال داخلی و بین المللی همچون رقابت های جام جهانی، لیگ برتر ایران، جام ملت های اروپا و آسیا، لیگ قهرمانان اروپا و آسیا، دیدارهای مهم و حساس لیگ های معتبر اروپا به همراه آیتم های جذاب دیگر، میزگردهای ورزشی و تحلیل و بررسی بازی ها با حضور ستارگان و بزرگان فوتبال برپا شده است.
هشتمین ویژه برنامه این سلسله از همایش ها با محوریت پخش دیدار تیم های ملی فرانسه و کرواسی در فینال جام جهانی روسیه همراه بود.
این برنامه مانند برنامه قبل مهمانانی از جنس هنر سینما را در جمع خود داشت. داریوش باباییان( کارگردان و تهیه کننده سینما)- پارسیا شکوری و ژیار محمد زاده و نوید میرزایی( سه هنرمند نوجوان و محبوب سینما)، این هنرمندان برای بازی در فیلم سینمایی" یک آمپول ناقابل" برای جشنواره فیلم کودک و نوجوان در اصفهان به سر می برند.
علی اکبر ابرقویی نژاد( رییس سابق هیئت فوتبال استان اصفهان) و احمد جمشیدیان( بازیکن و کاپیتان اسبق سپاهان) هم از مهمانان ورزشی این ویژه برنامه بودند.

اما حاشیه های این ویژه برنامه:
- اصحاب رسانه استقبال ویژه ای از این ویژه برنامه به عمل آورده بودند.
- در بین هنرمندان حاضر در برنامه داریوش باباییان، ژیار محمد زاده و نوید میرزایی طرفدار کرواسی بودند و پارسیا شکوری هم حامی فرانسه بود.
- احمد جمشیدیان در این برنامه اعلام کرد که کلا طرفدار تیم ملی انگلیس است! مجری برنامه به وی گفت تو سالها با لقب " احمد دل پیرو" تشویق میشدی و به خاطر دل پیرو یک مقدار هم طرفدار ایتالیا باش! که جمشیدیان پاسخ داد آن لقب را هواداران به من دادند. من طرفدار فوتبال انگلیسم!
-شکل آبادی مدیر فرهنگی باشگاه سپاهان هم در این ویژه برنامه حاضر شد و در سخنانی کوتاه از پستی و بلندی ها و ماجراهای عجیبی که در فوتبال نهفته است صحبت کرد.
- علی اکبر ابرقویی نژاد هم در سخنانی اعلام کرد که از سالها پیش هوادار فوتبال هلند بوده است. وی همچنین گفت که در دوران نوجوانی بازیکن تیم نوجوانان سپاهان بوده و همینطور از حضور سپاهان در فینال لیگ قهرمانان آسیا به عنوان بهترین خاطره ورزشی خود یاد کرد.
- مرتضی رمضانی راد مجری و مسئول طرح ویژه برنامه های " فوتبال به وقت اصفهان" اعلام کرد که این طرح را در لیگ برتر و با محوریت
ادامه در کامنت ....
Read more
روز اول عید هم کار. چند وقتیه میخوام دست از سرش بردارم اما اون(کار) دست از سر من برنمی داره. فکر کنم نود و هفت سال پر کاری باشه مثل بقیه سالها ولی امیدوارم پر از پول هم باشه نه مثل بقیه سالها. -------------------------------------------- از سال ۸۶ این دفتر باز شد و تا سال ۹۶ یعنی تو این ده سال کلی ... روز اول عید هم کار. چند وقتیه میخوام دست از سرش بردارم اما اون(کار) دست از سر من برنمی داره. فکر کنم نود و هفت سال پر کاری باشه مثل بقیه سالها ولی امیدوارم پر از پول هم باشه نه مثل بقیه سالها.
--------------------------------------------
از سال ۸۶ این دفتر باز شد و تا سال ۹۶ یعنی تو این ده سال کلی کارهای تلویزیونی و سینمایی تولید کرد، کلی هنرمند با استعداد و توانمند تو این دفتر کار کردند، تو این ده سال ۱۰ فیلم بلند داستانی ۴ سریال و صدها مستند و هزاران برنامه تلویزیونی تولید کرد، وقتی میگم هزاران برنامه تلویزیونی بیجا نگفتم فقط برنامه خانواده ۷۴۰ قسمت، برنامه نوجوان و جوان ۳۰۰ قسمت و ... ، با سختی ها و بی پولی ها ساخت و تو شهر سخت و پیچیده مشهد دوام اورد. دوستی ها و خوشی ها بی معرفتی و بی مرامی دید، ولی چیزی که از سر و دیوارش بیرون زد و برای همه کسانیکه در اینجا بودند و شاید نیستند باعث خیر و برکت و حرکت رو به جلو شد فیلم های حرفه ای و جدی بود که در کشاکش این فراز و نشیبها با عشق تولید شد و در سرتاسر دنیا، در اروپا و آمریکا پخش شد؛ فیلمهایی ایرانی، بومی و حتی مذهبی که بیشتر از باور تمام عوامل سازنده اش توانست مفتخر تک تک آنها باشد. منکه به بودن در این شرکت به عنوان مدیر عامل و هد مجموعه افتخار می کنم، امیدوارم دوستانیکه در بدنه سینما و تلویزیون هم اکنون کار حرفه ای می کنند نیز روزهای خوب این شرکت فراموش نکنند و با نگاهی به عقب حداقل شکرگزار زحمتهای خودشون باشند، به گمانم تمام توانم را برای این شرکت و این حوزه در شهرم گذاشتم و مدیون کسی نیستم و تا به امروز منتظر پاداشی از کسی نبودم. حق همراه همه دوستان به امید موفقیتهای پی در پی برای همه، گویی ماموریت من هم تمام شده است.
Read more
حس میکنم سالها می شناسمت با آنکه ندارم شناختی زمعرفت تو رازی سر به مهر است در پس این نگاه با آنکه نداشته ...
Media Removed
حس میکنم سالها می شناسمت با آنکه ندارم شناختی زمعرفت تو رازی سر به مهر است در پس این نگاه با آنکه نداشته ام نوشتی ز محبت تو شاید لبت ، برق نگاهت ، فرّ ابرویت بگویند وصف حال من ز هستی تو آدمی زمانی که احساس می کند قلبش برای کسی تندتر می زند و دستانش از بابت کسی یخ می کند که حتی گره پیشانی اخم کرده ی او هم ... حس میکنم سالها می شناسمت
با آنکه ندارم شناختی زمعرفت تو
رازی سر به مهر است در پس این نگاه
با آنکه نداشته ام نوشتی ز محبت تو
شاید لبت ، برق نگاهت ، فرّ ابرویت
بگویند وصف حال من ز هستی تو

آدمی زمانی که احساس می کند قلبش برای کسی تندتر می زند و دستانش از بابت کسی یخ می کند که حتی گره پیشانی اخم کرده ی او هم در نگاهش زیباست ، خواهد فهمید که عاشق شده است .
عشق فقط گاهی احساس شادی و خوشبختی با خود همراه دارد اما این حس ژرف ، جذابیتی بی انتها برای عاشق هدیه می آورد .
عشق علی رغم تمام ای کاش ها ، رنج ها ، شکست ها و نرسیدن هایش ، باز هم تجربه ای زیباست.

پی نوشت 1: شعر از بهرام اسماعیلی (با کمی تغییر)
پی نوشت 2: این مجموعه صرفا یک محصول و فعالیت عکاسانه است . عکسها و متن ارتباطی با زندگی شخصی من نداره (یعنی بعبارتی تبریک نگید بهم :)) ) حتی محتوای متن هم ممکنه نظر واقعی من نباشه
#portraiture #discoverportrait #portraits_mf #igpodium_portraits #theportraitpr0ject #magestic_people #earthportraits #portrait_perfection #makeportraits #folkportraits #vscoportrait #globe_people #macro #macrophotography #infinity_faces #macrophoto #fineartphotography #fineart #visualart #conceptart #abstractart #blackandwhite #depthoffield #marvelous_shots #composition #facial #portraitoftheday #عکاسی_ماکرو #عکاسی_پرتره
Read more
Loading...
🕊 در سالگرد پرواز استاد محمدعلی اینانلو بتاریخ ۱۲ دیماه . راستی که در دورانی تیره و تار به سر می ...
Media Removed
🕊 در سالگرد پرواز استاد محمدعلی اینانلو بتاریخ ۱۲ دیماه . راستی که در دورانی تیره و تار به سر می بریم چه دورانی؛ که سخن گفتن از درختان، تقریبا جنایتی است برتولد برشت . اما تو باز هم از درخت سخن گفتی استاد زیرا که هر درخت به چشمت معجزه ای بود زیرا که نمی گذاشتی هیچ مردابی در فضای سرد خوابش بماند ... 🕊
در سالگرد پرواز استاد محمدعلی اینانلو
بتاریخ ۱۲ دیماه
.
راستی که در دورانی تیره و تار به سر می بریم
چه دورانی؛
که سخن گفتن از درختان، تقریبا جنایتی است
برتولد برشت
.
اما تو باز هم از درخت سخن گفتی استاد
زیرا که هر درخت به چشمت معجزه ای بود
زیرا که نمی گذاشتی هیچ مردابی در فضای سرد خوابش
بماند و بپوسد و غرق شود
زیرا که همه این سالها سعی کردی دولت ِ بیدار باشی
و آفتاب را و همان مهتاب را
که می گفتی" دیگر برای من طلوع نمی کند" را
برای طبیعت ؛ این درِ بسته ی گمگشته کلید
به روزنِ نجات برسانی
.
تو سالها صدای روزهای بی نشانِ "محیطی" شدی
که "زیست" را از یاد برده بود
و زخم درخت های کهن
برایش دیگر بوی مرثیه نمیداد .
با این حال از تو آموختم که در این همه بی رهایی؛
پیمبر اندوه نباشم و از سیاهی بن بست نترسم
چه بهتر که درخت معجزه، خشکیده است
کوچه ها را همت بلند مردان، باید و
چراغ حقیقت و دانش را، روشنایی
.
.
.
یادم هست همیشه عاشق عطر نرگس بودید استاد
شاخه گلی مست از گوشه باغ سرزمین بهبهان
تقدیم نام پاکتان میدارم و امروز را که بی پروا
به زمزمه باد پیوستید، با دلتنگی یاد می کنم
.
طلوع زلالتان در ماه، تا ابد گرامی باد
.
.
.
این دلنوشته را با همه وجود تقدیم می کنم به یار همیشگی استاد، رضا فرقانی عزیزم @abreza_forghani
که میدانم این روزها مدام در دلش باران می بارد ........
Read more
‌بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم . . <span class="emoji emoji2764"></span> ارباب من ، حسین ... . . یک واژه پشت واژه و یک خشت روی خشت دستم ...
Media Removed
‌بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم . . ارباب من ، حسین ... . . یک واژه پشت واژه و یک خشت روی خشت دستم به روی دفتر شعرم چنین نوشت: در سایه سار قبّه‌ی سالار کربلا کفران نعمت است طلب کردن بهشت... . . #سلام می دهم و دلخوشم که فرمودید هر آنکه در دل خود یاد ماست، زائر ماست... . . اَﻟﺴﱠﻼم ... ‌بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم
.
.
❤ ارباب من ، حسین ...
.
.
یک واژه پشت واژه و یک خشت روی خشت
دستم به روی دفتر شعرم چنین نوشت:

در سایه سار قبّه‌ی سالار کربلا
کفران نعمت است طلب کردن بهشت...
.
.
#سلام می دهم و دلخوشم که فرمودید

هر آنکه در دل خود یاد ماست، زائر ماست...
.
.
🍃اَﻟﺴﱠﻼم ُ ﻋَﻠَﻰ اﻟْﺤُﺴَﯿْﻦ
🍃َو ﻋَﻠﻰ ﻋَﻠِﻰ ِّ ﺑْﻦ ِ اﻟْﺤُﺴَﯿْﻦ
🍃َِ و ﻋَﻠﻰ اَوْﻻد ِ اﻟْﺤُﺴَﯿْﻦ
🍃ِو ﻋَﻠﻰ اَﺻْﺤﺎب ِ اﻟْﺤُﺴَﯿْﻦ
.
.
. *************
.
.
❤ مولای من ، یا صاحب الزمان ...
.
.
سالها منتظر هستيم بيايی جانا
ديدگانی هوس خاک قدومت دارند

درفراغ تو چو فرمان بدهد دلهامان
ملتمس بهرظهور تو فراوان بارند

ای که آمال همه منتظرانی بازآ
شيعيان در غم هجر تو به حالی زارند

سالها هست که اين واقعه تکرار شده
عاشقانت همگی عاشق اين تکرارند

حسرت سير رخت بر دل بسياری ماند
نام زيبات به لب برده و جان بسپارند

حسرت ديدن رويت به دل ما مگذار
زود بازآ که همه منتظر دلدارند
.
.
.
🍃اﻟﺴّﻼم علیک یا ﺑﻘﯿﺔ الله
🍃اﻟﺴّﻼم ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎ رﺑﯿﻊ اﻷﻧﺎم
🍃اﻟﺴّﻼم ﻋﻠﯿﮏ یا ﻓﺎرس اﻟﺤﺠﺎز
🍃السلام علیک یا صاحب الزمان
🍃السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ
.
.

الّلهُمَّ صَلّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِين
.
.
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#التماس_دعای_فرج
#منتظران_ظهور
Read more
Loading...
شعر دو كاج رو يادتون هست نوستالژي زيباي دوران دبستان حالا پس از سالها "محمد جواد محبت" شاعر اين شعر ...
Media Removed
شعر دو كاج رو يادتون هست نوستالژي زيباي دوران دبستان حالا پس از سالها "محمد جواد محبت" شاعر اين شعر خاطره انگيز شعر دو كاج خود را تغیير داده و پاياني متفاوت از آنچه كه ما به ياد داريم را بر شعر خود افزوده است و نام شعرش را كاجستان گذاشت گويا شاعر ما مي خواهد كه كودكان امروز ديگر دلتنگ نباشند و مزه و شادي ... شعر دو كاج رو يادتون هست نوستالژي زيباي دوران دبستان حالا پس از سالها "محمد جواد محبت" شاعر اين شعر خاطره انگيز شعر دو كاج خود را تغیير داده و پاياني متفاوت از آنچه كه ما به ياد داريم را بر شعر خود افزوده است و نام شعرش را كاجستان گذاشت گويا شاعر ما مي خواهد كه كودكان امروز ديگر دلتنگ نباشند و مزه و شادي با هم بودن را نيز بچشند و دور از كينه و نفرت و بيرحمي باشند. ""اين شعر اصلي است كه ما به ياد داريم ""
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی مروت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز
انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند ""و اين شعر باز نويسي شده توسط شاعر""
در كنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو كاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پائیزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یكی از كاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل كن
ریشه‌هایم زخاك بیرون است
چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم کم کَمَک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد
دِه ما ، نام یافت کاجستان
Read more
Photo By Anne Geddes عکاس این عکس یکی از معروفترین عکاسان کودک دنیا میباشد ایشون در سال های گذشته ...
Media Removed
Photo By Anne Geddes عکاس این عکس یکی از معروفترین عکاسان کودک دنیا میباشد ایشون در سال های گذشته انواع و اقسام شگردهای جدید عکاسی کودک را معرفی کردند از گذاشتن نوزاد در هندوانه تا نوزاد بینوا را شبیه به گل افتاب گردان کردن و وسظ مزرعه گذاشتن ! کاری به طرفداران ایشون و حینگولک بازی های عکاسی نوزاد ... Photo By Anne Geddes
عکاس این عکس یکی از معروفترین عکاسان کودک دنیا میباشد
ایشون در سال های گذشته انواع و اقسام شگردهای جدید عکاسی کودک را معرفی کردند
از گذاشتن نوزاد در هندوانه تا نوزاد بینوا را شبیه به گل افتاب گردان کردن و وسظ مزرعه گذاشتن !
کاری به طرفداران ایشون و حینگولک بازی های عکاسی نوزاد ندارم (که شخصا با تمام این حینگولک بازی های اضافی مخالفم )
عکس های ایشون در مجلات معروف دنیا چاپ شده ، استایلیست دارند و سالها کار کردند ...
مثلا این عکس اثر قابل قبولیست
اما
سخنی با عکاسان پیگیر مخصوصا اتلیه ای دارم
سعی کنید کپی نکنید
هیچ وقت تو عکاسی دنبال کپی کاری نباشید
حالا این عکس که عکاسی نوزاد هست
ولی من میبینم در تمامی ژانر های عکاسی ،دوستان همش در حال کپی کارین ، من بارها شنیدم که گویا مردم به یکدیگر تاکید میکنند ،دقیقا همین عکس رو میخوام !!!!عکاس هم با افتخار تمام کپی میکنه و هر دو راضی و خشنود !
خه دوست عزیز فرم هر انسان، نوع اناتومی ،حس و حال چهره افراد متفاوته ! شما نمیتونید روی هر فردی فرم عکسی دیگری رو پیاده کنید !
به قوس کمر این خانوم فرم لگن ،دست ها دقت کنید،یعنی ایا مدل شما نیز این گونه هست؟
عزیزان هنر کپی کاری شمارو به هیج جایی نمیرسونه ،جز تعریف اندک دوستانتون ،که اون دوستان هم عکس زیادی ندیدند !! متاسفانه نصف عکاسان در ایران (نصف ،نه همه ،باب جوگیر نشوند انها که میشوند) دقیقا نما به نمای عکس های مجلات خارجی یا سایت هاو یا حتی کارهای عکاسان ایرانی روبه بدترین شکل و بدترین نور اجرا میکنند
چه میشود گفت ،اگر هم نگوییم که باز هم بدتر است
حرف خودتونو در عکاسی بزنید
عکس خوب بیبینید، و باور کنید اگر اینکاره نیستید ،کارها و شغل های دیگه ای هم تو زندگی میتونید انجام بدید
عکاسی یعنی خلاقیت ،یعنی یک باور
یعنی حتا کارهای بازاری رو نسبت به هر کاراکتر جدا تعریف کرد
یعنی هر عروسی را نباید روی چمن خواباند !
یعنی حساب پهلوهارا کرد
یعنی جنس پوست از بین نرود
یعنی ته ریش داماد به پوست نوزاد تبدیل نشود
یعنی در کنار عکس مستند کودک خیابانی اضافه کاری رنگی نکرد
یعنی خیلی چیزهای دیگر
پس عکاسی کنیم ،کپی کاری را به دست هنر اموزان مبتدی واگذار کنیم که فقط تمرین کنند و اثار در همان حد نگه داشته شود نه اینکه منتشر شود !
درود
@amirshamsofficial

#Fineartphg
#Fineartphg
Read more
<span class="emoji emoji2705"></span> دلیل برتری امیرالمؤمنین از حضرت آدم، ابراهیم،عیسی و موسی علیه السلام صعصعه پرسید: یا علی <span class="emoji emoji1f44c"></span> تو ...
Media Removed
دلیل برتری امیرالمؤمنین از حضرت آدم، ابراهیم،عیسی و موسی علیه السلام صعصعه پرسید: یا علی تو برتر هستی یا آدم؟ فرمود: خوب نیست که کسی ازخودش تعریف نماید لکن از این جهت که خدا فرموده است: نعمت های خدادای به خود را نقل کنید باید بگویم به آدم گفته شد به آن درخت نزدیك نشود امّا شد ،ولی من برای رسیدن ... ✅ دلیل برتری امیرالمؤمنین از حضرت آدم، ابراهیم،عیسی و موسی علیه السلام

صعصعه پرسید: یا علی
👌 تو برتر هستی یا آدم؟ فرمود: خوب نیست که کسی ازخودش تعریف نماید لکن از این جهت که خدا فرموده است: نعمت های خدادای به خود را نقل کنید باید بگویم به آدم گفته شد به آن درخت نزدیك نشود امّا شد ،ولی من برای رسیدن به یك لقمه حلال از هفتاد لقمه شبهه ناك گذشتم. 👌پرسید: تو بالاتری یا ابراهیم؟ فرمود: من، ابراهیم به خداوند عرضه داشت كه یارب، چگونه مردگان را زنده می‌كنی؟ می‌خواهم قلبم اطمینان یابد و یقینم بیشتر گردد. امّا برای من اگر تمام پرده های عالم كنار رود ذره‌ای به یقین من اضافه نمی‌شود. 👌پرسید: تو بالاتری یا موسی: فرمود:من ، وقتی خداوند به موسی امر كرد كه به مدائن برود و فرعون را هدایت كند، چون سالها قبل از آن فردی را در مدائن كشته بود عرضه داشت خدایا كسی را یار من قرار بده تا با همراهی او به آنجا بروم و خدا هارون را وزیر و مشاور او قرار داد. امّا من زمانی كه آیات برائت نازل شد بدون آنكه یارو یاوری طلب كنم آن را به جانب مكّه بردم تا بر مردم مكّه بخوانم با آنكه در جنگ‌های بدر و اُحد بزرگان قریش را كشته بودم. 👌 پرسید: توبالاتری یا عیسی؟ فرمود: من، وقتی مادر عیسی را درد فرا گرفت وارد عبادتگاه شد . به او خطاب رسید از اینجا خارج شو اینجا عبادتگاه است. امّا وقتی مادر من را درد فرا گرفت دیوار كعبه شكافته شد و خطاب رسید كه بر حریم امن الهی داخل شو

نقل از كتاب شریف زبده المعارف اثر عالم بزرگوار مرحوم ملاعلی اكبر ایجی(ره)
Read more
. #نازدونه_ظریفی . ◆ باور کنین در همه روزهای عادی به اندازه کافی جون این موجودات زیبا برای تامین ...
Media Removed
. #نازدونه_ظریفی . ◆ باور کنین در همه روزهای عادی به اندازه کافی جون این موجودات زیبا برای تامین گوشت گرفته میشه دیگه تو اون روز دوبرابرش نکنینو یقین داشته باشین هر انرژی منفی بازتاب دارد و کارما🔄 یک باور حقیقیست دریای خزر را چپاول کردند , خون شهیدان را با تن فروشی ناموسی که سالها برایش جوانان ... .
#نازدونه_ظریفی .
◆ باور کنین در همه روزهای عادی به اندازه کافی جون این موجودات زیبا برای تامین گوشت گرفته میشه دیگه تو اون روز دوبرابرش نکنین👎و یقین داشته باشین هر انرژی منفی بازتاب دارد و کارما🔄 یک باور حقیقیست🔴 دریای خزر را چپاول کردند , خون شهیدان را با تن فروشی ناموسی که سالها برایش جوانان در میادین جنگ پرپر شدند در برخی شهرها به عراقی ها و دیگران پایمال نمودند , ارزش پول کشور را به صفر رساندند و کشور را مضحکه خاص و عام کردند . اما هنوز عده ای درگیر عزا کردن یک عید با سرخ کردن خیابانها هستند , میگویند مردم چیزی برای خوردن ندارند ولی همین مردم برای عیدشان چه خونها که نمیریزند برای خدایی که در باورشان خون بها میخواهد . و تر و خشک همچنان در قهر خالق گیتی در این کشور با هم خواهند سوخت🔥 #نازدونه_ظریفی 💔 کلیپ غم انگیز همراه با پست را در برگه بعد ببینید در ضمن ⚫ دوستان گزارش کردن و اسکرین شات از صفحاتی دادن که نوشته ها و پستهای بنده رو با حذف نام من و صفحه به نان خودشون نشر میدن 👎 کاش فرهنگسازی میشد که ما الان باید حامی هم باشیم و یک صدا نه با سرقت آثار هم مثلا بخواهیم خودی نشان دهیم و متاسفانه تا رسیدن به آن فرهنگ فرسنگ ها راه است وقتی دغدغه برخی صفحات حمایتی فقط حذف کردن نام من نویسنده است و به نام خویش نشر دادن دلنوشته هام , افسوس ......☝
🔴 الان وقت حمایته سکوت بزرگترین جنایته ✔ در جواب صفحاتی که سکوت اختیار کردن و فقط در فکر بالا بردن دنبال کننده هستن مبادا با نشر پستی مخاطبان فیکشان کم شود.....
📌در صورت کپی متن حتما نام صفحه و هشتگ ذکر شود 🏳 .
.
#زندگی_نستان_زندگی_ببخش
#iran_animal_helper
.
#عزای_قربان #عید_عزا
#قربان_عید_نیست_قربان_عزاست #عیدخونخواری
.

#عیدقربان #عید_قربان #جهل #قربانی #سلاخی #eydghorban #eyd_ghorban #gosfand #گوسفند #گاو #شتر #gav #کارما #خون #نذر #نذری #قربان #قربانی #حمایت_از_حیوانات
.
.
Read more
Loading...
. شعری که #آیت_الله_بهجت زیر لب زمزمه می کردند: این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که ...
Media Removed
. شعری که #آیت_الله_بهجت زیر لب زمزمه می کردند: این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم سالها منتظر سیصد و اندی مرد است انقدر مرد نبودیم که یارش باشیم اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست که کنارش باشیم ... . #اسم_منو_بنویس . طرف اومده بود ميگفت: حاج آقا ... .
شعری که #آیت_الله_بهجت زیر لب زمزمه می کردند:
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
انقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست که کنارش باشیم ...
.
#اسم_منو_بنویس
.
طرف اومده بود ميگفت: حاج آقا 313 نفر ليست پر شده يا جا داره بريم درخواست كنيم؟ با يك حالت عرفاني هم ميگفت ها نه اينجوري لاتي بگه.حاج آقا 313 نفر پر شده اند يا خير؟
بهش گفتم: برا چي ميخواي؟
گفت: يعني ببينيم تقاضا بكنيم يا بريم مثلا تو سطوح بعدي ديگه فعاليت كنيم براي گرفتن پست و اينها.
گفتم: من نميدونم پر شده يا نه ولي اسم تو رو قطعا نمي نويسن. اون حالت عرفانيش بهم خورد گفت آقا چرا؟ حالا الآن بهش ميگفتي تو آدم خوبي هستي ميگفت نه خواهش ميكنم. بهش ميگي آدم نيستي. ميگه من؟ ناراحت ميشه.
گفتم: اسم تو رو نمي نويسن
گفت: چرا؟
گفتم: اسم اوني رو مي نويسن كه بره پاشنه در خونه آقا #امام_زمان رو بكنه
بگه آقا من شنيدم 313 نفر پر شده من كاري به اين حرفها ندارم بايد اسم منو بنويسي.بايد اسمو بنويسي. من تو سطوح بعدي طاقت نميارم، دق می کنم.
گفتم: #بسيجي_شو
گفت: ميترسم لياقت نداشته باشم. گفتم: قطعا نداري.
چرا حاج آقا؟
گفتم: لياقت #بسيجي بودن رو اون كسي داره كه ميره در خونه امام زمان ميگه من قطعا ميدونم لياقتشو ندارم.
ولي بسيجي هستم، آويزون در خونت هستم
آقا آبروي خودتو جمع كن،
آبروي خودتو جمع كن.
.
سخنرانی استاد پناهیان در ماه رمضان
از پنجشنبه
ساعت 23:30
مسجد امام صادق(علیه السلام)
تهران، م فلسطین
.
#دلم_هوای_تو_کرده_بگو_چه_چاره_کنم #مهدی_جان_بیا #عصر_ظهور #استاد_پناهيان #پناهیانی
.
Read more
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم ...
Media Removed
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم خدایا قبولم کن . ✍ همسر مهربانم ،عزیزتر از جانم قربانت برم سالها فکر میکردم سختی کربلا را جیش اباعبدالله (ع) کشیده ولی به گمانم آنان که ماندند و داغ برادرو همسرو فرزند کشیدند سخت تر بود فدای تو ... .
.
بسم الله الرحمن الرحیم
.
✍ خدایا تو شاهدی که من با علاقه و عشق خاص برای دیدارت و مدافع حرمت شتافتم خدایا قبولم کن
.
✍ همسر مهربانم ،عزیزتر از جانم قربانت برم سالها فکر میکردم سختی کربلا را جیش اباعبدالله (ع) کشیده ولی به گمانم آنان که ماندند و داغ برادرو همسرو فرزند کشیدند سخت تر بود فدای تو یا امام سجاد(ع) یا خانم زینب کبری(س)
.
✍ همسر مهربانم ای کسی که دوست داشتن را به من یاد دادی اولا از همه ی بدیهایم از تو حلالیت می طلبم ،خدا سر شاهد است همیشه سعی کردم اخلاقم خوب باشد ولی اگر در این میان بد بود مرا از ته قلب ببخش
.
✍ دنیای ما دنیای فانی است ، خیلی چیزها بدهکارم یکی این عمر است اجل آدمی دست خداست ، نمی دانم بعد از مرگ من چه خواهد شد ولی دلم میخواد همیشه مرا شاد کنی و بدان شاد کردن من محقق نمی شود فقط با شادی خودت ، پس ای جانم .... عزیزم همیشه سعی کن شاد باشی . نمی گویم برایم گریه کن ، نمی گویم فراموشم کن ولی بعد از چهلمم گریه را کنار بگذار و به زندگی ات برس
.
✍ زندگی زیباست اگر در راه خدا و در هدفت خدا باشد ماهی یک بار سرقبرم بیا، برایم یاسین بخوان ولی همان که گفتم برایم اشک نریز، همه ما رفتنی هستیم همه .... حتی بهترین اولیاء و اوصیاء بودند پس خوشا به حال آن کس که خدائی رفت و جاودانه شد
.
✍ همسر مهربانم دعا کن به عنوان کوچکترین رزمنده شهید قبولمان کنند، مطمئن باش شفاعتت می کنم اگر خداوند مرا پاکیزه بپذیرد همیشه به این جمله غبطه میخوردم که شهید مهدی باکری گفته خدایا مرا پاکیزه بپذیر
.
وصیت نامه شهیدعلی آقایی
.
به کانال تلگرامی ما بپیوندید
.
#همسر #شهید #شهدا #عشق #محبت
#سوریه #کربلا #دمشق #خانواده #فرزند #یا_زینب
#شهادت #سپاه #تکاور #صابرین
#شهید_بابایی_زاده
Read more
پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که ...
Media Removed
پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که نه ساله بودم مورد ازار جنسی همسر مادرم قرار میگرفتم ، او شبانه به سراغم میامد و بدنم رو لمس میکرد ،مادرم هم در مقابل کوچک ترین حرفی درباره او واکنش های تندی نشان میداد و حرف های من را پای خراب کردن زندگیش ... پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که نه ساله بودم مورد ازار جنسی همسر مادرم قرار میگرفتم ، او شبانه به سراغم میامد و بدنم رو لمس میکرد ،مادرم هم در مقابل کوچک ترین حرفی درباره او واکنش های تندی نشان میداد و حرف های من را پای خراب کردن زندگیش میگذاشت .تا توانستم جنگیدم و مقاومت کردم تا اینکه ۱۸ سالگی من را از خانه بیرون کرد .
این راز سالها با هیچکس گفته نشد تا با کسی که دوستش داشتم ، و او در مدت دو سال دوستی هیچ اشاره ای با این موضوع نکرد...
تا بعد از ازدواج و شروع اینکه با هر دعوا و بحثی همسرم این درد را مانند پتک سرم میکوبد...
از رابطه ی نابود شده ی خود با مادرم نمیگویم که بعد از ۸ سال قهر و جدایی و حتی طلاق از ان مرد ، این رابطه چه شکلی به خودش گرفته ، بارها و بارها فکر کرده ام ان روز ها که من پناه میخواستم ، مادرم پناهی نبود ، چگونه باید حتی با گذشت ساله این درد را ندیده گرفت و او را بخشید ؟
این پایان داستان من نیست ، حدود ۱۸ سالگی با اقایی اشنا شدم و برای دیدنش به محل کارش که مغازه ای بود رفتم ، او هم به بهانه ی دیدن همسایه ها و حرف دروردنشان کرکره مغازه را پایین داد و به من نزدیک شد و تجاوز کرد...
تقلا و التماس من هم کاری از پیش نبرد ...
بعد ها فکر میکردم بویی از انسانیت برده است و بازگشتم تا بگویم به پرده بکارتم اسیب رسیده اما جوابی که شنیدم تلخ و زجر اور بود : دخترایی مثل تو با امثال من میخوابند که بعدا با بقیه بخوابن!
امید دارم که داستان تلخ من عبرتی شود برای تکرار نکردن سکوت ها توسط همه ی همجنسانم ...
#dontremainsilent #hearmenow
Read more
Loading...
. ۱. من بهش اطمینان دارم. تو این سه ماه چیز بدی ازش ندیدم. شما منو میشناسید آقای دکتر. تو همه این سالها ...
Media Removed
. ۱. من بهش اطمینان دارم. تو این سه ماه چیز بدی ازش ندیدم. شما منو میشناسید آقای دکتر. تو همه این سالها کلی خواستگار داشتم. هیچکدوم به دلم ننشسته. اما بهرام با همشون فرق داره. اولین نفریه که من بهش اعتماد دارم و اینو از تک تک اجزای صورتش میتونم بفهمم که به من دروغ نمیگه. ۲. میترا را از سه سال قبل که برای ... .
۱. من بهش اطمینان دارم. تو این سه ماه چیز بدی ازش ندیدم. شما منو میشناسید آقای دکتر. تو همه این سالها کلی خواستگار داشتم. هیچکدوم به دلم ننشسته. اما بهرام با همشون فرق داره. اولین نفریه که من بهش اعتماد دارم و اینو از تک تک اجزای صورتش میتونم بفهمم که به من دروغ نمیگه.
۲. میترا را از سه سال قبل که برای افزایش تمرکز و کاهش اضطرابِ کنکور پیشم می‌آمد میشناسم. باهوش و حساس است. از بهترین خانواده‌ای که بتوانید تصورش کنید. ریشه‌دار و مدرن.
جلسه اول است که در مورد بهرام حرف میزنیم. هنوز ندیدمش اما اعتماد عمیقی که تنها در سه ماه ایجاد شده نگرانم می‌کند. میترا مصمم است و من به ارتباطاتِ ظریفِ نورونی مغزش که سبب این اطمینان شده فکر میکنم و از خودم می‌پرسم «چطور می‌توانم کمکش کنم؟»
۳. آنچه با چشمانمان می‌بینم تبدیل به پیامهای الکتریکی می‌شود و به مغزمان فرستاده می‌شود. در عقب مغز، قشر بینایی اولیه
Primary visual cortex
اطلاعات ورودی از چشم‌ها را دریافت می‌کند. سپس قشر کناری‌ش به نام قشر بینایی ارتباطی
Visual association cortex
آن را تحلیل و تفسیر می‌کند. یعنی با آنچه پیش از آن آموخته مقایسه می‌کند و تشخیص می‌دهد آنچه دیده‌ایم چیست، چه ویژگیهای فیزیکی و ظاهری دارد و چقدر برایمان مهم است.
سپس ارتباط بسیار پیچیده‌ای با بخشی از قسمت میانی قشر گیجگاهی
Temporal cortex
شکل می‌گیرد که احساس ما به آنچه دیده‌ایم را می‌سازد. همه چیز به این ارتباط بستگی دارد. گاهی خطایی رخ می‌دهد. کسی را می‌بینیم، قسمتی از صورت او یا طرز خندیدن یا دست تکان دادنش شبیه کسی‌ست که قبلا دیده‌ایم و به ما حس عشق، اطمینان یا صداقت می‌داده است. این خاطره در قشر گیجگاهی وجود دارد اما مشکل اینحاست که قشر بینایی ارتباطی این «تک داده» را یک قانون کلی فرض می‌کند و ما به این آدم جدید هم همان حس را پیدا می‌کنیم. تصور می‌کنیم که مطمئنیم اما همه آنچه وجود دارد تنها خطایِ آن قسمتِ خنگ در عقب مغزمان است.
پ.ن. حواستان باشد، همه آنچه بالا گفتم دور از دسترس قسمتِ آگاهانه‌ی حافظه ماست. یعنی هیچکدام از این خاطرات و ارتباطات را یادتان نمی‌آید.
راه‌حل؟ کافیست بدانید یک آشنایی کوتاه مدت و تنها از دیدگاه خودتان برای یک انتخاب جدی مثل ازدواج کافی نیست.
نظر شما چیست؟
Read more
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم سالها منتظر روی برادر بودم بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟ من اگر ...
Media Removed
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم سالها منتظر روی برادر بودم بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟ من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟ روی قبرم بنویسید جدایی سخت است اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم روی قبرم بنویسید ندیده رفتم با ... روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم
بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟

من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟
روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است
یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم

سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته و با قد خمیده رفتم
بنویسید همه دور ربرم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند
چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند
بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد
چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت ...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟
بنویسید که عشاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند
گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید... روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده
روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده
بنویسید کفن بود،خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت
یار هم آنقدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود
اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟
بنویسید سری بر سر نی جا میکرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد
Read more
پشت در دانشكده علوم پايه علوم تحقيقات حالا والدين جمع شده اند ؛ نشسته اند نتيجه سالها نگراني را ، سالها ...
Media Removed
پشت در دانشكده علوم پايه علوم تحقيقات حالا والدين جمع شده اند ؛ نشسته اند نتيجه سالها نگراني را ، سالها پول خرج كردن را ، سالها لذت و بازي و شادي را از بچه گرفتن به چهار ساعت ببينند ؛ شايد والدين فكر مي كنند ، بچه را پرتاب كنند اون سوي ديوار دانشگاه ، انداخته اند ان سوي ديوار بهشت شداد ! اما ان سوي ديوار كه ... پشت در دانشكده علوم پايه علوم تحقيقات حالا والدين جمع شده اند ؛ نشسته اند نتيجه سالها نگراني را ، سالها پول خرج كردن را ، سالها لذت و بازي و شادي را از بچه گرفتن به چهار ساعت ببينند ؛ شايد والدين فكر مي كنند ، بچه را پرتاب كنند اون سوي ديوار دانشگاه ، انداخته اند ان سوي ديوار بهشت شداد ! اما ان سوي ديوار كه من ايستاده ام ، بچه هاي پرتاب شده را توي دانشگاه تهران تحويل مي گيرم ؛ ميبينم بهشت شداد نيست ؛ فقط در بزرگ بهشت شداد را ساخته اند در جنوب دانشگاه تهران ؛ ششصد هزار نفر از اين بچه ها امروز رفتند كه چهل هزارتايشان پزشك شوند ، و الباقي پشت ديوار افسرده بمانند ؛ كاش ميشد گفت ، كه نه تنها زندگي كنكور و دانشگاه نيست ؛ بلكه زندگي ، لذت بردن از لحظه حال است ، مهارت خوب ديدن ديگران است ، زندگي خوب ، خوب زندگي كردن است پدرها! مادرها ! ؛ كنكور سالها همه لذت هاي زندگي بهترين استعدادهاي كشور را مي گيرد، مهارت هاي كار و شغل شان را مي گيرد ؛ اداب اجتماعي را از انها دور مي كند ، شيوه زندگي در جامعه خطرناك موجود را از انها مي دزدد ؛ و تبديلشان مي كند به دسته گل هاي قابل پر پر شدن مقابل باد زندگي ؛ حالا كه كنكور تمام شد ، از در بزرگ همين دانشكده ، بگذاريد اين بچه ها زندگي كنند ؛ بگذاريد كار كنند ، بگذاريد كار يدي بكنند ، تاكسي برانند، ساندويچ بفروشند ، دزد بگيرند ، فحش بخورند و مستقل شوند و به ازدواج فكر كنند ؛ خودم دختران و پسران هجده ساله امريكايي با والدين ثروتمند را ديدم كه در مكدونالد ، روزي دوازده ساعت كار مي كردند تا مستقل باشند و نميشنيدند تو درست را بخوان ما خرج ات را ميدهيم! بياييد زندگي را بعد كنكور به جان بچه هاي پر استعدادمان برگردانيم ؛ بخدا اينده در پزشكي و پول نيست ؛ اينده در علاقه و خوشبختي و خوب زندگي كردن است ؛ بياييد به جان بزرگترين نسل جوان تاريخ ايران رحم كنيم ؛ مي شود ؟ #سيدمجيدحسيني #نه_به_كنكور #كاش_رنجي_كم_كنيم
Read more
Loading...
امروز هم بگذرد، چيزي عوض نخواهد شد. يك غروب، به غروبهاي ديگر اضافه مي شود و چند ساعت، به ساعتهاي دلتنگي... ...
Media Removed
امروز هم بگذرد، چيزي عوض نخواهد شد. يك غروب، به غروبهاي ديگر اضافه مي شود و چند ساعت، به ساعتهاي دلتنگي... و چقدر بي اهميت است كه چگونه زنده خواهيم بود، وقتي زندگي، آنگونه كه مي خواهيم نيست. هر آدمي ممكن است سالها، منتظر گمشده اش باشد. و چقدر دردناك مي شود وقتي، گمشده ات سالها مقابل چشمانت زندگي ... امروز هم بگذرد، چيزي عوض نخواهد شد.
يك غروب، به غروبهاي ديگر اضافه مي شود و چند ساعت، به ساعتهاي دلتنگي... و چقدر بي اهميت است كه چگونه زنده خواهيم بود، وقتي زندگي، آنگونه كه مي خواهيم نيست.
هر آدمي ممكن است سالها، منتظر گمشده اش باشد. و چقدر دردناك مي شود وقتي، گمشده ات سالها مقابل چشمانت زندگي كند و تو دم نزني.
هر صبح كه بيدار مي شوم، اسمت را صدا مي زنم و هر بعد از ظهر منتظر آمدنت مي مانم.
تو را تصور مي كنم كه مي آيي، لبخند مي زني، تن پوشت را در مي آوري، هوا عطر بهار نارنج مي گيرد، پشت ميز مي نشيني و منتظر دَم آمدن دو فنجان چايي مي ماني كه هرگز قسمت نشد با هم بنوشيم.
من مستحق آن بودم كه دوستت بدارم.
كه دوستم بداري.
كه دوستم...
عشق بيماري مهلكي ست با عوارض مرگ آور، كه نه مي كُشد و نه التيام مي پذيرد.
فرداي بعد از امروز، خورشيد به آسمان مي زند، تو خيابان را به جنون مي كشي و شهر، به تماشايت مي ايستد. كمي آن طرف تر، سايه اي به اين فكر مي كند كه تا كجا مي شود "دوست داشته" نشد؟

من؛ يك روز به خودم مي آيم و مي فهمم كه چقدر دوستت داشتم، خيلي بيش از آنكه فكرش را كنم.
حسرتهاي بزرگ شايد، آرزوهاي كوچكي بودند كه قبل از رسيدن، به زمين افتادند.

#پویا_جمشیدی
Read more
. جمعه بازار شهر آلانیا ؛ ترکیه . . من یک ادویه باز قهار هستم و عاشق بوی عطاری و ادویه ها تو بازار ادویه . اطلاعات کم و بیش مفیدی به مرور گردآوری کردم که از سالها قبل در نت منتشر کردم و میکنم‌. . . ادویه جات در واقع طعم و عطر و مزه غذاها هستند . دو غذای یکجور تهیه کنید و به یکی ادویه نزنید و تفاوتش رو به عین ... .
جمعه بازار شهر آلانیا ؛ ترکیه .
.
من یک ادویه باز قهار هستم و عاشق بوی عطاری و ادویه ها تو بازار ادویه . اطلاعات کم و بیش مفیدی به مرور گردآوری کردم که از سالها قبل در نت منتشر کردم و میکنم‌. .
.
ادویه جات در واقع طعم و عطر و مزه غذاها هستند . دو غذای یکجور تهیه کنید و به یکی ادویه نزنید و تفاوتش رو به عین مشاهده کنید 🙄. یک غذای بدون ادویه تمامی تلاش های آشپز رو به هدر میدهند .ادویه به معنای دوا یا دارو است . یعنی کم آن نجات دهنده و زیاد آن خطرناک است . برخی از ما به ادویه جات آلرژی داریم اما خود نمیدانیم . گاهی بهتره در مواقع ناخوشی دقت کنیم و دریابیم که چه ادویه هایی استفاده میکنیم که بدن ما نسبت به آن عکس العمل نشان میدهد .مرزنگوش برخی را دچار عطسه و خارش بینی و یا فلفل سیاه برخی را دچار خارش اعضای بدن میکند . غیر از خود شما هیچکس نیز متوجه این مطلب نخواهد شد .
.
.
استفاده از ادویه جات تبحر و دقت میخواهد . غذاهای سرد باید با ادویه های گرم و بالعکس تعدیل شوند .ادویه جات کهنه آلرژی زا هستند ☝️حتما ادویه جات را تازه تهیه کنید و قبل از مصرف خود آنرا آسیاب کنید .ادویه مانده در جای مرطوب احتمال آلودگی به قارچ و کپک دارند و دور بریزید. جوز هندی و فلفل سیاه درست لحظاتی قبل از مصرف باید رنده و یا آسیاب شدند . جوزهندی اگر بیش از اندازه مصرف شود خطرناک است . همینطور زعفران . هماهنگی ادویه ها با غذاها مهم است . مثلا رمز و راز یک لوبیاپلوی خوشمزه به دارچین و گلسرخ آن بستگی دارد . یک باقلای خوشمزه داغ به گلپر بستگی دارد . قیمه است و دارچین و گلاب . مقدار و اندازه ادویه ها در یک ادویه خاص معین است و باید مراقب مقدار آن در ادویه خاص یک غذا باشیم .
.
برگ سبزیجات خشک حتی پیاز و سیر همه و همه ادویه بشمار میروند . ادویه های ترکیبی در بازار موجودند اما گاهی خود ما بنا به ذائقه میتونیم خودمون ترکیب کنیم . .
کسانی که خیلی زود طبیعت گرم اذیت شون میکنه باید از غذاهای خنک استفاده کنند و مراقب تنوع غذایی و طبیعت سرد و گرم غذاها باشند .اگر دقت کنید متوجه میشید که مصرف ادویه های گرم و سرخ کردنی باعث ایجاد جوش و کورک و خارش و کهیر و ... میشه . مصرف ادویه ها رو محدود کنید . از غذاهای بیرون که نمیدونید ادویه داره یا نه خودداری کنید و خنکی هایی مانند ماست و هندوانه و خیار و کدو و دوغ و خاکشیر و ... زیاد مصرف کنید .ترشی ها هم مانند غذاها ادویه های خاصی دارند . ادامه داره ... .
.
.
ادمین شبنم 🙏
#ادویه_جات_سفره_خونه
#ادویه_جات #ادویه #سفره_خونه #نکات_آشپزی_سفره_خونه #سفره_خونه #sofrehkhune
Read more
. ۱. «دخترم خواسته بیارمش اینجا. از نظر من لزومی نداشته. استرس کنکور داره و منم بهش گفتم نباید استرس ...
Media Removed
. ۱. «دخترم خواسته بیارمش اینجا. از نظر من لزومی نداشته. استرس کنکور داره و منم بهش گفتم نباید استرس داشته باشه. زمان ما که مث الان این همه دانشگاه نبود و کنکور سخت‌تر بود من اینقد استرس نداشتم، حالا این بچه به خودش تلقین می‌کنه که کنکور چه غول بی شاخ و دمیه!!» ۲. «آقای دکتر لطفا به پدرم بفهمونین که ... .
۱. «دخترم خواسته بیارمش اینجا. از نظر من لزومی نداشته. استرس کنکور داره و منم بهش گفتم نباید استرس داشته باشه. زمان ما که مث الان این همه دانشگاه نبود و کنکور سخت‌تر بود من اینقد استرس نداشتم، حالا این بچه به خودش تلقین می‌کنه که کنکور چه غول بی شاخ و دمیه!!»
۲. «آقای دکتر لطفا به پدرم بفهمونین که استرس دست خودم نیس. واقعا درک کردن اینقدر سخته که پدر و مادرا نمیتونن یه ذره ما بچه‌ها رو درک کنن؟ اینقد استرس دارم که سر آزمونا همه‌چی یادم میره. همه کسایی که اشکالاتشون رو تو مدرسه از من میپرسن، تو آزمون ترازشون بیشتر از منه!»
۳. وقتی از والدین می‌پرسم که اگر فرزندتان دیابت داشت بهش دارو می‌دادید ولی چرا برای استرس و افسردگی کاری نمیکنید، می‌گویند اینها با هم فرق دارد!
۴. «فینیاس گیج» احتمالا مشهورترین کارگر دنیاست. حدود یک و نیم قرن پیش در حادثه‌ای میله آهنی وارد مغزش می‌شود اما وی از این حادثه جان به در می‌برد. اما آسیب ناشی از حادثه باعث تغییر شخصیت وی می‌شود، آدمی آرام و جدی تبدیل به آدمی مضطرب و شوخ و بی‌پروا می‌شود که دوستانش دیگر باور نمی‌کنند همان آدم سابق است. ماجرای «گیج» به ما آموخت آسیب جدی به قسمت‌هایی از مغز می‌تواند سبب تغییر اخلاق، شخصیت و روحیات ما شود. سالها بعد با پیشرفت روشهای تصویربرداری مشخص شد که تغییرات کوچکِ مولکولی هم می‌تواند سبب تغییرات خلقی و هیجانی در ما بشود. همانطور که کمبود انسولین سبب بیماری دیابت می‌شود، کمبود سروتونین هم سبب اضطراب می‌شود.
از طرفی می‌دانیم که اضطراب می‌تواند همه‌ی حالِ خوب و موفقیت‌های کاری و تحصیلی ما را از بین ببرد، پس این همه مقاومت برای درمان اضطراب از کجا می‌آید. شما میدانید؟
Read more
خشکسالی عنان طاقتم را بریده بود٬ هر روز به امید نیم قطره بارانی به آسمان چشم می دوختم… تخم نا امیدی ...
Media Removed
خشکسالی عنان طاقتم را بریده بود٬ هر روز به امید نیم قطره بارانی به آسمان چشم می دوختم… تخم نا امیدی در شوره‌زار قلبم جوانه می‌زد٬ غرق در خیال باران در کنج منزل نشسته بودم که ناگهان صدای خروشان رعد مرا به خود آورد… چترم را برداشته از منزل خارج شدم… جوانکی را دیدم که قطرات باران را بر وجودش حس ... خشکسالی عنان طاقتم را بریده بود٬
هر روز به امید نیم قطره بارانی به آسمان چشم می دوختم…
تخم نا امیدی در شوره‌زار قلبم جوانه می‌زد٬
غرق در خیال باران
در کنج منزل نشسته بودم
که ناگهان صدای خروشان رعد
مرا به خود آورد…
چترم را برداشته از منزل خارج شدم…
جوانکی را دیدم که قطرات باران را بر وجودش حس می‌کرد…
زیر باران چنان پایکوبی می‌کرد و به دور خود می‌چرخید تو گویی باران به سفارش او می‌بارد!

گفتمش: زیر چترم بیا تا خیس نشوی!
نگاهی پرمعنا به من افکند و گفت:

برای سبک شدن باید خیس شد!
تو باران را نمی‌فهمی پس با چترت خوش باش!

باران برای تو نوازشگر پنجره‌ی اتاق است
اما برای من موهبتی است الهی تا فراموش نکنم آسمان کجاست!
درخت سبز داند قدر باران تو خشکی قدر باران را چه دانی؟! بیاد سخنان سهراب افتادم: «چترها را باید بست
٬زیر باران باید رفت٬
فکر را٬ خاطره را٬
زیر باران باید برد٬
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
٬دوست را زیر باران باید دید٬
عشق را زیر باران باید جست٬
زیر باران باید چیز نوشت
٬ حرف زد٬ نیلوفر کاشت». چترم را بسته و وجودم را به قطره‌های باران سپردم٬
خدای من… چه لذتی داشت؟!
باران را حس می‌کردم٬
همچو کودک داستان «باز باران» از خوشحالی می‌پریدم…آه…
چه سالها که این چتر ننگین مرا از باران محروم کرد…

برادر و خواهرم…
ماه رمضان است…
باران الهی می‌بارد ٬بنگر کدامین چتر تو را از حس باران محروم می‌کند٬
چترت را ببند…باران را حس کن .
.
#اجرنا_من_النار_یا_مجیر
#یا_سبحان
#یا_رحمان
#یا_هو
#یا_عشق
#خدایا
#حال_دلمون_رو_خوب_کن🙁💔😢 #حاجتاتون_برآورده_بخیر
#بهترینها_نصیب_دل_مهربونتون_بشه_🌷🌷🌷💐💐💐💕💕💕ایام_به_کام_مهرتون🌟🌟👏🌻🌻🌻🌻🌹🌹🌹_افزون_دلتون_شاد💝💝💝🌺🌺🌺🌺🌺_روز_و_روزگارتون_شاد🌺🌺🌺🌹🌹🌹🌹🌹🌹 .
.
.
#منم_دعا_کنید
Read more
سالها پیش دستفروشی نبش میدان بهارستان کتاب دست دوم میفروخت من دو کتاب خریدم که یکی ازآنها کاریکلماتور ...
Media Removed
سالها پیش دستفروشی نبش میدان بهارستان کتاب دست دوم میفروخت من دو کتاب خریدم که یکی ازآنها کاریکلماتور بود، از پرویز شاپور؛ یک کتاب جیبی با کاغذهای زرد رنگ و کهنه حالا بماند که کتاب را از دست دادم یعنی امانت گرفتند و پس ندادند ولی هنوز طعم لذتی که از خواندن جملاتش میبردم زیر زبانم مانده است. تا یکی ... سالها پیش دستفروشی نبش میدان بهارستان کتاب دست دوم میفروخت من دو کتاب خریدم که یکی ازآنها کاریکلماتور بود، از پرویز شاپور؛ یک کتاب جیبی با کاغذهای زرد رنگ و کهنه حالا بماند که کتاب را از دست دادم یعنی امانت گرفتند و پس ندادند ولی هنوز طعم لذتی که از خواندن جملاتش میبردم زیر زبانم مانده است.
تا یکی چند سال قبل استاد مسلم کاریکلماتور را پرویز شاپور میدانستم ولی با فردی آشنا شدم که دیدم انصافا چیزی کمتر از شاپور ندارد استاد «سهراب گل هاشم» خودش یک تنه هم پرویز است هم شاپور! پرویز شاپور کاریکلماتور را آفرید، احمد شاملو اسم بچه را انتخاب کرد اما سهراب گل هاشم این جوجه اردک زشت را که بین سبک ها و انواع طنز غریبه و عجیب غریب مینمود بزرگ کرد و به همه شناساند الآن دیگر کمتر کسی هست که کاریکلماتور نشنیده باشد.
کتاب جدید سهراب گل هاشم به نام چند قلم کم حرف و کتاب قبلی و البته مورد علاقه من دو قدم به حرف حساب انصافا عالی هستند، جملاتی که میتوانند تکانت دهند، بعضی از این کاریکلماتورها متعجبت میکنند و ارتباطی که بین کلمات یک جمله کوتاه ایجاد شده حیرت انگیز است. خود من که از طریق اینترنت خریدم ولی شاید مغازه کتاب فروشی سر کوچه شمل هنوز داشته باشد.
چند نمونه از کاریکلماتور ها:
*نانوا هم مثل فرهاد، جوش شیرین می زند.
*بعضیها دورتان می گردند و بعضیها دورتان می زنند.
*آرشیوسکوت، پر است از فریادهای منزوی.
*به نارنجک بدون ضامن، وام نمی دهند.
*به عقیده گربه، خوشمزه ترین میوه درخت، پرنده است.
*سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خرده شيشه مي دهد.
*وقتی یکی به نعل می زنید و یکی به میخ، مواظب شستتان باشید.
*خروس فقیر با گالینا بلانکا ازدواج کرد.
*بعضی ها خط لبشان نستعلیق است.
*وقتی نمکدان را می بینم دلم شور میزند.
*بعضی از نگاه ها صدای قشنگی دارند.
*برای آدمهای عاشق زمستان هم بهار سفید است.
*بعضي ها سعي ميكنند راه راست را به سوي خود كج كنند.
*زنبور عسل، نيش تلخي دارد.
*وقتي نيامدي، نگاهم دست خالي برگشت.
*اگر زندگيتان خوب ميچرخد، مواظب باشيد سرتان گيج نرود.
*در عكس دو نفره من و تو، جاي تو هميشه خالي است.
*چشمش که به عزرائیل افتاد خودش را به مردن زد.
*فقر، رنگ واکس است.
*قند خون مزه تلخی به زندگی می دهد.
*خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.
Read more
. گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت: خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛ زیاد نزدیک به هم می سوزیم، و زیاد ...
Media Removed
. گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت: خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛ زیاد نزدیک به هم می سوزیم، و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم . تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی. کسی که تو از من می خواهی بسازی، یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت. من باید بهترین خودم باشم برای تو. و ... .
گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت:
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛
زیاد نزدیک به هم می سوزیم،
و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم .

تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم،
و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.
کسی که تو از من می خواهی بسازی،
یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.

من باید بهترین خودم باشم برای تو.

و تو باید بهترین خودت باشی برای من .

خوبِ من ، هنرِِ عشق در پیوند تفاوت هاست،
و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها .

زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست؛
همه سازهایش کوک نیست.

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید؛
حتی با ناکوک ترین ناکوکش.

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد؛

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند.
به این سالها که به سرعت برق گذشتند؛

به جوانی که رفت؛
میانسالی که می رود.

حواست باشد به کوتاهی زندگی،
به زمستانی که رفت؛
بهاری که دارد
تمام می شود کم کم،
آرام آرام.

زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی
گاهی می بارد و گاهی هم صاف است.
میگذرد، هر جور که باشی
پس شکر... #اتاق_حلماجانم
Read more
<span class="emoji emoji1f3ee"></span>گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت: خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛ زیاد نزدیک به هم می سوزیم، و زیاد دور ...
Media Removed
گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت: خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛ زیاد نزدیک به هم می سوزیم، و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم . تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم، و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی. کسی که تو از من می خواهی بسازی، یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت. من باید بهترین خودم باشم برای تو. و تو ... 🏮گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت:
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛
زیاد نزدیک به هم می سوزیم،
و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم .
تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم،
و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.
کسی که تو از من می خواهی بسازی،
یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.

من باید بهترین خودم باشم برای تو.
و تو باید بهترین خودت باشی برای من .
خوبِ من ، هنرِِ عشق در پیوند تفاوت هاست،
و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها .
زندگی ست دیگر...
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست؛
همه سازهایش کوک نیست.
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید؛
حتی با ناکوک ترین ناکوکش.

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛
حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد؛
به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند.
به این سالها که به سرعت برق گذشتند؛
به جوانی که رفت؛
میانسالی که می رود.
#حواست باشد به کوتاهی زندگی،

به زمستانی که رفت؛
بهاری که دارد
تمام می شود کم کم،
آرام آرام.
زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی
گاهی می بارد و گاهی هم صاف است.
میگذرد، هر جور که باشی
........پس شکر.
Read more
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز ...
Media Removed
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید: میدونی زشت ... دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
و همسرم اینگونه جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ... شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست..
💕
Read more
. برخی آدمها عاشق میشوند و شاعری پیشه میکنند برخی اما شاعر به دنیا میآیند، شاعرانه میزیند و عاشقانه ...
Media Removed
. برخی آدمها عاشق میشوند و شاعری پیشه میکنند برخی اما شاعر به دنیا میآیند، شاعرانه میزیند و عاشقانه غزل خداحافظی میخوانند. شعر و شاعری، ذاتیِ این دسته از آدمهاست بلکه فراتر از شعر و غزلند؛ «من از غزل فراترم به نوش و گوش و هوش محورم هنر نفس کشیدن است/ بیا تو را به اوج میبرم بیا زمان انفجار شعر در رسیده ... .
برخی آدمها عاشق میشوند و شاعری پیشه میکنند برخی اما شاعر به دنیا میآیند، شاعرانه میزیند و عاشقانه غزل خداحافظی میخوانند. شعر و شاعری، ذاتیِ این دسته از آدمهاست بلکه فراتر از شعر و غزلند؛ «من از غزل فراترم به نوش و گوش و هوش محورم هنر نفس کشیدن است/ بیا تو را به اوج میبرم بیا زمان انفجار شعر در رسیده است»
#سیدحسن_اجتهادی از این جنس بود.

سید حسن اجتهادی در سوم دی ماه سال 1325 که مشهور به سال نهضتی یا جنگ نهضت است در شهر #کازرون متولد شد. وی در خودزندگینوشتش گفته است: «سال های دبستان را در کازرون و دبیرستان را در شیراز سپری کردم؛ تحصیلات عالی را در رشته زبان و ادبیات فارسی در تهران به پایان رساندم (و پیشه ی معلمی در پیش گرفتم). از کلاس دوم ابتدایی شعر میگفتم و در کلاس چهارم بود که اولین کارم که یک دوبیتی بود در مجله اطلاعات بانوان به چاپ رسید.

اوصاف اخلاقی و روحی و نجابت این بزرگمرد، شهره عام و خاص بود چنانکه زنده یاد منوچهر آتشی در دست نوشته ای که به مناسبت بزرگداشت اجتهادی در سال 1383 برای ویژه نامه رستاخیز کلمات مرقوم نمودند، کازرون را به یُمن حضور ایشان قونیه ای کوچک نامیدند.

از زنده‌یاد استاد حسن اجتهادی تا به حال یک دفتر غزلهاي جنوبي در سال 1381، روانه‌ی بازار طبع شده است و بیش از ده دفتر در انتظار گزینش و چاپ به شرح ذیل از وی باقی مانده است: 1. مجموعه اشکال و تصاویر(شامل ابداعات و فرارَویهای فرمی و زبانی در شعر و غزل قُدمایی) 2. بیانیه‌های غزل‌ مدرن معاصر(مجموعه غزل) 3. دفتر قصیده ها و مثنویها 4. ترانه‌های شبنم و گلبرگ (دوبیتی‌ها و رباعی‌ها) 5. دفتر پنجره های گشوده بر گلوی جهان(شعر سپید- 202 بند/ 1371 و 1372- کازرون و شیراز) 6. نامه‌های سرگشاده‌ی یاغی هزاره‌ی آخر(شعر سپید- 130 بند/ 1374 – کازرون و شیراز) 7. دفتر فرستنده های تلوزیونی من(شعر سپید- 107 کانال/ 1379 و 1380- شیراز) 8. دفتر با آنچه در زمینه و صحنه است(یک منظومه سپید بلند- 1368- کازرون) 9. طرح‌های کهکشانی(منظومه سپید- 257 بند/ 1369 و 1370- کازرون و شیراز) 10. در رستاخیز کلام(شعر سپید- یک منظومه بلند) و چند نمایشنامه و فیلمنامه و مقاله و اشعار متعدد متفرقه کلاسیک و آزاد و نیمایی

سید حسن اجتهادی در صبحگاه سه شنبه هشتم خردادماه 1397 دار فانی را وداع گفت؛ روحش شاد و یاد و خاطرش گرامی. امید که دفتر سالها عاشقی و شاعرانگی استاد، هر چه زودتر به زیور طبع آراسته شود.

متن، گزیده ای بود از یادداشت دوست شاعر همشهری ام:
دکتر #حسین_رضوی_فرد
@hosein_razavifard
.
.
Read more
. واژه ى عجيبيست.... "لياقت" را ميگويم گاهى من ندارم گاهى تو ندارى و گاهى ناياب ميشود لابلاىِ ...
Media Removed
. واژه ى عجيبيست.... "لياقت" را ميگويم گاهى من ندارم گاهى تو ندارى و گاهى ناياب ميشود لابلاىِ تمامِ آدمهاى شهر... گاهى در اوجِ خوشى، آنجا كه زمين و آسمان هم برايمان ميرقصند آنجا كه ستاره ها به يُمنِ خوش بودنمان، چشمك ميزنند پشتِ پا ميزنيم به خوشبختى مان... تمامِ تلاشمان را ميكنيم، تا ... .
واژه ى عجيبيست....
"لياقت" را ميگويم
گاهى من ندارم
گاهى تو ندارى
و گاهى ناياب ميشود لابلاىِ تمامِ آدمهاى شهر...
گاهى در اوجِ خوشى،
آنجا كه زمين و آسمان هم برايمان ميرقصند
آنجا كه ستاره ها به يُمنِ خوش بودنمان،
چشمك ميزنند
پشتِ پا ميزنيم به خوشبختى مان...
تمامِ تلاشمان را ميكنيم،
تا بى لياقتيمان را ثابت كنيم به زمين و زمان
كه ما ظرفيتمان همين است
كه ما يك عُمر ميدويم به سمتِ خوشبختى،
اما همين كه سراغمان آمد،
پشتمان را ميكنيم و محلش نميگذاريم
محلش نميگذاريم تا سالها بعد،
از لابلاى دفترِ خاطراتمان بيرون بياوريمش و
سطر سطر آن روزها را،
با يك اى كاش شروع ميكنيم
اى كاش عاقل بودم
اى كاش عاقل بودم
هميشه نداشتنِ لياقت،
سهمِ آدمهاى اطرافمان نيست،
گاهى خودمان،
ميشويم نالايق ترين آدمِ روى زمين...
همان جا كه خوشبختى برايمان دست تكان ميدهد و ما،
عينِ خيالمان نيست كه نيست... #علي_قاضي_نظام
Read more
القصه من شنبه بعد از مدتها برای تمرین و شاید برای یاداوری خاطرات ده ساله تمرین و مسابقه و دیدار با ورزشکارانی ...
Media Removed
القصه من شنبه بعد از مدتها برای تمرین و شاید برای یاداوری خاطرات ده ساله تمرین و مسابقه و دیدار با ورزشکارانی که عمری را با خیلی هایشان گذراندم به مجموعه ورزشی دوومیدانی آفتاب انقلاب تهران رفتم و ای کاش که نمیرفتم چرا که بعد از این همه سال تلاش برای این بالا بردن این پرچم در کشورهای مختلف مرا برای تمرین ... القصه من شنبه بعد از مدتها برای تمرین و شاید برای یاداوری خاطرات ده ساله تمرین و مسابقه و دیدار با ورزشکارانی که عمری را با خیلی هایشان گذراندم به مجموعه ورزشی دوومیدانی آفتاب انقلاب تهران رفتم و ای کاش که نمیرفتم چرا که بعد از این همه سال تلاش برای این بالا بردن این پرچم در کشورهای مختلف مرا برای تمرین ساده ایی به آن مجموعه راه ندادند و گفتند که تو دیگر نمیتوانی اینجا تمرین کنی و از همان راهی که آمدی برگرد انگار که مرا نمی شناختند ، تلاشهای سالهای گذشته مرا در این مجموعه ندیده بودند و انگار که من ایرانی نبودم... آنجا بود که دلم شکست ، بغض گلویم را گرفت و اگر کسی در آن اطراف نبود شاید برای خودم و این همه سالی که برای سربلندی کشورم گذاشتم زار زار گریه می کردم .من حتی زمانی که زیر پرچم ایران در مسابقات مختلف شرکت میکردم هم زمانی که برای اردوی ورزشی به بلاروس میرفتم با وجودی که تابعیتم را عوض کرده بودم هم باز آنجا از احترام برخوردار بودم و از همه امکانتشان استفاده میکردم ولی حالا و در ایران...
من و امثال من تا زمانی که هستیم و میتوانیم در مسابقات مختلف برای کشور مسابقه دهیم برای مسئولین ورزش کشور اهمیت داریم... خدا نکند که ورزشکاری در دوره بعد از ورزش قهرمانی در زندگی پر مشقت امروزه دچار مشکل شود که توقع کمک و دستگیری از آن دوستان مسئول میشود زهی خیال باطل و چه خوب گفته اند در ادبیات ضرب‌المثل ما که پهلوان زنده را عشق است و وای به حال ما اگر روزی بیوفتیم به زیر که فقط در این وانفسا خدا به فریادمان برسد .
من در تمام این سالها هر چقدر که از مسئولین ورزشی کشور بی اعتنایی و بی احترامی دیدم ولی در عوض از هموطنام چیزی جز عشق و محبت و مهر ندیدم و به همین خاطر همیشه در راهم برای کسب افتخار برای این مردم ثابت قدم بودم و این افتخار نصیبم گردید که بتوانم سالها با پرچم مقدس ایران در مسابقات مختلف جهانی ، المپیک و آسیایی در حد توانم برای این کشور بجنگم.
ولی حالا...
Read more
 #خدا<span class="emoji emoji2764"></span> به برکت نام تو بود که سالها پیش روز میلاد تو‌ به دنیا آمدمو پدرم که قرار بود نام مرا حسام بگذارد ...
Media Removed
#خدا به برکت نام تو بود که سالها پیش روز میلاد تو‌ به دنیا آمدمو پدرم که قرار بود نام مرا حسام بگذارد علی گذاشت با اینکه نام خودش هم علیست منت بر سرم نهادی مولای من آقای من حال هم مدیون توهستم هم مدیون پدرم میلادت مبارک مولود کعبه دستم تهی و لطف تو بی پایان است یاحضرت مرتضی علی(ع) ادرکنی #روزپدرمبارک تومولای ... #خدا❤
به برکت نام تو بود که سالها پیش روز میلاد تو‌ به دنیا آمدمو پدرم که قرار بود
نام مرا حسام بگذارد علی گذاشت با اینکه نام خودش هم علیست🌸
منت بر سرم نهادی مولای من آقای من
حال هم مدیون توهستم هم مدیون پدرم
میلادت مبارک مولود کعبه
دستم تهی و لطف تو بی پایان است
یاحضرت مرتضی علی(ع) ادرکنی❤
#روزپدرمبارک😘

تومولای عشقی
امیرزمینی
یه دنیای نوری
بهشت خاک پاته
تو قلبت یه دریاس
تو معیارخوبی
تو روح نمازی
خدا تو نگاته
Read more
۰ اولین مجموعه داستان طناز مظفری عزیز چاپ شده با عکسی که من گرفتم. عکسی که برای من تنها یک عکس نیست. ...
Media Removed
۰ اولین مجموعه داستان طناز مظفری عزیز چاپ شده با عکسی که من گرفتم. عکسی که برای من تنها یک عکس نیست. خاطره‌ی یک روز عزیز است و یک خیابانِ عباس آباد و خواهری که سالها طرفدار رنگ نارنجی بود. ۰ طناز بسیار زیبا! مبارک است. خوشحالم از آشنایی با تو و همنشینی مختصر جهان تو با من ۰ جمعه بیست و دوم تیر ... ۰

اولین مجموعه داستان طناز مظفری عزیز چاپ شده با عکسی که من گرفتم. عکسی که برای من تنها یک عکس نیست. خاطره‌ی یک روز عزیز است و یک خیابانِ عباس آباد و خواهری که سالها طرفدار رنگ نارنجی بود.
۰

طناز بسیار زیبا! مبارک است. خوشحالم از آشنایی با
تو و همنشینی مختصر جهان تو با من🌿

۰
جمعه بیست و دوم تیر ماه مراسم رونمایی از کتاب سی و هفت و نیم است به آدرس حک شده روی عکس.
Read more
. چند وقته که ماجرای #خانم_گزارشگر که توسط یه سری از رفقا در یکی از رسانه های اینترنتی راه افتاده، جو درست کرده. خیلیا از من خواستن در این مورد اظهار نظر کنم. امروز که دیدم #بی_بی_سی_فارسی برای این موضوع گزارش رفت و تصویر من رو در کنار #زهره_سادات_هاشمی هم تو این گزارش گذاشت، تصمیم گرفتم پست بذارم ... .
چند وقته که ماجرای #خانم_گزارشگر که توسط یه سری از رفقا در یکی از رسانه های اینترنتی راه افتاده، جو درست کرده.
خیلیا از من خواستن در این مورد اظهار نظر کنم.
امروز که دیدم #بی_بی_سی_فارسی برای این موضوع گزارش رفت و تصویر من رو در کنار #زهره_سادات_هاشمی هم تو این گزارش گذاشت، تصمیم گرفتم پست بذارم و چد نکته بگم
●یکم اینکه مدتهاست که کارهای عادی و ایده های روزانه ی من در حوزه ی #رسانه پس از مدتی توسط یکی از همکاران یا یکی از رسانه ها تقلید میشه و ازش به عنوان یک #ایده_نو و ناب یاد کردن. از این جنس اتفاقات اقلن میتونم به تعداد انگشتان دو دست اسم ببرم.
از استفاده ی #وب_کم در برنامه زنده گرفته تا #دکور_اینتراکتیو تا #گفتگو_با_پشت_صحنه تا #متن_به_جای_تیتراژ تا #استفاده_از چند_مجری در یک برنامه تا #تیتراژ_لهجه_های_ایران تا #تیتراژ_انگشتی تا #رادیو_در_تلویزیون تا #نقاشی_برای_تصویر_ترانه تا #ممیزی_شعر_و_ترانه تا #دکور_۳۶۰درجه تا #برنامه_منوکروم تا #ترکیب_دونفره_گزارش تا #زبان_طنز_برای_گزارش_رسمی و... آخرم این یکی که استفاده از #گزارشگر_بانو در #گزارش_فوتبال.
دوستان #سلبریتی هم به سبب عدم آگاهی از فضای رسانه، تو همچین دامی افتادن و خیلی #جوگیرانه شروع به تبلیغ چیزی کردن که سالها قبل توسط من و همکارانم انجام شده بود. و البته این ذوق رفقا برای من تازگی نداشته و نخواهد داشت.
●دوم اینکه من و دوستانم در #رادیو_جوان و اخیرن در #آیواسپرت برای استفاده از گزارشگر زن، دلایل منطقی داشتیم و از بانوان استفاده کردیم و این #استفاده_مهوع_از_جنسیت برای چندبار دیده شدن بیشتر خیلی #عوامفریبانه و #پوپولیستی بود.
●سوم اینکه انتخاب گزارشگر بر اساس توانمندیه نه جنسیت
دسته بندی گزارشگران ورزشی از دو حال خارج نیست. یا گزارشگر خوبه یا بد.
تقسیم بندی گزارشگران به زن و مرد و کودک بسیار عوامانه است و اینطور استفاده از جنسیت بیانگر نوعی شارلاتانیسم رسانه ای و استحمار مخاطب خواهد بود.
●چهارم اینکه بارها، هم به خبرگزاری ها و اهالی رسانه هم رفقا و دوستان دور و نزدیکم عرض کردم که بلاشک اولین گزارشگر زن ایران کسی نیست جز #زهره_سادات_هاشمی که در رادیو جوان اولین گزارش رسمی فوتبال توسط یک زن رو رقم زد و در بهار سال نود و شش به دعوت من برای گزارش در آیواسپرت اومد.
(تصویری که بی بی سی تو گزارشش استفاده کرده، مربوط به همین گزارشه)

پانوشت: کاش رسانه های حرفه ای برای رقابت سالم شرو به فعالیت کنن
Read more
Unutma ki dünya fani veren Allah alır canı فراموش نکن که دنیا فانی است و خدای دهنده جان ها ، آن ها را می گیرد Ben nasıl unuturum seni can bedenden çıkmayınca من چطور فراموشت کنم  تا وقتی که جان از بدنم خارج نشده است؟ Kurumuş bir çiçek buldum mektupların arasında شاخه گل خشکی را میان نامه ... Unutma ki dünya fani veren Allah alır canı

فراموش نکن که دنیا فانی است و خدای دهنده جان ها ، آن ها را می گیرد

Ben nasıl unuturum seni can bedenden çıkmayınca

من چطور فراموشت کنم  تا وقتی که جان از بدنم خارج نشده است؟

Kurumuş bir çiçek buldum mektupların arasında

شاخه گل خشکی را میان نامه ها پیدا کردم

Bir tek onu saklıyorum onu da çok görme bana

فقط آن را نگه میدارم ،آن را هم برایم زیاد نبین

Aşkların en güzelini yaşamıştık yıllarca

سالها با زیباترین عشق ها زندگی کرده بودیم

Bütün hüzünlü şarkılar hatırlatır seni bana

تمام شعرهای غمگین ، تو را برای من یاد آوری می کند

Unutma ki dünya fani veren Allah alır canı

فراموش نکن که دنیا فانی است و خدای دهنده جان ها ، آن ها را می گیرد

Ben nasıl unuturum seni can bedenden çıkmayınca

چگونه فراموشت کنم  تا وقتی که جان از بدنم خارج نشده است؟

Kırıldı kanadım kolum ne yerim var ne yurdum

پر و بالم شکست ، نه مامن و نه آشیانه ای دارم

Gurbet ele düştü yolum yuvasız kuşlar misali

مانند پرنده های بی آشیانه گذرم به سرزمین غربت افتاد

Selvi boylum senin için katlanırım bu yazgıya

سرو قامتم ، بخاطر این سرنوشت در مقابلت زانو می زنم

Böyle yazmışsa yaratan kara toprak yeter bana

اگر خداوند چنین نوشته است ، خاک گور برایم کافی است

Unutma ki dünya fani veren Allah alır canı

فراموش نکن که دنیا فانی است و خدای دهنده جان ها ، آن ها را می گیرد

Ben nasıl unuturum seni can bedenden çıkmayınca

چگونه فراموشت کنم  تا وقتی که جان از بدنم خارج نشده است؟
Read more
ادای احترام به سرداردلاور ایرانی_فروردین۹۷_یعقوب لیث صفاری کیست آیا او را میشناسید؟(برگرفته ...
Media Removed
ادای احترام به سرداردلاور ایرانی_فروردین۹۷_یعقوب لیث صفاری کیست آیا او را میشناسید؟(برگرفته از تاریخ سیستان و ايران)  سالها از حمله اعراب به ایران میگذشت زبان فارسی رفته رفته از مکاتبات دیوانی کنار گذاشته وبه جای آن زبان عربی اجباری ویاد داده میشد خلفای عباسی در بغداد با اینکه خلافت خودرا ... ادای احترام به سرداردلاور ایرانی_فروردین۹۷_یعقوب لیث صفاری کیست آیا او را میشناسید؟(برگرفته از تاریخ سیستان و ايران)  سالها از حمله اعراب به ایران میگذشت زبان فارسی رفته رفته از مکاتبات دیوانی کنار گذاشته وبه جای آن زبان عربی اجباری ویاد داده میشد

خلفای عباسی در بغداد با اینکه خلافت خودرا مدیون ایرانیان میدانستند با تکبر وغرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی (برده) خوانده واز هیچگونه ظلم وستمی برآنان کوتاهی نمیکردند

در سیستان خشک سالی اتفاق افتاده بود ولی مامورین خلیفه بيرحمانه خراج ومالیات سنگینی را از دهقانان وبازرگانان طلب کرده و برای خلیفه می فرستادند تا صرف خوشگذراني خلفای عباسی گردد

در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان برمی خیزد بنام رادمان پور ماهک یا یعقوب پسر لیث و چون لیث پدر او مس گر بود به صفار معروف شده بود بنا بر این در تاریخ  او را بنام ( یعقوب ليث صفاری)  بنیانگذار سلسه صفاری میشناسیم (سده (صده) 2 شمسی یا 8 میلادی)

او با گردآوری دلاوران سیستان وديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه میپردازد وتمامی سیستان وخراسان تاماورانهر ومازندران وگیلان وری واصفهان وفارس وکرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می کند

يعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان پارسی دری را رایج می کند (در دفاتر دیوانی وحکومتی از آن به بعد کسی اجازه نداشت به عربی بنویسد) تا بعد ها ما شاهد پیدایش عارفان وشاعران بسیاری در فرهنگ وادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه دررونق وگسترش زبان پارسی پاسداری کردند

اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار بزرگی برای زبان وادب پارسی انجام نمیداد کشورماهم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه بعوان مثال سوریه و لبنان عرب زبان بود

خلیفه که تجربه برافتادن خاندان بنی اميه بدست ایرانیان را داشت هراسان پیکی بسوی یعقوب میفرستد ومیگوید تمامی نقاطی که درايران تصرف کردید ازآن تو باشد ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید  يعقوب ليث صفاری نان وپیاز وشمشیری را در یک سینی ميگذارد ودرپاسخ به خلیفه چنين می گوید

تویک متجاوز به خاک ایران هستی و درمقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی من یک رویگر زاده ایرانی هستم خوراک من ساده است نان وپیاز اما پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی: بدان اگر من جنگ را ببازم چیزی از دست نمیدهم به همان نان و پیاز که خوراکم است همچنان ادامه خواهم داد بنا بر این تسلیم شو یا نان و پیاز و زندگی ساده را انتخاب کن و زنده بمان...
Read more
وقتى كسى يا چيزى را كه دوست داريم از دست ميدهيم, بخش بزرگى از امنيت و آرامشمان را از دست داده ايم ، بنابراين ...
Media Removed
وقتى كسى يا چيزى را كه دوست داريم از دست ميدهيم, بخش بزرگى از امنيت و آرامشمان را از دست داده ايم ، بنابراين لايه اي نامرئى اما محسوس از غم بر دنياى شخص سوگوار مينشيند،غمى كه هر چه سعى كند آن را انكار كند بيشتر احساسش ميكند، اگر كسى سوگوار است به او كمك كنيد تا تمام و كمال سوگوارى كند،بگذاريد يك دل سير گريه ... وقتى كسى يا چيزى را كه دوست داريم از دست ميدهيم, بخش بزرگى از امنيت و آرامشمان را از دست داده ايم ، بنابراين لايه اي نامرئى اما محسوس از غم بر دنياى شخص سوگوار مينشيند،غمى كه هر چه سعى كند آن را انكار كند بيشتر احساسش ميكند، اگر كسى سوگوار است به او كمك كنيد تا تمام و كمال سوگوارى كند،بگذاريد يك دل سير گريه كند تا ميتواند در مورد آنچه از دست داده صحبت كند،پاى تقدير و سرنوشت را به ميان نكشيد اين كار او را غمگين تر و آزرده تر ميكند چون از خودش ميپرسد چرا من مستحق چنين سرنوشتى شدم، كسى كه در شرايط سخت است از شما امنيت و فرصت تخليه هيجانش را ميخواهد كمكش كنيد سوگواريش تمام و كمال انجام شود، گفتن جملاتى مثل: تو بايد قوى باشى، مگه بچه ايي، انقدر گريه نكن، اون ديگه تموم شد،منم اين شرايط رو داشتم و... فقط و فقط باعث ميشود او در زمان درست از نظر هيجانى تخليه نشود ، عدم تخليه هيجانى درست وسوگوارى كامل باعث ميشود ، لايه ايى مبهم از غم هميشه بر احساس و رفتار او بنشيند كه حتى سالها بعد هم نتواند تمام و كمال شادى را حس كند.
Read more
🌍🏔🌎 سلام دختر عمه ی قشنگ و هنرمندِ من دیشب یه شعرِ خیلی عالی گفته… وقتی که لطف کرد و کتاب هبوط رو خوند، ...
Media Removed
🌍🏔🌎 سلام دختر عمه ی قشنگ و هنرمندِ من دیشب یه شعرِ خیلی عالی گفته… وقتی که لطف کرد و کتاب هبوط رو خوند، و مستند Before the Flood رو دید، با الهام از مسائلِ کتاب و مستند، همچنین فرضیه ی "گایا"، و تلفیق همه ی مطالبشون باهم، یه شعر بی‌نظیر نوشت… راجع به فرضیه ی گایا (مادر زمین) مختصر بگم که توسط جیمز ... 🌍🏔🌎
سلام
دختر عمه ی قشنگ و هنرمندِ من دیشب یه شعرِ خیلی عالی گفته…
وقتی که لطف کرد و کتاب هبوط رو خوند، و مستند Before the Flood رو دید،
با الهام از مسائلِ کتاب و مستند، همچنین فرضیه ی "گایا"، و تلفیق همه ی مطالبشون باهم، یه شعر بی‌نظیر نوشت…

راجع به فرضیه ی گایا (مادر زمین) مختصر بگم که توسط جیمز لاولاک مطرح شده و طی اون میگه که زمین یک اَبَر موجود زنده اس و طبق این تشبیه، رودخانه ها در حکم شریانها و سیاهرگها، جنگل در حکم ریه و اقیانوس به مثابه "قلب" زمین هستن…
و به طور کلی میگه که گایا به طور عمده و آگاهانه کنترل محیط زیست رو در اختیار داره و مسائل طبیعی که رخ میده، در راستای تعادل کردن چرخه های زیست محیطی و نظمِ زمینه،
نظمی که گونه ی انسان، مدام در حال برهم زدنشه…

شعرِ فوق العاده ی پریسای عزیزمو، لطفا حتما بخونید، مرسی: 🙏

_”مانده ام آواره و تنها در این ویران سرا
نیست حتی از حیات و زندگی ردی بجا

تو تمام هستی ما را دریدی ای زمین
زلزله طوفان و سیل ، آتش زدی بر جان ما

گاه لرزیدی و بلعیدی دیاری را بکام
گاه با طوفان ز جا کندی به یک آن شهر ها

کِشته های یک دِروگر غرق زیر سیل آب
خشک و آفت خورده محصول کشاورزی رها

حال تنها این منم با تو برایم شرح گو
قصه ی این جنگ خونین گشته آغاز از کجا!؟”
.
_”تو مرا خونین و بی‌رحمانه خواندی لیک من
مادرم ، با قلب اقیانوس و زخمی از شما

قصه از خودخواهی و سلطه گری آغاز شد
اینکه انسان اشرف خلق است و عاصی از فنا

خواست تا راهی برای این غرض پیدا کند
کشت حیوانات و غارت کرد سنگ از کوه ها

ریه هایم جنگلان بودند و آتش می‌زدید
رود شریان حیاتم غرقه شد در زهر ها

سالها من زخم خود را نیک درمان کرده‌ام
حال این آثار ویرانیست از آن شما

قلب اقیانوسیم کشتید و حتی بعد از آن
این منِ بی‌قلب نستاند از شما خونین بها

هرچه کردم بهر حفظ آن توازن بود و لیک
تو ببین با من چه کردی ای بشر ای بی‌وفا”

شاعر:
@parisakarimi__ ❤

ممنون از توجهتون 🙏

#Gaia
#JamesLovelock
#BeforeTheFlood
#LeonardoDicaprio
#Ishmael
#DanielQuinn
Read more
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ...
Media Removed
سلام ای غروب غریبانه ی دل دلم گرفت ای همنفس عشق است و آتش و خون کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم مرو ای دوست مرو از دست من ای یار تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس وقتی تو با من نیستی از من چه میماند تموم شد ترانه به پایان رسیدم کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود نه میشه باورت کنم نه میشه ... سلام ای غروب غریبانه ی دل
دلم گرفت ای همنفس
عشق است و آتش و خون
کاشکی میشد بهت بگم‌چقد صداتو دوس دارم
مرو ای دوست مرو از دست من ای یار
تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواس
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
تموم شد ترانه به پایان رسیدم
کجای این شب غریبم و کجای این کرانه ی کبود
نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم
شوق سفر نداشتی قصد گذر نداشتی
یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
شب عشق شب درد شب تنهایی مرد
درد بی درمان من گفتنی نیست
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم
باران که میبارد تو می آیی
دل دل مکن حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو
گله دارم گله دارم پر دردم گله دارم
قصه اینجوری نبود که
خوب شد دردم دوا شد خوب شد
دل به غم سپرده ام در عبور سالها
.....
.....
.....
اگر ترانه ای از قلم انداختم ببخشید😊 بالاخره شاعر فراموش میکند بین کارهایش🙌💖
نمیدانم کدام یک را دوست دارید و با کدام خاطره بازی و خاطره سازی کردید اما اگر دوست داشتید بنویسید که از این ترانه ها کدامش همدمتان بوده
ضمنا همه ی این آثار را در کتاب "پروانه پوش" کنار هم گذاشتیم که امروز شنبه بیست و دوم اردیبشهت در نمایشگاه کتاب غرفه ی نشر نگاه ساعت چهار تقدیمتان کنم اگر دوست داشتید با خطی به یادگار از من💖💖💖
خوشحال میشم خیلی خیلی از دیدنتون
آدرس هم که در پوستر هست😉💖
@negahpub
Read more
 #hami . اسفند امسال به نيمه است و هنوز قهرهايت را نديده ام تاريخِ انقضاى قرصهايم گذشت و هنوز قهرهايت ...
Media Removed
#hami . اسفند امسال به نيمه است و هنوز قهرهايت را نديده ام تاريخِ انقضاى قرصهايم گذشت و هنوز قهرهايت را نديده ام . به كتاب و مريم و فرزندش به خداوند و نماز به نذر و نياز نزديك گشته ام و هنوز قهرهايت را نديده ام . به اشك و التماس به درها و همسايه ها به دوست ها و رفيق ها رسيده ام و هنوز قهرهايت ... #hami
.
اسفند امسال به نيمه است
و هنوز قهرهايت را نديده ام
تاريخِ انقضاى قرصهايم گذشت
و هنوز قهرهايت را نديده ام
.
به كتاب و مريم و فرزندش
به خداوند و نماز
به نذر و نياز نزديك گشته ام
و هنوز قهرهايت را نديده ام
.
به اشك و التماس
به درها و همسايه ها
به دوست ها و رفيق ها رسيده ام
و هنوز قهرهايت را نديده ام
.
به دست مادر و به خاك بابا
به همه ى دردهاى عالم
به همه ى زجرهاى آدم
حالا ديگر رسيده ام
و هنوز قهرهايت را نديده ام
.
به خواب عصر و شبم
كابوس قهرهاى اسفندى هر ساله را ديده ام
كابوس نشئگى قرصهاى افشين
روياى تكرارى خمارى آشتى هاى كودكانه ى هفت گانه
و هنوز قهرهايت را نديده ام
.
از تو گذشت
از من نيز
ماه ها گذشت
از من نيز
سالها نيز ميگذرد
از من نيز
و هنوز قهرهايت را نديده ام
.
چند شب پيش با خواب تو از خواب پريدم
خواب قهر تو را ميديدم
من خواب نديده ام
و هنوز قهرهایت را ندیده ام
.
اسفند ٩٦
@hamioriginal @hamirhythm
تصوير مجسمه ى مريم مقدس /
محله ى مسيحى نشين صور /
#لبنان
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2665"></span>️تقدیم به زنان سرزمینم<span class="emoji emoji2665"></span>️<span class="emoji emoji1f339"></span> <span class="emoji emoji2728"></span>زیبا بانوی جوان من! اکنون که هنوز از عشق جامه ای بر تن نکرده ای! نمیدانم ...
Media Removed
️تقدیم به زنان سرزمینم زیبا بانوی جوان من! اکنون که هنوز از عشق جامه ای بر تن نکرده ای! نمیدانم آن را در چه میبینی؟ شاید آن را در یک نگاه؛ در یک تبسم یا حتی شاید آن را در یک بستنی که کسی از سر شوق آن را به دستانت هدیه دهد خواهی دید اما عشق.... اما عشق... عشق، معمولی نیست دریک نگاه ساده،در ... 🌹♥️تقدیم به زنان سرزمینم♥️🌹 ✨زیبا بانوی جوان من!
اکنون که هنوز از عشق جامه ای بر تن نکرده ای!
نمیدانم آن را در چه میبینی؟
شاید آن را در یک نگاه؛ در یک تبسم
یا حتی شاید آن را در یک بستنی🍦
که کسی از سر شوق آن را به دستانت
هدیه دهد خواهی دید
اما عشق.... اما عشق...
عشق، معمولی نیست
دریک نگاه ساده،در یک تبسم ساده
در یک گل سرخ ساده
و در یک بستنی ساده خلاصه نمیشود
عشــ♥️ــق ماندگار است
نگاهی را می طلبد که امتدادش
تا ابد ادامه می یابد
تبسمی را می طلبد
که عمیق باشد و به وسعت جان
گــ🌹ــل سرخش شاید سالها
بر دیواری خشک بماند
...و اما بستنی اش!!!🍦
بستنی اش از تو چیزی نمیخواهد!!!
بی توقع است و مهربان!
فقط میخواهد تمام جانت را شیرین و شاد کند ✨بانوی زیبای من!
خداوند مرد را پرهوس و شرور آفرید
اما همین مـــــــرد! وقتی عاشق میشود
نگاهش تبسمش دستانش
رنگ و بوی دیگری میگیرد
وقتی تو را تا ابــــــد بخواهد
خودش هم ابدی می شود ✨بانوی زیبای من!
مراقب خودت باش
نه یک مواظب خودت باش معمولی!
مواظب روحت؛احساست؛جسمت
مواظب ذره ذره ی
جانت باش بانوی زیبای من!❤️
سلام سلامی بگرمی آفتاب بزیبائی گل تقدیم وجود مهربانت.
Read more
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز ...
Media Removed
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی ... دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره .

روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .

نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟

یک دفعه کلاس از خنده ترکید ... بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .

اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند

اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد

و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... .

به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود .

آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد

مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت .

آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم

و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .

پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم

و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:

برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند

روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟

همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت

ارنستو چه گوارا
Read more
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف ...
Media Removed
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟ دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون ... دست نیافتنی بمون.
مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم
برنگرد٬
از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن.
تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬
عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم
دور بمون.
مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم.
من عادت ندارم زود به زود ببینمت.
من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن

دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم.
قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم.
نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم.
میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب نتونم رانندگی کنم بزنم بغل.
میخوام باز هم برات بنویسم.
مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟
منی که از دوری تو نویسنده شدم٬
از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم .
.
.
.
📷 #میکائیل💕 👑@mikilove351 👑
Read more
این روزها حجم‌کاری من اگر بگم ده برابر شده اغراق نکردم. به همون اندازه هم حجم انرژی خوبی که از دیدار ...
Media Removed
این روزها حجم‌کاری من اگر بگم ده برابر شده اغراق نکردم. به همون اندازه هم حجم انرژی خوبی که از دیدار با آدم ها و گفتگوهام با شماها اینجا می گیرم زیادتر شده. این به‌اون در ، آره؟ امشب یکهو از سرِ همین خستگی کاری سردرد شدم. شالم رو اینطوری بسته بودم که سردردم کمتر شه. بعد یادم اومد چند وقت پیش یک‌خانم مهربونی ... این روزها حجم‌کاری من اگر بگم ده برابر شده اغراق نکردم. به همون اندازه هم حجم انرژی خوبی که از دیدار با آدم ها و گفتگوهام با شماها اینجا می گیرم زیادتر شده. این به‌اون در ، آره؟ امشب یکهو از سرِ همین خستگی کاری سردرد شدم. شالم رو اینطوری بسته بودم که سردردم کمتر شه. بعد یادم اومد چند وقت پیش یک‌خانم مهربونی لطف کرد وقتی اومده بود تعیین سطح، برام هدیه آورد. هدیه اش از این کلاه های حجاب بود. وقتی هدیه اش رو باز‌ کردم خشمِ تمام این سالها اومد روی سطح پوستم و از زندگی کردن توی این خاک احساس بیزاری‌بهم دست داد. بعدتر فکر کردم دیدم اینطوری به قضیه نگاه کنم که اون خانم مهربون شناختی از من نداشته و صرفا هدیه اورده و پشت هدیه اش پیامی نیست. این شد که هدیه اش رو هدیه دادم به یکی از شاگردهای گلم که محجبه است و داستان رو هم براش گفتم. حالا این قضیه رو یادتون باشه یه چیز دیگه براتون بگم.
دیروز توی اسنپ آقای راننده تمام پنجاه و شش دقیقه ی مسیر رو از فرهنگ پایین ایرانی ها گفت و از رانندگی بد و تاثیر این بی فرهنگی بر جامعه ی آینده. و تمام این پنجاه و شش دقیقه رو خلاف رفت و زد توی خط اضطرار و از یه چراغ رد شد و سبقت غیر مجاز گرفت
.
نتیجه این شد که فکر کردم دیدم بهتره به جای غرق شدن توی اخبار آمریکا و غر زدن در‌ مورد آینده و گشتن دنبال اینکه کیو این وسط میشه سرزنش‌کرد و اینا، فقط فقط فقط روی تک گام هایی که به عنوان یه‌ انسان میشه برای خودمون و جامعه مون برداریم فکر کنیم. من حواسم باشه عقایدم رو به بقیه تحمیل نکنم و حواسم باشه اگر دارم غری می‌زنم راجع به چیزی نباشه که خودم انجام میدم. من هم اخبار می خونم . زیاد هم می خونم. ولی یه مدته دارم تمرین می کنم نذارم دنباله ی سیاه اخبار بیش از حد مجاز باهام بیاد. چرا؟ چون یکی از شعارهای مهم زندگیم نتیجه گرا بودنه. چیزی که نتیجه ای نداره و فقط انرژیت رو هدر میده اشتباهه. زیاد حرف زدم. ببخشید. زندگی تون رو به بهترین شکلی که میشه و می تونید ادامه بدید. نذارید کثافت خبرها خلق تون رو تنگ کنه. دنیا ممکنه واسه ی من یه روز دیگه دووم داشته باشه یا صد سال دیگه( البته امید که صد سال دیگه زنده باشم) کثافت سیاست و دنیا اما همیشگیه. تکرار کنم برای خودم :تو باید آگاه باشی اما رسانه ی خبری نیستی. تو باید آگاه باشی اما وظیفه ی اصلی ات سالم زیستن به شیوه ی خودت است. گوش می دین چی میگم؟ .
#یلدانوشت
Read more
. دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف ...
Media Removed
. دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟ دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو ... .
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم

دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم. من عادت ندارم زود به زود ببینمت. من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن

دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم. قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم. نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم. میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب نتونم رانندگی کنم بزنم بغل. میخوام باز هم برات بنویسم. مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟ منی که از دوری تو نویسنده شدم٬ از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم.

#امیرعلی_ق

Zho Bobo
Read more
حال من خوب است اما تو باور نكن ...!!!! اين روزها گذر لحظه ها مانند گذر سالها سنگين است !!! عكسي يهويي ...
Media Removed
حال من خوب است اما تو باور نكن ...!!!! اين روزها گذر لحظه ها مانند گذر سالها سنگين است !!! عكسي يهويي سر كار از همكار و دوست خوبم @soroor_ch حال من خوب است
اما تو باور نكن ...!!!!
اين روزها گذر لحظه ها مانند گذر سالها سنگين است !!!
عكسي يهويي سر كار از همكار و دوست خوبم @soroor_ch
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف ...
Media Removed
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟ دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی ... دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم

دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم. من عادت ندارم زود به زود ببینمت. من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن

دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم. قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم. نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم. میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب نتونم رانندگی کنم بزنم بغل. میخوام باز هم برات بنویسم. مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟ منی که از دوری تو نویسنده شدم٬ از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم.
.
.
.
📖 #میکائیل💞
.
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
📮 #نظرات_خودرودرموردپست_هابامادرمیان_بذاریدبرای_بهترشدن_پیجمان_دایرکت_لطفا🙏😊
Read more
واقعا چه خبره اينجا ؟؟ حال همه بده و فقط داريم زندگي ميكنيم ، از اين همه سياهي داريم زنده به گور ميشيم ...
Media Removed
واقعا چه خبره اينجا ؟؟ حال همه بده و فقط داريم زندگي ميكنيم ، از اين همه سياهي داريم زنده به گور ميشيم و ميميرم ، به من ميگيد چرا از خوبيها و شاديها نميگم ، گرون شدن دلار و بي ارزش شدن پول مملكت ما موضوع دردآوريه كه دردهاي ديگه رو به وجود مياره ، گرون شدن دلار خيلي مشكلات جامعه رو در برميگيره همين داروهايي ... واقعا چه خبره اينجا ؟؟ حال همه بده و فقط داريم زندگي ميكنيم ، از اين همه سياهي داريم زنده به گور ميشيم و ميميرم ، به من ميگيد چرا از خوبيها و شاديها نميگم ، گرون شدن دلار و بي ارزش شدن پول مملكت ما موضوع دردآوريه كه دردهاي ديگه رو به وجود مياره ، گرون شدن دلار خيلي مشكلات جامعه رو در برميگيره همين داروهايي كه بايد وارد كشور بشه و خيلي از عزيزان زندگيشون و زنده موندنشون به اين داروها بسته است ، عزيزي كه همه دارايي اش و فروخته و با سختي كسب و كاري رو راه انداخته و به خاك سياه نشسته و بدبخت شده و خلاصه نگم براتون از هزاران مشكلي كه تو اين جامعه براي بي ارزش شدن پول مملكت به وجود اومده و از گرونيهاي بيش از حد و از بيكاريهاي جوانان و از گرون شدن طلا و سكه و ازدواجهايي كه انجام نميشه و طلاقهايي كه اتفاق ميوفته و جوان پول نداره و بايد بيوفته زندان و خلاصه اينهمه درد و درد و حالا مردم دلشون به يه كسب و كار تو تلگرام خوش بود كه اونم فيلتر كردن و چهار نفر كه يه نوني در مياوردن اونها هم بيكار شدند ، اينهمه خشونت ناشي از فقر و بيكاري و بيماري و درده و يكي اين خشونت رو رو بچه اش و همسرش پياده ميكنه يكي حيوون زبون بسته رو ميزنه و ميكشه از پوست ببر و پلنگ هم نميگذرن و يكي خودكشي ميكنه از بي پولي و نداري ،يكي به مواد مخدر پناه ميبره و يكي به شكار حيوانات روي مياره و محيط بان مظلوم رو ميكشه يكي مياد جووناي نازنين مرزبانمون رو به شهادت ميرسونه و يكي از اين بازار گرون سواستفاده ميكنه و احتكار ميكنه و يكي صاحبخونه است دلش نميسوزه و شيره جان مستاجر بدبخت و ميمكه و يكي هم كارگريه كه ديگه نميتونه خرج خانواده اش و بده چون ماههاست كه حقوقش و نميدن ، يكي بيماره و يكي درد داره ،بذاريد دردهارو شماره نكنم . خواهش ميكنم به درد اين مردم برسيد خواهش ميكنم دردهارو درمان كنيد خواهش ميكنم بستري رو فراهم كنيد براي آرامش و كار جوانان و دست به دست ميهن رو كنيم آباد نه ويران . ما براي ساختن و بنا كردن دست به دست هم ميديم دلخوشيهاي مردم رو نگيريد و بذاريد حال دلمون خوب باشه . توقع زيادي نيست به خدا فقط آرامش ميخوايم .به خدا تو اين سالها فقط كار كردم و كار همه فكر ميكنند ما دلمون خوشه و خيلي حالمون خوبه ، تو اين اوضاع براي خودم ناراحت نيستم چون عادت كردم جايي نرم و فقط كار كنم و بگذرونم زندگي سخت رو اگه حرفي ميزنم نگران مسافرتهاي لحظه به لحظه ام نيستم ،من نگران حال دل مردم هستم ، هرچند بارها مورد قضاوت و خشونت و توهين همين مردم قرار گرفتم، نمونه اش همين هفته پيش بود ،ولي چكنم عاشقشونم .عاشق ايرانم.
Read more
سالها شنیدیم در عراق جنگ است، ویرانی است، بد بختی است، ... و ایران در امنیت کامل به سر می برد. عراق در ...
Media Removed
سالها شنیدیم در عراق جنگ است، ویرانی است، بد بختی است، ... و ایران در امنیت کامل به سر می برد. عراق در حال تجزیه و‌ایران در وحدت کامل به سر میبرد،... اخبار جهان دروغ و‌اخبار ایران حقیقت محض است... پس به من بگو چراااااااا مردم من در زلزله ای که منشا آن بین دو کشور است، تو‌میگویی خیالم راحت باشد، زلزله ... سالها شنیدیم در عراق جنگ است، ویرانی است، بد بختی است، ... و ایران در امنیت کامل به سر می برد. عراق در حال تجزیه و‌ایران در وحدت کامل به سر میبرد،... اخبار جهان دروغ و‌اخبار ایران حقیقت محض است... پس به من بگو چراااااااا مردم من در زلزله ای که منشا آن بین دو کشور است، تو‌میگویی خیالم راحت باشد، زلزله جای دیگریست؟؟؟؟؟؟ پس به من بگو چراااااا مردم من در همان زلزله اینهمه کشته میدهند و مردم عراق به تعداد انگشتان دستم؟؟؟؟؟ فقط به من بگو،به من بگو چراااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Read more
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه ...
Media Removed
(دوچرخه ی سبز خرگوشی) بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که ... (دوچرخه ی سبز خرگوشی)

بچه که بودم دوستای زیادی داشتم دوستایی که هیچوقت نه موقعیت زندگیمون واسه هم مهم بود نه مقدار پول تو جیبی و نه سِمَتِ شغل پدری هر کسی ،بین این همه دوست یک رفیق داشتم که بیشتر از بقیه با هم صمیمی بودیم...بین همه ی ما فقط اون یک دوچرخه ی سبز خرگوشی داشت...همیشه نوبتی به ما میداد که تا سر کوچه رکاب بزنیم ...روزها گذشت و ما بزرگتر شدیم و وارد مدرسه شدیم توی یک کلاس با هم بودیم ...خیلی وقتها من نقاشی هاشو میکشیدم و یا هر وقت پاکنش گم میشد، من پاکنمو از وسط با دندون نصف میکردم و یا مدادم که گُم میشد، اون مدادشو از وسط میشکست و به من میداد...سالها گذشت و ما به خاطر شرایط شغلی و زندگی کمی از هم فاصله گرفتیم ولی هر از چند گاهی باهم قرار میگذاشتیم و به یاد دوران کودکی خاطرات شیرینو رقم میزدیم، گویا همه ی زندگی ما به آن گذشته فقط ختم میشد...تا اینکه یک روز همون رفیقم مبلغی رو به عنوان کمک در شروع یک کار تجارت بزرگ از من خواست و من توان پرداخت کامل اون مبلغ را نداشتم و نمیتوانستم این همه مبلغ درشت را به تنهایی برایش فراهم سازم... ولی از اون روز به بعد رفتار دوستم عوض شد ...حرفها و طعنه ها آغاز شد و نقطه ی شروع مِنتها از همان دوچرخه ی خرگوشی سبز سی سال پیش شد...رفیقی که از همه ی شرایط زندگی من با خبر بود به جای اینکه درکم کند امروز ترکم میکند...از اون روز به بعد فهمیدم همه ی انسانهایی که کنارم میمنون برای خودشان میمونن نه برای خودم ...فهمیدم هر خوبی که به من میشه پشت آن خروار خروار انتظار نهفته است...فهمیدم این پسندازهای لطف و محبت برای رضای خدا نیست ،برای جبران لطفشان در روز مباداس و این همه سال وام گیر محبتهای دیگرانم...امروز طوری شده که از محبتهای دیگران نسبت به خودم چُرتکه میندازم ...که مبادا فردا دلار گرونتر بشه و باید دوبرابر اون و پس بدم ...از محبت کردن و بخشیدن دیگران به خودم واهمه پیدا کردم که پشت این همه لطف چه بهای سنگینی بعدها باید بپردازم ،و اولین نقطه ی بدبینی من نسبت به محبتها از فکر کردن به روزی شروع شد که مدادش را برایم شکست و امروز دلم را به پایش شکست ...کاش وقتی میبخشیم و یا کاری از سر لطف انجام میدهیم ...همانجا خاک کنیم و برای بعد آن دندان تیز نکنیم ،که این بخشیدنها بیشتر لذت بخش خواهد بود تا انتظار در جبران آن از دیگران...شاید کسی در زمانی قرار گرفته باشد که توانان جبران محبت تحمیلی تو نباشد...رفیق اگر نمیتونی، نبخش!!بزار حداقل رفاقتها بمونه ،باور کن رفاقتها بدون رکاب زدن دوچرخه ی سبز خرگوشی پایدارتر است.
#امجد_حلبی_نژاد
Read more
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به ...
Media Removed
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند نای ما خاموش ... پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‎کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند

#شهریار
Read more
. پدرم یک خاطره داره مال سالها قبله تعریف میکردن به یکی از کشورهای عرب مسافرتی داشتند و در اون کشور ...
Media Removed
. پدرم یک خاطره داره مال سالها قبله تعریف میکردن به یکی از کشورهای عرب مسافرتی داشتند و در اون کشور یک خانمی رو دیدند گوشه خیابانی جایی نشسته بود که تمام سر و صورتش و حتی چشم هاش رو با نقاب پوشونده بود اما جوری نشسته بود و وضع پاهاش جوری بود که لباس زیرش معلوم بود 😐😐😐😐 میدونید چی شد یاد این خاطره پدرم ... .
پدرم یک خاطره داره مال سالها قبله
تعریف میکردن به یکی از کشورهای عرب مسافرتی داشتند و در اون کشور یک خانمی رو دیدند گوشه خیابانی جایی نشسته بود که تمام سر و صورتش و حتی چشم هاش رو با نقاب پوشونده بود اما جوری نشسته بود و وضع پاهاش جوری بود که لباس زیرش معلوم بود 😐😐😐😐
میدونید چی شد یاد این خاطره پدرم افتادم الان میگم
اگر دقت کنیم نحوه دینداری و دفاع از دین عده ای دقیقا همین قدر مضحکه ! و همین قدر شرم آور !
بقیه هر چی بگن خانم پوششت رو درست کن و بعد تو جامعه حاضر شو
داد میزنه من محجبه ام حتی چشمهام هم پوشیده است شما با حضود زن محجبه در اجتماع مشکل دارید و دین رو نشناختید !!!!
هر چی بگی پدر آمرزیده نه کسی با حجاب مشکل داره نه با حضور درست زن در اجتماع که اتفاقا هم عالیه هر دو و اصلا ما هم موافقیم !
فقط میگیم مثل آدم تو اجتماع حاضر شو !!! مثل آدم حجاب رو رعایت کن !!!
باز عربده میکشه شما با حضور فرد محجبه در جامعه مخالفی 😂😐😂😐😂
بعد 20 بار ک این اتفاق تکرار شه
از فهم و شعور یک جماعت صرفا قطع امید میکنی
میفهمی عین کامپیوتره انگار ذهن یک عده ک یک عدد یک داره یک صفر !
و تحلیل ندارن
و صرفاااااا هر کی به عینه دقیق شبیه خودشون بگه میشه محق و فهمیده و اسلام شناس واقعی 😂😂😂
و هر کی تحلیل کنه بگه شعور هم خوب چیزیه اصل حرفت خوبه هاااااا اما در نحوه عملکردت نقد شدید وارده میشینه از اول شر و ور میگه ...
.
.
.
این جماعت بدترین وبال اسلامن !
تحجر بدون تفکر و بدون اخلاق مذهبی همونیه که حتی عقده ای ها و هزار رقم افراد بیمار روحی و فکری رو همراه میکنه
اما خود افراد نمیپذیرن و نمیفهمن چرا مثلا حتی کلی مخالف دین هم طرفدارشونن !
میدونید چرا !؟؟
یکیشون یک بار گفت تو خود دین خدا دعایی هست که میگه ظالم ها رو به ظالم ها واگذار میکنیم !!!! این جماعت به هم واگذار شدن و در گیرن !! .
.
یا یه عده دیگه دشمن دین عکس از نشستن او خانم چادر به سر و نقاب به صورت و فلان جا بیرون میگیرن و منتشر میکنن
و هشتگ میزنن #احمقها_را_معروف_نکنیم !
.
.
.
.
ما پیرو پیامبری هستیم که حتی در روایت وارده قبر !!! میکندن مدتی مشغول مرتب کردن قبر کنده بودن و سایرین گفتند چ میکنید رسول الله قبره دیگه !
حضرت میفرمایند خدا دوست داره هر کاری رو به درستی انجام بدیم !!
.
.
حالا این قبره !
یک عده جامعه رو یلخی شخم میزنن !!!! رهبری فرمودن جذبتون بشه حداکثری و دفعتون بشه حداقلی
یک عده بزرگواران دقیقاااا مصداق خلاف این فرمایشاتن و ... !
.
.
#کار_درست_فقط_با_روش_درست_درست_است_والا_کار_غلط_صورت_میگیرد!
.
Read more
تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی. بیایی و بپرسی چه خبر؟ حالت چطور است؟ کارت چطور است؟ هیچوقت ...
Media Removed
تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی. بیایی و بپرسی چه خبر؟ حالت چطور است؟ کارت چطور است؟ هیچوقت متنظر نبودم کمکم کنی. چون خودم از پس همه چیز برمیآمدم. قدرتمند بودن را از خودت یاد گرفته بودم. فقط منتظر بودم که حواست باشد، نگاهم کنی و گاهی نگرانِ حالم شوی. همین. اما هیچوقت نشد. هیچوقت ... تمام آن روزها منتظر بودم بیایی و حمایت کنی.
بیایی و بپرسی چه خبر؟
حالت چطور است؟
کارت چطور است؟
هیچوقت متنظر نبودم کمکم کنی.
چون خودم از پس همه چیز برمیآمدم.
قدرتمند بودن را از خودت یاد گرفته بودم.
فقط منتظر بودم که حواست باشد، نگاهم کنی و گاهی نگرانِ حالم شوی.
همین.
اما هیچوقت نشد.
هیچوقت نپرسیدی کلِ دنیا به درک، حالِ دلت چطور است؟
سالها بعد، من آدمی قدرتمند و با تجربه بودم.
مگر آدمی که تمامِ مسیر زندگی‌اش را تنهایی می آید، میشود قوی نباشد؟
سالها بعد من بزرگ شده بودم و مسئولیت‌های بزرگ داشتم و از تمام آدمهایی که اطرافم بودند حالشان را میپرسیدم و از بعضی آدمها توقع داشتم حالم را بپرسند.
میدانی همیشه اندوه‌هایی جاویدان وجود دارند که جایی خودشان را نشان میدهند. من غمِ نداشتنِ تو را هم به ارث برده بودم. تو خودت را نداشتی و من هم تو را نداشتم. درد مشترک. من و تو، تو را نداشتیم و این اندوه باعث میشد از آدمهایی بخواهم "باشند" و "حضور" داشته باشند که بودن و حضورشان هیچ فایده‌ای برایم نداشت! من که آدمی بزرگ و قوی بودم! چرا حضور بعضی آدمها مهم میشد؟
این همان امتدادِ جستجوی نداشته‌هایمان است.
نداشته‌هایی که میخواهیم با آدمهایی دیگر پُر کنیم اما این جای خالی‌ها جاودانه اند و با هیچ آدمی پرُ نمیشوند.
حقیقت این است که ما از یک سنی به بعد واقعا بدون حمایت‌ و حضور نمیمیریم! اما اندوه‌های قدیمی، عجیب عمیق و تاثیرگذارند!
حالا گاهی که به مسیر زندگی‌ام نگاه میکنم میدانم چرا از آدمهایی که "لازم نبود"، توقع حمایت داشتم.
میدانی، اگر فقط گاهی نگرانم میشدی و میپرسیدی حالم چطور است شاید داستان تغییر میکرد. .
. پ.ن: جای خالی نداشته‌هایمان را با توقع داشتن از آدمها پُر نکنیم. اتفاق خوبی‌ست اگر اطرافمان آدمهای‌ امن و حمایت‌گری وجود داشته باشند. ولی باید اجازه دهیم آدمها خودشان باشند و توقع نداشته باشیم مواظب احساساتمان باشند. زمان، آنهایی که واقعا حواسشان هست را به ما نشان میدهد.
متن #پونه_مقیمی
Read more
Sequence Of The Week Drive گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم میخواهم بنویسم، برایش ساز بزنم، از حسش عکس بگیرم و به خویش جوگیر بودن را اموزش دهم سکانس هایی از سینما که مرا بدجورمیلرزاند و اما این صحنه لعنتی و این مرد لعنتی و این دختر لعنتی جایی در ماورا زمانی برای تمامی تو می ایستادم ... Sequence Of The Week
Drive
گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم
میخواهم بنویسم، برایش ساز بزنم، از حسش عکس بگیرم و به خویش جوگیر بودن را اموزش دهم
سکانس هایی از سینما که مرا بدجورمیلرزاند

و اما این صحنه لعنتی و این مرد لعنتی و این دختر لعنتی
جایی در ماورا

زمانی برای تمامی تو می ایستادم و برای ناداشته هایم میجنگیدم
حاضر بودم دنیایی مرا تنها گذارد و تویی را رها نکند
من ان لحظه اوج نزدیکی را درک کردم و دیگر کاری از دستم ساخته نبود
جز اینکه در اغوشت بگیرم و برای تمام روزهای از دست رفته اشک بریزم
این تمام یک تراژدی بی معناست
ما چند لحظه خودمان بودیم و بعدها زمانه از ما فراموش کاران واقعی ساخت
این صحنه درایو را میشود سالها زندگی کرد
فیلمی که در بخش فیلم هفته کامل به شما پارسال معرفی کردم
شانه هایم بعد از دیدنش سست میشود
در گذشته هایم خود را روزی اینگونه تصور میکردم
افسوس که روزگار از من یک همیشه عاشق و یک ناهمیشه همراه ساخت
من ان لحظه برخورد دست هارا می‌شناسم
من انها را میستایم و برای غربت ذات خویش چند دقیقه ای اشک میریزم
نوری که در اسانسور طلوع میکند و ثانیه هایی که مسخ میشوند
لعنت بر من که کارگردان نشدم
لعنت
من احتیاج به میزانسن هایی دارم که همه مرا از این شهر کثیف نجات دهند
وای که میشود خالی شد
کاش در ان دنیا نیز سینما باشد
از زندگیش خیری نبود
کاش در رویاها، جاودانگی باشد و عشق

و این موسیقی سحرانگیز، گوشه ای از قلبم را میفشارد

چه خوب که دوباره شهری خواب است و من برای همان چند یاغی مینویسم

این هم بخش جدیدی در صفحه من
این سکانس ها بخشی از زندگی عمیق من است
انها را به زودی با شما به اشتراک خواهم گذاشت
بخشی که مدتها بود منتظر شروعش بودم

شما را دعوت میکنم که هر هفته بخشی از خاطرات عجیب مرا ببینید
این شما و این اغاز بخش
سکانس هفته

امیر شمس
5 تیر ماه
@amirshamsofficial

#FineartphgSquence
Read more
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ #غروب_جمعه یک فنجان چای همان جای همیشگی وعده های دلتنگی و باز #انتظار تا کی میشمارم روزها را تا برسد جمعه بعد نمی دانی، نمی دانند نه، هرگز کسی نخواهد دانست که بهار هم رنگ #پاییز میگیرد اگر تو نباشی ( #سام_تهامی ) _ انتظار نوشت:امام منتظرکه ... _
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
#غروب_جمعه
یک فنجان چای
همان جای همیشگی
وعده های دلتنگی
و باز #انتظار تا کی
میشمارم روزها را
تا برسد جمعه بعد
نمی دانی، نمی دانند
نه، هرگز کسی
نخواهد دانست
که بهار هم
رنگ #پاییز میگیرد
اگر تو نباشی
( #سام_تهامی )
_
👈انتظار نوشت:امام منتظرکه می آید مانند جد بزرگوارش می آید، می آید تا تشنه کامان را سیراب کند بشرکه به عمرخود جنگ کم نداشته.اوبرای جنگ نمیاید فتح اوشیرین ولطیف است.فتح او سرچشمه رحمت خداست.امتی خواهدساخت همچون جدش.او دلها رااسیرخودخواهدکرد(غیبت نعمانی)
👈عاشقانه نوشت:این دنیا جنگ و نفرت به خود کم ندیده،انسان برای جنگ و نفرت آفریده نشده، چه بسا کسانی که برای افکار پوچشان، برای فروش اسلحه، برای جاه طلبیشان و برای دیکتاتوریهایشان، چه جنگها که به پا نکرده اند. شما از جنگ چه میدانید؟ چه میدانید حال یک همسر را در آخرین دوستت دارمهای مردش؟ چه میدانید حال مادری را که سالها در انتظار خبری از فرزندش نشسته؟ چه میدانید از حال دختری که چشمانش به راه لبخند پدرش است؟ چه چیزها دیده ام که اگر آنها میدیدند هرگز دشمنی نمیکردند دست به جنگ نمیزدند. انسان برای کشتن و کشته شدن آفریده نشده، برای هیچ کس آرزوی مرگ و کشته شدن نکنید، حتی دشمن خود. مهربورزید و عاشق باشید وگرنه روزی فرا خواهد رسید که پشیمان خواهید شد
👈توضیح نوشت: صاحب زمان(روحی و ارواحناله الفدا) حکومتی خواهد ساخت جهانی، فلسفه ایشان عشق است، وی برای جنگ و خون ریزی نمی آید،بلکه خواهد آمد تا هرگونه ظلم و بی عدالتی را ریشه کن کند، ایشان دارای جناح و دسته ای نیست جهان ایده آل از نگاه مبارکشان تنها حکومت عشق است جایی که نه جنگیست، نه خون ریزی و نه کودکی گرسنه، مادری نگران و پدری کشته، حکومتی که کوچک و بزرگ بدور از رنگ و نژاد قلبشان به تسخیر عشق درآمده و چیزی جز عشق وجود نخواهد داشت و قبل از تشکیل حکومت بزرگ بذر آن را در دل انسانهای وفادار خواهد کاشت
👈وصال نوشت:
يا مَنْ لاتَنْتَهى مُدَّةُ مُلْكِه
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايت نيست
👈اعتقاد نوشت:
من به #معجزه کلام و #تسبیح مادر(س) ایمان دارم
👈رهانوشت:
عشق تو عشقیست لایزالی و آن را پایانی نیست
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #انتظار #ظهور #جمعه #یمن #صاحب_زمان #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی #فرج #لحظه_موعود #وعده_دیدار #نرگس #گل_نرگس #یا_فاطمه_الزهرا #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #المطر #الخریف #ربیع #ربیع_الاول #مدیریت_خانواده #علم_نوین_مدیریت_اسلامی #ایدئولوژی_اسلامی #ام_ابیها #ام_البنین
Read more
. عاقبت روزي ميرسد كه مردم آينده ي خود را جايي در ميان واژگان تو فال مي گيرند! آن روز اگر دور باشد تبار ...
Media Removed
. عاقبت روزي ميرسد كه مردم آينده ي خود را جايي در ميان واژگان تو فال مي گيرند! آن روز اگر دور باشد تبار ما را _كه حتي نام دقيق مان رانوادگانمان به ياد ندارند_ در پاورقي ها مي نويسند و عُلما سالها در عجب مي مانند كه سقف درك ما در چه سطحي بود كه سعدي را در كلام او نمي شنيديم؟ اشعاري كه به آسمان ... .
عاقبت روزي ميرسد
كه مردم آينده ي خود را
جايي در ميان واژگان تو فال مي گيرند!
آن روز
اگر دور باشد
تبار ما را
_كه حتي نام دقيق مان رانوادگانمان به ياد ندارند_
در پاورقي ها مي نويسند
و عُلما
سالها در عجب مي مانند
كه سقف درك ما در چه سطحي بود
كه سعدي را در كلام او نمي شنيديم؟
اشعاري
كه به آسمان مي ماند
آسماني كه در پس هر طيف خاكستري
خدا مي داند
كه چه رحمتي نهفته است!
او همان كسي ست
كه دنياي اين روزهايش را
نميتوان در روزها خلاصه كرد!
گويي هر ورقش
ديواني از سالها عشق و ترس و آرامش اوست
و هر كلمه
زير سايه ي قلمش يتيم نيست
اي رسول واژه
دست دلم براي همدستي دوباره مي تپد
و به خورشيدي كه در فرداها نشسته اميد بسته
همان مشرقي كه در واپسين طلوعش
#منِ_ديوانه را به شوكران خود مست كرده است
.
فردا
همان روزيست
كه مردم
بر سر بودنتان
جنگ كه نه
مشاعره ميكنند!
.
به حتم
قطره به قطره ي تمام درياها
پياله به پياله ي اقيانوس آرام
و حتي تمام اقيانوس هاي طوفان ديده اي كه از چشم ما دور است
وجه تمثيل كلام توست
و مگر براي ببرهاي وحشي مفهوم پيدايش دريا اهميت دارد؟
آنها همان گربه هايي هستند كه در تمام عمر از خيسيِ پاك آب وحشت داشته اند
و نميدانند كه همان آبي بي كرانِ آشوب زده
آنها را به فهم تشنگي ميرساند
هميشه
شعر او
از عدم حرف ميزند
انقدر كه براي چراغ دلهايمان نور است
و حركت دستهاي ديگري
براي جاودانگي
حكم ابد دارد
جوري كه از هياهوي زمان دور است..
شما
همان تك كوچه ي جا مانده از حكومتي كهن هستيد
كه حاكم به زوال نشسته ي زمان
هرچند بار كه نامش را عوض كند
و عمق آن را بن بست بنامد
باز اهالي اش
آن را به همان نام ديرين خود ميخوانند
نامي كه سالها
با چوبي به آن سنگ زدند
كه ريشه در درخت خشك باورهاي پوسيده داشت..
او
دنيايي را با كلامش عوض كرد
حتي
اگر همان حاكمان
تا ابد بر جلد ادبيات ما
او را بهزاد بخوانند !
اما
ما به سان سالها هم كلامي
هر بار كه ميخوانيمش
دلمان به گواه نامش ،
به #به_روزي آينده روشن ميشود
و ديگري
همان دستهاي ذهن ماست
كه تا هفتمين آسمان در هم گره ميخورد
و زبانمان عاقل ترين قاضي ميشود
وقتي در پس هر نوا
#افكاري نو به آسمان برمي آيد ..
.
شاعر زمان ما
همانيست كه شعرهايش
در گلوي خشك زمان
مُسكن مي ريزد
تا اندكي دوام آورد ، نميرد
و به پاي هر درد چرك نويس مزمن
نام شعر نگذارد..
.
روزي
كه صداي قدمهايش نزديك است ،
ماندگاري را
در تمام وجودت جستجو ميكنيم
در آخر به يك نام ميرسيم
كه سرمشق تمام شعرهاي عاشقانه جهان است ؛
#روزبه_بماني
.
# دلمان لك زده آواز تو با افكار جان پروازه شان ❣📝🎧
@ehsankhajeamir
Read more
_ عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست... _ اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايتی نيست عشق تو عشقی ...
Media Removed
_ عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست... _ اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايتی نيست عشق تو عشقی عزلیست و آن را پایانی نیست ای که فصل نرگس مژده آمدنت را میدهد تنگ است دلم و جز وصال مرا درمانی نیست ( #سام_تهامی ) _ خیال نوشت: آخر #پاییز است دستان سرد #باران آویزانست به پنجره عطر نرگسهای ... _
عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست...
_
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايتی نيست
عشق تو عشقی عزلیست و آن را پایانی نیست
ای که فصل نرگس مژده آمدنت را میدهد
تنگ است دلم و جز وصال مرا درمانی نیست
( #سام_تهامی )
_
👈خیال نوشت:
آخر #پاییز است
دستان سرد #باران
آویزانست به پنجره
عطر نرگسهای گلدان
پیچیده در فضای تنهایی
فنجان #چای روی میز
چشمان من خیره به روبرو
#انتظار را مزه مزه میکند
چقدر جایت خالیست
و ناگاه در باز میشود
و تو می آیی
شبیه یک معجزه
که سالها انتظارش
را میکشیدم
( سام_تهامی )
👈آرزو نوشت:میگویند از هرجا ناامید شدی برو #مشهد که از درخانه حضرت #شمس_الشموس(ع) ناامید نخواهی شد
👈عاشقی نوشت:و کان وجودت وسیله احب الحیاه
و انگار که بودنت،دست آویزیست برای دل بستن به این زندگی...
👈وصال نوشت: من به #معجزه حرم،شهدا، کلام و #تسبیح مادر(س)ایمان دارم
👈اعتقاد نوشت: بسیار بسیار بویژه در این روزها ملتمس دعایتان هستم بنده هم به شرط لیاقت همچنان در #حرم_رضوی(ع) دعاگو و #نایب_الزیاره همه عزیزان هستم
👈رهانوشت:اگر مشهد هستم بخاطر توست وگرنه من کجا و طلبیدن حرم یار کجا
_
#مشهد #جمکران #کربلا #السلام_علیک_یا_صاحب_الزمان(روحی و ارواحناله الفدا) #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا(س) #سه_شنبه_های_انتظار #یا_ام_ابیها #فصل_نرگس #نرگس #وفاداری #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #خانواده #مدیریت_خانواده #ابراهیم_در_آتش #ذوالنون #قرآن #شهدا #شهدای_گمنام #ظهور
Read more
. . حالا دیگر دیر است من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ...
Media Removed
. . حالا دیگر دیر است من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ام و اسامی آسان نزدیکترین کسان دریا را…! راستی آیا به همین دلیل ساده نیست که دیگر هیچ نامه های به مقصد نمی رسد؟! نه ری را ! سالها و سالها بود که در ایستگاه راه آهن در خواب و خلوت ورودی همة شهرها کوچه ... .
.
حالا دیگر دیر است
من نام کوچه های بسیاری را از یاد برده ام
نشانی خانه های بسیاری را از یاد برده ام
و اسامی آسان نزدیکترین کسان دریا را…!
راستی آیا به همین دلیل ساده نیست
که دیگر هیچ نامه های به مقصد نمی رسد؟!
نه ری را !
سالها و سالها بود
که در ایستگاه راه آهن
در خواب و خلوت ورودی همة شهرها
کوچه ها ، جاده ها ، میدان ها
چشم به راه تو از هر مسافری که می آمد
سراغ کسی را می گرفتم که بوی لیموی شمال و
شب حلال دریا را می داد.

چقدر کوچه های خلوت بامدادی را
خیس گریه رفتم و در غم غروب باز آمدم.
من می دانستم تو از میان روشن ترین رؤیاهای روزگار
تنها ترانه های سادة مرا برگزیده ای
چرا که من هنوز هم خسته ترین برادر همین سادگانِ
زمینم ، ری را !
هر بار که نام تو بر دفتر گریه های من جاری شد
مردمانی را دیدم که آهسته می آمدند
همانجا در سایه سار گریه و بابونه
عطر ترا از باغ پروانه به خواب کودکان خود می خواندند.
مردمان می فهمند
مردمان ساکت و مردمان صبور می فهمند
مردمان دیری ست که از راز واژگان سادة من
به معنای بعضی از آوازها رسیده اند .
رازی دارد این سادگی ،
این است رؤیا
معلوم است که بعد از نامه ها
مرا آوازی از تحمل اوقات گریه آموخته اند .
کجا می روی حالا؟!
بیا ،هنوز تا کشف نشانی آن کوچه
حرف بسیار و
وقت اندک و
آسمان هم که بارانی ست !
اصلاً فرض که مردمان هنوز درخوابند،
فرض که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید ،
فرض که بعضی از اینجا دور ،
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند ،
با رؤیاهامان چه می کنند؟!
.
.
"سید علی صالحی ، از مجموعه: نشانی ها"
Read more
" برادر جان دلم تنگ است و اینجا عشق همچون یک کبوتر کنج غم افتاده در بند است چه دلتنگم برادر جان طلوع ِصبح پیدا نیست افق ها غرق در آغوش تاریکی سحرگاهان هویدا نیست ولی از دور می بینم تو می آیی تو می آیی و می خندی و در آیینه ی دل نقش می بندی تو می آیی به این غربت به سان نور در تاریکی و ظلمت شرابی ... "
برادر جان
دلم تنگ است و اینجا عشق
همچون یک کبوتر
کنج غم افتاده در بند است

چه دلتنگم برادر جان
طلوع ِصبح پیدا نیست
افق ها غرق در آغوش تاریکی
سحرگاهان هویدا نیست

ولی از دور می بینم
تو می آیی
تو می آیی و می خندی
و در آیینه ی دل نقش می بندی

تو می آیی به این غربت
به سان نور در تاریکی و ظلمت
شرابی کهنه میسازی
ازین تاک غریب ِمانده در حسرت

برادر جان
تو شاید میرسی روزی
که اینجا سالها من خفته در خاکم
من اینجا قرن ها فریاد خاموشم
و دست مرگ می گیرد در آغوشم

ولی هر قطره از خونم
نشانی سرخ از مهر وطن دارد
تو می آیی نهالی سبز خواهد شد
سحرگاهان سپیدی را به تن دارد

برادر جان
تفنگم را زمین مگذار
قدم بردار عدالت را تو احیا کن
جهان را بر بنای عشق برپا کن

#سینا_ورمزیار

پ.ن :
برابری و عدالت حلقه ی مفقوده ی نسل بشر است که تنها در سایه ی خردورزی دست یافتنی است.
دنیای استعمار در هر ساختاری، با تردستی و ترفندی خاص ، طبقه ی محروم را برده و مطیع خود می سازد، حتا امروزه در به اصطلاح دموکراسی ترین کشورهای دنیا، با انبوهی از تبلیغات، نمایندگانی را به مردم غالب می کنند تا قوانین را در جهت منافع لیبرالیسم و سود سرمایه داران وضع کنند

اما روزی این حصار با آگاهی نسل های جدید و نخبگان در هم میشکند و دنیای آینده در راستای عدالت محوری و نظم نوین ،پوست اندازی خواهد کرد

#Yanni #piano #violin #music
#یانی #موزیک #پیانو #ویولن
#فرانسه #لیبرالیسم #عدالت #برابری
Read more
قسمت اخر داستان توهمات یک ذهن مریض باز هم کسی به استقبالم نیومد.بدون این که سراغ یخچال برم،دفترم ...
Media Removed
قسمت اخر داستان توهمات یک ذهن مریض باز هم کسی به استقبالم نیومد.بدون این که سراغ یخچال برم،دفترم رو برداشتم و شروع به نوشتن کردم.یک سالی است که توهمات خودم رو مینویسم و با اسم مستعار تو شبکات اجتمایی پخش میکنم.خودم هم باورم نمیشه . الان به معروفیت دکارت و البرت کامو رسیدم.حتی عکس هم برام انتخاب ... قسمت اخر داستان توهمات یک ذهن مریض
باز هم کسی به استقبالم نیومد.بدون این که سراغ یخچال برم،دفترم رو برداشتم و شروع به نوشتن کردم.یک سالی است که توهمات خودم رو مینویسم و با اسم مستعار تو شبکات اجتمایی پخش میکنم.خودم هم باورم نمیشه . الان به معروفیت دکارت و البرت کامو رسیدم.حتی عکس هم برام انتخاب کردن.چهره ای مهربان و متفکر با ریش مرتب و چشمانی گیرا. خودم هم بعضی مواقع اون چهره رو تو آینه میبینم.
امروز تمام نوشته هام درباره مرگ شد.حتی یک لحظه هم نتونستم از فکر پیر زن بیرون بیام.انقدر تو فکر بودم که اومدن میا رو متوجه نشدم.انگار اون هم از مرگ پیرزن ناراحت بود.میا از کودکی با من بزرگ شد.اولین باری که پیرزن اونو تو یه سبد برای من آورد.حتی اندازه یه کف دست هم نبود.یه بچه گربه ناز،ولی الان حتی نمیتونم بلندش کنم.
بعد از این که غذای میا رو دادم،بیرون رفتم تا کمی قدم بزنم.
بودن یا نبودن همیشه مسئله این نبود.چگونه بودن و چگونه مردن مهمتر از بودن یا نبودن است.مرگ همیشه برای من یک جوک بوده.یک جوک تلخ که باید روزی چند بار اون رو برای خودت بازگو کنی. در حالی که آرام قدم میزنم به کارهایی که این چند سال انجام دادم فکر کردم.یک بار جوری به یک فیلسوف تاختم که مریدان سینه چاکش دستور قتل منو دادن.البته استادشان سالها پیش به دست مریدان استاد دیگری کشته شده بود.یک بار هم به تمام مردم دنیا بی خرد و نژاد پرست گفتم.اون متن رو به بیش از 10 زبان ترجمه کردم.دیگه احتیاج به گفتن نیست که چه واکنشی نشان دادند.حقیقت همیشه تلخ بوده. مثل روانی بودن من تلخ ولی این تلخی برایم قابل درک تر از زنده بودن است.نگاهم به در بسته پیرزن میفته.اینبار هیچ احساسی ندارم.انگار هیچکس تو اینجا زندگی نمی کرده.

#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
. از نظم زندگيم و روزهام لذت ميبرم ، از اينكه جمعه ها صبح همه خوابن ولى من مثل هر روز بايد از سحر بيدار ...
Media Removed
. از نظم زندگيم و روزهام لذت ميبرم ، از اينكه جمعه ها صبح همه خوابن ولى من مثل هر روز بايد از سحر بيدار بشم و سرِ كارم لذت ميبرم ، از اينكه انگيزه اى براى تغيير روند زندگيه بقيه هستم ، شنبه براى همه شروع هفته است و كسل كننده ترين روز اما براى من مثل معلمم (پتبهى جويس Pattabhi Jois) شنبه روز تعطيله و از اينكه ... .
از نظم زندگيم و روزهام لذت ميبرم ،
از اينكه جمعه ها صبح همه خوابن ولى من مثل هر روز بايد از سحر بيدار بشم و سرِ كارم لذت ميبرم ، از اينكه انگيزه اى براى تغيير روند زندگيه بقيه هستم ،
شنبه براى همه شروع هفته است و كسل كننده ترين روز اما براى من مثل معلمم (پتبهى جويس Pattabhi Jois) شنبه روز تعطيله و از اينكه تونستم به تمام اصول و سنت هاى آموزش آشتانگا يوگا پايبند باشم لذت ميبرم...
از ديدن اينهمه تغيير و دگرگونى كه اين سالها تو زندگيم بوجود اومده در عين تعجب لذت ميبرم ، يه روزايى مثل همين شنبه برميگردم نگاه ميكنم به شيش سال پيش جايى كه وا دادم و تسليم شدم و گوش دادم به حرف كسايى كه سبك زندگيشون برام ستودنى بود، احساسات و افكارشون هيچ شاخ و برگ اضافه اى نداشت و باغبون منحصر به فردى براى خودشون و زندگيشون بودن... ،
بايد هر از گاهى وايستى برگردى به عقب يه نگاهى بندازى ببينى چى رو فداى ِ چى كردى ؟
دستاوردِ امروزت چيه ؟ نه براى من و
هيچ كس
براى خودت و تنها خودت چه كردى ؟ اون روزى كه وا دادى تلاشت رو براى يه زندگيه جديد بيشتر كرد؟ يا متوقفت كرد روى همون نقطه ؟ .
.
.
.
.
.
#انرژی_مثبت #خودت_باش #مربى_آشتانگايوگا #kpjayi #ashtangini #آشتانگايوگا #مايسورتهران #ashtangini #mysoretehranashtangayoga #loveyourself #lovewhatyoudo #dowhatyoulove #ashtangalifestyle
Read more
رادیو برای من تصاویر مختلف داره, یکی از پررنگترین تصاویر رادیو برام صدای بنفشه ست, صدای بنفشه علیرغم ...
Media Removed
رادیو برای من تصاویر مختلف داره, یکی از پررنگترین تصاویر رادیو برام صدای بنفشه ست, صدای بنفشه علیرغم اون حجم از شادی و هیجان مثل صدای امواج دریا آرامش بخشه , صداش رنگ داره مثل رنگهای خوشرنگ رنگین کمان, بنفشه ملکه ی صداست , بنفشه رفیقه خواهره ,اینقدر شبیهیم که میتونیم ساعتها بدون وقفه حرف بزنیم و ... رادیو برای من تصاویر مختلف داره, یکی از پررنگترین تصاویر رادیو برام صدای بنفشه ست, صدای بنفشه علیرغم اون حجم از شادی و هیجان مثل صدای امواج دریا آرامش بخشه , صداش رنگ داره مثل رنگهای خوشرنگ رنگین کمان, بنفشه ملکه ی صداست , بنفشه رفیقه خواهره ,اینقدر شبیهیم که میتونیم ساعتها بدون وقفه حرف بزنیم و حرف بزنیم و حرف بزنیم.... تمام این سالها وقتی باهم نشستیم زمان برامون معنا نداشته و نداره مثل الان که همه جا در سکوتی سیال فرو رفته و ما همچنان مشغول حرف زدنیم و فقط صدای بنفشه توی گوشم میپیچه که تند تند میگه آجی... بنفش من 💜صدا کن مرا صدای تو خوب است... صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن می روید... پینوشت : بنفشه جانم رو در برنامه #عقربه از رادیو تهران ساعت نه تا ده صبح یک هفته در میون بشنوید و لذت ببرید
فوتو بای : محسن جانم همسر جانم رفیقم
#بنفشه_رافعی #رادیو #صدا #گوینده #اجرا
Read more
<span class="emoji emoji1f331"></span> روی بعضی چیزها و آدمها را با عطر برگهای نارنج خطی بکش , سبز سبز تا یادت بمانند..... و یادگار همیشگی ...
Media Removed
روی بعضی چیزها و آدمها را با عطر برگهای نارنج خطی بکش , سبز سبز تا یادت بمانند..... و یادگار همیشگی ذهنت باشند. آدمهایی که شاید همه ی فرقشان و خاص بودنشان در نگاه و کلامشان باشد. آدمهایی که ساده فقط دوستشان داری این آدمها را باید قاب گرفت و از مژه ها آویخت تا جلوی چشم باشند، تا وجب به وجب نگاهت ... 🌱
روی بعضی چیزها و آدمها را با عطر
برگهای نارنج خطی بکش , سبز سبز
تا یادت بمانند..... و یادگار همیشگی ذهنت باشند.
آدمهایی که شاید همه ی فرقشان و
خاص بودنشان در نگاه و کلامشان باشد.
آدمهایی که ساده فقط دوستشان داری
این آدمها را باید قاب گرفت
و از مژه ها آویخت
تا جلوی چشم باشند،
تا وجب به وجب نگاهت را
شکرگزار بودنشان کنی،تا بمانند

تقدیم به تمام آدم های سبز اطرافم
آنها که بی توجه به زمستان ،
بهارانه های بی دریغ بودنشان ،
بهانه های دلپذیر ورق خوردن
فصل های زندگی من است .
.



سلام روز زیبای بارونیتون بخیر ☁☔⛅☁
با اینکه امروز دو ساعتی توی ترافیک بودم ولی بازم خداروشکر ازین بارش زیبا😍
امروز میخوام از آدمایی بگم که شاید جزئی از زندگیمون به نظر نیان ولی بیش از ۸ ساعت در روز میبینمشون.👥 .
بی شک از نعمتهای بیشمار خداوند یکیش آدمهای خوبیه که تو مسیر زندگی سر راهت قرار بگیرند.
کِی و کجاش شاید خیلی مهم نباشه، خوب بودن اون آدم هاست که سختی‌ها رو برات قابل تحمل و شاید شیرین کنه، اگه اون آدم خوبا همکارت هم باشند که دیگه نورٌ علی نوره!
قطعا یکی از مهمترین دستاوردای جابه جا شدن در محل کار پیدا کردن دوستان جدیدی که آمار تعداد دوستان و همکاران خوبت رو بالا میبرن،
صبح پر انرژی میری سر کارت و حالا چندتا جا داری که شامل کلی دوست خوبه، بین کار و حین خستگی میتونی بهشون سر بزنی و خودتو متعلق به هردو طرف میدونی😁😏🙌
.

راستش من اصولن آدم خوش شانسی هستم🙆 بخصوص در محیط کار!
کلا" توی این ۱۴ سال که شاغلم همیشه همه ی محیطهای کاریم رو دوست داشتم😍😊✌
معمولا" اگه عدویی هم باشه سبب خیر میشن ایشون 😎
همه ی محیط های کاری که بودم شامل کسانی بوده که خاطرات خاص و لحظه های خوبی رو برام رقم زده و البته دوستی هایی رو برام ایجاد کرده که بعدها حتی سالها بعد با مراجعه بهشون خاطراتمون رو مرور کردیم و کلی شاد شدیم💗 .
.
گاهی هم یه دمنوش درست میکنیم و با همکاران خوش ذائقه میل میکنیم😁
بفرمایین #دمنوش فلاسکی #دارچین و #زنجبیل کارمندی ☕ هر روز هم یه مدل! ☺☕🍹🍵
.

برای همتون دوستان و همکاران خوب آرزو میکنم❤ .
.
پ.ن: بعضی از همکاران قدیم و جدید بامحبتم رو روی عکس تگ کردم مابقی به بزرگی خودشون ببخشن، بیش از 20 نفر نمیشه تگ کرد😉
.

#دوستان_خوب
#همکار_خوب
#همکار_خوب_نعمت_است
#بهترین_دوست_خداست
#مرسی_که_هستین
#گام_الکتریک #نشر_افق #نیکسان_سازه #مهارآب #شهرداری
#دمنوش_دارچین #دمنوش_بهارنارنج #دمنوش_زیره_سبز #چای_سبز_هل #دمنوش_به #دمنوش_آویشن #دمنوش_به_لیمو #دمنوش_گل_گاو_زبان #دمنوش_گل_محمدی
Read more
Sequence Of The Week Drive گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم میخواهم بنویسم، برایش ساز بزنم، از حسش عکس بگیرم و به خویش جوگیر بودن را اموزش دهم سکانس هایی از سینما که مرا بدجورمیلرزاند و اما این صحنه لعنتی و این مرد لعنتی و این دختر لعنتی جایی در ماورا زمانی برای تمامی تو می ایستادم ... Sequence Of The Week
Drive
گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم
میخواهم بنویسم، برایش ساز بزنم، از حسش عکس بگیرم و به خویش جوگیر بودن را اموزش دهم
سکانس هایی از سینما که مرا بدجورمیلرزاند

و اما این صحنه لعنتی و این مرد لعنتی و این دختر لعنتی
جایی در ماورا

زمانی برای تمامی تو می ایستادم و برای ناداشته هایم میجنگیدم
حاضر بودم دنیایی مرا تنها گذارد و تویی را رها نکند
من ان لحظه اوج نزدیکی را درک کردم و دیگر کاری از دستم ساخته نبود
جز اینکه در اغوشت بگیرم و برای تمام روزهای از دست رفته اشک بریزم
این تمام یک تراژدی بی معناست
ما چند لحظه خودمان بودیم و بعدها زمانه از ما فراموش کاران واقعی ساخت
این صحنه درایو را میشود سالها زندگی کرد
فیلمی که در بخش فیلم هفته کامل به شما پارسال معرفی کردم
شانه هایم بعد از دیدنش سست میشود
در گذشته هایم خود را روزی اینگونه تصور میکردم
افسوس که روزگار از من یک همیشه عاشق و یک ناهمیشه همراه ساخت
من ان لحظه برخورد دست هارا می‌شناسم
من انها را میستایم و برای غربت ذات خویش چند دقیقه ای اشک میریزم
نوری که در اسانسور طلوع میکند و ثانیه هایی که مسخ میشوند
لعنت بر من که کارگردان نشدم
لعنت
من احتیاج به میزانسن هایی دارم که همه مرا از این شهر کثیف نجات دهند
وای که میشود خالی شد
کاش در ان دنیا نیز سینما باشد
از زندگیش خیری نبود
کاش در رویاها، جاودانگی باشد و عشق

و این موسیقی سحرانگیز، گوشه ای از قلبم را میفشارد

چه خوب که دوباره شهری خواب است و من برای همان چند یاغی مینویسم

این هم بخش جدیدی در صفحه من
این سکانس ها بخشی از زندگی عمیق من است
انها را به زودی با شما به اشتراک خواهم گذاشت
بخشی که مدتها بود منتظر شروعش بودم

شما را دعوت میکنم که هر هفته بخشی از خاطرات عجیب مرا ببینید
این شما و این اغاز بخش
سکانس هفته

امیر شمس
4 تیر ماه
@amirshamsofficial

#FineartphgSquence
Read more
. چشم‌هایم را که میبندم شروع میشود. قرار است شب ها، چشم‌ها آرام بگیرند و تشویش‌های روزانه با خوابی ...
Media Removed
. چشم‌هایم را که میبندم شروع میشود. قرار است شب ها، چشم‌ها آرام بگیرند و تشویش‌های روزانه با خوابی عمیق از بین بروند. اما چشم‌هایم را که میبندم شروع میشود. چشم‌هایم که بسته میشوند تو بیدار میشوی و به من خیره میشوی. و من گنک و کلافه به چشم‌های غمگینت نگاه میکنم. تو آنجا ایستاده‌ای در هاله‌ای ... .
چشم‌هایم را که میبندم شروع میشود.
قرار است شب ها، چشم‌ها آرام بگیرند و تشویش‌های روزانه با خوابی عمیق از بین بروند.
اما چشم‌هایم را که میبندم شروع میشود.
چشم‌هایم که بسته میشوند تو بیدار میشوی و به من خیره میشوی.
و من گنک و کلافه به چشم‌های غمگینت نگاه میکنم.
تو آنجا ایستاده‌ای در هاله‌ای از غبار یا شاید مه. مصمم و غمگین نگاه میکنی. منتظر چه هستی نمیدانم؟
فقط میدانم که هر وقت چشم‌هایت را میبینم از خودم خجالت میکشم. از اینکه چقدر هر شب برای ندیدنت سعی میکنم کتاب بخوانم، فیلم ببینم و یا انقدر کار کنم که بیهوش شوم.
هیچگاه از حضورت نمیتوانم فرار کنم. تو همیشه آنجایی.
در درونم.
اگر تمام این‌ سالها از چشم‌هایت فرار نمیکردم، با تو میتوانستم وارد رابطه‌های بهتری شوم.
میتوانستم به خودم دروغ نگویمم و زمانی که شواهدی از اعتماد نیست، اعتماد نکنم.
خودم میدانم چه بر سرم آورده، انکارِ حضور تو و چشم‌های زیبای غمگینت.
هجوم بیاور. هر شب و هر شب.
هر پریشانیِ که مربوط به تو باشد، بیدار کننده است.
من برای نجات، به دیدنِ غمِ چشم‌هایت و دیدنِ رفتارِ خودم با تو احتیاج دارم.
.

متن : #پونه_مقیمى .
‏Photo by @rezaghazianiphotography .
.
. --------------------------------------
.
‏ #shadow #light #insta #instagood #day #sunshine #horizon #remember #rezaghaziani #ghaziani #bestoftheday #road #قاضيانى #رضاقاضيانى #persianrock #ندا_طوسي #تهران #كبوتر #bird #شب #سكوت #پونه_مقیمی
Read more
Sequence Of The Week Drive گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم میخواهم بنویسم، برایش ساز ...
Media Removed
Sequence Of The Week Drive گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم میخواهم بنویسم، برایش ساز بزنم، از حسش عکس بگیرم و به خویش جوگیر بودن را اموزش دهم سکانس هایی از سینما که مرا بدجورمیلرزاند و اما این صحنه لعنتی و این مرد لعنتی و این دختر لعنتی جایی در ماورا زمانی برای تمامی تو می ایستادم ... Sequence Of The Week
Drive
گاهی با دیدن بعضی تصاویر، شتابزده میشوم
میخواهم بنویسم، برایش ساز بزنم، از حسش عکس بگیرم و به خویش جوگیر بودن را اموزش دهم
سکانس هایی از سینما که مرا بدجورمیلرزاند

و اما این صحنه لعنتی و این مرد لعنتی و این دختر لعنتی
جایی در ماورا

زمانی برای تمامی تو می ایستادم و برای ناداشته هایم میجنگیدم
حاضر بودم دنیایی مرا تنها گذارد و تویی را رها نکند
من ان لحظه اوج نزدیکی را درک کردم و دیگر کاری از دستم ساخته نبود
جز اینکه در اغوشت بگیرم و برای تمام روزهای از دست رفته اشک بریزم
این تمام یک تراژدی بی معناست
ما چند لحظه خودمان بودیم و بعدها زمانه از ما فراموش کاران واقعی ساخت
این صحنه درایو را میشود سالها زندگی کرد
فیلمی که در بخش فیلم هفته کامل به شما پارسال معرفی کردم
شانه هایم بعد از دیدنش سست میشود
در گذشته هایم خود را روزی اینگونه تصور میکردم
افسوس که روزگار از من یک همیشه عاشق و یک ناهمیشه همراه ساخت
من ان لحظه برخورد دست هارا می‌شناسم
من انها را میستایم و برای غربت ذات خویش چند دقیقه ای اشک میریزم
نوری که در اسانسور طلوع میکند و ثانیه هایی که مسخ میشوند
لعنت بر من که کارگردان نشدم
لعنت
من احتیاج به میزانسن هایی دارم که همه مرا از این شهر کثیف نجات دهند
وای که میشود خالی شد
کاش در ان دنیا نیز سینما باشد
از زندگیش خیری نبود
کاش در رویاها، جاودانگی باشد و عشق

و این موسیقی سحرانگیز، گوشه ای از قلبم را میفشارد

چه خوب که دوباره شهری خواب است و من برای همان چند یاغی مینویسم

این هم بخش جدیدی در صفحه من
این سکانس ها بخشی از زندگی عمیق من است
انها را به زودی با شما به اشتراک خواهم گذاشت
بخشی که مدتها بود منتظر شروعش بودم

شما را دعوت میکنم که هر هفته بخشی از خاطرات عجیب مرا ببینید
این شما و این اغاز بخش
سکانس هفته

مجبور شدم فقط عکس این صحنه را مننشر کنم، چون قوانین سختگیرانه کپی رایت جدید اینستاگرام اجازه پخش کلیپ این صحنه را برای 90 درصد مخاطبین نمیدهد، من دو روز تلاش کردم و حتا به اینستاگرام پیغام دادم، ولی گویا نمیشود که نمیشود
به هر حال کسانیکه میتوانند پست قبلی را که یک دقیقه کامل این صحنه را منتشر کردم ببینند، اگر نه برای شما هویدا نیست به همین عکس اکتفا کنند، سپاس

امیر شمس
4 تیر ماه
@amirshamsofficial

#FineartphgSquence
Read more
پشت پرده های این فوتبال سیاه را کنار بزن /این سوپرجام کذایی فوتبال با زیبایی هایش زیباست.فوتبال ...
Media Removed
پشت پرده های این فوتبال سیاه را کنار بزن /این سوپرجام کذایی فوتبال با زیبایی هایش زیباست.فوتبال را آنگونه که هست می خواهیم. همانطور که دیروز صدای فردوسی پور بر سر ماجراهای سوپرجام به آسمان رفت. شفر دلایلش خودش را دارد و سازمان لیگ مستقل نیست و پرسپولیس کوتاه می آید. هر چه هست فوتبال زیبایی که دم ... پشت پرده های این فوتبال سیاه را کنار بزن /این سوپرجام کذایی
فوتبال با زیبایی هایش زیباست.فوتبال را آنگونه که هست می خواهیم. همانطور که دیروز صدای فردوسی پور بر سر ماجراهای سوپرجام به آسمان رفت.
شفر دلایلش خودش را دارد و سازمان لیگ مستقل نیست و پرسپولیس کوتاه می آید. هر چه هست فوتبال زیبایی که دم از آن می زنیم این نیست. می بینید که غرق است در سیاهی ها و پشت پرده ها و فرسنگ ها فاصله دارد از نظم و انضباط و قانون ها.
امروز هوادار قرمز و فردا آبی از معادلات و معاملات پشت پرده آگاه می شود. با این همه رسانه و کانال و فن پیج و توییت دیگر قصه آن نیست که دم خروس تا سالها بیرون نمی افتاد. دیگر پشت پرده ها کنار رفته و به قول شاعر و ورد زبان سرطلایی گفتنی"چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من"

زشت و زیبا بگذار و بگذر و بگذشت.و این نیز می گذرد. من و. شما باید فارغ از این سیاهی ها با فوتبال زندگی کنیم وعاشقی.مگر جز این بود که یک بازی دربی می توانست هیجانی را به جامعه منتقل کند که سکه و دلار و گرانی که هیچ بلکه نان و آب هم یادمان برود اما آنقدر کش و قوس و بده و بستان و بگیر وببند در پس پرده شد که نهایتا سوپرجام فرمایشی و اتوماتیک وار لغو شد و فقط مانده تاییدیه رسمی سازمان لیگ که رویش نمط شود به خبرها بگوید؛ بله!
لطفا و خواهشا، التماسا، للهی و پیغمبری فدراسیون و سازمان لیگ دم از مستقل بودن نزنند.وزارت ورزش نگوید من آنم که رستم بود پهلوان. هواداران قرمز و آبی هم خودشان را با کری خوانی و حق با من است و با تو نیست خسته نکنند. گویی فوتبال ما سیاه تر از آنی است که فکرش را کنید.پس قدر پاکی های خودتان را بدانید. قدر این عشق تان به فوتبال را بدانید وقتی در پس پرده می برند و می دوزند و شما خسته از تناقض ها سر خود را می کوبید به دیوار.

بگذار و بگذر و باگذشت این نیز می گذرد. هر چه بود تمام شد.سوپرجام کذایی لغو شد رفت پی کارش . حالا هم پرسپولیس راضی شده و هم استقلال راضی و هم معادله و معامله لاینحل سازمان لیگ و فدراسیون فوتبال حل و فصل و هم آرامش به وزارت ورزش برگشته. ناراضی کیست؟! هوادار؟رسانه؟ چه اهمیتی دارد اصلا؟ /حسین قدوسی

@ivankovic_branko
______

#fcperspolis
#fcpersepolis_champion
#fcpersepoliis
#fcpersepolis
#perspolis_champion
#perspolis_iran
#perspolis_tehran
#afc
#fifa
#پرسپولیس
#پرسپولیس_قهرمان
#پرسپولیس_تهران
#پرسپولیس_ایران
#شیشتایی_چهارتایی
#دسته_سه
#ده_دقیقه_ده_نفره
#دکتر_طاهری
#برانکو_ایوانکویچ
#هرچی_برانکو_بگه
#تیم_و_ببین_یاعلی
#کیسه
#پرسپولیس
#سیاسی
Read more
گفتی تو را "ببخشم" و از عشق بگذرم... رد میشوم ولی نه!محالست" بگذرم "! آنقدر گرد "کینه" به جانم نشسته ...
Media Removed
گفتی تو را "ببخشم" و از عشق بگذرم... رد میشوم ولی نه!محالست" بگذرم "! آنقدر گرد "کینه" به جانم نشسته است دیگر برای آینه سخت است باورم آن اشکها که ریخته ام پای تو شدست آبی که سالهاست گذشته است از سرم... هر لحظه بی تو بودن من، سالها گذشت من از تمام مردم دنیا مسن ترم... گه گاه می روم به سر قبر مادرت... ... گفتی تو را "ببخشم" و از عشق بگذرم... رد میشوم ولی نه!محالست" بگذرم "! آنقدر گرد "کینه" به جانم نشسته است

دیگر برای آینه سخت است باورم
آن اشکها که ریخته ام پای تو شدست

آبی که سالهاست گذشته است از سرم... هر لحظه بی تو بودن من، سالها گذشت

من از تمام مردم دنیا مسن ترم... گه گاه می روم به سر قبر مادرت... "

گفتی: رها نمیکنم ات... جان مادرم..." حسین زحمتکش
Read more
. من و خيام! . خيام اولين شاعرى بود كه شعرهايش براى من خوانده شد؛ زماني كه پنج ساله بودم؛ . پيش از ...
Media Removed
. من و خيام! . خيام اولين شاعرى بود كه شعرهايش براى من خوانده شد؛ زماني كه پنج ساله بودم؛ . پيش از مدرسه رفتن به من شعر و کمی هم خواندن آموخته بودند و در شش سالگى، خیلی از رباعيات خيام را می‌دانستم و از حفظ می خواندم؛ . در همان شش سالگى زمانى كه به همراه مادرم در رديف جلوى ايرباس هما نشسته بوديم و آن ... .
من و خيام!
.
خيام اولين شاعرى بود كه شعرهايش براى من خوانده شد؛ زماني كه پنج ساله بودم؛
.
پيش از مدرسه رفتن به من شعر و کمی هم خواندن آموخته بودند و در شش سالگى، خیلی از رباعيات خيام را می‌دانستم و از حفظ می خواندم؛
.
در همان شش سالگى زمانى كه به همراه مادرم در رديف جلوى ايرباس هما نشسته بوديم و آن زمان ها نيروى امنيت پرواز رو به مسافران مي نشست و در آن پرواز یکی از مأموران گارد پرواز در فاصله نيم مترى جمال شش ساله و رو به من نشسته بود و من در حالى كه انگشتم را تكان ميدادم و آن مرد ميانسال را خطاب مي كردم، اين رباعى را با صداى بلند برايش خواندم:
گر مى نخورى طعمه مزن مستان را
بنياد مكن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو كه مى مى نخورى
صد لقمه خورى كه مى غلامست آنرا
.
و بعد زمانى كه او با حيرت به من نگاه مى كرد اين رباعى را برايش خواندم:
من بى مى ناب زيستن نتوانم
بى باده كشيد بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساقى گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم
.
اين خاطره براى من زنده است؛ نمى دانم آن مرد كيست و كجاست، اما تمام مدت با سكوت به من گوش مى كرد و در فضاى آن سالها به من اجازه مي داد بلند بلند خيام خوانى كنم؛ در همان ایام در مهدکودک به من این را اجازه نمی دادند؛
.
خیام برای من نوستالژی عجیبی دارد و علاوه بر آن از منظر یکی از فلاسفه، یکی از بازترین و وسیعترین ذهن ها را در میان متفکران تاریخ این سرزمین داشته است؛
.
زادروز این انسان بزرگ، دانشمند و شاعر نابغه بر همه ما مبارک.
.
دلم هوای نیشابور کرده و مزار خیام و آرامگاه عطار و کمی آن طرف تر مقبره سرو آزاد، پرویز مشکاتیان نازنین.
.
#خیام #عمرخیام #خیام_نیشابوری #شعر #رباعی #ریاضی #ادبیات #فلسفه #تفکر #نیشابور #عطار #مشکاتیان #سرو_آزاد #کودکی #جمال #جمال_قمری
Read more
. از آن روز که در خلوت تنهایی هایم گام گذاشتی تا امروز که دیگر به تو خو گرفته ام سالها می گذرد ... بارها ...
Media Removed
. از آن روز که در خلوت تنهایی هایم گام گذاشتی تا امروز که دیگر به تو خو گرفته ام سالها می گذرد ... بارها و بارها صفحات متبرکت را ورق زدم و متناسب با حال و نیازم جرعه ای از کلمات اعجازگونه ی تو را نوشیدم ... و چه سیراب می کرد این واژگان دل بیتاب و پریشانم را... چه تیره و سخت است روزگاری که توان درک حضور امام ... .
از آن روز که در خلوت تنهایی هایم گام گذاشتی تا امروز که دیگر به تو خو گرفته ام سالها می گذرد ...
بارها و بارها صفحات متبرکت را ورق زدم و متناسب با حال و نیازم جرعه ای از کلمات اعجازگونه ی تو را نوشیدم ... و چه سیراب می کرد این واژگان دل بیتاب و پریشانم را... چه تیره و سخت است روزگاری که توان درک حضور امام را نداشته باشد و چه بی لیاقتند مردمی که امام شان برای هدایت شان راهی جز دعا نداشته باشد و چه هدایتگر، مهربان، کریم و هنرمند است آن امامی که بالاترین و زیباترین مفاهیم الهی را در قالب دعا به جان های تشنه می رساند...
.
خطاب امام مان خداست اما بسیار زیبا با ما سخن گفته اند در قالب دعا با کلماتی نورانی... گوش جانمان را باز کنیم، بخوانیم و بشنویم کلام نورانی شان و دعاهای به اجابت رسیده شان را ... من هرچه کردم نتوانستم عبارتی را گزینش کنم در این دریای بی انتها... حتی در میان دعاهایی که با آنها مأنوسم نیز انتخاب سخت بود... تنها به قصد تبرک این فرازهای دعای بیست و دوم را که به تازگی در جوار آقای رئوفم امام رضا ع چشیدم هدیه می کنم بر عاشقان امام سجاد ع، زینت عبادت کنندگان ....
.
" خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرا انگیزه ای ببخش که در راهت برای آخرت خویش چنان بکوشم که صدق آن ( انگیزه) را در دل و جانم بیابم... مرا چنان روشنایی ده که با آن در میان مردم گام بردارم و در تاریکی ها راه راست بیابم و تیرگی شک و شبهه را بزدایم... خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست و ترس اندوه آن تهدیدها ( که کرده ای) و شوق پاداش آن مژده ها ( که داده ای) را به من ارزانی دار، تا لذت چیزی را که تو بدان می خوانم، و اندوه چیزی را که از آن به تو پناه می برم، دریابم.
خدایا به یقین تو آن کار دنیایی و آخرتی مرا که مایه صلاح و سامان من است می شناسی. پس نیازهایم را بپذیر و در برآوردنش بکوش.
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و چون در شکر نعمت ها که در آسانی و سختی و تندرستی و بیماری عطایم کنی، کوتاهی ورزم، حق سپاس را روزی ام گردان تا در هنگامه های بیم و آرامش و خرسندی و خشم و زیان و سود، حقیقت خشنودی و خاطر جمعی را نسبت به آنچه سزاوار توست، در وجود خویش احساس کنم.... و مرا از کسانی قرار ده که در هنگامه رفاه، تو را همچون مخلصان و بیچارگانت به وقت دعا، می خوانند. آری تو ستوده خصال و شکوهمندی.
.
#امام_سجادع
#صحیفه_سجادیه
#ترجمه_محمد_مهدی_رضایی
#دعای_بیست_و_دوم
Read more
. . <span class="emoji emoji25aa"></span><span class="emoji emoji25aa"></span>نقل فضیلتی به مناسبت شهادت حضرت جواد سلام الله علیه . <span class="emoji emoji1f4a2"></span>طی الارض نمودن امام جواد(ع) و علی بن ...
Media Removed
. . نقل فضیلتی به مناسبت شهادت حضرت جواد سلام الله علیه . طی الارض نمودن امام جواد(ع) و علی بن خالد علی بن خالد می‏گوید: در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن که ادعای پیامبری کرده است با بند آهنین به گوشه‏ ی زندان افکندند، من که کنجکاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی ... .
.
▪▪نقل فضیلتی به مناسبت شهادت حضرت جواد سلام الله علیه
.
💢طی الارض نمودن امام جواد(ع) و علی بن خالد💢

علی بن خالد می‏گوید:
در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن که ادعای پیامبری کرده است با بند آهنین به گوشه‏ ی زندان افکندند، من که کنجکاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی دادم تا مرا نزد او راه دهد. چون زندانی را دیدم و اندکی با او صحبت کردم دانستم که مردی است در کمال فهم و فراست ذهن و کیاست.
پرسیدم: «تو کیستی و چه ادعایی داری؟»
گفت: «من اهل شام هستم و سالها در مسجدی که محل سر مبارک حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام بود به عبادت مشغول بودم، روزی رو به قبله نشسته بودم و به ذکر حقتعالی مشغول بودم که ناگاه شخص جوانی پیش روی من پدید آمد و گفت: برخیز برویم. پس برخاستم و همراه او راهی شدم، چون مقداری حرکت کردیم خود را در مسجد کوفه دیدم.
گفت: این جا را می‏شناسی؟
گفتم: آری، مسجد کوفه است.
پس او به نماز ایستاد و من هم بدو اقتدا کردم و چون از نماز فارغ شدیم از مسجد خارج گشتیم، هنوز چند قدمی نرفته بودم که خود را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه دیدم، با هم به روضه‏ ی مبارکه وارد شدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلام کرد و من نیز سلام کردم. او به نماز ایستاد و من نیز مشغول نماز شدم. پس از ادای نماز بیرون آمدیم، باز چند قدمی نرفته، خود را در مکه مکرمه دیدم! فرمود: اینجا را می‏شناسی؟
گفتم: آری، این جا مکه است. و به طواف مشغول شدیم، آنگاه از مکه بیرون آمدیم و ناگاه خود را دوباره در مسجد رأس الحسین یعنی همان جای اول دیدم.
از این حال در شگفت بودم تا آن که سال دیگر در همان اوقات، آن شخص آمد و دیگر بار مرا برای زیارت اماکن متبرکه همراه برد و چون خواست از من جدا شود او را قسم دادم و گفتم: تو را سوگند می‏دهم به حق آن کسی که چنین توانی به تو داده است که خود را معرفی کنی.
فرمود: «من محمد بن علی بن موسی (حضرت جواد علیه‏ السلام) می‏باشم.»
روز دیگر این جریان را با دوستان خود در جلسه‏ ای در میان گذاشتم ولی آنان این خبر را افشا کرده و به وزیر معتصم (محمد بن عبدالملک زیات) اطلاع دادند. او نیز مرا به جرم ادعای نبوت دستگیر کرد در حالی که چنین ادعایی ندارم
علی بن خالد می‏گوید
در یکی از روزهای دیگر که به ملاقات زندانی رفتم نگهبانان را دیدم که مضطرب و پریشانند. گفتم: «چه شده است؟»
گفتند: آن زندانی دیشب آزاد شده با آنکه با زنجیر بسته بوده
و من دانستم او از انفاس قدسیه حضرت جواد آزادی یافته
منبع:کافی جلد١ ص ۴٩٢
و کتاب کرامات و مقامات عرفانی امام جواد
Read more
My family, my friends, my nobility. پدرم چهارمين نفر روى صندلى از سمت راست است. از استادان درجه يك ...
Media Removed
My family, my friends, my nobility. پدرم چهارمين نفر روى صندلى از سمت راست است. از استادان درجه يك دانشكده جانز هاپكينز. من مفتخر به داشتنش. كسى كه آرزو دارد شخصيت و افكار پدر را تجلى بخشد. زندگى كردن، دورى از خرافات و تفكر سرلوحه من است. تفكر! با اقتدا مديون پدرم، افكارم، عزيزانم و تمام كسانى كه ... My family, my friends, my nobility.
پدرم چهارمين نفر روى صندلى از سمت راست است. از استادان درجه يك دانشكده جانز هاپكينز. من مفتخر به داشتنش. كسى كه آرزو دارد شخصيت و افكار پدر را تجلى بخشد. زندگى كردن، دورى از خرافات و تفكر سرلوحه من است. تفكر! با اقتدا مديون پدرم، افكارم، عزيزانم و تمام كسانى كه از آنها معلومات زندگى را فرا گرفتم، هستم. متأسفم! چرا كه از ديد من زندگى هيچ ارزشى ندارد وقتى تفكر در آن دخيل نباشد. تفكر!: معجون نخبگان! خريدنى نباشيد، كه خريدنى بودن همانى است كه نمى دانيد! خوشحالم كه به واسطه افكار و جايگاه پدرم خريدنى نيستم. خوشحالم كه به افكارم تا سرحد مرگ معتقدم، و برايش بها پرداخت مى كنم. چرا كه عقيده اى كه برايش بها پرداخت نكنيد عقيده نيست! به قول ولتر، با تمام علاقه به نظر شما گوش فرا خواهم داد ولو اينكه با نظر من كاملا در تغاير باشد. من هيچوقت دوست ندارم به واسطه پدرم شناخته شوم، چون اتفاقا ملاك "گويى پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل" مثال من است! مى بخشيداگر غيراز همه فكر مى كنم.
"روزى خواهرم مريض شد. رفتيم بيمارستان. چند روزى با بى مهرى بسترى بود. دوستى كه ما را مى شناخت آمد و به دكتر مربوطه گفت مى دانى اين دو فرزندان چه كسى هستند؟ دكتر با كمال تأسف به من و خواهرم گفت چرا زودتر نگفتيد! و خواهرم گفت: متأسفم كه در مملكتى زندگى مى كنم كه براى بهره گيرى از مزاياى بيشتر بايد به پدرم مراجعه كنم. من نمى خواهم به واسطه پدرم مرا ارجه نهيد، مى خواهم مرا به واسطه انسان بودن ارجه نهيد. همان چيزى كه سالها است در مملكت ما معنايى ندارد."
براى اين بخش طراحى انجام دادم كه اينجا مجال تقسيمش نيست. شايد در آينده همراه سفرنامه ام در خارج از ايران چاپش كنم.
www.shahradadventures.com
Read more
سرود دانش آموزی چراغی کم فروغ که هنوز روشن مانده ... اواسط دهه ی شصت که دبیرستانی بودم بسیار اتفاقی ...
Media Removed
سرود دانش آموزی چراغی کم فروغ که هنوز روشن مانده ... اواسط دهه ی شصت که دبیرستانی بودم بسیار اتفاقی با گروهی دبیرستانی به مسابقات سرود رفتم ، با تجربه و دانشی اندک از موسیقی و گروه کر و شوری زیاد مثل همه ی دانش آموزان ولی همین اتفاق ساده مسیر زندگی و کاری من رو عوض کرد. ... اون سالها به واسطه ی محدودیت ... سرود دانش آموزی چراغی کم فروغ که هنوز روشن مانده ...
اواسط دهه ی شصت که دبیرستانی بودم بسیار اتفاقی با گروهی دبیرستانی به مسابقات سرود رفتم ، با تجربه و دانشی اندک از موسیقی و گروه کر و شوری زیاد مثل همه ی دانش آموزان ولی همین اتفاق ساده مسیر زندگی و کاری من رو عوض کرد.
... اون سالها به واسطه ی محدودیت های همه جانبه ی فرهنگی تنها جایی که می شد به بهانه ای ساز و موسیقی کار کرد همین سرود بود .. تجربه ای که با تمام محدودیت های همه جانبه اش بسیار لذت بخش بود ،،، اصلا خود عشق بود... اینکه یک سال تمام با گروهی از بچه ها جمع می شدی و کم کم مثل خانواده می شدی ؛ با جدیت اشعار جنگی و شبهه نوحه ای رو تمرین می کردی تا بری مسابقات سرود ... از منطقه و استان تا به مسابقات کشوری و رامسر برسی ، در خلال سال توی اردو های هفتگی ساعات ها فقط چند سرود را تکرار و تکرار می کردیم تا به یک اجرای تمیز برسیم و بعد از مسابقات گرفتن یک لوح تقدیر و تمام تا سال بعد و تکرار همین قصه... ولی این داستان ساده یک عشق وصف ناپذیر بود... عشقی که بهانه ی پیوند جدی تر من با موسیقی و یادگیری ولع بار اصول موسیقی تو اون سالها شد...یادمه روزی که خواستم گروه سرودی رو که پنج سال عاشقانه باهاش کار کرده بودم رها کنم تا بیشتر به موسیقی و آهنگسازی برسم ، یکی از سخت ترین و تلخ ترین تصمیم های زندگی ام بود ... حالا بعد از گذشت حدود سی سال هنوز با دانش آموزان اون سالها که الان جمعی از بهترین دوستان من هستند مراوده دارم و هنوز هم به عشق اون سالها سالی یکی دو بار به داوری جشنواره های سرود دانش آموزی می رم... ولی این سالها دیگه سرود مثل یک پیکان جوانان سال چهل و هشت قدیمی و کم مخاطب به نظر می رسه ، دانش آموزان هم که این سالها کار می کنند و مربیان دیگه دغدغه های آنچنانی ندارند ... بسیار هم طبیعی است چون این سالها هزار و یک تریبون خوب و متنوع برای موسیقی وجود داره ... به هر حال من هنوز این پیکان چهل و هشت رو با تمام کم فروغی هایش دوست دارم ... چون یادآور زیباترین خاطرات نوجوانی من است .
پ . ن : عکس چند روز پیش در داوری سرودهای منطقه دو به همراه ناصر فلاحی که بیش از سی سال مسئول سرود وزارت کل آموزش و پرورش بود.

#بهنام_صبوحی
#آهنگساز
#سرود
#سرود_دانش_آموزی
#جشنواره_سرود_مدارس
Read more
﷽ . . تقدیم به مداح مظلوم آستان اهلبیت علیهم السلام #سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی(ره) (( ای نسیمِ ...
Media Removed
﷽ . . تقدیم به مداح مظلوم آستان اهلبیت علیهم السلام #سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی(ره) (( ای نسیمِ سحر آرامگهِ یار کجاست منزلِ آن مهِ عاشق کُشِ عیار کجاست))* من همانم که شدم سخت نمک گیر از او آمدم تا بنویسم دو سه خط سیر از او بنویسم که چه خوب است رهایی سید دلم از شهر گرفته ست کجایی سید؟ (( مَردمِ ...
.
.
تقدیم به مداح مظلوم آستان اهلبیت علیهم السلام
#سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی(ره) (( ای نسیمِ سحر آرامگهِ یار کجاست
منزلِ آن مهِ عاشق کُشِ عیار کجاست))* من همانم که شدم سخت نمک گیر از او
آمدم تا بنویسم دو سه خط سیر از او
بنویسم که چه خوب است رهایی سید
دلم از شهر گرفته ست کجایی سید؟ (( مَردمِ دیده ی ما جز به رُخَت ناظر نیست
دلِ سرگشسته ی ما غیرِ تورا ذاکر نیست))* سالها رفته ولی نامِ تو برجاست هنوز
شورِ زیبای تو در خاطره ی ماست هنوز
رجزِ غرقِ غرورت چقَدَر زیبا بود
شورِ لبریزِ شُعورَت چقَدَر زیبا بود
خار در چشمِ حسودان شدی و گُل کردی
زخمها بر جگرت بود و تحمل کردی
رفتی و از تو نگفتند ، غمی نیست برو
غربتِ ذاکریَت چیزِ کمی نیست برو
دردم این است شده دشمنِ مرموز رفیق
هرکه سوزانده دلت را شده امروز رفیق
دلِ من سوخته از حیله و بازی هاشان
دلِ من سوخته از خاطره سازی هاشان
این همان بازی پُرپیچ وخَمِ تقدیر است
دشمنَت سخت پشیمان شده اما دیر است
نقشِ بر روی عقیقِ تو حسین است حسین
نامِ آن یکه رفیقِ تو حسین است حسین
چقَدَر ساده به تو تهمتِ مُرتَد زده اند
و شنیدم که تو را در خودِ مشهد زده اند
کاش اینها همه یک شایعه باشد ای کاش
تا ز هم وحدتِ این قوم نپاشد ای کاش
کُفر این نیست که از فرطِ جنون داغ کنی
کُفر این نیست که در منقِبَت اغراق کنی
کُفر این است که انسان خودِ شیطان باشد
این که نان دانی ما خونِ شهیدان باشد
کُفر این است همین سبکِ عزاداری من
بشوَد مجلسِ من سنگرِ بدکاری من
کُفر این است که از شُهرتِ خود کور شوم
بعد از آنی که شدم بُت ز ادب دور شوم
بعد از آن خدمتِ بسیار به دشمن بکنم
بعد از آن هر غلطی خواست دلِ من بکنم!
پیرِ میخانه غریب و تک وتنها چه کند؟!
با ریاکاری این دوست نماها چه کند؟
خوب گفتی که مَحَک پینه ی پیشانی نیست
ریش و تسبیح و دوتا ذکر، مسلمانی نیست
خوب گفتی که شده ملعبه ی بی دینان
جهلِ صفینی و تکراری ظاهربینان
نکند روضه شود جای دهان هرزی ها
نکند روضه شود جای غَرَض ورزی ها
وَ قسم میخورم اصلاً به "لوالزینب"
اولینِ درس ابالفَضل  ادب بوده ادب
بی ادب باشم و هی روضه بخوانم بازیست
شُهرتِ مجلسِ ارباب به "طِیِب" سازیست
من جگر دارم و از رفتنِ سَر هیچ مگو
(( من غلامِ قَمَرم غیرِ قَمَر هیچ مگو))• تیغِ خون خورده ی سرخِ وسطِ میدانم
پای آن حرفِ خودم مانده ام و می مانم
هرکسی گفت که مداحِ حسینم تَک نیست
هر کسی گَشته علی گو که علی مسلک نیست
اسمِ مداح بزرگ است جسارت کردند
عده ای پشتِ همین اسم تجارت کردند
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> چوپانی تعریف می کرد: سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح اله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا ...
Media Removed
چوپانی تعریف می کرد: سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح اله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا می بردیم. مرز ده ما با ده مجاور که یک رودخانه پر آبی بود. بین دو ده از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی بود که گاها به زد و خورد هم می کشید. یک روز از سر غفلت گله ما از رودخانه گذشت ... 📝 چوپانی تعریف می کرد:
سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح اله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا می بردیم. مرز ده ما با ده مجاور که یک رودخانه پر آبی بود.
بین دو ده از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی بود که گاها به زد و خورد هم می کشید.
یک روز از سر غفلت گله ما از رودخانه گذشت و به مراتع دشمن رسیده بود. ناگهان هیکل درشت و غضبناک غضنفر چوپان آن ده نمایان شد. گله ما را مصادره کرد. و گفت یکی از شما بیاید این ور آب تا گله را آزاد کنم. ما از نیت اصلی اش آگاه بودیم.
فتح اله به من گفت تو برو. من گفتم می ترسم مرا کتک بزند. فتح اله گفت: خودش و هفت جدش غلط می کند حتی اگر نگاه چپی به تو کند.
القصه من لرزان لرزان از رود گذشتم و به نزد غضنفر رسیدم ناگهان مرا گرفت و چوبش را به علامت زدن بالا برد. فتح اله از آن سوی رود داد زد و گفت اگر مردی و تخم پدرتی بزنش تا ببینی چه سرت بیاورم.
غضنفر ترکه گز را چنان به پای من زد که جیغ من به هفت آسمان رسید.
غضنفر رو به فتح اله کرد و گفت دیدی زدمش و تو هیچ غلطی نکردی.
فتح اله گفت فلان فلان .... اگر یکبار دیگر بزنیش دودمانت را ریشه کن می کنم
اینار غضنفز چنان با ترکه به پشت من کوبید که خون از پوستم بیرون زد. و گفت بفرما بازم زدمش
فتح اله این بار گفت فلان فلان شده ....
نه خیر من دیدم اگر رجز خوانی فتح اله ادامه پیدا کند غضنفر مرا نابود خواهد کرد. شروع کردم به التماس که ببخش. غلط کردم و تعهد می دهم دیگر گله وارد مراتع شما نشود.
غضنفر آخرین ترکه را البته کمی آرام تر بر کفل ما کوبید و رفت.
من، دست و پا و پشت شکسته گله را راندم و به نزد فتح اله آمدم.
داشتم بی هوش می شدم که شنیدم فتح اله می گفت: به روح پدرم قسم اگر یک بار دیگر تو را کتک زده بود، مادرش را به عزایش می نشاندم.
من از هوش رفتم

این حکایت رجز خوانی های یه عده و ملت بیچاره ایران است.

سلام دوستان خوبم عیدتون مبارک و ایام به کامتان ( ملکه شرقی ) 🙏💐👍
Read more
با هم بشنويم... امروز هم بگذرد، چيزی عوض نخواهد شد. يك غروب، به غروبهای ديگر اضافه می‌شود و چند ساعت، ...
Media Removed
با هم بشنويم... امروز هم بگذرد، چيزی عوض نخواهد شد. يك غروب، به غروبهای ديگر اضافه می‌شود و چند ساعت، به ساعتهای دلتنگی... و چقدر بی‌اهميت است كه چگونه زنده خواهيم بود، وقتی زندگی، آنگونه كه می‌خواهيم نيست. هر آدمی ممكن است سالها، منتظر گمشده‌اش باشد. و چقدر دردناك می‌شود وقتی، گمشده‌ات سالها ... با هم بشنويم... امروز هم بگذرد، چيزی عوض نخواهد شد. يك غروب، به غروبهای ديگر اضافه می‌شود و چند ساعت، به ساعتهای دلتنگی... و چقدر بی‌اهميت است كه چگونه زنده خواهيم بود، وقتی زندگی، آنگونه كه می‌خواهيم نيست.
هر آدمی ممكن است سالها، منتظر گمشده‌اش باشد. و چقدر دردناك می‌شود وقتی، گمشده‌ات سالها مقابل چشمانت زندگی كند و تو دم نزنی.
هر صبح كه بيدار می‌شوم، اسمت را صدا می‌زنم و هر بعد از ظهر منتظر آمدنت می‌مانم.
تو را تصور مي كنم كه می‌آيی، لبخند می‌زنی، تن پوشت را در می‌آوری، هوا عطر بهار نارنج می‌گيرد، پشت ميز می‌نشینی و منتظر دَم آمدن دو فنجان چای می‌مانی كه هرگز قسمت نشد با هم بنوشيم.
من مستحق آن بودم كه دوستت بدارم.
كه دوستم بداری.
كه دوستم...
عشق بيماری مهلكی‌ست با عوارض مرگ‌آور، كه نه می‌كُشد و نه التيام می‌پذيرد.
فردای بعد از امروز، خورشيد به آسمان می‌زند، تو خيابان را به جنون می‌كشي و شهر، به تماشايت می‌ايستد. كمی آن طرف‌تر، سايه‌ای به اين فكر می‌كند كه تا كجا می‌شود «دوست داشته» نشد؟
.
من؛ يك روز به خودم می‌آيم و می‌فهمم كه چقدر دوستت داشتم، خيلی بيش از آنكه فكرش را كنم.
حسرتهای بزرگ شايد، آرزوهای كوچكی بودند كه قبل از رسيدن، به زمين افتادند.

اجرا: شهرام برازنده
Read more
 #بازنشر! . یوسف همه مردم را جمع کرد و به آنها گفت: « سالها پیش کتابی را برای پوتیفار میخواندم که آینده ...
Media Removed
#بازنشر! . یوسف همه مردم را جمع کرد و به آنها گفت: « سالها پیش کتابی را برای پوتیفار میخواندم که آینده مصر را پیشگویی کرده بود. در آن کتاب‌ نوشته بود : روزی میرسد که ثروتمندان به بند بردگی کشیده میشوند و بردگان بر سرنوشت خود حاکم و آزاد میشوند. و ادامه داد حالا همان زمان رسیده .‌.. من همه شما را ... #بازنشر!
.
یوسف همه مردم را جمع کرد و به آنها گفت:
« سالها پیش کتابی را برای پوتیفار میخواندم که آینده مصر را پیشگویی کرده بود. در آن کتاب‌ نوشته بود :
روزی میرسد که ثروتمندان به بند بردگی کشیده میشوند و بردگان بر سرنوشت خود حاکم و آزاد میشوند.
و ادامه داد
حالا همان زمان رسیده .‌.. من همه شما را آزاد میکنم .. بجز ثروتمندان و سرمایه دارانی که روزگاری از دست رنج مردم برای خود کاخ ساختند و سرمایه اندوختند .. » .
لاوی، برادر یوسف که در گوشه ای ایستاده بود و  سخنان عزیز مصر را میشنید گفت: سخنان عزیز مصر بی شباهت به سخنان انبیا الهی نیست !
و کسی که کنار او ایستاده بود این جواب را داد: او  #ناجیِ مصر است ...
.
.
.
.
.
.
خدایا
ما میدانیم
میرسد زمانی که تمام مردم گوش فرا میدهند به سخنان #عزیز_جهان .. زمانی که وعده آزادی تمام مردم را میدهد .. تمام مظلومان و شیعیان .. روزی که وعده آزادی همه را میدهد #الا ستمگران و ثروتمندانی که خون ریختند و کاخ ساختند .. انسان سوزاندند و پول و شهوت و هوس شخم زدند .. عدالت را لگدمال کردند و بنیان زندگی صدها خانواده را در هم ریختند ..
.
.
.
خدایـا
اگر یوسف‌ نبی الله بود ، مهـدی(عج) خلیفه الله است !
اگر جمال یوسف یک مصر را مبهوت خود کرده بود ، جمال مهـدی(عج) یک جهان را مبهوت خود می‌کند !
و اگر یوسف‌ منجی یک مصر بود ، مهـدی(عج) منجی یک جهان است ...
.
ما مهدی را میخواهیم خدایا...
ما آیینه تجلی‌ جمال تو را گم کردیم...
تا به کی کاسه گدایی دست بگیریم و بچرخیم و بچرخیم بدنبال یافتن یوسف زمانمان ..
.
برادران یوسف میگفتند آنقدر بد شدیم که خدا حتی‌ توفیق توبه هم از ما سلب کرده...
یارب! توفیق‌ توبه را از ما نگیری .. که توبه به درگاه تو تنها راه ما برای دیدن چهره دلربای مهـدی(عج) است ....
.
.
حرف آخر!
[ مردم مصر! ما یوسفی میشناسیم که از یوسف شما هم زیباتر و رئوف تر و دلرباتر است!
فقط صبر کنید که بیاید... یک جهان قرار است انگشت ببُرَد و محو تماشای جمال و عدالت الهی‌اش شود ...]
.
#الهی_العفو .....
#یعقوب‌ترین‌چشم‌جهان‌قسمت‌من‌باد
#چون‌یوسف‌گمگشته‌من‌یوسف‌زهراست ..
#بخوان_دعای_فرج_را_دعا_اثر_دارد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
.
Read more
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"<span class="emoji emoji2764"></span>️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک ...
Media Removed
" تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی ... " تنبیه یا هدیه ای به نام عشق"❤️ ماشین را در زیر سایه درختی و در یکی از خیابان های فرعی برای دقایقی، پارک کردم، تا ساعت پایان طرح ترافیک آغاز شود و بتوانم وارد منطقه طرح شوم. در این مواقع به جای فرو کردن سر در گوشی، علاقمندم تا بیشتر، آدم ها، تعاملاتشان و آنچه در محیط می گذرد را ببینم و، واکاوی کنم. کودکی حدودا 9 ساله را دیدم که با شتاب، کوله اش را جلوی در خانه ای انداخت و پشت سر خانم سالمندی که در دستانش چند پلاستیک از مایحتاج خریداری شده اش بود، دوید و گفت خانم، خانم، اجازه بدهید کمکتون کنم. به یک باره انبوهی از پرسش ها، همراه با حالی شگفت زده و متعجب، ذهنم را در بر گرفت. این پسر بچه که گرچه به نظر بسیار باهوش، زیرک، و پر اعتماد به نظر می رسید، چگونه هم از خود مراقبت می کند، و هم به دیگران اعتماد؟ در شرایطی که بچه های این سنین، یا وابسته به والدین هستند، یا سر در بازی های کامپیوتری دارند، یا مشغول بازی با همسالان در کوچه ها هستند، و یا مثل شاهزاده ها، در خانه با مربی خصوصی کار می کنند، چگونه نیاز یک سالمند را "می بیند" و به او کمک می کند؟ چه کسی به او آموزش داده است؟ چگونه این احساس امنیت و اعتماد را به دست آورده است؟
تا جایی که حافظه من یاری می کرد، این دست از کودکان با ویژگی های مستقل بودن و حمایت گر را در دهه شصت و هفتاد و بیشتر در مناطق شهرستانی و بومی که همه برای یکدیگر آشنا بودند، دیدم، نه سال نود و هفت که بزرگتر ها در اندیشه جوشش دیگ خویش هستند، و کودکان در بند لذت های خود.
در همین حال و افکارم سیر می کردم، که دیدم همان پسر بچه با یک شاخه گل در دست، مسیر رفته را بر می گردد. پیاده شدم، و گفتم می دانم عجله داری، عذر خواهی می کنم وقتت را می گیرم. یک سوال داشتم. این کمک به دیگران را در کتابها خواندی یا در مدرسه به تو آموزش دادند و یا پدر و مادرت به تو یاد دادند.
همینطور که نفس نفس می زد و صورتش از گرما گل انداخته بود، گفت:
هر زمانی تکالیفم را انجام نمی دهم، یا کار بدی کرده باشم، پدر و مادرم از من می خواهند که حتما یک کاری که کمک به دیگران هست را انجام دهم. امروز استاد موسیقیم از تمرینم راضی نبود، مادر گفت برو ببین چیکار میخوای بکنی؟ گفتم یعنی والدینت تعیین می کنند با چه روشی باید کمک بکنی، یا خودت انتخاب می کنی؟ آنها فقط می گویند، ببین میخوای چیکار کنی؟
با خود فکر کردم عجب پدر و مادر فیلسوفی دارد این پسر. " به یاد دانشمندان علم روانشناسی افتادم که سالها پیش، در دل آزمایشگاههای روانشناسی، و از طریق آزمایش بر روی
#ادامه_در_کامنت_اول
Read more
این عکس اولین پست اینستاگرام منه و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو ...
Media Removed
این عکس اولین پست اینستاگرام منه و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو این حرفه است ... 🏳️‍کم میبینیم همو ولی از دور هم میشه انرژیه خوبش رو گرفت و ریخت تو زندگی ...️ ازون رفیقا که تو بدترین شرایط دیدن یه کامنتش یه دایرکتش یه تلفنش میتونه حال ادمو زیر و رو کنه ... بدون اغراق ... این عکس اولین پست اینستاگرام منه
و کسی هم که تو عکس کنارش نشستم جز اولین رفقای موندگار و در جه ۱ من تو این حرفه است ... 🏳️‍🌈کم میبینیم همو ولی از دور هم میشه انرژیه خوبش رو گرفت و ریخت تو زندگی ...⭕️ ازون رفیقا که تو بدترین شرایط دیدن یه کامنتش یه دایرکتش یه تلفنش میتونه حال ادمو زیر و رو کنه ... 📛 بدون اغراق با صدای بلند میگم که تو با معرفتا و مشتیای این حرفه جز پرچمداراست🚩 ... با تمام وجود ذوق میکنم وقتی چند ساله رو پرده سینما میبینمش که مثل فامیلش درخشانه و داره حاصل سالها دست رنجش رو میبینه👌🏻🎞💯 ....این حرفا بهونه بود تا بگم تولد تو مبارک من باشه که همیشه از ته قلب و یه طور ویژه ای دوست داشتم داداش بزرگه ✋🙏❤️
راستی قول میدم زودتر اولین فیلم بلندمو🎥‌بسازم و قول میدم تو تایمی بسازم که تو تایمت ازاد باشه و بهانه نیاری برای بازی نکردن😜🤪😍🙏 #سام_درخشانی #امین_محمودی #رفیق #رفیق❤ #رفاقت #حرفه #سینما #تئاتر #تلویزیون #ایران #سام_درخشانی⭐ @samderakhshani
Read more
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو . . . از روزی که کودکی بیش نبودم و شما را دیدم ...
Media Removed
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو . . . از روزی که کودکی بیش نبودم و شما را دیدم مهر شما آنچنان به اعماق قلبم نشست که اندازه ی‌ آن در باور خودم هم‌ نمی گنجد ؛ عاشقانه شما را دوست دارم. . . مثل یک‌ پدر ؛ نه ‌فقط برای خود بلکه به‌ عنوان‌کسی که سالها برای شعر‌ و ادب و موسیقی این مملکت صادقانه ... با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو . . .
از روزی که کودکی بیش نبودم و شما را دیدم مهر شما آنچنان به اعماق قلبم نشست که اندازه ی‌ آن در باور خودم هم‌ نمی گنجد ؛ عاشقانه شما را دوست دارم. . . مثل یک‌ پدر ؛ نه ‌فقط برای خود بلکه به‌ عنوان‌کسی که سالها برای شعر‌ و ادب و موسیقی این مملکت صادقانه پدری کرده است . . .دوستتان دارم♥️ . . . سایه تان مستدام . . .
از جوونی که گذشتم ؛ تورو وقتی پیدا‌کردم / تازه فهمیدم که باید‌ دنبال خودم بگردم
#مهرزاد_خواجه_امیری تیرماه ۹۷
پ.ن: ترانه آخر من‌ مربوط همکاری مشترک من و استاد‌محمد‌علی بهمنی در سال ۹۲ در مجموعه “سایه سوم” میباشد ؛ کامل آن در کانال موجود است . #استاد_محمدعلی_بهمنی
@mohamadali.bahmani
Read more
. . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…*<span class="emoji emoji1f625"></span> *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش ...
Media Removed
. . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…* *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت.* *ما ماندیم و جای خالی ات که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد.* *ما؛ماندیم و یک اندوه بزرگ؛که ذره ذره اشک هایمان نه تنها این آتش را فرو نمی نشاند؛بلکه شعله ورهم مى کند.* *کاش ... . . . . . . . *ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم زياد در دل…*😥 *ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت.*😢 *ما ماندیم و جای خالی ات که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد.* 😞 *ما؛ماندیم و یک اندوه بزرگ؛که ذره ذره اشک هایمان نه تنها این آتش را فرو نمی نشاند؛بلکه شعله ورهم مى کند.*😥😥 *کاش می دانستم صبح يکشنبه ای که دستت رابه نشان خداحافظی فشردم آخرین باراست که دستان را گرم حس می کنم.*😓 *کاش می دانستم پايان روز يکشنبه آخرين بارى است که کنارت می آیم و دستانت را [ و این بار سرد] به دست می گیرم.*😥 *کاش این زمين سردرد و بى جان نبود تا بار دیگر با سینه ای که نفس دارد در آغوش بکشمت و ببوسمت و ببويمت…*😞 *آه پدر......*😓😓😓 *کاش می دانستم بار دیگر که می بینمت ؛ تو نمی بینی ام و نگاه تو را مرگ می رباید…*
😔😔 *کاش نبودم آن شب که؛چشمان سرشاراز مرگ تو را با دستان خود بر هم بگذارم…*😢😢 *با همین دستهایی که صبح همان روز خود تو فشرده بودیشان…*😢😢 *کاش نبودم آن شب که پیکرت را بر داشتند و... بردند و ما بى تابى کرديم ...کاش...کاش... کاش...*😓😓😓 *تو خود می دانی چقدربرايمان سخت بود و پیر شديم آن لحظه تا پيکر بى جانت را میان بستر آخرت؛بگذاريم.*😔😔 *و به پهلو بخوابى و شانه ات را تکان دهيم.. تا تلقینت دهيم...تا... تا... یادت هست پدر؟!*😢😢 *تو همانی بودی که با یک تکان بیدار می شدی…*😔😔 *چقدر تکانت داديم ؛آيا صدای فرزندان و همسر داغ ديده ات؛را نشنيدى* 😔😔 *تا پاسخ دهى ما را و مرهمى باشى بروى زخم جسم و روحمان...*😓😓 *حیف شد پدر..حیف شد…* *و من اینجا اکنون میان تنهایی خویش نشسته ام مات و مبهوت…*😞😞 *انگار نه انگار تنهایم گذاشتی و رفتی…* *14 سال است که آرام گرفته ای میان بسترت…* *اما قلب من هنوز آرام نشده و هنوز بى قرار است...* *14سال است ک با لحنى مهربان صدايم نکردى؛تو که دخترانت را بسيار دوست داشتى.* *14سال است که مرا در آغوش نکشيدى...* *14سال است بوسه ب دستان پير و خسته؛اما گرم و مهربانت نزدم...* *14 سال است...........*😢😢 *پدرم بدان که بعد از گذشت سالها از نبودت ما با افتخار نامت و يادت و خاطرات را زنده نگه داشتيم و به خود مى باليم که پدرى همچون تو داشتيم...* *پدر جان سلام ما را به مادر نيز برسان و بگو که ما سخت دلتنگتان هستيم... * ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
Read more
بانوی من میخواستم برای سالگرد ازدواجمان چیزی بنویسم که دیدم سالها پیش "بانو" را برایت نوشته ام.با ...
Media Removed
بانوی من میخواستم برای سالگرد ازدواجمان چیزی بنویسم که دیدم سالها پیش "بانو" را برایت نوشته ام.با همه ی حرفها و عشقها.با همه ی خستگی ها و شکستن ها برای تو،که هنوز همانی.که هنوز همانم. . شب است،گم نکنم عشق را،تو را،بانو بگیر دست مرا و مگو چرا بانو بگیر دست مرا کودکِ بزرگ دلم بگیر دست مرا مثل ... بانوی من
میخواستم برای سالگرد ازدواجمان چیزی بنویسم که دیدم سالها پیش "بانو" را برایت نوشته ام.با همه ی حرفها و عشقها.با همه ی خستگی ها و شکستن ها برای تو،که هنوز همانی.که هنوز همانم.
.
شب است،گم نکنم عشق را،تو را،بانو
بگیر دست مرا و مگو چرا بانو

بگیر دست مرا کودکِ بزرگ دلم
بگیر دست مرا مثل بچه ها بانو

همین که راه بیفتیم می رسیم،نترس
چراغ را دل ما می دهد به ما بانو

چراغ هست،غزل هست،چشمهای تو هست
و هست سفره ای از خاطرات ما بانو

هزار پنجره آواز هست روشن و گرم
به جای این همه اما،اگر،چرا،بانو

و هست نان و نمک،نان و شعر،نان و نگاه
و هست سفره ای از خاطرات ما بانو

شب است گم نکنم عشق را تو را،بانو
بگیر دست مرا و مگو چرا بانو

#شاعر_اهورا_ایمان
#سالگرد_ازدواج
Read more
. می خواهم تمام لحظه هایم پر باشد از تو حتی همین دم و بازدم پر شود از حضور تو می دانی عزیز تز از جان این ...
Media Removed
. می خواهم تمام لحظه هایم پر باشد از تو حتی همین دم و بازدم پر شود از حضور تو می دانی عزیز تز از جان این روزگار لعنتی لحظه های زیادی را به من بدهکار است از قدم زدن ها دو نفره میان پیاد رو ولیعصر تا خوردن یک فنجان چای کنار آتش میان جنگل ابر از دیدار طلوع خورشید تا غروب اش من می خواهم میان تمام لحظه ایم تو ... .
می خواهم تمام لحظه هایم پر باشد از تو
حتی همین دم و بازدم پر شود از حضور تو
می دانی عزیز تز از جان این روزگار لعنتی لحظه های زیادی را به من بدهکار است
از قدم زدن ها دو نفره میان پیاد رو ولیعصر تا خوردن یک فنجان چای کنار آتش میان جنگل ابر
از دیدار طلوع خورشید تا غروب اش
من می خواهم میان تمام لحظه ایم تو باشی و من
تا عطر خوش عاشقی در اتمسفر زندگی پرسه بزند همچو نسیم بهاری آغشته شده با بوی شب بو ها
من سالها بود که دنیا را اینگونه ندیده بودم دلبر جان
شندیده بودم
دنیایی عاشقان رنگیس اما
شنیدن کجا و حس کردن
#حسین_رمضانی
.
photo / دوست خوبم @ali_sedighpour .
💙
Read more
سفارش امام کاظم (ع) به علی بن یقطین که یاور مظلوم باش ! امّا از آن طرف به عليّ بن يقطين مي فرمود : تو در ...
Media Removed
سفارش امام کاظم (ع) به علی بن یقطین که یاور مظلوم باش ! امّا از آن طرف به عليّ بن يقطين مي فرمود : تو در دستگاه هارون بمان. او منصب وزارت داشت؛ يعني، شخص دوّم مملكت آن روز بود. چندي بعد آمد و گفت: آقا؛ من از دستگاه حكومت خسته شده ام، ميخواهم استعفا كنم و كنار بيايم. فرمود: نه، تو بايد آنجا بماني!! (فَإنَّ ... سفارش امام کاظم (ع) به علی بن یقطین که یاور مظلوم باش !

امّا از آن طرف به عليّ بن يقطين مي فرمود : تو در دستگاه هارون بمان. او منصب وزارت داشت؛ يعني، شخص دوّم مملكت آن روز بود. چندي بعد آمد و گفت: آقا؛ من از دستگاه حكومت خسته شده ام، ميخواهم استعفا كنم و كنار بيايم. فرمود: نه، تو بايد آنجا بماني!! (فَإنَّ لَنا بِكَ اُنْساً وَ لاِخْوانِكَ بِكَ عِزّاً) ؛«بودن تو در آنجا مايه ي آرامش قلب ما و موجب عزّت مسلمانان است. »

بعد فرمود: تو ضمانت يك كار را به من بده، من هم ضمانت سه چيز را به تو مي دهم. تو ضمانت كن كه هرگاه شيعيان ما در دستگاه هارون گرفتار شدند كمكشان كني و حلّ مشكل نموده و از گرفتاري نجاتشان بدهي، من هم ضمانت ميكنم كه هرگز شمشير به تو اصابت نكند و هرگز زير سقف زندان نروي و فقر هم به خانه ات راه نيابد.

خودش سالها در زندان مي مانَد ولي ميكوشَد كه دوستانش ـ آنها كه خدمتگذار مردمند ـ آسوده و محترم بمانند. دورادور هم مراقب عليّ بن يقطين بود كه اگر مشكلي برايش پيش آمد در مقام حلّ آن برآيد.

شگفتی علی بن یقطین از نامه ی امام (علیه السلام) !

مسئله اي در ميان شيعه پيش آمد كه آيا در وضو از سرِ انگشتان پا تا روي قبّه بايد مسح كشيد يا از قبّه ي پا تا سرِ انگشتان؟

عليّ بن يقطين به امام (ع) كه در حجاز بودند نامه اي نوشت و اين مطلب را سؤال كرد. جواب نامه به خط خود امام (ع) آمد كه تو از اين به بعد اين طور وضو بگير: صورتت را بشوي، دستها را از سرِ انگشتها تا مِرفَق بشوي، بعد تمام سر را و ظاهر و باطن گوشها را مسح كن، بعد پاها را هم بشوي.عليّ بن يقطين نامه را كه خواند تعجّب كرد كه اين دستور وضوي سنّي است!
وضوي شيعه مسلّم به اين كيفيت نيست. ولي گفت: من وظيفه اي جز تبعيّت از دستور امام ندارم و بايد به همين كيفيت وضو بگيرم. مدّتي گذشت تا اينكه دشمنان عليّ بن يقطين از او نزد هارون سعايت كردند و به او گفتند: اين عليّ بن يقطين كه نزد شما اين قدر قربِ منزلت دارد ؛رافضي و از دوستان موسي بن جعفر است و در خفا براي روي كار آمدن او فعاليّت دارد. او گفت: من كه هيچ نقصي در او نديده ام و باور نمي كنم. عاقبت گفتند : در وضو او را امتحان كن! ـ چون يك اختلاف روشني كه سنّي با شيعه دارد در وضو است ـ در خلوت مراقب او باش و ببين چطور وضو مي گيرد. عليّ بن يقطين نيز عادت داشت كه در جاي خلوت وضو بگيرد و نماز بخواند. يك روز هارون او را به بهانه ي اينكه كار ضروری دارد در كاخ، نزد خود نگه داشت. موقع نماز كه شد او به جاي خلوتي رفت تا وضو بگيرد. هارون از جايي كه او نبيند مراقبش بود امّا ديد او بر
Read more
Stunning | <span class="emoji emojia9"></span> Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در ...
Media Removed
Stunning | Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود! از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد معجزه اش این است که خالیست ولی ... Stunning | © Peter Zelei
چقدر برای عکس ها مینویسید؟
صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم
چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود!
از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند
بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد
معجزه اش این است که خالیست ولی شما تا چند دقیقه به دنبال جزییات بیشتر خواهید گشت , برای یک عکس سوریال، معجزه ارزشمندیست
و اری این عکس ارزش جستجو را دارد ،خواهشا با یک لایک فقط تمامش نکنید
جا به جایی تصویر از یک قاب خالی به دختری در یک قاب طبیعی (در باز ) و حتا درهایی تو در تو که حس دو اینه روبروی هم را میدهد
فضای مثبت در همان نقطه یک سوم کلاسیک چپ با دخترمان پر شده - بهترین جا برای قرار گیری مدل ،و سه رنگ تکمیل کننده اصلی
و در اخری که نیمه باز و بسته باقی مانده و یک صندلی ناظر غایب
کادری افقی و نگاه انسانی، فضای منفیه بسیار پربار و سکون
سکوت سنگین و نوری که از راست کامل به چپ تابیده
حال ایا مهم است که ان کلاغ طبیعیست یا بعدا اضافه شده ؟
برای یک عکاس سوریال و فاین ارت کاری که با تصاویر دیجیتال نیز کمی سبک خود را پیش میبرد شاید زیاد عیب نباشد !
بازهم بگویم ؟
یک عکس سوریال و کلاسیک!
اری فرا واقعیت ،واقعیتی که شاید وجود داشته باشد !
واقعیتی که شاید در نقطه ای دور به وقوع بپیوندد
در ناخود اگاه ما
و نقطه اوج اثر را فهمیدید ؟
موهای هویجی مدل
این موها راز داستان مارا با ان کلاغ سیاه خواهد ساخت
ایا این یک صحنه ارام و صرفا فاین ارت است ؟
یا ارامش قبل از یک اتفاق مرموز؟
اری شبیه یک کابوس پیجیده است
ارام و ارام قبل از ثبت عکس با چشمان بسته ،سرنوشت مدل را پیش بینی کنید ،او چرا انجاست
با یک عکس خوب و شاید تکراری ولی بسیار زیبا طرف هستیم یا نتوانستید اصلا با او ارتباط برقرار کنید
راستی شما که متن مرا تا انتها خواندید اسیر فضای عکس نشدید ؟
کسی چه میداند شاید امشب خواب این تصویر را دیدیم
چیزی بیش از یک ظهر ترسناک
تنها امید ما رنگی بودنش است؟
تصور سیاه و سفیدش شاید نوید یک برزخ طولانیست
جیزی شبیه به بازی سایلنت هیل
دوباره ببینید ،عمیق تر ،برای همین اینجا جمع شده ایم

اینکه عکاسی نیاز به نوشتن ندارد بحثیست جدا، ما میخواهیم ازتاثیر عکس ها صحبت کنیم

سکوت مخصوصا علاقه مندان حرفه ای من، جایز نیست
لطفا برای عکاسی بنویسید

درود بر دنیای مرموزش

متن از امیر شمس
@amirshamsofficial

#Peterzelei
#Fineartphg
#Color #Nikon #Photography #Photograph
#Girl #Gallery #Fineartphotography
#Amirshams
Read more
. سِی کاکو ! ️ ما به این میگیم : “شیویدلوبیاپلو“️ . “ لوبیاپلو “ به اون پلویی میگیم که با لوبیاسبز درست میشه . به اون پلویی هم که قرمزه و سیب زمینی حبه قندی داره “ استنبولی پلو “ میگیم . . . عاقا ما قراردادی تو سفره خونه اینطوری میگیم که قاطی نشه . . . این شیویدلوبیا پلو مختص استان فارس خصوصا ... .
سِی کاکو ! ☝️
ما به این میگیم : “شیویدلوبیاپلو“😁☝️
.
“ لوبیاپلو “ به اون پلویی میگیم که با لوبیاسبز درست میشه . به اون پلویی هم که قرمزه و سیب زمینی حبه قندی داره “ استنبولی پلو “ میگیم .
.
.
عاقا ما قراردادی تو سفره خونه اینطوری میگیم که قاطی نشه . 🌺
.
.
این شیویدلوبیا پلو مختص استان فارس خصوصا شیرازه .کاکو ایراد میرادم نگیرید که من خودُم کوچه پسکوچه های شیرازو فِلکه یی گازشو آسفالت کردم . 🤨 هاااا بعله !!! 😁☝️
.
.
اینم ماهیه شیره .که تهرون همه میگن شیره اما من میگم قباده ! من خودم سالها دروازه کازرون شیراز و سه رای احمدی از مش ماشاللو !😜 ماهی اِستِدَمو میدونم چی به چیه عاامو !!! 🤨😁
.
راستیاتش تو شیرازا ،کسی شیویدپلو خالی نَمپَزه .همه با لوبیاچشم بلبلی نوع ریز میپزند. ها واللو !😆 درشتشم معمولا استفاده نَمکنن .
.
.
با اجازه شیرازیای فلاور 🌺 مون
برنج رو خیس کنید .لوبیاچشم بلبلی رو خیس کنید و بپزید تا آبش به خوردش بره . برنج رو مطابق دستور برنج آبکش ، داخل قابلمه آبجوش ریخته و اجازه دهید برنج بجوشه و قبل از پخت کامل دونه های برنج ، دو ق غ شوید خشک و دو پیمانه شوید تازه خرد شده و لوبیا چشم بلبلی رو داخل برنج بریزید و یک تا دو ق غ هم زردچوبه اضاف کنید و چند جوش که زد بلافاصله آبکش کنید . روش آب ولرم بگیرید . بعد مثل همه برنج ها داخل قابلمه ته دیگ دلخواه بذارید و برنج محلوط رو بکشید و در صورت تمایل چند حبه سیر داخل برنج بذارید و آب روغن بریزید و دم کنید .
.
این برج مخلوط با ماهی و مرغ و ماهیچه و گوشت قلقلی و گوشت چرخکرده حتی نیمرو قابل سرو است .
.
حالا شیرازیای گل بهمون بگن بیشتر به چه صورت و با چی میخورند ؟ شماها هم همینطوری میپزید ؟ ... اگه اینطوری نمپزید ، تو رو به ای شاهچراغ آبروداری کنید و ایراد میراد نگیریدا کاکو !! 😂شیرازیا خیلی مهربونن 😂 .
.
من موقع کشیدن و سرو غذا ، روی برنج روغن حیوانی میدم و چون برنج رنگیه نیازی به زعفرون نداره ولی اگر مجلسی باشه زعفرون هم روش میدم . اینو بیشتر با ماهی سرخکرده و با مرغ سرو میکنم .اینم رسپی مرغش : #پختن_مرغ_سفره_خونه .
.
ماهی رو از چند ساعت قبل با روغن زیتون و سیر و زنجبیل رنده شده و شوید خرد شده و نمک فلفل و زردچوبه و زعفران و پودر جوزهندی و پودر پیاز و سیر و آب لیموترش مارینه میکنم بعد توی تابه با حرارت ملایم سرخ و‌مغزپخت میشه . اینجا تو این پست روغن زنجبیل و روغن سیر رو صاف کردم و شوید هم نزدم .پست شونو براتون میذارم .
.
.
خوزستانیای گل هم بهش #پلوشوشتری میگن 🌺🙏💋
.
#شویدلوبیاپلو_شیرازی #شویدلوبیاپلو_
Read more
. شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه ...
Media Removed
. شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه وقفي اش روي كاشي هاي لاجوردي بنويسد : فيه رجالٌ يُحِبّونَ اَن يُطهَّروا ... فكرش را هم نمي كرد سال ها بعد پسركي سياهسوخته و لاغرمردني از بم سوداي كسب علم دين به سرش بزند و گوشه نشين حجره شماره ٩ شود. صبح ... .
شايد آن روزي كه ميرزا ابراهيم خان ظهيرالدوله به كاشيكار مدرسه اش سفارش ميداد بر سردر مدرسه علميه وقفي اش روي كاشي هاي لاجوردي بنويسد : فيه رجالٌ يُحِبّونَ اَن يُطهَّروا ... فكرش را هم نمي كرد سال ها بعد پسركي سياهسوخته و لاغرمردني از بم سوداي كسب علم دين به سرش بزند و گوشه نشين حجره شماره ٩ شود. صبح ها را مُغني الاديب و مختصرالمعاني و سيوطي و منطق مظفر بخواند و عصرها شريعتي و سروش و مطهري و درباره عقل مرتضي مرديها... چه سالهايي بود ...سالهايي كه دلم مي خواست شيخ مرتضا انصاري بشوم و هيچكس نبود به من بگويد آيا اين طلبه سياهسوخته با آرزوي شيخ انصاري اجازه دارد به سينما برود و فيلم قرمز فريدون جيراني را ببيند يا نه ؟ طلبه اي كه قاچاقي آلبوم دهاتي شادمهر را با واكمن سوني گوش ميكرد و بعد براي اينكه بشورد ببرد نيلوفرانه افتخاري را ... بعد نيم ساعت به اذان صبح بيدار ميشد و مي خواست با صد تا الهي العفو نافله اش هم ساده بگم دهاتي ام را بشورد و هم يارا يارا گاهي را... توي همان حجره شماره نه بود كه بوف كور صادق هدايت خواند و چند شب صداي خنده ي چندش آور پيرمرد خنزر پنزري توي كله اش دلش را ريش ميكرد ... خدا ميداند چندبار اين طلبه ي نوجوان دلش با موسيقي صداي زنهايي كه زنگ ميزدند به تلفن مدرسه و استخاره مي خواستند مالش رفت و با استغفراللهي حباب صدا را تركاند. زن را بلد نبود ... كل خيابانهاي كرمان را با دوچرخه فونيكس چيني اش ركاب زده بود و خدايا عاشقان را باغم عشق آشنا كن افتخاري را با صداي دورگه سن بلوغ زمزمه ميكرد...همان سالها بود كه وي اچ اس تايتانيك آمد و او در حسرت ديدنش سوخت ... و هنوزا تايتانيك را نديده است... من آن سالها را دلتنگم ... دلم براي حامد توي اين عكس تنگ شده ... حامدي كه حواسش به دلش بود . مهار دلش دستش بود... هنوز اگر چيزي ته خورجينم مانده باشد پس انداز همان سالهاست ... همان سالهاي روضه هاي پنج شش نفره و روزه هاي پنج شنبه ها... همان حافظ خواندنهاي عصرگاهي روي پله دم حجره و همان احمدعزيزي خواندنها: عقل آهن پاره ي ما را ببين... خدايا من از تو دور شده ام ... دنيا اقيانوسي است لايتناهي و دورم پر از كوه يخ ... من يكي از همان مسافران تايتانيكم كه دنبال تخته پاره ايست كه نجات پيدا كند... من را برگردان به همان سالها به سالهاي گل و كاشي و سنگفرش ... به سالهاي دائم الوضو بودن ... به سالهايي كه پستهايم را توي دفتري قفل دار مي نوشتم و فقط تو برايم كامنت ميگذاشتي... خدايا من ويروسي شده ام ... هنگ ميكنم ... من را به تنظيمات كارخانه برگردان .
Read more
بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست: زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها ...
Media Removed
بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست: زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها رو به خاطر تیم مورد علاقشون میذاشتن شاهین. البته شاهین شده بود پرسپولیس، ولی نمی شد اسم بچه رو گذاشت پرسپولیس، نمونه ش همین داداش بزرگ خودم! در کل این نام گذاری تمام خانواده پرسپولیسی و دو آتیشه ما ... بخشی از یادداشت من در مجله سه نقطه که الان رو دکه هاست:

زمان ما خیلی فوتبال دیدن مد بود، حتی اسم پسرها رو به خاطر تیم مورد علاقشون میذاشتن شاهین. البته شاهین شده بود پرسپولیس، ولی نمی شد اسم بچه رو گذاشت پرسپولیس، نمونه ش همین داداش بزرگ خودم! در کل این نام گذاری تمام خانواده پرسپولیسی و دو آتیشه ما رو تحت الشعاع قرار داد

به خاطر برادرم اسم منم شد شاهرخ! البته به خاطر شاهرخ بیانی که اون سالها تازه پرسپولیسی شده بود! بابا گفته بود بازیکنی که به خاطر عشقش از پول استقلال گذشته و اومده پرسپولیس ارزشش رو داره که اسمش رو روی پسرت بذاری! ولی ماجرا این بود که سال بعد از تولد من شاهرخ رفت العربی! بابام روزهای اول منو هرچیزی صدا می کرده الا شاهرخ! گاه و بیگاه هم تا چشمش به من می افتاد به همه فحش می داد و میگفت بچه های ناخواسته خانواده ها رو بهم میریزن!

آقا بهزاد شوهر خالم خیلی بابام رو مسخره میکرد، اصلا کارش همینه! میگفت بچه رو هو یا هوشّه صدا کن! اینجوری راحت تری! بابام یه مدت بهم میگفت "این"، اون ایام بالاخره تموم شد، بابام یه شام مفصل داد و به همه گفت از این به بعد اسم من صفره! اونم به خاطر صفر ایرانپاک! چون صفر ایرانپاک هیچ وقت از پرسپولیس بیرون نرفت و بابا اینجوری خیالش راحت بود که آقابهزاد دهنش بسته میشه! ولی چون ثبت احوال زیر بار نمیرفت خانواده مامان منو همون شاهرخ صدا میکردن! شوهرخاله بهزاد هم به جای صفر بهم میگفت مسافرت!

بالاخره بابا با وجود گریه های مدام مامان، در سن سه سالگی، توی یه بازی تیم ملی منو برد استادیوم آزادی و به شاهرخ بیانی توضیح داد که چه مشکلی تو خانواده ما پیش اومده و ممکنه خانواده از هم بپاشه! جالبه که عمو بهزاد همین کار بابا رو هم مسخره می کرده و با کنایه می گفته العربی رو تو بدبخت کردی!

البته شاهین می گفت که ما چون طبقه دوم بودیم و استادیوم هم پر بود ممکنه شاهرخ بیانی صدای بابا رو نشنیده باشه، ولی بابا همیشه اصرار داشت به خاطر اون بود که سال بعد پول های عربی رو ول کرد و برگشت پرسپولیس، هرچند، عمو بهزاد هیچ وقت زیر بار نرفت! بابا اون سال دوباره به همه شام داد و بازگشت من رو به وضعیت شاهرخ اعلام کرد!

#دو_یو #مرتضی_درخشان #رییس_جمهور #یادداشت #طنز #مجله #سه_نقطه #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_دونه_دونه_مطالب_مجله_سه_نقطه_رو_پست_کنم #ولی_سردبیر_جرم_میده #باور_کن #تبلیغ #طنز_شیک #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پسرش_است_که_توی_مجله_ای_کار_می_کند_که_گیر_نمی_آید #هست_ولی_کم_هست #ومن_الله_التوفیق
Read more
اول . حقیقت های تلخی در زندگی وجود دارد. بخشی طبیعی از پروسه ای که تا به امروز بشر ساخته است. بخشی طبیعی ...
Media Removed
اول . حقیقت های تلخی در زندگی وجود دارد. بخشی طبیعی از پروسه ای که تا به امروز بشر ساخته است. بخشی طبیعی از سازگاری و ناسازگاری طبیعت با آدم. حقیقت هایی که هر چقدر کوچک هر چقدر بزرگ باشد فرقی نمی کند، عملا کاری از دست تو‌ بر نمی آید. اما قرار است روی نوع زندگیت تاثیر بگذارد . دوم . اتفاق ها نتیجه ی سالها ... اول .
حقیقت های تلخی در زندگی وجود دارد. بخشی طبیعی از پروسه ای که تا به امروز بشر ساخته است. بخشی طبیعی از سازگاری و ناسازگاری طبیعت با آدم. حقیقت هایی که هر چقدر کوچک هر چقدر بزرگ باشد فرقی نمی کند، عملا کاری از دست تو‌ بر نمی آید. اما قرار است روی نوع زندگیت تاثیر بگذارد .
دوم .

اتفاق ها نتیجه ی سالها کاشتن هستند. هر آنچه تاریخ کاشته امروز بر آمده. نمی فهمم چرا خودمان را از آنچه کاشته ایم و کاشته شده جدا می‌کنیم. شبیه زن یا مردی هستیم که لحظه ی اخر قبل از امضای طلاق نامه به آسمان خیره شده زیر لب می گوید این حق من نبود. اشکال اول همان به بالا خیره شدن است. باید پایین را نگاه کنیم. خودمان را. وقتی از چیزی عصبانی هستی بزرگترش را ببین. بیگ پیکچر
.
Don’t stand in the eye of the tornado .
سوم .
حقیقت های تلخ را خوب بلدیم. چیزی که به اصرار فراموش می کنیم اینست که در تلخ ترین، شکننده ترین، بی سامان ترین اوضاع، شرایط رشد همچنان وجود دارد. دل به تشعشعات یک فاجعه دادن و بر سر گوری که هنوز مرده ای در ان نیست گریه کردن دم دستی ترین راه است. یک قدم آن طرف ترش اینست که بشینی به اولویت زندگیت فکر کنی. برای من زیستن کنار او و همواره آموختن . پیش نیاز این اولویت ذهن سالم و تن سالم می خواهد. دنبال راهکار باش از هر بلبشویی تاثیر نگیر
.
چهارم
فکر نمی کردم اما خوشبختانه امسال دارد به یکی از آن سالهای پر کتابِ پر از مطالعه تبدیل می شود. این خبر خوشی برای خودم است. وقتی مطالعه می کنم توی زنجیره ی درست می افتم. کتاب خوب هلم می دهد سمت فیلم خوب، فیلم خوب به گفتگوی خوب منجر می شود ، گفتگوی خوب به موسیقی خوب می‌رسد، موسیقی خوب به فکر و خیال درست و حسابی می رسد، از دل اینها آن مدل زیستنی در‌می آید که می خواهم. من فقط در چنین شرایطی خوشحال خوشحالم. وقتی دارم آنطور که باید، زندگی می کنم
.
خیلی حرف زدم ، صبح بخیر 🌿
.
#یلدانوشت
Read more
مرد کوچک من کودک بمان `برای همیشه`اینگونه من هم راحت ترم و بهتر میتوانم نوشته هایم را رنگ خدا بزنم ...
Media Removed
مرد کوچک من کودک بمان `برای همیشه`اینگونه من هم راحت ترم و بهتر میتوانم نوشته هایم را رنگ خدا بزنم و به تو بفروشمشان کودک بمــــان حداقل بخاطر دلتنگی های گاه و بیگاه من و برای ان که واژه هایم بی مزد نماند بخاطر انکه تاابد دوستت دارم کودک بمــــــان و کودک بمـــــــان و کودک بمــــــــان هرچند ... مرد کوچک من
کودک بمان `برای همیشه`اینگونه من هم راحت ترم و بهتر میتوانم نوشته هایم را رنگ خدا بزنم و به تو بفروشمشان

کودک بمــــان حداقل بخاطر دلتنگی های گاه و بیگاه من و برای ان که واژه هایم بی مزد نماند

بخاطر انکه تاابد دوستت دارم کودک بمــــــان و کودک بمـــــــان و کودک بمــــــــان

هرچند کودکی های این سالها مثل قدیما نیست نه بازیهایش جذابیت گذشته را دارد نه تفریحاتش رنگ و بوی ان روزهای کودکی مارا

اما کودکی درهر زمانی شیرین و خاطره انگیز است وازتو میخواهم به حرمت موهایم که یکی یکی سفید میشوند کودک بمانی و کودکی کنی

#طاها #عزیز_مامان #پسر_من #پسرم_زندگیم #عاشقانه #کودک_شاد #همه_زندگیم
#ماشاءلله_لاحول_ولاقوة
Read more
دلنوشته ... ثواب انتشار این پست برسه به روح مطهر همه محبین علی ع بالاخص آقای قاضی ره . . ذهنم به ...
Media Removed
دلنوشته ... ثواب انتشار این پست برسه به روح مطهر همه محبین علی ع بالاخص آقای قاضی ره . . ذهنم به شدت مشغوله روزهای بسیار شلوغ ... هم کار و هم ترافیک مسائل مختلف ... در ازدحام شدید گاهی ممکنه چند لحظه ای و گاهی ساعتی گم بشی کجاییم؟ چی داره میشه چ خبره اما ذهن یک جا میتونه عجیب محکم منعطف و آروم ... دلنوشته ...
ثواب انتشار این پست برسه به روح مطهر همه محبین علی ع بالاخص آقای قاضی ره
.
.

ذهنم به شدت مشغوله
روزهای بسیار شلوغ ...
هم کار و هم ترافیک مسائل مختلف ...
در ازدحام شدید گاهی ممکنه چند لحظه ای و گاهی ساعتی گم بشی
کجاییم؟
چی داره میشه
چ خبره
اما ذهن یک جا میتونه عجیب محکم منعطف و آروم بشه
اونم جایی که بگه
الهی بر کوتاهی دنیا باور دارم
بر اینکه ثانیه بعد زندگی ضمانتی ندارد
و بر اینکه جز تو مسبب الاسبابی در عالم وجود نیست
الهی ممکنه هزار ها چرخ بزنم
در پیچ و تاب هر حادثه گم بشم
اما اونچه همیشه سالهاست تونسته منسجم و متمرکزم کنه
فکر کردن به خود توست
رسیدن به این جمله که عجیب آرزو و عجیب خواست دل شده
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
یک ذره سالهاست که ذهنم رو شستم تا تلاش کنم تمرکز روی انسانها نکنم
به خوش آمدها و بد آمدهاشون
تشویق ها و توهین هاشون
سعی کنم توجه نکنم
نه اینکه میتونم
نه اینکه تونستم
نه !! متاسفانه ...
اماااااا
این رو حداقل فهمیدم
از خدا سالهاست خواستم
کمکم کنه جز خودش و جز رضایت خودش تو سرم هیچی نپیچه و کمکم کنه در کسب این رضایت که به یقین از کسبش بی کمک ویژه خودش قطعا عاجزم ...
.
.
الهی اگر هر جا خطا کردم یا میکنم
فقط همین رو بدون
خودم از همه بیشتر بابتش ناراحتم و قلبا عذرخواه و خجل و شرمنده ......
ببخش
ببخش
ببخش
این خواست من نبود و نیست
و اگر خواست تو هم نیست
به عزیزانت قسم کمکم کن این چند وقت باقی مانده از عمر که نمیدونم چ قدره جز در راه رضایت خودت در هیچ راه دیگه ای لحظه ای هم حتی صرف نشه که قطعاااااااا شکست مطلقی است هر راهی جز راه رضایت تو ...
.
.
خدای من علم تو بر اینکه جز تو واقعا نداریم یقینی است میشه ساعت ها و حتی سالها برای تو نوشت اما اون کلامی که به تو گفتند و رحمت و فضل و جود و کرم تو رو شامل بهترین بندگانت کرده و میکنه رو میشه نشناخت ...
اون کلمات هر چه هست جای این نقطه های خالی لطفا بنویس ......................................
سپاس یا جواد ویا کریم و یا ارحم الراحمین و یا کافی و یا شافی .
.
Read more
درست است که من  هميشه از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام  درست است که زيرِ بوته‌ی باد سر بر خشتِ ...
Media Removed
درست است که من  هميشه از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام  درست است که زيرِ بوته‌ی باد سر بر خشتِ خالی نهاده‌ام  درست است که طاقتِ تشنگی در من نيست  اما با اين همه گمان مَبَر که در بُرودتِ اين بادها خواهم بُريد!  از جنوب که آمدم  لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود  من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم  هر ... درست است که من 
هميشه از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک ترسيده‌ام 
درست است که زيرِ بوته‌ی باد سر بر خشتِ خالی نهاده‌ام 
درست است که طاقتِ تشنگی در من نيست 
اما با اين همه گمان مَبَر که در بُرودتِ اين بادها خواهم بُريد! 
از جنوب که آمدم 
لهجه‌ام شبيه سوال و ستاره بود 
من شمال و جنوبِ جهان را نمی‌دانستم 
هر کو پياله‌ی آبی می‌دادم 
گمانِ ساده می‌بُردم که از اوليای باران است 
سرآغاز تمام پهنه‌ها 
فقط ميدان توپخانه و کوچه‌های سرچشمه بود 
اصلا می‌ترسيدم از کسی بپرسم که اين همه پنجره برای چيست؟ 
يا اين همه آدمی چرا به سلام آدمی پاسخ نمی‌دهند ...!؟ از جنوب که آمدم 
حادثه هم بوی نماز و نوزادِ سه روزه می‌داد 
و آسانترين اسامی آدميان 
واژگانی شبيه باران و بوسه بود، 
زير آن همه باران بی‌واهمه 
هيچ کبوتری خيس و خسته به خانه باز نمی‌آمد 
روسپيان ... خواهران پشيمان آب و آينه بودند 
اما با اين همه کسی از منِ خيس، از من خسته نپرسيد 
که از نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک می‌ترسم يا نه؟ 
که از هجوم نابهنگام لکنت و گريه می‌ترسم يا نه؟ 
که اصلا هی ساده تو اهل کجايی؟ 
اهل کجايی که خيره به آسمان حتی پيش پای خودت را نمی‌پايی!
باز می‌رفتم 
می‌رفتم ميدان توپخانه را دور می‌زدم 
و باز می‌آمدم همانجا که زنی فال حافظ و عشوه‌ی ارزان می‌فروخت 
دل و دست بيدی در باد، دل و دستِ بيدی کنار فواره‌ها می‌لرزيد. 
و من خودم بودم 
شناسنامه‌ای کهنه و پيراهنی پُر از بوی پونه و پروانه‌های بنفش! 
حالا هنوز گاه به گاه سراغ گنجه که می‌روم 
می‌دانم تمام آن پروانه‌ها مُرده‌اند 
حالا پيراهنِ چرک آن سالها را به در می‌آورم 
می‌گذارم روبروی سهمی از سکوت آن سالها و می‌گريم می‌گريم! 
چندان بلند بلند که باران بيايد 
و بدانم که همسايه‌ام باز مهمان و موسيقی دارد. 
حالا ديگر از ندانستن شمال و جنوب جهان بغضم نمی‌گيرد 
حالا ديگر از هر نگاه نادرست و طعنه‌ی تاريک نمی‌ترسم 
حالا ديگر از هجوم نابهنگام لکنت و گريه نمی‌ترسم 
حالا ديگر برای واژگان خفته در خميازه‌ی کتاب 
غصه‌ی بسيار نمی‌خورم 
حالا به هر زنجيری که می‌نگرم بوی نسيم و ستاره می‌آيد 
حالا به هر قفلی که می‌نگرم کلامِ کليد و اشاره می‌بارد 
شاعر که می‌شوی، خيالِ تو يعنی حکومتِ دوست! 
باور کنيد منِ ساده، ساده به اين ستاره رسيده‌ام 
من از شکستن طلسم و تمرين ترانه 
به سادگی‌های حيرتِ دوباره رسيده‌ام 
درست است! 
من هم دعاتان می‌کنم تا ديگر از هر نگاه نادرست نترسيد 
از هر طعنه‌ی تاريک نترسيد 
از پسين و پرده‌خوانیِ غروب 
يا از هجوم نابهنگام لکنت و گريه نترسيد 
دوستتان دارم 
سادگانِ صبور
Read more
سلام شما به یک انجام یک آزمون خودشناسی رایگان (به همراه تحلیل کاربردی #سهیل_رضایی)دعوت شده اید مناسب ۱۸ سال به بالا @bonyadfarhangzendegi ______________________________ همه ما در زندگی خودمان رویاهایی داریم که دوست داریم اونها را محقق کنیم (ما فقط درباره شهرت حرف نمیزنیم ) اما برای ... سلام
شما به یک انجام یک آزمون خودشناسی رایگان (به همراه تحلیل کاربردی #سهیل_رضایی)دعوت شده اید
مناسب ۱۸ سال به بالا
@bonyadfarhangzendegi
______________________________ همه ما در زندگی خودمان رویاهایی داریم که دوست داریم اونها را محقق کنیم (ما فقط درباره شهرت حرف نمیزنیم ) اما برای تحقق هر رویایی ما نیاز داریم فرصتها ، قدرتها و محدودیتهای حاکم بر ذهن و زندگی خودمان را بشناسیم ، یعنی به خودشناسی نیازمندیم ! و هر شناخت موفق نیازمند یک مدل معتبر است ،
امروز مجموعه #بنیاد_فرهنگ_زندگی که سالها به عنوان یک موسسه خودشناسی معتبر در ایران مشغول خدمات دهی به هموطنان است در راستای مسولیت اجتماعی اش اهالی این صفحه را به یک آزمون خودشناسی معتبر به نام #نقشه_راه_ایجاد_تغییر_و_پیشرفت_در_زندگی_شما دعوت مینمایدتا به کمک این ازمون بتوانید کشف کنید ریشه و موانع پیشرفتتان در کجاست و برای حل آن چه باید بکنید؟
لطفا به صفحه بنیاد تشریف ببرید تا بتوانید برای بهره گیری از این ازمون رایگان قدمی برای زندگی بهتر بردارید
@bonyadfarhangzendegi
@bonyadfarhangzendegi
@bonyadfarhangzendegi
پ ن : دوستان من هيچ وقت تو صفحه اينستاگرامم تبليغ نكردم و نميكنم بنابراين حتى يك ريال براى اين كار دريافت نكردم و نخواهم كرد ، سالها از آقاى رضايى ياد گرفتم و خودشناسى تو زندگيم خيلى تأثير گذار بود اين پست فقط براى اينه كه شما هم اگر مايل هستين با اين جريان آشنا بشين . 🌹
Read more
"سالگرد همچراغی.چهار سال از آن روز گذشت... از جشن ساده ی ما با مهمانان انگشتشمارش. از ما که - بی لباسهای ...
Media Removed
"سالگرد همچراغی.چهار سال از آن روز گذشت... از جشن ساده ی ما با مهمانان انگشتشمارش. از ما که - بی لباسهای عروس و دامادی مرسوم - زیر سایش کله قندها به عاقد می خندیدیم. از یکی شدن دستهامان که همچنان به دهان نمی رسند اما یکدیگر را گرفته اند چرا که می دانند عشق همیشه حرف آخر را می زند. چهار سال است که پا به پای ... "سالگرد همچراغی.چهار سال از آن روز گذشت... از جشن ساده ی ما با مهمانان انگشتشمارش. از ما که - بی لباسهای عروس و دامادی مرسوم - زیر سایش کله قندها به عاقد می خندیدیم. از یکی شدن دستهامان که همچنان به دهان نمی رسند اما یکدیگر را گرفته اند چرا که می دانند عشق همیشه حرف آخر را می زند. چهار سال است که پا به پای منی و چراغ راهم. همدست من شدی، همراه و همدغدغه ام، ... شریک تلخ و شیرینی این چهارسال بودی و . ممنون برای تک تک دقایق این سالها که در آسان و سختهایش کنار من بودی. ممنون برای عشقت، مهرت، صبوری ات، برای تیمار این ابر آسیمه سر که جز باریدن نمی داند. تنها نوازشهای تو این گرگ سرگردان را از زوزه هایش نجات می دهد، تنها عطر تو نمی گذارد راه بازگشت از این جنگل تو در تو را گم کنم. مرا ببخش به خاطر همه ی نداشته هایم، به خاطر بلاتکلیفی و ممنوع الهمه چیزی دیر سالم، به خاطر فقر و دردی که با خود دارم. به خاطر این دستهای خالی که دامنت را رها نمی کند. تو تعبیر تمام خواب های من بودی و بدون شناختنت این زندگی ارزش تجربه کردن نداشت. مغرورم به دستهای تو در دستم. دوستت می دارم
#zihamid
Read more
آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ...
Media Removed
آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ، گمان نمى كردم ننوشتن تو براى من چه ها خواهد كرد ، اما اين چنين شد ، شش روز بى هيچ هوايى ، نوشتن تو براى من هوا بود در اين وانفسا ، صبح ها كه از پنجره چوبى اتاقم به خيابان روزولت نگاه مى كنم مى بينم ، نه ! مدتهاست ... آدم چهل و ششم | زنى به نام سحر "آى اسماعيل ، آى اسماعيل من ، امروز ششمين روزى است كه از تو نوشته اى نداشتم ، گمان نمى كردم ننوشتن تو براى من چه ها خواهد كرد ، اما اين چنين شد ، شش روز بى هيچ هوايى ، نوشتن تو براى من هوا بود در اين وانفسا ، صبح ها كه از پنجره چوبى اتاقم به خيابان روزولت نگاه مى كنم مى بينم ، نه ! مدتهاست باور كرده ام هيچ چيز عوض نشده است و فقط تعداد همه چى بالا رفته ، ماشين ها ،آدم ها ، فقط همين ، نه ، فقط اين نيست ، آسمان اين شهر گواهى مى دهد كه عشق من به تو تا كجاها كه بالا نرفته ، اسماعيل من ، مرا ببخش كه همچون نرون در قلعه خود نشستم و گمان بردم كه هواى من كه تويى ، تمامى ندارد ، آن از روزمره گى هايت نوشتن كه مرا وا مى داشت به آدميت ، به قول تو عاشقيت ، من بزرگ شدم در عاشقيت با تو ، آموختم بگريم در شادى و بخندم در رنج نه اينكه چون سيل روان باشم همچون آدم ها ، مگر مى شود آدم در رنج بخندند ؟تاب وظيفه چقدر است بر گُرده ى يك آدم ؟ آدم است ديگر هر چه آدم تر ناشنواتر به جهان و بيناتر به آدم ، آرى تو به من آموختى اسماعيل من ، به من آموختى چگونه منزه باشم در شكست ، مگر نه اينكه در اين جاى جهان ايستاده بوديم و ثقل جهان را مى جستيم در دشوارى وظيفه ، اما مگر اين منِ كريه خودخواه گذاشت ؟ نگذاشت تا امروز كه برايت بنويسم بالاخره بعد از سالها ، پاسخ دهم به هواى زندگيم ، صبح كه ديدم از تو نوشته اى ندارم به خيابان زدم ، به محل قديمى ، به جاى ِ اول آغاز شدنمان ، گفتم شايد آمده اى كه هواى لاينقطع نوشتن قطع شده ، خودت به جاى نوشتن سر رسيده اى ، تنها چند قدم تا در قديمى خانه تان مانده بود ، مردى حيرت زده از لاى در بيرون آمد ، سلامم را نشنيد ، از جمله ام تنها اسم تو را شنيد به گمانم ، دستش را به ديوار زد كه نخورد به زمين ، گفت اسماعيل را آورده اند ، آورده اند ؟ تو را شش روز پيش همسايه تان پيدا كرده بين كورسوى نور خيابان و طلوع خورشيد ، همين ، اسماعيل ، اسماعيل من ، آرزو به دلم ماند كه برايت ننوشتم ، آرزو به دلم ماند
سحر تو | نامه يكم پ . ن : آى آدم ها
Read more
. صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی ...
Media Removed
. صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی که کلمه را به قدرت دولتی و جناحی و فردی الوده نمیکند چرا که حنجره خود را تنها از ان خود نمیداند. و از آن هزاران هم سنگر میداند که از خوزستان تا سوریه و عراق و لبنان در خاک افتاده‌اند. و برای همین هم جنس تهدید ... .
صدای #حاج_قاسم صدایی متفاوت و‌اصیل است. صدایی که محصول چهار دهه زیست توام با مبارزه است. صدایی که کلمه را به قدرت دولتی و جناحی و فردی الوده نمیکند چرا که حنجره خود را تنها از ان خود نمیداند. و از آن هزاران هم سنگر میداند که از خوزستان تا سوریه و عراق و لبنان در خاک افتاده‌اند. و برای همین هم جنس تهدید کردنش و ایستادگی اش مقابل ترامپ متفاوت است. چرا که ضمانت اجرایی سخنانش همین رفیقان شهیدش و زیست در مرز شهادت خودش هستند. بخشهایی از صحبتهایش را اینجا می‌آورم و به همه کسانی که فلسفه وجودیشان نه استقلال خواهی از طریق مبارزه با سلطه یا برقراری عدالت بلکه نفرت و کینه جناحی (که با اختلاف سلیقه بسیار متفاوت است) توصیه میکنم دوباره و چندباره آن را بخوانند: 🔹سلیمانی: ترامپ! تو مارا تهدید می کنی به اینکه اقدامی انجام می دهی که در دنیا سابقه ندارد! این ادبیات کاباره است.
‏از فرماندهان و از سازمان های امنیتی خود بپرس و حرف های ندانسته را به زبان نيار. 🔹 شما چه کاری می توانستید بکنید که در این سالها نکردید؟ با تانک و نفربر و صدها فروند هلیکوپرتهای پیشرفته آمدید به افغانستان و جنایت كرديد. ‏از دوهزار و یک تا دوهزار و هجده با صد و ده هزار سرباز چه غلطی کردید؟ امروز دارید به طالبان برای گفتگو التماس می کنید.🔸 ترامپ قمار باز! من خودم به تنهایی در مقابلت می ایستم. ما ملت، حوادث سختی را پشت سر گذاشته ایم. جنگ را شما شروع می کنید اما ما به پایان می رسانیم. بروید از پیشینیان خود بپرسید. پس ما را تهدید به کشتن نکنید. ما آماده هستیم در مقابلت بایستیم.🔹 ما از آن چه فكر كنيد به شما نزديكتريم؛شما كه مي‌دانيد توان ايران در جنگ نامتقارن چقدر است؟
‏🔹طرف حساب شما من هستم و نيروي سپاه قدس نه تمام نيروهاي مسلح🔸 رئیس جمهور عزیز و ارزشمند ما کلمات ذیقیتی -درجواب رييس جمهور آمريكا-گفت که از قلب و وجدان ملت ایران بود. من می‌دانم در کشور کسانی هستند که به نوعی تحرک می‌کنند تا این بیانات را ضعیف کنند و علیه آن گفتاری داشته باشد که این روش غلط است. بیانات شجاعانه و قابل افتخار رئیس جمهور بسیار اثرگذار بود و هر کس بخواهد این روش و بیان را تضعیف کند، خائن است. #حاج_قاسم_سلیمانی #ایران #باب_المندب #علی_علیزاده
Read more
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟ دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی ... دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم

دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم. من عادت ندارم زود به زود ببینمت. من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن

دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم. قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم. نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم. میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب نتونم رانندگی کنم بزنم بغل. میخوام باز هم برات بنویسم. مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟ منی که از دوری تو نویسنده شدم٬ از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
.
📬 #دوستان_خودرا_برای_مشارکت_بیشتر_به_این_پیج_معرفی_کنید 😊
Read more
. دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف ...
Media Removed
. دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم . دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟ دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون ... .
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم
.
دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم. من عادت ندارم زود به زود ببینمت. من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن

دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم. قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم. نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم. میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب نتونم رانندگی کنم بزنم بغل. میخوام باز هم برات بنویسم. مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟ منی که از دوری تو نویسنده شدم٬ از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم...💙💚
.
.
[email protected]_gh✒
Read more
. دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف ...
Media Removed
. دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم . دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟ دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون ... .
دست نیافتنی بمون. مثل همه ی سالهایی که نبودی کنارم. برنگرد٬ از خونه ی مشترکمون که خوابش رو دیدی حرف نزن. تلفنت رو زود جواب نده... من هنوز جای صدای بوق تلفن٬ عادت دارم تا دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است رو بشنوم
.
دور بمون. مگه نمیگفتی آدمها از دور قشنگن؟
دور بمون از منی که از خودت یاد گرفتم بدون تو زندگی کنم و از دور دلتنگت باشم. من عادت ندارم زود به زود ببینمت. من عادت ندارم کنارم بشینی از خودت برام بگی... من عادت کردم تا غریبه ها از تو برام حرف بزنن
.
دیوونه ای اگر از حرفام دلگیر بشی من فکر تو ام نه خودم. قشنگ نیست کسی که سالها انتظارش رو کشیدم عادی بشه واسم. نمیخوام روزی بیاد که بهت اخم کنم. میخوام دنبالت باشم و پیدات نکنم... تصادفی بیرون ببینمت از تپش قلب٬ نتونم رانندگی کنم بزنم بغل. میخوام باز هم برات بنویسم. مگه قلبت برام نمیزد وقتی نوشته هام رو آدمها برات میفرستادن؟ منی که از دوری تو نویسنده شدم٬ از وقتی تو هستی هیچ حسی به نوشتن ندارم
.
#امیرعلی_ق
MUA: @pedram_abdi
Read more
این نسل را باید باور کرد . زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد . هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد . راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده ... این نسل را باید باور کرد .
زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد .
هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد .
راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده با احساس گناه از نسلی که تنها موسیقی که برایش حرام نکرده بودند آژیر علامت قرمز با شعر ؛ توجه توجه : علامتی که هم اکنون می شنوید به معنی علامت قرمز است لطفا پناه بگیرید ؛ بود ، چه انتظاری داری رفیق ؟ شاید اگر آن روزها شعر بود ، تو بودی ، ساز بود و عشق ممنوع نبود دیگر نیازی نبود تو در آن گوشه ی دلتنگ سرزمینم غم هایت را دانه به دانه سر ببری و فکر نان شب باشی و من فرسنگ ها دور از خانه دوستت دارم را با زبان بیگانه برای مادرم هجی کنم .
@nargesjajarmi
پ ن : شما نسل شجاع تری هستید لطفا جای ما هم عاشق بشید و زندگی کنید . لطفا انتقام ما رو با خنده هاتون از خوشبختی بگیرید.
#رویا_ابراهیمی
#پالت_بند
Read more
******** . . ۱. این عبارت را که در تاریخ حمقا و معاندین برای کتمان الهی بودن ولایت علی علیه السلام ...
Media Removed
******** . . ۱. این عبارت را که در تاریخ حمقا و معاندین برای کتمان الهی بودن ولایت علی علیه السلام و تشکیک در امر امامت نشخوار کرده اند ( ا من الله ام منک ) به معنی نقد پنداشتن ، بیسوادی یا غرض ورزی عمدی است. آشکار است که این کلام نقد نیست بلکه اعتراض و اهانت است به رسول الله روحی فداه و معنایش این است ... ********
.
.

۱. این عبارت را که در تاریخ حمقا و معاندین برای کتمان الهی بودن ولایت علی علیه السلام و تشکیک در امر امامت نشخوار کرده اند ( ا من الله ام منک ) به معنی نقد پنداشتن ، بیسوادی یا غرض ورزی عمدی است. آشکار است که این کلام نقد نیست بلکه اعتراض و اهانت است به رسول الله روحی فداه و معنایش این است که خود تو از جانب خودت پسر عمویت را برای خلافت برگزیده ای و ما گمان نمیکنیم که این امر الهی باشد. همین گمان به رسول خدا کافی است که قائل این قول و معتقدین به آن نزد ما منفور و مغضوب باشند.

۲. گویندگان این عبارت مومنان خالص و مخلص و اصحاب صالح نبوده اند و به گواهی تاریخ منافق اند. استفاده از جمله آن افراد برای اثبات اینکه میشود رسول الله را نقد کرد همراهی و همفکری با آنان است. از طرفی استفاده از یک حرف باطل که تاریخ و همچنین اعتقادات شیعه آن را برنمیتابد و معتقد به آن را (اینکه ممکن است رسول خدا از طرف خود چیزی بگوید و آن اشتباه باشد ) کافر میداند، برای مطامع دنیایی خباثت محض است. دردا و دریغا که این حرف های یاوه را رئیس جمهور کشور شیعه تکرار میکند.

۳. نقد کردن جدا کردن سره از ناسره است. همه منتقدین دنیا سالها جستجو کرده اند اما نتوانسته اند کوچکترین ناسره ای در کلام و سیره ی رسول گرامی و اهل بیت کرام بیابند. نقد کار عقل است و چه عقلی بالاتر از عقل کل و سید رسل ؟ روشن است که قول و فعل رسول اکرم صلوات الله علیه چون از مصدر عقلانیت و طهارت محض است قابل نقد نیست.

۴. طبق چه مستندات و مدارکی ایشان میگوید که در زمان ظهور امام دوازدهم هم به ایشان نقد میشود ؟ نکند آنانی که با حضرتش می جنگند را منتقد می شمارد و خود را در زمره منتقدین میبیند؟

۵. به جملات ایشان دقت کنید : همه مسئولین را میشود نقد کرد. مسئولین ما که معصوم نیستند. آیا این جمله به این معنا نیست که معصومین را نمی شود نقد کرد. پس چطور است که در جملات بعد می گوید معصومین را هم میشود نقد کرد؟ این همه تناقض در چند جمله چه معنایی دارد؟

۶. عصمکم الله من الزلل و امنکم من الفتن و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیرا....
.
۷. خوش ندارم عکس او در صفحه ام باشد.

#روحانی_نما
#عصمت
#پناه_بر_خدا
Read more
امروز بعد از خوندن خبر کیتی اینقدر فکرم درگیر میشه که شب که می رسم خونه سریع می شینیم با مجتبا یه بار دیگه ...
Media Removed
امروز بعد از خوندن خبر کیتی اینقدر فکرم درگیر میشه که شب که می رسم خونه سریع می شینیم با مجتبا یه بار دیگه نگاه می کنیمش . کیتی تو هجده سالگی از زندگی سیر میشه و اسلحه رو می گیره سمت صورتش و شلیک می کنه. به طرز عجیبی نمی میره اما صورتش از بین میره. بعد از بیست و دو جراحی صورت کیتی یه چیز عجیب و غریبه . به سختی حرف ... امروز بعد از خوندن خبر کیتی اینقدر فکرم درگیر میشه که شب که می رسم خونه سریع می شینیم با مجتبا یه بار دیگه نگاه می کنیمش . کیتی تو هجده سالگی از زندگی سیر میشه و اسلحه رو می گیره سمت صورتش و شلیک می کنه. به طرز عجیبی نمی میره اما صورتش از بین میره. بعد از بیست و دو جراحی صورت کیتی یه چیز عجیب و غریبه . به سختی حرف می زنه و نمی تونه ببینه. تمام این سالها زیر عمل های مختلف و درد و درد و درد دووم میاره و تنها آرزوش یه فرصت دوباره است. بالاخره خانواده ی یه دختر سی و یک ساله که از اوردوز مواد مرده بوده صورتش رو به کیتی اهدا می کنند
.
شاید دیدن این خبر با این جزئیات تصویری برای خیلی ها دردناک باشه. من اما فکر می کنم ضروریه که این داستان رو با دقت بخونیم و بهش فکر کنیم
.
به اینکه در اون لحظه ای که از همه چیز سیریم و ورِ احساسی مون داره ما رو به واکنش های احساس زده فرا می خونه یادمون باشه همه چیز در اون لحظه خلاصه نمیشه و فردا یه روز دیگه به شکلی کاملا متفاوته. وقتی بخاطر داشتن یه روز بد و یا یه دوره ی بد توی زندگی زمینیت داری به تموم شدن و نا امیدی محض فکر می کنی اصلا به ذهنت خطور نمی کنه که یه ادم به شدت نا امید می تونه فردا ادمی به شدت امیدوار به بقا باشه که حتی در برابر سخت ترین و دردناک ترین اتفاق ها مقاومت می کنه .
لینک داستان رو گذاشتم استوری. اگه حالتون بد نمیشه ببینید. این داستان خیلی عجیب روی امروز من تاثیر گذاشت. خوشحالم که خوندمش .
#دریافت_امروز
Read more
Loading...
Load More
Loading...