سا بی ها

Loading...


Unique profiles
7
Most used tags
Total likes
0
Top locations

Average media age
666.8 days
to ratio
. . . بار د یگر زنگ زد بر گوشِ جانم ، خاطرات کودکی نقش می بند د به ذهنم شیطنت هایِ سنینِ ، پنج یا شش ...
Media Removed
. . . بار د یگر زنگ زد بر گوشِ جانم ، خاطرات کودکی نقش می بند د به ذهنم شیطنت هایِ سنینِ ، پنج یا شش سا لگی جمع بود یم در حیا طِ ، خانه و آن کوچه ها شاد و خند ا ن ، با طراوت ، گِردِ کویِ بچه ها می سپر د یم تن ، به بورا ن و به با د ، آ ن روزها زیرِ باران و تگر گ و آبِ سر دِ نا و د ا ن . چرخ می خوردیم همه ، با جیغ و داد و قیل ... .
.
.

بار د یگر زنگ زد
بر گوشِ جانم ، خاطرات کودکی
نقش می بند د به ذهنم
شیطنت هایِ سنینِ ، پنج یا شش سا لگی
جمع بود یم در حیا طِ ، خانه و آن کوچه ها
شاد و خند ا ن ، با طراوت ، گِردِ کویِ بچه ها
می سپر د یم تن ، به بورا ن و به با د ، آ ن روزها
زیرِ باران و تگر گ و آبِ سر دِ نا و د ا ن .
چرخ می خوردیم همه ، با جیغ و داد و قیل و قا ل
لیز می خورد یم همه ، د ر کوچه ها یِ ، پُر گِلی...
سا یبا ن یا جا ن پناهی بود ، نا مش صُحبتی .
رعد و بر قی سخت و سنگین ، پر مهیب و سهمگین
محو می کرد خند ه ها و ، سُست می کرد هر د و پا
قطر ه ها ی آ ب با را ن ، چون حبا بی پر شتا ب
پخش می شد رویِ حوض و ، بر د رخت و ، شا خه ها
خیس و تر ا ز با د و با را ن ، جا مه ها و چکمه ها
د ست و پا یخ کرد ه ا ز ، بورا ن و سر ما بچه ها
ما د رم می د ا د ، بر هر کود کی
تکه ای از نا نِ داغِ خا نگی
جمعما ن می کرد بر گر دِ اُ جا قی آتشی
مثل رویا ما ند ه د ر ذ هنم ، بها رِ کو د کی
لحظه ها یِ شا د ما ن ، یا د ش به خیر
های و هوی ِ کود کا ن ، یا د ش به خیر
.
.
.
کیک پزی علی آقا😋😋***نفس عمه😍😍.
.
.
#تفريح #کودکی #شادی #سرگرمی #شیرینی #بچگی #بازی #شیرین
Read more
Loading...
. باررررهاااااا رسیدم اینجا ک با اطمینان در حد خودم هااااا بگم اونی ک #خدا رو داره چی کم داره و اونی ...
Media Removed
. باررررهاااااا رسیدم اینجا ک با اطمینان در حد خودم هااااا بگم اونی ک #خدا رو داره چی کم داره و اونی ک خدا رو نداره اصلا چی داره ؟؟؟؟؟؟؟ . . . هزااااااری دنیا هم داشته باشی تو دلت خدا نباشه آرامش نداری و بدون آرامش چ لذتی میخوای از چی ببری ؟؟؟؟؟ . . . هزاااااااری چیز نداشته باشی خدا تو ... .
باررررهاااااا رسیدم اینجا
ک با اطمینان در حد خودم هااااا بگم
اونی ک #خدا رو داره چی کم داره
و اونی ک خدا رو نداره اصلا چی داره ؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
هزااااااری دنیا هم داشته باشی
تو دلت خدا نباشه
آرامش نداری
و بدون آرامش چ لذتی میخوای از چی ببری ؟؟؟؟؟
.
.
.
هزاااااااری چیز نداشته باشی
خدا تو دلت محکم باشه
حسش کنی ک به قلبت اعتماد میده و میگه هی فلانی باهاتم پشتتم ...
چی کم داری ؟؟؟؟؟
.
.
.
.
آره به قول خیلی ها وقتی همه چی #الحمدلله داری شاید زدن این حرفها هم راحت باشه
اما اونی ک اینو میگه انگار یادش رفته هر چی هم داری از خدا داری که ؟!؟!؟
اگر کسی چشم عقلش باز بشه
مگر بسیاری نبودند که هیچی نداشتند و به زمانی کوتاه صاحب همه چی هم شدند ؟؟؟
و مگر بسیاری نبودند که همه چی داشتند و به یک باره همه از دست دادند و اصلا حتی مردند؟؟؟؟؟
.
.
.
.

چ قشنگ گفت اونی ک گفت
#در_حقیقت_مالک_اصلی_خداست
این #امانت بهر روزی دست ماست !!!
هر چی داری در بهترین حالت #مستاجر خدایی و #مهمان_خدا ....
ک الهی #مهمان خوبی باشیم و #میزبان خوب ! همیشه هوای هممون رو حسابی خواهد داشت ...
میگم اگر گیریم نکنه فکر کردیم جایی مالکیم؟؟؟؟ نه میهمان ؟؟؟
که ادب میهمان و وظایف میزبان خوب مشخصه....
خدا ک قطعا میزبان خوبی است .... میگم شاید هااااا یا مهمانش نشدیم یا مهمان خوبی نیستیم !!! ...
مثلا بی ادبیم...
وسایل پذیرایی جلومون هست چشممان به میز دیگریه یا گستاخی داریم یا ...
شاید مودب بودیم بهترش رو جلومون گذاشتن !! شاید ... شاید ...
صبر و ادب ...
.
.
.
#لایکلف_الله_نفسا_الا_وسعها
.
.
لا يُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْکافِرينَ (۲۸۶ بقره)
.
.
Read more
درباره سخن گفتن از خامنه‌ای؛ . . متنی از علی علیزاده ‏تیر نود و چهار گفتم آیت‌الله خامنه‌ای معمار ...
Media Removed
درباره سخن گفتن از خامنه‌ای؛ . . متنی از علی علیزاده ‏تیر نود و چهار گفتم آیت‌الله خامنه‌ای معمار بزرگ گرفتن تضمین امنیتی ایرانست. ⁧ تجربه_برجام ⁩ و روند اتفاقات سه سال گذشته در این نگاه مطمين ترم کرد. چرا که تازه میفهمم آیت‌الله خامنه‌ای برای حفظ کلیت توان دفاعی-امنیتی ایران (موشکی، حزب‌الله، ... درباره سخن گفتن از خامنه‌ای؛
.
.
متنی از علی علیزاده ‏تیر نود و چهار گفتم آیت‌الله خامنه‌ای معمار بزرگ گرفتن تضمین امنیتی ایرانست. ⁧ تجربه_برجام ⁩ و روند اتفاقات سه سال گذشته در این نگاه مطمين ترم کرد. چرا که تازه میفهمم آیت‌الله خامنه‌ای برای حفظ کلیت توان دفاعی-امنیتی ایران (موشکی، حزب‌الله، حشد عراق، جلوگیری از سقوط سوریه، نپذیرفتن برجام دو و سه) چه فشار قلدرانه و سنگینی بمدت بیست و نه سال نه فقط از غرب که از غربگرایان داخل نظام تحمل کرده.
.
. 🔹چه کسی یکسال پیش باور میکرد که غربگرایان نظام برای مذاکره با ترامپ هم فشار اورند و جو روانی بسازند؟ یا حتی پس از شکست برجام، ادغام گرایان نئولیبرال ایرانی بجای عقب نشینی، رفتار تهاجمی اتخاذ کنند؟ دیدن ولع و شهوت بی‌پایان تسلیم-گرایان، تازه کار سخت و مسیر ناهموار بیست و نه ساله رهبر ایران را مشخص میکند.
.
. 🔸آیت‌الله خامنه‌ای هم میتوانست مثل بزرگان استحاله یافته و لیبرال شده‌ی نظام، روی محبوبیت سرمایه گذاری کند و کشور را در مسیر مطالبات کوتاه مدت و فریبنده بیاندازد. اما او حتی به قیمت دشنام و شعار و گاه از دست دادن محبوبیت، گفت مجبوریم مقاومت کنیم و تسلیم خلع سلاح نشد تا امنیت ملی ایران در این منطقه آتش زده تضمین و بستر و زیرساخت دفاعی برای منافع ملی و اقتصادی درازمدت ما ایجاد شود. رفتاری که از نظر من نشانه شجاعت سیاسی است. .
.
.🔹این مصاحبه تقریبا پایان همکاریم با بی‌بی‌سی مدعی آزادی بیان بود. خارج از فضای بی‌بی‌سی هم این مصاحبه آغاز بایکوت و حذف از بسیاری محافل سیاسی و روشنفکرانه و بعدها حتی محافل دوستانه و خانوادگی شد. همینطور آغازی بر از دست دادن روابط کاری و همینطور درآمد حاصل از مشاوره و تحلیل مسائل مرتبط با ایران. .
.
🔸در این سه سال زوایایی از نگاهم تغییر کرده که خوانندگان صفحات مجازیم با این تغییر تدریجی آشنا هستند. هرچند همچنان هم تحلیلم از آیت‌الله خامنه‌ای تحلیلی عرفی در مقام یک رهبر سیاسی است و هرگز جانمازی آب نکشیده‌ام. با اینحال تجربه هزینه عجیب بیان تفسیری ساده درباره واقعگرایی سیاست خارجی رهبر ایران (انهم وقتی هنوز در مسایل داخلی نگاهم به شدت منتقدانه و عملا اپوزیسیونی بود) در این سالها مهمترین قطب نما و راهنمای من بود.
.
. 🔹درین سه سال بسیاری از منظر دلسوزی گفتند حرفهایم درباره امنیت ملی و یا در نقد اپوزیسیون ایران ستیز را بدون اشاره به نام آیت الله خامنه‌ای بزنم تا بازنشر سخنانم برای هزینه ساز نشود. همین تجربیات چشمهایم را به فضای سنگینی که علیه او سا
.
ادامه در کامنت ها
Read more
... صمد بهرنگی در دوم تیر ماه هزار و سیصد هجده در محله چرنداب تبریز‌ به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ...
Media Removed
... صمد بهرنگی در دوم تیر ماه هزار و سیصد هجده در محله چرنداب تبریز‌ به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی شد آقا معلم‌ و برای تدریس روانه روستا های آذر شهر شد ویازده سال تمام در روستاهای ممقان، خوراقان، قد جهان، گوگان‌، آخیر جان و .... با عشق وعلاقه به بچه‌های ساده و بی آلایش روستایی ... ...
صمد بهرنگی در دوم تیر ماه هزار و سیصد هجده در محله چرنداب تبریز‌ به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی شد آقا معلم‌ و برای تدریس روانه روستا های آذر شهر شد ویازده سال تمام در روستاهای ممقان، خوراقان، قد جهان، گوگان‌، آخیر جان و .... با عشق وعلاقه به بچه‌های ساده و بی آلایش روستایی درس داد و درس گرفت‌. صمد گذشته از قصه‌های کود‌کان مقاله‌های زیادی هم نوشته‌است که با نامهای مستعار قارانقوش، ص-آرام، چنگیز مراتی‌، رشید خلقی و... در برخی از نشریات آن دوران منتشر می‌شد . کندو کاو در مسائل تربیتی‌، مقاله های تربیتی و مجموعه مقاله‌ها و باقی مقاله‌های او به صورت کتاب منتشر شده‌است‌. حاصل تلاش‌های خستگی ناپذیر او برای جمع آوری ادبیات شفاهی مردم آذربایجان دفترهای فولکور است‌. تلخون، ماهی سیاه کوچولو، افسانه محبت و افسانه های آذربایجان از جمله مهمترین آثار اوست . با این همه به قول غلام‌حسین سا‌عدی شاهکار او زندگیش بود. صمد بهرنگی در نهم شهریور سال چهل و هفت در رودخانه ارس غرق شد. بسیاری از آثار او به زبان های انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، روسی و عربی ترجمه شده است.
#صمدبهرنگی

Samad Behrangi (June 24,1939-August 31,1967) was an Iranian writer, teacher, translator and social activist.
Read more
به نیکی گِرای و میازار کس رهِ رستگاری همین است و بس #ابوالقاسم_فردوسی که ایران چو باغی‌ست خرم ...
Media Removed
به نیکی گِرای و میازار کس رهِ رستگاری همین است و بس #ابوالقاسم_فردوسی که ایران چو باغی‌ست خرم بهار شکفته همیشه گل کامکار اگر بفکنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ نگر تا تو دیوار او نفکنی دل و پشت ایرانیان نشکنی کزان پس بود غارت و تاختن خروش سواران و کین آختن زن و کودک ... به نیکی گِرای و میازار کس
رهِ رستگاری همین است و بس
#ابوالقاسم_فردوسی

که ایران چو باغی‌ست خرم بهار
شکفته همیشه گل کامکار

اگر بفکنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفکنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن
خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشه بد مَنه در میان

هوا خوشگوار و زمین پرنگار
تو گفتی به تیر اندر آمد بهار

همه سر به سر، دست نیکی بَرید
جهانِ جهان را به بد مسپرید

نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود
کَُنام پلنگان و شیران شود

ز ضحاک شد تخت شاهی تُهی
سر آمد بر او روزگار مِهی

چنین است کردگار گردان سپهر
گهی درد پیش آردت، گاه مهر

به کام تو گردد سپهر بلند
دلت شاد بادا تنت بی گزند

چنین روز روزت فزون باد بخت
بداندیشگان را نگون باد بخت

بیا تا همه دست نیکی بریم
جهانِ جهان را به بد مسپریم

وزین پس بر آن کس کنید آفرین
که از داد آباد دارد زمین

بسازید و از داد باشید شاد
تن آسان و از کین مَگیرید یاد

کسی باشد از بخت پیروز و شاد
که باشد همیشه دلش پر ز داد
فردوسی

رستم، پهلوان نامدار ایرانی، در یک باغ خوش آب و هوا توقف کرد تا هم خستگی نبرد سنگینش با افراسیاب را از تن به در کند. هم اسب با وفایش رخش، نفسی تازه کند.
پس از خوردن غذا، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد. رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند.
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته.

پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند.
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:

چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین، گهی زین به پشت

روز تولد فردوسی سوت و کور می گذرد !

هر سا...
Read more
به نام خدا برای مهربانی بی انتها حضرت خدیجه کبری دور شدم از این و آن، با خودم آشنا شدم آینه در حجاز ...
Media Removed
به نام خدا برای مهربانی بی انتها حضرت خدیجه کبری دور شدم از این و آن، با خودم آشنا شدم آینه در حجاز بود، عاشق مصطفی شدم سرمه نمی برم به چین، قند و شکر نمی خرم نقره و زر نخواستم، صاحب کیمیا شدم بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم دانهء عشق کاشتم، در قفست رها شدم با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه ایست با ... به نام خدا
برای مهربانی بی انتها حضرت خدیجه کبری
دور شدم از این و آن، با خودم آشنا شدم
آینه در حجاز بود، عاشق مصطفی شدم
سرمه نمی برم به چین، قند و شکر نمی خرم
نقره و زر نخواستم، صاحب کیمیا شدم
بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم
دانهء عشق کاشتم، در قفست رها شدم
با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه ایست
با تو پر از قصیده ام، با تو غزل سرا شدم
ای که ملول می‌شوی از نفس فرشته‌ها
باور من نمی شود، همنفس شما شدم
سفرهء دل برای من، باز کن آیه ای بخوان
حرف بزن که مَحرمِ زمزمهء حرا شدم
قطرهء من فرات شد، ذرّه ام آفتاب شد
پیش تو سیّدالبشر، سیّدة النّسا شدم
پشت سرت من و علی، قامت عشق بسته ایم
تو همه مقتدا شدی، من همه اقتدا شدم
من به تو دست یاعلی داده ام از صمیم دل
مرگ جدام کرده است از تو اگر جدا شدم
لحظه آخرین غزل، ترس ندارم از اجل
پیرهن تو در بغل، با تو دوباره «ما» شدم
...
Read more
Loading...
. . تسلیت می گویم آقا مادرت از دست رفت دختر بدرُ الدُّجـاء خیرُالنـِّسا از دست رفت آنقـَدَر ...
Media Removed
. . تسلیت می گویم آقا مادرت از دست رفت دختر بدرُ الدُّجـاء خیرُالنـِّسا از دست رفت آنقـَدَر چشم انتـظارت بود با روی کـبود آنکه هر جمعه تو را کرده دعا از دست رفت در قـنوتی که فقط یک دست بالا می گرفت مرگ خود چون خواست زهرا از خدا از دست رفت باز پشت ابر غیـبت می نشینی یار من؟! تو که می دانی میان ... .
.

تسلیت می گویم آقا مادرت از دست رفت
دختر بدرُ الدُّجـاء خیرُالنـِّسا از دست رفت

آنقـَدَر چشم انتـظارت بود با روی کـبود
آنکه هر جمعه تو را کرده دعا از دست رفت

در قـنوتی که فقط یک دست بالا می گرفت
مرگ خود چون خواست زهرا از خدا از دست رفت

باز پشت ابر غیـبت می نشینی یار من؟!
تو که می دانی میان کوچه ها از دست رفت

حجة ابن العسکـری برگـرد جان مادرت
آنقَدَر نقش زمین شد مرتضی از دست رفت

چاره یِ درد علی تیغ علی بی تاب توست
یوسف زهرا بیا که عمر ما از دست رفت
.
.
.
#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم
#فاطمیه_خط_مقدم_ماست
#مادرمی_سایه_روی_سرمی
#مدینه_النبی
#جنه_البقیع .
.
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
Read more
Loading...