سکوت شب شعر

Loading...


Unique profiles
50
Most used tags
Total likes
0
Top locations
حرم سيده فاطمة المعصومه, Iran, Lahijancity
Average media age
825.9 days
to ratio
4.2
. تقدیم به شاعر و ترانه سرایی که زندگیش را شعر و شعرش را زندگی می کند... از دیروز، امروز تا همیشه با اردلان خان همیشه سرفراز... . همه ی گذشته و تمامی فرداها با ترانه های تو رنگ می گیرند، چرا که عشق و زندگی حقیقتیست که در شعرهای تو جاریست، دریادل بگو از دل دریاییت... بگو از دلتنگی و روزهای روشنی که در ... .
تقدیم به شاعر و ترانه سرایی که زندگیش را شعر و شعرش را زندگی می کند... از دیروز، امروز تا همیشه با اردلان خان همیشه سرفراز...
.
همه ی گذشته و تمامی فرداها با ترانه های تو رنگ می گیرند، چرا که عشق و زندگی حقیقتیست که در شعرهای تو جاریست، دریادل بگو از دل دریاییت... بگو از دلتنگی و روزهای روشنی که در سرزمین خاطره ها بجا گذاشتی... بنویس از دیاری که بعد از کوچ تو هیچگاه رنگ شادی به خود ندید، بگو از ما که تو خونمون غریبیم، بنویس از آشفته بازار این دنیای وارونه، بنویس که قلندرانه سوختی، اما لب از گلایه دوختی... بنویس از تقویمی که پر از مرگ و ماتمه، نه ابتدا داره و نه انتها... بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید، از بهار قصه ها که سر شاخه تکید... بنویس از این روزا که شهر عشق، خالی ترین شهر خداست... بگو از حادثه ی برج و کبوتر... بگو از آینه ها، بنویس از مرداب پیر، بگو از قصه ی دو پنجره... دریا دل، دل دریاییت را بنویس... بنویس از فریاد تمامی انسانهایی که در سکوت شب کم شده اند...دریا دل... شعر تو از شهر سکوتی میگه که سکوتش پرصداتر از هر فریادیست... شعر تو اون درد غربت من و ماست که از لحظه های تلخ هجرت با اندوه مینویسه... بنویس که تو نفس و آبروی شعر و ترانه ای... دریادل بنویس... بنویس از قصه ی دیوار سنگی، که نمیتونه بشه تکرار... هنوزم اونور دیوار، طپش قلب کسی هست... دریا دل شعر تو آن گهواره، که زمین را بارداره... شعر تو مادر، شعر تو بوی خوش خاک وطن... دریادل... تو در ترانه حاضری هرجا و هرگاه... عطر خاک خانه همانجاست که شعر توست... شعر تو عشق، شعر تو باغ بهار، شعر تو یعنی حضور تو و حضور تو یعنی عشق، یعنی زندگی، یعنی درد مشترک... بنویس تا درد مشترک زبان مشترکمان باشد... بگو که دوباره باز خواهی گشت و بر خاک سرزمین زادگاهت بوسه خواهی زد و اجاق سرد مادر را با عطر نان تازه زنده خواهی کرد... بگو که دوباره باز خواهی گشت....🙏❤️🌷
.
#اردلان_خان_سرفراز
#استاد_اردلان_سرفراز
#حافظ_زمانه_ما
#از_ریشه_تا_همیشه
#دوباره_باز_خواهی_گشت
#ardalansarfaraz
#ardalan_hamishe_sarfaraz
#delneveshte
#az_rishe_ta_hamishe
#dariush
#dariusheghbali
#ayenehfoundation
@ayenehfoundation
@deghbali
@ardalansarfaraz
Read more
Loading...
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت ...
Media Removed
عید نزدیک است . . . بچه ها را فراموش نکنیم . . #عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet . . مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند. چوپان گفت ما شخص خاصی ... عید نزدیک است .
.
.
بچه ها را فراموش نکنیم .
.
#عید #عیدی #فقر #کمک #خیر #شعر #شعر_کوتاه #دوبیتی #مریم_حقیقت #قلم_در_دست_ما_انگور_میشد #poetry #poem #poet
.
.
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید
چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند.
چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم.

مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت این چه نمازی بود.
چوپان گفت بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی *به نام خدای آن چوپان ...*
*گاهی دعای یک دل صاف، از صدنماز یک دل پرآشوب بهتراست...* هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
درختان میوه خود را نمی خورند
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
گل، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد *زندگی یعنی در خدمت دیگران* پس اگر دیدی کسی گره ای دارد و تو راهش را میدانی سکوت نکن
*معجزه زندگی دیگران که باشی* *بی شک کسی معجزه زندگی تو خواهد بود.*
عید نزدیک است و کودکان با دستهای ِکوچکِ خالی چشم انتظار
برآنیم مثل هر سال در صورتی که توفیق الهی همراه شود پلی باشیم بین محبت و کرم شما و لبخند زیبایشان
همقدم میشوید؟
.
.
برای لطف همیاری پیام بفرستید 🙏
Read more
 #شعرتازه قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است و برگ‌های زرد شاخه‌ها بی‌واهمه ...
Media Removed
#شعرتازه قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است و برگ‌های زرد شاخه‌ها بی‌واهمه با باد در هم آمیخته‌اند. . زیبای بی‌پیرایه! کجا بودی وقتی که آیینه‌ها تکرارم را از یاد برده بودند و سایه‌ها -بی فرق روز و شب- تنها تیرگی یکرنگ‌شان را خاطرنشان می‌کردند. . در ... #شعرتازه
قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد
که پروانه‌ای بر شانه‌ی دریا نشسته است
و برگ‌های زرد شاخه‌ها
بی‌واهمه با باد
در هم آمیخته‌اند.
.
زیبای بی‌پیرایه!
کجا بودی وقتی که آیینه‌ها
تکرارم را از یاد برده بودند
و سایه‌ها
-بی فرق روز و شب-
تنها تیرگی یکرنگ‌شان را
خاطرنشان می‌کردند.
.
در پی تو بودم و در آغوشت گرفتم
همچون کودکی
که مادرش را در خیابانی شلوغ
بازیافته باشد.
.
قلبم آن‌قدر آرام می‌تپد
که در متن حادثه
کتاب ورق می‌زنم
خداوندی شده‌ام که تنها نگاه می‌کند
و موسیقی یک سکوت
همچون نسیمی
خاطرم را تلطیف کرده است.
.
در آغوشت گرفته‌ام
تا خودم را در آغوش کشیده باشم
.
حل شده‌ام در تو
محاط شده‌ای بر من
ای لذتِ گس
امنیت غمگین
ای تنهایی...!
.
مصطفی زاهدی
۲۲فروردین ۹۷
.
عکس: @mon.art.e .
برای دسترسی به متن شعر، به کانال تلگرامم که آدرس آن در پروفایل موجود است مراجعه کنید.
.
#مصطفی_زاهدی #شعرتازه #شعر #شعرسپید #شعرآزاد #شعرنو #کتاب #کتاب_شعر #تنهایی
Read more
 #کتاب #فرازمند #رشت . خوانش شعر توسط عارف پور قربانی شاعر شعر منتخب از میان اشعاری که برای شرکت ...
Media Removed
#کتاب #فرازمند #رشت . خوانش شعر توسط عارف پور قربانی شاعر شعر منتخب از میان اشعاری که برای شرکت در مسابقه #یک_شعر_با_شمس به دست ما رسید: . برروی خرابه های امید، کلاغ های خسته ی انتظار می خوانند. شب،تجلی روز را از یاد برده است؛ همانگونه که انتظار،امید را. کلاغ ها میخوانند، و یاس ملال ... #کتاب #فرازمند #رشت
.

خوانش شعر توسط عارف پور قربانی
شاعر شعر منتخب از میان اشعاری که برای شرکت در مسابقه #یک_شعر_با_شمس به دست ما رسید:
.

برروی خرابه های امید،
کلاغ های خسته ی انتظار می خوانند.
شب،تجلی روز را از یاد برده است؛
همانگونه که انتظار،امید را.
کلاغ ها میخوانند،
و یاس ملال انگیزشان،
در گوش های ادراک منزمزمه می شود.
کلاغ ها می خوانند،
و من، از ترس سرما
کلاف سردرگمی را به دور افکار خویش میپیچم.
کلاغ ها می خوانند،
و زمان منجمد، ریزش خویش را بر من،آغاز می کند.
کلاغ ها می خوانند،
من نیز،در امتداد خرابه ها
درحالی که سکوت کرده ام
میخوانم...
.
"عارف پورقربانی"
.
با نهایت تشکر از جناب دکتر #سینا_جهاندیده برای قبول زحمت داوری اشعار
Read more
ویدئو #قصر_کاغذی با صدای #اندی . این هم یه ویدئو عاشقانه از کارهای زیبای جناب اندی برا امشب . امیدوارم دوست داشته باشید . شب همگی خوش ️ . با ما همراه باشید . به دوستان خود معرفی کنید . @ahang.dahe60 @ahang.dahe60 @ahang.dahe60 . حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم ... 🎧 ویدئو #قصر_کاغذی با صدای #اندی .
این هم یه ویدئو عاشقانه از کارهای زیبای جناب اندی برا امشب 😍👌
.
امیدوارم دوست داشته باشید 🙏
.
شب همگی خوش ✋️
.

با ما همراه باشید . به دوستان خود معرفی کنید 😍
👇👇👇👇👇👇
.
🆔 @ahang.dahe60
🆔 @ahang.dahe60
🆔 @ahang.dahe60
.
حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن
با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن
ما میخواستیم یک شبه ره صدساله بریم
برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم

من و تو تنهای تنها واسه‌ی امروز و فردا
یه قصر کاغذی ساختیم تموم هستی رو باختیم

میخوام اینو بدونی دل من مرده دیگه
توی سینه زدن و از یادش برده دیگه
دیگه اون روزا گذشت همه‌ی خاطره ها
دست سنگین سکوت پل سرد بین ما
Read more
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های ...
Media Removed
. بهترینِ بهترین من زرد و نیلی وبنفش سبز و آبی و کبود! با بنفشه ها نشسته ام، سال های سال، صبح های زود. در کنار چشمه ی سحر سر نهاده روی شانه های یکدگر، گیسوان خیس شان به دست باد، چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم، رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم، می تراود از سکوت دلپذیرشان، بهترین ترانه، بهترین ... .
بهترینِ بهترین من
زرد و نیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود!
با بنفشه ها نشسته ام،
سال های سال،
صبح های زود.
در کنار چشمه ی سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر،
گیسوان خیس شان به دست باد،
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم،
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم،
می تراود از سکوت دلپذیرشان،
بهترین ترانه،
بهترین سرود!
مخمل نگاه این بنفشه ها،
می برد مرا سبکتر از نسیم،
از بنفشه زار باغچه،
تا بنفشه زار چشم تو - که رسته در کنار هم -
زرد ونیلی وبنفش
سبز و آبی و کبود.
با همان سکوت شرمگین،
با همان ترانه ها وعطرها،
بهترین هرچه بود و هرچه هست،
بهترین هرچه هست و بود!
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه!
در تمام روز،
در تمام شب،
در تمام هفته،
در تمام ماه،
در فضای خانه، کوچه ، راه
در هوا، زمین،درخت،سبزه،آب،
در خطوط در هم کتاب،
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو. بهترین امید زیستن!
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگ های زرد و نیلی و بنفش،
عطر های سبز و آبی و کبود،
نغمه های نا شنیده ساز می کنند،
بهتر از تمام نغمه ها و سازها!
روی مخمل لطیف گونه هات،
غنچه های رنگ رنگ ناز،
برگ های تازه تازه باز می کنند،
بهتر از تمام رنگ ها و رازها!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است
من تو را به خلوت خدایی خیال خود:
«بهترین بهترین من» خطاب می کنم،
بهترین بهترین من!

#فريدون_مشيرى

#اصفهان #اصفهان_زیبا #میدان_نقش_جهان #اسفند۹۶
Read more
Loading...
. با این همه کلمه و کتاب چه کنم!؟ چه شوری،چه شوقی چه شعری همه چیز کتاب می‌شود سکوت می شود شب می ...
Media Removed
. با این همه کلمه و کتاب چه کنم!؟ چه شوری،چه شوقی چه شعری همه چیز کتاب می‌شود سکوت می شود شب می شود ستاره می شوم چشمک زنان عبور می کنم به رود می رسم سرود می شوم ماه می شوم اسم شب را ترانه می کنم ترا آرام صدا می‌زنم طلوع می شوم شروع می شوم اما اگر نیایی.... هیچ می شوم هیچ می شوم..... **************** #شعر۱۳۹۷ #شعر_سپید #دلنوشته_ها #عکس_از_آرشیو_پاریس #پوران_زرگر .
با این همه کلمه و کتاب چه کنم!؟
چه شوری،چه شوقی
چه شعری
همه چیز
کتاب می‌شود
سکوت می شود
شب می شود
ستاره می شوم
چشمک زنان عبور می کنم
به رود می رسم
سرود می شوم
ماه می شوم
اسم شب را ترانه می کنم
ترا آرام صدا می‌زنم
طلوع می شوم
شروع می شوم
اما
اگر نیایی....
هیچ می شوم
هیچ می شوم.....
****************
#شعر۱۳۹۷
#شعر_سپید
#دلنوشته_ها
#عکس_از_آرشیو_پاریس
#پوران_زرگر
. . بیست‌وچندسال پیش بود که بی‌خیالِ دکتر و مهندس شدن پا گذاشتیم به حیاط مدرسه‌ای که سردرش نوشته ...
Media Removed
. . بیست‌وچندسال پیش بود که بی‌خیالِ دکتر و مهندس شدن پا گذاشتیم به حیاط مدرسه‌ای که سردرش نوشته بودند مدرسه‌ی ادبیات و علوم انسانی. بیست‌وپنج سال شاید؛ یا کمی بیش‌تر. همه‌ی این سال‌ها هم هر کسی راه خودش را رفت. قرار نبود همه مثلِ هم باشیم. مثلِ هم نشدیم اصلاً. هر کسی همان کسی شد که می‌خواست یا آرزو ... .
.
بیست‌وچندسال پیش بود که بی‌خیالِ دکتر و مهندس شدن پا گذاشتیم به حیاط مدرسه‌ای که سردرش نوشته بودند مدرسه‌ی ادبیات و علوم انسانی. بیست‌وپنج سال شاید؛ یا کمی بیش‌تر. همه‌ی این سال‌ها هم هر کسی راه خودش را رفت. قرار نبود همه مثلِ هم باشیم. مثلِ هم نشدیم اصلاً. هر کسی همان کسی شد که می‌خواست یا آرزو می‌کرد. دبیرستان فرهنگِ آن سال‌ها شبیه مدرسه‌ای نبود که از نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۷۰ سراغ داریم. کار معلم‌های آن سال‌های مدرسه فقط درس نبود؛ چیزی فراتر از درس و مشق‌ را به شاگردهایی که ما بودیم یاد دادند. همین بود که جرأت و جسارت خواندن کتاب‌های هوشنگ گلشیری و رضا براهنی و صادق چوبک و بهرام صادقی را پیدا کردیم و در مجله‌ی مدرسه (نسیم) از تی‌. اس. الیوت و نیکوس کازانتزاکیس و محمود درویش و دیگران می‌نوشتیم. عصرها از مدرسه که بیرون می‌زدیم به‌جای خانه سر از کارگاه این نویسنده و جلسه‌های آن شاعر درمی‌آوردیم و با کوله‌پشتی‌های مدرسه روبه‌روی رضا براهنی می‌نشستیم که در خانه‌ی منصور کوشان داشت از کتاب «خطاب به پروانه‌ها» می‌گفت و ما هم دست بلند می‌کردیم و از او می‌خواستیم برای‌مان شعر «چهارده قطعه...» را بخواند. یا غزاله علیزاده را می‌دیدیم که با جامه‌ی سیاه همان‌جا نشسته بود. در سکوت. گاهی سری تکان می‌داد و گاهی لبخند می‌زد. بیست‌وچندسال بعد هر کسی همان شده که می‌خواسته؛ یا دست‌کم سعی می‌کند همان کسی شود که می‌خواهد. چهارشنبه‌شب که به لطف مسعود خسروپور عزیز بعدِ چندسال دوباره یک‌جا جمع شدیم دیدم که چه‌قدر حرف داریم برای گفتن به یک‌دیگر و چه خوب که بعدِ این‌همه سال هنوز می‌شود یک‌جا نشست و حرف زد و روزهای رفته را حکایت کرد. شب خوشی بود واقعاً. [ایستاده از راست به چپ: زهیر یاری، من، شهاب حداد، مسعود خسروپور، حنیف افخمی، مهدی یزدانی خرم، هادی حیدری، مصطفا رستگاری • نشسته از راست: یاسر جلیلیان، امیر نصری، احمد شکرچی، محمدمنصور هاشمی، حامد ابریشم‌کار]
Read more
Loading...
‌ بیا که چشم به راهی ،برید امانم را به لب رساند ، غم انتظار ، جانم را بیا و وحشتی از شب مکن که دو چراغ دلم ...
Media Removed
‌ بیا که چشم به راهی ،برید امانم را به لب رساند ، غم انتظار ، جانم را بیا و وحشتی از شب مکن که دو چراغ دلم به راه آویخت ، دیدگانم را بیا به خامه ی آتشفشان خویش ،بکش چنان شهاب ، خطی روشن آسمانم را به چشم شب ، شود اشکی و افتد از مژه اش اگر به ماه بگویند داستانم را بزن بر آتش آبی ، دوباره تا نزده است غم تو آتش ...
بیا که چشم به راهی ،برید امانم را
به لب رساند ، غم انتظار ، جانم را
بیا و وحشتی از شب مکن که دو چراغ
دلم به راه آویخت ، دیدگانم را
بیا به خامه ی آتشفشان خویش ،بکش
چنان شهاب ، خطی روشن آسمانم را
به چشم شب ، شود اشکی و افتد از مژه اش
اگر به ماه بگویند داستانم را
بزن بر آتش آبی ، دوباره تا نزده است
غم تو آتش جان سوز ، دودمانم را
کجاست دوست که عشقش مگر گشاید باز
پس از سکوت فراوان من زبانم را
خوش است شعر برای تو گفتن ، آری اگر
به بوسه ها ، صله باران کنی دهانم را
+
#حسین_منزوی


Read more
. برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی .... . #هوشنگ_ابتهاج . به سلامتی #سکوت که طولانی‌ترین حرف‌های مرا روی گرده‌ی لگد‌خورده‌‌اش نوشت و هیچ نگفت به سلامتی #نامه که بوی تنت را خوب نگه‌داشت و از لابه‌لای هر سطر به اتاق تو سرک کشید به سلامتی #شب که ماهش را به ... .
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی ....
.
#هوشنگ_ابتهاج .

به سلامتی #سکوت
که طولانی‌ترین حرف‌های مرا
روی گرده‌ی لگد‌خورده‌‌اش
نوشت و هیچ نگفت
به سلامتی #نامه
که بوی تنت را خوب نگه‌داشت و از لابه‌لای هر سطر به اتاق تو سرک کشید
به سلامتی #شب
که ماهش را به هیچ ستاره‌ای نفروخت
به سلامتی #موهای_سپید
که شعرهای نسروده‌‌ی مظلومی هستند
که خدا هم از پسِ گفتنشان بر نیامد
به سلامتی روزهای #فراق
که قفل‌های زنگ‌‌‌زده‌ی بی‌کلیدند
به سلامتی #افسردگی
که خوش به جان من نشسته‌است
به سلامتی #غزل
که انصافا سایه‌ی غم را
خوب روی سرمان ریخته
به سلامتی #لیوان‌های_خالی
که انگوری را ناامید نکردند
به سلامتی #مادرم
که همیشه روی پای قرص‌های مسکن ایستاد و به خدا شک نکرد
و به سلامتی تمام دوست‌داشتنی‌هایم
دوستت دارم
و تا ابد
تو را با دل با اشک و با شعر
سرمی‌کشم
.
#جلال_حاجی‌_زاده .

این سلامتی ها را برای شب‌های بلند بی‌بادگی نوشتم ، می‌خوانم و بعد صدای #شجریان را نوش می‌کنم، عجیب می‌چسبد و شدید گیرایی دارد
Read more
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین ...
Media Removed
پرستو پرستوبال بگشا ای سپیدادل سیه بال خسته وتنها براین بام ازچه حیرانی گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی ویاجامانده ای ازکاروان آخرچرااینسان پریشانی هلا ای آشنای کوچ نبینم حزن و اندوهت بگودراین فضای ساکت وتاریک خیالت درکدامین نقطه دنیا سخن ازاوجها دارد سبک بالا بگوازدردخوددیگر که ... پرستو

پرستوبال بگشا
ای سپیدادل سیه بال
خسته وتنها
براین بام ازچه حیرانی
گرسنه مانده ای دراین غروب سردپاییزی
ویاجامانده ای ازکاروان
آخرچرااینسان پریشانی
هلا ای آشنای کوچ
نبینم حزن و اندوهت
بگودراین فضای ساکت وتاریک
خیالت درکدامین نقطه دنیا
سخن ازاوجها دارد
سبک بالا
بگوازدردخوددیگر
که جزتنهایی انسان
اگرهردرد پا گیرد دوا دارد
پرستو جان تو خوشبختی
تو خوشبختی
که دردوحشت وتنهاییت را
بر بلندای قشنگ آسمان
با واژه پرواز میرانی
واز راز بزرگ ابرهای پیر
که درهرسال پاییزی
به یاد دشتهای خشک میگریند
میدانی
توازبیهوده بودنها
وپستیها هزاران فاصله داری
تو هرگز
ازفضای ساده یک درد
که ساده می‌کشاند آدمی تا مرگ نمی‌دانی
تو هرگزازفضای ساده یک عشق
که قلبی میکند ویران نمی‌دانی
تو خوشبختی
توخوشبختی که دردنیای خوب وتازه کوچت
دلی نالان وگریان نیست
نگاهی مضطرب
درجستجوی قطعه نان نیست
پرستو طالب جان نیست
سکوت ظلمت این کوچه های شهرمیبینی
به پیکرهای خودتصویرهای خفته ای دارند
که شبها اشک غم را
درمسیر عابران درد میبارند
دلم تنگ است پرستو جان
نمیدانم چه میگویم
نه از زیبایی گل میتوانم جمله ای سازم
نه ازپرواز مرغان برفضای رود
نه ازپروانه گان برجامه گلها
نه ازیک شاخه پربار
نه حتی ازنگاه پرنیاز لحظه دیدار
نه حتی ازسکوت بام این خانه
که محکوم است دردی را
به زیر خود نگه دارد

این شعر رو موقعی که نوشتم. در برنامه راه شب رادیو تهران توسط یکی از مجریان صدا خوش خوانده شد حیف که فرصت ضبطش رونداشتم واقعا اجراو صدای مجری به شعر پرستو جان میداد یادش بخیر
Read more
اگه آسمون گرفته  اگه خورشید پشت ابراس اگه گریه سهم امروز اگه تردید رنگ فرداس اگه عشق تو دلا مرده اگه برقی تو چشا نیس  اگه تو سکوت کش دار کسی تو فکر صدا نیس یه روزی دوباره خورشید رد میشه از بغض ابرا  دوباره بوسه و لبخند میشه سرگرمی دنیا میشه فردای من و تو لب به لب شعر رسیدن  رو تن دیوار ... اگه آسمون گرفته 
اگه خورشید پشت ابراس
اگه گریه سهم امروز
اگه تردید رنگ فرداس

اگه عشق تو دلا مرده
اگه برقی تو چشا نیس 
اگه تو سکوت کش دار
کسی تو فکر صدا نیس

یه روزی دوباره خورشید
رد میشه از بغض ابرا 
دوباره بوسه و لبخند
میشه سرگرمی دنیا

میشه فردای من و تو
لب به لب شعر رسیدن 
رو تن دیوار کهنه
نقش آزادی کشیدن

یه روزی که خیلی دور نیست
میرسه فصل شکفتن 
بی هراس از شب و تکرار
از حضور خنده گفتن

شعله ی بی وقفه ی عشق
میزنه رو تن ظلمت 
تو همین روزای تو راه
میشکنه شیشه ی وحشت

یه روزی دوباره خورشید
رد میشه از بغض ابرا 
دوباره بوسه و لبخند
میشه سرگرمی دنیا
میشه فردای من و تو
لب به لب شعر رسیدن 
رو تن دیوار کهنه
نقش آزادی کشیدن

یه روزی که خیلی دور نیست
میشه نوبت پریدن 
صف به صف قناری میشیم 
برای ستاره چیدن

اگه یک نفس رهایی
جرم هر روز ستارس 
اگه بوسیدن گلها 
ترس و تهدید دوبارس
Read more
Loading...
. به هوای تو بهار یادِ خیابان‌ِ چرک ما افتاد و سنگفرش‌ها بی‌رود جاری شدند نکبت برای لحظه‌ای بی‌خیال ...
Media Removed
. به هوای تو بهار یادِ خیابان‌ِ چرک ما افتاد و سنگفرش‌ها بی‌رود جاری شدند نکبت برای لحظه‌ای بی‌خیال شد پیراهنم گل داد و شعر از گوشه چپ چشمم افتاد تو از کنارم رد شدی من از همه چیز گذشتم خدا خنده‌اش گرفت تا همه‌ی سکوت‌ها بیچاره‌ی کلمه شوند تو با نبض معطرت رفتی و یک شهر به دنبالت با دکمه‌های ... .
به هوای تو
بهار یادِ خیابان‌ِ چرک ما افتاد
و سنگفرش‌ها بی‌رود جاری شدند

نکبت برای لحظه‌ای بی‌خیال شد
پیراهنم گل داد
و شعر از گوشه چپ چشمم افتاد

تو از کنارم رد شدی
من از همه چیز گذشتم
خدا خنده‌اش گرفت
تا همه‌ی سکوت‌ها بیچاره‌ی کلمه شوند

تو با نبض معطرت رفتی
و یک شهر به دنبالت
با دکمه‌های باز
هوا را بغل کردند
.
.
.
#جلال_حاجی_زاده
.

حال‌نوشت: امروز از صبح با کلانتر و بیژن که بودند و سلمان و قاسم و سعید و علی و امیرمنصور که نبودند خیابان‌های همیشگی را به سمت دیگری بردیم و آنقدر برایشان از بهارهای دور گفتیم که دلِ تنگشان را تنگ‌تر کردیم، همین‌جا، بدون خط سفید هیچ جاده‌ای، تمام آبادی‌ها را با رفاقت‌های دیوانه قدم زدیم و با کیف‌های پر از شعر کِیف کردیم.
حرفمان که تمام شد روز را جلوی خانه‌ی شب پیاده کردیم و کفش‌های مکاشفه را درآوردیم. همین...
.
#دیوانه_های_دوست_داشتنی
@kazem.kalantari7
@mrzhashemi
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی ...
Media Removed
شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان #بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با #عطر #گل #محمدی. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه ... 📝 شما ساعت چند هستید؟! من به وقت #شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان #بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با #عطر #گل #محمدی.
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش.
کسل که باشم سه عصرم.اصلا بلاتکلیف.بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت.
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم!
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت #غروب.حال و هوایی نه چندان روشن و روبه تاریکی.با چشمهایی گرفته و تیره تر از همیشه هام.در این وقت میتوانم تنهاترین #دختر قرن اخیر باشم شاید... #شکننده ترین هم...
و ترس... #ترس من خود دوازده شب است.انگار وحشت #جیغ #تنهایی دختری در خیابان که #سایه ای پشت سرش حس کرده باشد.ترس من تاریک ترین ساعت من است.تپش بی امان قلبی ست پس از بیدار شدن با صدای ناگهانی زنگ #تلفن خانه وسط #خواب و در نهایت #لرزش صدای آن طرف خط...
آرامش و #مهربانی هام اما چهار صبح است.آرام به همراه #خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم.با چشمهایی روشن تر از همیشه که حتی میتوان در آن #ستاره رصد کرد و قرن ها درش خیره ماند.میتوانم به بخشندگی #مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای #بهار و #تابستان و زمستانند.
#پاییز فرق دارد...
من نود روز پاییز را کلا پنج عصرم...به وقت چنارهای ولیعصر...به وقت دعوت خودم به صرف چای...به وقت صدای خش خش برگهای نوازشگر پاهام
به وقت سنگفرشهایی که با مهربانی قدمهام را در آغوش میگیرند و با خطوطشان نصفه نیمه رهاشان نمیکنند...به وقت #شعر...به وقت باران...به وقت خوشی هام...به وقت #زندگی
اصلا پاییز به وقت چندبرابر زندگی کردن است
حالا تو بگو...تو چه ساعتی هستی؟😉 👤 #فاطمه_بخشی 💟لینک کانال تلگرام در قسمت بیو
@havaye.havva
Read more
‏ #Photo_by_me #istanbul #torkiye . . فریاد زد: بُگشای در شنیدم اما بلند خندیدم! آرام رفت ...
Media Removed
‏ #Photo_by_me #istanbul #torkiye . . فریاد زد: بُگشای در شنیدم اما بلند خندیدم! آرام رفت ولی از روی مِهر باز آمد و نَهیب زد: بُگشای در! بانگی زدم: نامَت؟ چون کوه او نیز گفت:نامت؟ گفتم:شعر در دهان و قلم در دست قلب در سینه‌ی وطن و چشم به راهِ روشنی شاید نسخه‌ی امروزیِ گُل‌سُرخی‌! یا ... ‏ #Photo_by_me #istanbul #torkiye .
.

فریاد زد:
بُگشای در
شنیدم اما بلند خندیدم!
آرام رفت ولی از روی مِهر
باز آمد و نَهیب زد:
بُگشای در!

بانگی زدم:
نامَت؟
چون کوه او نیز گفت:نامت؟
گفتم:شعر در دهان
و قلم در دست
قلب در سینه‌ی وطن
و چشم به راهِ روشنی
شاید نسخه‌ی امروزیِ گُل‌سُرخی‌!
یا تصویرِ فردای نُصرتم!

خندید و گفت:نامت؟
گفتم:چون بامدادم
پایم،جا مانده در شب!
و چون فروغ،
تابان بر چشمِ ظُلمتم
تا دستِ سکوت را گرفت

گفتم:نامت؟
گفت:آزادی‌ام!
در را گشود نور
وقتی رهایی،از آستینم چکید!
یا نه!
سپیده زد!
و اینک...
شعر در کوچه‌ می‌رقصید!
.
.

#حامد_نیازی

#خسرو_گلسرخی #نصرت_رحمانی
#شاملوی_بزرگ #فروغ_فرخزاد
__________________
Read more
Loading...
@mr.akhavansales @parastougolestani آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستین #سرد نمناکش باغ بی برگی روز و #شب تنهاست با #سکوت پاک غمناکش ساز او #باران ، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تا پودش باد گو برید ، یا نروید ، هرچه در هرجا که خواهد ... @mr.akhavansales @parastougolestani
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر ، با آن پوستین #سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و #شب تنهاست
با #سکوت پاک غمناکش
ساز او #باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تا پودش باد
گو برید ، یا نروید ،
هرچه در هرجا که خواهد یا
نمی خواهد...
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
#چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش #برگ لبخندی
نمی روید
باغ بی برگی که می گوید
که #زیبا نیست ؟!
#داستان از میوه های
سر به گردونسای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
#باغ_بی_برگی
#خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان #زرد ش می چمد در آن
#پادشاه فصلها ، "پاییز"

#poem #best #fall #beautiful #mehdiakhavansales #poet #persian #iran
#شعر #پاییز #پادشاه_فصلها #شاعر #مهدی_اخوان_ثالث #اخوان_ثالث #ایران #مهر #تولد #بهترینها
Read more
آقای رییس جمهور <span class="emoji emoji1f342"></span> . سال به سال هرسال یک سین ساده از سفره ی هفت سین ما کم می شود، چرا ...؟ رویا می ...
Media Removed
آقای رییس جمهور . سال به سال هرسال یک سین ساده از سفره ی هفت سین ما کم می شود، چرا ...؟ رویا می پرسد. رویا دختر یکی از کارگران همین خط واحد است. . سال به سال هر سال هزار مشق دشوار بر شب تکلیف و ترانه ی ما تحمیل می شود. چرا ...؟ چرا نمی گذراند کسی در امتحان آسان نان و سرپناه قبول شود؟ . امید ... آقای رییس جمهور 🍂
.
سال به سال
هرسال
یک سین ساده
از سفره ی هفت سین ما کم می شود،
چرا ...؟
رویا می پرسد.
رویا دختر یکی از کارگران همین خط واحد است.
.
سال به سال
هر سال
هزار مشق دشوار
بر شب تکلیف و ترانه ی ما تحمیل می شود.
چرا ...؟
چرا نمی گذراند کسی
در امتحان آسان نان و سرپناه قبول شود؟
.
امید می پرسد.
امید فرزند یکی از کارگران نیشکر تلخاب است.
.
سال به سال
هر سال
.
(بگذار سخن بگویم!)
.
واژه ها
بی وثیقه آزاد نمی شوند،
این کیفرخواست تبانی ما با ترانه ی زندگی ست؟
.
نه رویا می پرسد و نه امید،
من می گویم ؛
پدر من هم
یکی از کارگران خسته ی همین جهان بود.
.
سال به سال
هر سال
صحبت از نفت و چراغ و سپیده دم است
صحبت از سفره گشودن صبح است
صحبت از علاقه ی عجیبی به اسم عدالت است.
.
اما پرده ها تاریک
پدرها خسته
سفره هه خالی ست.
.
سال به سال
هر سال
.
(بگذاز سخن بگویم!)
.
بگذار هر چه می خواهد ببارد،
ببارد از سنگ،از سیاهی،از سکوت،
ما نومید نمی شویم
ما همچنان
سفره ی بی سین خانوار خویش را
با الفبای تمام عیار می آراییم.
این را من نمی گویم،
مادران ما می گویند.
.
#سید_علی_صالحی 🌱
.
#art #artwork #handart #comicart #ink #inktober #drawing #poem #book #ketab #cartoon #caricature #copic #fish #ketab #illustration #instart هنر #طرح #ماهی #سین #نوروز #چاپ #کارتون #کاریکاتور #کتاب #شعر #رویا #امید
Read more
... ابرِ سرمایه‌دار می‌آید برف دارد کنار می‌آید قلبِ سنگینِ من شمرده بزن عشق روزی به کار می‌آید مرز ...
Media Removed
... ابرِ سرمایه‌دار می‌آید برف دارد کنار می‌آید قلبِ سنگینِ من شمرده بزن عشق روزی به کار می‌آید مرز می‌گُستراندم آن‌جا که صحبت از مرزبان خطا باشد ما دوتا... ما دو... ما دو نیمکُره مرزمان خطّ استوا باشد عهد بستم که بعدِ هر شلیک رو به آغوشِ من فرار کنی عهد بستی که بادبانت را روی تابوتِ ... ...
ابرِ سرمایه‌دار می‌آید
برف دارد کنار می‌آید
قلبِ سنگینِ من شمرده بزن
عشق روزی به کار می‌آید

مرز می‌گُستراندم آن‌جا که
صحبت از مرزبان خطا باشد
ما دوتا... ما دو... ما دو نیمکُره
مرزمان خطّ استوا باشد

عهد بستم که بعدِ هر شلیک
رو به آغوشِ من فرار کنی
عهد بستی که بادبانت را
روی تابوتِ من سوار کنی

فکر کردم غروب می‌بینم
بازیِ اسب‌های اَبلَق را
گفتم امسال جشن می‌گیریم
خودکشی‌های ناموفق را

باز دریاچه‌ای به ساحل زد
سرکشید استکان تنها را
رفت بالا و آن‌قدَر بارید
راه، دزدید راهزن‌ها را

میروَم در سکوتِ ساده‌ی شب
گُم کنم این‌همه هیاهو را
هیچکس باورش نخواهد شد
بغضِ غول چراغ جادو را

مطمئنّم شکسته‌های تو در
اثری ماندگار می‌آید
قلبِ سنگینِ من! شمرده بزن!
عشق روزی به کار می‌آید!
.
#میثم_بهاران
.
#شعر #عشق #عاشقانه
Read more
Loading...
. بعضی شب‌ها نمی‌شود حرف زد... . مدام می‌نویسی، پاک می‌کنی. می‌نویسی، پاک می‌کنی... . چه باید ...
Media Removed
. بعضی شب‌ها نمی‌شود حرف زد... . مدام می‌نویسی، پاک می‌کنی. می‌نویسی، پاک می‌کنی... . چه باید کرد با این حجم از جنون؟ اگر سکوت کنی، دیوانه می‌شوی. اگر حرف بزنی، واژه ای پیدا نمی‌شود برای گفتنت! شعر جواب نمی‌دهد. موسیقی جواب نمی‌دهد. آدم‌ها جواب نمی‌دهند. دیوار جواب نمی‌دهد. . خوش به ... .
بعضی شب‌ها نمی‌شود حرف زد...
.
مدام می‌نویسی، پاک می‌کنی. می‌نویسی، پاک می‌کنی...
.
چه باید کرد با این حجم از جنون؟
اگر سکوت کنی، دیوانه می‌شوی.
اگر حرف بزنی، واژه ای پیدا نمی‌شود برای گفتنت!
شعر جواب نمی‌دهد. موسیقی جواب نمی‌دهد. آدم‌ها جواب نمی‌دهند. دیوار جواب نمی‌دهد. .
خوش به حال آن هایی که بلدند حالشان را با قرص و دود و پیاده‌روی خوب کنند. خوب هم نشوند، آن قدر گیج می‌شوند که از یاد ببرند همه چیز را.
.
حالا آدمی که فقط بلد است با واژه‌ها آرام شود و واژه ها مدام از او فرار می‌کنند، به کجا پناه ببرد؟
.
آدم‌ها گاهی مثل دیوار می‌مانند. تو را می‌شنوند و نمی‌توانند چیزی بگویند که آرامِ آشفتگی هایت شود.
آدم وقتی می‌داند رو به روی دیوار ایستاده، حداقل تکلیفش با خودش روشن است.
دلم یک دیوار بلند سنگی می‌خواهد که حرف بزنم و بدانم هیچ وقت حرف نخواهد زد.
.
حرف زدن با دیوارهای متحرکی که گاه و بی گاه کلمه تولید می‌کنند، دردناک است. .
اما با دیوار که حرف بزنم، حداقل می‌دانم وقتی دیوانگی هایم را ببیند، ممکن نیست بغض کند یا آجرهایش را پایین بریزد. همان ابتدای مکالمه، امیدم را ناامید می‌کند!
حرف زدن و حرف نشنیدن از کسی که انتظار شنیدنش را داری، دیوانه کننده است.
.
امید،شاید چیز خوبی نیست.
امید را شاید باید از دایره ی واژگان آدمی حذف می‌کردند. آن وقت می توانست با خیال راحت برای نداشته هایش سوگواری کند و از صبح روز بعد به زندگی اش برگردد.
.
امید، شاید برای من نام دیگراش همان #بهارنارنج باشد ....
.
#نیکو_بهجتی
Read more
... حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ ...
Media Removed
... حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ تار بی‌«شهناز» دود می‌شه کلمبیا هر روز، بینِ نخ‌های پاکتِ کِنتم سقط می‌شد ترانه‌ای هر شب توی گیلاسِ سبزِ ابسنتم . . اون شبی که صدای «نسرین» داشت تو یه سلول سرد می‌پژمرد، بی‌بی‌سی تیترِ ... ...
حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز
شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ تار بی‌«شهناز»

دود می‌شه کلمبیا هر روز، بینِ نخ‌های پاکتِ کِنتم
سقط می‌شد ترانه‌ای هر شب توی گیلاسِ سبزِ ابسنتم .
.
اون شبی که صدای «نسرین» داشت تو یه سلول سرد می‌پژمرد،
بی‌بی‌سی تیترِ اولش این بود: «ممه‌ی آنجلینا رو لولو بُرد!». .
.
.
.من سفر کردم از ترانه شدن، کوچ کردم به سرزمینِ سکوت
با گذرنامه‌ای که رو جلدش جای «ایران» نوشته بود «لی‌لی‌پوت»
.
.. کشوری که تو اون ستاره میشن با دوتا فیلم بند تنبونی
آدماش برگزیده می‌شن با قاشقِ داغِ روی پیشونی

همه‌ی عمرشونو پُز می‌‌دن به یه لوحِ گِلیِ گندیده
«رُستمن»، قاتلای «سهرابی» که به ساز اونا نرقصیده

حالم این روزا حالِ خوبی نیست، قلوه سنگی تو کفشِ این دنیاس 
من به روزای شاد مشکوکم، شک دارم ختمِ ماجرا این‌جاس... .
.
. .«یغما گلرویی»
.
.پ.ن: با یکی کارمون راه نمیفته به چندتا اتفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم.
.🙏🙏
.
. #ایران #یزد #بیابان #سفر #عشق #زندگی #شعر #آینده #iran #yazd #desert #travel #love #life #poem #future #instatravel #instlike #l4l #irangardi #traveler #superb_iran #worldtraveler #beautiful_iran #travellover #moon #sky
Read more
. #از_يوكتو_تا_يوتا_سلوك #شب_هاى_رصد . " عشق من، عشق من " از کرۀ خالی فضا پژواکی به گوشم آمد؛ صدایی ...
Media Removed
. #از_يوكتو_تا_يوتا_سلوك #شب_هاى_رصد . " عشق من، عشق من " از کرۀ خالی فضا پژواکی به گوشم آمد؛ صدایی تنها که فریاد می زد: عشق من، عشق من، و ندانستم که من آن کلمه را شنیدم یا بر زبان آوردم، و آن کلمه سکوت بی پایان فضا را پر کرد. (کتلین رِین) . . ( My Love, My Love ) From the hollow sphere ... .
#از_يوكتو_تا_يوتا_سلوك
#شب_هاى_رصد
.
" عشق من، عشق من "
از کرۀ خالی فضا
پژواکی به گوشم آمد؛
صدایی تنها که فریاد می زد:
عشق من، عشق من،
و ندانستم که من آن کلمه را شنیدم
یا بر زبان آوردم،
و آن کلمه سکوت بی پایان فضا را پر کرد.
(کتلین رِین)
.
.
( My Love, My Love )
From the hollow sphere of space
Echo
Of a lonely voice
:That cries, my love, my love
I do not know whether I spoke or heard
The word
That fills all silence
(Kathleen Raine)
.
.
این شعرِ کوتاه یکی از ژرف ترین و لطیف ترین اشعار ادبیات جهان است
که تمامی داستان آفرینش را به سادگی و زیبایی تمام در کلماتی چند بیان کرده است:
آن فریاد " عشق من، عشق من " صدای آفریدگار هستی است
هنگامی که جمال بی انتهای خود را نظاره می کند،
و حضور حسن و جمال نامتناهی در پیشِ قوۀ ادراک نامتناهی،
جز عشق نامتناهی چه خواهد بود.
آن فریاد را عشق آفرید،
و عاشق بر زبان راند،
و معشوق شنید.
و آنجا عشق و عاشق و معشوق یکی بود.
آن فریاد " عشق من، عشق من "
روح و جان و نَفَس زندگی است،
که هر انسانی باید هم آن را بشنود
و هم بگوید،
تا همه استعدادهای او شکوفا شود.
اهتزاز این فریاد است
که کودکان را شیر می دهد،
و خانه ها را حال و هوای عشق می بخشد.
" تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم "
Read more
. در IGTV بشنوید. #کمانچه : #کیهان_کلهر #آواز : #محمدرضاشجریان #شعر : #باباطاهر از #آلبوم #شب_سکوت_كوير .
در IGTV بشنوید.
#کمانچه : #کیهان_کلهر
#آواز : #محمدرضاشجریان
#شعر : #باباطاهر
از #آلبوم #شب_سکوت_كوير
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی ...
Media Removed
روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست ... روزگاری امدی در قلب من با خود اوردی کلی رنج و غم امدی تا با دلم همراه شوی با دل تنهای من همخوان شوی امدی در خلوتم با کوه درد بی غرور و بی تکبر خیلی سرد خیلی ارام خود به خود شد ماه من او زمین و اسمان، مهتاب من خود را در دل من زود جا نهاد شب و روزم با او میگذشت همچو باد گفتمش: گفتمش: ای ماه من زیباست عشق گر شناسیش پابرجاست عشق گفت: در عشقت وفادارم به تو چون شقایق عهد می بندم به تو گفتمش: با من بمان تا ما شویم گفتمش: با من بمان دریا شویم گفت: با تو ماندنم تقدیر نیست این حکایت من به ما تبدیل نیست گفتم: ای زیبا چنین بدگو نباش بر منو عشقم دگر مایوس نباش با دو چشمانش به جایی خیره شد یک سکوت اسمانی در نگاهش دیده شد گفت: با تو این جهان هست یک بهشت اما روزی، روزگار خواهد از من این بهشت گفتمش :به من بگو هر چی شده گفت دیگر تو نگو که چی شده روزگار اخر تو را از من گرفت جنگل سبزم یه هو اتش گرفت تا که من دیگر رسیدم پیش او سوخته بود، همچو شمعی حرمان گرفت گفتمش: دیگر چه شد محبوب من؟ گفت: بیدار باش تنها با یاد من روز اخر هم یه هو فرا رسید من شدم تنهاترین روی زمین زمهریر امد ارام سوی من ان زمین پر فره خیلی سریع، بوی محرم را گرفت حرمان: بدبختی ،سیاهی فره: شکوه زمهریر:سرمای شدید محرم: فراموش شده....................شعر عبدالله علیزاده ...............
Read more
. آه ای شاعرترين خاطره ی سبز به کدام سکوتِ ناپیدا هجرت کرده ای؟ پشتِ دیوارِ کدامین شب از تنهاییِ ...
Media Removed
. آه ای شاعرترين خاطره ی سبز به کدام سکوتِ ناپیدا هجرت کرده ای؟ پشتِ دیوارِ کدامین شب از تنهاییِ ناتمامت ستاره های کاغذی می سازی...؟ . . #نیلوفر_حسینی_خواه #بخشی_از_یک_شعر . # . #باغ_نظر، ‌ #شیراز ورق بزنید.اون بارون کوتاه و ناگهانی... صدای پرنده ها...اون انعکاس زیبای درختا ... .
آه ای شاعرترين خاطره ی سبز
به کدام سکوتِ ناپیدا هجرت کرده ای؟
پشتِ دیوارِ کدامین شب
از تنهاییِ ناتمامت
ستاره های کاغذی می سازی...؟ .
.
#نیلوفر_حسینی_خواه
#بخشی_از_یک_شعر .

#🍃🍂
.
#باغ_نظر، ‌ #شیراز
ورق بزنید.اون بارون کوتاه و ناگهانی... صدای پرنده ها...اون انعکاس زیبای درختا تو آب حوض...اون هوااااا🍃🌸در برابر این همه زیبایی فقط می تونستم بگم #سبحان_الله .
#شیرازگردی #موزه_پارس #کریم_خان_زند
#mustseeiran #shiraz #nazargarden #parsmuseum #karimkhanzand #naturegram #leaves #shirazlovee
Read more
مهدی اخوان ثالث ویدیوی کامل در وب‌سایت چکامه ‫ ویدیویی از شعرخوانی زنده یاد #مهدی_اخوان_ثالث در واپسین سال زندگی‌اش هنگام سفر به اروپا. . «باغ من» که بیشتر به «باغ بی‌برگی» شهرت دارد، شعری است از اخوان از دفتر «زمستان» سروده شده در خردادماه ۱۳۳۵. آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با ... مهدی اخوان ثالث
ویدیوی کامل در وب‌سایت چکامه
🎼
‫ ویدیویی از شعرخوانی زنده یاد #مهدی_اخوان_ثالث در واپسین سال زندگی‌اش هنگام سفر به اروپا.
.
«باغ من» که بیشتر به «باغ بی‌برگی» شهرت دارد، شعری است از اخوان از دفتر «زمستان» سروده شده در خردادماه ۱۳۳۵.
🌹
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد،
یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست؛
باغ نومیدانِ
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید.
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز؛
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز...
***
#اخوان #شاعر #شعر #موسیقی #اخوان_ثالث #poetry #poet #akhavan
💌
یادشان گرامی
Read more
یک شب به یاد ماندنی با اپرای حلاج و نویسندگی و کارگردانی و اجرای پرواز همای، و دیگر بازیگرانش که برایم ...
Media Removed
یک شب به یاد ماندنی با اپرای حلاج و نویسندگی و کارگردانی و اجرای پرواز همای، و دیگر بازیگرانش که برایم ارامش بخش بود بازی‌ها ،اجرا ، شعر، موسیقی، صحنه ولباس، بدون تکلف انسان را در اینه روبرویش غرق می‌کرد و به اوج میرساند که خدا همیشه با ما است وعشق ماندگارترین حسی است که در وجود آدمی گذاشته شده ساده ... یک شب به یاد ماندنی با اپرای حلاج و نویسندگی و کارگردانی و اجرای پرواز همای، و دیگر بازیگرانش که برایم ارامش بخش بود بازی‌ها ،اجرا ، شعر، موسیقی، صحنه ولباس، بدون تکلف انسان را در اینه روبرویش غرق می‌کرد و به اوج میرساند که خدا همیشه با ما است وعشق ماندگارترین حسی است که در وجود آدمی گذاشته شده ساده و بی ریا در طول اجرا سکوت تماشاگران نشان از تاثیر بی چون و چرای کار داشت خسته نباشید بچه ها عالی بود🌹🌹🌹🌺🌺🌹
Read more
. بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می ...
Media Removed
. بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر ... .
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ،  دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب
.
"گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم!

بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساسهای مسخره... از گوشی ام... زنگم!

فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

#امید_صباغ_نو
@omidsabbaghno
@omidsabbaghno
@omidsabbaghno
.
.
.

#شعر_عاشقانه #شعر #متن #متن_عاشقانه #آغوش #عاشق #شاعر #عاشقانه #حرف #دل #عکس_نوشته #غزل #معشوقه #دوستت_دارم #رفیق #دلتنگ #آرزو #مرگ #هذیان #احساس #احساس_مسخره #عطر #عطر_آغوش #حسودی #دلتنگم #دلشوره #شیشه #سکوت #شب
.
Read more
|<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> <span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> #شما_ساعت_چند_هستید_؟! . من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب ...
Media Removed
| #شما_ساعت_چند_هستید_؟! . من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی. به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه ... |🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁 🍂🍁🍂🍁
#شما_ساعت_چند_هستید_؟!
.

من به وقت شیطنت هام ده صبحم!سر حال و آفتابی.حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی.
به وقت جدیت اما دوازده ظهرم.به سختی و تیزی آفتابش.با یک جفت چشم تخس و نگاهی نفوذپذیر!با شدت هرچه تمام تر میتابم به آنچه که میخواهمش.
کسل که باشم سه عصرم.اصلا بلاتکلیف.بی حوصله مثل دوچرخه ی سالم خاک خورده ی گوشه انبار که بلااستفاده مانده و ساکن و ساکت.
سکوت مشغله ی من است وقتی به وقت سه عصر باشم!
به وقت بغض و دلخوری اما تنظیمم روی ساعت غروب.حال و هوایی نه چندان روشن و روبه تاریکی.
و ترس...ترس من خود دوازده شب است.
آرامش و مهربانی هام اما چهار صبح است.آرام به همراه خنکای نسیمی که میپیچد توی دلم.میتوانم به بخشندگی مهتاب باشم که عاشقی بنشیند زیر نورم و کوچه ی مشیری را زمزمه کند...
اما تمام این ساعاتی که گفتم برای بهار و تابستان و زمستانند.

#پاییز فرق دارد...
.
من نود روز پاییز را کلا پنج عصرم...به وقت چنارهای #ولیعصر...به وقت دعوت خودم به صرف #چای...به وقت صدای خش خش برگهای نوازشگر پاهام
به وقت سنگفرشهایی که با مهربانی قدمهام را در آغوش میگیرند و با خطوطشان نصفه نیمه رهاشان نمیکنند...به وقت شعر...به وقت #باران...به وقت خوشی هام...به وقت #زندگی..
اصلا پاییز به وقت چندبرابر زندگی کردن است

حالا تو بگو...
تو چه ساعتی هستی؟

فاطمه_بخشی
.
عکس از: خودم☺
Read more
#night #shab #seda #aramesh #eshgh #sokoot #setare #tanha #tariki #موزیک #صدا #شب #آرامش #تنها #شب #ستاره #سکوت شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ با خودم می گفتم:زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن ... #night #shab #seda #aramesh #eshgh #sokoot #setare #tanha #tariki #موزیک #صدا #شب #آرامش #تنها #شب #ستاره #سکوت

شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟
با خودم می گفتم:زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست
Read more
. . باید کسی چون من باشد تا در غلظت ویرانگر شب هایت آن وقت که ماه در بلندترین حالت آسمان چشم هایت حلول ...
Media Removed
. . باید کسی چون من باشد تا در غلظت ویرانگر شب هایت آن وقت که ماه در بلندترین حالت آسمان چشم هایت حلول می کند برایت آغوش بگشاید... باید کسی چون من باشد تا ترانه ی تن تو را بسراید؛ و تو بی پرواتر از مرغ شب همچون آرشه ی ویولن من را با عشق روی ساز کوک شده ی تن ات بکشی... بگذار برای یک بار هم که ... .
.
باید کسی چون من
باشد
تا در غلظت ویرانگر شب هایت
آن وقت که ماه
در بلندترین حالت آسمان چشم هایت
حلول می کند
برایت آغوش بگشاید...
باید کسی چون من باشد
تا ترانه ی تن تو را
بسراید؛
و تو
بی پرواتر از مرغ شب
همچون آرشه ی ویولن
من را با عشق
روی ساز کوک شده ی تن ات
بکشی...
بگذار برای یک بار هم که شده
آهنگ عاشقانه ی ما
صدای سکوت شب را بشکند!
.
.
📚 از کتاب مجموعه شعر جایی حوالی باران
. 👤 نویسنده: #علیرضا_اسفندیاری
. 🆔 CHANNEL: @AliReza_Esfandiyarii
.
.
Read more
Whispers for Two... —— نجواها... . . نور چراغ ها را کم‌ می‌کنم یک فنجان چای گرم یک شعر کوتاه می‌نویسم سکوت شب نجواهایی در سرم آرام می‌شوم. آرام می‌شوم. آآآآراااااام می‌شوم؟ _____ @karenhomayounfar #karenhomayounfar #کارن_همایونفر Whispers for Two...
——
نجواها...
.
.
نور چراغ ها را کم‌ می‌کنم
یک فنجان چای گرم
یک شعر کوتاه می‌نویسم
سکوت شب
نجواهایی در سرم
آرام می‌شوم.
آرام می‌شوم.
آآآآراااااام می‌شوم؟
_____
@karenhomayounfar #karenhomayounfar #کارن_همایونفر
ای کاش جای این همه دیوار و سنگ ، آیینه بود و آب و کمی پنجره ... موسیقی سکوت شب و بوی سیب ... یک قطعه شعر ...
Media Removed
ای کاش جای این همه دیوار و سنگ ، آیینه بود و آب و کمی پنجره ... موسیقی سکوت شب و بوی سیب ... یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره ...! قیصر_امین_پور ای کاش
جای این همه دیوار و سنگ ،
آیینه بود و آب و کمی پنجره ...
موسیقی سکوت شب و بوی سیب ...
یک قطعه شعر ناب و
کمی پنجره ...! قیصر_امین_پور
شهر خاموش شد از فرطِ سکوت آفتاب رخت بپوشیدُ برفت و شب از شیشه گذشت به سیه منظره ی پنجره ی چشمانم چشمکی ...
Media Removed
شهر خاموش شد از فرطِ سکوت آفتاب رخت بپوشیدُ برفت و شب از شیشه گذشت به سیه منظره ی پنجره ی چشمانم چشمکی ریز زد و چنبره زد طفلکی تنها بود کودکی گمشده و سرگردان بچه ی بی آغوش زاده ای بی بآلین که غم انگیزتر از هر چه یتیم شب عجیب با دلِ من گشت عجین هم دل و هم راز و همنشین هم پیمان چه دل و دردِ من و درد ... شهر خاموش شد از فرطِ سکوت
آفتاب رخت بپوشیدُ برفت
و شب از شیشه گذشت
به سیه منظره ی پنجره ی چشمانم
چشمکی ریز زد و چنبره زد
طفلکی تنها بود
کودکی گمشده و سرگردان
بچه ی بی آغوش
زاده ای بی بآلین
که غم انگیزتر از هر چه یتیم
شب عجیب با دلِ من گشت عجین
هم دل و هم راز و
همنشین هم پیمان
چه دل و دردِ من و
درد و دل کردنِ دل
پیچ در پیچ سکوت
راه در راه سیاه
#نیماقیومی
#نیما_قیومی
#شعر_نو
#شب_سکوت_راز_خیال
#بخشی_از_شعر
Read more
من از آنهایی هستم که از هر چیزی بهترینش را می‌خواهم، یعنی به نداشتن چیزی راضی‌ترم تا به نصفه و نیمه داشتنش، ...
Media Removed
من از آنهایی هستم که از هر چیزی بهترینش را می‌خواهم، یعنی به نداشتن چیزی راضی‌ترم تا به نصفه و نیمه داشتنش، یا به یک چیز معمولی و دم‌دستی داشتن. این قانون شدیدا درباره‌ی اجسام و ابزار و مواد و لباس و مباس و چیز میز جا افتاده است، اما من از آدم‌ها هم بهترینش را می‌خواهم، از دوست، فامیل، همکار، همسایه و ... من از آنهایی هستم که از هر چیزی بهترینش را می‌خواهم، یعنی به نداشتن چیزی راضی‌ترم تا به نصفه و نیمه داشتنش، یا به یک چیز معمولی و دم‌دستی داشتن. این قانون شدیدا درباره‌ی اجسام و ابزار و مواد و لباس و مباس و چیز میز جا افتاده است، اما من از آدم‌ها هم بهترینش را می‌خواهم، از دوست، فامیل، همکار، همسایه و غیره. هرکدام که بهترین نباشد را نه که طرد کنم، نه، می‌گذارم گوشه‌ی ذهنم برای خودش بپلکد، دیگر این بالابالاها نمی‌آورمش، نگران و دلتنگش نمی‌شوم، از رفتارش شاد یا دلگیر نمی‌شوم، اعصابم را به هم نمی‌ریزد، شادی‌اش برایم اندازه یک رهگذر شادی‌آور است نه بیشتر، غصه‌اش هم همین‌طور. آدمِ زندگی دیگران اگر هستید، کامل باشید و بهترین، تمام و کمال و همه جوره، فول‌تایم، فول‌آپشن، آخرین مدل، آخرین سیستم، بهترین رنگ، اسپورت، بهترین و کامل‌ترین باشید برای کسی که آدم مهمه‌ی زندگی‌اش هستید..
#خلاص
#هو #نجف #كربلاء #خرمشهر #نجف #حرف_دل #اباعبدالله #ناله_اگر_که_برکشم_خانه_خراب_میشوی_خانه_خراب_گشته_ام_بس_که_سکوت_کرده_ام #سوريه #دلتنگی #نيمه_شب #شهيد #يارب #دمشق #ذهب #شعر #شب #سامراء
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی ...
Media Removed
️ شب آرامی بود،  می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛ زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من. خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست. پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین. با خودم می گفتم: زندگی راز بزرگی است ... ❤️
شب آرامی بود،
 می روم در ایوان،تا بپرسم از خود؛
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست،گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من.
خواهرم تکه نانی آورد،آمد آنجا لب پاشویه نشست.
پدرم دفتر شعری آورد،تکيه بر پشتی داد،شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین.
با خودم می گفتم:
زندگی راز بزرگی است که در ما جاریست.
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست.
رود دنیا جاریست،زندگی آبتنی کردن در این رود است.
وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم.
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هيچ!
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند.
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری،شعله گرمی امید تو را خواهد کشت.
زندگی درک همین اکنون است.
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی،و نه در فردایی،ظرف امروز پر از بودن توست.
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است.
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند.
زندگی سبزترین آیه در اندیشه برگ.
زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود.
زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر.
زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در تنگ.
زندگی ترجمه روشن خاک است در آیینه عشق.
زندگی فهم نفهمیدن هاست.
زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود،تا که این پنجره باز است جهانی با ماست.
آسمان،نور،خدا،عشق،سعادت با ماست.
فرصت بازی این پنجره را دریابیم.
در نبندیم به نور،در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم.
پرده از ساحت دل برگیریم.
رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم.
زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است.
وزن خوشبختی من،وزن رضایتمندی ست.
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند.
چای مادر که مرا گرم نمود.
نان خواهر که به ماهی ها داد.
زندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیم.
زندگی زمزمه پاک حیات ست میان دو سکوت.
زندگی خاطره آمدن و رفتن ماست.
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست.
من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم.
@psychology_counseling
#سهراب_سپهري
#روانشناسي_مشاوره
#روانشناسي
#مشاوره
#زندگي
#مريم_مرادي
@psychology_counseling
#psychology_counseling
#psychology
#counseling
#sohrab_sepehri
#Maryam_Moradi
@psychology_counseling
Read more
سیزدهم اسفندماه سال 1338، سالروز میلاد جناب آقای #بابک_مشیری ، دومین فرزند استاد مشیری و بانو اقبال ...
Media Removed
سیزدهم اسفندماه سال 1338، سالروز میلاد جناب آقای #بابک_مشیری ، دومین فرزند استاد مشیری و بانو اقبال اخوان، است. @babak.moshiri ضمن ابراز تبریکات صمیمانه به ایشان، به همین بهانه شعر زیر را بخوانیم: ‌ ** #طومار_و_تلاش ** ‌ تنها درخت کوچه‌ی ما - در میان شهر- تیری‌ست بی‌چراغ! ‌* اهل محله، ... سیزدهم اسفندماه سال 1338، سالروز میلاد جناب آقای #بابک_مشیری ، دومین فرزند استاد مشیری و بانو اقبال اخوان، است.
@babak.moshiri
ضمن ابراز تبریکات صمیمانه به ایشان، به همین بهانه شعر زیر را بخوانیم:

** #طومار_و_تلاش **

تنها درخت کوچه‌ی ما - در میان شهر-
تیری‌ست بی‌چراغ!
‌*
اهل محله، مردم زحمت‌کش ِ صبور،
از صبح تا غروب،
در انتظار معجزه‌ای- شاید-
در کار برق و آب
امضای این‌ و آن را طومار می‌کنند.
*
شب‌ها، میان ظلمت ِ مطلق، سکوت ِ محض
بر خود هجوم دغدغه را تا سرود ِ صبح
هموار می‌کنند.

گفتم: « سرود صبح؟ »
- آری، به روی شاخه‌ی آن تیر ِ بی‌چراغ
زاغان رهگذر،
صبح ملول ِ گم‌شده در گرد و خاک را
اقرار می‌کنند. *
«بابک» میان یک وجب از خاک باغچه
بذری فشانده است
وز حوض نیمه‌آب،
تا کشتزار خویش،
نهری کشانده است!

وقتی‌که کام حوض
چون کام مردمان محل خشک می‌شود،
او، زیر آفتاب،
گلبرگ‌های مزرعه سبز خویش را
با قطره‌های گرم عرق آب می‌دهد!
‌*
در آفتاب ظهر که من می‌رسم ز راه
طومار تازه‌ای را، همسایه‌ی عزیز
-با خواهش و تمنا، با عجز و التماس-
از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر
سوغات می‌برد!
‌*
این طفل هشت‌ساله، ولیکن-
کارش خلاف ِ اهل ِ محله‌ست
در آفتاب ظهر که من می‌رسم ز راه
با آستین برزده، در پای کشتزار
بر گونه قطره‌های عرق- شهد خوشگوار -
از بیخ و بن کشیده علف‌های هرزه را
فریاد می‌زند:
-«بابا، بیا... بیا!
گل کرده لوبیا »
*
لبخند کودکانه‌ی او درس می‌دهد:
کاین خاک خارپرور باران‌ندیده را
با آستین برزده آباد می‌کنند.
از ریشه می‌زنند علف‌های هرزه را
آنگاه،
با قطره‌های گرم عرق، باغ‌های سبز
بنیاد می‌کنند!

- #فریدون_مشیری
از دفتر : #بهار_را_باور_کن ‌


#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet ‌
‌🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼
_

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri
Read more
 #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار ...
Media Removed
#شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل #انتظار #شب #سکوت . دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی من و خیال تو و این سکوت طولانی گرفته جای سرانگشت مهربانت را دو رود جاری اشک از نگاه بارانی شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت هزار فکر ... #شعرفارسی #غزل #عاشقانه #قم #تنهایی #غربت #باران #شعر #عشق #دختر #پسر #پاییز #پارک #نیمکت #تک #غزل
#انتظار #شب #سکوت
.
دوباره نیمه شب است و خودت که می دانی
من و خیال تو و این سکوت طولانی

گرفته جای سرانگشت مهربانت را
دو رود جاری اشک از نگاه بارانی

شب است و بغض من و وحشت از نیامدنت
هزار فکر محال و خیال شیطانی

که زیر گوش دلم هی مدام می خوانند
کسی گرفته دلت را کسی که پنهانی

کسی که زل زده ای جای من به چشمانش
کسی که در شب چشمت گرفته مهمانی

گرفته دست تو را و گمان کنم داری
برای او غزل عاشقانه می خوانی

گمان کنم که به چشمش ستاره می بخشی
که گرچه ماه منی از شبم گریزانی

خدا نکرده اگر عاشقش ... زبانم لال !
مگر تو عاشق من ...؟هه ! چه عشق ارزانی !

بدون تو چه کسی پس ... مرا که بانويم
که حال و روز مرا ...نه ! تو هم نمی داني

خدا کند که همین لحظه پشت در باشی
نگو که پای دلش ... نه ! بگو ... نمی ماني

شب است و مثل من از دست تو نمی گذرد
شبی که بی من و غم های من ، تو خندانی ....
.
.
.
.
.
.
.
.
Tag your best friends
پست های قبلی رواز دست ندید
Read more
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی ...
Media Removed
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات ... ■برای زخم قلبت ای بامداد■
ميبينمت در آن صبح غمگين،
در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات فارسی ،بلکه بزرگتر که میتوانست این درد را بسراید .
در " آهن ها و احساس " بغض بودی اما دیر نپائيد که ترکیدی .
" هوای تازه "اعلام حضور کسی بود که تا چهل سال بعد که زنده ماند دیگر کسی انکارش نتوانست .
در تیره ترین روزگار یک نسل ،در شوره زاری که سر برآورده بود تو روییدی .اگر غم نان نبود ،اگر بستگی فضای سیاسی نبود که مجال به هیچ آزاده ای نميداد می بایست در همان زمان صدایت به جهان می رسید ، اما افسوس که فقر تاریک و سرد با دربدری و بسته بودن درها حتی مجال نمیداد در آن تفنن - روزنامه نگاری ،لختی بیاسايي .
ده سال بعد از روزگاری که #صادق_هدایت کلید وجود خود را زد و خاموش کرد
ده سال بعد از زمهرير سکوت و سانسور و تاریکی ،اینک این نوری بود که با آیدا در خانه جانت روشنی گرفت .آیدا شریک سختی ها و آوارگی ها.
این مقام که چون شاعر انگشت اشاره شعر خود را به سویی بگیرد ،جاودانگیش بخشد همان رتبتي هست که حافظ و سعدی و دیگر قله های شعر این دیار بدان دست یافته بودند .آری به قله رسیدی بامداد خسته ،گرچه مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ،تو رسیدی .هم از این رو چهار نسل طلبت کرد و در شعرت یاس و نومیدی ،شادی و سرور ،امید و سرمستی ،و زخم دل خود را دید .
آن سالها که آوازه در افتاد که تو را در جمع نامزدان نوبل نشانده اند ،یکی آن خطابه را که باید خوانده میشد در علت گزينش تو ،در معتبرترین نشریه فرانسه نوشت " سخن از مردی است که عمر را از بزرگی انسان ،از عشق ،از آزادی سروده است "
جاودانگی ارزانی تو باد که شایسته بودی و بی گمانم که نسل ها در واژه های تو رازی را جست و جو خواهند کرد و تو را به سالیان خواهند خواند ،حتی اگر هنوز به راز آن هزاران صفحه تاریخ و فرهنگ کوچه های این دیار دست نیافته باشند که تا آخرین دم بر سر آن بودی .
بگذار شب کوران از درد بمیرند و از حسد ، #شاملو نامی است به بزرگی که از روزگاران ما نثار تاریخ شد ،از يک قرن ،قرنی که او در آن زیست اگر دو نام ایرانی در حافظه تاریخ جای بگيرد ،یکی #احمدشاملو است .
.
Read more
. این سروده ی زیبا را دوست نازنینم گلبانگ کرمانی به من پیشکش کرده است. صورت ماهش را می بوسم و غزل زیبایش ...
Media Removed
. این سروده ی زیبا را دوست نازنینم گلبانگ کرمانی به من پیشکش کرده است. صورت ماهش را می بوسم و غزل زیبایش را با آب طلا بر دیوار دلم می نویسم. نام غزل: قبیله ی شعر و ترانه دلم خوش است که هر روز و شب غمی دارم به کنج خلوت آسوده، ماتمی دارم خوشم همیشه به امّید صحبت یاران به یاد یار سفر کرده ام، غمی دارم غم ... .
این سروده ی زیبا را دوست نازنینم گلبانگ کرمانی به من پیشکش کرده است. صورت ماهش را می بوسم و غزل زیبایش را با آب طلا بر دیوار دلم می نویسم.

نام غزل: قبیله ی شعر و ترانه

دلم خوش است که هر روز و شب غمی دارم
به کنج خلوت آسوده، ماتمی دارم

خوشم همیشه به امّید صحبت یاران
به یاد یار سفر کرده ام، غمی دارم

غم زمانه نکوهیده نیست در نظرم
به شرط آنکه بدانم که همدمی دارم

به زادبوم پر از مهر آسمان، ایران،
دلم خوش است که آیین محکمی دارم

مرا که پرورش گل، خدا نصیبم کرد
هنوز در چمن دیده، شبنمی دارم

شب و سکوت و غم سینه های بی فریاد
بیا ببین چه بساط فراهمی دارم

خوشم به ذره ی ذوق جنون قافیه ها
که بر جراحت اندیشه مرهمی دارم

فقط قبیله ی شعر و ترانه می داند:
به آشیانه ی شبها چه عالمی دارم

زبانِ چامه ی "گلبانگِ" دفترم این است
کنار هر غزلم داغ مریمی دارم

جناب کیوان نازنین، من درد مشترکی را در تو احساس کردم، لذا این غزل را صمیمانه به تو تقدیم میکنم.
با احترام گلبانگ کرمانی
۹۷/۲/۲۵
تهران - منزل کیوان

#مرتضی_کیوان_هاشمی #مرتضا_کیوان هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیتهای_ناب #غزل #قافیه #گلبانگ_کرمانی #عباس_دبستانی #قبیله_ی_شعر_و_ترانه
Read more
. خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها! اگر که گوسفندم یا ...
Media Removed
. خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها! اگر که گوسفندم یا خدایم غول یک چشم است مدار حرکت کلّ جهان بر پایه ی پشم است!! که پشمم! کلّ این بازی شعر و شورها کشک است پیازی خرد کن! بر چهره ی تمساح ها اشک است شب است و همنوایی کلاغان با مسلسل ها میان خرمنی از پشم می سوزند ... .
خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی ها
و شد سلطان جنگل، گنده ی میمون درختی ها!

اگر که گوسفندم یا خدایم غول یک چشم است
مدار حرکت کلّ جهان بر پایه ی پشم است!! که پشمم! کلّ این بازی شعر و شورها کشک است
پیازی خرد کن! بر چهره ی تمساح ها اشک است

شب است و همنوایی کلاغان با مسلسل ها
میان خرمنی از پشم می سوزند جنگل ها

غروبی کاذب است این در افق ته مانده ی خون ها
پیازی خرد کن که جشن می گیرند میمون ها

گناه اوّلت این بود که می خواستی «باشی»
سر ِ گنجشک را کردند توی حوض نقاشی

شراب و خون به هم سر کرده می نوشند کرکس ها
بیاور آب زمزم را به تقدیس ِ مقدّس ها!


شبی غرّید شیر و از جهان ِ شوربختی مُرد
خبر آمد، خبر آمد، خبر آمد که تختی مرد

عوض گشتند از تاریخ ِ بی تاریخ، قانون ها
کسی در آینه خندید و خندیدند میمون ها

جهان بندبازی بود و میمون بود و شکلک ها
تمام بچّه شیران غرق بازی با عروسک ها

گذر کردیم از «باید» به درد ِ آخرین «شاید»
صدای باد می آید، صدای باد می آید

صدای باد از خوابیدن ِ پاییز با گل ها
صدای باد در افتادن ِ ما کم تحمّل ها!

صدای باد در غمگینی ِ گیسوی شرقی ها
صدای باد از جشن تبر با ارّه برقی ها

صدای باد از مُهر ِ سکوت ِ مانده بر لب ها
صدای باد در آرامش شلیک در شب ها

که سر دادیم و عمری در دل تاریخ سر کردند
گذر کردیم و از نعش من و جنگل گذر کردند


یکی بودند گویا اوّل و پایان سختی ها
شبانه خودکشی کردند رستم ها و تختی ها

پیازی خرد کن بر سینه ی این آش ِ ناهمگون
پیازی خرد کن بر اشک هامان در میان ِ خون

بگو با غول یک چشمت که دشت پشم خواهد سوخت
که از سیگار، یا از بغض، یا از خشم خواهد سوخت

بگو با کرکسان پیر از برگشتن ِ خـُم ها
به میمون ها بگو سر می رسد فصل ِ توهّم ها

به گنجشکان بگو از آخر ِ این فصل خفاشی
که جادو می کند یک بار دیگر حوض نقاشی

بزن سیلی به گوش ارّه ها و باد ِ سرگردان
دوباره بچّه شیران را به جنگل هات برگردان

که جنگل سوخت امّا زیر آن امّید جریان داشت
که پشت ابرهای تیره هم خورشید جریان داشت

کسی در خانه های ساخته بر خون نمی خندد
کسی دیگر به دلقک بازی میمون نمی خندد


زبان وا کرد تا افشا کند شب های سختی را
زبان وا کرده بود و خودکشی کردند تختی را

نمی مرد و میان اشک و آتش باز هم جان داشت
به جای خون، به رگ های غمش، ققنوس جریان داشت

اگرچه حاکم دنیا مسلسل های بد بودند
تمام بچّه ها تاریخ جنگل را بلد بودند

صدای سرو در آینده ای آزاد می آمد
صدای باد می آمد... صدای باد می آمد... سید مهدی موسوی
https://telegram.me/seyedmehdimoosavi2

@seyed.mehdi.moosavi
Read more
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی ...
Media Removed
شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم زندگی،  راز بزرگی ... شب آرامی بود  می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم
Read more
. به خاطر سقفي که نبوده روي سرت براي چاقوهاي شکسته در کمرت به خاطر سيگار و به خاطر سرطان براي کشف ...
Media Removed
. به خاطر سقفي که نبوده روي سرت براي چاقوهاي شکسته در کمرت به خاطر سيگار و به خاطر سرطان براي کشف زني قد بلند در فنجان براي آنها که وصله ي تنت شده اند براي خاطره هايي که دشمنت شده اند به خاطر غزل گير کرده در دهنت براي مرده ي جامانده توي پيرهنت براي آنها که در تنت مرور شدند به خاطر آن هايي که از تو ... .
به خاطر سقفي که نبوده روي سرت
براي چاقوهاي شکسته در کمرت
به خاطر سيگار و به خاطر سرطان
براي کشف زني قد بلند در فنجان
براي آنها که وصله ي تنت شده اند
براي خاطره هايي که دشمنت شده اند
به خاطر غزل گير کرده در دهنت
براي مرده ي جامانده توي پيرهنت
براي آنها که در تنت مرور شدند
به خاطر آن هايي که از تو دور شدند
به خاطر همه ي گريه هاي نيمه شبي
خداي گم شده در چند جمله ي عربي
براي خاطر شعر-اين دکان رنگ رزي-
براي اين ادبيات فاخر عوضي
براي بالا آوردن جنون تنت
براي جن هاي مست کرده در دهنت
به خاطر بطري هاي چيده روي زمين
به خاطر سردرد و به خاطر کدئين
براي ماندن اين دردهاي سر در گم
به خاطر بي خوابي ، به خاطر واليوم
براي وا شدن زخم هاي آخري ات
به خاطر سيگار وغذاي حاضري ات
قرار شد اندوه تو مستمر بشود
مقدر است که رنج تو بيشتر بشود
که تا نفس مي آيد دوندگي بکني
مقدر است بماني و زندگي بکني
شبيه قلبي که در نوار پيچيده
شبيه خفاشي که به غار پيچيده
شبيه خودکشي عنکبوت تنهايي
که گردن خود را لاي تار پيچيده
شبيه لاشه ي در ريل منتشر شده اي
که بوي خونش توي قطار پيچيده
شبيه آدم از ياد رفته اي که دلش
به دور پاهاي انتظار پيچيده
شبيه قاصدک مرده اي که در گوشش
هزار تا خبر ناگوار پيچيده
شبيه دلهره ي تخم مرغ سوخته اي
که بوي ترسش وقت ناهار پيچيده
شبيه گم شدن کارمند جزئي که
جنازه اش دور ميز کار پيچيده
شبيه نعشي که پيچ خورده دور خودش
سي و دوبار سرش دور دار پيچيده
شبيه مين خنثي نکرده اي شده اي
که در سرش هوس انفجار پيچيده
تويي و ساعاتي که پر از سکوت شدند
سی و دو تا شمع لعنتي که فوت شدند
...
سي و دو مرتبه روي طناب بند شدن
سي و دو بار زمين خوردن و بلند شدن
ميان پنجه ي ديروزها مچاله شدي
به زندگي چسبيدي، سي و دوساله شدي
***
براي قهوه ي سرد و غذاي شب مانده
براي ديدن صدباره ي پدرخوانده
به خاطر تنها تر شدن براي جنون
براي اين سرگيجه براي غلظت خون
براي جيغي که در سرت بلند شده ست
براي روح زني که هميشه در کمد است
براي يک بشقاب اضافه موقعِ شام
براي يک شبح قوز کرده در حمام
براي کندن اين زخم هاي بي تسکين
به خاطر بيداري، به خاطر کافئين
براي چاقو دادن به دست هاي جديد
براي دوست شدن با شکست هاي جديد
براي رد شدن تانک ها براي تفنگ
براي خوردن قحطي، براي ديدن جنگ
براي رد شدن از روي نعش کودک ها
براي آمدن بمب ها و موشک ها
براي مرگ زن هرزه اي که مي آيد
براي درک ِ زمين لرزه اي که مي آيد
براي گفتن اين فحش هاي زير لبي
براي اين شعر بي روايت عصبي
به رقص مرگ ميان تنت ادامه بده
نفس بگير و به جان کندنت ادامه بده
.
#حامد_ابراهیم_پور
.
Read more
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، ...
Media Removed
. شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ... .
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
#سهراب_سپهری
Read more
. دکمه ی پیراهنی باز شد فلسفه ای فرو ریخت شعر پاشید به در و دیوار جهانم تنی نمایان شد آغوشی عریان ...
Media Removed
. دکمه ی پیراهنی باز شد فلسفه ای فرو ریخت شعر پاشید به در و دیوار جهانم تنی نمایان شد آغوشی عریان از وجود چشمانی بی فروغ ماند من از انتشار لب های تو به اتمام خودم رسیده ام تو از من به کجا می روی میان این همه سکوت... می رسی از من به خودت؟! . . از کتاب مجموعه شعر جایی حوالی باران نویسنده: ... .
دکمه ی پیراهنی
باز شد
فلسفه ای فرو ریخت
شعر پاشید
به در و دیوار جهانم
تنی نمایان شد
آغوشی عریان از وجود
چشمانی بی فروغ ماند
من از انتشار لب های تو
به اتمام خودم رسیده ام
تو از من
به کجا می روی
میان این همه سکوت...
می رسی از من
به خودت؟!
.
.
از کتاب مجموعه شعر جایی حوالی باران
نویسنده: #علیرضا_اسفندیاری
.
.
پ.ن: شب همگی به روشنا .
.
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> مهمان غزلی تازه باشید: از راه گم شدم که به راهم بیاوری بنشین قضاوتم کن! از این پس تو داوری! . بگذار ...
Media Removed
مهمان غزلی تازه باشید: از راه گم شدم که به راهم بیاوری بنشین قضاوتم کن! از این پس تو داوری! . بگذار تا نقاب تو را دربیاورم تو، از خودم به گریه‌ی من مبتلا تری . روح توام! کبود و شکسته، غریب و سخت رنج توام! نزول عذابی سراسری . من انکسار روح توام در مقام شعر... بی یار، بی قرار، نه عشقی، نه باوری! . در ... 💜
مهمان غزلی تازه باشید:

از راه گم شدم که به راهم بیاوری
بنشین قضاوتم کن! از این پس تو داوری!
.
بگذار تا نقاب تو را دربیاورم
تو، از خودم به گریه‌ی من مبتلا تری
.
روح توام! کبود و شکسته، غریب و سخت
رنج توام! نزول عذابی سراسری
.
من انکسار روح توام در مقام شعر...
بی یار، بی قرار، نه عشقی، نه باوری!
.
در انتظار دیدن دنیا بدون جنگ
در جست و جوی یک سر سوزن برابری
.
از عدل قصه مانده و از دوستی جنون
در چاه گم شده‌ست رسوم برادری
.
اینجا جهان توست به دوزخ خوش آمدی
بگذر از آفریدن این زخم سرسری
.
حرفی بزن دفاع کن از خلقت خودت
با این سکوت کفر مرا درمیاوری!
.
کفر مرا ببخش، من آیینه‌ی توام
تکثیر غم به وسعت دنیای دیگری...
.
بگذار جای ما و تو یک شب عوض شود
شک می‌کنم اگر که تو ایمان بیاوری!
.
#اهورا_فروزان
📸: @melika__masoomi
.
شعر در #کانال موجوده. لینک کانال ور قسمت بیوگرافی صفحه.
#شبتون_بخیر 💜
Read more
. اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با ...
Media Removed
. اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با شعر در آمیخته و پیشاپیش کلیه کتب شعر نگاه رو به اهالی شعر پیشنهاد می کنم اما طی سالهای اخیر ناشرین موفق دیگه ای هم کتاب شعرهای بسیار موفقی رو به چاپ رسوندن. نشری مثل نیماژ. ناشر فهرستی از پرفروش های نیماژ ... .
اگر به نام انتشارات اکثر کتاب شعرای محبوتون نگاه كنين، لوگوی نشر نگاه رو می بینین. نام نشر نگاه با شعر در آمیخته و پیشاپیش کلیه کتب شعر نگاه رو به اهالی شعر پیشنهاد می کنم اما طی سالهای اخیر ناشرین موفق دیگه ای هم کتاب شعرهای بسیار موفقی رو به چاپ رسوندن. نشری مثل نیماژ. ناشر فهرستی از پرفروش های نیماژ رو برامون فرستادن تا به شما کتاب دوستان معرفی كنيم. توجه داشته باشین که پست مربوط به آموت، نیماژ و هر نشر دیگه ای، جنبه تبلیغاتی نداره و هیچ سودی عاید کتابباز نشده و نخواهد شد و معرفی آثار ناشرین مختلف صرفاً جهت آشنایی شما با اثاری برگزیده هست. دوستان خودتون رو منشن کنین.
.

تئوری ترانه:

۱.بنویس! ساعت پاکنویس / شهیار قنبری .

شعر غزل :

۱.اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت / حسین منزوی
۲.انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه‌ی تعداد گوسفندان / سید مهدی موسوی
۳.منتخبی از شعرهای شاد به همراه چند عکس یادگاری/ فاطمه اختصاری
۳.وصیت و صبحانه / حسین صفا
۴.آتایا/ علیرضا آذر
۵.طبقه ی اول اول شرقی / سید احمد حسینی
۶.پنجه بر دیوار / جواد نعمتی
۷.عطارد/ کاظم بهمنی
۸.غزل روزگار ما (جلد دوم)/ به انتخاب سید احمد حسینی .

شعر سپید:

۱.زمان به وقت ما همیشه ابتدای شب است/ امیر آقایی
۲.سکوت فرفره ی کوچکی بود که در باد می چرخید / احمدرضا احمدی
۳.اتاق پرو/ مهدی اشرفی

۴.چتر نمی خواهد این هوا، تو را می خواهد/ رضا کاظمی
۵.مرد ماهی/ کامران رسول زاده
۶.کسره/ علیرضا روشن .

شعر ترجمه:

۱.نفس عمیق/ یانیس ریتسوس / بابک زمانی
۲.پرنده ی چهار بال / فاضل حسنو داغلارجا / آیدین روشن _ میراندا میناس
۳.ماشین ها از روی سایه ات رد می شوند/ شعر معاصر آذربایجان / رسول یونان
۴.از ما دو نفر کدام یک غایب است؟ / شعر فرانسه از آغاز قرن بیستم / هنگامه هویدا .
۵.صدنامه عاشقانه / نزار قبانی / ابولقاسم قوام _ زهرا یزدان نژاد

۶.تو خواب عشق می بینی من خواب استخوان / اورهان ولی / احمد پوری
.
.
.

ادامه ی فهرست شعر رو شما بنویسین.
.
Read more
به نام خدا . لب بسته بودن بر لبم آورد جانم را با زخم میبندم دهان استخوانم را هم صحبت گرمی ندارم ...
Media Removed
به نام خدا . لب بسته بودن بر لبم آورد جانم را با زخم میبندم دهان استخوانم را هم صحبت گرمی ندارم هرشب از آهم قندیل میپاشم سکوت استکانم را با تیک تاک کفری ساعت پریشانم لحظه به لحظه حال شهر بی اذانم را در سایه همسایه هایم گم شدم ناچار دادم نشان قبر ها نام و نشانم را از بس سرم برسنگ های سادگی ... به نام خدا
.

لب بسته بودن بر لبم آورد جانم را
با زخم میبندم دهان استخوانم را

هم صحبت گرمی ندارم هرشب از آهم
قندیل میپاشم سکوت استکانم را

با تیک تاک کفری ساعت پریشانم
لحظه به لحظه حال شهر بی اذانم را

در سایه همسایه هایم گم شدم ناچار
دادم نشان قبر ها نام و نشانم را

از بس سرم برسنگ های سادگی خورده
دیدم شکسته شیشه روح و روانم را

تکلیف من با دفترم روشن نشد وقتی
در شعر گم کردم تمام دوستانم را

هر شب به تکرار خودم در خویش فرسودم
ای جان پیرم پس بده جسم جوانم

#احمدحیدری
#صد_سال_تنهایی
#کتاب_بخوانیم
#سکوت
#Silence_voice_is_louder_than_shouting
#صدای_سکوت_بلندتر_از_فریاد_است
Read more
نصف شب بوی تو میپیچد از آن سوی خیال تا دم صبح اگر زنده بمانم خوب است... #الهه_سلطانی #دریا #جنوب #باران ...
Media Removed
نصف شب بوی تو میپیچد از آن سوی خیال تا دم صبح اگر زنده بمانم خوب است... #الهه_سلطانی #دریا #جنوب #باران #انسانیت #سکوت #متن_سنگین #غزل #شعر_نو #شعر_نیمایی #شعر_سپید #شعر_مینیمال #دیالوگ #متن_خاص #متن_عاشقانه #تکست_خاص #تکست #سخن_بزرگان #متن_خاص #متن_ادبی #فاز_دپ #متن_احساسی #متن_ناب ... نصف شب بوی تو میپیچد از آن سوی خیال
تا دم صبح اگر زنده بمانم خوب است... #الهه_سلطانی
#دریا #جنوب #باران #انسانیت #سکوت
#متن_سنگین #غزل #شعر_نو #شعر_نیمایی #شعر_سپید #شعر_مینیمال #دیالوگ #متن_خاص #متن_عاشقانه #تکست_خاص #تکست #سخن_بزرگان #متن_خاص #متن_ادبی #فاز_دپ #متن_احساسی
#متن_ناب #عکس_نوشته #شعر_عاشقانه #دلنوشته
Read more
. ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد . شعر ...
Media Removed
. ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد . شعر زيباي #شايان_مصلح بازيكن با اخلاق ولي تنها اشتباه عمرش رفته توي تيم متاسفانه #پ_ر_س_پ_ل_ي_س. هست قسم به نام کسی کز عدم خدایی کرد همان قدیم که قدمت به این جهان دارد حدوث عالم از آن دست اتفاقات ... .
ميلادبا سعادت #مولي_الموحدين، #حضرت_اميرالمؤالمومنين #علي عليه السلام بر شما مبارك باد .
شعر زيباي #شايان_مصلح بازيكن با اخلاق ولي تنها اشتباه عمرش رفته توي تيم متاسفانه #پ_ر_س_پ_ل_ي_س. هست
قسم به نام کسی کز عدم خدایی کرد
همان قدیم که قدمت به این جهان دارد
حدوث عالم از آن دست اتفاقات است
که بعد خلق علی ارزش بیان دارد
علی همان که خدا هست و نیست مثل خدا
علی همان که بشر هست و نیست مثل بشر
علی همان که اگر یک خودی نشان بدهد
ز بندگی خدا می کنیم صرف نظر
علی همان که اَجَلّ است شٲنَش از توصیف
علی همان که خدا توی خلقتش مانده
علی همان که پس از مرگ کافران گفتند:
مگر خلیفه ی چارم نماز می خوانده؟
به سجده ای دل محراب را گلستان کرد
به جای خون سرش داشت لاله می رویید
اگر نماز همان است که شما خواندید
علی نماز نمی خواند،راست می گویید!
دلیل مرگ علی تیغ ابن ملجم نیست
بلای جان علی داغ بودن میخ است
اگر حسن پسرش را کنار بگذاریم
علی غریب ترین مرد طول تاریخ است
چگونه خانه نشین شد به جرم سن کمش؟
کسی که از همه حیث از تمام خلق سر است
دلیل می آوردم اگر که کفر نبود
خدا فقط دو سه سال از علی بزرگ تر است!
اگر عبادت شرط است،پینه ی زانوش
اگر عدالت شرط است،ماجرای عقیل
اگر ملاک به بازوست،قلعه ی خیبر
اگر نسب همه چیز است، خانواده اصیل!
اگرچه بغض خودش را غلاف کرد و نشست
اگرچه دست به شمشیر قتل عام نکرد
سکوت کردن حیدر دروغ تاریخ است
به احترام محمد فقط قیام نکرد
مگر به زور هم از خلق می شود دل برد؟
کدام ترس؟ که ما جذب یک نگاه شدیم
عَجَم مسلمان می شد مگر به دست کسی؟
علی اشاره به ما کرد سر به راه شدیم
بیا مخاطب این شعر باش و با من باش
بخند تا که ببینم تو را ثواب کنم
تو را که کیسه به دوش شب یتیمانی
اجازه می دهی آیا پدر خطاب کنم؟
بریده بودم و راه نجات گم شده بود
که روزگار، حدیثِ تو در میان انداخت
پدر،حیا کردم جای دیگری بروم
که غیرِ تو به کسی رو نمی‌توان انداخت!
هر آن که طاقت دوریت در توان دارد
غم فراق تو را در دلش نهان دارد
مگر کسی که تو را دیده عاشقت نشده
وجود خارجی اصلا در این جهان دارد؟
اگر ز حسرت دیدار روی پیغمبر
شکست دندانش را صحابه ی قَرَنی
به شوق دیدن روی تو خودکشی کردم
مگر خود تو نگفتی فمن یَمُت یَرَنی؟
فراتر از همه ی مرزها و مذهب ها
بشر به انسانیت همیشه مشتاق است
صدای عدل تو باب نجات خیلی هاست
یکی ز مُستَمِعان تو جُرج جُرداق است
به مجلسی سر شب یک دو جرعه مِی دادی
دم سحر نشده غرق در بِحارت شد
به من بگو که چه کردی صَدوق عاشق شد؟
به من بگو که امینی کجا دچارت شد؟
#شايان_مصلح
Read more
‎نه من سراغ شعر می روم ‎نه شعر از من ساده سراغی گرفته است ‎تنها در تو به شادمانی می نگرم ری را ‎هرگز تا ...
Media Removed
‎نه من سراغ شعر می روم ‎نه شعر از من ساده سراغی گرفته است ‎تنها در تو به شادمانی می نگرم ری را ‎هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده ام ‎از شب که گذشتیم ‎حرفی بزن سلامنوش لیموی گس ‎نه من سراغ شعر میروم ‎نه شعر از من ساده سراغی گرفته است ‎تنها در تو به حیرت می نگرم ری را ‎هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام ‎پس اگر این ... ‎نه من سراغ شعر می روم ‎نه شعر از من ساده سراغی گرفته است ‎تنها در تو به شادمانی می نگرم ری را
‎هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده ام ‎از شب که گذشتیم ‎حرفی بزن سلامنوش لیموی گس
‎نه من سراغ شعر میروم ‎نه شعر از من ساده سراغی گرفته است ‎تنها در تو به حیرت می نگرم ری را ‎هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام ‎پس اگر این سکوت ‎تکوین خواناترین ترانه من است ‎تنها مرا زمزمه کن ای ساده ، ای صبور !
‎حالا از همه اینها گذشته ، بگو ‎راستی در آن دور دست گمشده آیا ‎هنوز کودکی با دو چشم خیس و درشت ، مرا می نگرد !؟ علی صالحی
Read more
.تکنیک #آب_مركب .  در جهان هریک از ما، پریزاد کمیابی هست. یک نفر هست که دوست داری بخندونیش، دوست ...
Media Removed
.تکنیک #آب_مركب .  در جهان هریک از ما، پریزاد کمیابی هست. یک نفر هست که دوست داری بخندونیش، دوست داری نگاهش کنی، دوست داری دقایق طولانی به صداش گوش کنی، دوست داری دستشو بگیری بین دستهات، دوست داری بی هوا تو شلوغ ترین چهارراه شهر ببوسیش، دوست داری شبها به موسیقی آروم نفسهاش گوش کنی وقتی خوابش برده، ... .تکنیک #آب_مركب
.
 در جهان هریک از ما، پریزاد کمیابی هست. یک نفر هست که دوست داری بخندونیش، دوست داری نگاهش کنی، دوست داری دقایق طولانی به صداش گوش کنی، دوست داری دستشو بگیری بین دستهات، دوست داری بی هوا تو شلوغ ترین چهارراه شهر ببوسیش، دوست داری شبها به موسیقی آروم نفسهاش گوش کنی وقتی خوابش برده، دوست داری امنیتش باشی، دوست داری آرامشش باشی، دوست داری قبل از خواب و بعد از تنانگی با هم توی تاریکی یه عالمه حرف بزنین، دوست داری دوتایی غذا بپزین و کل کل کنین و بخندین، دوست داری باهاش نصفه شب بری ساحل نوشهر و بنوشی و صفا کنی تا وقتی خورشید از راه برسه، دوست داری باهاش فیلم ببینی، دوست داری برات شعر بخونه، دوست داری دوتایی برید توچال آدم برفی درست کنین، دوست داری باهاش بری کوه، دوست داری درباره همه چیز باهاش حرف بزنی، دوست داری حرصش بدی بعد با یه بوسه از دلش دربیاری، خلاصه که دوست داری جهانت معطر باشه به عطر دلربای بودنش. شاید غم غروب پاییز یعنی توی سرمای سکوت تنهاییت به این فکر کنی که اون یه نفر چقدر هست، و چقدر سهم تو نیست. همینه قاعده دنیا. بعضی ها رو میشه دوست داشت، اما نمیشه داشت.......
.
حمیدسلیمی
@hamid.salimi.59
Read more
بیا به هیأت آنچه از آن جهان در توست بخوان به حنجره‌ای که از آسمان در توست ندای وحی رسالت بر عاشقان از اوست  بخوان که حنجره از اوست و دهان در توست بخوان! بخوان! که نه دیوان صد غزل...که هزار عراق و دهلی‌ و شیراز و اصفهان در توست حریم سرخوش سُکری و آستانه ی قدس شراب،در تو و گلدسته و اذان در توست زبانه ... 🎵🎶
بیا به هیأت آنچه از آن جهان در توست
بخوان به حنجره‌ای که از آسمان در توست

ندای وحی رسالت بر عاشقان از اوست 
بخوان که حنجره از اوست و دهان در توست

بخوان! بخوان! که نه دیوان صد غزل...که هزار
عراق و دهلی‌ و شیراز و اصفهان در توست

حریم سرخوش سُکری و آستانه ی قدس
شراب،در تو و گلدسته و اذان در توست

زبانه ی همه ی شعله‌های خاموشی
از اوج نغمه ی داوود تا بنان در توست

کسی‌ زبان غزل را به خط نمی‌‌فهمد
دچار کن همه را!‌ای که این زبان در توست

چنان "کرشمه"و"ساغر"،چنان"صراحی بم"
نوا و شور و" همایون " و دیلمان در توست

شب است و پهنه ی غمگین آشیانه , خموش
گلوی مرغ سحر خیز نغمه خوان در توست

سکوت نیست! اگر بی‌ دلان نمی‌‌شنوند
هزار بغض گلوگیر ناگهان در توست

برای از تو شنیدن، زمین فرود آمد
بخوان به حنجره‌ای که از آسمان در توست.
شعر : تیام کیانی

جان ایران ؛ استاد جان :
دنیا هم که بهم بریزد
آسمان هم که به زمین بیاید
نام تو از قلب ما پاک نخواهدشد .
بگذار هر آنچه می خواهند بگویند
نام تو با نام ایران عجین شده است
تا دنیا دنیاست
نام تو و آوازه ی بزرگی ها و شجاعت های تو
دهان به دهان
سینه به سینه
نسل به نسل
به فرزندانمان می رسد
بگذار هرآنچه می خواهند بگویند
و هر چه می توانند بد کنند که :
در آتش پروانه ، پرواز نمى ميرد
با بستن لب هرگز ، آواز نمى ميرد.

برای دیدن ویدیو کامل به آدرس زیر در یوتیوب مراجعه کنید.
https://youtu.be/9ec469m8gug

پ.ن ۱ : تمام دشواریهای روزه گرفتن در این روزهای بلند و گرم ، به لذت شنیدن ربنای استاد و افطار با نام او می ارزد .
پ.ن۲ : هیچ چیزی دردنیا نمی توانست من و بسیاری از ما را اینطور شیفته ی ماه رمضان کند . روزهایی که روزه نبودم چقدر از خداوند خجالت کشیدم آن هنگام که صدای ربنای استاد شجریان با بوی نان داغ و عطر حلوا در خانه پیچید . هیچکس نمیتوانست مرا اینچنین با خدا پیوند دهد .
پ.ن۳ : خداوندا ! جز سلامتی مردبزرگ ایران هیچ نمی خواهم . و دستانم تا عرش سوی تو بلند است .

#استاد_شجریان
#محمد_رضا_شجریان
#شجریان #شجریان_من
#شجریان_تنها_نیست
#راه_دشوار_شجریان_بودن_
#همایون #همایون_شجریان
#ماه_رمضان #ربنا
#mohammadrezashajarian
#homayounshajarian
@officialshajarian
@homayounshajarian
@f_shadjarian
@afsaneh_sh44
@shajarian_mojgan
Read more
Loading...