Loading Content...

شاید وقتی از یک

Loading...


Unique profiles
86
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Caspian Sea, Iran, Chitgar-E Shomali, Tehran, Iran
Average media age
702.9 days
to ratio
13.3
...‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌وقتی که خوب نگاه می‌کنی به نظر میاد یک سال، ۳۶۵ روز نیست. از نظر اتفاقاتی که می‌افته ...
Media Removed
...‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌وقتی که خوب نگاه می‌کنی به نظر میاد یک سال، ۳۶۵ روز نیست. از نظر اتفاقاتی که می‌افته شاید بیشتر از یک سال و از نظر گذر روزها خیلی کمتر از یک سال به نظر بیاد. یک سالی مبدا و مقصدش هر دور روز تولد تو باشه و اتفاقاتی توی اون سال بیوفته که حتی لحظه‌ای اولش فکر نمیکردی که سهم تو باشه اون احوال ... ...‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌وقتی که خوب نگاه می‌کنی به نظر میاد یک سال، ۳۶۵ روز نیست. از نظر اتفاقاتی که می‌افته شاید بیشتر از یک سال و از نظر گذر روزها خیلی کمتر از یک سال به نظر بیاد. یک سالی مبدا و مقصدش هر دور روز تولد تو باشه و اتفاقاتی توی اون سال بیوفته که حتی لحظه‌ای اولش فکر نمیکردی که سهم تو باشه اون احوال و روزها...
توی سالی که برام گذشته شاید به واسطه‌ی وضعیت زندگی‌ام کمی کم‌کار شده باشم ولی خیلی چیزها یاد گرفتم، آدم‌های خوب زندگی‌ام رو حفظ کردم و آدمهای بی‌نظیری رو پیدا کردم، یک سالی که کنار موهام سفید شده و این نشونه‌ی عجیبیه. سال بعد قراره قدمهای محکم‌تری برای خودم بردارم ‌و لحظه لحظه‌اش رو بی کم‌و‌کاست زندگی کنم🍃
تولد فقط یک نشونه‌است، یک نشونه برای خودِ خودت...
این روز برای بقیه عین یک روز عادی توی تقویمه ولی برای تو نه...💫
حالم خوبه چون شماها رو دارم، نعمتی‌ است شما را همراه خود داشتن💙
Read more
Loading...
#خام_گیاهخواری ثمین 7 سالش بود.ثمین تپل بود.خونشون طبقه ی سوم بود.آسانسورم نداشت.شبا وقتی از مهمونی ای جایی بر میگشتن، ثمین خسته و غرغرو با بغض به مامانش میگفت دوست نداره از این همه پله بره بالا، مامانشم دستشو میگرفت و میگفت تا این شعرو با هم بخونیم رسیدیم خونه : یک ظرف پر میوه یک باغ پر گل .پرواز ... #خام_گیاهخواری
ثمین 7 سالش بود.ثمین تپل بود.خونشون طبقه ی سوم بود.آسانسورم نداشت.شبا وقتی از مهمونی ای جایی بر میگشتن، ثمین خسته و غرغرو با بغض به مامانش میگفت دوست نداره از این همه پله بره بالا، مامانشم دستشو میگرفت و میگفت تا این شعرو با هم بخونیم رسیدیم خونه : یک ظرف پر میوه یک باغ پر گل .پرواز پروانه آواز بلبل... و ثمین به جای اینکه با مامانش شعرو بخونه توی آنالیز همین جمله ی اول قفل میکرد که حالا چرا یک ظرف پر میوه؟ مثلا یه ظرف سیب زمینی سرخ کرده که جذاب تره خب ... چرا اصلا آدم
باید با یه ظرف پر میوه هیجان زده بشه ؟

خلاصه اینکه درسته ثمین شعرو اصلا گوش نمیداد و توو فکر یه ظرف پر از سیب زمینی بود اما مامانش به هدفش میرسید.ثمین 48 تا پله رو بدون غر زدن ساعت 1 شب بالا میومد !
پ.ن : شاید بهتر بود مامانم از اون تیکه ی شعر که میگه آنچه اندامم را سازد زیبا شروع میکرد ! 😒 آره خلاصه خواستم بگم از فردا دیگه از سیب زمینی خبری نیست و هرچی هست یه ظرف پر میوست.بریم واسه شروع خام گیاهخواری!باشد که آگاه شویم.باشد که سالم شویم.اگه لاغرم شدیم که دیگه چه بهتر

2 شهریور 1397
ثمین موسوی

#اشکهاولبخندها #فیلم #خاطره #سکانس_فیلم #نوستالژی #فیلم_کلاسیک #فیلم_قدیمی #سکانس
Read more
یک وقفه : گزارش بسیار خواندنی از کنگره امریکا نقد تند عضو جمهوریخواه کنگره بر مواضع پومپئو درباره ...
Media Removed
یک وقفه : گزارش بسیار خواندنی از کنگره امریکا نقد تند عضو جمهوریخواه کنگره بر مواضع پومپئو درباره ایران وزیر امور خارجه آمریکا که برای توضیح و مشورت به کمیته روابط خارجی سنای این کشور رفته بود با انتقاد شدید و صریح درباره سیاست‌های دولت در قبال ایران مواجه شد و غیر از یک مورد پاسخی برای ارائه ... یک وقفه : گزارش بسیار خواندنی از کنگره امریکا

نقد تند عضو جمهوریخواه کنگره بر مواضع پومپئو درباره ایران

وزیر امور خارجه آمریکا که برای توضیح و مشورت به کمیته روابط خارجی سنای این کشور رفته بود با انتقاد شدید و صریح درباره سیاست‌های دولت در قبال ایران مواجه شد و غیر از یک مورد پاسخی برای ارائه نداشت
سخنان سناتور ران پاول به قدری صریح و برخی بسیار مهم بودند که به همان صورت برگردان و در ادامه ارائه شده است
ای کاش مذاکره کنندگان ایرانی به اندازه یک سناتور جمهوری خواه منافع کشور را در نظر می گرفتند

ران پاول قبل از اینکه به چنین فاجعه‌ای برسیم بیایید با هم طرح ۱۲بندی را با نگاهی بزرگتر و فراتر از ایران بخوانیم و بررسی کنیم

در نخستین بند شما از ایران خواسته‌آید که بخش نظامی برنامه هسته‌آی خود را کنار بگذارد در این بند اسرائیل را درنظر گرفته‌اید کسی فکر می‌کند اسرائیل قرار است برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را کنار بگذارد
شاید دراین بخش جواب بدهید که آنها دوست ما هستند اما از دید ایرانیان اسرائیل یک رقیب و دشمن منطقه‌ای‌ است
حالا همین بخش درباره عربستان. به تازگی اخبار و شنیده‌هایی درباره عربستان سعودی و برنامه تسلیحات هسته‌ای و تلاش برای دستیابی به آن وجود دارد شاید بگویید که آنها هنوز به این تسلیحات دسترسی پیدا نکرده‌اند اما بچه‌های سیا در گزارش خودشان گفته‌اند که سعودی‌ها مذاکرات و تلاش‌هایی برای دستیابی به متخصصان تسلیحات هسته‌ای در پاکستان داشته‌اند و برخی گزارش‌ها و برخی تحلیلگران سیا هم معتقدند که سعودی‌ها خریدشان را کرده‌اند

شاید ما رسما نتوانیم تأیید کنیم که سعودی‌ها تکنولوژی هسته‌ای خریداری کرده‌اند اما می‌دانیم که این کار را کرده‌اند خب در چنین شرایطی چطور می‌خواهید ایران برنامه هسته‌ای و تسلیحاتی خود را کنار بگذارد قطعا به چنین خواسته‌ای نخواهید رسید

بند دوم کنار گذاشتن برنامه موشک‌های بالستیک است خب من هم از اینکه موشکی به سمت آمریکا بیاید خوشم نمی‌آید و موشک‌های ایران را دوست ندارم و فکر نمی‌کنم کسی هم دوست داشته باشد اما شما تقابل عربستان و ایران را درنظر گرفته‌اید

در این منطقه هزار سال است که جنگ وجود دارد جنگ مذهبی و رقابت خون‌ریزی وقتی ما به عربستان سلاح می‌فروشیم و از برنامه موشک‌های بالستیک عربستان سعودی‌های هم برنامه بالستیکی دارند حمایت می‌کنیم و به آنها هرچه می‌خواهند می‌فروشیم ایران هم واکنش خودش را نشان می‌دهد
ادامه در کامنت
Read more
آرام قدم بردارید، مبادا روی سینەی #انفال شده‌ای راه بروید! اتفاقا روزی که بیابان را شخم می زدیم، #گردنبند ...
Media Removed
آرام قدم بردارید، مبادا روی سینەی #انفال شده‌ای راه بروید! اتفاقا روزی که بیابان را شخم می زدیم، #گردنبند معشوقەای را یافتیم، یک روز دیگر معشوقەی گردنبندی را ! ____ ️2_ خانواده دوازده نفرەای را میشناسم، همه صدای خوبی دارند، رنگ چشم پدر قهوه‌ای و رنگ چشم مادرشان سبز است. اکنون در #رمادی #زنده_به_گور ... آرام قدم بردارید، مبادا روی سینەی #انفال شده‌ای راه بروید! اتفاقا روزی که بیابان را شخم می زدیم، #گردنبند معشوقەای را یافتیم، یک روز دیگر معشوقەی گردنبندی را !
____
▫️2_ خانواده دوازده نفرەای را میشناسم، همه صدای خوبی دارند، رنگ چشم پدر قهوه‌ای و رنگ چشم مادرشان سبز است. اکنون در #رمادی #زنده_به_گور شده‌اند.
_
🔘3_ تیم فوتبالی را میشناسم در #چمچمال، 11نفره زیر ساختمانی در جنوب #کرکوک زنده به گور شده‌اند. آخرین بار تیم سوم جدول بودند.
__
🌹4_ تا بحال #کودک_سه_ساله را دیدەای در حال شیر خوردن خاک بخورد!؟ انفال
___
▪️5_ یکی برای #نفت چاه میکند، دیگری برای آب، سرزمینی را میشناسم برای مرگ چاه میکنند. انفال
____
▫️6_ چشم های مادران انفال را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت، آنها چندین سال است هنوز نابینا نشدەاند. #انتظار،انفال
____
⚫️7_ #صدام_حسین فرزند #حرامزادەی هیولابود! او مردی بود که با معدەی خالی آمد و با مغز خونی بازگشت!
_____
☑️8_ معلمی را می شناسم که پهلوی دانش آموزش دفن شده است. او ریاضی درس می داد.
____
▪️9_ هرگاه #باران می بارد، کودکی زیر خاک آب می نوشد.
____
▫️10_ انفال، نقاشی صدام بود! مرگ، نقاشی کودک انفال شده!
____
▪️11_ اصحاب کهف افسانەی کوچکیست وقتی یک سرزمین، سالها بدون اکسیژن نفس می کشد!
____
▫️12_ هر جمعه غسل مان می دادند! شنبه تا پنج شنبه زنده به گور می شدیم.
____
▪️13_ هرکس کوردی بلد باشد شانس حضور در این #ماراتن_مرگ را دارد!
____
▪️14_ #نمایشگاه_لباس_کردی_زنانه‌و_مردانه
صدکیلومتری چمچمال، #بیابانهای_عرب، طبقات زیرخاک!
___
▫️15_ چند روز دیگر به #بارزان بازمیگردیم؟ شاید هیچ وقت! شاید صدسال دیگر! (گفتگوی #مادر و #فرزند_انفال)
__
▪️16_ کفش های ورزشی آدیداس را در #تراژدی_ترین_تبلیغات دیدم، وقتی سیل، یک #گور_دسته_جمعی ورزشکاران را اشکار کرده بود.
__
▫️17_ نو عروسی هنوز زیر خاک نفس میکشد!
__
▪️18_ از عقرب و مار زیر خاک میترسم از #زبان_عربی بیشتر! (حرف دل های یک دختر تازه بالغ) انفال...!
__
⚫️ 19_ (( و خدایی که همین نزدیکیهاست! )) __
⚪️20_ 182هزار بار خدایان از انسان شکست خوردند! انفال
__
▪️21_ مادر در #خانقین، پدر در #بصره، پسر در #رمادی، دو دختر نزدیک #مرز_عراق با #سوریه!
__
🌹22_ فقط یک #کرد می تواند سالها زیر خاک زنده بماند!
__
🔴( انفال، نام پروسەی زنده به گور کردن #صدوهشتادودوهزارکرد توسط صدام حسین است)
Read more
@saipa.citroen . سیتروئن C3 چگونه در ایران تولید می شود؟  بعد از اینکه جایگاه هر قطعه در خط تولید ...
Media Removed
@saipa.citroen . سیتروئن C3 چگونه در ایران تولید می شود؟  بعد از اینکه جایگاه هر قطعه در خط تولید مشخص شد، بدنه رنگ شده C3 وارد خط مونتاژ I سایپا سیتروئن می شود. در سالن مونتاژ نهایی این کارخانه، یک خط مونتاژ نهایی S شکل و یک خط مونتاژ I شکل وجود دارد. خط مونتاژ S در حال حاضر برای خودروهای تیبا و ساینا ... @saipa.citroen .
سیتروئن C3 چگونه در ایران تولید می شود؟ 
بعد از اینکه جایگاه هر قطعه در خط تولید مشخص شد، بدنه رنگ شده C3 وارد خط مونتاژ I سایپا سیتروئن می شود. در سالن مونتاژ نهایی این کارخانه، یک خط مونتاژ نهایی S شکل و یک خط مونتاژ I شکل وجود دارد. خط مونتاژ S در حال حاضر برای خودروهای تیبا و ساینا استفاده می شود و خط مونتاژ نهایی I برای محصولات چانگان CS35 و سیتروئن C3 است. به گفته مدیران ارشد سایپا سیتروئن با انتقال خط تولید چانگان CS35، ساینا و تیبا به شهرهای دیگر، تمام توان تولید این کارخانه برای محصولات سیتروئن C3 خواهد بود. کارخانه سایپا ستروئن که در گذشته به سایپا کاشان معروف بوده است، به عنوان یکی از به روزترین و کم سن و سالترین خطوط تولید خودرو در کشور شناخته می شود. همین مسئله هم باعث شده تا فناوری های خوبی در این کارخانه دیده شود و طبق قواعد روز، بتواند چند محصول را در یک خط مونتاژ عرضه کرد.
وقتی در خط مونتاژ C3 بودیم، حضور کارشناسان ارشد تولید و مونتاژ کمپانی سیتروئن فرانسه در ایران باعث شده بود تا دقت عمل بالایی در خط دیده شود. هر مرحله از مونتاژ خودرو که با توان کارگران و متخصصان ایرانی انجام می شود، بارها مورد بازبینی و نظارت قرار می گیرد. با اینکه ذهینت عوام مردم در خصوص تولیدهای اولیه بسیاری از خودروسازان این است که شاید خطا مونتاژ در آن ها دیده شود، اما می بینیم که در خط تولید سایپا سیتروئن وقتی هر قطعه فنی و تزئیناتی در بخشی دچار خراش و یا تخریب می شود، ترمیم و سپس استفاده در خودرو نخواهد شد. بلکه طبق قواعد جاری در سایپا سیتروئن، می بینیم که حتی وقتی یک پایه پلاستیکی روی موتور دچار صدمه ناشی از حمل می شود، کل موتور خودرو کنار گذاشته می شود و از یک موتور سالم دیگر برای نصب در خودرو استفاده می کنند. طبق قوانین خط تولید بسیاری از خودروسازان مدرن، در چنین شرایطی باید قطعه آسیب دیده به طور کلی تعویض شود و حق ترمیم و یا نصب آن قطعه در خودرو وجود ندارد.
بعد از اینکه مونتاژ خودرو انجام می شود، C3 برای انجام تست های باران و استاتیک وارد کابین مورد نظر می شود. بعد عبور از این تست ها، بدنه و سلامت مونتاژ خودرو توسط کارشناسان دیگری مورد تایید قرار می گیرد. سپس دستگاه های مخصوص برای چک کردن سیستم برق و عملکردی خودرو به C3 متصل می شود و در صورت وجود خطا در خودرو، اخطارهای مختلفی به اپراتور تست داده می شود. طبق قواعد اکثر خطوط تولید هم، C3 برای تست عملکردی وارد پیست داخلی سایپا سیتروئن می شود و بعد از اتمام این فرایندها، خودرو آماده تحویل به مشتری می شود
Read more
<span class="emoji emoji1f447"></span><span class="emoji emoji1f447"></span> لبخند زدن و هر روز عاشق‌تر شدن در ابتدای آشنایی از هر کاری آسان‌تر است اما هر چه زمان می‌گذرد، سادگی ...
Media Removed
لبخند زدن و هر روز عاشق‌تر شدن در ابتدای آشنایی از هر کاری آسان‌تر است اما هر چه زمان می‌گذرد، سادگی این اتفاقات هم کمتر می‌شود. با این وجود، ما می‌توانیم همیشه عاشق بمانیم . کافی است با چند راه ساده عشق مان را همیشه زنده نگهداریم.. 1.لازم است با هم تفریح کنیم, لازم است گاهی با هم رقابت کنیم. وقت ... 👇👇
لبخند زدن و هر روز عاشق‌تر شدن در ابتدای آشنایی از هر کاری آسان‌تر است اما هر چه زمان می‌گذرد، سادگی این اتفاقات هم کمتر می‌شود. با این وجود، ما می‌توانیم همیشه عاشق بمانیم . کافی است با چند راه ساده عشق مان را همیشه زنده نگهداریم..
1.لازم است با هم تفریح کنیم, لازم است گاهی با هم رقابت کنیم. وقت نداشتن را بهانه نکنیم. ما می‌توانیم همیشه چند لحظه برای بازی‌ وقت بگذاریم و با خنده‌ها و عصبانیت‌ها و اضطراب‌هایی که وقت برد و باخت سراغ‌مان می‌آید به عشق مان جان دهیم.
2.تلفن همراه را رها کن:
وقتی من کنارت هستم آن موبایل لعنتی را به کناری بگذار و سرگرم پیام دادن نشو . من اینجایم تا کنار تو باشم.
3. به من بگو که دوستم داری :
شاید خودم بدانم ، شاید مطمئن هستم که دوستم داری ، ولی لازم است گاهی به من بگویی که چقدر برایت مهم هستم ، و چقدر دوستم داری.با من حرف بزن و به حرف هایم گوش کن :گرچه حرف زدن آسان‌تر از شنیدن است. اما راه‌های آسان همیشه بهترین راه نیست . در کنار من با من حرف بزن و گاهی هم سکوت کن و حرفهایم را بشنو ، لبخند بزن و مرا تایید کن .
4.به تغییراتم توجه کن :
لازم است همیشه به تغییرات من توجه کنی . منظور از تغییرات تنها تغییرات ظاهری نیست ، به روحیات من توجه کن و مراقب باش تا همیشه شاد باشم .همیشه به من لبخند بزن :خندیدن اتفاقی نیست که هر لحظه تکرار شود. اما لازم است با لبخند چهره خود و روز عشقت را زیبا کنی و به من انرژی بدهی . فراموش نکن که چهره تو نیز با خنده زیباتر است.
5.همیشه مرا ببخش :
اگر گاهی آخمو ، بی حوصله ، لجباز ، مغروز و یا کم تحمل هستم، سعی کن مرا درک کنی و کمکم کنی تا حالم بهتر شود . فراموش نکن من عاشق تو هستم و تو هم مرا دوست داری .با هم عاقلانه بحث کنیم :برای حل مشکلات با عشق و امیدت درست بحث کن . تحقیرم نکن . با کلمات بد به قهر و عصبانیت تحریکم نکن . تو بهتر از هر کسی مرا می شناسی و من ترا خیلی دوست دارم پس لازم است گاهی سکوت کنی و به من لبخند بزنی. در هنگام بحث تمام اشتباهات پیشین مرا رو نکن زیرا احساس حقارت میکنم.
6.از من دور نشو و تهدید به ترکم نکن :
وقتی از دستم عصبانی هستی از من دور نشو ، کنارم بمان زیرا وقتی از من دور می شوی احساس می کنم که رهایم کردی ، فراموش نکن من هم یک انسان هستم و نمی توانم ذهن ترا بخوانم . همچنین هرگز تهدید به ترکم نکن زیرا احساس می کنم که دیگر دوستم نداری و یا کم کم دارد عشقت به من کم رنگ می شود.
و در انتـها :نـمـی خـواهم که گاهـی بـرایم بـمیری ، هـمیشه یک ذره دوستـم داشتـه بـاش .
.
Read more
Loading...
.<span class="emoji emoji2744"></span><span class="emoji emoji2744"></span> . هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده ...
Media Removed
. . هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم... یک آدم برفی فقط و فقط برای خودم لباس گرم پوشیدم و دستکش هایم را دست کردم و به کوچه رفتم ... .❄❄
.
هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم... یک آدم برفی فقط و فقط برای خودم لباس گرم پوشیدم و دستکش هایم را دست کردم و به کوچه رفتم ... خیلی سرد بود...شروع کردم به جمع کردن برف ها... دست هایم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستم بدتر از سرما حرف های عابرانی بود که تا من را می دیدند می گفتند سرد است برو به خانه، سرما می خوری...با یک آفتاب زود آب می شود " اصلا شاید کسی دلش بخواهد سرما بخورد " این را می گفتم و دست هایم را هاااا می کردم تا کمی گرم شوند تمام شد... زیباترین آدم برفی دنیا را من با دست های یخ زده ساختم هویج و دکمه و... از خانه برداشتم و کاملش کردم... نزدیک ظهر شد دستکش و شال و کلاهم را به آدم برفی دادم و رفتم خانه تا کمی گرم شوم چشم هایم داد می زد که سرما خورده ام اما چه اهمیتی داشت ... من آدم برفی داشتم یک آدم برفی برای خودم از خستگی و اثرات قرص سرما خوردگی کنار بخاری خوابم برد بیدار که شدم دیدم انگار چند فصل خوابیده ام... آفتاب شده بود... خودم را به کوچه رساندم دیدم یادگاری هایم را گذاشته و رفته حرف عابران در گوشم مثل یک نوار ضبط شده مدام تکرار می شد سرد است برو به خانه، سرما می خوری... با یک آفتاب زود آب می شود بعد از آن دیگر آدم برفی درست نکردم ... این روزها وقتی چشم هایم را می بندم تعداد زیادی آدم برفی جلوی چشم هایم می آیند که هیچ کدام از برف ساخته نشده اند ولی مرامشان همان مرام آدم برفی ست ... با اولین آفتاب آب می شوند و می روند توی زمین... یادگاری هایشان می ماند و حرف عابران
#حسین_حائریان
Read more
... اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... ...
Media Removed
... اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... قرار بود توی اون یکی دو ساعت فقط خوش باشیم و به هیچی فکر نکنیم... اما باز هم بدون اینکه براش برنامه ریزی کرده باشیم حرف این دراومد که آدمها چقدر درک کردن رو فراموش کردن... یا چقدر بلد نیستن درک کنن... چقدر ... ...
اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... قرار بود توی اون یکی دو ساعت فقط خوش باشیم و به هیچی فکر نکنیم... اما باز هم بدون اینکه براش برنامه ریزی کرده باشیم حرف این دراومد که آدمها چقدر درک کردن رو فراموش کردن... یا چقدر بلد نیستن درک کنن... چقدر دورن از همدلی و چقدر فاصله دارن با #مهربونی
.
.
براشون یه مثال زدم (این مثالو خیلی تکرار کردم چون به شدت بهش اعتقاد دارم)
گفتم وقتی از بچه های کوچیک دو سه ساله میخوان #تست_هوش بگیرن میان چارتا شکل هندسی بهشون نشون میدن و میگن اونی که با بقیه فرق داره رو پیدا کن. سه تا مربع و یه دایره توی صفحه هست. بچه خنگ دست میذاره رو مربع و بچه باهوش دست میذاره رو دایره...
حالا
همینهایی که می بینی تو رو نمی فهمن ، یا بهتر بگم، تو رو بلد نیستن برای اینه که خیال میکنه تو مربعی.. مثل هزارتا مربعی که قبلا دیدن و اصلا حواسشون نیست که تو یه دایره ای ... بدون گوشه و زاویه... نرم و حساسی و باید باهات با ملاحظه برخورد کنن...
نمی دونن چون #خنگ تشریف دارن! . .
.
.
.
مخلص کلام این که
اگر یه نفر اونقدر خنگه که قدر تورو نمیدونه و متوجه خاص بودنت نیست تو نباید خودتو عذاب بدی...
اگر یه دختر خانمی تورو دوست نداره چون شبیه مدلها و آرتیستهای معروف نیستی
از خنگی اون خانمه که فقط کالبد رو می بینه و اصلا تو باغ نیست که بفهمه تو چقدر میتونی پخته و مهربون باشی
اگر یه آقایی با تو همون برخوردی رو داره که با شهین و مهین و شراره و ستاره
این دیگه به میزان هوششون برمیگرده که نمیتونه تشخیص بده که تو یه دونه ای و شاید هیچ کس نتونه بهتر از تو درکش کنه و بهش آرامش بده
اگر بزرگترها توقع دارن مثل بچه مردم دکتر و مهندس بشی
این دیگه از خنگی اوناست که نمیدونن شاید تو قراره یه ستاره شناس درجه یک بشی
اگر کوچیکترا توقع دارن همیشه بهشون سرویس بدی مثل یه پرستار
این دیگه از خنگی اوناست که نمیدونن تو هم حق احترام و زندگی محترمانه داری
. . .

گرفتی جونم؟!
خنگ تشریف دارن
روزی سه بار تکرار کن با خودت
اونها
#خنگ_تشریف_دارن
تو به ظاهر نرم و دایره ای خودت دست نزن
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
Loading...
. باید امروز را در تقویم رخدادهای مهم شخصی ثبت کنم! <span class="emoji emoji1f4c6"></span> صبح مثل هر روز به سختی از خواب بیدار میشوم و لباس ...
Media Removed
. باید امروز را در تقویم رخدادهای مهم شخصی ثبت کنم! صبح مثل هر روز به سختی از خواب بیدار میشوم و لباس کارم را میپوشم و با صبحانه نصفه و نیمه راه میفتم. فاصله خانه تا پرشیاخودرو را طی میکنم و به شرکت که میرسم لپ‌تاپم را روشن میکنم و به گلدان کوچکم ‌که دیگر چندان کوچک نیست! آب میدهم و یک فنجان قهوه تلخم ... .
باید امروز را در تقویم رخدادهای مهم شخصی ثبت کنم! 📆
صبح مثل هر روز به سختی از خواب بیدار میشوم و لباس کارم را میپوشم و با صبحانه نصفه و نیمه راه میفتم.
فاصله خانه تا پرشیاخودرو را طی میکنم و به شرکت که میرسم لپ‌تاپم را روشن میکنم و به گلدان کوچکم ‌که دیگر چندان کوچک نیست! آب میدهم و یک فنجان قهوه تلخم را مینوشم و با فکر به این که چقدر روز ها شبیه هم شده اند کارم را شروع میکنم...
به نیمه روز که میرسم، امروز میشود ۲۷ مردادی که شاید همیشه در یادم بماند.
خب حتما تا به حال نام آقای علی نوریانی را شنیده اید. نامی که با نام ب.ام.و در ایران گره خورده و هرگز فراموش نمیشود. دوست دارم او را پدر ب.ام.و در ایران صدا کنم. خب قطعا هر کسی جای من بود و سال ها از نزدیکترین های آقای علی نوریانی تعریف و توصیفش را میشنید، همین بود.
بله امروز بالاخره بعد از سالها این افتخار را داشتم تا پدر ب.ام.و در ایران را از نزدیک زیارت کنم. تنها پس از یک ساعت گپ و گفت جوری بغلم میکرد و دستش را به دور گردنم می انداخت که انگار سالیان سال رفاقت نزدیک داریم! خب همین یک برخورد کوتاه مهر تاییدی بود بر تمامی تعاریفی که در سال های گذشته شنیده بودم.
چه لذتی داره وقتی کتاب صد سال افسون راندن رو به پدر ب.ام.و در ایران تقدیم کنی و بفهمی همون روز، شب نشده نشسته کتابتو خونده. 😍
📌۲۷ مرداد ۹۷ با پدر ب.ام.و در ایران 😍✌🏻
_____________________
# #life #love #work #mashin #otomobil #khodro #car #machine #automobile #vehicle #persiakhodro #bmwgroup #sheerdrivingpleasure #bmw #bimmer #bmwlove #bmwlife #bmwworld #mini #minicooper #cooper #asia #iran #tehran #amirshiralivand
Read more
<span class="emoji emoji2614"></span><span class="emoji emoji1f4a7"></span><span class="emoji emoji1f468"></span>‍<span class="emoji emoji2764"></span>️‍<span class="emoji emoji1f468"></span><span class="emoji emoji1f30f"></span>🏞️🇮🇷🌧️<span class="emoji emoji1f308"></span><span class="emoji emoji1f469"></span><span class="emoji emoji1f30a"></span><span class="emoji emoji1f4a7"></span><span class="emoji emoji2614"></span><span class="emoji emoji1f468"></span>‍<span class="emoji emoji2764"></span>️‍<span class="emoji emoji1f48b"></span>‍<span class="emoji emoji1f468"></span> . زن ها می توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند، غذای ...
Media Removed
️‍🏞️🇮🇷🌧️️‍ . زن ها می توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند، غذای دلخواهت را تدارک ببینند ، کودکانه با بچه ها بازی کنند زن ها می توانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند، ببخشند و بخندند... تو از طرزِ آرایشِ موهایش یا رنگِ لب هایش ، لباسش یا حتی حرف هایش هرگز نمیتوانی ... ☔💧👨‍❤️‍👨🌏🏞️🇮🇷🌧️🌈👩🌊💧☔👨‍❤️‍💋‍👨
.
زن ها می توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند، غذای دلخواهت را تدارک ببینند ،
کودکانه با بچه ها بازی کنند
زن ها می توانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند،
ببخشند و بخندند...
تو از طرزِ آرایشِ موهایش یا رنگِ لب هایش ، لباسش یا حتی حرف هایش هرگز نمیتوانی حدس بزنی زنی که روبرویت ایستاده دلتنگ یا دلشکسته است...!
" زن بودن کارِ ساده ای نیست" . . .
وقتی روح زنی را با گفتن یک "دوستت دارم" ساده درگیر کردی، فکر نکن همه چیز تمام شده. این تازه شروع ماجرای توست. حالا باید طاقت خیلی چیزها را داشته باشی.
زن مستقلی که تا دیروز با لبخند مغرورانه اش دلت را می لرزاند، شاید از فردا آن قدرها هم مغرور و متکی به خود نباشد. زن دور از دسترسی که روزی در فکر جور کردن بهانه ای برای تماس با او بودی، شاید از فردا قبل از تو تلفن را بردارد برای فریاد دلتنگی ها.
شاید دیگر همیشه موقع دیدار نخندد، شاید دیگر از کنار دیر آمدن هات ساده نگذرد.
باید طاقت دلگیری ها، طاقت دلتنگی ها، طاقت نخندیدن ها و بغض کردن ها،
حتی طاقت حسادت های عاشقانه اش را داشته باشی.
باید از این که دل او با دیدن لبخند زنی به رویت می لرزد و بعد تا ساعت ها به تو سخت می گیرد خوشحال باشی.
باید بفهمی که همه این ها برای او معنای "دوست داشتن" می دهد.
او روی تو و امنیت شانه هایت حساب کرده؛ وگرنه همچنان همان زن مغرور خنده رویی بود که تماس های از دست رفته ای که از تو روی تلفنش افتاده، برایش اهمیت نداشت.

اگر عاشق دست نیافتنی بودن یک زن شده ای، باید بدانی عشقت پس از گفتن آن جمله ی دو کلمه ای خواهد مرد. زنان دست نیافتنی، زندگی شان را پای آن یک مردی که کلید قلبشان را پیدا کرده می گذارند، و آن وقت دیگر از دست نیافتنی بودنشان فاصله می گیرند. مبادا به چنین زنی بگویی دوستت دارم و بعد، از بودن و داشتنش دل زده شوی.

پیش از گفتن دوستت دارم، به همه ی این ها فکر کن، و اگر طاقت بودن کنار لیلی های دیوانه را نداری، در اولین فرعی از این جاده خارج شو. . . . . . .
Location :Iran🇮🇷, Gilan, Masal .
Photo by @mehranaaaz
ثبت: ۸ تیرِ ۱۳۹۷
. .
#گیلان #ماسال #سوئه_چاله
#زندگی_زیباست #اینستاگرام
#instagram #guilan #gilan #masal #north #iran #caspian #everydayiran #natgeo #sajjadsaffari
Read more
ساختن یک ساختمون ده طبقه کار ساعتها طراحی سالها مشقت و ساخت و تولید هست ! خراب کردنش با علم امروز و مواد ...
Media Removed
ساختن یک ساختمون ده طبقه کار ساعتها طراحی سالها مشقت و ساخت و تولید هست ! خراب کردنش با علم امروز و مواد منفجره شاید کار چند ثانیه !! ساختن یک ظرف سفالی ساده با احتساب پختش و فراینداش ساعتها زمان میبره برا خراب کردنش فقط کافی از فاصله نیم متری رهاش کنی ! یک ثانیس! .ساختن یک رابطه عاشقانه شاید روزها ... ساختن یک ساختمون ده طبقه کار ساعتها طراحی سالها مشقت و ساخت و تولید هست !
خراب کردنش با علم امروز و مواد منفجره شاید کار چند ثانیه !!
ساختن یک ظرف سفالی ساده با احتساب پختش و فراینداش ساعتها زمان میبره برا خراب کردنش فقط کافی از فاصله نیم متری رهاش کنی ! یک ثانیس!
.ساختن یک رابطه عاشقانه شاید روزها ، ماهها و شایدم سالها زمان ببره ولی خراب کردنش کار یک روز یک ساعت و شایدم فقط با یک حرفه !
خراب کردن هنر نیست از بین بردن زحمت چندانی نداره ، هنر یعنی ساختن ، تولید کردن و عشق یعنی مراقبت کردن به صورت مداوم یعنی رها نکردن حتی وقتی خسته ای !
یعنی ادامه دادن حتی وقتی از پا افتادی ...
خراب کردن هنر نیست ! هنر نیست !
Read more
به جای زخم هامون ‌تو زندگی افتخار کنیم . توی ژاپن یک‌فلسفه قدیمی هست به نام "کینتسوگی" کینتسوگی از ...
Media Removed
به جای زخم هامون ‌تو زندگی افتخار کنیم . توی ژاپن یک‌فلسفه قدیمی هست به نام "کینتسوگی" کینتسوگی از فلسفه ی وابی_سابی Wabi_Sabi ژاپنی می آید ... وقتی یک چیزی میشکنه تکه های اون رو به هم‌ میچسبونن و اون رو با طلا پر میکنن که خطهایی رو در اون ایجاد میکنه . اونها بر این باورند که هر چیزی یک تاریخ و گذشته ای ... به جای زخم هامون ‌تو زندگی افتخار کنیم .
توی ژاپن یک‌فلسفه قدیمی هست به نام "کینتسوگی" کینتسوگی از فلسفه ی وابی_سابی Wabi_Sabi ژاپنی می آید ... وقتی یک چیزی میشکنه تکه های اون رو به هم‌ میچسبونن و اون رو با طلا پر میکنن که خطهایی رو در اون ایجاد میکنه . اونها بر این باورند که هر چیزی یک تاریخ و گذشته ای داره و این کار باعث میشه که اون چیزی که شکسته زیباتر بشه و تاریخ اون باقی بمونه . این‌موضوع راجع به ما آدمها هم صدق میکنه . چرا که "وابی سابی" می گوید زیبایی را باید درون عیب و نقص جستجو کرد و ما بعد از شکست نه‌ تنها دچار کاستی و ضعف نمی‌شویم بلکه بسیار ارزشمند شده و خواهیم درخشید.  هر سختی ای کشیدیم یا داریم میکشیم باعث نمیشه زندگیمون رو خراب کنه . این دلیلی نیست که وقتی با یک سختی روبه رو میشیم احساس کنیم زندگیمون داره از دست میره . گرچه که اون لحظه فکر میکنیم داره از دست میره . این انتخاب ماست که سختیها و رنجهای درونمون رو با طلا پُر کنیم .
ما کامل نیستیم، اما کامل نبودن زشتی نیست، شاید کمال ما در آن نقص و کمبود باشد. اینگونه می آموزیم که با همه کاستی ها خود را پذیرفته و به خودمان عشق بِوَرزیم ... اصولا ما تو هر مرحله بالاتر از زندگیمون تبدیل به یک ‌آدم دیگه میشیم . ( تغییر) میکنیم . پس شاید لازم باشه گاهی وقتها "حداقل" یکبار بشکنیم تا به اون آدم جدید تبدیل بشیم .
Read more
Loading...
. تنها راه عبور اکسیژن، سوراخی بود که در فاصله بین دماغِ مردِ عینکی و خالِ گوشتی روی گوشِ پسر دانشجو ...
Media Removed
. تنها راه عبور اکسیژن، سوراخی بود که در فاصله بین دماغِ مردِ عینکی و خالِ گوشتی روی گوشِ پسر دانشجو ایجاد شده بود. از همین سوراخ بود که پیرمرد را دیدم وقتی به یکی از اعضای بدن پسر جوانی که کوله روی دوشش بود، چنگ انداخت و همین طور که همراه با اتوبوس می‌دوید نیمی از تنه‌اش را از کنارِ شکمِ مردِ چاقی که جلوی ... .
تنها راه عبور اکسیژن، سوراخی بود که در فاصله بین دماغِ مردِ عینکی و خالِ گوشتی روی گوشِ پسر دانشجو ایجاد شده بود. از همین سوراخ بود که پیرمرد را دیدم وقتی به یکی از اعضای بدن پسر جوانی که کوله روی دوشش بود، چنگ انداخت و همین طور که همراه با اتوبوس می‌دوید نیمی از تنه‌اش را از کنارِ شکمِ مردِ چاقی که جلوی در ایستاده بود عبور داد و خودش را داخل اتوبوس انداخت.

بیش از حد حرفه‌ای به نظر می‌رسید. به خصوص وقتی که دندان مصنوعی‌اش را روی زمین پرت کرد و به بهانه پیدا کردنش از بین جمعیت رد شد و خودش را تا روبه‌روی صندلی من که در وسط اتوبوس بود؛ رساند. در بین آن همه پیرمردی که به ترفندهای مختلف، صندلی‌های اطراف را تصاحب کرده بودند؛ من تنها جوانی بودم که هنوز قافیه را نباخته و سفت و محکم سر جایم نشسته بودم.

حس خوبی داشتم. احساسی که پادشاه شهر «تروی» قبل از فتح قلعه‌اش داشت. احساس آخرین بازمانده از یک نسل فراموش شده که حتی روی صندلی‌های اتوبوس‌های درون شهری هم جایی نداشتند.

وقتی دندان مصنوعی‌اش را پاک می‌کرد و داخل دهانش می‌گذاشت برقی در چشمش می‌درخشید. تقریبا مطمئن شده بود که قربانی‌اش را پیدا کرده است. روشی که انتخاب کرد، یکی از قدیمی‌ترین روش‌ها بود. شاید بیش از حد من را دست کم گرفته بود: کیسه دارویی که به صورت کاملا نمادین در دست گرفته بود را تا جایی که من بتوانم ببینم بالا آورد. گردنش را کج کرد. چند تار موی سفیدش را روی پیشانی انداخت و به قصد تحت فشار قرار دادنِ وجدانِ من، به چشمانم زل زد.

ولی من هم کار کشته‌تر از این حرف‌ها بودم که با این روش‌ها صندلی‌ام را ببازم. به سرعت دستم را تا مچ تو دماغم کردم و برای به هم زدن تمرکز حریف روبه‌روی صورتش تکان دادم. طوری که یک هشت انگلیسی جلوی صورتش نقش ببندد. این کار پاتکی قوی بود که دشمن را به مواضع خود برگرداند اما حریف به مراتب چغرتر و بد بدن‌تر از این حرف‌ها بود. چاره‌‎ای نبود باید خودم را به خواب می‌زدم.

پیرمرد که وارد فاز جدید عملیات شد من تازه چشمانم را بسته بودم.

درد پا، آرتروز، پروستات و کمردرد تنها بخشی از بیماری‌هایی بود که پیرمرد در موردش حرف زد. صدایش را بلند می‌شنیدم. انگار که دهانش را کنار گوش من گذاشته بود. وجدانم شدیدا درد گرفته بود اما سرسختانه مقاومت می‌کردم. یادم هست وقتی از تکرر ادرارش صحبت می‌کرد؛ سکوت سنگینی اتوبوس را برداشته بود. . . .

تنها وقتی از جایم بلند شدم که صندلی کاملا خیس شده بود.
Read more
مهم ترین چیز در زندگی بیداری و آگاهی است . چیز دیگری اساسی تر از آن نیست . وقتی کسی غیر اخلاقی است ، نشان ...
Media Removed
مهم ترین چیز در زندگی بیداری و آگاهی است . چیز دیگری اساسی تر از آن نیست . وقتی کسی غیر اخلاقی است ، نشان می دهد که هوشیار نیست . این فقط یک نشانه است . یک زندگی غیر اخلاقی نشان دهنده این است که او هوشیار نیست . آموزش معمولی چه می کند ؟ معلمان معمولی به این انسان خوابیده که غیر اخلاقی است می گویند با ... مهم ترین چیز در زندگی بیداری و آگاهی است .
چیز دیگری اساسی تر از آن نیست .
وقتی کسی غیر اخلاقی است ،
نشان می دهد که هوشیار نیست .
این فقط یک نشانه است .
یک زندگی غیر اخلاقی نشان دهنده این است که او هوشیار نیست .
آموزش معمولی چه می کند ؟
معلمان معمولی به این انسان خوابیده که غیر اخلاقی است می گویند با اخلاق باش . شاید او از غیر اخلاقی به اخلاقی تغییر کند ، اما خواب ادامه دارد .

بنابراین کل تلاش به هدر رفته است زیرا بیماری واقعی غیر اخلاقی بودن نیست ؛
غیر اخلاقی فقط یک نشانه است .
بیماری ناآگاهی است ، مراقبه گون نبودن است . به همین دلیل او غیر اخلاقی بود .
می توانی او را به با اخلاق تبدیل کنی .
می توانی ترس ایجاد کنی ، و تو فقط برای شخصی که خواب است می توانی ترس ایجاد کنی ؛ وگرنه نمی توانی ترس ایجاد کنی .
می توانی درباره جهنم ترس ایجاد کنی و
می توانی درباره بهشت انگیزه سود ایجاد کنی .
هر دو اینها فقط زمانی ممکن اند که تو خواب باشی .
اگر خواب نباشی ، نمی توانی تهدید و تحریک بشوی .
آن دو چیز فقط برای ذهنی که در خواب است معنا دارند .
پس ترس از مجازات ایجاد کن ، و شخص از غیر اخلاقی به اخلاقی حرکت خواهد کرد – اما به خاطر ترس حرکت خواهد کرد . انگیزه سود ایجاد کن ، آنگاه او می تواند از غیراخلاقی به اخلاقی حرکت کند اما او به خاطر طمع ، شهوت و سود حرکت خواهد کرد .
طمع و ترس بخشی از ذهن خوابیده هستند .
او خواب می ماند ، هیچ چیز اساسی عوض نمی شود .

اسرار تانترا _ اشو
Read more
《پوپولیسم رسانه‌ای و بیسوادی اقتصادی》 یک شرکت وقتی تاسیس میشه و هیچ سابقه و تجربه‌ای نداره، برای ...
Media Removed
《پوپولیسم رسانه‌ای و بیسوادی اقتصادی》 یک شرکت وقتی تاسیس میشه و هیچ سابقه و تجربه‌ای نداره، برای استخدام نیروهای حرفه‌ای اسم و رسم دار که می‌تونن اعتبار شرکت رو بالا ببرن باید هزینه‌های سنگین رو متقبل بشه. این یک نوع اعتبار بخشیه که معمولا طرف کم‌تجربه‌ هزینه‌اش رو تقبل می‌کنه. عکسش هم صادقه، ... 《پوپولیسم رسانه‌ای و بیسوادی اقتصادی》

یک شرکت وقتی تاسیس میشه و هیچ سابقه و تجربه‌ای نداره، برای استخدام نیروهای حرفه‌ای اسم و رسم دار که می‌تونن اعتبار شرکت رو بالا ببرن باید هزینه‌های سنگین رو متقبل بشه. این یک نوع اعتبار بخشیه که معمولا طرف کم‌تجربه‌ هزینه‌اش رو تقبل می‌کنه.
عکسش هم صادقه، یک کارآموز در یک مجموعه حرفه‌ای، از حقوقش به بهای یادگیری صرفنظر می‌کنه.
.
این یعنی ‏‎یک #حرفه_ای مثل #کیروش وقتی در یک مجموعه #آماتور مثل #فوتبال_ایران که کلا در دوران #پیشا_صنعتی به سر می‌بره قرار می‌گیره، علاوه بر #دستمزد متعارف، پول اضافه هم می‌گیره، چون همه چیز رو باید خودش درست کنه، خودش باید تیم رو ببنده و #مسئولیت سنگینی رو هم بپذیره، #بدنسازی ، آموزش های تاکتیکی روز و... و در نهایت هم همه چیز رو از چشم اون میبینن.
کیروش در یک #فوتبال_آماتور باید کارهایی رو بکنه که وظیفه #سرمربی_تیم‌_ملی نیست.
آدم‌های غیرحرفه‌ای و غرض‌ورز هم که همیشه در همه‌جا وجود دارن. خیلی طبیعیه که قرارداد کیروش انقدر گرون باشه، در #ایران هیچ‌چیز سرجاش نیست.
.
ما باید بپذیریم که آماتوریم و هزینه آماتور بودنمون رو بدیم. کلا پنج بار در #جام_جهانی بودیم که دوبارش با کیروش بوده، بازیکنای #لژیونر ما زیاد نیستن و در تیم‌های معتبر جهان بازی نمی‌کنند. فوتبالمون با #پول_دولتی راه میره و اگر نباشه تقریبا هیچ‌چیزی از فوتبالمون نمی‌مونه.
تا زمانی هم که به #فوتبال به چشم یک #صنعت نگاه نکنیم وضعیت همینه. صنعتی شدن فوتبال یعنی شکوفایی در همه زمینه‌هاش
بپذیریم که در فوتبال ما بجز #برانکو و #شفر هیچ چیز #حرفه‌ای نیست. از مدیر تا بازیکن و #تماشاچی و #ورزشگاه و ... .
#رسانه قبل از #شانتاژگری باید به همه جوانب فکر کنه، #سیاسی‌_کاری و بیسوادی که بر رسانه حاکم بشه، وضعیت بهتر از این نخواهد بود.
این #اینفوگرافی به من میگه صاحب این رسانه هیچ درکی از اقتصاد نداره، البته منظورم این رسانه خاص نیست.
#پوپولیسم تقریبا در بین رسانه‌ها عمومیت داره و متاسفانه اکثر رسانه‌های ما هم حرفه‌ای نیستند.
.
‏‎‎کیروش شاید در #کره_جنوبی، #ژاپن یا #استرالیا دستمزد کمتری بگیره، چون در یک ساختار حرفه‌ای فعالیت میکنه که همه چیز به‌جاست. پس اول فوتبال رو ساختارمند کنیم، بعدا طلبکار بشیم.
.
نکته آخر: #پول_نفت سالهاست که در فوتبال داره حیف و میل میشه، ترجیح من اینه که سهم کیروش بشه تا حداقل نتیجه‌اش رو توی زمین ببینیم، وقتی #آرژانتین و #لیونل_مسی بزرگ رو مستاصل می‌کنیم.
این مرد می‌تونه حال مردم رو خوب کنه، مثل همه این سال‌ها...
والسلام
Read more
Loading...
. این روزها فشارهای اقتصادی در کشور خیلی زیاد شده. این فشارها معمولا از یک راهی وارد آدم می‌شوند و ...
Media Removed
. این روزها فشارهای اقتصادی در کشور خیلی زیاد شده. این فشارها معمولا از یک راهی وارد آدم می‌شوند و در نهایت به شکل مشکلات عصبی خودشان را نشان می‌دهند. اما در این شرایط هم می‌توان خوشحال بود. در ادامه مطلب چند راهکار به شما پیشنهاد می‌دهیم تا در این اوضاع و احوال از خوشی‌های کوچک بی‌نصیب نمانید. . الف) ... .
این روزها فشارهای اقتصادی در کشور خیلی زیاد شده. این فشارها معمولا از یک راهی وارد آدم می‌شوند و در نهایت به شکل مشکلات عصبی خودشان را نشان می‌دهند. اما در این شرایط هم می‌توان خوشحال بود. در ادامه مطلب چند راهکار به شما پیشنهاد می‌دهیم تا در این اوضاع و احوال از خوشی‌های کوچک بی‌نصیب نمانید.
.
الف) دست عشق‌تان را بگیرید و بروید در یک پارک بستنی بخورید. ممکن است بپرسید ما سینگل‌ها چه کار کنیم. خوب شما دست خودتان را بگیرید و بروید پارک و بستنی بخورید. شاید بگویید وقتی بستنی دست‌مان است چطور دست خودمان را بگیریم. این دیگر مشکل خودتان استپای‌تان یا گردن‌تان را بگیرید بروید پارک بستنی بخورید. البته فراموش نکنید گاوها در کشور ما کمی غرب‌زده شده‌اند و نرخ محصولات‌شان با دلار تعیین می‌شود. اگر از افزایش قیمت بستنی شاکی شدید، به فروشنده بیچاره فحش ندهید. مشکل از گاوهاست.
.
ب) جامعه ما نیاز به نَشاط دارد (ريیس‌جمهور درونش گل می‌کند!). هیچ چیزی مثل لبخند زدن نمی‌تواند شهرهای ما را زیبا کند. شما می‌توانید در خیابان وقتی راه می‌روید، موقعی که دارید رانندگی می‌کنید یا هرجای دیگری لبخند بزنید. فقط به یاد داشته باشید که طبق گفته سخنگوی وزارت بهداشت از هر چهار ایرانی، یک نفر دچار اختلالات روانی است. پس اگر به کسی لبخند زدید و دیدید به سمت شما می‌آید نمی‌خواهد آغوش پرمهرتان را باز کنید. در عصبانی‌ترین کشور دنیا بهترین چیز فرار است. اگر هم دیدید به سه نفر لبخند زدید و مشکلی برای‌تان پیش نیامد، خودتان به یک روانپزشک مراجعه کنید.
.
ج) ورزش همیشه بهترین درمان است. خیلی از ورزش‌ها ممکن است هزینه داشته باشد اما شما می‌توانید بروید سراغ ورزش‌های کم هزینه و مجانی، مثل کوهنوردی. در این هوای گرم، صبح زود از خواب بیدار شوید و بروید، بزنید به دل کوه. از سکوت آنجا استفاده کنید و حتی می‌توانید انرژی‌های منفی‌تان را با داد زدن تخلیه کنید. فریاد بزنید «از زندگی بریدم!». مطمئن باشید که طبیعت با اکوی صدای شما، پاسخ‌تان را خواهد داد. تنها نکته‌ای که باید در نظر بگیرید این است که آدم احتمال دارد در کوه آشناهایی را ببیند که انتظارش را ندارد. اگر آنجا ريیس جمهور را دیدید، در مورد مسائل اقتصادی چیزی نگویید، شاید او هم آمده دنبال همین خوشی‌های کوچک.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
. ... چند سال پیش، تقریبا سال های اول زندگی مشترک مان، یک کلاس زن و خانواده می رفتیم. وقتی بعد از چند ...
Media Removed
. ... چند سال پیش، تقریبا سال های اول زندگی مشترک مان، یک کلاس زن و خانواده می رفتیم. وقتی بعد از چند ماه، آن دوره تمام شد، خیلی از شرکت کنندگان کلاس مثل من و همسر، دور استاد حلقه زدیم و گفتیم: اگر می شود دوره ی بعد را در مورد تربیت فرزند بگذارید. استاد حرف خوبی زد. گفت: شما خودتان را تربیت کنید، بچه ها درست ... .
... چند سال پیش، تقریبا سال های اول زندگی مشترک مان، یک کلاس زن و خانواده می رفتیم. وقتی بعد از چند ماه، آن دوره تمام شد، خیلی از شرکت کنندگان کلاس مثل من و همسر، دور استاد حلقه زدیم و گفتیم: اگر می شود دوره ی بعد را در مورد تربیت فرزند بگذارید. استاد حرف خوبی زد. گفت: شما خودتان را تربیت کنید، بچه ها درست تربیت می شوند.

استاد، یک شاه کلید به ما داد. در مقابل انواع و اقسام کلاس ها و کارگاه هایی که بچه ها را می کنند موش آزمایشگاهی پدر و مادر و روش های عجیب و غریب و بعضا غیر بومی را روی بچه های طفل معصوم پیاده می کنند، فقط به ما گفت خودتان را تربیت کنید.

حالا بعد از ده سال که از آن حرف می گذرد، نمی گویم خودم را خیلی تربیت کرده ام و بهترین مادر دنیا هستم. اما می توانم به جرات بگویم تا به حال حتی یک دروغ هم به دخترانم نگفته ام. حتی در چند ماهگی شان که شاید ظاهرا اصلا اهمیتی نداشت (که داشت) و آنها نمی فهمیدند (که البته خوب می فهمیدند). اصلا اینطوری بگویم؛ اگر آنها هم نفهمند، دروغ ما یک اثری در کائنات می گذارد و یک نقطه ی تاریکی روی قلب ما.

نمی گویم مهربان ترین مادر دنیا هستم. اما تلاش می کنم کمتر از دست بچه ها عصبانی شوم. شاید دلیلش این باشد که معمولا اسم کشف و شهود بچه ها را خرابکاری و ریخت و پاش نمی گذارم. طبیعتا دیر تر هم عصبانی می شوم. طبیعتا کمتر هم داد می زنم و بچه ها، آرام تر رشد می کنند و مدام با یک مادر اخموی عصبانی مواجه نیستند. نشان به آن نشان که خیلی وقت ها قیچی و کاغذ دستشان است و در حال بریدن و چسباندن هستند.

شاید بعضی از مادرها اصرار داشته باشند بچه هایشان را کلاس های کودک نابغه و چیزهایی شبیه این بگذارند که حتما دلایل خودشان را دارند. اما من تلاش کردم با بچه ها بازی کنم، برایشان کتاب بخوانم. با هم بافتنی ببافیم. خوشنویسی کنیم. نخ و کاغذ و پارچه را قیچی کنیم و بچسبانیم. اصلا قیچی و چسب و مهره های رنگی و نمد و کاموا، چیزهایی هستند که در خانه ی ما خیلی استفاده می شوند.

این روزها خیلی پیش می آید که از من می پرسند برای تربیت بچه ها چه کتابهایی خوانده ای؟ و منتظرند یک فهرست بلند بالا بدهم از کتاب هایی که خوانده ام. اما من فقط به آنها می گویم: «خودتان را تربیت کنید!» و هنوز و هر لحظه، تلاش می کنم خودم را تربیت کنم... .
قسمتی از یادداشتم در روزنامه فرهیختگان امروز
#روزدختر
#تربیت
#حاج_آقا_قاسمیان
Read more
. به تازگی یکی از نمایندگان عضو کمیسیون برنامه و بودجه ادعا کرده که وضعیت ۹ میلیارد از ۱۲ میلیارد دلار ...
Media Removed
. به تازگی یکی از نمایندگان عضو کمیسیون برنامه و بودجه ادعا کرده که وضعیت ۹ میلیارد از ۱۲ میلیارد دلار ارز دولتی‌ای که برای کالاهای اساسی اختصاص پیدا کرده مشخص نیست و هیچ کس نمی‌گوید کجاست. شاید با خودتان بگویید ۹ میلیارد دلار عدد زیادی است که باید بگوییم واقعا از شما بعید است. کسی که در طول زندگی‌اش ... .
به تازگی یکی از نمایندگان عضو کمیسیون برنامه و بودجه ادعا کرده که وضعیت ۹ میلیارد از ۱۲ میلیارد دلار ارز دولتی‌ای که برای کالاهای اساسی اختصاص پیدا کرده مشخص نیست و هیچ کس نمی‌گوید کجاست.
شاید با خودتان بگویید ۹ میلیارد دلار عدد زیادی است که باید بگوییم واقعا از شما بعید است. کسی که در طول زندگی‌اش گم شدن دکل نفتی و اختلاس سه‌هزار میلیارد تومانی را دیده، نباید از این حرف‌ها بزند. حالا اگر این ۹ میلیارد با ارز آزاد حساب می‌شد یک چیزی. ولی الان با ارز دولتی این مبلغ عددي نمی‌شود. حدود ۳۸ هزار میلیارد تومان. یعنی هر ایرانی یک میلیون و صد. فرض کنید این یک میلیون و صد را دست خودتان می‌دادند، چه کارش می‌خواستید بکنید؟ ماکسیمم می‌توانستید یک برج کرایه عقب افتاده‌تان را بدهید، دو تا قبض بپردازید، چهارتا تخم مرغ و دوتا نوشابه و یک قالب پنیر بخرید و دو بار سوار تاكسي شوید. ولی با كل اين مقدار شاید یکی از حروف الفبا بتواند برای تک تک اعضای خانواده‌اش در کانادا خانه‌ای دست و پا کند‌. البته ما پیشنهاد می‌دهیم اگر روزي چنين پولي وارد چرخه اقتصاد كانادا شده دولت کل خانه‌های کشورش را بازسازی کند و معماری آن را به سبک ایرانی تغییر دهد تا عزیزان اختلاسگری که به آن‌جا می‌روند بیش از این احساس غربت نکنند. حتی می‌تواند هزینه زندگی چند خواننده ایرانی را هم پرداخت کند که انقدر منت اجنبی را نکشیم. در کل ما خوشحالیم برخی سرمایه‌گذاران و اقتصاددانان به کشورهای غربی صادر می‌شوند. همین خودش گامی رو به جلوست. عوضش دیگر برنمی‌گردند و وقتی همه‌شان رفتند، یک چیزی شاید برای ما مي‌ماند.
شما هم بهتر است خیلی به حرف این نماینده توجه نکنید و نسبت به وضعیت این ۹ میلیارد ارز دولتی حساس نباشید. آن را رها کنید. اگر مال شما باشد خودش پیدا می‌شود. مثل دکل نفتی و سه هزار میلیاردی که گم شد. آن‌ها هم دل‌شان پیش کس دیگری بند بود وگرنه تا الان خبری از خودشان می‌دادند. تازه اگر این مبلغ بین سازمان‌ها و نهادها تقسیم می‌شد معلوم نبود چه سرنوشتی پیدا می‌کرد. یا خرج خوراک دام‌ها می‌شد، یا با آن دستشویی‌های بزرگتری می‌ساختند، یا یک موسسه مالی- اعتباری می‌زدند و بعد دولت ۹ میلیارد دیگر هم روی همین پول می‌گذاشت تا بدهی‌های موسسه را بپردازد. فقط وقتي تكليف مشخص شد کاش یک مقدار کمی از آن را بگذارند كنار تا روزنامه‌ها بتوانند حق‌التحریر خبرنگاران را بپردازند. بلکه ما هم بتوانیم در آينده‌اي نزديك براي خودمان یک قبر بخریم.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Loading...
« یه آرزو کن » همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم... اما اصلا آرزو چیه؟ آرزو شاید ...
Media Removed
« یه آرزو کن » همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم... اما اصلا آرزو چیه؟ آرزو شاید ترکیب خواستن و امید باشه ... شاید ساده ترین اتفاقات زندگی یک نفر ، عجیب ترین آرزوهای یک نفر دیگه باشه ... این یعنی خیلی از ما تو همین لحظه صاحب آرزوهای دیگران هستیم و برعکس آرزوهای ما صاحب دیگه ای داره ... « یه آرزو کن »
همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم... اما اصلا آرزو چیه؟ آرزو شاید ترکیب خواستن و امید باشه ... شاید ساده ترین اتفاقات زندگی یک نفر ، عجیب ترین آرزوهای یک نفر دیگه باشه ... این یعنی خیلی از ما تو همین لحظه صاحب آرزوهای دیگران هستیم و برعکس آرزوهای ما صاحب دیگه ای داره ...آرزو ها دست به دست می چرخه و شاید هیچوقت به دست صاحب‌ اصلیش نرسه...
شاید خیلی از چیزایی که ما الان تو زندگیمون داریم یه روزی بزرگترین آرزوهامون بودن ، این یعنی آرزو همیشه به دست آوردن چیزی نیست گاهی نگه داشتنشه ...
شاید هم گاهی احساسات زود گذر باعث آرزوهای اشتباهی بشن و وقتی برآورده شد تازه بفهمیم چی خواستیم... تازه پشیمون بشیم...
حقیقت اینه که همیشه و هر لحظه میشه آرزو کرد... نباید منتظر شمع و کیک تولد بود ... نباید حتما قاصدکی رو فوت کرد ... لازم نیست مژه ای از چشمت بیوفته ... من دیگه نمی خوام با چشم بسته آرزو کنم ... دیگه کافیه ... با چشم باز آرزو می کنم که هر کسی صاحب آرزوی خودش باشه ...حواس هیچکس از آرزوهایی که همین حالا تو زندگیشه پرت نشه...هیچ آدمی از آرزویی که کرده هیچوقت پشیمون نشه... حالا هر جا هستی « یه آرزو کن»
#حسین_حائریان
💕
Read more
« یه آرزو کن » همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم... اما اصلا آرزو چیه؟ آرزو شاید ...
Media Removed
« یه آرزو کن » همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم... اما اصلا آرزو چیه؟ آرزو شاید ترکیب خواستن و امید باشه ... شاید ساده ترین اتفاقات زندگی یک نفر ، عجیب ترین آرزوهای یک نفر دیگه باشه ... این یعنی خیلی از ما تو همین لحظه صاحب آرزوهای دیگران هستیم و برعکس آرزوهای ما صاحب دیگه ای داره ... « یه آرزو کن »
همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم... اما اصلا آرزو چیه؟ آرزو شاید ترکیب خواستن و امید باشه ... شاید ساده ترین اتفاقات زندگی یک نفر ، عجیب ترین آرزوهای یک نفر دیگه باشه ... این یعنی خیلی از ما تو همین لحظه صاحب آرزوهای دیگران هستیم و برعکس آرزوهای ما صاحب دیگه ای داره ...آرزو ها دست به دست می چرخه و شاید هیچوقت به دست صاحب‌ اصلیش نرسه...
شاید خیلی از چیزایی که ما الان تو زندگیمون داریم یه روزی بزرگترین آرزوهامون بودن ، این یعنی آرزو همیشه به دست آوردن چیزی نیست گاهی نگه داشتنشه ...
شاید هم گاهی احساسات زود گذر باعث آرزوهای اشتباهی بشن و وقتی برآورده شد تازه بفهمیم چی خواستیم... تازه پشیمون بشیم...
حقیقت اینه که همیشه و هر لحظه میشه آرزو کرد... نباید منتظر شمع و کیک تولد بود ... نباید حتما قاصدکی رو فوت کرد ... لازم نیست مژه ای از چشمت بیوفته ... من دیگه نمی خوام با چشم بسته آرزو کنم ... دیگه کافیه ... با چشم باز آرزو می کنم که هر کسی صاحب آرزوی خودش باشه ...حواس هیچکس از آرزوهایی که همین حالا تو زندگیشه پرت نشه...هیچ آدمی از آرزویی که کرده هیچوقت پشیمون نشه... حالا هر جا هستی « یه آرزو کن»
2:34
Read more
... پرسپولیس بعضی روزها، بعضی بازی ها، بعضی از نتایج هستند تا بیش از پیش به یاد بیاوریم که فوتبال ...
Media Removed
... پرسپولیس بعضی روزها، بعضی بازی ها، بعضی از نتایج هستند تا بیش از پیش به یاد بیاوریم که فوتبال تنها پدیده ای است که این چنین در یاد انسان های زیادی به صورت مشترک باقی میماند. از بچگی پدران ما از ۱۶ شهریور صحبت کردند، از یک بازی تاریخ که با وجود از بین بردن مستندات آن همیشه در یاد ها باقی مانده و از نسلی ... ... پرسپولیس

بعضی روزها، بعضی بازی ها، بعضی از نتایج هستند تا بیش از پیش به یاد بیاوریم که فوتبال تنها پدیده ای است که این چنین در یاد انسان های زیادی به صورت مشترک باقی میماند. از بچگی پدران ما از ۱۶ شهریور صحبت کردند، از یک بازی تاریخ که با وجود از بین بردن مستندات آن همیشه در یاد ها باقی مانده و از نسلی برای نسل دیگر روایت می شود. شانزدهم شهریور ماه ۱۳۵۲ خالق عدد مقدس ۶ برای هواداران تیم مردمی #پرسپولیس است. عددی که نقش پررنگی در زندگی آنها دارد. عدد شش به یک نماد برای پرسپولیسی ها تبدیل شده است، حال آنکه اگر این ماجرا برعکس بود چه میشد؟؟ اینکه چطور رقیب سنتی هیچگاه نتوانست این نتیجه را جبران کند و یا چرا پرسپولیسی ها دیگر چنین نتیجه ای را تکرار نکردند. انگاری #۱۶شهریور_۱۳۵۲ فقط یکبار است و میخواهد تا دنیا دنیاست یگانه بماند. انگاری انتهای اعداد در دربی عدد ۶ است و دیگر عددی بزرگتر از آن نداریم. شاید به واسطه همین بزرگی است که سال هاست از استقلالی ها سوال می کنیم «چطوری تو شیش تا خوردی ؟» حال عدد شش برای مردم ایران دو مفهوم دارد. گروهی این عدد را مقدس و گروه دیگر نفرین شده می دانند. جالب تر آنکه شش در فرهنگ هوادارن پرسپولیس بخشی از تاریخ است چرا که دوران قبل از انقلاب را دوران شش تایی ها نام گذاری کردند، وقتی پدران ما از آن دوران صحبت می کنند در هر مبحثی می گویند زمان شش تایی ها بود که مثلاً فلان اتفاق افتاد. اگر از اکثر پرسپولیس ها بپرسید بزرگ ترین حسرت شان چیست به بازی شانزدهم شهریور ماه ۱۳۵۲ اشاره می کنند و دوست دارند معجزه ای شده و کسی بیاید فیلم آن بازی را به آنها نشان دهد. گرچه هواداران پرسپولیس طی سالیان گذشته دربی نه نفره، دربی ده نفره ایمون زاید و دربی چهارتایی شدن استقلال را تجربه کردند اما همچنان بازی شش تایی ها بزرگترین نماد پرسپولیسی ها برای کری خواندن است. براستی کدام بازی در تاریخ فوتبال ایران است که طی چهل و پنج سال در استادیوم ها از آن یاد شود و یا کدام عدد است که از یک می‌شمارند تا به آن رسیده و چند دقیقه آن را تکرار کنند؟؟ امروز نه بخاطر اینکه حریف را شش تایی کردیم که بخاطر نشان دادن اصالت و ریشه ای که داریم آن را جشن می گیریم. ما پرسپولیس بوده، پرسپولیس هستیم و پرسپولیس خواهیم ماند. ما تا دنیا دنیاست روز شانزدهم شهریور ماه را جشن گرفته و از هواداران رقیب می پرسیم « چطوری تو شیش تا خوردی ؟ »
Read more
. داریوش، شیر باغ وحش شیراز، که پیش از ممنوعیت بکارگیری حیوانات در سیرک‌ها، سال‌ها روی صحنه سیرک، ...
Media Removed
. داریوش، شیر باغ وحش شیراز، که پیش از ممنوعیت بکارگیری حیوانات در سیرک‌ها، سال‌ها روی صحنه سیرک، نمایش اجرا کرده بود، پس از آنکه سال‌های بازنشستگی‌اش را در کنار فرزندان و نوه‌هایش در باغ وحش شیراز گذراند، در حالی که 26 سال و 5 ماه از عمرش می‌گذشت جان سپرد. محمدعلی قهرمانی که سال‌ها داریوش را به ... .
داریوش، شیر باغ وحش شیراز، که پیش از ممنوعیت بکارگیری حیوانات در سیرک‌ها، سال‌ها روی صحنه سیرک، نمایش اجرا کرده بود، پس از آنکه سال‌های بازنشستگی‌اش را در کنار فرزندان و نوه‌هایش در باغ وحش شیراز گذراند، در حالی که 26 سال و 5 ماه از عمرش می‌گذشت جان سپرد.
محمدعلی قهرمانی که سال‌ها داریوش را به همراه 30 شیر دیگر روی صحنه سیرک برده و به عنوان بخشی از نمایش، سرش را در دهان داریوش جای می‌داد، با اعلام خبر مرگ داریوش به تسنیم می‌گوید: داریوش فروردین 1371 در باغ وحش شیراز به دنیا آمد و سال‌ها همراه من روی صحنه سیرک نمایش اجرا کرد. روزانه ساعات زیادی را در کنار داریوش می‌گذراندم. چه زمانی که جوان بود و برای اجرای نمایش تمرین داشتیم و چه در سال‌های پیری که در جایگاهش در باغ وحش استراحت می‌کرد.
وی ادامه می‌دهد: شاید درک عاطفه یک شیر برای انسان دشوار باشد اما خلقیات داریوش به دلیل انس بسیاری که با انسان داشت، با سایر شیرها کاملا متفاوت بود. داریوش، با سایر حیوانات هم بسیار مهربان بود و از حضور سگ‌ها در جایگاهش استقبال می‌کرد. حدود 10 سال پیش، چند ماهی سفر بودم و نتوانستم داریوش را ببینم. وقتی برگشتم گفتند اعتصاب غذا کرده، لاغر شده و واکنشی نسبت به حضور کسی نشان نمی‌دهد. اما من را که دید با هیجان به طرف میله‌های جایگاه آمد و ایستاد تا مثل همیشه از پشت میله‌ها دستم را بگیرد و بعد هم غذایش را خورد.
قهرمانی درباره خاطره‌ای که روی صحنه سیرک برای خودش هم شگفت‌آور بود می‌گوید: موشکا، خرس قهوه‌ای سیرک با داریوش، دوستان خوبی بودند و نمایش‌های اصلی سیرک را اجرا می‌کردند. در یکی از اجراها، که یک کشتی نمایشی با موشکا داشتم، موشکا بیش از حد معمول خشونت به خرج داد و من را روی زمین انداخت. اما داریوش به کمکم آمد و موشکا را دور کرد و ایستاد تا بلند شوم. این صحنه برای مردم و خودم بسیار جالب بود.
وی با بیان اینکه جای خالی داریوش، برایش بسیار آزاردهنده است می‌گوید: ساعات پایانی عمر داریوش را در کنارش گذراندم و شاهد جان سپردنش بودم. خوشحالم که داریوش سال‌های پایانی عمرش را در حالی گذراند که جایگاه شیرها در باغ وحش، بازسازی شده و از شرایط بهتری نسبت به گذشته برخوردار بود.
قهرمانی در پایان می‌گوید: باور دارم که سن داریوش، یک رکورد در سطح جهانی است و باغ وحش شیراز، از انجام آزمایش‌های لازم برای اثبات این ادعا استقبال می‌کند.
#خبر_جنوب
Read more
۰ #Education is the most powerful weapon we can use to change the world. . من فکر میکنم دانش و علم ...
Media Removed
۰ #Education is the most powerful weapon we can use to change the world. . من فکر میکنم دانش و علم در هر زمینه ای، قدرتمندترین سلاحیه که هر شخصی میتونه داشته باشه. منظورم از تحصیلات، تحصیلات عالیه در علوم نیست. منظورم هر تکنیک، سواد و توانایی که برای کسبش زمان و نیرو بگذاریم تا در اون بهترین شیم. به ... ۰
#Education is the most powerful weapon we can use to change the world.
.
من فکر میکنم دانش و علم در هر زمینه ای، قدرتمندترین سلاحیه که هر شخصی میتونه داشته باشه.
منظورم از تحصیلات، تحصیلات عالیه در علوم نیست. منظورم هر تکنیک، سواد و توانایی که برای کسبش زمان و نیرو بگذاریم تا در اون بهترین شیم.
به نظرم خیلی از این توانایی و علوم رو در دنیای امروز میتونیم به صورت خودآموز و با استفاده از تکنولوژی هم یاد بگیریم.
اما میفهمم که خیلی از این یادگیری ها با کلاس و مربی و معلم با بازده بالاتری همراهه.
وقتی به دنبال اسپانسر برای مسابقه بودم، خیلی از کلاس های آموزشی و معلم و مربی های رشته های مختلف، خیلی سخاوتمندانه به من گفتند که حاضرند تخفیف خاصی برای یک سری از برنده ها قائل شن. که چون من نمیدونستم برنده های ما در چه منطقه جغرافیایی هستند، مچ کردن امکان پذیر نبود.
حالا خواستم یه کار مثبتی کنم!
زیر این پست اگر هر موسسه و خدمات آموزشی ارائه میدید، بیاید بنویسید که دقیقه کارتون چیه؟ چه شهر و چه منطقه ای هستید و حداقل تا ۱۵ شهریور برای افرادی که از طریق این پست با شما آشنا میشن درصدی تخفیف بنا به صلاح خودتون در نظر بگیرید، که اون هم تو کامنت ذکر کنید.
هم تبلیغ برای بیزینس هاست! هم بقیه بچه ها میتونند از یک سری خدمات آموزشی با تخفیف برخوردار شن! که خب یک سود دو طرفه است!
منم اینجا هم نیشم باز میشه!
هم دلم خوش میشه.
اگر دوستی دارید که موسسه ای داره و‌یا خدمات آموزشی ارائه میده این زیر منشن کنید! شاید خواستند سهیم باشند.
اگر دوستانی دارید که نیاز به شناخت این خدمات دارند، منشن کنید تا استفاده کنند.
منم دو‌تا جاییزه ۵۰۰ هزار تومانی برای دوست های مهربونی در نظر گرفتم، که تعداد زیادی از دوستاشون رو زیر این پست منشن میکنند تا اونها هم بهره مند سوند.

دوستتون دارم❤️
Read more
زندگی شاید شبیه به یک پازل باشد هر کدام از آدم ها و اتفاقات زندگی یک قطعه ی پازل هستند... وقتی به دنیا ...
Media Removed
زندگی شاید شبیه به یک پازل باشد هر کدام از آدم ها و اتفاقات زندگی یک قطعه ی پازل هستند... وقتی به دنیا می آییم درست همان لحظه که بند نافمان را می زنند و ما را سر و ته می کنند ، تمام قطعات پازل به هم می ریزد و ما شروع می کنیم به گریه کردن!!! هر کدام از ما یک زمان مشخصی را فرصت داریم تا پازل زندگیمان را مرتب کنیم... ... زندگی شاید شبیه به یک پازل باشد
هر کدام از آدم ها و اتفاقات زندگی یک قطعه ی پازل هستند... وقتی به دنیا می آییم درست همان لحظه که بند نافمان را می زنند و ما را سر و ته می کنند ، تمام قطعات پازل به هم می ریزد و ما شروع می کنیم به گریه کردن!!! هر کدام از ما یک زمان مشخصی را فرصت داریم تا پازل زندگیمان را مرتب کنیم... تا همه چیز را سر جای خودش بگذاریم... برای درست کردن پازل زندگی باید از قسمت های ساده شروع کرد ... باید اتفاق های ساده را کنار هم قرار داد تا بتوانیم قسمت های سخت و پیچیده را سر جای خودش بگذاریم... یک رویا پردازی، یک زیاده خواهی، یک اشتباه همه چیز را خراب می کند... فقط کافیست یک قسمت زندگی را اشتباه بچینی... باید همه چیز را خراب کنی و دوباره از نو بسازی... چون با یک اشتباه تا آخر زندگی ات پر از اشتباه می شود
باید چهار چشمی حواسمان به زندگیمان باشد
خدا نکند که یک قسمت پازل گم شود... نمی شود برایش جایگزین پیدا کرد.. برای یک زندگی درست ما اول باید بفهمیم از زندگیمان چه می خواهیم... وقتی همه چیز تمام شد اگر از زندگیت رضایت نداشتی مطمئن باش پازل زندگی ات را اشتباه چیده ای... مطمئن باش چیزی سر جای خودش نیست
#حسین_حائریان
Read more
به نام خدا اتفاقی که در دنیا افتاده و کارهای نمایشی را جذاب می کند این است که خالقان آثار هرآنچه را که تخیل می کنند در آثارشان به تصویر می کشند. آنها خود را به بضاعت های موجود محدود نمی کنند و به همین دلیل ممکن است آثارشان در جایی به فانتزی یا ماورا نزدیک شود. ما هم در سریال «پایتخت 5» هرآنچه را که فکر ... به نام خدا
اتفاقی که در دنیا افتاده و کارهای نمایشی را جذاب می کند این است که خالقان آثار هرآنچه را که تخیل می کنند در آثارشان به تصویر می کشند. آنها خود را به بضاعت های موجود محدود نمی کنند و به همین دلیل ممکن است آثارشان در جایی به فانتزی یا ماورا نزدیک شود.

ما هم در سریال «پایتخت 5» هرآنچه را که فکر می‌کردیم ممکن است به شکل ناخواسته برای یک خانواده از یک فضای ساده به فضای غیرقابل باور تبدیل شود، انجام دادیم. ما تلاش کردیم این خانواده را به یک فضای مریخی پرت کنیم، خانواده ای که شاید در تمام عمرش پایش را از علی آباد بیرون نگذاشته و دورترین جایی که رفته تهران بوده ناگهان از بالنی در آسمان سردرمی آورد و اتفاقاتی برایش رخ می دهد که به عنوان مخاطب ممکن است بگویید مگر می شود! اما همه اینها رئال است و منطق روایی خود را دارد.

در این مجموعه تراژدی در کنار کمدی قرار گرفته است و اتفاقاتی دارد که با خود فکر می کنیم برای فصل بعدی دیگر چه کاری می توان انجام داد.

تا وقتی مردم دوست داشته باشند و پیگیر باشند ما هم وظیفه داریم که «پایتخت» را بسازیم.

بخشی از این فضای تخیلی و غیرقابل باور که گفته شد از طریق ویژوال افکت و دیگر تکنیک های فنی در حال ساخت است و اتفاقا بخش سخت و نفس گیری است که باید از جنس خود سریال «پایتخت» رئال باشد و از قصه بیرون نزند.

ما اتفاقاتی را در این سریال داشتیم که جز از طریق تکنیک ویژوال افکت امکانپذیر نبود. به طور مثال وقتی می خواهید یک بالن را با 13 نفر در یک اقیانوس بیندازید، مجبورید برای حوادث پس از آن سراغ این تکنیک بروید.

این فصل از سریال پرماجراست و در عین حال پر از حوادث و فضاهای خیلی عجیب و جدید است که ما تا به حال تجربه نکرده بودیم.

مساله این است که خانواده «پایتخت» برای کار دیگری وارد یک کشور می شوند و بنا بر حادثه ای در نقطه‌ای سقوط می کنند که حتی نمی‌دانند کجاست؟ سوریه است؟ عراق است؟ مکان برایشان مشخص نیست و زمانیکه چشمشان را باز می کنند در موقعیتی قرار می گیرند که شوکه می‌شوند.

#سریال #series #فیلم #video #پایتخت #capital #پایتخت5 #capital5 #سینما #cinema #سینمایی #cinematic #علی_البدل #alalbadal #سوریه #ترکیه #آنتالیا #تهران #شمال #مازندران #شیرگاه #قائمشهر #ساری #شهرک_دفاع_مقدس #سیروس_مقدم #sirousmoghadam
#یاعلی✋
Read more
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... 💭
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است... این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🌸🍭
Read more
قسمت اول در ونیز و ماسک پیترو!گلاره عباسی* در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي ونيز مدام گم شده و دوباره پيدا مي‌شدم. ...
Media Removed
قسمت اول در ونیز و ماسک پیترو!گلاره عباسی* در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي ونيز مدام گم شده و دوباره پيدا مي‌شدم. سر يكي از همين پيچ‌ها كه خوشحال و مطمئن بودم كه ديگر گم شده‌ام، ویترین یک مغازه من را پیدا کرد، تصویرش آشنا بود. صورتک‌های گریه و‌خنده، ماسک‌های سفید و سیاه، من را به نقطه ضعف زندگی‌ام گره می‌زد. ... قسمت اول در ونیز و ماسک پیترو!گلاره عباسی*

در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي ونيز مدام گم شده و دوباره پيدا مي‌شدم. سر يكي از همين پيچ‌ها كه خوشحال و مطمئن بودم كه ديگر گم شده‌ام، ویترین یک مغازه من را پیدا کرد، تصویرش آشنا بود. صورتک‌های گریه و‌خنده، ماسک‌های سفید و سیاه، من را به نقطه ضعف زندگی‌ام گره می‌زد. همیشه در بهترین لحظه‌های زندگی‌ام که مطمئن‌ می‌شوم آلزایمر گرفته‌ام، می‌آید و طوری پیدایم می‌کند که صدای آوازخوان‌های قايق‌های گوندولا به صدای نان‌خشکی‌های میدان انقلاب شبیه می‌شوند و به محض اینکه می‌آیم از اسپاگتی‌های معروف ونیز لذت ببرم، اسپاگتی لعنتی هم شبیه ساندویچ ماکارونی‌های دم دانشگاه می‌شوند. همان مغازه که تقاطع خیابان انقلاب و جمهوری است که روغن ماکارونی‌اش به نان لواشش پس می‌داد و گاز که می‌زدم از گوشه لبم شره می‌کرد و پس می‌داد به مقنعه دون‌دون شده و سیاه بور شده‌ام. مقنعه‌ای که چهار سال آزگار در گرما و ‌سرما مسیر میدان گلها تا انقلاب را گز کرده بود.آه که چقدر سخت است در ونیز اسپاگتی با یوروی ده‌هزارتومان بخری و تهش مزه ماکارونی ساندویچی خیابان انقلاب خروجی‌اش بشود.وقتی می‌گویم آلزایمر چیز خوبی است دقیقا به همین دلیل است.یک نیروی غریبی به نام خودآزاری و مازوخیسم من را جلوی این مغازه ماسك‌فروشي میخکوب کرده بود. ماسک‌ها انگار گردن‌های آویزان‌‌شده بودند. یکی از آنها شاید ناظم يك مدرسه است. سه‌تا صورتک به‌هم‌چسبیده هم انگار آن سه نفر هستند كه دارند به يك دختر افغان بی‌گناه نگاه مي‌كنند و وسط همه آنها یک صورتک با سبیل تاب‌خورده دیده می‌شود که انگار چشم‌هایش را درآورده‌اند و‌ هنوز حلق‌آویز نشده و فقط چشم‌هایش را از کاسه درآورده‌اند. او نیز حتما یکی از دزدهای کله‌گنده است. جهان‌سومی که باشی بازی‌های فانتزی ذهنیت هم اینگونه می‌شوند. چه کار کنیم وقتی حتی یک رمئو و ژولیت هم نداریم؟!وارد مغازه می‌شوم، مردی لاغر آنجا نشسته است، صورتش شبیه ماسک‌هایی است که دارد آنها را می‌سازد. با خيال راحت و بدون سانسور بلندبلند فارسي حرف مي‌زنم. اين بزرگ‌ترين دلگرمي خرج‌كردن يوروي ده‌هزار توماني است كه می‌توانی هرچه از دهنت درمی‌آید در فضاهای عمومی بگویی و حرف دهنت را نفهمی وكسي نگوید: «حرف دهنتو بفهم.» با خيال راحت آهنگ «كولی» شجريان را زمزمه می‌كردم و چه حس خوبی داشت كه اينجا هيچ‌كس نمی‌فهمد که من چقدر اشتباه و خارج می‌خوانم و چقدر هميشه در كلاس‌های سلفژ بی‌استعداد و خنگ بودم. كسي توی دهانم نمی‌زند كه «با اين صداي نخراشيده شجريان هم می‌خونه‌.» دوری در مغازه می‌زنم و متهمان درجه‌يك
Read more
. نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای ...
Media Removed
. نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای حیرجیرک‌ها میاد..این زمان از شب حس خوبی داره چون می‌تونی در آرامش، بیشتر به خودت فکر کنی و تصمیم‌گیری‌های موثری داشته باشی. خیلی دوست داشتم یکی بود که در نوجوانی بهم می‌گفت در شش هفت سالِ دوره ... .
نوجوان که بودم ساعتِ از نیمه شب گذشته، یک زمان دوست داشتنی بود و هست. مثل الان که ساعت از ۲ گذشته و صدای حیرجیرک‌ها میاد..این زمان از شب حس خوبی داره چون می‌تونی در آرامش، بیشتر به خودت فکر کنی و تصمیم‌گیری‌های موثری داشته باشی.
خیلی دوست داشتم یکی بود که در نوجوانی بهم می‌گفت در شش هفت سالِ دوره نوجوونیت یه کمی درس بخون، یه کمی تفریح کن، یه کمی ساز بزن، یه کمی کتاب بخون، یه کمی فیلم ببین، یه کمی سفر برو، یه کمی شعر بخون در کنار همه آهنگایی که گوش میدی، یه کمی با خانواده باش، یه کمی بنویس، یه کمی ورزش کن، یه کمی آشپزی کن، یه کمی از تعمیر ماشین سر در بیار، یه کمی پول در بیار و یه کمی تو فضای کاسبی و تجارت باش، یه کمی طعم دوستی خوب بچش، یه کمی خودت بشناس و خلاصه کلی یه کمی..واقعا دوست داشتم کسی بود که برام از پرداختن به یه کمی‌های ساده‌ی زندگی می‌گفت و کوله‌پشتی زندگی منو پر می‌کرد از یه عالمه تجربه‌های یه کمی..چون دیدم وقتی از نوجوانی فراتر می‌ریم و میشیم جوان و بزرگسال عاقل و بالغ ممکنه دیگه انقدر فرصت نباشه که بخوایم به اینهمه یه کمی بپردازیم..
اینارو الان نوشتم چون گفتم شاید مثل دوره نوجوونی خودم یه تعدادی نوجوون بیدار باشن و بخوان به یه کمی‌های زندگی‌شون فکر کنن و ببینن چه یه کمی‌هایی هست که میشه الان زندگی‌شون کرد یا از زندگی کردنشون آگاه شد.
ممکنه هم، صبح و عصر و شب اینو بخونی، مهم زمانش نیست مهم آگاهی از زندگی کردن یه کمی‌هاست..
یه نفر تگ کن که این مفهوم ارزشمند بهش هدیه بدی تا اون هم بره دنبال یه کمی‌هاش.
#دوست_خوب #نوجوان #تکنیک_یه_کمی
#سید_مجتبی_حسینی_نیا #مربی #کوچ
#فرزند_پروری #پدر_مادر_شجاع
#نوجوان_مسئولیت_پذیر #نوجوان_مسئول
Read more
سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم. بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم. گفتم سلام. شاید کسی ...
Media Removed
سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم. بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم. گفتم سلام. شاید کسی آن پشت نشسته که همه ی آدم ها، و با تأکید همه آدم ها را دوست دارد. شاید کسی فیلم را نگاه می کند که ساعتهاست منتظر من بوده است. من؟ چه واژه غریبی.. و ای کاش من، چیزی فراتر از یک ضمیر کاربردی نبود. که اگر نبود ... سرم را بلند کردم و نا خود آگاه ایستادم.
بی آنکه متوجه باشم چند لحظه تماشا کردم.
گفتم سلام.
شاید کسی آن پشت نشسته که همه ی آدم ها، و با تأکید همه آدم ها را دوست دارد. شاید کسی فیلم را نگاه می کند که ساعتهاست منتظر من بوده است.
من؟ چه واژه غریبی.. و ای کاش من، چیزی فراتر از یک ضمیر کاربردی نبود.
که اگر نبود من، نبود درد، نبود دلتنگی، نبود انتظار، نبود غرور، اگر نبود من، نبود سلیقه، نبود آن احساس لعنتی خوشایند، که توی نگاهش نشسته است. اگر نبود من، نبود عشق. و عشق، چه واژه غریبی... و ای کاش عشق فراتر از یک حاجت پست تنانه نبود. که اگر بود، دواهای بسیار داشت. دواهای بلند، دواهای بلوند، دواهای خواب آور که همه چیز را می کشند در یادت. دواهایی که فراوانند، دواهایی که هیچ شرعی و آیینی و عرفی مانعشان نبود.
عاشقانه ای، عاشقانه ای اِی دوست. سخت عاشقانه ای، اما تنها در خیال من. خیال، چه واژه غریبی... و ای کاش خیال هیچ کم نداشت از این واقعیت زبر که همچون لباسی تنگ، تنم را می خورد و ریز ریز می جود.
و نمی دانی که بارها تا مرگ با تو زیسته ام. بارها دستت را گرفته ام، بارها توی چشم هایت نگاه کرده ام. بارها به تو لبخند زده ام و بارها توی لبخند ها گرییده ام. نمی دانی تو که هر بار دورت مثل پروانه چرخیده ام وقتی سرفه کرده ای. نمی دانی بی انصاف که بارها در خیال من با هم خندیده ایم کل راه را تا خانه پدرت.
چرا دریغ می کنی، چرا دریغ می کنی این همه خوشبختی را حتی از خیال من؟
Read more
چرا کسی نمیمیرد؟فکر میکنم چند سالی میشود که کسی در این ساختمان نمرده.تمام ساکنانش حی و حاضرند.هر ...
Media Removed
چرا کسی نمیمیرد؟فکر میکنم چند سالی میشود که کسی در این ساختمان نمرده.تمام ساکنانش حی و حاضرند.هر روز از خواب بلند میشوند و اگر شب قبل را خوب سپری کرده باشند پله ها را با سرعت دو تا یکی میکنند تا به اتوبوس برسند.بعضی وقت ها لبخند میزنند.اگر اشتباه نکنم دیروز بود!شاید پریروز.شاید هم دیروز همین موقع ... چرا کسی نمیمیرد؟فکر میکنم چند سالی میشود که کسی در این ساختمان نمرده.تمام ساکنانش حی و حاضرند.هر روز از خواب بلند میشوند و اگر شب قبل را خوب سپری کرده باشند پله ها را با سرعت دو تا یکی میکنند تا به اتوبوس برسند.بعضی وقت ها لبخند میزنند.اگر اشتباه نکنم دیروز بود!شاید پریروز.شاید هم دیروز همین موقع در سال پیش و یا دیروز همین موقع در ده سال پیش!در را که باز کردم ساکن طبقه ی چهارم را دیدم.طبقه ی سوم که خالیست و ما هم طبقه ی دوم هستیم.پس حتما مال طبقه ی چهارم بوده.شبیه مردی بود که چند وقت پیش از چشمی در دیدمش.کارتن ها را زیر بغلش زده بود و با لخند چهار طبقه را بالا میرفت.کت و شلوار تنش بود و کیف چرمی در دست داشت.با این جال چهار طبقه بالا میرفت و کارتن ها را زیر بغلش میزد و میبرد و همچنان کیفش را سفت در دست نگه داشته بود و لبخند میزد.با هر حرکت باد موهای لطیف و خرمایی رنگش را تکان میداد.موهای پرپشتی که پیشانی اش را پوشانده بودند.امروز هم لبخند میزد.اما امروز...اما امروز مرد نبود.کفش های بدون پاشنه ی چرم پوشیده بود و یک مانتوی کهنه.موهایش خرمایی رنگ بود.اما نه همه ی موهایش.شاید ده سانت اول خرمایی رنگ بود و بقیه که از زیر روسروی روی شانه اش ریخته بود قرمز بود.موهایش نا مرتب شانه خورده بود.نگاهم به صورتش افتاد.هنوز هم روی صورتش آثاری از ریش هایش مانده بود.انگار مردی بی دقت ریشش را بزند و بعد صورتش را زیر مواد آرایشی غرق کند و با دست های لرزان و خسته ماتیک بزند و حتی ماتیک روی چنددانه از سبیل هایش هم کشیده شود.شاید وقتی که رو به روی آینه ماتیک میزده کیفش را در دست گرفته بوده.به سرعت در را بستم.نفس نفس میزدم.حتی یادم رفت برای چه در خانه را باز کرده بودم.به خودم نگاه انداختم.لباس خانه تنم بود.خیالم راحت شد.شاید در را باز کرده بودم که ببینم کفش ها هنوز پشت در هستند یا نه.حتی اگر لباس بیرون تنم بود باز هم خیالم راحت بود.میدانستم که بیرون از خانه کسی منتظرم نیست.صدای جیغ پیرزن از اتاق به گوشم رسید.جیغ میزد : پسر پسر.
سرفه های بلند و مردانه ای میکرد و من نمیدانستم این حجم از صدا چگونه از بدن ضعیف و استخوانی او بیرون می آید.انگار که با هر بار سرفه دنده هایش به هم برخورد میکرد.گفتم : الان می آیم مادر. 👈قسمت اول👉
ادامه در پست بعد....
Read more
. سلام ؛ من اهل کازرون هستم . اینکه اتیش زده شده پاسگاه و‌ تیراندازی خب تو عکسا مشخصه... اما مردم ...
Media Removed
. سلام ؛ من اهل کازرون هستم . اینکه اتیش زده شده پاسگاه و‌ تیراندازی خب تو عکسا مشخصه... اما مردم عصبانی هستن، از دست نماینده مجلسی که دارن، بخاطر اینکه بومیی بخشی از کازرونه عمدا اونجا رو با تعصب بیخود مستقل میکنه‌ . همین کارش که البته صرفا به همینجا ختم نمیشه، منجر شده به تیکه پاره کردن کازرون ... .
سلام ؛ من اهل کازرون هستم .

اینکه اتیش زده شده پاسگاه و‌ تیراندازی خب تو عکسا مشخصه... اما مردم عصبانی هستن، از دست نماینده مجلسی که دارن، بخاطر اینکه بومیی بخشی از کازرونه عمدا اونجا رو با تعصب بیخود مستقل میکنه‌
.
همین کارش که البته صرفا به همینجا ختم نمیشه، منجر شده به تیکه پاره کردن کازرون و کم کم تبدیل شدنش شاید درحد یک شهر کوچک‌که خب امکاناتی هم بهش نمیدن.
.
این قضیه از یکی دوماه پیش با تحصن و اعتراض مسالت امیز مردم حتی بشکل چندروز تعطیلی بازار و‌مدارس و ادارات با هماهنگی امام‌جمعه همراه بود
.
تا همین اواخر که از طرف دولت گفتن طرح متوقف شده اما گویا پشت پرده چیز دیگه س!!
.
مردم کل شهر از خودی و غیرخودی، فهمیدن و‌ زدن سیم اخر... اونم وقتی از بالا دارن فریبشون میدن!
.
این کارها اشتباه هست، قطعا اما این مردم واقعا ساکت بودن و اصلا اهل این اغتشاش نیستن. کار کی بودن الله اعلم اما مطمئن باشید با این اوضاع بیخیال نمیشن، حتی نمایندشون جرات و شاید فهمش رو نداره بره اونجا حرف بزنه باهاشون! بهتره بگم بخونش‌تشنه هستن
.
کل شهر تعطیل شده سر این ماجرا... همه هم که سکوت کردن بدبختانه، مردمم عصبانیتر میشن
.
ماجرا رو گردن مردم نباید انداخت، داره بهشون ظلم میشه سر این جدا کردنها. اونم بعد چندماه اعتراض اروم، فکر می کنن که گولشون زدن . .
پی نوشت : متن دریافتی از یک اهل رسانه از کازرون درباره اتفاقات اخیر این شهر است . .
او به عنوان یک #شاهد_عینی سخن گفته و به نظرم سعی بر آن داشته تا #انصاف را در بیان آنچه رخ داده؛ رعایت کند . .

حال سوال اینجاست : با این اوصاف مقصر اصلی رویدادهای تلخ کازرون کی یا کجاهاست ؟! و آیا نباید در این زمینه اقدام به #شفاف_سازی کرد و مسببان و مقصران بروز این ناآرامی ها را به مردم معرفی و با آنها برخورد قانونی کرد ؟! .

#کازرون #فارس
Read more
. بیشتر از یک ماهه که درگیر مراسم ختم دوستان و اقوام و آشنایان هستیم. از یک مسجد به مسجد دیگر. از یک شهر ...
Media Removed
. بیشتر از یک ماهه که درگیر مراسم ختم دوستان و اقوام و آشنایان هستیم. از یک مسجد به مسجد دیگر. از یک شهر به شهر دیگر. همه‌ی اینها می‌گه که تهش این برنامه‌ها هم یک روزی برای من و تو برگزار می‌شه. دیر یا زود، چه بخواهیم و چه نخواهیم. شاید وقتی بمیریم، دیگه مهم نباشه که چطور درباره‌ی ما حرف می‌زنن. اما ... .
بیشتر از یک ماهه که درگیر مراسم ختم دوستان و اقوام و آشنایان هستیم. از یک مسجد به مسجد دیگر. از یک شهر به شهر دیگر.
همه‌ی اینها می‌گه که تهش این برنامه‌ها هم یک روزی برای من و تو برگزار می‌شه. دیر یا زود، چه بخواهیم و چه نخواهیم.
شاید وقتی بمیریم، دیگه مهم نباشه که چطور درباره‌ی ما حرف می‌زنن. اما برای کسایی که می‌مونن، برای عزیزانمون، مهمه که درباره‌ی ما چی می‌گن.
مرگ ما مهم‌ترین اتفاق برای عزیزانمونه و شیوه‌ای که زندگی کرده‌ایم می‌تونه برای اون‌ها مایه افتخار باشه. شاید همین دلیل خوبی باشه برای خوب زندگی کردن. برای اینکه حواسمون باشه چی از خودمون به‌جا می‌گذاریم. حواسمون باشه چطور خاطراتی می‌سازیم.

پی‌نوشت: عکس از مراسم ختمی در #شهر #ساری

#زندگی #مرگ #خاطره #خودآگاهی #خودشناسی
Read more
مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. ازاو علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند ...
Media Removed
مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. ازاو علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند وقتی بی‌حجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد! مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد. پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش ... مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. ازاو علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند وقتی بی‌حجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد.

پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!

شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...
به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛
از گنجینه پادشاه دزدی شده!
در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟

گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچه‌ای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!

آن مرد گفت بخدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت؛
شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد
پادشاه از مرد پرسید:

چطور فهمیدی که او دزد است؟

مرد گفت: «تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!»
Read more
. بعضی شب‌ها نمی‌شود حرف زد... . مدام می‌نویسی، پاک می‌کنی. می‌نویسی، پاک می‌کنی... . چه باید ...
Media Removed
. بعضی شب‌ها نمی‌شود حرف زد... . مدام می‌نویسی، پاک می‌کنی. می‌نویسی، پاک می‌کنی... . چه باید کرد با این حجم از جنون؟ اگر سکوت کنی، دیوانه می‌شوی. اگر حرف بزنی، واژه ای پیدا نمی‌شود برای گفتنت! شعر جواب نمی‌دهد. موسیقی جواب نمی‌دهد. آدم‌ها جواب نمی‌دهند. دیوار جواب نمی‌دهد. . خوش به ... .
بعضی شب‌ها نمی‌شود حرف زد...
.
مدام می‌نویسی، پاک می‌کنی. می‌نویسی، پاک می‌کنی...
.
چه باید کرد با این حجم از جنون؟
اگر سکوت کنی، دیوانه می‌شوی.
اگر حرف بزنی، واژه ای پیدا نمی‌شود برای گفتنت!
شعر جواب نمی‌دهد. موسیقی جواب نمی‌دهد. آدم‌ها جواب نمی‌دهند. دیوار جواب نمی‌دهد. .
خوش به حال آن هایی که بلدند حالشان را با قرص و دود و پیاده‌روی خوب کنند. خوب هم نشوند، آن قدر گیج می‌شوند که از یاد ببرند همه چیز را.
.
حالا آدمی که فقط بلد است با واژه‌ها آرام شود و واژه ها مدام از او فرار می‌کنند، به کجا پناه ببرد؟
.
آدم‌ها گاهی مثل دیوار می‌مانند. تو را می‌شنوند و نمی‌توانند چیزی بگویند که آرامِ آشفتگی هایت شود.
آدم وقتی می‌داند رو به روی دیوار ایستاده، حداقل تکلیفش با خودش روشن است.
دلم یک دیوار بلند سنگی می‌خواهد که حرف بزنم و بدانم هیچ وقت حرف نخواهد زد.
.
حرف زدن با دیوارهای متحرکی که گاه و بی گاه کلمه تولید می‌کنند، دردناک است. .
اما با دیوار که حرف بزنم، حداقل می‌دانم وقتی دیوانگی هایم را ببیند، ممکن نیست بغض کند یا آجرهایش را پایین بریزد. همان ابتدای مکالمه، امیدم را ناامید می‌کند!
حرف زدن و حرف نشنیدن از کسی که انتظار شنیدنش را داری، دیوانه کننده است.
.
امید،شاید چیز خوبی نیست.
امید را شاید باید از دایره ی واژگان آدمی حذف می‌کردند. آن وقت می توانست با خیال راحت برای نداشته هایش سوگواری کند و از صبح روز بعد به زندگی اش برگردد.
.
امید، شاید برای من نام دیگراش همان #بهارنارنج باشد ....
.
#نیکو_بهجتی
Read more
من نمیدانم کجایی‌ام، وقتی کسی میپرسد کجایی‌ام اغلب جواب میدهم اصفهانی، راحت‌تر است، لازم نیست توضیح ...
Media Removed
من نمیدانم کجایی‌ام، وقتی کسی میپرسد کجایی‌ام اغلب جواب میدهم اصفهانی، راحت‌تر است، لازم نیست توضیح بدهم که دو سال فلان جا بودم و سه سال فلان جا. چند وقتی بیشتر اصفهان زندگی نکرده‌ام، ما که بچه بودیم خانواده‌مان زیاد جابجا میشد از یک شهر به شهر بعدی. از یک ده به ده بعدی. بچگی من کمدی‌ای بود برای خودش، ... من نمیدانم کجایی‌ام، وقتی کسی میپرسد کجایی‌ام اغلب جواب میدهم اصفهانی، راحت‌تر است، لازم نیست توضیح بدهم که دو سال فلان جا بودم و سه سال فلان جا. چند وقتی بیشتر اصفهان زندگی نکرده‌ام، ما که بچه بودیم خانواده‌مان زیاد جابجا میشد از یک شهر به شهر بعدی. از یک ده به ده بعدی. بچگی من کمدی‌ای بود برای خودش، حسابش را بکنید جایی که همه گیلکی حرف می‌زنند تو فارسی را با لهجه غلیظ اصفهانی صحبت کنی. این روزها خیلی یاد آن زمان‌ها می‌افتم. با مرجان که می‌رویم مزرعه بوی خاک آب‌خورده که می‌شنوم یاد زمان‌هایی می‌افتم که شمال بودیم. چند وقتی هم هست که زده‌ام در خط آشپزی شمالی، من کودکی‌ام را با غذای شمالی گذرانده‌ام اما کسی نبود که بشود ازش یاد بگیرم، مادرم کال کباب و ترش واش بلد نبود، بعدها که برگشتیم اصفهان هم که نه دلار گیر می‌آمد و نه باقاله و نه چوچاق. اینجا بدتر است، دلار و چوچاق‌ام دارد ته می‌کشد، خیلی که همت کنم شاید بشود ماهی شمالی درست کرد برد مزرعه زیر درخت و بوی علف باران خورده نشست و خورد. مانده‌ام شاید کسی باشد که کتابی بشناسد که آشپزی شمالی آموزش بدهد به آدم‌هایی که شهری ندارند
Read more
اشو عزیز: آیا شما با "صدقه و بخشش" مخالفید؟ همه ادیان بر صدقه و بخشش تاکید بسیار دارند. علت آن است ...
Media Removed
اشو عزیز: آیا شما با "صدقه و بخشش" مخالفید؟ همه ادیان بر صدقه و بخشش تاکید بسیار دارند. علت آن است که انسان همیشه نسبت به پول نوعی احساس گناه دارد. توصیه و تاکید بر دادن صدقات نیز بخاطر آن است که این احساس تخفیف پیدا کند. هرگاه پولدار باشید ناخود آگاه در برابر مردم فقیر احساس گناه میکنید. صدقه ... اشو عزیز:
آیا شما با "صدقه و بخشش" مخالفید؟

همه ادیان بر صدقه و بخشش تاکید بسیار دارند.
علت آن است که انسان همیشه نسبت به پول نوعی احساس گناه دارد.
توصیه و تاکید بر دادن صدقات نیز بخاطر آن است که این احساس تخفیف پیدا کند.
هرگاه پولدار باشید ناخود آگاه در برابر مردم فقیر احساس گناه میکنید.
صدقه دادن بار گناهانتان را سبک میکند.
با خودتان میگویید:
من کار خیری انجام میدهم، یک بیمارستان یا مدرسه میسازم.
به سازمانهای خیریه کمک میکنم.
با این افکار احساس شادی میکنید.
صدقه دادن نشانه تقوا نیست.
بلکه نوعی ابراز تاسف است بخاطر اعمالی که برای به چنگ آوردن ثروت انجام داده اید.
مثلا صد روپیه بدست آورده اید، و ده روپیه اش را صدقه میدهید.
با این کار نفستان احساس امنیت میکند.
به خدا میگویید: " من در این معامله هم سود بردم و هم به فقرا کمک کردم." اما من در مورد صدقه حرفی نمیزنم، بلکه از #شریک شدن و #سهیم شدن حرف میزنم.
میگویم: اگر چیزی داری آن را قسمت کن.
نه بخاطر آنکه به دیگران کمک کنی.
با قسمت کردن و سهیم شدن، انسان رشد میکند.
هر چه بیشتر سهیم شوی بیشتر رشد میکنی.
بخشش فقط دادن پول به دیگری نیست،
ممکن است مرد ثروتمندی از عشق تهی باشد،عشقت را با او تقسیم کن.
شاید فقیری عشق را بشناسد، اما بسیار گرسنه باشد، غذایت را با او سهیم شو.
شاید ثروتمندی از شعور و آگاهی بی بهره باشد، آگاهی و درکت را با او سهیم شو. "فقیر هزارو یک شکل دارد". هر چه که دارید، قسمت کنید.
اما بدانید هدفم از این حرفها این نیست که این سهیم شدن از شما انسان با تقوایی میسازد و یا در بهشت جای خواهید داشت.
قسمت کردن با صدقه دادن متفاوت است.
اینجا صحبت از داشتن یا نداشتن طرف مقابل نیست.
شریک شدن بر اثر وفور و فراوانی است، اما صدقه دادن بخاطر نیاز و فقر دیگری است.
در صدقه دادن به نظر می آید که شما توانا و بالاترید و نفر مقابل پایین و پست و درمانده است.
یک گداست و او به شما نیاز دارد.
من این را نمی پسندم
اینکه احساس کنید شما توانگرید و او محتاج شماست، این احساسی زشت و غیر انسانی است.
اما در سهیم شدن اینگونه نیست.
وقتی آنچه که در اختیار دارید، حتی اگر به کوچکی یک لبخند باشد با دیگران قسمت میکنید، بدون اینکه به داشتن و نداشتن طرف مقابل نگاه کنید، احساس شادی عظیم خواهید کرد.
کسی که فقط پول روی پول میگذارد، آدم خوشحالی نیست.
او همیشه عبوس و نگران است و آرامش ندارد و نمیتواند لذتی ببرد.
چرا که برای لذت بردن، انسان باید با دیگران شریک شود.
زیرا همه لذات و شادیها ،نوعی سهیم شدن است .

@hoshmandy
Read more
هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده ...
Media Removed
هفت سالم بود صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم... یک آدم برفی فقط و فقط برای خودم لباس گرم پوشیدم و دستکش هایم را دست کردم و به کوچه رفتم ... خیلی ... هفت سالم بود
صبح زود وقتی از خواب بیدار شدم تا به مدرسه بروم دیدم زمین مثل عروس ها پیرهن سفید پوشیده
برف آمده بود... چه خبر خوبی، برف آمده بود و مدرسه ها تعطیل شده بود
قرار بود برای اولین بار آدم برفی درست کنم... یک آدم برفی فقط و فقط برای خودم
لباس گرم پوشیدم و دستکش هایم را دست کردم و به کوچه رفتم ...
خیلی سرد بود... خیلی... اما من آدم برفی می خواستم
شروع کردم به جمع کردن برف ها... دست هایم یخ زده بود ولی من آدم برفی می خواستم
بدتر از سرما حرف های عابرانی بود که تا من را می دیدند می گفتند سرد است برو به خانه، سرما می خوری...با یک آفتاب زود آب می شود " اصلا شاید کسی دلش بخواهد سرما بخورد " این را می گفتم و دست هایم را هاااا می کردم تا کمی گرم شوند
كتمام شد... زیباترین آدم برفی دنیا را من با دست های یخ زده ساختم
هویج و دکمه و... از خانه برداشتم و کاملش کردم... نزدیک ظهر شد دستکش و شال و کلاهم را به آدم برفی دادم و رفتم خانه تا کمی گرم شوم
چشم هایم داد می زد که سرما خورده ام اما چه اهمیتی داشت ... من آدم برفی داشتم یک آدم برفی برای خودم
از خستگی و اثرات قرص سرما خوردگی کنار بخاری خوابم برد
بیدار که شدم دیدم انگار چند فصل خوابیده ام... آفتاب شده بود... بدجور آفتاب شده بود
خودم را به کوچه رساندم دیدم یادگاری هایم را گذاشته و رفته
حرف عابران در گوشم مثل یک نوار ضبط شده مدام تکرار می شد
سرد است برو به خانه، سرما می خوری... با یک آفتاب زود آب می شود
بعد از آن دیگر آدم برفی درست نکردم ...
این روزها وقتی چشم هایم را می بندم تعداد زیادی آدم برفی جلوی چشم هایم می آیند که هیچ کدام از برف ساخته نشده اند ولی مرامشان همان مرام آدم برفی ست ... با اولین آفتاب آب می شوند و می روند توی زمین... یادگاری هایشان می ماند و حرف عابران
#حسین_حائریان
Read more
آیا میخواهی به موفقیت های بزرگ برسی؟ برای رسیدن به موفقیت و آرزوها و رویاهایتان باید در اول بدانید ...
Media Removed
آیا میخواهی به موفقیت های بزرگ برسی؟ برای رسیدن به موفقیت و آرزوها و رویاهایتان باید در اول بدانید که در دنیا هیچ غیرممکنی وجود ندارد واگر که یک سرایه دار درگذشته درحال حاضر یکی از بزرگترین میلیاردرهای موفق در دنیاست پس ایمان داشته باشید که شما نیز میتوانید به هرآنچه که میخواهید برسید.برای رسیدن ... آیا میخواهی به موفقیت های بزرگ برسی؟
برای رسیدن به موفقیت و آرزوها و رویاهایتان باید در اول بدانید که در دنیا هیچ غیرممکنی وجود ندارد واگر که یک سرایه دار درگذشته درحال حاضر یکی از بزرگترین میلیاردرهای موفق در دنیاست پس ایمان داشته باشید که شما نیز میتوانید به هرآنچه که میخواهید برسید.برای رسیدن به موفقیت های بزرگ فقط کافیست از علم رسیدن به آن آگاه باشید واصول معینی درراستای آن انجام دهید.در اینجا به راز رسیدن به موفقیت های بزرگ را به شما یاد میدهیم.وفقط‌کافیست که با ما همراه شوید وهرکاری که به شما میگوییم‌انجام دهید.شاید همین حالا برخی از شمابگویید غیرممکن است ویا حرف مارا باور نکنید.پس انجام دهید تا بدانید غیرممکن است یا ممکن.همین حالا بلند شوید وقلم ویک کاغذ سفید بردارید.دربالای آن بنویس چیزهایی که دردنیا میخواهم:بدون هیچ شک وتردید یا بدون هیچ ترسی ازته دلت چیزهایی که واقعا میخواهی دردنیا بهش برسی را بنویس.حتی هرچیزی که به‌نظرت غیر ممکن یا رویایی هست را هم بنویس واصلا نترس.این را بدان که شاید همین الان چیزی که برای تو رویایی یا غیرممکن است شاید برای کسی دیگه در یک‌نقطه‌ دیگر دنیا کاملا چیزی عادی وطبیعی باشد.پس میشود رسید وغیرممکنی وجود ندارد.چیزهایی که میخواهی بخری یا داشته باشی.هرچیزی که دلت میخواهد به آن برسی را از یک تا بیست بنویس.فقط چیزهای خوب وپسندیده ومثبت را بنویس واز نوشتن چیزهای بد وناپسند وزشت دوری کن.ودرپایین بنویس با کمک خدا به هرآنچه که میخواهم میتوانم برسم زیراکه خداوند سخت را برایم آسان خواهد کرد وبه کمک پروردگار به سختی های زندگی فارق خواهم آمد.بنویس که به الله ایمان دارم هرآنچه که میخواهم اگر لیاقتش را داشته باشم به من هدیه خواهد داد.وبنویس در دنیا انسانها به دنبال لیاقتشان میروند ومن به چیزی دردنیا میرسم که لیاقتش رادارم واگر لیاقتش را نداشته باشم هیچوقت بدستش نخواهم آورد..برای رسیدن به‌هرچیزی لیاقت میخواهد.پس خوب ودرست زندگی کن تا لیاقتش را بدست بیاوری...
برخی حتی کارهای لازم را نیزانجام نمیدهند وپشت گوش‌می اندازند پس از خودت انتظار نداشته باش که‌به راحتی به‌موفقیت های بزرگ برسی.این را بدان وقتی برای رسیدن به‌موفقیت وارزوهایت زحمت نمیکشی ویا برایش خرج نمیکنی خداوند نیز انرا به راحتی درهمان جایی که نشستی به شمانمیدهد ورسیدن به‌ چیزهای بزرگ‌ آسان نیست ودراین راه باید سختی هارا نیز تحمل کنید وانرا مفت وآسان به‌شما نمیدهند...
درادامه مرحله دوم با ما همراه باشید...
رسیدن به موفقیت صدمرحله دارد که ما از مرحله یک تا صد را به شما آموزش میدهیم...
Read more
دانشنامه فرزند . حق انتخاب دادن به کودک . دانشنامه فرزند: کودکان باهوش بزرگ تر می دانند چطور عاقلانه ...
Media Removed
دانشنامه فرزند . حق انتخاب دادن به کودک . دانشنامه فرزند: کودکان باهوش بزرگ تر می دانند چطور عاقلانه انتخاب کنند. تصمیم گیری های روزمره روی چگونگی درس خواندن، رفتار و سازگاری آن ها با دیگران تاثیر می گذارد. به این طریق توانایی انتخاب کردن به یکی از مهم ترین توانایی هایی تبدیل می شود که فرزند ... دانشنامه فرزند
.
حق انتخاب دادن به کودک
.
دانشنامه فرزند: کودکان باهوش بزرگ تر می دانند چطور عاقلانه انتخاب کنند. تصمیم گیری های روزمره روی چگونگی درس خواندن، رفتار و سازگاری آن ها با دیگران تاثیر می گذارد. به این طریق توانایی انتخاب کردن به یکی از مهم ترین توانایی هایی تبدیل می شود که فرزند شما می تواند کسب کند.
انتخاب کردن بخشی از زندگی است. انتخاب های درست کسانی را که موفق می شوند، از آن ها که بعدها در زندگی به مشکل دچار خواهند شد از هم جدا می کند. اما مهارت در انتخاب به سادگی کسب نمی شود. فرزندتان از دوران نوزادی به سال ها و سال ها تمرین نیاز دارد. شرایطی که اکنون زیر نظر خودتان برای فرزندتان ایجاد می کنید به او فرصت می دهد وقتی هنوز در فضای امن خانه و خانواده است انتخاب های ساده را شاید با تردید انجام بدهد.

فرزندتان تمام مدت یک اسباب بازی را در مقابل اسباب بازی دیگر انتخاب می کند. حالا نوبت شماست تا موضوعات مهم مورد انتخاب فرزند نوپا یا پیش دبستانی تان را گسترش دهید. هر بار امکان دارد اجازه دهید فرزند نوپای شما یک انتخاب انجام دهد. به او اجازه دهید لباس، غذا و اینکه می خواهد چه نوع فعالیتی انجام دهد را انتخاب کند. او خود را بزرگ، مهم و مورد احترام حس می کند. مهم ترین نکته در این سن این است که به فرزندتان اجازه انجام کارهایی را بدهید که به شکلی حساسیت های بزرگسالانه شما را نیاز دارد. برای این کار بگذارید فرزندتان بین دو چیز انتخاب کند که شما ترجیح می دهید و در عین حال برای او جالب است.

با حق انتخاب دادن بدون زیر پا گذاشتن مسئولیت های تان در مقام پدر یا مادر، نشان می دهید برای عقاید فرزندتان احترام قایل هستید. به عنوان پدر یا مادری باهوش، اجازه می دهید تصمیم گیری های کوچک انجام شود در حالی که در مورد تصمیمات بزرگ که می تواند سلامت و امنیت فرزندتان را به خطر بیندازد خودتان عمل می کنید. فرزند پیش دبستانی تان با تمرین انتخاب های کوچک و ساده احساس می کند خودش برای زندگی اش تصمیم می گیرد. اگر امروز به فرزندتان حق انتخاب ندهید شاید وقتی انتخاب ها حساس تر می شود قادر به تصمیم گیری نباشد.
.
#کودک #فرزند #فرزندپروری #دانشنامه_فرزند #تربیت_کودک #کودکی #استقلال #تربیت #روانشناسی #روانشناسی_کودک #کودکی #کودکانه #رفتار #مسئولیت #فرزندان #سلامت #امنیت #خانواده #مادر #پدر #خواهر #برادر #آموزش #یادگیری #احترام #باهوش #فرزند_سالم #کودک_سالم
Read more
Perhaps it's a dream, all a dream. #theunnamable #samuelbeckett شاید یک رویاست، همه یک رویاست، ...
Media Removed
Perhaps it's a dream, all a dream. #theunnamable #samuelbeckett شاید یک رویاست، همه یک رویاست، که غافلگیرم می‌کرد، بیدار می‌شوم، در سکوت، و دیگر هرگز نمی‌خوابم، این من می‌شود، یا رؤیا، باز هم رؤیا، رویای سکوتی، سکوتی رؤیایی، لبریز نجواها، نمی‌دانم، فقط کلمات است، بیداری هرگز، فقط کلمات، ... Perhaps it's a dream, all a dream.
#theunnamable #samuelbeckett
شاید یک رویاست، همه یک رویاست، که غافلگیرم می‌کرد، بیدار می‌شوم، در سکوت، و دیگر هرگز نمی‌خوابم، این من می‌شود، یا رؤیا، باز هم رؤیا، رویای سکوتی، سکوتی رؤیایی، لبریز نجواها، نمی‌دانم، فقط کلمات است، بیداری هرگز، فقط کلمات، چیز دیگری نیست، باید ادامه دهی، همین و بس، چندی دیگر متوقف می‌شوند، خوب می‌دانم، حسش می‌کنم، چندی دیگر ترکم می‌کنند، سکوت می‌شود، لحظه‌ای، چند لحظه‌ی ناب، یا مال من می‌شود، آن‌که ماندنی است. که نماند، که هنوز می‌ماند، این من می‌شود، باید ادامه دهی، نمی‌توانم ادامه دهم، باید ادامه دهی، ادامه می‌دهم، باید کلمات را بگویی، تا آن وقت که چیزی ازشان باقی مانده، تا وقتی که مرا بیابند، تا وقتی که مرا بگویند، درد غریب، گناه غریب، باید ادامه دهی، شاید پیش از این تمام شده است، شاید پیش از این مرا گفته‌اند، شاید مرا به آستانه‌ی قصه‌ام رسانده‌اند، روبه‌روی دری که به قصه‌ام گشوده می‌شود، که غافلگیرم می‌کند، اگر باز شود، این من می‌شود، سکوت می‌شود، آن‌جا که هستم، نمی‌دانم، هرگز نمی‌دانم، در سکوت نمی‌دانی، باید ادامه دهی، نمی‌توانم ادامه دهم، ادامه می‌دهم.
#ننامیدنی #ساموئل_بکت
Read more
. شاید مسخره باشد ولی من مجبورم از پدرم دزدی کنم. یعنی از اتاق بغلی اتاقم پول می‌دزدم و می‌برم توی اتاق ...
Media Removed
. شاید مسخره باشد ولی من مجبورم از پدرم دزدی کنم. یعنی از اتاق بغلی اتاقم پول می‌دزدم و می‌برم توی اتاق خواهر کوچک‌ترم و می‌گذارمشان توی چمدان جهزیه مادرم. بله خیلی پیچیده است اما هیچ کس توی این دنیا خوشش نمی‌آید دستش جلوی پدرش دراز باشد و ترجیح می‌دهد یا سر پدرش کلاه بذارد یا اینکه به صورت رسمی ازش ... .
شاید مسخره باشد ولی من مجبورم از پدرم دزدی کنم. یعنی از اتاق بغلی اتاقم پول می‌دزدم و می‌برم توی اتاق خواهر کوچک‌ترم و می‌گذارمشان توی چمدان جهزیه مادرم. بله خیلی پیچیده است اما هیچ کس توی این دنیا خوشش نمی‌آید دستش جلوی پدرش دراز باشد و ترجیح می‌دهد یا سر پدرش کلاه بذارد یا اینکه به صورت رسمی ازش دزدی کند. البته که در مورد من این‌طور نیست که ارزش‌های اخلاقی برایم از بین رفته باشد و در واقع اگر بخواهم واژه درست‌تری را در مورد خودم به کار ببرم می‌توانم بگویم حقم را دارم می‌گیرم. گفتن ندارد اما پدر من آدم حق‌خوری است. همین دو سال پیش زمین ارثیه مشترکش با عمو محسن را بالا کشید و با پولش رفتیم مالدیو آفتاب گرفتیم. همان موقع حق من را خورد چون به‌خاطر موازین اخلاقی پدرم اجازه نداشتم بروم ساحل و تنها کاری که اجازه داشتم انجام بدهم این بود که از توی هتل یک صدف دریایی بگذارم بغل گوشم تا صدای دریا بدهد. یا چرا راه دور برویم. همین امسال بود که پول‌های فک و فامیل را گرفتیم تا پاساژ خانوادگی بسازیم اما الکی می‌بریم‌شان سر یک زمین خالی و می‌گوییم مغازه‌های‌تان را از الان انتخاب کنید. آن احمق‌ها هم که حق‌شان است از بس دلقکند. تا امروز 40 بار سر اینکه مغازه کنار دستشویی می‌افتد به کدام‌شان وسط زمین دعوا کرده‌اند. پدر هم با پول‌شان یک پورش دست دوم خریده که زیاد توی چشم نباشد. اما اینجا هم حق‌خوری کرد و نه تنها نمی‌گذارد پشت فرمانش بنشینم بلکه حتی اجازه ندارم سرم را از سان روفش بیرون ببرم چون موازینش اجازه نمی‌دهد سر دخترش وسط شهر از یک پورش بیرون بزند. پدر من در کل آدم اخلاق‌مداری است و به خاطر همین است پدر صدایش می‌کنیم. اصولا خانوادگی روی احترام‌ها و آداب بسیار حساسیم و حتی موقع شام خوردن از این دستمال‌ها داریم که زیر گلوی‌مان می‌بندیم. مامان هم با ما شوخی دارد و می‌گوید وقتی پول مردم را می‌خوریم هم دستمال‌مان را ببندیم تا جایش نماند که ما هم هارهار می‌خندیم تا خوشحال شود. آخر مامان افسردگی درجه سه دارد و معمولا با یک آدم خیالی حرف می‌زند که شبیه عشق سابقش است. سال‌ها پیش پدر با 20 میلیون عشق سابق مادر را خرید تا گورش را گم کند و بگذارد خودش با مادر ازدواج کند و آن مردک هم آن‌قدر گشنه بود که خودش دو تومن تخفیف داد تا تاریخ چک بیفتد جلوتر و برود پی کارش. پدر اینجا هم متاسفانه حق مادر را خورد چون وقتی مادر قضیه را فهمید گفت به جای این کارها اگر آن 20 میلیون را به خودش می‌داد از ازدواج با آن الدنگ منصرف می‌شد و خب این ضربه بدی برای مادر بود
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
Stunning <span class="emoji emojia9"></span> Sigga Ella چرا فکر میکنید که حتما به یک زن سرطانی نگاه میکنید ؟ چشم های ما گویی مریض کلیشه ...
Media Removed
Stunning Sigga Ella چرا فکر میکنید که حتما به یک زن سرطانی نگاه میکنید ؟ چشم های ما گویی مریض کلیشه ها و باور های اشتباه است این عکس از مجموعه ایست به نام Baldvin هنرمند به سراغ زنانی رفته است که مشکل طاسی ریزش موهای بدن را دارند اشتباه نکنید انها سرطان ندارند ! انها فقط دچار یک نوع بیماری خاص طاسی ... Stunning © Sigga Ella
چرا فکر میکنید که حتما به یک زن سرطانی نگاه میکنید ؟
چشم های ما گویی مریض کلیشه ها و باور های اشتباه است
این عکس از مجموعه ایست به نام Baldvin
هنرمند به سراغ زنانی رفته است که مشکل طاسی ریزش موهای بدن را دارند
اشتباه نکنید انها سرطان ندارند ! انها فقط دچار یک نوع بیماری خاص طاسی به نام الوپسیا هستند
عکاس میگوید چرا وقتی ما یک مرد طاس را میبینیم برایمان عادیست
او میتواند در اجتماع شغل های موفقی داشته باشد و حتا مثل برپس پیلیس جذاب هم باشد !
ولی جامعه گویا تحمل زن طاس را ندارد !
او سعی کرده با عکس هایش و بدون شعار زنان طاس را نیز موفق و زیبا نشان دهد
ببینید عزیزان ،درست است شاید اغلب ما موی بلند را نشانه اصلی زنانگی بدانیم
در عکاسی های فاین ارت و بادی ارت حتا جایگاه موی زنان بسیار مهم است
اما نباید فراموش کنیم که همه زندگی این نیست
همه عکاسی نیز همینطور !
چرا زنانی اینگونه باید حتما با کلاه گیس ظاهر شوند تا در اجتماع پذیرفته شوند !
عکاس در این مجموعه ذهن های ازاد را دعوت به اندیشه میکند
او میخواهد به همه ما نشان دهد که این زنان هنوز زنانگی دارند ،زیبایی دارند و میتوانند در اجتماع موفق شوند
اری ،گاهی اثبات این ادعا سخت است
ولی بدانید : "همیشه هنر یک قدم جلوتر از جهل است "(امیر شمس )
اری این ماییم که باید بپذیریم که نوع دیدگاهمان را عوض کنیم
بقیه مجموعه را میتوانید با اسم عکاس در نت ببینید
همه به دنبال نشانه هایی از زیبایی هستند
ولی چقدر خوب است که این "همه " کمی نیز به دنبال نشانه های دیگر زیبایی و کمی انسانیت باشند
ما با شکل های گوناگون متولد میشویم
اری پذیرش دیدن یک زن طاس شاید برای بشر سخت باشد
چرا ؟
چون اینگونه برایش تعریف کرده اند ! اما شما باید نقطه تغییر باشید
مدل های دیگر عکاس نیز با همین مشکل روبرو هستند
شاید به اندازه این زن زیبا نباشند
اما زن هستند و زن خواهند ماند با تمام دنیای زنانگیشان !
انها میخواهند همینطور در کنار مردم پذیرفته شوند
ایا شما نیز میتوانید یک زن طاس را عادی بدانید
و ایا میتوانید خود را بانویی طاس تصور کنید؟
بیایید شعار ندهیم و خودتان را بگویید و شجاع باشید
حتا اگر زن را با مو میپسندید
لطفا کمی همینجا بحث کنیم که مشکل اصلی چشم های ما چیست؟

نوشته امیر شمس : مدرس عکاسی
@amirshamsofficial

@Siggaella

#fineartphg
#Siggaella
Read more
. . مرد... این بی واژه ترین شعر ناگفته ی جهان است! همان هایی که نمی توانند وقتی دل شان از عالم و آدم ...
Media Removed
. . مرد... این بی واژه ترین شعر ناگفته ی جهان است! همان هایی که نمی توانند وقتی دل شان از عالم و آدم گرفته است، ناخن هایشان را لاک بزنند. همان هایی که رنگی ترین حالت شان، موهای سیاهی است که وقتی پدر می شوند، به سپیدی برف می شود. همان هایی که موقع دلتنگی موی بلندی ندارند که با کوتاه کردن شان، مردم بفهمند ... .
.
مرد...
این بی واژه ترین شعر ناگفته ی جهان است!
همان هایی که نمی توانند وقتی دل شان از عالم و آدم گرفته است، ناخن هایشان را لاک بزنند.
همان هایی که رنگی ترین حالت شان، موهای سیاهی است که وقتی پدر می شوند، به سپیدی برف می شود.
همان هایی که موقع دلتنگی موی بلندی ندارند که با کوتاه کردن شان، مردم بفهمند تغیری در دل شان رخ داده.
آخر، بارها در مدرسه موهایشان را از ته تراشیده اند.
همان هایی که همه می خواهند به آن ها تکیه کنند؛ اما گاه دست های لرزان شان فقط در جیب هایشان آرام می گیرند... آن هم در روزهای بارانی.
مرد...
همان هایی که به دوست می گویند رفیق!
هیچ گاه برای خودم شعری نگفتم!
گفتم که...
من؛ بی واژه ترین شعر جهانم!
روزت مبارک رفیق

پ.ن: عکس را مدتی پیش با رفیق ترین، رفیق دنیا گرفتم. دو رفیق قدیمی در یک قاب.
دو رفیقی که یکی به پای دیگری پیر شد؛ و دیگری در کنارش بزرگ.
رفیقی که برایم جان است.
رفیقی که مردترین زندگی ام است.
رفیقی که اولین کتابم را برای او نوشتم. داستان زندگی پر فراز و نشیب اش را نوشتم.
رفیق عزیزی که از کودکی برایم داستان های بسیاری را تعریف می کرد. شاید اولین جرقه های نوشتن را او در من شعله ور ساخت.
خلاصه این که؛ رفیق جان... پدر جان... عزیز جان... انشاءالله همیشه سلامت باشی
روزت مبارک ❤️
#علیرضا_اسفندیاری
پ.ن ۲ : هر دو شیطنت های خودمان را داریم. شاید من از او به ارث برده ام. عکس هم سلفی در سلفی است. وقتی هیچ کدام کوتاه نمی آییم و به موبایل دیگری اعتماد نمی کنیم و خودمان عکس می گیریم ☺️😊
.
.
Read more
. #پناهگاه_وفا_قزوين اتفاقی تکراری اما هر دفعه تلخ تر و دردناک تر... گردن این دختر خانم با یک نخ، چند دور بسته شده بود و اکنون وضعیت سر و گردن او به این شکل درآمده است. شاید یکی از دلایل تکرار این اتفاق، عدم آگاهی تعدادی از ما انسانها باشد. وقتی گردن یک توله سگ را با نخ یا طناب (حتی اگر گره آن محکم نباشد ... .
#پناهگاه_وفا_قزوين
اتفاقی تکراری اما هر دفعه تلخ تر و دردناک تر...
گردن این دختر خانم با یک نخ، چند دور بسته شده بود و اکنون وضعیت سر و گردن او به این شکل درآمده است.
شاید یکی از دلایل تکرار این اتفاق، عدم آگاهی تعدادی از ما انسانها باشد. وقتی گردن یک توله سگ را با نخ یا طناب (حتی اگر گره آن محکم نباشد و طناب گردنش را اذیت نکند) ببندید، بعد از مدتی آن سگ بزرگ میشود و طناب به گردنش فشار میاورد. با همین حرکت به ظاهر ساده، جان او شدیدا به خطر میفتد.
لطفا کمی رو این موضوع دقت کنیم و در صورت مشاهده نخ یا طناب دور گردن سگ های اطرافمون، حتما آنها را از گردنشان باز کنیم.

لطفا در امداد رسانی و نگهداری از این دختر خانم، کنار ما باشید❤️
.
🔴شماره کارت
6221061103822385
بانک پارسیان به نام دیانا مؤذن زاده .
🔴شماره حساب
8201250844
بانک پارسیان به نام دیانا مؤذن زاده و مهدی قربانی .
🔴شماره شبا بانک پارسیان
510540202882000125084
004
لطفا در صورت کمک نقدی، عکس فیش واریزی را در دایرکت ارسال کنید❤️
#پناهگاه_وفا #پناهگاه #وفا #قزوین #حمایت #حیوانات #سگ #آسیب_دیده #بی_سرپرست #امداد_رسانی
#vafaanimalshelter #vafa #animlas #shelter #dog #dogs #qazvin #helptoanimals #supportanimals #adoptpets #adoptdogs #adoptashelterdog
#vafaanimalshelterofqazvin
Read more
"دیگو ما! او هنر روی زمین است! پای چپ مقدسش جادوی اوست!گلهایش هرگز فراموش نخواهد شد!" این نجوا ها گه گاه در پرستش گاه ال دیگو شنیده میشود.مریدانش با تمام وجود و از ته دل او را میپرستند.آخر او را یک مسیح میشمرند.یک منجی که انگار زاده شده بود تا همیشه لبخند روی لبان مردم آرژانتین باشد. هیچ کس قدرت و جرات ... "دیگو ما! او هنر روی زمین است! پای چپ مقدسش جادوی اوست!گلهایش هرگز فراموش نخواهد شد!" این نجوا ها گه گاه در پرستش گاه ال دیگو شنیده میشود.مریدانش با تمام وجود و از ته دل او را میپرستند.آخر او را یک مسیح میشمرند.یک منجی که انگار زاده شده بود تا همیشه لبخند روی لبان مردم آرژانتین باشد.
هیچ کس قدرت و جرات مبارزه با انگلیس ها را نداشت، اما او ارتش تک نفره بود.به جنگ دشمنان سرزمینش رفت اما نه با اسلحه و شمشیر؛ با توپ و در زمین فوتبال!
کمی که بیندیشیم پی میبریم که دریبل کردن هفت بازیکن و زدن گل قرن در آن بازی حساس غیر ممکن است اما انگار مارادونا می شنید صدای زجه ی مردمان کشورش را که ظلم و بی عدالتی، امید به زندگیشان را از آنان گرفته بود.انگار یک بغض نشکسته درون ساق هایش بود.بغضی که فروکش نمیکرد مگر با تحقیر انگلیسی ها و شکست آنها در زمین فوتبال.برای همین بود که دست به کار غیر اخلاقی هم زد.زیرا می دانست برای گرفتن انتقام،باید به هر روشی برای شکست انگلیس متوسل می شد.دست خدا هم به همراهش بود.آیا برای یک مردم شکست خورده و نا امید،مارادونا نمی تواند یک خدا باشد؟! آخر او قهرمان کشورش بود.کشوری که مردمانش،تمام رنج ها و سختی ها را با دیدن فوتبال به فراموشی می سپرند.فوتبال تمام زندگی مردم آرژانتین است! حال متصور شوید که در بزرگترین تورنمنت فوتبالی جهان،دیگوی افسانه ای یک تنه تیم ملی کشورت را به قهرمانی برساند.هیچ چیز شگفت انگیز تر از این نیست!برای همین است که او معبد و پرستش گاه دارد، برای همین است که وقتی از والدراما می پرسند:بهترین بازیکن تاریخ کیست؟ بدون درنگ می گوید:"هیچکس نزدیک دیگو هم نیست"،برای همین است که 500 جوان بنگلادشی در یک شب- در شب اعلام خبر محرومیت مارادونا- خودکشی کردند.شاید در نگاه اول کار آنان خنده دار به نظر برسد،اما برای مردمانی که تنها امید زندگیشان مارادونا ست این کار قابل قضم است.زیرا مارادونا تمام زندگی آنها بود و دیگر بعد او دنیا هیچ معنایی ندارد.وقتی شما همه چیز خود را از دست می دهید،دیگر لازم نیست زنده بمانید.مارادونا "همه چیز" این مردم بود!
مارادونا نه تنها برای مردم کشورش،بلکه برای مردم ناپل ایتالیا هم یک خدا بود.او موفق شد دو اسکودتو برای پارتنویی به ارمغان بیاورد."مارادونا مانند بارانی است که به هرجا قدم میگذارد،آنجا را گلستان می کند"!
حال این مارادونا پرستان، برای خود قوانین و مقرراتی هم دارند.برای پیوستن به این فرقه،باید 10 فرمان کلیسا را اجرا نمود:
1.توپ نباید خاکی شود.
2. عشق به فوتبال بالاتر از هر عشق دیگری است.
ادامه در کامنت 👇👇👇
Read more
ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر ...
Media Removed
ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر مبنای شاخص جهانش می سنجم..... جهان ریحانی؛ سرزمینی به وسعت آگاهی است...سرزمینی که در آن هیچ مرزی وجود ندارد...کودکان آزاد...حیوانات معصوم...درختان شاهدین انسانیت و یاغی گری ها...پرندگان پیامبران ... ریحانه جباری نام مقدسی است که در طول سه سال؛ مرا به باوری از ایستادگی رساند که تمام معنای شهامت را بر مبنای شاخص جهانش می سنجم..... جهان ریحانی؛ سرزمینی به وسعت آگاهی است...سرزمینی که در آن هیچ مرزی وجود ندارد...کودکان آزاد...حیوانات معصوم...درختان شاهدین انسانیت و یاغی گری ها...پرندگان پیامبران آزادی و خدا؛ تنها فیلسوفی که نمی پرسد چرا و پاسخ ها را در دسته بندی های مختلف؛ در یک بزنگاه تاریخی به نمایش می گذارد...
ریحانه ی جباری تمامِ آن چیزی است که ذهن من از قدرت می فهمد...از عشق می فهمد....از ایستادگی می فهمد...از مرگ.....
ذهنم هنوز از مرگ چیزی نمی فهمد....اما حقیقتا ریحانه جباری را در دنیای مرگ نمی بینم...
من یک آتئیست هستم و به دنیای پس از مرگ بی اعتقاد...اما شاید نتوانم توضیح دهم که چگونه به محکمه ی عدلی که ریحانه از آن سخن میگفت ایمان دارم...
این یک تضاد عقیدتی نیست...
این دقیقا سه سال کلنجار بی رحمانه اندیشه هایم با درونم است...
سه سال گذشت...امشب همانند هر سال...هر سوم....هر آبان...دلم میان آرامشی که نام ریحان به جان می دهد و آشوبی که داغش به دل؛ مابین یک تعلیق غریبانه؛ طواف میکنم همه ی اندیشه های ریحانی را...
طواف میکنم همه ی نوشته هایش را...
همه ی دلنوشته هایش را...
همه ی حق نوشته هایش را...
کعبه در اندیشه بنا باشد طواف آن واجب...نه هفت دور با کفن.... بلکه هفتاد سال با بغض نبود آن اندیشه...
بدون شک همانند هر سال از سالگرد های ریحانی تصاویر ثبت شده ای را در کنار طواف کعبه ی تفکرات ریحان؛ با وضویِ احترام و عشق؛ در ذهن ذکر میکنم....تصویر شعله پاکروان که دلتنگ صدای مهربان و پر از مقاومتش هستم که وقتی تصمیم به فریاد حقیقت می گیرد هیچ قدرتی مانع انعکاس صدای شکوهمندش در قطعه 98 بهشت زهرا نیست.....دلتنگِ فریدون جباری که تا آنجایی که من دیدمش و میشناسمش فقط با لبخند اشک می ریزد....فقط با لبخند بغض می کند....فقط با لبخند....درد می کشد...مردی که اطمینانش به رسیدن روزِ عدالت و حق خواهی قوی تر از هرکس دیگری است....قوی تر از اتم سکوت می کند....و عمیق تر از لبخند سنگری برای اشکهایش ندارد.....
دلتنگِ شهرزاد؛ که خواهری از جنس باران برای ریحان....دختری از جنس ایمان برای فریدون و شعله است
دلتنگِ شراره؛ خواهری که شاید بیشتر از قانون پدر، برای اشک ها و بغض هایش سنگری از لبخند ساخته است....
و در نهایت دلتنگ مادر بزرگی که برای معصومیت ریحان؛ تمامِ پینه های دست خدایش را به سوگند کشاند تا پاسخی برای این بی عدالتی که ریحانه را از آنها دور کرد پیدا کند...
من ریحانه را هرگز ندیدم.
Read more
. <span class="emoji emoji1f6a8"></span>ماجرای جانباز خراسانی چیست؟ . <span class="emoji emoji1f53b"></span>"قاسم رضایی"، جانباز اعصاب و روان اهل فریمان، بعلت شباهت به ...
Media Removed
. ماجرای جانباز خراسانی چیست؟ . "قاسم رضایی"، جانباز اعصاب و روان اهل فریمان، بعلت شباهت به مهاجرین افغانستانی به آن کشور دیپورت میشود و زمستان گذشته در غربت به علت سرما و گرسنگی در یکی از روستا های افغانستان فوت میکند . مصاحبه با همسر مرحوم رضایی: چندی روز قبل خبری عجیب و تاسف بار در رسانه ... .
🚨ماجرای جانباز خراسانی چیست؟
.
🔻"قاسم رضایی"، جانباز اعصاب و روان اهل فریمان، بعلت شباهت به مهاجرین افغانستانی به آن کشور دیپورت میشود و زمستان گذشته در غربت به علت سرما و گرسنگی در یکی از روستا های افغانستان فوت میکند
.
مصاحبه با همسر مرحوم رضایی:
🔹چندی روز قبل خبری عجیب و تاسف بار در رسانه ها منتشر شد که طی آن یکی از جانبازان اعصاب و روان سال های دفاع مقدس در یکی از مناطق تهران گم شده و مدتی بعد در یکی از شهر های افغانستان فوت می‌کند. آنها یک سال قبل برای دیدار با یکی از بستگان به تهران آمدند. قاسم در یکی از پارکهای افسریه گم شده و دیگر از او خبری نمی‌شود.
.
🔹همسرش می‌گوید: حال قاسم از ابتدا کم کم بدتر می شد تا اینکه دیگر نمی دانست چه کار می کند. حتی یک بار می خواسته تمام خانواده را آتش بزند که برادرش مانع شده ولی خانه آتش می گیرد. در تهرات هم به او قرص داده بودند تا آرام باشد ولی در یک آن غافل شدن، قاسم گم می شود.
.
🔹همسر: پسر بزرگم هر هفته با چند تن از دوستانش به تهران می‌آمد تا شاید ردی از پدرش پیدا کند تا اینکه یک روز با ما تماس گرفتند و گفتند همسر شما چون شبیه افغانستانی‌ها بوده از اصفهان توسط ماموران رد مرز شده و از زابل او را به افغانستان فرستادند. مجددا به اداره مهاجرین در مشهد رفتم تا کارش را پیگیری کنم. آنجا مشخصات قاسم را دادم. آنها هم عکسی را نشانم دادند که قاسم نبود. خیلی گریه کردم و با التماس از کارمندان آنجا خواهش کردم که عکس شوهر من را هم بزنند شاید او هم پیدا شود. آن کارمند گفت سیستم ما سراسری است و اگر همسرت اینجا باشد پیدا می‌شود. وقتی مشخصات را زد 10 دقیقه بعد او را پیدا کردند و مشخص شد همسر من در افغانستان از شدت سرما و نداشتن جا، درحالیکه تنها پلاستیکی روی خود کشیده بود، بعد از 4 روز گرسنگی فوت کرده است.
.
🔹به دادسرای قم رفتم و شکایت کردم.گفتند:با مامور دولت نمی‌توانید کاری کنید.او کارش را انجام داده و شوهرت هم هیچ مدرکی همراهش نبوده، گفتم هرکس با شوهرم صحبت می‌کرد متوجه می‌شد که او حالت عادی ندارد. آیا شما هرکس که مدرک دنبالش نباشد بدون هیچ حساب و کتاب به افغانستان میفرستید؟
.
🔹دیروز از بنیاد شهید به خانه ما آمدند و قرار شد پیکر همسرم را برگردانند. مدارک ما را هم برای پیگیری گرفتند و البته گفتند که چرا رفتید با رسانه ها صحبت کردید؟ من هم گفتم در این یک سال همه جا رفتم و کسی جوابم را نداده است. الان هم به دنبال عذرخواهی نیسیتم، فقط می خواهیم که پیکر شوهرم را برگردانند. محل دفن او مشخص است اما نمی دانند در کدام قبر دفن شده است.
Read more
Persepolis چیزهایی که از دست داده ایم چیزهایی که به دست نیاوردیم چیزهایی که گویی، دیگر نمیخواهیم! ...
Media Removed
Persepolis چیزهایی که از دست داده ایم چیزهایی که به دست نیاوردیم چیزهایی که گویی، دیگر نمیخواهیم! دیروز تخت جمشید بودم 4 ساعت تنها و شگفت زده و متاثر با افسوس، با یک غرور تمام شده، با بغضی اندوه ناک، با همه عناصری که میدانم حتا حس و حال شنیدنش را ندارید! این بخشی از تاریخیست که گویی دیگر ما نیازی ... Persepolis
چیزهایی که از دست داده ایم
چیزهایی که به دست نیاوردیم
چیزهایی که گویی، دیگر نمیخواهیم!
دیروز تخت جمشید بودم
4 ساعت تنها و شگفت زده و متاثر
با افسوس، با یک غرور تمام شده، با بغضی اندوه ناک، با همه عناصری که میدانم حتا حس و حال شنیدنش را ندارید!
این بخشی از تاریخیست که گویی دیگر ما نیازی به ان نداریم!
این اثار را ناشناخته رها کرده ایم
خود را رها کرده ایم و به فراموش کار ترین نسل تاریخ ایران تبدیل شده ایم
نه مهم خرابی و نابودی این اثار نیست
این که فقط بخشی از 2500 سال فراموشی ایرانیان است
مهم مایی هستیم که نه تنها خود را بلکه هویت و تاریخ و دستاورد های زندگی خود را به باد داده ایم
گویی ما دیگر نمیخواهیم به چیز برتری تبدیل شویم، نمیخواهیم تاریخ را ببینیم
نمیخواهیم جلوتر زندگی سطحی خود را مشاهده کنیم
ما در سیاه ترین بخش نادیده گرفتن خود هستیم
یک زندگی سطحی و فراموشی عادی و کمی غر زدن و کمی سرخوشی
این تمام زندگی ماست!
حیف، واقعا حیف
هم به خاطر از دست رفتن این تاریخ
هم به خاطر از دست رفتن همه ان چیزهایی که روزی مردمی برایش تلاش میکردند!
شعوری و شوری و غروری و علمی و فرهنگی!

اری این سنگ ها و خشت ها اگر نتواند مارا تکان دهد، یعنی کار ما تمام است

هنر ما در مرز نابودیست
موج جدیدی را نمیبینیم و گویی مثل این سنگ ها در گوشه بیابان و کوه ها مدفون خواهد شد

مردمی که گویی نمیخواهند بزرگ باشند
به سخیف ترین ها پناه برده اند و برایشان کافیست

روز عجیبی بود، وقتی شب برای بازگشت به تهران، سوار هواپیما شدم و هم صحبت توریست جوان خوشتیپ فرانسوی کناری خود شدم بیشتر افسوس خوردم
نظرش را درباره پرسپولیس پرسیدم و گفت
انجا بزرگ و پر عظمت است
اما پر از هیچ!!!
به خدا قسم که همین را گفت
اری انجا سایه ییست
سایه ای کمرنگ از پارسیانی که زمانی به دوردست ها فکر میکردند
بعید میدانم جوانی شور فرهنگی داشته باشد و با دیدن تخت جمشید نابود نشود
اری اینجا پرعظمت است ولی خالیست

درود بر انها که این چند خط را سعی کردند بفهمند
شیراز برای من پر از باران و عطر بهار نارنج و دوستان خوب و بوی بهشت بود
اما وقتی از پنجره هواپیما به بیرون نگریستم، گویی چیزی را اینجا جا گذاشته ام
چیزی وسیع، چیزی تمام شده
اری ما چیزهای بزرگی را از دست داده ایم و اکنون به فکر از دست رفته ها نیز نیستیم
شاید من زیادی حساسم، ولی باور کنید به همین احساس افتخار میکنم
افتخاری که فخرش کمی زیادی کم است!
فخری در دور دست ها
شاید در دنیای دیگر

به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم

امیر شمس
@amirshamsofficial
Read more
بعد از رسیدن به خانه لیموی تازه و آب بنوشید درست است که متخصصان گوارش با نوشیدن آب و آب‌لیموی تازه در ...
Media Removed
بعد از رسیدن به خانه لیموی تازه و آب بنوشید درست است که متخصصان گوارش با نوشیدن آب و آب‌لیموی تازه در ابتدای روز موافق نیستند، اما کمتر متخصصی است که نوشیدن آن در میانه روزهای گرم را توصیه نکند. شاید وقتی صبح‌ها سراغ این ترکیب سم‌زدا می‌روید، معده‌تان برای ترشح بیشتر اسید و آسیب‌دیدن، تحریک شود، ... بعد از رسیدن به خانه لیموی تازه و آب بنوشید
درست است که متخصصان گوارش با نوشیدن آب و آب‌لیموی تازه در ابتدای روز موافق نیستند، اما کمتر متخصصی است که نوشیدن آن در میانه روزهای گرم را توصیه نکند.

شاید وقتی صبح‌ها سراغ این ترکیب سم‌زدا می‌روید، معده‌تان برای ترشح بیشتر اسید و آسیب‌دیدن، تحریک شود، اما تردیدی نداشته باشید که کمتر نوشیدنی وقت رسیدن به خانه در یک روز گرم، به اندازه این معجون طبیعی به بدن شما فایده می‌رساند.

به آب خوردن تشویق می‌شوید
حتی اگر در طول روز یاد نوشیدن آب نیفتادید، می‌توانید خودتان را با این شیوه، به نوشیدن مایعات تشویق کنید. خوبی این معجون، خالی از شکر بودنش است و نه تنها با مصرف کردنش، به بدنتان فایده می‌رسانید، بلکه احتمال آسیب‌دیدن بدن به‌خاطر مصرف نوشیدنی‌های گازدار یا شیرین را کمتر می‌کنید.

چربی می‌سوزانید
این نوشیدنی سوخت‌وساز بدنتان را به وضعیت طبیعی برمی‌گرداند و احتمال ابتلایتان به دیابت یا چربی خون را کاهش می‌دهد. بررسی‌ها نشان می‌دهد مصرف‌کنندگان این ترکیب، کمتر گرفتار کلسترول خون بالا می‌شوند.

سرطان نمی‌گیرید
این معجون پاک‌سازی‌کننده بدن، احتمال ابتلا به سرطان را کاهش می‌دهد. محققان می‌گویند، لیموی تازه‌ای که به آب اضافه می‌کنید، بدنتان را در برابر هجوم رادیکال‌های آزاد محافظت می‌کند.

پوستتان شفاف می‌شود
لیموی تازه سرشار از ویتامینc و آنتی‌اکسیدان‌هاست و با مصرف‌کردنش می‌توانید پوستتان را شفاف، درخشان و سالم نگه دارید. گذشته از این، نوشیدن آب بیشتر، برای سلامت و شادابی پوستتان مفید خواهد بود. پس این فرصت را از دست ندهید.

کمتر بیمار می‌شوید
این ترکیب سرشار از ویتامینc، سیستم ایمنی بدنتان را تقویت می‌کند و احتمال اینکه گرفتار سرماخوردگی، آنفلوآنزا و دیگر بیماری‌های ویروسی شوید را کمتر می‌کند.

قلبتان سالم می‌ماند
منیزیم و پتاسیمی که در لیموی تازه وجود دارد، به حفظ سلامت قلب شما کمک می‌کند. این نوشیدنی، گردش خون در عروق بدنتان را بهبود می‌بخشد و با کاهش فشارخون، احتمال دچار شدنتان به بیماری‌های قلبی را پایین می‌آورد.

سنگ‌کلیه نمی‌گیرید
این ترکیب را می‌توانید به‌عنوان نوعی سنگ‌شکن طبیعی به رسمیت بشناسید. آبی که با لیموی تازه طعم‌دارشده، نه تنها از ایجاد سنگ‌های تازه در کلیه شما جلوگیری می‌کند، بلکه به سنگ‌های ایجادشده هم مجال بزرگ و دردسرساز‌شدن نمی‌دهد. #آبميوه #ليمون #نوشيدني #خواص #سلامتی #coffee #coffeeshop #juice #lemon #water
Read more
لطفا کپشن مطالعه بشه . . توی تاریکی شب اگر مه هم باشه دید آدم رو سخت میکنه توی اوضاع بیریخت این زمونه ...
Media Removed
لطفا کپشن مطالعه بشه . . توی تاریکی شب اگر مه هم باشه دید آدم رو سخت میکنه توی اوضاع بیریخت این زمونه اگه چیزی رو واسه جدی گرفتن نداشته باشی و همه چیز رو به شوخی بگیری، دیگه به درد مردم هم میخندی و این دل آدم رو سخت میکنه خیلی جالب بود برام، وقتی دوتا عکس یکی با فلاش و یکی بدون فلاش از یک منظره مه آلود ... لطفا کپشن مطالعه بشه
.
.
توی تاریکی شب اگر مه هم باشه دید آدم رو سخت میکنه

توی اوضاع بیریخت این زمونه اگه چیزی رو واسه جدی گرفتن نداشته باشی و همه چیز رو به شوخی بگیری، دیگه به درد مردم هم میخندی و این

دل آدم رو سخت میکنه

خیلی جالب بود برام، وقتی دوتا عکس یکی با فلاش و یکی بدون فلاش از یک منظره مه آلود گرفتم، یادم افتاد که قبلا توی درس علوم خونده بودم، که مه ذرات و قطرات ریز آب معلق در هوا هست. اما وقتی مه رو نگاه میکنی فقط کم شدن میدان دیدت رو متوجه میشی نه ذرات تشکیل دهندش رو
بلافاصله بعد از دید‍ن این عکسها با خودم گفتم ای کاش قـــانـــونـــے بود که هر مسئول کشوری رو مجبور میکرد به عـــــکاسے هــــــفتگے از مشـــــــکلات مــــــردم اونم با فـــــلاش روشـــــن

شاید اینجوری درد مردم رو لمس میکرد
شاید به مشکلات مردم نمیخندید

خودمون هم مقصریم
فقط شنیدیم که باید به رنجها و دردها خندید
نفهمیدیم معنیش چیه
فقط تونستیم برای مشکلات خودمون و دیگران جوک و لطیفه بسازیم
چرا میگن کرد با غیرته؟
چرا میگن ترکِ باغیرت؟
چرا میگن لرها با غیرتن؟
چرا باور داریم بلوچ ها غیرت دارن؟
این عزیزان هم به مشکلاتشون میخندن و هم از زندگیشون لذت میبرن
اما برای خودشون معیارهایی دارن که اگر کسی پاش رو از اون فراتر گذاشت حاضرن برای اعتقادشون جون بدن!
ما مقصریم

به قول یک نویسنده فرانسوی در زمان جنگ جهانی دوم وقتی آلمان به لهستان حمله کرد من ابراز بی تفاوتی کردم و واکنشی نشان ندادم، در حمله آلمان به دانمارک دخالتی نکردم، وقتی نازی ها به نروژ حمله کردند گفتم کسی با ما کاری ندارد و خود را کنار کشیدم، در تصرف هلند سکوت کردم، در حمله به بلژیک گفتم ما کشوری قدرتمند هستیم و کسی با ما کاری نخواهد داشت اما وقتی پس از لوکزامبورگ نوبت به فرانسه رسید دیگر کسی باقی نمانده بود که به یاری ما بشتابد! باید از تاریخ آموخت که درد هر بشری باید درد ما باشد
باید برای انسانیت و شرافت خط قرمز داشت
باید درد همنوع را درد خود دانست

از خداوند برای ایران عزیز و برای مردم غیور کشورم آرزوی آرامش، صلح، آبادی و شادی دارم، آمین

#همدردی #انسانیت #همنوعدوستی #حرف_حق #برای_هم #با_هم #خط_قرمز #مه #جوک #مه_آلود #تاریک #تاریکی #جامعه #همنوع_دوستی
Read more
وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از ...
Media Removed
وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از شهری که در آن درس می خوانیم می خواهیم به شهرمان برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از یک کشورخارجی که در آن اقامت داریم ، می خواهیم به ایران برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". فلیکس بام گارتنر ... وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از شهری که در آن درس می خوانیم می خواهیم به شهرمان برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". وقتی از یک کشورخارجی که در آن اقامت داریم ، می خواهیم به ایران برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه". فلیکس بام گارتنر ، ماجرا جوی اتریشی ، وقتی در لبه فضا، از کپسولش بیرون آمد و می خواست سقوط آزاد تاریخی اش را به سمت زمین شروع کند، گفت "دارم میروم خانه". فضانوردان ایستگاه فضایی، وقتی دلشان تنگ می شود ، از پنجره های کوچک ایستگاه فضایی، به زمین نگاه می کنند ، به خانه نگاه می کنند. آنها بیشتر وقتها به جای کلمه زمین، از خانه استفاده می کنند.

به نظر می رسد هر چه از سرزمین آباء و اجدادی ، از تعصبات نژادی ، از ملیت دورتر می شویم ، هر چه بیشتر مرزهای قراردادی کشورها و قاره ها را پشت سر می گذاریم، خانه مان بزرگتر می شود و آدمها ، جدا از نژاد و رنگ و ملیت ، عضو خانوادۀ ما و برادر و خواهرمان می شوند. از نظر فضانوردی که از فضا به زمین می نگرد ، زمین و همه موجوداتش، یک خانواده اند. از چنین نمای بزرگی، زمین یک موجود زنده صاحب شعور و آگاهی است و هویت تک تک موجوداتش در گرو هویت کل آن است.

اگر روزی آدمها بدون آنکه به مرز فضا سفر کنند ، به چنین دیدگاه وسیعی برسند، وقتی که به جای شهرِ من و کشورِ من، بگویند زمین من، دوره جدیدی برای بشر آغازخواهد شد ، آنوقت است که بشر به جایگاه واقعی و هدف نهایی اش در پهنه جهان هستی پی خواهد برد شاید چیزی به نام "صلح عمومی".
پ.ن:اگه تا اینجای متنو خوندی باید بگم حرفا دله یکی از دوستان بود ک خیلی واسه من عزیزه و خیلی واسه ورزش این کشور زحمت کشیده اما با بی اعتنایی کنارش گذاشتن بخاطر تعصبات مسخره...
Read more
. کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند. چند روزی است که این ناصادقی ...
Media Removed
. کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند. چند روزی است که این ناصادقی دوستان و دشمنان را دارم می‌بینم. نه اینکه قبلا ندیده باشم، نه! اما انگار آدم‌هایی که غرضی دارند بو می‌کشند و همدیگر را پیدا می‌کنند. بین اینهمه دروغ‌پراکنی و تهمتی که می‌زنند، دلم برای دکتر موسوی ... .
کاش آدم ها اگر توی دوستی‌شان صادق نیستند، توی دشمنی‌شان صادق باشند.
چند روزی است که این ناصادقی دوستان و دشمنان را دارم می‌بینم. نه اینکه قبلا ندیده باشم، نه! اما انگار آدم‌هایی که غرضی دارند بو می‌کشند و همدیگر را پیدا می‌کنند.
بین اینهمه دروغ‌پراکنی و تهمتی که می‌زنند، دلم برای دکتر موسوی نمی‌سوزد. چون اولا او آدمِ روزهای سخت است. توی ایران هم که بود صد برابر بیشتر از این تهمت و دروغ شنیده بود و نشکسته بود. آن‌هم در بدترین شرایط روحی، در آن روزهای سخت پس از انفرادی و دادگاه. بلکه محکم‌تر از قبل و با شناختی بیشتر از دوگانه‌ی دوست/دشمن ایستاده بود و نوشته بود و کتاب چاپ کرده بود. دوم اینکه همه‌ی آنهایی که در بازه‌های مختلف زمانی به او تهمتی زده بودند یا دروغی نسبت داده بودند، پس از مدتی یا از ادبیات و شبکه‌های مجازی حذف شدند (که آنهم به علت پوشالی بودن خودشان بود) یا اینکه پس از مدتی دوباره از درِ آشتی وارد شدند و جانم، عزیزم، عشقم، استادم راه انداختند.
اما دلم برای ادبیات و هنر می‌سوزد. وقتی می‌بینم عده‌ای هنر را یا هنرمندان را پله می‌کنند برای بالا رفتن خودشان. (فقط در ادبیات هم نیست، همین عکس‌های منتشر شده با آقای مشایخی را ببینید!) وقتی می‌بینم عده‌ای با راه انداختن بحث‌های بی‌ارزش، قصد دیده شدن و سرپوش گذاشتن روی عقده‌ی حقارت خود را دارند. وقتی می‌بینم «انتقاد کردن» از یک اثر هنری که مسلما جزء حق آزادی بیان هر شخصی است، تقلیل داده شده است به «فحاشی کردن» و «تهمت زدن» به هنرمند که مسلما پیگرد قانونی دارد. وقتی می‌بینم به‌اصطلاح نویسندگان به جای اینکه بنویسند و اثر ادبی خلق کنند، یا کتاب بخوانند و تجربه کسب کنند، وقتشان را با هوچی‌گری و گیر دادن به این و آن می‌گذرانند. وقتی می‌بینم کسانی که آدم فکر می‌کرده! مطالعه دارند و حداقل چهار تا مقاله درباره‌ی مطلبی خوانده‌اند، می‌آیند سوال‌های صدبار جواب داده شده می‌پرسند و حرف‌های فسیل‌ها را تکرار می‌کنند. خب دل آدم می‌سوزد. نمی‌سوزد؟
یا شاید بهتر باشد من هم به جای شعر گفتن و داستان نوشتن و ستون معرفی فیلم و کتاب به روز کردن، بنشینم از ابتدای راه، یکی یکی نارفیقی‌هایی که در حقم شده را رو کنم؟! یا شاید بهتر باشد من هم بنویسم چه کسی در کدام چت اسکایپ و اینستاگرام و… به من چه گفت و فردایش پشت سرم چی نوشت و به بقیه چی گفت؟! یا شاید بهتر باشد من هم خودم را به این و آن بچسبانم و از طریق دوستی یا دشمنی با آنها دیده شوم؟ یا شاید بهتر باشد من هم برای...
.
فاطمه اختصاری
.
⬅️⬅️ادامه در کامنت
و پست کامل در کانال تلگرام➡️➡️
.
.
Read more
. ⁣|⁣طعم سینما، در آخر هفته با سینمانیوز . |31: Locke 2013 (لاک) . ⁣• فیلم «لاک» که به کارگردانی استیون نایت می‌باشد شاید یکی از بحث‌ برانگیزترین فیلم‌های سال خودش باشد. «لاک» به نظر طرح ریزی شده می آید، و همین طور است. به نظر کمی کوتاه می آید، این هم درست است. شاید حتی به نظر کسل کننده ... .
⁣🎥|⁣طعم سینما، در آخر هفته با سینمانیوز
.
▪️➖➖➖➖▪️
🎬|31: Locke 2013 (لاک)
.
⁣• فیلم «لاک» که به کارگردانی استیون نایت می‌باشد شاید یکی از بحث‌ برانگیزترین فیلم‌های سال خودش باشد. «لاک» به نظر طرح ریزی شده می آید، و همین طور است. به نظر کمی کوتاه می آید، این هم درست است. شاید حتی به نظر کسل کننده هم بیاید، اما این دیگر درست نیست
.
⁣• در واقع فیلمسازی حاضر جوابانه و هوشمندانه ی نویسنده و کارگردان فیلم و گروهش در ترکیب با بازی مسحور کننده ی «تام هاردی» باعث شده اند این فیلم مستقل و کم هزینه ی بریتانیایی حتی در مقایسه با پرهزینه ترین فیلم های سال هم در هر لحظه ی خود جذاب تر و درگیر کننده تر باشد
.
⁣• به جرات می‌توان گفت فیلم «لاک» یک ساعت و نیم بیننده را میخکوب می‌کند. این فیلم یکی از خوش‌ساخت‌ترین، به‌یادماندنی‌ترین و البته تکان‌دهنده‌ترین فیلم‌هایی است که درباره‌ی اخلاق، صداقت و انسانیت می توانیم ببینیم. وقتی فیلم باارزش‌تر و خارق‌العاده‌تر جلوه می‌کند، که بدانیم همه چیز در «لاک» تنها با یک شخصیت، یک لوکیشن، یک اتومبیل، یک تلفن و در عرض زمان واقعی اتفاق می‌افتد
.
⁣• اینکه بیننده را در چنین موقعیت ساده‌ و بی‌آلایشی به سرعت جذب کند و در ادامه به دنبال خود بکشد و در عین حال او را هیجان‌زده، متاثر و شیفته نگاهش دارد و در پایان هم بدون شعارزدگی به زیبایی، درس زندگی بدهد، واقعا کار واقعا سختی است. اما سازندگان «لاک» از پس تمام این‌ها به خوبی برآمده‌اند
.
⁣• تام هاردی در نقش آیوان لاک بی‌نظیر، غیرقابل‌پیش‌بینی و تحسین‌برانگیز است. کاری که هاردی با جزییات صورت‌اش در مواجه با واکنش دیگران انجام می‌دهد، از تبحر او حرف می‌زند. انگار او ماسکی از چنین مردی که در چنین موقعیتی گرفتار شده بر صورت زده و با فریادهایی که به آینه‌ی عقب ماشین روانه می‌کند و آرامشی که دقایقی بعد در صحبت‌‌ با همسرش حس می‌شود، مجبورتان می‌کند تا فشاری که بر این مرد می‌آید را باور کنید
.
⁣• فیلمبرداری «لاک» فقط در هشت روز انجام شده٬ بنابراین با فیلمی جمع‌وجور و به ظاهر فراموش‌شدنی‌ای طرف هستیم. اما کافی است به تماشای آن بنشینید تا در اعماق وحشتناک یک شب غرق و از دیدن تلاش یک انسان برای نگه‌داشتن زندگی‌اش متاثر شوید. محیط بسته‌ی فیلم حوصله‌تان را سر نمی‌برد. چرا که آیوان لاک در انعکاس نورها می‌خواهد بگوید، من قفل‌های بردگی‌ام را می‌شکنم و پیروز خواهم شد..
.
💬 نظر شما در مورد این فیلم چیه؟ از ۱۰ چه امتیازی بهش میدین؟ (نسخه بلوری در کانال)
▫️➖➖➖➖▫
#CinemaNewss_TamehCinema
Read more
... #این_یک_داستان_است #ماهی قسمت پنجم به "ماهی" گفتم چرا غصه می خورد؟ گفتم او روزی هزار بار ...
Media Removed
... #این_یک_داستان_است #ماهی قسمت پنجم به "ماهی" گفتم چرا غصه می خورد؟ گفتم او روزی هزار بار اسپرسو برای مشتری هایش سفارش می دهد، این دختر هم شاید یکی از مشتری هایش است، "ماهی" گفته بود مشتری هایش را به کافه نمی آورد، برایشان همانجا در مغازه خودش هر چه بخواهند می برد، "ماهی" راست گفته بود، اما ... ...
#این_یک_داستان_است
#ماهی
قسمت پنجم
به "ماهی" گفتم چرا غصه می خورد؟ گفتم او روزی هزار بار اسپرسو برای مشتری هایش سفارش می دهد، این دختر هم شاید یکی از مشتری هایش است، "ماهی" گفته بود مشتری هایش را به کافه نمی آورد، برایشان همانجا در مغازه خودش هر چه بخواهند می برد، "ماهی" راست گفته بود، اما من که نمی توانستم در چشم های "ماهی" نگاه کنم و بگویم راست می گویی، "ماهی" دق می کرد؛ اصلا از نگاه هایی که دیشب بهنام به دخترک می انداخت و خنده هایی که می کرد و عشوه هایی که دختر می آمد معلوم بود که مشتری نیست، نمی پرسم، از بهنام نمی پرسم آن دختر چه کسی بود، می ترسم بگوید نامزدم و من مجبور باشم به "ماهی" بگویم نامزدش و "ماهی" دق کند،فنجان اسپرسو را در یک بشقاب می گذارم و می دهم که ببرد،می رود، دوباره پشت میز می نشینم،احسان وارد کافه می شود،پشت دخل می نشیند،می گوید چقدر امروز خلوت است،راست می گوید،چقدر امروز خلوت است،هر روز این موقع تمام میزها برای صبحانه پر بود،می گویم اصولا چهارشنبه ها همین است،چرت می گویم،خلوت بودن کافه چه ربطی به چهارشنبه بودن دارد،مگر ترافیک است که ربط مستقیم داشته باشد به چهارشنبه؟احسان پشت دخل با گوشی اش بازی می کند،خداییش خیلی از بهنام بهتر است،هم قدش بلند است،هم هیکلش ورزشکاری است،هم صورتش از این چانه های قشنگ زاویه دار دارد،هم چشم های خوشرنگ عجیبی دارد،فقط احسان وقتی می خندد روی صورتش چال نمی افتد که به "ماهی" می گویم این یکی را فاکتور بگیرد؛ مرد سن داری وارد کافه می شود،می شناسمش، قبلا هم که هنوز احسان به کافه نیامده بود،دیده بودمش، می آید داخل،می ایستد وسط کافه،طوری که هم مرا ببیند هم احسان را و شروع می کند به بلند بلند انگلیسی حرف زدن، می دانم دارد درست حرف می زند با لهجه آمریکایی غلیظ، دندان های جلویش همه ریخته،از بین حرفهایش یک چیزهایی می فهمم در همین حد که دارد در مورد فرودگاه و نشستن هواپیما در باند و این جور چیزها حرف می زند که نمی دانم چه ربطی به کافه و من و احسان دارد،وسط انگلیسی حرف زدنش فارسی هم چیزهایی می گوید،مثلا می گوید گزارش می دم،من گزارش می دم،دوباره انگلیسی، دوباره از این سر تا اون سر هیچی رو اصول نیست،انگلیسی،من به بالا می گم اوضاع داغونه،انگلیسی، این همه گرونی عجیب غریبه،انگلیسی، مرحمت زیاد، می بینمتون،خداحافظی انگلیسی،و می رود،برمیگردم احسان را نگاه می کنم،خنده ام میگیرد،از ترس رنگش پریده...
.
ادامه دارد .
#سین_شین #سمیراشکوری #سمیرا_شکوری
#داستان #داستان_دنباله_دار
Read more
بچه که بودم همیشه کابوس می دیدم. البته خواب پرواز کردن و راه رفتن بر روی آب را هم می دیدم. لذتی داشت وصف ...
Media Removed
بچه که بودم همیشه کابوس می دیدم. البته خواب پرواز کردن و راه رفتن بر روی آب را هم می دیدم. لذتی داشت وصف ناشدنی، همچنان که کابوس هایم عذابی بود ناگفتنی . ولی یک کابوسی داشتم که بارها و بارها تکرار می شد و این اواخر هم بار دیگر به سراغم آمد. آنچه در خواب می دیدم ، پیرزنی بود بدجنس و گوژپشت با موهای سپید و ژولیده ... بچه که بودم همیشه کابوس می دیدم. البته خواب پرواز کردن و راه رفتن بر روی آب را هم می دیدم. لذتی داشت وصف ناشدنی، همچنان که کابوس هایم عذابی بود ناگفتنی . ولی یک کابوسی داشتم که بارها و بارها تکرار می شد و این اواخر هم بار دیگر به سراغم آمد. آنچه در خواب می دیدم ، پیرزنی بود بدجنس و گوژپشت با موهای سپید و ژولیده ، صورتی داشت چروکیده با خال های سیاه گوشتی که موهای زبر و ضخیم از آنها بیرون زده بود . پیرزن به جای دهان پوزه داشت. همیشه یک چاقو در دست راستش می دیدم. پیرزن بسیار چابک بود. نمی دانم چرا همیشه مرا دنبال می کرد و هرچه می دوید از نفس نمی افتاد . من با تمام توان پا به فرار می گذاشتم و همیشه فکر می کردم اگر کفش هایم را از پا بِکَنم سرعتم بیشتر می شود. با پاهای برهنه می دویدم از شهر می گذشتم و به کوه پناه می بردم ولی پیرزن دست بردار نبود من داخل یک غار مخفی می شدم و پیرزن سر می رسید با لبخندی سرشار از شرارت به من نزدیک می شد و من تسلیم می شدم . وقتی چاقویی که در دست راستش بود را بالا می برد من از خواب می پریدم.
سال ها گذشت من خیلی بزرگ شدم و پیرزن کابوس هایم را از یاد بردم ولی او هنوز مرا فراموش نکرده بود. چندی پیش دوباره به سراغم آمد . من هنوز بچه بودم ، باز هم کفش هایم را هنگام دویدن از پا در آوردم و به همان غار در کوهستان پناه بردم و باز هم پیرزن مرا پیدا کرد و با چاقویی که در دست راستش بود مرا تهدید کرد ولی این بار من مقاومت کردم از زیر دستان پیرزن گریختم او دوباره مرا به چنگ آورد و با چاقویی که همیشه همراهش بود گوشت مرا درید ولی من باز هم فرار کردم اینبار از لبخند پیرزن خبری نبود او سرشار از خشم شده بود و فریاد می زد : ((چه غلط ها)) ، ولی من می خندیدم و با پاهای برهنه از غار بیرون زدم . ماه با تمام توان می درخشید و من سرشار از غرور می دویدم . پیرزن در غار جا ماند ، شاید هم از پی من می دوید ولی من نمی خواستم به پشت سرم نگاه کنم.
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> تولدت مبارک <span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f343"></span> . . . <span class="emoji emoji2764"></span>موقت نوشت: متن رو لطفا با دقت بخونید<span class="emoji emoji1f339"></span> این متن اشاره به تولد روحی ما آدمها ...
Media Removed
تولدت مبارک . . . موقت نوشت: متن رو لطفا با دقت بخونید این متن اشاره به تولد روحی ما آدمها داره. تاریخِ ولادت نیست. تاریخِ ولادتِ من بهمن ماه هست . . . پس از طی سالها، اغلبِ ما به این باور رسیده ایم که فقط عقربه های ساعت، نشان دهنده ی تولد ما نیست؛ چه بسا احساساتِ خاصّ ِ درونی که گاها از ... 🍃🌸 تولدت مبارک 🌸🍃
.
.
.
❤موقت نوشت: متن رو لطفا با دقت بخونید🌹 این متن اشاره به تولد روحی ما آدمها داره. تاریخِ ولادت نیست. تاریخِ ولادتِ من بهمن ماه هست👌
.
.
. 🌹پس از طی سالها،
اغلبِ ما به این باور رسیده ایم که فقط عقربه های ساعت، نشان دهنده ی تولد ما نیست؛
چه بسا احساساتِ خاصّ ِ درونی که گاها از یک اتفاق بیرونی سرچشمه میگیرند، شاید بیشتر از تاریخ ولادت، برای ما ارزشمندتر و تاثیرگذارتر باشند.
🌹ما میتوانیم هر لحظه متولد شویم...
وقتی مسیر ِ واقعی زندگی را با اطمینان کامل و دور از نگرانی و دوگانگی انتخاب میکنیم.
وقتی به عزیزانمان عشق میورزیم.
وقتی تصمیم میگیریم که "خوب" باشیم؛ و فقط خوبی ببینیم.
وقتی مصمّم میشویم که "ببخشیم" : تمام آدمها هایی را که آگاهانه و ناآگاهانه رنجی به ما منتقل کردند؛ و مهم تر آنکه "خودمان را ببخشیم" ! بخاطر تمام وقت هایی که خود را دوست نداشتیم؛ یا مسیری را اشتباه رفتیم یا خواسته و ناخواسته به کسی بد کردیم. و پس از بخشیدن ، "جبران کنیم" و "رها شویم".
🌹 ما میتوانیم تمام اهداف ِ مادی و معنوی زندگی مان هماهنگ با "انسانیت و اخلاقیات" پیش ببریم.
🌹آن زمان است که دلیلِ آمدن مان به این دنیا را بهتر درک خواهیم کرد و خواهیم فهمید که "هرکه آمده، باید در قالبِ توانایی ها و استعدادهایش کاری بکند.... و ردّی از خیررسانی به آدمهای این جهان، از خود به جای بگذارد.....
🌹آنگاه از سردرگمی درخواهیم آمد و "سپاسگذار ِ واقعی" خواهیم بود....
.
.
.
🍃🌹🌺🌸 و درنهایت، تولد دوباره مان را به خود تبریک خواهیم گفت🌹🌺🌸🍃
Photo & Text : Nora Izad
28 August 2018
#نورا_ایزد
۶شهریور ۱۳۹۷
#mobilography: A7 2017
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
.
.
.
.
.
@fardamoon my telegram Channel
.
.
.
.
Read more
Photography Day روز عکاس یا روز عکاسی؟ میدونید, واقعا میگم، اصلا اعتقادی به این روزها ندارم, هرچند ...
Media Removed
Photography Day روز عکاس یا روز عکاسی؟ میدونید, واقعا میگم، اصلا اعتقادی به این روزها ندارم, هرچند بد نیست روزهایی باشه که ما یاد رشته یا هنر یا مهارت خاصی بیفتیم ولی زیاد تاکید روی ان روزها جذاب نیست چون بدون شعار هر روزی میتونه روز یک هنرمند باشه! تا وقتی که قدر هنر رو تو دیاری بدونند! تا وقتی ... Photography Day
روز عکاس یا روز عکاسی؟
میدونید, واقعا میگم، اصلا اعتقادی به این روزها ندارم, هرچند بد نیست روزهایی باشه که ما یاد رشته یا هنر یا مهارت خاصی بیفتیم
ولی زیاد تاکید روی ان روزها جذاب نیست
چون بدون شعار هر روزی میتونه روز یک هنرمند باشه!
تا وقتی که قدر هنر رو تو دیاری بدونند!
تا وقتی که اثار یک هنرمند دیده بشه
تا وقتی قلب یک دانشجو برای هنرش منفجر بشه و هنوز بشه به عکاسی و نقاشی و موسیقی امیدوار بود
اگر بتوانیم کاری کنم که لقب هنرمند را به دوش بکشیم، خود یک موهبت است
پس میتواند، هر روز روز ما باشد
روز عاشقان هنر، و مخصوصا عکاسی

عزیزانم
روزهایی که میتونیم به یاد هنرمند و هنر باشیم زیاد هست
پس به یک روز خاص تعمیمش ندیم
ما عاشقیم
عاشق هنر و عاشق عکاسی
پس هر روز این 365 روز میتونه روز ارزش یک ارتیست و ارزش یک اثر هنری باشه
من میخوام عشق فقط سر جاش باشه
پس تبریک میگم به همه هنردوستان واقعی
نترسید از اینکه عکاس زیاد شدا و هر کسی میتونه عکس بگیره! به قول استاد عزیز اقای انتظامی که روحشون سبز و یادشون گرامی، ببینید که ماندگار میشه!

اره همیاران، هر کسی شاید چند تا عکس بگیره ولی عکاس نمیشه و نمیمونه، عکاسی صبر میخواد و عقل درک و ذوق زیبایی شناسی و شعور رویا پردازی و حس خنک!
پس اندک هستند کسانیکه میتونند موفق از این ازمون بیرون بیان
من از همه دعوت میکنم عکاسی کنند تا عشق واقعی رو کشف کنند

مرسی از دایرکت های زیبای شما و بازهم تشکر میکنم از همه فالورها و همراهان عزیزم که حضور گرم شما به من انگیزه زیادی میده
فقط بدانیم که عکاسی یک دوربین نیست
عکاسی یعنی اگاهی
یعنی چشم دل
یعنی درک وسیعی از ثبت بایدها
عمیق نگریستن، مسیله این است!
درود
عکاسی که گاهی برای عکاسی و گاهی برای روشنایی مینویسد
امیر شمس
@amirshamsofficial
Read more
"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید ...
Media Removed
"یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند . و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفی ، وقتی عزیزترین هایِ زندگی ات کنارت نشسته اند و با تماشا و همصحبتیِ شان ، عشق می کنی ... وقتی با یک دقیقه زمانِ اضافه ... "یلدا" می رسد تا با نفس هایِ زمستانی و سردش ، آدم ها را برایِ گرم شدن ، به هم نزدیک کند ، که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند .
و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ ، در شبی سرد و برفی ، وقتی عزیزترین هایِ زندگی ات کنارت نشسته اند و با تماشا و همصحبتیِ شان ، عشق می کنی ...
وقتی با یک دقیقه زمانِ اضافه ؛ یک عمر خاطره ی خوب برایِ روزهای دلگیری ات پس انداز می کنی و هرکجا که تنها و بی پناه شدی ، یادت می افتد ؛ تو کسانی را داری که به اندازه ی تمامِ دانه هایِ برف ، برایت آرزوهایِ خوب دارند ، و دلگرم می شوی به حمایتِ آنهایی که دورند و از هرچه نزدیک است ، به تو نزدیک تر ...
یلدا یعنی ؛ آدم ها برایِ سلامتِ نفس و جانشان و برایِ زنده ماندن ؛ "عشق" می خواهند ، و شاید ناب ترین حالتِ عاشقی ، از سمتِ کسانی باشد که کنارشان قد کشیده ای و جزءِ لاینفکِ بهترین خاطراتِ تواند . همان ها که با گرمیِ حضورشان ، جهان را جایِ بهتری می کنند برایِ زیستن ...
یلدا یعنی ؛ قدرِ با هم بودن ها را بدانیم ، که بیشتر کنارِ هم باشیم ، که حواسمان به ناب ترین هایِ زندگیِ مان باشد !
ای کاش هیچ خانه ای خالی از عشق نباشد و اهالیِ خانه ، هرکجا که هستند و هرکجا که می روند ؛ شاد و خوشبخت باشند ،
که شاد بودن ، حقِ هر آدمی ،
و گرم ماندن ، حقِ هر خانه ای ست ! 👤نرگس صرافیان
Read more
نامه ای که نیازی به دستور نداشت! <span class="emoji emoji1f53b"></span>صبح امروز نامه ای در صفحه اینستاگرام عباس زارع عضو شورای اسلامی شهر ...
Media Removed
نامه ای که نیازی به دستور نداشت! صبح امروز نامه ای در صفحه اینستاگرام عباس زارع عضو شورای اسلامی شهر کرج درج شده بود که در آن تعدادی کودک از سرپرست منطقه 11 شهرداری کرج خواسته بودند که برای آن ها زمین اسکیت ایجاد شود. پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، مصطفی فراغت / در دنیای پُر رمز و راز آدم بزرگ ها که رفتار ... نامه ای که نیازی به دستور نداشت! 🔻صبح امروز نامه ای در صفحه اینستاگرام عباس زارع عضو شورای اسلامی شهر کرج درج شده بود که در آن تعدادی کودک از سرپرست منطقه 11 شهرداری کرج خواسته بودند که برای آن ها زمین اسکیت ایجاد شود.
پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، مصطفی فراغت / در دنیای پُر رمز و راز آدم بزرگ ها که رفتار و گفتار و نگاه، یا حتی اَخم و تَخم شان ازجنس دیگری است، رفتار صادقانه یِ کودکان را باید قاب گرفت و تا همیشه به دیوارِ ذهن کوبید. دنیای پر رمز و راز آدم بزرگ ها، دنیای دو دو تا چهار تا کردن هاست، دنیای بِده بستان های معمول، دنیای نقشه کشیدن ها و دنیای دشوار شده ای که از شیرینی آن کاسته ایم و هر روز به تلخی آن افزوده ایم.
واقعیت این است همه ی آدم ها، همه ی آن هایی که کودک درون شان در چهل سالگی و پنجاه سالگی سالخورده شده در سخت و دشوار شدن دنیایی که در آن هستیم و دنیایی که ساخته ایم، در بی رحم شدن آن، به یک اندازه نقش داریم. صادقانه نمی خواهیم، شاید چون کودکی نکرده ایم. صداقت در گفتار و نجابتِ نهفته در رفتار کودکان را نمی شناسیم. اما ما آدم بزرگ ها از ابتدا این طور نبودیم، ما آدم بزرگ ها هم روح داشتیم، لطافت داشتیم، صداقت داشتیم و بدون حساب و کتاب رها می کردیم و بی منت می بخشیدیم.
تصور می کنم خلاف این اتفاق وقتی رخ داد که از کودکی مان عبور کردیم، وقتی پای مان را روی خواسته های کودکانه مان گذاشتیم و گذاشتند جنس مان سفت و سخت شد، وقتی در جاده رقابت افتادیم، وقتی رفاقت را از یاد بردیم، شاید وقتی سخت کوش شدیم. شاید ما تربیت شده ایم تا به انتها برسیم، تا نبینیم، تا خودمان فقط محور باشیم، بدون آن که گوشه ای بایستیم و لحظه ای به خلقت مان، به حضورمان و به روح مان و از آن مهمتر به بالا و پایین های مسیرمان بیاندیشیم.
اما با تمام سختی ها هنوز هم آدم هایی در این شهر نفس می کشند که در مقابل صداقت کودکانه صداقت به خرج می دهند و کودک درون شان را پا به پای آن ها می دوانند، بازی می دهند و به ذوق کودکی سر زانوها و کف دست هایشان را زخم می کنند.
صداقت کودکانه یعنی صادقانه خواستن، یعنی با دست خط و ذهن کودکانه نامه نوشتن. یعنی برای شهردار منطقه بنویسی و از او بخواهی که فکری به حال بازی ها و علایق و حتی زمین اسکیت کند.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید👇

http://www.kamnanews.ir/news/63768/123

http://sapp.ir/karaj.sh
Read more
چرا ایران را دوست دارم؟ از ما می پرسند چرا هیچ‌وقت ناراضی نیستی و چرا فرار مغزها نمی‌کنی و چرا نمی‌روی ...
Media Removed
چرا ایران را دوست دارم؟ از ما می پرسند چرا هیچ‌وقت ناراضی نیستی و چرا فرار مغزها نمی‌کنی و چرا نمی‌روی بی‌بی‌سی با بهنود فیت بدهی و چرا هیچ‌وقت غر نمی‌زنی و چرا از هیچی نمی‌نالی و آیا تحت فشار نیستی یا شاید هم با «بالا» بستی و از خودشانی و توپ تکانت نمی‌دهد. جواب ما اما این است: دلیل اقتصادی - ما تنها ... چرا ایران را دوست دارم؟
از ما می پرسند چرا هیچ‌وقت ناراضی نیستی و چرا فرار مغزها نمی‌کنی و چرا نمی‌روی بی‌بی‌سی با بهنود فیت بدهی و چرا هیچ‌وقت غر نمی‌زنی و چرا از هیچی نمی‌نالی و آیا تحت فشار نیستی یا شاید هم با «بالا» بستی و از خودشانی و توپ تکانت نمی‌دهد.
جواب ما اما این است:
دلیل اقتصادی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که دلار از ۴ تومان می‌شود ۱۵ تومان و ما هنوز حقوق‌مان مال ده سال پیش است و میانیگین درآمد یک میلیون و پانصد هزار تومان است و خط فقر رسما اعلام شده ۶ – ۵ میلیون تومان است و اجاره توی تهران شده ماهی ۵ میلیون تومان (همین الان ضربان قلب‌تان می‌رود بالا) و پول موبایل می‌آید ۲۰۰ هزار تومان و پول آب و برق و گاز می‌شود ۳۰۰ هزار تومان و نان سنگک شده دانه‌ای ۳ هزار تومان و قدش هم شده قدر کف دست و تاکسی دربست شده ۳۰ هزار تومان و جاپارک دوساعت ازت می‌گیرند ۵ هزار تومان و شلوار شده یک میلیون تومان و کتانی شده یک میلیون و هفتصد و موبایل شده ۴ میلیون تومان و موبایل آخرین مدل شده ۲۰ میلیون تومان و لپ‌تاپ شده ۷ میلیون تومان و بلیط هواپیما تا مشهد شده ششصد هزار تومان و خانه شده متری ۱۵ میلیون تومان (یک متر در یک متر مربع نه بیشتر) و ماشین شاسی فلان شده یک میلیارد تومان و پراید (اگر داخل ماشین حسابش کنیم) شده ۴۰ میلیون تومان و چی و چی، میانیگن حقوق هم که هنوز هست یک میلیون و پانصد هزار تومان، اما ما هنوز نسل‌مان منقرض نشده و خم به ابرو نیاورده‌ایم و هنوز پول داریم بدهیم تئاتر صد هزار تومانی و کنسرت صد و بیست هزار تومانی و کباب ۴۰ هزار تومانی. کجای دنیا چنین چیزی امکان دارد؟
دلیل ریاضی دولتی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که وقتی از کشور خارج می‌شویم ۳۰۰ هزار تومان می‌دهیم به دولت. بعد دولت ۱۰۰۰ دلار (دلاری ۳ هزار تومان زیر قیمت بازار) می‌دهد به شما به عنوان ارز مسافرتی که می‌شود ۳۰۰ هزار تومان سود. واقعا چرا؟
دلیل اعتراضی
- ما تنها مردم دنیا هستیم که مهم‌ترین اعتراض‌ها و انتقادهای‌مان را از حاکمیت با فرستادن عدد ۲ به برنامه ورزشی ۹۰ اعلام می‌کنیم. مثلا ۱۰ میلیون نفر عدد ۲ را می‌فرستند به عادل فردوسی‌پور که اعتراض شدیدشان را به وضعیت موجود اعلام کنند. مخابرات که دست بر قضا برای دولت است بابت هر اس‌ام‌اس ۸۰ تومان با مردم حساب می‌کند که می‌شود ۸۰۰ میلیون تومان! برنامه ۹۰ هم چون ۱۰ میلیون بازدیدکننده دارد قیمت آگهی‌ش می‌شود ثانیه‌ای ۴۰ – ۳۰ میلیون تومان! نتیجه؟ 👇👇👇
ادامه در کامنت شونزدهم
👇👇👇
#چراایران_رادوستدارم ؟
❤️❤️❤️
روزنامه شرق
#پوریا_عالمی
Read more
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم ...
Media Removed
‌ رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش ...
رفته بودیم بهشت زهرا، با لباس‌های مشکی بر تن و غصه سنگین بر جان. قطعه نام آوران. همگی با هم داشتیم پاره‌ای از تنمان را به خاک می‌سپردیم، انگار جانمان داشت «در» می‌رفت. داشتیم با ناصرخان احمدپور وداع می‌کردیم، جملگی صاحب عزا. اما برخی داغ بر دلشان سوزان تر. مثلا عباس آقا. عباس آقا عبدالملکی. جگرش سوخته بود. همان جا بود که لختی با او تنها و همکلام شدم. کنار خاک سردی که قرار بود رفیق چهل ساله عباس آقا را در آغوش کشد. یک عالم گله داشت، یک سینه پر از درد. می‌گفت که ناصرخان «دق» کرد. دق کرد از این جور بی‌انتها. از این ستم که همه ما جماعت ورزشی‌نویس را بی تاب و بی قرار کرده. می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت. ناگهان گفت: «داش‌علی! باورت میشه من هنوز بیمه ندارم؟ هنوز بعد از ده‌ها سال سیاه کردن کاغذهای سپید بازنشستگی ندارم؟ مگر ناصر داشت؟ مگر بقیه بزرگترهای ما دارند؟»
عباس آقا عبدالملکی آن «روزِ سیاه» قفل از زبان گشوده بود. از جفاهایی می‌گفت که همه ورزش و اهالی ورزش در حق ما جماعت ورزشی‌نویس روا داشته‌اند. دلش پر بود. راست هم میگفت وقتی می‌پرسید: «کجایند آنها که قلم ناصرخان نردبان ترقی‌شان شد؟» قلم خودش هم نردبان صعود خیلی‌ها بود. اما آنها چون از نردبان بالا رفتند، نه تنها صاحب نردبان را تکریم نکردند بلکه سنگش هم زدند. سهمش از «سفره چند هزار میلیارد تومانی ورزش» را که ندادند هیچ، حقش از کارش را هم خوردند.
عباس آقا عبدالملکی وقتی از ظلم‌ها و ظالم‌ها گفت، ناگهان حرف آخر را هم زد: «همین روزها نوبت من است. دیگر توان ادامه ندارم. به ته خط رسیده‌ام. شاید هم آمدم همین جا کنار رفیق چهل ساله‌ام خوابیدم، شاید آن روز این دردها تمام شود...» گفتم: «عباس‌آقا! بیخیال... انشاالله ۱۲۰ سال با عزت زندگی کنید» گفت: «دیگه نمیتونم، دیگه نمیکشه این تن و جانم...»
آن روز گذشت، و گذشت تا رسیدیم به دم «تحویل سال» ۹۶ ، همین چند روز قبل. از جوار بارگاه ثامن الحجج برای عباس آقا پیامک تبریک فرستادم. در پاسخ از بیماری‌اش گفت و از تحملی که تمام شده. گفت داش‌علی! دعا کن....
حالا خبر رسیده که عباس آقا هم رفت. پاره‌ای دیگر از تنِ ما ورزشی‌نویسان رفت. حالا لابد سهمش می‌شود یک تکه از قطعه نام‌آوران. او رفت، با سینه‌ای پر از درد. اما با آبرو. او رفت، با یک دنیا گله. اما با شرف. او رفت، با کوله‌باری از رنج. اما با سربلندی. او از تبار شریفان بود، از قبیله عاشقان. شریف زندگی کرد و عاشقانه قلم زد. از او این عشق و شرافت تا ابد در ذهن ما یادگار است. ‌
#عباس_عبدالملکی #عبدالملکی #ورزشی_نویس #روزنامه_نگار #سردبیر
Read more
. چند روز پیش تو مدرسه زینب پای صحبت های حاج آقا تراشیون بودم. چند نکته در مورد ارتباط موثر والدین با ...
Media Removed
. چند روز پیش تو مدرسه زینب پای صحبت های حاج آقا تراشیون بودم. چند نکته در مورد ارتباط موثر والدین با فرزند مطرح کردن که اولیش توجهم جلب کرد. شاید چون تا حالا با این دقت به مساله نگاه نکرده بودم. ایشون میگفتن اگر میخواهید برای بچه تون تاثیرگذار باشید؛ باید در نظرش فرد موفقی باشید. شما باید براش قهرمان ... .
چند روز پیش تو مدرسه زینب پای صحبت های حاج آقا تراشیون بودم. چند نکته در مورد ارتباط موثر والدین با فرزند مطرح کردن که اولیش توجهم جلب کرد. شاید چون تا حالا با این دقت به مساله نگاه نکرده بودم. ایشون میگفتن اگر میخواهید برای بچه تون تاثیرگذار باشید؛ باید در نظرش فرد موفقی باشید. شما باید براش قهرمان و اَبَرقدرت باشید. در غیر اینصورت دنبال قهرمان خارج از خونه میگرده...
🌾 یادم اومد چندوقت پیش با دوستی که دختری همسن زینب داره بیرون بودیم. زینب و به تبع بشری تا متوجه غرفه کاردستی شدند، رفتن اونجا قیچی و چسب و کاغذرنگی برداشتند و منتظر موندن تا مربی آموزش بده. به دختر دوستمون گفتم تو چرا نمیری؟نگفت دوست ندارم یا حوصله ندارم گفت من و مامانم هیچ هنری نداریم... و باوجود اصرار من بازم نرفت چون باور کرده بود نمیتونه کار هنری ساده ای در حد تا و قیچی کردن، انجام بده...
این که میگفت من و مامانم، من به این نتیجه رسوند که این حرف مامانش بوده.
🌾 متوجه شدم بچه ها تو این سن بیشتر از حدِ تصور ما، تلاش دارن تا شبیه ما بشن ‌و احتمالا این آخرین و تنها فرصت ماست که جایگاه خودمون رو تو ذهنشون تثبیت کنیم. باید بیشتر حواسم جمع کنم وقتی دارم از دنیا و روزگار و آدمهاش غُر میزنم و شکایت میکنم،‌ وقتی از سر خستگی، تنبلی و بیحوصلگی به ضعف های خودم اقرارمیکنم و حتی وقتی دارم از خودم انتقاد میکنم، در حقیقت دارم ‌خودم رو از مقام ابَرقهرمانی میکشم پایین و پایین تر... یا اینکه الگویی ناقص برای بچه ام و مانع رشد همه جانبه اش میشم...
🌾 باید تلاش کنم برای بچه هام یک مامانِ قویِ همه فن حریف که به این سادگی ها خسته نمیشه و از پادر نمیاد، باشم... یک مامانِ شاد و پر انرژی...😊
پ.ن: ‌عذرخواهی میکنم کمی متن طولانی شد اما خوشحال میشم نظر یا تجربه دوستان رو در این مورد بدونم.
‌ #‌مادرانه
#‌‌خواهرانه
#دختر_باحجابم
#‌بشری_جون
#زینب_‌جون
#‌کلاس_‌اولی
#‌بی_دندون
Read more
. در ادامه پست قبل : آنها احتمالا در زمان و شرایط خاصی‌ رشدشان از لحاظ تعداد بیشتر میشود نظیر: ۱) ...
Media Removed
. در ادامه پست قبل : آنها احتمالا در زمان و شرایط خاصی‌ رشدشان از لحاظ تعداد بیشتر میشود نظیر: ۱) اواخر دوران کودکی و اوایل سنین بلوغ ۲) در طول حاملگی‌ ۳) در طول دوران بلوغ که بیشترین وزن در همین مقطع به دست میاید بعضی‌ از افراد به طور ژنتیکی‌ تمایل بیشتری به داشتن سلول‌های چربی‌ نسبت به دیگران ... .
در ادامه پست قبل :
آنها احتمالا در زمان و شرایط خاصی‌ رشدشان از لحاظ تعداد بیشتر میشود نظیر:
۱) اواخر دوران کودکی و اوایل سنین بلوغ

۲) در طول حاملگی‌

۳) در طول دوران بلوغ که بیشترین وزن در همین مقطع به دست میاید

بعضی‌ از افراد به طور ژنتیکی‌ تمایل بیشتری به داشتن سلول‌های چربی‌ نسبت به دیگران دارند و همچنین سلول‌های چربی‌ در زنان بیشتر از مردان است.یک کودک در حدود ۵-۶ میلیارد سلول چربی‌ دارد.این میزان در طول اوایل دوران کودکی و بلوغ افزایش می‌یابد و همچنین یک فرد بزرگسال سالم در حدود ۲۵-۳۰ میلیارد سلول چربی‌ دارد.افراد با اضافه وزن معمولی‌ و رایج دارای حدود ۷۵ میلیارد سلول چربی‌ هستند.اما در برخی‌ موارد چاقی شدید این میزان میتواند به ۲۵۰-۳۰۰ میلیارد سلول چربی‌ برسد!!! یک سلول چربی‌ با وزن متوسط در یک فرد بزرگسال در حدود ۰/۶ میکروگرم می‌باشد.اما اندازه آنها از ۰/۲ تا ۰/۹ میکروگرم متغیر می‌باشد.سلولهای چربی‌ افراد دارای اضافه وزن میتواند تا سه برابر بزرگتر از سلول‌های چربی‌ یک فرد با وزن معمولی‌ باشد.

به یاد داشته باشید که چربی‌ بدن به عنوان منابعي انرژی و سلولهای چربی‌ مانند مخازن نگهداری این ذخایر هستند.بر خلاف مخزن بنزین درون ماشین، سلولهای چربی‌ بر اساس میزان محتویات درون آن میتواند کوچک و یا بزرگ شود.

بادکنکی را تصور کنید که خالی‌ از باد است.اندازه آن وقتی‌ درونش باد نشده بسیار کوچک شاید در حد یک انگشت دست باشد.وقتی‌ درون آن میدمید می‌بینید که ۱۰ تا ۱۲ بار از اندازه اولیه خود بزرگتر میشود.این همان اتفاقی‌ است که برای سلول‌های چربی‌ نیز میفتد.
Read more
. وقتی یک زن حالش خوب نیست گریه می کند، خرید می کند، آرایش می کند، لاک می زند ، لباس پرو می کند و ...
Media Removed
. وقتی یک زن حالش خوب نیست گریه می کند، خرید می کند، آرایش می کند، لاک می زند ، لباس پرو می کند و بلند بلند موسیقی گوش می دهد. دوست هاش که مثل خودش حالشان با این چیزها خوب می شود می آیند و ساعتها و ساعتها با او حرف می زنند و آشپزی می کنند و از رابطه های داغونشان حرف می زنند که حال زن حتی شده موقت ،خوب شود ... .
وقتی یک زن حالش خوب نیست
گریه می کند،
خرید می کند،
آرایش می کند،
لاک می زند ،
لباس پرو می کند
و بلند بلند موسیقی گوش می دهد.
دوست هاش که مثل خودش حالشان با این چیزها خوب می شود می آیند و ساعتها و ساعتها با او حرف می زنند و آشپزی می کنند و از رابطه های داغونشان حرف می زنند که حال زن حتی شده موقت ،خوب شود و حواسش پرت شود از تنهایی و دلتنگی و بی حوصله گی .
مردهای تنها و بی حوصله اما
هیچ کدام از این کارها را نمی کنند!
مردها می نشینند و سیگار می کشند و شاید موسیقی گوش دهند که حال بدشان را بدتر کند و شاید ساعتها راه بروند و جواب تلفن را هم ندهند.
اگر هم دوستی بیاید نمی تواند کمکی بکند!
در سکوت باهم سیگار می کشند و چند تا فحش به همه چیز می دهند!
مردها مو رنگ نمی کنند و لذت خرید یک رژلب صورتی را درک نمی کنند.
مردها بلد نیستند حال خودشان را خوب کنند.
یک مرد ِ تنهای بی حوصله؛ خیلی خیلی از یک زن تنها تنهاتر است!
👤هایده_رحیمی
Read more
. امروز وقتی روی تخت نشستم تا نیمه دوم مرداد را ادامه دهم، احساس کردم می شود همین حالا برای همیشه رفت ...
Media Removed
. امروز وقتی روی تخت نشستم تا نیمه دوم مرداد را ادامه دهم، احساس کردم می شود همین حالا برای همیشه رفت و به تعریف خیلی های دیگر رنج نکشید و افسوس نخورد که همه جوانی‌ام را از دست دادم! از اتاق بیرون آمدم و مثل همیشه مستقیم رفتم سراغ قهوه صبح، بعد حیاط را آب دادم، بعد غذای گربه همسایه را که اگر نباشم شاید ... .
امروز وقتی روی تخت نشستم تا نیمه دوم مرداد را ادامه دهم، احساس کردم می شود همین حالا برای همیشه رفت و به تعریف خیلی های دیگر رنج نکشید و افسوس نخورد که همه جوانی‌ام را از دست دادم!
از اتاق بیرون آمدم و مثل همیشه مستقیم رفتم سراغ قهوه صبح، بعد حیاط را آب دادم، بعد غذای گربه همسایه را که اگر نباشم شاید بچه از گشنگی و تشنگی تلف شود ، خانم همسایه یک هفته در میان می‌رود سفر ، حیوان را عادت داده به یک لقمه نان و یک کاسه آب اما وقتی نیست آن بچه خبر ندارد خانم سفر است اما اگر صبح خیلی زود برسد ، همسایه خانم که «من» باشم هستم تا جبران نبود گیتی خانم را بکنم...
اینکه نیمه عمر را گذرانده باشی و یک روز فکر کنی نکند دارم به حقیقت زندگی بی‌توجهی میکنم بسیار تلخ است ، دروغ نمی‌گویم امروز کوتاه این احساس سراغم آمد که نکند دارم از درون به حقیقت زندگی بی‌توجهی میکنم، حقیقت همین است که هست نه آن چیزی که من دوستش دارم!
اما می‌شود برای آن چیز که دوستش دارم پیرامونم را بسازم. بمانم و برای یک نفر هم که شده بدردخور باشم.برای خواسته‌هایم و آن چیزهایی که دوست دارم.
من هر روز دنبال یک خوشبختی می‌گردم تا در غم اطرافم غرق نشوم، هر روز و امروز یادم افتاد که گربه گیتی خانم شاید فردا هم غذا بخواهد.
حقیقت این است که من شاید گربه خیلی ها باشم!
حقیقت این است، گربه گیتی خانم از غم‌های ما بی‌خبر است.
«حقیقت بغص پسری‌ست که همه خانواده‌اش را دریا برده اما باید زندگی کند»

حقیقت همیشه آن چیزی نیست که ما دوستش داریم.
Read more
بخشی از کتاب: «داشت خوابم میبرد ... دیدم اگه این خواب باشه و توی این خواب، خوابم ببره، تازه وقتی از ...
Media Removed
بخشی از کتاب: «داشت خوابم میبرد ... دیدم اگه این خواب باشه و توی این خواب، خوابم ببره، تازه وقتی از اون خواب دومی بیدار بشم، توی این اولی ام ... و تازه باید از این یکی هم بیدار بشم» در نظراتی که روی این کتاب نوشتند چرخی زدم و یکی، جمله‌ای نوشته بود که به نظرم خیلی درست آمد، این کتاب ۱۱۰ صفحه حجم دارد و ... بخشی از کتاب:
«داشت خوابم میبرد ... دیدم اگه این خواب باشه و توی این خواب، خوابم ببره، تازه وقتی از اون خواب دومی بیدار بشم، توی این اولی ام ... و تازه باید از این یکی هم بیدار بشم»

در نظراتی که روی این کتاب نوشتند چرخی زدم و یکی، جمله‌ای نوشته بود که به نظرم خیلی درست آمد، این کتاب ۱۱۰ صفحه حجم دارد و چندصدصفحه حرف.
از نظر ساختار نثر کتاب ساده و روان است و نویسنده به خوبی از ایجاز در آن بهره برده. اصلا گول زبان ساده‌ی آن را نخورید، شاید در برخورد اول «گاوخونی» قصه‌ای ساده مثل بقیه قصه‌ها به نظر بیاید، اما این کتاب از نظر ساختاری بی‌نقص است. سبک نوشتاری داستان شبیه سیال ذهن است و هرچه به آخر کتاب نزدیک می‌شویم این گمان شدت می‌یابد و داستان سیر زمانی و مکانی خود را از دست می‌دهد، جایی که دیگر تمییز خواب و بیداری و رویا و واقعیت بسیاری مشکل است و شما در بستری از افکار راوی شناور می‌شوید.
کاری که جعفر مدرس صادقی در «گاوخونی» کرده و آن را تبدیل به یک شاهکار می‌کند، تشخص‌بخشیدن و اسطوره‌سازی از یک پدیده بومی است. اصفهان شاید در نظر ما یک شهر باشد اما فی‌نفسه ما، درون ما یا کل جهان است. زاینده‌رودی که نماد باروری و‌ تولد دوباره است، آبی که هر روز تن پدر را می‌شوید و پاک می‌کند و از وقتی که پدر نرفت آب‌تنی، دق کرد و مرد. و در نهایت گاوخونی‌ای که زاینده‌رود را در خود می‌بلعد و به وحدت و سکون می‌رسد. گاوخونی‌ای که به قول پدر «همه‌ی زندگی ما تو این باتلاقه، هست و نیست ما، دار و ندار ما، ریخته این تو».
پدر پشت میز نمرد، در گاوخونی غرق شد. اقای گلچین هم. همه در گاوخونی غرق می‌شوند. وسط لاله‌زار تهران هم ایستاده باشی، آب زاینده‌رود حتی در خواب هم به تنت خورده باشد آخرش روزی در انتها، گاوخونی منتظرت است.
این‌ها شاید در خارج از کتاب صرفا یک شهر، رودخانه و باتلاق معمولی باشند اما در کتاب با ما سخن می‌گویند و از روی دیگر خود حرف می‌زنند.
دیک دیویس، شاعر و نویسنده انگلیسی٬ در مقدمه‌ای که بر ترجمه انگلیسی این کتاب نوشته به تاثیرپذیری نویسنده از سبک روایت ادبیات غرب و تلفیق آن با برداشتش از ادبیات کلاسیک و بومی ایران اشاره می‌کند و «گاوخونی» را یک شاهکار می‌نامد. تلفیقی که منجر به الگویی مختص «گاوخونی» شده‌ است.
ادامه در كامنت اول
Read more
چرا به توسعه نمیرسیم؟ دكتر مهران صولتي جامعه شناس سياسي انتشار تحليل ديگران بمنزله تاييد محتوانيست • بیش ...
Media Removed
چرا به توسعه نمیرسیم؟ دكتر مهران صولتي جامعه شناس سياسي انتشار تحليل ديگران بمنزله تاييد محتوانيست • بیش از دو سده است که #ایران درمسیر توسعه به پیش میرود ولی هنوز به مرحله قابل قبولی نرسیده.کافیست ایران را باکشورهایی مقایسه کنیم که اکنون بسیار از ما جلو افتاده اند.از ژاپن میگذریم که دهه ... چرا به توسعه نمیرسیم؟
دكتر مهران صولتي
جامعه شناس سياسي
انتشار تحليل ديگران بمنزله تاييد محتوانيست

بیش از دو سده است که #ایران درمسیر توسعه به پیش میرود ولی هنوز به مرحله قابل قبولی نرسیده.کافیست ایران را باکشورهایی مقایسه کنیم که اکنون بسیار از ما جلو افتاده اند.از ژاپن میگذریم که دهه ای بعد از صدارت #امیرکبیر تکلیف خود را با تجدد روشن کرد و کوشید تا در عین بومی گرایی آنرا بپذیرد.به کره جنوبی و #مالزی اگر نظری بیفکنیم روشن میشود که آن ها فقط در طول ٣٠سال چه گام های بلندی برداشته اند.البته روشن است که در دوسده کنونی اگر چه به مدد منابع نفتی پیشرفت هایی داشته ایم ولی هنوز به #توسعه نرسیده ایم.مثلا در مقایسه با مالزی روشن میشود که پدیده استعمار،تساهل مذهبی و همراهی روحانیون با فرآیند #تجدد از عوامل اصلی توسعه یافتگی در آن دیار بوده.
برخی معتقدند ظهور یک چهره اقتدار گرا در ايران میتواند چاره کار باشد ولی واضح است برخلاف کشورهای آسیای جنوب شرقی،ایرانیانی که فقط در طی یک سده با عصیان گری موفق به ایجاد سه #نهضت یا #انقلاب سترگ شده و پدرسالاری #سیاسی را وداع گفته اند به یک نظم آهنین تمکین نخواهندکرد.این که باید از چه راهی به توسعه رسید به رغم تجربیات متعدد جهانی همچنان در ایران محل اختلاف است.مناقشه بر سر اولویت توسعه یافتگی داخلی یا نفوذ ایدئولوژیک و منطقه ای همچنان با قوت در جریان بوده و سایه #سیاست زدگی بر بسیاری از مراکز تصمیم سازی دستیابی کوتاه مدت به حداقلی از تفاهم بر سر چگونگی برون رفت از اوضاع کنونی را با بن بست مواجه ساخته است.
اگر بتوانیم اهداف پیش روی یک #کشور را به خرد،کلان و توسعه ای تقسیم کنیم بنظر میرسد که به جز پدیده انقلاب اسلامی،سال هاست که اهداف توسعه ای را به بایگانی سپرده ایم.تغییر دولت ها نهایتا ما رابه سوی اهداف کلانی همچون سازندگی،توسعه سیاسی،هدفمندی یارانه ها و #برجام هدایت کرده ولی از آن جا که حداقلی از تفاهم میان #حکومت و جامعه وجود نداشته به موفقیت مورد نظر دست نیافته است.
بنظر میرسد اگر اوضاع به همین منوال پیش رود با کاستی پذیرفتن منابع فیزیکی و مهاجرت منابع انسانی،ورود در رقابت توسعه یافتگی برای ما بیش از پیش دشوار و حتی ناممکن میشود.رقابت بی فرجام با قدرت های جهانی و منطقه ای توان ملی ما را فرسوده ساخته.به پرسش نخست باز میگردیم:چه زمانی به توسعه میرسیم؟باشرایط موجود دشوار میتوان پاسخ داد.شاید بتوان گفت فقط زمانی که از آسمان ماموریت های جهانی و ایدئولوژیک ترسیم کرده برای خود فرود آییم و بر زمین واقعیت ها آرام گیریم.شاید وقتی دیگر!
#انديشكده_سياسي
Read more
Stunning | <span class="emoji emojia9"></span> Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در ...
Media Removed
Stunning | Peter Zelei چقدر برای عکس ها مینویسید؟ صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود! از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد معجزه اش این است که خالیست ولی ... Stunning | © Peter Zelei
چقدر برای عکس ها مینویسید؟
صحنه ای شاهکار از یک خواب عمیق ! وقتی سالها در یک خواب حبس میشویم
چقدر میتوان در یک عکس صدها قدم جلو بود!
از ان عکس هاییست که بیش از چندین دقیقه گرفتارتان میکند
بیایید تشریحش کنیم با این عکس میشود بسیار گفتگو کرد
معجزه اش این است که خالیست ولی شما تا چند دقیقه به دنبال جزییات بیشتر خواهید گشت , برای یک عکس سوریال، معجزه ارزشمندیست
و اری این عکس ارزش جستجو را دارد ،خواهشا با یک لایک فقط تمامش نکنید
جا به جایی تصویر از یک قاب خالی به دختری در یک قاب طبیعی (در باز ) و حتا درهایی تو در تو که حس دو اینه روبروی هم را میدهد
فضای مثبت در همان نقطه یک سوم کلاسیک چپ با دخترمان پر شده - بهترین جا برای قرار گیری مدل ،و سه رنگ تکمیل کننده اصلی
و در اخری که نیمه باز و بسته باقی مانده و یک صندلی ناظر غایب
کادری افقی و نگاه انسانی، فضای منفیه بسیار پربار و سکون
سکوت سنگین و نوری که از راست کامل به چپ تابیده
حال ایا مهم است که ان کلاغ طبیعیست یا بعدا اضافه شده ؟
برای یک عکاس سوریال و فاین ارت کاری که با تصاویر دیجیتال نیز کمی سبک خود را پیش میبرد شاید زیاد عیب نباشد !
بازهم بگویم ؟
یک عکس سوریال و کلاسیک!
اری فرا واقعیت ،واقعیتی که شاید وجود داشته باشد !
واقعیتی که شاید در نقطه ای دور به وقوع بپیوندد
در ناخود اگاه ما
و نقطه اوج اثر را فهمیدید ؟
موهای هویجی مدل
این موها راز داستان مارا با ان کلاغ سیاه خواهد ساخت
ایا این یک صحنه ارام و صرفا فاین ارت است ؟
یا ارامش قبل از یک اتفاق مرموز؟
اری شبیه یک کابوس پیجیده است
ارام و ارام قبل از ثبت عکس با چشمان بسته ،سرنوشت مدل را پیش بینی کنید ،او چرا انجاست
با یک عکس خوب و شاید تکراری ولی بسیار زیبا طرف هستیم یا نتوانستید اصلا با او ارتباط برقرار کنید
راستی شما که متن مرا تا انتها خواندید اسیر فضای عکس نشدید ؟
کسی چه میداند شاید امشب خواب این تصویر را دیدیم
چیزی بیش از یک ظهر ترسناک
تنها امید ما رنگی بودنش است؟
تصور سیاه و سفیدش شاید نوید یک برزخ طولانیست
جیزی شبیه به بازی سایلنت هیل
دوباره ببینید ،عمیق تر ،برای همین اینجا جمع شده ایم

اینکه عکاسی نیاز به نوشتن ندارد بحثیست جدا، ما میخواهیم ازتاثیر عکس ها صحبت کنیم

سکوت مخصوصا علاقه مندان حرفه ای من، جایز نیست
لطفا برای عکاسی بنویسید

درود بر دنیای مرموزش

متن از امیر شمس
@amirshamsofficial

#Peterzelei
#Fineartphg
#Color #Nikon #Photography #Photograph
#Girl #Gallery #Fineartphotography
#Amirshams
Read more
<span class="emoji emoji1f30f"></span> سقالکسار رشت با چشم اندازی زیبا و سرشار از سکوت با آبگیر طبیعی و انبوهی از درختان جنگلی چشم هر گردشگری ...
Media Removed
سقالکسار رشت با چشم اندازی زیبا و سرشار از سکوت با آبگیر طبیعی و انبوهی از درختان جنگلی چشم هر گردشگری را خیره می‌کند. . تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد . تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد ... 🌏
سقالکسار رشت با چشم اندازی زیبا و سرشار از سکوت با آبگیر طبیعی و انبوهی از درختان جنگلی چشم هر گردشگری را خیره می‌کند.
.
تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد .
تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند .
تا وقتی شب کار‌نباشید نمی فهمید گذاشتن سر روی بالش چقدر رویایی و لذتبخش است . تا وقتی پدر و مادر هستند نمی فهمیم خشم و غیظ و قهرشان هم چقدر دوست داشتنیست .
برای حس کردن خوشبختی شاید خیلی امکانات‌نیاز نباشد . فکر کردن به این که فقط تو از بین میلیون ها موجود ریز کله گنده ی دم دار شانس زندگی کردن پیدا کرده ای ، خودش می‌تواند یک قوت قلب بزرگ باشد .
فکر‌کردن به اینکه زندگی هرچند سخت و هرچند کوتاه به تو فرصت بودن داد و آن میلیون های دیگر حتی همین فرصت کوچک را هم نداشتند اگر لبخند به لب نیاورد ولی ما را کمی فکری که می تواند بکند .
بعد شاید بشود از چیزهای کوچک زندگی ، از چیزهای خیلی کوچک مثل یک لامپ روشن بالای سر ، یک دوش آب گرم ، یک تن سالم ، یک خواب راحت و یک‌خانواده بیشتر لذت برد .
بله آدمی قدر داشته هایش را تا وقتی که دارد نمی داند و هیچ بعید نیست ما آدم های همیشه ناراضی ، ما خدایگان نک و ناله ، ما رهروان هیچ وقت نرسیده به سرمنزل مقصود ، وقتی قدر ( زندگی) را بفهمیم که دیگر زنده بودنی در‌کار نیست .
. . .
روزتون استثنایی 💕💜️💓💞
.
#gilan_aks #gilanaks #gilan_motahed #gilane_ziba #gilane_ziba
#MustSeeIran #رشت #eshkevar #سقالکسار #kelachay #ra6t #de_chereh #eshkevarat #اشکورات
#rasht_official #ir_shomal #shomal_photo #aksiine #akas_khoone
#RashtGasht #gilDoost #beautiful_iran #اشکور #shomal_photo
#جنگل #gilantoor #iyalat_gilan #tourismgilan #gile_zan
Read more
. یه روز فوق العاده 🌤️🌪️ . . . تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد . تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند . تا وقتی ... . 🌊🌅🌊🌅🌊🌅🌊🌅🌊
یه روز فوق العاده 🌈🌤️🌪️🌊🌅🌏
. . .
تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد .
تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند .
تا وقتی شب کار‌نباشید نمی فهمید گذاشتن سر روی بالش چقدر رویایی و لذتبخش است . تا وقتی پدر و مادر هستند نمی فهمیم خشم و غیظ و قهرشان هم چقدر دوست داشتنیست .
برای حس کردن خوشبختی شاید خیلی امکانات‌نیاز نباشد . فکر کردن به این که فقط تو از بین میلیون ها موجود ریز کله گنده ی دم دار شانس زندگی کردن پیدا کرده ای ، خودش می‌تواند یک قوت قلب بزرگ باشد .
فکر‌کردن به اینکه زندگی هرچند سخت و هرچند کوتاه به تو فرصت بودن داد و آن میلیون های دیگر حتی همین فرصت کوچک را هم نداشتند اگر لبخند به لب نیاورد ولی ما را کمی فکری که می تواند بکند .
بعد شاید بشود از چیزهای کوچک زندگی ، از چیزهای خیلی کوچک مثل یک لامپ روشن بالای سر ، یک دوش آب گرم ، یک تن سالم ، یک خواب راحت و یک‌خانواده بیشتر لذت برد .
بله آدمی قدر داشته هایش را تا وقتی که دارد نمی داند و هیچ بعید نیست ما آدم های همیشه ناراضی ، ما خدایگان نک و ناله ، ما رهروان هیچ وقت نرسیده به سرمنزل مقصود ، وقتی قدر ( زندگی) را بفهمیم که دیگر زنده بودنی در‌کار نیست .
. . .
روزتون استثنایی 💕💜❣️💓💞
.
Location : Iran, Mazandaran, Motelghoo Beach .
Video by : @sajjadsaffari 📷
.
.
Music by @raminbibak
. . . .
#ساحل #دریا #کاسپین #ساحل_دریا #شمال #مازندران #ایران #متلقو #سلمانشهر #ساقیکلایه #متل_قو
#seaside #beach #winter #north #iran #caspian #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #luxury #sajjadsaffari #raminbibak
Read more
. دانشمندان کهکشانی بدون هیچ “ماده تاریک” کشف کردند . <span class="emoji emoji1f538"></span>کهکشان NGC 1052-DF2 که به اختصار DF2 نامیده ...
Media Removed
. دانشمندان کهکشانی بدون هیچ “ماده تاریک” کشف کردند . کهکشان NGC 1052-DF2 که به اختصار DF2 نامیده می شود، تقریبا ۶۵ میلیون سال نوری با زمین فاصله دارد. شاید بپرسید که چه چیزی DF2 را به کهکشانی خاص تبدیل کرده است. شواهد نشان می دهد که این کهکشان هیچ ماده تاریکی ندارد! . ما هرگز موفق به مشاهده ... .
دانشمندان کهکشانی بدون هیچ “ماده تاریک” کشف کردند
.
🔸کهکشان NGC 1052-DF2 که به اختصار DF2 نامیده می شود، تقریبا ۶۵ میلیون سال نوری با زمین فاصله دارد. شاید بپرسید که چه چیزی DF2 را به کهکشانی خاص تبدیل کرده است. شواهد نشان می دهد که این کهکشان هیچ ماده تاریکی ندارد!
.
🔹ما هرگز موفق به مشاهده مستقیم ماده تاریک نشده‌ایم. ما به این دلیل باور داریم که ماده تاریک وجود دارد چون می توانیم چگونگی تاثیر آن بر ماده عادی را مشاهده کنیم. بر پایۀ این مشاهدات غیرمستقیم، محققان تخمین زده‌اند که ماده تاریک تقریبا ۲۷ درصد جهان ما را تشکیل می دهد. چون ماده تاریک به نوعی کشف شده است، فرض محققان بر این بود که ماده تاریک برای شکل‌گیری کهکشان ضروری است. گرانش ناشی از اثر ماده تاریک باعث جذب ماده باریونی می شود. این عامل باعث ایجاد ستاره‌ها، سیاره‌ها و سایر اجرامی که در کهکشان می بینیم، می شود. راحت بود، نه؟
.
🔸بر پایه این درک پیشین، تیم محققان فکر کردند که از میزان ِ “ماده تاریک” موجود در این کهکشان اطلاع پیدا کردند. اما وقتی میزان ِ ماده تاریک موجود در آن را به طور دقیق مورد محاسبه قرار دادند، دریافتند که ماده تاریک فقط ۱/۴۰۰ اُم میزانی است که انتظار داشتند! «پیتر ون دوکوم» استاد دانشگاه یِیل و نویسنده ارشد مقاله‌ای در رابطه با کهکشان DF2 که در مجله معتبر Nature به چاپ رسید، خاطر نشان کرد: «این اکتشاف درک استاندارد ما از چگونگی کارکرد کهکشان‌ها را به چالش می کشد. این نتیجه همچنین نشان می دهد که شاید بیش از یک روش برای ایجاد ِ کهکشان‌ها وجود داشته باشد.»...
.
ورق بزنید و زوم به این کهکشان رو نگاه کنید
.
جزئیات بیشتر مقاله:
bigbangpage.com/?p=74801
.
ترجمه: منصور نقی لو /سایت بیگ بنگ
.
#darkmatter
#ماده_تاریک
Read more
. راز شادی دانمارکی ها، لحظات دنج و ساده است. مدت ها است که دانمارک در صدر لیست راضی ترین جوامع بشری ...
Media Removed
. راز شادی دانمارکی ها، لحظات دنج و ساده است. مدت ها است که دانمارک در صدر لیست راضی ترین جوامع بشری قرار دارد. وقتی از مراکز تحقیق تا مردم و کوچه و بازار دانمارک بپرسید می گویند دلیلش ایجاد hygge یا حس « دنج و راحت» بودن است.چیزی که مدتی است اینجا به #هوگه معروف شده است. پشتوانه اصلی این حس اعتماد ... .
راز شادی دانمارکی ها، لحظات دنج و ساده است.
مدت ها است که دانمارک در صدر لیست راضی ترین جوامع بشری قرار دارد. وقتی از مراکز تحقیق تا مردم و کوچه و بازار دانمارک بپرسید می گویند دلیلش ایجاد hygge یا حس « دنج و راحت» بودن است.چیزی که مدتی است اینجا به #هوگه معروف شده است.
پشتوانه اصلی این حس اعتماد و آرامش، بر می گردد به چتر امنیت اجتماعی و اقتصادی که دهها سال بر روی اجتماع کشیده شده است. به عبارت خیلی ساده، مردم دانمارک غم نان ندارند.
البته این حس امنیت و آرامش باعث نشده است که مردم دست از بلندپروازی و ریسک و تلاش بردارند. hygge به گفته خودشان، یک راه مخصوص دانمارکی برای گریز از التهاب ناشی از سرعت زندگی معاصر است.
خیلی ها در سایر کشورها شاید بعد از یک روز سخت کاری، بروند مشروبخوری یا خرید از مغازه ها و بوتیک ها ولی اغلب دانمارکی به همنشینی های ساده و دنج پناه می برند تا از عبور سریع زمان برای لحظاتی جلوگیری کنند.
این نوع آرامشِ دنج و صمیمی، نیاز به زرق و برق و سر و صدای سالن های شلوغ رقص و غذاهای عجیب و گرانقیمت ندارد. یک ساندویچ خانگی یا یک قهوه ساده، یا یکی دوتا آبجو و یا شراب در میان دوستان نیز کفایت می کند.
حتما دلایل ریشه ای تر نظیر تربیت، آموزش و پرورش، ثبات سیاسی و اقتصادی و از همه مهمتر بالا بودن سطح درآمد سالانه نیز در رضایت عمومی دانمارکی ها و بوجود آمدن hygge موثر است.
اما جوامع و کشورهای دیگری هم هستند که سطح درآمد، مصرف و بریز و بپاش های شان خیلی بیشتر از دانمارک است ولی به رضایت و شادی عمومی این کشور نمی رسند.
خود دانمارکی ها می گویند hygge قابل خریدن نیست و مثلا آدم ها نمی توانند به ضرب قدرت خریدشان، آن را در خانه شان نصب کنند.حس و وجود آدمها باید پذیرای مهربانی و گرمی و راحتی باشد. این حالت بدون مسابقه، بدون رقابت و بدون هیچ تقلید یا چشم و همچشمی بوجود می آید.
به هر دانمارکی برسید و بگویید hygge، بلافاصله با یک لبخند روبرو خواهید شد. آنها راز خشنودی شان را با همکاری همدیگر پیدا کرده اند. از همه جالبتر اینکه، این حالت رضایتمندی به سختی در تنهایی شان ایجاد می شود و بیشتر یک حس ایجاد شده در محیط جمعی است.

Hunting for hygge, a new ingredient in Denmark’s recipe for happiness.
.
https://marde-rooz.com
Read more
 #bighanoon #tayebehrasoolzadeh شاید وقتی از بچه‌داری صحبت می‌کنیم، کمتر به نقش پدرها توجه داریم. ...
Media Removed
#bighanoon #tayebehrasoolzadeh شاید وقتی از بچه‌داری صحبت می‌کنیم، کمتر به نقش پدرها توجه داریم. البته اینکه خودشان هم کمتر به نقش‌شان توجه دارند، بی‌تاثیر نیست. به جز در موارد خاص. مثلا درست است آن‌ها شیر نمی‌دهند ولی موقع محاسبه شیربها آن را با مبلغ پوشک‌بها جمع کرده و یک‌جا به زخم‌های‌شان ... #bighanoon #tayebehrasoolzadeh
شاید وقتی از بچه‌داری صحبت می‌کنیم، کمتر به نقش پدرها توجه داریم. البته اینکه خودشان هم کمتر به نقش‌شان توجه دارند، بی‌تاثیر نیست. به جز در موارد خاص. مثلا درست است آن‌ها شیر نمی‌دهند ولی موقع محاسبه شیربها آن را با مبلغ پوشک‌بها جمع کرده و یک‌جا به زخم‌های‌شان می‌زنند. در گذشته این‌گونه بود که پدر خانواده خیلی متوجه زیاد شدن تعداد بچه‌هایش نبود. چون عادت به شمردن آن‌ها نداشت. همین که یکی چایی برایش بیاورد، یکی کولر را خاموش کند و یکی کنترل تلویزیون را دستش بدهد، برایش کافی بود. اگر هم در مورد مقطع تحصیلی هر 6 بچه از ابتدایی تا دانشگاه از او سوال می‌پرسیدی، می‌گفت: نمی‌دونم والا احتمالا نهمن.
.
ولی الان پدرها عوض شده‌اند. شما اگر صفحه اینستای‌تان را بازکنید از هر ۱۰ مردی که فالو کرده‌ای، عکس هفت نفرشان را با کودک دلبندشان می‌بینی. آن سه نفر هم دایی یا عمویی هستند که عاشق بچه خواهر و برادرشانند. ولی این ظاهر ماجراست. پدرهای امروزی درواقع رقیب فرزندان‌شان هستند. یعنی اگر شما سوپ بپزی و با قاشق در دهان بچه بگذاری، یکهو صدای غرشی از کنار گوشت می‌شنوی که: آآآ دهن منم بذار. این در حالی است که ماکارونی‌شان روی گاز است. یا وقتی لباس‌های فرزندت را تنش کردی و آماده روی مبل نشاندی، حالا پدر بچه را باید آماده کنی. دکمه‌های پیرهنش را ببندی، جوراب‌هایش را پیدا کنی، برایش ادکلن بزنی و برخلاف بچه‌ که در آرامش لباس پوشیده باید جواب‌های غرغرهایش را هم بدهی که چرا شلوارش را که اتو کردی، نگذاشتی همان‌جا روی مبل؟
.
البته پدرها همیشه این‌گونه نیستند و گاهی هم در نگهداری فرزند کمک می‌کنند. مثلا وقتی داری پوشک بچه را عوض می‌کنی بالای سرت می‌ایستند و قیمت هربار دستشویی کردن بچه را محاسبه می‌کنند. یک بار هم این کار را موقع خرید مای بی‌بی انجام می‌دهند. یا اینکه در حالی که بچه‌به‌بغل در حال عبور از خیابان هستی، جلوی ماشین‌ها را می‌گیرند که به شما دو نفر آسیبی وارد نشود. برخی پدرهای فداکارتر هم وجود دارند که سختی‌های زیادی تحمل می‌کنند. مثلا موقع آماده کردن شیرخشک، میزان حرارت آن را می‌سنجند و بعد شیشه را به مادر می‌سپارند. یا وقتی بچه نصف شب از خواب بیدار می‌شود و گریه می‌کند، سرشان را از روی بالش بلند می‌کنند و می‌گویند: چرا ساکت نمیشه؟ و بعد بالش را روی سرشان می‌گذارند و می‌خوابند. با این همه برای آنکه همسران‌تان به یک پدر ایده‌آل‌تر تبدیل شوند، چند راهکار پیشنهاد می‌دهیم: .

بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇👇
Read more
‌ ‌جان توشاک سرمربی تیم تراکتور‌سازی تبریز گفت: می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم ولی ...
Media Removed
‌ ‌جان توشاک سرمربی تیم تراکتور‌سازی تبریز گفت: می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم ولی در کل نتیجه دو بر دو برای این بازی عادلانه بود‌‌. ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌توشاک بعد از تساوی ۲ - ۲  تیم فوتبال تراکتور مقابل سپاهان اصفهان در نشست خبری این بازی اظهار داشت: این بازی، بازی خیلی سختی ...
‌جان توشاک سرمربی تیم تراکتور‌سازی تبریز گفت: می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم ولی در کل نتیجه دو بر دو برای این بازی عادلانه بود‌‌.
‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌توشاک بعد از تساوی ۲ - ۲  تیم فوتبال تراکتور مقابل سپاهان اصفهان در نشست خبری این بازی اظهار داشت: این بازی، بازی خیلی سختی برای ما بود. در نیمه اول سپاهان از ما بهتر بود و فشار زیادی روی ما وارد شد. سپاهان با پرتاپ اوت و ضربات ایستگاهی روی ما فشار می‌آورد.
‌‌‌‌‌
‌‌‌‌
وی افزود: در نیمه اول یک گل زدند و باز هم شانس داشتند. در نیمه دوم تیم ما بازی بهتری کرد. در نیمه دوم موقعیت‌های زیادی داشتیم و دو گل خوب هم به ثمر رساندیم. می‌توانستیم گل‌های بیشتری هم به ثمر برسانیم. در کل نتیجه دو بر دو برای این بازی عادلانه بود.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌
سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی در مورد اینکه آیا سپاهان در لیگ برتر مدعی قهرمانی است، عنوان کرد:‌ در این مورد من چیزی نمی‌دانم. باید ببینیم عملکرد تیمهای دیگر در طول فصل به چه شکل است. هنوز صحبت در این مورد زود است. قهرمانی در لیگ مثل یک مارتن است. خیلی راه طولانی در پیش است. دقایق آخر بازیکن ما مصدوم شد و کار درستی نبود که اوت را پرتاب کردند. ‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌
وی در مورد اینکه چرا به احسان پهلوان بازی نداد و آیا از او راضی نیست، تصریح کرد: او بازیکن خوبی است و من از عملکردش راضی هستم. ما با ۷ بازیکن جدید قرارداد بستیم. وقتی در اردوی پیش فصل بودیم ۴-۵ بازی دوستانه انجام دادیم. در بازی اول فقط دو بازیکن روی نیمکت داشتیم. الان ۶ بازیکن جدید در تیم ما هستند و هنوز به اندازه نفرات قبلی از آنها شناخت پیدا نکردم. چیزی که مشهود است وضعیت جسمانی بازیکنان جدید است. بازیکنان جدید هنوز نیاز به کار بیشتر دارند. خیلی راه سختی در پیش داریم تا بازیکنانمان را در سطح خوبی قرار دهیم. اشتباه هر مربی هم یک موضوع طبیعی است. من هم شاید اشتباه کرده باشم. این یک نکته مثبت برای ما است که در نیمه دوم عملکرد خوبی داشتیم.
‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌
وی در مورد اینکه تراکتورسازی در نیمه دوم مالکیت بیشتری داشت اما نتوانست موقعیت خاصی ایجاد کند، گفت: در نیمه اول اصلا از بازی تیم رضایت نداشتم. بین دو نیمه به بازیکنان گفتم باید بهتر از نیمه اول کار کنیم. مشهود بود که تعویض‌های ما انرژی مثبتی به تیم داد. به عقیده من وقتی بازی یک بر یک شد سپاهان عقب نشست. زمانیکه دو بر یک شد باز هم فشار آوردند.به نظر من این اتفاق خوبی است که دو بار عقب افتادیم و نتیجه را در ادامه جبران کردیم.


#tiraxturclub
Read more
‌ این موجودات قشنگ که در عکس بالا می‌بینید از راست به چپ شیمِل، پسته، غزل، فلفل و اِشنی هستن که توی یک ...
Media Removed
‌ این موجودات قشنگ که در عکس بالا می‌بینید از راست به چپ شیمِل، پسته، غزل، فلفل و اِشنی هستن که توی یک خونه‌ی خوش‌رنگ و خوش‌انرژی در #زاهدان زندگی می‌کنن. غزل بقیه‌ی بچه‌ها رو آورده توی خونه‌ش و ازشون مراقبت می‌کنه. ‌ غزل مهربون‌ترین آدم دنیاست، که اگه یک گربه‌ی مریض ببینه و بهش کمک نکنه خوابش ...
این موجودات قشنگ که در عکس بالا می‌بینید از راست به چپ شیمِل، پسته، غزل، فلفل و اِشنی هستن که توی یک خونه‌ی خوش‌رنگ و خوش‌انرژی در #زاهدان زندگی می‌کنن. غزل بقیه‌ی بچه‌ها رو آورده توی خونه‌ش و ازشون مراقبت می‌کنه.

غزل مهربون‌ترین آدم دنیاست، که اگه یک گربه‌ی مریض ببینه و بهش کمک نکنه خوابش نمی‌بره. یادمه یک روز که داشتیم برمی‌گشتیم سمت خونه‌ش توی کوچه یک بچه‌گربه‌ دید که چشم‌هاش عفونت کرده. بردش خونه، چشم‌هاش رو تمیز و گربه رو درمان کرد. الان همون گربه هنوز تحت درمانه، اسمش «سوما گلی» و یکی از اعضای این خونواده‌ی هفت نفریه. آره، هفت نفر چون یک سگ دیگه (مَگی) هم بهشون اضافه شده.

غزل پنج سال پیش دانشگاه زاهدان قبول شد. کارشناسی صنایع دستی. بعد از تموم شدن کارشناسی، نمی‌تونست برگرده بیرجند و اون محیط قدیمی که همیشه توش بود. چون اینجا تو زاهدان برای خودش زندگی‌ای ساخته بود که بهش احساس تعلق داشت. دوست‌های جدیدی داشت که هم‌فازش بودن و مشغول فعالیت‌هایی بود که حالش رو خوب می‌کردن (اتاقی که پشت همین دیوار هست آتلیه و کارگاه غزله که توش نقاشی می‌کشه و چیزمیز می‌سازه). در نتیجه با خانواده در مورد تصمیم جدیدش صحبت کرد. پدر و مادرش اومدن زاهدان و زندگی جدیدش رو دیدن و وقتی دیدن دخترشون چقدر مستقل شده، همه‌ی کارهاشو خودش انجام می‌ده و برای زندگیش کلی برنامه داره، قانع شدن و با کمال میل قبول کردن که غزل در زاهدان موندگار بشه. اگه غزل در بیرجند و پیش مامان و باباش زندگی می‌کرد، شاید نمی‌تونست این جوری، یعنی اون جوری که خودش دوست داره، زندگی کنه.

چالشی که غزل باهاش روبرو بود رو خیلی از ما داشتیم و داریم. چالشِ داشتن یک زندگی و فضای مستقل، که توش آروم بگیریم، در مسیر رویاهای خودمون باشیم، اونجوری که می‌خوایم توش زندگی کنیم، و بهش احساس تعلق داشته باشیم.

مشکل اینجاست که پدر و مادر می‌خوان شما رو پیش خودشون نگه دارن تا وقتی که یک شاهزاده با اسب‌های سفید و کالسکه‌ای که به طرز مسخره‌ای برق می‌زنه از راه برسه و شما رو ببره سر خونه‌ و زندگیتون.

ولی زندگی روی زمین، و چیزهایی که آدم‌ها می‌خوان عوض شده. عده‌ی کمی هستن که براشون مهمه اون شاهزاده بیاد یا نه.

پدر و مادر به خیال خودشون دارن لطف بزرگی به شما می‌کنن، نمی‌ذارن دست تو جیب خودتون بکنید و هر وقت که بخواید می‌تونید روی اون‌ها حساب کنید. اون‌ها فکر می‌کنن مسیری که براتون در نظر گرفتن بهترینه و مجبورتون می‌کنن رشته‌ای بخونید که اون‌ها می‌خوان، و جایی زندگی کنید که اون‌ها می‌گن... [ادامه داره]
Read more
. تقدیم به آنهایی که نمیشناسم شان! . چند روزی هست که توی توییتر، یک توییت خیلی زیاد دست به دست میشه. ...
Media Removed
. تقدیم به آنهایی که نمیشناسم شان! . چند روزی هست که توی توییتر، یک توییت خیلی زیاد دست به دست میشه. توییت دختر جوانی به اسم ثمینتا که گویا متاسفانه مدتی قبل پای چپش رو از دست داده. توی این توییت تصویری از یک پای سالم و یک پای مصنوعی دیده میشه و ساده ترین نوشته ی ممکن، زیر تصویر نقش بسته: تونستم راه برم، ... .
تقدیم به آنهایی که نمیشناسم شان!
.
چند روزی هست که توی توییتر، یک توییت خیلی زیاد دست به دست میشه. توییت دختر جوانی به اسم ثمینتا که گویا متاسفانه مدتی قبل پای چپش رو از دست داده. توی این توییت تصویری از یک پای سالم و یک پای مصنوعی دیده میشه و ساده ترین نوشته ی ممکن، زیر تصویر نقش بسته: تونستم راه برم، تونستم راه برم، بالاخره تونستم راه برم...(عکس این توییت رو توی استوری میذارم)
.
تا این لحظه، این نوشته ی ساده بیشتر از بیست هزار بار لایک و چندهزار بار به اشتراک گذاشته شده. اما چیزی که خیلی زیاد توجه من رو جلب میکنه، تعداد خیلی زیادی ریپلای با این مضمون زیر این توییت هست: با اینکه شما رو نمیشناسم، ولی این خبر بهترین خبری بود که امروز شنیدم.
.
این یکی از ارزشمندترین قابلیتهای ما آدمهاست که دیدن "یک لحظه ی باشکوه" تو زندگی کسی که حتی نمیشناسیمش، میتونه مارو به وجد بياره. دفعه ی بعد با این دید به آدمهای غریبه ای که توی پیاده رو از کنارت رد میشن نگاه کن. به اتفاقهایی فکر کن که توی زندگیشون رخ داده و شنیدنش تورو شگفت زده خواهد کرد. وقتی با این عینک جدید به آدمها نگاه کنیم، قضاوت دیگران از روی ظاهرشون احمقانه ترین کار دنیا خواهد بود. حالا میبینی چقدر مضحک هست دنیایی که آدم مذهبیش بی حجاب رو "بى بند و بار" ببینه، و آدم بی حجابش چادری رو "عقب مانده" به حساب بیاره؟
.
برای اثبات حرفهام، این نوشته رو تقدیم میکنم به تمام کسانی که اونها رو نمیشناسم و این چند خط رو خوندن. شاید یك روز قصه ی یکی از شما بشه بهترین خبری که ممکنه توی طول روز بشنوم!
.
#روزنوشت
Read more
می گویند قلــب هر کس به اندازه مشت اوست ؛اما من قلــب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از محبت عمیقند ...
Media Removed
می گویند قلــب هر کس به اندازه مشت اوست ؛اما من قلــب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از محبت عمیقند ، دلهای بزرگی که هیچوقت در مشتهای بسته جای نمی گیرند، مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند تا اینکه ابر محبت ببار؛ درعوض دلهایی هم هستند که حتی از یک مشت ... می گویند قلــب هر کس به اندازه مشت اوست ؛اما من قلــب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از محبت عمیقند ، دلهای بزرگی که هیچوقت در مشتهای بسته جای نمی گیرند، مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند تا اینکه ابر محبت ببار؛ درعوض دلهایی هم هستند که حتی از یک مشت بسته کوچک هم کوچکترند
دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند و تو هر وقت خواستی بدانی قلــبت چقدر بزرگ است ، به دستت نگاه کن، وقتی که مهربانی را به دیگران تعار
Read more
. تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شرایطی پیش میاد که اون آدم دقیقا شبیه چیزهایی ...
Media Removed
. تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شرایطی پیش میاد که اون آدم دقیقا شبیه چیزهایی باشه که تو فکرش رو میکردی و وقتی به اون آدم میرسی روزگاری که انتظارش رو داشتی تجربه میکنی. اما تو و آرزوهات به مرور زمان تغییر میکنین٬ اون آدم و همه ملاک هاش برات دستیافته و عادی میشه و بعد دیگه مثل سابق ... .
تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شرایطی پیش میاد که اون آدم دقیقا شبیه چیزهایی باشه که تو فکرش رو میکردی و وقتی به اون آدم میرسی روزگاری که انتظارش رو داشتی تجربه میکنی. اما تو و آرزوهات به مرور زمان تغییر میکنین٬ اون آدم و همه ملاک هاش برات دستیافته و عادی میشه و بعد دیگه مثل سابق دوستش نداری. درست مثل خواسته های چند سال پیشت٬ که امروز تا یادت نیاد و یادت نیارن بهشون فکر نمیکنی
.
تو‌ لقمه ی حاضر آماده میخوای٬ یکهو یکی بیاد بشه زندگیت. برای اینکه یکی بشه زندگیت تلاش نمیکنی. انگار که هربار میری کتاب فروشی٬ فقط از یک قسمت کتاب برداری و هیچوقت به قفسه های دیگش سر نزنی تا کتابی رو تصادفی بخونی
.
تو آدمهای تصادفی شاید یکی باشه که تو رو انقدر دوست داره٬ تا بتونی با دستات زندگیش رو تغییر بدی. فکر کن اگه سعی کنی یک نفر رو از هیچ به رویاهاش برسونی٬ چطور رهاش کنی حتی اگر ازش خسته شی؟ تو هدیه هات رو میبوسی و میذاری کنار٬ تو پول میدی برات بسازن تا یک جوری چیزی رو دوست داشته باشی اما اگر چیزی رو‌ خودت با دستات بسازی همیشه مرورش میکنی و به همه نشونش میدی چون تو ساختیش٬ حتی اگر من باشم فهمیدی؟ خوب دقت کن شاید یکی هست که تو هنوز نفهمیدیش
.
#امیرعلی_ق
Read more
روز هوادار (آلبوم عکس را در استوری دنبال کنید) . بعضی روزها، بعضی بازی ها، بعضی از نتایج هستند تا ...
Media Removed
روز هوادار (آلبوم عکس را در استوری دنبال کنید) . بعضی روزها، بعضی بازی ها، بعضی از نتایج هستند تا بیش از پیش به یاد بیاوریم که فوتبال تنها پدیده ای است که این چنین در یاد انسان های زیادی به صورت مشترک باقی میماند. از بچگی پدران ما از ۱۶ شهریور صحبت کردند، از یک بازی تاریخ که با وجود از بین بردن مستندات ... روز هوادار
(آلبوم عکس را در استوری دنبال کنید)
.
بعضی روزها، بعضی بازی ها، بعضی از نتایج هستند تا بیش از پیش به یاد بیاوریم که فوتبال تنها پدیده ای است که این چنین در یاد انسان های زیادی به صورت مشترک باقی میماند. از بچگی پدران ما از ۱۶ شهریور صحبت کردند، از یک بازی تاریخ که با وجود از بین بردن مستندات آن همیشه در یاد ها باقی مانده و از نسلی برای نسل دیگر روایت می شود. شانزدهم شهریور ماه ۱۳۵۲ خالق عدد مقدس ۶ برای هواداران تیم مردمی  #پرسپولیس است. عددی که نقش پررنگی در زندگی آنها دارد. عدد شش به یک نماد برای پرسپولیسی ها تبدیل شده است، حال آنکه اگر این ماجرا برعکس بود چه میشد؟؟ اینکه چطور رقیب سنتی هیچگاه نتوانست این نتیجه را جبران کند و یا چرا پرسپولیسی ها دیگر چنین نتیجه ای را تکرار نکردند. انگاری  #۱۶شهریور_۱۳۵۲ فقط یکبار است و میخواهد تا دنیا دنیاست یگانه بماند. انگاری انتهای اعداد در دربی عدد ۶ است و دیگر عددی بزرگتر از آن نداریم. شاید به واسطه همین بزرگی است که سال هاست از استقلالی ها سوال می کنیم «چطوری تو شیش تا خوردی ؟» حال عدد شش برای مردم ایران دو مفهوم دارد. گروهی این عدد را مقدس و گروه دیگر نفرین شده می دانند. جالب تر آنکه شش در فرهنگ هوادارن پرسپولیس بخشی از تاریخ است چرا که دوران قبل از انقلاب را دوران شش تایی ها نام گذاری کردند، وقتی پدران ما از آن دوران صحبت می کنند در هر مبحثی می گویند زمان شش تایی ها بود که مثلاً فلان اتفاق افتاد. اگر از اکثر پرسپولیس ها بپرسید بزرگ ترین حسرت شان چیست به بازی شانزدهم شهریور ماه ۱۳۵۲ اشاره می کنند و دوست دارند معجزه ای شده و کسی بیاید فیلم آن بازی را به آنها نشان دهد. گرچه هواداران پرسپولیس طی سالیان گذشته دربی نه نفره، دربی ده نفره ایمون زاید و دربی چهارتایی شدن استقلال را تجربه کردند اما همچنان بازی شش تایی ها بزرگترین نماد پرسپولیسی ها برای کری خواندن است. براستی کدام بازی در تاریخ فوتبال ایران است که طی چهل و پنج سال در استادیوم ها از آن یاد شود و یا کدام عدد است که از یک می‌شمارند تا به آن رسیده و چند دقیقه آن را تکرار کنند؟؟ امروز نه بخاطر اینکه حریف را شش تایی کردیم که بخاطر نشان دادن اصالت و ریشه ای که داریم آن را جشن می گیریم. ما پرسپولیس بوده، پرسپولیس هستیم و #پرسپولیس خواهیم ماند. ما تا دنیا دنیاست روز شانزدهم شهریور ماه را جشن گرفته و از هواداران رقیب می پرسیم « چطوری تو شیش تا خوردی ؟ »

به قلم :فواد خراباتی
@fuad_kharabati

@ivankovic_branko  @seyed_jalal_hosseini4
Read more
* حضرت باقر! شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید! نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه... یعنی ...
Media Removed
* حضرت باقر! شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید! نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه... یعنی حاصلِ پیوندِ دخترِ امامِ کریممان، حضرت مجتبی(ع) و پسرِ اربابِ سرجدایمان، اباعبدالله... . پدر شما علی بن الحسین(ع) و مادرتان فاطمه بنت الحسن(ع) است... دوباره علی و فاطمه‌ای دیگر اما ... *
حضرت باقر!
شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید!
نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه...
یعنی حاصلِ پیوندِ دخترِ امامِ کریممان، حضرت مجتبی(ع) و پسرِ اربابِ سرجدایمان، اباعبدالله...
.
پدر شما علی بن الحسین(ع)
و مادرتان فاطمه بنت الحسن(ع) است...
دوباره علی و فاطمه‌ای دیگر
اما اینبار فقط یک امام معصوم...
.
و مگر میشود
محمدی که پدرش حسینی‌ست
و مادرش حسنی
کربلاْندیده باشد؟!
با همان سن کم،
هم عصای پدر بیمار بودید
هم قوتِ قلبِ حسین!
هم نورِ چشمان زینب بودید
هم تکیه‌گاهِ رقیه!
آخر شما امامی...
.
امام چراغ هدایت است،
نورِ چشم زینب است...
جانِ دلِ زینب است...
تکه‌ای از... چه میگویم، تمامِ وجودِ زینب است!
که زینب هرچه هست، فانیِ در نور اطاعتِ از امامت است...
حالا مگر برای این زینب
فرقی هم دارد
که امامش برادرِ رشیدِ پنجاه و چند ساله باشد
یا فرزندِ برادرزاده‌اش که تنها به قاعده عددهای زمینی، سن کمی دارد...
.
من که می‌گویم
زینب نه فقط وقتی حسینش را
ته گودال دید...
که بارها بند‌های دلش پاره شد...
مگر میشود جایی به نور امامت
هتک حرمت شود و زینب
پریشان نشود...؟!
.
زیر دست و پا که بودی،
زینب دانه دانه بندهای دلش پاره میشد و می‌دوید...
آخر تو برای زینب نه فقط یادگار حسین، که یادگار حسن هم هستی!
شاید وقتی تو را بی‌دفاع میدید
یادِ تیرهای بی‌امانی
که بدن بی‌جانِ حسن را
و سینه‌ی ستبرِ حسین را
نشانه گرفته بودند، میفتاد
که این‌چنین برای رسیدن به تو
می‌دوید و چادر به پایش گره ‌می‌خورد...
.
و چه تعلیمِ بزرگیست
درک کربلا، در سنین کودکی!
باقرالعلوم نامیدنتان شاید
از همین سرچشمه بگیرد...
.
#روضه_نوشتی_از_کمترین_و_حقیرترین_و_گناهکارترینِ_عاشقانتان...
.
Read more
فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی‌ و نمک ...
Media Removed
فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد. ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! . چندی پیش یک ... فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!
چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.
ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! .
چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.
به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.
در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم.
وقتی قطار به ایستگاه می رسد, مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.
.
منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید.

منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید.
هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد.

پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم.

وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن...
ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند و می‌گویند:
اگر فریاد بزنی به صدایت گوش می‌دهند !
و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می‌دهند !

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این "باران" است که باعث رشد گل ها می شود نه "رعد و برق" !

در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند ،
بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند !
شاید قد بکشند ،
اما بال و پر نخواهند گرفت !

زندگی کوتاه است ...
زمان به سرعت می گذرد ...
نه تکراری ... نه برگشتی ...
پس از هر لحظه ای که می آید
لذت ببرید ....
Read more
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... 💭
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است... این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🌸🍭
| #پریسا_زابلی_پور
Read more
این متن رو لطفن تا آخر بخونید: <span class="emoji emoji2935"></span> فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم ...
Media Removed
این متن رو لطفن تا آخر بخونید: فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد. ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر ... این متن رو لطفن تا آخر بخونید: ⤵
فردی بود که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!
چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.
ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! .
چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.
به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.
در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد که این مجازات رفتار های بد من است, که باید منجمد شوم.
وقتی قطار به ایستگاه می رسد, مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.
.
منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید.

منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید.
هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد. 💎پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل، مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم.💎 وقتی می‌‌گوییم این پول برای خرید اتومبیل است، دیگر به تصادف فکر نکن...
ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند و می‌گویند: 
اگر فریاد بزنی به "صدایت" گوش می‌دهند !
و اگر آرام بگویی به "حرفت" گوش می‌دهند !

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را ! 
این "باران" است که باعث رشد گل ها می شود نه "رعد و برق" !

در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند ،
بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند !
شاید قد بکشند ، 
اما بال و پر نخواهند گرفت !

زندگی کوتاه است ...
زمان به سرعت می گذرد ...
نه تکراری ... نه برگشتی ...
پس از هر لحظه ای که می آید 
لذت ببرید ....
Read more
. دالان بازار بزرگ بم را که تمام میکردی یک دکان مانده به دبستان ابوذر مغازه اش بود . تاریک ترین مغازه ...
Media Removed
. دالان بازار بزرگ بم را که تمام میکردی یک دکان مانده به دبستان ابوذر مغازه اش بود . تاریک ترین مغازه جهان شاید . مغازه‌اش دیوار به دیوار مدرسه. هیچوقت حداقل من یکی نفهمیدم ته مغازه اش چه انبار کرده . اسمش اکبر بود. بهش همه می گفتند حاج اکبر . یک پیرهن خاکستری همیشه تنش بود . هرچه محکم فکر می کنم یادم ... .

دالان بازار بزرگ بم را که تمام میکردی یک دکان مانده به دبستان ابوذر مغازه اش بود . تاریک ترین مغازه جهان شاید . مغازه‌اش دیوار به دیوار مدرسه. هیچوقت حداقل من یکی نفهمیدم ته مغازه اش چه انبار کرده . اسمش اکبر بود. بهش همه می گفتند حاج اکبر . یک پیرهن خاکستری همیشه تنش بود . هرچه محکم فکر می کنم یادم نمی آید توی پیرهن دیگری دیده باشمش ... تکه های روزنامه را قیف کرده بود و تخمه تویشان ریخته بود و می‌فروخت . قیفی پنج تومن . یک نخ هم مثل بند رخت بین دو دیوار مغازه کشیده بود و ورقه های ترسناک آبی رنگ امتحانی آويزان كرده بود که خریدنشان همیشه یعنی شکنجه . کلاس پنجم بودم . معلم هنرمان گفت قلم ني دزفولی بخرید می‌خواهیم خطاطی کنیم . رفتم پیش حاج اکبر گفتم قلم می‌خواهم . از یک جایی از انتهای همان مغازه تاریک رفت و لختی بعد هویدا شد . دسته قلم نتراشیده که با یک کش پول دورشان پیچیده بود به دستش بود . با دقت گشت و از تویشان یک دانه انتخاب کرد و داد به من . بیست و پنج تومان ... بعد گفت بلدی بتراشیش؟ گفتم نه دست داراز کرد که بده بتراشمش . چاقویی از جیبش در آورد و لب پایینش را لقمه کرد بین دندانها و با دقت تراشید . بعد کشوی میز رنگ و رو رفته ی میزش را کشید و یک قوطی چرک مرد که گویا قبلا جای چیزی مثل دارو بوده را وا کرد . قلم را توی قوطي زد و روی یک تکه کاغذ باکس سیگار نوشت : ب ... یک ب قشنگ و رقص دار ... بعد نوشت: مَرد . یک مرد زیبا از همان مردها كه ميمشان فروتن است. بعد نوک قلم را با لنگی چرک پاک کرد و گفت بیا هادِرِش باش قلم خوبیه ... قلم توی دستم می‌لرزید یک قلم جادویی بود یک قلم که میشد با آن آنگونه زيبا نوشت . قلم را بردم توی کلاس هنر . معلم هنرمان دید گفت کی تراشیده انگار یک راز بود بین من و حاج اکبر گفتم تراشیده خریدم . بابایم از کرمان خریده . گفت عالی تراشیده. بعد باهاش نوشت : ب . ج . ق ... گفت خوش دست هم هست ... گفتم ها ... گفت بهترین مشوق برای خطاط شدن قلم خوب است . قلم خوبی داری تمرین کن ... تمرین می کردم ... دیگر روی حاج اکبر زوم کرده بودم . گاه گاه دیده بودم وقتی مشتری ندارد یک جایی همان ته مغازه تاریک کاغذ روی زانویش گذاشته بود و صدای جیغ قلم نی‌اش فضای مغازه را پرکرده. حاج اکبر شاید میرعمادی بود گمنام و غریب که روزگار مجبورش کرده بود ته بازار قدیمی بم کاغذهای ترسناک امتحان و تخمه و ادامس بفروشد و سیاه مشق هایش را باد با خود ببرد. راستی این را هم بگویم من هنوز وقتی قلم یا روان نویس نویی می خرم اولين كلمه اي كه مي نويسم اين است: مرد...
Read more
. . میخوام صادقانه بگم از وقتی فهمیدم یک تعدادی آشنا اومدن تو پیجم رسما دست و پام تو نوشتن بسته شده ...
Media Removed
. . میخوام صادقانه بگم از وقتی فهمیدم یک تعدادی آشنا اومدن تو پیجم رسما دست و پام تو نوشتن بسته شده چون یک سری حرفها که میخوای بزنی آشنا جماعت احتمال داره ک بفهمند منظورت کیه و این مساله رو نمی پسندم از طرفی هم از اونجایی که رکورد دار بلاک هم هستم و یک جورایی خیلی بلاک کردم ولی باز بالاخره یافته ... .
.
میخوام صادقانه بگم
از وقتی فهمیدم یک تعدادی آشنا اومدن تو پیجم رسما دست و پام تو نوشتن بسته شده
چون یک سری حرفها که میخوای بزنی آشنا جماعت احتمال داره ک بفهمند منظورت کیه و این مساله رو نمی پسندم
از طرفی هم از اونجایی که رکورد دار بلاک هم هستم 😂😉 و یک جورایی خیلی بلاک کردم ولی باز بالاخره یافته شدن طبیعیه و حتما هم میگم خیر و صلاح بوده کمی میگم خوب حله بی خیال پس ...
.
.
.
اما بعد ببینید هر کسی از درک خودش حرف میزنه
منم مثل بقیه
شاید یک تفاوتم فقط با خیلی ها دیگه این باشه که با طیف بسیار گسترده ای معاشرت ها داشتم و تجاربم کمی فقط احتمالا بیشتر باشه ... حتی خودمم اعتقاد و باورهای الانم رک و راست بخوام بگم برای سالهای قبل زندگیم خیلی مسخره بوده 😐😅 و اینجوری بگم ک خودم به شخصه و تنهایی هم فکر کنم یک طیف گسترده از چپ چپ تا بگو راست راست یعنی زیر و رو شده کل مخم
سر همین ها قشنگ میفهمم تو مخ بسیاری ها چیه ، چون حال و روزهای قدیم خودمه و یا الان و یا مابین این دو زمان .... از طرف دیگه چون طیف معاشرانم هم خیلی زیادی گسترده بوده تفکرات و حرفها و زندگی و خلاصه خیلی چیزها از خیلی ها دیدم
شاید سر همین تجارب بسیار گسترده ای که در حد خودم دارم یک ذره حرف هام به درد بتونه بخوره .... برای همینم می نویسم .... هر چند صادقانه صادقانه میگم نهایت تلاشم ناشناس کامل فعالیت بوده و حتی الانم اولویتم همینه.... ولی خوب نمیشه هم همیشه اونچه خودت اولویت هاته رخ بده ... پس میگم خیره هر کی میاد هم چ کنم خلاصه خخخ مجبورم بگم خوش اومدید😐😉😅 ....
.
.
.
اما بعدتر کل تجربه خودم رو در چند خط میخوام بچلونم و خلاصه کنم و بگم شاید به درد ولو یک نفر بخوره ....
سبک زندگی یک عادته ! سختی تغییر عادت هم مال ابتداشه بعد عادی میشه ! سعی کن پس با عادت هایی زندگیت رو سپری کنی که ته این بازی برنده باشی نه بازنده ! و با کسی دوست بشو که همیشه به دردت بخوره نه فقط تو خوشی یا الان و فردا نه !!! بهترین دوست ممکن از جهت حتی عقل هم خداست ! با خدا رفیق شو همین هم دنیات حالت خوب میشه هم آخرتت ان شاءالله و هم پشتت همیشه به یک قدرت محکم چون وصله راحتی ...
رفیق شدن با خدا هم خیلی ساده است یک قدم تو جلو بیا اون خیلی جلو میاد ....
یک قدم تو ممکنه سوال کنی چی مثلا !؟
هیچی بسته به الانت مثلا اگر نماز نمیخونی حتما دیگه بخون به خدا بگو به خاطر تو میخونم هر چند شاید هیچی حالیم نشه
اگر اهل گناه های خاصی یکی اش رو حداقل به خاطر خدا ترک کن
و ...
.
.
.
راستی محض تاکید مجدد هر کسی هم از ظن خودش یار سایرین میشه 😉
.
Read more
... قوانینی که برای کسب موفقیت در روابط عاطفی خود باید وضع کنید قسمت دوم ادامه ى پست قبلی : ۶. در اتاق ...
Media Removed
... قوانینی که برای کسب موفقیت در روابط عاطفی خود باید وضع کنید قسمت دوم ادامه ى پست قبلی : ۶. در اتاق خواب بحث نکنید این راهکاری ساده و البته مهم است. اتاق خواب مکان خواب، مطالعه، تماشای تلویزیون، خوردوخوراک گاه‌وبی‌گاه و رابطه‌ی جنسی است؛ همین. اتاق خواب باید به‌عنوان محل آرامش حفظ شود. بحث ... ...
قوانینی که برای کسب موفقیت در روابط عاطفی خود باید وضع کنید قسمت دوم ادامه ى پست قبلی :
۶. در اتاق خواب بحث نکنید
این راهکاری ساده و البته مهم است. اتاق خواب مکان خواب، مطالعه، تماشای تلویزیون، خوردوخوراک گاه‌وبی‌گاه و رابطه‌ی جنسی است؛ همین. اتاق خواب باید به‌عنوان محل آرامش حفظ شود. بحث و دعوا در اتاق خواب باعث می‌شود نیروی منفی و احساسات ناخوشایند در آن جریان پیدا کند. رهایی از این احساسات و انرژی منفی کار ساده‌ای نیست.
۷. پیش از حل مشکل به تخت‌خواب نروید
به خواب رفتن در کنار کسی که از دستش عصبانی هستید، تقریبا غیرممکن است. مهم نیست چقدر طول می‌کشد، مشکل را حل کنید و به توافق برسید؛ دست‌کم تا روز بعد.
۸. سکوت را بیش از یک روز ادامه ندهید
برخی می‌توانند تا یک هفته با طرف مقابل صحبت نکنند. این کار برای خودتان و حتی فرزندان ایجاد تنش و زندگی روزمره را غیرممکن می‌کند. سپری کردن روزها بی‌هیچ کلامی اعصاب‌خردکن است و به جروبحث بیشتر منجر می‌شود.
۹. در مقابل فرزندان فریاد نزنید
فریادهایِ هنگامِ جروبحث، بچه‌ها (و حیوان‌های خانگی) را می‌ترساند. بچه‌های کوچک به‌دلیل حساسیت بیشتر با تغییر در روند روزمره‌ی زندگی به‌سادگی دچار ترس می‌شوند؛ به‌ویژه هنگامی‌که دلیل بروز تغییرات را درک نمی‌کنند.
۱۰. عبارت‌های تحقیرآمیز را به‌ زبان نیاورید
وقتی دعوا از کنترل خارج می‌شود، آسیب کلامی زوج‌های خشمگین اتفاقی رایج است. یکی از رایج‌ترین روش‌ها اشاره به برخی کمبودهای غیرقابل‌کنترل طرف مقابل مثل کچلی یا اشاره به مواردی است که طرف مقابل نسبت به آنها حساس است، مانند وزن یا برخی قسمت‌های بدنش. کاربرد این عبارت‌ها نیز، مانند فحش دادن، نتیجه‌ی مثبتی به‌همراه ندارد و در آینده به خودتان برمی‌گردد.
۱۱. هنگام خشم از پرتاب اشیا خودداری کنید
وقتی هنگام خشم شروع به پرتاب اشیا می‌کنید، به‌سادگی کنترل اوضاع از دست‌تان خارج می‌شود. این کار برخلاف فیلم‌های کمدی‌رمانتیک به خنده‌ی ناگهانی دو طرف و بغل هم پریدن ختم نمی‌شود! پرتاب شیء بحث و دعوا را شدیدتر و مشکل را بغرنج‌تر می‌کند؛ حتی ممکن است منجر به آسیب فرد و شاید شکایت قانونی شود.
Read more
این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی. معمولا ...
Media Removed
این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی. معمولا هم وقتی که ما در دیار غربت هستیم، این عزیز بزرگوار، فرد رفیق رو‌ عرض میکنم، دائما از کشفیات جدیدش در معقوله خورد و خوراک برای من تعریف می‌کنه ولی دریغ از یک پیشنهاد قابل تامل. خلاصه در صدر لیست ... این فردِ رفیق ما اصولاً پیشنهاد درستی ازش در نمیاد علی الخصوص در زمینه‌ی امور خوراکی و آشامیدنی.

معمولا هم وقتی که ما در دیار غربت هستیم، این عزیز بزرگوار، فرد رفیق رو‌ عرض میکنم، دائما از کشفیات جدیدش در معقوله خورد و خوراک برای من تعریف می‌کنه ولی دریغ از یک پیشنهاد قابل تامل.

خلاصه در صدر لیست سفارشات و تعاریفش یک رستوران رو بیشتر از همه بهش می‌پرداخت و از محسناتش بیشتر می‌گفت. برآن شدیم که به اتفاق منزل خانم، یکبار دیگه و چه بسا برای آخرین بار، پیشنهاد فردِ رفیق رو قبول کنیم و بریم به رستوران دلیجان واقع در جایی در خیابان فخیم فرشته.

خب به قاعده‌ی کلیه رستورانهای جدیدالتاسیس وطنی بسیار تمیز، بسیار نو، بسیار مرتب و بسیار روشن و زیبا طراحی شده بود. البته اینکه دو سال دیگه چه شکلی میشه هم خدا می‌دونه هم ما. بگذریم، آقای مودب و محترمی آمدن و سفارشارو گرفتن. یک میکس دلیجان گرفتیم، یک خورشت مخصوص دلیجان و یک خورشت اناربیج.

میکس دلیجان ترکیبی بود از سه غذای شمالی حلیم بادمجان، میرزا قاسمی و باقالا قاتق به همراه نون تافتون تازه که خودشون میپختن. گوشی دست چپم بود که اولین قاشق رو که میخورم زنگ بزنم به فرد رفیق و‌ کلی چرت و پرت بارش کنم. اولین قاشق حلیم بادمجون رو که خوردم دستم لرزید. یه حسی می‌گفت یکم حالا وایسا شاید اشتباهی شده، یه قاشق باقالا قاتق خوردم، گفتم اصن امکان نداره چیزی که فرد رفیق معرفی کرده باشه اینقدر خوب باشه حتما اشتباهی شده! میرزا قاسمی رو که خوردم دیگه اشک تو چشام حلقه زد. انگار که یا آدرس رو اشتباه آمدم یا فرد رفیق دچار حمله مغزی شده که همچین پیشنهاد خفنی کرده.

گوشی رو گذاشتم کنار و گفتم بذار تا آوردن غذاها صبر کنم، خورشت مخصوص که سینه مرغ سرخ شده در سس تمبر هندی بود رو با برنج فرد اعلی وطنی آوردن. فقط برنجش کافی بود که همه‌ی کج سلیقگی های فرد رفیق رو فراموش کنم، ولی خورشت رو که بهش اضافه کردم، دیگه نمی‌تونستم گوشی رو تو دستم نگه دارم. دوست داشتم قاشق چنگال رو کنار بذارم و با پنگال و صورت برم تو بشقاب.

مگه میشه؟ مگه امکان داره؟ به قول خود فرد رفیق که عاشق واژه‌های جوادی و کوچه بازاریه، مِگه داریم!؟ دوست داشتم برم تو آشپزخونشون دست آشپز رو ماچ کنم ولی دیگه خودداری کردم. آخرش برامون فرم نظرسنجی آوردن، همه چیز رو زدم عالی، براشون یک آرزونامه هم نوشتم که قطعا فقط یک آرزوی دست نیافتنی بود.

از رستوران که آمدیم بیرون سریع با فرد رفیق تماس گرفتم، باورم نمیشد که این پیشنهاد رو‌ اون کرده باشه!

#ir_food #ir_cook #richkidsoftehran #persian
Read more
 #دروغگویی_و_نقش_ما (۴-آخر) #دروغ_و_گفت_و_گو ۱۱. ما باید با دوستان، نزدیکان و همکاران‌مان ...
Media Removed
#دروغگویی_و_نقش_ما (۴-آخر) #دروغ_و_گفت_و_گو ۱۱. ما باید با دوستان، نزدیکان و همکاران‌مان صحبت کنیم. درباره‌ی دروغگویی، درباره‌ی دغدغه‌ها و نگرانی‌های مرسومی که در روابط ایجاد می‌شوند و به دروغگویی منتهی می‌شوند. ما باید حد و حدود و ظرفیت خودمان را برای شنیدن حقیقت به آن‌ها اطلاع دهیم. ... #دروغگویی_و_نقش_ما (۴-آخر)
#دروغ_و_گفت_و_گو

۱۱. ما باید با دوستان، نزدیکان و همکاران‌مان صحبت کنیم. درباره‌ی دروغگویی، درباره‌ی دغدغه‌ها و نگرانی‌های مرسومی که در روابط ایجاد می‌شوند و به دروغگویی منتهی می‌شوند. ما باید حد و حدود و ظرفیت خودمان را برای شنیدن حقیقت به آن‌ها اطلاع دهیم. در عین حال باید مدام بکوشیم که ظرفیت‌مان را افزایش دهیم. اگر ما به همکارمان بگوییم که وقتی خطایی در کار از ما سر زد ترجیح می‌دهیم او به ما گوش‌زد کند و نه لاپوشانی، اگر به اقوام‌مان بگوییم وقتی حوصله‌ی مهمان ندارند به ما بگویند خوشحال می‌شویم، اگر به معشوق بگوییم وقتی خطایی از او سر زد ترجیح می‌دهیم ما را در جریان بگذارد و این‌طور به یکدیگر نزدیک‌تر شویم و... دیگران در کنار ما راحت‌تر خواهند بود، لااقل ما تمام تلاش‌مان را کرده‌ایم که بارِ سنگین دروغگویی را از روی دوش آن‌ها برداریم. چنین کاری ممکن است همیشه به شنیدن حقیقت منتهی نشود اما مابین همه‌ی افرادی که با آن‌ها در ارتباطیم اگر فقط تعداد اندکی با ما این‌طور رفتار کنند، ما از بار دروغگویی آن‌ها کم کرده‌ایم، خودمان کم‌تر فریب خورده‌ایم و در نتیجه اعتماد را تقویت کرده‌ایم؛ صداقت را تقویت کرده‌ایم و قطعا زندگی سالم‌تر و کم‌استرس‌تری برای خودمان و آن‌ها ساخته‌ایم.
۱۲. در کنار این، ما باید حقیقتا تلاش کنیم ظرفیت و حد و مرزهای خودمان را در مواجهه با حقیقت گسترش دهیم. باید بدانیم به‌قول آن دیالوگ معروف: «یک پایان تلخ، بهتر از یک تلخی بی‌پایانه.» در اکثر مواقع شنیدن یک حقیقت حکمِ یک پایان تلخ را دارد، اما دروغ، با هم‌پوشانی، با تداوم، با تکرار، بدل به تلخی‌ای بی‌پایان می‌شود. تلخی بی‌پایانی که امروز بی‌اغراق در آن غرقیم. تلخی بی‌پایانی که نتیجه‌اش حجم گسترده‌ی بی‌اعتمادی‌ای است که در جامعه می‌بینیم.
ما در مواجهه با دروغ‌های ساختاری و سیستماتیک حکومت‌ها و قدرت‌ها و شرکت‌های بزرگ شاید کاری از دستمان برنیاید اما نباید فراموش کنیم که یکی از ما، فردا می‌تواند بخشی از ساختار حاکم باشد، بخشی از تیم‌های مدیریتی شرکت‌های بزرگ، بخشی از سیستم آموزشی کشور و... پس بهتر است بدانیم و بدانند که دروغ، اگر نه بدترین اما یکی از آسیب‌زاترین رفتارهای انسانی است. از آن گریزی نیست، مانند هوای آلوده‌ای که استنشاق می‌کنیم، اما می‌توانیم گاهی، لااقل هفته‌ای یک‌بار به کوه و دشت بزنیم، می‌توانیم خودمان در آلوده‌تر نکردن هوا تلاش کنیم، تلاشی که شاید به چشم نیاید، اما زندگی خودمان و اطرافیان‌مان را لذت‌بخش‌تر می‌کند، ساده‌تر، با فریب کم‌تر و اعتماد بیش‌تر.
Read more
۱۰چیز از آن کتاب هاییست که شاید اگر نگوییم که نویسنده آن ایرانی نیست خواننده متوجه نشود البته شاید ...
Media Removed
۱۰چیز از آن کتاب هاییست که شاید اگر نگوییم که نویسنده آن ایرانی نیست خواننده متوجه نشود البته شاید هنر مترجم باشد که در روند بومی سازی ترجمه بی نقص عمل کرده اما از آن کتاب هاییست که روان است و خوب جلو میرود روند داستان نه کند است و نه تند گاها کمی کند میشود اما نه آنقدری که بخواهید کتاب را ببندید و بعدا ... ۱۰چیز از آن کتاب هاییست که شاید اگر نگوییم که نویسنده آن ایرانی نیست خواننده متوجه نشود البته شاید هنر مترجم باشد که در روند بومی سازی ترجمه بی نقص عمل کرده
اما از آن کتاب هاییست که روان است و خوب جلو میرود روند داستان نه کند است و نه تند گاها کمی کند میشود اما نه آنقدری که بخواهید کتاب را ببندید و بعدا هر وقت که حوصله اش را داشتید برگردید و دوباره شروع کنید.
کتاب شاید برای مخاطب جوان مناسب تر باشد
چون به هر حال داستان از زبان یک دختر دبیرستانی است
اما نه انقدر ها هم دبیرستانی که مجبور شوید به قسمت رده سنی در مشخصات کتاب مراجعه کنید حتی بیشتر دانشجویی است که خب به شخصه برای من سوال بود که چرا نویسنده کتاب و شخصیت را در فضای دانشجویی نگجانده است چون من وقتی صفحات اول و مکالمات ابتدایی را خواندم تصورم این بود که مکالمه و فضا برای دانشگاه و سنین بالای۲۰سال است اما وقتی جلوتر میرویم میبینیم که با جوان های۱۶ تا۱۸ ساله سر و کار داریم.
البته همانطور که گفتم دیالوگ ها و حتی بعضا فضا باز هم چند پله از فضای دبیرستان جدی تر و با محتوا تر و خلاصه بزرگ سالانه تر است.
البته فضای دانشجویی بعضی از اِلمان های داستان را که نویسنده از آن ها در خط کتاب مکررا استفاده کرده را بی معنی میکند.
گفتیم کتاب برای جوان ها بهتر است
اما نه فقط بخاطر فضای کتاب
بیشتر برای موضوع کتاب؛
از همان اوایل کتاب میفهمیم که در این کتاب قرار است با یک چیز خیلی سر و کار داشته باشیم،هویت!
کتاب،کتابِ هویت است
در همان ابتدا با دختر دبیرستانی سال اخری لبنانی ای طرفیم که در سیدنی استرالیا زندگی میکند
دختری که در اوایل کتاب کشمکشی که بین هویت ساختگی و واقعی اش وجود دارد کاملا به چشم می آید و تا قسمتی از کتاب پیروز این کشمکش کماکان هویت ساختگی است
شاید داستان کتاب و سبک و سیاقش برای خواننده آشنا باشد یا حتی شک کند که قبلا چنین کتابی را قبلا خوانده یا نه
ولی هنر نویسنده از نظر من همین بوده که توانسته یک سبک داستان آشنا را به روش خودش که انصافا روش در خور توجهی هم هست باز نویسی کند.
در اصل شاید این نسخه از داستان قدیمی و همیشه مطرح هویت برای ما شرقی ها قابل حس تر باشد
۱۰چیز که از آن بدم می آید نسخه شرقی شده از یک موضوع قدیمی و البته پرطرفدار غربی است
موضوعی که شاید با خواندن نسخه های غربی و آمریکایی آن نشود عمق آن را درک کرد
ولی این کتاب فرصت این را میدهد تا بتوانیم این موضوع را از دریچه نگاه یک انسان مسلمان و شرقی نگاه کنیم
رنده عبد الفتاح
انتشارات آرما
۲۰۰۰۰تومان
#کتاب_خوب
#کتاب_فروشی
#رمان
#کتاب_بخوانیم
Read more
. توی این فیلم‌های آمریکایی دیدید که بعضی از آدم‌ها میخوان برن لاس وگاس قمار کنند؟ من که اون قسمت فیلم ...
Media Removed
. توی این فیلم‌های آمریکایی دیدید که بعضی از آدم‌ها میخوان برن لاس وگاس قمار کنند؟ من که اون قسمت فیلم رو میزنم جلو که یک موقع بدآموزی نداشته باشه اما میگن یک عده جمع میشن دور یک میز، یک سری پول میذارن وسط، بعد یهو به صورت تصادفی یک عده پولدار میشن و اکثرا هم با خاک کوچه یکسان میشن. حالا بیایید سراغ فروش ... .
توی این فیلم‌های آمریکایی دیدید که بعضی از آدم‌ها میخوان برن لاس وگاس قمار کنند؟ من که اون قسمت فیلم رو میزنم جلو که یک موقع بدآموزی نداشته باشه اما میگن یک عده جمع میشن دور یک میز، یک سری پول میذارن وسط، بعد یهو به صورت تصادفی یک عده پولدار میشن و اکثرا هم با خاک کوچه یکسان میشن. حالا بیایید سراغ فروش خودرو توی ایران؛ مثلا میگن صبح شنبه ساعت 9 صبح فروش ویژه خودرو آغاز میشه. از ساعت هشت و نیم صبح نیم میلیون نفر جمع میشن. کارت‌های بانکی در دست با همراهي انگشت روی دکمه اینتر... آماده برای شروع بازی. ساعت 9، یک نفر از سایت فروش خودرو مثل این مسابقات رالی خیابانی آمریکایی میاد جلوی همه خریدارها وامیسته؛پرچم رو میبره بالا. ثانیه شمار از سه آغاز میشه. سه... دو... یک... پرچم فایر رو میاره پایین. البته کت و شلوار پوشیده‌ها. یهو 500 هزار نفر با هم تلاش می‌کنند که سایت فروش خودرو رو باز کنند و مثل سایت دانشگاه موقع انتخاب واحد می‌بینن که سایت هنگ کرده و کلاس‌های خوب تند تند داره پر میشه و کلاس‌های هشت تا 10 صبح با استادهایی که نمره نمیدن داره باقی می‌مونه. همین‌طوری که همه دارن دکمه رفرش رو ميزنن... یهو بینگووو. سایت برای یکی باز میشه و میگه یسسس. یه دور افتخار دور اتاق می‌زنه و پول رو به حساب کارخونه خودروساز می‌ریزه و می‌تونه چند میلیون تومن گرون‌تر توی بازار آزاد ماشین رو بفروشه. بعد از یک ربع هم توی سایت می‌نویسن کاربران گرامی، ماشین تموم شد. الکی قابلمه به دست واينستید اینجا. یه ذره ته دیگ و آب خورشت مونده، تحویل آذر ماه سال دیگه. اگر تا اون موقع زنده بودید و ما هم زنده بودیم شاید بهتون تحویل بدیم. فقط قیمت و مدل و رنگ ماشین معلوم نیست. بعد هم کرکره رو میکشن پایین و میگن عزیزان تا چند ماه دیگه خدانگهدار.
.
حالا وسط همین داستان یک عده، تک‌دل بقیه رو می‌برند و جرزنی می‌کنند. یعنی وسط همین قحطی ماشین میری نمایندگی می‌بینی به قیمت آزاد تا صبح ماشین هست. میری در کارخونه میگی آقا این ماشین‌های انبار رو چرا نمیدید بازار. میگن اینا نقص قطعه داره، بوق ندارن. میگی آقا من یه پسر عمو دارم صداش خیلی بلنده. اگر مشکل اینه همیشه میشونمش کنار خودم. هر جا لازم شد یک دونه میزنم پس کله‌اش كه داد بزنه. بعد از اون میگن اينا ضبط هم ندارن. میگی آقا ما خودمون تو ماشین آهنگ وقتی میایی صدای پات از مهران مدیری رو لایو اجرا می‌کنیم؛ ضبط نمی‌خوایم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. یه روز فوق، یه جای فوق العاده 🌳🌳 . . کی میدونه اینجا کجاست؟؟؟؟ . . . تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد . تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری ... . یه روز فوق، یه جای فوق العاده 🍀🌳🌿🌳🌅🌏
.
.
کی میدونه اینجا کجاست؟؟؟؟ . . .
تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد .
تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند .
تا وقتی شب کار‌نباشید نمی فهمید گذاشتن سر روی بالش چقدر رویایی و لذتبخش است . تا وقتی پدر و مادر هستند نمی فهمیم خشم و غیظ و قهرشان هم چقدر دوست داشتنیست .
برای حس کردن خوشبختی شاید خیلی امکانات‌نیاز نباشد . فکر کردن به این که فقط تو از بین میلیون ها موجود ریز کله گنده ی دم دار شانس زندگی کردن پیدا کرده ای ، خودش می‌تواند یک قوت قلب بزرگ باشد .
فکر‌کردن به اینکه زندگی هرچند سخت و هرچند کوتاه به تو فرصت بودن داد و آن میلیون های دیگر حتی همین فرصت کوچک را هم نداشتند اگر لبخند به لب نیاورد ولی ما را کمی فکری که می تواند بکند .
بعد شاید بشود از چیزهای کوچک زندگی ، از چیزهای خیلی کوچک مثل یک لامپ روشن بالای سر ، یک دوش آب گرم ، یک تن سالم ، یک خواب راحت و یک‌خانواده بیشتر لذت برد .
بله آدمی قدر داشته هایش را تا وقتی که دارد نمی داند و هیچ بعید نیست ما آدم های همیشه ناراضی ، ما خدایگان نک و ناله ، ما رهروان هیچ وقت نرسیده به سرمنزل مقصود ، وقتی قدر ( زندگی) را بفهمیم که دیگر زنده بودنی در‌کار نیست .
. . .
روزتون استثنایی 💕💜❣️💓💞
.
Location : Iran, Mazandaran, Motelghoo Beach .
Video by : 📷
.
. . . .
به کانال تلگرام ما بپیوندید 👇
https://t.me/motelghoo_channel .
.
#شمال #مازندران #ایران #متلقو #سلمانشهر #ساقیکلایه #متل_قو
#seaside #beach #winter #north #iran #caspian #natgeo #instagram #traveling #shomal #mazandaran #motelghoo #beautiful #city #luxury #sajjadsaffari
Read more
<span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span> دوستم داشت البته من از اولش این را نمیدانستم. تقریبا این را همه محل فهمیده بودند که پسر حاجیِ معتمد ...
Media Removed
دوستم داشت البته من از اولش این را نمیدانستم. تقریبا این را همه محل فهمیده بودند که پسر حاجیِ معتمد محل، همان جوان لاغر و دراز و سبزه و خجالتی، عقلش عیب پیدا کرده و دلش را به آتش پاره ترین دختر محل داده است. اصلا من از کجا فهمیدم؟! از همان روزی که توی حیاط گیتی خانم سمنو پزان داشتیم و مادرش جواب سلامم ... 💚🌸💚
دوستم داشت البته من از اولش این را نمیدانستم. تقریبا این را همه محل فهمیده بودند که پسر حاجیِ معتمد محل، همان جوان لاغر و دراز و سبزه و خجالتی، عقلش عیب پیدا کرده و دلش را به آتش پاره ترین دختر محل داده است. اصلا من از کجا فهمیدم؟! از همان روزی که توی حیاط گیتی خانم سمنو پزان داشتیم و مادرش جواب سلامم را با ابروی بالا رفته داد و پشت بندش هم قربان صدقه دختر آمصطفی لحافدوز رفت. من هم چه کار کردم؟! هیچ شانه ام را بالا انداختم و خیال کردم این زن هم یک تخته اش کم است و رفتم توی جمع دخترها که دور هم حلقه زده بودند و در مورد پسرانی که امسال به سربازی می رفتند پچ پچ میکردند. بعدش هم یکی از آن سیاه سوخته هایشان صاف چرخید سمت من و گفت تو که اوضاعت از همه بدتر است، هم باید برای درسش توی دانشگاه صبر کنی هم خدمتش، من که عقلم به این چیزها درست و حسابی قد نمیداد مگر چند سالم بود؟! شاید سیزده شاید چهارده... وقتی دخترها شیرفهمم کردند که اوضاع از چه قرار است مثل خنگها گریه کردم که این حرفها عیب دارد و اگر بابایم بفهمد روزگارم سیاه است... اصلا برای همین میگویم این پسر سر به زیر خجالتی عقلش عیب کرده بود دلش را فرستاده بود دنبال خنگ بازیهای من... بابا از او بدش نمی آمد... گرچه مامان از مادرش دل خوشی نداشت.
برای همین بود شاید وقتی سال بعد از آن محل رفتیم، زیاد دلم برایش تنگ نشد...
ولی خب،
گالیله ثابت کرده که زمین گرد است و گذشت و گذشت و ما توی یک مدرسه پسرانه همکار شدیم. من معلم یار اول دبستانیها بودم و مدام آبدماغشان را می گرفتم و با گریه هایشان مدارا می کردم و او مدیر مدرسه بود و به زور از خودش جذبه نشان میداد...
نمی توانست. اصلا آدمی نبود که بشود او را جدی گرفت. حتی وقتی توی زنگ تفریح توی اتاق چهار متری کتابخانه گیرم انداخت و گفت
#دوستت_دارم من ابرویی نازک کردم و گفتم خاک بر سرت یک جای رمانتیک تر سراغ نداشتی بعد از این همه چشم انتظاری حرفت را بزنی؟!
و همان زنگ یکی از شاگردها پرسیده بود خانم رومالتیت یعنی چه؟!
اینکه جواب آن وروجک را چه دادم را درست یادم نیست اما خیلی وقت است که یک زندگی رومالتیت را شروع کرده ایم😊
#داستانک
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
. <span class="emoji emoji1f53b"></span>دیالوگ تکراری ما<span class="emoji emoji1f53b"></span> . شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من ...
Media Removed
. دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم! - کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ... - نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم - قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن ... .
🔻دیالوگ تکراری ما🔻
.

شاید این دیالوگ بارها در ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد:
. «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم!
- کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ...
- نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم
- قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن و آدم خوبی بشو
.

این از محالات است! و از کجا معلوم که این گناه مرز بین #سعید و شقی بودن ما نباشد؟ و یا این عمل آخرین عمل ما نباشد؟
.

البته سند روایی هم دارد:
.

عمر بن سعد، شبی را از ابن زیاد مهلت گرفت تا فکر کند و آخر به این نتیجه رسید که این گناه (قتل اباعبدالله علیه السلام) را انجام می دهد و به حکومت ری می رسد و بعد توبه می کند
.

به بیان دیگر با خود گفت این آخرین گناه تو خواهد بود و بعد توبه می کنی
.

اما آیا موفق شد؟!
اگر همین الان تصمیم گرفتید که یه خلوتی با خدا داشته باشید و از گذشته تان توبه کنید، این مطالب را از دست ندهید
. 🔴برای توبه کردن مراحل خاصی لازم است؟
.

توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم. هر کس بیانی دارد، یکی می گوید خدایا ببخش. یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفرالله را بکار می‌برد
.

انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که، دیگر تکرار نکند ؛ البته حق الناس را ادا می کند و حق الله را هم ادا می کند، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه و توبه نصوح می شود
.
که به تعبیر قرآن: یا ایهاالذین امنوا توبوا الی الله ای کسانی که ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید
.

برای توبه نیامدند، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند
.

یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه، از اولیاء الله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست تا اینکه توبه تأخیر نیفتد. چرا که عمر ما معلوم نیست. لذا هر لحظه ای، هر زمانی و هر موقعیتی می توانیم توبه کنیم
.

استغفار را جدی بگیریم. وقتی انسان به فکر گناه می افتد باید استغفار کند. روایت داریم: خودتان را با استغفار معظر کنید تا بوی نامطبوع گناه شما را مفتضح نکند. از استغفار غافل نشوید
مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد. حالا می خواهد توی ماشین باشد، در کلاس و یا خانه باشد، فرقی نمی کند. یک لحظه است. برای اینکه به تاخیر نیفتد، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست و پا گیر بشود.
متن از@ayegraphy
عکس از@fanosgraphy
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی ...
Media Removed
تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد . تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند . تا وقتی شب کار‌نباشید نمی فهمید گذاشتن سر روی بالش ... 😍
تا برق قطع نشود قدر داشتن برق را نمی دانیم . تا شوفاژ خراب نشده و آب گرم هست نمی فهمیم دوش گرفتن چه موهبتی می تواند باشد .
تا وقتی تنمان سلامت است نمی فهمیم ‌یک دندان خراب ، یک سردرد تخیلی ، یک دیسک کمر ناقابل می‌توانند چه روزگاری از آدم سیاه بکنند .
تا وقتی شب کار‌نباشید نمی فهمید گذاشتن سر روی بالش چقدر رویایی و لذتبخش است . تا وقتی پدر و مادر هستند نمی فهمیم خشم و غیظ و قهرشان هم چقدر دوست داشتنیست .
برای حس کردن خوشبختی شاید خیلی امکانات‌نیاز نباشد . فکر کردن به این که فقط تو از بین میلیون ها موجود ریز کله گنده ی دم دار شانس زندگی کردن پیدا کرده ای ، خودش می‌تواند یک قوت قلب بزرگ باشد .
فکر‌کردن به اینکه زندگی هرچند سخت و هرچند کوتاه به تو فرصت بودن داد و آن میلیون های دیگر حتی همین فرصت کوچک را هم نداشتند اگر لبخند به لب نیاورد ولی ما را کمی فکری که می تواند بکند .
بعد شاید بشود از چیزهای کوچک زندگی ، از چیزهای خیلی کوچک مثل یک لامپ روشن بالای سر ، یک دوش آب گرم ، یک تن سالم ، یک خواب راحت و یک‌خانواده بیشتر لذت برد .
بله آدمی قدر داشته هایش را تا وقتی که دارد نمی داند و هیچ بعید نیست ما آدم های همیشه ناراضی ، ما خدایگان نک و ناله ، ما رهروان هیچ وقت نرسیده به سرمنزل مقصود ، وقتی قدر ( زندگی) را بفهمیم که دیگر زنده بودنی در‌کار نیست .
. . .
شبتون استثنایی 💕💜❣️💓💞
.
#landscaping #instatravel #ig_naturepictures #iran🇮🇷 #ig_naturelovers #ig_naturesbest #wonderfull #wonderfulplaces #gilan_varena #gilantoor #gilan_rasht #irantravel #travelphoto #springday #musteseeiran
#shomaliha #naturephotography
#travelworld #لنگرود #beautifull #mustseeguilan
#هندوانه #eshkevar #چاف #rasht_official #naturephotography #gilanjan #colors_of_day #tree_brilliance #phototraveling
Read more
. #دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من ...
Media Removed
. #دیالوگ تکراری ما . شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد: . «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم! - کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ... - نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم - قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن ... .
#دیالوگ تکراری ما
.

شاید این دیالوگ بارها در #ذهن شما هم اتفاق افتاده باشد:
. «- نه ، گناهه ، من انجام نمی دهم!
- کی گفته گناهه ... تو قصدت این نیست ... اصلا این حرفا چیه ؟ ... توبه می کنی ! ... خدا بخشنده است ...
- نه چند بار ... دیگر روی بخشش خواستن ندارم
- قول میدهم این بار آخر باشه !! بعدش توبه کن و آدم خوبی بشو
.

این از محالات است! و از کجا معلوم که این گناه مرز بین #سعید و شقی بودن ما نباشد؟ و یا این عمل آخرین #عمل ما نباشد؟
.

البته سند روایی هم دارد:
.

عمر بن سعد، شبی را از ابن زیاد مهلت گرفت تا فکر کند و آخر به این نتیجه رسید که این گناه ( #قتل اباعبدالله علیه السلام) را انجام می دهد و به #حکومت ری می رسد و بعد توبه می کند
.

به بیان دیگر با خود گفت این آخرین #گناه تو خواهد بود و بعد #توبه می کنی
.

اما آیا #موفق شد؟!
اگر همین الان تصمیم گرفتید که یه خلوتی با #خدا داشته باشید و از گذشته تان توبه کنید، این مطالب را از دست ندهید
. 🔴برای توبه کردن مراحل خاصی لازم است؟
.

توبه همان پشیمانی واقعی از گناه و تصمیم برای ترک گناه است و تکرار نکند و اینکه پشیمانی قلبی مان را چطور به خدا نشان بدهیم. هر کس بیانی دارد، یکی می گوید خدایا ببخش. یکی می گوید خدا پشیمانم و ذکر استغفرالله را بکار می‌برد
.

انسان وقتی از گناهان گذشته پشیمان می شود و تصمیم می گیرد که، دیگر تکرار نکند ؛ البته حق الناس را ادا می کند و حق الله را هم ادا می کند، سعی می کند گناهان قبلی را با عبادت و رفتارهای خوب جبران کند و این یک توبه و توبه #نصوح می شود
.
که به تعبیر قرآن: یا ایهاالذین امنوا توبوا الی #الله ای کسانی که #ایمان آورده اید توبه نصوح داشته باشید
.

برای توبه نیامدند، آداب و قوانینی و مراحلی را مطرح کنند که بهانه، دست گناهکاران بیفتد و توبه را عقب بیندازند
.

یک توصیه هایی برای بهتر شدن توبه، از اولیاء الله داریم ولی جزء قوانین توبه نیست تا اینکه توبه تأخیر نیفتد. چرا که عمر ما معلوم نیست. لذا هر لحظه ای، هر زمانی و هر موقعیتی می توانیم توبه کنیم
.

استغفار را جدی بگیریم. وقتی انسان به فکر گناه می افتد باید استغفار کند. روایت داریم: خودتان را با استغفار معظر کنید تا بوی نامطبوع گناه شما را مفتضح نکند. از #استغفار غافل نشوید
مهم این است که برسد به بن بست و بفهمد خدا دوستش ندارد و برگردد. حالا می خواهد توی ماشین باشد، در کلاس و یا خانه باشد، فرقی نمی کند. یک لحظه است. برای اینکه به تاخیر نیفتد، نیامدند پیچیده اش بکنند و دست و پا گیر بشود.

طرح از پیج
@fanosgraphy
Read more
• <span class="emoji emoji1f4d6"></span> رمان عشق آهنی، اولین رمان بلند حوزه معلولیت، روایت گر زندگی پر فراز و نشیب دختری است از قشر گاه دیده ...
Media Removed
رمان عشق آهنی، اولین رمان بلند حوزه معلولیت، روایت گر زندگی پر فراز و نشیب دختری است از قشر گاه دیده نشده و گاه ضعیف و ناتوان دیده شده افراد دارای معلولیت، مهسان دختری که چالش های زندگی اش را یکی پس از دیگری با توکل و تلاش پشت سر می گذارد ولی دست سرنوشت او را به عشقی گره می زند که حاصل یک قانون است، آیا ...
📖 رمان عشق آهنی، اولین رمان بلند حوزه معلولیت، روایت گر زندگی پر فراز و نشیب دختری است از قشر گاه دیده نشده و گاه ضعیف و ناتوان دیده شده افراد دارای معلولیت، مهسان دختری که چالش های زندگی اش را یکی پس از دیگری با توکل و تلاش پشت سر می گذارد ولی دست سرنوشت او را به عشقی گره می زند که حاصل یک قانون است، آیا همیشه قوانین گره گشا هستند یا ...
این رمان نوشته مهناز صوفی سویری، توانیاب دارای معلولیت جسمی حرکتی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد فناوری اطلاعات گرایش تجارت الکترونیک است.

روزبه: ببین بچه وقتی متوجه بشه که ارزش آدما با ظاهرشون سنجیده نمیشه، یه جورایی خیالش راحت میشه که نیاز نیست کسی رو با جسمش قضاوت کنه، یعنی این واقعاً چیزیه که باید از بچگی به بچه یاد داد، شاید واقعاً دردایی که تو و امثال تو دارید تو جامعه می‌کشید همه‌اش هم به تفکر فردی مربوط نباشه، شاید اگه از اول مثل خیلی از جاهای دنیا علاوه بر عروسک‌های پر زرق و برق و زیبا، عروسک‌های معلول هم بود، ذهن مردم ما این قدر ظاهربین و ایده‌آل‌گرا نبود، باشه اگر هم قرار بود ایده‌آل‌گرا باشه، ایده‌آل هامون حداقل فقط محدود به ظاهر نبود. هیچ کس نمیگه استیون هاوکینگ فلجه، میگن بزرگترین نظریه پرداز فیزیکه، شاید آخرین آدرسی که میدن بیماریش و معلولیتش باشه، بیشتر شأن و شخصیت پدر و مادره که واسه بچه مهمه، اگه بشه بچه رو طوری اقناع و تربیت کرد که بفهمه ارزش آدما به ظاهرشون نیست، وقتی وارد جامعه بشه، با افراد معلول درست برخورد می‌کنه.
عکس و متن ارسالی از: @mahnazsoofi
‏www.ketabism.com
#کتاب #کتابیسم #معرفی_کتاب #پیشنهاد_کتاب #عشق_آهنی  #مهناز_صوفی  #انتشارات_توانمندان
Read more
. . شاید نه امروز، و نه فردا، ولی یک روز... وقتی در خیابون راه میری و با صدای خنده ای سرت رو بر می ...
Media Removed
. . شاید نه امروز، و نه فردا، ولی یک روز... وقتی در خیابون راه میری و با صدای خنده ای سرت رو بر می گرونی و چشمات کمی برق می زنن چون صدای خنده ش کمی بیش از حد شبیه صدای خنده ی من بود... یا یک روز وقتی دلتنگی هات یه کمی بیش از حد شبیه دلتنگی هایی میشه که قبلا برای من داشتی.. یا یک روز وقتی همه ی موهای بلند ... .
.
شاید نه امروز،
و نه فردا،
ولی یک روز...
وقتی در خیابون راه میری و
با صدای خنده ای سرت رو بر می گرونی
و چشمات کمی برق می زنن
چون صدای خنده ش کمی بیش از حد شبیه صدای خنده ی من بود...
یا یک روز
وقتی دلتنگی هات یه کمی بیش از حد شبیه دلتنگی هایی میشه که قبلا برای من داشتی..
یا یک روز وقتی همه ی موهای بلند دنیا رو با چشمانت دنبال می کنی
تا شاید یکی از اونها سرشون رو برگردونند...
و من باشم...
یا یک روز
وقتی تا دیوانگی یک قدم،
فقط یک قدم فاصله داری..
اون موقع می فهمی...
و می فهمی که دنبال نکردنم شاید
اون اشتباهی بود که همیشه 'ای کاش' ش در دلت میمونه...
و شاید نه امروز...
و نه فردا...
ولی آن روز...
می فهمی که من امروز چه حالی دارم.
و آن روز،
چون امروز نیست،
و فردا هم نیست،
.
.
.
خیلی دیره...
.
.
Read more
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند ...
Media Removed
Credit: @nour11art . گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت ... Credit: @nour11art
.
گاهی وقت ها آدم دلش می خواهد جای دیگری زندگی کند.  جایی که نه کسی نامت را بداند و نه داستان زندگیت را. آن وقت است که به هر طرف که سر بچرخانی با آدم های جدیدی آشنا می شوی. می توانی به همه چیز و همه کس بی طرفانه نگاه کنی و همه نیز تو را عاری از هر ضعف و برتری ای ببینند. بتوانی داستان خودت را بسازی، خودت فرصت ها را برگیری و خودت طعم شکست هایت را بچشی؛ که چه بسا لذیذتر از موفقیت هاییست که در این دنیایی که همه ی اطرافیانت را می شناسی کسب می کنی، چرا که شاید حضورشان خالی از تاثیر نبوده است ، تاثیر بر همه چیز... مگر این است که تمام کسانی که دوستت دارند یا ندارند می خواهند چیزی به تو اضافه و یا از تو کم کنند؟ حتی شده در غالب نصیحت کوچکی سعی در ایجاد تغییراتی خود خواسته در ذات تو دارند ... کسی چه میداند، شاید کسی را به دوستی گرفتی، شاید محبتی را در دلت حس کردی که رنگِ خلوصش را بتوان بو کرد. شاید به کلی آدم دیگری شدی، یک آدم خوب، آن چیزی که همیشه می خواستی... شاید هم از تنهایی مرزهای جنون را خراشیدی و دلت برای صدای پای کسی تنگ شد. صدای پایی که هر روز از راه پله ی کنار اتاقت بلند می شد. همان صدایی که هر وقت می شنیدی خودت را جمع و جور می کردی تا اگر در اتاقت را باز کرد با انسان مسئول تری مواجه شود... و شاید دلت آن روزمرّگی های خسته کننده ای را بخواهد که شکایتت را به آسمان می برد... ولی هنوز هم... شاید آدم بهتری شوی، شاید وقتی هیچکس تو را نمی شناسد و قضاوتی نمی کند سر وقت مسواکت را بزنی و به خواب روی، شاید ساعت پنج صبح از خواب بیدار شوی و مانند آن روز هایی که خوک ها پرواز می کردند و قورباغه ها ابوعطا می خواندند بروی و کمی در هوای آزاد بدوی! تغییر سخت نیست، فقط گاهی دوست داشتنی نیست، اطرافیان اند که سخت اند. چون حتی وقتی از تغییری که می کنی خوشحال هم بشوند دفعه ی بعد برحذری... به یاد دارم کودکی که بیش نبودم یکبار برخلاف عادت بطری آب را پر کردم و در یخچال گذاشتم. مادر پدرم که از راه رسیدند هرچه از هم می پرسیدند بطری را چه کسی پر کرده من جوابی نمی دادم. حتی دوست نداشتم یک آفرین کوچک بشنوم...
نمی دانم، شاید فقط امثال من اند که چنین بی رحمانه می خواهند چیزهایی را نادیده بگیرند که موجودیت فعلی شان را شکل داده است ... ولی آیا هیچ کسی نیست که بخواهد همه چیز را صفر کند؟ حتی فقط در تجربه ای برای یک روز؟
Read more
​Photo By Gregory Brown در جهان شتابزده ای نفس میکشیم جهان الویت بالاتنه ها و پایین تنه ها دنیای ...
Media Removed
​Photo By Gregory Brown در جهان شتابزده ای نفس میکشیم جهان الویت بالاتنه ها و پایین تنه ها دنیای مدرنی که فهمش به اندازه لایک های بسیار است و درکش در حد یک خبر معمولی روزانه! جنسیت و نگاه جنسی چیزیست که هنر به ان بسیار پرداخته و چه در اصول زیبایی شناسی و چه در مکاتب عرفانی بستر بحث های مهمی بوده است میخواهم ... ​Photo By Gregory Brown
در جهان شتابزده ای نفس میکشیم
جهان الویت بالاتنه ها و پایین تنه ها

دنیای مدرنی که فهمش به اندازه لایک های بسیار است و درکش در حد یک خبر معمولی روزانه!
جنسیت و نگاه جنسی چیزیست که هنر به ان بسیار پرداخته و چه در اصول زیبایی شناسی و چه در مکاتب عرفانی بستر بحث های مهمی بوده است
میخواهم بدانم جوان امروزچطور جنس مخالفش را مینگرد؟
کجا اموزش دیده که حتا خارج از عمیق بودن بتواند حتا کلیات را درک کند؟
ایا اندام و جزئیات پیکره ها همه علم ما نیست!؟
شما در اشنایی با یک فرد چگونه او را بررسی میکنید؟
مثلا شاید شندیده اید که یکی از دوستانتان در اوایل اشنایی با فردی او را برای شما اینگونه تشریح میکند
سینه  هاش عالیه!
خیلی سکسیه!
لباش قلوه ایه!
ببین عجب رونی داره
سیکس پکشو نگم برات
190 قدشه!
دقت کردید جملات بعدی نیز اشاره به موقعیت
مالی و اقتصادی طرف دارد؟
باباشو نگم کیه، خونش فرمانیست!
بیندیشیم که چگونه نمیتوانیم به چیز های دیگری فکر کنیم؟
ضعیفیم!
اری در همان اوایل اشنایی!

نه کلیات نصیحت مادربزرگانه مثل تحصیلات وخانواده و اخلاق را نمیگویم
انها که نیکوست و فراموش شده!
اتفاقا از مسایل به شدت جذاب و مهمی صحبت میکنم که گویی اصلا و کلا دفن شده است!
چرا توصیف کسی اینگونه نیست :
صدای پر جذبه ای داشت
موقع دیالوگاش با انگشتاش میرقصید!
خیلی شمرده و قشنگ حرف میزنه
نفس های عمیق فوق العاده ای میکشه
جذب اطلاعات و منشش شدم
وقتی از انگیزه هاش میگفت ذوق میکرد

تیپ راحتی داشت موهاشو جوری بافته بود که نگو!
یک خال جالب کنار لبش بود
از من سوالات غریبی میپرسید
وقتی با من صحبت میکرد تو چشمام زل میزد
از اون دیوانه های موسیقیه !
جدی جالب نیست که یکی جذب صدای ساکسیفون باشه؟

ما کی تمام رمز و رموز بدن و مغزمان را
فراموش کردیم؟
کی همه شبیه هم شدیم
کجای داستان فقط به پایین تنه  بالاتنه متکی شدیم؟
میدانید که حتا بسیاری از ما سکس هم نمیدانیم
اصلا جاذبه جنسی هم بلد نیستیم چه برسد به جذابیت های هیجان انگیز دیگر
اینها به خاطر تکراری دیدن است!
ما نمیتوانیم و نمیخواهیم یکدیگر را کشف کنیم
مهم دیدگاه ذاتیست
از اول درست ببینیم
کمی فکر کنید که چطور جنس مخالفتان را ببینید!
کمی غرق در بازی های فکری شویم
کمی لاس زدن عمیق تصویری و کلامی برای ما لازم است
نگاه عکاسانه به طرف داشته باشید
کمی او را عمیق تر دید بزنید!
دایره زیبایی شناسی تصویریتان را گسترده کنید
این شروع یک لذت پر شور خواهد بود

در پست بعدی به شدت ادامه دارد
امیر شمس
مدرس هنر عکاسی

@amirshamsofficial
Read more
اواخر قرن نوزدهم، وقتی سورگین عکاس روسی مقیم ایران، مشغول عکاسی در نقاط مختلف این کشور بود، رضا شاه ...
Media Removed
اواخر قرن نوزدهم، وقتی سورگین عکاس روسی مقیم ایران، مشغول عکاسی در نقاط مختلف این کشور بود، رضا شاه پس از رسیدن به تاج و تخت، شیشه های نگاتیو او را ضبط کرد. پادشاه عاشق پیشرفت و مدرنیزاسیون، هرگز نمی خواست سندی مبتنی بر فقر فرهنگی و اجتماعی آن دوره و روزنه¬ای به واقعیت آن روز جامعه ایران وجود داشته ... اواخر قرن نوزدهم، وقتی سورگین عکاس روسی مقیم ایران، مشغول عکاسی در نقاط مختلف این کشور بود، رضا شاه پس از رسیدن به تاج و تخت، شیشه های نگاتیو او را ضبط کرد. پادشاه عاشق پیشرفت و مدرنیزاسیون، هرگز نمی خواست سندی مبتنی بر فقر فرهنگی و اجتماعی آن دوره و روزنه¬ای به واقعیت آن روز جامعه ایران وجود داشته باشد. در عوض سعی داشت واقعیتی فانتزی از زمانه¬ی خودش را به نمایش بگذارد. بنابراین شیشه های نگاتیو سورگین توسط دربار ضبط و عکاسخانه¬ی او در جدال های خیابانی به آتش کشیده شد. شاید بتوان گفت سورگین یکی از معدود عکاسانی بود که در قرن نوزدهم، بیشترین تعداد عکس را از جامعه در حال تحول ایران ثبت کرد؛ در حالی که از آن انبوه عکس، تنها چند صد فریم باقی مانده است. درست در همان ایام، اسماعیل خان، نوجوان اشراف زاده¬ی کردی، با یک دوربین عکاسی که از یک عکاس روسی (در حال جست و جوی نام و مشخصات او هستیم) خریداری کرده بود، از اقوام و اطرافیانش عکاسی می کرد. اسماعیل خان در همان ایام از عمو، عموزاده و همسر عموی خود عکسی ثبت کرده که در نگاه اول بسیار ساده به نظر می رسد. اما با کمی دقیق¬تر و عمیق تر شدن به آن عکس، به واقعیت موجود در آن پی می بریم. آن عکس که باقیمانده¬ی یک شیشه¬ی نگاتیو آسیب دیده است، خانواده¬ی اشرافی کُردی را در پوششی غربی نشان می¬دهد، در حالی که همچنان کلاه و کفش کردی بر تن دارند. در پس زمینه¬ی عکس، یکی از خدمتکاران با پوشش تماما محلی دست به سینه و آماده¬ی خدمت، در پشت ارباب دیده می¬شود. تماشای این عکس برای من شگفت انگیز است. این عکس برای من در حکم سندی است که مناسبات فئودالی و ارباب و رعیتی جاری در جامعه¬ی آن روزگار ایران را نمایان می-کند. اگر این عکس را به عنوان یک نمونه¬ در نظر بگیریم، به خوبی گویای مناسبات فردی و اجتماعی دوران خویش است. مرد خانزاده ای با عصا و صلابت در مرکز عکس ایستاده که نماد مردسالاری حاکم بر اجتماع آن دوران است. او یک دستش را بر شانه¬ی دخترش گذاشته، گویی حاکم و مسلط بر اوست و با دست دیگرش بر یک عصا تکیه زده است. لباس های غربی بر تن زنان، در تضاد با کفش و کلاه کردی آن¬ها، (پونکتوم) نکته¬ی جذاب اصلی این عکس است. در حالی که چهره¬ی درمانده¬ی دخترک رعیت در پس این تصویر، که دلالت دیگری از همان تجددخواهی در عین وابستگی به سنت فئودالی است، نکته¬ی دیگر این عکس است. وجود چنین سندی در هجدهمین سال از شروع قرن بیست و یک و تماشای آن، این امکان را فراهم می¬کند تا بتوان ارزیابی¬ای از وضعیت اجتماعی و مناسبات حاکم بر آن زمانه داشت و تحولات تاریخی را مورد
Read more
Loading...
Load More
Loading...