شاید و تو

Unique profiles
85
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Palestine, Bandar-E Genaveh, Bushehr, Iran, Tehran, Iran
Average media age
731.8 days
to ratio
9
. تو را مترو برداشت و برد. تو با آن شال زرشگی درست روبروی من، آن سمت سکو ایستاده بودی. صدایمان در صدای ...
Media Removed
. تو را مترو برداشت و برد. تو با آن شال زرشگی درست روبروی من، آن سمت سکو ایستاده بودی. صدایمان در صدای آمدن قطار گم شد. اما تو فریاد می زدی با ناامیدی از اینکه حتما صدای تو در صدای قطار گم شده، تو را مترو برداشت و برد. من به سمت بالا می رفتم، تو پایین. راه ما از هم جدا بود. راستی چه کسی بالا و پایین را تعیین می ... .
تو را مترو برداشت و برد. تو با آن شال زرشگی درست روبروی من، آن سمت سکو ایستاده بودی. صدایمان در صدای آمدن قطار گم شد. اما تو فریاد می زدی با ناامیدی از اینکه حتما صدای تو در صدای قطار گم شده، تو را مترو برداشت و برد. من به سمت بالا می رفتم، تو پایین. راه ما از هم جدا بود. راستی چه کسی بالا و پایین را تعیین می کند؟ شاید تو بالا می رفتی و من پایین. اما مهم نیست مهم اینست: راه ما از هم جدا بود و تو را مترو برداشت و برد. حالا تو رفته ای من به فلش های سبز و قرمز روی زمین سکوی روبرو نگاه می کنم؛ همانها که مسیر ورود و خروج به قطار را نشان می دهد، همانهما که تو را به قطار راهنمایی کرد و تو را مترو برداشت و برد، مرا هم خواهد برد. شاید اصلا تو آنجا نایستاده بودی شاید اصلا تو اینجا نبودی. شاید خیلی وقت است که تو را قطاری برداشته و برده است، شاید، نمی دانم. شاید اصلا شالت زرشگی نبود آبی یا قرمز بود، شاید اصلا فریاد نزدی، شاید صدای ترمز نابهنگام قطار بود که دلم می خواست صدای تو تصورش کنم، شاید هم بودی اما اصلا نگفتی: زنگ بزن، بلکه گفتی: دیگر زنگ نزن. قطار آمده، دلم می خواهد بمانم تا دوباره کسی دیگر را آنسمت سکو ببینم کسی باشالی به هر رنگ و عینکم را بردارم تا دوباره او تو شود و می خواهم بنشینم و قطار ترمز کند تا از میان جیر جیر صدای ترمز بشنوم: زنگ بزن و گوشی را بردارم و به تو زنگ بزنم، اصلا تو جواب ندهی اما با تصویر صندلی خالی تو صدای زنگ خوردن را بشنوم و بگویم چقدر مترو شلوغ است صدای گوشی را نمی شنود و بگویم او را مترو برداشت و برد.
#به_نام_داستان_به_کام_تخیل
#خیال_ناتمام_من
#مترو #قطار #تو #من #تخیل
#عمومیت_تو_خصوصیت_من
Read more
یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل ...
Media Removed
یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال ومن در خویش، طوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. ... یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار
یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار
یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال
حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ومن در خویش، طوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم! من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم. یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم. می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم. می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند. نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما! دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم. آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!) می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد! آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛ تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زند گی کنی! تو نیز مرا همین آرزو کن. باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق وسرافراز و عاشق زندگی باشیم. بهارتان مبارك🌺
#عید_نوروز
#۱۳۹۷
Read more
وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید ...
Media Removed
وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید روی زمین و تمام وجودش پر از ترس و اضطراب بود (بعد از گذشت یک سال هنوزم با تغییر هر کدوم از پارامترای زندگی عادیش همون‌طوری هراسون می‌شه طفلک)، و هنوزم نمی‌دونم چرا این بلا سرش اومده. چون خودشو روی ... وقتی موقع پیاده روی توی باغچه کنار پیاده رو دیدیمش تقریبن اندازه‌ی یه کف دست بود و دو تا پای عقبشو می‌کشید روی زمین و تمام وجودش پر از ترس و اضطراب بود (بعد از گذشت یک سال هنوزم با تغییر هر کدوم از پارامترای زندگی عادیش همون‌طوری هراسون می‌شه طفلک)، و هنوزم نمی‌دونم چرا این بلا سرش اومده. چون خودشو روی زمین می‌کشید بخشایی از پاش زخم شده بود، مثانه ش متورم و کلیه‌هاش ملتهب بود چون نمی‌تونست ادرار کنه. از شانس خوبش خیلی نزدیک یه بیمارستان دامپزشکی بود و همون شب بردیمش همون‌جا و یه سری اقدامات اولیه مثل سونوگرافی و تزریق آنتی بیوتیک براش انجام شد. اون اوایل پروسه درمان و نگهداریش سخت بود؛ باید پوشک می‌شد، مرتب داروی تقویتی می‌خورد، چند روز یه بار کورتون براش تزریق می‌شد. گاهی ناچار می‌شدم با خودم ببرمش محل کارم و چون توی ماشین بود بهش سر می‌زدم و غذا و داروش رو می‌دادم. پیش حاذق ترین دامپزشکا بردمش و از همون اول خیلی به خوب شدنش امیدوار بودم، چون می‌گفتن کاملن فلج نیست و پاهاش تا حدی حس داره و به محرکهای درد پاسخ میده. بعضیا هم می‌گفتن بخوابونش (یعنی با یه آمپول مخصوص که دامپزشکا برای خلاص کردن حیوون از درد و رنج دارن، راحتش کنیم) استدلالشون این بود که هم حیوون اذیت می‌شه هم خودت. با این‌که تو اوج گرفتاریای شخصیم بودم ولی نمی‌تونستم چنین تصمیمی بگیرم. انگاری زندگی پیامش این بود که: آهای! خیلی خودتو جدی نگیر! رها کن و بیا یه کم به این کوچولو عشق بده تا دریچه‌های قلبت باز بشه. دکتر فرخ رضا کبیر که واقعن یکی از مهربونترین و حاذق ترین دامپزشکاییه که می‌شناسم، خیلی به من و کیشان کمک کرد، واقعن دمش گرم خدا خیرش بده. هنوزم پاهای کیشان همون‌طورین و برای دفع ادرار و مدفوعش به من وابسته‌س ولی خیلی سرحال تر و قویتره و برای من سمبل خستگی ناپذیری و استقامته و من هنوز امیدوارم یه روز خوب بشه.
این روزا وقتی کنارم می‌خوابه و تو خواب دست و پاش می‌پره همه‌ش از خودم می‌پرسم؛ یعنی داره چه خوابی می‌بینه؟ شاید خواب می‌بینه که یه یوزه و داره تو بیابونا با سرعت نور می‌دوه و گرد و خاک می‌کنه یا خواب می‌بینه که یه ببره تو جنگل و آزادانه قدرتنمایی و شکار می‌کنه. کسی چه می‌دونه شاید تو زندگیای بعدیش با کالبد یه یوز یا یه ببر به دنیا بیاد و یه شب که تو قلب طبیعت وحشی دست و پاش تو خواب در حال پریدنه، خواب ببینه که تو یکی از زندگیای گذشته ش یه روزگاری یه گربه ی فلج بوده و با یه فواد توی یه آپارتمان وسط یه شهر شلوغ زندگی می‌کرده ... کسی چه می‌دونه!؟
#کیشان #گربه #پیشی #رؤیا #دوستی #استقامت
Read more
I miss you more than words can say! <span class="emoji emoji1f331"></span> امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ ...
Media Removed
I miss you more than words can say! امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی. دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه! زدم بیرون باهات حرف بزنم صدای گریه هام رو شنیدی! ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم! ولی پناهم شدی! انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم ... I miss you more than words can say!
🌱
امروز بغض دو ساله دلتنگیم ترکید تا اسمت رو رو گوشیم دیدم که زنگ میزنی.
دیگه کاری به هیچ همکار و رییسی نداشتم که کنارمه!
زدم بیرون باهات حرف بزنم
صدای گریه هام رو شنیدی!
ناراحت بودم که با گریه باهات حرف میزنم!
ولی پناهم شدی!
انگار که مدت ها بود خودم رو محکوم به همیشه خندیدن و همیشه راضی بودن کرده بودم و حق دلتنگی رو از خودم گرفته بودم!
امروز
امروز انگار تحملم سر اومد.
مامان نه تقصیر توست که سالهاست دختر داری، ولی جز هفته ای چند دقیقه تلفنی حرف زدن سهمی ازش نداری، نه تقصیر من!
اینها همش جبر جغرافیاییه
که نه فقط من و تو رو به چنگ آورده، که خیلی ها رو گرفتار کرده.
مامان من از دلتنگیت، ندیدنت، بغل نکردنت و خونه مامانی که آخر هفته ها شاید هیچوقت سهمم نشه که بهش سر برنم گریه کردم، ولی میدونم من و تو تازه از خوش شانس های گرفتار این جبریم!
میدونی مامان، اگر دوباره تو همون شرایط یکسان به مرحله انتخاب برسم، باز هم همین انتخاب رو میکنم! باز هم تو و دست نوازشگر مهربونت که بکشی رو سرم و بگی اشکال نداره رو ول میکنم و میرم.
ولی میدونم اگر جای خدا بودم، حتما جور دیگه ای تدبیر میکردم.

مامان خوشگلم، مرسی از من هیچ نخواستی جز شاد بودن و به زندگی خودم چسبیدن.
اگر الان من بال پرواز دارم، بخش زیادیش از بی توقعی تو و پدر از منه.
دوستتون دارم❤️
همیشه بخند مامان
Read more
. وقتی میگویم "دوستت دارم" ، منظورم این نیست که تو هرجور باشی، با تمام بی‌مهری و بی‌رحمی‌ ات، باز تو ...
Media Removed
. وقتی میگویم "دوستت دارم" ، منظورم این نیست که تو هرجور باشی، با تمام بی‌مهری و بی‌رحمی‌ ات، باز تو را دوست خواهم داشت! منظورم این نیست که آزارم بده و با من بازی کن و بلاتکلیف و معلق نگهم دار و باز مطمئن باش عاشقت میمانم... "دوستت دارم" است؛ مجوزِ عذاب که نیست! خونم را که حلالت نکرده‌ام! وقتی میگویم ... .
وقتی میگویم "دوستت دارم" ، منظورم این نیست که تو هرجور باشی، با تمام بی‌مهری و بی‌رحمی‌ ات، باز تو را دوست خواهم داشت!
منظورم این نیست که آزارم بده و با من بازی کن و بلاتکلیف و معلق نگهم دار و باز مطمئن باش عاشقت میمانم... "دوستت دارم" است؛ مجوزِ عذاب که نیست! خونم را که حلالت نکرده‌ام!

وقتی میگویم "دوستت دارم" ، یعنی در همان لحظه، تو توانسته‌ای مرا از احساس سرشار کنی و به دلم این آرزو را بیندازی که کاش این لحظه ابدی بشود... "دوستت دارم" ، رنگی از لبخندی دارد که آدم دلش میخواهد به درازای عمرش کش بیاید، و این اصلاً شبیه چیزی که تو فکر میکنی نیست!

من شاید آن توِ مهربان و شیرین زبان و عاشقی که لحظه‌های خوشی برایم ساخته را تا ابد دوست داشته باشم؛ اما بنا را اگر بر بی‌رحمی بگذاری و شکستنِ من و غرورم، من هم بنا را میگذارم بر دوست نداشتنت!
.
#عاشقانه
#عاشقانه_ها
Read more
. وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی که بس دور است بین ما که این سو که این سو پیرمردی با سپیدی های مو و ...
Media Removed
. وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی که بس دور است بین ما که این سو که این سو پیرمردی با سپیدی های مو و هزاران بار مردن رنج بردن با خمی در قامت از این راه دشوار که این سو دستها خوشکیده دل مرده به ظاهر خنده ای بر لب و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ و گه گاهی و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و ... .
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که این سو که این سو
پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو
دستها خوشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرفهای پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی و گه گاهی
دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز

و گه گاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
گر تو آن گم کرده ام باشی
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن سو که آن سو
نازنینی غنچه ای شاداب و
صدها آرزو بر دل
دلی گهواره عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزاریست
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است

#سیاوش_قمیشی
Read more
. . هرکسی در خور خودش و حال و احوالات و وضع خودش حتی کادو و هدیه هم میده مثلا یک بچه کوچیک ممکنه خط خطی ...
Media Removed
. . هرکسی در خور خودش و حال و احوالات و وضع خودش حتی کادو و هدیه هم میده مثلا یک بچه کوچیک ممکنه خط خطی کنه برات و به عنوان یک نقاشی بهت هدیه بده یک استاد ادبیات شاید برات حافظ و مثنوی به هدیه بیاره یا یک شاعر ممکنه برات شعر بگه یک نقاش یا خیاط یک نقاشی و یک لباس بهت بدن و .... خلاصه هر کسی چیزی هم که میده ... .
.
هرکسی در خور خودش و حال و احوالات و وضع خودش حتی کادو و هدیه هم میده
مثلا یک بچه کوچیک ممکنه خط خطی کنه برات و به عنوان یک نقاشی بهت هدیه بده
یک استاد ادبیات شاید برات حافظ و مثنوی به هدیه بیاره
یا یک شاعر ممکنه برات شعر بگه
یک نقاش یا خیاط یک نقاشی و یک لباس بهت بدن
و ....
خلاصه هر کسی چیزی هم که میده یک ربطی به خودش هم بالاخره داره بی ربط کلا نمیتونه باشه
پس خدا هم احتمالا همینه
مثلا تو ازش آتا آشغال بخوای چون بهش بی ربطه احتمالا نده ! عوضش چیز خوبی از نظر خودش !! که به حد تو هم باشه احتمالا بده !
مثلا در جوانی و نوجوانی چشم و ابرو و قد و هیکل و چ بدونم هر چیه یک شخصی مفتونت کرده ! و از خدا همون رو میخوای ! خدا هم اونو میشناسه و هم تو رو ! میدونه دادن شما دوتا به هم یعنی شاید فلاکت هر دو ! خوب اگر دعات رو اونجوری که خودت خواستی اجابت کنه دو سال بعد که خودت به فلاکت رسیدی میری میگی خدا من نفهمیدم تو چرا دادی !!؟؟ .... یکی بهتر برات سر راهت میذاره ولی خوب تو عقل و هوشت مثل مست ها رفته اونو رد میکنی و نمیخوای ! بعد میمونی سنت میره بالا ! میای میگی خدایا چرا اجابت نمیکنی !!؟؟؟ چرا منو اصلا نمیبینی ! خدا هم اگر بنای زمین بود شاید باید بهت جواب میداد ده بار مورد خوب فرستادم شما در مستی دنیا رد کردی ! و دنیا محل جبر نیست محل انتخاب های خودته !! ...
.
.
یا دعا میکنه دیگری خدا بیماریش رو شفا بده یا بهش پول زیاد یا فلان کار یا ..... هر چی اصلا بده ! خدا هم طرف رو میشناسه میدونه مثلا سالم بشه و پول دستش برسه یا به فلان موقعیت برسه دیگه همین دو زار خدا خدا کردن الانش هم دیگه نمیکنه !!! خدا هم میدونه نهایت مثلا عمر اینم 50 ساله ! میگه عوضش اون دنیا بهت همه چی میدم برای یک زندگی ابدی و من و تو چ میفهمیم ابدیت اصلا چیه ! ....
.
.
.
خلاصه کنم هر چی درد میکشیم ماها از سر نفهمیه ! که اگر کامل بفهمیم قطعا جز شکر و شکر کاری نمیکنیم ! ... .
.
حالا چرا نمیفهمیم ماها ؟؟!!
هزارها جواب میتونه باشه و یکی اش شاید اینه
خیلی وقتها نفهمیدن بسیار برامون سودمندتره تا فهمیدن !
هر فهمی ممکنه برات میزانی از تکلیف بیشتر بیاره !
و یا گاهی هم امتحان ها و نشون دادن خودمون قطعا اون زمانی معنی پیدا میکنه که کلید جوابها رو ندیده باشیم !!! .
.
فقط کاش زودتر از اون زمانی که عمر تموم شه به اعتماد واقعی به خالقمون برسیم ! اعتمادی ک کلید هر سعادتی است !
آمین ...
.
.
امام جواد(ع) می‌فرماید: اعتماد به خدا بهای هر چیز گران‌بها است و نردبانی است به سوی هر بلندی .
Read more
 #برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته ...
Media Removed
#برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته باشد شاید که به آخر برسد این غم بسیار این فاصله تاب از من دیوانه گرفته در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به ... #برگرد
.
انقدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار !

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم ؟
دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم ،
بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار !

اوج غم این قصه در این شعر همین‌جاست :

من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار ... رویا باقری
Read more
کمی استراحت کن هادی چوپان طی دو سال اخیر به نیت حضور در دو دوره از مسترالمپیا و البته جا ماندن از انها ...
Media Removed
کمی استراحت کن هادی چوپان طی دو سال اخیر به نیت حضور در دو دوره از مسترالمپیا و البته جا ماندن از انها ، حضور در نمایشگاه فیبو، دوبی ماسل شو و رقابت در مسابقات پرتغال همواره در رژیم بود تمرین ،تغذیه ، رژیم غذایی ، داروهای رایج در بدنسازی و ... همانطور که تاثیرات ظاهری شگفت انگیزی دارند،در این سطح ... کمی استراحت کن

هادی چوپان طی دو سال اخیر به نیت حضور در دو دوره از مسترالمپیا و البته جا ماندن از انها ، حضور در نمایشگاه فیبو، دوبی ماسل شو و رقابت در مسابقات پرتغال همواره در رژیم بود
تمرین ،تغذیه ، رژیم غذایی ، داروهای رایج در بدنسازی و ... همانطور که تاثیرات ظاهری شگفت انگیزی دارند،در این سطح از بدنسازی میتواند بدنساز را در معرض آسیب های جدی ببرد
چوپان تا اینجای کار پیش آمد و منطقی بود که او برای بزرگترین رویداد اماده باشد
اما حالا با عدم صدور ویزایش منطقی است که یک هفته بعد در کره جنوبی راه را برای برخی از قهرمانان المپیا ببندد تا هم اثباتی باشد بر توانایی هایش و هم فرصتی باشد برای کسب سهمیه المپیای سال بعد
اما بعد از این اتفاق چه خوب میشود که او خودش را برای دوستدارانش حفظ کند

در این مقطع باید چوپان گفت : تو تلاشت را کردی آنهم دوسال پیاپی
عدم حضور تو در مسترالمپیا شاید برای تو افسوس باشد اما بازنده این اتفاق نبودی
برگزار کنندگان المپیا و طرفدران این رشته از نبود تو بیشتر افسوس خواهند خورد
در این دوران که بدنسازی با افول شرکت کننده و حضور استعدادهای خاص روبرو است برگزار کنندگان المپیا باید بیشتر از ورزشکار برای حضور افرادی چون چوپان و کای گرین تلاش کنند تا تنور رقابتهایشان داغ بماند
ایا آنها تورا محروم میکنند ؟ پس تو نیز بگذار از حضورت محروم باشند

اما بحث اصلی اینست که با نگاهی احساسی و دوستانه باید پذیرفت که خارج از دایره اتفاقات اخیر او در نقش فرزند،همسر،پدر،دوست،الگو و.. باید همیشه در کنار انها باشد ،صحیح و سالم

درست است که او را تشویق به ادامه راه میکنیم اما این قهرمان آنقدر عزیز و ارزشمند است که باید حالا ازاو بخواهیم که در کره جنوبی و یا نهایت هفته بعد از آن در پراگ به این جریان طاقت فرسا و آسیب پذیر برای مدتی پایان دهد تا بدن او فرصتی برای استراحت پیدا کند
همانقدر که قهرمانی های او برای ما مهم است ،سلامت جسمانی او نیز اهمیت دارد
قهرمانان مسترالمپیا مدت کمی در سال در شرایط رژیم مسابقه قرار دارند
آنها به خوبی میدانند که مواد مصرفی در بدنسازی ، ایجاد حجم بالای عضلانی این رشته و بزرگ شدن اندام تبعات خاص ومشکلات پزشکی خود را دارد
Read more
عزت زیاد آقاجان وقت رفتن شد آقاجان. سفر به سلامت. آمدی و رفتی ولی نشان حضورت در این جهان چند روزه خواهد ...
Media Removed
عزت زیاد آقاجان وقت رفتن شد آقاجان. سفر به سلامت. آمدی و رفتی ولی نشان حضورت در این جهان چند روزه خواهد بود. تو نقش ساختی و خاطره و به هنر بازیگری آقا شدی در این عالم هنر. حالا از این به بعد به نیکی از تو یاد می‌کنند آقاجان. کاش حسرت حضورت بر صحنه تئاتر را نداشتیم. لااقل نسل من دوست داشت شکوه حضور تو را ... عزت زیاد آقاجان

وقت رفتن شد آقاجان. سفر به سلامت. آمدی و رفتی ولی نشان حضورت در این جهان چند روزه خواهد بود. تو نقش ساختی و خاطره و به هنر بازیگری آقا شدی در این عالم هنر. حالا از این به بعد به نیکی از تو یاد می‌کنند آقاجان. کاش حسرت حضورت بر صحنه تئاتر را نداشتیم. لااقل نسل من دوست داشت شکوه حضور تو را در این سال‌ها بر صحنه ببیند. ولی قدردان هنرت بودی و حاضر نشدی به هر قیمت و ارزش بر صحنه باشی. صبح که خانه‌ات آمدم جای خالی تو را یکباره حس کردم. با برادرجانت هم‌کلام شدم و گفت حالش خوب بود. خوب بود. تو همیشه خوب بودی..... حتی این چند سال که شاید رفتن را انتظار می‌کشیدی. برادر گفت آخرین کلام که ازت شنیده این بوده که دلت می‌خواسته داریوش مهرجویی نمایشی کار کند و تو هم بتونی بر صحنه باشی. آقاجان دلتنگ نباش. تو همیشه بر صحنه خواهی بود. همیشه.... سفرت فقط ما را دلتنگ خواهد کرد. بدرود آقاجان. آقای بازیگر عزت زیاد!... (عکس از مراحل ساخت تندیس استاد).. #عزت_الله_انتظامی #شهرام_کرمی #عزت_الله_انتظامی #شهرام_کرمی #عزت_الله_انتظامی #شهرام_کرمی # #
Read more
. "هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم ...
Media Removed
. "هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم که این‌ها آخرین کلماتی‌ست که برای‌ تو مینویسم. هیچکس برای نرسیدن، "انتخاب" نمیکند. به قصدِ خداحافظی سلام نمی‌کند و به نیتِ رفتن نمی‌آید. یک روز آمدی! سرزده آمدی! خانه جمع و جور نبود! لباس‌های ... .
"هیچکس برای تمام کردن، شروع نمی‌کند!" و این تمامِ حرف‌هایی‌ست که در این نامه برای تو مینویسم و میدانم که این‌ها آخرین کلماتی‌ست که برای‌ تو مینویسم. هیچکس برای نرسیدن، "انتخاب" نمیکند. به قصدِ خداحافظی سلام نمی‌کند و به نیتِ رفتن نمی‌آید.
یک روز آمدی! سرزده آمدی! خانه جمع و جور نبود! لباس‌های روی کاناپه را فورا زدم زیر بغلم و بردم ریختمشان توی اتاق خواب و یک چاییِ هول هولکی درست کردم و آوردم گذاشتم جلویت. آنقدر دستپاچه بودم و آنقدر معذب بودی که هیچکداممان از همان چهارکلام حرفی که باهم زدیم سردرنیاوردیم‌! هی من گفتم و تو حواست پرتِ گل‌های روی پیشخوان بود که میخواستی بدانی چه کسی آنها را برایم خریده و از سر تا تهِ حرف‌هایم هیچ نفهمیدی... آمدی، نشستی، کنارِ هم چایی نوشیدیم و هی توی جای خودمان وول خوردیم بس که راحت نبودیم! نه من با مهمانی که از قبل برایش تدارک ندیده بودم! نه تو با خانه‌ای که هر لحظه حس میکردی هیچوقت انتظارِ تو را نکشیده!

هر دو حق داشتیم! شاید به این راحتی‌ها نبود دل بستن و یکی شدن و یکی ماندن!
آدم دلش میخواهد جایی باشد که قبل از آمدن، انتظارش را کشیده باشند... یک جایی که عطر خودِ آدم مدام درش بپیچد و بس! حالا شاید دیگر به سرت نزند که سرزده جایی بروی! شاید به سر من هم هی بزند که وقتی خانه‌ای دارم آشفته‌تر از سرم و پریشان‌تر از دلم، زنگِ خانه را که زدند، ادای نبودن دربیاورم...
هیچکس برای رفتن، نمی‌آید! هیچکس برای برگشتن، نمی‌رود! گاهی اما حسابِ کار از دست من و تو و ما خارج است. هر کاری هم که بکنی تهش در خانه‌ای که مال خودت نیست، معذبی! لباسی که قواره‌ی تنِ آدم نباشد، هرچقدر هم آدم خودش را چاق و لاغر کند، فایده ندارد که ندارد! آدم هیچ لباسی را برای نپوشیدن نمیخرد عزیز! ولی من و تو شاید بدجور به تنِ هم زار میزدیم ...
.
.
#مانگ_میرزایی
.
🌿متن در كانال گذاشته شد . ايدى كانال در بيو صفحه🌿
.
Designed by : @faateme.rezaaei
Read more
: رمان «هنوز هم من» به چاپ سوم رسید؛ #هنوز_هم_من (رمان خارجی) #جوجو_مویز ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر ...
Media Removed
: رمان «هنوز هم من» به چاپ سوم رسید؛ #هنوز_هم_من (رمان خارجی) #جوجو_مویز ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی نشر آموت / چاپ سوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌ ‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است... می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است. می‌داند کارفرمای جدیدش آدم ... :
رمان «هنوز هم من» به چاپ سوم رسید؛

#هنوز_هم_من
(رمان خارجی)
#جوجو_مویز
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت / چاپ سوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌
‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است...
می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است.
می‌داند کارفرمای جدیدش آدم نازنینی است و همسرش رازی را از او پنهان می‌کند.
چیزی که لو نمی‌داند این است که با کسی آشنا خواهد شد که زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند، زیرا این فرد او را یاد دوستی می‌اندازد و این یادآوری آزاردهنده خواهد بود.
لو نمی‌داند چه کند، ولی می‌داند هر تصمیمی بگیرد، اوضاع دیگر مثل سابق نخواهد بود.
آیا او باید به تجربه‌های جدید «بله» بگوید و با بیرون آمدن از منطقه‌ی امن خود پذیرای چالش‌های جدیدی شود؟
لو می‌خواهد بداند اگر عاشق کسی هستی، آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟ یا می‌توان هر دو را با هم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟‌

بخش کوتاهی از رمان را با هم بخوانیم:
یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای در جعبه در اختیار بگیرد. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای باز آفرینی و احیاء خود وجود دارد.

رمان «هنوز هم من» نوشته‌ی جوجو مویز در ادامه‌ی رمان‌های محبوب «من پیش از تو» و «پس از تو» با ترجمه‌ی مریم مفتاحی در ۶۱۴ صفحه و با قیمت ۴۶۰۰۰ تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.‌

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
. @glvaay نمی‌دونم گلشید رو چقدر می‌شناسین، ولی من همیشه نگرانش می‌شم از بس کار می‌کنه :)))) و خب ...
Media Removed
. @glvaay نمی‌دونم گلشید رو چقدر می‌شناسین، ولی من همیشه نگرانش می‌شم از بس کار می‌کنه :)))) و خب از طرفی اخلاق‌های کاریش رو همیشه پسِ ذهنم دارم وقتی خسته می‌شم به این فک می‌کنم که خب ببین اون اصن خسته نمی‌شه، و تاااازه نه تنها خسته نمی‌شه، هی می‌شینه برنامه‌ریزی می‌کنه لایو با آدمای موفق تا مردم ... .
@glvaay
نمی‌دونم گلشید رو چقدر می‌شناسین، ولی من همیشه نگرانش می‌شم از بس کار می‌کنه :)))) و خب از طرفی اخلاق‌های کاریش رو همیشه پسِ ذهنم دارم وقتی خسته می‌شم به این فک می‌کنم که خب ببین اون اصن خسته نمی‌شه، و تاااازه نه تنها خسته نمی‌شه، هی می‌شینه برنامه‌ریزی می‌کنه لایو با آدمای موفق تا مردم سوالاتشون رو ازشون بپرسون و خلاصه داره واااقعا کلمه‌ی اینفلوئنسر رو معنا می‌بخشه.
خیلی از لایوهاش رو تو یوتیوب دیدم و خیلیاشو تیکه تیکه وسط کار و اینا.. و واقعا همیشه می‌گفتم بابا دمش گرم که این همه می‌ره تو دلِ مردم!
بعد یه روز به من دایرکت داد ژاله میای لایو دوتایی بذاریم؟
بعد من اینجوری که خب لابد می‌خواد منو نشون بده خب حالآ اونارو دیدین، بیاین این حاصل ازدواج فامیلی رو هم ببینین، بعد هی توهم می‌زدم جمع فالوئرای اون و فالوئرای من کنار هم نشستند به من می‌خندن :))))))) واسه همین اولش اینجوری بودم که خب جواب دایرکتشو ندم که مثلا ندیدم و مسخره‌ی ملت نشم :))))))
بعد دیگه خلاصه جواب دادم و تو مایه‌ها که از چیزی می‌ترسی با سر برو توش و اینا و اونم گفت راجع به کارم و درسم و اینکه کار تو ایران به عنوان یه خانوم، [فقط زنده‌م حتی :))]، یا حتی شاید کسی ازم سوالی داره و فلان..
خلاصه کهههه.. بله :) قرار شد لایو داشته باشیم و حقیقتا یه ماهه بخاطرش ذوق و استرس دارم و حتی چی بپوشم و اینا؟ :)))
.
من با گلشید روز چهارشنبه، ۱۷ مرداد؛ راجع به این موضوعات حرف خواهم زد:
شغلم، درس‌هایی که خوندم، و کمی از رابطه و زندگیم و چکیده‌ای از چی شد که این شد و فلان!
ولی اگر سوالی دارید همین‌جا از من بپرسید، من از بین همه‌ی سوالات، پرتکرار هارو انتخاب می‌کنم و در کنار گلشید باهم، با شما، صحبت خواهیم کرد!
[ساعتش رو متعاقبا اعلام خواهیم کرد.]
.
پ.ن: @glvaay گلشید من وقتی شروع به صحبت می‌کنم معمولا سخت می‌شه متوقفم کرد :)))) این وظیفه‌ی خطیر رو باید به دوش بکشی!
Read more
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید ...
Media Removed
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای ... :
یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای در جعبه در اختیار بگیرد. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای باز آفرینی و احیاء خود وجود دارد.

#هنوز_هم_من
(رمان خارجی)
#جوجو_مویز
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت / چاپ دوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌
‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است...
می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است.
می‌داند کارفرمای جدیدش آدم نازنینی است و همسرش رازی را از او پنهان می‌کند.
چیزی که لو نمی‌داند این است که با کسی آشنا خواهد شد که زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند، زیرا این فرد او را یاد دوستی می‌اندازد و این یادآوری آزاردهنده خواهد بود.
لو نمی‌داند چه کند، ولی می‌داند هر تصمیمی بگیرد، اوضاع دیگر مثل سابق نخواهد بود.
آیا او باید به تجربه‌های جدید «بله» بگوید و با بیرون آمدن از منطقه‌ی امن خود پذیرای چالش‌های جدیدی شود؟
لو می‌خواهد بداند اگر عاشق کسی هستی، آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟ یا می‌توان هر دو را با هم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟

رمان «هنوز هم من» نوشته‌ی جوجو مویز در ادامه‌ی رمان‌های محبوب «من پیش از تو» و «پس از تو» با ترجمه‌ی مریم مفتاحی در ۶۱۴ صفحه و با قیمت ۴۶۰۰۰ تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.‌

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید ...
Media Removed
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای ... :
یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای در جعبه در اختیار بگیرد. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای باز آفرینی و احیاء خود وجود دارد.

#هنوز_هم_من
(رمان خارجی)
#جوجو_مویز
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت / چاپ دوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌
‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است...
می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است.
می‌داند کارفرمای جدیدش آدم نازنینی است و همسرش رازی را از او پنهان می‌کند.
چیزی که لو نمی‌داند این است که با کسی آشنا خواهد شد که زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند، زیرا این فرد او را یاد دوستی می‌اندازد و این یادآوری آزاردهنده خواهد بود.
لو نمی‌داند چه کند، ولی می‌داند هر تصمیمی بگیرد، اوضاع دیگر مثل سابق نخواهد بود.
آیا او باید به تجربه‌های جدید «بله» بگوید و با بیرون آمدن از منطقه‌ی امن خود پذیرای چالش‌های جدیدی شود؟
لو می‌خواهد بداند اگر عاشق کسی هستی، آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟ یا می‌توان هر دو را با هم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟

رمان «هنوز هم من» نوشته‌ی جوجو مویز در ادامه‌ی رمان‌های محبوب «من پیش از تو» و «پس از تو» با ترجمه‌ی مریم مفتاحی در ۶۱۴ صفحه و با قیمت ۴۶۰۰۰ تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.‌

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید ...
Media Removed
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای ... :
یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای در جعبه در اختیار بگیرد. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای باز آفرینی و احیاء خود وجود دارد.

#هنوز_هم_من
(رمان خارجی)
#جوجو_مویز
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت / چاپ دوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌
‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است...
می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است.
می‌داند کارفرمای جدیدش آدم نازنینی است و همسرش رازی را از او پنهان می‌کند.
چیزی که لو نمی‌داند این است که با کسی آشنا خواهد شد که زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند، زیرا این فرد او را یاد دوستی می‌اندازد و این یادآوری آزاردهنده خواهد بود.
لو نمی‌داند چه کند، ولی می‌داند هر تصمیمی بگیرد، اوضاع دیگر مثل سابق نخواهد بود.
آیا او باید به تجربه‌های جدید «بله» بگوید و با بیرون آمدن از منطقه‌ی امن خود پذیرای چالش‌های جدیدی شود؟
لو می‌خواهد بداند اگر عاشق کسی هستی، آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟ یا می‌توان هر دو را با هم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟

رمان «هنوز هم من» نوشته‌ی جوجو مویز در ادامه‌ی رمان‌های محبوب «من پیش از تو» و «پس از تو» با ترجمه‌ی مریم مفتاحی در ۶۱۴ صفحه و با قیمت ۴۶۰۰۰ تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.‌

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید ...
Media Removed
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای ... :
یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای در جعبه در اختیار بگیرد. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای باز آفرینی و احیاء خود وجود دارد.

#هنوز_هم_من
(رمان خارجی)
#جوجو_مویز
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت / چاپ دوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌
‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است...
می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است.
می‌داند کارفرمای جدیدش آدم نازنینی است و همسرش رازی را از او پنهان می‌کند.
چیزی که لو نمی‌داند این است که با کسی آشنا خواهد شد که زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند، زیرا این فرد او را یاد دوستی می‌اندازد و این یادآوری آزاردهنده خواهد بود.
لو نمی‌داند چه کند، ولی می‌داند هر تصمیمی بگیرد، اوضاع دیگر مثل سابق نخواهد بود.
آیا او باید به تجربه‌های جدید «بله» بگوید و با بیرون آمدن از منطقه‌ی امن خود پذیرای چالش‌های جدیدی شود؟
لو می‌خواهد بداند اگر عاشق کسی هستی، آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟ یا می‌توان هر دو را با هم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟

رمان «هنوز هم من» نوشته‌ی جوجو مویز در ادامه‌ی رمان‌های محبوب «من پیش از تو» و «پس از تو» با ترجمه‌ی مریم مفتاحی در ۶۱۴ صفحه و با قیمت ۴۶۰۰۰ تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.‌

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید ...
Media Removed
: یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای ... :
یک انتخاب داشتم. لوئیزا کلارک از اهالی نیویورک باشم یا لوئیزا کلارک از اهالی استورتفولد. شاید یک لوئیزا کلارک کاملا متفاوت دیگری هم وجود داشت که من هنوز با او آشنا نشده بودم. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو اجازه ندهی کسی که می‌خواهد کنارت قدم بردارد تصمیم بگیرد که تو چه کسی باشی و تو را همچون پروانه‌ای در جعبه در اختیار بگیرد. نکته‌ی اصلی اینجاست که تو بدانی همیشه راهی برای باز آفرینی و احیاء خود وجود دارد.

#هنوز_هم_من
(رمان خارجی)
#جوجو_مویز
ترجمه‌ی #مریم_مفتاحی

نشر آموت / چاپ دوم / ۶۱۴ صفحه / ۴۶۰۰۰ تومان‌
‌لو کلارک به خیلی چیزها پی برده است...
می‌داند کیلومترها بین خانه‌‌ی جدیدش در نیویورک و دوستش سام در لندن فاصله است.
می‌داند کارفرمای جدیدش آدم نازنینی است و همسرش رازی را از او پنهان می‌کند.
چیزی که لو نمی‌داند این است که با کسی آشنا خواهد شد که زندگی‌اش را زیر و رو می‌کند، زیرا این فرد او را یاد دوستی می‌اندازد و این یادآوری آزاردهنده خواهد بود.
لو نمی‌داند چه کند، ولی می‌داند هر تصمیمی بگیرد، اوضاع دیگر مثل سابق نخواهد بود.
آیا او باید به تجربه‌های جدید «بله» بگوید و با بیرون آمدن از منطقه‌ی امن خود پذیرای چالش‌های جدیدی شود؟
لو می‌خواهد بداند اگر عاشق کسی هستی، آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟ یا می‌توان هر دو را با هم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟

رمان «هنوز هم من» نوشته‌ی جوجو مویز در ادامه‌ی رمان‌های محبوب «من پیش از تو» و «پس از تو» با ترجمه‌ی مریم مفتاحی در ۶۱۴ صفحه و با قیمت ۴۶۰۰۰ تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.‌

www.aamout.com

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

کانال تلگرامی آموت:
t.me/aamout
Read more
... تفاوت بین دو کلمه تحمل و صبر: آیا تا به حال در مورد کلمات تحمل وصبر فکر کرده اید .تحمل وصبر چه رابطه ...
Media Removed
... تفاوت بین دو کلمه تحمل و صبر: آیا تا به حال در مورد کلمات تحمل وصبر فکر کرده اید .تحمل وصبر چه رابطه ای با هم دارنند. ■ابتدا “تحمل”؟ در تحمل مقاومت ومخالفت وجود دارد نوعی مقاومت پنهان ومنفی . تو داری تحمل می کنی که چه شود ؟؟؟ که بگذرد … چه چیز بگذرد ؟؟؟ آن چیزی که نتوانستی وجودش را بپذیری . آن ... ...
تفاوت بین دو کلمه تحمل و صبر:
آیا تا به حال در مورد کلمات تحمل وصبر فکر کرده اید .تحمل وصبر چه رابطه ای با هم دارنند.
■ابتدا “تحمل”؟
در تحمل مقاومت ومخالفت وجود دارد نوعی مقاومت پنهان ومنفی . تو داری تحمل می کنی که چه شود ؟؟؟
که بگذرد …
چه چیز بگذرد ؟؟؟
آن چیزی که نتوانستی وجودش را بپذیری . آن چیزی که تو را به ستیز و جنگ درونی برده است . آن چیزی که در بیرون پیش آمده ، اتفاق افتاده و تو از درون با آن مخالفت ورزیده ای .
تحمل خوب است ؛ اما راه حل نیست .
تحمل فقط تو را اندکی به جلو پرتاب می کند تا التیامی موقتی و ناپایدار پیدا کنی . اما با کوچکترین جرقه ، با کوچکترین اتفاق ، مجددا همان نا آرامی قبلی ظاهر میشود شاید هم با شدت و قدرت بیشتر .
■اما “صبر”؟
صبر مقدس است . صبر نوعی آشتی و صلح درونی با خود بهمراه دارد . در واقع وقتی درباره ی چیزی صبر می کنی ، داری به آن اتفاق میگویی که من با تو موافقم .
با وقوع تو مشکلی ندارم ، چون از درون با تو همسو و موازی هستم و وجود تو را به رسمیت شناخته و می پذیرم
💡تحمل از سر ضعف درون است و صبر از روی قدرت مدیریت درون...
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما رو در تلگرام همراهی کنید لینک تلگرام در قسمت پروفایل پیج ⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️⬆️
Read more
. دوستی هامون ساده شروع شد شاید با دلداری دادن و پاک کردن اشک دیگری تو روز اول مدرسه شاید سر شبیه هم ...
Media Removed
. دوستی هامون ساده شروع شد شاید با دلداری دادن و پاک کردن اشک دیگری تو روز اول مدرسه شاید سر شبیه هم بودن جامدادی شاید وقتی تو حیاط وسطی بازی میکردیم و هم تیم بودیم ساده با یه لبخند و مداد قرمز سوسمار نشون و روپوش سرمه ای ولی همون سادگی ماندنی شد... . . . حالا بعد ۲۷ سال مریم جونم شما هم سن کدوممون ... .
دوستی هامون ساده شروع شد
شاید با دلداری دادن و پاک کردن اشک دیگری تو روز اول مدرسه
شاید سر شبیه هم بودن جامدادی
شاید وقتی تو حیاط وسطی بازی میکردیم و هم تیم بودیم
ساده با یه لبخند و مداد قرمز سوسمار نشون و روپوش سرمه ای
ولی همون سادگی ماندنی شد...
.
.
.
حالا بعد ۲۷ سال مریم جونم شما هم سن کدوممون هستی ؟!!!😅😂😂😂
.
.
.
#یاردبستانی
#همکلاسی
#friends
#happymoments
#lovelymoments
#summer
#happy
Read more
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر ...
Media Removed
16/100 #100daysofproductivity بخش اول: این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه "چگونه کتابخوان شویم؟" من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم ... 16/100
#100daysofproductivity
بخش اول:
این روزا ذهن یه عده رو یه سوال مشغول کرده بود که چون بیشتر از یکی دو نفر پرسیدن گفتم که دربارش یه پست بذارم و سوال اینه
"چگونه کتابخوان شویم؟"
من کتابخون حرفه ای نیستم. ماهی یکی دوتا کتابم شاید بیشتر نخونم ولی خب همیشه یه کتاب واسه خوندن دستمه پس به نظرم میتونم تا حدودی جواب این سوالو به شکل خودم بدم!
من کتاب خوندنو از وقتی خوندن و نوشتن بلد نبودم شروع کردم روزا مامان بزرگم برام قصه می گفت و دایی کوچیکم(که خدا بیامرزتش)قشنگ ترین خاطره ای که واسه من یادگار گذاشت این بود که همیشه کلی واسم کتاب می خریدویه کشوی اختصاصی خونه مامان بزرگم واسم گذاشته بود که کتابامو توش بذارم هر موقع اونجا میرم!
تو خونه هم همیشه دست مامان و بابام کتاب دیدم .
نقطه اوج کتاب خوندنم وقتی بود که معلم کلاس چهارمم یه روز مامانمو خواست و بهش گفت دخترتون باید بیشتر از کتاب درسی بدونه بعد ۳۰ جلد کتاب معرفی کرد که واسم بخرن 😍(به من بگو چرا؟و یه سری کتاب بود پر آزمایش از رشته های مختلف که تو خونه می شد انجام داد که اسمشونو الان یادم نیست)و تو مدرسه در حالی که همه واسه شاگرد اول شدن پتو و سکه نازک پارسیان(😁) جایزه می گرفتن من بابت کتابخون ترین دانش اموز مدرسه یا نفر اول مسابقات کتابخوانی یا نشریه هایی که مطالعه لازم داشت با بیست تا کتاب جایزه بر میگشتم خونه(البته درسمم خوب بودا فکر نکنید تنبل بودم فقط اول تا سوم کلاس نمیشدم🙄)
تو دبیرستان کتابدارمون یه سری کتاب توی کمدای قفل دار داشت که مال معلما بود،نه دانش آموزا و خب جالب این که به من اجازه میداد اونا رو قرض بگیرم چون کل کتابای تو قفسه های کتابخونه رو خونده بودم😁
ته تهش اینکه من واسه کتاب خون شدن کار خاصی انجام ندادم!
یادمه مدتها دلم میخواست نویسنده بشم و هنوز گاهی آرزوشو میکنم!
همه مدل کتابی رو هم امتحان کردم رمان عاشقانه!ادبیات!شعر!کتاب دینی!تاریخی!فلسفی!عرفانی!از این کتابای زرد موفقیت و روانشناسی و کلی چیزای دیگه حتی به طالع بینی و فنگ‌شویی و آشپزیم رحم نکردم.😁 تا این که بالاخره سبک مورد علاقمو پیدا کردم ولی خب خیلیا اینقد وقت و حوصله ندارن....
اما آخر سر یه وقفه چند ساله این بین به وجود اومد که کلا هیچ کتابی نخوندم و فکر کنم تجربه شروع دوباره این کار باشه که به درد شما هم بخوره.
راستش قرار بود این پست توصیه باشه😑 ولی بدجور یاد خاطرات قدیم افتادم ونفهمیدم چطور این همه نوشتم بعدم دلم نیومد متنو پاک کنم😋
الانم دیگه جا نیست بقیشو بنویسم.😨 شما هم بیاین از خاطرات کتابیتون بگین تا پست اصلی رو اماده کنم
Read more
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی ...
Media Removed
احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ ... احساس ادمها بلوغ میشه، ذره ذره حس میکنی عشق تبدیل شده به یه احساس قوی که ته دلت ته نشین‌ میشه، از اونجایی اینو فهمیدم که شاید دیگه مثل قبل ثانیه به‌ ثانیه پیام بینتون رد و بدل نشه اما تو‌ تا هر ساعت منتظر میمونی تا باهم غذا بخورید، خوشحالی ها،دغدغه ها و ارزوها گره‌‌ میخورن به هم‌ و‌تو‌ حس میکنی‌ به هم‌ وصل شدید، مثل یه سنجاق قفلی یه یقه پیرهن!
فرمت مسیج ها از دلم واست یه ذره اس، تبدیل میشه به زودی بیا خونه!
میدونی عشق انگار بالغ‌ میشه! اروم اروم و تدریجی
روزها به سرعت میگذرن و یهو چشم باز میکنی و میبینی با دندونای یکی در میون و چروکای دور چشم داره میخنده و‌تو بازهم ته دلت ضعف میره،حالا دیگه‌روزی صدبار دوست دارم نمیگی،اما مدام مواظبشی که قند و چربی نخوره، میدونی مثل یه بذر کوچولو که میکاریش تو دل خاک،اولش هرروز نگاهش میکنی، اولین جوونه توی خاک،اولین برگ، مدام میترسی‌ که نکنه خشک بشه، اما وقتی یه درخت سبز سر به فلک کشیده شد دیگه حساب دونه دونه ی برگاشو‌ نداری هر لحظه مواظبش نیستی! دیگه نگران باد و افتابم نیستی، چون دیگه درخت تو سرش تو آسموناس! این دقیقا مثل یه احساسه که از جوونه شروع میشه و یهو میبینی سایه اش تموم زندگی ترو پر کرده!
پ ن: #زنانگی
Read more
. . گیر ماها یکی و دوتا که نیست خیلیه یکی گیرش اینه کلا حالیش نیست چی به چیه دنیا و کی به کیه یکی دیگه حالیشه ها ولی باورش نیست فقط میدونه که بله میگن بی اذن خدا برگ هم از درخت نمیوفته ولی به عمقش نرسیده ... اون یکی دعا میکنه میکنه میکنه ته اش میگه اه ندادیدکه یا نخواستم اصلا دیگه یا یک گند رفتاری یا عملی ... .
.
گیر ماها یکی و دوتا که نیست
خیلیه
یکی گیرش اینه کلا حالیش نیست چی به چیه دنیا و کی به کیه
یکی دیگه حالیشه ها ولی باورش نیست فقط میدونه که بله میگن بی اذن خدا برگ هم از درخت نمیوفته ولی به عمقش نرسیده ...
اون یکی دعا میکنه میکنه میکنه ته اش میگه اه ندادیدکه یا نخواستم اصلا دیگه یا یک گند رفتاری یا عملی بالا میاره میگن بهش ندید این باید درست شه
اون یکی ...
اینها زیاده ...
باید پیدا کنی خودت ک کجاهات گیره و درست کنی ! این قدم رو باید برداری ! بااااید اصلاح شی ! چرا میگم باید چون تو اصلا وارد دنیا شدی برای حرکت به سمت کمال و اصلاح ! و در این حرکت مثل کودک نوپایی که والدین کمکش میکنند برای بلند شدن ها ولی گاهی هم رها میکنند تا راه رفتن یاد بگیره و در این خلال زمین هم میخوره حوادث تلخ و درد آور خواهد بود !
در مسیر همین کمال و آموزش ادب و تربیت هم همین ها مطرحه
مثلا اونچه معصوم فرموده اگر کسی در دلش هوایی جز رضای خدا نباشه من ضامنم اگر دعا کنه اجابت میشه شاید در دلش حرفها باشه
اونچه فقط خواستم بگم و پست را ببندم باشه همین
ما نیامدیم در دنیا برای ببخشید چریدن ها ! ریخت و پاش ها ! شهوت رانی ها ! فخر فروشی ها و برتری جویی ها ! و امثالهم ...
آمدیم که برسیم به اینجا که در زمان رفتن ملک برای ما بخواند
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ! ...
و این حاصل نمیشه مگر اینکه در همین دنیا تمرین کنه نفست برسه به اطمینان و رضایتی که ریشه اش را در رضای خدا بشه یافت !
حالا این چه طور ممکنه شاید از راه اینکه ایمانی در قلبت بیابی که خداوند دروغگو نیست ! تعجب نکن ! بله همین ایمان اگر واقعی بشه شاید کافیه !
اگر ایمانت بر صدق وعده های خدا محکم بشه
یقین میکنی ادعونی استجب لکم یعنی چی
یقین میکنی الیس الله بکاف عبده یعنی چی
یقین میکنی 114 بار بسم الله الرحمن الرحیم یعنی چی
یعنی شاید ای بنده من برای تو همه جوره کافیم !!!! بر تو بی نهایت مهربانم و تو بخوان منو من اجابتت میکنم !
منتها بفهم فقط بفهم من کی هستم و تو کی هستی !
که از این فهم تو همین بس که میتونی درک کنی من در عین داشتن رحمت بی نهایت ، از حکمت بی نهایت هم برخوردارم پس اگر مثلا شعورت در حد کودک دو ساله ای باشه و بر فرض مثال یک قمه تیز را به التماس هم ازم بخوای محاله بهت بدم ! ولی جاش بهت چیزهایی میدم که به دردت بخوره ! منتها تو مودب باش و قبولم کن و بهم گستاخی نکن ! که اگر بکنی چون عاشقتم و با اینکه عاشقتم حسابی هم ادبت میکنم تا ....
الله اعلم ...
.
.
.
.
#مشکلات #حاجت #حدیث #روایت #خداوند #راه_حل_مشکلات
Read more
هيچكس از آينده خبر ندارد ، شاید مردی كه امروز باعجله توی مترو از تو ساعت را پرسید يک ماه بعد با نام كوچک ...
Media Removed
هيچكس از آينده خبر ندارد ، شاید مردی كه امروز باعجله توی مترو از تو ساعت را پرسید يک ماه بعد با نام كوچک صدا بزنی و شايد دختری كه امروز با او قدم می‌زنی چند سال بعد كالسكه به دست از روبه‌رو به سمتت بيايد و تو سرت توی كيف مدارکت باشد و با تنه از كنارش رد شوی شايد او برگردد تو هم برگردی و در یک ثانيه آن همه خاطرۀ ... هيچكس از آينده خبر ندارد ،
شاید مردی كه امروز باعجله توی مترو از تو ساعت را پرسید يک ماه بعد با نام كوچک صدا بزنی و شايد دختری كه امروز با او قدم می‌زنی چند سال بعد كالسكه به دست از روبه‌رو به سمتت بيايد و تو سرت توی كيف مدارکت باشد و با تنه از كنارش رد شوی شايد او برگردد تو هم برگردی و در یک ثانيه آن همه خاطرۀ تلخ و شیرین زنده شود اصلا شايد هم برنگردد و به پسرش توی كالسكه نگاه کند تا خیالش راحت شود كه بيدار نشده است و تو همچنان دنبال كاغذ حساب‌های شركت باشی .

هيچكس از آينده خبر ندارد شايد امروز ازنبودش اشک میریزی و فکر میکنی که دنیا تمام شده است و شاید هــم دوســال بـعـد روی نيمكت‌ یک پارک نسته‌ای و به آمدنش از دور با لبخند نگاه كنی و وقتی نزديک شد باخنده بگويی تو تنها کسی بودی که دیر آمدنش ناراحتم نکرد و شايد همچنان توی اتاقت باشی و پیش خودت فكر كنی حست چقدر شبيه دو سال پيش همين موقع است

فهميدی می‌خواهم چه بگويم ؟
نمي‌خواهم بگويم همۀ دردها فراموش می‌شوند نمی‌خواهم بگويم حتـمـا زمان كسی را كه امروز دوست داری قطعا از يادت خواهد برد و نمی‌خواهم بگويم كسی‌که امروز كنار توست حتما دوسـال بـعــد از کنارت می‌رود.

فقط خواستم بگويم که تغيير شايد نام ديگر زندگی باشد خواستم بگويم دست بردار از اينكه فكر كنی همه چيز را بايد کنترل كنی دست بردار از اينکه فكر كنی هميشه تو مدير زندگيت و اتفاق‌های آن هستی تا اینقدر برای فردا و برای يک‌سال بعد و برای آينده با فلانی برنامه نريزی تا نخواهی كه همه چيز همان پيش برود كه فقط تو می‌خواهی

خواستم بگويم خيلی چيزها دست تو نيست و این هم اصلا چيز بدی نيست اينطوری شاید بتوانی با خيال راحت چايت را بنوشی و مطمئن باشی که این زندگی خودش تو را خواهد برد به آنجا كه‌بايد بروی ... پس بهترين آهنگ بهترين لباس و بهترین عطرت را فقط برای همين ثانيه از زندگیت آماده كن چون كسی از آينده خبر ندارد !! 👤 مرآ جان

#مرآ_جان
#لالا_لند
پ.ن:سواي اهنگ ورنگاي جذاب من عاشق اون تيكه از فيلمم كه به هم نگاه ميكنن و مرور ميكنن اگه باهم بودن چي ميشد؟؟؟حتي با وجود بغضي كه تو گلوم بعد هربار ديدن اون صحنه ميشينه😢😍
Read more
. رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه ای و به روزهای گذشته و تابستان پارسال و آدم یا آدم هایی که دیگر ...
Media Removed
. رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه ای و به روزهای گذشته و تابستان پارسال و آدم یا آدم هایی که دیگر با تو نیستند فکر کنی.‌ یا بگویی اگر فلانی بود یا فلانی میماند این تابستان خیلی خوش میگذشت. تو دوستانی داری که پایه ی دیوانه بازی هایت هستند... پایه ی شبگردی ها و سینما رفتن هایت. پایه ی پیاده روی کردن ... .
رفیق اصلا فکر خوبی نیست که بنشینی گوشه ای و به روزهای گذشته و تابستان پارسال و آدم یا آدم هایی که دیگر با تو نیستند فکر کنی.‌ یا بگویی اگر فلانی بود یا فلانی میماند این تابستان خیلی خوش میگذشت.
تو دوستانی داری که پایه ی دیوانه بازی هایت هستند... پایه ی شبگردی ها و سینما رفتن هایت. پایه ی پیاده روی کردن های بی هدف و یخمک خوردن در خیابان!
تو خودت را داری و میتوانی بی وقفه لذت ببری از زندگی.
خوشحال بودنت را وابسته ندان به افرادی که نیستند. از بودن با آدم هایی که هستند و تو را دوست دارند لذت ببر.
تابستان ،فصل شل و ول بودن است! وا بده از غم و غصه هایت...خورشید آنقدر رقصیده که داغ کرده!
تو چرا نشسته ای؟!
شاید این تابستان، فصل بازگشت به روزهای خوبت باشد.
.
.
Tag your BFF
.
.
#gn #goodnight #goodnightpost #goodnightinsta #gnight #vsco #vscogram #vscoism #igers #ig_daily #fall #photooftheday #picoftheday #mextures #summer #snapseed #lovemylife #danielbahmanof #pandalife #pandalover #ocean #sandiego #delmar #america #instagood #danielpanda #followforfollow #iphonex #iphonegraphy
Read more
سنگ‌ریزه‌های کوچک ما را بپذیر، شاید، شاید، شاید اگر تو بخواهی ما هم فیل‌افکن شویم.... . یاامیرالمؤمنین...... . #ابوتراب #نجف #عیدغدیر #چالش_ابابیل #ابابیل #عید_غدیر #عید_عاشقی #فقط_حیدر_امیرالمؤمنین_است #شیعه_کوچولوها . خدا ...
Media Removed
سنگ‌ریزه‌های کوچک ما را بپذیر، شاید، شاید، شاید اگر تو بخواهی ما هم فیل‌افکن شویم.... . یاامیرالمؤمنین...... . #ابوتراب #نجف #عیدغدیر #چالش_ابابیل #ابابیل #عید_غدیر #عید_عاشقی #فقط_حیدر_امیرالمؤمنین_است #شیعه_کوچولوها . خدا به بعضی‌ها نگاه قشنگ می‌دهد به بعضی هم ... سنگ‌ریزه‌های کوچک ما را بپذیر، شاید، شاید، شاید اگر تو بخواهی ما هم فیل‌افکن شویم....
.
یاامیرالمؤمنین......
.
#ابوتراب
#نجف
#عیدغدیر
#چالش_ابابیل
#ابابیل
#عید_غدیر
#عید_عاشقی
#فقط_حیدر_امیرالمؤمنین_است
#شیعه_کوچولوها
.
خدا به بعضی‌ها نگاه قشنگ می‌دهد به بعضی هم می‌گوید بیا من خودم نشانت بدهم تو برو به باقی بنده‌های من بگو، ماجده از همین ادم‌هاست.
@maajede
.
@mahdiyehsn همراهی و خط زیبای خواهرم
Read more
 #واکسن_هجده_ماهگی . . . بعد از معطلی یک ساعته و شاید هم بیشتر تو مرکز بهداشت و جواب دادن به سوالهای ...
Media Removed
#واکسن_هجده_ماهگی . . . بعد از معطلی یک ساعته و شاید هم بیشتر تو مرکز بهداشت و جواب دادن به سوالهای تکراری و حوصله سر بر این یکسال و نیم و تحویل گرفتن اخلاق کذایی و همیشگی کارکنانش نوبت زدن واکسن شد! . من تاب و توان موندن توی اتاق تزریقات رو نداشتم و مطابق معمول بیرون ایستادم. واسه تزریق واکسن بازو ... #واکسن_هجده_ماهگی .
.
.
بعد از معطلی یک ساعته و شاید هم بیشتر تو مرکز بهداشت و جواب دادن به سوالهای تکراری و حوصله سر بر این یکسال و نیم و تحویل گرفتن اخلاق کذایی و همیشگی کارکنانش نوبت زدن واکسن شد! 😩.
من تاب و توان موندن توی اتاق تزریقات رو نداشتم و مطابق معمول بیرون ایستادم. واسه تزریق واکسن بازو مشکلی نبود اما واکسن پا رو اجازه نمیداد و تو بغل مامان تکون میخورد! با شنیدن صدای گریش فهمیدم تموم شده و بغلش کردم. چقدر اون موقع تن لرزیده و رنجور منم مسكن و التيام میخواست! اما تو اون حال و وضعیتم باید به حکم مادر بودنم قوی میبودم😭! به لطف شربت استامینوفن دو ساعتی بدون هیچ علائمی بازی میکرد و خوابید! اما با بیدار شدنش تب بالا، بیقراری و‌درد، بیخوابی و بی اشتهایی و درخواست بغل تمام وقت از شب اول شروع شده و ادامه داره ... !😩😭.
.
.۲۹ مرداد #روز_دوم 😐
Read more
شاید خدا تو را بفرستاده تا غزل فرزند دلنشین سلامی دگر شود شاید به عشق یک سایه ی بارور این دشت خشک مزرعه ای پرثمر شود شاید خدا به حرمت دلهای آشنا رحمی کند به حال غریبان این جهان شاید سکوت و خلوت این کلبه ی فقیر باشد دریچه ای به فراسوی آسمان شاید همین که در دل تنگی نشسته ای دارد خبر ز کارگشایی ... 🎵🎶
شاید خدا تو را بفرستاده تا غزل
فرزند دلنشین سلامی دگر شود
شاید به عشق یک سایه ی بارور
این دشت خشک مزرعه ای پرثمر شود

شاید خدا به حرمت دلهای آشنا
رحمی کند به حال غریبان این جهان
شاید سکوت و خلوت این کلبه ی فقیر
باشد دریچه ای به فراسوی آسمان

شاید همین که در دل تنگی نشسته ای
دارد خبر ز کارگشایی روزگار
ای آفتاب زندگی مت طلوع کن
ای ابر سرکش من بازهم ببار

تو میوه ی بهشتی این فصل بوده ای
غافل از اینکه ادم و حوا نمرده اند
من بی خود از بهشت به اینجا نیامدم
مهر تو را به جان و دل من سپرده اند .

۳۱ اردیبهشت
خجسته زادروز فرزند خلف نغمه و آواز
"همایون شجریان" را حضور ایشان
و خانواده ی بزرگ و نامی شجریان شادباش می گویم.

گوینده: دانادانایی
کارگردان: حامدمنیری
صدابردار: کاوه کمالی
تنظیم‌کننده: سام راد
خوشنویس : احسان رسول منش
شعر : دکتر محمداسماعیل صیادی
فیلمبردار : حسام موحدی
ادیت و تنظیم فیلم : آوای همایون
با سپاس فراوان از هنرمندان عزیز رادیو نوربالا
و با تشکر ویژه از استاد احسان رسول منش و همکاران نشرچشمه ی پاسداران

#همایون
#همایون_شجریان
#رادیونوربالا #دانادانایی
#حامدمنیری
#احسان_رسول_منش
#homayounshaharian
@homayounshajarian
@rasoulmanesh
@RadioNoorBala
@DanaDanaei
@HamedMoniri
@hesammovahedi
Read more
‌ قهر بودم و سرسنگین. توی ده روز گذشته ده بار بهت گفته بودم که بریم خرید و گفته بودی چشم و باز به روی خودت ...
Media Removed
‌ قهر بودم و سرسنگین. توی ده روز گذشته ده بار بهت گفته بودم که بریم خرید و گفته بودی چشم و باز به روی خودت نمیاوردی. پشت پنجره آشپزخونه ایستاده بودم و داشتم فیله های ماهی رو میچیدم توی مواد برای شام. اومدی پشت کانتر آشپزخونه و همینطور که سرت توی گوشی بود گفتی “بنظرم زن و مرد نداره! ذات آدمیزاد نیاز به ...
قهر بودم و سرسنگین. توی ده روز گذشته ده بار بهت گفته بودم که بریم خرید و گفته بودی چشم و باز به روی خودت نمیاوردی. پشت پنجره آشپزخونه ایستاده بودم و داشتم فیله های ماهی رو میچیدم توی مواد برای شام. اومدی پشت کانتر آشپزخونه و همینطور که سرت توی گوشی بود گفتی “بنظرم زن و مرد نداره! ذات آدمیزاد نیاز به تکیه‌گاه داره...”
خودم رو زدم به نشنیدن. دستهامو شستم و همینطور که داشتم با پشت پیرهنم خشکشون میکردم از کنارت رد شدم و رفتم توی اتاق و در رو بستم.
شام هم نخوردیم.
قبول دارم، اشتباه کردم.
میشد ادامه‌ی بحث رو بگیرم و ببینم منظورت چی بوده و برسونمش به اینکه دوست نداشتم تنها برم خرید و میخواستم به عنوان یک مرد کنارم باشی و کمکم کنی.
شاید میخواستی بگی تو هم دوست داری به من تکیه کنی و از من انتظار داری قوی‌تر باشم و چون نمیریم با هم ورزش و خرید و پیک‌نیک قهر نکنم و اوقات تلخی درست نکنم.
شاید میشد همون موقع بهت بگم که چقدر دوست دارم وقتی توی جمع هستیم دستم رو محکم‌تر از همیشه بگیری و بهم اعتمادبنفس بدی. اصلا شاید تو میخواستی بگی اگر شبها توی هر حالتی که میخوابی جایی از بدنت باید با بدنم درتماس باشه، بخاطر اینه که من رو تکیه‌گاه میبینی ...
پشت پنجره آشپزخونه ایستاده بودم و داشتم فیله های ماهی رو میچیدم توی مواد برای شام که یادت کردم. ناخودآگاه برگشتم به کانتر نگاه کردم. دیدمت که یه لبخند کج بهم زدی و بلند شدی و رفتی. مثل هربار دیگه‌ای که گوشه گوشه‌ی خونه میبینمت و بعد تازه یادم میاد که خیلی وقته نیستی...
اگر بخوام باهات صادق باشم، پشیمونم.
درسته، همه چیز عوض شده و دیگه جایی توی زندگی هم نداریم و امکان برگشتی هم نیست. من به تنهایی عادت کردم و تو سخت مشغول کار شدی، ولی پشیمونم.
پشیمونم که نفهمیدم تکیه‌گاه واقعی حتما نباید توی اتاق پرو کنارم باشه. نفهمیدم تکیه‌گاه واقعی میتونه وسط مهمونی تنها بره توی بالکن سیگار بکشه. نفهمیدم نیازی نیست تکیه‌گاه واقعی کنارم توی پارک بدوئه و ورزش کنه ...
پشیمونم که نفهمیدم تکیه‌گاه واقعی یعنی چی و شاید هیچ وقت هم نفهمم ...


#شهرزادوقصه
#shaziastory
Read more
. هیچی اتفاقی نیست. حتی افتادنِ یه برگ از رو شاخه‌ی درخت. این نص صریح قرآنه. امشب جلو در ورودی مجلس ...
Media Removed
. هیچی اتفاقی نیست. حتی افتادنِ یه برگ از رو شاخه‌ی درخت. این نص صریح قرآنه. امشب جلو در ورودی مجلس عزای فاطمه‌ باشی و فردا زیر دست و پای اراذل؟ خب این رزق شهادت رو اگه زهرا(س) نداده پس از کجا نصیب این جوون بیست و چند ساله شده؟ یا تازه سه ماه باشه که لباس خدمت تن کرده باشی و با همش ۲۰ سال سن، شب شهادت مادرسادات ... .
هیچی اتفاقی نیست. حتی افتادنِ یه برگ از رو شاخه‌ی درخت. این نص صریح قرآنه. امشب جلو در ورودی مجلس عزای فاطمه‌ باشی و فردا زیر دست و پای اراذل؟ خب این رزق شهادت رو اگه زهرا(س) نداده پس از کجا نصیب این جوون بیست و چند ساله شده؟
یا تازه سه ماه باشه که لباس خدمت تن کرده باشی و با همش ۲۰ سال سن، شب شهادت مادرسادات با یه اتوبوس زیر گرفته شی؟ خب بین اون همه آدم چرا تو؟ مگه میشه گفت اتفاقیه ؟
یا تازه چهل روز از عقدت گذشته باشه و یعده داعشی مسلک آرزوی دومادیتو به دل خانوادت بذارن. چطوری به خودم بقبولونم که تو تصادفی انتخاب شدی ...
.
.
هممون از شنیدن خبر شهادت جوونای رعنای بیست و چندساله قلبمون به درد میاد و حتی شاید تا چند روز هم از فکرشون بیرون نیاییم. فرقی هم نمیکنه کجا شهید شده باشن ...
اما راستشو بخواید حس میکنم هیچوقت برای هیچ شهیدی انقد از ته دلم غصه نخوردم ... شاید دلیلشم این باشه که با چشمام که چیزی ندیدم، اما با گوشای خودم صداشونو شنیدم. با همه وجودم حس ‌کردم که هربلایی رو به جون میخرن که آب تو دل کسی تکون نخوره. صدای دویدنشون و قدمهاشون دل نگرونیم رو بیشتر می‌کرد. انگار برادر خودم اون پایین مشغول نفس‌نفس زدن باشه و دنبال یه آشوبگر افتاده باشه. من این بالا پشت پنجره اتاقم نشسته بودم و حتی از ترس‌ پرده رو هم کنار نمی‌زدم. فقط گریه میکردم. بخاطر جوون همسن و سال خودم که برای حفظ امنیت «من» و «تو» له شد ....
بخاطر دل خانواده هایی که هزار بار تا صبح مردن و زنده شدن که نکنه پسر رعنای منم چیزیش بشه، نکنه داداشم صورتش خراش برداره، نکنه سایه سرم دیگه برنگرده ....
.
نوشتم که اولا بگم
یادمون نمیره که - تا ابد - مدیونِ دل نگرونیِ مادراتون و چشم انتظاری پدراتون و دلتنگیای خواهراتون و غرور شکسته‌ی برادراتون و حتی خلوت‌های شبانه‌ی رفیقاتون هستیم ...
که بگم یادمون نمیره مسئولیم در قبال قطره قطره‌ی این همه خون به ناحق ریخته شده.
و ثانیا یادآوری کنم به خودم که هیچوقت برای آدم شدنم دیر نیست ... نمیدونم تک تک این شهدا وسط کدوم شب قدر و کدوم سینه زنی و کدوم نماز شب برات شهادتشون به دست صاحب الزمان امضا شد. اما اینو باور دارم که فرصت ها رو خودمون میسازیم ... خدا رو چه دیدی؟ شاید اگه ما هم شروع کردیم به دل کندن، خدا طوری همه چیو چید که تک تکمون همونطوری که میخوایم پرواز کنیم و بریم پیشش. که رااااحت جدا بشیم از این دنیا و بشیم مهمون جدیدِ سفره حضرت زهرا!
.
- و در آخر باید اعتراف کنم که این شبا بیشتر از همیشه خدا رو شکر کردم که برادر ندارم... 😔
.
#شهدای_پاسداران
#یازهرا 💔✋
.
Read more
در پس این دنیای دیجیتال با قابی مستطیل شکل صدای تو تپش قلب تو بهترین موسیقی شبانه و فنجانی قهوه ...
Media Removed
در پس این دنیای دیجیتال با قابی مستطیل شکل صدای تو تپش قلب تو بهترین موسیقی شبانه و فنجانی قهوه می شود همراه این "من" خسته قهوه هایی که از ترس فال های نبودنت نخورده سرد شدند و شاید سهم سوسک عاشق فاضلاب و به زیباترین بازیگری ممکن با تو می گفتم از فالی سراسر بودن لبریز از تو و من فالی که چون ماسکی ... در پس این دنیای دیجیتال
با قابی مستطیل شکل
صدای تو
تپش قلب تو
بهترین موسیقی شبانه
و فنجانی قهوه می شود همراه این "من" خسته
قهوه هایی که از ترس فال های نبودنت
نخورده سرد شدند و شاید سهم سوسک عاشق فاضلاب
و به زیباترین بازیگری ممکن با تو می گفتم
از فالی سراسر بودن
لبریز از تو و من
فالی که چون ماسکی می ماند اندوهم را
و شوقی که در دلت می نشست از فالی چنین زیبا
و وای از نسیم
نسیم بازیگوش این شب های بی طلوع
خنده هایت را می دزدید و در تمامی کوچه های شهر فریاد می زد
خنده هایت را باید مخفی می ساختم
یک حبس ابد
در دور ترین پستوی قلبم
وقتی هنوز قصه شادی هایت به گوش روزگار نرسیده بود
دستان من
آغوش من
چشمان من
لب های من
خالی بود از حضور تو
و ترنم صدایت زیباترین ستاره این شب های خالی
بی تاب یک صدا
دلتنگ یک صدا
مشتاق یک صدا
پا به پای واژه هایت کشیده شدم
از ناکجا به ناکجا
و من هنوز در حیرتم از دلی که به صدا باختم
نمی دانم چگونه دل به دلت سپردم
حیرانم از بازی چنین نفس گیر
از این رویای ناتمام
بی فردا
پر تشویش
و بسیار زیبا
و کاش کوچه ای را با هم رفته بودیم
در باران
در برف
در آفتاب
در مهتاب
تا اگر روزی
یا سیاه ترین شبی
دیگر صدا نشدی
من در کوچه ای آشنا به دنبال نسیم باشم
و صدایت را التماس کنم از تمامی پنجره ها
تمام شهر را میگردم
و تمامی شهرها را
و تو انگار گم شده ای در این هیاهوی رنگی
و من و قلبی نمانده
هر شب آمدنت را فال خواهیم گرفت
شاید که جفت سوسک عاشق فاضلاب
به او بازگردد
و بی تو دیگر هق هقی هم نیست در گلویی یخ زده
 و تو می گذری
و تو می دانی
صدایت آخرین خاطره ثبت شده در این قلب است
و تو چه سبک بالی
پر می گشایی
پرنده بودن را به رخ می کشانی
و پاهایی که در زنجیر می ماند
و یک "من" بی تاب نسیمی
و منتظر و منتظر و منتظر
و می شکند
و فرو می ریزد
و باز هرشب صدایت را گوش می دهد
از توی در توی خاطراتت.
سالار
Read more
تصویر شب تابستان این شکلی است؛ سر شب گربه‌ها رو می‌برم پیش مانلی، دست شادی بلخره بخیه می‌خوره و قیلی ...
Media Removed
تصویر شب تابستان این شکلی است؛ سر شب گربه‌ها رو می‌برم پیش مانلی، دست شادی بلخره بخیه می‌خوره و قیلی سونوگرافی میشه... بعدش باز تنها با دو تا باکس سنگین و یک راننده‌ی نیمه‌خوش‌اخلاق میام خونه... شادی رو توی باکس نگه می‌دارم تا کامل به هوش بیاد و قیلی پسر رو آزاد می‌کنم... عاشق اون لحظه‌ای هستم که ... تصویر شب تابستان این شکلی است؛ سر شب گربه‌ها رو می‌برم پیش مانلی، دست شادی بلخره بخیه می‌خوره و قیلی سونوگرافی میشه... بعدش باز تنها با دو تا باکس سنگین و یک راننده‌ی نیمه‌خوش‌اخلاق میام خونه... شادی رو توی باکس نگه می‌دارم تا کامل به هوش بیاد و قیلی پسر رو آزاد می‌کنم... عاشق اون لحظه‌ای هستم که گربه رو بعد از کلینیک از باکس آزاد می‌کنم تو خونه... حس خودم رو دارم که از فرودگاه تو یه کشور دیگه پیاده میشم
.
بعد راه میفتم و تو کوچه‌ی خلوت و نیمه‌تاریک راه میرم، چهل دقیقه، دکتر روشندل گفته که این بار دیگه باهام شوخی نداره؛ پای هورمون‌هام وسطه و باید حتمن و موبه‌مو رژیمش رو رعایت کنم
.
بعد میام خونه و میوه می‌خورم؛ یک کاسه‌ی بزرگ انبه و موز و سیب و خربزه؛ میوه‌های گرم برای یک شب گرم، شامم البته سوپ رشته بود ولی حوصله‌ش رو نداشتم و فقط میوه خوردم
.
بعد آرمینه زنگ می‌زنه... با کالین دارن میرن لانگ‌آیلند... کالین ازونور میگه چرا انقدر زیاد بیدار موندی؟ میگم دارم نقاشی می‌کنم... آرمینه بهش میگه صبا همیشه شب‌ها نقاشی می‌کنه گاهی هم صبح‌های زود... آرمینه گفته که دو ماه دیگه میاد ایران، گفت البته به کالین ویزا ندادن، خودم تنها میام
.
شب تابستون هنوز ادامه داره و شاید از خودتون بپرسید خب چرا اینا رو داره واسه ما تعریف می‌کنه؟
.
#sabasnights
Read more
. طبق معمول حرفای من از محدودیتِ تعداد حروف اینستاگرام بیشتر شده! و نمیشد اینجا بزارمشون.. مثل ...
Media Removed
. طبق معمول حرفای من از محدودیتِ تعداد حروف اینستاگرام بیشتر شده! و نمیشد اینجا بزارمشون.. مثل دفعه های قبلی هم نمیتونستم حرفامو حذف و کوتاه کنم.. برای همین حرفامو به صورت عکس گذاشتم، اگه دوست و حوصله داشتید، عکسارو ورق بزنید تا به پنج تا عکس آخر برسیدو حرفامو بخونید، اگه هم نه، خلاصشو اینجا ... .
طبق معمول حرفای من از محدودیتِ تعداد حروف اینستاگرام بیشتر شده!
و نمیشد اینجا بزارمشون..
مثل دفعه های قبلی هم نمیتونستم حرفامو حذف و کوتاه کنم..
برای همین حرفامو به صورت عکس گذاشتم، اگه دوست و حوصله داشتید، عکسارو ورق بزنید تا به پنج تا عکس آخر برسیدو حرفامو بخونید، اگه هم نه، خلاصشو اینجا میگم…

برای دومین دیدار با مینا، جمعه ی چندهفته پیش رفتیم روستای امامه…
به سختی و تو لحظاتِ آخر، با لطف خدا پیداش کردم (از ساعت 11صبح رفتم برای دیدنش و 4 عصر، اتفاقی پیدا شد!)
.
نگاهش غم و استرس داشت..
استرس از شلوغی و شاید چیزای دیگه..
و یه دلبستگی تو اون روستا داشت که مانعش شد مثل دفعه ی قبل، موقع برگشت بیاد دنبالمون!

این سگِ مهربون که اسمش احتمالا مینا هم نیست و صاحب هم نداره،
با وجود تمام زخم های جسمی و روحیی که دیده، بازم از تمام آدما کینه به دل نگرفته و با آدمای جدید، تو مواقع خلوتی، مهربون و مودب رفتار میکنه..
تو مواقع شلوغی هم میره قایم میشه تا یه وقت رفتار بدی ازش سر نزنه!
این خانمِ زیبا و وفادار، بعد از حدود یک ماه و نیم، منو فراموش نکرده بودو با تمام استرسی که داشت، بازم با دیدن من چنان ذوقی کردو که با ذوقش رقصیدو تو یه لحظه غمشو فراموش کرد..
این سگِ صبور، حتی تو اوج استرس هم وقتی شونه ای که من برده بودم اذیتش کرد، از کوره در نرفت و عصبی نشد، فقط با نگاهش و دو قدم جا به جا شدن بهم فهموند که اون اذیتش میکنه…
این دخترِ قشنگ، با اینکه دلبستگی تو اون نقطه ی اولیه داشت، بازم تا مسیری نسبتا طولانی همراهمون اومدو بدرقه مون کردو با نگاهش ازمون تشکر کرد…

حیوانات،
میفهمن
شعور دارن
دردو حس میکنن
محبتو درک میکنن
خوبیو فراموش نمیکنن
بدیو میبخشن
کینه به دل نمیگیرن
مهربونیو جبران میکنن
قدرشناسن
و در کل خیلی خوبن…

بیاید به خودمون قول بدیم و به اطرافیانمون آگاهی، که ما هم کمی از خصوصیات این موجودات پاک خدارو تو خودمون پرورش بدیم تا لیاقت اشرف مخلوقات بودنو داشته باشیم…

بیاید جوری رفتار کنیم که باعث بوجود اومدن غم و استرس تو چشمای این مخلوقات پاک، و زخم روحی و جسمی تو وجود این مهربونا نشیم…

بیاید برای مینای من، دعا کنیم غمش هرچی هست برطرف بشه و نگرانی از چشمای قشنگش محو شه…

دفعه ی قبلی گفتم شاید باز برم ببینمش، ولی اینبار میگم انشاالله دوباره حتما میرم میبینمش!
امیدوارم دفعه ی بعدی، فقط از چشماش برق شادی و آرامش رو ببینم…

مرسی از حوصله و توجهتون ❤

#GoldenRetriever
#Love
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
#عشق
#سگ
Read more
وسط چله تابستون، شب از شدت سرما هرچی داشتیم نداشتیم از کلاه و دستکش و جوراب پشمی بگیر تا کاپشن تنمون ...
Media Removed
وسط چله تابستون، شب از شدت سرما هرچی داشتیم نداشتیم از کلاه و دستکش و جوراب پشمی بگیر تا کاپشن تنمون کردیم و نشسته بودیم دور هم زیر این آسمون بی نهایتی که کهکشان رو بالا سرمون کشیده بود... اینکه هیچ نوری نبود و به قدر کافی از شهر دور بودیم باعث شده بود بتونیم با چشم کهکشان رو ببینیم..کهکشان واسه من نماد ... وسط چله تابستون، شب از شدت سرما هرچی داشتیم نداشتیم از کلاه و دستکش و جوراب پشمی بگیر تا کاپشن تنمون کردیم و نشسته بودیم دور هم زیر این آسمون بی نهایتی که کهکشان رو بالا سرمون کشیده بود... اینکه هیچ نوری نبود و به قدر کافی از شهر دور بودیم باعث شده بود بتونیم با چشم کهکشان رو ببینیم..کهکشان واسه من نماد عظمته!.. وقتی میبینمش، وقتی به این فکر میکنم که من جزئی از این کهکشانم، که شاید حضورم به اندازه یه نقطه تو این کهکشانه، فقط به بزرگی این جهان و کوچیکی خودم فکر میکنم و‌ اون وقتاس که از خودم میپرسم اینهمه بدو بدو و حرص جوش واسه چی؟... وقتی زیر آسمون تو فقط به اندازه یه ذره‌ای، چرا بیشتر به فکر دلت نباشی؟ بیشتر مهربون نباشی، بیشتر خوب نباشی؟..زیر این آسمون من اس و پاس و تو پولدار و چه میدونم لاکژری و خانواده دار و اصیل و تحصیل کرده و فلان، همه هم اندازه‌ایم. همه فقط یه نقطه ایم..!
آسمون درمانی رو، کهکشان درمانی رو برای همه توصیه میکنم. چون وقتی چشمات بجز نور ستاره ها و یال کهکشان چیزیو نمیبینه، تازه میفهمی کی هستی، از کجا اومدی و به کجا میری..🌌
.
.
#صحرا_میره_سفر
Read more
پسرم.. امروز که این نوشته رو‌میخونی و اونو ‌میفهمی حداقل چهل سال از نوشتنش گذشته.. امروز که این ...
Media Removed
پسرم.. امروز که این نوشته رو‌میخونی و اونو ‌میفهمی حداقل چهل سال از نوشتنش گذشته.. امروز که این نوشته رو‌برات مینویسم، دلار توی بازار ده هزار تومانه؛ ولی دلار ده هزار تومانی فقط دست دشمناست وگرنه همین امروز صبح رادیو‌ میگفت دلار چهار هزار بیشتر نیست و‌تورمی وجود نداره ! این روزا مردم‌خوزستان ... پسرم..
امروز که این نوشته رو‌میخونی و اونو ‌میفهمی حداقل چهل سال از نوشتنش گذشته..
امروز که این نوشته رو‌برات مینویسم، دلار توی بازار ده هزار تومانه؛ ولی دلار ده هزار تومانی فقط دست دشمناست وگرنه همین امروز صبح رادیو‌ میگفت دلار چهار هزار بیشتر نیست و‌تورمی وجود نداره ! این روزا مردم‌خوزستان و اهواز برای اعتراض اومده بودن تو‌خیابونا که نیروی امنیتی چند نفرشونو با تیر زده، پسرم اعتراض نه برا شغل، نه برا پول، فقط واسه آب! حتی چندتا لوله پیدا شده که میگن آب رو به کویت میبرده ولی اصلا نگران نباش چون یکی از مسئولین زود خبر رو‌تکذیب کرده و‌گفته اینا همه از دم دروغه و‌جای نگرانی نیست!
حالا قضیه ی کولبرارو برات نگفتم که روزی دو سه تاشونو به گلوله میبندن، حتی جریمه مین هایی که زیر پاشون میترکه و ناقصشون میکنه رو‌هم باید به دولت بدن!
خلاصه بگم که امنیت عجیبی داریم!
الان که نشستم این نوشته رو‌برات مینویسم، با مدرک فوق لیسانس حدود چهار سالی از فارغ التحصیلی م گذشته و‌هنوز بیکارم ولی نگرانی نداره که! چون اون آقاهه از شبکه ی خبر میگفت برای هشت هزار جوان اشتغال زایی کردیم‌ حالا من چرا بیکارم شاید هشت هزار و یکمی بودم. بهرحال..
راستی یه مدت بود فحشا و بی بندباری به اوج خودش رسیده بود که خداروشکر با گرفتن اون دختر رقاصه همه چی حل شده و همه جا به اون‌آرامش قبلی برگشته. یادم رفت از فضای مجازی بگم برات.. اصلا این روزا هر آقازاده ی بدبختی دویست سیصد میلیارد پول میبرد اون ور آب زودی این مردم علاف میومدن جار میزدن اختلاس اختلاس!! ولی باز مسئولین باتدبیرمون با فیلتر به موقع تلگرام و فیس بوک و تویتر و... جلو هر آبرو ریزی رو گرفتن!! شاید توهم قضیه ی اون تجاوزهارو شنیده باشی؟ از کلاسای قرآن و‌مدرسه گرفته تا دخترای یکی دوساله.. اگه شنیدی باید بگم نشنیده بگیر پسرم!!!
راستش دلم‌میخواد بزنم زیر گریه.. نمیدونم چهل سال که گذشته و تو این نوشته رو میخونی هنوزم تو قم‌ و مشهد کنسرت برگزار نمیشه؟ هنوزم دخترامون ترس اسید پاشی و تو دلشون دارن؟ هنوزم مردم سر گفتن درد و دلاشون به گلوله بسته میشن؟ اعدام میشن؟ سانسورچیا، صدا و سیما هنوزم مردمو اغتشاشگر میدونن؟ کرمانشاه هنوز توی کانکسن؟ رئیس جمهورا هنوز کلید میارن جلو ‌تلوزیون به مردم پوزخند بزنن؟ توی میدون آزادی به حجاب گیر میدن؟ الانم مرگ بر آمریکا میگن؟ کلیه و چشم چقدر فروش میره؟
پسرم؛ راستش شاید تو هیچ وقت نتونی به دنیا بیای..
.
به قَلم «رزگار امینی»
.
@rzgar_amini_
@arash_shayesteh
#arash_shayesteh #illustration #iran #آرش_شایسته #تصویرسازی #مفهوم
Read more
عروس نازم مرسی که منو انتخاب کردی برات بهترین آرزوها رو‌ دارم ️ حوزه استحفاظی من میز آرایشم بود. یعنی هر کی از 10 قدمیش رد می‌شد، خونش پای خودش بود. جزئی از من شده بودند تک تک اون چیزهایی که روی میز و تو کشوها گذاشته بودم. مامانمم کلی حرص می‌خورد که این بچه این میز و متعلقاتش رو از ما بیشتر دوست داره. ... عروس نازم مرسی که منو انتخاب کردی برات بهترین آرزوها رو‌ دارم ❤️❤️❤️ حوزه استحفاظی من میز آرایشم بود. یعنی هر کی از 10 قدمیش رد می‌شد، خونش پای خودش بود. جزئی از من شده بودند تک تک اون چیزهایی که روی میز و تو کشوها گذاشته بودم. مامانمم کلی حرص می‌خورد که این بچه این میز و متعلقاتش رو از ما بیشتر دوست داره. حالا نه در این حدااااا اما خب از بچه‌های فامیل بیشتر دوستشون داشتم. یعنی اگه می‌گفتن دخترعموت یا رژت جواب واضح و مبرهن بود. مکاپ باید تو ذات آدم باشه. مثل موسیقی که میگن طرف ذاتن بتهوونه، خدا رو چه دیدی شاید فردا هم گفتن طرف ذاتا سمیراست.

_____ Makeup by #samirasaboori
Hair by @selmasabourihair
#makeupforever #makeuptalant #samirasaboori #samirasaboorimakeup #bridalmakeup #bridalmakeup #bridalhair #bridal #wedingorganizer #ᴍᴀᴋᴇᴜᴘ #feelsogood #nazaninfara #fentybeauty #benefitcosmetics #benefitbrowbar
Read more
. 29 سال پیش تو شهر روزاریو، سومین پسر خورخه و سلیا به دنیا اومد. خانواده نسبت فقیری که با کارگری خرج ...
Media Removed
. 29 سال پیش تو شهر روزاریو، سومین پسر خورخه و سلیا به دنیا اومد. خانواده نسبت فقیری که با کارگری خرج زندگیشونو بدست میاوردن. اسم اون پسر لیونل بود. پسر بچه ی ریزنقش دوست داشتنی از 5 سالگی توی تیم پدرش بازی میکرد. فقط 11 سال سن داشت که متوجه شدن لئو مثل بچه های عادی نیست. اون بیماری کمبود هورمون داشت ... .
29 سال پیش تو شهر روزاریو، سومین پسر خورخه و سلیا به دنیا اومد. خانواده نسبت فقیری که با کارگری خرج زندگیشونو بدست میاوردن. اسم اون پسر لیونل بود. پسر بچه ی ریزنقش دوست داشتنی از 5 سالگی توی تیم پدرش بازی میکرد. فقط 11 سال سن داشت که متوجه شدن لئو مثل بچه های عادی نیست. اون بیماری کمبود هورمون داشت و خانوادش نمیتونستن از پس هزینه های درمانش بربیان. هیچ باشگاهی حاضر به دادن این هزینه ها نمیشد بجز یه باشگاه اسپانیایی که اسمش بارسلونا بود...
شاید رکساچ وقتی که قرارداد لیونل رو روی دستمال مینوشت هرگز فکرشو نمیکرد که داره بزرگترین هدیه رو به فوتبال تقدیم میکنه. شاید زن و شوهر آرژانتینی هرگز فکرشو نمیکردن که لئوی بیمار یروزی باعث افتخارشون بشه. و شاید لئو هرگز فکرشو نمیکرد که باشگاهی که داره توش پا میذاره و اسمش بارسلوناست، یروزی تمام زندگیش بشه...
لئو تو بارسا بزرگ و بزرگ تر شد.. به جایی رسید که نیوکمپ پر بشه برای دیدنش و همه بزرگای فوتبال حیرت کنن بخاطر مهارت های بی نظیرش
جایی که نفس ها رو تو سینه حبس کنه و تو یه لحظه گره کور مسابقه رو به راحتی باز کنه
جایی که خیلیا از تماشاش اشک بریزن و روزی هزار بار خدا رو شکر کنن که میبیننش!
جایی که فقط دلت بخواد نگاهش کنی و ماتش بشی.. و هیچ کلمه ای رو پیدا نکنی واسه توصیف کردنش. و ذوق کنی از اینکه سالای بعد میتونی با افتخار بگی لئو اعجوبه ی زمان من بود
و جایی که همه بگن اون بهترین تاریخه...
لئوی 29 ساله شاید بیست و اندی سال پیش تصور نمیکرد که رویای بزرگش محقق شه و یروز بهترین بازیکن جهان بشه. اما حالا این لقب زانو میزنه مقابل اون. کسی که بیمار بود تونست تاریخ فوتبالو ترمیم کنه و از نو بنویسه..
تولدت مبارک پسرک آرژانتینی
تولدت مبارک اعجوبه ی تکرار نشدنی
تولدت مبارک نابغه ی مستطیل سبز
تولدت مبارک قهرمان نیوکمپ
تولدت مبارک کابوس اروپا
تولدت مبارک پادشاه دنیا
تولدت مبارک بهترین تاریخ
تولدت مبارک لذت تماشا
تولدت مبارک خود خود فوتبال
تولدت مبارک لیونل مسی ❤
Read more
بعداز یکسال، #مسافرت خیلی می چسبه. بعداز یکسال شلوغ. #١٣٩٧ مسافرتی جذاب، شاید سه روز بود ولی توش ...
Media Removed
بعداز یکسال، #مسافرت خیلی می چسبه. بعداز یکسال شلوغ. #١٣٩٧ مسافرتی جذاب، شاید سه روز بود ولی توش حداقل سه فصل رو دیدم. خنکی بهار، گرما و آب تنی تو دریای تابستون، باد و بارون و طوفان پاییز و تو راه برگشت کمی سرمای زمستون. این یکی از #جذابیت های #ایران هستش. کاش آخرش هم این اتفاق نمی یوفتاد. #میرآرش_مصطفایی بعداز یکسال، #مسافرت خیلی می چسبه. بعداز یکسال شلوغ. #١٣٩٧
مسافرتی جذاب، شاید سه روز بود ولی توش حداقل سه فصل رو دیدم. خنکی بهار، گرما و آب تنی تو دریای تابستون، باد و بارون و طوفان پاییز و تو راه برگشت کمی سرمای زمستون.
این یکی از #جذابیت های #ایران هستش.
کاش آخرش هم این اتفاق نمی یوفتاد.
#میرآرش_مصطفایی
این آفتاب لعنتی مخ آدم را سرویس می‌کند ، گرم است و مغز نمیکشد ، هدفون می‌کنم در گوش شاید صدای موزیک گرمای ...
Media Removed
این آفتاب لعنتی مخ آدم را سرویس می‌کند ، گرم است و مغز نمیکشد ، هدفون می‌کنم در گوش شاید صدای موزیک گرمای هوا را کم کند ، من خل نیستم ، کم می‌کند وقتی‌ فکر را می‌بری سمتِ اینکه کاش باشی‌ و من چقدر بدم که نیستی‌ و از این قبیل کساشیر . آدم وقتی‌ گه بزند در مغزش دیگر به گرما فکر که نمیکند ، به این فکر می‌کند که تو ... این آفتاب لعنتی مخ آدم را سرویس می‌کند ، گرم است و مغز نمیکشد ، هدفون می‌کنم در گوش شاید صدای موزیک گرمای هوا را کم کند ، من خل نیستم ، کم می‌کند وقتی‌ فکر را می‌بری سمتِ اینکه کاش باشی‌ و من چقدر بدم که نیستی‌ و از این قبیل کساشیر . آدم وقتی‌ گه بزند در مغزش دیگر به گرما فکر که نمیکند ، به این فکر می‌کند که تو و تو و تو و تو . .
.
.
.
.
پ.ن : عکس و کپشن بیربط .
پ.نون دویوم : ممنونم بابت این همه تبریک و محبت و ببخشید که همه رو جواب ندادم .
پ.نون سیوم : یعنی من عاشق اونی هستم که دیروز بعد از استوری شیراز دایرکت داده بود ، بدون یک کلمه حرف بیشتر ، شماره ساقی فرستاده بود :)))
Read more
. تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین ...
Media Removed
. تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی اون روز چه لباسی می پوشی؟ چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟ با چه ماشینی گردش می کنی؟ کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟ شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت ... .
تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی اون روز چه لباسی می پوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون می کنی؟
با چه ماشینی گردش می کنی؟
کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب می کنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه.
وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه.
برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه .

دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره... خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه.

طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمی کنه.. همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمی کنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی. اون وقته که می بینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند..... ما با احساس زنده هستیم... قدر همدیگه رو بدونیم ...
Read more
امشب تمام قربت خود را گریستم شاید دل تو بسوزد برای من من آن موج اشکم که بی اختیارم خودم را به آغوش تو می‌سپارم تو دریای من باش به حسرت گذشته همه روزگارم ز دیروز و امروز دلی خسته دارم تو فردای من باش یک لحظه نگاه تو مرا راحته جان است چشمان تو آرام ترین خواب جهان است زیبایی چشمان نظر کرده آهو رازیست ... امشب تمام قربت خود را گریستم
شاید دل تو بسوزد برای من
من آن موج اشکم که بی اختیارم
خودم را به آغوش تو می‌سپارم
تو دریای من باش
به حسرت گذشته همه روزگارم
ز دیروز و امروز دلی خسته دارم
تو فردای من باش
یک لحظه نگاه تو مرا راحته جان است
چشمان تو آرام ترین خواب جهان است
زیبایی چشمان نظر کرده آهو
رازیست که در چشمان تو نهان است

#مرگ #مرد #سیگار #اشک #تنهایی #رفتن #هیچ #هیچ #هیچ
Read more
دکترالهی قمشه_ای خیلی زیبا ڪَفت .... تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ ...
Media Removed
دکترالهی قمشه_ای خیلی زیبا ڪَفت .... تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی ! ! ! اون روز چه لباسی میپوشی؟ چه طلایی به خودت آویزون میکنی؟ با چه ماشینی گردش میکنی؟ کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب میکنی؟ شاید یک نصفه روز از هیجان ... دکترالهی
قمشه_ای خیلی زیبا ڪَفت .... تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی
ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و تو صاحب تمام ثروت زمین هستی ! ! !

اون روز چه لباسی میپوشی؟
چه طلایی به خودت آویزون میکنی؟
با چه ماشینی گردش میکنی؟
کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب میکنی؟
شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه !
وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی، لباس جدیدتو ببینه،
برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا بخوره، همه این داشته هات برات پوچه
دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره...
خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه...
طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمیکنه...
همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمیکنه چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی
اون وقته که میبینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.
شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند .....
قـــــــــــدر_همدیڪَہ_رو_بدونیــــــم
Read more
وقتی دلتنگ میشی یا هستی، این پُستو ببین و بخون . تنهایی اصلا حس بدی نیست !!! بخدا راست می گم وقتی طعم ...
Media Removed
وقتی دلتنگ میشی یا هستی، این پُستو ببین و بخون . تنهایی اصلا حس بدی نیست !!! بخدا راست می گم وقتی طعم تلخ بیهوده دوست داشتنو نقش بازی کردنو از طرفه مقابلت بچشی !!! اصلا دوست داشتن یعنی چی ؟!؟ اصلا دوست داشتن وجود داره ؟!؟ از عشق حرف نزدم چون فقط یه کلمست !!! دلم خیلی از دوست داشتنهای ... وقتی دلتنگ میشی
یا هستی،
این پُستو ببین و بخون .
تنهایی
اصلا
حس بدی نیست !!!
بخدا راست می گم
وقتی
طعم تلخ
بیهوده دوست داشتنو
نقش بازی کردنو از طرفه مقابلت
بچشی !!!
اصلا دوست داشتن یعنی چی ؟!؟
اصلا دوست داشتن وجود داره ؟!؟
از عشق حرف نزدم
چون فقط یه کلمست !!!
دلم خیلی از دوست داشتنهای بدونه محتوا گرفته
دوست داشتنی که هر کَس بخاطره شرایط و یا چیزی تو رو بخواد
بابا بخدا دنیا اینقدر بد نیست
اما
بدش کردیم !!!
آره تنهایی از خیلی دو نفره های پوشالی قشنگترم هست
یکی از ویژگیهاش اینه که
توو تنهایی بخاطره تحمیل نباید کاریو انجام بدی
وقتی دوست داشتنی، تو کار نیست
و تنها
نقشش هست .
من خودم خستم
خسته از دورنگی هاییکه
هیچ معنی و مفهومی نداره
خستم از زمانیکه گذشت
خستم از تماشای تک نفری به زندگی
خستم از حیرون و پریشون شدنم
خستم از مات و مبهوت شدنم
می دونم فهمم کمه
اما تا همین حدم
فهمیدم و درک کردم
که
الان دیگه وقته رفتنه
دلتنگم از دسته زمونه
همراهم، تنهاییه
اصلا ناراحت نیستم
دلتنگم اما دلتنگه کی و چی نمی دونم !!!
تنها می خونم یا می نویسم البته واسه خودم،
برای گذران روزگارم مجبورم کار کنم و حالاکه دلتنگی رفیقه خوبه تنهاییم شده با همین دوسته باوفا تنهاییمو با ورزش پر می کنم اسمشم می زارم شادیه لحظه ای
من مَرده تنهایی هستم
یا
دیدی !؟!
وقتی غروب می رسه
خورشید داره می ره
که هر چی می گذره
بیشتر
روبه تاریکی پیش می ره
راستی
اسمه دیگمم
مرده تارکیه
تو این دوران شاید و یا حتما در گذشته هم همین بوده
کاره اکثریت به هم دروغ گفتن بوده
و هست
چرا ؟!؟
نمی دونم !!!
دیگه موقعه رفتنه منه
اما می رم با دوسته خوبم که منو تو هرشرایطی تنها نزاشت، آره اسمشو گفتم
من تنهایی صداش می کنم
از دسته دو رنگی، دروغ، جاه طلبی، خیانت، دورویی
به خدا خستم
این روزا
دنیام از اتاقه خونمم
کوچیکتره
امیدوارم
دلتنگ از دسته زمونه نشید .
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
اونقدر که به نظر میاد دست هام کثیف نیست ولی اونقدر که به نظر نمیاد دستام کثیفه! اَه...لعنت به این ...
Media Removed
اونقدر که به نظر میاد دست هام کثیف نیست ولی اونقدر که به نظر نمیاد دستام کثیفه! اَه...لعنت به این پارادوکس لعنتی! هیچ وقت دست از سرم برنمیداره! روی همین دست ها پر از خط های خدادادیه،پر از عدد،پر از فال،پر شکلای عجیب و غریب که شاید فقط تو عالم بچگی بشه ازشون سر دراورد،بشه از بین این خطای تیز یه رویای ... اونقدر که به نظر میاد دست هام کثیف نیست
ولی اونقدر که به نظر نمیاد دستام کثیفه!
اَه...لعنت به این پارادوکس لعنتی!
هیچ وقت دست از سرم برنمیداره!
روی همین دست ها پر از خط های خدادادیه،پر از عدد،پر از فال،پر شکلای عجیب و غریب که شاید فقط تو عالم بچگی بشه ازشون سر دراورد،بشه از بین این خطای تیز یه رویای خوب کودکانه ساخت
اما بزرگتر که میشی نه دیگه چشمات اون رویای کودکانه رو میبینه و نه نه خودت اون ادم سابقی
نهایت عرفانت(که تازه اگر بهش برسی)میشه دیدن چروک‌های دست های پدر و مادرت...عرفان کوچیکی نیست،ولی اگه چشم دل صاف باشه،بازم از بین خط های چروکیده،خاطرات و رویاهای شیرین میکشه بیرون!
چی میگم من؟!
به قول رضا امیر خانی"عجب کار بیهوده ایست این نویسندگی!"
این دست ها امروز آغشته به تقلب شده،البته نمیدونم تقلب به دست هام نشسته،یا دست هام به تقلب،اما چیزی که میدونم اینه که این دست ها دیگه تقلبیه! با دست تقلبی هم که نمیشه چیزی از کسی گرفت،نمیشه چیزی رو خواست،نمیشه باهاش دعا کرد،نمیشه به سینه زد،نمیشه یه بچه رو نوازش کرد،یه حس رو لمس کرد،نمیشه دیگه اقا جون،حالا من که حتما نباید مثال بزنم
این دست نهایتا دیگه به درد همون تقلب سر جلسه ی امتحان میخوره(تازه اگر سوالی ازش بیاد یا مراقب نفهمه!)
والا! حیف اون دماغ که بخواد این دست بره داخلش و گشت و گذار کنه،با دست تقلبی حتی نمیشه پشت کمرت رو بخارونی(حالا شما فرض کن دست به پشت کمر برسه)،چون اون موقع دیگه بدنت هم آغشته به تقلبی میشه که همنشین بدش بهش منتقل کرده
تقلبای امتحان صبحم با این که ده بار شستمش هنوز از کف دستام نرفته،شاید باورتون نشه اما تقلبای راهنمایی و دبیرستانمم هنوز کف دستامن!شاید جوهر ابیشون پاک شده باشه،اما جوهرشون رو دستم ریشه کرده،رشد کرده و میوه داده...
راستی چقدر با این دست تقلب کردم!میدونم بالاترم اینو گفتم،اما اینجا منظورم فرق میکرد!بماند!
دیگه چه خبر؟
راستی حال دست هاتون چطوره؟
خدایا دست هامو پاک کن،که بتونم زیباییتو ضریحتو نوازش کنم(خودش فهمید)
به تو چه!
.
پ.ن: جمکران،خلوت،تنها!حس خوبی داره!
و بیشتر حس خوبی داره که حس کنی تو این تنهایی هم تنهای تنها نیستی!(پارادوکس لعنتی)

پ.ن:قرار بود چیز دیگه ای بنویسم،نمیدونم چی شد که اینجوری شد!شکر
واقعا حوصله ی ادبیات و دستور زبان فارسی رو نداشتم،من که نه،دلم حوصله شو نداشت!

پ.ن: نگاهی،نگاهی،نگاهی.. پ.ن:پاکم کن!تو روضه پاکم‌کن،زیر بیرق پاکم کن

#دلنوشته #مسعودمهراد #جمکران #تقلب #دست #اللهم_عجل_لولیک_الفرج_والعافیة_والنصر_واجعلنا_من_خير_اعوانه_وانصاره_والمستشهدین_بین_یدیه
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ من لە تەمەنی منداڵیەوە لە باغچەی مندالان دەستم بە فێر بوونی موزیک کردوە، و بووم بە ژەنیاری ...
Media Removed
️ من لە تەمەنی منداڵیەوە لە باغچەی مندالان دەستم بە فێر بوونی موزیک کردوە، و بووم بە ژەنیاری دوو ئامێری ساز(دیوان) و کەمانچە، بەڵام چوونکە زیاتر حەزم لە گورانی وتن بوو وازم لە ژەنیاری ھێنا و ئاواز کلاسیک و سونەتی ئیرانیم کار کرد و ھەروەھا ئوپێرا ... و لە پاڵ دەرس خویندن لە زانکو لە بواری وەرگێرانی ... ❤️🌹❤️
من لە تەمەنی منداڵیەوە لە باغچەی مندالان دەستم بە فێر بوونی موزیک کردوە، و بووم بە ژەنیاری دوو ئامێری ساز(دیوان) و کەمانچە، بەڵام چوونکە زیاتر حەزم لە گورانی وتن بوو وازم لە ژەنیاری ھێنا و ئاواز کلاسیک و سونەتی ئیرانیم کار کرد و ھەروەھا ئوپێرا ... و لە پاڵ دەرس خویندن لە زانکو لە بواری وەرگێرانی ئینگلیزی و ئەندازیاری و بەریوبەری ئینترنەشنال ھەر لە فێر بوونی موزیک بەردەوام بووم...
(لە بیرمە ڕۆژیک دە کاتژمێر دەرسم ئەخویند و سەعیم ئەکر و لە ژوورەکەم نەھاتمە دەرەوە🤓) ھەر لە موزیکیش بەردەوام بووم و لە چەند ئورکسترا و فستیڤاڵی ناو و دەرەوەی وللات بەشداریم کرد... لە لایان چەند پروداکتێکی بە ناوبانگی فارس پیشنیارم پێ کرا بە زمانی فارسی ئالبوم و کلیپ بکەم بەڵام من ئەوکات وا بیرم ئەکردەوە کە زۆر بە زمانی فارسی خزمەت کراوە و بۆیە زمانی کوردی زمانی خۆمم بۆ گورانی وتن ھەڵبژارد و لە ساڵی 2013 ئالبۆمێکم ئامادە کرد کە لە 7 تراک پێک ھاتبوو بە ناوی (ماڵی دونیا) و دوای بەشداری لە پروگرامێک لە کوردستان بڵاوم کردەوە... و لە ساڵێ 2015 ئاڵبۆمێکی ترم بڵاو کردەوە بە ناوی (زرمە)کە لە 13 تراک پێک ھاتبوو و ئەم ماوەیش سێ تراک موزیکی ھەڵپەرکێم بڵاو کردەوە...
من تەنیا خۆم پشتیوانی خۆم بووم لەگەل خانوادەکەم...
بۆ گەیشتن بە ئەمڕۆم زۆر ھەولم داوە و ھەر بەردەوامیش ئەبم
ھەرچەند من کچێکی خوینەوارم و زانکوم تەواو کردووە بەڵام ھونەرم بۆ بەردەوامی ژیانم ھەڵبژارد و
بە زووترین کات بەرھەمی زیاتر لە من ئەبیسن🎼
🍒🍒🍒
من از سن کودکی بە موزیک علاقە داشتم و تو دوران راھنمایی ساز دیوان و کمانچە یاد گرفتم و در کنار تحصیلات دانشگاھیم فعالیت موزیکمو ادامە دادم یادمە خیلی خرخون بودم روزی دە ساعت درس میخوندم و از اتاقم بیرون نمیومدم🤓
خلاصە نوازندگی رو کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم کە صدام رو پرورش بدم چند سال آوازخوانی کلاسیک و سنتی ایرانی کار کردم و مدت کمی ھم اوپرا کار کردم و بعد از چند اجرای در ارکسترا و یک فستیوال خارج از کشور تصمیم گرفتم بە عنوان خوانندە حرفە ای از خودم تراک داشتە باشم با اینکە پیشنھاد خوبی از پروداکشین مارکت موسیقی فارسی داشتم ولی تصمیم گرفتم بە زبانی کوردی فعالیتم رو ادامە بدم فکر میکردم خوانندە فارس زبان داریم کە جای من خالی نباشە نمیدونم شاید الان نظرم عوض شدە و خلاصە دو آلبوم 23 تراک با زبان کوردی پخش کردم... برای رسیدن بە امروز زحمت کشیدم ھمینجوری نیومدم جلو با اینکە تحصیل کردە ھستم ولی ھنرم رو انتخاب کردم
بە زودی کارای زیادی ازم میشنوید
❤️🌹❤️
حالا حالاھا ھستم غصە نخورید 🤚🏻😇
Read more
. جنسیتی نگاه نکن به کسی که در کنارت مجبوره فعالیت کنه امنیت بده بزار حس کنه کنارت امنیت داره اون ...
Media Removed
. جنسیتی نگاه نکن به کسی که در کنارت مجبوره فعالیت کنه امنیت بده بزار حس کنه کنارت امنیت داره اون از نگاهت نمیترسه از اینکه نگاهت باعث بشه تو یک بیمار جنسی بشی نگرانه اونوقت تو نگاههای عادی روزانت یکنفر بابت رفتارش برای تو خاص میشه نه فقط بابت ظاهرش این همون چیزیه که تورو شاد میکنه و اینجا حتما ... .
جنسیتی نگاه نکن
به کسی که در کنارت مجبوره فعالیت کنه امنیت بده
بزار حس کنه کنارت امنیت داره
اون از نگاهت نمیترسه
از اینکه نگاهت باعث بشه تو یک بیمار جنسی بشی نگرانه
اونوقت تو نگاههای عادی روزانت یکنفر بابت رفتارش برای تو خاص میشه نه فقط بابت ظاهرش
این همون چیزیه که تورو شاد میکنه
و اینجا حتما بهش بگو
به تو علاقمندم
تو دلت بزاری نکاهت را هیز تعبیر میکنه
از نه شنیدن نترس و از نه گفتن هراس نداشته باش
نه فقط یک حس است ، که چیزی از تو کم نمیکند فقط نشان میدهد حس دو طرفه نیست،
شاید ایده ال او یک شخص باشد که در یک رستوران روی زمین بنشیند و سفارش دهد و تو او را دیوانه بنامی
نگاهت به این مسائل حس امنیت به اطرافیانت و حتی خانوادهت میدهد .
آنطرف موضوع هم با کسانی است که حجاب را تنها حجابٍ یک زن میدانند
اعتقاد دارم آزادی پوشش میتواند به ترویج نگاه پوشیده کمک کند
#فرهنگ
Read more
به ۲۳ سالگی: سال قبلی که گذشت پر از رابطه های اشتباه بود رابطه هایی که به دلایل مختلف قطع شد آدم هایی ...
Media Removed
به ۲۳ سالگی: سال قبلی که گذشت پر از رابطه های اشتباه بود رابطه هایی که به دلایل مختلف قطع شد آدم هایی ک اومدن عمیقا دوست داشته شدن و بعد نمیدونم چرا رفتن آدمایی که اومدن بشون اعتماد نشد و رفتن آدمایی که اومدن و بعد دور انداخته شدن آدمایی که فقط برای سو استفاده اومده بودن آدمایی که اونقدر شرمنده ام جلوشون ... به ۲۳ سالگی:
سال قبلی که گذشت پر از رابطه های اشتباه بود رابطه هایی که به دلایل مختلف قطع شد آدم هایی ک اومدن عمیقا دوست داشته شدن و بعد نمیدونم چرا رفتن آدمایی که اومدن بشون اعتماد نشد و رفتن آدمایی که اومدن و بعد دور انداخته شدن آدمایی که فقط برای سو استفاده اومده بودن آدمایی که اونقدر شرمنده ام جلوشون ک باید بذارم ک برن .
من هم پشمونم هم نیستم .هم عذر میخوام از ۲۲ هم نه. sorry not sorry. بدون هیچ حس شاعرانه گی بدون هیچ احساس لطیف و بدون هیچ خیالبافی ای تو رو شروع میکنم. نه میتونم قول بدم ک دیگه اشتباه نمیکنم نه میتونم بگم که خودم و بقیه رو بخشیدم . خیلی چیزا رو نمیدونم که میخوام بفهمم و خیلی چیزا رو میدونم که کاش نمیدونستم.
تنهام ولی نه خیلی شاید اندازه بقیه شاید بیشتر شاید کمتر. هنوزم میترسم اما کمتر از همیشه. سخته ولی دلم میخواد همه چیو درست کنم شاید بیشتر از همیشه.
شاید من و تو با هم خوب باشیم شایدم نه .
هیچی مطمئن نیست ۲۳ جان.
هیچی.
ولی با همه اینا من هنوزم خوشحالم!
#تولد_تولد_تولدم_مبارک
#۲۳
پ.ن اعتراضی: دوست داشتم مث بچه گیام تبریکای زیاد و جشن بزرگ داشته باشم ولی خب دوستا و فامیلای من مث مردم بابل پخش و پلای این ور و اونورن!😐
پ.ن خشمگین: ازم میپرسن تو دی ماهی نبودی و مورد داشته ک تو ابان بم تبریک گفتن... ولی خب بازم ممنون از این دوستان!😫
پ.ن خوشحال: خانمی شدما!... قبلنا فک میکردم ۱۷ سال خیلیه!😆
Read more
 #عروسها_در_صور_میمیرند -زینب!تو هم با بشار خواهی رفت این آرزوی باطلشان را به خط سیاه بر دیوار ...
Media Removed
#عروسها_در_صور_میمیرند -زینب!تو هم با بشار خواهی رفت این آرزوی باطلشان را به خط سیاه بر دیوار حرم نوشته بودند؛از تبار همان سیاه‌نوشت‌های خرمشهرِ پس از سقوط،که صدامیان روی در و دیوار شهر نوشته بودند: جِئْنا لِنَبْقیٰ آمده‌ایم که بمانیم یزیدیان تاریخ چه به هم شبیه‌ند؛نه؟ به خیال خامشان ... #عروسها_در_صور_میمیرند
-زینب!تو هم با بشار خواهی رفت
این آرزوی باطلشان را به خط سیاه بر دیوار حرم نوشته بودند؛از تبار همان سیاه‌نوشت‌های خرمشهرِ پس از سقوط،که صدامیان روی در و دیوار شهر نوشته بودند:
جِئْنا لِنَبْقیٰ
آمده‌ایم که بمانیم
یزیدیان تاریخ چه به هم شبیه‌ند؛نه؟
به خیال خامشان برای شیرزن کربلا رجز می‌خواندند؛حرامیان شام که زینبیه را کوچه‌های بنی‌هاشم تصور می‌کردند و دمشق را مدینه و ضریح را فدک و حتمی زینب را فاطمه.
گویی زینب را،بی‌کس‌وکارتر از فاطمهٔ کوچه‌های بنی‌هاشم یافته بودند که به سرشان زد بر در منزلش بریزند و بقیعی ثانی بسازند از زینبیه.
البته که زینب بی‌‌حسن و حسین،زینب بی‌عباس،زینب بی‌حبیب و مسلم،زینبی تنهاست که می‌شود آجرهای حرمش را به یغما برد،شبکه از ضریحش دزدید،سنگ قبرش را به تاراج برد و گنبدش را فرو ریخت.
پس حرمله‌هایشان،هر بام تا شام،هرچه در چنته داشتند روانه حیاط و گنبد حرم کرده بودند تا شاید عمود خیمه زینب هم بخوابد.شاید خط‌و‌خشی،خسوفی بر هلال درخشان شیعی بیندازند؛هلالی خوش‌تراش و قدکشیده از دمشق تا منامه.
اما این‌بار عون و جعفرها،از پاکستان،از افغانستان،از لبنان،از عراق و از ایران خودشان را رسانده بودند به شام بلا تا نه خلخالی از پای زنی به‌درآید نه معجری از سری بیفتد،نه بازویی کبود شود،نه مویی پریشان شود،نه چادری خاکی.
*
سربلند،در حیاط حرم قدم می‌زدم،زیر آفتاب دلچسب پس از بارشِ بارانِ اسفندماه و به آرامشی گوش می‌دادم که گوش فلک را پرکرده بود.به زائرانی نگاه می‌کردم که سینه‌کش آفتاب،در‌ پناه دیوارهای حرم،نشسته و خوابیده،مشغول خواندن مصحف شریف بودند و تو چه می‌دانی لذت تابش خورشید روی پاهایت را وقتی به عمود زینب تکیه زدی؟وقتی دورتادور زینب،پر است از فدایی؛
وقتی دیگر نه از نهروانیان شام خبری است نه از رفث‌نویسی‌هایشان بر در و دیوار حرم.سر مار را کوبیده و چشم فتنه را درآورده بودیم؛مایی که تاریخ به‌مان یک پایان باشکوه بدهکار است.
*
من هم رویایی دارم
رویایم،برگشتن به این حیاط است،به این صحن،در یک نیمه‌ٔ رجب،حوالی بهار،با زبان روزه،در آخرین روز اعتکاف،نزدیک غروب
و برای بازگشت داوودهایی دعا کنیم که مادرانشان چشم‌انتظارند؛داوودهایی بی‌سر که جابه‌جای شام خفته‌اند؛
تا زینب دوباره به اسیری نرود..
تا کسی دوباره به کنیزی نرود..
*
دمشق،حرم حضرت زینب،اسفند سالی که خاطره شد.
Read more
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم ...
Media Removed
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم داد! . چشم های تویی که تلفیقی بین آهو و آدم و پَریه صورتت قرصِ کامل ماهه یا که خورشیدِ زیر روسریه؟ . چشم های تو موقع رفتن کاش می شد که فکرشم ببری عشق یعنی یه لحظه دل بستن عشق یعنی یه عمر دربه دری... . تا ... .
دل به دریا زدم تو رو ببرم
ولی طوفانِ تو شکستم داد
گفته بودی که عشق کار تو نیست
چشم های تو کار دستم داد!
.
چشم های تویی که تلفیقی
بین آهو و آدم و پَریه
صورتت قرصِ کامل ماهه
یا که خورشیدِ زیر روسریه؟
.
چشم های تو موقع رفتن
کاش می شد که فکرشم ببری
عشق یعنی یه لحظه دل بستن
عشق یعنی یه عمر دربه دری...
.
تا رسیدی به زندگیم گفتی:
پیِ دستای مرگ می گردی
من خودت بودم و تو با سفرت
لحظه به لحظه خودکشی کردی
.
شاید این حرف ساده باشه ولی
گفتن حرف ساده هم سخته
خوش به حال کسی که پیشِ توئه

خوش به حالش
چقدر
خوشبخته...
.
#احمداميرخليلى
.
[ ما که نمی دونستیم کی به کیه! یهو چشم باز کردیم وسطِ یه حس گیج و گم و گنگ! گفت: دخلت اومده عاشق شدی پسر! گفتم: عاشق کی؟ عاشق چی؟ گفت: عشق کی و چی و کجا و چطور نداره! گفتم: مگه می شه؟ همه چیز، کی و چی و کجا داره! گفت: عشق همه چیز نیست، تنها چیزه! واسه اینه که با همه چیز فرق می کنه! خندیدم گفتم شعار نده! گفت: #عشق شعار نیست، شعره!
الان که نمی دونم کی ام و چی ام و کجام و چطور اینجام، الان که واسه چشماش شعر می گم قسم می خورم شعار نمی دم! قسم می خورم عشق با همه چی فرق می کنه...]
#iran #tehran #poetry #photography #love #mood #day
Read more
نامه ی، دختر راننده اتوبوسی که باعث کشته شدن سربازان شده بود برای مردی که قربانی گناه دیگران شد اگر ...
Media Removed
نامه ی، دختر راننده اتوبوسی که باعث کشته شدن سربازان شده بود برای مردی که قربانی گناه دیگران شد اگر پدرمن بودی ؟؟همه جا صحبت از این است که تو باعث کشته شدن سربازان وطن شده ای میگویند سرعتت بالا بوده میگویند وقتی اعتراض کردند پرخاش کردی میگویند ومیگویند ومیگویند ...نفرین میکنند فحش میدهند ولعنتت ... نامه ی، دختر راننده اتوبوسی که باعث کشته شدن سربازان شده بود

برای مردی که قربانی گناه دیگران شد اگر پدرمن بودی ؟؟همه جا صحبت از این است که تو باعث کشته شدن سربازان وطن شده ای میگویند سرعتت بالا بوده میگویند وقتی اعتراض کردند پرخاش کردی میگویند ومیگویند ومیگویند ...نفرین میکنند فحش میدهند ولعنتت میکنند هیچکس از اینکه کجایی ودر چه حالی سراغی نمیگیرد همه نفرین ولعنت بر تو فرستادند اما هیچکس نپرسید چرا یکمرد 70ساله باید در این سن کار کند ؟؟چرا در حالی که بیشتر همسالانت در پارکها نرمش میکنند تو باید چنین شغل سختی را انتخاب کنی کسی نمیپرسد تو چه مشکلاتی داشتی که هم تو وهم ما قبول کردیم ..نه قبول نه !!مجبور شدیم اجازه بدهیم هنوزهم در سفر باشی تمام کودکی هایم بی تو گذشت. همیشه تو درجاده بودی ومن در کابوسهای شبانه ام تصادف میدیدم. بریدن فرمان، نگرفتن ترمز، دره و واژگونی. در رویاهایم اما میدیدم که برگشته ای از مدرسه میرسم وتو در هال بیحال وخسته در خوابی ...رویا وکابوسهایم باهمه فرق میکرد .. چرا کسی نمیپرسد چرا فریاد کشیدی چرا کسی نمیفهمد مردی در سن تو که شرافتش ،جوانمردی اش ونیازش هنوز در جاده ها سرگردانش کرده اهل خشونت نیست .سرعت شاید، میدانم تو اهل سرعت بودی همیشه مجبور بودی سریع باشی روزها زود میگذشت اگر سرعت نداشتی اجاره خانه وقسط وهزینه درمان مادر.و جهاز خواهرم از تو جلو میزدند ...باید سریع میرفتی تا شاید یکساعت زودتر برسی به دردهایت ...پدر چرا هیچکس به ما تسلیت نگفت ...چرا کسی نگفت این درد وعذاب بیش از تاب وطاقت تو هست..مگر میشود بیادت بیاید و آتش نگیری مگر میشود ؟؟؟بابا همیشه رویایم بود وقتی به خانه میرسم در هال بیحال وخسته خوابیده باشی اما دیشب رویایم فرق میکرد در رویا دیدم تو هم مرده ای و اطرافت را همان سربازانی که همه تورا مسبب مرگشان میدانند گرفته اند تو سرت را باشرمندگی پایین انداخته بودی اما انها دستت را میگیرند میبوسند و میگویند پدر جان چرا تو ؟؟چرا تو شرمنده ای ؟؟تو فقط بدنبال لقمه ای بودی که از دهانت گرفتند ،همانهایی که در 70سالگی بی هیچ بیمه وبازنشستگی رهایت کردند تا وقتی لازم بود گناه خطاهایشان را بر گرده ی تو افکنند ...پدر دستت را میبوسم همان دستی که شاید خطاکار باشد اما گناهکار نیست همان دستهایی که تمام عمر در حسرت دستان من و خواهرم بود .. تا بحال شنیده ای فرزندی برای پدرش آرزوی مرگ بکند ؟؟پدر جبران تمام فداکاریهایت پدرانه هایت خطاهایت و راستی هایت آرزوی مرگت است .. بمیر پدر بمیر تا عذاب این آتش را در دنیایی دیگر دستان مهربان وپسرانه ی همان سربازان
Read more
. توپ پلاستیکی دولایه همیشه فکر میکنم چند نفر مثل #علی_کریمی بوده اند که در کوچه های خاکی و تازه آسفالت شده این کشور، با آن توپ های دولایه پلاستیکی،با آن حرکات عجیب و غریب و یک پا ها دو پاها، چه نمایش #نوستالژیک از #فوتبال پایه در آن نسل برگزار می کرده اند. آنها حتی اگر به تیم های بزرگ شهرشان می‌پیوستند ... .
توپ پلاستیکی دولایه
همیشه فکر میکنم چند نفر مثل #علی_کریمی بوده اند که در کوچه های خاکی و تازه آسفالت شده این کشور، با آن توپ های دولایه پلاستیکی،با آن حرکات عجیب و غریب و یک پا ها دو پاها، چه نمایش #نوستالژیک از #فوتبال پایه در آن نسل برگزار می کرده اند.
آنها حتی اگر به تیم های بزرگ شهرشان می‌پیوستند باز هم #گل_کوچک بازی میکردند
وفادار به سنت های کودکی
چه #نابغه هایی بودند که هیچ کس آنها را نشناخت
آنها تناقض های آشکار علم و آموزش هستند
این کوچه ها مثل ساحل ریو و محله های فقیرنشین #بوینس_آیرس  برای نقض قوانین و لذت بردن از فوتبال ساخته شده بود.
کسی به آنها نگفته بود حرفه ای باشند و شب ها زود بخوابند و سخت تمرین کنند
آنها فقط #رقص با توپ را بلد بودند.

بر خلاف باقی روایت ها من #تولد جناب #کریمی را پیشاپیش تبریک می‌گویم.
آخرین گل کوچک باز فوتبال بین المللی که آنقدر دریبل زد تا ورلدساکر نوشت: او با #هیپنوتیزم دریبل میزند.
این #نابغه_ایرانی محصول هیچ آکادمی فوتبالی نیست
او محصول همان فوتبال های شش نفره محله های ایرانی است
بدون مربی پایه و بدون مشاور تا فتح تهران او را به عنوان #سرباز بپذیرد و تا #جام_رمضان های آن سال بزرگان فوتبال ایران را درو کند.
این #تکنیکی ذاتاً #پرسپولیسی برای اولین بار توسط #منصورخان_پورحیدری به تیم ملی دعوت شد
ولی همه می دانند شاید او #محبوب ترین پرسپولیسی برای #استقلالی های ایران باشد
او هم با راز توپ آشنا بود
بدن گذاشتن های بی نقص او در فوتبال و ویران کردن هر خط دفاعی شاید امروز جز #خاطرات باشد ولی ان روزها کابوس مدافعان بود.
آن #داربی معروف #تهران و دریبل های ویرانگرش گواه این مدعاست که شاید در روزهای خوبش حتی #بالاک و دفاع های آلمانی هم جلودارش نبودند.
همه میدانند چرا یک سال از فوتبال محروم شد و چرا در برهه های خاصی به تیم ملی دعوت نمیشد و چرا از #پرسپولیس رفت و چرا با #دایی مشکل داشت.
همه می‌دانند چه گلهایی و چه دریبلهایی زده و چه آماری دارد.
حتی همه می‌دانند او آنقدر به دایی لایی انداخت که ریشه یک اختلاف دیرینه شد.
این را هم میدانند که او در ایران و امارات شاید و باید تمرین نمیکرد و #آقای_گل و بهترین بازیکن هفته میشد.
ولی هیچ کس نمیداند چرا پیشنهاد #اتلتیکو را رد کرد چرا بهترین #استعداد #آسیا در امارات بازی میکرد و چرا #مونیخ و ماگات و سرمای سخت مونیخ...
هیچ.کس نمیداند چرا برای چشمه جوشان استعداد ایرانی، این حسرت همسایگان ما هیچ برنامه ریزی نشده بود و چرا هیچ کس به او نگفته بود که فوتبال اسپانیا برای تو مناسب ترین فوتبال است
.

ادامه در کامنت👇
.
. #sig4r🚬
Read more
The Joker... #لبخندتلخ درسته، جوکر یعنی هیث لجر! اما منم مثل خیلی های دیگه چیزی که پشت اون لبخند ...
Media Removed
The Joker... #لبخندتلخ درسته، جوکر یعنی هیث لجر! اما منم مثل خیلی های دیگه چیزی که پشت اون لبخند هست، برام مهم تره. "روراستی با خود" چه جوکرهای قبلی، چه جرد لتو ( #SuicideSquad) و یا همین آخری کامرون مانهن در سریال گاتهام، صدای خنده همه‌شون هنوز تو گوشمه! دلیلش؟ دلیل مرگ هیث لجر رو که خوندم ... The Joker...
#لبخندتلخ
درسته، جوکر یعنی هیث لجر!
اما منم مثل خیلی های دیگه چیزی که پشت اون لبخند هست، برام مهم تره. "روراستی با خود"
چه جوکرهای قبلی، چه جرد لتو ( #SuicideSquad) و یا همین آخری کامرون مانهن در سریال گاتهام، صدای خنده همه‌شون هنوز تو گوشمه! دلیلش؟
دلیل مرگ هیث لجر رو که خوندم گفتم مگه میشه یکی انقدر عمیق، غرق یک نقش بشه. اما الان با تکرار این وضعیت برای کامرون مانهن (بازیگر نقش جوکر سریال #Gotham) و بازی پارسال و سال قبلش در سریال شیملس ( #Shameless) که یکم فازش عوض شده بود و تو سریال حتی به تیمارستان هم رفت، احتمال میدم مشکل از بازیگرها نباشه. شاید درست باشه شاید هم نه. شاید مثل این رسوایی های اخلاقی خبرش چند سال دیگه منتشر بشه که کامرون هم تحت تاثیر این نقش قرار گرفته. به نظر من اون لبخند یه روزی کار خودش رو میکنه!
پ.ن1: تنها کسی که تو سینمای ایران "از این نظر" بهش امید دارم مهراب قاسم خانی هست. امیدوارم زودتر یه فکری بکنه و یه کاراکتر جوکرطوری برای ما خلق کنه.
پ.ن2 در ادامه پ.ن1: هارلی کوئین نخواستیم.
پ.ن3: البته بنده خدا مهراب قاسم خانی چند وقتی هست حتی اینستاگرام هم ریخته روش و پستهاش رو پاک میکنه. خواستم بهش پیام بدم بگم مستر مهراب بتمن‌مَنِشی جواب نمیده، باید جوکرطوری رفتار کنی. گفتم شاید بلاکم کنه. Right؟
پ.ن4: یه تبلیغ ریز هم بیام که اکشن فیگرهای سایز1 جوکر و هارلی کوئین (و نیز محصولات دیگر) موجوده. لینک کانال در بیو
WwW.TvFan.In
#BenMcKenzie #DavidMazouz #CamrenBicondova #ErinRichards #JessicaLucas #CameronMonaghan #EmmyRossum #EthanCutkosky #گاتهام #شیملس #جوکر #هارلی #کوئین #سریال #اکشن #فیگر #فیگور #گات #خاطرات
Read more
. از دست عزیزان چه بگویم! گله ای نیست! فکر میکنم همه ما برای انجام هر کاری یک توجیه داریم ، فرق نمیکنه ...
Media Removed
. از دست عزیزان چه بگویم! گله ای نیست! فکر میکنم همه ما برای انجام هر کاری یک توجیه داریم ، فرق نمیکنه چه کاری، خوب یا بدش مهم نیست.مهم اینه که هرکاری یه دلیل و توجیه پشتشه، درک نمیکنم چه دلیلی میتونه پشت حمایت و تبلیغ از شرکتی باشه که مسئول مستقیم جون صدها هزار نفر تا به امروزه ، شاید درست این فاجعه ... .
از دست عزیزان چه بگویم!
گله ای نیست!
فکر میکنم همه ما برای انجام هر کاری یک توجیه داریم ، فرق نمیکنه چه کاری، خوب یا بدش مهم نیست.مهم اینه که هرکاری یه دلیل و توجیه پشتشه،
درک نمیکنم چه دلیلی میتونه پشت حمایت و تبلیغ از شرکتی باشه که مسئول مستقیم جون صدها هزار نفر تا به امروزه ، شاید درست این فاجعه و این رقم مرگ و اثری که تو خانواده و جامعه میزاره رو درک نکردیم و فقط طوطی وارانه یه عددی رو گفتیم که بابا اینا خیلی ماشینای آشغالی ن و سالانه اینقد هزار نفرو میکشن و بعد تو جمع همه نُچ نُچ کنان سر تکون دادیم و یهو یک نفر از پیشرفت تویوتا و بنز و فورد گفت و کنار دستیشم از خرید راحت ب ام و تو کانادا از داییش برا همه گفت و همه جمع مجدد سر تکون دادن !!!!
همه اون جمع از درک عمیقی از جامعه شناسی و دنیای مدرن و جهان اول برخوردارن و توانایی کتاب نوشتن و نقد کنفسیوس و الهیات زئوس رو دارن و بیست و چهار ساعت از ناهنجاری های جامعه و مقایسش با اروپا میگن ولی هنوز من متوجه نشدم اون همه اطلاعات و وجدان و جون مردمشون رو با چه توجیهی و با چند تا هزار تومنی فروختن و تن به تبلیغ جلاد ترین مجموعه دادن... راستی دوستان شرایط استثنایی و تحویل سریع هست ، عجله کنید جا نمونید از کاروانِ... از همون کاروان دیگه، حالا اسمش مهم نیست زیاد. .

#Ahwaz_cars_Official
Read more
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته ...
Media Removed
. ‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها ... .
‎میخوام یه کمی راز دل بگم...یه کمی از نگفته‌ها که ممکنه زیادی طولانی شه اما ارزش داره در نظرم که گفته بشه شاید تلنگری شد...همیشه به سید بودنم اونم طباطبایی هم از سمت پدر و هم مادر ته دلم مینازیدم و حس میکردم خدا باید تافته جدا بافته گونه باهام مهربونی کنه و به دادم برسه ، فکر میکردم خیلی اوقات بدی‌ها مال همسایه‌اس نه من ! شاید در عمل بروزش نمیدادم اما ته دلم و زمانی که خام بودم این باور برام بود و گاهی توی ناکامی‌ها بیشتر از حالت عادی غر به خدا میزدم...مشکلات ریز و درشت رو مثل هر آدمی همیشه داشتم اما یک سال و چند ماه پیش که دومینو‌ ناکامی‌های من استارت خورد بارهای اول توی دردام خیلی بلند و طلبکار داد میزدم خدا خدا چرا ولی به مرور روز و زمان از شدت صدام کم شد...وقتی تاوان لجبازی که با خودم کردم و انتخاب غلطم مثل یه سیلی محکم از خواب خرگوشی بیدارم کرد ، وقتی در شرف این بودم که بازنده‌ی کلمه‌ی مهم سلامتی باشم و دچار سخت‌ترین بیماری بشم و از این دکتر به اون دکتر تنهایی کوبیدم و رفتم و اومدم و دردم فقط از اعصاب بود و استرس بی‌امان و نمیخواستمم اذیت مضاعفی بشم برای خانواده و بار و دردش رو تنهایی به دوش کشیدم تا کم کم رفع شد و حالا باید کلی برسم به خودم بشم همون شاداب و خوش قبلی...وقتی باز تو یه اتفاق دیگه قدره یه ترمز با پایین رفتن از گاردریل فاصله داشتم و ماه‌هاست کشمکش اداری و شدن و نشدن پیش‌روم هست ، وقتی خیلی از هدفها و کارام دور شد ازم بخاطر شرایط فعلی وقتی بخاطر ظاهر رنگی زندگیم بارها قضاوت شدم و بی دلیل محکوم اما از ته دل نیاز داشتم به حامی و مرهم و نبود هیچ ناجی واقعی ، وقتی خیلی قصه‌های تلخ پیش اومد که بیشتر بسط نمیدم بهشون که نشه مرثیه‌خوانی روز عیدی ، یه چیزی رو خوب فهمیدم خدا فرقی بین بنده‌هاش نمیذاره من باید اینو یاد میگرفتم : ) خدا همیشه با هممون هست پا به پامون تو دردا میاد صبوری میکنه تا پخته بشیم تا یاد بگیریم فردیت رو ، تا بفهمیم هممون مثل همیم و هرکدوم تو زندگی باید سخت و آسون رو به جون بخریم و بلدش بشیم، پشت در مطب دکتر و پشت در اتاق شورا و تو تعمیرگاه و تو دل این شهر همه منتظریم و در تلاش برای رفع دغدغه‌هامون ، خدا برای هممون هست و وقت میذاره بی‌فرق، این ما ادمهاییم با طاقتهای متفاوت ، که اگه فقط داد بزنیم و بلد بازی نشیم اگه پخته نشیم و بینا نشیم روی حکمتش یه جور دیگه یه جا دیگه باز تکرارش میکنه اینقدر تا بفهمیم و یاد بگیریم...
(ادامه در کامنت اول)
Read more
صدای قدم های بهار می آید و غصه های یواشکی که همیشه بودند هستند و خواهند بود غصه هایی که شاید برای ...
Media Removed
صدای قدم های بهار می آید و غصه های یواشکی که همیشه بودند هستند و خواهند بود غصه هایی که شاید برای تو به چشم نمی آید شاید برای تو مهم نباشد که پشت دیوار دلتنگی همسایه ات کسی هست که بهار را بدون پدر آغاز می کند پدر ای تسکین دردهای من کجایی ؟ دریای چشمانم بدون تو لبریز است پدر ای معنی تمااااام شعر ... صدای قدم های بهار می آید
و غصه های یواشکی
که همیشه بودند
هستند و خواهند بود
غصه هایی که شاید برای تو
به چشم نمی آید
شاید برای تو مهم نباشد
که پشت دیوار دلتنگی همسایه ات
کسی هست که بهار را بدون پدر آغاز می کند
پدر ای تسکین دردهای من کجایی ؟
دریای چشمانم بدون تو لبریز است
پدر ای معنی تمااااام شعر هایم کجایی ؟
بهار بدون تو می آید
بهار بدون تو می آید
جهت شادی روح پدرها صلوات
Read more
. قدیم تر ها عادت داشتم خیلی سریع یه کتاب رو میخوندم و پرونده ش رو میبستم؛ الان اما دوست دارم کتابها ...
Media Removed
. قدیم تر ها عادت داشتم خیلی سریع یه کتاب رو میخوندم و پرونده ش رو میبستم؛ الان اما دوست دارم کتابها رو با دقت بیشتری بخونم و بعضی جملاتشون رو زیر زبون با خودم مزه مزه کنم و از بعضی جاهاشون خلاصه بردارم. نتیجه ش شده اینکه ماهی حدود سه فصل از هر کتاب بخونم و بجای یک کتاب، دو سه کتاب تو موضوعات مختلف رو در ... .
قدیم تر ها عادت داشتم خیلی سریع یه کتاب رو میخوندم و پرونده ش رو میبستم؛
الان اما دوست دارم کتابها رو با دقت بیشتری بخونم و بعضی جملاتشون رو زیر زبون با خودم مزه مزه کنم و از بعضی جاهاشون خلاصه بردارم.
نتیجه ش شده اینکه ماهی حدود سه فصل از هر کتاب بخونم و بجای یک کتاب، دو سه کتاب تو موضوعات مختلف رو در کنار هم پیش ببرم؛
.
کتاب #پروژه_شادی از اون کتابهایی هست که واقعا باید به مرور زمان خوند و تو زندگی کم کم اجراش کرد؛
کتابی که #گریچن_رابین یکی از اصولش برای شادبودن رو بر مبنای این گذاشته که "گریچن باشم" ...
چیزی که شاید خیلی هامون تو زندگی بهش توجه نکنیم همین هست که "خودمون باشیم"
چیزی که حال بقیه رو خوب میکنه لزوما حال منو خوب نمیکنه؛
مهمه که ریز بشیم به خودمون و دقت کنیم چه چیزایی تو بالا بردن کیفیت زندگی شخص ما موثره
.
ارتباط داشتن با آدم های مختلف میتونه خیلی خوب و آموزنده باشه ولی خیلی مهمه که برای خودمون به عنوان یک شخصیت مستقل از بقیه با علایق و اصول خاص خودمون برنامه ی کلی داشته باشیم؛
یه میکس از دیگران بودن اصلا جالب نیست.
.
پ.ن:کتاب پروژه ی شادی دوازده فصل هست برای دوازده ماه...در واقع داستانی هست که نویسنده از زندگی خودش تعریف کرده طی مدت زمانی که سعی داشته با تحقیقات مختلف به دلایل شادی و نحوه ی ایجاد کردنش در زندگی بپردازه...کتاب خیلی خودمونی و روانه و راهکارهاش اصلا اونقد کتابی و فرمول طور نیست و گاهی همون چیزهاییه که ممکنه همه مون بهشون فکرکرده باشیم.
.
پ.ن۲:همیشه خوندن کتابای روانشناسی و تربیتی برام با یه سختی همراه بود؛بدم میومد که میخونم ولی از ذهنم میپره ...واسه همین بی انگیزه میشدم و وسطاش ول میکردم...الان ولی فهمیدم یه خلاصه ی کوتاه که هر ده بیست صفحه یه بار مینویسم چقدر برام موثره و علاقه مندم میکنه.
.
پ.ن۳: الان از خواب پاشده همینطور بی مقدمه داد میزنه: من من من😂
من با خنده در جواب: عزیز مامان کیه کیه؟ عماد دوباره:من من من😅
Read more
. از بچگی عاشق کارای هنری بودم . همیشه دوران مدرسه نقاشیم ۲۰ بود بعد که وارد راهنمایی شدم حرفه و فن به ...
Media Removed
. از بچگی عاشق کارای هنری بودم . همیشه دوران مدرسه نقاشیم ۲۰ بود بعد که وارد راهنمایی شدم حرفه و فن به نظرم بهترین درس بود ،دوران هنرستان همیشه نقاشیام برای نمایشگاه مدرسه انتخاب میشد . کلاس پنجم دبستان بودم که اولین لباسم و دوختم (البته با کمک مادر هنرمندم) اول راهنمایی برای خودم یه کیف دوختم که ... .
از بچگی عاشق کارای هنری بودم . همیشه دوران مدرسه نقاشیم ۲۰ بود بعد که وارد راهنمایی شدم حرفه و فن به نظرم بهترین درس بود ،دوران هنرستان همیشه نقاشیام برای نمایشگاه مدرسه انتخاب میشد . کلاس پنجم دبستان بودم که اولین لباسم و دوختم (البته با کمک مادر هنرمندم) اول راهنمایی برای خودم یه کیف دوختم که هرجا میرفتم هیشکی باور نمیکرد که خودم درستش کرده باشم.
وقتی میخواستم انتخاب رشته کنم و تصمیمم هنرستان شد با مخالفت شدید خانواده روبرو شدم ،کل تابستونم خراب شد بخاطر این موضوع چون ریاضی و تجربی کلاس بیشتری داشت (دکتر ،مهندس میشدی بعدش) که البته خیلیا این رشته هارو تو دبیرستان انتخاب کردن و تو دانشگاهم یه رشته مسخره خوندن و آخرشم یه کارمند ساده شدن ولی عوضش خانواده هاشون تو دوران دبیرستان با افتخار به فامیل پز دادن که بچه شون ریاضی و تجربی خونده😂
خوب البته من در آخر مهندس شدم چون رشته معماری و انتخاب کردم و بعدش دکوراسیون داخلی ولی اگر برمیگشتم به گذشته شاید انتخابش نمیکردم و یه رشته هنری تر مثل نقاشی و انتخاب میکردم . یه مدت تو رشته خودم کار کردم ولی من آدمی نیستم که برای کسی کار کنم و دستور بگیرم بعد کشیده شدم به سمت عکاسی و فکر کردم آره این کار مورد علاقمه . ولی الان جونم براتون بگه که جوری عاشق این کارمم و با عشق برای شما کیف درست میکنم که وقتی یه کیف تموم میشه و نگاش میکنم تمام خستگیا از تنم بیرون میره و الان مامان و بابام بهم افتخار میکنن که شغل خودم و دارم و الان دارم کارآفرینی میکنم . میخوام به مادر پدرای عزیز بگم که بذارید بچه هاتون چیزی رو که دوست دارن و عاشقشن رو دنبال کنن. لازم نیست حتما دانشگاه برن یا یه رشته خفن بخونن ،بذارید وقتی درسشون تموم شد با عشق کار کنن . از بچگی به زور تمام کلاسای دنیا نفرستیدشون ،وقتی چند ماه یه کلاس میرن و معلوم میشه نه هیچ علاقه ای بهش دارن و نه هیچ استعدادی از اون کلاس بیاریدشون بیرون ،وقتی به موسیقی علاقه نداره و دوست داره فوتبالیست بشه بزار بشه .مطمعن باشید که وقتی یه کاری رو با علاقه و عشق انجام بده ،انقدر پیشرفت میکنه که کلییی بهش افتخار میکنی🌸🙏🏼
.
.
پ.ن : تاحالا هیچ وقت انقدر حرف نزده بودم 😂
انقدر حرف زدم کلاسم دیر شد .خدافظ😁
Read more
🖤 • • بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا • ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم • نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم • بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت ... 🖤


بابایی جونم ی سال از یهویی رفتنت گذشتا

ی ساله که نه صدام زدی بگی فاطی بگم ها جانم

نه به اسم صدات زدم ممد و بگی من ممدم ؟بگم هاااا من ایجوری دوس دارم صدات بزنم

بابایی یه سال شد که شکمتو فشار ندادم بگم واویلا این چی توشه برم چاقو بیارم و پاره اش کنم و بعدم با نخ سوزن بخیش بزنم تو هم بگی یعنی دلت میاد؟!
بگم هااااا تازه هر چی بدرد نخوره از شکمتم برات بیرون میارم کوچیکش میکنم دلتم بخواد تو هم بگی تقصیر مامانته غذاهای خوشمزه درست میکنه شکمم بزرگ شده

ی ساله برات قهر نکردم تو هم شب تا نازم نکشی بوسم نکنی از دلم در نمی آوردی نمیخوابیدی

ی ساله که صبح از خواب بیدار شدم مامان بهم نگفت که دیشب تو باباتو اذیت کردی سر به سرش گذاشتی ولی بابات آروم قرار نداشت گفت شاید حرفی زده ناراحت شدی میبوسیدت تو خواب و من ذوق مرگ میشدم

ی ساله که تو دیگه موقع هایی که خوابم سنگین میشد مامان چاره ام نمیکرد نماز صبح بیدارم کنه نیومدی بالا سرم با بوس و ناز بگی بابا فاطی جان پاشو نماز صبحت بخون بعد دوباره بگیر بخواب

بابا ی ساله برام ترانه دختر بابا نخوندددددددی و من جلو داداشا ذوق مرگ بشم که داری برام میخونی و بگم چقد گناه دارین بابا براتون نمیخونه😭😭😭 •
هیچوقت روز آخر رفتنت که چقد آروم بودی یادم نمیره

لحظه ای که اومدم تو سرد خونه تمام صداهای دورو برمو برا خودم خفه کردم تنها گوشامو گذاشتم رو قلبت که بفهمم واقعا این دکترای احمق راست میگن ؟؟بخدا که مثه همیشه که سرم میذاشتم رو قلبت نفست تو گوشم پیچید اما همه گفتن که تو دیگه نیستی ..

بخدایی که تو رو برد تو آسمونا همون شب تا صبح بیدار بودم که از بیمارستان خبر بیارن بگن تو زنده ای

حتی لحظه آخری که خواستن بزارنت تو قبر باز سرم گذاشتم رو قلبت شاید زنده شدی •
و عمیق بوس پیشونیت کردم بازم باورم نمیشد که تو دیگه نیستی

وچقد تلخه اون لحظه ای که گفتم آخه چطور دلت میاد بابامو خاک کنی چطور دلت میاد رو بابام رفیقته خاک بریزی با چ نگاه تلخ و غم انگیزی رفیقت بهم نگاه کرد وسرش انداخت پایین😭

بخدا رسمش نبود اینقد زود تنهامون بزاری بری

تا کی باید بگم ی سال دیگه هم گذشت ؟

بابا کی روزی میرسه باز هم باهم تو اون دنیا کنار هم باشیم 😞😞😞 •
کاش این ی سال همش خواب باشم و تو واقعا باشی ...
Read more
در کل همه ادما همه همه همه به توجه احتیاج دارن.... توجه ظاهری :یکی که تو بدترین حالت و شرایط بازم بگه ...
Media Removed
در کل همه ادما همه همه همه به توجه احتیاج دارن.... توجه ظاهری :یکی که تو بدترین حالت و شرایط بازم بگه اوه چه جیگری شدی... Woowچه جنتلمنی چیکا کردی امرو خعلی خوشتیپ شدی حتی اگه واقعا اون روز خوب نباشه ظاهرت تورو تایید کنه توجه مالی:یکی باید باشه بهت بگه مگه ماه پیش نرفتیم اون رستوران شیکه خعلیم خوش ... در کل همه ادما همه همه همه به توجه احتیاج دارن....
توجه ظاهری :یکی که تو بدترین حالت و شرایط بازم بگه اوه چه جیگری شدی... Woowچه جنتلمنی چیکا کردی امرو خعلی خوشتیپ شدی حتی اگه واقعا اون روز خوب نباشه ظاهرت تورو تایید کنه
توجه مالی:یکی باید باشه بهت بگه مگه ماه پیش نرفتیم اون رستوران شیکه خعلیم خوش گزشت..توام بگی اره بازم ببرمت؟ اون بگه نه دیگه همون یه بار بس بود امشب بریم یه غذای ارزون بخوریم یا من غذا بلدم درس کنما ا ا دوس داری دستپختمو بخوری😋 رفیق غمت چیه واست کار پیدا کردم ....یکی که تشویقت کنه پول دربیاری پس انداز کنی یکی که حواسش باشه تو کار داری تو به چیزی احتیاج نداری
توجه اجتماعی:یکی باید باشه تو جمع ازت تعریف کنه حتی وقتی باهم قهرید...یکی که وقتی حاضر نی یه لحظه ام از شدت عصبانیت باهات حرف بزنه نیم ساعت بعد تو جمع بازم هواتو داشته باشه دستتو بگیره وتعریف کنه ازت لازم نیس باتو حرف بزنه اون باتو قهره ولی دیگرانو خوب توجیه کرده😉ما احتیاج داریم به یه همچین ادمایی...اما ما یه ادمایی تو زندگیمون دارین تازه تو جمع یه جوری روشونو برمیگردونن ازت که کل ملت میفهمن باهم قهرید تازه بعضیا واسه اینکه لج طرفو دربیارن به یه جنس مخالف دیگه لبخند میزنن چقدرررر این ادما ضعیف و پستن.....با تحریک غرور و غیرت میخوان باز مورد پذیرش و توجه بیشتر قرار بگیرن
توجه عاطفی:یه موقع های با بابات دعوات میشه یه موقع هایی با خانوادت کلا یا همکارت همسایه یه راننده عوضی تو خیابون یه موقع هایی هست هوا یجوریه کلا ادم با خودشم قهره...اینجا باید یکی باشه تورو از غار خودت بکشه بیرون بخندونت یا ارومت کنه یا حتی صعبانیتتو سرش خالی کنه یکی که هیجاناتتو تخلیه کنه و تو خودت نریزی که سنگین شی به مرور زمان فاز بگیری نه فقط وقت غم وقتی حتی خعلی شادی دوس داری اویزون رفیقات بشیو برقصی اما دوستت هرچقدم پایه کرم ریختن و خنده هات باشه دستت یه دست کوچیک تر از دستاتو میخواد بکشیش ببریش یه جایه تاریک یه هوای کمی سرد یه ساعتی مثه نیمه شب شاید یه بوسه کوچیک ارامشه عمیق واسه چندروزت ایجاد میکنه یکی که از رانندگی با سرعت بالا بترسه جیغ بزنه تو بدتر کنی بری باهاش لباس بخری اخره سال دمه عید ببینی همه لباساتو اون انتخاب کرده چقدر خوش سلیقس این رابطه نباید تمام شه تو دلت میخواد بازم باس بری خرید یه چیزای هس خعلی سادس ولی بدجور قشنگو ارامش بخشه
Read more
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت ...
Media Removed
... عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را ... ...
عصر دیروز دوست عزیزی پی ام داد و این عکس را هم فرستاد و نوشت : ببین قهوه سرد رفت چاپ پنجاه و نه، به نظرت نباید فاتحه داستان رو خوند ؟من نوشتم : از این جملات ناشیانه و احساسی استفاده نکن.ادبیات با همه ضعف و قوتش همواره در مسیر خودش پیش رفته.بله! من و بسیاری از دوستان این کتاب را تا جایی خواندیم، آن را نپسندیدیم و گذاشتیم کنار ،این دلیل نمی شود که دیگران هم به رویه ما عمل کنند و اثر آقای روزبه معین را نخوانند! نوشت : یعنی مشکلی نداری ؟ اوکی الان؟ نوشتم : مشکل برای چی؟ نه مثل همیشه فقط میتونم آرزوی موفقیت کنم.بعد عکس کتاب های دیگری را فرستاد.بیشتر کتاب هااز نشر آرینا و علی و شادان بودند. مثلا کتابی بالغ بر نهصد صفحه با قیمت حدودا صد هزار تومان که به چاپ چندم هم رسیده بود و نوشت : اینا رو چی میگی؟ گفتم : برای این کتاب و نویسنده اش هم خوشحالم .به هر حال با این اوضاع وخیم اقتصادی یک کتاب با این قیمت به چاپ چندم رسیده، موفقیت کمی نیست و این نشان دهنده آن است که مردم ما هنوز کتاب می خوانند و حالا چنانچه روزی کتاب هم نخوانند اصلا اشکالی ندارد ؛ مگر به زور می توان کسی را کتاب خوان کرد؟؟سال هاست بر کوس کتاب خوانی می زنیم،اصلا شاید مردم ترجیح می دهند به جای کتاب، تفریح و سرگرمی دیگری برای خود انتخاب کنند دخلش به من و تو چه ؟؟ما شدیم خیر خواه ملت ؟؟ ندیدی آن ها که یک عمر دم از خیرخواهی زدند همین خیرخواهی آخر کار دستشان داد؟ بعد نوشت : من موندم اینا چطور قلمشون می چرخه که سالی چند کتاب هفتصد هشتصد صفحه ای منتشر می کنن؟ نوشتم : منو وارد حاشیه نکن. برو از خودشون بپرس. الان هر نویسنده ای واسه خودش صفحه شخصی داره . نوشت : تکلیف جدی نویس ها چی می شه؟؟ نوشتم : من فقط میتوانم برای خودم تعیین تکلیف کنم و تمام ؛ در آخر نوشت :من فکر می کنم تو واقعا چنج شدی! منم نوشتم : نمیدونم شاید ... #ادبیات_داستانی
#داستان_ایرانی
#نویسنده_ایرانی
#داستان
#داستان_کوتاه
#رمان_نویسی
#روزبه_معین
#نشرآرینا
#نشر_علی
#نشرشادان
#کتاب_زرد
#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
Read more
 #یارب وقتی صبح میزنی بیرون و قطره های کوچیک بارون و روی زمین میبینی یک حس خیلی خوبی بهت میده، انگار ...
Media Removed
#یارب وقتی صبح میزنی بیرون و قطره های کوچیک بارون و روی زمین میبینی یک حس خیلی خوبی بهت میده، انگار خدا نوازشت میکنه و سرتو میگیری بالا یکم این نم های کوچیک بارون به صورتت بخوره و میگی "خدایا شکرت" بعضی روزها هست که سخت میگذره نه به خاطر اینکه خودت مسئولشی بخاطر اینکه بقیه برات سخت میکنن، وقتی روزها ... #یارب
وقتی صبح میزنی بیرون و قطره های کوچیک بارون و روی زمین میبینی یک حس خیلی خوبی بهت میده، انگار خدا نوازشت میکنه و سرتو میگیری بالا یکم این نم های کوچیک بارون به صورتت بخوره و میگی "خدایا شکرت"
بعضی روزها هست که سخت میگذره نه به خاطر اینکه خودت مسئولشی بخاطر اینکه بقیه برات سخت میکنن،
وقتی روزها تو اداره جات دنبال کارهاتی و تمام تلاشتو میکنی و یک سری کارمند میخوان تلاش کنن تو اون حس خوبو نداشته باشی، یک سری ها هستن میخوان نا امیدت کنن که نمیشه که نمیخواد که برای چی! که باید کارشناسی بشه!
اما من نا امید نمیشم دست از تلاشم برنمیدارم من اگر یک راه و برام ببندید یک راه دیگه با کمک خدا پیدا میکنم. خدا هوادارمه و همین برام بسه. پس دیگه هر وقت اومدم کنار میزت هر وقت نامه دادم به رئيست بهم نگو نمیشه! بهم نگو یک سال دیگه!
من از اون آدم ها نیستم بکشم کنار هر قدرم بخوای بهانه های مختلف بیاری.
هر چند تو کارمند اداره‌ای تو معاونی تو رئيسی و وظیفه ت خدمت رسانی به ارباب رجوعه و تو نادیده میگیری!
با تمام اینها برات گاهی انرژی نمی مونه، یکم دلگیری یکم ناراحتی بخش کوچیکی از وجودتو ناخودآگاه میگیره. وقتی میبینی شبه و فردا دوباره میاد. بعد درحالیکه هجوم افکار و خستگی بهت غلبه کرده یک آدم از راه میرسه، یک دوست خیلی قدیمی که شاید چندین و چندسال از آخرین دیدارت گذشته باشه و اون حس خوب اون حال خوب و انرژی و تلاشت دوباره برمیگرده. باز فقط میتونی بگی: خدایا شکرت.
زندگیتون سرشار از دوستی های ماندگار
😍😍🌺🌺
#ممنون_که_مهربونی #دوست_خوب #حال_خوب #پاییز_زیبا #پاییزکوچه_ما
Read more
. شما دوستانم ! البته به ظاهر دوست به من خندیدید مرا سرزنش کردید افکار و رفتار خود را درست خواندید ...
Media Removed
. شما دوستانم ! البته به ظاهر دوست به من خندیدید مرا سرزنش کردید افکار و رفتار خود را درست خواندید و من بی هیچ پیش داوری فقط شمارا ترک کردم آزادی و آزادگی حق من است هیچکس در زندگی ام حق تصمیم گیری برای من ندارد پدر مرا ببخش مادر مرا ببخش بابت گناهی که نکرده ام بابت کمترین حقم آزادگی ، نپذیرفتن ... .
شما دوستانم ! البته به ظاهر دوست
به من خندیدید
مرا سرزنش کردید
افکار و رفتار خود را درست خواندید
و من بی هیچ پیش داوری فقط شمارا ترک کردم
آزادی و آزادگی حق من است
هیچکس در زندگی ام حق تصمیم گیری برای من ندارد
پدر مرا ببخش
مادر مرا ببخش
بابت گناهی که نکرده ام بابت کمترین حقم
آزادگی ، نپذیرفتن سیاست ولایت
این ولایت گاه ولایت پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و در نهایت در یک کلمه ولایت فقیه ( دانا ) !!!
چه کسی بیشتر از من بر احوال من آگاه است ؟
کجایید کسانی که به من خندیدید ؟
آرزو میکنم طعم آزادگی را بچشید
مادر پدر خواهرانم دلم برایتان تنگ است
مادر ببین وطن را ، همه از ترس ولایت سیاست را بر صداقت ترجیح داده اند و
زنها تو زندون ( خانه ، وطن ) و مردها سر دار ( بی ابرویی و اعدام و .... )
مادرم ببخش که نتوانستم سکوت کنم تحمل کنم و بنشینم و چیزی نگویم
پدر مرا ببخش که نماندم عصای دستت شوم
اما شاید ماندنم فقط از من برای شما آیینه ی دق می ساخت .
مادر ببین وطن را پدر خوشبحالم که تو پدرم بودی و آموختی مرا درس آزادگی
همان دوم ابتدایی دبستان هفده شهریور روستای فیل آباد
وقتی مجبور بودم در خانه تورا پدر و در مدرسه تورا آقای معلم صدا بزنم
باعث شد بفهمم ما ایرانیا ها از بدو تولد در تاریخ معاصر با چیزی به اسم شخصیت دو قطبی مواجهیم ، در خانه و خیابان و بالطبع وطن
دروغ بگوییم چون از گفتن حقیقت میترسیم !
و معترض و ناراضی باشیم و در عین حال سکوت کنیم ، اگر شما پدر و مادرم نبودید
شاید هرگز به این حد از درک انسان ، برابری حقوق و مشکل ریشه ای وطنم پی نمی بردم
مادر لطفا این متن را برای پدر بخوان چون میدانم اینستاگرام ندارد و از طرف من دستش را نه به خاطر سر تری و برتری بلکه با عشق از سمت من ببوس و یادت باشد اگر پدر دردش را به تو نتواند بگوید تنها میشود و سرنوشتی مشابه مردان سرزمین که در دام(اعتیاد ، دروغ ، فساد ) و و بر دار(اعدام ، زندان) هستند را دچار می شود و پدرم لطفا طوری با خواهران و مادرم برخورد کن که هرگز ترسی در دلشان ایجاد نشود برای بازگویی حقایق و خواسته هایشان در زندگی
پدر ولایت فقیه باعث فساد در وطن می شود
بگذار اگر روزی خواهرم کسی را دوست داشت نترسد از بازگویی
چون آن زمان است که سیاست پا به میدان گذاشته و حال وطن امروز حال وطن کوچکمان که خانه نام دارد می شود
و تو پدرم دست مادرم را از طرف من ببوس هم با عشق هم بابت اینکه مرا بدنیا آورد تا راهی باشم برای دفع زجر انسانیت
با تمامی احترامات
پسرتان
علی گنجی "هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه ی هیچم "
Read more
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست ...
Media Removed
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته … نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم ... آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم
آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و
آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته …
نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم تو برای دلم یک بی وفایی!
نه به فکرت هستم نه در حال فراموش کردنت ، شاید دلم باشد در حال یاد کردنت !
یاد میکند از تویی که از یاد برده ای مرا ، از یاد برده ای حتی بی وفایی ات را ، از یاد برده ای یاد مرا ، سوزانده ای همه خاطره ها را …
مدتیست از آخرین دیدارمان گذشته ، هنوز سرنوشت همه درها را بر رویمان نبسته ، تا دلم ببیند لحظه رفتنت را ، تا دلم از یاد نبرد که چگونه پشت کردی به من و با دل سنگت تنهایم گذاشتی و رفتی !
آه این دل ،حسرت روزهای با تو بودن است ، حسرت روزهایی که چه عاشقانه دوستت داشتم ، برایت میمردم ، و تو نیز بی رحمانه مرا جا گذاشتی
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم ، آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم…
من که هر چه میخواهم فراموشت کنم نمیتوانم ، کاش مثل تو میتوانستم آنطور فراموش کنم که حتی نام عشق گذشته ات را نیز به یاد نداری …
آنگونه که تو مرا شکستی ، هر سنگدل دیگری بود پشت سرش را هم نگاهی میکرد ، که حتی لحظه پرپر شدن آن دلشکسته را ببیند ، تو که مرا شکستی دیگر نگاه نکردی به پشت سرت ، راه خودت را رفتی و من هم گفتم این دل شکسته ام فدای سرت …
آه این دل به سردی آن لحظه هایی است که گذشته، اما یادش در قلبم یخ بسته است !
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
. و نخ به نخ دهنم دودست غمت غلیط ترین کامست آقا یه ضرب المثل هستش که میگه آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟ آدم تریاک لازم میشه . . تو حکم واجب الاجرایی و عشق جوخه ی اعدام است.... . ذکات ... .
و نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیط ترین کامست 🚬

آقا یه ضرب المثل هستش که میگه
آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه
یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟😤
آدم تریاک لازم میشه
.
.

تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است.... .

ذکات گوش صدای تو
عشق صدای تو
چوخه اعدام هم فقط صدای تو
صدات میکشه آدمو محسن خان و این قشنگترین مُردنه 😍💙.
@mohsenchavoshi 💙
.
.
‌‌
پ‌ن : #صدای_بهشت
میگن خدا سرنوشت همه رو از قبل نوشته ، سرنوشت ایرانم نوشته بوده ، میدونسته بعده انقلاب همه چی برامون #زهره_مار ، یه روز خوش نمیبینیم
قشنگ معلومه خدا خواسته بعده انقلاب و تو دوره #هیراد ها و بند مند ها که از همه طرف بدمیاریم برای دادن یه حالی بهمون #چاوشیُ خلق کرده
خیلی شیک خلق شده برای این روزای بد که برای لحظه ای هم که شده گوشش بدیم تا بشوره ببره اوقات #تلخ و زهرمارمونو
و ماهم سپاسگزاریم از خلق این اثر ناب ، از خلق این #صدای_بهشتی

#نتیجه_گیری : هنوز دنیا قشنگیا خاص خودشو داره ، کم بنالین از زشتیای دنیا 😍.
.
.
پ‌ن2 : اونیکه بلاک میکنه هم نه تگش میکنم نه هشتگشو میزنم و حتی اسمشم نمیارم شاید گذری دید پستو 😂😂
#چاوشیستا میدونن چی میگم 😂😂😂😂
.
.
.
‌‌.
.

#محسن_خان_چاوشی #محسن_چاوشی #چاوشی #چاوشیست #صدای_بهشتی #صدای_عشق #صدای_زخمی #صدای_نسل #آلبوم #ابراهیم #آهنگ #ببر_به_نام_خداوندت
.
.
.
.
.
.
.
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیز بودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است
به دست آه بسوزانم
که شعله ور شدنم دودست
کفن به سلفه بپوشانم
که سر به سر بدنم دودست
نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیظ ترین کامست
هـــــــــــــــی
نگاه من به سرانجامست
سرنگ ها همه دم قرمز
و رنگ ها همه گان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کرم به کران قرمز
که نبشی از رژ گل گونت
هنوز بر لب این جامست
بگو ستاره دردانه
در انزوایه رصد خانه
کدام کوزه شکسته آن روز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه ی دستانش
به دور گردن خیام است
هــــــــــــی
ببین چقدر اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزار بار بمیرم من
دسیسه هایه تو میبینی
ورید پاک امیرم من
در در تدارک حمام است
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
Read more
. فک می کنم الان دیگه وقتشه.... . . الان وقتشه که از <span class="emoji emoji2764"></span>سیدی <span class="emoji emoji2764"></span>تشکر کنیم که #قلب ایرانه وبا مسکن بازی ...
Media Removed
. فک می کنم الان دیگه وقتشه.... . . الان وقتشه که از سیدی تشکر کنیم که #قلب ایرانه وبا مسکن بازی می کنه وبا وجود مصدومیتش #بهترین #مدافع جهان شد . از شهرامی که جنگید با وجود درد و دوری از خانوادش که داره . از میلادی که با اینکه سنی نداری خیلی وقتا گره هایی رو باز می کنه به دست هیچکسی ... .
فک می کنم الان دیگه وقتشه.... .
.
الان وقتشه که از ❤سیدی ❤تشکر کنیم که #قلب ایرانه وبا مسکن بازی می کنه وبا وجود مصدومیتش #بهترین #مدافع جهان شد 🙌👐💪
.
از ❤شهرامی ❤که جنگید با وجود درد و دوری از خانوادش که داره👋 💪
.

از ❤میلادی ❤که با اینکه سنی نداری خیلی وقتا گره هایی رو باز می کنه به دست هیچکسی باز نمیشه 👨👏
.
از ❤سعیدی ❤ که باز ساز تیمه ،اگه نبود ...اصلا نمی خوام حتی به یک لحظه نبودش فکر کنم✌💪👏 .
از ❤فرهادی ❤که #ساعد #طلایی تیمه ،منبع روحیه و #انرژی تیمه ،هیچ وقت کم نذاشته چه تو #زمین چه بیرونش💃🙆 .
از ❤حمزه ای ❤که خیلی کم بازی کرد ولی حامی همیشگی تیم بود 👋
.
از ❤فرهادی❤ که خیلی ظریفه ولی دلش خیلی بزرگه ،تو #بازی ها همیشه از جون مایه میذاشت هیچ وقت نذاشت آب تو دل کسی تکون بخوره خصوصا دخترش👧
.
از ❤عادلی ❤که #افتخار یه ملته ،از همه چیزش گذشت برای #سربلندی من و تو ✌
.
از❤امیری❤که همه میدونند چه قدر خوبه ،مصدومیتش نذاشت اونی باشه که می خواد 👌
.
از ❤مجتبی ❤که روزش باشه برد تو دست ماست شک نکن 👋🙅
.
از❤مهدی خان❤که وقتی تو زمینه همه فکر و ذکرش برده ،میجنگه،تلاش می کنه و.....🙅✌
.
از❤سیامک خان #مرندی ❤که تجربش شاید کمه ولب کم نذاشت و عالی بود 👌💪
.
از ❤حسین آقایی❤که بلندای قطش زبون زد خاص و عامه و بودنش تو زمین ترسه برای حریف💪✌ .
از❤ آقا #حسین_معدنی ❤که درسته جسمشون همراه تیم نیست اما روحشون همیشه با بچه هاست و بهشون آرامش میده😢 .
💔همیشه تو قلب ما و بچه ها هستی و میمونی آقا حسین 😢 .

درسته که #صعود نکردید ولی همیشه تو قلب ما جادارید 👈❤👉
.
.

@saeedmaroof4444
#saeedmarouf
@seyedmohamadmousavi
#seyedmohamadmousavi
@shahram_volleyball
#shahrammahmoudi
@ebadi2milad
#miladebadipour
@farhadzarif8
#farhadzarif
@adelgholami9
#adelgholami
@samiraanayebi
#amirghafour
@mojtabamirza12_11
#mojtabamirzajanpoor
#mehdimahdavi
@siamakmarandi19
#siamakmarandi
#volleyball
#iran
#PhotoGrid
#تیم #ملی #والیبال #ایران
Read more
. با تو ک میخونی حقیقت کاری ندارم مخاطب پست اول خودمم تو هم بخون بلکه ب دردت خورد مدتیه دارم تامل میکنم روی زندگی یک سری افراد ! نگاه میکنم می بینم تقریبا همه امکانات را دارن #سلامتی #امنیت آب و نان و .... دقیق تر نگاه کنی میبینی کمبودی در ظاهر ک ندارن اماااااا عجییییییببببببب با هم درگیر ... .
با تو ک میخونی حقیقت کاری ندارم مخاطب پست اول خودمم تو هم بخون بلکه ب دردت خورد
مدتیه دارم تامل میکنم روی زندگی یک سری افراد !
نگاه میکنم می بینم تقریبا همه امکانات را دارن
#سلامتی
#امنیت
آب و نان
و ....
دقیق تر نگاه کنی میبینی کمبودی در ظاهر ک ندارن
اماااااا
عجییییییببببببب با هم درگیر و در پی تخریب هم و بالا رفتن از هم و مکر و نیرنگ به هم و نزاع و درگیری بر اثر اینکه یک پله از همدیگه بالا برن ! به هر قیمتی ک شد شد ! با هر سطحی از گناه ک شد شد ! برای اینکه مثلا اگر الان ده واحد پولی ذخیره دارن بشه بیست واحد !
دقیقا همین قدر مضحک
اما واقعیت زندگی شاید بسسسسیاااااری از مردم !!!!!
#طمع
#حرص
زیاده خواهی
سیر نشدن
بیشتر ک دقت میکنی
میبینی اصلاااااااا به میزان دارایی هاشونم ربط نداره
طرف برای خودش اصلا سلطانیه ! در قدرت و ثروت و شوکت و .... این خصایص دنیایی
اماااااا سیر بشو نییست ک نیست !
ب هر کاری هم دست میزنه ک این ثروت و قدرت رو چند برابر کنه !
عجججججججیب جای دقت داره اینکه
ته اش چی بالاخره ؟؟؟؟؟؟؟؟
گیرم بشر شدی پادشاه تمام عالم !
مثل بسیاری گذشتگان اصلا !!!
چی شدن ؟؟؟
همه ک مردن !!!
چی مونده الان ازشون ؟؟؟؟؟
من و تو هم همینیم !
هممون !!!
و فقط اونچه برای ما میمونه اعمالمونه و بس ....
الهی کمکمون کن
الهی تو کمکمون کن ک جز تو یاری واقعا نداریم ! هیچ یاوری نیست حتی نفس های ما بر علیه ما قیامی تمام قد کردن !
ارحمنا یا ارحم الراحمین ....
.
.
.
.
.
.
#رسول_خدا صلّی الله علیه و آله  و سلّم در دنبال هر #نماز ،  نیایش می کرد و می گفت:
.
. "اللهم انّی اعوذ بک من علم لا ینفع، و قلب لا یخشع، و نفس لا تشبع، و دعاء لا یسمع، اللهم انّی اعوذ بک من هولاء الاربع .
.
#خدایا به تو پناه می برم از دانشی که سود نمی دهد و از دلی که خشوع و فروتنی ندارد و از نفسی که سیر نمی شود و از #نیایشی که اجابت نمی شود. بارخدایا از این چهار چیز به تو پناه می برم."
.
.
.
.
.

#خدایا_به_تو_پناه_می_برم
#یا_امان_من_لا_امان_له .
.
Read more
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا ...
Media Removed
راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه ... راستش تو که غریبه نیستی و منم اونقدر بلدم خودم باشم که نیازی نداشته باشی حدسم بزنی و بپرسی چرا .... تقریبا یکسالی هست که خیلی کم می نویسم ، خیلی روزها کلمه ها روی مغزم رژه میرن و میخوان بیان رو کاغذ ، خیلی روزها از خودم میپرسم امروز باید از کدوم درد جامعه م بنویسم که شاید یه روزی یه جایی دل کسی رو بلرزونه و یه تاثیر کوچولو روی تصمیم و رفتارش بذاره ولی از تو چه پنهون هر چی زمان میگذره بیشتر متوجه میشم که این نوشتن ها این شاعرانگی ها قرار نیست حتی یه پر کاه رو جا به جا کنه چه برسه به لرزوندن دل یه آدم ، به خراش دادن یه فرهنگ پر عظمت ..... پارسال همین موقع ها بود که خبر تجاوز و قتل یه دختر هفت ساله به نام اتنا منتشر شد همین موقع ها بود که مردم عکس دخترهاشون رو گرفته بودند آورده بودند و تو اینیستاگرام نمایش می دادند . اره همین موقع ها بود که من بیمار شده بودم و ازت خواستم حالا که از هم دوریم از دستات برام عکس بگیری که تصور کنم کنارمی.... حالا یکسال از اون موقع گذشته ، نه شعر اتنا که قرار بود خونده بشه به هزار و یک دلیل و مانع تراشی اجرا شد و نه تو حتی به قدر عکسی که از دستات دارم کنارم موندی و نه تجاوز و قتل به بچه ها متوقف شد و نه من دیگه اون‌ همه جنون و دیونه گی رو توی قلبم دارم و نه ..بیخیال شعر بخون *

آتنا خنده هاتو سانسور کن
بعد مشقت یه وقت نری بازی
آتنا موی بازِتو بپوشون
تا کسی رو گناه نندازی
آتنا آسه تر برو و بیا
آدما شاخ می زنن ، مامان !
قد یه فیل بالغن ، اما
پی سوراخ سوزنن مامان !
بغضتو توی حنجره ت خفه کن
تا کسی نشنوه صدای تو رو
زیر بارون نرو که بو نکشن
عطر پیچیده تو هوای تو رو
خدا اون روز رو نیاره ازت
قطره ای خون بخواد چیکه کنه
مگه میشه کسی زبونم لال
دستو پاهاتو، تیکه تیکه کنه ؟
آخ مامان ! چطور میشه خدا ؟
رو شکوفه اسید خالی کرد
نه محاله ، نمیشه ، ممکن نیس
تن یه ماهو دست مالی کرد
آتنا هفت ساله ی پر پر !
مگه میشه به گل تجاوز کرد
بعد تو سر به کوه میذارن
همه مردای شهرمون از درد
یکی اومد فرشته مو دزید
یه فرشته تو پیرهن گلدار
ربنا ! آتنامو برگردون
بسه مونه چقد عذاب النار ؟
یکی بال فرشته تو دزدید
مگه میشه بهشتو پنهون کرد
داغت اونقد بزرگه که میگن
سرگذشتت خدا رو داغون کرد
واسه تنهایی هات بعد از این
پاشو ، بابا عروسک اورده
واسه ی سنگ قبر کوچولوت
گل ارکید و میخک اورده
تو فقط هفت سالته اما
از غمت هفت آسمون لرزید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
برو مامان ، تو آسمون میشه
با صدای بلند هم خندید
#رویا_ابراهیمی
Read more
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره ...
Media Removed
... ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد! هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت ... ...
ده سال پیش، تو یه همچین روزی، پا گذاشتی به زمین... اواخر تیر بود و هوای گرم یزد!
هیچ وقت یادم نمیره که نذاشتن بیام تو بیمارستان ببینمت! فقط به خاطر اینکه سه ماه مونده بود تا دوازده سالم تموم بشه! :))) همه اومدن دیدنت ولی من کنف شدم و موندم تو لابی -_- هیچ وقت یادم نمیرم، اون ماموری که نذاشت بیام پیشت رو لعنتش کردم و با بغض بهش گفتم تا آخر عمر نمیبخشمش! :))))
.
یادم نمیره... روزایی که بابا نبود پیشمون و فقط من بودم و تو بودی و مامان! و تو تازه دو ماهت شده بود، ولی نمیتونستی درست تغذیه بشی! ضعیف شده بودی، خیلی! خیلی خیلی! ... یادمه با دوچرخه،تو هوای گرم قم، چند کیلومتر رکاب میزدم تا برسم به جایی که بتونم شیرخشک خوب گیر بیارم! یادمه شب تا صبح گریه میکردی و یا تو بغل من بودی یا بغل مامان!
یا موقعی که عادت غذاییت خوب شده بود و داشتی دوباره وزن اضافه میکردی و لپات داشت گل مینداخت! 😍
بریم جلوتر...
موقعی که واکسن دوسالگیت رو تو انیستوپاستور زدی! هیچ وقت یادم نمیره! دو روز پا به پات اشک ریختم! الانشم که الانه وقتی صدای ناله ت تو ذهنم میاد ، بغض گلومو میگیره...
.
وقتی زبون باز کردی! =))) "س" رو "ث" میگفتی و "ز" رو "ذ" :))) ثر ذبونی حرف میذدی! :)))) و من جنق میرفت دلم! =)) ثلام #غش
.
بزرگ شدی... و بزرگ میشی...
مدرسه رفتی! دوست پیدا کردی! کم کم با چالش های دوران بچگیت روبه رو شدی! با دوستات قهر کردی! دوباره دوست شدی! و همه اینا رو هر روز برای داداش محمد تعریف کردی و میکنی! =)) :)))
.
از همون موقعی که تونستی درست و حسابی راه بری، یکی از بازیامون شد تو سرو کله هم زدن! :)))) و همچنان..... :)))
.
نمیخوام خیلی طولانیش کنم...
.
فقط باید بگم : دوستت دارم...
همینقدر ساده؛ولی خیلی عمیق
بلدنیستم قشنگتر ازاین بنویسم:))) .
هنوز اول راهی و خیلی داستان ها رو قراره بگذرونی،قراره نوجون بشی،جوون بشی... روز به روز بالا بری و من بالا رفتنت رو نگاه کنم
.
فقط ازت میخوام قوی باشی
قوی بمونی و مبارزه کنی! با توکل به خدا! که اگه اون رو نداشته باشی هیچی نداری!
متفکر باشی و با فکرت بالا بری!
ازت میخوام کم نیاری!
عزیز دلم! دنیا کارگزار همین امتحانای بزرگ و کوچیکه، و عیار اون کسی بالاتره، که کم نیاره! ناامید نشه! کاری که درسته رو انجام بده و به هیچ چیزی جز خدا توجه نکنه!
شاید این حرفا برات زود باشه! ولی بد نیست گفتنش
.
میخوام بدونی که من همیشه هستم
اگه بخوای در کنارت میایستم و قدم برمیدارم و اگه بخوای پشتت میایستم تا تکیه کنی و بالا بری...
.
همین...
بتاریخ ۲۳ تیر ۹۷
#دوستدارهمیشگیت
#برادرت
Read more
بعضی وقت ها یه حرفهایی هست که نه میشه گفت و به زبون آورد و نه میشه نوشت؛ این حرفها تو دل میمونن همیشه ...
Media Removed
بعضی وقت ها یه حرفهایی هست که نه میشه گفت و به زبون آورد و نه میشه نوشت؛ این حرفها تو دل میمونن همیشه اونقدر میمونن تا وقتی که صاحب واقعیش پیدا بشه تازه اون وقتم معلوم نیس باز بشه گفت یا نه اما اگر کسی صاحب واقعیش باشه شاید از تو چشماش بتونه بخونه اما فقط "شاید"... بیشتر وقتاهم این حرفا تو دلت ... بعضی وقت ها
یه حرفهایی هست که
نه میشه گفت و به زبون آورد
و نه میشه نوشت؛
این حرفها تو دل میمونن همیشه
اونقدر میمونن تا وقتی که صاحب واقعیش پیدا بشه
تازه اون وقتم معلوم نیس باز بشه گفت یا نه
اما اگر کسی صاحب واقعیش باشه
شاید از تو چشماش بتونه بخونه
اما فقط "شاید"...
بیشتر وقتاهم این حرفا تو دلت میمونه
مخاطبشم مشخصه اما نمیشه
فرصتی نیس امکانی نیس
و اینقدر توی دلت سنگینی میکنه که میشه یه بغض
یه بغض بزرگ که راه گلوتو میگیره و هی قورتش میدی اما فایده نداره
تا اخر اگه خوش شانس باشی حرفات از چشمات میباره و نقش زمین میشه❤
توی دلم هزار تا از این حرفا هست که
نه میتونم بگم
نه بنویسم
فقط تو ذهنم مرورشون میکنم
تو هر لحظه ای که به تو فکر میکنم❤
@googoosh
پ.ن:
امیدوارم هیچ حرفی اینطوری تو دل کسی نمونه😊💔
Read more
"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ ...
Media Removed
"" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو "" . . . . بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نه اینکه با مزه باشه یا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود . شاید گفتن از این موضوع که انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مهمه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشه ، اما بالاخره باید یه جائی ... "" سعی‌ کنیم بدون فحش و فضاحت بخونیم این مطلب رو ""
.
.
.
.
بعد از استوری امروز ، یه سری جواب‌های خیلی‌ جالب گرفتم ، نه اینکه با مزه باشه یا حتا ناراحت کننده ، بیشتر سوال بود .
شاید گفتن از این موضوع که انقدر قدیم و الان تو ذهن‌ها بلد شده و مهمه ( کمااینکه هست ) ، کار آسونی نباشه ، اما بالاخره باید یه جائی نوشت یا صحبت کرد ، یه جا گفت و شاید جواب و سوال و تعریف یه غریبه تحملش اسون تر باشه .
تو یه رابطهٔ سه نفره ، تا شما توی اون رابطه نباشین نمیتونین درکش کنین . رابطهٔ دوس دختری دوس پسری فرق میکنه ، در نهایت ممکن با فحش و فحش کاری تموم شه یا ایگنور کردن اما تو رابطه‌ای که یه طرفش تاهل باشه به این سادگی‌ نمی‌شه حرف زد . هیچ وقت تو این مدل رابطه‌ها یه نفر مقصر نیست ، به نظر من هر کسی‌ به یه مقداری مقصره ، از شوهری که توجه نکرده ، از زنی‌ که چشمش دنبال چیز دیگه‌ای بوده یا حتا از نفر سومی‌ که نتونسته خودش رو بکشه بیرون.رابطه‌های این شکلی‌ اکثرا اون چیزی نیست که تو فیلم‌ها نشون میدن که یکی‌ به یکی‌ لبخند می‌زنه و داستان می‌شه (استثنا هست همیشه ) ، اکثر این رابطه و تو این یه مورد به خصوص ، از صحبت‌های عادی روز مره شروع شده ، حرف هایی که خیلی‌ عادی زده می‌شه ، معاشرت هایی که شاید پشتش حتا انگیزه جنسی‌ هم نبوده از ابتدا ، صرفا حس خوش حالی‌ معاشرت با کسی‌ که جنس فهمیدنش با بقیه فرق داره. تا اینکه یه زمانی‌ میرسه که میبینی‌ یه چیز ساده‌ای تبدیل شد به معضلی که حل کردنش واقعا مصیبته.
تو خیلی‌ از این رابطه‌ها هیچ کس ممکنه به تاهل یا تعهد اشاره هم نکنه حتا، نتونه ، بترسه ، یا هر چی‌ . اما یادمون باشه اون آدم‌ها هر چیزی با خودش فکر می‌کنن یا تصمیم میگیرن تو شرایط نرمال و عقلانی نیستن ، صرف اینکه نمیدونن تصمیم درست چیه ( یا حتا اینکه مثل خود من فکر می‌کنن باید تو لحظه زندگی‌ کنن ) ، اشتباه رو تکرار می‌کنن یا جائی سعی‌ می‌کنن درستش کنن که خیلی‌ دیر شده . این مطلب در تائید این امر نیست ، نبود و نخواهد هم بود، فقط اینکه قبل از اینکه کسی‌ رو با انگشت نشونه بگیریم فکر می‌کنم باید یک مقداری جای اون آدم‌ها هم فکر کنیم ، منم میدونم احمقانه است ، میدونم تو یه کپشن اینستاگرامی نمی‌شه در موردش صحبت کرد ، میدونم حتا شاید حرف زدن در موردش به جائی هم نرسه اما بالاخره یه جائی یقه آدم رو میگیره ، یه جا این اشتباه میاد و تو چشم آدم زًل می‌زنه و هیچ کاریش نمی‌شه کرد . قبل از اینکه جای آدم‌ها تصمیم بگیریم ، خودمون رو بذاریم جاشون .
.
.
.
.
پ. نون یکم : عکس و کپشن بیربط .
Read more
۳۸/۶۰ نمی‌دانم چرا این‌قدر تعجب کرده بودم. آدم‌ها سریع‌تر از آنچه من می‌فهمم، زندگی‌شان را از سر ...
Media Removed
۳۸/۶۰ نمی‌دانم چرا این‌قدر تعجب کرده بودم. آدم‌ها سریع‌تر از آنچه من می‌فهمم، زندگی‌شان را از سر می‌گیرند. آدم‌ها در عرض چند روز فراموشت می‌کنند و عکس‌های جدیدی می‌گیرند که در فیس‌بوکشان پُست کنند و پیام‌هایت را دیگر نمی‌خوانند. راهشان را می‌گیرند و می‌روند و تو را پس می‌زنند چون بیشتر از حد ... ۳۸/۶۰
نمی‌دانم چرا این‌قدر تعجب کرده بودم. آدم‌ها سریع‌تر از آنچه من می‌فهمم، زندگی‌شان را از سر می‌گیرند. آدم‌ها در عرض چند روز فراموشت می‌کنند و عکس‌های جدیدی می‌گیرند که در فیس‌بوکشان پُست کنند و پیام‌هایت را دیگر نمی‌خوانند. راهشان را می‌گیرند و می‌روند و تو را پس می‌زنند چون بیشتر از حد خودت، اشتباه کرده‌ای. شاید عادلانه باشد. من که هستم که بخواهم قضاوت کنم؟ ‌‌‌
‌‌‌‌
#رادیو_سکوت
#آلیس_آزمن
ترجمه‌ی #ثمین_نبی_پور
#نشر_نون
‌‌
داستان کتاب در مورد دختری به اسم فرانسیسه. دختری در سال‌های آخر دبیرستان که تنها هدفش قبولی تو دانشگاه کمبریجه، دختری فوق‌العاده باهوش و درسخوان. تنها تصویری که دوستاش از فرانسیس دارن، فرانسیسِ مدرسه‌ایه: دختری خرخوان و حوصله‌سربر و کم‌حرف. اما این دختر شخصیتی رنگی‌تر از این حرف‌ها داره.
فرانسیس عاشق یک پادکست اینترنتی تو یوتیوب هست، یک روز متوجه میشه سازنده این پادکست پسریه که اونو دورادور میشناسه. به واسطه این پادکست، دوستی عمیقی بین فرانسیس و آلد شکل میگیره. داستان حول این دوستی و اتفاقات مربوط به این پادکست شکل میگیره... ‌‌
‌‌‌
کتاب در واقع کاملا تینیجریه. به مسائل نوجوانان خیلی خوب پرداخته، به تاثیر اینترنت تو زندگی نوجوان‌ها، روابط بین نوجوان‌ها و والدینشون، دوستی‌ها، گرایش‌های جنسی‌شون (که البته از تیغ سانسور در امون نمونده بود)، مسائل تحصیلی و دانشگاه رفتن. شاید اگه وقتی نوجوان بودم اینو میخوندم خیلی بیشتر دوسش داشتم 😁
کتابِ روونیه و ترجمه‌ی خیلی خوبی داره، به نوجوان‌ها خصوصا اونا که با غولی به نام کنکور دست و پنجه نرم میکنن توصیه‌اش میکنم. ‌‌
امتیازم: ۳ از ۵
‌‌
#radiosilence by #aliceoseman
Read more
. از ارزو هاتون دست نکشید! شاید بگید تو‌ مملکتِ گل و بلبلمون همه نمیتونن به ارزوشون برسن ولی من میگم چرا ممکنه برسن! همونطوری که ۲ تا بچه الاف مث ماکان بند یه ساله هیت شدن توام میتونی! فقط ممکنه فرمتِ کاره تو‌ فرق داشته باشه! اونا میخاستن خواننده بشن شاید تو بخوایی یه شخص دیگه بشی! این روزا هم ... .
از ارزو هاتون دست نکشید!
شاید بگید تو‌ مملکتِ گل و بلبلمون همه نمیتونن به ارزوشون برسن ولی من میگم چرا ممکنه برسن!
همونطوری که ۲ تا بچه الاف مث ماکان بند یه ساله هیت شدن توام میتونی!
فقط ممکنه فرمتِ کاره تو‌ فرق داشته باشه!
اونا میخاستن خواننده بشن شاید تو بخوایی یه شخص دیگه بشی!
این روزا هم ماشالله اینقدر خبرای بد زیاده که اصن ادم روش نمیشه شاد باشه یا امیدوار!
مردم درباره فقر با گوشی های میلیونیشون پست و توییت میزارن و این به نظرم واقعا خنده داره😂تو‌ نمیتونی وقتی موبایل دستت چند میلیونه بیایی درباره فقر بگی! چون تو خودت نچشیدی! تو هر بحثی همینه وضعیت!
عوام میخان همیشه تو هر چیزی دست داشته باشن 😂 همیشه نخود هر اشی میشن و درباره همه چی میدونن(مخصوصا شوهر خاله ها و شوهر عمه های پفیوز😒)
من دوست ندارم یه کارمند بانک بشم که پولای ملتو تف میزنه! دوست ندارم وقتی ۳۵ سالم میشه هیچ امیدی نداشته باشم!
تو‌ هم دوست نداری بی شک! ( توهین به هیچ قشری نیست )
من فقط دوست دارم به ارزو هام برسم که بی شک میرسم!
چون:
میزارم از سر مایه
واسه سرمایه!
حالا این سرمایه برای من به معنی علم و هنر و پیشرفته!
برا یکی فقط معنی پول رو میده!
امیدوارم این طلبتون از خدا رو یه روزی بگیرین هرچند همه چی به خودتون بستگی داره!
شب بخیر🌹
Hashie bazi [email protected]
Read more
‌ ‌چند باری که رفتم پیش عمه‌ام تو روستا، حس خوبی به دست‌شویی رفتن داشتم. مخصوصا اون اولا. اون موقع‌هایی ...
Media Removed
‌ ‌چند باری که رفتم پیش عمه‌ام تو روستا، حس خوبی به دست‌شویی رفتن داشتم. مخصوصا اون اولا. اون موقع‌هایی که دستشویی بیرون خونه و دورتر بود و تو مسیر، شب رو درک می‌کردی‌. بوی خاک نم خورده و سرمای مطبوع شب و سگ گله‌ای که تو مسیر خوابیده و مواظبی که عصبانی نشه. و دیدن ماه و آسمون صاف بدون آلودگی و سکون یه ...
‌چند باری که رفتم پیش عمه‌ام تو روستا، حس خوبی به دست‌شویی رفتن داشتم. مخصوصا اون اولا. اون موقع‌هایی که دستشویی بیرون خونه و دورتر بود و تو مسیر، شب رو درک می‌کردی‌.
بوی خاک نم خورده و سرمای مطبوع شب و سگ گله‌ای که تو مسیر خوابیده و مواظبی که عصبانی نشه.
و دیدن ماه و آسمون صاف بدون آلودگی و سکون یه شب واقعی‌.
صدای جیرجیرک و شاید صدای آب جاری لوله قدیمی چشمه و‌ نه هیچ چیز دیگه.

این عکسی که می‌بینین، ماه و‌ درختای مسیر من به دستشویی محل کار فعلیمه‌. چشمه و جیرجیرک نداره (جیرجیرک‌ها کجان؟)، اما سکون و هوای مطبوعی داره.

زندگی هر چقدر بالا پایین داشته باشه، ماه همیشه، جذاب و خواستنی، اون بالاست و عظمت و زیبایی آرامشِ سکون و‌سکوت خودخواسته سرجاشه.
Read more
. بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه ...
Media Removed
. بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه جاهایی اینجوری کم میاری... می شینی رو یه نیمکت و سرت و پایین می ندازی و به نقطه ای مثه نوچی مربا روی پات خیره می شی ... از روزی که بجای مو، داره میخ روسرت اضافه میشه ، همه ازت ترسیدن ... اما می دونم چی تو دلت ... .
بگردمت ... انگشت به دهنِ این زندگی موندی ...با تمام انرژی هایی که داری و رویاهات و سخت کوشی هات، یه جاهایی اینجوری کم میاری... می شینی رو یه نیمکت و سرت و پایین می ندازی و به نقطه ای مثه نوچی مربا روی پات خیره می شی ... از روزی که بجای مو، داره میخ روسرت اضافه میشه ، همه ازت ترسیدن ... اما می دونم چی تو دلت می گذره ... می گی بابا چطور ازم می ترسید ؟ من ترسناکم یا شما ؟! این میخ ها، ترکش های پُتک ها اِیه که شما به سرم زدید ... بعد از من می ترسید ؟! بگردمت ... قربونِ اون دانای و گذشت و درکت از هستی برم ... اون انگیزه ی بی پایان ... اینکه اینطوری مستعصل می شینی رو نیمکت و با خودت می گی یه روزی این مَردم که من و (میخ به سَر) کردند ... شرمنده ی قدر نشناسی علم و هنر و درایت من می شن ... عزیز دلم ... خودت و ناراحت نکن ... همزمان با تو هزاران محقق، جانور شناس، باستان شناس، دانشمند، فیلسوف، فیلم ساز، نابغه، پزشک، عالم، اختر شناس، آرتیست، محقق، پژوهشگر، در سراسر دنیا هستند...
نه اونا ما رو می شناسن نه ما اونا رو ... نه چیزی از ارزش های اونا کم میشه ... نه باز دوباره چیزی از ارزش های اونا...
بگذریم ... می دونی که چقدر دوستت دارم و چطوری شبانه روز باهات زندگی می کنم و می رم کافه دو تا قهوه سفارش می دم یکی برای خودم و یکی برای صندلی خالی روبروم
و باهات کلی حرف می زنم
و می دونی برعکس بقیه فکر نمی کنم تو خودخواه و ترسناکی،
بلکه فکر می کنم تو (کله میخیِ) جذاب من هستی ... پس لطف کن به حرفم گوش کن بجای اینکه در نوچی مُربای روی پات ذوب بشی پاشو از جات و پاهات و بشور
و جای اینکه اون مغز زیبات و شبیه تخته سیاه در طبق اخلاص قرار بدی که هر کی بیاد یه میخ بکوبه بره یه موزیک بزار و سرت و بالا بگیر و رو به سقف بچرخ ... دلش و ندارم این حالت و ببینم ... پاشو ... اصلن بیا یه قرار بزاریم،
فردا ساعت سه و پنجاه و نه دقیقه،
کافه پنجره آبی
نبشِ نوفل منتظرتم ... نبینم همینجور نشسته باشی رو نیمکت ها ... بیا دلم برات یه ذره شده شاید باورت نشه اما اندازه ی پُرزِ پای عنکبوت دلم برات تنگ شده، بیا می خوام بعدش دم جوب کنار سفارت بشینیم و
میخاتو کوتاه کنم ... و تو لبخند بزنی و من بهت بگم #همیشه_بخند
.
.
.

#ساغر_مسعودی
Read more
موسیقی و تحریم تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای ...
Media Removed
موسیقی و تحریم تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای مختلفی به خودش بگیره، تحریم اقتصادی، تحریم نظامی، تحریم دسترسی به مواد غذایی و و و… تو ایران خیلیها سالهاست قربانی تحریمهای داخلی و خارجی شدن و میشن ولی اینجا میخوام یه ذره در مورد تحریم هنرمندهایی ... موسیقی و تحریم

تحریم تاکتیکیه برای زیر فشار قرار دادن یه فرد، یه گروه یا یه کشور و تحریم میتونه شکلهای مختلفی به خودش بگیره، تحریم اقتصادی، تحریم نظامی، تحریم دسترسی به مواد غذایی و و و…
تو ایران خیلیها سالهاست قربانی تحریمهای داخلی و خارجی شدن و میشن ولی اینجا میخوام یه ذره در مورد تحریم هنرمندهایی که کارشون موسیقی هست صحبت کنم.

لزوم گرفتن مجوز هم فرایندیه برای تحریم هنرمند از حق بیان احساسات و افکارش، هم فرایندیه برای تحریم مالی هنرمند.
بازداشت و زندانی کردن هنرمندها باعث سر و صدا و جلب توجه میشه، ولی تحریم مالی میتونه هنرمندها رو بی سر و صدا زیر فشار قرار بده و منزوی و ناامید کنه تا جایی که بدون زندان یا مجازاتهای اینچنین از فعالیت‌هاشون دست بردارن.

بیشتر درآمد یه هنرمند که تو عرصه موسیقی فعالیت میکنه از فروش بیلیط برای اجراهای زنده و فروش آثارشه. مجوز اجرای زنده با مجوز پخش و فروش فرق میکنه حتی اگر هنرمندی مجوز پخش و فروش آثارش رو داشته باشه، احتمال اینکه مجوز برای اجرای زنده بهش بدن کمه، چه برسه به هنرمندهایی که حتی برای پخش آثارشون هم مجوز ندارن.
خلاصه که خیلی از هنرمندها نه مجوز پخش و فروش آثارشون رو دارن نه مجوز اجرای زنده. در نتیجه این هنرمندها به واسطه نداشتن مجوز هم دارن از حق ابراز احساسات و افکارشون تحریم میشن هم از کسب درآمد، که در نهایت تحریم همه مردمه از دسترسی و شنیدن آثار و حرفهایی که با 'ارزشها' و خط مشی قدرت حاکم همخوانی ندارن.

دسترسی به اینترنت تو این سالها و قابلیت پخش آهنگ‌ها به صورت نسخه‌های دیجیتالی این فرصت رو به هنرمندهایی که نمیخواستن به خاطر مجوز خودشون رو سانسور کنن داد تا از سکوت دست بکشن و بدون اینکه نیازی به مجوز داشته باشن آثارشون رو پخش کنن. اما این فقط مشکل پخش رو برطرف کرد نه مشکل اجرای زنده و فروش.

تو سالهایی که تو زمینه موسیقی فعالیت کردم خیلی از هنرمندهای خوبمون رو که تو سبکهای مختلف فعالیت میکردن دیدم که به خاطر فشارهایی که روشون بود یا با بیماری‌های روانی مواجه شدن و دست از کار کشیدن یا از شدت فشار مالی مجبور به ترک هنرشون شدن. شاید به خاطر ظاهر این شغل و شهرتی که باهاش همراهه مخاطبین زیادی متوجه این فشارها و این سختیها که هنرمندها باهاشون دست و پنجه نرم میکنن نباشن ولی باید توجه کرد که شهرت لزوما به معنی خوشبختی یا نون توی سفره نیست.

پس خواهش میکنم هنرمندهایی رو که با آثارشون به وجد اومدین، به فکر افتادین، امیدوار شدین، رقصیدین و اشک ریختین تو این راه تنها نذارین و در حد توانتون از نظر مالی حمایتشون کنین.
Read more
++++ من و تو چه میدانیم؟ شاید پشت دریاها هنوز، أرسطویی زنده باشد و سقراطی فلسفه ببافد من و تو چه ...
Media Removed
++++ من و تو چه میدانیم؟ شاید پشت دریاها هنوز، أرسطویی زنده باشد و سقراطی فلسفه ببافد من و تو چه میدانیم؟ شاید پشت دریا ها هنوز، سهرابی باشد که از زندگی بگوید من و تو چه می دانیم؟ شاید پشت دریاها نیچه ای باشد که اینبار نَگِریَد من و تو چه میدانیم؟ شاید پشت دریاها هنوز، آدمی باشد که از ته دل ... ++++
من و تو چه میدانیم؟
شاید پشت دریاها هنوز،
أرسطویی زنده باشد و سقراطی فلسفه ببافد
من و تو چه میدانیم؟
شاید پشت دریا ها هنوز،
سهرابی باشد که از زندگی بگوید
من و تو چه می دانیم؟
شاید پشت دریاها
نیچه ای باشد که اینبار نَگِریَد
من و تو چه میدانیم؟
شاید پشت دریاها هنوز،
آدمی باشد که از ته دل بخندد
من و تو چه می دانیم؟
شاید پشت دریاها هنوز،
عاشقی باشد که به معشوقش برسد
من و تو چه می دانیم؟
شاید پشت دریاها هنوز
کسی‌ باشد که بیاید،بماند و هیچگاه نرود!!!
من و تو چه میدانیم؟!
امضا: #مینا_عبدالهی
_____________________
#فی_البداهه
#بوشهر_بدون_ادیت_هم_زیباست
#بوشهر
#پارک_شورا
#ازسری_فوتوهایِ_بای_می☺
Read more
ای انسان ! زمان مرگت پریشان نباش! و به جسم با ارزش خود اهتمامی نداشته باش ! چراکه مسلمین کارهای ...
Media Removed
ای انسان ! زمان مرگت پریشان نباش! و به جسم با ارزش خود اهتمامی نداشته باش ! چراکه مسلمین کارهای لازم را انجام می دهند. 1- لباس هایت را از تنت در می آورند. 2- غسلت می دهند. 3- کفنت می کنند. 4- از خانه ات بیرونت می کنند. 5- و تو را به خانه ی جدیدت (قبر) می برند. 6- خیلی ها برای تشییع جنازه ات ... ای انسان !
زمان مرگت پریشان نباش!
و به جسم با ارزش خود
اهتمامی نداشته باش !
چراکه مسلمین کارهای لازم را انجام می دهند.

1- لباس هایت را از تنت در می آورند.

2- غسلت می دهند.

3- کفنت می کنند.

4- از خانه ات بیرونت می کنند.

5- و تو را به خانه ی جدیدت (قبر) می برند.
6- خیلی ها برای تشییع جنازه ات کارهای خود را تعطیل کرده و حاضر می شوند.
7- از وسایل شخصی ات خلاصی انجام میگیرد.
كلید های
کتاب هایت
كیف و کفش هایت
لباسهایت واگر خانواده ات توفیق یابند شاید آنها را صدقه کنند.
مطمئن باش ؛مردم و دنیا بر تو حسرتی نمی خورند.
تجارت و اقتصاد استمرار می یابد.
شغل و وظیفه تو ، به دیگری واگذار می گردد.
اموال و دارایی هایت تقسیم می شود
و ورثه آنها را تصاحب می کنند.
درحالی که تو
از ریز ریز
حساب گرفته می شوی !
اولین چیزی که از تو ساقط میشود اسمت است ..
لذا وقتی که می میری می گویند جناره ..
تو را به نامت، صدا نمی زنند .!
وقتی می خواهند بر تو نماز بخوانند، می گویند:
جنازه کجاست ..؟
تو را به نامت، صدا نمی زنند .!
و زمانی که می خواهند تو‌را دفن نمایند٬ میگویند:
میت را نزدیک کنید، تو را به اسم صدا نمی زنند ..!
پس مواظب باش.
نسب و قبیله و پست و مقامت، تورا نفریبد ..
چقدر این دنیا بی ارزش است و آنچه در پیش رو داریم چقدر عظیم ، می باشد..
سطرهایی از طلا ..
بعد از وفاتت، سه نوع اندوه بر تو خواهد بود؟؟
1- کسانی که شناخت سطحی از تو دارند میگویند: بیچـــــاره..‼
2- دوستانت؛
چند ساعت و یا نهایتا چند روز برایت اندوهگین می شوند و سپس به شو خی و خنده های خود می پردازند.‼
3- عمیق ترین اندوه و غم داخل خانه خواهد بود‼
خانواده ات یک هفته، دوهفته، یک ماه، دوماه و یا نهایتا یک سال غمگین می شوند!
و سپس تو را در بایگانی خاطرات قرار می دهند‼
اين چنین
داستان تو در بین مردم تمام می شود.
وداستان حقیقی تو شروع می شود!
آخـــرت

از تو زائل شد....
1- جمال
2- مال
3- سلامتی
4- فرزندان
5- از خانه و کاشانه ات جدا شدی
6- و همسرت نیز!

زندگی واقعی شروع شد
و سؤال أین است:
برای قبر و آخرتت چه آماده نموده ای؟؟؟؟؟؟؟
این حقیقتی است که جای تأمل دارد!
حریص باش بر..
1- فرائض
2- نوافل
3- صدقه پنهانی
4- عمل صالح
5- نماز تهجــد
✅شاید نجات یابی
Read more
. دنیا، دنیای موازیه. این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. ...
Media Removed
. دنیا، دنیای موازیه. این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. چندین کیلومتر با شهر فاصله دارن که خب با دوچرخه میرن و میان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا می‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم که از کل دنیا اخبار و مقاله ... .
دنیا، دنیای موازیه.
این خونه‌ی یکی از ژاله‌های این دنیاهای موازیه. با نیماش اینجا زندگی می‌کنن. چندین کیلومتر با شهر فاصله دارن که خب با دوچرخه میرن و میان. "وای فای" حتما دارن. با اینکه نیما گفته "آخرش من تورو از وای فای جدا می‌کنم." و ژاله گفته "عمرا بتونی. من عاشق اینم که از کل دنیا اخبار و مقاله بخونم و تو همه جای جهان دوست و رفیق داشته باشم. چرا آدم باید از تکنولوژی که انقدر خوبه جدا شه؛ وقتی فرهنگ استفاده‌ش رو داره؟" و خلاصه چون خیلی بحث منطقی بوده، وای فای گرفتن.
تو این دنیا کارشون رو از توی خونه پیگیری می‌کنن و درآمدشون از طریق کارهاییه که توش انقدر مهارت دارن که لازم نیست از خونه دور شن. [شایستی یه چیزی تو خونه درست می‌کنن و آنلاین می‌فروشن حتی. یا حتی شاید ژاله طراحی داخلی می‌کنه، و کارش با کامپیوتر و تو خونه‌س، و نیما داره یه تحقیق جدید انجام می‌ده روی دونه‌های قهوه..] و شخصیتِ خونه دوستِ ژاله، از همه‌ی دنیاهای مجازی دیگه پر‌رنگ‌تره و حتی ژاله خوشحال‌ترینه!
چند تا حیوون خونگی دارن و همه‌شون دارن یه جایی وول می‌خورن و بعدشم می‌رن که شومینه رو بغل کنن، و تو این تصویر که می‌بینین، عصر یه روز معمولیه. از توی خونه بوی کوکی میاد. [به هرحال همیشه باید از توی خونه بوی نون و شیرینی بیاد.]
ژاله داره یه کتاب بلند بلند می‌خونه و نیما دراز کشیده و گوش می‌ده، یهو یادش میفته که "ای بابا! می‌خواستیم شب فیلم ببینیم، من می‌خواستم یه پنیر خاصی بخرم که موقع فیلم بخوریم"؛ نیما می‌گه "من می‌رم از اون پسره‌ که دم خونه‌شن، یه چند کیلومتر پایین‌تر، محصولات خونگی‌شون رو می‌فروشه، بخرم".
ژاله مطمئنه اگه بره ممکنه با اون یارو برگرده و دعوتش کنه حتی! و از اونجایی که به تنهاییشون نیاز داره، می‌گه "نه نمی‌خواد، خودم می‌رم."
نیما می‌گه نمی‌خواد، آنلاین بگیر.
و ژاله خوشحال می‌شه که نیما داره با تکنولوژی دوستی می‌کنه.
سفارشش رو ثبت می‌کنه و کنارش یه چیپس هم واسه خودش می‌گیره!
به نیما می‌گه "تو چیزی نمی‌خوای؟!"
می‌گه "واسه خودت چیپسم گرفتی، نه؟"
ژاله با یه لحن خاصی که "اوکی وات اِور" می‌گه "خیله خب بابا! الآن می‌رم واست آلو می‌چینم که لواشک درست کنم!"
کتابو می‌بنده که بره دنبال کارا، نیما هم بلند می‌شه تا باهم یه چیز خوشمزه درست کنن و خرس‌ترین بشن و در کنار خرس‌های جنگل غریبی نکنن!
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> میروم ، میروی، میرود، میرویم ، میروید ، میروند . رفتن، رفتن و رفتن. دغدغه خیلی از اونهایی بود که ...
Media Removed
میروم ، میروی، میرود، میرویم ، میروید ، میروند . رفتن، رفتن و رفتن. دغدغه خیلی از اونهایی بود که در نمایشگاه دیدم تلخترین سوالی که شاید ده پونزده نفر پرسیدن: - ترکیه خونه چگونه می شه خرید؟ - گرجستان خونه بخرم یا ترکیه؟ - اونجا میشه کار کرد؟ - ترکیه راحت اقامت میده؟ تلخ از این جهت که پَسِ این ... 📝 میروم ، میروی، میرود، میرویم ، میروید ، میروند .
رفتن، رفتن و رفتن.

دغدغه خیلی از اونهایی بود که در نمایشگاه دیدم
تلخترین سوالی که شاید ده پونزده نفر پرسیدن: - ترکیه خونه چگونه می شه خرید؟
- گرجستان خونه بخرم یا ترکیه؟
- اونجا میشه کار کرد؟
- ترکیه راحت اقامت میده؟

تلخ از این جهت که پَسِ این عزم به رفتن نه میل بلکه لاعلاجی بود.

بالای یه میلیون ایرانی در استانبولن و دنبال زندگی بهتر.
بالای یک میلیون در آنکارا، ازمیر و ترابوزان و وان همین وضع رو دارند.

باتومی، تفلیس، باکو، عمان، دبی، استرالیا، آلمان، صربستان، مالزی، تایلند، امریکا، کانادا و ... پر شده از ایرانیانی که به اجبار تن به مهاجرت داده اند. واقعیتی تلخ و تکان دهنده، همه اینهایی که رفته اند هم نیروی متخصصن، هم پول دارند، هم جوانند.

هم پولمان می رود، هم تخصصمان و هم جوانی و نیروی کارمان، می رود به امید شرایطی بهتر از اینجا، با هزاران آرزو و امید.
نمی دانم کی قراره به خودمان بیاییم و جلوی ویرانی رو بگیریم
به خدا با زیاد کردن عوارض و دلار ندادن نمی شه این موج را کنترل کرد
درد را جای دیگر جستجو کنید

چرا باید مهندس مملکت جمع کند برود و بگوید می روم کارگری می کنم.

دیروز یکی رفت، امروز یکی دیگه، فردا هم شاید من و تو به این نتیجه برسیم که رفتن تنها راه چاره است.

خدا می داند برای یه آدم 40،50 ساله رفتن چقدر سخته. .

در کشور غریب امتحان شغلی و امتحان رانندگی می‌دهد و همچنان با قوانین جدید کشور بیگانه دست به گریبان است.به مشکل زبان بر می خورد ،
همچنان به چیزهایی که پشت سرش گذاشته و آمده، فکر می‌کند و گاهی افسوس می‌خورد .
همچنان نگران شرایطش در کشور جدید است...... بروی، جا بیفتی ، کنار بیای و یاد بگیری دیگر عمری نمی ماند
اگر کسی چمدان بست بدانید راهی جز رفتن ندارد.

این مملکت حیفه

پ.ن: توی نظرسنجی هایی که اینور اونور میبینم اکثریت غالب میخوان از ایران برن فقط برای اینکه دنبال ارامش اعصابن.
ما روحمون داره رنده میشه تو این مملکت.واقعا چرا ؟
یک جا بس کنید . یک جا اینهمه خبر بد رو بس کنید. تمومش کنید.
به قول سیامک قاسمی میگه :من به نظرم يه ستادى توى حكومت هست به نام "ستاد حفظ سطح عصبانيت و نارضايتى مردم" !
‏اينا تا مي بينن عصبانيت مردم فروكش كرده يه بامبول تازه راه مي ندازند. يه روز گرانى دلار ، يه روز فيلترينگ تلگرام ، يه روز گشت ارشاد ، يه روز كشور شدن قم ، ...! ‏خدا خيرشون بده، كار سختى دارند والا!( دکتر مرتضی عباد ) 👌👌👌سلام روزتون بخیر دوستان خوبم 🌺💐🌹
Read more
 #عروسها_در_صور_می‌میرند نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛ به یغما بردن البته،خیلی ...
Media Removed
#عروسها_در_صور_می‌میرند نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛ به یغما بردن البته،خیلی ادیبانه‌تر است ولی گزافه‌گویی است.شاید،برای چنین تاراجی باید.. زیباتر می‌بود؛زنی که پشت به ما،روبه دریای آبیِ آبیِ مدیترانه،روی صندلی بی‌ارج‌وقیمتی نشست. و کشیده‌تر،در همه چیز؛ابروها،بینی،چشم‌ها ... #عروسها_در_صور_می‌میرند
نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم پَسَش بگیرم؛
به یغما بردن البته،خیلی ادیبانه‌تر است ولی گزافه‌گویی است.شاید،برای چنین تاراجی باید..
زیباتر می‌بود؛زنی که پشت به ما،روبه دریای آبیِ آبیِ مدیترانه،روی صندلی بی‌ارج‌وقیمتی نشست.
و کشیده‌تر،در همه چیز؛ابروها،بینی،چشم‌ها و قدوبالا؛همان که می‌گویند رعناتر.دیگر پس از آن پاورقی کتاب فارسی پیش‌دانشگاهی،که نوشته بود رعنا از ارعن می‌آید و معنایش می‌شود احمق،رعنا،چه سریالش که سیدداوود میرباقری ساخته بود-و گلچهره سجادیه با آن صورت گرفته و جدی،مقابل چشمان دخترش رویا تیموریان توی تشت خون‌ بالا‌ آورد-و چه اسم دخترانه‌اش برای‌م آن عطر و بوی سابق را پیدا نکرد ولی، هنوز هم وقتی به زنی بالابلند برمی‌خورم که از برابرم یا در برابرم-وه چه باشکوه است این «در» نصیبت شود؛نه؟-دامن‌کشان عبور می‌کند،از ذهنم می‌گذرد بنویسم «رعناقامتی از اینجا گذر کرد».
نگاهم را دزدید؛بی‌آنکه دیگر بتوانم-صادق باید بود،نه؟ بحث توانستن نبود،نمی‌خواستم-پَسَش بگیرم؛زنی که پشت به ما،روبه آبیِ آرامِ مدیترانه نشست و برای خودش قلیانی سفارش داد؛و تو چه می‌دانی اندوه بی‌پایان دنیا را وقتی زنی تنها در ساحل قلیان می‌کشد.
من،دور از دیدرسش،زیر سایه آلاچیقی نشسته بودم و فارغ از هیاهوی همراهانم،زیر آفتاب کم‌رمق اسفند شهر صور،جایی در جنوب لبنان و نسیم هرازگاهی و خنک ساحل،نگاهش می‌کردم،درست از وقتی که از آن‌دوردورها پیدایش شد؛با دو پسرک پرجنب‌وجوشش که سربه‌سر هم می‌گذاشتند و ریگ و سنگ به دریا پرتاب می‌کردند.
این زن‌های لبنانی با آن مانتوهای بلندشان که پایینش گاه بر زمین سر می‌ساید،گویی همیشه خرامان از تو دور می‌شوند حتی وقتی که دارند به سوی‌ت می‌آیند.
پیش‌خدمت ترکه‌ای و سبزه رستوران ساحلی با آن دندان‌های زردمبو که بعدها فهمیدم معتاد نیست بلکه مصری است-وسط غوغای سفیدی و خوش‌‌بر و رویی لبنانی‌ها،باقی معتاد به نظر نرسند چه باشند خوب است؟-قلیانی برایش چاق کرد اما زن،سبک‌بار نشسته بود به نظاره دریا و انگاری مدیترانه هم بدش نمی‌آمد چونان گربه خپل ملوسی،خودش را برساند تا ساحل و پیش پای زن.
روی میز من و روی میز زن،به رسم اینجا،یک ظرف بلور پر از هویج خام برش‌خورده گذاشته بودند که طعم روغن زیتون و زیره می‌داد.
پایم را انداختم روی پایم و می‌دیدم گویی مالنایی به شهر برگشته باشد،پیش‌خدمت،برابر زن ذغال روی تنباکو را جابه‌جا می‌کرد،می‌گیراندش،تا باب طبع خانوم شود.
و‌«خانوم»شاید تنها کلمه‌‌ای است که با آن می‌شود زنی یکه و تکه،نشسته بر ساحلی چنین را صدا زد..
Read more
آه سایه ی من... امان، امان از حرف هایی که کسیو برای گفتنشون ندارم... امان از حرف های دلی که مثل حرف ...
Media Removed
آه سایه ی من... امان، امان از حرف هایی که کسیو برای گفتنشون ندارم... امان از حرف های دلی که مثل حرف دل بقیه نیست... امان از تنهایی... امان از وقتی که دردم با درد دیگرون فرق داره... امان از وقتی که مجبور باشی با سایه ی خودت حرف بزنی... توو زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روحتوو میخوره... خوردنی ... آه سایه ی من...
امان، امان از حرف هایی که کسیو برای گفتنشون ندارم...
امان از حرف های دلی که مثل حرف دل بقیه نیست...
امان از تنهایی...
امان از وقتی که دردم با درد دیگرون فرق داره...
امان از وقتی که مجبور باشی با سایه ی خودت حرف بزنی...
توو زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روحتوو میخوره...
خوردنی توو اوج، شلوغی...
این درد ها رو نمی شه به هر کسی گفت...
به چه کسی می شه گفت؟!؟
چه کسی درک بعضی درد ها رو داره ؟!؟
اصلا چه کسی مایل به شنیدن درد هاته !؟!
و
امروز... من، خسته تر از دیروزم و پر فکر تر از زمونم، دقیقه های ناراحتیو می گذرونم ...
الان، توو مستی دغدغه هامو با امیدی کم جون تر از همیشه، تیک تاک خسته ی ساعتو گوش می کنم ...
به امید فردایی بهتر، متفاوت، دنیایی دیگه، نمی دونم ...
توو تنهاییم غرق شدم، حتی آسمون هم با من صحبتی نداره...
....
دنیای پشت سرم انگار می خواد همهمه ی، سکوت مستی منو بشکنه...
اما...همهمه هاش نه سکوتمو می شکنه نه مستیمو...
امروز، دور تر از همه میگذرم، خسته و تنها...
دوباره می نویسم... برای کی؟!؟نمیدونم!!!
برای خودم، برای تو ائیکه خیالی، برای دیوار های بیرحم اطرافم...
از چه می نویسم؟ نمیدونم!
شاید از گنگیه خودم می نویسم...
شاید نوشتنم برای ساختنه بهتر تو باشه...
شاید نیازمو هر شب تو تنهائیم با نوشتن برای تو که داری این متنو می خونی ابراز می کنم...
و شاید تو رو میسازم، فکر میکنم تنها تو حرف های منو میفهمی...شاید هم من اینطور فکر می کنم ...
و حالا مثله سایه ی منی...و شاید تو رو من خودم ساختم، سایه ی منی ... !!!
و عصاره ی زندگیمو قطره قطره توو حلق تو میریزم ...
ولی می نویسم و تو رو محکوم به تولد می کنم...
محکوم به درگیریه تمامه افکارم...
امیدوارم
شاد باشید
دوستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
بخشی از یک مربع غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما انگور عسکری ...
Media Removed
بخشی از یک مربع غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما انگور عسکری شراب توایم ما آماده‌ایم، پابه رکاب توایم ما از ابتدای قلعه‌ی تو نور می‌چکد از آسمان تو ملک و حور می‌چکد گوهر به پای زائرت از دور می‌چکد از صورت ضریح تو انگور می‌چکد ای جبر و اختیار به فرمان چشم ... بخشی از یک مربع

غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما
ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما
انگور عسکری شراب توایم ما
آماده‌ایم، پابه رکاب توایم ما

از ابتدای قلعه‌ی تو نور می‌چکد
از آسمان تو ملک و حور می‌چکد
گوهر به پای زائرت از دور می‌چکد
از صورت ضریح تو انگور می‌چکد

ای جبر و اختیار به فرمان چشم تو
ای جن و انس گشته مسلمان چشم تو
ای نرگس بهشت، پریشان چشم تو
ای نفس عشق دست به دامان چشم تو

تو آشیانه داری و من پر، چقدر خوب!
من کار با تو دارم و تو در، چقدر خوب!
من چشم دارم و تو منور، چقدر خوب!
تو ذوالفقار داری و من سر، چقدر خوب!

عید شما مبارک 💝💝💝🌺🌻🌼🌸🌹
پینوشت: خدایی دلبرترین چیز این عالم اون شمسه‌ی رو گنبدشه؛ قربونش برم... ویرایش: این عکسو خودم گرفتم، شاید صدها عکس از این خورشید باشکوه گرفتم اما طبیعتا کیفیت خوبی نداره؛ الان دوستان لطف کردند چندین عکس برام فرستادن که خیلی خوبه؛ ممنونم❤
#التماس‌_دعا
Read more
وقتی به دنیا اومدم پدرم نبود....زودتر از قرار اومدم....از اولش عجله داشتم....پدرم ماموریت بود ...
Media Removed
وقتی به دنیا اومدم پدرم نبود....زودتر از قرار اومدم....از اولش عجله داشتم....پدرم ماموریت بود و مادرم تنها به بیمارستان رفت..... مادرم می گه تو تا لحظه ی آخر نچرخیده بودی....اومدنت مثل معجزه بود....چرخیدنت توو لحظه ی آخر باعث شد توو راهروی بیمارستان بدون آمادگی قبلی وقتی داشتن می بردنم توو ... وقتی به دنیا اومدم پدرم نبود....زودتر از قرار اومدم....از اولش عجله داشتم....پدرم ماموریت بود و مادرم تنها به بیمارستان رفت.....
مادرم می گه تو تا لحظه ی آخر نچرخیده بودی....اومدنت مثل معجزه بود....چرخیدنت توو لحظه ی آخر باعث شد توو راهروی بیمارستان بدون آمادگی قبلی وقتی داشتن می بردنم توو اتاق عمل ...به دنیا بیای.....
دقیقا سی سال از اون روز می گذره و من توو تمام این سی سال به معجزه های لحظه ی آخر باور داشتم.....
شاید واسه همین دووم آوردم این زندگی سخت و.....
امسال اولین سالیه که شب تولدم اشک نریختم....غمگین نبودم......با اینکه دوسال اخیر بدترین سالهای زندگیم بود......
سی سالگی حال عجیبیه......بلوغ داره....آرامش داره و تو ناگهان به خودت میای و می بینی فرسخ ها با دختر بیست ساله ی دیروز فاصله داری......
من به معجزه ی عشق باور دارم......
قسم به تمام معجزه های لحظه ی آخر ....دوستت دارم.
زهرای سی ساله ی تو❤
#خدا #عشق #وتمام
#تولد #سی_سالگی
Read more
. یه سال شد که نیستی... یه ساله هر هفته که میام خونتون ناخودآگاه سرم میچرخه تو اتاق و رو تخت رو نگاه ...
Media Removed
. یه سال شد که نیستی... یه ساله هر هفته که میام خونتون ناخودآگاه سرم میچرخه تو اتاق و رو تخت رو نگاه میکنم که شاید ببینمت و بهت سلام کنم که بعدش وقتی میوه پوست کندم و بهت تعارف کردم بهم بگی آقا من دیگه پیر شدم اینجوری نمیتونم میوه بخورم ولی نمیخوام دستتو رد کنم و یه قاچ برداری و بعدش بهم بگی آقا چه خبر؟کار ... .
یه سال شد که نیستی...
یه ساله هر هفته که میام خونتون ناخودآگاه سرم میچرخه تو اتاق و رو تخت رو نگاه میکنم که شاید ببینمت و بهت سلام کنم که بعدش وقتی میوه پوست کندم و بهت تعارف کردم بهم بگی آقا من دیگه پیر شدم اینجوری نمیتونم میوه بخورم ولی نمیخوام دستتو رد کنم و یه قاچ برداری و بعدش بهم بگی آقا چه خبر؟کار شما چطوره؟ و من برات حرف بزنم و تو برام از قدیما بگی.وقتی موقع غذا خوردن شد و من دارم سفره رو آماده میکنم به مادر بگی ببین این از همه بهتر خونه ما رو بلده.میدونه چی رو از کجا برداره و من چقد دلم قنج می رفت برای این مدل تعریفای زیر پوستیت که شامل کس دیگه ای نمیشد.دلم برای بودنت عجیب تنگ شده....
.
یه ساله که خیلی چیزا عوض شده ولی من حواسم به قولی که روزای آخر بهت دادم هست که گفتم نگران نباش مادر تنها نمی مونه.
نگران نباش و آسوده بخواب تکرار نشدنی ترین پدربزرگ!
Read more
* صبح‌تان دل‌انگیز * . . . . . . چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد #سحرگاهم در بی سر و سامانی من ...
Media Removed
* صبح‌تان دل‌انگیز * . . . . . . چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد #سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در ... * صبح‌تان دل‌انگیز * .
.
.
.
. .
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد #سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم , مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
.
.
.
.
.
#رهی_معیری #شعرمعاصرفارسی #موسسه_انتشارات_نگاه‌
#صبح_بخیر #عکس_ازآرشیواختصاصی @chelseatea.r 💟🍀🌺👆☀️ #دوشنبه۱۹شهریور۱۳۹۷ #negahpub .
.
Read more
. . میگن رفیق خوب رو باید تو سختی ها شناخت...! و تو بهترین رفیقمی در اوج سختی ها.... __________________________________________________. ...
Media Removed
. . میگن رفیق خوب رو باید تو سختی ها شناخت...! و تو بهترین رفیقمی در اوج سختی ها.... __________________________________________________. . بنظرم لحظه شماری کردنو انتظار برای رسیدن تحویل سال خیلی بیخودِ ، بهار ما وقتیه که همیشگی باشه از خدا بخوایم تو سال جدید از منتظران واقعی امام عصر ... .
.
میگن رفیق خوب رو باید تو سختی ها شناخت...!
و تو بهترین رفیقمی در اوج سختی ها.... __________________________________________________. .
بنظرم لحظه شماری کردنو انتظار برای رسیدن تحویل سال خیلی بیخودِ ،
بهار ما وقتیه که همیشگی باشه از خدا بخوایم تو سال جدید از منتظران واقعی امام عصر باشیم برای رسیدن بهاری همیشگی...🌾
امسال هم با همه ی خوبیو تلخیاش داره تموم میشه...
تموم تلاش امسالم الگو گرفتن ازشهدا بود شاید همین هم باعث شد تابو تحمل خیلی سختیا و رفتارارو داشته باشم...
خلاصه اینکه تصمیم گرفتم پست آخرم مربوط به رفیق شهیدم باشه..
________________________________________________.

نمیدونم دل کدومتون رو رنجوندم،کیا رو از خودم دور کردم🙈...
.
اما هر چی که هست به بزرگی خودتون ببخشیدو حلال کنین🙏
شاید اومدن سال نو بهونه ی خوبی باشه برای صاف کردن دلامون،از ته قلبم یک عالمه حال خوب رو براتون آرزو میکنم،پیشاپیش سال نوتون مبارک😊🌸🌾
‌.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
R من... اگر لب بهم دوخته ام،سکوت از تو بوده!! تو شاید تو باشی! تو شاید من! شاید او! تو شاید مادرم هستی!که ...
Media Removed
R من... اگر لب بهم دوخته ام،سکوت از تو بوده!! تو شاید تو باشی! تو شاید من! شاید او! تو شاید مادرم هستی!که به هر رکعت از نماز و دعایت خندیدم! شاید پدری که غریبه بودنمان را فقط خطوط موازی راه آهن میفهمند! تو زن همسایه ای که یادت هرشب خیس میکند و بعد غبطه به شوهرت خواب را از سر میپراند! تو خواهرم هستی ... R
من...
اگر لب بهم دوخته ام،سکوت از تو بوده!! تو شاید تو باشی! تو شاید من! شاید او!
تو شاید مادرم هستی!که به هر رکعت از نماز و دعایت خندیدم!
شاید پدری که غریبه بودنمان را فقط خطوط موازی راه آهن میفهمند!
تو زن همسایه ای که یادت هرشب خیس میکند و بعد غبطه به شوهرت خواب را از سر میپراند!
تو خواهرم هستی که هرگز به دنیا نیامدی!
تو دختردایی ام شاید باشی! که بوی تند زیر سینه هایت هر پنجشنبه مرا به حس ناب ارضا میکشاند!
تو شاید خدایی هستی که بودنت را قطعی میدانم و برای لذتی آسوده دم به دم انکارت میکنم!
تو شاید همان بیوه ای باشی که فقط برای همبستری هایت عشق را در گوشت زمزمه میکنم!
تو شاید من باشی که در پس تمام لغات بغض میکنم و گریه هرگز...
تو جاری هستی،در من،در شعر،نوشته،جوهر خودکارم!! فراموشی ات بی مفهوم ترین واژه هاست!هر لحظه در نگاهم،احساسم،یادم،می آیی،رقصان،رد نمی شوی!به یاد نمی آید روزهای بی تو! آرزو نمیشود نبودنت! رؤیا نیست این هیچ مطلق!
راهی است اشتباه ولی چه باک ؟؟تا زنده ام غلط قدم برمیدارم...
راه میروم در راه اشتباهم! هرچه غرق تر ،انگار زیباتر،لذت بخش تر! حقیقتی که نمیتوان انکار کرد"تو"هستی!و آنچه که هرشب انکار میشود ،"حقیقت"است!
"رزگار امینی"
Read more
. دنیای دخترا پر از غصه های یواشکیه... . وقتی ناراحتمــ <span class="emoji emoji1f614"></span> وقتی دلم شکسته <span class="emoji emoji1f494"></span> وقتی داغونمــ <span class="emoji emoji1f616"></span> نمیتونم ...
Media Removed
. دنیای دخترا پر از غصه های یواشکیه... . وقتی ناراحتمــ وقتی دلم شکسته وقتی داغونمــ نمیتونم از خونــــه بزنم بیرون چون دخترم نمیتونم سیـــگار بکشم چون دخترم نمیتونم با هر کسی درد دل کنم چون دخترم باید غرورمو حفظ کنم چون دخترم نمیتونم شــــب نیام خونه چون دخترم فقط میتونم ... .
دنیای دخترا پر از غصه های یواشکیه...
.
وقتی ناراحتمــ 😔
وقتی دلم شکسته 💔
وقتی داغونمــ 😖
نمیتونم از خونــ🏠ــه بزنم بیرون چون دخترم 👧
نمیتونم سیـ🚬ــگار بکشم چون دخترم 👧
نمیتونم با هر کسی درد دل کنم چون دخترم 🚫👧
باید غرورمو حفظ کنم چون دخترم 😒
نمیتونم شــ🌛ــب نیام خونه چون دخترم 🌃
فقط میتونم یواشکی 🙈
تو اتاقمــ 🚪
گریه کنمــ😭
بشکنمــ 💔
بغض کنمــ 😢
و اخرش هم یا از خستگی خوابم میبره 😪
یا با قرص خواب آور و مسکن 😔
کاش میشد یکی بود که همیشه بود😶
خدایا 😢
من از این دنیا برم کسی چیزیش نمیشه 🚫
شاید خیلیا خوش حال بشن😊
ولی هیچکس ناراحت نمیشه 😟
پس چرا نمیبریم پیش خودت ؟🙈👻
چرا نمیذاری اون بالا آروم شم ؟😔
فقط من باشم و تو 🙊😻
کسی نباشه دلمو بشکنه 🚫💔
کسی نباشه که بیاد و عاشقم کنه و تنهام بذاره 🚫💑👊
چرا هر چی صدات میزنم جواب نمیدی ؟😢🔊
چرا میذاری باهام بازی کنن و به سادگیم بخندن؟ 😣😖
تو که میبینی داغونم 😑
میبینی دیگه تحمل ندارم 😐
چرا منو نمیبری پیش خودت 😢
دلم مرگ میخواد 👊😵
خدایا از آدمات خسته شدم 😑😢
بس نیست؟ 😢
هر کیو دوست داشتم ازم گرفتی 👋😢
مرگ میخوام 😑😔
Read more
* حضرت باقر! شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید! نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه... یعنی ...
Media Removed
* حضرت باقر! شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید! نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه... یعنی حاصلِ پیوندِ دخترِ امامِ کریممان، حضرت مجتبی(ع) و پسرِ اربابِ سرجدایمان، اباعبدالله... . پدر شما علی بن الحسین(ع) و مادرتان فاطمه بنت الحسن(ع) است... دوباره علی و فاطمه‌ای دیگر اما ... *
حضرت باقر!
شما برای ما عصاره‌ی خوبی‌های اهل بیتید!
نقطه‌ی شروعِ تجلیِ اشتراک علی و فاطمه...
یعنی حاصلِ پیوندِ دخترِ امامِ کریممان، حضرت مجتبی(ع) و پسرِ اربابِ سرجدایمان، اباعبدالله...
.
پدر شما علی بن الحسین(ع)
و مادرتان فاطمه بنت الحسن(ع) است...
دوباره علی و فاطمه‌ای دیگر
اما اینبار فقط یک امام معصوم...
.
و مگر میشود
محمدی که پدرش حسینی‌ست
و مادرش حسنی
کربلاْندیده باشد؟!
با همان سن کم،
هم عصای پدر بیمار بودید
هم قوتِ قلبِ حسین!
هم نورِ چشمان زینب بودید
هم تکیه‌گاهِ رقیه!
آخر شما امامی...
.
امام چراغ هدایت است،
نورِ چشم زینب است...
جانِ دلِ زینب است...
تکه‌ای از... چه میگویم، تمامِ وجودِ زینب است!
که زینب هرچه هست، فانیِ در نور اطاعتِ از امامت است...
حالا مگر برای این زینب
فرقی هم دارد
که امامش برادرِ رشیدِ پنجاه و چند ساله باشد
یا فرزندِ برادرزاده‌اش که تنها به قاعده عددهای زمینی، سن کمی دارد...
.
من که می‌گویم
زینب نه فقط وقتی حسینش را
ته گودال دید...
که بارها بند‌های دلش پاره شد...
مگر میشود جایی به نور امامت
هتک حرمت شود و زینب
پریشان نشود...؟!
.
زیر دست و پا که بودی،
زینب دانه دانه بندهای دلش پاره میشد و می‌دوید...
آخر تو برای زینب نه فقط یادگار حسین، که یادگار حسن هم هستی!
شاید وقتی تو را بی‌دفاع میدید
یادِ تیرهای بی‌امانی
که بدن بی‌جانِ حسن را
و سینه‌ی ستبرِ حسین را
نشانه گرفته بودند، میفتاد
که این‌چنین برای رسیدن به تو
می‌دوید و چادر به پایش گره ‌می‌خورد...
.
و چه تعلیمِ بزرگیست
درک کربلا، در سنین کودکی!
باقرالعلوم نامیدنتان شاید
از همین سرچشمه بگیرد...
.
#روضه_نوشتی_از_کمترین_و_حقیرترین_و_گناهکارترینِ_عاشقانتان...
.
Read more
R هرشب مینویسم! از خودم! از تو!شاید فردا قصه هایمان و حرفهایم را در گوش دخترکم زمزمه کنم!دخترکی که ...
Media Removed
R هرشب مینویسم! از خودم! از تو!شاید فردا قصه هایمان و حرفهایم را در گوش دخترکم زمزمه کنم!دخترکی که همنام توست! بخواب که رفت شاید بر بالینش گریه کردم! شایدم پیشانی اش را بوسیدم! اصلا شاید نه... زندگی مشترکی در کار نباشد! چه بهتر! قدم زنان در پس کوچه ها،با تیکه ای از هر آهنگ بیادت میافتم! چرا دشمنی ... R
هرشب مینویسم! از خودم! از تو!شاید فردا قصه هایمان و حرفهایم را در گوش دخترکم زمزمه کنم!دخترکی که همنام توست!
بخواب که رفت شاید بر بالینش گریه کردم! شایدم پیشانی اش را بوسیدم! اصلا شاید نه...
زندگی مشترکی در کار نباشد! چه بهتر!
قدم زنان در پس کوچه ها،با تیکه ای از هر آهنگ بیادت میافتم!
چرا دشمنی میکنی با خودت!
سوال مکرر من از توست!شاید هم سالها گذشت و من در دود سیگارم هر نفس از تو یاد کردم! که کجاست ای یار آغوش تو؟
میترسم روی پلی از کنار هم رد شویم و تو در چشمانم خیره شوی و با خود فکر کنی چقدر آشنا!! یعنی کجا دیدمش؟
هنوز هم روبرویت دراز میکشم و تو میخندی!
ته ریشم را ریش مضحکی جایگزین میشود و کامل صورت غم زده ام را زیرش میپوشانم و تو میخندی!
یعنی میشود روزی که دیگر خم در ابرو نکشانی و دم به دم یادم نیفتی؟
خیانت هم لذتی دارد وقتی او را هرکست میدانی!
من از سه دیگر... !هنوز هم "سه" تورا میازارد؟؟؟مگر میشود مرا نخواهی؟؟؟
آنجا کمی دورتر یادی زنده به گور شده!یادی از من !هنوز زنده بود! دیدم چگونه بال و پر میزد!
و در من هنوز هم زندگی میکند رؤیاهایی که تو بازهم میخندی!روبروی کتابخانه ای ، در نقطه ای از همین اطراف ،روزی شاید دور ،بهم برمیخوریم و از دست تو میافتد،شاید رمان بامداد خمار،شاید یک فلش،نوار و یا هرچی !ولی من مطمئنم چیزی میافتد! شاید هم یک اتفاق!
تو در چهره ى پوشیده ام بازهم میبینی و از چشمانم میشناسی!بازهم لبخند هایت و من تنها و تو همیشه "دو"...
"رزگار امینی"
Read more
<span class="emoji emoji1f4ab"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> متولد اول شهریور ح‌سین ق‌دیانی: اولین روز آخرین ماه تابستان، خیلی باید به خودش ببالد که حسین ...
Media Removed
متولد اول شهریور ح‌سین ق‌دیانی: اولین روز آخرین ماه تابستان، خیلی باید به خودش ببالد که حسین خرازی «متولد اول شهریور» است! تولدت مبارک سردار تبسم‌های ناتمام! تولدت مبارک علم‌دار خنده‌های ناتمام! با وجود لب‌های همیشه دارای لبخند تو، لعنت به کسانی که سپاه ما را خشونت‌طلب می‌خوانند! خوش ... 💫🌸
متولد اول شهریور
ح‌سین ق‌دیانی: اولین روز آخرین ماه تابستان، خیلی باید به خودش ببالد که حسین خرازی «متولد اول شهریور» است! تولدت مبارک سردار تبسم‌های ناتمام! تولدت مبارک علم‌دار خنده‌های ناتمام! با وجود لب‌های همیشه دارای لبخند تو، لعنت به کسانی که سپاه ما را خشونت‌طلب می‌خوانند! خوش آمدی به دنیا، حاج‌حسین خرازی! خوش به حال اول شهریور! خوش به حال اصفهان! خوش به حال دوربین روایت فتح! خوش به حال عکاس کربلای پنج! خوش به حال شرق ابوالخصیب! و خوش به حال ما که سرداری چون تو را داریم! ۸ سال جنگ تحمیلی تمام شد اما خنده‌های تو، هنوز هم ادامه دارد! آن‌هم چه خنده‌هایی! با چه لب‌هایی! با چه چشم‌هایی! و در چه صورتی! صورتت تجسم تواضع و اخلاص بود و هنوز هم هست! بی‌خود نیست که زمان بر شهید نمی‌گذرد! ما بچه بودیم؛ تو اما جوان بودی! ما جوان شدیم؛ تو اما باز جوان بودی! و ما به سنین میان‌سالی رسیده‌ایم و تو هنوز هم جوان مانده‌ای! پیری خود را شاید ببینیم لیکن پیری تو را هرگز، حاج‌حسین خرازی! سن و سالت هم‌چنان همان است و همان هم خواهد ماند! خنده‌هایت هم‌چنان همان است و همان هم خواهد ماند! خنده‌های تو، آن‌هم وسط معرکه‌ی جنگ، بخش مهمی از میراث دفاع مقدس است! و خنده‌های تو هم مقدس است! وقتی باد، آستین خالی لباس سپاهت را تکان می‌داد، دلت هم‌چنان قرص بود! و لبت هم‌چنان لبخند داشت! هنوز هم دارد! هروقت دل ما در این کارزار زندگی می‌گیرد، متوسل می‌شویم به تبسم‌های تو در اوج جنگ! چرا که خنده‌های تو، زنده می‌کند دل مرده‌ی ما! والله حبیب ابوالخصیبی! و دل آن خاک اشراقی، سالیانی است برای لبخندهای خدایی تو، تنگ شده! و محزون شده! دشمن بنا داشت ما تو را نشناسیم و الگو را از قهرمانان پوشالی غرب بگیریم اما خدا این‌گونه خواسته بود که خنده‌هایت از ما دل‌بری کند! و بمانی در دل نسل‌ها! و فصل‌ها! یک ماه دیگر پاییز است! برگ‌ها از شاخه‌ی درختان خواهند افتاد و روزها کوتاه و کوتاه‌تر خواهند شد اما گرمای خنده‌های تو، ما را از سرمای هیچ زمستانی نمی‌ترساند! آخر سال هم از روز شهادتت خواهیم نوشت! از کربلای پنج! از سه‌راه شهادت! ۴۰ سال است تو انسان انقلاب اسلامی هستی! چشم کور عبدالله زبیر که محروم از تماشای خنده‌ی شهداست، به ما ربطی ندارد! حاج‌کاظم، فیلم بود! عشق است حاج‌حسین خودمان که واقعیت دارد! عشق است تبسم‌های تو که حقیقت دارد! قسم به خدای خنده‌های خرازی، ما فراموش نمی‌کنیم شهدا را! که از دست گذشتند اما از لبخند، نه! دشمن، ما را عبوس و عصبانی می‌خواهد! به تأسی از تبسم‌های علمدار، لبخند بزن بسیجی!
Read more
الانو نبینید که خودمون مثلا متمدنیم، قبلا اینجوری نبود. البته شما یادتون نمیاد، ینی هیشکی یادش نمیاد<span class="emoji emoji1f440"></span> ...
Media Removed
الانو نبینید که خودمون مثلا متمدنیم، قبلا اینجوری نبود. البته شما یادتون نمیاد، ینی هیشکی یادش نمیاد به هرحال قبلا آدما اینجوری نبودن، نه اینکه از نظر سخت‌افزاری خیلی فرق کرده باشیم ولی نرم‌افزارامون خیلی به‌روز شده. اینکه کمتر خطا میکنیم نتیجه‌ی آزمون و خطاهای اجداد بوزینه شکل و وحشیمونه، ... الانو نبینید که خودمون مثلا متمدنیم، قبلا اینجوری نبود. البته شما یادتون نمیاد، ینی هیشکی یادش نمیاد👀 به هرحال قبلا آدما اینجوری نبودن، نه اینکه از نظر سخت‌افزاری خیلی فرق کرده باشیم ولی نرم‌افزارامون خیلی به‌روز شده. اینکه کمتر خطا میکنیم نتیجه‌ی آزمون و خطاهای اجداد بوزینه شکل و وحشیمونه، اونا آزمایش کردن و تجربه ها رو سینه به سینه منتقل کردن و نسل به نسل تجربه‌های جدید به قدیمیا اضافه شد و نتیجه‌ش شد این پستانداری که داره سیاره‌های همسایه رو هم فتح میکنه. خوب تصور کنید یه گلّه پستاندار باهوش ولی «بی‌تجربه» با هم زندگی میکنن. هیچ درک درستی از طبیعت و اتفاقاتش ندارن. تمام زیستگاهشون پر از خطره، از موجودات درنده تا موجودات ریزی که یه نیششون میتونه گولاخ‌ترین عضو گله‌ی انسان‌ها رو از پا دربیاره. از موجود نامرئی‌ای که گاهی فقط درختا رو تکون میداد و موی اجدادمونو به هم میریخت ولی وقتی خشمگین میشد درختا رو از ریشه در میاورد و کل زندگیشونو نابود میکرد تا موجود ترسناکی که تو آسمون زندگی میکرد و وقتی آسمونو میپوشوند و شروع به غرش میکرد اگر میخواست میتونست به آدما یه حالی بده و خشکسالی رو ازشون دور کنه و اگرم از دنده چپ بلند شده بود ممکن بود کل هستیشونو به باد بده. خوب باید چیکار میکردن که این اتفاق نیفته؟ این وسط یکیشون که از بقیه مسن تر بود دیگرانو جمع کرد تا راه حلی که به ذهنش رسیده بود رو باهاشون در میون بذاره. ایده‌ش این بود که کسی که اون بالاست حتما از یه چیزی عصبانیه، لابد کار بدی کردیم که از دستمون ناراحته و میخواد تنبیه‌مون کنه، پس باید یه جوری از تو دلش در بیاریم، همه با هم رفتن روی یه تپه تا به آسمون نزدیک تر بشن و شروع کردن به التماس و گریه و زاری تا شاید بخشیده بشن. اون روز فقط یه بارون کوچیک اومد و تا چند روز هوا خوب بود تا اینکه یه روز عصر باز دیدن آسمون داره تیره میشه😶 ایندفه تصمیم گرفتن اون مراسم «التماس» و «غلط کردیم» و «تو خیلی خوبی» رو مرتب و روزی دو بار برگزار کنن و این کار رو هم کردن ولی باز جواب نداد. دوباره دور هم جمع شدن و نتیجه مشورت این شد که باید یه جور دیگه خوشحالش کنن. حالا چجوری میتونستن این کارو بکنن؟ با هدیه! کلا همیشه جواب میده😌 خوب حالا باید یه چیز با ارزش پیدا میکردن. شاید غذاهایی که ضامن بقا و از با ارزش ترین داراییاشون بود. یه بخش از آذوقه‌شون رو «قربانی» پیشگاه اون موجود غرّان کردن. بازم تا چند روز هوا خوب بود ولی دوباره بعد از چند روز دیدن این بزرگوار دست بردار نیست😒
ادامه در کامنت اول
Read more
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل ...
Media Removed
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما ... هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما مربوط به عشق بین فروغ و همسرش نیست.میشود بسطش داد به عشق های که به هر شخصصصصص از اطرافیانمان داریم....،اين آخرين حرف من است.تو را مجبور نمي كنم.تو آزادي خيلي هم آزادي.اگر مرا دوست نداري،اگر نمي خواهي با من زندگي كني من هم اصراري ندارم.مثلي است معروف كه مي گويند (براي كسي بمير كه برايت تب كند)من تا اين درجه مي توانستم به تو كمك كنم و كردم.من تا آنجا كه قادر بودم به تنهايي در راه رسيدن به هدف و مقصودم يعني(تو) كوشش كردم.حال وقتي تو را نسبت به زحماتي كه كشيده ام حق ناشناس و بی تفاوت مي بينم،بيش از اين در مقابل تو نمي توانم پايداري كنم.من هم شخصيتي دارم و به شخصيت خودم فوق العاده علاقه مندم و هرگز حاضر نيستم آن را از دست بدهم.من تا اين حد حاضر شدم خودم را در مقابل تو كوچك نمايم،يعني اين عشق تو بود كه مرا وادار مي كرد از همه چيز حتي از شخصيت خودم هم بگذرم.ولي بيش از اين نمي توانم و شئونات و حيثيات خانوادگي من به من اجازه نمي دهد باز هم به تو اصرار كنم. نه!تو اگر مرا دوست داشته باشي مي آيي و هردو در كنار هم زندگاني نويني آغاز مي كنيم ولي اگر نه نمي خواهي و مايل نيستي، ميتواني صريحاً بگويي و من جز اينكه با يك دنيا حسرت و ناكامي از تو چشم بپوشم و در تمام مدت سعادت تو و همسر آينده ات را از خدا بخواهم كار ديگري ندارم.اگر مي تواني مرا فراموش كني،فراموش كن.من نه تنها به تو اعتراض نمي كنم بلكه به خودم اين حق را نمي دهم كه اصلا بگويم چرا؟چرا؟چون مرا دوست نداري
Read more
یکی از بدترین کافه هایی که رفتم شیراز شمالی ، پارک پرنس @cafesocietytehran از نبود منو شروع شد ...
Media Removed
یکی از بدترین کافه هایی که رفتم شیراز شمالی ، پارک پرنس @cafesocietytehran از نبود منو شروع شد ، قیمت نداشتن منو دیواری هم بهش اضافه شد که من اسم خوبی روش نمیذارم ، میزبانی با نبود چند آیتم تکمیل شد سیگار آزاد بودن یه حسن هست اونجا ولی کوچیکیه کافه یکم اذیت کننده ، شاید قشنگ بودن دکور خوب باشه ، ولی ... یکی از بدترین کافه هایی که رفتم
شیراز شمالی ، پارک پرنس
@cafesocietytehran
از نبود منو شروع شد ، قیمت نداشتن منو دیواری هم بهش اضافه شد که من اسم خوبی روش نمیذارم ، میزبانی با نبود چند آیتم تکمیل شد
سیگار آزاد بودن یه حسن هست اونجا ولی کوچیکیه کافه یکم اذیت کننده ، شاید قشنگ بودن دکور خوب باشه ، ولی اینکه با اون ماشین آلات گرون کیفیت نداشت جای حرف داره
اسپرسو خام تو فنجون کثیف
سالاد سزار با کاهو های درشت تو کاسه خیلی گود که قابل برش نبودن کاهو ها ، کیفیت پایین کاهو ، با به سس بد ، ترکیب بدی داشت ، فقط نون سیر خوبی بود داخلش، خیلی خوب ! ولی بازم عجیبیش گوجه تو سزار بود !
یه نوشیدنی داشتن که عکسش رو گذاشتم و اسمس رد موهیتو بود
دوستان هیچ جوره زیر بار نرفتن که اونی که زدن موهیتو نیست ، و اصرار داشتن حتی موهیتو هایی هست که با بستنی زده میشه
من براشون آخره عکسا نمونه های رد موهیتو رو گذاشتم ، شاید بتونن تو ۱۰۰ عکس اول گوگل یه دونه شبیه به چیزی که میزنن پیدا کنن که اونم یه اسم دیگه داشت ،
ترجیحا هیچ وقت تکرار نمیکنم این کافه رو چون شاید برخورد و دیزاین خوبی داشتن ، ولی نبود منو توهین هست ، قیمت نداشتن بدتر ! زیر بار اشتباه نرفتن هم خیلی بدتر
پیشنهاد میکنم یه بار دیگه آموزش ها و اصول رو یادآوری کنن
Read more
. بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز فرصت نشد از نزدیک ببینم ات، آدم همیشه فکر میکند هنوز وقت هست، اما خب همیشه هم اشتباه میکند. بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز فرصت نشد صدایت را بشنوم؛ اما فکر میکنم اگر صدایت را می شنیدم، تو را در یک خیابان شلوغ، میان آن همه جمعیت تشخیص می دادم. بزرگ ترین افسوسم ... .
بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز فرصت نشد از نزدیک ببینم ات،
آدم همیشه فکر میکند هنوز وقت هست، اما خب همیشه هم اشتباه میکند.

بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز فرصت نشد صدایت را بشنوم؛
اما فکر میکنم اگر صدایت را می شنیدم،
تو را در یک خیابان شلوغ، میان آن همه جمعیت تشخیص می دادم.

بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز عکسی از تو به دستم نرسید؛
اما باور کن مطمئنم تمام عکس هایی که در زندگی دیده ام، هیچ کدامشان تو نبوده ای.
.
بزرگ ترین افسوسم این است که هیچوقت شماره تلفن ات را پیدا نکردم.
اگر شماره ات را داشتم، قول میدهم چیزی از وضعیت آب و هوا نمی پرسیدم، یا از نتیجه بازی های آخر هفته ی لیگ.
یک راست میرفتم سر حرف هایی که دوستشان داری.
.
بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز نفهمیدم کجا زندگی می کنی
شاید آنجا هستی که دختران چشم های بادامی دارند
و یا در کشوری زندگی می کنی که زن ها نقاب می زنند
یا مثلا آنجا که خانم ها موهای بلوندشان را نمی پوشانند.
حتی میتوانی آنجا زندگی کنی که زن ها دامن های چین دار قرمز می پوشند و با کفش های پاشنه بلندشان، رقص تانگو را خوب بلدند،
اما خوب می دانم که چشم های تو آبی ست
و لبخندت با تمام لبخندها فرق می کند.
.
بزرگ ترین افسوسم این است که هرگز اسم ات را ندانستم،
اما خب شک ندارم که اسم ات "دریا" ست.
اسم های دیگری هم شاید داشته باشی،
مثلا شاید در خانه "ایمیلی" صدایت کنند، یا "ویرجینیا" و یا حتی "سوفیا".
شاید هم اسمی عربی یا ترکی داشته باشی.
اسم های کوردی هم خیلی به تو می آیند،
اما خب راستش را بخواهی، اسم تو "دریا" ست
و تو نمی توانی اسمی غیر از این داشته باشی.

افسوس های بزرگی در زندگی دارم،
اما راستش را بخواهی
بزرگ ترین افسوسم این است که تو هنوز به دنیا نیامده ای
و شاید هم آمده و رفته ای ...
.
بزرگ ترین افسوسم این است
که من و تو
هیچ وقت
مال یک زمان نبودیم "دریا" ...
.
.
#بابک_زمانی
#لطفا_یکی_مرا_از_مرگ_نجات_بدهد
نشر ایجاز
.
.
پی نوشت: این ویدیو،برشی از فیلم «ابدیت و یک روز» به کارگردانی تئو آنگلوپلوس،از اسطوره های زندگی ام،همراه با موسیقی جاودانه و جادویی و خلسه آور النی کارایندرو است.هربار که میخواهم به خودم بازگردم، به هنر یونان پناه می برم،به موسیقی یونان به شعر یونان، به سینمای یونان ...
نمی دانم، شاید روزی،جایی،ماهیگیر پیری بوده ام در یکی از دهکده های ساحلی اش. شاید عکاس دوره گردی بوده ام در کوچه پس کوچه های آتن.شاید در یکی از شراب خانه های سانتورینی،شاید در میکونوس عاشق دختری شده ام،شاید در لاریسا ازدواج کرده ام، شاید روزی در آژیوس مُرده ام...
Read more
تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، ...
Media Removed
تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، باهاش خندیده باشم و بخاطرش گریه باشم. ولی تو تنها کسی هستی که دوستت دارمو از زبون من شنیدی! اونم نه یکی دوبار! هزار بار! هر روز! و معنیِ هرروز هزاربار دوستت دارم گفتنِ منو فقط اونی میتونه بفهمه که تو ... تو اولین و تنها کسی نبودی که من تو تمام عمرم باهاش آشنا شده باشم، بهش فکر کرده باشم،براش نوشته باشم، باهاش خندیده باشم و بخاطرش گریه باشم.
ولی تو تنها کسی هستی که دوستت دارمو از زبون من شنیدی! اونم نه یکی دوبار! هزار بار! هر روز! و معنیِ هرروز هزاربار دوستت دارم گفتنِ منو فقط اونی میتونه بفهمه که تو حسرتش مُرد و نشنیدش!
من جز برای تو مغرورتر از این حرفا بودم که حرفی از دوست داشتن بزنم. شایدم دوست داشتنی درکار نبود که ازش حرفی بزنم.
چیزایی که تو از من شنیدی رو هیچکس نشنیده! لبخندایی که تو رو لبای من دیدی وقتی محو رویاهای با تو بودم، هیچکس ندیده، من جز واسه تو آواز نخوندم، من جز واسه تو از رویاهام، فکرام، دغدغه‌هام، و همه چی همونجور که تو سرم بوده، حرف نزدم.
تو اولین و آخرین و تنها کسی هستی که من بهش قول تا آخرش موندن دادم‌. که بهش گفتم چقدر میمیرم براش و چقدر محتاج حضورش تو تک تک لحظه‌هامم.
تو تنها هستی که من هرکاری کردم نتونستم بی تو زندگی کنم.
شاید بارها فکر اینکه جز توام یه روزی یه کسی بوده یا یه روزایی یه کسایی بودن، به همت ریخته ولی اونا فقط اومدن و رفتن که بهم ثابت کنن عشق فقط یک بار، اونم این همه قشنگ، این همه عمیق، این همه لطیف، اتفاق میفته.
اگه اسم بقیه تجربه باشه اسم تو تقدیره. اگه اسم اونا خاطره باشه، اسم تو رویاست. اگه من با فکر کردن به هرکس گریه کردم با فکر کردن به تو لبخند زدم، لبخند زدم و لبخندم محو نشده از صورتم.
من کنار هرکی جز تو، خودم نبودم! چون کسی جز تو منو بلد نیست. کسی جز تو منو دوست نداره. همونجور که کسی جز من تو رو بلد نیست‌. کسی جز من به اندازه من عاشقت نیست و به فکرت نیست.
منِ خودخواه و توِ خودخواه فقط کنار هم ممکن بود بشیم مجنون، بشیم یه دیوونه‌ی عاشق از خود گذشته‌ی تا ابد موندنی.
من جز با تو معنا ندارم و عاشق جز تو نشدم و نمیشم‌. همونجور که چشمای تو جز منو هیچوقت نمیبینه.
هروقت خواستی بدونی چقدر عاشقتم و تا کجا هستم از خودت بپرس چقدر عاشقمی و تا کجا هستی؟
منم همونقدر، منم همونجور 😊
.
.
👑 #میکائیل⭐
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
📬 #پیج_مارو_به_دوستانتون_معرفی_کنید🙏♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
Read more
. از ارزو هاتون دست نکشید! شاید بگید تو‌ مملکتِ گل و بلبلمون همه نمیتونن به ارزوشون برسن ولی من میگم ...
Media Removed
. از ارزو هاتون دست نکشید! شاید بگید تو‌ مملکتِ گل و بلبلمون همه نمیتونن به ارزوشون برسن ولی من میگم چرا ممکنه برسن! همونطوری که ۲ تا بچه الاف مث ماکان بند یه ساله هیت شدن توام میتونی! فقط ممکنه فرمتِ کاره تو‌ فرق داشته باشه! اونا میخاستن خواننده بشن شاید . از ارزو هاتون دست نکشید! شاید بگید تو‌ مملکتِ گل و بلبلمون همه نمیتونن به ارزوشون برسن ولی من میگم چرا ممکنه برسن! همونطوری که ۲ تا بچه الاف مث ماکان بند یه ساله هیت شدن توام میتونی! فقط ممکنه فرمتِ کاره تو‌ فرق داشته باشه! اونا میخاستن خواننده بشن شاید
Loading...
Load More