شب تو عكس امام

Unique profiles
6
Most used tags
Total likes
0
Top locations
مشهد قدم الامام الرضا ع, نهر دجلة
Average media age
543.6 days
to ratio
6
. سالروز میلاد پر برکت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مبارک باد . مهمان چند روزه ايران خوش آمدي همشيره ...
Media Removed
. سالروز میلاد پر برکت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مبارک باد . مهمان چند روزه ايران خوش آمدي همشيره امام خراسان خوش آمدي شهر تو آشيانه ي امن امام هاست گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو اين آستانه اي ست كه باب الرضاي ماست روي در حريم تو زيبا نوشته اند اینجا حریم ... .
سالروز میلاد پر برکت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مبارک باد
.
مهمان چند روزه ايران خوش آمدي
همشيره امام خراسان خوش آمدي
شهر تو آشيانه ي امن امام هاست
گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست
بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو
اين آستانه اي ست كه باب الرضاي ماست
روي در حريم تو زيبا نوشته اند
اینجا حریم دختر پیغمبر خداست
.
#حضرت_معصومه (س) اسلام را از غربت نجات دادند
.
در دو مقطع از تاريخ كه اسلام به غربت رسيد دو #زن پرچمدار حفظ دين شدند.
امام علي (ع) و امام سجاد (ع) در موقعيت و شرايطي قرار گرفتند كه امكان هرگونه عكس‌العمل را از دست دادند
و حضرت #فاطمه_زهرا (س) و #حضرت_زينب (س) #پرچمدار اسلام بودند.
گاهي مردان براي احياي دين و زنده كردن دل براي دين، كار از دستشان خارج نيست و #زنان جامعه فرصت‌هاي فراواني را از دست مي‌دهند
اگر زنان از استعداد ذاتي خود استفاده كنند به درجات عالي دست مي‌يابند
در اين دو مقطع زنان مسئوليت‌هاي فرهنگي بزرگي به دوش كشيدند كه مردان نتوانستند به موقع خودش آن را انجام دهند.
سومين مقطع تاريخ كه #اسلام در غربت قرار گرفت، زماني بود كه امام موسي كاظم (ع) دستگير شدند، به زندان رفتند و اسلام در اوج غربت قرار گرفت.
حضرت معصومه (س) اسلام را از غربت نجات دادند
در زمان زنداني بودن #امام موسي كاظم (ع) و تبعيد #امام_رضا (ع) مردم پاسخ سؤالات و شبهات خود را از حضرت معصومه (س) مي‌گرفتند
ايشان بين ساير امامزاده‌ها مورد احترام هستند و اين به خاطر #مقام_علمي و معرفتي ايشان است
حضرت معصومه (س) در برطرف كردن چهره غربت از اسلام و قيام براي احياي دين نقش بسزايي داشتند و مردم احترام ويژه‌اي براي ايشان قائل هستند.
محبت والدين به #دختران محبت‌هاي دروغين خارج از خانواده را خنثي مي‌كند
#مادران نقش تاثيرگذاري در جامعه دارند
#زن_خوب كمك بزرگي به دين و #فرهنگ جامعه است
آنقدر كه دختران مي‌توانند سمت و سوي جامعه را تغيير دهند پسران نمي‌توانند
و نقش دختران كليدي و حساس است
نبايد از برخي فرهنگ‌هاي غلط كوركورانه كه از غرب وارد مي‌شود، تقليد كرد و #مسئولان بايد به اين مسئله توجه كنند
و مادران نيز در محيط خانواده اين موضوع را مورد اهتمام قرار دهند
مادران و #والدين بايد جوانان را به استفاده از #فرهنگ_اسلامي تشويق كنند چراكه اگر مادران ميزان‌ها و ارزش‌ها را رعايت كند، فرزندان ايده‌آل مي‌شوند.
رفتار محبت‌آميز والدين با دختران در #خانواده سبب مي‌شود
كه آنها به راحتي جذب نگاه‌ها و رفتارهاي محبت‌آميز بيگانگان در خارج از خانواده نشوند
.
#استاد_پناهیان #استاد_پناهيان #پناهيان #پناهيانی
.
Read more
. عکس یک: من کربلا بودم داشتم مستی میکردم . در نوشانوش الهم اجعل محیای محیا... در مستی سکر آور چای موکب ...
Media Removed
. عکس یک: من کربلا بودم داشتم مستی میکردم . در نوشانوش الهم اجعل محیای محیا... در مستی سکر آور چای موکب ها در ترنم موسیقی هلابیکم ... عکس دو : رسیدم تهران در چکاچک بوسه و سوغاتی و قبول باشه و خوش آمدی کرمانشاه ریخت ...من زلزله زده بودم هیچ کاری از دستم برنمی آمد. یک تکه فلز و‌چوب توی خانه داشتم . اتفاقی ... .
عکس یک: من کربلا بودم داشتم مستی میکردم . در نوشانوش الهم اجعل محیای محیا... در مستی سکر آور چای موکب ها در ترنم موسیقی هلابیکم ...
عکس دو : رسیدم تهران در چکاچک بوسه و سوغاتی و قبول باشه و خوش آمدی کرمانشاه ریخت ...من زلزله زده بودم هیچ کاری از دستم برنمی آمد. یک تکه فلز و‌چوب توی خانه داشتم . اتفاقی مهمش کرده بود شده بود تندیس جشنواره شعر و فجر . می خواستم کاری بکنم گذاشتمش برای فروش . با پایه سه میلیون هیچکس زورش نرسید یکجا بخرد . همه مثل هم بودیم . یک نفر گفت سه تومن گذاشتم برای ماشینم میدهم به تو تندیست هم را نفروش. همه می خواستند کمک کنند شماره کارت گذاشتم . هزار تومن هزار تومن جمع شد. شد سی و شش میلیون . .
عکس سه : رفتم کرمانشاه اوضاع را دیدم و برگشتم برآوردهایی داشتم و سوژه هایی را برای کمک انتخاب کردم . .
عکس چهار و پنج و شش : در سرپل ذهاب خانه ای هفتاد متري ساختیم روبروی اداره آموزش و پرورش برای دو دختر مظلوم و بی پناه
.
عکس هفت: رفیق هم اشک و لبخندم مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی زنگ زد بیا تبریز اختتامیه شعر فجر گفتم برگزیده که نیستم براي چي بيام ؟ گفت: تندیست را فروختی دادی به زلزله زده ها می خواهیم یک تندیس دیگر بدهیمت که ویترینت بی تندیس فجر نماند. گفتم نمی آیم گفت . تو‌کارت را کردی بگذار من هم کارم را بکنم فلذا خفه شو بلند شو بیا . مگر می شود به برادر بزرگ نه گفت ؟؟. عكس هشت :چقدر كيف داد گرفتن تنديس از دست يك امام جمعه مشتي و با فتوت و مردمي امام جمعه اي كه با تاكسي رفت آمد ميكند و نرده هاي بين مردم و مسوولين را گفته بردارد. .
.

عكس هشت : تنديس را گرفتم و اجازه اينكه يك دقيقه حرف بزنم . گفتم ممنونم كه تنديس داديد اما كرمانشاه هنوز زخمش تازه است . هنوز مردم بي سرپناهند. گزارشي از خانه در حال ساخت دادم و عرض كردم دوازده ميليون كم داريم . خودم دارم اين ور و آن ور ميزنم جورش كنم توي اين سالن هم اگر كسي هست كه كمك كند بسم الله ... وگرنه ممكن است اين تنديس جديد هم چوب حراج بخورد ... شب توي فرودگاه دكتر جوادی معاون وزير ارشاد تشكري كرد و گفت حلش ميكنيم ان شاالله... توي دلم گفتم : اين هم يك قول مثل قول هاي ديگر مديران. خيلي حسابي رويش باز نكردم . .
عكس نه: يك هفته بعد مهدي قزلي زنگ زد گفت چك دوازده ميليوني ات كه دكتر جوادی قول داده بود حاضر است. بيا بگير . توي شانه هايم جوش زد دوتا بال در حال جوانه زدن بود. مسووليني هم داريم كه قول ميدهند و وفا ميكنند فلذا اي والله ...
.
ادامه در كامنت اول..
Read more
عمو سهرابم طبق معمول استورى ميزاره! كاش يكى بود به ويلى ميگفت: شوخيه مگه البوم بدى و نمونى؟!<span class="emoji emoji1f604"></span> اينم ...
Media Removed
عمو سهرابم طبق معمول استورى ميزاره! كاش يكى بود به ويلى ميگفت: شوخيه مگه البوم بدى و نمونى؟! اينم تكستگرافى اختصاصى اينقدر تو دايركت نگيد داداش تكست گرافى كن! اخه مسلمون وقتى عكس نيس من رو چى بنويسم؟! كف دستت بنويسم خوبه!؟ (حجم انبوه عكس كف دست به دايركت سرازير ميشود) شب يلداتون هم مبارك! ديشب ... عمو سهرابم طبق معمول استورى ميزاره! كاش يكى بود به ويلى ميگفت: شوخيه مگه البوم بدى و نمونى؟!😄
اينم تكستگرافى اختصاصى اينقدر تو دايركت نگيد داداش تكست گرافى كن! اخه مسلمون وقتى عكس نيس من رو چى بنويسم؟! كف دستت بنويسم خوبه!؟ (حجم انبوه عكس كف دست به دايركت سرازير ميشود)
شب يلداتون هم مبارك! ديشب انگار ٢٤٠ تا دَنگى دونگى رو وسط برنامه گرفتن! انگار اينام لايو گذاشته بودن و آلا كارى! نكنيد اقا نكنيد! برنامه نكنيد!☝️برنامه ميكنيد مست نكنيد✌️مست ميكنيد سگ مست نكنيد☝️✌️سگ مست ميكنيد اينستا لايو نزاريد✌️✌اينستا لايو ميزاريد نگيد كجاييد✌️✌☝️ميگيد كجاييد شئونات اسلامى رُ رعايت كنيد تا بگاي سگ نريد✌️✌✌بگاى سگ رفتيد دعا دعا كنيد وزرا نريد😂يه وقتايي من اين اخبارو ميخونم حس ميكنم روي موجاى مكزيكوام و حس ميكنم سكسى شدم 😋 دينيتونو بخونيد ابلفضلى اين كارا چيه😂ايشالله به نيت امام على ميانگين نمراتتون ١١٠ باشه📿
شب و روزتون خوش
Admin:@Amir3den
Read more
پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده ...
Media Removed
پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده مي‌مكمش...خنكاي رقيقي از مرمرهاي براق می‌دود توي ساقهايم مي‌رسد به قلبم ... بوهای خوب مي آيد...بوي كاهگل باران خورده بوي خوب تي شرت تازه شسته شده در حدفاصل وقتي كه سرت از پايينش برود و از گلدان ... پاهايم لُخت از مسح وضوی توي حوض ضريح است ...ساعدهايم خيس است، صورتم هم ...پشت لبم قطره‌اي آب وضو مانده مي‌مكمش...خنكاي رقيقي از مرمرهاي براق می‌دود توي ساقهايم مي‌رسد به قلبم ... بوهای خوب مي آيد...بوي كاهگل باران خورده بوي خوب تي شرت تازه شسته شده در حدفاصل وقتي كه سرت از پايينش برود و از گلدان يقه‌ات جوانه بزند ... بوي زعفران، چمدان سوغاتی ...بوي عطاري ...بوي وانيل بوي گل سنجد بوي دانه هلي كه توي نقلی تویسرکانی، هربار می‌آیم همينجای توي اين عكس می‌ايستم، دل مي‌دهم به تماشای دروازه بهشتتان... خیلی اهل جلو آمدن نیستم ...بالای سرم هواسازهاي بارگاهتان كريستال‌های يك چلچراغ را به بازي گرفته‌اند و بلورها تيريك تيريك صلوات میفرستند... به شما فكر مي‌كنم به حضورتان توی خاطراتم ... حبابها یکی یکی گردالی میشوند و می‌ترکند، یکی از حبابها خیلی ورم میکند،همان را ادامه میدهم ... میرسم به صبح گرم و چسبناکی كه فرمانده به خطمان كرد و جلو آسايشگاه دانه‌دانه توي كلاهمان را نگاه كرد كه جز اسممان هر چه نوشته باشيم را بهانه كند و اضاف بزند... چند نفري مانده بود به ما برسد . بغل دستی‌ام زد توي پهلويم و با نگاهش گفت: به دادم برس : چشم انداختم توي گودی كلاه شوره بسته اش بدخط نوشته بود آهو ... گفتم خب؟ گفت:اسم عشقمه به گاراج رفتم! خودکار از جيبم درآوردم و قبل آهو نوشتم : «یاضامن» هنوز مطمئن نبودم گل را زده ام یانه ... فرمانده رسید اول توی کلاه من را نگاه کرد رد شد . بعد کلاه رفیقم را، چشم توی چشم شدند . آب دهن فرو نمی‌رفت سکوت بود ... لکه ی چرک کلاغی و ناله‌اش اسمان و سکوت حاکم را چاک داد ... نقاب کلاه را گرفت چند بار کاسه کلاه را کوبید کف دست مخالفش و صدا ول داد : خاک تو سرتون یاد بگیرید یه چی هم می‌نویسین خداپیغمبری بنویسین ... زد رو شونه رفیقم و گفت:کارت خلاف بود ولی امام رضاس حرمت داره... رفت کلاه بعدی ... کله‌ها چرخید رو به هم با پلک‌ها همدیگر را بغل کرده بودیم و صدای نقاره‌خانه توی کله‌ام ول کن نبود ...بغض کرده بودیم جهیدن از جهنم اضاف شوخی نبود ... خلاصه که آقاجان نوشتم بدانید شما دوبار ضامن آهو شدید! یکبار آهویی در دشتهای خراسان و یکبار آهویی محبوس در کاسه کلاه شوره بسته سربازی عاشق در کرمان و حتا ضامن خود شکارچی آهو ... خلاصه آقاجان ما پز شما را میدهیم و روی چک شما چک میکشیم ... این شب تولدتان که بریز و بپاش دارید حواستان به دل ما باشد... توی این بریز و بپاش ها یک دانه دراژه کیکتان هم نصیب من گیوه سوخته باشد با تمام دنیا عوضش نمی کنم ...تصدق علینا...
#مشهدنیستم
Read more
دوستان خواهش مي كنم اين پستم رو تا اخر بخونيد. لطفا<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻 . سلام دوستان، نمي دونم شما كه اينجايين تا حالا ...
Media Removed
دوستان خواهش مي كنم اين پستم رو تا اخر بخونيد. لطفا🏻 . سلام دوستان، نمي دونم شما كه اينجايين تا حالا چقدر من رو شناختيد، اصلا از كي اينجا هستيد، يا كلا ديدتون نسبت به اين صفحه چطوره. من مستقيم ميرم سر اصل مطلب، تو اين چندسال من نه تو اين صفحه تبليغ كردم، نه ازش استفاده اي جز نوشتن روزمره هام كردم، بجز ... دوستان خواهش مي كنم اين پستم رو تا اخر بخونيد. لطفا🙏🏻
.
سلام دوستان، نمي دونم شما كه اينجايين تا حالا چقدر من رو شناختيد، اصلا از كي اينجا هستيد، يا كلا ديدتون نسبت به اين صفحه چطوره. من مستقيم ميرم سر اصل مطلب، تو اين چندسال من نه تو اين صفحه تبليغ كردم، نه ازش استفاده اي جز نوشتن روزمره هام كردم، بجز فكز كنم يكي دوبار كه از خيريه ي جمعيت امام علي حمايت كردم براي كمك رساني بيشتر و يكي دوبار زنان سرپرست خانوار. ولي امروز اينجا هستم كه ازتون يه خواهش بكنم و اونم اينه كه اگه "تمايل داريد" به صفحه ي "اميرعطاامدادي" بريد و شرح بيماريش رو بخونيد و "اگه تمايل داشتيد" از اين فرشته ي كوچولو حمايت كنيد. من اين فرشته ي كوچولو رو نديدم و مامان اين فرشته ها يكي از بستگان دور ولي در عين حال خيلي عزيز من هست. اين رو براي اين مي نويسم كه بدونيد اگه كمك مي كنيد به مادري كمك مي كنيد كه شش ساله هر روز و هر شب و هر ثانيه كنااار اين فرشته بوده با همه ي وجودش. اميرعطا و خواهرش كه تو اون عكس ها مي بينيد دوقلو هستند و متاسفانه اميرعطا به بيماري ژنتيكي اس ام اي نوع اول مبتلا هست.
من مدتهاست پيج رو خصوصي كردم، امروز تا چند روز پيج رو دوباره عمومي ميكنم تا شايد با لايك ها و كامنت هاي شما اين پست بيشتر ديده بشه و بالا بياد و صفحه ي اميرعطا بيشتر معرفي بشه . اين كمترين كمكي هست كه مي تونم انجام بدم مي دونم شما هم اميرعطا رو تنها نميذاريد. .
دوستان هر اطلاعاتي رو كه مي خوايد از خود پيج اميرعطا دريافت كنيد، من هيچ اطلاعاتي جز اينهايي كه براتون نوشتم رو ندارم و هرچيزي بنويسم دقيق نخواهد بود.فقط مي خوام يه لحظه فكر كنيد نگهداري از يه نوزاد سالم گاهي براي مادري كه براي اولين بار صاحب فرزند شده چقدر مشكل و طاقت فرسا ميتونه باشه حالا تصور كنيد مامان و باباي اين دوقولوها شش سال چه لحظاتي رو گذروندند، حتي مي دونم خواهر دوقلوي اميرعطا خيلي خيلي از داداشش تو تمام اين سالها حمايت كرده و مي تونيد تصور كنيد كه براي اون بچه هم چقدر ديدن داداشش كه مثل خودش نمي تونه غذابخوره حرف بزنه و بازي كنه چقدر سخت بوده و هست.
.
@amiratta_emdadirad
@amiratta_emdadirad
Read more
 #افسانه_اى_به_نام_ميثم . للحق عكس نوشت : من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود #آدم آورد به اين دِيرِ ...
Media Removed
#افسانه_اى_به_نام_ميثم . للحق عكس نوشت : من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود #آدم آورد به اين دِيرِ خراب آبادم.. . #مربی تند و سختگیری که با #صلابت اش به رزم آوران #درس #ایستادگی و #استقامت داد و آنان را در تنور #آموزش خود برای مقاومتی سخت آبدیده کرد. و آنگاه که آنان از خستگی و مشقت فعالیت روزانه ... #افسانه_اى_به_نام_ميثم
.
للحق عكس نوشت : من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود
#آدم آورد به اين دِيرِ خراب آبادم..
.
#مربی تند و سختگیری که با #صلابت اش به رزم آوران #درس #ایستادگی و #استقامت داد و آنان را در تنور #آموزش خود برای مقاومتی سخت آبدیده کرد.
و آنگاه که آنان از خستگی و مشقت فعالیت روزانه خویش آرمیده بودند #مالک وار بر بستر آنان حاضر می شد و آنگونه که نفهمند بر پاهای خسته آنان بوسه می زد...
.
پدرم و او در پادگان امام حسين(ع) مربى تاكتيك بودند و رفاقتى داشتند بس عجيب...
تا اينكه در ٢٤ اسفند ماه سال ٦٣ او پدر را تنها گذاشت و در شرق دجله با اصابت موشك جنگنده ى دشمن آسمانى شد..
.
و پدر ماند و داغ از دست دادن رفيق و همسنگر عزيزتر از برادرش...
.
روزها گذشت...
.
و در #٤مرداد ماه سال ٦٤ يعنى كمتر از ٦ ماه از رفتن بهترين دوست پدرم خداوند فرزندى به او داد...
و او نيز نام فرزند را به ياد مردى از جنس آسمان " #ميثم" نهاد...ياحق.
.
.
پانوشت : از خداوند هميشه خواسته ام تا وقتى پدرم صدايم ميكند با ديدن من ياد يكى از بهترين بندگان خدا بيُفتد...
.
.
دلنوشت :
هوا حوالی مرداد و دست من سرد است
زدم به کوه و کمر،بسکه شهر نامرد است
زدم به کوه و کمر،برف می خورم دیگر
که از تمام محل،حرف می خورم دیگر
چقدر فاصله ها را ورق زدن تا تو
چقدر حسرت یک شب قدم زدن با تو
منم که آینه از آه من خبر دارد
تویی که از تو دلم دست بر نمیدارد
من از عشیره ی دلدادگان رسوایم
خدا کجاست ببیند چقدر تنهایم...
خدا کجاست ببیند که از تو دور شدم..
من عاشقم،که بدون اراده کور شدم
هنوز در طلب خنده هات می میرم
جسارت است،ولی من برات می میرم...
.
.
كاملاً بى ربط : چه كسى خواهد ديد...؟
غم پنهان نگاهِ منِ #مردادي را...
.
.
#aynaammar
#اين_عمار
#أين_عمار
#شهيد
#شهيد_ميثم
#مرتضى_شكورى
#تولد
#ميلاد
#۳۳سالگی
#من_مردادي_ام
#گناه_كلاغ_چيست_وقتي_ميخواهد_چهچه_بزند_صداي_غار_غار_از_گلويش_خارج_ميشود
#اللهم_ارزقنا_شهادت
#به_نزد_يار_چو_ما_پست_بي_بها_نشود
#اين_نيز_بگذرد
#پيشوني_قراره_مارو_كجا_بشوني
#پس_كي_ديگه_موقعشه
#رقصى_چنين_ميانه_ميدانم_آرزوست
#سردارگرام
Read more
پارسال كه براى شركت در نمايشگاه صنايع خودرو با تعدادى از رفقا به #برن #سوئيس رفته بوديم يكى از دوستان پسر جوانش را هم آورده بود گرچه با پدرش رفاقت عميقى نداشتم اما تلاش كردم ،وقت براش بذارم و بيشتر باهاش معاشرت كنم تا به اون هم خوش بگذره و خاطره ى بدى براش نمونه اتفاقاً اين فكر،جواب داد و آقا مسعود ... پارسال كه براى شركت در نمايشگاه صنايع خودرو با تعدادى از رفقا به #برن #سوئيس رفته بوديم
يكى از دوستان پسر جوانش را هم آورده بود
گرچه با پدرش رفاقت عميقى نداشتم اما تلاش كردم ،وقت براش بذارم و بيشتر باهاش معاشرت كنم تا به اون هم خوش بگذره و خاطره ى بدى براش نمونه
اتفاقاً اين فكر،جواب داد و آقا مسعود خيلى بهم محبّت پيدا كرد و حتى باعث شد رفاقت من و پدرش وارد فاز جديدى بشه و اكثر اوقات مثل شام و نهار ها را با هم بگذرونيم
البته به خاطر اختلاف سن زياد پدر و پسر بر عكس من و بابام همچين رابطه ى گرم و صميمى اى با هم نداشتن
يه شب كه با رفقا براى قدم زدن و هوا خورى رفته بوديم به #شهر_بازى نزديك #هتل
از لب و لوچه ى آويزون مسعود متوجه شدم خيلى دمقه
گفتم:چته پسر؟چرا آويزونى؟
گفت:بابام پايه ى هيچ كدوم از اين بازى ها نيست،اجازه هم نميده تنهايى برم
آقا مهردااااااد،شما ميايـــى؟جاااااان من بيااااا
تو رو خدا اگر شما بيايى بابام حرفى نميزنه
موندم تو رو در بايستى😐
خدا يا چى بگم؟چه كار كنم؟
برم؟نرم؟
گفتم باشه😰ميام😰ولى مسعود جان فقط بازى هاى لايت لطفاً😐
با خوشحالى رقصان و جفتك زنان رفت سه چهار تا #بليط گرفت و اومد
رفتيم سوار يه وسيله ى عجيب و غريب شديم
و مثل فضا نورد ها بستنمون به صندلى و تا خواستم پشيمون بشم و بهانه بيارم شروع كرد به چرخيدن و بالا رفتن
هى چرخيد
هى رفت بالا
هى چرخيد
هى رفت بالا
و بااااااز هم رفت بالا
طورى شد كه ديگه آدم ها رو نميشد ديد و كل شهر زير پامون قرار گرفت
به سختى برگشتم به سمت مسعود و گفتم مسعود جان اين چند متر ديگه قرار بره بالا ؟
بعدش چى ميشه!؟
گفت عمو نگران نباش
شصت متر بيشتر نميره،فقط #سقوط ازاده چند ثانيه اى داره،همين☺️☺️☺️
گفتم همييييين!!؟؟😨😨😨😨
يعنى مارو از اين بالا ميخوان ول بدن پايين
😱😱😱😱
دكمه ى غلط كردمش كجاس!!؟؟😩😩😩
كمممممممككككك،يا حضرت عبااااس
يا همه ى امام زاده هااااا
😫😫😫😫
توضيح لازم نيست
بقيه اش رو توى فيلم ببينيد وقتى رها شد تا زمين مسعود عربده كشيد و من مث ديوانه ها خنديدم
اصلاً هم نپرسيد بعدش چى شد
😑😑😑😑
اه ه ه ه.با اين نوناشون
...
چرا پست قبلى به اون خوبى را نديدين!!؟؟😑
Read more