Loading Content...

شعر و من با

Loading...


Unique profiles
87
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Bayern, Germany, Irbil, Iraq, Tehran, Iran
Average media age
783.1 days
to ratio
3.5
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم ...
Media Removed
.. روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ . می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد. می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است. می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست. می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست ... ..
روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر ـ که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می‌زدم ـ
.
می‌پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانۀ من نخواهد آمد.
می‌پنداشتم که شعر برای همیشه مرا ترک گفته است.
می‌پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست.
می‌پنداشتم که تنهایی دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خستگی دیگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال‌زنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با تو ام و آینه‌های خالی از تصویرهای مهر و امید سرشار می‌شوند.
کنار تو خود را بازیافته‌ام، به زندگی برگشته‌ام و امیدهای بزرگ رؤیایی ترانه‌های شادمانه را به لب‌های من بازآورده‌اند. هرگز هیچ چیز در پیرامون من از تو عظیم‌تر نبوده است.
تو شعر را به من بازآورده‌ای. تو را دوست می‌دارم و سپاست می‌گذارم. خانۀ فردای ما خانه‌ای است که در آن شعر و موسیقی در پیوندی جاودانه به ابدیت چنگ می‌اندازند. از این جهت است که من تو را با همۀ اعتقادی که دارم، آیدای خودم می‌نامم؛ زیرا هیچ چیز نیرومندتر از عشق نیست.
.
#احمد_شاملو
از کتاب: مثل خون در رگ‌های من
(نامه‌های احمد شاملو به آیدا)
#نشرچشمه
Read more
Loading...
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین<span class="emoji emoji1f60d"></span> بی تو، مهتاب ...
Media Removed
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین😍 بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن 
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن 
آب، آئینه عشق گذران است 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم . 🗣 #فریدون_مشیری

#fashionsandwichbybahar #streetstyle #fashionsandwich
Read more
... کاملا #متفاوت --- و --- #موقت ... به ته رسید همین لحظه #گاز #فندک من #مخالف است در این لحظه ساز ...
Media Removed
... کاملا #متفاوت --- و --- #موقت ... به ته رسید همین لحظه #گاز #فندک من #مخالف است در این لحظه ساز فندک من تو را به جان هر آنکس که #دوستش داری بکش به جای من ای #دوست #ناز فندک من و یا بده کمی از #آتش #لبانت تا شود بریده #زبان دراز فندک من #همیشه تا #سحر از #فکر تو نمی‌خوابم قضا نمی شود از تو #نماز ... ...
کاملا #متفاوت --- و --- #موقت
...
به ته رسید همین لحظه #گاز #فندک من
#مخالف است در این لحظه ساز فندک من
تو را به جان هر آنکس که #دوستش داری
بکش به جای من ای #دوست #ناز فندک من
و یا بده کمی از #آتش #لبانت تا
شود بریده #زبان دراز فندک من
#همیشه تا #سحر از #فکر تو نمی‌خوابم
قضا نمی شود از تو #نماز فندک من
من و تو و شب و #سیگار و #شعر و #بیداری
و بی نتیجه گی اش با #نیاز فندک من
نگو که از تو نگفتم خودت #قضاوت کن
که #اشتباه ز من بوده یا ز فندک #من
نداد #روشنی اش را که من بگویم از او
#سرودن غزلم بود #راز فندک من
...
کمی فارغ از هرگونه فکرهای سیاسی، اجتماعی و غیره، از شعر پیش رویتان خوشمان آمد... این پست رو گذاشتم...ایشالله دوستان خرده نگیرند...
Read more
. ميتونم دعوتتون كنم به خوندن اين شعر و ديدنِ اين ويدئو؟! عاااااشقِ نگاهتونم... بمونيد براي من انشالله ، به خواست و اراده خدا..... دو صندلی، منو تو، با دو استکان کافیست برای عشق همین گوشه از جهان کافیست بتاب و آبم کن مثل ظهر تابستان عطش بده که مرا ظل سایبان کافیست دو روز عمر من و تو گر چه محدود ... .
ميتونم دعوتتون كنم به خوندن اين شعر و ديدنِ اين ويدئو؟!
عاااااشقِ نگاهتونم...
بمونيد براي من انشالله ، به خواست و اراده خدا..... دو صندلی، منو تو، با دو استکان کافیست
برای عشق همین گوشه از جهان کافیست
بتاب و آبم کن مثل ظهر تابستان
عطش بده که مرا ظل سایبان کافیست
دو روز عمر من و تو گر چه محدود است
برای مردن در تو همین زمان کافیست
گمان ماندن تو شوق می دمد در من
که زنده ماندن من را همین گمان کافیست
دو صندلی، منو تو، با دو استکان
بمان که سر بکنم با تو تا خود فردا
هر آنچه فاصله ای هست بینمان کافیست
دو روز عمر من و تو گر چه محدود است
برای مردن در تو همین زمان کافیست
گمان ماندن تو شوق می دمد در من
که زنده ماندن من را همین گمان کافیست
دو روز عمر من و تو گر چه محدود است
برای مردن در تو همین زمان کافیست
گمان ماندن تو شوق می دمد در من
که زنده ماندن من را همین گمان کافیست.
ترانه از هوتن هنرمند ، به نام كافيست..
Read more
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم ...
Media Removed
: #برای_دلمان #آسدمقداد_نوشت: مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده #خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده در خيالات بهم ريخته ى دور و برم خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم ناممان منتسبش بود نميدانستيم جانمان در طلبش بود نميدانستيم خبر ... :
#برای_دلمان
#آسدمقداد_نوشت:

مثل يك كودك بد #خواب كه بازيچه شده
#خسته_ام خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريخته ى دور و برم
خيره بر هر چه شدم #خاطره اى زد به سرم
مى روم چشم ترم را به #زيارت ببرم
تا از آن #چشم نظر باز شكايت ببرم
ناممان منتسبش بود نميدانستيم
جانمان در طلبش بود نميدانستيم
خبر آمد همه جا #شعر تو را ميخواند
شعرمان ورد لبش بود نميدانستيم
#قول_دادم برود از غزل آتى من
لطف كن حرف نزن #قلب خيالاتى من
مشكلت با من و احوال پريشانم چيست؟
قلب من تند نرو #صبر كن آرام بايست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگير
قد #عاشق شدنم را خودت اندازه بگير
بخدا هيچ كسى مثل من آزرده نشد
مثل لب هاى تو انقدر ترك خورده نشد
هيچ كس مثل من از دست خودش شاكى نيست
از همين #فاصله برگرد تو هم باكى نيست
#فرق_دارد_دل_من_با_دل_تو_عالمشان
#در_دهانم_پر_حرف_است_نمى_گويمشان
به خودم #سيلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان كه همه فرياد زدند از #غم شان
پشت #وابستگى ام هست دليلى كه نپرس
منم و تجربه ى #طعم اصيلى كه نپرس
#حرف_دل را كه نبايد بگذارى آخر
اين چه چشمان شروريست كه دارى آخر؟
#چشم تو روى من غم زده شمشير كشيد
#قلب_من_ياد_تو_افتاد_فقط_تير_كشيد
حمله ى قرنيه ها را نپذيرم چه كنم؟
من اگر دست تو را سخت نگيرم چه كنم؟
هر چه من مى كشم از اين #دل نامرد من است
اين #غزل ها همگى گوشه اى از #درد من است



#طرحی_از_عشق_به_سر_دارم_و_میاندازم
#روزی_آن_را_به_بلندای_سفید_کفنم
.
#بی_سبب_درد_که_هم_قافیه_با_مرد_نشد
#همچون_انار_خون_دل_از_خویش_میخوریم
.
#اشتاقك
Read more
NeW VieW ⛰🏔 دانم اکنون از آن خانه دور شادی زندگی پر گرفته دانم اکنون که طفلی به زاری ماتم از هجر مادر گرفته هر زمان می دود در خیالم نقشی از بستری خالی و سرد نقش دستی که کاویده نومید پیکری را در آن با غم و درد بینم آنجا کنار بخاری سایه قامتی سست و لرزان سایه بازوانی که گویی زندگی را رها کرده آسان دورتر ... NeW VieW ⛰🏡🏔 دانم اکنون از آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
هر زمان می دود در خیالم
نقشی از بستری خالی و سرد
نقش دستی که کاویده نومید
پیکری را در آن با غم و درد
بینم آنجا کنار بخاری
سایه قامتی سست و لرزان
سایه بازوانی که گویی
زندگی را رها کرده آسان
دورتر کودکی خفته غمگین
در بر دایه خسته و پیر
بر سر نقش گلهای قالی
سرنگون گشته فنجانی از شیر
پنجره باز
و در سایه آن
رنگ گلها به زردی کشیده
پرده افتاده بر شانه در
آب گلدان به آخر رسیده
گربه با دیده ای سرد و بی نور
نرم و سنگین قدم میگذارد
شمع در آخرین شعله خویش
ره به سوی عدم میسپارد
دانم اکنون کز آن خانه دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که طفلی
به زاری
ماتم از هجر مادر گرفته
لیک من خسته جان و پریشان
می سپارم ره آرزو را
بار من شعر و دلدار من شعر
می روم تا بدست آرم او را
Read more
Loading...
. ترک "ای ماه مهر" نقطه ی عطف منِ فردی و منِ اجتماعی ما آدم هاست با فضاسازی های بی نظیر و نوستالژی بدیعی که اگر با تمام آثار حاضر در مارکت موسیقی مقایسه کنیم نظیرش را نمی یابیم؛ تنظیم استادانه طوری در خدمت مضمون است که اگر به شکل دیگری انجام میشد شاید شعر حسین صفا را این قدر ملموس نمی شنیدیم.از صدای زنگ ... .
ترک "ای ماه مهر" نقطه ی عطف منِ فردی و منِ اجتماعی ما
آدم هاست با فضاسازی های بی نظیر و نوستالژی بدیعی که اگر با تمام آثار حاضر در مارکت موسیقی مقایسه کنیم نظیرش را نمی یابیم؛ تنظیم استادانه طوری در خدمت مضمون است که اگر به شکل دیگری انجام میشد شاید شعر حسین صفا را این قدر ملموس نمی شنیدیم.از صدای زنگ منفوری که از همان ابتدا میشنویم و تلفیق ساز های سنتی و مدرن تا باز همان زنگ منفور در جایگاه حسن ختام...ریزه کاری های ماهرانه و جزئیات هم در این قطعه خودنمایی میکنند. همانطور که یادآوری ظریف یک نوستالژی(موزیک صبحگاهی رادیو،سلام علیکم)با سه تار و گیتار به طرز نامحسوسی صورت گرفته است. البته تنظیم این قطعه محصول تلاشی ممتد و طولانی می باشد. یک پروسه ی دقیق ۶ ماهه!این قطعه پکیج کاملی است از تمام فاکتورهای مورد نیاز برای یک موسیقی متعالی:شعر، موسیقی، تنظیم، وکال و... گوش کنید و حسش کنید!

@mohsenchavoshi
@farshadhesami
@adel.rouhnavaz
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_هجدهم #روز_قلم سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_هجدهم
#روز_قلم
سه ماهه می خوام یک رمان جدید رو شروع کنم اما همین که طرح داستان رو توی سرم مرور می‌کنم به عامه‌پسندترین داستانی که تا به حال خوندم می‌رسم. داستان دوست داشتن من و تو خیلی زرده مثل همون رمان‌هایی که هممون تو 15 -16 سالگی خوندیم و گاهی باهاش اشک ریخیتم و گاهی چنان بلند بلند خندیم که مامان از کنارمون با تعجب رد شده و یک جوری نگاه مون کرده که انگار دیوونه دیده. من عاشق شدم و چند وقته که دستم به شعر نوشتن نمیره، من ذاتا تلخ نویسم و شاید این رو از مادربزرگ خدا بیامرزم به ارث بردم که همیشه در حال نگاه کردن به تلخی های زندگیش بود. من حتی عاشقانه هام سیاه و تلخه. من زخم خوردم. فکر کن سه بار زندگیت رو بزاری برای آدم‌هایی که خودشون اومدن و خودشون رفتن. آدمایی که تا اومدی به موندشون عادت کنی، دیدی جا تره و بچه نیست و تا اومدی به رفتنشون عادت کنی، دیدی که دوراشون رو زدن و برگشتن. خداییش شما جای من بودید دچار پارادکس‌های شخصیتی نمی‌شدید؟ داستان من با داستان‌های پلیسی فرق داشت، نه سر داشت نه ته. نه رئال بود و نه سورئال. نه اکشن بود نه عاشقانه. ژانر بود اما تو هیچ کدوم از ژانرهایی که تا به حال دیدم و خوندم جا نمیشد. خیلی سخته سه بار یک رمان رو بنویسی پاره کنی بریزی دور. خیلی سخته شخصیت‌هایی که تو سروشکل بهشون دادی از داستان هات فرار کنن و به اول شخص زندگی افرادی تبدیل بشن و تو رو مجبور کنن که از این به بعد از زاویه سوم شخص بهشون نگاه کنی؛ چراکه اگر راوی اول شخص بشه چنان بلایی سرشون میاره که همه آدم‌هایی که اون رو می‌خونن ندیده ازش متنفر بشن. من استاد اغراق بودم. فقط کافی بود از یکی بد بگم تا همه آدم‌هایی که من رو می‌شناختن ازش متنفر بشن یا یک جوری ازشون تعریف کنم که طرف روزی سه باز زنگ بزنه تا بخواد شخصیت اول زندگیم رو ببینه. زن‌ها معمولا عصبی که میشن یا موهاشون رو کوتاه می کنن و یا یک گوشه می‌شینن و شروع می کنن به لاک زدن به ناخن‌هاشون و مردها معمولا تو چنین شرایطی یه سیگار دستشون می‌گیرن و انقدر از این ور به اون ور می‌رن که سر خودشون هم گیج میره؛ اما من واقعا نه توان راه رفتن داشتم و نه روم می‌شد، انگشتهای لاک خوردم رو به کسی نشون بدم. راستش چند باری لاک خریدم و ده تا انگشتم رو لاک زدم اما آب از آب تکون نخورد؛ تنها چاره من این بود که یادداشت‌هایی رو بنویسم که نه قراره کتاب بشن و نه قراره هیچ روزنامه‌ای دست به انتشارشون بزنه.
#شهاب_دارابیان
#روز_قلم #یادداشت
عکس:
@afsoonabbac
Read more
Loading...
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ...
Media Removed
• روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران ...
روزها پشت هم می‌گذرند. دیگر فرقی ندارد شنبه باشد یا سه‌شنبه، روز باشد یا شب؛ در نبود تو هیچ چیزی فرقی ندارد. دیگر حتی فرقی ندارد که کلمه‌ای برایت بنویسم یا نه. کلمات، این حروف درهم و خیانت‌کار و پر ادعا که تمام عمر، روح مرا تسخیر کرده بودند، چیزی جز شکنجه‌‌گر من نبودند. حالا که فرسنگ‌‌ها از تهران دوری و از همه خبرها بی خبر، بیشتر از هر زمان دیگری اینجایی؛ جاری در من. شب‌‌ها با کابوس به خواب می‌روم و هر صبح در کابوس دیگری چشم باز می‌کنم. تب دارم، تب سرگشتگی. معلق میان امروز و فردا، حقیقت و واقعیت، میان کفر و ایمان. شبیه بندی که به جایی بسته نیست، به هیچ چیز و هیچ‌کس بستگی ندارم.
در تبعیدگاه مقدسی هستم که تا گلو در کثافت خود فرورفته است، و در شمارش معکوس خود به سمت تباهی، هر روز بیشتر جانم را می‌مکد. تبعیدگاهی که من و تو نامش را وطن گذاشته بودیم. و همین واژه سه حرفی برای ما معنایی جز فاصله نداشت. و تمام سهم ما از این واژه چیزی نبود جز ترک کردن. تو، خاکت را، خودت را و من که همزاد دیگر زادگاهت بودم را ترک کردی و من، تو و تمام رویاهایم را. ما یکدیگر را بر سر قمار همین یک واژه باختیم. خاکی که شبیه سرزمین نفرین‌شدگان، هر روز از آن کاسته می‌شود و در تباهی‌اش مچاله و مچاله‌تر می‌شود.
من هنوز نمی‌دانم این ما هستیم که به سرزمین تعلق داریم، یا این سرزمین است که متعلق به ماست؟ اما خوب می‌دانم وطن من اینجا نبود. این خاک سرخ متعفنی که هم‌چون جسدی بی‌مزار شب‌‌ها از صدای خرد شدن استخوان‌هایش خوابم نمی‌برد، هرگز شبیه زادگاه ما نبود. مگر تمام دارایی من و تو چیزی جز همین کلمات نبود، که روی سپیدی تن بی‌مرز کاغذ می‌دوید؟ افسوس که ما نمی‌دانستیم در جهانی که واژه، ناتوان‌ترین سلاح‌هاست؛ مرگ تنها سهم ما از این جنگ نابرابر است. آخ اگر این قلم توان داشت، اگر این خاک دمی مجال زیستن می‌داد، با جوهر خون می‌نوشتم:
چشمان تو وطن من است
درون چشمان تو وطنی آزاد است
هیچ دیکتاتوری حکومت نمی‌کند
مردمش آزادانه به خیابان می‌آیند
روی هم را می‌بوسند
عاشق هم می‌شوند
مردم چشمان تو زندان نمی‌شناسند
در ساحل دریای آبی و زیبا نشسته‌اند
تازیانه نمی‌خورند
اعدام نمی‌شوند
مردم چشمان تو یک دین دارند
وبه آن ایمان دارند
وطن من چشمان توست.
.
عکس: مسجد جامع خرمشهر، زمستان ۱۳۹۴
(شعر از انور سلمان)
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span> ما نسل خاکستر شدن تو چنگ طوفانیم نسل فرار مغز ها از قاب یک کشور نسل طلوع ترس و وحشت بین ادم ها دل واپسی ...
Media Removed
ما نسل خاکستر شدن تو چنگ طوفانیم نسل فرار مغز ها از قاب یک کشور نسل طلوع ترس و وحشت بین ادم ها دل واپسی های پدر... تب کردن مادر . ما نسل جنگیم و نجنگیدیم با دشمن اما پُریم از خاطرات و یادگاریهاش روی تنامون جای زخمای عمیقی موند بابای من پاهاشو داد، بابای تو دستاش... . ما نسل روزای پر از دردیم، ... 💜
ما نسل خاکستر شدن تو چنگ طوفانیم
نسل فرار مغز ها از قاب یک کشور
نسل طلوع ترس و وحشت بین ادم ها
دل واپسی های پدر... تب کردن مادر
.
ما نسل جنگیم و نجنگیدیم با دشمن
اما پُریم از خاطرات و یادگاریهاش
روی تنامون جای زخمای عمیقی موند
بابای من پاهاشو داد، بابای تو دستاش...
.
ما نسل روزای پر از دردیم، درواقع-
-نسل شبای نسبتا بیدار تا فردا
نسلی که دنیای مجازی رو بغل کرده
فرقی نمیبینه میون مرد و نامردا
.
نسل خیابونای ارشادیم، دل شادیم
رقاص های مجلسای مرگ و ترحیمیم
ما نسل دعوا بر سر نفتیم، میفهمی؟!
ما نسل قربانی شدن تو دست تحریمیم
.
ما نسل کوچیم و به یغما رفته پرهامون
با خواب پرواز اتفاقی اوج میگیریم!
نسل خیابونای پر تشویش یعنی ما...
با هر هجوم دسته جمعي موج میگیریم!
.
ما نسل فرياداي تو نطفه خفه بوديم
درداي بي درمون و احساسات آشفته
لبخندهاي زوركي، اشكاي تكراري
نسل يه عالم حرف هاي تلخ ناگفته
.
ما ارتباط لوله-خودكار و نوار ضبط
ما ارتباط تیله رنگی تو خیابونیم
ما آخرین نسلیم که، میفهمه اینا رو
ما ارتباط بین دانشگاه و زندونیم
.
نسل تظاهر به معمای فراموشی
ازگریه و آژیر و چک تا جیغ و خاموشی
نسل جوونی های غمگین، گم شده پشتِ
افسردگی... مشروب... سیگار و هم آغوشی
.
ما نسل تحقیریم، نسل ترس از قانون
لج کردنای منطقی، حرفای بی منطق
وحشت زده از آدمای زنده‌ی عاشق
شب گریه های لعنتی، روزای پر هق هق
.
ما نسل سانسوريم و مي‌فهميم یعنی چی
وقتي كتابي از نمايشگاه جم میشه
وقتی که چن ملیارد از پولای این مردم
تو دست بالا دستیا از بانک کم میشه
.
نسل حجاب زورکی ، مومن نمیمونه!
هم نسلیای من حیا از یادشون رفته
این اتفاقا مال یک شب نیست، تقویمه!
مال هزار و سیصد و پنجاه و شیش-هفته
.
ما اعتمادای شکسته توی بحرانیم
با وعده‌ی آزادیای پوچ و دور از دست
ما اعتقاداتی که گاهی نیست، گاهی هست
درج شعارای سیاسی توی هر بن بست...
.
ما نسل روشن فكرياي جلف تو كافه
درگیر فرهنگای غربیم و مسلمونیم
ما نسل صدها انقلاب رنگ و وارنگیم
تاریخ ایرانیم و تاریخو نمیدونیم.....
.
#اهورا_فروزان
💜
یک کار قدیمی، که هر چند وقت یک بار بیدار میشه، گریه میکنه و میمیره...
#ایران_من_زنیست_کتک_خورده...
#خوزستان #خرمشهر 😔💔
پ.ن: شعر در #کانال موجوده. شبتون بخیر
Read more
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل ...
Media Removed
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما ... هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما مربوط به عشق بین فروغ و همسرش نیست.میشود بسطش داد به عشق های که به هر شخصصصصص از اطرافیانمان داریم....،اين آخرين حرف من است.تو را مجبور نمي كنم.تو آزادي خيلي هم آزادي.اگر مرا دوست نداري،اگر نمي خواهي با من زندگي كني من هم اصراري ندارم.مثلي است معروف كه مي گويند (براي كسي بمير كه برايت تب كند)من تا اين درجه مي توانستم به تو كمك كنم و كردم.من تا آنجا كه قادر بودم به تنهايي در راه رسيدن به هدف و مقصودم يعني(تو) كوشش كردم.حال وقتي تو را نسبت به زحماتي كه كشيده ام حق ناشناس و بی تفاوت مي بينم،بيش از اين در مقابل تو نمي توانم پايداري كنم.من هم شخصيتي دارم و به شخصيت خودم فوق العاده علاقه مندم و هرگز حاضر نيستم آن را از دست بدهم.من تا اين حد حاضر شدم خودم را در مقابل تو كوچك نمايم،يعني اين عشق تو بود كه مرا وادار مي كرد از همه چيز حتي از شخصيت خودم هم بگذرم.ولي بيش از اين نمي توانم و شئونات و حيثيات خانوادگي من به من اجازه نمي دهد باز هم به تو اصرار كنم. نه!تو اگر مرا دوست داشته باشي مي آيي و هردو در كنار هم زندگاني نويني آغاز مي كنيم ولي اگر نه نمي خواهي و مايل نيستي، ميتواني صريحاً بگويي و من جز اينكه با يك دنيا حسرت و ناكامي از تو چشم بپوشم و در تمام مدت سعادت تو و همسر آينده ات را از خدا بخواهم كار ديگري ندارم.اگر مي تواني مرا فراموش كني،فراموش كن.من نه تنها به تو اعتراض نمي كنم بلكه به خودم اين حق را نمي دهم كه اصلا بگويم چرا؟چرا؟چون مرا دوست نداري
Read more
مگر به کربلا کفن؛ به غیر بوریا نبود؟ مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود؟ حسین من حسین من حسین من حسین من ----------------- با نوای آقا #عبدالحسین در دوسال و هشت ماهگی ----------------- بعضی از امروزی ها انتقاد میکنن بجای اینهمه حفظ شعر مداحی اهل بیت-ع تو این سن شعر بچه گانه یادش بده... الان ... مگر به کربلا کفن؛ به غیر بوریا نبود؟
مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود؟
حسین من حسین من حسین من حسین من
-----------------
با نوای آقا #عبدالحسین
در دوسال و هشت ماهگی
-----------------
بعضی از امروزی ها انتقاد میکنن بجای اینهمه حفظ شعر مداحی اهل بیت-ع تو این سن شعر بچه گانه یادش بده... الان باید شاد باشه و بچگی و... بعضی از دوستان هم میگن ذهنش خوبه و قرآن حفظ کند...
باید در پاسخ گفت که از علاقه است و هیچگونه اراده ای از ما سر نزده و خودش دوست دارد تو ماشین و تلویزیون و... مداحی بزاریم گوش بده و ممکنه این علاقه زودگذر هم باشد و "ما تلاش میکنیم به این علاقه جهت بدیم"... انشاءالله به مدد حضرت زهرا-س تا آخر عمرش هرجوری هست و با هر ابزاری نوکری این خاندان کند‌...
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "جدایی"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ چشم تو سیاه دل من سنگین من و تو باید از هم ببُریم زان پیش که صبح برسد از راه زان ...
Media Removed
️ "جدایی"️ چشم تو سیاه دل من سنگین من و تو باید از هم ببُریم زان پیش که صبح برسد از راه زان پیش که صبح برسد از راه من و تو باید از هم ببُریم دل من سنگین چشم تو سیاه ماری الیزابت کالِریج ️ "Separation" Heavy is my heart, Dark are thine eyes, Thou and I must part Ere the sun rise Ere ... 🔹️
🔹️
🔹️
"جدایی"🔹️
🔹️
چشم تو سیاه
دل من سنگین
من و تو باید از هم ببُریم
زان پیش که صبح برسد از راه
زان پیش که صبح برسد از راه
من و تو باید از هم ببُریم
دل من سنگین
چشم تو سیاه
ماری الیزابت کالِریج
🔹️
"Separation"
Heavy is my heart,
Dark are thine eyes,
Thou and I must part
Ere the sun rise
Ere the sun rise
Thou and I must part,
Dark are thine eyes,
Heavy is my heart.
Mary Coleridge
🔹️
□ خانم ماری الیزابت کالِریج خواهرزادۀ ساموئل تیلر کالریج، شاعر معروف رمانتیک بود
که هم ذوق داستان سرایی داشت و هم شعرهای لطیف و عمیق می سرود.
مدتی آثار خود را با نام مستعار منتشر می کرد
اما به توصیۀ رابرت بریج که تحت تاثیر اشعار او قرار داشت
در آخرین سال حیاتش مجموعه ای از اشعار خود را
با عنوان "در پیروی عشق" با نام اصلی خود منتشر کرد.
🔹️
□ شاعر، در این قطعه شعر، از تقارن آیینه ای استفاده کرده
و محور تقارن۟ خود آیینه است که غیب است.
این تقارن صوری از مقارنت نزدیک وصال و فراق و فراق و وصال حکایت می کند
که چگونه شب هنگام عشق از چشم سیاه آغاز می شود
و پیش از آنکه عاشق و معشوق در مهتاب وصال بخرامند صبحگاهِ جدایی فرا می رسد.
🔹️
□ و انّی غذاة البین یوم تحملوا
لذی سمرات الحی ناقف حنظل
امرء القیس، شاعر معروف عرب در دورۀ جاهلی
در آن بامداد جدایی
آن روز که قافله بارها را بستند و رفتند
من در کنار درختان قبیله ایستاده بودم
و چنان تلخکام بودم که گویی دانه های حنظل در دهانم خرد می کردم.
🔹️
□ دلی از سنگ بباید به سر راه فراق
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
سعدی
🔹️
□ ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
من جدا گریه کنان ابر جدا یار جدا
امیر خسرو دهلوی
🔹️
□ بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
سعدی
🔹️
برگرفته از کتاب "در قلمرو زرین"
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشه ای
نقاشی اثر Pablo Picasso
#جدایی #ماری_الیزابت_کالِریج #در_قلمرو_زرین #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Separation #Mary_Coleridge #In_the_Realm_of_Gold #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
این‌طوری شروع می‌کنم چون مارگزیده‌ام و می‌‌دانم مریدان و "شاگردان" با ديدن نامم پاي اين نوشته همه ...
Media Removed
این‌طوری شروع می‌کنم چون مارگزیده‌ام و می‌‌دانم مریدان و "شاگردان" با ديدن نامم پاي اين نوشته همه چيز را به همین بحث کهنه و پوچ تقلیل خواهند داد؛ پس خوب دقت کنید: صحبت بر سر شعر، غزل، "غزل پست‌مدرن" يا عناوین "اول"، "پدر"، "بنيانگذار" و مزخرفات مشابه نيست، صحبت بر سر شرافت، انسانیت، اخلاق حرفه‌ای، ... این‌طوری شروع می‌کنم چون مارگزیده‌ام و می‌‌دانم مریدان و "شاگردان" با ديدن نامم پاي اين نوشته همه چيز را به همین بحث کهنه و پوچ تقلیل خواهند داد؛ پس خوب دقت کنید: صحبت بر سر شعر، غزل، "غزل پست‌مدرن" يا عناوین "اول"، "پدر"، "بنيانگذار" و مزخرفات مشابه نيست، صحبت بر سر شرافت، انسانیت، اخلاق حرفه‌ای، راست‌گویی و... است و اگر کافی نیست من رسما اعلام می‌کنم هیچ نقشی در غزل، پست‌مدرنیسم، شعر از هر نوع و... نداشته و اصلا سواد خواندن نوشتن ندارم و‌ این سطرها را هم همین حالا جلوی دادگستری به عریضه‌نویسی دیکته می‌کنم؛ موضوع دفاع از شرافت است و این که با همه‌ی مارگزیدگی وجدانم اجازه نمی‌دهد دربرابر دروغ و بی‌شرمی آشکار سکوت کنم؛ جناب سیدمهدی موسوی در مصاحبه با محمدتنگستانی در توضیح چگونگی به شهرت رسیدنش به همه‌ چیز اشاره می‌کند جز حقیقت؛ جز تاثیر شاهین نجفی، چه زمانی که مهدی موسوی را به جامعه معرفی کرد و با خواندن کارهایش باعث مطرح شدن نام او شد‌ و مدتها از او حمایت‌ کرد و چه زمانی که ايشان به واسطه‌ی همین همکاری "بازداشت" شد و چه زماني كه به واسطه‌ی اختلاف نظر در شبکه‌های اجتماعی بازار حاشیه داغ بود و این بار دشمنی شاهین می‌توانست موضوعی برای جلب توجه باشد... آدم باید خودش را در کوچه‌ی علی چپ واقعا گم‌‌و‌گور کرده باشد که بتواند نقش شاهین نجفی در به شهرت رسیدن مهدی موسوی را ندیده بگیرد یا انکار کند؛ شاید از انتهای همان کوچه‌ بود که استاد توانست با نگاهی چنان سرشار از تحقیر به مجموعه‌ی ازازیل نگاه کند و طوری در توصیف آن بنویسد که انگار به نقاشی بچه‌ی همسایه آفرین می‌گوید... و برای همین نمی‌توان بیشتر از این سکوت کرد، چرا که سکوت در برابر رفتارهای زشت قبلی همیشه به رفتارهای زشت‌تر انجامیده و گویی این موجودات عادت دارند تا زمانی که به زمینی سفت نرسیده‌اند به گل‌افشانی ادامه دهند؛ شاهین نجفی سکوت کرده و روشن‌ است چرا نمی‌تواند از خودش دفاع کند، همین سکوت‌کردن را سخت‌تر می‌کند و مارگزیده‌ای چون مرا مجبور می‌کند آب در خوابگه مورچگان ریخته، یادآوری کنم: با وجود اکثریت داشتن دروغ‌گویان و فریب‌کارانی چون شما در دوران احمدي‌نژادها و روحانی‌ها و ترامپ‌ها...، هنوز اقليتي هستند كه با سيلي حقيقت بيدارتان كنند و به یادتان بیاورند در آینه به خود نگاهی بیندازید.

هومن عزیزی
.
لینک مصاحبه در کانال محمدتنگستانی:
@mohammad__tangestani
.
تصویر: خزندگان و دوزيستان در بيت رهبري...
Read more
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ...
Media Removed
 بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید : جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟ تو کجایی ؟ شده ام باز هوایی چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟ به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل ...  بخوانید و جوابش رانیز گوش کنید :

جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ی دفتر
غزل ناب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
تو کجایی ؟
شده ام باز هوایی
چه شود جمعه ی این هفته بیایی ؟
به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی… :( اللهم عجل الولیک الفرج

و اما
جواب امام زمان:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی!
خواهش نفس شده یار و خدایت …
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت …
و به آفاق نبردند صدایت…
و غریب است امامت!
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
Read more
Loading...
. سلام چند روز است که رفته‌ای خارج و من خورد و خوراکم به فنا رفته است. هرچند رابطه‌ای علّی بین این ...
Media Removed
. سلام چند روز است که رفته‌ای خارج و من خورد و خوراکم به فنا رفته است. هرچند رابطه‌ای علّی بین این دو برقرار نیست اما حس کردم بیانش خالی از فایده نیست. هوای خورد و خوراکت را در غربت داشته باش. آنجا پلو نمی‌خورند. یعنی در فیلم‌های‌شان من حتی یک بار هم ندیدم که بخورند و این ممکن است به عنوان یک مازندرانی ... .
سلام

چند روز است که رفته‌ای خارج و من خورد و خوراکم به فنا رفته است. هرچند رابطه‌ای علّی بین این دو برقرار نیست اما حس کردم بیانش خالی از فایده نیست. هوای خورد و خوراکت را در غربت داشته باش. آنجا پلو نمی‌خورند. یعنی در فیلم‌های‌شان من حتی یک بار هم ندیدم که بخورند و این ممکن است به عنوان یک مازندرانی برایت عذاب آور باشد. چند پاکستانی پیدا کن و با روابط اجتماعی خوبی که داری برنجت را تامین کن. شنیده‌ام آنجا کنار غذاهای‌شان نجسی هم می‌خورند. اگر زودتر خبردار می‌شدم قطعا جلوی رفتنت را می‌گرفتم یا حداقل هواپیمایت را منفجر می‌کردم تا لطفی در حقت کرده باشم. به هر روی حواست باشد در دام نجسی نیفتی که هر چه فساد و بی‌تربیتی در غرب وجود دارد اثرات آن است. دیروز در خیابان صحنه تصادف وحشتناکی دیدم و یاد تو افتادم. البته نه در همان لحظه اول، اجازه بده از اول برایت تعریف کنم.
.
یک کودک کار داشت آدامس می‌فروخت و خیلی گرمش بود که البته ربطی به قضیه تصادف ندارد و از آنجایی که می‌دانم احساساتی هستی خواستم، حالت را خراب کنم تا فکر نکنی چیزی بینمان عوض شده. بله در همین حین یک موتوری با سرعت خورد به چراغ راهنمایی. البته اتفاقی برایش نیفتاد. نمی‌دانم کجای تصادف یاد تو افتادم! آها یادم آمد.

الان فهمیدم که همان کودک کار اصل قضیه بود و همانجا تصمیم گرفتم با اشاره به او حالت را خراب کنم که ناگهان آن تصادف پیش آمد. حافظه من است دیگر. خیلی به هم ریخته عمل می‌کند. به هر حال فراموش نکن که من همچنان به یادت هستم. حتی می‌خواهم پدرت را ملاقات کنم و در نبود تو کمک حالش باشم. هرچند می‌دانم قبول نمی کند اما من اصرار می‌کنم تا درنهایت سوییچ ماشین را بگیرم و اگر کاری داشت برایش انجام بدهم. «عیضا» جان زندگی خیلی مقوله عجیبی است. شاید هم مقوله نباشد و چیز باشد. بله چیز عجیبی است. ممکن است همین فردا به طور ناگهانی بیفتی و بمیری و خلاص. پس سعی کن... راستش بحث مرگ ناگهانی را هم برای خراب کردن حالت پیش کشیدم و هدف دیگری نداشتم. به نظرم با روشی که من در پیش گرفتم زودتر به غربت عادت خواهی کرد و مثل یک فولاد آبدیده خواهی شد.
.
هرچند باید دوباره اشاره کنم که احتمال دارد ناگهان بمیری اما اگر زنده بمانی نتیجه همان می‌شود که گفتم. احمد شاملو در یکی از شعرهایش می‌گوید: «و زندگی... لعنت به زندگی»؛ بله درست حدس زدی این شعر برای شاملو نیست و باز هم هدفم خراب کردن حالت بود.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
<span class="emoji emoji25aa"></span>️تسليت <span class="emoji emoji25aa"></span>️ افتخار اين رو داشتم كه استاد انتظامي رو يك بار در محفلي ببينم و كمي صحبت و معاشرت با ايشون ...
Media Removed
️تسليت ️ افتخار اين رو داشتم كه استاد انتظامي رو يك بار در محفلي ببينم و كمي صحبت و معاشرت با ايشون داشته باشم ، از لذت ِ هم صحبتي و لحن گيرا و عظمت استاد كه بگذريم ، ايشون در تمام مدت ِصحبتِ حضار دستمالي دستشان بود كه اشك هايشان را پاك ميكردند ، برايشان شعر خواندم ، در لحظاتي از شعر باز هم گوشه چشمشان ... ▪️تسليت ▪️
افتخار اين رو داشتم كه استاد انتظامي رو يك بار در محفلي ببينم و كمي صحبت و معاشرت با ايشون داشته باشم ، از لذت ِ هم صحبتي و لحن گيرا و عظمت استاد كه بگذريم ، ايشون در تمام مدت ِصحبتِ حضار دستمالي دستشان بود كه اشك هايشان را پاك ميكردند ، برايشان شعر خواندم ، در لحظاتي از شعر باز هم گوشه چشمشان را با دستمال پاك ميكردند ،، به قول ِ خودشون گفتند من هميشه اشكم دم مشكم است و مدام اين دستمال به دادم ميرسد ، اما من ميگويم كسي كه با هر واژه اي ، با هر احساسي ، با هر خبر خوب و بدي ، با هر تلنگري اشكش سرازير ميشود ، يعني انسان است ، يعني زنده است و انسانيت رو در وجودش در حد بالايي دارد.. استاد شما انسان بوديد و انسان رفتيد .. اين را همه اطرافيانتان و دوستدارانتان ميدانند و ميگويند
روحتان شاد 🙏🏻
#عزت_الله_انتظامی
#تسليت
Read more
اگر خاطرتون باشه حدوداً یکی دو‌ماه پیش این استوری رو گذاشتم و پارمیدا _ کم سن ترین هنرجوم با ۱۵ سال سن ...
Media Removed
اگر خاطرتون باشه حدوداً یکی دو‌ماه پیش این استوری رو گذاشتم و پارمیدا _ کم سن ترین هنرجوم با ۱۵ سال سن _ رو معرفی کردم که اون زمان تازه یکی دو‌ جلسه از کلاس های ترانه ش رو برگزار کرده بودیم. ( و تاکید کردم که تابلوی پشت سرمون هم از نقاشی های خودِ پارمیداست ) حالا میخوام چند بند از دو تا از ترانه هاش رو براتون ... اگر خاطرتون باشه حدوداً یکی دو‌ماه پیش این استوری رو گذاشتم و پارمیدا _ کم سن ترین هنرجوم با ۱۵ سال سن _ رو معرفی کردم که اون زمان تازه یکی دو‌ جلسه از کلاس های ترانه ش رو برگزار کرده بودیم. ( و تاکید کردم که تابلوی پشت سرمون هم از نقاشی های خودِ پارمیداست 😉👌 )
حالا میخوام چند بند از دو تا از ترانه هاش رو براتون بنویسم که نمونه اتودهای این دختر بااستعداد هستن و هنوز حتی نهایی هم نشدن:
🌺
صدای تو رو می پرستم هنوز /
تو گمنامِ مشهورِ شعرای من /
جهانم شده مات ِ زیبایی ات /
تو آزادِ محصورِ شعرای من/
.
صدای تو با عشق آمیخته ست /
صدایی که در عشق آشفته نیست /
صدای تو با هر نفس، هر تپش/
غمی شد که در قلبِ شعرام زیست/
🌺
کابوس های تلخِ من /
با قلبِ من بد می کنن /
شاید جدا شدن بوده /
تعبیر رویاهای من /
.
توو خلوتِ شب های من /
اسم تو می پیچه برام /
اسم تو رو حک می کنم /
رو آیْنه، قلبم، رو رگام /
🌺
پی نوشت: این پست رو میذارم به مناسبت پذیرفته شدن پارمیدا در آزمون تیزهوشان 😘💪🏻❤️🌹 بهت افتخار میکنم عزیز دلم
@parmidamoghisseh .
.
#یلدا_انگالی #ترانه_سرا #شعر_محاوره #تدریس #تدریس_خصوصی #ترانه #ادبیات #شعر
Read more
Loading...
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. <span class="emoji emoji1f613"></span> #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم ...
Media Removed
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم #با_صدای_خودم . برای ادامه #ورق_بزنید . بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ... واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. 😓
#بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم
#با_صدای_خودم ☺
.
برای ادامه #ورق_بزنید
.
🍁🍁🍁
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
🍁🍁🍁
@sherekhasste
Read more
. ساعت بيدارى من شب شده درد و دلم با سحر امشب شده . درد مرا با چه كسى گفته اى؟ يك وجبست آش كه تو پخته اى . رفتى و بعد از تو تظاهر كنم يك شبحى مثل تو ظاهر كنم . يك شبه در راه تو شاعر شوم نيستى و من خالق اين شعر شوم . شاعر اين بيت ندارد گناه؟ ساخته او معنى زيبا ز آه . ساخته با هرچه كه ميدانيش سوخته در ... .
ساعت بيدارى من شب شده
درد و دلم با سحر امشب شده
.
درد مرا با چه كسى گفته اى؟
يك وجبست آش كه تو پخته اى
.
رفتى و بعد از تو تظاهر كنم
يك شبحى مثل تو ظاهر كنم
.
يك شبه در راه تو شاعر شوم
نيستى و من خالق اين شعر شوم
.
شاعر اين بيت ندارد گناه؟
ساخته او معنى زيبا ز آه
.
ساخته با هرچه كه ميدانيش
سوخته در شعر و تو ميخوانيش
.
شب به سحر صبح به درگاه شب
نام تو در جبه ى جنگ اسم شب
.
نویسنده و گوینده
.
#نیمانفری
.
عکاس:@sajjaddeghan65
.
#دکلمه #شعر #شاعر #گوینده #شاعرانه #عشق #زخم #گریه #بغض #درد #عاشقانه #دلنوشته #دردودل #جوی #شعر_سیل
Read more
ميتونم ساعتها و روزها بشينم و بازى شما رو تماشا كنم. يكروز داشتم با يكى از دوستان خيلى ثروتمندم صحبت ميكردم. اونوقت هنوز بچه نداشتم. بهم گفت پيكى بچه هاى هركس تمام دارايى اون شخص هستن و اينرو وقتى كه بچه دار شدى ميفهمى. شنيدن اين حرف از كسى كه دارايى بسيار زيادى داشت و خيلى هم سرش تو حساب و كتاب بود برام ... ميتونم ساعتها و روزها بشينم و بازى شما رو تماشا كنم. يكروز داشتم با يكى از دوستان خيلى ثروتمندم صحبت ميكردم. اونوقت هنوز بچه نداشتم. بهم گفت پيكى بچه هاى هركس تمام دارايى اون شخص هستن و اينرو وقتى كه بچه دار شدى ميفهمى. شنيدن اين حرف از كسى كه دارايى بسيار زيادى داشت و خيلى هم سرش تو حساب و كتاب بود برام جالب بود. تا اينكه خدا نيوان رو به ما داد و من اين موضوع رو با تمام وجودم درك كردم. فقط يك نكته رو دوست دارم بگم. مادر تمام باور و وجود كودك است و ما مردان بايد اين موضوع رو درك كنيم كه احترام و تكريم همسر در حقيقت تأثير مستقيم بر روى فرزندانمون و تربيت و رشد اونها داره. هرچقدر كه مادر فرزند ما در آسايش بيشترى باشه ما فرزند قويتر و سالمترى خواهيم داشت ❤️
.
مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بی‌تو روز

دائم حریم قدس تو احساس می‌کنم
احساس قدس آن دم انفاس می‌کنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه‌های تو می‌خفت غصه‌ها
می‌رفت چشم و گوش به دنبال قصه‌ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق می‌گریست

صد قصه عشق بودی و می‌خواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر است
جنت نهاده زیر قدم‌های مادر است
شعر از زنده ياد شهريار
#picassomo #niwan #mother #daddy #family #baby #son
@shabnamshahrokhi 😘😍
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی ...
Media Removed
... بازی تموم نمیشه چرا؟! یک بار شد به ما برسه؟! باشه اصن رسیده به ما! پس چی به بچه ها برسه؟! . بازی تموم نمیشه چرا؟ جذابیت نداره چرا؟ خورشید یه شب که مال منه بارون باید بباره چرا؟ گیرم منو به تب بکشه گیرم بمونه خسته نشه خورشید اگه خود خودشه پس این همه ستاره چرا؟! . این غم چیه تو سینه‌ی من؟! دردا ... ...
بازی تموم نمیشه چرا؟!
یک بار شد به ما برسه؟!
باشه اصن رسیده به ما!
پس چی به بچه ها برسه؟!
.
بازی تموم نمیشه چرا؟
جذابیت نداره چرا؟
خورشید یه شب که مال منه
بارون باید بباره چرا؟
گیرم منو به تب بکشه
گیرم بمونه خسته نشه
خورشید اگه خود خودشه
پس این همه ستاره چرا؟!
.
این غم چیه تو سینه‌ی من؟!
دردا رو می‌کشونه به تب
مرگا رو می‌رسونه به شب
سیگارو می‌چشونه به لب
تیمم به حدی تو پِرسه
گل میشه پاس رو به عقب!

بازی تموم نمیشه چرا؟!
غولای سخت مرحله‌ها!
دیگه نمی‌کشم به خدا
غولای سخت مرحله‌ها!

از صبحِ سخت پاشدنم
با تیک و تاکِ ساعت غم
هی شب شد و شکسته شدم
انجیلِ پاره دستِ مسیح
شکل کتاب قصه شدم
از بس که باز و بسته شدم
ناخونده اومدم که برم ↓
جزو اونا که خونده شدن
بازی تموم نمیشد و من...
جمعش کنین که خسته شدم!

از صبحِ سخت پاشدنم
شاهی شدم که تختشو داد
باغی که تک درختشو داد
پاسوز دسته‌های خراب
بازیکنِ به شرط حساب
از اسکناس و سکه گذشت
بعدش بلیت بختشو داد
دید مال قهرمان شدنم!
پس جون بی نهایتمو
مرحله‌های سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش سراب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش عذاب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها
بعدش جواب سختشو داد
غولای سخت مرحله‌ها...
.
#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه #شاعر #ترانه_سرا
Read more
. ممنونم از پیام و تماس های همدردی و لطف و محبت بی کران تان ،خوشحالم دوستان غیر مجازی و مجازی مهربانی ...
Media Removed
. ممنونم از پیام و تماس های همدردی و لطف و محبت بی کران تان ،خوشحالم دوستان غیر مجازی و مجازی مهربانی مثل شما دارم و قدردان همتون که انقدر ماه هستید دلسوز و نگران من نباشید من خوشبخترین دختر ایران زمین هستم من آناهیتا دری دختر سید ضیاالدین دری هستم شاید همین جمله برای خوشبخت بودن کافی باشه ولی ... .
ممنونم از پیام و تماس های همدردی و لطف و محبت بی کران تان ،خوشحالم دوستان غیر مجازی و مجازی مهربانی مثل شما دارم و قدردان همتون که انقدر ماه هستید 🙏🙏🌹🌹🌹
دلسوز و نگران من نباشید
من خوشبخترین دختر ایران زمین هستم
من آناهیتا دری دختر سید ضیاالدین دری هستم
شاید همین جمله برای خوشبخت بودن کافی باشه
ولی من سالها دختر مردی بودم که عاشقانه به من عشق ورزید مثل یک پرنسس پادشاهی کردم به دور از عقده وکمبود با اعتماد بنفس زیاد بزرگ شدم تا20 سالگی شبها کنار پدر خوابیدم(تا سالها می‌گفت چرا نمیای دیگه پیش من بخوابی میگفتم بابا دیگه بزرگ شدم )
درس عشق و محبت و انسانیت و نجابت را از او آموختم
از دانشگاه سینما و سیاست و ادبیات و شعر و آواز فارغ‌التحصیل شدم
از او زیاد آموختم او یک پدر نبود جای ده ها پدر بود
کمیت مهم نیست کیفیت مهمه
درسته که زود بود بره ولی توشه ی 40 سال آینده ی منو تامین کرد و رفت با عشق بیکرانش به من و مادرم و برادرانم
من خیلی خوشبختم خیلی ،که خدا این فرصتو به من داد که داشتن همچین پدری و تجربه کنم...
Read more
<span class="emoji emoji1f3a5"></span><span class="emoji emoji1f3ac"></span> صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. در ...
Media Removed
صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست، بیا ... 🎥🎬
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.
مرا گرم کن
(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)
در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.
و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

#
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
⠀ 🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃
🍃@sohrab.sepehri | سهراب سپهری 🍃 ⠀⠀



⠀⠀




# :
#سهراب_سپهری #سهراب #سپهری #هشت_کتاب
#شعر_نو #شعر #sohrabsepehri #sohrab #sepehri #sohrab_sepehri #persianpoem #poem #iran #kashan # #عاشقانه #عشق
Read more
 #withgalaxy #moscow #russia یکی از جذاب‌ترین اتفاقات سفر برام وقتیه که میخوام یه کار غیر روتین ...
Media Removed
#withgalaxy #moscow #russia یکی از جذاب‌ترین اتفاقات سفر برام وقتیه که میخوام یه کار غیر روتین سفری انجام بدم. مثلا تو بولیوی فیلم بولیویایی در سینما دیدن با اینکه هیچی از زبون نفهمیدم و بعد فیلم فهمیدم کارگردان جلوم نشسته بوده، یا به جشن تولد یه آدم غریبه رفتن تو کلمبیا که کیک کوک و چای میخوردن ... #withgalaxy #moscow #russia
یکی از جذاب‌ترین اتفاقات سفر برام وقتیه که میخوام یه کار غیر روتین سفری انجام بدم. مثلا تو بولیوی فیلم بولیویایی در سینما دیدن با اینکه هیچی از زبون نفهمیدم و بعد فیلم فهمیدم کارگردان جلوم نشسته بوده، یا به جشن تولد یه آدم غریبه رفتن تو کلمبیا که کیک کوک و چای میخوردن و منو مجبور کردن به فارسی شعر بخونم!
روسیه اما دلیلش جام‌جهانی بود و من هم همراه بازی‌ها و شادی‌ها.. تا اینکه بالاخره در مسکو گفتم برم و کمی از فضای تور و پرچم و توپ و توریست‌های فوتبالی دور شم و در روسیه تجریه آرایشگاه رفتن داشته باشم. همین بود که آدرسی از دوست مسکوییم گرفتم که برم پیش اولگا نامی که یه آرایشگاه در جنوب مسکو داشت. با مترو و اتوبوس خودم رو رسوندم و دیدم خانوم اولگا گویا در سالن رو بسته و رفته سفر. موهام وضعیتی بود و ذهنم آماده کوتاهی و همین شد که رفتم خودم یجا پیدا کنم و تو یه مال دربه‌در دنبال آرایشگاه بودم و داشتم از فروشنده‌ای میپرسیدم که کسی از پشت زد روی شونم. دیدم پسر جوون روسی با لهجه روسی و به انگلیسی گفت: من میتونم موهاتو کوتاه کنم. زدم زیر خنده و اونم خندید گفت: نه نه دیوونه نیستم. من آرایشگرم. و یه کانال یوتوب دارم که ویدیوهای کوتاه کردن و استایل دادن‌هام هست. خیلی دوست داشتم ویدیو از یه خارجی بگیرم و الان که حرفاتونو شنیدم گفتم شانسم رو امتحان کنم! میشه من موهاتو کوتاه کنم، فیلم بگیرم و تو مدلم باشی؟!
-

دو ساعت بعد و در ساعت نه شب، من با پسر روسی که رفته بود همکارش که مسئول فیلم گرفتن بود رو اورده بود، رفتیم طبقه سوم یه ساختمون قدیمی. ( راستش این تیکه بالا رفتن از پله‌ها یکم استرس گرفته بودم:)) و بعد با باز شدن در و دیدن استودیو و صندلی و آیینه ها بازی شروع شد.
پسر روسی بالای سر من مو کوتاه میکرد و به روسی به دوربین پسر دیگه توضیح میداد. -موهای خیلی کوتاه شده‌ی من، شام بعد از سلمونی مهمون آرایشگر و رسوندنم در هاستل, از اتفاقات شبی در مسکو بود که من از دو پسر روس داستان عاشقی، ازدواج، کار و کانال و هدف‌ها و آرزوهاشون رو شنیدم. حالا هم تجربه کوتاهی مو در شش کشور مختلف دنیا رو در پرونده دارم!
Read more
. تو اين سفر متوجه شدم كه چرا شاعر ميگه: #دلم_ميخواد_به_اصفهان_برگردم به غير از قسمتِ "نشستن ...
Media Removed
. تو اين سفر متوجه شدم كه چرا شاعر ميگه: #دلم_ميخواد_به_اصفهان_برگردم به غير از قسمتِ "نشستن كنار زاينده رود و سرودن شعر و سرود" كه نشدنيه ، با بقيه ابيات به شدت موافقم. . از مزاياى سفر زمينى اينه كه شهر به شهر به دوستاى عزيزت سرى ميزنى و ديدار تازه ميكنى. براى من "لندمارك" ها ساختموناى قديمى ... .
تو اين سفر متوجه شدم كه چرا شاعر ميگه:
#دلم_ميخواد_به_اصفهان_برگردم
به غير از قسمتِ "نشستن كنار زاينده رود و سرودن شعر و سرود" كه
نشدنيه 💧، با بقيه ابيات به شدت موافقم.
.
از مزاياى سفر زمينى اينه كه شهر به شهر به دوستاى عزيزت سرى ميزنى و ديدار تازه ميكنى. براى من "لندمارك" ها ساختموناى قديمى و معروف شهرها نيستن، انسانهاى باارزشند.
پاييز ٩٧، اصفهان، عمارت نمكدان، با رفقاى خيلى شيرين:
@sanaz.ghezelbash
@masih32
Read more
. تو رنگــی ترین اتفاقِ منی تو این آدمای سیاه و سفید... . #نیلوفر_حسینی_خواه <span class="emoji emoji1f308"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ . . در راستای ...
Media Removed
. تو رنگــی ترین اتفاقِ منی تو این آدمای سیاه و سفید... . #نیلوفر_حسینی_خواه ️ . . در راستای استوری دیشب گفتم یه پست میذارم🙃 . اینستاگرام و فضاهای مشابه مجازی برای هر کسی یه کاربردی دارن. از اونجایی که من چندین سال بطور مداوم وبلاگ نویسی میکردم و وبلاگم پر بود از شعرهام، روزمرگی هام و ... .
تو رنگــی ترین اتفاقِ منی
تو این آدمای سیاه و سفید...
.
#نیلوفر_حسینی_خواه 🌈❤️
.
.
در راستای استوری دیشب گفتم یه پست میذارم🙃
.
اینستاگرام و فضاهای مشابه مجازی برای هر کسی یه کاربردی دارن. از اونجایی که من چندین سال بطور مداوم وبلاگ نویسی میکردم و وبلاگم پر بود از شعرهام، روزمرگی هام و حرفام، این فضا بیشتر ادامه ی همون دوران شد و این صفحه هم خود به خود به این سمت رفت. بارها قصد کردم که فقط کارهامو بذارم و اینجا فقط تریبونی برای فعالیت های شعر و ترانه م باشه، هرچند کم. اما اصلا حس خوبی بهم نداد. انگار تصنعی بود. انگار بخش اصلی خودم رو حذف می کردم. شاید خیلی از همکارانم این رویه رو ترجیح بدن و تو صفحه شون فقط مطالب مربوط به فعالیتشون رو به اشتراک بذارن. اما درست یا غلط، برای من اینطور پیش نرفت. درسته که از شعر و نوشته های خودم خیلی در کپشن ها میذارم ولی مسلما مطالب غیرمرتبط هم زیاد دارم. یادمه بهم گفته بودن که مثلا عکس کافه گذاشتن اشتباهه چون کسی که میاد توی صفحه ت باید با کارهات آشنا شه نه اینکه این چیزارو ببینه. اما من اشکالی در به اشتراک گذاشتن همین #روزمرگی های ساده و گاها حس پشتشون نمیبینم. مگه این اپلیکیشن رو برای همین نساختن اصلا؟ من می نویسم. نه فقط ترانه و شعر. بلکه بیشتر #دلنوشته و روزمرگی! واسه کسی که از بچگی کلی دفتر خاطرات پُر کرده و بعد هم #بلاگر بوده و سالها نوشته و نوشته و نوشته، سخته اونجوری خشک و تک بعدی بودن. اینجا فرقش برام با وبلاگهام اینه که بیشتر حرفارو میشه با عکس زد. خاطره ها و حس های خوب رو میشه تصویری ثبت کرد. و همین باعث میشه که نیازی به زیاده نویسی نباشه. یه وقتایی چیزی تو یه منظره می بینم که با گرفتن عکسش انگار شعر نوشتم.
.
قطعا هر مطلبی به اشتراک می ذارم با علم به عمومی بودن این صفحه ست و این مستلزم رعایت خیلی نکاته.می تونستم این صفحه رو خصوصی کنم اما ترجیح دادم صفحه ی خصوصی جداگانه بسازم که مسلما توش به مراتب راحت ترم و اینجا همون وبلاگ کوچیکِ عمومی من باشه. جایی که آدم رشد خودش و تغییرات زندگیشو به وضوح می بینه. حتی لا به لای پستهایی که دلایل کافی برای حذف کردنشون داشته. گاهی حال و هوای پست هامون عوض میشه چون تصمیم می گیریم نسخه ی بهتری از خودمون باشیم. گاهی پستهایی رو حذف می کنیم چون بزرگ میشیم. چون می فهمیم که پخش کردن حس منفی غلطه. چون تو همین "وبلاگ تصویری" می‌فهمیم که گاهی سکوت انتخاب درست تریه. که انتشار زیبایی ها و احساس خوب رایگانه اما یک دنیا ارزش داره. 🍃✨🌹
.
این بود انشای من :))
.
#الحمدلله_علی_کل_حال
.
📸:@zaliart_ 😍
.
Read more
محمدابراهیم جعفری متولد ۱۳۱۹ در شهر بروجرد استان لرستان است. پدرش تاجر و باغدار بود. محمدابراهیم ...
Media Removed
محمدابراهیم جعفری متولد ۱۳۱۹ در شهر بروجرد استان لرستان است. پدرش تاجر و باغدار بود. محمدابراهیم پر شور و از کودکی به طبیعت بسیار علاقه‌مند است. دبستان را در مدرسه فردوسی گذراند و در دبیرستان ادبیات خواند. در آن شهر تحت تاثیر نقاش قهوه‌خانه‌ای به نام فانی رو به نقاشی آورد و اولین آثار ... محمدابراهیم جعفری متولد ۱۳۱۹ در شهر بروجرد استان لرستان است. پدرش تاجر و باغدار بود. محمدابراهیم پر شور و از کودکی به طبیعت بسیار علاقه‌مند است. دبستان را در مدرسه فردوسی گذراند و در دبیرستان ادبیات خواند. در آن شهر تحت تاثیر نقاش قهوه‌خانه‌ای به نام فانی رو به نقاشی آورد و اولین آثار خویش را کشید و بعدها معلم هنر دبیرستانش به نام دعوتی مشوق و راهنمای او بود تا جدی تر نقاشی را پی بگیرد. از نوجوانی به شعر گفتن روی آورد و با الهام از طبیعت پیرامونش شعر می گفت. سال پنجم دبیرستان به مدرسه دارالفنون تهران رفت و آنجا با مفاهیم روز ادبیات و نقاشی آشنا شد. عاشق شد و شعرهای عاشقانه سرود. سال ۱۳۳۸ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد تا نقاشی بخواند. در آنجا در گارگاه علی محمد حیدریان که از موسسین دانشکده هنرهای زیبا و شاگرد کمال الملک بود و محمود جوادی پورحاضر شد. بعدها در کارگاه جوادی پور با محسن وزیری مقدم آشنا شد که باعث رشد او شد و به اتفاق اصغر محمدی و غلامحسین نامی با هم به سفرهای کوتاه و بلند رفتند. در میان دانشجویان هنر آن زمان، جعفری، محمدی و نامی به سه تفنگ‌دار معروف بودند. این سفرها چهل سال ادامه داشت. ..... او می گوید :
نوروز برای کسانی که زندگی را باور دارند هر روز حضور دارد و اگر اینطور نباشد حال چنین افرادی خوب نیست. به همین دلیل من فکر می‌کنم با اینکه ما چهار فصل داریم و در بهار همه چیز برای ما پر از انرژی است اما در زمستان هم وقتی برف همه جا را فراگرفته است باز هم ما یاد بهار می‎افتیم و برای همین باید یاد بگیریم که از هر لحظه زندگی لذت ببریم. من این شعر را همیشه با خودم می‌خوانم که : "برف می‎بارد/ برف می‎بارد/ من پیرتر می‎شوم/ تو زیباتر". به نظر من هر جمله‌ای که ما به کسی می‌گوییم و باعث می‌شود که حال کسی خوب شود نوعی بهار را در میان ما به جریان می‌اندازد. دوست دارم از شعرهای کتابم که هنوز چاپ نشده است یک شعر دیگر برایتان بخوانم: "باغبان سبز شدن را به گیاه نمی‎آموزد/ باغبان نشانی بهار را به دانه/ و نامه باران را به سبزه می‌دهد/ نمی‎توان به پرنده یاد داد که در کویر یا برگ بید لانه بسازد/ من باغبانم/ اگر دانه شوقی در توست/ آن را خواهم رویاند/.
روحش شاد 🌷🌷🌷🌷🌷🍀🍀🍀
Read more
mojteba hajiani: . از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هموطنم نیست اینجا قلم ...
Media Removed
mojteba hajiani: . از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند با دست ... mojteba hajiani:
.
از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب هموطنم نیست

اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند

پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند

شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند

با دست تبر سینه‌ی این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند

بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت

از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند

از طایفه‌ی رستم و سهراب و سیاوش
هی هات که صد مرد عزادار به جا ماند

از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند

دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند

دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند

خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم

آن دسته که ماندند از آن غافله‌ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنایم

امروز تفنگ پدری را درِ خانه
بر سینه‌ی فرزند گرفتند نشانه

از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر

فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دریغ و طمع و زور و اهانت

این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت

غافل که تبر خانه‌ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد

هرچند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده

صد گل به چمن در قدم باد بهاران
میروید و صد بوسه دهد بر لب باران

ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر میکشد از این قفس خون و شراره

با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

هیلا صدیقی
Read more
کاش ما فقط نگران هم نبودیم پدرم دلواپس آینده برادرم است؛ اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به ...
Media Removed
کاش ما فقط نگران هم نبودیم پدرم دلواپس آینده برادرم است؛ اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند. برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند. مادرم با فکر خوشبختی ... کاش ما فقط نگران هم نبودیم

پدرم دلواپس آینده برادرم است؛ اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرداما حتی یکبار هم نشده که بامن در مورد خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم، اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.

به این حالت روانشناسان "آلکسی تایمی" یعنی فقر کلمات در بیان احساسات گویند. برای ما این مریضی یک رسم مرسوم است. احساساتت را پنهان کن و نشان نده... ازیک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ می شود، از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی مان بگوییم.
تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم . یکدیگررادوست میداریم اماآنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن مان راابراز کنیم.
ما آدم های فقیری هستیم! البته فقیری که در کلماتش احساسات را پنهان می شود.. آنقدر دربیان احساساتمان آلکسیتایمیک هستیم که صبر میکنیم تا وقتی عزیزی را از دست دادیم، تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.

از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدربه پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و باهم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
و چه خوب است از یک جا به بعد همینجا باشد،از همین جا که این نوشته تمام شد... حمزه_علیمرادی
Read more
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا ...
Media Removed
نشستم تو حیاطِ بی بی جون، لبِ حوض چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا همونقدر که تو می گفتی همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟ همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم... اره ... نشستم تو حیاطِ بی بی جون،
لبِ حوض
چهره م افتاده تو آب! زبونمو در میارم به خودم می خندم! دیوونه ام بابا
همونقدر که تو می گفتی
همونقدر که از دست دیوونه بازیام می نالیدی.. اون درختِ پرتقال بود که یه بار برات عکسشو فرستادم... یادته؟
همون که می گفتی حتما باهام میای زیرش می شینیم مستِ بویِ پرتقالا میشیم...
اره همونو میگم! بار داده باز
دور تا دور حوض شده درختایی که انگار پرتقال بغل کردن .
همه چی خوبه، هنوزم بوی آش رشته های بی بی که برات تعریفشو می کردم میاد
اخه میدونه چقدر آش دوست دارم
هروقت که میام میشینم لبِ این حوض روضه‌ی سکوت میگیرم، میفهمه دلتنگم
میفهمه یه چی گوشه سینم سنگینی کرده، هیچی نمیگه! ساکته مثل خودم!
با یه ظرف آش و یه تیکه نون سنگک میاد میشینه پیشم میگه بخور حالت جا بیاد! ولی اون بنده خدا که نمیدونه حالِ من با آش و بوی این پرتقالا دیگه جا نمیاد، نگاش میکنم لبخند میزنم
لبام وا میشن میگن با دست و پنجه تو کی میتونه حالش جا نیاد!
اما دروغ میگم ! تازگیا دروغ زیاد میگم
اما مصلحتیه خب خودت بگو اگه راستشو بگم که با نبودت من خوب نمیشم هیچی حالمو جا نمیاره، همه چی درست میشه؟ نه!
اما بزار به تو راستشو بگم از وقتی رفتی باهار از دلم رفت، دیگه شکوفه نداد خنده هام، دیگه لبِ ایوون وانستادم به شعر خوندن، دیگه سرخوشی نکردم فقط نشستم یه گوشه رد شدن فصلارو نگاه کردم.
از وقتی صدات تو گوشم نپیچید دیگه آهنگ گوش ندادم ترسیدم خاطره هامون از فراموش کردنت جلوتر بزنن.
راستش از وقتی شبا بدونِ اینکه چشاتو ببینم و قربون رنگِ سیاهِ شبش برم میخوابم، کابوس میبینم
اولش خوبه، قشنگه!
بر میگردی چمدونتو میزاری زمین دستاتو وا میکنی میای سمتم
من تکون نمیخورم گیجم از اومدنت!
بیشتر میای سمتم! میای.. میای
فاصله‌ت هیچ میشه ذوق میکنم
اما یهو دستاتو میندازی پایینو غمگین نگام میکنی! همینقدش بسه که از خواب بپرم...
همینقدش بسه که بدونی مریض شدم.
دیگه مسکنام فایده نداره
نشستن نسخه پیچیدن برام اهل خونه که پیش بی بی حالش بهتر میشه
اومدم تو همون خونه ای که میگفتی عینهو بهشته!
اگه بودی آره بهشتی بود برا خودش
اما نیستی شده آیینه دق
حتی همین درختا
همین حوض
نیستی باهارم رفته پاییز شدم!
تو زردو دوست داشتی همونجورم دیگه
دیگه میخندم لپام گل نمیندازه قرمز بشه
خیلی وقته تو دلم خزونه
خیلی وقته نسخه ها برام لاعلاج شده
خیلی وقته یکی دیگه شدم
فکر من نباش تموم میشه
دیوونه های عاشق عمرشون به درد زیاد قد نمیده!
نترس!
.
.
👑 #میکائیل💕
.
. 📱@mikilove351 📷
Read more
• امروز صبح وقتي بيدار شدم رفتم سراغ كتابخونه ي كوچكم ...كتابي رو كه از یه رفیق عزيز هديه گرفته بودم ...
Media Removed
• امروز صبح وقتي بيدار شدم رفتم سراغ كتابخونه ي كوچكم ...كتابي رو كه از یه رفیق عزيز هديه گرفته بودم رو باز كردم ، گفتم شايد شما هم دوست داشته باشيد با من تمام روز با اين شعر دلتون گرم شه و كيف كنيد پس ميخونم واستون : . . 🦋 از دوستت دارم / یدالله رویایی . از تو سخن از به آرامی از تو سخن از به تو گفتن از ...
امروز صبح وقتي بيدار شدم رفتم سراغ كتابخونه ي كوچكم ...كتابي رو كه از یه رفیق عزيز هديه گرفته بودم رو باز كردم ، گفتم شايد شما هم دوست داشته باشيد با من تمام روز با اين شعر دلتون گرم شه و كيف كنيد پس ميخونم واستون :
.
.
🦋
از دوستت دارم / یدالله رویایی
.

از تو سخن از به آرامی

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می گویم

از عاشقانه از عارفانه می گویم

از دوست دارم از خواهم داشت

از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم

من با سفر سیاه چشم تو زیباست خواهم زیست

من با به تمنای تو خواهم ماند

من با سخن از تو خواهم خواند

ما خاطره از شبانه می گیریم

ما خاطره از گریختن در یاد

از لذت ارمغان در پنهان،

ما خاطره ایم از به نجواها... من دوست دارم از تو بگویم را

ای جلوه ای از به آرامی

من دوست دارم از تو شنیدن را

تو لذت نادر شنیدن باش.

تو از به شباهت، از به زیبایی

بر دیده ی تشنه م تو دیدن باش! :) 🌱
.
.
.
تمام روز پر از عشق و شادی باشید الهی🍃
Read more
‌ ❑ به تو سلام می‌کنم به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود. اگر ...
Media Removed
‌ ❑ به تو سلام می‌کنم به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود. اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم در خلوتِ تو این حقیقت را باز می‌یابم. ـ□ خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم. چون آینه‌یی از تو لبریزم. هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد نه ساقه‌ی بازوهایت نه ...
❑ به تو سلام می‌کنم

به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم
و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود.

اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
در خلوتِ تو این حقیقت را باز می‌یابم.

ـ□

خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم.
چون آینه‌یی از تو لبریزم.
هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد
نه ساقه‌ی بازوهایت نه چشمه‌های تنت.

بی‌تو خاموشم، شهری در شبم.
تو طلوع می‌کنی
من گرمایت را از دور می‌چشم و شهرِ من بیدار می‌شود.
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها، و غلغله‌ی مرددِ تلاش‌هایش.

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد.
دور از تو من شهری در شبم ای آفتاب
و غروبت مرا می‌سوزاند.

من به دنبالِ سحری سرگردان می‌گردم.

ـ□

تو سخن می‌گویی من نمی‌شنوم
تو سکوت می‌کنی من فریاد می‌زنم
با منی با خود نیستم
و بی‌تو خود را در نمی‌یابم

دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد، نمی‌تواند تسکینم بدهد.

ـ□

اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
این حقیقت را در خلوتِ تو باز یافته‌ام.

حقیقت بزرگ است و من کوچکم، با تو بیگانه‌ام.

فریادِ مرغ را بشنو
سایه‌ی علف را با سایه‌ات بیامیز
مرا با خودت آشنا کن بیگانه‌ی من
مرا با خودت یکی کن.
‌‌


دوم فروردین ماه ۱۳۳۴ | از دفتر هوای تازه | وب‌سایت و صفحه رسمی احمد شاملو


www.shamlou.org ■ telegram.me/ShamlouHouse ‌


‌ #احمد_شاملو #شاملو #الف_بامداد #شعر #شعر_سپید #شعر_نو #عاشقانه #شعر_عاشقانه #صفحه_رسمی_احمد_شاملو #سایت_رسمی_حامد_شاملو ‌

‌ #Ahmad_Shamlou #Shamlou #ahmad_shamloo #shamloo #poet #poetry #poem #iranian_poet #litrature #love_poem #iran #the_official_website_of_ahmad_shamlou #the_official_page_of_ahmad_shamlou‌
Read more
این شعر و جوابیه ش رو حتما بخونین، خیلی خوبه : پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی ...
Media Removed
این شعر و جوابیه ش رو حتما بخونین، خیلی خوبه : پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم! زل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم ... این شعر و جوابیه ش رو حتما بخونین، خیلی خوبه :

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم

ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم!

زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
گفت مجری بعد" بسم الله الرحمن الرحیم" :

یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم: "سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم"

شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم

موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"

گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم کاظم بهمنی
جوابیه :

در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم
تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم: «مستقیم»

زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت
یادم آمدم روزگاری را که رفتی با نسیم

رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند
رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم

شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند
زیر لب گفتم: «خوشم می‌آید از شعر فخیم»

موج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنز: «با تشکر از شما، راننده‌ی خوب و فهیم»

گفتی: «آخِر، شعر تلخی بود»؛ با یک پوزخند
گفتم: «اصلا شعر می‌فهمید؟»؛ گفتی: «بگذریم»

گفتمت: «یک جا اگر مقدور شد، لطفا بایست»
داشت کم کم حال و احوال منم می‌شد وخیم

بعد از آن روزی که دیدم من، تو را در شهر ری
مانده‌ام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم
Read more
O Baby Baby Its A wild World | Bravo میدانم در این خاک پر از درد به نیستی فکر میکنید، روزهای دلار و شب های بیکاری! ولی چه زیباست اراده انسان چه زیباست تسلیم نشدن و چه زیباست روشنایی اراده عظیمترین و شایسته ترین ویژگی بشریست و چه خوش گفت استاد بزرگ نیچه : "هرجا انسان عمل کرده است، انسان خواسته است! ... O Baby Baby Its A wild World | Bravo
میدانم در این خاک پر از درد به نیستی فکر میکنید، روزهای دلار و شب های بیکاری!
ولی
چه زیباست اراده انسان
چه زیباست تسلیم نشدن و چه زیباست روشنایی
اراده عظیمترین و شایسته ترین ویژگی بشریست
و چه خوش گفت استاد بزرگ نیچه : "هرجا انسان عمل کرده است، انسان خواسته است! تنها از طریق موجوداتی که اراده دارند می توان عمل کرد
ان کسی بزرگترین است که بتواند تنهاترین باشد
پنهان ترین، رهپویی متفاوت از دیگران، انسانی فراسوی نیک و بد، سرور فضیلت های خویش و لبریز از اراده "

اری این ماییم که میتوانیم و باید بتوانیم ،ما باید فراموش نکنیم که این خواستن است که از ما توانستن میسازد
و چه زیبا گفت بزرگ نویسندگان دنیا استاد گوته : "گرفتن تصمیم، اراده می خواهد و اجرای تصمیم، قدرت؛ اراده و قدرت دو بال نیکبختی هستند و بدون بال نباید پرید
حتی هنگام مرگ نیز وابستگی به قوت اراده و نیروی خواستن در ما وجود دارد
به میزان افراد بشر، نیکبختی وجود دارد، اما به دست آوردن همه ی آنها فقط یک کلید دارد : اراده "
بله
به این فکر کنیم که ما باید و باید مبارزه کنیم
با هر ابزاری که میتوانیم
بخوان و بخوان ای مرد سخت کوش
اری همان شعر مورد علاقه مرا بخوان
O baby baby its a wild world
چه مرد توانمندی ،چه هنرمند ازاده ای
و چه شعر عمیقی
من دوست دارم تصاویر عمیقی را همیشه اینجا ببینیم که به خود بیشتر بیاییم
ما نباید بعد از دیدن این مرد خدارا شکر کنیم که این کار بلاهت است و تاریک
این مرد یک نشانه است! یک موهبت!
باید به حال خود بگرییم
چون او با کمبود بدنی از ما سالها جلوتر است
چون او محبوب تر است
روزها با احساس تر و ساعت ها عمیق تر!
ما بعد از دیدن این نوابغ باید به حال خود بیندیشیم
به حال خود افسوس بخوریم که عمر خود را بیهوده تلف میکنیم
ما برای تصاویر اینجا هستیم
ما اینجا برای دیدن هستیم برای عمیق نگریستن
#Fineartphg
#Fineartphotography #Obabybabyitsawildworld
Read more
. يه شعر معروفي هست كه وقتي ميخونيش قشنگ معلومه شاعر اون لحظه اكسپلور اينستاگرامش رو باز كرده و با ...
Media Removed
. يه شعر معروفي هست كه وقتي ميخونيش قشنگ معلومه شاعر اون لحظه اكسپلور اينستاگرامش رو باز كرده و با يه سري ويديوي آموزشي كاشت ناخن و مدلاي جديد لاك و ميك‌آپ مواجه شده. بعد نشسته همه رو پيگيري كرده و يهو به خودش اومده ديده كل موجودي حسابش رو لاك و كانتور و پد آرايشي خريده. . در نتيجه همون لحظه «از هر طرف ... .
يه شعر معروفي هست كه وقتي ميخونيش قشنگ معلومه شاعر اون لحظه اكسپلور اينستاگرامش رو باز كرده و با يه سري ويديوي آموزشي كاشت ناخن و مدلاي جديد لاك و ميك‌آپ مواجه شده. بعد نشسته همه رو پيگيري كرده و يهو به خودش اومده ديده كل موجودي حسابش رو لاك و كانتور و پد آرايشي خريده.
.
در نتيجه همون لحظه «از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود» رو سروده! اما اينكه تو اون ويديوها چي ديده كه ته مونده حسابش رو به باد فنا داده و بعدم شعرش اومده براتون موشكافي مي‌كنيم.
.
اولين ويديويي كه دوست شاعرمون ديده احتمالا لاك آينه‌اي بوده. وقتي ويديوهاي بيشتر اين پديده رو مورد بررسي قرار داده فهميده براي داشتن اين رنگ روي ناخناش نيازي به پودراي رنگي پنگي و عجيب غريب نيست. چون هوشنگ بيوتي يكي از بسته‌هايي كه شركت خوب «زيبارويان مصنوعي» براش فرستاده بود رو تو لايو به عشقاش نشون داد.

بسته‌اي كه توش پر از لاك‌هاي آينه‌اي از همه رنگ بود. بعد هم گفته عزيزانم نيازي نيست بريد قلم مخصوص بخريد، برق ناخن فلان بخريد و كاور ناخن بيسار هم بذاريد تنگش همين لاكاي قشنگ و جذاب «زيبارويان مصنوعي» رو بخريد و حالش رو ببريد. تازه اگه بگيد من معرفي كردم هزار تومنم تخفيف ميدن روي بسته‌شون.
.
ويديوي دوم هم مربوط به جديدترين شيوه‌هاي كاشت ناخن بوده كه توش كامي داره نريشن ميگه كه: «ببينيد گلاي من، با اين سوهان ناخن شركت «نچرال باش» تو خونه مي‌تونين ناخن بذاريد براي خودتون. مواد مورد نيازش رو هم از شركت «خودت باش» تهيه كنيد. لينك خريد آنلاينش رو اين پايين گذاشتم.
.
وقتي خريديد مي‌تونيد همين ناخن‌هاي زيبا و طبيعي رو براي خودتون بكاريد.» بعد دست مدل محترم رو ميگيره جلوي دوربين و ميگه: «دزداي عزيز، اين مدل ثبت شده. سعي نكنيد مصادره‌اش كنيد». حالا اين مدل خاص و ثبت شده چيه؟ اينه كه روي هر ناخن يه دست پنج، شش انگشتي رو كاشتن و با نگين و اكليل زياد تزيينش كردن كه احساس خاص بودن رو به تاروپود آدم تزريق ميكنه. در واقع ناخنا اين‌طوري‌ان كه در نگاه اول با خودت ميگي يعني 25تا انگشت داره؟ ولي بعد مي‌فهمي نه... اين جديدترين و خاص‌ترين نوع كاشت ناخنه و اوني كه اينو هنوز نديده بوده املي بيش نيست!
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
. دوست داشتَنت... بویِ خوبِ نانِ برشته می دهد... مزه ی خامه و عسل... و من همیشه جانم در می رود، برای ...
Media Removed
. دوست داشتَنت... بویِ خوبِ نانِ برشته می دهد... مزه ی خامه و عسل... و من همیشه جانم در می رود، برای بوسیدنت... برای بوییدنت... خوشمزه ی دلخواهِ من! . زمستونتون مبارک؛ و خاطره های گرم و خوشمزه براتون. . پاییزِ دلبر هم تموم شد و دی ماهِ دوستداشتنی، فصل زمستونِ جذابو شروع کرد و چقدررر ... .
دوست داشتَنت...
بویِ خوبِ نانِ برشته می دهد...
مزه ی خامه و عسل...
و من همیشه جانم در می رود،
برای بوسیدنت... برای بوییدنت...
خوشمزه ی دلخواهِ من!
.
🌹زمستونتون مبارک؛ و خاطره های گرم و خوشمزه براتون.
.
🌹پاییزِ دلبر هم تموم شد و دی ماهِ دوستداشتنی، فصل زمستونِ جذابو شروع کرد و چقدررر با عجله، زمان در حالِ عبوره... گاهی انگار به سرعتِ یک پلک زدن!!!
**********
#پاییز #زمستان #دوست_داشتنت #زمستون #دی #فصل #بوسیدنت #بوی_خوب #جانم #خوشمزه #دلخواه #عبور #گرم شعر_کوتاه #سوسن_درفش #محدثه_باقرپور
#paeiz #zemestan #doost #eshghoolaneh #boosidanat #mohaddeseh_baggerpour
**********
Read more
«شاهد ششم» ششمین شاهد حسان است. . حسان بن ثابت،شاعر نامدار عرب که پس از سخنرانی شیوای نبوی،از حضرت ...
Media Removed
«شاهد ششم» ششمین شاهد حسان است. . حسان بن ثابت،شاعر نامدار عرب که پس از سخنرانی شیوای نبوی،از حضرت خواست که این حماسه پرشور را در قالب شعر بسراید. . . تحلیل و بررسی شعر حسان بحثی ست که در این مقال نمی گنجد، اما در همین حد بگوییم که واژه هایی را که حسان در این شعر به کار برد، نشان از درک حقیقت واژه "مولی" ... «شاهد ششم»
ششمین شاهد حسان است.
.
حسان بن ثابت،شاعر نامدار عرب که پس از سخنرانی شیوای نبوی،از حضرت خواست که این حماسه پرشور را در قالب شعر بسراید.
.
.
تحلیل و بررسی شعر حسان بحثی ست که در این مقال نمی گنجد، اما در همین حد بگوییم که واژه هایی را که حسان در این شعر به کار برد، نشان از درک حقیقت واژه "مولی" از جانب او بود
.
و از آنجا که او سرآمد شاعران و ادیبان بنام بود، دیگر برای مخاطبین و مستمعین با انصاف،جای شک و تریدی را باقی نگذاشت.
چرا که حسان،ادیبی بود که از نظر وثاقت ادبی و علمی،همگان او را می ستودند و حال ،وقتی حسان ،در شعر خویش،با قرائن بسیار ،اشاره به ولایت حضرت امیر می کند،خود گواه محکمی برای احتجاج بر اهل شک است.
.
.
#ده_شاهد_غدیر
#شاهد_ششم
#غدیر_سند_روشن_ولایت
#من_کنت_مولا
#امامت #ولایت #شیعه
#تقوا_در_دنیای_مجازی
#مظلومیت #غصب #خیانت #انحراف_تاریخ
#آيه_گرافي .
#علی_مع_الحق
#الحق_مع_علی
.
#شیعه_مذهب_حق
#شیعه_راه_صحیح
Read more
خواهی نباشم و خواهم بود دور از دیار نخواهم شد ... . . . . تا گود هستم ، میان دارم اهل کنار نخواهم شد . . . . . . . . من زنده ام به سخن گفتن جوش و خروش و بر آشفتن... . . . . تقدیم به شما ، و با احترام به روح پرتوان . شاعر فروتن و مردمی ایران #سیمین_بهبهانی به دلایل شخصی ، این شعر بانو ... خواهی نباشم و خواهم بود
دور از دیار نخواهم شد ...
.
.
.
. تا گود هستم ، میان دارم
اهل کنار نخواهم شد . . .
.💚💚💚💚💚💚💚💚💚 . .
.
.
من زنده ام به سخن گفتن
جوش و خروش و بر آشفتن...
.
.
. .

تقدیم به شما ، و با احترام به روح پرتوان .
شاعر فروتن و مردمی ایران
#سیمین_بهبهانی

به دلایل شخصی ، این شعر بانو را خیلی دوست دارم.

چابک غزال غزل هستم
بآسانی شکار نخواهم شد .

#چیستایثربی
#چیستا_یثربی
#چیستا

خواهی نباشم و خواهم بود ، دور از دیار نخواهم شد
تا گود هست میان دارم ، اهل کنار نخواهم شد

یک دشت شعر و سخن دارم ، حال از هوای وطن دارم
چابک غزال غزل هستم ، آسان شکار نخواهم شد

من زنده ام به سخن گفتن ، جوش و خروش و بر آشفتن
از سنگ و صخره نپرهیزم ، سیلم مهار نخواهم شد
.
گیسو به حیله چرا پوشم ، گرد آفرید چرا باشم؟
من آن زنم که به نامردی ، سوی حصار نخواهم شد
.
برقم که بعد درخشیدن ، از من سکوت نمیزیبد
غوغای رعد ز پی دارم ، فارغ ز کار نخواهم شد
.
تیری که چشم مرا خسته ست ، بر کشتنم به خطا جسته ست
" بر پشت زین " ننهادم سر ،اسفندیار نخواهم شد

گفتم از انچه که بادا باد ، گر اعتراض و اگر فریاد
تنها صداست که میماند ، من ماندگار نخواهم شد
.
در عین پیری و بیماری ، دستی به یال سمندم هست
مشتاق تاختنم گیرم ، دیگر سوار نخواهم شد

#chista_yasrebi
#poetry #poets #simin_behbahani #Iranian_poets #chistayasrebi

@chista_yasrebi.2پیج دوم من
Read more
. #دلنوشته_های_من سلام" عیدتون مبارک جَوون تر که بودم نسبت به مسائل شهر و کشورم عکس العمل نشون ...
Media Removed
. #دلنوشته_های_من سلام" عیدتون مبارک جَوون تر که بودم نسبت به مسائل شهر و کشورم عکس العمل نشون میدادم... حرفا و دیدگاهام رو به صورت شعر مطرح میکردم.. از اونجایی که مردم با شنیدن این ابیات جگرشون خنک میشد آثار رو به سرعت دست به دست و پخش میکردن... تا جایی که حتی به کشور آمریکا هم که رفتم مردم به ... .
#دلنوشته_های_من
سلام"
عیدتون مبارک

جَوون تر که بودم نسبت به مسائل شهر و کشورم عکس العمل نشون میدادم... حرفا و دیدگاهام رو به صورت شعر مطرح میکردم.. از اونجایی که مردم با شنیدن این ابیات جگرشون خنک میشد آثار رو به سرعت دست به دست و پخش میکردن... تا جایی که حتی به کشور آمریکا هم که رفتم مردم به من میگفتن اگه میشه اون شعری که در مورد آقا یا تهاجم فرهنگی یا سقوط هواپیما یا فقرا یا .....خوندی رو برامون بخون... حتی ایام فتنه ۸۸ هم مردم تهران موقع راهپیمایی صوت اشعار فتنه ستیزی حقیر رو پخش میکردن... چند سالیه که اسلحه شعر رو کنار گذاشتم تا بتونم به دور از هر گونه حاشیه به فعالیت های فرهنگیم بپردازم ... اما وقتی میبینم توی شهر کوچیک رفسنجان بعضی افراد که خودشون همیشه باعث نفاق بودند و هستند با نیش و کنایه نسبت به بچه های ارزشی حرف میزنن و گارد وحدت هم میگیرن بدجور منو دلتنگ قلم و کاغذ میکنن... به قول رفسنجونیا خوبیت نداره پَتِه کسی رو روی آب بریزیم اما چه کنم خودشون کِرم دارن... امیدوارم هم بیشتر مراقب صحبت هاشون باشن هم دست از تخریب بچه های ارزشی شهر و تخریب هیات کربلا بردارن ... چون ساکت کردن کسی که نونش رو از امام حسین(ع) میگیره سخته.. بازم عیدتون مبارک
مجتبی رمضانی

@mojtabaramezani14

@heiatkarbala

#استاد
#حاج_مجتبی_رمضانی
#کربلایی_مجتبی_رمضانی
#مجتبی_رمضانی
#شهید_گمنام
#گمنام_سلام
#حاج_قاسم_سلیمانی
#حاج_قاسم
#شهید_سردار_حاج_علی_محمدی
#لبیک_یا_زینب
#لبیک_یا_حسین
#شهید_گمنام_سلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#من_یه_نوکر_در_به_درم
#خادم_الشهدا
#ایران
#کرمان
#رفسنجان
#حسینیه_نخل
#هیات_کربلا
#iran
#kerman
#rafsanjan
#Mojtabaramezani
Read more
دوستان عزیزم باز هم سپاسگزارم از لطفتون و پیام‌های زیباتون در مورد آهنگ ناب. از تمام کسانی هم که نظرات ...
Media Removed
دوستان عزیزم باز هم سپاسگزارم از لطفتون و پیام‌های زیباتون در مورد آهنگ ناب. از تمام کسانی هم که نظرات خوبشون رو در صفحات پرطرفدار نوشتند خیلی خیلی ممنونم. می‌خوام یه‌سری تشکر کنم بدون هیچ ترتیب خاصی: تشکر می‌کنم از ترانه‌شرقی که زحمت انتشار اثر رو کشیدند. مهیار رجب‌پور، نیکتا مرتضوی و محسن ... دوستان عزیزم باز هم سپاسگزارم از لطفتون و پیام‌های زیباتون در مورد آهنگ ناب. از تمام کسانی هم که نظرات خوبشون رو در صفحات پرطرفدار نوشتند خیلی خیلی ممنونم.

می‌خوام یه‌سری تشکر کنم بدون هیچ ترتیب خاصی:

تشکر می‌کنم از ترانه‌شرقی که زحمت انتشار اثر رو کشیدند. مهیار رجب‌پور، نیکتا مرتضوی و محسن خان رجب‌پور که وقت و بی‌وقت بهشون پیغام می‌دادم و جواب می‌دادند و پیگیری می‌کردند.

از محمد جان فلاحی حرفه‌ای و عزیز که زحمت میکس و مسترینگ رو کشید صمیمانه تشکر می‌کنم.
از آناهیتا آقایی عزیز برای طراحی کاور سپاسگزارم و ممنونم نظرات عجیب و غریب من رو تحمل کرد.
از سپیده و هومن دوست‌داشتنی که لطف کردند و با صدای قشنگشون زحمت همخوانی رو کشیدند خیلی خیلی ممنونم. جای عزیزان همخوان گروه آریان هم بسیار بسیار خالی.

دست مریزاد می‌گم به ابراهیم جان مولایی و سایت موزیک ایرانیان که پوشش خبری آهنگ رو در سایت‌های خبری انجام داد و اگه وقت بیشتر داشت و با همین فرمون می‌رفت کاور آهنگو زده بود رو جلد تایمز :)) تشکر از فرزان صوفی عزیز و سایت موسیقی ما که همیشه به من لطف داشتند و دارند.

و تشکر از همه‌ی دوستان هنرمندم که لطف کردند، من رو حمایت کردند و آهنگ رو روی صفحه‌هاشون قرار دادند.

و بازهم شما که دلگرمی من بودید و هستید و انگیزه‌ی من برای کار، تشکر می‌کنم که حمایت کردید، استوری و پست گذاشتید، نظر دادین و ... ممنون که هستین.
سلامت و شاد باشین. یه کم دیگه که شعر و ملودی خوب جا افتاد می‌ریم سراغ همخوانی آهنگ :) ... مثل توست هر آنچه ناب

@mahyarrajabpour
@mohsenrajabpour
@taranehsharghi
@niktamortazavi
@mohamadfalahireal
@anahita_a_
@musiceiranian
@musicema
@farzansoufy
@ebrahim.molaei
Read more
عآقآ بيآيد بآزي كنيم 🤪 <span class="emoji emoji1f539"></span> مشآعره بآ شعرآيي كه بلديم هر كس بآيد يه بِيت شعر تو كآمنت بنويسه كه بآ حرف ...
Media Removed
عآقآ بيآيد بآزي كنيم 🤪 مشآعره بآ شعرآيي كه بلديم هر كس بآيد يه بِيت شعر تو كآمنت بنويسه كه بآ حرف آخرِ شعرِ كآمنت قبلي شروع ميشه من بآ اين بيت شروع ميكنم “ دوری بین من و تو ، دوری مآهی و دریآست دوری بین من و تو ، دوری مآه و تمآشآست “ تــ بده عآقآ بيآيد بآزي كنيم 🤪
🔹 مشآعره بآ شعرآيي كه بلديم
هر كس بآيد يه بِيت شعر
تو كآمنت بنويسه كه
بآ حرف آخرِ شعرِ
كآمنت قبلي شروع ميشه
من بآ اين بيت شروع ميكنم 😌
“ دوری بین من و تو ، دوری مآهی و دریآست
دوری بین من و تو ، دوری مآه و تمآشآست “ 🔸تــ بده 😁
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "شعر آشنا"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ شرط رسیدن شعر به مقام آشنایی و محرمیّت و راه یافتن به حرمسرای همگان این ...
Media Removed
️ "شعر آشنا"️ شرط رسیدن شعر به مقام آشنایی و محرمیّت و راه یافتن به حرمسرای همگان این است که از پس پردۀ مستوران حرم غیب و کروبیانِ عالم بالا فرود آمده باشد، مانند شعر حافظ که فرمود: ️ ساکنان حرمِ ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین بادۀ مستانه زدند ️ و مانند شعر نظامی که محصول ... 🔹️
🔹️
🔹️
"شعر آشنا"🔹️
🔹️
شرط رسیدن شعر به مقام آشنایی و محرمیّت
و راه یافتن به حرمسرای همگان
این است که از پس پردۀ مستوران حرم غیب
و کروبیانِ عالم بالا فرود آمده باشد،
مانند شعر حافظ که فرمود:
🔹️
ساکنان حرمِ ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین بادۀ مستانه زدند
🔹️
و مانند شعر نظامی
که محصول بریدن برج کواکب و گشودنِ ستر ملائک است
چنانکه در دیباچه خسرو و شیرین فرماید:
🔹️
در آن دوران که من در بسته بودم
سخن با آسمان پیوسته بودم
گهی برج کواکب می بریدم
گهی سِتر ملاک می دریدم
🔹️
و در سطح جهانی جان میلتون در آغاز بهشت گمشده
و دانته در دیباچۀ دوزخ و برزخ و بهشت؛
در هر سه دفتر خود را در حضور الهگان مقدس شعر و موسیقی یافته
و از ایشان در آفرینش آن حماسه های بزرگ
با عباراتی شکوهمند و شور آفرین مدد گرفته اند.
🔹️
میلتون در دیباچه بهشت گمشده
خطاب به "موزه" الهۀ شعر گفته است:

ای روح روشن الهی مرا تعلیم کن:
آنچه را که در من تاریک و مه آلود است
به نور معرفت خویش روشن گردان
و آنچه را که در من پست و فرو افتاده است
تعالی بخش
تا من بتوانم در جان این سرود
مشیت ازلی پروردگار را به بیان آورم
و کارهای خداوندی را توجیه کنم
و در دل مردمان شیرین گردانم.
🔹️
شاعرانی که به چنین پیوند های قدسی راه نیافته
و خواسته اند به همّت سخندانی
و هیمنۀ فصاحت و بلاغت
و شوق شهرت شاعری و رویای نام آوری
به حلقۀ دلهای مردمان راه یابند
چون حلقه بر دروازۀ مقصود باز مانده اند
و از ایشان جز صوت و صدایی و کوس و درایی باز نمانده است
و هر چند که به غوغا و غلغله
و حضور مستمر در محفل این و آن
و کتاب فلان و بهمان
پنج روزی بر کرسی شاعری بنشینند
اما چون به راستی معاملتی با فرشتگان آسمان و زمین ندارند
شعرشان از دیوان ها به دل ها نمی آید
بلکه بتدریج با فرو نشستن جاذبۀ نو آوری های بی مایه
از حلقه آشنایی خارج می شود.
🔹️
دگری همین حکایت بکند که من ولیکن
چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد
سعدی
🔹️
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
حافظ
🔹️
برگرفته از پیشگفتار کتاب "گنجینه آشنا"
به قلم حسین الهی قمشه ای
تصویر: الهگان هنر و دانش
#سخن_آشنا #گنجینه_آشنا #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Familiar_Speech #A_Treasury_of_the_Familiar #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان ...
Media Removed
بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی... توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی ... بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشی
شریک شادی و شعر و شب و شور و غمم باشی

نمی خواهم بجز چشم تو رازی بینمان باشد
دلم می خواهد آگاه از همه زیر و بمم باشی
دمادم عمر من اتلاف شد اسراف شد بی تو
بیا تا همدلم باشی، بیا تا همدمم باشی

شدم مات رخت ،چون مهره ی دشمن چه بد کیشی... توقع داشتم تو قلعه ی مستحکمم باشی اگر خاکم اگر آبم ،بدان من بی تو بی تابم
بیا تا کعبه ام باشی، بیا تا زمزمم باشی
به دل مهر تورا مثل علی یک عمر پروردم
مبادا روز آخر جای ابن ملجمم باشی
درون دل غمی دارم، ز عشقت عالمی دارم
مبادا لحظه‌ای تو، خارج از این عالمم باشی....؟؟؟
Read more
. «قصه‌های مجید» . مجید، نوجوانی است که پدر و مادرش را از دست داده و همراه «بی بی»، مادربزرگ مهربانش، ...
Media Removed
. «قصه‌های مجید» . مجید، نوجوانی است که پدر و مادرش را از دست داده و همراه «بی بی»، مادربزرگ مهربانش، زندگی می‌کند. آنان با حقوق بازنشستگی پدربزرگ روزگار می‌گذرانند ولی بی بی با بافتن ژاکت و فروش آنها و مجید با کار در نانوایی در بعد از ظهرها و ایام تابستان کمک خرج خانه هستند. قصه‌های مجید در واقع ... .
«قصه‌های مجید»
.
مجید، نوجوانی است که پدر و مادرش را از دست داده و همراه «بی بی»، مادربزرگ مهربانش، زندگی می‌کند. آنان با حقوق بازنشستگی پدربزرگ روزگار می‌گذرانند ولی بی بی با بافتن ژاکت و فروش آنها و مجید با کار در نانوایی در بعد از ظهرها و ایام تابستان کمک خرج خانه هستند. قصه‌های مجید در واقع اشاره‌ای به گوشه‌هایی از زندگی نوجوانی مرادی کرمانی است.... مجید خوب انشا می‌نویسد و طبع شعر دارد. می‌خواهد روزی نویسنده بشود اما حامی مالی ندارد. در داستان شاهد شیرین‌کاری‌های مجید هستیم. قصه‌های مجید به زبان صمیمی و طنزآلود نگارش شده‌است.
.
گفتم: عقیده‌تون در مورد بندناف بچه چیه؟ کمی اوقاتش تلخ شد اما خونسردیش را از دست نداد و گفت: منو مسخره میکنی؟ گفتم: این حرفها چیه ؟... من غلط بکنم شما را با این دم و دستگاه مسخره کنم. منظوری نداشتم. این قضیه ناف بچه و انداختنش جای خوب، عقیده‌ی قدیمی هست، شما چه نظری دارین؟ گفت: ناف بچه رو معمولا می‌اندازن دم سوراخ موش که باهوش بشه. باهوش که شد کارش می‌گیره. حالا موضوع ناف چه ربطی به کار من داره؟ گفتم: بالاخره یکی از راه‌های ترقی آدمیزاده. خود شما هیچ وقت تحقیق نفرمودین که نافتون رو کجا انداختن؟
.
قیمت نهایی خرید شما: 405,000 ریال
.
«مربای شیرین»
.
جلال مربایی را می‌خرد و صبح که می‌خواهد آن را بخورد و به مدرسه‌اش برود هرچقدر زور میزند تا بلکه بتواند در آن را باز کند در باز کردن در آن ناتوان می‌ماند؛ مادر او هم سعی می‌کند که در مربا را باز کند اما او هم نمی‌تواند و داستان این گونه پیش می‌رود و جلال هم به دنبال حل کردن مشکل در مربا و علت‌یابی این مشکل می‌کوشد.... این داستان سبک معمایی و ماجراجویی دارد.
.
قیمت نهایی خرید شما: 90,000 ریال
.
«مهمان مامان»
.
برای خانواده‌ای مهمان سرزده می‌آید. وضع مالی خانواده خوب نیست و همسایگان دست به دست هم می‌دهند تا آبروی صاحبخانه را حفظ کنند.
.
این داستان حکایت صمیمیت‌ها، نگرانی‌ها و در مجموع فرهنگ جاری در گوشه‌ای از این شهر بزرگ است که طی ماجرایی چندساعته بیان می‌شود. در این داستان عادات و رفتار جامعه‌ی ایرانی با استفاده از شخصیت‌های مختلفی که نماینده‌ی اقشار مختلف جامعه هستند، نشان داده شده است.
.
قیمت نهایی خرید شما: 78,000 ریال
.
www.30book.com
.
#کتاب #معرفی_کتاب #فروشگاه_اینترنتی #سیبوک #خریدکتاب #30book #فروش_ویژه #فروشگاه_کتاب #تخفیف #نویسنده #پیشنهادکتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #پیشنهادمطالعه #سیبوک #حراج #تاریخ #کتابخوانی #کتابخانه #کتابفروشی #هوشنگ_مرادی_کرمانی
Read more
صدایش زدم : آهای روزگار .... . برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد . این بار فریاد زدم : با توام ...
Media Removed
صدایش زدم : آهای روزگار .... . برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد . این بار فریاد زدم : با توام صبر کن .... . ایستاد و دوباره نگاه سریعی به من کرد و گفت : بگو چکار داری من وقت ایستادن ندارم ... . گفتم : حتی برای یک لحظه ؟ . گفت : حتی برای یک لحظه ... مگر این که سهمت از زندگی همین یک لحظه باشد ... . گفتم ... صدایش زدم : آهای روزگار .... .
برگشت و نیم نگاهی کرد و به رفتن ادامه داد .
این بار فریاد زدم : با توام صبر کن ....
.
ایستاد و دوباره نگاه سریعی به من کرد و گفت : بگو چکار داری من وقت ایستادن ندارم ... .
گفتم : حتی برای یک لحظه ؟
.
گفت : حتی برای یک لحظه ... مگر این که سهمت از زندگی همین یک لحظه باشد ... .
گفتم :صبر کن من شکایت دارم ، گلایه دارم ... .
همانطور که می چرخید و می خندید و دور می شد گفت : به خودت نگاه کن فقط و فقط به خودت نگاه کن .... .
و من آرام آینه ای پیش رویم گذاشتم و نشستم و فکر کردم ... .
چقدر برای شاد زیستن تلاش کرده بودم ؟چقدر حال درونیم را به اتفاقات بیرونی گره زده بودم ؟ چقدر از کمی ها و کاستی های از پیش تعریف شده رنجیده بودم و با افتخارات نداشته فخر فروخته بودم و درد و غصه را نشانده بودم کنارم و آواز خوشبختی سر داده بودم و .... .
خوشبختی را هیچ کسی جز خودم نمی تواند به من هدیه کند و شاد زیستن احساسی نیست که من آن را از بقیه بخرم یا قرض بگیرم ... .
خوشبختی زمانی کنارم می نشیند و مرا در آغوشش آرام می کند که عشق بورزم به کل کائنات و به کل هستی عشقی بدون انتظار و چشم داشت ...بدون ترس و کنترل و بدون ریا و خودنمایی ...وقتی گذشت می کنم چنان سمفونی از نور و رقص و شعر در هوای دلم می پیچد که دیگر نیازی به هیچ چیز ندارم و این همان احساس بی نیازی است که خالقم از وجود خودش در انسان دمیده ... .
دوستان خوب و همراهم ممنونم بابت تمام همدردیها و پیامهای تسلیت و شرمنده خیلی تلاش کردم به همه جواب بدم ولی موفق نشدم ... .
روزگارتون آروم و دلاتون شاد ... .
عبادتهاتون قبول و التماس دعا ... .
🍃🍃🍃🌼🌼
Read more
اجراى صوتى "اين يك شعر نيست" را از طريق لينك هاى پروفايل گوش دهيد. این یک شعر نیست این شعر به زبان روشن و شفاف نوشته شده است. این شعر از شعبده‌های زبانی دوری می‌کند. در این شعر اثری از آرایه و استعاره و صور خیال نیست. در این شعر جایی برای واژگانِ بدفهم و نامانوس و یا اشاراتِ بینامتنی به متون کهن ... اجراى صوتى "اين يك شعر نيست" را از طريق لينك هاى پروفايل گوش دهيد.

این یک شعر نیست
این شعر به زبان روشن و شفاف نوشته شده است.
این شعر از شعبده‌های زبانی دوری می‌کند.
در این شعر اثری از آرایه و استعاره و صور خیال نیست.
در این شعر جایی برای واژگانِ بدفهم و نامانوس و یا اشاراتِ بینامتنی به متون کهن یا مُدِروز نیست.
این شعر ساده‌نویسیِ مصنوعیِ سبک‌سازانه نیست یا سهل و ممتنعِ مینیمالِ از سرِ سیری.
این شعر جوششی نیست و با کوشش خاصی در جهت دورماندن از قوانینِ تثبیت شده‌ی ادبی نوشته شده است.
این شعر برای دلبری محفلی یا انتشار در نشریاتِ زنجیره‌ای نوشته نشده است.
این شعر در خدمت ارتباط صریحِ انسانی‌ست.
این شعر قوانین دست و پاگیر زیبایی‌شناسیِ هزار سال گذشته را نادیده می‌گیرد و تلاشی برای زیبا، دلچسب، یا محکم بودن نمی‌کند.
این شعر از قواعد ابتدایی آواز حیوانات، برای یک ارتباط قابل فهم استفاده می‌کند.
این شعر هیچ ادعای فیلسوفانه‌ای ندارد؛ عارفانه نیست، رازی و رمزی را نهان نمی‌کند، و از پیچیدگیِ فُرمی تهیست.
در این شعر از "شراب" و "انار" و "سیب" و "سیگار" و "قهوه" خبری نیست.
"منِ" شعرِ من "رند" یا "حکیم" یا "ناجیِ خلق" نیست.
"منِ" این شعر خود من است: یک آپارتمان نشینِ گنگِ گمنام.
برای فهم این شعر به هرمنوتیک، کشف‌الاسرار، علم استخاره، کتاب تعبیر خواب، یا نقدِ غیرِ قابلِ فهم احتیاج ندارید.
این شعر با یکبار خوانشِ سریع به سُهولت دریافت می‌شود.
من این شعر را برای مدح، فخر، نقد، لذت زیبایی‌شناسانه یا دریافتِ تحسینِ روشن‌فکرانه ننوشته‌ام.
این شعر با زبانی روشن برای ارسال سریعِ یک پیامِ صریح نوشته شده است:
من احتیاج به کمک دارم
امروز که از خواب بلند شدم
صخره‌ی عظیمی
را
روی
سینه‌ام
دیدم که به زودی نفسم را بند خواهد آورد
اگر شما هم هیچگاه چنین مشکلی راتجربه کرده‌اید
به پیام من پاسخ دهید
Read more
با احترام زنده‌ها را قدر می‌دانیم و وجودشان را پاس می‌داریم و زندگانی را جشن می‌گیریم افتخار ...
Media Removed
با احترام زنده‌ها را قدر می‌دانیم و وجودشان را پاس می‌داریم و زندگانی را جشن می‌گیریم افتخار نودوسوّم: "احمد کریمی حکاک" زمستان سال ۱۳۲۲ در شهر مشهد به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه‌اش گذراند و سپس به پای‌تخت رفت و در دانشگاه تهران تحصیل نمود. او دانش‌آموخته‌ی مقطع کارشناسی ادبیات ... با احترام

زنده‌ها را قدر می‌دانیم و وجودشان را پاس می‌داریم و زندگانی را جشن می‌گیریم

افتخار نودوسوّم:
"احمد کریمی حکاک" زمستان سال ۱۳۲۲ در شهر مشهد به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه‌اش گذراند و سپس به پای‌تخت رفت و در دانشگاه تهران تحصیل نمود. او دانش‌آموخته‌ی مقطع کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و کارشناسی‌ارشد ادبیات انگلیسی از دانشگاه میزوری، و دکترای ادبیات تطبیقی از دانشگاه راتگرز آمریکا است. پایان‌نامه‌ی وی "شاه‌نامه‌ی فردوسی در فرانسه و انگلستان: مواجهه اروپاییان با حماسه‌ی شاهان پارسی" بوده است. این نویسنده، مترجم و پژوهش‌گر ادبی به سه زبان فارسی، انگلیسی و فرانسه تسلط دارد. کریمی حکاک با نوشتن آغاز کرد و ترجمه را از سال ۱۳۵۲ شروع نمود. او پس از بازگشت تا سال ۱۳۶۲ استادیار ادبیات تطبیقی دانشگاه تهران بود و به دلایلی چند ایران را ترک کرد. از نخستین ترجمه‌های او می‌توان به اشعار "کارل سندبرگ" و رمان "تام جونز" اشاره نمود. کریمی حکاک اشعار "اسماعیل خویی"، "فروغ فرخزاد" و "عباس کیارستمی" را به انگلیسی و فرانسه ترجمه نموده است.
کریمی حکاک تا سال ۱۳۸۳ استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه واشنگتن بوده و پس از آن (تاکنون) استاد دانشگاه مریلند می‌باشد.
از متاخرین آثار تالیفی وی می‌توان "طلیعه تجدد در شعر فارسی" را نام برد. کریمی حکاک بیش از ۱۸ اثر تالیفی نیز به زبان انگلیسی دارد.

از او:
در ایران می‌گویند مردم همه حافظ می‌خوانند، درحالی‌كه كسی حافظ نمی‌خواند، جز همان چندهزار نفر پیگیر شعر؛ اگر هم بیتی یا مصرعی بر زبان می‌آورند، تفننی است و برای تفأل، مثالی چند یا بیش‌تر گذران وقت است، و من این را شعرخوانی به حساب نمی‌آورم. همواره به‌ترین و چالاک‌ترین اذهان جامعه شعر را می‌خوانده‌اند و می‌خوانند. شعرخوانی با تفال تفاوت دارد و یک مطالعه‌ی جدی است. متاسفانه فكر می‌كنیم برخی كلیشه‌ها به خاطر بسیاری تكرارشان حقیقت دارند، ازجمله همین كه بگوییم در خانه هر ایرانی یک دیوان حافظ است [اگر همه‌ی دیوان‌های حافظ را روی‌هم بگذاریم، از زمان عبدالرحیم خلخالی كه اولین متن را چاپ كرد، تا علامه قزوینی، پژمان بختیاری، پرویز ناتل خانلری كه بهترین كار را انجام داد و ... حتا به چند میلیون هم نمی‌رسند پس افسانه نسازیم]؛ اگرهم چنین باشد كه نیست، این تعیین‌كننده چیزی نمی‌تواند باشد. شعر را باید خواند تا ارج گذاشته شود چونان‌که مفاهیم‌اش بایستی درک و به‌ کار زنده‌گی بیاید.
عمرش سبز و مستدام
#کتاب #احمد_کریمی_حکاک #نویسنده #مترجم #پژوهشگر
Read more
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری ...
Media Removed
. . خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان انتخابی ست که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و ... .
.
خوب و بد هرچه نوشتند به پای خودمان
انتخابی ست که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سرِ دریا داریم
دو مسافر، یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم، اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان

درد اگر هست برای دل هم می گوییم
در وجود خودمان است دوای خودمان

دیگران هرچه که گفتند بگویند، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

#مهدی_فرجی
.
.
.
#سالگرد_ازدواج #همسرانه #شعر #پاييز #عاشقانه #عكس #اذر #انتخاب #زندگي #عمر #شريك #راه #خاطره
#خدایا_شکرت #سعدآباد #تهران
Read more
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی ...
Media Removed
، (((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک )))) سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت ... ،
(((( نامه ای به پدر و مادر ها از زبان کودک ))))
سلام بابا جونم ، بابایی خیلی دوست دارم ، وقتی عطر و بوی تو به من می رسه آرامش عجیبی میگیرم و احساس میکنم که دنیا مال منه و تکیه گاه محکمی دارم وقتی از سر کار به خونه بر میگردی انگار که دنیای منو به من برگردوندن ، صدای پاهای تو رو که میشنوم سریع میام پشت در تا بغلت کنم ، ولی وقتی اون نگاه خشمگین و خسته تو را میبینم و پر درد ها و رنجهای بیرون خونه هست ، ناراحت و غمگین میشم ولی باز به خودم میگم که بابا خسته ست مهم نیست .دوباره که میام نزدیکت وقتی میبینم به من توجه نداری نا امید میشم . بابا میدونم برای آینده من داری تلاش میکنی ، تو دنیای منی ، دوستدارم که باهات گاهی وقتها بازی کنم و بیام توی بغلت بشینم ، یا جلوی من بنشینی و من با اون صورت زیبای تو که برای من مثل صورت دنیاست بازی کنم . دوستدارم کنارم بشینی و با من کمی بازی کنی ، دوستدارم بیای باهم بریم بیرون و من در کنار تو قدم بزنم و به همه با صدای بلند بگم که تو بهترین بابای دنیایی . وقتی که تو میای خونه و همش سرگرم کارهای خودت توی گوشیت هستی خیلی دوستدارم جای اونهایی باشم که توی گوشیت هستن تا به من هم همینطور توجه کنی . یاد اون ماه های اول زندگی خودم می افتم که همش نگرانم بودی نکنه تب کنم یا دلم درد بگیره یا مریض بشم و دنبال یک لبخند کوچیک روی صورت من بودی، ولی حالا دیگه حوصله منهم نداری ولی بابا جون بدون که خیلی دوست دارم و به توجه و‌محبت تو نیاز دارم . اینو بدون که من همه‌چیزو از تو یاد میگیرم . .
مامان جون سلام ، مادر گلم ،من به تو افتخار میکنم چون تو بهترین و دلسوز ترین مادر دنیایی . خیلی دوست دارم . چقدر دوست دارم که تو کنارم بنشینی و با من بازی کنی و یا برام شعر بخونی و برقصی مثل همون موقعهایی که توی دلت بودم . میدونم همیشه سرت به کارهای خونه مشغوله ولی مامان دوستدارم زمانهای خالی رو با من بازی کنی . یادم میاد که اون روزها که توی دلت نزدیک قلب مهربونت بودم همش دست روی شکمت میکشیدی و قربون صدقه من میرفتی و همش منتظر من بودی تا به دنیا بیام و گاهی برایم شعر میخوندی و باهام حرف میزدی . ولی الآن همش دست روی اون صفحه تبلت و گوشیت میکشی و منو یادت میره . هر وقت میام نزدیکت که باهات بازی کنم سرت توی اون گوشی و شبکه های اجتماعیه و یا همش داری توی اون پیج اقای جدیدی می چرخی . دوست دارم برم به این آقای جدیدی بگم .............. ادامه در کامت اول 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 #جدیدی
Read more
بسم الله . #برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است رفتنش آخرین عذابم بود شاکی ام از خودم از ...
Media Removed
بسم الله . #برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است رفتنش آخرین عذابم بود شاکی ام از خودم از او از درد شاکی ام از خدا که میدانست درد خواهم کشید و خلقم کرد سکه ی جبر و اختیار مرا بر زمین پرت کرد و جبر آمد اول آسان نوشت بختم را ناگهان عطسه کرد و صبر آمد از همان روز شوم میلادم در دلم سوز سرد پاییز ... بسم الله
.
#برای_آنهایی_که_مسکّن_آخرشان_شعر_است
رفتنش آخرین عذابم بود
شاکی ام از خودم از او از درد
شاکی ام از خدا که میدانست
درد خواهم کشید و خلقم کرد

سکه ی جبر و اختیار مرا
بر زمین پرت کرد و جبر آمد
اول آسان نوشت بختم را
ناگهان عطسه کرد و صبر آمد

از همان روز شوم میلادم
در دلم سوز سرد پاییز است
نه نمیخواهم عمر برگردد
کودکی های من غم انگیز است

پدرم حاتم مجسم بود
توی اوضاع درهم مالی
سهممان از کرامتش تنها
دل پر بود و سفره ای خالی

حسرت چیزهای کوچک هم
در نگاهم همیشه پیدا بود
نسبت قلکم به رویاهام
نسبت قطره ای به دریا بود

سرخی صورت پدر از شرم
دیدم و فکر حال او کردم
خواب دیدم عروسکی را که
قبل خوابیدن آرزو کردم

حال اگرچه گذشته آن دوران
عقده ها سخت کرده سنگینم
عقده هایی که گل کند وقتی
کودکی بر دوچرخه میبینم

تاس من بد نشست و من با درد
از همان کودکی خود جفتم
بگذریم از گذشته ای که گذشت
داشتم از عذاب میگفتم

رفتنش آخرین عذابم بود
شاکی ام از خودم از او از درد
شاکی ام از خدا که میدانست
درد خواهم کشید و خلقم کرد

سکه ی جبر و اختیار مرا
بر زمین پرت کرد و جبر آمد
اول آسان نوشت بختم را
ناگهان عطسه کرد و صبر آمد

صبر یعنی که عقل آخر به
راضی ام هرچه شد که شد برسد
صبر یعنی گذشتم از حسم
تا که عشقم به عشق خود برسد

صبر کردم که جفتم از قفسم
برود آسمان و پر بزند
آن درختم که منتظر ماندم
هر زنا زاده ای تبر بزند

صبر کردم خیال میکردم
میشود رد شوم از این بلوا
تف به ذات کسی که با من گفت
قصه ی صبر و غوره و حلوا
قاتلم اعتماد کورم بود
حس پوچی که کار دستم داد
قوتش روی نقطه ضعفم بود
از همان نقطه هم شکستم داد

گفتم ای عقل شیطنت هایش
اقتضای جوانی اش بوده
گیرم اصلا غریبه را بوسید...
از سر مهربانی اش بوده

زخم خوردم و اعتمادم را
روی زخمم ضماد میکردم
کاش عقلم زمامدارم بود
تا به شک اعتماد میکردم

گریه میکرد بگذرم از او
دم آخر عذاب وجدان داشت
شهریاری که نیمه ی من بود
نفسش قطع شد ولی جان داشت

اشک هایی که وقت رفتن ریخت
دیدم و فکر حال او کردم
باز برگشتنش کنارم را
قبل خوابیدن آرزو کردم

بخت من آسمان بی خورشید
پای من از زمین گریزان است
عقده هایم اگر ستاره شود
آسمانم ستاره باران است

هرشب از آسمان بخت بدم
عقده را چون ستاره میچینم
عقده هایی که گل کند وقتی
بوسه ای عاشقانه میبینم

زندگی جورچینی از غم بود
حل آن سالیان اسیرم کرد
کودکی تلخ و نوجوانی تلخ
و جوانی نکرده پیرم کرد

دردهایی به سینه دارم که
هرچه گشتم نبود درمانش
شکل دردم فقط عوض شده است
خر همان خر ، اگرچه پالانش...
#شهریار_نراقی 💚
شعرکامل درکامنت
Read more
امروز، ۸ دي، ۲۹ دسامبر زادروز فروغ_فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳) شاعر محبوب دست کم سه نسل در ایران. او پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی و در کوران کشمکش‌های عاشقانه‌ی زندگی پرشورش بر اثر حادثه اتومبیل درگذشت. به آفتاب سلامی دوباره خواهم ... امروز، ۸ دي، ۲۹ دسامبر ⏳زادروز

فروغ_فرخزاد (۱۳۴۵-۱۳۱۳)
شاعر محبوب دست کم سه نسل در ایران. او پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲سالگی و در کوران کشمکش‌های عاشقانه‌ی زندگی پرشورش بر اثر حادثه اتومبیل درگذشت.

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل‌های خشک گذر میکردند

به دسته‌های کلاغان

که عطر مزرعه‌های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آئینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت، سلامی دوباره خواهم داد

میآیم، میآیم، میآیم

با گیسویم: ادامهٔ بوهای زیر خاک

با چشمهام: تجربه‌های غلیظ تاریکی

با بوته‌ها که چیده‌ام از بیشه‌های آنسوی دیوار

میآیم، میآیم، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا،

در آستانهٔ پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد

#فروغ_فرخزاد
Read more
. خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر ...
Media Removed
. خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان ای نظر بی‌من مبین و ای ... . خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو
ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب
ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو
ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان
ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو
شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو
خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو
در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو
چون حریف شاه باشی ای طرب بی‌من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو
وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود
چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو
وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو
دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو
#مولانای_عشق .
.
.
.
.

#مولانا #مولانا_عشق #مولوی #مولانا🌹 #مولانای_جان🌹 #مولانای_شمس #مولانای_جان #شمس_تبریزی #شمس_تبريزي #دیوان_شمس #مثنوی #مثنوی_معنوی #مثنوی_مولانا #مثنوی_مولوی @molanaye_eshgh #شعر_عاشقانه #شعر_فارسی #غزل_فارسی #غزلیات_مولانا #غزل_عاشقانه #رباعی #رباعیات_مولانا #molana #molavi #سماع #رقص_سماع #فیه_ما_فیه
Read more
با سلام و درود به دوستان مهربانم امروز سالگرد تولد مردیه که هیچوقت از یاد هیچکدام از ما نمیره . تولد یک فرشته ، یک معصوم ، یک اصیل زاده ، کسی که به غیر از هنر انگشتانش که بر روی کلاویه های پیانو می نواخت ، تمام وجودش عشق و زندگی بود . با عشق "فرشته ای"به دنیا آمد . کودکی اش هنرمندانه بود ، هنرمندانه زندگی ... با سلام و درود به دوستان مهربانم
امروز سالگرد تولد مردیه که هیچوقت از یاد هیچکدام از ما نمیره . تولد یک فرشته ، یک معصوم ، یک اصیل زاده ، کسی که به غیر از هنر انگشتانش که بر روی کلاویه های پیانو می نواخت ، تمام وجودش عشق و زندگی بود .
با عشق "فرشته ای"به دنیا آمد . کودکی اش هنرمندانه بود ، هنرمندانه زندگی کرد و هنرمندانه از این دنیای پر حیله و نیرنگ ، جدا شد. ۳۵ ساله بود و من هم ۲۷ ساله بودم که به واسطه ی کار موسیقی کنار هم قرار گرفته ، کار میکردیم . هر کدام از ما شکستی بزرگ در زندگی داشتیم . بعد از چند ماه عشق و وابستگی عمیقی بین ما به وجود آمد ، با این که از دو قوم متفاوت بودیم ولی این عشق و علاقه روز به روز و سال به سال محکم و محکم تر میشد . همیشه به خودم میگم ، به دنیا آمدن او چه نعمت بزرگی برای زندگی من و دوستان او بود ، چون او همسری نمونه ، رفیقی بسیار مهربان و همراهی بسیار صادق با همکارانش بود . دوستی بسیار خوب برای دختر اول من (موگه ی عزیزم ) بود . فرقی بین موگه ی من و دخترمان آنی نمیگذاشت . عشق خود را بین این دو دختر تقسیم میکرد و به یک اندازه آن ها را دوست میداشت . به طوری که موگه ی من همیشه او را پدر واقعی خود می دانست . خوشحالم از این که دخترم آنی هم خصوصیات پدرش را به ارث برده و یک آندره ی نازنین دوم برایم به وجود آورده .
سال ۱۳۸۴ آهنگی برای من ساخته و تنظیم و اجرا کرد ، به نام" با تو بودن " که روز تولدم به من هدیه کرد و این موسیقی را در استودیو پاپ با صدای من ، در کنار هم ضبط کردیم . شعر این آهنگ از فریدون علیخانی ست که گویا این شعر را وقتی آمریکا بودیم به سفارش آندره ساخته و به او هدیه کرده بود . قسمتی از این ترانه را به شما عزیزانم به عنوان روز تولد آندره ی عزیزم هدیه میکنم .
نازنینم درسته که این جا حضور فیزیکی نداری ولی همیشه هستی و خواهی بود .
عشق من ، آندره ی من ، تولدت مبارک .
درود به روح پدر و مادر شوهر نازنینم از فرشته ای که به دنیا آورده" به نام آندره" و او را به من هدیه کردند .
روحتان شاد .
#آندره_آرزومانیان
#شراره_دولت_آبادی
Read more
. از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا ...
Media Removed
. از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا می‌شد و چه بهتر وقتی پیدا نمی‌شد! آن‌وقت بود که به درون خودم می‌خزیدم و دل و روده‌های روانم را با ولع بیرون می‌کشیدم و می‌ریختم روی صفحه‌ی بخت‌برگشته و تا سیاهِ سیاهش نمی‌کردم دست بردار نبودم. آرام ... .
از اوایل نوجوانی عطش نوشتن داشتم، شاید کمی سبک‌سر و بی‌پروا. به هرحال باید موضوعی برای نوشتن پیدا می‌شد و چه بهتر وقتی پیدا نمی‌شد! آن‌وقت بود که به درون خودم می‌خزیدم و دل و روده‌های روانم را با ولع بیرون می‌کشیدم و می‌ریختم روی صفحه‌ی بخت‌برگشته و تا سیاهِ سیاهش نمی‌کردم دست بردار نبودم. آرام آرام طبع شعری که از میان کروموزوم‌های پدرم قاچاقی و بی‌هوا در رگ‌های جانم ریخته‌بود شکوفا گردید و نتیجه‌اش کتاب شعری شد که در سال ١٣٧٧ به زیور طبع آراسته شد و لوح تقدیری از جشنواره ١١٠ جوان برگزیده کشور کف دستم نهاد.
بعد از انتشار آن نخستین کتاب البته علاقه‌ام به سرودن شعر کلاسیک رو به افول نهاد و تمایل به شعر سپید و نفس نوشتن باز بیشتر گریبانم را گرفت. با خود گفتم خب! لااقل آن یک کتاب یادگار می‌ماند تا نگویند چون نمی‌توانست شعر موزون بگوید اسم خزعبلاتش را شعر سپید گذاشت!
از آن به بعد شده‌بودم مثل یک نانوایِ ناشی که انواع آرد و خمیر را با شیوه‌های گوناگون به دل تنور می‌زند و امتحان می‌کند و لابلای مایه‌ی خمیرش قطره‌ای از جوهر روان خود می‌چکاند چندان‌که نتوان به روشنی دریافت.
نوشتم و هر قالبی را آنقدر مشت زدم و به دیواره‌ی تنور چسباندم که آنچه از آنِ من بود یافتم.
بعدها فضای مجازی همچو تنوری ماشینی با فناوری جدید به دامم افکند و سروده‌ها و نوشته‌های ریز و درشتم را بر دیواره‌ی این تنور ماشینیِ تازه از گرد راه رسیده آزمودم.
اینک تنوری مألوف در این نانواییِ هزارتو دارم و آنچه از فکر و روانم که دوست‌تر می‌دارم بر در و دیوارش می‌کوبم. این گوشه، تنور من برپا است، با شعر و نثر و طنز و دانش و جهلی که از آن من است.
اینجا آنچه می‌خواهم و آن‌گونه که می‌پسندم می‌نویسم. هر از گاهی آشنایی یا غریبه‌ای مذمت‌گر از راه می‌رسد، روبروی صفحه‌ام می‌ایستد و با لحنی حق به جانب و قیّم‌مآبانه می‌فرماید که چه بنویسم و چه ننویسم، چگونه بنویسم و چگونه ننویسم. برای این افراد دکمه‌ای مستطیلی شکل بالای تنور تدارک دیده شده‌است که به محض فشردن از برابر دیدگانشان محو خواهم‌شد، چندان که گویی هرگز نبوده‌ام...
برای آنان که می‌مانند هم چیز زیادی ندارم جز نان، گاهی سوخته، گاه خمیر و گاه چنان دلچسب که هر روزه‌داری را به شکستنِ بی‌پشیمانیِ روزه‌اش فرامی‌خواند...
امیرفرهاد حنیف زادگان
١آذر١٣٩٧
Read more
. <span class="emoji emoji1f3b6"></span> شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer <span class="emoji emoji1f3b6"></span> . معنی ...
Media Removed
. شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer . معنی فارسی: اجازه بده من در شب عروسی به عنوان دایه همراه تو بیایم و زمانی که مشّاطه دست به آرایش تو می زند من هم نظاره گر باشم. تو در این شب مهتابی مانند سروی باش که برای سیر بیرون آمده است. به من نیز اجازه ... .
🎶 شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer 🎶
.
معنی فارسی:

اجازه بده من در شب عروسی به عنوان دایه همراه تو بیایم و زمانی که مشّاطه دست به آرایش تو می زند من هم نظاره گر باشم.
تو در این شب مهتابی مانند سروی باش که برای سیر بیرون آمده است. به من نیز اجازه بده که در پشت سر تو مانند سایه ای به حالت سینه خیز بیایم. (کلمه سورونوب در ترکی خیلی ملیح است مشابه آن را در فارسی نیافتیم)
تو با چشمهای شهلایت به من نگاهی کردی، ولی منِ سیه روز حتی جرأت نکردم که از تو تمنایی داشته باشم.
من اگر در جهنم با تو سر به یک بالش بگذارم هیچ حاضر نمی شوم که بیدار شده و به بهشت بیایم.
اگر در شکم مادر با تو دوقلو بودم، نمی خواستم زاییده شده و به این دنیا بیایم.
زمانی که تو در خواب رویای بهشت را می بینی. من هم پرنده ای می شوم و به آن رویا می آیم.
مانند سالهای خشکی و قحطی اشک چشمانم خشکیده است، باید در کوی عشق تو یکبار دیگر به مصلا بیایم.
تو نیز مانند آهوان به صحرا درآ. چه عیبی دارد اگر این کار را بکنی تا من نیز مانند صیادان به صحرا بیایم.
اگر از خدا نترسی و مسیحی بشوی، من نیز ترس آن را دارم که از مسلمانی برگشته و پیرو دین مسیح بشوم.
حاضرم مانند شیخ صنعان سالهای سال خوک چرانی بکنم بلکه برای دیدن تو به معبد ترسایان راه یابم.
ای صنم، حاشا که من نفهمیدم و این مطلب را گفتم آیا ممکن است که مسجد را ول کنم و به کلیسا بیایم؟
بیا باهم به طور تجلی برویم و تو به مثابۀ کوه طور باش و من هم مانند حضرت موسی نظاره گر تجلای تو باشم.
شعر شهریار به مثابه ی شیر شمشیر به دست است چه کسی می تواند به دعوای این شیر بیاید؟

#استاد_شهریار #شهریار #شعر #ترکی #شعر_ترکی #ادبیات #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
روزی که تو آمدی شعر نابی بودی آفتاب و بهار با تو آمدند روزی که آمدی طوفان شد و پیکانی آتشین در نقطه ...
Media Removed
روزی که تو آمدی شعر نابی بودی آفتاب و بهار با تو آمدند روزی که آمدی طوفان شد و پیکانی آتشین در نقطه ای از جهان فرود آمد … و من با تو باور کردم که می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد ! تولدت مبارک نازنینم روزی که تو آمدی
شعر نابی بودی
آفتاب و بهار با تو آمدند
روزی که آمدی
طوفان شد و پیکانی آتشین
در نقطه ای از جهان فرود آمد …
و من با تو باور کردم
که می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد !
تولدت مبارک نازنینم
لیلا کجایی ای که عمری در هوایت نشستم زیر باران ها کجایی اگر مجنون اگر لیلا غریبم در بیابان ها کجایی کجای این شب تاریک به روی ماه در بستی نه می گویی نه می دانم کجا ماندم کجا هستی من آتش بودم اما تو به خاکستر نشستی اگر شب هست و فردا نیست اگر راهی به رویا نیست چه آهوها که در چشمان لیلا نیست اگر ... لیلا

کجایی ای که عمری در هوایت
نشستم زیر باران ها کجایی
اگر مجنون اگر لیلا
غریبم در بیابان ها کجایی

کجای این شب تاریک
به روی ماه در بستی
نه می گویی نه می دانم
کجا ماندم کجا هستی
من آتش بودم اما تو
به خاکستر نشستی

اگر شب هست و فردا نیست
اگر راهی به رویا نیست
چه آهوها که در چشمان لیلا نیست

اگر گم کرده ام خود را
مرا در گریه پیدا کن
اگر از شکوه لب بستم
سکوتم را تماشا کن

کجایی ای که عمری در هوایت
نشستم زیر باران ها کجایی
اگر مجنون اگر لیلا
غریبم در بیابان ها کجایی

کجای این شب تاریک
به روی ماه در بستی
نه می گویی نه می دانم
کجا ماندم کجا هستی
من آتش بودم اما تو
به خاکستر نشستی

اگر گم کرده ام خود را
مرا در گریه پیدا کن
اگر از شکوه لب بستم
سکوتم را تماشا کن

ترانه سرا:اهورا ایمان
آهنگساز:ستار اورکی
خواننده:علیرضا قربانی
امید که به دلتان نشسته باشد❤
متن شعر و فایل با کیفیت موسیقی را از کانال رسمی بنده که لینک آن در بیو است بردارید❤
با سپاس از وحید کاظمی عزیز برای تصویر❤🙏
.
@sataroraki
@alireza_ghorbani

#ahooraiman_singer_poet
#ahoora_iman
#اهورا_ایمان_شاعر
#ستار_اورکی_آهنگساز
#علیرضا_قربانی_خواننده
#تیتراژ_سریال_پدر
Read more
چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست چه ...
Media Removed
چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست چه بگو داد به تو خالق تو؟ رودی از عشق تو در من بخروش است انگار ای تنت آب روان و دل من قایق تو تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو ■ ■ ■ ■ ■ عشق آسمونیم یک دنیا ممنونم واقعا ... چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟
ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو

بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست
چه بگو داد به تو خالق تو؟

رودی از عشق تو در من بخروش است انگار
ای تنت آب روان و دل من قایق تو

تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود
چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو




■ عشق آسمونیم یک دنیا ممنونم♥
واقعا از لایکهاتون انرژی میگیرم♥
میپرستمت♥


#pejmanbazeghi #superstar #iraniansuperstar #celebrities #actor #best #bestactor #iranianactor #artist #iranianartist #idol #myidol #love #mylove #handsome #awesome #eshgham #honarpishe #honarmandan #cinema
#عاشقانه #شعر #عشق #عشقم #زندگیم #چشم #هنرپیشه #هنرمندان #سینما #پژمان_بازغی
Read more
پروانه بر پیراهن دل دل مکن،حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو بی زمزمه،بی همهمه حرفی بزن بی های و هو بی ...
Media Removed
پروانه بر پیراهن دل دل مکن،حرفی بزن حرفی بزن بی گفتگو بی زمزمه،بی همهمه حرفی بزن بی های و هو بی دغدغه حرفی بزن شب میرود،دل دل مکن این لحظه ها را بی تپش از کف مده باطل مکن وا کن لب از لب نازنین چیزی بگو،حرفی بزن چرخی بزن با شعر شب چیزی بگو از من به من وا کن لب از لب نازنینم وقتی کسی جز ما نمانده شب ... پروانه بر پیراهن

دل دل مکن،حرفی بزن
حرفی بزن بی گفتگو
بی زمزمه،بی همهمه
حرفی بزن بی های و هو

بی دغدغه حرفی بزن
شب میرود،دل دل مکن
این لحظه ها را بی تپش
از کف مده باطل مکن

وا کن لب از لب نازنین
چیزی بگو،حرفی بزن
چرخی بزن با شعر شب
چیزی بگو از من به من

وا کن لب از لب نازنینم
وقتی کسی جز ما نمانده
شب مانده و شعر و من و تو
چیزی به صبح اما نمانده

پروانه پوشم کن اگر
آیینه ی عریانی ام
دریا بنوشانم اگر
صحرای سرگردانی ام

فریاد کن در شب مرا
شاید شب آغازم کند
شاید لب از لب وا کنی
شب قصه پردازم کند

نو کن مرا بی ماه نو
باغم کن از گل گفتنت
وقتی که پر وا می کند
پروانه ی پیراهنت
شعر و ملودی و خواننده:اهورا ایمان
موسیقی:هومن نامداری
طرح:محمد یعقوبخانی
Read more
. . . دوست دارم موهایت را ببافم و به جای گلِ سر شعر ببندم به موهایت تا به نسیم که سپردیِ شان دلِ عالم ...
Media Removed
. . . دوست دارم موهایت را ببافم و به جای گلِ سر شعر ببندم به موهایت تا به نسیم که سپردیِ شان دلِ عالم آب شود اما موهای تو بلند و شعر من کوتاه چاره ای نیست جز  سرودن بلند ترین غزلِ دنیا  و یک دوستت دارمِ کوتاه . . . . پ.نوشت: قشنگ ترین قسمتِ دختر دار شدن,بافتنِ موهایِ مثل حریرشه ... همونقدر ... . . .
دوست دارم موهایت را ببافم
و به جای گلِ سر
شعر ببندم به موهایت
تا به نسیم که سپردیِ شان
دلِ عالم آب شود
اما
موهای تو بلند و شعر من کوتاه
چاره ای نیست جز 
سرودن بلند ترین غزلِ دنیا 
و یک دوستت دارمِ کوتاه . . . .
💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚
پ.نوشت: قشنگ ترین قسمتِ دختر دار شدن,بافتنِ موهایِ مثل حریرشه ...
همونقدر عاشقانه و همونقدر مهربانانه کِ دلت میخواد
ببافیُ ببافی و مهرُ عشقُ دوست داشتنتُ همراه با تارهای نازکِ موهاش سرازیرِ قلبِ کوچیکش کنی ...
#دوستت_دارم جانِ مادر
همیشه بخند کِ خندهء دلبرانهء تو کیمیای من ست . . . .
💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
از دل.نوشت: دلم اون قدیما رو میخواد
گذشته های شیرینُ دستهای پرمهرِ مادر رو کِ گیسامو میبافت و من با هر لمسِ مهربانیش میرفتم تا خودِ خودِ بهشتِ خدا ... #دوستت_دارم مادرم وجودم
همیشه برایم بمان کِ بودنت جبرانِ تمام نداشته هایم ست . . . .
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
#شکرت_معبود_خاموشم
#دخترم_زندگیم
#خرداد 96
Read more
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته ...
Media Removed
... چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟ که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟ چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم که ... ...
چقدر ماهیِ بُغ کرده روی آب ببینم
چقدر رختِ عزادار رو طناب ببینم
باید تمامیِ این رنگ و روی رفته رو از چشمِ تنگ و پیر و چروکِ لباس خواب ببینم

چطور خونِ شما پشتِ این گلوله نیومد؟
که زنگ خورد و کسی پش به پشتِ کوله نیومد؟

چطور مدرسه تا خونه رو یه ریز دویدم
که بعدِ بستنِ در من تمامِ صحنه رو دیدم
که سرنوشت قَدَر بود و زورِ خونه نچربید و زنگ خورد و نبودی و من غذا رو کشیدم

میونِ گودیِ چشمی که پهلوونشو گم کردو تو شکستنِ لیوان صدای پاتو شنیدم
گذشته های خیالیمو دس تو دستِ شماها
شبیه بچه کبوتر با بالِ باز کشیدم

خدا بزرگه ولی به خدا امید ندارم
برای جمله ی قبلی کدوم ولیمو بیارم؟

نه! رو توازنِ این کفّه‌ها حساب نکردم
من از کلفتیِ پرونده‌ها حساب نبردم
سرم که سوت کشید، به هوای آخر بازی
تو استراحتِ بینِ دو نیمه آب نخوردم

باید نمازمو تو خونه‌مون شکسته بخونم
تو جاگذاریِ این پازل دو تیکّه بمونم

حبابی ام که دو دستی باید به آب بچسبم
سوال اول و بینِ دوتا جواب بمونم
چه جالبه شبِ یلدا به عید خورده و فردا
قراره لحظه‌ی تحویلِ سال و خواب بمونم

خدا گواهه هنوزم دعامو پس نگرفتم
هنوز دستای بی ادّعامو پس نگرفتم

یه روز میرسه واسه دلِ چشای گرفته‌م
شما دوتا رو تو یه قابِ چارشونه بذارم
یه روز تو عکسِ عروسیم نشون میدم با حقیقت
کنار اومدم اما باهاش میونه ندارم

دوباره پَر میکشم تا زمین و نقطه ببینم
با یه اشاره بتونم نشون بدم که کجایین
یه روز شبیه قدیما دوباره پر میکشم تا
کنار هم قد و بالامو چارچشمی بپایین

#میثم_بهاران

#شعر #شعر_محاوره #ترانه
#ترانه_سرا #یلدا #شب_یلدا
Read more
ا در دفتر #شعر من -این دیوان معمولی- محبوب من ماهی است، با چشمانِ معمولی! بر عکسِ آهوهای #حیران در هزاران شعر او نیز چیزی نیست جز #انسانِ_معمولی محبوب من، جای قدح نوشیدن از ساغر یک عمر چایی خورده در فنجانِ معمولی او جوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده! تا نیزه ای سازد از آن مژگانِ معمولی محبوب ... ا

در دفتر #شعر من -این دیوان معمولی-
محبوب من ماهی است، با چشمانِ معمولی!

بر عکسِ آهوهای #حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز #انسانِ_معمولی

محبوب من، جای قدح نوشیدن از ساغر
یک عمر چایی خورده در فنجانِ معمولی

او جوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده!
تا نیزه ای سازد از آن مژگانِ معمولی

محبوب من این است و من با #سادگی هایش
سر می کنم در #خانهٔ_ارزانِ معمولی

#عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت می شود #پیکانِ معمولی

#معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من ...
من کیستم در متن این دورانِ معمولی؟

من هم بدون سیم و زر یک #شاعر پاکم
یک شاعر از #نسل_بدهکارانِ معمولی

#غلامرضا_طریقی
#حسین_حقیقی
#خلوت_خوب
#حامد_عسکری
#همسرانه
#عاشقانه_مذهبی
#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم
#نادر_ابراهیمی
#المرأة_ریحانة
#حضرت_زهرا
#زن
#جایگاه_زن_در_اسلام
#زن_مسلمان_ایرانی
#رهبر
#آرمیتا_رضایی_نژاد
#از_لاک_جیغ_تا_خدا
#متی_کلا
#دانشجوی_متأهل_کارگر
#همسر_مهربانِ_صبور
Read more
. . رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟ هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟ . همه شب فكر مرا باز ...
Media Removed
. . رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟ هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟ . همه شب فكر مرا باز تو خواهي برگشت امشبم باز نيايي من تنها چه كنم؟ . بر همه عالم زدم حسرت که یارم بوده ای وای اگر بو ببرند،این منِ رسوا چه کنم؟ . پُر ز عشق و عشق بازی هایمان نقل بساط شیخ به سنگسار بدهد جانم،ز فتوا چه ... .
.
رنگ خوشبختی ندارم،با بیا ها چه کنم؟
هرکه میبینم تویی،اینهمه آشنا چه کنم؟
.
همه شب فكر مرا باز تو خواهي برگشت
امشبم باز نيايي من تنها چه كنم؟
.
بر همه عالم زدم حسرت که یارم بوده ای
وای اگر بو ببرند،این منِ رسوا چه کنم؟
.
پُر ز عشق و عشق بازی هایمان نقل بساط
شیخ به سنگسار بدهد جانم،ز فتوا چه کنم؟
.
همچو درویشان شوم سوی تو میگردم جهان
خوب ببین ای درد بی درمان،دوا را چه کنم؟
.
اشک بازی میکند در چشم و هی بیرون رود
با نگاهش اُختم و با چشم بینا چه کنم؟
.
در تب کوهی نشستم به خیالم ثابت است
من سقوط کردم بگو،ای مرد دانا چه کنم؟
.
در شکاری که قرار بود شکارچی بشوم
طعمه اش گشتم و با این همه یغما چه کنم؟
.
در هوای بی تو بودن ابرها سنگین ترند
سرد شود باران ببارد زیر سرما چه کنم؟
.
تا کسی آید بگیرد حال من را از تو دوست
مرده ام در زیر خاکم،باز حالا چه کنم؟
.
گفته بودم دوستش دارم ولی بی فایدست
آدمی اینجا نمیداند که با این قلب خارا چه کنم؟
.
هرکه با لحنی مرا اندر نصیحت پایمالم میکند
یک سوال پرسیده ام،اینهمه زیرا،چه کنم؟
.
گفته بودم با دلم بازی نکن ای بی وفا
این همه شعر و همی با بیت بیجا چه کنم؟
.
نیما نکند هی بکنی ناله که تنها شده ای
ننویسی غزلی ساده و نیما چه کنم؟
.
#نيمانفرى
عکس از:@elham_jamshidi73
Read more
قسمت دوم "مهمان نوازىِ عموعسكر در آن شبِ سرد و برفى" بعضى اتفاقاتى كه در اين سفر ها ميفته واقعا جالب ...
Media Removed
قسمت دوم "مهمان نوازىِ عموعسكر در آن شبِ سرد و برفى" بعضى اتفاقاتى كه در اين سفر ها ميفته واقعا جالب و دلچسبه. مثلا كى فكرشو ميكرد كه ما از اون برف و سرما توى اون قبرستون، سر دربياريم از خونه ى گرم و نرم عمو عسكر و او با سفره اى از نون خونگى و عسل و پنير و مرباى محلى از ما پذيرايى كنه؟ اونشب، برادر و برادرزاده ... قسمت دوم
"مهمان نوازىِ عموعسكر در آن شبِ سرد و برفى"
بعضى اتفاقاتى كه در اين سفر ها ميفته واقعا جالب و دلچسبه. مثلا كى فكرشو ميكرد كه ما از اون برف و سرما توى اون قبرستون، سر دربياريم از خونه ى گرم و نرم عمو عسكر و او با سفره اى از نون خونگى و عسل و پنير و مرباى محلى از ما پذيرايى كنه؟
اونشب، برادر و برادرزاده هاى عمو عسكر هم اومده بودن پيشش مهمونى، براى همين ماهم مثل اونا به عمو عسكر گفتيم عمو، و او نيز با ما مثل برادرزاده هاى خودش رفتار كرد.
اين صميميت و پيوندى كه بين ما در اونشبِ سرد اتفاق افتاده بود، گرم ترين و دلچسب ترين اتفاق بود. همه ى ما غريبگان (و در عين حال برادران) در كنار هم و گردِ يكـ سفره و يكـ آتش حلقه زده بوديم و ميگفتيم و ميخنديديم و من با خودم فكر ميكردم كه هيچ چيز از اين بهتر نيست، و آن شب يكى از بهترين شب ها براى من بود.
عمو عسكر و بچه ها بساط شام رو رديف كردن، كباب و جوجه و اينها. من گفتم كه گياهخوارم و همان نون و عسل براى من از صد كباب لذتبخش تر بوده.
عمو عسكر اهل كوهنوردى و طبيعتگردى بوده. عكسى كه روى شومينه هيزمى هست مربوط به ايام جوانى او و در كوهى در مازندران ـه.
فازِ من رو خوب ميفهميد. براش تعريف كردم كه چطور ايران رو ميگردم و سفر ميكنم، و دوست دارم كه مدت ها در كوه و جنگل بمونم و بيرون نيام. براش گفتم كه چقدر از شهر هاى بزرگ مثل تهران بيزارم و چقد ازشون فرارى ام.
عمو عسكر يه شعر مازندرانى برام خوند كه ترجمه ش ميشد اين:
"من به برگى ميمانم كه امروز وزشِ باد گذر مرا بدين جا افكنده، مهمانِ امروز و فردايم و هميشگى نيستم، تا كه ببينيم فردا گذرِ باد مرا به كجا مى افكند. 🍃"
.
(ادامه دارد)
.
ساعت ٩ شب ١٢ آذر ١٣٩٤
منزل عمو عسكر رضوى.
روستاى بيجدنو، مازندران.
.
Read more
یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان شایگان که بود و چه کرد؟ او ...
Media Removed
یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان شایگان که بود و چه کرد؟ او مردی نجیب، محجوب، منیع الطبع، کم حرف، و اهل دوستی و وفا و دور از تظاهر و تکلف بود. زندگی و مرگ را آسان می گرفت و کمتر غم دنیا می خورد. شایگان از بسیاری از ما بیشتر کتاب می خواند و بهتر می فهمید و به همه چیز ... یادداشتی از دکتر رضا #داوری_اردکانی پیرامون درگذشت دکتر داریوش شایگان
شایگان که بود و چه کرد؟
او مردی نجیب، محجوب، منیع الطبع، کم حرف، و اهل دوستی و وفا و دور از تظاهر و تکلف بود. زندگی و مرگ را آسان می گرفت و کمتر غم دنیا می خورد. شایگان از بسیاری از ما بیشتر کتاب می خواند و بهتر می فهمید و به همه چیز و همه جا و حتی به فلسفه شاعرانه نگاه می کرد.
او شاعری بود که نمی دانیم چرا بعد از انتشار اولین دفتر شعرش دیگر شعر نسرود و به سراغ فلسفه و تصوف و ادیان شرقی رفت و دوره کوتاهی از زندگی اش را بیشتر صرف فلسفه کرد. حاصل این دوران، کتاب های "آسیا در برابر غرب"، "بت های ذهنی و خاطره ازلی" و "انقلاب دینی چیست" بود. این دوران دوران غلبه فلسفه به شعر در اندیشه شایگان بود که در حدود ده سال طول کشید.
سپس شایگان به عهد جوانی خود بازگشت. هر چند که فلسفه هنوز او را رها نکرده بود. او باز هم فلسفه می نوشت اما زبانش، زبان شعر بود. گویی شعر و فلسفه در آثاری مثل "افسون زدگی جدید" به صلح و سازش رسیده بودند. مختصر بگویم. شایگان هرگز اهل بحث و جدل نبود. حتی کتاب های فلسفی اش را هم به زبان بحثی ننوشت. شاعری که به فلسفه رو می کند طبیعی است که اصراری در نوشتن و گفتن به زبان فلسفه نداشته باشد.
بالاخره شایگان در دو دهه آخر عمر به شعر و ادب بازگشت و سه اثر گرانبها در باب پنج شاعر بزرگ ایران و دو شاعر و نویسنده نامدار فرانسه بودلر و مارسل پروست نوشت. این هر سه اثر در ادب و نقد ادبی ایران ماندگار خواهند بود. آنها از جنس و سنخ تتبعات ادبی مرسوم نیستند، بلکه گزارش درآمیختگی شعر و رمان با جان نویسنده اند.
در پایان عمر هم می خواست بازگشتی به فلسفه داشته باشد و درباره جهان کنونی که جهان ریاضی و هندسی است، کتابی بنویسد. کاش بود و این کتاب و بسی آثار خوب دیگر می نوشت.
دریغا که دیگر نیست. من و شایگان بسیار به هم نزدیک بودیم ولی او وسعت نظر و بینش و ذوقی داشت که من از آن بی بهره ام و نظیرش را کمتر می توان سراغ گرفت. مهمتر اینکه او می توانست زیر آسمان های جهان به سر برد و به همه فرهنگ ها احترام بگذارد و ایران را نیز عاشقانه دوست بدارد. روانش شاد باد.
Read more
در دفتر شعر من این دیوان معمولی محبوب من ماهیست با چشمان معمولی برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر او ...
Media Removed
در دفتر شعر من این دیوان معمولی محبوب من ماهیست با چشمان معمولی برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی با پای خود دور از "پری دم" های دریایی عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر  یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی اوجوجه تیغی روی پلک خود ... در دفتر شعر من این دیوان معمولی
محبوب من ماهیست با چشمان معمولی

برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جزانسان معمولی

با پای خود دور از "پری دم" های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی

محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر  یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

اوجوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده
تا نیزه ها سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر میکنم در خانه ی ارزان معمولی

جای گلستان میتوان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یاقرآن معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت میشود پیکان معمولی

من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!

#غلامرضا_طریقی

#کافه #تک #کافی_شاپ_تک_قم
#تست #نوتلا #صبحانه_ایتالیایی
Read more
. از رقصْ‌واژه‌های شعر تو در ضیافتِ عاشقانه‌های بی‌هوا تا شعرهای دست به عصای من در بی‌کسی‌های ...
Media Removed
. از رقصْ‌واژه‌های شعر تو در ضیافتِ عاشقانه‌های بی‌هوا تا شعرهای دست به عصای من در بی‌کسی‌های مملو از خاطرِ تو... تفاوتی نمی‌کند.. . . تو با عاشقانه‌های مُزَّین به بوسه‌ات خیالِ ظریفِ یاری دلربا در سر می‌پرورانی.. و من با شاعرانه‌های دست پاچه‌ام از نبودِ تو به پُر کردنِ خلإ حسی حجیم در ... .
از رقصْ‌واژه‌های شعر تو
در ضیافتِ عاشقانه‌های بی‌هوا
تا شعرهای دست به عصای من
در بی‌کسی‌های مملو از خاطرِ تو...
تفاوتی نمی‌کند..
.
.
تو با عاشقانه‌های مُزَّین به بوسه‌ات
خیالِ ظریفِ یاری دلربا در سر می‌پرورانی.. و
من با شاعرانه‌های دست پاچه‌ام از نبودِ تو
به پُر کردنِ خلإ حسی حجیم
در جغرافیای کوچکِ دلم مشغول می‌شوم..
.
من از تهاجمِ فرهنگِ بیگانهٔ عشقِ دیگری
بر سرزمینِ مادریِ قلبِ تو بیمناک.. و
تو از طردِ فرهنگِ شاعرانهٔ من
از تمامیتِ ارضیِ اقلیمِ خود خشنودی..
.
می‌دانی..
من هر بار
از دست به سر کردنِ یادِ تو
به شعر سرودن از خاطرخواهیِ تو می‌رسم.. و
تو از نفی بلدِ عاشقانه‌های من
به تبعید در ناخودآگاهِ شعر من محکوم می‌شوی..
.
.
این شعرها
به نامِ تو قولنامه گشته‌اند..و
رهایی از آنها
همان‌قدر سخت است که
نم نکشیدن
در زیرِ بارانی که بی‌وقفه می‌بارد.‌.
می‌دانی..
به چتر هم که پناهنده شوی
کف پاهایت محکوم به خیس شدن است..
.
این شعرها
قواعدِ عاشقانه‌های تو را
برهم خواهند ریخت.. #حمیدرضا_هندی
۰۱/۲۸
t.me/hamidreza_hendi

صمیمانه ممنون‌تان هستم که‌
در صورت بازنشر
نام نویسنده را فراموش نمی‌کنید...
Read more
سلام عصر بخیر ایام بکام امیدوارم سال جدیدپرازخبرای خوب و حال قشنگ باشه _______________________________ در ...
Media Removed
سلام عصر بخیر ایام بکام امیدوارم سال جدیدپرازخبرای خوب و حال قشنگ باشه _______________________________ در دفترِ شعر من ــ این دیوان معمولی ــ محبوب من ماهی است با چشمان معمولی! برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی با پای خود دور از «پری‌دُم»های دریایی عمری ... سلام عصر بخیر ایام بکام امیدوارم سال جدیدپرازخبرای خوب و حال قشنگ باشه
_______________________________

در دفترِ شعر من ــ این دیوان معمولی ــ
محبوب من ماهی است با چشمان معمولی!

برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی

با پای خود دور از «پری‌دُم»های دریایی
عمری شنا کرده‌ست در یک وان معمولی

محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر
یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده!
تا نیزه‌ای سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی‌هایش
سر می‌کنم در خانه‌ی ارزان معمولی

جای گلستان می‌توان با بوسه‌ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت می‌شود پیکان معمولی

معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من...
من کیستم در متن این دوران معمولی؟! من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!

غلامرضا_طریقی
Read more
. من از این گریه های گاه و بیگاهم فقط خواستم بفهمی تو هنوزم دوستت دارم درین احوال طوفانی کسی نای ...
Media Removed
. من از این گریه های گاه و بیگاهم فقط خواستم بفهمی تو هنوزم دوستت دارم درین احوال طوفانی کسی نای سفر سر داشت که با این حال خوش غم داشت عجب شد رسم دلداری که هرکس فکر خویش بودش ولی هر عاشقی دیدم دست از این جان خود میشست و در سر شوق یارش داشت دریغا یار زیبایش دریغا لحظه ای پرسش دریغا نور امیدی چو ... .
من از این گریه های گاه و بیگاهم
فقط خواستم بفهمی تو
هنوزم دوستت دارم
درین احوال طوفانی
کسی نای سفر سر داشت
که با این حال خوش غم داشت
عجب شد رسم دلداری
که هرکس فکر خویش بودش
ولی هر عاشقی دیدم
دست از این جان خود میشست
و در سر شوق یارش داشت
دریغا یار زیبایش
دریغا لحظه ای پرسش
دریغا نور امیدی
چو کاهش یافت لیلی ها
همه در شهر بیمارم
شدن مجنون یک لیلی
که در لای کتاب خواب است
و من با ذره ای احساس
برای تو نوشتم شعر بیداری
درین بستر نخوابیدست کسی با من
به جز ایام بیماری
دریغا جیغ بیتابی
دریغا لحظه ای خوابی
دریغا یار زیبایی
من از تو ما شدن خواستم
نکردی صبر و با خود برده ای دل را
همان وقتی که فهمیدی
فقط یک تو درونم هست
.
شعر و دکلمه #نیمانفری
.
با تشکر از تمام دوستانی که با عکس های زیباشون به ساخت این کلیپ کمک کردن.
.
@eisa.mozhdeh deh
@hooman_shahidi
@mehrdad_mansoori
@elshastudio
@dark.moon.off
@elite.krgr
@shaaaadi._
@bita___karimi
@sajjaddehghan65
@roobinhood__
@rava10418953
@damir_of
@_mehdisafari
@mohsen_mahmmodi .
#شعر #شاعر #شعرنو #دکلمه #آرامش #عشق #عاشقانه
Read more
اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم ...
Media Removed
اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود. قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من دردِ مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن می‌گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می‌گویم نامت را ... اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
اشکِ آن شب لبخندِ عشقم بود.
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من دردِ مشترکم
مرا فریاد کن.
درخت با جنگل سخن می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می‌گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌هایت با دستانِ من آشناست.
در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که مردگانِ این سال
عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.
دستت را به من بده
دست‌های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دریا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید
زیرا که من
ریشه‌های تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.

استاد احمد شاملو

دوستاتونو تگ کنید
#احمدشاملو #شاملو #احمد_شاملو #شعر_سپید #شعرسپید #شعرفارسی #شعرناب #شعرآزاد #شعر #شاعر #شعرزیبا #عاشقانه #درخت #آیدا #23
#ahmadshamlou #ahmad #shamlou #shamloo #ahmad #ahmad_shamlou #ahmadshamloo #poem #poet #poemy #like #text #textnice #prfect #nice
Read more
گۆرانی "خۆزگە" دوەم ڕۆژی جەژنی قوربان بڵاو ئەبێتەوە.. من خۆم ئەم گۆرانیەم زۆر لا ئەزیز و تایبەتە و ھۆنراوە و مێلۆدی ئەم ئیشەم بە دڵ داناوە.. بۆیە دڵنیام كە ئێوەش ھەر وەك بەرھەمەكانی پێشوتر بە دڵتان ئەبێت.. كەواتە چاوەڕێی بەرھەمێكی جوان و پڕ ھەست بن.. خۆشحاڵم بە بونتان و بە پاڵپشتیتان.. ھەمیشە ... گۆرانی "خۆزگە"
دوەم ڕۆژی جەژنی قوربان بڵاو ئەبێتەوە..
من خۆم ئەم گۆرانیەم زۆر لا ئەزیز و تایبەتە و ھۆنراوە و مێلۆدی ئەم ئیشەم بە دڵ داناوە..
بۆیە دڵنیام كە ئێوەش ھەر وەك بەرھەمەكانی پێشوتر بە دڵتان ئەبێت..
كەواتە چاوەڕێی بەرھەمێكی جوان و پڕ ھەست بن..
خۆشحاڵم بە بونتان و بە پاڵپشتیتان..
ھەمیشە وتومە و دیسانیش ئەیڵێمەوە كە نە من و نە ھیچ ھونەرمەندێكی تر بە بێ خەڵك بونی نابێت و ناگات بە ھیچ ! كەواتە پڕ بە دڵ سوپاستان ئەكەم بۆ بونتان و وزە بەخشین بە من ❤️🙏
Music & Arrangement : @faridsoltaniii
Mix & Mastering : @sohrabroozgard
Lyric : barzan mahmoudian
.
.
آهنگ«خۆزگە» 👈«ای کاش» !
دومین روز عید قربان پخش میشه ! من خودم این آهنگو خیلی دوست دارم و خیلی برام عزیزه و و شعر و ملودیشو با قلبم ساختم واسه همین منتظر استقبالتون از این آهنگ هستم مانند آهنگای قبلی ! پس منتظر یه آهنگ توپ و پر احساس باشید 😉
در ضمن بنده همیشه گفتم و بازم میگم که نه من و نه هیچ هنرمند پیگه ای بدون حمایت فن هاش به جای نمیرسه و منم از صمیم قلب از ساپورت و حمایت هاتون ممنونم ❤️
Read more
 #خاطرات_صادق_خلخالی #حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ...
Media Removed
#خاطرات_صادق_خلخالی #حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ترین محاكمات ما محاكمه هویدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنی های دولت موقت بازرگان روبرو بودیم. زیرا اعضای این دولت تقریباً با اعدام هویدا مخالف بودند. یدالله سحابی می گفت : اگر خلخالی هویدا ... #خاطرات_صادق_خلخالی
#حاکم_شرع #دادگاه_انقلاب #جمهوری_اسلامی
یكی از پر دردسر ترین و جنجالی ترین محاكمات ما محاكمه هویدا بود. ما در دادگاه مرتباً با كارشكنی های دولت موقت بازرگان روبرو بودیم. زیرا اعضای این دولت تقریباً با اعدام هویدا مخالف بودند. یدالله سحابی می گفت : اگر خلخالی هویدا را اعدام كند ، نخست وزیر كشی در ایران امری عادی خواهد شد و ممكن است پس از شكست انقلاب ، ما را هم بكشند.
بازرگان سرسختانه با اعدام هویدا مخالفت می كرد و برای جلوگیری از اعدام ، سخت در تلاش بود. به من می گفت : شما نباید هویدا را اعدام كنید ؛ چون می گویند كه او در سازمان ملل و اروپا ، طرفداران زیادی دارد و این را امام هم می گوید. من این موضوع را از امام پرسیدم و ایشان فرمود : من چنین مطلبی را نگفته ام . . .
افراد زیادی از طرف دولت موقت با هویدا در تماس بودند و ما از دور ناظر جریان بودیم. آنها وعده آزادی به او می دادند ؛ ولی من خبر نداشتم و او در دادگاه این مطالب را فاش ساخت. در قم خدمت امام رسیدم. چند روزی نگذشته بود كه در زندان قصر ، پاسداران اعتصاب كردند ، آنها رژه می رفتند و فریاد می زدند : خلخالی كجایی؟ دادگاه خلخالی ایجاد باید گردد ، هویدای لامذهب اعدام باید گردد.
سرانجام ، به قم آمدند و از امام خواستند كه مرا به دادگاه برگردانند. امام به من فرمودند : شما به حرف بازرگانی ها گوش نكن. [ پس از تشكیل جلسه محاكمه هویدا و انجام دفاعیات او و صدور حكم اعدام ] هویدا در حالی كه عرق می ریخت ، گفت : حضرت خلخالی ! من نمی گویم مرا اعدام نكنید ؛ ولی خواهش می كنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تأخیر بیاندازید. دولت موقت به من وعده داده است. من گفتم : اصل تفكیك قوای ثلاثه : مقننه و قضائیه و مجریه را دولت موقت هم قبول دارد.

خلاصه هرچه او اصرار كرد ، من قبول نكردم و گفتم وصیت خود را بنویس!

او گفت : حضرت خلخالی ! یك میلیارد دلار به شما می دهم تا شما این كار را به عقب بیاندازید.
گفتم : اینها شعر است و من نمی توانم در پیشگاه ملت ایران ، جوابگوی تأخیر محاكمه و اعدام شما باشم.
هویدا گفت : سلام مرا به مادرم برسانید ، و بگویید به دیدن من بیاید ؛ چون او علاقه زیادی به من دارد و غیر از من كسی را ندارد.

گفتم : مادران زیادی بودند كه گریه می كردند ، ولی نتوانستند عزیزان خود را قبل از اعدام ببینند.
ما هر چه گشتیم تا مادر هویدا را به دیدن پسرش ببریم او در دسترس نبود. هویدا حاضر به نوشتن وصیت نشد تا شاید دستور اعدام او به تأخیر افتد و همین را فرجه حساب می كرد ...
Read more
بعضی وقت ها نامرتبم و به ست شدن رنگ کیف و کفش و مانتویی ک میپوشم، اهمیت نمیدهم .. یک خط چشم کج و ناجور پشت ...
Media Removed
بعضی وقت ها نامرتبم و به ست شدن رنگ کیف و کفش و مانتویی ک میپوشم، اهمیت نمیدهم .. یک خط چشم کج و ناجور پشت چشمَم میکشم، و از صاف نشدنش عصبانی نمیشوم.. همیشه فراموش می کنم عطر بزنم.. اگریکی از ناخن هایم بشکند، همه ی ناخن هایم را کوتاه میکنم و برایم فرقی ندارد،ناخن بلند و ناخن کوتاه . از رژ لب پر رنگ خوشم نمی ... بعضی وقت ها نامرتبم و به ست شدن رنگ کیف و کفش و مانتویی ک میپوشم، اهمیت نمیدهم .. یک خط چشم کج و ناجور پشت چشمَم میکشم، و از صاف نشدنش عصبانی نمیشوم.. همیشه فراموش می کنم عطر بزنم.. اگریکی از ناخن هایم بشکند، همه ی ناخن هایم را کوتاه میکنم و برایم فرقی ندارد،ناخن بلند و ناخن کوتاه .
از رژ لب پر رنگ خوشم نمی اید .بلد نیستم با ناز و ادا غذا بخورم و اخرش یک دستمال بردارم و دهانم را تمیز کنم و کلی هم افتخار کنم.. ساده غذا میخورم، ساده میپوشم، ساده میروم و ساده می ایم و قاعدتا، ساده هم عاشق می شوم!
به خاطر همین هم خیلی عجیب نبود .. اینکه وقتی در دلم یک حسِ ناشناخته پیدا کردم، سادگیَم نگذاشت که بفهمَم این همان عشق است.. اسم و رسم عاشقی را بلد نبودم .. من شعر میخواندم و در فکر یک نگاه عمیق روز را شب میکردم ،و نمیدانستم چه اتفاقی افتاده؟ عشق برای منِ ساده، مثل خودم ساده بود..حتی فکرَش را هم نمی کردم که پیچیده ترین مشخصه ی احساسی ادم ها باشد .. نمیدانستم رقیب یعنی چه؟ مگر میشد کسی هم پیدا شود که بیشتر از من دوستت داشته باشد؟اصلا مگر کسی هم هست که به اندازه من دیوانه ات باشد ؟
راستش من با تمام سادگیَم، تصمیمات جسورانه ای که با قلبم میگیرم را از تمام تصمیمات عاقلانه ام بیشتر دوست دارم .. من همان دختر ساده ی خطرناکم ..که هیچکس نمیتواند مثل او ، با تمامِ نابلد بودنَش دوستت داشته باشد..دختری که از اشتباهاتش نمیترسد .. از دوست داشتَن نمیترسد ..
Read more
. صبحانه با محمد معتمدی (۹۷/۵/۱۳) آقای سیدمحمد معتمدی، خواننده، شاعر و آهنگساز نسل جوان، امروز ...
Media Removed
. صبحانه با محمد معتمدی (۹۷/۵/۱۳) آقای سیدمحمد معتمدی، خواننده، شاعر و آهنگساز نسل جوان، امروز میهمان من بود. صدای گرم و زیبایی دارد و اشعارش هم گیرا و فاخر است. او متولد ۵۷ و ثمره ۴۰ ساگی انقلاب است. حضور او در برنامه خندوانه و دورهمی بسیار شیرین و دلچسب بود. در مورد وضعیت #موسیقی در کشور بحث ... .
صبحانه با محمد معتمدی (۹۷/۵/۱۳)
آقای سیدمحمد معتمدی، خواننده، شاعر و آهنگساز نسل جوان، امروز میهمان من بود. صدای گرم و زیبایی دارد و اشعارش هم گیرا و فاخر است.
او متولد ۵۷ و ثمره ۴۰ ساگی انقلاب است. حضور او در برنامه خندوانه و دورهمی بسیار شیرین و دلچسب بود.
در مورد وضعیت #موسیقی در کشور بحث مفصلی داشتیم و من به جمع بندی تازه‌ای در اقدامات ضروری این حوزه رسیدم و بلافاصله در جلسه بعدی‌ام به عزیزانی که تصمیم گیر بودند منتقل کردم. در فرصت مقتضی به بخشی از آنها اشاره خواهم کرد.
به قول قدیمیا آقای معتمدی یک دهن هم برای من خواند.(ورق بزنید)

. ‌. ***پی نوشت*** .

نشان دادن آلات موسیقی در تلویزیون، بعنوان ترویج موسیقی (با تعریف و سابقه تاریخی) از نظر مراجع عظام تقلید امری خلاف شرع محسوب می‌شود و سازمان هم به حسب مسئولیت قانونی آن را رعایت می‌کند.
امروز معتقدم با توجه به تحول در تعریف موسیقی و کارکردهای بسیار گسترده و مثبت آن که منجر به تغییر در تعریف «موضوع» شده است، می‌توان مجدداً تطبیق احکام مربوطه را با آن بررسی کرد و تصمیم گیری نمود.
به نظر می‌¬‌رسد نمایش مدیریت شده برخی ادوات موسیقی، متناسب با آهنگ، شعر، ملودی و دیگر متغیرهای مؤثر، مانند گذشته مشمول حکم حرمت فراگیر نشود.
.
#موسیقی #آلات_موسیقی #محمد_معتمدی #جوان #ملودی #آهنگ #شعر #فاخر #خواننده #اهنگ_ساز #شاعر #کنسرت #پاپ #ساز #نسل_جوان #خندوانه #دورهمی #ضرغامی
#سید_عزت_الله_ضرغامی
Read more
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی ...
Media Removed
. چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم. توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم ... .
چند روزی است ناخودآگاه خاطره ای به ذهنم رسیده و اذیتم می کند. خواستم بنویسمش مگر… نمی دانم.
توی انفرادی بند ۲الف سپاه بودم و هر روز بازجویی می شدم. یک روز من را به اتاق متفاوتی بردند که فکر می کنم با دریچه ای از اتاق کناری اش جدا می شد. تاریک و کوچک بود. شاید هم راهرویی بود قبل از اتاق اصلی. چشمبند داشتم و نمی توانستم بیشتر از جلوی پایم ببینم. انگار دختر دیگری هم در اتاق آن‌طرفی بود که از حرف هایی که بعدا بازجو زد فهمیدم ادمین یکی از پیج های فیسبوک است. پیجی که تعدادی از شعرهای من و موزیک هایی با شعر من را نیز در آن قرار داده بود.چندین روز من را تحت فشار قرار داده بودند تا مسئولیت پیج را بپذیرم. اما متعلق به من نبود و طبعا قبول نکرده بودم. حالا انگار آن دختر را دستگیر کرده بودند و احتمالا با چشمبند نشانده بودندش روی صندلی تا اعتراف کند. بعدها فهمیدم س.ت است. می شناختمش. مهربان و محترم بود. دقیق یادم نمی آید بازجو چه می گفت و چه سوالاتی به تناوب از ما دوتا می پرسید که من شروع کردم به گریه کردن. آهسته. صدایی برایم نمانده بود. فکر می کنم سی روزی گذشته بود که توی انفرادی بودم. بازجو از دختر سوالی پرسیده بود و بعد جواب دختر را با طعنه و کنایه به من می گفت. من گریه بودم و حرفی نمی زدم. بعد به دختر گفت «ببین اینم داره به حرفات می خنده! تو چقدر بدبختی که حتی اینی هم که ازش شعر گذاشتی توی پیجت، داره بهت می خنده!»
الان که خاطره به ذهنم آمده می گویم باید بلند، جوری که س هم می شنید داد می زدی که من نمی خندم! باید حداقل بلند می شدی و این یک جمله را می گفتی! باید داد می زدی تا آن دختر طفل معصوم، زیر آن فشار عصبی وحشتناک و ترسِ از محیط و دستبند و بازجوها اینجوری تحقیر نشود، اینجوری خرد نشود. اما من انگار دیگر مثل روزهای اول نبودم. نه جانی برایم مانده بود و نه امیدی. نه می دانستم کی این دلهره تمام می شود و نه در انتهایش نور روشنی برایم بود. مثل زنی که می داند بچه توی شکمش مرده، نشسته بودم و زیر چادر گل گلی‌ام گریه می کردم. بعد هم مرا برگرداندند سلولم و گمان کنم مدتی بعد س آزاد شد. بعد از آن هیچ خبر، اسم یا اثری از او ندیدم. اما چند روزی است که این فکر آزارم می دهد که آن لحظه، س چه حالی شده است؟ آیا حرفهای بازجو را باور کرده؟ می دانم که تحت تاثیر فضا و موقعیت ترسناک اوین، روحیه آدم اینقدر ضعیف می شود که هر چیزی را از هر کسی و درباره هر کسی باور می کند. اما کاش کاش می توانستم فقط برای چند ثانیه برگردم توی آن اتاقک کوچک و تاریک اوین و به او بگویم که دروغ های بازجوها را باور نکن!
Read more
 #برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته ...
Media Removed
#برگرد . انقدر مرا با غم دوریت نیازار با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _ این قصه سرانجام خوشی داشته باشد شاید که به آخر برسد این غم بسیار این فاصله تاب از من دیوانه گرفته در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به ... #برگرد
.
انقدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار _

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دل‌سنگی دیوار

هر روز منم بی‌تو و من بی‌تو ولاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار !

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم ؟
دست از سر این شاعر کم‌حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم ،
بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار !

اوج غم این قصه در این شعر همین‌جاست :

من بی‌تو پریشان و تو انگار نه انگار ... رویا باقری
Read more
بسم رب الحسين سلام بر حسين و اهل بيت و ياران حسين🏻 ازبچگى محرم برام يه غم شيرين داشت ازبچگى محرم يه حال و هواى ديگه اى داشت يه محول الاحوال بنام ارباب شاه حسين جانم داشت، سياه پوشيدن براى ارباب و عَلَم وبيرق به پا كردن هيئت محله و پرچم سياه زدن دم درخونه و نذرى و روضه خونگى و پناه بردن به ارباب شاه حسين ... بسم رب الحسين
سلام بر حسين و اهل بيت و ياران حسين✋🏻
ازبچگى محرم برام يه غم شيرين داشت ازبچگى محرم يه حال و هواى ديگه اى داشت يه محول الاحوال بنام ارباب شاه حسين جانم داشت، سياه پوشيدن براى ارباب و عَلَم وبيرق به پا كردن هيئت محله و پرچم سياه زدن دم درخونه و نذرى و روضه خونگى و پناه بردن به ارباب شاه حسين عالم ديگه اى داره ...
از بچگى تو بحر اين فلسفه هستم كه
اين چه دِينى هست كه هرچى پرداخت ميكنى مديون تر ميشى؟
اين چه دِينى كه با هيچ معادله و محاسبه اى نمى شه اين دِين و لطف رو جبران كنى؟
اين چه خدمتى كه هرچى بيشتر براى اربابت خدمت ميكنى عزيزتر ميشى؟
اين چه اربابى كه نخواسته و نگفته بهت بى حساب و بى منت ميبخشه؟
اين چه غم و اشكى كه هيچ موقع كهنه نميشه و تربتش سردى با خودش نمياره؟
از بچگى عاشق آئين و مراسم سنج و دمام زنى محرم بودم وقتى سايه پرچم اربابت روسرت ميوفته، وقتى سنج و دمام زنى ميكنن انگار سنج ها و دمام ها صحنه هاى كربلا رو ديدن دارن سرو صورتشون مى خراشن و حسينِ فاطمه روصدا مى زنن...
وقتى شروع آئين دمام زنى با اين جمله شروع ميكنى "اَبد والله یا زهرا ما نِنسی حُسینا" و هى حيدر رو صدا مى زنى و براى عزادارى و خادمى فرزندهاش كسب اجازه مى گيرى و ميگى "وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ"✋🏻
خادمى براى خاندان شما شكرخدا هم ارث رسيده و هم دِين بزرگى كه تا نفس دارم به گَردَن دارم🖤
واقعه ى كربلا ، گذشت و ايثار تك تك شخصيت هاى اين واقعه جز شعر و شور و شعور و هنر نيست و صحنه اى هنرى تر از صحنه ى كربلا نيست🖤
#اميرى_حسين_و_نعم_الامير
#لبيك_ياحسين #لبيك_يافاطمه #لبيك_ياحيدر #لبيك_يازينب #ياابوالفضل
#محرم٩٧ #من_حسينى_ام
Read more
در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست ! مثل آرامش بعد از یک غم مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در صدایت چیزیست که نمیدانم چیست هرچه هست من به آن محتاجم. برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب شاید این بار کمی آرام تر باشم. اما شب هم افاقه نکرد. ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار. کاش ... 🎵🎶
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران
در صدایت
چیزیست که نمیدانم چیست
هرچه هست
من به آن محتاجم.

برای شنیدن این تصنیف ، صبر کردم تا شب
شاید این بار کمی آرام تر باشم.
اما شب هم افاقه نکرد.
ماه و آسمان و سکون هم مرهم نبود انگار.
کاش می فهمیدم در این شعر با این نغمه ی جانسوز دلنشین بهشتی چه رازی نهفته است که اینهمه بی تابم می کند؟
اگر خوابیده باشم ، می نشاندم
اگر نشسته باشم ، سرپایم میکند
اگر ایستاده باشم ، به راه بی قراری می کشاندم.
من و پنجره ای رو به خیابان .
و انتهای همه ی اینها
سر در دست
با هجوم حسی ناشناخته
گنگ و دردناک
اما دلنشین
که دوباره و دوباره و دوباره تکرار می شود.
حسی که بعد ۹ ماه و شاید هزاران بار گوش سپردن به این تصنیف، هنوز نمیدانم چیست
اما تبدیل شده به یک رسم خودآزاری دلنشین.
در تمام کنسرت های
"همایون جانِ شجریان"
در این سالها همیشه سراپا چشم و گوش بودم برای دیدن ، برای شنیدن
و آن شب
"ایران من "
تصنیف " قلاب "
و دردی که به سختی بر جانم نشست و ماندنم را دشوار کرد
و از آن دقائق پر طپش ،
تنها لحظاتی در خاطرم مانده که
چشمی برای دیدن نمانده بود.
او خواند؛
و من بر غم بزرگ ناشناخته گریستم.
چقدر چشم به راه شنیدنت بودم.
او می کشد قلاب را.

آلبوم : ایران من
تصنیف : قلاب
آواز : همایون شجریان
آهنگساز : سهراب پورناظری
شعر : سعدی
ادیت : آوای همایون
با سپاس فراوان از بانوی خوش صدا
بانو دلنیا آرام
@delniaaram

پ.ن۱ : آلبوم ایران من ، هم اکنون در سراسر ایران قابل خرید می باشد.

پ.ن۲ : برای دانلود قانونی آلبوم ایران من به سایت بیپ تیونز و برای سفارش اینترنتی آلبوم به سایت پیش فروش مراجعه کنید.

پ.ن۳ : در صورت استفاده از ویدئو لطفا نام و آدرس صفحه ی آوای همایون ذکر شود.

#همایون
#همایون_شجریان
#استاد_همایون_شجریان
#سهراب_پورناظری
#ایران_من

#homayounshajarian
#homayoun_shajarian
#sohrabpournazeri
@homayounshajarian
@sohrabpournazeri
Read more
بخشهایی از شعر عالی بانو #سیمین_بهبهانی باصدای #همایون_شجریان . چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست ندیدی جانم از غم ناشکیباست چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم به سر سودای آغوش تو دارم خیالت گر چه عمری یار من بود امیدت گر چه در پندار من بود بیا امشب ... بخشهایی از شعر عالی بانو #سیمین_بهبهانی
باصدای
#همایون_شجریان .

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم
***** چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم ازغم ناشکیباست

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

برگرفته از شعر بانو
#سیمین_بهبهانی .
.
.
یکی از شاعرانی که پس از انقلاب ، آثارش به
دردناکترین ترین شکل ، زیر تیغ ممیزی رفت و مجوز چاپ کتاب نمیگرفت! در حالیکه بانو #دانشور و بقیه ، آثارشان را چاپ میکردند و این مشکل ، در شخصیت قاطع و مستقل بانو بهبهانی ، ریشه داشت... او نه از کسی میترسید ، نه به کسی یا جایی وابسته بود!
.
.
#بزرگان_ادبیات_ایران را #بشناسیم !

متن شعر کامل بانو.

شعر بالا از ترانه همایون شجریان را،از نت برداشتم،چون غلط داشت !بخشی از شعر اصلی بانو بهبهانی را که جامیشود ،مینویسم.

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست .
پر از عطر شقایقهای خودروست.

#بقیه شعر جانشد

بانو میگوید : .

برای مردم می نویسم و نمی خواهم مخاطب شعرم را تنها یک گروه خاص تشکیل بدهند

ازاین رو بهترین شیوه بیانی را در ساده نویسی یافتم

و در شعر و نثر همواره سعی کردم که از زبان پاکیزه ای استفاده کنم و سخن ام را پیچیده نکنم.

روحش نور

#غزلسرایان
#عاشقان #شاعران_ایرانی
.
. #چیستایثربی
#چیستا_یثربی
#چیستا

#chista_yasrebi
#novelist #poet #playwright
#chistayasrebi

#simin_behbahani #iranian_poet
@chista_yasrebi.2پیج دوم من
.
.
.
.
.
.
Read more
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی ...
Media Removed
. من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام. نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من ... .
من تا آخر این ادای دین هرجایی نوشته‌ام «شاملو» ایستاده‌ام. تا پایان این سوگواره‌ بی‌دهان هر جایی گفته‌ام «عشق» ، از چشمان آیدا خجالت کشیده‌ام.
نمی دانم اولین باری که از آویشن صدایش شریان‌های بدنم بوی شعر گرفت کجا بود ولی دوست دارم اولین بار آن شبی باشد که شهر، تهران بود،خیابان، «ولیعصر» و من انقلاب. شب پشت پنجره می بارید و شانه های من از باران سرفه می‌کرد. وسط نشر «چتر»  تاب می خوردم، گیج از بوی کتاب و اسامی کسانی که دوستشان دارم. هوس غزل کردم.دیوان حافظ را برداشتم، چشمانم را بستم، به نیت همیشگی صفحه ای باز کردم و نگاهم را به غزل دادم :«منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم که دیده نیالوده‌ام به بددیدن/ وفا کنیم و ملامت...» داشتم ابیات را با بغض برای خودم می‌خواندم که در همان کنج، صدایی پیر با سینه‌ای عطشناک آرام بغلم کرد  و گفت: «شانه ات مجابم می کند در بستری که عشق تشنگی‌ست/ زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد/ در بستری که عشق مجابش کرده است...» حافظ را بوسیدم و سر جایش گذاشتم ، گوش‌هایم را به شعر گره زدم. بدنم از رحم مادر گرم‌تر شده بود. به متصدی کتاب‌فروشی گفتم:« می‌شه صدای این شعرو بیشتر کنید.» گفت:« آلبوم «ققنوس در باران»، احمد شاملو... هر وقت بارون می‌آد این آلبوم‌و پخش می‌کنم، اولین بار زیر بارون از دستای زیبای یه عشق هدیه گرفتمش.» انگار کلید خاطراتش را  فشار داده باشم، انگار دلش مثل من گرفته بود و آماده باریدن. نمی‌دانستم خودم را در گندمزار گرم و گیرای شاملو گم کنم یا حرف‌های آن مرد کتابفروش عاشق... پولم کم بود ولی همانجا تصمیم گرفتم با اتوبوس به مشهد برگردم و لی تمام  آلبوم‌های شاملو را  داشته باشم.  آلبوم «باغ آینه» ، «کاشفان فروتن شوکران»، «ابراهیم در آتش»، «در آستانه» و ... .

صـدای احمد شاملو برای من مثل «ساعت صفر عاشقی»است. دوست دارم به اندازه عشق میان شاملو و آیدا کسی را دوست داشته باشم و بلند بلند برایش نامه بنویسم.
هر بار مادرم به من زنگ می زند، می پرسد:« پس تو کی می‌خوای این صدای گریه دارو از پیشواز گوشیت برداری؟ یعنی چی قشعریره درد؟» کاش می توانستم به مادرم بگویم «قشعریره درد در لطمه جان»، یعنی نبودن خودش، یعنی نبودن عشق، یعنی همین روزهای ما که به زنجیر زنجره می ماند.

آن شب بارانی ولیعصر ، همان‌طور که داشتم برای بار هزارم شعر«شانه‌ات مجابم می کند» را... . ... ادامه در کامنت اول
.

#جلال_حاجی‌_زاده
#احمد_شاملو #آیدا
Read more
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی ...
Media Removed
. گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم زندگی حسرت یک شادی معمولی بود زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم زندگی ... .
گریه کردیم... دو تا شعله ی خاموش شده

گریه کردیم... دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم، بدون پرِ زخمی با هم

عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود، نمی دانستیم

بوسه ی آخرمان بود، نمی دانستیم
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم، سهم تنمان بود، نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود، نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد

شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد

بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی

شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی

نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی، یک مصرع غمگین بشوم

زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند

نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم

نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه... بدرود گل یخ زده ی بی کس من

آه بدرود زن کوچک دلواپــس من... بغلم کن غمِ در زخم، شناور شده ام

بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود

بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم

مردم شهر تو را، بعد ِتو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد

کاش این شعر به من جرات مردن بدهد... #حامد_ابراهیم_پور
Read more
 #لایو #زنده #مباشر #לחיות #ژوندی #زین‌ده‌ی #canli #vivo #Жит #जीना #生活 #ライブ #kuishi #ζω #амьдбайна ...
Media Removed
#لایو #زنده #مباشر #לחיות #ژوندی #زین‌ده‌ی #canli #vivo #Жит #जीना #生活 #ライブ #kuishi #ζω #амьдбайна به تمام زبان‌های دنیا قسم، من فارسی شعر می‌نویسم، به همین علت است که لطف دوست جانم، بنیامین دیلم‌کتولی عزیز باعث شده تا چهارشنبه، سوم آبان، راس ساعت ده شب، یا همان بیست و دو، به صورت لایو در خدمت ... #لایو #زنده #مباشر #לחיות #ژوندی #زین‌ده‌ی
#canli #vivo #Жит #जीना #生活 #ライブ #kuishi #ζω #амьдбайна به تمام زبان‌های دنیا قسم، من فارسی شعر می‌نویسم، به همین علت است که لطف دوست جانم، بنیامین دیلم‌کتولی عزیز باعث شده تا چهارشنبه، سوم آبان، راس ساعت ده شب، یا همان بیست و دو، به صورت لایو در خدمت شما عزیزان، شعر بخوانیم و گپ بزنیم و سفره‌ی دل باز کنیم.

آن که به دیگر دوستان خبر این اجرای زنده را اعلام نماید و با پست کردن این متن و عکس همدلی ‌کند، لطفش بی‌کران است و اجرش با عشقش!

بیایید و ببینیدمان که حتمن چیزهایی تازه و حرف‌هایی صریح خواهد شنید.

پس، قرار ما؛ ساعت بیست و دو، چهارشنبه، سوم آبان، نود و هفت خورشیدی

به امید دیدار
Read more
. گاهی که آلبوم کوچکم رو نگاه می کنم با خودم فکر میکنم اون پسربچه ی هفت ساله الان کجاست؟ ایا هنوز به نرده ...
Media Removed
. گاهی که آلبوم کوچکم رو نگاه می کنم با خودم فکر میکنم اون پسربچه ی هفت ساله الان کجاست؟ ایا هنوز به نرده ی رنگ رفته ی بالکن تکیه داده و به فکر موشک ساختن از کاغدهای دفتر چهل برگه یا نگران تکلیف و تنبیه فردای مدرسه ست؟ اصلا ایا نمرده؟این پرسش مهمتریه ..هجده سالگی چطور ایا در یکی از قاب های دیروز نمرده؟ ... .
گاهی که آلبوم کوچکم رو نگاه می کنم با خودم فکر میکنم اون پسربچه ی هفت ساله الان کجاست؟ ایا هنوز به نرده ی رنگ رفته ی بالکن تکیه داده و به فکر موشک ساختن از کاغدهای دفتر چهل برگه یا نگران تکلیف و تنبیه فردای مدرسه ست؟ اصلا ایا نمرده؟این پرسش مهمتریه ..هجده سالگی چطور ایا در یکی از قاب های دیروز نمرده؟ هجده سالگی مادر‌ که حتی در هیچ عکسی نمیشه پیداش کرد چی؟
شعر تازه علیرضا آذر من رو بار دیگه با این مساله مواجه میکنه که با شعر میشه به حیات دوباره ی خودمون و خودی هامون در قاب های رنگباخته ی دیروز امیدوار بود.از توضیح صحنه ها بسیار لذت بردم و اینکه شاعر در پس و پشت عکس ها زوایای از تیررس پنهان‌مانده را لو می دهد و از همین منظر انچه در عکس هست و فرصت نمایش نیافته را هم به تماشاخانه‌ می کشد.گریز او به وقایع دهه ی شصت هم لمسی اجتماعی به کار بخشیده که به نظرم از اتفاق های موثر شعر است
آلبوم به ضرورت نامش پر از تصویرهای نوستالژیک و بومی و عاطفی است . و نگاه شاعر را به زندگی از دریچه ی عکس ها به شکلی ناتورالیستی نمایش می دهد و من فکر میکنم شعر #تاریکخانه ی او مقدمه ایی بود برای ظاهر کردن عکس های جذاب #آلبوم

با اینکه در جریان روال تولید این کار نبودم اما‌ مشخص است که #محمد_رشیدیان طبق عادت تمام ذوق و وسواسش را برای تنظیم کار خرج کرده.خسته نباشید به او همینطور محمدرضا نیکفر تهیه کننده ی گل
این‌ ترک رو از سایت و کانال شاعر و کانال من می تونید دریافت کنید.

#علیرضا_آذر
#محمد_رشیدیان
#محمدرضا_نیکفر
#آلبوم
Read more
#rainy_day #️ #صدایی_از_بهشت معطل نکردم، منتظر هم نشدم آخه ممکن بود یهو بند بیاد هوای بهاریِ دیگه... اخلاقش همینجوریِ... هرجارو نگاه میکردم دلم ضَف میرفت همون چندلحظه‌ی اول کافی بود تا منم چیک چیک کنم دوربین رو آماده کردم بی‌حرکت میموندم تا تصویروصدای خوب بگیرم نگاهم از تصویر ... #rainy_day #☔️
#صدایی_از_بهشت
معطل نکردم، منتظر هم نشدم
آخه ممکن بود یهو بند بیاد
هوای بهاریِ دیگه...
اخلاقش همینجوریِ...
هرجارو نگاه میکردم دلم ضَف میرفت
همون چندلحظه‌ی اول کافی بود تا منم چیک چیک کنم
دوربین رو آماده کردم
بی‌حرکت میموندم تا تصویروصدای خوب بگیرم
نگاهم از تصویر به خودم افتاد
از صورت و لباس و دستها و موهام داشت بارون میچکید
حس کردم منم دارم میبارم
انگار اَبری بودم که لباس تنش کرده
ابری که هروقت باریده بیصدا بوده
ابری که توی لباسش خودش رو قایم میکنه تا با هر صاعقه‌ای مجبور به باریدن نباشه...
توی ابرِ درونم غرق بودم که حضورش رو کنارم حس کردم
موهای خیس و پریشونم رو از صورتم کنار زد
نگاهمون درهم گره خورد
قطره‌ها از ابروهام می‌غلطیدندو از گوشه‌ی چشمم روی گونه‌هام سر میخوردن
دنیا وایستاد
و من تماشا میکردم
لبخند دلنشینی زدو زمزمه کرد؛
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر #باران باید رفت
فکر را #خاطره را زیر باران باید برد
با همه #مردم_شهر زیر باران باید رفت
#دوست را #زیرباران باید جُست
هر کجا هستم، باشم
#آسمان مالِ من است
پنجره ، فکر ، هوا #عشق
#زمین مالِ من است
#🌧 #شعر #سهراب_سپهری
#دلنوشته 🖋ناهیدمحبی
#دلنوشته_های_من
#سهراب_سپهری
#بارون #بهاری
#اردیبهشت و #دلنوشته_ها
#حس_خوب #عاشقانه
#روزبارانی
#nahidmohebi
#WHPoddlysatisfying
#shortmovie
#فیلم_کوتاه #بارانی
#صدای_بارون
#صدای_عشق
Read more
سیزدهم اسفندماه سال 1338، سالروز میلاد جناب آقای #بابک_مشیری ، دومین فرزند استاد مشیری و بانو اقبال ...
Media Removed
سیزدهم اسفندماه سال 1338، سالروز میلاد جناب آقای #بابک_مشیری ، دومین فرزند استاد مشیری و بانو اقبال اخوان، است. @babak.moshiri ضمن ابراز تبریکات صمیمانه به ایشان، به همین بهانه شعر زیر را بخوانیم: ‌ ** #طومار_و_تلاش ** ‌ تنها درخت کوچه‌ی ما - در میان شهر- تیری‌ست بی‌چراغ! ‌* اهل محله، ... سیزدهم اسفندماه سال 1338، سالروز میلاد جناب آقای #بابک_مشیری ، دومین فرزند استاد مشیری و بانو اقبال اخوان، است.
@babak.moshiri
ضمن ابراز تبریکات صمیمانه به ایشان، به همین بهانه شعر زیر را بخوانیم:

** #طومار_و_تلاش **

تنها درخت کوچه‌ی ما - در میان شهر-
تیری‌ست بی‌چراغ!
‌*
اهل محله، مردم زحمت‌کش ِ صبور،
از صبح تا غروب،
در انتظار معجزه‌ای- شاید-
در کار برق و آب
امضای این‌ و آن را طومار می‌کنند.
*
شب‌ها، میان ظلمت ِ مطلق، سکوت ِ محض
بر خود هجوم دغدغه را تا سرود ِ صبح
هموار می‌کنند.

گفتم: « سرود صبح؟ »
- آری، به روی شاخه‌ی آن تیر ِ بی‌چراغ
زاغان رهگذر،
صبح ملول ِ گم‌شده در گرد و خاک را
اقرار می‌کنند. *
«بابک» میان یک وجب از خاک باغچه
بذری فشانده است
وز حوض نیمه‌آب،
تا کشتزار خویش،
نهری کشانده است!

وقتی‌که کام حوض
چون کام مردمان محل خشک می‌شود،
او، زیر آفتاب،
گلبرگ‌های مزرعه سبز خویش را
با قطره‌های گرم عرق آب می‌دهد!
‌*
در آفتاب ظهر که من می‌رسم ز راه
طومار تازه‌ای را، همسایه‌ی عزیز
-با خواهش و تمنا، با عجز و التماس-
از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر
سوغات می‌برد!
‌*
این طفل هشت‌ساله، ولیکن-
کارش خلاف ِ اهل ِ محله‌ست
در آفتاب ظهر که من می‌رسم ز راه
با آستین برزده، در پای کشتزار
بر گونه قطره‌های عرق- شهد خوشگوار -
از بیخ و بن کشیده علف‌های هرزه را
فریاد می‌زند:
-«بابا، بیا... بیا!
گل کرده لوبیا »
*
لبخند کودکانه‌ی او درس می‌دهد:
کاین خاک خارپرور باران‌ندیده را
با آستین برزده آباد می‌کنند.
از ریشه می‌زنند علف‌های هرزه را
آنگاه،
با قطره‌های گرم عرق، باغ‌های سبز
بنیاد می‌کنند!

- #فریدون_مشیری
از دفتر : #بهار_را_باور_کن ‌


#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri #persianpoem #persian #poem #poetry #iranianpoems #iranianpoet ‌
‌🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽
در تلگرام نیز همراه شما هستیم:
( لینک در قسمت بیو به رنگ آبی)
🚩 fereydoonmoshiri
🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼🔼
_

#فریدون_مشیری #فريدون_مشيري #فریدون #مشیری #شعر_فارسی #شعر #شاعران_معاصر #ادبیات
#fereydoon_moshiri #fereydoonmoshiri #fereydoon #moshiri #fereydoun_moshiri #fereydounmoshiri
Read more
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه طلوع تازه خواستن تو رگهای منه میام از شهر عشق و کوله بار من غزل پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل عسل مثل گله، گل بارون زده به شکل ناب عشق که از خواب اومده سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه به گلبرگ صداش هجوم شبنمه نیاز ... میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه خواستن تو رگهای منه
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل

عسل مثل گله، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نیاز من به او ، ورای خواستنه
نیاز جویبار ، به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظه ها مثل خود من با منه
تویی که از تمام عاشقا عاشقتری
منو تا غربت پاییز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تویی که با تو بودن بهترین شعر منه

تو مثل خواب گل، لطیف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
یه جنگل رمز و راز ، یه دریا ساده ای
اسیر عاطفه، ولی آزاده ای
نیاز من به تو، ورای خواستنه
نیاز جویبار، به جاری بودنه
#عسل #ابي #ابي_حامدي #ابى #ابى_حامدى #موسيقى #موسيقي #موزيك #موزيك_ويديو
#honney #asal #ebi #ebihamedi #ebi_hamedi #musicvideo #music #musician #musically #musica #video @ebi @mahshidhamedi @rafe_rafahi @ebi.parastan @ashegh.ebi @ebi.hamedi @ebihamedi
Read more
. به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم . <span class="emoji emoji2764"></span> روز شعر و ادب فارسی ...
Media Removed
. به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم . روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار ملک سخن بر تمام دوستداران شعر و ادب گرامی باد . باز یاران گوهر تحسین نثارم می کنند من نیم شایان تحسین شرمسارم می کنند دامنی گل کاشتم در باغ شعر پارسی گلبنانش گل به صد دامن نثارم ... .
به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان
من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم
.
❤ روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار ملک سخن بر تمام دوستداران شعر و ادب گرامی باد ❤❤❤
.
باز یاران گوهر تحسین نثارم می کنند
من نیم شایان تحسین شرمسارم می کنند
دامنی گل کاشتم در باغ شعر پارسی
گلبنانش گل به صد دامن نثارم میکنند
در صف گوهر فروشان بار خود بینم خزف
وین خریداران چه خجلت ها که بارم می کنند
من کیم؟ مرغی خزان سیمای با گل ناشناس
کاشنایان صحبت از باغ و بهارم می کنند
از کمند دوستی گردن نمیارم کشید
شیر اگر باشم بدین افسون شکارم می کنند
این نصیب از افتخارم بس که ارباب هنر
بی هنر چندین قرین افتخارم میکنند
الوداع ای کلبه خاکی که از بغ جنان
حوریان دعوت به قصر زرنگارم میکنند
شهریارا ما دهاتی دوستان اهل گذشت
گیرم آدابی ندانستم چکارم می کنند؟
.

#استاد_شهریار #شهریار #شعر #روز_شعر_و_ادب_فارسی #ادبیات #شهریار_ملک_سخن #شعر_فارسی #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
. می‌خواهیم یکی از نمونه‌اي فاخر و گران‌سنگِ اشعار ایرانی را برایتان تفسیر کنیم. شعر آهويي دارم ...
Media Removed
. می‌خواهیم یکی از نمونه‌اي فاخر و گران‌سنگِ اشعار ایرانی را برایتان تفسیر کنیم. شعر آهويي دارم خوشگله كه خيلي هم شعر خوب و با معناييست و گرچه در ژانر كودك سروده شده اما آنقدر كه در اين شعر نكته نهفته است، در ديوان بعضي از شعراي امروزي ما نيست. انگار چند قرن ادبيات تغزلي فارسي را در اين دو بيت خلاصه ... .
می‌خواهیم یکی از نمونه‌اي فاخر و گران‌سنگِ اشعار ایرانی را برایتان تفسیر کنیم. شعر آهويي دارم خوشگله كه خيلي هم شعر خوب و با معناييست و گرچه در ژانر كودك سروده شده اما آنقدر كه در اين شعر نكته نهفته است، در ديوان بعضي از شعراي امروزي ما نيست. انگار چند قرن ادبيات تغزلي فارسي را در اين دو بيت خلاصه كرده‌اند:
.
آهويي دارم خوشگله

اين شعر مثل هر شعر خوب ديگري با يك مطلع قوي و نكته‌اي ظريف آغاز مي‌شود، آنجايي‌كه شاعر عليه‌‌الرحمه مي‌فرمايد: «آهويي دارم خوشگله» حال آنكه آهوي مورد نظر فرار كرده و از نقطه نظر فيزيكي ديگر موجود نيست. علي‌اي‌حال شاعر كماكان از فعل مضارع استفاده كرده و مي‌فرمايند: آهويي «دارم» به جاي آنكه في‌المثل بگويند: آهويي «داشتم». براي شكافتن اين موضوع و نگاه درست به اين نكته در وهله اول بايد توجه كرد كه «با عقل، آب عشق به يك جو نمي‌رود» پس بايد براي جلوگيري از بيچارگي در فهم مطلب، دوستان ساخته شده از آب و آتش، موقتا عقل دنيوي و حساب و كتاب رو براي چند لحظه تعطيل كرده و با چشم دل به موضوع بنگرند. چرا كه اصولا در اين وادي معادلات ديگري حاكم است و تفاوت‌ها بسيارند (مثل تفاوت بين هندسه اقليدسي و نااقليدسي). اين نكته به همان جمله خواجه برمي‌گردد كه مي‌فرمايند «از دل نرود هر آنكه از ديده برفت» يا شيخ اجل كه اينگونه مي‌فرمايند كه: «دگران چون بروند از نظر از دل بروند/ تو چنان در دل من رفته كه جان در بدني» و اين همان تعريف ماهيت ابدي عشق است كه به نوعي به خصلت ازلي آن هم اشاره دارد «همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي/ كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي ».
.
فرار كرده ز دستم

شاعر بلافاصله پس از اندك اشاره‌اي به وجنات آهوي خويش به فرار او اشاره مي‌كند كه اين نه ‌تنها رابطه‌ علت و معلولي بين خوشگل بودن و فرار كردن را بيان مي‌كند، دلالت بر وجود نوعي ايجاز و خلاص‌ گويي در كلام شاعر هم دارد كه از همان ابتدا به مخاطب مي‌فهماند كه با اثري عاشقانه روبه‌روست. از آنجا كه اصولا «عشق صداي پاي فاصله‌هاست» و «هميشه هم فاصله وجود دارد» پس بر خلاف ديگر گونه‌هاي ادبي، روايت عاشقانه‌ها هميشه با فرار آهو و فراق محبوب آغاز شده و اين خاتمه داستان نيست بلكه راوي حكايتي را آغاز مي‌‌كند كه همان حكايت دچار شدن است و آغاز بدبختي نوع بشر
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
رشت ، رشت زيباي من ، شهر زيبا و زادگاه پدر و مادر عزيز من ، شهر خاطرات مسافرتهاي بچگي من ، عشق رو با تو شناختم ...
Media Removed
رشت ، رشت زيباي من ، شهر زيبا و زادگاه پدر و مادر عزيز من ، شهر خاطرات مسافرتهاي بچگي من ، عشق رو با تو شناختم در هواي زيباي كودكي و هميشه آرزو داشتم عيد و تابستان بياد و من مسافر تو باشم . پاينده بماني زادگاه مادر و پدري من .اون کی فاده تی دیما / رنگ اومید و بیما خوانه تی فند و لیما / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟ اون کسی ... رشت ، رشت زيباي من ، شهر زيبا و زادگاه پدر و مادر عزيز من ، شهر خاطرات مسافرتهاي بچگي من ، عشق رو با تو شناختم در هواي زيباي كودكي و هميشه آرزو داشتم عيد و تابستان بياد و من مسافر تو باشم . پاينده بماني زادگاه مادر و پدري من .اون کی فاده تی دیما / رنگ اومید و بیما خوانه تی فند و لیما / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟ اون کسی که به گونه تو رنگ امید و بیم می ده راه و روشتو می خونه، کیه کیه کیه؟ اون کی دهه تی جانا / مستی بهارانا لسی خومارانا / کیسه؟ کیسه؟ کیسه؟ اون کسی که به جان تو مستی بهاران بی حسی خماری رو میده کیه؟ کیه؟ کیه؟ . به مناسبت دوازدهم دى ماه روز #رشت . با موسيقى ناب كريستف رضاعى؛ @christopherezai #شعر: روزبه رخشا؛ . ويديو: @juliagoharvar . #رشت #شهر_باران #شهر_باران_هاى_نقره_اى #رشت_شهر_باران #رشت_شهر_باران_هاى_نقره_اى #شهرباران #رشتيم #گيلك #گيلكى #Rasht
Read more
"يه كَسايى تو دنيا هستن كه به هزار نفر مى ارزن..." البته فكر ميكنم اين ديالوگ مربوط به فيلم زيباى #دلشدگان ...
Media Removed
"يه كَسايى تو دنيا هستن كه به هزار نفر مى ارزن..." البته فكر ميكنم اين ديالوگ مربوط به فيلم زيباى #دلشدگان اثر به ياد ماندنىِ زنده ياد #على_حاتمى بزرگ باشه كه من در اينجا درباره استاد #محمد_رضا_شجریان استفاده اش كردم... به نظر من چيزيكه #استاد_شجريان رو از ساير خوانندگان بزرگ و ديگر ... "يه كَسايى تو دنيا هستن كه
به هزار نفر مى ارزن..."
البته فكر ميكنم اين ديالوگ مربوط
به فيلم
زيباى #دلشدگان اثر به ياد
ماندنىِ زنده ياد
#على_حاتمى بزرگ باشه كه من در اينجا
درباره استاد #محمد_رضا_شجریان استفاده اش كردم...
به نظر من چيزيكه #استاد_شجريان رو از ساير خوانندگان بزرگ و ديگر اساتيد #آواز و #موسيقى_ايران متمايز ميكنه؛ شناخت و آگاهى و تحقيق
درباره موسيقى فولكولوريك و نواحى ايران و جهان، تسلط اساسى به خواندن دستگاه هاى قرآنى، دانستن رديفهاى مختلف آوازى، نواختن ساز و احاطه به رديف هاى موسيقى، دانستن عروض و قافيه، شناخت بسيار و تسلط كم نظير به شعر و ادبيات ايران و همينطور تلفيق شعر و موسيقى و درنهايت تمرين و ممارست بسيار در سبكهاى اجرايىِ اساتيد قديمى خصوصا دوره #قاجار مى باشد.
من سالهاست به صداها و نواهاى
مختلفى در موسيقى اصيل ايرانى گوش دادم و مدام در ذهنم اونا رو
تجزيه و تحليل كردم. صداهاى زيبا
و ماندگار زيادى رو شنيدم اما با احترام بى اندازه به تمام اساتيد بزرگ، به حق هيچكدام اينهمه در
انتخاب درست دستگاه هاى موسيقى، ورود و خروج به رديف ها و دستگاه هاى و گوشه هاى مختلف آوازى، زير و بم هاى
دلچسب و مهارت در رفت و آمد
به كوچه پس كوچه هاى آواز ايرانى، تا اين حد پيوسته و تاثير گذار عمل نكردن...
به هر حال، دلم خواست قبل از
تبريك سالگرد تولد اين مرد بزرگ
و تاثير گذار در هنر اين مملكت،
نظرم رو نسبت بهشون بگم.
اميدوارم خداوند به ما اين فرصت
رو بده تا شاهد سلامتى و بهبود احوالشون باشيم و دوباره بتونيم
صداى ملكوتى و بى نظيرشون رو
بطور زنده بشنویم و از محضرشون استفاده کنیم🙏
تولدت مبارك اى طلايى ترين
حنجره كشورم🎂الهى زنده باشى
🙏🏼😍🌹
#كورش_تهامى
#كوروش_تهامى
@homayounshajarian
@officialshajarian
@sohrabpournazeri
Read more
"نه رون داره، نه پستون" هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان ...
Media Removed
"نه رون داره، نه پستون" هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان نبی ست در قالب نیمایی به شعر برگردانده و برای مجوز به ارشاد فرستادم. فهرست اصلاحیه ای از ارشاد آمد که با حذفشان کتاب قابل چاپ بود. فهرستی به این قرار: ۸ پستان، ۳ ران ۲ ساق، ۳ بوسه، ۳ گلوگاه و ۲ شراب! بیشتر ... "نه رون داره، نه پستون"

هفده سال پیش بخشی از "عهد عتیق" با نام غزل غزلهای سلیمان را که منسوب به سلیمان نبی ست در قالب نیمایی به شعر برگردانده و برای مجوز به ارشاد فرستادم. فهرست اصلاحیه ای از ارشاد آمد که با حذفشان کتاب قابل چاپ بود. فهرستی به این قرار: ۸ پستان، ۳ ران ۲ ساق، ۳ بوسه، ۳ گلوگاه و ۲ شراب! بیشتر شبیه لیستی بود که مادرم مرا با آن برای خرید به مرغ فروشی می فرستاد! فردایش پیش کارمند ارشادی که موارد حذفی را به مولفان شیرفهم می کرد رفتم و از "پستان" شروع کرده گفتم ما از کودکی "اتل متل توتوله" خواندیم که سطرِ "نه شیر داره، نه پستون" هم دارد و کسی با شنیدنش تحریک نمی شود. فرمودند پستان آن شعر مربوط به "گاو حسن" است و انسانی نیست! گفتم: "گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت چی؟" فرمایش کردند: "آن پستان مادرانه است اما چون شاعرش ایرج میرزا لعنت الله علیه است اجازه نشر ندارد" گفتم شراب و بوسه در شعر حافظ هم هست. گفت آن شعرها عرفانی اند. در دل گفتم لابد "گر من از باغ تو یک بوسه بچینم چه شود" هم عرفانی ست، یا "ساقیِ سیم ساق من" چیزی در مایه های "پروین پاطلایی!" آخرش از او خواستم که مستقیم با خود بررس صحبت کنم چون این متن کتاب مقدس است و قابل سانسور نیست. گفت از قرار گذاشتن با ممیز معذور است اما می تواند قراری با رییس ممیزان برایم هماهنگ کند. برای هفته بعد وقتی داد و دلسوزانه اضافه کرد به عهد عتیق اشاره نکنم چون کتاب یهودیان است و حاج آقا با آن مسئله دارند! هفته بعد با فهرستی از نمونه پستانهای مختلف موجود در ادبیات پارسی به عنوان مدرک به ارشاد بهارستان رفتم و ان کارمند به ساختمان مجاور که دری شیشه ای دارد و اهل بخیه می شناسندش هدایتم کرد و بعدِ عبور از چند راهرو درِ اتاقی را پیشم باز کرد و من حاج آقای متخصص در رشته پستانشناسی را دیدم که اخمناک و چفیه به گردن و با دمپایی زهوار دررفته و شست پای بیرون از جوراب پشت میزی گرمِ تلفن بود! عجیبتر این که یک هفت تیرِ بی غلاف هم روی میزش بود! جای ورود به اتاق عقب رفتم و در را بستم و به کارمند راهنما گفتم: "برای اصلاحیه کتاب باید با ایشون صحبت کنم، یا اشتباه اومدیم؟" و جواب شنیدم: "بله تایید نهایی مجوزها با حاج آقاست." گفتم: " من نه آن امضا را می خوام، نه حرفی با هفت تیرکشها دارم!" و پیش چشمهای متعجب کارمند از ساختمان بیرون آمدم و آن کتاب - اگر شانه تخم مرغ نشده باشد - هنوز دارد در ارشاد خاک می خورد! این بود یکی از صدها ماجرای #من_و_سانسورچی یا سرسانسورچیِ مسلح که به دعوت #امیرمهدی_ژوله نوشتمش.

یغما گلرویی
Read more
<span class="emoji emoji274c"></span>چله بزرگه و چله کوچیکه<span class="emoji emoji274c"></span> با سلام ما دم از فرهنگ ایرانی می‌زنیم ولی کمتر کسی داستان دوازده برادر ...
Media Removed
چله بزرگه و چله کوچیکه با سلام ما دم از فرهنگ ایرانی می‌زنیم ولی کمتر کسی داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه خواهشاً بخونید و اشتراک بگذارید، تا نسل امروزمون هم اینارو یاد بگیرن چله‌ی بزرگ ... چله‌ی کوچک ... چارچار ... سده ... اَهمن‌وبهمن ... ❌چله بزرگه و چله کوچیکه❌

با سلام
ما دم از فرهنگ ایرانی می‌زنیم ولی کمتر کسی داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه
خواهشاً بخونید و اشتراک بگذارید، تا نسل امروزمون هم اینارو یاد بگیرن❤

چله‌ی بزرگ ... چله‌ی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمن‌وبهمن ...
سیاه‌بهار ... و سرماپیرزن ... زمستان به دو بخش :
چله بزرگ(چله کلان ) و
چله کوچک (چله خرد )
تقسیم می شده است .
که چله بزرگ از ( اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) وچهل روز کامل می‌باشد و
چله کوچک از ( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه ) و 20روز کامله
وبه همین دلیل چون 20روزکمتر است چله کوچک نامیده شده است .
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می شده و،مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می گرفتند.
این دوبرادر ( چله بزرگ وچله کوچک ) در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چار چار) می نامند .
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» می گویند.

پس از چار چار نوبت به« اهمن وبهمن» پسران پیرزن (ننه سرما ) می رسد
که خودی نشان دهند.
10 روز اول اسفند را اهمن
و10روز دوم اسفند را بهمن می گویند واین 20روز ممکن است
آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند ،
با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::
(اهمن وبهمن ،آرد كن صدمن ،روغن بیار ده من ،
هیزم بکن خرمن، عهده همه بامن )
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن وبهمن نامگذاری شده اند
ومی ماند 10 روز آخر اسفند ماه که 5روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :

سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص می شود
در این ایام شبها بارندگی فراوان
بوده وروزها کشاورزان مشغول
کشت وزراعت بوده اند ،
5 روز آخر هم سرماپیرزن نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی
ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند
که گردنبند پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میريزد.

حیف است بچه های ما اینهارا نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!🍊🍋🍁🍁🍁🍎🍇🌰
Read more
. <span class="emoji emoji2611"></span>️ «سیزدهم مهر ماه سالروز درگذشت فریدون فروغی یکی از نوادر تاریخ موسیقی و ترانه ی پاپ است.» <span class="emoji emoji2611"></span>️ «او ...
Media Removed
. ️ «سیزدهم مهر ماه سالروز درگذشت فریدون فروغی یکی از نوادر تاریخ موسیقی و ترانه ی پاپ است.» ️ «او را فراموشی و خاموشی اجباری و تحمیلی کُشت ...» ️ «روانش شاد و یادش گرامی و جاودان باد.» . ■ «زندگینامه ی فریدون فروغی، آهنگساز و موسیقی‌دان ایرانی»: . ● فریدون فروغی (زاده ۹ بهمن ۱۳۲۹ − درگذشته ... .
☑️ «سیزدهم مهر ماه سالروز درگذشت فریدون فروغی یکی از نوادر تاریخ موسیقی و ترانه ی پاپ است.»
☑️ «او را فراموشی و خاموشی اجباری و تحمیلی کُشت ...»
☑️ «روانش شاد و یادش گرامی و جاودان باد.»
.
■ «زندگینامه ی فریدون فروغی، آهنگساز و موسیقی‌دان ایرانی»:
.
● فریدون فروغی (زاده ۹ بهمن ۱۳۲۹ − درگذشته ۱۳ مهر ۱۳۸۰) آهنگساز، نوازنده و خواننده ایرانی بود.
.
■ «اطلاعات مختصر»:
.
● نام اصلی: فریدون فروغی
● تولد: ۹ بهمن ۱۳۲۹، سلسبیل، تهران
● ملیت: ایرانی
● مرگ: ۱۳ مهر ۱۳۸۰ (۵۱ سالگی) 
تهران پارس، تهران
● علت مرگ: سکته قلبی
● سبک‌ها: پاپ، راک فارسی، راک، بلوز
● سازها: گیتار، پیانو، درامز
● سال‌های فعالیت: ۱۳۸۰–۱۳۴۸
● سازهای برجسته: گیتار، پیانو، درامز
● تحصیلات: دیپلم علوم طبیعی
● علت معروف‌شدن: آدمک
پروانهٔ من، «نماز» (یا «نیاز»)، یار دبستانی من
● آلبوم معروف: زندون دل
● وبگاه: Fereidoon-Forooghi.ir
.
■ «تولد و تحصیلات»:
.
● فروغی در سال ۱۳۲۹ در محلهٔ سلسبیل تهران متولد شد. پدرش فتح‌الله کارمند ادارهٔ دخانیات بود و در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. خانوادهٔ او از ملاکان بزرگ نراق بودند. او تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نام‌های پروانه، عفت و فروغ داشت. در سال ۱۳۳۵ و در شش‌سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت در سال ۱۳۴۷ مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و به‌خصوص آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.
.
■ «دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها»:
.
● درسن ۱۶سالگی، با همراهی گروهی نوازنده موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها و آهنگ‌های غربی معروف آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌پردازد و تا سن ۱۸سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عشقی مدتی از موسیقی دست می‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، در سال ۱۳۴۸ صاحب کاباره کازابای شیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند. (در زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و هم‌زمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر دههٔ چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.
.
🔹 «1/5»
.
Read more
Repost دوش دیدم پیر ما، شـوریده و دیـوانه شد از ره مسجد برون شد ، در ره میخانه شد بر بسـاط پاکبازان، شـور و غـوغایی فکند عهد را بشکست و دیگـر بار بر پیمانه شد شمع محفل بود چون نوشید از خمر بهشت آتشی در خرمنش افتاد و چون پـروانه شد دست افشان و غزلخوان، با نوایی دلگشـا چون انالحق گفت با صاحبدلان ... Repost
دوش دیدم پیر ما، شـوریده و دیـوانه شد
از ره مسجد برون شد ، در ره میخانه شد

بر بسـاط پاکبازان، شـور و غـوغایی فکند
عهد را بشکست و دیگـر بار بر پیمانه شد

شمع محفل بود چون نوشید از خمر بهشت
آتشی در خرمنش افتاد و چون پـروانه شد

دست افشان و غزلخوان، با نوایی دلگشـا
چون انالحق گفت با صاحبدلان همخانه شد

در طواف عشق فارغ بود از هستیِ خویش
خویشتن گم کرد و جانش در پی جانانه شد

عشـق گفتا در حریمم باید از جان بگـذری
هرکه را خونش بریزم مَحرم این خانه شد

هاتفی گفتا که سرّ عشق، افشا چون نمود
سربلند از عشق، بر بالای دار افسـانه شد

#سینا_ورمزیار

پ.ن:
در کلام عارفان راستین، اشاراتی است که گویی در حالت سکر و بیخودی و در غلبه ی وجد و سرمستی، خویشتنداری را از کف داده اند و به افشای اسرار پرداخته اند
این حال به سان آب فراوانی است که در بستر نهری کوچک فرو می ریزد و طغیان میکند و بر زبان ساطع میگردد
آنگونه که مولانا میگوید

غرق شدم در شراب، عقل مرا برد آب
گفت خـرد : الوداع باز نیایم به هوش

و اما در این مقام، منصور حلاج را باید از بی پرواترین عارفان ایران دانست، آنگونه که در مقام اتحاد با حقیقت، انالحق بر زبانش جاری گردید آنچنان که خود می گوید
روح من با روح تو بیامیخت. در دوری و نزدیکی من توام، تو منی

آنچه شخصیت حلاج را از سایرین متمایز میکند ،مبارزات او با صوفی نماهای درباری و ظاهرپرستان دینی هم عصر خویش است که عاقبت با فتنه ی علمای درباری و بدستور خلیفه ی عباسی، او را کشتند و بر دار کشیدند، سوزاندند و خاکسترش را به دجله ریختند

اما همواره نام و راه او جاودان ماند

پ.ن ۲
سوختن پروانه در آتش شمع ،از تمثیلات عارفانه ی حلاج در باب عشق است که در مضمون این شعر بازتاباندم.

#حلاج #منصورحلاج #مولانا #شمس #شطحیات #شمع #پروانه #سماع #شجریان #همایون_شجریان #الست #جام_الست #گروه_هنری_خاتون #دختران_سماع
@khatoon_official @s.a.m.a.girls
Read more
 #ورق_بزنید و با دقت بخوانید . در مورد سرقت #عادل_دانتیسم . می‌دانم از این داستان سرقت ادبی خسته ...
Media Removed
#ورق_بزنید و با دقت بخوانید . در مورد سرقت #عادل_دانتیسم . می‌دانم از این داستان سرقت ادبی خسته شده‌اید اما این یک روایت را هم ممنون میشوم که با دقت بخوانید . بعضی از دوستان بیان می‌کردند که آیا عادل دانتیسم از من هم سرقتی کرده است یا خیر؟ . بله دوستان عزیزم.. از من در حدود ۵ تا ۷ سال پیش سرقت ... #ورق_بزنید و با دقت بخوانید
.
در مورد سرقت #عادل_دانتیسم
.
می‌دانم از این داستان سرقت ادبی خسته شده‌اید اما این یک روایت را هم ممنون میشوم که با دقت بخوانید
.
بعضی از دوستان بیان می‌کردند که آیا عادل دانتیسم از من هم سرقتی کرده است یا خیر؟
.
بله دوستان عزیزم..
از من در حدود ۵ تا ۷ سال پیش سرقت می‌کردند که در ادامه بیان می‌کنم:
.
یکی از نخستین سرقت‌های #عادل_دانتیسم از من را پیرو آلبوم بالا با مدرک و سند مشاهده می‌کنید:
.
عکس اول: یکی از صفحات کتاب دانتیسم را نشان می‌دهد که شعر اول آن در واقع بخش و گزیده‌ای از یکی از نوشته‌های من است که با وقاحت تمام به نام خودشان منتشر کرده‌اند
.
عکس دوم: اولین انتشار متن کامل این شعر را نشان می‌دهد که در تاریخ ۳ ژوئن ۲۰۱۳ منتشر شده است که لینک این پست در پیوست شماره ۱ همین پست ذکر شده است
.
عکس سوم: باز نشر متن کامل همین شعر را توسط صفحه شعر و ادب در فیسبوک نشان می‌دهد
.
عکس چهارم: انتشار مجدد متن کامل شعر در صفحه فیسبوک من را در تاریخ ۱۷ دسامبر ۲۰۱۳ نشان می‌دهد که لینک آن در پیوست شماره ۲ ذکر شده است
.
عکس پنجم: برشی از عکس چهارم است که نشان می‌دهد این شعر توسط خانم ستاره نوربخش دکلمه شده است که لینک آن در سایت ساوند کلاود در پیوست شماره ۳ ذکر شده است
.
عکس ششم: پروفایل شخصی من در سایت #ساوندکلاود را نشان می‌دهد که موزیک دکلمه در آنجا در «۵ سال پیش» آپلود شده است
.
عکس هفتم: همان قسمت شعر که توسط دانتیسم سرقت شده را نشان می‌دهد که در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۳ توسط دوستی منتشر شده است و ذکر گردیده که بخشی از شعر اینجانب است
.
و در انتها: ۱ دقیقه پایانی دکلمه شامل قسمتی که سرقت شده است و بصورت فایل ویدئویی تقدیم‌تان می‌شود و نشان می‌دهد که این شعر من در ۵ سال پیش دکلمه شده است و چند سال بعد در کتاب عزیز روزهای من عادل دانتیسم بصورت دزدی منتشر شده است
.
.
پیوست ۱) لینک انتشار نخست در فیسبوک من:
https://www.facebook.com/hendi.hamidreza/photos/a.247673108686408/378508855602832/?type=3
.
پیوست ۲) لینک انتشار دوم در فیسبوک من
https://www.facebook.com/hendi.hamidreza/photos/a.247673108686408/472076802912703/?type=3
.
پیوست ۳) لینک دکلمه متن کامل همین شعر در صفحه شخصی من در سایت ساوند کلاود
https://soundcloud.com/hamidrezahendi/bikasiha
.
نکته:
در عکس اول در صفحه کتاب عادل دانتیسم نوشته دوم این صفحه کتاب هم متعلق به آقای #افشین_صالحی است.. و شعر سوم هم مطمئنا به نویسندهٔ دیگری تعلق دارد که از هویت ایشان فعلا اطلاعی در دست نیست
.
لطفاً منتشر کنید
Read more
. <span class="emoji emoji25c0"></span> یه داستان واقعی براتون تعریف کنم، بعد بریم سراغ این عکسها. حدود دوازده سال پیش، دیسک و سیاتیک مامانم ...
Media Removed
. یه داستان واقعی براتون تعریف کنم، بعد بریم سراغ این عکسها. حدود دوازده سال پیش، دیسک و سیاتیک مامانم مشکل پیدا کرد، در حدی که مجبور شدیم در حالت استراحت مطلق نگهش داریم. فقط تصور کنین مامانی که عین فرفره توی خونه میچرخید، حالا چشماش پر از درد و غصه شده و ماه‌هاست دیگه صدای خنده‌هاش خونه رو پُر نمیکنه. ... .
◀ یه داستان واقعی براتون تعریف کنم، بعد بریم سراغ این عکسها. حدود دوازده سال پیش، دیسک و سیاتیک مامانم مشکل پیدا کرد، در حدی که مجبور شدیم در حالت استراحت مطلق نگهش داریم. فقط تصور کنین مامانی که عین فرفره توی خونه میچرخید، حالا چشماش پر از درد و غصه شده و ماه‌هاست دیگه صدای خنده‌هاش خونه رو پُر نمیکنه. اونقدر نجیبه که حتی ناله هم نمیکنه. بدترش اینه که دکترا نه میتونستن عملش بکنن، نه میتونستن عملش نکنن. بدترین شرایط درد یه مادرو تصور کنین...
یکی از همین شبا که خیلی دلم به درد اومده بود، با گریه خوابیدم. خواب #حضرت_مریم رو دیدم. تمام خوابم پر از عشق و مهربونی شده بود. بهم گفت؛ یه شمع برای من توی کلیسا روشن کن، حال مامانت خوب میشه. 🕯
صبحش گیج و منگ بودم! این چه خوابی بود؟! با یه دنیا امید نذر شمعو از دلم رد کردم. از همون روز درد مامان کم‌کم آرومتر شد! ما که دیگه از مطب به مطب رفتن خسته شده بودیم، یهو به خودمون اومدیم دیدیم یه دکتر عالی انگار خودش پیدا شد و مامانو به حدی رسوند که بدون جراحی، بتونه از رختخواب بلند شه و زندگی عادیشو ادامه بده! و دیگه نگم که به سرعت چند روز چقدر زندگی غمگین ما از این رو به اون رو شد! ❤
◀ حالا نوبت من بود که به قولم عمل کنم! ولی نمیشد! یعنی هربار که رفتم کلیسا، یه داستانی پیش میومد که نمیتونستم نذرمو ادا کنم. یه بار تعمیرات داشتن، یه بار مراسم داشتن، یه بار شمع نداشتن و من کل مغازه‌های اون اطرافو گشتم ولی شمع پیدا نکردم، یه بار مریض شدم،... هر تعداد کلیسا که توی تهران و اصفهان میشد برم، رفتم، ولی نتونستم که نتونستم!
◀ دیگه کم‌کم دوستانم وارد ماجرا شدن، حتی با همراهی مامانم هم نتونستم! این کلیسا رفتن من داستان عجیبی شده بود برای خودش.
◀تا این که چند وقت پیش یه برنامه به سرپرستی @reza.hazraty عزیز رفتیم روستایی به اسم #چناقچی . من یه دفعه یه کلیسای نُقلی جلوی خودم دیدم، اونم توی روستایی که دیگه ساکنین مسیحی نداشت! در زدیم، باز نکردن! با خودم گفتم؛ بازم نشد. به شماره روی در زنگ زدیم، یه دختر کوچولو اومد، درو باز کرد، رفتم داخل، یه شمع برداشتم، روشنش کردم و تمام! 😍🕯 بعد از این همه سال، جایی که فکرش هم نمیکردم، به آسون‌ترین حالت ممکن نذرم به صاحبش ادا شد! ❤
◀اونجا بود که یاد این شعر #قیصر_امین_پور افتادم که میگه؛ گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود... انگار این همه سال جای شعله این شمع توی این کلیسای کوچیک توی یه روستای دورافتاده محفوظ بود تا یه روزی که من هیچ برنامه‌ای براش نداشتم، برم و روشنش کنم. ❤🕯😍
(ادامه دارد.)
Read more
این نسل را باید باور کرد . زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد . هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد . راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده ... این نسل را باید باور کرد .
زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد .
هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد .
راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده با احساس گناه از نسلی که تنها موسیقی که برایش حرام نکرده بودند آژیر علامت قرمز با شعر ؛ توجه توجه : علامتی که هم اکنون می شنوید به معنی علامت قرمز است لطفا پناه بگیرید ؛ بود ، چه انتظاری داری رفیق ؟ شاید اگر آن روزها شعر بود ، تو بودی ، ساز بود و عشق ممنوع نبود دیگر نیازی نبود تو در آن گوشه ی دلتنگ سرزمینم غم هایت را دانه به دانه سر ببری و فکر نان شب باشی و من فرسنگ ها دور از خانه دوستت دارم را با زبان بیگانه برای مادرم هجی کنم .
@nargesjajarmi
پ ن : شما نسل شجاع تری هستید لطفا جای ما هم عاشق بشید و زندگی کنید . لطفا انتقام ما رو با خنده هاتون از خوشبختی بگیرید.
#رویا_ابراهیمی
#پالت_بند
Read more
. از کودکی آموخته ام که حقوق آدمیزاد با سکوت احقاق نمی شود . با فریادهای کور هم‌نمی توان دست به دادخواهی زد. من سیاست مدار نیستم.حرفه ام شاعری و نویسندگی است.اما این حماقت است که فکر کنم این دو با هم ارتباطی ندارند.بنابراین من با سکوت تبانی نمی کنم و با خود عهد بسته ام اگر شعری برای مردم می نویسم قبلش ... .
از کودکی آموخته ام که حقوق آدمیزاد با سکوت احقاق نمی شود . با فریادهای کور هم‌نمی توان دست به دادخواهی زد.
من سیاست مدار نیستم.حرفه ام شاعری و نویسندگی است.اما این حماقت است که فکر کنم این دو با هم ارتباطی ندارند.بنابراین من با سکوت تبانی نمی کنم و با خود عهد بسته ام
اگر شعری برای مردم می نویسم قبلش خوب به صدای آنها گوش کرده باشم .

شعر و آهنگ #به_رئیس_جمهور
اثری است خطاب به رئیس جمهور و نه لزوما برای رئیس جمهور! سیبل انتقاد این شعر محدود به ایشان نیست(لطفا با دقت بخوانیم‌ و بشنویم)
علی قمصری داوطلبانه و مسوولانه کار را آهنگسازی و اجرا کرد . او ثابت کرده از قبیله ی بیداران است و با خاموشی و فراموشی میانه ای ندارد.

هرچند:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من
آنچه -البته- به جایی نرسد فریاد است

با اینحال روزی کتاب عمر به‌ پایان می رسد و انتخاب اینکه در صفحه ی پایانی یک انسان آزاده باشیم یا یک قربانی خاموش با خود‌ ماست

شعر کامل #به_رئیس_جمهور

من خسته ام ریاست جمهوری عزیز

از رقص داس های غزل کش
از مویه های گربه ی ناخوش

از ساعتی که خواب به خواب است
از گِل که اسم دیگر آب است

از تیغ های سرد برهنه
از قیل و قال این همه شحنه

ماییم و قفل بر در بسته
آه از تو ای کلید شکسته

من خسته ام‌ ریاست جمهوری عزیز

از موریانه های مقدس
از غسل در حنای مقدس

از حجره های مار به دوشان
از دخل و خرج سکه فروشان

از داس پشت شاخه ی گیلاس
از این همه شرایط حساس

ما رای انتخاب تو بودیم؟
یا سنگ آسیاب تو بودیم؟

آقا فدای روحیه ی شوخ و شنگتان
سیلی نخورده ایید و بنفش است رنگتان

اینک میان کوچه ی تردید و انتظار
ماییم و شوق ریختن هفت سنگتان

مانند کودکی نگران هر چه می پرم
دستم نمی رسد به ملاقات زنگتان

از ساقی غریبه چرا وام می کنید؟
در شیشه خون ماست شراب و شرنگتان

بیچاره چشم ما که در امواج ناگهان
امید بسته بود به پشت نهنگتان

اما امید همچو عقابی صحاری است
حاشا که این عقاب بیافتد به چنگتان!

دریا زدیم و کار به قایق نداشتیم
ما نفت داشتیم مصدق نداشتیم

#احسان_افشاری
#به_رئیس_جمهور
#آهنگسازواجرا #علی_قمصری
#من_خسته_ام_ریاست_جمهوری_عزیز
صدابرداری و ضبط #مصباح_قمصری

@alighamsari
@hrouhani
نسخه ی تصویری کامل در کانال موجود هست.نسخه ی صوتی هم به زودی
Read more
Loading...
Load More
Loading...