Loading Content...

شکسته من است را

Loading...


Unique profiles
95
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Everyday Kashan, Shushtar, Shahin Shahr, Esfahan, Iran
Average media age
893.3 days
to ratio
7.3
<span class="emoji emoji25aa"></span>️هشتم آبان ماه، سالروز درگذشت قیصر امین پور است. یازده سال از کوچ پاییزی او می‌گذرد، و هنوز تربتش ...
Media Removed
️هشتم آبان ماه، سالروز درگذشت قیصر امین پور است. یازده سال از کوچ پاییزی او می‌گذرد، و هنوز تربتش تازه است. یادش گرامی...! دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه ... ▪️هشتم آبان ماه، سالروز درگذشت قیصر امین پور است. یازده سال از کوچ پاییزی او می‌گذرد، و هنوز تربتش تازه است.
یادش گرامی...! دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
Read more
Loading...
. بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن ، بزن باران که شاید گریه ام پنهان بماند بزن باران ...
Media Removed
. بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن ، بزن باران که شاید گریه ام پنهان بماند بزن باران که من هم ابری ام بزن باران پر از بی صبری ام بزن باران که این دیوانه سرگردان بماند بهانه ای بده به ابر کوچک نگاه من در اوج گریه ها فقط تو میشوی پناه من به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست دلم گرفته است ... .
بزن باران ببار از چشم من بزن باران
بزن باران بزن ، بزن باران
که شاید گریه ام پنهان بماند
بزن باران که من هم ابری ام
بزن باران پر از بی صبری ام
بزن باران که این دیوانه سرگردان بماند
بهانه ای بده به ابر کوچک نگاه من
در اوج گریه ها فقط تو میشوی پناه من
به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست
دلم گرفته است به این دل شکسته جان بده
تو راه خانه را به پای خسته ام نشان بده
به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست

بزن باران ببار از چشم من بزن باران
بزن باران بزن , بزن باران
که چتر بسته یعنی دل سپردن
بزن باران , باران که من هم ابری ام
بزن باران پر از بی صبری ام
بزن باران نوازش از تو باشد گریه از من
بهانه ای بده به ابر کوچک نگاه من
در اوج گریه ها فقط تو میشوی پناه من
به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست
دلم گرفته است به این دل شکسته جان بده
تو راه خانه را به پای خسته ام نشان بده
به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست
بهانه ای بده به ابر کوچک نگاه من
در اوج گریه ها فقط تو میشوی پناه من
به داد من برس
بیا به داد من برس
دلم گرفته است به این دل شکسته جان بده
تو راه خانه را به پای خسته ام نشان بده
به داد من برس هوا هوای خاطرات اوست.

#landscapelovers
#landscape #naturephotography #yourshotphotographer #natgeotravel #natgeo #akas_khoone #aksiine #nikon #nikonphotography #desert #landscaping #ig_naturelovers #art ...
Nikon D610 + sigma 150-600s
Read more
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... 💭
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است... این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🌸🍭
| #پریسا_زابلی_پور
Read more
. بسم‌الله الرحمن الرحیم #حضرت_عباس_عليه_السلام #يا_عباس_نحن_بحماك . دیگر میان خیمه صفایی نمانده است جز حال گریه حال و هوایی نمانده است از صبح تا غروب صدایم گرفته است دیگر برام سوز صدایی نمانده است دار و ندار من همه با هم فدا شدند دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است درمانده ام، کنار ... .
بسم‌الله الرحمن الرحیم

#حضرت_عباس_عليه_السلام
#يا_عباس_نحن_بحماك .

دیگر میان خیمه صفایی نمانده است
جز حال گریه حال و هوایی نمانده است
از صبح تا غروب صدایم گرفته است
دیگر برام سوز صدایی نمانده است
دار و ندار من همه با هم فدا شدند
دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است
درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم
قدم شکسته است... عصایی نمانده است
باید چه کرد با بدن پاره پاره ات
وقتی میان خیمه عبایی نمانده است
بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!
در فکر غارت اند، حیایی نمانده است
از بس که تیرها بدنت را گرفته اند
یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است
اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم
دیگر عموی عقده گشایی نمانده است
عباس جان همیشه علمدار من شدی
هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!
داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام
خسته شدم، سرم به خدا درد می کند
از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام
ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم
تا علقمه خمیده خمیده دویده ام
خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم
تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام
مانند مصحف است دو دستت برای من
با احترام روی دو چشمم کشیده ام
دیگر نفس نمانده برایم بلند شو
رحمی نما به آه بریده بریده ام
خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو
با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام
قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن
مانند آب مشک تو من هم چکیده ام
تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟
آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

ضرب عمود فرق سرت را شکافته
آثار سجده ی سحرت را شکافته
فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک
تیغی حسود بال و پرت را شکافته
آبی نخورده ای و همین با وفایی ات
لب های خشک و شعله ورت را شکافته
از خنده های حرمله معلوم می شود
تیرش نگاه چون قمرت را شکافته
دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد
از بس که تیرها کمرت را شکافته
تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است
دشمن اگر که مشک ترت را شکافته
ای وای از قساوت این نیزه دار پست
مابین خاک و خون جگرت را شکافته
این نور فاطمه است که در بین علقمه
گرد و غبار دور و برت را شکافته
شکر خدا که ام بنین علقمه نبود
بالا سرت کنار من و فاطمه
.
#نوكري_ارباب_شرف_ما_است
#الدخيل_يا_قمر_العشيره
Read more
" از شباهت، به تکرار می‌رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی، از بیهودگی به خستگی و نفرت. مگذار ...
Media Removed
" از شباهت، به تکرار می‌رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی، از بیهودگی به خستگی و نفرت. مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه، به عادت آب دادن گل های باغچه بدل شود! عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست. پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، ... " از شباهت، به تکرار می‌رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی، از بیهودگی به خستگی و نفرت. مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه، به عادت آب دادن گل های باغچه بدل شود! عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست. پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نوشدن است و دیگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق. چگونه می‌توان تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟ عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می‌شکند. می‌توان شکسته‌اش را نگه داشت اما شکسته‌های جام ، آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه‌ها جای حس‌های عاشقانه را خوب می گیرند. " 📓 یک عاشقانه آرام
📝 نادر ابراهیمی .
.
.
عادت خانواده اينه كه وقتي برامون سهمي از نذري يا قرباني ميرسه ( كه معمولا سهم همه رو يكجا خونه مامان ميفرستن ) همونجا جمع ميشيم كنار هم و يك سفره پهن ميكنيم . آبگوشت امروز #دستپخت_مامان بود ، سبزي هم خواهر جان زحمت كشيدند ؛ سير ترشي هم من بردم جاتون سبز سبز 🍃🌹
خم و چم #آبگوشت مامان رو فقط خود مامان بلده ؛ گاهي هم مثل امروز لوبيا قرمز ميريزه كه فكر كنم قشنگترش هم ميكنه . يه وقتهايي هم ليمو عماني ... بستگي داره مودش چي باشه و چي توي كابينتها زياد داشته باشيم 🤭😅 ولي ابگوشتهاي مامان رو ميدونم هيچ جا نداره ...
Read more
ببخشید حلال کنید... ترکیب بند روضه حضرت رقیه (س) بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزد/ این “حرمله” ...
Media Removed
ببخشید حلال کنید... ترکیب بند روضه حضرت رقیه (س) بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزد/ این “حرمله” بر صورتم با مُشت میزد/ یک بار بین دو حرامی گیر کردم… / “زجر” از جلو میزد “سنان” از پُشت میزد… ( از بس لگد زد “شمر” پهلویم شکسته… از ضرب سنگین کنج ابرویم شکسته) از دست سنگین دستها دستم کبود است/ مُشت ... ببخشید حلال کنید... ترکیب بند روضه حضرت رقیه (س)
بابا مرا “خولی” به قصد کُشت میزد/

این “حرمله” بر صورتم با مُشت میزد/

یک بار بین دو حرامی گیر کردم… / “زجر” از جلو میزد “سنان” از پُشت میزد… ( از بس لگد زد “شمر” پهلویم شکسته…

از ضرب سنگین کنج ابرویم شکسته)
از دست سنگین دستها دستم کبود است/

مُشت عدو سنگین تر از ضرب عمود است/

بابا اگر کرده وَرَم زیرِ دو چشمم/

این یادگارِ مَردُم آل یهود است/ ( بابا هر آنکس که رسید از رَه مرا زد…

از پشت من را یک یهودی بی هوا زد )
آیینه ی لبهای خندانم شکسته/

خیلی دلِ زار و پریشانم شکسته/

پهلو شکسته, پا شکسته, سر شکسته/

مانند دندان تو دندانم شکسته/ ( بر صورتم جای ردِ انگشت افتاد…

دندان شیری اَم به ضرب مُشت افتاد )
مانند زهرا مادرت قامت کمانم/

در سومین سالِ بهارم در خزانم/

دختر لطیف و استخوانش هم لطیف است/

له شد به زیر دست و پاها استخوانم/ ( قهر است گویا با لبانم خنده هایم…

از بس کُتَک خوردم شکسته دنده هایم)
من دختر شاهم ولی رفتم اسارت/

بعد از تو خیلی شد به من بابا جسارت/

هم گوشواره، هم النگو، هم گُلِ سر/
Read more
Loading...
. . <span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست، تنها یک چیز را نباید از یاد بُرد؛ تو برای کاری ...
Media Removed
. . در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست، تنها یک چیز را نباید از یاد بُرد؛ تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده‌ای. از آدمی کاری برمی‌آید که آن کار نه از آسمان برمی‌آید و نه از زمین و نه‌از کوه‌ها، اما تو می‌گویی کارهای زیادی از من برمی‌آید، این حرف تو به این ... .
.
🌸🍃در این دنیا اگر همه چیز را فراموش کنی باکی نیست، تنها یک چیز را نباید از یاد بُرد؛ تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن را انجام نرسانی، هیچ کاری نکرده‌ای. از آدمی کاری برمی‌آید که آن کار نه از آسمان برمی‌آید و نه از زمین و نه‌از کوه‌ها، اما تو می‌گویی کارهای زیادی از من برمی‌آید، این حرف تو به این می‌ماند که شمشیر گرانبهای شاهانه‌ای را ساطور گوشت کنی و بگویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته‌ام، یا اینکه در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کاردِ جواهرنشانی را به دیوار فرو ببری و کَدوی شکسته‌ای را به آن آویزان کنی. این کار از میخی چوبین نیز برمی‌آید. خود را اینقدر ارزان مفروش که بسیار گرانبهایی! بهانه می‌آوری که من با انجام دادن کارهای سودمند روزگار می‌گذرانم، دانش می‌آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستاره‌شناسی و پزشکی می‌خوانم، اما این‌ها همه برای تو است و تو برای آن‌ها نیستی. اگر خوب فکر کنی درمی‌یابی که اصل تویی و همه این‌ها فرع است. تو نمی‌دانی که چه شگفتی‌ها و چه جهان‌های بیکرانی در تو موج می‌زند. آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد.
.
.

#مولوی
#فیه_ما_فیه
.
. 🌐website: www.dokme.co
🌐channel&insta: @dokme_pix
Read more
** . من حتی در اشاره کردن به این موضوع تردید دارم ؛ زیرا به شدت این عمل ، رفتاری زننده است . اینکه وقتی ...
Media Removed
** . من حتی در اشاره کردن به این موضوع تردید دارم ؛ زیرا به شدت این عمل ، رفتاری زننده است . اینکه وقتی دلتان شکسته است ، احساس‌ خشم شما و اینکه بخواهید به اصطلاح به کسی‌ بپرید ، غیر طبیعی نیست ، اما نباید این کار را بکنید ؛ چرا که خشونت هم خطرناک است و هم غیرقانونی . اگر حالتان خیلی خراب است یک نامه زهرآلود ... **
.
من حتی در اشاره کردن به این موضوع تردید دارم ؛ زیرا به شدت این عمل ، رفتاری زننده است .
اینکه وقتی دلتان شکسته است ، احساس‌ خشم شما و اینکه بخواهید به اصطلاح به کسی‌ بپرید ، غیر طبیعی نیست ، اما نباید این کار را بکنید ؛ چرا که خشونت هم خطرناک است و هم غیرقانونی .
اگر حالتان خیلی خراب است یک نامه زهرآلود بنویسید اما آن را نفرستید
یک داستان از مرگ و بدبختی بنویسید و آن را به نشریه ای بدهید تا چاپ کند اصلا یک نقاشی بکشید یا خشمتان را در دفتر خاطرات روزانه تان خالی کنید اما خودتان را از شریک سابقتان و از هرگونه سلاح، چماق ، قرص ، دارو و......... دور نگه دارید .. خشونـت هیچ فایده ای ندارد و تنها بدبختی ‌تان را بیشتر کرده و درد و رنج تان را طولانی تر می کند ..
اکر احساس می کنید نمی توانید در برابر وسوسه آسیب زدن به خودتان یا دیگری مقاومت کنید ، نزد درمانگر بروید .
ادامـه دارد .....
Read more
Loading...
بعضی وقتها که مرحم میشوی بر رفاه دیگران ولی میبینی به مراتب زخمش از زخم بستر هم کشنده تر است ، زخمی که ...
Media Removed
بعضی وقتها که مرحم میشوی بر رفاه دیگران ولی میبینی به مراتب زخمش از زخم بستر هم کشنده تر است ، زخمی که به هیچ التیامی وابسته نیست ، وقتی به خلوت سکوت خود میرسی میبینی و میفهمی که تنها دلیل این زخم های عمیق محبتهای نابجا و بیش از حد بود که به مراتب شد وظیفه ... چند شب پیش ، گنجشکی دیدم که بالش شکسته بود ، وقتی ... بعضی وقتها که مرحم میشوی بر رفاه دیگران ولی میبینی به مراتب زخمش از زخم بستر هم کشنده تر است ، زخمی که به هیچ التیامی وابسته نیست ،
وقتی به خلوت سکوت خود میرسی میبینی و میفهمی که تنها دلیل این زخم های عمیق محبتهای نابجا و بیش از حد بود که به مراتب شد وظیفه ...
چند شب پیش ، گنجشکی دیدم که بالش شکسته بود ، وقتی در دستانم گرفتم ، همه ی رویدادها ، محبتها و زحمتهای بر باد رفته توسط افراد ناسپاس در ذهنم رژه رفت ، گنجشک و در دست گرفتم و به صورتم نزدیک تر کردم و آرام به گوش آن گفتم : تو هم اسیر محبتهای امروز منی ؟ یا که امروز با منی و‌فردا بر منی!؟ دلم لرزید ....
گنجشک کوچک حتی نای تصمیم‌ نداشت و من داشتم همه ی عقدهایی که از لطف دیگران به ارث برده ام ، در گوشش نجوا میکردم و حکم بی وفایی برایش صادر میکردم ....
نمیدانستم چقدر‌ ظرفیتها را میشناسد ولی تنها چیزی که مرا به خود هوشیار کرد این بود که آدم نیست ولی شاید انسانیت را بشناسد، و قطعا محبتها را فراموش نخواهد کرد ....
این‌ شد که چند شب وقتی میرسم خونه اولین کارم نگاه کردن به روند بهبودی آن است و آب و نانش را فراهم میکنم تا بالش بهبود یابد و بال بگشاید و پرواز کند...!
با خودم در این چند شب این حرفها را تکرار میکنم و با گنجشک بال شکسته درد دل باز میکنم :
گنجشککه بال شکسته ام
تو بالت شکسته و من دل ...
ظرفیتها را بشناس تا پرهایت مثل من لکه بر ندارد ..!
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻟﯿﻮﺍﻧﻨﺪ!
ﻇﺮﻓﯿﺘﻬﺎﯾﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
ﺑﻌﻀﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯه ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻓﻨﺠﺎﻥ،
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﻢ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﭺ ﺑﺰﺭﮒ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﺑﺮﯾﺰﯼ، ﺳﺮ ﺭﯾﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ!
ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻮﯼ...
ﺣﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﺏ،
ﺷﺮﺑﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻭ ﺳﺮﺭﯾﺰ ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ،
ﻟﮑﻪ ﺵ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺖ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ...! ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ...
ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎﯾﯽ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺭﻧﺪ...
ﻟﻄﻔﺎً ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻋﻄﻮﻓﺖ ﺩﺭ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩﯾِﺸﺎﻥ،
ﻇﺮﻓﯿﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺞ...
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯه ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻦ...
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮑﻨﯽ، ﺍﮔﺮ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﯽ،
ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺭﯾﺰ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ،
ﺑﺎﺩ ﺍﻟﮑﯽ ﺑﻪ ﻏَﺒﻐَﺐ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ
ﻭ لباس و پرهای ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻟﮑﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﺎﺵ،
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﻟﯿﻮﺍﻧﻨﺪ...
Read more
. . الیوم ملول و‌غمگین به اندرونی شدیم، میرزا نیکان خان شکسته‌نویس اذن دخول خواستند اذن دادیم مشرف ...
Media Removed
. . الیوم ملول و‌غمگین به اندرونی شدیم، میرزا نیکان خان شکسته‌نویس اذن دخول خواستند اذن دادیم مشرف شدند، کاهو در سکنجبین می‌زدیم و به نیش مبارک میکشیدیم که عارض شدند در رخسار همایونی نقش غم می‌بینند. روس و یوروپ غلط زیادی خورده فرمودیم نوچ . عارض شدند رعیت خراج نمی دهند فرمودیم نوچ گفتند: لشکر ... .
.
الیوم ملول و‌غمگین به اندرونی شدیم، میرزا نیکان خان شکسته‌نویس اذن دخول خواستند اذن دادیم مشرف شدند، کاهو در سکنجبین می‌زدیم و به نیش مبارک میکشیدیم که عارض شدند در رخسار همایونی نقش غم می‌بینند. روس و یوروپ غلط زیادی خورده فرمودیم نوچ . عارض شدند رعیت خراج نمی دهند فرمودیم نوچ گفتند: لشکر جرار نیست ؟ فرمودیم ای بابا نه ! عارض شدندبگویید چه شده؟ دلمان هزار راه رفت فرمودیم نوموخوام ! اصرار کردند فرمودیم مدتی است پیجمان در اینستای گرام لایک نمی خورد برای ما که قبله عالمیم افت دارد! عارض شدند همین؟ گفتیم بله کم فضیحتی است؟ از خودمان کلی مطلب در می‌کنیم انگار نه انگار خنده‌کنان گفتند اون با من ! مرخص شدند و لختی بعد مراجعت کردند گفتند برویم فرمودیم کجا؟ عارض شدند همین اتاق مجاور. کاهو‌را تمام کرده رفتیم دیدیم اتاق خالی است و یک چراغ قرمز محکم در آن روشن است، فرمودیم این چیست ؟ عارض شدند اسباب سینما توگراف و فیلمبرداری و‌عمله ی طرب و مزغونچی مهیا است، میگوییم عمله طرب بنوازند شما کم کمر همایونی را قرداده فیلمش را در اینستای نسبتا گرام بارگذاری کرده لایک میخورد عین چی! تازه کامنت جووون هم بسیار دشت میکنید . اگر می خواهید دیگر بترکانید و توی اکپسپلورر بروید می توانیم یک بست شیلنگ گازی چیزی هم در ناف همایونی پیرسینگ کنیم برق و بِِرخش بزند و رعیت حظ وافر ببرند. الحق که پدرسوخته به خودمان رفته در کیاست و علم پولوتیک و سواد رسانه ای . فی الفور قبول فرمودیم و‌مهیای دانس گشتیم . فی‌هذه الساعه در حال جوشکاری بست گاز در ناف همایونی هستیم. مقادیری درد داریم و که تحمل میکنیم . از زخم شمشیر فته ی چالدران که بدتر نیست . برای دیده شدن باید هزینه داد! مقادیری نیز بوی کله پاچه کز داده در اندرونی پیچیده که با مفتوح کردن درب بهار خواب رفع خواهد شد. یادمان باشد به این مزغونچی ها مشتلق اعلی بدهیم الحق که بابا کرم و قطعات قر دار از این دست خوش را می نوازند. زیاده فرمایش نداریم . باقی بقایمان دنیا فدایمان ! .
ترانه تیتراج! :
قر در کمرمان به مقادیر زیادی موجود است لکن مانده ایم کجا بریزیم ؟
درخواست اکید حضار: همینجا همینجا
و الی آخر...
Read more
. هم سفره حرمت نمک و نان شکسته است در خانه هرچه بود نمکدان شکسته است آیینه بود، خورد زمین، تکه تکه ...
Media Removed
. هم سفره حرمت نمک و نان شکسته است در خانه هرچه بود نمکدان شکسته است آیینه بود، خورد زمین، تکه تکه شد قلبی که زیر پای عزیزان شکسته است تنها برادرم که سپاهم به دست اوست با دشمنان نشسته و پیمان شکسته است زندان پناهگاه من از شر دوست بود اکنون کجا روم؟ در زندان شکسته است در قهوه ام مراسم تدفین آرزوست از ... .
هم سفره حرمت نمک و نان شکسته است
در خانه هرچه بود نمکدان شکسته است
آیینه بود، خورد زمین، تکه تکه شد
قلبی که زیر پای عزیزان شکسته است
تنها برادرم که سپاهم به دست اوست
با دشمنان نشسته و پیمان شکسته است
زندان پناهگاه من از شر دوست بود
اکنون کجا روم؟ در زندان شکسته است
در قهوه ام مراسم تدفین آرزوست
از داغ فال من، ته فنجان شکسته است
از بس تبر به ریشه هر غنچه ای زدند
بغض نفس بریده ی گلدان شکسته است
با سر دویدم و همه را جا گذاشتم
پایم درست بر خط پایان شکسته است
از شک پریم و باور اهل یقینمان
همچون نماز آخر شیطان شکسته است

#همهمه_های_بی_هم #صابر_قدیمی #غزل #شکسته #خسته
Read more
• - سگ اول پای راستش را بالا گرفته و می‌شاشد. من هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نخوانده‌ام. سگ اول پارس می‌کند ...
Media Removed
• - سگ اول پای راستش را بالا گرفته و می‌شاشد. من هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نخوانده‌ام. سگ اول پارس می‌کند و سگ دوم جای‌اش را می‌گیرد. صندلی میز بازجویی‌ام شکسته است. سگ دوم هم پای راست‌اش را موقع شاشیدن بلند می‌کند. هشت‌جلدی تاریخ نقد مدرن را روی پایه‌ی چسب‌خورده گذاشته‌ام، مطابق دستورالعمل پشت ...
- سگ اول پای راستش را بالا گرفته و می‌شاشد. من هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نخوانده‌ام. سگ اول پارس می‌کند و سگ دوم جای‌اش را می‌گیرد. صندلی میز بازجویی‌ام شکسته است. سگ دوم هم پای راست‌اش را موقع شاشیدن بلند می‌کند. هشت‌جلدی تاریخ نقد مدرن را روی پایه‌ی چسب‌خورده گذاشته‌ام، مطابق دستورالعمل پشت ظرف چسب. پسر همسایه موقع شاشیدن سگ‌ها سمس می‌زند. پای چپ‌ام را بالا می‌گیرم و می‌نویسم. ضبط دوکاسته -میراث تن لمس‌اش- آن پشت می‌خواند: "اسمت رو باید یادت بیاد". -
Read more
Loading...
‎در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن ...
Media Removed
‎در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی‌کرد. دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار می‌دادند و او ... ‎در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی‌کرد. دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار می‌دادند و او را به خاطر این کار سرزنش می‌کردند اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن‌ها نمی‌داد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می آوردكه تمام سختی‌ها و ناملایمات را بجان می‌خرید. ‎شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب‌ها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری!»
‎معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده‌ای.»
‎جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.»
‎لحظه‌ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید: «چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟»
‎معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره‌ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!»
‎جوان عاشق می‌گوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.»
‎لحظه‌ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
‎معشوقه جواب می‌دهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکی‌ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمی‌دانم چرا متوجه نشده بودی!»
‎جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد. آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه‌اش می‌بیند و بازگو می‌کند و معشوقه نیز همان جواب‌ها را می‌گوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر می‌رسانند و مثل تمام سحرهای پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی می‌کند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقه‌اش می‌گوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
‎جوان عاشق با لبخندی می‌گوید: «دریا از این خروشان‌تر بوده و من آمده‌ام، این تلاطم‌ها نمی‌تواند مانع من شود.»
‎معشوقه‌اش می‌گوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و می‌آمدی، عاشق بودی و این عشق نمی‌گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب بخاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدی‌ها و ایرادات من را دیدی. از تو درخواست می‌کنم برنگردی زیرا در دریا غرق می‌شوی.» ‎جوان عاشق قبول نمی‌کند و باز می‌گردد و در
دریا غرق می‌شود. ‎مولانا پس از این داستان در
ادامه دارد
Read more
علم الهی امام جواد علیه السلام . ابن حمزه طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است: . ٤٥٨ / ٦ ـ عن أبي الصلت ...
Media Removed
علم الهی امام جواد علیه السلام . ابن حمزه طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است: . ٤٥٨ / ٦ ـ عن أبي الصلت الهروي ، قال : حضرت مجلس الإمام محمّد بن علي بن موسى عليهم‌السلام ، وعنده جماعة من الشيعة وغيرهم ، فقام إليه رجل وقال : يا سيدي ، جعلت فداك. فقال عليه‌السلام : « لا تقصّر واجلس ». ثمّ قام إليه ... علم الهی امام جواد علیه السلام
.
ابن حمزه طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است:
.
٤٥٨ / ٦ ـ عن أبي الصلت الهروي ، قال : حضرت مجلس الإمام محمّد بن علي بن موسى عليهم‌السلام ، وعنده جماعة من الشيعة وغيرهم ، فقام إليه رجل وقال : يا سيدي ، جعلت فداك. فقال عليه‌السلام : « لا تقصّر واجلس ». ثمّ قام إليه آخر فقال : يا مولاي ، جعلت فداك. فقال : « إن لم تجد أحدا فارم بها في الماء ، فإنّها تصل إليه ». قال : فجلس الرجل ، فلمّا انصرف من كان في المجالس قلت له : جعلت فداك ، رأيت عجبا! قال : « نعم ، تسألني عن الرجلين؟ » قلت : نعم يا سيدي. قال : « أمّا الأول فإنّه قام يسألني عن الملاّح يقصّر في السفينة؟ قلت : لا ، لأنّ السفينة بمنزلة بيته ليس بخارج منها ؛ والآخر قام يسألني عن الزكاة إن لم يصب أحدا من شيعتنا فإلى من يدفعه؟ فقلت له : إن لم تصب لها أحدا فارم بها في الماء ، فإنّها تصل إلى أهلها »
.
ابو صلت هروی گفت: در مجلس امام جواد علیه السلام حضور پيدا نمودم، در اين محفل، گروهی از شیعیان و دیگران نیز حضور داشتند، شخصی برخاست و عرض کرد: آقای من! قربانت گردم. پیش از آن که سخنش را ادامه دهد امام جواد علیه السلام فرمودند: نمازت را شکسته نخوان، و بنشین. آنگاه شخص دیگری برخاست و گفت: مولای من! قربانت گردم. باز پیش از آن که سخنش را ادامه دهد امام جواد علیه السلام فرمودند: اگر کسى را پیدا نکردى، آن را به آب بینداز که به اهلش می‌رسد. او نیز نشست، وقتی مجلس تمام شد و همه رفتند عرض کردم: قربانت گردم، آقای من! چیز شگفت انگیزی دیدم! حضرت فرمودند: آری، در مورد آن دو مرد می‌پرسی؟ عرض کردم: آری، ای سرور من! امام جواد علیه السلام فرمود: شخص اول برخاست تا در مورد کشتیبان بپرسد که آیا می‌تواند در كشتى نمازش را شکسته بخواند. گفتم: نه، شکسته نخوان، زیرا کشتى به منزله‌ی خانه‌ی او است و از آن خارج نمی‌شود. و آن دیگرى برخاست تا بپرسد در صورتی که مستحقی از شیعیان ما پیدا نکند، زكات مالش را به چه کسی بدهد؟ گفتم: اگر نتوانستی کسی از شیعیان ما را پیدا کنی، زکات مالت را به آب بینداز که به اهلش می‌رسد.
.
الثاقب فی المناقب، تالیف ابن حمزه طوسی، صفحه ۵۲۳، حدیث ۴۵۸
.
اسکن روایت:
http://bit.ly/2pGeSr5
پوستر:
http://bit.ly/2upAL2B
.
سالروز شهادت حضرت باب الحوائج امام جواد علیه السلام تسلیت باد
.
#فضائل_اهل_بیت_از_کتب_شیعه #کتاب_الثاقب_فی_المناقب
Read more
 #Dunkirk #نقد دانکرک : آرزوی بازگشت به خانه ساحلی خشک و سرد، سربازانی درهم شکسته و ناامید، حمله ...
Media Removed
#Dunkirk #نقد دانکرک : آرزوی بازگشت به خانه ساحلی خشک و سرد، سربازانی درهم شکسته و ناامید، حمله های پی در پی دشمن و امواج بی رحم و خروشان دریا... به برزخ دانکرک خوش آمدید. احتمالاً برای خیلی ها اتفاق افتاده باشد که در مواجهه نخست با دانکرک کمی جا بخورند و احساس کنند فیلم در کارنامه نولان به کلی ... #Dunkirk
#نقد
دانکرک : آرزوی بازگشت به خانه
ساحلی خشک و سرد، سربازانی درهم شکسته و ناامید، حمله های پی در پی دشمن و امواج بی رحم و خروشان دریا... به برزخ دانکرک خوش آمدید.
احتمالاً برای خیلی ها اتفاق افتاده باشد که در مواجهه نخست با دانکرک کمی جا بخورند و احساس کنند فیلم در کارنامه نولان به کلی مسیر دیگری را می پیماید و به اصطلاح چندان نولانی نیست. اما به عقیده من با کمی تأمل می توان دریافت که این فیلم نه تنها در ادامه مسیر فکری نولان است بلکه نشان از بلوغ فکری و جسارت او در انجام تجربه های جدید در دهه چهارم زندگی اش دارد.
کارنامه نولان پر از قهرمان های چندلایه ای و ماندگار است. شخصیت هایی انسانی با انتخاب های اخلاقی سخت و سرنوشت ساز. در حالی که در دانکرک دیگر خبری از قهرمان های بزرگ مانند بتمن، دام کاب یا کوپر که دنیا را نجات می دهند، نیست. در این فیلم انسان ها معمولی و بی نام و نشانند، همان طور که خیلی از ما در زندگی هستیم. انسان هایی عادی که تصمیمات کوچک می گیرند و اکثرا نگران بقای خودشان هستند تا انجام اعمال قهرمانانه ی بزرگ. نولان بر خلاف سنت هالیوود در طول فیلم بر چهره معروف ترین بازیگرش (تام هاردی) نقاب می گذارد تا نشان دهد در دانکرک قهرمان بزرگی نداریم. در فیلم، خلبان جنگی با بازی تام هاردی هم که به نوعی عملی قهرمانانه انجام می دهد چندان بزرگ نیست و فقط چند جنگنده را از پا می اندازد و در آخر حتی اسمی از او در تاریخ نمی ماند. اما نولان به ما نشان می دهد که آدم های عادی وقتی کنار هم قرار می گیرند و از فرد تبدیل به جمع می شوند، کارهای بزرگی را انجام می دهند.
نولان در سفر تاریخی خود ما را به یکی از خرده روایت های شکست خورده تاریخ می برد تا جنگ جهانی را از منظری نو ببینیم و بتوانیم انسان امروز را کامل تر بشناسیم. دانکرک نمایشی تلخ از برزخ انسان معاصر است. ساحل دانکرک به طور تمثیل وار نماد جهان مدرن است. مکانی سرد که در آن امیدی به بهبود شرایط نیست، انسان در پی گریز از آن است و رویای رفتن به خانه را دارد. خانه ای که ریشه در گذشته دارد و در آن آرامش از دست رفته اش را جستجو می کند...
(به دلیل محدودیت اینستاگرام میتونین متن کامل رو در پیج نویسنده این نقد مطالعه کنید)
@mahdihajihosseini
#FionnWhitehead #DamienBonnard #AneurinBarnard #LeeArmstrong #JamesBloor #BarryKeoghan #MarkRylance #TomHardy #JackLowden #TomGlynnCarney #ChristopherNolan #Nolan #Movie #دانکرک #فیلم #نولان
Read more
Loading...
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
<span class="emoji emoji1f4dd"></span> چوپانی تعریف می کرد: سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح اله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا ...
Media Removed
چوپانی تعریف می کرد: سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح اله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا می بردیم. مرز ده ما با ده مجاور که یک رودخانه پر آبی بود. بین دو ده از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی بود که گاها به زد و خورد هم می کشید. یک روز از سر غفلت گله ما از رودخانه گذشت ... 📝 چوپانی تعریف می کرد:
سالها پیش من و چوپان دیگری به نام فتح اله که همسن پدر من بود، گله روستا را به چرا می بردیم. مرز ده ما با ده مجاور که یک رودخانه پر آبی بود.
بین دو ده از سالیان دور بر سر ورود گوسفندان به مراتع یکدیگر اختلاف زیادی بود که گاها به زد و خورد هم می کشید.
یک روز از سر غفلت گله ما از رودخانه گذشت و به مراتع دشمن رسیده بود. ناگهان هیکل درشت و غضبناک غضنفر چوپان آن ده نمایان شد. گله ما را مصادره کرد. و گفت یکی از شما بیاید این ور آب تا گله را آزاد کنم. ما از نیت اصلی اش آگاه بودیم.
فتح اله به من گفت تو برو. من گفتم می ترسم مرا کتک بزند. فتح اله گفت: خودش و هفت جدش غلط می کند حتی اگر نگاه چپی به تو کند.
القصه من لرزان لرزان از رود گذشتم و به نزد غضنفر رسیدم ناگهان مرا گرفت و چوبش را به علامت زدن بالا برد. فتح اله از آن سوی رود داد زد و گفت اگر مردی و تخم پدرتی بزنش تا ببینی چه سرت بیاورم.
غضنفر ترکه گز را چنان به پای من زد که جیغ من به هفت آسمان رسید.
غضنفر رو به فتح اله کرد و گفت دیدی زدمش و تو هیچ غلطی نکردی.
فتح اله گفت فلان فلان .... اگر یکبار دیگر بزنیش دودمانت را ریشه کن می کنم
اینار غضنفز چنان با ترکه به پشت من کوبید که خون از پوستم بیرون زد. و گفت بفرما بازم زدمش
فتح اله این بار گفت فلان فلان شده ....
نه خیر من دیدم اگر رجز خوانی فتح اله ادامه پیدا کند غضنفر مرا نابود خواهد کرد. شروع کردم به التماس که ببخش. غلط کردم و تعهد می دهم دیگر گله وارد مراتع شما نشود.
غضنفر آخرین ترکه را البته کمی آرام تر بر کفل ما کوبید و رفت.
من، دست و پا و پشت شکسته گله را راندم و به نزد فتح اله آمدم.
داشتم بی هوش می شدم که شنیدم فتح اله می گفت: به روح پدرم قسم اگر یک بار دیگر تو را کتک زده بود، مادرش را به عزایش می نشاندم.
من از هوش رفتم

این حکایت رجز خوانی های یه عده و ملت بیچاره ایران است.

سلام دوستان خوبم عیدتون مبارک و ایام به کامتان ( ملکه شرقی ) 🙏💐👍
Read more
#روز_رسوایی #شرم_بر_بی‌شرفی #خدایا_ظهور_کن این بخش از صحبت‌های رد و بدل شده در مجلس استیضاح علی ربیعی رو حتما و حتما بارها و بارها شبکه‌های آن‌طرفی بهش استناد خواهند کرد، فساد و رانت‌خواری گسترده‌ای که از عراقچی‌های مورد اعتماد نظام تا محمدرضا پورابراهیمی نماینده کرمان که بسیار قیافه‌ی ... #روز_رسوایی
#شرم_بر_بی‌شرفی
#خدایا_ظهور_کن

این بخش از صحبت‌های رد و بدل شده در مجلس استیضاح علی ربیعی رو حتما و حتما بارها و بارها شبکه‌های آن‌طرفی بهش استناد خواهند کرد، فساد و رانت‌خواری گسترده‌ای که از عراقچی‌های مورد اعتماد نظام تا محمدرضا پورابراهیمی نماینده کرمان که بسیار قیافه‌ی حق به جانب در سخنرانی دیروز داشت، همه و همه رو گرفته، بعید می‌دونم در طول تاریخ مجلسیون ما سابقه داشته باشه.
من به سبب علاقمندی و به سبب پروژه‌ای که چند سال قبل برای مرکز پژوهش‌های مجلس انجام دادم، متن نطق‌ها، استیضاح‌ها، لوایح و طرح‌های جنجالی چندین دوره مجلس شورای ملی رو بررسی کردم و خوندم، از «دارالظفر» که مظفرالدین شاه قاجار برای مجلس نامیده بود تا اولین و رسمی‌ترین مجلسی که ۱۱۰ سال پیش، رییسش مرتضی‌قلی‌خان هدایت، عموی همین صادق هدایت مشهور بود تا مجلسی که ایت‌الله کاشانی رییس بود، تا مجلسی که در انقلاب سفید شاه و ملت به ریاست مهندس رضا حکمت برپا می‌شد و پر از بحث‌های ناسیونالیستی بود و تا آخرین مجلسی که به ریاست دکتر عبداله ریاضی در پنجاه و هفت به انقلاب اسلامی منجر شد.
سخنرانی‌های غرا و کوبنده و وطن‌پرستانه‌ی زیادی ثبت شده اما دو استیضاح، یکی استیضاح دکتر مهاجرانی، آن دانشمند و ادیب و انسان شریف که *اتفاقا همین دیروز هرگونه دست داشتن پسرش در ماجرای گم‌شدن دکل‌های نفتی منتفی اعلام شد* و دیگری استیضاح علی ربیعی قطعا برگ ماندگاری از خدمت و خیانت طرفین به ایران در تاریخ خواهد ماند.

در اولی خیانت اهالی مجلس، نادانی و ناجوانمردی آنان در حالی رخ می‌داد که عموم هنرمندان و هنر این سرزمین در بهترین روزهایش بود و این استیضاح که از روی بغض اصول‌گرایان نشات می‌گرفت، ضربه مهلکی به پویایی روزنامه‌نگاری، تولید آثار هنری و نشر کتاب‌های ارزشمند زد. چنان‌که مسجدجامعی که در شرافتش شکی نیست، هم نتوانست پا جای پای سلفش بگذارد و به ترسی نهادینه جلوی خلاقیت هنری گرفته شد.
اما این یکی نشان از خیانت نمایندگانی داشت که پشت الفاظ با نقاب *من عقل کلم* و با ادعای *من پاک‌ترینم* سال‌هاست به مردم ما فخر می‌فروشند و شکرا که افتادن تشت رسوایی‌شان از بام، به بلندی صدا داشت و سال‌ها بعد قدر این وزیر پرکار را می‌دانیم.
چه من به سبب دوستی با مدیر روابط عمومی وزارت کار، کاملا از شب‌بیداری‌ها و سه روز به خانه‌نرفتن‌های آقای وزیر آگاهم و می‌دانم غم‌ از دست دادن زن و فرزند که ربیعی را چنین شکسته کرده قطعا در مقایسه با زخم حرف‌های خالی از حقیقت و انصاف برخی وکلا ناچیز است.... #استیضاح_ربیعی
Read more
Loading...
خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به ...
Media Removed
خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به حمایت داره #۱۵۰۰_کیلومتر رو از #شهر_میناب به کمک دوستان عزیزم به #ورزشگاه_آزادی_تهران برم تا عشقم رو به بازیکنان و مربیان باغیرت تیمم ثابت کنم و بگم برای من شما نائب قهرمان نیستین بلکه برای من شما ... خیلی ها میدونن که من چقدر عاشق پرسپولیس هستم و خوشحالم که تونستم در روزهای سختی که تیم محبوبم نیاز به حمایت داره #۱۵۰۰_کیلومتر رو از #شهر_میناب به کمک دوستان عزیزم به #ورزشگاه_آزادی_تهران برم تا عشقم رو به بازیکنان و مربیان باغیرت تیمم ثابت کنم و بگم برای من شما نائب قهرمان نیستین بلکه برای من شما زمانی قهرمان شدین که با #دستهای_خالی، #پنجره_های_بسته، #مصدومیت_های_متوالی و #نیمکت_خالی اما مردانه جنگیدید و تا فینال رسیدید، شماهایی که باعث شدید یک رویداد بزرگ ورزشی در کشورم شکل بگیره و زنان هم حق اومدن به ورزشگاه رو داشته باشن شماهایی که بلند پایه ترین مسئولین فوتبالی جهان را اینبار نه بخاطر تشریفاتی بلکه برای سفر اداری به ورزشگاه کشوندین شماهایی که باعث شدین خیلی ها عقده گشایی کنند و بخاطر قهرمان نشدنتون جشن بگیرند اما ای کاش ذره ای به این فکر میکردند که اینجا بحث رنگ ها نیست و بحث کشورمون ایران در میونه شماهایی که ما عاشقان پرسپولیس با تموم وجود همصدا با خواننده دوست داشتنی #محسن_ابراهیم_زاده #عاشق_شدن رو فریاد زدیم شماهایی که ما را شرمنده غیرتتان کردین تا مثل طرفداران بعضی تیم ها شعار بی غیرت بی غیرت سر ندهیم و بعد از پایان بازی هم به خاطر غیرت ستودنی شما ایستاده شعار #پرسپولیس_باغیرت رو با تمام وجودمون داد بزنیم افتخار میکنم به برانکو که فعل با بال شکسته پر گشودن هنر است رو به خیلی ها ثابت کرد برانکویی که با تشویق ایسلندی کردنش با ما همه رو به وجد آورد😍❤️من و تمام پرسپولیسی ها به شما افتخار میکنیم و در تاریخ ثبت خواهد شد❤️😍. پ ن: خیلی خیلی حس فوق العاده ای بود که برای منی که اولین بار ورزشگاه آزادی برم و از ساعت ده و نیم صبح ورزشگاه باشم اما نه خسته بشم و نه گذر زمان رو احساس کنم خیلی خیلی باشکوه بود حماسه صد هزار نفری ورزشگاه آزادی قرمز رنگ❤️😍 ممنون از دوستان عزیزم مخصوصا محمد عزیز که حسابی خسته شد و من رو بالای دست هاش گرفته بود تا آخر بازی 💋 عاشقتم رفیق پرسپولیسیم @mrabbasi_m
Read more
* #نگاه_امروز * . . . . . . . . _صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و ...
Media Removed
* #نگاه_امروز * . . . . . . . . _صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و برو ، یا نه ، من جلوتر راه می‌افتم بلکه نام کوچه‌ها و خیابان‌ها از یادت رفته باشد و نام‌های تازه را به خاطر نداشته باشی . پشت سرم راه بیفت ، آن وقت من هم روی دیوارها می‌نویسم :((این خط رابگیرو بیا)) تا با ... * #نگاه_امروز * .
.
.
.
.
.
.
.

_صبرکن ، این تازه اول حکایت است . این خط که شروع شد همین را بگیر و برو ، یا نه ، من جلوتر راه می‌افتم بلکه نام کوچه‌ها و خیابان‌ها از یادت رفته باشد و نام‌های تازه را به خاطر نداشته باشی . پشت سرم راه بیفت ، آن وقت من هم روی دیوارها می‌نویسم :((این خط رابگیرو بیا)) تا با هم خطی را که پرده سفید سینما را به دو نیم کرده ادامه بدهیم . از سالن قدیمی شهر بیرون بزنیم تا برسیم به کنار درخت پیری .....
.
. ((خواب شکسته )) ، داستانهایی از التهاب و اضطرار زندگی در بطن حوادث بزرگی همچون کودتای سی‌ و دو تیر و انقلاب پنجاه‌و هفت است . قصه آدم‌هایی که چه بسا فقط ناظر بی‌خبر ان حوادث بودند . گریز ناممکن بود .
.
.
.
.
#خواب_شکسته
#انوش_صالحی
#مجموعه_داستان_ایرانی
۹۶ صفحه
جلد شومیز
۹۰۰۰ تومان
#نشرنگاه #negahpub
#موسسه_انتشارات_نگاه
.
.
.
Read more
سلام سلامی از دل شکسته به دل شکستگانی که هنگام شکسته شدن زورق قلبشان به امید حیات و خدمت به عشق بی نهایت ...
Media Removed
سلام سلامی از دل شکسته به دل شکستگانی که هنگام شکسته شدن زورق قلبشان به امید حیات و خدمت به عشق بی نهایت به کشتی نجات مولی الکونین چنگ زدند و خود را به ساحل نوکری و فرمانبرداری از چهارده نور ازلی و ابدی رساندند . سلام سلام از کسی که با بی مقداری تمام ، حقارت زخم زبان ها را به جان خرید به تمام کسانی ... سلام

سلامی از دل شکسته به دل شکستگانی که هنگام شکسته شدن زورق قلبشان به امید حیات و خدمت به عشق بی نهایت به کشتی نجات مولی الکونین چنگ زدند و خود را به ساحل نوکری و فرمانبرداری از چهارده نور ازلی و ابدی رساندند .

سلام

سلام از کسی که با بی مقداری تمام ، حقارت زخم زبان ها را به جان خرید

به تمام کسانی که در این سال هایی که بازار چابلوسی ، تجارت ، شماتت ، نصیحت ، خودبینی ، ریا ، متاسفانه در بین نه غریبه ها بلکه آشنایان درصد گرفته به جز اشک و آه و حسرت و لب گزیدن و دلسوزی به ساحت حضرت کاری از دستشان بر نمی آمد . دوستان عزیز ، امتحان بیماری من تمام شد ... . روزهای لنگی ، عصا به دستی ، ویلچیر نشینی بنده اتمام یافت . گویی که هر لحظه بلا در کمین امثال من گناهکار است اما روسیاهی به کسانی ماند که با نام دفاع از ولایت این روزها را چوب خدا نامیدند.

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و مگذر

چه خوش است جوابی از اوچه تری چه لن ترانی

اللهم عجل لولیک الفرج . غلام شما محسن فیضی
✍ بخشی از دلنوشته های حاج محسن فیضی ،شهریور سال نود و دو
#محسن_فيضى
#ذاکر_الرقیه
#ذاکر
#ذاکر_مظلوم
#مداح
#حسین_بن_علی
#نوکری_شغل_شریفی_است_به_شرط_آنکه_فقط_ارباب_حسین_بن_علی_باشد_و_بس
#نوکرانه
Read more
‍ ⁠⁣<span class="emoji emoji1f4a0"></span>"بانک زمان" در "سوئیس" قسمت ۱: <span class="emoji emoji1f539"></span>یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: ...
Media Removed
‍ ⁠⁣"بانک زمان" در "سوئیس" قسمت ۱: یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند. ... ‍ ⁠⁣💠"بانک زمان" در "سوئیس"
قسمت ۱: 🔹یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند. 🔸به این جهت؛ یک روز از اینکه متوجه شدم او کار پیدا کرده متعجب شدم! کار او مراقبت از یک پیرزن 87 ساله بود! از او پرسیدم آیا برای نیاز به پول این کار را می کند، پاسخش من را متحیر کرد! من برای پول کار نمی کنم، بلکه "زمان" خودم را در "بانک زمان" سپرده می کنم تا در زمانی که (مثل این پیرمرد) توان حرکت ندارم، آنرا از بانک بیرون بکشم! 🔹این اولین بار بود که درباره مفهوم "بانک زمان" می شنیدم! وقتی بیشتر درباره آن تحقیق کردم، متوجه شدم "بانک زمان" یک طرح بازنشستگی برای مراقبت از سالمندان است که توسط وزارت تامین اجتماعی فدرال سوئیس تدوین و توسعه داده شده است 🔸داوطلبان، زمان مراقبت از سالمندان را در حساب شخصی شان در "سیستم امنیت اجتماعی" پس انداز کرده تا وقتی خود؛ پیر ناتوان شدند یا نیاز به مراقبت داشته باشند، از آن برداشت کنند! 🔹طبق قرارداد؛ یک سال بعد از انقضای خدمات متقاضی (سپرده گذاری زمان)، بانک زمان میزان ساعات خدمات را محاسبه کرده و به او یک "کارت بانک زمان" می دهد! وقتی او هم نیاز به کمک یک نفر دیگر دارد، می تواند با استفاده از آن کارت؛ "زمان و بهره" آنرا برداشت کند. بعد از تایید، بانک زمان داوطلبانی را برای مراقبت از او در بیمارستان و یا منزل تعیین می کند! 🔸در ضمن، متقاضیان سپرده گذاری "زمان"، باید سالم و تندرست، دارای مهارت های ارتباطی خوب و پر از عشق و علاقه به همنوعان باشند! 🔹صاحبخانه ام هفته ای دو بار برای مراقبت از پیرزن سرکار می رفت و هر بار هم دو ساعت وقت برای خرید، تمیز کردن اتاق، آفتاب گرفتن پیرزن و گپ زدن با او سرمایه گذاری می کرد! 🔸اتفاقا یک روز دانشگاه بودم که تماس گرفت و گفت در حالی که شیشه اتاق منزل خودش را تمیز می کرده از چهارپایه افتاده! من فورا مرخصی گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. مچ پای او شکسته بود و برای مدتی نیاز داشت روی تخت بماند. داشتم کارهای تقاضا برای مرخصی جهت مراقبت خانگی را انجام می دادم که به من گفت جای نگرانی نیست چرا که برای برداشت از بانک زمان درخواست داده است! 🔹ظرف کمتر از دو ساعت بانک زمان یک داوطلب فرستاد که به مدت یک ماه هر روز با گپ زدن و پختن غذاهای لذیذ از او مراقبت می کرد.
@i_m_travel
Read more
در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست ...
Media Removed
در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند. به این جهت؛ یک روز از اینکه متوجه شدم او کار پیدا کرده متعجب شدم! مراقبت از یک پیرمرد 87 ساله! ... در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود.
طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند.
به این جهت؛ یک روز از اینکه متوجه شدم او کار پیدا کرده متعجب شدم! مراقبت از یک پیرمرد 87 ساله!
از او پرسیدم آیا برای نیاز به پول این کار را می کند، پاسخش من را متحیر کرد!
من برای پول کار نمی کنم، بلکه "زمان" خودم را در "بانک زمان" سپرده می کنم تا در زمانی که (مثل این پیرمرد) توان حرکت ندارم، آنرا از بانک بیرون بکشم!

این اولین بار بود که درباره مفهوم "بانک زمان" می شنیدم! وقتی بیشتر درباره آن تحقیق کردم، متوجه شدم "بانک زمان" یک طرح بازنشستگی برای مراقبت از سالمندان است که توسط وزارت تامین اجتماعی فدرال سوئیس تدوین و توسعه داده شده است.
داوطلبان، زمان مراقبت از سالمندان را در حساب شخصی شان در "سیستم امنیت اجتماعی" پس انداز کرده تا وقتی خود؛ پیر ناتوان شدند یا نیاز به مراقبت داشته باشند، از آن برداشت کنند!
طبق قرارداد؛ یک سال بعد از انقضای خدمات متقاضی (سپرده گذاری زمان)، بانک زمان میزان ساعات خدمات را محاسبه کرده و به او یک "کارت بانک زمان" می دهد!
وقتی او هم نیاز به کمک یک نفر دیگر دارد، می تواند با استفاده از آن کارت؛ "زمان و بهره" آنرا برداشت کند.
بعد از تایید، بانک زمان داوطلبانی را برای مراقبت از او در بیمارستان و یا منزل تعیین می کند!
در ضمن، متقاضیان سپرده گذاری "زمان"، باید سالم و تندرست، دارای مهارت های ارتباطی خوب و پر از عشق و علاقه به همنوعان باشند!
صاحبخانه ام هفته ای دو بار برای مراقبت از پیرمرد سرکار می رفت و هر بار هم دو ساعت وقت برای خرید، تمیز کردن اتاق، آفتاب گرفتن پیرمرد و گپ زدن با او سرمایه گذاری می کرد!
اتفاقا یک روز دانشگاه بودم که تماس گرفت و گفت در حالی که شیشه اتاق منزل خودش را تمیز می کرده از چهارپایه افتاده!
من فورا مرخصی گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. مچ پای او شکسته بود و برای مدتی نیاز داشت روی تخت بماند.
داشتم کارهای تقاضا برای مرخصی جهت مراقبت خانگی را انجام می دادم که به من گفت جای نگرانی نیست چرا که برای برداشت از بانک زمان درخواست داده است!
ظرف کمتر از دو ساعت بانک زمان یک داوطلب فرستاد که به مدت یک ماه هر روز با گپ زدن و پختن غذاهای لذیذ از او مراقبت می کرد.
او به محض بهبودی، دوباره مشغول کار مراقبت از دیگران شد و گفت که می خواهد برای روزهای پیری زمان سپرده گذاری کند!✌️ ادامه در كامنت اول
Read more
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا ...
Media Removed
💭 شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی... قطعا اول باور نمی کنی به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی... وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده... تقلاهای بیهوده ... 💭
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم، من کمم...
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است... این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی...
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی....
می شکنی...
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی... آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی...
دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی...
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان...
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🌸🍭
Read more
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در ...
Media Removed
. ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی! . آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... . بگذار به جای من آوینی بگوید : . آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر ... . ابراهیم سینمای ایران هم تبر دارد برای شکستن خدایان سنگی!
.

آتش نمرودیان را بردا و سلاما کرد در دل های ما... .

بگذار به جای من آوینی بگوید :
.
آقای حاتمی‌کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنیم تا از نگاشتن باز نمانم. چرا که اگر بخواهم آنگونه بخوانمت که در دل به تو می‌اندیشم دیگر جز آنکه نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمی‌ماند. 
دوست من، می‌دانم که چه می‌کشی خوب می‌دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه می‌توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می‌زید نه آنکه رنگین کمان می‌پوشد و در بوستان‌های عافیت، شکر می‌خورد و شکرشکنی می‌کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می‌توان خرید؟ 
گفتم بازار آتش و یاد کربلای پنج افتادم کربلای پنج، چهار تن از دوستان من و تو بود.حسن هادی، رضا مرادی، ابوالقاسم بوذری و امیراسکندر یکه‌تاز که تو او را دیده بودی که چگونه در خون خویش فرو می‌غلتد. خون نیز همرنگ آتش است و همان سان فوران می‌کند. یادم هست که حیرت شهادت یکه‌تاز تا آنگاه که راز خون را کشف نکردی در تو فرو ننشست. در همان نخستین قدم هنوز فرصت فیلمبرداری نیافته سفیر عشق سر رسیده بود و امیر اسکندر یکه‌تاز را در برابر چشمان حیرت زده تو با خود برده بود با خود می‌گفتی او که هنوز فرصت انتخاب نیافته است حال آنکه او پس از انتخاب روی به راه نهاده بود من نمی‌دانستم و تو هم دریافتی. آن روزهای آخر، دیگر عصرها به خانه نمی‌رفت. می‌آمد و کنار من پشت میز موویلا می‌نشست وحرف می‌زد. چیزی در درونش شکسته بود و مثل منتظران دل به اکنون نمی‌سپرد. فهمیده بود که در عالم رازی هست که عقل به آن راه نمی‌برد. فهمیده بود که میان این راز و آسمان، رابطه‌ای هست فهمیده بود که آدم‌ها بر دو گونه‌اند. آنان که با عقل‌شان می‌زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. 
بهشت ارزانی عقل‌اندیشان، اما در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود ظاهر عالم در سایه اسم ساتر و ستاره پرده بر این راز کشیده است و پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را. تا جز کشتگان راه عشق راهی به حریم این حرم نیابند. تو خود به چشم خویش دیدی که بهای ورود در این حرم چیست. (ادامه در کامنت)
.
@hatamikia
#من_یک_فیلمساز_وابسته_ام
#ابراهیم_حاتمی_کیا
#پرواز_به_وقت_شام
#بادیگارد
#آژانس_شیشه_ای

#بوی_پیراهن_یوسف
#از_کرخه_تا_راین
#دیدبان
#مهاجر
Read more
. می‌خواست بگوید که دوست داشتن کافی نیست و عشق.. همیشه محکوم به تنهایی است.. . و چه تنهاییِ شومی ...
Media Removed
. می‌خواست بگوید که دوست داشتن کافی نیست و عشق.. همیشه محکوم به تنهایی است.. . و چه تنهاییِ شومی است وقتی دستِ عشق با دستِ وصال در کاسهٔ سرنوشت نیست .. . آمد که بگوید تنهایی.. پدرخواندهٔ عشق است.. و کارِ وصال همیشه به اما می‌کشد... می‌دانی.. دیگر از دستِ بوسه‌ها هم کاری بر نمی‌آید، وقتی ... .
می‌خواست بگوید
که دوست داشتن کافی نیست
و عشق.. همیشه محکوم به تنهایی است..
.
و چه تنهاییِ شومی است
وقتی دستِ عشق با دستِ وصال
در کاسهٔ سرنوشت نیست ..
.
آمد که بگوید
تنهایی.. پدرخواندهٔ عشق است.. و
کارِ وصال همیشه به اما می‌کشد...
می‌دانی..
دیگر از دستِ بوسه‌ها هم کاری بر نمی‌آید،
وقتی تقدیر
جدایی را.. پیش ‌خریده باشد..
.
تو نمی‌دانی که
من غصه‌هایم را
پیشاپیش در سوگِ این وصال خورده‌ام،
که آغوش آغشته به عشقِ تو
دلِ تنهایی‌ام را شاد نمی‌کند..
.
و من می‌دانم
که تو..
با قلبِ آکنده از عشق به تفکر نشسته‌ای
که منطقِ تنهاییِ من .. و
فلسفهٔ جبرِ بی‌اختیارِ این جدایی را نمی‌فهمی..
.
.
قصد داشت که بگوید
دلش از تنهایی پُر است .. و
آغوشِ تو فراموشگاهی امن است
برای دردهایی از جنسِ خوره..
اما یادش آمد که
عشق اگر به وصال نرسد.. عشق است.. و
معشوق اگر در آغوشِ عاشق نماند..،
ماندگار است..
.
و تو ماندگار خواهی بود همیشه
در قلبِ شاعری که
ذهنش پُر است از شعرهای مجنونی
که نوشدارو هستند مرگِ دل‌های شکسته را..
.
خواست بنویسد
حرف‌های ناگفته را.. اما
زبان به دندان می‌گزید تا
تازه نکند زخــمِ عشقی را
که استخوانِ تنهایی به میان دارد.. #حمیدرضا_هندی

telegram.me/hamidreza_hendi

صمیمانه ممنون‌تان هستم که‌
در صورت بازنشر
نام نویسنده را فراموش نمی‌کنید..
Read more
گوش شیطان کر! که زلزله غرب کشور را به خاک و خون کشانیده اما پایتخت به لطف خدا در امن و امان است و کک گسل تهران ...
Media Removed
گوش شیطان کر! که زلزله غرب کشور را به خاک و خون کشانیده اما پایتخت به لطف خدا در امن و امان است و کک گسل تهران نگزیده است و فلان سیاستمدار آب توی دلش تکان نخورده است و پایتخت به سلامت است و پایتخت در حال استراحت است و پایتخت زهر مار و پایتخت درد و پایتخت و پایتخت و پایتخت... کسی چه می داند؟ شاید کرمانشاه روی ... گوش شیطان کر! که زلزله غرب کشور را به خاک و خون کشانیده اما پایتخت به لطف خدا در امن و امان است و کک گسل تهران نگزیده است و فلان سیاستمدار آب توی دلش تکان نخورده است و پایتخت به سلامت است و پایتخت در حال استراحت است و پایتخت زهر مار و پایتخت درد و پایتخت و پایتخت و پایتخت...
کسی چه می داند؟ شاید کرمانشاه روی نقشه های پایتختی ها نیست که نگرانش نیستند که برایش دل نسوزاندند که برایش غصه نخوردند...
حالا اگر بر اثر گرما از دماغ فلان پایتختی خون می آمد کل کشور تعطیل می شد و دل سفرا و وزرا و امرا ریش می شد و جلسه ی فوق العاده و اضطراری تشکیل می شد.
قضیه کاملا روشن است! آوارهای مسکن های بی مهر بر سر مهربان ترین فرزندان ایران فروریخت و کرمانشاه خاک بر سر شد و کرمانشاه تکه پاره شد و... کرمانشاه بغضش ترکید... . کردها این بار هم قربانی ندانم کاری پایتخت شدند....
کردها! کردها که به دنیا آمده اند که زجر بکشند کردها که به دنیا آمده اند که عجین درد باشند کردها که به دنیا آمده اند که جان بدهند... . جان بدهند که آب توی دل پایتخت تکان نخورد... .
ولله که این همه مصیبت در مساحت کوچک کرمانشاه جا نمی شود اما کردها بزرگ اند... !کرد ها قلب ایران اند. کرد ها امین مردم اند. کرد ها حق آب و گل دارند... اما حق کرد ها آوارهای گلی نبود...! حق کردها آوارهای ساختمان های تبلیغاتی پایتخت نشین ها نبود. کردها دارند زیر خرابه های ندانم کاری و جهل جان می دهند.... .
من اما بعد از ساعت 21 و 48 دقیقه ی شامگاه 21 آبان، من نبودم . من کرمانشاه بودم که در سوگ پاره های تنش نشسته بود.من کرمانشاه بودم که بغضش شکسته بود.من کرمانشاه بودم که آه راه گلویش را بسته بود. من کرمانشاه بودم که ریشتر ها دلش را ریش ریش کرده بودند.من کرمانشاه بودم که جغرافیایش زیر و رو شده بود. من کرمانشاه بودم که 400 دردانه اش دردانه اش را در دل خاک خودش به خاک سپرده بود.من کرمانشاه بودم که چون مادری در سوگ بچه هایش نشسته بود: روله ی عزیزم.... سر پل ذهاب قشنگم...قصر شیرین نازنینم... اسلام آباد بالابلندم ...بخواب دایه ات به قربونت...بخواب دی... #نیلوفر_رضایی
#کرمانشاه #زلزله #آوار #مسکن_مهر
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f4a0"></span>ترجمه خطبه گران سنگ غدیر<span class="emoji emoji1f4a0"></span> <span class="emoji emoji3720e3"></span><span class="emoji emoji3120e3"></span> بخش هفدهم <span class="emoji emoji1f4a0"></span> مطرح کردن بیعت<span class="emoji emoji1f4a0"></span> هان مردمان!من پیام ...
Media Removed
ترجمه خطبه گران سنگ غدیر بخش هفدهم مطرح کردن بیعت هان مردمان!من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم، واین علی است که پس از من شمارا آگاه می کند. اینک شمارا می خوانم که پس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با ... 🍂🍃💐🍂🍃💐🍂🍃💐
🍃💐 💐 💠ترجمه خطبه گران سنگ غدیر💠

7⃣1⃣ بخش هفدهم 💠 مطرح کردن بیعت💠

هان مردمان!من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم، واین علی است که پس از من شمارا آگاه می کند.
اینک شمارا می خوانم که پس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید.
آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عزوجل برای امامت او پیمان میگیرم.
«[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالای دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.
◀️ ادامه دارد......
💐
🍃💐 🍂🍃💐🍂🍃💐🍂🍃💐
Read more
. یار با ما بی‌وفایی می‌کند بی‌گناه از من جدایی می‌کند شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا جای دیگر روشنایی ...
Media Removed
. یار با ما بی‌وفایی می‌کند بی‌گناه از من جدایی می‌کند شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا جای دیگر روشنایی می‌کند می‌کند با خویش خود بیگانگی با غریبان آشنایی می‌کند جوفروش است آن نگار سنگدل با من او گندم نمایی می‌کند یار من اوباش و قلاش است و رند بر من او خود پارسایی می‌کند ای مسلمانان به فریادم ... .
یار با ما بی‌وفایی می‌کند
بی‌گناه از من جدایی می‌کند
شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا
جای دیگر روشنایی می‌کند
می‌کند با خویش خود بیگانگی
با غریبان آشنایی می‌کند
جوفروش است آن نگار سنگدل
با من او گندم نمایی می‌کند
یار من اوباش و قلاش است و رند
بر من او خود پارسایی می‌کند
ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی‌وفایی می‌کند
کشتی عمرم شکسته‌ست از غمش
از من مسکین جدایی می‌کند
آنچه با من می‌کند اندر زمان
آفت دور سمایی می‌کند
سعدی شیرین سخن در راه عشق
از لبش بوسی گدایی می‌کند
#سعدی
Read more
<span class="emoji emoji1f645"></span>‍♂️<span class="emoji emoji1f645"></span>‍♀️ شرایط این مسابقه کمی ناعادلانه به نظر می‌رسد! متقاضیان شرکت در مسابقه باید به هوا بپرند ...
Media Removed
‍♂️‍♀️ شرایط این مسابقه کمی ناعادلانه به نظر می‌رسد! متقاضیان شرکت در مسابقه باید به هوا بپرند و عکسی در هوا بگیرند تا شاید برنده سفر اروپا شوند! نوروز امسال من دو نفر کم توان جسمی را که روی ویلچر بودند به عمان بردم و یک سریال ده قسمتی تولید کردم تا نشان دهم معلولین مشکلی برای سفر و گردش ندارند. ... 🙅‍♂️🙅‍♀️
شرایط این مسابقه کمی ناعادلانه به نظر می‌رسد!
متقاضیان شرکت در مسابقه باید به هوا بپرند و عکسی در هوا بگیرند تا شاید برنده سفر اروپا شوند!
نوروز امسال من دو نفر کم توان جسمی را که روی ویلچر بودند به عمان بردم و یک سریال ده قسمتی تولید کردم تا نشان دهم معلولین مشکلی برای سفر و گردش ندارند. تا نشان دهم فرودگاه ها و هتل ها چه امکاناتی برای این افراد دارند! تا نشان دهم معلولین هم حق سفر دارند!
قلبم به درد آمد وقتی دیدم شما به این راحتی حق شرکت در این مسابقه را برای افراد معلول، کهنسال، بیمار و هزار نفر دیگر که به هر دلیل نمیتوانند به هوا بپرند ولی میتواند سفر کنند را از بین بردید!
شما نه تنها حق شرکت در مسابقه به آنها ندادید، بلکه دل آنها را نیز شکسته اید!
آرزوی من این است که کمتر شاهد این کم توجهی ها و بی دقتی ها در برگزاری مسابقات باشیم. سفر مختص چند جوان سرخوش نیست و حق همه است مگر آنکه قصد و نیت خاصی در کار باشد که ما از آن بی خبریم!
دوستان علی بابا @alibabaticket
دوستان لوفت هانزا @lufthansa
می‌گویند ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است. هنوز هم دیر نشده. هنوز هم فرصت کافی برای دلجویی از تمام عزیزانی که نمیتوانند به هوا بپرند هست.
رویای من این است که شما با تغییری کوچک در شرایط عکس مسابقه، بزرگواری و درایت خود را در امر مدیریت نشان دهید و امکان شرکت در این چالش ارزشمند را برای معلولین، سالمندان، بیماران و غیره نیز فراهم کنید.
ارادتمند
مهدی کاوندی
تولید کننده سریال های تراول شو
تقدیم به چالش #بلندپروازی
.
.
.
راستی به لینک های این زیر هم توجه کنید👇
.
وب سایت رسمی من
www.mehdikavandi.com
اینستاگرام انگلیسی
@mate_kava
لینک آپارات
www.aparat.ir/mehdi.kavandi
کانال تلگرام
http://t.me/mehdi_kavandi .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#سفر #سفرنامه #جهانگردی #جهانگرد #بکپکر #مستندساز #مستند #کمدی #گردش #گردشگری #نویسنده #منوتو #منوتوپلاس #کوله_گردی #ایرانگردی #مسافرت #مسافر #تور #پاسپورت #جهان #جاذبه_گردشگری #ماجراجویی #گردشگر #تفریح #کلیپ #طنز #خنده_دار #هتل #بلیط
Read more
. کلیدواژه‌ای اگر قرار باشد نسل ما را معرفی کند، «مضیقه» است. ما در مضیقه چشم گشودیم، در مضیقه دنیا ...
Media Removed
. کلیدواژه‌ای اگر قرار باشد نسل ما را معرفی کند، «مضیقه» است. ما در مضیقه چشم گشودیم، در مضیقه دنیا را شناختیم و در مضیقه بزرگ شدیم. ما همان‌هاییم که اگر دیر می‌رسیدیم به صف، شب نانی برای خوردن نداشتیم. اگر برای مصرف دوروزه‌ی خانواده‌ای پنج، شش نفره دو بطری شیر می‌خواستیم، باید شانس و شیشه‌ی خالی ... .
کلیدواژه‌ای اگر قرار باشد نسل ما را معرفی کند، «مضیقه» است.
ما در مضیقه چشم گشودیم، در مضیقه دنیا را شناختیم و در مضیقه بزرگ شدیم. ما همان‌هاییم که اگر دیر می‌رسیدیم به صف، شب نانی برای خوردن نداشتیم. اگر برای مصرف دوروزه‌ی خانواده‌ای پنج، شش نفره دو بطری شیر می‌خواستیم، باید شانس و شیشه‌ی خالی می‌داشتیم و دو ساعت به انتظار می‌ایستادیم و همديگر را مى‌پاييديم. دفتر مشق‌هامان با نام‌های۴۰برگ و ۶۰برگ و ١٠٠برگ تعریف می‌شد، نه مارک و نقش و جنس و اندازه. خودکار بیک بود، مداد سوسمار، آدامس خروس‌نشان، کفش ملی، تلویزیون چند ساعت برنامه بین برفک‌های دو شبکه، و زندگی یک مسیر معلوم و مقدر با قدرت انتخابی نزدیک به صفر.
برای همین است - شاید - که ما بیش از هر نسل دیگری چسبیدیم به هر آدمی که اول از همه سر راه‌مان قرار گرفت و گمان کردیم دوستش داریم، و رهایش نکردیم، نه چون مطمئن شدیم و مومن ماندیم به دوست داشتن‌اش - نه - که چون ترسیدیم این «تنها انتخاب»مان را از دست بدهیم. و برای همین است - شاید - که ما بیش از هر نسل دیگری با دهانی باز و چشمانی حسرت‌آلود نگاه کردیم به تمام انتخاب‌های ممکن، و گمان کردیم می‌توانیم دوست‌شان بداریم، و سرگردان و حریص به دنبال‌شان راه افتادیم.

کسانی که تجربه‌ی قحطی را از سر گذرانده‌اند دیده‌اید؟ من دیده‌ام. گنجه‌ها و اشکاف‌هایشان از آذوقه‌ی چندماهه پر است. خرده‌نان‌ها و مانده‌ی غذاها را دور نمی‌ریزند. میخ و پیچ و سیم و دکمه و لامپ سوخته و صندلی شکسته را هم نگه می‌دارند. زندگی‌شان انبار چیزهایی است که تمام شده‌اند؛ به تمامی تمام شده‌اند.

خانم‌ها، آقایان! پیش از آن که به ما نزدیک شوید، یا با تعجب نگاه‌مان کنید، یا برای‌مان سری به افسوس تکان دهید، بدانید که ما - نسل ما که در گنجه‌ها و اشکاف‌هایمان عشق‌های بیات‌شده و پایان‌یافته را نگه می‌داریم و انبار می‌کنیم - در مضیقه بودیم. ما در مضیقه عاشق شدیم. ما در مضیقه تباه شدیم. ما در مضیقه تمام شدیم. 👤 #حسین_وحدانی

Photo by : @mohadese_honarmand_ . .
#من_یک_اصفهانی_هستم #من_یک_اصفهانی_ام
#اصفهان_عکس #اصفهانیا #اصفهانی

#esfahan #isfahan # #iranian_photography #ig_iran #instapersian #honar_dostan #aks_baran #_ax_honari #ig_worldphoto #ir_ig #ig_today #ig_mood #akskhass #iranemoon #lenzak #ig_iran #instapersian #am_iranaks # #ig_worldphoto #ir_ig #ig_today #ig_mood #aks__khass # .
.
👈👈 جهت ارتباط با ما از هشتگ های زیر استفاده کنید
👇👇👇
#esfahanaks
#isfahanaks
Read more
خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم ...
Media Removed
خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است. خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است. خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است. خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا ... خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم ، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.

خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .

خدایا پستی و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم ، ضعیفم و ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم ؛ به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تدبیر کنم.

خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده.

خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی عظمت تو غافل نگرداند.

خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.

خدایا دردمندم ، روحم از شدت درد می سوزد ، قلبم می جوشد ، احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند ؛ تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش.

خدایا خسته شده ام ، پیر شده ام ، دل شکسته ام ، ناامیدم و دیگر آرزویی ندارم.احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست ، با همه وداع می کنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم.

خدایا ، خدایا ! به سوی تو می آیم ، از عالم و عالمیان می گریزم ، تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده.
Read more
. <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span> <span class="emoji emoji1f447"></span>. . هنر دوست عزیز @ <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> سلام به همه خوبان ، انشاله حال خودتون و دل مهربونتون خوب خوب باشه<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span>. . عزیزای ...
Media Removed
. . . هنر دوست عزیز @ سلام به همه خوبان ، انشاله حال خودتون و دل مهربونتون خوب خوب باشه. . عزیزای دل ، #مربای_پوست_هندوانه #مربای_پوست_هندوونه است که من عجیب هوس مربای بالنگ رو داشتم از اونجایی که دسترسی به بالنگ ندارم شبه مرباش رو با #پوست هندوانه درست کردم ، حالا نه خیلی شبیهش ... . 👇 👇 👇. .
هنر دوست عزیز
@
🌹🌹🌹
سلام به همه خوبان ، انشاله حال خودتون و دل مهربونتون خوب خوب باشه🌹😍❤.
.
عزیزای دل ، #مربای_پوست_هندوانه
#مربای_پوست_هندوونه است که من عجیب هوس مربای بالنگ رو داشتم از اونجایی که دسترسی به بالنگ ندارم شبه مرباش رو با #پوست هندوانه درست کردم ، حالا نه خیلی شبیهش یکم خودمون رو باهاش راضی کردیم😉 اما بگم به تنهایی به همون اسم مربای پوست هندوانه هم واقعا خوشمزه و لذیذه👌😋
.
.
.

برای تهیه این #مربا بعد از اینکه هندوانه را نوش جان کردید ، قسمت پوست سبز رو از پوست سفید جدا کردم و مکعبی شکل خرد کردم و با کمی آب جوشاندم تا کمی نرم شود ،( اگر به تردی بالنگ دوست دارید اجازه ندهید زیاد بپزد )و (اگر مثل من بی حوصله نبودید با کاترهای طرح دار مثل قلب و گل و...، پوست را شکل دهید تا بعد از پخت شکیل و مجلسی باشن).
.

سپس شکر و چند دانه هل شکسته و کمی پودر زنجبیل رو اضافه کردم ، من حدود دوبرابر پوست ، شکر ریختم چون کلا با شیرینی جات زیادی دوستم .اگر شما خیلی شیرین دوست ندارید باندازه برابر با پوست شکر بریزید.
کمی که قوام آمد کمی گلاب و کمی اسانس لیمو، جوهر لیمو یا آبلیموی تازه اضافه کنید چند قل که زد خاموش کنید و اجازه دهید خوب سرد شود و در شیشه مورد نظر بریزید.
نوش جان🌹 .
.
نکته👇
تا جاییکه امکان داره نگذارید از قسمت قرمز هندوانه روی پوست بماند که بعد از پخت زیاد خوشایند نیست.
استفاده هل و زنجبیل و گلاب و اسانس لیمو لزوما الزامی نیست.
برای خوشرنگتر شدن میتونید از زعفران دم کرده استفاده کنید که بنظر من نیاز نیست.
برای دیدن دستورات مشابه هشتک زیر را لمس  کنید.
#مربا_پرشین_شفز
#صبحانه_پرشین_شفز
___________________
Tag your photos with 👇.
#persian_chefs
___________________
Read more
#gn . دوست داشتنِ خدا که شرایط ندارد ... چه کسی گفته که خدا فقط خدایِ کسانیست که نمازشان اول وقت است وخمس و زکاتشان سر موقع ؟! من خدایی در خلوتِ شبانه ام دارم که خدای تمام آدم هاییست که باورش دارند و حتی ... خدای کسانی که باورش ندارند ... ! آن قدر مهربان است که هربار با او حرف می زنم ، حالم ... 🌊🌊💕❤️🌊🌅🌊❤️💕🌹 #gn .
دوست داشتنِ خدا که شرایط ندارد ...
چه کسی گفته که خدا فقط خدایِ کسانیست که نمازشان اول وقت است وخمس و زکاتشان سر موقع ؟!
من خدایی در خلوتِ شبانه ام دارم که خدای تمام آدم هاییست که باورش دارند و حتی ... خدای کسانی که باورش ندارند ... !
آن قدر مهربان است که هربار با او حرف می زنم ، حالم را خوبِ خوب می کند ...
من حتی عطر حضورِ خالصانه اش را هر روز کنار خودم حس می کنم ...
من از آن آدم های خوبی که شما می گویید نیستم ...
گاهی نمازم قضا میشود ،
گاهی روزه هایم را نمی گیرم ...
من حتی به موسیقی علاقه ی زیادی دارم و احساس میکنم خدا هم با این علاقه ای که حالم راخوب می کند هیچ مشکلی ندارد ..‌.
من زیاد اهل مسجد و اجتماعات مذهبی هم نیستم ...
اما ...
به خاطر ندارم دلی شکسته باشم ...
اگر ناخواسته کسی را برنجانم ، شبها خوابم نمی برد تا از دلش در بیاورم ...
حق کسی را نخورده و نمیخورم ...
با همه مهربانم ...
از غرور و خودبزرگ بینی بیزارم ...
من عاشقِ خدا هستم و این هیچ شرایطی نمیخواهد ...
پشتِ من به خدایی گرم است که ثانیه ای به حال خود رهایم نمی کند ...
این از مرامِ خداییِ اوست ؛
عاشقش که باشی ، شبیهِ پدری مهربان و دلسوز ، هوایِ بی کسی ات را دارد ...
حواستان باشد !
خدا عاشقانِ زیادی دارد ،
اما هیچ کس نمی داند که خدا عاشقِ کدامشان است ...
لطفاً در قضاوت کردنتان کمی درنگ کنید ،
شاید کسی که امروز دلش را طبق ملاکهایِ خودتان و به نامِ آیینِ الهی شکستید ؛
محبوبِ بی ریایِ خدا باشد ... کسی چه می داند ... !

#نرگس_صرافیان_طوفان |
. .
شبتوووووووون بهشـــــت 💜 💛 🌙 🌒 🌜 ❤️💕💜🌹 🌷
.
.
Location :Iran 🇮🇷, mazandaran, Motelghoo .
By @sajjadsaffari 🎞️ 📸 . . .
#mustseeiran  #iran_aks_mobile  #aksine #anjoman_aj #nature  #mustseeshomal  #gorganjan  #gorgan_lovers  #mustseemazandaran  #mustseegilan  #travelmagazin  #mobailgraphy  #hamgardi  #ir_mobilegraphy  #mustseegolestan  #shomal_negare  #photography_aks  #akas_khoone  #pasandha  #ir_aks  #ir_ig  #ir_photographer  #ir_photo  #motelghoo #instagram
Read more
 #foroughfarrokhzad #foroughfarokhzad #forough_farokhzad #فروغ_فرخزاد "با کدام دست" خواب ...
Media Removed
#foroughfarrokhzad #foroughfarokhzad #forough_farokhzad #فروغ_فرخزاد "با کدام دست" خواب خواب خواب او غنوده است روي ماسه هاي گرم زير نور تند افتاب از ميان پلکها ي نيمه باز خسته دل نگاه مي کند جويبار گيسوان خيس من روي سينه اش روان شده بوي بومي تنش در تنم وزان شده. خسته ... #foroughfarrokhzad #foroughfarokhzad #forough_farokhzad #فروغ_فرخزاد "با کدام دست"

خواب خواب خواب

او غنوده است

روي ماسه هاي گرم

زير نور تند افتاب

از ميان پلکها ي نيمه باز

خسته دل نگاه مي کند

جويبار گيسوان خيس من

روي سينه اش روان شده

بوي بومي تنش

در تنم وزان شده.

خسته دل نگاه مي کنم:

اسمان به روي صورتش خميده است

دست او ميان ماسه هاي داغ

با شکسته دانه هايي از صدف

يک خط سپيد بي نشان کشيده است

دوست دارمش... مثل دانه اي که نور را

مثل مزرعه اي که باد را

مثل زورقي که موج را

دوست دارمش... از ميان پلکهاي نيمه باز

خسته دل نگاه مي کنم:

کاش با همين سکوت و با همين صفا

در ميان بازوان من

خاک مي شدي

با همين سکوت و با همين صفا... در ميان بازوان من

زير سايبان گيسوان من

لحظه اي که مي مکد تورا

سرزمين تشنه ي تن جوان من

چون لطيف بارشي

يا مه نوازشي

کاش خاک مي شدي... کاش خاک مي شدي... تا دگر تني

در هجوم روزهاي دور

از تن تو رنگ و بو نمي گرفت

با تن تو خو نمي گرفت

تا دگر زني

در نشيب سينه ات نمي غنود

سوي خانه ات نمي غنود

سوي خانه ات نمي دويد

نغمه ي دل تو را نمي شنود

از ميان پلکهاي نيمه باز

خسته دل نگاه مي کنم

مثل موجها تو از کنار من

دور مي شوي... باز دور مي شوي... روي خط سربي افق

يک شيار نور مي شوي

با چه توان

عشق را به بند جاودان کشي؟

با کدام بوسه با کدام لب؟

در کدام لحظه در کدام شب؟

مثل من که نيست مي شوم... مثل روزها... مثل فصلها... مثل اشيانه ها... مثل برف روي بام خانه ها... او هم عاقبت

در ميان سايه ها غبار مي شود

مثل عکس کهنه اي

تار تار مي شود

با کدام بال مي توان

از زوال روزها و سوزها گريخت؟! با کدام اشک مي توان

پرده بر نگه خيره ي زمان کشيد؟

عشق را به بند جاودان کشيد؟

با کدام دست؟... خواب خواب خواب

او غنوده است

روي ماسه هاي گرم

زير نور تند افتاب
Read more
. دیگر جوان نمی شوم.... ، ....... دیگر جوان نمی شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو ... و دیگر ...
Media Removed
. دیگر جوان نمی شوم.... ، ....... دیگر جوان نمی شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو ... و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو چه نامرادی تلخی و دریغا چه تلخِِ تلخ فرو می ریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم در بارش این ... .
دیگر جوان نمی شوم.... ،
.......
دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو
... و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی
و دریغا
چه تلخِِ تلخ فرو می ریزم
با سنگینی این غربت عمیق
در سرزمین اجدادی خویش
و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم
در بارش این گستره تشویش
در خانه خورشیدها، خاطره ها
دریغا چه بی برگ و بار لال می شوم
در دوردست آن گلها، گمانها، گفتگو
و مگر فراموش می شود؟
سرانجام آن جست و جوها و آن چشمه و چشم انداز آواز و آرزوها
و مگر فراموش می شود آن بهاری که آمده بود با رقص شکوفه هایش و وعده همان بهار
که در کرامت درختان تابستانیش هیچ سبد و سفره ای بی نصیب نخواهد ماند از سرشاری میوه های مهربانیش
و دریغا بر من
چگونه فراموش می شود سبدها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را می شناسند و نه مهربانی را
و دریغا بر من
چه لال و بی برگ و بار پیر می شوم
در این سوی دیوارهایی که از من دزدیده اند سیب را و جانمایه سرودهای جوانی را
و دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده این بهاری که آمده است
.و نه به وعده آن شکوفه های نو شکسته
Read more
 #شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_ #روز_اربعین_است. #امام_خامنه ای دوباره شهر پر از شوروشوق و ...
Media Removed
#شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_ #روز_اربعین_است. #امام_خامنه ای دوباره شهر پر از شوروشوق و شیدایی است دوباره حال همه عاشقان تماشایی است که فصل پرزدن از انزوای تنهایی است سفر حکایت یک اتفاق رویایی است بندباری را که یار نزدیک است طلوع صبح شب انتظار نزدیک است ببین که قفل قفس را شکسته،می ... #شروع_جاذبه_مغناطیس_حسینی_
#روز_اربعین_است.
#امام_خامنه ای

دوباره شهر پر از شوروشوق و شیدایی است
دوباره حال همه عاشقان تماشایی است
که فصل پرزدن از انزوای تنهایی است
سفر حکایت یک اتفاق رویایی است
بندباری را که یار نزدیک است
طلوع صبح شب انتظار نزدیک است
ببین که قفل قفس را شکسته،می آیند
کبوتران حرم دسته دسته می آیند
چو موج از همه سو دل شکسته می آیند
غریب،ازنفس افتاده،خسته می آیند
که باز بعد چهل شب،کنار او باشند
شبیه حضرت زینب کنار او باشند
تمام پشت سر جابر بن عبدالله
چه عاشقانه قدم می‌زنند دراین راه
از اشتیاق حرم راه می‌شود کوتاه
هرآن که خواهد ازاین جام عشق،بسم الله
که این پیاده روی برترین عزاداری است
قسم به نورکه این ابتدای بیداری است
دوباره حال من و شعر می شود مبهم
دلی که دست خودم نیست،می شود کم کم
درآرزوی حرم غرق در غم وماتم
اگر اجازه دهد زائر ش شوم،من هم
غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت.

#پای_پیاده_هم_پای_جاده_ره_می_سپارم به_عزم_ زیارت #پیاده_روی_اربعین _حسینی_یک_تکلیف_است.
پای پیاده، هم پای جاده، ره می سپارم به عزم زیارت
در کوله بارم، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت
مولا
می خوام دلم پر از تو باشه
آقاجان
نخواه که از تو دل جدا شه
ا ه م، چیزی ندارم، غیر از دلی مست شوق شهادت
Read more
. تو حمزه ی اَحَد و حمزه اُحد هستی چگونه شرح دهم جلوه‌ ی دوتا شده را #علی_اکبر_لطیفیان دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حضرت حمزه عموی پیامبر در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار در جنگ اُحد ، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این ... .
تو حمزه ی اَحَد و حمزه اُحد هستی
چگونه شرح دهم جلوه‌ ی دوتا شده را
#علی_اکبر_لطیفیان
دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حضرت حمزه عموی پیامبر در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار در جنگ اُحد ، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می کردند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است».
.
درسته من سعادت نداشتم کربلا و نجف و کاظمین و سامرا و سوریه برم 😭😭😭😭 ولی در عوض مسجدالنبی و قبرستان بقیع و مزارِ حضرت حمزه علیه‌السلام که پایین کوه احد قرار داره رو زیارت کردم ❤💚 البته در همه حال اللهم ارزقنا زیارت الحسین علیه‌السلام ❤
حدودآ صد سال پیش حضرت حمزه (ع) هم مثل ائمه‌ی بقیع حرم داشتن ولی وهابیای لعنتی مرقد ایشون رو هم تخریب کردن و الان همونجوری که تو عکسای اواسط ویدئو میبینید دور تا دور مزار ایشون رو دیوار کشیدن که قسمت بالایی شیشه‌ایه و من اون عکسا رو از قسمت‌هایی که شیشه‌ها شکسته بود گرفتم 😔😔
الان جا دارم بگم #لعن_الله_آل_سعود 👊👊.
.
از بچگیم عاشق فیلم محمد رسول الله (ص) بودم و عاشق نقش حضرت حمزه (ع) که آنتونی کویین بازی میکرد و خیلی دلاور و شجاع بود و پیامبر رو عاشقانه دوست داشت ❤ به خاطر همین قسمت شهادت ایشون رو دانلود کردم و آخر ویدئو گذاشتم 😢😢.
.
پانزده شوال سالروز شهادت حضرت حمزه سید‌الشهدا و وفاتِ حضرت شاه عبدالعظیم حسنی (ع) 😔 لطفا هرکسی امشب یا فردا مشرف شد #سیدالکریم منم دعا کنه 🙏🙏.
.
#فروردین_۹۳
Read more
فوق العاده زیبا حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت. همسرش او را تحریک کرد به دریا برود، شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند. مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.قبل از بازگشت به خانه برای آخرین ... فوق العاده زیبا
حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت. همسرش او را تحریک کرد به دریا برود، شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.
مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.
پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...
پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت:آیا مرا میشناسی...!؟
-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.میخواهم مرا حلال کنی.تو را حلال کردم.می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟؟؟گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :پروردگارا...او قدرتش را به من نشان داد،تو هم قدرتت را به او نشان بده!
این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است...
بترس از ناله مظلومی که جز خدا یار و مددکاری ندارد...
:
:
☘️اگه گفتین با این انجیرهای نازنین چی میخوام درست کنم ؟
Read more
فوق العاده زیبا: حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت. همسرش او را ...
Media Removed
فوق العاده زیبا: حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت. همسرش او را تحریک کرد به دریا برود، شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند. مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد. قبل از بازگشت به خانه برای آخرین ... فوق العاده زیبا:
حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.
همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،
شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.
مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.
قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.
او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.
او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،
پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.
پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟
او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،
پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.
او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.
پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.
همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...
پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.
پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.
وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...
پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.
پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت:
-آیا مرا میشناسی...!؟
-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.
-میخواهم مرا حلال کنی.
-تو را حلال کردم.
-می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟

گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :
پروردگارا!
او قدرتش را به من نشان داد،
تو هم قدرتت را به او نشان بده!

این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است!
ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...
ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !
ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑ
Read more
بعد از مدت ها دست به قلم شدم.<span class="emoji emoji1f60a"></span> . ما را که می برد به فراسوی چشم تو؟ / وقتی که کوچ کرده پرستوی چشم تو . ساحل ...
Media Removed
بعد از مدت ها دست به قلم شدم. . ما را که می برد به فراسوی چشم تو؟ / وقتی که کوچ کرده پرستوی چشم تو . ساحل نشین برکه ی متروک حسرت است / دریا دلی که بود غزل گوی چشم تو . سر تا به پای آینه آغوش می شود/ هر صبح در برابر بانوی چشم تو . صد کهکشان ز روح مسیحا گذشته است/ آری، کسی که بگذرد از کوی چشم تو . یادش بخیر ... بعد از مدت ها دست به قلم شدم.😊
.
ما را که می برد به فراسوی چشم تو؟ / وقتی که کوچ کرده پرستوی چشم تو
.
ساحل نشین برکه ی متروک حسرت است / دریا دلی که بود غزل گوی چشم تو
.
سر تا به پای آینه آغوش می شود/ هر صبح در برابر بانوی چشم تو
.
صد کهکشان ز روح مسیحا گذشته است/ آری، کسی که بگذرد از کوی چشم تو
.
یادش بخیر باد! چه مستانه می چمید/ در سرمه زار چشم من آهوی چشم تو .
غزل زیبا از #حسن_نصر_سیاووش .
#خط #خوشنویسی #نستعلیق #شکسته_نستعلیق #عاشقانه #شعر #غزل
Read more
. . . ________________________________ . «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» ...
Media Removed
. . . ________________________________ . «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» «به زندگی ات قسم! همانا آنها در مستی خود سرگردانند.» (سوره حجر، آیه 72) _________________________________ . « یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا ... .
.
.
________________________________
. «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ» «به زندگی ات قسم! همانا آنها در مستی خود سرگردانند.» (سوره حجر، آیه 72)

_________________________________
. « یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ »
ای فرزندم، از #ظلم به کسی که در برابر تو، هیچ یاری کننده ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.
#امام_حسین علیه السلام
________________________________

سلام بر #بهار انسان ها و خرمی دوران ها
ای مهربان امام
همه یِ مصیبت هایِ عالم هم که بر سرمان آوار شود، تلخی و بزرگیِ آن به عظمتِ هجرانِ شما نیست سرورم.

در کنارِ کدام پیرمردِ تنها نشسته اید و با تبسمی زیبا به دردِ دلش گوش می دهید آقاجانم؟

در کدام بیمارستان کنارِ تختِ کودکی سرطانی نشسته اید و دارید صورتش را نوازش می کنید مولایِ من؟

امشب مهمانِ کدام سفره یِ ساده و بی ریا بوده اید؟ شاید همسفره چند کارگر ساختمانی که از شهر و روستای خود کوچ کرده اند و شب ها بغض کرده از دوری خانواده دور هم می نشینند و امشب مهمانی سرزده داشتند که نمی شناختنش ولی سرشار از گرما و مهر و آرامش بود.

دل هایِ زیادی شکسته است امشب سرورم. چشم هایِ فراوانی غرقِ اشک است. عزیزِ دلم، فرمودی که به دلشکستگان نزدیکم؛ ما نیز دلِ شکسته داریم ای دوست ... دل شکسته ایم و سرفراز. غرق اندوه و شُکریم توامان.
با این همه سرورم اندوهی بزرگ تر از دوری شما نمی شناسیم و امیدی بالاتر از آمدنت نمی شناسیم ... با آمدنت اما هیچ کاری نمی شود که بکنند ... آمدنت نزدیک تر از آن است که گمان می کنند و می کنیم... #پدرِ_مهربان امت
پدرِ مهربانِ همه ی انسان ها
امامِ جهان
امامِ مردم شیلی و برزیل و استرالیا و چین و یمن و سوریه و آلمان و نروژ
امامِ مردمِ صبور و مهربان و شریفِ ایران
آن ها آمدنت را بعید و دور می بینند و می دانند و ما مستضعفان نزدیک...
وعده خدا نزدیک است
____________________________
#ظهور
#امام_زمان
#انقلاب
#انقلاب_اسلامی
#مردمی_نژاد
#محمود_احمدی_نژاد
#خادم_ملت
#فرزند_انقلاب
پ.ن:سخن گفتن از شما را #انحراف نامیدند.
#جریان_انحرافی
#دوباره_رویش_خواهیم_کرد
#والسلام
Read more
. تیپ یا فرمر ؟ مساله این است ! علی رغم اختلاف نظر بسیار در این زمینه که کدامیک از این روش ها بهتر و حرفه ...
Media Removed
. تیپ یا فرمر ؟ مساله این است ! علی رغم اختلاف نظر بسیار در این زمینه که کدامیک از این روش ها بهتر و حرفه ای تر است ، کماکان هر دو روش طرفداران خاص خود را دارند ‌و همچنان توسط بزرگترین متخصصین ناخن دنیا مورد استفاده قرار می گیرند. گاهی دیده ام شخص بسیار معروفی در بسیاری از کارهایش با قیچی کردن تیپ به شکل ... .
تیپ یا فرمر ؟ مساله این است !
علی رغم اختلاف نظر بسیار در این زمینه که کدامیک از این روش ها بهتر و حرفه ای تر است ، کماکان هر دو روش طرفداران خاص خود را دارند ‌و همچنان توسط بزرگترین متخصصین ناخن دنیا مورد استفاده قرار می گیرند.
گاهی دیده ام شخص بسیار معروفی در بسیاری از کارهایش با قیچی کردن تیپ به شکل های مختلف ، برای ایده ال شدن زمینه ی کارش از آن بهره می برد و همچنان در فکر من این سوال وجود داشت که خب چرا از فرمر استفاده نکرد؟ چون قیچی کردن فرمر بسیار راحت تر از تیپ است.
کاشت با تیپ به عنوان کاشت مادر در ایران یاد می شود و باید بگویم که هر دو روش مزایای خاص خود را دارند. هیچ یک از این روش ها بر دیگری برتری ندارند مگر در نتیجه ای که از آن انتظار داریم. انتظار مراجع ، مدل ، ماندگاری ، دیزاین ، و زمینه ی خود ناخن طبیعی مارا به استفاده از هر کدام از این روش ها سوق می دهد.
نظر شخصی بنده در انتظاریست که از نتیجه ی کار دارم و روشی را انتخاب می کنم که راحت تر و دارای بهترین نتیجه باشد.
به طور معمول تیپ برای ناخن های نرمال استفاده می شود در حالی که فرمر برای تمام ناخن ها چه نرمال و چه مشکل دار و سخت اعم از : بیس کوتاه ، آسیب دیده و نازک شده ، بد فرم ، شکسته و ... کارایی بسیار دارد. فرمر زمان کار را کوتاه تر و آزادی عمل زیادی به شما می دهد.
باور اشتباهی که رواج دارد این است که کاشت تیپ ، استحکام بیشتری دارد. در واقع تیپ تنها زمینه ای جهت کاشت فراهم می کند و استحکام ناخن با مواد معنا پیدا می کند.
در فرمر باید تجسم فضایی خوبی داشته باشید تا فرم نهایی ناخن را روی فرمر تجسم کنید و مواد را به همان شکل در بیاورید. اگر کاشت فرمرهای شما از قسمت اتصال می شکند ، این اشکال شما در فیکس کردن فرمر است.
تیپ آزادی مرا در انتخاب قد و خمیدگی ناخن محدود می کند و چون آزادی در کار را دوست دارم ، به همین دلیل بیشتر از فرمر استفاده می کنم. اما در جاهایی که تیپ باعث راحتی بیشتر در کارم باشد و بیس ناخن مراجع این امکان را فراهم کند که از تیپ استفاده کنم ، فرمر را کنار می گذارم.
من در آموزش اولیه ام ابتدا کاشت با فرمر را یاد گرفتم و بعد از آن کاشت با تیپ آموزش داده شد. برای من برخلاف آنچه رواج یافته است کاشت مادر ، فرمر است نه تیپ.
نوشته شده توسط : غزاله تواضعی (کریستال💎)
@crystal.nails
* کپی برداری و انتشار ، با ذکر نام نویسنده و پیج بلامانع است.
.
@irannails
#irannails
#کاشت #کاشت_ناخن #کاشت_ناخن_تهران #کاشت_تیپ #کاشت_فرمر #کاشت_قالب #کاشت_آکریلیک #کاشت_پودر #کاشت_میکس #کاشت_ژل #کاشت_گریم
Read more
. نگاه به آینده در تقبیح مجازات‌های سنگین برای نوجوانان <span class="emoji emoji1f538"></span>وقتی بچه بودم گلدان همسایه را شکستم. ...
Media Removed
. نگاه به آینده در تقبیح مجازات‌های سنگین برای نوجوانان وقتی بچه بودم گلدان همسایه را شکستم. مرد همسایه از بالای پنجره مرا دید و من از ترس خشم مرد همسایه به خانه فرار کردم و بیرون نیامدم...بعد از ساعتی مادرم که قضیه را شنیده بود پیشم آمد و از من پرسید آیا گلدان را من شکسته ام؟ طاقت نیاوردم و با گریه ... .
نگاه به آینده
در تقبیح مجازات‌های سنگین برای نوجوانان
🔸وقتی بچه بودم گلدان همسایه را شکستم. مرد همسایه از بالای پنجره مرا دید و من از ترس خشم مرد همسایه به خانه فرار کردم و بیرون نیامدم...بعد از ساعتی مادرم که قضیه را شنیده بود پیشم آمد و از من پرسید آیا گلدان را من شکسته ام؟ طاقت نیاوردم و با گریه اعتراف کردم. مادرم دستم را گرفت و به پیش همسایه برد. مرد همسایه وقتی عذر خواهی مرا شنید با مادرم مرا به داخل خانه برد. جارویی به دستم داد تا بروم و گرد و خاک گلدان را از روی زمین پاک کنم و بعد با کمک او گل را در گلدان جدید کاشتیم...بعد از آن روز، مرد همسایه از دوستان من شد که هر صبح در راه مدرسه با احترام و لبخند به هم سلام می‌کردیم.
.
🔸همه‌ی آدم‌ها گاهی راه را اشتباه می‌روند. البته این اشتباه ممکن است گاهی بسیار بزرگ باشد و افرادی آسیب ببینند؛ اما نباید فراموش کرد که باید به افراد برای عذرخواهی و جبران فرصتی داده شود. عذرخواهی روح افراد را به سمت صلح و آرامش سوق می‌دهد و به افراد می‌آموزد که کار اشتباهی کرده‌اند که باید درصدد جبران آن و تلاش برای عدم تکرار آن برآیند. راه‌های تلافی‌جویانه همچون تنبیه بدنی، زندانی کردن و آسیب زدن در مقابل آسیبی که فرد زده است تنها به تعداد افراد آسیب دیده می‌افزاید. آسیب زدن و تماشای خشونت ناشی از آن به آسیب دیده و اطرافیان او خشونت و آسیب را می‌آموزد و باید دانست که بخشی از رفتارها در جامعه آموخته می‌شوند و در جامعه‌ای که افراد آسیب زدن را از یکدیگر می‌آموزند، زمانی می‌رسد که خشونت عادی خواهد شد. درست است که کیفر قانونی هر رفتار نادرستی نباید فراموش شود اما نباید مجازات تنبیهی را به عنوان اولین و تنها راه حل جبران رفتار نادرست افراد دانست. به زندان رفتن فردی که قادر به پرداخت بدهی خود نیست، خسارت مالی فرد مال باخته را جبران نمی‌کند و تنها عمری از فرد بدهکار می‌ستاند که هزینه‌اش بر دوش دولت و مالیات دهندگان جامعه است. در چنین شرایطی آیا بهتر نیست با دادن فرصتی، امکان پرداخت بدهی را به فردِ مقروض داد؟ تا همان زمانی را که قرار است در کنج زندان به بطالت بگذراند، به کار و جبران خسارت صرف کند؟
.
🔸امکان صحبت و عذرخواهی را به افراد بدهیم. فرصت جبران را از افراد نگیریم. روحیه‌ی عذرخواهی و پذیرش اشتباهات بدین ترتیب گسترش پیدا می‌کند و با مذاکره طرفین دعوا، رضایت خاطر بزه دیده نیز فراهم شده و در عین جبران آسیب وارده به وی، در آینده صلح و آرامشی دوباره بین افراد ساکن خانه‌ای به نام جامعه برمی‌گردد. جامعه‌ی خشمگین آرامش را به چشم نخواهد دید.
Read more
: تو سکوت را آوردی زیباترین صدایی که در تمام عمر شنیده بودم زیرا که در کنار تو بود و حالا آن را برده‌ای و ...
Media Removed
: تو سکوت را آوردی زیباترین صدایی که در تمام عمر شنیده بودم زیرا که در کنار تو بود و حالا آن را برده‌ای و تمام طنین‌ها و صداهای دنیا برای رخنه در قلب شکسته‌ی من به قدر کافی بلند نیستند. تا ابد تا بی‌نهایت به ستاره‌ها می‌نگرم و زمزمه می‌کنم برگرد به من برگرد به من برگرد به من‌‌ ‌ #صدای_آرچر (رمان ... :
تو سکوت را آوردی
زیباترین صدایی که در تمام عمر شنیده بودم
زیرا که در کنار تو بود
و حالا آن را برده‌ای
و تمام طنین‌ها و صداهای دنیا
برای رخنه در قلب شکسته‌ی من به قدر کافی بلند نیستند.
تا ابد تا بی‌نهایت به ستاره‌ها می‌نگرم و زمزمه می‌کنم
برگرد به من
برگرد به من
برگرد به من‌‌

#صدای_آرچر
(رمان خارجی)
#میا_شریدن
ترجمه‌ی #منا_اختیاری
نشر آموت/ چاپ دوم/ ۳۸۴ صفحه/ ۲۷۵۰۰ تومان
صدای آرچر؛ یک عاشقانه‌ی کامل و مستقل است

رمان «صدای آرچر» داستان زنی‌ست که به کابوس یک شب وحشتناک زنجیر شده و مردی که عشقش کلید آزادی زن است. همچنین داستان مرد بی‌صدایی است که‌ با جراحتی طاقت‌فرسا زندگی می‌کند و زنی که به او کمک می‌کند تا صدایش را بازیابد. این کتاب، داستان رنج، تقدیر، و قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق است.
هنگامی که بری پریسکات وارد شهر ساحلی و آرام پیلاین می‌شود، با تمام وجود امیدوار است این شهر همان جایی باشد که بالاخره آرامش ازدست‌رفته‌اش را در آن بیابد. در اولین روز اقامتش با آرچر هیل برخورد می‌کند؛ مرد منزوی و گوشه‌گیری که همچون بری، اسیر عذابی پنهان است. مردی که هیچ‌کس دیگری حاضر به دیدنش نیست.
#میا_شریدن نویسنده‌ی پرفروش نیویورک‌تایمز، یواس‌ای تودی و وال استریت ژورنال است. شور و اشتیاق او درهم‌تنیدن داستان‌های عاشقانه درباره‌ی آدم‌هایی است که مقدر شده باهم باشند. عمده شهرت او به خاطر سری کتاب‌های «نشان عشق» است که شامل عناوینی چون «لیو»، «کیلند»، «یافتن بهشت» و «صدای آرچر» می‌شود. میا با همسرش در اوهایوی سینسیناتی زندگی می‌کند. آن‌ها چهار فرزند اینجا روی زمین و یکی در بهشت دارند. کتاب حاضر به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده است.
رمان «صدای آرچر» نوشته‌ی «میا شریدن» با ترجمه‌ی «منا اختیاری» ‌ در ۳۸۴ صفحه و به قیمت ۲۷۵۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.‌

بازخوانی بخشی از رمان #صدای_آرچر را از کانال تلگرامی #نشر_آموت بشنوید.‌
T.me/aamout

کتاب های #نشر_آموت را از کتابفروشی های معتبر و شهرکتاب های سراسر ایران بخواهید

خرید بالای صد هزار تومان ارسال رایگان
۰۹۳۶۰۳۵۵۴۰۱

www.aamout.com
Read more
<span class="emoji emoji26ab"></span>به گزارش آریاورزش و به نقل از ورزش سه٬ سرمربی  تیم والیبال بانک سرمایه که سال گذشته دومین قهرمانی ...
Media Removed
به گزارش آریاورزش و به نقل از ورزش سه٬ سرمربی  تیم والیبال بانک سرمایه که سال گذشته دومین قهرمانی پی در پی و دهمین قهرمانی خود را در لیگ تجربه کرد، درباره اختلاف خود با معروف می گوید حق با او بوده است. تمرینات تیم والیبال بانک سرمایه برای حضور در جام باشگاه های آسیا آغاز شده و این تیم به عنوان قهرمان ... ⚫به گزارش آریاورزش و به نقل از ورزش سه٬ سرمربی  تیم والیبال بانک سرمایه که سال گذشته دومین قهرمانی پی در پی و دهمین قهرمانی خود را در لیگ تجربه کرد، درباره اختلاف خود با معروف می گوید حق با او بوده است. ⚫تمرینات تیم والیبال بانک سرمایه برای حضور در جام باشگاه های آسیا آغاز شده و این تیم به عنوان قهرمان ایران باید در مسابقات حاضر شود. مصطفی کارخانه توانست با تیم خود دومین قهرمانی پی در پی و دهمین قهرمانی خود را در لیگ تجربه کند و حالا با تجربه کافی آماده کسب هفتمین عنوان قهرمانی خود در آسیا است. ⚫گفته می شد این مربی قصد دارد برای لیگ امسال سعید معروف، کاپیتان تیم ملی والیبال ایران را به استخدام بانک سرمایه در بیاورد اما این معروف و کارخانه کدورتی دیرینه دارند که این فرضیه را نا ممکن می کرد. ⚫مصطفی کارخانه با تایید این خبر گفت: بله، صحبت هایی با معروف بوده و من روی او حساب باز کرده ام. سعید اولین قهرمانی اش در لیگ را با من بوده و من اولین کسی بودم که به او اعتماد کردم. طوری که او را با دست شکسته به خیلی از پاسورهای دیگر ترجیح می دادم اما حالا صحبت هایی برای این فصل شده است که باید منتظر بمانیم. ⚫کارخانه در مورد کدورت موجود بین او و معروف هم این طور توضیح داد: سعید ذهنیتی از اتفاق سال ۹۰ و تیم گیتی پسند اصفهان دارد که من به او حق می دهم. شاید بعد از اینکه سعید رفت من هم باید می رفتم اما واقعا تمام اتفاقات در دست من نبود. تمام کدورت ها به همان سال برمی گردد و شاید اتفاقات از چشم من دیده شده است. با این حال او حق دارد و اتفاق آن سال برای من هم خوشایند نبود. ⚫کارخانه در ادامه می گوید: ایراداتی هم در من برای به وجود آمدن آن مشکلات بوده است که من آن قدر شجاعت و وجود دارم که بابت آن از سعید عذر می خواهم. او هر دیدگاهی می تواند نسبت به من داشته باشد و اگر دلخوری وجود دارد من به او حق می دهم اما اتفاقاتی در آن سال افتاد که بیشتر نمی خواهم در مورد آن صحبت کنم. امسال ما روی سعید حساب باز خواهیم کرد.
⚫⚫⚫⚫⚫⚫⚫
بععلههه دیگه.....
نظر شما چیه!؟
به نظرتون کاپی قبول میکنه!؟؟
ولی خب بنظر من اگه همه تیم ملی تو یه تیم جمع بشن که دیگه هیجانی تو لیگ نمیمونه!😐 میمونه!؟؟
ه.ع
Read more
شفا دادن جوان فلج در کنار کعبه به اذن خداوند توسط امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری) . سبکی ...
Media Removed
شفا دادن جوان فلج در کنار کعبه به اذن خداوند توسط امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری) . سبکی از علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد: روایت شده است که در اواخر شبی، امیر المومنین (علیه السلام) همراه فرزندانش حسن و حسین (علیهما السلام) کنار کعبه براى مناجات و عبادت آمدند؛ ناگاه علی ... شفا دادن جوان فلج در کنار کعبه به اذن خداوند توسط امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری)
.
سبکی از علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:

روایت شده است که در اواخر شبی، امیر المومنین (علیه السلام) همراه فرزندانش حسن و حسین (علیهما السلام) کنار کعبه براى مناجات و عبادت آمدند؛ ناگاه علی (علیه السلام) صدای جانگدازی شنید، دریافت که شخص دردمندى با سوز و گداز در کنار کعبه دعا می‌کند و با گریه و زاری خواسته‌اش را از خدا می‌طلبد. حضرت علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) فرمود: نزد این مناجات کننده برو و ببین کیست و او را نزد من بیاور! امام حسن (علیه السلام) نزد او رفت، دید جوانی بسیار غمگین با آهی پرسوز و جانکاه مشغول مناجات است، فرمود: اى جوان، امیر المومنین (علیه السلام) تو را می‌خواهد ببیند، دعوتش را اجابت کن. جوان لنگان لنگان با اشتیاق وافر به حضور علی (علیه السلام) آمد، حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: حاجتت چیست؟ جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار می‌رساندم ، و او مرا نفرین کرده و اکنون نصف بدنم فلج شده است. امام علی (علیه السلام) فرمود: چه آزاری به پدرت رسانده‌ای؟ جوان عرض کرد: من جوانی عیاش و گنهکار بودم ، پدرم مرا از گناه نهی می‌کرد، من به حرف او گوش نمی‌دادم ، بلکه بیشتر گناه می‌کردم، تا روزى مرا در حال گناه دید باز مرا نهى کرد، سرانجام من ناراحت شدم چوبی برداشتم طوری به او زدم که بر زمین افتاد و با دلی شکسته برخاست و گفت: اکنون کنار کعبه می‌روم و تو را نفرین می‌کنم. کنار کعبه رفت و نفرین کرد. نفرین او باعث شد نصف بدنم فلج گردد. در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام نشان داد. سپس ادامه داد: بسیار پشیمان شدم نزد پدرم آمدم و با خواهش و زاری از او معذرت خواهی کردم، و گفتم: مرا ببخش برایم دعا کن. پدرم مرا بخشید و حتى حاضر شد که با هم به کنار کعبه بیاییم و در همان نقطه‌اى که نفرین کرده بود، دعا کند تا سلامتى خود را باز یابم. با هم به طرف مکه رهسپار شدیم، پدرم سوار بر شتر بود، در بیابان ناگاه، شترم رم کرد و پدرم را بین دو صخره بر زمین زد و از دنیا رفت. امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: خداوند از تو راضی می‌شود اگر پدرت از تو راضی بوده است. جوان عرضه داشت: به خدا قسم همین گونه است (پدرم از من راضی‌ بود). امیر المومنین (علیه السلام) برخاسته و چند رکعت نماز خواند و میان خود و خدایش دعاهایی خواند و فرمود: ای مبارک بایست. آن جوان [مبارک] ایستاد و راه رفت و سلامتیش به او بازگشت.
.
.
.
ادامه در کامنت
Read more
"بانک زمان" در "سوئیس" <span class="emoji emoji1f539"></span>یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: در زمان تحصیل، ...
Media Removed
"بانک زمان" در "سوئیس" یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند. به این ... "بانک زمان" در "سوئیس"
🔹یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند. 🔸به این جهت؛ یک روز از اینکه متوجه شدم او کار پیدا کرده متعجب شدم! کار او مراقبت از یک پیرمرد 87 ساله بود! از او پرسیدم آیا برای نیاز به پول این کار را می کند، پاسخش من را متحیر کرد! من برای پول کار نمی کنم، بلکه "زمان" خودم را در "بانک زمان" سپرده می کنم تا در زمانی که (مثل این پیرمرد) توان حرکت ندارم، آنرا از بانک بیرون بکشم!
🔹این اولین بار بود که درباره مفهوم "بانک زمان" می شنیدم! وقتی بیشتر درباره آن تحقیق کردم، متوجه شدم "بانک زمان" یک طرح بازنشستگی برای مراقبت از سالمندان است که توسط وزارت تامین اجتماعی فدرال سوئیس تدوین و توسعه داده شده است
🔸داوطلبان، زمان مراقبت از سالمندان را در حساب شخصی شان در "سیستم امنیت اجتماعی" پس انداز کرده تا وقتی خود؛ پیر ناتوان شدند یا نیاز به مراقبت داشته باشند، از آن برداشت کنند! 🔹طبق قرارداد؛ یک سال بعد از انقضای خدمات متقاضی (سپرده گذاری زمان)، بانک زمان میزان ساعات خدمات را محاسبه کرده و به او یک "کارت بانک زمان" می دهد! وقتی او هم نیاز به کمک یک نفر دیگر دارد، می تواند با استفاده از آن کارت؛ "زمان و بهره" آنرا برداشت کند. بعد از تایید، بانک زمان داوطلبانی را برای مراقبت از او در بیمارستان و یا منزل تعیین می کند!
🔸در ضمن، متقاضیان سپرده گذاری "زمان"، باید سالم و تندرست، دارای مهارت های ارتباطی خوب و پر از عشق و علاقه به همنوعان باشند!
🔹صاحبخانه ام هفته ای دو بار برای مراقبت از پیرمرد سرکار می رفت و هر بار هم دو ساعت وقت برای خرید، تمیز کردن اتاق، آفتاب گرفتن پیرمرد و گپ زدن با او سرمایه گذاری می کرد!
🔸اتفاقا یک روز دانشگاه بودم که تماس گرفت و گفت در حالی که شیشه اتاق منزل خودش را تمیز می کرده از چهارپایه افتاده! من فورا مرخصی گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. مچ پای او شکسته بود و برای مدتی نیاز داشت روی تخت بماند. داشتم کارهای تقاضا برای مرخصی جهت مراقبت خانگی را انجام می دادم که به من گفت جای نگرانی نیست چرا که برای برداشت از بانک زمان درخواست داده است!
#بیمه #بورس #بانک #موفقیت #بانک_زمان #سالمندان #کهریزک #آسایشگاه #بیمه_کمک #پرسپولیس #استقلال
@bimeh.komak
@bimeh.komak
@bimeh.komak
Read more
#دوزخیان #Douzakhian . #قانقاریا . رو به تیرگی براق و خاص چشمهایش خودم را بی پناه میدیدم. از آن حسهایی که دلم میخواست خودم را جمع کنم، مثل جنینی در بطن رحم. می‌گویند آدم که می‌ترسد و یا غمگین است ناخوداگاه خودش را جمع می‌کند. شبیه جنین رو به تکامل. ناخودآگاه انسان با این کار حس امنیت را به وجودش ... #دوزخیان #Douzakhian
.
#قانقاریا
.
رو به تیرگی براق و خاص چشمهایش خودم را بی پناه میدیدم. از آن حسهایی که دلم میخواست خودم را جمع کنم، مثل جنینی در بطن رحم. می‌گویند آدم که می‌ترسد و یا غمگین است ناخوداگاه خودش را جمع می‌کند. شبیه جنین رو به تکامل. ناخودآگاه انسان با این کار حس امنیت را به وجودش تزریق می‌کند....ناگهان خندید. بازم ترسیدم. می‌خندید بیشتر و بیشتر، حس کردم الان من را به درون خنده اش می‌کشد و جایی خیلی دور درون کهکشان پرتاب میشوم. و شاید وسط دریایی از ماده تاریک. سعی کردم نترسم. خنده اش تمام شد. خنده به خودی خود ترسناک نیست. اما یک خنده بی دلیل می‌تواند استخوان هایت را از وحشت خرد کند. آن هم خنده ای که آن چشمها مافوقش باشد.قطعا آدم را سیاه بخت می‌کند. فندکش را درآورد. شصتی اش را چند بار فشار داد. تق. تق. تق. تق روشن نشد. کبریتم را بردم جلو.
_بیا. روشن کن
_با کبریت نه. سیگارم بوی گوگرد می‌گیره. هیچوقت سیگارتو  با کبریت روشن نکن. فقط فندک.
سیگار و فندک و کبریت را پرتاب کرد روی میز. کمی آرامش داشت انگار. من هم نمی‌ترسیدم دیگر.
گفت: میدونی از چیه تو خوشم میاد؟
_نه. از چی؟
_ ازینکه با ترست مقابله میکنی
_نمیدونم
_سعی کن بدونی، از هرچیزی که ترسیدی بپر توش. توی بغلش. محکم خودتو ول کن توش.فهمیدی؟
_آره تقریبا.
نشست. چهره اش خسته بود، انگار تمامی خلقت را جز به جز دوره کرده، تمامی جنگها و خونریزی ها را دیده و لخت و عور از روی تمامی اجساد سوخته و نیمه جان تاریخ رد شده و حال می‌خواهد کمی نفس تازه کند. مثل یک پادشاه فرزند مرده. با ابهت. اما شکسته و درمانده....
.
قسمتی از رمان #قانقاریا از #ادمین_دوزخیان
#ادامه_دارد
.
🎶 #خواب_پاییزی #فریبرز_لاچینی
Read more
- @leyla_mirghafari اقای منتظری دادستان تهران میخواهم رنج نامه مرا بخوانید در جواب مصاحبه شما در اخبار تلوزیون داخلی و میلی که در برابر خبر نگار و دوربین گفتید اقای اسماعیل بخشی،اهداف سیاسی داشته و با جاهایی در ارتباط بوده و برای سرپوش گذاشتن بر جرایمش موضوع شکنجه را مطرح کرده. حال من به شما به ... - @leyla_mirghafari
اقای منتظری دادستان تهران میخواهم رنج نامه مرا بخوانید در جواب مصاحبه شما در اخبار تلوزیون داخلی و میلی که در برابر خبر نگار و دوربین گفتید اقای اسماعیل بخشی،اهداف سیاسی داشته و با جاهایی در ارتباط بوده و برای سرپوش گذاشتن بر جرایمش موضوع شکنجه را مطرح کرده. حال من به شما به عنوان یک فعال حوزه زنان و یکی از دختران جنبش خیابان انقلاب پاسخ میدهم که انکار شما کاملا با اهداف سیاسی میباشد چرا که من خودم بارها مورد شکنجه قرار گرفته ام که به دومورد ان اشاره میکنم از چندین تجربه تلخ شکنجه شدنم زمانی که پای من در حمایت از جنبش دختران خیابان انقلاب شکست ان هم در یک اعتراض مسالمت امیز مدنی بی صدا و جنجال و خشونت زمانی که نیروهای امنیتی منو با پای شکسته از بیمارستان به بازداشتگاه منتقل کردن با پای گچ گرفته به من عصا برانکار و ویلچر ندادن و منو مجبور کردن تمام مسیر پیاده شدن از ماشین تا بازداشتگاه و نزدیک به بیست پله را بدون کمک و با یک پا به حالت لی لی و پرش برم که هر پریدن چقدر درد در پاها و جانم ایجاد میکرد وقتی با نفسی بریده به پایین پله ها ی بازداشتگاه وزرا رسیدم مرا مجبور کردن لخت مادر زاد بشوم وحتی لباس های زیرم را در اورم و خصوصی ترین جاهای بدنم بازرسی شد من گریه میکردم که اینکار نکنید درست نیست نگاه نکنید ایا این شکنجه نیست ایا زمانی که من در دادگاه ویژه روحانیت در خیابان زعفرانیه تهران باضرب شتم و خشونت توسط حفاظت ان دادگاه باز داشت شدم از شدت ضرب شتم و اسیب بدنم کبود و لباسم خونی نشد که خود ماموران نواحی اسیب دیده را دیدنت و گزارش نوشتن و ایا بعد از ان بی جرم گناه تقصیر به بیمارستان روانی روزبه منتقل شدم و یک ماه سه روز انجا حبس شدم جناب اقای منتظری عالیجناب عبا پوش بفرمایید ایا این بازداشت های همراه با خشونت شکنجه نیست طبق اصل سی و نه قانون اساسی هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر و بازداشت شده زندانی یا تبعید ممنوع و موجب مجازات است .بفرمایید من برای خشنوندی کدام یک از عالیجنابان نظام ولایی و اسلامی ازار شکنجه شدم و برای کدام اهداف سیاسی من باید چنین تجربیات سخت و تلخی به عنوان یک زن جوان داشته باشم .
#لیلا_میرغفاری
#من_هم_شکنجه_شدم
#نه_به_خشونت_علیه_زنان - #regrann
Read more
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر ...
Media Removed
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا ... چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا سیراب میکند و نگاه ترین نگاه ها ب چشمان تو آرامشم میبخشد هنوز دستهای توانمند تو نوازشگر گیسوی در هم پیچیده پسر جان و دختران باباست هنوز خنده های تو نشانگر شادی ماهاست هنوز از هر ماهی که بگذریم از تو نمیگذریم تو ماه تری؛ بابای خوب من هر شب ماه که به ایوان آسمان می‌نشیند تو در قاب سینه اش نشسته ای نگاه توست که مرا اسیر جذابیت ماه میکند ،دلبری را از تو آموختیم نه دلشکنی را مهربانی را از تو اموختیم نه نامهربانی را مردانگی را از که جویم که بهانه ای برای دل سپردن باشد هزاران روز هم که بگذرد روز ها یاد تو و شب ها بی قرار غربت ایامی هستیم که بی تو سپری میکنیم هنوز خاطره های دور تو حریم روح در هم شکسته مارا ترمیم میکند هر روز کنار مایی اما بدون کالبدی که که میخواهیمش نیازمان ب دستان پر عطوفت و نگاه گیرای توست گل گیرای تو دلنشین قلب های عاشق ماست عزیز سارا
احساست میکنم صد سالم هم که بشود بابا گفتن را دوست دارم بابای من بدون بابا دنیای دخترها غم انگیز و تلخ است کاش میماندی تا کوچکترین عضو خانه باتو خوشبخت تر میشد
جان من نیاز من شب آرمیدن تو همیشه شب تلخ قصه های من است امشبم را دوست ندارم این را ب خدا میگویم که هر بار گلی را چید که من بوییده بود و جانی را گرفت که من دلسپرده اش بودم اما باز هم ستایش مخصوص خدایی ست که گل وجود مرا با تو عاشق تر ساخت و ب نگاهی حتی مهربانتر
Read more
. .او قهرمان زندگی من است‌حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد. حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود، ...
Media Removed
. .او قهرمان زندگی من است‌حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد. حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود، قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود. قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم. او قهرمان زندگی من است. قهرمانی که بودنش روز و ماه و سال نمی شناسد، قهرمانی که در سخت ترین روزهای زندگی کنارم می ماند و هرگز پشتم ... .
.او قهرمان زندگی من است‌حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد.
حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود، قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود.
قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم.
او قهرمان زندگی من است.
قهرمانی که بودنش روز و ماه و سال نمی شناسد،
قهرمانی که در سخت ترین روزهای زندگی کنارم می ماند و هرگز پشتم را خالی نمی کند.
حتی اگر تمام دنیا رو به رویم باشند ایمان دارم که او کنارم می ماند. "او قهرمان زندگی من است"
قهرمانی که آرزوهایش شده آرزوهای من.
فکر و خیالش شده فکر و خیال من ،
زندگی اش شده زندگی من... قهرمانی که تمام اتفاق های خوب جهان را برای من می خواهد نه برای خودش... او قهرمان زندگی من است.
قهرمانی که شکست هایم او را شکسته تر می کند و موفقیت هایم، خستگی زندگی را از تنش بیرون می آورد... پدرم قهرمان زندگی من است... حتی اگر بهشت زیر پایش نباشد.
.
.
#حسین_حائریان
.
.
@behnoushtabatabai
@naser_tabatabai_2
جناب طباطبایی بزرگوار روزتون مبارك ،
ان شاءالله سالیانِ سال در کنار عزیزانتون سلامت و دلخوش باشید 🌸🙏💙
Read more
هوالغریب . . درد بسیار ، مداوا گریه ارث جامانده زهرا گریه روزها ناله و شبها گریه آب میخورد ، ...
Media Removed
هوالغریب . . درد بسیار ، مداوا گریه ارث جامانده زهرا گریه روزها ناله و شبها گریه آب میخورد ، ولی با گریه گریه بر آب وضویش میریخت خون دل بر سر و رویش میریخت گریه بر شاه شهیدان خوب است گریه بر کشته ی عریان خوب است گریه بر دامن طفلان خوب است گریه بر آن لب و دندان خوب است خواسته هر سحرش گریه کند ... هوالغریب
.
.

درد بسیار ، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شبها گریه
آب میخورد ، ولی با گریه
گریه بر آب وضویش میریخت
خون دل بر سر و رویش میریخت
گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است
گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند
گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها
گریه بر غارت انگشترها
گریه بر واشدن معجرها
رنگ مهتاب ، زمینش میزد
دیدن آب ، زمینش میزد
گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است
گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است
گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد
آنکه را هست پیاده نکُشید
تشنه را بر لب باده نکُشید
طفل را اینهمه ساده نکُشید
ذبح را آب نداده نکُشید
هیچکس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد
آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده
شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده
همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند
آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن ، سر نیست
چند انگشت ، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست
بسکه با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردن قتیلش کردند ………………………………………………………………… .
چند روزی است
که تا می شنوم حرفش را
«اربعین، کرب و بلا»
این دل من می ریزد..‌.
. √منتظر معجزه ام
صلي الله عليك يا سيدنا المظلوم يا اباعبدالله الحسين
Read more
#بهار تقدیم به بهار و تمام بانوان سرزمینم ایران دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته‌ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان برآورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی ... #بهار
تقدیم به بهار و تمام بانوان سرزمینم ایران

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند
انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

#سال_نو_مبارک_پیشاپیش
#بهار
#زنان
#مردان
#عشق
Read more
سلام دوستان بهاری ام، دیشب متنی را نوشتم کمی تلخ و چون همیشه تقسیمش می کنم با همه شما همراهان: * اینجا ...
Media Removed
سلام دوستان بهاری ام، دیشب متنی را نوشتم کمی تلخ و چون همیشه تقسیمش می کنم با همه شما همراهان: * اینجا در اندوه یخ زده ی شمع هایی خاموش حس فراموش شده ی "روشنی" بیداد می کند و من جامم را لبریز از اندوه می سازم اندوهی که جرعه جرعه می نوشد من را و بالا می آورد خاطرات لبخندم را وحشت را در آغوش می کشم که ... سلام دوستان بهاری ام، دیشب متنی را نوشتم کمی تلخ و چون همیشه تقسیمش می کنم با همه شما همراهان: *

اینجا در اندوه یخ زده ی شمع هایی خاموش
حس فراموش شده ی "روشنی" بیداد می کند
و من جامم را لبریز از اندوه می سازم
اندوهی که جرعه جرعه می نوشد من را
و بالا می آورد خاطرات لبخندم را
وحشت را در آغوش می کشم
که این روزها سخت محتاج است به این ماوا
کمی خم می شوم
کمی مچاله تر
کمی شکسته تر
و باز ظهوری دیگر
از آرزویی ناتمام
فراموش شده
بر باد رفته
و کسی انگار قصد کرده تا روشنم سازد
با کبریتی نم گرفته
فندکی بی الکل
و من همچنان تاریکم
و شمعی نیم سوخته
نمی سوزم
نمی رقصم
دود نمی کنم
آب نمی شوم
انگار به سکوتی فلسفی رسیده ام
از آن هایی که درد را پنهان می سازند
و زخم را 
و اشک را
خاطره ای رنگین
به تمسخر می گیرد انفرادی های مغزم را
و چه راحت فرار می کنند از این زندان
و شاید زندانبان به عمد کلید را جای گذاشته
و این مجازات است
برای همه ی آن احساسات بی سر و پا
که به هرزگی کشاندند مغزم را
و من اکنون مرده ام
هنوز ایستاده
هنوز نیمه سوز
هنوز نیمه جان
و تاریک می شود
دنیایم
خاطراتم
آرزوهایم
باورهایم
تاریک و تاریک و تاریک تر... سالار
Read more
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این ...
Media Removed
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد ! عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی! امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ... سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
.
Read more
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم، ...
Media Removed
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم، هستم، اما من نیستم، یک موجودی خواهم بود تو خالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بد بین، کینه دار، عقده دار، بی‌تاب، بی‌روح، بی‌دل، بی‌روشنی، بی‌شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو، یعنی ... ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی تو زندگی دشوار است، بی تو من هم نیستم، هستم، اما من نیستم، یک موجودی خواهم بود تو خالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بد بین، کینه دار، عقده دار، بی‌تاب، بی‌روح، بی‌دل، بی‌روشنی، بی‌شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو، یعنی هیچ!
ای آزادی، به مهر تو پرورده‌ام، ای آزادی، قامت بلند و آزاد تو، مناره زیبای معبد من است، ای آزادی، کبوتران معصوم و رنگین تو، دوستان همراز و آشنای من‌اند، کبوتران صلح و آشتی‌اند، پیک‌های همه مژده‌ها و همه پیام‌های نوید و امید و نوازش من‌اند.
ای آزادی، کاش با تو زندگی میکردم، با تو جان می‌دادم، کاش در تو می‌دیدم، در تو دم می‌زدم، در تو می‌خفتم، بیدار می‌شدم، می‌نوشتم، می‌گفتم، حس میکردم، بودم.
ای آزادی من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هرچه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم.
ای آزادی، مرغک پر شکسته زیبای من، کاش می توانستم تو را از چنگ پاسداران وحشت، سازندگان شب و تاریکی و سرما، سازندگان دیوارها و مرزها و زندان‌ها و قلعه‌ها رهایت کنم، کاش قفست را می‌شکستم و در هوای پاک بی‌ابر و بی‌غبار بامدادی پروازت می‌دادم.
دکتر على شریعتی
Read more
من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را ...
Media Removed
من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته همان است که اول داشته ام. آنچه که شکست، شکسته و من ترجیح می دهم که در خاطره خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تااینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام ... من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته همان است که اول داشته ام.
آنچه که شکست، شکسته و من ترجیح می دهم که در خاطره خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تااینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام آن ظرف شکسته را مقابل چشمم ببینم... #ماراگارت_میچل
📚 بر باد رفته
Read more
او قهرمان زندگی من است... حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد... حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود... ...
Media Removed
او قهرمان زندگی من است... حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد... حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود... قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود... قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم ... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که بودنش روز و ماه و سال نمی شناسد ... قهرمانی که در سخت ترین روزهای زندگی کنارم می ماند ... او قهرمان زندگی من است... حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد...
حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود... قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود... قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم ...
او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که بودنش روز و ماه و سال نمی شناسد ...
قهرمانی که در سخت ترین روزهای زندگی کنارم می ماند و هرگز پشتم را خالی نمی کند... حتی اگر تمام دنیا رو به رویم باشند ایمان دارم که او کنارم می ماند.... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که آرزوهایش شده آرزوهای من... فکر و خیالش شده فکر و خیال من... زندگی اش شده زندگی من... قهرمانی که تمام اتفاق های خوب جهان را برای من می خواهد نه برای خودش... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که شکست هایم او را شکسته تر می کند و موفقیت هایم، خستگی زندگی را از تنش بیرون می آورد... پدرم قهرمان زندگی من است... حتی اگر بهشت زیر پایش نباشد.
@baycot
#حسین_حائریان
Read more
<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f338"></span> در امنیت دستان تو تمام آرامش دنیا سهم من است <span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️روزت مبارك<span class="emoji emoji2665"></span>️<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ او قهرمان زندگی من است... ...
Media Removed
در امنیت دستان تو تمام آرامش دنیا سهم من است ️روزت مبارك️ او قهرمان زندگی من است... حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد... حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود... قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود... قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم ... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که بودنش ... 🌸🌸🌸🌸
در امنیت دستان تو تمام آرامش دنیا
سهم من است ❤️🌹❤️روزت مبارك♥️🌹❤️
او قهرمان زندگی من است... حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد...
حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود... قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود... قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم ...
او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که بودنش روز و ماه و سال نمی شناسد ...
قهرمانی که در سخت ترین روزهای زندگی کنارم می ماند و هرگز پشتم را خالی نمی کند... حتی اگر تمام دنیا رو به رویم باشند ایمان دارم که او کنارم می ماند.... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که آرزوهایش شده آرزوهای من... فکر و خیالش شده فکر و خیال من... زندگی اش شده زندگی من... قهرمانی که تمام اتفاق های خوب جهان را برای من می خواهد نه برای خودش... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که شکست هایم او را شکسته تر می کند و موفقیت هایم، خستگی زندگی را از تنش بیرون می آورد... پدر و همسر عزيزم قهرمانان زندگی من هستند.
Read more
چنگ انداختم به روشنای روز از این شب ظلمانی چه بی رحمانه چهار گوشه اتاق نظاره گر من هستند به مثال ان ...
Media Removed
چنگ انداختم به روشنای روز از این شب ظلمانی چه بی رحمانه چهار گوشه اتاق نظاره گر من هستند به مثال ان سفیر مرگ از مرگ بی خبر گویی به جان ستانی من حریف را قدر دیده است نه نه ‌... جسم را طاقتی نیست روح را سالیان است کمر شکسته اینک منم و این اتاق این تنگنای بدور افتاده از هر گوشه دنیا چه سرمایی وجودش ... چنگ انداختم به روشنای روز
از این شب ظلمانی
چه بی رحمانه چهار گوشه اتاق نظاره گر من هستند
به مثال ان سفیر مرگ از مرگ بی خبر
گویی به جان ستانی من حریف را قدر دیده است
نه نه ‌...
جسم را طاقتی نیست
روح را سالیان است کمر شکسته
اینک منم و این اتاق
این تنگنای بدور افتاده از هر گوشه دنیا
چه سرمایی وجودش را گرفته
چه میلرزد امشب قلم
واژه ها چه از پی هم یخ میزنند
دیوار ها تنگتر و تنگتر
سنگینی راه گلو را بسته امشب
گویی طناب دارست بر گردن
بیاید و بیاویزید مرا به صبح روشن
خستگی این همه راه عمر را برگیرید
بگذارید یک امشب را
مزه مرگ بر دهان آن سفیر مست بخشکد
بیاید و بیاویزید مرا به صبح روشن
شب ظلمت
در اتاق تاریک دور
مرگ را هم از مرگ ترس است
بیاید و بیاویزید مرا به صبح روشن
بیاید که صبح را چیزی نماندست...
Read more
ستاره ی من نگاه کن : ببین که کسی دغدغه های بزرگ قلب شکسته ی کوچکمان را نمی داند. و باران همانگونه ...
Media Removed
ستاره ی من نگاه کن : ببین که کسی دغدغه های بزرگ قلب شکسته ی کوچکمان را نمی داند. و باران همانگونه مغرور ، که بود ،روزهای آفتابیمان را خراب می کند . و باران همانگونه سرد ،که بود ، نگاه ها را سرد تر می کند و قدم ها را تند تر ستاره ی من نگاه کن : و اینجا کسی شکستنمان را زیر چرخه ی زندگی نمی بیند. و انسانی ... ستاره ی من

نگاه کن : ببین که کسی دغدغه های بزرگ قلب شکسته ی کوچکمان را نمی داند.

و باران همانگونه مغرور ، که بود ،روزهای آفتابیمان را خراب می کند .

و باران همانگونه سرد ،که بود ، نگاه ها را سرد تر می کند و قدم ها را تند تر

ستاره ی من نگاه کن :

و اینجا کسی شکستنمان را زیر چرخه ی زندگی نمی بیند.

و انسانی حتی صدای فریاد ها و ضجه هایمان را نمی شنود.

ببین ستاره ی من

ببین که کسی صدای خرد شدن لاله ها را زیر پا جدی نمی گیرد

ببین که این نا مردمان چه آسان ـ به سادگی شکستن یک قلب (؟!) ـ دروغ می گویند

خوب نگاه کن ستاره ی من

اینجا کسی راست نمی گوید

و اینجا دروغ و غرور رسم آدم هاست

اینجا تاوان عشق ، تاوان مهر، تاوان دوست داشتن فاصله هاست

فاصله .

درد و رنج

هیچکس نمی داند آنچه را که تو در دل داری و نمی فهمد

و هیچکس نمی بیند آنچه را که تو می بینی

ستاره ی من

ببین که یک عاشق را اینجا چگونه می سوزانند

خراب می کنند آنچه را که ساخته

و

لحظه یی بعد بی تفاوت از کنار آنچه سوزانده می گذرد

حتی دریغ از یک افسوس او یک عاشق است دروغ رسم عاشق های زمینی ست

شکستن رسم عاشق های زمینی ست

سوزاندن رسم عاشق های زمینی ست

و همیشه کسی هست که دنیایت را خراب کند

وهمیشه بارانی هست تا روزهای آفتابیت را خراب کند

همیشه .

همیشه باران می آید اما کسی زیر باران نمی آید

و تو هرگز زیر باران به کسی نمی رسی

می بینی ستاره؟

اینجا حتی قصه ها هم دروغ می گویند

اینجا هر نگاهی هر لبخندی هر وجودی مشق دروغ است ............ همیشه کسی هست که آنچه را ساختی ، با دست هایت ،  خراب کند

همیشه کسی هست که بشکند آنچه را که در وجود توست

قلبت را

همیشه کسی هست که دلبسته ی شکستن تو باشد و عاشق خرد شدنت

می بینی ستاره؟

دنیا جای ماندن نیست

همه ی زندگی دروغ است  و دروغ خود زندگیست

دنیا جای ماندن نیست
Read more
من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است بارانِ غربتم به روی گونه جاری است من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم غربت ...
Media Removed
من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است بارانِ غربتم به روی گونه جاری است من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم غربت برای زندگی ام یادگاری است سهم من از تمامیِ دنیاست جام زهر سهم دو دیدهء پسرم بی قراری است پهلو شکسته مادرم آمد به سامرا ایام ماتم و محن و سوگواری است دردی عجیب پیکر من را فرا گرفت ضعفی ... من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است

بارانِ غربتم به روی گونه جاری است

من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم

غربت برای زندگی ام یادگاری است

سهم من از تمامیِ دنیاست جام زهر

سهم دو دیدهء پسرم بی قراری است

پهلو شکسته مادرم آمد به سامرا

ایام ماتم و محن و سوگواری است

دردی عجیب پیکر من را فرا گرفت

ضعفی نشسته در تنم این زهر ، کاری است

من می روم به دیدهء خونبار ، سامرا

گردیده کربلای من انگار ، سامرا

زهری که خورده ام به تنم التهاب ریخت

رنگم پرید و بر رخ من ماهتاب ریخت

سوزاند زهر معتمد از پای تا سرم

زهرش شراره بر جگرم بی حساب ریخت

تا اینکه دست و پا بزنم هم رمق نماند

از بس  توان ز پیکر من با شتاب ریخت

این غم عذاب داد مرا تا در آن میان

دیدم به چهرهء پسرم اضطراب ریخت

می خواستم که آب بنوشم ز تشنگی

از دستهای بی رمقم ظرف آب ریخت

من که ز دست مهدیِ خود آب خورده ام

یاد حسین کردم و صد بار مرده ام

ساعات آخر است ، من انگار می روم

با دیدهء تر و تنِ تبدار می روم

دنیا به یادِ کوچه برایم جهنم است

با یاد مادر و در و دیوار می روم

ببیهوده نیست فصل جوانی خزانی ام

قامت خمیده از غم مسمار می روم

در سامرا به یاد مدینه نفس زدم

با داغ روضه های شرربار می روم

نام دو جا همیشه ز غم می کشد مرا

هر بار که به " کوچه"  و " بازار "  می روم

ما اهل بیت حامل فریاد زینبیم

لحظه به لحظه و همه جا یاد زینبیم

در بسترم من و به سرم مادرِ حسین

گردید خاک کرببلا بستر حسین

من سر به دامن پسر خود گذاشتم

ای وای بر حسین و علی اکبر حسین

فرزند من کنار من است و دلم شکست

بر حالت حسین و علی اصغر حسین

اینجا جسارتی به من و پیکرم نشد

در زیر دست و پاست ولی پیکر حسین

والله قلب عمۀ ما تکه تکه شد

هر دفعه ای که دید به نیزه سر حسین

پامال شد به روی زمین جسم جدِّ من

اشکش چکید هر که شنید اسم جدِّ من
Read more
 #میلاد_امیر_مؤمنان_مبارڪ #روز_پـــــــدر_مبآرڪ<span class="emoji emoji1f495"></span> #کاشان_دُرّه_خونه_روستایی #دور_همی_روز_پدر<span class="emoji emoji1f49e"></span> #پر_از_حس_خوب ...
Media Removed
#میلاد_امیر_مؤمنان_مبارڪ #روز_پـــــــدر_مبآرڪ #کاشان_دُرّه_خونه_روستایی #دور_همی_روز_پدر #پر_از_حس_خوب #فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن #آش_دوغ_اردبیلی #همسرم_عزیزم_روزت_مبارک #مردهای_زندگیم_روزتون_مبارک #پدرم_حضرت_عشق #پدرم_تنها_مردی_بود_که_وجودش_به_من_اثبات_کرد_فرشته_ها_میتوانند_مرد_باشند #رز_رونده_حیاطمون #پر_از_زیبایه_ذات_طبیعت ... #میلاد_امیر_مؤمنان_مبارڪ
#روز_پـــــــدر_مبآرڪ💕
#کاشان_دُرّه_خونه_روستایی
#دور_همی_روز_پدر💞
#پر_از_حس_خوب
#فقط_انرژے_مثبت_جذب_ڪن
#آش_دوغ_اردبیلی😋
#همسرم_عزیزم_روزت_مبارک❤
#مردهای_زندگیم_روزتون_مبارک💋
#پدرم_حضرت_عشق
#پدرم_تنها_مردی_بود_که_وجودش_به_من_اثبات_کرد_فرشته_ها_میتوانند_مرد_باشند
#رز_رونده_حیاطمون🌹
#پر_از_زیبایه_ذات_طبیعت ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤هیچ چیزی به اندازه یک کوه ،
شبیه پدر نیست ...! 👤 #کریستین_بوبن
🗓 #روز_پدر_مبارک❤️
❤❤❤❤❤❤❤❤ در سرزمینی که
#پدر به خاطر غم فقر
در نگاه کودکش آرزوی مرگ می کند
گلایه از جفای عشق
خنده دار است
#شیما_سبحانی
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ #او_قهرمان_زندگی_من_است... حتی اگر هیچ مدالی بر گردنش نباشد...
حتی اگر هیچکس از قهرمانی اش با خبر نشود... قهرمانی که هیچوقت خسته نمی شود... قهرمانی که می بازد تا من برنده شوم ...
او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که بودنش روز و ماه و سال نمی شناسد ...
قهرمانی که در سخت ترین روزهای زندگی کنارم می ماند و هرگز پشتم را خالی نمی کند... حتی اگر تمام دنیا رو به رویم باشند ایمان دارم که او کنارم می ماند.... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که آرزوهایش شده آرزوهای من... فکر و خیالش شده فکر و خیال من... زندگی اش شده زندگی من... قهرمانی که تمام اتفاق های خوب جهان را برای من می خواهد نه برای خودش... او قهرمان زندگی من است... قهرمانی که شکست هایم او را شکسته تر می کند و موفقیت هایم، خستگی زندگی را از تنش بیرون می آورد... #پدرم_قهرمان_زندگی_من_است... #حتی_اگر_بهشت_زیر_پایش_نباشد.

#حسین_حائریان
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
پ.ن:در ترافیک تبریکها یه تبریک خاص و ویژه به مادرایی که هم پدر بودن هم مادر
و پدرهایی که هم پدر بودن هم مادر،روزشون مبارک❤❤❤
Read more
 #داستان_های_امام_حسنی #خوشبحال_ما_همه_دور_حسن_گردیده_ها #خوشرویی_دشمن_شیطان . . <span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f337"></span> . موفق ...
Media Removed
#داستان_های_امام_حسنی #خوشبحال_ما_همه_دور_حسن_گردیده_ها #خوشرویی_دشمن_شیطان . . . موفق بن احمد خوارزمی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام روایت کرده: که امام حسن علیه السلام گوسفندی داشت که بدان علاقه داشت، روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود : چه کسی ... #داستان_های_امام_حسنی
#خوشبحال_ما_همه_دور_حسن_گردیده_ها
#خوشرویی_دشمن_شیطان
.
.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
.
موفق بن احمد خوارزمی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام روایت کرده:
که امام حسن علیه السلام گوسفندی داشت که بدان علاقه داشت، روزی مشاهده کرد که پای آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود : چه کسی پای این گوسفند را شکسته؟
پاسخ داد: من!
فرمود: چرا؟
گفت: می خواستم تا شما را غمگین کنم!
امام علیه السلام فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادی! و در روایت دیگری است که فرمود:
«لا غمن من امرک بغمی»
(من نیز غمگین می کنم آن کسی را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنی یعنی شیطان)
و به دنبال آن او را آزاد کرد.
.
.
#خادم_نوشت
اول باید از خودمون شروع کنیم کار به جامعه و فضای جامعه نداشته باشیم اما منی که امام حسنی ام باید یاد بگیرم #عصبی نباشم و حتی با کسی که بهم بدی میکنی باخوبی رفتار کنم
میدونم سخته...میدونم خیلی تلاش و زحمت میخواد ولی شدنیه چون‌مرید آقایی به اسم حسن بن علی هستیم
باید بارفتارمون هم ثابت کنیم امام حسنی هستیم
من از امروز میخوام شروع کنم.....
شماهم شروع کنید
یاحسن
.
#امام_حسنى_بودن_رسم_است_نه_اسم
#حسن_آقا_حسن_مولا_حسن_عشق
#حیف_شما_که_هم_چو_منی_نوکرت_شده
#امام_حسنی_ها
Read more
باغ _________<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>_________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل ...
Media Removed
باغ __________________ The garden of your memories . تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من ‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من ٠ عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق برده است جان من خسته به یادش، ته باغ ٠ ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند ٠ دل من بند بشد در عقب ... باغ
_________🍃🍂🍃_________
The garden of your memories
.
تو مپندار که شکسته دل من، نه گل من
‎دل من شیشه شده، خرد شده، ای دل من
٠
عطر مریم که بپیچید به میان همه ی حجم اتاق
برده است جان من خسته به یادش، ته باغ
٠
ته باغی که تو بودی و من و سرو بلند
پای آن سرو بلند بوسه بدادی دلبند
٠
دل من بند بشد در عقب نرمیه دستای تو باز
تو که باز کردی غنچه ی لبخندت را ناز
٠
دست خود جا بنهادم به میان خرمن مریم تو
بو گرفته بعد از آن دست من از عطر تن تو
٠
سینه ای مرمر و یک دل پر تب از عطشت
بوسه دادی به لبم، وای گرفتم رطبت
٠
آری آری لحظه لحظه من بگویم ز تو اى جان
که شده قلب من از تو يكهو به هیجان
٠
جان من با که بگویم ز دلم آخر هیچ
نه تو مانی نزد من و نه دیگر هیچ
٠
گفتگوی من و همصحبتی من با تو
ته شبهای قشنگی که بشد صبح با تو
٠
حال این سرگشته ی پر گیجی و پر از درد در سر
نه تو دانی و نه دیگر هيچکس، حتی دلبر
٠
تو به شوق بیت بیت منی و من به شوق تو غزل گوی تو ام
گر نبینم من تو را خشک و شهید کشته ی کوی تو ام
٠
چه نشانی بدهم از خود و از حال خراب
دل بیتابی که عقبش دیده بیافتاده به تاب
٠
تاب ابروی تو و تاب دل پر تپشم، از همه ی برق شما
برق چشمان تو و کشته ی در راه شما
٠
گفته ام باز همه چی را، لا به لای کلمات
تو خودت رو و بفهم آن همه ناز و حرکات
.
_________🍃🍂🍃_________
Read more
خيلی وقت ها ديگران می توانند خوب و صميمی زندگی کنند اگر ما حرف اضافه نزنيم! سه سال از زندگی زوج جوان ميگذرد ...
Media Removed
خيلی وقت ها ديگران می توانند خوب و صميمی زندگی کنند اگر ما حرف اضافه نزنيم! سه سال از زندگی زوج جوان ميگذرد عمه ميگويد: چطور قابلمه هايت اينقدر زود خش برداشته؟! شوهر بعدا زنش را توبيخ می کند که چرا مادرت برایت جهيزيه جنس خوب نخريده؟! يکی به شوهر می گويد: چطور اينهمه مدت با اخلاق تند همسرت ساخته ای؟! شوهر ... خيلی وقت ها ديگران می توانند خوب و صميمی زندگی کنند اگر ما حرف اضافه نزنيم! سه سال از زندگی زوج جوان ميگذرد عمه ميگويد: چطور قابلمه هايت اينقدر زود خش برداشته؟!
شوهر بعدا زنش را توبيخ می کند که چرا مادرت برایت جهيزيه جنس خوب نخريده؟!
يکی به شوهر می گويد: چطور اينهمه مدت با اخلاق تند همسرت ساخته ای؟!
شوهر پس از شنيدن اين سوال زنش را تحمل نمی کند و کارش با او به دعوا و مرافعه می کشد. به زن می گويند چقدر شوهرت شب ها دير به خانه می آيد؟!
زن پاپيچ شوهر می شود و شکاکانه می پرسد اين وقت شب کجا بودی؟!
و اين شکاکيت کاذب همچون پتکی اعصاب و روان خانواده را له می کند. بياييد اينقدر از هم سوال نپرسيم، حرف اضافه نزنيم، توصيه های شخصی نکنيم
نپرسيم همسرت کو؟
چرا تنها آمدی؟
اين مانتو را چند سال قبل خريدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گيرد؟
دستپخت همسرت خوب است يا نه؟
پدر زنت چند ميليون جهيزيه داد؟
خانه تان چند متر است؟ حرف اضافه، زندگی ديگران را خراب می کند. پس حواسمان را جمع کنيم که کم، درست و به موقع حرف بزنيم! واقعا خیلی چیزها به ما مربوط نیست... این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه‌ای است و بی‌رحمانه‌تر اینکه از زبان یک #دوست شنیده شود: چه قدر شکسته شده‌ای!! این یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگوار، خستگی‌هایی بی‌شمار بر پشت و شانه‌های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد شده و حالا که ما بعد مدت‌ها او را دیده‌ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو شکسته شده‌ای و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری‌ات و از گودی پای چشمانت فهمیده‌ام!! و من پتک محکم‌تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب‌تر از این که هستی شوی!قطعا چیزهایی از زندگی‌اش کاسته شده است که حالا سعی می‌کند با ارتباط، با سلام‌های دوباره آنها را التیام دهد. از کسی سراغ متعلقات غایبش را نگیریم که اگر باشد، اگر هنوز در محدوده زندگی‌اش حاضر باشد، خودش یا نامش به میان خواهد آمد.

اصلا چرا از هم سئوال می‌پرسیم؟ چرا می‌پرسیم این مدت که نبودی کجا بودی؟ چرا کلمات و جملاتمان را نمی‌سنجیم؟... #دكتر_حلت #مجله_موفقیت #drahmadhellat
Read more
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده ...
Media Removed
. #منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است. دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق  دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه  مادر و من تا #سحر لبریز ... .

#منصور نظری، شاعر متعهد کشورمان، عیدانه ای را تقدیم به خانواده های داغدار # شهدای مدافع حرم کرده است.

دخترم من با دلی لبریز عشق – گشته بابایم شهیدِ در # دمشق 
دل‌شکسته بی‌کَس و تنها و تک - قد هلالی همچو بانوی فدک
تا سحر شب همدمِ من #اشک و آه - بهر # بابا دیده می‌دوزم به راه 
مادر و من تا #سحر لبریز درد -  می‌کِشیم از سینه پُرغم آه سرد

شد سحر بابا نیامد باز که - پس کِشد دردانه # دختر ناز، که؟
هشت شد ساعت و #سالِ نورسید -  نیست بابا در کنارم #روز عید

در کنارِ عکس # بابای شهید -  سال شد تحویل و آمد روز عید
مادر و من لحظۀِ تحویل سال –  رفته در # آغوش بابا هم خیال  مثل هر روزِ تمام هفته‌ام - قاب عکسش را بغل بگرفته‌ام
یاد او در نوبهاران می‌کنم -  عکس او را #بوسه‌باران می‌کنم
سال نو بابا # مبارک بر تو باد –  دخترت را برده‌ای‌ بابا زِ یاد 
در میانِ سفرۀِ دل‌تنگی‌ام - رنگِ مشکی #تخم‌مرغ رنگی‌ام  بی تو بابا دخترت دل‌سوخته - آتشی در سینه‌اش افروخته 
بس کشیدم از غم و داغ تو آه - سبزۀِ عیدم شده بابا سیاه
هفت‌سین درد و رنج آه و اشک -  بر زمین افتاده بیرق، پاره مشک
عاشقِ عباسیِ زینب، سلام -  کرده از داغت دل من تب، سلام  ای # شهید کُشتۀِ دور از وطن - ای کفن‌پوشیدۀِ صدپاره تن
 ای قرارت بوده با من آمدن - سال نو شد #پس کجایی #عشق من؟

های‌ بابا، قول برگشتن چه شد -  وعده‌ات با من دم رفتن چه شد
غرقه در خون قامتت معنایِ مرد - دخترت قلبش شکسته بازگرد
عید شد #عباسِ #زینب کیش ما - جای تو خالی است بابا پیشِ ما 
بی تو بابا اولین تحویلِ سال -  خنده بر لب تا ابد بر من محال بس که با من غصه‌ات را خورده‌اند -  بی تو شب‌بوها همه پژمرده‌اند
بی تو ساعت‌ها همه می‌ایستند -  پسته‌های عید خندان نیستند
یادم آید عید سال قبل‌تر -  نازهای من به آغوش پدر
لحظۀِ تحویل سال او را بغل – از لب او بوسه‌های چون عسل
او که بر من عاشقی را یاد داد - یاد بادان روزگاران یاد باد
تا همیشه چشم من از اشک تر - یاد باد آن عیدهای با پدر

به امید ظهور حضرت یار
فروردین 1395
#شهید_محمود رضا_بیضایی
Read more
- PERS <span class="emoji emoji2b50"></span>️ POLIS - او حالا قهرمان من است.!! حتی اگه هیچ مدالی بر گردنش نباشه.!! ولی مدال عشقو معرفت ...
Media Removed
- PERS ️ POLIS - او حالا قهرمان من است.!! حتی اگه هیچ مدالی بر گردنش نباشه.!! ولی مدال عشقو معرفت از هوادار گرفت! قهرمانی که هیچوقت خسته نمیشه! قهرمانی که شاید خودش ببازه ولی برا من برنده‌اس..! او قهرمان من است.! قهرمانی که با بودنش؛ روز، ماه و سال نمیشناسم! قهرمانی که در سخت ترین روزها ... - PERS ⭐️ POLIS -
او حالا قهرمان من است.!!
حتی اگه هیچ مدالی بر گردنش نباشه.!!
ولی مدال عشقو معرفت از هوادار گرفت!
قهرمانی که هیچوقت خسته نمیشه!
قهرمانی که شاید خودش ببازه ولی برا من برنده‌اس..!
او قهرمان من است.!
قهرمانی که با بودنش؛
روز، ماه و سال نمیشناسم!
قهرمانی که در سخت ترین روزها کنارمون مونده و هرگز پشتمون رو خالی نمیکنه.!!
حتی اگه تموم دنیا رو به روم باشه، ایمان دارم که او کنارم میمونه؛
او قهرمان من است.! قهرمانی که آرزوهاش شده آرزوهای من؛
فکر و خیالش شده فکر و خیال من؛
زندگیش شده زندگی من؛
قهرمانی که تموم اتفاق‌های خوب جهان رو برای من میخاد نه برای خودش.!!
او قهرمان من است.!!
قهرمانی که شکست‌ها او را شکسته تر میکنه و موفقیت‌ها، خستگی رو از تنش بیرون میاره؛
محسن حالا قهرمان من است.!
حتی اگه اینروزا حال دلش خوب نباشه
محسن جان من شاید آدم صبورى مثل تو نباشم،
اما حاضرم براى این حال تو
تمام عمرمو صبر كنم.!
فقط به يك شرط كه آخرش
تو باشى،
براى من خيلى مهمه
آخر اين همه صبر كردن.!
چون پرسپولیس یه دلگرمی پر از عشقه.!
عشق پرسپولیس چیز خاصیه که فقط میشه تو خلوت دل پی بهش برد ❤
محسن جان شاید این جمله کلیشه‌ای و تکراری باشه ولی تو بجنگ برای چیزی که حقته و بدون ما هوادار بزرگ شده مکتب پرسپولیسیم و هیچوقت حال الانتو فراموش نمیکنیم❤
#پرسپولیسیم✌
#perspolis
Read more
. ناغافل ستاره‌ای چشمک زد و الابختکی، بَختِ ما باز شد و دولتِ ده، بیست سالِ پیش، با ناز و کرشمه حقِ‌التدریس ...
Media Removed
. ناغافل ستاره‌ای چشمک زد و الابختکی، بَختِ ما باز شد و دولتِ ده، بیست سالِ پیش، با ناز و کرشمه حقِ‌التدریس ما را پس از ماه‌ها انتظار پرداخت کرد. نوروز نزدیک بود و قرارشد حاصلِ این عمرِ از دست رفته را در سفری کوتاه بر باد دهیم. سرِ ضرب خود را در شهرِ زیبای شیراز می‌بینیم. شنگول و منگول هوس می‌کنیم از ... .
ناغافل ستاره‌ای چشمک زد و الابختکی، بَختِ ما باز شد و دولتِ ده، بیست سالِ پیش، با ناز و کرشمه حقِ‌التدریس ما را پس از ماه‌ها انتظار پرداخت کرد. نوروز نزدیک بود و قرارشد حاصلِ این عمرِ از دست رفته را در سفری کوتاه بر باد دهیم. سرِ ضرب خود را در شهرِ زیبای شیراز می‌بینیم. شنگول و منگول هوس می‌کنیم از شاپور که یک پایش را شکسته‌اند دیداری کنیم و احوالش را بپرسیم. حالا پایینِ کوهی در نزدیکی کازرون، در محاصره الاغ‌داران و قاطرچیان هستیم و شاپور در غارش اون بالای بالاست.
این ساده‌دلانِ پیر و جوان دورمان را گرفته‌اند و بین خودشان درگیری است تا شانسِ بردنِ ما به نوکِ کوه از آنِ کدام‌شان شود. کرایه هر الاغ دو و نرخِ قاطر سه برابرِ مواجِبِ جان کندنِ من از صبح تا شب است. با خرج و دخلم جور در نمی‌آید. دلم می‌خواهد پشیمان شوم اما اقتدارِ خانم بیش از من است و حُکم می‌کند که اِلا و لِلا دیدنِ این اثرِ تاریخی واجب است. می‌گویم: «می‌دانی که هر ساعت کرایه این بی‌زبانان چند برابر حق‌التدریس من می‌شود؟» می‌گوید: «پس تا اینجا آمدیم که چی؟» می‌گویم: «این‌ها مزد کارشان را نقد می‌گیرند اما طلب‌های من حواله‌ای است تا سرِ خرمن، آن هم اگر خدا بخواهد». مثلِ همیشه و جوابِ همیشگی که: «عزیزم معلمی یعنی همین، تازه یادت افتاده؟» به دست و پا می‌افتم و ادامه می‌دهم: «خانم جان، دوره اینترنت است نه کوه و خرسواری و بر باد دادنِ گنجِ سه ماهه. این بابا یک زمانی میلش کشید و مجسمه‌ای از خودش ساخت. خُب به من چه! بعدها هم عده‌ای آمدند و خوش‌شان نیامد و زدند و پایش را هم قلم کردند و سرنگونش کردند». می‌خواستم بگم به تو چه، ترسیدم. حالا یه بابای دیگه آمده دوباره سرِ پایش کرده و اون پای شکسته‌اش را هم بِتُون گرفته، حالا این دیدن داره‌؟ اون‌هم بااین هزینه سنگین؟ عجز و لابه‌هایم اِفاقه نمی‌کند. مظلومانه می‌گویم: «بیا خودم می‌بَرمت». می‌پرسد: «چه طوری؟ بیا رویِ کولم سوار شو تا ببینی». از حرفم انگار دچارِ برق‌گرفتگی شده است، بد جوری نگاهم می‌کند. جوابِ نگاهش را می‌دهم: «ببین آن حیوان پالان دارد، من لباسِ نو. او گاهی جُفتک می‌پراند و خطر دارد اما من بی‌خطرم و خودت هم شاهدی که جفتک‌پَران هم نیستم. او پول می‌خواهد اما من نه. اصلا میدونی این خودش یک ورزش هم هست؟» می‌خندد. دلم قُرص می‌شود. دولا می‌شوم، با شادی می‌گویم بِپَر بالا، تازه به جای این که صدای عرعر بشنوی من از دورانِ عاشقی برایت آواز می‌خوانم. باکِراهت سوار بر پُشتم می‌شود. جمعیت سازشان کوک می‌شود، هر یک چیزی می‌پراند و دیگران می‌خندند
.
بقیه در کامنت اول👇
Read more
. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه ...
Media Removed
. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه ... .
سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟
سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه معرفی کرده ام و حالا می خواهم خیلی خلاصه، فیلم دیگری از او به نام Ginger & Rosa را معرفی کنم.
جینجر و روزا درباره ی دو دختر نوجوان است. فیلم با لحظه ی تولد آنها در لندن، سال ۱۹۴۵، همزمان با واقعه ی هیروشیما شروع می شود و بعد فلش فوروارد می خورد به ۱۷ سالگی شان. آنها اوقات زیادی را با هم می گذرانند و زندگی شان تحت تاثیر یکدیگر است. پدر جینجر یک نویسنده و استاد دانشگاه است. پس از اینکه جینجر به خانه ی جدیدش نقل مکان می کند اتفاقاتی رخ می دهد که گره اصلی فیلم است.
در این فیلم هم (مانند فیلم پارتی) کنش اصلی، «روابط» است و تفکرات مختلف آدم ها درباره ی آن و کلا چیستی زندگی. در کنار نگرانی آدم ها درباره ی صلح، مرگ، آزادی و… که همگی مفاهیمی قابل تاملند.
در فیلم های پاتر، دیالوگ ها مهمند. در فیلم «بله» دیالوگ ها شعرند، اما چون به صحبت مردم عادی نزدیک است ممکن است مخاطب متوجه شعر بودن آن نشود.
من کارهایش را دوست دارم و شایسته ی معرفی می دانم. چون نگاه پاتر به دنیا، زندگی، و شیوه ی تحلیل و به تصویر کشیدنش را دوست دارم. شخصیت پدر در این فیلم، نویسنده ای ست آتئیست که به آزادی اعتقاد دارد. برای به دست آوردن آزادی تاوان داده و قوانین را شکسته است. حالا در جایگاهی ایستاده که نقد می شود و شاید خودش نیز از نتیجه ی کارش متاسف باشد.
پاتر استاد موقعیت های «ارّه» است. اره ای که وسط یک ماجرا گیر کرده را به هر طرفی بکشی، بریدگی و زخمی ایجاد می کند. در اوج فیلم، من خودم را جای جینجر، روزا، مادر جینجر و پدر روزا که می گذاستم، احساس می کردم حق با من است. اما اینکه هر کسی می تواند حقی داشته باشد، لزوما به معنای آن نیست که آن حق «درست» است. (شاید این عدم قضاوت و نقد روابط انسانی، شما را به یاد فیلم های اصغر فرهادی بیندازد.)
پیشنهاد می کنم فیلم را ببینید.

فاطمه اختصاری
#سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
Read more
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی ...
Media Removed
از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال ... از تاریکی های زمین آمدم تا شور سلام بر شما آوای بی آهنگم را روح بخشد و اعماق وجودم پر شود از شرار انرژی های وجوووووود
اینجا ب دنیا امدن معنایی صد چندان ب خود میگیرد گویی ک تمام ملائک ب عشق استان شما از عرش خروج کرده اند به دنیا رسیده اندو آرامشیییی بس رویا وار ب ما میبخشند. گویی کسی مادام ذکر عاشقانه درحال و هوای اینجا نجوا میکند گوشممم پر است از تسبیح عاشقانه هر مولکول روان در این هوا ،چ دنیایی ب نگاهم ب قلبم ب روحم نگار زده ای. که هر چه ب استانت چشم میدوزم عشق نقش میندد نقش و نگار آنچه مرا ب اینجا متصل میکند انرژی حضور عاشقانه ی بی انتهای توست یا علی بن موسی الرضا ای اقای عشق ای مولای عزیزتر از پدر و مادر ای معنای تقرب ب عرش ای تمام آنچه میطلبم ب درهای حرم که دست میکشم متوجه میخی میشوم که افتاده است وصد البته شرمزده از کالبد انسانی ام که من از آن میخ هم کمترم کجا مرا ب زمین وصل کردند ک غفلت ورزیدن آموختم اینجا ترنم نفس من نقش میبند زندگی روح میگیرد دنیا ب آغازی دوباره فکر میکند اما سراغاز تمام افکار مردمم تو هستی هرجایی که هستند هر جا ب شروعی دوباره فکر میکنند هر جا که با نام و یاد تو ب آرامش میرسند
اینجاااااا دنیاااااا ب تو سلام میدهد و من هنوز در افکار دنیایی میغلتم
من یک انسانم که ب آغاز دوباره فکر میکنم ب تو. اما تا سر از ضریح مقدست برمیگردانم موج موج انسانهایی میبینم که عاشقانه ب پهنای صورت اشک میریزند ب عشق رسیدن ب آرامش حضوررتو ،،مرا ب حرمت حضور ایشاندوبه حرمت زمزمه های عاشقانه ی همراه با بغض و درد و اشک ایشان از انرژی وجود خود بی نصیب مگردان چ عاشقانه ب گرداب پریشان افکارم نقش تو نظم میبخشد دنیا اگر ب تو برسد دنیا میشود و من اگر ب تو رسم من
امید دارم هر انکسی که دل شکسته ب خانه ات چشم میدوزد حتی از دورترین نقطه ب حرمت فکر میکند او را از شعور عرفانی عشق خویش بارور کنی و عشق و معرفت عاشقانه ای از کرم خویش ب قلب رنجور و حساسش ببخشایی
حریم استانت عجب صفایی دارد مگر نه اینکه میگویند اینجاکسی ست پنهان مانند قند در نی ای عشق پنهان ایران من سلام میدهم تورا، از فضل خویش کرم نما که خانه ات مامن آرامش من است
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا السلام علیک ای عشق ای وجوووووود ای معنای هستی در این هستییی اینجا من هستم تو هستی و من ب نیابت تمام عاشقانت گر قابل سلام باشم
Read more
مولای من! میخواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی، پس ای آقای مهربانی ...
Media Removed
مولای من! میخواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی، پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم، نه تنها از طرف من بلکه، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات، چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی. یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم، عهدی ... مولای من!
میخواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی،
پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم،
نه تنها از طرف من بلکه، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات،
چرا که می دانم یُرَدَُون سْلامی.
یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم ! امروز می خواهم عهدم را با شما تجدید کنم،
عهدی که بارها آن را شکسته اما،
اما هربار به دنبال فرصتی بوده ام که دوباره آن را تجدید کنم.
یابنَ البُدورِ المُنیرَه ! به من هم حق بده که گاهی تو را فراموش کنم،
چرا که عَزیز عَلیَّ عَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تری،
اما با همه ی وجودم اقرار می کنم تو را دوست دارم.

یابنَ یس وَ الذَّاریات !
به من هم لیاقت بده در چنین روزی دستانم را بالا برم و
از خدای بخواهم عَجّلْ لَنا ظُهورَه، چرا که معتقدم، نَریه قریبا.

یابنَ الاَنجمِ الزَّاهرَه !
هرچند گاهی دیگرانی که شما نمی پسندیدید را، یاری نمودم،
دنبالشان رفتم و از آنها دفاع کردم،
اما می خواهم که:
اللهمَ اجْعَلنی مِنْ انْصارِه و اعوانه وَ الذّابینَ عنه وَ المُستَشهَدینَ بین یدیه.

یابنَ النَبإ العَظیم !
هر چند گاهی زیبایی های دنیا چشمانم را خیره کرده است، اما
به من معرفت بده که بدانم که زیبایی تویی و همواره بخواهم:
اَللهمَ الرنّی الطَّلعةَ الرَّشیدَه.
اما ای امام المنتظَر! از امروز و در تمامی لحظات و ساعت ها تا پایان عمرم از تو
می خواهم عهد و بیعتی را که برگردنم است را حفظ کنم،
عهدی که لا اَحولَ عَنْها و لا اَزول اَبدا .... ان شا الله

اللهم عجل لولیک الفرج
Read more
. ای دعای درخت زردآلو وقتی شاخه‌اش شکسته بود ... ای عطر خوش زعفران در بازارچه‌های قدیمی مسقف ای ...
Media Removed
. ای دعای درخت زردآلو وقتی شاخه‌اش شکسته بود ... ای عطر خوش زعفران در بازارچه‌های قدیمی مسقف ای غم همه ی آدم‌ها که مسافر مشهد می شوند ، و حاجات بزرگ را در کوپه های کوچک قطار  جا می‌دهند ... ای خاطره‌های معطر که ‌موهبت سادگی و رنج ما هستید ... اینها همه اشکال دیگر علاقه است ! درخت زردآلو‌ وقتی ... .
ای دعای درخت زردآلو وقتی شاخه‌اش
شکسته بود ...
ای عطر خوش زعفران
در بازارچه‌های قدیمی مسقف
ای غم همه ی آدم‌ها
که مسافر مشهد می شوند ،
و حاجات بزرگ را در کوپه های کوچک قطار 
جا می‌دهند ...
ای خاطره‌های معطر
که ‌موهبت سادگی و رنج ما هستید ...
اینها همه اشکال دیگر علاقه است !
درخت زردآلو‌
وقتی خیالِ تو پر از شکوفه شود
آیا من‌هم رستگار می شوم ؟
من گریستن و بخشیدن را از یاد نبردم 
از یادت نبردم
که خرده‌های خاطره
مثل رگه‌های طلا 
در میان سنگ‌ها با ارزش است ..
از یاد بردن کار ساده‌ای نیست !
هیچ شالیکاری
عطر برنج را 
فراموش نمی‌کند ... من تماشا را از یاد نبردم
و رنگ صدایت را
با ابرهای دیگر اشتباه نگرفتم
به‌خودم گفتم :
باران‌
تعلیم مدام گریستن است .... سیدرسول پیره

#یازده_ماهگی
Read more
مریم تصمیم به ماندن گرفته بود او دیگر کسی نبود که راضی به رضای خدا باشد او رضایت خود را طلب می کرد هر چند ...
Media Removed
مریم تصمیم به ماندن گرفته بود او دیگر کسی نبود که راضی به رضای خدا باشد او رضایت خود را طلب می کرد هر چند به قیمت جان. در آن روز و شب هایی که پشت سر گذاشت خیلی چیزها به چشم دید و با تمام وجود سخن زنی را که گفته بود ((اینجا مرگ سایه گسترده است ))را لمس کرد. شب که می شد زن ها ملحفه هایی را که در طول روز آماده می کردند ... مریم تصمیم به ماندن گرفته بود او دیگر کسی نبود که راضی به رضای خدا باشد او رضایت خود را طلب می کرد هر چند به قیمت جان.
در آن روز و شب هایی که پشت سر گذاشت خیلی چیزها به چشم دید و با تمام وجود سخن زنی را که گفته بود ((اینجا مرگ سایه گسترده است ))را لمس کرد. شب که می شد زن ها ملحفه هایی را که در طول روز آماده می کردند بر می داشتند و از مسجد بیرون می زدند و به جایی می رفتند که کشته شدگان را آنجا می آوردند نه فرصت غسل بود و نه اشک باید به سرعت دفن می شدند تا صبح در برابر گرما قرار نگیرند . مریم همچنین دخترانی را دیده بود که روزهای بعد ناپدید شده بودند آنچه که خودش با آه کشیدن عمیقی برایم بازگو کرد این بود که: بسیاری از دختران اسیر دشمن شدند و بعد از آنکه مورد تجاوز قرار گرفته بودند زنده به گورشان کرده بودند.
مریم خیلی چیزها دید و شنید اما فراموش نکرد که با سر زدن هر سپیده موهای دخترش را شانه بزند و هر روز به آینه ی شکسته ی لب پنجره ی مسجد نگاهی بیندازد و لبخندی بزند هر چند کم رنگ هر چند کوتاه .
اینها را که می گفت: نگاه عمیقی انداخت به من که طبق معمول جلوی اشک ریختنم را نتوانسته بودم بگیرم و از آنجا که متوجه شد خون به جگر شده ام گفت: با همه ی اینها زندگی برایم ارزش زیستن داشت چراکه من در جستجوی زنده ماندن نبودم آنچه که مرا به همه ی دشواری ها سنجاق کرده بود عشق بود و سهمی که طلب داشتم و باید می گرفتم .
امروز هم گویا روز دختر بود نمی دانم فلسفه اش چیست آیا این روز به دلیل رشادت های دختران در عرصه های زندگی به این عنوان مزیّن شده یا در راستای احیای حقوقشان و به پاس چنین مسائلی این روز را روز دختر نامیده اند؟
باید بگویم اگر چیزی غیر از این است به دیده ی تردید باید به آن نگریست .چه خوب بود دختر را قهرمان زندگی خودش می دانستیم که ارزش زندگی اش را می دانست و بیش از هر چیز برای خودش زندگی می کرد و قهرمان زندگی خودش می شد نه آنکه غمخوار مادر، همدم پدر، خواهر فداکار و معشوق دلربا و یا زنی که از دامنش مرد به معراج برود. به خدا سوگند که ما مثل گردآفرید کم نداشتیم ولی همه سهراب را می شناختند.
Read more
#السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا . محبوبِ‌رضاست،هرکه‌دل‌ریشتر‌است از‌کعبه،صفایِ‌این‌حرم‌بیشتر‌است اینجاست‌طبیبی‌که‌ندارد‌نوبت هردل‌که‌شکسته‌تر‌بُوَد،پیش‌تر‌است ‍ #سلطان دم در، خادم‌­هایت مرا می‌­گردند. چیزی نمی­‌یابند و آرام وارد می‌­شوم، تو هم بدی‌های ... #السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا
.
محبوبِ‌رضاست،هرکه‌دل‌ریشتر‌است
از‌کعبه،صفایِ‌این‌حرم‌بیشتر‌است
اینجاست‌طبیبی‌که‌ندارد‌نوبت
هردل‌که‌شکسته‌تر‌بُوَد،پیش‌تر‌است
‍ #سلطان
دم در، خادم‌­هایت مرا می‌­گردند.
چیزی نمی­‌یابند و آرام وارد می‌­شوم، تو هم بدی‌های دلم را به بزرگی­ت ببخش!
قدم­هایم را می­‌شمارم، به هشت که رسید سلام می‌­دهم.
به نُه که رسید تمنا می­‌کنم، قسم می‌­دهم شما را به جوادتان، زیر باب الجواد
اذن دخول می‌خوانم و می‌دانم که زنده‌ای و ملائکه مقیم درگاهت شده‌اند...
دست بر سینه، تشکر می‌کنم بابت دعوتتان
کنار مسجد گوهرشاد می‌رسم:
کنار شما، هم می‌توان گوهر بود، هم شاد...
مگر می‌شود از سقاخانه آب نخورد؟ مگر می‌شود یاد عباس نیفتاد...
مگر می‌شود بر حسین سلام نکرد؟
می‌خواهی همین‌جا قرار بگذاریم که از کفشداری‌ات حرفی نزنم؟
کاش همیشه منِ سربه‌زیر در درگاه والامقام تو کفش‌هایم شماره داشته باشند.
هرچقدر می‌خواهد باشد، باشد؛ من پشت درِ خانه­ شما پابرهنه صف می‌بندم!
بعد هم لابد خادم‌های عزیزتان با پرهای آغشته به پر جبرئیل و میکائیل و... راهنمایی‌­ام می‌­کنند.
و این آیینه‌های شکسته چقدر خوب یادم می‌­دهند که دل سنگ و شکسته مرا هم خریداری...
تا شکار نشده‌ام ضمانتم کن!!!
سلام ضامن من، آهوی فراری‌ام!
@alinajafi110
#یا_امام_رضا 💚😢
#شهید_محمدحسین_حدادیان
#بهشتی_باشیم
Read more
این متن برنده جایزه beautiful life آلمان شده: . مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا ...
Media Removed
این متن برنده جایزه beautiful life آلمان شده: . مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای دردست دید . خدا : وقت رفتنه . مرد : به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم . خدا : متاسفم ولی وقت رفتنه . مرد : درجعبه ات چی دارید؟ . خدا : متعلقات تورا . مرد : متعلقات من؟ یعنی همه ... این متن برنده جایزه beautiful life آلمان شده:
.
مردی
درحال
مرگ بود
وقتیکه
متوجه
مرگش شد
خدا را با
جعبه ای
دردست دید
.
خدا :
وقت رفتنه
.
مرد :
به این زودی؟
من نقشه های
زیادی داشتم
.
خدا :
متاسفم
ولی وقت
رفتنه
.
مرد :
درجعبه ات
چی دارید؟
.
خدا :
متعلقات
تورا
.
مرد :
متعلقات
من؟
یعنی
همه چیزهای
من ؛
لباسهام
پولهایم و ...
.
خدا :
آنها دیگر
مال تو
نیستند
آنها متعلق به
زمین هستند
.
مرد :
خاطراتم چی؟
.
خدا :
آنها متعلق
به زمان
هستند
.
مرد :
خانواده و
دوستانم؟
.
خدا :
نه ،
آنهاموقتی
بودند
.
مرد :
زن و
بچه هایم؟
.
خدا :
آنها متعلق به
قلبت بود
.
مرد :
پس وسایل
داخل جعبه
حتما
بدنم
هستند؟
.
خدا :
نه ؛
آن متعلق
به گرد و غبار
هستند
.
مرد :
پس مطمئنا
روحم است؟
.
خدا :
اشتباه
می کنی
روح تو
متعلق
به من است
.
مرد با اشک
درچشمهایش
و با ترس زیاد
جعبه دردست
خدا راگرفت
و بازکرد ؛
دید خالی
است!
.
مرد
دل شکسته
گفت :
من هرگز
چیزی نداشتم؟
.
خدا :
درسته ،
تومالک
هیچ چیز
نبودی!
.
مرد :
پس من
چی داشتم؟
.
خدا :
لحظات زندگی
مال توبود ؛
.
هرلحظه که
زندگی کردی
مال تو بود .
.
زندگی
فقط
لحظه ها
هستند
.
قدر
لحظه هارا
بدانیم و
لحظه هارا
دوست
داشته
باشیم

آنچه از سر گذشت؛ شد سر گذشت
.
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
.
تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم
.
بر در خانه نوشتند؛ ⇦در گذشت⇨...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Read more
برای دادخواهی به قیامت رفتم. جگر سوخته ام را هم بردم، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم ...
Media Removed
برای دادخواهی به قیامت رفتم. جگر سوخته ام را هم بردم، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم را، نام ظالمان را نیز . ترازو بود و عدالت بود و حق بود و خدا بود. ظالمان هم بودند، یک به یک. خواستم که شرح دهم قصه هایم را... اما قصه ها گفتن نمی خواست. یوم تبلی السرائر بود. دستها سخن می گفتند، پاها ... برای دادخواهی به قیامت رفتم.
جگر سوخته ام را هم بردم، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم را، نام ظالمان را نیز .
ترازو بود و عدالت بود و حق بود و خدا بود.
ظالمان هم بودند، یک به یک.
خواستم که شرح دهم قصه هایم را... اما قصه ها گفتن نمی خواست.
یوم تبلی السرائر بود.
دستها سخن می گفتند، پاها سخن می گفتند، چشم ها و گوش ها و زبان ها شهادت می دادند.
آتش بلند بود و جهنم برپا، و سوختن به حتم بود.
خدا گفت: من اما این آتش را برپا نکردم، این آفریده شماست نه من. این شعله ها را شما با خود از دنیا آورده اید.
و این هیزم ها که آتش ها را بر می افروزد من نیفروختم، کردار شماست.
خدا به من گفت: اما پیش از آنکه آنها به آتش شان در آیند، از تو ‌می پرسم: آن شور که به تو دادم، بر زندگی ات پاشیدی؟
گفتم: پاشیدم
گفت: آن نور که به تو دادم بر ظلمتت افشاندی؟
گفتم: افشاندم
گفت: آن سور که به تو دادم بر سوگت افزودی؟
گفتم: افزودم
گفت: آن لاهوت که به تو بخشیدم با ناسوتت آمیختی؟
گفتم: آمیختم
گفت: حالا با آن شور و نور و سور و لاهوت چه هستی؟
گفتم: خوشبخت
گفت: اما اینها شور و نور و سور و لاهوتشان را گم کردند، و جهان بی شور و نور و سور و لاهوت جهنم است.
اینها از جهنمی به جهنمی آمده اند.
خدا گفت: از آن شفقت که به تو داده بودم هنوز چیزی داری؟
گفتم: دارم
گفت : پس به کارش گیر.
تمنای سوختن سوختگان، التیامت نباشد که ظالمان همان بیچارگانند.
تو پاسدار نور و سور خودت باش.
نگهبان لاهوتت باش.
...
من از قیامت به دنیا برگشتم و گَرد جهنم را از پیراهنم تکاندم و دیگر شکواییه ای به خدا نبردم. ✍️ #عرفان_نظرآهاری
‏@erfannazarahari
#nofilter #thankGod #love #family #beautifulday #flower #dream
Read more
لطفا مطالعه بفرمایید بخشهایی از وصیتنامه : اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را ...
Media Removed
لطفا مطالعه بفرمایید بخشهایی از وصیتنامه : اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند، اگر شد ببرند امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند. دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود. در داخل ... لطفا مطالعه بفرمایید

بخشهایی از وصیتنامه :

اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می‌کنم که من را در ایران دفن نکنند، اگر شد ببرند امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی‌السلام دفن کنند.
دوست دارم نزدیک امام باشد و تمام مستحبات انجام شود. در داخل و دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه مشکی و غیره مثل تربت بگذارند.
داخل قبر من مثل حسینیه شود و اگر شد جایی که سرم می‌خورد به سنگ لحد، یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم یا زهرا(س)
بالای سر من روضه و سینه‌زنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید. زیاد یاحسین(ع) بگویید و برای من مجلس عزا نگیرید، چون من به چیزی که می‌خواستم رسیدم. برای امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) مجلس بگیرید و گریه کنید.
روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است. یعنی العبد الحقیر المذنب و یا مثل این. پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.
وصیتم به مردم ایران این است که مشکلات خارج کشور بیشتر از داخل کشور است، قدر کشورمان را بدانند و پست سر ولی فقیه باشند.
با بصیرت باشند چون همین ولی فقیه است که باعث شده ایران از مشکلات بیرون بیاید.
از خواهران می‌خواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا(س) رعایت بکنند، نه مثل حجاب‌های امروز، چون این حجاب‌ها بوی حضرت زهرا(س) نمی‌دهد.
از برادرانم می‌خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند. جهان در حال تحول است، دنیا دیگر طبیعی نیست، الان دو جهاد در پیش داریم، اول جهاد نفس که واجب‌تر است زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم می‌شود که اهل جهنم هستیم یا بهشت .
من که عمرم رفت و وقت را از دست دادم. تا به خودم آمدم دیدم که خیلی گناه کردم و پل‌های پشت سرم را شکسته‌ام و راه برگشت ندارم.
بچه‌های ایران و عراق، من دیر فهمیدم و خیلی گناه و کارهای بیهوده انجام دادم و یکی از دلایلی که آمدم نجف به خاطر همین بود که پیشرفت کنم.
نجف شهری است که مثل تصفیه‌کُن است که گناه‌ها را به سرعت از آدم می‌گیرد و جای گناهان ثواب می‌دهد. این مولای ما خیلی مهربان است.
دنیا رنگ گناه دارد، دیگر نمی‌توانم زنده بمانم. انشاءالله امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س) و امام رضا(ع) در قبر می‌آیند... والسلام
Read more
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر ...
Media Removed
. نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش فقط قیاس کرد که به این حال افتاد جمعیت ... .
نشسته بودیم به تماشای تعزیه ....
از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند
دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد
گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد
شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد این اسرا را با زن و فرزندان خودش
فقط قیاس کرد که به این حال افتاد
جمعیت اشک میریختند و حال عجیبی داشتند...
نوبت طفل شش ماهه رسیدتعذیه خوان طفلی را در آغوش کشید
صدای گریه جمعیت بالا گرفت، طفل سوزناک گریه میکرد
گویی واقعا تشنه بود و دلتنگ آغوش مادر دستور شکافتن گلوی طفل به حرمله داده شد!
بازیگر نقش حرمله تیر را در کمان آماده میکرد
به یکباره جوانی با هیبت نیرومندی از میان جمعیت برخواست و فریاد کشید تیروکمانت را زمین بگذار ملعون مادرم از حال رفت!
جوان گریه کنان و هق هق زنان با صدای بلندی فریاد میکشید جمعیت سکوت اختیار کرد
بازیگر نقش حرمله با آن هیکل و هیبت رنگ از رخساره اش پرید و
روی زمین نشست و رو به بازیگر نقش شمر کرد و زجه میزد و میگفت نمیتوانم،
کار من نیست
مادرش فقط با دیدن صحنه ای ساختگی از حال رفته بود
و من به رباب فکر میکردم که کودکش را در این حال دیده بود
مادرش از حال رفت و با آب قندی دوباره حالش خوب شد
و من به زینب کبری فکر میکردم که با لبهای خشکیده در تل زینبه
زیر آفتاب سوزان گلوی برادر زاده اش را نظاره میکرد
مادرش از حال رفت که اینگونه پسر جوان رگ غیرتش ورم کرد و طاقت نیاورد
ومن به حسین فکر میکردم به ابوالفضل العباس به علی اکبر که با آن
همه غیرت باید خواهر و مادر و دخترانشان را تنها میگذاشتند...
مادرش فقط صحنه ای ساختگی را دید و از حال رفت ...
جوان شیعه علی ست و حق داشت فریاد بکشد ، شیعه علی روی مادر حساس است
قلم میگوید این متن را همینجا رهایش کن
که اگر ادامه دهی میرسی به در و دیوار و پهلوی شکسته ...
رهایش کن که میرسی به مولایت علی
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از علی و مصیبت هایش
رهایش کن که قلم تو بیچاره است برای نوشتن از این همه عشق بی کران.....
رهایش کن که اینجا برای نوشتن از علی و آل علی هوا کم است...
علی_سلطانی
Read more
. و نخ به نخ دهنم دودست غمت غلیط ترین کامست آقا یه ضرب المثل هستش که میگه آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟ آدم تریاک لازم میشه . . تو حکم واجب الاجرایی و عشق جوخه ی اعدام است.... . ذکات ... .
و نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیط ترین کامست 🚬

آقا یه ضرب المثل هستش که میگه
آهنگای چاوشی و #داریوش گوش دادن سیگار واجبه
یه نفر پیدا شه و‌ قانعم کنه چطور میشه چاوشی گوش داد یا همین یه تیکه اشو ولی کام سنگین نگرفت؟؟😤
آدم تریاک لازم میشه
.
.

تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است.... .

ذکات گوش صدای تو
عشق صدای تو
چوخه اعدام هم فقط صدای تو
صدات میکشه آدمو محسن خان و این قشنگترین مُردنه 😍💙.
@mohsenchavoshi 💙
.
.
‌‌
پ‌ن : #صدای_بهشت
میگن خدا سرنوشت همه رو از قبل نوشته ، سرنوشت ایرانم نوشته بوده ، میدونسته بعده انقلاب همه چی برامون #زهره_مار ، یه روز خوش نمیبینیم
قشنگ معلومه خدا خواسته بعده انقلاب و تو دوره #هیراد ها و بند مند ها که از همه طرف بدمیاریم برای دادن یه حالی بهمون #چاوشیُ خلق کرده
خیلی شیک خلق شده برای این روزای بد که برای لحظه ای هم که شده گوشش بدیم تا بشوره ببره اوقات #تلخ و زهرمارمونو
و ماهم سپاسگزاریم از خلق این اثر ناب ، از خلق این #صدای_بهشتی

#نتیجه_گیری : هنوز دنیا قشنگیا خاص خودشو داره ، کم بنالین از زشتیای دنیا 😍.
.
.
پ‌ن2 : اونیکه بلاک میکنه هم نه تگش میکنم نه هشتگشو میزنم و حتی اسمشم نمیارم شاید گذری دید پستو 😂😂
#چاوشیستا میدونن چی میگم 😂😂😂😂
.
.
.
‌‌.
.

#محسن_خان_چاوشی #محسن_چاوشی #چاوشی #چاوشیست #صدای_بهشتی #صدای_عشق #صدای_زخمی #صدای_نسل #آلبوم #ابراهیم #آهنگ #ببر_به_نام_خداوندت
.
.
.
.
.
.
.
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیز بودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرایی
و عشق جوخه ی اعدام است
به دست آه بسوزانم
که شعله ور شدنم دودست
کفن به سلفه بپوشانم
که سر به سر بدنم دودست
نخ به نخ دهنم دودست
غمت غلیظ ترین کامست
هـــــــــــــــی
نگاه من به سرانجامست
سرنگ ها همه دم قرمز
و رنگ ها همه گان قرمز
سماء مولویان قرمز
جهان کرم به کران قرمز
که نبشی از رژ گل گونت
هنوز بر لب این جامست
بگو ستاره دردانه
در انزوایه رصد خانه
کدام کوزه شکسته آن روز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه ی دستانش
به دور گردن خیام است
هــــــــــــی
ببین چقدر اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزار بار بمیرم من
دسیسه هایه تو میبینی
ورید پاک امیرم من
در در تدارک حمام است
چه حکمتیست در این مردن
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلاء بردن
چه حکمتیست که در آغاز
نگاه من به سرانجامست
Read more
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست ...
Media Removed
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته … نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم ... آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم
آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و
آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته …
نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم تو برای دلم یک بی وفایی!
نه به فکرت هستم نه در حال فراموش کردنت ، شاید دلم باشد در حال یاد کردنت !
یاد میکند از تویی که از یاد برده ای مرا ، از یاد برده ای حتی بی وفایی ات را ، از یاد برده ای یاد مرا ، سوزانده ای همه خاطره ها را …
مدتیست از آخرین دیدارمان گذشته ، هنوز سرنوشت همه درها را بر رویمان نبسته ، تا دلم ببیند لحظه رفتنت را ، تا دلم از یاد نبرد که چگونه پشت کردی به من و با دل سنگت تنهایم گذاشتی و رفتی !
آه این دل ،حسرت روزهای با تو بودن است ، حسرت روزهایی که چه عاشقانه دوستت داشتم ، برایت میمردم ، و تو نیز بی رحمانه مرا جا گذاشتی
آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم ، آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم…
من که هر چه میخواهم فراموشت کنم نمیتوانم ، کاش مثل تو میتوانستم آنطور فراموش کنم که حتی نام عشق گذشته ات را نیز به یاد نداری …
آنگونه که تو مرا شکستی ، هر سنگدل دیگری بود پشت سرش را هم نگاهی میکرد ، که حتی لحظه پرپر شدن آن دلشکسته را ببیند ، تو که مرا شکستی دیگر نگاه نکردی به پشت سرت ، راه خودت را رفتی و من هم گفتم این دل شکسته ام فدای سرت …
آه این دل به سردی آن لحظه هایی است که گذشته، اما یادش در قلبم یخ بسته است !
Read more
.. «..پرنده‌ای که قرق را شکسته، آه من است.»
Media Removed
.. «..پرنده‌ای که قرق را شکسته، آه من است.» ..
«..پرنده‌ای که قرق را شکسته، آه من است.»
. <span class="emoji emoji1f5fb"></span> . گر ز #غمم صد یکی شرح دهم پیش کوه #آه دهد پاسخم #کوه به جای صدا پای نهم در عدم بو که به دست آورم هم ...
Media Removed
. . گر ز #غمم صد یکی شرح دهم پیش کوه #آه دهد پاسخم #کوه به جای صدا پای نهم در عدم بو که به دست آورم هم نفسی تا کند درد دلم را دوا این همه محنت که هست درد دو چشم من است هیچ نکوعهد نیست کو شودم توتیا هیچ نکرده گناه تا کی باشم به گوی خستهٔ هر ناحفاظ بستهٔ هر ناسزا از لگد حادثات سخت شکسته دلم بسته خیالم ... .
🗻 .
گر ز #غمم صد یکی شرح دهم پیش کوه
#آه دهد پاسخم #کوه به جای صدا
پای نهم در عدم بو که به دست آورم
هم نفسی تا کند درد دلم را دوا
این همه محنت که هست درد دو چشم من است
هیچ نکوعهد نیست کو شودم توتیا
هیچ نکرده گناه تا کی باشم به گوی
خستهٔ هر ناحفاظ بستهٔ هر ناسزا
از لگد حادثات سخت شکسته دلم
بسته خیالم که هست این خلل از بوالعلا
#خاقانی
#iran #mountain #mountaineering #picture #photography #photo #view #nature #Valley #sky #bluesky #trees #pic #cielo #montana
#ایران #کوهنوردی #منظره #عکس #عکاسی #درختان #دره #طبیعت #کوهستان #آسمان #آسمان_آبی
Read more
سلام حضرت آقا گدا نمی خواهی؟ کنیز و نـوکـرِ بی ادعا نمی خواهی؟ فـدای ذره ای از خـاک کفشداریتان برای ...
Media Removed
سلام حضرت آقا گدا نمی خواهی؟ کنیز و نـوکـرِ بی ادعا نمی خواهی؟ فـدای ذره ای از خـاک کفشداریتان برای خادمیت جان فدا نمی خواهی؟ تو را به جان عزیزت ردم مکن آقا اسیر مفلس بی دست و پا نمی خواهی؟ در ازدحام گداها به شوق یک نظرت نشسته ام به گدایی مرا نمی خواهی؟ ببین به پای تو در التماس افتادم دل شکسته ... سلام حضرت آقا گدا نمی خواهی؟
کنیز و نـوکـرِ بی ادعا نمی خواهی؟
فـدای ذره ای از خـاک کفشداریتان
برای خادمیت جان فدا نمی خواهی؟
تو را به جان عزیزت ردم مکن آقا
اسیر مفلس بی دست و پا نمی خواهی؟
در ازدحام گداها به شوق یک نظرت
نشسته ام به گدایی مرا نمی خواهی؟
ببین به پای تو در التماس افتادم
دل شکسته من را شما نمی خواهی؟
به جز تو بر دگری رو نمیزنم هرگز
مرا که بر تو شد ه ام مبتلا نمی خواهی؟
رفیق سینه زنم در حـرم به من میگفت
برای #مـادر پیرت شفا نمی خواهی؟
نــوكـــر نـوشـــت:
#حسین_جان
صبح است و باز دور شما ازدحام شد
درحسرت حریم تو عمرم تمام شد
نام مجازی ام شده جامانده از حرم
جاماندنم زبانزد هر خاص و عام شد
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام ارباب بی کفن
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_سلطانعلی_احمدی
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#همه_نوکر_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#بیچاره_اون_که_حرم_رو_ندیده
#بیچاره_تر_اون_که_دید_کربلاتو
#عطش
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>خدا<span class="emoji emoji2764"></span> معبودِ من میشود بنده ی معصیت کارت را ببخشی؟ میدانم غرق در خطایم اما دلم هرشب در هوایت نفس ...
Media Removed
خدا معبودِ من میشود بنده ی معصیت کارت را ببخشی؟ میدانم غرق در خطایم اما دلم هرشب در هوایت نفس می کشد هرچند شکسته اما . . ! هنوز هم نفس می کشد اصلا خوشا به حال من خوشا به حال من، که خدایی چون تو دارم خدایی که بودنش . . ! به من حس دوباره زیستن میدهد می دانم با هر نفسی که می کشم روز به روز به تو نزدیک ... ❤خدا❤

معبودِ من
میشود بنده ی معصیت کارت را ببخشی؟
میدانم غرق در خطایم
اما دلم هرشب در هوایت نفس می کشد
هرچند شکسته اما . . !
هنوز هم نفس می کشد

اصلا خوشا به حال من
خوشا به حال من، که خدایی چون تو دارم
خدایی که بودنش . . !
به من حس دوباره زیستن میدهد
می دانم با هر نفسی که می کشم
روز به روز به تو نزدیک تر خواهم شد . . .
معبودِ من
دلتنگ ترین بنده ی خطاکارت را دریاب
همدم و یاورم باش
تا مبادا محتاج این روزگار و مردمانش شوم . . .

#حاتمه_ابراهیم_زاده
#خدا #خطا #دلم #نفس #خدا_با_من_است #دلشده_ها #قلب #دعا #فالله_خیر_حافظا_و_هو_ارحم_الراحمین
Read more
داستان‌های کوتاهی از هاروکی موراکامی همگی این داستان‌ها از زندگی متداول ما بیرون آمده است. ____________________________ <span class="emoji emoji1f4da"></span>در ...
Media Removed
داستان‌های کوتاهی از هاروکی موراکامی همگی این داستان‌ها از زندگی متداول ما بیرون آمده است. ____________________________ در یک صبح زیبای ماه آوریل در یکی از خیابان‌های فرعی محله معروف هاریوکوی توکیو دختر صد در صد دلخواهم را دیدم.راستش را بخواهید آن‌قدرها هم زیبا نیست.آدم خیلی مهمی هم ... داستان‌های کوتاهی از هاروکی موراکامی
همگی این داستان‌ها از زندگی متداول ما بیرون آمده است.
____________________________
📚در یک صبح زیبای ماه آوریل در یکی از خیابان‌های فرعی محله معروف هاریوکوی توکیو دختر صد در صد دلخواهم را دیدم.راستش را بخواهید آن‌قدرها هم زیبا نیست.آدم خیلی مهمی هم نیست.لباس پوشیدنش هم چیز خاصی ندارد.پشت موهایش در خواب شکسته و بی‌ریخت شده.جوان نیست.باید سی سالی داشته باشد.درست‌ترش این است که بگویم اصلا شبیه دخترها نیست.اما هنوز هم از پنجاه قدمی می‌توانم بفهمم او دختر صددرصد دلخواه من است.
📚شما از هر کجای ایران که هستید می‌توانید این کتاب را از کتابیسم تهیه کنید .📚
#کتاب #کتابیسم
#موراکامی
#ثالث
#نشر_ثالث
www.ketabism.com
Read more
. شبها ، آخر وقت که طبق معمول بیخوابی سراغم میاید، خانه را مرتب میکنم، هرشب، و یک حالتی این کار را انجام ...
Media Removed
. شبها ، آخر وقت که طبق معمول بیخوابی سراغم میاید، خانه را مرتب میکنم، هرشب، و یک حالتی این کار را انجام میدهم که انگار فردا صبح ساعت ۵ بصرف کله پاچه مهمان عزیزی دارم، در همین حال گاهی رادیو گوش میدهم،گوینده ها هیچ انرژی ندارند، یک شعری میخوانند و یک متنی را تحلیل میکنند، حکایت از بزرگان میگویند وبعد ... .
شبها ، آخر وقت که طبق معمول بیخوابی سراغم میاید، خانه را مرتب میکنم، هرشب، و یک حالتی این کار را انجام میدهم که انگار فردا صبح ساعت ۵ بصرف کله پاچه مهمان عزیزی دارم، در همین حال گاهی رادیو گوش میدهم،گوینده ها هیچ انرژی ندارند، یک شعری میخوانند و یک متنی را تحلیل میکنند، حکایت از بزرگان میگویند وبعد برای مدت طولانی موسیقی بی حالی پخش میکنند، گاهی پیاز ناهار فردا را سرخ میکنم، وقتی فردایش هنرجو دارم، گوینده همچنان در حال و فضای خودش است ، یکجوری قطع امید کرده از شنوندگان به خزعبلات بیهوده اش ادامه میدهد، شاید اگر بداند هزاران نفر در همین ساعت توی بیمارستانی، شیفت شب کارخانه ای،مریضی، دل شکسته ای، مثل من بیخوابی، دارند صدایش را میشنوند و دلشان میخواهد یکی پشت رادیو حرفهای خوب بزند، انرژی داشته باشد انها را از لحظات شان جدا کند،رادیو را خاموش میکنم و میروم سراغ پادکستهایی که هزار بار شنیده ام اما باز ارزش شنیدن دارند، گوینده فرصت طلایی اش را از دست میدهد، همینطور که آدمهای زیادی در طول روز، در طول عمر ،فرصت طلایی شان را برای مفید بودن بحال بقیه را از دست میدهند،
بی تفاوت و خسته و بی اثرند،
من چراغها را خاموش میکنم،
قبلش یک عکس از خانه مرتب شده میگیرم و میخوابم...
_؟؟؟
Read more
. از کودکی آموخته ام که حقوق آدمیزاد با سکوت احقاق نمی شود . با فریادهای کور هم‌نمی توان دست به دادخواهی زد. من سیاست مدار نیستم.حرفه ام شاعری و نویسندگی است.اما این حماقت است که فکر کنم این دو با هم ارتباطی ندارند.بنابراین من با سکوت تبانی نمی کنم و با خود عهد بسته ام اگر شعری برای مردم می نویسم قبلش ... .
از کودکی آموخته ام که حقوق آدمیزاد با سکوت احقاق نمی شود . با فریادهای کور هم‌نمی توان دست به دادخواهی زد.
من سیاست مدار نیستم.حرفه ام شاعری و نویسندگی است.اما این حماقت است که فکر کنم این دو با هم ارتباطی ندارند.بنابراین من با سکوت تبانی نمی کنم و با خود عهد بسته ام
اگر شعری برای مردم می نویسم قبلش خوب به صدای آنها گوش کرده باشم .

شعر و آهنگ #به_رئیس_جمهور
اثری است خطاب به رئیس جمهور و نه لزوما برای رئیس جمهور! سیبل انتقاد این شعر محدود به ایشان نیست(لطفا با دقت بخوانیم‌ و بشنویم)
علی قمصری داوطلبانه و مسوولانه کار را آهنگسازی و اجرا کرد . او ثابت کرده از قبیله ی بیداران است و با خاموشی و فراموشی میانه ای ندارد.

هرچند:
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من
آنچه -البته- به جایی نرسد فریاد است

با اینحال روزی کتاب عمر به‌ پایان می رسد و انتخاب اینکه در صفحه ی پایانی یک انسان آزاده باشیم یا یک قربانی خاموش با خود‌ ماست

شعر کامل #به_رئیس_جمهور

من خسته ام ریاست جمهوری عزیز

از رقص داس های غزل کش
از مویه های گربه ی ناخوش

از ساعتی که خواب به خواب است
از گِل که اسم دیگر آب است

از تیغ های سرد برهنه
از قیل و قال این همه شحنه

ماییم و قفل بر در بسته
آه از تو ای کلید شکسته

من خسته ام‌ ریاست جمهوری عزیز

از موریانه های مقدس
از غسل در حنای مقدس

از حجره های مار به دوشان
از دخل و خرج سکه فروشان

از داس پشت شاخه ی گیلاس
از این همه شرایط حساس

ما رای انتخاب تو بودیم؟
یا سنگ آسیاب تو بودیم؟

آقا فدای روحیه ی شوخ و شنگتان
سیلی نخورده ایید و بنفش است رنگتان

اینک میان کوچه ی تردید و انتظار
ماییم و شوق ریختن هفت سنگتان

مانند کودکی نگران هر چه می پرم
دستم نمی رسد به ملاقات زنگتان

از ساقی غریبه چرا وام می کنید؟
در شیشه خون ماست شراب و شرنگتان

بیچاره چشم ما که در امواج ناگهان
امید بسته بود به پشت نهنگتان

اما امید همچو عقابی صحاری است
حاشا که این عقاب بیافتد به چنگتان!

دریا زدیم و کار به قایق نداشتیم
ما نفت داشتیم مصدق نداشتیم

#احسان_افشاری
#به_رئیس_جمهور
#آهنگسازواجرا #علی_قمصری
#من_خسته_ام_ریاست_جمهوری_عزیز
صدابرداری و ضبط #مصباح_قمصری

@alighamsari
@hrouhani
نسخه ی تصویری کامل در کانال موجود هست.نسخه ی صوتی هم به زودی
Read more
برای دل ِ یک مرد . . مرغی که هم آشیانش رفته باشد پرواز را می خواهد چه کار؟. . نفسي على زفراتها ...
Media Removed
برای دل ِ یک مرد . . مرغی که هم آشیانش رفته باشد پرواز را می خواهد چه کار؟. . نفسي على زفراتها محبوسة يا ليتها خرجت مع الزفرات لا خير بعدكِ في الحياة، وإنّما أبكي مخافة أن تطول حياتي . . جانم در اين ناله ها زنداني تنم شده است. . كاش جانم با این ناله ها از تنم خارج ميشد. . كه زندگي پس ... برای دل ِ یک مرد
.
.
مرغی که هم آشیانش رفته باشد

پرواز را می خواهد چه کار؟.
.
نفسي على زفراتها محبوسة

يا ليتها خرجت مع الزفرات

لا خير بعدكِ في الحياة، وإنّما

أبكي مخافة أن تطول حياتي
.
.
جانم در اين ناله ها زنداني تنم شده است.
.

كاش جانم با این ناله ها از تنم خارج ميشد.
.

كه زندگي پس از تو ديگر هيچ خيري ندارد.
.

و من از ترس اين كه عمرم طولانی شود٬ مي گريم...
.
.
پ.ن: از مرثیه های امیرالمومنین برای محبوبه اش. مقتل مقرم ص۲۵۶
--------------
بانوی من...
گل بنفشه من...
دوباره سر از خاک برخواهد آورد٬
دوباره روزی بهار خواهیم داشت! 
پ.ن: نوشته بود حضرت علی علیه السلام آن هنگام که کوثر پیامبر(ص) را در قبر می گذاشت آیه ۵۵ سوره طه را زمزمه می کرد. (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْری: شما را از آن (زمين) آفريديم و شما را در آن باز میگردانيم و بار ديگر (در قيامت) شما را از آن بيرون میاوريم). مقتل مقرم. ص.۲۶۲

شکسته قافیه‌ام را، شکست بازویی
شما بگو "ضَرَبَ بِاالغَلاف" یعنی چه؟
#الهی_بشکند ...
Read more
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت یا زیبا فقط خواب ...
Media Removed
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت یا زیبا فقط خواب است وبس هم رازکویرم تب باران دارم. درسینه دلی شکسته پنهان دارم برگوشه سنگ قبرمن بنویسید. من هرچه که دارم ازرفیقان دارم من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس
هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت یا زیبا فقط خواب است وبس
هم رازکویرم تب باران دارم. درسینه دلی شکسته پنهان دارم
برگوشه سنگ قبرمن بنویسید. من هرچه که دارم ازرفیقان دارم
. دیدار صمیمانه فرزندان #شهدای_مدافع_حرم با رهبر معظم انقلاب... . ⚘ز کودکی خادم این تبار محترمم ⚘چونان حبیب مظاهر مدافع حرمم ⚘ه قصد حفظ حریم حرم به پا خیزم ⚘کنار لشکر عشاق حسین هم قدمم ⚘اگر که حرمت این بارگه شکسته شود ⚘و یا اگر که ره کرببلا بسته شود ⚘چونان زنم به پیکر غاصب شام و عراق ⚘که ... .
دیدار صمیمانه فرزندان #شهدای_مدافع_حرم
با رهبر معظم انقلاب... 😢😍
.
⚘ز کودکی خادم این تبار محترمم
⚘چونان حبیب مظاهر مدافع حرمم
⚘ه قصد حفظ حریم حرم به پا خیزم
⚘کنار لشکر عشاق حسین هم قدمم
⚘اگر که حرمت این بارگه شکسته شود
⚘و یا اگر که ره کرببلا بسته شود
⚘چونان زنم به پیکر غاصب شام و عراق
⚘که بند بند وجودش ز هم گسسته شود
⚘حکم دفاع از حرم ز شاه نجف دارم
⚘به امر رهبرم هماره جان به کف دارم
⚘هدف فقط رهایی عراق و سوریه نیست
⚘مسیرم از حلب است قدس را هدف دارم
⚘نه غصه جدایی از یار و وطن دارم
⚘به امر حق به راه دل کفن به تن دارم
⚘پریدن از قفس که بال و پر نمی خواهد
⚘عشق است بال پریدن همان که من دارم
⚘ذکر لبم یازینب به دلم واهمه نیست
⚘به سرم جز زیارت حسین فاطمه نیست
⚘خدا مرا از در این خانه جدا نکند
⚘گدایی در این خانه مرا خاتمه نیست
⚘خطوط قرمز دور حرم ز خون من است
⚘چو برکه ام که مرگ من همان سکون من است
⚘پیاده می روم ز مشهدالرضا تا شام
⚘حال کبوتر حرم حال کنون من است....
.
.
⚘ #پایتخت
⚘ #پایتخت۵
⚘ #مدافعان_حرم
Read more
ای همیشه مهربان کودکانه ترین بهانه های دلم عشق به تو را ارزو مندند!! بهانه ی گریستنم تویی و نیز بهای ...
Media Removed
ای همیشه مهربان کودکانه ترین بهانه های دلم عشق به تو را ارزو مندند!! بهانه ی گریستنم تویی و نیز بهای بودنم حیف که این فرشته همراهت پربسته و شکسته بال است!! ای قشنگترین وای بلورین رویا: مرا که از تو یک نگاه وام دارم وامدار هزار تیر نگاه شدم اگین مکن!! دیگر هیچ یاسی را خیره بوئیدن نخواهم شد که عطر خوش وصال ... ای همیشه مهربان کودکانه ترین بهانه های دلم عشق به تو را ارزو مندند!! بهانه ی گریستنم تویی و نیز بهای بودنم حیف که این فرشته همراهت پربسته و شکسته بال است!! ای قشنگترین وای بلورین رویا: مرا که از تو یک نگاه وام دارم وامدار هزار تیر نگاه شدم اگین مکن!! دیگر هیچ یاسی را خیره بوئیدن نخواهم شد که عطر خوش وصال تو جام جانم را و صهبای روحم را مست بوی زلفت کرده است!!! قلب من همان قاب نقره ای خامی است که عکس تو را در اغوش کشیده بوسه می زند، می بوید!!! از دورترین کهکشان ازل هدیه ای دارم به وسعت ابد
Read more
ای آزادی اما دست های مرا نیز شکسته‌اند، زبانم را بریده‌اند، پاهایم را غل و زنجیر کرده‌اند و چشمانم ...
Media Removed
ای آزادی اما دست های مرا نیز شکسته‌اند، زبانم را بریده‌اند، پاهایم را غل و زنجیر کرده‌اند و چشمانم را نیز بسته‌اند و گرنه، مرا با تو سرشته‌اند، تو را در عمق خویش، در آن صمیمی‌ترین و راستین من خویش می‌یابم، احساس می کنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می‌چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می‌بویم، آوای ... ای آزادی اما دست های مرا نیز شکسته‌اند، زبانم را بریده‌اند، پاهایم را غل و زنجیر کرده‌اند و چشمانم را نیز بسته‌اند و گرنه، مرا با تو سرشته‌اند، تو را در عمق خویش، در آن صمیمی‌ترین و راستین من خویش می‌یابم، احساس می کنم، طعم تو را هر لحظه در خویش می‌چشم، بوی تو را همواره در فضای خلوت خویش می‌بویم، آوای زنگ‌دار و دل‌انگیزت را که به ستایش بال های فرشته‌ای در دل ستاره زیر آسمان شب های تابستان کویر می‌ماند همواره می شنوم، همه روز با تو‌ام، گام به گام همچون سایه با تو همراهم.
هرگز تنهایت نمی‌گذارم، همه جا، همه وقت تو را در کنارم و مرا در کنارت می‌بینند، هستم، چشم هایت را درست بگشای، نه آن چشم ها که با آن متولی را میبینی.
آنگاه که خدا کالبدم را ساخت تو را ای آزادی بجای روح در من دمید، و بدین گونه با تو زنده شدم، با تو دم زدم، با تو به جنبش آمدم، با تو دیدم و گفتم و شنفتم و حس کردم و فهمیدم و اندیشیدم.
و تو، ای روح گرفتار من، میدانی، میدانی که در همه آفرینش چه نیازی دشوارتر و دیوانه تر از نیاز کالبدی است به روحش؟
آزادی!!!
#آزادی #ایران
Read more
<span class="emoji emoji1f490"></span> با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه بر درگه خدای خود آورده ام پناه خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه رو ...
Media Removed
با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه بر درگه خدای خود آورده ام پناه خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام چوب حراج بر تن من خورده با گناه روزی که هر که با عملی می رسد به تو من در بساط خویش چه دارم به غیر آه من خواب ماندم و ‌ثمرم سوخت ... 💐
با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
بر درگه خدای خود آورده ام پناه
خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه
رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه
🌺🌺🌺
من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام
چوب حراج بر تن من خورده با گناه
روزی که هر که با عملی می رسد به تو
من در بساط خویش چه دارم به غیر آه
🌼🌼🌼
من خواب ماندم و ‌ثمرم سوخت ای خدا
-یک قرص نان بده- ثمرم را خودت بخواه
یک قرص نان که فاطمه می پخت کافی است
خلقی به کوله بار بگیرند زادِ راه
🌸🌸🌸
مهر علی و آل علی توشه ی من است
حُبُّ الحسین، روضه ی او، اشک گاه گاه
با یال خون گرفته و با زین واژگون
از قتلگاهِ شاه که برگشت ذوالجناح
🌹🌹🌹
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #سال_نو #رمضان #رمضان_كريم #رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري #امنيت
#امام_حسين #شيعه #سفره_افطار #بين_الحرمين
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
#آرامش_امت #تشيع #مشهد #muslim #makkah #namaz #karbala ‏ #abooamir133
Read more
 #رمضان_عظيم <span class="emoji emoji1f490"></span> با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه بر درگه خدای خود آورده ام پناه خالی تر از همیشه و ...
Media Removed
#رمضان_عظيم با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه بر درگه خدای خود آورده ام پناه خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام چوب حراج بر تن من خورده با گناه روزی که هر که با عملی می رسد به تو من در بساط خویش چه دارم به غیر آه من خواب ماندم ... #رمضان_عظيم
💐
با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
بر درگه خدای خود آورده ام پناه
خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه
رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه
🌺🌺🌺
من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام
چوب حراج بر تن من خورده با گناه
روزی که هر که با عملی می رسد به تو
من در بساط خویش چه دارم به غیر آه
🌼🌼🌼
من خواب ماندم و ‌ثمرم سوخت ای خدا
-یک قرص نان بده- ثمرم را خودت بخواه
یک قرص نان که فاطمه می پخت کافی است
خلقی به کوله بار بگیرند زادِ راه
🌸🌸🌸
مهر علی و آل علی توشه ی من است
حُبُّ الحسین، روضه ی او، اشک گاه گاه
با یال خون گرفته و با زین واژگون
از قتلگاهِ شاه که برگشت ذوالجناح
🌹🌹🌹
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #سال_نو #لبيك_يا_حسين #تصويري #امنيت
#امام_حسين #شيعه #هفت_سین
#مشهد_الرضا #رمضان #رمضان_كريم #رمضان_يجمعنا islamic #quran #allah #muslim #makkah #namaz #karbala ‏ #abooamir133
Read more
"تقدیم به فرزندم" زود بزرگ نشو مادر... کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ ...
Media Removed
"تقدیم به فرزندم" زود بزرگ نشو مادر... کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! زود بزرگ نشو مادر... قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا ... "تقدیم به فرزندم"

زود بزرگ نشو مادر...
کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را !
زود بزرگ نشو مادر... قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ،
ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام .

آرام آرام پیش برو ،
آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد.
حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز!
همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ،
ولی زود بزرگ نشو مادر... آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد,
می دانم .
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛
تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره باشد ،
بهشت من, زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛
من هیچ نمیخواهم هیچ،
هیچ روزی به من تعلق ندارد،
همه ساعتها و ثانیه های من تویی
ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است
بر تو.
وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.
میترسم فرزندم با بزرگ شدنت ادمها احساس پاک تو رو به بازیچه بگیرن.
میترسم ثمره ی جوانیم؛ فرزندم با بزرگ شدنت انسانهای انسان نما ازارت دهند کودک بمان فرزندم که با شکسته شدن قلبت ذره ذره ی وجودم اب میشود..... عزيز مادر؛
تاهميشه بي نهايت "دوستت دارم"....
Read more
. . مثل دنباله ی زنی در باد قد کشیدم درون حافظه ات مثل مه پخش می شد از آغاز خاطرات بدون حافظه ات تا ...
Media Removed
. . مثل دنباله ی زنی در باد قد کشیدم درون حافظه ات مثل مه پخش می شد از آغاز خاطرات بدون حافظه ات تا کجا از خودم فرار شدم با دو پا از دو رشته کوه بلند به زمین وصل بود پاهایم چشم هایم به جاده میخ شدند نتوانستم از تو دور شوم سایه ای بودم از ادامه ی تو هر چه رفتم به قبل برگشتم به نخستین سلام نامه ی تو من ... .
.
مثل دنباله ی زنی در باد
قد کشیدم درون حافظه ات
مثل مه پخش می شد از آغاز
خاطرات بدون حافظه ات

تا کجا از خودم فرار شدم
با دو پا از دو رشته کوه بلند
به زمین وصل بود پاهایم
چشم هایم به جاده میخ شدند

نتوانستم از تو دور شوم
سایه ای بودم از ادامه ی تو
هر چه رفتم به قبل برگشتم
به نخستین سلام نامه ی تو

من فقط شکل دیگری بودم
از هوایی که توی خون تو بود
داشت کم کم به کشتنم می داد
پرتگاهی که در جنون تو بود

مهربان باش مثل یک مادر
با من، این خسته از چرایی خود
بغلم کن شبیه داروها
توی آغوش شیمیایی خود

هیچ کس غیر تو نمی داند
درد و دیوانگی چقدر بد است
زخم هایم عمیق می فهمند
دشمن خانگی چقدر بد است

کاش می شد به باد می دادم
مولکول های خسته ی خود را
با کمی چسب خوب می کردم
بغض های شکسته ی خود را

آه بی تو چقدر گریه بد است
می کشد شیره ی وجودم را
توی بغضم حشیش کاشته اند
تا تماشـــا کننـد دودم را

مثل رویای نیمه کاره ی تو
زنده و خسته ام ولی با درد
مثل کبریت روشن از گوگرد
به تو وابسته ام ولی با درد

می شود در خودم فرار کنم
با دو تا دست بر گلوی خودم
مثل یک خاطره مرور شوم
توی آیینه روبروی خودم
.

#پریاتفنگساز ساز
از #کتاب #بالشم_صدا_خفه_کن_بود
#شعر .
..
.
نقاشی زیبا از سارا رضایی ❤
.
#moderncalligraphy #calligraphy #brushlettering #rainbow #brushcalligraphy #paint #watercolor #ecoline #royaltalens #lettering #brushtype #moderntype #letteringchallenge #motivationalquotes #positivity #watercoloring #painting #handlettering #handmadefont #typegang #deathheadmoth #deathsheadmoth #insectart #moth #stilllife #stilllifepainting
Read more
. #سبزی پلوماهی . کته سبزی پلو با ماهی از اون دست غذاهایی هست که اصلا خوب نیست آدم تو مهمونی یا وقتی ...
Media Removed
. #سبزی پلوماهی . کته سبزی پلو با ماهی از اون دست غذاهایی هست که اصلا خوب نیست آدم تو مهمونی یا وقتی که مهمون داره بخوره! چرا؟ ..چون مزه اش به این که با دست بری تو کارش!..من که این جوریم..حالا شما اگه عادت دارین این غذا رو همچین شیک و مجلسی و با قاشق و چنگال میل بفرمایید این رو نشنیده بگیرید . . . . . . . ‌ ... . #سبزی پلوماهی
.
کته سبزی پلو با ماهی از اون دست غذاهایی هست که اصلا خوب نیست آدم تو مهمونی یا وقتی که مهمون داره بخوره! چرا؟ ..چون مزه اش به این که با دست بری تو کارش!😜..من که این جوریم..حالا شما اگه عادت دارین این غذا رو همچین شیک و مجلسی و با قاشق و چنگال میل بفرمایید این رو نشنیده بگیرید😉
.
.
.
.
.
.
.
‌ 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
تهیه ماهی سوخاری

مواد لازم: ماهی: یک کیلو ، آرد سوخاری و آرد سفید: از هر کدام یک لیوان ، سویا سس: 4 تا 5 قاشق ، سرکه یا آبلیمو: 3 تا 4 قاشق غذا‌خوری، تخم‌مرغ: 2 عدد ، فلفل و زردچوبه و روغن: به میزان لازم
تصویر طرز تهیه ماهی سوخاری
طرز تهیه:
برای تهیه ماهی سوخاری بهتر است از ماهی فیله یا ماهی بدون استخوان استفاده کنید. گرچه ماهی قزل‌آلا هم گزینه‌ای مناسب برای تهیه ماهی سوخاری است.
ابتدا ماهی را تمیز کنید و به قطعه‌های منظم برش بزنید و در یک ظرف بگذارید. سویا سس را به همراه آبلیمو و سرکه و فلفل روی ماهی‌ها بریزید، طوری که همه قسمت‌های ماهی به این مواد آغشته شود.
سویا سس برای طعم‌دار کردن انواع گوشت مناسب است. روغن را در تابه بریزید و روی حرارت بگذارید. تخم‌مرغ‌ها را هم در یک ظرف شکسته و زردچوبه را به آن اضافه کرده، خوب هم بزنید. تکه‌های ماهی را ابتدا به آرد آغشته کنید و بعد در مایه تخم‌مرغ فرو کنید.
مجددا ماهی را در آرد سوخاری غلتانده و در روغن داغ سرخ کنید. ماهی‌ها را در دیس مناسب چیده و اطراف آنها را با چند برگ کاهو و زیتون و لیمو تزئین کنید. 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 .
Read more
<span class="emoji emoji1f4f7"></span>@mikilove351 ‌همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان ...
Media Removed
@mikilove351 ‌همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان دیوانگی کند معنی اخم هایشان را بداند و با غر زدن های گاه و بی گاهشان کنار بیاید ، آنها یک نفر را میخواهند که عشق را بلد باشد و برای دنیای دخترانه شان بشود آن پادشاه سوار بر اسب سفید ! انتظار زیادی هم ... 📷@mikilove351
‌همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان دیوانگی کند معنی اخم هایشان را بداند و با غر زدن های گاه و بی گاهشان کنار بیاید ،
آنها یک نفر را میخواهند که عشق را بلد باشد و برای دنیای دخترانه شان بشود آن پادشاه سوار بر اسب سفید ! انتظار زیادی هم ندارند ، همین که لاک های رنگی هدیه بگیرند و کتاب های عاشقانه ، همین که قربان صدقه های واقعی بشنوند و غیرتی شدن های پر جذبه ببینند انگار دنیا را دارند ، دخترها ذوق کردن برای چیزهای کوچک و اتفاق های نه چندان بزرگ را خوب بلدند ، کافیست مطمئن باشند دوستشان داری و دوستت داشته باشند ، نه دلشان سورپرایزهای لاکچری میخواهد نه یک مرد با ماشین آن چنانی و پول فراوان...
دخترها را بد تعریف کرده اند اما واقعیت چیزی فراتر از این حرف هاست !
پدر بزرگ راست میگفت دختر مثل گل است ، از آن گل هایی که اگر حواست بهشان نباشد قهر میکنند و پژمرده میشوند و من خوب میدانم هیچ چیز آنها را از پا در نمی آورد به جز دوست داشته نشدن و بی توجهی ، گاهی دوست داشتنتان را با یک شاخه گل و چند بادکنک رنگی نشانشان بدهید ، آنها را بخاطر خودشان بخواهید ، این موجودات مظلوم که من میشناسم آنقدر دلشان از حرف و حدیث ها و نگاه های بد بعضی مردان شکسته است که همه جا دنبال امنیت گمشده شان میگردند ، هیچکس جز دخترها نمیداند راه رفتن توی کوچه ی خلوت و نگاه ترسناک مردی که از رو به رو می آید چقد عذاب دهنده و تلخ است که وقتی با صلوات از کنارش عبور میکنی،نفس راحت بکشی و سریع از آنجا بروی!!جواب این دلشکستگی هارا با اخم و بد اخلاقی ندهید تکیه گاه باشید و بگذارید یکبار هم که شده صدای خنده ی واقعی تمام دخترها توی شهر بپیچد آن وقت میبینید که دنیایتان با شیطنت های دخترانه چقدر شیرین تر میشود.
خیلی خوب است که به دخترانگی هایشان احترام بگذارید ، از موهای بلندی که روی فرش و سرامیک و گاهی توی غذایتان پیدا میشود گله نکنید:) به لاک های بدرنگشان نخندید ، اگر پول هایشان را جمع میکنند و برای خودشان رژ لب های رنگارنگ میخرند ذوق کنید ، برایشان بستنی و نوتلا و لواشک های ترش هدیه بیاورید ، بگذارید لوس باشند و رفتارهای کودکانه شان را سرزنش نکنید ، از خنده های بلند و ابراز احساسات های عجیب غریبشان ایراد نگیرید تا بفهمند دختر بودن قشنگ ترین هدیه ایست که خدا به آنها داده است.
دخترها مثل گل می مانند لطفأ شما هم شاهزاده کوچولو باشید و از گل هایی که دوستشان دارید مراقبت کنید
.
.
☑ #میکائیل💕 .
.
🆔@mikilove351 📷
Read more
Loading...
Load More
Loading...