Unique profiles
56
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Sanaa, Yemen, انتشارات ققنوس, Tehran, Iran
Average media age
3143.6 days
to ratio
5.3
صنم با این حرف من گیج شده بود ، صنم وای خدایا حالا باید چه کار کنم آهیل خاله جان بفرماید خاله تا پیمان ...
Media Removed
صنم با این حرف من گیج شده بود ، صنم وای خدایا حالا باید چه کار کنم آهیل خاله جان بفرماید خاله تا پیمان دید پرید بغلش اینگار عشق را دید ه خلاصه خاله وپیمان مشغول حرف زدن شدن صنم هم تو ی آشپز خونه مشغول غذا درس کردن بود رفتم پیشش صنم ببین چیز خاله ام صنم آمد جلو گفت من فهمیدم باید چه کار کنم لازم نیست تو بگی ، صنم ... صنم با این حرف من گیج شده بود ، صنم وای خدایا حالا باید چه کار کنم
آهیل خاله جان بفرماید خاله تا پیمان دید پرید بغلش اینگار عشق را دید ه خلاصه خاله وپیمان مشغول حرف زدن شدن صنم هم تو ی آشپز خونه مشغول غذا درس کردن بود رفتم پیشش صنم ببین چیز خاله ام صنم آمد جلو گفت من فهمیدم باید چه کار کنم لازم نیست تو بگی ، صنم آهیل رفت منم هم چای ریختم بردم خوب بفرماید چای خاله بایک چای عالی یک آهنگ هم می چسبه پیمان آهنگ گزاشت خاله با پیمان شروع کرد رقصیدن واز من صنم هم خواست باهم برقصیم من دست صنم گرفتم رقصید خلاصه بعد از این همه کلانجار رفتن با خاله شب شد خاله از پیمان خواست تا پیشش بخواب منم صنم هم رفتیم توی اتاق صنم داراز کشیده بود من افتادم روش که از کنار صنم چیزی بردارم ولی صنم ترسید بود که بهش دست بزنم از روش بلند شدم دیدم رنگ صنم پریده و داره می لرزه
Read more
حال الدنيا # منشن #لايك #دعم # نشر # فزعة #ابداع #نار<span class="emoji emoji1f525"></span> #لهب #استفزازي #لعب #صنم #نوم😴 #رئيس الأشعار #المملكة #القصرالشعري #
Media Removed
حال الدنيا # منشن #لايك #دعم # نشر # فزعة #ابداع #نار #لهب #استفزازي #لعب #صنم #نوم😴 #رئيس الأشعار #المملكة #القصرالشعري # حال الدنيا # منشن #لايك #دعم # نشر # فزعة #ابداع #نار🔥 #لهب #استفزازي #لعب #صنم #نوم😴 #رئيس الأشعار #المملكة #القصرالشعري #
اسد : به لبای صنم چشم دوخته بودم ، نمیدونستم جوابش چیه !! لباشو از هم باز کرد و شروع کرد : عشق زندگی من اسده ...
Media Removed
اسد : به لبای صنم چشم دوخته بودم ، نمیدونستم جوابش چیه !! لباشو از هم باز کرد و شروع کرد : عشق زندگی من اسده اسد احمد خان کسی که بخاطرش غرورمم زیر پا گزاشتم کسی که هر کاریم باهام کرد نادیده گرفتم چون عاشقش بودمو البته هستم و خواهم بود !! اونم منو خیلی دوس اسد : به لبای صنم چشم دوخته بودم ، نمیدونستم جوابش چیه !! لباشو از هم باز کرد و شروع کرد : عشق زندگی من اسده اسد احمد خان کسی که بخاطرش غرورمم زیر پا گزاشتم کسی که هر کاریم باهام کرد نادیده گرفتم چون عاشقش بودمو البته هستم و خواهم بود !! اونم منو خیلی دوس
. ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام ... .
ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را
امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بی‌وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی
کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را
«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را
#سعدی

سکانس پایانی فیلم #شبهای_سپید به کارگردانی #لوکینو_ویسکونتی

آلبوم #ایران_من  با صدای #همایون_شجریان  و آهنگسازی #سهراب_پورناظری

#شبهای_روشن
#شب_های_روشن
#شب_های_سپید
#فیودور_داستایفسکی
#داستایفسکی
#Luchino_Visconti
#Le_notti_bianche

#White_Nights
Read more
. ورق بزنید. . امشب شما را از نزدیک می‌بینم امروز اگر بهترین روز زندگی من نباشد حتمن بین هفت روز ...
Media Removed
. ورق بزنید. . امشب شما را از نزدیک می‌بینم امروز اگر بهترین روز زندگی من نباشد حتمن بین هفت روز انتخابی‌ام خواهد بود. وقتی اولین قسمت مستند سریالی «تا هفت خانه آن‌ورتر» آماده شد و در خانه کنار مامان و بابا دیدمش، مامان یک چیز گفت: اگر قرار بود کاری بکنی ، همین یک کار است. همه چیز از یک غذا درست ... .
ورق بزنید.
.
امشب شما را از نزدیک می‌بینم
امروز اگر بهترین روز زندگی من نباشد
حتمن بین هفت روز انتخابی‌ام خواهد بود.
وقتی اولین قسمت مستند سریالی «تا هفت خانه آن‌ورتر» آماده شد و در خانه کنار مامان و بابا دیدمش، مامان یک چیز گفت:
اگر قرار بود کاری بکنی ، همین یک کار است.
همه چیز از یک غذا درست کردن شروع شد در خانه آرش صادقی و کم کم جدی شد...
امشب برایتان کامل داستان را تعریف می کنم.
با تمام جانم برای این پروژه ایستادم، بهترین گروهی که فکرش را بکنید کنارم بود، امین، علیار،داوود،نیکو،آرش،هویار،امید،مهسا، خشایار،صنم،نیاز،حمیدو صد خانواده ایرانی که میزبان ما بودند و خیلی های دیگر که نامشان در کتاب تا همیشه برایم ثبت شد.بدون هیچ حمایتی از هیچ بخشی و کاملا خصوصی امروز کتاب تا هفت خانه آن‌ورتر با بهترین کیفیت و سلیقه ای که در شأن مادران و یک پروژه اصیل ایرانی‌ست در نشر «اینجا میان شهر»تهیه شده و رونمایی خواهد شد.
در جشن امشب بسیاری از دوستانم و مهمتر از همه تعدادی از مادربزرگ ها از شهر های مختلف که در کتاب هستند حضور دارند.
تا روزی که در این سرزمین فعالیتی را انجام می‌دهم (در هر زمینه ای ) سعی‌ام را خواهم کرد که به بهترین و کامل‌ترین شکل ممکن آن را انجام دهم.
امیدوارم صدای مهمانی امشب #تا_هفت_خانه_آن‌ورتر برود.
——-
و چند نکته:
-دوستان عزیزم برای خارج از ایران فکر هایی کرده‌ایم که بزودی اعلام می‌شود.
-کتاب را از دوشنبه نوزدهم شهریورماه می‌توانید از تمام شهر کتاب‌های ایران تهیه کنید.
-خروجی های دیگر پروژه تا هفت خانه آن‌ورتر(مستند سریالی و نمایشگاه تکه های خانه های مادربزرگ‌ها) از صفحه رسمی این پروژه اعلام خواهد شد.
-نمایشگاه یادگاری‌های مادربزرگ ها از تاریخ هفت/هفت/نود و هفت در یک تور ایرانگردی و با تهران آغاز خواهد شد و بعد از آن اصفهان و شیراز و یزد و تمام شهر های ایران
-برای دوستان زیادی که درباره زمان پخش مستند سریالی سوال کردند باید بگویم ، تمام سعی من و گروه تا هفت خانه آن‌ورتر اوایل زمستان خواهد بود.
دوستتان دارم و با احترام
صابرابر
Read more
#Repost @saberabar with @get_repost ・・・ . این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران. صدا: ژاله علو موسیقی: حمید خبازی . . . دو نکته‌ی مهم درباره‌ی مهمانی فردا: ۱. به دلیل محدودیت فضا و عدم امکان چیدمان صندلی به تعداد کافی برای مادربزرگ‌های ... #Repost @saberabar with @get_repost
・・・
.
این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران.
صدا: ژاله علو
موسیقی: حمید خبازی
.
.
.
دو نکته‌ی مهم درباره‌ی مهمانی فردا:
۱. به دلیل محدودیت فضا و عدم امکان چیدمان صندلی به تعداد کافی برای مادربزرگ‌های همراه شما، ضمن عذرخواهی خواهشمندیم اگر تصور می‌کنید این شرایط برای حضورشان مناسب نیست، به نیابت از آن‌ها در‌ مراسم حاضر باشید.
۲. قیمت کتاب «تا هفت خانه آن‌ورتر» سیصدهزار تومان است.
(در مراسم رونمایی جمعه‌شب، دویست‌‌‌و‌پنجاه هزار تومان به فروش می‌رسد.) فروش:
از روز دوشنبه (۱۳۹۷/۶/۱۹) در تمام شهر کتاب‌های سراسر کشور و فروشگاه اینترنتی:
https://
shahreketabonline.com
.
.
.
مشخصات کتاب:
تهیه و نشر : اینجا میان شهر
عنوان و نام پدیدآور: تا هفت خانه آن‌ورتر=to seven houses a way
صابرابر
یادداشت:انگلیسی-فارسی (دو زبانه)
در چهارصد و سی و شش صفحه گلاسه
عوامل تولید کتاب:
بر اساس طرح مشترك: آرش صادقى ل.ن و صابر ابر
مدير هنرى: صابر ابر
مدير پروژه: امين دوايى
مشاور اجرايى: آرش صادقى ل.ن
مدير برنامه ريزى: نيكو شمس محمدي
كارگردانان هنرى: صابر ابر و على يار راستى
عکس‌ها: صابر ابر- على يار راستى - داوود ملك حسينى
گرافيك و هويت بصرى: استوديو ملى
ترجمه: صنم کلانتری - مانا دهناد
ویراستاری: خشایار فهیمی
چاپ و تولید: استودیو طبل
مدیر تولید: هویار اسدیان
نظارت بر امور فنی چاپ و تولید: حسین سلطانی
نشر: این/جا میان شهر
طراحى سايت: حميد شوارعان
روابط عمومى و تدوين محتوا: شركت مانا پيام
#تا_هفت_خانه_آن‌ورتر
#مادر
#مامان
#ایران
#مادر_بزرگ
Read more
هذا بالضبط الي راح يصير بعرسي، عروس صنم ما نبا ما نبا ما نبا المهم . . حبيت أسوي بروڤه اذا قررت أسوي عرس بالنهار، الشارع ولع ولع ولع، كل من مر عباله عروس ويباركون، اكو عماره تحت قيد الإنشاء ،، العمال حطو شاي ويالله زفه مصرية على الأصول ، الجيران والمطاعم حتى صالون الرجالي اطلعو معاي بالزفه،، عرس ... هذا بالضبط الي راح يصير بعرسي، عروس صنم ما نبا ما نبا ما نبا
المهم .
.
حبيت أسوي بروڤه اذا قررت أسوي عرس بالنهار، الشارع ولع ولع ولع، كل من مر عباله عروس ويباركون، اكو عماره تحت قيد الإنشاء ،، العمال حطو شاي ويالله زفه مصرية على الأصول ، الجيران والمطاعم حتى صالون الرجالي اطلعو معاي بالزفه،، عرس النهار شي جميل جدا جدا جدا .
.
كم انت عظيمة يا ام ريان بمدينه النخيل كل شي جميل 🌴🌴
Read more
. . أجواء عيد الاضحى المبارك من خند @boof4713 الي كان صنم اصلي بوعوف #اجواء_العيد_في_خند #اجواء_العيد_في_الساحل_الشرقي #خند #قرية_خند #بلدة _خند @ .
.

أجواء عيد الاضحى المبارك من خند
@boof4713 الي كان صنم اصلي بوعوف😂🌷 #اجواء_العيد_في_خند #اجواء_العيد_في_الساحل_الشرقي #خند #قرية_خند #بلدة _خند
@
**قصة الملك و الوزير فى يوم من الايام كان هناك ملك عظيم يعيش فى مملكته و كان مصاحبا لوزيرة لا يتركه ...
Media Removed
**قصة الملك و الوزير فى يوم من الايام كان هناك ملك عظيم يعيش فى مملكته و كان مصاحبا لوزيرة لا يتركه ابدا و كان هذا الوزير معروف بتقواه و حكمتة وكان دائم التوكل على الله عز وجل فى جميع اموره و كان دائما يردد عبارة ” خير خير ان شاء الله ” فى جميع المواقع و الظروف . وكان الملك دائما ما يتعجب من هذة العبارة ... **قصة الملك و الوزير

فى يوم من الايام كان هناك ملك عظيم يعيش فى مملكته و كان مصاحبا لوزيرة لا يتركه ابدا و كان هذا الوزير معروف بتقواه و حكمتة وكان دائم التوكل على الله عز وجل فى جميع اموره و كان دائما يردد عبارة ” خير خير ان شاء الله ” فى جميع المواقع و الظروف . وكان الملك دائما ما يتعجب من هذة العبارة و من شدة صبر الوزير . و فى يوم من الايام انقطع احد اصابع الملك و خرج دم غزير من يدة و عندما راه الوزير قال له عبارتة المعتادة : ” خير خير ان شاء الله ” عندها غضب الملك كثيرا على الوزير و قال له و اين الخير الان و انت ترى الدم يخرج من بين اصبعى . و امر الملك بسجن الوزير الذى شك فى ولائة له . و ما كان من الوزير الا ان ردد كعادتة : ” خير خير ان شاء الله ” !
و كعادة الملك كل يوم جمعة يخرج فى نزهة قصيرة الى الغابة القريبة من قصرة و بعد ان تعب من المشى بين الاشجار استراح الملك فى ظل شجرة كبيرة و فجاه وجد الملك اناس يعبدون صنم و كان اليوم هو عيد هذا الصنم لسوء حظ الملك و قد اجتمع هؤلاء الناس حول الملك و قرروا ان يقدمو الملك قرابا لصنمهم و لكن عندما وجدو اصبعه مقطوعا قالو ان هذا عيبا فيه و بالتالى لا يمكن تقديمه لصنمهم و اطلقو سراحه . حينها فقط عرف الملك معنى عبارة الوزير : ” خير خير ان شاء الله ” فلولا هذا الاصبع المقطوع لكان الملك فى خبر كان . اسرع الملك الى الوزير و اعتذر له و لكنه ساله سمعتك تردد عبارتك و انت ذاهب الى السجن و لكن اين الخير فى الذهاب الى السجن الكئيب المزعج ؟! رد الوزير الذكى : انا وزيرك يا سيدى و دائما معك و لو لم ادخل السجن لكنت معك فى الغابة و لكان هؤلاء الناس قدمونى الى الصنم قربانا لانه لا يوجد بى عيب و لذلك دخولى السجن فى ذلك اليوم كان خير لى !
#قصص #حكايات #مشاهير_التاريخ
Read more
نقص عليكم اليوم قصة جديدة من قصص الأنبياء في القرآن الكريم كما عودناكم في رمضان نقدم لكم دائماً أجمل ...
Media Removed
نقص عليكم اليوم قصة جديدة من قصص الأنبياء في القرآن الكريم كما عودناكم في رمضان نقدم لكم دائماً أجمل القصص الدينية والأسلامية المليئة بالعبر والمواعظ المفيدة، قصة اليوم هي جزء من قصة نبي الله هود عليه السلام أستمتعوا الآن بقرأتها هود سيدنا هود عليه السلام هو عربي في أصله هو أسم لنبي أرسله ... نقص عليكم اليوم قصة جديدة من قصص الأنبياء في القرآن الكريم كما عودناكم في رمضان نقدم لكم دائماً أجمل القصص الدينية والأسلامية المليئة بالعبر والمواعظ المفيدة، قصة اليوم هي جزء من قصة نبي الله هود عليه السلام
أستمتعوا الآن بقرأتها

هود سيدنا هود عليه السلام هو عربي في أصله هو أسم لنبي أرسله الله إلى قوم عاد.
وتحمل إحدى سور القرآن إسمه وهي سورة هود ولقد ذكر أسمه 7 مرات ، منها 5 في سورة الأعراف وسورة هود وسورة المؤمنون وسورة الشعراء وسورة الأحقاف وسورة فصلت.
وتعد قبيلة عاد قبيلة عربية كانت باليمن، وكانت منازلهم ومساكنهم وجماعتهم أرض الأحقاف، والأحقاف هي الرمل فيما بين عُمان وحضرموت من أرض اليمن بأرض يقال لها الشَّحر، وقيل كانوا ثلاث عشرة قبيلة وظلموا وقهروا العباد بسبب قوتهم التي أتاهم الله إياها، فقد زادهم الله في الخِلقة والقوة، وبسط لهم في أجسادهم وعظامهم فكانوا طوالاً في أجسامهم وقوامهم،
وكانوا أصحاب أوثان وأصنام يعبدونها من دون الله، صنم يقال له صداء، وصنم يقال له صمود، وصنم يقال له الهباء،
أعطى الله تبارك وتعالى قبيلة عاد نِعَمًا كثيرة وافرة وخيرات جليلة، فقد كانت بلادهم ذات مياه وفيرة فزرعوا الأراضي وأنشأوا البساتين وأشادوا القصور الشامخة العالية، إضافة لما منحهم الله تعالى فوق ذلك من بَسْطة في أجسادهم وقوة في أبدانهم لكنهم كانوا غير شاكرين لله على نعمه، فأتخذوا من دونه ألهة وعبدوا الأصنام وصاروا يخضعون لها ويتذللون ويقصدونها عند الشدة، فكانوا أول الأمم الذين عبدوا الأصنام بعد الطوفان العظيم الذي عم الأرض وأهلك الكافرين الذين كانوا عليها،
وأنتظر هود وأنتظر بقومه وعد الله. وبدأ الجفاف في الأرض، ولم تعد السماء تمطر وهرع قوم هود إليه.
ما هذا الجفاف يا هود؟ قال هود: إن الله غاضب عليكم، ولو آمنتم فسوف يرضى الله عنكم ويرسل المطر فيزيدكم قوة إلى قوتكم.
وسخر قوم هود منه وزادوا في العناد والسخرية والكفر. وزاد الجفاف، وأصفرت الأشجار الخضراء ومات الزرع.
وجاء يوم فإذا سحاب عظيم يملأ السماء. وفرح قوم هود وخرجوا من بيوتهم يقولون: (هَذَا عَارِضٌ مُّمْطِرُنَا).
تغير الجو فجأة. من الجفاف الشديد والحر إلى البرد الشديد القارس، بدأت الرياح تهب أرتعش كل شيء،
لقد أرسل الله على قوم هود ريحاً باردة شديدة الهبوب سخرها الله على القوم الكافرين سبع ليال متتابعات أشتد هبوب الرياح وأقتلعت الخيام. وكانت الرياح تمزقهم لا تكاد الريح تمس شيئاً إلا قتلته ودمرته، وجعلته كالرميم. حتى أهلكتهم بريح صرصر وصاروا صرعى، وقد شبههم الله بأعجاز النخل التي لا رؤوس لها.
http://www.babylonmagazine
Read more
. . أحنُّ لوصله والشوقُ صامتُ لا صوت له ومستَمِعُهُ صنم ألا ليت للشوقِ علاجٌ ثابتُ يسلِّي القلب ...
Media Removed
. . أحنُّ لوصله والشوقُ صامتُ لا صوت له ومستَمِعُهُ صنم ألا ليت للشوقِ علاجٌ ثابتُ يسلِّي القلب و العيون تنم . . . *ساره سعود #ساكنة_المابين . . . سبحان الله وبحمده ، سبحان الله العظيم .
.
أحنُّ لوصله والشوقُ صامتُ
لا صوت له ومستَمِعُهُ صنم

ألا ليت للشوقِ علاجٌ ثابتُ
يسلِّي القلب و العيون تنم
.
.
.
*ساره سعود
#ساكنة_المابين .
.
.
سبحان الله وبحمده ، سبحان الله العظيم
بابا گفت : صنم تو وقتی که هنوز تو شک اون اتفاق بودی آهیل ازت امضا گرفته برای ازدواج و الآن از نظر قانونی ...
Media Removed
بابا گفت : صنم تو وقتی که هنوز تو شک اون اتفاق بودی آهیل ازت امضا گرفته برای ازدواج و الآن از نظر قانونی تو زنشی... اون لحظه انگار دنیا رو سرم خراب شد .. اشکام بی مقدمه جاری میشد .. اسدم پا به پای من اشک میریخت ! مامان جلو اومد و دستامو گرفتو گفت : ما سعی بابا گفت : صنم تو وقتی که هنوز تو شک اون اتفاق بودی آهیل ازت امضا گرفته برای ازدواج و الآن از نظر قانونی تو زنشی... اون لحظه انگار دنیا رو سرم خراب شد .. اشکام بی مقدمه جاری میشد .. اسدم پا به پای من اشک میریخت ! مامان جلو اومد و دستامو گرفتو گفت : ما سعی
 #فاسجد_واقترب ... أطل السجود لربك، وقدّم إليه عذرك، قبل أن يقال ( هذا يوم لا ينطقون * ولا يؤذن لهم ...
Media Removed
#فاسجد_واقترب ... أطل السجود لربك، وقدّم إليه عذرك، قبل أن يقال ( هذا يوم لا ينطقون * ولا يؤذن لهم فيعتذرون ) .... - تضيق النفس وتهرب من كل شيء وتنفر فلا تجد موضعا تطمئن فيه مثل السجود .... - حطّم صنم العُجب في قلبك بكثرة السجودِ لربّك .... القرب من الله سعادة في الدنيا والآخرة، في الآخرة في ... #فاسجد_واقترب ...
أطل السجود لربك، وقدّم إليه عذرك، قبل أن يقال ( هذا يوم لا ينطقون * ولا يؤذن لهم فيعتذرون ) ....
- تضيق النفس وتهرب من كل شيء وتنفر
فلا تجد موضعا تطمئن فيه مثل السجود
....
- حطّم صنم العُجب في قلبك بكثرة السجودِ لربّك ....
القرب من الله سعادة في الدنيا والآخرة، في الآخرة في الجنة وفي الدنيا في السجود (أقرب ما يكون العبد من ربه وهو ساجد) وكثرة السجود طريق للجنة ...
....
إذا ضاق صدرك اسجد
إذا تشتت فكـرك اسجد
إذا تغــيّر قلـبـك اسجد ❤️☝
Read more
صنم : الآن 4 ماه از بارداریم میگزره یکم تپل شدم اما شکمم جلو نیومده ، یاد اسد فراموش نشده هیچوقتم نمیشه ...
Media Removed
صنم : الآن 4 ماه از بارداریم میگزره یکم تپل شدم اما شکمم جلو نیومده ، یاد اسد فراموش نشده هیچوقتم نمیشه اما من لبخند میزنم بخاطر بچم ، بخاطر دختر کوچولوم !! تو سونگرافی گفتن دختره . این ساختمون ، این خونه خیلی برای من خاصه ... -خانوم ؟ خانوم چیزی میخواین صنم : الآن 4 ماه از بارداریم میگزره یکم تپل شدم اما شکمم جلو نیومده ، یاد اسد فراموش نشده هیچوقتم نمیشه اما من لبخند میزنم بخاطر بچم ، بخاطر دختر کوچولوم !! تو سونگرافی گفتن دختره . این ساختمون ، این خونه خیلی برای من خاصه ... -خانوم ؟ خانوم چیزی میخواین
ادامه پارت قبلی : هچوقت کاری که خونواده خودم باهام کردنو باهات نمیکنم . بهت نشون میدم دنیا میتونه خوب ...
Media Removed
ادامه پارت قبلی : هچوقت کاری که خونواده خودم باهام کردنو باهات نمیکنم . بهت نشون میدم دنیا میتونه خوب باشه قشنگم .. برگشم برم که یهو با چهره خشک شده اسد مواجه شدم !! با بغض نگاهم میکرد . صنم : ا .. س .. د -ح .. حال بچت خوبه ؟؟ چند وقتشه ؟ -تو از کجا میدون ادامه پارت قبلی : هچوقت کاری که خونواده خودم باهام کردنو باهات نمیکنم . بهت نشون میدم دنیا میتونه خوب باشه قشنگم .. برگشم برم که یهو با چهره خشک شده اسد مواجه شدم !! با بغض نگاهم میکرد . صنم : ا .. س .. د -ح .. حال بچت خوبه ؟؟ چند وقتشه ؟ -تو از کجا میدون
دوستان دوران سختی توی داستان تموم شد از این به بعد کم کم و تا مدتی مشکلات صنم و اسد تموم میشه ، ممنونم از ...
Media Removed
دوستان دوران سختی توی داستان تموم شد از این به بعد کم کم و تا مدتی مشکلات صنم و اسد تموم میشه ، ممنونم از تمام ادمینایی که حمایت کردن و تا اینجا داستانو خوندن همتون خیلی خوب و مهربونید .. جا داره از : @tina.jorabchi @surbhifcorg @zahra927 @iamksgofficail دوستان دوران سختی توی داستان تموم شد از این به بعد کم کم و تا مدتی مشکلات صنم و اسد تموم میشه ، ممنونم از تمام ادمینایی که حمایت کردن و تا اینجا داستانو خوندن همتون خیلی خوب و مهربونید .. جا داره از : @tina.jorabchi @surbhifcorg @zahra927 @iamksgofficail
 #iran #kashan #must_see_iran #love #peace #peaceful #good_feeling #photo #photography #brilliant #ايران #دلبرا ...
Media Removed
#iran #kashan #must_see_iran #love #peace #peaceful #good_feeling #photo #photography #brilliant #ايران #دلبرا پش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر سر سوداي تو #خاك قدمند #صنم اندر بلد کفر پرستند و #صلیب #زلف و روی تو در #اسلام صلیب و صنمند #سعدي #iran #kashan #must_see_iran #love #peace #peaceful #good_feeling #photo #photography #brilliant
#ايران

#دلبرا پش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر سر سوداي تو #خاك قدمند
#صنم اندر بلد کفر پرستند و #صلیب
#زلف و روی تو در #اسلام صلیب و صنمند
#سعدي
 #كتاب #قراءة #اقتباس #كتاب #صور_من_حياة_الصحابيات #عبدالرحمن_رأفت_الباشا عدد الصفحات:١٣٢ #صفحة نبذة ...
Media Removed
#كتاب #قراءة #اقتباس #كتاب #صور_من_حياة_الصحابيات #عبدالرحمن_رأفت_الباشا عدد الصفحات:١٣٢ #صفحة نبذة عن #الكتاب: كتاب به عدد من قصص ومواقف ل٨ صحابيات. مثل أم سلمة وصفية والغميصاء. كتب بأسلوب أدبي شيق لايمل من قرأته ويمكن أن يقرأ في أقل من ساعة. كانت الغميصاء تملك من قوة الحجة ما ... #كتاب #قراءة #اقتباس
#كتاب #صور_من_حياة_الصحابيات
#عبدالرحمن_رأفت_الباشا

عدد الصفحات:١٣٢ #صفحة

نبذة عن #الكتاب:
كتاب به عدد من قصص ومواقف ل٨ صحابيات. مثل أم سلمة وصفية والغميصاء. كتب بأسلوب أدبي شيق لايمل من قرأته ويمكن أن يقرأ في أقل من ساعة.
كانت الغميصاء تملك من قوة الحجة ما تفحم به زوجها ،و كان في دعوتها من نور الحق ما يفضح باطله الواهي المتهافت...
و كان لمالك صنم من خشب يعبده من دون الله فكانت تحاجه في أمره قائلة:
أتعبد جذع شجرة نبت في الأرض التي تطؤها بقدميك ،و ترمي فيها فضلاتك؟!
أتدعوا-من دون الله-خشبة نجرها لك حبشي من صناع المدينة؟!
و لما ضاق الزوج ذرعا بحجج زوجته الدامغة غادر المدينة و مضى هائما على وجهه متجها نوح بلاد الشام،ثم إنه لم يلبث هناك قليلا حتى مات على شركه .

و ما إن شاع في المدينة خبر ترم الغميصاء حتى تشوق كثير من الرجال إلى الإقتران بها ،لولا أنهم كانوا يخشون أن تردهم خائبين لما بينها و بينهم من الإختلاف في الدين.
غير أن زيد بن سهل المكني بأبي طلحة أطعمه رضاها به ما كان بينهما من روابط القربى ،فكلاهما من بني'النجار'
مضى أبو طلحة إلى بيت الغميصاء و خاطبها بكنيتها قائلا:
يا أم سليم ،لقد جئتك خاطبا ،فأرجوا ألا أرد خائبا.
فقالت:و الله ما مثلك يرد يا أبا طلحة ،و لكنك رجل كافر وأنا امرأة مسلمة ،ولا يحل لي أن أتزوجك ،فإن تسلم فذاك مهري ،ولا أريد منك صداقا غير الإسلام.
فقال:دعيني حتى أنظر في أمري.ومضى...
و لما كان الغد عاد إليها و قال:أشهد أن لاإله إلا الله،وحده لا شريك له ،وأشهد أن محمدا عبده و رسوله.
فقالت:أما و إنك قد أسلمت، فقد رضيتك زوجا...
فجعل الناس يقولون :ماسمعنا بامرأة قط كانت أكرم مهرا من أم سليم إذ كان مهرها الإسلام.
Read more
اول شيء سألو النوفلي وش اسم الرقصة الي رقصها @alnoufali_7 ثاني شيء ويش رايكم ف المعلق المعضل الخطير🙃 @ibrahimo.1 الي ف الكرسي هذاك صنم عادي مال زينة🙃 @muntherr_93 اول شيء سألو النوفلي وش اسم الرقصة الي رقصها😂😂
@alnoufali_7
ثاني شيء ويش رايكم ف المعلق المعضل الخطير🙃😂🔥
@ibrahimo.1
الي ف الكرسي هذاك صنم عادي مال زينة🙃😂
@muntherr_93
ميامورا مز بس انه منحرف يخي ليش كلهم كذا<span class="emoji emoji1f63b"></span><span class="emoji emoji1f525"></span><span class="emoji emoji1f44a"></span> . . .رايكم <span class="emoji emoji1f648"></span> . .أخواني متحمسين حق مباره الهلال والنصر .انا ...
Media Removed
ميامورا مز بس انه منحرف يخي ليش كلهم كذا . . .رايكم . .أخواني متحمسين حق مباره الهلال والنصر .انا مااشجع غير كابتن ماجد . أنا مقدر اوصفلكم يعني عايلتنا نصهم هلال ونصهم نصر ويتهاوشون كل دقيقه عشان على من يفوز . . . وأنا اعزكم الله صرت صنم يس اطالع لهم . . . . #س الهلال او النصر ... ميامورا مز بس انه منحرف يخي ليش كلهم كذا😻🔥👊
.
.
.رايكم 🙈
.
.أخواني متحمسين حق مباره الهلال والنصر
.انا مااشجع غير كابتن ماجد 😹
. أنا مقدر اوصفلكم يعني عايلتنا نصهم هلال
ونصهم نصر ويتهاوشون كل دقيقه عشان على من يفوز 😾
.
.
. وأنا اعزكم الله صرت صنم يس اطالع لهم😅
.
.
.
.
#س الهلال او النصر 🙈
#ج ولا واحد فيهم مثل كابتن ماجد 🙋
Read more
صنم : همینطور بی هدف توی خیابون راه میرفتم ، اشکام جاری میشد !! باد گاه گاه میوزید و برگای زردو خسته رو ...
Media Removed
صنم : همینطور بی هدف توی خیابون راه میرفتم ، اشکام جاری میشد !! باد گاه گاه میوزید و برگای زردو خسته رو روی سنگ فرش خیابون جابه جا میکرد . پاییز چقدر دلگیره !! موقع راه رفتن ایستادمو سرمو چرخوندمو اطرافمو نگاه کردم که کافه کنار خیابون توجهمو جلب کرد .. دو صنم : همینطور بی هدف توی خیابون راه میرفتم ، اشکام جاری میشد !! باد گاه گاه میوزید و برگای زردو خسته رو روی سنگ فرش خیابون جابه جا میکرد . پاییز چقدر دلگیره !! موقع راه رفتن ایستادمو سرمو چرخوندمو اطرافمو نگاه کردم که کافه کنار خیابون توجهمو جلب کرد .. دو
صنم : آهیل با عصبانیت اومد سمتم و گفت : مگه باهاش خوابیده بودی ؟؟؟ -آره بودم .. همینه که هست . -سقطش میکنیییییی ...
Media Removed
صنم : آهیل با عصبانیت اومد سمتم و گفت : مگه باهاش خوابیده بودی ؟؟؟ -آره بودم .. همینه که هست . -سقطش میکنیییییی ... -نمیکنم !! این بچه از گوشت و خون منه -بچه ای که حروم زادست باید بمیرررره -خفه شو به بچه من حق نداری بگی حروم زاده -بچه تو یا اون اسد عوضی ؟ صنم : آهیل با عصبانیت اومد سمتم و گفت : مگه باهاش خوابیده بودی ؟؟؟ -آره بودم .. همینه که هست . -سقطش میکنیییییی ... -نمیکنم !! این بچه از گوشت و خون منه -بچه ای که حروم زادست باید بمیرررره -خفه شو به بچه من حق نداری بگی حروم زاده -بچه تو یا اون اسد عوضی ؟
یا امیرالمؤمنین علیه السلام❣ تويي آنكه سكّه سلطنت زده حق به نام تو يا علي كه به جز خداي تو مطلّع بود ...
Media Removed
یا امیرالمؤمنین علیه السلام❣ تويي آنكه سكّه سلطنت زده حق به نام تو يا علي كه به جز خداي تو مطلّع بود از مقام تو يا علي؟ شده خلقت دو جهان اگر به دو حرف نيّر كاف و نون تويي آنكه خلقت كاف و نون شده از كلام تو يا علي نه همين قيام وجود را تو شدي سبب ز قيام خود به خدا دوام وجود هم بود از دوام تو يا علي همه خاص ... یا امیرالمؤمنین علیه السلام❣

تويي آنكه سكّه سلطنت زده حق به نام تو يا علي
كه به جز خداي تو مطلّع بود از مقام تو يا علي؟

شده خلقت دو جهان اگر به دو حرف نيّر كاف و نون
تويي آنكه خلقت كاف و نون شده از كلام تو يا علي

نه همين قيام وجود را تو شدي سبب ز قيام خود
به خدا دوام وجود هم بود از دوام تو يا علي

همه خاص و عام و شه و گدا بخورند بي عوض و بها
همه روز روزي خويشتن سر خوان عام تو يا علي

تو شه زمین تو مه سما تو صنم شکن تو صمد نما
توئی آنکه دین مبین بپا شده زاهتمام تو یا علی

به دلیل وافی لافتی پی نفی کفر و ثبوت دین
به معارک ازل و ابد توئی و حسام تو یا علی

شده خلق روح الامين از آنكه به هر زمان و به هر زبان
به پيمبران پي امر دين بِبرد پيام تو يا علي

تويي آن شهي كه شود عيان به صف جزا زتو قدر وشان
چو زنند صف همه انس و جان ز پي سلام تو يا علي

تو به خلق هادي و رهبري تو به حشر ساقي كوثري
چه خوش است حال كسي كه مي بخورد زجام تو يا علي

نبد ار مقام تولدت نشدي هر آينه قبله گه
بود احترام حريم حق همه ز احترام تو يا علي

ره سدره روح الامين همي بنمود طي كه مگر قوي
شودش دو بال و چو صعوهگان بپرد به بام تو يا علي

كه گرفت داد رسول حق ز گروه مشرك سنگدل؟
نشد ار به تيغ دو دم علم يد انتقام تو يا علي

ز ازل زمين شده تا ابد همه خاك راه جهانيان
به اميد اينكه به روي خود نگرد خرام تو يا علي

به دوكون فخر صغير بس كه نموده حلقه به گوش جان
به در كسي كه ز جان و دل بود او غلام تو يا علي 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 #ایران
#تهران
#میثم_کریمی
Read more
1_ندا 2_تنویر 3_صنم دو 4_راضیه 5_مصباح 6_شاد خان
Media Removed
1_ندا 2_تنویر 3_صنم دو 4_راضیه 5_مصباح 6_شاد خان 1_ندا
2_تنویر
3_صنم دو
4_راضیه
5_مصباح
6_شاد خان
. یک سال گذشت از روزی که رفتی و روح منم با خودت بردی . چشمام از قبل غمگین تر شده ، موهام سفید تر شده ، روزی ...
Media Removed
. یک سال گذشت از روزی که رفتی و روح منم با خودت بردی . چشمام از قبل غمگین تر شده ، موهام سفید تر شده ، روزی نبود که تو این یکسال به یادت نباشم ، پیر شدم ، خسته شدم . همه دنیام و میدم برگردم به یک سال پیش همین ساعت شاید بتونم نگه دارمت پیش خودم . بیشتر تو آغوشت بمونم ، بیشتر نگاهت کنم ، بگم چقدر برام عزیزی ، عشق ، ... .
یک سال گذشت از روزی که رفتی و روح منم با خودت بردی . چشمام از قبل غمگین تر شده ، موهام سفید تر شده ، روزی نبود که تو این یکسال به یادت نباشم ، پیر شدم ، خسته شدم . همه دنیام و میدم برگردم به یک سال پیش همین ساعت شاید بتونم نگه دارمت پیش خودم .
بیشتر تو آغوشت بمونم ، بیشتر نگاهت کنم ، بگم چقدر برام عزیزی ، عشق ، رفیق ، همدم ، خواهر ، سنگ صبور ، مهربون ، دیوونه ، دلم برات اندازه همه دنیا تنگ شده و هیچ چیزی جای خالی تو رو پُر نمیکنه . تو خاکستر شدی با من ، دارم میمیرم از این درد ، بیا این خونه این کبریت ، تلافی کن ولی برگرد
🖤🌹😔
‌. #ارسطو_خوش_رزم #صنم_قربانزاده #دلگیر #مبهوت #غمگین #رفیقم_کجایی #دلتنگ #تنهایی #روحت_شاد #جایت_خالیست #دلم_گرفته #دلم_برات_تنگ_شده #سالگرد
#arastookhoshrazm #arastoo_khoshrazm #sanam_ghorbanzadeh #sad #alone #where_are_you #missyou
Read more
. <span class="emoji emoji1f3b6"></span> شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer <span class="emoji emoji1f3b6"></span> . معنی ...
Media Removed
. شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer . معنی فارسی: اجازه بده من در شب عروسی به عنوان دایه همراه تو بیایم و زمانی که مشّاطه دست به آرایش تو می زند من هم نظاره گر باشم. تو در این شب مهتابی مانند سروی باش که برای سیر بیرون آمده است. به من نیز اجازه ... .
🎶 شعر "گتمه ترسا بالاسی" از استاد شهریار همراه با دکلمه‌ی زیبا و پراحساسِ Serdar Tuncer 🎶
.
معنی فارسی:

اجازه بده من در شب عروسی به عنوان دایه همراه تو بیایم و زمانی که مشّاطه دست به آرایش تو می زند من هم نظاره گر باشم.
تو در این شب مهتابی مانند سروی باش که برای سیر بیرون آمده است. به من نیز اجازه بده که در پشت سر تو مانند سایه ای به حالت سینه خیز بیایم. (کلمه سورونوب در ترکی خیلی ملیح است مشابه آن را در فارسی نیافتیم)
تو با چشمهای شهلایت به من نگاهی کردی، ولی منِ سیه روز حتی جرأت نکردم که از تو تمنایی داشته باشم.
من اگر در جهنم با تو سر به یک بالش بگذارم هیچ حاضر نمی شوم که بیدار شده و به بهشت بیایم.
اگر در شکم مادر با تو دوقلو بودم، نمی خواستم زاییده شده و به این دنیا بیایم.
زمانی که تو در خواب رویای بهشت را می بینی. من هم پرنده ای می شوم و به آن رویا می آیم.
مانند سالهای خشکی و قحطی اشک چشمانم خشکیده است، باید در کوی عشق تو یکبار دیگر به مصلا بیایم.
تو نیز مانند آهوان به صحرا درآ. چه عیبی دارد اگر این کار را بکنی تا من نیز مانند صیادان به صحرا بیایم.
اگر از خدا نترسی و مسیحی بشوی، من نیز ترس آن را دارم که از مسلمانی برگشته و پیرو دین مسیح بشوم.
حاضرم مانند شیخ صنعان سالهای سال خوک چرانی بکنم بلکه برای دیدن تو به معبد ترسایان راه یابم.
ای صنم، حاشا که من نفهمیدم و این مطلب را گفتم آیا ممکن است که مسجد را ول کنم و به کلیسا بیایم؟
بیا باهم به طور تجلی برویم و تو به مثابۀ کوه طور باش و من هم مانند حضرت موسی نظاره گر تجلای تو باشم.
شعر شهریار به مثابه ی شیر شمشیر به دست است چه کسی می تواند به دعوای این شیر بیاید؟

#استاد_شهریار #شهریار #شعر #ترکی #شعر_ترکی #ادبیات #shahriyar #poem #shahriar #literature
Read more
. این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران. صدا: ژاله علو موسیقی: حمید خبازی . . . دو نکته‌ی مهم درباره‌ی مهمانی فردا: ۱. به دلیل محدودیت فضا و عدم امکان چیدمان صندلی به تعداد کافی برای مادربزرگ‌های همراه شما، ضمن عذرخواهی خواهشمندیم اگر تصور ... .
این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران.
صدا: ژاله علو
موسیقی: حمید خبازی
.
.
.
دو نکته‌ی مهم درباره‌ی مهمانی فردا:
۱. به دلیل محدودیت فضا و عدم امکان چیدمان صندلی به تعداد کافی برای مادربزرگ‌های همراه شما، ضمن عذرخواهی خواهشمندیم اگر تصور می‌کنید این شرایط برای حضورشان مناسب نیست، به نیابت از آن‌ها در‌ مراسم حاضر باشید.
۲. قیمت کتاب «تا هفت خانه آن‌ورتر» سیصدهزار تومان است.
(در مراسم رونمایی جمعه‌شب، دویست‌‌‌و‌پنجاه هزار تومان به فروش می‌رسد.) فروش:
از روز دوشنبه (۱۳۹۷/۶/۱۹) در تمام شهر کتاب‌های سراسر کشور و فروشگاه اینترنتی:
https://
shahreketabonline.com
.
.
.
مشخصات کتاب:
تهیه و نشر : اینجا میان شهر
عنوان و نام پدیدآور: تا هفت خانه آن‌ورتر=to seven houses a way
صابرابر
یادداشت:انگلیسی-فارسی (دو زبانه)
در چهارصد و سی و شش صفحه گلاسه
عوامل تولید کتاب:
بر اساس طرح مشترك: آرش صادقى ل.ن و صابر ابر
مدير هنرى: صابر ابر
مدير پروژه: امين دوايى
مشاور اجرايى: آرش صادقى ل.ن
مدير برنامه ريزى: نيكو شمس محمدي
كارگردانان هنرى: صابر ابر و على يار راستى
عکس‌ها: صابر ابر- على يار راستى - داوود ملك حسينى
گرافيك و هويت بصرى: استوديو ملى
ترجمه: صنم کلانتری - مانا دهناد
ویراستاری: خشایار فهیمی
چاپ و تولید: استودیو طبل
مدیر تولید: هویار اسدیان
نظارت بر امور فنی چاپ و تولید: حسین سلطانی
نشر: این/جا میان شهر
طراحى سايت: حميد شوارعان
روابط عمومى و تدوين محتوا: شركت مانا پيام
#تا_هفت_خانه_آن‌ورتر
#مادر
#مامان
#ایران
#مادر_بزرگ
Read more
اهايو مينا 🏼🏼 #س نسيوني #ج يمكن 🤔😬 صايره كني صنم بس اسوي لايكات تذكرون حسابي ذ @bobo_0o01 الظاهر انه تهكر راح انزل تصميماتي في ذا الحساب ️ #اوتاكو_العرب #اوتاكو #اوتاكو_انمي #انمي #جيش_الاوتاكوا #anime #animegirl #anime_amv #amv #animekawaii #song نسيت رقم واحد في التوقيع ... اهايو مينا 🙋🏼🙋🏼 #س نسيوني #ج يمكن 🤔😥😬 صايره كني صنم بس اسوي لايكات 😩😩😁 تذكرون حسابي ذ @bobo_0o01 الظاهر انه تهكر💀💀 راح انزل تصميماتي في ذا الحساب ☺️☺️☺️ #اوتاكو_العرب #اوتاكو #اوتاكو_انمي #انمي #جيش_الاوتاكوا #anime #animegirl #anime_amv #amv #animekawaii #song نسيت رقم واحد في التوقيع 😬😬
Read more
سسلاامم يياههوييه 🌚<span class="emoji emoji1f44b"></span>🏼 . قررت بناسبة الطفش اسوي حساب بنص الليل وبسبوع المراجعه مخصص لصور الانمي ...
Media Removed
سسلاامم يياههوييه 🌚🏼 . قررت بناسبة الطفش اسوي حساب بنص الليل وبسبوع المراجعه مخصص لصور الانمي 😇 اعرفكم ع نفسي بعدين حسابي - اسمي وجدان 🏻 - بأول متوسط 🏻 السنه الجايه بثاني << احلفي 🏻🏻 - احب صور الانمي الكيوت مثل الي فوق 🏻 تقريباً مختمه الانمي بجميع اشكله وانواعه 🌝 حسابي عباره ... سسلاامم يياههوييه 🌚👋🏼
.
قررت بناسبة الطفش اسوي حساب بنص الليل وبسبوع المراجعه مخصص لصور الانمي 😇💘
اعرفكم ع نفسي بعدين حسابي 🎋
- اسمي وجدان 🙋🏻
- بأول متوسط 😌✋🏻
السنه الجايه بثاني << احلفي 👊🏻🏃🏻
- احب صور الانمي الكيوت مثل الي فوق 😭💗👆🏻
تقريباً مختمه الانمي بجميع اشكله وانواعه 🌝💦
حسابي عباره عن 🌾:
اي صوره عندي بالاستديو انزلكم وحلالكم كل الصور 🐭💗
- اعلانات من الحين الله يرزقكم انقلعو مو هنا تتكسبون بحسابي 😊👋🏼
- اخطم انزل لكم التقاطاتي من اي انمي 🌚👋🏼
وختاماً اللي صنم من الحين يعطين ان فولو الله يجزاكم خير 🌞💦
"
جانيه 🏃🏻💜
Read more
مژده به مادران و طرفداران #صابر_ابر این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، ...
Media Removed
مژده به مادران و طرفداران #صابر_ابر این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران. . موجود در شهرکتاب بوستان 😀 . . . مشخصات کتاب: تهیه و نشر : اینجا میان شهر عنوان و نام پدیدآور: تا هفت خانه آن‌ورتر=to seven houses a way صابرابر یادداشت:انگلیسی-فارسی ... مژده به مادران و طرفداران #صابر_ابر
این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران. .
موجود در شهرکتاب بوستان 😀🎉🎉🎉
.
.
.
مشخصات کتاب:
تهیه و نشر : اینجا میان شهر
عنوان و نام پدیدآور: تا هفت خانه آن‌ورتر=to seven houses a way
صابرابر
یادداشت:انگلیسی-فارسی (دو زبانه)
در چهارصد و سی و شش صفحه گلاسه
عوامل تولید کتاب:
بر اساس طرح مشترك: آرش صادقى ل.ن و صابر ابر
مدير هنرى: صابر ابر
مدير پروژه: امين دوايى
مشاور اجرايى: آرش صادقى ل.ن
مدير برنامه ريزى: نيكو شمس محمدي
كارگردانان هنرى: صابر ابر و على يار راستى
عکس‌ها: صابر ابر- على يار راستى - داوود ملك حسينى
گرافيك و هويت بصرى: استوديو ملى
ترجمه: صنم کلانتری - مانا دهناد
ویراستاری: خشایار فهیمی
چاپ و تولید: استودیو طبل
مدیر تولید: هویار اسدیان
نظارت بر امور فنی چاپ و تولید: حسین سلطانی
نشر: این/جا میان شهر
طراحى سايت: حميد شوارعان
روابط عمومى و تدوين محتوا: شركت مانا پيام
#تا_هفت_خانه_آن‌ورتر
#مادر
#مامان
#ایران
#مادر_بزرگ
Read more
. جمعه شانزدهم شهریور در باغ کتاب یک مهمانی بزرگ در راه است... در مهمانی: ورود برای عموم آزاد است اولویت با مادربزرگ‌ها و مادرهاست مادربزرگ‌ها مهمانان اصلی ما هستند، دست آن‌ها را بگیرید و قدم به چشم ما بگذارید. تمام سعی‌مان این است که مهمانی رونمایی راس ساعت مشخص شروع شود. ساعت بیست تا ... .
جمعه شانزدهم شهریور در باغ کتاب یک مهمانی بزرگ در راه است...
در مهمانی:
ورود برای عموم آزاد است
اولویت با مادربزرگ‌ها و مادرهاست
مادربزرگ‌ها مهمانان اصلی ما هستند، دست آن‌ها را بگیرید و قدم به چشم ما بگذارید.
تمام سعی‌مان این است که مهمانی رونمایی راس ساعت
مشخص شروع شود.
ساعت بیست تا بیست و دو
از یک‌ ساعت زودتر تشریف بیاورید .
توضیحات دقیق و مشخص درباره کتاب در پست دیگری در چند روز آینده منتشر خواهد شد.

این پست برای برنامه‌ریزی شماست.
چشمم به در است.
‎ #تا_هفت_خانه_آنورتر
#اینجا_میان_شهر
#که_خواندت_اینجا
#اولین_کتاب_اینجا
#مادربزرگ #مادر
#ایران .
عوامل تولید کتاب:

بر اساس طرح مشترك: آرش صادقى ل.ن و صابر ابر
مدير هنرى: صابر ابر
مدير پروژه: امين دوايى
مشاور اجرايى: آرش صادقى ل.ن
مدير برنامه ريزى: نيكو شمس محمدي
كارگردانان هنرى: صابر ابر و على يار راستى
عکس‌ها: صابر ابر- على يار راستى - داوود ملك حسينى
گرافيك و هويت بصرى: استوديو ملى
ترجمه: صنم کلانتری - مانا دهناد
ویراستاری: خشایار فهیمی
چاپ و تولید: استودیو طبل
مدیر تولید: هویار اسدیان
نظارت بر امور فنی چاپ و تولید: حسین سلطانی
نشر: این/جا میان شهر
طراحى سايت: حميد شوارعان
Read more
آکادمی بازیگری ژیوار در رشته های مختلف ثبت نام می کند: ورکشاپ کارگردانی سینما :محمد حسین لطیفی کارگاه ...
Media Removed
آکادمی بازیگری ژیوار در رشته های مختلف ثبت نام می کند: ورکشاپ کارگردانی سینما :محمد حسین لطیفی کارگاه تخصصی تئاتر: بیان و بازیگری،میکائیل شهرستانی کارگاه فیلمنامه نویسی:علی زرنگار کارگاه نمایشنامه نویسی:ایوب اقاخانی تئاتر کودک و نوجوان:پرستو گلستانی موسیقی در نمایش:صنم ... آکادمی بازیگری ژیوار در رشته های مختلف ثبت نام می کند:
ورکشاپ کارگردانی سینما :محمد حسین لطیفی

کارگاه تخصصی تئاتر: بیان و بازیگری،میکائیل شهرستانی

کارگاه فیلمنامه نویسی:علی زرنگار

کارگاه نمایشنامه نویسی:ایوب اقاخانی

تئاتر کودک و نوجوان:پرستو گلستانی

موسیقی در نمایش:صنم پاشا

طراحی حرکات :سوزان صفانیا

جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره‌زیر تماس بگیرید.
۰۹۰۳۸۱۴۱۶۳۲
Read more
مسوي نفسه صنم حركه يعقوب مسوي نفسه صنم حركه يعقوب 😜
ادري من زمانن ما نزلت صور بس للاسف للحين العدسه ما صلحته🌚<span class="emoji emoji1f494"></span><span class="emoji emoji1f494"></span>وادري والله مقصره بحقكم كثير بس بإذن الله ...
Media Removed
ادري من زمانن ما نزلت صور بس للاسف للحين العدسه ما صلحته🌚وادري والله مقصره بحقكم كثير بس بإذن الله اول ما اصلحه برجع بثره زي قبل وبتملون من الصور ولا ما تبون!! لالا هين بصير لا بثره ولا صنم بالوسط بالوسط واخباركم مع اجواء رمضان! مير بيقضي وانا توي اسأل ما عليه جاوبوا🏼والله يتقبل منا ومنكم ... ادري من زمانن ما نزلت صور بس للاسف للحين العدسه ما صلحته🌚💔💔وادري والله مقصره بحقكم كثير بس بإذن الله اول ما اصلحه برجع بثره زي قبل وبتملون من الصور ولا ما تبون😂😂💔!! لالا هين بصير لا بثره ولا صنم بالوسط بالوسط واخباركم مع اجواء رمضان! مير بيقضي وانا توي اسأل ما عليه جاوبوا🚶🏼💔💔والله يتقبل منا ومنكم صالح الاعمال😴💜.
Read more
مژده به مادران و طرفداران #صابر_ابر این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران. صدا: ژاله علو موسیقی: حمید خبازی . موجود در شهرکتاب بوستان 😀 . . . مشخصات کتاب: تهیه و نشر : اینجا میان شهر عنوان و نام پدیدآور: تا هفت خانه آن‌ورتر=to seven houses ... مژده به مادران و طرفداران #صابر_ابر
این یک کتاب درباره‌ی صد زندگی‌ست؛ صد داستان، صد مادر، صد غذا، صد عشق؛ و صد تکه از ایران.
صدا: ژاله علو
موسیقی: حمید خبازی
.
موجود در شهرکتاب بوستان 😀🎉🎉🎉
.
.
.
مشخصات کتاب:
تهیه و نشر : اینجا میان شهر
عنوان و نام پدیدآور: تا هفت خانه آن‌ورتر=to seven houses a way
صابرابر
یادداشت:انگلیسی-فارسی (دو زبانه)
در چهارصد و سی و شش صفحه گلاسه
عوامل تولید کتاب:
بر اساس طرح مشترك: آرش صادقى ل.ن و صابر ابر
مدير هنرى: صابر ابر
مدير پروژه: امين دوايى
مشاور اجرايى: آرش صادقى ل.ن
مدير برنامه ريزى: نيكو شمس محمدي
كارگردانان هنرى: صابر ابر و على يار راستى
عکس‌ها: صابر ابر- على يار راستى - داوود ملك حسينى
گرافيك و هويت بصرى: استوديو ملى
ترجمه: صنم کلانتری - مانا دهناد
ویراستاری: خشایار فهیمی
چاپ و تولید: استودیو طبل
مدیر تولید: هویار اسدیان
نظارت بر امور فنی چاپ و تولید: حسین سلطانی
نشر: این/جا میان شهر
طراحى سايت: حميد شوارعان
روابط عمومى و تدوين محتوا: شركت مانا پيام
#تا_هفت_خانه_آن‌ورتر
#مادر
#مامان
#ایران
#مادر_بزرگ
Read more
. عمو شدم اونم چه برادر زاده ای از جنس خودم شهریور ی قدمت مبارک عزیز دلم تبریک فراوان به عروسمون صنم ...
Media Removed
. عمو شدم اونم چه برادر زاده ای از جنس خودم شهریور ی قدمت مبارک عزیز دلم تبریک فراوان به عروسمون صنم عزیز و برادر عزیزم آرش و از همه مهمتر به پدر عزیزم که یک. نوه به نوه هاش اضافه شد چه حسی داره برای اولین بار عمو شدن قدمت مبارک شهریوری نازنین راه دور ما .
عمو شدم اونم چه برادر زاده ای از جنس خودم شهریور ی
قدمت مبارک عزیز دلم
تبریک فراوان به عروسمون صنم عزیز و برادر عزیزم آرش و از همه مهمتر به پدر عزیزم که یک. نوه به نوه هاش اضافه شد
چه حسی داره برای اولین بار عمو شدن
قدمت مبارک شهریوری نازنین راه دور ما
#الرسم_بالكلمات #خطي #خط #خط_عربي #كلنا_خطاطين #خطاط #خطاطين #شعر #أشعار #نور_الله_قدورة #قصائد #حكمة #حكم #خطعربي #خطوط #خطوط_عربية #الخط_العربي #خطاطين_العرب #اقتباسات #اقتباساتي #اقتباس #سليم_الذهبي #مقتبس #مما_قرأت #مما_راق_لي #مما_أعجبني #كلمات_أعجبتني #أدبيات #أدب . . أحببتها ... #الرسم_بالكلمات #خطي #خط #خط_عربي #كلنا_خطاطين #خطاط #خطاطين #شعر #أشعار #نور_الله_قدورة #قصائد #حكمة #حكم #خطعربي #خطوط #خطوط_عربية
#الخط_العربي #خطاطين_العرب #اقتباسات #اقتباساتي #اقتباس #سليم_الذهبي #مقتبس #مما_قرأت #مما_راق_لي #مما_أعجبني #كلمات_أعجبتني #أدبيات #أدب
.
.

أحببتها وكفى في الحب من تلفٍ
يفنى المُحب وحبل الحب ما انفصما
وقد يجورُ على العشاق ذو رحمٍ
فكيف يفعل في العشاق من ظلما
أحبك الدهر والأيام شاهدة
أني مضيت وجرح القلب ما التأما
والله ما طلعت شمس لمشرقها
إلا رأيت خيالاً منك مبتسما
يا ليتني صنم لا شيء يحزنني
أو ليتني قبل هذا كائن عدما 💕
Read more
, متت <span class="emoji emoji1f62d"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f494"></span>!! طيب سؤال : انتم وش نوعكم بالقروبات<span class="emoji emoji1f4f1"></span>؟.. (1) المتفاعله (2) وسط (3) صنم . . . زيت الحشيش ...
Media Removed
, متت !! طيب سؤال : انتم وش نوعكم بالقروبات؟.. (1) المتفاعله (2) وسط (3) صنم . . . زيت الحشيش الاصلي يوجد عرض اشتري علبه والثانيه بنصف السعر 🏻 للطلب واتس اب : 0555011799 لطلب انستقرام: @40fh40 التوصيل والشحن لجميع المدن. ,
متت 😭😂😂💔!!
طيب سؤال : انتم وش نوعكم بالقروبات📱؟..
(1) المتفاعله (2) وسط (3) صنم .
.
.
زيت الحشيش الاصلي 💕
يوجد عرض اشتري علبه والثانيه بنصف السعر 👏🏻💥
للطلب واتس اب : 0555011799
لطلب انستقرام: @40fh40
التوصيل والشحن لجميع المدن.
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "جبر و اختیار"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ گفتكوى پر هياهوى "جبر و اختيار" در ديوان حافظ با شناخت عشق و عاشق ...
Media Removed
️ "جبر و اختیار"️ گفتكوى پر هياهوى "جبر و اختيار" در ديوان حافظ با شناخت عشق و عاشق و معشوق پايان مى يابد. زيرا عشق ترك اختيار عاشق است در برابر معشوق كه گفته اند "بنده را با اختيار چه كار" و با نفى اختيار جبر نيز منتفى است زيرا جبر، نهادن اختيارى است به جاى اختيار ديگر و اينجا سالبه ... 🔹️
🔹️
🔹️
"جبر و اختیار"🔹️
🔹️
گفتكوى پر هياهوى "جبر و اختيار" در ديوان حافظ
با شناخت عشق و عاشق و معشوق پايان مى يابد.
زيرا عشق ترك اختيار عاشق است در برابر معشوق
كه گفته اند "بنده را با اختيار چه كار"
و با نفى اختيار جبر نيز منتفى است
زيرا جبر، نهادن اختيارى است به جاى اختيار ديگر
و اينجا سالبه به انتفاءِ موضوع است
زيرا اختيارى در كار نيست تا نفى شود
و اختيار ديگرى به جاى آن بنشيند.
بدین نگاه عشق نهايت اختيار است،
زيرا تمامى وجود عاشق تبديل به يك اختيار مى شود
و آن اختيارِ معشوق است
و چون عاشق را چاره اى از اين اختيار نيست
گاه از اين بى اختيارى كه عين شوق و عشق است تعبير  به جبر مى شود.
🔹️
□ رضا به داده بده وز جَبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشوده است
حافظ
🔹️
□ ما اسیر جبرِ عشقیم، ای خرد، معذور دار
عاقلان مستانه گفتند اختیاری داشتیم
مهدی الهی قمشه ای
🔹️
□ هرگه که بر گیرم قلم، تا ز اختیار آرم رقم
جز شرح جبر عشق تو، ناید به تحریر ای صنم
مهدی الهی قمشه ای
🔹️
□ در ساحت اندیشه اختیار مطلق از آن خداست
و اختیار ما که آن نیز در کارست، مجرای مشیت الهی است.
یعنی اراده معشوق بدین تعلق گرفته است
که ما به اختیار خود به کاری مشغول شویم
اما در ساحت عمل ادب این است
که ما کارها را به اراده خویش منسوب کنیم
و بار مسئولیت هر کار را بر دوش خود گیریم
و اگر کاری را به حضرت حق منسوب کنیم آن عین خیر است
زیرا "از خیّر محض جز نکویی ناید"
و اما سخن اشعری و معتزلی نزد عارفان منزلتی ندارد
و هردو باطل است زیرا نگاهی نادرست به داستان جبر و اختیار کرده اند.

برگرفته از کتاب "در صحبت حافظ"
به قلم حسین الهی قمشه ای
#جبر #اختیار #در_صحبت_حافظ #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Predestination #Free_Will #In_the_Realm_of_Hafez #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
. شاه صنم … . Twitter & Telegram: Modiri_Official . #مهران_مدیری #مهران_مديري #مهران #مدیری #طنز #تلویزیون #ایران #بازیگران #کنسرت #برج_میلاد #تهران #mehranmodiri #mehran_modiri #mehran #modiri #dorehami #tv #iran #actor #goodnight #concert #miladtower #director #liveconcert .
شاه صنم …
.
Twitter & Telegram: Modiri_Official
.
#مهران_مدیری #مهران_مديري #مهران #مدیری #طنز #تلویزیون #ایران #بازیگران #کنسرت #برج_میلاد #تهران
#mehranmodiri #mehran_modiri #mehran #modiri #dorehami #tv #iran #actor #goodnight #concert #miladtower #director #liveconcert
صبح زوده. یه نور عجیب افتاده توی خونه. دارم فکر می کنم ثانیه ثانیه ی زندگی نتیجه ی کوچکترین تصمیم های ...
Media Removed
صبح زوده. یه نور عجیب افتاده توی خونه. دارم فکر می کنم ثانیه ثانیه ی زندگی نتیجه ی کوچکترین تصمیم های آدمه. دارم فکر می کنم اتفاق هایی که واست می افته، موفقیت ها و شکست ها همه ته یه ریسمان بلند جادویی هستند. ریسمان رو که بر می گردی عقب می رسی به مدلی که دنیا رو می بینی، مدلی که با بقیه در تعاملی، نوع برخوردت ... صبح زوده. یه نور عجیب افتاده توی خونه. دارم فکر می کنم ثانیه ثانیه ی زندگی نتیجه ی کوچکترین تصمیم های آدمه. دارم فکر می کنم اتفاق هایی که واست می افته، موفقیت ها و شکست ها همه ته یه ریسمان بلند جادویی هستند. ریسمان رو که بر می گردی عقب می رسی به مدلی که دنیا رو می بینی، مدلی که با بقیه در تعاملی، نوع برخوردت با آدم های غریبه، نوع برخوردت با آدم های آشنا. فکرهات در مورد پایه ای ترین چیزها
.
صبح زوده. دارم به مجتبا نگاه می کنم که توی سایه روشن هال نشسته و زیباست. چون کامل نیست. و برای تک تک تغییرهاش جنگیده. دارم به همه ی چیزهایی که در آینه است نگاه می کنم چون مهم ترین بخش زندگی زمینی ِ من هستند. چون هر روز بهم یادآوری می کنند دنبال کامل بودن نباش. دنبال رشد کردن باش
.
صبح زوده . صنم توی استوریش یه جمله از فرناندو پسوآ زده. می خوام تمام روز تکرارش کنم : .

من حامل زخم های تمام نبردهایی هستم که از آن ها طفره رفته ام.. من حامل زخم های تمام نبردهایی هستم که از آن ها طفره رفته ام .
Read more
. #کنسرت گروه #موسیقی #صنم_پاشا بیتا صادقی :گیتار الکتریک ریماحسن زاده :گیتار بیس آرمینا ...
Media Removed
. #کنسرت گروه #موسیقی #صنم_پاشا بیتا صادقی :گیتار الکتریک ریماحسن زاده :گیتار بیس آرمینا جعفری :درامز فروغ فضلی :کیبورد آوا حسینی: همخوان نوا حسینی: همخوان طراح پوستر : صفا قاسمی فروش بلیط از ۹ مرداد در سایت ایران کنسرت زمان و مکان اجرا :فرهنگسرای نیاوران ۳ شهریور ساعت ۹ @sanam_pasha ... .
#کنسرت گروه #موسیقی #صنم_پاشا

بیتا صادقی :گیتار الکتریک
ریماحسن زاده :گیتار بیس
آرمینا جعفری :درامز
فروغ فضلی :کیبورد
آوا حسینی: همخوان
نوا حسینی: همخوان
طراح پوستر : صفا قاسمی
فروش بلیط از ۹ مرداد در سایت ایران کنسرت
زمان و مکان اجرا :فرهنگسرای نیاوران ۳ شهریور ساعت ۹
@sanam_pasha
@sanampasha_rockband
@bitasadeghi84
@arminajafari
@rimahasanzadeh
@forooghfazli
@safa_ghasemi
Read more
من با تو نگویم كه تو پروانه من باش چون شمع بیا روشنی خانه من باش در كلبه ما رونق اگر نیست صفا هست تو ...
Media Removed
من با تو نگویم كه تو پروانه من باش چون شمع بیا روشنی خانه من باش در كلبه ما رونق اگر نیست صفا هست تو رونق این كلبه و كاشانه من باش من یاد تو را سجده كنم ای صنم اكنون برخیز و بیا ، خود بت بتخانه من باش دانی كه شدم خانه خراب تو حبیبا اكنون دگر آبادی ویرانه من باش لطفی كن و در خلوت محزون من ای دوست آرام ... من با تو نگویم كه تو پروانه من باش
چون شمع بیا روشنی خانه من باش

در كلبه ما رونق اگر نیست صفا هست
تو رونق این كلبه و كاشانه من باش

من یاد تو را سجده كنم ای صنم اكنون
برخیز و بیا ، خود بت بتخانه من باش

دانی كه شدم خانه خراب تو حبیبا
اكنون دگر آبادی ویرانه من باش

لطفی كن و در خلوت محزون من ای دوست
آرام و قرار دل دیوانه من باش

#مهدی_اخوان_ثالث
Read more
تعلمت من أمي العظيمة ( البتول) أن العنصرية بين البشر موجودة ، متوفرة ، ظاهرة في تعاملات الناس و نظرات ...
Media Removed
تعلمت من أمي العظيمة ( البتول) أن العنصرية بين البشر موجودة ، متوفرة ، ظاهرة في تعاملات الناس و نظرات الناس و حركات الناس و كلمات الناس .. و لكن الغريب أن الأغلبية العظمى ينكر أنها طبع فيه و جزء من شخصيته الحقيقية . عند الحديث عن العنصرية ، تجده يُقبحها و يذكر كل الأحاديث الشريفة التي تنهى عنها ، و ... تعلمت من أمي العظيمة ( البتول) أن العنصرية بين البشر موجودة ، متوفرة ، ظاهرة في تعاملات الناس و نظرات الناس و حركات الناس و كلمات الناس .. و لكن الغريب أن الأغلبية العظمى ينكر أنها طبع فيه و جزء من شخصيته الحقيقية .
عند الحديث عن العنصرية ، تجده يُقبحها و يذكر كل الأحاديث الشريفة التي تنهى عنها ، و يضرب الأمثلة لأفعال البشر الشنيعة ضد بعضهم و كأنه بريء من هذا الفعل.. و هو في حد ذاته رمز للعنصرية في مواقف كثيرة و لا ينتبه للسانه عند حديثه عن ألوان البشرة و استخفافه بالأشكال و تقليلة من شأن جنسيات ، لان لسانه مغرفة لما في قلبه ... الشخص الذي يصف الآخر بلونه ، أبيض أو أسود، سعودي أو مقيم، ذي جنسية أصلية أو مكتسبة، بدوي أو حضري، سني أو شيعي ، متعلم أو جاهل .. هو شخص ( عنصري )، يفعل فعل ( نتن ) بوصف رسول الله ( صلوات الله عليه و سلامه ). نتنه كلمات العنصرية و حركاتها و افكارها و مشاعرها و سلوكها . بل هي من الكِبر و التعالي على عباد الله و خلق الله و احباب الله ، و لا يدخل الجنة من كان في قلبه مثقال ( ذرة .. ذرة .. ذرة ) من كِبر .

هل نعرف حجم الذرة ؟
هل ذرة (الكبر ) موجودة في قلوبنا ؟
هل نحرص على تنظيف قلوبنا من هذه الذرة و تصرفاتها و تأثيرها ؟

أمي العظيمة ( البتول ) كسرت صنم العنصرية حقيقةً و عملياً بأن أولادها و بناتها تزوجوا عدد من الجنسيات و القبائل و العادات و اللغات . و لا يعني لها اختلاف الجنسيات فشل الحياة الزوجية . و لا يوجد دليل عملي و لا علمي بأن الزواج من البلد الواحد و الجنسية نفسها أكثر نجاحاً من غيرها من الزيجات .
فعلا آمنت بالمبدأ ، و نفذت المبدأ ، و أساس الزواج عندها هو ( من ترضون دينه و خلقه ) سواء زوج أو زوجة . و التوفيق من الله ثم بإجتهاد الزوجين.

أمي لم تكن ضد العنصرية بالقول فقط ، بل عملياً عشنا في بيتها العامر و فيه أكثر من سبع جنسيات مختلفة ، عربية و أعجمية . و لدينا من الأحفاد كل الأشكال و الالوان بقلب واحد و بألوان بشرة متعدده . لان الاكرم هو الأتقى .. و مكان التقوى هو القلب السليم الذي لا شأن له بالالوان و الأشكال و الاجناس . ((و ما توفيقي الا بالله )) ابنتك الفخورة بأمومتك :
هند خليفة
Read more
_﴿ وَاذْكُر ربّكَ إِذَا نَسِيتَ ﴾؛ - سُبحان الله. - الحمد لله. - الله أكبّر. - أستغفر الله. - لا اله الا الله. - لاحول ولا قوة الا بالله. - سُبحان الله وبحمده. - سُبحان الله العظيم. - لا اله الا انت سُبحانك ربي أني گنت من الظالمين. - حسبي الله لا اله الا هو عليه توگلت وهو رب العرش ... _﴿ وَاذْكُر ربّكَ إِذَا نَسِيتَ ﴾🎈؛
- سُبحان الله💬.
- الحمد لله💓.
- الله أكبّر☁.
- أستغفر الله🌷.
- لا اله الا الله✨.
- لاحول ولا قوة الا بالله💎.
- سُبحان الله وبحمده🌙.
- سُبحان الله العظيم💗.
- لا اله الا انت سُبحانك ربي
أني گنت من الظالمين🍁.
- حسبي الله لا اله الا هو عليه توگلت
وهو رب العرش العظيمّ🌸.
- اللهّم نسالگ حسن الخاتمة🍃.
- اللهّم صل وسلم على نبينا محمد☀.الله 🌹💗
#من لك غير الله الجبار
#لاتسمح لقلبك ان يمتلئ بغيرحب الله 👍🏻✍🏻🌹 #سلم قلبك لله وحده الحنان المنان الرحيم العليم
#اللهُم خذ بقلبّي حيث نورك الذي لا ينطفئ .
#اللهُم خذ بقلبّي حيث نورك الذي لا ينطفئ .
@__________👐👍💓👇
%ومن أبلغ الحب % " إِنِّيَ أَخافُ أَن يمسَّك عذابٌ مِنَ الرَّحمن "❤ فالحب هو أَن تخاف عَلى من تحب من عذاب الله
من لا يهتم بآخرتك .. لا يهتم بك👏👌👍
💌💌💌💌🚦🚦🚦🌛🌛✋✋✋💚
من كان يقوم الليل بتسليمتين ويوتر؛ فليجعلهما في زمن الفتنة أربع،
ومن كان يصوم الإثنين والخميس؛ فليجعلهما في زمن الفتنة أكثر،
ومن كان يقرأ جزءا؛ فليجعله في زمن الفتنة اثنين!

من كان يعطي درسا في بيته؛ فليعط آخر في مسجد الحي،
من كان يكتب رسالة؛ فليكتب عشرة، مهما كان وردك أو نوع نشاطك؛ فلتزده في زمن الفتنة!

يعيش المؤمن الفتنة كأنه لايراها :

يعمل عمل المتأملين بالله، ولا ييأس؛ لأنه يعلم أنها سحابة صيف عما قليل تنقشع، وقد مر على الأمة الكثير ثم فرجه الله !

هذا شغل المؤمن وقت الفتن؛ لأنه يعي حديث النبي صل الله عليه وسلم: " عبادة في الهرج كهجرة إلي " ! *معلومات* *عن* *آية* *الكرسي*💜
. ⭐ بسم الله الرحمن الرحيم💗

اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

لماذا هي سيدة آيات القرآن ؟ · هي القاعدة الأساسية للدين لما فيها من توحيد خالص. · هي آية جمعت 17 أسم من أسماء الله الحسنى.
هل تعلم أنها نزلت ليلاً. · ولما نزلت خر كل صنم في الدنيا. · وكذلك خر كل ملك في الدنيا، وسقطت التيجان عن رءوسهم. · وهربت الشياطين.
لماذا سميت أية الكرسي ؟ 👉 · الكرسي هو أساس الحكم وهو رمز الملك وهى الدالة على الألوهية المطلقة . 👉
Read more
mojteba hajiani: . از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هموطنم نیست اینجا قلم ...
Media Removed
mojteba hajiani: . از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هموطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند با دست ... mojteba hajiani:
.
از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب هموطنم نیست

اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند

پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند

شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند

با دست تبر سینه‌ی این باغ دریدند
مرغان امید از سر هر شاخه پریدند

بردند از این خاک مصیبت زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت

از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند

از طایفه‌ی رستم و سهراب و سیاوش
هی هات که صد مرد عزادار به جا ماند

از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند

دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند

دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند
صدها گل نشکفته سر حادثه بردند

خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم

آن دسته که ماندند از آن غافله‌ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنایم

امروز تفنگ پدری را درِ خانه
بر سینه‌ی فرزند گرفتند نشانه

از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر

فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دریغ و طمع و زور و اهانت

این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت

غافل که تبر خانه‌ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد

هرچند که باغ از غم پاییز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده

صد گل به چمن در قدم باد بهاران
میروید و صد بوسه دهد بر لب باران

ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر میکشد از این قفس خون و شراره

با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره

هیلا صدیقی
Read more
Like + comment <span class="emoji emoji1f349"></span><span class="emoji emoji2728"></span> شكرا الف جعلكم ربي شاهدين لي لا علي <span class="emoji emoji1f63f"></span>☹️☹️<span class="emoji emoji1f49c"></span><span class="emoji emoji1f49c"></span><span class="emoji emoji1f49c"></span> •• ربي يخلي لي الناس الحلوه اللي متفاعله ...
Media Removed
Like + comment شكرا الف جعلكم ربي شاهدين لي لا علي ☹️☹️ •• ربي يخلي لي الناس الحلوه اللي متفاعله معاي جعل ربي يسعدك كل نفر في حسابي سواء كان متفاعل او صنم ترا الخلفية رسم باليد بس حطيت عليها تأثير ببرنامج 🌚🌚 #loveall 🙄 Like + comment 🍉✨ شكرا الف جعلكم ربي شاهدين لي لا علي 😿☹️☹️💜💜💜
••
ربي يخلي لي الناس الحلوه اللي متفاعله معاي 😭💜
جعل ربي يسعدك كل نفر في حسابي سواء كان متفاعل او صنم 😂😂💙✨
ترا الخلفية رسم باليد بس حطيت عليها تأثير ببرنامج 🌚🌚🌿
#loveall 🙄🍉✨
بعد از حدود 3 سال مطلب نوشتم و امروز در روزنامه سازندگی چاپ شد. دلم برای نوشتن خیلی تنگ شده بود و بعد این ...
Media Removed
بعد از حدود 3 سال مطلب نوشتم و امروز در روزنامه سازندگی چاپ شد. دلم برای نوشتن خیلی تنگ شده بود و بعد این همه وقت دیدم که قلمم چقد کند و ضعیف شده مرسی از صنم بیاناتی عزیز که یاد من بود و بهم اطمینان کرد @sanambn4 بعد از حدود 3 سال مطلب نوشتم و امروز در روزنامه سازندگی چاپ شد. دلم برای نوشتن خیلی تنگ شده بود و بعد این همه وقت دیدم که قلمم چقد کند و ضعیف شده😥
مرسی از صنم بیاناتی عزیز که یاد من بود و بهم اطمینان کرد🙏🙏🙏🌹🌹🌹
@sanambn4
اهیل : این روزا همیشه کارمون راه رفتن تو خونه و خوابیدن . صنمم اینقدر ضعیف شده که اصن نمیتونه راه بره ...
Media Removed
اهیل : این روزا همیشه کارمون راه رفتن تو خونه و خوابیدن . صنمم اینقدر ضعیف شده که اصن نمیتونه راه بره . امروز از خونه اومده بودم بیرون که یسری لباس دیگه برای خودمو صنم بخرم . اون تمام خریدا رو به عهده من گذاشته بود . خریدم رو کردم و برگشتم خونه . هرچقدر در زدم در باز نشد . کلید انتداختم و رفتم تو . هرچقدر ... اهیل :
این روزا همیشه کارمون راه رفتن تو خونه و خوابیدن .
صنمم اینقدر ضعیف شده که اصن نمیتونه راه بره .
امروز از خونه اومده بودم بیرون که یسری لباس دیگه برای خودمو صنم بخرم .
اون تمام خریدا رو به عهده من گذاشته بود .
خریدم رو کردم و برگشتم خونه .
هرچقدر در زدم در باز نشد .
کلید انتداختم و رفتم تو .
هرچقدر صداش کردم صدایی نیمد .
رفتم تو اتاق بیهوش رو زمین افتاده بود .
اروم رفتم سمتش چند بار صداش زدم ولی بلند نشد .
به سرعت بلندش کردم و بردمش بیمارستان .
..
پرستار : اقای ابراهیم ؟؟ - بله ؟؟ - دکتر باهاتون کار دارن .
- باشه مرسی .
وارد اتاق شدم .
دکتر : خب اقای ابراهیم ...صنم خانم خیلی ضعیف شده بودن و بخاطر همین از حال رفتن .
- خب اقای دکتر من باید باهاش چیکار کنم ؟؟ اصلا هیچی نمیخوره ...
- خب ... وقتی بهوش اومد من باهاش صحبت میکنم ببینم چی میشه ...
- مرسی ... کی بهوش میاد ؟ - نمیدونم دقیقا ولی شاید نیم ساعت سه ربع دیگه ... تا اون موقع بیرون تشریف داشته باشید ...
- چشم
Read more
پارت دو سحر :صنم پاشو دیگه چقد میخوابی صنم : ولم کن بزار بخوابم سحر: نمیشه مثلا یعنی امشب عروسیته ...
Media Removed
پارت دو سحر :صنم پاشو دیگه چقد میخوابی صنم : ولم کن بزار بخوابم سحر: نمیشه مثلا یعنی امشب عروسیته تا کلمه عروسی رو شنید مثل فنر پاشو دست و صورتشو شست سحر : حالا بیا بشین تا ارایشت کنم زود بیا دیر میشه ها صنم : باشه رفتم نشستم رو صندلی همینجور که داشتم به اهیل زنگ میزدم سحرم داشت موهامو درست میکرد ... پارت دو
سحر :صنم پاشو دیگه چقد میخوابی
صنم : ولم کن بزار بخوابم
سحر: نمیشه مثلا یعنی امشب عروسیته
تا کلمه عروسی رو شنید مثل فنر پاشو دست و صورتشو شست
سحر : حالا بیا بشین تا ارایشت کنم زود بیا دیر میشه ها
صنم : باشه
رفتم نشستم رو صندلی همینجور که داشتم به اهیل زنگ میزدم سحرم داشت موهامو درست میکرد
اهیل : وای خدایا کیه داره این وقت صبح زنگ میزنه
اهیل : الو
صنم : سلام عشقم هنوز خوابی؟
اهیل : آره
صنم : وای خدایا چه گرفتاری شدم امشب عروسیمونه ولی تو عین خیالتم نیس
اهیل : وای صنم چقد غر میزنی الان پامیشم آماده میشم
صنم : باشه خدافظ
اهیل : خدافظ
2 ساعت بعد *
سحر : وای خدایا صنم چقد خوشگل شدی. شبیه فرشته ها شدی
صنم : ممنون
سحر : خب زود باش لباستو بپوش بیا پایین همه مهمونا اومدن
صنم : باشه
لباسمو پوشیدمو رفتم پایین و نشتم
اهیل :حاضر شده بودم برم پیش صنم که یهو گوشیم زنگ خورد
شماره ناشناس بود
اهیل : الو
مصباح : خب گوش کن پسر....
ببخشید اگه تا اینجاش بد بود ولی بهتون قول میدم که از خوندن داستانم پشیمون نشین
Read more
از زبون صنم بابا خواهش می کنم... لطفا... لطفا پاشو من تنها نزار... خواهش می کنم... از روی این تخت پاشو ...
Media Removed
از زبون صنم بابا خواهش می کنم... لطفا... لطفا پاشو من تنها نزار... خواهش می کنم... از روی این تخت پاشو بیا بریم خونه... پرستار :خواهش می کنم صنم خانم مریض دیگه زنده نیست خواهش می کنم برید بیرون من:نه بابای من نمیتونه مرده باشه... بابا لطفا...میدونم می خوای دعوام کنی که چرا با اقای نواب اونجوری ... از زبون صنم
بابا خواهش می کنم... لطفا... لطفا پاشو من تنها نزار... خواهش می کنم... از روی این تخت پاشو بیا بریم خونه...
پرستار :خواهش می کنم صنم خانم مریض دیگه زنده نیست خواهش می کنم برید بیرون
من:نه بابای من نمیتونه مرده باشه... بابا لطفا...میدونم می خوای دعوام کنی که چرا با اقای نواب اونجوری حرف زدم.... اینجوری می خوای دعوام کنی پاشو.... پاشو بابا.... نهههههههه اه نههههههه .
.
.
.
.
.
روز خاک سپاری بود من نشسته بودم سر قبرش داشتم گریه می کردم هیچکس رو برای اینکه دلداریم بده نداشتم غیر از دوستام.
وقتی خاک سپاری تموم شد من وایساده بودم با اقای نواب و وکیل بابام که همه به ما تسلیت می گفتن.
وکیل:صنم خانم من وصیتنامه ی پدرتون رو دارم چون ایشون اون رو به من داده بود وقتی من خوندمش فقط نوشته بود که صنم باید بره هند تا تقدیرش رو خدا اونجا رقم بزنه اینم وصیت نامه و تمام امول و سروتشون و هتل رو به نامسر افتاب خان و صنم افتاب خان زده یعنی شما و خواهرتون.
صنم :ممنونم از این که خبر دادید
وکیل:خواهش می کنم تسلیت می گم ولی باید شما به هند برید چون سحر افتاب خان توی هند زندگی میکنه
صنم:باشه من همین فردا میرم لطفا بگید کارای لازم رو بکنند
وکیل:بله حتما
خداحافظ
خداحافظ
@story_sahil @zoya__love__
Read more
عشق رویایی پارت دوازده سحر:نقشتون که یادتون نرفت؟ همه:نه سحر:خب اسما شروع کن همه پسرا رو کاناپه ...
Media Removed
عشق رویایی پارت دوازده سحر:نقشتون که یادتون نرفت؟ همه:نه سحر:خب اسما شروع کن همه پسرا رو کاناپه نشسته بودن که دخترا بیان که یهو... یه دختر جذاببب خوشکل از پله ها اومد پایین پسرا محوش شده بودن هیچ صحبتی رد و بدل نمیشد اسما از پله ها اومد پایین از جلوی پسرا رد شد بوی ادکلنش همه رو مست کرده بود سه ... عشق رویایی پارت دوازده
سحر:نقشتون که یادتون نرفت؟
همه:نه
سحر:خب اسما شروع کن
همه پسرا رو کاناپه نشسته بودن که دخترا بیان که یهو...
یه دختر جذاببب خوشکل از پله ها اومد پایین پسرا محوش شده بودن هیچ صحبتی رد و بدل نمیشد
اسما از پله ها اومد پایین از جلوی پسرا رد شد بوی ادکلنش همه رو مست کرده بود سه بار دور پسرا چرخید و اومد جلوشون و گفت:خب بینندگان عزیز امروز میخوام داستان هشت پرنسس رو بگم خب میخوام با پرنسسا اشنا شید
معرفی میکنپ پرنسس اول صنم
وصنم از پله ها اومد پایین اهیل داشت دیوونه میشد صنم یه چشمک زد و اومد کنار اسما ایستاد
اسما:پرنسس دوم سحر،زویا،حمیرا،نازیا،حیا و...
تک تک اسماشونو صدا زد و گفت پرنسس اخر هم خودم یعنی اسما و ادامه داد؛حالا پرنس ها بیان و به انتخاب خودشون همسر ایندشون رو بردارن و برقصن
سکوت مبهمی کل خونه رو پر کرده بود تا اینکه پسرا شروع کردن به پچ پچ کردن کم کم داشت صداهاشون بالا میرفت
قند تو دل دخترا اب شده بود اخه پسرا داشتن سر اونا دعوا میکردن تا اینکه...
اهیل از پسرا جدا شد و اومد روبروی صنم و گفت:صنم من نمیخوام با تو برقصم...
ادامه دارد
چطور بود؟
#ساهیل_درداستان
Read more
عشق رویایی پارت پانزدهم همه تصمیم گرفتن با عشقشون بمونن اهیل:من پاهام تاول زده ساعت شش صبحه بیاین ...
Media Removed
عشق رویایی پارت پانزدهم همه تصمیم گرفتن با عشقشون بمونن اهیل:من پاهام تاول زده ساعت شش صبحه بیاین بریم بکپیم صنم:من و اهیل جونم میریم توی یه اتاق ولی شما نامزد نکردین نباید برین میترسم شیطونی کنینا حیدر یه گلدون برداشت و پرت کرد طرف صنم صنم جاخالی داد و گلدون صاف خورد وسط پیشونی حمیرا که پشو ... عشق رویایی
پارت پانزدهم
همه تصمیم گرفتن با عشقشون بمونن
اهیل:من پاهام تاول زده ساعت شش صبحه بیاین بریم بکپیم
صنم:من و اهیل جونم میریم توی یه اتاق ولی شما نامزد نکردین نباید برین میترسم شیطونی کنینا
حیدر یه گلدون برداشت و پرت کرد طرف صنم
صنم جاخالی داد و گلدون صاف خورد وسط پیشونی حمیرا که پشو صنم بود و حمیرا افتاد زمین و از سرش خون اومد
حیدر:وااای کشتمش کشتمش
و حیدر شروع کرد به گریه کردن
نجما:اهیل چرا وایسادی؟حمیرا رو بغل کن ببریم بیمارستان.عمران تو و راکش و حیدر بمونین و حیدر رو اروم کنین.نازیا و حیا هم بمونین دم کرده واسه حیدر درست کنین بقیه هم بیاین بریم
همه:چشم خانوم
اهیل سریع حمیرا رو گذاشت تو ماشین و رو پای سحر گذاشتش و با سرعت دویست کیلومتر بر ساعت حرکت میکرد
سه ساعتی شد تا رسیدیم سریع حمیرا رو بردیم دکتر تا اونو دید گفت سریع باید بخیه بشه سرش و بعدشم تو کما
ادامه دارد
چطور بود؟
#ساهیل_درداستان
Read more
آهیل دوید دنبالم یک دفعه پام پیچ خورد آهیل آمد بگیرتم افتاد روم همین طور تو چشاش نگاه می کردن تلفنم زنگ ...
Media Removed
آهیل دوید دنبالم یک دفعه پام پیچ خورد آهیل آمد بگیرتم افتاد روم همین طور تو چشاش نگاه می کردن تلفنم زنگ خور آهیل از روم بلند شدم مامانم بود جواب دادم الو سلام مامان خوبی زویا آره دختر ما داریم میایم بمبی صن چی زویا داریم میام خوش حال نشدی صنم چرا چرا خیلی خوش حال شدم زویا ما فردا عصر می رسیم صنم باشه تلفن ... آهیل دوید دنبالم یک دفعه پام پیچ خورد آهیل آمد بگیرتم افتاد روم همین طور تو چشاش نگاه می کردن تلفنم زنگ خور آهیل از روم بلند شدم مامانم بود جواب دادم الو سلام مامان خوبی زویا آره دختر ما داریم میایم بمبی صن چی زویا داریم میام خوش حال نشدی صنم چرا چرا خیلی خوش حال شدم زویا ما فردا عصر می رسیم صنم باشه تلفن قطع کردم یک لبخند زدم رفتم تو اتاق که آهیل از پشت گرفتم گفت خانوم کوچولو با کی حرف می زدی نکنه دوست پسرت صنم از لج آهیل گفتم آره با پیمان عشقم حرف می زدم آهیل گیج مونده بود من گوشه دیوار حل داد گفت اسمش چی بود صنم پیمان آهیل عصبانیت از چشاش می بارید ترسید بود که آهیل دستم ول کرد و زد آیینه اتاق شکست
Read more
مامان من توی این سن داشت عکس یک مرد رو نگاه می کرد و گریه می کرد.انگار خیلی ناراحت بود.بادقت بیشتری به ...
Media Removed
مامان من توی این سن داشت عکس یک مرد رو نگاه می کرد و گریه می کرد.انگار خیلی ناراحت بود.بادقت بیشتری به عکس نگاه کردم یاد خاطرات قدیمی افتادم زمانی که مادرم و پدرم طلاق گرفته بودند من و صنم دستامون رو محکم گرفته بودیم ولی مامان من رو به زور کشید بابا هم صنم رو برد. من دیگه صنم رو ندیدم.باصدای مادرم به زمان ... مامان من توی این سن داشت عکس یک مرد رو نگاه می کرد و گریه می کرد.انگار خیلی ناراحت بود.بادقت بیشتری به عکس نگاه کردم یاد خاطرات قدیمی افتادم زمانی که مادرم و پدرم طلاق گرفته بودند من و صنم دستامون رو محکم گرفته بودیم ولی مامان من رو به زور کشید بابا هم صنم رو برد. من دیگه صنم رو ندیدم.باصدای مادرم به زمان حال برگشتم.
س..س..حر
مامان این کسی که عکسش تو دستته بابای منه
مادرم با بغض نگام گرد و دوباره شروع به گریه کردن افتاد که باصدای ناله گفت:ا..ره...
ایندفعه منم گریه کردم.
سحر:مامان اون الان کجاست؟
مصباح:اون دیگه نیست
سحر: یعنی چی نیست؟
مصباح :یعنی اینکه پدرت مر(با بغض) .
.
.
.
.
.
.
از زبون صنم
صبح از خواب بیدار شدم سریع حاظر شدم و رفتم پایین میناما رو بوس کردم اونم برام دعای خیر کرد.
توی فرودگاه
وقتی سوار هواپیما بودم از پنجره ی دایره شکل به پایین نگاه می کردم به جاده هایی که از بالا کوچک به نظر می رسند نگاه می کردم و به ادم هایی ریز که شبیه مورچه بودند انقدر ریز که حتی اگه الان بابام از بالا به پایین نگاه کنه می فهمه که جای منم پیش خودشه.
از هواپیما پیاده شدیم چمدونامون رو گرفتیم و با اقای نواب به سمت در رفتیم اقای وکیل گفته بود دوسه روز دیگه میاد. داشتم از پله ها پایین میومدم که سوار تاکسی بشم که همون مقع باد زد و تمام دفتر ها ریخت خواستم جمع کنم که اقای نواب گفت می کنه منم داشتم اینور و انور رو نگاه می کردم که چشمم به اون افتاد.... اون اینجا بود.. جلوی چشم....رو به روم... چشام گرد شده بود...اون اون سحر بود...اونم داشت من رو نگاه می کرده....
_____________ این یک پارت دیگه خوب چه طور بود @story_sahil @zoya__love__
Read more
صنم : یهو چشمامو وا کردم !! دکترا بالای سرم بودنو دستگاه شک دستشون بود . صدا هارو مبهم میشنیدم . یاد ...
Media Removed
صنم : یهو چشمامو وا کردم !! دکترا بالای سرم بودنو دستگاه شک دستشون بود . صدا هارو مبهم میشنیدم . یاد زیا کوچولو افتادم که از پیشم رفت یهو انگار بهم برق 220 ولتی وصل کرده باشن از جا پردیدددددم !! صنم : دکتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترم ؟ بچم ؟؟؟؟ بگین که حالش خوبههههههه !!! دکتر سرشو تکون دادو با تاسف پایین انداخت ... صنم :
یهو چشمامو وا کردم !! دکترا بالای سرم بودنو دستگاه شک دستشون بود . صدا هارو مبهم میشنیدم . یاد زیا کوچولو افتادم که از پیشم رفت یهو انگار بهم برق 220 ولتی وصل کرده باشن از جا پردیدددددم !! صنم : دکتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترم ؟ بچم ؟؟؟؟ بگین که حالش خوبههههههه !!!
دکتر سرشو تکون دادو با تاسف پایین انداخت و آروم گفت : متاسفم هوا بهش نرسیده واسه همینم نتونستیم نجاتش بدیم
دیگه چیزی جز صدای هق هقای بلندم نمیشنیدم خدایااااااا تنها امید زندگیمو ازم گرفتی .. یهو اسد آمد داخل اتاق دستمو تو دستش محکم کردو گفت : صنم آروم باش . تو و آهیل هنوز خیلی جوونین دوباره بچه دار میشین گریه نکن .. نککککن -ا ... س ... د ... اون بچ..ه م ... ا ... ل تو بود نه آهییییل .. اون ثمره عشقمون بود اون تنهاااا یادگاریم از رابطمون بود
اسد اشکاش میومد . صورتش خیلی بهم ریخته شد و رفت
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
1 سال بعد :
صنم :
تو این یه سال اسد رو ندیدم و همچنان با غم ازدست دادن بچمون زندگی میکردم !! بغضی که هر شب سخت تر از شب قبل میشکست عادت کرده بودم ، آهیل خیلی سعی میکنه بهم نزدیک شه اما من نمیزارم !! آهیل امشب مسافرت کاریه .. رو مبل نشسته بودم و تو خودم بودم که یکی زنگ درو زد درو باز کردم اما دیدن اون صحنه غیر قابل باااااااور بووووود !! اسد بود .. چقدر شکسته و داغون شده بود بوی الکلو حس میکردم اومد نزدیکم . هر قدمی که به سمتم میومد باعث میشد من یه قدم برم به عقب ..به دیوار برخورد کردم اومد و نزدیک گوشم زمزمه کرد : صنم تو .. تو دلت برام تنگ نشده ؟
-چرا شده .
-عاشقتم -(سکوت)
اسد برگشتو داشت میرفت اما من نمیتونم دوباره از دستش بدم .. نمیتونم !! از پشت بغلش کردم .. برگشت سمتم .. به پشت برگشتم .. موهامو کنار زدم و آروم گفتم : بند لباسمو باز کن .. یبار دیگه بهم ثابت کن متعلق به توئم . فقط تو
Read more
تکنوازی سنتور:نیکی فیروزکوهی غزل و‌دکلمه :صنم نافع تدوین: مجتبی محمدی از زندگی به قیمت زندان گذشته است وقتی زن از محارم خود رو گرفته است سنتور زدن من كه خيلي آماتورى ست ولي غزل صنم نافع و دكلمه زيباش ارزش شنيدن داره. مرسي صنم جان @sanam_nafe كامل اين دكلمه رو در كانال تلگرام بشنويد تکنوازی سنتور:نیکی فیروزکوهی
غزل و‌دکلمه :صنم نافع
تدوین: مجتبی محمدی
از زندگی به قیمت زندان گذشته است
وقتی زن از محارم خود رو گرفته است
💝 سنتور زدن من كه خيلي آماتورى ست ولي غزل صنم نافع و دكلمه زيباش ارزش شنيدن داره. مرسي صنم جان @sanam_nafe
كامل اين دكلمه رو در كانال تلگرام بشنويد
ببخشید اگه دیر به دیر میزارم ... ولی قول میدم بعد امتحانات جبران کنم .. بازم ببخشید ... ............. اهیل ...
Media Removed
ببخشید اگه دیر به دیر میزارم ... ولی قول میدم بعد امتحانات جبران کنم .. بازم ببخشید ... ............. اهیل : الان بهتری ؟؟ صنم : اره - میخواستم بگم اممم یکی از دوستام مهمونی گرفته بعد مارم دعوت کرده ... - خب ... کی ؟؟ - امشب - اااا چرا الان میگی ؟؟ چرد زودتر نگفتی ؟؟ - خب ... اخه  دیدم حالت خوب نیست ... ببخشید اگه دیر به دیر میزارم ...
ولی قول میدم بعد امتحانات جبران کنم ..
بازم ببخشید ...
.............
اهیل : الان بهتری ؟؟ صنم : اره - میخواستم بگم اممم یکی از دوستام مهمونی گرفته بعد مارم دعوت کرده ...
- خب ... کی ؟؟
- امشب - اااا چرا الان میگی ؟؟ چرد زودتر نگفتی ؟؟ - خب ... اخه  دیدم حالت خوب نیست برای همین حرفی نزدم ...
- ای بابا ... حالا عیبی نداره الان اماده میشم میریم...
..
صنم : بریم
اهیل : یه لحظه وایسا ....
- بلهو ؟؟ - تو هیچوقت دستمال گردن نمیبستی بعدم اصن دوست نداشتی - خب ... حالا نظرم عوض شد ...
- صبر کن ...
داشت سعی میکرد دستمال گردن رو از گردن باز کنه ...
خیلی سعی کردم اما حریفش نشدم ...
اهیل : تو بخاطر این خط اینو بستی ..
- خب ... اره
دستمال گردن بسته بودم تا جای اون سیمی که قرار بود باهاش بمیرم معلوم نشه ...
اهیل : نه دیگه نبندش .
- باشه .
ولی این حرف دلم نبود دستمال رو گذاشتم تو کیفم و راه افتادیم
وقتی رسیدیم اونجا وقتی اهیل حواسش بهم نبود سریع بستمش و وارد شدم ...
اهیل : ای بابا باز که اینو بستی - اهیل لطفا ...
پیمان : به به اهیل خان
اهیل : سلام داداش ... صنم دوستم پیمان ... پیمان همسرم صنم ...
پیمان : خوشبختم - به همچنین
پیمان : بفرمایید ...
Read more
دود به سرفه انداخته بودم حرارت آتیش خیلی زیاد بود !! نگران خودم نه نگران بچم بودم تقلا میکردم به درو ...
Media Removed
دود به سرفه انداخته بودم حرارت آتیش خیلی زیاد بود !! نگران خودم نه نگران بچم بودم تقلا میکردم به درو پنجره ها میکوبیدم اما همه قفل بود آخه چطور ممکنه ؟ روی زمین افتاده بودم و به نفس نفس افتاده بودم !!! ***** یه پارک روشن ، پر چمن ! یه دختر بچه حدودا 5 ساله رو تاب نشسته و یه مرد داره هلش میده ، صدای خنده میاد ... دود به سرفه انداخته بودم حرارت آتیش خیلی زیاد بود !! نگران خودم نه نگران بچم بودم تقلا میکردم به درو پنجره ها میکوبیدم اما همه قفل بود آخه چطور ممکنه ؟ روی زمین افتاده بودم و به نفس نفس افتاده بودم !!! *****
یه پارک روشن ، پر چمن ! یه دختر بچه حدودا 5 ساله رو تاب نشسته و یه مرد داره هلش میده ، صدای خنده میاد ! چهره مردی که روی تابه واضح تر میشه اون اسده .. همونطور که دست دختر کوچولو رو گرفته میاد سمتم و میگه : زیا امروز خیلی بازی کرده خستست ولی باباش خسته تره هردومون بهت نیاز داریم تا خستگیمون در بره صنم *****
اسد :
همش دلم شور میزد که صنم بلایی سرش نیاد !! آهیل خیلی عصبی بود یعنی ممکن بود صنمو اذیت کنه ؟ رفتم سمت اونجا ولی دیدم خونه داره میسوزه دوییدم تو خونه و صنم و آوردم بیرون .. یکم بعد آهیل اومد و با دیدن اون وضعیت خشکش زد . صنمو با هر زحمتی بود صنمو به بیمارستان رسوندم بردنش تو بخش مراقبت های ویژه ... صنم :
چهره نگران اسد و صداهای مبهم و بعدش دیگه چیزی حس نکردم !!!!
*****
دختر بچه اومد سمتم و گفت مامان جونم باید برم
صنم : نه زیا نرو مامان و بابارو تنها نزار
زیا : مامان جونم من میرم اما نگران نباش بابا مراقبته اون تنهات نمیزاره مامان جونم میدونم میخواستی چیزایی که نداشتی رو بهدمن بدی ولی بجای دادن به من اونارو به خودت بده خودت خوشحال باش مامان جونم
-زیا منم میخوام باهات بیام
-اگه بیای بابا جونم تنها میمونه
دختر 5 ساله رفت و تو نو محو شد...
__________
ممنونم از ادمین خوبمون @hend1380 که این قسمتو اون نوشت وگرنه اگه میخواستم خودم بنویسم که بخاطر حال خرابم راستانو خراب میکردم حالم خوب نی داغونم😭
Read more
میز رو که چیدیم مجتبا گفت توت فرنگی بخورم؟ گفتم نه صبر کن صنم برسه همه با هم. بعد بارون گرفت. بارون که ...
Media Removed
میز رو که چیدیم مجتبا گفت توت فرنگی بخورم؟ گفتم نه صبر کن صنم برسه همه با هم. بعد بارون گرفت. بارون که میاد تهران تبدیل میشه به یه پارکینگ بزرگ. صنم سه ساعت توی ترافیک موند. ما هی کارهامون رو کردیم اومدیم از اینجا رد شدیم به توت فرنگی ها نگاه کردیم. اون آخرها درست قبل از اینکه صنم برسه دیگه از فرط انتظار ... میز رو که چیدیم مجتبا گفت توت فرنگی بخورم؟ گفتم نه صبر کن صنم برسه همه با هم. بعد بارون گرفت. بارون که میاد تهران تبدیل میشه به یه پارکینگ بزرگ. صنم سه ساعت توی ترافیک موند. ما هی کارهامون رو کردیم اومدیم از اینجا رد شدیم به توت فرنگی ها نگاه کردیم. اون آخرها درست قبل از اینکه صنم برسه دیگه از فرط انتظار به پوچی رسیدیم. گفتم مجتبا بیا توت فرنگی بخوریم و تمام .
🌳
.
به صنم میگم وقتی اینجایی انگار یکی از اعضای خونواده ام اینجان. صنم می خنده . نیمه شبه و قلبم گرمه. تهران همچنان ابریه و حالا دیگه ماشین ها برگشتن توی پارکینگ ها
.
اگر کله ات رو از پنجره ببری بیرون و چشمهات رو ریز کنی، شهر تبدیل میشه به بوکه های نور و رنگ . خوب هم اگر گوش بدی یه قطعه موسیقی هم می شنوی .. بستگی داره چطور گوش بدی و چطور ببینی . 🌳
.
#شب_بخیر
Read more
گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم ...
Media Removed
گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم اینکارو بکنم -چرا اسد ؟؟؟ -صنم من تو رو خیلی اذیت کردم من تو رو زدم نمیخوام با نزدیک شدن بهت بیشتر آزارت بدم -اسد این حرفو نزن . من دوست دارم من بهت اجازه اینکارو میدم ! رومو که برگردوندم دیدم اسد نیست ... گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم اینکارو بکنم
-چرا اسد ؟؟؟
-صنم من تو رو خیلی اذیت کردم من تو رو زدم نمیخوام با نزدیک شدن بهت بیشتر آزارت بدم
-اسد این حرفو نزن . من دوست دارم من بهت اجازه اینکارو میدم !
رومو که برگردوندم دیدم اسد نیست ..رفت ؟ .. دوباره حس پوچ بودن .... تنهایی متلق ....
دوباره صدای زنگ در اومد درو باز کردم اسد بود درو محکم روش بستم و داد زدم : اینکه بهت اجازه همچین کاریو دادم تمام باورا و حیثیتمو زیر پا گزاشتم اما تو بیتوجه به من رفتی ینی اذیت کردن نه اون سیلی که بهم زدی.
دوباره در زد .. از پشت هم در زدنش کلافه شده بودم درو باز کردمو خواستم چیزی بگم اما گرمی لباش بهم فرصت حرف زدن نداد .. میخواستم خودمو از بغلش بیرون بکشم اما نمیزاشت .. صنم : اسد نکن . ولم کن -نمیتونم خانومم نمیتونم .. تو مال منی -من نمیخوامت ولم کن -یا منو میخوای یا مجبوری بخوای -ولمممممم کن اصلا من عاشق آهیلم برو از پیشم
انداختم روی تخت و قشنگ روم دراز کشید .. گفت : با غیرت من بازی نکن صنم تو مال منی .. شروع کرد بوسیدنم .. خیلی از دستش عصبانی بودم .. از زیرش بلند شدمو فرار کردم اما دستمو گرفتو کشید سمت خودش جوری که افتادم رو پاهاش بلندم کردو بلند شد ، لباشو رو لبام گزاشت و بوسید و بعد گفت : صنم منو ببخش ، این مرد عاشق و عاجز که از عشق تو دیوونه شده رو ببخش .. لطفا ببخشش اون بهت نیاز داره .. اون دوست داره ..
تمام عصبانیتم فروکش کرد . پشتمو بهش کردم اونم بند پشتمو باز کرد آروم لباسمو دراورد و بهم اشاره کرد که روی تخت بخوابم ، منم خوابیدم بلوزشو دراورد و افتاد روم ! به تمام بدنم بوسه میزد .. از روی شکم تا بالای سینه هامو میبوسید
Read more
دو روز از اون موضوع میگذره . من اومدم خونه ولی نمیتونم زیاد حرکت کنم . بهشون گفتم ک کی این کارو کرده ...
Media Removed
دو روز از اون موضوع میگذره . من اومدم خونه ولی نمیتونم زیاد حرکت کنم . بهشون گفتم ک کی این کارو کرده ولی تا موقه ای ک مدرک نداشته باشن نمیتونن صنم رو دستگیر کنن .. امروز پلیس اومد تا صحنه جرم یا همون اتاقمو خوب بگرده و انگشت نگاری کنه تا مجرم معلوم شه ... پلیسا چاقویی ک صنم باهاش اون کارو کرد رو از زیر تخت ... دو روز از اون موضوع میگذره .
من اومدم خونه ولی نمیتونم زیاد حرکت کنم .
بهشون گفتم ک کی این کارو کرده ولی تا موقه ای ک مدرک نداشته باشن نمیتونن صنم رو دستگیر کنن .. امروز پلیس اومد تا صحنه جرم یا همون اتاقمو خوب بگرده و انگشت نگاری کنه تا مجرم معلوم شه ... پلیسا چاقویی ک صنم باهاش اون کارو کرد رو از زیر تخت پیداش کردن .. ......
3 روز گذشت .. مجرم ینی همون صنم رو دستگیر کردن .. حال من بهتر شده ولی کاملا خوب نیستم .. از قیافه کارانویر میشه خیلی خوب فهمید حالش خیلی بده .. اون روز ک صنم لو رفت ..
کارانویر خیلی عصبی بود .. شاد هم فلا گم و گور شده و معلوم نیست کجاست ... .......
صدای در اتاق رو شنیدم و از خواب بیدار شدم .. کارانویر اومد تو و کنارم رو لبه ی تخت نشست ..
- بهتری ؟
به سختی میتونستم صحبت کنم . - ا ا اره ... خوبم .. - چیزی میخوای برات بیارم ؟ - آب .. - باشه ........
ساعت 1 صبح رو نشون میداد .
کارانویر اروم کمکم کرد بخوابم .. و خودشم کنارم خوابید ... ......
صبح با صدای عمو ک با ملایمت داشت بیدارم میکرد بیدار شدم .. - پاشو خانم کوچولو من .. اروم چشامو باز کردم .
لبخندی زد و پیشونیمو بوسید.. نگاهی به پشت سرش انداختم
کارانویر با لبخند ملایمی دم در وایساده بود .. عمو : بهتر شدی ؟
سرمو به معنی اره تکون دادم .. - خدارو شکر .. سرشو انداخت پایین و بغض کرد ..
Read more
با اسد از اونجا رفتیم اما اسد نرفت خونه داشت میرف یجای دیگه .. دم یه ساختمون خیلی شیک ایستاد درو برای ...
Media Removed
با اسد از اونجا رفتیم اما اسد نرفت خونه داشت میرف یجای دیگه .. دم یه ساختمون خیلی شیک ایستاد درو برای من وا کردو رفتیم داخل وااای که چقدر خشگل و شیک بوووود ! خیلی خوشحال بودم صنم : اسد اینجا .. آممم .. اینجا اسد : خونه ماست صنم : جدی میگیییییییی ؟؟ اسد :بلهههه عشقمممممممم صنم : آخجووون پریدم بغل ... با اسد از اونجا رفتیم اما اسد نرفت خونه داشت میرف یجای دیگه .. دم یه ساختمون خیلی شیک ایستاد درو برای من وا کردو رفتیم داخل وااای که چقدر خشگل و شیک بوووود ! خیلی خوشحال بودم
صنم : اسد اینجا .. آممم .. اینجا
اسد : خونه ماست
صنم : جدی میگیییییییی ؟؟
اسد :بلهههه عشقمممممممم
صنم : آخجووون
پریدم بغل اسد اونم با خنده بغلم کرد !! صنم : اسد ؟
اسد : جانم ؟؟
صنم : ما کی ازدواج میکنیم ؟؟؟؟
اسد : چیه عجله داری با من باشی ؟؟
خیلی خجالت کشیدمو محکم زدم به بازو اسد اونم خندید و گفت شوخی کردم خانوم خجالتی !! گفتم : اسد خیلی بیشعور و منحرفی
-خخخخ ممنونم ، ممنونم
Read more
صنم : الآن 4 ماه از بارداریم میگزره یکم تپل شدم اما شکمم جلو نیومده ، یاد اسد فراموش نشده هیچوقتم نمیشه ...
Media Removed
صنم : الآن 4 ماه از بارداریم میگزره یکم تپل شدم اما شکمم جلو نیومده ، یاد اسد فراموش نشده هیچوقتم نمیشه اما من لبخند میزنم بخاطر بچم ، بخاطر دختر کوچولوم !! تو سونگرافی گفتن دختره . این ساختمون ، این خونه خیلی برای من خاصه ... -خانوم ؟ خانوم چیزی میخواین ؟؟ صنم : ها ؟ من ؟؟؟؟ -بله شما الان تقریبا پانزده ... صنم :
الآن 4 ماه از بارداریم میگزره یکم تپل شدم اما شکمم جلو نیومده ، یاد اسد فراموش نشده هیچوقتم نمیشه اما من لبخند میزنم بخاطر بچم ، بخاطر دختر کوچولوم !! تو سونگرافی گفتن دختره . این ساختمون ، این خونه خیلی برای من خاصه ...
-خانوم ؟ خانوم چیزی میخواین ؟؟
صنم : ها ؟ من ؟؟؟؟
-بله شما الان تقریبا پانزده دقیقه ای میشه به این خونه خیره شدین .
-متاسفم متوجه گذر زمان نشدم !!
سرمو پایین انداختم و وارد خونه شدم .. اینجا جایی بود که اسد قول داده بود بعد ازدواج توش زندگی کنیم کیلیدشو هنوزم دارم . یادمه اینجا راجب بچه هامون رویاهای قشنگی ساختیم :
(فلش بک گذشته)
اسد : صنم ؟
-جونم ؟
-بنظرت یروز میرسه که به عنوان همسرم بیای تو این خونه ؟
-معلووووومه که میرسه
-صنم من بچه میخوام .. ببین چه معصومم !
-هههههههه دیووونه تو بیجا میکنی -صنم میدونی چیه ؟ ما صاحب یه دختر خوشگل میشیم اسمشم میزاریم زیا . بعد هر روز میبریمش پارک -نه اسد باید بزاریم یکم بزرگ شه بعد ببریمش پارک آخه روزای اول پوستش حساسه .. -آهان آره !! براش کلی عروسک میخریم میشه پرنسس من و عروسک تو
-بعدش بزرگ میشه و عاشق میشه
-غلط کرده :/ به پسری نزدیک شه غیرتی میشمااااا -خخخخخخخخخ
_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤_¤
(زمان حال)
بغضم ترکید .. چه فکرای کودکانه ای داشتیم ! دستمو رو شکمم گذاشتم و گفتم : دخترم ؟ نباید به پسری نزدیک شیا بابا غیرتی میشه !! غربون پرنسس بابا و عروسک مامان بشم من .. هر چی دنیا بهم ندادو بهت میدم دخترم
Read more
پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._<span class="emoji emoji1f60d"></span> پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه ...
Media Removed
پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._ پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه و درهمون زمان سحر میاد و روبه روی میز پیمان میشینه تا ببینه از کی میتونه اخاذی کنه..سحر میشینه و رو به روش دوتا ادم خیرو میبنه که دارن به ی نفر کمک میکنن.. _:ببین عزیزم خدا همیشه ادم های خوبو امتحان ... پارت درخواستی از بهترین دوستم@_._.seher._._😍
پیمان برای قرار داد میره ی کافی شاپ و مشغول حرف زدنه و درهمون زمان سحر میاد و روبه روی میز پیمان میشینه تا ببینه از کی میتونه اخاذی کنه..سحر میشینه و رو به روش دوتا ادم خیرو میبنه که دارن به ی نفر کمک میکنن..
_:ببین عزیزم خدا همیشه ادم های خوبو امتحان میکنه دیگه نباید نگران باشی چون از این به بعد هزینه ی تحصیلاتت با ماست..😇
فکر #سحر:اوو..اونا کلی ثروت و املاک دارن ولی هیچ بچه ای ندارن برای همینه که دارن همه ی پولاشونو به خیریه میدن..هه نگران نباش اق خدا فقط صبر کن و ببین سونری چطور دخترشون میشه و بهشون میگه مامی و پاپا👩👨
#سحر الکی اشک میریزه و موبایلشو برمیداره و نقش بدبختارو بازی میکنه..
اون خانوم و اقا برمیگردن و به سحر نگاه میکنن..
#سحر:من باید با کی صحبت کنم؟ب کی زنگ بزنم؟؟هیچ کس به زجه های من گوش نمیکنه😭من تو ی کافی شاپ نشستم و انقدر پول ندارم که برای خودم ی قهوه بخرم☕👈😭
اون خانوم و اقا با ناراحتی به #سحر نگاه میکنن و دلشون برای اون میسوزه و بلند میشن که برن سمتش و در همین زمان #پیمان کارش با مشتری تموم میشه و از جاش بلند میشه که یهو با دیدن #سحر تعجب میکنه..
#پیمان می‌بینه که #سحر داره اشک میریزه و با تعجب میره سمتش..
#پیمان:صنم..تو اینجا چیکار میکنی؟؟
#سحر اروم سرشو برمیگردونه و به پیمان که با تعجب بهش خیره شده نگاه میکنه..
پیمان رو به روی سحر میشینه..
#پیمان:ب نظر نگران میای..همه چیز روب راهه صنم؟؟
فکر #سحر:صنم؟؟آ..فهمیدم..منو با همون دختره که تو بیمارستان دیدم اشتباه گرفته..صنم هه..چ اسمه داغونی..اق خدا حالا که اونو شبیه من کردی خب ی اسم بهتر بهش میدادی دیگه اه..
#پیمان:ببخشید..فکر کنم خیلی نگران به نظر میای صنم..همه ی اینا به خاطر داداش اهیله؟؟
#سحر:اره..ب خاطره اهیله کاری که اون با من کرد..
#پیمان:کاری که اون باتو کرد؟؟صنم اون کاره خوبی کرد برای همینه الان اون حالش اینجوریه خداروشکر که نجات پیدا کرد..صنم تو..
فکر #سحر:اوو شاید این اهیل همون کسیه که بدله من داشت براش گریه میکرد..
#پیمان:راستی تو..اینجا چیکار میکنی؟؟
منظورم اینکه تو کافه چیکار داری؟؟
#سحر:آ..خب من..آ..
فکر #سحر:اق خدا دارم شانسه طلاییمو به خاطره این پسره ی فضول از دست میدم!
خانوم پولداره و شوهرش اروم از کنار سحر رد میشن..
فکر #سحر:اق خدا اخه این پسر خوشگله از کجا پیداش شد دیگه😡هرچی رشته بودم پنبه کرد لعنتی..
#پیمان:الوو برای چی داری اونجا رو نگاه میکنی؟؟مگه اونارو میشناسی؟
#سحر:نه اصلا فقط نگاشون کردم..اِ من دیگه باید برم..
#نظر #کامنت😇
Read more
ادامه پارت قبلی : هچوقت کاری که خونواده خودم باهام کردنو باهات نمیکنم . بهت نشون میدم دنیا میتونه ...
Media Removed
ادامه پارت قبلی : هچوقت کاری که خونواده خودم باهام کردنو باهات نمیکنم . بهت نشون میدم دنیا میتونه خوب باشه قشنگم .. برگشم برم که یهو با چهره خشک شده اسد مواجه شدم !! با بغض نگاهم میکرد . صنم : ا .. س .. د -ح .. حال بچت خوبه ؟؟ چند وقتشه ؟ -تو از کجا میدونی ؟؟؟؟؟؟؟ -حیا بهم گفت . آهیل پدر خوبی میشه براش ای ... ادامه پارت قبلی :

هچوقت کاری که خونواده خودم باهام کردنو باهات نمیکنم . بهت نشون میدم دنیا میتونه خوب باشه قشنگم .. برگشم برم که یهو با چهره خشک شده اسد مواجه شدم !! با بغض نگاهم میکرد . صنم : ا .. س .. د -ح .. حال بچت خوبه ؟؟ چند وقتشه ؟
-تو از کجا میدونی ؟؟؟؟؟؟؟
-حیا بهم گفت . آهیل پدر خوبی میشه براش
ای کاش میتونستم بهش بگم این بچه اونه !! اما بغضی که راه گلومو بسته بود مانع میشد .. اسد رفت و منو با یه دنیا غم تنها گذاشت ...
شب - خونه آهیل :

آهیل : صنم حاضری عزیزم ؟
- به من نگو عزیزم.
-اه . حالا خوبه ... اصن وللش
رفتیم مهمونی که دوست آهیل ترتیب داده بود !! بین اون همه جمعیت نکاهم به نگاه یکیشون دوخته شد .. اسد اینجا چیکااااار میکنههه ؟؟؟؟ اونم همش به من نگاه میکرد موقع رقص بود . اسد بهم پیشنهاد رقص داد و منم قبول کردم . دستاشو رو کمرم قفل کرد .. هر لحظه بیشتر سرشو تو گردنم فرو میبرد ، اینکه اون دستای آرامش بخشش داره لمسم میکنه بهترین حس دنیا بود.
اسد : صنم ای کاش دختر من بود نه آهیل
یهو آهیلو دیدم که منو از اسد جدا کرد .. همه داشتن نگاهمون کرد آهیل از موهام کشیدو محکم زد تو صورتم .. اسد چشماش قرمز شده بود محکم آهیلو هل داد اونورو دد زد : عوضی چه غلطییییییی میکنی ؟؟؟؟؟ از مادر زاییده نشده رو صنم من دست بلند کنه و زنده بمونه تو اون عقل کوچیکت حتی نمیگنجه زنت حاملست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آهیل از اونجا با عصبانیت رفت .. گوشه لبم خون میومد اسد با نگرانی برگشت طرفم : خوبی صنم ؟؟؟؟؟ ببخشید تقصیر من بود .
- نه اسد اشکالی نداره ..
یهو آهیل با عصبانیت اومد و بازومو گرفتو تو گوشم زمزمه کرد : ماشینو روشن کردم راه بیفت تا بزور نبردمت .
با آهیل رفتم !! همش دلم پیش اسد بود !!! صنم : آهیل میخوام بهش بگم به اسد میگم پدر این بچست
-تو چه غلطی میخوای بکنی ؟ -همین که شنیدی..!!
خواستم برم بیرون اما آهیل نزاشت منم گفتم فردا حتما به اسد میگم شب رو کاناپخ خوابم برده بود که بوی دودو حس کردم وااای خدای من آتیییییییش؟؟کمکککککککک
Read more
دیدم رنگ صنم پریده یک لیوان آب ریختم دادم بهش آهیل صنم حالت خوبه بهتری صنم دلسوزی به تو نیامده آهیل ...
Media Removed
دیدم رنگ صنم پریده یک لیوان آب ریختم دادم بهش آهیل صنم حالت خوبه بهتری صنم دلسوزی به تو نیامده آهیل خدایا یک بار من دلسوزی کردم اینم جوابش اه صنم زیر لبم گفتم نه که تو خیلی مظلوم دلسوز هستی آهیل شندیم چی گفتی صنم شنیدی که بشنوم پرو روبه ام اون ور کردم و گرفتم خوابیدم صبح بلندشدم پرده اتاق کشیدم و ... دیدم رنگ صنم پریده یک لیوان آب ریختم دادم بهش
آهیل صنم حالت خوبه بهتری
صنم دلسوزی به تو نیامده
آهیل خدایا یک بار من دلسوزی کردم اینم جوابش اه
صنم زیر لبم گفتم نه که تو خیلی مظلوم دلسوز هستی
آهیل شندیم چی گفتی
صنم شنیدی که بشنوم پرو روبه ام اون ور کردم و گرفتم خوابیدم صبح بلندشدم پرده اتاق کشیدم و دیدم آهیل لباس تنش نیست پارچ آب بر داشتم آب ریختم روش یک دفع پرید بالا گفت چی شده دزد آمده
صنم زدم زیر خنده آره دزد آمدم دید دارم می خندم اخماش کرد توهم بعد بلند شدم دنبالم کرد
Read more
آرتی:داداش آهیل ببخشید که حرفت رو قطع کردم هااااااا .....ولی صنم جون راست میگن .....باور کنید سس ...
Media Removed
آرتی:داداش آهیل ببخشید که حرفت رو قطع کردم هااااااا .....ولی صنم جون راست میگن .....باور کنید سس نعنا با همه چیز خوشمزست آهیل:باشه بابا باشه ....هرکس ی نظری داره دیپیکا:واقعاااا خوشمزه میشه بده به من بخورم کاترینا:اههههه دیپی( بچه ها به دیپیکا میگن دیپی)حالم رو بهم زدی دیپیکا:کاترین ... آرتی:داداش آهیل ببخشید که حرفت رو قطع کردم هااااااا .....ولی صنم جون راست میگن .....باور کنید سس نعنا با همه چیز خوشمزست
آهیل:باشه بابا باشه ....هرکس ی نظری داره
دیپیکا:واقعاااا خوشمزه میشه بده به من بخورم
کاترینا:اههههه دیپی( بچه ها به دیپیکا میگن دیپی)حالم رو بهم زدی
دیپیکا:کاترین (بچه ها به کاترینا میگن کاترین)من دوست دارم بخورم ....میدونی که من دوست دارم همه چیز رو تجربه کنم .....فهمیدی
کاترینا:باشه به من چه
دیپیکا:پس از اول نباید دخالت میکردی
کاترینا:توووو ....تو....تو به من چی گفتی
صنم:اییییی بابا بسههههه بسههههه ....انقدر دعوا نکنید ......سر میز شام دعوا کردن بدهههه
دیپیکا:باشه
کاترینا:ایششششش باشه اه
صنم:بیا دیپیکا جون اینم سس نعنا
دیپیکا:وااااااااااییییی خدا جووووون چقدر خوشمزست .....بازم بهم بدهههههه
صنم:ههههه بیا همش مال خودت
مایانک:به منم بده بخورم
روژان:منم میخوام
یاش:به منم بدید
صنم:باشه .....باشه الان میرم میارم .............................
صنم:بفرمایید اینم سس نعنا
روژان:عالیههههه
مایانک:من حرفی ندارم بزنم .....معرکست
یاش:خیلی خوشمزست
صنم:نوش جان .................(بعد از شام)
مایانک :داداش آماده ایی واسه مسابقه
صنم:مسابقه ی چی؟؟؟؟؟
کبیر:زن داداش ما اینجا ی مسابقه داریم این لیوان ها رو میبینی
صنم:آره
کبیر:این لیوان ها بیست تا هستن ....ما این بیست تا لیوان رو پر مشروب میکنیم و باید سر بکشیم و این مسابقه ی نکته ایی هم داره .....
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span> #قبول میکنم<span class="emoji emoji1f60d"></span> (زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی ...
Media Removed
#قبول میکنم (زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی و وکیل برای مطمئن شدن این قضیه سر زده میره خونه ی اهیل تا از موضوع مطمئن شه و اهیل برای اون نقش عاشقا رو بازی میکنه لطفا توجه کنید خیلی مهمه) #اهیل:ببینم اقای وکیل برگه ها رو آوردین؟ وکیل:نه..نه..خب ... 😍 #قبول میکنم😍
(زمانی که غزاله به وکیل زنگ زد و گفت که ازدواج صنم و اهیل ی ازدواج فورمالیتس نه واقعی و وکیل برای مطمئن شدن این قضیه سر زده میره خونه ی اهیل تا از موضوع مطمئن شه و اهیل برای اون نقش عاشقا رو بازی میکنه لطفا توجه کنید خیلی مهمه👈🚫)
#اهیل:ببینم اقای وکیل برگه ها رو آوردین؟
وکیل:نه..نه..خب من...
#اهیل:نه؟! برای کاره دیگه ای اومدین؟
#تنویر:اره برای ی کاره ضروری! جناب وکیل باید با ما فوری صحبت میکردن..
ایشون فکر میکنن ازدواج تو و صنم دروغه و همش تظاهره...
#صنم برمیگرده و به اهیل ی نگاهی میکنه👀..
#تنویر:اقای وکیل شک دارن!
#اهیل:چی؟؟؟
وکیل:راستش خب..
#اهیل:باورم نمیشه جناب وکیل!
#اهیل از جاش بلند میشه..
#اهیل:جناب وکیل حرفه مردمو باور کردید؟؟میدونم که خیلیا راجبه این ازدواج ما داستان می‌سازن ول مردم همیشه درباره ی دامایی مثله ما شایعه میسازن!
غزاله😐
#اهیل:اگه راستشو بخواین...
#اهیل اروم میره سمته صنم🚶و از پشت صندلی.دو دستشو میزاره دو طرفه شونده ی صنم🙌..
(من عاشقه این تیکم😍)
#اهیل:ازدواج من با صنم..قشنگ ترین اتقاقیه که تو زندگیم افتاده!🙈
#جنون❤
#تنویر😼😺
#غزاله و شوهرش😐
#پیمان😳
#اهیل:قبول دارم اقای وکیل..قبول دارم که صنم اینجا فقط ی اشپز ساده بود..
ولی من از قبل صنمو میشناختم!
#صنم هم از جاش بلند میشه و میره پشته اهیل..
#اهیل:قبلا صنم ی رستوران بزرگ داشت..من باره اول اونجا دیدمش..
#صنم یاد اتیش گرفته رستورانش توسط اهیل میوفته🔥..
#اهیل:و همونجا بود که احساس کردم که این همون دختره..با بقیه فرق داره..
مثله بقیه نیست..با گذر زمان..من صنمو بیشتر شناختم..و فهمیدم چ دختره خوب و درست کاریه..و درواقع خیلی هم زیباست..
#جنون❤
#اهیل:معصوم و مستقل..ارزوهای ساده داره..رویاهای ساده🙉(ای جونم😍)
#اهیل:و چی درسته و چی غلط..اون همه رو میدونه..و زیباترین خصلتش اینکه اون عاشقه همست👄..
#جنون❤
#اهیل:ی قلبه طلایی داره💛...من اصلا نمیخواستم بهش نزدیک بشم..ولی عاشقش شدم..دیوونه بار دوسش دارم😘..
#جنون❤
#پیمان💔
#اهیل:من خیلی جاها شنیدم که عشق این شکلیه و عشق اون شکلیه..عشق شکست نمیخوره..همه ی اینارو شنیدم..
ولی باورش نکردم ولی حالا باور میکنم
مردم درست میگن..هیچ کس نمیتونه عشقو شکست بده..
#جنون❤
#اهیل دستشو میبره پشته صنم و اونو بغل میکنه👐..
#اهیل:خب اقای وکیل شما برگه هارو اماده کنید چون منو همسرم..ییعنی همسفره عزیزم میخوایم بریم سفر..
سفره ماهه عسل..
#جنون❤
#پیمان😳😞💔
#اهیل:دیگه سوالی ندارین اقای وکیل؟
وکیل:نه نه مشکلی نیست من اشتباه کردم ببخشید..😰
#نظر #کامنت😇
Read more
مصباح : خوب گوش کن آقا پسر اگه تو این ازدواج را قبول کردی صنمو میکشم اهیل : تو کی هستی مصباح: اینو بعدا ...
Media Removed
مصباح : خوب گوش کن آقا پسر اگه تو این ازدواج را قبول کردی صنمو میکشم اهیل : تو کی هستی مصباح: اینو بعدا میفهمی فقط کاری را که بهت گفتم بکن این ازدواجو قبول نمیکنی فهمیدی مگر نه صنمو میکشم. خدافظ اهیل : صبر کن ال... الو الو رفتم پایین و نشستم روبه روی صنم بینمون یه پرده بود صنم به من نگاه میگرد و میخندید دلم ... مصباح : خوب گوش کن آقا پسر اگه تو این ازدواج را قبول کردی صنمو میکشم
اهیل : تو کی هستی
مصباح: اینو بعدا میفهمی فقط کاری را که بهت گفتم بکن این ازدواجو قبول نمیکنی فهمیدی مگر نه صنمو میکشم. خدافظ
اهیل : صبر کن ال... الو الو
رفتم پایین و نشستم روبه روی صنم بینمون یه پرده بود
صنم به من نگاه میگرد و میخندید
دلم نمیومد این خندشو خراب کنم
عاقد : خانم صنم احمد خان شما ازدواج با اقا ی اهیل رضا ابراهیم را قبول میکنید؟
صنم : قبول میکنم
عاقد: قبول میکنید؟
صنم :قبول میکنم
عاقد :قبول میکنید؟
صنم :قبول میکنم
شما آقای اهیل رضا ابراهیم ازدواج با خانم صنم احمد خان را قبول میکنید؟
اهیل : هیچی نگفتم از یه طرف همه ی عمرم منتظر این لحظه بودم. ولی از یه طرف اگه قبول کنم صنم کشته میشه
اهیل :من این ازدواج رو قبول.... قبول نمیکنم
دلشاد : اهیل پسرم اتفاقی افتاده
اهیل : هیچی نگفتم و از اون جا پاشدم و رفتم بیرون نمیتوستم گریه های صنمو ببینم
با تموم سرعتم از اون جا دور شدم
باورم نمیشد من این کارو کردم
من دل دختری رو که دوسش دارمو شکستم
احساس میکردم دیگه نمیتونم نفس بکشم
دستمو رو دیوار گذاشتمو نفس نفس میزدم
که یهو احساس کردم ضربه ای به سرم وارد شد و چشمام سیاهی رفت...
Read more
با هر بوسه ای که بهم میزد میگفت : دوست دارم . همه چیزو فراموش کرده بودم تمام غمام بوسه هاش آرامشی بهم میداد ...
Media Removed
با هر بوسه ای که بهم میزد میگفت : دوست دارم . همه چیزو فراموش کرده بودم تمام غمام بوسه هاش آرامشی بهم میداد که ثابقه نداشت .. یکم دردم میومد اما اصلا مهم نبود .. چند ساعت بعد خودمو تو بغلش جا کرده بودم و اونم با یه دستش که روی شونم بود منو به خودش تکیه داده بودو با اون یکی دستش شکمو کمرمو نوازش میکرد و به سرم ... با هر بوسه ای که بهم میزد میگفت : دوست دارم . همه چیزو فراموش کرده بودم تمام غمام بوسه هاش آرامشی بهم میداد که ثابقه نداشت .. یکم دردم میومد اما اصلا مهم نبود .. چند ساعت بعد خودمو تو بغلش جا کرده بودم و اونم با یه دستش که روی شونم بود منو به خودش تکیه داده بودو با اون یکی دستش شکمو کمرمو نوازش میکرد و به سرم بوسه میزد !!
صنم : اسد شب خوبی بود برات ؟!
با تعجب نگاهم کرد و گفت : مگه میشه نبوده باشه !
اسد : صنم نکنه پشیمونی ؟؟
صنم : چی؟؟نه اسد اینطور نیست فقط آهیل ...
اسد : صنم آهیل که هیچ برای داشتنت برای اینکه هر شبمون مثل دیشب باشه برای اینکه بتونیم خوشبخت شیم با تموم دنیا حاضرم بجنگم .
لبخند زدمو خودمو بیشتر تو بغلش جا کردم !!! یهو درباز شد و حمیرا اومد داخل با دیدن ما خشکش زد پشتش آهیل آمد تعجب و عصبانیت تو نگاهش موج میزد اسد ملافرو داد که بپیچم دور خودمو لباساشو پوشید و رفت سمت آهیل که خشکش زده بود و با یه لحن عصبی گفت : آهیل صنم یه شب با تو بود اشتباه کرد حالا دیگه اونشب گذشته و من فراموشش کرد صنمم همینطور !
آهیل بهم با خشم نگاه کرد گفت : نکنه میخوای جدا شی ؟
سرمو به نشونه تآکید تکون دادم آهیل گفت : یعنی تمام اون شبایی که با هم بودیمو میخوای فراموش کنی ؟؟؟؟ صنم : آهیل چی میگی تو ؟ کدوم شبااااا ؟؟ اسد : (با عصبانیت) ساکت شو .. فقط ساکت شو ! صنم یه شب با تو بود نه بیشتر اشتباه کرد تنها بود .. بچگی کرد حالا دیگه تموم شده .. !
یهو حمیرا با صدای بلند گفت : آبجی نگه به خواست خودت بود ؟؟ مامان که میگفت وقتی دیدتون آهیل بزور داشته چیز میکرده آممم چیز دیگههههههه
یه چشن غره به حمیرا رفتم که ساکت شه اسد با بغض برگشت طرفم و با صدای آروم که توش بغض داشت گفت : صنم ؟ مجبورت کرد ؟
سرمو انداخته بودم پایین !! حتما الآن اسد ازم عصبانی میشه ، ازم متنفر میشه که چرا بهش نگفتم اما اسد محکم زد تو صورت آهیل و اومد سمتم و دستمو آروم تو دستش گرفتو گفت بریم خانومم !! آهیل اومد و دستمو گرفت اما اسد با چنان عصبانبتی هلش داد اونور که حمیرا یه جیغ بنفش زد !!! داشتیم میرفتیم که حمیرا اومد کنارم دستمو تو دستاش گدفتو گفت : خواهر...
اسد نزاشت حرفشو ادامه بده و گفت : دستتو بهش نزن .. وقتی تو بیمارستان بهش گفتی خیابونی باید فکرشو میکردی .
لبخند محوی زدم و رفتیم
Read more
عشق رویایی پارت سیزده اهیل:صنم من نمیخوام با تو برقصم نمیخواااام صنم چشاش سیاهی میفرمت اصن حالش ...
Media Removed
عشق رویایی پارت سیزده اهیل:صنم من نمیخوام با تو برقصم نمیخواااام صنم چشاش سیاهی میفرمت اصن حالش خوب نبود صنم:تو یه کثافت پستی اگر منو نمیخوای چرا اونروز منو بستی و اینهمه دروغ گفتی هان؟ اهیل به صنم نزدیک شد و بازوهاشو فشار داد به قدی که اشک از چشای صنم جاری شد همه وایساده بودن و اونارو نگاه میکردن ... عشق رویایی پارت سیزده
اهیل:صنم من نمیخوام با تو برقصم نمیخواااام
صنم چشاش سیاهی میفرمت اصن حالش خوب نبود
صنم:تو یه کثافت پستی اگر منو نمیخوای چرا اونروز منو بستی و اینهمه دروغ گفتی هان؟
اهیل به صنم نزدیک شد و بازوهاشو فشار داد به قدی که اشک از چشای صنم جاری شد
همه وایساده بودن و اونارو نگاه میکردن دختراهم داشتن پا به پای صنم گریه میکردن اصن باور کردنی نبود
اهیل همینجوری که دستای صنم رو فشار میداد گفت:صنممم دیوونم نکن یه دقیقه صبر کن
صنم:یک دقیقه هم صبر میکنم دیگه امری نیست؟
اهیل:وااای صنمممم
و اهیل پیش صنم زانو زد و حلقه رو از جیبش در اورد و گفت:نمیخواستم برقصم چون هنوز حلقه رو نداده بودم بعد از تحویل دادن حلقه به تو میخوام تا صبح برقصیم و مشروب بخوریم
صنم از خوشحالی گریه میکرد و مونده بود چی بگه که یهو صنم دستشو جلو اورد و اهیل حلقه رو داد داخل و گفت:تو فقط مال خودمی
و صنم رو بغل کرد
اهیل:چرا وایسادید منو تماشامیکنید موزیکو بزارین میخوام تا صبح با عشقم برقصم
پیمان:اهیل معلوم هست چی میگی تا صبح؟؟
اهیل:شرط میبندم تا صبح میرقصم و مشروب میخورم
راکش:حالا میبینیم
و راکش رفت و موزیک رو گذاشت
#ساهیل_درداستان
چطور بود؟تا کامنت نزارین ادامه نمیاد
Read more
عشق رویایی پارت چهارده راکش رفت و موزیک گذاشت همه داشتن میرقصیدن اهیل غرق صنم و زیباییش شده بود دست ...
Media Removed
عشق رویایی پارت چهارده راکش رفت و موزیک گذاشت همه داشتن میرقصیدن اهیل غرق صنم و زیباییش شده بود دست و پاشو گم کرده بود تقریبا سه ساعتی میسد که داشتن میرقصیدن ساعت سه نصفه شب بود همه خسته بودن و رو مبل ولو شده بودن اما صنم و اهیل پای قولشون بودن و داشتن میرقصیدن حتی پاهاشون تاول زده بود اما اصلا دردش حس ... عشق رویایی پارت چهارده
راکش رفت و موزیک گذاشت همه داشتن میرقصیدن اهیل غرق صنم و زیباییش شده بود دست و پاشو گم کرده بود تقریبا سه ساعتی میسد که داشتن میرقصیدن ساعت سه نصفه شب بود همه خسته بودن و رو مبل ولو شده بودن اما صنم و اهیل پای قولشون بودن و داشتن میرقصیدن حتی پاهاشون تاول زده بود اما اصلا دردش حس نمیشد اخه اونا عشقشون خیلی بزرگ بود تقریبا روی تمام اهنگ ها رقصیدن شاد،غمیگن،رپ،پاپ،هندی،خارجی همه جو رقصی داشتن.
توی هند
مدیر دانشگاه به پدر و مادرای اینا زنگ زده بود و گفته بود که تقریبا یه هفته هست که دانشگاه نیومدن به پدر صنم هم گفته بود
اسد:بزار این دختره بیاد هند دیگه نمیزارم بره
همه پدرا و مادرا شاکی شدن
مدیر:لطفا به همه بگو فردا یه جلسه هست باید بیان
معاون:فقط به پدر و مادرای اون اکیپ؟
مدیر:اره بگو سریع بیان.
نجما یه خواهر داشت به اسم آرتی که وقتی تمام اینارو شنید زنگ زد به نجما و تما ماجرا رو تعریف کرد
نجما با عصبانیت گوشی رو زمین کوبوند همه از حرکت نجما ترسیدن اخه اون سردستشون بود
نجما:چه خبرتونه؟همه بیاین یه موضوع مهمی پیش اومده
پیمان:چی شده خانم؟
نجما:هیات مدیره به اکیپ ما شک کردن و مادر و پدرامون فردا توی دانشگاه جلسه دارن.
زویا:اصلا برام مهم نیست من که خونمون رو ترک میکنم نجما میشه خونتو واسه ما بدبختا که خانوادمون دوسمون ندارن اجاره بدی؟
نجما:اجاره؟حرفشم نزن این خونه ی خودتخ زویا از حرفت عصبانی شدم
زویا:اختیار داری.اسد تو حاضری با عشقت توی این عمارت زندگی کنی؟
اسد دو دل شده بود نه تنها اسد بلکه همه دودل شده بودن
اسد:البته ولی اگر پیدامون کنن چی؟
نجما:اینجا یه جای متروکه هست و کسی مارو پیدا نمیکنه و خودمم تصمیم دارم با عمران اینجا بمونم
راحت:من و حیا هم میمونیم
صنم:سحر اجی ما میمونیم دیگه مگه نه؟
سحر:البته با عشقامون و همه تصمیم گرفتن که بمون.
#ساهیل_درداستان
چطور بود؟کامنت
Read more
. شاه صنم زیبا صنم بوسه زنم دست های تو ابریشم قیمت نداره حیف از اون موهای تو حیف از اون موهای تو.. کنسرت مهران مدیری چهارشنبه ٣١ مرداد | برج میلاد دانلود کامل این ویدیو در کانال تلگرام قرار دارد. لینک ورود به کانال در استوری و در ابتدای پیج موجود است. . Twitter & Telegram: Modiri_Official . #مهران_مدیری ... .
شاه صنم زیبا صنم
بوسه زنم دست های تو
ابریشم قیمت نداره
حیف از اون موهای تو
حیف از اون موهای تو.. کنسرت مهران مدیری
چهارشنبه ٣١ مرداد | برج میلاد

دانلود کامل این ویدیو در کانال تلگرام قرار دارد.

لینک ورود به کانال در استوری و در ابتدای پیج موجود است.
.
Twitter & Telegram: Modiri_Official
.
#مهران_مدیری #مهران_مديري #مهران #مدیری #طنز #تلویزیون #ایران #بازیگران #کنسرت #برج_میلاد #تهران
#mehranmodiri #mehran_modiri #mehran #modiri #dorehami #tv #iran #actor #goodnight #concert #miladtower #director #liveconcert
Read more
گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو... باید که جمله جان شوی ...تا لایق جانان شوی.... . ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی... //قلندر بیقرار// گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه
ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کي دوشاخه چون رخي تا کي چو بيذق کم تکي
تا کي چو فرزين کژ روي فرزانه شو فرزانه شو... باید که جمله جان شوی ...تا لایق جانان شوی.... .
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی... //قلندر بیقرار//
من كثر الاصنام اللي عندي رجعت صنم ماعد عصلت المتافعلين عشان اتفاعل معاهم وعشان احصلهم باعمل تصفية ...
Media Removed
من كثر الاصنام اللي عندي رجعت صنم ماعد عصلت المتافعلين عشان اتفاعل معاهم وعشان احصلهم باعمل تصفية واي صنم مابضيفة متفاعل اكتب تم . متفاعلين فقط من كثر الاصنام اللي عندي رجعت صنم ماعد عصلت المتافعلين عشان اتفاعل معاهم وعشان احصلهم باعمل تصفية واي صنم مابضيفة متفاعل اكتب تم .
متفاعلين فقط
صنم:چییییییییی؟ نوواب:ببخشید من صنم :ببخشی اقای نواب....من اصلا نمی خوام ازدواج کنم ولی شما ...
Media Removed
صنم:چییییییییی؟ نوواب:ببخشید من صنم :ببخشی اقای نواب....من اصلا نمی خوام ازدواج کنم ولی شما باید با این سنتون خجالت بکشید شما مگه زن و بچه ندارید؟؟تاخاستم چیزه دیگه ای بگم گفت نه نه شما اشتباه متوجه شدید من برای خودم نمی خوام برای پسرم صنم:(بدترشد که. ای خدا حالا بیا این وسط اینو جمع کن) ممنونم ... صنم:چییییییییی؟
نوواب:ببخشید من
صنم :ببخشی اقای نواب....من اصلا نمی خوام ازدواج کنم ولی شما باید با این سنتون خجالت بکشید شما مگه زن و بچه ندارید؟؟تاخاستم چیزه دیگه ای بگم گفت
نه نه شما اشتباه متوجه شدید من برای خودم نمی خوام برای پسرم
صنم:(بدترشد که. ای خدا حالا بیا این وسط اینو جمع کن)
ممنونم ولی من اصلا می خوام بابام رو تنها بزارم و ازدواج کنم
نواب:باشه ولی من معذرت می خوام
باشه ای گفتم وکارت ها رو نشونشون دادم یکی رو انتخاب کردن و به من گفتن که وقتی بابات از سفر برگشت این ها رو بهش بده. وقتی رفت یک اه بلندی کشیدم و رفتم که بخوابم باز صدای میناماامد:
صنم جان شام نمی خوری
صنم:نه مرسی شب بخیر
وقتی داشتم حاضر می شدم برای خواب خودم رو توی ایینه دیدم و یک لبخند زدم ولی یکهو لبخند مهو شد....
بازم بزارم ؟؟؟
Read more
@makeup_sanamchehravi @sanamchehravi_beautysalon از اين پس بر آن شدیم در برآورده كردن آرزوي ...
Media Removed
@makeup_sanamchehravi @sanamchehravi_beautysalon از اين پس بر آن شدیم در برآورده كردن آرزوي مراسم ازدواج دختران سرزمينمان قدمي برداريم،شما هم ميتوانيد در اين زنجيره مهرباني سهيم باشيد.. اين پيام را به كساني كه به (((واقعيت))) بضاعت مالي ندارند برسانيد سالن زيبايي صنم چهروي در يك حركت ... @makeup_sanamchehravi
@sanamchehravi_beautysalon
از اين پس بر آن شدیم در برآورده كردن آرزوي مراسم ازدواج دختران سرزمينمان قدمي برداريم،شما هم ميتوانيد در اين زنجيره مهرباني سهيم باشيد.. اين پيام را به كساني كه به (((واقعيت))) بضاعت مالي ندارند برسانيد🙏 سالن زيبايي صنم چهروي در يك حركت زيبا و خداپسندانه قصد دارد عروس هاي عزيزي را كه بضاعت مالي ندارند بصورت رايگان پذيرا باشد ..از شما عزيزان وعروسهاي گذشته دعوت ميشود تا ادامه دهنده اين زنجيره باشيد و اگر لباس عروس داريد بصورت رايگان در اختيار اين عروس خانمهاي عزيز قرار دهيد🙏
@makeup_sanamchehravi
@sanamchehravi_beautysalon
@makeup_sanamchehravi
#sanam_chehravi #میکاپ_عروس #صنم_چهروی #لباس_عروس #شينيون_عروس #همدلي #همدليم_باهم_وباهمدلي_خوشيم #مهرباني #محبت #عشق #ازدواج #ازدواج_آسان
❤️با توجه به شرايط بد هموطنانم با توجه به شرايط بد دور و برمون در هر حال زنده ايم و بايد زندگى كنيم در همين شرايط آدمهاى نازنينى هستند كه در حد و توان خودشون كارى مى كنند كارستان براى من وخيلى از شما بسيار ارزشمنده چون هم زنان قوى سرپرست خانوارند هم ايجاد اشتغال كردندهم هنرشون رو عرضه مى كنند هم خدمت مى كنند هم دستى به كار خير دارند غيراز سپاس و آرزوى سلامتى و موفقيت روزافزون چيز ديگه اى نمى شه گفت . ضمنا عرض كنم خدمت خانمهاى با سليقه ى اين پيج كه من كليه ى كارهاى آرايشى رو در صورت لزوم اينجا انجام مى دم .❤️.
Read more
امروز روز عروسیم بود . تو اینه به خودم نگاه کردم .. کاملا اماده بودم .. شالو انداختم رو سرم . ....... شاد ...
Media Removed
امروز روز عروسیم بود . تو اینه به خودم نگاه کردم .. کاملا اماده بودم .. شالو انداختم رو سرم . ....... شاد : زیا فقط و فقط مال من نباید بزارم این عروسی سر بگیره .. صدای صنم از افکارم بیرونم اورد .. - شاد .. ب چی فکر میکنی ؟ امروز عروسی زیاس درسته ؟ - اره - با کی ؟ - کارانویر بوهرا - خدای من چی 😦😦 - کارانویر ... امروز روز عروسیم بود .
تو اینه به خودم نگاه کردم .. کاملا اماده بودم .. شالو انداختم رو سرم . .......
شاد :
زیا فقط و فقط مال من نباید بزارم این عروسی سر بگیره .. صدای صنم از افکارم بیرونم اورد .. - شاد .. ب چی فکر میکنی ؟ امروز عروسی زیاس درسته ؟
- اره - با کی ؟ - کارانویر بوهرا - خدای من چی 😦😦😰😰 - کارانویر بوهرا همونی ک توام دوسش داشتی .. - ای وای 😯😯 - صنم - ها
- ببین ...من ی نقشه دارم ... 😏
........
زیا :
از جام بلند شدم رفتم پایین همه مهمونا اومده بودن .. گوشیم زنگ خورد از هم همه ی زیاد نتونستم جواب بدم ب سمت حیاط رفتم .
تا گوشی رو جواب دادم دستمالی رو دهنم حس کردم و از حال رفتم ... .....
وقتی بهوش اومدم تو ی جای خرابه ب نظر انبار میمد .
چشامو باز بسته کردم تا موقعیت یادم بیاد .. دستام ، پاهام و دهنم بسته شده بودن ..
تکونی ب خودم دادم اصلا نمیتونستم تکون بخورم .. صدای کسی ک از دور میمد توجهمو جلب کرد . - سعی نکن نمیتونی فرار کنی .
جلو اومد تونستم صورتشو ببینم .. شاد بود ... اما اون ..اینجا ؟ ... چخبره ؟
دهنمو باز کرد ...
- چرا منو اوردی اینجا ؟ بازم کن .. - آ آ ن عزیزم ت اینجا میمونی تا عروسی تموم بشه 😌 ..................
واااااای از همه معذرت میخواااااااااااام مامانم گوشیمو گرفته بود 😒 اگ نگیره فردا ک از مدرسه اومدم حتما براتون میزارم .. بازم ببخشید
Read more
السلام عليكم<span class="emoji emoji2744"></span>️ - انا بنت<span class="emoji emoji2b50"></span>️ - اسمي اميره<span class="emoji emoji2744"></span>️ - بنت كل من شافها خق ع جمالها<span class="emoji emoji2b50"></span>️ - عمري:١٢<span class="emoji emoji2744"></span>️ - من ...
Media Removed
السلام عليكم️ - انا بنت️ - اسمي اميره️ - بنت كل من شافها خق ع جمالها️ - عمري:١٢️ - من السعوديه️ - شروط حسابي️ - انك تتفاعلي ماتكوني صنم️ - عارفه نفسك صنم لاضيفي️ - تكتبي او تسوي خاص ️ - وتقولي سوي لايك ومنشن و....الخ️ - احلى واروع بلوك️ - ماأنزل صور الى لمن توصل ... السلام عليكم❄️
-
انا بنت⭐️
-
اسمي اميره❄️
-
بنت كل من شافها خق ع جمالها⭐️
-
عمري:١٢❄️
-
من السعوديه⭐️
-
شروط حسابي⭐️
-
انك تتفاعلي ماتكوني صنم❄️
-
عارفه نفسك صنم لاضيفي⭐️
-
تكتبي او تسوي خاص ❄️
-
وتقولي سوي لايك ومنشن و....الخ⭐️
-
احلى واروع بلوك❄️
-
ماأنزل صور الى لمن توصل الصوره⭐️
-
٣٠ كومنت و٥٠ لايك❄️
-
وبس هاذي شروط حسابي⭐️
-
اتمنى ان حسابي يعجبكم❄️
-
جانا⭐️
Read more
صنم : با اهیل رفتیم خونه ... اهیل رفت تلوزیون بشینه و منم نشستن که یکم تنها باشم و با خودم فکر کنم ... صنم ...
Media Removed
صنم : با اهیل رفتیم خونه ... اهیل رفت تلوزیون بشینه و منم نشستن که یکم تنها باشم و با خودم فکر کنم ... صنم : ( خب ... انطوری نمیشه ... اخه من تاکی میتونم تو گذشتم بمونم ؟؟ ... اتفاقی که افتاده ... اصلا این درست نیست ... نمیشه که باید به اینده فکر کنم باید با ازدواج به اهیل ... بچه هایی که قراره بیان ... باید ... صنم :
با اهیل رفتیم خونه ...
اهیل رفت تلوزیون بشینه و منم نشستن که یکم تنها باشم و با خودم فکر کنم ...
صنم : ( خب ... انطوری نمیشه ... اخه من تاکی میتونم تو گذشتم بمونم ؟؟ ... اتفاقی که افتاده ... اصلا این درست نیست ... نمیشه که باید به اینده فکر کنم باید با ازدواج به اهیل ... بچه هایی که قراره بیان ... باید به فکر اینا باشم ... من که نمیتونم کل عمرم به اون اتفاق فکر کنم .. نه نمیشه همش اون صحنه میاد جلوی چشمم )
از جام بلند شدم.
با سردرگمی و کلافگی تو اتاق میچرخیدیم : اره من عوض میشم ... نه نه نمیتونم ... باید بتونم ... اصلا امکان نداره سعیمو میکنم ... سخته ... وای خدا دارم دیونه میشممممم...
بعد این همه کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که باید عوض شم ... باید گذشته رو بزارم تو گذشته و به اینده فکر کنم ...
سریع لباسمو عوض کردمو ارایش کردم و از اتاق رفتم
بیرون ؛ اهیل ... بریم بگردیم ؟؟ حوصلم سر رفته ..
- حالت خوبه ؟؟ احیانا سرت به جایی نخورده ؟؟ چطوری اینقد عوض شدی ؟؟؟ - تصمیم گرفتم بیام تو زمان حال .
- خوبه ... خیلی خوبه ...
- خب حالا میریم بیرون ؟؟ - باشه بریم وایسا لباسامو عوض کنم ...
Read more
اون شاهكار روى ديوارو ميبينيد؟ خيلى باشكوهه نه؟ خيلى خستم كرد ولى انجامش دادم<span class="emoji emoji263a"></span>️ ميدونم! ميدونم! خيلى ...
Media Removed
اون شاهكار روى ديوارو ميبينيد؟ خيلى باشكوهه نه؟ خيلى خستم كرد ولى انجامش دادم️ ميدونم! ميدونم! خيلى هنرمندم! دارم حروم ميشم اينجا! #ريكا_پسر_قند_عسل پ.ن:خانوم عبدالله پور! نميخوايى اعتراف كنى كه چندوقتيه فهميدى من دوشيزه ام نه پسر؟ اين بازى كثيفو تموم كن! اين هشتگ وصله ناجورو هم ... اون شاهكار روى ديوارو ميبينيد؟
خيلى باشكوهه نه؟
خيلى خستم كرد ولى انجامش دادم☺️
ميدونم! ميدونم!
خيلى هنرمندم!
دارم حروم ميشم اينجا!
#ريكا_پسر_قند_عسل
پ.ن:خانوم عبدالله پور! نميخوايى اعتراف كنى كه چندوقتيه فهميدى من دوشيزه ام نه پسر؟ اين بازى كثيفو تموم كن! اين هشتگ وصله ناجورو هم همينجور! من صنمم! دوشيزه صنم!🤦🏻‍♀️
#ريكاى_سابق_صنم_فعلى
Read more
شاد : قبلش باید ی حرفایی بهت بزنم .. هروقت اونارو قبول کردی .. باشه عزیزم ازادی - چی میخوای بگی - از شدنت ...
Media Removed
شاد : قبلش باید ی حرفایی بهت بزنم .. هروقت اونارو قبول کردی .. باشه عزیزم ازادی - چی میخوای بگی - از شدنت چنتا شرط داره .. - بگو چ شرطی - خب اینطور ک معلومه بودن تو با کارانویر اصلا صلاح نیست .. چون صنم کارانویرو میخواد و من تورو ..خب پس .. بودن شماها زیاد جالب نیس .. - خفه شو .. دوس داشتن تو و صنم اصن برام مهم ... شاد : قبلش باید ی حرفایی بهت بزنم .. هروقت اونارو قبول کردی .. باشه عزیزم ازادی
- چی میخوای بگی - از شدنت چنتا شرط داره .. - بگو چ شرطی
- خب اینطور ک معلومه بودن تو با کارانویر اصلا صلاح نیست .. چون صنم کارانویرو میخواد و من تورو ..خب پس .. بودن شماها زیاد جالب نیس .. - خفه شو .. دوس داشتن تو و صنم اصن برام مهم نیس ..
- خب خب .. وایسا وایسا تند نرو .. هنو شرطامو نگفتم - بگوو زود باش بگو فقط - شرط اولم ... تو نباید با کارنویر ازدواج کنی .. - این شرطو قبول نمیکنم .
- اووو صب کن صب کن ... اگ باهاش ازدواح کنی خب . اون میمیره ☺ و این ک اگر این موضوعو باهاش درمیون بزاری قطعا و صدرصد میمیره - 😦😦😢😟😟
- خب حالا نظرت چیه ؟ . - م م م ن .. - تو چی ؟ - باشه ... - خب .. راه حل خوبی پیدا کردی 😏
دستو پامو باز کرد .. -حالا ازادی .. ولی حرفام یادت نره .
ازجام بلتد شدم و بدون مکث دویدم و بیرون اومدم . تاجایی ک میتونستم دویدم ولی وسطای خیابودن دیگ نتونستم ... سرجام وایسادم نفس عمیقی کشیدم .. نشستم کنار خیابون .. چن بار نفس کشیدم تا نفسم برگرده سرجاش . با فگر ب حرفای شاد اشکام سرازیر شد .. کم کم گریم شدت گرفت و ب هق هق افتادم ... دستی ب سر و روم کشیدم .. حالا میخوام با اینا چیکار کنم ؟ 😔 ... از جام بلند شدم ی تاکسی اومد سریعا سوارش شدم و ب سمت خونه شدم .
...... نمیدکنستم چجوری برم تو .. وقتی پرسیدن کجا بودی چی بگم .. واقعا کیج شده بودم .. اروم زنگ درو زدم .. قیافم از شدت گریه داغون داغون بود .. کارانویر درو باز کرد .. بدون این ک تو صورتش نگاه کنم دویدم تو خونه و دویدم تو اتاقم .. درو قفل کردم و خودمو پرت کردم رو تخت .. صدای دیگران رو میشنیدم ک از پشت در با نگرانی حاللمو میپرسیدن و اصرار داشتن درو باز کنم .. بلند با گریه گفتم... : راحتم بزاریدددد میخوام تنهااااا باشممم 😔 ....
Read more
اهیل : صنم برات غذا اوردم .... - باشه بزار اینجا ... .. اهیل : اااا تو که هموز غذاتو نخوردی ... - خب ...
Media Removed
اهیل : صنم برات غذا اوردم .... - باشه بزار اینجا ... .. اهیل : اااا تو که هموز غذاتو نخوردی ... - خب گشنم نیست . - صنم دکتر گفته باید بخوری حالت بد نشه . - نمیخوام . با سرش به غذا اشاره کرد کا ینی بخور منم با سرم بهش گفتم نمیخوام .. اهیل ؛ نمیخوری دیگه نه ؟؟ - نه نمیخورمممممممم . - همینجا بشین الان میام ... اهیل : صنم برات غذا اوردم ....
- باشه بزار اینجا ... ..
اهیل : اااا تو که هموز غذاتو نخوردی ...
- خب گشنم نیست .
- صنم دکتر گفته باید بخوری حالت بد نشه .
- نمیخوام .
با سرش به غذا اشاره کرد کا ینی بخور
منم با سرم بهش گفتم نمیخوام ..
اهیل ؛ نمیخوری دیگه نه ؟؟ - نه نمیخورمممممممم .
- همینجا بشین الان میام .
بعد چند دیقه با یه طناب وارد شد : این چیه ؟؟ - سسس حرف نزن - ولم کنننننننن نمیخوام غذا بخورمممممم گشنم نیست .
ولم کننننننن ... برای چی دستامو میبندی ؟؟ بازم کن ..
- اصن من اگه بازت کنم ...
بزور غذا رو داد بهم حوردم ...
..
اهیل : خب عین ادم از اول همینطوری میخوردی دیگه منم مجبور به این کار نمیکردی ...
- خیلی بدی بدم درد گرفت - ااااا پس از این به بعد هروقت غذاتو نخوری میبندمت و بزور بهت میدم مطمئن باش اینو - بی ادب - به من میگی بی ادب - اره دیگه بی ادبیییییی - نیستم
Read more
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه ...
Media Removed
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می‌روی ... حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو
Read more
رفتم کارت هارو برداشتم وقتی داشتم از پله ها می اوردمشون پایین از دستم افتادند داشتم کارت هارو جمع می ...
Media Removed
رفتم کارت هارو برداشتم وقتی داشتم از پله ها می اوردمشون پایین از دستم افتادند داشتم کارت هارو جمع می کردم که چشمم به یک عکسی روی یکی از کارت ها افتاد وقتی برش داشتم دیدم عکس یک زن روش با دقت بیشتری نگاه کردم ویاد گذشته افتادم داشتم فکر می کردم که این خانم کیه که صدای درزدن امد. کارت ها رو جمع کردم و بردم گذاشتمشون ... رفتم کارت هارو برداشتم وقتی داشتم از پله ها می اوردمشون پایین از دستم افتادند داشتم کارت هارو جمع می کردم که چشمم به یک عکسی روی یکی از کارت ها افتاد وقتی برش داشتم دیدم عکس یک زن روش با دقت بیشتری نگاه کردم ویاد گذشته افتادم داشتم فکر می کردم که این خانم کیه که صدای درزدن امد. کارت ها رو جمع کردم و بردم گذاشتمشون روی میز.
میناما:خوش امدید بفرمایید
نواب:ممنونم
میناما:بفرمایید از این طرف
نواب:ممنونم
سلام خوش امدید
سلام دخترم خوبی
خوبم
مرد مهربونی بود پیر بود ولی صورت مهربونی داشت
اه... بفرمایید کارت ها اینجاست
نواب:ممنونم
وقتی دیدمش سریع فکرم رفت پیش اهیل پسرم گفتم این همونی هست که به درد پسرم می خوره
صنم:اه... مینا ما چایی بیار
میناما:بله خانم
صنم :داشتیم چایی می خوردیم که اقای نواب سکوت رو شکست
نواب:اه دخترم صنم شما مجردید؟؟؟؟
شب همتون بخیر امیدوارم خوشتون امده باشه
Read more
شاید بت‌ها اول صنم بودن..صنم کوچکی که هر کسی در خانه‌اش داشت..شاید #کاتارسیس_در_هنرهای_زیبا ...
Media Removed
شاید بت‌ها اول صنم بودن..صنم کوچکی که هر کسی در خانه‌اش داشت..شاید #کاتارسیس_در_هنرهای_زیبا #مهدی_عزتی #ققنوس #داستان_ایرانی شاید بت‌ها اول صنم بودن..صنم کوچکی که هر کسی در خانه‌اش داشت..شاید
#کاتارسیس_در_هنرهای_زیبا
#مهدی_عزتی
#ققنوس
#داستان_ایرانی
صنم : یهو چشمامو وا کردم !! دکترا بالای سرم بودنو دستگاه شک دستشون بود . صدا هارو مبهم میشنیدم . یاد زیا ...
Media Removed
صنم : یهو چشمامو وا کردم !! دکترا بالای سرم بودنو دستگاه شک دستشون بود . صدا هارو مبهم میشنیدم . یاد زیا کوچولو افتادم که از پیشم رفت یهو انگار بهم برق 220 ولتی وصل کرده باشن از جا پردیدددددم !! صنم : دکتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترم ؟ بچم ؟؟؟؟ بگین که حالش خوبههههههه صنم : یهو چشمامو وا کردم !! دکترا بالای سرم بودنو دستگاه شک دستشون بود . صدا هارو مبهم میشنیدم . یاد زیا کوچولو افتادم که از پیشم رفت یهو انگار بهم برق 220 ولتی وصل کرده باشن از جا پردیدددددم !! صنم : دکتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترم ؟ بچم ؟؟؟؟ بگین که حالش خوبههههههه
صبح که بیدار شدم برهنه تو آغوش اسد بودم اسد چشماش باز بود و نگاهم میکرد ... اسد : وای خدایا صنم دیگه مال ...
Media Removed
صبح که بیدار شدم برهنه تو آغوش اسد بودم اسد چشماش باز بود و نگاهم میکرد ... اسد : وای خدایا صنم دیگه مال من شده بود از نگاه کردن بهش سیر نمیشدم ، چشماشو باز کرد .. بهش لبخند زدم و لبمو رو لبش گزاشتم و بوسیدمش . اسد : صبح بخیر خانومم صنم : صبح بخیر عشقم صن صبح که بیدار شدم برهنه تو آغوش اسد بودم اسد چشماش باز بود و نگاهم میکرد ... اسد : وای خدایا صنم دیگه مال من شده بود از نگاه کردن بهش سیر نمیشدم ، چشماشو باز کرد .. بهش لبخند زدم و لبمو رو لبش گزاشتم و بوسیدمش . اسد : صبح بخیر خانومم صنم : صبح بخیر عشقم صن
گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم ...
Media Removed
گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم اینکارو بکنم -چرا اسد ؟؟؟ -صنم من تو رو خیلی اذیت کردم من تو رو زدم نمیخوام با نزدیک شدن بهت بیشتر آزارت بدم -اسد این حرفو نزن . من دوست دارم من بهت اج گرمی رو روی گردنم حس کردم ، گرمی لبای اسد که حرارتش هر لحظه بیشتر میشد ! اسد زمزمه کرد : صنم من نمیتونم اینکارو بکنم -چرا اسد ؟؟؟ -صنم من تو رو خیلی اذیت کردم من تو رو زدم نمیخوام با نزدیک شدن بهت بیشتر آزارت بدم -اسد این حرفو نزن . من دوست دارم من بهت اج
مستانه مستم میکنی، دل را زدستم میکنی... گه باده نوشم ای صنم،گه می پرستم میکنی در سوزو تابم میکنی، ...
Media Removed
مستانه مستم میکنی، دل را زدستم میکنی... گه باده نوشم ای صنم،گه می پرستم میکنی در سوزو تابم میکنی، هردم خرابم میکنی... گه می نوازی ماه من،گاهی زهستم میکنی حیران شدم در کار تو،درمانده از رفتار تو... هم می گشایی پای را،هم قفل و بستم میکنی با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی... گاهی بلندم میکنی، ... مستانه مستم میکنی، دل را زدستم میکنی...
گه باده نوشم ای صنم،گه می پرستم میکنی
در سوزو تابم میکنی، هردم خرابم میکنی...
گه می نوازی ماه من،گاهی زهستم میکنی

حیران شدم در کار تو،درمانده از رفتار تو...
هم می گشایی پای را،هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی...
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی

آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را...
هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم میکنی

بگرفته ای جان مرا،کردی به زندانت مرا...
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی

دل را به زاری می بری،اندرخماری می بری
خوبم که آزردی مرا،آنگه تو مستم میکنی... 🌿مولانا
Read more
با اسد از اونجا رفتیم اما اسد نرفت خونه داشت میرف یجای دیگه .. دم یه ساختمون خیلی شیک ایستاد درو برای ...
Media Removed
با اسد از اونجا رفتیم اما اسد نرفت خونه داشت میرف یجای دیگه .. دم یه ساختمون خیلی شیک ایستاد درو برای من وا کردو رفتیم داخل وااای که چقدر خشگل و شیک بوووود ! خیلی خوشحال بودم صنم : اسد اینجا .. آممم .. اینجا اسد : خونه ماست صنم : جدی میگیییییییی ؟؟ اسد :ب با اسد از اونجا رفتیم اما اسد نرفت خونه داشت میرف یجای دیگه .. دم یه ساختمون خیلی شیک ایستاد درو برای من وا کردو رفتیم داخل وااای که چقدر خشگل و شیک بوووود ! خیلی خوشحال بودم صنم : اسد اینجا .. آممم .. اینجا اسد : خونه ماست صنم : جدی میگیییییییی ؟؟ اسد :ب
جلوی اینه به خودم خیره شده بودم فقط 1 روز مونده بود ک برای دومین بار جشن بگیریم .. کارانویر وارد اتاق ...
Media Removed
جلوی اینه به خودم خیره شده بودم فقط 1 روز مونده بود ک برای دومین بار جشن بگیریم .. کارانویر وارد اتاق شد کنارم رو صندلی نشست .. بهش نگا کردم .. - کارانویر .. - جونم - میترسم - از چی ؟ از اون شاد احمق ؟ - اره .. - زیا .. نگران هیچی نباش هیچ اتفاقی نمیفته .. من حواسم به همچیز هست خیالت راحت باشه ... - ولی اگ ... دستشو ... جلوی اینه به خودم خیره شده بودم فقط 1 روز مونده بود ک برای دومین بار جشن بگیریم .. کارانویر وارد اتاق شد کنارم رو صندلی نشست .. بهش نگا کردم .. - کارانویر .. - جونم - میترسم - از چی ؟ از اون شاد احمق ؟ - اره .. - زیا .. نگران هیچی نباش هیچ اتفاقی نمیفته .. من حواسم به همچیز هست خیالت راحت باشه ... - ولی اگ ... دستشو ب حالت سکوت رو دهنم گذاشت ...و
- سسسس هیچی نگو .. هیچ اتفاقی نمیوفته .. بهش خیر شدم .. تو چشای مشکیش ک پر از ارامش و امنیت بود زل زدم .. صورتشو نزدیک تر اورد .. چشمامو بستم و بعد از اون تنها چیزی ک حس کردم گرمی لباش بوددد ..... .............
امروز روز عروسیه .. هرکی به یه دلیلی از خونه بیرون رف فقط منو صنم خونه موندیم .. تو اتاقم بودم .. اومدم از در بیام بیرون ک در اتاقم به شدت باز شد .. صنم بود .. - چیزی شده صنم ؟ - چیزی شدهه ؟هه ن چیزی نشده فقط اومدم بکشمت از دستت راحت شم .. خیلی به تعجب افتادمم .. معنی از حرفش چی بود ؟ چشمم به چاقوی بزرگی ک از پشتش اورد افتاد.. استرس و ترس کل بدنمو فرا گرف ..
......
بازم ببخشید دیر شد خیلی ببخشید برای فردا حتما حتما سعیمو میکنم براتون ادامه رو بزارم
Read more
- چرا تازه از بی ادبم بالاتری - صنم تو ... - هان بگو چیشد کم اوردی ؟؟؟ - نخیرم ... دلم نییمد زیر پام لهت کنم ...
Media Removed
- چرا تازه از بی ادبم بالاتری - صنم تو ... - هان بگو چیشد کم اوردی ؟؟؟ - نخیرم ... دلم نییمد زیر پام لهت کنم ... - پرووووووووووو ... - وای بسه دیگه - کم اوردی کم اوردی کم اوردی 😛😛😛😛 - توو... .. باهم رفتیم تو حیاط یکم.قدم بزنیم ... صنم : اهیل ؟؟ - جونم ؟؟ - میترسم - از چی ؟؟ - از اینکه بازم اتفاقی بیفته ... - ... - چرا تازه از بی ادبم بالاتری - صنم تو ... - هان بگو چیشد کم اوردی ؟؟؟ - نخیرم ... دلم نییمد زیر پام لهت کنم ... - پرووووووووووو ...
- وای بسه دیگه - کم اوردی کم اوردی کم اوردی 😛😛😛😛
- توو...
..
باهم رفتیم تو حیاط یکم.قدم بزنیم ...
صنم : اهیل ؟؟ - جونم ؟؟ - میترسم - از چی ؟؟ - از اینکه بازم اتفاقی بیفته ...
- نگران نباش عزیزم من همه کارا رو کردم ...راستی لباس عروس نمیخوای ؟؟ - وا مگه میشه نخوام ... راستی راستی - بگو ...
- من ازین قرمز هندیا دوست ندارم ... اونروزم بخاطر مامان و بابام پوشیدم ...
- باشه عزیزم میریم هرچی خواستی بگیر ...
- مرسییییی ... گونشو بوسیدم : میشه الان بریم ؟؟ اخه من خیلی
ذوق زده ام ....
- باشه عزیزم بریم ...
..
صنم : این چطوره ؟؟ - امممم چاق نشونت میده - این - نه نه خیلی زرق و برقی - این یکی من که خیلی دوسش دارم ..
- نه نه این خیلی لختیه - ای بابا ...
- این - این یکی .... بد نیست ..
- خودم دوسش ندارم / این ؟
- این عالیههههه - اوهوم منم همینو میخوام ...
- باشه عزیزم ..
Read more
کم کم داشت بهوش میمد ... یکم شکه شده بود... ولی بعد چند دیقه لود کرد ..<span class="emoji emoji1f60a"></span><span class="emoji emoji1f60a"></span> صنم : من چجوری اومدم اینجا ...
Media Removed
کم کم داشت بهوش میمد ... یکم شکه شده بود... ولی بعد چند دیقه لود کرد .. صنم : من چجوری اومدم اینجا ؟؟ - بخاطر همون غذا نخردنات ... - اما من که تو خونه بود ... وای خدا هیچی یادم نمیاد ... - بزار حرفمو تموم کنم ... تو ضعیف شده بود و به همین دلیل از حال رفتی ...ازاین به بعد هم باید غذاتو بخوری .. - ااااا ... کم کم داشت بهوش میمد ...
یکم شکه شده بود...
ولی بعد چند دیقه لود کرد ..😊😊
صنم : من چجوری اومدم اینجا ؟؟ - بخاطر همون غذا نخردنات ...
- اما من که تو خونه بود ... وای خدا هیچی یادم نمیاد ...
- بزار حرفمو تموم کنم ... تو ضعیف شده بود و به همین دلیل از حال رفتی ...ازاین به بعد هم باید غذاتو بخوری ..
- ااااا خب اخه وقتی گشنم نیس چطوری بخورم ؟؟ - گشنت هس ولی خودت نمیفهمی .. از این به بعدم نخوری بهت بزور میدم ...
- خیلی پرویی ...
- تو که از من پرو ...
دکتر ؛ صنم خانم بهوش اومدین ؟؟ میخواستم باهاتون در مورد این فشار هایی که روی خودتون قرار دادین حرف بزنم .
ببینید شما خیلی به خودتون سخت گرفتین و این اصلا خوب نیست ...
یکم به خودتون بیاید ... خب بالاخره شما غم بزرگی رو پشت سر گذشتید ولی اصلا لازم نیست گذشته رو با حمل کنید ...
گذشته رو بزارید تو گذشته بمونه ..
شما خیلی دارید به خودتون ضربه میزنید و این اصلا خوب نیست اصلا ...
صنم : خب .... سعیمو میکنم ...
- ممنونم .. شما مرخصید فقط خیلی مواظب خودتون باشید ...
- چشم
اهیل : صنم پاشو اماده شو من برم کارای ترخیصو انجام بدم ...
- باشه ...
Read more
وای خدا جون من داشتم چی میدیدم من توی ایینه بودم ولی دوتا وقتی برگشتم دیدم هیچکس پشتم نیست خیلی ترسیده ...
Media Removed
وای خدا جون من داشتم چی میدیدم من توی ایینه بودم ولی دوتا وقتی برگشتم دیدم هیچکس پشتم نیست خیلی ترسیده بودم دوباره برگشتم جلوی ایینه بازم دوتا صنم صدایی توی گوشم زمزمه شد _________________خاطرات قدیمی صنم سحر بدو دیگه الان مامان بابا میرن شهر بازی ولی ما جا میمونیما بدو دیگه امدم امدم بریم بریم ... وای خدا جون من داشتم چی میدیدم من توی ایینه بودم ولی دوتا وقتی برگشتم دیدم هیچکس پشتم نیست خیلی ترسیده بودم دوباره برگشتم جلوی ایینه بازم دوتا صنم صدایی توی گوشم زمزمه شد
_________________خاطرات قدیمی صنم
سحر بدو دیگه الان مامان بابا میرن شهر بازی ولی ما جا میمونیما بدو دیگه
امدم امدم بریم
بریم
سوار ماشین شدیم سحر:اه... به نظرت صنم اگه یک روز از من جدا شی چه عکسالعملی نشون میدی منظورم اینکه چی کار می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟
صنم:اه اه اه سحر کی گفته من تنهات می زارم من همیشه کنارتم تااخرش کنارت میمونم
قول میدی؟؟؟بهت قول میدم
_____________زمان حال
همین جوری کلمات دور سرم می چرخید
صنم تو به من قول دادی که کنارم بمونی
س..س..حرررر
تو قولت رو شکستی
همون موقع تصویر سحر از جلوی ایینه پاک شد
چه طور بود خوب بود؟؟؟کامنت ها ولایک ها کمه زیاد شه بقیه ی پارت ها هم می زارم
Read more
آهیل زد آینه ی اتاق شکست بعد با سرعت از اتاق آمد بیرون رفت سراغ پیمان منم دنبالش رفتم آهیل دست پیمان ...
Media Removed
آهیل زد آینه ی اتاق شکست بعد با سرعت از اتاق آمد بیرون رفت سراغ پیمان منم دنبالش رفتم آهیل دست پیمان محکم گرفتم گفتم عوضی تو چه کار کردی تو عاشق صنم شدی هان گم شو از این خونه بیرون دستش گرفتم پرت کرد م بیرون صنم از پنجره پیمان دیدم که سرش خون میاد رفتم در باز کردم آوردمش تو خونه نشوندمش روی مبل بعد رفتم وسایل ... آهیل زد آینه ی اتاق شکست بعد با سرعت از اتاق آمد بیرون رفت سراغ پیمان منم دنبالش رفتم
آهیل دست پیمان محکم گرفتم گفتم عوضی تو چه کار کردی تو عاشق صنم شدی هان گم شو از این خونه بیرون دستش گرفتم پرت کرد م بیرون
صنم از پنجره پیمان دیدم که سرش خون میاد رفتم در باز کردم آوردمش تو خونه نشوندمش روی مبل بعد رفتم وسایل پانسمان آوردم پی شونی را پستم
پیمان ول کن صنم بزار برم الان آهیل میاد ولم کن
صنم نه صبر کن سرت داره خون میاد یکدفعه آهیل آمد چپ چپ نگاه کرد وجلوی خاله داد زد گفت فردا طلاقت میدم با پیمان ازواج کن داشت به طرف در می رفت دنبالش دیدم آهیل صبر کن اشتباه می کنی رفت و در کوبید بهم منم پشت در نشستم و کلی گریه کردم که
Read more
صنم : اسد در اتاقو باز کردو اومد تو ، اشک رو گونه هامو پاک کردمو یه لبخند مصنوعی زدم !! اسد : صنم من همه چیزو ...
Media Removed
صنم : اسد در اتاقو باز کردو اومد تو ، اشک رو گونه هامو پاک کردمو یه لبخند مصنوعی زدم !! اسد : صنم من همه چیزو شنیدم.حالا میخوای چیکار کنی ؟ -نمیدونم اسد . نمیدونم باید چیکار کنم قبل از اینکه اسد جوابی بده یکی گفت : با من میای اینکاریه که میکنی هم اسدو هم صنم : اسد در اتاقو باز کردو اومد تو ، اشک رو گونه هامو پاک کردمو یه لبخند مصنوعی زدم !! اسد : صنم من همه چیزو شنیدم.حالا میخوای چیکار کنی ؟ -نمیدونم اسد . نمیدونم باید چیکار کنم قبل از اینکه اسد جوابی بده یکی گفت : با من میای اینکاریه که میکنی هم اسدو هم
يامن اعطيتني خيبه على هيئة الم.. وتركت لي قلبي على هيئه صنم .. اثخنتني.!!
Media Removed
يامن اعطيتني خيبه على هيئة الم.. وتركت لي قلبي على هيئه صنم .. اثخنتني.!! يامن اعطيتني خيبه على هيئة الم..
وتركت لي قلبي على هيئه صنم ..
اثخنتني.!!
Loading...
Load More