Loading Content...

عشق تو و چشم

Loading...


Unique profiles
95
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Mashhad, Iran, Piranshahr (Mukryan), Demavend
Average media age
962.4 days
to ratio
8.1
حوض چشمم ____________________ The Pool of my eyes from your sorrow . تو ماهى و ماهىْ غمِ تو، حوضْ دو چشمم آه از رخِ ماهى كه غمش، افتاد به چشم ••• دريا ، دلِ من ، موجْ به چشمم ماهىِ غمت، افتاد، به چشمم ٠ هركس كه ببيند، كه چه زيباست دو چشمم حيف بيخبرست از آبِ حياتِ در دو چشمم ٠ اين حبّ تو و عشق ... حوض چشمم
__________💔__________
The Pool of my eyes from your sorrow
.
تو ماهى و ماهىْ غمِ تو، حوضْ دو چشمم
آه از رخِ ماهى كه غمش، افتاد به چشم
•••
دريا ، دلِ من ، موجْ به چشمم
ماهىِ غمت، افتاد، به چشمم
٠
هركس كه ببيند، كه چه زيباست دو چشمم
حيف بيخبرست از آبِ حياتِ در دو چشمم
٠
اين حبّ تو و عشق تو و شور به چشمم
ماهى تو و آب تو و من غم به چشمم
٠
حوضِ دل من خشك و خزان بود چو چشمم
حبّ تو بكرد سيراب، حوض چشمم
٠
آن روز كه نهادى به دلم ماهىِ غم خود
زانروز شدم زمزم و جاريست دو چشمم
٠
تو ماهى و ماهىْ غمِ تو، حوضْ دو چشمم
آه از رخِ ماهى كه غمش، افتاد به چشم
٠
چشمم پرِ ماهى شده از بركت اين غم
زيرا كه تويى مادر هر غم به چشمم
.
__________💔__________
Read more
Loading...
.. . باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست ...
Media Removed
.. . باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر گذار بنگر ... .. .
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم
#هوشنگ_ابتهاج #سايه #چامه_سرا #شعر #شعروگرافى #عاشقانه #عشق #امشب #دل
Read more
 #bighanoon #amirqobad کی وجدان رو نسخه کرد داد دست من؟ رسالت اجتماعی چی بود به خطور من ورود کرد؟ اصن ...
Media Removed
#bighanoon #amirqobad کی وجدان رو نسخه کرد داد دست من؟ رسالت اجتماعی چی بود به خطور من ورود کرد؟ اصن اون نادونی که نسبت به کرکو احساس رسالت اجتماعیش می‌گیره رو باید...! بیخیال! اگه دونا بودم که وقتی این کرکو دست از پاچه من کشید و رفت دست به آب از موقعیت می‌جستم! نه اینکه چنین خودم رو گره بزنم به مقررات ... #bighanoon #amirqobad
کی وجدان رو نسخه کرد داد دست من؟ رسالت اجتماعی چی بود به خطور من ورود کرد؟ اصن اون نادونی که نسبت به کرکو احساس رسالت اجتماعیش می‌گیره رو باید...! بیخیال! اگه دونا بودم که وقتی این کرکو دست از پاچه من کشید و رفت دست به آب از موقعیت می‌جستم! نه اینکه چنین خودم رو گره بزنم به مقررات کُرکیش! باید خودم رو از قید این جبر خارج می‌کردم و الفرار. ولی نادونی که شاخ و دم نداره.
.
از نقل شیش و بش افکار آشفته صد من یه غاز باید که بگذریم. همچنان جوگیر و وجدانگیر بودم که دیدم اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد؛ در حال برگشته. موقعیت بکری بود. یه گلو صاف کردم که صدام نرم شه؛ یه‌ وقت رنجورش نکنم. گفتم: «کارتون سپری شد؟» نیگاش افتاد بم. جوری که به سنگ اون نگاه رو می‌انداخت، سنگه بال بال می‌زد. نه مثل بال‌زدن اصغر جیگری؛ که این سربال بیخودا رو هم وبال سیخ میکنه‌ها، یه جور بال زدن ققنوس وقت بیدار شدن از دل خاکستر.
.
یهو ناغافل سر جمله رو شل کرده میگه: «عه! چه خوب اینجایین شوما».
.
یعنی شل شدن رو از فک و گردن تا قوزک پا حس کردم. دید اصن حالتم طوریه که هرچی بگم جواب ناصوابه. چشمکی فرمودن و اشارتی و من بی‌خیال رسالت اجتماعی، پست حساس کرکو رو رها کردم و راهی شدم. پیش رفته- نرفته، دیدم اشاره داره وایسم. میگه: «ببخشیدا! من زورم نرسید. میشه اون گونی رو برام بیارین؟»
.
یه نگاه به بازوهای نحیفم کردم. تو خودم گفتم: نون که نخوردی؛ گونی رو به چه جونی خِرکش کنی آخه؟ ولی عشق و عاشقیت این حرفا برنمی‌داره. اونم به ویژه مکافات عشق در یک نگاه. تکونی به خودم دادم و گونی رو بغل نزده، یکی عربده زد: «بردن! بگیرینش».
.
حالا دخترک بدو؛ من بدو؛ یارو بدو. حوالی سر کوچه؛ کرکو آوازخون از دست به آب در حال بازگشت بود و یه تاکسی در دهانه خاوری کوچه در انتظار. معشوقه براق شکلهو دخترک «ببر خیزان، اژدهای غران» خودش رو از شیشه جهوند تو و گونی رو از بغل من گرفت.
.
راننده تاکسی داشت دنده رو جا می‌کرد. تو پنجره باهاش چشم تو چشم شدم گفتم: «لااقل اسمت رو بگو». گفت: «آفرین جدایی‌خواه». تاکسی با یه نیش گاز کَند و رفت و من توی این فکر موندم که البته صدآفرین؛ ولی حالا چرا جدایي‌خواه؟ کاش حالا آشنایی‌طلبی، چیزی بود. القصه؛ در جا چرخیده نچرخیده، آخرین چیزی که دیدم مشت کرکو بود؛ که با شتاب به سمت فکم تو آسمون می‌چرخید. چشمام رو بستم و شل کردم.
Read more
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی، ...
Media Removed
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟ انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید ... دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟

انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی

غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی

حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟
حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟

نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
Read more
عشق یعنی انقلاب چشم تو نازها و عشوه ها و خشم تو عشق یعنی جنگ باد و دست من رقص زلف تو به ساز مست من عشق ...
Media Removed
عشق یعنی انقلاب چشم تو نازها و عشوه ها و خشم تو عشق یعنی جنگ باد و دست من رقص زلف تو به ساز مست من عشق یعنی آتش لبهای تو لب گرفتن از لب صهبای تو عشق یعنی بیقراریهای نی شور ساز و ساغر و مینای می عشق یعنی زخمه بر دریای خون دل سپردن تا به سر حدّ جنون عشق یعنی بندگی ، آوارگی مشق شبهای تو با دلداگی عشق ... عشق یعنی انقلاب چشم تو
نازها و عشوه ها و خشم تو

عشق یعنی جنگ باد و دست من
رقص زلف تو به ساز مست من

عشق یعنی آتش لبهای تو
لب گرفتن از لب صهبای تو

عشق یعنی بیقراریهای نی
شور ساز و ساغر و مینای می

عشق یعنی زخمه بر دریای خون
دل سپردن تا به سر حدّ جنون

عشق یعنی بندگی ، آوارگی
مشق شبهای تو با دلداگی

عشق یعنی جان به کف دیوانه وار
تا نهایت اشک و آه و انتظار
Read more
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در ...
Media Removed
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست ای بر پدرت دنیا آن باغ ... لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه مرا میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
هرکس غم خود را داشت هرکس سر کارش ماند
من نشئه ی زخمی که یک شهر خمارش ماند
یا کُنج قفس یا مرگ این بخت کبوتر هاست
دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست
ای بر پدرت دنیا آن باغ جوانم کو
دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو
بر آینه ی خانه جای کف دستم نیست
آن پنجره ای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خود ِ مادر بود
تنها خطر ممکن اطراف سماور بود
از معرکه ها دور و در مهلکه ها ایمن
یک ذهن هزار آیا از چیستی آبستن
یک هستی سردستی در بود و عدم بودم
گور پدر دنیا مشغول خودم بودم
هر طور دلم میخواست آینده جلو میرفت
هر شعبده ای دستش رو میشد و لو میرفت
صد مرتبه میکشتند یکبار نمیمردم
حالم که بهم میریخت جز حرص نمیخوردم
آینده ی خیلی دور ماضی بعیدی بود
پشت در آرامش طوفان شدیدی بود
آن خاطره های خشک در متن عطش مانده
آن نیمه ی پُر رنگم در کودکی اش مانده
اما منه امروزی کابوس پُر از خواب است
تکلیف شب و روزم با دکتر اعصاب است
نفرین کدام احساس خون کرد جهانم را
با جهد چه جادویی بستند دهانم را
من مرد شدم وقتی زن از بدنش سر رفت
وقتی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفت
اندازه ی اندوهم اندازه ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش در شعر میسر نیست
یک چشم پُر از اشک و چشم دگرم خون است
وضعیت امروزم آینده ی مجنون است
سر باز نکن ای اشک از جاذبه دوری کن
ای بغض پُر از عصیان این بار صبوری کن
من اشک نخواهم ریخت این بغض خدادادی ست
عادت به خودم دارم افسردگی ام عادی ست
پس عشق به حرف آمد ساعت دهنش را بست
تقویم به دست خویش بند کفنش را بست
او مُرده ی کشتن بود ابزار فراهم کرد
هوای هزاران سیب قصد منه آدم کرد
لبخند مرا بس بود آغوش لهم میکرد
آن بوسه ما میکشت لب منهدمم میکرد
آن بوسه و آن آغوش قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن این پرده ی اول بود
تنها سر من بین این ولوله پایین است
با من همه غمگینن تا طالع من این است
در پیچ و خم گله یکبار تو را دیدم
بین دو خیابان گُرگ هی چشم چرانیدم
محض دو قدم با تو از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود تا جیب پدر رفتم
این خاصیت عشق است باید بلدت باشم
سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم
هرچند که بی لنگر هرچند که بی فانوس
حکم آنچه تو فرمایی ای خانوم اقیانوس
کشتی و گذر کردی دستان دعا پشتت
بر گود گلویم ماند جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم تا همقدمت باشم
تا در طبق تقسیم راضی به کمت باشم
Tagesh kon ❤️
Read more
Loading...
اگر بخوایم به واقعه #غدیر_خم به چشم یه قصه و یه ماجرای تاریخی نگاه کنیم نمیتونیم برای خیلی از مسائلی ...
Media Removed
اگر بخوایم به واقعه #غدیر_خم به چشم یه قصه و یه ماجرای تاریخی نگاه کنیم نمیتونیم برای خیلی از مسائلی که امروز باهاش دست به گریبانیم جوابی پیدا کنیم. اصولا اهمیت درک مفهوم غدیرخم اینجاست که در چنین روزی تکلیف خیلی چیزها معلوم شده و اگر نسبت بهش شناخت داشته باشیم میتونیم راحتتر زندگی کنیم. سیستم ... اگر بخوایم به واقعه #غدیر_خم به چشم یه قصه و یه ماجرای تاریخی نگاه کنیم نمیتونیم برای خیلی از مسائلی که امروز باهاش دست به گریبانیم جوابی پیدا کنیم.
اصولا اهمیت درک مفهوم غدیرخم اینجاست که در چنین روزی تکلیف خیلی چیزها معلوم شده و اگر نسبت بهش شناخت داشته باشیم میتونیم راحتتر زندگی کنیم.
سیستم تفکری علی ع، که در واقع میتونیم بگیم بهترین شاگرد پیامبر ص بودن، به این شکله
🌷نظام قضایی و حقوقی باید بر مبنای حق و صداقت باشه و به احدی ظلم نشه (کاری نداریم کی هست و چه مذهبی داره)
🌷نظام اقتصادی باید بر مبنای تولید، توزیع و راه اندازی صحیح جریان پول نقد باشه نه سپرده گذاری و وام فروشی و اوراق قرضه بهادار...
🌷نظام خانوادگی باید بر مبنای عشق، وفاداری و پاکی باشه نه بر اساس امتیازات مادی، زیبایی های ظاهری، چشم و هم چشمی و امثال اینها
🌷نظام آموزشی باید برای همه یکسان و در دسترس باشه و همه باید در جهت رشد علمی تلاش کنن نه اینکه آموزشگاههای گرون قیمت ، سهمیه های آموزشی، حق تحصیل برای یک جنس خاص و تبعیضات این چنینی توی جامعه برقرار باشه
🌷بین زن و مرد مساواتی منطقی و عادلانه برقرار باشه و به زن ظلم نشه و خارج از توان فیزیکیش ازش بهره کشی نشه و باهاش خوش رفتاری بشه
🌷تربیت فرزندان متناسب به اوضاع روز جامعه باشه و والدین جامعه شناس باشن و نسخه قدیمی رو برای بچه هاشون تجویز نکنن به قولی گفتنی مدرن باشن نه سنتی
🌷فقرا و ضعفا حمایتی آبرومندانه بشن نه اینکه ازشون سواستفاده بشه
.
.
.
.
بچه ها وقتی ما بپذیریم که سیستم علوی رو برای زندگیمون انتخاب کنیم میتونیم به یک زندگی قانونمند، منظم و آروم پناه ببریم
.
.
.
.
اما اگر نه، یک تفکر فرعونی، هامونی یا قارونی رو بپذیریم که میگه حق با اونیه که
سنش بیشتره
زورش بیشتره
زرش بیشتره
#نه اونی که عقل و سواد و دلسوزیش بیشتره
تبدیل میشیم به آدمهایی که تو زندگیمون
که یا ظلم میکنیم
یا ظلم رو می پذیریم
یا در برابر ظلم بی اعتناییم...
که اگر یه روزی رئیس شدیم، به زیردستمون رحم نمیکنیم
و اگر روزی یه بالادستی زورگو داشتیم اعتراض نمی کنیم
و ... اگر جایی دیدیم کسی داره به یک نفر ظلم میکنه به قصد حمایت از مظلوم، دخالتی نمیکنیم... .
.
.
.
.
اهمیت درک #غدیر_خم اینه که #علی ع رو بشناسیم و سبک زندگی #علوی رو برای خودمون انتخاب کنیم
#عید_غدیر_خم_مبارک
#یاعلی
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان و نگاهم محو آسمان بود . به چشم های آسمان بدهکارم که ...
Media Removed
به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان و نگاهم محو آسمان بود . به چشم های آسمان بدهکارم که وقت شادی زل زدم به چشم های زمین و قدمهایم را ٬ قدمهایت را شمردم . به چشم های باران بدهکارم که وقت باریدنش ذوق کودکانه ام را هدیه بردم برایش و نپرسیدم از شرم کدام گناه می بارد . به چشم های درخت پشت ... به چشم های زمین بدهکارم که هنگام دلتنگی ندیدمشان
و نگاهم محو آسمان بود .
به چشم های آسمان بدهکارم
که وقت شادی زل زدم به چشم های زمین
و قدمهایم را ٬
قدمهایت را شمردم .
به چشم های باران بدهکارم
که وقت باریدنش
ذوق کودکانه ام را هدیه بردم برایش
و نپرسیدم از شرم کدام گناه می بارد .
به چشم های درخت پشت پنجره مان بدهکارم
که هر بار تنگ غصه ها بود ٬
رو به چشم هایش
نشستم و گفتم و باریدم ٬ بی آنکه ببینمش .
به چشم های پیرزن همسایه مان بدهکارم
که هر بار از سر خستگی و بی حوصلگی
قدم هایم را تند کردم
تا نکند جمله هایش بیشتر از یک احوالپرسی ساده ادامه پیدا کند .
به چشم های تو ...
بیشتر از همه بدهکارم ٬
که وقت دوست داشتن شرم نوشتم
و وقت دلتنگی عشق خواندم .
به چشم های تو بدهکارم
که یادم ميرود
روزهای خوب را رج به رج ببافم
به خط چشم هایم ،
که نکند رشته ی دوست داشتنمان از دست در برود
و ... به چشم های تو از همه بیشتر بدهکارم ! .
چشمهایت...
Read more
Loading...
بند آمده در حسرت وصف تو زبان ها این آتش عشق است که افتاده به جان ها در حیرت چشم تو و ابروی تو ماندند- انگشت ...
Media Removed
بند آمده در حسرت وصف تو زبان ها این آتش عشق است که افتاده به جان ها در حیرت چشم تو و ابروی تو ماندند- انگشت به دندان همه ی تیر و کمان ها زانو زده در پای بزرگی تو انگار الوند و دماوند و سهند و سبلان ها بی تابم و بی تابی من شهره ی شهر است نگذار فروکش بکند این هیجان ها آن قدر دل تنگ مرا ضرب خودت کن تا گوش ... بند آمده در حسرت وصف تو زبان ها

این آتش عشق است که افتاده به جان ها
در حیرت چشم تو و ابروی تو ماندند-

انگشت به دندان همه ی تیر و کمان ها زانو زده در پای بزرگی تو انگار

الوند و دماوند و سهند و سبلان ها
بی تابم و بی تابی من شهره ی شهر است

نگذار فروکش بکند این هیجان ها
آن قدر دل تنگ مرا ضرب خودت کن

تا گوش فلک کر شود از این ضربان ها
من با تو غزل می شوم و شعرترینم

ای علت بی چون و چرای فوران ها
تو کیستی ای عشق ! که بانام توسکه ست

بازار تمام شعرا ، مرثیه خوان ها
تا لحظه ی رویایی دیدار تو ای خوب

من خون به جوش آمده ام در شریان ها

ای کاش ببندی چمدان سفرت را

این جمعه بیفتد به تو چشم نگران ها
#اللهم #عجل #لوليك #الفرج #
Read more
——————————————————————————-گوش كن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا چشم تو زينت تاريكی نيست؛ ...
Media Removed
——————————————————————————-گوش كن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا چشم تو زينت تاريكی نيست؛ پلک ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا و بيا تا جايی ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی كلوخی بنشيند با تو  و مزامير شب اندام تو را ، مثل يک قطعه آواز به خود جذب كنند پارسايی ست در آنجا كه تو ... ——————————————————————————-گوش كن ،
جاده صدا می زند
از دور قدم های ترا
چشم تو زينت تاريكی نيست؛
پلک ها را بتكان ،
كفش به پا كن ، و بيا
و بيا تا جايی ،
كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی كلوخی بنشيند با تو 
و مزامير شب اندام تو را ،
مثل يک قطعه آواز به خود جذب كنند
پارسايی ست در آنجا
كه تو را خواهد گفت:

بهترين چيز
رسيدن به نگاهی است
كه از حادثه عشق تر است... #سهراب_ #سپهری———————- مریم نوشت: بعد دو هفته اومدم هر چند به سختی اما دوست داشتم بیام.... #سوسن نصیری نورپرداز بسیار عالی و‌الهام رستمی گریمور خوش ذوق #دوستای خوب جام جمی من❣️❣️❣️❣️
Read more
. . . نه فقط عاشق ديروز سياهت هستم که من از روز ازل چشم به راهت هستم اين قفس گرچه مرا لحظه اي انکار ...
Media Removed
. . . نه فقط عاشق ديروز سياهت هستم که من از روز ازل چشم به راهت هستم اين قفس گرچه مرا لحظه اي انکار نکرد آنچه کردي تو به من هيچ ستمکار نکرد هرچه آمد به سرم از تپش نام تو بود طرح افکار من از لهجه ي اندام تو بود چشم تو داغ ترين برکه ي اين آباديست توي چشمان تو حبسم این مگر آزاديست بازآ بازآ سر عشق قديم ... .
.
.

نه فقط عاشق ديروز سياهت هستم
که من از روز ازل چشم به راهت هستم
اين قفس گرچه مرا لحظه اي انکار نکرد
آنچه کردي تو به من هيچ ستمکار نکرد
هرچه آمد به سرم از تپش نام تو بود
طرح افکار من از لهجه ي اندام تو بود
چشم تو داغ ترين برکه ي اين آباديست
توي چشمان تو حبسم این مگر آزاديست
بازآ بازآ سر عشق قديم ، تنها عشقم از قديم و نديم
بازآ بازآ سر عشق قديم ، تنها عشقم از قديم و نديم
سر پا باش و جهان را به جهان وابگذار
رو به خود باش و زمين را تک و تنها بگذار
سر دستان حقيقت به دل عرش بزن
دل بي پناه را از هوس کوچه بکن
در اين خانه فقط رو به زمستان باز است
خطري هست اگر از قفس و پرواز است
پشت اين ميله مگر مرگ خلاصم بکند
چشم تو کاري اگر محض هراسم بکند
.
.
.

#دیباچه #بهار #علیرضا_آذر
Read more
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو ...
Media Removed
من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم. هرچقدر هم ... من استاد انتخاب‌های بیخود هستم. از همان بچگی که همه همسن و سال‌هایم عاشق رامین پرچمی توی در پناه تو می‌شدند، من عاشق واکاشی زومای فوتبالیست‌ها بودم و همه تلاشم این بود که معدلم 20 بشود تا بتوانم موفق به اخذ بورسیه دوره ابتدایی در ژاپن بشوم و هرچه سریع‌تر شیرینی خورده واکاشی زوما شوم.

هرچقدر هم اطرافیانم می‌گفتند: «عزیز من این کارتونه، اصن اینا چهارتا نقاشین. وجود خارجی ندارن»، گوشم بدهکار نبود که نبود. خانواده سعی کردند از متد همیشگی «ولش کن خودش خوب میشه» استفاده کنند و مثل آبله‌مرغان، شکستن دستم و نفخ‌های گاه و بیگاهم‌، مشکل عشق‌های مقوایی‌ام را هم با کم‌محلی حل کنند. سال‌ها گذشت و بزرگ شدم.

هنوز هم وقتی از من می‌پرسند عشق اولت کیست؟ من تصویر واکاشی زوما با آن موهای بلند و چشم‌های مخفی زیر کلاه به ذهنم می‌آید که توپ با بی‌رحمی او را به تور دروازه می‌ساباند و در شکمش قل می‌خورد. وارد دانشگاه شدم و هرکس به بهانه جزوه‌ای، زیراکسی، کباب سفت سلفِ دانشگاه یا هرچیز دیگری نیمه گمشده‌اش را روی هوا می‌زد.

من هم بیکار ننشستم و قلبم به تپش افتاد؛ بله در یک روز زیبای اردیبهشتی دم در دانشکده پزشکی، در حالی‌که باد برگ‌های بیدمجنون را به جلفی می‌رقصاند، با ماکت کریس رونالدو مواجه شدم که لبخند درخشانی بر لب داشت و مسواکش هم مثل بیل در دست گرفته بود. چشمانم سیاهی رفت، تپش قلبم بالا گرفت. روزها کارم این بود کلاس را بپیچانم و بیایم روی نیمکت مقابلِ ماکت بنشینم و به کریس زل بزنم و آینده درخشان‌مان را باهم تصور کنم: من و کریس در یک آپارتمان نقلی در تهران، در حالی‌که داریم آبگوشت می‌کوبیم و خوش و خرم به آرشام رونالدو، پسرمان تشر می‌زنیم که بنشیند سر جایش... این عشق هم دوام نیاورد و به تعطیلات تابستان خوردیم. ولی من حاضر بودم برای عشقم هر کاری بکنم. پس ترم تابستانه گرفتم. ولی ماکت را برده بودند.

بعد از آن شکست سهمگین، به خودم قول دادم دیگر عاشق نشوم. چند سالی هم مقاومت کردم و پای حرفم ماندم. اما این روزها باز عاشقم. خوشبختانه نه نقاشی است نه ماکت. حرف می‌زند، حرکات موزون انجام می‌دهد، شعر می‌خواند و جسم فیزیکی دارد. فقط برای به‌دست آوردنش باید خیلی تلاش کنم. چون هم رقیب عشقی دارم هم طرفم سلبریتی است؛ به هر حال به‌دست آوردن جناب‌خان به این راحتی‌ها نیست.

#ایران #تهران #البرز #عاشقانه #انتخاب #فوتبالیست #جناب خان #سلبریتی #خنده #طنز #جالب #عربی #درس #تدریس
Read more
Loading...
امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله ...
Media Removed
امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله تاریخی‌ قید شده در شناسنامه هامان نبود، این امر به خودمان هم مشتبه می‌‌شد که دو قلو هستیم.. هر سال این موقع چند خطی‌ برایش می‌‌نویسم. نه به قصدِ انتقالِ احساسات، که کارِ ما از این حرف‌ها گذشته، بلکه ... امروز تولدِ خواهر‌م هست. یک خواهر که با وجودِ همه تفاوت ها، آنقدر به هم نزدیک هستیم،که اگر آن فاصله تاریخی‌ قید شده در شناسنامه هامان نبود، این امر به خودمان هم مشتبه می‌‌شد که دو قلو هستیم.. هر سال این موقع چند خطی‌ برایش می‌‌نویسم. نه به قصدِ انتقالِ احساسات، که کارِ ما از این حرف‌ها گذشته، بلکه به خاطر توقعی که خودم، به عنوانِ خواهرِ بزرگتر از خودم دارم. دوستت دارم گفتن ها، نباید آنقدر رنگِ روزمرگی به خودشان بگیرند که فراموش کنیم گاهی‌ لازم است قالبِ احساس را عوض کنیم و به این عشقِ بی‌ پایان، جلایی تازه ببخشیم. گاهی‌ با یک تلفن، گاهی‌ با یک شاخه گلی، گاهی‌ با چند خط ...
.
.
دیروز عکس‌های قدیمی‌ را نگاه می‌‌کردم. در بیشتر عکس‌ها تو روی زانوی مادر مان نشسته ای، و من کنارِ شما دو نفر ایستاده یا روی مبلی نشسته ام. در همه عکس‌ها یک دستِ مادر روی شانه من، و یک دستِ من روی پای توست. در همه عکس‌ها یک پستانکِ صورتی در دهان تو و یکی‌ در مشتِ دستِ دیگرم خودش را از دیدِ آقای عکاس پنهان کرده. در همه عکس‌ها تو به دوربین نگاه می‌‌کنی‌، من به تو. در همه عکس‌ها چشم‌های تو خیس است، نگاهِ من نگران. اما یک عکس با همه عکس‌ها فرق دارد. پستانک از دهانت روی دامنِ پیراهنِ توری ات افتاده. دستت را به سوی من دراز کرده ای، چشم در چشمِ من قشنگ‌ترین لبخندِ دنیا را تحویلم می‌‌دهی‌ و من با حسرتی بیمار گونه برای در آغوش گرفتنت، دستم را طوری حلقه کرده ام، انگار قرار است، چیزی از جنسِ حباب، ظریف و شکننده، بگذارند میانِ دست‌های من. اینبار ... چشم‌های ناباور من خیسند .... ما حتا در عکس‌ها به هم نزدیک و از هم دور بوده ایم ...
امروز آرزو کردم، که هرگز آن ..
قشنگ‌ترین لبخندِ دنیا، آن دست‌هایی‌ که خواهر را می‌‌خواهند و آن حلقه ی محکمی که مومنانه قرار است تو را در آغوش بگیرد، نه در عکس‌های کودکی مان گم شوند ، نه در دغدغه‌های کوچک و بزرگِ این روز هامان ...
.
.
تولدت مبارک خواهرِ لبخند
زیبای من .
.
نیکی‌ فیروزکوهی
Read more
آن قدر اين روز را كه صبحش بچه ها گل به دست به سمت مدرسه ها مى روند و بعد از ظهرش خانم معلم ها و آقا معلم ها با ...
Media Removed
آن قدر اين روز را كه صبحش بچه ها گل به دست به سمت مدرسه ها مى روند و بعد از ظهرش خانم معلم ها و آقا معلم ها با يك بغل گل به سمت خانه بر مى گردند ، دوست دارم. امروز عید میلاد امام عصر س و روز تعطیل بود و #روز_مُعلّم گفتم امروز من به مانند آن بچه ها گل به دست به خدمت دوستان و معلمان عزیزم برسم روزتان مبارک! #معلمت ... آن قدر اين روز را كه صبحش بچه ها گل به دست به سمت مدرسه ها مى روند و بعد از ظهرش خانم معلم ها و آقا معلم ها با يك بغل گل به سمت خانه بر مى گردند ، دوست دارم.
امروز عید میلاد امام عصر س و روز تعطیل بود و #روز_مُعلّم
گفتم امروز من به مانند آن بچه ها گل به دست به خدمت دوستان و معلمان عزیزم برسم😊
روزتان مبارک!

#معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت
تو بت چرا به #معلم روی که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آموخت
هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
برفت رونق بازار آفتاب و قمر
از آن که ره به دکان تو مشتری آموخت
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه
که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
مگر دهان تو آموخت تنگی از دل من
وجود من ز میان تو لاغری آموخت
بلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ورع
چنان بکند که صوفی قلندری آموخت
دگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت
من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش
ندیده ام مگر این شیوه از پری آموخت
به خون خلق فروبرده پنجه کاین حناست
ندانمش که به قتل که شاطری آموخت
چنین بگریم از این پس که مرد بتواند
در آب دیده #سعدی شناوری آموخت
آلبوم تصاویر: اردیبهشت ۱۳۹۷ گلهای صادراتی #بالکن به باغچه #مادر_عزیزم
Read more
و اماااا .... مادر .... . توی تقویم خودمون و تقویم کشورهای دیگه و حتی روزهای جهانی ،اسامی زیادی هست از روز کارگر و مهندس و پزشک گرفته .... تا روز ولنتاین و .... . اما نمی دونم چرا اسم مادر که وسط میاد ... . مادر ...... چی این واژه رو اینقدر مقدس کرده ؟؟؟شاید بیشتر از اونی که مادر مقدس باشه این حس مادرانه ... و اماااا .... مادر ....
.
توی تقویم خودمون و تقویم کشورهای دیگه و حتی روزهای جهانی ،اسامی زیادی هست از روز کارگر و مهندس و پزشک گرفته .... تا روز ولنتاین و .... .
اما نمی دونم چرا اسم مادر که وسط میاد ... .
مادر ...... چی این واژه رو اینقدر مقدس کرده ؟؟؟شاید بیشتر از اونی که مادر مقدس باشه این حس مادرانه است که مقدسه ... و حس مادرانه یعنی محبت کردن و عشق ورزیدن بدون هیچ توقع و چشم داشت ... مادرانگی یعنی عاشقانه کسی را دوست بداری ، ببخشی ، بیاموزی ، بزرگ کنی ولی انتظار هیچ...هیچ پاداشی نداشته باشی .... شاید با این تعریف خیلی از مادرها به واقع مادر نباشند و خیلی از انسانها بدون داشتن فرزند مادر باشند گاهی فکر می کنم فرقی نمی کند که زن باشی یا مرد ، فرزند داشته باشی یا نه اگر این حس مادرانه درونت زنده بود مطمئنا تو به عشق زنده ای و مادری ... .
شاید هیچ وقت مادر شدن را تجربه نکردی ...شاید مادر شدی ولی مجال مادری کردن نداشتی و خیلی زود دستت از دامن فرزندت کوتاه شد ...و یا برعکس دست فرزندت از دامن تو ... شاید تمام عمر مادریت در بیمارستانها بر بالین فرزند بیمارت گذشت و یا شاید تجربه حضور مادرت آنقدر کم رنگ و دور است که جز نوازشی و صدای لالایی چیزی به یاد نمی آوری ...
.
همه ی اینها درست ....امااااا مراقب حس مادرانه ات باش واقعا لازم نیست فرزندی در میان باشد تو به هر که عشق بورزی بدون توقع در حقیقت در حقش مادری کرده ای ...
.
بزرگی روزی برایم گفت هر گاه توانستی همه ی آدمها ...همه ی آدمها ... همه ی آدمها ... را به اندازه فرزندت دوست بداری ....آن موقع مطمئن باش که خدا در قلبت زندگی می کند .... .
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
.
پی نوشت اول : امروز از صبح ذهنم درگیر این کلمات بود مدام روی حافظه ام رژه می رفتند و دنبال فرصتی که کنار هم بنشینند ...ببخشید اگه با خوندن متن احیانا خاطر کسی مکدر میشه... .
پی نوشت دوم : این فیلم رو یادگاری از مامان گرفته بودم همون روزهایی که آسیاب سنگی خونه ننه شهربانو روبراه بود ازش اجازه گرفتم و این یه تیکه ی کوتاه رو با شما به اشتراک گذاشتم شرمنده اگه چهره ی مادرم کامل نیست خودشون اینطور خواستن و منم گفتم چشم ... .
پی نوشت سوم : خسته نباشید بانوهای همیشه همراهم تو این صفحه و تبریک به گل روی تک تکتون
Read more
Loading...
 #وای #یحیی_اسلامی موج ‌موهایت چو می افتد به دست باد،وای میشود آن لشکر عاشق کشت آزاد، وای عطر ...
Media Removed
#وای #یحیی_اسلامی موج ‌موهایت چو می افتد به دست باد،وای میشود آن لشکر عاشق کشت آزاد، وای عطر تو چون در فضا می پیچد از آن نبض من می رود بالای صد از عادت هفتاد، وای با تو هرکس میشود کوتاه حتی هم سخن میشود از شدت شیرینی ات قناد، وای دست در دستم چو بگذاری ز گرمای تنت اوج بهمن میشود چون نیمه ی مرداد، ... #وای
#یحیی_اسلامی
موج ‌موهایت چو می افتد به دست باد،وای
میشود آن لشکر عاشق کشت آزاد، وای

عطر تو چون در فضا می پیچد از آن نبض من
می رود بالای صد از عادت هفتاد، وای

با تو هرکس میشود کوتاه حتی هم سخن
میشود از شدت شیرینی ات قناد، وای

دست در دستم چو بگذاری ز گرمای تنت
اوج بهمن میشود چون نیمه ی مرداد، وای
میچکد از چشم مستت در غزلهایم ‌شراب
کرده ای یک میکده در شعر من بنیاد، وای

از حساب و از ریاضی حد و ابعادش گذشت
رد شده زیباییت از چرخه ی اعداد، وای

جان شیرینم ببین‌ از عشق تو من روز و شب
بیستون را می تراشم می شوم فرهاد، وای

هرچه بادا باد امشب دل به دریا میزنم
میکنم این عشق را در کوچه ها فریاد، وای

Telegram/yahyaeslami
Read more
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی ...
Media Removed
پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد. دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی ... پدر من ، عمه خانمی در شاهرود داشتند که شبیه کتیبه های محرمی بود.یعنی که هرچه سنش بالاتر می رفت دوست داشتنی تر می شد. . روح همه گذشتگان شاد ؛ بعد عمری رنج کشیدن از مسائل بیرون و درون خانه مثل نازایی و نهایتاً هوو و جدایی، شاید سی سالی می شد که بانو تنها زندگی می کرد.

دلخوشی روزهای تنهایی یک خانه ی قدیمی با حیاطی پر از نعناع بود و مجالس روضه .آن هم روضه های قدیمی شاهرود که در لوکیشن های خاصی مثل #تکیه ی صدو چندساله ی آق دایی برگزار می شوند. بعد چندسال ، دلخوشی خوب دیگری هم اضافه شد.در شاهرودی که چایی به نوعی مایه‌ی حیاتی درحد آب است لذا هرکسی حق ندارد پای سماور بنشیند دیدند که عمه خانم نه تنها پختگی ، که سوختگی لازم برای نشستن پای سماور هیئت را دارد.
می دیدم که عمه خانم بانشاط تر از قبل اند . سقای چای بعدازظهر در آن حیات پرازنعناع درختان را آب می داد و برای خودش روضه می خواند و خوش بود :
مشکی از اشک به دوش مژگانم شب و روز /عشق تو داده به من منصب سقائی را
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را !

عمه خانم چهارسال پیش فوت کرد و خانه ی رویایی ، با حیات پر از نعناهای هنوز سبز فروخته شد . سماور هم طبق وصیت ش رسید به عاشقی دیگر . همان عاشق هفته ی پیش داشت برایم تعریف می کرد که لحظات آخر عمه در بیمارستان ، در میان صدای لعنتی وسایل اندوسکوپی ، از حال عمه خانم می فهمد که وقت تلقین است. گفت که تلقین را خودش داده ؛ ولی دیگر حالش بد شده و بقیه ی ماجرا را ندیده . فقط آخرین تصویر را خوب یادش بود که عمه خانم لبخند زده اند و چشم ها را بسته اند.

انگار که مهربانی طبیبانه به سر بالین شان آمده باشد ، "طبتم" گفته باشد و بانوی عاشق قصه را با خود برده باشد .
ء
#گره_دوم : گره خیمه ای که جوانان کاروان می بستندش به زمین صحرایی که نامش شده بود کربلا.
بانوی کاروان اما نگران بود. برادرش اورا آرام کرده بود که:" توکلمان به خدا خواهرجان ، همه چیز دست اوست." خواهر یازده روزبعد هم نگران شد ؛
اما این بار تنها بود.
می دوید به دنبال جمع کردن کودکان هراسان میان آتش، تنها بین دشمنان.
#حضرت_زینب دختر #حضرت_زهرا
Gathering in the memory of a lady who didnt have anyone to help and support her amongst invasive enemies.
Zeynab #OfHussain
Read more
می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت هرچه زیباروی اگر در محفلی ...
Media Removed
می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت هرچه زیباروی اگر در محفلی گردند جمع می شود اسم تو را در صدر این خوبان نوشت نازنینا! چشم ما مهمان بکن بر یک نظر ورنه باید این دل آباد را ویران نوشت آب اگر ریزی به مژگان و چکد بر صورتت می توان زیبایی این صحنه را باران نوشت کاش ... می شود از عشق تو دیوانه شد دیوان نوشت
صد غزل از آن نگاه و دیده و مژگان نوشت

هرچه زیباروی اگر در محفلی گردند جمع
می شود اسم تو را در صدر این خوبان نوشت

نازنینا! چشم ما مهمان بکن بر یک نظر
ورنه باید این دل آباد را ویران نوشت

آب اگر ریزی به مژگان و چکد بر صورتت
می توان زیبایی این صحنه را باران نوشت

کاش می شد چند واحد درس عشق
تا به دانشگاه چشمان شما مهمان نوشت

نازنین زیبای من قدری به من نزدیک شو
دل که بردی! می توان جان را به تو قربان نوشت

یک نگاه مست و یک لبخند شیرین تو را
می توان در جنگ با هر درد، پشتیبان نوشت

عشق تو همچون گل سرخ بهار است ای عزیز
می توان آیا به این گل، قلب ما گلدان نوشت؟ ■




عشق آسمونی، عزیز دل، بهترین♥
ممنون از لایکتون ♥
خیلی خوشحالم کردید سوپراستارم♥ ■

■ #pejmanbazeghi #superstar #iraniansuperstar #celebrities #actor #best #bestactor #iranianactor #artist #iranianartist #idol #myidol #love #mylove #handsome #awesome #eshgham #honarpishe #honarmandan #cinema
#عاشقانه #شعر #عشق #عشقم #زندگیم #چشم #هنرپیشه #هنرمندان #سینما #پژمان_بازغی
Read more
Loading...
بسم رب سیدنا و مقتدانا، الحسین . <span class="emoji emoji1f539"></span>امام صادق علیه السلام فرمود: <span class="emoji emoji1f538"></span>به راستى كه خدا كربلا را حرم امن ...
Media Removed
بسم رب سیدنا و مقتدانا، الحسین . امام صادق علیه السلام فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد! . قال الصادق عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً! . كامل الزيارات صفحه ۲۶۷ بحارالأنوار جلد ۹۸ صفحه ۱۱۰ . #نوکر_نوشت: . ای ... بسم رب سیدنا و مقتدانا، الحسین
.
🔹امام صادق علیه السلام فرمود:
🔸به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد!
.
🔹قال الصادق عليه السلام:
🔸ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً!
.
🔎كامل الزيارات صفحه ۲۶۷
🔎بحارالأنوار جلد ۹۸ صفحه ۱۱۰
.
💌 #نوکر_نوشت:
.
💓ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین
💓معنای واقعی اصول الکرم حسین
.
💓یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند
💓تسکین دردهای دل مضطرم حسین
.
💓یادم نمیرود که همه عزتم تویی
💓من پای سفره تو شدم محترم حسین
.
💓لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد
😍 #ای_مهربان_تر_از_پدر_و_مادرم_حسین
.
💓من سالهاست دربه در روضه توام
💓داغ تو را به جان ودلم میخرم حسین
.
💓در کوچه های سینه زنی سالیان سال
💓در حسرت هوای حرم می پرم حسین
.
💓کابوس من شده غم دوری کربلا
💓در خواب هم ذکر لب من حرم حسین
.
💓تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت
💓مانند خواهری که صدا زد دلم حسین
.
💓اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس
💓رحمی نما به سینه شعله ورم حسین
.
💓اینجا عجیب بوی فراق تو میرسد
💓یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین
.
💓زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا
💓یک ذره حق بده نشود باورم حسین
.
💓مجموع حرف های من اینجا خلاصه شد
💓در یک کلام #ای_همه_باورم_حسین
.
.
❤سلام بر تو ای عشق همیشگی
❤ #السلام_علیک_یا_اباعبدالله
.

#Mohammad_javaz ادمین

@MOHAMMAD_JAVAZi

Read more
میبینی بارونو؟ تو این شهر هستی اصلا که ببینی بارونو؟؟ نگاه کن آخه؛ دنیا اونقدر عجیبه که یه روز نفساش ...
Media Removed
میبینی بارونو؟ تو این شهر هستی اصلا که ببینی بارونو؟؟ نگاه کن آخه؛ دنیا اونقدر عجیبه که یه روز نفساش میخورده به صورتت از نزدیکی و حالا نمیدونی فاصلش ازت دور تره یا آخرین باری که دیدیش... آخرین باری که دیدمت؟؟ کی بود؟؟ اون شبم بارون میومد؟؟ شب نبود که روز بود ولی شبش چرا چشمای من آبی نبودن ... میبینی بارونو؟
تو این شهر هستی اصلا که ببینی بارونو؟؟
نگاه کن آخه؛
دنیا اونقدر عجیبه که یه روز نفساش میخورده به صورتت از نزدیکی
و حالا نمیدونی فاصلش ازت دور تره
یا آخرین باری که دیدیش...
آخرین باری که دیدمت؟؟
کی بود؟؟
اون شبم بارون میومد؟؟
شب نبود که
روز بود
ولی شبش چرا
چشمای من آبی نبودن و با همه آبی نبودن شده بودن ابر باران زا و آسمونِ تو مثلِ هر شب پرستاره بود.
ستاره؟؟
همونایی که سو سو میزد تو چشات وقتی منو میدیدی،
آره به همونا میگن ستاره
به اونایی که برق میزدن وقتی آروم زیرِ گوشت میگفتم دوستت دارم
خیلیی
آروم؟؟
مثلِ این دوست داشتن،این حسِ ما،این عشقِ ما
که آروم رفت تو گوشت و پوست و خونِمون و چشم باز کردیم و دیدیم
نمیشه
بی هم دیگه نمیشه،
بیشتر از این حیفه که بشه.
بی هم؟؟؟
شده که
اینم یکی دیگه از عجایب "جهانه"
که بی کسایی سر میکنی که نبودنشون محال بوده.
"جهان"؟؟
"جهان" کجاست راستی؟؟
درست نمیدونم
"جهانِ من" ولی
از تارای سیاهت شروع میشد و میرسید به نوک انگشتایِ پات که وقت کلافگی زل میزدی بهشون.
میگم
نبودنِ من اونقدر به چشمت اومده که با کلافگی دست ببری لایِ شبِ موهات؟؟
و فکر کنی دنیا بی خنده هایِ من از زشتم زشت تره؟؟
مهم نیست
لااقل حالا که شبه
که بارونه
که "جهانِ من" خوابه..
.
.
. 👑 #میکائیل💕
.
.
. 📱@mikilove351 📷
.
.
✅ #کامنت_بزار_تو_پستات_جبران_میشه😍😜💙💙❤❤🍎🍎🌹🌹😍😍
Read more
دوست دارم به یک چالش جدید که خودم ابداع کننده اش بودم، دعوتتون کنم. چالش بزرگترین جرمی که مرتکب شدم. ...
Media Removed
دوست دارم به یک چالش جدید که خودم ابداع کننده اش بودم، دعوتتون کنم. چالش بزرگترین جرمی که مرتکب شدم. بزرگترین جرم من، تماشای ویدیو در دهه شصت بود عشق فیلم و کتاب بودم و از شانس ما ویدئو ممنوع بود. شماها یادتون نمیاد. تو یه دوره ای حمل و نقل دستگاه ویدئو قاچاق محسوب میشد و هرکس را با فیلم و بدون فیلم می ... دوست دارم به یک چالش جدید که خودم ابداع کننده اش بودم، دعوتتون کنم.
چالش بزرگترین جرمی که مرتکب شدم. بزرگترین جرم من، تماشای ویدیو در دهه شصت بود😂 عشق فیلم و کتاب بودم و از شانس ما ویدئو ممنوع بود. شماها یادتون نمیاد. تو یه دوره ای حمل و نقل دستگاه ویدئو قاچاق محسوب میشد و هرکس را با فیلم و بدون فیلم می گرفتن براش شلاق و زندان و اخراج از مدرسه ... می بریدن. اون وقتا اوج مخفی کاری ما تو مدرسه رد و بدل کردن فیلمهای بی کیفیت ویدیو بود که بعضی اونقدر دست به دست شده بود فقط پارازیت پخش می کرد و گاهی نوار فیلم تو دستگاه گیر می کرد و تازه اول مکافات بود. از اون جالبتر جمع شدن دوستان، پای یک تلویزیون سیاه و سفید ۱۴ اینچی بود که به زور میشد چهره هنرپیشه ها رو تشخیص داد. اونم هنرپیشه هایی که صداپیشه های دیگه ای جاشون دوبله کرده بودن و نمیشد حتی از روی صدا تشخیص شون داد. ولی همین مقدار هم لذت بخش بود. تو دهه شصت اوج مخفی کاری من کرایه ویدئو و فیلم و پیچیدن اون لای ملافه و رفتن به خونه همکلاسی هام به دور از چشم پدرم بود.

پ ن : شما هم می تونید به چالش #بزرگترین_جرمی_که_مرتکب_شدم بپیوندید
.
.
.
#چالش #دهه_شصت #ایران #سانسور #گشت_ارشاد #ویدئو #فیلم #تحریم #جرم #دوبله #هنرپیشه #هنرمندان #قاچاق #سینما #فیلمنامه #مردم_ساکت #مردم_دانا_و_متحد_شکست_نخواهند_خورد #مردم #مردم_سالاری #ایرانی #ممنوعه
Read more
اقایان علیرضا قنبری محمد قنبری پسران بزرگ و کوچکم به مناسبت ۵شهریور خجسته زادروز زکریای رازی روز ...
Media Removed
اقایان علیرضا قنبری محمد قنبری پسران بزرگ و کوچکم به مناسبت ۵شهریور خجسته زادروز زکریای رازی روز داروساز گربه زیارت آمدی حمدی وسوره ای بخـــــوان هو که به همت توام جان برسد به جـــــــاودان ای که به پیشواز تو جان من آمده به لب بدرقه کن تو هم به خاک این تن زار ناتوان ای تو طبیب عشق من ... اقایان
علیرضا قنبری
محمد قنبری
پسران بزرگ و کوچکم

به مناسبت ۵شهریور
خجسته زادروز زکریای رازی
روز داروساز

گربه زیارت آمدی حمدی وسوره ای بخـــــوان
هو که به همت توام جان برسد به جـــــــاودان

ای که به پیشواز تو جان من آمده به لب
بدرقه کن تو هم به خاک این تن زار ناتوان

ای تو طبیب عشق من بر سر چشم من نشین
هم به سرشک شوقم این آتش تب فرونشان

چشم و چراغ خاکدان زاده به طالعی که شمـع
مرگ و حیات و گریه و خنده ی اوست توامان

بر سر خاک من بخور باده عشق و غم مخور
هو که نریزدت دوا ساقی غم در استکان

قطره چکان فرو نِه و جام مِیَم بلند کن
وزمی عشق قطره ای درگلویم فرو چکان

وه چه به نرخ جان خود داروی تلخ می خرید
یار من و شفای من شهد لبش به رایگان

در پی جفت پر زند طایر جان که می پریم
بر سر طوبی جنان چون دو کبوتر آشیان

باز زبان زمین نَهَم زانکه بروی این زمین
در همه عمر بوده ام زار و زبون این زبان

جان به جهان جاودان بسته قطار قافله
وز نوسان نبض من زنگ درای کاروان

نقش طبیب و قصه درد و دواش بس کنید
صحبت عشق و عاشقی خوش بکشید درمیان

نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار
باغم عشق زاده و با غم عشق داده جان

زنده یاد شهریار
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم حتما این روزا زیاد این پیام های درد ناک رو همتون میبینید که بجای اینکه فلان ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم حتما این روزا زیاد این پیام های درد ناک رو همتون میبینید که بجای اینکه فلان مقدار هزینه هیئت کنید برید چهارتا فقیر رو اطعام کنید بجای اینکه بشینید گریه کنید برید چهارتا بچه یتیم رو بخندونید هممونم میدونیم خودشونم میدونن ک سفره اهل بیت تنها سفره ای که تمام سال فقرا ... بسم الله الرحمن الرحیم
حتما این روزا زیاد این پیام های درد ناک رو همتون میبینید
که بجای اینکه فلان مقدار هزینه هیئت کنید
برید چهارتا فقیر رو اطعام کنید
بجای اینکه بشینید گریه کنید
برید چهارتا بچه یتیم رو بخندونید
هممونم میدونیم
خودشونم میدونن
ک سفره اهل بیت تنها سفره ای که تمام سال فقرا بهش چشم دارن
مخصوصا محرم
بالاخره چند شب راحت غذا میخورن
با شکم سیر میخوابن
اما دلیل این پیاما چیه ؟
اونا میدونن که میشه نسلهای بعد رو با اینجور حرفهای الان مقابل علی و آل علی قرار بدن
هممونم میدونیم
ک وهابیا
برای اینکه دشمنان قسم خورده از کودکی نسبت به علی بسازن
از همون بچگی روشون کار میکنن
حالا یه فرصت به خواست مادرمون بی بی زهرا
برای ما پیش اومده
ما ک نه ارگانی هستیم
نه ب جایی دولتی و غیر دولتی وصلیم
فقط اتصال ما دلهامون به همه
دلهایی ک عشق پسر بزرگ امیر المومنین توش موج میزنه
ی روزایی تو مدینه وقتی رد میشد اقامون
بهش با طعنه میگفتن
مذل المومنین
اقامون غریب بوده و هست
واقعیت اینکه اگر امروز ما نجنبیم و دوای درد این بچه ها نشیم
هستن کساییکه
همین بچه ها رو سالهای بعد ضد اقامون قرار بدن
هممون اوضاع مالی مناسبی نداریم
هممون گرفتاریم
خیلیا برای عید غدیر
نذری دادید
خیلیاتون برای محرم قراره بدید
برای همین این سری سهم بندی نکردیم
گفتیم حتی هزار تومن
اینا روهم جمع میشه
گره از کار این بچه ها برداشته میشه
خجالت زده نمیرن سر کلاساشون
خیلیاشون اصلا ممکن روشون نشه برن سر کلاس اگر الان ما کاری نکنیم
ولی اگر کمک کنیم به خودمون
این بسته ها ب اسم امام حسن میرسه دستشون
چه ذهنیت پیدا میکنن ؟
تا اخر عمرشون اسم امام حسن بشنونن یاد کرامت اقامون می افتن
نشه جوری ک تمام عمرمون از حسن بگیم
ولی اخرش ببینیم نشد پا کارش باشیم
قرارمون این بوده و هست
همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد
بسم الله
ما ب خودمون کمک میکنیم فقط
سرمونو بالا میگیریم تو شبای محرم جلو مادرشون
میگیم خودمون دستمون خالی بود
ولی پاکار پسرت حسن موندیم
هم گریه از صورت چند یتیم پاک کردیم
هم راحت حسین میگیم و گریه میکنیم
چند شب به شب اول نمونده ها
شاید ب دعای این بچه یتیما
اقامون حسن پا در میونی بکنه
امسال محرم درهم
خوب و بدمونو باهم خریدن یکجا
اقای ما همون اقایی که سر سفره با جذامیا نشست نون خشک زد تو و آب و نوش جان کرد
از خودمون دریغ نکنیم
فقط همین
حسنی هستم و بر منصب خود میبالم
.
.
تمرکز این طرح بیشتر رو شهرهای مرزی هست
.
بسم الله کنید و از قافله عقب نمونید
.

#آتش_به_اختیار
#تو_فضایی_که_همه_دارن_موج_ناامیدی_میدن
#ما_امید_رو_تو_دل_ها_بکاریم
Read more
‍ <span class="emoji emoji2666"></span>️در مراتب عشّاق از مبتدی و متوسط و منتهی، حالات و رفتارشان فرق می­کند لذا عاشق مبتدی گرفتار حال خودش ...
Media Removed
️در مراتب عشّاق از مبتدی و متوسط و منتهی، حالات و رفتارشان فرق می­کند لذا عاشق مبتدی گرفتار حال خودش است که تقلیب می­شود امّا عاشق منتهی، عشق مقامش شده و گرفتار حال به حال شدن عشق نیست در واقع کیمیای حال در دست او باشد. ️ ابلهان از روی نادانی به مجنون گفتند: زیبایی لیلی آنقدر که تو خیال می­کنی نیست. ... ‍ ♦️در مراتب عشّاق از مبتدی و متوسط و منتهی، حالات و رفتارشان فرق می­کند لذا عاشق مبتدی گرفتار حال خودش است که تقلیب می­شود امّا عاشق منتهی، عشق مقامش شده و گرفتار حال به حال شدن عشق نیست در واقع کیمیای حال در دست او باشد. ♦️ ابلهان از روی نادانی به مجنون گفتند: زیبایی لیلی آنقدر که تو خیال می­کنی نیست. در شهر ما دلربا و زیباها بسیارند. مجنون گفت:« هیئت ظاهری لیلی همچون کوزه است و زیبایی، همچون شراب.» یعنی زیبایی امری است در سیرت و باطن، کوزه اگرچه زیباست امّا شراب درون آن نشاط آور است. امّا خداوند از کوزه وجود لیلی به شما سرکه داده تا عشق او شما را جذب خود نکند. خداوند از نقش وی به من مِی ­دهد و مرا مست می­کند. شما کوزه را می­بینید امّا شراب جمال در چشم شما دیده نمی­شود. ذوق معنوی همانند حوریان بهشتی است که فقط به افرادی که مَحرم هستند آن را نشان می­دهند. ♦️عاشقی نزد معشوق خود، کارهایی که در راه او کرده بود را یک به یک بیان می­کرد مثلاً می­گفت:« من برای تو در نبرد عشق تیرها و رنج و غصه خوردم و کشیدم.
مال و قدرت و خوش­نامی ­ام از میان رفت و ناکامی ­هایی نصیبم شد.
شب­ها تا صبح بیدار و گریان بودم و حالت شادی نداشتم.» پس تمام تلخی­های فراق را برای معشوق بیان می­داشت و می­خواست راستیِ کار خود را در عشق، دلیلی بیاورد تا ثابت کند درست می­گوید.
معشوق گفت: این مطالب که گفتی و انجام دادی، گوش هوشت را خوب باز کن:  کآنچه اصلِ اصلِ عشق ست و وَلاست
آن نکردی، این چه کردی، فرع هاست

عاشق گفت: پس اصل عشق چه بود که من انجام ندادم؟ گفت:

تو همه کردی، نمُردی، زنده ­یی
هین بمیر ار یارِ جان بازنده ­یی ♦️بله انسان اگر در عشق، صادق است باید هر زمان بمیرد و از قید «من و ما» رها شود. اگر می­خواهد بمیرد فراق و وصال را و ناکامی و رنجها را نشمرَد. باید هر زمان حالت مُردنِ عُشّاقِ واقعی، بر او حاکم باشد.

عاشقان را هر زمانی مُردنی است  مُردنِ عشّاق، خود یک نوع نیست

او دو صد دارد از جانِ هُدی' و آن دو صد را می­کند هر دم فدی'
.
. 📚مقامات معنوی؛ مقام عاشقین
#استاد_سیدعلی_اکبر_صداقت
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅 بانو سلام<span class="emoji emoji1f496"></span> روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و ...
Media Removed
🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅 بانو سلام روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده... دسته گلی از جوراب... جملاتی مثل جوراب پارهاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم.... در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما.... توی ... 🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅🔆🔅
بانو سلام💖
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم....
کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
دسته گلی از جوراب...
جملاتی مثل جوراب پارهاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم....😔
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این زمونه مرد بودن،جرات میخواد...
که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی...
مردهای این دوره،جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند...فشار مخارج و مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو سفید میکنه...
راستی خانما،تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟
بی انصافیه،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم...
بانو....
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی،سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
بانو...همسرتو با ورزشکارای حرفه ای که ساعتها وقت میذارن و با برنامه ی غذایی و ورزشی به هیکل ایده آل تو میرسن مقایسه نکن...
و مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن...
بانو،باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم...
تربیت کامل نمیشه،اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان،در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه...
کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدنه بدون قضاوت کنیم...
اصلا فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه،نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟
بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی،توی یه برگ کاغذ حداقل،بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن...(اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن)
مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید...
یادمون باشه،بین ما سپاسگزاری و مشاهده ی همه جانبه ی افراد خیلی کم شده....ونوشته ی تو، سپاسگزاریه بزرگی خواهد بود برای جهان هستی?

روز مردانمون پیشاپیش مبارک و فرخنده باد........ ☘🌿🌿🌿🌿💐💐💐💐💐💐💐💐
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد... پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه... نه هرگز! بی تو حتی شب من ماه ندارد... پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم بند از پای گسستم، چشم ها بستم و در خویش شکستم... گله کردم ز نگاهت، آن ... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه...
نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد...
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم،
چشم ها بستم و در خویش شکستم...
گله کردم ز نگاهت،
آن دو چشمانِ سیاهت،
بوسه ی گاه به گاهت...
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد،
ابر هم گاه ندارد،
به سحر راه ندارد،
در بساط آه ندارد!
دلِ سنگی که تو داری،
به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم
که ز دستت نفسم حبس در این سینه و
مبهوت نگاه و همه جانم نگران است!
نیمه شب بود و هوا رام
قطره ی اشک خدا پنجره را شست!
چشم ها خیس.... پای ها سست
لرزه افتاد به جانم
تو کجایی؟
نگرانم،
نکند باد بیاید حالتِ مویِ تو در هم بزند
یا خرامد در اتاقی که تو خوابی،
آرام تو بر هم بزند...
نگرانم نگرانم...
من پر از دغدغه و شب پر از آرامش و محجوب
من قسم می خورم این بار به آرامشِ این شب،
به سماوات
به کواکب
به سیارات
حذر از عشق ندانم ...
💙💔💙
Read more
. . . . ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم هر یک از دایره جمع به راهی ...
Media Removed
. . . . ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم هر یک از دایره جمع به راهی رفتند ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم باغبان گر نگشاید در درویش به باغ آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم بوی محبوب که بر خاک ... .
.
.
.
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند

ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم

باغبان گر نگشاید در درویش به باغ

آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد

جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم

بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد

نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم

ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده

وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم

حال درویش چنان است که خال تو سیاه

جسم دل ریش چنان است که چشم تو سقیم

چشم جادوی تو بی واسطه کحل کحیل

طاق ابروی تو بی شائبه وسمه وسیم

ای که دلداری اگر جان منت می‌باید

چاره‌ای نیست در این مسأله الا تسلیم

عشقبازی نه طریق حکما بود ولی

چشم بیمار تو دل می‌برد از دست حکیم

سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم

چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم .
.
.
.
#دیباچه #تابستان #سعدی
Read more
97/4/24 جم جنت که جای مه وشان است.. ... از مجموعه : صورت رنگ <span class="emoji emoji1f49b"></span> ... Photo by: @havin.gallery.jam ...
Media Removed
97/4/24 جم جنت که جای مه وشان است.. ... از مجموعه : صورت رنگ ... Photo by: @havin.gallery.jam ... Happy Girl's Day ... عشق از تو آغاز می‌شود دختر! تویی که جان بخشیده ای به این همه عشق... موی بلند و گونه سرخت اگر نبود، دنیا اگر لبِ اناری و بلندی مژگانت را کم داشت، عاشق نداشتیم در جهان ... 97/4/24
جم جنت که جای مه وشان است..
...
از مجموعه : صورت رنگ 💛
...
Photo by: @havin.gallery.jam 💜💜💛💛
...
Happy Girl's Day
...
عشق از تو آغاز می‌شود دختر!
تویی که جان بخشیده ای به این همه عشق...
موی بلند و گونه سرخت اگر نبود،
دنیا اگر لبِ اناری و بلندی مژگانت را کم داشت، عاشق نداشتیم در جهان ..
حتم دارم قبل از تو احساسی وجود نداشت و خدا به وقت آفریدن تو بیشتر از همیشه لبریز عشق بوده است
بستگی به تو دارد عشق
به تو و دخترانگی‌هایت ..
هرچند ساله که هستی،
دخترانگی‌ات را از یاد نبر
تا دنیا زیبایی کم نیاورد...
روزت را جشن بگیر چشم و چراغ دنیا
آزاد باش گوهر زیبای پدر
دُرّ گران‌بهای مادر
رها باش و از بودنت لذت ببر
به خودت ببال که اگر نبودی نصف زیبایی‌های دنیا کم بود..
نه فقط امروز که هرروز روز توست..
زهرا_سرکارراه
...
روز دختران سرزمینم مبارک
...
ممنون از تمام دوستان خوبی که این روز رو بهم تبریک گفتن... ممنون از وجود پر از مهرتون😊💟🌼🌹🍃💜
Read more
مگه اسمه من عشقِ تو نبود؟؟؟ حتی دوستامونم بهم میگفتن : عشقِ فلانی. پس چرا این روزا همه دیوونه صدام ...
Media Removed
مگه اسمه من عشقِ تو نبود؟؟؟ حتی دوستامونم بهم میگفتن : عشقِ فلانی. پس چرا این روزا همه دیوونه صدام میکنن فقط تو باید بهم بگی دیوونه اونم وقتایی که دندونام و جفت میکنم و سرم و تند تند به چپ و راست تکون میدم لا به لای صدای خندهات بگی دیووووونه ترین وای که چه حالی میده درست مثلِ همون بوس هول هولکی‌ ها‌. بعضی ... مگه اسمه من عشقِ تو نبود؟؟؟
حتی دوستامونم بهم میگفتن : عشقِ فلانی.
پس چرا این روزا همه دیوونه صدام میکنن
فقط تو باید بهم بگی دیوونه اونم وقتایی که دندونام و جفت میکنم و سرم و تند تند به چپ و راست تکون میدم
لا به لای صدای خندهات بگی دیووووونه ترین وای که چه حالی میده درست مثلِ همون بوس هول هولکی‌ ها‌.
بعضی آدما هم بهم میگن روانی.
خوب تو بگو
حق ندارم بزنم زیر گوشِ این لعنتی که انگشتشو تو فر موهام میچرخونه؟؟
مدیر شرکت و یادته؟؟ میگفتم آدم خوبیه؟؟؟
اخراجم کرد لعنتی .اصا دلم خواست پروندهاشو پاره کنم
مرتیکه خجالت نمیکشه وقتی صبحا میرم تو دفتر بهم میگه صبح بخیر
یا اون کارمند مخابرات دیشب وقتی براش بوق زدم بهم گف:(شب بخیر مهندس)
منم سر صبحی وقتی حواسش نبود چرخ دستیشو هل دادم
چرا این آدم ها نمیفهمن فقط تو باید بهم شب و صبح بخیر بگی.
هر روزم چند نفر و تو صفحه‌های مجازی بلاک میکنم و دوستام و هم دیگه دوست ندارم
چه دلیلی داره برام کامنت بذارن عالی❤
یا اینکه شبیه تو حرف بزنن
بهم بگن بمون برام
یا آهنگایی و که تو میفرستادی و بفرستن
حتی یکیشون به هم میگه :(اصلا حوصله سر بر نیستم ) آخه یعنی چی این حرف ؟؟من خیلی ام آدم خسته کننده ای هستم فقط واسه تو اینجوری نیستم. همشونم میخوان با بقیه برام فرق کنن روانی اونان که نمیدونن کله دنیا رو با یه چشم میبینم و فقط تویی که از همشون جدات کردم
اصا به اونا چه که قشنگ میخندم.
چقد یه دستی تایپ کردن سخته
بذار برم با این چاقو اون لعنتی و که دیشب بهم گفت : حیف چشای خوشگلت نیست که گریه میکنی و بکشم میام اما تقصیرِ خودم بود نباید بهش میگفتم که قلیون نکشه
اون جمله مخصوص توِ ولی در هر صورت نمیتونم نکشمش
حتما فردام میخواد بگه: وقتی چش غره میری جذاب تری.آره حتما باید بکشمش اما صبر کن برمیگردم و بازم برات میگم که وقتی نیستی چقد آدما اذیتم میکنن شاید اگه بدونی زود تر برگردی .
.
.

نویسنده: #میکائیل💕 .
. 🆔@mikilove351 📷
.
.
.
#دوستان_اگرمارولایق_کامنت_ولایک_زیباتون_میدانیدپس_کوتاهی_درحق_مانکنید 😊🙏🌷
Read more
. بلاتكليفي و سردرگمى بخشى از #رابطه هايمان شده ... اينكه هميشه منتظر هستيم... منتظر تا بلاتكليفِ ...
Media Removed
. بلاتكليفي و سردرگمى بخشى از #رابطه هايمان شده ... اينكه هميشه منتظر هستيم... منتظر تا بلاتكليفِ زندگيِ مان برگردد ؛ حالا به هر دليلى از بلاتكليفى در بيايد و بگويد كه خسته است... و تو تمامِ آغوشت را به روى بلاتكليفى ها و نبودنش باز كنى و چشم هايت را به روى زخم هايى كه زده ببندى... و تو هم بشوى يك ... .
بلاتكليفي و سردرگمى بخشى از #رابطه هايمان شده ... اينكه هميشه منتظر هستيم...
منتظر تا بلاتكليفِ زندگيِ مان برگردد ؛
حالا به هر دليلى از بلاتكليفى در بيايد و بگويد كه خسته است...
و تو تمامِ آغوشت را به روى بلاتكليفى ها و نبودنش باز كنى و چشم هايت را به روى زخم هايى كه زده ببندى...
و تو هم بشوى يك آدم بلاتكليف ...
#عشق آدم را به جنون مى رساند
كه ديگر هيچ چيز نمى فهمد!
همه زخم خورده ى آدم هاى بلاتكليف زندگيِ مان شده ايم؛ همه يك مدت از زندگيمان را در حالتِ كما گذرانده ايم...
اين حالت ها بعد از شكست مى تواند عادى باشد،
اما من تعجب مى كنم از اينكه كِى به خودت مى آيى
و مى بينى ديگر چيزى از خودت باقى نمانده است...
خودت را هم به دست فراموشى سپرده اى...
دارم فكر مى كنم
آدمى كه بعدها وارد زندگىِ تان مى شود
واقعا گناهى ندارد...
اگر به فكرِ خودت نيستى ؛به فكر آن #آدم باش...
.
📍@studiotehran
📷 by @amirmohammad821

#photoaxgram #pic #photo #streetstyle #i_own_myself #black #خيابان #street #ax_matn #استايل #girls #ourlook #style #tehran #iran #smile #خنده #لبخند #happy #behappy #sadness #sad
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم #تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم . جان ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم #تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم . جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف عاشقان کان رخ زیتونی زیبا بینند #خاقانی . عاشقانه های زیتونی من... . پلکی بزن، احیا شود مُرده ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#من_با_پیامک_های_او_مانوس_هستم
#تک_بیت_های_بیدلش_را_دوست_دارم
.
جان فشانند بر آن خال و بر آن حلقهٔ زلف
عاشقان کان رخ زیتونی زیبا بینند
#خاقانی
.
عاشقانه های زیتونی من...
.
پلکی بزن، احیا شود مُرده عزیزم
بی عشق تو دل باشد افسرده عزیزم
باید که قدر هر نگاهت را بدانم
قرآن به چشمانت قسم خورده عزیزم
.
دیوانه ام از آن لب خونی که داری
در شعر گیسو، عطر مضمونی که داری
پیغمبر صلح است و آرامش، عزیزم
در چشم هایت باغ زیتونی که داری
.
صبح تماشایت پر از عطر بهاری است
بر شاخه لبهای تو، بوسه، قناری است
چشمان دلبرها پر از فتنه است، اما
در چشم زیتونت همیشه صلح جاری است
.
لیلای منی، هوای مجنون دارم
در هر غزلم هزار مضمون دارم
تا خانه پر از شمیم چشمت باشد
در باغچه ام درخت زیتون دارم
.
از آن نگاه نازنین افسون بریزد
شعر تر است و یک بغل مضمون بریزد
از ابر چشمانت به جای قطره اشک
هر بار نم نم روغن زیتون بریزد
.
پلکش غزل باشد، پر از مضمون صلح است
آن اشک های نم نمش کارون صلح است
جمع نقیضین نگاهش را ببینید
در فتنه چشمان او زیتون صلح است
.
لبهای مِیگونی که داری قاتلم شد
گیسوی افسونی که داری قاتلم شد
این صلح بوی فتنه دارد، دلبر من
چشمان زیتونی که داری قاتلم شد
.
#کافه_مسیحا
#هر_قرص_ماهی_کاملش_را_دوست_دارم
#چشم_و_لب_و_دست_و_دلش_را_دوست_دارم
#من_آسمان_را_با_تو_بهتر_می_شناسم
#حس_می_کنم_در_خانه_من_یک_فرشته_است
#غزل_چشمان_تو_مویت_قصیده_لب_رباعی
#تنت_در_ذهن_من_دیوان_شعری_عاشقانه_است
#لبهای_تو_طراوت_باغ_شقایق_اند
#در_این_بهار_عاطفه_هر_بوسه_بلبلی_است
#یا_علی
Read more
فاضلاب نامه زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی، زندگی یعنی دختری اپن، ...
Media Removed
فاضلاب نامه زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی، زندگی یعنی دختری اپن، توی مغزی انباشته از سردردهای مزمن، زندگی یعنی سکس خانواده گی، توی توالت و حالتی که می رینی، زندگی یعنی سه دفتر و صد دفتر چرت و پرت،میان اتاق من و پیچیدن بوی فرت، زندگی یعنی لق زدن سینه ها، نگاه ... فاضلاب نامه
زندگی یعنی هدفونی چینی، درون گوش تو که نمی دانی بدبخت تر از اینی،

زندگی یعنی دختری اپن، توی مغزی انباشته از سردردهای مزمن،

زندگی یعنی سکس خانواده گی، توی توالت و حالتی که می رینی،

زندگی یعنی سه دفتر و صد دفتر چرت و پرت،میان اتاق من و پیچیدن بوی فرت،

زندگی یعنی لق زدن سینه ها، نگاه تو و تلافی کینه ها،

زندگی یعنی چاه مستراح، لذت ارگاسم زنی به ناگاه،

زندگی یعنی دوربین مخفی توی شرت تو، فحش به هرچه که شد مانع رشد تو،

زندگی یعنی داف و طاقچه و سیخ شدن، وسط حمام دچار فلسفه ی چیز شدن،

زندگی یعنی حشیش و حبس و افتخار، خواهر و مادر و خدا را بستن به لیچار،

زندگی یعنی یک پلاک جنسی به گردن، و تلاقی سکس و عادت و مدام کردن،

زندگی یعنی هفتاد ملیون آلت چروکیده، صحبت از وطن برای تو که مغزت گوزیده،

زندگی یعنی ایدز از طریق خواهرت، زیر چشمی نگاهی انداختن به لای پای مادرت،

زندگی یعنی اس ام اس سکسی به همسایه، تو جور کردی مکان را و من همیشه پایه،

زندگی یعنی تاکسی و تورم و ترنس بودن، فاحشه ای توی گریه و رؤیای پرنس بودن،

زندگی یعنی پشت تلفن زار زدن، شکست عشقی و سیگاری چندم را بار زدن،

زندگی یعنی عقده ی گائیدن کسی، که خالی شوی از شر دردهای بی کسی،

زندگی یعنی درس خواندن و استمناء زیر میز، خم شدن دختر و دو چشم تیز،

زندگی یعنی پول قرضی و کادوی تولد، خودفروشی تمام افکار ناشی از تنفر،

زندگی یعنی احتیاح به بغل کردن،بوسیدن، عدم ارضای امشب و به همه توپیدن،

زندگی یعنی شب و سیگار و مشروب و سرخوش، فلسفیدن و تکثیر یک رنج انسان کش،

زندگی یعنی چشم هیز و هیزی عمومی، پشت نقاب عشق رفتن و فریب های کنونی،

زندگی یعنی بغل بغل آرزوی بکارت، یقه ی کی را می توانی بگیری و شکایت؟

حرفت را کی باور می کند؟پرده و پسر رفتند،

تو ماندی و فکر خودکشی،باز هم تکرار یک جنایت.
Read more
فقط چشم من سمت دست تو بود که من از تمام مسیر رد شدم ببین عشق را از تو آموختم و با هرچه بد بود من بد شدم تمام ...
Media Removed
فقط چشم من سمت دست تو بود که من از تمام مسیر رد شدم ببین عشق را از تو آموختم و با هرچه بد بود من بد شدم تمام زمینو زمان ایستاد زمانی که لبخند تو زاده شد همانجا که در عشق تو گم شدم همانجا همه سختیام ساده شد قسمتی از ترانه ی “نگاه کن” که قبلا منتشر شد #شاروم #نگاه_کن #sharom فقط چشم من سمت دست تو بود
که من از تمام مسیر رد شدم
ببین عشق را از تو آموختم
و با هرچه بد بود من بد شدم
تمام زمینو زمان ایستاد
زمانی که لبخند تو زاده شد
همانجا که در عشق تو گم شدم
همانجا همه سختیام ساده شد
قسمتی از ترانه ی “نگاه کن” که قبلا منتشر شد
#شاروم #نگاه_کن #sharom
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت شادمانی بود و من بودم تو بودی ...
Media Removed
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت شادمانی بود و من بودم تو بودی عشق بود عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت نغمه هامان در گلو بشکست و شادی ها گریخت مرغ رنگین بال عشق ما ره صحرا گرفت بوسه های آتشین بر روی لب هامان فسرد آشنایی های ما رنگ جدایی ها گرفت مرغ ... بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت

عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت

شادمانی بود و من بودم تو بودی عشق بود

عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت

نغمه هامان در گلو بشکست و شادی ها گریخت

مرغ رنگین بال عشق ما ره صحرا گرفت

بوسه های آتشین بر روی لب هامان فسرد

آشنایی های ما رنگ جدایی ها گرفت

مرغ بخت آمد به بام خانه ام اما پرید

دولت عشق تو را ایام داد اما گرفت

داستان چشم گریان مرا از شب بپرس

ای بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت

جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت

عشق را از ما گرفت اما چه نازیبا گرفت..!!
Read more
 #اتحاد_مشترک_گروه های_هواداران_احسان_علیخانی_در_واتساپ_و_تلگرام این روزهای واپسین رمضان ...
Media Removed
#اتحاد_مشترک_گروه های_هواداران_احسان_علیخانی_در_واتساپ_و_تلگرام این روزهای واپسین رمضان همچون روزهای آغازینش به سرعت در گذر است،ماه عسل 94 کم کم به پایان میرسد اما... این یک ماه راس ساعت قرار چشم به قاب ماه عسل دوختیم و در این اتمسفر روبه روی نگاه زیبا و جذابت نفس کشیدیم ما هم مانند تو ... #اتحاد_مشترک_گروه های_هواداران_احسان_علیخانی_در_واتساپ_و_تلگرام
این روزهای واپسین رمضان همچون روزهای آغازینش به سرعت در گذر است،ماه عسل 94 کم کم به پایان میرسد اما...
این یک ماه راس ساعت قرار چشم به قاب ماه عسل دوختیم و در این اتمسفر روبه روی نگاه زیبا و جذابت نفس کشیدیم
ما هم مانند تو احسان علیخانی مجری خوب و دوستداشتنی کشورم پا به پای این ماه عسل ایستاده ایم،ما از تبار توییم از جنس خودت
ما همراه با تو در این چند سال قد کشیدیم بزرگ شدیم،گریه کردیم خندیدیم،دیدیم شنیدیم،گذشتیم...
و اما تنها خودت با ماه عسل ساختی،شکستی،مرد شدی...
از تو ممنونیم بخاطر تلاش و زحمات بی وقفه ات،ایثار و گذشتت،تلنگرهایت.. 🙏 و عذرخواهی میکنیم و شرمنده ایم بخاطرتهمت های بی جا درموردت،بخاطر بی خوابی هایت،بغض های بی سر وته و قضاوت های ناعادلانه که شاید مقصرشان خودخواهی بعضی اشخاص بود...🙏
زمزمه هایی درمورد پایان ماه عسل شنیده ایم ولی امیدواریم دروغ محضی بیش نباشد،اهالی این تبار به تو و برنامه ات ایمان دارن پس از تو میخواهیم با قدرت و استوار به راهت ادامه دهی🙏 در این یازده سال از تو آموختیم قضاوت نکردن را،یاد هم بودن را،عشق ورزیدن را،دیدن و دیده نشدن را
دیدن افرادی که روی آن صندلی نشستن و حرف زدن،کسانی که تو باعث شدی تا آنها دیده شوند اما گاهی خودت دیده نشدی..
به این فکر میکنیم که برنامه آخر وقتی با آن صندلی که یادآور قصه های مردمی از این تبار است از صحنه ی کهکشانی ماه عسل خارج شوی،چشم های ما بارانی و خیس میشود،خیس از اشکی که حس نبودنت را بازگو میکند
و اما نه انگار گم میشوی در کهکشان این روزگار... #اینجا_برای_از_تو_نوشتن_هوا_کم_است
#دنیا_برای_از_تو_سرودن_مرا_کم_است پ.ن؛از تک تک عوامل ماه عسل و آقای علیخانی ممنونیم به ویژه بخاطر اجرای طرح محسنین و یه خسته نباشید و خدا قوت میگیم،با آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای شما آقای علیخانی و تمامی عوامل و به امید برنامه های بعدی و ماه عسل های آینده✌❤💝 🙏 #احسان علیخانی
#ما_ماه_عسل_را_دوست_داریم
#ehsanalikhani
#maheasal94
Read more
- PERS <span class="emoji emoji2b50"></span>️ POLIS - هیچوقت یه پرسپولیسی فرار نمیکنه... هیچوقت بفکر دلیل‌های مزخرف برای کار اشتباه ...
Media Removed
- PERS ️ POLIS - هیچوقت یه پرسپولیسی فرار نمیکنه... هیچوقت بفکر دلیل‌های مزخرف برای کار اشتباه خودش نمیگرده... بجاش دژاوو نامردی رو یادش میمونه! یادش میمونه چجوری تیمش باید برگرده، یادش میمونه چجوری معجون عشق این تیم رو برمیگردونه..!! یادش میمونه کجاها در برابر #نه ایستاد و جنگید برای ... - PERS ⭐️ POLIS -
هیچوقت یه پرسپولیسی فرار نمیکنه...
هیچوقت بفکر دلیل‌های مزخرف برای کار اشتباه خودش نمیگرده...
بجاش دژاوو نامردی رو یادش میمونه!
یادش میمونه چجوری تیمش باید برگرده،
یادش میمونه چجوری معجون عشق این تیم رو برمیگردونه..!!
یادش میمونه کجاها در برابر #نه ایستاد و جنگید برای بردن، برای رسیدن، برای موندن...
برای، برای، برای.......
برای یادآوری چیزایی که خیلی وقته فراموشش کردیم و داریم دوباره بدستش میاریم..!
یه پرسپولیسی هیچوقت با فریب و نیرنگ بزرگ نشد، هیچوقت بخاطر فلز اخلاق رو نباخت،
چون ما پرسپولیس بودیم، هستیم و خواهیم موند...
روح ما سودایی از دروغ نیست.!!!
روح ما پر از کینه‌های دوخته به قلب و چشم هامونه،
و بترسید از روزی که قلب‌های ما چشم‌هایمان را به لرزه در بیاورند و در پایان خٍرد ما کار را تمام کند...
منتظر پرواز ققنوس باشید...
‏بازيكن ميادو ميره؛
زحمتاشون فراموش نميشه، ولی بى معرفتياشونم مُهر ميشه رو پيشونيشون تا ابد!
مربيم ميادو ميره ولى برانكو 3 سال پيش تو اوج نا اميديمون تيمو گرفت ما رو به اوج غرور رسوند اين تيمه كه پا برجاست؛
با درو پنجره بسته و بدون بازيكنم من از اين مرد انتظار دارم
#پرسپوليسم_تنها_نيست
‏این روزای مثلا سخت پرسپولیس تموم میشه!
ولی بد نامیش برای کسایی میمونه که پرسپولیس رو تنها میزارن یا گذاشتن!
هرکی، هر بازیکنی، هر هواداری.......
‏ما گر ز سَر بريده مى ترسيديم
در محفل عاشقان نمى رقصيديم
#پرسپولیس ❤️
#پرسپولیسیم✌
#perspolis
Read more
مبادا آدمى در اين شهر باشد، كه تو را بيشتر از من دوست داشته باشد كه تو را بيشتر از من بلد باشد كه بتواند ...
Media Removed
مبادا آدمى در اين شهر باشد، كه تو را بيشتر از من دوست داشته باشد كه تو را بيشتر از من بلد باشد كه بتواند به چشم بهم زدنى، با زمزمه ى كلمه اى كنارِ گوشَ ت، لبخند را به لبانت هديه كند كه مبادا بداند حالِ خرابت، چگونه خوب شدنى ست من همانقدر كه دوستت دارم، چند برابرش را حسودم جانم حسادت ميكنم به تمامِ ... مبادا آدمى در اين شهر باشد،
كه تو را بيشتر از من دوست داشته باشد
كه تو را بيشتر از من بلد باشد
كه بتواند به چشم بهم زدنى،
با زمزمه ى كلمه اى كنارِ گوشَ ت،
لبخند را به لبانت هديه كند
كه مبادا بداند حالِ خرابت،
چگونه خوب شدنى ست
من همانقدر كه دوستت دارم،
چند برابرش را حسودم جانم
حسادت ميكنم به تمامِ آدمهايى كه بيشتر از من
كنارَت هستند
من حسودم،به "عزيزم" گفتن هايى كه هم جنس هايت،
ضميمه ى چند حرفىِ اسمت ميكنند!
من همانقدر كه در شبانه روز به تو فكر ميكنم،
به دنياى بدونِ تو هم فكر ميكنم!
به دنيايى كه مگر ميشود تو را كنارِ خودم نداشته باشم؟!
که چگونه میگذرد دنیای بدون تو
راستش را بخواهی؛
به تمام اهالی دنیا حق میدهم عاشقت باشند
چطور میشود نزدیکت بود و عاشقت نشد؟
من به عشق تو دخیل میبندم و
تو قول بده از تمام جهان سهم من شوی!
دلبرِشیرین تر از شیرینِ من...
بگذار تا پایان دنیا،فقط من شاعرِ چشمانت باشم!
کمـی صبر کن فصلِ وصلـمان نزدیـک است ...
#علي_قاضي_نظام
Read more
* مثل صدف های کوچک که کسی در آنها صدای دریا ریخته است من پر از صدای چشم های توام دهانم پر از فصول عاشقانه ...
Media Removed
* مثل صدف های کوچک که کسی در آنها صدای دریا ریخته است من پر از صدای چشم های توام دهانم پر از فصول عاشقانه است دست هایم چون قایقی پر از باران در امواج عشق تو بالا وُ پایین می رود و دریا دریا نیلوفرُ یاس به ساحل خیال من می ریزد گل ها اگر توان سخن داشتند به تو می گفتند که در عمرشان پروانه ای چون ... *
مثل صدف های کوچک
که کسی در آنها
صدای دریا ریخته است
من پر از صدای چشم های توام
دهانم پر از فصول عاشقانه است
دست هایم
چون قایقی پر از باران
در امواج عشق تو
بالا وُ پایین می رود
و دریا دریا نیلوفرُ یاس
به ساحل خیال من می ریزد
گل ها
اگر توان سخن داشتند
به تو می گفتند
که در عمرشان
پروانه ای چون من
شیدای گلی چون تو
به خواب هم ندیده اند
برای ترسیم احساس من به تو
صورتگری هنوز به دنیا نیامدست
آنجا که صداها
رنگ می شوند
و سکوت ها
به خود شکل می گیرند...
33

#پرویز_صادقی
*
#mustseeiran #k1photo #nokate_axasi #share_photos #iranemoon #Icu_Iran #gardeshgari_e_iranian #iranian_photographers #iran_art_pic #baartarinha #irtraveling #beautiful_iran #ig_worldiran #iranemoon #ir_ig #Boomconcept #iranian_gram #iranshenasi_center #photographer_pics #my_iran_ #spot_ir #instagoodiran #photoshot_ #awesome_iranpix #pasandha
#دريا #صدف #آرامش
Read more
. ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم هر یک از دایره جمع به راهی رفتند ما ...
Media Removed
. ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم هر یک از دایره جمع به راهی رفتند ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم باغبان گر نگشاید در درویش به باغ آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد نه ... .
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایره جمع به راهی رفتند
ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم

باغبان گر نگشاید در درویش به باغ
آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد
جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم

بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد
نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم

ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده
وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم

حال درویش چنانست که خال تو سیاه
جسم دل ریش چنانست که چشم تو سقیم

چشم جادوی تو بی واسطه کحل کحیل
طاق ابروی تو بی شائبه وسمه و سیم

ای که دلداری اگر جان منت می‌باید
چاره‌ای نیست در این مسله الا تسلیم

عشقبازی نه طریق حکما بود ولی
چشم بیمار تو دل می‌برد از دست حکیم

سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم
چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم
.
#سعدی #شعر_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #شعرنو #شعر_نو #بیت_ناب #شاه_بیت #غزل_معاصر #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span> Imam Sadegh (peace be upon him) said: <span class="emoji emoji1f449"></span> Anyone who visits my Grand father #Ali ’s #Shrine while he ...
Media Removed
Imam Sadegh (peace be upon him) said: Anyone who visits my Grand father #Ali ’s #Shrine while he believes in his #divine_successorship, consequently #Allah will reward him a #Hajj and an #Omreh for every single steps which he takes towards his holy shrine. then Imam said: I swear to AllahThose ... 🔹 Imam Sadegh (peace be upon him) said: 👉 Anyone who visits my Grand father #Ali ’s #Shrine while he believes in his #divine_successorship, consequently #Allah will reward him a #Hajj and an #Omreh for every single steps which he takes towards his holy shrine.
then Imam said: I swear to Allah❗️
👉Those one who travel toward the Amir-al-momeien’s shrine will Never enter #Hell fire 🔥, those who traveled by foot🚶or vehicle❗️
Then Imam said:
👉 you should Write and Record this #Hadith with a #Golden_ink❗️
__
.
🔹 اکتب هذا الحدیث بماء العشق علی صدرک،….. قال مولانا الامام الصادق علیه السلام:
👈 من زار جدی عارفا بحقه، کتب الله له بکل خطوة حجة مقبولة، و عمرة مبرورة❗️
👈ما تطعم النار 🔥 قدما تغبرت فی زیارة امیرالمؤمنین عليه السلام ماشیا 🚶 کان او راکبا❗️
👈اکتب هذا الحدیث بماء الذهب. 📚وسائل 10/ 294.
___
.
🔹 مست میکند مرا حدیثي كه جبرئيل به سینه با آب طلا نوشت،..... مولانا امام صادق عليه السلام فرمودند:
👈 هر كس قبر #جدم_اميرالمومنين عليه السلام را #زيارت كند، در حاليكه #عارف به #حق_خلافت_الهي او باشد، خداوند متعال به ازاي هر قدمي كه بر مي دارد يك #حج و يك #عمره به او عطاء ميكند❗️
.
به خدا قسم❗️
هرگز #آتش 🔥 قدمی را كه #سواره و یا #پیاده 🚶 در راه #زیارت_امیرالمؤمنین عليه السلام غبار آلود شود را نمی سوزاند❗️
.
سپس حضرت فرمودند:
👈 این حدیث را بايد با #آب_طلا نوشت❗️ 📚وسائل 10/ 294. .
__
.ای مرتضی علی عاقبت آمدم به ناز،
.دل اسیرِ ناز کرشمه ات به صد نیاز❗️
.
.بوی گیسوی خونین تو آرزوست مرا،
.به عشق تو دل در سوزم و گداز❗️
.
.عارف که بی وِلاٰی تو ز بُت توبه کرده بود،
.شکسته پیمان چو دید در بُتخانه تو باز❗️
.
.دل میشود در طوافِ کعبهٔ تو مست،
.آری ز شوق تو گیریم سَر سوی حجاز❗️
.
.بی مِهر و وِلاٰی تو چه سود در نماز⁉️
.آری که محراب چشم توست نماز مرا جواز❗️
.
.طُوبی به چشم خُمارت که در ازل خدا،
.ز انگور چشم غَمّازِت گرفته شراب و ناز❗️
.
وحشی کربلایی.
. #لعن الله الثاني شر الثلاثة.
.
Read more
. شاهین نجفی نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟ !گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند ...
Media Removed
. شاهین نجفی نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟ !گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند در زندان! همه در خواب خر چه بی‌گوشند؛ چشم‌ها محو تكه اي از نان حبس و حصر و شکنجه و شلاق... نکند برکت است از رمضان؟ دست‌های بریده‌ی ما را پس چرا هیچکس نمی‌بیند آنقدر عادی شده همه چیز؛ نيم دیوانه‌، ... .
شاهین نجفی

نوزده سال حبس بی‌پایان؛ بی‌خداحافظی برادر جان؟
!گل همسنگرت چه خواهد شد؟ پرپرش می‌کنند در زندان!
همه در خواب خر چه بی‌گوشند؛ چشم‌ها محو تكه اي از نان
حبس و حصر و شکنجه و شلاق... نکند برکت است از رمضان؟
دست‌های بریده‌ی ما را پس چرا هیچکس نمی‌بیند
آنقدر عادی شده همه چیز؛ نيم دیوانه‌، نيمه اي نادان
پشت هر سایه حجمی از وحشت غرق در عمق این لجنزاریم
همه همدست جرم هم هستیم؛ چه گناهی؟ همه طلبکاریم!
آب و نانی دهانمان را خورد، گرگ با خنده بره‌ها را برد مانشستیم و ورد می‌خواندیم: قل اعوذ برب از انسان
به کدامین خدای سجده کنم؟ به خدای رحیم یا رحمان
به خداوند قاصر و غاصب؟ یا خداوند خالق زندان؟
نه! خدا یک بهانه‌ی دور است؛ “نیست“ از اتهام معذور است
" هست"یعنی من و تو و ماییم؛ ما كه حال و گذشته، فرداییم
معنی فهم و هستی و عقليم ، خالقان خدا و رویاییم
سوژه و فاعل تکامل جان، سیر تکوین فهم و احساسیم
منطق و عقل خلق ما هستیم، همچنان هم به عشق حساسیم
اسم شب توی چشم خسته‌ی ما، ناشی از اراده‌ی من و توست
ما خداییم پس قبول كن اين چشم‌ها را دوباره بايد شست
در جهانی که ابتذال صدا، هنر ناب چرک لمپن‌هاست
ملتی نشئه پای تلویزیون شاد از لودگی شومن‌هاست
تو صدای بلند فردایی، تو تجسم برای رویایی
تو شجاعی که زنده در میدان حق خود را به نعره می‌خواهی
من تو را شعر می‌کنم شاید دفتر درس بچه‌ها بشوی
#زندانی_سیاسی
nemidoonam adaye kasayi ke negarane jamee hastan ro dar miaram ya vaghean negaranam,harfi baraye goftan nis, harki rahe khodesho mire, va tanha kari ke az man barmiad post gozashtane,hamin, faaliate page ham baraye dars o madrese kame ,mamnoon ✌
#shahinnajafi
Read more
 #دخترانه #روز دختر #عشق عشق از تو آغاز می‌شود دختر! تویی که جان بخشیده ای به این همه عشق... موی بلند ...
Media Removed
#دخترانه #روز دختر #عشق عشق از تو آغاز می‌شود دختر! تویی که جان بخشیده ای به این همه عشق... موی بلند و گونه سرخت اگر نبود، دنیا اگر لبِ اناری و بلندی مژگانت را کم داشت، عاشق نداشتیم در جهان .. حتم دارم قبل از تو احساسی وجود نداشت و خدا به وقت آفریدن تو بیشتر از همیشه لبریز عشق بوده است بستگی به تو ... #دخترانه #روز دختر #عشق
عشق از تو آغاز می‌شود دختر!
تویی که جان بخشیده ای به این همه عشق...
موی بلند و گونه سرخت اگر نبود،
دنیا اگر لبِ اناری و بلندی مژگانت را کم داشت، عاشق نداشتیم در جهان ..
حتم دارم قبل از تو احساسی وجود نداشت و خدا به وقت آفریدن تو بیشتر از همیشه لبریز عشق بوده است
بستگی به تو دارد عشق
به تو و دخترانگی‌هایت ..
هرچند ساله که هستی،
دخترانگی‌ات را از یاد نبر
تا دنیا زیبایی کم نیاورد...
روزت را جشن بگیر چشم و چراغ دنیا
آزاد باش گوهر زیبای پدر
دُرّ گران‌بهای مادر
جوهره‌ی عشق همسر
رها باش و از بودنت لذت ببر
به خودت ببال که اگر نبودی نصف زیبایی‌های دنیا کم بود..
نه فقط امروز که هرروز روز توست..
روزتون مبارک
Read more
... <span class="emoji emoji1f4e3"></span> رونمایی از آلبوم انگار نه انگار 🗓 روز شنبه ۳۰ تیر ساعت ۱۸ <span class="emoji emoji1f3e2"></span> در فرهنگسرای نیاوران با حضور عده ...
Media Removed
... رونمایی از آلبوم انگار نه انگار 🗓 روز شنبه ۳۰ تیر ساعت ۱۸ در فرهنگسرای نیاوران با حضور عده ای از #هنرمندان #موسیقی و #سینما چشم انتظارتان هستیم... . نام آلبوم: #انگار_نه_انگار با خوانندگی و آهنگ سازی #هاتف_شرار و تنظیم #ایمان_ملکی نوازندگان ارکستر: میثم خاتمی نیا(پیانو) پیمان ... ...
📣 رونمایی از آلبوم انگار نه انگار
🗓 روز شنبه ۳۰ تیر ساعت ۱۸
🏢 در فرهنگسرای نیاوران
با حضور عده ای از #هنرمندان #موسیقی و #سینما
چشم انتظارتان هستیم... .

نام آلبوم: #انگار_نه_انگار
با خوانندگی و آهنگ سازی #هاتف_شرار
و تنظیم #ایمان_ملکی

نوازندگان ارکستر:
میثم خاتمی نیا(پیانو)
پیمان ملکی (پیانو)
ایمان ملکی (ویولن، کمانچه و پیانو)
رضا حقیقی(گیتار الکتریک)
مهدی محمودخانی(گیتار بیس)
فرزین نیاز خانی(گیتار کلاسیک)
سامان بهشتی(درام)
و نیما فریدونی (تار)

ترانه سرایان:
"کوچک نوازی کن" و "دست های تو" از #عباس_شرار .
"نرو" ، "رفت" و "مادر"(نام قبلی این اثر "بهار" بوده است که برای گرفتن مجوز به نام "مادر" تغییر یافته است) از #سمانه_مصدق شاعر نابینای اهل مشهد
"مه عیار" با تم خراسانی از #مولانا
و غزل "انگار نه انگار" از #مرتضی_کیوان_هاشمی .

این اثر ارکستر تلفیقی و پاپ ایرانی است که بسیاری از دست اندرکاران این آلبوم اعم از نوازندگان و ترانه سرایان از نابینایان هستند. این اثر در سال ۱۳۹۵-۹۶ ضبط شده و با امتیاز هاتف شرار توسط موسسه ی آوای همنواز منتشر شده است. طرح روی جلد اثر، از #علی_مدیری می باشد.
اثر خاص "انگار نه انگار" با ارکستر بزرگ، با چهل نوازنده و تسط سازهای زهی، ویولون، ویولن سل، ویولن التو، پیانو، گیتار، درام و... اجرا شده است. نام اثر برگرفته از این غزل است.

غزل #انگار_نه_انگار 👇

دلها همه بیمار و تو انگار نه انگار
سرها همه بر دار و تو انگار نه انگار

یک سیب زنخدان و دو بادام شفابخش
یک قافله بیمار و تو انگار نه انگار

یک دل نه، هزاران دل دیوانه ی عاشق
از عشق تو سرشار و تو انگار نه انگار

در سایه ی بخشندگی چشم سیاهت
یک خلق گرفتار و تو انگار نه انگار

پیغام نوشتیم به ایما و اشاره
یک بار نه، صد بار و تو انگار نه انگار

تو تکیه گهت سینه و دستان رقیبان
من تکیه به دیوار و تو انگار نه انگار

در مکتب انکار لب و خشم نگاهت
غوغا شده سالار و تو انگار نه انگار

لبهای تو از عهد فرا سنگی و ماموت
صد بوسه بدهکار و تو انگار نه انگار

دیوانه ی چشمان سیاهت شده "کیوان"
محتاج پرستار و تو انگار نه انگار

#مرتضی_کیوان_هاشمی

#مرتضا_کیوان_هاشمی #کیوان_هاشمی #کیوان #ترکه_و_تبر #عکس_نوشته #عاشقانه #شعر #شعرگرافی #تک_بیت #تک_بیتهای_ناب #غزل #قافیه #شعر_نو #خط_بریل #نابینا #آلبوم
Read more
مشاعره داریما، بنویس بیتت رو<span class="emoji emoji1f60a"></span> هر کتابی هم می‌خوای دایرکت پیام بده . بخونیم غزل کامل رو با هم: باز ...
Media Removed
مشاعره داریما، بنویس بیتت رو هر کتابی هم می‌خوای دایرکت پیام بده . بخونیم غزل کامل رو با هم: باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بیداری و رضاست از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم من ... مشاعره داریما، بنویس بیتت رو😊
هر کتابی هم می‌خوای دایرکت پیام بده
.
بخونیم غزل کامل رو با هم:

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بیداری و رضاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش بدلداریم فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

گم شد ز چشم "سایه" نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم
.
#هوشنگ_ابتهاج
.
Read more
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی ...
Media Removed
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره ... ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

عاجزم چارهٔ من چیست چه تدبیر کنم

نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی ، سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو

از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده یک حرف نب
Read more
باید به محله رنگ ماتم بزنم بر سردر خانه چوب پرچم بزنم ایام غم و سیاهپوشان شماست بگـذار سیاهیِ مـحـرم ...
Media Removed
باید به محله رنگ ماتم بزنم بر سردر خانه چوب پرچم بزنم ایام غم و سیاهپوشان شماست بگـذار سیاهیِ مـحـرم بزنم با چادر مادرم سر کوچه‌ی عشق رخصت بده تا تکیه‌ای از غم بزنم من را برسانی به شب تاسوعا من قول دهم که سینه محکم بزنم آقا نگـهم دار که در عـاشورا من دیگ خورشت قیمه را هم بزنم اینگونه که تو جیب ... باید به محله رنگ ماتم بزنم
بر سردر خانه چوب پرچم بزنم
ایام غم و سیاهپوشان شماست
بگـذار سیاهیِ مـحـرم بزنم
با چادر مادرم سر کوچه‌ی عشق
رخصت بده تا تکیه‌ای از غم بزنم
من را برسانی به شب تاسوعا
من قول دهم که سینه محکم بزنم
آقا نگـهم دار که در عـاشورا
من دیگ خورشت قیمه را هم بزنم
اینگونه که تو جیب مرا پر کردی
باید که به روی دستِ حاتم بزنم
حالا که دوای زخم تو اشک من است
اشکی بده تا چشمه‌ی مرهم بزنم
خاموش شود آتش دوزخ به خدا
با گـریه اگـر سر به جهنم بزنم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـین_جـان
در آرزوی حــریم تـو چشم تر دارم
تورا زجان خود ارباب دوست تر دارم
مـرا عجیب گـرفتار کـــربلا کردی
بگـو چگـونه زعشق تو دست بردارم
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... روزتون معطر بنام ارباب بی کفن
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_حمید_طباطبایی_مهر
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#عطش
Read more
. دیگر جوان نمی شوم.... ، ....... دیگر جوان نمی شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو ... و دیگر ...
Media Removed
. دیگر جوان نمی شوم.... ، ....... دیگر جوان نمی شوم نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو ... و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو چه نامرادی تلخی و دریغا چه تلخِِ تلخ فرو می ریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم در بارش این ... .
دیگر جوان نمی شوم.... ،
.......
دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو
... و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی
و دریغا
چه تلخِِ تلخ فرو می ریزم
با سنگینی این غربت عمیق
در سرزمین اجدادی خویش
و دریغا چه عطشناک و پریشان پیر می شوم
در بارش این گستره تشویش
در خانه خورشیدها، خاطره ها
دریغا چه بی برگ و بار لال می شوم
در دوردست آن گلها، گمانها، گفتگو
و مگر فراموش می شود؟
سرانجام آن جست و جوها و آن چشمه و چشم انداز آواز و آرزوها
و مگر فراموش می شود آن بهاری که آمده بود با رقص شکوفه هایش و وعده همان بهار
که در کرامت درختان تابستانیش هیچ سبد و سفره ای بی نصیب نخواهد ماند از سرشاری میوه های مهربانیش
و دریغا بر من
چگونه فراموش می شود سبدها و سفره هایی که سالهاست نه سیب را می شناسند و نه مهربانی را
و دریغا بر من
چه لال و بی برگ و بار پیر می شوم
در این سوی دیوارهایی که از من دزدیده اند سیب را و جانمایه سرودهای جوانی را
و دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده این بهاری که آمده است
.و نه به وعده آن شکوفه های نو شکسته
Read more
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی ...
Media Removed
روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم.... کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده... دسته گلی از جوراب... جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم.... در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما.... توی این زمونه ... روز مرد نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از مردها بگیم....
کلی عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
دسته گلی از جوراب...
جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه همسرم....😔
در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این زمونه مرد بودن،جرات میخواد...
که برای رفاه حال زن و بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی...
مردهای این دوره،جوانی وزندگی کردن رو فراموش کردند...فشار مخارج و مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو سفید میکنه...
راستی خانما،تا حالا همسراتون از آرزوهاشون براتون گفتن؟
بی انصافیه،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم...
بانو....
گاهی نگاهی به دستهای همسرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف چشم ها و پیشونی همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی،سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....گاهی عکسهاشو از جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
بانو...همسرتو با ورزشکارای حرفه ای که ساعتها وقت میذارن و با برنامه ی غذایی و ورزشی به هیکل ایده آل تو میرسن مقایسه نکن...
و مرتب تلاششو در ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن...
بانو،باور کن جهان هرگز به صلح نمیرسه اگر ما غرق مظلومیت خودمون باشیم...
تربیت کامل نمیشه،اگر یاد نگیریم که تمسخر مردان و زنان،در حقیقت تمسخر بخش مهمی از خودمونه...
کاش به جای هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدن بدون قضاوت کنیم...
اصلا فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه،نتونسته عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟
بانو بیا امسال کنار هر هدیه ای که برای همسرت تهیه کردی،توی یه برگ کاغذ حداقل،بیست تا ویژگی همسرت رو هم بنویس و ازش بخاطر این ویژگیاش تشکر کن...(اون رو هم ضمیمه ی هدیه ت کن)
مطمئن باش نتایج شگفت آوری در وجود خودت و او خواهی دید...
یادمون باشه،بین ما سپاسگزاری و مشاهده ی همه جانبه ی افراد خیلی کم شده....ونوشته ی تو، سپاسگزاریه بزرگی خواهد بود برای جهان هستی🙏🙏 پیشاپیش روز مردانه ی شیر مردان زندگیمون مبارک🎀
Read more
در زمانهای خیلی قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه صفت ها دور هم جمع، که از بی کاری خسته و کسل ...
Media Removed
در زمانهای خیلی قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه صفت ها دور هم جمع، که از بی کاری خسته و کسل شده بودن .
ناگهان ذکاوت وایساد، گفت بیاید یه بازی بکنیم مثل قایم موشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدن و دیونگی فوری داد زد، من چشم می ذارم و از اونجاییکه کسی نمی خواست دنبال دیونگی بره همه قبول کردن که ... در زمانهای خیلی قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، همه صفت ها دور هم جمع، که از بی کاری خسته و کسل شده بودن .
ناگهان ذکاوت وایساد، گفت بیاید یه بازی بکنیم مثل قایم موشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدن و دیونگی فوری داد زد، من چشم می ذارم و از اونجاییکه کسی نمی خواست دنبال دیونگی بره همه قبول کردن که چشم بذاره.
دیونگی رفت جلو درخت و چشمهاشو بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتن تا قایم بشن .
لطافت خودشو به شاخ ماه آویزون کرد، خیانت رفت قاتیه آشغالا پنهون شد، اصالت در بینه ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهون می شم اما به ته دریا رفت، طمع رفت توو کیسه ای که خودش دوخته بود و دیونگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهون شدن به جز عشق که نتونست تصمیم بگیره که جای تعجب نیست چون همه می دونستن پنهون شدنه عشق مشکله، در همین حال دیونگی به پایان شمارش رسید نود و پنج … نود و شش.
وقتیکه دیونگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهون شد.
دیونگی داد زد دارم میام.
اولین کسی رو که پیدا کرد تنبلی بود چون تنبلی، تنبلیش امده بود جایی پنهان شه و بد لطافت راحت پیدا شد که به شاخ ماه آویزون بود، دروغ ته دریاچه، هوس توو مرکز زمین، یکی یکی همه رو پیدا کرد به جز عشق که از پیدا کردن عشق نا امید شده بود.
حسادت توو گوشش گفت تو فقط باید عشقو پیدا کنی و اون توو پشت بوته ی گل رز قایم شده .
دیونگی شاخه ای وحشیو از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد انو در بوته ی گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست برداشت عشق از پشت بوته بیرون امد وقتیکه با دستهاش صورتشو پوشونده بود و از زیر، انگشتاش قطره های خون بیرون می زد
چون
شاخه به چشمایه عشق فرو رفته بود که باعث شده بود اون نتونه جایی رو ببینه
آره
اون کور شده بود!!!
دیونگی گفت من چیکار کردم؟!؟
من چه کردم؟!؟
چطوری تو رو خوب کنم؟!؟ عشق گفت
تو نمی تونی اما اگه می خوای کمکم کنی می تونی راهنمای من شی .
برای همین عشق کوره، چون دیونگی همراش شد !!! از اونروز تا همیشه عشق و دیونگی همراه هم به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشن …
پس
من دیگه دیونه نیستم
دیگه دستاتو نمی خوام
اینروزا خیلی شبیه
همه آدمایه دنیام
دیگه فهمیدم که شادی
هیچ زمانی عبدی نیست
تنهائیو غصه خوردن
خیلی هم حسه بدی نیست ...
امیدوارم
شاد و پیروز باشید .
دستون دارم
علیرضا رحمانی 🍂
Read more
. خودت را #دوست داشته باش...! از پشت پرده های #هراس بیرون بکش خودِ #واقعیَت را... #آرامش سهم تو ...
Media Removed
. خودت را #دوست داشته باش...! از پشت پرده های #هراس بیرون بکش خودِ #واقعیَت را... #آرامش سهم تو و چشم های #معصوم توست... آرامش را #درون #خودت جستجو کن... تمام سردرگمی ها، زمانی قرار می یابند که تو در خودت پیدا شوی... که حس کنی خودِ واقعی ات را، بپذیری تمام آنچه که هستی و با نهایت #عشق #آغوش ... .
خودت را #دوست داشته باش...! از پشت پرده های #هراس
بیرون بکش خودِ #واقعیَت را...
#آرامش سهم تو و چشم های #معصوم توست...
آرامش را #درون #خودت جستجو کن...
تمام سردرگمی ها،
زمانی قرار می یابند که تو در خودت پیدا شوی...
که حس کنی خودِ واقعی ات را،
بپذیری تمام آنچه که هستی
و با نهایت #عشق #آغوش بکشی خودی را که شاید فراموشش کرده ای... یادت باشد بیش از هرچیز و هرکس تو به خودی نیاز داری که همیشه همراه توست...
قدرش را بدان و بااو #مهربان باش...! ✍🏻 صدیقه. س
#عاشقی #محبت #شادی #غم #رنج #انتقام #زندگی #بهار #پاییز
Read more
#یا_علی حضرت #خیر_البشر پرورده خیر الانام حضرت مولی الموالی حضرت عالی مقام حضرت عین الیقین سر رشته حبل المتین آیت الله العلی بر کل آیات عظام حضرت مشکل گشا روح دعا و التجا ای به هر دردی دوا ای زخم ها را التیام حضرت صاحب سند بر مسند ملک ابد صاحب دار الشفا دار البقا دار السلام حضرت نعم الامیر ... #یا_علی

حضرت #خیر_البشر پرورده خیر الانام
حضرت مولی الموالی حضرت عالی مقام
حضرت عین الیقین سر رشته حبل المتین
آیت الله العلی بر کل آیات عظام
حضرت مشکل گشا روح دعا و التجا
ای به هر دردی دوا ای زخم ها را التیام
حضرت صاحب سند بر مسند ملک ابد
صاحب دار الشفا دار البقا دار السلام
حضرت نعم الامیر ای آمِر اَمر کبیر
حاکم هر انقلاب و هر جهاد و هر قیام
حضرت سر سلسله بالا نشین قافله
بر سر ما سایه سار دودمانت مستدام
حضرت #شاه_نجف ای مالک بیت الشرف
حضرت لطف مکرر حضرت جود مدام
عالمی پشت سرت #السابقون_السابقون
زنده ام با وعده ی انا الیه الراجعون

دور پیشانی خود پیچیده ای اسرار را
جان عالم بر لب آمد باز کن دستار را
گنج ها می جوشد از خاک قدم هایت ولی
وصله نعلین تو پیچیده کرده کار را
روز خندق جای جن و انس عبادت کرده ای
یک تنه با ضربه ای برداشتی این بار را
فرق بین حق و باطل هستی و در روز حشر
تو معین می کنی آرایش حضار را
هفت شهر عشق را عطار دنبال تو گشت
ما هم عازم گشته ایم این راه نا هموار را
آسمان ها در نجف با هم تلاقی می کنند
دست حق گردانده دور گنبدت پرگار را
حق ز ناز شست تو فرمود ای احمد ببین
اعتبار #ذوالفقار #حیدر_کرار را

وحی بر افلاک شد از جانب پروردگار
#لافتی_الا_علی_لا_سیف_الا_ذوالفقار

نام تو بین دل و تشویش حائل می شود
عطر تو هر جا بپیچد سحر باطل می شود
تو هزاران سال از خورشید نورانی تری
روز و شب با گردش چشم تو کامل می شود
آنقدر مشکل گشایی انبیا هم مثل ما
یا علی گویند وقتی کار مشکل می شود
دین ما دینیست که غیر از همه احکام شرع
راه و رسم عاشقی را نیز شامل می شود
قبل ما گفتند و ما هم همچنان خواهیم گفت
هر که از #عشق تو دیوانه شد عاقل می شود
من برای دیدنت خود را مهیا می کنم
عاقبت هر کس به دیدار تو نائل می شود
وعده دیدار دادی تا قدم رنجه کنی 
خاک قبر از اشک های شوق من گل می شود

جان به شوق دیدن روی تو آسان می دهم
بعد مردن باز هم با دیدنت جان می دهم

گفته هایت در تن عالم طنین انداز ماند
هر چه که گفتی علم شد هر چه نگفتی راز ماند
ای امام هر امام ای چشمه سار معجزات
در میان نسل پاکت قدرت اعجاز ماند
خانه ای بت خانه بود و چون تو را شد زادگاه
مرکز توحید شد در رتبه ممتاز ماند
بوذر و عمار در چشم تو مستغرق شدند
جعفر طیار با دست تو در پرواز ماند

یا #امیرالمومنین گفتیم و عشق آغاز شد
هر که محرم بود در بدو همین آغاز ماند
چارچوب خالی #خیبر شهادت می دهد
هر دری را باز کردی تا قیامت باز ماند
ما که گفتیم از تو اما از تو گفتن نیست این
قبل از این وادی هزاران خواجه شیراز ماند

#عید_غدیر_مبارک
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی ... بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ،
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
#هشتگبازی_اول #فریدون_بودم_گردن_میگرفتمت #قِناریا #کِلاغلار #دانیال زیر پلی #درِ_بستنیُ_باید_لیسید #شدن؟! #رفاقت_سادست #دسخوش #پوکه_ #پوکه_سفیدقرمز #شرح_شهرم
Read more
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ خورشید غروب سه شنبه #پاییز نگاهش را به من دوخته بود گلهای ...
Media Removed
_ به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس _ خورشید غروب سه شنبه #پاییز نگاهش را به من دوخته بود گلهای نرگس در گلدان #قجری مادر بزرگ عشق را به رخ #باران میکشید استکان #چای نیمه تمام بود از پشت پنجره چوبی خیس خیره به افق های دور دست انتظار آمدنت را نظاره میکردم خیال من در هوای تو چه فصلی را امسال ... _
به امید آغازی بی پایان در #فصل_نرگس
_
خورشید غروب سه شنبه #پاییز
نگاهش را به من دوخته بود
گلهای نرگس
در گلدان #قجری مادر بزرگ
عشق را به رخ #باران میکشید
استکان #چای نیمه تمام بود
از پشت پنجره چوبی خیس
خیره به افق های دور دست
انتظار آمدنت را نظاره میکردم
خیال من در هوای تو
چه فصلی را
امسال ثمر داده
فصل آغازی دوباره
فصل عاشقانه های من و تو
فصل زیبای نرگس
( #سام_تهامی )
_
👈انتظار نوشت:
#أنا_أنتظرك؛وغيابك ممتلىء بحضورك الخفي
من چشم به راه توام و جای خالی ات لبریز از حضور پنهان توست
👈دعانوشت:
اللهم...وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَى حُسْنِ الذِّکْرِ ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ .
خدایا...مرابه پیوستن به کسى که از من بریده، و یاد نیکو از کسى که غیبت مرا کرده، و سپاسگزارى از نیکی ها و چشم پوشى و گذشت از بدى‏ ها توفیق ده!
👈وصال نوشت:
يا مَنْ لاتَنْتَهى مُدَّةُ مُلْكِه
اى آن كه دوران فرمانروائيت را نهايت نيست
👈رهانوشت:
بیا و رخ بنما ای گل سرسبد شعرهای من
_
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج #انتظار #ظهور #سه_شنبه #صاحب_زمان #یا_صاحب_الزمان_ادرکنی #فرج #لحظه_موعود #وعده_دیدار #نرگس #گل_نرگس #یا_فاطمه_الزهرا #السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا #المطر #الخریف #ربیع #ربیع_الاول #مدیریت_خانواده #علم_نوین_مدیریت_اسلامی #ایدئولوژی_اسلامی #ام_ابیها #ام_البنین #چای_آتیشی
Read more
 #پست_سفارشى . . <span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f338"></span>زندگيم،خانومم<span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ با اومدنت به زندگيم دنيام رو رنگي كردي،دنيام پراز عشق ...
Media Removed
#پست_سفارشى . . زندگيم،خانومم️ با اومدنت به زندگيم دنيام رو رنگي كردي،دنيام پراز عشق شد هروز يه روز تازه و پراز عشق شد برام وقتي تو بهترين اتفاق زندگيم شدي خوب من،مهربان من مرا در اغوشت به حبس ابد محكوم كن ... هرچه ميگذرد عاشقانه هاي مان بيشتر از بيش ميشود تو هموني كه هميشه ارزوش ... #پست_سفارشى
.
.
❤️🌸زندگيم،خانومم🌸❤️
با اومدنت به زندگيم دنيام رو رنگي كردي،دنيام پراز عشق شد
هروز يه روز تازه و پراز عشق شد برام
وقتي تو بهترين اتفاق زندگيم شدي
خوب من،مهربان من
مرا در اغوشت به حبس ابد محكوم كن ...
هرچه ميگذرد عاشقانه هاي مان بيشتر از بيش ميشود
تو هموني كه هميشه ارزوش رو ميكردم
و من خداراشاكرم بخاطره بودنت بخاطره اين حس ارامش
تمام زندگي من،فاطمه
من به عشق تو
چشم هايم را باز ميكنم
به عشق تو نفس ميكشم
به عشق و ياد تو زندگي ميكنم
با تو بودن را دوست دارم
چون زندگيم پراز عشق و شادي است
دوريم ولي دل هايمان بهم نزديك هست
و اي كاش كه هميشه در كنارم بودي...
دوست دارم از ان بي نهايت ها
كه اخرش ناپيداست
تا ابد در قلب من هستي عشق اول و اخرم
#اولین_سالگرد_یکی_شدمان_مبارک ❤️🌸
تقديم به:

@fatma_ebrahimi
Read more
. در امتدادِ شبی تیره و طولانی که به نظر میرسید تمام نخواهد شد، با تو برخورد کردم و همین برخورد، شروعِ ...
Media Removed
. در امتدادِ شبی تیره و طولانی که به نظر میرسید تمام نخواهد شد، با تو برخورد کردم و همین برخورد، شروعِ پیدا شدن بود. پیدا شدم، یا بهتر بگویم پیدایت کردم. پیدایت کردم درست پشتِ همان خاطراتی که مدت‌ها بود دفنشان کرده بودم به این امید که درد کمتر شود. خاطراتی که اتفاقاتی را در خود جای داده بودند و فکر ... . در امتدادِ شبی تیره و طولانی که به نظر میرسید تمام نخواهد شد، با تو برخورد کردم و همین برخورد، شروعِ پیدا شدن بود.
پیدا شدم، یا بهتر بگویم پیدایت کردم.
پیدایت کردم درست پشتِ همان خاطراتی که مدت‌ها بود دفنشان کرده بودم به این امید که درد کمتر شود. خاطراتی که اتفاقاتی را در خود جای داده بودند و فکر میکردم، مرورشان، دردهای عمیقی را بیدار خواهند کرد.
و درست فکر میکردم. دردهای عمیقی بیدار شدند اما درست لحظه‌ای که درد بی نهایت بود و تاریکیِ عجیبی بر خاطره پهن شده بود، تو را دیدم.
تو، بخشی از من که تمامِ این مسیر را دوام آورده بود و در تمامِ طولِ زندگی‌ سعی کرده بود بهترین تصمیم‌ها را بگیرد و انگار من هیچگاه تو را و تلاش‌هایت را ندیده بودم.
در میانه‌ی مرور اتفاقاتِ سخت و تلخ، چشم‌های تو را که دیدم، انکار محو شد. انکارِ تو و حضورِ وجودِ تو در درونم.
بخشی که تلاش میکند درست رفتار کند، تلاش میکند اشتباه نکند، تلاش میکند زخمی نشود اما تمامِ تلاش‌هایش بدونِ حمایت من بوده است.
و در هر اتفاقِ دردناک، من تو را و احساساتِ ناخوشایندت را دفن میکردم که صدایت شنیده نشود.
شاید که با این سخت‌گیری فکر میکردم تو بهتر تصمیم خواهی گرفت و در آینده بهتر رفتار خواهی کرد. اما به مرور زمان بیشتر متوجه شدم تو خسته شده ای و دیگر سخت گیری‌ها کمک نمیکنند که تغییر کنی.
تو هر روز خسته تر میشدی و من هر روز ناامید‌تر.
با مرور خاطراتِ دردناک متوجه شدم گاهی نباید سخت گرفت. دردهای بسیار عمیق با سخت‌گیری از بین نمیروند، فقط دفن میشوند و هر اتفاقی که در ذهن ما سرکوب شود، روزی، جایی، در لحظه‌ای که فکرش را نمیکنیم دوباره به ما هجوم میآورد و بدن به شدت مضطرب و بی قرار میشود و ما می‌مانیم و حالتی گنگ که نمیدانیم دلیلش چیست.
هیچ چیز برای همیشه در ما دفن نمیشود چون بدن و ذهن محلِ دفن کردنِ اتفاقاتِ دردناک نیستند، بلکه محلِ تجربه کردن و دیدن و لمس کردنِ اتفاقات هستند. چه خوش‌ایند چه تلخ و سخت.
وقتی که بزرگتر میشویم، بدن به سنی میرسد که میتواند دردها را تحمل کند، مخصوصا دردهای دفن شده ی بسیار قدیمیِ ما را. دردهایی که با مرور خاطراتمان بیدار میشوند و بدن میتواند دوباره در خاطره قرار بگیرد و درد را تجربه کند و بعد از ان احساس رهایی کند.
برای تجربه ی این رهایی احتیاج به عشق داریم.
احتیاج به دیدنِ بخشی در درونمان که دوام آورده است و احتیاج به عشق ورزیدن به همان بخش. و این عشق، شروعِ پیدا کردنِ خودمان و تغییرات است.
هیچگاه تغییر نخواهیم کرد اگر با سرزنش با درونمان رفتار کنیم. هیچگاه.
متن #پونه_مقیمی
---------
Read more
من عاشق این عشقم و فقط تو را می خوام آه که نمیره هیچ موقع از یادم روزیکه دل و دین ازدست دادم من هنوز ...
Media Removed
من عاشق این عشقم و فقط تو را می خوام آه که نمیره هیچ موقع از یادم روزیکه دل و دین ازدست دادم من هنوز همان بی قرارم بیقرارم منتظرم چرا نیامده ای به کنارم دیریست تورا من چشم انتظارم بیا و دمی بنشین کنارم ای یارم وقتی تو رویای عشقت گم میشم چقدر عاشقم چه بی اندازه زیبام قلب من مال تو و تو همه آرزوهام تو ... من عاشق این عشقم و
فقط تو را می خوام

آه که نمیره هیچ موقع از یادم
روزیکه دل و دین ازدست دادم

من هنوز همان بی قرارم بیقرارم
منتظرم چرا نیامده ای به کنارم

دیریست تورا من چشم انتظارم
بیا و دمی بنشین کنارم ای یارم

وقتی تو رویای عشقت گم میشم
چقدر عاشقم چه بی اندازه زیبام

قلب من مال تو و تو همه آرزوهام
تو دنیای منی و آرامش این دنیام

بیا و دست توی دستای من بگذار
نگو نه خودرااسیرعشق نمی خوام

عشق ما مرا بس که برایت بنویسم
عاشقانه هایم در شبهای بی فرجام

یجوری دلواپسم تنهای این شبهام
نمی خوابم بی تو قرار ندارم و آرام

کاش بزاری دستهاتو توی دستام
من از دنیا بجز تو هیچ نمیخوام

روزی که در روی عشقت گشودم
دل سپردم بتو وبا این دردآشنام

فقط آغوش تو را امن می دانم
فرصتی بس که غرق این دریام

قلب من با من بمان که بیمارم
تو درمانی و دوای همه دردام
دیوانه وار فقط تورا دوست می دارم
بمان بامن و بذار قدم به روی چشمام

دیگه نذار بمونه مرزی میان ما
بی صبرانه فقط تورا می خوام
فقط تو را میخوام
#دلنوشته_بهارک ...
سلام دوستان عاشق ❤️روز عشق بر همه شما مبارک❤️
همه شما که عاشق عشق... مادر... پدر... دوست... همسر... فرزند و یا حتی عاشق خودتون هستید.
امیدوارم عشق را قدر بدانیم و عاشق بمانیم💖
دوستانم
پیش از این نحوه تزیین این #کیک_ردولوت #سفارشی و مخصوص #ولنتاین رو در هشتک
#کیک_خونگی_بهار گذاشته بودم
و چون خیلی این روزهابدلیل حجم #سفارش سرم شلوغه طرزتهیه کیک ردولوت اگر خواستید کامنت بذارید
سعی میکنم تا فردا اگر وقت شد بذارم.
درغیر اینصورت بسایت معجزه چاشنی مراجعه کنید.
الهی سفره همه پربار و پربرکت باشه💝
Read more
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل ...
Media Removed
هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما ... هیچکس نیست دقیقا هیچکس،و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو‌ تلف کردی...شاید بی دلیل نیست که من و فروغ فرخزاد روح و احساسمان در هم تنیده و گره خورده میباشد،چرا که از عمق جان من شعر و سخن گفته است همچو این متن زیر(که میشود این متن را بسط داد نصبت به عشق و محبوب،یا هر نوع دوستی و حتی رفاقت،لزوما مربوط به عشق بین فروغ و همسرش نیست.میشود بسطش داد به عشق های که به هر شخصصصصص از اطرافیانمان داریم....،اين آخرين حرف من است.تو را مجبور نمي كنم.تو آزادي خيلي هم آزادي.اگر مرا دوست نداري،اگر نمي خواهي با من زندگي كني من هم اصراري ندارم.مثلي است معروف كه مي گويند (براي كسي بمير كه برايت تب كند)من تا اين درجه مي توانستم به تو كمك كنم و كردم.من تا آنجا كه قادر بودم به تنهايي در راه رسيدن به هدف و مقصودم يعني(تو) كوشش كردم.حال وقتي تو را نسبت به زحماتي كه كشيده ام حق ناشناس و بی تفاوت مي بينم،بيش از اين در مقابل تو نمي توانم پايداري كنم.من هم شخصيتي دارم و به شخصيت خودم فوق العاده علاقه مندم و هرگز حاضر نيستم آن را از دست بدهم.من تا اين حد حاضر شدم خودم را در مقابل تو كوچك نمايم،يعني اين عشق تو بود كه مرا وادار مي كرد از همه چيز حتي از شخصيت خودم هم بگذرم.ولي بيش از اين نمي توانم و شئونات و حيثيات خانوادگي من به من اجازه نمي دهد باز هم به تو اصرار كنم. نه!تو اگر مرا دوست داشته باشي مي آيي و هردو در كنار هم زندگاني نويني آغاز مي كنيم ولي اگر نه نمي خواهي و مايل نيستي، ميتواني صريحاً بگويي و من جز اينكه با يك دنيا حسرت و ناكامي از تو چشم بپوشم و در تمام مدت سعادت تو و همسر آينده ات را از خدا بخواهم كار ديگري ندارم.اگر مي تواني مرا فراموش كني،فراموش كن.من نه تنها به تو اعتراض نمي كنم بلكه به خودم اين حق را نمي دهم كه اصلا بگويم چرا؟چرا؟چون مرا دوست نداري
Read more
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید ...
Media Removed
سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار ... سال های پیش خانومی رو می شناختم که علاقه ی شدیدی به دوست دخترها و دوست پسرهای مردم داشت. وقتی می‌شنید یکی با یکی آشنا شده تا ته و توی قضیه رو در نمی آورد آروم نمی نشست. این خیلی ربطی هم به فضولی نداشت، فقط کیف می کرد بشینی براش از روابط عاشقانه خودت و بقیه تعریف کنی. بعد طوری چشم هاش از خوشحالی برق می زند انگار خودش همون لحظه عاشق شده. البته نامبرده از بر و روی خدادادی بی بهره نبود اما تا جایی که خبر داشتم سال‌ها بود تنها زندگی می کرد. من و یکی دو نفر دیگه از رفقای قدیمی گاهی موردهایی رو برای آشنایی بهش معرفی کرده بودیم ولی نمی‌دونم چی می‌شد که هیچ وقت جور نمی شد و یه ایرادی توی طرف پیدا می کرد و کار توی همون ملاقات تموم می‌شد. همیشه برام سوال بود که چرا این جوریه و بعضی از آدم ها این قدر تنها می‌مونن تا این که در یک مکاشفه‌ی معنوی وقتی داشتم به ترانه‌ی برادر حسن شماعی زاده گوش می‌کردم نور حقیقت بر دلم تابید. اون جایی که می فرماد: ((اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه)) فهمیدم عشق در نگاه خیلی از آدم ها بهشت زیبایی ست که همیشه در آینده ای نامعلوم قرار داره. معشوقی که یه روز می یاد و همه ی غم‌ها تموم می شه. یعنی عشق بیشتر چیزی امید بخشه تا واقعیتی ملموس و تجربی. بعد برادر شماعی زاده می فرماد: ((انگار از یه معبد عشق قدیمی تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق)) بعد فهمیدم عشق در این نگاه یه جور قدرت پاک کنندگی قوی هم داره. مثل صابونی آنتی باکتریال یا آیینی مقدس در معبدی قدیمی که همه ناپاکی های وجود آدم رو تطهیر می کنه، مثه بخشایش یا آیین توبه! اما مگه ما چه گناهی کردیم که باید واسه اش توبه کنیم؟ دوباره به ترانه رجوع کردم که می فرماد: ((باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون)) و دیدم چیزی که انتظار داریم عشق از وجودمون پاک کنه احساس درد و تنهایی ست. عشق آتشی ست که باهاش جنگل خشک همه ناکامی های گذشته رو می سوزونیم و از نو متولد می شیم. مرهمی ست بر درد همه ی آرزوهای برباد رفته، اندوه و حسرت همه‌ی کارهای نکرده و گاهی نقابی ست برای فراموش کرد یا پنهان کردن همه ی حقارت هایی که خودمون یا دیگران به ما تحمیل کردن. برای همین به معبد عشق نیاز داریم که جان خسته و زخمی و رنجورمون رو تطهیر کنه و قدرتی دوباره به قلب مون بده. اما چقدر عجیبه که ادامه درکامنت
Read more
. . بِسْمِ رَبِّ العِشق . نمیخواستم این پُستو مجدد بزارم ولی دِلی گذاشتم که یکم باهاتون حرف بزنم ‌ . . ‌. . من به شخصه همیشه یعنی اکثرا هرکی ازم پرسیده میلاد عاشقی ؟ گفتم نه ، من ؟ چی میگی ؟ من دنبال آینده موزیکمم یه جوری بحثو عوض کردم‌ خلاصه . بچه ها عِشق فقط ۱ باره بقیش عِشق نیست عِشق ۱ بار فقط ... . .
🌹 بِسْمِ رَبِّ العِشق 🌹
.
نمیخواستم این پُستو مجدد بزارم ولی دِلی گذاشتم که یکم باهاتون حرف بزنم ‌ . . ‌. .
من به شخصه همیشه یعنی اکثرا هرکی ازم پرسیده میلاد عاشقی ؟ گفتم نه ، من ؟ چی میگی ؟ من دنبال آینده موزیکمم
یه جوری بحثو عوض کردم‌ خلاصه
.
بچه ها عِشق فقط ۱ باره بقیش عِشق نیست
عِشق ۱ بار فقط میاد دم خونت در میزنه
بقیش کشکه
.
شاید واستون پیش اومده باشه که مثلا یه جایی یه زمانی یه لحظه تو یه نگاه با یکی که اصلا تا حالا ندیدینش یه آن چِشم تو چِشم بشین و همون موقع دلتون بلرزه ، بلرزه هاااااااااا ، یه جوری که زمان و مکانو گم کنی ، نه از روی هوس نه از روی شهوت ، دِلی دِلت بلرزه
واقعا دلت بلررزهاا اون لحظه ، خودتم ندونی چته فقط جوری میشی که نمیخوای ازش چشم برداری حتی یه لحظه ، حواست به هیچی دیگه ام نیست جز اون . . . .
حالا اون لحظه ممکنه تو خیابون باشی ببینیش پشت چراغ قرمز باشی تو یه مهمونی باشی تو دانشگا یا هرچی هرچی هرچی اصلا هر کجا
ولی یه لحظه قشنگ یه آن که نگات کرد دلت بلرزه ، با همووون یه نگاه دلت بلرزه یه حس عجیبیه قابل وصف نیست . . . .
یه نصیحتی بهتون میکنم جای برادر کوچیک همتون گوش کنین لطفا
.
دختری یا پسر فرق نداره
اون لحظه رو از دستش نده
چون ممکنه هیچوقت دیگه تکرار نشه هیییییچوقت
هییییچوقت دیگه نبینیش هیچ جا
.
شاید حرفام یه جاهایی عقلانی نباشه
ولی ببین آقا پسر دختر خانوم ، پسر و دختر نداره ، از چیزی نترس از هیچ چیز و هیچ احدی ، همون لحظه برو جلو ، آره برو جلو و از ته قلبت صداش کن ، صداش کن بگو خانوم آقا نگهش دار و هرچی که از همون یه نگاهی که دلتو لرزوند و بهش بگو
.
نترس هیچی نمیشه حرفتو بزن رودر رو چشم تو چشم از چیزی نترس
حس قلبتو همون موقع با تموم وجودت بهش بگو آره بگو نترس نهایت میخواد ضایت کنه دیگه ولی صداش کن نگهش دار حرفتو بزن ، لاقل نشدم رو دلت نمیمونه میگی حرفمو زدم دمم گرم
ولی مطمئن باش اگه قلبت پاک باشه خالصانه بری جلو جواب رد نمیشنوی
.
من به عشق تو ی نگاه شدیدا اعتقاد دارم
همون نگاه اولی که بهت میکنه دقیقا وسط قلبتو نشونه میگیره دقیقا وسط قلبتوووو باور کن راست میگم
.
عِشق یه بار در خونتو میزنه
از دستش نده
از هیچیم نترس
آقا پسر دختر خانوم این حرف منو یه جایی از مغزت سیو کن مطمئن باش یه روزی به دردت میخوره . . .
.
بازم تکرار میکنم رفیق گوش کن
.
من خودم شخصا به عشق تو ی نگاه شدیدا اعتقاد دارم
همون نگاه اولی که بهت میکنه دقیقا وسط قلبتو نشونه میگیره باور کن راست میگم
.
عِشق یه بار در خونتو میزنه
از دستش نده
.
دِل نوشته های #میلاد_میرشاهرضا
.
Read more
مـــــن به عشق تو صبح ها چشم باز میکنم! به عشق تو نفس میکشم به عشق تو راه میـروم... به عشق و با یاد ...
Media Removed
مـــــن به عشق تو صبح ها چشم باز میکنم! به عشق تو نفس میکشم به عشق تو راه میـروم... به عشق و با یاد تو شب ها به خواب میروم به عشق تو زنـده ام... مــــن بی تــــو و عشـــــقت .. هیــــــچـم... هیــــــچ.. مـــــن

به عشق تو صبح ها چشم باز میکنم!
به عشق تو نفس میکشم
به عشق تو راه میـروم...
به عشق و با یاد تو شب ها به خواب میروم
به عشق تو زنـده ام...
مــــن
بی تــــو و عشـــــقت ..
هیــــــچـم... هیــــــچ..
دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان وز ...
Media Removed
دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او جز سخن ... دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس

جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان

وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس

سکه شاهی ببین در رخ همچون زرم

نقش تمامی بخوان پس تو ز زرگر مپرس

عشق چو لشکر کشید عالم جان را گرفت

حال من از عشق پرس از من مضطر مپرس

هست دل عاشقان همچو دل مرغ از او

جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس

خاصیت مرغ چیست آنک ز روزن پرد

گر تو چو مرغی بیا برپر و از در مپرس

چون پدر و مادر عاشق هم عشق اوست

بیش مگو از پدر بیش ز مادر مپرس

هست دل عاشقان همچو تنوری به تاب

چون به تنور آمدی جز که ز آذر مپرس

مرغ دل تو اگر عاشق این آتشست

سوخته پر خوشتری هیچ تو از پر مپرس

گر تو و دلدار سر هر دو یکی کرده ایت

پای دگر کژ منه خواجه از این سر مپرس

دیده و گوش بشر دان که همه پرگلست

از بصر پروحل گوهر منظر مپرس

چونک بشستی بصر از مدد خون دل

مجلس شاهی تو راست جز می احمر مپرس

رو تو به تبریز زود از پی این شکر را

با لطف شمس حق از می و شکر مپرس
Read more
🌲<span class="emoji emoji1f334"></span><span class="emoji emoji1f34f"></span><span class="emoji emoji1f34e"></span> پیرانشهر نامه‌هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی‌اند بی‌تاب خفتن در دست‌هایم یاس‌هایی ...
Media Removed
🌲 پیرانشهر نامه‌هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی‌اند بی‌تاب خفتن در دست‌هایم یاس‌هایی سفیدند به خاطر سفیدی یاس‌ها از تو ممنونم می‌پرسی در غیابت چه کرده‌ام؟ غیبتت!؟ تو در من بودی با چمدانت در پیاده‌روهای ذهنم راه رفته‌‏ای ویزای تو پیش من استُ بلیط سفرت ممنوع الخروجی از ... 🌲🌴🍏🍎 پیرانشهر

نامه‌هایت در صندوق پستی من
کبوترانی خانگی‌اند
بی‌تاب خفتن در دست‌هایم
یاس‌هایی سفیدند
به خاطر سفیدی یاس‌ها از تو ممنونم
می‌پرسی در غیابت چه کرده‌ام؟
غیبتت!؟
تو در من بودی
با چمدانت در پیاده‌روهای ذهنم راه رفته‌‏ای
ویزای تو پیش من استُ
بلیط سفرت
ممنوع الخروجی
از مرزهای قلب من
ممنوع الخروجی
از سرزمین احساسم
نامه‌هایت کوهی از یاقوت است
در صندوق پستی من
از بیروت پرسیده بودی
میدان‌ها و قهوه‌خانه‌های بیروت
بندرها وُ هتل‌ها وُ کشتی‌هایش
همه وُ همه در چشم‌های تو جا دارند
چشم که ببندی
بیروت گم می‌شود
عشق تو
پرنده‌ای سبز است
پرنده‌ای سبز و غریب
بزرگ می‌شود
همچون دیگر پرندگان
انگشتان و پلک‌هایم
را نوک می‌زند
چگونه آمد؟
پرنده‌ سبز
کدامین وقت آمد؟
هرگز این سؤال را
نمی‌اندیشم محبوب من!
که عاشق هرگز اندیشه نمی‌کند
عشق تو کودکی‌ست با موی طلایی
که هر آن‌چه شکستنی را می‌شکند،
باران که گرفت به دیدار من می‌آید،
بر رشته‌های اعصاب‌ام
راه می‌رود و بازی می‌کند
و من تنها صبر در پیش می‌گیرم
عشق تو کودکی بازیگوش است
همه در خواب فرو می‌روند
و او بیدار می‌ماند
کودکی که بر اشک‌هایش ناتوانم
عشق تو یکه و تنها قد می‌کشد
آن‌سان که باغ‌ها گل می‌دهند
آن‌سان که شقایق‌های سرخ
بر درگاه خانه‌ها می‌رویند
آن‌گونه که بادام و
صنوبر بر دامنه‌ کوه سبز می‌شوند
آن‌گونه که حلاوت در هلو جریان می‌یابد
عشق‌ات، محبوب من
همچون هوا مرا در بر می‌گیرد
بی آن‌که دریابم
جزیره‌ای‌ست عشق تو
که خیال را به آن دسترس نیست
خوابی‌ست ناگفتنی
تعبیر ناکردنی
به‌راستی عشق تو چیست؟
گل است یا خنجر؟
یا شمع روشنگر؟
یا توفان ویران‌گر؟
یا اراده‌ شکست‌ناپذیر خداوند؟
تمام آن‌چه دانسته‌ام
همین است :
تو عشق منی
و آن‌که عاشق است
به هیچ چیز نمی‌اندیشد
نزار قبانی
Read more
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین<span class="emoji emoji1f60d"></span> بی تو، مهتاب ...
Media Removed
آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... آخ آخ کیا این شعر رو‌هنوز حفظن؟ من عاشقش بودم...یه لحظه اینو بخونین و به هیچی فکر نکنین😍 بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم 
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن 
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن 
آب، آئینه عشق گذران است 
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم . 🗣 #فریدون_مشیری

#fashionsandwichbybahar #streetstyle #fashionsandwich
Read more
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. <span class="emoji emoji1f613"></span> #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم ...
Media Removed
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم #با_صدای_خودم . برای ادامه #ورق_بزنید . بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ... واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. 😓
#بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم
#با_صدای_خودم ☺
.
برای ادامه #ورق_بزنید
.
🍁🍁🍁
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
🍁🍁🍁
@sherekhasste
Read more
. بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از ...
Media Removed
. بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر ... .
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
Photo By : @yalda_prn , @Amir.Ariyaa & @Meysamhajiabbasi
.
پ.ن : عکسا مربوط به ۶ سال پیشه 🙂🙂🙂🙂
.
پ.ن ۲ : فعلا قصد موزیک جدید پخش کردن ندارم ، ببخشید واقعا 🙂🙂🙂
.
پ.ن ۳ : ممنوع الکارم نیستم 🙂🙂🙂
.
پ.ن ۴ : به وقتش حقمو از موزیک این مملکت میگیرم 🙂🙂🙂 فعلا فقط و فقط صبر میکنم و از دور نگاه میکنم . . . 🙂🙂🙂🙂
.
فقط نگاه میکنم ، حق من این نیست انصافا 🙂🙂🙂🙂
خیلیا سعی کردن و همچنان دارن سعی میکنن که من بکشم کنار از موزیک ولی هیچ وقت این اتفاق نمیفته ، من به موقش با یه تیم قوی پُر انرژی تر از قبل کارای جدیدمو پخش میکنم 🙂🙂
.
پ.ن ۵ : دهه ۷۰ ای نیستم با افتخار یه دهه ۶۰ ایه اصیلم 💪💪💪💪🙂🙂
.
۱۴ آبان ۱۳۶۵ 💪💪💪🙂🙂
.
پ.ن ۶ : قبلنم گفتم دوستان الانم میگم تحت یه شرایط خاص و شخصیو تحت فشار مجبور شدم تمامیه پستای پیجمو پاک کنم 🙂
.
پ.ن ۷ مرسی که تحت هر شرایطی تنهام نمیزارین و درکم میکنین 🙂🙂
.
پ.ن ۸ : التماس دعا ، مخلص همگی ، یا علی مدد ❤❤❤
.
Read more
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم ...
Media Removed
. دل به دریا زدم تو رو ببرم ولی طوفانِ تو شکستم داد گفته بودی که عشق کار تو نیست چشم های تو کار دستم داد! . چشم های تویی که تلفیقی بین آهو و آدم و پَریه صورتت قرصِ کامل ماهه یا که خورشیدِ زیر روسریه؟ . چشم های تو موقع رفتن کاش می شد که فکرشم ببری عشق یعنی یه لحظه دل بستن عشق یعنی یه عمر دربه دری... . تا ... .
دل به دریا زدم تو رو ببرم
ولی طوفانِ تو شکستم داد
گفته بودی که عشق کار تو نیست
چشم های تو کار دستم داد!
.
چشم های تویی که تلفیقی
بین آهو و آدم و پَریه
صورتت قرصِ کامل ماهه
یا که خورشیدِ زیر روسریه؟
.
چشم های تو موقع رفتن
کاش می شد که فکرشم ببری
عشق یعنی یه لحظه دل بستن
عشق یعنی یه عمر دربه دری...
.
تا رسیدی به زندگیم گفتی:
پیِ دستای مرگ می گردی
من خودت بودم و تو با سفرت
لحظه به لحظه خودکشی کردی
.
شاید این حرف ساده باشه ولی
گفتن حرف ساده هم سخته
خوش به حال کسی که پیشِ توئه

خوش به حالش
چقدر
خوشبخته...
.
#احمداميرخليلى
.
[ ما که نمی دونستیم کی به کیه! یهو چشم باز کردیم وسطِ یه حس گیج و گم و گنگ! گفت: دخلت اومده عاشق شدی پسر! گفتم: عاشق کی؟ عاشق چی؟ گفت: عشق کی و چی و کجا و چطور نداره! گفتم: مگه می شه؟ همه چیز، کی و چی و کجا داره! گفت: عشق همه چیز نیست، تنها چیزه! واسه اینه که با همه چیز فرق می کنه! خندیدم گفتم شعار نده! گفت: #عشق شعار نیست، شعره!
الان که نمی دونم کی ام و چی ام و کجام و چطور اینجام، الان که واسه چشماش شعر می گم قسم می خورم شعار نمی دم! قسم می خورم عشق با همه چی فرق می کنه...]
#iran #tehran #poetry #photography #love #mood #day
Read more
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال ...
Media Removed
. من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این ... .
من نمیفمم،نمیدونم چرا آدما فقط برا یه تجربه،یه تصور و خیال،یه عطش واس سر دادن ترانه تشنگی،و خیال خام چیزی که هیچوخ نیست،زندگی یه آدم دیگه رو به بازی میگیرن؟بخدا نمیفمم چطوری شد که تو این عصر آهن و اصطکاک این جوری تصورات آهنی و قلبای سخت و ذهنای جامدی شکل گرفت..این همه آهن ،اینهمه سختی،اینهمه جهل،این همه صورتک،اینهمه من..تنها،خسته..
ای آدمایی که بی چراغ دوس میدارین..آدمایی که به هوس سرک کشیدن به یه دیوار کوتا سرخم میکنین و آرامش اون ور دیوارو ستایش میکنین..بخدا اون آدم ساده که دیوار دلش کوتاس وسیله ای واس ابراز و ارضای عقده هات نیست!..تو این عصر صورتکای دروغین دنیا بیشتر از همیشه به سادگی ساده ها محتاجه..انقد اذیتشون نکنین!..بزارین سادگی دوس داشتن های بی دلیل افسانه تو قصه های کودکی مون نباشه..
دوس داشتن یه وظیفه نیست،اجبار نیست،چیزی نیست که همه حتما باید یه روز بش برسن..دوس داشتن یه موهبته،یه عطیه الهی،یه لیاقته که هرکسی بش نمیرسه..
تعداد مجنونارو بشمار،تعداد لیلی هارو بشمار،بشمار اونایی رو که سارا موندن،اونا که لیلا شدن..بخدا انگشت شمارن اونایی که دوس داشتن دونستن و عاشق موندن..بشمار لولیدن های تو همو،بشمار صدای فنر تختها رو،بشمار اشکای رو گونه لغزیده رو،بشمار عاشقای تو راه مونده رو..بخدا زیادن مدعیای بیخبر و هوسای زودگذر..
دوس داشتن از عشق فراتره..دوس داشتن گرم کردنه و عشق سوزوندن،دوس داشتن آرامش ساحله و عشق تلاطم دریا..اما..برا اونی که تارش از عشق باشه و پودش از دوس داشتن،دوس داره عشقو و عاشقونه دوس داره..
من هنوز،اینجام برا تو،از پشت این دیوار حرف میزنم،از پشت این دیوار خودخواهی و حماقت،ازین ور پرچین کوتاه دلم،از دوس داشتنای بی دلیل و از قلب همون علیرضا که هنو چشماش خیس میشه..پسری که هنوز یادشه شوق اون دو چشم خیسی که با گریه نکا میکرد..من هنوز از پشت دیوار ادمکا حرف میزنم،از سایه روشن خاطرات شیرین کودکی مون..
عشق حماقتیه از رو اختیار،عشق نجوای عاشقونه :"عزیزم تو یه فرشته ای " نیس..عاشق که باشی ساکتی،نمیدونی عاشقی یا آدمی،عشق به جات حرف میزنه..
عشق لذتیه که از درد کشیدن میبری..میبینی؟هیچ آدمی دنبال درد نمیگرده..هر آدمی عاشق نیست..عشق حماقتیه که به جون خریدی،حماقت میکنی و درد میکشی،آزار میده و باز دوس داری..
عشق لذت نرسیدنه،عشق گذر سالهاس به انتظار یه لحظه دیدن..عاشقا ساده دلخوش میشن..به یه نامه،به یه صدا..
خدا قسمت میدم به اشکای اون دل ساده که ساده شکست،تورو قسم به سادگی اون اسم چار حرفی،تورو به عشق،به اشک،هوای ساده هارو داشته باش!
#عـلـیـرضـا
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span> #چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده ...
Media Removed
#چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است، ‌ میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من، به هر طرف نگرم جای پای حرمان است زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق: در آرزوی کسی سوختن نه آسان است! ‌ به ... 🔸 #چه_پاییزی_ست ...

نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من
شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است،
تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است،

میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من،
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق:
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!

به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن‌کشان گذر کردی
به اشک و آه دلی ناتوان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی

شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که نیمه راه بیابان شوق واماندم،
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی‌خبر که من از کاروان جدا ماندم

جهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،
به باغ خاطر شادم خزان نمی‌آمد!
نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروز
چنین به جانب من سرگران نمی‌آمد،

کنار چشمه‌ی نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه‌ی غم انگیزی‌ست
بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزی‌ست»!

هنوز برگ تری از بهار عشق و شباب
به جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،
در این خرابه در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایه‌ی حیات من است.

- #فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_ی_طوفان
Read more
من خراباتی ام،ازمن،سخن یار مخواه گنگم،از گنگ پریشان شده،گفتار مخواه من که با کوری ومهجوری خود ...
Media Removed
من خراباتی ام،ازمن،سخن یار مخواه گنگم،از گنگ پریشان شده،گفتار مخواه من که با کوری ومهجوری خود سرگرمم از چنین کور،تو بینایی و دیدار مخواه چشم بیمار تو،بیمار نموده است مرا غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه با قلندر منشین،گر که نشستی هرگز حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه مستم از باده عشق ... من خراباتی ام،ازمن،سخن یار مخواه
گنگم،از گنگ پریشان شده،گفتار مخواه

من که با کوری ومهجوری خود سرگرمم
از چنین کور،تو بینایی و دیدار مخواه

چشم بیمار تو،بیمار نموده است مرا
غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه

با قلندر منشین،گر که نشستی هرگز
حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه

مستم از باده عشق تو و از مست چنین
پند مردان جهان دیده و هوشیار مخواه...
Read more
‌ الا حمایت تو رمز استقامت من چنان که سینه ی تو ، ساحل سلامت من دوباره دیدنت ای جان ، معاد موعود است قیام ...
Media Removed
‌ الا حمایت تو رمز استقامت من چنان که سینه ی تو ، ساحل سلامت من دوباره دیدنت ای جان ، معاد موعود است قیام قامت قدّیسی ات ، قیامت من دل از تو بر نکنم جان من ، جهانی نیز اگر هر آینه خیزد پیِ ملامت من فنای درد تو زین پیش تر چرا نشدم ؟ همین بس است ازل تا ابد ، ندامت من هوای فتح توام بود و تار و مار شدم غزل غزل ...
الا حمایت تو رمز استقامت من
چنان که سینه ی تو ، ساحل سلامت من
دوباره دیدنت ای جان ، معاد موعود است
قیام قامت قدّیسی ات ، قیامت من
دل از تو بر نکنم جان من ، جهانی نیز
اگر هر آینه خیزد پیِ ملامت من
فنای درد تو زین پیش تر چرا نشدم ؟
همین بس است ازل تا ابد ، ندامت من
هوای فتح توام بود و تار و مار شدم
غزل غزل ، همه ی دفترم غرامت من
نه راه رفتنم از تو ، نه راه برگشتن
همیشگی است در این منزلت ، اقامت من
چنین که نعره بر نام تو می زنم در شهر
به دار می کشد آخر مرا ، شهامت من
ز خیل بوالهوسانم ، تمیز آسان است :
شکوه عشق تو در چشم من ، علامت من
من و تو گمشده در یک دگر ، مبارک باد ،
حلول عشق تمام تو در تمامت من
+
#حسین_منزوی


Read more
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم؟ پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم؟ چرا به من شک میکنی؟ من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟ پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق، هقمو؟ گریه نمیکنم نرو آه نمیکشم بشین حرف نمیزنم ... کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم؟
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم؟
چرا به من شک میکنی؟ من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق، هقمو؟
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نذار که عشق منو تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه می دن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم ، قدیمیم ، گمم
آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطم ام
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین ...! #چكاوك
#داريوش_اقبالى
ج..ا😘
Read more
"سکانسِ آبی" خواننده: مهدی باقریان آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر میکس و مستر: میلاد فرهودی ترانه سرا: یغما گلرویی (بر مبنای ملودی) روی تراسِ داغِ بعد از ظهر، پیراهنا رو باد پوشیده چن وقته که با عطرِ دستِ تو دنیام بوی تازه‌ای می‌ده چشمای تو سر می‌رسن دائم از لحظه‌های خواب ... "سکانسِ آبی"

خواننده: مهدی باقریان
آهنگساز و تنظیم کننده: کارن همایونفر
میکس و مستر: میلاد فرهودی
ترانه سرا: یغما گلرویی
(بر مبنای ملودی)

روی تراسِ داغِ بعد از ظهر،
پیراهنا رو باد پوشیده
چن وقته که با عطرِ دستِ تو
دنیام بوی تازه‌ای می‌ده

چشمای تو سر می‌رسن دائم
از لحظه‌های خواب و بیداری
از تو کتابای کتابخونه
از تیتراژِ فیلمای تکراری

از تو صدای مجری اخبار،
از متنِ یه آهنگِ جانانه:
ای کاش این‌جا - پیش من - بودی
می‌تابیدی، الماسِ دیوانه!

خاموش کن خورشیدو با چشمات،
بیدار کن مهتابو با دستات
همبازی من باش تو این عشق،
تو این سکانسِ آبیِ بی‌کات

توفان شو، بارون شو، برام تب کن،
دنیای مغشوشو مرتب کن،
شب‌ها رو که تو خواب‌هام هستی،
روزاتو پیش چشم من شب کن.

این‌جا غروبای بدی داره
وقتی که جات نزدیکِ من سبزه
وقتی که با هر زنگِ این گوشی
قلبِ من اشتباهی می‌لرزه

دائم حواسم پیشِ تو پرته،
هی راه می‌رم توی این خونه
فکرام همه دور تو می‌گردن،
چشمم به ساعت مات می‌مونه

انگار داری می‌رسی از راه،
توی همین لحظه‌ی رویایی
از توی اقیانوس تنهاییم
درست مثِ پریِ دریایی

خاموش کن خورشیدو با چشمات،
بیدار کن مهتابو با دستات
همبازی من باش تو این عشق،
تو این سکانسِ آبیِ بی‌کات

توفان شو، بارون شو، برام تب کن،
دنیای مغشوشو مرتب کن،
شب‌ها رو که تو خواب‌هام هستی،
روزاتو پیش چشم من شب کن.
یغما گلرویی

اشاره به ترانه ی از البوم «کاش اینجا بودی» گروه پینک فلوید.

photo: paris 2009

@karenhomayounfar
@mehdimirzabagherian
@miladfarhoodi
Read more
ميتونم ساعتها و روزها بشينم و بازى شما رو تماشا كنم. يكروز داشتم با يكى از دوستان خيلى ثروتمندم صحبت ميكردم. اونوقت هنوز بچه نداشتم. بهم گفت پيكى بچه هاى هركس تمام دارايى اون شخص هستن و اينرو وقتى كه بچه دار شدى ميفهمى. شنيدن اين حرف از كسى كه دارايى بسيار زيادى داشت و خيلى هم سرش تو حساب و كتاب بود برام ... ميتونم ساعتها و روزها بشينم و بازى شما رو تماشا كنم. يكروز داشتم با يكى از دوستان خيلى ثروتمندم صحبت ميكردم. اونوقت هنوز بچه نداشتم. بهم گفت پيكى بچه هاى هركس تمام دارايى اون شخص هستن و اينرو وقتى كه بچه دار شدى ميفهمى. شنيدن اين حرف از كسى كه دارايى بسيار زيادى داشت و خيلى هم سرش تو حساب و كتاب بود برام جالب بود. تا اينكه خدا نيوان رو به ما داد و من اين موضوع رو با تمام وجودم درك كردم. فقط يك نكته رو دوست دارم بگم. مادر تمام باور و وجود كودك است و ما مردان بايد اين موضوع رو درك كنيم كه احترام و تكريم همسر در حقيقت تأثير مستقيم بر روى فرزندانمون و تربيت و رشد اونها داره. هرچقدر كه مادر فرزند ما در آسايش بيشترى باشه ما فرزند قويتر و سالمترى خواهيم داشت ❤️
.
مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بی‌تو روز

دائم حریم قدس تو احساس می‌کنم
احساس قدس آن دم انفاس می‌کنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه‌های تو می‌خفت غصه‌ها
می‌رفت چشم و گوش به دنبال قصه‌ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق می‌گریست

صد قصه عشق بودی و می‌خواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر است
جنت نهاده زیر قدم‌های مادر است
شعر از زنده ياد شهريار
#picassomo #niwan #mother #daddy #family #baby #son
@shabnamshahrokhi 😘😍
Read more
. نمونه شعر غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر موضوع : عشق ورزی دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده ...
Media Removed
. نمونه شعر غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر موضوع : عشق ورزی دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده رادیو و تلویزیون نکته مهم: تمامی شعرها و داستان ها فقط و فقط در صورت تمایل سفارش دهنده در صفحه قرار داده میشوند . توضیحات: این شعر قصه یک زوج پزشک رو روایت میکنه که به تازگی باهم دیگه آشنا شدند . آقای ... .
نمونه شعر
غزل ویژه از طرف آقای شاهین به خانوم سحر
موضوع : عشق ورزی
دکلمه : آقای ایرانمنش گوینده رادیو و تلویزیون
نکته مهم: تمامی شعرها و داستان ها فقط و فقط در صورت تمایل سفارش دهنده در صفحه قرار داده میشوند .
توضیحات:

این شعر قصه یک زوج پزشک رو روایت میکنه که به تازگی باهم دیگه آشنا شدند . آقای شاهین گفتن وجود این عشق خواست خدا بوده که جهان شون رو با وجود سحر خانوم زیباتر کرده ، بیت اول :

رو به من کرده خدا باز در عشق تو را
جلب کرده به جهانم نظر عشق تو را

روز بیست و چهارم فروردین عقد این زوج هست و از طرفی آقای شاهین متولد مرداد ماه و خانومشون متولد دی هستن که در در یک ترکیب شاعرانه زیبا حاصل پیوند این دو ماه گرم و سرد ماه معتدل بهار شده و مقارن با فصل پیوندشون هست . بیت دوم :

از وصال دی و مرداد به پا خواست بهار
همه جا جار زدم من خبر عشق تو را

آقای شاهین تاکید داشتن که در این عشق دلبسته سحر خانوم هستن نه وابسته شون و همچنین سحر خانوم رو فردی مهربان و فداکار در عشق ورزی توصیف کردن که در نوع خودشون بی نظیرن ، بیت سوم :

به تو دلبسته ام ای یار نه وابسته بدان
هیچ معشوقه ندارد هنر عشق تو را

ایشون گفتن که عشقشون به سحر خانوم یک عشق عمیق هست که معتقدن تا سالیان سال عاشق همدیگه خواهند موند بیت چهارم :

چه شرابیست بگو در قدح چشم تو که
نبرد از دل و جانم اثر عشق تو را

سحر خانوم پزشک هستن و به گفته آقای شاهین دلیل آرامششون در زندگی ایشون هستن این دو عنصر در یک ترکیب شاعرانه بیت پنجم رو موجب شدن‌ :

تو طبیب دل شاهینی و آرام گرفت
تا که بر شانه ی خود یافت سر عشق تو را

در بیت آخر شاعر شرایط آقای شاهین رو قبل از اومدن سحر خانوم به زندگی شون به شبی تشبیه کرده که با رسیدن سحر به سمت روشنی رفته و از این بابت شاکر خداوند هستن :

شکر می گویم عزیزم که خدا بخشیده
بر شب زندگی من سحر عشق تو را
.
آرزوی خوشبختی داریم برای این زوج عزیز 💑 امیدواریم که همه شما همراهان گرامی به مراد دلتون برسید . اگر هم نرسیدید هنوز دست از تلاش بر ندارید 🏃‍♂️🏃‍♀️😊 .
#هدیه_خاص #عشق #عاشقانه
Read more
زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم... دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایت در تند باد عشق نلرزد زیبا ... زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم...
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایت
در تند باد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنم
آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا,چشم تو شعر چشم تو شاعر است
من دزد شعر های چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشین مرا به منظره رویش
من سبز میشوم...
زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق من بیار
بر من ببار تا که برویم بهار وار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا...
Read more
چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست چه ...
Media Removed
چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست چه بگو داد به تو خالق تو؟ رودی از عشق تو در من بخروش است انگار ای تنت آب روان و دل من قایق تو تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو ■ ■ ■ ■ ■ عشق آسمونیم یک دنیا ممنونم واقعا ... چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟
ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو

بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست
چه بگو داد به تو خالق تو؟

رودی از عشق تو در من بخروش است انگار
ای تنت آب روان و دل من قایق تو

تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود
چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو




■ عشق آسمونیم یک دنیا ممنونم♥
واقعا از لایکهاتون انرژی میگیرم♥
میپرستمت♥


#pejmanbazeghi #superstar #iraniansuperstar #celebrities #actor #best #bestactor #iranianactor #artist #iranianartist #idol #myidol #love #mylove #handsome #awesome #eshgham #honarpishe #honarmandan #cinema
#عاشقانه #شعر #عشق #عشقم #زندگیم #چشم #هنرپیشه #هنرمندان #سینما #پژمان_بازغی
Read more
... تو عشق هستى چرا كه نفس براى تو كشيدن و از عشق تو هر روز جوانه زدن كار هر كسى نيست كسى چه مى داند در دلم چه مى گذرد تو معنى تمام دوستت دارمهايى كه تا چشم كار مى كند تو هستى و تو هستى و تو #امیر_وجود @amirvojoud ...
تو عشق هستى
چرا كه
نفس براى تو كشيدن و
از عشق تو هر روز جوانه زدن
كار هر كسى نيست
كسى چه مى داند
در دلم چه مى گذرد
تو معنى تمام
دوستت دارمهايى
كه تا چشم كار مى كند
تو هستى و تو هستى و
تو
#امیر_وجود
@amirvojoud
. هم شاعر آیینی و هم شاعر جنگم هم سخت، گرفتارِ دو تا چشم قشنگم تا فتح کنم قلبِ تو چادر عربی را باید ...
Media Removed
. هم شاعر آیینی و هم شاعر جنگم هم سخت، گرفتارِ دو تا چشم قشنگم تا فتح کنم قلبِ تو چادر عربی را باید بروم، با همه‌ی شهر بجنگم می‌گیرمت از پنجه‌ی عاشق کُشِ تهران از نصف جهان آمده‌ام، بچه زرنگم دیدی اگر این شهر به رقص آمده، یعنی یک تار ز گیسوی تو افتاده به چنگم من یک دل و یک رو، وسط دام دو چشمم یک ... .
هم شاعر آیینی و هم شاعر جنگم
هم سخت، گرفتارِ دو تا چشم قشنگم

تا فتح کنم قلبِ تو چادر عربی را
باید بروم، با همه‌ی شهر بجنگم

می‌گیرمت از پنجه‌ی عاشق کُشِ تهران
از نصف جهان آمده‌ام، بچه زرنگم

دیدی اگر این شهر به رقص آمده، یعنی
یک تار ز گیسوی تو افتاده به چنگم

من یک دل و یک رو، وسط دام دو چشمم
یک رنگم و بازیچه‌ی دنیای دو رنگم

در عشقِ تو، چون یوسفِ افتاده به چاهم
در دام تو، چون یونسِ در کام نهنگم

جای غزل، از دست تو و آن دلِ سنگت،
باید که فقط نوحه بخواند، دلِ تنگم

بگذار که مجنون صفت، از عشق بگویم
حتی اگر این شهر، زَنَد باز به سنگم

#قاسم_صرافان
#اتفاق #کتاب_اتفاق
#نشرنیماژ
@nimajpublication

#متن_شعردرکانال_تلگرام_وسروش

عکس از #نیما_رحمانی عزیز
@nimarahmani91
.
.
.
Read more
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد ...
Media Removed
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه‌ها ... بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
Read more
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند ...
Media Removed
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی ... .
بســــم الله به نــــام کـــربلا
__
پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود
با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی اش را به جانت بنشانی ؛ اما گاهی یار و یاور لحظه های شادت را باید به دست تقدیر بسپاری تا رها شود با تمام خاطراتش در کنجی تاریک تا دفن شوند در گوشه ای از تاریخ اما همیشه زنده اند کنار ریز و درشت خاطرات تو و محبت بی ریای آنها گاهی از گوشه دریای چشم مرواریدی به سمت زمین بی رحم رها میکند و آهی از ته دل میکشی به یاد آن روز ها که جانت با قطعه قطعه او یکی شده بود و با هم در آسمان عشقبازی میکردید و مرکب آهنین بال تو که روزی سوگولی آسمان بود حال خاک میخورد روی زمینی که وجب به وجبش تلخی رفاقت نیمه راه و بی وفایی نوشته شده و برای آسمانی ها چیزی نمیگذارد جز اسارتی که آرام آرام میگیرد جان پرنده را و در گوشه ای از تاریخ آسمانی ها آرمیده اند و به دور از هیاهوی خاکی ها جان به خالق آسمان تقدیم و ره به سوی معشوق طی میکنند و زیبایی عشق به آسمان آنجاست که عاشقانش آرام و بی صدا عشقبازی میکنند و به معشوق خود میرسند و پاک میماند این عشق چون آسمانی ها را آسمان انتخاب میکند
__
#فرزند_آسمان
__
#عشق #پرواز #لذت #شوق #معشوق #حقیقت #زندگی #خدا
Read more
آنان که بیشتر دوستشان داری بیشتر دچار سوء تفاهم با تو اند بی آنکه بخواهی و بدانی ، بیشتر می رنجانیشان بیشتر ...
Media Removed
آنان که بیشتر دوستشان داری بیشتر دچار سوء تفاهم با تو اند بی آنکه بخواهی و بدانی ، بیشتر می رنجانیشان بیشتر می رنجانندت بیشتر به یادشان هستی ولی ...کمتر عشق می گیری  کمتر عشق می گیرند ! چشم به هم می زنی و می بینی عزیزترین هابا یک برداشت نادرست از هم هر روز از هم دور و دور تر میشوند ... غافل ... آنان که بیشتر دوستشان داری
بیشتر دچار سوء تفاهم با تو اند
بی آنکه بخواهی و بدانی ،
بیشتر می رنجانیشان
بیشتر می رنجانندت
بیشتر به یادشان هستی ولی ...کمتر عشق می گیری
 کمتر عشق می گیرند !
چشم به هم می زنی و می بینی عزیزترین هابا یک برداشت نادرست
از هم
هر روز از هم دور و دور تر میشوند ...
غافل از اینکه بهترین روزهایشان
با قهر و دوری و نامهربانی می گذرد...
Read more
ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی ...
Media Removed
ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو شهر میداند که من از عشق تو دیوانه ام دائما از عشق تو سر شار ، می نازم به تو من برای با ... ای گل زیبای من ، بسیار می نازم به تو
عشق من ای بهترین دلدار ، می نازم به تو

آنقدر در جان من رفتی که روحی در بدن
همچنان از لحظه ی دیدار می نازم به تو

عشق یعنی صورت زیبای تو در آینه
من به این تصویر بی تکرار می نازم به تو

شهر میداند که من از عشق تو دیوانه ام
دائما از عشق تو سر شار ، می نازم به تو

من برای با تو بودن جان و دل را داده ام
از صمیم دل بدان ای یار ، می نازم به تو

سهم من از عشق ، تکرار نگاه چشم توست
تا نگاهم میکنی ، هر بار می نازم به تو
Read more
هوالرب الحسین علیه السلام سرسبزترين بهار تقديم تو باد آوای خوش هزار تقديم تو باد گويند لحظه ايست ...
Media Removed
هوالرب الحسین علیه السلام سرسبزترين بهار تقديم تو باد آوای خوش هزار تقديم تو باد گويند لحظه ايست روئيدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد دلبندم آقا هادی عزیزم تولد تو تولد همه خوبیهاست امیدوارم خداوند مهربان و تبارک و تعالی عمری با برکت و طولانی توأم با رحمت و نعمت و سلامتی و سر بلندی و توفیق طاعات ... هوالرب الحسین علیه السلام
سرسبزترين بهار تقديم تو باد آوای خوش هزار تقديم تو باد
گويند لحظه ايست روئيدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد
دلبندم آقا هادی عزیزم تولد تو تولد همه خوبیهاست امیدوارم خداوند مهربان و تبارک و تعالی عمری با برکت و طولانی توأم با رحمت و نعمت و سلامتی و سر بلندی و توفیق طاعات و بندگی و خدمتگزاری به بنده گان و مخلوقات خداوند الرحمن الرحیم روزی ات شود و در همه امور زندگی موفق و موید باشی
نور چشمم ماشاءالله از لطف و عنایت خداوند مهربانم تو یکسال جوانتر و وارد سن هیجده سالگی و سن رشد قانونی شدی و من یکسال پیرتر آنهم در این یکسال گذشته پر از فراز و نشیب و بیماری و مشکلات عدیده روزگار زخم دوست نماها و تحمل زخمهای پشت خنجر و گذرادن با دوست نماهای بدتر از دشمن
بگذریم :
نور دیده متاسفانه به حدی مشغله روحی و غم و غصه وضع موجود و بیماری عزیز و بعضی از این مردمان نا اهل و سود جو روزگار و سایر مشکلات روزمره و کاری چنان آشفته خیالم کرد که باعث شد تا تمام برنامه هایی که برای تولد هیجده سالگی ات تدارک دیده بودم را فراموش و اکنون در کمال ناباوری با هشت روز تاخیر تولد ترا تبریک بگویم و از این بابت حقیتا شرمنده ام و امیدوارم پدرت را ببخشیده و یقین بدانی که به هیچ عنوان در دوست داشتن و علاقه ام به تو تاثیری نداشته و ندارد.
امیدوارم همانگونه که من یکسال به تجربیات ام اضافه شده تو نیز یکسال عاقل تر و کاملتر شده و حرفهایم را درک کرده و گلایه ای نداشته باشی.
هر چند با تاخیر ولی میخواهم بگویم بیادتم و هماره تا ابدیت تو و سایر فرزندان و عریزانم را با تمام وجود دوست دارم و خواهم داشت و همیشه در قلب من هستید.
تولدت مبارک باد و از همه ناگواریهای روزگار و چشم حسود و بد نظر و بخیل در امان الهی مصون بوده باشی ان شاءالله
قربانت پدر پیر و خسته ات از نامردی و نامردمی ها
یا حق التماس دعا
Read more
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از ...
Media Removed
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او ... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ...... گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ......... گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار..... روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست.. بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم..... آخر آتش زد دل دیوانه را ...... آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را
Read more
و لذت برین از . #طعم_عشق_تو . زمزمه ی سر انگشتان باد در خواب خوش گیسوانت زیباییه شاعرانه ایست که دلم را به بازی میگیرد ... در چشم انداز هر کجای طبیعت تورا میبینم ... در چشمه در رود در دریا در گل در درخت در جنگل در دره در دشت در کوه تو تماییه عشقی در یک وجود و تمامیه ارزوهایی در یک لباسفقط طعم ... و لذت برین از 👇👇
.
#طعم_عشق_تو .
💚💚💚💚💚💚💚💚 زمزمه ی سر انگشتان باد در خواب خوش گیسوانت زیباییه شاعرانه ایست که دلم را به بازی میگیرد ... در چشم انداز هر کجای طبیعت تورا میبینم ... در چشمه در رود در دریا در گل در درخت در جنگل در دره در دشت در کوه تو تماییه عشقی در یک وجود و تمامیه ارزوهایی در یک لباسفقط طعم عشق توست که اینجاست طعم عشق تو ... دل روشنی دارم ای عشق دل روشنی دارم ای عشق صدا کن مرا از صدف های سرشار باران صدام کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن صدایم کن از خلوت خاطرات فقط طعم عشق تو طعم عشق تو ... بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد.
@fouad_mahmoudi mow
#کردستان_پیرانشهر_زاگرس_زیبا🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹🌹🌹🌹🌹💚💚💚💚💚💚💚💚 #خسروشکیبایی
Read more
#فريدون_مشيرى #كوچه #بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته ... #فريدون_مشيرى #كوچه #بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
Read more
. . . <span class="emoji emoji1f338"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>این بلا را چه کسی بر سرت آورده است شمسای گیلانی؟ ــ عشق. تو که می دانی. ــ خب عشق که گناه نیست. ...
Media Removed
. . . این بلا را چه کسی بر سرت آورده است شمسای گیلانی؟ ــ عشق. تو که می دانی. ــ خب عشق که گناه نیست. چرا می ترسی؟ ــ عشق به نا محرم٬ حتی؟ ــ محرمی و نامحرمی٬ به نیت بستگی دارد. ــ نیتم که پاک است٬ جرئتم کم است. ــ حرف از پاکی و ناپاکی نیست٬ حرف از قصد است. مقصد عشق٬ حد محرمی و نامحرمی را مشخص می کند. ــ ... .
.
.
🌸🍃این بلا را چه کسی بر سرت آورده است شمسای گیلانی؟
ــ عشق. تو که می دانی.
ــ خب عشق که گناه نیست. چرا می ترسی؟
ــ عشق به نا محرم٬ حتی؟
ــ محرمی و نامحرمی٬ به نیت بستگی دارد.
ــ نیتم که پاک است٬ جرئتم کم است.
ــ حرف از پاکی و ناپاکی نیست٬ حرف از قصد است. مقصد عشق٬ حد محرمی و نامحرمی را مشخص می کند.
ــ مرد! آنچه که می گویی٬ با این جسارت٬ آیا در دیانت ما٬ خلاف نیست؟
ــ خلاف از چشم خدا٬ یا خلاف از چشم آنها که به جای خدا حرف می زنند؟
ــ چه فرق می کند؟ اینها هستند که احکام الهی را اجرا می کنند.
ــ تو که از حکم عشق می ترسی٬ چرا عاشق شدی مرد؟
.
.
#نادرابراهيمي
#مردی_در_تبعید_ابدی
Read more
. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز ...
Media Removed
. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم. در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته ... .
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:

ـ «از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!» با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .» باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!» اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم! .
.
.
.
"فریدون مشیری"
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span>بخونید ارزش داره<span class="emoji emoji1f31f"></span> . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق ...
Media Removed
بخونید ارزش داره . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ... 🌟بخونید ارزش داره🌟
.
.
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
.
واقعا زیباس این شعر ❤ از زنده یاد فریدون مشیری که اتفاقا سی ام شهریور سالروز تولدشون بود🌟 #niloofarbehboudi
Read more
2. جونم براتون بگه ... مهر ما افتاد تو دل آقا محمد ،یه روز قرار شد محمد و اکیپ بچه ها فیلم سازی بیان کافه ...
Media Removed
2. جونم براتون بگه ... مهر ما افتاد تو دل آقا محمد ،یه روز قرار شد محمد و اکیپ بچه ها فیلم سازی بیان کافه ای که اون موقعه ها من میرفتم کمکشون بشینیم حرف بزنیم و دور هم باشیم .یکی از بچه ها حدود دو ساعت زود تر بقیه بچه اومد و اونم به من علاقه داشت همیشه اون منو میرسوند،ولی خیلی وحشی بود ... محمد که اون موقعه ... 2.
جونم براتون بگه ...
مهر ما افتاد تو دل آقا محمد ،یه روز قرار شد محمد و اکیپ بچه ها فیلم سازی بیان کافه ای که اون موقعه ها من میرفتم کمکشون بشینیم حرف بزنیم و دور هم باشیم .یکی از بچه ها حدود دو ساعت زود تر بقیه بچه اومد و اونم به من علاقه داشت همیشه اون منو میرسوند،ولی خیلی وحشی بود ...
محمد که اون موقعه کیا صداش میکردم به اون بنده خدا زنگ زد فهمید که زود تر اومده... اونا هم خودشون و زودی رسوندن.
خیلی صحبت ها شد و خیلی تیکه ها منو محمد بهم انداختیم ولی باز شب منو خونه نرسوند و من تنها برگشتم 😠
شب دایرکت داد و تشکر کرد
خلاصه بحث و صحبت باز شد گرچه بقیه دوستاش هم پیام میدادن ولی علف باید به دهن بزی شیرین بیاد دیگه
شروع کرد موزیک فرستادن
دوشب اینطورا چت کردیم و بعد ساعت شد 00:00 قرار شد آرزو کنیم ...
من نمیخواستم آرزومو بش بگم
بلاخره از زیر زبونم کشید بیرون
و گفتم دلم میخواد بات وارد رابطه شم
گفت منم خیلی وقته بهت علاقه دارم ولی جسارت گفتنش رو ندارم میترسیدم بگم و ازت بشنوم.
خلاصه دوست شدیم بالا و پایین رابطه امون زیاد بود
یه جا رسیدیم که دیدم من عاشق محمد شدم و از عاشق شدن و از دست دادن می ترسیدم
ازش خواستم جدا شیم
و یه ماهی حدودا جدا شدیم
دوتایی مردیم و زنده شدیم
باهم حرف زدیم دلیل جدایی بهش گفتم
بهم گفت دیونه تو مالی منی و این حرفا ...
گفتم این حرفا رو همه پسرا میرنن ثابت کردنش مرد میخواد
چند روز بعدش تو شهریور ماه هم بود دقیقا زنگ زد بابام و گفت میخوام راجب دخترتون صحبت کنم اگر اجازه بدین بیام پیشتون یکی دوماه بعدش نامزد کردیم و 26آذر ماه دقیقا سالگرد دوستیمون عقد کردیم و سال بعدش 15آذر عروسی کردیم .
خداروشکر تو این سه سال زندگی مون پر از چالش بود ولی عشقمون همون جوری تازه و هرروز بیشتر و عمیق تر میشه برای تمام آدما عشقی از جنس عشق ایماژ و کیا میخوام تو هر شرایطی زندگی اون رو تازه نگه داره 💛بگو ماشاالله چشم نخورید 💙😋
#ایماژ_کیا
#آشنایی_ایماژ_و_کیا
#داستان_آشنایی
#ازدواج
#عشق
Read more
-Night Series, Acrylic and Silver leaf on canvas, 150 x 150 cm, 2015. #babakrashvand بی تو مهتاب ...
Media Removed
-Night Series, Acrylic and Silver leaf on canvas, 150 x 150 cm, 2015. #babakrashvand بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... -Night Series, Acrylic and Silver leaf on canvas, 150 x 150 cm, 2015. #babakrashvand
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه
جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران
است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی
دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.
#فریدون_مشیری
Read more
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه ...
Media Removed
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی ... از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ورنه اینقدر مَهم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت
حسن در بردن دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو و عشوه مددکار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشّاطه خوبان بودی
ترک آن ماه جفاپیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو، پروانه توئی
حرم و دیر توئی کعبه و بتخانه توئی
راز شیرینی این عالم افسانه توئی
لب دلدار توئی، طرّه جانان توئی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هرچه بینم همه از چشم تو بینم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم
گرچه زان زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر راحت جانی بود افسانه تست
باز هم عقل کسی راست که دیوانه تست
شکوه بیجاست مرا کشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه دلها باشم
بی خبر از حرم و دیر و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که بدنیا باشم
بعد از این رحم مکن بر دل دیوانه من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه تو
آه از آندل که نشد مست ز میخانه تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد بچه ارزد ای عشق
عماد خراسانی
You #mustseeiran
#instagram
#wonderful_places for a feature  @instagram #beautifulsky #akasimagazine #1x #mefeatureshoot
#liveoutdoors  #adventure
#beautifuldestinations #ourplanetdaily #Nightsky @thebest_capture @beautifuldestinations @ourplanetdaily @wonderful_places  @IranIsSafe
@gardeshgari_e_iranian  @thebest_capture @campingofficial @ourcamplife @theprintswap
@tourism @skyglowproject @special_shots
@master_shots #nat_geo #special_shots  #nakedplanet @nakedplanet #worldprime @worldprime @aksiine
#amazing_longexpo
#longexposure_shots
#longexposure
@qazvini.city
@qazvingram
@qazvin_foods
@qazvin_tour
@qazvini.ha
@qazvin_bax
@qazvin_beauty
@qazvin.photo
@mr.qazviniii
Read more
چشم که بر تو مي کنم چشم حسود مي کنم شکر خدا که باز شد ديده بخت روشنم هرگزم اين گمان نبد با تو که دوستي ...
Media Removed
چشم که بر تو مي کنم چشم حسود مي کنم شکر خدا که باز شد ديده بخت روشنم هرگزم اين گمان نبد با تو که دوستي کنم باورم اين نمي شود با تو نشسته کاين منم اين نه نصيحتي بود کز غم دوست توبه کن سخت سيه دلي بود آن که ز دوست برکنم گر همه عمر بشکنم عهد تو پس درست شد کاين همه ذکر دوستي لاف دروغ مي زنم پيشم از اين سلامتي ... چشم که بر تو مي کنم چشم حسود مي کنم
شکر خدا که باز شد ديده بخت روشنم

هرگزم اين گمان نبد با تو که دوستي کنم
باورم اين نمي شود با تو نشسته کاين منم

اين نه نصيحتي بود کز غم دوست توبه کن
سخت سيه دلي بود آن که ز دوست برکنم

گر همه عمر بشکنم عهد تو پس درست شد
کاين همه ذکر دوستي لاف دروغ مي زنم

پيشم از اين سلامتي بود و دلي و دانشي
عشق تو آتشي بزد پاک بسوخت خرمنم

شهري اگر به قصد من جمع شوند و متفق
با همه تيغ برکشم وز تو سپر بيفکنم

چند فشاني آستين بر من و روزگار من
دست رها نمي کند مهر گرفته دامنم

گر به مراد من روي ور نروي تو حاکمي
من به خلاف راي تو گر نفسي زنم زنم

اين همه نيش مي خورد سعدي و پيش مي رود
خون برود در اين ميان گر تو تويي و من منم

#سعدی

پ ن : طرح به افتخار خودم 😂😂😂😂
Read more
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی ... بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
Read more
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی ... بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
Read more
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم ...
Media Removed
. . عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم ... .
.
عشقم . دخترم . مادرم. خواهرم. همدمم. همراه روزهای سخت زندگی من ، ما ، من و تو ، با هم از روزهایی گدشتیم که از ما جدای از مادر و دختر بودن دو تا دوست ساخت
سبب حایاتیم منیم، روزت رو تبریک می گم . روزت مبارک . عمرت مبارک . اقامت خوبی رو برات آرزو می کنم روی این کره ی خاکی . از خدا برای تو و برای همه ی دختران معصوم و پاک سرزمینم آینده ای رو آرزو می کنم که هر روز به پاس زن بودنتون خدارو شاکر باشین
روزهایی رو آرزو می کنم که شادی ساکن همیشگی دلتون بشه
آرزو می کنم غمهایی که سراغ ما مادرناتون و مادرانمون و مادران مادرانمون اومدن
هرگز و هرگز نشانی خونه ی شما رو پیدا نکنن
قوی باش دخترم
قوی باشید دختران من
محکم مثل کوه و از درون نرم مثل موم
فردا مال شما و دختران شما و دختران دختران دختران شماست
شما باید زنان مستقل و امیدواری بشید چون این زمین و سرزمین چشم به دهان شما دوخته تا زیباترین کلمات و وردهای عاشقانه رو بشنوه
براتون عشقی آرزو می کنم که تمام وسعت قلبتون رو تسخیر کنه
و مردانی که لایق عشق باشند
دخترم
دخترانم
ما ، مادران شما ، در سالهایی کودکی کردیم که سالهای سختی بودند
در سالهایی نوجوانی کردیم که پوشیدن جوراب سفید جرم بود
در سالهایی جوانی کردیم که زیبایی جرم بود
عشق گناه بود
ما با صدای آژیر قرمز قد کشیدیم
ما تو پناهگاههای تاریک مدرسه های دولتی بیشتر از اونکه از مرگ و بمباران بترسیم از عنکبوت ترسیدیم
ما زمانی مادر شدیم که زندگی سخت بود
که زندگی سخته
ولی همه ی سعیمون رو کردیم که مادران خوبی برای شما باشیم
ما مادران روزهایی شدیم که هرروز از یک خبر و حادثه ی تازه تنمون لرزید
در روزهایی که همه چیز تورم داشت الا عشق
برای شما آینده ی بهتری رو آرزو می کنم
روزهایی که برای دخترانتون فقط مادر باشید نه کلافی از دلشوره و دلنگرانی
دوستت دارم دخترم
.
.
پی نوشت :
و مادرم
مادرم
مادرم
دوستت دارم مادر . هرچند تو حتی سواد خوندن این نوشته رو نداری و حالا که من به این سطر رسیدم چشمهای خسته و مهربونت ر‌و خواب گرفته ‌ . فدای قلبت که در فاصله ی دو ماه داغ جوان دو تا خواهر رو تحمل کرده . قلبت ، خونه ی منه ، خونه ی دخترم ، خونه ی برادرم، خونه ی خواهرام ، حتی خونه ی مریم که مادرش رو خیلی زود از دست داد ....زود....خیلی زود خوب شو عزیزم . دلم می خواد سر پا بشی و حالت خوب بشه و ما سه تا بیایم خونت مهمون .....
Read more
چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد... تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد... من مشت در گل مانده ...
Media Removed
چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد... تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد... من مشت در گل مانده ام با ساقه دستان تو.... من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم... چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم... با اینهمه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم..! #افشین_مقدم چه می کشم از دوره ای که باورم سرکوب شد...
تا بدتری آمد به چشم بد لاجرم محبوب شد...
من مشت در گل مانده ام با ساقه دستان تو....
من عاشق چشم تو و خواب نگاه تو شدم...
چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم...
با اینهمه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم..!
#افشین_مقدم
 #صائب موحّدان که به لیل و نهار ساخته‌اند به یاد زلف و رخ ِ آن نگار ساخته‌اند به اشک دل‌خوش از آن، ...
Media Removed
#صائب موحّدان که به لیل و نهار ساخته‌اند به یاد زلف و رخ ِ آن نگار ساخته‌اند به اشک دل‌خوش از آن، رویِ لاله رنگ کنند به این گلاب، از آن گل، عذار ساخته‌اند ز لاله‌زار تجلّی ستاره‌سوختگان چو لاله با جگر داغ‌دار ساخته‌اند گشاده‌اند جگرتشنگان دهانِ طمع ز بس عقیق تو را آب‌دار ساخته‌اند! به ... #صائب
موحّدان که به لیل و نهار ساخته‌اند
به یاد زلف و رخ ِ آن نگار ساخته‌اند

به اشک دل‌خوش از آن، رویِ لاله رنگ کنند
به این گلاب، از آن گل، عذار ساخته‌اند

ز لاله‌زار تجلّی ستاره‌سوختگان
چو لاله با جگر داغ‌دار ساخته‌اند

گشاده‌اند جگرتشنگان دهانِ طمع
ز بس عقیق تو را آب‌دار ساخته‌اند!

به وصل زلف و رخ او رسیدن آسان نیست
کلید گنج ز دندان مار ساخته‌اند

به هیچ حیله به آغوش درنمی‌آیی
مگر تو را ز نسیم بهار ساخته‌اند؟

به رنگ شبنم گل بر زمین نمی‌مانند
کسان که آینه را بی‌غبار ساخته‌اند

توانگرند گروهی که خانه‌ی خود را
ز عکس چهره‌ی خود زرنگار ساخته‌اند

کمند همّت ما نیست نارسا چون موج
محیط عشق تو را بی‌کنار ساخته‌اند

چراغ زنده‌دلی را که چشم بد مَرِساد
نصیب صائب شب‌زنده‌دار ساخته‌اند
Read more
Loading...
Load More
Loading...