Loading Content...

غرق در پول

Loading...


Unique profiles
51
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tehran, Iran, Daroos, Iran
Average media age
750.8 days
to ratio
4.3
. #شهیدنیوز #شهیدخبر . یک آقازاده متمول اخیرا چنان غرق در پول و جایگاه به دست آمده از موقعیت پدر خود است که گفته اگر عده ای جان دادند عده ای هم پول دادند... این فرد شهادت را با جان دادن یکی کرده و پول داری خود که حاصل از مسئولیت پدرش در پست های مدیریتی جمهوری اسلامی است را به رخ می کشد... . اما این آقازاده ... .
#شهیدنیوز
#شهیدخبر .

یک آقازاده متمول اخیرا چنان غرق در پول و جایگاه به دست آمده از موقعیت پدر خود است که گفته اگر عده ای جان دادند عده ای هم پول دادند... این فرد شهادت را با جان دادن یکی کرده و پول داری خود که حاصل از مسئولیت پدرش در پست های مدیریتی جمهوری اسلامی است را به رخ می کشد... .
اما این آقازاده که با بی شرمی پول حاصل از جمهوری اسلامی و شهدا را به رخ شهدا می کشد کیست؟

ایشان آقای مهدی مظاهری متولد 63 است.
موبایل ورتو قدیمی چندصد میلیونی ، ساعت بسیار گران و ماشین چند صد میلیونی...
.
پدر ایشان طهماسب مظاهری ، در دولت اصلاحات وزیر اقتصاد بودند و در دولت آقای احمدی نژاد رییس بانک مرکزی بودند .
در زمان آقای روحانی هم برادر شوهر خاله ایشان ( آقای سیف) رییس بانک مرکزی بودند که اخیرا از بانک مرکزی رفتند و از توییت بعضی ها خبردار شدیم همسر و فرزندانشان هم رفتند استرالیا ... مثل برادر آقا مهدی که در کاناداست...
.
برای شادی روح شهدا صلوات بفرستید...
.
#اشرافی_گری #شهدا #مسئولین #مردم #وقاحت
.
@shahidnews
Read more
Loading...
میدانم خسته اید، میدانم هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ، میدانم که ...
Media Removed
میدانم خسته اید، میدانم هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ، میدانم که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد، میفهمم پول اگر خوشبختی نمیاورد بدبختی هم نمیاورد ، باور کنید درک میکنم اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید حال ... میدانم خسته اید،
میدانم
هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ،
میدانم
که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد،
میفهمم
پول اگر خوشبختی نمیاورد
بدبختی هم نمیاورد ،
باور کنید درک میکنم
اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید
حال و حوصله ای برایِ قربان صدقه رفتن هایِ اولِ ازدواجتان ندارید ...
همه یِ این ها را هم میبینم
هم درک میکنم.
اما شما را به خدا اولویت هایتان را فراموش نکنید ...
چرا یادمان میرود
مردی که تمام روز را با ارباب رجوع و رئیس و بدهکار و طلبکار سر و کله میزند
همه یِ دلخوشی اش دست هایِ زنی است
در خانه که دورِ گردنش بپیچد
و همه یِ مشکلاتش را همان پشتِ در از گردنش بردارد...
ما یادمان میرود
زنی که تماِم روز وقتش را برای اتو کشیدن لباس ها و پختنِ غذا و سرو کله زدن
با بچه ها صرف کرده
دلخوشِ یک دوستت دارم
و بوسه یِ پیشانی است ...
ما غرق شده ایم
در گرفتاری هایمان...
یادمان رفته این زن یا مرد همان است
که برایِ داشتنش آسمان را به زمین گره زده بودیم.
به قولِ سهرابِ عزیز "دلخوشی ها کم نیست،
دیده ها نابیناست"... دلخوشی هایتان را در یابید
حالِ دلشان خوب نیست ...
.
@amirrezaforce
Read more
«مرثیه‌ای برای زندگی انسان ایرانی معاصر» <span class="emoji emoji1f53a"></span> « #به_نام_تو » به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت ...
Media Removed
«مرثیه‌ای برای زندگی انسان ایرانی معاصر» « #به_نام_تو » به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای نفت و سفره‌های خالی از نان خدای جیغ  پوست سوخته از اسید  به ریش پدر که از ریشه شد سفید به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها داغ تازه راز باغِ دارهای ... «مرثیه‌ای برای زندگی انسان ایرانی معاصر» 🔺
« #به_نام_تو »
به نام خدای خوب گورخواب‌ها
خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها
خدای پاک پول و زور و گور ارزان 
خدای نفت و سفره‌های خالی از نان
خدای جیغ  پوست سوخته از اسید 
به ریش پدر که از ریشه شد سفید
به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها
داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها
.
به زلزله که آیه آیه عمق لطف اوست و
جهنمی که ناشی از عشق و مهر دوست و
باد و خاک و خوابِ چشمِ شورِ اهواز 
مسافرت به شرط «تاسقوط پرواز»
.
به خرج جنگ و ننگ وجیب مردم از
نفس های بی‌نصیب مردم پس
سپرده‌های قرض و غرق اختلاس‌ها
به جرم تو که نعره داره این تقاص‌ها
قدم به سال نو که  حوّل حالنا
بجاهک اشفی اعدائنا
که کارگر  رگ زد 
باغ 
مُرد 
صدای تو  توی روزنامه داغ خورد
صدا سرکشیده شد در شیرهای باز نفت
صدا  که بریده شد، کسی باز رفت
کجا؟ 
روی مرزهای هرز  زن زیر  زور؟
زایمان آسمان در قعر گور؟
کجا، در خرابه‌های خشک هور؟
روی قبرهای مردم صبور؟ .
کجا نطفه‌های خشمِ سطلِ زباله‌ها 
و چاله‌های خون و اشکِ بیست ساله‌ها
.
ذِلالت اِضاله‌ها 
دلالت به ناله‌ها
و‌ رد خون  هم‌محلیان بر قباله‌ها
خیابان خمیده خسته از حمق نوچه‌ها
خدا به گل نشسته در عمق کوچه‌ها .
سرنگ‌ها
 اوردوزها 
مثقالها
و قال الانسان ُ ما لَها
.
یا  مُحول الحال و الاِضْمِحلال
یا  لال و  یا حافظُ الرَجالُ المال
یا مُدبِرَالمَحال یا خالقُ الاضرار
.
#شاهين_نجفي
#ش_ن_ل_ع
.
https://youtu.be/bgWDcwVyPx8
لينك در بيو
Read more
با درود لطفا کامل بخوانید:متاسفانه در شرایط کنونی ایران ، حکومت در فکر مردم ایران تزریق کرده که باید ...
Media Removed
با درود لطفا کامل بخوانید:متاسفانه در شرایط کنونی ایران ، حکومت در فکر مردم ایران تزریق کرده که باید کار کنند برای سیر شدن ه شکم ،تلخه اما حقیقته اکثر ایرانیها برده فکری و کاری ه سیستم شدند، و این باعث شده فراموش کنند زندگی کردن برای کار نیست بلکه کار میکنیم تا زندگی کنیم .مفهوم زندگی و حقوق عادی و ابتدایی ... با درود لطفا کامل بخوانید:متاسفانه در شرایط کنونی ایران ، حکومت در فکر مردم ایران تزریق کرده که باید کار کنند برای سیر شدن ه شکم ،تلخه اما حقیقته اکثر ایرانیها برده فکری و کاری ه سیستم شدند، و این باعث شده فراموش کنند زندگی کردن برای کار نیست بلکه کار میکنیم تا زندگی کنیم .مفهوم زندگی و حقوق عادی و ابتدایی رو از یاد بردند، و بردگی را به خاطر ترس از مرگ به آزاد و انسان‌وار زندگی کردن ترجیح دادند، به همین دلیل از اعتراض‌های خود داری میکنند از ترس اینکه این کار و بردگی ازشون گرفته شود. و بدتر اینکه با این همه اختلاف طبقاتی و ظلم در حقوق و معیشت،برفرض، احتمالا اگر بگویند از فردا برای همین بردگی باید روزی یک فصل کتک بخورید تا به کار ادامه دهید احتمالا قبول کنند. و در غرق شدن در بردگی نظام ه سرمایه و حکومت میگویند پس چه کار کنیم،جوابش سادست برده نباش،وقتی میدانید حقوقتان عادلانه نیست ، هرچی تو میدوید انگار تو پیسته دایره اید،یا زنجیر ها رو پاره کنید، یا برده بودن خود را با اراجیف توجیه نکنید. بیرون بیا خودت باش،تو آدمی نه برده،همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده،عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست، تو امتحان ه بودن برده بودن قبول نیست. #خداپرستان #آزادی #ایران #آخوندیسم #کار #برده_داری #حقوق #عدالت #معیشت #عزت #شجاعت #انسان #خیزش #همبستگی #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #تظاهرات_سراسری #قیام_تا_آزادی #نافرمانی_مدنی #رفراندوم #rezapahlavi #ابراهیم_خسروی
Read more
‌ اختصاصی سلام سینما-  #پرویزپرستویی را می‌توان از جمله ستارگانی دانست که در شهرت و ثروت و قدرت ...
Media Removed
‌ اختصاصی سلام سینما-  #پرویزپرستویی را می‌توان از جمله ستارگانی دانست که در شهرت و ثروت و قدرت غرق نشده و پر است از دغدغه‌های انسان‌دوستانه. برخلاف سیل عظیم سلبریتی‌های که از موقعیت خود تنها برای تبلیغ و پولسازی استفاده می‌کنند و در شهرت مستحیل شده‌اند، پرستویی هنوز پیش از آنکه ستاره یا سلبریتی ...
اختصاصی سلام سینما-  #پرویزپرستویی را می‌توان از جمله ستارگانی دانست که در شهرت و ثروت و قدرت غرق نشده و پر است از دغدغه‌های انسان‌دوستانه. برخلاف سیل عظیم سلبریتی‌های که از موقعیت خود تنها برای تبلیغ و پولسازی استفاده می‌کنند و در شهرت مستحیل شده‌اند، پرستویی هنوز پیش از آنکه ستاره یا سلبریتی باشد، مرام انسانی خود را حفظ کرده است. امروز سالروز تولد اوست و به این بهانه نگاهی انداخته‌ایم به حرف‌های دلی او با مردم که مملو از دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی و انسان دوستانه است.
.
🔻متن کامل در سایت سلام سینما، بزرگترین و محبوبترین مرجع فیلم و سینما
.
دانشمندان درحال تربیت حیواناتی هستند که پلاستیک های ریخته شده در طبیعت را بخورند وهضم کنند ،چون از تربیت انسانهایی که پلاستیک ها را در طبیعت نریزند ،تقریبا نا امید شده اند.
.
سرباز:مابرای چه میجنگیم؟
فرمانده:برای خاکمون
سرباز:یعنی این خاک مال منه؟
فرمانده:بله
سرباز:پس چراپدرم وقتی مرد،برای یک مترقبر پول دادیم؟
.
بعد از کفش 
بیشترین چیزی که زیر پا گذاشته می‌شود ،
" انسانیت " است ...! .
Read more
 #مرکز_تبادل_کتاب یکسری کتاب ها تو کتابخونه هامون هستن که دوستشون نداریم، یا دوتا ازشون داریم یا ...
Media Removed
#مرکز_تبادل_کتاب یکسری کتاب ها تو کتابخونه هامون هستن که دوستشون نداریم، یا دوتا ازشون داریم یا اینکه خوندیم و دیگه مراجعه ای بهشون نداریم، یا کتاب درسی ای بودن که بعد گرفتن مدرکمون، حتی بهشون نگاه نکردیم؛ و "یا" های دیگه که باعث میشن یکسری کتابها گوشه کتابخونه ها یا تو انبار خونه هامون سالهای ... #مرکز_تبادل_کتاب
یکسری کتاب ها تو کتابخونه هامون هستن که دوستشون نداریم، یا دوتا ازشون داریم یا اینکه خوندیم و دیگه مراجعه ای بهشون نداریم، یا کتاب درسی ای بودن که بعد گرفتن مدرکمون، حتی بهشون نگاه نکردیم؛ و "یا" های دیگه که باعث میشن یکسری کتابها گوشه کتابخونه ها یا تو انبار خونه هامون سالهای سال بمونن و حتی ورق هم نخورن؛ غافل از اینکه ممکنه همون کتاب مورد استفاده یک نفر دیگه باشه.
مرکز تبادل کتاب جایی هست که میشه کتاب هامون رو بهش بسپریم تا دیگرانی که بهش احتیاج دارن، با قیمتی کمتر بیان و بخرن و بخونن!
❓چه باید کنیم؟
کتاب هایی که دیگه نمیخواین رو میبرید مرکز، یه حساب اونجا باز میکنید و کتابها رو یا خودتون قیمت گذاری میکنید یا میسپرید به کارشناسای مرکز. بعد از اینکه پروسه ورود کتاب هاتون به قفسه ها طی شد، هرکسی کتاب های شما رو بخره، اعتبار به حسابتون اضافه میشه و میتونید به اندازه اعتبارتون، کتاب بخرید.
😇هر قیمتی میشه بذاریم؟
هرقیمتی که میشه! ولی قیمت نجومی و به دور از انصاف باعث میشه کتابتون به فروش نره. باتوجه به سال نشر کتاب، میزان سالم بودنش و قیمت چاپ جدیدش، قیمتگذاری راحت تر میشه. یادتون باشه وقتی کتابتون ثبت میشه، تا دوهفته به قیمتی که براش گذاشتین به فروش میره، اگه تو این مدت فروش نرفت، تا یک هفته تخفیف سی درصد میخوره، بعد این مدت هم اگه فروش نرفت، تخفیف پنجاه درصد! یعنی اگه کتابی رو ده هزار تومن گذاشتین و سه هفته بگذره و کسی کتابتون رو نخره، ده تومن، تبدیل به پنج تومن میشه.
💸حتما باید کتاب ببریم؟
نه؛ شما میتونید دست خالی! برید مرکز تبادل و تو دریای کتاب هاش غرق بشید و کتابایی که دوست دارید انتخاب کنید و در ازای کتاب ها، پول بدید. این جریان هم شامل همون قانون سی درصد و پنجاه درصد میشه. اگه کتابایی که میخواین، سه هفته از ثبتشون گذشته باشه، خیلی به نفع جیبتون میشه. پارسال کتابی چاپ شد به قیمت بیست و پنج تومن. تو نمایشگاه پیداش نکردم. هفته پیش تو تبادل پیداش کردم که هجده تومن قیمت خورده بود و چون سه هفته از ثبتش گذشته بود، نه هزار تومن شد! یعنی شانزده هزارتومن به نفعم شد.
💻کتاب هایی که میخوایم، چطور پیدا کنیم؟
برید سایت tabadolketab.com تو قسمت سرچ, کتابی که میخواین رو سرچ کنید و ببینید تو مرکز موجود هست یا نه. ممکنه کتابی موجود باشه ولی موقع مراجعه،بخاطر انبوه کتابها، نتونید تو قفسه ها پیداش کنید.
📮آدرسش کجاست؟
تهران، چهارراه ولیعصر، ابتدای مظفرشمالی
🌸 تو این اوضاع گرونی، برای کتابخون ها، این مرکز و کتاب هاش، بهشته 🌸
#کتاب #کتابخوانی #کتاب_بخوانیم
Read more
Loading...
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛ _آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی حوصلگی ...
Media Removed
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛ _آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن! پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت: نمیشه کمتر حساب کنی؟!! توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛ _نه، نمیشه!! دوره گرد پیر، مظلومانه ... در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛
_نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.
از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود...
.
اون روز گذشت...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
ازم فال میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_فالی دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_یه فال مهمون من باش!! از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل
که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود
از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت
اما یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت...... همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
الهي كه صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن"
Read more
15/14 Tired of me yorgunum kafamdaki sorular üzerine bizi neden aldadırlar? seçim yoksa güç? با ...
Media Removed
15/14 Tired of me yorgunum kafamdaki sorular üzerine bizi neden aldadırlar? seçim yoksa güç? با فلک در فلاکت تو کورسم ثبت شد در تناقض دوان ما گور جد حرف ها پیام ما از رنجی خسته ام که از آن من نیست بر خاکی نشسته ام که ازان من نیست با نامی زیسته ام که ازان من نیست از دردی گریسته ام که ازان من نیست توی ... 15/14
Tired of me
yorgunum kafamdaki sorular üzerine bizi neden aldadırlar?
seçim yoksa güç?
با فلک در فلاکت تو کورسم
ثبت شد در تناقض دوان ما
گور جد حرف ها پیام ما
از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که ازان من نیست
با نامی زیسته ام که ازان من نیست
از دردی گریسته ام که ازان من نیست
توی جنگ له زیر چرخ تانک ها
در زمان صلح غرق قرض بانک ها
پول خردی در قعر جیب ها
یک چک مچاله دست نا نجیب ها
سود کارو بارو نبض کار خانه ام
حاشیه ترین محله آشیانه ام
پنج صبح روی دار کرد میشوم
با بلوچو و لر شکنجه خرد می شوم
ترک تورک تارک از زبان مادری
یک ارومیه نمک به زخم آذری
خون و رگ زیر پوست سفید تو
گور جد وعده ها وعیده تو
از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که ازان من نیست
با نامی زیسته ام که ازان من نیست
از دردی گریسته ام که ازان من نیست
#proletariat #tired #power #election #iran #azerbaijan #tabriz #photography #photo #blackandwhite #seçim #soru #siyahbeyaz #fotografia #devrimci #everything #everydaybakhish #شاملو #انتخابات #گور #رنج #ارومو #زبان_مادری #طبقه_كارگر #شاهين_نجفي #عكاسى #عكس #سياه_سفيد #بازار_تبریز
Read more
Loading...
#به_نام_تو از #شاهین_نجفی هم اکنون پخش شد. «به نام تو» به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای نفت و سفره‌های خالی از نان خدای جیغ  پوست سوخته از اسید  به ریش پدر که از ریشه شد سفید به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ... #به_نام_تو
از #شاهین_نجفی
هم اکنون پخش شد.
«به نام تو»
به نام خدای خوب گورخواب‌ها
خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها
خدای پاک پول و زور و گور ارزان 
خدای نفت و سفره‌های خالی از نان
خدای جیغ  پوست سوخته از اسید 
به ریش پدر که از ریشه شد سفید
به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها
داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها

به زلزله که آیه آیه عمق لطف اوست و
جهنمی که ناشی از عشق و مهر دوست و
باد و خاک و خوابِ چشمِ شورِ اهواز 
مسافرت به شرط «تاسقوط پرواز»

به خرج جنگ و ننگ وجیب مردم از
نفس های بی‌نصیب مردم پس
سپرده‌های قرض و غرق اختلاس‌ها
به جرم تو که نعره داره این تقاص‌ها
قدم به سال نو که  حوّل حالنا
بجاهک اشفی اعدائنا
که کارگر  رگ زد 
باغ 
مُرد 
صدای تو  توی روزنامه داغ خورد
صدا سرکشیده شد در شیرهای باز نفت
صدا  که بریده شد، کسی باز رفت
کجا؟ 
روی مرزهای هرز  زن زیر  زور؟
زایمان آسمان در قعر گور؟
کجا، در خرابه‌های خشک هور؟
روی قبرهای مردم صبور؟
کجا نطفه‌های خشمِ سطلِ زباله‌ها 
و چاله‌های خون و اشکِ بیست ساله‌ها

ذِلالت اِضاله‌ها 
دلالت به ناله‌ها
و‌ رد خون  هم‌محلیان بر قباله‌ها
خیابان خمیده خسته از حمق نوچه‌ها
خدا به گل نشسته در عمق کوچه‌ها
سرنگ‌ها
 اوردوزها 
مثقالها
و قال الانسان ُ ما لَها

یا  مُحول الحال و الاِضْمِحلال
یا  لال و  یا حافظُ الرَجالُ المال
یا مُدبِرَالمَحال یا خالقُ الاضرار
Read more
 #خروج_از_برجام <span class="emoji emoji267b"></span>️ به همان دلایلی که روحانی وتیم همراهش در دولت ومجلس، دربرابر آمریکا مقاومت نکردند ...
Media Removed
#خروج_از_برجام ️ به همان دلایلی که روحانی وتیم همراهش در دولت ومجلس، دربرابر آمریکا مقاومت نکردند وبرجام تحمیل شد، به همان دلایل دربرابر اروپا هم کوتاه خواهند آمد و بدنبال برجام موشکی خواهند رفت. ️ حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد! گاهی یک حکایت به اندازه یک کتاب به ... #خروج_از_برجام
♻️ به همان دلایلی که روحانی وتیم همراهش در دولت ومجلس، دربرابر آمریکا مقاومت نکردند وبرجام تحمیل شد، به همان دلایل دربرابر اروپا هم کوتاه خواهند آمد و بدنبال برجام موشکی خواهند رفت. ♻️ حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد!

گاهی یک حکایت به اندازه یک کتاب به مخاطب پیام منتقل می کند. از جمله این که گفته اند:
فردی هنگام راه رفتن،
پایش به سکه ای خورد ... تاریک بود، فکر کرد طلاست!
طمع کرد، کاغذی را آتش زد تا سکه را ببیند؛

آتش کاغذ که روشنایی موقت برایش آورد،
دید زیر پایش فقط سکه ۵۰۰ تومانی است!
نگاهی به کاغذی که به آتش کشیده بود، انداخت.
دید چک پول 50 هزار تومانی را به آتش کشیده!

این حکایت زندگی خیلی هاست. آقایان به طمع گرفتن امتیاز از آمریکا و ایجاد گشایش اقتصادی و کسب آرای مردم و رسیدن به قدرت بیشتر، تمام مقدمات را برای تحمیل یک توافقنامه فراهم کردند، هر چه دلسوزان هشدار دادند، فریاد زدند، خون دل خوردند، در راس آنها هر چه رهبر انقلاب فریاد زدند، تذکر دادند، شرط گذاشتند و ... فایده نداشت.
دانش هسته ای را به آتش کشیدند، غرور ملی را خدشه دار کردند، استقلال کشور را پای لاشه ای به نام برجام که از همان ابتدا بوی تعفن اش به مشام می رسید، سوزاندند، برای رسیدن به هیچ! بله هیچ! اعتماد به آمریکا از ابتدا مشخص بود که نتیجه ای جز هیچ ندارد.

حالا هم در حال تکرار اشتباه اول هستند.
اعتماد به اروپا همانقدر غلط است که اعتماد به آمریکا غلط بود...
Read more
 #خروج_از_برجام <span class="emoji emoji267b"></span>️ به همان دلایلی که روحانی وتیم همراهش در دولت ومجلس، دربرابر آمریکا مقاومت نکردند ...
Media Removed
#خروج_از_برجام ️ به همان دلایلی که روحانی وتیم همراهش در دولت ومجلس، دربرابر آمریکا مقاومت نکردند وبرجام تحمیل شد، به همان دلایل دربرابر اروپا هم کوتاه خواهند آمد و بدنبال برجام موشکی خواهند رفت. . ️ حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد! گاهی یک حکایت به اندازه یک کتاب ... #خروج_از_برجام
♻️ به همان دلایلی که روحانی وتیم همراهش در دولت ومجلس، دربرابر آمریکا مقاومت نکردند وبرجام تحمیل شد، به همان دلایل دربرابر اروپا هم کوتاه خواهند آمد و بدنبال برجام موشکی خواهند رفت.
.
♻️ حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد!

گاهی یک حکایت به اندازه یک کتاب به مخاطب پیام منتقل می کند. از جمله این که گفته اند:
فردی هنگام راه رفتن،
پایش به سکه ای خورد ... تاریک بود، فکر کرد طلاست!
طمع کرد، کاغذی را آتش زد تا سکه را ببیند؛

آتش کاغذ که روشنایی موقت برایش آورد،
دید زیر پایش فقط سکه ۵۰۰ تومانی است!
نگاهی به کاغذی که به آتش کشیده بود، انداخت.
دید چک پول 50 هزار تومانی را به آتش کشیده!

این حکایت زندگی خیلی هاست. آقایان به طمع گرفتن امتیاز از آمریکا و ایجاد گشایش اقتصادی و کسب آرای مردم و رسیدن به قدرت بیشتر، تمام مقدمات را برای تحمیل یک توافقنامه فراهم کردند، هر چه دلسوزان هشدار دادند، فریاد زدند، خون دل خوردند، در راس آنها هر چه رهبر انقلاب فریاد زدند، تذکر دادند، شرط گذاشتند و ... فایده نداشت.
.
دانش هسته ای را به آتش کشیدند، غرور ملی را خدشه دار کردند، استقلال کشور را پای لاشه ای به نام برجام که از همان ابتدا بوی تعفن اش به مشام می رسید، سوزاندند، برای رسیدن به هیچ! بله هیچ! اعتماد به آمریکا از ابتدا مشخص بود که نتیجه ای جز هیچ ندارد.

حالا هم در حال تکرار اشتباه اول هستند.
اعتماد به اروپا همانقدر غلط است که اعتماد به آمریکا غلط بود...
Read more
«به نام تو» به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای ...
Media Removed
«به نام تو» به نام خدای خوب گورخواب‌ها خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها خدای پاک پول و زور و گور ارزان  خدای نفت و سفره‌های خالی از نان خدای جیغ  پوست سوخته از اسید  به ریش پدر که از ریشه شد سفید به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها به زلزله ... «به نام تو»
به نام خدای خوب گورخواب‌ها
خدای مشت بر چشم اعتصاب‌ها
خدای پاک پول و زور و گور ارزان 
خدای نفت و سفره‌های خالی از نان
خدای جیغ  پوست سوخته از اسید 
به ریش پدر که از ریشه شد سفید
به کار و کاسبی و  حق بی حقوق‌ها
داغ تازه راز باغِ دارهای سرو ناب و انتخاب و تاخت باز قامت دروغ‌ها

به زلزله که آیه آیه عمق لطف اوست و
جهنمی که ناشی از عشق و مهر دوست و
باد و خاک و خوابِ چشمِ شورِ اهواز 
مسافرت به شرط «تاسقوط پرواز»

به خرج جنگ و ننگ وجیب مردم از
نفس های بی‌نصیب مردم پس
سپرده‌های قرض و غرق اختلاس‌ها
به جرم تو که نعره داره این تقاص‌ها
قدم به سال نو که  حوّل حالنا
بجاهک اشفی اعدائنا
که کارگر  رگ زد 
باغ 
مُرد 
صدای تو  توی روزنامه داغ خورد
صدا سرکشیده شد در شیرهای باز نفت
صدا  که بریده شد، کسی باز رفت
کجا؟ 
روی مرزهای هرز  زن زیر  زور؟
زایمان آسمان در قعر گور؟
کجا، در خرابه‌های خشک هور؟
روی قبرهای مردم صبور؟
کجا نطفه‌های خشمِ سطلِ زباله‌ها 
و چاله‌های خون و اشکِ بیست ساله‌ها

ذِلالت اِضاله‌ها 
دلالت به ناله‌ها
و‌ رد خون  هم‌محلیان بر قباله‌ها
خیابان خمیده خسته از حمق نوچه‌ها
خدا به گل نشسته در عمق کوچه‌ها
سرنگ‌ها
 اوردوزها 
مثقالها
و قال الانسان ُ ما لَها

یا  مُحول الحال و الاِضْمِحلال
یا  لال و  یا حافظُ الرَجالُ المال
یا مُدبِرَالمَحال یا خالقُ الاضرار
@shahinnajafi
Read more
Loading...
. گاو ما ما مي کرد گوسفند بع بع مي کرد سگ واق واق مي کرد و همه با هم فرياد ميزدند حسنک کجايي…؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نيامده بود. حسنک مدت هاي زيادي است که به خانه نمي آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن ميکند او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود چسب ... .
گاو ما ما مي کرد گوسفند بع بع مي کرد
سگ واق واق مي کرد و همه با هم فرياد ميزدند حسنک کجايي…؟ شب شده بود
اما حسنک به خانه نيامده بود.

حسنک مدت هاي زيادي است که به خانه نمي آيد.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن ميکند
او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود چسب مو ميزند
موهاي حسنک ديگر مثل پشم گوسفند نيست، چون او موهاي خود را اتو ميکند.

ديروز که حسنک با کبري چت ميکرد، کبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.

کبري تصميم داشت حسنک را رها کند و ديگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود. پتروس هميشه پاي کامپيوترش نشسته بود و چت مي کرد.

پتروس ديد که سد سوراخ شده،
اما انگشت او درد مي کرد،
چون زياد چت کرده بود.
او نمي دانست که سد تا چند لحظه ي ديگر ميشکند.
پتروس در حال چت کردن غرق شد.

براي مراسم دفن او کبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود،

اما کوه روي ريل ريزش کرده بود.

ريزعلي ديد که کوه ريزش کرده اما حوصله نداشت.
ريزعلي سردش بود و دلش نميخواست لباسش را در آورد. ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله ى درد سر نداشت.
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد.
کبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.
خانه مثل هميشه سوت و کور بود.

الان چند سالي است که کوکب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد.

او حتي مهمان خوانده هم ندارد.
او حوصله ي مهمان ندارد.
او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سير کند.
ديگر تخم مرغ و پنير ندارد.

چون همه چيز گران شده است

او گوشت ندارد.
او آخرين بار که گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.
اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد.

چون کشور ما خيلي چوپان دروغگو دارد.

به همين دليل است که ديگر در کتابهاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

#طبیعت #سوییس #حقیقت_تلخ #کانال_تلگرام_قشنگستان
Read more
‏امروز یک خبری را که تیتر اصلی خبرگزاریها و نشریات مهم بین المللی اقتصادی بود توئیت کردم. خبر این ...
Media Removed
‏امروز یک خبری را که تیتر اصلی خبرگزاریها و نشریات مهم بین المللی اقتصادی بود توئیت کردم. خبر این بود: با کاهش ارزش لیر ترکیه در برابر دلار که تنها در سالجاری تقریبا نصف شده است، پول آفریقای جنوبی و روپیه هند نیز با کاهش مواجه شده اند. بنا به گزارش FT روپیه هند هشت درصد از ارزش خود را در برابر دلار از ... ‏امروز یک خبری را که تیتر اصلی خبرگزاریها و نشریات مهم بین المللی اقتصادی بود توئیت کردم.
خبر این بود: با کاهش ارزش لیر ترکیه در برابر دلار که تنها در سالجاری تقریبا نصف شده است، پول آفریقای جنوبی و روپیه هند نیز با کاهش مواجه شده اند. بنا به گزارش FT روپیه هند هشت درصد از ارزش خود را در برابر دلار از دست داده و دولت به امید حفظ قدرت آن ۲۳ میلیارد دلار به بازار تزریق کرده است.

هنوز زمان کوتاهی نگذشته بود که برخی پیام دادند که پس شما میخواهید توجیه کنید که ما نباید از وضعیتمان در ایران ناراضی باشیم.
واقعا فکر کردم با این طرز تلقی باید تمامی اخبار منفی و بد دنیا را سانسور کنیم چون بعضی فکر می کنند که میخواهیم به جامعه ایران پیام دهیم که فقط شرایط شما نیست که سخت است، همه جا مشکل دارند. صادقانه فکر می کنم این نشان از یک مشکل روحی در بخشی از مردم ما دارد، آنهایی که بعلت مشکلات همه چیز را در کشورشان سیاه می بینند و‌دچار نوعی افسردگی شده اند. آنها همه جای دنیا را جز کشور خودشان خوب و مناسب می بینند و خود را در جهنمی از مشکلات، غرق شده می یابند.
ما البته مشکلات معیشتی را درک می کنیم ولی آیا اینجوری خودمان را زودتر ازبین نمی بریم؟ چرا اینقدر باید شرایط خودمان را سیاه ببینیم که حتی تحمل شنیدن خبر بد از دیگر کشورها را هم نداشته باشیم.بله واقعیت است که کشورهای زیادی هستند که حتی مشکلات بیشتری از ما دارند. به اطراف خودمان نگاه کنیم. حتی به دیگر کشورهای دور نگاه کنیم.
بله ما در ایران با شرایط سخت اقتصادی روبرو هستیم اما خیلی ظرفیتهای بزرگی هم برای حل مشکلات و طی مسیر توسعه داریم.
مطمئن هستم که شما هم مثلا اگر جوانی در خانواده ی خود دارید که در مواجهه با مشکلاتی که با آن روبروست به ناامیدی و افسردگی مبتلا شده است، همین حرفها را خواهید گفت.
البته مشکلات هست اما امید هم هست، زندگی هم هست. بجای حل مشکلات آنها را به کوههای جابجا نشدنی تبدیل نکنیم.
بجای غم و غصه و از دست دادن روح امید و نشاط، به خودمان اعتماد کنیم. به اطرافیان خود روحیه بدهیم. دست به دست هم دهیم و این روحیه ناامیدی و این دید بد دیدن را از خود دور کنیم.
تا زندگی هست، تلاش هست و تا تلاش هست امید هست. اجازه ندهیم جادوی سیاه بدبینی و منفی نگری ما را تسخیر کند. درود بر شما
Read more
. نشسته بودم تنها در این خانه قدیمی کوچک، منتظر بودم که دخترک اولین روز پیش دبستانیش سپری شود و گوش ...
Media Removed
. نشسته بودم تنها در این خانه قدیمی کوچک، منتظر بودم که دخترک اولین روز پیش دبستانیش سپری شود و گوش بسپارم به تعریف کردنهایش؛ خواهر کوچکش خوابیده بود و من داشتم به خِشت خِشت این خانه نگاه میکردم و به حس مثبتی که از خانه های کاه گِلی میگیرفتم و غرق بودم در صدای کتاب جای خالی سلوچ از دلهره های مِرگان، از ... .
نشسته بودم تنها در این خانه قدیمی کوچک، منتظر بودم که دخترک اولین روز پیش دبستانیش سپری شود و گوش بسپارم به تعریف کردنهایش؛ خواهر کوچکش خوابیده بود و من داشتم به خِشت خِشت این خانه نگاه میکردم و به حس مثبتی که از خانه های کاه گِلی میگیرفتم و غرق بودم در صدای کتاب جای خالی سلوچ از دلهره های مِرگان، از عباس و عصبانیتهایش، از نبود سلوچ، از مظلومیت هاجر، از حاج سالم و پسرش؛ به راستی کجاست سلوچ؟؟
کتابش حال و هوای همین خانه ها را دارد حال و هوای افرادی که دیگر در این دنیا نیستند؛ حال و هوای بچگیهای پدربزرگم؛ از روزهایی که از گرسنگی، کارو زحمت بسیار و پول کم میگفت؛ حس میکنم باز پدربزرگم دارد خاطراتش را تعریف میکند و چه حس خوبیست.
.
یکشنبه دوم مهرماه ۹۶
.
#مهرماه #مهرماه_دوست_داشتنی #حس_خوب_زندگی #جای_خالی_سلوچ #معرفی_کتاب #محموددولت_آبادی #خانه_قدیمی #اولین_روز_پیش_دبستانی #دومین روزپاییزی #حس_خوب #کتاب_صوتی_گوش_کنیم
ممنونم عزیزه جان بخاطر پیشنهاد رادیوکتابدونی😊
Read more
Loading...
. <span class="emoji emoji1f534"></span> حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد! <span class="emoji emoji1f530"></span> حمید رسایی: گاهی یک حکایت به اندازه یک ...
Media Removed
. حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد! حمید رسایی: گاهی یک حکایت به اندازه یک کتاب به مخاطب پیام منتقل می کند. از جمله این که گفته اند: فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد ... تاریک بود، فکر کرد طلاست! طمع کرد، کاغذی را آتش زد تا سکه را ببیند؛ آتش کاغذ که روشنایی موقت برایش ... .
🔴 حکایت رفتار علی لاریجانی، روحانی و آن که در استخر غرق شد! 🔰 حمید رسایی: گاهی یک حکایت به اندازه یک کتاب به مخاطب پیام منتقل می کند. از جمله این که گفته اند:
فردی هنگام راه رفتن،
پایش به سکه ای خورد ... تاریک بود، فکر کرد طلاست!
طمع کرد، کاغذی را آتش زد تا سکه را ببیند؛

آتش کاغذ که روشنایی موقت برایش آورد،
دید زیر پایش فقط سکه ۵۰۰ تومانی است!
نگاهی به کاغذی که به آتش کشیده بود، انداخت.
دید چک پول 50 هزار تومانی را به آتش کشیده!

این حکایت زندگی خیلی هاست. آقایان به طمع گرفتن امتیاز از او و ایجاد گشایش اقتصادی و کسب آرای مردم و رسیدن به قدرت بیشتر، تمام مقدمات را برای تحمیل یک توافقنامه فراهم کردند، هر چه دلسوزان هشدار دادند، فریاد زدند، خون دل خوردند، در راس آنها هر چه رهبر انقلاب فریاد زدند، تذکر دادند، شرط گذاشتند و ... فایده نداشت.
دانش هسته ای را به آتش کشیدند، غرور ملی را خدشه دار کردند، استقلال کشور را پای لاشه ای به نام برجام که از همان ابتدا بوی تعفن اش به مشام می رسید، سوزاندند، برای رسیدن به هیچ! بله هیچ! اعتماد به آمریکا از ابتدا مشخص بود که نتیجه ای جز هیچ ندارد.

حالا هم در حال تکرار اشتباه اول هستند.
اعتماد به اروپا همانقدر غلط است که به آمریکا اعتماد کرد.
.
Read more
* با نسیم از غمت سخن گفتم زلف آشفت و رفت و طوفان شد قصه ات را به آسمان گفتم طاقتش طاق شد زمستان شد #رویا_ابراهيمى • یادمه ...
Media Removed
* با نسیم از غمت سخن گفتم زلف آشفت و رفت و طوفان شد قصه ات را به آسمان گفتم طاقتش طاق شد زمستان شد #رویا_ابراهيمى • یادمه اون قدیم ترها تو محله ی پدری یه میوه فروشی بود که هر هفته با گاری چوبی ش می اومد و با کلی تبلیغ میوه میفروخت و اکثر مواقع میوه هاش که عموما هم پرتقال بودند خشک و سرمازده از آب در می ... * با نسیم از غمت سخن گفتم
زلف آشفت و رفت و طوفان شد
قصه ات را به آسمان گفتم
طاقتش طاق شد زمستان شد
#رویا_ابراهيمى


یادمه اون قدیم ترها تو محله ی پدری یه میوه فروشی بود که هر هفته با گاری چوبی ش می اومد و با کلی تبلیغ میوه میفروخت و اکثر مواقع میوه هاش که عموما هم پرتقال بودند خشک و سرمازده از آب در می اومدند.... اما هفته ی بعد که دوباره سرو کله ش پیدا می شد و می دونست اهالی محل ممکنه دیگه ازش خرید نکنند ، از سر کوچه صداش رو مینداخت تو بلندگوی سفید و آبی ش و با یه لحنی که یه غلط کردم به خصوصی توش نمایان بود فریاد میزد: اینااااا اوناااااااا نییییییست ... اینااااا اوناااااااا نییییییست ........😅😁 و بازم اهالی محل فریب میخوردند و خرید میکردند و هفته ی بعد که مردم باز بهش اعتماد کرده بودند دوباره میوه های خشک و سرمازده ش رو می آورد و میفروخت .
گاهی فکر میکنم بعضی از ادم ها و جوامع گاهی درست شبیه همون میوه فروش محله ی پدری هستند .. خیلی وقت ها تو یه مقیاس کوچیک عاشقانه با یه وعده با یه مهربونی جزئی تمام بدی ها رو فراموش میکنیم و باور میکنیم که این اخرین بار بوده و قراره از فردا اتفاق های خوب بیافته .....
گاهی تو مقیاس بزرگتر جامعه مون به خودمون میگیم نه دیگه بدتر از این قرار نیست بشه ، این دیگه آخریش هست، دیگه اتفاق بد دیگه ای نمی افته حتما یه روز خوب میاد .. میجنگیم و می بخشیم و باور میکنیم اما ..... نمیدونم چقدر این خبرها صحت داره یا نه ولی شنیدم به خاطر عدم پرداخت پول برق کانکس هایی که برای زلزله زده ها ساخته شده بود، تو این سرما اداره ی برق تصمیم داره برق کانکس ها رو قطع کنه ... شنیدم همزمان با غرق شدن سانچی یه کشتی طلا در قم ساخته شده ... شنیدم قراره درس زبان انگلیسی از آموزش و پرورش ابتدایی حذف بشه ، شنیدم قراره بعضی از اتوبان های تهران به بخش خصوصی واگذار بشه و پولی بشن ، شنیدم مشکل آب خیلی خیلی جدی تر از اونیه که حتی فکرش رو بتونیم بکنیم ....شنیدم .... ■

راستش می دونی چیه ؟ من آدم عاشقی هستم، رگ و خون من به عشق آمیخته شده و به خاطر این عشق هربار تو ذهن کوچک خودم به اندازه قد خودم ، ادم ها و جوامع رو کودکانه میبخشم و میگذرم و باور میکنم و میگم یه روز خوب میاد هرچند که ......... لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست
#رویاابراهیمی

پ ن : همه ی کامنت ها رو با دقت و عشق میخونم ❤ خلاصه که خیلی دوستتون دارم❤
Read more
. مشکل ما آقازادها هستند... تفکر آقازادهاست ... #اشرافیگریست ... در بدترین شرایط اقتصادی ، #خودنمایی_آقازادها ، بلای جان انقلاب است ... بارها #مقام_معظم_رهبری تاکید کرده اند که از اشرافیگری دوری کنید تا درد مردم را بفهمید... مسئولی که غرق ثروت است نمیتواند #نداشتن را بفهمد ... ما ... .
مشکل ما آقازادها هستند...
تفکر آقازادهاست ...
#اشرافیگریست ...
در بدترین شرایط اقتصادی ، #خودنمایی_آقازادها ،
بلای جان انقلاب است ...
بارها #مقام_معظم_رهبری تاکید کرده اند که
از اشرافیگری دوری کنید تا درد مردم را بفهمید...
مسئولی که غرق ثروت است نمیتواند #نداشتن را بفهمد ...
ما سربازان ولایتیم و اگر لازم باشد
"انقلاب خمینی" را #حجامت میکنیم ...
والسلام
#خیبری
.
.
پ . ن :
اگه یه عده جون میدن ، یه عده هم پول میدن ؟؟ 😡
چشممون روشن !!!!!
یجوری حرف میزنه انگار ملت خدنگ ایشونن ..
.
🔴شما بفرما جون بده ، ما پولشو میدیم..😐😡
.
.
#قیام_علیه_آقازادهای_اشرافی
#لبیک_یا_خامنه_ای
#آقازاده
#اشرافیت
#مهدی_مظاهری
.
Read more
Loading...
. ديشب با مسافرها امشب مسافر بليطِ تك طرفه به سرزمين عجايب. سرزمينى كه هميشه هواش بوى ملودى هاى ...
Media Removed
. ديشب با مسافرها امشب مسافر بليطِ تك طرفه به سرزمين عجايب. سرزمينى كه هميشه هواش بوى ملودى هاى دلتنگى ميده. بوى لباسهاى كسى كه موهاش فراموشى مياره و اسمش تشنگى. بر عكسِ آليس كه غافلگير شد، من منتظرِ گردباد ام كه بياد جلوتر بالاى سقفِ اين ويسكى خونه و بكَنه ببره كجا با اين عجله حالا؟ ماشين ... .
ديشب با مسافرها
امشب مسافر
بليطِ تك طرفه به سرزمين عجايب. سرزمينى كه هميشه هواش بوى ملودى هاى دلتنگى ميده. بوى لباسهاى كسى كه موهاش فراموشى مياره و اسمش تشنگى. بر عكسِ آليس كه غافلگير شد، من منتظرِ گردباد ام
كه بياد
جلوتر
بالاى سقفِ اين ويسكى خونه
و بكَنه
ببره
كجا با اين عجله حالا؟ ماشين بيرون پاركه. فردا نياى جريمه ميكنن. با جرثقيل ميبرنش باغ وحش ماشينها. بعد بايد كلى پول بدى كه آزادش كنن
هر چى قسمت باشه
هر چى تو بخواى
چشمات رو ببند. تو تاريكىِ پشت پلك هات دنيا تموم ميشه و دوباره شروع
ديوارها دارن ميلرزن. بطرى ها جرينگ جرينگ ميخورن زمين
گردباد داره نزديك ميشه
هيشكى هم حواسش نيست اينجا
همه غرقِ رقص
محوِ چشمهاى يكديگه
اينجورى خوبه
فردا كه از خواب پا ميشيم هر كدوم يه جا افتاديم
بعضى ها روى ساحل، كنار خيابون، روى تختِ يك غريبه
و منم شايد دوباره در سرزمين عجايب
Read more
‎«« ماه مبارک رمضان »» ‎زندگی با بد و خوبش شکل یک بازیه اما ... ‎در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید . ‎_آقا این بسته نون چند؟!؟ ‎فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن! ‎پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت: ‎نمیشه کمتر حساب کنی؟!؟ ‎توی اون لحظه توقع شنیدن هر جوابی ... ‎«« ماه مبارک رمضان »»
‎زندگی با بد و خوبش شکل یک بازیه اما ...
‎در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید .
‎_آقا این بسته نون چند؟!؟
‎فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
‎پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
‎نمیشه کمتر حساب کنی؟!؟
‎توی اون لحظه توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که بشنوم !!!
‎نه، نمی شه !!!
‎ پیرمرد، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرد بسته ی نونو سر جاش گذاشتو از مغازه خارج شد!!!
‎ شیکستم...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم فقط نگاه کردم.
‎از نگاه غمگینش، فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
‎ ... ‎این مبلغ بینهایت ناچیزو پرداخت کردم !!!
‎به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نونو بهش برسون! از مغازه زدم بیرون.
‎پیرمرد به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شد، که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
‎چه حس قشنگی بود...
.
‎اون روز به نیمه رسید...
‎یه دختر بچه که تقریبا هفت تا هست سال داشت . ‎با لبخند به سمتم اومد
‎ازم فال میخری؟
‎ لپشو گرفتمو گفتم چند؟
‎_فالی دو هزار تومن
‎ کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
‎با ناراحتی بهش گفتم، اصلا پول ندارم!
‎با جوابی که ازش شنیدم، خودم بخاطره اتفاقی که امروز افتاد، داخله سوپر مارکتو می گم
‎توو خودم غرق شدم...
‎_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!!
‎ این جملش چند بار توی ذهنم بازخونی شد،
‎_یه فال مهمون من باشید !!! ‎از اینهمه تفاوت بین آدمها تعجب کردم .
‎ یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل
‎که صاحب یه مغازه ی لوکس توو خیابان ولیعصر نزدیکایه پارک ساعی داخله شهر تهران بود
‎از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت، درسته کارش بود، اما می تونست طوری رفتار کنه که حداقل پیرمرد توو خودش نشکنه و شاید با برخورد مناسب و یا با کلمات زیبا، طوری صحبت کنه که با شیکستن غرورش ( پیرمرد ) مغازرو ترک نکنه .
‎حالا یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم از دو هزار تومنش می گذشت شاید بخاطره سنش یا هر چیز دیگه، نمی دونم ...... ‎اما شاید این اتفاق های کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
‎"مرام و معرفت نه به سنه، نه به دارائی و نه به سطح سواد !!!
‎معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
‎ ‎ امیدوارم، از ته دلم می خوام و از خدای خودم، که صاحب قلب بزرگ دستش هیچوقت خالی نباشه که با قلب پاک و بخشندش دنیارو گلستون کنه.
‎دوستون دارم
‎علیرضا رحمانی🍂
Read more
جمعه بیست و یک آوریل<span class="emoji emoji1f352"></span>یه چند وقته این کازینو رو تو محله ما افتتاح کردن وهمونطور که توی عکس می بینیداسمش ...
Media Removed
جمعه بیست و یک آوریلیه چند وقته این کازینو رو تو محله ما افتتاح کردن وهمونطور که توی عکس می بینیداسمش کازینو گلد، یا کازینوی طلاس..گفتم برای اونایی که آشنایی ندارن یه توضیحی بدم درموردش...آقا کازینو برای مشروب و رقص و موزیک و اینحرفا نیست،..کازینو فقط برای قمار هست..البته خب مشروب و موزیک و زن ... جمعه بیست و یک آوریل🍒یه چند وقته این کازینو رو تو محله ما افتتاح کردن وهمونطور که توی عکس می بینیداسمش کازینو گلد، یا کازینوی طلاس..گفتم برای اونایی که آشنایی ندارن یه توضیحی بدم درموردش...آقا کازینو برای مشروب و رقص و موزیک و اینحرفا نیست،..کازینو فقط برای قمار هست..البته خب مشروب و موزیک و زن و اینحرفا هم توش هست، ولی کاربرد اصلی و علتی که مردم میرن کازینو برای قماره.. وقتی هم میری داخل انواع و اقسام میزهای ورق بازی،پوکر،بلک جک(که بهش تو ایران می گن بیست و یک)، یا میزهای رولت و ماشینهایی که بهشون «فرووت ماشین» میگن و وسایل و میزهای دیگه، و صدالبته یکعالمه دوربین که ملت رو چک میکنن که تقلب نکنن، منشی ها، منیجرها، دخترهایی که مشروب سرو میکنن و درنهایت ملت قمارباز که اطراف میزهای مختلف نشستن و بازی میکنن و تا خود صبح پول خرج میکنن و می بازن و می بازن و بازم می بازن و از رو نمیرن و بعضی ها هم تا آخر خط میرن و آس و پاس و مفلس از کازینو میندازنشون بیرون.البته این فضا توی کازینوهای مختلف کم و زیاد داره ولی فضای عمومی همین هست که تصویرش کردم..لامصب اینقدر هم این فضا و اتمسفر جذاب و گیرا و محو و غرق میشی که احتمال بقول معروف «قِسِر در رفتن» ش خیلی کمه و تا جیب و حساب بانکیتو خالی نکنن ولت نمیکنن و نمیای بیرون..حالا حساب بانکی هم هیچی، عادت و نیاز بهش پیدا کردن و شب های بعد و بعدتر هم رفتن و دست به هرکاری زدن برای تامین هزینه هاش و درنهایت اعتیاد بهش هست که وحشتناک و خانمان سوزه..برای همین هم توی دین اسلام قمار رو حروم کردن..اصلا توی انگلیس این اعتیاد به قمار/که از اعتیاد به الکل و مواد مخدر هم وحشتناکتره/یک معضل اجتماعی هست که حالا با اینکه زیاد هم همه گیر نیست ولی دولت و مدیا و جامعه هم به اونهایی که مبتلا هستن کمک هایی میکنن..من خودم ده پونزده سال پیش از روی فضولی که ببینم اون تو چه شکلیه یکی دوبار داخل یکی دوتاشون رفتم و هربار هم بیست پوند یا مثلا پنجاه پوند باختم، ولی راستشو بخواین از کازینو و از محیطش و آدمایی که اونجا بودن خوشم نیومد و همون بود که همون بود و دیگه هم هیچوقت نرفتم..⭐️برای آخر مطلب هم، حالا شاید ربطی نداشته باشه،ولی خیلی بامزه اس...یه جایی خوندم که یه نفر از ایران نوشته بود که اگر ما جوونها تو ایران، تو عمرمون نه کازینو و نه کاباره و نه بار و نه دیسکو و نه هیچکدوم از اینها رو ندیدیم و فرق شون رو هم نمیدونیم،درعوض تا دلتون بخواد مسجد و حسینیه و تکیه و اینحرفا رو دیدیم و تفاوتهاشون رو فهمیدیم و متخصص شونیم!!!😂😂 راست میگفت بی زبون
Read more
. در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛ _آقا این بسته نون چند؟ فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن! پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت: نمیشه کمتر حساب کنی؟!! توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛ _نه، نمیشه!! دوره گرد پیر، ... .
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛

_آقا این بسته نون چند؟

فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!

پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:

نمیشه کمتر حساب کنی؟!! توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛ _نه، نمیشه!! دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!

درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.

از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!

یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!

به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!

پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.

پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!

چه حس قشنگی بود... .

اون روز گذشت... شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛

دايي ازم فال میخری؟

با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟

_فالی دو هزار تومن!

داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!

با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!

و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم... _اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!! بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛

_یه فال مهمون من باش!! از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!

صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل

که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود

از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت

اما

یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت...... .

همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که "مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه "کاش صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن" .
🔴 لطفا جهت تعيين وقت و پرسش سوالات خود فقط با موبايل بنده تماس بگيريد ٠٩١٢١١١٥١٧٨
Read more
. پنجمین قاب ماه عسل 97.. . حس خوب این قاب .. . با گزارش تصویری و نوشتاری لحظه به لحظه ی این قاب هم ...
Media Removed
. پنجمین قاب ماه عسل 97.. . حس خوب این قاب .. . با گزارش تصویری و نوشتاری لحظه به لحظه ی این قاب هم همراه قبیله باشید.. . آقای شاهدی پدر فاطمه در ابتدا از برنامه ماه عسل و علیخانی تشکر کرد ، از قصه ی زندگی اش گفت:مسافرکشی می کردم قبل از ازدواج فاطمه هیج وقت جلوی خانواده م مصرف نمی کردم و بعد از ازدواج ... .
پنجمین قاب ماه عسل 97..
.
حس خوب این قاب ..
.
با گزارش تصویری و نوشتاری لحظه به لحظه ی این قاب هم همراه قبیله باشید..
.
آقای شاهدی پدر فاطمه در ابتدا از برنامه ماه عسل و علیخانی تشکر کرد ، از قصه ی زندگی اش گفت:مسافرکشی می کردم قبل از ازدواج فاطمه هیج وقت جلوی خانواده م مصرف نمی کردم و بعد از ازدواج فاطمه داشتم همه چی رو خراب می کردم و برای همین گذاشتم و رفتم
آغاز مصرفِ من از ۱۳ ۱۴ سالگی بود دایی مادرم مصرف کننده بود و من یواشکی از بساطش برمی داشتم و مصرف می کردم و پدرم مشروب می خورد و من با سرنگ مشروب از شیشه بر می داشتم و می خوردم،تا وقتی که ازدواج کردم و خانمم اصلا متوجه نشد و اولین بار از بوی داخل ماشین فهمید!
اما با وجود مصرفم حواسم به بچه ها بود و کم نمیذاشتم براشون
با دوستام پول روی هم میذاشتیم و موادِ صنعتی می خریدیم و مصرف می کردیم تا وقتی که شهرام(پسرم) از بین ما رفت،کسی که ستون و حامیِ من بود از دستم رفت کمرم شکست توی زندگیِ من انفجاری رخ داد و همه چی از هم پاشید و همسرم خیلی شرایط بحرانی رو تحمل می کرد اما من چون اجبار به مصرف داشتم به جای اینکه کنارشون باشم رهاشون کردم و رفتم ..
از عروسی دخترش گفت:شب عروسی دخترم مجلس رو ترک کردم تا مصرف کنم!
و آخرشب عروسی به دخترم گفتم تا اینجا من تونستم و بودم و از این به بعد دیگه خودتی و زندگیت و من نیستم ، بابا بی بابا! و من رفتم . ت
علیخانی پرسید: روزی که رها کردی و رفتی براتون مهم نبود چه بلایی سر دختر و همسرت میاد؟؟
_اصلا برام مهم نبود،غرقِ مواد شده بودم!

فاطمه از شرایط خونه بعد از ترک کردن پدر گفت:مادر به فامیل گفته بود خونه ما نیان چون خجالت می کشه و مرد نداریم تو خونه..
تا روزی که اثاث خونه مادرم رو ریختن بیرون و چند ماه مامان توی کانکس زندگی کرد و خبری از بابا نبود .
من خیلی سختی کشیدم و کسی نمی تونه درک کنه که چرا من نتونستم ول کنم و برم؛یک طرف بابا و طرف دیگه قضیه مادرم بود .
مادرم رو تهدید کردم که اگر بابا رو پیدا نکنی و برنگردونی من زندگیمو با همسرم بهم می زنم! مادرم رفت و بابا رو پیدا کرد خیلی التماس کرد و غرورشو شکوند اما بابا برنگشت! .
telegram.me/ehsanalikhanighabile
.
#احسان_علیخانی
#ماه_عسل
#ماهعسل
#ماه_رمضان
#رمضان97
#شبکه3
#افطار
#سحر
#ماه
#عسل
#احسان
#علیخانی
#تیتراژ
#تيتراژ_ماه_عسل
#بهنام_بانی
#مسیح
#ارش
#آرش
#مسیح_آرش
#مسیح_ارش
#روزبه_بمانی
.
#ehsanalikhani
#ehsan_alikhani
#asal
#mah_asal
#ramazan
#ehsan
#alikhani
#maheasal
#mahasal
Read more
هموطن عزیزم (!) وقتی اینجوری برای خرید یه ماشین صفر صف میکشی و خیلی چیزا اعم از انسانیت رو زیر پا میذاری ...
Media Removed
هموطن عزیزم (!) وقتی اینجوری برای خرید یه ماشین صفر صف میکشی و خیلی چیزا اعم از انسانیت رو زیر پا میذاری که فردا ایکس میلیون تومن گرونتر به هموطنت بفروشی تو زرنگ نیستی ... تو فقط یادت رفته که هممون سوار یه کشتی هستیم . اون محلی که تو نشستی متعلق به خودته ولی وقتی اون قسمتو سوراخ میکنی همه غرق میشن ... این ... هموطن عزیزم (!) وقتی اینجوری برای خرید یه ماشین صفر صف میکشی و خیلی چیزا اعم از انسانیت رو زیر پا میذاری که فردا ایکس میلیون تومن گرونتر به هموطنت بفروشی تو زرنگ نیستی ... تو فقط یادت رفته که هممون سوار یه کشتی هستیم . اون محلی که تو نشستی متعلق به خودته ولی وقتی اون قسمتو سوراخ میکنی همه غرق میشن ... این کارت به زودی گریبان خودت رو هم میگیره ... پول در بیار ولی نه به هر قیمتی ... #من_مسئولم
Read more
. امروز صبح بیدار شدم و رفتم سراغ مرور خاطرات سفرهایی که با مینا رفتیم، غرق شده بودم توی عکسها، انگار ...
Media Removed
. امروز صبح بیدار شدم و رفتم سراغ مرور خاطرات سفرهایی که با مینا رفتیم، غرق شده بودم توی عکسها، انگار دارم عکسهای یکی دیگه رو نگاه میکنم(تازگی عجیبی داشت) هر روز مطمئن تر میشم که زندگی ارزش یجا موندن رو نداره و باید سفر زیاد رفت، خوب گوش بدین ببینید چی میگم: محققا از ۱۰۰ نفر انسان پیر (نزدیک به مرگ) ... .
امروز صبح بیدار شدم و رفتم سراغ مرور خاطرات سفرهایی که با مینا رفتیم، غرق شده بودم توی عکسها، انگار دارم عکسهای یکی دیگه رو نگاه میکنم(تازگی عجیبی داشت) هر روز مطمئن تر میشم که زندگی ارزش یجا موندن رو نداره و باید سفر زیاد رفت، خوب گوش بدین ببینید چی میگم:
محققا از ۱۰۰ نفر انسان پیر (نزدیک به مرگ) سوال کردن که افسوس چی رو میخورن؟ اونا به صورت مشترک گفتن تنها حسرتی که دارن، حسرت کارهای نکرده ست، حسرت اینکه چرا ریسک پذیر نبودن.
دیشب رفتم خرید کنم از مغازه های محله، مغازه دار بهم گفت: کار لامذهب من جوریه که ۶ ماهه هیچجا نرفتم.
دیگه نشد بگم پس کار میکنی که چی بشه؟ که فقط بتونی زنده بمونی و خوراکی بخوری تا از گرسنگی نمیری؟ بعدش احتمالا در صبح یک روز بهاری جان به جان آفرین تسلیم کنی و تمام.
باید بریم و نترسیم، با زن و بچه ، تنها ، با پول کم ، با مریضی هایی که داریم، با هر بدبختی که داریم باید باید باید بریم سفر چون سفر رهامون میکنه از همه ی اینها حتی از سیاست و از هر چیزی.
دونه دونه این کلمات از ته قلبمه، امیدوارم درک کنید و به دلتون بشینه ♥️
#سفر #مسافرت
Read more
اسنادی از بی کفایتی دولت: روز غرق شدن کشتی سانچی وزیر بی کفایت نفت غذا خورده بود، آیا نباید در آن زمان ...
Media Removed
اسنادی از بی کفایتی دولت: روز غرق شدن کشتی سانچی وزیر بی کفایت نفت غذا خورده بود، آیا نباید در آن زمان مشغول خاموش کردن آتش کشتی میبود؟ در طول زمان سوختن کشتی ، تلگرام رفع فیلتر شد، دکل های نفت مشغول حفاری بودند، دانشگاه ها باز بوده و اساتید سر کلاس بودند، کارمندان بانک ها مشغول شمردن پول بودند، ... اسنادی از بی کفایتی دولت:
روز غرق شدن کشتی سانچی وزیر بی کفایت نفت غذا خورده بود، آیا نباید در آن زمان مشغول خاموش کردن آتش کشتی میبود؟

در طول زمان سوختن کشتی ، تلگرام رفع فیلتر شد، دکل های نفت مشغول حفاری بودند، دانشگاه ها باز بوده و اساتید سر کلاس بودند، کارمندان بانک ها مشغول شمردن پول بودند، نمایندگان در مجلس مشغول صحبت کردن بودند، چند تن از وزرای بی کفایت دولت صبح آن روز بعد از بیدار شدن از خواب جلوی آینه رفته و موهای خود را شانه کرده اند. آیا نباید تمام اعضای دولت و در کل تمامی نیروهای لشکری و کشوری مشغول خاموش کردن آتش میبودند؟ بی کفایتی تا کجا؟؟؟ طبق گزارشات رسیده رییس جمهور در طول این مدت بالغ بر ده بار به سرویس بهداشتی رجوع کرده ، این ننگ را چطور پاسخ می‌دهند؟آیا نباید مشغول خاموش کردن آتش میبود؟

سفیر ایران در چین در طول این چند روز لباس پوشیده بوده است؟ چطور ممکن است یک سفیر اینقدر بی کفایت باشد که در چنین شرایطی وقت خود را صرف لباس پوشیدن کند؟

تکاوران اعزامی به آب های چین موقع رفتن خداحافظی کرده بودند و بند کفش های خود را بسته بوده اند، آیا نباید اینها سریع تر به کشتی میرسیدند؟ بند کفش مهم تر است یا آتش سانچی؟ چطور این تکاوران بی لیاقت نفهمیدند.
#شانتاژ #استدلال #روحانی_برو #استعفا #دولت_تدبیر_و_امید_خائنین_به_وطن #دولت_تزویر_و_ریا #بی_کفایتی
اپیدمی بی عقلی تا چه حد میتونه در مردم و مسئولین یک کشور نفوذ پیدا کنه؟
واقعا وقتی دارید این هارو مینویسید خندتون نمیگیره؟ ای کاش مخالفت ، اعتراض و انتقاد هامون بوی منطق میداد. نمیفهمم سیستم گوارش چه ربطی به شقیقه داره؟
بعضیا فکر میکنن مثلا رییس جمهور خودش شخصا باید پاشه بره شلنگ آتش نشانی رو بگیره خاموش کنه یا مثلا خودش میره یه جایی یه مشت فیلتر هست بعد یه دونه یه دونه پیچ هاشو باز میکنه فیلتر هارو بر میداره؟
این مزخرفات چیه به هم میبافید و نمیگذارید اعتراض های صحیح و منطقی مشخص باشه؟
بسکه مزخرف میگید اگر کسی هم اعتراض و انتقادی ‌منطقی داشته باشه هیچ کجا شنیده نخواهد شد.
اگر نه عقل دارید نه اطلاعات نه قدرت تحلیل لطف کنید زبان به کام بگیرید تا دیگران سخن بگویند.
سهل انگاری شده ولی این چیزایی که شما به هم میبافید بیشتر طنزه.
Read more
بعله تولد عید شما مبارک <span class="emoji emoji2764"></span>???? آرزو میکنم شادی تو زندگی خودت همه دورا بریات اینقدر زیاد شه که توش غرق ...
Media Removed
بعله تولد عید شما مبارک ???? آرزو میکنم شادی تو زندگی خودت همه دورا بریات اینقدر زیاد شه که توش غرق شی و راحت از پس مشکلاتت در بیایی آرزو میکنم جیبات پر پول باشه تا این گرونی و تحریما شرمنده هیچ کس نشی آرزو میکنم نیمه گمشده ات پیدا شه آرزو میکنم باعشقت ه بعله تولد عید شما مبارک ❤???? آرزو میکنم شادی تو زندگی خودت همه دورا بریات اینقدر زیاد شه که توش غرق شی و راحت از پس مشکلاتت در بیایی آرزو میکنم جیبات پر پول باشه تا این گرونی و تحریما شرمنده هیچ کس نشی آرزو میکنم نیمه گمشده ات پیدا شه آرزو میکنم باعشقت ه
. . . از خود سوال می کنم آیا آنان که در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند کارگران مرگند؟ آنان که ...
Media Removed
. . . از خود سوال می کنم آیا آنان که در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند کارگران مرگند؟ آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند کارگران زیبایی؟ و من که شاعرم من که سطر به سطر در هر شعر خودم را تنهاتر می کنم کارگر تنهایی ام؟ آیا آنان که خانه نشین زندان اند کارگران آزادی بوده اند و کارگردان ... .
.
.
از خود سوال می کنم
آیا آنان که
در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند
کارگران مرگند؟

آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند
کارگران زیبایی؟

و من که شاعرم
من که سطر به سطر در هر شعر
خودم را تنهاتر می کنم
کارگر تنهایی ام؟

آیا
آنان که خانه نشین زندان اند
کارگران آزادی بوده اند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازی می کند؟! چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنه ایم
و به هر قیمتی
و در هر کجا
کارگران مشغول کارند.

#محسن_بیدوازی

آقایان غرق در پول و قدرت و کارگران بیکارند
Read more
معلّمی که با فراموشی طفولیّت و جهالت خویش، چوبِ حماقت و #كج_فهمی روی شاگرد میکشد؛ والدینی که به ...
Media Removed
معلّمی که با فراموشی طفولیّت و جهالت خویش، چوبِ حماقت و #كج_فهمی روی شاگرد میکشد؛ والدینی که به بهانه مصلحت ، به هر دليل مانع رشد طبيعي فرزندان خویش میشوند؛ مدیرانی که در بحبوحه کار و ازدحام #تصمیم، براحتی اقدام به تعدیل می کنند؛ و خصوصا رهبرانی که در #قدرت و شوکت، دست به اقدامات فرا ملي و عموما ... معلّمی که با فراموشی طفولیّت و جهالت خویش، چوبِ حماقت و #كج_فهمی روی شاگرد میکشد؛

والدینی که به بهانه مصلحت ، به هر دليل مانع رشد طبيعي فرزندان خویش میشوند؛

مدیرانی که در بحبوحه کار و ازدحام #تصمیم، براحتی اقدام به تعدیل می کنند؛

و خصوصا رهبرانی که در #قدرت و شوکت، دست به اقدامات فرا ملي و عموما برعلیه منافع و #مصالح_ملت می زنند.

اینان همه غرق در نعمت درکی از نقمت ندارند،
در کِبَر سنّ و افتادگی، پختگی و #تقوا برخ میکشند؛
در اوج سیری باد در گلو، گشنگی تجویز می کنند؛
در ازدحام طمع و پول پرستی، #قناعت و #زهد نسخه میدهند؛
در عین #قدرت و #خودکامگی فردی، #ذلّت اجتماعی دستور میدهند.
این موجودات اگر مَردَند ایّامی چون،
#شاگرد بی عار، #فرزند بی یار، #کارمند بی کار و #رعیت بی نان بسر برند، بینیم بعد از این فقر و فقدان، چگونه با طمئنینه و متانت، ژست های #روشنفکری و #مشت_گره_کرده #سخنوری می کنند.

#بصیرت یعنی #فهم همه جانبه، درکی عمیق و نگاهی نافذ، نه هرآنچه متنعّمین بر اریکه #قدرت و مَسندِ زور، با توهّمِ خیر و صلاح، مرقوم فرموده اند.

#زير_پوست_اين_شهر #اتلاف_منابع #فرصت_سوزي #هزينه_فرصت
#اخلاق
#معضلات_اجتماعي
#فقر #فساد
#رانت #رفاه #فاصله_طبقاتي #شكاف_اجتماعي
Read more
. فرزندِ هنوز به دنیا نیامده‌ام سلام. امروز در روزنامه خبر جالبی خواندم. ماجرا از این قرار بود که ...
Media Removed
. فرزندِ هنوز به دنیا نیامده‌ام سلام. امروز در روزنامه خبر جالبی خواندم. ماجرا از این قرار بود که دزدی با تعداد زیادی کبوتر دستگیر می‌شود. ماموران کلانتری برای پیگیری پرونده نیاز به شاکی داشتند اما کسی از صاحب کبوتران اطلاعی نداشت؛ لذا تصمیم می‌گیرند به پای یکی از کبوترهای جَلد، کاغذی ببندند ... .
فرزندِ هنوز به دنیا نیامده‌ام سلام. امروز در روزنامه خبر جالبی خواندم. ماجرا از این قرار بود که دزدی با تعداد زیادی کبوتر دستگیر می‌شود. ماموران کلانتری برای پیگیری پرونده نیاز به شاکی داشتند اما کسی از صاحب کبوتران اطلاعی نداشت؛ لذا تصمیم می‌گیرند به پای یکی از کبوترهای جَلد، کاغذی ببندند با این نوشته که «به فلان کلانتری مراجعه کنید» و سپس رهایش کنند تا صاحبش را پیدا کند. این خبر بدجوری ذهنم را به خود مشغول کرد. واقعا چه چیزهایی از من دزدیده شده و یا گم کرده‌ام؟ نهایتا به یک کلمه رسیدم: «خوشبختی». غرق در رویاپردازی شده بودم و به ابعاد مختلف خوشبختی فکر می‌کردم: مثلا من و برادر بیلزریان کنار هم، کشتی تفریحی و سایر امکانات رنگارنگ رفاهی، پول، آرامش، امنیت، شغل پردرآمد، تیروئید پرکار (شرمنده‌ام، خوشبختی خیلی ابعاد گسترده‌ای در ذهنم ندارد) و غیره. در همین افکار بودم که پرنده بزرگی پشت پنجره اتاقم نشست. مقداری نان خشک پشت پنجره قرار دادم تا بخورد اما بدون واکنش خاصی فقط نگاهم کرد. پرسیدم: جان؟ گفت: «نون خشک جلوی من میذاری؟ من اندازه هیکلت ...». کلامش را قطع کردم و گفتم: «چته؟ توقع نداری شیشلیک جلوت بذارم که!» گفت: «شیشلیک؟ من اندازه هیکلت... «دوباره صحبتش را قطع کردم و گفتم: «تو دیگه چه پرنده‌ای هستی؟ چرا بی‌اعصابی انقدر؟» گفت: «هما». گفتم: واقعا؟ گفت: «آره». در حالی‌که درِ اتاقم را آهسته می‌بستم به او اشاره کردم که بیاید داخل. با عصبانیت گفت: «همای سعادت ابله!» خودم را جمع و جور کردم و گفتم: «خب پس کلا اشتباه اومدی عزیزم، زنگ بالاییا رو بزن». گفت: «هیچ وقت حافظه درستی نداشتی. تو صاحب منی. من رو ازت دزدیدن. کلانتری دزد رو دستگیر کرده. حالا هم من رو فرستادن که تو رو به عنوان شاکی ببرم». گفتم: “یعنی تو مال منی؟” گفت: «آره». گفتم: «یعنی خوشبختی تو دستامه؟» گفت «آره دیگه». گفتم: «عااااشقتم هماجون، توام منو دوست داری؟»گفت: «آره عزیزم». گفتم: «چقدر؟» گفت: «اندازه هیکلت ...». منقارش را گرفتم و گفتم: «نمی‌خواد ابراز علاقه کنی؛ زودتر بریم!».
.
روبروی ريیس کلانتری نشسته بودم. با عصبانیت نگاهم می‌کرد. گفتم: «چیزی شده؟ هماجان کاری کرده؟ رو سیم برقی نشسته که زیرش ماشین پارک بوده؟» باز هم چیزی نگفت. فقط احساس می‌کردم هرلحظه عصبانی‌تر می‌شود‌. ادامه دادم: «رو سیم برقی نشسته که زیرش آدم بوده؟ آخه نه که یه کم جثه‌اش بزرگه،...» ريیس گفت: «بسه دیگه تمومش کن». گفتم: «قربان شما خودتون گفتید بیام اینجا واسه شکایت از کسی که همای سعادتم رو دزدیده». گفت
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
کلاس دوم راهنمایی بودم با پول هایی که خیلی وقت بود پس انداز کرده بودم یک ساعت مچی خریدم. ساعت کامپیوتری ...
Media Removed
کلاس دوم راهنمایی بودم با پول هایی که خیلی وقت بود پس انداز کرده بودم یک ساعت مچی خریدم. ساعت کامپیوتری تازه مد شده بود ، بند و صفحه ی ساعت سیاه بود و در نوع خودش ساعت خوبی بود و به قول معروف_ جنس خوبی هم داشت_ .آن شب برای نخستین بار در زندگی دوست داشتم زود صبح شود و من ساعت جدیدم را به دست بیندازم و راهی مدرسه ... کلاس دوم راهنمایی بودم با پول هایی که خیلی وقت بود پس انداز کرده بودم یک ساعت مچی خریدم. ساعت کامپیوتری تازه مد شده بود ، بند و صفحه ی ساعت سیاه بود و در نوع خودش ساعت خوبی بود و به قول معروف_ جنس خوبی هم داشت_ .آن شب برای نخستین بار در زندگی دوست داشتم زود صبح شود و من ساعت جدیدم را به دست بیندازم و راهی مدرسه شوم ، خوب به یاد دارم که آستین هایم را بالا می بردم و سعی می کردم در ناحیه ی زیر بغل آستین بالا آورده شده را نگه دارم تا هم طبیعی جلوه کند و هم ساعت خوب پیدا باشد همچون چوب خشک شده بودم دست هایم را جز در مواقع ضروری تکان نمی دادم مبادا آستین پایین بیاید. ترفندم کار ساز شد . داخل صف که ایستاده بودم یکی از دخترهای پر شر و شور کلاس که برای کنترل کردنش مسئول صف و انتظامات مدرسه اش کرده بودند جلو آمد و در حالی که نگاهش به دست چپم بود گفت: عجب ساعتی خریدی! اُه اُه، از این کامپیوتری ها ی جدیدِ حتما کلی پول بالاش دادی!
من که از شدت ذوق داشتم به جنون می رسیدم با لبخندی مستانه گفتم: تازه خریدم قابلی ندارد.
دختر، یکی از دوستهایش را صدا زد و ساعت را نشانش داد و کلی با هم در وصف زیبایی آن گفتگو کردند و من هم غرق در حس رضایت چشم می چرخاندم تا ببینم کس دیگری هم برای دیدن ساعت به ما می پیوندد یا نه. حتی همین حالا که می نویسم حس شیرین آن لحظه را خوب به خاطر می آورم هرچند چندان دوامی نداشت .

ادامه دارد
Read more
موبایل ِ آقای کت‌شلواری طوسی ِ اتوکشیده‌ی دولتی‌طور اپل بود، سوار که شدم تماس گرفت با جایی و گفت: به ...
Media Removed
موبایل ِ آقای کت‌شلواری طوسی ِ اتوکشیده‌ی دولتی‌طور اپل بود، سوار که شدم تماس گرفت با جایی و گفت: به آقای... بگویید یک ستون سوم هم به جدول اضافه کند و .... فکرکردم مدیر بی‌سواد دستور بده حتما من هم باید نفر سوم را حساب کنم که این پشت بهم نچسبیم! سرم را کردم توی گوشی که مسافر جلو پیاده شد و مدیر رفت جلو ... موبایل ِ آقای کت‌شلواری طوسی ِ اتوکشیده‌ی دولتی‌طور اپل بود، سوار که شدم تماس گرفت با جایی و گفت: به آقای... بگویید یک ستون سوم هم به جدول اضافه کند و ....
فکرکردم مدیر بی‌سواد دستور بده حتما من هم باید نفر سوم را حساب کنم که این پشت بهم نچسبیم!
سرم را کردم توی گوشی که مسافر جلو پیاده شد و مدیر رفت جلو نشست و کرایه را پرسید.
راننده گفت: ۳۵۰۰
مدیر گفت: چهارتومن نیست؟!
راننده تعجب کرد، مدیرعزیز شروع کرد خاطره گفتن: من اگر پانصدتومان باقی پولم باشد به راننده برمی‌گردانم که بعدا مشکلی سر پول خورده نداشته‌باشد، نوجوانی چندباری دعوا سر پول خورده را دیدم و برایم ناراحت کننده‌بود.
.
#غرق_در_قضاوت
#روزمرگی
#تاکسی_نوشت
Read more
هیچ نمیشود گفت ، فقط میشود مُرد تو نگاه اون دوتا بچه بعد از گرفتن پول و سواد این آدم که میگه شهر بلوچستان ! و البته جواب سوال شما خیر است ، ایشون آقازاده نیست ، به دولت وصل نیست ، فرزند فلان سفیر هم نیست . ( تا آنجا که ما میدانیم ) . صرفا خواننده است که صندلی های کنسرتش با پول بلیط من و شما پر میشود . وصلش کنید ... هیچ نمیشود گفت ، فقط میشود مُرد تو نگاه اون دوتا بچه بعد از گرفتن پول و سواد این آدم که میگه شهر بلوچستان ! و البته جواب سوال شما خیر است ، ایشون آقازاده نیست ، به دولت وصل نیست ، فرزند فلان سفیر هم نیست . ( تا آنجا که ما میدانیم ) . صرفا خواننده است که صندلی های کنسرتش با پول بلیط من و شما پر میشود .
وصلش کنید به لندکروز سواری که پلیس راهنمایی را کتک میزد،وصلش کنید به مردمی که بار کامیون چپ کرده را غارت کردند ، وصلش کنید به تاکسی فرودگاه مهرآباد که از آزادی تا ونک ، پنجاه هزار تومان میگیرد و وصلش کنید در نهایت به خود من که به تنهایی جامعه را غرق در فساد کردم و هشتاد میلیون و خورده ای فرشته را اذیت میکنم .
نتیجه گیری اخلاقی هم ندارد ، اخلاق سالهاست از مملکت ما رفته . موقت خواهد بود و پاک میشود به سرعت . نیاز بود عصبانیتم را خالی کنم .
Read more
سلام دوستان عزيزم اين هم از برش خورده كيك پلنگى پست قبل ، گفتم حالا كه خدمت رسيدم يه ريزه هم دلنوشته ...
Media Removed
سلام دوستان عزيزم اين هم از برش خورده كيك پلنگى پست قبل ، گفتم حالا كه خدمت رسيدم يه ريزه هم دلنوشته بنويسم براتون اميدوارم بپسندين ، روزها خيلى سريع مى گذشتند و خانواده هر دو طرف مهياى عروسى ميشدن، عروسى قرار بود منزل خواهر همسرجان كه خيلى بزرگ بود گرفته بشه، خانمها داخل خونه و آقايون تو ... سلام دوستان عزيزم
اين هم از برش خورده كيك پلنگى پست قبل ، گفتم حالا كه خدمت رسيدم يه ريزه هم دلنوشته بنويسم براتون اميدوارم بپسندين ،
💚💚💚💚
روزها خيلى سريع مى گذشتند و خانواده هر دو طرف مهياى عروسى ميشدن،
عروسى قرار بود منزل خواهر همسرجان كه خيلى بزرگ بود گرفته بشه، خانمها داخل خونه و آقايون تو حياط ،
اون وقتها اينجورى بود كه اصلا در اينگونه موارد از عروس سوال نميكردن كه دوست دارى عروسى رو كدوم سالن يا هتل برگزار كنيم، عروس فقط اگه خطش خوب بود ميدادن كارتهاى عروسى رو تند و تند پر كنه،
بيشتر اقوام پدرم عروسيشون رو تو خونه و يا سالن چلوكبابى جشن ميگرفتن، و اينكه رسم داشتن پول جمع كنند،
يعنى بعد از شام عروسى موقع خداحافظى يه نفر دم درسالن پشت ميز مى نشست و دفتر و دستكى داشت، پدر يا بزرگتر هر خانواده مبلغى پول بابت هديه به صندوق عروسى كمك ميكردند و فرداش هم كه پاتختى بود خانمها يه كادو از قبيل ساعت، سماور ، ظروف بلور و ازين جور خرت و پرت ها ميزدن زير بغلشون و ميرفتن مراسم پاتختى،
هر چى ميوه و شيرينى از عروسى مونده بود ميخوردن و اونقدر ميرقصيدن و پا ميزدن تا نفسى براشون باقى نمونه،
همه اينها با اونچه كه من براى ازدواجم تصورش رو ميكردم فرق داشت،
من يه مراسم خلوت و شاعرانه تو يه باغ زيبا رو دوست داشتم ، دوست داشتم روى ميزها با گل و شمع تزيين بشه و موزيك زنده ،،،،،
زهى خيال باطل
تازه تا همينجاشم خوشحال بودم كه فرزند دختر خانواده هستم و تو عروسى دختر اقوام پدرى ام پول جمع نميكنندو آبرومون حفظ ميشه،
پدرم هر عروسى كه ميرفت و به صندوق عروسى پول پرداخت ميكرد وقتى ميديد مادرم ميگه اين چه رسم بديه شماها دارين در جواب ميگفت اتفاقا خيلى هم رسم خوبيه اونموقع كه تو عروسى پسرت، آقا زاهد كلى پول جمع شد متوجه محسنات اين رسم ميشى ، فاميلاى ما اتحاد دارن اينكار اتحادمون رو نشون ميده، هر وقت اينو ميگفت ياد اتحاد جماهير شوروى ميوفتادم و خنده ام ميگرفت ، ولى مادر هميشه ميگفت من اگه عروسى زاهد زنده بودم نميزارم با اين رسم هاى مسخره اتون آبروريزى راه بندازين ،
پدر به تبعيت از رسوم فاميلهاشون اون زمان يه رسم ديگه هم داشتند كه من از همه جا بيخبر كه اكثر اوقات غرق در رمانهاى ر. اعتمادى بودم نميدونستم كه قراره تو عروسى من اين رسم رو بجا بيارن و اون هم رسم شير بها بود،
يعنى اگر پدرى شيربها نميگرفت يا كمتر از مظنه حساب ميكرد فاميلها ميگفتن اين چه كارى بود كردى چرا رسم رو زير پا گذاشتى، خلاصه هر چى بيشتر بهتر.....
پى نوشت: اصلا شماها ميدونين شير بها چى هست؟؟؟
Read more
: بازیکنان کلمبیا در یک صف و آمریکایی ها در صف دیگر با دستان به هم زنجیر شده وارد مستطیل سبز شدن عرق روی پیشانی بازیکنان کلمبیا قبل از بازی از گرمای هوای دیوانه کننده آمریکا نبود و تنها یک دلیل داشت ترس و دلهره چهره رنگ پریده بازیکنان کلمبیا حاکی از تهدیدات قبل از مسابقه توسط باندهای بزهکاری بود ... :
بازیکنان کلمبیا در یک صف و آمریکایی ها در صف دیگر با دستان به هم زنجیر شده وارد مستطیل سبز شدن
عرق روی پیشانی بازیکنان کلمبیا قبل از بازی از گرمای هوای دیوانه کننده آمریکا نبود و تنها یک دلیل داشت
ترس و دلهره
چهره رنگ پریده بازیکنان کلمبیا حاکی از تهدیدات قبل از مسابقه توسط باندهای بزهکاری بود ، باندهایی که سود خوبی از برد کلمبیا قرار بود نصیبشان شود
سوت داور شروع کننده مرگ و زندگی بود
دقیقه ۳۵ امریکا تدراک یک حمله را میکند
یک پاس عمقی کم جون از چپ بروی نقطه پنالتی... دستپاچگی ”آندرس اسکوبا” و تکل بی موقع و یک گل بخودی و آواری سنگین بر سر اسکوبای ۲۷ ساله
این یک گل بخودی نبود
او حکم قتل خودشو امضا کرد
یک خشاب کامل دست نخورده برای آندرس کنار گذاشته شد
هر قدر که به آخر بازی نزدیک میشدیم نفس های اندرس بریده بریده میشد
سوت پایان همانند تقه قاضی بروی میزش بود
ختم جلسه و اشد مجازات!!
سکانس آخر شلیک ۱۲ گلوله پیاپی و فریاد گل گل گل قاتل که جسم اسکوبار را غرق در خون کرد پوکه های خالی با برخوردشون به زمین سمفونی مرگ را در کوچه های تاریک به غم انگیز ترین حالت ممکن سر داد
آری اینجا کلمبیاست
سرزمین کوکایین های ناب که برای هر گرمش خونهای زیادی ریخته میشود
شاید مرگ آندرس در کنار فریادهای رشید یکینی جزو تلخ ترین لحظات و خاطرات جام های جهانی باشد
کاش اسکوبار قصه ما همانند هم نام معروف خودش انقدری پول داشت که بعد از برگشت به کشورش آزادانه شاهد بالا بردن جام توسط دونگا بود.
Read more
. <span class="emoji emoji1f496"></span> فال امروز حافظ شنبه سوم شهریور ماه یکهزار وسیصدو نودو هفت.<span class="emoji emoji1f496"></span> ⚘-----------------------------⚘ <span class="emoji emoji2666"></span>️چند ...
Media Removed
. فال امروز حافظ شنبه سوم شهریور ماه یکهزار وسیصدو نودو هفت. ⚘-----------------------------⚘ ️چند کلمه برای آنهایی که امروز تولدشان است️دوست عزیزی که سوم شهریور ماه به دنیا آمده ای، تولدت مبارک! انشاءالله عمری طولانی و باعزت داشته باشید. "تولد" تنها روزیست؛ که مادر با گریهای نوزادش ... .
💖 فال امروز حافظ شنبه سوم شهریور ماه یکهزار وسیصدو نودو هفت.💖 ⚘-----------------------------⚘
♦️چند کلمه برای آنهایی که امروز تولدشان است♦️
♦️دوست عزیزی که سوم شهریور ماه به دنیا آمده ای، تولدت مبارک! انشاءالله عمری طولانی و باعزت داشته باشید. "تولد" تنها روزیست؛ که مادر با گریهای نوزادش لبخند میزند.
🌹شما شخصی جاه طلب، سخت کوش، باهوش، موقر و سخاوتمند هستید. شما از وقت گذراندن با دوستان خود و رفتن به جاهای جدید لذت می برید. شما خیلی راحت می توانید دیگران را به خود جذب کنید و به همین دلیل هم دوستان زیادی دارید. با این همه باید روی صفات منفی خود که غرور، تنبلی و کمی دروغگویی بخشی از آنها هستند کار کنید. از لحاظ سلامتی خوشبختانه با هیچ مشکل خاصی مواجه نخواهید بود و می توانید با خیال راحت و البته بدون زیاده روی، هر چه دلتان می خواهد را بخورید. اگر در زمینه ی تجارت فعالیت دارید امسال موفقیت های زیادی را برای شما به همراه خواهد داشت. وضعیت اقتصادی شما به میزان قابل توجهی بهبود پیدا خواهد کرد و به لطف سرمایه گذاری های گذشته و یا میراثی که به دست می آورید به ثبات مالی دست خواهید یافت. در مورد مسائل کاری خود با دیگران صحبت نکنید و رازهایتان را مخفی نگه دارید. از پول قرض گرفتن و یا قرض دادن به دیگران تا جای ممکن خودداری کنید. شاید حقوقتان آن قدرهایی که خودتان انتظار دارید افزایش پیدا نکند، اما موقعیت کاریتان بدون شک بهتر خواهد شد. از لحاظ عاطفی با مشکل خاصی مواجه نخواهید بود، اما ممکن است گاهی احساس کنید طرف مقابلتان نسبت به شمابی تفاوت است. او را غرق در عشق و محبت کنید تا در مقابل او هم با شما همین رفتار را داشته باشد. شهریور، آبان، دی و فروردین بهترین ماه های سال خواهند بود.
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
Photo By Herb Ritts ادامه پست قبل اگر ما به دنبال تمام یک مکمل هستیم و میخواهیم با او وقت صرف کنیم و ...
Media Removed
Photo By Herb Ritts ادامه پست قبل اگر ما به دنبال تمام یک مکمل هستیم و میخواهیم با او وقت صرف کنیم و عمری را چه کوتاه و چه بلند بگذرانیم بهتر است به ویژگی های دیگری نیز توجه کنیم چشم هایمان از انچه که به ما نزدیک تر است بسته است و به هر چه که دور و رویاییست باز! ایده ال های ما کوچک و کوچک تر میشود و بیشتر ... Photo By Herb Ritts
ادامه پست قبل
اگر ما به دنبال تمام یک مکمل هستیم و میخواهیم با او وقت صرف کنیم و عمری را چه کوتاه و چه بلند بگذرانیم
بهتر است به ویژگی های دیگری نیز توجه کنیم
چشم هایمان از انچه که به ما نزدیک تر است بسته است و به هر چه که دور و رویاییست باز!
ایده ال های ما کوچک و کوچک تر میشود و بیشتر صفات لذت بخش انسانی را از یاد میبریم
اینکه بدن و زیبایی بدن و تیپ و موقعیت عالی تمام موضوعیت شده است، به ریشه های غریبی باز میگردد، ریشه هایی که از داشته های زیاد و نداشته های بسیار سخن میگوید!
هم اکنون فکر کنید، اخرین کسی را که به شدت چشمتان را گرفته بود را چگونه توصیف کرده اید
همانی که میخواهید با او باشید!
نه صرفا جاست فرند و معلم و همسایه و دوست و فامیل! که بگویید خیلی پسر گلی هست و خیلی دختر خانمی هست ولی عمرا شما با او خلوت کنید!
چون خوبیش را بیشتر یک ویترین میبینیم که روزی که کارمان افتاد کمکی کند و صرفا یک ادم خنثای نیک صفت بدانیمش!
پس با ذات خود صادق باشیم
از او به دوستانمان چه گفتیم؟
ایا بلدیم که از سکوت کسی لذت ببریم؟ (یا حوصله سر بر است)
ایا بلدیم غرق در کلمات زیبا و نحوه بیان عجیبش شویم؟ (یا میگویید ای بابا نون کجاست)
ایا توانایی داریم که از همراهی پیاده روی های طولانیش (غیر از باشگاه انقلاب) لذت ببریم؟ (یا ای بابا الان فقط باید بنز اسکورتی باشد و مارا همه جا ببرد)
اینها بدیهیات فراموش شده است
داستان های کوچکی که دیگر کمتر از زبان مادران متولد دهه اواخر 50 و شصت برای فرزندان خوانده میشود!
اینها صفاتیست که در تمام دنیا هنوز جذاب است
کسی نمیگوید پول و زیبایی و سکسی بودن چیز بدیست(متنفرم از واضح گویی)
اما هزاران ری اکشن و جذابیت هاییست که نادیده گرفته میشود
روابطی که بر پایه چند رکن کلیشه ای و حتمی شکل بگیرد قطعا زود تمام میشود
کمی اسیر جو حاکم نشویم
میتوانیم این بدن را حمل کنیم
دوستش داشته باشم
برایش تلاش کنیم
اما مهارت دیدن همه لذات را فراگيريم!
ببینیم!
هنوز اشپزی کسی، رقصیدن بانویی، بغض مردی، تلاش جوانی، استرس لحظه ای، و تکان خوردن های پایی جذاب است
اگر با چشم دل بنگریم
با خود فکر کنید که از همین امشب چگونه طرف های مورد علاقه خود را بررسی کنید
همه چیز در جزییات جذاب مخفیست
اگر کمی سلیقه های کلیشه ای مسخره را کمی شوخی بگیرید همه چیز حل است!
میتوانید عکاسانه دید بزنید و تیک بزنید و عاشق شوید
کافیست از رقص انگشتان یک پیانیست شروع کنید، قطعا جذاب تر از عینک مارک دار پشت ماشین است

کافیست بخواهید!
مرسی که میخوانید!

امیر شمس

@amirshamsofficial
Read more
• بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، ...
Media Removed
• بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم. از پیر شدن میترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتارهایمان این چنین جنون آساست؛ و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن.. آخرین راز ...
بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم. از پیر شدن میترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتارهایمان این چنین جنون آساست؛ و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن..
آخرین راز شاد زیستن
#اندرو_متیوس

#ax_matn
#akkasan
#minimalha
#axnegar
#axemrooz
#aks_baran
#ag_minimal
#aksee_khas
#aksdastan
#pic_poem
#photoofday
#photogram35
#ak_30
#irshot
#ir_aks
#lenspersia
#iranphotowalk
#tah_khiar
#globe_portraits
#streetphotographi
#ایرانگردی
#negah_honari
#photo_impression
#streetphotographersmagazine
#streetphoto_iran
#streetphotographers
#spicollective
Read more
کودکی آن ورِ دنیامرده وطنم‌سوگ‌وعزامیگیرد کودک هموطن من درسیل درسکوت خبری میمیرد سیل در غرب ...
Media Removed
کودکی آن ورِ دنیامرده وطنم‌سوگ‌وعزامیگیرد کودک هموطن من درسیل درسکوت خبری میمیرد سیل در غرب کشور به ویژه استان های ایلام و لرستان خسارات بسیاری برجاگذاشت و خانواده هایی را نیز عزادار کرد.آدرینا فرزند خانواده ای سه نفره است که هر سه در سیل شهرستان کوهدشت لرستان جان باختند.به خانواده های ... کودکی آن ورِ دنیامرده
وطنم‌سوگ‌وعزامیگیرد
کودک هموطن من درسیل
درسکوت خبری میمیرد
سیل در غرب کشور به ویژه استان های ایلام و لرستان خسارات بسیاری برجاگذاشت و خانواده هایی را نیز عزادار کرد.آدرینا فرزند خانواده ای سه نفره است که هر سه در سیل شهرستان کوهدشت لرستان جان باختند.به خانواده های داغدیده تسلیت میگوییم و امیدواریم مسوولین بیشتر رسیدگی کنند...ایلام و لرستان نیز بخشی از ایران بزرگ هستند
آدرینا - که من «رینا» صدایش می کنم - اسطوره ی این شعر است. فرزند خانواده ای در كوهدشت که دسته جمعی غرق در خانه شدند. «به روزی بارانی، بارانی
نگفته بودیم ببار... اما می بارید... می بارید ...» آیلان خانگی
با گریه دارم می نویسم باز
باران گرفته کوهدشتم را
باران به این بارانی و خوبی
پر درد کرده سرگذشتم را «رینا» هوای خانه ام ابری ست
فصل خیال انگیز خوبی نیست
این را خودم هم خوب می دانم
امسال هم پاییز خوبی نیست

باران نیا گنجشک خوابیده
باران نیا اوضاع داغون است
باران خطر در باغ بی برگی ست
باران انارستان دلش خون است

ای خوش به حال شهر غواصان
همراه خود سیلاب کُش دارند
ای خوش به حال بچه ماهی ها
در سینه ی خود آبشش دارند

با هر قُلُپ صد بار می میرد
هی میخورد افسوس را با آب
با دست های ناز بی جانش
هی میزند سیلی به این سیلاب

این شهر من! این رنج بی پایان!
هر روز زخم تازه ای دارد
دیگر به اینجامان رسید این سیل
بی صاحبی اندازه ای دارد

برنامه ای مبذول فرمایید
یک ذره مردان خدا باشید
نسل بزرگان را در آوردید
قدری به فکر بچه ها باشید

دنیا! ببین این سمت دنیا را
تا بشنوی فریاد «رینا» را
با هر قُلُپ صد بار می گوید:
«از روی من بردار دریا را»

عمریست سرخط خبرهاییم
آمارمان آه و فغان دارد
با یک حساب ساده می بینی
هر کوچه ای صد «آیلان» دارد

مرگ کبوتر را تصور کن
وقتی که باران سخت می بارد
حالات «رینا» را تجسم کن
وقتی نفس را دوست می دارد

پیش خدایی در امان هستی
لعنت به هر چه منصب و پول است
دردت به جان سوگوار من
دردت به جان هر که مسئول است

باران عزیزم! این چه کاری بود؟
این خانه را دریای غم کردی
در روز روشن با شبیخونت
یک خانوار از شهر کم کردی
باران کمی دیر آمدی عشقم
آتش بلوط پیر را آزرد
باران بسی تند آمدی جانم
سیل آمد و «رینا»ی ما را برد..
مرتضا_خدایگان
Read more
*** . خلاصه‌ای از سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد پیرامون مسائل اقتصادی، شرایط جامعه و اشرافیت ...
Media Removed
*** . خلاصه‌ای از سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد پیرامون مسائل اقتصادی، شرایط جامعه و اشرافیت مسئولین ۹۷/۴/۱۶ مشکل اصلی، نداشتن کار است! با حاج حسین یکتا صحبت می کردم، می گفت : «الان مشکل آب خرمشهر بُلد شده، و الا مشکل اصلی آن جا و خیلی از جاهای کشور، این است که کار ندارند!» مشکل اقتصادی ... ***
.
خلاصه‌ای از سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
پیرامون مسائل اقتصادی، شرایط جامعه و اشرافیت مسئولین

۹۷/۴/۱۶
مشکل اصلی، نداشتن کار است!
با حاج حسین یکتا صحبت می کردم، می گفت : «الان مشکل آب خرمشهر بُلد شده، و الا مشکل اصلی آن جا و خیلی از جاهای کشور، این است که کار ندارند!»
مشکل اقتصادی و بیکاری، مشکلی جدی است. .
» در مملکت سه قشر داریم : .
» قشر اول : به شدت محرومند. .
» قشر دوم : امثال من و شماییم. این قشر گیر هستند.
لباس و خانه و ... دارند، اما نیازهای دیگری دارند. این قشر برای یک زیارت رفتن گیر است و پول ندارد که برود! برای تفریح ساده و مسافرت گیر است!
این درصد دوم، خیلی زیادند! فقیر و بدبخت نیستند، اما در زندگیشان می لنگند.
.
» 99درصد مسئولین ما متمول هستند!!
» قشر سوم : متمول غرق در رفاهند.

بعد از چهل سال انقلاب، 99درصد مسئولین ما از این گروه سومند! به آن یک درصد هم پیشنهاد شده، خودشان آدم بودند و نرفتند! خانواده این مسئولین هیچ مشکل اقتصادی، رفاهی، آموزشی، تفریحی ندارند!
وقتی حاکمان ما این گونه باشند، من و شما چه امیدی داشته باشیم؟!
.
بنده، همین فردا دوتا چیز به درد بخور داشته باشم، می فروشم و به فقرا می دهم. یک تلویزیون داریم، این هم می دهم، حداقل یک نفر که می تواند نگاه کند! شما هم، لوازم های اضافیتان را کم کنید. » امکانات رفاهی مسئولین ارث پدرشان نبوده، از بَرِ من و شما خورده اند!
.

اگر قرار بود مسئولین با غر زدن های ما درست شوند، درست شده بودند! الان سال 97 است و وضع مسئولین ما از نظر امکانات رفاهی بهتر از 87 است، 87 از 77 بهتر، 77 از 67 بهتر، 67 از 57 بهتر!
.

بنده می خواهم از فردا صبح هرچه مربوط به خودم است، بفروشم. چطوری شماها اسمتان امام حسینی است؟! چطور شب خوابتان می برد؟! چطور این لقمه ها از گلویتان پایین می رود؟! عده ای در شیراز در فقر مطلق به سر می برند! تلویزیونی نیست که بچه نگاه کند! الهی به حق حضرت زهرا(س) خدا روز قیامت شمر را ببخشد، این مسئولین مفت خور ما را نبخشد! بهترین پرواز، بهترین غذا، بهترین مکان و ... را دارند!
.

چرا تا به حال حقوق مسئولی قطع نشده است؟!
مسئولین، خودشان و خانواده شان به مال حرام و مفت خوری عادت کرده اند! در عمرشان گرما، سرما، بی آبی، هیچ ناراحتی برای رسیدن به هیچ تفریحی نکشیده اند!!! انقلاب کردیم که آقایان از جیب ما بخورند و همه کاره بشوند! خانواده هایشان هم که اغلب دارند در خارج تحصیل می کنند!

ادامه مطلب در :
http://rahpouyan.com/page.asp?tid=7370

#کانون‌فرهنگی‌رهپویان‌وصال‌شیراز
#حجت‌الاسلام‌انجوی‌نژاد
Read more
؛ امشب می خوام یکی مهمترین چیزایی که سالها پیش ، تو زندگی فهمیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم مهمترین ...
Media Removed
؛ امشب می خوام یکی مهمترین چیزایی که سالها پیش ، تو زندگی فهمیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم مهمترین مسله ای که تو زندگی اگه اونو رعایت نکنید به نظرم، همیشه احساس باخت و ضرر خواهید کرد همیشه احساس می کنید یه جای کار اشکال داره و تا می خواید جبرانش کنید بازم احساس باخت سراسر وجودتون رو می گیره . البته ... ؛
امشب می خوام یکی مهمترین چیزایی که سالها پیش ، تو زندگی فهمیدم رو باهاتون به اشتراک بذارم
مهمترین مسله ای که تو زندگی اگه اونو رعایت نکنید به نظرم، همیشه احساس باخت و ضرر خواهید کرد
همیشه احساس می کنید یه جای کار اشکال داره و تا می خواید جبرانش کنید بازم احساس باخت سراسر وجودتون رو می گیره .
البته خیلیا این قضیه رو خیلی خوب می دونن و رعایت می کنن...
دوستای زیادی داشتم که زندگیشون رو صرف کار و تلاش کردن
اونا شب و روز کار می کردن تا زندگی خوبی برا خانوادشون درست کنن. خودشون ، زندگیشون و جوونیشون رو صرف کار کردن یه عدشون البته موفق شدن و به ثروت قابل توجهی رسیدن
ولی یه جای کار می لنگید
در کمال تعجب خیلی از اونا احساس خوشبختی نمی کردن
باهاشون که حرف می زدم می گفتن جوونی نکردم
از زندگی و جوونیم لذت نبردم
و همیشه حس می کنم یه بخش از زندگیمو که هیچ رقمه برنمی گرده از دست دادم ...
از اون بر دوستایی داشتم که از ترس از دست رفتن جوونیشون،خودشون رو تو شادی و خوشی و تفریح غرق کرده بودن اونا حتی پس انداز هم نمی کردن و جالب بود وقتی بهشون می گفتم سیگار نکشید می گفتن خل شدی؟ از زندگی لذت ببر پسر الان جوونی و دو روز دیگه این حال رو نداری !
درس و کار هم کلا بیخیال
و زده بودن تو جاده عشق و حال ...
ده سال پیش بود بیست سالمون بود ... الان اونا اینطوری فکر نمی کنن پس اندازی ندارن بعضیاشون سلامتیشون رو یه جورایی از دست دادن و دائم از این دکتر به اون دکتر و عکس رادیولوژی به دست ...
چیزی که می خوام بگم یک کلمه خیلی ساده ولی مهمه " تعادل"
درس بخونید ولی تفریح رو یادتون نره
تفریح کنید ولی قبلش پس انداز
کار کنید که پول در بیارید ولی قبلش رو خودتون کار کنید
که انسانیت رو یادتون نره
بقیش خیلی طولانیه ولی ساده بگم :
زندگی یعنی تعادل
البته که خیلی سخته ولی تعادل زندگی رو بدست بیارید تا خوب زندگی کنید
همین
یا حق
_______________________________________________
این مطلب رو با اونایی که دوستون دارید حتما به اشتراک بذارید
Read more
يک جيغ بنفش . يک مادر باکره با بوی فاحشگی يک آلت غرق خون از شبی پرشهوت تاوانش تو ....! يک طفل نارس بنام ...
Media Removed
يک جيغ بنفش . يک مادر باکره با بوی فاحشگی يک آلت غرق خون از شبی پرشهوت تاوانش تو ....! يک طفل نارس بنام حرامزاده تولدت تسليت کوچک نفهم ! در زباله دان اين شهر کثيف زيبا آرام بگير تن ها حراج ؛ خواسته ها شهوت آلود ؛ نگاه ها پر از هوس ، عشق در صدای فنر تختها . عشق در پول در ماشينها ، عشق در تعداد عمل ها . هه ... يک جيغ بنفش .
يک مادر باکره با بوی فاحشگی
يک آلت غرق خون از شبی پرشهوت
تاوانش تو ....! يک طفل نارس بنام حرامزاده
تولدت تسليت کوچک نفهم !
در زباله دان اين شهر کثيف زيبا آرام بگير
تن ها حراج ؛ خواسته ها شهوت آلود ؛ نگاه ها پر از هوس ، عشق در صدای فنر تختها . عشق در پول در ماشينها ، عشق در تعداد عمل ها .
هه . . .
چه تلخ . من عاشقم تو عاشقی
ليلی و مجنون هم عاشق
شيرين و فرهاد هم .
الحق که جای عشاق در همان افسانه هاست .
هی ليلی ! همان جا بمان . اينجا نسل مريم را به کثافت کشاندند
هی شيرين !
هرگز از افسانه هايت بيرون نيا
Read more
. (1371.1.15) (1395.1.15) بیست و چهار سال پیش دقیقا در چنین روزی آدم دیگری پا به کره زمین گذاشت...در ...
Media Removed
. (1371.1.15) (1395.1.15) بیست و چهار سال پیش دقیقا در چنین روزی آدم دیگری پا به کره زمین گذاشت...در آن روز تنها یک کودک بود ، خالی از همه چی و غرق در رویاهای خوش... کمی که گذشت چهره های خوب کودکی نقاب هایشان را برداشتند و فهمید در جایی زندگی می کند که انسانیت سالها قبل به دار کشیده شده... فهمید ... .
(1371.1.15)
(1395.1.15)
بیست و چهار سال پیش دقیقا در چنین روزی آدم دیگری پا به کره زمین گذاشت...در آن روز تنها یک کودک بود ، خالی از همه چی و غرق در رویاهای خوش...
کمی که گذشت چهره های خوب کودکی نقاب هایشان را برداشتند و فهمید در جایی زندگی می کند که انسانیت سالها قبل به دار کشیده شده...
فهمید باید بداند تا برای خودش کسی بشود،میان خوانده هایش فهمید که با اجتماع تفاوت دارد و شبیه آنها نیست...همیشه برایش سوال بود که اشکال از اوست یا دیگران؟!
عاشق شد...دل باخت به یکی از این مخلوقات زمینی با تمام صداقتی که داشت ، دوستش داشت اینبار فهمید که زندگی با عشق فوق العاده زیباست...همه چیز به شکل وحشتناکی آرام و خوب بود...او از این آرامش ترسید تا اینکه رفت و تنها ماند...فهمید که این رسم زمینی هاست...
این بار اوضاع فرق می کرد در پی علامت سوال های داخل افکار گندیده و مسموم خود گذشت،سرگرم این بود که چرا همیشه اتفاقات بد در بهترین لحظات رخ میدهد؟!
کلی سیاهی وارد ریه هایش شد...کلی الکل هر شب سیرابش می کرد...قرص هایی که بی اثر بود برای بستن چشمهایش و موزیک هایی که لال بودند و پر از فریاد...شد یک جوان با کالبدی عصا به دست،عینک روی چشم،کمری خمیده به همراه سیگار روی لب...کلی زخم با خودش حمل میکرد...
فهمید رفیق یعنی پول توی جیب...
فهمید درد رو صد بار هم سر و ته کنی درد می ماند...
فهمید سه گانه زندگی یعنی سیگار ،پاییز ،بالکن...
فهمید مخرب ترین مخدر دنیا خاطرات خوب اونهایی هست که نیستن...
فهمید که به انتخاب ها باید احترام بزاره هر چند که خلاف میل او باشد...
فهمید دروغ ها هم شکل حقیقت میگیرن اگه زیاد باور پذیر باشن...
فهمید که شنیدن توهین همیشه دلیل برای طرز فکر غلط نیست...
فهمید که اگه زیاد راست بگه همه فکر می کنن دروغه...
فهمید تصویر های نقش بسته روی آینه چشم مردم، همیشه همونی هست که خودشان میخوان ببینن نه واقعیت...
فهمید ما در میان توهمات خود سیر می کنیم...
فهمید انسان یعنی یک کالبد با دستگاه پمپاژی به نام قلب...
اینها را فهمید و تنها میخواست تمام شود این کابوس ها...از ابتدا زندگی فقط فهمیده بود...
تا اینکه فرشته ای بی نظیر وارد دنیایش شد اتفاقی که رخ دادنش به مانند افسانه ها و غیر ممکن بود...
دوباره دل بست این بار به کسی که معنای عشق را به او فهماند و فهمید عشق حقیقی چیز دیگری بوده...
حالا او مانده و کلی تخریب خاطرات گذشته اش،زندگی تازه ای را دارد می سازد هر چند سخت و طاقت فرسا ولی انگیزه و امیدی او را به جلو هل می دهد...
سپاس برای حضورت...
#افشین_سلطانی
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Andrei Apostol اینجا همه چی رو تباهیست مردم و وجدان! تمام وارونگی هادر اوج اشفتگی ها اما هنوز ...
Media Removed
Andrei Apostol اینجا همه چی رو تباهیست مردم و وجدان! تمام وارونگی هادر اوج اشفتگی ها اما هنوز چراغی روشن خواهد بود مگر نه اینکه عکاسی امده است تا چیزهایی را ثبت کند که نمیخواهیم فراموششان کنیم لحظه هایی باشد که تاریخ مغزمان را از یاد نبریم تصاویری باشد که به یاد بدن های جوانمان ، دوستی های ... © Andrei Apostol
اینجا همه چی رو تباهیست
مردم و وجدان!
تمام وارونگی هادر اوج اشفتگی ها
اما
هنوز چراغی روشن خواهد بود
مگر نه اینکه عکاسی امده است تا چیزهایی را ثبت کند که نمیخواهیم فراموششان کنیم
لحظه هایی باشد که تاریخ مغزمان را از یاد نبریم
تصاویری باشد که به یاد بدن های جوانمان ، دوستی های صمیمی امان ،زیبایی های درونمان و تمام ان ساعت های تنهاییمان باشیم
مگر نه اینکه هنر عکاسی همیشه از ما یک گام عقب تر است ؟ لحظه ای که قبلا اتفاق افتاده و از بین رفته است
عزیزان مگر نمیدانیم که چند سال بعد نمیتوانیم دنیایمان را دیگر اینگونه ببینیم
مگر نیمدانید که حتما پشیمان خواهید شد
از اینکه قدر همه چیز را ندانستید
دیگر جوان نیستیم ،مادربزرگ زنده نیست
دریاچه کنار خانه حتما خشکیده, بی وجدان تر شده ایم
بی خیال تر و خودخواه و پول پرست
همه چیز فرق خواهد کرد ،ایا یاد اوریش عذاب اور نیست ؟
پس چرا عکس میگیریم
میدانید راز عکاسی در چیست ؟
میخواهید به شما بگویم ؟
تا به حال به ان فکر کرده اید ،که برای چه ثبت میکنیم ؟
حرف های رولان بارت ،تری برت ،و سارکوفسکی را کمی کنار گذاریم و کمی فقط به ذهنتان رجوع کنید
ما ثبت میکنیم چون میخواهیم بدانیم که وجود داشته ایم
اری ما وجود داشته ایم، وجودمان است که به ما راه عکاسی را نشان میدهد
چه جلو و چه پشت دوربین
شما روزی ،لحظه ای ، ساعتی ،بخشی از وجود خودتان را ثبت کرده اید
وجودی که شاید دیگر هیچ وقت و شبیه هیچ روزی نباشد
این راز بزرگ عکاسیست
شما انجا بودید ،کنار ان دوربین عجیب
و میدانم که میدانستید در ان لحظه به چه چیزی فکر میکردید
شما وجود داشته اید!
خسته از تمام این جریانم
خوشحالم که دوستان بسیار زیادی ،مطالب را شدیدا درست دنبال میکنند و شدیدا به من با پیغام هایشان گوشزد میکنند که میخواهند اینجا باشند!
برای هنر دوستانی که به عکاسی جور دیگری مینگرند
من برای همان تمام عکاسی هایمان و برای تک تک تامل هایمان ارزش قایل هستم و خواهم بود
حتا اگر لایک ،کامنت ،یا پیغامی نیز نباشد
ما به دنبال کامنت های بیشتر ،لایک های بیشتر نیستیم
چون میدانیم اکثر مخاطبینمان غرق در روزهای سختی هستند
هنرمندانی که میداننند در این زمانه ، "هنر " مشکل بزرگی با جامعه دارد ،پس شاید حال لایک و کامنتی نماند ،شاید فقط میخوانند و میدانند کسی اینجا محکم برای هنر ،برای فرهنگ و برای عکاسی ایستاده است
چون میدانم هزاران نفر حتا ناشناس اینجا را دنبال میکنند
در وارونگی های این شهر
هنوز چراغ هایی روشن است
حتا کم سو!

امیر شمس
@amirshamsofficial
#Fineartphg
Read more
بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، پول ...
Media Removed
بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم. از پیر شدن می ترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتار هایمان این چنین جنون آساست. و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن...! اندرو متیوس بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهره های شاد و بذله گویی هایمان، غرق در وحشتیم. می ترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم. از پیر شدن می ترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتار هایمان این چنین جنون آساست. و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن...!
اندرو متیوس
 #روحانی_خودمو_میخوام . متاسفانه دکتر روحانی، مظهر تدبیر و امید سیاسی ایران کهن، یه سه چهار روزه ...
Media Removed
#روحانی_خودمو_میخوام . متاسفانه دکتر روحانی، مظهر تدبیر و امید سیاسی ایران کهن، یه سه چهار روزه که بخاطر فشارای عوامل پشت پرده این دیکتاتوری سیاه، بی سواد و افراطی و جهنمی شدن و حرفای بی شناسنامه های دلواپسو به زبون آوردن!… انگار نه انگار که سیستان و خوزستان و دلار و معیشت و آب و هوا فقط یه خرابکاری ... #روحانی_خودمو_میخوام
.
متاسفانه دکتر روحانی، مظهر تدبیر و امید سیاسی ایران کهن، یه سه چهار روزه که بخاطر فشارای عوامل پشت پرده این دیکتاتوری سیاه، بی سواد و افراطی و جهنمی شدن و حرفای بی شناسنامه های دلواپسو به زبون آوردن!… انگار نه انگار که سیستان و خوزستان و دلار و معیشت و آب و هوا فقط یه خرابکاری از جانب سپاه باتوم بدست و دیکتاتورخواه فیلترمآبه و کار همین ولایت معاشای گشت ارشاد ساز!…
.
ما دغدغه های بزرگ تری مثل تبریک ویژه و ارسال صد کامیون گل رز به نمایندگان آمریکای مودب و خیرخواه جهت زحمت سالروز قرار گرفتن هواپیمای ایرانی جلوی موشک های ناو وینسنس، پیغام مرحمتی مستر نتانیاهوی ایران پرست و حمایت خانم رجوی صلح جو رو داریم!!! واقعا برای برزنت روحانی متاسفم بخاطر این اظهارات سخیف و خلاف تمدن و شعور جهانی شون! این حرفای زرد فقط برای کشور هزینه و ذلت درست میکنه و جنگ و تحریم میسازه!!
.
.
.
امیدوارم ایشون دو تا کتاب و مقاله پژوهشی غربی بخونن و جای حوزه مثلا علمی قم، یه دانشگاه معتبر انگلیسی برن تحصیل کنن تا بفهمن گفتگوی تمدن ها یعنی چی و علم و سواد و مذاکره چجوریه… واقعا دیگه ایران جای موندن نیست!! پول مردومو از حساباشون برمیدارن، میرن عراق و سوریه و یمن و لبنانو می سازن!! من که راضی نیستم ازین عربا… بعد تازه فلسطینیا خون ایرانیارو میریزن تو دریا و مردم مظلوم دارن یکی یکی از گرسنگی میمیرن و شهرداری جنازه هاشونو از زیر پل میبره یه گوشه چال میکنه!! خشونت و تعصبات مذهبی و دروغای رژیم آخوندی، آبروی ایرانو پیش جهانیان برده و تنها امید برجامی مارو سست کرده…
.
آقای رئیس جمهور، شمارو به روح زردشت برگردید به مواضع امام لینکلن… برگردید به حقیقتی که براش بهتون با همین انگشتای سبزمون رای دادیم! چی شد آرمان کنسرت مختلط ما؟! چی شد آزادی استادیوم ها؟! چی شد چهارشنبه های سگی مون؟! چی شد رفع حصر از دو شهید زنده ای که تا پای زندان در هتل، پای رسوندن درد این مردم موندن؟! چی شد خون ندا آقاسلطان؟! چی شد گرفتن حق و حقوق بازیگران و هنرمندان غرق در سکوت و خفقان مملکت؟! چی شد اصلاح این شجره منحوس جمهوری اسلامی به دستای بلوری شما؟! ما معترضیم جناب… این یکی دو تا سخنرانی واقعا دروغشم بده!!
.
🔴میدونیم روی شما از طرف سخنان رهبری این رژیم مستبد فشاره، اما خودتونو حفظ کنین و گول امثال این سلیمانی که هم لباس همون فیروزآبادیه رو نخورین!! یاد خنده های از ته دل اوباما و کری بیفتین… آغوش غرب همیشه بازه!! دو روزه خراب نمیشین اما خودتون باشین… منتظر همون روحانی کدخدا پرست زیر عبا هستیم.
.
#محمد_جلیلی
.
Read more
(جنون قسمت دهم) عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و ...
Media Removed
(جنون قسمت دهم) عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و داداشم تو راهرو نشسته بودن و حال و روز خوبی نداشتن.نگام به خودم افتاد که مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم رو تخت بیمارستان‌.توی اون حالت چقدر بدبخت بودم.سرم بسته بود و دستگاه نفس مصنوعی و سرم بهم وصل بود.امواج ... (جنون قسمت دهم)
عزیزجون بود که کنار جسم بی جون من قرآن میخوند و به پهنای صورتش اشک می ریخت.آقا جون و داداشم تو راهرو نشسته بودن و حال و روز خوبی نداشتن.نگام به خودم افتاد که مثل یه تیکه گوشت افتاده بودم رو تخت بیمارستان‌.توی اون حالت چقدر بدبخت بودم.سرم بسته بود و دستگاه نفس مصنوعی و سرم بهم وصل بود.امواج منظم قلبم روی مانیتور دیده میشد و صداش تو سرم می پیچید.بدنم شروع کرد لرزیدن.یعنی امیدی به زنده موندنم هست؟آهی از ته دل کشیدم و از دیدن وضعیت خونوادم دلم به شدت سوخت و اشکم روان شد.دیگه حس نداشتم رو پاهام وایسم برای همینم عقب عقب رفتم و به دیوار تکیه دادم و همونجا سر خوردم روی زمین...چقدر دلم می خواست برم عزیزجون و بغل کنم و بهش دلداری بدم.چقدر دلم می خواست که دوباره چشام تو چشای خسته و رنج کشیده آقاجون بیفته تا برای زحمتی که برام کشیدن ازشون حلالیت بطلبم.خدایا حالا پول بیمارستان‌ و از کجا میارن؟نقش زمین شده بودم و تو افکارم غرق بودم که پروانه کنارم نشست و با نگاه مهربونی گفت:بهتره دیگه بریم.موندن ما اینجا دردی را دوا نمی کنه.اشکامو با کف دستم پاک کردم و گفتم:تو برو من...من می مونم.دستم و گرفت و گفت:اما بهتره همراه من بیای.با نگاهی که بهش کردم...دستمو رها کرد و گفت:اوه...یادم نبود.از حرکتش خندم گرفت.آخه در عین بی پروایی,چشمای معصومی داشت و بعضی از حرکاتش خیلی شیرین و بانمک بود.در حالی که لباش مثل بچه کوچولوها آویزون بود...چش غره ای بهم رفت و گفت:برای چی می خندی؟توی چشاش دقیق شدم و گفتم:همیشه دلم می خواست یه خواهر کوچولو مثل تو داشته باشم.یه ایییش گفت و وایساد.بعد ابروهاشو بالا برد و با یه ادای خاصی گفت:اما من اصلا دوست نداشتم یه داداش ماست و خیار مثل تو داشته باشم.با این حرف انگار توی دنیای دیگه ای غرق شده باشه تو خودش رفت.کنارش ایستادم و گفتم:حرفتو که زدی دیگه چرا قیافه می گیری؟اما اون انگار صدامو نشنید.به یه گوشه خیره مونده بود.دستمو چندبار جلو چشاش تکون دادم تا به خود اومد.پرسیدم:کجایی؟با اخم تو چشام خیره شد و آروم گفت:بالاخره میای بریم یا خودم برم؟دور تا دور اتاق و بازم از نظر گذروندم.برای چند ثانیه یادم رفته بود تو چه وضعیتیم.غم بزرگی روی دلم نشست.عزیزجون قرآن و بوسید و توی صورتش نگه داشت.زیرلب داشت زمزمه می کرد.از شونه هاش که میلرزیدن عمق گریش معلوم بود.بی تاب شدم,رفتم کنارش و سرش و از روی چادر بوسیدم.دلم می خواست بغلش کنم و زار زار گریه کنم.دستمو پشت شونه های لرزونش کشیدم.نمیدونم چی شد انگار حس کرده باشه یهو آروم شد... ادامه دارد.باسپاس بیکران (مهرا)
Read more
آ گاو ما ما می کرد گوسفند بع بع می کرد سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟ شب شده ...
Media Removed
آ گاو ما ما می کرد گوسفند بع بع می کرد سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند، او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود چسب ... آ
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی…؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند،
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود چسب مو می زند،
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهای خود را اتو میکند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس آشنا شده بود،
پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند، اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.
خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.
او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند دیگر تخم مرغ و پنیر ندارد چون همه چیز گران شده است او گوشت ندارد او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.
به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد...
.
هفتم آذرماه یکهزار و سیصد و نود و هفت
Read more
« از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن » هنوز صدایش در گوشم هست مادربزرگم را می‌گویم آن روز‌ها هنوز ...
Media Removed
« از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن » هنوز صدایش در گوشم هست مادربزرگم را می‌گویم آن روز‌ها هنوز مدرسه نمی رفتم پول هایم را جمع کرده بودم برای خریدن یک توپ چهل تیکه ی واقعی چند ماه طول کشیده بود تا پول هایم جمع شود پول هایم را در دست گرفتم و به سمت مغازه رفتم تمام مسیر را در فکر لذت رسیدن به آن توپ بودم ... « از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن »
هنوز صدایش در گوشم هست
مادربزرگم را می‌گویم
آن روز‌ها هنوز مدرسه نمی رفتم
پول هایم را جمع کرده بودم برای خریدن یک توپ چهل تیکه ی واقعی
چند ماه طول کشیده بود تا پول هایم جمع شود
پول هایم را در دست گرفتم و به سمت مغازه رفتم
تمام مسیر را در فکر لذت رسیدن به آن توپ بودم
آنقدر غرق رویا بودم که متوجه افتادن پول هایم نشدم
وای که چقدر سخت بود قبول کردن این حقیقت
حقیقتی که می گفت پول هایت گمشده ، آرزو هایت پریده
تمام مسیر را برگشتم
وجب به وجب را با بغض نگاه کردم
نبود که نبود
انگار کسی قبل از من پول ها را برداشته بود
پول هایی که برای من بودند حالا دست نفر دیگری بود
دوس داشتم تا سر حد مرگ گریه کنم ولی فقط بغض داشتم
چند بار مسیر را رفتم و‌ برگشتم
از هر که رد می شد سراغ پول هایم را می گرفتم ولی خبری نبود که نبود
مثل یک ماتادور زخمی و خسته به خانه برگشتم
بغضم ترکید
مادر گفت فدای سرت
پدر پول داد و گفت با هم می رویم توپ را می خریم
ولی مادربزرگ گفت « از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن »
از آن شب سال های زیادی می گذرد
هر شب وقتی همه خوابند من گذشته ام را قدم‌ می زنم
وجب به وجب می‌گردم تا کسانی را که گم کرده ام پیدا کنم
تا بگویم شما برای من هستید
بگویم من برای داشتن شما سختی کشیده ام
من فقط لحظه ای شما را گم کردم
اما وقتی گذشته ام را قدم میزنم آن ها را پیدا نمی کنم
انگار کسی قبل از رسیدن من آن ها را برای خود برداشته
کاش پدرم آن توپ را برایم نمی خرید
نمی خرید تا می فهمیدم اگر از دست بدهی دیگر به دست نمی آوری
هر شب صدای مادر بزرگم در گوشم هست « از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن »
#حسین_حائریان
@hosseinhaerian
Read more
میدانم خسته اید، میدانم هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ، میدانم که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد، میفهمم پول اگر خوشبختی نمیاورد بدبختی هم نمیاورد ، باور کنید درک میکنم اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید ... میدانم خسته اید،
میدانم
هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ،
میدانم
که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد،
میفهمم
پول اگر خوشبختی نمیاورد
بدبختی هم نمیاورد ،
باور کنید درک میکنم
اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید
حال و حوصله ای برایِ قربان صدقه رفتن هایِ اولِ ازدواجتان ندارید ... همه یِ این ها را هم میبینم
هم درک میکنم.
اما شما را به خدا اولویت هایتان را فراموش نکنید ...
چرا یادمان میرود
مردی که تمام روز را با ارباب رجوع و رئیس و بدهکار و طلبکار سر و کله میزند
همه یِ دلخوشی اش دست هایِ زنی است
در خانه که دورِ گردنش بپیچد
و همه یِ مشکلاتش را همان پشتِ در از گردنش بردارد... ما یادمان میرود
زنی که تماِم روز وقتش را برای اتو کشیدن لباس ها و پختنِ غذا و سرو کله زدن
با بچه ها صرف کرده
دلخوشِ یک دوستت دارم
و بوسه یِ پیشانی است ... ما غرق شده ایم
در گرفتاری هایمان...
یادمان رفته این زن یا مرد همان است
که برایِ داشتنش آسمان را به زمین گره زده بودیم. به قولِ سهرابِ عزیز " دلخوشی ها کم نیست،
دیده ها نابیناست"... دلخوشی هایتان را در یابید
#روانشناسى #مشاوره
Read more
. 🌍🌎 . . . . آیت الله مجتهدی تهرانی رحمت الله عليه ميفرمودند : . . . دنيا درياى عميقى است... آدمهاى زيادى در اين دنيا غرق ميشن و غرق شدن با محبت دنيا ، پول حروم . . الإمام الکاظم علیه السلام :إن لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ : ... یا بُنَی ، إن الدنیا بَحرٌ عَمیقٌ ، قَد غَرِقَ فیها عالَمٌ کَثیرٌ ... .
🌍🌊🌊🌊🌎
.
. .
.
📣📣 آیت الله مجتهدی تهرانی رحمت الله عليه ميفرمودند : .
.
.
✅دنيا درياى عميقى است... آدمهاى زيادى در اين دنيا غرق ميشن و غرق شدن با محبت دنيا ، پول حروم
.
.
الإمام الکاظم علیه السلام :إن لُقمانَ قالَ لاِبنِهِ : ... یا بُنَی ، إن الدنیا بَحرٌ عَمیقٌ ، قَد غَرِقَ فیها عالَمٌ کَثیرٌ ، فَلتَکُن سَفینَتُکَ فیها تَقوَى الله ، وحَشوُهَا الإِیمانَ ، وشِراعُهَا التَوَکُلَ ، وقَیمُهَا العَقلَ ، ودَلیلُهَا العِلمَ ، وسُکانُهَا الصبرَ .
امام کاظم علیه السلام :لقمان به پسرش گفت: « . . . اى پسرم! دنیا دریاى عمیقى است که بسیارى در آن غرق شده اند ؛ پس باید کشتىِ [نجات] تو در آن ، پَروامندى از خداوند متعال باشد ، و پُل تو ایمان به خدا ، و بادبان کشتى ات توکل ، و متولى آن، خرد ، و راه نماى آن، دانش ، و مسافر آن ، شکیبایى.»
ماخذ: الکافی - ج 1 ص 16 ح 12
.
. 🎁صلوات جهت هديه به روح مرحوم آقا فراموش نشود ان شاء الله🎁
.
.
💎اللهم صل على محمدﷺو آل محمدﷺو عجل الفرجهم 💎
. .
.
.
٥ شعبان
٠٤_٠٢_٩٧ .
🆔:⤵️
@mojtaheditehrani_ahmad
.
.
.
🌎🌊🌊🌊🌍
.
#آيت_الله_احمد_مجتهدى_تهرانى
#رحمت_الله_عليه
#رضوان_الله_عليه
#سفر_آخرت #شعبان #مشهد
#عبادت #آخرت #بهشت #جهنم #نماز
#اللهم_صل_على_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لوليكـ_الفرج
#التماس_دعای_فرج
.
Read more
. #عکس_بد_ببینید #بلیطی_بگیر . . . محبوبی که در دور دست هایی... بلیطی بگیر هرچه پول داشتیم ...
Media Removed
. #عکس_بد_ببینید #بلیطی_بگیر . . . محبوبی که در دور دست هایی... بلیطی بگیر هرچه پول داشتیم صرف جنگ شد، صرف ساختن ویرانه ها صرف پانسمان زخم ها. می گویند اَرزها شناورند به دیار تو شتافته اند به کازینوها و کنسرت ها و بعد به شکل گلوله / موشک و گاه "دارو" دوباره به زادگاه‌شان بازگشته ... .
#عکس_بد_ببینید
#بلیطی_بگیر
.
.
.
محبوبی که در دور دست هایی...
بلیطی بگیر
هرچه پول داشتیم صرف جنگ شد،
صرف ساختن ویرانه ها
صرف پانسمان زخم ها.

می گویند اَرزها شناورند
به دیار تو شتافته اند
به کازینوها و کنسرت ها
و بعد به شکل گلوله / موشک و گاه "دارو"
دوباره به زادگاه‌شان بازگشته اند،
آنها را می توانی جدا کنی
اسکناسی که بوی نفت می دهد،
اسکناسی که بوی خون می دهد،
اسکناسی که بارها در آن
عکس رهبران‌مان را مچاله کرده‌ایم،
اسکناسی که حق کارگران ماست
حق فرزندانمان
آن ها از آنِ ماست
با آنها بلیطی بگیر

بلیطی بگیر محبوبم
باید کسی را به سمتت روانه کنم!
کسی را که همواره غرق اندوه است
او جنگ را دوست ندارد
سالهاست که در زادگاه خویش
بی خانمان است
و تنها "تو" می توانی کاری کنی
وقتی خدا خسته است...
.
بلیطی بگیر
از فلسطین، به لس انجلس
از افغانستان، به واشنگتن
از دلتنگی، به رقص و گشت های شبانه
از فقر، به اعیاد پاک
از جنگ، به صلح و آزادی
بلیطی بگیر بی بازگشت
برای او که آخرین بازمانده است
"او"...
قلب من است
قلب مردمان من
قلب سرزمین های اطرافم
قلبِ خاور میانه
و دوست دارد برای یک روز
تنها یک روز...
در آرامش بمیرد‌.
.
بلیطی بگیر
و تمام صندلی ها را بخر!
تمام پروازها را
زن ها و مادرانِ خسته‌ام...
بر روی صندلی خواهند نشست!
ما مردها ولی به ایستادگی عادت داریم
ما عادت داریم تا آخرِ زندگی
حتی تا آخر مرگ
بایستیم.
.
از پشت کابین هواپیما به تو قول می دهم
( جایی که انتظار به انقضا رسیده باشد....)
از بلند گوی زنی که همیشه
مسافران را به بستن کمربندها تشویق می کند
به خاموش کردن سیگارها
به انداختن ماسک اکسیژنی که رنگ هوایش
مثل خاورِ ما...
مملو از گرد و باروت نیست!
از همانجا قول می دهم
که به دنبال ما
هیچ بار اضافه و تفنگی نیست،
فقط گل هایند و سبزه ها
سپیدارهای تبریزی
لاله های فلسطینی
صنوبران افغانی
و از پرندگان
کبوترانِ زیتون بر لبِ دمشقی

قول می دهم
به وقت رسیدن
همچون تمام عمر که مرزها، دوستم نداشتند...
از پشت شمشادهای حیاط خانه ات
تا آخرین روز زندگی
تا آخرین لحظه ی مرگ
همانجا ایستاده بمیرم
.
#حمید_جدیدی
"دو برش از نوشته را حذف کردم چون جا نمیشد"
.
.
یاحق
دعا کنید بنده ی حقیر را
با هر مسلک و مرام و دین و اعتقادی که دارید
اگر هم به دعا اعتقادی ندارید
انرژی مثبت بفرستید برای من و همه
Read more
. یادمه زمان کنکور یه مشاور داشتیم که می‌گفت فاصله بین شما و دانشگاه یه جوبه... برای اومدن به این ور ...
Media Removed
. یادمه زمان کنکور یه مشاور داشتیم که می‌گفت فاصله بین شما و دانشگاه یه جوبه... برای اومدن به این ور جوب باید یه پرش بزرگ کنید... فضاسازی مشاورمون خیلی خوب بود و آدم رو همراه داستانش می‌کرد اما چون ما غرق داستان شده بودیم یادمون رفت ازش بپرسیم عرض این جوبه چقدره و برای همین موقع پریدن یه کم اذیت شدیم ... .
یادمه زمان کنکور یه مشاور داشتیم که می‌گفت فاصله بین شما و دانشگاه یه جوبه... برای اومدن به این ور جوب باید یه پرش بزرگ کنید... فضاسازی مشاورمون خیلی خوب بود و آدم رو همراه داستانش می‌کرد اما چون ما غرق داستان شده بودیم یادمون رفت ازش بپرسیم عرض این جوبه چقدره و برای همین موقع پریدن یه کم اذیت شدیم ولی به‌هرحال پریدیم. موقع انتخاب رشته بهمون گفتن انتخاب رشته درست مثل ثبت نام کردن برای سفر به فضاست یه تصمیم که مسیر برگشت نداره. بعد چون من کلا از خیابون یه طرفه‌ا‌ش هم خوشم نمیاد چه برسه به سفرش، رفتم پیش یه مشاور خوب که در عوض نفرستادنت به فضا یه حق ویزیت فضایی ازت می‌گرفت، جوریکه دیگه حساب کردن درآمد دکترها تو مطب اصلا برات جذابیتی نداشت. تازه اون روز بود که فهمیدم چرا هی میگن کنکور چیز خوبیه. دروغ چرا همه‌ا‌ش دعا دعا می‌کردم اسمم برای رشته‌ای دربیاد که بتونم آخرش مشاورکنکور بشم.

نتیجه انتخاب رشته‌ها اومد و رفتم برای ثبت نام دانشگاه بعد از اینکه برای کپی هرکدوم از مدارک چهارطبقه رو بالا پایین کردم، بهم گفتن شهریه رو بریز به این شماره حساب ولی سوال اینجا بود که مگه برای سفر بدون بازگشت نباید اونا به من پول می‌دادن؟ خلاصه الان از کارم راضیم و دارم تو یه تاکسیرانی اینترنتی قسمتی که مخصوص بانوانه کار می‌کنم که بتونم هزینه مشاور و اینها رو به بابام برگردونم...
Read more
Loading...