غم انگیز در یا

Loading...


Unique profiles
45
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Dezful, Kacha, Gilan, Iran, Isfahan, Esfahan, Iran
Average media age
748.6 days
to ratio
4
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
Loading...
سلام وقتتون بخیر. میدونم دیر شده ولی گفتنش خالی از لطف نیست... هنگامی که خبر شهادت حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) را به مولاى متقیان رساندند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) از شنیدن این خبر ناگوار غش کرد و با صورت به زمین خورد، چون به هوش آمد، فرمود: «بمن العزاء یا بنت محمد» اى دختر رسول خدا! به ... سلام
وقتتون بخیر.
میدونم دیر شده ولی گفتنش خالی از لطف نیست... هنگامی که خبر شهادت حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) را به مولاى متقیان رساندند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) از شنیدن این خبر ناگوار غش کرد و با صورت به زمین خورد، چون به هوش آمد، فرمود: «بمن العزاء یا بنت محمد» اى دختر رسول خدا! به چه کسى در این مصیبت تسلیت باید گفت، «کنت بک اتعزى ففیم العزاء من بعدک؟»، اى سیدة النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مى‏‌دادم، بعد از تو به چه کسى خود را تسلیت دهم و با اشک چشم و سوز دل این گونه می‌خواند:

لکل اجتماع من خلیلین فرقة و کل الذى دون الفراق قلیل

میان هر دو دوست فراقی هست و هر چیز دیگر که غیر از فراق دوست باشد تحملش آسان است.

و ان افتقادى فاطمة بعد احمد دلیل على ان لا یدوم خلیل

و اینکه من فاطمه(سلام الله علیها) را پس از احمد(صلی الله علیه وآله) از دست داده‌ام، دلیل بر آن است که دوست در این دنیا دوام نمی‌یابد.

و باز امام علی(علیه السلام) این چنین غم‌انگیز ادامه می‌دهد:

حبیب لیس یعدله حبیب / و ما لسواه فی قلبی نصیب

دوستی که معادل وی دوستی نیست و برای غیر او در قلب من بهره‌ای نیست.

حبیب غاب عن بصری و جسمی / ولکن عن فؤادی ما یغیب

محبوبی که از چشم و از جسم من غائب شد، ولی هرگز از قلب من این دوست غائب نمی‌شود.

این مرثیه امام علی(علیه السلام) در سایر کتب اهل سنت هم روایت شده است.

بنیامین بهادری @benyaminmusic عزیز هم توی آلبوم ۹۳ خودش این شعر و مرثیه خانم فاطمه زهرا رو به خوبی اجرا کرده .
دوستانی که این آهنگ‌رو میخوان میتونن از بیو دانلو کنن...
البته کار تیم ترانه نوشت هم عالی بود توی این کار...
@taranenevesht اجرتون با فاطمه زهرا ..........................
التماس دعا
Read more
• اینجا نه شهر من است و نه شهر تو؛ شهرِ اندوه ماست. جایی شبیه مرز باریک خواب و بیداری. شبیه غم. شبیه نگاه زنی، که قلبش در دستانش می‌تپید. شبیه چشمان غمگین پیرمردی که هر روز با مرگ قدم می‌زند و نمی‌داند اخرین مقصدش کجاست. شبیه لحظه هراس‌انگیز رفتن یا ماندن. شبیه روسپی‌خانه زوار دررفته‌ای که از آنِ ...
اینجا نه شهر من است و نه شهر تو؛ شهرِ اندوه ماست. جایی شبیه مرز باریک خواب و بیداری. شبیه غم. شبیه نگاه زنی، که قلبش در دستانش می‌تپید. شبیه چشمان غمگین پیرمردی که هر روز با مرگ قدم می‌زند و نمی‌داند اخرین مقصدش کجاست. شبیه لحظه هراس‌انگیز رفتن یا ماندن. شبیه روسپی‌خانه زوار دررفته‌ای که از آنِ همه هست و در عین حال از آنِ هیچ‌کس نیست.
اینجا شبیه ماست؛ شهر انتظارهای به‌سر نیامده، شهر دل‌دل کردن‌ها، شهر دیوانگی و جنون.
اینجا شهر ماست؛ جایی که همیشه غم در آن پهلو می‌گیرد.
.
برای دل‌تنگت @shirin_nezafati .
انزلی | بهار ۱۳۹۷
Read more
آتش به اختیار آتش به امتیاز به‌ توپ‌ بستن مجلس یا یوم‌التوپ که از آن به کودتا «ضرب حکومت» و «واقعه ...
Media Removed
آتش به اختیار آتش به امتیاز به‌ توپ‌ بستن مجلس یا یوم‌التوپ که از آن به کودتا «ضرب حکومت» و «واقعه ارتجاعیه» نیز تعبیر شده، اشاره به مجموعه رویدادهایی در روز سه‌شنبه ۲ تیر ۱۲۸۷ برابر ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ ق. و ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸ م دارد که نهایتاً با شلیک توپ به ساختمان مجلس شورای ملی به ... آتش به اختیار
آتش به امتیاز

به‌ توپ‌ بستن مجلس یا یوم‌التوپ که از آن به کودتا «ضرب حکومت» و «واقعه ارتجاعیه» نیز تعبیر شده، اشاره به مجموعه رویدادهایی در روز سه‌شنبه ۲ تیر ۱۲۸۷ برابر ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ ق. و ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸ م دارد که نهایتاً با شلیک توپ به ساختمان مجلس شورای ملی به دستور محمدعلی‌شاه قاجار و توسط نیروهای بریگاد کُساک روسی به فرماندهی کلنل ولادیمیر لیاخوف، کشته‌شدن میرزا ابراهیم تبریزی و دستگیری سران جنبش مشروطه به پایان رسید.
حالا درست در سه شنبه ای دیگر در ۲۲ اسفند سال ۱۳۹۶ یعنی چیزی حدود ۱۰۹سال بعد بار دیگر مجلس به توپ بسته می شود اما این بار نه با توپ سخت افزاری که این توپ نرم افزاری و توسط شخصی بنام علی ربیعی که وزیر وزارتخانه ای عریض و طویل بنام تعاون، کار و رفاه اجتماعی نامیده می شود.
بی شک علی ربیعی قدرتمندتر از کلنل لیاخوف که مشروطه خواهان را به توپ بست، او هم تمام آزادیخواهان مجلس دهم را با ترفندهای پیچیده و مهلک تطمیع و دروغ به توپ بست.
امروز نه روز استیضاح علی ربیعی بلکه روز استیضاح مجلس شورای اسلامی در جراحی خونین اصلاح طلبانی بود که منافع شخصی و جناحی را بر منافع ملی و مردمی ترجیح دادند‌.
امروز روز تاریخی در مجلس دهم خواهد بود زیرا صف بندی فراکسیون امید که به ناامیدی مردم مظلوم ایران منجر شد.
مطالبات بحق مردم که از حنجره موافقین استیضاح فریاد زده شد و امیدیان مجلس در سکوت سیاسی خود مثل کشتی سانجی سوختن و مثل هواپیمای تهران - یاسوج سقوط کردند
چه غم انگیز بود که سیاست امروز بر تقوا و دیانت پیروز شد و بار دیگر سر حقیقت را پای کاخ باشکوه مصلحت سربریدن.
امروز صبح مجلس را به توپ بستن و بعدظهر به آتش کشیدن و فردا قطعا خاکش را به توبره خواهند کشید.
سه وزیر در یک مثلث پوشالی و غیر قابل دفاع با تئوری فریب و سناریوی نیرنگ در سیاسی کاری جناجی از مطالبات مردمی مصون ماندن تا دولت تدبیر و امید در یک اقدام بی تدبیر و ناامید کننده به پایان عمر خود قبل از انتخاب آینده برسد.
چه اشتباه سنگینی و چه تاوان سختی خواهد داد این دولت فخیمه که کلید بنفش را امروز به دریا مطالبات مردم انداخت و در مسیر فنا و نابودی خود را قرار داد.این روز را بخاطر بسپریم که روز مهمی در تاریخ سیاسی ایران است.
روز انشقاق مجلس و انهدام دولت

اما سخن آخر

غمناک نباید بود از طعن عدو ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
Read more
. در خاکسپاری من، به عزاداران نگاه کن. بعضی‌شان حتی مرا خوب نمی‌شناختند، ولی آمده بودند. چرا؟ هرگز ...
Media Removed
. در خاکسپاری من، به عزاداران نگاه کن. بعضی‌شان حتی مرا خوب نمی‌شناختند، ولی آمده بودند. چرا؟ هرگز پرسیده ای وقتی دیگران می‌میرند چرا مردم جمع می‌شوند؟ چرا احساس می‌کنند باید این کار را بکنند؟ برای این که جان آدمیزاد، در عمق وجودش می‌داند که همهٔ زندگی‌ها همدیگر را قطع می‌کنند. این که مرگ فقط ... .
در خاکسپاری من، به عزاداران نگاه کن. بعضی‌شان حتی مرا خوب نمی‌شناختند، ولی آمده بودند. چرا؟
هرگز پرسیده ای وقتی دیگران می‌میرند چرا مردم جمع می‌شوند؟ چرا احساس می‌کنند باید این کار را بکنند؟
برای این که جان آدمیزاد، در عمق وجودش می‌داند که همهٔ زندگی‌ها همدیگر را قطع می‌کنند. این که مرگ فقط یکی را نمی‌برد، وقتی مرگ کسی را می‌برد، شخص دیگری را نمی‌برد.
در فاصلهٔ کوتاه بین برده شدن و برده نشدن، زندگی خیلی‌ها عوض می‌شود. می‌گویی باید تو به جای من می‌مردی. ولی در طول زندگی‌ام روی زمین، انسان‌هایی هم به جای من مرده‌اند. هر روز این اتفاق می‌افتد. وقتی صاعقه یک دقیقه بعد از رفتن تو می‌زند، یا هواپیمایی سقوط می‌کند که ممکن بود تو در آن باشی. وقتی همکارت مریض می‌شود و تو نمی‌شوی.
فکر می‌کنیم این چیزها تصادفی است. ولی برای همه‌شان تعادل وجود دارد. یکی می‌پژمرد، دیگری رشد و نمو می‌کند. تولد و مرگ بخشی از یک کل است.

#در_بهشت_پنج_نفر_منتظر_شما_هستند #میچ_آلبوم
#ترجمه: #پاملا_یوخانیان
#نشرقطره
ادی پیرمردی است که سال هاست تعمیرکار وسایل یک شهر بازی به نام روبی پیر است. در طول سال ها شهربازی عوض شده و ادی هم از جوانی سرحال و پرانرژی، به پیرمردی تلخ و دل خسته تبدیل شده که فکر می کند زندگی و شغلش سرشار از یکنواختی و بیهودگی شده است.
ادی در روز تولد هشتاد و سه سالگی اش، در سانحه ای غم انگیز پس از نجات دادن دختربچه ای در شهربازی می میرد و ادی در زندگی پس از مرگ چشم باز می کند.
Read more
. ━━━━━━<span class="emoji emoji1f4f7"></span>━━━━━━ • Photo @koushazaribaf ━━━━━━━━━━━━━ لعنت به خاطرات غم‌انگیز عکس‌ها لبخندهای ...
Media Removed
. ━━━━━━━━━━━━ • Photo @koushazaribaf ━━━━━━━━━━━━━ لعنت به خاطرات غم‌انگیز عکس‌ها لبخندهای شیطنت آمیز عکس‌ها لعنت به من که شاد کنارت نشسته‌ام لعنت به شادمانی یکریز عکس‌ها انگار در گذشته‌ی خود گیر کرده‌ام درگیر قاب‌ها و گلاویز عکس‌ها ذهنم جهنمی شده لبریز خاطرات ذهنم جهنمی ... .
━━━━━━📷━━━━━━
• Photo @koushazaribaf
━━━━━━━━━━━━━
لعنت به خاطرات غم‌انگیز عکس‌ها
لبخندهای شیطنت آمیز عکس‌ها

لعنت به من که شاد کنارت نشسته‌ام
لعنت به شادمانی یکریز عکس‌ها

انگار در گذشته‌ی خود گیر کرده‌ام
درگیر قاب‌ها و گلاویز عکس‌ها

ذهنم جهنمی شده لبریز خاطرات
ذهنم جهنمی شده لبریز عکس‌ها
.
#مجید_ترکابادی ⁦❤️⁩
.
━━━━━━━━━━━━━
عکسهای خودتون رو از طریق تگ کردن یا هشتگ #ax_matn برای ما ارسال کنید
Read more
Loading...
. دیر یا زود تو پاییزِ مرا میبینی سدّ غم هستم و سر ریزِ مرا میبینی اولین صحبت غم بار مرا میشنوی آخرین ...
Media Removed
. دیر یا زود تو پاییزِ مرا میبینی سدّ غم هستم و سر ریزِ مرا میبینی اولین صحبت غم بار مرا میشنوی آخرین بغض غم انگیز مرا میبینی بر لب دره ی پوچیِ جهانم یک شب رفتنِ مصلحت آمیز مرا میبینی تیتر«یک شعر از اویی که میان مانیست» خبر بحث برانگیز مرا میبینی از همان روز سر ساعت خاصی در خواب صحنه ی گریه ... .
دیر یا زود تو پاییزِ مرا میبینی
سدّ غم هستم و سر ریزِ مرا میبینی

اولین صحبت غم بار مرا میشنوی
آخرین بغض غم انگیز مرا میبینی

بر لب دره ی پوچیِ جهانم یک شب
رفتنِ مصلحت آمیز مرا میبینی

تیتر«یک شعر از اویی که میان مانیست»
خبر بحث برانگیز مرا میبینی

از همان روز سر ساعت خاصی در خواب
صحنه ی گریه ی یک ریز مرا میبینی

#محمد_مصطفی_ولایتی
#شعر
#غزل
Read more
فیلم جعفر پناهی رو ندیدم .بعد از دیدن فیلم ممکنه اونو دوست داشته یا نداشته باشم .این اتفاقیه که برای هر فیلمی در ارتباط با هر مخاطبی میافته. بخش غم انگیز ماجرا ولی ،وقتیه که فیلمساز به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی نمیتونه همراه فیلمش باشه در جایی که باید باشه . پی نوشت : شخصا از فیلمهای جعفر پناهی فقط ... فیلم جعفر پناهی رو ندیدم .بعد از دیدن فیلم ممکنه اونو دوست داشته یا نداشته باشم .این اتفاقیه که برای هر فیلمی در ارتباط با هر مخاطبی میافته. بخش غم انگیز ماجرا ولی ،وقتیه که فیلمساز به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی نمیتونه همراه فیلمش باشه در جایی که باید باشه .

پی نوشت : شخصا از فیلمهای جعفر پناهی فقط کمی "دایره " رو دوست دارم. و نکته ی مهم اینکه این پست مطلقا سیاسی نیست .لطفا مواضع سیاسی نگیرید .
Read more
Loading...
بازی‌های غیر رسانه‌ای جایگزین سرگرمی‌های رسانه‌ای همیشه وقتی در کارگاههای آموزش سواد رسانه‌ای ...
Media Removed
بازی‌های غیر رسانه‌ای جایگزین سرگرمی‌های رسانه‌ای همیشه وقتی در کارگاههای آموزش سواد رسانه‌ای و مدیریت رسانه در خانه و خانواده نوبت راهکار عملی می‌رسه، صحبت از اجرای بازی‌های غیر رسانه‌ای و گروهی در خانه می‌کنم. بازی‌ بویژه وقتی با مشارکت پدر و مادر اجرا میشه به شدت برای کودکان جذاب هست. #غم_انگیز ... بازی‌های غیر رسانه‌ای جایگزین سرگرمی‌های رسانه‌ای

همیشه وقتی در کارگاههای آموزش سواد رسانه‌ای و مدیریت رسانه در خانه و خانواده نوبت راهکار عملی می‌رسه، صحبت از اجرای بازی‌های غیر رسانه‌ای و گروهی در خانه می‌کنم.

بازی‌ بویژه وقتی با مشارکت پدر و مادر اجرا میشه به شدت برای کودکان جذاب هست.

#غم_انگیز اینکه! غالبا پدر و مادرها این موضوع رو غیر ممکن و بدون کاربرد تلقی می‌کنند و #دردآور اینکه وقتی می‌پرسم بازی غیررسانه‌ای و گروهی مثال بزنند حتی یاد بازی‌های دوران کودکی خودشون هم نمی‌افتند تا مثال بزن!

شما چطور؟ چند بازی بلدید تا جایگزین تلویزیون و تلفن همراه و رایانه کنید؟

در تصویر دو نوجوان با پخش مستقیم فوتبال #بارسلونا و #والنسیا سرگرم بودن و دو کودک با گوشی همراه٬ آقای فرازی عزیز با بازی زو و چند بازی ساده دیگه همه رو دور خودش جمع کرد.

در این زمینه کتاب من دیگر ما از استاد #عباسی_ولدی بویژه دو جلدی که درباره نقش بازی در تربیت کودک هستند رو مطالعه کنید. یک کتاب هم دارند که پیوست کتابهای قبل هست و عملا مثالهای متنوعی از بازی‌های غیر رسانه‌ای رو آموزش میده

مطالعه کنید و حذف یا کم رنگ شدن گوشی و تلویزیون و رایانه از سرگرمی‌های رایج رو شروع کنید.

ببخشید که طولانی شد. بالاخره چند ماهی نبودم و حالا باید تلافی کنم 😋

#سواد_رسانه_ای #بازی #تربیت #تربیت_دینی #کودک #فرزند
Read more
‎از گروه ما یک نفرکم شده است. بیست و یک دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه که چند سال است خیلی چیزها را با هم در میان می گذاریم. از خاطرات بچگی و عکس هاى جوانی پدر و مادر هامان بگیرید تا معرفی کتاب و بحث های روانشناسی و تربیتی، دستور قلیه ماهی و دسر ژله ای تا حرفهای روزمره که ما را از حال و روز هم با خبر می کند. بیست ... ‎از گروه ما یک نفرکم شده است. بیست و یک دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه که چند سال است خیلی چیزها را با هم در میان می گذاریم. از خاطرات بچگی و عکس هاى جوانی پدر و مادر هامان بگیرید تا معرفی کتاب و بحث های روانشناسی و تربیتی، دستور قلیه ماهی و دسر ژله ای تا حرفهای روزمره که ما را از حال و روز هم با خبر می کند. بیست و یک نفر بی هیچ شباهتی به هم ،در هفت هشت گوشه دنیا، سالهاست به هم نزدیک تر و نزدیک تر شده اند. حالا یکی از آن بیست و یک نفر، رفته است.
‎چند روز پیش حال آن یک نفر را پرسیدم. خوب بود. خیلی خوب. یک الهی شکر قشنگ اول جمله اش بود. روز در میان می رود کلاس. وقتش را با سرگرمی های جدیدی پر کرده. می رود پیاده روی و همانطور که سوخت و ساز بدنش را بالا می برد، با گوش دادن به کتاب صوتی روحش را نوازش می دهد. آخر پیامش نوشته؛ فکرم هم خیلی رها شده، خیلی بهترم، شکر! شکر! .
.
. ‎عادت چیز خوبی نیست.آدم را تنبل می کند و زاویه دید را محدود. کاری می کند که به تازه ها مشکوک باشی و از هر چیزی خارج از چارچوب عادتت بترسی. کاری می کند که به اسم اُنس و عادت آدمهایی را تحمل کنی و حرفهایی را بشنوی که آزارت می دهد. کاری می کند که این امر بر تو مشتبه شود که اول و آخر داستان تو همین است که هست؛ یک رنجنامه ی غم انگیز پر از سکوت، پر از گذشت ، پر از حرفهای نزده و بغض های نشکسته.
‎همه ما، نیاز به یک نفر بیست و یکمی داریم که برود. که با رفتنش نشان بدهد دنیا برای هیچکس تمام نمی شود. که گاهی در رفتن گشایش و سبکبالی هست که در ماندن نیست. که آدم باید جسارت قدم گذاشتن به آنطرف مرزهای عادات و سنت ها را داشته باشد. یک نفر بیست و یکمی که بی صدا فریاد می زند فرق نمی کند روی تخته سیاهِ جامعه، اسممان زیر خوب ها نوشته شود یا بدها، باید رفت دنبال آرزو ها، دنبال رهایی، دنبال آن لحظه که بتوانی با فراغت بگویی؛ خوبم، خیلی خوب، شکر! شکر! ‎
.
نیکی فیروزکوهی .
📚مجموعه ساعت هشت و چهل و پنج دقيقه صبح
Read more
‌ ‌ تن بی جانِ مرا سردیِ #بهمن ماه است نگرانم چه بسا #حادثه ای در راه است ‌ شهر #میلرزد و هربار کسی میمیرد این #غم انگیز ترین حالت کرمانشاه است ... ‌ #مهدی_الفتی ‌ ‌بــُـغــض یـَعنــی دَردایــی کــه رِسـیـدن به گلوت . . ‌ ‌هموطنانمون توی #کرمانشاه به #تسلیت ما محتاج نیستن ، اونا ... ‌♥♥♥


تن بی جانِ مرا سردیِ #بهمن ماه است
نگرانم چه بسا #حادثه ای در راه است

شهر #میلرزد و هربار کسی میمیرد
این #غم انگیز ترین حالت کرمانشاه است ...

#مهدی_الفتی

‌بــُـغــض یـَعنــی دَردایــی کــه رِسـیـدن به گلوت . . ‌
‌هموطنانمون توی #کرمانشاه به #تسلیت ما محتاج نیستن ، اونا کمک میخوان . هر چی که در توانِمون هست . . یه پُلیور ، یه شال ، یه پتو ، یا هر مبلغی که میتونیم #کمک کنیم . ‌

‌قــَـطره قــَـطره جمع گردد . . ‌

‌دَم ِ همه اونایی که هوای همنوعاشونو دارن گرم . . ‌ ‌

رفقا فردا شب حرم آقا علی بن موسی الرضا نایب الزیاره تون هستم . . ‌


پی نوشت : انتخاب موزیک سلیقه دوستمون بوده که ویدئو رو هم بدون اینکه من بدونم توی دانشگاه ازم گرفت و برام فرستاد . سپاس دوست خوبـَم 🌷
Read more
✍🏼 #آیدین_رحمانی #رشت #مردم #مادر #سربازان #علی_کریمی #پایکوبی @Sepidrood_fc مثل ...
Media Removed
✍🏼 #آیدین_رحمانی #رشت #مردم #مادر #سربازان #علی_کریمی #پایکوبی @Sepidrood_fc مثل اینکه سختی طاقت فرسا و جانکنش های پی در پی سال نود و شش ، با تمام اشک ها و لبخندها یا شاید بیشتر بغض های در گلو پنهان شده ،تمام شد ،این بهار ،نو شدن را به رگ های سپيدروديان تزریق کرد . @Sepidrood_fc رشتی ... ✍🏼 #آیدین_رحمانی

#رشت
#مردم
#مادر
#سربازان
#علی_کریمی
#پایکوبی

@Sepidrood_fc

مثل اینکه سختی طاقت فرسا و جانکنش های پی در پی سال نود و شش ، با تمام اشک ها و لبخندها یا شاید بیشتر بغض های در گلو پنهان شده ،تمام شد ،این بهار ،نو شدن را به رگ های سپيدروديان تزریق کرد .
@Sepidrood_fc
رشتی ها خوب می دانند از چه حرف می زنم ،از بيلبوردهايي که تمام میدان های اصلی شهر را پر کرده بود ،دلهره ای که حس می شد نکند نفس ها به شمارش بیفتد ، عطشي که نمی خواست یک ساله سیراب شود ،بنر روی دکه ای که ۱۱ اردیبهشت ۹۶ را بر خود آویزان کرده تا هر روز یاد آن روز باشد یا حتی به خاطر همه بیاورد ، مهمانی که همه بدون دعوت خواستند بیایند ،انگار می دانستند امروز از ما بر جنبه مثبتش بر ما خواهد بود ،گویی تک به تک دست ها را در هم گرفته بودند ، درست فکر می کردی دو نفر به هم زل زده اند ،بازیکنان و هواداران ،برایشان همین مانده فقط ،خودشان به داد خودشان برسند،کمتر به دست این و آن نگاه کنند تا کاری برایشان انجام دهد ،تا دیگر فقط نظاره گر نباشند .
@Sepidrood_fc
مگر می شد آن #مادر را دید و بغض نکرد ؟
مگر می شد #سکوها را پر دید و ذوق نکرد؟
مگر می شد #جشن و سرور را تا دل شهر دید و کیف نکرد ؟
مگر می شد عصر #جمعه را غم انگیز ندید و لذت نبرد ؟
@Sepidrood_fc
چشممان برای دیدن رشتی های خوشحال، تنگ شده بود،آنها که زندگی شخصی و کاریشان خواه و ناخواه متأثر از #سپیدرود و فوتبال این شهراست،شاید گزافه گویی به نظر برسد ،اما حقیقت این مردم است،نباید کلیشه ای گفت آنها برنده واقعی هستند ،چون باید همیشه باشند ،کمترین کار حمایت خواهد بود ،اما موثرترین در جای خود است .
@Sepidrood_fc
علی خان کریمی تا توانستند روی فکر و ذهن شما از بالاترین رده ها تا خودی ها کار کردند ،خواستند تو را بد جلوه بدهند ،از طرف دیگر تو بزرگ بودی و هستی و خواهی بود ،آمدی با تمام مشکلات بوده و موجود فقط ادامه بدهی،تو هرچه هم می شد ،روی سرما جا می داشتی، #سایپا و #پارس و #سپاهان و #تراکتور را با آن همه امکانات و ادّعا بردی و نشان دادی حقّانيتت چه بوده،ممنون که لب خط را برایمان داغ داغ کردی،ممنون که به سربازانت مرام و مردانگی را آموختی ،تا ما به همه آنها ببالیم،صرفا برای گذاشتن همه آنچه در توان داشتند .
@Sepidrood_fc
اینجا اگر بودید ،بخواهید و نخواهید اين روزی که گذشت ،مثل دستان پر...
ادامه اين متن زيبا را دركانال ما مطالعه كنيد
Read more
Loading...
این روزها ، پر هستیم از اخبار بد، ترسناک، غم انگیز که باید بدانیم و آگاه باشیم ، همراه باشیم و همدل که ...
Media Removed
این روزها ، پر هستیم از اخبار بد، ترسناک، غم انگیز که باید بدانیم و آگاه باشیم ، همراه باشیم و همدل که تمام این اخبار نشان میدهد از جامعه مریضی که با ناآگاهی برای ما ساخته شده، پر شده است از عقده، خشم ، نفرت، ناامنی ، حرص، طمع، دزدی؛ اما در این میان، چه خوب می شود اگر حال یکدیگر را بهتر کنیم. خوبی ، عشق، ... این روزها ، پر هستیم از اخبار بد، ترسناک، غم انگیز که باید بدانیم و آگاه باشیم ، همراه باشیم و همدل که تمام این اخبار نشان میدهد از جامعه مریضی که با ناآگاهی برای ما ساخته شده، پر شده است از عقده، خشم ، نفرت، ناامنی ، حرص، طمع، دزدی؛
اما در این میان، چه خوب می شود اگر حال یکدیگر را بهتر کنیم.
خوبی ، عشق، مهر، پاکی، صداقت را در جمع کوچکمان نشر دهیم تا امواجش ما را دیرتر به قهقرایی که دچارش خواهیم شد برساند، حتی شاید خلاصمان کند.
قلب ما معدنی است فعال که می تواند پر باشد از عشق یا نفرت ، کارخانه عشق باشیم♥️💫
شنبه پربرکتی داشته باشید.
Read more
 #چت_بندرگرافی #چت #عروس #اکن #ابیم #بندری چرا وقتی #رفیق آدم #عروسی میکنه خیلی #غم انگیز #خوشحال ...
Media Removed
#چت_بندرگرافی #چت #عروس #اکن #ابیم #بندری چرا وقتی #رفیق آدم #عروسی میکنه خیلی #غم انگیز #خوشحال میشیم ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ برای فرستادن ایده یا عکس دلخواهتون برای بک گراند میتونید از طریق دایرکت و تلگرام با ما در ارتباط باشید #چت_بندرگرافی #چت #عروس #اکن #ابیم #بندری
چرا وقتی #رفیق آدم
#عروسی میکنه
خیلی #غم انگیز
#خوشحال میشیم





‌‌


‌ ‌

برای فرستادن ایده 😍 یا عکس دلخواهتون برای بک گراند میتونید از طریق دایرکت و تلگرام با ما در ارتباط باشید
. وقتی پر از خلاء عاطفی میشی و مجبوری بین آدما باشی و در کنارشون زندگی کنی، مطمئنن حسی شبیه به پرواز ...
Media Removed
. وقتی پر از خلاء عاطفی میشی و مجبوری بین آدما باشی و در کنارشون زندگی کنی، مطمئنن حسی شبیه به پرواز یا شنا تو عمق اقیانوس رو تجربه نمی‌کنی. حس‌ت چیزی شبیه به گیرافتادن تو قفس دو تا قناریه. اونم تو یه روز بهاری که قراره به هم جفت بشن. تو هم مجبوری شاهد معاشقه‌ی رویایی‌شون باشی. این غم‌انگیز نیست؟ وقتی ... .
وقتی پر از خلاء عاطفی میشی و مجبوری بین آدما باشی و در کنارشون زندگی کنی، مطمئنن حسی شبیه به پرواز یا شنا تو عمق اقیانوس رو تجربه نمی‌کنی.
حس‌ت چیزی شبیه به گیرافتادن تو قفس دو تا قناریه.
اونم تو یه روز بهاری که قراره به هم جفت بشن.
تو هم مجبوری شاهد معاشقه‌ی رویایی‌شون باشی.
این غم‌انگیز نیست؟
وقتی دیدم تصمیم به رفتن گرفته، کمک کردم چمدونش رو ببنده و بره. دلش می‌خواست بره یه جای دور که به آرزوهاش برسه. یکی بیاد و دستش رو بگیره و از زندگی ساده‌ش نجات‌ش بده.
من نمی‌تونستم کاری برای زندگی‌ش بکنم. پس باید کمک می‌کردم تا زودتر بره.
اون رفت و من هم تو یه خلاء عاطفی، درست به ابعاد همون چمدون گیر‌افتادم.
.
.
#شیما_سبحانی
از كتاب : من 📖
@shima.sobhani
Read more
Loading...
@_5az5_ ‌‌ بیاید تصور کنیم اگر بنا بود تک‌تک آدم‌های زندگیمون رو خودمون انتخاب کنیم اونها چه جور ...
Media Removed
@_5az5_ ‌‌ بیاید تصور کنیم اگر بنا بود تک‌تک آدم‌های زندگیمون رو خودمون انتخاب کنیم اونها چه جور آدم‌هایی بودن و چه قدر کنارشون دووم می‌آوردیم. این پنج تا،یعنی ما پنج تا، انتخاب کردیم که گاهی باهم زندگی ‌کنیم؛ گاهی به کوتاهی فرصت‌های سفر . اینجا از تجربه‌هایی می‌نویسیم که هر چه قدر غم‌انگیز، ... @_5az5_ ‌‌
بیاید تصور کنیم اگر بنا بود تک‌تک آدم‌های زندگیمون رو خودمون انتخاب کنیم اونها چه جور آدم‌هایی بودن و چه قدر کنارشون دووم می‌آوردیم.
این پنج تا،یعنی ما پنج تا، انتخاب کردیم که گاهی باهم زندگی ‌کنیم؛ گاهی به کوتاهی فرصت‌های سفر .
اینجا از تجربه‌هایی می‌نویسیم که هر چه قدر غم‌انگیز، عصبانی‌کننده یا خجالت آور باشن؛ اون قدر کوتاه هستن که میشه ازشون رد شد.
و از خاطره‌هایی می‌گیم که هرقدر شاد، خواستنی و دل‌بستنی باشن همون قدر کوتاه هستن که نشه بهشون عادت کرد. اینجا از سفر در زندگی می‌نویسیم؛ از عادت نکردن به زندگی.
#5az5
Read more
... موسیقی ای که برنخیزاند به درد زمین نمی خورد. ... یکی از شاخصه های موزیک سرزمین بی تاریخ عدم فصل بندی و تخصیص گشتگی حالات انسانی آن است، اینجا موزیک و هر شیوه ای از آواز را می توان ترکیبی از حماسه و عرفان و تغزل دانست . هرآنچه سرایش میشود و نواخته حماسی است عشق حماسی می شود غم حماسی می شود پرستش ... ...
موسیقی ای که برنخیزاند به درد زمین نمی خورد.
...
یکی از شاخصه های موزیک سرزمین بی تاریخ عدم فصل بندی و تخصیص گشتگی حالات انسانی آن است،
اینجا موزیک و هر شیوه ای از آواز را می توان ترکیبی از حماسه و عرفان و تغزل دانست .
هرآنچه سرایش میشود و نواخته حماسی است
عشق حماسی می شود
غم حماسی می شود
پرستش حماسی می شود
حماسه آری گویی بزرگ به هرآنچه است که ترسناک است و سام انگیز .
اینجا موسیقی ردیف ندارد ، حزن اش " مور " و "بالوره" می شود
توصیف "هوره" را می خواند
عاشق میجنگد و غم در حماسه روح پرستش و جنگیدن را تقدیس می کند ،آری جنگیدنی مملو از غم زیبا
نه غزلخوانی گوشه نشین در انتظار ظهور یار ...
اینجا دل اگر بشکد حماسه آغاز می شود ...
پای بر زمین کوفتن همهمه آمدن را مینوازند ، آمدن یار یا دشمن ، تفاوتی نیست اگر روح جنگ را خواست.
...
موسیقی ما فرد را جدا نمیکند ، در-خود فرو نمی برد، از زمین نمی گسلد. چونان آوازی در ردیف حافظ
اینجا ترانه ها یکی اند ، ‌چه در میدان جنگ چه در تکیه و خانقاه چه در میخانه ، بند و گوبند بسته است .
...
ملتی که برای حماسه رقصی ندارد هیچگاه نجنگیده است. راستش آنان با زمین دوست نیستند و رو به آسمان دارند .
...
اینجا شعر در خدمت رقص است
اینجا زمین و خاک در خدمت رقص است
اینجا شاعر پیش از زبان رقصیدن آموخته است
...
اینجا آنکه سرچوپی است خداست نه انکه بالاست ، خدایان اینجا پرچم و دستمال را تحویل می دهند ...
تمیره (تنبور) از یارسان تا کورمانج را بنگرید، او می داند ما کیستیم

#فلسفه #گزینگویه #سخنان #زانیار_هوزان
Read more
اول راهنمایی بودم . دختری نحیف و البته سرتق گمان می کنم از شرارت های کودکی هنوز چیزهایی همراه خود داشتم ...
Media Removed
اول راهنمایی بودم . دختری نحیف و البته سرتق گمان می کنم از شرارت های کودکی هنوز چیزهایی همراه خود داشتم و در مواقع لزوم به بهانه ی هیجان انگیز شدن زندگی به کار می بردم. یادم می آید خیلی با حجاب بودم و آن مقنعه ی زشت چانه دار را تا رستن گاه ابرو پایین می آوردم ، نماز خوان هم بودم البته از آن دست نماز خوان ها که ... اول راهنمایی بودم . دختری نحیف و البته سرتق گمان می کنم از شرارت های کودکی هنوز چیزهایی همراه خود داشتم و در مواقع لزوم به بهانه ی هیجان انگیز شدن زندگی به کار می بردم. یادم می آید خیلی با حجاب بودم و آن مقنعه ی زشت چانه دار را تا رستن گاه ابرو پایین می آوردم ، نماز خوان هم بودم البته از آن دست نماز خوان ها که آخر وقت اقامه می بندند و سر نماز هم یاد اتفاقات طول روز می افتند و آنقدر ریز ریز می خندند که ناگهان عنان از کف می دهند و قهقهه زنان سر سجاده ولو می شوند. این حالت هم همیشه یا سر نماز پیش می آمد یا زمانی که پدر بزرگ از دست شیطنت های ما به ستوه می آمد و از ما می خواست ساکت باشیم. آن وقت ها گمان می کردم چیزی به نام شیطان بر من چیره می شود . شیطان لعنتی آنقدر بدجنس بود که مرا می خنداند تا شاد باشم در حالی که من تصور می کردم حزن و اندوه شاه راه رسیدن به خداست. بنابراین بعد از هر خنده چنان فاز غم بر می داشتم تا آن خنده های از ته دل را خنثی کنم.
سر دردتان ندهم، یک روز زنگ پرورشی خانم معلم از ما خواست تا چند گروه تشکیل دهیم و هر گروه یک روزنامه دیواری درست کند با موضوع حجاب یا ارزش زن در اسلام. از هر دو موضوع خوشم آمد چرا که حجاب ارتباط مستقیم داشت با ارزش زن در اسلام و من هم که با حجاب بودم و نماز خوان و بنابراین زنی ارزشمند از نگاه اسلام ، چه کسی بهتر از من برای درست کردن روزنامه دیواری بیشتر دختر های کلاس که چانه ی مقنعه را تا روی لب بالا می آوردند و کلی فُکل هم می گذاشتند تا جذاب به نظر برسند ولی کور خوانده اند اینها گناه کارانی هستند که به ارزش خود پی نبرده اند . این من بودم که به این شناخت رسیده بودم و البته دیگرانی همچون من با آن ظاهری که گفتم.

ادامه دارد
Read more
Loading...
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این ...
Media Removed
دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست. نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد. چیزی چنان دیگرداشته ... دوستان خوب معجزه هایی هستند که هرکدامشان تنها یک بار در زمانی معین و بسیار به ندرت اتفاق می افتند.این معجزه ها را باید تاپای جان به پای شان ایستاد و قدردانست.
نه،نه، تنها قدردانستن شان کفایت نمی کند،اینان راباید آنقدرمحکم نگه داشت و درآغوش فشردکه باوجودت یکی شوند تا ابد.
چیزی چنان دیگرداشته هانیست که باگمان خیال آسودگی از وجود و داشتن شان از نظر راند و یا درگنجه بلااستفاده گذاشت بدان امید که روزی به کار آیند.
این معجزه های معجزه گر همیشه بکارند،همیشه درحال خلق معجزه اند؛حتی اگرمعجزه هایشان بچشم نیاید؛حتی اگرایثاراعجازشان برای ما رنگ عادت گرفته باشند.
آنگاه که به حماقت دست به تجربه این مرگ نحس و بی پایان میزنی ، تو میمانی و به قدمت هزارن هزار قرن بغض خفه کننده ای که«با هزارسال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود»
من این را نداستم ، هیچکس این رانمی داند؛مگرروزی که دوستی حقیقی از کف برود،آنگاه میدانی،آنگاه میبینی ، که با هیچ چیز و همه چیز حتی جای خالی مرگبارش پرنمی شود.
انسان ها عادت میکنند،همه عادت می کنند،حتی به معجزه ها و درست درآن هنگام دیگر هیچ معجزه ای در هیچ کجای این جهان واژگون رخ نمی دهد و این بی رحمانه ترین ظلمی ست که انسان میتواندمقصرتام آن در حق خود باشد و غم انگیزترین نوع مرگ نیزهم.
ای کاش میدانستیم عمق بی پایان غم این به مرگ زیستن و در آتش زجری بی بدیل بسربردن را.
.
.
اینو یه نفر میگفت ، کسی که زار زار میگریست زیر آن درخت سدر پیر_رسته برپایه آن کوه سربرفلک کشیده ی بی انتها و ریشه در عمیق ترین جای جان زمین دوانده_با آن سایه عجیب و غریب اش که زمین را به میزبانی خاطراتی دیر و دور و سفر به عوالمی ناشناخته سفره ای وسوسه انگیز پراکنده بود.
اینو کسی میگفت که بعد از آن همه معجزه ، دست از طلب کشیده و در انزوای خویش به گریه نشسته بود ، کسی که از میان آن همه دست ، که سختِ سخت اش به مهر گرفته بودند برخاست و خود را در تنهایی خویش غرق کرد.
کسی که هر دم از پشیمانی « توبه میکرد که دگر توبه بیجا نکند» و به آز و تمنا با قطره های خون دل می سرشت که:
« گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر»
.
.
پ‍ . ن‍ :
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگرلیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
.
#نقل_قول!
،،،،،،،،،،،،
Read more
. شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست چیدن ِ واژه های آهنگین لای یک مشت بغض ِ مُستهجن که مرور ِ شکنجه هاست، ...
Media Removed
. شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست چیدن ِ واژه های آهنگین لای یک مشت بغض ِ مُستهجن که مرور ِ شکنجه هاست، همین! شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست خیره ماندن به کاغذ خالی فکر کردن به چیزهای چرند و رسیدن به ایده ای عالی شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست زجر ِ توصیف ِ دردهای قشنگ انزجار از قوافی بعدی... مثلا تنگ ... .
شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
چیدن ِ واژه های آهنگین
لای یک مشت بغض ِ مُستهجن
که مرور ِ شکنجه هاست، همین!

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
خیره ماندن به کاغذ خالی
فکر کردن به چیزهای چرند
و رسیدن به ایده ای عالی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
زجر ِ توصیف ِ دردهای قشنگ
انزجار از قوافی بعدی...
مثلا تنگ و منگ و جنگ و جفنگ

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
قالبی کهنه توی فرم ِ جدید
سهل گیری و ساده انگاری
مثل [...]شعرهایی که این اواخر به خورد مخاطب داده میشود به اسم ِ "شعر سپید"
.
شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
لذت ِ بازی زبانی با...
اشتباه ِ دوباره افتادن
توی یک اتفاق ِ آنی با...
.
شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
توی هر شکل یا به هر نحوه
کشف ِ یک بیت ِ حال بر هم زن
موقع ِ سر کشیدن ِ قهوه

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
چه در آغاز یا که در پایان
له شدن زیر ِ "بار ِ حسی" با
کلمات ِ نچسب ِ زور چپان

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
ژست ِ افکار ِ انتلکتوئلی
سرقت ِ یک امید واهی از
زخم های عمیق ِ ماکیاولی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
نشر ِ تزهای بند تنبانی
ادبیات ِ پیش فروش شده
توی نیماژ و چشمه و شانی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
شرح ِ ابعاد ِ خوب ِ آزادی
در کجاهای قصه سبز شدن!!!
جیغ های بنفش ِ از شادی

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
هنر ِ مردمان ِ افسرده
انتقامی تهوع آور از
دو سه قرن عقده ی فرو خورده

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
چاپ ِ چُس ناله های تکراری
قد کشیدن درون ِ یک پاکت
له شدن توی زیر سیگاری

شاعری کار ِ نفرت انگیزی ست
وصف ِ معشوق با دو تا کلمه
کردن ِ حس ِ "دوستت دارم"
دادن ِ عشق ِ واقعی!!! به همه!

شاعر آیینه ایست از غم و دق
"مهر"بان مثل فصل ِ پاییز است!!!
دل به دنیای شاعرانه نبند
واقعا شعر نفرت انگیز است...
.
.
.
|یاسریسنا|
پ.ن : چجوری انقدر خوبی شاعر جان؟ @yaseryasna

#یاسریسنا
Read more
#farahnazhamidnezhad دلم دچار یه غم گنده شده که نمیدونم چیه از کجا پیداش شده. شده گاهی بی دلیل انرژیتون افت کنه و زورتون بش نرسه و بنشونتون یه کنج؟ شاید هم حالِ بهاره که یکم این روزها بی حوصله م. اصلن شاید دلتنگِ پاییزم. شاید دلم یه قرار دو نفره میخواد تو یه عصر دل انگیز و خنک. شاید نگرانِ جهانم. شایدم ... #farahnazhamidnezhad
دلم دچار یه غم گنده شده که نمیدونم چیه از کجا پیداش شده. شده گاهی بی دلیل انرژیتون افت کنه و زورتون بش نرسه و بنشونتون یه کنج؟ شاید هم حالِ بهاره که یکم این روزها بی حوصله م. اصلن شاید دلتنگِ پاییزم. شاید دلم یه قرار دو نفره میخواد تو یه عصر دل انگیز و خنک. شاید نگرانِ جهانم. شایدم نگران خودمم. هر چی که هست روی دلم یه غم غولکِ گنده نشسته. باید فرار کنم؟ باید صبر کنم؟ باید قوی باشم؟ می دونم. اما میخوام راحت باشم و ببینم چی میشه.
آره
میخوام ببینم غم ناگهانی و بی دلیل بهاری حرف حسابش چیه :)
.
ته نوشت:
یک_ فکر کنم غم بازگشت از خانواده باشه همراه با غبار خاکستری امتحانات و تحویل پروژه ها و ندای هوای گرم تابستون و اوضاع پیچیده ی جهان.
دو_ شما هم حس و حالتون شبیه منه یا رو به راهید خداروشکر؟
سه_ اگر خوبین بگید ببینم چه میکنید این روزا :) .
چهار_اتفاق خوب امروز این بود که به یه مهمونی دعوت شدم که خیلی خوشحالم کرد :)
پنج_ دفتر طراحی رو هم می تونید از سایتمون تهیه کنید. لینک در بالای صفحه ی بنده. تمام. @heedora.studio .
.
#بانوویولت #تصویرسازی #illustration #sketchbook #sketch #dailysketch
Read more
<span class="emoji emoji1f6ab"></span><span class="emoji emoji1f6ab"></span> <span class="emoji emoji2716"></span><span class="emoji emoji2716"></span> ×× پایین رو بخونید لطفا ×× ↡↡ من دنیای واقعی را دوست دارم زیست در ناممکن ها بیهوده و غم انگیز ...
Media Removed
×× پایین رو بخونید لطفا ×× ↡↡ من دنیای واقعی را دوست دارم زیست در ناممکن ها بیهوده و غم انگیز است نمی شود از رنگ دریا ماهی گرفت نمی شود از عکس درختان،میوه چید برکه های رویا پرندگان را سیراب نمی کنند مرا ببخش! فراموشت کردم نمی توانستم به دیواری در دوردست ها تکیه کنم! ⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊ * * ×× ... 🚫🚫 ✖✖
×× پایین رو بخونید لطفا ×× ↡↡
من دنیای واقعی را دوست دارم
زیست در ناممکن ها
بیهوده و غم انگیز است
نمی شود از رنگ دریا ماهی گرفت
نمی شود از عکس درختان،میوه چید
برکه های رویا
پرندگان را سیراب نمی کنند
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمی توانستم
به دیواری در دوردست ها تکیه کنم!
⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊⇊
*
*
×× توجه توجه ××
×× این پیج بسته خواهد شد ××
فکر نمیکنم نیازی به توضیح دلایلم باشه،خودتون میتونین حدس بزنین،بهرحال من هنوزم آقای صدیقیان رو دوست دارم ولی دیگه قادر به اداره ی این پیج به عنوان فن پیج ایشون نیستم و ترجیحا پست ها و اخبار ایشون رو از پیج شخصیم دنبال می کنم،هیچگونه قضاوتی هم نمی کنم و فقط دلم دیگه به پست گذاشتن نمیره،یا پیج به همین حالت باقی میمونه یا شاید 1% برگشتم،شاید هم موضوع پیج عوض شد،در هر صورت دوستانی که نگران تعداد فالووینگ هاشون هستن میتونن پیج رو انفالو کنن
مرسی از اقای صدیقیان که تو این مدت پیج رو حمایت کردن و با لایک هاشون من رو خوشحال کردن
آرزوی سلامتی و موفقیت در زندگی شخصی و کاریتون دارم
و مرسی از شما که همراه پیج بودید
خدا نگهدارتان
Read more
‌ #نقد فصل دوم سریال « #سرگذشت_ندیمه»(The Handmaid's Tale Season2) توسط #منتقد نیویورک تایمز ‌ <span class="emoji emoji1f538"></span>IMDB: ...
Media Removed
‌ #نقد فصل دوم سریال « #سرگذشت_ندیمه»(The Handmaid's Tale Season2) توسط #منتقد نیویورک تایمز ‌ IMDB: 8.6/10 rottentomatoes: 83% . ترجمه اختصاصی سلام سینما - به "جون" دهان بندی زده شده است و همراه با تعداد دیگری از ندیمه‌ها در "پارک فنوی" انداخته شده است، این محل پر از نگهبان و سگ‌هایی ...
#نقد فصل دوم سریال « #سرگذشت_ندیمه»(The Handmaid's Tale Season2) توسط #منتقد نیویورک تایمز

🔸IMDB: 8.6/10
🔸rottentomatoes: 83%
.
ترجمه اختصاصی سلام سینما - به "جون" دهان بندی زده شده است و همراه با تعداد دیگری از ندیمه‌ها در "پارک فنوی" انداخته شده است، این محل پر از نگهبان و سگ‌هایی است که آن‌ها را به سمت چوبه‌های دار هدایت می کند. در طی این صحنه‌ی حساس #موسیقی "کار این زن" از" #کیت_بوش" نواخته می شود. صحنه‌ای بسیار #وحشتناک، #تاثیرگذار و #غم_انگیز است. حسی مثل نزدیک شدن به مرگ و پایان دنیا را می دهد. اما دنیا ادامه دارد. پس از شروع قوی فصل اول، در داستان اندکی لغزش دیده شد تا اینکه بلاخره توانست راه خودش را پیدا کند و به یک #سریال پراحساس و مصمم و پرپیچ و تاب تبدیل شود. .
"سرگذشت ندیمه" سریالی است که درحالی که قصد و نیتش را نشان نمی‌دهد در عین حال از احتمالات انتهای رمان- سرنگونی و برده داری- نیز استفاده می کند.
.
با توجه به تظاهرات #فمینیستی #ضدترامپ و جنبش MeTo #، سرگذشت ندیمه بعنوان تمثیل سیاسی از دنیای امروز به کار خود ادامه می دهد. اما این کمترین‌ پیش بینی از چگونگی عملکرد ظلم و ستم است. گیلیاد با استفاده از ابزار ترس و وحشت ندیمه‌ها، زنان، اندیشمندان و مردانی با قدرت کمتر را کنترل کرده و تلاش می‌کند که آن‌ها را در مقابل یکدیگر قرار دهد.
.
تصویر اصلی که از سرگذشت ندیمه وجود دارد لباس قرمزی است، اما تصویر برگزیده آن چهره " #الیزابت_ماس" است که از نمای نزدیک دیده می شود. ماسک، سپر و پرتره آسیب پذیری که از خود نشان میدهد و همزمان اعتراض و پنهان کاری‌اش نیز دیده می شود. او محتاط، متنفر و پر جنب و جوش است، قهرمانی در مقیاس یک انسان واقعی است. بدون وجود کسی به قدرتمندی الیزابت ماس، ممکن بود سرگذشت ندیمه نتواند از پس چنین نقش آفرینی دشواری براید.
.
سرگذشت #ندیمه یک داستان علمی تخیلی ویران شهری است، که شبیه یک #سریال #ترسناک است، این را می توان از امتیاز آن متوجه شد.بدون اینکه نیت تهیه کننده را بدانم نمی‌توانم بگویم که بهترین حالت برای سریال سرگذشت ندیمه دو فصلی یا پنج فصلی بودنش است، اما گاهی بهترین اظهار نظر درباره اثربخشی یک داستان این است که در شما امید به پایان آن را به وجود آورد.
.
.
🔻متن کامل نقد در سایت #سلام_سینما
www.salamcinema.ir
.
#سلام_سینما_نقد
مترجم: مهتاب عیوضی
#TheHandmaidsTale #elizabethmoss
Read more
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق ...
Media Removed
• در روضه دلش همیشه طوفانی بود در عشق حسین بن علی فانی بود دلسوخته ی مصائب کربوبلا میرزا حسن غریق زنجانی بود #احسان_معبودی • این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم. صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی ...
در روضه دلش همیشه طوفانی بود
در عشق حسین بن علی فانی بود
دلسوخته ی مصائب کربوبلا
میرزا حسن غریق زنجانی بود
#احسان_معبودی

این رباعی رو سال نودوسه وقتی مرحوم #استاد_حاج_جواد_حسینی از مرحوم غریق برام تعریف کرده بود نوشتم.
صد حیف که هم استاد حسینی و هم #میرزا_حسن_غریق_زنجانی در گمنامی تمام از روزگار تلخ صدرنگ خداحافظی کردند.

این شعر رو امیر عزیز ( #امیر_سلیمانی)برام خوند، به خاطر اینکه بتونم منتشرش بکنم تایپش کردم.

ای ساقی گلچهره بده باده ی گلبیز
مستم کن از آن ساغر پی در پی لبریز
جاوید نشد دهر چو بر خسرو و پرویز
کو شوکت جمشید چه شد صولت چنگیز
زان جام که خوردند رسد قسمت ما نیز

روزی بدرد گرگ اجل پیرهن ما
چندی نکشد نشنوی از کس سخن ما
یا کوزه گران کوزه کنند از بدن ما
یا خشت سر خم شود از خاک تن ما
یا نقش به دیوار و یا فرش به دهلیز

سروی که در افتاد چه بالا و چه پایین
رختی که به هم سوخت چه بی رنگ و چه رنگین
آبی که فرو ریخت چه بی طعم و چه شیرین
آن تیشه که بشکست چه باریک و چه سنگین
روحی که ز تن رفت چه کاشان و چه تبریز

زان پیش که آید به سر این مدت معدود
تا هستی من گردد از این مرحله نابود
شاید نشده ملک بدن یکسره مفقود
چینم ز گلستان زمانه گل مقصود
زان گل که شود از گل فردوس دلاویز

در میکده دانم نه مکان است و نه جایم
دریوزه صفت رو به در میکده آیم
کن همچو مرا مست ندانم سر و پایم
باشد که رخی بر قدم یار بسایم
بازار محبت کنم از آتش می تیز

افسوس که ره بر چمن راز ندارم
در گلشن دانش پر پرواز ندارم
در اوج هنر قوه ی شهباز ندارم
پروانه صفت سوزم و آواز ندارم
مبهوتم از این فکر و تمنای غم انگیز

هر سو نگرم هستی رندان و حریفان
در بحر مناقب همه در کشتی عرفان
غواص مثل غوطه زنان همچو نهنگان
دامن همه پر از دُر و لؤلؤ و مرجان
مستغرق دریای مقالند گهرریز

دل برده ز من دلبر خوشرنگ و شمایل
فرد است در ایجاد به هر حسن و خصایل
خوبان همه تکمیل از آن دلبر کامل
در محفل امکان رخ او شمع محافل
در گلشن وحدت قد وی سرو دلاویز

تنها نه منم عاشق آن دلبر طناز
بل ذی نفسانند از این عشق سر افراز
خود نامدگان و شدگانند هم آواز
جمله به «غریقند» در این مرحله همراز
جان بهر نثار قدمش خوانده به تجویز

میرزا حسن غریق زنجانی
Read more
. معجزه کن معجزه کن که معجزه تنها دست کارِ توست اگر که دادگر باشی؛ که در این گستره گرگان اند مشتاقِ ...
Media Removed
. معجزه کن معجزه کن که معجزه تنها دست کارِ توست اگر که دادگر باشی؛ که در این گستره گرگان اند مشتاقِ بردریدنِ بی دادگرانه ی آن که دریدن نمی تواند. و دادگری معجزه ی نهایی ست. و ای کاش در این جهان مردگان را روزی ویژه بود، تا چون از برابرِ این همه اجساد گذر می کنیم تنها دستمالی برابرِ بینی ... .
معجزه کن معجزه کن
که معجزه
تنها
دست کارِ توست
اگر که دادگر باشی؛
که در این گستره
گرگان اند
مشتاقِ بردریدنِ بی دادگرانه ی آن
که دریدن نمی تواند.
و دادگری
معجزه ی نهایی ست.

و ای کاش در این جهان مردگان را
روزی ویژه بود،
تا چون از برابرِ این همه اجساد گذر می کنیم
تنها دستمالی برابرِ بینی نگیریم:
این پُرآزار
گندِ جهان نیست.
تعفنِ بیداد است. .
و حضور گران بهای ما
هریک
چهره در چهره ی جهان
(این آینه ای که از بودِ خود آگاه نیست
مگر آن دم که در او درنگرند.)
.
تو
یا من،
آدمی یی
انسانی
هرکه خواهد گو باش.
تنها
آگاه از دستکارِ عظیمِ نگاهِ خویش
تا جهان
از این دست
بی رنگ و غم انگیز نماند
تا جهان
از این دست
پلشت و نفرت خیز نماند.
نه
نومید مردم را
معادی مقدر نیست.
چاووشیِ امید انگیزِ توست
بی گمان
که این قافله را به وطن می رساند.
. (شاملوی بزرگ)
تکه ای از شعر "خطابه ی آسان، در امید"، از دفتر ترانه های کوچک غربت .
.
.

سالروز استقلال کانون وکلا و روز وکیل گرامی باد.
.
تصویر فوق نقاشی "عدالت و قصاص الاهی" اثر پیر پائول رودُن است که در موزه ی لوور نگهداری می شود.
Read more
. ادامه بررسی ترانه همراه خاک ارّه . در سینه ام بم ها با کوهی از غم ها پیوسته لرزیدند . پس دفنِ ...
Media Removed
. ادامه بررسی ترانه همراه خاک ارّه . در سینه ام بم ها با کوهی از غم ها پیوسته لرزیدند . پس دفنِ خود کردم همراه آدم ها جاندار بودن را . تلمیح غم انگیز به حادثه زلزله بم، غم این شعر رو دو چندان میکنه. شاعر میگه دل من اونقدری لرزیده که انگار زلزله بم درون اون اتفاق افتاده! از طرفی میدونیم کوه، نماد ... .
ادامه بررسی ترانه همراه خاک ارّه
.
در سینه ام بم ها
با کوهی از غم ها
پیوسته لرزیدند
.
پس دفنِ خود کردم
همراه آدم ها
جاندار بودن را
.
تلمیح غم انگیز به حادثه زلزله بم، غم این شعر رو دو چندان میکنه. شاعر میگه دل من اونقدری لرزیده که انگار زلزله بم درون اون اتفاق افتاده! از طرفی میدونیم کوه، نماد استواری هست. حالا عمق فاجعه زمانیه که حتی کوه هم بلرزه !
و بخاطر همین لرزیدن ها بود که من در خودم تمام آدم ها و مفهوم جاندار بودن دفن کردم (منظور از دفن خود کردم اینه که در سینه خودم دفن کردم).
اینجاست که میرسیم به پاسخ اینکه چرا من از اول تحلیل میگم که راوی این داستان «جان» نداره و فقط زندگی میکنه!
علت جاندار نبودن و چوبی بودن راوی این غزل، لرزش هایی هست که به طور مداوم در دلش اتفاق می افتاده. و این لرزش ها میتونه پستی و بلندی ها و حوادث روزگار یا ناجوانمردی ها و بی عدالتی ها باشه که باعث شده ترجیح بده «جاندار» نباشه.
.
روزی اگر زاغی
روباه را بلعید
جای تاسف نیست
.
هیهات اگر روزی
صابون بیاموزد
مکّار بودن را
.
اینکه توی بند اول گفتم داستان نجار و سازه چوبی من رو یاد پینوکیو و پدر ژپتو میندازه به این بند هم برمیگیرده. روباه مکار یکی از شخصیت های اصلی اون داستان بود.
ولی خب صحیح تره که بگیم این بند به داستان معروف «روباه و زاغ» اشاره میکنه. داستانی که روباه زاغ رو گول میزنه و پنیرش رو تصاحب میکنه. (البته صابون نقش خاصی توی اون داستان نداشت و روباه پنیر رو از زاغ گرفت، اما چون زاغ ها عاشق صابون هستن، علت استفاده از صابون هم مشخص میشه)
شاعر میگه اگه روزی کار روزگار برعکس شد و به جای اینکه روباه کلاغ رو گول بزنه، کلاغ روباه رو گول بزنه چیز عجیبی نیست. وای به حال اون روزی که صابون (که جاندار نیست!) مکر و حیله رو از زاغ یاد بگیره. یعنی میگه مکر و حیله و دروغ به قدری همه گیر شده و گسترش پیدا کرده که باید ترسید از اون روزی که هر کسی و هر چیزی تو این دنیا مکر و حیله رو یاد بگیره. و صفت مکار که مخصوص روباه هست، به تمام موجودات دیگه هم نسبت داده بشه!
.
بیرون تراویده است
از گورِ من بهرام
از کوزه ام خیام
.
از مستی ام حافظ
سرمشق میگیرد
هوشیار بودن را
.
در بند پایانی غزل، تلمیحات جالبی به داستان های معروف ادبیات پارسی زده میشه.
بهرام گور و گور، خیام و کوزه. حافظ و مستی
.
بهرام گور از پادشاهان دلیر ساسانی بوده که در جستجوی گورخر، داخل یک لجنزار فرو میره و میمیره.
.
داستان خیام و کوزه هم به رباعی هایی برمیگرده که حکیم خیام در رابطه با کوزه نوشته‌اند:
.
ادامه در کامنت
#بررسی_ابراهیم
Read more
بچگیام آرزوی مزخرف کم نداشتم. مثلاً همیشه آرزو داشتم که ساقه‌ی بریده شده‌ی قاصدکی را بگیرم و مثل پِرین ...
Media Removed
بچگیام آرزوی مزخرف کم نداشتم. مثلاً همیشه آرزو داشتم که ساقه‌ی بریده شده‌ی قاصدکی را بگیرم و مثل پِرین که آن‌روز‌ها زمان عصر‌گاهی‌مان را پر می‌کرد، به پرواز در‌بیایم. . یا روز اولی که رفتم مدرسه دلم می‌خواست روزی حروف الفبای فارسی را بدون وقفه و به‌درستی ادا کنم. علی رغم تلاش بسیار، این مهم حاصل ... بچگیام آرزوی مزخرف کم نداشتم. مثلاً همیشه آرزو داشتم که ساقه‌ی بریده شده‌ی قاصدکی را بگیرم و مثل پِرین که آن‌روز‌ها زمان عصر‌گاهی‌مان را پر می‌کرد، به پرواز در‌بیایم. . یا روز اولی که رفتم مدرسه دلم می‌خواست روزی حروف الفبای فارسی را بدون وقفه و به‌درستی ادا کنم. علی رغم تلاش بسیار، این مهم حاصل نشد و مانند 20هزار آرزوی کودکی دیگر با من ماند. روزی که پا به وادی تحصیل در مکانی وسیع‌تر چون دانشگاه نهادم، فکرش را که نمی‌کردم هیچ، در خواب هم نمی‌دیدم سر‌و‌کارم دوباره با حروف الفبا آن‌هم به‌صورت اجباری و با‌قوتِ بی‌سابقه‌ای افتد. آن‌روزها هنوز روزنامه از رونق نیوفتاده بود و یکی از سرگرمی‌های هر جوان جویای نامی مرور تیتر روزنامه‌های چیده شده بر پیش‌خوان دکه ها بود. آن‌جا که اولین بار «ش.ج» به چشمم خورد.
در کشوری زندگی می‌کنم که حروف الفبا نه فقط در کتاب آموزشی سال اول مدارسش، بلکه در متن زندگی نقشی پررنگ دارد.و از قضا این حروف چیده شده با یک نقطه درمیان،با اعداد و ارقامی در‌ارتباطند که نه تنها در هیچ کتاب ریاضی‌ای، بلکه در هیچ‌کدام از محاسبات جان‌فرسای شیمی کنکور هم آن‌ها را ندیده‌ام. این روز‌ها عادت صبحگاهی‌ام شده آشنایی و یادداشت یک جفت حرف جدید با یک رقم نجومی بغل دستش.

از مقوله ی این حروف و دزدی‌های نجومی کنارشان که بگذریم، همانند کاری که از پيش یاد‌گرفته‌ایم، نوع واکنش ما نسبت به این اخبار جالب‌انگیز است.در بدو شنیدن خبر یک شور همگانی مارا فرا می‌گیرد که باید جلوی دزدی بایستیم و چه کنیم و چه نکنیم. اما درست پس از گذشتن اندک زمانی، رو به چشم انداز طنز می‌آوریم و با داشته و نداشته و جان و مال و ناموسمان سر شوخی را باز می‌کنیم و در پایان معتقدیم که این خنده ‌ی تلخ ما از گریه غم‌انگیز‌ترست. شوخی و طنز نوعی واکنش تدافعی به رخ‌داد های تلخ جاری در جامعه است قبول، ولی جامعه ای که مطالباتی را در کفه ای از ترازو خواسته باشد و نه ما.مانند آن لحظه ی رهایی خنده که درست در وسط تراژدی، ساخته و پرداخته می شود. نه آن‌که به گوشه ای بنشینیم و به لودگی فقط پست‌هایی را به اشتراک می‌گذاریم که نه جنبه‌ای اعتراضی دارند و نه پایه‌ای از طنز ساختارشکنانه.و همین میشود که ما میشویم مردمی که به مرگ رسیده‌اند تا به تب راضی شوند ولی رضایتی نیست.فقط نتیجه آن می‌شود که در واکنش به انتشار خبر اختلاص «م.م» در‌پی برنامه‌ای در تلویزیون، نهایت واکنشمان می‌شود باز هم خوب که به مقدار کمی از سرمایه‌ی ما راضی شده و کلاهمان را بالا می‌اندازیم و با رضایتی وصف نا‌شدنی به ساختن جوک‌هایمان ادامه میدهیم
Read more
رتبه ای هَرگز ندیدم بهتر اَز اُفتادگی هرکه خود را کم زِ ما میداند اَز ما بِهتر است هفدهم دی ماه سالروز ...
Media Removed
رتبه ای هَرگز ندیدم بهتر اَز اُفتادگی هرکه خود را کم زِ ما میداند اَز ما بِهتر است هفدهم دی ماه سالروز درگذشت پوریای ولی عصر معاصر جهان پهلوان تختی نماد اخلاق و مروت و پهلوانی و مردم‌داری امروز یکشنبه است، شبیه یکشنبه غم‌انگیزی که خبر مرگ #غلامرضا_تختی ( جبهه ملی در بیانیه ای علت مرگ او را خودکشی ... رتبه ای هَرگز ندیدم بهتر اَز اُفتادگی
هرکه خود را کم زِ ما میداند اَز ما بِهتر است

هفدهم دی ماه سالروز درگذشت پوریای ولی عصر معاصر جهان پهلوان تختی نماد اخلاق و مروت و پهلوانی و مردم‌داری

امروز یکشنبه است، شبیه یکشنبه غم‌انگیزی که خبر مرگ #غلامرضا_تختی ( جبهه ملی در بیانیه ای علت مرگ او را خودکشی اعلام کرد ) در کشور به گوش مردم رسید و پس از آن هفت نفر در شهرهای مختلف خود را کشتند. یکی از آن هفت تن، قصابِ کرمانشاهی بود که پیش از خودکشی یادداشت مهم و بزرگی را بر شیشه مغازه‌اش چسباند که : «جهان بی جها‌ن‌پهلوان ماندنی نیست»
و بعد خود را به قناره (چنگک) مغازه اش آویخت.
امروز یکشنبه است، شبیه همان یکشنبه غم‌انگیزی که لازلو جاور شعر یکشنبه غمگین (Szomorú vasárnap) را برای آهنگِ پیانیست مجارستانی، رژو شرش سرود، که در آن شخصیت می‌خواهد پس از مرگ معشوق به خودکشی دست بزند. البته ظاهرا نسخه‌ی اولیه این آهنگ با نامِ جهانِ رو به پایان منتشر می‌شود که از یاس و ناامیدی پس از جنگ جهانی می‌گوید. بعد از انتشار این شعر و آهنگِ تکان دهنده است که خودکشی‌های متاثرِ از آن آغاز می‌شود. پیرمردی در حالِ خواندنِ یکشنه‌ی غم انگیز خود را از طبقه هفتم ساختمان به پایین پرت می‌کند و یا دوره‌گردی بعد از تخیله‌ی جیب‌هایش که کمی پول در آن بوده، خود را از پلی به پایین پرت می‌کند. پلیس شواهد زیادی را پیدا می کند که افرادی که خودکشی کرده اند، به عنوان وصیت نامه، بخشی از این شعر را نوشته‌اند. و عجیب‌تر آنکه رژو شرش اندکی پس از تولد ۶۹ سالگی از پنجره آپارتمان‌اش در بوداپست پایین می‌پرد و فردای مرگ سرس، نیویورک تایمز می‌نویسد: روز گذشته رزو سرس سازنده آهنگ مشهور «یکشنبه غمگین» به زندگی خود خاتمه داد. دیروز یکشنبه بود!
مرگِ داش‌آکل‌گون تختی، ناقوسِ مرگِ ارزش هایی تهی شده از معنا هستند. وضعیت، مدام در حال تهی کردن آن ارزش ها است و او خود را از وضعیت می گیرد. امروز یکشنبه است و نجات دهنده در گور خفته است و احتمالا «جهان بی جها‌ن‌پهلوان ماندنی نیست».
امروز یکشنه است و یکشنبه خیلی غم انگیز است

حتی اگر به افسانه ها هم اعتقاد نداشته باشید، شانه بالا بیندازید و به کتابخانه تان که مملو از کتاب های فلسفی است تکیه کنید و بگویید این حرف ها خرافه است، باز هم سخت است که بعضی نشانه ها را نبینید.
بعضی ها انگار «نظر کرده» اند. انگار از روز نخست تولد تا روزی که در خاک به امانت گذاشته می شوند خدا بغلشان کرده است. سفت. بعضی ها که مرگشان مث...
Read more
استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهتهای بین این دو ...
Media Removed
استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهتهای بین این دو است. استعاره به واقع تشبیهی است که مشبه یا مشبه‌به آن حذف شده باشد. “چون ابربهار گریست” یک استعاره است. اما مَجاز عبارت است از بکار‌گیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیرواژگانی آن که به طور معمول بین معنای ... استعاره نوعی آرایه ادبی برای به کار بردن لفظ یا عبارتی به جای عبارت دیگر بر اساس شباهتهای بین این دو است. استعاره به واقع تشبیهی است که مشبه یا مشبه‌به آن حذف شده باشد. “چون ابربهار گریست” یک استعاره است. اما مَجاز عبارت است از بکار‌گیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیرواژگانی آن که به طور معمول بین معنای حقیقی و معنای مجازی کلام، نوعی رابطه و پیوند برقرار است.
در مورد استعاره و مجاز در عکس، و مصداق‌های آن سخن کم گفته نشده است. اما با زبان ساده می‌توان گفت که عکس به دلیل خصلت‌های نشانه‌ای و نمایه‌ای خود (چیزی دال بر چیز دیگر)، می‌تواند دارای ویژگی های مجاز باشد. چرا که هر عکس، بازنمایاننده چیزی است. همچنین در سطحی دیگر یعنی سطح دلالت‌های ضمنی و فرهنگی، بی تردید عکس در این حد مجاز متوقف نمی‌ماند و بالاتر می‌رود. بسیاری از تصاویر عکاسانه بدل به نوعی بیان شاعرانه و حاوی وجه استعاری تفکر می‌گردند. اتفاقا وقتی خصیصه‌های استعاری عکس بیشتر باشد، هم سویه اندیشمندانه عکس بیشتر می‌گردد و هم تلاش برای تفسیر آن به امری لذت‌بخش تبدیل می‌شود. شاید بتوان گفت مجاز به صورت واقعی عکس برمی‌گردد و استعاره برسازنده صور خیال است.

به همین دلایل است که عکس سرباز مرده در میان گلهای بهاری، چنین با تخیل ما بازی می‌کند. سرباز مرده دیگر آن وجه واقعی را از دست می‌دهد و استعاره‌ای می‌گردد از چیزهای دیگر و ذهن ما از این عکس غم‌انگیز، صحنه‌های شاعرانه خلق می‌کند.

اما باید به یاد داشت که به قول سونتاگ، عکس نمی‌تواند به طور کامل تخیلی باشد. هر چقدر خوانش های استعاری عکس زیاد باشد اما بازهم به خاستگاه مجازی خود بازخواهد گشت.

و به همین دلیل است که در میان بازیهای ذهنی خود، گهگاه به این حقیقت برمی‌گردیم که این فقط عکسی است به غایت غم‌انگیز از سربازی مرده.

عکس : Jacques Pavlovsky, 1985, south of Basra, iranian soldier body

ژاک پاولوفسکی، سال ۱۳۶۵، جنوب بصره، جسد سرباز ایرانی

متن : نعما محمدیان روشن
@nemaroshan
Read more
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. ...
Media Removed
همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل ... همیشه به اینجا احساس دین میکردم و خودمو در قبالش و در قبال کسایی که باهام به اینجا میومدن مسئول میدونستم. سعی کردم کسی که مناسب آمدن به اینجا نیست رو با خودم همراه نکنم و از رفتن به اینجا منع و منصرفش کنم.اگرم شخصی بود که بهش مطمئن نبودم، با کمک تیم و تمهیدات قبلی، سبک سنگین میکردم که میشه همه چی رو هندل کرد یا نه... هر وقت به اینجا فکر میکنم با تمام وجودم به وجد میام و برام رویایی ترین جای دنیاست. اما اون روی سکه، کوچکترین اشتباه برابر مرگ هست. خیلی ها از دستم دلخور بودن که چرا منو با خودت نمیبری! اما ترجیح میدادم دلخور بشن تا اتفاقی بیوفته. بهم میگفتن اینجا تور برگزار کن توکه اینجا رو بهتر از همه میشناسی! گفتم نه ریسکش با بهترین شرایط بازم پنجاه پنجاه هست که اتفاقی نیوفته... و بلاخره افتاد اتفاقی که نباید می افتاد!! برای شخصی که مزه پول و تورلیدری رفته بود زیر زبونش و من بارها باهاش برخورد جدی کرده بودم، صحبت کردم و منعش میکردم که با جون بقیه بازی نکن. اطرافیانم میگفتن تو چیکارش داری و چرا حرص رو میخوری؟ اما من متاسفانه همچین روزی رو میدیدم!... اتفاق غم انگیز و دردناکی که منجر به فوت پنج نفر شد!!!! و خودش هم توی این حادثه جانش رو از دست داد،البته مطمئنا میتونست خودش رو نجات بده اما خودش رو فدای بقیه کرد! هرچقدرم که قوی باشی در برابر قدرت آب ناتوانی. اگر از تجهیزات مناسب استفاده نکنی و یا حتی قبل انجام برنامه دور اندیشی نکرده باشی کوچکترین اشتباه یا حادثه ای غیرقابل کنترله! ... اتفاقی افتاد که هم قابل پیشگیری بود و هم قابل پیش بینی!! باور کنید هرچیزی علم و دانش خودش رو میخواد. تجهیزات خودش رو میخواد، یه دانش و شناختی باید باشه تا از حادثه دور بشی ...
وقتی میخواستیم طناب ثابت بکشیم برای اون گرداب مرگ آور که بارها براش من و دوستانم اطلاع رسانی کرده بودیم ، یکی میگفت تو دیوانه ای، یکی میگفت حالا کی بهت هزینه وسایلاتو میده، یکی میگفت اصن که به چه درد میخوره ووو... اما من فقط به همه این حرفا یه جواب میدادم: برای دل خودم اینکارو میکنم که اگه حتی یک نفرم مثل خودم تو این مهلکه افتاد جز خدا چیز دیگه ای باشه که بشه ازش کمک بگیره.
قسمت نشد امسال این طناب ها کامل بشن و فقط نصفش طناب ثابت دار شد و ای کاش قبل از این حادثه غم انگیز، اون طناب ها کامل میشد. میدونم همین تیکه ناقص به اون تیم، تا حد زیادی کمک کرده.اگر کوله م پاره نمیشد و تجهیزاتم ته آب نمیرفت، همون موقع اونجارو تکمیل میکردم و شاید الان اونها زنده بودن 😞😞 پ ن: به یک دریل چکشی شارژی برای تکمیل طناب نیازدارم.
Read more
• تجربه ی آزار جنسی و کلامی برای زن ها نه تنها نااشنا نیست بلکه تقریبا به شکل عادت درومده و جنس زن باید ...
Media Removed
• تجربه ی آزار جنسی و کلامی برای زن ها نه تنها نااشنا نیست بلکه تقریبا به شکل عادت درومده و جنس زن باید هرجا و هر لحظه توی خونه یا اجتماع، انتظار داشته باشه یکی از راه برسه و به واسطه یدک کشیدن اسم مرد، چنگی به روحش بزنه و رد بشه درسته این موضوع غم انگیز ممکنه حتی برای بعضی بعد چند وقت فراموش بشه، اما گاهی ...
تجربه ی آزار جنسی و کلامی برای زن ها نه تنها نااشنا نیست بلکه تقریبا به شکل عادت درومده و جنس زن باید هرجا و هر لحظه توی خونه یا اجتماع، انتظار داشته باشه یکی از راه برسه و به واسطه یدک کشیدن اسم مرد، چنگی به روحش بزنه و رد بشه
درسته این موضوع غم انگیز ممکنه حتی برای بعضی بعد چند وقت فراموش بشه، اما گاهی تجربه ی ازار جنسی و کلامی، برابر میشه با زخمی دائمی یا یدک کشیدن بار سنگین خاطره روی دوش یک زن. در اکثر مواقع زن ها سکوت میکنند و تا وقتی اون زخم روی روحشون هست ، تو ذهنشون بی نهایت فریاد و حرف نزده دارند .
من قصد دارم چهره ی زنانی که این زخم رو روی روح و تنشون دارن رو تصویر سازی کنم ، تا شاید بتونم این رنج و در قالب تصویر ثبت کنم به امید روزی که هیچ وقت روح و روان یک زن مجبور به تحمل این درد نباشه
از دوستانی که این متن رو میخونن خواهش میکنم اگه خودشون یا کسانی که میشناسن داستانی از هر گونه ازار جنسی یا کلامی دارن ، که اثرات و تبعاتش هنوز باهاشونه و تاثیرش روی زندگیشون باقی مونده ، داستان و حرف های نزدشون رو برای من دایرکت کنن تا من بتونم به تصویر بکشم. #dontremainsilent
#women #femenism #femenist #سمتنو #زنان_مبارز @kimiiaes @feminism.everyday
Read more
 #لاهیجان_را_باید_دید . چقدر غم انگیز است #دریا با تمام وسعت و بزرگی اش تنهاست تا همین چند لحظه ...
Media Removed
#لاهیجان_را_باید_دید . چقدر غم انگیز است #دریا با تمام وسعت و بزرگی اش تنهاست تا همین چند لحظه پیش آدمهای زیادی در #ساحل همین دریا میدویدند و شادی میکردند اما با #غروب #خورشید کم کم همه برگشتند دریا ماند و غروب غم انگیز و باز هم تنهایی خواستم کنارش بمانم چون درک کرده ام که تنهایی دردی غریب است ... #لاهیجان_را_باید_دید .

چقدر غم انگیز است #دریا با تمام وسعت و بزرگی اش تنهاست
تا همین چند لحظه پیش آدمهای زیادی در #ساحل همین دریا میدویدند و شادی میکردند اما با #غروب #خورشید کم کم همه برگشتند
دریا ماند و غروب غم انگیز و باز هم تنهایی
خواستم کنارش بمانم چون درک کرده ام که تنهایی دردی غریب است اما من هم نمیتوانم همدم خوبی برایش باشم
باید برگردم
برگردم به تنهایی خودم
اما کمی بیشتر کنارش ماندم و ثابت کردم که برایم مهم است که دوستش بدارم و تنهایش نگذارم
تفاوت آدمهای کنار ما هم توی همین بودنهاست
هر کس که برای بودن در کنار ما تلاش بیشتری میکند یعنی دوستمان دارد و برایش مهم است که تنها نباشیم
این چیزی است که همه ما میخواهیم
اما آدمش کجاست; #خدا میداند

_

ساحل دریای #کاسپین ✍ مریم توسلی
تصویر: @_parmoon

________

عکسها و تصاویرتون رو از #لاهیجان با هشتک ما اشتراک بگذارید یا به دایرکت ما ارسال کنید و یا با تلگرام با ما در ارتباط باشید.
.
.

#MustSeeLahijan
✌😊✌
.
.
دوستانتون رو تگ کنید
____________
Read more
..../10/27 اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات ...
Media Removed
..../10/27 اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم همانها باشند و اجازه میدادم دوباره شبیه به همان موقع تصمیم بگیرم. اجازه میدادم دوباره ... ..../10/27
اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم همانها باشند و اجازه میدادم دوباره شبیه به همان موقع تصمیم بگیرم.
اجازه میدادم دوباره انتخاب‌ها و تصمیم‌هایم تکرار شوند، درست شبیه به همان اتفاقی که رخ داده بود! 
من در اکنون، آدمی هستم که تمامِ آن مسیر را آمده و این آدمی که در اکنون وجود دارد مدیونِ مسیر زندگی‌اش است، مسیری مملو از اتفاقات. 
مهم همین است، مهم مسیر و اتفاقات است نه بارِ معناییِ خوب و بد و یا اشتباه و درست. در هر اتفاق و در هر تصمیمی در زندگی، تجربه ای از رشد وجود دارد. اتفاقات، بد یا خوب نیستند! تصمیمات ما درست یا اشتباه نیستند! اتفاقات رخ میدهند چون باید رخ دهند و تصمیمات گرفته میشوند چون باید گرفته شوند! تجربه‌های تلخ و ناکامی‌های زیاد. تصمیمات ناخوشآیند و از دست دادنهای غم‌انگیز؛ البته بخش‌هایی از لذت و آرامش هم همراهش بوده ‌است اما هر آنچه که تجربه کرده ام، لازم بوده است. به نظرم خیلی مهم نیست این مسیر به کجا میرسد! حتی مهم نیست چه اتفاقی بعد از آن می‌افتد. آنچه که مهم است، تلاش ما برای نزدیک شدن به خود و رشد درون است.
برای من حسرتی در کار نیست. به مسیر زندگی‌ام که نگاه میکنم آدمی را میبینم که در هر زمان و در هر اتفاق به اندازه‌ی رشدِ همان زمانش تصمیم گرفته و جلو رفته است.
Read more
هویت ما در روزهای اول با شنیدن اسم "من" شکل گرفته و بعد از مدتی این هویت با داشته های من نقش من و فکرها و ...
Media Removed
هویت ما در روزهای اول با شنیدن اسم "من" شکل گرفته و بعد از مدتی این هویت با داشته های من نقش من و فکرها و احساسات من آمیخته شده. این همان شروع هبوط و نزول بزرگیست که انسان را به دام محدودیت انداخته. ایگو یا من توهمی یا منشا تمام دردهای انسان ,هم هویت شدن با حرکت فکر و تصویر ذهنی از خودمان هست که ما متقاعد ... هویت ما در روزهای اول با شنیدن اسم "من" شکل گرفته و بعد از مدتی این هویت با داشته های من نقش من و فکرها و احساسات من آمیخته شده. این همان شروع هبوط و نزول بزرگیست که انسان را به دام محدودیت انداخته.
ایگو یا من توهمی یا منشا تمام دردهای انسان ,هم هویت شدن با حرکت فکر و تصویر ذهنی از خودمان هست که ما متقاعد شدیم که این هستیم. ترکیبی از داستان زندگیمان که معمولا غم انگیز میدانیم, انتظارات از آینده, احساسات و واکنش های ما خوش آمدن و بد آمدن های ما. تصویری که تمام رفتارهای ما حسادت ها بدگویی ها برای کنترل و حفظ اون هست. مانند یک دیالوگ یا یک تصویر در ذهن. با فکری, احساس بزرگی می کند و با فکری دیگر کوچکی. تایید دیگران و جمع بسیار برایش مهم هست. من ذهنی همیشه آینده را نقطه ی بهتری میداند و آرزومند است و هیچ وقت بی نهایت این لحظه را درک نمیکند. تصویری از خدا بر پایه ی جدایی و همینطور دین می سازد یا به باور جمع می پیوندد تا احساس امنیت کند و هویتی پیدا کند.. همیشه تصویری از یک عشق دارد و عشق بی قید و شرط به همه چیز را نمی فهمد. احساس میرایی و فنا میکند. هیچ وقت به شادمانی "بودن" و شادمانی بی سبب این لحظه زنده نیست. این همان کُفر واقعیست , پوشیدن این لحظه با عینک جسم. خسران انسان در هر لحظه است که بی نهایت این لحظه را درک نمی کند.
ولی تمام منظور و طرح زندگی و هدف از همه ی اتفاقات ریختن این هویت جعلیست. هرچند به قول مولانا اصرار داریم آب و روغن کنیم ولی با چیزها نمی آمیزیم چون از جنس چیزها نیستیم. هیچ وقت خلاء درون با چیزها فکرها زمانها مکانها آدمها و باورها پر نمیشود و همیشه بعد از مدتی دوباره دنبال یک گم گشته هستیم ولی دفعه ی بعد با جسمی ضعیفتر و بیمارتر. این بازگشت دوباره از محدودیت به بینهایت خدا یا همان زندگی و زنده شدن به او تنها راه برای بقای انسان و صلح و آرامش هست که هر چه زودتر در هر کس باید پدیدار شود. این مشکل ذهن در سطح ذهن حل نمی شود چون هویتی ست که فکر میکند اگر نباشد دیگر ما نیستیم ولی هوشیاری ناظری بر او هست که اصل ماست. تنها با تسلیم در هر لحظه برای عبور خرد کُل و شناسایی هم هویت شدگیهایمان و اینکه بدانیم که ما تصویرهای ذهنمان نیستیم و اینکه چقدر  بدون همه ی داشته هایمان و گذشته و آینده یمان در این لحظه شاد و آرام و از جنس او هستیم میسر هست.❤❤❤
#rumi #ganjehozour #parvizshahbazi #treasureofpresence #eckharttolle #powerofnow #anewearth #گنجحضور #purposeoflife #consiousness
Read more
موومان: در موسیقی کلاسیک و سمفونیک که معمولاً دارای چند بخش یا قسمت کلی (سه یا چهار بخش) می باشد، هر ...
Media Removed
موومان: در موسیقی کلاسیک و سمفونیک که معمولاً دارای چند بخش یا قسمت کلی (سه یا چهار بخش) می باشد، هر بخش را یک موومان گویند. هر موومان یک آغاز بنام مقدمه و یک پایان بنام «کُدا» دارد. یک موومان باید طبعاً در محور تنالیتهٔ گام گردش نماید و خصوصیات ملودی اصلی را بیان کند. رکوئیم: نوعی موسیقی مذهبی ... موومان:
در موسیقی کلاسیک و سمفونیک که معمولاً دارای چند بخش یا قسمت کلی (سه یا چهار بخش) می باشد، هر بخش را یک موومان گویند. هر موومان یک آغاز بنام مقدمه و یک پایان بنام «کُدا» دارد. یک موومان باید طبعاً در محور تنالیتهٔ گام گردش نماید و خصوصیات ملودی اصلی را بیان کند.
رکوئیم:
نوعی موسیقی مذهبی است که فقط در تشریفات مربوط به مردگان مانند تشییع جنازه و دفن و یادبود ها و امثال آن اجرا می شود. رکوئیم را موسیقی مردگان هم می گویند.
کورال:
نوعی موسیقی است که معمولاً به صورت آواز های دست جمعی اجرا می شود و این نام از (کر) به معنی سرایش گروهی گرفته شده است. کورال نوعی موسیقی مذهبی است و شعر و مضمون آن از متون مذهبی و بخصوص انجیل انتخاب می گردد. در موسیقی ایرانی شاید بتوان نوحه سرایی و نوحه خوانی را معادلی برای کورال قرار داد.
پِسوم:
بخشی از موسیقی مذهبی است که بر اساس قصه ها، داستانها، روایات و افسانه های مذهبی بوجود می آید. این موسیقی گاهی شاد، گاهی غم انگیز، گاهی حماسی و گاهی نیز عبادی می باشد.
موتت:
موتت موسیقی کلیسائی است و بر اساس آیات و روایات انجیل و سایر احادیث مذهبی ساخته و در مراسم مذهبی اجرا می شود.
مس:
مس، وسیع ترین و کامل ترین نوع موسیقی مذهبی است و معمولاً فقط در کلیساها و اماکن مذهبی اجرا می شود. مس دارای 5 قسمت متنوع و مختلف می باشد.
پ.ن:از کتاب:
مبانی تئوریک موسیقی نوشته عبّاس دهقانیان
#موسیقی #موزیک #مبانی_تئوریک_موسیقی #عباس_دهقانیان #صدا #صوت #آهنگ
Read more
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است: مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق کسانی ...
Media Removed
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است: مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند. کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است. چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند. در ... همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است:
مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق
کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند
تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند.
کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است.
چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند.
در زبان انگلیسی، برای پایان مقطع تحصیلی، از واژه Graduate استفاده می کنند از ریشه ی Grad به معنای «پله» و «گام».
پایان مقطع تحصیلی به معنای یک گام به پیش یا حرکت به یک پله ی بالاتر است.
ولی ما از «فارغ» شدن استفاده می کنیم.
تو گویی که زایمانی سخت در کار بوده
و اکنون می خواهیم به روند عادی زندگی بازگردیم.
بگذریم…در خیابان انقلاب به این آگهی ها مواجه شدم:
با قیمت بسیار ارزان، برایت پایان نامه می نویسند:
تاریخ و علوم سیاسی، مدیریت و اقتصاد، زبان و ادبیات فارسی، مقاله ISI‌ با قیمتی باورنکردني،
برایت برنامه نویسی می کنند: با هر زبان که بخواهی!
آری، خوشبختانه امکانات در حدی زیاد شده، که میتوانی بی آنکه چیزی از مدیریت بفهمی، مدرکش را دریافت کنی.
بی آنکه زبان بدانی، ترجمه کنی.
بی آنکه سیاست و اقتصاد بفهمی، مقاله هایی در آن حوزه داشته باشی، آنهم در سطح ژورنال های بین المللی و آی اس آی. کافی است پول داشته باشی آنهم نه زیاد، بلکه به نرخ دانشجویی !!
از امروز وقتی میوه فروش همسایه به هر کس که کت و شلوار پوشیده «دکتر» و آنها که اسپورت می پوشند را «مهندس» صدا می زند نمی خندم!
او جامعه را بهتر می شناسد.
حتماً او هم می داند که هزینه ی دکتر و مهندس شدن، گرفتن یک تاکسی به مقصد میدان انقلاب است.
از امروز دیگر، به حسابدار شرکتمان نمی خندم که همیشه می گوید: درسته من دیپلم دارم اما دیپلم قدیم است!
او فرق دیپلم جدید و قدیم را خوب فهمیده است.
از امروز دیگر تعجب نمی کنم که چرا دوستم که کارشناس سخت افزار است – به قول خودش – سوراخ های اطراف لپ تاپ را، با یکدیگر اشتباه می گیرد!
از امروز دیگر می دانم که چرا، یکی از آشنایانم که سمت بالای اقتصادی در یک سازمان دارد، نمی تواند «اصل» و «بهره»ی وامی را که پرداخت می کند، جداگانه محاسبه کند.
از امروز دیگر می دانم که چرا می گوییم: «فارغ التحصیلی»!!!
ما مردمی شده ایم که #تقلب می کنیم.
دانش معامله می کنیم. عنوان می خریم.
اقتصاد ایرانی، صنعت ایرانی، فرهنگ ایرانی، تاریخ ایرانی، ادبیات ایرانی.
همه را می توانم صفحه ای ۱۵۰۰ تومان بخرم و خوشحال باشم که مدرکم را با کمترین وقت و هزینه گرفته ام.
Read more
‎captured by dear @nik_yousefi ...<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻🤩 اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست ...
Media Removed
‎captured by dear @nik_yousefi ...🏻🤩 اگر میتوانستم به عقب بازگردم به هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم همانها باشند و اجازه میدادم دوباره شبیه به همان موقع تصمیم ... ‎captured by dear @nik_yousefi ...🙏🏻🤩
اگر میتوانستم به عقب بازگردم به
هیچ اتفاق زندگی‌ام دست نمیزدم و اجازه میدادم تمام اتفاقات همانطور که رخ داده بودند، دوباره رخ دهند. اجازه میدادم دردها همان دردها باشند و آدمهایی که ملاقات میکنم همانها باشند و اجازه میدادم دوباره شبیه به همان موقع تصمیم بگیرم.
‎اجازه میدادم دوباره انتخاب‌ها و تصمیم‌هایم تکرار شوند، درست شبیه به همان اتفاقی که رخ داده بود! ‎من در اکنون، آدمی هستم که تمامِ آن مسیر را آمده و این آدمی که در اکنون وجود دارد مدیونِ مسیر زندگی‌اش است، مسیری مملو از اتفاقات. ‎مهم همین است، مهم مسیر و اتفاقات است نه بارِ معناییِ خوب و بد و یا اشتباه و درست. در هر اتفاق و در هر تصمیمی در زندگی، تجربه ای از رشد وجود دارد. اتفاقات، بد یا خوب نیستند! تصمیمات ما درست یا اشتباه نیستند! اتفاقات رخ میدهند چون باید رخ دهند و تصمیمات گرفته میشوند چون باید گرفته شوند! ‎تصمیماتِ ما، ما را آرام آرام به بلوغی میرسانند که بتوانیم در راستای محافظت از خودمان رفتار کنیم. مسیر زندگی هر کدام از ما، ناهمواری‌های زیادی داشته است؛ تجربه‌های تلخ و ناکامی‌های زیاد. تصمیمات ناخوشآیند و از دست دادنهای غم‌انگیز؛ البته بخش‌هایی از لذت و آرامش هم همراهش بوده ‌است اما هر آنچه که تجربه کرده ایم، لازم بوده است. به نظرم خیلی مهم نیست این مسیر به کجا میرسد! حتی مهم نیست چه اتفاقی بعد از آن می‌افتد. آنچه که مهم است، تلاش ما برای نزدیک شدن به خود و رشد درون است.
‎فکر میکنم اگر اجازه بدهیم اتفاقات رخ دهند و گذشته را کاملا همانطور که رخ داده کامل و بی نقص ببینیم، متوجه رشد خودمان خواهیم شد.
‎اگر دوام آورده‌ایم، پس در مسیر رشد هستیم!
‎برای من حسرتی در کار نیست. به مسیر زندگی‌ام که نگاه میکنم آدمی را میبینم که در هر زمان و در هر اتفاق به اندازه‌ی رشدِ همان زمانش تصمیم گرفته و جلو رفته است. ما قرار است به اندازه‌ی رشدمان اتفاقات را تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم! پس نمیتوانیم با تجربه و رشدِ امروزمان، خودمان را در گذشته‌مان سرزنش کنیم!
‎به نظرم زیباترین بخشِ مرور گذشته‌مان هم همین است، اینکه متوجه شویم انتخاب‌ها و تصمیم‌های ما، بر اساس رشدِ درونیِ آن لحظه بوده نه این لحظه! و ما در هر اتفاقِ جدید با رشدی عمیق‌تر، تصمیم خواهیم گرفت. همین کافی‌ست تا از ادامه ی مسیر زندگی‌تان لذت ببرید؛ اینکه اکنون در دستان شماست و فرصت دیگری برای تصمیمِ دیگری دارید با رشدِ اکنونتان! ‎👤پونه مقیمي
#daylightportrait #daylightphotography #portraits_universe #bnw #bnwportrait
Read more
٬ تا حالا فکر کردید دشمن واقعی ما کیه ؟! تا حالا با خودتون فکر کردید که کی بیشتر از همه به ما ضربه میزنه؟ به ...
Media Removed
٬ تا حالا فکر کردید دشمن واقعی ما کیه ؟! تا حالا با خودتون فکر کردید که کی بیشتر از همه به ما ضربه میزنه؟ به کشورمون به شهرمون به وطنمون به خونمون ؟ خارجیا ؟ دیگران ؟ همسایمون ؟ ماشین بغلی ؟! یا بهتره یکمی به خودمون نگاه کنیم ! آره به شخص شخیص خودمون ! مایی که فکر می کنیم خیلی از قانون شکنیا اسمش زرنگیه ... ٬
تا حالا فکر کردید دشمن واقعی ما کیه ؟!
تا حالا با خودتون فکر کردید که کی بیشتر از همه به ما ضربه میزنه؟
به کشورمون به شهرمون به وطنمون به خونمون ؟
خارجیا ؟ دیگران ؟ همسایمون ؟ ماشین بغلی ؟! یا بهتره یکمی به خودمون نگاه کنیم !
آره به شخص شخیص خودمون !
مایی که فکر می کنیم خیلی از قانون شکنیا اسمش زرنگیه ! مایی که فکر می کنیم خیلی از ناحق کردن حقوق مردم زرنگیه ! مایی که کلا خیلی احساس زرنگی می کنیم و همه جا بلدیم چطوری با یه زیر آبی رفتن کوچیک به اون چیزی که تو لحظه می خوایم برسیم !
و حتی اگرم اینطوری زرنگ نباشیم بیخیال بودنمون هم کم ضرر نمی زنه! مایی که میبینیم یک نفر داره حق بقیه رو ضایع می کنه و بیخیالش میشیم و کاری بهش نداریم مایی که می بینیم یک نفر داره کف خیابون اشغال می ریزه و می گیم بیخیال بابا ! مایی که می بینیم مردم به طبیعت کشورمون وطنمون ضربه می زنن و چیزی نمی گیم!
دنبال دشمن کجا می گردید ؟؟
دشمن از اون چیزی که فکر می کنید به ما نزدیک تره !
غم انگیزه وقتی خبر شاهکارهای بعضی هموطنان عزیز که اصلا شاید نشه اسمشون رو ایرانی گذاشت می شنویم ... و غم انگیز تر اینکه شاید خیلیا با اینکه می دونستن این کار چقدر زشته بازم سکوت اختیار کردن واقعا چقدر باید بلا سرخودمون بیاریم که دیگه بس کنیم تا کجا باید بریم که بفهمیم باید #از_خودمون_شروع_کنیم ؟ 😔😔 _________________________________________

پ.ن: فقط قشنگ حرف نزنیم قشنگ عمل کنیم خودمو می گم
پ.ن۲: نمی گم دعوا کنیم حداقل یک اعتراض مودبانه و بگیم ضربه ای که داری می زنی در واقع به خودته بنده خدا تو زرنگ نیستی ساده ای !
پ.ن۳: و البته یک عده هم هستن فقط گله می کنن از همه چی و درست وقتی نوبت خودشون میشه حتی حاضر نمیشن از خودشون شروع کنن و هرجایی هستن و هر قدرتی که دارن حداقل سو استفاده نکنن و اگه خیری نمی رسونن حداقل شر هم نباشن
__________________________________________
#از_خودمان_شروع_کنیم
Read more
. #بادکنک_قرمز اثر آلبر لاموریس پس از گذشت شش دهه، هنوز هم که هنوزه بهترین فیلم کوتاه تاریخ محسوب می‌شود. به راستی که جادوی این اثر چیست؟ . اول: همه وجوه این فیلم از نکات مثبتش برشمرده می‌شوند. شاید بادکنک قرمز تنها فیلمی است که فیلمساز به طور خالص تمام تمهیداتی که اندیشیده در راستای تکامل اثر ... .
#بادکنک_قرمز اثر آلبر لاموریس پس از گذشت شش دهه، هنوز هم که هنوزه بهترین فیلم کوتاه تاریخ محسوب می‌شود. به راستی که جادوی این اثر چیست؟
.
اول: همه وجوه این فیلم از نکات مثبتش برشمرده می‌شوند. شاید بادکنک قرمز تنها فیلمی است که فیلمساز به طور خالص تمام تمهیداتی که اندیشیده در راستای تکامل اثر پیش رفته‌اند حتی لحظه‌ای اضافی یا صحنه‌ای بی پرداخت که مصلحت را در حذفش ببینیم یا بتوانیم پیشنهادی برای بهبودی‌اش بدهیم وجود ندارد. فیلمنامه بادکنک قرمز به قدری درست است که یکی از پنج فیلمنامه‌ متقدم برای تدریس در دانشگاه ها می‌دانمش. فیلمسازی لاموریس به گونه‌ای است که همه چیز و فرای همه چیز را با تصویر بیان می‌کند. فیلمنامه‌ای که شاید به زحمت یک خط دیالوگ داشنه باشد. به قدری جذاب داستان مینیمالش را تعریف می‌کند که بیننده به وسیله رئالیسم جادویی نهان در اثر متحیر می‌شود.
.
دوم: مشت نمونه خروار است. سکانسی که در بالا قرار داده‌ام تنها یکی از چند سکانس ارزشمند این اثر میباشد‌ که ممکن است بدون ورود به تفسیر ساعت ها برایش قلم زد. پسری با بادکنک قرمز از کنار دختری با بادکنک آبی می‌گذرد این دو *در مقام انسان* کاملا همدیگر را نادیده گرفته و حتی ارتباط چشمی برقرار نمی‌کنند. اما این بادکنک ها "در مقام اشیاء هستند که هم را می‌بینند و ارتباط برقرار می‌کنند. لاموریس چه نغز و زیبا با زبانی ساده و سینمایی مفاهیمی که نه نمادگرا هستند و نه قصد تحمیل مطلب گلدرشتی به مخاطب را دارند به منصه ظهور می‌رساند.
.
سوم: دو بازیگری که در صحنه فوق می‌بینید پاسکال و سابین لاموریس فرزندان آلبر هستند. آلبر فیلمساز بسیار با استعدادی بود که عمده عمر کوتاه فیلمسازی خود را صرف مستندسازی کرد. از آنجا که به فرهنگ ایران علاقه وافری داشت مستند تماشایی باد صبا را درباره طبیعت و مردم ایران تولید کرد. و زمانی که برای ساخت قسمت دوم باد صبا بر روی سد کرج در حال پرواز بود. طی اتفاقی که برای بالگردش افتاد. در حادثه‌ای غم‌انگیز و تراژیک جان باخت.
.
چهارم: چندی است که اعضای کارشناس گروه سینمااکسپرت با ارائه لیست های شخصی به مهیاسازی لیستی واحد از برترین های دهه پنجاه میلادی که با شمارش و جمع بندی تمام لیست ها به مساوات، حاصل خواهد شد؛ کمک می‌کنند. از دوستان عزیزم خواهشمندم که در اندک زمان باقیمانده بادکنک قرمز را ببینند و در صورت صلاحدید به لیستشان بیافزایند.
.
@s.r.sh2106 @amin_arya72 @_mohamadbahman @mobin_lnn @javadebrah @mohammad23aq @omidbiuckan @p.tabaee @meh.zareian @mohammad.olyai7 @sina_n94 @mohammadreza99h
Read more
. همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است: مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق. کسانی ...
Media Removed
. همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است: مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق. کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند. کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است. چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» ... .
همیشه سر زدن به کتابفروشی های انقلاب برایم غم انگیز است:
مغازه های بی رونق و مشتریان بی رمق.

کسانی که به توصیه یا اجبار استاد خود، راهی انقلاب شده اند
تا کتابی را تهیه کنند و بخوانند.
کسانی که «کتاب خواندن» برایشان، یک شغل است.
چهار سال یا شش یا ده سال این کار را انجام می دهند تا «فارغ التحصیل» شوند.
در خیابان انقلاب با این آگهی ها مواجه شدم:
با قیمت بسیار ارزان، برایت پایان نامه می نویسند:
تاریخ و علوم سیاسی، مدیریت و اقتصاد، زبان و ادبیات فارسی، مقاله آی اس آی ISI با قیمتی باورنکردني،

آری، خوشبختانه امکانات در حدی زیاد شده، که میتوانی بی آنکه چیزی از مدیریت بفهمی، مدرکش را دریافت کنی.
بی آنکه زبان بدانی، ترجمه کنی.
بی آنکه سیاست و اقتصاد بفهمی، مقاله هایی در آن حوزه داشته باشی، آنهم در سطح ژورنال های بین المللی و آی اس آی. کافی است پول داشته باشی آنهم نه زیاد، بلکه به نرخ دانشجویی !! از امروز وقتی میوه فروش همسایه به هر کس که کت و شلوار پوشیده « #دکتر» و آنها که اسپورت می پوشند را « #مهندس» صدا می زند نمی خندم!
او جامعه را بهتر می شناسد.
از امروز دیگر، به حسابدار شرکتمان نمی خندم که همیشه می گوید: درسته من دیپلم دارم اما دیپلم قدیم است!
او فرق دیپلم جدید و قدیم را خوب فهمیده است. از امروز دیگر می دانم که چرا می گوییم: « #فارغ_التحصیلی »!!! اقتصاد ایرانی، صنعت ایرانی، فرهنگ ایرانی، تاریخ ایرانی، ادبیات ایرانی.
همه را می توانم صفحه ای ۱۵۰۰ تومان بخرم و خوشحال باشم که مدرکم را با کمترین وقت و هزینه گرفته ام.

وقتی #نماز را که قرار بود، راهمان را هموار و روحمان را بیدار کند، نمی خوانیم و #پول می دهیم تا پس از #مرگ برایمان بخوانند
طبیعتاً مقاله مان را هم می دهیم تا دیگری بنویسد.
اصل، #ثواب است که ما برده ایم !
Read more
دانشنامه فرزند . واکنش مناسب در مقابل شب ادراری . شب ادراری را باید با حساسیت و دلسوزی کنترل کنید، ...
Media Removed
دانشنامه فرزند . واکنش مناسب در مقابل شب ادراری . شب ادراری را باید با حساسیت و دلسوزی کنترل کنید، واکنش های منفی فایده ای ندارد. اعتراض یا تنبیه کودک به خاطر شب ادراری ممکن است کار را بدتر کند و در بلند مدت به عزت نفس کودک لطمه بزند. بنابراین تحسین و تشویق به جا در کنترل این مشکل اهمیت بسیار دارد. برای ... دانشنامه فرزند
.
واکنش مناسب در مقابل شب ادراری
.
شب ادراری را باید با حساسیت و دلسوزی کنترل کنید، واکنش های منفی فایده ای ندارد. اعتراض یا تنبیه کودک به خاطر شب ادراری ممکن است کار را بدتر کند و در بلند مدت به عزت نفس کودک لطمه بزند. بنابراین تحسین و تشویق به جا در کنترل این مشکل اهمیت بسیار دارد.
برای اکثر کودکانی که دچار شب ادراری هستند هیچ رفتار عمده ای لازم نیست، اما طرز برخورد عملی و حمایت کننده از جانب شما به فرزندتان کمک می کند تا به طور طبیعی این مشکل را پشت سر بگذارد. کودکانی که در توقف شب ادراری کند هستند، به خصوص در سنین بالاتر، به شدت از این مسئله آگاهند. همیشه ابراز دلسوزی و درک کنید.

سعی کنید دنیا را از دید فرزندتان ببینید و اینکه او چه احساسی دارد. هنگامی که شما وارد اتاق او می شوید کودک چهره و حرکات شما را می بینید. بسیاری از کودکان اعتراف می کنند که شب ادراری زندگی شان را غم انگیز کرده، اما باز هم ممکن است از ملاقات با پزشک خجالت بکشند، بنابراین هیچ گاه کودک را مجبور نکنید. کودکان با سنین بالاتر حتی به بحث در مورد این مشکل نیز بی میل هستند. پس بهتر است زمان مناسبی پیدا کنید که وقتی هر دو در آرامش هستید در مورد اینکه چگونه می توانید این مرحله را با یکدیگر سپری کنید با فرزندتان گفت و گوی مثبت کنید. به او اطمینان دهید که درک می کنید، قضاوت نمی کنید یا فکر نمی کنید که این موضوع بچگانه است. به فرزندتان توضیح دهید که مثانه او هنوز کاملا رشد نکرده و قوی نشده است.
.
#فرزند #دانشنامه_فرزند #شب_ادراری #ادرار #کودک #کودکی #کودکانه #فرزندم #مادرانه #مادر #مادری #تربیت #تربیت_فرزند #فرزندپروری #روانشناسی #روانشناسی_کودک #کودکانه
Read more
‍. همه برای وستروس، چرا فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت را میتوان حماسی ترین اقتباس در کل تاریخ مجموعه ...
Media Removed
‍. همه برای وستروس، چرا فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت را میتوان حماسی ترین اقتباس در کل تاریخ مجموعه های تلویزیونی ارزیابی کرد؟! . هنوز هم خوب به یاد داریم که سالها پیش توانستیم معنای یک نبرد عظیم را با فیلم هایی همانند تروا یا سه گانه ارباب حلقه ها درک کنیم. آثاری که برای اولین بار در سینما توانسته ... ‍.
همه برای وستروس، چرا فصل هشتم سریال بازی تاج و تخت را میتوان حماسی ترین اقتباس در کل تاریخ مجموعه های تلویزیونی ارزیابی کرد؟!
.
هنوز هم خوب به یاد داریم که سالها پیش توانستیم معنای یک نبرد عظیم را با فیلم هایی همانند تروا یا سه گانه ارباب حلقه ها درک کنیم. آثاری که برای اولین بار در سینما توانسته بودند به بهترین شکل ممکن مخاطب را پای سکانس های جذاب خود بنشانند و با فیلمنامه یا رمان های بی نقص خود شهرت کسب کنند. سالهای زیادی از آن زمان گذشته و در هالیوود دیگر به صورتی جزئی میتوانیم شاهد خلق چنین آثاری باشیم اما در دنیای تلویزیونی موضوع به گونه ای دیگر رقم میخورد. مجموعه بازی تاج و تخت از همان ابتدا به لطف رمان های بی نقص مارتین و سازندگانی مثال زدنی همانند دیوید بنیاف توانسته بود معادلات را در دنیای سریال ها برهم زند. حال درحال نزدیک شدن به فصل هشتم این مجموعه جذاب هستیم. فصلی پر از خون،غم انگیز تر از عروسی خونین و حماسی تر از هفت فصل قبلی. امروز باهم بررسی خواهیم کرد که چرا فصل پایانی این سری میتواند حماسی ترین فصل در کل تاریخ آثار تلویزیونی شود. باما همراه باشید.
Read more
سلام دوستان ، لطفا کپشنمو بخونین ، ممنون میشم . راستش از وقتیکه پیجمو به فعالیت های وگنیسمی اختصاص ...
Media Removed
سلام دوستان ، لطفا کپشنمو بخونین ، ممنون میشم . راستش از وقتیکه پیجمو به فعالیت های وگنیسمی اختصاص دادم با پیام های غم انگیزی از طرف بعضی از دوستان مواجه شدم ، در دایرکت و تلگرامو و حتی تیکه انداختن های جلو رو و پشت سر کم کم منو به این فکر انداخت که یک پیج برای فعالیت محیط زیستی و سلامتی یا همون وگنیسم داشته ... سلام دوستان ، لطفا کپشنمو بخونین ، ممنون میشم .
راستش از وقتیکه پیجمو به فعالیت های وگنیسمی اختصاص دادم با پیام های غم انگیزی از طرف بعضی از دوستان مواجه شدم ، در دایرکت و تلگرامو و حتی تیکه انداختن های جلو رو و پشت سر کم کم منو به این فکر انداخت که یک پیج برای فعالیت محیط زیستی و سلامتی یا همون وگنیسم داشته باشم و یک پیج شخصی با مضامین فردی و اتفاقات شخصی . یه نکته بگم اینکه منظورم از پیام های غم انگیز بحث هایی بر پایه ی مطالعه و گفتگوهای سازنده نیست به اشتباه برداشت نشه لطفا ، منظورم بی ادبی و مسخره کردن و تیکه انداختن هست. در نهایت گفتم شاید خیلی ها به صرف احترام به من اون پیج من رو دارند و انفالو نمی کنن ولی پست های من حالا به هر دلیل ازارشون میده و عمیقا احساس بدی پیدا کردم به این موضوع و گفتم اقا چه کاریه ، نمیخوایم همو اذیت کنیم که در این دو روزه ی عمر ...پیج هارو جدا کردم که در کمال ادب واحترام بتونیم از این دنیای مجازی لذت ببریم و یاد بگیریم و نگیریم . ممنون که خوندین منو . کوچیک شما کمند .👵👵👵👵👵@kamand_vegan
Read more
. خدا از روح خودش در ما دمید... روح چیه؟ زندگی... شعور... تعقل... خلاقیت... معرفت... عشق...؟! تمام ...
Media Removed
. خدا از روح خودش در ما دمید... روح چیه؟ زندگی... شعور... تعقل... خلاقیت... معرفت... عشق...؟! تمام این ها و بیشتر، شاید اما بارزترین خصوصیت روح خدا تنهاییه... همون چیزی که در ما هم دمیده... توجیه دیگه ای نمی تونه داشته باشه این حجم عظیم دلتنگی و تنهایی که از همیشه تا ابد بر روح بشر مستولی ... .
خدا از روح خودش در ما دمید...
روح چیه؟
زندگی... شعور... تعقل... خلاقیت... معرفت... عشق...؟!
تمام این ها و بیشتر،
شاید اما بارزترین خصوصیت روح خدا تنهاییه...
همون چیزی که در ما هم دمیده...
توجیه دیگه ای نمی تونه داشته باشه این حجم عظیم دلتنگی و تنهایی که از همیشه تا ابد بر روح بشر مستولی بوده، هست و خواهد بود...
.
حرف از اصالت تنهایی گذشته که می دونیم، اصلا انگار گاهی اوقات اونقدر که تنهایی هست و موجودیت داره، خودِ ما نیستیم...
.
منظورم اون حس سنگین لحظات خلوت فیزیکی نیست! حسی که از عدم حضور میاد. نه. چیزی که بین عزیزترین هات، تو مهمونی، در شلوغ ترین و پر ازدحام ترین مکان ها ناگهان ته دلت رو خالی می کنه؛
فراتر از تمام مرزهای ادراک وجودی که فکر می کردیم ماییم، گاهی حس می کنی تنهایی ات حتی جاهایی هست که خودت نیستی...
.
نمی دونم این از انبساط احساسات غم انگیز ما آدم هاست که فکر می کنیم کل دنیا رو می گیره یا همیشه اونجا هست؟
.
شاید گاهی ما خودفریبی های موفقی داریم که نشئگی اش غافل مون می کنه، مثل تاثیر مخدر بر نادیده گرفتن درد،
و فقط یک لحظه بعد از تموم شدن یک مهمونی، خداحافظی انتهای یک گپ دوستانه، یا یه شب بخیر ساده ست که دوباره با تمام وزن هستی خودش رو میندازه روی گلوت...
.
شاید به همین دلیل، موقع دلتنگی و غصه، همیشه ناخودآگاه نگاهمون رو به بالا بوده... انگار ناگهان خودمون رو ته یک چاه عمیق می بینیم... چاهی که دور ما حلول می کنه،... چاهی که همیشه دورمون بوده...؟! ما درونش بودیم...؟
.
و یکی از عمیق ترین حسرت های مشترک ما فرزندان آدم و حوا، که از جای خالی دو بال روی شونه هامون جوونه می زنه...
اوج گرفتن،
دور شدن از این پهنه ی فریبنده ی تنهایی... گریختن از خود؟ یا یگانگی با...؟؟؟
.
#ستاره_ملک
۲۰ فروردین ۹۷
.
.
Photo By: @audundahl
Read more
انونسی کوتاه از خاطرات یک سفر خیال انگیز ------------------------------------------- "جنگ" تنها کلمه ایه که با شنیدن اسم ویتنام در ذهن ها شکل می گیره.اون روزی که خوندن کتاب" زندگی،جنگ و دیگر هیچ" اسطوره تکرار نشدنی اوریانا فالاچی ایتالیایی رو شروع کردم اصلا فکر نمی کردم بیست و پنج روز بعد ... انونسی کوتاه از خاطرات یک سفر خیال انگیز
------------------------------------------- "جنگ" تنها کلمه ایه که با شنیدن اسم ویتنام در ذهن ها شکل می گیره.اون روزی که خوندن کتاب" زندگی،جنگ و دیگر هیچ" اسطوره تکرار نشدنی اوریانا فالاچی ایتالیایی رو شروع کردم اصلا فکر نمی کردم بیست و پنج روز بعد دیده ها و شنیده های این خبرنگار رو از نزدیک درخاک ویتنام خودم لمس خواهم کرد،ارتباط با مردمی که پس چهره تک تکشون یک‌ غم و ایستادگی خاصی نهفته ست کار ساده ای نبود.خواستم شما هم دیدنی های این سفر رو از نگاه دوربین من ببینید. پس بیایید با هم تا سفری کنیم از دوحه قطر به شهری که جز جریان پر خروش زندگی در ان هیچ ندیدم شهر هوشی مین یا به قول خودشون سایگون؛از دلتای رود مکونگ تا شهر فانوس های رنگارنگ؛هوآی ان. از خلیج زیبا و دلنشین هالونگ تا شالیزارهای سرسبز سرزمین های شمالی اش؛تام کوک؛خدا را چه دیدید اگر فرصتی شد حتما در چند قسمت سفرنامه ویتنام را می نویسم.
--------------------------------------
جمعه-هشتم دی ماه نود و شش-ساعت یازده صبح-تهران
----------------------------------------
#رضا_اکبری_اصل
#عاشق_سفر
#سفر
#جهانگردی
#ویتنام
#توریست
#توریسم_سبز
#اوریانا_فالاچی
#سایگون
#هانوی
#مکونگ
#کوله_پشتی
#بیا_تا_برویم
#قطر_ایرویز
#هوشی_مین
#هالونگ
#دانانگ
#هوای_ان
Read more
Loading...