غم تو در به

Unique profiles
93
Most used tags
Total likes
0
Top locations
جنة الله في الأرض كربلاء المقدسة, Mehrabad International Airport, Semnan, Iran
Average media age
600.6 days
to ratio
4.9
<span class="emoji emoji1f33a"></span> ‎نام حسین را که نوشتم قلم گریست ‎اول قلم گریست سپس دفترم گریست ‎هرچند باعث همه ی گریه ها است ‎اما ...
Media Removed
‎نام حسین را که نوشتم قلم گریست ‎اول قلم گریست سپس دفترم گریست ‎هرچند باعث همه ی گریه ها است ‎اما همین که داغ تو را دید غم ، گریست ‎با ارزش است پیش تو و مادرت حسین ‎آن چشم ها که از غم تو دم به دم گریست ‎اشکی نداشت چشم من از کثرت گناه ‎آن را به حق فاطمه دادم قسم ، گریست ‎خوشبخت آن که بین حسینیه ... 🌺
‎نام حسین را که نوشتم قلم گریست
‎اول قلم گریست سپس دفترم گریست
‎هرچند باعث همه ی گریه ها است
‎اما همین که داغ تو را دید غم ، گریست
🌻🌻🌻
‎با ارزش است پیش تو و مادرت حسین
‎آن چشم ها که از غم تو دم به دم گریست
‎اشکی نداشت چشم من از کثرت گناه
‎آن را به حق فاطمه دادم قسم ، گریست
💐💐💐
‎خوشبخت آن که بین حسینیه گریه کرد
‎خوشبخت تر کسی که میان حرم گریست
‎گوشه به گوشه کرببلا روضه های توست
‎اینگونه بود زائر تو هر قدم گریست
❤️❤️❤️
‎یک قطره اش شفاعت یوم الورود ماست
‎چشمان ما برای تو با این رقم گریست
‎در روز حشر حسرت بسیار می خورد
‎هر کس که در مصیبت ارباب کم گریست
🌼🌼🌼
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار ...
Media Removed
تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار مراقبش بود.زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار ميكرد و نزد سر و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شديدی داشت كه روزی او با مردی ديگر برود و تنهايش بگذارد. اما واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار ... تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار مراقبش بود.زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار ميكرد و نزد سر و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شديدی داشت كه روزی او با مردی ديگر برود و تنهايش بگذارد. اما واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار دوست میداشت.او زنی بسيار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشكلی به او پناه میبرد و او نيز به تاجر كمك میكرد تا گره كارش را بگشايد و از مخمصه نجات بيايد.اما زن اول مرد، زنی بسيار وفادار و توانا كه در حقيقت عامل اصلی ثروتمند شدن او بود اصلا مورد توجه مرد نبود. با اينكه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای كه تمام كارهايش با او بود حس میكرد.روزی مرد مريض شد و فهميد كه به زودی خواهد مرد. به دارايی زياد و زندگی مرفه خود انديشيد و با خود گفت:من اكنون 4 زن دارم، ببینم آیا از بین اینها کسی حاضر است در این سفر همراه من باشد. بنابرين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند.اول سراغ زن چهارم رفت و گفت:من تو را از همه بيشتر دوست دارم و انواع راحتی را برايت فراهم کردم، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟ زن به سرعت گفت: هرگز همين يك كلمه و مرد را رها كرد.ناچار با قلبی شكسته نزد زن سوم رفت و گفت:من در زندگي ترا بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهی آمد؟ زن گفت البته كه نه من جوانم و بعد از تو دوباره ازدواج میكنم, قلب مرد يخ كرد.تاجر سراغ زن دوم رفت و گفت: تو هميشه به من كمك كرده ای و در مخاطرات همراه من بودی میتوانی در مرگ نیز همراه من باشی؟زن گفت: اين فرق دارد من نهايتا میتوانم تا قبرستان همراه تو باشم اما در مرگ متاسفم, گويي صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.در همين حين صدايی او را به خود آورد: من با تو میمانم، هرجا كه بروی تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود، غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش كرده بود و زيبايی و نشاطی برايش نمانده بود. تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت: بايد آن روزهايی كه میتوانستم به تو توجه ميكردم و مراقبت بودم. در حقيقت همه ما چهار زن داريم .زن چهارم بدن ماست. مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا كردن او بكنيم, وقت مرگ اول از همه او ما را ترك میكند.زن سوم دارايی هاي ماست. هر چقدر هم برايمان عزيز باشند وقتی بميريم به دست ديگران خواهد افتاد.زن دوم خانواده و دوستان ما هستند که نهايتا تا سر مزار كنارمان خواهند ماند..( ادامه در کامنت اول
Read more
‏‎<span class="emoji emoji1f339"></span> خدا برای دم تو به ما زبان داده است ‏‎برای کرببلا آمدن توان داده است ‏‎بهشت چیست فقط راه مستقیم ...
Media Removed
‏‎ خدا برای دم تو به ما زبان داده است ‏‎برای کرببلا آمدن توان داده است ‏‎بهشت چیست فقط راه مستقیم حرم ‏‎خدا مسیر خودش را به ما نشان داده است ‏‎حدود و مرز ندارد فضیلت حرمت ‏‎چقدر پای تو حق لطف بی کران داده است ‏‎دو چشم داده اگر بهر دیدن حرم است ‏‎برای خواندن ذکر است اگر دهان داده است ‏‎نمیرد ... ‏‎🌹
خدا برای دم تو به ما زبان داده است
‏‎برای کرببلا آمدن توان داده است
‏‎بهشت چیست فقط راه مستقیم حرم
‏‎خدا مسیر خودش را به ما نشان داده است
🌸🌸🌸
‏‎حدود و مرز ندارد فضیلت حرمت
‏‎چقدر پای تو حق لطف بی کران داده است
‏‎دو چشم داده اگر بهر دیدن حرم است
‏‎برای خواندن ذکر است اگر دهان داده است
💐💐💐
‏‎نمیرد آنکه برای تو شعر می گوید
‏‎خدا به شاعر تو عمر جاودان داده است
‏‎به روز حشرگرسنه نماند آنکه حسین
‏‎به زائران ضریح تو آب و نان داده است
🌿🌿🌿
‏‎زهول روز قیامت دلش تکان نخورد
‏‎کسی که در غم تو پرچمی تکان داده است
‏‎بکوش تا که تو هم اربعین حرم باشی
‏‎که حق فضیلت آن را به مومنان داده است
❤❤❤
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
شعر با صدای خودم به صورت کامل در کانال تلگرام . . اگر تند بادی برآید زکنج به خاک افکند نارسیده ترنج هنرمند دانیمش اَر بی هنر ستم کاره خوانیمش اَر دادگر "شاهنامه / غم نامه رستم و سهراب" . . . خدا قبل خلقت مرا می شناخت مرا دید و روی گِلم گریه کرد گذشته غم و فکر آینده غم نشست و به حال دلم گریه کرد به ... شعر با صدای خودم به صورت کامل در کانال تلگرام
.
.
اگر تند بادی برآید زکنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
هنرمند دانیمش اَر بی هنر
ستم کاره خوانیمش اَر دادگر
"شاهنامه / غم نامه رستم و سهراب"
.
.
.
خدا قبل خلقت مرا می شناخت
مرا دید و روی گِلم گریه کرد
گذشته غم و فکر آینده غم
نشست و به حال دلم گریه کرد

به اینکه همین عشق سرگرمی است
به اینکه به دنیا دلم گرم نیست
شدم خنده با خنده های تو و
شدم بغض وقتی که نیچه گریست

تو باید بتابی به دنیای من
که بی تاب ماندم که دلواپسی
ببین زندگی تاب بازی شده
که هی می روی و به من می رسی

دو شمس از دو منظومه در روح توست
که در هیچ نظم روانی نبود
مرا مولوی کردی و می کِشی
کسی مثل تو کهـ/کشانی نبود

تنی خاکی از من خدا آفرید
شدم نامه ی شاه فریادگر
شدم حاصل خاک بازی او
"ستم کاره خوانیمش اَر دادگر؟ "

خدایش به او تن، پریانه داد
خدایم به من روح دیوانه داد
تناقض شد و بر تناقض نماند
زنی که به من قول مردانه داد

زنی که سر زلف خود را گرفت
شبیه ته قصه پیچیده کرد
زنی که تمام جهان من است
مرا در جوانی جهان دیده کرد

به جبر تولد، به عشق و به مرگ
به هر سو که بردی مرا باختم
خدا خنده ای کرد و آهسته گفت:
چه معجونی از آب و گل ساختم...
.
#عالی_رضایی
از مجموعه #عالیجناب
انتشارات فصل پنجم
.
ممنونم از خلاقیت صفحه خوب #صدای_شاعر
@poet_voice
@poet_voice
Read more
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی ... بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ،
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
#هشتگبازی_اول #فریدون_بودم_گردن_میگرفتمت #قِناریا #کِلاغلار #دانیال زیر پلی #درِ_بستنیُ_باید_لیسید #شدن؟! #رفاقت_سادست #دسخوش #پوکه_ #پوکه_سفیدقرمز #شرح_شهرم
Read more
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی، ...
Media Removed
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟ انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید ... دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟

انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی

غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی

حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟
حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟

نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
Read more
پرواز به سوی پدر وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت ...
Media Removed
پرواز به سوی پدر وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. ... پرواز به سوی پدر
وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.***** راز دل با پدر
هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.*** شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها تسلیت باد
Read more
پاییز رنگی رنگی با تیپ رنگی رنگی <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f341"></span> قرمز دلبر<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji2764"></span> . پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت! پاییز: نامِ دیگرِ ...
Media Removed
پاییز رنگی رنگی با تیپ رنگی رنگی قرمز دلبر . پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت! پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت» . بر باد می‌دهم همه ی بودِ خویش را یعنی تو را به دست خودت می‌سپارمت! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو... وقتی که در میان خودم می‌فشارمت پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من حتی اگر ... پاییز رنگی رنگی با تیپ رنگی رنگی 😍🍁 قرمز دلبر😍❤
.
پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت!
پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد می‌دهم همه ی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می‌سپارمت!

باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می‌فشارمت

پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت

اصرار می‌کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت!

پاییز من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگریز!
یک روز می‌رسم... و تو را می‌بهارمت!! #کیف_پیاده_روی #کرمانشاه #کیف #رنگی_رنگی #دستساز
Read more
. . زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود با تو امّا غمِ من کم شدنش حتمی بود . همه جا، از همه کس زخمِ زبان می خوردم این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود . رگِ خوابِ تو اگر دست دلم می افتاد قصّه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود . پا به پای من اگر آمده بودی در شهر این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود . بین ما موش دواندند! ... .
.
زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود
با تو امّا غمِ من کم شدنش حتمی بود
.
همه جا، از همه کس زخمِ زبان می خوردم
این وسط اسمِ تو مرهم شدنش حتمی بود
.
رگِ خوابِ تو اگر دست دلم می افتاد
قصّه ی عشق، فراهم شدنش حتمی بود
.
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر
این خبر سوژه ی عالم شدنش حتمی بود
.
بین ما موش دواندند! خودت می دانی
چون که این رابطه محکم شدنش حتمی بود
.
سیب و قلیان دو سیب و من و تو، در این حال
شخصِ ابلیس هم آدم شدنش حتمی بود!
.
شک ندارم که اگر پای تو در بین نبود
«جنّت آباد» جهنّم شدنش حتمی بود
.
.
« امید صباغ نو »
.
.
پ ن : این آواز بداهه با همراهی پیانو حسام ناصری عزیزم چند سال پیش به منظور ثبت یک یادگاری مشترک ضبط شد و برای دومین مرتبه ست که به اشتراک میذارم ، شاید حال و هوای غزلِ امید عزیز و رفیق ، حالِ این روزایِ خیلی از ماهاست ...
.
.
#زندگی_بی_تو_پر_از_غم_شدنش_حتمی_بود
#پا_به_پای_من_اگر_آمده_بودی_در_شهر
#بین_ما_موش_دواندند_خودت_میدانی
#رگ_خواب_تو_اگر_دستِ_دلم_می_افتاد
#بی_تفاوت_نباشیم
#زمستان_است
.
.
Read more
ای گیسوانِ رهای تو از #آبشاران رهاتر چشمانت از چشمه سارانِ صافِ سَحر با صفاتر با تو برای چه از غربت ...
Media Removed
ای گیسوانِ رهای تو از #آبشاران رهاتر چشمانت از چشمه سارانِ صافِ سَحر با صفاتر با تو برای چه از غربت دست هایم بگویم؟ #ای_دوست ای از غم غربت من به من آشناتر من با تو از هیچ ،‌ از هیچ توفان هراسی ندارم ای ناخدایِ وجود من ، ای از خدایان خداتر ای مرمر سینه‌یِ تو در آن طرفه پیراهن سبز از خرمن یاس،‌ ... ای گیسوانِ رهای تو از #آبشاران رهاتر

چشمانت از چشمه سارانِ صافِ سَحر با صفاتر

با تو برای چه از غربت دست هایم بگویم؟

#ای_دوست ای از غم غربت من به من آشناتر

من با تو از هیچ ،‌ از هیچ توفان هراسی ندارم

ای ناخدایِ وجود من ، ای از خدایان خداتر

ای مرمر سینه‌یِ تو در آن طرفه پیراهن سبز

از خرمن یاس،‌ در بستر سبزه ها دلرباتر

ای خنده های زلال تو در گوش ذرات جانم

از ریزش #می به #جام آسمانی تر و خوش صداتر

بگذار راز دلم را بدانی : #تو_را_دوست_دارم

ای با من از رازهایم صمیمی تر و بی ریاتر

آری تو را دوست دارم ،‌ وگر این سخن باورت نیست

اینك نگاه ستایشگرم از زبانم رساتر 
#شعر : #حسین_منزوی

#آبشار_تمام_خزه_ای_کبودوال
#آبشار_کبودوال
#دهگردی
#بیاین_بریم_روستا
#شاد_گردی
#عید_گردی
#اینجا_گلستان_ایران_است
Read more
غزل ۵۰۹ من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم ...
Media Removed
غزل ۵۰۹ من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی پرده ... غزل ۵۰۹
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
Read more
بیخوابی زده به سرم! این عکس سیزده به در سه سال پیشه! زمانی که حداقل روزی دو ساعت ورزش میکردم! رژیم ...
Media Removed
بیخوابی زده به سرم! این عکس سیزده به در سه سال پیشه! زمانی که حداقل روزی دو ساعت ورزش میکردم! رژیم غذاییم یه چیزی فراتر از صد در صد سالم بود! سیس پک داشتم این هوا! فول ماسل بودم. هر روز میدویدم! امریکا بودم! بیزینسم چرخش خوب میچرخید! به زودی اولین ران وی سیاتلم برگزار میشد و شهرداری سیاتل ... بیخوابی زده به سرم!
این عکس سیزده به در سه سال پیشه!
زمانی که حداقل روزی دو ساعت ورزش میکردم!
رژیم غذاییم یه چیزی فراتر از صد در صد سالم بود!
سیس پک 😃داشتم این هوا! فول ماسل بودم.
هر روز میدویدم!
امریکا بودم!
بیزینسم چرخش خوب میچرخید!
به زودی اولین ران وی سیاتلم برگزار میشد و شهرداری سیاتل اسپانسرم شده بود و اصولا باید خرکیف میبودم.
کلی هم واسه خودم اینستاگرامر معروف بودم، (در مقیاس اون موقع که هنوز این همه اینستاگرامر وجود نداشت و حتی خانوم بیوتیمون که خودمم فنشم، هنوز به دنیا نیومده بود)جوری که تو همین پارک یه نفر دویید جلوم(سلام صحرا) گفت من تو رو از اینستاگرام میشناسم، منم طبیعتا باید تو ابرها میبودم.
ولی...
ولی بزرگترین غم دنیا، درست همینجا که نشستم و میخندم و حتی یادمه از صبح زودش برای آدم هایی که نمیشناختم بیدار شده بودم و آش رشته درست میکردم که فقط سرم گرم شه، توی کنج قلبم خونه کرده بود.
زندگیم حسرت انگیز بود، ولی شادی کوچیکترین جایی تو قلبم نداشت. فکر میکردم بزرگترین مشکل دنیا رو دارم.
الان نمیگم مشکل اون زمان رفع شد و من خوشبخت شدم!
نه!
ولی قوی شدم
فهمیدم مشکل ها، غم ها همیشه هست.
باهاشون نسازیم، واقعیت اونچه که هستیم رو نپذیریم و دنبال راه چاره اش نباشیم، فقط لحظه هاست که از دستشون میدیم.
گول خنده های این و اون رو نباید بخوریم
به فکر خنده رو لب هم آوردن باشیم.
🍃🌱
ظاهر قضیه با باطنش میتونه زمین تا آسمون فرق کنه.
امشب پست های تامیلا رو که خوندم، دلم خواست اینها رو بنویسم. نه اینکه اندوه این عکسم، با حال دل تامیلا برابری کنه! نه
ولی غم ها به اندازه ای که بهشون بال و پر بدیم قابلیت این رو دارند که عمیق و سنگین و بزرگ شن.
آفرین به تامیلا که سعیش بر عبور کردن از غم هاست
آفرین به من که از سه سال پیشم خیلی قوی ترم!
آفرین به هر کدوممون که قبل از ظواهر، واقعیت ها رو میبینیم
و سعی به عبور و پس زدن غم هامون داریم
Read more
* تنها نگران این بودم؛ که به جستجوی تو  در دورترین کوچه ی دنیا به خانه ات برسم و تو به جستجویم رفته ...
Media Removed
* تنها نگران این بودم؛ که به جستجوی تو  در دورترین کوچه ی دنیا به خانه ات برسم و تو به جستجویم رفته باشی... چه غم‌بار وقتی نمی دانی گم کرده ای یا گم شده ای . . . ----------------------- #معین_دهاز #خانه_زند *
تنها نگران این بودم؛
که به جستجوی تو 
در دورترین کوچه ی دنیا
به خانه ات برسم
و تو به جستجویم رفته باشی...
چه غم‌بار
وقتی نمی دانی
گم کرده ای
یا گم شده ای . . .
-----------------------
#معین_دهاز
#خانه_زند
پیشکش ناقابلی به عمه سادات سلام الله علیها . درسایه ی تو شوکت خورشید شکست و ماه است گدایی که شده کاسه ...
Media Removed
پیشکش ناقابلی به عمه سادات سلام الله علیها . درسایه ی تو شوکت خورشید شکست و ماه است گدایی که شده کاسه به دست و افکار شب از پرتو نور تو گسست و تصویر وقارت به دل شعر نشست و در دفتر ما نیست به جز مدح و غم تو یا حضرت زینب کم ما و کرم تو سرخوش ز تماشای تو شد چشم پیمبر هم دختر زهرایی و هم دختر کوثر ای وصف تو ... پیشکش ناقابلی به عمه سادات سلام الله علیها
.
درسایه ی تو شوکت خورشید شکست و
ماه است گدایی که شده کاسه به دست و
افکار شب از پرتو نور تو گسست و
تصویر وقارت به دل شعر نشست و
در دفتر ما نیست به جز مدح و غم تو
یا حضرت زینب کم ما و کرم تو

سرخوش ز تماشای تو شد چشم پیمبر
هم دختر زهرایی و هم دختر کوثر
ای وصف تو از قوه ی ادراک فراتر
دو زینت عرشند برایت دو برادر
وصف تو جلالی شد و اسم تو جمالی
تو زینت بابا شده ای با چه خصالی!

جز جود متاعی سر بازار شما نیست
چشمان جهان لایق تکرار شما نیست
جا خوبتر از سایه ی دیوار شما نیست
شأن منِ کم خدمت دربار شما نیست
من کمتر از آنم که بگویم ز تو بانو
عباس به تکریم قدومت زده زانو

تو پرتویی از پاکترین نور جهانی
در سینه ی عشاق تو روح ضربانی
جسم است اگر روضه به والله تو جانی
تو مرجع تقلید همه گریه کنانی
قلب تو حسینیه و تقدیر تو عشق است
در کرب و بلایی حرمت لیک دمشق است

بر سوره ی غم مثل تو تفسیر گری نیست
در علم تو از درس و معلم اثری نیست
در شهر تو جز شوق شهادت خبری نیست
امروز شهید تو شدن کم هنری نیست
بر خاک تو افتادن ما عین نماز است
"المنة لله که در میکده باز است"
#شعر_آیینی
#احمدحیدری
#حضرت_زینب
#پیشکش
#عیدتون_مبارک
Read more
سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم چونک ...
Media Removed
سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من عود دمد ز دود من کور شود حسود من زفت شود وجود من تنگ شود قبای من آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان ذره ... سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من
با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم
چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان
نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من
عود دمد ز دود من کور شود حسود من
زفت شود وجود من تنگ شود قبای من
آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان که‌های من
آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور
گفتم غم نمی‌خورم ای غم تو دوای من
گفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تو
لیک ز هر دو دور شو از جهت لقای من
گفتم چون اجل رسد جان بجهد از این جسد
گر بروم به سوی جان باد شکسته پای من
گفت بلی به گل نگر چون ببرد قضا سرش
خنده زنان سری نهد در قدم قضای من
گفتم اگر ترش شوم از پی رشک می شوم
تا نرسد به چشم بد کر و فر ولای من
گفت که چشم بد بهل کو نخورد جز آب و گل
چشم بدان کجا رسد جانب کبریای من
گفتم روزکی دو سه مانده‌ام در آب و گل
بسته خوفم و رجا تا برسد صلای من
گفت در آب و گل نه‌ای سایه توست این طرف
برد تو را از این جهان صنعت جان ربای من
زینچ بگفت دلبرم عقل پرید از سرم
باقی قصه عقل کل بو نبرد چه جای من
Read more
... ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم سینه مان غرق عتش هاست به یادت هستیم سوختیم از غم هجران مهی ...
Media Removed
... ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم سینه مان غرق عتش هاست به یادت هستیم سوختیم از غم هجران مهی چون تو نگار با خبر باش که ما در همه احوال به یادت هستیم نیستی در بر ما، ای همهٔ هستی ما شور عشق تو به سر کرده، به یادت هستیم گر چه در خلد برین جای تو نیکوست به عیش خوش به حالت که چنینی، ما به یادت هستیم آخر ... ...
ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
سینه مان غرق عتش هاست به یادت هستیم

سوختیم از غم هجران مهی چون تو نگار
با خبر باش که ما در همه احوال به یادت هستیم

نیستی در بر ما، ای همهٔ هستی ما
شور عشق تو به سر کرده، به یادت هستیم

گر چه در خلد برین جای تو نیکوست به عیش
خوش به حالت که چنینی، ما به یادت هستیم

آخر این فصل خزان و غم هجران تو دوست
می شود طی و ببینیم رخت، ما که به یادت هستیم

روی نیکوی تو را دوش به یاد آوردم
رخت بر بست همه غم زدلم ما که به یادت هستیم

خنده و برق نگاهت که ز دلها نرود
گر نباشی به کنارم، ما که به یادت هستیم

روز محشر، تو شفاعت گر ما باش رفیق
قلب پاکت، چو کلید است به یادت هستیم

#محمد_كيمياوی_مقدم
#گل
#ایران_زیبا
#تندیس معراج شهید در "گلزار شهدای وادی رحمت" تبریز

شب جمعه است، یاد همهٔ عزیزان سفر کرده را با سلام و صلواتی شاد گردانیم
#flower
#ir_flower
#Tabriz_IRAN
Read more
سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم چونک ...
Media Removed
سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من عود دمد ز دود من کور شود حسود من زفت شود وجود من تنگ شود قبای من آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان ذره ... سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من
با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم
چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان
نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من
عود دمد ز دود من کور شود حسود من
زفت شود وجود من تنگ شود قبای من
آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان که‌های من
آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور
گفتم غم نمی‌خورم ای غم تو دوای من
گفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تو
لیک ز هر دو دور شو از جهت لقای من
گفتم چون اجل رسد جان بجهد از این جسد
گر بروم به سوی جان باد شکسته پای من
گفت بلی به گل نگر چون ببرد قضا سرش
خنده زنان سری نهد در قدم قضای من
گفتم اگر ترش شوم از پی رشک می شوم
تا نرسد به چشم بد کر و فر ولای من
گفت که چشم بد بهل کو نخورد جز آب و گل
چشم بدان کجا رسد جانب کبریای من
گفتم روزکی دو سه مانده‌ام در آب و گل
بسته خوفم و رجا تا برسد صلای من
گفت در آب و گل نه‌ای سایه توست این طرف
برد تو را از این جهان صنعت جان ربای من
زینچ بگفت دلبرم عقل پرید از سرم
باقی قصه عقل کل بو نبرد چه جای من
⚪️⚫️
Read more
دستِ ما گیر كه در ورطه‌ی غم می‌اُفتیم یادِ ما باش كه ما یادِ تو كم می‌اُفتیم باید این‌جا بنشینیم كه ...
Media Removed
دستِ ما گیر كه در ورطه‌ی غم می‌اُفتیم یادِ ما باش كه ما یادِ تو كم می‌اُفتیم باید این‌جا بنشینیم كه ما را بخرند گریه كن، گریه وگرنه ز قلم می‌اُفتیم لطفِ چشمانِ ترِ مادرمان بود اگر كه درِ خانه‌ی اربابِ كَرَم می‌اُفتیم ریشه‌ی ما همه در خاک حسینیه‌ی توست دستِ ما نیست كه در پایِ عَلَم می‌اُفتیم می‌زنیم ... دستِ ما گیر كه در ورطه‌ی غم می‌اُفتیم
یادِ ما باش كه ما یادِ تو كم می‌اُفتیم
باید این‌جا بنشینیم كه ما را بخرند
گریه كن، گریه وگرنه ز قلم می‌اُفتیم
لطفِ چشمانِ ترِ مادرمان بود اگر
كه درِ خانه‌ی اربابِ كَرَم می‌اُفتیم
ریشه‌ی ما همه در خاک حسینیه‌ی توست
دستِ ما نیست كه در پایِ عَلَم می‌اُفتیم
می‌زنیم آنقدر از عشق بر این سینه كه باز
مثلِ گیسویِ تو بر شانه‌ی هم می‌اُفتیم
تا نفس هست حسین است، حسین است، حسین
حق بده پیشِ تو هر نیم‌ قدم می‌اُفتیم
مادر افتاد زمین تا كه نیوفتیم از پا
تا بگوئیم فقط بینِ حرم می‌اُفتیم
تا شنیدیم كه بر رویِ كمر دست گذاشت
در ورودیِ حـرم با قدِ خم می‌اُفتیم
نــوكـــر نـوشـــت:
#حـسـیـن_جــان
برپا شدہ است در دل من خیمه ی غمی
جانم چه نوحـه و چه عـزا و چه ماتمی
عمریست دلخوشم به هـمین غم ڪه در جهـان
غیر از غـمـت نداشته ام یار و هـمـدمی
صلي الله عليڪ يا سيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
سلام عليكم و رحمة الله... صبحتون بخير... دوشنبتون امام حسنی (ع)
#بیاد_شهید_مدافع_حرم_جهاد_مغنیه
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_الرزقنا_حـرم
#امام_حسنی_ام #مدینه #بقیع
#یارقیه #یا_حسین #لبیک_یا_حسین
#امام_حسین #بین_الحرمین
#شکر_خدا_که_در_پناه_حسینیم
#شهادت_مادرم_افسانه_نیست
#اسلام #شیعه #محرم #اربعین #صور #سوریه
#روضه #فاطمیه #کربلا #نجف
#عطش
Read more
. . بسم الله الرحمن الرحیم . ابوهارون گوید: نزد امام صادق (ع) رفتم حضرت فرمود: ای ابا هارون ، برایم (از مصیبت ) حسین بخوان ، من شروع کردم شعری خواندن ، حضرت گریان شد، من ادامه ندادم ، حضرت فرمود: بگذر، سپس فرمود: برایم بیشتر بخوان، من ادامه دادم ، حضرت گریست ، بانوان نیز مضطرب شدند و شور گرفتند، وقتی ... .
.
بسم الله الرحمن الرحیم
.
ابوهارون گوید: نزد امام صادق (ع) رفتم حضرت فرمود: ای ابا هارون ، برایم (از مصیبت ) حسین بخوان ، من شروع کردم شعری خواندن ، حضرت گریان شد، من ادامه ندادم ، حضرت فرمود: بگذر، سپس فرمود: برایم بیشتر بخوان، من ادامه دادم ، حضرت گریست ، بانوان نیز مضطرب شدند و شور گرفتند، وقتی آرام شدند حضرت فرمود: ای اباهارون هر که برای حسین شعر بگوید و ده نفر را بگریاند بهشت برای اوست ، سپس حضرت تعداد را یکی یکی کم نمود تا اینکه فرمود: هر که برای حسین شعر بگوید و یک نفر را بگریاند، بهشت برای اوست ، سپس فرمود: هر که حسین را یاد کند و گریان شود، بهشت برای اوست.
.
.
چشم ها در غم تو اشک فشان ما را بس
از دو بازار یکی باب دکان ما را بس
برگ زردیم و گر از شاخه فتادیم چه باک
صورتی سرخ ز سیلی خزان ما را بس
گرچه دانم نفروشند به ما یوسف را
لیک جایی به صف مشتریان ما را بس
راه در حلقه  عشاق به هرکس ندهند
نگه گوشه چشمی ز میان ما را بس
ما دو تا پنجره داریم سوی سیر بهشت
یک نم اشک به تو، از دو جهان ما را بس
منصب و شوکت و دولت به شهان ارزانی
از عناوین جهان مرثیه خوان ما را بس
زخمه ها را همه در گوشه شش گوشه بزن
که در این شور و نوا جامه دران ما را بس
.
.
بهترین پاسخ به یاوه گویان در برابر روضه‌خوانی اهل بیت صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین را خداوند در قرآن فرموده :

إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً
.
.
.
#نفس_سوخته_ای_قافله_ای_را_سوزاند
#شب‌_جمعه
#استاد
#حاج_منصور_ارضی
#گریه
#روضه
#حاج_محمد_رضا_طاهری
@hajmansourarzi
Read more
—- —- نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که ...
Media Removed
—- —- نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانه ترین خواب های توی تنت به عشقبازی من با ادامه ی بدنت به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون به بچّه ای که توام! در میان جاری خون به آخرین فریادی که توی حنجره ... —-
—-
نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد، آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت
دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ...
دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه!
.
.
.
#سيد_مهدى_موسوى
@seyed.mehdi.moosavi ...
از كتاب دلقك بازى جلوى جوخه اعدام
مهدى عزيزم
.
.
.
پ ن:براى تو كه در منى ... نه ... براى تو كه خودِ منى ...
.
.
.
#چمدان
#خرداد
Read more
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است #هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است . الهی ...
Media Removed
. #بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش #بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود #دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است #هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است . الهی به سجاد، آن معدن علم الهی به باقر، شه کشور حلم #شیخ_بهایی . خاک پای امام غریب بقیع... . تشنه ام در برهوت غم تو می بارم عطش ... .
#بانو_بیا_به_کافه_مسیحا_غزل_بنوش
#بهتر_همان_كه_شاعر_تو_كافه_چى_شود
#دل_من_پای_ضریحی_که_ندارد_رفته_است
#هدیه_از_آن_سفر_عشق_محن_آورده_است
.
الهی به سجاد، آن معدن علم
الهی به باقر، شه کشور حلم
#شیخ_بهایی
.
خاک پای امام غریب بقیع...
.
تشنه ام در برهوت غم تو می بارم
عطش بوسه به لبهای ضریحت دارم
.
حسرت عطر مزارت به مشامم مانده است
کاش می شد که به قبر تو سری بگذارم
.
مرغ دل خون جگر لانهٔ تخریب شده است
در غم گنبد ویران شده ات، آوارم
.
پشت آن پنجره ها، یوسف در بند منی
یار، زندانی و من خسته از این دیوارم
.
کاش می شد که شبی نم نم باران باشم
تا غبار از رخ آئینهٔ تو بردارم
.
دور از دار شفابخشم و دستان طبیب
بگذارید زیارت بکنم، بیمارم
.
بر ضریحی که نداری دل من بسته دخیل
چه کنم؟ باز هم افتاده گره در کارم
.
#کافه_مسیحا
#پر_از_هوای_بقیعم_غزل_کبوتر_شد
#دوباره_گوشه_چشمان_شعر_من_تر_شد
#تو_را_به_زهر_نه_در_پنج_سالگی_کشتند
#در_ان_غروب_غريبى_که_عشق_بى_سر_شد
#در_سینه_شیعه_اثری_از_غم_نیست
#روزی_که_برای_تو_حرم_می_سازیم
#یا_علی
Read more
. تقویم روی میز از تکرار می‌گفت دیروز خود را کشته ام، اخبار می‌گفت تکرار بود، افسردگی هم بود، غم ...
Media Removed
. تقویم روی میز از تکرار می‌گفت دیروز خود را کشته ام، اخبار می‌گفت تکرار بود، افسردگی هم بود، غم هم پرتاب می‌کردم خودم را از خودم هم در این زمانه زنده بودن بی حیایی است راه نجاتم روی پل‌های هوایی است مثل فرار از درس، از ترس ریاضی این روزهای سخت چون درس ریاضی این روزهای سخت خیلی فکر مرگم مانند ... .
تقویم روی میز از تکرار می‌گفت
دیروز خود را کشته ام، اخبار می‌گفت

تکرار بود، افسردگی هم بود، غم هم
پرتاب می‌کردم خودم را از خودم هم

در این زمانه زنده بودن بی حیایی است
راه نجاتم روی پل‌های هوایی است

مثل فرار از درس، از ترس ریاضی
این روزهای سخت چون درس ریاضی

این روزهای سخت خیلی فکر مرگم
مانند مجنون بعد لیلی فکر مرگم

هر روز می‌کشتم خودم را غیر از امروز
در حسرت دیدار فردا، غیر از امروز

در لحظۀ آخر خودم را هل ندادم
بالای پل تصویر تو آمد به یادم

فرم لبت یا خنده‌ات در آخرین عکس
بیچاره‌ام کردی عزیزم با همین عکس

آرامش #تو، مکث تو زیباست خانم
دیوار زیر عکس تو زیباست خانم

روح من از زیبایی‌ات آتش گرفته
پیراهنم عطر تو را دستش گرفته

تنظیم فرموده خدا طنازی‌ات را
آتش زبان وا کرده آتش بازی‌ات را

در شدت لب‌های تو انگور جوشید
مرداب افسرده، لباس موج پوشید

آبی به روی این من بدمست پاشید
از جیب‌هایم «من دلم تنگ است» پاشید

با خنده‌هایت مشکلات عمده حل شد
از چشم‌های تو جهان ضرب العسل شد

از پله‌ها امروز هم رفتیم بالا
اما عوض شد با حضورت قصه حالا

باید پس از این قصه‌ها گفت از رهایی
از بوسه‌ها بالای پل‌های هوایی... .
.
آرش_شفاعی
.
#عاشقانه
Read more
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا ...
Media Removed
. هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای بركن یا پرده ز روی خود فروكش یا بازگذار تا بمیرم كز دیدن روزگار سیرم دیری ست كه در زمانه ی دون از دیده همیشه اشكبارم عمری به كدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم نه بخت بد مراست سامان و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان چندین ... .
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای بركن

یا پرده ز روی خود فروكش

یا بازگذار تا بمیرم

كز دیدن روزگار سیرم

دیری ست كه در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشكبارم

عمری به كدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه كنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یك ره و فسانه

بس بس كه شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه كه می كنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیك باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشكست دلم ز بی قراری

كوتاه كن این فسانه ،‌باری

آنجا كه ز شاخ گل فروریخت

آنجا كه بكوفت باد بر در

و آنجا كه بریخت آب مواج

تابید بر او مه منور

ای تیره شب دراز دانی

كانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

بودست رخی ز غم مكدر

بودست بسی سر پر امید

یاری كه گرفته یار در بر

كو آنهمه بانگ و ناله ی زار

كو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

كز دیده ی عالمی نهان است ؟

عجز بشر است این فجایع

یا آنكه حقیقت جهان است ؟

در سیر تو طاقتم بفرسود

زین منظره چیست عاقبت سود ؟

تو چیستی ای شب غم انگیز

در جست و جوی چه كاری آخر ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

استاده به شكل خوف آور

تاریخچه ی گذشتگانی

یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق پرده داری ؟

یا شدمن جان من شدستی ؟

ای شب بنه این شگفتكاری

بگذار مرا به حالت خویش

با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

كز هر طرفی همی وزد باد

وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری كشید فریاد

شد محو یكان یكان ستاره

تا چند كنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

كز شومی گردش زمانه

یكدم كمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار كه چشم ها ببندد

كمتر به من این جهان بخندد
Read more
‏‎<span class="emoji emoji1f339"></span> خدا برای دم تو به ما زبان داده است ‏‎برای کرببلا آمدن توان داده است ‏‎بهشت چیست فقط راه مستقیم ...
Media Removed
‏‎ خدا برای دم تو به ما زبان داده است ‏‎برای کرببلا آمدن توان داده است ‏‎بهشت چیست فقط راه مستقیم حرم ‏‎خدا مسیر خودش را به ما نشان داده است ‏‎حدود و مرز ندارد فضیلت حرمت ‏‎چقدر پای تو حق لطف بی کران داده است ‏‎دو چشم داده اگر بهر دیدن حرم است ‏‎برای خواندن ذکر است اگر دهان داده است ‏‎نمیرد ... ‏‎🌹
خدا برای دم تو به ما زبان داده است
‏‎برای کرببلا آمدن توان داده است
‏‎بهشت چیست فقط راه مستقیم حرم
‏‎خدا مسیر خودش را به ما نشان داده است
🌸🌸🌸
‏‎حدود و مرز ندارد فضیلت حرمت
‏‎چقدر پای تو حق لطف بی کران داده است
‏‎دو چشم داده اگر بهر دیدن حرم است
‏‎برای خواندن ذکر است اگر دهان داده است
💐💐💐
‏‎نمیرد آنکه برای تو شعر می گوید
‏‎خدا به شاعر تو عمر جاودان داده است
‏‎به روز حشرگرسنه نماند آنکه حسین
‏‎به زائران ضریح تو آب و نان داده است
🌿🌿🌿
‏‎زهول روز قیامت دلش تکان نخورد
‏‎کسی که در غم تو پرچمی تکان داده است
‏‎بکوش تا که تو هم اربعین حرم باشی
‏‎که حق فضیلت آن را به مومنان داده است
❤❤❤
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #اللهم #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
ای انسان ! زمان مرگت پریشان نباش! و به جسم با ارزش خود اهتمامی نداشته باش ! چراکه مسلمین کارهای ...
Media Removed
ای انسان ! زمان مرگت پریشان نباش! و به جسم با ارزش خود اهتمامی نداشته باش ! چراکه مسلمین کارهای لازم را انجام می دهند. 1- لباس هایت را از تنت در می آورند. 2- غسلت می دهند. 3- کفنت می کنند. 4- از خانه ات بیرونت می کنند. 5- و تو را به خانه ی جدیدت (قبر) می برند. 6- خیلی ها برای تشییع جنازه ات ... ای انسان !
زمان مرگت پریشان نباش!
و به جسم با ارزش خود
اهتمامی نداشته باش !
چراکه مسلمین کارهای لازم را انجام می دهند.

1- لباس هایت را از تنت در می آورند.

2- غسلت می دهند.

3- کفنت می کنند.

4- از خانه ات بیرونت می کنند.

5- و تو را به خانه ی جدیدت (قبر) می برند.
6- خیلی ها برای تشییع جنازه ات کارهای خود را تعطیل کرده و حاضر می شوند.
7- از وسایل شخصی ات خلاصی انجام میگیرد.
كلید های
کتاب هایت
كیف و کفش هایت
لباسهایت واگر خانواده ات توفیق یابند شاید آنها را صدقه کنند.
مطمئن باش ؛مردم و دنیا بر تو حسرتی نمی خورند.
تجارت و اقتصاد استمرار می یابد.
شغل و وظیفه تو ، به دیگری واگذار می گردد.
اموال و دارایی هایت تقسیم می شود
و ورثه آنها را تصاحب می کنند.
درحالی که تو
از ریز ریز
حساب گرفته می شوی !
اولین چیزی که از تو ساقط میشود اسمت است ..
لذا وقتی که می میری می گویند جناره ..
تو را به نامت، صدا نمی زنند .!
وقتی می خواهند بر تو نماز بخوانند، می گویند:
جنازه کجاست ..؟
تو را به نامت، صدا نمی زنند .!
و زمانی که می خواهند تو‌را دفن نمایند٬ میگویند:
میت را نزدیک کنید، تو را به اسم صدا نمی زنند ..!
پس مواظب باش.
نسب و قبیله و پست و مقامت، تورا نفریبد ..
چقدر این دنیا بی ارزش است و آنچه در پیش رو داریم چقدر عظیم ، می باشد..
سطرهایی از طلا ..
بعد از وفاتت، سه نوع اندوه بر تو خواهد بود؟؟
1- کسانی که شناخت سطحی از تو دارند میگویند: بیچـــــاره..‼
2- دوستانت؛
چند ساعت و یا نهایتا چند روز برایت اندوهگین می شوند و سپس به شو خی و خنده های خود می پردازند.‼
3- عمیق ترین اندوه و غم داخل خانه خواهد بود‼
خانواده ات یک هفته، دوهفته، یک ماه، دوماه و یا نهایتا یک سال غمگین می شوند!
و سپس تو را در بایگانی خاطرات قرار می دهند‼
اين چنین
داستان تو در بین مردم تمام می شود.
وداستان حقیقی تو شروع می شود!
آخـــرت

از تو زائل شد....
1- جمال
2- مال
3- سلامتی
4- فرزندان
5- از خانه و کاشانه ات جدا شدی
6- و همسرت نیز!

زندگی واقعی شروع شد
و سؤال أین است:
برای قبر و آخرتت چه آماده نموده ای؟؟؟؟؟؟؟
این حقیقتی است که جای تأمل دارد!
حریص باش بر..
1- فرائض
2- نوافل
3- صدقه پنهانی
4- عمل صالح
5- نماز تهجــد
✅شاید نجات یابی
Read more
بوی ابریشم تو آمد، از ته ریشم عاشقت بودم و هستم! که نباشی پیشم توی تکراری یک بچّه دبیرستانی می نویسم ...
Media Removed
بوی ابریشم تو آمد، از ته ریشم عاشقت بودم و هستم! که نباشی پیشم توی تکراری یک بچّه دبیرستانی می نویسم بر شیشه: به تو می اندیشم!! عاشقم بودی؟ هستی؟ خواهی شد؟ شاید... تیغ بر صورت من می رود و می آید به خودم می گویم: تو مَردی! گریه نکن! می کشم سیگاری منتظر ِ یک تلفن می کشم سیگاری تا که بخوابد دردم می ... بوی ابریشم تو آمد، از ته ریشم
عاشقت بودم و هستم! که نباشی پیشم
توی تکراری یک بچّه دبیرستانی
می نویسم بر شیشه: به تو می اندیشم!!
عاشقم بودی؟ هستی؟ خواهی شد؟ شاید...
تیغ بر صورت من می رود و می آید
به خودم می گویم: تو مَردی! گریه نکن!
می کشم سیگاری منتظر ِ یک تلفن
می کشم سیگاری تا که بخوابد دردم
می کشم سیگاری تا که به تو برگردم
می کنم گم وسط بغض کتابم خود را
چشم می بندم... شاید که بخوابم خود را
می شود پیدا آن راه فراری که تویی
می رسم با هیجان تا به قراری که تویی
بعد ِ قرنی دوری، حسّ کمی نزدیکی
سینما رفتن و دستت وسط تاریکی
فیلم بر پرده و آماده ی اکران شدنت
حسّ غمگین سرانگشت کسی بر بدنت
مضطرب، عاشق، غرق هیجان، بی هدفی
بوسه می گیری، از صندلی ِ آن طرفی!
- «دوستت دارم...»
این اوّل ِ خط خواهد شد
وارد زندگی مسخره ات خواهد شد!
می زنی در تاریکی به غمم لبخندی
با طناب ِ نامرئیت مرا می بندی
خسته از چوبی ها، آدم ها!، سنگی ها
می زنی لبخندی... آخر ِ دلتنگی ها

می پرم از بغل خستگی ام در خانه
نه تو هستی و نه آماده شده صبحانه
جلوی آینه ام: خسته و ناآماده
شعر می گویم و گه روی ورق می آید
از همه زندگی ام بوی عرق می آید
خواب خوش بودم و سردرد ِ پس از بیداری ست
عاشقی چیز قشنگی ست... ولی تکراری ست
چشم بی حالم در کاسه ی خون افتاده
رختخوابم جلوی تلویزیون افتاده
ریشه ام سوخته و کهنه شده ته ریشم
نیستی پیشم و بهتر که نباشی پیشم!!
زنگ من می زندت با هیجان در گوشی
باز هم گم شده ای در وسط ِ خاموشی
نیستی! بوی غم از لحظه ی شک می آید
از لباس ِ زیرم بوی کپک می آید
حلقه ای در، انگشتم... و یکی در گوشم
کت و شلوارم را با نفرت می پوشم
می برم توی خیابان غم سنگینم را
می کنم پارک ته ِ دنیا ماشینم را
خسته ام مثل درون بغلی جا نشدن
خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن
خسته ام مثل دو تا تخت جدا افتاده
قرمه سبزی تو در یک شب جا افتاده
بی تفاوت وسط ِ گریه شدن یا خنده
می کشد سیگاری یک شبح بازنده
بی هدف بودم در مرثیه ی رؤیاهام
Read more
. بود آخرین لحظه عمر من الاشام غم با تو گویم سخن چه خوش بود آیین غمخواریت ز آل علی میهمان داریت دگر ...
Media Removed
. بود آخرین لحظه عمر من الاشام غم با تو گویم سخن چه خوش بود آیین غمخواریت ز آل علی میهمان داریت دگر جانم از غصه بر لب رسید گذشت آنچه از تو به زینب رسید خداحافظ ای شهر آزارها خداحافظ ای کوی و بازارها خداحافظ ای شاهد جنگ ها خداحافظ ای بارش سنگ ها خداحافظ ای شهر رنج و بلا خداحافظ ای چوب و طشت ... .
بود آخرین لحظه عمر من
الاشام غم با تو گویم سخن
چه خوش بود آیین غمخواریت
ز آل علی میهمان داریت

دگر جانم از غصه بر لب رسید
گذشت آنچه از تو به زینب رسید

خداحافظ ای شهر آزارها
خداحافظ ای کوی و بازارها

خداحافظ ای شاهد جنگ ها
خداحافظ ای بارش سنگ ها

خداحافظ ای شهر رنج و بلا
خداحافظ ای چوب و طشت طلا
خداحافظ ای قصه بزم می
خداحافظ ای رأس بالای نی

خداحافظ ای اشک جمّازه ها
خداحافظ ای زیب دروازه ها

خداحافظ ای شهر دشنام ها
خداحافظ ای کوچه ها، بام ها

خداحافظ ای سنگ خون و جبین
خداحافظ ای سیدالساجدین
خداحافظ ای رنج ها، دردها
خداحافظ ای خاک ها، گردها

خداحافظ ای ناقة بی جهاز
خداحافظ ای اختران حجاز

خداحافظ ای خاک ویران سرا
خداحافظ ای آل خیرالورا

خداحافظ ای خردسال اسیر
خداحافظ ای چار ساله صغیر

خداحافظ ای یاس نیلی شده
یتیم نوازش به سیلی شده

همین جا خودم دیدم از خون خضاب
سر نیزه ها هجده آفتاب

همین جا کنارم نی و دف زدند
به دیدار هیجده گلم صف زدند

همین جا دلم شد ز غم چاک چاک
که خورشیدم افتاده بر روی خاک
همین جا به زخمم نمک می زدند
عزیز دلم را کتک می زدند

همین جا به فرقم عدو خاک ریخت
به روی گلم خاک و خاشاک ریخت
همین جا ز غم جان من خسته بود
که ده تن به یک ریسمان بسته بود
همین جا ز غم بود جان بر لبم
که بنشسته طی شد نماز شبم

همین جا به ما خصم دشنام داد
حسین مرا خارجی نام داد

همین جا دو چشمم ز خون تر شده
که یاسم به ویرانه پرپر شده

همین جا به ویرانه بلبل گریست
غریبانه بر غربت گل گریست

همین جا ز غم جانم آمد به لب
که در گِل گُلم دفن شد نیمه شب

دریغا که آن گوهر پاک رفت
چو زهرا غریبانه در خاک رفت

الا ای همه نسل ها بعد من
بگویید از قول من این سخن

که زینب بدین کوه اندوه و درد
به موج بلا چون علی صبر کرد

خدا داند و غصه های دلش
که داغ حسینش بود قاتلش
مرا یک جهان درد و داغ و غم است
که توصیف آن بر لب میثم است
Read more
. به روز عرفه . . . جز وصل تو دل به هرچه بستم، توبه بی یاد تو هر جا که نشستم، توبه در حضرت تو، توبه شکستم صد بار زین توبه که صد بار شکستم توبه از بس که شکستم و ببستم توبه فریاد همی کند ز دستم، توبه دیروز به توبه ای شکستم ساغر وامروز به ساغری شکستم توبه از هر چه نه از بهر تو کردم توبه ور بی تو غمی ... .
به روز عرفه . . .

جز وصل تو دل به هرچه بستم، توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم، توبه

در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه

از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم، توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر
وامروز به ساغری شکستم توبه

از هر چه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه

و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه

# ابو سعید ابوالخیر
#طبیعت #عرفه #روز_نیایش #توبه #کانال_تلگرام_قشنگستان
Read more
. یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود ...
Media Removed
. یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان ... .
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
.
دریافت مطالب پیج در کانال سروشِ ما
لینک در صفحه اصلی پیج
.
#شعروگرافی #گرافیک #حدیث_بندگی #hadis_bandgi
Read more
. جانا به جان رسید ز #عشق تو کار ما دردا که نیستت خبر از #روزگار ما در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای ...
Media Removed
. جانا به جان رسید ز #عشق تو کار ما دردا که نیستت خبر از #روزگار ما در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی فریاد و نالهای دل زار زار ما دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند با ما به یادگاری از آن روزگار ما بودیم بر کنار ز تیمار روزگار تا داشت روزگار ... .
جانا به جان رسید ز #عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از #روزگار ما

در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما

بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما

دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما

بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما

آن شد که غمگسار #غم ما تو بوده‌ای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما

آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما
.
#انوری #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #شاه_بیت #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #تک_بیت #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
-Night Series, Acrylic and Silver leaf on canvas, 150 x 150 cm, 2015. #babakrashvand بی تو مهتاب ...
Media Removed
-Night Series, Acrylic and Silver leaf on canvas, 150 x 150 cm, 2015. #babakrashvand بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم ... -Night Series, Acrylic and Silver leaf on canvas, 150 x 150 cm, 2015. #babakrashvand
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه
جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران
است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی
دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.
#فریدون_مشیری
Read more
. لعنت به شبهای بدون تو لعنت به افکار پریشانم من دوستت دارم،نمیدانی!؟ رحمی بر این موی پریشانم من ...
Media Removed
. لعنت به شبهای بدون تو لعنت به افکار پریشانم من دوستت دارم،نمیدانی!؟ رحمی بر این موی پریشانم من بی تو یعنی شیر بی یالی که عاقبت هم خرج روباه است هر شب غذای روح و احساسم یک کاسه غم با طعمی از آه است لعنت به این شبهای دلتنگی لعنت به اشعاری که میخوانم یک روز می آید تأسف بار این را تو میدانی و میدانم لعنت ... .
لعنت به شبهای بدون تو
لعنت به افکار پریشانم
من دوستت دارم،نمیدانی!؟
رحمی بر این موی پریشانم
من بی تو یعنی شیر بی یالی
که عاقبت هم خرج روباه است
هر شب غذای روح و احساسم
یک کاسه غم با طعمی از آه است
لعنت به این شبهای دلتنگی
لعنت به اشعاری که میخوانم
یک روز می آید تأسف بار
این را تو میدانی و میدانم
لعنت به این شهر پر از تشویش
لعنت به این اقبال کوتاهم
با چهره ای مغموم می آیم
با کوله بارم با غم و آهم
در پارک های شهر بی تابم
انگار دستی میدهد تابم
هرگز نمیفهمم که بیدارم–
یا اینکه در رؤیا و در خوابم!
ای تاج بر سر،ماه زیبایم
ای تلخی من را عسل کرده–
افکارِ این ابیات شیطانی
امشب مرا بی تو بغل کرده
لعنت به شبهای بدون تو
لعنت به افکار پریشانم
من دوستت دارم تو میدانی
رحمی بر این موی پریشانم
. (محمد جواد قانعی)
.
#محمد_جواد_قانعی
#شعر #شعرگونه #احساس #دلنوشته #شاعر #شاعرانه #دلتنگی
#deutschland #münchen #Dichter #poesie #Vermisse_dich #Gefühl
Read more
. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز ...
Media Removed
. بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه كه بودم. در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته ... .
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:

ـ «از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!» با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .» باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!» اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم! .
.
.
.
"فریدون مشیری"
Read more
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی ... بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری
Read more
وقتی #خدا به خلقت تو افتخار کرد ما را برای نوکریت اختیار کرد کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد اما #حسین ...
Media Removed
وقتی #خدا به خلقت تو افتخار کرد ما را برای نوکریت اختیار کرد کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد اما #حسین آمد و ما را سوار کرد گر روضه‌ات نبود که ما دین نداشتیم دین را برای ما غم تو استوار کرد جانم فدای آن که تمامی عمر خویش بر درگه تو خدمت بی‌انتظار کرد هرگز ز #یاد حضرت #زهرا نمی‌رود یک لحظه هرکسی که ... وقتی #خدا به خلقت تو افتخار کرد
ما را برای نوکریت اختیار کرد
کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد
اما #حسین آمد و ما را سوار کرد
گر روضه‌ات نبود که ما دین نداشتیم
دین را برای ما غم تو استوار کرد
جانم فدای آن که تمامی عمر خویش
بر درگه تو خدمت بی‌انتظار کرد
هرگز ز #یاد حضرت #زهرا نمی‌رود
یک لحظه هرکسی که برای تو کار کرد
دنیا و آخرت همه مدیون زینبیم
ما را صدای ناله ي او بی‌قرار کرد
من در نماز نيز به فكر لب توام
احمد لبِ تورا سر منبر چه كار كرد
گیرم که گریه‌ها شده مرهم به زخم تو
باید به داغ ساقی لشکر چه کار کرد؟

#زیارت #حرم #کربلا #امام_حسین #حضرت_عباس #بین_الحرمین
#شبکه_جهانی_بیت_العباس
#karbala #imamhossein
Read more
* لحظاتی در زندگی هست که فکر می‌کنی به آخر رسیدی و دیگر هیچ راهی به زندگی نداری! فکر می‌کنی هیچ‌کس مثل تو گرفتار این همه مشکل نشده و خدا فقط برای تو این همه بدبختی آفریده! اما کمی صبور باش دوست من! مشکلات نیامده اند که همیشه بمانند. آمده اند تا تو را به مرحله بالاتری ببرند؛ پس از رنج خود بیاموز. اما اگر ... *
لحظاتی در زندگی هست که فکر می‌کنی به آخر رسیدی و دیگر هیچ راهی به زندگی نداری! فکر می‌کنی هیچ‌کس مثل تو گرفتار این همه مشکل نشده و خدا فقط برای تو این همه بدبختی آفریده! اما کمی صبور باش دوست من! مشکلات نیامده اند که همیشه بمانند. آمده اند تا تو را به مرحله بالاتری ببرند؛ پس از رنج خود بیاموز. اما اگر نمی‌توانی آنچه اتفاق افتاده را تغییر دهی آن را بپذیر تا به آرامش برسی. پذیرش تو به معنای شکست نیست

تو اینقدر قدرتمندی و ارزشمند که از کنار حوادثی که تحت کنترل تو نیست آرام عبور می‌کنی! اما من تو را می‌فهمم. می‌دانم الان چه احساس بدی داری و فکر می‌کنی دیگر هیچ وقت روی خوشی را نمی‌بینی! تو فکر می‌کنی دیگر آینده‌ای نداری و تو فقط در گذشته‌ای... اما عزیز من! این فصل سرد هم می‌گذرد و غم‌ها ماندنی نیستند. اما می‌خواهی حالا شادی را در آغوش بگیری یا منتظر آن باشی روزی از راه برسد؟! انتخاب کن... با این باور زندگی کن که در کنار رنج خود می‌توانی شادی‌ها را هم انتخاب کنی.

شما می‌توانید تفکر و احساس خود را انتخاب کنید. پس روی آنچه می‌خواهید تمرکز کنید و دست از کنترل آنچه در اختیار شما نیست، بردارید. بگذارید زندگی در جریان باشد و شما هم با آن حرکت کنید. برای اینکه به شادی برسید باید انتخاب کنید شاد باشید! همین! احساس خوب، هیچ جایی نیست جز در شما و در همین لحظه که در آن هستید و باید آن را پیدا کنید. اگر آن را نمی‌پذیرید از این لحظه و از خودتان رنج می‌کشید.

من نمی‌گویم که مشکلات و دردها هیچ اهمیتی ندارند و بی خیال آنها شوید نه! اما می‌توانید تلاش کنید کمترین تاثیر را از آنها بگیرید و در کنار همین چالش‌ها شاد زندگی کنید و از میان همه آن چیزهایی که می‌تواند شما را ناراحت نگه بدارد و روز، ماه و سال شما را خراب کند؛ شادی‌ها را انتخاب کنید. تلاش شما برای زندگی و شاد بودن، تلاشی ارزشمند است. پس شرایط لازم را اطراف خود فراهم کنید. از بیماری و درد حرف نزنید و با آدمهایی دوست شوید که به شما انگیزه زندگی می‌دهند. به کلاسهای آموزشی بروید و چیزهای جدیدی بیاموزید.

مراقب خواب و خوراکتان باشید و ورزش کنید. امیدوار به فردا باشید و برای روزهای آینده خود برنامه ریزی کنید. چه چیزهایی می‌توانند به شما انگیزه دوباره بدهند؟ لیستی از آنها تهیه کنید و روی آنها تمرکز کنید. برای زندگی خود هدفهایی انگیزشی تعیین کنید و بر علیه حس افسردگی و رخوت خود مبارزه کنید.
کلیپ را در کانال تلگرام می‌توانید دانلود کنید (لینک در بیو)

سئوال: شما برای اینکه خود را شاد کنید چه کارهایی انجام‌ می‌دهید؟
.
.
Read more
"می خواهم در این پاییز به بهاران مت" تمام آشفتگی یت را جمع کن، دور ریز می خواهم تو را به آغوش گلستان ...
Media Removed
"می خواهم در این پاییز به بهاران مت" تمام آشفتگی یت را جمع کن، دور ریز می خواهم تو را به آغوش گلستان بیاورم می خواهم به سرت گل بی افشانم به زیر پایت گل بی آرایم و همچنان گل بی آرایم تا که به رودخانه ی امید برسانمت غصه روبی کنم خانه ی آشفتگی هایت را پرده ی غم را در بیاورم تا که نور امید ...بتابانم بگذار ... "می خواهم در این پاییز به بهاران مت"
تمام آشفتگی یت را جمع کن، دور ریز
می خواهم تو را به آغوش گلستان بیاورم
می خواهم به سرت گل بی افشانم
به زیر پایت گل بی آرایم
و همچنان گل بی آرایم
تا که به رودخانه ی امید برسانمت

غصه روبی کنم خانه ی آشفتگی هایت را
پرده ی غم را در بیاورم تا که نور امید ...بتابانم
بگذار من خانه ات را بی آرایم
تا دکوری از لبخند و آرامش،
شادی و آسایش بیاورم.

بگذار در کنارت باشم تا که تاریکی نه،
روشنایی بیاورم
شیروانی خانه را پر کنم از کبوتر های نامه بر
تا که آنها خبر های خوب بیاورند

عشق نعمت ست، راه رهایی تو از غصه و غم
بگذار بی آیم تا کمی عشق بیاورم
بگذار بنشینم گوش دهم به حرف هایت
تا که تسکین دهم، غم به برم، کمی آرامش بیاورم
دیگر سیاه نپوش، بگذار سفید بیاورم
برای پوشش ناراحتی هایت پوز خند نزن
میخواهم خنده هایت را از درون، بیرون بیاورم
از اعماق وجودت، شادی را با سرور، بیرون بیاورم
حال عجیبی ست
غم نیست ..ناله نیست، اما حال ویرانی ست
و عشق تلفیقی ست از شادی و غم، آرامش و حیرانی ست... #بگذار_بی_آیم_تا_کمی_عشق_بیاورم
#میخواهم_خنده_هایت_را_از_درون_بیرون_بیاورم

عکاس: @amirmahdigaeni
دل نوشته: @abdollahi_shoeib
چهارشنبه ۹۵/۱۰/۲۲
#art #artist #artphotography #deepphotogeraphy #streetphotography #maleartist #love #flower #inlovequotes
Read more
. ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم. وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر ...
Media Removed
. ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم. وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی دلت ... .
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش تر از اینت ندانم.
وگر ــ هر لحظه ــ رنگی تازه گیری، به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را، نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

به آسانی، مرا از من ربودی، درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت، نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند: «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم، که این زهر است، اما! نوشداروست...! چه غم دارم که این زهر تب آلود، تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامة درد؛ غمی شیرین دلم را می نوازد.

اگر مرگم به نامردی نگیرد؛ مرا مهرِ تو در دل جاودانی است.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ ترا دارم که؛ مرگم زندگانی است.

#فریدون_مشیری #شعر_معاصر #شعرمعاصر #شعرنو #شعر_نو #غزل_معاصر #شعر_کهن #غزل_فارسی #بیت_ناب #ادبيات #ادبی #هنر #فرهنگ #شعر_ناب #شعروغزل #شعروگرافی #عکس_نوشته #شعر_پارسی #شعر_فارسی #اشعار_ناب #اشعارناب #poem #Persian #poetry #Iran
Read more
تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟ ای ...
Media Removed
تاکی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟ ای تیر غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می‌طلبم ... تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچه‌ی بشکفته‌ی این باغ که بوید
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
Read more
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در ...
Media Removed
. . به بزم گریه همرنگ غروبم به زیر ابر ستار العیوبم . تسلای دلت اشک محبان خدا صبرت دهد آقای خوبم . در این ده شب صدای نو فلک وای نوای ناله ملک و ملک وای . شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و دم یا لیتنا کنا معک وای . خوشا آنانکه محرم با تو بودند شهیدانی که همدم با تو بودند . خوشا آنانکه در وقت شهادت لب ... .
.
به بزم گریه همرنگ غروبم
به زیر ابر ستار العیوبم
.
تسلای دلت اشک محبان
خدا صبرت دهد آقای خوبم
.
در این ده شب صدای نو فلک وای
نوای ناله ملک و ملک وای
.
شهیدان سرخوش و ما مانده ایم و
دم یا لیتنا کنا معک وای
.
خوشا آنانکه محرم با تو بودند
شهیدانی که همدم با تو بودند
.
خوشا آنانکه در وقت شهادت
لب تشنه محرم با تو بودند
.
منم زینب که معنای وفایم
منم که فانی راه بقایم
.
منم یک زن ولی در اوج غیرت
امیر فاتح کرب و بلایم
.
به زهرایی شبیه مادرم من
به مولایی بسان حیدرم من
.
حسینم رفت اما دین به جا ماند
به تنهایی امیر لشکرم من
.
کلید گنج اسرار حسینم
چو عباسم علمدار حسینم
.
حسینم گر به مقتل آرمیده
من امشب چشم بیدار حسینم
.
اگرچه زیر بار غم خمیدم
وگر جام بلا را سر کشیدم
.
اگرچه جسم بی سر دیدم اما
به غیر از عشق و زیبایی ندیدم
.
همین امروز دیدم دلبرم رفت
یگانه سایه روی سرم رفت
.
فرات و اشک خیمه موج می زد
لب تشنه حسینم از حرم رفت
.
به مقتل دیده های دخترش بود
که تیغ دشنه روی حنجرش بود
.
تمام لحظه های سر بریدن
سرش بر روی پای مادرش بود
.
زبان گفتنم آتش گرفته
ز کعب نی تنم آتش گرفته
.
حرم می سوخت طفلی داد می زد
که بابا دامنم آتش گرفته
.
غم تو آتشی بر جان ما زد
یکی آتش به جان خیمه ها زد .

یکی انگشت و هم انگشترت برد
یکی راس تو را بر نیزه ها زد
.
تو رفتی و میان خیمه ماندیم
تیمم کرده چادر را تکاندیم
.
نشسته خسته با دستان بسته
همه با هم نماز خویش خواندیم
. #امام_حسین_علیه_السلام #عاشورا #محرم #هیئت #حضرت_زینب #امام_حسین #امام_زمان
Read more
<span class="emoji emoji1f31f"></span>بخونید ارزش داره<span class="emoji emoji1f31f"></span> . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق ...
Media Removed
بخونید ارزش داره . . بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم ... 🌟بخونید ارزش داره🌟
.
.
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
.
واقعا زیباس این شعر ❤ از زنده یاد فریدون مشیری که اتفاقا سی ام شهریور سالروز تولدشون بود🌟 #niloofarbehboudi
Read more
بخشی از یک مربع غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما انگور عسکری ...
Media Removed
بخشی از یک مربع غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما انگور عسکری شراب توایم ما آماده‌ایم، پابه رکاب توایم ما از ابتدای قلعه‌ی تو نور می‌چکد از آسمان تو ملک و حور می‌چکد گوهر به پای زائرت از دور می‌چکد از صورت ضریح تو انگور می‌چکد ای جبر و اختیار به فرمان چشم ... بخشی از یک مربع

غم چیست؟! غصه چیست؟! خراب توایم ما
ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی آب توایم ما
انگور عسکری شراب توایم ما
آماده‌ایم، پابه رکاب توایم ما

از ابتدای قلعه‌ی تو نور می‌چکد
از آسمان تو ملک و حور می‌چکد
گوهر به پای زائرت از دور می‌چکد
از صورت ضریح تو انگور می‌چکد

ای جبر و اختیار به فرمان چشم تو
ای جن و انس گشته مسلمان چشم تو
ای نرگس بهشت، پریشان چشم تو
ای نفس عشق دست به دامان چشم تو

تو آشیانه داری و من پر، چقدر خوب!
من کار با تو دارم و تو در، چقدر خوب!
من چشم دارم و تو منور، چقدر خوب!
تو ذوالفقار داری و من سر، چقدر خوب!

عید شما مبارک 💝💝💝🌺🌻🌼🌸🌹
پینوشت: خدایی دلبرترین چیز این عالم اون شمسه‌ی رو گنبدشه؛ قربونش برم... ویرایش: این عکسو خودم گرفتم، شاید صدها عکس از این خورشید باشکوه گرفتم اما طبیعتا کیفیت خوبی نداره؛ الان دوستان لطف کردند چندین عکس برام فرستادن که خیلی خوبه؛ ممنونم❤
#التماس‌_دعا
Read more
بسم رب سیدنا و مقتدانا، الحسین . <span class="emoji emoji1f539"></span>امام صادق علیه السلام فرمود: <span class="emoji emoji1f538"></span>به راستى كه خدا كربلا را حرم امن ...
Media Removed
بسم رب سیدنا و مقتدانا، الحسین . امام صادق علیه السلام فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد! . قال الصادق عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً! . كامل الزيارات صفحه ۲۶۷ بحارالأنوار جلد ۹۸ صفحه ۱۱۰ . #نوکر_نوشت: . ای ... بسم رب سیدنا و مقتدانا، الحسین
.
🔹امام صادق علیه السلام فرمود:
🔸به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد!
.
🔹قال الصادق عليه السلام:
🔸ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً!
.
🔎كامل الزيارات صفحه ۲۶۷
🔎بحارالأنوار جلد ۹۸ صفحه ۱۱۰
.
💌 #نوکر_نوشت:
.
💓ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین
💓معنای واقعی اصول الکرم حسین
.
💓یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند
💓تسکین دردهای دل مضطرم حسین
.
💓یادم نمیرود که همه عزتم تویی
💓من پای سفره تو شدم محترم حسین
.
💓لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد
😍 #ای_مهربان_تر_از_پدر_و_مادرم_حسین
.
💓من سالهاست دربه در روضه توام
💓داغ تو را به جان ودلم میخرم حسین
.
💓در کوچه های سینه زنی سالیان سال
💓در حسرت هوای حرم می پرم حسین
.
💓کابوس من شده غم دوری کربلا
💓در خواب هم ذکر لب من حرم حسین
.
💓تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت
💓مانند خواهری که صدا زد دلم حسین
.
💓اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس
💓رحمی نما به سینه شعله ورم حسین
.
💓اینجا عجیب بوی فراق تو میرسد
💓یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین
.
💓زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا
💓یک ذره حق بده نشود باورم حسین
.
💓مجموع حرف های من اینجا خلاصه شد
💓در یک کلام #ای_همه_باورم_حسین
.
.
❤سلام بر تو ای عشق همیشگی
❤ #السلام_علیک_یا_اباعبدالله
.

#Mohammad_javaz ادمین

@MOHAMMAD_JAVAZi

Read more
اقایان علیرضا قنبری محمد قنبری پسران بزرگ و کوچکم به مناسبت ۵شهریور خجسته زادروز زکریای رازی روز ...
Media Removed
اقایان علیرضا قنبری محمد قنبری پسران بزرگ و کوچکم به مناسبت ۵شهریور خجسته زادروز زکریای رازی روز داروساز گربه زیارت آمدی حمدی وسوره ای بخـــــوان هو که به همت توام جان برسد به جـــــــاودان ای که به پیشواز تو جان من آمده به لب بدرقه کن تو هم به خاک این تن زار ناتوان ای تو طبیب عشق من ... اقایان
علیرضا قنبری
محمد قنبری
پسران بزرگ و کوچکم

به مناسبت ۵شهریور
خجسته زادروز زکریای رازی
روز داروساز

گربه زیارت آمدی حمدی وسوره ای بخـــــوان
هو که به همت توام جان برسد به جـــــــاودان

ای که به پیشواز تو جان من آمده به لب
بدرقه کن تو هم به خاک این تن زار ناتوان

ای تو طبیب عشق من بر سر چشم من نشین
هم به سرشک شوقم این آتش تب فرونشان

چشم و چراغ خاکدان زاده به طالعی که شمـع
مرگ و حیات و گریه و خنده ی اوست توامان

بر سر خاک من بخور باده عشق و غم مخور
هو که نریزدت دوا ساقی غم در استکان

قطره چکان فرو نِه و جام مِیَم بلند کن
وزمی عشق قطره ای درگلویم فرو چکان

وه چه به نرخ جان خود داروی تلخ می خرید
یار من و شفای من شهد لبش به رایگان

در پی جفت پر زند طایر جان که می پریم
بر سر طوبی جنان چون دو کبوتر آشیان

باز زبان زمین نَهَم زانکه بروی این زمین
در همه عمر بوده ام زار و زبون این زبان

جان به جهان جاودان بسته قطار قافله
وز نوسان نبض من زنگ درای کاروان

نقش طبیب و قصه درد و دواش بس کنید
صحبت عشق و عاشقی خوش بکشید درمیان

نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار
باغم عشق زاده و با غم عشق داده جان

زنده یاد شهریار
Read more
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا ...
Media Removed
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده‌ام خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو #طاهره_قرة_العین #sajadafsharian گر به تو افتدم نظر
چهره به چهره
رو به رو
شرح دهم غم تو را
نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت
همچو صبا فتاده‌ام
خانه به خانه در به در
کوچه به کوچه کو به کو
#طاهره_قرة_العین
#sajadafsharian
چند ساعت مانده به #ماه گرفتگی پنجم امرداد ماه ۹۷ ، خبری به دستم رسید که به اندازه تمام گرفتگی های زندگی برایم غم انگیز بود. به ناگهان ۲۲ سال خاطره مثل رعد و برقی از نظرم گذشت . مردی که تمام زندگی علمی ام را مدیون او هستم و هر آنچه امروز هستم حاصل تاثیر کلام ، اندیشه و دانش بی مثال اوست پر باز کرد و رفت. #دکترمحمدجوادعظیمی ... چند ساعت مانده به #ماه گرفتگی پنجم امرداد ماه ۹۷ ، خبری به دستم رسید که به اندازه تمام گرفتگی های زندگی برایم غم انگیز بود.
به ناگهان ۲۲ سال خاطره مثل رعد و برقی از نظرم گذشت .
مردی که تمام زندگی علمی ام را مدیون او هستم و هر آنچه امروز هستم حاصل تاثیر کلام ، اندیشه و دانش بی مثال اوست پر باز کرد و رفت.
#دکترمحمدجوادعظیمی از هجده سالگی زندگی مرا تحت تاثیر خرد شگفت انگیزش قرار داد و سالهای طولانی با دانش بکر و متفاوتش مرا سیراب کرد.
هنوز نمیتوانم باور کنم که این مرد بزرگ ، استاد فرهیخته و معلم باسواد از میان ما رفته است.
#متدلوژی_اندیشه ، #مبانی_روانشناسی ، #فلسفه_علم #فلسفه_هنر #فلسفه_فلسفه ، #سایکوسایبرنتیک و ده ها دانش دیگر که سالهای طولانی در کلاس درس این استاد فرهیخته ام آموختم ، #جهان_نگری متفاوتی را در من پایه گذاشت که همه دست آوردهای امروز من مدیون اوست .
مثل یک پدر دلسوز در سخت ترین روزهای زندگی ام در ۲۰ سالگی ، معلم و مشاور و راهنمای من بود.
و امروز فقدانش ، غم تلخ و سنگینی را بر دلم نهاده است.
اندیشه های #کیهانی اش از انسان ، موجودی شگفت انگیز در ذهن من تصویر کرد که در گلوگاه های بزرگ زندگی ام ، عامل حرکت و عبور من بود .
در هر کلام ، نوشته و درس من ، رد پایی پر رنگ از حضور این مرد بزرگ وجود دارد .
او مغز مرا از نگرش تک بعدی خارج کرد و دنیای تفکرات چند وجهی را به من آموخت .
خدا میداند که مانند او کی و کجا و در چه زمانی متولد شود .
سیستم آموزشی کشور طبق رویه چهل ساله اش ، اساتید بزرگی مثل #دکترعظیمی را نادیده گرفت و کمک نکرد تا این منبع بزرگ دانش و خرد ، بازتابی وسیع و شایسته در میان جامعه علمی کشور پیدا کند .
تا هنگامی که زنده باشم ، خودم را مدیون دانش کم نظیر این استاد ماندگار میدانم و بازتاب هر آنچه می آموزم به روح بزرگ او پیشکش میشود .
دلم برایت تنگ میشود استاد خوبم.
چشم هایم در بدرقه تو ، گریان و غم انگیز است.
#معنای_زندگی تو وسعتی به اندازه همه شاگردانت و شاگردانشان و زندگی هزاران انسان ، دارد.
تا آخرین روز #زندگی ، #تاج شاگردی ات را روی سر دارم.
روحت شاد.

#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
Read more
- PERS <span class="emoji emoji2b50"></span>️ POLIS - دوسش داشم، دلم نمیخواست جاش رو با یکی یا چیز دیگه‌ای پر کنم... هر بار به دست بهترینا ...
Media Removed
- PERS ️ POLIS - دوسش داشم، دلم نمیخواست جاش رو با یکی یا چیز دیگه‌ای پر کنم... هر بار به دست بهترینا میدادنش تا درستش کنن، هر چند مثل اولش نمیشد اما دلخوش بودم که یه صدایی یه شوقی ازش درمیاد... تعویض و تعویض و تعویض! تبدیل شدن به یک قول بزرگ از غم و ناراحتی... هی تکونش میدادم تا شاید صدایی ازش در ... - PERS ⭐️ POLIS -
دوسش داشم، دلم نمیخواست جاش رو با یکی یا چیز دیگه‌ای پر کنم...
هر بار به دست بهترینا میدادنش تا درستش کنن،
هر چند مثل اولش نمیشد اما دلخوش بودم که یه صدایی یه شوقی ازش درمیاد...
تعویض و تعویض و تعویض!
تبدیل شدن به یک قول بزرگ از غم و ناراحتی...
هی تکونش میدادم تا شاید صدایی ازش در بیاد..!
اما افتاده بود و همه چیزش پخش زمین شده بود...
اما پاش نشستم...
نشستم تکه‌هاش رو جمع کردم...
دلم قرص این بود که باز هم مثل همیشه درست میشه...
نا امید نشدم...
مثل همیشه ایستادم و درستش کردم...
حالا اینبار من میگم که اون بشنوه؛
#پرسپولیسم
دوست دارم؛
تو را به اندازه خودت‌، اندازه اون رنگ سرخت دوست دارم...
قشنگ‌ترین چیزای دنیارو نمیتونی ببینی یا حتی لمس کنی، اونا رو فقط باید با قلبت حس کنی..!
دنیای خالی از توعه معنی نداره!
مُهر دوست داشتنت تو تمام صفحات تقویم‌مون
حک شده است..!
تو دنیایی که ما زندگی میکنیم
تمام روزها متعلق به توست...
بودنِ يه دلگرمی‌های خاص تو حياط خلوت دل ♥️
چی قشنگ‌تر از این که حال تو و عشقت خوب باشه
چی ازین قشنگ‌تر واقعا؟
دوست دارم پرسپولیسم ❤
پ‌ن؛ ‏مشغله کاری چیز پیش پا افتاده‌ای بود.!
به خود خدا قسم مرگ هم نمیتونست باعث بشه به جایی برسم که حتی دوشنبه باز رو نبینم.!
از اون بازی نشده لحظه‌ای لعنت نفرسم به چیزای پیش پا افتاده😔😑
#پرسپولیسیم✌
#perspolis
Read more
﷽ . . . عمریست دل تو خانه ی غم باشد چشمان تو سر چشمه ی زمزم باشد امشب همه بر غربت تو گریه کنند بانیّ عزا رسول خاتم باشد دادی همه هست خویش در راه خدا پس هرچه دهد خدا به تو کم باشد تو مادری و شفاعت ما محشر بر یک نخ چادر تو محکم باشد روزی همهٔ جلالت صورت تو در چهره ی زینبت مجسم باشد این زود یتیم گشتن ...
.
.
.

عمریست دل تو خانه ی غم باشد
چشمان تو سر چشمه ی زمزم باشد
امشب همه بر غربت تو گریه کنند
بانیّ عزا رسول خاتم باشد
دادی همه هست خویش در راه خدا
پس هرچه دهد خدا به تو کم باشد
تو مادری و شفاعت ما محشر
بر یک نخ چادر تو محکم باشد
روزی همهٔ جلالت صورت تو
در چهره ی زینبت مجسم باشد
این زود یتیم گشتن دخترها
ارثیه ی مادر دو عالم باشد
آن روز کجایی که ببینی زهرا
در پشت در و اسیر ماتم باشد
چون درد زنانه بود از فضه بپرس
خوب است کنیزخانه محرم باشد
امشب که برایتان کفن می آید
بشمار گمانم که یکی کم باشد
در این دهم ماه دل ما فکر
عصر دهم ماه محرم باشد
.
وفات حضرت خدیجه سلام‌الله علیها را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می‌کنم .
‎ #ياعلي
‎ #حاج_محمد_رضا_طاهری
‎ #محمد_رضا_طاهری
‎ #طاهری ‎
Read more
برادر جان نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد تا گواهی بر معصومیت تو باشد عکست را در گلدانی ...
Media Removed
برادر جان نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد تا گواهی بر معصومیت تو باشد عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر ... برادر جان
نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد
تا گواهی بر معصومیت تو باشد
عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است.
بهاران با تو زیباست...
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.
زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.

برای شادی روح برادرم و همه عزیز از دست داده ها یه فاتحه یا حتی یه صلوات بفرستید. از همه تون ممنون و سپاسگزارم
Read more
چمدان بسته به فکر سفری ماه دلم به كجا مي روي اي قصه كوتاه دلم من در این واقعه آزرده و مجروح شدم غزوه ...
Media Removed
چمدان بسته به فکر سفری ماه دلم به كجا مي روي اي قصه كوتاه دلم من در این واقعه آزرده و مجروح شدم غزوه ها ديده دلم، حضرت اندوه شدم چشم مي بندم و از خاطره ها دلگيرم من در اين سوگ در اين ثانيه ها ميميرم بووي عطرِ خوشِ تو رهگذز اين واديست و صداي قدمت آفتِ اين آباديست بعد تو از همه آدمیان طرد شدم و یتیمی ... چمدان بسته به فکر سفری ماه دلم
به كجا مي روي اي قصه كوتاه دلم
من در این واقعه آزرده و مجروح شدم
غزوه ها ديده دلم، حضرت اندوه شدم

چشم مي بندم و از خاطره ها دلگيرم
من در اين سوگ در اين ثانيه ها ميميرم
بووي عطرِ خوشِ تو رهگذز اين واديست
و صداي قدمت آفتِ اين آباديست
بعد تو از همه آدمیان طرد شدم
و یتیمی که منم در غم تو مرد شدم

بعد تو آيينه مغموم نگاهم شده است
زندگي دستخوش بخت سياهم شده است

زندگي بعد تو انگار زمين گير شده و دلم بعد تو و رفتن تو پير شده
کاش برگردي و اين فاصله ها كور شوند
در برَم باشي و اين همهمه ها دور شوند

#نوشين_منصورى
#محمد_فضلعلی
Read more
خورشید روی ماه تو را تا که دیده است رنگ از رخش ز روی خجالت پریدا است حیرت حلول کرده به رگهام جای خون یک ...
Media Removed
خورشید روی ماه تو را تا که دیده است رنگ از رخش ز روی خجالت پریدا است حیرت حلول کرده به رگهام جای خون یک لحظه تا که روی تو را دیده،دیده است دل مانده در تحیر و دبگر نمی تپد از ساعتی که نام عزیزت شنیده است احساس می کنم که خدا وقت خلقتت بر صفحه ی زمانه خودش را کشیده است آن گونه ای لطیف که حتی خود خدا مثل ... خورشید روی ماه تو را تا که دیده است
رنگ از رخش ز روی خجالت پریدا است

حیرت حلول کرده به رگهام جای خون
یک لحظه تا که روی تو را دیده،دیده است

دل مانده در تحیر و دبگر نمی تپد
از ساعتی که نام عزیزت شنیده است

احساس می کنم که خدا وقت خلقتت
بر صفحه ی زمانه خودش را کشیده است

آن گونه ای لطیف که حتی خود خدا
مثل تو در تمامی عمرش ندیده است

مبهوت مانده در تو خودش،فکر می کند
از روی اشتباه تو را آفریده است

گر وا نمی کند گره کار خلق را
انگشت حیرت از تو به دندان گزیده است

افتاده تا که دیده ی آهو به چشم تو
از روی عجز و خشم و خجالت رمیده است

نه،باورم نمی شود ای ماه!چشم من
یا مست بوده یا که تو را خواب دیده است

حالا شگفت این که دل خوش خیال من
گشته است در جهان و تو را برگزیده است

مهر تو بود در دلم اول نهالکی
حالا به آب چشم ترم قد کشیده است

حالا غم تو در دل من آن چنان شده است
سنگین،که پشت طاقت و صبرم خمیده است

گر خواستی سری به دل خسته ام زنی
آهسته تر بیا که غمت آرمیده است

نون.الف

#شعربايدشعرباشد #مهدی_نمازی #اینجا_هوا_به_میل_تو_تغییر_می_کند
#غزلیات #شعر #شعرمعاصر #شعركلاسيك #شعرنو #شاعر #كتاب #sherbayadsherbashad #poem #lyric #book
Read more
#مهدی_اخوان_ثالث سال 1335 پس از خفه شدن نهضت #مصدق و متاثر از کودتای ۲۸ مرداد شعری را برای او و خطاب به «پیرمحمد احمدآبادی» سرود که بعدها گفت این پیر احمدآبادی همان #محمد_مصدق بوده است. دیدی دلا که یار نیامد گرد آمد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپای وان صبح زرنگار نیامد آراستیم خانه و خوان ... #مهدی_اخوان_ثالث سال 1335 پس از خفه شدن نهضت #مصدق و متاثر از کودتای ۲۸ مرداد شعری را برای او و خطاب به «پیرمحمد احمدآبادی» سرود که بعدها گفت این پیر احمدآبادی همان #محمد_مصدق بوده است.
دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وان صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وان ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غم‌گسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فروریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان! بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو وان حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یک از آن قوافل پر با
ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
کت فرّ و بخت یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
وان رنج بی حساب تو دردادک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری به جز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد..
.
پ.ن: فیلم کامل در کانال تلگرام
Read more
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر ...
Media Removed
چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا ... چقدر طوفانهای تند، چقدر طوفانهای سرد ،چقدر دوران های شاد، چقدر دورانهای تلخ،چقدر آدمهای شاد چقدر آدمهای تلخ ،از کوچه های اکنون مان گذشته اند و در گذشته اند اما جاوید اما روحشان هنوز در حریم چشمها و لبهایشان در قاب عکس کهنه لبخند میزند هنوز شیرین ترین شیرینی ها و نوبرترین میوه ها از دستان تو روح مرا سیراب میکند و نگاه ترین نگاه ها ب چشمان تو آرامشم میبخشد هنوز دستهای توانمند تو نوازشگر گیسوی در هم پیچیده پسر جان و دختران باباست هنوز خنده های تو نشانگر شادی ماهاست هنوز از هر ماهی که بگذریم از تو نمیگذریم تو ماه تری؛ بابای خوب من هر شب ماه که به ایوان آسمان می‌نشیند تو در قاب سینه اش نشسته ای نگاه توست که مرا اسیر جذابیت ماه میکند ،دلبری را از تو آموختیم نه دلشکنی را مهربانی را از تو اموختیم نه نامهربانی را مردانگی را از که جویم که بهانه ای برای دل سپردن باشد هزاران روز هم که بگذرد روز ها یاد تو و شب ها بی قرار غربت ایامی هستیم که بی تو سپری میکنیم هنوز خاطره های دور تو حریم روح در هم شکسته مارا ترمیم میکند هر روز کنار مایی اما بدون کالبدی که که میخواهیمش نیازمان ب دستان پر عطوفت و نگاه گیرای توست گل گیرای تو دلنشین قلب های عاشق ماست عزیز سارا
احساست میکنم صد سالم هم که بشود بابا گفتن را دوست دارم بابای من بدون بابا دنیای دخترها غم انگیز و تلخ است کاش میماندی تا کوچکترین عضو خانه باتو خوشبخت تر میشد
جان من نیاز من شب آرمیدن تو همیشه شب تلخ قصه های من است امشبم را دوست ندارم این را ب خدا میگویم که هر بار گلی را چید که من بوییده بود و جانی را گرفت که من دلسپرده اش بودم اما باز هم ستایش مخصوص خدایی ست که گل وجود مرا با تو عاشق تر ساخت و ب نگاهی حتی مهربانتر
Read more
<span class="emoji emoji1f331"></span><span class="emoji emoji2665"></span>️<span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f388"></span><span class="emoji emoji1f381"></span>...<span class="emoji emoji1f447"></span>🏽بخونيد هر روز روزِ تولد توست،هر روز واس من افريده ميشى. مثل كوه،استوارى و صبور،مثل ...
Media Removed
...🏽بخونيد هر روز روزِ تولد توست،هر روز واس من افريده ميشى. مثل كوه،استوارى و صبور،مثل اب،صاف و زلال... من خبر از دل همچون اينه شكننده تو رو دارم،من ميدونم كه در اين سالها به تو چى گذشته،سختى كشيدى و مثل يك مـــرد ايستادى اما اجازه ندادى براى ثانيه اى سختى بكشيم و نذاشتى لحظه اى اب تو دلمون ... 🌱♥️🎂🎈🎁...👇🏽بخونيد
هر روز روزِ تولد توست،هر روز واس من افريده ميشى.
مثل كوه،استوارى و صبور،مثل اب،صاف و زلال...
من خبر از دل همچون اينه شكننده تو رو دارم،من ميدونم كه در اين سالها به تو چى گذشته،سختى كشيدى و مثل يك مـــرد ايستادى اما اجازه ندادى براى ثانيه اى سختى بكشيم و نذاشتى لحظه اى اب تو دلمون تكون بخوره... در مسير رسيدن به تمام آرزوهام در كنارم قدم برداشتى،با تمام غصه هام اشك ريختى و با تمام شادى هام از ته دل خنديدى و شاد شدى،هرچى كه امروز دارم از تو دارم وجايگاه امروزم رو مديون تمام زحمات توام.
با وجود مادرى چون تو ياد گرفتم كه زندگى يك زن فقط و فقط به دورهمى هاى هفتگى زنانه،مانيكور پديكورهاى ماهانه،عمل هاى زيبايى سالانه و... نيست!
زندگى يك زن جنگيدنه براى رسيدن به تمام ارزوهاى نهفته در فكر و ذهن و وجود هر زنى،زندگى يك زن يعنى ايستادن در برابر تمام ناملايمتى ها،سختى ها و نابرابرى هاى اين دوره زمونه...
راه زندگى رو از تو اموختم وقتى از همون دوران كودكى و نوجوونى كه در كنارت با دست هاى كوچيكم لباس هاى عروس زيبايى كه شبانه ميدوختى رو با مرواريد و گل هاى دست ساز خودم تزئين ميكردم،تا شب و روزهايى كه پا به پاى كارمندهات مشغول به بسته بندى ميشدم در كارگاهت و خوشحال بودم كه چقدر تند كار ميكنم كه در هر يك دقيقه ١٠٠ تا شلوار تا ميكنم 😂 وقتى كه رقابت سخت و تنگاتنگى بين من و ايدا بود در سرعت عمل😅...چه روزهايى بود،دورانى كه از شما انسانيت رو ياد گرفتم كه چقدر صميمانه و دلسوزانه در كنار كارگرهات پا به پاى اونها كار ميكردى و به من ياد دادى مديريت كردن با رياست فرق ميكنه...
تا به امروز كه فرسنگ ها ازت دورم،نيستم كه وقتى از سر كار مياى خونه چهره ى خسته ت رو ببينم،خسته نباشيد بگم،با يك پا،همونطور كه هميشه ميخواستى،روى دست و پات رو لگد كنم تا خستگيت دربياد☺️
مادرم،تمام اون روزها گذشت و شما براى رسيدن به تمام ارزوها و خواسته هام تا به امروز كنارم بودى،ولى ازين به بعد اين منم كه ميخوام همراهيت كنم،براى هرچيزى كه در اين دنيا ميخواى و هر ارزويى كه دارى و من ميتونم واست براورده كنم...تو فقط از من جون بخواه،من نميخوام حتى لحظه اى غم تو چهره ت ببينم،نميخوام حتى براى يك ثانيه اشك تو چشات جمع بشه
مادرم تو فقط بخند...
فرشته ى مهربون،فداكار و دلسوز من به زمين خوش امدى...♥️
٣ شهريور ١٣٩٧
روزهاى خوشِ ايران .
📷 @hooman817
.
@royaesmaeliyan
.
#يلداعباسي #يلداعباسى #يلدا_عباسى #رويا_اسماعيليان #تولد #زادروز #عشق #مادر #داييك #yaldaabbasi #singer #dayîk #mamma #mother
Read more
سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم ...
Media Removed
سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟ ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟ ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟ اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟ دلگیرم از این روزهای بی تو بودن این روزهای از فراق تو سرودن روزی که میایی نمیدانم که ... سلام به دوستان عزیز رسیدن ماه محرم الحرام راتسلییت میگویم انشاءالله همیشه حسینی بمانیم آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟
ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟

ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟
اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟

دلگیرم از این روزهای بی تو بودن
این روزهای از فراق تو سرودن

روزی که میایی نمیدانم که هستم
آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم

من چشم بر دیدار چشمان تو بستم
هرشب اگر در مجلس روضه نشستم؛

امشب هم از خونابه های تشت خواندیم
هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم

کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو...
از لحظه ی رفتن خبر آمد ولی تو... عمری محرم شد صفر آمد ولی تو...
عمری به جان ما شرر آمد ولی تو... این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را
از غم رها کن دیگر ای صاحب ،زمان را
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر.
Read more
. بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از ...
Media Removed
. بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم ! در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر ... .
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
.
Photo By : @yalda_prn , @Amir.Ariyaa & @Meysamhajiabbasi
.
پ.ن : عکسا مربوط به ۶ سال پیشه 🙂🙂🙂🙂
.
پ.ن ۲ : فعلا قصد موزیک جدید پخش کردن ندارم ، ببخشید واقعا 🙂🙂🙂
.
پ.ن ۳ : ممنوع الکارم نیستم 🙂🙂🙂
.
پ.ن ۴ : به وقتش حقمو از موزیک این مملکت میگیرم 🙂🙂🙂 فعلا فقط و فقط صبر میکنم و از دور نگاه میکنم . . . 🙂🙂🙂🙂
.
فقط نگاه میکنم ، حق من این نیست انصافا 🙂🙂🙂🙂
خیلیا سعی کردن و همچنان دارن سعی میکنن که من بکشم کنار از موزیک ولی هیچ وقت این اتفاق نمیفته ، من به موقش با یه تیم قوی پُر انرژی تر از قبل کارای جدیدمو پخش میکنم 🙂🙂
.
پ.ن ۵ : دهه ۷۰ ای نیستم با افتخار یه دهه ۶۰ ایه اصیلم 💪💪💪💪🙂🙂
.
۱۴ آبان ۱۳۶۵ 💪💪💪🙂🙂
.
پ.ن ۶ : قبلنم گفتم دوستان الانم میگم تحت یه شرایط خاص و شخصیو تحت فشار مجبور شدم تمامیه پستای پیجمو پاک کنم 🙂
.
پ.ن ۷ مرسی که تحت هر شرایطی تنهام نمیزارین و درکم میکنین 🙂🙂
.
پ.ن ۸ : التماس دعا ، مخلص همگی ، یا علی مدد ❤❤❤
.
Read more
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای ...
Media Removed
. شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است. شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین. . آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت ... .
شعر و موسیقی تمام ناگفته‌ها و گفته‌های دل است.
شبی خاطره انگیز کنار دوستان نازنین با صدای زیبای آقای معتمدی محترم و فرهیخته و انتخاب اشعاری که روح و‌دل را جلا می‌دهد..این تصنیف را بارها میشه شنید و‌لذت برد.سپاس از دعوتتون که من را در این حال خوش سهیم کردین.
.
آتنای عزیزم از سالی که با خودت و نواختنت آشنا شدم هر بار در هر اجرا از نواختنت بیش از پیش لذت بردم. نغمه‌هایت مانا بهترینی....
@mohammadmotamedi @atenaeshtiaghi .
👗: @nasim.hed .
شعر تصنیف از جناب معتمدی
ای چشمان مست تو مینای شراب من
یاد تو چه می‌کند با حال خراب من
نوا منم ترانه تویی
به موج غم کرانه تویی
به عشقه تو فسانه منم
ز خود بیگانه منم
خزان منم جوانه تویی
بهشت جاودانه تویی
نوای عاشقانه تویی
تو دیوانه منم
می‌دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
چو مرغ خسته کنج قفس غم تو بسته راه نفس بیا که شوق تو بگشاید بال و پر عشق
عمری دیده به ره می‌مانم
بر لب نام تو را می‌خوانم
از عشق تو نفس می‌گیرم
گر یادم نکنی میمیرم
عشقت در دل من پا برجا هجرت تا به ابد تقدیرم
می دانی که بی‌قرار و دل شکسته‌ ام
بر عشق کسی به جز تو دل نبسته‌ ام
می دانی غمت مرا رها نمی‌کند حتی مرگ مرا ز تو جدا نمی‌کند
بیا بیا چو ابر بهار
بر این کویرِ تشنه ببار
که بشکفد به دشت دلم
گل نیلوفر عشق
.
#الهام_پاوه_نژاد #عاشقانه #موسیقی #محمد_معتمدی #آتنا_اشتیاقی
Read more
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو ...
Media Removed
. یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم از باغ جمال تو یک بند گیاهم من وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم بر گرد تو این عالم خار سر دیوار ... .
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بوده‌ست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
چون خار چنین باشد گلزار تو چون باشد
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم
دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم
هر جنس سوی جنسش زنجیر همی‌درد
من جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
ای گلشن و گلزارم وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم وی رونق بازارم
تو گرد دلم گردان من گرد درت گردان
در دست تو در گردش سرگشته چو پرگارم
در شادی روی تو گر قصه غم گویم
گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
بر ضرب دف حکمت این خلق همی‌رقصند
بی‌پرده تو رقصد یک پرده نپندارم
آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکرافشانم جز قند نمی‌بارم
در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم
تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمی‌آرم

#مولانا
Read more
. خداوندا برس بردادم امشب به زیر تیغ جراهانم امشب رحیمی دل به امید تو بستم به امید تو من دلشادم امشب رحیمی ...
Media Removed
. خداوندا برس بردادم امشب به زیر تیغ جراهانم امشب رحیمی دل به امید تو بستم به امید تو من دلشادم امشب رحیمی دل به امید تو بستم ز لطف تو من دلشادم امشب برای سومین بار آمدم من ز راه دور از لار آمدم من رحیمی دل به امید تو بستم ز لطفت با دل شاد آمدم من خداوندا تو دردم را دوا کن شفای عاجلی بر من عطا کن رحیمی ... .
خداوندا برس بردادم امشب
به زیر تیغ جراهانم امشب
رحیمی دل به امید تو بستم
به امید تو من دلشادم امشب
رحیمی دل به امید تو بستم
ز لطف تو من دلشادم امشب
برای سومین بار آمدم من
ز راه دور از لار آمدم من
رحیمی دل به امید تو بستم
ز لطفت با دل شاد آمدم من
خداوندا تو دردم را دوا کن
شفای عاجلی بر من عطا کن
رحیمی تا به این درد گران نیست
مرا از منجل آب غم رها کن
.
.
.
این اشعار در ساعت یک بامداد تاریخ 1397/6/6 توسط عبدالله رحیمی
12ساعت قبل از عمل جراحی در بیمارستان MRI #شیراز #سروده شده است .
.
.
.
پ‌ن 2 :برای سلامتی کامل پدر بزرگم دعا کنین 🙏💙
Read more
حوض چشمم ____________________ The Pool of my eyes from your sorrow . تو ماهى و ماهىْ غمِ تو، حوضْ دو چشمم آه از رخِ ماهى كه غمش، افتاد به چشم ••• دريا ، دلِ من ، موجْ به چشمم ماهىِ غمت، افتاد، به چشمم ٠ هركس كه ببيند، كه چه زيباست دو چشمم حيف بيخبرست از آبِ حياتِ در دو چشمم ٠ اين حبّ تو و عشق ... حوض چشمم
__________💔__________
The Pool of my eyes from your sorrow
.
تو ماهى و ماهىْ غمِ تو، حوضْ دو چشمم
آه از رخِ ماهى كه غمش، افتاد به چشم
•••
دريا ، دلِ من ، موجْ به چشمم
ماهىِ غمت، افتاد، به چشمم
٠
هركس كه ببيند، كه چه زيباست دو چشمم
حيف بيخبرست از آبِ حياتِ در دو چشمم
٠
اين حبّ تو و عشق تو و شور به چشمم
ماهى تو و آب تو و من غم به چشمم
٠
حوضِ دل من خشك و خزان بود چو چشمم
حبّ تو بكرد سيراب، حوض چشمم
٠
آن روز كه نهادى به دلم ماهىِ غم خود
زانروز شدم زمزم و جاريست دو چشمم
٠
تو ماهى و ماهىْ غمِ تو، حوضْ دو چشمم
آه از رخِ ماهى كه غمش، افتاد به چشم
٠
چشمم پرِ ماهى شده از بركت اين غم
زيرا كه تويى مادر هر غم به چشمم
.
__________💔__________
Read more
يك روز بعد از ظهر، تحت تاثير مشقات زندگي و روح نازك نارنجي اينجانب، اين دلِ صد دله رو يك دله كرديم و رفتيم ...
Media Removed
يك روز بعد از ظهر، تحت تاثير مشقات زندگي و روح نازك نارنجي اينجانب، اين دلِ صد دله رو يك دله كرديم و رفتيم تو ليست... بلاخره بعد از چندي انتظار روز موعود فرا رسيد! روزي كه قرار بود زره به تن بريم به دلِ استرس... خلاصه رفتيم و رفتيم. روستاي اول: چشم باز كردم ديدم وسط كارتوناي ايراني گير كردم! خانه هاي ... يك روز بعد از ظهر، تحت تاثير مشقات زندگي و روح نازك نارنجي اينجانب، اين دلِ صد دله رو يك دله كرديم و رفتيم تو ليست... بلاخره بعد از چندي انتظار روز موعود فرا رسيد! روزي كه قرار بود زره به تن بريم به دلِ استرس...
خلاصه رفتيم و رفتيم.
روستاي اول: چشم باز كردم ديدم وسط كارتوناي ايراني گير كردم! خانه هاي كاهگلي، بوي چوب سوخته، صداي جوي آب، آفتاب و نسيم خنك، درخت هاي ميوه اي كه از پشت ديوارهاي كوتاه كاهگلي دالي ميكنن، مردم بي ريا، ساده و بي آلايش كه عطر مهربونيشون به جان آدم مينِشست.
روستاي دوم: به فراي رمل هاي درازكشيده زير آفتاب تابستاني كه نگاه ميكردي، ميتونستي كارواني رو تصور كني كه سوار بر شتر به سوي مقصدي نامعلوم به اميد آباداني ميرفتن. عصر رو به اميد شب و گرما رو به اميد خنكي اي كه وعده داده شده بود گذرونديم و در نهايت شب به استقبالمون اومد.
نورهاي قرمز تو دل تاريكي به اميد ستاره بارون، ماسه ها رو پشت سر گذاشتن. رسيديم بالاي بالا. رو دامن شب اكليل پاشيده بودن. نشستم رو به روي برساوش تا سر از لاكش در بياره و رخي بنمايه. بعد از ساعاتي، انتظار به سر اومد. چشم تو چشم نشسته بوديم رو به روي هم
گفتم غم تو داشتم، گفتا غمت سرآمد؟ گفتم نه والله نابودمون كردي... هرچي بيشتر تو دامن شب جا خوش ميكرد و همه جا رو ستاره بارون ميكرد من ناگزيرتر ميشدم... ديگه كاربه جايي كشيد كه دست از جهان شسته خودمو از روي تپه ها قلوندم پايين تا اقامتگاه... شبو با همه رمز و رازش پشت پلكام گذاشتم و رفتم كه رفتم...
سپيده كه زد، تمام تاريكي هاي ديشبو شست و برد. همينطور كه خورشيد داشت پوستمو از هم ميشكافت زمزمه كنان گفت: ما ز ياران چشم ياري داشتيم، آيا غلط بود آنچه ميپنداشتيم؟
من هم به ياد آهنگي كه ميگفت وقتي كه خورشيد بشم به قلب آدمها خواهم تابيد گفتم: ‏melt in the sun, melt in the sun
Who wants to come with me and melt in the sun?!
#سفرنامه_به_سبك_خودمان
#رصد_بارش_شهاب_برساووشی
Read more
بگذار هر ثانیه ، و هر لحظه حالِ تو ودلت خوب باشد " #خوب_من ....تو خودت دكتر خودت ب مان ! بگذار تمام رفتنی ها زودتر بروند و فقط همان ماندنی ها بمانند روي دست دلتـ ... بگذار تمام غم هايت را همين امشب براي ابد ....بماند بِ پشت همان در! ‎ صبح‌ها غم‌هایت را به‌ شبی‌ که‌ گذشت واگذارکن ! به همان #دائما_يكسان_نباشد_حال_دوران_غم_مخور ... بگذار هر ثانیه ، و هر لحظه حالِ تو ودلت خوب باشد "
#خوب_من ....تو خودت دكتر خودت ب مان !
بگذار تمام رفتنی ها زودتر بروند و فقط همان ماندنی ها بمانند روي دست دلتـ ...😍
بگذار تمام غم هايت را همين امشب براي ابد ....بماند
بِ پشت همان در! ‎
صبح‌ها غم‌هایت را به‌ شبی‌ که‌ گذشت واگذارکن !
به همان #دائما_يكسان_نباشد_حال_دوران_غم_مخور
تو خودت لبخندت را بردار و بزن ، برروي دلتـ
محكم تَر
انگار نه انگار ...😌🙌🏻
و هيچ وقت حالِ خوبِ خودت و دلتـ را به هیچ زمين و زماني و همان ديگري و ديگري ها يي گره نزن !
بی واسطه خوب باش ، بي واسطه شاد....مهربان " بی واسطه ❤️لبخندي بزن عميق از ته دلتـ ...
✅باوركن " تو که خوب باشی ؛ همه چیز خوب می شود ،
باور کن !

#خوب_من
❣️ ...آمين
🌹 #مطهره_دلنوشت ✍🏻
#ي_شب_طولاني ....
به چه مي انديشي!؟ #نگراني_بي_جاست
عشق اينجا و خدا هم اينجاست ...❣️
#يلدا #٩٧ #زمستان #دي #شب #آرامش #روانشناسي #مهارتهاي_ارتباطي #سواد_عاطفي #حس_خوب فيلم_از_من #آرامش #عشق #و_خدايي_كه_همين_نزديكيست
#اميد #انگيزشي رسيد_مژده_كه_ايام_غم_نخواهد_ماند
#تولدي_ديگر ...
#لبخند_بزن اين درماني رايگان استــ خوب من ❣️☺️
#mybirthday #winter #mustseeiran #tehran
#video by 📲 مطهره
#الحمدلله_علي_كل_حال
#اولين_شب_زمستان #يلدا_مبارك 🍉
سپاسگزارم از تمامي پيام هاي تبريك 🌹و سرشار از مهر شما🌹🙏🏻 #حال_دلتون_خوب ❤️
Read more
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی ...
Media Removed
■برای زخم قلبت ای بامداد■ ميبينمت در آن صبح غمگين، در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات ... ■برای زخم قلبت ای بامداد■
ميبينمت در آن صبح غمگين،
در جمع زندانیان وقتی از بلندگو خبر اعدام مرتضی کیوان را پخش میشود ،آن که همه جان های شیفته را با مهربانی نگهبان بود .شعر سالهای بعد ،آغاز فریادهای تازه است .حالا آن کودکی که به دیدن شلاق خوردن آن سرباز ،گریه اش بند نمی آمد ،زبانی دارد به وسعت ادبیات فارسی ،بلکه بزرگتر که میتوانست این درد را بسراید .
در " آهن ها و احساس " بغض بودی اما دیر نپائيد که ترکیدی .
" هوای تازه "اعلام حضور کسی بود که تا چهل سال بعد که زنده ماند دیگر کسی انکارش نتوانست .
در تیره ترین روزگار یک نسل ،در شوره زاری که سر برآورده بود تو روییدی .اگر غم نان نبود ،اگر بستگی فضای سیاسی نبود که مجال به هیچ آزاده ای نميداد می بایست در همان زمان صدایت به جهان می رسید ، اما افسوس که فقر تاریک و سرد با دربدری و بسته بودن درها حتی مجال نمیداد در آن تفنن - روزنامه نگاری ،لختی بیاسايي .
ده سال بعد از روزگاری که #صادق_هدایت کلید وجود خود را زد و خاموش کرد
ده سال بعد از زمهرير سکوت و سانسور و تاریکی ،اینک این نوری بود که با آیدا در خانه جانت روشنی گرفت .آیدا شریک سختی ها و آوارگی ها.
این مقام که چون شاعر انگشت اشاره شعر خود را به سویی بگیرد ،جاودانگیش بخشد همان رتبتي هست که حافظ و سعدی و دیگر قله های شعر این دیار بدان دست یافته بودند .آری به قله رسیدی بامداد خسته ،گرچه مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ،تو رسیدی .هم از این رو چهار نسل طلبت کرد و در شعرت یاس و نومیدی ،شادی و سرور ،امید و سرمستی ،و زخم دل خود را دید .
آن سالها که آوازه در افتاد که تو را در جمع نامزدان نوبل نشانده اند ،یکی آن خطابه را که باید خوانده میشد در علت گزينش تو ،در معتبرترین نشریه فرانسه نوشت " سخن از مردی است که عمر را از بزرگی انسان ،از عشق ،از آزادی سروده است "
جاودانگی ارزانی تو باد که شایسته بودی و بی گمانم که نسل ها در واژه های تو رازی را جست و جو خواهند کرد و تو را به سالیان خواهند خواند ،حتی اگر هنوز به راز آن هزاران صفحه تاریخ و فرهنگ کوچه های این دیار دست نیافته باشند که تا آخرین دم بر سر آن بودی .
بگذار شب کوران از درد بمیرند و از حسد ، #شاملو نامی است به بزرگی که از روزگاران ما نثار تاریخ شد ،از يک قرن ،قرنی که او در آن زیست اگر دو نام ایرانی در حافظه تاریخ جای بگيرد ،یکی #احمدشاملو است .
.
Read more
امام زمان و گریه هر صبح و شام امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به جد شهیدشان حضرت ابا عبدالله الحسین ...
Media Removed
امام زمان و گریه هر صبح و شام امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به جد شهیدشان حضرت ابا عبدالله الحسین می فرمایند: "سلام بر تو ای مولای من!سلام کسی که قلبش در مصیبت تو دردمند و جریحه دار گشته و اشکش همواره به هنگام یاد تو جاری ست،سلام مصیبت زده ای که از غم و اندوه تو حیران و بیچاره گشته است...پس اگر روزگار ... امام زمان و گریه هر صبح و شام

امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به جد شهیدشان حضرت ابا عبدالله الحسین می فرمایند: "سلام بر تو ای مولای من!سلام کسی که قلبش در مصیبت تو دردمند و جریحه دار گشته و اشکش همواره به هنگام یاد تو جاری ست،سلام مصیبت زده ای که از غم و اندوه تو حیران و بیچاره گشته است...پس اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت و مرا از یاریت بازداشت و نبودم تا با آنان که به جنگ با تو پرداختند در ستیزم و با آنان که به دشمنی با تو پرداختند به دشمنی برخیزم به جای آن هر صبح و شام بر تو ناله می کنم و به جای اشک بر تو خون می گریم تا آن هنگام که بر اثر مصیبت و اندوه جانگداز تو جان سپارم"
#imam_hussein
#لا_یوم_کیومک_یا_اباعبدالله
Read more
بعضی ادما اینقدر یوبسن باشون تو مهمونیم که باشی احساس تنهایی میکنی...حوصلت. سر میره...دونفری تو ...
Media Removed
بعضی ادما اینقدر یوبسن باشون تو مهمونیم که باشی احساس تنهایی میکنی...حوصلت. سر میره...دونفری تو مهمونی بازم احساس میکنی تنهایی....درواقع با خودت میگی اگه تنها میومدم مهمونی با الان هیچ فرقی نداشت بعضیا تنهاترت میکنن....ولی بعضیا باشون که تنها میشی لازم نی تو مهمونی باشین....خودشون تنها ... بعضی ادما اینقدر یوبسن باشون تو مهمونیم که باشی احساس تنهایی میکنی...حوصلت. سر میره...دونفری تو مهمونی بازم احساس میکنی تنهایی....درواقع با خودت میگی اگه تنها میومدم مهمونی با الان هیچ فرقی نداشت😏 بعضیا تنهاترت میکنن....ولی بعضیا باشون که تنها میشی لازم نی تو مهمونی باشین....خودشون تنها واست یه لشکرن....وقت غم داری اندازه یه مجلس 100هزار نفری غصه دارتن...وقتی شادی یه روز در میون انگار عروسی دارنو شادن...کنارشون تو بدترین شرایط میخندی...اینان که ارومت میکنن...بعضیا روحتو تسخیر میکنن
مشکل اینجاس نه دوتا ادم دسته اول و نه دوتا ادم دسه دوم عاشق هم نمیشن چون خودشونو خوب میشناسن
ادما عاشق تفاوت ها میشن...حالا اینجاس که تو هنوز نمیدونی از کدوم دسته ای و خودتو نمیشناسی....تصمیم میگیری چند ماهه یکی دیگه از یه دسته دیگه و کاملا متفاوت با خودتو بشناسی....بدتر از همه جنس مخالفم باشه
به نظرت میشه؟
اینجاس که ادما دس به شکستن غرور میزنن
در واقع ناخواستهخودمونم میدونیم شکستن غرور اخرین مرحلس
وقتی با زبون و رفتار نمیتونیم طرفمونو قانع کنیم شروع میکنیم به شکستن غرور فکر میکنیم اگه خرد بشیم میفهمه چقدر حرفای عاشقونمون صحت داره فکر میکنیم اینجوری اون مارو دوست خواهد داشت و اصلا به اینجاش فکر نمیکنیم که وقتی اون مارو با غرور و جذبه نخواسته...حالا یه ادمه خرد و ضعیف و کوچیک و میپسنده
وقتی تو رو کامل نخواسته ناقص تو ه چه دردش میخوره اینجوریه که طرف بازم پس میزته تورو ولی تو میگی من به خاطرت رو غرورم پا گزاشتم فکر میکنی مهمه کاره خاصی کردی در صورتی که نمیدونی اشتباهت همیه😏😌
و تازه اگرررررم تورو بعد خورد شدن غرورت خواست برو بمیر...ببین تو رو به چه قیمتی خواسته !!!!به قیمت شکسته شدنت!!!!این دور از انسانیته اینجور ادمایی که طرفشونو وقتی که هزار بار خودشو خرد کرد میخوان بعدم میرن پز میدن فلانی به خاطره من خودشو کشت اینا مازاخیسم مزمن دارن😑
Read more
" برادر جان دلم تنگ است و اینجا عشق همچون یک کبوتر کنج غم افتاده در بند است چه دلتنگم برادر جان طلوع ِصبح پیدا نیست افق ها غرق در آغوش تاریکی سحرگاهان هویدا نیست ولی از دور می بینم تو می آیی تو می آیی و می خندی و در آیینه ی دل نقش می بندی تو می آیی به این غربت به سان نور در تاریکی و ظلمت شرابی ... "
برادر جان
دلم تنگ است و اینجا عشق
همچون یک کبوتر
کنج غم افتاده در بند است

چه دلتنگم برادر جان
طلوع ِصبح پیدا نیست
افق ها غرق در آغوش تاریکی
سحرگاهان هویدا نیست

ولی از دور می بینم
تو می آیی
تو می آیی و می خندی
و در آیینه ی دل نقش می بندی

تو می آیی به این غربت
به سان نور در تاریکی و ظلمت
شرابی کهنه میسازی
ازین تاک غریب ِمانده در حسرت

برادر جان
تو شاید میرسی روزی
که اینجا سالها من خفته در خاکم
من اینجا قرن ها فریاد خاموشم
و دست مرگ می گیرد در آغوشم

ولی هر قطره از خونم
نشانی سرخ از مهر وطن دارد
تو می آیی نهالی سبز خواهد شد
سحرگاهان سپیدی را به تن دارد

برادر جان
تفنگم را زمین مگذار
قدم بردار عدالت را تو احیا کن
جهان را بر بنای عشق برپا کن

#سینا_ورمزیار

پ.ن :
برابری و عدالت حلقه ی مفقوده ی نسل بشر است که تنها در سایه ی خردورزی دست یافتنی است.
دنیای استعمار در هر ساختاری، با تردستی و ترفندی خاص ، طبقه ی محروم را برده و مطیع خود می سازد، حتا امروزه در به اصطلاح دموکراسی ترین کشورهای دنیا، با انبوهی از تبلیغات، نمایندگانی را به مردم غالب می کنند تا قوانین را در جهت منافع لیبرالیسم و سود سرمایه داران وضع کنند

اما روزی این حصار با آگاهی نسل های جدید و نخبگان در هم میشکند و دنیای آینده در راستای عدالت محوری و نظم نوین ،پوست اندازی خواهد کرد

#Yanni #piano #violin #music
#یانی #موزیک #پیانو #ویولن
#فرانسه #لیبرالیسم #عدالت #برابری
Read more
<span class="emoji emoji1f538"></span> #چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده ...
Media Removed
#چه_پاییزی_ست ... ‌ نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است، تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است، ‌ میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من، به هر طرف نگرم جای پای حرمان است زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق: در آرزوی کسی سوختن نه آسان است! ‌ به ... 🔸 #چه_پاییزی_ست ...

نشسته زنگ جدایی به صفحه‌ی دل من
شکسته شاخه‌ی امید و خانه خاموش است،
تنیده تار سیه، عنکبوت نومیدی
فشرده پنجه و با روح من هم‌آغوش است،

میان خانه‌ی ویرانه‌ی جوانی من،
به هر طرف نگرم جای پای حرمان است
زبان گشوده شکاف شکنجه‌های فراق:
در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!

به عشق روی تو دامن کشیدم از همه خلق
دریغ و درد که دامن‌کشان گذر کردی
به اشک و آه دلی ناتوان نبخشودی
مرا به دام غم افکندی و سفر کردی

شرار عشق توام آنچنان گرفت به جان
که نیمه راه بیابان شوق واماندم،
کشید سیل حوادث به کام خویش مرا
تو بی‌خبر که من از کاروان جدا ماندم

جهان به چشم من از عشق تو همیشه بهار،
به باغ خاطر شادم خزان نمی‌آمد!
نگاه گرم و نوازشگر تو چون امروز
چنین به جانب من سرگران نمی‌آمد،

کنار چشمه‌ی نوش تو تشنه جان دادن
به جان دوست که افسانه‌ی غم انگیزی‌ست
بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من: «چه پاییزی‌ست»!

هنوز برگ تری از بهار عشق و شباب
به جان مانده که چشم و چراغ این چمن است،
در این خرابه در آغوش این سکوت حزین
هنوز یاد تو سرمایه‌ی حیات من است.

- #فریدون_مشیری
از دفتر: #تشنه_ی_طوفان
Read more
من به درماندگی #صخره و #سنگ من به آوارگی ابر و #نسیم من به سرگشتگی آهوی #دشت من به تنهایی خود می مانم ...
Media Removed
من به درماندگی #صخره و #سنگ من به آوارگی ابر و #نسیم من به سرگشتگی آهوی #دشت من به تنهایی خود می مانم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یادم می اید من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی #شعر چشمان تو را می خوانم چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترین راز وجود #برگ بید است که با ... من به درماندگی #صخره و #سنگ
من به آوارگی ابر و #نسیم
من به سرگشتگی آهوی #دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
#شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
#برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که #بهار دیگر
#پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذر
و تو در خوابی
و #پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر
حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از #وحشت پوسیدن نیست
غمم از #زیستن بی تو دراین #لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا #خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این #صحرا این #دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
#غم تو این غم #شیرین را
با خود خواهم برد
#حميدمصدق
#سالهاى_صبورى #عمر_رفته #دهستان_گرکان #iranissafe
#دکترقریب #طبیعت
#گرکان باغ پدربزرگ پدرم
با اینکه هیچوقت هیچ #مکالمه ای با هم نداشتیم یا اگه مکالمه ای هم بوده من یادم نمیاد ولی عجیب #کمبود حضورت #حس میشد حاج آقای نازنینم.😢💖 #قدر_بزرگترها_رو_تا_پیشمون_هستن_بدونیم
پ. ن پدر بزرگم عجیب کم حرف بود😧
پ. ن دوم ما همیشه حاج آقا شکوری صداش میکردیم الان که مینویسم میبینم چه #غیرعادی صداش میکردیم 😲
Read more
———————————————————————————در تمنای غزل در پی تفسیر تو ام مست با خاطر تو بسته به زنجیر تو ام در ...
Media Removed
———————————————————————————در تمنای غزل در پی تفسیر تو ام مست با خاطر تو بسته به زنجیر تو ام در شب عشق ، که عشاق به هم آمیزند من کنار غم تو خیره به تصویر توام...! مولانا #ببخشین که دیره اما عیدهاتون هزاران بار مبارک🏻 ———————————————————————————در تمنای غزل در پی
تفسیر تو ام
مست با خاطر تو بسته به
زنجیر تو ام

در شب عشق ، که عشاق
به هم آمیزند
من کنار غم تو خیره به
تصویر توام...! مولانا #ببخشین که دیره اما عیدهاتون هزاران بار مبارک🌺🙏🏻
محوِ تماشا __________❣️__________ ‏Swimming in Ur dream . در آسمانى و ماهِ تمامى و منم محوِ ...
Media Removed
محوِ تماشا __________❣️__________ ‏Swimming in Ur dream . در آسمانى و ماهِ تمامى و منم محوِ تماشا عكس تو بيافتاده به حوض و صد تمنّا • تو ماهىْ و ماهىْ غمِ تو در دلِ خونم اى ماهىِ زيباىِ دلم، بين كه چگونم . __________❣️__________ الهى كه حوض آرزوهاتون، پر از انعكاسِ اجابت الهى باشه، و ... محوِ تماشا
__________❣️__________
‏Swimming in Ur dream
.
در آسمانى و ماهِ تمامى و منم محوِ تماشا
عكس تو بيافتاده به حوض و صد تمنّا

تو ماهىْ و ماهىْ غمِ تو در دلِ خونم
اى ماهىِ زيباىِ دلم، بين كه چگونم
.
__________❣️__________
الهى كه حوض آرزوهاتون،
پر از انعكاسِ اجابت الهى باشه،
و ماهيهاى قرمز شادى بخشش،
روحتون رو نوازش بده
٠
الهى بمحبت علي بن ابي طالب اغثني
_______________________
Read more
جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند چشمْ با اینکه شده خیره به راهت ...
Media Removed
جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند چشمْ با اینکه شده خیره به راهت اما پلکْ تا می زند هر بار تو را می خواند جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل دل آواره به تکرار تو را می خواند هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر چشم چون می کند انکار تو را می خواند مهدی فاطمه آقا به فدای ... جمعه ها شعرِ من انگار تو را می خواند
قلم و کاغذ و خودکار تو را می خواند

چشمْ با اینکه شده خیره به راهت اما
پلکْ تا می زند هر بار تو را می خواند

جمعه ها حس عجیبی ست میان من و دل
دل آواره به تکرار تو را می خواند

هر زمان رفت دلم در پی زیبایی و زَر
چشم چون می کند انکار تو را می خواند

مهدی فاطمه آقا به فدای قدمت
کوچه پس کوچه و بازار تو را می خواند

هر زمان از غم تو تکیه به دیوار زدم
باز دیدم در و دیوار تو را می خواند

کربلا ، شام ، نجف ، تربت اعلای بقیع
جمکران، در طلب یار تو را می خواند

باز هم جمعه و صد حرف به دل مانده و من
شعرّ با حالت اقرار تو را می خواند
#امام #انتظار #جمعه #بقیع #آخرین #مسافر #جمکران #
Read more
نام حسین را که نوشتم قلم گریست اول قلم گریست سپس دفترم گریست هرچند باعث همه ی گریه ها (غم)است اما همین که داغ تو را دید غم ، گریست با ارزش است پیش تو و مادرت حسین آن چشم ها که از غم تو دم به دم گریست اشکی نداشت چشم من از کثرت گناه آن را به حق فاطمه دادم قسم ، گریست خوشبخت آن که بین حسینیه گریه کرد خوشبخت ... نام حسین را که نوشتم قلم گریست
اول قلم گریست سپس دفترم گریست
هرچند باعث همه ی گریه ها (غم)است
اما همین که داغ تو را دید غم ، گریست

با ارزش است پیش تو و مادرت حسین
آن چشم ها که از غم تو دم به دم گریست
اشکی نداشت چشم من از کثرت گناه
آن را به حق فاطمه دادم قسم ، گریست

خوشبخت آن که بین حسینیه گریه کرد
خوشبخت تر کسی که میان حرم گریست
گوشه به گوشه کرببلا روضه های توست
اینگونه بود زائر تو هر قدم گریست

یک قطره اش شفاعت یوم الورود ماست
چشمان ما برای تو با این رقم گریست
در روز حشر حسرت بسیار می خورد
هر کس که در مصیبت ارباب کم گریست

صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
Read more
 #سفره_حضرت_رقيه #بين_الحرمين <span class="emoji emoji1f33b"></span> نام حسین را که نوشتم قلم گریست اول قلم گریست سپس دفترم گریست هرچند ...
Media Removed
#سفره_حضرت_رقيه #بين_الحرمين نام حسین را که نوشتم قلم گریست اول قلم گریست سپس دفترم گریست هرچند باعث همه ی گریه ها (غم)است اما همین که داغ تو را دید غم ، گریست با ارزش است پیش تو و مادرت حسین آن چشم ها که از غم تو دم به دم گریست اشکی نداشت چشم من از کثرت گناه آن را به حق فاطمه دادم قسم ، گریست خوشبخت ... #سفره_حضرت_رقيه #بين_الحرمين
🌻
نام حسین را که نوشتم قلم گریست
اول قلم گریست سپس دفترم گریست
هرچند باعث همه ی گریه ها (غم)است
اما همین که داغ تو را دید غم ، گریست
💐💐💐
با ارزش است پیش تو و مادرت حسین
آن چشم ها که از غم تو دم به دم گریست
اشکی نداشت چشم من از کثرت گناه
آن را به حق فاطمه دادم قسم ، گریست
🌺🌺🌺
خوشبخت آن که بین حسینیه گریه کرد
خوشبخت تر کسی که میان حرم گریست
گوشه به گوشه کرببلا روضه های توست
اینگونه بود زائر تو هر قدم گریست
🌻🌻🌻
یک قطره اش شفاعت یوم الورود ماست
چشمان ما برای تو با این رقم گریست
در روز حشر حسرت بسیار می خورد
هر کس که در مصیبت ارباب کم گریست
🌸🌸🌸
صلى الله عليك يا اباعبدالله الحسين
__________________________________
#حسين_محور_اتحاد #الحسين_يوحدنا
#كربلاء #حرم #رمضان #رمضان_كريم
#رمضان_يجمعنا #لبيك_يا_حسين #تصويري
#امام_حسين #شيعه #جام_جهانى #بين_الحرمين #خوشمزه #سلامت #زندگى #زاينده_رود #اصفهان
#مشهد_الرضا #امام_رضا #اسلام
‏ # #save_the_iraqi_people تشيع #iran #shia
‏ #names #karbala ‏ #abooamir133
Read more
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. <span class="emoji emoji1f613"></span> #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم ...
Media Removed
واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. #بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم #با_صدای_خودم . برای ادامه #ورق_بزنید . بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ... واقعا #فریدون_مشیری با چه حالی این شعر و سرود،من خودم به سختی تونستم بیان کنم. 😓
#بی_تو_مهتاب_شبی_باز_از_آن_کوچه_گذشتم
#با_صدای_خودم ☺
.
برای ادامه #ورق_بزنید
.
🍁🍁🍁
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری
🍁🍁🍁
@sherekhasste
Read more
. @ehsankhajeamiri <span class="emoji emoji2764"></span>️ پاييز كه شد ، شروع كردم به جمع كردن برگ ها <span class="emoji emoji1f341"></span> هرروزم به سان رنگهاي هم طيفشان ...
Media Removed
. @ehsankhajeamiri ️ پاييز كه شد ، شروع كردم به جمع كردن برگ ها هرروزم به سان رنگهاي هم طيفشان ، مقداري حرارت داشت و به مانند جنسشان ، كمي برودت .. ميرفتم تا برگ سي و هفتم را بجويم آن روز انگار جهانم فقط حرارت ميخواست ! آن روز ديدم كه سي و هفتمين روز پاييز ، برگ هايش نه ترك دارند و نه حتي به اشتباه ... .
@ehsankhajeamiri ❤️
پاييز كه شد ،
شروع كردم به جمع كردن برگ ها 🍁
هرروزم به سان رنگهاي هم طيفشان ، مقداري حرارت داشت و به مانند جنسشان ، كمي برودت ..
ميرفتم تا برگ سي و هفتم را بجويم
آن روز انگار جهانم فقط حرارت ميخواست !💛🍁
آن روز ديدم كه سي و هفتمين روز پاييز ، برگ هايش نه ترك دارند
و نه حتي به اشتباه زير پا افتاده اند ...
انگار در سي و هفتمين روز ،
آسمان حول حالنا ميخوانْد
و برف خودش را به سرمازدگي زده بود تا آن روز بر سر هيچ درختي نبارد ! 💚💛
آن روز ديدم كه چگونه برگ سبز در دستانم ،
مانند آوازي كه از تمام طيف هاي دستگاهي اصيل گذشته
بر روح و روانم جاري شد🍂💛
و پاي لنگ گوش بي حواسم را كوك كرد..🎼💛
دريافتم
كه تو درست به قطره آبي مي ماني ، در چله ي خشكسالي شهري نفرين شده ..💛
و اشتياق برايت مانند كسيست كه نيمه شب از تب بي حس شده و تمام توانش مي رود براي ليواني كه نيمه پر آن بيشتر از نيمه خالي اش است ..💛
تو روزي گذشته اي ؛
از تار و پود تمام زيبايي هايي كه حتي تعريف نشده ! 💞💛
و سازهايت را در كنج به كنج آسمان هاي انسان نديده نيز جا گذاشتي !
اينگونه بود كه صدايشان از عدم ابدي شده در گوش جهان !🎧💛
به سان چكاوكي تنها بر سر شاخه اي آن سوي مرز جنگ ها مي ماني💚💛
و آوازت مانند پاييزي زرد
به صورت غم انگيزي زيباست!🍂💛
حالا نيز
چه خوش نشسته اي در خزان💛
فصلي كه قرارش
دلگيريست
اما تو با آمدنت ،
پاييز را بدقول كرده اي..💛
اي بهانه ي خوش يمن گردش سال ها..
به كهنه شرابي مي ماني
كه نه كسي شجاعت مزه كردنش را دارد
نه دلي تاب نخواستنش را
و نه گوشي توان بستن خود براي نشنيدن واج به واج نداي مستانه اش.
تو مرا ياد همان شرابي مي اندازي
كه يادگار تمام جواني پدربزرگ است ❣💛
و صدايت تنها شعري ست
كه هيچ قالبي ، اندازه تن وسيعش نيست🎧💛
تو را كه يافتم ،
تمام برگ هاي قبل ،
به آغوش تقويم پيوستند
و الفباي پيشواز تو را
به تقليد از نيم بندي از صدايت سرودند ..💞💛
چه فصل دلرباييست
فصل خزان
كه مردي از جنس عاشقانه هاي تمام ادوار را به دنيا ارزاني داده..💛❤️💛
حالا
همان فصل است
حالا پاييز است
و آباني كه به نام توست💛
اما تن گرمازده ي صدايت عجيب بوي مهر ميدهد ...💚💛
آرزو ميكنم امسال ،
اگر در روزهايت پاييزي هم وزيد ،
با معجزه ي بودنت
به رنگ خزان ميلادت شود ..
گرم و ماندگار 🙏🏻💚💛
اي جوانه ي سبز پاييز ،
سالروز آغازت مبارك دنيا باد ..💞💛
#مرد_پاييزي
#مهرِ_آبان_دامن_پاييزمان_را_گرفت🍂
# زادروزت مبارك❤️
#٧_آبان_٦٣
.
# 📝 text : @ehsankhajeamiri63_hadis .
Read more
. پیدا نشود جان تو دیوانه تر از ما ای آنکه دراورد فراغت پدر از ما هر چیز به کار آمده در وقت نیازش تشریف ز تو زیر قدوم تو سر از ما هرچند که در نیمه ی هر ماه تمام است کامل شده در سوم شعبان قمر از ما ای آنکه پر و بال عطا کرده به فطرس حتما که کنی دفع هزاران خطر از ما ما نیز خرابیم به امید نگاهت آباد تو هستیم ... .
پیدا نشود جان تو دیوانه تر از ما
ای آنکه دراورد فراغت پدر از ما
هر چیز به کار آمده در وقت نیازش
تشریف ز تو زیر قدوم تو سر از ما
هرچند که در نیمه ی هر ماه تمام است
کامل شده در سوم شعبان قمر از ما
ای آنکه پر و بال عطا کرده به فطرس
حتما که کنی دفع هزاران خطر از ما
ما نیز خرابیم به امید نگاهت
آباد تو هستیم نگیری نظر از ما
لیلا شدن و عشوه و ناز و نظر از تو
مجنون شدن از ما خطر از ما جگر از ما
مشغول شرابند همه عالم بالا
آمد پسر با نمک حضرت زهرا ** ای آنکه به رقص آمده امشب غزل از تو
عالم شده فرمانبر روز ازل از تو
یکبار فقط نام حسین آمده بر لب
کندوی لب من شده غرق عسل از تو
ارکان نمازم همگی مست تو هستند
ای حی علی خیر تمام عمل از تو
در شعر تو صنعت چه بیارم بخدا هست
تشبیه و مراعات نظیر و مثل از تو
ای آمدن و رفتن تو دست خداوند
کی روح طلب میکند آخر اجل از تو
آغوش پر از مهر تو را دید و طلب کرد
طفلک دل گریان من امشب بغل از تو .
کس نیست ز اسرار دل نوکرت آگاه
در پرده بگوییم  توکلت علی الله ** اوقات شریفیست نباید تلف امشب
هستند گدایان مدینه به صف امشب
لایعقل و دیوانه مخوانید مرا هست
از خوردن انگور هزارن هدف امشب
این مژده چه ها کرد که در بزم مجانین
خون میچکد از حلقه ی اطراف دف امشب
فرمان بده ارباب که تا ذبح بسازیم
در پای تو یک چند غلام خلف امشب
قنداقه ی تو دست به دست حسن افتاد
ایکاش بچرخد نظرت این طرف امشب
ماندم چه بخواهم ز تو از فرط خجالت
یک تذکره ی کرببلا یا نجف امشب
با اینهمه چندیست پریشان دمشقم
شاها نظری بی سر و سامان دمشقم ** مظلوم شده خواهر غم پرورت ازبس
دیوانه شده از غم تو نوکرت ازبس
حتی شب میلاد قرار از دل ما رفت
زد بوسه پیمبر به روی حنجرت از بس
بر ما حرجی نیست اگر چهره کبودیم
در کرببلا لطمه زده مادرت ازبس
بوسیدنتان روی دل خواهرتان ماند
بوسید چو شمشیر و سنان پیکرت از بس
دست و سر و  پایش بخدا خرد شد ازدرد
افتاد زناقه بخدا دخترت از بس
بدجور به هم ریخت گلوی تو سر نی
هر سنگ که آمد به زمین زد سرت از بس
ای خورده گره زندگیم با غمت ارباب
بالاست همیشه بخدا پرچمت ارباب
.
سید حجت بحرالعلومی
سال 93
.
کلیپ مربوط به سال گذشته
.
#اشعار_آئینی
#سيد_حجت_بحرالعلومي_طباطبايي
#هيئت_علمدار
#مشهد_مقدس
#حاج_مهدي_اكبري
#عليرضا_قانع
#سرود
#سيد_حجت_بحرالعلومي
#اعياد_شعبانيه_مبارك
@mahdi.akbari133
@aghigh.ir
@vareth.ir
@majmashaeran
Read more
 #dirty_feel بین خودمان بماند... اگر از رفتن ها نیامدن ها و نبودن هایش بگذریم "مرد موجودی ست ...
Media Removed
#dirty_feel بین خودمان بماند... اگر از رفتن ها نیامدن ها و نبودن هایش بگذریم "مرد موجودی ست لعنتی و دوست داشتنی" از نگاه سکوت غم غرور لبخند و چه و چه اش که نگو دست هایش... به دست هایش که برسی کارت تمام است! خوب نگاهشان کن! ببین چگونه دنیا را در خود جای می دهند! گاه با نوازشی تو را به ... #dirty_feel
بین خودمان بماند...
اگر از رفتن ها
نیامدن ها
و نبودن هایش بگذریم
"مرد موجودی ست لعنتی و دوست داشتنی"
از نگاه
سکوت
غم
غرور
لبخند و چه و چه اش که نگو
دست هایش...
به دست هایش که برسی
کارت تمام است!
خوب نگاهشان کن!
ببین چگونه دنیا را در
خود جای می دهند!
گاه با نوازشی تو را به خواب
می برند و گاه به بیداری
چقدر دوست داشتنی اند
زمانی که شعر می شوند
عشق است که در خیابانی شلوغ شالت را مرتب کنند
دیوانه ات می کنند زمانی که
روی تنت آهسته راه می روند
به دستشان می میری
روزی که موهایت را جمع کنند و دکمه هایت را باز
راستی!
تا به حال دستت در دستش
در جیب بارانی اش جا مانده؟؟
وای! "امان از دست مرد"
Read more
. گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل ناخن ...
Media Removed
. گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را باید که تر شود ز لب من شراب خشک باید رسد به شبنم من آفتاب خشک دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک از ما مکن دریغ ... .
گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل

مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را

باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک

از ما مکن دریغ لب آبدار را

شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه نگهت گفت‌وگوی چشم
گفتی بسوز در غم من، ای به روی چشم

تا می‌درم لباس بپا کن شرار را

با خود مگو که گیسوی مستانه ریخته
بخت سیاه ماست بر آن شانه ریخته
خون دل است آنچه به پیمانه ریخته
از بس که در طواف تو پروانه ریخته

یاران گذاشتند، همه کسب و کار را

ما سائل توایم و اگر مست کرده‌ایم
انگشتر عقیق تو را دست کرده‌ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده‌ایم
بیت تو را اجاره دربست کرده‌ایم

ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را

این دست‌پاچگی ز سر اتفاق نیست
هول وصال کم ز نهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست
اصلاً مزار انور تو در عراق نیست

معنی کجا به کار ببندد مزار را

با قل هو اللَهَ است برابر علی مدد
یا مرتضاست شانه به شانه به یا صمد
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشانده‌ای ز نسخه عیساست این سند

گر دم کنند خون دم ذوالفقار را

ای آفتاب روز غدیرت شراب‌ساز
ای ذرّه های خاک درت آفتاب‌ساز
ای دست‌های عبد تو عالیجناب ساز
شد خارهای خشک بیابان گلاب ساز

کردی ز بس جلیس گُل روت خار را

ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن

پر لاله کن به خون شهیدان بهار را

غم شد بدل به یمن جمال تو بر نشاط
پرداخت قبض برق تو یک دوره انبساط
افتاد تشت ما ز سر بام بر حیاط
من غیر دل نمانده برایم در این بساط

آسی بکش که باز ببازم قمار را

در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش
تیغ تو خورد خون و خداوند گفت نوش
مرد قتال هستی و در زهد سخت‌کوش
تیر از نماز نافله‌ات می‌رود ز هوش

ناز طبیب می‌کشد این تیر زار را

تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره اصحاب دیده شد

کو دیده‌ای که حمل کند آن وقار را

کس نیست این چنین اسد بی‌بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو

رفتی به شانه احمد مَکّی تبار را

#ادامه_در_کامنت_اول
#محمد_سهرابی #میلاد #تولد #رجب #کربلا #نجف #حضرت_عشق #حیدر #حرم #عاشقی
Read more
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان ...
Media Removed
ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود نان کریمان داریم با رزق کریمان چو بسازیم همه از خلق همیشه بی نیازیم همه امشب که گداییم، گدای دو کریم سرگرم عزاییم، عزای دو کریم در خیمه ی حزن بچه های دو کریم با فاطمه یا محمدا می گوییم با زینبشان یا حسنا می گوییم با سینه ... ما چشم به احسان کریمان داریم
شوق نمک خوان کریمان داریم
در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه
از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم
سرگرم عزاییم، عزای دو کریم
در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم
با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد
نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد
دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو
افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را
انداخته بر دل همه ماتم را
صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است
دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع
پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع
سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است
برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو
ماییم طرفدار تو و پرچم تو
هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم
در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما
آتش بزن امشبی همه حاصل ما
با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی
آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود
کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود
در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی
دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند
با ضرب لگد مادر ما را زده اند
زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن
مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده
از کوچه و مسمار خیانت دیده
از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد
چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد
افسوس توانِ زانوانش افتاد
پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است
تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد
با پای برهنه خواهرش چون آمد
شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه
لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد
دنیا بخدا در نظرم می سوزد
من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش
هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن
فردا ز پی جنازه ام گر آن زن
دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا
در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم
شمشیر نزن، قرار ما روز دهم
Read more
این نسل را باید باور کرد . زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد . هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد . راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده ... این نسل را باید باور کرد .
زیبایی این خنده های سرخوش ، این شوخ چشمی ها و دلبری ها را باید باور کرد .
هر چند که این خنده های بی پروا سالها پیش در من و نسلی که ما از آن می امدیم در بحبوحه ی انقلاب و بمب باران و موشک باران و جنگ و قحطی نفت و نان و ....کشته شد .
راستی از نسل‌ له شده ی ترسیده از آتش دوزخ ، از نسل بزرگ شده با احساس گناه از نسلی که تنها موسیقی که برایش حرام نکرده بودند آژیر علامت قرمز با شعر ؛ توجه توجه : علامتی که هم اکنون می شنوید به معنی علامت قرمز است لطفا پناه بگیرید ؛ بود ، چه انتظاری داری رفیق ؟ شاید اگر آن روزها شعر بود ، تو بودی ، ساز بود و عشق ممنوع نبود دیگر نیازی نبود تو در آن گوشه ی دلتنگ سرزمینم غم هایت را دانه به دانه سر ببری و فکر نان شب باشی و من فرسنگ ها دور از خانه دوستت دارم را با زبان بیگانه برای مادرم هجی کنم .
@nargesjajarmi
پ ن : شما نسل شجاع تری هستید لطفا جای ما هم عاشق بشید و زندگی کنید . لطفا انتقام ما رو با خنده هاتون از خوشبختی بگیرید.
#رویا_ابراهیمی
#پالت_بند
Read more
ماهىِ خاطرِ من ____________________ The fish of my memories in the pool of your dream and mind . اين حلقهء چشمم، شده چاه غم تو سيراب منم، از همه اشك و ماتم تو ٠ مـاهى دلم چرخ زند در خاطر تو سرخست دلم چو خون و آه از غم تو ٠ چشمم همه آب است از قلبِ بِتابم تابَست همه جانم، اى آه ز دست تو ٠ من ماهى ... ماهىِ خاطرِ من
__________💔__________
The fish of my memories in the pool of your dream and mind
.
اين حلقهء چشمم، شده چاه غم تو
سيراب منم، از همه اشك و ماتم تو
٠
مـاهى دلم چرخ زند در خاطر تو
سرخست دلم چو خون و آه از غم تو
٠
چشمم همه آب است از قلبِ بِتابم
تابَست همه جانم، اى آه ز دست تو
٠
من ماهى ام و مانم، حقّا به ابد در ياد
چرخى بزنم هر دم، در خاطر و يادِ تو
٠
اين خيسىِ چشمانم، شد حوض دل خونم
من منتظر روزى، چرخى بزنم با تو
٠
فرداى قيامتْ جان، من منتظرت مانم
من ماهى چشمانت، در خيسىِ چشم تو
.
__________💔__________
Read more
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از ...
Media Removed
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او ... نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال

پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش ...... گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده

گفت ......... گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار..... روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست.. بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم

کم شدم..... آخر آتش زد دل دیوانه را ...... آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را
Read more
@motelghoo . ️ آهای بارون پاییزی.... گاهی وقتا ، پیش میاد اونقدر #خسته ای ، که وقتی عازم خونه میشی ... فقط میخای برسی خونه و لباس خستگی رو از تنت در بیاری . در بیاری و آویزون کنی ، تا خستگی مثل آب ازش چیکه کنه و آماده بشه برای فردا... تا باز #صبح که شد تنت کنی و از خونه ... @motelghoo
.
☔️ آهای بارون پاییزی....
💓🍁💦
💓🍁💧
🍁💓☁
🍁💓☔
💓🍁💧
☔☁🍂
گاهی وقتا ، پیش میاد اونقدر #خسته ای ،
که وقتی عازم خونه میشی ...
فقط میخای برسی خونه و لباس خستگی رو از تنت در بیاری .
در بیاری و آویزون کنی ،
تا خستگی مثل آب ازش چیکه کنه و آماده بشه
برای فردا...
تا باز #صبح که شد تنت کنی و از خونه بزنی بیرون...
بری دنبال #سرنوشت...
اونوقته که تو اوج این خستگی
هم قدماتو بزرگ تر برمیداری
هم تند تر میری
به این #امید که برسی #مقصد .
مسیر و وسیله برات مهم نیست
زود رسیدنه مهمه
اما گاهی تو مسیر ، یهویی #دل #آسمون میگیره
به سه شماره نرسیده ، نم نمک #دل_تنگیشو قد #قطره_های_بارون میکنه و هر قطرشو یه جا میفرسته...
اونوقته که دل تو رو هم هوایی میکنه .
قدم هاتو سست تر...
و
گام هاتو کوچکتر بر میداری...
تویی که دلت میخاست ، تو یه #چشم بهم زدن برسی خونه ...
این رخت خستگی رو از تنت در بیاری
حالا...
آروم آروم قدم برمیداری
جوری میری که دیر تر برسی
همه تلاشتو میکنی قطره های بارون یا رو #صورتت فرود بیان یا #کف_دستت...
حتی گاهی دلت میخاد نرسی به خونه
بجاش #کوله_بار دلتنگیتو باز کنی و #دلتنگی و خاطراتتو با بارون شریک بشی.
این هوای بارون زده پاییزی مگه میزاره دلم هوایی هوای تو نشه...
به همه قطره های بارون اندکی که خورد توی صورتم سپردم که بیان و صورتتو از #خاطرات مرطوب کنن .
شاید #خاطره_ها ، منو بیاد تو بیارن...
.
.
" آهای #بارون_پاییزی
کی گفته تو #غم_انگیری
تو داری خاطراتم رو
تو ذهن #کوچه میریزی...
#سیروان_خسروی " .
.
🌙🌒🌙شبتوووووووون بهشـــــت 💜 🍂🌒🌙🍁🌾🍃🍂☔
.
Location : Iran, Mazandaran, Motelghoo .
Video by : @sajjadsaffari
.
Via : @Motelghoo
Read more
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی ...
Media Removed
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره ... ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی

همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی

زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود

غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوارنکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم ، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ، ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

عاجزم چارهٔ من چیست چه تدبیر کنم

نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی ، سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می‌دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می‌دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می‌دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می‌دانی تو

خون دل از مژه می‌بارم و می‌دانی تو

از برای تو چنین زارم و می‌دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده یک حرف نب
Read more
<span class="emoji emoji27bf"></span><span class="emoji emoji27bf"></span> خوشبختي شكل نداره.. طعم و بوي پول يا اهن و تلپ نميده.. مثل تو فيلما نيست.. مثل تو كتابا نيست.. كه ...
Media Removed
خوشبختي شكل نداره.. طعم و بوي پول يا اهن و تلپ نميده.. مثل تو فيلما نيست.. مثل تو كتابا نيست.. كه پايانش فقط يه راه داشته باشه يا خوب يا بد.. اما مثل درخت آرزوها هم پر شاخ و برگ و شلوغ نيست.. كه هر دقه يه جوونه بزنه و يه بامبولي علم كنه... خوشبختي يه حسه.. يه حس كه تا سختي نكشيده باشي سخت حسش كني.. خوشبختي ... ➿➿
خوشبختي شكل نداره.. طعم و بوي پول يا اهن و تلپ نميده.. مثل تو فيلما نيست.. مثل تو كتابا نيست.. كه پايانش فقط يه راه داشته باشه يا خوب يا بد.. اما مثل درخت آرزوها هم پر شاخ و برگ و شلوغ نيست.. كه هر دقه يه جوونه بزنه و يه بامبولي علم كنه... خوشبختي يه حسه.. يه حس كه تا سختي نكشيده باشي سخت حسش كني.. خوشبختي يه داراييه كه واسه ذره ذره ش بايد زحمت بكشي.. يه خونه كه بايد آجر آجرشو خودت بذاري رو هم... خوشبختي مثل پرواز ميمونه.. تا زمين نخورده باشي معني اوج رو نميفهمي.. خوشبختي يه جور اراده س... يعني روح و جسمت تو مشتت باشه... بتوني خودتو، نفستو، قلمتو، قدمتو، زبونتو، فكرتو و قلبتو كنترل كني.. چشمت دنبال مرغ و غاز در و همسايه ندوئه... خوشبختي يعني مناعت طبع و عزت نفس.. انقدري كه زرت و زرت جمله "خوش بحالت" و "خدا شانس بده" تو دهنت نچرخه.. سرت به كار خودت باشه و به جاي افسوس اينو اونو خوردن زندگي خودت و وابسته به خودت ها رو بسازي.. خوشبختي يعني هدف داشتن... يعني برنامه ريزي يعني اميد يعني دوندگي.. خوشبختي يعني باور داشتن.. يعني به خودت و قابليت هات ايمان داشته باشي... اراده كني حتي اگر هزار بار بخوري زمين واسه هزار و يكمين بار بلند شي و بخواي از نو بسازي... فك نكني موفقيت و آرامش راحت و بي دردسر بدست مياد... به اميد اينكه يكي قراره از راه بياد و نجاتت بده دست رو دست نذاري... به هواي اينكه غصه خوردن مشكلاتت رو حل ميكنه زانوي غم بغل نكني... به جاي چنگ زدن به مأمن هاي خيالي و تو خالي شنا كردن و جنگيدن... خوشبختي... خوشبختي يعني ايمان... ايمان به اينكه اوني كه اوردتت هميشه باهاته... كنارته... دستش دور روح و وجودته... خوشبختي يعني فرصت انتخاب و اشتباه داشتن و جرات ريسك كردن و ياد گرفتن... تو پيچ و خم زندگي دلي رو نشكستن... حقي رو پايمال نكردن و قطره اشكي رو باعث نشدن... يعني وجدان راحت، شبي آروم دلي پاك... يعني اگه همين الان سرتو گذاشتي زمين و تموم كردي حداقل واسه حق الناس سرت پايين نباشه... هر چقدرم كه بد باشي يه سري سنگا باشه واسه واكندن بين تو و خودش... پاي نفر سومي واسه اينوري اونوري شدنت سر اون پل معروف در ميون نباشه.. خوشبختي يعني صبر... يعني اشك يعني لبخند... يعني تصميم يعني آغاز.. يعني همون يكبار رو زندگي كردن... يعني از ترس آدما و قضاوتها عقب نشيني نكردن... خوشبختي يعني اجراي حكمتي كه باعث بودنت شده.. انجام وظيفه.. وسيله شدن.. نشونيش بودن.. خوشبختي يعني يه حس.. يه حس خوب و آروم كه به سختي بدست مياد.. ولي داشتنش قد همه سختي هاي دنيا مي ارزه.. #گپ_خودموني_آزاجون
Read more
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب ...
Media Removed
قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد. وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه. گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ... قبل ترها تصميم بچه دار شدن نداشتم و دلم نميخواست يك موجود زنده رو بدون اجازه خودش وارد دنياى عجيب و غريب زندگى كنم. روزها گذشت و من تسليم شدم. تسليمِ قدرتمندى بود كه يك شكستِ زيبا و خوش طعم رو برام به ارمغان آورد.
وقتى يك زن مادر ميشه بدون شك تلاش ميكنه بهترين باشه.
گاهى وقتها عذاب وجدان ها كارو خراب ميكنه. فراموشى و ندادن داروها. بى حوصلگى براى درست كردن غذا. خستگى و حمام نكردن بچه و ... و ...
منم از اين عذاب وجدان ها كم نداشتم. ولى محلشون نذاشتم و زود از خودم دورشون كردم... بى خوابى هاى شبانه كه همچنان هم ادامه داره قبل تر مريضم كرده بود ولى يا عادت كردم يا اينكه قوى تر شدم... پسر خنده روىِ من، از تك تك ثانيه هاى بزرگ شدنت لذت ميبرم چون نميخوام بگم واى چه زود گذشت يا تو رو خدا زود بزرگ نشو. از اين جمله ها بيزارم. اصلا از حسرت متنفرم.. دم غنيمته و من اينو به لطف خيلى از ناسازگارى هاى زندگى درك كردم.
پسرم، نه تنبيه بلدم، نه ياد گرفتم داد بزنم. متنفرم از اينكه وقتى ميخورى زمين بزنم تو سر و صورتمو داد و هوار بكشم. من از خيلى رفتارهاى به ظاهر دلسوزانه مادرانه بيزارم.
فقط به تو نگاه ميكنم، ميخندم و لذت ميبرم. با كارهايى كه ميكنم دوست دارم بدونى ورزش بهترين اعتياد دنياست. رقصيدن زن و مرد نميشناسه. با سمفونى زندگى بايد رقصيد قشنگ هم رقصيد. از شنا كردن برات نمينويسم كه خودت تو اين سن بهترين شناگر شكلاتى هستى كه من ديدم.
تلاش ميكنم شادى و لذت بردن از زندگى در شرايط سخت رو بهت ياد بدم. بايد بدونى در بدترين شرايط هم هميشه راه حلى هست، نبايد اجازه بدى غم بياد و بشينه رو دلت اگر هم نشست، نزار جا خوش كنه.
فندوق شكلاتى فعلا و همچنان با هم هى پاپ رو تمرين ميكنيم، به شنا كردن ها ادامه ميديم، تو هم به تردميلى كه من روش ميدوم (ناگفته نمونه كه كلى وزن كم كردم و به يُمن حضور ايشون از دو سه سال قبلم هم لاغرتر شدم 🙏)زل بزن. اجازه نده من بخونم و بنويسم. به لطف بودنت فهميدم فيلم و سريال هم ميشه فقط ١٥ دقيقه آخرشو و ده دقيقه اولش رو ديد.
هر كارى دوست دارى بكن فقط، لطفا و خواهشا شبها كمى بهتر و بيشتر بخواب ما گناه داريم. مرسى عزيزم 😄😉 يكساله شدنت مبارك ليام دلنشين و نمكى. اميدوارم هميشه مثل معنى اسمت قدرتمند باشى و با سختى ها مبارزه كنى 🙏🌸💙
پ.ن: عكس روز تولد خودم برداشته شده، در تهران خاطره انگيز و خيال انگيزِ من.
٢٠ مرداد ماه ١٣٩٧ مصادف با ١١ آگوست ٢٠١٨
#liamtalebloo #birthdayboy🎉 #birthdayboy #motherhood #babyboy💙
Read more
. <span class="emoji emoji1f539"></span> #درد_دل به مناسبت سالروز شهادتت . . زمانه #غریبی ست آسد مرتضی! گوش دادن طنین صدای تو در طوفان ...
Media Removed
. #درد_دل به مناسبت سالروز شهادتت . . زمانه #غریبی ست آسد مرتضی! گوش دادن طنین صدای تو در طوفان متلاطم #گناه در این دیار، آن قدر برای عده ای عجیب است، که آن را دلیل بر #افراطی بودنمان می دانند! . چه بگویم سید...! #دل های زیادی #خون است از این حرف ها... ولی مگر می شود فراموش کرد آن همه #ایثار ... .
🔹 #درد_دل به مناسبت سالروز شهادتت
.
.
زمانه #غریبی ست آسد مرتضی!
گوش دادن طنین صدای تو در طوفان متلاطم #گناه در این دیار،
آن قدر برای عده ای عجیب است،
که آن را دلیل بر #افراطی بودنمان می دانند!
.
چه بگویم سید...!
#دل های زیادی #خون است از این حرف ها...
ولی مگر می شود فراموش کرد آن همه #ایثار و فداکاری را؟!
.
مگر می شود چشم بست بر آن همه زیبایی...
که قطعا شما جز زیبایی ندیدید که چنین #عاشقانه پرکشیدید...
.
و اینک ما...
در این #زمانه پرگناه،
در حسرت بودن لحظه ای از آن روزها می سوزیم...
عجیب نیست اگر بگویم، شنیدن روایت های ناب تو و صدای دلنشینت؛
نسل بعد شما را شیفته ی آن همه #اخلاص و #ایمان کرده...
.
سید شهید !
می بینی شهر، کوچه، خیابان، بعد شما دیگر رنگ و بوی #خدا ندارد...
قدم که می گذاریم در آن، غبار غم روی دلمان می نشیند و عاقبت این دل ما را به بهشت زهرا،
کنار شما می کشاند تا کمی قرار گیرد از این همه بی قراری...
آسد مرتضی ببین چه بر سر #نسل ما آوردند...
چنین که چشم هایمان را مجبور به انزوا کردند
و دل هایمان را #زخمی...
حالا هم دست بر نمی دارند
و در خلوت هایمان هم ما را تیرباران برچسب ها می کنند!
خسته ام سید...
.
زمانی تو این جمله را به دیگر #شهدا میگفتی
حالا این جمله را من به تو می گویم...
می دانم که درک میکنی حال و روز #جامانده ای در این قفس را...
#سخت می گذرد روزها سید!
خیلی سخت...
"ای شهید! دستی برآر و این #قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش"
.
.
.
#جزیره_مجنون۳۱۳
Read more
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی ...
Media Removed
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها تا خار غم عشقت آویخته ... وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها
ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید
ما نیز یکی باشیم از جمله قربان‌ها
هر کاو نظری دارد با یار کمان ابرو
باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها
Read more
هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند دل و جان به آب حکمت ز غبارها ...
Media Removed
هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند عدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغرب سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند ره آسمان درونست ... هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند
دل و جان به آب حکمت ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماند
نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست
جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند
عدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغرب
سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند
ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان
پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده‌ست
چو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نماند
دل تو مثال بامست و حواس ناودان‌ها
تو ز بام آب می‌خور که چو ناودان نماند
تو ز لوح دل فروخوان به تمامی این غزل را
منگر تو در زبانم که لب و زبان نماند
تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش
چو برفت تیر و ترکش عمل کمان نماند
مولانا #
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ‎نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست #
‎ #جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 #ره آسمان درونست پرعشق رابجنبان
پرعشق چون قوي شد غم نردبان نماند #
Read more
عشق را در تو ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ، سکوت را ...
Media Removed
عشق را در تو ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم عشق را در تو ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
آن ناله ها که از غم دلدار می‏کشم آهی‏است کز درون شرربار می‏کشم . با یار دلفریب بگو: پرده برگشا کز ...
Media Removed
آن ناله ها که از غم دلدار می‏کشم آهی‏است کز درون شرربار می‏کشم . با یار دلفریب بگو: پرده برگشا کز هجر روی ماه تو، آزار می‏کشم . منصور را گذار که فریاد او به دوست در جمع گلرخان به سرِدار می‏کشم . ساقی، بریز باده به جامم که هجر یار باری‏است بس‏گران به سربار می‏کشم . گفتی که دوست، باز کند در به ... آن ناله ها که از غم دلدار می‏کشم
آهی‏است کز درون شرربار می‏کشم
.
با یار دلفریب بگو: پرده برگشا
کز هجر روی ماه تو، آزار می‏کشم
.
منصور را گذار که فریاد او به دوست
در جمع گلرخان به سرِدار می‏کشم
.
ساقی، بریز باده به جامم که هجر یار
باری‏است بس‏گران به سربار می‏کشم
.
گفتی که دوست، باز کند در به روی دوست
این حسرتی است تازه که بسیار می‏کشم
.
کوچک مگیر کلبه پیر مغان که من
بوی نگار زان در و دیوار می‏کشم
.
سالک در این سلوک به دنبال کیستی؟
من یار را به کوچه و بازار می‏کشم
.
شاعر:امام عشق
تصویر:از اتودهای دفااااعیه....وما ادراک دفاعیه....
Read more
<span class="emoji emoji1f347"></span>ماهِ من سَر شدی از شمس و قمر با لبخند کاش هر شب بشود با تو سحر با لبخند در دلم غصه و غم بار دگر مهمان بود از ...
Media Removed
ماهِ من سَر شدی از شمس و قمر با لبخند کاش هر شب بشود با تو سحر با لبخند در دلم غصه و غم بار دگر مهمان بود از دلم شد همه یکباره به در با لبخند باز کردم هوسِ راه و گل و دشت و دمن با تو افتاد به سر فکر سفر ، با لبخند تو پریزاده ای یا جنسِ ملک یا حوری؟ کِی شود مثل تو دردانه بشر با لبخند! چشمهای تو عجب ساحرهٔ ... 🍇ماهِ من سَر شدی از شمس و قمر با لبخند
کاش هر شب بشود با تو سحر با لبخند

در دلم غصه و غم بار دگر مهمان بود
از دلم شد همه یکباره به در با لبخند

باز کردم هوسِ راه و گل و دشت و دمن
با تو افتاد به سر فکر سفر ، با لبخند

تو پریزاده ای یا جنسِ ملک یا حوری؟
کِی شود مثل تو دردانه بشر با لبخند!

چشمهای تو عجب ساحرهٔ زیباییست
میشوی نازترین معجزه گر با لبخند

وسطِ سرد ترین روزِ زمستان بودم
کردم از نیمه ی مرداد گذر با لبخند🍇
Read more
یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل ...
Media Removed
یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال ومن در خویش، طوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. ... یا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَالاَبصار
یا مُدَبِّرَ الَیلِ وَ النَّهار
یا مُحَوِلَ الحَولِ وَ الاَحوال
حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحال
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ومن در خویش، طوری هستم که حتی نمی توانم برایت زندگی ایی آرزو کنم که بی خزان و بی زمستان باشد. نمی توانم بگویم سالی پر از فقط شادی و موفقیت داشته باشی. نمی شود، بگویم برایت سالی پر از ثروت و سلامت می خواهم! من و تو می دانیم که زندگی بسیار زیبا، اما دشوار و شکننده است! می دانیم قرار است همانطور که گاهی موفق می شویم، جاهایی هم موفق نشویم، یا دست کم رسیدن به برخی خواسته ها و آرزوهای مان را مدتی به تعویق بیندازیم. یاد گرفته ایم که بیماری هر از چند گاهی در ما، یا یکی از عزیزان و دوستان مان، میهمان می شود تا درسهای سخت انسان بودن را مرور کنیم. می دانیم که گاه با داشتن مال و گاه به نداشتنش، گرفتار می شویم. می دانیم ازین بهار تا آن بهار، فاصله ای است؛ پر از ماجراهای تلخ و شیرینی که بسیاری از آنها خواست و انتخابِ ما نیستند، اما گریز ناپذیرند. نمی خواهم بگویم تو را به خدا می سپارم و خیالت راحت باشد که خدا نمی گذارد هیچ اتفاق بدی برایت رخ دهد! چون می دانم که ناخواستنی ها، همانقدر فراوانند که سپردن های نارس و فهم ناشده ی ما! دیگر آنقدر بزرگ شده ایم که بفهمیم در هفت سین، چیزهایی را می چینیم که هراسِ نبودن، کم شدن یا از دست دادنشان را داریم. آنقدر تجربه داریم که درک می کنیم، مردم این بهانه های خوشرنگ و شاد را همچون فرصتی مهم تلقی می کنند؛ برای اینکه، خودشان را به آن راه بزنند؛ که انگار قرار است زندگی طبق آرزوها، شادباش ها، تبریکات، تهنیت ها و مبارک بادهای ما بچرخد! (و شاید این خود نمایش قدرت اُمید در انسان باشد، که به رویارویی هر احتمالی، با لبخند می رود!) می دانی! می خواهم این بار برایت آرزویی کنم که تو را در تمام فُصولِ زندگی، در سرما و گرمایِ روزگار، در تمام بارانها، برف ها، طوفان ها، خشکسالی ها، شکست ها و موفقیت ها، شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و به دست آوردن ها؛ در امان و قرار دارد! آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی؛ آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که ؛ تمام زندگی را - هر طور که پیش رود - مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زند گی کنی! تو نیز مرا همین آرزو کن. باشد که سال بعد، همین حوالی، خوشنود از خود و آنچه گذشته، به یکدیگر لبخند بزنیم و همچنان چون بهار، مشتاق وسرافراز و عاشق زندگی باشیم. بهارتان مبارك🌺
#عید_نوروز
#۱۳۹۷
Read more
<span class="emoji emoji1f451"></span> . بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین ...
Media Removed
. بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین. با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید. . . بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیم در کویر دل سودا زده تنها ماندیم . تا نجویند رقیبان ز دلم بوی تو را سر بازار تو پیوسته به حاشا ماندیم . دل شیدایی ما شیفته روی تو بود سالیانیست ... 👑
.
بهمون بگید که این شعر رو چقدر دوست داشتین.
با تگ کردن دوستانتون اونها رو به خوندن و لذت بردن ازین شعر زیبا دعوت کنید.
.
.
بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیم
در کویر دل سودا زده تنها ماندیم
.
تا نجویند رقیبان ز دلم بوی تو را
سر بازار تو پیوسته به حاشا ماندیم
.
دل شیدایی ما شیفته روی تو بود
سالیانیست که با این دل شیدا ماندیم
.
آنچنانم دل ما سوخته عشق تو بود
که در این مرحله از سینه خود جا ماندیم
.
طشت رسوایی ما عاقبت از بام افتاد
نرسیدیم به گرد تو و رسوا ماندیم
.
رهرو عشق تو بودیم وبه سودای وصال
از همه بود و نبود دل خود وا ماندیم
.
همه شب سوخته دل از غم هجران تو باز
به امید سحری در ره فردا ماندیم
.
«رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم»
.
👑 # میرنجات اصفهانی
.
ادمین:
@em.afj .
⚜صفحه دوم ما
@cafeehooonar
.
.
.
بهترین ابیات و اشعار در کانال تلگرام شاهبیت
لینک در بیو...
Read more
<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ "اندیشه های بی زنجیر"<span class="emoji emoji1f539"></span>️ <span class="emoji emoji1f539"></span>️ ای آزادی، ای روح جاودانۀ اندیشه های بی زنجیر، تو در سیاهچالها ...
Media Removed
️ "اندیشه های بی زنجیر"️ ای آزادی، ای روح جاودانۀ اندیشه های بی زنجیر، تو در سیاهچالها به منتهای درخشش می رسی، زیرا تو آنجا بر کرسی قلب نشسته ای، قلبی که تنها اسیر عشق توست. آن دم که فرزندان تو را در زیر طاقهای نمناک در هوای تیرۀ محروم از روز به کند و زنجیر می سپارند، لحظه ای است ... 🔹️
🔹️
🔹️
"اندیشه های بی زنجیر"🔹️
🔹️
ای آزادی،
ای روح جاودانۀ اندیشه های بی زنجیر،
تو در سیاهچالها به منتهای درخشش می رسی،
زیرا تو آنجا بر کرسی قلب نشسته ای،
قلبی که تنها اسیر عشق توست.
آن دم که فرزندان تو را
در زیر طاقهای نمناک
در هوای تیرۀ محروم از روز
به کند و زنجیر می سپارند،
لحظه ای است که آنها با خون خویش
نشان فتح و فیروزی قوم را رقم می زنند
و نام پر افتخار آزادی را بر بال هر نسیم در جهان می پراکنند.
ای قلعۀ شیلُن،
زندان تو حریمی مقدس است
و زمین غم افزای تو محرابی است
که قدیسی چون بُنیوار بر آن گام پیمود،
چندان که نشان قدمهایش بر آن راهرو سرد و نمور،
که چون خاک علفزار نرم و هموار می نمود، بر جای ماند.
باشد که هیچیک از این نشانها هرگز محو نگردد،
زیرا هر نشان فریاد ستمدیده ای است
که از ستم جبّاری در پیشگاه خداوند دادخواهی می کند.
لرد بایرون
🔹️
"Hymn to Liberty"
Eternal Spirit of the chainless Mind!
Brightest in dungeons, Liberty! thou art,
For there thy habitation is the heart --
The heart which love of thee alone can bind;
And when thy sons to fetters are consign'd --
To fetters, and the damp vault's dayless gloom,
Their country conquers with their martyrdom,
And Freedom's fame finds wings on every wind.
Chillon! thy prison is a holy place,
And thy sad floor an altar -- for 't was trod,
Until his very steps have left a trace
Worn, as if thy cold pavement were a sod,
By Bonnivard! May none those marks efface!
For they appeal from tyranny to God.
Lord Byron
🔹️
□ در سفری کان ره آزادی است
شحنه غم پیشرو شادی است
نظامی
🔹️
□ آه، ای صدای زندانی
ای آخرین صداها
فروغ فرخزاد
🔹️
□ لرد بایرون یکی از برجسته ترین شاعران مکتب رومانتیک در ادب اروپاست
و اشعار غنایی او در آن دیار زبانزد خاص و عام است.
بایرون از عاشقان آزادی بود و عمر خود را در این آرمان بزرگ فدا کرد.

برگرفته از کتاب "در قلمرو زرین"
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشه ای
نقاشی: پرتره لرد بایرون اثر Thomas Phillips
#اندیشه_های_بی_زنجیر #لرد_بایرون #در_قلمرو_زرین #حسین_الهی_قمشه_ای #دکتر_الهی_قمشه_ای #قمشه_ای #اینستاگرام
#Hymn_to_Liberty #Lord_Byron #In_the_Realm_of_Gold #Drelahighomshei #Ghomshei #Instagram #Official
Read more
شب جمعه به یاد امام و شهدا به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع} پاسدار و بسیجی باصفا معاون گردان ...
Media Removed
شب جمعه به یاد امام و شهدا به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع} پاسدار و بسیجی باصفا معاون گردان عمار "شهید حسن شیخ زاده آذری" . از طرف همه شهدا = . گر نباشد غم تو عالم نیست اثری از وجود آدم نیست . شادی از آسمان اگر بارد به خدا بی غم تو جز غم نیست . خاک بی آبرویی اش بر سر هر که را این غبار ماتم ... شب جمعه به یاد امام و شهدا
به یاد ذاکر و مداح دلسوخته اهل بیت {ع}
پاسدار و بسیجی باصفا
معاون گردان عمار
"شهید حسن شیخ زاده آذری"
.
از طرف همه شهدا =
.
گر نباشد غم تو عالم نیست
اثری از وجود آدم نیست
.
شادی از آسمان اگر بارد
به خدا بی غم تو جز غم نیست
.
خاک بی آبرویی اش بر سر
هر که را این غبار ماتم نیست
.
گر ز اشک غمت ننوشد آب
باغ جنّت به جز جهنّم نیست
.
زخم داغ تو شد، دوای دلم
روی این زخم، جای مرهم نیست
.
چشمم از اشک شوق، لبریز است
که دلم خالی از تو، یک دم نیست
.
سر و کارم فِتاده با تو و بس
هیچ کارم دگر به عالم نیست
.
تا نفس هست در گلو به لبم
ذکری از نام تو، مقدم نیست
.
ای تو را از خدا سلام، حسین {ع}
جان به عشق تو، مبتلاست حسین {ع}
.
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
.
.
سلام و صلوات هدیه به امام و شهدا
به خصوص شهید حسن شیخ زاده آذری
و شادی روح پدر و مادر دلسوخته اش
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
.
.
.
Read more
آقای آواز ایران استاد محمدرضا شجریان بزرگ غم مخور یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور دور گردون گر دو روزی بر ... آقای آواز ایران
استاد محمدرضا شجریان بزرگ
غم مخور
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
#محمد_رضا_شجریان
#حافط
#آواز
#علی_دهکردی
Read more
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ <span class="emoji emoji1f343"></span>🏴 #ألسّلامُ_علیکَ_یا_أبا_عَبـــــدٱلله_الحسین #نذر_زیارت_اربعین_حسینی #حرکت_در_مسیر_عشق<span class="emoji emoji1f6a9"></span> #محرم_96_با_سبک_کنار_قدم ...
Media Removed
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🏴 #ألسّلامُ_علیکَ_یا_أبا_عَبـــــدٱلله_الحسین #نذر_زیارت_اربعین_حسینی #حرکت_در_مسیر_عشق #محرم_96_با_سبک_کنار_قدم های_جابر🏴 #نو_سروده دوباره عبورم بیوفته، اگه صحنه ی قتله گاهت مرا می کُشه ای برادر، تمنّای آخر نگاهت دوباره ببینم عدو زد، سرِ نیزه آن راسِ ماهت دوباره ... ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🍃🏴 #ألسّلامُ_علیکَ_یا_أبا_عَبـــــدٱلله_الحسین
#نذر_زیارت_اربعین_حسینی
#حرکت_در_مسیر_عشق🚩
#محرم_96_با_سبک_کنار_قدم های_جابر🍃🏴
#نو_سروده🌹

دوباره عبورم بیوفته، اگه صحنه ی قتله گاهت
مرا می کُشه ای برادر، تمنّای آخر نگاهت
دوباره ببینم عدو زد، سرِ نیزه آن راسِ ماهت
دوباره مرا التماسِ، غمِ یوسفِ قعرِ چاهت
کجایی برادر، که بر گشته زینب
ببینی چطور در به در گشته زینب (2)

برادر، امان از شام، امان از شام، امان از شام
امان از، غمِ ایام، غمِ ایام، غمِ ایام
کجایی رفیقِ بیابون، کجایی که قلبم شده خون
دوباره منو خاطراتِ، به جولانِ کوه و بیابون
دوباره غمِ آتشین ات، زده شعله بر چرخِ گردون
منو سینه ی زار و حیرون، لبِ خشک و سوزان و بریون
گرفتارِ این دشت و هامون، وداعِ بدنهای گلگون
کجایی برادر، که بر گشته زینب
ببینی چطور در به در گشته زینب (2)

برادر، امان از شام، امان از شام امان از شام
امان از، غمِ ایام، غمِ ایام، غمِ ایام

کجایی تنِ بی سرِ من، گلِ لاله ی مادرِ من
تو ای سایه ی رو سرِ من، هم آغوشِ پیغمبرِ من
کجایی علی اکبر من، گل پرپر ای اصغرِ من
تو عباس آب آورِ من، عون و قاسم و جعفرِ من
کجایی برادر که بر گشته زینب
ببینی چطور در به در گشته زینب (2)

برادر، امان از شام، امان از شام، امان از شام
امان از، غمِ ایام، غم ایام، غمِ ایام

شدم غرقِ دریای مشکل، زدم سر بر این چوبِ محمل
چهِل شب چهِل کوچِ منزل، چگونه ز تو کنده ام دل
من و با سرت پیش قاتل، به تشتِ طلا در مقابل
ببین مرهمِ زخم خواهر، که در گِل چه بنشسته محمل

کجایی برادر که بر گشته زینب
ببینی چطور در به در گشته زینب (2)

برادر، امان از شام، امان از شام، امان از شام
کبوده، همه اعضام، امان از شام، امان از شام
بدنها همه چاااکِ چاکِ بیابون
همه بر روی خووون و خاکِ بیابون (2)
#لبیک_یا_حسین_ع
#أللهم_ٱرزقنا_کربلا
#التماس_دعا_برا_سلامتی_و
#تعجیل_در_فرج_و_ظهور_آقا
#این_شعر_یکشنبه_30_مهر_96_نوشته_شد
#هستی_محرابی
Read more
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ...
Media Removed
از متن کتاب* آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد "غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار ... از متن کتاب*
آوای آینه دور می‌رفت و گل شمعدانی به حیات و زیبایی بازمی‌گشت او بی‌پناه خاموش و مدهوش ... "وه که این دختر چه زیباست ولی مسئله‌ی زیست و اندیشه به کنار این افسانه‌ی زیبایی ...؟" زمزمه کرد
"غریزه غریزه نه توانا نیستم درین سرزمین غریب گیاه تلخ اندیشه رویید و آوای گل غم به دیار دور رفت و کنار آینه تابوت سیاه ...؟" دختر گفت
"من هیچ نمی‌خواهم تنها همیشه در کنار تو باشم و تو در من به خواب روی و در من بیدار شوی؟"
- "من ... بدبختم" دختر به غمناکی گفت
- "نه تو مرا همراه مبر اما رمز آمدن را به من بیاموز من خود پیش تو می‌آیم همراه سیر اندیشه‌های تو اما اندیشه‌ها به کجاست؟ آن‌ها را به من بنما تا خود راه بیابم" او خسته و نومید گفت
- "من همه‌ی آن‌ها را به تو خواهم داد" دختر در چشم‌های او می‌نگریست گفت
- "وه که چه‌قدر آرزو می‌کردم این‌جا جلوی آینه به آغوش تو باشم تا وقتی مرا می‌بوسی صورت هر دو ما در آینه پیدا باشد" او دختر را بوسید و گفت
- "به یاد من زیاد در آینه نگاه می‌کنی؟"
- همیشه و خودم نمی‌دانم"
- "نه تو نمی‌‌توانی بدانی افسانه‌ی زیبایی تو نادانی‌ست" دختر را بدرود گفت و از آن‌جا بیرون آمد

نام کتاب: گذرگاه بی‌پایانی
نویسنده: کاظم تینا
ناشر: آوانوشت
پ‌ن: کامنت نخست
پ‌ن۲: دوّمین اثری‌ست که از این نویسنده در صفحه معرفی می‌شود

#کتاب #کاظم_تینا #کاظم_تینا_تهرانی
#رقص_با_کاظم_تینا
Read more
. ندیدم شهی در دل آرایی #تو به قربان اخلاق مولایی تو . تو خورشیدی و ذره پرور ترینی فدای سجایای زهرایی ...
Media Removed
. ندیدم شهی در دل آرایی #تو به قربان اخلاق مولایی تو . تو خورشیدی و ذره پرور ترینی فدای سجایای زهرایی تو . نداری به کویَت ز من بی نواتر ندیدم کریمی به طاهایی تو . نداری گدایی به رسوایی من ندیدم نگاری به زیبایی تو . نداری مریضی به بد حالی من ندیدم دمی چون مسیحایی تو . نداری غلامی به تنهایی ... .
ندیدم شهی در دل آرایی #تو
به قربان اخلاق مولایی تو
.
تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو
.
نداری به کویَت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو
.
نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو
.
نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو
.
نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو
.
نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو
.
.
امید غریبان تنها کجایی؟
.
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟
.
تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم
.
گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم
.
عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا
.
نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعا های صادق
.
کس بی کسی های شب های کاظم
.
حبیب رضا و انیس غریب #جواد_الائمه
.
تمنای هادی ، عزیز #دل عسکری
.
پس نگارا بفرما کجایی...؟!
.
.
#دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد
.
وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون #ولایت بهایی ندارد
.
دلی که نشد خانه ی #یاس_نرگس
خراب است و ویران صفایی ندارد!
.
بیا تا جوانم بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد...
.
.

#شعر از #مجتبی_روشن_روان
.
.
.
.
جهت تعجیل در #فرج آقا #امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، #صلوات
.
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم
.
.
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
Read more
Loading...
Load More