قرار نیست مثل فکر

Loading...


Unique profiles
86
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Sam Cafe, Tehran, Iran, Starbucks Reserve Roastery and Tasting Room
Average media age
631.6 days
to ratio
15.7
. سه تا مورد هست که روی‌ روند حرکات و تصمیمات ما اثر میذاره: تنبلی، ترس و افکار منفی. تنبلی رو فقط و فقط ...
Media Removed
. سه تا مورد هست که روی‌ روند حرکات و تصمیمات ما اثر میذاره: تنبلی، ترس و افکار منفی. تنبلی رو فقط و فقط با ایجاد انگیزه و یه تصمیم گیری محکم میشه حل کرد. ترس از شکست و نتیجه همیشه هست و باید با افکار مثبت به نتیجه کار فکر کرد، مهم نیست نتیجه میگیریم یا نه. خب من بین اون دسته از آدم‌هایی هستم که میگن فرآیند ... .
سه تا مورد هست که روی‌ روند حرکات و تصمیمات ما اثر میذاره: تنبلی، ترس و افکار منفی. تنبلی رو فقط و فقط با ایجاد انگیزه و یه تصمیم گیری محکم میشه حل کرد. ترس از شکست و نتیجه همیشه هست و باید با افکار مثبت به نتیجه کار فکر کرد، مهم نیست نتیجه میگیریم یا نه. خب من بین اون دسته از آدم‌هایی هستم که میگن فرآیند کار مهمه نه نتیجه اش! ما آدمیم معلومه که اشتباه و خطا توی کارمون هست، پس میشه کاری کرد که فرآیند به بهترین شکل و بیشترین توان ما پیش بره
.
ولی امان از افکار منفی. با قدرت میاد و نمیذاره به آینده خوش‌بین باشیم اما ما هم باید با منفی‌نگری بجنگیم. قرار نیست مثل این کتابهای روانشناسی بازاری فقط جمله بنویسیم که مثبت اندیش باشید! . دیشب یه جمله ای توی استوری کتاب گذاشتم که نوشتم ما فقط یه بار زندگی میکنیم و یک بار زندگی یعنی هیچ! خب این جمله رو یه لحظه در مورد زندگیمون در نظر بگیریم. من قراره یه بار زندگی کنم، آیا قراره این یه بار رو هم اجازه بدم ضعف و ناراحتی‌ها و منفی بافی های جامعه روی من اثر بذاره؟
.
حرفم این نیست که به مشکلات فکر نکنیم! اصلا. فکر، قدرتمند ترین ابزار آدمیزاده و اتفاقا تنها ابزار ما برای نجاته، حجم مثبت‌نبودن یا حتی خنثی بودن جامعه هم زیاده، آیا قراره اجازه بدیم ذهن ما از صبح تا شب این حجم از اطلاعات در مورد مشکلات رو آنالیز کنه و آخرش بدبینی و نا امیدی رو برای ما بیاره؟
.
چطور وقتی یه فرآیندی روی کامپیوتر قاطی میکنه ری استارت میکنیم یا تسک منجر باز میکنیم که ببندیمش، ذهن ما همون کامپیوتره، باید یه جاهایی با زور بستش و به سمتی بریم که خودمون میخوایم
.
این روزها، اگر تلخ بگذره هیشکی نمیاد در آینده بگه الهی بمیرم چقدر شما نسل جوان دهه نود به خاطر گرونی حرص خوردین! تاریخ مارو فراموش میکنه ولی این خود ماییم که الان در این لحظه هستیم. این ماییم که این روزهارو زندگی میکنیم،روزهایی که آینده مارو می‌سازه، روزهایی که میشه پروداکتیو بود و آینده شخصی خودمون رو شکل بدیم. اینارو گفتم که بگم بعد از روزهای بسیار بسیار تلخ و سختی که داشتم که یه کمیش رو در جریانین، میخوام با امید حرکت کنیم و نذاریم جامعه و اوضاع بد، پروداکتیویتی و روند خوب مارو خراب کنه، میخوام سعی کنیم خیلی واقعی و بدور از شعار این حجم از نگاتیو بودن رو #مینیمال کنیم. شاید #مینیمالیسم این روزهای ما، مدیریت و کاهش افکار منفی و تلخه
.
اگر به اصل قضیه شک‌ کردی که خب مثبت بشم که چی‌ بشه جواب خودت رو فقط با این سوال بده: اگر هر روز منفی و افسرده و بدون هیچ کار مفیدی باشم، در آینده چی بهم میدن؟
Read more
Loading...
. . یکی از روزهای مثلِ همیشه بدِ سال ۸۸ بود که حسین‌آقا معززی‌نیا لطف کرد و تماس گرفت و گفت قرار است ...
Media Removed
. . یکی از روزهای مثلِ همیشه بدِ سال ۸۸ بود که حسین‌آقا معززی‌نیا لطف کرد و تماس گرفت و گفت قرار است مجله‌ی «۲۴» را منتشر کند. آن روزها نفس کشیدن هم سخت و غیرممکن و بیهوده بود؛ چه رسد به انتشار مجله‌ای سینمایی. گفت می‌خواهد نویسنده‌ها را کنار هم جمع کند که این‌هم عادی به‌نظر نمی‌رسید. اما حسین‌آقا ... .
.
یکی از روزهای مثلِ همیشه بدِ سال ۸۸ بود که حسین‌آقا معززی‌نیا لطف کرد و تماس گرفت و گفت قرار است مجله‌ی «۲۴» را منتشر کند. آن روزها نفس کشیدن هم سخت و غیرممکن و بیهوده بود؛ چه رسد به انتشار مجله‌ای سینمایی. گفت می‌خواهد نویسنده‌ها را کنار هم جمع کند که این‌هم عادی به‌نظر نمی‌رسید. اما حسین‌آقا واقعاً این کار را کرد و «۲۴» شد یکی از مهم‌ترین مجله‌های سینمایی همه‌ی این سال‌ها. حالا البته دوسالی می‌شود که حسین‌آقا ایران نیست؛ آن‌سوی کره‌ی زمین مثل همیشه سرگرم فیلم دیدن و کتاب خواندن است و امیدوارم همیشه سالم‌وسلامت باشد. ماه پیش که خبر رسید «۲۴» به شماره‌ی ۱۰۰ رسیده، سه‌تا سئوال از نویسنده‌های مجله پرسیدند که ترجیح دادم به‌جایش یادداشت کوتاهی بنویسم. این بخشی از همان یادداشت است: «عشقِ سینما بودن اگر معادل سینه‌فیلِ فرنگی باشد که این سال‌ها پا به ادبیات سینمایی ایران گذاشته، کار کمی سخت می‌شود؛ چون یافتن آن تماشاگران تربیت‌شده‌ای که چشم‌شان روی تصویر می‌گردد و همه‌چیز را به‌دقت می‌بینند و چیزهایی را کشف می‌کنند که به چشم دیگران نیامده، هیچ کار آسانی نیست. هرکسی می‌تواند ادعا کند که عشقِ سینماست و عشقِ سینما بودن هم که قاعدتاً مسابقه‌ی بیست‌سئوالی نیست که بشود با چند سئوال جانانه عاشق بودن یا نبودنِ طرف مقابل را ثابت کرد.
بااین‌همه اگر یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک عشق فیلمْ این باشد که فیلم‌ها را به چشم دنیایی برای زیستن می‌بیند و دوست می‌دارد این فیلم‌ها را با دیگران قسمت کند و درباره‌شان بنویسد یا گپ بزند و شور و هیجانش را به وقت کشف فیلم‌ها پنهان نکند، آن‌وقت بهتر است به این فکر کنیم که کاش ما هم جزء همین دسته باشیم؛ آدم‌هایی که فیلم دیدن برای‌شان راهی برای فرار از دنیای واقعی نیست؛ فیلم دیدن واقعیتی‌ست که آن را به هر واقعیت دیگری ترجیح می‌دهند و از ‌این‌که همه‌ی پول‌شان را صرف خریدن نسخه‌های باکیفیت فیلم‌های محبوب‌شان کنند ترسی به دل راه نمی‌دهند.» @moazezinia #ماهنامه_۲۴ #حسین_معززی_نیا #عشق_سینما
Read more
. تو فیلم تروی یه سکانس فوق‌العاده داشت اریک بانا در نقش پسر پادشاه تروی،تو جنگ تن به تن با برادرِ ...
Media Removed
. تو فیلم تروی یه سکانس فوق‌العاده داشت اریک بانا در نقش پسر پادشاه تروی،تو جنگ تن به تن با برادرِ آشیل( برد پیت)که لباس داداش شو پوشیده بود، به خیال اینکه با آشیل میجنگه،اونو میکشه! برد پیت برای انتقام بهش میگه میکشمت نه برای اینکه کشته باشمت، برای اینکه به همه ثابت کنم چقدر احمق بودی که فکر میکردی ... .
تو فیلم تروی یه سکانس فوق‌العاده داشت
اریک بانا در نقش پسر پادشاه تروی،تو جنگ تن به تن با برادرِ آشیل( برد پیت)که لباس داداش شو پوشیده بود، به خیال اینکه با آشیل میجنگه،اونو میکشه!
برد پیت برای انتقام بهش میگه میکشمت نه برای اینکه کشته باشمت، برای اینکه به همه ثابت کنم چقدر احمق بودی که فکر میکردی میتونی منو شکست بدی!

بعد هم مثل سگ میکشتشو میبندتش به ارابه!
حکایت امروز ماست!
چقدر اححححمق بودن اونایی که فکر میکردند جلیلی انگلیسی بلد نبود و اشتون و به حجاب دعوت میکرد ولی الان ظریف میره انگلیسی با اشتون مذاکره میکنه لبخند میزنه همه تحریم ها برداشته میشه!
چقدر احمق بودن!
چقدر ابله بودن اونایی که فکر میکردن طرف یه کلید از جیب عباش در میاره، بقیه زبون دنیا رو بلد نیستن فقط این بلده و همه قفل ها رو باز میکنه!
چقدر گاو بود!
چقدر احمق بودن اونایی که فکر میکردند الان میرن تو قلب راکتور اتمی بتن میریزن، از اون ور آمریکا و آلمان میان کارخونه بنز و بوئینگ تو ایران میزنن و به خوده آلمان و آمریکا صادر میکنن!
چقدر بیشعور بودن اونایی که فکر میکردن الان تو کاخ سفید سفره هفت سین انداختن و اوباما نشسته دعای تحویل سال میخونه و فوت کنه به وزارت خارجه
چقدر گوساله بودن این جماعت برده فکری غرب که فکر میکردن اگر با گرگ کاری نداشته باشن، گرگ هم بهت کاری نداره!
چقدر خرفت بودن اونایی که وقتی ما میگفتیم آمریکا جنگ ارزی میکنه، #جنگ_ارزی currency war!
برای جنگ،نیاز به اشراف اطلاعاتی هست، آمریکا اینجا سفارت نداره ولی با مکانیزم FATF که دولت روحانی تعهد داده،ریز تراکنش های مالی ایران و رصد میکنند و در آینده فروپاشی ارزش ریال رقم میخوره!
دلار قیمتش میترکه!
گوساله سر از ماتحت خر در نمیورد، اندازه گاو حالیش نبود، میومد میگفتFATAخیلی هم خوبه مبارزه با پولشوییه،توهم توطئه دارید!
بزارید امیرکبیر زمان کلید بندازه همه قفل ها رو باز کنه!
گوسفند تو پولشویی میدونی چیه؟
چقدر نفهم بودن وقتی ما میگفتیم لغو تحریمی در کار نیست،این استراتژی هویج و چماقه
هویج نشونت میدن تا میایی برداری با چماق میزنن تو سرت صدای سگ بدی!
همونجوری که تو سر قذافی و صدام زدن!
چقدر گفتیم پروژه فروپاشی از درون شوروی رو در دستور کار قرار دادن احمقا!
اوباما رسماً گفت!
صبح تا شب پای ماهواره نشسته بودن و لنگ و پاچه سالومه و گوگوش و دید میزدن!
طرف تو همین اینستاگرام برام کامنت گذاشت دعا میکنم سرطان بگیری و درد بکشی که مخالف آسایش ملتی
حالم از هرچی آدم نفهم غربزده کودنه به هم میخوره!
احمق های جهان سومی
Read more
. میگه: کی‌ تو رو پلنگت کرده اینقده جفنگت کرده؟ میگم: جفتک‌پرانی در خصوصیاتت نداشتی که به لطف ذات ...
Media Removed
. میگه: کی‌ تو رو پلنگت کرده اینقده جفنگت کرده؟ میگم: جفتک‌پرانی در خصوصیاتت نداشتی که به لطف ذات پلشتی‌پذیر خانواده‌تون اونم میسر شد. این بادمجون چی بود خواربرادری کاشتین پا چشم ما؟ من به کجام بخندم که یه بار دیگه لای در باز بمونه حشراتی مثل شما وارد اموراتم بشن. میگه: اولا تو که عاشق بادمجون بودی ... .
میگه: کی‌ تو رو پلنگت کرده اینقده جفنگت کرده؟ میگم: جفتک‌پرانی در خصوصیاتت نداشتی که به لطف ذات پلشتی‌پذیر خانواده‌تون اونم میسر شد. این بادمجون چی بود خواربرادری کاشتین پا چشم ما؟ من به کجام بخندم که یه بار دیگه لای در باز بمونه حشراتی مثل شما وارد اموراتم بشن. میگه: اولا تو که عاشق بادمجون بودی دوم که از اولم گفته بودم سری که درد نمی‌کنه رو دستمال نمی‌بندن. میگم: الان چه ربطی به موقعیت داشت؟ میگه: از صبح تو فکر بودم یه جا از این علیه‌ات استفاده کنم. پا نمی‌داد. بس که این جمله‌ها بی‌رمق شدن. میگم: رُسمون رو کشیدی با این لغات بی‌رمق بی‌ربطت. برو یخ بیار بذارم رو جای مشت آباجیت بلکه کبودیش نمونه. یه چشم و چال کبود نداشتیم که افزوده شد بهم. میگه: آخه این چه معاشرتی بود که از خودت بروز دادی؟ میگم: من اصن با اون غول تشن معاشرتی دارم مگه؟ خودش رو به زور وارد معاشرت می‌کنه خب. وگرنه من چکارش دارم. آقا شما قرار بود برین تعطیلات و اینا تیفانی. چرا موندین اینجا ور دل من. میگه: مث که تو سرت تو امورات اخبارات نیست. از وقتی قرار شد پای ما به سفر باز شه تخم کار رو ملخ خورد و از وقتی اسم تیفانی رو آوردیم دلار نردبون سواریش گرفته. میگم: اصلا نحسی شما بود خر اقتصاد رو جویید. میگه: البته بی‌ربطم به شانس تو نیست. یکم دست و پات جمع شد از تو پله‌ها و معاشرت‌های شلخته. معلوم نبود به چه درد و مرضی بمیری بدنامیش فقط بمونه گَل ما. الان برات یه عاقبت به خیری داره لااقل. میگم: کل روزگارم رو به شر کشیدی کار من به عاقبت نمی‌رسه اینجور. همین وسطا یه جور تلف می‌شم از هر تقدیری پام بیرون می‌مونه. میگه: مگه تشکه پات بیرون بمونه. یه جور جا می‌کنیم توش. نگران عاقبتت نباش. اون با ما. میگم: همین حضور شما من رو از عاقبت می‌ترسونه. میگه: دلتم بخواد. یه جور برخورد نکن آدم باورش شه چیزی هم ته فالت بوده قبلا. دیگه هر کی ندونه من که از وضع فلجت آگاهم. میگم: جون سبحان بیا با هم یه قراری بذاریم. میگه: آدم با شیطان هم دست شه با تو هم قسم نشه. تو چی هستی که آدم باهات وارد قرار مدار هم بشه. میگم: ناز نکن. وقت قراره. بگذره ناچار میشم از راه دیگه وارد شم. میگه: برو از راه دیگه وارد شو. این گذر مسدوده. میگم: توش برات منافع تدارک دیدما. میگه: تو خودت تو ضرری گلم. برو برای یکی منافع بچین که دخل و خرجت رو ندونه در چه وضعه. میگم: واقعا نادونی. فرصت رو سوزوندی. یه کار می‌کنی برم با این پیرمرده طبقه پایین هم‌داستان شم. میگه: برو. میگم: الاغ به یه زبونی سر به راه شو. میگه: راهم نمیاد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇
Read more
آیا شانس واقعا وجود دارد؟ نظر شما چیه؟؟؟ همیشه فرصت انتخاب نداری. خیلی از شانس های زندگیت، یکبار‌ ...
Media Removed
آیا شانس واقعا وجود دارد؟ نظر شما چیه؟؟؟ همیشه فرصت انتخاب نداری. خیلی از شانس های زندگیت، یکبار‌ اتفاق میوفته، و دقیقا زمانی از دستش میدی که انجامشو به روز بعد موکول ميكنی. اگر به وجود شانس و بخت معتقدید، ناگزیر باید یا باور داشته باشید که: ۱. برخی آدم‌‏ها به طور مداوم قانون احتمالات را ... آیا شانس واقعا وجود دارد؟ نظر شما چیه؟؟؟
همیشه فرصت انتخاب نداری.
خیلی از شانس های زندگیت،
یکبار‌ اتفاق میوفته،
و دقیقا زمانی از دستش میدی که
انجامشو به روز بعد موکول ميكنی.

اگر به وجود شانس و بخت معتقدید، ناگزیر باید یا باور داشته باشید که:
۱. برخی آدم‌‏ها به طور مداوم قانون احتمالات را زیر سبیلی رد می‏‌کنند،
یا اینکه:
۲. بعضی چیزها حاصل رابطه‌ی علت و معلولی نیست.

همه می‌دانیم که زندگی سلسله‌ای از احتمالات است. هر روز این احتمال وجود دارد که چیزهای خاصی اتفاق بیفتند. اگر بخواهید زندگی موفقیت‌آمیزی داشته باشید، باید خودتان را در معرض تمام چیزهایی قرار دهید که امکان موفقیت را بالا می‌برند و امکان شکست را پایین می‌آورند. البته ممکن است کارها، آنطور که انتظار دارید، نتیجه ندهند؛ اما اگر خودتان را در معرض چیزهای خوب قرار دهید و از چیزهای بد پرهیز کنید، احتمالا عاقبت خوبی نصیبتان خواهد شد.
مطالعه کنید، اجتماعی باشید، همت کنید و پروژه‌هایتان را تمام کنید، شروع کنید به نوشتن، چیزی بسازید، مهارت جدیدی یاد بگیرید و با مردم خوب برخورد کنید.

حالا اگر بخواهید در زندگی شکست بخورید، خودتان را در موقعیتی قرار بدهید که احتمالات بد، شانس زیادی داشته باشند و احتمالات خوب از شانس کمی برخوردار باشند. از این مدل‌ها که برای گرفتن نتیجه‌ی کوتاه مدت، باید هزینه‌ی بلندمدتی پرداخت: مثل سیگار کشیدن، روی هوا پول قرض کردن و بست پای تلویزیون نشستن... آدم‌هایی که بر اثر زمین لرزه جانشان را از دست می‌دهند چه؟ بدشانس‌اند؟ یا اینکه به اندازه‌ی کافی ساختمان‌های محکمی نساخته‌اند و برایشان راه‌پله‌ی اضطراری تعبیه نکرده‌اند؟ حالا چون من می‌گویم «شانس وجود ندارد» معنیش این نیست که «همه چیز تحت کنترل ماست» – اما جداً، اگر دو سال آزگار پولتان را پس انداز نکرده بودید و آن را در چند فعالیت تجاری نخوابانده بودید، آیا اکنون که روز مبادا فرا رسیده، به فلاکت نمی‌افتادید؟ اگر می‌افتادید اسمش بدشانسی بود؟ آیا ارزش نداشت در سال‌های قبل چند چیز را فدا کنید تا آماده‌ی چنین وضعیتی (تورم ناگهانی/سقوط بازار بورس/تغییرات وضعیت سیاسی/هر چیزی) باشید؟
پس از وقوع بحران، بعضی‌ها بدجوری به هچل می‌افتند و بعضی‌های دیگر که آماده‌اند، کَک‌شان هم نمی‌گزد. این شانس است؟ نه. شانس اصلا وجود ندارد...
.
#دانشگاه_مجازی_فکر_برتر #موفقيت #عشق #هدف #زندگی #ایران #ایرانی #فوتبال #شانس
Read more
با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته گِله بی گلایه ، بدون ...
Media Removed
با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته گِله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن یه شب ... با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته

پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته

گِله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته

پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته

تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن

دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن

یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن

منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه
چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز ، منو با تمام دلت می پذیری
منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
Read more
Loading...
. قرار بود برای یک خواننده عزیزی من توضیح بدم که اینی که در لایو با گلشید گفته بودم برنامه بلند مدت نریزید ...
Media Removed
. قرار بود برای یک خواننده عزیزی من توضیح بدم که اینی که در لایو با گلشید گفته بودم برنامه بلند مدت نریزید منظورم چیه. و اینکه میگم فقط دائم از خودتون بپرسید بهترین قدم "بعدی" چیه چطور ممکنه؟ چطور میتونیم قدم بعدی رو تعیین کنیم وقتی نمیدونیم کجا میخواهیم بریم؟ ‌در جوابش من دوتا نکته به ذهنم میرسه ... .
قرار بود برای یک خواننده عزیزی من توضیح بدم که اینی که در لایو با گلشید گفته بودم برنامه بلند مدت نریزید منظورم چیه. و اینکه میگم فقط دائم از خودتون بپرسید بهترین قدم "بعدی" چیه چطور ممکنه؟ چطور میتونیم قدم بعدی رو تعیین کنیم وقتی نمیدونیم کجا میخواهیم بریم؟
‌در جوابش من دوتا نکته به ذهنم میرسه که البته خودم هم در حین زندگی دارم راجع بهشون فکر میکنم:
۱. جهت رو تعیین کنیم اما راه رو نه
۲. هدفمون باید این باشه که چه‌جور آدمی میخواهیم بشیم نه اینکه دقیقا چی میخواهیم بشیم.
اون نکته شماره یک جمله‌ایه که من شنیدم و به نظرم درست اومد:
Have a direction not a plan
جدای از اتفاقات زندگی که قابل پیش‌بینی نیست, اگر آدم نسبت به مسیر تعصب داشته باشه عملا ممکنه مسیرهای بهتر رو از دست بده. بعد در تعیین جهت نکته مهم اینه که اصل جهت از درون باید بیاد نه از بیرون. مثلا من فکر میکنم اینی که میگیم فلان شغل رو دوست دارم برای اینه که تصویری که از خودمون در اون شغل میبینیم رو دوست داریم. مثلا من سالها گیر داده بودم که میخوام برم سازمان ملل یا بانک جهانی کار کنم و به هر دری زدم و نشد. در صورتیکه الان اگه اون پانته‌آی بیست و هفت ساله رو ببینم میگم ببین تو در واقع اینها رو میخواهی:
- نزدیکی به قدرت
- تاثیرگذاری کلان
- کار با آدمها
- احساس اهمیت و مشارکت
برو ببین چه مشاغل دیگه‌ای در دنیا اینها رو دارند چون هر شغلی اینها رو به تو بده شغل رویایی تو هست فارغ از اینکه عنوانش چی باشه. و مهمتر از اون ببین در کار الانت میتونی چه تغییراتی بدی که این المانها رو ایجاد کنی.
سخن آخر هم اینکه اونوقت اگر انسان یک سری نیاز داره که در انتخاب شغل باید در نظر بگیره (مثل تامین مالی, احساس اهمیت و کار با آدمها) درکنارش یک سری ارزش شخصی هم باید به عنوان معیار سنجش داشته باشه که دست به هرکاری نزنه. در واقع ارزشها (مثل درستکاری, رشد...) چراغ راه هستند و نیازها قطب‌نما.
اینها جوریه که من دو سال اخیر راجع به شغل فکر میکنم و باعث شده آرامشم خیلی بیشتر بشه و در نتیجه راحتتر و بهتر و با بازدهی بسیار بالاتر هم جلو میرم.
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم. خیلی خوشحال میشم نظر شما رو هم بشنوم. #تلاشهایتان_را_دنبال_کنید
#نکات_تربیت_تجربه
Read more
کیانی : اصلاً به بازوبند کاپیتانی فکر نمی‌کنم هافبک جدید تیم فوتبال سپاهان به خبر کاپیتانی‌اش ...
Media Removed
کیانی : اصلاً به بازوبند کاپیتانی فکر نمی‌کنم هافبک جدید تیم فوتبال سپاهان به خبر کاپیتانی‌اش در این تیم واکنش نشان داد. به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد ، مهدی کیانی در گفت‌وگو با تسنیم در مورد اینکه قرار است در فصل جدید کاپیتان سپاهان باشد، گفت: من اصلاً به بازوبند کاپیتانی فکر نمی‌کنم، در ضمن ... کیانی : اصلاً به بازوبند کاپیتانی فکر نمی‌کنم

هافبک جدید تیم فوتبال سپاهان به خبر کاپیتانی‌اش در این تیم واکنش نشان داد.
به گزارش پایگاه خبری طوفان زرد ، مهدی کیانی در گفت‌وگو با تسنیم در مورد اینکه قرار است در فصل جدید کاپیتان سپاهان باشد، گفت: من اصلاً به بازوبند کاپیتانی فکر نمی‌کنم، در ضمن این تیم بزرگانی مثل حسین پاپی و چند بازیکن قدیمی دیگر دارد. من اصلاً به این چیزها فکر نمی‌کنم و تمام تلاشم این است که بهترین عملکرد را در سپاهان داشته باشم.
وی همچنین خاطرنشان کرد: من به سپاهان آمده‌ام تا فقط به این تیم کمک کنم و مسائلی مثل بازوبند کاپیتانی برایم در اولویت نیست. دوست دارم برای تیمم بازیکن تأثیرگذاری باشم و پولی که می‌گیرم حلال باشد
Read more
Loading...
. . زیااااااد و مدام فکر کردن از جمله زیباترین عاداتمه که عاشقشم اصلا به هر چیز ریز و درشت گاها بسیار زیاد فکر میکنم نه فکر الکی ها دنبال تحلیل و انواع آنالیزم از چند زاویه سعی میکنم هر حادثه ساده رو بشکافم و زیر ذره بین تفکرم حسابی بررسی و چرا یابی و علت جویی کنم ... گاهی برخی سوالات که میپرسم ممکنه ... .
.
زیااااااد و مدام فکر کردن از جمله زیباترین عاداتمه که عاشقشم اصلا
به هر چیز ریز و درشت گاها بسیار زیاد فکر میکنم نه فکر الکی ها دنبال تحلیل و انواع آنالیزم
از چند زاویه سعی میکنم هر حادثه ساده رو بشکافم و زیر ذره بین تفکرم حسابی بررسی و چرا یابی و علت جویی کنم ...
گاهی برخی سوالات که میپرسم ممکنه از بیرون به نظر برسه نظرات متعارض برام خیلی مهمه ! اما واقعیت این نیست ! حقیقت چیز دیگه ایست من حرفهایی که میشنوم را هم آنالیز برای خودم میکنم و همین بررسی ها برام لذت بخشه وگرنه اگر قرار بود حرف ها برام اهمیت داشته باشه اصلا خلاف موج ها شنا نمیکردم !
حال اونکه سالهاست خلاف موج جامعه و اطرافم شاید شناگری یاد گرفتم
همین شنای خلاف موج باعث شناخت بیشتر شد و شاید نگاهم رو به دنیا و اطرافم بازتر کرد
در اوج دردهایی که گاهی از دنیای اطراف دریافت میکنم حس میکنم بیشتر باید شکر خدا رو کنم که بارها بهم ثابت کرده جز خودش واقعا نداریم !
تکیه به هیچ احدی نباید کنیم ولو برترین عشق های عالم مثل عشق والدین ! جای تکیه دادن نیست ! دیگه اینجا که سست بشه وای بر احوال دنیا !
هر روز که بیشتر بر عمرم اضافه میشه بیشتر میفهمم آدم ها صرفا به دلیل نیازهای بیشمارشون به هم هر سبک اتصالی هم حتی به هم دارند و هر سبک محبتی هم بینشون گاها به وجود میاد ! تمام این محبت ها ریشه یابی بشه انگار به یک نیاز درونی خودت پاسخ میده !
و امان از اون روزی که این انسانها برای حفظ خودشون به بهره گیری از بقیه نیاز هم پیدا کنند ! هر کاری با هم میکنند !
چهره حقیقی انسانها را آیات و روایات قیامت به خوبی ترسیم میکنه ! .
.
قران سوره مبارکه عبس :
فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ «33» يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ «34» وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ «35» وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ «36» لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ «37»

پس زمانى كه آن صداى هولناك در آيد. روزى كه انسان از برادرش بگريزد و از مادر و پدرش و همسر و فرزندانش. در آن روز براى هر يك از آنان كار و گرفتارى است كه او را (از پرداختن به كار ديگران) بازدارد.
.
.
.
.
فرازهایی از مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه :
اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الأمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ إِلاّ مَنْ أَتى الله بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ......... وَأَسْأَلُكَ الأمانَ يَوْمَ يَفِرُّ المَرءُ مِنْ أَخِيهِ وَاُمِّهِ وَأَبِيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ لِكُلِّ امْرِيٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ....
.
.
.
.
و خلاصه : #یارفیق_من_لا_رفیق_له
و تمام ! .
Read more
ء ما انسان‌ها تنها هستیم. بیا با هم صادق باشیم هیچ کسی، تأکید می‌کنم، هیچی کسی مثل تو فکر نمی‌کنه تو ...
Media Removed
ء ما انسان‌ها تنها هستیم. بیا با هم صادق باشیم هیچ کسی، تأکید می‌کنم، هیچی کسی مثل تو فکر نمی‌کنه تو به شدت منحصر بفردی، اثر انگشتت، طرح پرزهای روی زبونت طرح خطوط توی چشمت همه مخصوص تو هستن. هیچ کسی دقیقا مثل تو نیست و انتظار نداشته باش کسی تورو کاملاً بفهمه. چون هیچ کسی نمی‌تونه تورو کاملاً کشف ... ء
ما انسان‌ها تنها هستیم.
بیا با هم صادق باشیم هیچ کسی، تأکید می‌کنم، هیچی کسی مثل تو فکر نمی‌کنه
تو به شدت منحصر بفردی، اثر انگشتت، طرح پرزهای روی زبونت طرح خطوط توی چشمت همه مخصوص تو هستن. هیچ کسی دقیقا مثل تو نیست و انتظار نداشته باش کسی تورو کاملاً بفهمه.
چون هیچ کسی نمی‌تونه تورو کاملاً کشف کنه، شاید قدم بزنه تو کوچه‌پس‌کوچه‌های دلت اما همه‌ی درها رو کسی نیست که باز کنه، کلید بعضی درها رو خودتم نداری که بهش بدی (اگه کسی باشه که طلب کنه)
خبر نداری از نقشه‌ی کامل شهر دلت. اگه کسی قرار باشه تورو بفهمه باید همه‌ی کلیدا رو از خودت بگیره. تو هم که خودت رو نمی‌شناسی.. این میشه که کسی نیست همه‌ی تورو بفهمه، کسی نیست بفهمه وسط روز توی مترو زیر لب به چی می‌خندی.
واسه همینه که احساس تنهایی می‌کنی ، حتی اگه دور و برت خیلی شلوغ باشه.. ء
بیاین یه کاری کنیم .. شما بگین عکس بعدی چی باشه ، هر کسی اگه تصویر قشنگی داره که توی ذهنش هست به من بگه، یکی رو با هم انتخاب می‌کنیم و میرم عکاسی
سعی کنید یه تصویر واضح ارائه بدین ، اگه خیلی سخت هم بود اشکالی نداره ، من از به چالش کشیدن خودم لذت می‌برم 😉
دمتون گرم
Read more
بدون توجه به حرفی که زد دوباره تکرار کردم : ببین من باید اون اتاق رو ببینم ! چند لحظه ایی سکوت کرد و با ...
Media Removed
بدون توجه به حرفی که زد دوباره تکرار کردم : ببین من باید اون اتاق رو ببینم ! چند لحظه ایی سکوت کرد و با حالت کنجکاوانه ایی پرسید : چرا میخوای ببینی؟میدونی ممکنه حالتو بدتر کنه ؟ ..جواب دادم: اگر قرار باشه قاتل شناخته بشم و حکم دادگاه قطعی بشه ،امیدی به زنده بودن نیست ،برای همین قبل صادر شدن حکم باید اون ... بدون توجه به حرفی که زد دوباره تکرار کردم : ببین من باید اون اتاق رو ببینم !
چند لحظه ایی سکوت کرد و با حالت کنجکاوانه ایی پرسید : چرا میخوای ببینی؟میدونی ممکنه حالتو بدتر کنه ؟ ..جواب دادم: اگر قرار باشه قاتل شناخته بشم و حکم دادگاه قطعی بشه ،امیدی به زنده بودن نیست ،برای همین قبل صادر شدن حکم باید اون اتاق رو برای اخرین بار ببینم ..!سرشو تکون داد و تایید کرد و گفت : تا بعد از ظهر میتونم مجوزش رو بگیرم احتمالا،تو باید استراحت کنی ...
نگاهمو ازش گرفتم و به دیوار رو به رو زل زدم .دوباره شروع کرد به حرف زدن اما من دیگه نمی شنیدم،یک لحظه به شب و روزهایی که کنار باران داشتم فکر کردم .به آخرین باری که دیدمش توی اون اتاق ،به عشقی بهش داشتم و دارم ،بدون اون زندگی کردن کار خیلی سختیه ،بدون عشق راه رفتن ، بدون عشق نفس کشیدن، بدون عشق فکر کردن کار خیلی سختیه.
دکتر فکر می کرد حرف هاشو گوش می کنم برای همین پرسید : پس قبوله دیگه اره ؟
منم بدون اینکه به جملاتی که گفته توجه کرده باشم جواب دادم : اره قبوله !
از جاش بلند شد و رفت .
قرار شد تا بعد از ظهر اجازه بازدید از اتاق باران رو بگیره ..ساعت بالا سرم رو نگاه کردم .ساعت 11 قبل ظهر بود
میتونستم توی این اتاق تا بعد از ظهر صبر کنم ؟اگه اجازه بازدید ندن چی ؟ اون وقت شاید دیگه خیلی دیر بشه ..
پرستار وارد اتاق شد بهش نگاه کردم ، دوست داشتم ازش بپرسم تو هم باور می کنی من بیمار روانی ام ؟
و حتما با یک لبخند تصنعی مزخرف و با یک جواب امید وار کننده میگفت : نه اصلا ، کی گفته عزیزم !
من از ترحم متنفرم . بدون اینکه چیزی بگه یک سرنگ بهم تزریق کرد و گفت : آرام بخشه ، کمک می کنه راحت تر بخوابی .
لعنتی .....!
درست مثل بازیگر هایی که بار اولشونه دارن فیلم بازی می کنن حرف میزد .
خوبی آرام بخش اینه که باعث میشه تا چند ساعت همه چیز برات بی ارزش بشه .
گذر زمان هم فهمیده نمی شه .
پلک هام روی هم رفت ،همه جا تاریک شد ، همون تاریکی که صبح تجربش کرده بودم با این تفاوت که این دفعه یک نوری ته این تاریکی دیده میشد .
میدونستم خوابم .کنجکاوانه به سمت اون نور رفتم .هر قدمی که برمیداشتم اون نور بیشتر و بیشتر میشد ،کف پاهام خنک بود ،دست هامو نمی تونستم حرکت بدم انگار با چیزی بسته بودنشون اما توی تاریکی دیده نمی شد اون چیز چیه !؟
#محمدرضا_حسین_پور
#رقص_باران (بخش اول)
#قسمت_سیزدهم
@M_H_H_P
_____________________________________________
لینک کانال داخل بیو اینستاگرام
Read more
نصفه و نیمه بودن بدجور آدمو اذیت میکنه مثل همین تلگرام، دیدین این چند روز که هست و نیست؟ واتساپ هستا، ...
Media Removed
نصفه و نیمه بودن بدجور آدمو اذیت میکنه مثل همین تلگرام، دیدین این چند روز که هست و نیست؟ واتساپ هستا، خوبم هست اصن لازم نیست کاری براش کنی ولی هست، بدون وی پی ان و فیلترشکن اما آدم رمق نمیکنه بره سمتش چون دست و دلش با وجود تلگرام نمیره سمت واتساپ آدم نمیدونه چیکارست بخاطر تلگرام اومدیم فیلترشکن ... نصفه و نیمه بودن بدجور آدمو اذیت میکنه
مثل همین تلگرام،
دیدین این چند روز که هست و نیست؟
واتساپ هستا، خوبم هست
اصن لازم نیست کاری براش کنی
ولی هست، بدون وی پی ان و فیلترشکن
اما آدم رمق نمیکنه بره سمتش
چون دست و دلش با وجود تلگرام
نمیره سمت واتساپ
آدم نمیدونه چیکارست
بخاطر تلگرام اومدیم فیلترشکن نصب کردیم
باز همونم یوقتی هست، یوقتی نیست
گذاشته مارو میون راه
نصفه و نیمه گذاشتتمون
نه میذاره دل بکنیم
نه میذاره بریم با واتساپ بسازیم
این یه نمونه کوچیک از نصف و نیمه بودنه
میبینی چقدر اذیت میشی؟

حالا تو فکر کن، جای تلگرام،
یه آدمی رو که خیلی دوسش داری
یهو نصفه و نیمه بذارتت
تا اون آدم درست و حسابی نذاره بره،
نمیتونی دل بدی به آدم جدید
حالا هر چیم همه چی تموم باشه
شدنی نیست
یا درست بذارین برین،
یا برگردین و تا آخرش بمونین...
.
.
.
#پودینگ_قهوه_نداپز
نشاسته ذرت ⅓ پیمانه
شکر ½ پیمانه
شیر پرچرب سرد 3 پیمانه
شکلات تخته اي با طعم قهوه خرد شده ¾ پیمانه
اسانس وانیل مایع 1 ق چ
يك ليوان قهوه دم شده
بيسكووييت ليدي فينگر به ميزان لازم
پودر قهوه به مقدار خيلي كم ( براي الك كردن روي پودينگ)
نشاسته ذرت، شکر و شیر را در غذاساز یا مخلوط کن بریزید و کاملا باهم میکس کنید.
یا میتوانید در ظرفی بریزید و با ويسك مخلوط کنید ولی با مخلوط کن بهتر از روش دستی ست.
مخلوط را در کاسه پیرکس بریزید و روی بخار آب به صورتی که آب جوش به کف ظرف برخورد نکند قرار دهید و به مدت 15-20 دقیقه هم بزنید تا غلظت مخلوط به حدی برسد که وقتی قاشق را در آن میزنید پشت قاشق را کاور کند و یک لایه پشت قاشق بماند.
در این مرحله شکلات را اضافه و گاهی هم بزنید تا ذوب شود، وانیل را اضافه و مخلوط کنید و از روی حرارت بردارید. روی پودینگ یک لایه سلفون بیندازید تا رویه نبندد يك ساعت در دماي محيط نگه داري كنيد سپس بيسكوييت ليدي فينگر را در يك ليوان قهوه دم شده كه سرد شده دونه دونه نم دار كنيد سپس داخل ظرف بزاريد روش پودينگ بريزين و خيلي كم پودر قهوه الك كنيد همينطور لايه لايه ادامه بدين تا ظرفتون تكميل شه سپس ٢ ساعت در يخچال قرار دهيد و امادست
Read more
Loading...
زیاد فکر کردم... به اینکه اگر قرار بود جای یه “چیز” باشم دوست دارم چی باشه؟ خب شاید “صندلی” ... اره ...
Media Removed
زیاد فکر کردم... به اینکه اگر قرار بود جای یه “چیز” باشم دوست دارم چی باشه؟ خب شاید “صندلی” ... اره صندلی اما نه یه صندلی معمولی توی یه خونه معمولی دوس دارم یه صندلی باشم توی یه کافه قدیمی که نسل به نسل بچرخه ! اخه وقتی جای یه صندلی تو کافه باشی کلی ادم میبینی با قصه های مختلف... شاید بگی خب یه تاکسی ... زیاد فکر کردم...
به اینکه اگر قرار بود جای یه “چیز” باشم دوست دارم چی باشه؟
خب شاید “صندلی” ... اره صندلی اما نه یه صندلی معمولی توی یه خونه معمولی
دوس دارم یه صندلی باشم توی یه کافه قدیمی که نسل به نسل بچرخه !
اخه وقتی جای یه صندلی تو کافه باشی کلی ادم میبینی با قصه های مختلف...
شاید بگی خب یه تاکسی هم همین خصوصیات رو داره اما نه! توی کافه ها بیشتر خود واقعی ادما رو میشه دید.
نمیگم خودِ خودِ واقعیشون چون فقط وقتی اینجورین که تنهان اون موقع هم با خودشون تو دلشون حرف میزنن و تو نمیفهمی که چی میگن.
ولی تو کافه پای تنهاییشون میشینی، به دردودلشون با دوستشون گوش میدی، نظاره گر عشقشون میشی و حتی موقع دعواهاشون کنارشونی...
مثل کتاب خوندنه ولی مجانیش، خسته کننده هم نیست!
شاید اگر بیشتر فکر میکردم میگفتم کوله یه جهانگرد تا دنیارو ببینم اما به گمانم زمین گیر شدن کنار ادما بیشتر بهم میچسبه.
در ضمن حتما حتما میبایست رنگم سبزابی باشه میدونین که ...
#نقطه_ویرگول
پ.ن۱: حداقل وقتی توی یه کافه بودم احتمال داشت تصادفی کنارهم قرار بگیریم و نگرانش نبودیم اما الان چی باید از هم فرار کنیم که همو نبینیم جالبه نه ؟!
پ.ن۲: عکس از باغ فتح اباد کرمان بدون ادیت
Read more
. #جشن_تکلیف <span class="emoji emoji1f47c"></span><span class="emoji emoji1f470"></span> نه ساله شده بودیم و طبق قوانین هر مدرسه ی دخترونه ای قرار شد برای ما جشن تکلیف بگیرن. ...
Media Removed
. #جشن_تکلیف نه ساله شده بودیم و طبق قوانین هر مدرسه ی دخترونه ای قرار شد برای ما جشن تکلیف بگیرن. چند هفته ای بود که در تدارک مراسم بودن. از خرید شیرینی و اجرای نمایش و آموزش نماز گرفته تا قسمت اصلی یعنی سرود. من هم عضو ثابت گروه سرود مدرسه بودم. حدود ده پونزده نفری بودیم. نمیدونم چرا ولی من همیشه ... .
#جشن_تکلیف 👼👰
نه ساله شده بودیم و طبق قوانین هر مدرسه ی دخترونه ای قرار شد برای ما جشن تکلیف بگیرن. چند هفته ای بود که در تدارک مراسم بودن. از خرید شیرینی و اجرای نمایش و آموزش نماز گرفته تا قسمت اصلی یعنی سرود.
من هم عضو ثابت گروه سرود مدرسه بودم. حدود ده پونزده نفری بودیم. نمیدونم چرا ولی من همیشه عادت داشتم کفش لژ دار میپوشیدم. دوست داشتم قدم بلند باشه...
بعد از دو هفته ای تمرین و بماند که چقد جیغ میکشیدم موقع اجرا و تحریر میدادم که واسه مربی جلب توجه کنم رسیدیم به بخش ردیف کردن بچه ها برای مدل ایستادن... مربی یه نگاه کلی به بچه ها انداخت و بعد از چند دقیقه فکر کردن سه نفر رو که کوتاه تر از همه بودن انتخاب و جدا کرد.
ما رو توو یه ردیف کنار هم قرار داد. به طوری که دو طرف صف قد بلندترها بودن و به وسط صف که میرسید کمی کوتاه تر می شد. من با اون پاشنه ی هفت سانتی نفرات اول یا دوم صف بودم.
اون سه نفر که جدا کرده بود رو توو دل این نیم دایره ای که با ما ساخته بود قرار داد.
حالا فهمیدم ماجرا چیه و اون سه نفر بیشتر توو دید تماشاگران بودن و با زاویه ای که من ایستاده بودم کسی نمیتونست درست و حسابی خوندنمو ببینه. بغض کردم. حالم خیلی بد بود. برای اولین بار توو زندگیم بود که با تمام وجودم غمگین شدم.
تا چند شب و روز گریه میکردم. تمرین های بعدی کفش تخت پوشیدم تا شاید نظر مربی عوض شه. اما اون تصمیمشو برای جای ایستادن بچه ها گرفته بود.
قرار شد روی چادر گلدار سفیدمون یه تور سفید با گلهای سفید بذاریم.
مادرم پشت چرخ خیاطی نشست و مشغول دوختن تور بود. با هربار بیرون اومدن و فرورفتن سوزن روی پارچه خنجری به قلبم میخورد. حسابی توو فکر بودم تا متوجه شدم مادرم مشغول خلاقیت روی تور منه. بالای سرم رو چین داده بود. یه چین بزرگ که مثل تاج شده بود. خوشحال شدم ازینکه با تور بقیه بچه ها فرق داره.
فردای اون روز با ذوق فراوان رفتم سر تمرین و به مربی گفتم : " خانوم! من تور سرم با بقیه ی بچه ها فرق داره به نظرم قشنگ نمیشه صف عقب وایستم میشه جای منو با جلویی عوض کنین؟ "
خیلی بی حوصله جواب داد " نه! "
دوباره دنیا رو سرم خراب شد. بغض داشت خفه م میکرد. اون لحظه آرزو میکردم کاش چند سانتی کوتاه تر بودم!
روز مراسم و زمان اجرای سرود اصلا صدامو بلند نکردم. نه جیغ میزدم نه تحریر میدادم. حضور من با حضور شاد بقیه ی بچه ها فرق داشت. من یه دختر نه ساله با قیافه ای غمگین بودم... .
.

گاهی هر کاری هم می کنی به جایی که میخوای برسی نمیشه! چون اون جا مال تو نیست... 👌
Read more
Perfect | <span class="emoji emojia9"></span> Janelia Mould کاش میشد مثل لباس ها رقصان و بر روی بندها بود بندهایی که اگر چه نگهدارنده ...
Media Removed
Perfect | Janelia Mould کاش میشد مثل لباس ها رقصان و بر روی بندها بود بندهایی که اگر چه نگهدارنده هستند ولی منتظر نسیمند و میتوانند به تکان های شدید و زیبا عادت کنند! لباس هایی که هنرمندانه ، با باد پیوندی عمیق برقرار میکنند انسانی که میتوانست رهاتر باشد ولی گویی از دید دیگرعکاس ، انسان در بند ... Perfect | © Janelia Mould
کاش میشد مثل لباس ها رقصان و بر روی بندها بود
بندهایی که اگر چه نگهدارنده هستند ولی منتظر نسیمند و میتوانند به تکان های شدید و زیبا عادت کنند!
لباس هایی که هنرمندانه ، با باد پیوندی عمیق برقرار میکنند
انسانی که میتوانست رهاتر باشد
ولی گویی از دید دیگرعکاس ، انسان در بند شده ای را میبینیم که طبیعت بکری او را احاطه کرده ولی از درون اسیر است
عکاس معتقد است که کاش میشد همیشه و در هر جا ازاد بود
در چمدانی جا شد ،به درختی تکیه کرد ولی انسان افسرده همیشه نمیتواند با محیط اطرافش کتار بیاید
او خود را افسرده میپنداردو این مجموعه را در زمان اوج افسردگیش تهیه کرده و فکر نمیکرده که مورد توجه و استقبال عموم قرار بگیرد
او این عکس هارا روشی برای عبور از افسردگی میداند و میخواهد از طریق این مجموعه دیدی جدید و بستر زندگی جدیدی برای مخاطبینش فراهم کند
عکس هایش همگی سلف پرتره هاییست که دست کاری شده اند
او در عکس هایش خود را در موقعیت هایی قرار داده که توصیف یک دختر مبتلا به افسردگی از دید ذهن خود است
او میگوید که عاشق فانتزسیت و فانتزی را علاج مهمی برای فکر های فشرده این دوره زندگی میداند
انسانی در ارزوی رهایی
او امیدوار است که بیماران مثل او بعد از دیدن این عکس ها بتوانند کمی به ارامش رسند
او خوددرا عکاس تازه کاری میداند که از همه چیز الهام میگیرد
هر چند سوژه عکس هایش کاملا تکراریست ولی دیدن این تک عکسش خالی از لطف نیست
دوستان هنرجو اگر بخواهیم به عکاسی نگاه ایده الی داشته باشیم پس نباید از دانستن درباره درونیات ذهنی عکاسان دیگر غافل شویم
انها راهی را رفته اند که شاید روشناییش به ما در جاده جدیدی کمک کند

نوشته امیر شمس
@amirshamsofficial

#Janeliamould
#Fineartphg
#fineartphotography
Read more
Loading...
 #یازده_سالگی امروز که داشتم بین کتابهای قدیمیم میگشتم کتاب شرلوک هولمز رو دیدم و همچین با ذوق نگاش ...
Media Removed
#یازده_سالگی امروز که داشتم بین کتابهای قدیمیم میگشتم کتاب شرلوک هولمز رو دیدم و همچین با ذوق نگاش میکردم و میگفتم وای یادش بخیر این کتاب رو با پولای خودم خریدم که اگر کسی پیشم بود احتمالا فکر میکرد من از بچگی شاغل و حقوق بگیر بودم .. والا 🙂 فک کنم ۱۱ یا ۱۲ ساله بودم ، این دومین کتابی بود که با پول توجیبی ... #یازده_سالگی
امروز که داشتم بین کتابهای قدیمیم میگشتم کتاب شرلوک هولمز رو دیدم و همچین با ذوق نگاش میکردم و میگفتم وای یادش بخیر این کتاب رو با پولای خودم خریدم که اگر کسی پیشم بود احتمالا فکر میکرد من از بچگی شاغل و حقوق بگیر بودم .. والا 🙂
فک کنم ۱۱ یا ۱۲ ساله بودم ، این دومین کتابی بود که با پول توجیبی های خودم میخریدم
اولین کتاب (آلیس و راز قلعه ی سحرآمیز) رو هم از نمایشگاهی که توی مدرسه مون باز شده بود خریدم
یه پازل هم برای خواهرم خریدم طرحش یادم نیست شاید کیتی بود
(کتاب آلیس رو هرچی میگردم پیداش نمیکنم شاید هنوز خونه ی مامانی باشه یا توی کارتن هایی که باز نشده گوشه ی کمد افتادن باشه 🤔)
یادم میاد چند روزی از بوفه تنقلات و ساندویچ نخریدم و با پولش تونستم از نمایشگاه خرید کنم
اگر به مامانم میگفتم احتمالا پول خرید کتاب رو بهم میداد ولی ... خب ... خُل بودم 😅
کلا الان هم انگار خوشم میاد خودم رو تحت فشار قرار بدم 😑
.
.
این عصر جمعه ای قرار بود بساط عصرونه ببریم بیرون و دوتایی خوش بگذرونیم
ولی همسرجان بدقولی کرده و با چندی از جوانانِ ورزش دوست خاندان رفتن فوتبال 😒
اشکالی نداره
به هرحال من درک میکنم که آقایون بعد از یک هفته کار احتیاج به تفریح دارن 🔫😑
.
منم دیگه بیخیال عصرونه شده و
میخوام بشینم شرلوک هولمز بخونم #به_یاد_قدیما 🤗
اون موقع کتابهای هیجانی- معمایی رو خیلی دوست داشتم
تعریف کتابهای هری پاتر رو هم خیلی میشنیدم ولی هیچوقت نخریدمشون چون فکر میکردم پولم نمیرسه
نمیدونم چرا مثل بچه ی آدم به بابام نمیگفتم چی دوست دارم
میدونید به نظرم آدم باید همون موقع که یه چیزی رو دوست داره به دست بیاره چون بعدش یا دیگه دوسش نداره یا بدردش نمیخوره
الان هم فک نکنم دیگه علاقه ای به خوندن داستانهای هری پاتر داشته باشم
.
دست از این افکار برمیدارم و
دمر روی تخت دراز میکشم و کتاب رو میگیرم دستم
ای بابا جلدش دوباره جدا شده و دیگه چسب نواری هم کارگشا نیست
صدای نم نم نامنظم بارون رو میشنوم که میخوره به پنجره ی اتاق
دلم میخواد تصور کنم دوباره ۱۱ ساله شدم تا با اون حس و حال کتابم رو بخونم

صدای زنگ در اومد
و ۱۱ سالگی پرید

الان زنی ۲۸ ساله ام که برای عصرونه چای درست میکنه .
.
.
۱۷ فروردین ۹۷
.
#گلی_و_کتابآش 📚
.
.
#قدیما #کتاب #شرلوک_هلمز
#کتابیسم #کتاب_خوب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #کتابخوان #آشتی_با_فرهنگ #شرلوک_هولمز #کتاب_دوست #کتاب_باز #کتابخوانی
#mobilegraphy #bookstagram #book #ketabism #ketabdoni #ketabdoost #ketabkhani
Read more
قرار شد هیچ وقت دیگه سوار #آسمان #یاسوج نشیم اما گویا این کوه #دنا هست که مارا میخواند... وقتی از #تهران ...
Media Removed
قرار شد هیچ وقت دیگه سوار #آسمان #یاسوج نشیم اما گویا این کوه #دنا هست که مارا میخواند... وقتی از #تهران در راه برگشت به یاسوج بودیم اولش خوشحال بودیم که داریم به خانه برمیگردیم ولی وقتی اوج گرفتیم تازه استرس هامون شروع شد، نه بخاطر ترس از پرواز بلکه بخاطر هواپیمایی که سوارش شده بودیم دقیقا مثل ماشین ... قرار شد هیچ وقت دیگه سوار #آسمان #یاسوج نشیم اما گویا این کوه #دنا هست که مارا میخواند...
وقتی از #تهران در راه برگشت به یاسوج بودیم اولش خوشحال بودیم که داریم به خانه برمیگردیم ولی وقتی اوج گرفتیم تازه استرس هامون شروع شد، نه بخاطر ترس از پرواز بلکه بخاطر هواپیمایی که سوارش شده بودیم دقیقا مثل ماشین مدل پایین سروصدا میداد و انگار یه جاییش قرار بود جدابشه خلاصه نزدیکای کوه #دنا یه چندتا دست انداز هوایی رو هم زدیم یه تکون های بدی خوردیم گفتند مشکلی نیست و عادی هست ولی از نظر خودمون با بقیه پروازهایی که داشتیم متفاوت بود. داخل هواپیما بودیم که نزدیک به سه چهاربار میگفتیم کاش این قراضه زودتر بشینه، وقتی نشست به دوستم گفتم بیا یک عکس سلفی بگیریم چون مطمئن هستم تا هر روزی باشه این هواپیما سقوط میکنه البته هیچ وقت دلم نمیخواست شاهدش باشم و خدا میدونه وقتی صبح این خبر رو شنیدم بد ترین خبر عمرم بود چرا که هموطن و هم شهریای عزیزمو از دست داده بودم...
کلام آخر اینکه افتخار و غرور آفرینی همش خلاصه نمیشه به ساخت موشک و تجهیزات نظامی یا کمک به غزه و لبنان و سوریه گاهی وقت ها باید به فکر جون مردم خودمون هم باشیم بروز کنیم تجهیزات رفاهی و عمومی این مردم رو یه خورده کمتر دزدی بشه خواهشا.
خدا صبر بده به خانواده هاشون و تسلیت به مردم عزیز #لر و یاسوج
کوه دنا من شرمنده ام 😭😭
Read more
پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که ...
Media Removed
پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که نه ساله بودم مورد ازار جنسی همسر مادرم قرار میگرفتم ، او شبانه به سراغم میامد و بدنم رو لمس میکرد ،مادرم هم در مقابل کوچک ترین حرفی درباره او واکنش های تندی نشان میداد و حرف های من را پای خراب کردن زندگیش ... پدر و مادرم از زمان کودکی من جدا شدند و من از همان وقت پدرم را ندیدم ، مادرم ازدواجی مجدد کرد و زمانی که نه ساله بودم مورد ازار جنسی همسر مادرم قرار میگرفتم ، او شبانه به سراغم میامد و بدنم رو لمس میکرد ،مادرم هم در مقابل کوچک ترین حرفی درباره او واکنش های تندی نشان میداد و حرف های من را پای خراب کردن زندگیش میگذاشت .تا توانستم جنگیدم و مقاومت کردم تا اینکه ۱۸ سالگی من را از خانه بیرون کرد .
این راز سالها با هیچکس گفته نشد تا با کسی که دوستش داشتم ، و او در مدت دو سال دوستی هیچ اشاره ای با این موضوع نکرد...
تا بعد از ازدواج و شروع اینکه با هر دعوا و بحثی همسرم این درد را مانند پتک سرم میکوبد...
از رابطه ی نابود شده ی خود با مادرم نمیگویم که بعد از ۸ سال قهر و جدایی و حتی طلاق از ان مرد ، این رابطه چه شکلی به خودش گرفته ، بارها و بارها فکر کرده ام ان روز ها که من پناه میخواستم ، مادرم پناهی نبود ، چگونه باید حتی با گذشت ساله این درد را ندیده گرفت و او را بخشید ؟
این پایان داستان من نیست ، حدود ۱۸ سالگی با اقایی اشنا شدم و برای دیدنش به محل کارش که مغازه ای بود رفتم ، او هم به بهانه ی دیدن همسایه ها و حرف دروردنشان کرکره مغازه را پایین داد و به من نزدیک شد و تجاوز کرد...
تقلا و التماس من هم کاری از پیش نبرد ...
بعد ها فکر میکردم بویی از انسانیت برده است و بازگشتم تا بگویم به پرده بکارتم اسیب رسیده اما جوابی که شنیدم تلخ و زجر اور بود : دخترایی مثل تو با امثال من میخوابند که بعدا با بقیه بخوابن!
امید دارم که داستان تلخ من عبرتی شود برای تکرار نکردن سکوت ها توسط همه ی همجنسانم ...
#dontremainsilent #hearmenow
Read more
Loading...
. زن متولد این هفته: زنی دانا، صبور و سیاس که همیشه یک قدم جلوتر از شماست و همه متفق‌القول در موردش ...
Media Removed
. زن متولد این هفته: زنی دانا، صبور و سیاس که همیشه یک قدم جلوتر از شماست و همه متفق‌القول در موردش معتقدند: «چیز مرموزی مثل برق یا سگ در چشمانش وجود دارد که در اولین دیدار آدم را گرفته و ول نمی‌کند». کم حرف بودنش چیزی از شر و شیطان بودنش و تا لنگ ظهر خوابیدنش چیزی از اکتیو بودنش کم نمی‌کند. بگذار خواهر ... .
زن متولد این هفته:
زنی دانا، صبور و سیاس که همیشه یک قدم جلوتر از شماست و همه متفق‌القول در موردش معتقدند: «چیز مرموزی مثل برق یا سگ در چشمانش وجود دارد که در اولین دیدار آدم را گرفته و ول نمی‌کند». کم حرف بودنش چیزی از شر و شیطان بودنش و تا لنگ ظهر خوابیدنش چیزی از اکتیو بودنش کم نمی‌کند. بگذار خواهر شوهر مهشید هرچقدر که می‌خواهد در مهمانی فامیلی از سفر اروپا و گوشی آیفونش صحبت کند؛ زن متولد این هفته فقط به یک لحظه احتیاج دارد تا با یک حرکت سریع ولی ماهرانه گردن، گردنبند یاقوتش را تو چشم کل جمع فرو کرده و خودش را در اذهان حاضران در مهمانی جاودانه کند.
اگر جامعه را آبگوشت بز باش تصور کنیم. زن متولد این هفته گوشت گران‌قیمت ولی دیر هضم یا لوبیای فریبنده ولی نفاخ نیست. او زیره‌ای است که لحظه آخر می‌آید ولی همه عطر غذا از اوست. او اصلا دیر آمده است که نخواهد زود برود. در استیکرها بیشتر از همه به ایموجی چشم‌های مرموز با دهان روی هم فشرده شده علاقه دارد و اگر عرف اجازه می‌داد همه افراد فامیل را در تلگرام بلاک می‌کرد. او کم توقع‌ترین زنی است که تا به حال دیده‌اید. یک شارژر گوشی با سیم خیلی بلند به او بدهید. هیچ چیز دیگری نمی‌خواهد. هنوز عاشقش نشدید؟ در سلایق‌تان تجدید نظر کنید.
.
مرد متولد این هفته:
مردی بامزه، متین و حاضر جواب که اصولا برای بحث کردن با دیگران به دنیا آمده است. او در مورد همه چیز بحث می‌کند و مثل آب خوردن می‌تواند بازی مهناز افشار در فیلم دارکوب را به تولید مثل آخرین بازمانده پلنگ آفریقایی ربط داده و از آن برای اثبات لزوم افزایش نرخ سود بانکی استفاده کند. اگر قرار باشد دابسمش بسازد سر کردن روسری نخی گل دار با ته مایه لیمویی را به شالِ هنری تک رنگ ترجیح می‌دهد ولی به جوک تعریف کردن در جمع دوستانش علاقه بیشتری دارد.
مرد متولد این هفته، هیچ وقت مغلوب نمی‌شود. شیوه‌اش برای مقابله با همه مشکلات زندگی نه حمله کردن است و نه دفاع. او فقط رقص پا می‌کند و دور زمین می‌چرخد. مهم نیست این کار چقدر طول می‌کشد او صبورتر از این حرف‌هاست. اگر به او علاقه دارید بی‌مقدمه سر صحبت را باز کنید و یک راست در مورد اینکه چی پوشیده سوال کنید. او از سلام و احوال پرسی و این کارهای حوصله‌سربر خوشش نمی‌آید. در عروسی‌ها اولین نفری است که به میز سلف‌سرویس می‌رسد و چنگالش را در ران بره بریان فرو می‌کند ولی در مجالس عزا معمولا به خوردن کیک یزدی بسنده می‌کند و فکر می‌کند بیشتر از آن شگون ندارد.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇👇
Read more
《پوپولیسم رسانه‌ای و بیسوادی اقتصادی》 یک شرکت وقتی تاسیس میشه و هیچ سابقه و تجربه‌ای نداره، برای ...
Media Removed
《پوپولیسم رسانه‌ای و بیسوادی اقتصادی》 یک شرکت وقتی تاسیس میشه و هیچ سابقه و تجربه‌ای نداره، برای استخدام نیروهای حرفه‌ای اسم و رسم دار که می‌تونن اعتبار شرکت رو بالا ببرن باید هزینه‌های سنگین رو متقبل بشه. این یک نوع اعتبار بخشیه که معمولا طرف کم‌تجربه‌ هزینه‌اش رو تقبل می‌کنه. عکسش هم صادقه، ... 《پوپولیسم رسانه‌ای و بیسوادی اقتصادی》

یک شرکت وقتی تاسیس میشه و هیچ سابقه و تجربه‌ای نداره، برای استخدام نیروهای حرفه‌ای اسم و رسم دار که می‌تونن اعتبار شرکت رو بالا ببرن باید هزینه‌های سنگین رو متقبل بشه. این یک نوع اعتبار بخشیه که معمولا طرف کم‌تجربه‌ هزینه‌اش رو تقبل می‌کنه.
عکسش هم صادقه، یک کارآموز در یک مجموعه حرفه‌ای، از حقوقش به بهای یادگیری صرفنظر می‌کنه.
.
این یعنی ‏‎یک #حرفه_ای مثل #کیروش وقتی در یک مجموعه #آماتور مثل #فوتبال_ایران که کلا در دوران #پیشا_صنعتی به سر می‌بره قرار می‌گیره، علاوه بر #دستمزد متعارف، پول اضافه هم می‌گیره، چون همه چیز رو باید خودش درست کنه، خودش باید تیم رو ببنده و #مسئولیت سنگینی رو هم بپذیره، #بدنسازی ، آموزش های تاکتیکی روز و... و در نهایت هم همه چیز رو از چشم اون میبینن.
کیروش در یک #فوتبال_آماتور باید کارهایی رو بکنه که وظیفه #سرمربی_تیم‌_ملی نیست.
آدم‌های غیرحرفه‌ای و غرض‌ورز هم که همیشه در همه‌جا وجود دارن. خیلی طبیعیه که قرارداد کیروش انقدر گرون باشه، در #ایران هیچ‌چیز سرجاش نیست.
.
ما باید بپذیریم که آماتوریم و هزینه آماتور بودنمون رو بدیم. کلا پنج بار در #جام_جهانی بودیم که دوبارش با کیروش بوده، بازیکنای #لژیونر ما زیاد نیستن و در تیم‌های معتبر جهان بازی نمی‌کنند. فوتبالمون با #پول_دولتی راه میره و اگر نباشه تقریبا هیچ‌چیزی از فوتبالمون نمی‌مونه.
تا زمانی هم که به #فوتبال به چشم یک #صنعت نگاه نکنیم وضعیت همینه. صنعتی شدن فوتبال یعنی شکوفایی در همه زمینه‌هاش
بپذیریم که در فوتبال ما بجز #برانکو و #شفر هیچ چیز #حرفه‌ای نیست. از مدیر تا بازیکن و #تماشاچی و #ورزشگاه و ... .
#رسانه قبل از #شانتاژگری باید به همه جوانب فکر کنه، #سیاسی‌_کاری و بیسوادی که بر رسانه حاکم بشه، وضعیت بهتر از این نخواهد بود.
این #اینفوگرافی به من میگه صاحب این رسانه هیچ درکی از اقتصاد نداره، البته منظورم این رسانه خاص نیست.
#پوپولیسم تقریبا در بین رسانه‌ها عمومیت داره و متاسفانه اکثر رسانه‌های ما هم حرفه‌ای نیستند.
.
‏‎‎کیروش شاید در #کره_جنوبی، #ژاپن یا #استرالیا دستمزد کمتری بگیره، چون در یک ساختار حرفه‌ای فعالیت میکنه که همه چیز به‌جاست. پس اول فوتبال رو ساختارمند کنیم، بعدا طلبکار بشیم.
.
نکته آخر: #پول_نفت سالهاست که در فوتبال داره حیف و میل میشه، ترجیح من اینه که سهم کیروش بشه تا حداقل نتیجه‌اش رو توی زمین ببینیم، وقتی #آرژانتین و #لیونل_مسی بزرگ رو مستاصل می‌کنیم.
این مرد می‌تونه حال مردم رو خوب کنه، مثل همه این سال‌ها...
والسلام
Read more
. در پستی که روز قبل به اشتراک گذاشتیم، مثل همیشه عده‌ای موافق و مخالف بودند، و مثل همیشه احتمالا بسیار ...
Media Removed
. در پستی که روز قبل به اشتراک گذاشتیم، مثل همیشه عده‌ای موافق و مخالف بودند، و مثل همیشه احتمالا بسیار راحت با نظر بقیه کنار می‌آمدم اما اینگونه نشد! حرف این دو نفر، مثل زالو افتاد به مغزم... این فکر به ذهنم رسید: اینکه عدالت جهانی فقط بخاطر عده‌ای ثروتمند و سرمایه‌دار‌ و... اجرا نمیشود، درست ... .
در پستی که روز قبل به اشتراک گذاشتیم، مثل همیشه عده‌ای موافق و مخالف بودند، و مثل همیشه احتمالا بسیار راحت با نظر بقیه کنار می‌آمدم
اما اینگونه نشد!
حرف این دو نفر، مثل زالو افتاد به مغزم...
این فکر به ذهنم رسید: اینکه عدالت جهانی فقط بخاطر عده‌ای ثروتمند و سرمایه‌دار‌ و... اجرا نمیشود، درست نیست. بلکه قسمتی از عدم اجرای عدالت، شاید بخاطر عده‌ای بَرده و نوکر همان ثروتمندان و سرمایه‌دارن باشد.
در دو کامنتی که میبینید، نوشتند "نوش جونش"، "نون سال‌ها تجربه‌ش رو میخوره"، یا بعضی‌ها هم گفتند "در تمام جهان اینگونه است" و بقیه استدلال‌ها برای توجیه این موضوع، شما یک رنگِ یکسان زیرپوستی در این نوع طرز تفکر میبینید:
و آن رنگِ یکسان چیزی نیست جزء "فردگرائی".
یک نوع فردگرائی با ژست آزادیخواهی(!)، یک آزادیخواهی آمیخته به بی‌شعوری، که وقتی این نوع جملات را میخوانم، یاد استدلال "به تو ربطی نداره" می‌افتم؛
راست هم میگویند، واقعاً به ما ربطی ندارد که فلان بازیگر در یک سریال ۱۵-۱۶ قسمتی، که اصلا هنر تحسین برانگیز و بینظیری را به نمایش درآورد (که به هیچ‌عنوان هم اینگونه نبود)، حق دارد که مبلغی را دریافت کند که یک کارگر، برای رسیدن به آن، باید ۳۵سال، نصف روز، از بدن بی‌جان و بیمار خود کار بکشد، واقعاً به ما ربطی ندارد!
همانطور که به آن‌ها هم دردهای ما ربطی ندارد!
این‌ دوستان که فردگرائی را در دستور کار خود قرار میدهند، درک نمیکنند که مفهوم عدالت، یک مفهوم فردی نیست، یک مفهوم خانوادگی نیست، یک مفهوم محله‌ای نیست، بلکه یک مفهوم اجتماعی است.
وقتی که از اجتماع حرف میزنیم، اتفاقا به آن کارگر ربط پیدا میکند و از خود این سوال را میپرسد که " #چرا اینگونه است؟" "چرا من برای ۱۰ساعت کار بی‌وقفه ۲۰هزار تومان میگیرم، ولی یک پزشک برای ۱۰دقیقه ویزیت ۵۰هزار تومان؟" "چرا از همه بیشتر کار میکنیم و از همه بیشتر چرخ صنعت را میچرخانم، اما کم‌تر از همه سهم میبرم"
و هزار #چرا دیگر...
آری رفقا، اینها که میگویند "پول‌هایی که میگیرد بخاطر موفقیت خودش است"، درک نمیکنند که همان پول‌هایی که او برای موفقیت خود برای فیلم میگیرد، همان پول‌هایی است کارگر برای روز و شب جان کندن نمیگیرد.
تکرار میکنم: اجتماع یعنی مجموعه افرادی که با هم در بعد مکانی تعامل دارند، و وقتی عده‌ای برای کار کم، پول نجومی میگیرند، و عده‌ای برای کار زیاد پول نزولی میگیرند، و سطح کیفی زندگی دو "طبقه" زمین تا آسمان فرق میکند، اتفاقاً همه چیز، به همه کس ربط پیدا میکند، چرا که فقر فزاینده‌ی یک طبقه بخاطر ثروت فزاینده طبقه دیگر است.
Read more
<span class="emoji emoji1f536"></span>حریم "اس ام اس" <span class="emoji emoji1f538"></span>قسمت دوم(حتما قسمت اول قبلش خونده بشه) . <span class="emoji emoji1f539"></span>دلم برای خودش و فلانش سوخت!راستش را ...
Media Removed
حریم "اس ام اس" قسمت دوم(حتما قسمت اول قبلش خونده بشه) . دلم برای خودش و فلانش سوخت!راستش را بخواهید آن روز ها در خیالش برای خود و شاهزاده ی مجازی رویاهایش قصر و اتاق خوابی گرم و نرم ساخته بود،حتی رنگ پرده هایش هم انتخاب کرده بود و دائم میگفت تازه تخت خوابمان هم قیژ قیژ نمیکند! حق داشت بعد از ساخت ... 🔶حریم "اس ام اس"
🔸قسمت دوم(حتما قسمت اول قبلش خونده بشه)
.
🔹دلم برای خودش و فلانش سوخت!راستش را بخواهید آن روز ها در خیالش برای خود و شاهزاده ی مجازی رویاهایش قصر و اتاق خوابی گرم و نرم ساخته بود،حتی رنگ پرده هایش هم انتخاب کرده بود و دائم میگفت تازه تخت خوابمان هم قیژ قیژ نمیکند! حق داشت بعد از ساخت این همه رویای رنگارنگ به یک باره اینگونه خرد خاکشیر شود! اما فکر میکنم حواسش نبود که اینجا همان دنیای مجازیست و "اس ام اس" یعنی خاموش کردن اینترنت و ورود به دنیایی ما بین مجازی و واقعی!ظاهرا مشکل همان چراغ وای فای مخابرات بود که لامصب همیشه خاموش و روشن میشود و این مشکلات را به بار می آورد!
راستی امروز نه خبری از اس ام اس هست و نه خبری از حریم حرمسرا ها! مردم دیگر اپن مایند شده اند،و مثل اپن آشپزخانه ها که دیوارش ختنه شده،همه ی حریمشان را کریمانه در طبق بخشش قرار میدهند!
دیگر "اس ام اس" که هیچ،عکس شخصی "همین الان یه هویی" در حمام هم بخشی از روابط اجتماعی محسوب میشود و دیگر خبری از پیام افراد غریبه در کار نیست که بخواهی زحمت بکشی و در حواب بگویی "u?" و او هم بگوید یک آشنا و از این صحبت ها، اصلا دیگر کسی غریبه نیست،دیگر برای محرم شدن لازم نیست صیغه ی محرمیت خوانده شود،همین که شما یک دوربین داشته باشی تا شب زفاف به "مدل" محرم میشوی و میتوانی دیگر به عمل شرعیت بپردازی،خلاصه که دیگر همه چیز تغییر کرده!
نه دیگر کسی در جواب پیام فلان میگوید و نه فلان کسی میسوزد،فلان ها درگیرند و فلانی ها بازیگوش!
امروز پیام ها لست سین میشوند و اصلا معلوم نیست که فلانی کی هست و کی نیست!اما چیزی که معلوم است این است که فلانی اصلا نیست،حتی اگر انلاین باشد،بازهم نیست! دیگری هم که در حالت روح است،روحی سرگردان که هرجا بخواهد سرک میکشد و در نزده وارد اتاق چت میشود،چقدر تکرار این جمله برای این دوستان لذت بخش است که میگوید:فلانی تف تو روحت!
راستی از رفیقم هم خبری نیست! فکر کنم در حالت روح است!هم در دنیای مجازی،هم دنیای غیر مجازی!
🔸
مسعود مهراد
🔸
پایان قسمت دوم!
🔶خوب بود؟نظر بدین!
همین فرمون برم جلو؟

#مسعودمهراد #مسعود_مهراد #masoodmehrad #masoodme
  #داستان #داستان-طنز #اس_ام_اس #حریم_سلطان #فلان #پیامک #ترامپ #احمدی_نژاد #بقایی #روحانی #سازمان_ملل #کره_شمالی #آمریکا #اپل #apple  #فیسبوک #facebook  #طنز_اجتماعی #وایبر #تلگرام #روح #lastseenrecently #مسواک #دوست #مجازی #نیوتون #فیزیک
Read more
. عماد که به دنیا آمد،جلد آخر این کتاب نخوانده ماند؛بعد از حدود دو سال جلد پنجم را از کتابخانه قرض گرفتم ...
Media Removed
. عماد که به دنیا آمد،جلد آخر این کتاب نخوانده ماند؛بعد از حدود دو سال جلد پنجم را از کتابخانه قرض گرفتم ... در سراسر این داستان،انگار نمی کردم داستان تاریخی میخوانم؛ هربار بازش میکردم ، "نادر" مثل پدربزرگی که روایت حماسی بلد باشد، شروع میکرد به صحبت از این در و آن در تاریخ این خاک در دوره ی کریمخان ... .
عماد که به دنیا آمد،جلد آخر این کتاب نخوانده ماند؛بعد از حدود دو سال جلد پنجم را از کتابخانه قرض گرفتم ...
در سراسر این داستان،انگار نمی کردم داستان تاریخی میخوانم؛
هربار بازش میکردم ، "نادر" مثل پدربزرگی که روایت حماسی بلد باشد، شروع میکرد به صحبت از این در و آن در تاریخ این خاک در دوره ی کریمخان زند؛
#میرمهنا شخصیت اول این داستان، اسطوره ی تاریخی، نامی بود که قبل از این قصه هیچ وقت در تاریخ ایران به گوشم نخورده بود و بعد از خواندن این پنج جلد، از گمنامی این شخصیت متعجبم؛
این داستان شاید وطن پرستانه ترین کتابِ نادر بود که بخش هایی از ان حتی خون بی رگ ترین آدمها نسبت به وطن را به جوش می اورد؛
تابه حال از خواندن #تاریخ انقدر محظوظ نشده بودم؛
یک گوشه ی قصه نویسنده میگفت روند داستان بسیار اهسته پیش میرود و گاهی بیمناک میشود که عمرش مجال به پایان رساندنش را به او ندهد...
#بر_جاده_های_آبی_سرخ یک کتاب ناتمام است😢
.
پ.ن:وقتهایی هست که با خودم خلوت میکنم و به "وجود" بعضی آدمها در زندگیم و تاثیرشان بر مسیر افکارم فکر میکنم...
گاهی خدا را شکر میکنم برای پیدا شدن سروکله ی بعضی از این آدمها در زندگی م؛
نویسنده ها هم، آدم هایی هستند که به لطف افکار مکتوبشان،در زمانهای دیگر امکان حضور دارند؛
گاهی که کتابی به دست میگیرم و مرا شدیدا تحت تاثیر قرار میدهد ،حتما یادم میماند برای پیدا شدن سر و کله ی آن نویسنده در زندگیم خدا را شکر کنم؛
.
پ.ن۲:کتابهای نادر ابراهیمی تقریبا در همه ی کتابخانه های کشور پیدا میشوند...لطفا #نادر_ابراهیمی را فقط با #یک_عاشقانه_آرام ش قضاوت نکنید که برای شروع مطالعه از این نویسنده اصلا گزینه ی خوبی نیست.
#مردی_در_تبعید_ابدی :زندگی ملاصدرا
#ابن_مشغله و #ابوالمشاغل :زندگینامه ی خود نویسنده
#آتش_بدون_دود:داستان تاریخی و حماسی از ترکمن صحرا
#معرفی_کتاب #کتاب_برتر #کتاب_بخوانیم
Read more
. اینکه مراقب خودمون باشیم خیلی اهمیت داره. چندین روز بود که داشتم‌ به این مبحث فکر میکردم که مثل مادری ...
Media Removed
. اینکه مراقب خودمون باشیم خیلی اهمیت داره. چندین روز بود که داشتم‌ به این مبحث فکر میکردم که مثل مادری که همه‌جوره مراقب بچه‌شه ما هم باید مراقب خودمون باشیم و نذاریم «خودِ ما» اذیت بشه. من بعضی وقتها از دستم در میره و متوجه نیستم که روح و قلبم رو بدون محافظ گذاشتم و اجازه میدم جامعه، مشکلات و سختی‌ها ... .
اینکه مراقب خودمون باشیم خیلی اهمیت داره. چندین روز بود که داشتم‌ به این مبحث فکر میکردم که مثل مادری که همه‌جوره مراقب بچه‌شه ما هم باید مراقب خودمون باشیم و نذاریم «خودِ ما» اذیت بشه. من بعضی وقتها از دستم در میره و متوجه نیستم که روح و قلبم رو بدون محافظ گذاشتم و اجازه میدم جامعه، مشکلات و سختی‌ها اذیتم کنن. وقت‌هایی که اینطوری میشم به این فکر میکنم که خب وقتی حالم خوب بوده چیکار میکردم که اینطوری نبودم و یادم میاد که دوره‌هایی بوده که مواظب بود چی می‌خونم و به چی فکر میکنم
.
ما فکر میکنیم خوشحالی و مثبت بودن باید خودش با توجه به شرایط محیطی بیاد و درون ما قرار بگیره و بگیم خب شرایط اکی بود پس ما حالمون خوبه! ولی واقعیت این نیست! ذهن به شدت سرکشه و به هر سمتی بخواد حرکت میکنه! می‌تونه تو اوج خوشی منفی و تلخ باشه. حالا اگه خودمون به سمت منفی‌ها هولش بدیم میره و میره و تو همون منفی‌هاغرق میشه و وقتی به سمت مثبت ، کم‌کم یاد می‌گیره که مثبت باشه و به خوبی‌ها فکر کنه و دقیقا نتیجه ای که روی ظاهر ما میذاره خودش رو نشون میده.
.
متاسفانه برعکس غرق در منفی شدن، این مثبت فکر‌کردن چالش سختیه و نیاز داره که براش زحمت بکشیم. باید حواسمون از سر صبح جمع باشه که چیکار میکنیم. باید خودمون با دست‌های خودمون مثبت نگری رو توی ذهنمون بکاریم و برای رشد و جوانه زدنش زحمت بکشیم
.
پس از همین فردا، صبح زود بیدار شیم و بخونیم و یاد بگیریم، به آینده امیدوار باشیم، آینده ای که به خاطرش داریم‌ زحمت می‌کشیم و تلاش می‌کنیم. از آدم‌های نا امید یا با شک و تردید فاصله بگیریم، به خدا توکل کنیم و تلاش كنيم، اینو قول میدم اگر ورژن قوی و باتخصصی از خودمون باشیم آینده برای ماست
.
#با_من_از_امید_بگو
Read more
‌ رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّــٰلِحِینَ. دستی که کمک میکند، از دستانی که برای دعا بالا می‌روند مقدس‌تر ...
Media Removed
‌ رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّــٰلِحِینَ. دستی که کمک میکند، از دستانی که برای دعا بالا می‌روند مقدس‌تر است. ‌‌ سلام. طبق روال سه سال گذشته، امسال هم به برکت ماه رمضون و با کمک تک‌تک شما عزیزای دل میخوایم یک کار بزرگ و قشنگ انجام بدیم. سی روز، سی کودک و نوجوان که استحقاق فرصتی دوباره داشته باشن (که ...
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّــٰلِحِینَ.
دستی که کمک میکند، از دستانی که برای دعا بالا می‌روند مقدس‌تر است.
‌‌
سلام.
طبق روال سه سال گذشته، امسال هم به برکت ماه رمضون و با کمک تک‌تک شما عزیزای دل میخوایم یک کار بزرگ و قشنگ انجام بدیم.
سی روز، سی کودک و نوجوان که استحقاق فرصتی دوباره داشته باشن (که شخصا فکر میکنم همه دارن.) از کانون اصلاح و تربیت تهران، با کمک و مهر شما آزاد میشن و به خانواده برمیگردن.
یادتون نره که ما با فقط ۲ هزار تومن میتونیم سهم بزرگی در این کار داشته باشیم.

اطلاعات حسابی که برای امسال درنظر گرفته شده :
5022_2910_6381_2406
در بانک پاسارگاد - به نام شهرزاد عاصمی
‌‌(امکان پرداخت از خارج از کشور متاسفانه میسر نیست.)

از تمام هنرمندها، ورزشکارها، چهره‌های دوست‌داشتنی شما مخاطبین و همه‌ی کسب‌کارهای کوچیک و بزرگ دعوت کنیم که در این کار شرکت کنن و همراه باشن.
اگر امکان هرگونه کمک غیرنقدی رو هم دارید از طریق دایرکت با من درتماس باشید. ‌
شک ندارم که پرداخت مبلغی هرچند کم، به اسم #خمس_خوشبختی ‌، برکت قلب و زندگی‌تون رو عجیب زیاد میکنه.

لطفا دوستانتون رو دعوت کنید به کمک کردن.
هرسوالی هم دارید همینجا بفرمایید، شاید پاسخش به دیگران هم کمک کنه.

باتوجه به پروسه آزادسازی، قرار بر این هست که هرهفته از طریق دادسراها و دادگاه‌های پرونده‌ها اقدام بشه. (یعنی هرهفته، هفت پرونده رو تسویه میکنیم.)
طبق روال، تمام گزارشات مالی در اختیارتون قرار میگیره.

یک لحظه فکر کنید یکی از این بچه‌ها، عزیز و بچه‌ی شماست. با هردلیلی که اشتباه کرده باشه لایق بخششه و شما فقط آزادیش رو میخواید...
خیلی از این عزیزان، وقت کمی در کانون دارن و میدونید که برگشتن از کانون به جامعه -از نظر روحی- خیلی راحت‌تر از برگشتن از زندان به جامعه است.

منتظر مهرتون هستم تا مثل هرسال شرمنده‌ی وجودتون بشم.
قبول باشه از همتون.🧡🍃
Read more
 #D_515 ..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو ...
Media Removed
#D_515 ..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو بهتون میگه ، تنهایی یه نفر، عصبانیتش ، ناراحتیش ... هیچ راه واقعی ای برای بیانش وجود نداره ( منظورش اینه که سخته بشه درد کسیو حس کرد نه اینکه کسی بهش نزدیک نیست! ) اگه آخرین تصمیم گرفته شده باشه ، چیزی ... #D_515
..هیچکس نمیتونه بگه که شمارو خوب میشناسه ، هیچکس قادر نیست که بگه با شما خیلی نزدیکه و همه چیو بهتون میگه ، تنهایی یه نفر، عصبانیتش ، ناراحتیش ... هیچ راه واقعی ای برای بیانش وجود نداره ( منظورش اینه که سخته بشه درد کسیو حس کرد نه اینکه کسی بهش نزدیک نیست! ) اگه آخرین تصمیم گرفته شده باشه ، چیزی که به کسانی که باقی موندن گفته میشه ، فکر میکنم در این زمان (زمان حال) باید خیلی بهش فکر کنم . قلب من خیلی احساس درد و تاسف میکنه که نتونست دستی رو که برای کمک دراز کرده بودی محکم تر بگیره . خیلی سنگینه که بگی این تحمل پذیر بوده چون تو یه سلبریتی هستی . برای رها کردن یه چیز و تسلیم شدن براش باید راه زیادی رو طی کرد،اگه نتونی اونو انجام بدی پس قلبت بیشتر درد میکشه . روز قبل از اینکه بدرقه ات کنم ، به خوابم اومدی و گفتی هیونگ تو باید خوشحال تر باشی ، هنوزم تصویر صورتت که با شادی میخندید و ما رو ترک میکرد جلوی چشمام زنده است . هر کسی ممکنه در طول زندگیش مورد امتحان قرار بگیره و بعد بازخواست بشه ، ممکنه با درد و رنج رو به رو بشه ، ولی فشاری که هر کس متحمل میشه غیر قابل اندازه گیریه و احساساتی که هر شخص حس میکنه بسته به اون شرایطی که توش قرار داره ممکنه سخت ترین و دردناک ترین حالت ممکن برای تحمل کردن باشه . منم یه مدت درگیر افسردگی شدید بودم و فکر میکردم فقط بهتره که بمیرم تا اینکه زندگی کنم و نفس بکشم ، تک تک روزا برام سخت بود . توی ارتش مردم به من جوری نگاه میکردن که انگار فقط دارم براشون نمایش اجرا میکنم ، اون نگاها بیشتر برای من درناک تر بود . من نزدیک یک سال تو شرایط روحی سختی بودم . از اونجایی که منم همچین چیزی رو تجربه کردم ، میدونم همه چی خیلی خوب میشه اگه بتونی یه راه کوچیک برای فرار از این اوضاع پیدا کنی ... شاید چون الان کریسمسه من الان عمیقتر معنی کلمه ی معجزه ی کریسمس رو حس میکنم ، میتونم حس کنم که از الان شاد زندگی کردن برای خیلی از ماها مهم تر شده . من دعا میکنم که تک تک ادما همیشه همه ی روزاشون براشون خاص و شاد باشه ، مثل روز کریسمس !
.
.
.
پی اس: یه شادیه غم انگیز..
#leeteuk
#MerryChristmas
Read more
<span class="emoji emoji25ab"></span> <span class="emoji emoji274c"></span>وقتی سیاست وارد ورزش میشود... . ایگور کولاکوویچ در مورد سیستم برگزاری لیگ ملت‌های والیبال ...
Media Removed
وقتی سیاست وارد ورزش میشود... . ایگور کولاکوویچ در مورد سیستم برگزاری لیگ ملت‌های والیبال اظهار داشت: روش برگزاری لیگ ملت‌های والیبال، احمقانه است. چگونه ممکن است تیمی مثل ایران در هر هفته یک قاره عوض کند، ولی تیم‌های فرانسه، بلغارستان، صربستان، روسیه، آمریکا و لهستان فقط در یک یا دو قاره ...
❌وقتی سیاست وارد ورزش میشود...
.
ایگور کولاکوویچ در مورد سیستم برگزاری لیگ ملت‌های والیبال اظهار داشت: روش برگزاری لیگ ملت‌های والیبال، احمقانه است. چگونه ممکن است تیمی مثل ایران در هر هفته یک قاره عوض کند، ولی تیم‌های فرانسه، بلغارستان، صربستان، روسیه، آمریکا و لهستان فقط در یک یا دو قاره جابه‌جا شوند؟! چرا بازیکنان جوان تیم من نتوانستند ویزای آمریکا و یا حتی اتحادیه اروپا را دریافت کنند؟! این ورزش نیست!
.
او همچنین از روند ورود تیم ملی ایران به خاک آمریکا نیز بسیار ابراز گلایه و ناراحتی کرد و گفت: تیم ایران در هنگام ورود به آمریکا مورد بازجویی FBI قرار گرفت! برخی از بازیکنان من مجبور شدند یکی یکی به سؤالات احمقانه مأموران جواب بدهند و مثلاً بگویند که از بین عکس تعدادی از اشخاص، کدام را می‌شناسند. پلیس آمریکا، تیم ما را در اتاق کوچکی در فرودگاه برای مدت سه ساعت نگه داشت در حالی که بازیکنان تیم ملی لهستان در همان لحظه با لبخند و بدون هیچ تشریفاتی فرودگاه را ترک کردند.
.
کولاکوویچ افزود: من خیلی عصبانی هستم، چون تعدادی زیادی مصدوم داریم و این تنها مشکل تیم ایران نیست. ما باید به فکر مسابقات قهرمانی جهان باشیم. من در بازی با آمریکا بسیاری از بازیکنانم مثل موسوی، معنوی‌نژاد، توخته، کاظمی، شریفی، سال‌افزون، غفور و قائمی را در اختیار نداشتم.
@saeedmaroof4444
#saeedmaroof4444
#saeed
#maroof
#4444
#captain
#best_setter_in_the_world
#سلطان❤👑
#اسطوره_تکرارنشدنی_والیبال_ایران❤💪💕
#آقای_خاص_والیبال😎
#بهترین_کاپیتان_دنیا👑
#میرسعید_معروف❤👼
#الماس_والیبال_ایران💎
#جادوگر_والیبال👌🙌
Read more
روزنامه ی طنز بی قانون- سه شنبه بیست و‌ سه مرداد نود و هفت _____ «با اجازه ی بزرگترها..این چه وضعیه» ازدواج ...
Media Removed
روزنامه ی طنز بی قانون- سه شنبه بیست و‌ سه مرداد نود و هفت _____ «با اجازه ی بزرگترها..این چه وضعیه» ازدواج یک مقوله ی خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی خیلی مهم تر. یعنی مثلا قبل تر ها دو نوگل نو شکفته رخت سفید و کت شلواری می پوشیدیدند و چلوکباب ماسیده ... روزنامه ی طنز بی قانون- سه شنبه بیست و‌ سه مرداد نود و هفت
_____
«با اجازه ی بزرگترها..این چه وضعیه»
ازدواج یک مقوله ی خیلی مهم در زندگی تمام جوانان است و البته مراسم و مخلفات قبل از عروسی یک مقوله خیلی خیلی مهم تر. یعنی مثلا قبل تر ها دو نوگل نو شکفته رخت سفید و کت شلواری می پوشیدیدند و چلوکباب ماسیده با نوشابه شیشه ای می دادند دست ملت و با یک ارگ و یک دی جی فسنقری سر و ته قضیه را به هم می رساندند و تامام. اما الان که دیگر از این حرف ها نیست. طرف همان اول کار باید بودجه ای بالغ بر ساخت دو‌سیزن گیم آو ترونز بگذارد روی میز. بعد نوبت مذاکره با تیم فیلم برداری جهت ثبت خاطره ها می شود.حالا تازه مثل زمان ما نیست که فیلمبردار ما را می برد ته باغچه ی خونه خاله مان هی اصرار میکرد که واسه درخت خرزهره شون عشوه اسلوموشن بیاییم که! الان همه چیز پیشرفت کرده و عروس و داماد با خود برادر ریدلی اسکات قرار می بندند و به اش هم میگویند: حاجی ریدلی ، دیگه هر چی واسه «بلید رانر»ت کردی واس ما هم دریغ نکن! بعد هم دسته جمعی بلیت می گیرند و برای هر چه با شکوه تر برگزار شدن مراسم فضای سبز و اینا،. سفری به جنگل های انبوه آمازون و کرانه های رود می سی سی پی را آغاز می کنند. دیگر همه ی این ها تمام شد مساله ی پذیرایی شام مطرح می شود. یعنی تنوع در تغذیه ی مهمان ها جوری است که اگر مهمان بخواهد کل غذاها را یک جا بخورد، در دم صفرا و بلغم قاطی کرده و تا یک هفته شکم روش می شود.
خلاصه یعنی می خواهم بگویم فکر نکنید این غنچه های باغ زندگی همین جوری هرتی پرتی می روند زیر یک سقف ها! فی الواقع شوخی که نیست ! و تا خرج آخرین پونصد تومانی جیب بابا این نهضت ادامه دارد
Read more
تویی که کارت بازیه، یه روز با این دل یه روز با اون دل، تویی که دکترای نامردی و بی وفایی داری بعد می یای ...
Media Removed
تویی که کارت بازیه، یه روز با این دل یه روز با اون دل، تویی که دکترای نامردی و بی وفایی داری بعد می یای دم از عشق واقعی و صداقت و وفاداری و نبود یار می زنی؟! تویی که تو زندگیت مدام واسه این و اون نقش بازی می کنی و هر کیو می بینی واسش ادای عشق درمی یاری ولی بعد که یه خورده دلت گرفت جملات ادبی و فلسفی و عاشقونت گل ... تویی که کارت بازیه، یه روز با این دل یه روز با اون دل،

تویی که دکترای نامردی و بی وفایی داری بعد می یای دم از عشق واقعی و صداقت و وفاداری و نبود یار می زنی؟! تویی که تو زندگیت مدام واسه این و اون نقش بازی می کنی و هر کیو می بینی واسش ادای عشق درمی یاری ولی بعد که یه خورده دلت گرفت جملات ادبی و فلسفی و عاشقونت گل می کنه و همه واست می شن بازیگر و تو می شی بازیچه؟

تویی که از وقتی خودتو شناختی هر ثانیه به یکی دل بستی اونم بی دلیل، بی هدف، بعد می یای از مرام و مردونگی و معرفت حرف می زنی؟! تویی که مدام دم از معیارای زیبای اخلاقی می زنی و انتظار داری همسر آینده ت چهره شو فتوشاپ نکنه و لباسای ناجور نپوشه و با کسی نباشه، ولی بحث عمل که پیش می یاد نمی دونی معیارو با کدوم ((م)) می نویسن چه برسه زیبا باشه یا اخلاقی...! تویی که با همه عاشقونه رفتار می کنی و تو زندگیت مخاطب خاص ابدی مفهومی نداره و همیشه با مخاطب عام گذرا، در ارتباط بودی... تویی که تو یه روز فدای 100 نفر می شی، قربون 100 نفر می ری، 100 نفر می شن عزیز دل تو، فکر نکردی که یکی، فقط یکی از 100 تا فدا شدنتو باور کنه؟، دلش یهویی بخوادت؟، خیلی صادقانه بخوادت با یه دل پاک؟

تو که از بس دلت گرو این و اونه و نمی ذاره چشمت یه عاشق صادقو ببینه و به سادگی از دست می دیش و بعد از نبود عشق واقعی ناله می کنی و می گی عاشق وفادار صادق گیر نمی یاد!

تو که عادت داری به نبودن، به رفتن، به عاشق نبودن. با توااااااااااام. کی گفته این زرنگیه؟ کی گفته این هنره؟ با 100 تا باشی و به هیچ کدوم دل نبازی و تحت تاثیر قرار نگیری... می فهمی تاوان چیه؟ می دونی تاوان اشک چقدره؟ تاوان دل شکسته چی؟، می دونی؟

تا حالا حساب کتاب کردی که چند تا دلو به بازی گرفتی؟ اصلا متوجه هستی این بی دلی هس؟ فهمیدی که اصلا قلب تو سینه ت نیس؟ فهمیدی که اصلا وجدان تو وجودت نیس؟

می دونی تا حالا چند نفرو به عشق بدبین کردی؟ می دونی تا حالا چند نفر یاد گرفتن کار تو رو روی یه بی گناه دیگه تلافی کنن؟ می دونی همه رو تو عشق نسبت به هم بدبین کردی؟ تو به چه حقی می نالی؟؟؟ تو حقت نیست عشق واقعی ببینی. حقت نیست از ته دل دوست داشته بشی. صداقت، معرفت، محبت، وفاداری، ...، حقت نیست. تو رو باید مثل خودت دوست داشت. گذرا، سطحی، دروغکی... کی گفته تو باید سالیان سال سرخوش بگردی و ادامه بدی؟؟؟ کی گفته یه روز همسر باوفا و با محبت نصیبت می شه؟؟؟ تو آدما رو سرکار گذاشتی، می فهمی؟ آدما رو... سرنوشت سرکارت می ذاره، آقا پسر.

می فهمی تاوان یعنی چی؟؟؟ آدما بازیچه ت نیستن.
Read more
• <span class="emoji emoji1f4d6"></span>داستان نوجوانی به نام کرگ که دچار افسردگی و بیماری روانی می‌شود. • اوضاع وقتی من چهارساله بودم ...
Media Removed
داستان نوجوانی به نام کرگ که دچار افسردگی و بیماری روانی می‌شود. • اوضاع وقتی من چهارساله بودم این‌طوری بود: خانواده‌ی ما تو یه آپارتمان آشغال تو منهتن زندگی می‌کردن. اون موقع نمی‌دونستم که آشغاله، چون هنوز آپارتمان بهترمون نبود تا با اون مقایسه‌ش کنم. لوله کشیش تو دید بود. این اصلا خوب ...
📖داستان نوجوانی به نام کرگ که دچار افسردگی و بیماری روانی می‌شود. •
اوضاع وقتی من چهارساله بودم این‌طوری بود:
خانواده‌ی ما تو یه آپارتمان آشغال تو منهتن زندگی می‌کردن. اون موقع نمی‌دونستم که آشغاله، چون هنوز آپارتمان بهترمون نبود تا با اون مقایسه‌ش کنم. لوله کشیش تو دید بود. این اصلا خوب نیست. کسی دلش نمی‌خواد بچه‌شو تو خونه‌ای بزرگ کنه که لوله کشیش بیرون باشه. یادمه که یه لوله‌ی سبز، یه قرمز و یه سفید بود که گوشه‌ی سالن ورودی درست قبل از حمام جمع شده بودن و به محض این که تونستم راه برم همه شون رو بررسی کردم. ازشون بالا می‌رفتم و کف دستم رو تو فاصله‌ی دو میلیمتری هرکدوم قرار میدادم که ببینم سرده یا داغ. یکی سرد بود، یکی داغ و قرمزه واقعا داغ بود. دو میلیمتر کافی نبود. من دستم رو سوزوندم و بابا که متوجه نشده بود و فکر میکرد "لوله فقط بعدازظهرها باید داغ شه" رو اونو با اسفنج خاکستری و نوار چسب پوشوند، اما نوارچسب هیچ وقت جلوی منو نمی‌گرفت و فکر می‌کردم که ناخنک زدن و جویدن اسفنج‌ها کار باحالیه، بنابراین به‌شون ناخنک می‌زدم و می‌جویدم شون و وقتی بچه‌های دیگه به خونه‌ی ما می‌اومدن اونا رو مجبور می‌کردم به لوله‌ها که دوباره از زیر اسفنج ها دیده می‌شدن دست بزنن. بهشون می‌گفتم هرکی اومده باید به لوله دست بزنه، وگرنه بچه نه‌نه‌س؛ کلمه‌ای که از بابام یاد گرفتم وقتی که داشت تلویزیون نگاه می‌کرد، و فکر می‌کردم خیلی عالیه، چون دو معنی داره: هم همون بچه‌ی آدمیزاده، هم چیزیه که وقتی می‌خوای آدما رو وادار به کاری کنی بهشون می‌گی. درست مثل جوجه که دو تا معنی داره: یکی پرنده‌ای که دوروبر مون می‌پلکه و یکی هم اون غذای سفیدی که می خوریم. جوجه رو هم اگه به بعضی‌ها می‌گفتی به لوله دست می‌زدن.
📚شما میتوانید از هرجای ایران که هستید این کتاب رو از کتابیسم تهیه کنید📚
‏www.ketabism.com
#کتاب #کتابیسم #پیشنهادکتاب #این_داستان_یک_جورهایی_بامزه_ست
#ند_ویزینی #هما_قناد #نشر_میلکان
Read more
: کل ساختار اجتماع به طریقی اداره شده است که عده‌ای معدود میلیون‌ها نفر از مردم را استثمار کنند. و ...
Media Removed
: کل ساختار اجتماع به طریقی اداره شده است که عده‌ای معدود میلیون‌ها نفر از مردم را استثمار کنند. و آنها به افراد استثمار شده دلداری هم داده‌اند ! می گویند: «این به خاطر اعمال قبیح و ناشایست زندگی گذشته‌ی توست.» یا می‌گویند: «این آزمون ایمان تو به مذهب توست. و یا: خدا در حالِ امتحانِ توست. به ... :
کل ساختار اجتماع به طریقی اداره شده است که عده‌ای معدود میلیون‌ها نفر از مردم را استثمار کنند.
و آنها به افراد استثمار شده دلداری هم داده‌اند !
می گویند:
«این به خاطر اعمال قبیح و ناشایست زندگی گذشته‌ی توست.»
یا می‌گویند:
«این آزمون ایمان تو به مذهب توست.
و یا:
خدا در حالِ امتحانِ توست.
به اوضاع و احوالی که داری قانع باش.
بعد از مرگ هزاران برابر پاداش خواهی یافت.» مذاهب یا در گذشته پناه گرفته‌اند – مثلاً:
جینیسم، بودائیسم، هندوئیسم–
و یا مثلِ: محمدیان، مسیحیت و یهودیت به فراسوی مرگ پناه آورده‌اند.
هر اتفاقی که می‌افتد مربوط به همین زندگی است و آنها آن را به جای دیگری پیوند می‌دهند:
یا به قبل از تولد یا بعد از مرگ.
ترفند یکسان است.
همه هدف این است که تو به دیگران اجازه بدهی از تو بهره‌کشی کنند.
اجازه دهی خونت را در شیشه کنند.
با این رضایت خاطر عمیق که همین است که هست.

می‌خواهم موکداً بگویم که:
همه‌ی این ترفندها زیر سر گروهی ذینفع است.
همه کشیش‌ها و رهبرانِ مذهبی، چیزی جز خادمان سینه‌چاک سیاستمداران شما نیستند.
کل تاریخ بشر یک مصیبت بوده است،
مگر آنکه تک تک ما خود را عوض کنیم.
همه ملت‌ها، همه نژادها و همه مسلک‌هایِ جعلی را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که تمامی این کره‌ی خاکی به ما تعلق دارد و همه خطوط روی نقشه جغرافیا قلابی و کاذب‌اند.

سیاستمداران اصولاً در اعماق وجود خویش ضعف، زبونی، حقارت و عجز خود را احساس می‌کنند.
خودشان خوب می‌دانند که کسی نیستند.
اما چنانچه بتوانند مردم کوچه و بازار را متقاعد کنند و به آنان وعده دهند که نیازهایشان را برآورده خواهند کرد، آن وقت است که توده‌ها به آنها قدرت می‌دهند و همین که قدرت به دستشان افتاد، همه شعارها و وعده‌ها را از یاد می‌برند.
در اصل، آنها هرگز به فکر عملی ساختن قول‌ها و وعده‌های خویش نبوده‌اند.
همین که قدرت را به دست گرفتند، آنگاه چهره واقعی آنها نمایان می‌شود.
سیاستمدار چیزی جز یک نفس‌پرستِ لاف‌زن نیست.
او در درون احساس حقارت کرده و از این احساس حقارت خویش وحشت دارد.
او برای فراموش کردن این احساس حقارت می‌کوشد تا کسی شود و سری میان سرها دربیاورد.
و قدرت، این فرصت را به او می‌بخشد.
و یکبار که به قدرت رسید، دیگر هرگز دست‌بردار نیست، زیرا در ضمیر ناخودآگاهش خوب می‌داند که بیرون از اریکه‌ قدرت بایستی با تهی بودن، احساس حقارت و عجز خویش تنها بماند.
و قدرت در دست اینجور آدمهاست...
هر آدم دیوانه‌ای می‌تواند با فشار یک دکمه، میلیون ها نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
:
#اشو
#اوشو

#Ошо
#osho
#oshocenter
#oshozentarot
#tao
#zen
Read more
. زندگی خیلی وقته که یه بازی عجیب راه انداخته! میدونی منظورم چیه؟! راستش فکر کنم شبیه یه شوخیه؛خودش ...
Media Removed
. زندگی خیلی وقته که یه بازی عجیب راه انداخته! میدونی منظورم چیه؟! راستش فکر کنم شبیه یه شوخیه؛خودش اول بازی رو شروع میکنه، یه کشیده محکم میزنه تو گوشت! اما ادامه بازی به تو بستگی داره، اگه بزنی زیر گریه، دومی رو هم میزنه، میدونی چرا؟! چون از آدم ضعیف بدش میاد... ولی اگه تو روش وایسی و تو چشمات ... .
زندگی خیلی وقته که یه بازی عجیب راه انداخته!
میدونی منظورم چیه؟!
راستش فکر کنم شبیه یه شوخیه؛خودش اول بازی رو شروع میکنه،
یه کشیده محکم میزنه تو گوشت!
اما ادامه بازی به تو بستگی داره،
اگه بزنی زیر گریه، دومی رو هم میزنه،
میدونی چرا؟!
چون از آدم ضعیف بدش میاد...
ولی اگه تو روش وایسی و تو چشمات رنگ ترس رو نبینه قضیه خیلی فرق میکنه؛
زندگی آدمای قوی رو خیلی دوست داره...
درست مثل اون بچه حاضرجوابی که بزرگترا بعد از هربار مزه ریختنش، جلوی روش نمیخندن که روش زیاد نشه ولی از جنمش خوششون میاد!
خیلی عجیبه نه؟!
زندگی همیشه همینقدر عجیبه...
اینارو گفتم که بدونی هرچقدم که بهت سخت بگیره ولی تو دلش هیچی نیست،
اگه یه وقت هم چیزی بهت گفت تو به دل نگیر...
فقط قوی باش
اونوقت عاشقت میشه...
قوی باش
فقط همین...
#ساغر_سردشتی
.
.
.
#دسر_كيك_بستني_نداپز
اين دسر خيلي خوشمزس و من خيلي دوسش دارم
١٠٠ گرم شكلات تخته اي شيرين
٢ ليوان شير
يك بسته ٢٠٠ گرمي خامه صبحانه
٢٠٠ گرم كيك شكلاتي براوني ( من اماده خريدم به صورت بسته بندي فقط كيك و با كمك دستم پودر كردم )
٥٠ گرم شكلات تخته اي سفيد براي تزيين
وانيل نوك ق چ
بستني وانيلي ٣ ق غ
شكر در صورت نياز ( بايد بچشين اگه شيرينيش كم بود اضافه كنيد )
ژلاتين ٢ ق غ ( به همراه نصف ليوان اب بن ماري كنيد )
ابتدا شكلات تيره شيرين رو بن ماري كنيد
شير رو روي حرارت بزارين گرم كه شد بهش شكلات و بستني و خامه و به دماي محيط رسيده رو اضافه كنيد و هم بزنيد با هم زن دستي تا يكدست بشه روي حرارت ملايم بچشين اگه شيرينيش كم بود شكر اضافه كنيد ( توجه داشته باشين كه ژلاتين بن ماري در اخر بايد اضافه بشه پس در نظر بگيرين شيرينيشو ) شكر حل شد حرارت رو خاموش كنيد( من شكر اضافه نكردم چون بستني كافي بود براش ) كيكي كه با دست پودر كردين رو بهش اضافه كنيد هم بزنيد و در انتها ژلاتين رو اضافه كنيد و هم بزنيد
قالب من قالب بستني هست و جاي چوب بستني داره
ابتدا مقداري از مايه دسر و داخلش ريختم ٥ تا ١٠ دقيقه فريزر قرار دادم نيم بند ك شد چوب بستني رو قرار دادم و روش دسر ريختم و داخل يخچال قرار دادم تا ببنده دورشو با نوك چاقو ازاد كردم و به ارومي از قالب در اوردم احتياجي به چرب كردن قالب نداريم
سپس شكلات سفيد رو بن ماري كردم وقتي كمي خنك شد و از حرارت افتاد روي دسر ريختم و روش پودر مغزيجات ريختم
Read more
. خب من هیچ وقت راجع به هیچ قضیه ای که مربوط به سلبرتی‌ها باشه نمی نویسم ولی الان داشتم فکر میکردم گفتم ...
Media Removed
. خب من هیچ وقت راجع به هیچ قضیه ای که مربوط به سلبرتی‌ها باشه نمی نویسم ولی الان داشتم فکر میکردم گفتم چند خطی که تو ذهنم هست رو با شما شریک بشم . به نظر من مگان زیباست، زیبایی خیلی فرمول پیچیده ای نداره، همین که وقتی به صورت دختری نگاه میکنی و جذبت میکنه یا لبخند که میزنه چشماش برق میزنه و دندون های مرتبش ... .
خب من هیچ وقت راجع به هیچ قضیه ای که مربوط به سلبرتی‌ها باشه نمی نویسم ولی الان داشتم فکر میکردم گفتم چند خطی که تو ذهنم هست رو با شما شریک بشم
.
به نظر من مگان زیباست، زیبایی خیلی فرمول پیچیده ای نداره، همین که وقتی به صورت دختری نگاه میکنی و جذبت میکنه یا لبخند که میزنه چشماش برق میزنه و دندون های مرتبش به نمایش در میاد یعنی زیباست. حالا وارد این بحث نمیشم که معیارهای من برای زیبایی خیلی ساده تر از پرنسسیه که توی عکس هست
.
من معتقدم کار درستی نیست که استوری بنویسیم دختره ی مطلقه ی سیاه زشت چه شانسی داشت. مگان نه زشته نه سیاه بودنش عیبه نه اینکه طلاق گرفته و فرزند طلاقه ایراد! اینها جریان زندگیه. همینجا ذهنیت کلی خودم رو می نویسم : جنتلمن مثل همین شاهزاده،مردیه که به گذشته دختری که می‌بینه کاری نداشته باشه، به اتفاق‌های زندگیش هم کاری نداشته باشه، مهم اون آدمیه که الان رو به روش ایستاده و باهاش آشنا شده
.
اینکه شانس آورده رو هم قبول ندارم. چندین فصل در سریالی به مهمی سوتز بازی میکرد و بهترین لباس‌های جورجیو آرمانی رو تنش میکرد. من که دختر هستم هر بار مگان در نقش دانشجو یا وکیل ظاهر میشد دلم میخواست ببینم امروز چی پوشیده و چه استایلی داره و چطوری حرکت می‌کنه و آهسته به جای سلام بامتانت میگه هِی!
.

اینکه آرایشش کمه یا زیاد رو نمیشه با ایران مقایسه کرد چون معیار فرق میکنه. من آرایش نمیکنم ولی خیلی دخترها هستن که دوست دارن و از اونجایی که در خاورمیانه سبک آرایش متفاوته نمیشه گفت وای چه ساده است! بله مگان مثل تمام ملکه های اروپایی ساده است و این سادگی زیباییش رو چند برابر کرده مثل پرنسس دایانا. اینکه کک و مک های صورت خودش رو نشون بده یه جور اصالته و قشنگش کرده چون سادگی برای عامه در اون فرهنگ، هویت و اصالته! مثل اقلیتی از ما
.
زندگی برای همه ما پر از اتفاقات غیر منتظره است، مگان مارکل در سریال مهمی بازی میکنه، نقشش به متانت و آهسته صحبت کردنش شخصیت بیشتری میده، به خاطر سلبرتی بودنش وارد آدم‌هایی از یه سطح دیگه میشه و امروز عروس خاندان سلطنتیه. برای اون دختر در این سطح پیش میاد و برای یه دختر دیگه در سطح خودش. میخوام بگم توی خونه با مادرش در یه شهر دور افتاده امریکا نبود که بگیم شانس داشت، جریانی بود که در مسیرش قرار گرفته بود، اگر شاهزاده انگلیسی باهاش ازدواج نمیکرد یه میلیاردر فرانسوی باهاش آشنا میشد .
جمع بندی اینکه انسا‌ن‌ها با هر صورتی زیبا هستن و هر رنگ پوستی آفریده ی خداست و قسمت دست خداست ولی ما باید بهترین ورژن خودمون باشیم تا بهترین پیش بیاد
Read more
لطفا کامل بخوانید: . . با دلار ۱۳۰۰۰ تومان که قطعا تا ۲۰۰۰۰ یا حتی بیشتر افزایش خواهد کرد و سکه ۴میلیون و ۶۰۰ هزار تومن، اصطلاح economic collapse یا همان فروپاشی اقتصادی را به طور عینی میتوانیم در ایران مشاهده کنیم. برخی از اقتصاددانان، ماه ها قبل، زمانی که دلار به مرز ۵۰۰۰ تومان رسید، این روند ... لطفا کامل بخوانید:
.
.
با دلار ۱۳۰۰۰ تومان که قطعا تا ۲۰۰۰۰ یا حتی بیشتر افزایش خواهد کرد و سکه ۴میلیون و ۶۰۰ هزار تومن، اصطلاح economic collapse یا همان فروپاشی اقتصادی را به طور عینی میتوانیم در ایران مشاهده کنیم. برخی از اقتصاددانان، ماه ها قبل، زمانی که دلار به مرز ۵۰۰۰ تومان رسید، این روند افسار گسیخته را پیش بینی کرده بودند. فروپاشی اقتصادی زمانی اتفاق می افتد که ارزش پول یک کشور طی شش ماه، به یک سوم تنزل پیدا کند. در این حالت مردم پولها و نقدینگی خود را از بانکها خارج می کنند و آن را به سکه و طلا و ارز خارجی تبدیل می کنند تا ارزش پولشان از بین نرود. در این حالت به دلیل تقاضای بیش از حد، ارزش واحدهای ارزی و سکه بالا خواهد رفت و در نتیجه ارزش پول ملی، در سرازیری سقوط قرار خواهد گرفت. در کشوری مانند ایران که سرمایه گذاری در بازار بورس و کارخانه های تولیدی معمول نیست، در دسترس ترین امکان، خرید ارز و سکه است. این روند مانند دومینو ادامه می یابد تا مانند کشورهایی مثل سنگال و ونزوئلا، ارزش پول ملی در یک ماه، به یک دهم برسد.
اما فروپاشی اقتصادی چه نتایجی دارد؟
کسب و کار مختل میشود، زیرا فروشندگان سعی می کنند اجناس خود را حفظ کنند.
احتکار پیش می آید.
دلال بازی افزایش می یابد.
سو استفاده از شرایط اقتصادی پیش می آید، مثلا قیمت ماده اولیه ۲۰ درصد افزایش داشته اما تولید کننده تا ۸۰ درصد محصول خود را گران میکند‌.
پیشه های خدماتی به شدت افت می کنند، زیرا به ریالی دریافت می کنند که ارزشش لحظه به لحظه کم میشود.
داروهای خارجی کمیاب میشود. موج نارضایتی در جامعه راه می افتد و اعتماد به نفس جامعه پایین می آید.
سرانجام همه فروپاشی های اقتصادی، فروپاشی دولت و حکومت است.
تنها راه جلوگیری از این فروپاشی، این است که مردم به جای خرید سکه و ارز، آن را تحریم کنند، یعنی دقیقا آنچه که در زمان نلسون ماندلا رخ داد. اما در کشوری که همه به فکر خود هستند، چنین اتفاقی نخواهد افتاد و نتیجه اینکه فروپاشی اقتصادی، فروپاشی کل جامعه و هیئت حاکمه را به همراه خواهد داشت.
اما آیا نمیشد از این فاجعه اقتصادی و این فروپاشی اقتصادی_اجتماعی جلوگیری کرد؟
به راحتی این کار امکان پذیر بود اگر: 📒هزینه های اضافی دولت از ۱۶ سال پیش حذف میشد.
📒اگر هزینه موسسات آموزشی و مذهبی غیر ضروری حذف میشد.
📒اگر روابط بین المللی سالمی با دنیا داشتیم.
📒اگر دلارهای نفتی را صرف بلندپروازی های کشورهای نه چندان مهم منطقه نمی کردیم.
📒اگر جلوی رانت خواری و خروج ارز توسط آشغال زاده ها را می گرفتیم.
باقی در کامنت👇🏻
Read more
<span class="emoji emoji1f6a9"></span> #سرلشکر_سلیمانی خطاب به #ترامپ: شما تا امروز چه غلطی کردید که برای ما خط و نشان می‌کشید؟/ من حریف ...
Media Removed
#سرلشکر_سلیمانی خطاب به #ترامپ: شما تا امروز چه غلطی کردید که برای ما خط و نشان می‌کشید؟/ من حریف تو هستم، نیروی قدس حریف شماست ' دریای سرخ دیگر برای حضور آمریکایی‌ها امن نیست/ نیروی قدس حریف نظامیان آمریکایی است ' ادبیات ترامپ ادبیات کاباره‌ای در قمارخانه‌ها است دولت ترامپ از هیچ تلاشی ... 🚩 #سرلشکر_سلیمانی خطاب به #ترامپ: شما تا امروز چه غلطی کردید که برای ما خط و نشان می‌کشید؟/ من حریف تو هستم، نیروی قدس حریف شماست '

دریای سرخ دیگر برای حضور آمریکایی‌ها امن نیست/ نیروی قدس حریف نظامیان آمریکایی است '
🔹 ادبیات ترامپ ادبیات کاباره‌ای در قمارخانه‌ها است
🔹دولت ترامپ از هیچ تلاشی در انجام جنایت فروگذار نمی‌کند و بهترین دلیل آن قرار گرفتنش در کنار رژیم صهیونیستی و ارتکاب جنایت است.
🔹دریای سرخ که امن بود، امروز دیگر برای حضور آمریکایی‌ها امن نیست. نیروی قدس حریف نظامیان آمریکایی است؛ به ترامپ توصیه می‌کنم که از روسای جمهوری قبل از خود عبرت گرفته و از تجارب انها استفاده کند.
🔹آمریکا امروز زباله‌هایی مثل منافقین که از داخل ایران به بیرون پرت شده‌اند را در آغوش گرفته است. 🔹 شأن رئیس جمهور ما نیست که جواب تو را بدهد. من به عنوان یک سرباز جواب تو را می دهم.
🔹شما چه کاری می توانستید بکنید که در طول این 20 سال نکردید؟ شما با ده‌ها دستگاه تانک و نفربر و صدها فروند هلیکوپرتهای پیشرفته آمدید به افغانستان و جنایتهایی را انجام دادید. شما بعد از 2001 تا 2018 با 110هزار سرباز چه غلطی کردید؟ امروز دارید به طالبان برای گفتگو التماس می کنید.
🔹 یادتان رفته برای سربازانتان پوشک بزرگسال تهیه می کردید و امروز آمدید ما را تهدید می کنید؟ شما در جنگ 33روزه چه غلطی کردید؟ غیر از این است که شروط حزب الله برای پایان جنگ را پذیرفتید؟
🔹 ترامپ قمار باز! من خودم به تنهایی در مقابلت می ایستم. ما ملت، حوادث سختی را پشت سر گذاشته ایم
🔹جنگ را شما شروع می کنید اما ما به پایان می رسانیم، بروید از پیشینیان خود بپرسید. پس ما را تهدید به کشتن نکنید. ما آماده هستیم در مقابلت بایستیم.
🔹 هیچ شبی نیست که ما نخوابیم و به شما فکر نکنیم .
#ایران #آمریکا #سپاه_قدس
#سپاه #قاسم_سلیمانی
#سپاه_پاسداران
#جنگ
.
*۳۱۳*
Read more
<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻<span class="emoji emoji1f64f"></span>🏻 ————————————— ⚜در دفاع از اراده آزاد⚜ مثلی روسی هست که می‌گوید: "می‌توانی اسبی ...
Media Removed
🏻🏻🏻🏻🏻 ————————————— ⚜در دفاع از اراده آزاد⚜ مثلی روسی هست که می‌گوید: "می‌توانی اسبی را لب آب ببرید، اما نمی‌توانید وادارش کنید که از آن آب بنوشد." اما گویی مدت‌هاست که خیلی‌ها خلاف این مثل می‌اندیشند. در روزگاری زندگی می‌کنیم که برخی فکر می‌کنند بایستی دیگران را وادار کنند طبق آنچه ... 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
—————————————
⚜در دفاع از اراده آزاد⚜

مثلی روسی هست که می‌گوید: "می‌توانی اسبی را لب آب ببرید، اما نمی‌توانید وادارش کنید که از آن آب بنوشد." اما گویی مدت‌هاست که خیلی‌ها خلاف این مثل می‌اندیشند. در روزگاری زندگی می‌کنیم که برخی فکر می‌کنند بایستی دیگران را وادار کنند طبق آنچه خود خوب و درست تشخیص می‌‌دهند عمل کنند. می‌گویند از راهی که ما می‌گوییم بروید، آنگونه که ما می‌گوییم زندگی کنید، آنگونه که ما می‌خواهیم رفتار کنید، آنگونه که ما می‌گوییم حرف بزنید، و در کل آنگونه که ما مشخص می‌کنیم وجود داشته باشید. می‌گویند ما سعادت را برای‌تان می‌خواهیم، می‌خواهیم خوشبخت شوید، و به بهشتی رهسپار شوید که نویدش را داده‌اند. می‌گویند رهایی‌تان، آزادی‌تان، نیکبختی‌تان و هر آنچه که دوست دارید با تبعیت از بایدها و نبایدهای ما تحقق می‌یابد و راه دیگری جز پذیرش آن ندارید. و همین‌جاست که آن مثلی که گفتم معنا می‌یابد.
در بین همه ویژگی‌ها و صفات مختلفی که انسان دارد یک مورد از نظر من در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرد و آن اراده آزاد است. اراده آزاد را اگر از انسانی بگیری او دیگر معنایی نخواهد داشت، به موجودی تبدیل خواهد شد که بر خلاف میل و خواسته‌اش می‌خواهند به این سو و آن سو بکشانندش، موجودی صرفاً تبعیت کننده. این چیزی نیست جز مسخ انسان و از بین بردن اراده آزاد.
اراده آزاد به من می‌گوید هرگز تسلیم نشو که تسلیم بدترین شکست برای هر انسانی است، برای راهی که مطلوب می‌دانی تلاش کن و آن قالب‌ها و چارچوب‌هایی که دیگری در قالب ایدئولوژی، مرام و مسلک و ایسم، الگوی فکری و عقیدتی و ... ساخته است را با چشمان بسته نپذیر، آگاهانه و با تکیه بر اراده آزاد در مسیر سعادتی که خود دوستش داری گام بردار. مقاومت و ایستادگی از اراده آزاد بر می‌خیزد تا برابر تحمیل‌ها و اجبارها از انسان بودن خود دفاع کنی.
اراده آزاد، همان درّ گران‌بهایی است که پاسدار انسان و انسانیت است.
سوگند به حقیقت، اراده آزاد ارزش هر جان‌فشانی را دارد. تمام منافع و ثروت‌های جهان در مقابل اراده آزاد پشیزی نمی‌ارزد. اراده آزاد همواره بایستی انتخاب نهایی هر انسانی باشد که انسان بودنش در گروی حفظ آن است.
🌿افشین زرگر🌿
۳ مردادماه ۹۷
@Afshin_Zargar
______________________________
#زندگی #اجبار #انسانیت #انسانیتم_آرزوست #جبر
______________________________
@zargar.afshin
Read more
. ایگور کولاکوویچ: <span class="emoji emoji1f537"></span>️ روش برگزاری لیگ ملت‌های والیبال، احمقانه است. چگونه ممکن است تیمی مثل ایران ...
Media Removed
. ایگور کولاکوویچ: ️ روش برگزاری لیگ ملت‌های والیبال، احمقانه است. چگونه ممکن است تیمی مثل ایران در هر هفته یک قاره عوض کند، ولی تیم‌های فرانسه، بلغارستان، صربستان، روسیه، آمریکا و لهستان فقط در یک یا دو قاره جابه‌جا شوند؟! چرا بازیکنان جوان تیم من نتوانستند ویزای آمریکا و یا حتی اتحادیه اروپا ... .
ایگور کولاکوویچ:
🔷️ روش برگزاری لیگ ملت‌های والیبال، احمقانه است. چگونه ممکن است تیمی مثل ایران در هر هفته یک قاره عوض کند، ولی تیم‌های فرانسه، بلغارستان، صربستان، روسیه، آمریکا و لهستان فقط در یک یا دو قاره جابه‌جا شوند؟! چرا بازیکنان جوان تیم من نتوانستند ویزای آمریکا و یا حتی اتحادیه اروپا را دریافت کنند؟! این ورزش نیست!
.
🔷️او همچنین از روند ورود تیم ملی ایران به خاک آمریکا نیز بسیار ابراز گلایه و ناراحتی کرد و گفت: تیم ایران در هنگام ورود به آمریکا مورد بازجویی FBI قرار گرفت! برخی از بازیکنان من مجبور شدند یکی یکی به سؤالات احمقانه مأموران جواب بدهند و مثلاً بگویند که از بین عکس تعدادی از اشخاص، کدام را می‌شناسند. پلیس آمریکا، تیم ما را در اتاق کوچکی در فرودگاه برای مدت سه ساعت نگه داشت در حالی که بازیکنان تیم ملی لهستان در همان لحظه با لبخند و بدون هیچ تشریفاتی فرودگاه را ترک کردند.
.
🔷️ من خیلی عصبانی هستم، چون تعدادی زیادی مصدوم داریم و این تنها مشکل تیم ایران نیست. ما باید به فکر مسابقات قهرمانی جهان باشیم. من در بازی با آمریکا بسیاری از بازیکنانم مثل موسوی، معنوی‌نژاد، توخته، کاظمی، شریفی، سال‌افزون، غفور و قائمی را در اختیار نداشتم.
.
منبع:خبرگزاری تسنیم
.
#کاپیتان
#سعید_معروف
#special_volleyballplayer
#saeedmaroof
#saeedmarouf
#vnl #iran #iranvolleyball
@saeedmaroof4444
Read more
چشم بسته و دهان باز رضا خدادادی سردبير @reza.khoda جلد روزنامه گل موجی بزرگ را در فضای مجازی به راه ...
Media Removed
چشم بسته و دهان باز رضا خدادادی سردبير @reza.khoda جلد روزنامه گل موجی بزرگ را در فضای مجازی به راه انداخت. افزایش بی‌سابقه قیمت دلار در یک روز و رسیدن آن به مرز 6هزار تومان دستاویز گزارشی درمورد تاثیرات آن در باشگاه‌های فوتبال شد. «گل» به سبک و سیاق خودش این پرونده را با کاور و جلدی ویژه بست. تصویری ... چشم بسته و دهان باز
رضا خدادادی سردبير @reza.khoda
جلد روزنامه گل موجی بزرگ را در فضای مجازی به راه انداخت. افزایش بی‌سابقه قیمت دلار در یک روز و رسیدن آن به مرز 6هزار تومان دستاویز گزارشی درمورد تاثیرات آن در باشگاه‌های فوتبال شد. «گل» به سبک و سیاق خودش این پرونده را با کاور و جلدی ویژه بست. تصویری از دلار با چهره شفر.این ابتکار اما به مذاق استقلالی‌ها – البته بخشی از آنها – خوش نیامد و آنها که مترصد فحاشی هستند و هر روز به دنبال بهانه‌اي تازه از این اتفاق هم درهمین راستا استفاده کردند. برخی «گل» را به کارشکنی در عقد قرارداد شفر متهم کردند که شاید دم دست‌ترین و تهی‌ترین استدلال از منظر منطق باشد. آنها هرگز «گل» نخوانده‌اند و برآنها جای نقد هم وارد نیست کسی که نمی‌داند و نمی‌خواند توقعی هم نیست که خط‌مشی و خط فکری «گل» را بفهمد. همین چند روز پیش بود که ما در گزارشی تحلیلی و بلند‌بالا با اين تیتر نوشتیم: «هیچ گرانی بی‌حکمت نیست» و در آن تاکید کردیم که اگر مربیان خوب و موفقی مثل شفر برانکو و کی‌روش را مي‌خواهیم که کارنامه و توان فنی خود را ثابت کرده‌اند باید هزینه آنها را هم بپردازیم. در تمام طول این سال‌ها گل از توانایی و دانش این مربیان گفته و بر لزوم استفاده از مربیانی از این دست دفاع کرده است. البته که این خط‌مشی باعث نشده ما چشم‌مان را بر رفتارهای خارج از عرف کی‌روش یا ماجراي بازیکنان اوکراینی برانکو یا اشتباهات دیگر آنها ببنديم.
اما چرا از جمع سه مربی‌اي که در روتیتر مطلب از ایشان نام برده شد عکس شفر روی دلار رفت؟موضوع خیلی ساده است. قرارداد برانکو با پرسپولیس بسته شده و برهیچ‌کس هم پوشیده نیست كه این عدد سنگین‌تر از شفر است. بنابراین مدیران باشگاه پرسپولیس فقط با چالش جور کردن دلار مواجه هستند. اما این شرایط برای استقلال سخت‌تر است چون آنها اول باید او را برای تمدید مجاب کنند و بعد به فکر جور کردن پول باشند. اینکه طرفین بر سر برخی بندها اختلاف هم دارند بر کسی پوشیده نیست. همین دیروز علی جباری اسطوره باشگاه و رییس کمیته پیشکسوتان باشگاه رسما اعلام کرد که شفر تحت تاثیر برخی اطرافیانش قرار گرفته و به او «دبه» کردن یاد داده‌اند. آيا در این اختلاف نظر هم «گل» گناهکار است؟ شفر سوژه روز است والبته که استقلال و فوتبال ایران نباید از فرصت موفقیت او در این باشگاه به راحتی عبور کند حتی اگر بهای این کار چندین میلیارد تومان پول باشد که در این مملکت برای بسیاری از غیرواجب‌ترها حيف وميل شده است. لطفا قبل از فحاشي كمي فقط كمي با دقت مطالعه كنيد.
Read more
* اگر عزت نفس را ارزشی بدانیم که برای خود قائل هستیم‌ و حال اگر این ارزش دقیقاً برابر با عوامل بیرونی باشد منتظر باشید تا هر روز و با هر چیزی مثل قیمت دلار، بالا و پایین و در نوسان باشد! در این حالت، هر رویداد شادی‌آور به شما احساس ارزشمندی و هر اتفاق تلخ به شما احساس بی‌ارزشی خواهد بخشید. تا یکی از شما ... *
اگر عزت نفس را ارزشی بدانیم که برای خود قائل هستیم‌ و حال اگر این ارزش دقیقاً برابر با عوامل بیرونی باشد منتظر باشید تا هر روز و با هر چیزی مثل قیمت دلار، بالا و پایین و در نوسان باشد! در این حالت، هر رویداد شادی‌آور به شما احساس ارزشمندی و هر اتفاق تلخ به شما احساس بی‌ارزشی خواهد بخشید. تا یکی از شما تعریف کند؛ فکر می‌کنید چقدر ارزشمند شده‌اید و تا همان شخص یا کسی دیگر، شما را مورد انتقاد قرار ‌دهد؛ حس می‌کنید؛ چقدر بد و بی‌ارزش شده‌اید! واضح است که کسب نمره خوب، موفقیت در تجارت، رسیدن به شهرت، مادیات و... حس و حالِ خوبی به ما می‌بخشد اما اگر اعتقاد و نگرش من این باشد که بد و بی‌ارزش هستم و با اینها خوب و ارزشمند می‌شوم؛ پس با چنگ و دندان به آنها می‌چسبم و همیشه نگرانم این ارزشمندی از من دور شود!

اما اگر ارزش شما وابسته به عوامل بیرونی نباشد؛ پس بدون توجه به شرایط، رویدادهای بیرونی و قضاوت دیگران، ارزش انسانی شما ذاتی و ثابت خواهد بود. البته کسی که جوهر حقیقی خود را ارزشمند می‌داند به این معنی نیست هیچ وقت احساس بدی در مورد خودش پیدا نمی‌کند زیرا همه ما ممکن است نسبت به رفتار خاصی از خود احساس گناه و پشیمانی داشته باشیم که اتفاقاً همین احساس اگر متعادل و متوجه رفتار ما باشد ممکن است به اصلاح رفتار غلط بیانجامد. اما کسی که خود را خوب و ارزشمند نمی‌داند احساسات بدی مثل خجالت و حقارت نسبت به خود دارد و چنین احساسی نسبت به خودِ حقیقی، او را به رفتار خوب سوق نمی‌دهد

کسی که خود را خوب، ارزشمند و پسندیده می‌داند؛ می‌خواهد رفتار و اعمال خوبی هم داشته باشد اما کسانی که خود را حقیر، ناپسند و بی‌ارزش می‌دانند؛ برای گریز یا انکار این احساسات بد درونی، آنها را به بیرون تخلیه و پرتاب می‌کنند! ارزیابی آمار بزهکاران نیز گواه چنین موردی است که آنها معمولا احساسات خوبی در مورد خود نداشته و خود را ارزشمند نمی‌دانند. پس اگر ما احساس بدی نسبت به رفتار احمقانه یا اشتباه خود داشته باشیم؛ ممکن است انگیزه بیابیم تا آن رفتار غلط را اصلاح کنیم اما اگر نسبت به خودِ درونی، حس و باور بدی داشته باشیم و آن را تحقیر یا محکوم کنیم علاوه بر اینکه هر رفتار بد خود و دیگران را به خودِ حقیقی تعمیم و نسبت می‌دهیم؛ انگیزه خود را نیز برای بهتر شدن، نابود می‌کنیم

بگذارید موقعیتی را تصور کنیم: ترفیع رتبه‌ای که دلخواه شما بوده است را به دیگری می‌دهند. شما با خود می‌گویید: شاید هنوز مهارتهای من برای این رتبه، کامل نیست! این گفته باعث می‌شود که شما..نسخه کامل کلیپ و ادامه مطلب در کانال و کامنت‌ها
Read more
[قسمت23] قدم هامو تندتر کردم و بالافاصله بعد از ورود به اتاق دستهامو توی هم قفل کردم و با ابروهایی ...
Media Removed
[قسمت23] قدم هامو تندتر کردم و بالافاصله بعد از ورود به اتاق دستهامو توی هم قفل کردم و با ابروهایی که به طور ناخوداگاه به سمت پایین متمایل شده بود به دختر لعنتیه رو به روم نگاه کردم -خب؟ خونسردی و بی تفاوتیه مزخرفی که توی نگاهش بود حالم رو بهم میزد و از همه چیز مزخرف تر تکرار ممکر کلمه ی "دوست دختر"بود ... [قسمت23]
قدم هامو تندتر کردم و بالافاصله بعد از ورود به اتاق دستهامو توی هم قفل کردم و با ابروهایی که به طور ناخوداگاه به سمت پایین متمایل شده بود به دختر لعنتیه رو به روم نگاه کردم
-خب؟
خونسردی و بی تفاوتیه مزخرفی که توی نگاهش بود حالم رو بهم میزد و از همه چیز مزخرف تر تکرار ممکر کلمه ی "دوست دختر"بود که توی گوشم تکرار میشد
-دوست دختر؟اره؟؟ لبهاشو جمع کرد و با ابروی بالارفته جواب داد:اره!
پوفی کردم و فاصله ی بینمون رو از بین بردم فاصله ی بین صورت هامون کم بود
اونقدر کم که بوی عطر سردی که کاملا با شخصیتش تعادل داشت تا جایی که میتونست وارد بینیم شده بود و چشم هاش که حالا کمی تعجب چاشنی نگاهش شده بود دقیقا مقابل چشم هام بود
-چی میخوای لیام؟
-تورو!
-تو با این چرندیات اصلا فان به نظر نمیای عزیزم...پس تلاش نکن!
اخم هامو باز کردم و با نیشخند بی توجه به جمله ی نه چندان دوستانه اش تکرار کردم:عزیزم؟؟به خاطر نمیارم که عزیز تو بوده باشم!
لبخند زد:نیستی!اون فقط یه..
-تو واقعا احساسی به من نداری؟
-البته که نه!
-یا مسیح!!تو دختر نیستی!حتی لزبین های اصیل هم بعداز دیدن من لبهاشونو با شهوت لیس میزنن!
-و من چرا باید مثل اون احمق ها باشم؟
دستهامو جلو بردم که در نهایت با پیچیده شدن انگشت هاش دور مچ دستهام رو به روشدم
-چرا انقدر اعصاب خردکنی؟؟
-تو چرا با یه دختر که البته دختر نیست چون که بعد از دیدن تو باشهوت لبهاشو لیس نمیزنه بحث میکنی ؟من سعی دارم باهات خوب باشم لیام اما تو حریص تراز چیزی هستی که به نظر میای!
-حریص؟؟چرا حریص؟
نفسش رو بیرون داد و دستهامو ول کرد
-بعد از دزدیده شدن یا بهتر بگم زده شدنه مخ دوست دختر قبلیه عزیزم توسط تو حالا من با یه دختر دیگه وارد رابطه شدم و فکر نمیکنم توی زندگیه من چنین چیزی موردعجیبی باشه!!
درحالی که چشم هامو میچرخوندم دستهامو دور کمرش حلقه کردم و قبل ازاینکه واکنشی نشون بده لبهامو روی گردنش قرار دادم
-من دوستت دارم هالسی!چه کاری در مقابل این حس میشه انجام داد؟
جوابی نشنیدم و لبهامو که مثل پنیر پیتزا درحال کش اومدن بود روی گونه اش قرار دادم:من میخوام که تو برای من باشی عزیزم!و برای این خواسته تموم تلاشمومیکنم!!
-----------------------
+سلام*-*کنکورمو که بدم زود به زود آپ میکنم و این صحبتا^^کنکورم13مرداده:'|
تا اون موقع اگه وقت کنم آپ میکنم براتون اگرم نشد که ازبعدکنکور دیگه:]♡
کلیی ایده دارمو همه روعم اگه بشه مینویسم😌
حمایت کنین مث قبل لطفا:(💙
Read more
برای جذب ثروت این کارارو انجام بدین... بدانید که فقر فقط بی‌پولی نیست بلكه احساس فقر از خود فقر بدتراست. مطمئن ...
Media Removed
برای جذب ثروت این کارارو انجام بدین... بدانید که فقر فقط بی‌پولی نیست بلكه احساس فقر از خود فقر بدتراست. مطمئن باشید که احساس فقر باعث جذب فقر می‌شود. باور داشته باشید که فقر احساس تنگدستی را هم شامل می‌شود. این خیلی مهم است چون شما می‌دانید كه طبق اصول قدرت، هر احساسی باعث جذب چیزهایی با آن فركانس ... برای جذب ثروت این کارارو انجام بدین...
بدانید که فقر فقط بی‌پولی نیست بلكه احساس فقر از خود فقر بدتراست.
مطمئن باشید که احساس فقر باعث جذب فقر می‌شود. باور داشته باشید که فقر احساس تنگدستی را هم شامل می‌شود. این خیلی مهم است چون شما می‌دانید كه طبق اصول قدرت، هر احساسی باعث جذب چیزهایی با آن فركانس می‌شود. پس حتی اگر شما مقدار زیادی پول داشته باشید، اما به هر دلیلی در شما احساس فقر به وجود بیاید تنگدستی را به سمت خودتان جذب می‌كنید.
بهترین نیرو برای جذب ثروت، عشق است.
نیروی جاذب پول، عشق است كه كل پول دنیا را به حركت در می‌آورد و هر كسی كه با احساس خوب، عشق اهدا كند، آهنربایی می‌شود و همه پول‌های دنیا به سمت وی سرازیر خواهد شد، حال این عشق چه عشق به همسر و فرزندتان باشد و چه عشق به کارتان، مهم این است که شما این عشق را در قلب‌تان احساس کنید.
باید احساس‌تان مورد پول خوب و مثبت باشد
خیلی از انسان‌ها بر این باورند که پول دارای نیرویی اهریمنی یا چیز کثیفی است که باعث ویرانی زندگی‌ها خواهد شد. اگر شما در زندگی‌تان پول ندارید، دلیلش این است كه در مورد پول حس بدی از خودتان ساطع می‌كنید و این معمولا به دلیل باورهای غلط درباره پول است.
سعی کنید همیشه از نمادهای ثروت استفاده نمایید.
یکی دیگر از روش‌های متداول برای سرازیر‌کردن پول به خانه‌های شما، قرار‌دادن نمادهای ثروت در منزل است. چینی‌ها بر این باورند که اگر یکی از نمادهای ثروت مثل ظرف سکه، مجسمه‌های کوچک طلایی و مجسمه ماهی در فضای خانه قرار بگیرد می‌تواند تاثیر زیادی در افزایش تفکر خلاقانه، جذب سرمایه و رفاه محیط خانه داشته باشد.
سعی کنید در منزل‌تان از نمادهای طبیعت استفاده کنید.
قرار‌دادن آب‌نماهای کوچک در فضای خانه یکی دیگر از روش‌های جذب پول و ثروت به خانه است. اغلب چینی‌ها بر اساس همین باور در محیط خانه‌شان آب‌نمایی کوچک را قرار می‌دهند. آنها معتقدند؛ آب روان یکی از نمادهای جاودانه جذب ثروت در خانه است. خیلی از شما باور دیگری دارید و آن استفاده از گیاه بامبو در خانه است و خیلی از افراد بر این اعتقادند که پیچیدن روبان قرمز به دور بامبوها قدرت جادویی آنها را دو چندان خواهد کرد.
سعی کنید همیشه و در هر جا از زیورآلات استفاده کنید

#آرامش #استرس #فکر #روانشناسی #آسایش #مشاوره #کلینیک #همسر #همراه #آسمان #رضایت #جنسی #رانندگی #بحران #نشاط #خیانت #باردار #پرواز #سالمند #دکوراسیون #تحصیل #مهر #خنده #آبان #آذر #اعتیاد #زندگی
@zibaei.mag @kadbanoo.mag @mahdi_esmaeiltabar
دوستاتونو منشن کنید 🎆🎇🎉🎊
Read more
‌ @dortadoredonya ‌ ‌‌‌‌‌منشی موطلایی: دوست داری پایین رو تماشا کنی؟ منشی موحنایی: آره، کمک ...
Media Removed
‌ @dortadoredonya ‌ ‌‌‌‌‌منشی موطلایی: دوست داری پایین رو تماشا کنی؟ منشی موحنایی: آره، کمک می‌کنه بتونم خوب فکر کنم. منشی موطلایی: اوم خُب، رو من که هیچ تأثیری نداره، نه ترس، نه خنده. کمک هم نمی‌کنه بتونم فکر کنم. و خُب، می‌دونی؟ قرار هم نیست از این‌جا پرت شم پایین، مثل اون کودن، مدیر استخدام ...
@dortadoredonya ‌
‌‌‌‌‌منشی موطلایی: دوست داری پایین رو تماشا کنی؟
منشی موحنایی: آره، کمک می‌کنه بتونم خوب فکر کنم.
منشی موطلایی: اوم خُب، رو من که هیچ تأثیری نداره، نه ترس، نه خنده. کمک هم نمی‌کنه بتونم فکر کنم. و خُب، می‌دونی؟ قرار هم نیست از این‌جا پرت شم پایین، مثل اون کودن، مدیر استخدام پرسنل رو می‌گم که، بیچاره، مثل خمیر پهن شد کف زمین. آخ، آخ، آخ! من از اون آدم‌ها نیستم که خودم رو پرت کنم پایین، درست می‌گم؟
منشی موحنایی: بیشتر می‌خوره از اون آدم‌هایی باشی که یکی پرتت کنه پایین!

پس از باران | سرژی بلبل | ترجمه‌ی نگار یونس‌زاده



#نشر_نی #نمایشنامه #نمایش #کمدی #تئاتر #هنر #کتاب #دورتادوردنیا #دورتادوردنيا_نمايشنامه #پس_از_باران #سرژی_بلبل #نگار_یونس_زاده
Read more
. بمونم یا برم؟ قبول شدن در رشته‌های پر رقابت رشته تجربی به عواملی به غیر از تلاش و «تو می‌تونی»‌های ...
Media Removed
. بمونم یا برم؟ قبول شدن در رشته‌های پر رقابت رشته تجربی به عواملی به غیر از تلاش و «تو می‌تونی»‌های مختلف بستگی دارد؛ اگر قرار بود با «خودتو باور کن و محکم باش» فردی قبول شود افراد بسیار زیادی خودشان را بشدت باور داشتند ولی قبول نشدند!! پس تکیه بیش از حد روی «باور داشتن خود» شما را به خطا می‌اندازد. ... .
بمونم یا برم؟
قبول شدن در رشته‌های پر رقابت رشته تجربی به عواملی به غیر از تلاش و «تو می‌تونی»‌های مختلف بستگی دارد؛ اگر قرار بود با «خودتو باور کن و محکم باش» فردی قبول شود افراد بسیار زیادی خودشان را بشدت باور داشتند ولی قبول نشدند!! پس تکیه بیش از حد روی «باور داشتن خود» شما را به خطا می‌اندازد. واقعیت این است که قبول شدن در چنین رشته‌هایی، زمینه‌های از پیش ایجاد شده می‌خواهد مثلا اینکه به طور کلی فرد با مطالعه و خوندن سازگار است و خوندن برایش مثل تفریح است چرا که موفقیت در این رشته لازمه‌اش داشتن مطالعه‌های گسترده و بسیار عمیق است( به عنوان پزشک مسئولیت سلامت و حیات یک فرد با شماست پس ضروری است در حد و اندازه‌های یک متخصص تلاش کنم).
در مورد تحصیل چندین ساله پزشکی و دندانپزشکی و اتاق تشریح در پزشکی و گردن درد در دندانپزشکی و اینها هم اطلاعات دقیقی بدست بیاورید و ببینید تحملش در شما هست( یک جستجوی ساده اینترنت اطلاعات خوبی در اختیارتون می‌گذارد). خوندن دوباره کنکور برای رشته‌های پزشکی یعنی تلاش ده یازده ماهه بس جانفرسا، یعنی ۳۳۰ روز زندگی تعطیل!! هیچ اشکالی ندارد اگر بدانی به چه ارزشی داری مجدد می‌خونی ولی آیا واقعا می‌دانی چرا؟ جواب سوال یکی از بچه‌هایی که رتبه امسالش شده بود ۲۹۰۰۰ و می‌خواست دوباره بخونه این بود: دوست دارم.
ولی خدمت محترم شما عزیزان عرض کنم «دوست داشتن کافی نیست»!! بهتر است بتوانید دلایل قانع کننده‌‌ای ارائه دهید. باید بتوانید یک بیانیه اشتیاق بنویسید. passion statement
این بیانیه اشتیاق باید آنقدر قوی و مستدل و عاطفی باشد که اگر هر کسی خواند تحت تاثیر قرار بگیرد و بگوید تو حتما این رشته را بخوان. به این هم فکر کنید که از رتبه ۲۹۰۰۰ به ۵۰۰ امدن یعنی چی؟ ممکن است از رتبه ۲۰۰۰۰۰ به ۵۰۰۰ با تلاش ممکن باشد ولی به رتبه زیر ۵۰۰ آمدن یک ذهن بسیار بسیار آماده می‌خواهد و فراتر از تلاش و خودباوری و «تو می‌تونی»‌های مختلف است.
⭕️ادامه مطلب را در تلگراممون بخونید
پی‌نوشت:
من در مورد موارد استثنا که قبول شدند و خودشون باور دلشتند و بشدت تلاش کردند نظر ندادم. حرفام عمومی هست فقط در مورد بچه‌های تجربی نیست هرچند مثال‌هام از رشته تجربی است.
#بمونم_یا_برم #کنکور #کنکوری
Read more
قرعه کشی جام ملت های آسیا و همگروه شدن #ایران با تیم هایی که همه نامشان را می دانند باعث شده تا از الان ...
Media Removed
قرعه کشی جام ملت های آسیا و همگروه شدن #ایران با تیم هایی که همه نامشان را می دانند باعث شده تا از الان شروع کنیم به تحلیل و تفسیر جام ملت ها که قرار است در سال 2019 در کشور امارات برگزار شود اما با عرض معذرت نکته ای را باید خدمت دوستان عرض کنیم؛ وقت ناهاره،وعده شام ندید... مثل این که فراموش کرده اید درد ... قرعه کشی جام ملت های آسیا و همگروه شدن #ایران با تیم هایی که همه نامشان را می دانند باعث شده تا از الان شروع کنیم به تحلیل و تفسیر جام ملت ها که قرار است در سال 2019 در کشور امارات برگزار شود اما با عرض معذرت نکته ای را باید خدمت دوستان عرض کنیم؛
وقت ناهاره،وعده شام ندید...
مثل این که فراموش کرده اید درد ما در حال حاضر اصلا جام ملت های آسیا نیست. فوتبال ایران #جام_جهانی #2018 را در پیش دارد؛ آن قدر در راه آماده سازی #تیم_ملی وقفه ایجاد می کنیم و بازیکنان را به موقع در اختیار تیم ملی قرار نمی دهیم که به کل فراموش کرده ایم جام جهانی در محدوده زمانی فوق العاده اندک آغاز خواهد شد و اگر به کسی بر نمی خورد ما هم در این جام حضور داریم...
جام ملت های آسیا در این مقطع زمانی اساسا محلی از بحث و تحلیل ندارد؛ به وقتش یک خاکی بر سر خودمان می ریزیم و آن وقت خدمت همه خواهیم گفت در آن جام چه خواهیم کرد!
شما اگر خیلی تیز و بز تشریف دارید بفرمایید برای همین جام جهانی #روسیه که به زودی آغاز می شود چه غلطی کنیم؟
از الان دارید بازی با عراق و یمن را تفسیر می کنید؛ انگار نه انگار که حریف ایران در خردادماه امسال،مراکش است. حریف بعدی #اسپانیا. حریف بعدتر #پرتغال؛ چسبیده اید یقه عراق را گرفته اید؟
از این توهمات و خیالات بیرون بیایید؛ امروز که فانتزی زندگی تان شده جام ملت ها!
#کی_روش فریاد می زند که اولویت #فوتبال ما اصلا جام جهانی است؛ طفلک چند سال است که دارد غر و لند می کند ما اینجا فقط به روز برگزاری جام جهانی فکر می کنیم؛
یعنی همان روزی که به مصاف یاران #رونالدو یا #پیکه می رویم تازه غیرت آریایی مان سر به فلک می زند که باید بهترین تیم های جهان را قلع و قمع کنیم و البته اگر همه چیز مهیا بود بی زحمت تا فینال جام جهانی هم بدون شکست باقی بمانیم؛
اینها درد است دوستان؛ وگرنه جام ملت های آسیا پیشکش؛ این قبیل دوراندیشی ها برای ما کج اندیشان زمانه خیلی زیادی است؛
حال را دریابید که آینده مثل باقلوا می ماند؛ ما خوب بلدیم سر و ته همه چیز را هم بیاوریم!
Read more
«روزها در راه» ثبت آن روزهاست که چیزی از آنِ خود دارند، یا اگر ندارند دست‌کم از «ناچیزی» خود خبر دارند. ...
Media Removed
«روزها در راه» ثبت آن روزهاست که چیزی از آنِ خود دارند، یا اگر ندارند دست‌کم از «ناچیزی» خود خبر دارند. گاه نیز هیچ‌یک از این‌ها نیست، تنها روایتی‌ست از دویدن در پی هیچ و پوچ، شمردن روزهای بیهودگی و نگاه به نادانی و ناتوانی خود. اما به هر تقدیر هر نوشته تیرک راهنمایی‌ست که روز از آن گذر کرده و در «منزلگاهی» ... «روزها در راه» ثبت آن روزهاست که چیزی از آنِ خود دارند، یا اگر ندارند دست‌کم از «ناچیزی» خود خبر دارند. گاه نیز هیچ‌یک از این‌ها نیست، تنها روایتی‌ست از دویدن در پی هیچ و پوچ، شمردن روزهای بیهودگی و نگاه به نادانی و ناتوانی خود. اما به هر تقدیر هر نوشته تیرک راهنمایی‌ست که روز از آن گذر کرده و در «منزلگاهی» جای پایش را پشت سر گذاشته.
📚📚📚📚 دی 1367 (20 ژانویه 1989)
دیشب محمود دولت‌آبادی را دیدم. همان‌جور بود که خیال می‌کردم، ترکیبی از صبح و بیابان و خاک ِ‌ آسمان، فروتن و مغرور، خراسانی ِ خوب، معجونی از بایزید و آن حکیم بی‌مانند و بزرگ ِ توس. از همان اول خیلی با هم جور شدیم. مثل اینکه گل‌مان همدیگر را گرفت. او را از اوسنه‌ی باباسبحان می‌شناختم. تا حالا و کلیدر. گویا او هم مرا از خیلی پیش می‌شناخت. تشنه‌ی دانستن بود و پر از کنجکاوی. قرار شد مشتی کتاب و مقاله برایش بفرستیم. جز آن فارسی خوب زبان دیگری نمی‌داند و مثل خیلی از نویسنده‌ها و شاعران خودمان، با استعداد ولی متاسفانه کم‌اطلاع است. شب ِ خیلی خوبی گذشت. حس می‌کردم که این دیدار روح‌ام را شست‌وشو می‌دهد.
📚📚📚📚📚 بهمن 1366 (8 فوریه 1988)
بالاخره آپارتمانی اجاره کردیم. شد. اما چه جوری؟ پس از چندین ماه دوندگی یک ‌نفس گیتا، با 5000 فرانک رشوه به کسی که دست‌اندر کار بود. ولی به هر حال شد، و یک مشکل بزرگ از پیش پا برداشته شد. به هر دری می‌زدیم بسته می‌شد : حقوق ماهانه چهار برابر اجاره، وگرنه حقوق ماهانه‌ی ضامن، شش برابر اجاره. دو ضامن با مجموع چنین حقوقی قبول نیست، فقط یکی یا یک زن و شوهر ! چرا؟ خدا می‌داند. برگ ِ پرداخت ِ حقوق، صورت‌حساب بانکی، فتوکپی کارت شناسایی و ... همه‌ی اینها مال زن و شوهر، هر دو تضمین مالی، بعضی جاها : پرداخت مخارج مستاجر قبلی مثلا برای تجهیز آشپزخانه. بعد از همه‌ی اینها تازه وقتی می‌فهمیدند ایرانی هستیم، رم می‌کردند. 📚📚📚📚📚 کتابهای شریعتی را تمام کردم. ماشاءالله آنقدر گفته و نوشته است که بعید است کسی بتواند همه را بخواند. من ده دوازده تائی را خواندم در کتابهای آخر دیگر چیز تازه ای دستگیرم نمی‌شد. چون فکر و گاهی عبارت های کتاب‌ها در یکدیگر تکرار می‌شود. او هم مبلغ بود، هم معلم و هم سخنران و هریک از خصوصیات کافی است که آدم را پرگو کند... از کتاب‌ها به خوبی می‌توان اهمیت کار او را در جلب جوان‌ها به سوی مذهب تشیّع جست. برداشت او از اسلام برداشتی جامعه شناسانه-‌گاه مارکسیستی- مبارزه جویانه و اخلاقی است. 📖روزها در راه، شاهرخ مسکوب
#روزها_در_راه #شاهرخ_مسکوب
Read more
. تنها یک کار قابل شماتت است ؛ کاری نکردن . در هر حال باید کاری کرد و همیشه و در هر موقعیتی میتوان کاری ...
Media Removed
. تنها یک کار قابل شماتت است ؛ کاری نکردن . در هر حال باید کاری کرد و همیشه و در هر موقعیتی میتوان کاری کرد و این بر حسب موقعیتها فرق دارد و نباید منتظر ماند به امید اینکه همه چیز خودش درست شود ! یا اینکه با همکاری و مشارکت در فرمایشات دیکتاتورها ، فکر ‌کنیم که کاری کرده ایم ! و منتظر باشیم کشور درست شود ... .
تنها یک کار قابل شماتت است ؛
کاری نکردن .
در هر حال باید کاری کرد و همیشه و در هر موقعیتی میتوان کاری کرد و این بر حسب موقعیتها فرق دارد و نباید منتظر ماند به امید اینکه همه چیز خودش درست شود !
یا اینکه با همکاری و مشارکت در فرمایشات دیکتاتورها ، فکر ‌کنیم که کاری کرده ایم !
و منتظر باشیم کشور درست شود که نتیجه همکاری و مشارکتها مشخص است!
می گویند همکاری و مشارکت تنها راه چاره است و مبارزه ، و طرفداری از فلان شخص و امدن فلان نوع حکومت روی کار نتیجه خوبی ندارد !
 ولی همچنان جای خود می نشینند و بدتر از آن گرد هیچکاری نمی گردند ، نه ایده ای دارند،نه کاری انجام می دهند ، فقط رای دادن را بلدند و صبر کردن برای بدتر شدن !!
و من همواره میپرسم آیا اینان دانسته و ندانسته انجام وظایف خود را تعلیق به محال می دانند ؟
درست مثل این است که من بگویم اگر نبوغ کورش بزرگ را داشتم چنین  و چنان می کردم و نتیجه ؟
هنرمند و روشنفکرشان (سلبریتی حکومتی ) خود را از مردم و سیاست متفاوت می داند و در حالیکه از نطر معشیت تامین هستند ، میگوید من فقط کار هنری انجام می دهم !
جدایی شان از ملت فقط قرار گرفتن در صف دشمنان ملت نیست بلکه در گمراهی ملت نیز دخیل اند!
( موقع انتخابات با انگشتان بنفش سلفی می اندازند ! )
و انهایشان که به انجام ندادن اینکار مفتخرند باید بدانند هنر محض هنر تو خالی ست و اگر در حد کمال هم باشد چیزی جز در اختیار حاکمان قرار گرفتن نیست . علم بی عمل به کار نمی اید ، هنر بی عمل هم اینگونه است !
اگر نمی توانید برای ملت کاری کنید اگر نمی توانید ملت را درک کنید به ملت توهین نکنید گمراهشان نکنید ،بگذارید ملت راه خودش را برود ... مردمی که شما عوام می نامید از شما به اصلاح روشنفکران یک گام جلوترند
همین روشنفکران تو خالی به امثال ما ایراد میگیرند که اگر نیت پاکی دارید شما هم قلم را کنار بگذارید و در خیابان مبارزه کنید ،
شعار دهید تا کشته شوید !
عزیز جان تا وقتی امثال شما هست
و ملت ما هنوز دوست و دشمن خود را نمی شناسد ،
ناچار کار ما آنست که این اگاهی را ایجاد کنیم !!!
حتا اگر روزی اسلحه بدست بگیریم در خیابان مبارزه کنیم چون حبابی بر آب نابود شده ایم !
و از شهید و شهادت نمایی ملت ما راچه حاصل؟
که بسیار داریم ...
بگدارید این آبشار به راه بیوفتد ،
این ابشار یخ زده
و ما سری به دیوار یخ میزنیم ،
با قلمی بر کاغذ ... زیرا این مقدمه کار است و چه کسی گفته فریاد بر کاغذ از درگیری در خیابان کمتر است ؟!
ما همیشه اهل عمل بوده ایم و از این به بعد نیز چنین خواهیم کرد
.
پیروزی از آن ملت ایران است
Read more
. برای تهیه ژله پلنگی خوشبختانه نیازی به پلنگ ندارید، چون تهیه و پیدا کردن پلنگ سخت است، همین چند روز ...
Media Removed
. برای تهیه ژله پلنگی خوشبختانه نیازی به پلنگ ندارید، چون تهیه و پیدا کردن پلنگ سخت است، همین چند روز پیش در باغ وحش مشهد چند پوست پلنگ پیدا شده بود که نشان می‌دهد؛ اولا شکارچیان زحمتکش ما نمی‌دانند که باارزش‌ترین جای پلنگ، پوست آن است! ثانیا آدمیزاد هرچیزی را که می‌خورد لااقل پوستش را دور می‌اندازد، ... .
برای تهیه ژله پلنگی خوشبختانه نیازی به پلنگ ندارید، چون تهیه و پیدا کردن پلنگ سخت است، همین چند روز پیش در باغ وحش مشهد چند پوست پلنگ پیدا شده بود که نشان می‌دهد؛ اولا شکارچیان زحمتکش ما نمی‌دانند که باارزش‌ترین جای پلنگ، پوست آن است! ثانیا آدمیزاد هرچیزی را که می‌خورد لااقل پوستش را دور می‌اندازد، این عزیزان خود پلنگ را خورده‌ و پوستش را روی زمین انداخته‌اند.ما قدیم‌ها فکر می‌کردیم پتو پلنگی از پوست پلنگ تهیه می‌شود و خیلی ناراحت می‌شدیم که به خاطر یک پتو، پلنگ شکار می‌کنند اما در واقع بعدا فهمیدیم قضیه پلنگ مثل لک لک، این‌طوری‌ها نیست.

برای تهیه ژله پلنگی، دو بسته پودر ژله قرمز، مقداری شیر و خامه، کمی شکر و وانیل احتیاج دارید و اگر از لنز آبی استفاده نکنید هم مزید امتنان خواهد بود.

پلنگ در دوران معاصر معانی و تفاسیر گوناگونی دارد که خود پلنگ (به عنوان حیوان!) رسما در حاشیه قرار گرفته است و من یک بار به پدرم گفتیم‌ ژله پلنگی درست کند، نهایتا ژله شبیه یک خواننده آن طرف آبی شده بود و پدرم با شکلات روی ژله نوشته بود «افتادم تو دام عاشقی نفهمیدم نفهمیدم!» این نتیجه تفاسیر گوناگون از معنی‌ پلنگ است.

مثلا در سازمان صداوسیما هرکس کلاه‌ کاپشن خود را روی سرش بکشد، یک گونه پلنگ محسوب می‌شود که باعث پریدن یک جوان مظلوم از پنجره به بیرون می‌شود. اما آن جوان مظلوم پس از پریدن از پنجره، نه تنها جان به جان آفرین تسلیم نمی‌کند بلکه دست و پایش می‌شکند، تا باعث شود آنیل کاپور این هنرپیشه نمیر هندی پس از دیدن این سکانس‌ بگوید: «کاپورهام! من آخرین باری که از‌ پنجره پریدم پایین مهره چهار و پنجم شکست، چیه این صداوسیما؟! تمام تن من داره میلرزه!».
.
اگر مواد را تهیه کردید، یکی از بسته‌های ژله قرمز رنگ را در یک لیوان آب جوش حل کنید سپس نصف لیوان آب سرد به آن اضافه کنید و داخل قالب بریزید و در یخچال قرار دهید تا خودش را بگیرد و کمی سفت شود. اصلا اینکه چرا باید ژله پلنگی شود را کسی نمی‌داند، هرچیزی که پلنگی‌اش جذاب نیست. اما شما شیر را با وانیل و بقیه مواد خوراکی با کمی رنگ قرمز بجوشانید و بعد با چاقو روی ژله سفت شده، جای پلنگ را خالی کرده و این ماده را روی همان قسمت‌ها بریزید. ممکن است بگویید به همین راحتی و مسخرگی ژله درست کنیم؟ چه کار کنم؟! چند روز است که اپلیکیشن آشپزی دچار اختلال شده و مجبور شدم به کانال خانوم‌های قِری بروم و دستور تهیه غذا برای‌تان بیاورم، دعا کنید که اپلیکیشن مذکور درست شود، اگر نه فردا باید برای‌تان آموزش دافالی پلو به سبک آقایی انجام بدهم.
Read more
صابر بودن در مقابل اذیت و آزار و تکذیب مخالفان . مخالفان چه کسانی هستند و چه ادعایی دارند؟ مخالفان ...
Media Removed
صابر بودن در مقابل اذیت و آزار و تکذیب مخالفان . مخالفان چه کسانی هستند و چه ادعایی دارند؟ مخالفان را به دو دسته تقسیم می کنیم: ۱)خودی ۲)غیر خودی مخالفان غیر خودی که بحثی نداریم یعنی کسانی که اصلا دین و ولایت را قبول ندارند و کاملا منکر وجود امام عصر عج و ظهور آنحضرت ع هستند و آزار و اذیت و تکذیب ... صابر بودن در مقابل اذیت و آزار و تکذیب مخالفان
.
مخالفان چه کسانی هستند و چه ادعایی دارند؟
مخالفان را به دو دسته تقسیم می کنیم:
۱)خودی
۲)غیر خودی
مخالفان غیر خودی که بحثی نداریم یعنی کسانی که اصلا دین و ولایت را قبول ندارند و کاملا منکر وجود امام عصر عج و ظهور آنحضرت ع هستند و آزار و اذیت و تکذیب این عده قابل تحمل می باشد.جز این انتظاری از آنها نیست
مهم مخالفان خودی هستند که عبارتند از :
۱_افراد مذهبی خشک یا مقدس نماها
کسانی که کاری به سیاست و ولایت ندارند؛ سرشان در نماز و دعاء و زیارت و ذکر و وِرد می باشد و امام زمان عج را نیز به خدا سپرده اند
اگر خدای تعالی خواست ایشان ظهور میکند و اگر نخواست ظهور نمی کند و به هرکسی هم که بخواهد برای تعجیل در ظهور مولایشان کاری بکنند،طعنه می زنند که در کار خدای متعال دخالت نکنید
۲_صاحبان قدرت و ثروت
کسانی که ظهور حضرت را پایان قدرت خود و مانع عیش و نوش خودشان می دانند.ممکن است از این قدرت و ثروت بر علیه منتظران ظهور استفاده کنند و به تکذیب و آزار و اذیت آنها بپردازند
۳_صاحبان علم و دانش
کسانی که غرق در مباحث علمی بوده و علم و دانش را وسیله ای برای مقام و شهرت قرار داده اند و هیچ کار علمی برای تعجیل در ظهور امام عصر عج انجام نمی دهند
نظری شبیه به مقدس نماها دارند و چه بسا فکر و عقیده مقدس نماها نیز به وسیله همین عده بوجود آمده باشد.هر حرکت و کاری برای امام زمان عج صورت گیرد توسط این افراد محکوم و مردود به حساب می آید چون جرات و جسارت مقابله مستقیم را ندارند با توجیهات علمی آن را رد می کنند.در عین حالی که خودشان نیز معتقد به ظهور می باشند اما به علت کوتاهی عمل نسبت به امام عصر عج می دانند که بعد از ظهور مواخذه خواهند شد.
لذا ظهور برای آنها مثل یک کابوس می ماند
شاید عده ای این موضوع را اهانت به اهل علم و دانش قلمداد نمایند.بالاجبار باید این توضیح را بدهیم:
هیچ چیز مطلق نیست و منظور،همه اهل علم و دانش نیستند بلکه آنکسانی مورد بحث هستند که واقعا لباس علم و دانش را وسیله ای برای مقامات دنیوی و شهرت قرار داده اند. و اگر عالمی و دانشمندی اهل عمل و انتظار و ایمان باشد نه تنها از این قسمت بحث ناراحت نخواهد شد. بلکه چه بسا خواسته قلبی او نیز باشد که چگونه عده ای در لباس علم و دین، خون به دل امام زمان عج نموده اند. و بجای اینکه با این علم و لباس خدمتِ امامِ خود نمایند و از این لباسِ سربازی ائمه اطهار ع بالاخص امام زمانشان عج به نفع دین و ولایت و هدایت عامه استفاده کنند مردم را نسبت به دین و ولایت و امام زمان عج بدبین و متنفر می نمایند.
Read more
سه‌نقطه یعنی حرف‌های نزده بوسه‌های نچیده و فرصتی که دریغ می‌شود مجال نیست اما من به تو فکر می‌کنم ...
Media Removed
سه‌نقطه یعنی حرف‌های نزده بوسه‌های نچیده و فرصتی که دریغ می‌شود مجال نیست اما من به تو فکر می‌کنم دوستت دارم را بی‌کلام هجی می‌کنم از بهار به قاب عکسی دلخوش می‌کنم سه‌نقطه یعنی قرار من و تو بی‌پروای این و آن بی‌فتوای حاج فلان بن فلان سه‌نقطه یعنی قطاری به مقصد من هواپیمایی بی‌بازگشت یا ... سه‌نقطه یعنی حرف‌های نزده
بوسه‌های نچیده
و فرصتی که دریغ می‌شود

مجال نیست اما من به تو فکر می‌کنم
دوستت دارم را بی‌کلام هجی می‌کنم
از بهار به قاب عکسی دلخوش می‌کنم

سه‌نقطه یعنی قرار من و تو
بی‌پروای این و آن
بی‌فتوای حاج فلان بن فلان

سه‌نقطه یعنی قطاری به مقصد من
هواپیمایی بی‌بازگشت
یا اتوبوسی که سال‌هاست نیامده

سه‌نقطه یعنی تو به‌علاوه شب
کشاکش هیجان و تب
حرفی که مانده با من
سه‌نقطه یعنی سؤال‌های بی‌جواب
من عاشق سه‌نقطه‌های متنم
مثل تمام زنان سرزمینم
سه‌نقطه یعنی من
سه‌نقطه یعنی زن... #شکوفه_صمدی
Read more
* در مطلب قبل به این پرداختیم که اگر من واکنش‌های خود را با یک فکر انعطاف‌ناپذیر محدود کنم و خودم را ...
Media Removed
* در مطلب قبل به این پرداختیم که اگر من واکنش‌های خود را با یک فکر انعطاف‌ناپذیر محدود کنم و خودم را در برابر موقعیت خاصی ضعیف فرض کنم و بعد از آن پیش‌بینی منفی کنم که اگر چنان شود؛ من چنین خواهم شد و نمی‌توانم تحمل کنم! و با این باور غیرمنطقی که مثلا اگر من در چنین شرایطی قرار بگیرم ارزش من زیر پا گذاشته ... *
در مطلب قبل به این پرداختیم که اگر من واکنش‌های خود را با یک فکر انعطاف‌ناپذیر محدود کنم و خودم را در برابر موقعیت خاصی ضعیف فرض کنم و بعد از آن پیش‌بینی منفی کنم که اگر چنان شود؛ من چنین خواهم شد و نمی‌توانم تحمل کنم! و با این باور غیرمنطقی که مثلا اگر من در چنین شرایطی قرار بگیرم ارزش من زیر پا گذاشته می‌شود؛ قبل از قرارگیری در آن موقعیت خاص، خود را ناراحت یا مضطرب می‌کنم! بنابراین ممکن است اصلا از روبرو شدن با آن موقعیت اجتناب کنم یا با احساسات منفی در آن موقعیت قرار بگیرم!

اگر شما در هر موردی، احساس تهدید کنید؛ ممکن است با رفتاری پر از خشم و سرکوب به خود حمله ‌کنید یا به دیگران! حالا این احساس، ممکن است در اثر یک عامل واقعی خارجی هم نباشد! مثلا ما تفسیر می‌کنیم اگر در فلان مهمانی قرار بگیرم و دیگران من را با آن لباس تکراری یا با این ظاهرم ببینند فاجعه خواهد شد! پس یا اصلا دعوت مهمانی را نمی‌پذیرم و از آن می‌گریزم یا اینکه تا وارد مهمانی می‌شوم حس می‌کنم همه دارند من را تماشا می‌کنند و در دلشان به من می‌خندند! پس یک گوشه می‌ایستم و با کسی ارتباط برقرار نمی‌کنم و چون حس بدی هم دارم و می‌خواهم آن را تأیید کنم از هر رفتار دیگران می‌رنجم و به خودم می‌گیرم!

آنچه شما فکر می‌کنید و آنچه شما باور کرده‌اید را خواهید دید! به معنی این نیست من هر چه فکر کنم حتما اتفاق می‌افتد! مثل اغراقی که برخی در قانون جذب می‌کنند بلکه منظور من این است آنچه تو فکر می‌کنی را حس می‌کنی و این حس و احساس، ممکن است هیجاناتی در تو به وجود آورد و سبب رفتارها و واکنشهایی در تو شود. نکته مهمتر اینکه تو بعد از این رفتارها و واکنشها، بدون اینکه علت واقعی احساس خود را پیدا کنی تفسیر می‌کنی که همه با من بد هستند! یا فلانی دشمن من است یا اینکه من می‌دانستم تحمل دیگران را ندارم! گفته بودم با این لباس وارد مهمانی نمی‌شوم! یا من بد و بی‌ارزشم!

اگر هم به قانون جذب اعتقاد داشته باشید می‌گویید من همیشه به هر چه فکر کرده‌ام؛ برایم اتفاق افتاده است! اما توجه نمی‌کنید که ذهن شما تمایل دارد طبق عادت خود، اینطور تفسیر کند و شما اینطور حس کنید. شما از کنار انبوه مواردی که طبق افکار شما رخ نداده‌اند؛ به راحتی عبور می‌کنید و آنها را فیلتر می‌کنید تا فقط طبق باورها و اعتقادات خود، واقعیت‌ها را ببینید و قضاوت کنید. بهتر است قبل از اینکه بخاطر احساسات خود، مرتکب رفتارهای آسیب زننده شوید افکار و عقاید خود را تحلیل و درستی یا نادرستی آنها را ارزیابی کنید و آگاه باشید چقدر این افکار منطبق بر واقعیت هستند
.
.
Read more
پارت چهارم و اخر<span class="emoji emoji1f447"></span>🏾 -انگار هر چه می گذرد زندگی فوتبالی ات به کسپر اشمایکل نزدیکتر می شود کسی که خودت هم ...
Media Removed
پارت چهارم و اخر🏾 -انگار هر چه می گذرد زندگی فوتبالی ات به کسپر اشمایکل نزدیکتر می شود کسی که خودت هم به او علاقه داری. خودت در این رابطه چه فکر می کنی؟ خیلی برایم جالب است چرا که کسپررا همیشه دنبال می کردم حتی مو قعی که در لستر بود  و شاید خیلی ها نمی دانستند کجا است من دنبالش می کردم. کلا با سبک گلری کسپر ... پارت چهارم و اخر👇🏾 -انگار هر چه می گذرد زندگی فوتبالی ات به کسپر اشمایکل نزدیکتر می شود کسی که خودت هم به او علاقه داری. خودت در این رابطه چه فکر می کنی؟

خیلی برایم جالب است چرا که کسپررا همیشه دنبال می کردم حتی مو قعی که در لستر بود  و شاید خیلی ها نمی دانستند کجا است من دنبالش می کردم. کلا با سبک گلری کسپر اشمایکل  حال می کنم چون دروازه بانی توی خونش است. همیشه دوست دارم از همه یاد بگیرم و کسپر یکی از دروازه بان هایی بود که دنبالش میکردم و تلاش هایش که  به نتیجه می رسیدند برایم انگیزه بود. اما سبکم را نمی توانم با کسپر مقایسه کنم چون از لحاظ سنی او  جلوتر از من است و از طرفی اعتقاد دارم همه قرار نیست شبیه هم باشند. همه  قرار نیست در 31 سالگی مثل کسپر در جام جهانی بازی کنند. به نظر من برای موفقیت باید چیزی که به آن رسیدم را باورداشته باشید و به چیزهایی که می خواهید برسید به خدا توکل کنید و از مسیری که در آن هستید  لذت ببرید. من این کارها را انجام می دهم  و از همه یاد می گیرم. برایم همیشه  خیلی قشنگ بود که کسپر که پدرش اسطوره بوده موفق شده و داستان زندگی من هم شبیه به او است. اگر او در بهترین لیگ بازی می کند و من هم می توانم. چرا که نه! -در لیگ پرتغال دروازه بان بزرگی مثل کاسیاس هم هست. برای موفقیت در این رقابت سخت برای بهترین دروازه بان فصل شدن چقدر برای خودت شانس قائل هستی؟

امسال در لیگ پرتغال یک مقداری رقابت دروازه بان  قشنگ تر و سنگین تر شده چون پاتریسیو دروازه بان تیم ملی پرتغال به وولورهمپتون رفت و گلرهای جدید اضافه شدند. تیم ها  امسال دروازه بان زیاد عوض کردند و فقط یک دروازه بان نیست که همه حواس ها روی او باشد مثل پاتریسیو که اسمی برای خودش ساخته بود، سال ها کاپیتان اسپورتینگ بود و همیشه کفه ترازو به سود او بود. اما امسال او رفته است  و فقط پورتو است که کاسیاس را دارد. من هم سعی می کنم از کاسیاس که از بچگی همیشه بازی ها و فیلمهایش را نگاه می کردم و جایی بوده که من همیشه آرزو داشتم یاد بگیرم. ما سال قبل  جلوی هم بازی کردیم و همه چیز ممکن است. دروازه بان های دیگر تیم ها هم اکثرا برزیلی هستند خیلی فراز و نشیب دارند. مهمترین کاری که باید بکنم این است که ثبات داشته باشم  و روندی که دارم را حفظ کنم. فکر می کنم رقابت خوبی می توانم داشته باشم.
Read more
واقعا دلم تنگ شد برای همتون دوام نمیارم واقعا فکر نمیکردم اینقدر به شما و شهرم عادت کرده باشم دمتون گرم از دایرکت های باحالتون انرژی میگیرم و اینقدر خوبین فردا ساعت ۹ شب مشهد هستممممممم با تمام وجودم به همه کسانی دوسم دارن و اونایی که دوسم ندارن پشت من در دایرکتا میگن احترام میذارم چون همه ما ... واقعا دلم تنگ شد برای همتون 🙏
دوام نمیارم واقعا فکر نمیکردم اینقدر به شما و شهرم عادت کرده باشم
دمتون گرم از دایرکت های باحالتون انرژی میگیرم و اینقدر خوبین
فردا ساعت ۹ شب مشهد هستممممممم
با تمام وجودم به همه کسانی دوسم دارن و اونایی که دوسم ندارن پشت من در دایرکتا میگن احترام میذارم
چون همه ما انسانیم و از یک خانواده هستیم 💪✌🏻✌🏻🌹
۶ سال تو شهر به نام مستر تبلیغ شروع به کار کردم و عده ای از ساده بودن من سو استفاده کردن چون من همرو به خوبی میبینم امیدوارم این افراد رو هم به راه راست هدایت کنه و موفقیت همه شما عزیزان آرزو من هستش چون قرار نیست ضربه ای به من بزنید پس یادتون باشه
اگه کاری هم از دستم بر بیاد مخلص همتون هستم ✌🏻😌🙏💪 ولی من با این سفر قدرتم چند برابر شد و دیدم که چقدر کار ما جهانی شده و اینقدر در ترکیه به ما احترام گذاشتن فهمیدیم چقدر پرچم مشهد در همه دنیا بالاست
خلاصه خواستمممم با شما عشقا یکم درد و دل کنم میخوام مثل کوه پشتم باشید و نذارین افرادی که پشتم بد میگن به نتیجه برسن که عمرا هم برسن
به جون خودم میخوام مثل بلدزر از فردا حرکت کنم که بقیه ببینن قدرت مسترو
Read more
* همانطور که گفتیم ما طبق الگوهای فکری آموخته شده‌ای با رویدادهای زندگی برخورد می‌کنیم. اگر اتفاق ...
Media Removed
* همانطور که گفتیم ما طبق الگوهای فکری آموخته شده‌ای با رویدادهای زندگی برخورد می‌کنیم. اگر اتفاق بدی برای ما افتاده باشد؛ مثلا از رابطه‌ای جدا شده باشیم یا در زندگی شکستی خورده باشیم و همزمان الگوهای فکری ما نسبت به آن رویداد منفی، غیرمنطقی و غیرواقع بینانه باشند ممکن است عزت نفس ما مورد حمله ... *
همانطور که گفتیم ما طبق الگوهای فکری آموخته شده‌ای با رویدادهای زندگی برخورد می‌کنیم. اگر اتفاق بدی برای ما افتاده باشد؛ مثلا از رابطه‌ای جدا شده باشیم یا در زندگی شکستی خورده باشیم و همزمان الگوهای فکری ما نسبت به آن رویداد منفی، غیرمنطقی و غیرواقع بینانه باشند ممکن است عزت نفس ما مورد حمله قرار بگیرد. مثلا فکر می‌کنیم من چقدر بی‌ارزش هستم! من نالایق و بی‌عرضه هستم! هیچکس من را دوست ندارد! من همیشه در زندگی شکست می‌خورم! مادرم گفته بخت ما سیاه است! اما بهتر است بدانیم این مجموعه مدلهای فکری ذاتی ما نیستند و می‌توانیم آنها را رها کنیم.

شما می‌توانید با شناسایی اعتقادات غیرمنطقی و افکار ناراحت کننده‌ای که دارید؛ رفتار و واکنش مناسب‌تر و معقولانه‌تری در هنگام رویدادها انتخاب کنید. رفتاری که نه به خودتان آسیب بزند نه به دیگران و از طرفی موجب شود شما با آگاهی و مسئولیت پذیری با مشکلات و چالشهای زندگی روبرو شوید. در مطالب گذشته، چند نمونه از این افکار خودکار و مخرب را برشمردیم و توضیح دادیم مثل: فرض کردن، بایدها، خیالپردازی رویایی، تفکر همه یا هیچ و تعمیم افراطی. اما این مطلب را با توضیح دیگر موارد ادامه خواهیم داد.

۶- برچسب زدن: در اینجا شما به خودتان یک نام یا برچسب نسبت می‌دهید و انگار که تنها خودتان را کاملا با آن توصیف می‌کنید. مثلا بی‌عرضه؛ بدبخت، نالایق، شکست خورده، به درد نخور و یا می‌گویید: من احمقم! من بدبخت هستم! من کسل کننده‌ام! وقتی می‌گویید من احمقم! یعنی من در هر شرایطی احمق هستم اما در واقع بعضی افراد در مواقعی تا حدی احمقانه رفتار می‌کنند اما در موارد دیگر کاملا عاقلانه عمل می‌کنند. می‌گویید: من نالایقم و به درد کسی نمی‌خورم! اما وقتی روابط شما را بررسی می‌کنیم؛ پی می‌بریم در دو یا چند رابطه کوتاه، بد عمل کرده‌اید یا اصلا افراد مناسبی را انتخاب نکرده‌اید که تمام اینها نشانه این نیست که شما کاملا بد هستید! اما شما نتیجه غلط گرفته‌ و به خود برچسب زده‌اید که بی عرضه و به دردنخور هستید!

به جای اینکه به خودتان که انسان پیچیده ای هستید برچسب بزنید و ارزش خودتان را با یک کلمه یا یک عنوان کاملا زیر سئوال ببرید رفتارهای خود را مورد قضاوت قرار دهید. مثلا به جای اینکه بگویید من احمق هستم بگویید این کاری که انجام داده‌ام احمقانه بوده است یا خود را مورد سئوال قرار دهید: آیا من همیشه احمق هستم؟! من شاید گاهی رفتارهای احمقانه‌ای داشته باشم اما نه همیشه!

۷- توجه به امور منفی: این مطلب ادامه خواهد داشت
.
.
.
Read more
 #پست_موقت این عکس مربوط به روزهای خوش "پساماجرای نیم‌روز" است. روزهایی که حلاوت دیدن یک فیلم خوب، ...
Media Removed
#پست_موقت این عکس مربوط به روزهای خوش "پساماجرای نیم‌روز" است. روزهایی که حلاوت دیدن یک فیلم خوب، دهان همه‌مان را شیرین کرد. خوب به یاد دارم که در این تصویر نه به رضوی جایزه برده فکر می‌کنم و نه به مهدویان جایزه نبرده! فوکوس این عکس روی #جواد_عزتی است که کل خاطرات مشترک ما همین تصویر و دو دقیقه ... #پست_موقت
این عکس مربوط به روزهای خوش "پساماجرای نیم‌روز" است. روزهایی که حلاوت دیدن یک فیلم خوب، دهان همه‌مان را شیرین کرد.

خوب به یاد دارم که در این تصویر نه به رضوی جایزه برده فکر می‌کنم و نه به مهدویان جایزه نبرده!

فوکوس این عکس روی #جواد_عزتی است که کل خاطرات مشترک ما همین تصویر و دو دقیقه بعد و قبل از این عکس است.

کسی که همان سال باید سیمرغ را می‌گرفت که نگرفت(بخوانید به‌اش ندادند) و امسال هم، چه در #لاتاری (که دیدم) و چه در #تنگه_ابوقریب (که ندیدم و شنیدم)، یک سر و گردن از تمام جشنواره بلندتر بود، اما نام‌اش بین کاندیداها نیست.

مثل رضوی که به دلیل مشکلات امنیت ملی قرار نیست با این‌همه سانس فوق‌العاده جایزه تماشاگران را دریافت کند.

اصلا تقصیر رضوی است، انگار سرش درد می‌کند که سراغ فیلم‌های امنیتی می‌رود. مگر ملودرام ساده ساختن چه بدی دارد که پرهیز می‌کند؟! جایزه هم می‌دهند به این #سلام و #تسلیم!

آقای رضوی، فیلم‌ات ایراد داشت، اما عزتی ایرادش نبود! تماشاگران هم رای بدهند خبری نیست! بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

پی‌نوشت
امنیت ملی برای من عباس و امثال عباسه

#جواد_عزتی #سیدمحمود_رضوی #رسم_برادری #لاتاری #جشنواره_فیلم_فجر #ومن_الله_التوفیق
Read more
*** آن سال‌های اولِ دهه‌ی شصت که پیش‌دبستانی معنا نداشت، یکراست رفتم و نشستم سرِ کلاس اول. خانمِ ...
Media Removed
*** آن سال‌های اولِ دهه‌ی شصت که پیش‌دبستانی معنا نداشت، یکراست رفتم و نشستم سرِ کلاس اول. خانمِ مریمی اولین معلمِ من بود؛ اولین کسی که قرار بود از او بیاموزم. خانم مریمی در ظاهر شبیه مادر من و مادر همه‌ی بچه‌های کلاس بود اما در ذهنِ خیالپرداز و پرسئوال من او با همه فرق داشت؛ معلم بود. لابد مثل ما زندگی ... ***
آن سال‌های اولِ دهه‌ی شصت که پیش‌دبستانی معنا نداشت، یکراست رفتم و نشستم سرِ کلاس اول. خانمِ مریمی اولین معلمِ من بود؛ اولین کسی که قرار بود از او بیاموزم. خانم مریمی در ظاهر شبیه مادر من و مادر همه‌ی بچه‌های کلاس بود اما در ذهنِ خیالپرداز و پرسئوال من او با همه فرق داشت؛ معلم بود. لابد مثل ما زندگی نمی‌کرد. اصلا غذا هم می‌خورد؟ زنگ‌های تفریح یواشکی سرک کشیده بودم توی اتاقِ معلم‌ها و دیده بودم چای می‌خورد. خرید هم می‌کرد؟ یکی دوباری بعد از ساعت مدرسه دیده بودم از میوه‌فروشی گوجه‌فرنگی و سیب‌زمینی خریده. اما لابد استثنا بود! معلم که نباید شبیه ما آدم‌ها باشد. یک ‌روز که خانم مریمی دخترِ نوجوانی را سرِ کلاس آورد و گفت که این دختر من است از تعجب فقط جیغ نکشیدم؛مگر معلم‌ها بچه هم دارند؟ نه! نه! معلم‌ها با مامان‌ها فرق دارند.... طول کشید تا بفهمم معلم هم آدمی است شبیه ما
حالا حکایتِ بودنِ منِ روزنامه‌نگار، اینجا در اینستاگرام، شده حکایتِ بچگی‌هایم. انگار سیاره‌ی من فرق می‌کند با سیاره‌ی همه‌ی دیگران. انگار من سراپا وظیفه‌ام! انگار «خودِ» من قرار نیست رسمیت داشته باشد. انگار نباید زندگی کنم تا دیگران بتوانند زندگی کنند.
منِ روزنامه‌نگار اگر سفر نروم و دنیا را نبینم، اینجا را با کجای عالم مقایسه کنم و بکوبم روی میزِ مدیرانِ بی‌فکر. منِ روزنامه‌نگار اگر ورزش و تفریح نداشته باشم با کدام انرژی تصمیم‌گیران و ایده‌پردازان را به چالش بکشم؟ منِ روزنامه‌نگار اگر غذا نخورم که... می‌میرم!
اجازه بدهید اینجا خودم باشم، خودِ خودم. من هم می‌توانستم خیلی سال قبل باروبندیل بردارم و از ایران بروم. ماندم؛ با عشق هم ماندم. کار کردم؛ با عشق هم کار کردم. دادگاه رفتم. تهدید شدم. حکم زندان گرفتم اما ماندم و با جان و دل کار کردم تا این چراغ خاموش‌تر از آنچه هست نشود. وظیفه‌ام را به من یادآوری نکنید که من پشتِ میزِ کارم سرتاپا وظیفه‌ام. اینجا اما میزِ کار من نیست؛ اینجا صفحه‌ی رنگیِ زندگی روزمره‌ی روزنامه‌نگاری است که دوست دارد «قشنگ» زندگی کند. قشنگ زندگی کردن زمین تا آسمان با لوکس زندگی کردن تفاوت دارد. واژه‌ها را از معنا تهی نکنیم برای کوبیدنِ دیگران
خواهش می‌کنم اجازه بدهید اینجا خودم باشم!
Read more
من فرشته حسینی متولد ایرانم از پدر و مادری افغانستانی. چی باعث میشه کسی فکر بکنه من نباید از حقوق ...
Media Removed
من فرشته حسینی متولد ایرانم از پدر و مادری افغانستانی. چی باعث میشه کسی فکر بکنه من نباید از حقوق انسانی بهره‌مند باشم؟ کی تصمیم میگیره که اجازه ی داشتن عزت نفس، حقوق برابر و آرامش رو به من نده ؟ چی باعث میشه وقتی میخواید کسی رو مسخره کنید بگید “ مثل افغانیا” می‌مونه؟ چی توی من وجود داره که شمارو ... من فرشته حسینی
متولد ایرانم از پدر و مادری افغانستانی.
چی باعث میشه کسی فکر بکنه من نباید از حقوق انسانی بهره‌مند باشم؟
کی تصمیم میگیره که اجازه ی داشتن عزت نفس، حقوق برابر و آرامش رو به من نده ؟
چی باعث میشه وقتی میخواید کسی رو مسخره کنید بگید “ مثل افغانیا” می‌مونه؟
چی توی من وجود داره که شمارو انقدر آزار میده؟
چی باعث میشه به من بی احترامی کنید؟
چی باعث میشه انقدر بی رحم باشیم نسبت به هم؟
نژاد؟
کی تعیین کرده این مرزای احمقانه رو؟
این مرز ها قرار نیست که تعیین بکنه که چه کسانی رو باید دوست داشته باشیم و از چه کسایی متنفر باشیم بدون اینکه ارتباطی برقرار شده باشه.
قرار نیست هیچ مرزی مانع عشق ورزیدن و احترام بشه.
Read more
مثل همیشه دیر وقت پست گذاشتم <span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span><span class="emoji emoji1f602"></span> فکر کنم قرار نیست منم مثل همه خوش موقع پست بزارم... ☹️☹️☹️ ساعت پنج ...
Media Removed
مثل همیشه دیر وقت پست گذاشتم فکر کنم قرار نیست منم مثل همه خوش موقع پست بزارم... ☹️☹️☹️ ساعت پنج نیم صبح به دوستم پیم دادم بعده کلی عذر خواهی تعارف تیکه پاره کردن بهش میگم عزیزم میدونم خیلی زحمتت میشه ولی شرمنده دیگه یه تلفن بزن خونه ما از مامانم بپرس ببسن من خونم یا نه؟؟؟؟ یعنی یک دقیقه فکر ... مثل همیشه دیر وقت پست گذاشتم 😂😂😂
فکر کنم قرار نیست منم مثل همه خوش موقع پست بزارم... ☹️☹️☹️
ساعت پنج نیم صبح به دوستم پیم دادم بعده کلی عذر خواهی تعارف تیکه پاره کردن بهش میگم عزیزم میدونم خیلی زحمتت میشه ولی شرمنده دیگه یه تلفن بزن خونه ما از مامانم بپرس ببسن من خونم یا نه؟؟؟؟ 😁😂😂😁
یعنی یک دقیقه فکر کرد تا به خودش اومد
طفلک کپ کرده بود. 🙈🙈🙈
حالا بماند بعدش چه بلایی سرم آورد که مجبورم کرد چیا به خودم بگم.😶
عاشق وجود تک تکتونم 🌹🌹❤️
امیر آریا 👑
#amirariya30nama
#fashen
#model
#modeling
#مدلينگ
#مدل_مو
#مدل
Read more
<span class="emoji emoji2728"></span>آیامی توانم خوشبخت باشم؟<span class="emoji emoji2728"></span> . شایدشماهم تجربه کرده باشید از نزدیکان و دوستانتان که مدام می نالندومی ...
Media Removed
آیامی توانم خوشبخت باشم؟ . شایدشماهم تجربه کرده باشید از نزدیکان و دوستانتان که مدام می نالندومی گوینداوضاع خیلی بدشده و اصلا شرایط اقتصادی خوبی ندارند، بعد پایش که می افتد چند وقت بعد متوجه می شوی فلان خانه ی بزرگ را خریده اند، فلان کشور خاص ویلا دارند، فلان قدر طلا خریده اند و رفتارهایی به ... ✨آیامی توانم خوشبخت باشم؟✨
.
شایدشماهم تجربه کرده باشید از نزدیکان و دوستانتان که مدام می نالندومی گوینداوضاع خیلی بدشده و اصلا شرایط اقتصادی خوبی ندارند، بعد پایش که می افتد چند وقت بعد متوجه می شوی فلان خانه ی بزرگ را خریده اند، فلان کشور خاص ویلا دارند، فلان قدر طلا خریده اند و رفتارهایی به همین شکل. احساسی که به تو در اولین حالت متوجه شدن دست می دهد، این است که من چقدر ساده بودم. همه چیز را رو بازی کرده بودم. از کار دست کشیدم، باور کردم که بازار خراب است. چقدر دروغ بهم گفتند من که برایشان بد نمی خواستم. و بعد تصمیم می گیری که تو هم اگر چیزی بدست آوری صدایت درنیاید، حالا نه این که مثل اون ها ناله کنی، ولی ترجیح می دهی در سکوت کارهایت را انجام بدهی و به آرزوهایت برسی.راستش را بخواهی خیالی ها از معاشقه ی شبانه وخوشی هایشان نمی گویند ولی تا حرف از ازدواج می شود،برایت داستان تحویل می دهند که زن نگیری ، زن فلان است. شوهر نکنی ها، خیلی راحتی الان خودت نمی دونی. اما سوال این که آیا در این شرایط هم می شود خوشبخت بود؟ می شود کاسبی کرد؟ یا بازار خراب است، بدبخت شدیم ودیگر باید دست از کار بکشیم. این را بدان: چیزی که باور جمعی شد، از آن دسته باورهایست که اگر باورش کنی، به سمت فقر پیش خواهی رفت. اصلا قرار نیست همه ثروتمند باشند. از شرایط فعلی ایران و گرانی ها بی خبر نیستم، اما این گونه هم نیست که بنشینی و بگویی بدبخت شدم. بازی عوض شده، همین. در هر صورت مسئول خوشبختی خودت، خودت هستی. اگر فکر می کنی با کار بیش تر و درآمد بیش تر می توانی به آرزویت برسی، خب تلاش کن. اگر فکر می کنی اینجا به بن بست رسیده ای و باید مهاجرت کنی، پس تلاش کن. اگر پول نداری مهاجرت کنی، پس تلاش کن تا بدست بیاوری.سخت هم که باشد، جلوی توانایی های نامحدود انسان رنگ می بازد.اگر همه چیز قیمتش سه برابرشده و زندگی برایت سخت شده وآرزوهایت را به باد رفته می بینی، تلاش کن درآمدت ده برابر قبل بشود.تو را به خدا ناله ها را باورنکن. خیلی ها چشم ندارندموفقیت تو را ببینند. جلویت ناله می کنند و خودشان برای موفقیت تلاش می کنند و برای بالا رفتن چنگ می زنند. ذهن را باید از محدودیت خارج کرد، مرزها خطوط فرضی هستند که کشورها را می سازند.خوشبختی تو می تواند فرای تصورات و مفروضات باشد. می توانی در ایران خوشبخت باشی، دراسترالیا خوشبخت باشی، امریکا، اتریش، کانادا، انگلیس، اصلا هرجایی که خودت دوست داری.فقط باید تلاش کنی که قدرتت از تغییرات چندین برابر بیش تر باشد.منفی ها رادوربریز
Read more
بسم الله الرحمن الرحیم یک روشی هست برای شکرگزاری، اونم این که میشه اتفاقهای خوب زندگی و نعمات و ...
Media Removed
بسم الله الرحمن الرحیم یک روشی هست برای شکرگزاری، اونم این که میشه اتفاقهای خوب زندگی و نعمات و برکاتی که خدا شامل حالت میکنه رو درنظر بگیری، بعد با خودت فکر کنی که سرچشمه ی این اتفاق چی بوده ، یا اینکه فکر کنی از کی و کجا شروع شد... . نه اینکه بتونی پی ببری که علت هدیه ی این نعمت بهت چی بوده! که شدنی ... بسم الله الرحمن الرحیم
یک روشی هست برای شکرگزاری،
اونم این که میشه اتفاقهای خوب زندگی و نعمات
و برکاتی که خدا شامل حالت میکنه رو درنظر بگیری،
بعد با خودت فکر کنی که سرچشمه ی این اتفاق چی بوده ، یا اینکه فکر کنی از کی و کجا شروع شد...
.

نه اینکه بتونی پی ببری که علت هدیه ی این نعمت بهت چی بوده! که شدنی نیست!
یعنی فکر کنی که زمان شروعش از کجا بوده و بعد توی فکر و خیالاتت ، اتفاقات خوب مرتبط با اون نعمت رو مرور کنی و بعد از پازل بی نقص خدا لذت ببری! .

اونوقته که از یک شکر به شکر دیگه میرسی و
همینطور پله های خوشبختی رو توی ذهنت روی هم میزاری و با کیف ازش بالا میری!! .

مثلا به این فکر کردم که چی شد خدا این مسجد
نازنین و دلبر و دل انگیز رو سر راه این بنده ی
ناقص العمل! و گنهکار گذاشت!
.

کبوتر خیالم پر زد به دو سه سال گذشته و همون گروه
کوچک که به یاری مرکز رسیدگی به امور مساجد و تحت عنوان فام (فراخوان ایده های مسجدی ) شکل گرفته بود، و توی اون گروه ، درمورد بهبود کیفیت امور مساجد کشور ، ایده پردازی میکردیم.
دروغ چرا؟.. اهل مسجد بودم. ولی بچه مسجدی نبودم!! و تازه بعد از تشکیل این گروه ، داشتم بیشتر به مشکلات سرراه مساجد ،برای حضور نمازگزاران و اجرای فعالیتهای فرهنگی پی می بردم!...
.

و حالا امسال ، وقتی از پله های مسجد
حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها بالا میرفتم ،
به دومینوی کارهای خدا رسیدم!
این که شاید همه این اتفاقات پازل وار افتاد تا
بهم فهمونده بشه که آغاز فعالیتهای پیامبر خدا
صلی الله علیه و آله و سلم ، هم از مسجد بود
و جوان مومن انقلابی ، اگر دغدغه ای داره ، باید
پایگاه فعالیتهای فرهنگی و سیاسی خودش رو
مسجد قرار بده! .

المؤمن فی المسجد، کالسمک فی الماء
مومن توی مسجد،
مثل ماهی توی آبه " ؛ دریاتو پیدا کن! .

_____________________________
#اعتکاف_1397
#الحمدلله_کما_هو_اهله
Read more
 #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_یازده هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی ...
Media Removed
#یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد #شماره_یازده هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی به این فکر میکنم که دیگه قراره نبینمش، گوشه چشمم میپپره. یاد اون روزی میفتم که بهش گفتم تمومش میکنیم اما هیچ وقت نباید همو ببینیم. بردمش قبرستون، یک سنگ قبر بی‌نام بهش نشون دادم و گفتم از این به بعد فکر ... #یادداشت‌هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشد
#شماره_یازده
هیچ وقت از مردن کسی ناراحت نشدم؛ اما وقتی به این فکر میکنم که دیگه قراره نبینمش، گوشه چشمم میپپره. یاد اون روزی میفتم که بهش گفتم تمومش میکنیم اما هیچ وقت نباید همو ببینیم. بردمش قبرستون، یک سنگ قبر بی‌نام بهش نشون دادم و گفتم از این به بعد فکر کن مردم،هر وقت دلت برام تنگ شد بیا اینجا و برای اون همه سال جنگیدنمون فاتحه بخون. میگم جنگیدن، واقعا جنگیدم؛ سه شیفت مثل سگ کار میکردم که آب  تو دلش تکنون نخوره و همه چی عین خونه باباش باشه اما اون. این روزا هر وقت توو تنهایی به بن‌بست می‌خورم به اون فکر می‌کنم.بعدش همین چهاراه ولیعصر رو می‌گیرم به سمت انقلاب و انقدر تو تنهایی قدم می‌زنم که تو تنهایی خودم گم می‌شم. نفسم بند میاد به چهاراه می‌رسم، میدونم اگه به هر سمتی برم به اندازه تمام سنگفرش‌های ولیعصر ازش دور میشم. گلفروش سمت چپ رو نشون میده و من اشتباهی میپیچم راست تا یادم بره چند بار منو پیچوندی و دست تو دست پیچیدی تو ولیعصرو همون جا بود که حس کردم تمام ماشین‌ها،ایستادن و بهم زل میزنن و دارن همه اون روزایی رو که دست تو دست ولیعصر رو میرفتیم و نگاهمون می‌کردن رو تلافی کنن. همش از خودم سوال می‌کنم چی شد که انقدر پیاده باهات راه اومدم تا راه بیفتی و یادت بره تاتی‌تاتی کردنات تو تک‌تک خیابون‌های تهرون رو. حالم عجیب غریبه. سیگار درمیارم. ده بار فندک لعنتی رو میزنم اما روشن نمیشه که نمیشه. همیشه وقتی به یکی احتیاج داری یه بیلاخ مجلسی جلوت میگیره و این یعنی همیشه باید برای کوچک‌ترین چیزها بجنگی. از بچگی قفل بودم رو مورچه‌ها، یکهو به خودم میومدم و می‌دیدم سه ساعته دارم بهشون نگه می‌کنم. از قصد هر گوشه خونه شیرنی میریختم که سر و کلشون پیدا بشه. بعد زیر ذره‌بین نگاهشون میکردم.همشون درست مثل تو بودن. هیچ احساسی نسبت به هم نداشتن. حتی یه بوس ساده. یک روز کفری شدم. پیش خودم می‌گفتم که این همه تلاش برای چی؟ شما که قرار نیست عاشق بشید پس چرا می‌خوایید زنده بموندید. گالن نفت رو برداشتم ریختم تو لونشون وهمشون رو آتیش زدم. مامانم چهار روز نذاشت از خونه بیام بیرون. اما ارزشش رو داشت. من به زندگی مسخره بدون عشق پایان دادم. اما محاسباتم اشتباه بود. اونا همون زندگی رو دوست داشتن. این روزا هرکی میاد سمتم یک گالن چهارلیتری دستش گرفته و فقط به این نیت میاد که آتیشم بزنه. هیچکس نمیدونه بعد از مرگ چه اتفاقی میفته اما من
مطمئنم همه اون مورچه آدم‌هایی شدن که این روزا زندگم رو جهنم کردن. مامانم راست میگفت مکافات خونه همین دنیاست. #شهاب_دارابیان
Read more
part_5 هری: من نمیفهمم چرا مثل دختر فراریا یهو از کلینیک زد بیرون!..حتی صبر نکرد من باهاش بیام!..منو ...
Media Removed
part_5 هری: من نمیفهمم چرا مثل دختر فراریا یهو از کلینیک زد بیرون!..حتی صبر نکرد من باهاش بیام!..منو اونجا تنها گذاشت! هری توی سالن برای اقای مالیک توضیح دادو زین از تو دستشویی طبقه پایین صداشون رو میشنید! تو اینه به خودش نگاه کرد! «لعنتی این خیلی زوده...نه زین،نه پسر تو تازه اوله جوونیته!..اون ... part_5
هری: من نمیفهمم چرا مثل دختر فراریا یهو از کلینیک زد بیرون!..حتی صبر نکرد من باهاش بیام!..منو اونجا تنها گذاشت!
هری توی سالن برای اقای مالیک توضیح دادو زین از تو دستشویی طبقه پایین صداشون رو میشنید!
تو اینه به خودش نگاه کرد!
«لعنتی این خیلی زوده...نه زین،نه پسر تو تازه اوله جوونیته!..اون بچه تو نیست تو قرار نیست نگه اش داری!..تو خودتو درگیر نمیکنی!»
این جمله هارو تو اینه به خودش گفتو تند تند به صورتش اب میزد،تا بالای سینه اش خیس شده بود و فکش داشت میلرزید!
هوای سرد هم حالش رو بدتر کردو وقتی به تیشترت خیسش باد میخورپ،باعث میشد لرزش فکش بیشتر شه!
از دستشویی بیرون اومدو از توی سالن دیده میشد!
هری: اها بلاخره تشریف او....زین!
با دیدن زین تو اون وضع،حرفشو قطع کردو طرفش رفت،دستشو گرفتو جلوی شومینه نشوندش و ژاکت خودشو رو شون زین انداخت!
- زین؟پسرم خوبی؟!
زین اروم سرشو تکون داد!
ماتیلدا: زین اگر میخوای بگم یکی از اتاقای طبقه بالا رو برات اماده کنن که...
زین: لازم نیست!
زین سریع گفتو اقای مالیک با شرمندگی به ماتیلدا نگاه کرد،اما اون مثل همیشه به اقای مالیک لبخند زدو بهش اطمینان داد که ناراحت نشده!
زین خودشو جلوی شومینه جمع کرده بودو به کفشاش نگاه میکرد!
زین: بابا اون...بچه من نیست!من نمیخوامش!
زین هنوزم به کفشاش و زمین نگاه میکردو بین حرفاش نفس میکشید!
- پسرم من حمایتت میکنم،نگران نباش!
زین: من نمیخوام،من واقعا اون بچه رو نمیخوام!
زین بطرف پدرش برگشتو اینو گفتو بعدش ملتمسانه به هری نگاه کرد!
هری: ولی زین..اون دختر..
زین: این چهارسال کجا بوده؟!ازین به بعدم همونجا باشه!
- حالا که دیدیش،دلت میاد پسش بزنی؟!
زین: بابا من هیچ حسی نسبت بهش ندارم!
- ببین،اون بچه مادر نداره،وقتی به دنیا میومد مادرش رو از دست داد،با مادربزرگش و داییش زندگی می کرده این چهارسال...حالا جک میخواد ازدواج کنه و نگه داریه اون بچه سخت شده!..این مسئولیت به گردن توعه!
زین یکم فکر کردو به کفشاش زل زد،شاید از تهه قلب دلش سوخت برای دختر کوچیک بی مادری که امروز دید،شاید خودشو جای اون گذاشت،زین خوب میدونست بی مادری خیلی سخته!..اما بازم این حس نظر زین رو عوض نکرد،اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه!
.
.
لایکا خیلی هم زیاده اصن :|
پدر بچه هم که زینه :|💓
نظر و لایک😙❤
Read more
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار ...
Media Removed
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم. ‌ برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با ...
پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم.

برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با بی‌قراری‌هام کنار بیام، و حالِ خوب رو لمس کنم.

فکر کنم در حال حاضر در دنیا هیچ جایی وجود نداره که مثل #ایسه، چیزهایی که من می‌خوام رو داشته باشه. چیزِ زیادی هم نمی‌خوام. چهار تا چیز داشته باشم آدم خوشبختی هستم در زندگانی:

رفقا: دوست‌هایی بهتر از آب روان که من رو همین‌جوری که هستم بپذیرن.

آزادی: جایی که بتونم توش راحت باشم. آزاد باشم. کسی بهم نگه چیکار کن و چی بپوش و چی بخور

تفکر: جایی که توش اندیشه رشد کنه، و بنیان‌های فکریم رو زیر سوال ببره.

کارگاه: جایی که بتونم توش کار کنم. خلق کنم. با خیال راحت و در خلوت خودم.

خب، واقعن توی ایسه همه‌ی این‌ها رو دارم. و خیلی باید **خل باشم اگر قدردانِ این وضعیت که برای خودم ساختم نباشم. و **خل‌ترم اگر قدردانِ خودم نباشم. از اینجا بهتر، کجای دنیا می‌تونم باشم این روزها؟

این جایی که هستم پر از شگفتیه و واقعن چشم‌ها را باید شست.

حدود ۲۳۰ سال قبل یک آدم خوشفکر در اتاق خودش به یک جور روشنگری در مورد سفر رسید که بی‌سابقه بود. در بهار سال ۱۷۹۰، فرانسوی بیست‌وهفت ساله‌ای با نامِ «گزاویه دومِتر»، پیژامه‌ی صورتیش رو پوشید و سفری به گرد اتاق‌خوابش کرد و از این سفرنامه یک کتاب درآورد تحت عنوان «سفری در اطراف اتاق‌خوابم». «دومتر» در سال ۱۷۹۸، سرخوش از تجربه‌اش، سفرِ دیگری رو شروع کرد. این‌بار، همون سفر رو در شب انجام داد و سفرنامه‌ش رو «گشت‌وگذارِ شبانه در اطراف اتاق‌خوابم» نامید.

«گزاویه» در شروع این سفر می‌ره به سمت بزرگترین مبل اتاق، با دیدی تازه بهش نگاه می‌کنه و بعضی از کیفیت‌هاش رو کشف می‌کنه. برازندگی پایه‌هاش رو تحسین می‌کنه. یاد خاطره‌ها و لحظه‌های خوشی می‌افته که روی این مبل سپری کرده. لحظه‌هایی که در مورد عشق و پیشرفت رویاپردازی می‌کرده. از اونجا به تخت‌خوابش نگاه دقیقی می‌ندازه و از دید یک مسافر این وسیله رو تحسین می‌کنه...

فکر کنم گزاویه داره می‌گه «لذتی‌ از سفرهامون می‌بریم بیشتر بستگی به قصد ذهنی‌مون از سفر داره تا مقصدی که بهش سفر می‌کنیم. اگر قصد سفر رو به محوطه اطرافمون معطوف کنیم، چه‌بسا کشف کنیم که این مکان‌ها هیچ دست‌کمی از کوه‌های سرفراز و جنگل‌های پر از پروانه‌ی آمریکای جنوبی ندارن.» [پایان]
Read more
 #تئاتر اتوپیا رو باید به سه دلیل دید: • محتوای اثر دارای پیچیدگی بود که مخاطب عام ما کمتر به این سطح ...
Media Removed
#تئاتر اتوپیا رو باید به سه دلیل دید: • محتوای اثر دارای پیچیدگی بود که مخاطب عام ما کمتر به این سطح از پیچیدگی عادت داره وبه نظر من لازمه، چون خیلی از مفاهیم رو نمیشه ساده بیان کرد و تا زمانی که هنرمند ما مجالی در عرصه پچیدگی و تعلیق نداشته باشه نمی تونه مفاهیم عمیق رو منقل کنه و این محدودیت فرصت خوبی ... #تئاتر اتوپیا رو باید به سه دلیل دید:
• محتوای اثر دارای پیچیدگی بود که مخاطب عام ما کمتر به این سطح از پیچیدگی عادت داره وبه نظر من لازمه، چون خیلی از مفاهیم رو نمیشه ساده بیان کرد و تا زمانی که هنرمند ما مجالی در عرصه پچیدگی و تعلیق نداشته باشه نمی تونه مفاهیم عمیق رو منقل کنه و این محدودیت فرصت خوبی برای مبتذل گویان میشه که مزخرفات رو به خورد مردم بدن
• موضوع کلان بود؛ محتوای اثر کلان بود، در واقع حتی نمی شد گفت که یک دغدغه در سطح ملی بود که وسیعتر، به یک مسئله انسانی اشاره داشت، میشه گفت نمایشنامه یکی از لایه های جدی انسان بد رو تحلیل می کرد (یا توصیف)؛ این مسئله وقتی بیشتر اهمیت پیدا می کنه که نگاهی به مسائل اجتماعی روز بی اندازیم و تا خلاء چنین نگاه کلانی رو حس کنیم
• ترکیب خوب؛ از نظر من وجود راوی همیشه مهارت نویسنده رو زیر سوال می بره، چرا که به نظر من نویسنده باید بتونه بدونه راوی مخاطب رو با داستان همراه کنه، اما ترکیب دو رسانه مختلف، یعنی پویانمایی (به جای راوی) و تئاتر ایده خوبی بود، یا بهتر بگم چالش خوبی بود هر چند که نقص فنی خیلی به محتوا آسیب زد (اینجاست که تاثیر فرم بر محتوا مشخص میشه)
و حالا اگر قانع شدید که تئاتر رو ببینید:
• به جزئیات دقت کنید اما درگیر جزئیات نشید؛ کارگردن از المان ها و نمادها استفاده خوبی کرده، اما برخی جزئیات و حتی برخی بازی ها اضافی هستند و نه تنها میشه حذفشون کرد که باید حذفشون کنید تا خط داستان رو از دست ندید
• منصف باشید؛ قرار نیست با داستانی مثل ماتریکس، راز داوینچی، تلقین و یا کوری مواجه بشید، قراره یک ساعت ببینید تا چند روز بهش فکر کنید و قطعا این نتیجه میسر خواهد شد.
• و سخن آخر اینکه یک اثر هنری خوب، اول باید بتونه مخاطب رو درگیر کنه، و این شرط لازم (ونه کافی) در این کار بود، در لحظاتی به جای شخصیت ها فکر می کنی، تصمیماتشون رو نقد می کنی و یا به شباهت های عمیق اونها با خودت می خندی
به آقای آرمین ترابی برای جسارتی که بابت نوشتن این نمایشنامه داشتن تبریک می گم.
Read more
سال گذشته، درست در چنین ساعاتی رونمایی «آلبوم خاطرات پراکنده» تمام شده بود و من نشسته بودم در ایستگاه ...
Media Removed
سال گذشته، درست در چنین ساعاتی رونمایی «آلبوم خاطرات پراکنده» تمام شده بود و من نشسته بودم در ایستگاه اتوبوس کنار #شهر_کتاب_فرشته در خیابان شریعتی. سرم را تکیه داده بودم به شیشه‌ی ایستگاه و زل زده بودم به آسمانِ خدا و منتظر بودم تا رفقا وسایل را جمع و جور کنند و برویم پی کارمان. یک جورهایی احساس رستگاری ... سال گذشته، درست در چنین ساعاتی رونمایی «آلبوم خاطرات پراکنده» تمام شده بود و من نشسته بودم در ایستگاه اتوبوس کنار #شهر_کتاب_فرشته در خیابان شریعتی. سرم را تکیه داده بودم به شیشه‌ی ایستگاه و زل زده بودم به آسمانِ خدا و منتظر بودم تا رفقا وسایل را جمع و جور کنند و برویم پی کارمان. یک جورهایی احساس رستگاری داشتم. داشتم به روز عقد قرار داد با شهر کتاب جهت میزبانیِ روز رونمایی فکر می‌کردم.

آن روز مسئول مربوطه یک سوال خیلی سخت پرسید. گفت فکر می‌کنید چند نفر می‌آیند برای رونماییتان؟

چشم‌هایم را بستم و حساب همه چیز را کردم. این که آخر سال است و ترافیک بی‌داد می‌کند، این که مردم سرشان خیلی شلوغ است، این که ما هیچ وقت مثل دیگران تبلیغات آنچنانی نداشتیم، این که هیچ چهره‌ی معروفی قرار نیست در اینستاگرامش ما را تبلیغ کند یا مثلا دیگران را تشویق کند به حضور در مراسم رونمایی و جشن امضاء.

گفتم من دوست‌ندارم کسی سر پا بایستد، شما چند تا صندلی دارید؟ صندلی‌ها را که شمردیم حدودا سی و چند تایی می‌شد. گفتم عالیست. امیدوارم صندلی‌ها خالی نمانند... چند دقیقه مانده بود تا ما طبق ساعتی که از قبل اعلام کرده بودیم، بیاییم برای شروع مراسم. برادرم آمد داخل بک‌استیج و با ذوق خاصی که در صدایش بود گفت:«محمد! بیاین دیگه! خیلی شلوغ شده!» (از این جمله‌های الکی که رفقا و نزدیکان همیشه در لحظات حساس می‌گویند تا تو خودت را نبازی و امیدوار باشی که احتمالا در آینده اوضاع بهتر خواهد شد!) و بعد با خودم فکر کردم سی و چند نفر برای این همه زجری که کشیدیم، واقعا «خیلی» به حساب می‌آید؟! بدون این که چیزی بگویم سرم را با یک لبخند الکی تکان دادم که یعنی الان می‌آییم.

هنگامی که از بک‌استیج آمدم برای خوشامد و شروع برنامه؛ با دیدن این حجم از جمعیت نفسم بند آمده بود. جای سوزن انداختن نبود. نمی‌دانستم از شوق این حضور دلگرم‌کننده و بسیار خارج از انتظارم چه کار باید می‌کردم. اعتراف می‌کنم که برای آن آوازی که قرار بود همان اول و بدون مقدمه بخوانم نفسم درست بالا نمی‌آمد.

حالا که تولد یک سالگی آلبوم خاطرات پراکنده است فرصت مناسبی بود که این‌ها را بگویم.

رفقای عزیز، دمتان گرم، دمتان خیلی خیلی گرم که درست یک سال پیش در چنین لحظاتی خستگی را از تنم در کردید. خوشا به معرفتتان که ما را حمایت می‌کنید و به معنای واقعی کلمه، با #حال هستید؛ باور کنید این را از ته دلم می‌گویم: حال ما، به هوای شما خوش است. به امید دیدار در کنسرتمان، خیلی زود... محمد فکری
خواننده و سرپرست حال
نوزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و شش خورشید
Read more
و باز هم یه تعداد دیگه از نمونه کارای هنرجوها در کلاس آنلاین ماکارون، باور بفرمایید تعدادشون خیلی ...
Media Removed
و باز هم یه تعداد دیگه از نمونه کارای هنرجوها در کلاس آنلاین ماکارون، باور بفرمایید تعدادشون خیلی زیاده و شرمندشونم که همه رو نمیتونم بزارم، بازم سعی میکنم چه از طریق استوری و چه پست و یا قرار دادن در کانال به شما نشون بدم که چقدر زیبا هست کاراشون و چه راحت میشه غیر حضوری آموزش دریافت کرد، . بر خلاف اون ... و باز هم یه تعداد دیگه از نمونه کارای هنرجوها در کلاس آنلاین ماکارون، باور بفرمایید تعدادشون خیلی زیاده و شرمندشونم که همه رو نمیتونم بزارم، بازم سعی میکنم چه از طریق استوری و چه پست و یا قرار دادن در کانال به شما نشون بدم که چقدر زیبا هست کاراشون و چه راحت میشه غیر حضوری آموزش دریافت کرد، .
بر خلاف اون چه که فکر میکنن بعضیا، البته که میشه با آموزش آنلاین هم یادگرفت، اونم خیلی بهتر از آموزش حضوری، ولی خب اینکه حتما ازکجا آموزش بگیرید هم مهمه،!!! من نمیگم بیاید پیش من ولی لااقل خوب تحقیق کنید که وقتی به من پیام میدید، بنده مجبور نباشم به خاطر اینکه شما قبلا از یه نفر دیگه که کارش اصلا خوب نبوده و شما راضی نبودید و پولتون رو حروم کرده، به شما توضیح اضافه یا تضمین بدم، 🙏 آموزشگاه ما با سابقه ترین برگزار کننده ی کلاسهای غیر حضوری هست، چه الان که تو تلگرام هستیم،، چه قبلا که تو واتس اپ و وایبر بودیم
همیشه هم به همین شکل بوده و هیچ وقت هم مثل خیلیها ازین شاخه به اون شاخه نپریدیم که مثلا امروز حضوری، خب باشه این نگرفت فردا غیر حضوری، 😏 ، پس نمونه کارای هنرجوها خودش بالاترین تضمینه و غیرازین... خواستنِ هر نوع تضمین، توهین محسوب میشه، جسارتا قرار نیست جورسادگی وفریب خوردن شما واسه آموزشهای ارزونی که معلوم نیست بعضیا از کجا آوردن و به ملت بدون هیچ پشتیبابی و آگاهی میفروشن رو هم ما بدیم 😐 مطمئن باشید که هر ارزونی بی‌دلیل نیست و هر گرونی هم بی حکمت نیست، هرچند که بازم شهریه ی کلاسهای ما نسبت به خیلی ها واقعا کمتره... با این وجود از لحاظ کیفیت آموزش اصلا قابل مقایسه نیستن با ما... فقط یکبار امتحان کنید، کلاس کیک مدرن و ماکارون بیشترین تعداد هنرجو و بازدهی رو تا الان داشته، خودتون قضاوت کنید ....بچه های آموزشگاه میدونن ..توی بیست وچهار ساعت از شبانه روز من چقدر آنلاینم و چقدر استراحت دارم ولی بازم به عشق کارم و شما تمام قد ایستادم 🙏
مرسی از دقت و توجه و همراهی عزیزان، موفقیت و رسیدن به نتیجه یِ مطلوب شما، آرزوی قلبیِ ماست 🙏🙏😙
. . مانا باشید و بر قرار 🌼🌼 . . " مرضیه پهلوان " مربی و برگزار کننده تخصصی کلاسهای آموزش آنلاین در تلگرام
Read more
دخمل دارکه شدم به دخملم میگم... ⇐دخترم یه روزی قرار توام مثل مامانت عاشق بشی پس بذار بهت بگم ⇒ <span class="emoji emoji2665"></span>اونیو ...
Media Removed
دخمل دارکه شدم به دخملم میگم... ⇐دخترم یه روزی قرار توام مثل مامانت عاشق بشی پس بذار بهت بگم ⇒ اونیو انتخاب کن که همیشه واست وقت داشته‌ باشه نه کسیو که وقتی هوس داشت میاد سمتت اونیو انتخاب کن طاقت دیدن اشکاتو نداشته باشه نه باعث گریه های هرشبت بشه اونیو انتخاب کن که واست غیرت داشته باشه با غیرتش ... دخمل دارکه شدم به دخملم میگم... ⇐دخترم یه روزی قرار توام مثل مامانت عاشق بشی
پس بذار بهت بگم ⇒ ♥اونیو انتخاب کن که همیشه واست وقت داشته‌ باشه نه کسیو که وقتی هوس داشت میاد سمتت ♥اونیو انتخاب کن طاقت دیدن اشکاتو نداشته باشه نه باعث گریه های هرشبت بشه ♥اونیو انتخاب کن که واست غیرت داشته باشه با غیرتش احساس امینیت کنی نه کسی که واست روشن فکر باشه ♥اونیو انتخاب کن که وقتی دلت گرفته ست با حرفاش ارومت کنه نه کسیو که به حال خرابت بگه مسخر بازی ♥اونی که واسه همه غرور داره اما اصلا نمیتونه حتی جلو اشکشو واسه تو بگیره ♥اونی که شاید ساعت رولکس نخره واست،ادکلن گرون نخره واست، ولی تولدت دل تو دلش نیست که بهت تبریک بگه نه کسیو که بهتر روز زندگیتو یادش میره ♥اونیو انتخاب کن که بعضی وقتا نازتو بکشه نه کسی که با سنگ بودنش تموم احساستو سنگ کنه ♥اونیو انتخاب کن که جواب دوستدارم هاتو با عشق بده نه با بی توجهی ♥عــروســکــــم♥ اونیو انتخاب کن که تو عشق اولش باشی وگرنه تموم زندگیتو باید با دردی سپری کنی که نمیدونی درمانش چیه
Read more
• پاییز بود..واسه ارشد میخوندم،فکر کنم آزمونم رو هم خراب کرده بودم چون اینجا سرمو بالا گرفتم که اشکم ...
Media Removed
• پاییز بود..واسه ارشد میخوندم،فکر کنم آزمونم رو هم خراب کرده بودم چون اینجا سرمو بالا گرفتم که اشکم نریزه که این عکس شد نتیجه‌ش. قرار نیست روزای خوب “بعد از” روزای سخت بیان...خوبی‌هارو باید تو همین سختی‌ها پیدا کنیم. پ.ن: کاش همه سختی‌ها مثل خراب کردن آزمون آمادگی ارشد بود و در آخر بله ...
پاییز بود..واسه ارشد میخوندم،فکر کنم آزمونم رو هم خراب کرده بودم چون اینجا سرمو بالا گرفتم که اشکم نریزه که این عکس شد نتیجه‌ش.
قرار نیست روزای خوب “بعد از” روزای سخت بیان...خوبی‌هارو باید تو همین سختی‌ها پیدا کنیم.🍀💚
پ.ن: کاش همه سختی‌ها مثل خراب کردن آزمون آمادگی ارشد بود😂
و در آخر بله اینجا پله‌های پردیس معماریه😁
Read more
If you're happy, if you're feeling good, then nothing else matters. 🌞 من یه دفعه یه حسی بهم گفت بیام ...
Media Removed
If you're happy, if you're feeling good, then nothing else matters. 🌞 من یه دفعه یه حسی بهم گفت بیام اینها رو بنویسم. یه دفعه دیدم من همش دارم از تحصیل و آموزش و هدفمند بودن مینویسم، یه پیج دیگه همش از ورزش میگه، اون یکی از کاهش وزن، یکی از راه های پول درآوردن، یکی خیلی خوشتیپه و عکس های خفن از خودش میذاره ... If you're happy, if you're feeling good, then nothing else matters. 🌞
من یه دفعه یه حسی بهم گفت بیام اینها رو بنویسم.
یه دفعه دیدم من همش دارم از تحصیل و آموزش و هدفمند بودن مینویسم، یه پیج دیگه همش از ورزش میگه، اون یکی از کاهش وزن، یکی از راه های پول درآوردن، یکی خیلی خوشتیپه و عکس های خفن از خودش میذاره ...
بعد به این فکر کردم، تازه این روند پیج هایی هست که مطالب مفید ارائه میدن و چیزی برای الهام بخشی دارند.
خب مسلمه که این عکس ها و این مطالب، به یه سری از ما که در بند این چیزها نبودیم و از قبل خوشحال و راضی از اونچه که هستیم بودیم، یه دفعه یه شوک هزار ولتی وارد میکنه که من کجام و اینها کجا!
خواستم بگم همه عالم و دارایی و علم ها یک طرف
دل خوش و آروم و راضی یک طرف
اصلا هر کاری تو دنیاست، قراره انجام شه که رضایت درونی ایجاد شه.
اگر شما فردی هستید که از اونچه که هستید همیشه راضی بودید. از درسی که خوندید، از راهی که رفتید، از بدنتون، از چهرتون، براتون فیت بودن و ... مهم نیست.
مطمین باشید شما فرسنگ ها از خیلی ها جلوترید.
بدونید فردی مثل من آرزومه یه روز بشینم، بی دغدغه و با رضایت از اونچه که هستم بیخیال دنیا و ... شم یه کافی بر بدن بزنم.
من تازه خییییییلی خوب شدم
خلاصه که این عکس ها و آموزش ها رو ببینیم، یاد بگیریم، ولی اون چیزی باشیم که اول خودمون، بعد اطرافیان درجه یکمون ازش رضایت دارند.
اگر تغییر بیشتر، دغدغه ساز شه و شادی و رضایت رو کم کنه جایز نیست.
ما قرار نیست خوب عالم باشیم
قراره بهترین خودمون باشیم.
————
شما هم قبول دارید این عکسه یه ایرادی داره؟
😜
Read more
. اخیرا علی ربیعی در یک توییتی اعلام کرده می‌خواهد کتاب «شازده کوچولو» را به علی لاریجانی هدیه دهد. ...
Media Removed
. اخیرا علی ربیعی در یک توییتی اعلام کرده می‌خواهد کتاب «شازده کوچولو» را به علی لاریجانی هدیه دهد. اول که این توییت را خواندیم گفتیم احتمالا می‌خواهد از او بپرسد «اهلی شدن یعنی چی؟!» بعد دیدیم موضوع چیز دیگری است. با این تفاسیر ما هم تصمیم گرفتیم یک لیست کتاب پیشنهادی برای اهدا به مقامات کشوری ... .
اخیرا علی ربیعی در یک توییتی اعلام کرده می‌خواهد کتاب «شازده کوچولو» را به علی لاریجانی هدیه دهد. اول که این توییت را خواندیم گفتیم احتمالا می‌خواهد از او بپرسد «اهلی شدن یعنی چی؟!» بعد دیدیم موضوع چیز دیگری است. با این تفاسیر ما هم تصمیم گرفتیم یک لیست کتاب پیشنهادی برای اهدا به مقامات کشوری تهیه کنیم:
.
الف) کتاب «قصه‌های من و بابام» یک روایت کودکانه از داستان‌های شیرین یک پدر و پسر است. ما این کتاب را به‌طور خاص به آقای دکتر عارف هدیه می‌کنیم. ایشان واقعا پدری دلسوز، مهربان و فداکار و اصلا یه وضعی بودند که توانستند یک ژن خوب را به جامعه تحویل دهند. البته خوشبختانه این کتاب یک مجموعه سه جلدی است که می‌توان آن را به چند ژن خوب دیگر هم اهدا کرد.
.
ب) کتاب «دو قرن سکوت» هم برای هدیه دادن بد نیست. شاید فکر کنید این را هم می‌خواهیم به دکتر عارف پیشکش کنیم، اما گول خوردید. از آنجایی که کلا کتاب را برای دکور می‌گیریم و فقط اسمش را می‌بینیم، می‌خواهیم این کتاب را به یک‌سری از مسئولان هدیه بدهیم که هر روز فقط اسم همین کتاب را ببینند و سرلوحه کارشان قرار دهند. واقعا ما در این مدت دیدیم که دکتر عارف ساکت، چقدر بهتر از دکتر عارف غیر ساکت است. همین فومول برای خیلی از مسئولان دیگر هم صادق است و دوست داریم مدیران ارشد کشوری همیشه در بهترین حالت خودشان قرار داشته باشند.
.
ج) شاید شما هم مثل ما به کتاب‌های جورج اورول فکر کرده باشید، مثلا کتاب «همه جا پای پول در میان است». مسئولان ما انقدر غیر مادی شده‌اند که بد نیست این کتاب را بخوانند شاید کمی بروند دنبال پول. البته جورج اورول یک کتاب خوب دیگر هم دارد که خواندنش برای مدیران ما خالی از لطف نیست؛ کتاب «آس و پاس‌ها در پاریس و لندن» می‌تواند به مسئولان ما بگوید اگر یک وقت خواستند به لندن بروند و در پاساژها برای فرزندان‌شان چیزی بخرند، ممکن است با چه آس و پاس‌ها و بدبخت‌هایی روبه‌رو شوند.
.
د) کتاب «تاریخ جهان برای کودکان و نوجوانان» گزینه بعدی ما برای هدیه دادن به یک مخاطب خاص است. یکی از مورخان برجسته، باسواد، قابل استناد و...، شخصی است که دوست داریم این کتاب را تقدیم ایشان کنیم، تا شاید به روایت تاریخ کشورمان کمک کرده باشیم. ایشان از طرفداران پر و پاقرص «بی‌قانون» است که چند وقت قبل با زبان ادبی‌خاص خودش، از یکی از طنز نویسان تشکر کرد. پس حداقل کاری که در حق ایشان می‌توانیم بکنیم این است که با یک هدیه کوچک قدردان زحمات‌شان باشیم.
.
بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
 #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_22 الان دقیقا دو ماهه که عقربه‌های ساعت زل زدن ...
Media Removed
#یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند #شماره_22 الان دقیقا دو ماهه که عقربه‌های ساعت زل زدن به منو از جاشون تکنون نمیخورن. همه میگن چرا درستش نمیکنی؟ میگم مگه فرقی هم میکنه؟ وقتی باهام هست یعنی مهم نیست و وقتی باهام نیست یعنی بازم مهم نیست. همه میگن چرا کتابت رو برای مجوز نمیفرستی ارشاد. ... #یادداشت_هایی_که_هیچ_وقت_منتشر_نشدند
#شماره_22
الان دقیقا دو ماهه که عقربه‌های ساعت زل زدن به منو از جاشون تکنون نمیخورن. همه میگن چرا درستش نمیکنی؟ میگم مگه فرقی هم میکنه؟ وقتی باهام هست یعنی مهم نیست و وقتی باهام نیست یعنی بازم مهم نیست. همه میگن چرا کتابت رو برای مجوز نمیفرستی ارشاد. میگم به مجوز مشکوکم؛ هنر مجوز نمیخواد، مجوز یعنی تو موفق شدی اون چیزی که ازت خواستن رو انجام بدی و این با ذات هنر در تضاده. درست مثل روزی که من به تو مجوز دادم وارد زندگیم بشی. تقصیر نداری. چه میدونستی سراب چیه. آنقدر هول شده بودی که هیچ چیز جلودارت نبود. حالا رفته رفته داری میفهمی اینجایی که پا گذاشتی هیچ شباهتی به قصر رویاهات نداره. اینجا ته تهش یه خرابس با یه پیت حلبی وسطش که نمیدونه بسوزه یا بسازه. اما به جون خودت، اینجا این شکلی نبود.قصر که اغراقه اما یه جای گرم و نرم بود که هر کسی توش میومد دلش نمیخواست پاش رو بذاره بیرون اما محبت زیادی آدما رو کور میکنه. فکر می‌کنن یه جای کارت میلنگه. بعد یه پتک برمیدارن و انقدر اعصابت رو نشونه میگیرن که یکهو یه دیوار می‌ریزه پایین. بابام می‌گفت به کسی اعتماد نکن و خوشبختانه از روز اولم چوب اعتمادم رو نخوردم؛ فقط تیکه تیکش کردم و ریختم تو این پیت حلبی تا شاید اینجا یکم گرم بشه؛ ولی مگه خونه بی دروپیکر رو میشه گرمش کرد. من که تقصیری نداشتم. بد کردم رات دادم تا توهم بشینی پای همین آتیشی که هیزمش تو بودی و لحظه لحظه اعتمادم. گرمت شد؟ دستات جون گرفت. بلند شو برو عزیزم. نگرانی؟ نگران چی؟ من کوه نبودم که بهم تکیه کنی. من ته تهش یک درخت بی برگم تو سکوت دریا. سکوت گاهی بغض خطرناکه یه غواص در عمق 200 متریه اقیانوسه که فقط باید قورتش داد؛ چراکه قرار نیست این فریاد گوش کسی رو کر کنه. من باید بگردم دنبال یک کاغذ سفید، حرفام رو توش بریزنم، بعد همون عطری که تو دوست داری رو بزنم بهش و بزارمش داخل پاک نامه؛ آخرشم بدم به یه دختر بچه کوچولو و بگم برو اینو بده به اون خانمی که روی صندلی تنها نشسته و به ساعتش زل زده. اصلا برای چی وقتی قراره منو ببینی ساعت دستت میکنی. اصلا مگه مهمه که زمان چطوری می‌خواد از ما انتقام بگیره. اصلا مگه مهمه که من فقط یک وسیلم برای پر کردن لحظه‌های تنهاییت. شاید هیچ وقت نباید به عقربه‌های #ساعت زل می‌زدم. شاید یکی نباید این وسط کوتاه بیاد. شاید من باید برم. شاید اون باید بیاد. شاید شما باید شما بشید. شاید من باید من بشم. اصلا چه معنی داره تو و اون ما بشید. اصلا چه معنی داره من بشم اون، اون بشه من. #میفهمی که چی میگم؟
#شهاب_دارابیان
Read more
. پلی... اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین... خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و ... .
پلی...
اگه یک نفر رو عاشقانه دوست دارین و با هم قرار و مدار آینده ای رو گذاشتین که کنار هم باشین و به هم قول ازدواج دادین فکر نکنین وقتی رفتین زیر یه سقف، مثل حالا همیشه همدیگه رو واسه تفریح و گردش و خرید میبینین...
خیال نکنین همیشه قراره با هم بلند بخندین و از آهنگ خوندنتون توی ماشین فیلم بگیرین و گوشیتون پر از عکسای سلفی دو نفره باشه. فکر نکنین طرف مقابلتون رو همیشه با لباس های شیک و عطر و آرایش و چی و چی و چی میبینید که میتونید برید بیرون، دورتون رو بزنین و وقتی برگشتین خونه یکی از جنس مادر منتظرتون باشه که یه لیوان آب بده دستتون...
راستش قرار نیست همیشه روی ابرها زندگی کنین و دائم تو جمع های دوستانه بگین و بخندین...
نه اینکه هیچ وقت نباشه! هست...
همه این خندیدن ها و دور هم جمع شدن ها هست...
آب شدن قند تو دلتون با نگاه کردن به کسی که زندگیتون شده...
بغل های پر از عشق...
نگاه هایی که قفله به هم...
همه‌ش هست
اما...
روزایی هم هست که باید مشکلات زندگی مشترک رو با هم حلشون کنین...
باید از صبح که چشم باز میکنین تا شب کنار هم باشین، اینجا تازه رابطه جدی شروع میشه، اینجا تازه کشف کردن شخصیت طرف مقابل شروع میشه، تفاوت ها خودشو نشون میده، اینجاست که باید از یه چیزایی بگذری و چشمات رو روی یه چیزایی ببندی...
دیگه همیشه یه دختره خوش تیپ و آرایش کرده نمی‌بینی...
گاهی وقت ها قراره با کسی زندگی کنی که سرما خورده و دائم دماغشو میکشه بالا، پوستش خشک شده و لطافت همیشگی رو نداره، چشماش قرمزه و قیافش خسته و بی روحه، که حتی نیاز داره پاشی براش سوپ درست کنی...
گاهی باید با پسری زندگی کنی که خسته از سر کار برمیگرده و مشکلات بهش فشار آورده که اون لحظه دوست داره یه کمی چشماشو ببنده و به هیچی فکر نکنه...
براش مهم نیست شما امروز با یه فیلم گریه کردین و دستتون موقع کاهو خرد کردن بریده...
اگه کم توجهی دیدین،
اگه تفاوت ها و اختلاف سلیقه ها زیاد بود،
صبوری کنید...
این شخص، همونیه که شما یه روزی عاشقانه دوستش داشتین...
.
#حنانه_اکرامی
.
#محسن_ابراهیم_زاده #mohsenebrahimzadeh ❤
کانال تلگرام ما رو دنبال کنید.
لینک عضویت در بیو ❤
Read more
. باید با خودمون آشتی کنیم. هیچکی مثل خودمون نمی تونه تو روزای سخت به دردمون بخوره. شاید یه موقع هایی ...
Media Removed
. باید با خودمون آشتی کنیم. هیچکی مثل خودمون نمی تونه تو روزای سخت به دردمون بخوره. شاید یه موقع هایی از خودمون جدا بشیم و شاید ناخواسته سر یه سری جریانات از خودمون زده بشیم و‌ زمان ببره تا دوباره خودمونو پیدا کنیم. ولی همین که نسخ خودمون بشیم کافیه؛ یعنی فهمیدیم که چقدر به خودمون نیاز داریم و فقدانمون ... .
باید با خودمون آشتی کنیم. هیچکی مثل خودمون نمی تونه تو روزای سخت به دردمون بخوره. شاید یه موقع هایی از خودمون جدا بشیم و شاید ناخواسته سر یه سری جریانات از خودمون زده بشیم و‌ زمان ببره تا دوباره خودمونو پیدا کنیم. ولی همین که نسخ خودمون بشیم کافیه؛ یعنی فهمیدیم که چقدر به خودمون نیاز داریم و فقدانمون رو حس کردیم. یه دل سیر سر بزنیم به عمق خودمون و ببینیم چه خبره و وقتی نبودیم چه اتفاقایی درونمون رخ داده و ببینیم که برنامه چیه، قراره چی کار کنیم با خودمون و این جسم رو‌ قراره به کجاها ببریم و‌ برسونیم. سر صبح خودمونو یه لیوان چای یا قهوه مهمون کنیم و یک‌میز با یک‌صندلی رو انتخاب کنیم. همیشه قرار نیست هم صحبت فیزیکی داشته باشیم. می تونیم برای خودمون سؤال طرح کنیم و به جوابش فکر کنیم و‌ بریم دنبال جوابش و پاسخ قانع کننده به خودمون بدیم. همیشه قرار نیست دست کسی رو بگیریم و قدم بزنیم، یه وقتایی باید دستامونو بزاریم توی جیبمون و ‌با خودمون قدم بزنیم. وقتی به خودمون توجه می کنیم همونطوری که به دیگران توجه می کنیم مطمئناً feedback های خوبی می گیریم از خودمون.
وقتی که بدونیم داریم با خودمون چی کار می کنیم و خودمون رو به کجا می بریم خیلی از چیزا روشن میشه و مسیرمون واضح تر دیده میشه و اونموقعس که می فهمیم چرا باید از خواب بیدار شیم و چرا باید زندگی کنیم و جواب خیلی از چرا های دیگه که خودمونو‌ باهاشون می سازیم و‌آماده می شیم برای ورود به اجتماع بیرون.
همه ی حرف ها گفتنی نیستن،همه ی راه ها رفتنی نیستن، منتها میشه به همشون فکر کرد ولی همه ی صبح ها شب می شن، همه ی ماه ها تموم می شن و خلاصه تموم چیزایی که یه تعریفی واسشون توی ذهنمون داریم بالاخره تموم می شن. ولی وقتی خودمون به یه چیزی معنی میدیم و‌ تعریف و ذهنیت خودمون نسبت به اون چیز رو واسه ی خودمون مشخص می کنیم میتونیم باهاش پیش بریم و‌ نیاز بهش رو‌ در خودمون احساس کنیم. مثل همین نوشتن که قلم دست من رو به جنبش درمیاره و دست من قلم‌رو روی کاغذ می لغزونه و همه چیز رو‌ جاودانه می کنه و می نویسم تا که هستم که نوشتن‌است بودن.

#فرصت_نویس
پ.ن: مقدمه ۲
مرسی از همکاریت@aminforsat 💗
Read more
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه ...
Media Removed
‌ حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد. یک الگوی ...
حالا که روز جهانی مرد بوده، یه کم راجع به سختی‌هایی که جامعه به مردها تحمیل می‌کنه فکر کنیم. همیشه وزنه بیشتر درباره‌ی فشارهای روی زنان بوده که البته به خاطر اینه که زنان فشارهای بیشتری رو متحمل شدن و می‌شن. منتها این به این معنی نیست که مردان فشاری رو تحمل نمی‌کنن و می‌شه فراموش‌شون کرد.
یک الگوی مردانگی قراردادی وجود داره که پسرها از سنین کم تلاش می‌کنن (و تلاش داده می‌شن) که تو اونا جا بشن. این الگو چند شاخصه داره: در کنترل بودن، رقابت کردن، قوی بودن، غلبه بر احساسات، توانمندی مالی، تکیه‌گاه بودن، و البته پوشیدن لباس‌ها و بازی کردن با اساب‌بازی‌ها و انجام ورزش‌ها و تفریحاتی که "به اندازه‌ی کافی" مردانه باشن.
یک مسئله‌ی دیگه هم هست که خیلی مهمه و اون اینه که اگر دختری رفتارهای مردانه داشته باشه، به خاطر پیش‌فرضِ پنهانِ برتر بودن جنس ذکور، تشویق می‌شه. اما وای به روزی که پسر بیچاره‌ای رفتاری دخترانه نشون بده. باز هم به خاطر پیش فرض پنهانِ پست‌تر بودن جنس مونث، مایه‌ی شرمساری عالم و آدم می‌شه.
بنابراین شما وقتی مرد هستید در تله‌ای هستید که یا باید خصوصیاتی که جامعه برای "مرد واقعی" تعریف کرده رو نشون بدید، یا به اندازه‌ی کافی ارزشمند نخواهید بود. موقعیت زنان در اینطور مواقع بهتره: اگر در الگوی رایج زنانگی جا نشن، خودشون رو به سمت الگوی مردانه سوق می‌دن و این در نظر دیگران بد به نظر نمی‌رسه.
یک "مرد واقعی" نمی‌رقصه، آرایش نمی‌کنه، صورتی و گل‌گلی نمی‌پوشه، پولداره، قوی و تکیه‌گاهه، سختی می‌کشه و صداش در نمیاد، گریه نمی‌کنه، احساسات نشون نمی‌ده، دائما خودش رو فدای اقتصاد خانواده می‌کنه، و خلاصه خیلی انسان محدود و گناه‌داریه. فکر کنید عزیزی فوت کرده و شما گریه‌تون میاد اما نمی‌تونید گریه کنید چون جنسیت‌تون می‌ره زیر سوال، رنگ لباس، برداشتن ابرو، استفاده از مواد آرایشی، تنگی شلوار، همه و همه می‌تونه هویت جنسی شما رو مورد حمله قرار بده و باعث قضاوت اطرافیان بشه. به نظر من تصورش هم ترسناک و خفه کننده‌ست.
توصیه‌م اینه که اگر مرد هستید این چهارچوب‌ها رو بشکنید و برای نظر و قضاوت اطرافیان پشیزی ارزش قائل نشید، و اگر زن هستید، هوای مردهای اطراف رو داشته باشید که بتونن خودشون باشن.
این تصمیمیه که من و سما قبل از ازدواج راجع بهش با هم حرف زدیم که قرار نیست سما نقش مردانه‌ی رایج رو بپذیره و من نقش زنانه‌ی رایج رو. مثل دو تا انسان که با هم زندگی می‌کنن، سعی کنیم با هم برابر رفتار کنیم. محبت، مشورت و اعتماد می‌تونه ما رو تو مسیر یادگیری و توزیع عادلانه‌ی نقش‌هامون کمک کنه.
Read more
. مصاحبه ی راموس با رادیو کوپه(قسمت اول) . راموس: رئال مادرید حرفش را در زمین زد . _" در مقاطعی ...
Media Removed
. مصاحبه ی راموس با رادیو کوپه(قسمت اول) . راموس: رئال مادرید حرفش را در زمین زد . _" در مقاطعی به ما بی‌احترامی شد اما می‌دانیم چگونه با انتقادات روبرو شویم. می‌دانستیم قرار است به مصاف تیم‌های بزرگی برویم که همگی از بخت‌های قهرمانی بودند اما با عملکردمان در زمین دهان‌ها را بستیم" . _"می‌خواهیم ... .
مصاحبه ی راموس با رادیو کوپه(قسمت اول)
.

راموس: رئال مادرید حرفش را در زمین زد
.

_" در مقاطعی به ما بی‌احترامی شد اما می‌دانیم چگونه با انتقادات روبرو شویم. می‌دانستیم قرار است به مصاف تیم‌های بزرگی برویم که همگی از بخت‌های قهرمانی بودند اما با عملکردمان در زمین دهان‌ها را بستیم"
.

_"می‌خواهیم از عنوانمان دفاع کنیم. فرصت داریم تا به یک افسانه تبدیل شویم. فکر نمی‌کنم لیورپول از ما جاه‌طلب تر باشد. من طوری در این بازی حاضر می‌شوم که انگار اولین فینالم در لیگ قهرمانان است. کلید موفقیتمان این است که از پیروزی‌هایمان خسته نشویم و این را در بازی شنبه میبینید"
.

_"اکثریت معتقدند شانس ما در این دیدار بیشتر است؛ اما لیورپول پس از سالها به فینال رسیده و بازیکنانی دارد که قهرمانی در اروپا را تجربه نکرده‌اند. همه در مورد توانایی فردی بازیکنانی مثل صلاح و فیرمینو صحبت میکنند اما لیورپول در درجه اول به عنوان یک تیم قدرتمند است و کلوپ نیز می‌داند چگونه بهترین بازی را از آنها بگیرد."
.

_"ما از لیورپول بهتر هستیم و امسال چالش‌های بزرگی را پشت سر گذاشتیم. قرار نیست آنها مقابل هدفمان که بردن جام قهرمانی است قرار بگیرند."
.
.
.
Parastoo
.
.
#realmadridfarsi #realmadrid #halamadrid #aporla13
Read more
داشتم به چیزایی که اعتقاد داشتم فکر میکردم و اصلاح و مرتبشون میکردم.معتقدم که اکثر مردم یعنی یه جورایی ...
Media Removed
داشتم به چیزایی که اعتقاد داشتم فکر میکردم و اصلاح و مرتبشون میکردم.معتقدم که اکثر مردم یعنی یه جورایی همه،وقتی میخوان درباره چیزی تصمیم بگیرن،انتخاب میکنن که مهربون باشن یا نه.انتخاب میکنن که با مهر تصمیمشون رو پیش ببرن یا اینکه اصلا مهربونی توی تصمیمشون جایی نمیتونه داشته باشه.انگاراغلب،این ... داشتم به چیزایی که اعتقاد داشتم فکر میکردم و اصلاح و مرتبشون میکردم.معتقدم که اکثر مردم یعنی یه جورایی همه،وقتی میخوان درباره چیزی تصمیم بگیرن،انتخاب میکنن که مهربون باشن یا نه.انتخاب میکنن که با مهر تصمیمشون رو پیش ببرن یا اینکه اصلا مهربونی توی تصمیمشون جایی نمیتونه داشته باشه.انگاراغلب،این انتخاب رو سریع توی ناخواگاهشون انجام میدن.
اما میدونم یه درصدی هم چون مهربونن،هیچوقت نتونستن این موقعیت،انتخاب کردن رو تجربه کنن.
فکر میکنم دیگه دارم ایمان میارم که مهربونی ضررش بیشتره و نفع‌ و وجه مفید کمتری داره.و با اینحال این رو درست میدونم که مهربون باشم و دیگران رو به مهربونی دعوت کنم.
دقیقا وقتی به این تضاد ها میرسم یه لذت منزجر کننده از سرانگشتای پام خودشو میکشه بالا و اول چنگ میزنه به قلبم بعد اسید میپاشه رو مغزم.
حسی مثل خوردن لازانیاهای خوشمزه زن داداشم،جلوی تلوزیون و‌تماشای کودک بی وزن و نحیف افریقایی.
انگار ادم کاری ازش بر نمیاد وقتی پاسخ مهربونی رو چیزی غیر از مهر میبینه!
انگار ادم نمیتونه لازانیاشو با لذت نخوره!
انگار ادم نمیتونه از گشنگی کودک بی بنیه،غمگین نشه!
انگار همه این لذت های منزجر کننده شدن بخشی از ما و دیگه همه این نیمه های تاریک زندگی،جزئی از روشنایی زنده بودنن!
چیزی هم قرار نیست تغییر کنه! من هم اینجوری به زیستن ادامه میدم و بقیه هم همین طور.چون منم با همه زیبایی ها عیان در سخن و زشتی های پنهان در بطن،جزئی از روشنایی زنده بودنم!
Read more
. . بن، این شورشیِ بادلیل، علاقه‌ی غریبی به نوآم چامسکی دارد و تابلویی از صورت او در اتوبوس/ کاروانِ ...
Media Removed
. . بن، این شورشیِ بادلیل، علاقه‌ی غریبی به نوآم چامسکی دارد و تابلویی از صورت او در اتوبوس/ کاروانِ بن و بچّه‌هایش جا خوش کرده و به وقتِ شادی و پای‌کوبی هم در جمع خانواده‌ی خوش‌بخت حاضر می‌شود. چامسکی گاهی خود را هوادار آنارکوسندیکالیسم دانسته و دست‌کم بخش اوّل این تعبیر تقریباً همان چیزی‌ست ... .
.
بن، این شورشیِ بادلیل، علاقه‌ی غریبی به نوآم چامسکی دارد و تابلویی از صورت او در اتوبوس/ کاروانِ بن و بچّه‌هایش جا خوش کرده و به وقتِ شادی و پای‌کوبی هم در جمع خانواده‌ی خوش‌بخت حاضر می‌شود. چامسکی گاهی خود را هوادار آنارکوسندیکالیسم دانسته و دست‌کم بخش اوّل این تعبیر تقریباً همان چیزی‌ست که در شیوه‌ی زندگی و رفتار بن هم آشکارا می‌بینیمش: جامعه‌ای بدون دولت، بدون نظم یا درواقع با نظمی خودخواسته؛ یا شکستن نظم و قاعده‌ی همیشگی. دوری بن از شهر تنها برای رسیدن به آرامش نیست؛ هرچند ورزش‌های روزانه و آرامشی را که در نتیجه‌ی یوگا نصیب خودش و بچّه‌ها می‌شود نباید از یاد برد. او به چیزی عظیم‌تر می‌اندیشد؛ به این‌که اختیار زندگی‌اش را در دست بگیرد؛ به این‌که اعتنایی به قاعده و قانون همگانی نکند و آن‌طور که دوست می‌دارد رفتار کند. خلاف‌آمد عادت بودن درسی‌ست که به بچّه‌هایش هم داده؛ آن‌ها خیلی وقت‌ها درست مثل او رفتار می‌کنند. خیلی چیزها برای‌شان عادی‌ و طبیعی‌ست و برای کسانی که در دل طبیعت زندگی می‌کنند چنین چیزهایی عجیب نیست. مهم این است که خود را با محیط‌شان هماهنگ کنند؛ با جایی‌که زندگی می‌کنند؛ با جایی‌که نفس می‌کشند؛ با جایی‌که درباره‌ی همه‌چیزش خودشان تصمیم می‌گیرند. درسِ مهم‌ترِ بن تعطیل کردنِ درس‌ومشق به سیاق مرسوم است؛ یعنی نفرستادن بچّه‌ها به مدرسه و تن ندادن به نظام آموزش‌ و پرورش؛ چون او هم لابد مثل فیلسوفی فرانسوی باور دارد که پا گذاشتن در مدرسه و نشستن سر کلاس درس مقدّمه‌ی تسلیم شدن به سلطه‌ی مخوف دولت‌هاست. بچّه‌ها قرار است در مدرسه قوانین رفتار خوب را بیاموزند؛ قرار است با اصول اخلاقی آشنا شوند؛ با سلطه‌ی طبقاتی‌ای که اندک‌اندک آن‌ها را اسیر می‌کند. این جایی‌ست که مدرسه را دیگر نمی‌شود صرفاً مداخله‌ی ساده‌ای در زندگی بچّه‌ها دانست؛ چون همیشه نیروهایی فراتر از دسترسی هستند که بچّه‌ها را تعریف می‌کنند. آن‌ها را بدل می‌کنند به چیزی که در خیال هیچ‌کس نمی‌گنجیده؛ موجوداتی که رفتارشان از قبل تنظیم شده و همین کمک کرده به نیروی انسانی یک‌دستی تبدیل شوند که هدفی به‌خصوص را پی می‌گیرد. همین است که بن بچّه‌ها را باسواد بار می‌آورد؛ داناتر از آن‌چه باید باشند. چیزهای زیادی می‌دانند که اصلاً نیاز بچّه‌های آن‌سنّ‌وسال نیست؛ چیزهایی که بزرگ‌ترها هم نمی‌دانند. کتاب‌هایی می‌‌خوانند که مخصوص بچّّه‌ها نیست؛ رمان‌هایی که باید درباره‌شان فکر کرد و اتّفاقاً این کاری‌ست که بعد از خواندن می‌کنند. #کاپیتان_فانتاستیک #captainfantastic
Read more
ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین ...
Media Removed
ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین باشیم با تبعیدگاهی به وسعت سیبری،ابوبکر بغدادی باشیم با یک مشت زامبی گوش به فرمان این روزها کافی است یک گوشی موبایل دست مان باشد تا به همه چیز و همه کس حمله کنیم. هر کس که مثل ما فکر نمی کند، مثل ما نمی ... ما می توانیم دیکتاتورهای کوچک اما ترسناکی باشیم. لازم نیست حتماً هیتلر باشیم با یک لشکر، استالین باشیم با تبعیدگاهی به وسعت سیبری،ابوبکر بغدادی باشیم با یک مشت زامبی گوش به فرمان

این روزها کافی است یک گوشی موبایل دست مان باشد تا به همه چیز و همه کس حمله کنیم. هر کس که مثل ما فکر نمی کند، مثل ما نمی نویسد، هنرمند محبوب ما را دوست ندارد، به حزب سیاسی ما علاقه ندارد، به بازیگر و خواننده و فوتبالیست دوست داشتنی ما ارادتی ندارد... آن وقت چون ابزار شكنجه نداریم، به او فحاشی می کنیم. به خودش، همسر و دختر و مادرش و ... بی وقفه حاکمیت را نقد می کنیم که آزادی بیان را محدود می کند اما خودمان مدام می خواهیم همدیگر را وادار کنیم که مثل ما حرف بزنند، فکر کنند، دوست داشته باشند، دنیا را ببینند... دقیقاً مثل ما! در غیر اینصورت مستحق هر توهین و تحقیری هستند.

احمد_شاملو سال ها مورد فحاشی قرار گرفت که چرا به فردوسی نقد وارد کرده، این روزها اگر کسی به شاملو نقد وارد کند مورد فحاشی قرار می گیرد که تو اصلاً کی هستی به شاملو نقد وارد کنی؟! دنیای مضحکی است.

هر روز کسانی را می بینم که به اظهارنظر یک بازیگر، یک نویسنده، یک ورزشکار و... واکنش نشان می دهند که تو بیخود می کنی اینطور می نویسی! تو بیجا کردی اینطور فکر کردی، به چه حقی اینطور واکنش نشان دادی؟ و..
چرا؟ چون طرف نظر او را نمی پسندد و نگاهش با نگاه او فرق می کند. حتی در همین صفحه کوچک برخی اصرار دارند که من دقیقاً مثل آنها فکر کنم و بنویسم!

اگر قرار بود مثلاً من عین شما لباس می پوشیدم، حرف می زدم، می نوشتم، فکر می کردم و ... که خدا همان شما را می آفرید و چه نیازی به آفریدن باقی مردم دنیا بود؟

لطف زندگی به همین رنگین کمان افکار و سلایق است. اندازه کافی در این کشور آدم هایی داریم که عین هم لباس می پوشند، حرف می زنند و کپی_پیست هم هستند! چه اصراری داریم شکل هم شویم؟! هر وقت و هرجا کسی حرفی زد که نپسندیدیم و عصبانی شدیم، به جای توهین و حمله، آرام به خودمان بگوییم: او دشمن ما نیست، ما فقط مثل هم فکر نمی کنیم. همین!

تا دیکتاتور درون مان را رام نکنیم، دیکتاتورها روی زمین حکم خواهند راند!

تمرین_کنیم

احسان محمدي✍🏻
Read more
به بهانه افتتاحيه نمايشگاه سمانه جان احساني نيا كه امروز برگزار ميشه دوباره داستان زندگی سمانه احسانی ...
Media Removed
به بهانه افتتاحيه نمايشگاه سمانه جان احساني نيا كه امروز برگزار ميشه دوباره داستان زندگی سمانه احسانی نیای عزیزم رو براتون به اشتراك گذاشتم .ترجیح دادم متنی رو كه با اجازه خود ایشونه رو براتون به اشتراک بگذارم ،البته صدای نازنین وزیباشون رو هم براتون تو کانال تلگرامم به اشتراک گذاشتم .این بانوی ... به بهانه افتتاحيه نمايشگاه سمانه جان احساني نيا كه امروز برگزار ميشه دوباره داستان زندگی سمانه احسانی نیای عزیزم رو براتون به اشتراك گذاشتم .ترجیح دادم متنی رو كه با اجازه خود ایشونه رو براتون به اشتراک بگذارم ،البته صدای نازنین وزیباشون رو هم براتون تو کانال تلگرامم به اشتراک گذاشتم .این بانوی جوان در کویر زندگی به ترسیم خورشید پرداخت.

نقش امیـد بر بـوم زندگی

گاهی وقت‌ها روزگار آن‌طور که فکر می‌کنیم، نمی‌چرخد، گاهی وقت‌ها برگ‌ها ورق می‌خوردند و میان ورق‌های ناخوانده، فصلی از کتاب مقابل چشم‌مان قرار می‌گیرد که شبیه به هیچ فصلی نیست، حسابی غافلگیر می‌شویم و مبهوت می‌مانیم میان این ثانیه‌ها که سخت می‌گذرند و تمام هم نمی‌شود، نکند خواندن این فصل از کتاب تا ابد طول بکشد، مگر پایان همه قصه‌ها شیرین نیست. بعضی وقت‌ها کتاب دیگر حرف‌های شیرین نمی‌زند، شاهزاده هم اسب سفیدش را گم می‌کند و  زمانه دختری مثل سمانه را جا می‌گذارد.
گاهی وقت‌ها روزگار آنقدر می‌چرخد تا رنج‌های بشر را به گردش در آورد و از آنها رونمایی کند. سمانه احسانی نیا این موضوع را خوب فهمیده است، این دختر 31 ساله، 11 سال پیش، تا دم مرگ پیش رفت، وقتی مرگ هم نفسش شد، چشم که باز کرد، قهرمان داستانی تازه شده بود، در این داستان تازه قرار شد، پذیرای بخشی تازه از زندگی شود که تا آن لحظه معنایش را نفهمیده بود.

کودکی شیرین است
سمانه با صدایی که شبیه عطر زعفران قائن پر از آفتاب است  می‌گوید، از شادمانی بگویم یا غصه؟ از خنده بگویم یا گریه؟ اکنون نمی‌دانم از کجای آن زمانه شروع کنم، زمانه‌ای که می‌گویم زمانه ایست که بر من  گذشت. وقتی عاشق شدم، مادربزرگ هم بود، شهر طلای سرخ که قائن می‌نامیدنش، کوچه سنگی، طراحی، نقاشی، بچه‌های شهرمان که حضورشان در گروه تئاتر اتفاقی نبود و مامان فروغ که اول استاد معرق کاری‌ام بود و بعدها پس از درگیری در سانحه تصادف مثل مادرم دوستش داشتم.

فکر می‌کنم معجزه شکرگزاری و لذت از داشته هایم باعث شد تا زندگی دوباره روی خوش اش  را به من نشان دهد، حتی بهتر از پیش توانستم از ثانیه ثانیه زندگی ام لذت ببرم. امید و عشق در من رشد کرد و بارور شد.چیزی که نامش  را هدیه خدا گذاشته‌ام.

@samane.ehsaninia63
دوستان عزیزم لطفا همگي از اين بانوي هنرمند حمايت كنيد و به اشتراك بگذاريد و تو نمايشگاه تنهاش نگذاريد .

#نعیمه_نظام_دوست #نعیمه_نظامدوست #نعیمه_نوشت
#naemenezamdoost
#naeemehnezamdust
#naeemehnezamdoost
تمام مطالب این پیج رو میتونید در کانال تلگرامم دنبال کنید.

http://Telegram.me/naeemehnezamdoost
Read more
• کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت: فرض کن جهان لایه لایه باشد... بعد ...
Media Removed
• کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت: فرض کن جهان لایه لایه باشد... بعد دو گوشه مخالف کاغذ بالایی را به هم نزدیک کرد و گفت: فرض کن یکی از لایه‌ها بشکند. میدانی چه می‌شود؟ گفتم: نه! گفت: سیاه چاله. سیاه‌چاله که نیروی گرانشش، آنقدر نیرومند است که هیچ چیز، حتی ...
کاغذ بالایی را موازیِ کاغذ پایینی که روی میز پهن‌ شده بود، گرفت و گفت:
فرض کن جهان لایه لایه باشد...
بعد دو گوشه مخالف کاغذ بالایی را به هم نزدیک کرد و گفت:
فرض کن یکی از لایه‌ها بشکند. میدانی چه می‌شود؟
گفتم: نه!
گفت: سیاه چاله.
سیاه‌چاله که نیروی گرانشش، آنقدر نیرومند است که هیچ چیز، حتی نور، نمی‌تواند از میدان گرانش آن بگریزد. سیاه چاله را از هیچی نبودنش می‌شناسند. یک اتفاق به این مهمی را از نبود چیزی می‌شناسند. وقتی جایی سیاهی مطلق باشد و چیزی نباشد حدس میزنند که سیاه چاله است. وقتی هنوز داخلش نرفتند و می‌دانند که هیچ است و چیزی توان بودن داخل سیاه چاله را ندارد پس موجود نیست اما هست.
تا حالا شده از هیچی به باور برسی؟ مثلا به همین «لا اله الی الله» دقت کن. اثبات وجود از نفی و نبود چیزی...
.
دروغ چرا؟ حرف‌هایش برایم سنگین بود. برای درک هر جمله‌اش باید آخر جمله‌ها ۳۰ ثانیه‌ای به من فرصت می‌داد تا هضم کنم. ولی اعتراف می‌کنم که خوب تک تک سلول‌های مغزم را درگیر حرف‌هایش کرده بود.
دیروز به همه چیز فکر کردم. به فروید، به افلاطون، به سقراط، به محمد، به علی، به خدا، به سیاه چاله‌های سیاه، به کاغذ‌های موازی، به تناسخ... به همه چیز.
به کوچک بودن ما، دنیا...
.
شب موقع برگشت به خانه، پشت چراغ قرمز همیشگی عباس آباد وقتی دقیقا مثل هر شب با دست، به همان پسرکی که همیشه می‌آید سراغ شیشه جلوی ماشین من، اشاره کردم که برود. و ناخودآگاه طبق قرار نانوشته با خودم، مثل هر شب، قبل از رفتن به خانه، یک دور به طواف محله‌ غربیِ محله‌مان رفتم.
عجیب بود...
در یک لحظه همه آن جمله‌ها را درک کردم. بودن چیزی از نبودنش...
کجا بودم؟ نمی‌دانم. چرا اینجا هستم؟ نمی‌دانم! هر شب دنبال چه چیزی در پرسه زدنِ این کوچه پس کوچه‌ها هستم را هم نمی‌دانم. هیچ جوابی برای بودن این حس ندارم. برای بودنم این‌جا، این وقت شب... من به همین سادگی تمام حرف‌هایی که صبح سعی می‌کرد به زبان ساده برایم بگوید را فهمیدم.
کافی بود که بگوید «عشق»
عشق را ببین. چیست؟
هیچ!
وجود دارد؟
نمی‌دانم...
می‌بینیش؟
نه
می‌دانی که چه می‌خواهی؟
نه
نمی‌دانی این سیاه چاله درون قلبت که توان گریز از آن را نداری چیست؟
نه.
ولی هست...
هست؟
اگر نیست تو، این وقت شب، این‌جا چه کار می‌کنی؟
.
#جای_خالی_اش
Read more
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... ...
Media Removed
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش... بالاخره تمام شد. به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... ... .
.
تمام شد

#جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش...
بالاخره تمام شد.

به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... حتی وقتی با تمام وجود مقابل مون جنگیده... ما رو در آغوش بکشه.
آرزو می کنم همه مون مثل اون لحظه ای که #علیرضا_بیرانوند تمام رویا و آرزو هاش رو... توپ رو... خلاصه تمام جهانش رو سخت در آغوش کشیده بود... همه مون اون لحظه شیرین رو تجربه کنیم.
انگار تمام روزهایی که زندگی کردیم... تمام کارهایی که انجام دادیم... برای رسیدن به اون لحظه شگفت انگیز باشه.

خدا کنه همه پدر ها... هر کجای دنیا که هستن..‌. مثل اون لحظه زیبا... درست مثل اشماکیل ها... بتونن به همدیگه افتخار کنن. پدری به پسری...
مثل #احمدرضا_عابدزاده عزیزم... عقاب آسیا و پسرش... چه خوبه پسری به پدرش افتخار کنه

زیبایی هایی دنیا کم نیست.
می شه از هر چیزی به زیبایی رسید.
حتی از فوتبال.
اگر به من باشه که می گم حتی در اوج نفرت هم می شه به عشق رسید... شاید خنده دار باشه... اما برید از عاشق های واقعی بپرسید... یا عاشق های واقعی رو ببینید.
تبریک به همه اونهایی که عاشقانه برای کشورشون جنگیدن.
اولین قهرمانی فرانسه رو خوب به یاد دارم... حالا از اون روز ۲۰ سال گذشته.
امروز برگشتم به ۲۰ سال پیش. و مرور کردن خودم و روزهای زندگی که سپری کردم.
از این بابت ممنونم از بر و بچه های فرانسه.
و در آخر به قول مفسر ورزشی موقع تحویل جام به فرانسوی ها: این یک قرار عاشقانه بود.

و من در انتها می گم: امیدوارم در انتهای تمام قرارهای عاشقانه تون، همیشه بارون بباره ❤️ .
.
#علیرضا_اسفندیاری
.
.
شب همگی به روشنا
@ahmadabedz ❤💪❤
@Alirezabeyranvand.official
@Mortezapouraliganji88
@official_pepe
@abedz
.
.
Read more
. من و آقای هاشمی یا آقای رفسنجانی هفته‌ی پیش تو افتتاحیه‌ی خانه‌موزه‌ی ایشون حالا اینکه من با اختلافاتِ سیاسیِ فاحش البته با جناح سیاسیشون و نه شخص خودشون (چون هنوزم معتقدم بهترین رئیس‌جمهور بعد از جنگ ایشون بودن) چطوری سر از افتتاحیه‌ی اونجا درآوردم عرض میکنم خدمتتون 😎 هفته‌ی پیش تهران ... .
من و آقای هاشمی یا آقای رفسنجانی هفته‌ی پیش تو افتتاحیه‌ی خانه‌موزه‌ی ایشون 🙈🙊
حالا اینکه من با اختلافاتِ سیاسیِ فاحش البته با جناح سیاسیشون و نه شخص خودشون (چون هنوزم معتقدم بهترین رئیس‌جمهور بعد از جنگ ایشون بودن) چطوری سر از افتتاحیه‌ی اونجا درآوردم عرض میکنم خدمتتون 😎
هفته‌ی پیش تهران نبودم که سمیرا @samirabadivi پیام داد فاطمه فردا چیکاره‌ای؟؟؟گفتم فردا برمیگردم تهران گفت یکی از دوستای بابام دعوتمون کرده واسه تولد و افتتاحیه خانه موزه‌ی آقای هاشمی ولی بابام نمیتونه بیاد بیا منو تو بریم 😌 منم گفتم بذار ببینم کی برمیگردیم بهت خبر میدم و اینگونه شد که فرداش برگشتم تهران و ساعت سه با سمیرا میدون تجریش قرار گذاشتیم و رفتیم سمتِ جماران که من تاحالا نرفته بودم و خیلی با تعجب به بافتِ دِه مانندش نگاه میکردم 🙈 خلاصه که بعد از هماهنگی با دوستِ بابای سمیرا رفتیم جلوی مسجدِ جماران که قرار بود گرامیداشت اونجا برگزار بشه و بعد از سلام و علیک با خانم فائزه هاشمی ‍♀🤦‍وارد مسجد شدیم و اونجا هم به ترتیب سیدحسن خمینی و آقای ظریف و فاطمه هاشمی سخنرانی کردن(شاید استوری‌هاشو بذارم) و بعدش رفتیم طرفِ خونه‌ی آقای هاشمی که چند دقیقه قبلش توسط جهانگیری و یادگارِ یادگارِ امام و یادگارِ یارگارِ یادگارِ امام افتتاح شده بود 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀
وقتی رسیدیم جلو در محوطه‌ی جماران سمیرا زنگ زد به دوست باباش که به نگهبان بگه ما رو راه بدن و وقتی واردِ خونه شدیم داشتیم کفش‌هامونو درمیاوردیم که یهو سرمونو بالا آوردیم و نزدیک بود سکته کنیم چون یه مجسمه کپی برابر اصل آقای هاشمی روبه‌رومون بود و یه لحظه فکر کردیم خودشونن😣خلاصه که رفتیم خونه رو دیدیم و همزمان شده بود با ورودِ گزارشگرای صداوسیما واسه همین چندتا اتاق پایین رو دیدیم و رفتیم بالا و دوباره برگشتیم پایین و این ویدئو رو سمیرا وقتی برگشتیم پایین و هنوز کتابخونه و مجسمه‌ی دوم رو ندیده بودیم گرفت و البته کل ویدئو حدودآ ده دقیقه‌است ولی چون گفتن از جزئیات فیلم نذارید همین یه تیکه که اکثرش خودمم و چیز خاصی مشخص نیست رو گذاشتم 😬 در مجموع باید بگم خونه‌ی خیلی بزرگ و قشنگی بود تو دو طبقه با چندین اتاق و یه حیاطِ فوق‌العاده باصفا و بزرگ ولی وسایل خونه مثل کاناپه‌ها کهنه بود و در مجموع دکوراسیون خونه معمولی بود و واسه همین خونه رو تبدیل به موزه کردن که مردم ببینن ایشون زندگی ساده‌ای داشتن!
خلاصه که جدا از خط و ربط سیاسی دیدنِ خونه که فکر کنم از همین روزها بازدیدش برای عموم آزاد میشه خالی از لطف نیست🙂.
.
Read more
. چندین روز یا شاید بگم دو هفته هست که در لوپ حرکتی و درس خوندن، توی اون قسمت پایین هستم و به زور فقط روزی ...
Media Removed
. چندین روز یا شاید بگم دو هفته هست که در لوپ حرکتی و درس خوندن، توی اون قسمت پایین هستم و به زور فقط روزی نیم ساعت دارم انگلیسی میخونم. برای همین هم اینجا از انگیزه و حرفهای همیشگیم ننوشتم چون اصولا اینکه رطب خورده کی منع رطب کند برام خیلی مهمه و نمیتونستم چیزی رو انتقال بدم که در اون روز خودم نبودم . ... .
چندین روز یا شاید بگم دو هفته هست که در لوپ حرکتی و درس خوندن، توی اون قسمت پایین هستم و به زور فقط روزی نیم ساعت دارم انگلیسی میخونم. برای همین هم اینجا از انگیزه و حرفهای همیشگیم ننوشتم چون اصولا اینکه رطب خورده کی منع رطب کند برام خیلی مهمه و نمیتونستم چیزی رو انتقال بدم که در اون روز خودم نبودم
.
تمام ما آدم ها یه جاهایی خسته میشیم یا کم میاریم یا اصل هدف رو فراموش میکنیم و اصلا میگیم چرا شروع کردم؟ یا من دارم چیکار میکنم و ولش کن بذار زندگی کنم و مگه چقدر زنده هستم که از زندگی لذت نبرم. ولی خب واقعیت اینه که این جور فکرها وقتی دو هفته توی سر آدم هست فقط یه جور خود گول زدنه و فرار از اینکه کاری که باید انجام نشده
.

چند روزه که دارم به این فکر میکنم که چطوری اون استارت رو محکم تر از همیشه بزنم و دوباره شروع کنم. انرژیم کمه یعنی مثل همیشه نیست.در این حد که صبح ساعت رو خاموش میکنم و میخوابم دوباره! رساله ام به یه ایراد اساسی خورده و یه نقص درست حسابی بهش وارده که باید درستش کنم و بدجوری ترس به دلم انداخته. زمان میخواد و تمرکز و پشتکار. در کنارش زبان رو باید یه جهش اساسی بهش بدم و بسه دیگه این سطحی که هستم و باید بهتر بشه. خب من کار هم میکنم و زمان مفید روزم داره برای کار کردن از بین میره. خدارو شکر که یه روز در هفته نمیرم سر کار ولی خب بازم نمیتونه بدون پشتکار خودم تاثیر درستی روی روند کاریم بذاره
.

امروز بالاخره به این نتیجه رسیدم که از همون حرفی که اول متن زدم استفاده کنم و وقتی میگم رطب خورده نمیاد بگه به دیگران که خرما نخورین پس منم باید به دوستای سوشال مدیام قول بدم که میخوام چیکار کنم و روزهایی که عملی شد بگم شد و به خودم جایزه بدم که خب معلومه قهوه و کافه رفتنه (مثلا یه قهوه از برندی که همیشه فکر قیمتشو میکنم برای هر دو روز موفقیت یه صبح جایزه بدم به خودم) روزهایی که نشد هم اعتراف کنم که نشد و به جاش برای خودم مجازات بذارم .

حالا !‌ من باید صبح ها دو ساعت روی رساله کار کنم(یعنی ۴ صبح بیدار شم) و شب ها هم یک ساعت زبان بخونم. برنامه رو هم فلکسیبل میذارم که اگر صبح نشد شب باید جبرانش کنم. اگر هم شب نشد جریمه اش اینه که باید توی همون هفته ساعت هارو جبران کنم و آخر هفته تایم پر شده باشه. خب قضیه چهارشنبه تا جمعه هم که کار نمیکنم متفاوته و باید هرچی در توانمه انجام بدم. این عکس رو صبح گرفتم ولی هنوز به این نتایج و اعتراف نرسیده بودم
.
کار سختیه قولی که دارم میدم ولی قرار ما اعترافات روزانه من با شما و شما ناظر کار من #منم_باتو_میجنگم_بریسا
Read more
. مدتی پیش یکی از دوستان در ورودی جلسه‌ای حقوقی یقه نازکمان را چنگ زد که «فلانی! این ماجرای «مادر اژدهاها» ...
Media Removed
. مدتی پیش یکی از دوستان در ورودی جلسه‌ای حقوقی یقه نازکمان را چنگ زد که «فلانی! این ماجرای «مادر اژدهاها» و اینا که نوشته‌بودی چی بود؟!» گفتم «والا از خدا و عیال پنهون نیست از تو چه پنهون! یه سریال خارجی دبشه که متأسفانه رو به پایانه» گفت «ای آقا! ما رو باش که فکر کردیم چی هست، سریاله؟!» و یک نیشخندی ... .
مدتی پیش یکی از دوستان در ورودی جلسه‌ای حقوقی یقه نازکمان را چنگ زد که «فلانی! این ماجرای «مادر اژدهاها» و اینا که نوشته‌بودی چی بود؟!» گفتم «والا از خدا و عیال پنهون نیست از تو چه پنهون! یه سریال خارجی دبشه که متأسفانه رو به پایانه» گفت «ای آقا! ما رو باش که فکر کردیم چی هست، سریاله؟!» و یک نیشخندی زد و رفت و من درجا دلم بر احوال غافلش سوخت و به رویش نیاوردم که از چه دانشگاهی محروم شده طفلک!
اما دلم نیامد دوستان عزیزتر از جان را هم در غفلت و بی‌خبری و گمراهی خود رها کنم.(این «دلم نیامد» و «عزیزتر از جان» را در هر پستی دیدید شَستتان خبردار شود که صرفاً برای جلب لایک و کامنت است!!)
القصه، شما تصور کنید من که سالهاست به تماشای سریال معتادم و انواع و اقسام سم‌زدایی هم به حال نزارم افاقه نکرده، وقتی سریالی مثل «مادر اژدهاها» به پستم بخورد که هم به درد دنیا می‌خورد و هم آخرت چه وضعی درست می‌شود!(عیال اشاره می‌کند اسم سریال «بازی تاج و تخت» است!
عیال جان! حرفت متین اما سریال خودمه هرچی دلم بخواد صداش می‌کنم! این از من!)
بله می‌گفتم، من اصولاً هر سریالی را یک فصلش را می‌بینم تا تصمیم بگیرم بقیه‌اش ارزش دیدن دارد یا نه (البته بعضی سریال‌ها بود که ارزش دیدن هم داشت اما بقیه‌اش را ندیدم چون یا کارگردان نساخت یا شبکه کنسلش کرد! مرگ بر آمریکا!)
خلاصه، فصل اول «مادر اژدهاها» را که دیدم فهمیدم دریایی از دانش و معرفت در آن نهفته است و باید همچو غواصی کاربلد تا عمق این دریای متلاطم فرو شوی تا درّ و گُهرهایی بیابی که نه پیش از آن جایی یافته‌ای و نه پس از آن خواهی یافت. این سریال به تنهایی یک دانشکده حقوق و علوم سیاسی است.
در هر فصل آن انواع قتل و جزئیات بند بند مواد ٢٩٠ و ٢٩١ قانون مجازات اسلامی دوره می‌شود، کتاب دوم قانون مجازات اسلامی شامل حدود به دقت مورد واکاوی قرار می‌گیرد و وطی‌به‌شبهه و وطی‌بی‌شبهه و حقوق و محدودیت‌های طفل ناشی از زنا از جنبه‌های گوناگون بررسی می‌شود.
مباحث مهم حقوق مدنی از جمله قابلیت صحی برای نکاح و موانع نکاح مانند مصاهره مورد تأمل واقع می‌شود و تا مباحث درس حقوق مدنی ٨ و ارث و وصیت و ححب نقصانی و حرمانی پیش می‌رود.
اصول محاکمات و سیر تکامل حقوق دفاعی متهم و تاریخ آیین دادرسی و پیشینه داوری ایزدی اعم از ور گرم و ور سرد مورد واکاوی قرار می‌گیرد.
(ادامه در کامنت🔻🔻🔻)
Read more
... اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... ...
Media Removed
... اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... قرار بود توی اون یکی دو ساعت فقط خوش باشیم و به هیچی فکر نکنیم... اما باز هم بدون اینکه براش برنامه ریزی کرده باشیم حرف این دراومد که آدمها چقدر درک کردن رو فراموش کردن... یا چقدر بلد نیستن درک کنن... چقدر ... ...
اخیراً فرصتی دست داد تا بعد از مدتها با رفقا دور هم جمع بشیم و یه گپ خودمونی با هم داشته باشیم... قرار بود توی اون یکی دو ساعت فقط خوش باشیم و به هیچی فکر نکنیم... اما باز هم بدون اینکه براش برنامه ریزی کرده باشیم حرف این دراومد که آدمها چقدر درک کردن رو فراموش کردن... یا چقدر بلد نیستن درک کنن... چقدر دورن از همدلی و چقدر فاصله دارن با #مهربونی
.
.
براشون یه مثال زدم (این مثالو خیلی تکرار کردم چون به شدت بهش اعتقاد دارم)
گفتم وقتی از بچه های کوچیک دو سه ساله میخوان #تست_هوش بگیرن میان چارتا شکل هندسی بهشون نشون میدن و میگن اونی که با بقیه فرق داره رو پیدا کن. سه تا مربع و یه دایره توی صفحه هست. بچه خنگ دست میذاره رو مربع و بچه باهوش دست میذاره رو دایره...
حالا
همینهایی که می بینی تو رو نمی فهمن ، یا بهتر بگم، تو رو بلد نیستن برای اینه که خیال میکنه تو مربعی.. مثل هزارتا مربعی که قبلا دیدن و اصلا حواسشون نیست که تو یه دایره ای ... بدون گوشه و زاویه... نرم و حساسی و باید باهات با ملاحظه برخورد کنن...
نمی دونن چون #خنگ تشریف دارن! . .
.
.
.
مخلص کلام این که
اگر یه نفر اونقدر خنگه که قدر تورو نمیدونه و متوجه خاص بودنت نیست تو نباید خودتو عذاب بدی...
اگر یه دختر خانمی تورو دوست نداره چون شبیه مدلها و آرتیستهای معروف نیستی
از خنگی اون خانمه که فقط کالبد رو می بینه و اصلا تو باغ نیست که بفهمه تو چقدر میتونی پخته و مهربون باشی
اگر یه آقایی با تو همون برخوردی رو داره که با شهین و مهین و شراره و ستاره
این دیگه به میزان هوششون برمیگرده که نمیتونه تشخیص بده که تو یه دونه ای و شاید هیچ کس نتونه بهتر از تو درکش کنه و بهش آرامش بده
اگر بزرگترها توقع دارن مثل بچه مردم دکتر و مهندس بشی
این دیگه از خنگی اوناست که نمیدونن شاید تو قراره یه ستاره شناس درجه یک بشی
اگر کوچیکترا توقع دارن همیشه بهشون سرویس بدی مثل یه پرستار
این دیگه از خنگی اوناست که نمیدونن تو هم حق احترام و زندگی محترمانه داری
. . .

گرفتی جونم؟!
خنگ تشریف دارن
روزی سه بار تکرار کن با خودت
اونها
#خنگ_تشریف_دارن
تو به ظاهر نرم و دایره ای خودت دست نزن
#مرجان_خاتون
#منم_ابابیل
Read more
سلام داداش عباس تولدت مبارک عزیزم <span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f451"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f382"></span><span class="emoji emoji1f381"></span><span class="emoji emoji1f381"></span> ،داداش امروز تولدته ،بهت تبریک میگم ، من هم بهت اعتماد ...
Media Removed
سلام داداش عباس تولدت مبارک عزیزم ،داداش امروز تولدته ،بهت تبریک میگم ، من هم بهت اعتماد دارم و هم بهت اعتقاد مثل همیشه ،مثل گذشته ها ومیدونم در دنیایی که دیگه من نیستم تو جای خالی منو برا خانواده پر میکنی واجازه نمیدی که خلاء من احساس بشه ،امسال کنارت نیستم که صورت ماهت رو ببوسم و بهت تبریک ... سلام داداش عباس تولدت مبارک عزیزم
👑👑👑👑👑🎂🎂🎁🎁
،داداش امروز تولدته ،بهت تبریک میگم ، من هم بهت اعتماد دارم و هم بهت اعتقاد مثل همیشه ،مثل گذشته ها ومیدونم در دنیایی که دیگه من نیستم تو جای خالی منو برا خانواده پر میکنی واجازه نمیدی که خلاء من احساس بشه ،امسال کنارت نیستم که صورت ماهت رو ببوسم و بهت تبریک بگم ،اما روحم اونجاست ،وجودم اونجاست ،تمام فکر وذکرم اونجاست ،من شما رو میبینم ،شمایید که توان دیدن من رو ندارید ،ببین دارم پست تبریک برات میزارم ،درسته که خودم نمی نویسم اما خداوند حکم میکنه و دیگران رو ابزاری قرار میده که کار من رو انجام بدن ،همیشه حالم خوب بود که یک داداش بزرگ دارم که مثل کوه پشتم هست اونم چه داداشی ،یک قهرمان بزرگ،، داداش عباس،، همه زندگی من،، قهرمان من ،، دوستت دارم جشن عروسیت هم هر وقت فرا رسید بهت تبریک میگم مثل الان که برای جشن تولدت پیام دادم ،خیالت راحت داداشی .جای من خیلی خوبه . داداشی از همه جوانب الگوی من تو زندگیم بودی ،،من امشب کنارت نیستم یعنی جسمم کنارت نیست ولی این رو بدون که تا روزی که تو دراون دنیا هستی روح من کنارت هست ،شاید گذاشتن این پست کمی دور از انتظارت بوده ،شاید خیلی ها بگن این یک داستان حماسی هست که دیگران سر خود نوشتند ولی اینها همه حرفهای من هست که اگر پیشت بودم هم بهت میگفتم ،
دوست ندارم حالا حالاها پیشم بیای ،میدونی چرا؟چون دوست دارم پدر ومادرم نوه هاشون رو ببینند و تو بتونی اونها رو به آرزشون برسونی...
دوست دارم همچون درختی پربار محکم وراست قامت بایستی وخانواده مان را نگهداری کنی ،من پیش خداوند هستم
اینجا بهتر از دنیای شماست ،پس به فکر من نباشید ،منم که همش باید به فکر شماها باشم ،مردم این دنیایی که من الان اومدم کاری به همدیگه ندارند هرکسی به اندازه لیاقتهایی که داره جاش رو مشخص کردند من جایی خوبی نصیبم شده ،دعاهای مادر وپدر وتو وخواهرم بهترین جا رو برامن رزرو کرده بود ،،
داداش عباس تو تنها نیستی ،شما چهارنفر هستید پدر ومادرم وخواهر کنار توهستند ،منم تنها نیستم
من درکنار خودم خداوند را دارم ،او که هیچ بنده ای را تنها نمیگذارد او که عشق واقعی است ...
تولدت مبارک مرد بزرگ
از طرف داداش کوچیکت ابوالفضل
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست

باز ميخندی و ميپرسي
كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گل
Read more
. . مهرجویی ظاهراً در زمان ساختن «دایره‌ی مینا» نمی‌خواست قضاوت کند؛ می‌خواست چیزی را نشان دهد ...
Media Removed
. . مهرجویی ظاهراً در زمان ساختن «دایره‌ی مینا» نمی‌خواست قضاوت کند؛ می‌خواست چیزی را نشان دهد که فکر می‌کرد می‌تواند تماشاگران را به فکر کردن وادارد؛ چیزی که البته در داستان «آشغالدونی» ساعدی هم هست، اما باتوجه به روحیه‌ و علاقه‌ی ساعدی همیشه قضاوتی هم در کار هست؛ قضاوتی که دست‌‌آخر خوب و بد ... .
.
مهرجویی ظاهراً در زمان ساختن «دایره‌ی مینا» نمی‌خواست قضاوت کند؛ می‌خواست چیزی را نشان دهد که فکر می‌کرد می‌تواند تماشاگران را به فکر کردن وادارد؛ چیزی که البته در داستان «آشغالدونی» ساعدی هم هست، اما باتوجه به روحیه‌ و علاقه‌ی ساعدی همیشه قضاوتی هم در کار هست؛ قضاوتی که دست‌‌آخر خوب و بد را باید روبه‌روی هم بنشاند. بااین‌همه فیلم مهرجویی بیش‌تر درباره‌ی لغزش آدم‌هایی‌ست که فکر می‌کنیم بعید است پا به بازی‌ای بگذارند که می‌دانند عاقبت خوبی ندارد. رگه‌های تباهی در وجود همه‌ی انسان‌ها هست؛ کافی‌ست فرصتی پیدا کنند تا این تباهی را آشکارا به تماشا بگذارند. زمینه‌ی تباهی اگر فراهم باشد احتمالاً آدم‌های زیادی راه را عوض می‌کنند و به بی‌راهه می‌روند. علیِ «دایره‌ی مینا» هم چنین آدمی‌ست؛ نه ظاهرش به این می‌خورَد که نشانی از تباهی در وجودش باشد و نه روحیه‌اش ظاهراً به سامری شباهت دارد. اما همیشه چیزی هست که آدم‌ها را به‌هم وصل می‌کند. یکی می‌شود راه‌بلد و راه را نشان می‌دهد و نفر بعد، آن‌که پشت سر ایستاده، ممکن است لحظه‌ای بایستد و مکث کند اما برداشتن اولین قدم کافی‌ست تا همه‌ی آن‌چه را که پشت‌سر گذاشته به دست فراموشی بسپارد و بدل شود به آدمی تازه. علیِ «دایره‌ی مینا» آدم مستقلی نیست؛ هیچ‌وقت هم نبوده و حالا فرصتی پیدا کرده برای این‌که پله‌های ترقی را بالا برود. رفتنِ راهِ سامری و خون خریدن از معتادان بخت‌برگشته است که علی را به یک سامری جوان بدل می‌کند؛ سامری‌ای که اتفاقاً ظاهری انسانی‌تر دارد؛ ظاهری معصوم و باطنی که روز به روز خبیث‌تر می‌شود. هیچ‌چیز احتمالاً تلخ‌تر از این است که آدم‌ها در دنیای اطراف‌شان غرق شوند، ولی شاید اسمش غرق شدن هم نیست؛ بهتر است اسمش را بگذاریم حل شدن. علی آن‌قدر با محیط اطرافش، با کسی که راه را نشانش می‌دهد یکی می‌شود که دیگر تشخیصش سخت است و ظاهراً همین حل شدن است که آدم‌ها را به درجه‌ای می‌رساند که جان دیگران برای‌شان مهم نباشد. چه اهمیتی دارد که خون معتاد بخت‌برگشته‌ای را قرار است بفروشند؟ مهم این است که می‌شود با پولی اندک خون را خرید و در ازای پولی کلان آن را فروخت. نام این کار را چه می‌گذارند؟ به کسی که چنین می‌کند چه می‌گویند؟ علیِ «دایره‌ی مینا» مثل همه‌ی ساکنان شهر کوچک نمایش‌نامه‌ی اوژن یونسکو به کرگدن بدل می‌شود؛ یکی مثل همه. • [بُرشی از یادداشتی در بازبینی «دایره‌ی مینا» ساخته‌ی داریوش مهرجویی، سازندگیِ آدینه] #دایره_مینا #داریوش_مهرجویی #غلامحسین_ساعدی #سعید_کنگرانی #فروزان #تاریخ_سینمای_ایران
Read more
. . امروز داشتم به مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. فارغ از یکسان سازی های کلیشه شده‌ای مثل صورت‌های ...
Media Removed
. . امروز داشتم به مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. فارغ از یکسان سازی های کلیشه شده‌ای مثل صورت‌های کپی پیست شده‌ی دخترها یا عکس‌های دورهمیهای دوستانه با مانتوهای جلوباز و شال‌های رنگی و موهای بلوند و عینک‌های آفتابی یا پست‌های اینستاگرامی از خونه‌های غرق گل و گلدون و فرش‌های لاکی و دیوارهای ... .
.

امروز داشتم به مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. فارغ از یکسان سازی های کلیشه شده‌ای مثل صورت‌های کپی پیست شده‌ی دخترها یا عکس‌های دورهمیهای دوستانه با مانتوهای جلوباز و شال‌های رنگی و موهای بلوند و عینک‌های آفتابی یا پست‌های اینستاگرامی از خونه‌های غرق گل و گلدون و فرش‌های لاکی و دیوارهای سبز و زرد و تابلوها و بشقاب‌های رنگی رنگی..نه! منظورم اصلا این یکسان سازی سلیقه و مد و این حرفها نبود. من امروز داشتم به وجه دیگه‌ای از مفهوم "یکسان‌سازی" فکر می‌کردم. به وجه ارتباطی و عاطفیش.
فکر می‌کردم به این‌که ما انقدر کم توقع شدیم که در رابطه‌هامون فقط به دنبال "تامین" هستیم. فقط می‌خواهیم به شکل کلیشه‌ای و استاندارد شده‌ای روابطمون پیش بره. دوستیهای یک شکل، روابط عاشقانه‌ی یک جور، تعاملات اجتماعی یک مدل...اگه یک نفرو از دایره‌ی زندگیمون برداریم و جاش یکی دیگه رو بذاریم هیچ اتفاق خاصی نمیافته، متاسفانه حتی زیر سقف خونه‌هامون. چون ما هممون " یکسان" شدیم. همین‌که "نیازهای عاطفی و احساسیمون" ارضا بشه، خشنود میشیم. مثل خوردن یه ساندویچ همبرگر که میشه تو هر ساندویچی و فست فودی خوردش. سیرمون می‌کنه. ما دیگه یادمون رفته "سر صبر" غذا بپزیم. همین طور هم یادمون رفته رابطه‌ها فقط برای "تامین" نیستند. همین‌که بشنویم یا بگیم دوستت دارم. همین که با هم گپ بزنیم غذا بخوریم بیرون بریم خرید کنیم بگردیم و...کفایت نمی‌کنه. کفایت نمی‌کنه. کافی نیست. این همون " یکسان سازیه". این نشد، یکی دیگه. اگه با این دوستم نرفتم گردش، با اون یکی میرم. اگه با فلانی گپ نزدم، بیساری که هست. اگه ایکس نگفت دلم برات تنگ شده، ایگرگ که هست. نه! اشتباه همینجاست. اصلا قرار نبود اینجوری باشه. قرار نبود همه‌ی رابطه‌ها یه جور و یه شکل و یه مدل باشه. اما شده. توقعمون رو ببریم بالا. یه جوری بگیم دوستت دارم که تا حالا کسی دیگه نگفته. یه مدلی باهم وقت بگذرونیم که به اسم خودمون سندش بزنن. یه شکلی با هم گفتگو کنیم که نشه به راحتی جایگزینمون کرد. یه جوری نگاه کنیم که نگاه ما باشه. یه جوری راه بریم بخندیم بشینیم حرف بزنیم ابراز علاقه کنیم دلتنگ بشیم حسادت کنیم خشمکین بشیم که بقیه نشن. "یکسان" نباشیم. "هویت" داشته باشیم.

متن و عکس : فاطمه زاهد تجریشی
Read more
. دیروز بود فکر کنم، به قصد تعرفه کردن یه چیزی اومدم که براتون پست بزارم، بعد یه سری خبر اسفناک دیدم ...
Media Removed
. دیروز بود فکر کنم، به قصد تعرفه کردن یه چیزی اومدم که براتون پست بزارم، بعد یه سری خبر اسفناک دیدم و کلا نُطقم کور شد! بعد الان دوباره اومدم که یه چیز دیگه تعریف کنم که دوباره یادم رفت! ولی در این حد یادمه که تهش باید همه به این نتیجه میرسیدیم که سحرخیز باشیم تا کامروا باشیم! نه اینکه مثل امروز...البته ... .
دیروز بود فکر کنم، به قصد تعرفه کردن یه چیزی اومدم که براتون پست بزارم، بعد یه سری خبر اسفناک دیدم و کلا نُطقم کور شد!
بعد الان دوباره اومدم که یه چیز دیگه تعریف کنم که دوباره یادم رفت!
ولی در این حد یادمه که تهش باید همه به این نتیجه میرسیدیم که سحرخیز باشیم تا کامروا باشیم! نه اینکه مثل امروز...البته که اصلاً مهم نیست ساعت چند بیدار شدم! ولی بعد از خواب بعد از ظهر، آدم فکر میکنه که تاریکی هوا به خاطر اینکه ساعت ده - دوازده شب بیدار شده، نه ساعت پنج!
و اینگونه است که برنامه اش قاطی میکنه و یه نیمچه سکته میکنه ولی بعد به خودش میاد و جملات فیلم هتل ترنسیلوانیا -سومی- رو با خودش تکرار میکنه که:
-Is that even possible?! و پس از اینکه وابستگی خود به چایی را تامین کرد، به این فکر بیافته که... "عهههههههههه! من پست نزاشتم! " و بعد با خودش کلنجار بره که "دقیقا چی قرار بود بزارم؟!" هیچی دیگه!
سحرخیز باشید تا کامروا باشید! مثل عکاس عکس! که حاصل بیدار شدن در ساعت چهار و نیم صبحه.
(مدیونید فکر کنید که فقط چون توی اتوبوس بودم، بیدار بودم!!)
Read more
ما کِی مُردیم !!! می‌گن وقتی کلاغی می‌میره، بقیه کلاغ‌ها دنبال علت مُردنش می‌گردن که نکنه یکی دیگه، ...
Media Removed
ما کِی مُردیم !!! می‌گن وقتی کلاغی می‌میره، بقیه کلاغ‌ها دنبال علت مُردنش می‌گردن که نکنه یکی دیگه، به مرگش دچار شه. کلاغ‌ها یاد گرفتن‌ با هم حرف بزنن، یاد گرفتن رفیق بمونن توو خوشی و ناخوشی. با همون قارقاره ساده که از نظره ما مسخره هم هست ‌. اون وقت ما، این همه کلمه داریم، این همه زبون، و بیشتر از ... ما کِی مُردیم !!!
می‌گن وقتی کلاغی می‌میره، بقیه کلاغ‌ها دنبال علت مُردنش می‌گردن که نکنه یکی دیگه، به مرگش دچار شه.
کلاغ‌ها یاد گرفتن‌ با هم حرف بزنن، یاد گرفتن رفیق بمونن توو خوشی و ناخوشی. با همون قارقاره ساده که از نظره ما مسخره هم هست ‌. اون وقت ما، این همه کلمه داریم، این همه زبون، و بیشتر از هفت میلیارد آدم و این‌طور مُردیم ؟!؟ جنازه‌های متحرک بی‌رحم و کور، که انگار دیگه قرار نیست قلب همو ببینیم و دست افتاده‌ها رو بگیریم و کمی، فقط کمی مهربونتر‌ باشیم...
من احساس خطر می‌کنم از این همه بی‌معرفتی ‌. از این چسب‌ها و برچسب‌ها که عادت کردیم تُف کنیم رو هم .
کِی
رحم ؟!؟ انصاف؟ !؟ لبخند؟!؟ از بینِ ما رفت؟!؟
کی به ما گفت اول جیب خودتو پُرکن .
به فکر دنیات باش و گور بابای بقیه ؟!؟
رفتم دکتر، گفتم آقا من از راه رفتن توی خیابون می‌ترسم.
خیلی از ما، بو می‌دیم.
بوی کافور.
بوی سدر.
بوی تعفن.
مثل دختری که مانتوش سبزه جلو بازم هست،که هشت سال پیش، با کلام کسی که دوستش نداشته، مُرده.
بقال محل ما، مغازش بزرگتر شده، اما خودش بیست سال پیش به رحمت خدا رفته. تن‌ماهی یک‌سال پیشو با قیمت امروز می‌فروشه چون دلار کشیده بالا، و فرداها ناچاره خودش همین تن رو گرونتر بخره و گرنه باید کرکره‌ مغازشو بکشه پایین،‌ بدون اینکه تصویر خودشو نگاه کنه .
بدون اینکه بدونه چند تا کِرمه خونی لای سبیلشه.
شاید یادش رفته جامعه، خوده ماییم.
همین هزارتومن، کرایه‌ی اضافه ست .
همین تکه‌ی سوخته نون.
همین متنه من.
دکتر می‌گه برو مسافرت پسر جون.
به این چیزها فکر نکن.
قرص‌هاتو دوتا بخور.
شب‌ها برام جوک می‌فرسته !!!
میگه، مگه گفتن مملکتو تو بسازی؟!؟ می گم
مگه تک تک آدم‌ها مهم نیستن
می گم
ما باید جمع شیم دور هم حرف بزنیم
یا مسیح باشیم که مرده‌‌هامونو زنده کنیم !؟!
یا به گور بخوابونیمشون به شهادتینی، حمد و سوره‌ای .
دکتر
می‌نویسه باز که شروع کردی.
و بعد کلیپی برام می‌فرسته که، با دو طرحه لبخند که می‌گه کمتر فلسفه بخون. قرص‌هاتم بکن سه تا....
امیدوارم
کور نباشد
کسیکه میبینه
اما خودشو جایه نابینا جا می زنه .
( دل )
دوستون دارم
علیرضا رحمانی🍂
Read more
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه ...
Media Removed
ادامه پست قبلی... زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ ... ادامه پست قبلی...
زندگیم هم کاملا یکنواخته.مثل کاسه توالت.هر بار سیفون کشیده میشه و دوباره پر میشه و بارها و بارها تکرار میشه.صبحها به سر کار میرم و شب در ورودی ساختمان رو باز میکنم.تو طبقه سوم با صاحب خانه احوال پرسی میکنم و روز خوشی رو براش ارزو میکنم،با این که روز تمام شده.اون هم خسته نباشید میگه.هیچ وقت نفهمیدم چرا همیشه تو اون ساعت منتظر من میمونه.شاید اون هم به مرض تنهایی من مبتلا شده.باید یک بار ازش سوال کنم.

در حالی که میا خیره به من نگاه میکنه روی کاناپه میشینم.دیگه به این خوشامد گویی عادت کردم.اون هر وقت به نوازش یا غذا احتیاج داره میاد سمت من.خب این هم یک نوع دوست داستن هستش.سمت یخچال میرم،باز هم چیزی برای خوردن پیدا نمیشه.سمت کتابخونه میرم و کتاب ناتور دشت رو برمیدارم و دوباره روی کاناپه دست دوم میشینم.برای بار دوم شروع به خوندن این کتاب میکنم.کاش من هم چیزی از دوران نوجوانیم یادم میومد.حتمامن هم تو اون دوره سر کش بودم.خودم که باورم نمیشه.
ساعت رو نگاه میکنم،سه ساعت داشتم کتاب میخوندم.انگار فقط اندازه یک جمله گذشت.صدای میا دراومد.باید برم بهش غذا بدم.
امروز دوباره سر کار،وقتی با ماشین برش چوب کار میکردم.این حس بهم دست داد که دستم رو زیر تیغه کنم.این فکر احمقانست.ولی خب کارهای من هم احمقانست.کمی دستم رو جلو میبرم و بوم…خون تمام دستگاه رو میگیره،صدای فریاد همکارهام نمیزاره صدای خودم رو بشنوم.دستم کمی جلو میره،بادی که از چرخش تیغه بوجود میاد دستم رو کج میکنه و…باز هم دستم رو عقب میکشم.یک آدم روانی میتونه با چند انگشت کمتر زندگی کنه.ولی تحمل دردم زیاد نیست و خون حالم رو بد میکنه.اون مایه قرمز و لزج،خیلی چندش آوره.
از پله های ساختمون بالا میرم.در و دیوار هاش بوی مرگ میده و این منو به هیجان میاره.
به طبقه سوم میرسم ولی خبری از پیرزن نیست.خیره به در نگاه میکنم.چند بار خواستم در بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشه.هنوز چند پله بالا نرفته بودم که همسایه در رو باز کرد و باصدای لرزان منو خطاب قرار داد. نمیتونستم کلماتش رو درک کنم.گفت جنازه پیرزن صبح تو خونش پیدا شد.یکی از دوستانش به دیدنش اومده بود،وقتی کسی جواب نداد به پلیس زنگ زد و بعدش… میگفت پیرزن مثل یک فرشته روی تختش دراز کشیده بود.انگار یکی از دلایل زنده موندنم از بین رفت.پیزن آنقدر چاق بود که حتی نمیتونست از پله ها بالا بره و از درد ارتروز رنج میبرد.یک بار گفت تمام زندگیش کار کرده.حتی تا چند سال پیش سر زمین کار میکرد.همیشه فکر میکردم داره شوخی میکنه.احتمالا با واکر زمین رو شخم میزد.
#توهمات_یک_ذهن_مریض
Read more
. یه روزایی تو زندگیامون چند تا اتفاق بد میفته و تبدیل میشه به بدترین روز ممکن از نظر خودمون ، مثل دوشنبه ...
Media Removed
. یه روزایی تو زندگیامون چند تا اتفاق بد میفته و تبدیل میشه به بدترین روز ممکن از نظر خودمون ، مثل دوشنبه :)) (عین اون ادمایی که یهو تو یه روز به بدترین و منفور ترین ادم تو زندگیمون تبدیل میشن با کارا و رفتارشون) ولی خب قرار نیست بشینم یه بند به اتفاقات اون روز فکر کنم و غصه شو بخورم ، زندگی هنوز گشنگیاشو ... .
یه روزایی تو زندگیامون چند تا اتفاق بد میفته و تبدیل میشه به بدترین روز ممکن از نظر خودمون ، مثل دوشنبه :))
(عین اون ادمایی که یهو تو یه روز به بدترین و منفور ترین ادم تو زندگیمون تبدیل میشن با کارا و رفتارشون😔)
ولی خب قرار نیست بشینم یه بند به اتفاقات اون روز فکر کنم و غصه شو بخورم ، زندگی هنوز گشنگیاشو داره ♥️
پس بخندیم 😂😂😂
پ ن۱: دیشب وقتی ازتون خواستم باهم صلوات بفرستیم در عرض نیم ساعت ۱۴۰۰۰ تا هم بیشتر فرستادین تا اینجا که من شمردم دیگه خوشبختی بالاتر از این؟📿😇
برم بشمرم بقیشو :)))
پ ن۲: اقا اپل واچ من پیدا نشد که نشد(حدودا ۵ نفر بهم قول دادن واسم بخرن دوباره🤣🤪ببینیم و تعریف کنیم)مرسی که جویای احوالم بودید من خوبم✨🙏🏻
یا حَق
Read more
خیلی از بچه ها پیام میدن و میگن : دکتر ! ما هر چی میخونیم اصلا پیشرفت نمیکنیم <span class="emoji emoji1f614"></span> اصلا سرعت درس خوندنمون ...
Media Removed
خیلی از بچه ها پیام میدن و میگن : دکتر ! ما هر چی میخونیم اصلا پیشرفت نمیکنیم اصلا سرعت درس خوندنمون هم کمه ... ما چطوری باید با این وضعیت پزشکی قبول شیم آخه ؟؟ . دوستای گلم همین که به فکر آیندت هستی و داری تلاش میکنی بسیار ارزشمنده همین لحظه که تو از عدم پیشرفتت ناراحتی خیلی از هم سن و سالات هستن ... خیلی از بچه ها پیام میدن و میگن : دکتر ! ما هر چی میخونیم اصلا پیشرفت نمیکنیم 😔
اصلا سرعت درس خوندنمون هم کمه ...
ما چطوری باید با این وضعیت پزشکی قبول شیم آخه ؟؟
.
🔰 دوستای گلم
همین که به فکر آیندت هستی و داری تلاش میکنی بسیار ارزشمنده 😊👌
همین لحظه که تو از عدم پیشرفتت ناراحتی خیلی از هم سن و سالات هستن که بجای درس خوندن به حاشیه میپردازن ، تو همین الانش هم از خیلیا جلوتری !
و اینکه قرار نیست همینطور بمونه 😄
اونقدر تراز پایین داشتیم تو این سالا که بعد چند ماه تلاش خودشونو به حدی رسوندن که رقابت باهاشون واقعا سخت بوده 😎
.
💡 پس هر چند آروم !
به حرکتت ادامه بده
به تلاشت ادامه بده
هر نقصی که الان تو کارت داری
با تلاش مداوم برطرف میشه
کند باش
ولی منفعل نباش مثل خیلیا 😉
.
✅ دوستان کنکوری من
اگر‌ تمایل دارید یک دانشجوی پزشکی برای تک تک روزهای شما برنامه حساب شده و حرفه ای طراحی کند 😎 و با تماس و پیگیری های مداوم شما را نسبت به رقبا جلو بندازد 😍👏 به دایرکت پیام بدین تا چنین مشاوری براتون تعیین کنیم ❤️
.
#مکتبستان
#دکتر_کاویانی
#مشاوره #کنکور #کنکور۹۸
#تجربی #ریاضی #انسانی
#پزشکی #مهندسی #برنامه_ریزی
#کند #ضعیف #کند_خوان‌ #کند_خوانی
Read more
کاچی کرمانی <span class="emoji emoji1f60b"></span><span class="emoji emoji1f60b"></span> <span class="emoji emoji1f4cc"></span> #مشهد <span class="emoji emoji1f319"></span>@ashpazkhoone.h <span class="emoji emoji1f4d6"></span>دستور سلام به همه عزیزان.طاعاتتون قبول.امشب براتون ...
Media Removed
کاچی کرمانی #مشهد @ashpazkhoone.h دستور سلام به همه عزیزان.طاعاتتون قبول.امشب براتون دستور یک دوپینگ اساسی رو میذارم.یک دسر بسیار مقوی که ان شاالله درست کنید.این دسر برای کسانی که ضعف بدنی یا کم خونی دارند بسیار مفیده. #کاچی_کرمانی مغز بادام,پسته,گردو و فندق کوبیده,از هر کدام ... کاچی کرمانی 😋😋
📌 #مشهد 🌙@ashpazkhoone.h
📖دستور
سلام به همه عزیزان.طاعاتتون قبول.امشب براتون دستور یک دوپینگ اساسی رو میذارم.یک دسر بسیار مقوی که ان شاالله درست کنید.این دسر برای کسانی که ضعف بدنی یا کم خونی دارند بسیار مفیده.
#کاچی_کرمانی
مغز بادام,پسته,گردو و فندق کوبیده,از هر کدام ۵۰ گرم (بهتره کمی درشت بکوبید که زیر دندون بیاد )
آرد جوانه گندم یک لیوان
آرد برنج یک لیوان
نبات کوبیده شده دو لیوان
روغن زرد گاو ۲۰۰گرم
گل گاوزبان ۱۰ گرم
آب جوش شش لیوان
زعفران سابیده یک سوم قاشق چای خوری
گلاب یک چهارم لیوان
نمک یک چهارم قاشق چای خوری

ابتدا نبات رو با چهار لیوان آب روی حرارت گذاشته تا نبات ها حل بشن و بعد صافش کنید و بعد بهش زعفران و گلاب اضافه کنید و کنار بذارید.
گل گاوزبان رو با دو لیوان آب جوش برای سی دقیقه دم کرده و اون رو هم صاف کرده و کنار بذارید.
حالا روغن رو داخل یک قابلمه ریخته و وقتی گرم شد,آرد هارو بهش اضافه کنید وبا قاشق چوبی هم بزنید تا یکنواخت بشه. روی حرارت ملایم حدودا پانزده دقیقه قرار بدید تا رنگش کمی تغییر کنه.نیازی نیست مثل حلوا خیلی تغییر رنگ بده.بهش نمک رو اضافه کرده و از روی حرارت بردارید.به آرامی شیره نبات و گل گاوزبان دم کرده رو اضافه کرده و هم بزنید.حالا نوبت مغزهای کوبیده شده است.اول خیلی رقیقه,روی شعله ملایم بذارید و به آرومی هم بزنید تا کمی غلیظ تر بشه و جا بیفته.غلظت کاچی از حلوا خیلی کمتره.و حواستون باشه سرد که بشه,سفت تر هم میشه.وقتی جا افتاد اونو در ظرف بکشید,چون سریع رویه میبنده.میتونید کاچی رو سرد یا گرم میل کنید ولی گرمش به نظر من بهتره...
و اما چند تا نکته:
اول اینکه میتونید هر دو لیوان آرد رو از آرد برنج استفاده کنید.
دوم اینکه میتونید کمی از نبات رو کم کرده و به جای اون عسل استفاده کنید.
سوم اینکه در کرمان,داخل کاچی,ادویه های خاصی میزنن که من چون نداشتم اونارو حذف کردم و فکر میکنم بدون اون ادویه ها,این کاچی همه پسند تره...
ممنونم از همراهیتون... =========================================
🔃تغییر کاربری موقت به افطاری و‌سحری؛
🕛زمان فعالیت اذان ظهر تا اذان صبح.التماس دعا🙏
سحری و افطـــار خوشمزه خودتونو همراه با دستــور بفرستید.
🎈
📝خدایـــــا...در این ماه مبارک سفره همه رو پر خیر و برکت بگردان.🙏آمـــــیـن
God Will Give Me Justice =============================
Read more
خوندن داستان زندگی آدمهای مشهور و خصوصا پولدار مثل خوندن افسانه ها شده برای ما، کاملا غیرقابل باور، ...
Media Removed
خوندن داستان زندگی آدمهای مشهور و خصوصا پولدار مثل خوندن افسانه ها شده برای ما، کاملا غیرقابل باور، چرا که فکر میکنیم حالا یه چیزی شده قرار نیست اون اتفاقا برای ماهم بیفته که... اما من میگم نه، اونها هم یه دوره ای از زندگی مثل من بودن، شاید خیلی قبلتر، حتی دوران بچگی، از یجایی اونها پیشرفت کردن ولی ... خوندن داستان زندگی آدمهای مشهور و خصوصا پولدار مثل خوندن افسانه ها شده برای ما، کاملا غیرقابل باور، چرا که فکر میکنیم حالا یه چیزی شده 😉 قرار نیست اون اتفاقا برای ماهم بیفته که... اما من میگم نه، اونها هم یه دوره ای از زندگی مثل من بودن، شاید خیلی قبلتر، حتی دوران بچگی، از یجایی اونها پیشرفت کردن ولی من میتونم بهشون برسم 😊

من تلاش میکنم به آرزوهام برسم و میرسم ☺ تلاش میکنم دنیای بهتری برای خودم و اطرافیانم بسازم

#خنج #فارس #اینستاگرام #تلاش #امید #زندگی #پیشرفت #خنج #آرزو #بمب #انرژی #مثبت
Read more
part_6 اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه! - زین،تو باید خوب بدونی یه بچه بدون مادر چقدر ممکنه اذیت ...
Media Removed
part_6 اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه! - زین،تو باید خوب بدونی یه بچه بدون مادر چقدر ممکنه اذیت بشه،اونم یه دختر...زین تو وقتی مادرتو از دست دادی ده سالت بود!..حداقل تو اونو دیدی،وقتی اون نبود من رو داشتی،من همیشه پشتت بودم و هستم...اما به این فکر کن اون دختر کسی رو نداره،مادرشو از دست داده ... part_6
اون هنوزم نمیخواست پدر اون بچه باشه!
- زین،تو باید خوب بدونی یه بچه بدون مادر چقدر ممکنه اذیت بشه،اونم یه دختر...زین تو وقتی مادرتو از دست دادی ده سالت بود!..حداقل تو اونو دیدی،وقتی اون نبود من رو داشتی،من همیشه پشتت بودم و هستم...اما به این فکر کن اون دختر کسی رو نداره،مادرشو از دست داده و حتی اونو ندیده و پدری داره که اونو نمیخواد!
زین سرش هنوزم پایین بود،احساس گرما کرد،از کنار شومینه بلند شدو ژاکت هری رو پس داد!
زین: بهتره برم خونه! - پس فردا دادگاه داریم،باید باشی،با دوستام هماهنگ شده،تو همون جلسه اول هضانت رو به تو میدن!
زین: بابا...من که گفتم،من ازون بچه نگه داری نمیکنم!
- قرار نیست پیش تو باشه،منو ماتیلدا از پسش بر میایم!
زین از حرف پدرش تعجب کرد،ابروهاش بالا رفتو گفت: این خوبه!..من دیگه باید برم،خدافظ!
هری: بعدا بهتون زنگ میزنم بابا،خدافظ!
هری صمیمانه خدافظی کردو پشت سر زین از خونه خارج شد!
هری: بابا رو ناراحت کردی!
زین: بیخیال هارولد،مثل پیرزنا نباش!
هری خندیدو زد پشت سر زینو هردو سوار ماشین شدن!
.
.
زین: باورم نمیشه که یه دختر تا این پیله و سیریش باشه!
زین با بدبختی گفتو به انا اشاره کرد که توی ماشینش نشسته بود!
هری: وات د فاک؟؟اون خونه و خانواده نداره؟!
زین: فعلن که نداره!..اول تو پیاده شو،برو درو باز کن،بعد من با دو میام تو خونه!
هری خندیدو گفت: اوه مای گاد،زین مالیک مثل دزدا از دست یه دختر فرار میکنه!
اینو گفتو با خنده از ماشین پیاده شد،در خونه زین رو باز کردو با سر به زین اشاره داد تا از ماشین پیاده شه،انا از شیشه ماشینش به زین زل زده بودو منتظر پیاده شدنه زین بود،زین اروم از ماشین پیاده شدو با دو پرید تو خونه و درو محکم پشت سرش بست!
.
.
با چه عملیاتی رفتن تو خونه😐😂
اگه چشم نزنم،خداروشکر داریم خوب پیش میریم😐مرسی😙❤
نظر و لایک لطفا!🙏
Read more
... ریشه در باد دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود ...
Media Removed
... ریشه در باد دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود » دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی ابی مناطق محروم بود. این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی! هفته نامه ای از او پرسیده ... ...
ریشه در باد
دهه هفتاد وقتی خشایار اعتمادی "من بهارم تو زمین" را خواند و شادمهر عقیلی با « معبود » دل از ما ربوده بود، قاسم افشار هم از راه رسید. یک جورهایی ابی مناطق محروم بود.
این ترانه اش را تلویزیون چند میلیون بار پخش کرد: چرا باید بمیرن از تشنگی/ماهیهای کوچیک سرخ و آبی!
هفته نامه ای از او پرسیده بود هر کس از خانه پدرش قهر می کند می رود خواننده می شود و موسیقی پاپ خراب شده. نظر شما چیه؟ جواب افشار خوب یادم مانده است:
_  وقتی یک شیر آب را بعد از مدتها باز می کنید اولش آب، زرد و جِرم گرفته است. طول می کشد تا صاف و زلال بشود.
آن روزها ما موجودات ناسپاسی بودیم و با خوش باوری فکر می کردیم بالاخره یه روز خوب میاد و دنیا قرار نیست به مسخره بازی هایش ادامه بدهد اما ادامه داد!
این روزها اینستاگرام برای من دانشگاه جامعه شناسی است. شاید این حرف اغراق آمیز به نظر برسد اما هر روز از این کهکشان چیزهای تازه ای یاد می گیرم. هر روز مثل آن مرد از اصحاب کهف که با سکه های سیصد سال پیش تر آمده بود شهر نان بخرد، شگفت زده می شوم و هی به خودم می گویم بالاخره این آبِ زرد رنگ و جِرم گرفته باید زلال شود و... نمی شود!
انتظار ندارم همه در اینستاگرام از هگل و نیچه بنویسند اما وقتی می بینم کسی صفحه ای ساخته و سه، چهار عکس از پای زنی گذاشته و چندصدهزارنفر آن را فالو کرده اند و صدها نفر کامنت گذاشته اند حیرت می کنم!
آدمها البته آزاد هستند که عکس های شست پا، ابروهای کُتلتی و لب های اُردکی و دماغ خوکی یا سایر برجستگی های مجاز و غیرمجاز را دنبال کنند یا ویدئو منتشر کنند "از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه!..جووون!" اما وقتی سطح دغدغه تا سرحد مارک شورت بیرون زده پسرها و سیکس پک و "سلام به همه تودلیا! پروتزیا! عسیسم دندوناشو لمینت کرده" سقوط می کند،می شود پرسید: ما داریم به کجا می ریم؟
شبی که ترامپ نگفت خلیج فارس، جمعی از مردان هموطن با تمام خاندان مونث زنده و مُرده او وصلت کردند(با ذکر جزییات محل!). به پیج چند نفر از آنها سر زدم، فوق العاده بود. هم عکس عزاداری محرم داشتند، هم فحاشی به عرب سوسمارخور که به ایران آریایی حمله کرد، هم فحش به ایرانِ "خراب شده"، هم پرچم شیر و خورشید و عکس شاه، هم هشتگ سپاهی هستم!
لامصب ها روحی با این درجه از کشسانی را از کجا خریده اید؟
این آزادی اندیشه نیست، آشفتگی اندیشه است. جوگیری فصلی است. اعتقاد نداشتن به هیچ چیز و همه چیز رقصیدن با هر بادی که می وزد. آدم بی تعلق، آدم معلق است ،بی ریشه، خطرناک، یک جا لنگر بیندازیم.
#احسان_محمدی
Read more
. مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. ...
Media Removed
. مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. با صدای ضعیفی به پیرمرد سلام می‌کند و با نگاه کردن به دست او سعی می‌کند بفهمد چه سیگاری می‌کشد. . - نامحرمیم؟ یا خیلی زشتیم که نگامون نمی‌کنی؟ . - حقیقتش به یه دلیل دیگه داشتم به دستاتون نگاه ... .
مسافر خانه قدیمی را پیدا می‌کند... داخلش هم مثل بیرونش بی‌رنگ است. پیرمرد سیگار به دست نگاهش می‌کند. با صدای ضعیفی به پیرمرد سلام می‌کند و با نگاه کردن به دست او سعی می‌کند بفهمد چه سیگاری می‌کشد.
.
- نامحرمیم؟ یا خیلی زشتیم که نگامون نمی‌کنی؟
.
- حقیقتش به یه دلیل دیگه داشتم به دستاتون نگاه می‌کردم. ببخشید که ناراحتتون کردم.
.
- شوخی می‌کنم جوون. دستای پیرمرد دیدن نداره.
.
- می‌خواستم ببینم چه سیگاری می‌کشین. ولی حالا که دارم به صورتتون توجه می‌کنم باید بگم آره واقعا زشتی شما. البته معذرت می‌خوام.
.
پیرمرد جا خورد و در سکوت به هم زل زدند. دو کام از سیگارش گرفت و دوباره شروع به حرف زدن کرد.
.
- چی می‌خوای؟
.
- یه اتاق می‌خوام. یه نفره. پنجره‌اش هم رو به خیابون باشه.
.
- اتاق خالی نداریم. به سلامت.
.
- فکر کنم از دستم ناراحت شدین درسته؟ من خودمم زشتم. زشت بودن که ناراحتی نداره. بعدشم درسته این وقت شب ما رو این‌طور بپیچونی؟
.
- جوونای امروز بی‌‌ادبن. احمقن. گاون. البته بلانسبت شما.
.
- ببین حاجی واقعا کم پیش میاد کسی به سن شما برسه و خوشگل باشه. اصلا تو سن شما زشت بودن یه چیز طبیعیه. اونی که باید ناراحت باشه منم نه تو.
.
- تو سن ما همه زشتن؟ پس مونیکا بلوچی چیه این وسط؟
.
- مونیکا بلوچی؟ بابا تو که این همه اعتماد به نفس داری که دیگه نباید از حرف من ناراحت بشی.
.
- چه بحثیه اصلا؟ اتاقم که نداریم. برو به سلامت.
.
- حقیقتش منم اتاق نمی‌خوام.
.
- پس چی می‌خوای؟
.
به آرامی حالت چهره‌اش را به بی‌روح‌ترین شکل ممکن تغییر داد و به پیرمرد نزدیک شد. شمرده شمرده نفس می‌کشید اما طوری که پیرمرد صدای تک‌تک دم و بازدم‌هایش را می‌شنید. دستش را روی پیشخوان گذاشت و گفت: «اومدم ببرمت».
.
«شاید بی‌رحمانه به نظر برسد. شاید غیرقابل درک باشد که کسی شغلش همچین چیزی باشد. نمی‌خواهم شعار بدهم و بگویم عاشق کارم هستم ولی به هر حال آنقدرها هم شغل اذیت‌کننده‌ای نیست. به پولی که می‌دهند می‌ارزد. بیمه هم که دارد. فقط قرار نیست دیگران بفهمند که شغلم چیست و خب این قضیه اهمیتی ندارد. این روزها کارها برایم راحت‌تر شده. با فلسفه شغلم بیشتر آشنا شده‌ام و کاری که انجام می‌دهم را بهتر درک می‌کنم...».
.
-فعلا تا همین‌جا رو نوشتم. می‌خوام بعد از مرگم خاطرات شغلم رو تبدیل به کتاب کنم. این قسمتی که برات خوندم خوب بود؟
.

بقیه در کامنت اول👇👇
Read more
 #یک_شب_تنهایی_من #قشم #شماعی_زاده #دوست #زن #آزادی # تنها بودم قرار بود دوستم شب بیاد پیشم یه ...
Media Removed
#یک_شب_تنهایی_من #قشم #شماعی_زاده #دوست #زن #آزادی # تنها بودم قرار بود دوستم شب بیاد پیشم یه پسر هشت ساله داره کارای خونه رو که کردم این میز ساده رو چیدم منتظرش بودم بیاد شام بریم بیرون راستش ماهی چند روز دوست ندارم آشپزی کنم و به خودم استراحت میدم مخصوصا اگه تنها باشم شده با یه سیب زمینی سرخ کرده ... #یک_شب_تنهایی_من
#قشم #شماعی_زاده
#دوست #زن #آزادی #
تنها بودم قرار بود دوستم شب بیاد پیشم یه پسر هشت ساله داره کارای خونه رو که کردم این میز ساده رو چیدم منتظرش بودم بیاد شام بریم بیرون راستش ماهی چند روز دوست ندارم آشپزی کنم و به خودم استراحت میدم مخصوصا اگه تنها باشم شده با یه سیب زمینی سرخ کرده خودمو سیر میکنم فقط گاهی برای تنهایی خودم میز حسابی میچینم اونم زمانی که چندین روز قراره تنها باشم. باید سفارش روز بعد مشتریمو از انبار خارج میکردم و میاوردم خونه که ارسال کنم به دوستم زنگ زدم باهاش هماهنگ کردم که نیاد پشت در بمونه رفتم دنبال کارم ولی مثل همیشه همه چی دیدم و قیمت کردم آخر کار خودمو انجام دادم موقع برگشتن دوتا نون بربری کنجدی برای صبحانه خریدم رسیدم خونه دیدم گوشیم خاموش شده به دوستم زنگ زدم گفت اومده پشت در و برگشته کلی نازشو کشیدم که دوباره برگرده.برگشت و سه تایی رفتیم رستوران فطایر شام خوردیم اونجا هم کلی حرف زدیم من نزاشتم پسرش احساس تنهایی کنه هر طور شده یه جوری وارد بحثش میکردم یا سکوت میکردم که حرف بزنه از رستوران اومدیم بیرون یه آهنگ از شماعی زاده دانلود کرده بودم:
توخورشید منی من آفتابش
تو ماه روشنی من مهتابش
گلی که کاشتی درقلبم بپا
نکنه بدی با اشکم آبش
تو رو می خوام وگرنه یار بسیار
گلی مخوام وگرنه خار بسیار
گلی می خوام که در سایه اش باشم
وگرنه سایه ی دیوار بسیار
صدای ضبط رو بلند کردیم و دوتایی با صدای بلند این آهنگ نیمه مسخره اما خاطره انگیز دهه شصتی رو خوندیم و گوش کردیم از قبل مجتمع ستاره آهنگ شروع شد تا سیتی یک و سیتی دو بعدش سینما دریا و دوباره سیتی دو و سیتی یک
آهنگ که تموم شد یه حال خیلی خوبی داشتیم و برگشتیم خونه چای و میوه خوردیم و از همه چیز حرف زدیم پسرش هم پی اس بازی میکرد و به نظر میومد از شبی که با دوتا دیونه گذرونده بدش نیومده تا ساعت سه صبح بیدار بودیم
دوستم گفت امشب خیلی خوش گذشت
گفتم ما خوش گذروندیم
خیلی ساده
با یه دور تو شهر زدن و یه آهنگ قدیمی ولی واقعا خوش گذشت.
زنا نیاز دارن گاهی فقط حتی چند ساعت بدون مسولیت و بدون فکر کردن به همه چی فقط برای خودشون و حال و هوای اون لحظه شون باشن و این حس حتما با پول خرج کردن و سفر و خرید ارضا نمیشه
گاهی خیلی ساده تر از این حرفهاست و ما یادمون رفته.
پی نوشت: اون رومیزی زرد یه پارچه بود از بازار قدیم خریدم
سوزن دوزی روی حریره با قیچی دورشو شکل دادم و شمع زدم که نخ کش نشه تو بازار قدیم قشم پارچه های قشنگی میشه به عنوان رومیزی و گاهی کوسن خرید حتما قرار نیست لباس بشن🤗
Read more
نشستم روبه روی پنجره و به دیوار تکیه دادم خواستم کمی فارغ از دغدغه ها فقط و فقط به صدای نم نم بارونی که ...
Media Removed
نشستم روبه روی پنجره و به دیوار تکیه دادم خواستم کمی فارغ از دغدغه ها فقط و فقط به صدای نم نم بارونی که این چند روز مهمون ماست و به چکه چکه قطره ها که از ناودون به زمین میخوره گوش بدم ...,احساس کردم دیگه این صدا هم برام عادی شده !دلم گرفت ...اصلا ما آدما چه زود به همه چیز عادت میکنیم ,همیشه سعی کردم حتی چیزای ... نشستم روبه روی پنجره و به دیوار تکیه دادم خواستم کمی فارغ از دغدغه ها فقط و فقط به صدای نم نم بارونی که این چند روز مهمون ماست و به چکه چکه قطره ها که از ناودون به زمین میخوره گوش بدم ...,احساس کردم دیگه این صدا هم برام عادی شده !دلم گرفت ...اصلا ما آدما چه زود به همه چیز عادت میکنیم ,همیشه سعی کردم حتی چیزای تکراری هم برام تازه باشه و هربار با دید متفاوت بهش نگاه کنم ولی گاهی خارج از اختیارماست و دیر میفهمی که ای دل غافل سخت عادت کردی و دلبستی ! تا بوده فکر از دست دادن نگرانم میکنه ! به نظرم ما آدما همان اول چیزی رو به دست نمیاریم که از دست بدیم چون قرار نیست تا ابد اینجا باشیم بلکه همان طور که دست خالی به این دنیا اومدیم خالی تر هم میریم ... قرار شد فقط و فقط به صدای بارون گوش بدم , مگه حریف افکارم میشم برای هزارمین بار شاید اتفاق اول هفته رو تو ذهنم مرور میکنم دیگه پرونده پراسترس این هفته میبندم تا آخرین مرور باشه ...
شنبه به ظاهر آروم این هفته با اون اتفاق تن همه رو لرزوند خداروشکر به خیر گذشت و اتفاق بدتری نیفتاد!... ما آدما یاد گرفتیم برای هر حادثه ای بدترین چیز ممکن رو در نظر بگیریم شاید اینم نوعی دلگرمی به خودمون هست که میتونست اتفاق بدترازین باشد و این هم از لطف خداست ...خدایا حتی مرورشم سخته!وقتی یک ساعت قبل از حادثه یادم میاد که اطرافم در چه سکوت عمیقی غرق بودن انگار همه در انتظار باران پیش بینی شده بودیم و نه چیز دیگه !آرامش عجیبی حاکم بود گویا همان آرامش قبل از طوفانه !!! با صدای هولناک تصادف همه این سکوت با آرامشش گم شد ...بعد از دقایقی صدای آمبولانس! انگار یه دفعه آب سردی روم ریختن!خانواده ام بودن خدایا ...آخه چطور ? کجا?چرا ?!! با دیدن انبوه جمعیت تو درمانگاه عمق فاجعه رو فهمیدم اصلا حال خودم نمیفهمیدم فقط فهمیدم باید قوی باشم همین !! همه چیز میتونه تو یک چشم بهم زدن تغییر کنه' از دست بدی 'حتی عزیزانت ... الحمدلله علی کل حال !
اون روز متوجه شدم هرکسی به نوعی خاص با حادثه مقابله میکنه یکی با گریه ,یکی با سکوت و در خود شکستن و دم نزدن ,یکی با به زبان آوردن و بارها و بارها تعریف ماجرا اونم هربار از صفر و یکی هم مثل داداش کوچولوم ساکت گوشه ای دور از جمع بشینه و نگرانی و دلهره اش رو کاغذ بریزه !.. مثلا حواسم بهش بود هرازگاهی یه نیم نگاهی بهش مینداختم قلم و کاغذ دستشه خیالم راحته ' آخر که همه رفتن کاغذو دیدم بغض داشت گلومو منفجر میکرد نه به خاطر تصویر !بابت تنهایی داداشم و اینکه همزبون نداشته باشه!و استرسو نگرانیش رو کاغذ کشیده
Read more
مازیار عبداللهی‌نیا در این رابطه، در کانال تلگرامی خود (دوشنبه، دهم اردیبهشت) این‌گونه نوشت: شاید ...
Media Removed
مازیار عبداللهی‌نیا در این رابطه، در کانال تلگرامی خود (دوشنبه، دهم اردیبهشت) این‌گونه نوشت: شاید گذاشتن این پست در شرایط فعلی چندان عاقلانه نباشد، طبیعتا آنچه درعربستان اتفاق افتاد برای هیچ ایرانی قابل هضم نیست. اما حقیقتا هرچه فکر می کنم به نظرم واکنش فایترهای ایرانی به این ماجرا چندان ... مازیار عبداللهی‌نیا در این رابطه، در کانال تلگرامی خود (دوشنبه، دهم اردیبهشت) این‌گونه نوشت:

شاید گذاشتن این پست در شرایط فعلی چندان عاقلانه نباشد، طبیعتا آنچه درعربستان اتفاق افتاد برای هیچ ایرانی قابل هضم نیست. اما حقیقتا هرچه فکر می کنم به نظرم واکنش فایترهای ایرانی به این ماجرا چندان واکنش حرفه ای نبود.

یک- مسابقات کشتی حرفه ای – که در ایران به «کشتی کج» مصطلح شده – یک شو و نمایش سرگرم کننده است. ورزشکاران این رشته بیش از آن که مبارز باشند کارشان شبیه به هنرپیشه هایی است که در قبال پولی که می گیرند سناریوی از پیش تعیین شده ای را اجرا می کنند. رجزخوانی برای مبارزان یا بهتر بگوییم هنرپیشه های این نمایش، مثل این است که ارتش یک کشور برای هنرپیشه های یک فیلم سینمایی که در نقش فاتح در یک فیلم ایفای نقش کرده اند رجز بخواند و آنها را به یک جنگ واقعی دعوت کند! این کار نه تنها اعتباری برای آن ارتش نخواهد آورد که شان آن را نیز پایین می آورد.

دو- در رقابتهای کشتی حرفه ای استفاده از یک نماد و کاراکتر خاص بسیار مرسوم است و جالب اینکه اکثر ورزشکاران ایرانی تبار این رقابتها از قدیم با کاراکتر، عنوان و نمادهای عربی در مسابقات به ایفای نقش پرداخته اند. مانند «شیخ آهنی» که در سالهای قبل در این مسابقات حاضر بود و این دو برادر که در رینگ با عنوان «شیخ مصطفی بشیر» و «شیخ عبدالبشیر» شناخته می شوند. تشکیلات WWE هم سابقه طولانی در این شاید بتوان گفت سیاسی کاری ها در مسابقاتش دارد. مثل استفاده از کاراکترهای روس در جریان جنگ سرد یا استفاده از کاراکتر «صدام حسین» در زمان جنگ خلیج فارس.
اجازه ندهیم یک نمایش فانتزی یا سیاسی کاری بیش از اندازه جدی گرفته شود. دنیای امروز به واسطه برخی از سیاستمداران بی خرد، بیش از هر زمانی سایه جنگ و نابودی را بالای سر خودش حس می کند، مثل سیاهی لشگرهای این سیاستمداران عمل نکنیم و بنزین آتشی که برخی بدشان نمی آید به پا کنند نباشیم.

سه - نژادپرستی در هر شکلش محکوم است. خواه برخی از اعراب با راه انداختن چنین نمایشهایی عقده گشایی کنند چه ما آنها را با الفاظ ناشایست مخاطب قرار دهیم. اگر نگران ابهت کشورمان هستیم بهتر است به جای این لفاظی های عامه پسندانه، سعی کنیم رفتار و کردارمان طوری باشد که جهانیان را به تحسین وادارد. وگرنه مطمئن باشید نه با آن سیرک مسخره ایرانیان تحقیر می شوند و نه با «سگ»، «حرامزاده» و «ملخ خوار» خواندن اعراب، بزرگ می شویم.


متن این پست، از کانال تلگرام «طریقت هنرهای رزمی/ مازیار عبداللهی‌نیا»:
telegram.me/Maziar_Abdollahinia
Read more
Loading...
Load More
Loading...