Loading Content...

قرمز دختر پسر

Unique profiles
37
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tabriz, Iran, Jam, Bushehr, Iran
Average media age
842.4 days
to ratio
3.4
این آقا پسره اخمو تو همه ی سونوگرافیا دختر بود مامانشم یه دختر ناز داشت که دو سالش بود و بیرون در بخشمون منتظر تولد آبجی کوچولو به دنیا که اومد مامانش همش میگفت دخترم چطوره ؟ منم گفتم بیرون پیش همسرتون هستن خوبه حالش😐 نگو این جوجه رو میگفت بعد گفت نه این که به دنیا اومدو میگم گفتم این که یه پسره ... این آقا پسره اخمو تو همه ی سونوگرافیا دختر بود 😉
مامانشم یه دختر ناز داشت که دو سالش بود و بیرون در بخشمون منتظر تولد آبجی کوچولو 💗
به دنیا که اومد مامانش همش میگفت دخترم چطوره ؟
منم گفتم بیرون پیش همسرتون هستن خوبه حالش😐
نگو این جوجه رو میگفت 😁
بعد گفت نه این که به دنیا اومدو میگم 👌
گفتم این که یه پسره اخمویه خوشگله 🤗
باورش نمیشد . اسمم براش انتخاب کرده بود دخترونه . لباسای قرمز گلی هم آورده بود بیمارستان . خدارو شکر سالم بود . خیلی هم هشیار بود .
پی نوشت : سونوگرافی از روی دیدن یا ندیدن آلت تناسلی پسرونه تشخیص میده دختر هست یا پسره . گاهی بچه مدام پاهاش بسته هست و آلت تناسلی دیده نمیشه . گاهی هم بند ناف وسط پا افتاده و اشتباها دختر رو پسر تشخیص میدن . کلا هر روش تشخیصی خطا ممکنه داشته باشه و صد در صد نیست .
@mama_moshaver
@mama_moshaver
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
مشاوره مامایی نغمه
اولین مشاوره تلفنی مامایی در ایران
تهران ۹۰۹۲۳۰۵۱۴۹
شهرستان ۹۰۹۹۰۷۰۶۵۶
تماس از تلفن ثابت
#مشاورماما #مامایی #ماما #مامان #لباس_بارداری #لباس_حاملگی #مشاوره #پدر #پدرانه #مادر #مادر #مشاوره_تلفنی #ماما_مشاور #دختر #پسر #تعیین_جنسیت #کودک #سیسمونی_نوزاد #سیسمونی #سونوگرافی #midwifery #midwife #mama #mom #dady #baby #boy #hospital #pregnancy #pregnant
Read more
سرهمي قرمز يا بابانوئل<span class="emoji emoji1f60d"></span> مناسب دختر و پسر<span class="emoji emoji2764"></span>️ <span class="emoji emoji1f52e"></span>سفارش از طريق دايركت، واتس اپ، تلگرام پيج حراج: @ninibaft.ir.sale
Media Removed
سرهمي قرمز يا بابانوئل مناسب دختر و پسرسفارش از طريق دايركت، واتس اپ، تلگرام پيج حراج: @ninibaft.ir.sale سرهمي قرمز يا بابانوئل😍 مناسب دختر و پسر❤️ 🔮سفارش از طريق دايركت، واتس اپ، تلگرام

پيج حراج:
@ninibaft.ir.sale
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر ...
Media Removed
پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره. چند روزی بود که یخ ... پدر بزرگم همیشه تعریف میکرد که هر سال که یخ های استخر میخواد اب بشه شروع میکنند یه تور اندازی داخل استخر و هر کی دم دستشون برسه رو بالا میکشند و میبرند. رنگت فرق نداره، سفید باشی یا سیاه، قرمز باشی یا ابلق، چشم گرد باشی یا تلسکوبی، فرق نمیکنه همین که ماهی باشی و به طور بیفتی کارت زاره.
چند روزی بود که یخ ها اب شده بودند و مرغ های شکاری برگشته بودند و دسته جمعی تو اب شیرجه میرفتند و بخت برگشته ای رو به منقار میزدند و میرفتند. پدر بزرگ راه افتاده بود خبرهای بدی رو نقل میکرد. خیلی از ماهی ها پدر بزرگ رو مسخره کرده و گفته هاشو توهم و از سر پیری قلمداد میکردند. گهگاهی تکه های نونی رو در گوشه ای توی اب می افتاد و همه به طرفش هجوم میبردند. پدر بزرگ ما رو صدا میکرد و بر حذرمان میداشت. ان روز نزدیکی های ظهر بود که قایقی پارویی رو به اب انداختند چند مرد داخلش بود و طناب هایی را در طول و عرض استخر پهن کردند. پدر بزرگ داد میزد که همه برید ته استخر. خود را کنار بوته ای از دید پدر بزرگ پنهان کردم. روی طناب چیزی برق میزد به ارامی به ان نزدیک شدم ناگهان تلاطمی در استخر راه افتاد خیلی از ماهی ها به کناری کشیده میشدند من نیز همراه انان بودم. به هم فشرده شدیم و بناگاه از داخل اب بیرون کشیده شدیم تانکر فلزی بزرگی کنار استخر ایستاده بود از بالا استخر دیده میشد از لای شبکه های طوری چند نفری از ماهی ها در اب افتادند من همراه بسیاری دیگر داخل تانکر که پر اب بود ریخته شدیم. چند باری طور رفت و امد داخل تانکر کیپ تا کیپ بودیم، بزرگ و کوچک. تانکر شروع به تکان خوردن کرد. ساعتی بعد در داخل وان بزرگی بودم بی حال و سست، نای نفس کشیدنم نبود. از این ظرف به ان ظرف، از دبه ای به تشتی و گاه در سبدچه هایی که دانه دانه شمرده میشدیم. داخل تشت که بودم مردی با دست مرا برداشت و داخل تنکی شیشه ای انداخت. از داخل تنک میتوانستم بیرون را ببینم پسر بچه ها و دختر بچه هایی که می ایستادند و نگاهم میکردند و گاه دستشان را داخل تنک می کردند تا مرا بگیرند و من از میان دست هایشان فرار میکردم.
نزدیکی های غروب بود. دخترکی که موهای سرش را از دو طرف بسته بودمراد همرا تنگ از زمین برداشت و به آغوش کشید و همراه زنی راه افتاد. شب را کنار پنجره ای که از ان حیاطی پر درخت دیده میشد بسر کردم. دلم هوس استخر و حرف های پدر بزرگ را کرده بود. صبح دخترک مرا روی میز صبحانه گذاشت و با مردی که کنارش نشسته بود گفت: بابا ماهی ها خونه ندارند؟ مرد گفت: همه حیونا خونه دارند، حالا این تنگ هم خونه ماهی است. ..ادامه در کامنت ....
Read more
. . یکی از مهم ترین معضلات در مورد بدن من زن ایرانی این است که بدن من ملک خصوصی پدر، برادر و دوست پسر و ...
Media Removed
. . یکی از مهم ترین معضلات در مورد بدن من زن ایرانی این است که بدن من ملک خصوصی پدر، برادر و دوست پسر و بعد از ازدواج ملک خصوصی همسرم است. من ابروهای پرپشتی داشتم. اولین بار که ابروهایم را مرتب کردم سال اول دانشگاه بود. برادرم که دوسال از من کوچک تر بود کلی دعوا راه انداخت. بماند که برادرم خودش ابرویش ... .
.
یکی از مهم ترین معضلات در مورد بدن من زن ایرانی این است که بدن من ملک خصوصی پدر، برادر و دوست پسر و بعد از ازدواج ملک خصوصی همسرم است. من ابروهای پرپشتی داشتم. اولین بار که ابروهایم را مرتب کردم سال اول دانشگاه بود. برادرم که دوسال از من کوچک تر بود کلی دعوا راه انداخت. بماند که برادرم خودش ابرویش را تمیز میکرد. البته مادرم بهش گفت حق دخالت در این زمینه را ندارد. اما همه مادرها این طور نیستند. پدرم دوست نداشت من لاک بزنم. پدرم دوست داشت من چادر بپوشم. پدرم دوست نداشت من قبل از ازدواج موهایم را رنگ کنم. یعنی من دختر ایرانی اختیار ناخن و مو و بدن خودم را نداشتم و اگر میخواستم خوشحال باشم باید شوهر میکردم. ازدواج کردم و سریع موهایم را بلوند کردم، چون شوهرم موی بلند دوست داشت، در حالی که من از این چشم و ابروهای سیاه شرقی داشتم، از این ها که به قول مادرشوهرم تو نقاشی های مینیاتوری لیلی و مجنون می کشند. من عاشق رنگ موی قرمز بودم، شوهرم دوست نداشت. بالاخره چهارسال طول کشید تا تصمیم گرفتم موهایم را قرمز مورد علاقه ام رنگ کنم. خیلی حس خوبی بود. اتفاقا شوهرم خیلی هم خوشش آمد. همه این ها را گفتم تا بگویم ما فقط یک بار زندگی میکنیم، پس یک بار واقعا و برای خودمان زندگی کنیم. دنبال این نباشیم که خودمان را شکلی که دیگران دوست دارند بکنیم، خودمان باشیم. شاید دیگران خود واقعی مان را دوست داشتند. اگر هم نداشتند، لااقل خودمان حس خوب خودمان بودن را تجربه میکنیم.

یک بار واقعا و برای خودمان زندگی کنیم❤️(متن درمورد زندگیم صدق نمیکنه ها خوشم اومد گذاشتم)
#shabnamdarvishi
#خورشت _کرفس
سلام شب خیر
واقعا ممنون که برای وقتی که میزارم ارزش قایلید و شماهم پستهارو لایک میکنید😕😑😑
Read more
مجموعه مام در جهت افزایش آگاهی و حمایت از زنان و مادران ایرانی با همکاری تیم مشاوران مامایی، متخصصین ...
Media Removed
مجموعه مام در جهت افزایش آگاهی و حمایت از زنان و مادران ایرانی با همکاری تیم مشاوران مامایی، متخصصین زنان و زایمان و متخصصین ژنتیک به صورت رایگان پاسخ همه سوالات شما را در حوزه بارداری ، درمان ناباروری و ژنتیک را می دهد. @mom.ir @mom.ir @mom.ir سلام دوستان خوبيدد. ميخواستم بدونم. تست. تعيين ... مجموعه مام در جهت افزایش آگاهی و حمایت از زنان و مادران ایرانی با همکاری تیم مشاوران مامایی، متخصصین زنان و زایمان و متخصصین ژنتیک به صورت رایگان پاسخ همه سوالات شما را در حوزه بارداری ، درمان ناباروری و ژنتیک را می دهد.
@mom.ir
@mom.ir
@mom.ir
سلام دوستان خوبيدد. ميخواستم بدونم. تست. تعيين جنسيت. با كلم بنفش رو كيا انجام دادن. ايا. واقعا حقيقته. درست در مياد؟؟ من دوازد هفته گفت احتمالا دختره اما تست كلم بنفش امتحان كردم. قرمز و صورتي ميشه كه طبق اينترنت پسر قرمز وصورتي ميشه دختر بنفش
كسايي كه انجام دادن و واقعيت. بود بگن؟؟
. 📝همراهان ني ني بان، اگر سوالي داريد حتما واضح، فارسی و خلاصه به صورت دايرکت مطرح کنید.
#بارداری #دوران_بارداری #مشاوره_رايگان #زايمان #حاملگی #بارداری #ناباروری #نازايی #باروری #مشاوره #مشاوره_پزشكی #مشاوره_مامايی #مادر #نوزاد #مام #mom #mom_ir #pregnan #t #pregnancy #infertility
Read more
. ۱. روزهای آخر اسفند، روزهایِ شلوغی و هیجان و ذوق و شوق است. آدمها در جوشش‌ند. دختر پنج ساله جوجه رنگی ...
Media Removed
. ۱. روزهای آخر اسفند، روزهایِ شلوغی و هیجان و ذوق و شوق است. آدمها در جوشش‌ند. دختر پنج ساله جوجه رنگی می‌خواهد. پسر ده ساله سویی‌شرتِ قرمزِ جلف را پشت ویترین گرانترین بوتیک شهر پسندیده. دختر نوجوان قهر کرده و از اتاقش بیرون نمی‌آید تا خانواده‌اش را مجبور کند، اجازه دهند برای اولین بار صورتش را ... .
۱. روزهای آخر اسفند، روزهایِ شلوغی و هیجان و ذوق و شوق است. آدمها در جوشش‌ند. دختر پنج ساله جوجه رنگی می‌خواهد. پسر ده ساله سویی‌شرتِ قرمزِ جلف را پشت ویترین گرانترین بوتیک شهر پسندیده. دختر نوجوان قهر کرده و از اتاقش بیرون نمی‌آید تا خانواده‌اش را مجبور کند، اجازه دهند برای اولین بار صورتش را اصلاح کند. تازه عروس ها دنبال متفاوترین سفره هفت سین می‌گردند. سبزه و سنبل میان شلوغی و آلودگی سعی می‌کنند تازه و سرحال باقی بمانند. ماهی‌ها از تنگ‌های شیشه‌ایِ قدیمی درآمده و در حوضچه‌های آبی فیروزه‌ای جای گرفته‌اند.
همه‌ی ذوق و بدو بدو، ناگهان -و غریبانه- در لحظه سال تحویل پایان می‌یابد. خیابان‌ها خلوت می‌شود. مغازه‌ها بسته و چراغها کم نور و خاموش می‌شوند. باورت نمی‌شود که تا چند ساعت قبل همین خیابان پر از هیاهوی عابران و دست فروش‌ها بود. صبح روز اول عید با اینکه همه‌ی سور و سات مهیاست اما چیزی کم است. گردی نامرئی از بی‌حوصلگی و خستگی با رخوتِ بهاری همه‌ی خانه‌ها را فرا میگیرد. چه شده؟ برای ما که با این فرهنگ بزرگ شده‌ایم، شاید این چرخش صد و هشتاد درجه ای در لحظه سال تحویل عادی باشد، اما این چیزی از عجیب بودنش کم نمی‌کند.
۲. ازدواج هم همین است. دوره‌ی دوستی همان شگفتی و میل و هوس اسفند ماه است. سال تحویل لحظه‌ی عقد و عید روزهای بعد از ازدواج است. جوشش از بین می‌رود و لباسهای نو، تشریفات و آیین‌های دست و پاگیر جای آن را می‌گیرد. پس اگر بعد از ازدواج احساس یکنواختی یا کاهش احساسات رو تجربه کردید، نگران نباشید. این یک «حَوِّل حالِنا»ست و شمایید که با نوع انتخاب و تصمیم‌گیری‌هایتان می‌توانید آن را به «اَحسَنِ الحال» تبدیل کنید. کافی ست همه‌ی «بایدهای» ذهنی‌تان را دور بریزید و فقط آن کاری را بکنید که حالِ رابطه‌تان را خوب کند.
۳. بهترین رابطه‌ها و عاشقانه‌ترین ازدواج‌ها را در سال جدید برایتان آرزو می‌کنم.
Read more
همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد، عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر ...
Media Removed
همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد، عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید سرم داد میزد: " بپوشون اون لامصبارو ..." اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد ... و خیلی چیزای دیگه... اینا غیرت هست، ... همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد، عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد
اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید سرم داد میزد: " بپوشون اون لامصبارو ..."
اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد ...
و خیلی چیزای دیگه...
اینا غیرت هست، دلگرمی میده ، ذوق میدوء زیرِ پوست آدم، اما تو دراز مدت خسته ت میکنه ...
غیرت رو بد برامون تعریف کردن ...
غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن نیست
غیرت فقط " موهاتو بپوشون"، " بلند نخند "، " با فلانی حرف نزن " نیست ...
غیرت، یعنی نذاری، سفیدیِ چشماش، رگه ی قرمز بیفته توشون ...
یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش از غم بلرزه ...
غیرت یعنی، مراقب دلش باشی ...
مراقب روحش باشی ...
غیرت یعنی، فقط تو بتونی خنده بیاری رو لباش، حتی تو بدترین شرایط ...
غیرت یعنی، خنده‌ها و گریه‌ها و غرغر کردنا و ناز کردناش فقط واسه تو باشه ...
غیرت یعنی، بمونی به پاش و با موندنت ثابت کنی میخوای فقط مالِ تو باشه، نه با داد و دعوا ...
غیرت یعنی، زل بزنی تو چشماش و بگی : " غیرِ تو، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه ..."
غیرت فقط تو وجودِ مردایی که یه عالمه ریش و سیبیل دارن نیست ...
من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم که سعی داشت گریه ی دختر کوچولوی همسایه رو تبدیل به خنده کنه ‌...
Read more
. بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده همش فیلم بود! تیاتر بود آقا، داعشی در کار نبود، همه عینه #نقی_معمولی ...
Media Removed
. بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده همش فیلم بود! تیاتر بود آقا، داعشی در کار نبود، همه عینه #نقی_معمولی بازیگر بودن! جلوی دوربین فیلم بازی میکردن! پشت دوربین هم #سیروس_مقدم اشاره میکرد کات میکردن،همه عوامل فیلم کنار هم چایی میزدن اون لگد هم اصلاً نخورد پشت تلفن هم کسی نبود که بیاد سراغ ... .
بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده
همش فیلم بود!
تیاتر بود آقا، داعشی در کار نبود، همه عینه #نقی_معمولی بازیگر بودن!
جلوی دوربین فیلم بازی میکردن!
پشت دوربین هم #سیروس_مقدم اشاره میکرد کات میکردن،همه عوامل فیلم کنار هم چایی میزدن
اون لگد هم اصلاً نخورد
پشت تلفن هم کسی نبود که بیاد سراغ بچه ها!
همش فیلم بود!
اما واقعیت ماجرا میدونی کجاست؟
واقعیت ماجرا،تو بیابون های #تنف و تلعفعر بود، اون جایی که محسن حججی رو زنده و زخمی و تشنه گرفتن!
و این بسیجی #خمینی مثل شیر شرزه تو چشم های دواعش نگاه میکرد و مرگ و به سخره گرفته بود!
واقعیت ماجرا #خانطومان بود و لشگر 25 کربلا که 16 نفر از رعنا ترین جوانان این مملکت، که بعضی ها، تازه داماد بودن مثل برگ پاییزی رو زمین ریختند!
واقعیت ماجرا رو باید از خانواده شهدا، از و همسر و مادر #شهید_حججی پرسید که وقتی عکس جوون رعناشونو، تو چنگال داعش دیدند، خنجر کفر و رو پهلوی جوونشون دیدن چی بهشون گذشت!
اونجا دیگه فیلمنامه و کارگردان نبود که کات بده!
سکانس یک بار فیلمبرداری میشد اونم توسط خوده خدا!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر شهید حاج عباس عبداللهی پرسید که وقتی فیلم دوره کردن پیکر شهیدش توسط داعش و دید چی بهش گذشت!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر #شهید_اسکندری پرسید که وقتی سر شوهرش رو روی نیزه دید چه حالی شد!
واقعیت ماجرا رو باید از اون نو عروسی پرسید که دو هفته قبل تو خرید عروسی بود و حالا باید بند های کفن و باز کنه تا مردشو برای آخرین بار ببینه!
واقعیت ماجرا رو باید سالها بعد از نوزاد چند ماهه #شهید_بلباسی پرسید که از نوزادی یتیم شدن یعنی چی!
واقعیت ماجرا رو باید از دختر بچه های شهدای مدافع حرم پرسید که از الان تا شب عروسی باید ماکت بابا شونو بغل کنن!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر تازه عقد کرده #شهید_سیاوشی شنید که ماشین عروسش کنار مراسم تشییع شوهرش پارک بود!

پسر جون اینا همش الکی بود!
فیلم اصلی رو #مدافعان_حرم زینب کبری بازی کردند که فیلمشون تو عرش اعلی اکران خصوصی بود برای خوده خدا، فرش قرمز شونم با خونشون رنگین شد و جایزه بهترین بازیگر مرد هم از دست های حضرت زهرا گرفتن!
آره داداش
اینا همه فیلمه!
قهرمان های اصلی جای دیگه ان!
اگه نبودن مدافعان حرم، لباس ناموس خیلی از این روشنفکر ها سر کلاشینکف بود!
#پایتخت۵
@meysam_zlf
Read more
<span class="emoji emoji274c"></span>بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده همش فیلم بود! تیاتر بود آقا! داعشی در کار نبود، همه عینه نقی ...
Media Removed
بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده همش فیلم بود! تیاتر بود آقا! داعشی در کار نبود، همه عینه نقی معمولی بازیگر بودن! جلوی دوربین فیلم بازی میکردن! پشت دوربین هم سیروس مقدم اشاره میکرد کات میکردن،همه عوامل فیلم کنار هم چایی میزدن اون لگد هم اصلاً نخورد پشت تلفن هم کسی نبود که بیاد سراغ بچه ... ❌بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده
همش فیلم بود!
تیاتر بود آقا!
داعشی در کار نبود، همه عینه نقی معمولی بازیگر بودن!
جلوی دوربین فیلم بازی میکردن!
❌پشت دوربین هم سیروس مقدم اشاره میکرد کات میکردن،همه عوامل فیلم کنار هم چایی میزدن
اون لگد هم اصلاً نخورد
پشت تلفن هم کسی نبود که بیاد سراغ بچه ها!
همش فیلم بود! ❌اما واقعیت ماجرا میدونی کجاست؟
واقعیت ماجرا،تو بیابون های تنف و تلعفعر بود، اون جایی که داعش، محسن حججی رو زنده و زخمی و تشنه گرفتن!
اون جایی که این پاسدار انقلاب و مثل شیر شرزه تو چشم های دواعش نگاه میکرد و مرگ و به سخره گرفته بود! ❌واقعیت ماجرا خانطومان بود و لشگر 25 کربلا که 16 نفر از رعنا ترین جوانان این مملکت، که بعضی ها هم تازه داماد بودن مثل برگ پاییزی رو زمین ریختند!
واقعیت ماجرا رو باید از خانواده شهدا، از و همسر و مادر شهید حججی پرسید که وقتی عکس جوون رعناشونو، تو چنگال داعش دیدند، خنجر کفر و رو پهلوی جوونشون دیدن چی بهشون گذشت!
اونجا دیگه فیلمنامه و کارگردان نبود که کات بده!
سکانس یک بار فیلمبرداری میشد اونم توسط خوده خدا! ❌واقعیت ماجرا رو باید از همسر شهید حاج عباس عبداللهی پرسید که وقتی فیلم دوره کردن پیکر شهیدش توسط داعش و دید چی بهش گذشت!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر شهید اسکندری پرسید که وقتی سر شوهرش رو روی نیزه دید چه حالی شد!
واقعیت ماجرا رو باید از اون نو عروسی پرسید که دو هفته قبل تو خرید عروسی بود و حالا باید بند های کفن و باز کنه تا مردشو برای آخرین بار ببینه!
واقعیت ماجرا رو باید سالها بعد از نوزاد چند ماهه شهید بلباسی پرسید که از چهار ماهگی یتیم شدن یعنی چی!
واقعیت ماجرا رو باید از دختر بچه های شهدای مدافع حرم پرسید که از الان تا شب عروسی باید ماکت بابا شونو بغل کنن!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر تازه عقد کرده شهید سیاوشی شنید که ماشین عروسش کنار مراسم تشییع شوهرش پارک بود! ❌پسر جون اینا همش الکی بود!
فیلم اصلی رو مدافعان حرم زینب کبری بازی کردند که فیلمشون تو عرش اعلی اکران خصوصی بود برای خوده خدا، فرش قرمز شونم با خونشون رنگین شد و جایزه بهترین بازیگر مرد هم از دست های حضرت زهرا گرفتن!
آره داداش
اینا همه فیلمه!
قهرمان های اصلی جای دیگه ان!

آگه نبودن مدافعان حرم، لباس ناموس خیلی از این روشنفکرا، سر کلاشینکف بود! .
Read more
باغیرتاش<span class="emoji emoji1f4aa"></span> باتعصباش<span class="emoji emoji1f4aa"></span> روانیاش<span class="emoji emoji1f4aa"></span> خانه به دوشاش<span class="emoji emoji1f4aa"></span> دختر و پسر <span class="emoji emoji1f46b"></span><span class="emoji emoji1f6a9"></span> #همه هرچی سرخ دله فردا ورزشگاهه ...
Media Removed
باغیرتاش باتعصباش روانیاش خانه به دوشاش دختر و پسر #همه هرچی سرخ دله فردا ورزشگاهه وعده ی ما دوشنبه ورزشگاه آزادی وسایل مورد نیاز: پرچم قرمز باغیرتاش💪
باتعصباش💪
روانیاش💪
خانه به دوشاش💪
دختر و پسر 👫🚩
#همه
هرچی سرخ دله فردا ورزشگاهه 💪
وعده ی ما دوشنبه ورزشگاه آزادی 💪
وسایل مورد نیاز: پرچم قرمز 😍💪🚩🚩🚩🚩🚩🚩
. #ارسالی_دریا ما یه دبیر داریم واسه درس الزامات محیط کار،یه خانوم خیلی خیلی چاق،چادری،با طلق ...
Media Removed
. #ارسالی_دریا ما یه دبیر داریم واسه درس الزامات محیط کار،یه خانوم خیلی خیلی چاق،چادری،با طلق حجابی...خیلیم معتقد!.هنرستانیا میدونن کل ساعت الزامات رو بحث میکنیم جای درس...خلاصه بحث اون روزمون از رابطه کارفرما و کارگر رسید به رابطه بین دختر و پسر...معلمم میخواست بگه فرض کنیم من با یه پسر ... .
#ارسالی_دریا
ما یه دبیر داریم واسه درس الزامات محیط کار،یه خانوم خیلی خیلی چاق،چادری،با طلق حجابی...خیلیم معتقد!.هنرستانیا میدونن کل ساعت الزامات رو بحث میکنیم جای درس...خلاصه بحث اون روزمون از رابطه کارفرما و کارگر رسید به رابطه بین دختر و پسر...معلمم میخواست بگه فرض کنیم من با یه پسر دوستم...قسمت فرض کنیم رو نگفت! گفت_من با یه پسر دوستم... دوستمم نه گذاشت نه برداشت گفت_چند سالشه؟ کلاس رفت رو‌هوا...قیافه معلم دیدنی بود.قرمز شد گفت_خیلی بی ادبی! بعد پاشد رفت بیرون...ما هم بعنوان تنبیه حیاط جارو‌کردیم😂
Read more
. جناب آقاي غرويان فرموده‎اند: روحاني بگويد چه نهادهايي در كار دولت دخالت مي‎كنند. به نظر اينجانب ...
Media Removed
. جناب آقاي غرويان فرموده‎اند: روحاني بگويد چه نهادهايي در كار دولت دخالت مي‎كنند. به نظر اينجانب اصلي‌ترين فردي كه در كار دولت دخالت ميكنه، ‌شخص حسن روحانيه. چرا؟ دقت كنيد ايشون مدام داره ميگه: دولت بايد قيمت ارز رو كنترل كنه،‌ دولت بايد به فكر مردم باشه،‌ دولت بايد مايحتاج اصلي مردم رو تامين ... .
جناب آقاي غرويان فرموده‎اند: روحاني بگويد چه نهادهايي در كار دولت
دخالت مي‎كنند.
به نظر اينجانب اصلي‌ترين فردي كه در كار دولت دخالت ميكنه، ‌شخص حسن روحانيه. چرا؟ دقت كنيد ايشون مدام داره ميگه: دولت بايد قيمت ارز رو كنترل كنه،‌ دولت بايد به فكر مردم باشه،‌ دولت بايد مايحتاج اصلي مردم رو تامين كنه،‌ دولت بايد كاري كنه كه مردم نَشاط داشته باشن، دولت بايد نگراني مردم رو برطرف كنه... آخه چقدر دخالت،‌ چقدر كارشكني. حتي رييس‌جمهور محترم قبلي هم اينجوري تو كار دولت دخالت نميكنه كه آقاي روحاني ميكنه. فوقش نَفَس‌کِش‌طوری آستین‌هاش رو میزنه بالا و ميگه استعفا بده مردم تو رو نميخوان،‌ ديگه اين همه دستور دادن به دولت به اين نازي واقعا كار درستي نيست. آقاي روحاني، به خودت بيا.
حالا اين وسط يه عده‎اي به اشتباه فكر ميكنن رسانه ملي هم مشغول دخالت و كارشكني در كار دولته. صدا و سيما بنده خدا نشسته سرجاش هنوز به فرم سال 1361 و سريال آيينه برنامه ميسازه، ‌بدون كوچك‌ترين تغييري در محتوا و فرم. تفاوت صرفا در دماغ عملي و اِپُل‎هاي حذف شده بازيگران خانومه: يه باباي مهربون كه ميخواد به همه كمك كنه و در ابتدا كسي قدرش رو نميدونه ولي در انتها همه ميفهمن و ازش عذرخواهي ميكنن. يه مادر مهربون كه حواسش به همسرش هست،‌ خواستگاري‎هاي سنتي،‌ روسري‎ها تا بالاي ابرو،‌ خانواده‎هاي فقير ساكن در منازل چند 100 متري، پانته‎آ ‌با شال قرمز و کفش پاشنه‌سوزنی در نقش اغوا كننده،‌ شاهين با سيكس پك و ريش مگسي مزاحم دختر نجیب خانواده، ‌این دو احمق که مزاحم پسر دانشجوی سر به زیر  میشن، ماشين مشكي با شیشه دودی نماد بدجنسي،‌ پرايد و پيكان نماد انسانيت و شرافت.... فقط اون عادل فردوسي‎پوره كه احتمالا يه آتيشي ميسوزونه، البته من در جريان جزيياتش نيستم ولي لابد يه چيزي هست ديگه.
شايد فكر كنيد قاليباف اخيرا زياد تو كار دولت دخالت ميكنه، كه خب قطعا داريد اشتباه مي‎زنيد. اون اسمش دخالت نِمِره، ‌اسمش همفكري مِرِه، اسمش مشورت مِرِه، اسمش برو كنار بذا من بيام جات مِرِه.
شايدم فكر مي‎كنيد مجلس با استيضاح وزير تو كار دولت دخالت ميكنه،‌ كه البته بازم اشتباه مي‎كنيد. فقط عارف بايد پاشو از تو امور دولت بكشه بيرون. همه‌اش دست به سينه با نظم و ترتيب يك گوشه نشسته، مثل اين مامان باباها كه وقتي يه كار بدي ميكني فقط نگاهت ميكنن كه از 100 تا فحش بدتره، اعصاب دولت رو ميريزه به هم و اعتماد به نفسش رو كور ميكنه.
.

بقیه در کامنت اول 👇👇👇
Read more
مدل پورشه قرمز؛ دوست داشتنی برای آقا پسرها... . . #کودک #نوجوان #نی نی #نوزاد #تخفیف #مامان #مادر ...
Media Removed
مدل پورشه قرمز؛ دوست داشتنی برای آقا پسرها... . . #کودک #نوجوان #نی نی #نوزاد #تخفیف #مامان #مادر #بارداری #بچه #بابا #پدر #پسر #سیسمونی #سرویس #چوب #کوچولو #کرج #آپادانا #فروش #دختر #دکوراسیون #مبلمان # مدل پورشه قرمز؛ دوست داشتنی برای آقا پسرها... .
.

#کودک #نوجوان #نی نی #نوزاد #تخفیف #مامان #مادر #بارداری #بچه #بابا #پدر #پسر #سیسمونی #سرویس #چوب #کوچولو #کرج #آپادانا #فروش #دختر #دکوراسیون #مبلمان #
. آنجلینا جولی و دخترش شیلو . شیلو دختر 8 ساله آنجلینا جولی و برد پیت با ظاهری پسرانه در حالی که کت ...
Media Removed
. آنجلینا جولی و دخترش شیلو . شیلو دختر 8 ساله آنجلینا جولی و برد پیت با ظاهری پسرانه در حالی که کت و شلوار به تن کرده بود در کنار پدر و برادرانش بر روی فرش قرمز راه میرفت و خانواده او را با نام جان صدا می زدند. در حالی که این امر برای خانواده های غربی زیاد مسئله ی مهمی نیست اما مادر برد پیت نسبت به این عمل ... .
آنجلینا جولی و دخترش شیلو
.
شیلو دختر 8 ساله آنجلینا جولی و برد پیت با ظاهری پسرانه در حالی که کت و شلوار به تن کرده بود در کنار پدر و برادرانش بر روی فرش قرمز راه میرفت و خانواده او را با نام جان صدا می زدند.

در حالی که این امر برای خانواده های غربی زیاد مسئله ی مهمی نیست اما مادر برد پیت نسبت به این عمل پسر و عروسش واکنش نشان داد و از آنها خواست تا برای دخترشان لباس های دخترانه بخرند واو را مجبور کنند تا لباس های دخترانه بپوشد اما با مخالفت عروسش یعنی آنجلینا جولی روبه رو شد و آنجلینا جولی این کار مادر شوهرش را نوعی دخالت در زندگی خود و پسرش تلقی کرد.

آنجلینا جولی طی مصاحبه ای که با مجله ی veniti انجام داد ، اظهار داشت که شیلو به ما اجازه نمی دهد برایش لباس های دخترانه فراهم کنیم و بپوشانیم حتی ما را مجبور کرد تا موهایش را مدل پسرانه کوتاه کنیم .

برد پیت هم که در کنار همسرش نشسته بود ، حرف های آنجلینا را تایید کرد و گفت : بله ، همسرم درست می گوید . شیلو حتی ما را مجبور کرده تا همه جا او را با نام جان معرفی کنیم. حتی در خانه اگر گاهی اوقات او را به اشتباه شیلو صدا کنیم ، پاسخی از او نمی شنویم ولی همین که اورا با نام جان صدا بزنیم خیلی سریع واکنش نشان میدهد.
Read more
. اگه دیدی یه دختر تا صبح بیداره نگو همش داره چت میکنه بگو شاید غماش نمیذارن بخوابه<span class="emoji emoji1f61e"></span> اگه دیدی عکس گذاشته ...
Media Removed
. اگه دیدی یه دختر تا صبح بیداره نگو همش داره چت میکنه بگو شاید غماش نمیذارن بخوابه اگه دیدی عکس گذاشته فکرنکن میخواد جلب توجه کنه بگو شاید می خواد نگاهشو یاده یکی بندازه . اگه دیدی جواب دوتا کامنت پسر داد نگو حتما سرو سّری دارن فکرکن از تنهاییشه دلیل نمیشه باهاشون خیلی چت کرده باشه یا...' . اگه ... .
اگه دیدی یه دختر تا صبح بیداره نگو همش داره چت میکنه بگو شاید غماش نمیذارن بخوابه😞
اگه دیدی عکس گذاشته فکرنکن میخواد جلب توجه کنه بگو شاید می خواد نگاهشو یاده یکی بندازه😔
.
اگه دیدی جواب دوتا کامنت پسر داد نگو حتما سرو سّری دارن فکرکن از تنهاییشه دلیل نمیشه باهاشون خیلی چت کرده باشه یا...'
.
اگه دوبار باهات شوخی کرد فکرنکن نخ داده, به همون اکتفا کن و ازش بگذر! .
اگر... اگر...اگر...'
.
ادعای پاکیم نمیشه ولی اگه فکرت در بارم خرابه همین الان بکش کنار...'
.
اگه فکرت راجبم خلافه دورم خطه قرمز بکش!!! .
من هنوزم حریم و حرمته یه دختره واقعی رو دارم...'
.
به خودت نگاه کن ببین چند چندی بعد راجبم قضاوت کن.

درضمن !
فقط خداميتونه درموردم قضاوت کنه...
Read more
AUSTIN #REED #FALL/WINTER 2015 LOOK #BOOK #fashion #figure #model #umbrellas #coat #collection ...
Media Removed
AUSTIN #REED #FALL/WINTER 2015 LOOK #BOOK #fashion #figure #model #umbrellas #coat #collection #love #kiss #boyfriend #girlfriend #نامزد #عاشقانه #کت #پالتو #دوست دختر #دوست پسر #مدلینگ #مدروز #اروپا #قرمز AUSTIN #REED #FALL/WINTER 2015 LOOK #BOOK #fashion #figure #model #umbrellas #coat #collection #love #kiss #boyfriend #girlfriend #نامزد #عاشقانه #کت #پالتو #دوست دختر #دوست پسر #مدلینگ #مدروز #اروپا #قرمز
دلیل اینکه چرا باید دقیقا دم در مهمان از منِ بچه‌دار عکس می‌گرفتن را نمیدانم... این چند مدت تعطیلاتی ...
Media Removed
دلیل اینکه چرا باید دقیقا دم در مهمان از منِ بچه‌دار عکس می‌گرفتن را نمیدانم... این چند مدت تعطیلاتی که برای کار و درس و ... کنار گذاشته بودم... دقیقا مثل برنامه پیش نمیرود. برعکس فیلم و خواب و بچه داری هست... حالا اینکه از مهمون پذیرایی کنی و ظرفارو بشوری بسابی این یه بخش جداست. متاسفانه امسال ... دلیل اینکه چرا باید دقیقا دم در مهمان از منِ بچه‌دار عکس می‌گرفتن را نمیدانم...
این چند مدت تعطیلاتی که برای کار و درس و ... کنار گذاشته بودم... دقیقا مثل برنامه پیش نمیرود.
برعکس فیلم و خواب و بچه داری هست...
حالا اینکه از مهمون پذیرایی کنی و ظرفارو بشوری بسابی این یه بخش جداست.
متاسفانه امسال موهای فر من(که قبلا از فر بودنش بی خبر بودیم) همراه با بحث‌هایی از قبیل اسم امسال، وضع مملکت، سفلیس و وبا و سل و تسه تسه داشتن ماهی های قرمز و همچنین صف موجود در مرزهای ترکیه سوژه بحث جمع بوده است و موهای بنده را لطف کرده و به موی موجودات مختلف که قبلا به خاطر ریش بود، شباهت میدهند. بنده هم عرق کرده گونه‌هایم گل انداخته و خجل میگردم و تندتر تخمه‌ها رو میشکونم( پسته‌هارو پیش تر به شکم نازنینم منتقل کرده بودم)
متاسفانه امسال علاوه بر اینکه کسی عیدی نمیداد از موز هم خبری نبود.
و همچنین با اظهار نظرهای مختلف در مورد رشته‌ی بنده، سعی در پشیمان کردن از چشم انداختن و نا امید کردن و نابودی انگیزه‌ی بنده میکردند... و حرف‌های سوزناک از این قبیل؛ درس میخونین که چی بشین؟ الان پول تو درس نخوندنه؛ اون دست فروش رو میشناسی تو بازار چن میلیون ماهیانه در امد داره... آزاد هم استاداش همش از دانشگاه تهران و خارج میاد دیگه؛ حالا میخای سربازی هم بری؟؛ چی چی لوژی؟ چی هست حالا؟ مهندسی ژنتیک؟ میتونی بچه‌ی دختر ما رو پسر کنی؟ و شعرهای غزل و سپیدهای دیگری می سرایند و به بنده حرص میدهند...
من مظلوم هم روی زانو مودب نشسته و منتظرم تا چایی مهمان‌های محترم تمام بشود تا سری دیگری چایی برایشان بیاورم.
پ.ن ایشون ارشان هستن.
پ.ن لبخندی که دارم، لبخند خجالت آمیزی هست که باعث باز تر شدن پره‌های بینی بنده شده و پف کردن لپ‌های عزیزم.
پ.ن قدیم میخوندین پستامو هیی یادش بخیر.
Read more
امنیت چیست؟ ////// <span class="emoji emoji274c"></span>بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده همش فیلم بود! تیاتر بود آقا! داعشی در ...
Media Removed
امنیت چیست؟ ////// بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده همش فیلم بود! تیاتر بود آقا! داعشی در کار نبود، همه عینه نقی معمولی بازیگر بودن! جلوی دوربین فیلم بازی میکردن! پشت دوربین هم سیروس مقدم اشاره میکرد کات میکردن،همه عوامل فیلم کنار هم چایی میزدن اون لگد هم اصلاً نخورد پشت تلفن هم کسی ... امنیت چیست؟
//////
❌بابا چیزی نشده تشتشک های همه پریده
همش فیلم بود!
تیاتر بود آقا!
داعشی در کار نبود، همه عینه نقی معمولی بازیگر بودن!
جلوی دوربین فیلم بازی میکردن!
❌پشت دوربین هم سیروس مقدم اشاره میکرد کات میکردن،همه عوامل فیلم کنار هم چایی میزدن
اون لگد هم اصلاً نخورد
پشت تلفن هم کسی نبود که بیاد سراغ بچه ها!
همش فیلم بود!
////////
❌اما واقعیت ماجرا میدونی کجاست؟
واقعیت ماجرا،تو بیابون های تنف و تلعفعر بود، اون جایی که داعش، محسن حججی رو زنده و زخمی و تشنه گرفتن!
اون جایی که این پاسدار انقلاب و مثل شیر شرزه تو چشم های دواعش نگاه میکرد و مرگ و به سخره گرفته بود! ❌واقعیت ماجرا خانطومان بود و لشگر 25 کربلا که 16 نفر از رعنا ترین جوانان این مملکت، که بعضی ها هم تازه داماد بودن مثل برگ پاییزی رو زمین ریختند!
واقعیت ماجرا رو باید از خانواده شهدا، از و همسر و مادر شهید حججی پرسید که وقتی عکس جوون رعناشونو، تو چنگال داعش دیدند، خنجر کفر و رو پهلوی جوونشون دیدن چی بهشون گذشت!
اونجا دیگه فیلمنامه و کارگردان نبود که کات بده!
سکانس یک بار فیلمبرداری میشد اونم توسط خوده خدا! ///////
❌واقعیت ماجرا رو باید از همسر شهید حاج عباس عبداللهی پرسید که وقتی فیلم دوره کردن پیکر شهیدش توسط داعش و دید چی بهش گذشت!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر شهید اسکندری پرسید که وقتی سر شوهرش رو روی نیزه دید چه حالی شد!
واقعیت ماجرا رو باید از اون نو عروسی پرسید که دو هفته قبل تو خرید عروسی بود و حالا باید بند های کفن و باز کنه تا مردشو برای آخرین بار ببینه!
واقعیت ماجرا رو باید سالها بعد از نوزاد چند ماهه شهید بلباسی پرسید که از چهار ماهگی یتیم شدن یعنی چی!
واقعیت ماجرا رو باید از دختر بچه های شهدای مدافع حرم پرسید که از الان تا شب عروسی باید ماکت بابا شونو بغل کنن!
واقعیت ماجرا رو باید از همسر تازه عقد کرده شهید سیاوشی شنید که ماشین عروسش کنار مراسم تشییع شوهرش پارک بود!
////////
❌پسر جون اینا همش الکی بود!
فیلم اصلی رو مدافعان حرم زینب کبری بازی کردند که فیلمشون تو عرش اعلی اکران خصوصی بود برای خوده خدا، فرش قرمز شونم با خونشون رنگین شد و جایزه بهترین بازیگر مرد هم از دست های حضرت زهرا گرفتن!
آره داداش
اینا همه فیلمه!
قهرمان های اصلی جای دیگه ان!

آگه نبودن مدافعان حرم، لباس ناموس خیلی از این روشنفکرا، سر کلاشینکف بود!!
////////// کانال آنسوی سیاست.
Read more
سلام<span class="emoji emoji270b"></span>🏻 <span class="emoji emoji2764"></span> خوشـبختی بر سه پایه استوار است! فراموش کردن تلخی های دیروز غنیمت شـماردن شـیرینی های ...
Media Removed
سلام🏻  خوشـبختی بر سه پایه استوار است! فراموش کردن تلخی های دیروز غنیمت شـماردن شـیرینی های امروز ! امیدواری به فرصت های فردا . پ ن؛کیک قرمز دیروزمون به سفارش مادر عزیزی برای تولد دختر و پسر عزیزشون بود. ۹۷/۶/۱۹ #کیک_فوندانت_تاج_مارکیزی سلام✋🏻 ❤ خوشـبختی بر سه پایه استوار است!

فراموش کردن تلخی های دیروز

غنیمت شـماردن شـیرینی های امروز !

امیدواری به فرصت های فردا .❤ پ ن؛کیک قرمز دیروزمون به سفارش مادر عزیزی برای تولد دختر و پسر عزیزشون بود.🌹🌹🌹🌹 ۹۷/۶/۱۹
#کیک_فوندانت_تاج_مارکیزی
Dear Brock Turner | <span class="emoji emojia9"></span> Yana Mazurkevich مجموعه ای که باید دوباره دید نمیدانم ایا ماجرای بروک ترنر ...
Media Removed
Dear Brock Turner | Yana Mazurkevich مجموعه ای که باید دوباره دید نمیدانم ایا ماجرای بروک ترنر را شنیده اید؟ دانشجوی دانشگاه استنفورد که به مدت 20 دقیقه و در شبی،دختر دانشجویی را در محوطه دانشگاه، مورد تجاوز قرار داد در سال 2016 دادگاه اورا به 14 سال زندان محکوم کرد ولی پس از شکواییه پدر او ... Dear Brock Turner | © Yana Mazurkevich
مجموعه ای که باید دوباره دید
نمیدانم ایا ماجرای بروک ترنر را شنیده اید؟
دانشجوی دانشگاه استنفورد که به مدت 20 دقیقه و در شبی،دختر دانشجویی را در محوطه دانشگاه، مورد تجاوز قرار داد
در سال 2016 دادگاه اورا به 14 سال زندان محکوم کرد ولی پس از شکواییه پدر او و داستان های عجیب دیگر ،رای فقط به 6 ماه حبس تغییر پیدا کرد !
تظاهرات دانشجویی مختلفی شروع شد و در شبکه های اجتماعی غوغایی برپا شد ,حتا حدود یک میلیون امضا برای برکناری ان قاضی جمع اوری شد
این اتفاق تلخ باعث شد که دختر عکاس اشنای ما که مجموعه "اتفاق میافتد " اورا برای شما نمایش دادم ،دست به خلق مجموعه بر علیه تجاوز زند
مجموعه با عنوان " بروک ترنر عزیز "
8 دختر دانشجو که با رنگ های خاصی پوشیده شده اند و توسط مردی از پشت احاطه شده اند و همه قربانی تجاوز هستند و به مرگ روحی مبتلا شده اند ،شعار و جمله کلیدی را بر روی تخته کوچکی نوشته اند
جملاتی که بسیارمهم هستند !
عکاس با گفتن این جملات درد ها و ناعدالتی های بسیاری گفته
مثلا جمله این عکس که قربانی را ،که گویی در دنیای مردگان است و نمیتواند صحبت کند با خون زیادی پوشانده و به ما میگوید
دامن من زیادی کوتاه بود !
و دوم تیکه مهمی به سیستم امنیت و قضاوت و اقای متجاوز انداخته ،که عجب !
گویی مشکل از من است که دامن کوتاه پوشیده بودم!! مشکل از من است که شب بیرون امده ام !
و به نوعی رای قاضی را زیر سوال برده
تمام دختران عزیز باید این عکس هارا ببینند
من از تمام دختران این پیج خواهش میکنم تا اگر برای اگاهی ارزش قایل هستند دوستان خود را تگ کنند
باید با این مجموعه سنگین روبرو شوید
به خاطر نکته های مهم این مجموعه و حرف های ناگفته ترسناکش و همچنین قدرت تصویر سازی عکس ها
این دختران قربانی هستند ،گویی دگر به دنیای مردگان پا گذاشته اند، با رنگ های ابی ،نارنجی و قرمز !
عکاس عزیز که خود دانشجو هست وارد قلمرو تاریک عمل تجاوز شده است ،او به همه دختران یک ترس واقعی را در لحظه نشان میدهد
او همچنان متجاوز را زیر سوال میبرد و مظلوم نمایی که او و پدرش در دادگاه به خرج داده اند را محکوم میکند!
با جملاتی که هم تیکه انداز است و هم شوکی اشنا به دختران
نسلی جدید ما که گویا از هیچ چیز نمیترسد و فقط فرهنگ را مقصر میداند نیز بهتر باید ببیند!
چه پسر و چه دختر
همه باید بدانند که تجاوز چیست و مشکل کجاست
میتوانید چند لحظه ترس خنثی این دختران را درک کنید؟
بنویسید
متن از امیر شمس
مدرس عکاسی
@amirshamsofficial
Read more
. <span class="emoji emoji1f536"></span>معنی : گویش ترکی رودخانه ارس / زلال / سرزنده / جوانمرد / بخت / خوشبختی / کامیابی . <span class="emoji emoji1f539"></span>ریشه : ترکی <span class="emoji emoji1f539"></span>جنسیت ...
Media Removed
. معنی : گویش ترکی رودخانه ارس / زلال / سرزنده / جوانمرد / بخت / خوشبختی / کامیابی . ریشه : ترکی جنسیت : پسر رنگ اسم : قرمز . خصوصیات رنگ قرمز : بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران نیز مایه بگذارد ‌. قرمز رنگ حیات و جسارت است . او همیشه تلاش دارد که آشکارا به فعّالیت ... .
🔶معنی : گویش ترکی رودخانه ارس / زلال / سرزنده / جوانمرد / بخت / خوشبختی / کامیابی
.
🔹ریشه : ترکی
🔹جنسیت : پسر
🔹رنگ اسم : قرمز
.
👈 خصوصیات رنگ قرمز : بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران نیز مایه بگذارد ‌. قرمز رنگ حیات و جسارت است . او همیشه تلاش دارد که آشکارا به فعّالیت بپردازد و مورد توجّه قرار بگیرد . بسیار خونگرم است و به سادگی تحریک می شود . ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایش در هم رفته و به لاک خود فرو برود . باید سعی کند که از انرژی فوق العادّه اش در جهت مثبت استفاده کند .
#Araz #آراز #Persiannamesaraz
#نامهای_ایرانی_شروع_حرف_الف
#نامهای_ایرانی_شروع_حرف_الف_پسر
.
.
.
.
🔍 طراحی اسمِ خود را از طریقِ جستجو کردنِ هشتگِ زیر پیدا کنید :
#Persiannamesyourname
🌸 با تَگ کردنِ عزیزانِ خود ، زیر تصویرِ اسمشان ، نشان دهید که به یادشان هستید @ 🌸
.
.
.
.

#نام_فارسی #اسم_فارسی #اسم_ایرانی #نام_ایرانی
#اسم #نام #دختر #پسر #دخترونه #پسرونه #عکسنوشته #ایرانی #طراحی_اسم #دخترانه #پسرانه #نام_زیبا #اسم_زیبا
🌟 #persiannames 🌟
Read more
. اذون مغرب بود، دم مسجد محل بودم، یه‌دفعه برقها قطع شد و صدای آژیر قرمز تو شهر پیچید. همه شروع کردن ...
Media Removed
. اذون مغرب بود، دم مسجد محل بودم، یه‌دفعه برقها قطع شد و صدای آژیر قرمز تو شهر پیچید. همه شروع کردن به دویدن، بعضیا دسته جمعی به سمت پناهگاه، بعضیا به سمت خونه‌هاشون. منم به سمت خونه دویدم، لبخند روی لبم بود، وقتی همه چراغ‌های محل خاموش شد یه دفعه فضایی که مثل نصف شب ظلمات بود عین دم صبح روشن شده‌بود. ... .
اذون مغرب بود، دم مسجد محل بودم، یه‌دفعه برقها قطع شد و صدای آژیر قرمز تو شهر پیچید. همه شروع کردن به دویدن، بعضیا دسته جمعی به سمت پناهگاه، بعضیا به سمت خونه‌هاشون. منم به سمت خونه دویدم، لبخند روی لبم بود، وقتی همه چراغ‌های محل خاموش شد یه دفعه فضایی که مثل نصف شب ظلمات بود عین دم صبح روشن شده‌بود. همینجوری که به سمت خونه می‌دویدم آسمون نیمه روشن رو نگاه کردم، هواپیماهای عراقی رو تو آسمون دیدم. نمی‌دونم اصلأ آدم می‌تونه تو گرگ و میش دم غروب وقتی داره می‌دوه هواپیماهای جنگنده رو توی آسمون ببینه یا نه، اما خب اون چیزی که می‌دیدم دوتا هواپیما بود که با فاصله خیلی کم از هم پرواز می‌کردن.
حس آرامش داشتم، شاید با یکم دلهره‌ی شیرین، مثل وقتی که سوار ترن هوایی میشی، اما ترس نه، می‌دویدم چون می‌دونستم الآن مامان نگرانم میشه و هول می‌کنه.
ته یه کوچه بن‌بست دوتا در بود که سمت راستی در خونه ما بود و سمت چپی خونه همسایه. در خونه باز بود، رفتم تو، روبروی در ورودی حمامی بود که بین ما و طبقه بالا که صاحبخونه زندگی می‌کرد مشترک بود. سمت راست راهرویی بود که مستقیم می‌رسید به ورودی خونه ما. خونه ما دوتا اتاق تو در تو بود که یه در چوبی از هم جداشون می‌کرد. روبروی در ما سمت چپ توالت بود و سمت راست راه پله که بالا می‌رفت و می‌رسید به خونه مریم خانوم صاحبخونه‌مون.
همینجوری که دستم رو به دیوار گرفته‌بودم که توی اون تاریکی زمین نخورم در رو باز کردم و رفتم تو. سمت چپ یه آشپزخونه کوچیک بود که به یه حیاط نقلی راه داشت. وارد اتاق که شدم صدای دختر نوجوون مریم خانوم رو شنیدم، بعضی وقتا موقع بمبارون پسر و دختر مریم خانوم میومدن پایین.
دخترش دستم رو گرفت و کشید زیر چادرش و چادرش رو کشید رو سر من و خودش. تو اون تاریکی وقتی چادرش رو تکون می‌داد با الکتریسیته‌ای که از اصطکاکش با موهای سرمون درست می‌شد جرقه‌های کوچیکی می‌زد. برای اینکه به خیال خودش حواس من رو از بمبارون پرت کنه و نترسم هی چادرش رو تکون می‌داد و جرقه‌های ریز و رنگ و وارنگی که جلوی چشممون درست می‌شد رو بهم نشون می‌داد و می‌خندید.
(ادامه در کامنت🔻🔻🔻)
Read more
. <span class="emoji emoji1f536"></span>معنی : منسوب به اشک / پهلوان / قهرمان / سردار بلندبالا / شكاننده / نفوذ كننده / جایگاه راستی و درستی ...
Media Removed
. معنی : منسوب به اشک / پهلوان / قهرمان / سردار بلندبالا / شكاننده / نفوذ كننده / جایگاه راستی و درستی / پاكی و پارسایی / بنیان گذار پادشاهی پارت ها و نام سومین نیای پاكو . ریشه : فارسی جنسیت : پسر رنگ اسم : قرمز . خصوصیات رنگ قرمز : بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از ... .
🔶معنی : منسوب به اشک / پهلوان / قهرمان / سردار بلندبالا / شكاننده / نفوذ كننده / جایگاه راستی و درستی / پاكی و پارسایی / بنیان گذار پادشاهی پارت ها و نام سومین نیای پاكو
.
🔹ریشه : فارسی
🔹جنسیت : پسر
🔹رنگ اسم : قرمز
.
👈 خصوصیات رنگ قرمز : بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران نیز مایه بگذارد ‌. قرمز رنگ حیات و جسارت است . او همیشه تلاش دارد که آشکارا به فعّالیت بپردازد و مورد توجّه قرار بگیرد . بسیار خونگرم است و به سادگی تحریک می شود . ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایش در هم رفته و به لاک خود فرو برود . باید سعی کند که از انرژی فوق العادّه اش در جهت مثبت استفاده کند .
#Ashkan #اشکان #Persiannamesashkan
#نامهای_ایرانی_شروع_حرف_الف
#نامهای_ایرانی_شروع_حرف_الف_پسر
.
.
.
.
🔍 طراحی اسمِ خود را از طریقِ جستجو کردنِ هشتگِ زیر پیدا کنید :
#Persiannamesyourname
🌸 با تَگ کردنِ عزیزانِ خود ، زیر تصویرِ اسمشان ، نشان دهید که به یادشان هستید @ 🌸
.
.
.
.

#نام_فارسی #اسم_فارسی #اسم_ایرانی #نام_ایرانی
#اسم #نام #دختر #پسر #دخترونه #پسرونه #عکسنوشته #ایرانی #طراحی_اسم #دخترانه #پسرانه #نام_زیبا #اسم_زیبا
🌟 #persiannames 🌟
Read more
. <span class="emoji emoji1f536"></span>معنی : خالص / بی آلایش / پرده / بامداد / فردا / همسر حضرت ابراهیم (ع) . <span class="emoji emoji1f539"></span>ریشه : عبری / کردی <span class="emoji emoji1f539"></span>جنسیت ...
Media Removed
. معنی : خالص / بی آلایش / پرده / بامداد / فردا / همسر حضرت ابراهیم (ع) . ریشه : عبری / کردی جنسیت : دختر رنگ اسم : قرمز . خصوصیات رنگ قرمز : بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران نیز مایه بگذارد ‌. قرمز رنگ حیات و جسارت است . او همیشه تلاش دارد که آشکارا به فعّالیت ... .
🔶معنی : خالص / بی آلایش / پرده / بامداد / فردا / همسر حضرت ابراهیم (ع)
.
🔹ریشه : عبری / کردی
🔹جنسیت : دختر
🔹رنگ اسم : قرمز
.
👈 خصوصیات رنگ قرمز : بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران نیز مایه بگذارد ‌. قرمز رنگ حیات و جسارت است . او همیشه تلاش دارد که آشکارا به فعّالیت بپردازد و مورد توجّه قرار بگیرد . بسیار خونگرم است و به سادگی تحریک می شود . ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایش در هم رفته و به لاک خود فرو برود . باید سعی کند که از انرژی فوق العادّه اش در جهت مثبت استفاده کند .
#Sareh #sare #ساره #Persiannamessare #Persiannamessareh
#نامهای_ایرانی_شروع_حرف_س
#نامهای_ایرانی_شروع_حرف_س_دختر
.
.
.
.
🔍 طراحی اسمِ خود را از طریقِ جستجو کردنِ هشتگِ زیر پیدا کنید :
#Persiannamesyourname
🌸 با تَگ کردنِ عزیزانِ خود ، زیر تصویرِ اسمشان ، نشان دهید که به یادشان هستید @ 🌸
.
.
.
.

#نام_فارسی #اسم_فارسی #اسم_ایرانی #نام_ایرانی
#اسم #نام #دختر #پسر #دخترونه #پسرونه #عکسنوشته #ایرانی #طراحی_اسم #دخترانه #پسرانه #نام_زیبا #اسم_زیبا
🌟 #persiannames 🌟
Read more
دسته Ps4 در رنگهای مختلف شامل: مشکی: ۲۶۹/۰۰۰ <span class="emoji emoji1f17e"></span> قرمز: ۲۶۹/۰۰۰<span class="emoji emoji1f534"></span> آبی: ۲۶۹/۰۰۰<span class="emoji emoji1f535"></span> سفید: ۲۶۹/۰۰۰<span class="emoji emoji2611"></span> طلایی:۲۷۹/۰۰۰<span class="emoji emoji1f536"></span> نفرهای:۲۷۹/۰۰۰<span class="emoji emoji1f517"></span> استیل ...
Media Removed
دسته Ps4 در رنگهای مختلف شامل: مشکی: ۲۶۹/۰۰۰ قرمز: ۲۶۹/۰۰۰ آبی: ۲۶۹/۰۰۰ سفید: ۲۶۹/۰۰۰ طلایی:۲۷۹/۰۰۰ نفرهای:۲۷۹/۰۰۰ استیل بلک: ۲۷۵/۰۰۰ کریستالی: ۲۷۵/۰۰۰ نارنجی: ۲۶۹/۰۰۰ چریکی (طوسی) :۲۵۹/۰۰۰ چریکی (سبز): ۲۷۹/۰۰۰ دسته Xbox1 الایت: ۶۳۰/۰۰۰ مشکی:۲۶۰/۰۰۰ ریکن ... دسته
Ps4
در رنگهای مختلف
شامل:
مشکی: ۲۶۹/۰۰۰ 🅾
قرمز: ۲۶۹/۰۰۰🔴
آبی: ۲۶۹/۰۰۰🔵
سفید: ۲۶۹/۰۰۰☑
طلایی:۲۷۹/۰۰۰🔶
نفرهای:۲۷۹/۰۰۰🔗
استیل بلک: ۲۷۵/۰۰۰🔲
کریستالی: ۲۷۵/۰۰۰💎
نارنجی: ۲۶۹/۰۰۰🔸
چریکی (طوسی) :۲۵۹/۰۰۰🎭
چریکی (سبز): ۲۷۹/۰۰۰🏃
دسته
Xbox1
الایت: ۶۳۰/۰۰۰💪
مشکی:۲۶۰/۰۰۰🎮
ریکن تچ: ۲۷۰/۰۰۰🎭
فرزا(آبی): ۲۵۰/۰۰۰ 🚗
گیرز اف وار (آبی و یا قرمز): ۲۸۵/۰۰۰⚒️
👇👍👇👍👇👍👇👍👇👍👇👍👇👍
برای سفارش محصول لطفاً با ما تماس بگیرید، مرسی.
خرید به صورت حضوری 👐☕و یا از طریق ارسال با پیک به همراه کارتخوان سیار🚛
🕹🕹🕹🕹🕹🕹🕹🕹🕹🕹🕹🕹
شماره های تماس :
۰۲۱-۶۶۴۶۵۰۹۷
۰۲۱-۶۶۴۷۵۳۷۰
آدرس :تهران
خ جمهوری بعد از تقاطع ولیعصر
روبروی فروشگاه رفاه
پاساژ رویال
فروشگاه خلیج فارس 👊👊👊👊👊👊👊👊👊👊👊👊👊 #بازی #سرگرمی #جدید #ماشین #سرعت #خرید #فروش #دانلود #سونی #قیمت #مدل #دختر #پسر #فیلم #مهمونی #هواپیما #خاص #فوتبال #عکس #بازیگر #پاییز #لباس #ورزش #آهنگ #اندروید #اپل #مسابقه #داستان #گیمگرام
Read more
... #دل‌گرفته‌تورومی‌خواد ! آهنگِ ✓ پُک مُنتشر شُد. عشق‌های دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ ! دلهُره‌های خیابان‌گردی! شمارشِ معکوسِ پایانِ تلفن‌های بدون کالرآیدی! زنگ‌زدن‌های دلشوره‌دار! نامه! نقاشیِ یک قلب با خودکار! ترسیدن از قدم‌های دو نفره! و کیوسک‌های تلفنِ زرد رنگِ با سکّه و ضربه‌ی مُشت! و بالاخره ... 🎧 ...
#دل‌گرفته‌تورومی‌خواد !
آهنگِ ✓ پُک مُنتشر شُد.

عشق‌های دهه‌ی ۵۰ و ۶۰ ! دلهُره‌های خیابان‌گردی! شمارشِ معکوسِ پایانِ تلفن‌های بدون کالرآیدی! زنگ‌زدن‌های دلشوره‌دار! نامه! نقاشیِ یک قلب با خودکار! ترسیدن از قدم‌های دو نفره! و کیوسک‌های تلفنِ زرد رنگِ با سکّه و ضربه‌ی مُشت! و بالاخره اولین نخِ سیگارِ پنهانیِ کِنتِ قرمز!
ترانه‌ی پُک جزو قدیمی‌ترین تصویر از عاشقانه‌هایم هست ( و شاید امروزه روز مضحک به نظر بیاید امّا ... ) عشقی چند روزه که ترانه شُد و خاک خورد! یک عشقِ بچه‌گانه!
امّا پُک نه یک‌عاشقانه‌ی محض که آمیخته با دردهای آن روزها که ترانه را بی‌صدا می‌کُشتند و ذرّه‌ذرّه تمامَت می‌کردند این مافیای هنر در سرزمینِ پیشانی‌های با ردّ مُهر و ریش‌دارهای بی‌ریشه.
امروز با این ترانه سفر کنیم به عاشقی‌های متفاوتِ غریبه شده با این‌روزها.

موجود در کانالِ تلگرامم.

خواننده و آهنگساز : #بهرام_قشونی
ترانه : #آتراعظیمی
#Singer & #Melodi : #BahramGhoshouni
#Lyrics : #Atra_azimi
.
.
.
#ترانه #آهنگ #دختر #پسر #دهه_شصت #سیگار #عاشقی #مافیا #هنر
#atraazimi #call er #id #sigaretta
Read more
. . بِسْمِ رَبِّ العِشق . نمیخواستم این پُستو مجدد بزارم ولی دِلی گذاشتم که یکم باهاتون حرف بزنم ‌ . . ‌. . من به شخصه همیشه یعنی اکثرا هرکی ازم پرسیده میلاد عاشقی ؟ گفتم نه ، من ؟ چی میگی ؟ من دنبال آینده موزیکمم یه جوری بحثو عوض کردم‌ خلاصه . بچه ها عِشق فقط ۱ باره بقیش عِشق نیست عِشق ۱ بار فقط ... . .
🌹 بِسْمِ رَبِّ العِشق 🌹
.
نمیخواستم این پُستو مجدد بزارم ولی دِلی گذاشتم که یکم باهاتون حرف بزنم ‌ . . ‌. .
من به شخصه همیشه یعنی اکثرا هرکی ازم پرسیده میلاد عاشقی ؟ گفتم نه ، من ؟ چی میگی ؟ من دنبال آینده موزیکمم
یه جوری بحثو عوض کردم‌ خلاصه
.
بچه ها عِشق فقط ۱ باره بقیش عِشق نیست
عِشق ۱ بار فقط میاد دم خونت در میزنه
بقیش کشکه
.
شاید واستون پیش اومده باشه که مثلا یه جایی یه زمانی یه لحظه تو یه نگاه با یکی که اصلا تا حالا ندیدینش یه آن چِشم تو چِشم بشین و همون موقع دلتون بلرزه ، بلرزه هاااااااااا ، یه جوری که زمان و مکانو گم کنی ، نه از روی هوس نه از روی شهوت ، دِلی دِلت بلرزه
واقعا دلت بلررزهاا اون لحظه ، خودتم ندونی چته فقط جوری میشی که نمیخوای ازش چشم برداری حتی یه لحظه ، حواست به هیچی دیگه ام نیست جز اون . . . .
حالا اون لحظه ممکنه تو خیابون باشی ببینیش پشت چراغ قرمز باشی تو یه مهمونی باشی تو دانشگا یا هرچی هرچی هرچی اصلا هر کجا
ولی یه لحظه قشنگ یه آن که نگات کرد دلت بلرزه ، با همووون یه نگاه دلت بلرزه یه حس عجیبیه قابل وصف نیست . . . .
یه نصیحتی بهتون میکنم جای برادر کوچیک همتون گوش کنین لطفا
.
دختری یا پسر فرق نداره
اون لحظه رو از دستش نده
چون ممکنه هیچوقت دیگه تکرار نشه هیییییچوقت
هییییچوقت دیگه نبینیش هیچ جا
.
شاید حرفام یه جاهایی عقلانی نباشه
ولی ببین آقا پسر دختر خانوم ، پسر و دختر نداره ، از چیزی نترس از هیچ چیز و هیچ احدی ، همون لحظه برو جلو ، آره برو جلو و از ته قلبت صداش کن ، صداش کن بگو خانوم آقا نگهش دار و هرچی که از همون یه نگاهی که دلتو لرزوند و بهش بگو
.
نترس هیچی نمیشه حرفتو بزن رودر رو چشم تو چشم از چیزی نترس
حس قلبتو همون موقع با تموم وجودت بهش بگو آره بگو نترس نهایت میخواد ضایت کنه دیگه ولی صداش کن نگهش دار حرفتو بزن ، لاقل نشدم رو دلت نمیمونه میگی حرفمو زدم دمم گرم
ولی مطمئن باش اگه قلبت پاک باشه خالصانه بری جلو جواب رد نمیشنوی
.
من به عشق تو ی نگاه شدیدا اعتقاد دارم
همون نگاه اولی که بهت میکنه دقیقا وسط قلبتو نشونه میگیره دقیقا وسط قلبتوووو باور کن راست میگم
.
عِشق یه بار در خونتو میزنه
از دستش نده
از هیچیم نترس
آقا پسر دختر خانوم این حرف منو یه جایی از مغزت سیو کن مطمئن باش یه روزی به دردت میخوره . . .
.
بازم تکرار میکنم رفیق گوش کن
.
من خودم شخصا به عشق تو ی نگاه شدیدا اعتقاد دارم
همون نگاه اولی که بهت میکنه دقیقا وسط قلبتو نشونه میگیره باور کن راست میگم
.
عِشق یه بار در خونتو میزنه
از دستش نده
.
دِل نوشته های #میلاد_میرشاهرضا
.
Read more
لطفا بعد دیدن کلیپ کپشن رو بخونید #زن_قرمزپوش_میدان_فردوسی_تهران راوی میگوید آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند زنی بزک‌کرده، لاغراندام با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود همه چیزش #سرخ بود ... لطفا بعد دیدن کلیپ کپشن رو بخونید
#زن_قرمزپوش_میدان_فردوسی_تهران🌷
راوی میگوید آن‌هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ‌پوش اطراف میدان فردوسی را دیده‌اند زنی بزک‌کرده، لاغراندام با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته‌اش کرده بود همه چیزش #سرخ بود کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه‌ی همیشه‌دردستش.تهرانی ها بهش لقب یاقوت رو داده بودن و با همین اسم صداش میکردن. خودشم از این اسم خوشش میومد. «سال‌ها قبل یه جایی این دختر جوون عاشق پسری بود. پسر رنگ قرمز رو دوست داشت و دختر همیشه برای دیدن اون لباس‌های قرمز می‌پوشید. یه روز که قرار بود همدیگه رو ببینن قرار شد که دختر برای دیدن اون پسر بیاد میدون فردوسی. دختر اون روز هم مثل همیشه قرمز می‌پوشه و می‌آد سر قرار ولی خبری از پسره نمی‌شه. دختر روز بعد هم می‌آد همونجا. و روز بعد، و روز بعد…
می‌گویندسی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود چنان به اطراف میدان نگاه می‌کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می‌رسد.بیش‌تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، امروز همان‌جایی که پاساژی ساخته‌اند به پایین میدان نگاه می‌کرد.همه می‌گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود.او را برای همیشه سرخ‌پوش و خیابان‌نشین کرده بود
آدم‌ها را یکی‌یکی نگاه می‌کرد مگر یکی از آن‌ها همانی باشد که باید...!.
وقتی خسته می‌شد روی سکوی مغازه‌ها می‌نشست مغازه‌دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می‌دادند بعضی گفته‌اند ره‌گذران به او پول هم می‌دادندگاهی لات‌ها و کودکان ول‌گرد و گدا سربه‌سرش می‌گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می‌رفت اسطوره‌ی تهران بود همیشه ساکت بود و حرف نمی‌زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را هم نداشتیم .
پ.ن:
ولنتاين گذشت. اما ما مگر کم اسطوره درايران داريم همین یاقوت بانوی سرخ‌پوش اسطوره‌ی عشق روزگار ما هست می‌توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه‌ی عاشقان جفت‌جفت یا یکی‌یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شونديادرهرشهري دريکجاي بخصوص و به یاد یاقوت و همه‌ی عاشقان گم‌نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ‌ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند می‌توان این‌گونه انسانی فرهنگ‌سازی کرد این سالم‌ترین اسطوره‌ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده. #زن_سرخ_پوش #عشق #ولنتاین #عاشق #زن_سرخ_پوش_میدان_فردوسی
Read more
. . ❣️﷽ ❣️ . . قرمز بپوش! که جهان با لب‌هات هماهنگ شود این‌گونه سرخ همین‌گونه سرخ‌تر قرمز بپوش و با خودت چیز مبهمی زمزمه کن! من این شعر را از لب‌های تو سروده‌ام... . . پي نوشت ️: . . یاقوت متولد 1305 لقب زنی بود از اهالی تهران که حدوداً ۳۰ سال هر روز، ساکت و آروم با لباس،کفش،کیف ... .
.
❣️﷽ ❣️
.
.
قرمز بپوش!
که جهان با لب‌هات هماهنگ شود
این‌گونه سرخ
همین‌گونه سرخ‌تر
قرمز بپوش
و با خودت چیز مبهمی زمزمه کن!
من این شعر را
از لب‌های تو سروده‌ام...
.
🌸🌸🌸
.
پي نوشت ☝️:
.
.
یاقوت متولد 1305 لقب زنی بود
از اهالی تهران که حدوداً ۳۰ سال
هر روز، ساکت و آروم با لباس،کفش،کیف و جوراب قرمز در میدان فردوسی می ایستادو انتظار می کشید...
.
اونجا سر پیچ، مات خیابون .
وایساده هر روز ، لباس قرمزی ...
.
.
قصه‌ی زن سرخ پوش میدون فردوسی ...
زنی که میگن عاشق پسری بود
که رنگ قرمز رو دوست داشت.
یک روز که قرار میزارن همو ببین .
دختر لباس قرمز رو میپوشه میاد .
ولی پسر هیچوقت نمیاد ... اون دختر تا چهل سال
هر روز با لباس قرمز همونجا می‌ایستاد.
میگفت شاید یه روز بیاد و منو بشناسه.
از سال شصت هم برای همیشه محو شد...
.
.
#عشق
#معشوق
#انتظار
#چشم_به_راه
#عشق_ابدی
Read more
(جنون قسمت چهارم) دقیقاً غرورم را نشانه گرفته بود و نبایدکم می آوردم.با لکنت گفتم:من بخاطر خودتون ...
Media Removed
(جنون قسمت چهارم) دقیقاً غرورم را نشانه گرفته بود و نبایدکم می آوردم.با لکنت گفتم:من بخاطر خودتون میگم,اگه کسی بیاد...نذاشت حرفم تموم بشه,به سمتم اومد و گوشه یقه پیرهنمو گرفت و همونطور که با خودش می کشید و میبرد گفت:خیالت راحت,هیشکی نمیاد.در و محکم بهم کوبید و توی جاده آسفالته ای که به امارت ... (جنون قسمت چهارم)

دقیقاً غرورم را نشانه گرفته بود و نبایدکم می آوردم.با لکنت گفتم:من بخاطر خودتون میگم,اگه کسی بیاد...نذاشت حرفم تموم بشه,به سمتم اومد و گوشه یقه پیرهنمو گرفت و همونطور که با خودش می کشید و میبرد گفت:خیالت راحت,هیشکی نمیاد.در و محکم بهم کوبید و توی جاده آسفالته ای که به امارت زیبایی ته باغ میرسید براه افتادیم.خونه بسیارزیبا و بزرگی بود با دیوارهای بلند و درختان سر به فلک کشیده.دو طرف راه آسفالته پر بود از درختچه ها و گلهای زینتی زیبا و استخر بزرگی که دقیقا روبروی پله های پهن امارت بود.جلو امارت چهار ستون بلند با گچبریهای زیبا قرار داشت که آدمو یاد کاخهای سلطنتی مینداخت.جلو پله ها ایستاد و بطرف من چرخید و گفت:به دنیای من خوش اومدی بعد بدون اینکه اجازه حرف زدن به من بده با دست اشاره کرد تا همراهیش کنم.در دلم به خودم فحش میدادم که چرا نشناخته با این دختر عجیب پا توی این خونه گذاشتم.با صدای بشکنی که جلو صورتم زده شد بخود اومدم.تازه فهمیدم مثل مجسمه جلو در خشکم زده.وارد سالن بزرگ خونه شدم و از دیدن اونهمه تجملات دهنم باز موند.پرده ها,قابها و مبلمان که با رنگهای قرمز و طلایی که هماهنگی بسیار زیبایی با هم داشتند و کف سرامیکی سفید که مثل برف میدرخشید.جلوم ایستاد و دستشو بطرفم دارز کرد_اسمم پروانس و تو میتونی پری صدام کنی.مردد نگاش کردم و با اکراه باهاش دست دادم.کاری که تاحالا نکرده بودم.گرمی دستش تا مغز استخوانم نفوذ کرد.انگار همه دنیا رو بمن دادن.با لکنت گفتم:علی هستم.با کلمه خوشبختم دستشو از دستم بیرون کشید و تعارف کرد که بشینم.روی کاناپه ای که بالای سالن بود نشستم.با کلمه الان میام از پلکان کنار سالن بالا رفت.انگار بخود اومده باشم.ذهنم پر از سوال شد.احساس گناه وجدانمو راحت نمیذاشت.با خودم گفتم:دِ پسر تو چت شده؟پسر حاجی رستگار اینجا چکار میکنه؟بی اختیار بیاد جمله آقا جونم افتادم که میگفت:جوون باید از سایه خودشم بترسه,چون شیطان به همه شکلی ظاهر میشه.از یاد آوری اون جمله موهای بدنم سیخ شدن و بدنم شروع کرد به لرزیدن.دستم رفت سمت جیب پیرهنم. همیشه یه قرآن کوچیک تو جیبم میذاشتم.اما نبود... ادامه دارد با سپاس بیکران(مهرا)
Read more
بچه که بود همیشه با جمله اونا پسرن تو نمیتونی باهاشون بازی کنی، از پشت پنجره با حسرت بازی کردن پسرا رونگاه ...
Media Removed
بچه که بود همیشه با جمله اونا پسرن تو نمیتونی باهاشون بازی کنی، از پشت پنجره با حسرت بازی کردن پسرا رونگاه می‌کرد بزرگ تر که شد با جمله دختر که شیطنت نمیکنه همیشه حسرت راه رفتن روی جدول خیابونا به دلش موند بعدها فهمید حتی خندیدن، زیبا بودن وخیلی چیزهای دیگه برای دخترا جرمه حتی اولین بار که پریود ... بچه که بود همیشه با جمله اونا پسرن تو نمیتونی باهاشون بازی کنی، از پشت پنجره با حسرت بازی کردن پسرا رونگاه می‌کرد
بزرگ تر که شد با جمله دختر که شیطنت نمیکنه همیشه حسرت راه رفتن روی جدول خیابونا به دلش موند
بعدها فهمید حتی خندیدن، زیبا بودن وخیلی چیزهای دیگه برای دخترا جرمه
حتی اولین بار که پریود شده بود باترس ساعت ها توی دستشویی گریه کرده بود و فکر میکرد خدا برای اینکه زیر چشمی به پسر همسایه نگاه کرده داره مجازاتش میکنه
بزرگ تر که شد فهمید میشه یه سری کارها رو یواشکی انجام داد
وقتی کلاس قرآن تموم میشد چادر سیاهشو میذاشت تو کیفش
همین که سر کوچه خونه شون می‌رسید چادرشو سر می‌کرد و با پشت دست برق لبشو پاک می‌کرد
دیگه فهمیده بود چه جوری باید محبوب دل همه بود
باید چیکار کرد که هم اقاجون ازت راضی باشه و هم بتونی به چشمکای پسر همسایه لبخند ملیح تحویل بدی.
حتی دقیقا یادشه وقتی اقاجونش نامه های عاشقانه فرهادو توی کشوی لباس زیراش پیدا کرده بود چه کتک مفصلی از داداشاش خورده بود
اما از وقتی با فرهاد ازدواج کرده بود همه چی فرق کرده بود براش.
وقتی پریود میشد فرهاد براش جیگر درست می‌کردو شکمشو ماساژ میداد.
تازه داشت معنای زن بودنو می‌فهمید,
یاد گرفته بود که میتونه با ناز و عشوه صحبت کنه و دلبری کنه
دامنای کوتاه میپوشید و جوری با ادا راه می‌رفت که دل فرهاد واسش ضعف بره.
وقتی بهش خبر دادن مامانجونش حالش بده
با همون لاک قرمز و رژ صورتی، با همون مانتوی رنگی و کفش پاشنه بلند رفت سراغ خونه قدیمی شون
به سختی از زیر نگاه غضبناک داداشا رد شد و به اتاق خودش رسید که حالا شده بود مونس مامان جون
پیرزنی رو میدید که نگاهش بی هیچ امیدی به دیوارای اتاق بود
مامانجون بالاخره اعتراف کرد,گفت از همون وقتا از نامه های عاشقانه فرهاد خبر داشته,میومده یواشکی نامه ها رو میخونده و چقد براش غریب بوده که یه مرد اینطور یه زنو ستایش کنه,وقتی بدون چادر از کلاس برمیگشته همیشه پشت سرش میومده که مبادا یکی از داداشاش ببیننش
گفت هیچ وقت جرأت نداشته ازش حمایت کنه ولی همیشه ته دلش تحسینش میکرده
گفت فقط خواستم بیای اینجا تا بهت بگم اگه خدا روزی دختر بهت داد مثل خودت بارش بیار.. بزار زندگی کنه، بزار بفهمه زن بودن خیلی مقدسه
با گریه حرف مامانجونو قطع کرد و گفت کاش همون موقع ازم حمایت میکردی،کاش همون موقع برام مادری میکردی،همون موقع که من زیر دست و پای پسرات مشت و لگد میخوردم جلوشونو می‌گرفتی که حالا من حسرت مادر شدن به دلم نمونه
با دلی شکسته خونه رو ترک کرد.
فرهاد مضطرب به ماشین تکیه داده بود و منتظرش بود
#روز_زن_مبارک
Read more
آدم نمی‌داند در درون قلب دیگران چه می‌گذرد! وقتی كسی می‌گوید «دوستت دارم» مشخص نیست كه چرا و چگونه ...
Media Removed
آدم نمی‌داند در درون قلب دیگران چه می‌گذرد! وقتی كسی می‌گوید «دوستت دارم» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد. دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده٬ كدام خصوصیت توست. و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می‌كنی متفاوت است…؟ یادم می‌آید بچه بودم (شش-هفت ساله) ... آدم نمی‌داند در درون قلب دیگران چه می‌گذرد!
وقتی كسی می‌گوید «دوستت دارم» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد.
دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده٬ كدام خصوصیت توست.
و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می‌كنی متفاوت است…؟ یادم می‌آید بچه بودم (شش-هفت ساله) یک نقاشی ساده از دو تا بچه (یک دختر، یک پسر) كه داشتند با هم حرف می‌زدند توی یکی از کتاب‌های خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم»
و توی ابر فكر بالای کله‌اش، یک ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می‌كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور»… و توی كله‌ی او یک ماهی بود كه داشت توی ماهی‌تابه جلزو ولز می‌كرد…! یادم می‌آید تا مدت‌ها هر وقت می‌خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم"، به تته‌پته می‌افتادم!
كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود!
تا همین امروز هم فكر می‌كنم به هر كس گفته‌ام «دوستت دارم» نفهمیده چطوری دوستش داشته‌ام، و اگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوه‌ی خودش دوست داشته.. #سیمين_بهبهانی
#لاله #گل #طبیعت #ایران #تهران #پارک #بوستان #ملت #نیایش #پارک_ملت #بوستان_ملت #قرمز #بنفش #زیبا #iran #tehran #عکاسی #عکاسخانه #عکس #عکاس #
Read more
روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد . این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد . پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان همهمه جمعیت ... روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد .
این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد . پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان همهمه جمعیت بتواند پیدایش کند لباسی سراپا سرخ بپوشد و سر قرار حاضر شود .
او نیز به شوق دیدن پسری که هرگز ندیده بود و فقط صدایش را شنیده بود ؛ ترک دیار کرده با کفش و کیف و پیراهن و حتی یک بقچه قرمز سر ساعت مقرر در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی حاضر میشود .
اما این پسر هرگز بر سر قرار حاضر نمیشود .
حال یا اتفاقی برایش افتاده و فوت کرده بوده ؛ یا اصلا دختر را فریب داده و یا شاید آمده ؛ دیده ؛ نپسندیده و از همان راه برگشته و چیزی نگفته .
هیچکدام از اینها معلوم نیست . زن سرخپوش قصه ما با هیچکس سخن نمیگوید و در سکوت حدود سی سال فقط بانتظار مینشیند .
هیچکس چیزی در باره اش نمیداند حتی اسمش را ؛؛ و اورا به نام یاقوت صدا میکنند . گویا خودش هم ازین نام خوشش میاید .
قصه ایستادن هر روزه او نقل هر کوچه و بازار میشود . بطوریکه همه مردم هر روز او را میبینند و به حضورش عادت میکنند . مغازه داران با او مهربانند و چای و غذا برایش میبرند .
ولی او فقط در سکوت می ایستاد و به عابران کنجکاوانه نگاه میکرد . تو گویی میخواست ردی از آن معشوق جفا پیشه بیابد .

سرمای زمستان و برف و باران و آفتاب گرم تابستان ؛ هیچکدام مانع غیبت او حتی یک روز بر سر قرار نمیشود .
حتی بسیاری روزها با وجود بیماری و تب ؛ باز هم با همان لباس بر سر قرار حاضر میشود .
بعد از انقلاب ؛ یک کلاه قرمز هم به پوشش او اضافه میشود .
جوراب و کفش و کیف و کلاه و بقچه و پیراهنش همیشه قرمز بود .
گلایه ای نمیکرد ؛ اعتراضی نمیکرد ؛ درد و دلی هم نمیکرد و این راز سر به مهر را بازگو نمیکرد .
بارها خبرنگاران برای مصاحبه میروند ولی به کسی جوابی نمیدهد .
حتی شبی تب میکند و میخواهند به بیمارستان ببرندش ؛ با شیون و گریه از اینکار ممانعت میکرده و در زیر سرم هم میگفته بگذارید بر سر قرار بروم .‌ تا حدود سالهای ۶۱ هم هر روز بر سر قرار می آید و ناگهان یک روز دیگر نیامد . . . که نیامد . . . که نیامد . . .
هیچکس نشانی از او نداشت تا بداند چگونه مرد و در کجا ؟؟ فقط دیدند که دیگر نیامد . . .
اگر چه که یافتن چنین عشقها و وفاداری هایی در دوره امروز ؛ غیر ممکن و بلکه محال است . و در ایندوره با افکار روشنفکرانه ؛ آنرا بنوعی بیماری ارتباط میدهند
Read more
. لطفا متن را بخوانید بانوی سرخ پوش میدان فردوسی این فیلم توسط مسعود بهنود خبرنگار وقت گرفته شده است. روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد . این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت ... .
لطفا متن را بخوانید
بانوی سرخ پوش میدان فردوسی
این فیلم توسط مسعود بهنود خبرنگار وقت گرفته شده است.
روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد .
این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد . پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان همهمه جمعیت بتواند پیدایش کند لباسی سراپا سرخ بپوشد و سر قرار حاضر شود .
او نیز به شوق دیدن پسری که هرگز ندیده بود و فقط صدایش را شنیده بود ؛ ترک دیار کرده با کفش و کیف و پیراهن و حتی یک بقچه قرمز سر ساعت مقرر در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی حاضر میشود .
اما این پسر هرگز بر سر قرار حاضر نمیشود .
حال یا اتفاقی برایش افتاده و فوت کرده بوده ؛ یا اصلا دختر را فریب داده و یا شاید آمده ؛ دیده ؛ نپسندیده و از همان راه برگشته و چیزی نگفته .
هیچکدام از اینها معلوم نیست . زن سرخپوش قصه ما با هیچکس سخن نمیگوید و در سکوت حدود سی سال فقط بانتظار مینشیند .
هیچکس چیزی در باره اش نمیداند حتی اسمش را ؛؛ و اورا به نام یاقوت صدا میکنند . گویا خودش هم ازین نام خوشش میاید .

قصه ایستادن هر روزه او نقل هر کوچه و بازار میشود . بطوریکه همه مردم هر روز او را میبینند و به حضورش عادت میکنند . مغازه داران با او مهربانند و چای و غذا برایش میبرند .
ولی او فقط در سکوت می ایستاد و به عابران کنجکاوانه نگاه میکرد . تو گویی میخواست ردی از آن معشوق جفا پیشه بیابد .
سرمای زمستان و برف و باران و آفتاب گرم تابستان ؛ هیچکدام مانع غیبت او حتی یک روز بر سر قرار نمیشود .
حتی بسیاری روزها با وجود بیماری و تب ؛ باز هم با همان لباس بر سر قرار حاضر میشود .
بعد از انقلاب ؛ یک کلاه قرمز هم به پوشش او اضافه میشود .
جوراب و کفش و کیف و کلاه و بقچه و پیراهنش همیشه قرمز بود .
گلایه ای نمیکرد ؛ اعتراضی نمیکرد ؛ درد و دلی هم نمیکرد و این راز سر به مهر را بازگو نمیکرد .
بارها خبرنگاران برای مصاحبه میروند ولی به کسی جوابی نمیدهد .
حتی شبی تب میکند و میخواهند به بیمارستان ببرندش ؛ با شیون و گریه از اینکار ممانعت میکرده و در زیر سرم هم میگفته بگذارید بر سر قرار بروم .‌ تا حدود سالهای ۶۱ هم هر روز بر سر قرار می آید و ناگهان یک روز دیگر نیامد . . . که نیامد
هیچکس نشانی از او نداشت تا بداند چگونه مرد و در کجا ؟؟ فقط دیدند که دیگر نیامد
Read more
در مهمانی ای برای برداشتن چيزي وارد اتاق شدم و دختر و پسری را درحال بحث کردن دیدم ، پسر میگفت : کتونی هاتو ...
Media Removed
در مهمانی ای برای برداشتن چيزي وارد اتاق شدم و دختر و پسری را درحال بحث کردن دیدم ، پسر میگفت : کتونی هاتو بپوش و دختر میگفت : با این لباس کتونی بپوشم؟ و وقتی متوجه من شدند به سمتم برگشتند . لبخندی مصنوعی تحویلشان دادم و سرم را داخل کیفم کردم . نگاه کنید آخه پاش چی شده ، پسر این را گفت و روی پای دختر را که بیضی ... در مهمانی ای برای برداشتن چيزي وارد اتاق شدم و دختر و پسری را درحال بحث کردن دیدم ، پسر میگفت : کتونی هاتو بپوش و دختر میگفت : با این لباس کتونی بپوشم؟
و وقتی متوجه من شدند به سمتم برگشتند . لبخندی مصنوعی تحویلشان دادم و سرم را داخل کیفم کردم .
نگاه کنید آخه پاش چی شده ، پسر این را گفت و روی پای دختر را که بیضی عمیق قرمز رنگی افتاده بود نشان داد .
دختر دیگری که مقابل آینه ی اتاق در حال تمدید آرایشش بود گفت :
قدتم که کوتاه نیست پاشنه به این بلندی پوشیدی . همون کتونی هارو بپوش .
و من همان لحظه فکر کردم اگر قدش کوتاه بود باید آن عذاب وحشتناک را ادامه میداد؟
در آخر، پسر بحث را رها کرد و رفت و دختر رو به ما گفت : الان با خودش میگه یه ساعت نمیتونه پاشنه بلند بپوشه این چه دختریه . و من فکر کردم قضیه همیشه زنان علیه زنان و مردان علیه زنان نیست بیشتر اوقات خودمان علیه خودمان هستیم .
به راستی قانون ( در مهمانی ها باید کفش پاشنه بلند پوشید ) را چه کسی وضع کرده؟ چرا ناخن بلند و طراحي شده واجب است؟ چرا بايد ساعت هاي طولاني سنگيني مژه مصنوعي و بستن گن لاغري را تحمل كنیم ؟ چرا در عروسی ها حتما باید موهایمان شینیون شود و فقط برای چند ساعت رنگ چشممان را با لنز تغییر دهیم ؟چرا در ذهنمان قرارداد بسته ايم آن مدل مو با فلان لباس مي آيد و فلان لباس با فلان كفش؟ چرا اگر قدمان كوتاه است بايد هميشه با پاشنه بلند و اگر اضافه وزن داريم با لباس مشكي ديده شويم؟ تا کی قرار است شیك و خانم بودن در نظر دیگران را به راحتی و دلخواه خود ترجیح دهیم؟
قطعا کسی که از گنبند خود احساس ناراحتی میکند ، لنز و مژه پدر چشمش را درآورده و حتی نمیتواند با کفش های بلند و زیبایش به درستی راه برود و همه ي اين ها از چهره ي خسته اش مشخص است شیک و جذاب به نظر نميرسد . نظر شما چیست ؟ در جشن ها راحتی خودتان را ترجیح میدهید یا پیروی از این قانون های نانوشته ؟
#روشنك_قاسمي
Read more
تمدید اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» . اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» به کارگردای ...
Media Removed
تمدید اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» . اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» به کارگردای امیربهاور دهکردی در سالن اصلی تالار مولوی تمدید شد. . اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» به کارگردانی امیربهاور دهکردی به مدت ۶ شب دیگر تمدید شد. اجرای این نمایش که محصول تلاش جمعی از دانشجویان ... تمدید اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز»
.
اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» به کارگردای امیربهاور دهکردی در سالن اصلی تالار مولوی تمدید شد.
.
اجرای نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» به کارگردانی امیربهاور دهکردی به مدت ۶ شب دیگر تمدید شد. اجرای این نمایش که محصول تلاش جمعی از دانشجویان دانشگاه شهرکرد است، تا روز پنجشنبه ۲۵ مرداد ادامه دارد.
.
گفتنی ست در نمایش «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» سید مهدی حسام الذاکرین، آرزو عبدالهی، مائده رفیعی و مهرداد حبیبیان به ایفای نقش می پردازند.
.
این نمایش درباره خواهر و برادری به اسم ماریلا و متیو است که تصمیم می گیرند پسر بچه ای را به فرزندی قبول کنند اما به‌جای آن پسر بچه، دختر بچه ای به اسم آنشرلی وارد خانه شان می شود و ... .
.
این نمایش پیش از این از دانشگاه شهرکرد در بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی شرکت و به عنوان یکی از آثار برگزیده برای اجرای عمومی معرفی شده بود.
.
علاقه‌مندان می توانند برای دیدن نمایش «آن شرلی با موهای خیلی قرمز» که تا ۲۵ مرداد هر روز به جز شنبه‌ها ساعت ۱۹ به صحنه می‌رود، به مرکز تئاتر مولوی دانشگاه تهران به آدرس خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، جنب باشگاه دانشجویان، مرکز تئاتر مولوی مراجعه کنند.
Read more
@ir_tourist بانوی سرخ پوش #میدان_فردوسی این فیلم توسط #مسعود_بهنود خبرنگار وقت گرفته شده است. روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر #تهرانی_ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی #تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار #معشوق می ایستاد . این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل ... @ir_tourist
بانوی سرخ پوش #میدان_فردوسی
این فیلم توسط #مسعود_بهنود خبرنگار وقت گرفته شده است.
روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی...
تقریبا بیشتر #تهرانی_ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی #تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار #معشوق می ایستاد .
این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد .
پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان همهمه جمعیت بتواند پیدایش کند لباسی سراپا سرخ بپوشد و سر قرار حاضر شود .
او نیز به شوق دیدن پسری که هرگز ندیده بود و فقط صدایش را شنیده بود ؛ ترک دیار کرده با کفش و کیف و پیراهن و حتی یک بقچه قرمز سر ساعت مقرر در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی حاضر میشود .
اما این پسر هرگز بر سر قرار حاضر نمیشود .
حال یا اتفاقی برایش افتاده و فوت کرده بوده ؛ یا اصلا #دختر را فریب داده و یا شاید آمده ؛ دیده ؛ نپسندیده و از همان راه برگشته و چیزی نگفته .
هیچکدام از اینها معلوم نیست .
زن سرخپوش قصه ما با هیچکس سخن نمیگوید و در سکوت حدود سی سال فقط بانتظار مینشیند .
هیچکس چیزی در باره اش نمیداند حتی اسمش را ؛ و اورا به نام یاقوت صدا میکنند .
گویا خودش هم ازین نام خوشش میاید.
قصه ایستادن هر روزه او نقل هر کوچه و بازار میشود . بطوریکه همه #مردم هر روز او را میبینند و به حضورش عادت میکنند . مغازه داران با او مهربانند و چای و غذا برایش میبرند .
ولی او فقط در سکوت می ایستاد و به عابران کنجکاوانه نگاه میکرد . تو گویی میخواست ردی از آن معشوق جفا پیشه بیابد .
سرمای #زمستان و #برف و #باران و آفتاب گرم #تابستان ؛ هیچکدام مانع غیبت او حتی یک روز بر سر قرار نمیشود .
حتی بسیاری روزها با وجود بیماری و تب ؛ باز هم با همان لباس بر سر قرار حاضر میشود .
بعد از #انقلاب ؛ یک کلاه قرمز هم به پوشش او اضافه میشود .
جوراب و کفش و کیف و کلاه و بقچه و پیراهنش همیشه قرمز بود .
گلایه ای نمیکرد ؛ اعتراضی نمیکرد ؛ درد و دلی هم نمیکرد و این راز سر به مهر را بازگو نمیکرد .
بارها خبرنگاران برای مصاحبه میروند ولی به کسی جوابی نمیدهد .
حتی شبی تب میکند و میخواهند به بیمارستان ببرندش ؛ با شیون و گریه از اینکار ممانعت میکرده و در زیر سرم هم میگفته بگذارید بر سر قرار بروم .‌
تا حدود سالهای ۶۱ هم هر روز بر سر قرار می آید و ناگهان یک روز دیگر نیامد . . . که نیامد . . . که نیامد . . .
هیچکس نشانی از او نداشت تا بداند چگونه مرد و در کجا ؟؟ فقط دیدند که دیگر نیامد . . .😢😢😢😢
Read more
روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد . این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد . پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان همهمه جمعیت ... روایت بانوی سرخپوش میدان فردوسی... تقریبا بیشتر تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز زنی در میدان فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد .
این بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد . پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان همهمه جمعیت بتواند پیدایش کند لباسی سراپا سرخ بپوشد و سر قرار حاضر شود .
او نیز به شوق دیدن پسری که هرگز ندیده بود و فقط صدایش را شنیده بود ؛ ترک دیار کرده با کفش و کیف و پیراهن و حتی یک بقچه قرمز سر ساعت مقرر در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی حاضر میشود .
اما این پسر هرگز بر سر قرار حاضر نمیشود .
حال یا اتفاقی برایش افتاده و فوت کرده بوده ؛ یا اصلا دختر را فریب داده و یا شاید آمده ؛ دیده ؛ نپسندیده و از همان راه برگشته و چیزی نگفته .
هیچکدام از اینها معلوم نیست . زن سرخپوش قصه ما با هیچکس سخن نمیگوید و در سکوت حدود سی سال فقط بانتظار مینشیند .
هیچکس چیزی در باره اش نمیداند حتی اسمش را ؛؛ و اورا به نام یاقوت صدا میکنند . گویا خودش هم ازین نام خوشش میاید .
قصه ایستادن هر روزه او نقل هر کوچه و بازار میشود . بطوریکه همه مردم هر روز او را میبینند و به حضورش عادت میکنند . مغازه داران با او مهربانند و چای و غذا برایش میبرند .
ولی او فقط در سکوت می ایستاد و به عابران کنجکاوانه نگاه میکرد . تو گویی میخواست ردی از آن معشوق جفا پیشه بیابد .

سرمای زمستان و برف و باران و آفتاب گرم تابستان ؛ هیچکدام مانع غیبت او حتی یک روز بر سر قرار نمیشود .
حتی بسیاری روزها با وجود بیماری و تب ؛ باز هم با همان لباس بر سر قرار حاضر میشود .
بعد از انقلاب ؛ یک کلاه قرمز هم به پوشش او اضافه میشود .
جوراب و کفش و کیف و کلاه و بقچه و پیراهنش همیشه قرمز بود .
گلایه ای نمیکرد ؛ اعتراضی نمیکرد ؛ درد و دلی هم نمیکرد و این راز سر به مهر را بازگو نمیکرد .
بارها خبرنگاران برای مصاحبه میروند ولی به کسی جوابی نمیدهد .
حتی شبی تب میکند و میخواهند به بیمارستان ببرندش ؛ با شیون و گریه از اینکار ممانعت میکرده و در زیر سرم هم میگفته بگذارید بر سر قرار بروم .‌ تا حدود سالهای ۶۱ هم هر روز بر سر قرار می آید و ناگهان یک روز دیگر نیامد . . . که نیامد . . . که نیامد . . .
هیچکس نشانی از او نداشت تا بداند چگونه مرد و در کجا ؟؟ فقط دیدند که دیگر نیامد . . .
اگر چه که یافتن چنین عشقها و وفاداری هایی در دوره امروز ؛ غیر ممکن و بلکه محال است . و در ایندوره با افکار روشنفکرانه ؛ آنرا بنوعی بیماری ارتباط میدهند
Read more
. آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی كسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست كه چرا و چگونه ...
Media Removed
. آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی كسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده ، كدام خصوصیت توست . و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می كنی متفاوت است. یادم می آید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك ... .
آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی كسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده ، كدام خصوصیت توست . و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می كنی متفاوت است.

یادم می آید بچه بودم (شش-هفت ساله).. یك نقاشی ساده از دو تا بچه (یك دختر، یك پسر) كه داشتند با هم حرف می زدند توی یکی از کتابای خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم!» و توی ابر فكر بالای كّله اش ، یك ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور!» ... و توی كله ی او یك ماهی بود كه داشت توی ماهیتابه جلزو ولز میكرد!

یادم می آید تا مدتها هر وقت می خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم" ، به تته پته می افتادم كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود! تا همین امروز هم فكر می كنم به هر كس گفته ام «دوستت دارم!» نفهمیده چطوری دوستش داشته ام ، واگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوه ی خودش دوست داشته..!
سیمین بهبهانی
۲۸ مرداد سالمرگ سیمین بهبهانی
یادش_گرامی
Read more
. سلام خدمت شما. خواستم بدونم تست کلم قرمز برای تعیین جنسیت چقد صحیحه و اگه کسی انجام داده و تجربه داره ...
Media Removed
. سلام خدمت شما. خواستم بدونم تست کلم قرمز برای تعیین جنسیت چقد صحیحه و اگه کسی انجام داده و تجربه داره بگه که برای پسر چه رنگی و برای دختر چه رنگ شده ممنون . همراهان ني ني بان، اگر سوالي داريد حتما واضح، فارسی و خلاصه به صورت دايرکت مطرح کنید. #بارداری .
سلام خدمت شما. خواستم بدونم تست کلم قرمز برای تعیین جنسیت چقد صحیحه و اگه کسی انجام داده و تجربه داره بگه که برای پسر چه رنگی و برای دختر چه رنگ شده ممنون
. 📝همراهان ني ني بان، اگر سوالي داريد حتما واضح، فارسی و خلاصه به صورت دايرکت مطرح کنید. #بارداری