لحظه های به یاد

Loading...


Unique profiles
90
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Velenjak, Tehran, Iran, سالن اريكه ايرانيان, Tehran, Iran
Average media age
682.8 days
to ratio
11.5
<span class="emoji emoji26bd"></span> ظاهرا شکست خوردید اما نباختید و ما باز هم با پرچم های از شیشه بیرون، در کوچه و خیابان با افتخار، نوای ...
Media Removed
ظاهرا شکست خوردید اما نباختید و ما باز هم با پرچم های از شیشه بیرون، در کوچه و خیابان با افتخار، نوای ایران ایران سَر دادیم... با شما شاد شدیم با شما اشک ریختیم. چه با شکوه جنگیدید! لحظه های به یاد ماندنی آفریدید... در ثانیه های آخر، حسرتِ کمی وقتِ بیشتر را آه کشیدیم... افسوس خوردیم برای گُلی ...
ظاهرا شکست خوردید اما نباختید و ما باز هم با پرچم های از شیشه بیرون، در کوچه و خیابان با افتخار،
نوای ایران ایران سَر دادیم...
با شما شاد شدیم با شما اشک ریختیم.
چه با شکوه جنگیدید! لحظه های به یاد ماندنی آفریدید...
در ثانیه های آخر، حسرتِ کمی وقتِ بیشتر را آه کشیدیم...
افسوس خوردیم برای گُلی که گُل نماند... اما همیشه حق به حقدار نمی رسد؛
برای عاشقانه بازی کردنتان ممنونیم!
.
🌹برای فوتبال جذاب جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه، بچه ها متشکریم.❤
**********
#فوتبال #ایران #پرتغال #اسپانیا #مراکش #جام_جهانی #۲۰۱۸ #روسیه #حسرت #افسوس #شعر_کوتاه #سربلند #غرور_آفرین #باغیرت #شعر_محدثه #محدثه_باقرپور
#footbal #iran #eshghoolaneh #jamejahani #2018 #mohaddeseh_bagherpour
**********
Read more
Loading...
. . شعر ظاهراً همان چیزی‌ست که فصل‌های مختلف کارنامه‌ی عباس کیارستمی را به‌‌هم وصل می‌کند؛ عکس‌ها را به شعرها و شعرها را به فیلم‌ها و دست‌آخر آدم را به این نتیجه می‌رساند که سیاره‌های منظومه‌ی هنری عباس کیارستمی آن‌قدر به‌هم نزدیکند که نمی‌شود یکی را دید و آن‌یکی را از قلم انداخت؛ به‌خصوص که ... .
.
شعر ظاهراً همان چیزی‌ست که فصل‌های مختلف کارنامه‌ی عباس کیارستمی را به‌‌هم وصل می‌کند؛ عکس‌ها را به شعرها و شعرها را به فیلم‌ها و دست‌آخر آدم را به این نتیجه می‌رساند که سیاره‌های منظومه‌ی هنری عباس کیارستمی آن‌قدر به‌هم نزدیکند که نمی‌شود یکی را دید و آن‌یکی را از قلم انداخت؛ به‌خصوص که خودش، در دو دهه‌ی آخر زندگی، گردش این سیاره‌ها را سریع‌تر کرد و لحظه‌ای که همه چشم‌به‌راه فیلمی تازه بودند با عکس‌های تازه‌اش روبه‌رو شدند و وقتی آماده‌ی دیدن عکس‌های دیگرش بودند شعرهای تازه از راه رسیدند؛ عکس‌هایی که کم‌کم سر از فیلم‌هایش درآوردند و شعرهایی که انگار می‌شد به چشم عکسی کاغذی دیدشان.
در «پنج: تقدیم به اُزو» بود که کیارستمی مرز سینما و عکاسی و شعر را برداشت؛ چون، به‌قول خودش، شکل امروزی سینما بن‌بستی‌ست که باید راهی برای بیرون آمدن از آن پیدا کرد. مسأله‌ی کیارستمی شیوه‌ی بیان حکایتی در سینما نبود؛ آن‌گونه که بسیاری از فیلم‌سازان می‌خواهند؛ مسأله‌ی کیارستمی ساختن چیزی بود که محدود کردنش آسان نباشد.
وقتی به عکس فکر می‌کنیم قاعدتاً میل به نوستالژی هم در وجود ما زنده می‌شود و به‌قول سوزان سانتاگ اصلاً روزگارِ ما میلِ به نوستالژی و گذشته‌ای دور از دست دارد. عکاسی هنری‌ست که رو به مرثیه دارد؛ از چیزی می‌گوید، یا آن چیز را تصویر می‌کند، یا تفسیرش می‌کند، که دیگر نیست و چیزهایی که عکاسی شده‌اند صرفاً به‌همین‌‌دلیل اندوه‌بارند و غمی از گذشته را به امروز منتقل می‌کنند. در عکس‌ها چه‌چیزی هست که این‌همه به‌یاد می‌مانند؟ چه‌چیزی هست که عکس را در مقایسه با فیلم و تصویرهای متحرک، به‌قولِ سانتاگ، ماندگار می‌کند؟ زمان جریان دارد و هر لحظه‌ای اتفاقی‌ست به چشمِ عکاس. محدوده‌ی فیلم گسترده‌تر است. زمانِ بیش‌تری دارد و این گستردگی را آشکارا به رخ می‌کشد، چیزی را نشان نمی‌دهد؛ چیزها را نشان می‌دهد؛ همه‌چیز را در محدوده‌ی این زمان. اما عکس‌ها منتخبند؛ گزیده. بُرشی از زمان. همه‌ی زمان نیستند؛ بخشی از زمانند؛‌ انتخابی از زمان. نکته‌ی اساسی همین است: ساکن است، ایستا، ثابت. لحظه‌ای‌ست از زمان؛ نه جریانِ زمان. و این شروع فیلمی‌ست به‌نام «۲۴ فریم». [بُرشی از نوشته‌ای که دیروز، در ضمیمه‌ی آدینه‌ی روزنامه‌ی سازندگی منتشر شد.] #عباس_کیارستمی #۲۴فریم #abbaskiarostami #24frames
Read more
ورق بزنید . هر سه این کتاب ها رو به فارسی و انگلیسی میتونید از کانال هامون بگیرید T.me/radiox T.me/inrels پستر ...
Media Removed
ورق بزنید . هر سه این کتاب ها رو به فارسی و انگلیسی میتونید از کانال هامون بگیرید T.me/radiox T.me/inrels پستر فیلم از عشق و شیاطین دیگر از عشق و شیاطین دیگر رمانی از نویسنده کلمبیایی گابریل گارسیا مارکز است که نخستین بار در سال ۱۹۹۴ منتشر شد @inrels در پیش‌درآمد کتاب، گارسیا مارکز ادعا می‌کند ... ورق بزنید . هر سه این کتاب ها رو به فارسی و انگلیسی میتونید از کانال هامون بگیرید T.me/radiox
T.me/inrels

پستر فیلم از عشق و شیاطین دیگر
از عشق و شیاطین دیگر رمانی از نویسنده کلمبیایی گابریل گارسیا مارکز است که نخستین بار در سال ۱۹۹۴ منتشر شد
@inrels
در پیش‌درآمد کتاب، گارسیا مارکز ادعا می‌کند که رمان نسخهٔ داستانی شدهٔ افسانه‌ای محلی است که مادربزرگش در زمان کودکی به او گفته: دختر بچه‌ای ۱۲ ساله با موهای بلند مسی‌رنگ که به هاری مبتلا شد و از او معجزه‌هایی سر زد و موهایش پس از مرگ به بلند شدن ادامه داد. سالها بعد گارسیا مارکز به عنوان یک روزنامه‌نویس شاهد حفاری معبدی بود که در آن جسد دختربچه‌ای پیدا شد که موهای بلندش هنوز به جمجمه‌اش متصل بود، و او تصمیم گرفت داستانش را بنویسد.
اسلاید دوم ✔✔✔
@inrels
این کتاب واقعا حرف نداره
ین رمان در سال ۲۰۰۳ بازار را تسخیر کرد و فروشش حتی از مجموعه هری پاتر نیز پیشی گرفت. تا می ۲۰۰۶ بیش از ۶۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رسیده‌است و به ۴۴ زبان (از جمله فارسی) ترجمه شده‌است. محبوبیت و شهرت این کتاب به جایی رسید که شرکت‌های مسافرتی در سرتاسر دنیا، تورهایی ایجاد کرده‌اند که حول وقایع این کتاب می‌گردد و شرکتهایی مثل شرکت «راوینچیز» مسابقاتی با استفاده از مفاهیم کتاب ایجاد کرده‌اند. در ضمن یک فیلم سینمایی و یک بازی ویدئوئی نیز بر اساس آن ساخته شده‌اند
اسلاید سوم ✔✔✔
کتاب ‘سه شنبه‌ها با موری’ (انگلیسی: Tuesdays with Morrie) رمانی واقعی، نوشته شده توسط نویسنده آمریکایی با نام میچ آلبوم می باشد، این کتاب در تاریخ ۱۹۷۷ به انتشار رسید و چندین سال در فهرست پرفروش ترین کتاب ها قرار داشت، این کتاب، داستانی واقعی از ارتباط میچ با استاد پیشین خود، به نام موری می باشد.
داستان از این قرار است که میچ که سال هاست، از استاد خود خبری ندارد، در واپسین لحظه های زندگی موری، پس از مشاهده تلوزیون، متوجه بیماری مرگ بار استاد خود شده و تازه به یاد قول چند ده ساله خود می افتد!، حال موری به بیماری ALS دچار است و تنها چند ماه با مرگ تدریجی خود فاصله دارد و میچ می خواهد از این لحظه ها کمال استفاده را ببرد، حال این مرشد چه چیزی یاد می دهد؟
Read more
سلام تو را تا قله خواهم برد تا آنجا که یاد لحظه های با تو بودن هست تا انجا که هرگز نیست اوج دیگری جز ...
Media Removed
سلام تو را تا قله خواهم برد تا آنجا که یاد لحظه های با تو بودن هست تا انجا که هرگز نیست اوج دیگری جز تو تو را تا قله خواهم برد به یاد مهربانیهای چشمانت که می خوانند رفتن را به کشف راه های گم به قعر دره های سرد به اوج انتهای کوه تو تا پایان روز دوستی ماندی و قلبم را به سوی قله ها بردی و شرم آفتاب ... سلام
تو را تا قله خواهم برد

تا آنجا که یاد لحظه های با تو بودن هست

تا انجا که هرگز نیست اوج دیگری جز تو

تو را تا قله خواهم برد به یاد مهربانیهای چشمانت که می خوانند رفتن را

به کشف راه های گم

به قعر دره های سرد

به اوج انتهای کوه

تو تا پایان روز دوستی ماندی و قلبم را به سوی قله ها بردی

و شرم آفتاب گرم را دیدم

ز گرمی قدمهایت که می رفتند تا بی انتهای کوه

به گوش کوه می خواندی تو فریاد صلابت را

به عمق رود می گفتی سرود تند رفتن را

شب تاریک می ماندی میان سرد شب تنها

و فردا گرم می کردی یخ سردد بلورین را

به گام گرم پرشوقت

و اکنون بار دیگر بار راهی پیش ماست

و دیگر بار پاهایی به جای پای تو تا قله خواهد یافت

و در ان راه طوفان زا

سرود زنده بودن را

صدایی تازه خواهد خواند

که پرچم را میان قله دلها تو برپا کن

که فتح ما

همان عشق تمام قلبهای بسته پیمانیست

که بودن را به لفظی تازه می خواندند

تو را تا قله خواهم برد

تو که قلب مرا تا قله ها بردی

به یاد تو به نام تو به آن راهی که پیمودی

تو را تا قله خواهم برد

تو را تا قله خواهم برد

#کوهنوردی #جمعه #صبر #استقامت
@mostafa.cheraghi
@mehranbeygi026
@milad.asadi90
@ahmadnourmohammadi
@ashkan_gh_74
Read more
به پسرم #کوروش ، خودم و همه شما : * * بیست و پنجم #فروردین ماه هر سال که میرسد ، شوق عجیبی در من شکل میگیرد. ده ...
Media Removed
به پسرم #کوروش ، خودم و همه شما : * * بیست و پنجم #فروردین ماه هر سال که میرسد ، شوق عجیبی در من شکل میگیرد. ده سال است که این ماجرای من است. دلم بی تاب میشود . مرد سی ساله ای را به یاد می آورم که #ساعت ۸ صبح ۲۵ فروردین ۸۷ #پدر شد. در حالی که در بسیاری از بخش های روانش به بلوغ نرسیده بود . با چالش ها و دشواری ... به پسرم #کوروش ، خودم و همه شما :
*
*

بیست و پنجم #فروردین ماه هر سال که میرسد ، شوق عجیبی در من شکل میگیرد.
ده سال است که این ماجرای من است. دلم بی تاب میشود . مرد سی ساله ای را به یاد می آورم که #ساعت ۸ صبح ۲۵ فروردین ۸۷ #پدر شد. در حالی که در بسیاری از بخش های روانش به بلوغ نرسیده بود .
با چالش ها و دشواری های بسیاری دست به گریبان بود .
و حضور تو در میان آن همه فراز و نشیب مانند تکیه گاهی بزرگ و بی مانند بود.
دلم شاد بود از اینکه خداوند فرزندی سالم و تندرست را به من ارمغان بخشیده بود.
امانتی سنگین که از همان لحظه آمدنش، برکت و بلوغ و رشد را با خودش ارمغان آورد.
مرا دلواپس و نگران کودک آدمیزاد کرد .
شاید اگر تو نبودی هرگز مانند امروز دغدغه ای برای رشد و بالندگی #کودکان این سرزمین نداشتم.
انگار تو آمدی تا ، چیزهای مهمی را که بی توجه از نگاه من و بسیاری از آنهایی که اندیشه ای برای توسعه داشتند ، نشانم دهی.
این نخستین ماموریتیست که من از حضورت بر زمین یافتم.
اما این تمام راه نیست. ماموریت های اصلی را باید خودت از حضورت بر زمین پیدا کنی.
باید بیندیشی و آزمون و خطا کنی تا خلق کنی انسانی را که میتواند وجودش برازنده #زیستن و #زندگی باشد.
باید در ادامه راه بر این موضوع تمرکز کنی ، که وجودت بناست چه تاثیری بر این هستی پهناور بگذارد .
مبادا دهه های عمرت بدون یافتن و #خلق کردن آدمی بهتر از گذشته سپری شود . مبادا گمان کنی در این #جهان بیهوده حضور یافتی.
تو تجلی یک #نیاز در این جهان ، هستی و اگر جهان به تو نیاز نداشت ، محال بود از میان میلیون ها #سلول سرگردان تو را برگزیند.
ده سالگی یکی از پر رنگ ترین سالهای زندگی منست.
شناختم بنا به تجربیاتی که داشتم ، عمیق تر از گذشته شد.
نمیدانم برای تو چگونه است. اما دهه های زندگی هر کدام بزنگاهی برای بازنگری و شناخت خویشتن است.
حالا زمانی فرا رسیده است که وارد دهه دوم زندگی ات شوی . خیلی زود خواهی دید که تغییرات مهمی در جسم و روانت شکل خواهند گرفت.
هر تغییری فرصتی برای گام نهادن به بزرگسالی است.
توصیه میکنم هر لحظه به رشد عقل و دانش ات توجه نشان بده .
از تجربه کردن هراس نداشته باش.
زندگی پازلی از تجربه های درست و غلط ماست.
اشتباه کن ، اما خطای تکراری نکن . بگذار هر روز زندگی ات حامل تجربه های ارزشمند و اشتباهات تازه باشد.
اگر در دام خطاهای تکراری بیفتی ، عمر ارزشمندت را به بطالت و بی ارزشی گذرانده ای.
زمان سرعتش بالاست. این را در پایان هر دهه از عمرت بیش از گذشته خواهی فهمید. 🌹
*
*
👇🏻 ادامه در کامنت اول
Read more
یا زنان و کودکان بی‌گناه افشار شهیدند یا کاظمی! لبخند کاظمی؛ یادآور فاجعه ها ------ نگارنده : ...
Media Removed
یا زنان و کودکان بی‌گناه افشار شهیدند یا کاظمی! لبخند کاظمی؛ یادآور فاجعه ها ------ نگارنده : اسد بودا ******* امروز صبح از خوب بیدار شدم، دیدم دانشجویی پوستر بزرگی در دست دارد. حمل یک پوستر بزرگ توسط یک افغانی آن هم در "شهر تهران" همیشه تداعی گر فاجعه است و حد اقل یک واقعه مهم. وقتی دقت کردم دیدم ... یا زنان و کودکان بی‌گناه افشار شهیدند یا کاظمی!
لبخند کاظمی؛ یادآور فاجعه ها
------
نگارنده : اسد بودا ******* امروز صبح از خوب بیدار شدم، دیدم دانشجویی پوستر بزرگی در دست دارد. حمل یک پوستر بزرگ توسط یک افغانی آن هم در "شهر تهران" همیشه تداعی گر فاجعه است و حد اقل یک واقعه مهم. وقتی دقت کردم دیدم "عکس مصطفی کاظمی" با لبخند معناداری بر آن نقش بسته و با خط درشتی نوشته: "شهید مصطفی کاظمی". به عکس کاظمی نگاه کردم، دیدم همان لبخند همیشگی اش!
این لبخند برایم تازه نبود، بیش از آنکه یادآور حادثه بغلان باشد که کودکان "بی گناه" به خاطر گناه "کاظمی" به شهادت رسیدند و اکنون نیز نام و یاد آن ها در پشت "لبخند کاظمی" ناپدیده شده، یادآور "فاجعه افشار" است. به گذشته های دور برگشتم، به ۲۳ سنبله، به شب هایی که لشکریان شورای نظار غرب کابل را تاراج می کرد و "مصطفی کاظمی" لبخند زنان دست می زد، به لحظه هایی که کاظمی طرح گورهای دسته جمعی "غرب کابل" را می ریخت، این لبخند یک لبخند تازه نبود، لبخندی بود که حد اقل دو هزار بار در غرب کابل آن را دیده ام، زمانی که "دو هزار موشک" به سوی مناطق شیعه نشین
غرب کابل شلیک می شد و کاظمی به دنبال آن ها به تیره بختی مردم بی دفاع "غرب کابل" لبخند می زد. دودی از غرب کابل بلند می شد، و کاظمی می خندید، انسانی غبار هوا می شد و او از خوشحالی بر زمین و آسمان دست می افشاند. موشك به خانه "بابه صفدر" همسایه ما اصابت کرد، بابه صفدر و خانواده اش در زير آوارها براي ابد ناپديد گشتند، فقط "صفورا" ماند، زیرا وقتي اصابت موشك در خانه نبود. صفورا تنها شد، سال ها اشك ريخت، سالها گریه کرد، هیچگاه نخندید، هیچکس لبخند او را ندید، و حتي اينك كه اين "يگانه يادگار بابه صفدر"‘ " جوان گشته" و "قد كشيده" نيز اشك مي ريزد‘ اما "كاظمي" مي خنديد. خانه ها چور و چپاول می شد و "زن ها" مورد تجاوز قرار می گرفتند، کاظمی می خندید و هنوز هم می خندد و هنوز هم کودکان بی گناهی را که به خاطر "گناه" کاظمی معصومانه جان دادند و تکه تکه شدند، کسی نمی بیند و تنها کاظمی است که "لبخند می زند" .
اکنون وقتی به "دشت برچی" نگاه می کنم، لبخند کاظمی به یادم می آید و اینکه چگونه کاظمی آن زمان بر "یک شهر مرگ و فاجعه لبخند می زد" و قربانی شدن زنان و کودکان افشار و غرب کابل و بعد چور و چپاول مردم فقیر "یکه ولنگ" و "بامیان" را به "برهان الدین ربانی" تبریک می گفت. لبخند کاظمی یادآور تمامی تلخی ها و فاجعه ها است، یاد آور لحظه های که اجساد کودکان غرب کابل تکه تکه می شد و اطفال بی گناه جان می دادند دور از آغو
Read more
Loading...
. مومنت‌های سینه‌فیل فنلاندی حاصل یک معاشقه افلاطونی با سینماست در پرحرارت‌ترین حالت ممکن‌اش. ...
Media Removed
. مومنت‌های سینه‌فیل فنلاندی حاصل یک معاشقه افلاطونی با سینماست در پرحرارت‌ترین حالت ممکن‌اش. او وقت نوشتن٬ گوشه‌ای از آفیس برای خود کامنت نمی‌گذارد که فلان لحظه از کافه در فلان فیلم را بعدا ببین و در کافه‌ی فیلم‌ت از آن استفاده کن. به‌نظر همه‌چیز برای او بداهه است و وقت ضبط اتفاق می‌افتد (خود ... .
مومنت‌های سینه‌فیل فنلاندی حاصل یک معاشقه افلاطونی با سینماست در پرحرارت‌ترین حالت ممکن‌اش. او وقت نوشتن٬ گوشه‌ای از آفیس برای خود کامنت نمی‌گذارد که فلان لحظه از کافه در فلان فیلم را بعدا ببین و در کافه‌ی فیلم‌ت از آن استفاده کن. به‌نظر همه‌چیز برای او بداهه است و وقت ضبط اتفاق می‌افتد (خود گفته که برای نوشتن فیلمنامه‌ یک آخر هفته کافی است). تصاویر و مومنت‌ها در فیلم‌های او حکم ارواحی بی‌نام و نشان را دارند که٬ درست در «فضا» در برابرش احضار می‌شوند. و این ارواح تنها توسط منتقدان سینه‌فیل است که به چنگ می‌آیند. دو تصویر پایین یکی از زیباترین مومنت‌هایی است که در فیلم‌های کوریسماکی می‌توان یافت؛ فراتر از آن٬ یکی از زیباترین شکرگزاری‌های سینما به درگاه خود؛ اینجا و در این دو تصویر، کوریسماکی به شهادت گیریش شامبو(منتقد- سینه‌فیل) به تارکوفسکی و استاکر ارجاع می‌دهد، به فیلمسازی که درست مثل او، در روز ۴ آوریل به دنیا آمده‌است. گیریش شامبو در مطلبی که به حضور سگ‌ها در فیلم‌های کوریسماکی اختصاص داده، به یکی از فیلم‌های اول او(سایه‌ها در بهشت) -و پیش از آن‌که سگ‌ها به کاراکتری منحصر در آثارش بدل شوند- می‌پردازد. داستان فیلم از این قرار است که یک جمع‌کننده زباله که قصد دارد به زودی کمپانی خود را راه بیندازد و پشت میز بنشیند، در هنگام کار سکته‌ای قلبی به او دست می‌دهد و می‌میرد. شامبو در هنگام این مرگ می‌نویسد: «کات به یک تصویر شگفت‌انگیز: ‌ یک زمین بایر، پر از زباله، و سگی که به سرعت به سوی آبی کثیف که گوشه‌ای جمع شده راهی می‌شود.تصویر کوتاه است. فقط چند ثانیه. و یک سگ در فیلم ظاهر می‌شود.» این سگ سیاه شامبو را به یاد تصویر مشهور استاکر می‌اندازد اما او به همین بسنده نمی‌کند. کما اینکه پس ذهن کوریسماکی نیز: «همین‌طور تصویر مرگ پدر آپو (آپاراچیتو) در ساحل گنگ را نیز به یاد می‌آورد که بلافاصله پس از آن، دسته‌ای کبوتر در هوا پرواز می‌کنند. پنداری روح پدر از بدنش خارج می‌شود». من نیز مایلم به تاسی از شامبو این بازی را ادامه ‌دهم. «سایه‌ها در بهشت» در سال ۸۶ ساخته می‌شود، درست در سالی که تارکوفسکی می‌میرد. کوریسماکی با احیای دوباره‌ی سگ او بر سرِ مرازش می‌رود. ارواح بار دیگر تجسد می‌یابند. و به فیلمساز هدیه‌ای تقدیم می‌کنند؛ «داستان سگ‌ها» از این پس در سینمای کوریسماکی متولد می‌شود.
میلاد هر دو شان بر ما مبارک!
Read more
این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان ...
Media Removed
این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان و مردانی می‌بیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هم‌وطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکس‌ها قابل‌تأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوق‌مرگ می‌شوند. مدام انگشت اشاره را روی ... این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان و مردانی می‌بیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هم‌وطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکس‌ها قابل‌تأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوق‌مرگ می‌شوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر می‌دهند و عکس‌های دیگران را یکی‌یکی مرور می‌کنند. روی بعضی از عکس‌ها مکث می‌کنند؛ گاهی با دیدن برخی عکس‌ها هیجان‌زده می‌شوند و با خودشان حرف می‌زنند:" این عکسو نگاه کن! و لحظه‌های خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه می‌یابد.
ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روان‌پزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقت‌فرسای اسارت در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها در کتابی می‌گوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانی‌مدت؛ آزاد می‌شوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کرده‌اند به‌آسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال می‌رود که آنان بی‌مهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آن‌قدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصت‌های جدیدی فراهم کرده‌اند که یافتن نام و ارسال پیام به خانم‌ها یکی از آن‌هاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدم‌های محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هم‌وطنان طاقتِ دیدنِ این‌همه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفته‌اند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمی‌تواند موجب فرصت‌طلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعف‌هایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگ‌سالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدم‌ها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوت‌نامه" نیست. مسئله دیگر جامعه ما " بی‌اخلاقی" در فضای مجازی است. آدم‌های محروم و مبهوت! -که قبلاً درباره آنان گفتم –در ارسال پیام‌های بی‌شرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس می‌کنند که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند. از هر عکسی خوششان آمد بی‌درنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بی‌شرمانه می‌فرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است!
ادامه در کامنت اول
Read more
Loading...
این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان ...
Media Removed
این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان و مردانی می‌بیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هم‌وطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکس‌ها قابل‌تأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوق‌مرگ می‌شوند. مدام انگشت اشاره را روی ... این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان و مردانی می‌بیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد. رفتار "برخی از" هم‌وطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکس‌ها قابل‌تأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوق‌مرگ می‌شوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر می‌دهند و عکس‌های دیگران را یکی‌یکی مرور می‌کنند. روی بعضی از عکس‌ها مکث می‌کنند؛ ضربۀ آرامی به‌عکس زده و صبر می‌کنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکس‌ها هیجان‌زده می‌شوند و با خودشان حرف می‌زنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟" و لحظه‌های خوش ذوقمرگی آنان همچنان ادامه می‌یابد.

ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روان‌پزشک اتریشی بر اساس خاطرات خود از دوران سخت و طاقت‌فرسای اسارت در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها در کتابی می‌گوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانی‌مدت؛ آزاد می‌شوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کرده‌اند به‌آسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال می‌رود که آنان بی‌مهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آن‌قدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند.
شبکه های اجتماعی فرصت‌های جدیدی فراهم کرده‌اند که یافتن نام و ارسال پیام به خانم‌ها یکی از آن‌هاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدم‌های محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هم‌وطنان طاقتِ دیدنِ این‌همه زن و امکان ارسال آسان پیام برای آنها را ندارند. اساساً یاد نگرفته‌اند که امکان آسان ارسال پیام به افراد نمی‌تواند موجب فرصت‌طلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعف‌هایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگ‌سالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدم‌ها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای " دعوت‌نامه" نیست. جایی می‌خواندم که در دهه‌های قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوای کوچکی می‌چسباندند و روی آن خطاب به مردان می‌نوشتند:" نگاه نکن. دامن کوتاه من تو را به چیزی دعوت نمی‌کند، این فقط یک دامن است". ادامه در کامنت
Read more
. از سکوت قلب تا فریاد یک کهکشان ( بخش دوم) وقتی آنجلوتی سرمربی رئال مادرید شد می دانست که رسیدن به ...
Media Removed
. از سکوت قلب تا فریاد یک کهکشان ( بخش دوم) وقتی آنجلوتی سرمربی رئال مادرید شد می دانست که رسیدن به هدف اصلی را بدون استفاده از ذهن خدای فوتبال حتی قابل تصور هم نیست. به لطف تصمیم مرد ایتالیایی مادرید دوباره شاهد اوباهت استثنایی زین الدین زیدان شد! رئال حالا به همه چیز رسیده بود و بغض 12 ساله ی لوس ... .
از سکوت قلب تا فریاد یک کهکشان ( بخش دوم)

وقتی آنجلوتی سرمربی رئال مادرید شد می دانست که رسیدن به هدف اصلی را بدون استفاده از ذهن خدای فوتبال حتی قابل تصور هم نیست. به لطف تصمیم مرد ایتالیایی مادرید دوباره شاهد اوباهت استثنایی زین الدین زیدان شد! رئال حالا به همه چیز رسیده بود و بغض 12 ساله ی لوس بلانکوس به دراماتیک ترین شکل ممکن شکست. اما تقدیر بازهم زیدان را از ما گرفت و رئال دوباره وارد مسیر سقوط شد. بی روحیه، بی انگیزه، شلخته، تاریک، سقوط تنها کلماتی هستند که از رئالِ بنیتز متصور می شد اما در یک لحظه یک تصمیم رئال را نجات داد؛ زیدان بازگشت. ذهن زیدان بیرون از زمین سبز و نمایش رونالدو درون زمین همان چیزی است که فوتبال بیش از یک قرن منتظر آن بود و اکنون به این رویای شیرینش رسید. سپید همیشگی فوتبال فقط برای پیروزی نمی جنگید بلکه برای قلم سرایی کتاب فوتبال، سناریوی خستگی ناپذیر خود را در چشمان هوادارن قاب می کرد. زیدان و کریستیانو رونالدو مردان اصلی داستان جدید رئال مادرید بودند. ماراتون های حساس در مقابل این دو ستاره حتی به مرحله ی مقاومت هم نمی رسیدند. دو مرد اصلی مادرید، داستان را برای دشمنان لایه لایه می کردند و آن زمان بود که هرج و مرج حریف را امان نمی داد و در لحظه می کشت. سکانس پایانی هر بازی چیزی بود که زیدان به آن علاقه داشت، وقتی نشان می داد هرگز نا امید نمی شود و برای افسانه شدن می داند که چه لحظه ای برای پاره کردن قلب های حریفان مناسب است. اگر اسطوره هایی همانند پله، مارادونا، فرگوسن، دی استفانو، مسی و... جلوه ی تازه و واقع گرایانه اما در عین حال پیچیده ای از جاودانگی به ما نشان دادند؛ زیدان و رونالدو نه تنها آن را کیلومتر های پیش بردند بلکه در عمق بخشیدن به عناصر، اتمسفر و بحث های مطرح شده چندین فرسخ جلوتر بودند.وقتی به تماشای این تئاتر جذاب، پرشور و چشمگیر زیدان و رونالدو می نشینیم نمی توانیم باور کنیم که این نمایش افسانه وار، بدور از کلیشه هایی که روز به روز ذهن ما را با نمادگرایی های زیبا خاکستری می کنند ساخته شده است. رئال مادرید تا ابد به یاد دو افسانه ی پرتغالی و فرانسوی اش خواهد بود. کسانی که فقط برای برد تلاش نمی کردند، بلکه برای افسانه شدن می جنگیدند.
. 📝 محمد علی صادقی
@mikesadeqi73 .
.
.
#realmadridfarsi #realmadrid #halamadrid
Read more
( #ورق_بزنید) - سال‌ها ا‌ز نمایش طوفانی «شوالیه‌ تاریکی»، دومین قسمت از سه‌گانه‌ بتمنِ کریس نولان ...
Media Removed
( #ورق_بزنید) - سال‌ها ا‌ز نمایش طوفانی «شوالیه‌ تاریکی»، دومین قسمت از سه‌گانه‌ بتمنِ کریس نولان گذشته است. اما درست مثل یک کلاسیک واقعی، نمی‌توانیم چیزهایی که در این درامِ جناییِ ابرقهرمانی دیدیم را فراموش کنیم. نمی‌توانیم درباره‌ی تراژدی خفاش فکر نکنیم و نمی‌توانیم جلوی دیوارهای ذهن‌مان ... ( #ورق_بزنید)
- سال‌ها ا‌ز نمایش طوفانی «شوالیه‌ تاریکی»، دومین قسمت از سه‌گانه‌ بتمنِ کریس نولان گذشته است. اما درست مثل یک کلاسیک واقعی، نمی‌توانیم چیزهایی که در این درامِ جناییِ ابرقهرمانی دیدیم را فراموش کنیم. نمی‌توانیم درباره‌ی تراژدی خفاش فکر نکنیم و نمی‌توانیم جلوی دیوارهای ذهن‌مان را در مقابل بازی باورنکردنی هیث لجر در قالب جوکر بگیریم. کماکان وقتی به تماشای هیس‌هیسِ کردن‌های پادشاه جرایمِ دنیا در میان جملاتش می‌نشینیم و اوج وحشتی که از او در کنار بامزگی‌اش ساتع می‌شود را حس می‌کنیم
.
- شاید نام بتمن روی «شوالیه‌‌ی تاریکی» خورده باشد، اما همه با شنیدنِ عنوان فیلم به سرعت یاد نمایشِ با شکوه هیث لجر از جوکر می‌افتند. او کاری با این شخصیت کرد که حالا حالاها تا اطلاع بعدی همه‌ی طرفداران، دلقکِ جرم و جنایت را در شکل و شمایل او به یاد می‌آورند. بعد از چندین سال از اکران فیلم، لجر را به عنوان فردی می‌شناسیم که نه تنها بدون لحظه‌ای تردید بهترین آنتاگونیستِ فیلم‌های کمیک‌بوکی را به ما هدیه کرد، بلکه جایی در میان فهرست بزرگ‌ترین آنتاگونیست‌های تاریخ سینما هم پیدا کرد
.
- بی جهت نیست اگر بخواهیم شوالیه تاریکی را در میان انبوه فیلم هایی که در قرن ۲۱ ساخته شده اند، بهترین آنها بنامیم و آن را یکی از نشانه های تفکر جدید غالب بر قرن ۲۱ ام میلادی بشماریم. فیلم ابرقهرمانانه ی نولان که به گفته ی راجر ایبرت فقید «قوانین فیلم های ابرقهرمانانه را زیر و رو کرد» چیزی بیشتر از فیلم های هم سنگ خود برای نمایش تقابل خیر و شر است. برای بزرگی فیلم همین بس که با پایانش دنیایی از سوال و جواب های اسرارآمیز و خیره کننده در برابر تماشاگرانش قرار میدهد
.
- ۱۰ سال پیش در چنین روزی «شوالیه‌ی تاریکی» به روی پرده های سینما رفت. بله ده سال گذشت اما همچنان پس از گذشت یک دهه، هنر نولان شما را وادار میکند تا شوالیه تاریکی را چند بار ببینید و هر بار از دیدنش لذت ببرید، و بیشتر به نکته های نهفته ی فیلم پی ببرید. خصوصا آنکه اگر علاقه ای به فلسفه ی پست مدرنیسم "فریدریش نیچه" داشته باشید، میتوانید به دقت به دیالوگ های جوکر توجه کنید. دیالوگ هایی که در عین آغشته بودن به یک طنز گزنده، پر است از فلاسفه ی تثبیت شده ی تفکراتش. فلاسفه ای که حاصل از گذشته ی منحوس اوست. «شر اگر خیر نبود، تا امروز از بین رفته بود»
.
💭 بهترین سکانس شوالیه تاریکی برای شما کدام بود؟ سکانسی که بیشترین رای رو داشته باشه به مرور در پیج قرار میدیم (این ویدیو گزیده ای از سه گانه ی بتمن نولان است - ویدیو کامل در کانال)
Read more
من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است بارانِ غربتم به روی گونه جاری است من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم غربت ...
Media Removed
من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است بارانِ غربتم به روی گونه جاری است من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم غربت برای زندگی ام یادگاری است سهم من از تمامیِ دنیاست جام زهر سهم دو دیدهء پسرم بی قراری است پهلو شکسته مادرم آمد به سامرا ایام ماتم و محن و سوگواری است دردی عجیب پیکر من را فرا گرفت ضعفی ... من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است

بارانِ غربتم به روی گونه جاری است

من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم

غربت برای زندگی ام یادگاری است

سهم من از تمامیِ دنیاست جام زهر

سهم دو دیدهء پسرم بی قراری است

پهلو شکسته مادرم آمد به سامرا

ایام ماتم و محن و سوگواری است

دردی عجیب پیکر من را فرا گرفت

ضعفی نشسته در تنم این زهر ، کاری است

من می روم به دیدهء خونبار ، سامرا

گردیده کربلای من انگار ، سامرا

زهری که خورده ام به تنم التهاب ریخت

رنگم پرید و بر رخ من ماهتاب ریخت

سوزاند زهر معتمد از پای تا سرم

زهرش شراره بر جگرم بی حساب ریخت

تا اینکه دست و پا بزنم هم رمق نماند

از بس  توان ز پیکر من با شتاب ریخت

این غم عذاب داد مرا تا در آن میان

دیدم به چهرهء پسرم اضطراب ریخت

می خواستم که آب بنوشم ز تشنگی

از دستهای بی رمقم ظرف آب ریخت

من که ز دست مهدیِ خود آب خورده ام

یاد حسین کردم و صد بار مرده ام

ساعات آخر است ، من انگار می روم

با دیدهء تر و تنِ تبدار می روم

دنیا به یادِ کوچه برایم جهنم است

با یاد مادر و در و دیوار می روم

ببیهوده نیست فصل جوانی خزانی ام

قامت خمیده از غم مسمار می روم

در سامرا به یاد مدینه نفس زدم

با داغ روضه های شرربار می روم

نام دو جا همیشه ز غم می کشد مرا

هر بار که به " کوچه"  و " بازار "  می روم

ما اهل بیت حامل فریاد زینبیم

لحظه به لحظه و همه جا یاد زینبیم

در بسترم من و به سرم مادرِ حسین

گردید خاک کرببلا بستر حسین

من سر به دامن پسر خود گذاشتم

ای وای بر حسین و علی اکبر حسین

فرزند من کنار من است و دلم شکست

بر حالت حسین و علی اصغر حسین

اینجا جسارتی به من و پیکرم نشد

در زیر دست و پاست ولی پیکر حسین

والله قلب عمۀ ما تکه تکه شد

هر دفعه ای که دید به نیزه سر حسین

پامال شد به روی زمین جسم جدِّ من

اشکش چکید هر که شنید اسم جدِّ من
Read more
Loading...
. . دو فیلم از فیلم‌های روز هفتم جشنواره‌ی جهانی فیلم فجر: [یک فیلم را، متأسفانه، به‌خاطر دیر شروع ...
Media Removed
. . دو فیلم از فیلم‌های روز هفتم جشنواره‌ی جهانی فیلم فجر: [یک فیلم را، متأسفانه، به‌خاطر دیر شروع شدن فیلم اول از دست دادم] رستاخیز، ساخته‌ی کریستف هورنرت (** و نیم) | آیات فراموشی، ساخته‌ی علیرضا خاتمی (*** و نیم) • اولی ۱۱۰ دقیقه و دومی ۹۲ دقیقه • توضیح: اولی یکی از کم‌دیالوگ‌ترین فیلم‌های ... .
.
دو فیلم از فیلم‌های روز هفتم جشنواره‌ی جهانی فیلم فجر: [یک فیلم را، متأسفانه، به‌خاطر دیر شروع شدن فیلم اول از دست دادم] رستاخیز، ساخته‌ی کریستف هورنرت (** و نیم) | آیات فراموشی، ساخته‌ی علیرضا خاتمی (*** و نیم) • اولی ۱۱۰ دقیقه و دومی ۹۲ دقیقه • توضیح: اولی یکی از کم‌دیالوگ‌ترین فیلم‌های جشنواره است؛ یک‌ داستان کتاب مقدسی. این‌بار هم هابیل و قابیل به جان هم می‌افتند؛ آن هم در دو سه دقیقه‌ی اول فیلم و در ادامه انگار بازگشت آن‌که نمی‌دانیم هابیل بنامیمش یا قابیل به بهشتی‌ست متعلق به آدمی که خود را به آن‌جا تبعید کرد. دیدنش کمی صبر و حوصله می‌خواهد؛ به‌خصوص که بخش عمده‌ای از فیلم در سکوت می‌گذرد. دومی ساخته‌ی یک فیلم‌ساز جوان ایرانی‌ست در شیلی یا همان حوالی؛ داستانی که به شیوه‌ی رئالیسم جادویی روایت می‌شود و صحنه‌های آشنایش تماشاگر را احتمالاً به یاد ماجراهایی در سال‌های نه‌چندان دور می‌اندازد. پیرمردی با حافظه‌ای کم‌نظیر که در مرده‌شوی‌خانه کار می‌کند و می‌خواهد از جنازه‌ی دختری که معلوم نیست چرا کشته شده حفاظت کند. این فیلمی‌ست که لحظه‌های شاعرانه‌اش گاه و بی‌گاه سینمای عباس کیارستمی را به یاد می‌آورد، بی‌آن‌که داستانش یا شیوه‌ی روایتش به سیاق کیارستمی باشد. مشتاق تماشای دوباره‌ی این فیلم درخشان و البته تماشای فیلم‌های بعدی فیلم‌سازش هستم که پیش از این متأسفانه نمی‌شناختمش. #رستاخیز #کریستف_هورنرت #آیات_فراموشی #علیرضا_خاتمی #جشنواره_جهانی_فیلم_فجر #resurrection #oblivionverses #kristofhoornaert #alirezakhatami #losversosdelolvido #fajrinternationalfilmfestival
Read more
هفت هزار سال جنگ در یک تصویر: ایرانی بودن، فقط تعلق داشتن به یک جغرافیای خاص، کشوری با مرزهای مشخص ...
Media Removed
هفت هزار سال جنگ در یک تصویر: ایرانی بودن، فقط تعلق داشتن به یک جغرافیای خاص، کشوری با مرزهای مشخص یا تاریخی مکتوب نیست... حتی ربطی به دین و مذهب هم ندارد... ایرانی بودن یعنی به تن داشتن زرهی هفت هزار ساله برای باقی ماندن در میدان جنگی که تمام نخواهد شد... وقتی در چهار راهی به دنیا می آیی که چهار نقطه ... هفت هزار سال جنگ در یک تصویر:
ایرانی بودن، فقط تعلق داشتن به یک جغرافیای خاص، کشوری با مرزهای مشخص یا تاریخی مکتوب نیست... حتی ربطی به دین و مذهب هم ندارد... ایرانی بودن یعنی به تن داشتن زرهی هفت هزار ساله برای باقی ماندن در میدان جنگی که تمام نخواهد شد... وقتی در چهار راهی به دنیا می آیی که چهار نقطه جهان را به هم متصل می کند، وقتی از لحظه تولد انگشتان پایت در گنج فرورفته، همان لحظه که به عنوان یک ایرانی متولد می شوی، زره این جنگ را به تو پوشانده اند، زرهی که پوست تنت می شود و قبل از راه رفتن و سخن گفتن، جنگیدن می آموزی و آنچه که دنیا سهم تو قرار داده است را می پذیری: دفاع!
هفت هزار سال ایستادن روی یک مرز برای دفاع، از ما مردمی ساخته که امروز هستیم...استاد جنگ های نابرابر و پارتیزانی، مقاوم در پذیرفتن بی عدالتی، کینه جو و پرتلاش برای گرفتن حق و صبور برای سر بریدن با پنبه... برای درک این تصویر یا باید تاریخ این کشور را خط به خط از حفظ باشی یا مثل خود ما آن را در ژن هایت و حافظه تاریخی ات از نسلی به نسل دیگر منتقل کنی... برای درک این تصویر باید توانسته باشی از پس هزاران بار حمله زبان خود را حفظ کنی، تاریخ و نیاکانت را از یاد نبری،باقی مانده آئین اجدادی ات را با چنگ و دندان اجرا کنی، و در چشم تمام دنیا نگاه کنی و نشکنی...
پ.ن: از دیشب چشم از این تصویر برنداشتم، انگار تمام تاریخ رو می بینم، اسکندر، اعراب، چنگیز، افغان ها، عراق، اما همیشه جوانی هست که یک روز جلوی شمشیر بایستد، یک روز در مقابل اسلحه، یک روز روی مین بیفتد و یک روز روی توپ تا از مرزی که برایش مقدس است با جانش دفاع کند!
این تصویر یک صحنه از فوتبال نیست، این تصویر تمام ما است... تمام آنچه که بودیم و هستیمو خواهیم بود: جنگجویی برای تمام فصول...متن از نویسنده خوب کشورمون @solfarrokh
#تیم_ملی_ایران #غیرت #اتحاد #همه_برای_ایران
Read more
@elnazshakerdoost . . با «گلِ یخ» برای اولین بار یخِ قلب‌هایمان برایت آب شد و «سلام بر عشق» دادیم، ...
Media Removed
@elnazshakerdoost . . با «گلِ یخ» برای اولین بار یخِ قلب‌هایمان برایت آب شد و «سلام بر عشق» دادیم، راستش در همان اولین نگاه «کیش و ماتِ» بازیِ هنرمندانه‌ات بودیم و با «قاعده‌ی بازیِ» عاشق بودن آشنا شدیم و دیگر با دیدنِ زهره‌ی «بی وفا» از وفادارترین هوادارانت شدیم و این تازه «حرکتِ اولِ» یک هوادار ... @elnazshakerdoost
.
.
با «گلِ یخ» برای اولین بار یخِ قلب‌هایمان برایت آب شد و «سلام بر عشق» دادیم، راستش در همان اولین نگاه «کیش و ماتِ» بازیِ هنرمندانه‌ات بودیم و با «قاعده‌ی بازیِ» عاشق بودن آشنا شدیم و دیگر با دیدنِ زهره‌ی «بی وفا» از وفادارترین هوادارانت شدیم و این تازه «حرکتِ اولِ» یک هوادار بود. بعدتر‌ها با دیدنِ ماریِ «اسبِ سفیدِ پادشاه» به معنای واقعی «دلخون» شدیم و با او همزاد پنداری کردیم. سالها دوری و «فاصله» از جانانمان را مانندِ «مجنونِ لیلی» تحمل کردیم تا بالاخره روزِ «مبارکِ» دیدارت برایمان فراهم شد، آن روز انگار «در میانِ ابرها» سِیر می‌کردیم، راستَش با دیدنِ مهربانی‌هایت فهمیدیم که «خدا نزدیک است» به قلبت و در تک تکِ لحظه‌های زندگی‌ات حضور دارد، آنجا بود که به روحِ و قلبِ پاکت غبطه خوردیم و فهمیدیم که «شرطِ اولِ» انسانیت، داشتنِ قلبی مهربان مانند قلبِ توست و باید «ناسپاس» بودن را کنار گذاشت و لحظه به لحظه خدا را شکر کرد. با شوکای «باد در علفزار می‌پیچد» لحظه به لحظه به هنرت افتخار کردیم و بعدترها با «خفه‌گی» که «تابو»ی بازی‌هایت را شکستی و به طرزِ عجیبی «پوسته»‌های درونِ تنهایت را شکافتی و درخشیدی، صحرایَت تا ابد در ذهن‌هایمان حک شد. شاید باورت نشود اما همه‌ی ما با تک تک فیلم‌هایت ساعت‌ها در دنیای خودمان «گم‌وگور» شدیم و عشق کردیم و افتخار. از اینکه وقتی پنجاه شب در «سراسرِ شب» تلاشت را دیدیم، یاد گرفتیم که برای رسیدن به موفقیت باید در هر موقعیتی سختی‌ها را تحمل کرد، تا اینکه با حادثه‌ای که اخیرا برایت پیش آمد، احساس کردیم «اینجا آخرِ دنیاست» و ساعت‌ها برایت اشک ریختیم، اما با مرورِ جملاتت در «رالیِ ایرانی» و لبخندهایت در اوجِ درد کشیدن، یادمان آمد که تو قوی‌ترین دخترِ دنیایی و کمی قلبمان آرام‌تر شد اما حالا هم همچنان به دعاهایمان ادامه می‌دهیم. اینک ما هوادارانت، به مناسبت (روز بازیگر) برایت بهترین‌ها را آرزومندیم و سلامتی و شادیِ تو دعای هر روز ماست. بی صبرانه منتظرِ درخششِ دوباره‌ات در «شبی که ماه کامل شد» هستیم و میدانیم که روزی، تشتِ «رسواییِ» آن‌هایی که نادیده‌ات گرفته‌اند، ‌بر زمین خواهد افتاد و « از ما بهتران» روزگاری به استعداد و بازی‌های بی‌نظیرت غبطه خواهند خورد.
آن روز دیر نیست...
.
تک سوپراستارِ خانمِ سینمای ایران
روزت مبارک❤️🎬🎭💐 Edit and Text by: @elnaz_elnazi_6377 .
.
#النازشاکردوست_تک_سوپراستار_خانم_سینمای_ایران ❤👑
#اتحاد_هواداران_النازشاکردوست ✌️😌
Read more
Loading...
. بچه که بودم مامانم با حوصله پارچه هایی رو میدوخت و یا با کاموا لباسهایی میبافت ... دختر عمه با قلاب ...
Media Removed
. بچه که بودم مامانم با حوصله پارچه هایی رو میدوخت و یا با کاموا لباسهایی میبافت ... دختر عمه با قلاب و نخ ابریشم رومیزیهایی میبافت و با مروارید و منجوق روی لباس طرح مینداخت ... پدرم همیشه دوربین عکاسی بدستش بود .. برادر بزرگم خط نستعلیق مینوشت... برادر کوچکم دوربین عکاسی ازش جدا نمیشد و ساز هم میزد ... .
بچه که بودم مامانم با حوصله پارچه هایی رو میدوخت و یا با کاموا لباسهایی میبافت ... دختر عمه با قلاب و نخ ابریشم رومیزیهایی میبافت و با مروارید و منجوق روی لباس طرح مینداخت ... پدرم همیشه دوربین عکاسی بدستش بود .. برادر بزرگم خط نستعلیق مینوشت... برادر کوچکم دوربین عکاسی ازش جدا نمیشد و ساز هم میزد ...پسر عمه ای داشتم که هنوز زیبایی پرنده هایی که با مداد رنگی نقش میزد توی ذهنم مونده ...وقتی بزرگتر شدم فهمیدم دستهای قدرتمند عزیزانم چیزی که خلق میکنن اثر هنری نامداره و خودشون هنرمند ... دنیای هنر من رو هم شیفته خودش کرد ... اینکه هرچند کوچیک با دستانم خلق کنم ... اولین کارهای هنریم فکر کنم نقاشی های عروسهایی بود که میکشیدم و لباس برای مهمونهاشون طراحی میکردم رنگ نقاشی بچگیهام همیشه رنگهای شاد بود... چند سالی بعد عاشق خمیر گل چینی شدم ... حتی حدو هفده هجده سالگی نمایشگاه هم گذاشتم ... بعد مدتی رنگ و قلمو جذبم کرد روی سفال عکسهای عزیزانمو میچسبوندم و با قلمو رنگ روغن دورشونو کار میککردم (بعدها فهمیدم اسم این کار دکوپاژ بود).. بعد جذب خط نستعلیق شدم و پیش یکی از بهترین استاد های خوشنویسی ایران دوره دیدم اما نصفه🙈.. گذشت تا هوای گِل سفالگری بسرم زد گِلی که با نرمی و مهربونی به دستهام قدرت میداد تا بهش شکل بدم اما بخاطر مسائل سلامتی مجبور شدم کنار بگذارمش.. و قلمو شیشه شد یار لحظه هایی که شاد بودن لحظه هایی که غمگین بودم زلالیت شیشه بهم حال خوب داد شفافیت رنگهای ویترای بهم حس صداقت داد و شد قلمو و رنگ ویترای و شیشه و تینر همدم هر لحظه ام و با کمکشون تو خونه خیلی از عزیزان رفتم ...وقتی ازدواج کردم دوربین عکاسی هم شد همراه همسرم ... و تنها نوه خانواده هم شد یک عکاس خلاق..... چقدر خوبه که توانایی به اسم هنر هست تا روحمونو آرامش بده ... چقدر خوبه که خانواده ای دارم که از بچگی ساختن لحظه های زیبا و ماندگار بهم یاد دادن... به بهانه روز هنرمند تبریک میگم به هنرمندان زندگیم
روزتون مبارک
@aliibaran ❤ @zahrayosefali ❤✂ @shookoofeh.dashti ✂❤✂
@babakbaran📷 ✒
@arashbaran 📷🎵🎹✒
@ehsanabolghasemi 📷
@kimiabaran 📷
@nooshindashti 🖌❤🎨🖌
@b.ghalandar🖌❤🎨🖌
#روز_هنرمند_مبارک #روزهنرمند #روز_هنرمند #artistday #روز_جهانی_هنرمند #روز_جهانی_هنرمند_مبارک
Read more
🕉اومکارا هميشه به ياد داشته باش كه تو آسمان هستي؛ آسماني بيكران. هيچ ابري نمي تواند شكل تو را {حقیقتاً} ...
Media Removed
🕉اومکارا هميشه به ياد داشته باش كه تو آسمان هستي؛ آسماني بيكران. هيچ ابري نمي تواند شكل تو را {حقیقتاً} عوض كند.🌞 ‌ تمامِ رويدادهاي زندگي همچون ابرهايي كوچك هستند. ابرها مي آيند و مي روند. ارزشِ نگران شدن و ناراحتی ندارند. ‌ به یاد داشته باش هيچ ابري ناخوانده نخواهد آمد: تو شايد #درد را ... 🕉اومکارا
هميشه به ياد داشته باش كه تو آسمان هستي؛ آسماني بيكران.
هيچ ابري نمي تواند شكل تو را {حقیقتاً} عوض كند.🌞

تمامِ رويدادهاي زندگي همچون ابرهايي كوچك هستند.
ابرها مي آيند و مي روند. ارزشِ نگران شدن و ناراحتی ندارند.

به یاد داشته باش هيچ ابري ناخوانده نخواهد آمد:
تو شايد #درد را فرا نخوانده باشي، اما #لذت را فراخوانده اي و درد روي دیگر ِ آن لذت است؛ اگر يكي را دعوت كني، آن ديگري هم خواهد آمد. آنها هميشه با يكديگرند.🤞 آنگاه كه از دعوت مهمانان دست برداري، ناپديد مي شوند. ✨

به زودي لحظه اي فرا مي رسد كه بدونِ ابر باقي مي ماني و اين همان چيزي است كه بودا آنرا #نيروانا و مسيح آن را پادشاهيِ خداوند مي نامد.

- ابر های سپید
_____________________________________
اگر قرار باشد درباره چیزی سخن بگوییم، از اهمیتِ #مراقبه [در زمانه حاضر] سخن خواهم گفت.🌿

در جهانِ امروز که جهانِ سرعت، شلوغی، سر و صدا و هرج و مرج است و این مسائل انسان را آشکارا آشفته ساخته، و مدام از جنگ و آشوب اخبار به گوش می رسد و در خیابان‌ها و جنگل ها ماشین‌های پر سر و صدا و تخریبگر جولان می دهند...🚂🏭🏗🚧 آیا مراقبه و سکوت نه امری مهم و حیاتی است؟✨🧘‍♂️🧘‍♀️🌈

روانِ انسان از انواعِ افکار و آموزه های متناقض که در خانواده،مدرسه و جامعه آموخته است به حد انفجار رسیده و حتی در هنگام خواب با خود سخن می‌گوید و سوالات و ذهن (هر آینه) در هم می‌پیچند.🤯

مراقبه، به سکوت نشستن در سکون و تماشای تمامِ این روند است.🌞
در ابتدا ممکن است دشوار بنظر برسد:

برای پنج دقیقه سکوت و سپس تمامِ جسم و ذهن فریاد خواهند زد که بس است دیگر! چرا آرام بگیرم؟ چرا ساکت باشم؟ می خواهم فریاد بزنم تا دیوانه ات کنم! تا خودم (ذهن/ego) را مطرح کنم!
‌و اما تو خاموش می‌مانی و نظاره می‌کنی.👁 ‌و این تمرین را هر روز حداقل دو تا سه بار انجام می‌دهی تا به مرور مراقبه و کنترل بر ابعادِ وجود ِ تو مستولی شود.
‌‌
شما (تنها) جسم نیستید.
شما (تنها) ذهن نیستید.
شما (در حقیقت) {روحِ} جهان هستید،
و تمامِ جهان درونِ شماست.👁🤞

آرام، روان، در تعادل
باشند تمام انسان ها
و زمین.🌍🌈

‌آمین 🙏🏽
#سیناسیاوشان 🌿
شهریور ٩٧
// #رو🌱یش #زندگی_در_آرامش #صلح #مدیتیشن #یوگا #سکوت #سکون #آرامش #تعادل #صلح_درونی
.
Always remember that you are sky; infinite heavenly. No clouds can {truly} change your shape. Remain calm at any time. // #Peace #meditate #calm #balance #meditation #lotuspose #tm #buddha #budhisattva #shanti #yogalife #yogajourney
Read more
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را ...
Media Removed
. خودت آمدی و خودت رفتی از کادر در عکس دوتایی تو را مرده دیدم در آن عکس تاریخی و تار و تاریک خودم را کنارت زمین خورده دیدم غلط کردم اما، رها کردی ام باز میان چک و چانه و نیش و دندان رها کردی ام در قدم های تکرار زمستان زمستان زمستان، زمستان پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد تو دامن کشیدی که از من گریزی نشستی ... .
خودت آمدی و خودت رفتی از کادر
در عکس دوتایی تو را مرده دیدم
در آن عکس تاریخی و تار و تاریک
خودم را کنارت زمین خورده دیدم
غلط کردم اما، رها کردی ام باز
میان چک و چانه و نیش و دندان
رها کردی ام در قدم های تکرار
زمستان زمستان زمستان، زمستان
پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد
تو دامن کشیدی که از من گریزی
نشستی بنوشی تمام تنم را
و خون مرا پای پایت بریزی
تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف
به تاریخ در خود شکسته اسیرم
و مغزی که دیگر تحمل ندارد
به بیراهه خورده شکنجه اسیرم
غروب چه روزی تو را منجمد شد
طلوع کدامین سفر از تو پر شد
چقدر از مرا روی دفتر نوشتی
که شعر امتداد هزاران تومور شد
در این لابلای پر از وهم و وحشت
به یاد جهان من و باورم باش
بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد
به فکر خط خالی دفترم باش
زنیت کن و از سر نو بسازو
هراس مرا در خودت جستجو کن
کسانی که با زخم من آشنایند
مرا با همین مثنوی می‌شناسند
مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ
نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ
زمین و زمان را عقب برنگردان
تحمل ندارم دوباره به قرآن
بیا واقعی بودنت را بلد شو
فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم
از این زنده بودن برای تو سهمم
بتان جام من را پر از زهر کردند
خدایان پس از رفتنت قهر کردند
و ابر سیاهی که قبر مرا دید
قرونی گذشت و قرانی نبارید
پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند
دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند
چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟
بمان لیلی در زمستان نشانی
از این قصه رفتم که پایت وسط بود
نماندم که تو، در میانه بمانی
وگرنه بدون تو معنا کجا بود
شفق بی تو یعنی شبم را ببارم
زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر
جهان و زمان را تمرکز ندارم
وگرنه بدون تو اصلا ولش کن
به کمرنگی من کسی در جهان نیست
از آن لحظه که سمت رفتن دویدی
کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست
به چشمان من خیره شو سرنگردان
من آیینه ام، من توام حضرت درد
بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟
بگو این خیابان چه کردت که مردی
مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی
در آن گیرو دار شب و شوکران ها
چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟
و یا در شب رفتن و مردن تو
دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟
چگونه مرا روبرو می‌گذاری
بگو با چه سحری مرا میکشی باز
چطور آب از جوی رفته دوباره
به جو بازگردد بگو شعبده باز
ببخشم نبخشم مرا صرف کردی
چطور آن دل داده را پس بگیرم
تو را با خیالت به دنیا سپردم
خودم را به دست خودم چال کردم
پس از تو نبودم اگرچه نمردم
مرورم کن از خاطرت جا نمانم
زمین مثل من مرد ماندن ندیده
به پای گناهی نکرده نشستم
کسی جز تو آن سیب من را نچیده
تمرکز ندارم چه باید بگویم
روایت از این مرد راوی گرفتی ‌ #علیرضا_آذر
Read more
Loading...
مرا به یاد آر در واپسین ساعت دلتنگیمان..مرابه یاد آر در اوج تنهاییمان،مرا به یاد آر درلحظات آخر مردن احساسمان،مرا محکم در آغوش بگیر تا تمام شود تمام دلشوره های عاشقانه ام..تا تمام شود تمام زخم های دلم..تابه پایان برسد دردهای نبودنت..مرا سخت ببوس تادوباره بودنت را حس کنم..تا دوباره یادم بیاید ... مرا به یاد آر در واپسین ساعت دلتنگیمان..مرابه یاد آر در اوج تنهاییمان،مرا به یاد آر درلحظات آخر مردن احساسمان،مرا محکم در آغوش بگیر تا تمام شود تمام دلشوره های عاشقانه ام..تا تمام شود تمام زخم های دلم..تابه پایان برسد دردهای نبودنت..مرا سخت ببوس تادوباره بودنت را حس کنم..تا دوباره یادم بیاید درکنار تو بودن لذت خاص خودش را دارد..درکنارم لحظه ای بنشین..تابه یاد آرم هرم نفس های عاشقانه ات را..تافراموشم نشود توهمان آدم عاشقی..
لبخندی به من بزن تا زمین و زمان را برای تک تک خنده هایت برهم بزنم..لبخند بزن تا لبخند های عاشقانه ات هوایش از سرم نیفتد..دستان سردم را در دستان گرمت بفشار..دوباره به یاد ایام قدیم نگاهی ازعشق به من بیانداز..برای حرمت نگه داشتن تمام روز های عاشقیمان اندکی درچشمانم خیره شو،حداقل کمی نگاهت بوی عشق بدهد..همان عشق پاک و ناب همیشگی..
به چشمانم خیره تر شو همانند روزهای اول تمام عشقت را درچشمانت بریز ،دستانم رامحکم تر بگیر و بگو که مانند سابق دوستم داری..بگو که دوستم داری..
بگو که همانند سابق هستی ،خواهی بود و دیگرنخواهی رفت..
آخر یک دیوانه مدتهاست که چشم انتظار توست..مدتهاست که اشک چشمانش خشک نشده است..مدت هاست که حال روزهایش خراب در خراب است..تو فقط بیا حتی از دروغ حتی از سر دلسوزی..فقط بگذار بعد ازمدتها برای ساعتی حال دلم خوش شود برای ساعتی باور کنم که دارمت..
فقط برای ساعتی..
فقط برای ساعتی.. 👑 #میکائیل✏ 📷@mikilove351 👌
Read more
میدونم دوسم داره و<span class="emoji emoji1f60a"></span> میدونه دوسش دارم<span class="emoji emoji1f614"></span> اینم میدونیم که نمیتونیم که با هم باشیم<span class="emoji emoji1f623"></span> دیگه بحث قسمت و سرنوشت ...
Media Removed
میدونم دوسم داره و میدونه دوسش دارم اینم میدونیم که نمیتونیم که با هم باشیم دیگه بحث قسمت و سرنوشت نیست یه وقتا دو نفر هر چقدرم که همو دوست داشته باشن شرایطش نیست که با هم باشن انگار که دنیا ، با بیشترین زورش اونا رو از هم دور میکنه داستان ما ام همینه الان ، اندازه ی یه اقیانوس بینمون ... میدونم دوسم داره و😊
میدونه دوسش دارم😔
اینم میدونیم که نمیتونیم که با هم باشیم😣
دیگه بحث قسمت و سرنوشت نیست🙇
یه وقتا
دو نفر👫
هر چقدرم که همو دوست داشته باشن
شرایطش نیست که با هم باشن🙍
انگار که دنیا ، با بیشترین زورش
اونا رو از هم دور میکنه🏃
داستان ما ام همینه😿
الان ، اندازه ی یه اقیانوس بینمون فاصلست...😓
اون الان مال کسی دیگست😢
کسی كه از من شاید خیلی بهتره😥
و میتونه خوشبخت و راضیش کنه😔
آرزوی منم خوشبختی اونه
و همین برام بسه💔
که میدونم شبا
گهگاهی
با یه موزیک🎧... یه عکس📷... یه حرف...✔️
منو به یاد میاره😔
و شاید حس کنه که هنوز دوسم داره و لبخند به لباش بیاد😔
اما خب... من خیلی دلتنگ میشم
خیلی...😣
اونقدر که قلب💔م توی سینه داغ میشه
میسوزه
اونقدر که چشمام تر میشه💧
اما بازم لبخند میزنم😊
به یاد خاطره های شیرین☺️
به یاد تموم لحظه هایی که با هم داشتیم😌
من...
خیلی دوسش دارم..😊 بیشتر از خودم🙇
و میدونم تا ابد، تا روزی که نفس دارم
قلبم خونه ی اونه🙍
چون عشق حقیقی، عشق پاک رو باهاش تجربه کردم
حالا روحم، تمام وجودم اسم اون رو فریاد میزنه
میدونم یه روز میرسیم به هم...
باور دارم که یه روز میاد
دستامو میگیره و برای همیشه با همیم
شاید حتی توی یه دنیای دیگه...
Read more
m<span class="emoji emoji2764"></span>️pبياده باشد، که زندگی زندگی‌ست امروز در دست من و دوش در دست تو و فردا... مالِ دیگری‌ست، تنها ...
Media Removed
m️pبياده باشد، که زندگی زندگی‌ست امروز در دست من و دوش در دست تو و فردا... مالِ دیگری‌ست، تنها به یاد آر که رویاها نمی‌میرند از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می‌دهد با دم زدن در هوای گذشته و ... m❤️pبياده
باشد، که زندگی

زندگی‌ست

امروز در دست من و

دوش در دست تو و

فردا... مالِ دیگری‌ست،

تنها به یاد آر که رویاها نمی‌میرند

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می‌دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه‌ای به پایان می‌رسد
که قدم‌های تو باز می‌ایستد

پ :ن ديشب تركيه شهر زيباى استانبول و مردم باصفا و بقرار ايرانى هاى مقيم تركيه و تركيه اى هاى كه با موزيك ايرانى احساسشان خو گرفته بود شبى بياد ماندى رو سپرى كرديم بيشتر از هرچيز در اين كنسرت برام لذتش رو چندين برابر كرد وجود مردمى بود كه از فرهنگ و زبان تمدن سرزمينم نبودن ولى با عاشقانه هاى دوست عزيزم محسن ابراهيم زاده عشق بازى ميكردن و هم احساس بودن و امروز به جرعت ميگم تنها زبان رسمى دنيا ملودى عاشقانه هايست كه درون ما يك حس مشترك را به وجود مياورند
#تركيا_اسطنبول #موفقیت #موزيك #همه_آرزوم_حال_خوبتون #كنسرت #ايران #ترانه_فارسی #محمود_گل_محمدی
#محسن_ابراهیم_زاده
#مهدى_كرد
#سكيوريتى
#بازيگر
#باديگارد
Read more
. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه ...
Media Removed
. سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟ سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه ... .
سالی پاتر Sally Potter کیست و چه می کند؟
سالی پاتر، متولد ۱۹۴۹ بریتانیا است. او کارگردان، فیلمنامه نویس، شاعر، خواننده و موزیسین است. از بین تمام این هنرها، من موزیکهایی که برای دو فیلم ساخته را شنیده ام و دو فیلم او را هم دیده ام. مهمانی (Party) را قبلا در همین #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه معرفی کرده ام و حالا می خواهم خیلی خلاصه، فیلم دیگری از او به نام Ginger & Rosa را معرفی کنم.
جینجر و روزا درباره ی دو دختر نوجوان است. فیلم با لحظه ی تولد آنها در لندن، سال ۱۹۴۵، همزمان با واقعه ی هیروشیما شروع می شود و بعد فلش فوروارد می خورد به ۱۷ سالگی شان. آنها اوقات زیادی را با هم می گذرانند و زندگی شان تحت تاثیر یکدیگر است. پدر جینجر یک نویسنده و استاد دانشگاه است. پس از اینکه جینجر به خانه ی جدیدش نقل مکان می کند اتفاقاتی رخ می دهد که گره اصلی فیلم است.
در این فیلم هم (مانند فیلم پارتی) کنش اصلی، «روابط» است و تفکرات مختلف آدم ها درباره ی آن و کلا چیستی زندگی. در کنار نگرانی آدم ها درباره ی صلح، مرگ، آزادی و… که همگی مفاهیمی قابل تاملند.
در فیلم های پاتر، دیالوگ ها مهمند. در فیلم «بله» دیالوگ ها شعرند، اما چون به صحبت مردم عادی نزدیک است ممکن است مخاطب متوجه شعر بودن آن نشود.
من کارهایش را دوست دارم و شایسته ی معرفی می دانم. چون نگاه پاتر به دنیا، زندگی، و شیوه ی تحلیل و به تصویر کشیدنش را دوست دارم. شخصیت پدر در این فیلم، نویسنده ای ست آتئیست که به آزادی اعتقاد دارد. برای به دست آوردن آزادی تاوان داده و قوانین را شکسته است. حالا در جایگاهی ایستاده که نقد می شود و شاید خودش نیز از نتیجه ی کارش متاسف باشد.
پاتر استاد موقعیت های «ارّه» است. اره ای که وسط یک ماجرا گیر کرده را به هر طرفی بکشی، بریدگی و زخمی ایجاد می کند. در اوج فیلم، من خودم را جای جینجر، روزا، مادر جینجر و پدر روزا که می گذاستم، احساس می کردم حق با من است. اما اینکه هر کسی می تواند حقی داشته باشد، لزوما به معنای آن نیست که آن حق «درست» است. (شاید این عدم قضاوت و نقد روابط انسانی، شما را به یاد فیلم های اصغر فرهادی بیندازد.)
پیشنهاد می کنم فیلم را ببینید.

فاطمه اختصاری
#سمفکف #ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
Read more
، انسانهایی که به هر نحو خود را شاد نشان میدهند و یا در واقع شاد هستند همیشه موفقیت آنها صد در صد خواهد ...
Media Removed
، انسانهایی که به هر نحو خود را شاد نشان میدهند و یا در واقع شاد هستند همیشه موفقیت آنها صد در صد خواهد بود . با هر رفتار و چیزی میشود شاد بود اگر روش شاد زیستن را بیاموزیم ، پس موفق خواهیم بود . مهمترین روش ، زیبا نگریستن و زیبایی های هر چیزی را دنبال کردن است که میتواند موجب شادی ما شود . شاید این مطلب را بارها ... ، انسانهایی که به هر نحو خود را شاد نشان میدهند و یا در واقع شاد هستند همیشه موفقیت آنها صد در صد خواهد بود . با هر رفتار و چیزی میشود شاد بود اگر روش شاد زیستن را بیاموزیم ، پس موفق خواهیم بود . مهمترین روش ، زیبا نگریستن و زیبایی های هر چیزی را دنبال کردن است که میتواند موجب شادی ما شود . شاید این مطلب را بارها شنیده اید که : هیچ وقت به کثیفی شیشه پنجره خیره نشوید و سعی کنید به آن طرف شیشه پنجره که پر از زیبایی های خداوند است بنگرید .
درون انسان بسیار زیبا است اگر به خلقت و هنر خداوند که در درون ما هست نگاه کنیم متوجه قدرت و عظمت خداوند میشویم . ولی بعضی ها بیشتر در درون خود به دنبال کثیفی ها و زشتی ها و عیب ها می گردند و مدام در حال جستجوی آنها هستند که در این صورت شاد هم نیستند.
روش دیگر شاد زیستن ، در لحظه زندگی کردن است . یعنی اینکه در لحظه ای که قرار دارید بهترین استفاده را از آن لحظه ببرید . شاید دیده باشید خیلی از افراد در جایی بسیار زیبا حضور دارند و مدام در حال عکس گرفتن از آن منظره های زیبا هستند و بعد از آنکه از آن محل دور میشوند حالا عکسها را بازبینی میکنند و افسوس میخورند که چرا از آنجا استفاده درست نکردند و برای خود آرزو میکنند که یکبار دیگر به آنجا بروند . خیلی از اتفاقها و زیبایی ها در لحظه اتفاق می افتد و شاید دیگر تکرار نشود پس باید یاد بگیریم که از آنها به خوبی استفاده کنیم تا موجب افسوس ما نشود .
امیدوارم تمام لحظه های زندگی شما سرشار از شادی و عشق و دوستی و محبت باشد .
.
پست های قبلی مطالعه کنید
Read more
. سال نوتون مبارک .... <span class="emoji emoji2764"></span><span class="emoji emoji1f449"></span><span class="emoji emoji1f448"></span><span class="emoji emoji2764"></span> ... اا.. . . گاهی همه منتظریم که سال نو برسه وو تبریک بگیم و پست بزاریم، یهویی ...
Media Removed
. سال نوتون مبارک .... ... اا.. . . گاهی همه منتظریم که سال نو برسه وو تبریک بگیم و پست بزاریم، یهویی یه جایی بودمو حسه خوبی داشتم که عکس بگیرم از غروبه اخره سال ،یه غروب اجری ،......اا گفتم میتونم همین الان سال نو رو تبریک بگم به همه عزیزایی که ازصمیم قلبم دوسشون دارم ، عشق به مادرم و پدری ... .
سال نوتون مبارک .... ❤👉👈❤ ... اا..
.
.
گاهی همه منتظریم که سال نو برسه وو تبریک بگیم و پست بزاریم،
یهویی یه جایی بودمو حسه خوبی داشتم که عکس بگیرم از غروبه اخره سال ،یه غروب اجری ،...😍...اا
گفتم میتونم همین الان سال نو رو تبریک بگم به همه عزیزایی که ازصمیم قلبم دوسشون دارم ، عشق به مادرم و پدری که رفته از پیشم اما همیشه حسو عشقش هست پیشم👈❤👉 ..اا..، عشق به برادرامو خواهرام و سلامتیو شادیو خوبیو یه زندگیه عالیو ارزو دارم واسشون و میدونم که میسازیمشون... ❤👉👈❤..اا.. شاید خیلیاشون این پستو نبینن، مهم این انرژیه خوبه که میره سمتشون و میرسه بهشون،،مهم خودمم که یادم بمونه که بیشتر دوسشون داشته باشم و بابته داشتن این احساس خوب همیشه ممنون باشم ❤👉👈❤...اا.. تبریک میگم به دوستام و رفیقااااام، که اونارو هم خیلی دوسشون دارمو همیشه هستن باهاااام، ❤👉👈❤....✌😍✌..اا،، نودو هفت رو به خودمم تبریک میگم ، و از خودم میخوام که یه ساله خوبو بخوام و بسازم ،....😍💪.....الان تبریک میگم که لحظه های شروع سال نو ،گوشیمو بزارم تووی جیبمو از بودن کنار عزیزام لذت ببرم،.....البته که میدونم گوشیم طاقت نمیاره که ازین لحظه های دوسداشتنی عکس نگیره 😉✌..اا..،، این یه حاله خوبیه که گوشیم بهم میده و همیشه حواسش به همه چی هست، به اینکه
دور نشه ازم ، چون میدونه دلم تنگ میشه واسش،..داره بهم یاد میده که درست استفاده کنم ازش،دم به دیقه موزیک پلی میکنه واسم ،منم بش حال میدمو شارژش میکنم😍📱😍... ..اا..همینطور که الان بم حال داده وو داره خاطره میسازه واسم،، بم گفته که میخوام ببینم ساله دیگه این موقع چه کردی با خواسته هات پسر،😍💪❤📱❤..اا..
بهترین هارو واسه همه ادمایی که دوسشون دارمو دوسم دارنو ، دوسم ندارنو نمیدونم کی هستنو ، ..مهم اینه که دوسداشتنو میفهمنو مادرو پدرشونو و عزیزاشونو دوسدارنو .. ❤..اا...... داریم یاد میگیریم که مهم اینه که به همه ادما عشق بدیم، این بهترین احساسیه که وجود داره و میتونیم ازش لذت ببریم..،،
.
تلاشتون بسیار ، خواسته هاتون بزرگ، حالتون خوبو خوشو خرّمو شادو شنگول،
بهترین هارو بسازید چون لایق بهترین هایید ... ❤👉👈❤.. اا..
.
...اا..1396/12/28 ..اا ..اا 19:54...اا
.
#happynewyear ❤
#live #love #friends #family #mymothermylove 👉❤👈 #myfathermylove 👉❤👈
.
#lovemylife #alwaysmusic #music #musicislove #a #t #b #musicislife #edmlife #electronicmusic #dance #goodfeeling #lifeisgood
#concert # #life #instagram #video #pic  #musically #love #djfarhad
Read more
. راموس: بردن لیگ قهرمانان برای سومین سال متوالی به این معناست که رئال مادرید یک عصر جدید را تعریف ...
Media Removed
. راموس: بردن لیگ قهرمانان برای سومین سال متوالی به این معناست که رئال مادرید یک عصر جدید را تعریف کرده است. . "ما در سالهای اخیر چندین بار به فینال رسیدیم و میدانیم در چه شرایطی قرار میگیریم و این بازی مستلزم چه چیزهایی است. باید تمرکز کنیم چون جزئیات می‌توانند تعیین کننده باشند. بردن یک عنوان ... .
راموس: بردن لیگ قهرمانان برای سومین سال متوالی به این معناست که رئال مادرید یک عصر جدید را تعریف کرده است.
. "ما در سالهای اخیر چندین بار به فینال رسیدیم و میدانیم در چه شرایطی قرار میگیریم و این بازی مستلزم چه چیزهایی است. باید تمرکز کنیم چون جزئیات می‌توانند تعیین کننده باشند. بردن یک عنوان اروپایی دیگر رویایی خواهد بود و برای آن جاه طلب هستیم. فوتبال به قدری سریع است که زمان کافی برای لذت بردن از هر لحظه آن وجود ندارد. ما همیشه قلب و روحمان را با تمام وجود در هر رقابت به کار میگیریم. حالا در یک فینال دیگر هستیم و امیدوارم بتوانیم جام را بالای سر ببریم؛ این فقط به معنای کسب یک چمپیونزلیگ دیگر نیست، بلکه ثابت میکند این تیم عصر جدیدی را تعریف کرده است."
. "وقتی داور سوت پایان را میزند، شما به یاد می‌آورید که برای رسیدن به همچین لحظه مهمی چقدر تلاش کرده‌اید؛ سفرهای متعدد، دوری از خانواده و مسائل دیگر. افتخار میکنم که کاپیتان این تیم هستم و تمام لحظات سختی که داشته‌ام را به یاد می‌آورم چرا که من را در راه رسیدن به هدفم کمک کردند تا در شرایط کنونی در بهترین فرم خود قرار بگیرم."
. "رئال مادرید راه آسانی برای رسیدن به فینال نداشت. ما تیم‌های بزرگی مانند پاری‌سن ژرمن، یوونتوس و بایرن مونیخ که همگی از بخت‌های قهرمانی بودند را حذف کردیم و این بخاطر تلاش زیادی بود که انجام دادیم. فکر میکنم این امر مارا از لحاظ ذهنی و فیزیکی قویتر کرد چرا که مطمئنا فینال سختی در پیش داریم."
.
.
.
Parastoo
.
.
#realmadridfarsi #realmadrid #halamadrid #aporla13
Read more
پست آخر قابلیت سرچ در فضای مجازی برای آدم هایی که یکباره یاد کسی آن دور دورهای ذهنشان می افتند ، معجزه ...
Media Removed
پست آخر قابلیت سرچ در فضای مجازی برای آدم هایی که یکباره یاد کسی آن دور دورهای ذهنشان می افتند ، معجزه ی بزرگیست ! اینکه یک آدم فراموش شده را بعد از سالها به یاد بیاوری و دلت بخواهد حداقل بدانی اکانتی با نام خودش توی اینستاگرام ها و تلگرام ها و برنامه های این چنینی دارد یا نه... که اگر داشت ، عکسش را ... پست آخر
قابلیت سرچ در فضای مجازی برای آدم هایی که یکباره یاد کسی آن دور دورهای ذهنشان می افتند ،
معجزه ی بزرگیست !
اینکه یک آدم فراموش شده را بعد از سالها به یاد بیاوری
و دلت بخواهد حداقل بدانی اکانتی با نام خودش توی اینستاگرام ها و تلگرام ها و برنامه های این چنینی دارد یا نه... که اگر داشت ،
عکسش را بعد از این همه سال ببینی و با تغییرات زندگی أش آشنا شوی..
خاطراتت را مرور کنی
و شاید کمی هم اشک بریزی..!!
اسم و فامیلش را به صورت های متفاوت تایپ میکنی
و سرچ وسرچ و سرچ... اینطور وقت ها معمولأ آدم ناکام می ماند و هیچ شخص آشنایی پیدا نمیکند
حالا شاید برحسب اتفاق توی این سرچ های پی در پی یک تشابه اسم وجود داشته باشد
و برای چند لحظه تا یاد آوری چهره ی شخص مورد نظر قلبت تپش های تند تری را تقبل کند
اما در اکثر مواقع بعد از دیدن عکس فرد ناشناس است
و امید نا امید... اگر هم از عکس خودش برای پروفایل استفاده نکرده باشد
که اوضاع بدتر است و دو دل میمانی!.
حتمأ برای همه ی ما یکبارش پیش آمده ، آن آدم فراموش شده ی
ناگهان به یاد آمده را همه ی ما داشته ایم ،
شاید دوست دوران مدرسه ،
عشق دوران نوجوانی، همکلاسی دوران دانشگاه ، فامیلی که در خارج از کشور اقامت دارد
یا آدم های گمشده ی دیگری که حالا شاید اکانتی هم داشته باشند
اما با نام مستعاری که ما نمیدانیم و نمیتوانیم حدس بزنیم... شاید این ندانستن خیلی بهتر از این باشد
که با همین سرچ کوتاه عشق اولت را پیدا کنی و
هزار خاطره توی ذهنت زیرو رو شود ، اگر عکس پروفایلش ، خودش باشد
که مینشینی با دقت نگاهش میکنی ، نگاه میکنی
که بفهمی در این مدت طولانی چه بر سر زندگی أش آمده و
چقدر تغییر کرده است اما اگر عکس دو نفره باشد یا مثلأ روی پروفایلش نوشته باشد "این ِرل " یا چمیدانم
از همین جمله های معروف عاشقانه ؛
چه غمی را باید به جان بخری...
شاید سالهای سال هم گذشته باشد
اما داغش دوباره تازه میشود و
چند روزی حال و روزت را تلخ میکند...
میدانم این قابلیت سرچ ، با تمام خوبی ها و بدی هایش شاید اشک خیلی ها را در آورده باشد ،
خیلی های عاشق را....
که از دنیای واقعی جاماندند
و برای دیدن معشوقشان دست به جستجوهای مجازی زدند!!
فکر میکنم
بهتر باشد
برای یوزرهایمان اسم های خودمان را انتخاب کنیم ،
شاید یک روز
یک نفر
به یادمان افتاد
و خواست پیدایمان کند...
لطفأ
اسمت را
هرجا که میروی
با خودت ببر
یک روز
دلتنگت خواهم شد...
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
توراتاقله خواهم برد تا انجا که یاد لحظه های با توبودن هست . تا انجاکه هرگزنیست اوج دیگری جز تو تو ...
Media Removed
توراتاقله خواهم برد تا انجا که یاد لحظه های با توبودن هست . تا انجاکه هرگزنیست اوج دیگری جز تو تو را تا قله خواهم بردبه یاد مهربانیهای چشمانت که میخوانند رفتن را به کشف راه های گم به قعر دره های سرد به اوج انتهای کوه تو تا پایان روز دوستی ماندی وقلبم را به سوی قله ها بردی وشرم افتاب گرم را دیدم ز ... توراتاقله خواهم برد
تا انجا که یاد لحظه های با توبودن هست .
تا انجاکه هرگزنیست اوج دیگری جز تو
تو را تا قله خواهم بردبه یاد مهربانیهای چشمانت که میخوانند رفتن را
به کشف راه های گم
به قعر دره های سرد
به اوج انتهای کوه
تو تا پایان روز دوستی ماندی وقلبم را به سوی قله ها بردی
وشرم افتاب گرم را دیدم
ز گرمی قدمهایت که میرفتند تا بی انتهای کوه
Read more
: لبخندهای بی‌وقفه از شادیهای عشق کجایند؟ چرا آن لحظه‌های پر‌شور و شوق دوباره نمی‌آیند؟ چرا نیستی ...
Media Removed
: لبخندهای بی‌وقفه از شادیهای عشق کجایند؟ چرا آن لحظه‌های پر‌شور و شوق دوباره نمی‌آیند؟ چرا نیستی کنار منی که کسی جز تو نداشت؟ بعد از تو خدا هم گم شد ، منو تنها گذاشت عکس جوانی‌ام شبیه من نیست در این سالهای افسرده پیر شدم از تماشای سقوط عشقی که زمین خورده چروکهای روی صورتم از مسیر اشکهای مداوم ... :
لبخندهای بی‌وقفه از شادیهای عشق کجایند؟
چرا آن لحظه‌های پر‌شور و شوق دوباره نمی‌آیند؟
چرا نیستی کنار منی که کسی جز تو نداشت؟
بعد از تو خدا هم گم شد ، منو تنها گذاشت

عکس جوانی‌ام شبیه من نیست در این سالهای افسرده
پیر شدم از تماشای سقوط عشقی که زمین خورده

چروکهای روی صورتم از مسیر اشکهای مداوم است
بی تو وجودم در برابر پذیرفتن این جدایی مقاوم است

تماشا کن عکس جوانی‌ام را ، آن روزگاران پر از شادی
هر جای این دنیا که هستی اگر یاد من افتادی
بدان تمام زجرها و مصیبتهای این جدایی
ذره‌ایست در برابر شادیهای آن لحظه‌هایی که دل به من دادی

محسن
م.مسافر
.
.
.
.
چه زود میگذره عمر
چند ساله‌ام؟
چقدر تا پایان فرصت دارم؟
چقدر ترانه مونده تا جشن بدرودم؟
چقدر آواز در گلو دارم از تمام وجودم
تا عشق نبود ، زندگیم طی شد هر لحظه‌ هر روز...
Read more
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست . امروز هم دفاع کردیم و به لطف خدا و تلاش های بسیار یک گروه ...
Media Removed
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست . امروز هم دفاع کردیم و به لطف خدا و تلاش های بسیار یک گروه تونستیم با بهترین نتیجه یه مرحله دیگه از زندگی رو پشت سر بذاریم. اول اینکه جا داره تشکر بکنم از کل گروهم بخصوص پریسا و فرزانه عزیزم که تمام مدت، تلاششون رو کردن و امروز درخشیدن. بعد یک تشکر خیلی ... به پایان آمد این دفتر
حکایت همچنان باقیست
.
امروز هم دفاع کردیم و به لطف خدا و تلاش های بسیار یک گروه تونستیم با بهترین نتیجه یه مرحله دیگه از زندگی رو پشت سر بذاریم.

اول اینکه جا داره تشکر بکنم از کل گروهم بخصوص پریسا و فرزانه عزیزم که تمام مدت، تلاششون رو کردن و امروز درخشیدن.
بعد یک تشکر خیلی خیلی ویژه از استاد راهنمای عزیزم ، استاد موسوی که جزو بهترین اساتید دانشگاهی هستند و من بشدت ازشون آموختم .
یه تشکر ویژه از دوستانی که اومدن و کنارمون بودن.

در آخر
از همه ی اتفاقات و حرفای امروز، نمره ی عالی، تعریف های استاد داور که گفت بعد چند سال با دیدن کارتون شگفت زده شدم، رضایت استاد موسوی از کارمون، اینکه داور گفت فوق لیسانس ها باید بیان و از مقاله ی من استفاده کنند تا یاد بگیرند نوشتن رو، اینکه کارمون پذیرفته شد تو یه سالن فوق العاده در تهران ۲۰ تا ۳۰ روز اجرا بره و ... که بگذریم، به قول استاد، خدا به ما اهالی تئاتر یه شانس داده و اون ارتباطمون با همدیگست، لحظه لحظه های تمرین ما برای من لذت بخش بود.
مرسی که هستید
خیلی دوستتون دارم❤🌷
.
پیش به سوی اجرای عموم
عکس از @fateme_honarvar🌷

@mousavi914
@farzaneh.rezaei
@parisarouzbahani
@farshadabdoli1994
@omidahmadi1
@moradisamane12
@hamedjalalzadeh @monanebahat
Read more
خاطرات کودکی شعرهای پر از نغمه های بی پروا از سر کوچه که گذشتم صدای خسرو که کلام کودکی حسین پناهی را ...
Media Removed
خاطرات کودکی شعرهای پر از نغمه های بی پروا از سر کوچه که گذشتم صدای خسرو که کلام کودکی حسین پناهی را دکلمه میکرد در گوش ذهنم نجوا شد. شعرهای سهراب نوشته های دیبا و هزاران کلام نوشته شده و شنیده شده از اوج فهم کودکی. الان برایم قابل درک است. این کوچه ی کودکی من است. خبری از خانه های آن موقع نیست. خبری ... خاطرات کودکی شعرهای پر از نغمه های بی پروا
از سر کوچه که گذشتم صدای خسرو که کلام کودکی حسین پناهی را دکلمه میکرد در گوش ذهنم نجوا شد.
شعرهای سهراب
نوشته های دیبا و هزاران کلام نوشته شده و شنیده شده از اوج فهم کودکی.
الان برایم قابل درک است.
این کوچه ی کودکی من است.
خبری از خانه های آن موقع نیست.
خبری نیست از خانه های قدیمی و آن آدم های صمیمی
خبری نیست از خط کشی زمین گل کوچیک و بازی لی لی دخترها.
خبری نیست از آن خانه ی قدیمی پیرزنی که از شاخه های به هم تابیده خانه باغش وحشت داشتیم.خبری نیست از آن دیوار بلندی که وحشت داشتیم از بلعیدن توپ های پلاستیکی ای که تمام دلخوشی بچگی بود.
الان کوچه پهن تر شده.
خانه ها هم مثل ما قد کشیده اند.
حیاط ها شده جای پارک ماشین ها.
وای که کاش عمق قلم حسین پناهی را آن موقع درک میکردیم و قدر میدانستیم لحظه هایی که به هیچ قیمتی بر نمیگردند.اوج صدای فرهاد در بوی عیدی و اسکناس تا نخورده را.
همه چیز رفته
خنده و خستگی بازی کودکی
آدم های صمیمی آن موقع
اما دلم جان تازه گرفت همین که میدانم زمین کوچه همان کوچه است و مارا از یاد نبرده
دلم تنگ است برای آداب بچگی
دلم تنگ است برای قهرهای لحظه ای
دلم تنگ است برای بوی مدرسه
دلم تنگ است برای شمع دانی های دور حوض
دلم تنگ است برای خود سادگی ها
دلم تنگ است......
#کوچه #کودکی #کوچه_شهید_جزایری
#خمین
#حرف_دل
#دل #حسین_پناهی
#فرهاد
#بوی_عیدی
Read more
. . بهار آمد... چه خبری خوش تر از این؟! چه حسی بالاتر از این که سوز و سرمای زمستانِ دل انگیز؛ با آن ...
Media Removed
. . بهار آمد... چه خبری خوش تر از این؟! چه حسی بالاتر از این که سوز و سرمای زمستانِ دل انگیز؛ با آن غروب های زود هنگامش، رفت... پاییز عاشق کش و زمستانِ بی بدیل رفت و جایش را به بهار داد. چه لذتی بالاتر از این شکفتن های بسیار. خدا را نگاه کن... کمی سرت را رو به آسمان بگیر، تا ببینی خدا تمام رحمتش را ... .
.
بهار آمد...
چه خبری خوش تر از این؟!
چه حسی بالاتر از این که سوز و سرمای زمستانِ دل انگیز؛ با آن غروب های زود هنگامش، رفت...
پاییز عاشق کش و زمستانِ بی بدیل رفت و جایش را به بهار داد.
چه لذتی بالاتر از این شکفتن های بسیار.
خدا را نگاه کن...
کمی سرت را رو به آسمان بگیر، تا ببینی خدا تمام رحمتش را روی سر تو می ریزد...
گاهی خدا و مهربانی هایش باران می شود... گاهی شکوفه... گاهی می شود رعد و برق های بهاری.
همه این ها نشانه است... که تو رد پای مهربانی خدا را بگیری و به منزل دوست برسی.
کاری هم نداریم که هر کدام از ما با این نو شدن ها، یک قدم به دنیای ابدی مان نزدیک تر شده ایم.
اما خوب است، لحظه ی تحویل سال به یاد آن روزی باشیم که دوست داریم، خداوند تمام گناهان ما را ببخشد.
ببخشد و در رحمتش را به روی ما باز کند.
پس ببخشید تمام دل گیری های زمانه را.
هم دنیا را ببخشید، و هم مردمانش را.
دل های شما جایگاه مهربانی خداست.
با لجاجت های کودکانه مان جای عشق و محبت را... جای دوستی ها را، آنقدر تنگ نکنیم که عشق، مجبور شود از خانه ی دل ما کوچ کند.
بیاید به جای سبزه های گره زده ی عید، نفرت های گذشته را به رودخانه بسپاریم.
بیاید یک بار هم که شده گره گشای دل خودمان باشیم.
آن کسی که روزگاری دوست داشته ایم را، هنوز دوست بداریم... حتی اگر امروز دلش در خانه ی دیگری می تپد.
بیایم چشم هایمان را باز کنیم. ما با عشق پا به این دنیا گذاشته ایم. پس حالا در روزهای نو شدن زمین، نقابی که روزگار روی چهره هامان گذاشته را برداریم.
مطمئن باشید یک روزی... یک جایی... آن کسی که انتظارش را داشتید؛ عاشق همین چهره ی ساده و بی نقاب شما می شود.
با همین یک دوست و همسفر عاشق، می شود به جنگ تمام جاده های بی انتهای دنیا رفت.
نفرت ها را دور بریزید.
بگذارید دل هایتان کمی نفس بکشد.
بیاید یک بار با این بهار، جوانه بزنیم.
شاید این جوانه، روزی تا آسمانِ خدا رفت.
باشد که رستگار شویم

#علیرضا_اسفندیاری

نوروز یک هزار و سیصد و نود و هفت

CHANNEL: @AliReza_Esfandiyarii
.
.
Read more
 #اتحاد_احسانیا همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ...
Media Removed
#اتحاد_احسانیا همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ها هک بشه و موندگار بمونه ، فقط و فقط به ارزش اون چیز بستگی داره . #ماه_عسل با ارزش من ، تو نه تنها توی لحظه های مردم بلکه تو قلب این ملت هک شدی !قلممون در وصف ارزشت کند و واژه هامون برای توصیفت گم میشن... ... #اتحاد_احسانیا

همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ها هک بشه و موندگار بمونه ، فقط و فقط به ارزش اون چیز بستگی داره .
#ماه_عسل با ارزش من ، تو نه تنها توی لحظه های مردم بلکه تو قلب این ملت هک شدی !قلممون در وصف ارزشت کند و واژه هامون برای توصیفت گم میشن... ما یادمون نمیره... مرتضی مهرزاد عزیز که بعد از 8 سال از انزوا و خونه نشینی به تیم ملی والیبال و طلای پارالمپیک رسید ... آروم شدن دل بی قرارِ مادر و پدر محمد طاهای عزیز که بچشون بعد از یک ماه به آغوششون برگشت... پیدا کردن بیش از 400 هزار حامی برای بچه هایی که تو زندگیشون حامی جز خدا نداشتن.. آزاد کردن هزاران زندانی که بخاطر بدهی از خانواده هاشون دور بودن... فکر نمیکنم کسی باشه که اشکای شادی عرشیای 8 ساله رو فراموش کنه ، وقتی که نامه ی آزادی پدرش رو به سختی میخوند و با اینکه چیزی ازش نمیفهمید ،صداش میلرزید.. و فکر نمیکنم فراموش بشه خنده های از ته دل و حال خوب شاهین قصمون، که آرزوش داشتن پدر و مادر بود... یا حتی لحظه ی هم آعوشی مادر و پسری بعد از 30 سال...
و خیلی اتفاقای ناب و ماه عسلیه دیگه که مطمئنا تو یاد و خاطره ی هممون ثبت شده...
اما...
پشت همه ی این اتفاقات شیرین و لحظات فراموش نشدنی ، تلاش شبانه روزی و زحمات بی حد و مرز گروهیه که خالصانه زحمت میکشن و سختی هارو تحمل میکنن. گروهی که صداقت و رفاقت سرلوحه ی کارشونه . گروهی که فقط و فقط با وجود یه "کاپیتان" میتونه قله های موفقیت رو فتح کنه . کسی که خاشعانه و خالصانه خودش رو کمترین میدونه اما همه ی ما میدونیم که ماه عسل با وجود اونه که میتونه "عسل" باشه و پشت همه ی این اتفاقا همت و خواست اونه...
از تمام این عزیزان علی الخصوص "احسان علیخانی " عزیز ، که برای این برنامه ی یک ماهه ی پر مخاطب کل سال تلاش میکنن صمیمانه تشکر میکنیم و امیدواریم که همیشه پاینده و برقرار باشن و خدا گوشه ای از نگاهش رو همیشه و همیشه خرج زندگیشون کنه
@alikhani.ehsan
@maheasaltv
#احسان_علیخانی #ماه_عسل
#ehsanalikhani #ehsan_alikhani #maheasaltv
Read more
 #اتحاد_احسانیا همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ...
Media Removed
#اتحاد_احسانیا همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ها هک بشه و موندگار بمونه ، فقط و فقط به ارزش اون چیز بستگی داره . #ماه_عسل با ارزش من ، تو نه تنها توی لحظه های مردم بلکه تو قلب این ملت هک شدی !قلممون در وصف ارزشت کند و واژه هامون برای توصیفت گم میشن... ... #اتحاد_احسانیا

همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ها هک بشه و موندگار بمونه ، فقط و فقط به ارزش اون چیز بستگی داره .
#ماه_عسل با ارزش من ، تو نه تنها توی لحظه های مردم بلکه تو قلب این ملت هک شدی !قلممون در وصف ارزشت کند و واژه هامون برای توصیفت گم میشن... ما یادمون نمیره... مرتضی مهرزاد عزیز که بعد از 8 سال از انزوا و خونه نشینی به تیم ملی والیبال و طلای پارالمپیک رسید ... آروم شدن دل بی قرارِ مادر و پدر محمد طاهای عزیز که بچشون بعد از یک ماه به آغوششون برگشت... پیدا کردن بیش از 400 هزار حامی برای بچه هایی که تو زندگیشون حامی جز خدا نداشتن.. آزاد کردن هزاران زندانی که بخاطر بدهی از خانواده هاشون دور بودن... فکر نمیکنم کسی باشه که اشکای شادی عرشیای 8 ساله رو فراموش کنه ، وقتی که نامه ی آزادی پدرش رو به سختی میخوند و با اینکه چیزی ازش نمیفهمید ،صداش میلرزید.. و فکر نمیکنم فراموش بشه خنده های از ته دل و حال خوب شاهین قصمون، که آرزوش داشتن پدر و مادر بود... یا حتی لحظه ی هم آعوشی مادر و پسری بعد از 30 سال...
و خیلی اتفاقای ناب و ماه عسلیه دیگه که مطمئنا تو یاد و خاطره ی هممون ثبت شده...
اما...
پشت همه ی این اتفاقات شیرین و لحظات فراموش نشدنی ، تلاش شبانه روزی و زحمات بی حد و مرز گروهیه که خالصانه زحمت میکشن و سختی هارو تحمل میکنن. گروهی که صداقت و رفاقت سرلوحه ی کارشونه . گروهی که فقط و فقط با وجود یه "کاپیتان" میتونه قله های موفقیت رو فتح کنه . کسی که خاشعانه و خالصانه خودش رو کمترین میدونه اما همه ی ما میدونیم که ماه عسل با وجود اونه که میتونه "عسل" باشه و پشت همه ی این اتفاقا همت و خواست اونه...
از تمام این عزیزان علی الخصوص "احسان علیخانی " عزیز ، که برای این برنامه ی یک ماهه ی پر مخاطب کل سال تلاش میکنن صمیمانه تشکر میکنیم و امیدواریم که همیشه پاینده و برقرار باشن و خدا گوشه ای از نگاهش رو همیشه و همیشه خرج زندگیشون کنه 🌷

@alikhani.ehsan
@maheasaltv
#احسان_علیخانی #ماه_عسل #گروه_اتحاد_احسانیا(e.a🌙etehad)
#ehsanalikhani #ehsan_alikhani #maheasaltv
Read more
سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و ...
Media Removed
سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و دغدغه ام بود و راه يافتن به اين حرفه اصلا آسون نبود ، بعد از گذروندن دوره بازيگري در محضر استاد زهرا صبري دنبال راهي بودم كه وارد اين حرفه بشم ، توسط يكي از دوستانم به استاد بزرگ سروش خليلي و همسر مهربونشون ... سالهاي پيش كه عاشقانه آرزوي بازيگري رو در ذهن و دل و جانم حس ميكردم وقتي از بچگي با اين آرزو بزرگ شدم و دغدغه ام بود و راه يافتن به اين حرفه اصلا آسون نبود ، بعد از گذروندن دوره بازيگري در محضر استاد زهرا صبري دنبال راهي بودم كه وارد اين حرفه بشم ، توسط يكي از دوستانم به استاد بزرگ سروش خليلي و همسر مهربونشون هنرمند بزرگ خانم فاطمه دانشزاد يا بهتره بگم خاطره خانم دانشزاد معرفي شدم و اين عزيزان سال هفتاد من رو به گروه هاي تاتر آزاد آقاي صفري و مجيد جعفري معرفي كردند و اين بود راهي كه در به درش بودم و ممنونم و سر تعظيم فرود ميارم براي اين اساتيد ، شايد اين راه سخت رو با دشواري طي كردم و تلاش كردم براي رسيدن به هدف ولي اگه اين عزيزان نبودند شايد من هم پژمرده و نا اميد اين هدف رو رها ميكردم و نابود ميشدم . امروز تولد بانوي هنرمند فاطمه خانم دانشزاده و من تبريك صميمانه رو با جان و دل نثارشون ميكنم و هرچند سروش خان خليلي امروز ميان ما نيستند ولي هميشه ياد و خاطرشون در دل و جانم زنده است . از آقاي خليلي پسري به يادگار مونده به نام مهران عزيز كه دوست مهربان من بوده هميشه و از خصلتهاي خوب پدر و مادر بسيار برده . خدا نگهدار همه اين عزيزان باشه .

بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت.
آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند.
و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است برای نفس کشیدن.
حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.
نه با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند و نه همراه عروسک کوچک آویزان از آینه برایت یاد آور روز های خوب می شوند.

اما طور عجیبی هستند.
انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم.
تا مهربانی کنند.
و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان حسرت و دلتنگی به بار بیاورند.
این ها همان آدم هایی هستند که فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید. همان هایی که رسالتشان معجزه ای است برای شب های تاریک و پر تشویش دیگران.
حتی اگر سال ها بگذرد از این دیدار، باز هم به گوشه ای از تنهایی ات سرک می کشند و می شوند دلیل کوچک خوشبختی.
این آدم ها را نمی شود دوست نداشت چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند..!
خاطره خانم دانشزاد شايد با اين دلنوشته تونسته باشم ذره اي كوچك از محبتهاي بي پايان شما عزيز دلم رو جبران كنم . تا لحظه اي كه جان در بدن دارم مخلص و كوچك شما هستم .
دوستان پيج خانم دانشزاد و تگ كردم اگه دوست داريد فالوشون كنيد .
Read more
یاد #خدا همیشه و هرجا . کسی که نه به یاد خداست و نه به فکر خود ، از ارتکاب هیچ عمل خلاف وگناهی روی گردان ...
Media Removed
یاد #خدا همیشه و هرجا . کسی که نه به یاد خداست و نه به فکر خود ، از ارتکاب هیچ عمل خلاف وگناهی روی گردان نیست ، مثل چنین شخصی مانند کسی است که در مسیرهای #خطرناک و پرتگاه های #مخوف ، بر مرکبی #چموش - آن هم بی لگام و افسار - سوارشود و هر لحظه ممکن است به دره ای هولناک #سقوط کند و #هلاک شود . خود را از همه امتیازات ... یاد #خدا همیشه و هرجا
.

کسی که نه به یاد خداست و نه به فکر خود ، از ارتکاب هیچ عمل خلاف وگناهی روی گردان نیست ، مثل چنین شخصی مانند کسی است که در مسیرهای #خطرناک و پرتگاه های #مخوف ، بر مرکبی #چموش - آن هم بی لگام و افسار - سوارشود و هر لحظه ممکن است به دره ای هولناک #سقوط کند و #هلاک شود
.

خود را از همه امتیازات و مواهب مخصوص اهل #ذکر محروم می کند و از آنها بهره ای نخواهد داشت
.

حضرت #علی بن ابی طالب - علیه آلاف التحیة و الثناء - در خطبه ای اهل ذکر را بسیار #نیکو وصف کرده است
بی گمان برای ذکر و یاد خدا اهلی است که دنیا را با آن معاوضه نموده ایام #زندگی را با یاد او سپری می کنند ودر گوش غافلان ندا در می دهند و آنان را از محرمات #الهی باز می دارند . مردم رابه اجرای #عدالت فرا می خوانند و خود نیز بدان پای بندند و آنان را از کارهای #زشت باز می دارند و خود نیز از آنها اجتناب می کنند . در حالی که هنوز در دنیا به سرمی برند گویی دنیا را پیموده و به آخرت رسیده اند و امور مربوط به آن را از نزدیک مشاهده کرده اند
.

اکنون ای عزیز ! خوب تامل کن و بنگر در طول شبانه روز چقدر به یاد خدایی و تا چه اندازه دلت متوجه خداست و تا چه حد در کارها خدا را در نظر داری ؟ آیا از آنانی که مصداق فرموده امیر مؤمنان علی علیه السلام هستند ؟ یا از آنانی که در فکر ودلشان همه چیز هست جز یاد خدا و مراعات همه چیز و همه کس را می کنند
جز مراعات خدا ؟ .

اگر از گروه اولی خوشا به حالت و گوارایت باد دولت و غنیمتی که خداوند به تو ارزانی داشته و خواهد داشت ؛ گوارایت باد #بهجت و سروری که نصیبت شده و خواهد شد . ولی اگر خدای ناکرده از گروه دومم ، بدا به حالم و وای بر من از افتضاحی که برای خود به بار آورده ام. وای بر من! از #حسرت وندامتی که در #قیامت بدان دچار خواهم شد و از آن راه گریزی نخواهم داشت

#آیه_گرافی
Read more
اولین روز ماه مبارک رمضان امیدوارم پر از لحظه های خوب باشه براتون... فیلم تهیه زولبیا که ظاهرا خیلی طرفدار پیدا کرده فقط یه نکته دوستان خوبم من این دستور و نکته هاشو از کسی یاد نگرفتم کاملا تجربه ی خودمه پس انتظار دارم در صورت استفاده ازش حتما منبع رو ذکر کنید ممنونم... (صدا رو قطع نکردم متوجه حرارت ... اولین روز ماه مبارک رمضان امیدوارم پر از لحظه های خوب باشه براتون...
فیلم تهیه زولبیا که ظاهرا خیلی طرفدار پیدا کرده😉 فقط یه نکته دوستان خوبم من این دستور و نکته هاشو از کسی یاد نگرفتم کاملا تجربه ی خودمه پس انتظار دارم در صورت استفاده ازش حتما منبع رو ذکر کنید ممنونم... (صدا رو قطع نکردم متوجه حرارت روغن بشید)
زولبیا با قالب :
نشاسته گل نصف لیوان
آردنصف لیوان
ماست ۲ قاشق غذاخوری
روغن جامد ۱ قاشق مرباخوری
گلاب اعلا ۲ قاشق غذاخوری
آب ولرم نصف لیوان
پودر خمیر مایه ۱/۵ قاشق چایخوری
زعفران دم کرده ۱قاشق غذاخوری
شکر ۱ قاشق غذاخوری
اول کارپودر خمیرمایه روداخل آب ولرم بریزیدبه همراه ۱ قاشق شکر مخلوط کنید بزارید کنار و روشو بپوشونید حدود ده دقیقه.تو این زمان نشاسته( منظورم این نشاسته های دون دون هست که بافت سفتی داره البته پودریش هم هست ولی از پودریش استفاده نکنید)روبه همراه دو قاشق ماست مخلوط کنید چند دقیقه زمان بدید کمی که نشاسته نرم شد خوب هم بزنید تا قشنگ یکدست بشه ، مخلوط پودر خمیر ترش رو که عمل اومده اضافه میکنیم به همراه روغن و خوب هم میزنیم، آرد رو الک کنید تا اصلا گلوله توش نداشته باشه و به مواد اضافه کنید حالا دو قاشق گلاب رو به همراه زعفران اضافه کنید و خوب هم بزنید . برای قالب زدن غلظت موادتون خیلی مهمه تو فیلم مشخصه باید مثل ماست هم زده باشه پس دقت کنید شل نباشه که کارتون خراب میشه نیم ساعت تو جای گرم بمونه.مرحله بعدی روغن روداخل ظرفتون بریزیدوبزاریدگرم بشه قالب رو هم داخل روغن بزارید باید گرم بشه بعد از اینکه از داغ شدن قالب مطمئن شدید داخل موادتون بزنید ولی مراقب باشید از لبه های قالب بالا نیاد.حالا قالب رو داخل روغن داغ بزارید مهم ترین نکته ی این شیرینی دقیقا همین مرحله س . اینجا مثل نون پنجره ای سریع از قالب جدانمیشه باید اجازه بدید همراه قالب کاملا طلایی بشه و دستتون رو بچرخونید تا همه جاش یکسان سرخ بشه ، بعد از اینکه طلایی شد قالب رو بالا بیارید چند لحظه صبور باشید تا از حرارت بیفته با قاشق کناره هاش رو جدا کنید همونطور که میبینید به راحتی جدا میشه، بعد داغ توی شربت داغ بزارید۱دقیقه کافیه چون انقدر ترد و نازکه سریع شربت جذبش میشه، شربت حتما باید داغ باشه برعکس بامیه . خوب دوباره نکته های مهمش رو بگم..
*غلظت مواد خیلی مهمه شل نباشه *قالب حتما باید داغ بشه
*مواد لبه های قالب رو نگیره
*بعد از اینکه طلایی شد به راحتی از قالب جدا میشه...
. روش سنتی زولبیا حتما همگی بلدید لازم شد میزارم.
از هنرمند
@gol_poone
Read more
. درسته گرفتن عکس های تک نفره و فردی تو پوزیشن های هنری و روشنفکرانه و ژست های متنوع مد روزه، اما چیزی ...
Media Removed
. درسته گرفتن عکس های تک نفره و فردی تو پوزیشن های هنری و روشنفکرانه و ژست های متنوع مد روزه، اما چیزی که برای من نوعا جذاب تره، بودن تو عکس های دسته جمعیه. عکس هایی که با همین حضور فرمال و رو به جلو در لحظه ی ثبت شدن ، انگار برچسب تاریخی میخورن و درست از چند لحظه ی بعد تر تا چند ماه و چند سال... مدام می تونی بهشون ... . درسته گرفتن عکس های تک نفره و فردی تو پوزیشن های هنری و روشنفکرانه و ژست های متنوع مد روزه، اما چیزی که برای من نوعا جذاب تره، بودن تو عکس های دسته جمعیه. عکس هایی که با همین حضور فرمال و رو به جلو در لحظه ی ثبت شدن ، انگار برچسب تاریخی میخورن و درست از چند لحظه ی بعد تر تا چند ماه و چند سال... مدام می تونی بهشون رجوع کنی و هر بار برات تازه گی دارن ، شما رو نمیدونم اما من خیلی زود از زل زدن به خودم تو یه قاب خالی - حالا با هر بکگراندی - خسته میشم، اینکه تو منتها الیه چپ یا راست ایستاده باشم و نقطه ی گریز عکس من و به چه سمتی هدایت کنه و رئالیته عکس چقدر جذاب و خاطره انگیز باشه و چه ریئلی تولید کنه (اینارو تازه یاد گرفتم😬) مهم نیست، مهم اینه که لحظه های خوب رو پاز کرد و به خاطر سپرد.

پانوشت: پایان مرحله ی اول کارگاه دراماتورژی در سینمای مستند همراه با استاد علی رازی
#کارگاه #کارگاه_دراماتورژی #دراماتورژ #دراماتورژی #بهاران_خرد #سینمای_مستند #داکیومنتری #سینما #مستند #علی_رازی
#documentar #fiction #film #film_maker #documentary #documentary_film
Read more
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند ...
Media Removed
. بســــم الله به نــــام کـــربلا __ پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی ... .
بســــم الله به نــــام کـــربلا
__
پرواز را میخواهم چون قدیمی نمیشود
با کوله ای از خاطرات میماند در ذهنت و هر روز زنده و تازه تر به سراغت می آید و همینکه از خواب بیدار میشوی طعم شیرینی خاطراتش مانند عسل کامت را شیرین میکند و انرژی ات را هزاران برابر مضاعف میکند و از جا بر میخیزی تا دوباره شیرینی اش را به جانت بنشانی ؛ اما گاهی یار و یاور لحظه های شادت را باید به دست تقدیر بسپاری تا رها شود با تمام خاطراتش در کنجی تاریک تا دفن شوند در گوشه ای از تاریخ اما همیشه زنده اند کنار ریز و درشت خاطرات تو و محبت بی ریای آنها گاهی از گوشه دریای چشم مرواریدی به سمت زمین بی رحم رها میکند و آهی از ته دل میکشی به یاد آن روز ها که جانت با قطعه قطعه او یکی شده بود و با هم در آسمان عشقبازی میکردید و مرکب آهنین بال تو که روزی سوگولی آسمان بود حال خاک میخورد روی زمینی که وجب به وجبش تلخی رفاقت نیمه راه و بی وفایی نوشته شده و برای آسمانی ها چیزی نمیگذارد جز اسارتی که آرام آرام میگیرد جان پرنده را و در گوشه ای از تاریخ آسمانی ها آرمیده اند و به دور از هیاهوی خاکی ها جان به خالق آسمان تقدیم و ره به سوی معشوق طی میکنند و زیبایی عشق به آسمان آنجاست که عاشقانش آرام و بی صدا عشقبازی میکنند و به معشوق خود میرسند و پاک میماند این عشق چون آسمانی ها را آسمان انتخاب میکند
__
#فرزند_آسمان
__
#عشق #پرواز #لذت #شوق #معشوق #حقیقت #زندگی #خدا
Read more
. یکی از کارتن‌های والت‌دیسنی (آن جادوگر «تخیل معقول») را به یاد می‌آورم که در آن دانلدداک، سرخوش ...
Media Removed
. یکی از کارتن‌های والت‌دیسنی (آن جادوگر «تخیل معقول») را به یاد می‌آورم که در آن دانلدداک، سرخوش و آسوده، بر قایقی نشسته و پاروزنان بر آب‌های خروشان رودخانه‌ای کوهستانی پیش می‌رود. همه‌چیز بر وفق مارد است و به نظر می‌رسد قهرمان ما، زیرلب زمزمه‌کنان و آوازخوانان، هیچ دردی در این دنیا ندارد. . ناگهان ... .
یکی از کارتن‌های والت‌دیسنی (آن جادوگر «تخیل معقول») را به یاد می‌آورم که در آن دانلدداک، سرخوش و آسوده، بر قایقی نشسته و پاروزنان بر آب‌های خروشان رودخانه‌ای کوهستانی پیش می‌رود. همه‌چیز بر وفق مارد است و به نظر می‌رسد قهرمان ما، زیرلب زمزمه‌کنان و آوازخوانان، هیچ دردی در این دنیا ندارد.
.
ناگهان چیزی می‌بینیم که به انتظار دانلد دانک سرخوش و فارغ‌البال نشسته: آبشاری هولناک که یکراست به ورطه‌ای بی‌انتها می‌ریزد. این‌جاست که معجزه رخ می‌دهد: دانلد از آبشار بی‌خبر است، پس به پاروزدن ادامه می‌دهد. قایق به طرز معجزه‌آسایی به مسیر پیش‌رو ادامه می‌دهد، انگار هنوز روی آب قرار دارد. البته لحظه‌ای بعد، واقعیت مثل پتکی بر سرش فرود می‌آید و درست در همین لحظه است که همه‌چیز فرو می‌پاشد: اوهام قایقران دیگر یارای هدایت قایق را ندارند. .
اوهام آدمی زندگی برخی افراد را پربار می‌سازد و زندگی برخی دیگر را به تباهی می‌کشاند. داستان ایکاروس نمونه‌ای گویاست. او خود و ابزار ناکارآمدش را زیاده از حد جدی گرفت و سرانجام با خودفریبی به دریا سقوط کرد.
.
شخصاً معتقدم روش هر انسانی در کنارآمدن با این فرآیند وهم‌زایی-فرآیندی که مستلزم زندگی دراین جهان است- یکسره منحصر به خود اوست.
.
هستند کسانی که با توسل به باورهایی پوچ و بی‌معنی و گاه حتی جنون‌آمیز از درک این حقیقت تلخ سر باز می‌زنند و دیگرانی که به قرائتی از این دست تن می‌دهند، اما به ورطه‌ی افسردگی فرو می‌افتند. بعضی این مسئله را به غمنامه‌ای بدل می‌کنند، بعضی دست‌به‌دامان فلسفه می‌شوند یا دست‌کم به سراغ آیین جوانمردی می‌روند.
.
.
گروه دیگری هم هستن که احساس می‌کنند باید بیش‌تر دراین‌باره بیندیشند، شاید با نوشتن.
.
.
من از این دسته‌ام.
.
بخشی از درآمد کتاب «چون باد، چون موج؛ داستان‌هایی از قلمرو سرکوب‌شدگان»، استفانو بولونینی، ترجمه‌ی مهیار علینقی، ویرایش علیرضا اسماعیل‌پور و مهدی نوری، ۱۲۴ صفحه ۱۲۰۰۰ تومان
.
برای خرید کتاب‌های نشر ماهی کافی است، به سایت نشر، دیجیکالا یا کتابفروشی‌ها مراجعه کنید.
.
http://nashremahi.com/book/927
Read more
موزیک جدید ‌ قطعه‌ی «دوستَت دارم» خواننده: فریدون آسرایی ملودی: ابوالفضل فراز تنظیم،میکس،مستر: فرید فراز ویولن: میثم مروستی گیتار: مجتبی تقی پور ‌ ‌تیتراژ پایانی سریال «راه و بیراه» ‌ ‌ لینک دانلود آهنگ: https://goo.gl/E9e9cX ‌ لینک مستقیم آهنگ و کلیپ در ...
🎧 موزیک جدید

🎼قطعه‌ی «دوستَت دارم»
🔹خواننده: فریدون آسرایی
🔸ملودی: ابوالفضل فراز
🔸تنظیم،میکس،مستر: فرید فراز
🔸ویولن: میثم مروستی
🔸گیتار: مجتبی تقی پور

‌📺تیتراژ پایانی سریال «راه و بیراه»


📥لینک دانلود آهنگ:
https://goo.gl/E9e9cX

📥لینک مستقیم آهنگ و کلیپ در کانال تلگرام:

https://t.me/fereydounasraeinews/6080


✍متن ترانه‌ی «دوستَت دارم» :

دوستت دارم
تو گندمزارِ باران خورده‌ای
دوستت دارم
مرا دستِ کسی نسپرده‌ای
دوستت دارم
شبیه خوابِ بعد از خستگی
دوستت دارم
شبیه لحظه‌ی وابستگی

یاد من باش
ای دلیل خاطراتِ خوب من
یاد من باش
ای پریشان مویِ شهر آشوبِ من
باز کن آن چشم‌های روشنت را رو به من
یاد من باش
عطر باران خورده‌ی محبوبِ من

ای صدای کفش‌های پشت در فکر توأم
در میان روزهای بی خبر فکر توأم
قبل و بعد از روزِ دلگیرِ سفر فکر توأم
هر چه راهت دورتر من بیشتر فکر توأم

یاد من باش
ای دلیل خاطرات خوب من
یاد من باش
ای پریشان مویِ شهر آشوبِ من
باز کن آن چشم‌های روشنت را رو به من
یاد من باش
عطر باران خورده‌ی محبوبِ من...



@fereydoun_asraei
@hosinghiasi
@farazinsta
@faridfaraz
@meysammarvasti_official
@mojtabataghipour.music


#فریدون_آسرایی #آهنگ_جدید #دوستت_دارم
#تیتراژ #سریال #راه_و_بیراه #شبکه_یک
#fereydounasraeinews
#fereydounasraei
#fereydoun_asraei
#fereydoun
@fereydoun_asraei
Read more
<span class="emoji emoji1f50e"></span><span class="emoji emoji1f50e"></span><span class="emoji emoji1f50e"></span><span class="emoji emoji23f3"></span> به شکل عجیبی چند روز پیش ویکی‌پدیای مرحوم #استیون_هاوکینگ را مطالعه می کردم. تصور اینکه چند ...
Media Removed
به شکل عجیبی چند روز پیش ویکی‌پدیای مرحوم #استیون_هاوکینگ را مطالعه می کردم. تصور اینکه چند روز بعد خبر درگذشتش سرتیتر همه خبرگزاری ها خواهد شد سخت بود. جدای از اعتقادات مذهبی و بی‌خدایی که جذابترین مساله برای #رسانه_های_زرد فارسی‌زبان است، کنار آمدن با بیماری سخت، مذابترین بخش زندگی ... 🔎🔎🔎⏳
به شکل عجیبی چند روز پیش ویکی‌پدیای مرحوم #استیون_هاوکینگ را مطالعه می کردم. تصور اینکه چند روز بعد خبر درگذشتش سرتیتر همه خبرگزاری ها خواهد شد سخت بود.
جدای از اعتقادات مذهبی و بی‌خدایی که جذابترین مساله برای #رسانه_های_زرد فارسی‌زبان است، کنار آمدن با بیماری سخت، مذابترین بخش زندگی #پروفسور_هاوکینگ است.
حداقل برای من که در سی سالگی شروع به تحصیل در یک رشته نامرتبط آن هم در مقطع لیسانس کردم بسیار جذاب است.
‌‌‌
این بخش را بخوانید: «هاوکینگ [پس از فهمیدن بیماری] به #کمبریج بازگشت، به حالت افسردگی سیاه و هراسناکی فرورفت. چندین ماه به ندرت خانهٔ اجاره‌ای خود را ترک کرد. تمام چیزی که از این اتاق به بیرون راه می‌یافت، نوایی بود که از صفحه‌های موسیقی واگنر گسیل و بطری‌های خالی و ودکا که بیرون گذاشته می‌شد. نومیدی و اندوه عمیقی استیون دربرگرفت. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته می‌دید؛ #دوره_دکترا ، رؤیای #دانشمند شدن، کشف رمز و راز کیهان، همگی به صورت کاریکاتورهایی درآمدند که در حال دورشدن از او بودند.
به جای همه آن خیال‌پردازی حالا کاری به جز این از دستش برنمی‌آمد که در گوشه‌ای بنشیند و دقیقه‌ها را بشمارد تا دو سال بعد با #فلج_عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد. به اتاقی که در #دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعت‌ها متفکر و بی‌حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کرده‌است که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که محکوم به اعدام شده‌است و او را برای اجرای حکم می‌برند و در آن موقعیت حس کرد که هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد که در بیمارستان با یک جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم‌اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می‌کشید. پس خود را قانع کرد که اگر به بیماری بدون درمان مبتلا است اما لااقل درد نمی‌کشد.»
‌‌
یک لحظه فکر کنیم اگر هاوکینگ تصمیم به بازگشت نمی گرفت چه اتفاقی می‌افتاد... دو سال بعد در گمنامی به عنوان یک دانشجوی خوب می مرد. اما جهان فیزیک بدون هاوکینگ، حتما چیزی کم داشت.
‌‌
اما غرض از این نوشتار چه بود؟
شدیدا عقیده دارم هر کدام از ما یک هاوکینگ درون داریم که در یک زمینه ای بسیار مستعد و همزمان ناامید است.
اگر می‌خواهیم بعد از مرگمان اثری از ما در این جهان زنده باشد هاوکینگمان را پیدا کنیم، اگر نه در گمنامی خواهیم مرد.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق (علم)
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Read more
↴ دوستت دارم تو گندمزارِ باران خورده‌ای دوستت دارم مرا دستِ کسی نسپرده‌ای دوستت دارم شبیه ...
Media Removed
↴ دوستت دارم تو گندمزارِ باران خورده‌ای دوستت دارم مرا دستِ کسی نسپرده‌ای دوستت دارم شبیه خوابِ بعد از خستگی دوستت دارم شبیه لحظه‌ی وابستگی ‌ یاد من باش ای دلیل خاطراتِ خوب من یاد من باش ای پریشان مویِ شهر آشوبِ من باز کن آن چشم‌های روشنت را رو به من یاد من باش عطر باران خورده‌ی محبوبِ ...
دوستت دارم
تو گندمزارِ باران خورده‌ای
دوستت دارم
مرا دستِ کسی نسپرده‌ای
دوستت دارم
شبیه خوابِ بعد از خستگی
دوستت دارم
شبیه لحظه‌ی وابستگی

یاد من باش
ای دلیل خاطراتِ خوب من
یاد من باش
ای پریشان مویِ شهر آشوبِ من
باز کن آن چشم‌های روشنت را رو به من
یاد من باش
عطر باران خورده‌ی محبوبِ من

ای صدای کفش‌های پشت در فکر توأم
در میان روزهای بی خبر فکر توأم
قبل و بعد از روزِ دلگیرِ سفر فکر توأم
هر چه راهت دورتر من بیشتر فکر توأم

یاد من باش
ای دلیل خاطرات خوب من
یاد من باش
ای پریشان مویِ شهر آشوبِ من
باز کن آن چشم‌های روشنت را رو به من
یاد من باش
عطر باران خورده‌ی محبوبِ من...

@fereydoun_asraei



🎧 #موزیک_جدید

🎼قطعه‌ی «دوستَت دارم»
🔹خواننده: فریدون آسرایی
🔸ملودی: ابوالفضل فراز
🔸تنظیم،میکس،مستر: فرید فراز
🔸ویولن التو: میثم مروستی
🔸گیتار: مجتبی تقی پور


📥لینک دانلود آهنگ:
https://goo.gl/E9e9cX

📥لینک مستقیم آهنگ و کلیپ در کانال تلگرام:

https://t.me/fereydounasraeinews/6080



#فریدون_آسرایی #آهنگ_جدید #دوستت_دارم
#fereydounasraei
#fereydoun_asraei
#fereydoun
@fereydoun_asraei
Read more
. در حوالی آلزایمر نامم را به خاطر ندارم و نمی دانم لب که باز کنم به کدام زبان سخن خواهم گفت، به ...
Media Removed
. در حوالی آلزایمر نامم را به خاطر ندارم و نمی دانم لب که باز کنم به کدام زبان سخن خواهم گفت، به کدام زبان دعا خواهم خواند، به کدام زبان دشنام خواهم داد... تخت بیمارستانی را می مانم که به خاطر نمی آورد بیماران مرده اش را... رنگ چشمان مادرم را به یاد ندارم و نمیدانم که پدر سیگار می کشید یا ... .
در حوالی آلزایمر

نامم را به خاطر ندارم
و نمی دانم لب که باز کنم
به کدام زبان سخن خواهم گفت،
به کدام زبان دعا خواهم خواند،
به کدام زبان دشنام خواهم داد...
تخت بیمارستانی را می مانم
که به خاطر نمی آورد
بیماران مرده اش را...
رنگ چشمان مادرم را به یاد ندارم
و نمیدانم که پدر
سیگار می کشید یا نه ؟
من در تابستان به دنیا آمدم
یا زمستان ؟
در سال هزار و سیصد و شصت
یا شصت هزار و سیصد ؟
به اتوبوسی قراضه می مانم
که چهره یکی از مسافرانش را حتا
در یاد ندارد... تورا اما به خاطر می آورم
و می دانم روسری ات
در دیدار نخست مان چه رنگی داشت
و یشم ناخن کدام انگشتت را
در اضطراب آمدن جویده بودی !
به حافظه دارم هنوز
عطر فرانسوی تو
و زنگِ ایرانی صدایت را
وقتی سلام مرا جواب می گفتی !
می توانم به تو بگویم که در آن لحظه
چند برگ
از چنارهای خیابانی که در آن بودیم به زمین افتادند
و چند کلاغ
بر نرده های خاک گرفته پارک نشستند
حتا میتوانم خبرت بدهم
قلبت چند بار در دقیقه می زد
و چند مژه تیله ی چشمانت را در خود گرفته بودند !

جهان را می شود از یاد برد دقیقه ای
و می توان فراموش کرد
شماره ی شناسنامه
حسابِ بانکی
و نمره ی تلفن خانه ی خود را
اما کارِ دشوارِ بخاطر نیاوردن تو
تنها از دست مرگ ساخته است.
مرگ هم که وقتی تو با منی
از کنارم می گذرد
و خود را به ندیدن می زند
آن گاه در بهشت
فرشتگان کوچک را توبیخ می کند
برای نشانی اشتباهی که به او داده اند
و در دل
به لپ های گُل انداخته شان میخندد !

فراموش کردن تو ساده نیست
چون فراموش کردن این نفس ها
که گویی تکرار می شوند
تا تو را بسرایند ... □
Read more
. . . تقدیمی ارادتمندانه به پزشک فرهیخته ام ,دکتر قضاوی عزیز! این جا که بودم همه چیز رؤیایی و آسمانی ...
Media Removed
. . . تقدیمی ارادتمندانه به پزشک فرهیخته ام ,دکتر قضاوی عزیز! این جا که بودم همه چیز رؤیایی و آسمانی بود. *اتاقی که آبی بود و مرا به یاد"سهراب" و اتاق آبی اش می انداخت. با تمام ساعت های پر شکوه اغما و ساعت های پر تلاش فردا. هر روز در اتاق آبی کسی به دیدنم می آمد که چشمانش می خندید و وقت رفتن ... .
.
.
تقدیمی ارادتمندانه به پزشک فرهیخته ام ,دکتر قضاوی عزیز!

این جا که بودم همه چیز رؤیایی و آسمانی بود. *اتاقی که آبی بود و مرا به

یاد"سهراب" و اتاق آبی اش می انداخت.

با تمام ساعت های پر شکوه اغما و
ساعت های پر تلاش فردا.

هر روز در اتاق آبی کسی به دیدنم
می آمد که چشمانش می خندید و
وقت رفتن امید و شفا را درکنار
تختم جا می گذاشت. **کسی که در اتاق سبز ,اعجاز دستانش ترجمان دستان مقتدر و
آسمانی خدا بود.

و چیزی خیلی شبیه به سلامتی به

من هدیه داد . *** مریخی کوچک ,زیبا و مهربانی
که به زبان خودمان حرف می زند و
در تار و پودم خلاصه شده.

به خاطر همه چیز متشکرم.

که لحظه لحظه اش خدا بود و شما
بودید.

من برای تشکر از محبت های بی
دریغتان ,تصویر هایی دارم از
سکوت و اشک هایی که اجازه ی
ریختن ندارند. **** تصویر هایی از سکوت که در
بیانش واژه ها لالند و کلمه ها حقیر.

کوچک تر :بهاره نیک خواه آزاد

بیست و هشتم دی ماه هزار و سیصد و هفتاد و نه.

بعد از اولین جراحی هیپ راست *سال هفتاد و نه اتاق های بیمارستان مهراد آبی بود . **اتاق سبز , اتاق عمل *** پروتز های هیپ دقیقن شکل
مریخی ها هستن. **** خطی از شعر نازنین شاعرمان
سلمان هراتی
Read more
. <span class="emoji emoji1f300"></span>چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو ...
Media Removed
. چند متر زندگی... . در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، ... .
🌀چند متر زندگی...
.
در مسیر جاده‌ی ایوان-ایلام، بر بام روستا ،چادری خودنمایی می‌کنه که ما رو به یاد تعطیلات نوروز در مناطق کُردنشین میندازه؛ با این تفاوت که این چادر دائمیه! و قراره سرپناه مادر و دختری باشه که شش ساله بدون مَرد خونواده، زندگی رو سپری می‌کنن... مردی که می‌تونست در راه زندگی، پدر مهربونی برای مریم و تکیه‌گاه محکمی برای همسرش باشه؛ اما بیراهه‌ی اعتیاد رو در پیش گرفت و اونقدر اسیر موادمخدر شد که مادر مریم مجبور به طلاق شد.
مادر مریم بعد از جدایی از همسرش، ناگزیر به خونه‌ی پدری برگشت. خونه‌ای که فقط یک اتاق داشت و مادر مریم به‌ناچار در حیاط خونه، چادری برپا کرد که پناه بی‌پناهی خودش و دخترش باشه؛ چادری با یک موکت و دو پتو، چند قابلمه و بشقاب؛ و یخچالی که از طریق کمک‌های مردمی براشون تهیه شده بود...
پای درددل مادر مریم نشستیم. از سختی‌های روزگار برامون گفت. از دردها و رنج‌هایی که با لحظه لحظه‌ی زندگیش عجین شده بود. از این در و اون در زدن و آخر به جایی نرسیدن... از مشکلات چادری که خونه‌ش بود، سرپناه‌ش بود، تمام زندگیش بود...
از سختی تهیه غذا و لباس برای مریم، هر بار که از مریم حرف می‌زد بغض راه گلوش رو می‌بست و پشت‌بندش سکوتی پر از درد...
از دردسرهای هر فصل برامون گفت. از سوز و سرمای زمستونی که بدون وسایل گرمایشی سر شد. از گرمای تابستونی که در پیش داره و دغدغه‌ی حفاظت از مریم در برابر مهمون‌های ناخونده مثل مار و عقرب که گاه و بی‌گاه به چادرشون سر می‌زنن... از کوران غم‌ها‌و سختی‌های زندگیش گفت؛ ولی مشکلاتش به اینجا ختم نمی‌شد. فقط لابه‌لای این همه درد و این همه رنج، خودش و سلامتیش رو فراموش کرده بود؛ یا دست کم اولویتش نبود...
از بیماریش پرسیدیم؛ مشکوک به سرطان بود و باید سریع بررسی می‌شد؛ ولی هزینه‌های رفت و آمد و ویزیت‌ها مجال پیگیری مداوم رو گرفته بود...
تنها ترسش این بود که مبادا مریم تنها پناهشو، تنها تکیه‌گاهشو از دست بده... و مریم که از چشماش پیدا بود که می‌فهمید مادرش داره از چی حرف می‌زنه... مادر مریم می‌گفت آرزوهای زیادی برای دخترش داره؛ مثلا اینکه مریم به دانشگاه بره یا اینکه اونو تو لباس عروس ببینه؛ اما گویا قبل از همه‌ی این آرزوها باید این روزها به فکر حفظ جون دخترش باشه...
.
🏠می‌خواهیم با همت شما عزیزان اتاقی را برای مریم و مادرش بسازیم.
جهت ساخت اتاقی پر از نور و امید همراهمان باشین... #جمعیت_امام_علی
Read more
SHAHID-شهید پَس از دیدار پدر ومادرم به دیدار دوستان و بچه های محل رفتم، پس از حال واحوال با صبحانه ...
Media Removed
SHAHID-شهید پَس از دیدار پدر ومادرم به دیدار دوستان و بچه های محل رفتم، پس از حال واحوال با صبحانه ای ساده که پُرازعشق وعطربهشت داشت ازبنده پذیرائی کردند-هنگامه نوشیدن چای داغ که هِل و دارچین اش متفاوت بود شروع به دَردِ دِل کردیم بچه های محل خوب گوش می کردند و پس از هر جمله وپاراگراف یک نگاهی به بنده ... SHAHID-شهید
پَس از دیدار پدر ومادرم به دیدار دوستان و بچه های محل رفتم، پس از حال واحوال با صبحانه ای ساده که پُرازعشق وعطربهشت داشت ازبنده پذیرائی کردند-هنگامه نوشیدن چای داغ که هِل و دارچین اش متفاوت بود شروع به دَردِ دِل کردیم بچه های محل خوب گوش می کردند و پس از هر جمله وپاراگراف یک نگاهی به بنده می اندختند که حساب کارخود را می کردم و جملات بعدی را سعی می کردم دقیق ومناسب بگویم...!
عقربه های ساعت به تندی صفحه مدرج را طی میکردند اما حضورشهدا دراین نشست ودیدار دوستانه آنقدر شور و صفا داشت که زمان را از یادبرده بودم،خورشیدخانوم بزودی خودش را به میانه آسمان می رساند و پایان دیدار را گوشزد میکرد لحظه آخر وخداحافظی بچه های محل نگاهی انداختند وگفتند:یادت است شب های پیروزی انقلاب در مسجد به وقت رفتن سَرِ پُستِ نگهبانی چه می گفتیم وچه قولی بهم می دادیم؟
بچه محل قولی که دادی فراموش نکن!ما در حَدِ
توان پایِ قولمان ایستادیم،یادت باشه قول دادی
پس از خداحافظی مُرتَب به یاد قولی که بهم داده بودیم بودم و با خودم زمزمه می کردم:
ما زنده از آنیم که آرام نَنِگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست!
به یاد همه عروجیان و آسمانی شده گان صلوات
عکس/متن:عبدخدا-بهشت زهرا-آدینه۲۴فروردین
Read more
. <span class="emoji emoji1f53a"></span>چنگ بزن به لحظه‌های ساده‌ی آسودگی و آرزو کن زندگی همه‌‌اش همین باشد. عیدتون مبارک رفقا <span class="emoji emoji1f33f"></span> پ.ن ...
Media Removed
. چنگ بزن به لحظه‌های ساده‌ی آسودگی و آرزو کن زندگی همه‌‌اش همین باشد. عیدتون مبارک رفقا پ.ن ۱ : همشهری داستان این شهریورماه معرکه‌ست. چرا که ویژه‌ی شهر رشت هست. همشهری داریم اینجا؟ 😎 بریم قسمتی از سخن سردبیر(آرش صادق‌بیگی) رو بخونیم: رشت از آن شهرهاست که می‌شود برای بقیه تعریفش کرد، ... .
🔺چنگ بزن به لحظه‌های ساده‌ی آسودگی و آرزو کن زندگی همه‌‌اش همین باشد.
عیدتون مبارک رفقا 🌿

پ.ن ۱ : همشهری داستان این شهریورماه معرکه‌ست.
چرا که ویژه‌ی شهر رشت هست.
همشهری داریم اینجا؟ 😎
بریم قسمتی از سخن سردبیر(آرش صادق‌بیگی) رو بخونیم:
رشت از آن شهرهاست که می‌شود برای بقیه تعریفش کرد، می‌شود با انگشت یک جایش را نشان داد و گفت من اینجا بوده‌ام، می‌شود در آن خاطره‌های خوش ساخت یا حتی خاطره‌های خوش جعل کرد، همه‌ آن خوشی‌های جعلی را باور می‌کنند چون رشت را با خوشی‌هایش به یاد می‌آورند.

پ.ن۲ : شما تا حالاها رشت رفتین؟
(با همشهری داستان که آشنا هستین؟)
@hamshahridastan
Read more
. درد و دل بهروز وثوقی با هم وطنانش . بهروز وثوقی با انتشار متنی در اینستاگرامش از سال های دوری اش ...
Media Removed
. درد و دل بهروز وثوقی با هم وطنانش . بهروز وثوقی با انتشار متنی در اینستاگرامش از سال های دوری اش گفت که واکنش های زیادی از جانب هنرمندان و مردم را در پی داشت: . او نوشت: " امروز ميخوام باهم وطنان عزيزم در ايران كه هميشه بهر وسيله اى منو مورد لطف و مرحمت خودشون قرارميدن درد دل كنم و بگم درسته كه سالهاست ... .
درد و دل بهروز وثوقی با هم وطنانش
.
بهروز وثوقی با انتشار متنی در اینستاگرامش از سال های دوری اش گفت که واکنش های زیادی از جانب هنرمندان و مردم را در پی داشت:
.
او نوشت:
" امروز ميخوام باهم وطنان عزيزم در ايران كه هميشه بهر وسيله اى منو مورد لطف و مرحمت خودشون قرارميدن درد دل كنم و بگم درسته كه سالهاست كه در غربت غريبى هستم ولى مگرميشود نقطه به نقطه اون خاك پاك رو از ياد برد ‏‎منم بهروز،
‏‎ بهروزی به بزرگی خاطرات دور و نزدیک شما مردم ایران ‏‎من بهروز وثوقی هستم ‏‎من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشتم 😭
‏‎مگه می شه ‏‎سواحل زیبای دریای خزر رو از یاد ببرم ‏‎مگه جاده کندوان چالوس از یادم می ره! ‏‎ ، صحنه فیلمبرداری همسفر، ‏‎جاده شمال، ماه عسل،
‏‎امامزاده داوود، سوته دلان، ‏‎داش آکل و لارستان و ممسنی شیراز،
‏‎طوقی کاشان و محله قالیشوران، آرامگاه ‏‎حافظ و بازارهای قدیمی،
‏‎تنگسیر و کوچه بهمنی بوشهر رییس علی دلواری وزار ممدوکشتی های به گِل نشسته انگلیسی ها ‏‎سهراب سالاری اهل آبادان،
‏‎که ‏‎پنجره ای رو به خاطرات داشت ‏‎گوزنها و مسگرآباد و لاله زار تهران 😭
‏‎مگه يه لحظه از اونا می شه غافل شد،
‏‎منم بهروز ‏‎منم ممل آمریکایی ‏‎و استادیوم آريامهر و قالپاق دزدی خاص خودم ‏‎نسرین جان و بار شکستنی ش، و چه دعواهایی که واسش نكردم
‏‎با اون کت پاره شده علی لباس شور،
‏‎قولنامه پمپ بنزین تو آمریکا ‏‎و انتظار برت لنکستر تو فرودگاه مهرآباد نيويورك، بیمارستان سینا و اون مدرک دُکی از نیوجرسی يادتونه؟ ، بهش گفتم مدرکت به درد جرز لای دیفال می خوره، آخرش حرف منو گوش كرد و رفت دنبال مدرک دکترا از نیویورک
‏‎آره منم، بهروز ‏‎منم بلوچ، بمن ميگن رضا، ‏‎رضاموتوری همیشگی شما، با موتورم تو ميدون بهارستان ‏‎منم بهروز شما ‏‎بهروزی با غیرت قیصر ‏‎روزی ميام زیر بازارچه حاج مِیتی ( مهدی)، ‏‎ميام که خاطراتم رو پس بگیرم ‏‎منم بهروز شما ‏‎عباس آقای فیلم دشنه ‏‎ اگه چاخان گفتم ‏‎اگه زبونم گیر کرده بود ‏‎فقط واسه شما مردمم بود ‏‎حالااینجا هر چی راست هم بگم ‏‎باز تو غربتم غريبم
‏‎اینجادرسته همه امکانات هست ‏‎ولی اینجا خونه من نیست 😭
‏‎منم مرد دالاهوی کرمانشاه ‏‎تنگه اژدها يادتونه؟؟؟ ‏‎قصرشیرین
‏‎قیس عامری چطور؟ يادتونه؟ ‏‎لیلی و مجنون و آن کویر سوزان ‏‎من بهروز هستم و ‏‎تا به امروز هم فقط و فقط با یاد و خاطرات لحظه به لحظه اون خاک مقدس و مردم سرزمینم ‏‎در غربت ایستاده ام و نبضم در تپش هست ..
ادامه در کامنت:
Read more
نامه ای که نیازی به دستور نداشت! <span class="emoji emoji1f53b"></span>صبح امروز نامه ای در صفحه اینستاگرام عباس زارع عضو شورای اسلامی شهر ...
Media Removed
نامه ای که نیازی به دستور نداشت! صبح امروز نامه ای در صفحه اینستاگرام عباس زارع عضو شورای اسلامی شهر کرج درج شده بود که در آن تعدادی کودک از سرپرست منطقه 11 شهرداری کرج خواسته بودند که برای آن ها زمین اسکیت ایجاد شود. پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، مصطفی فراغت / در دنیای پُر رمز و راز آدم بزرگ ها که رفتار ... نامه ای که نیازی به دستور نداشت! 🔻صبح امروز نامه ای در صفحه اینستاگرام عباس زارع عضو شورای اسلامی شهر کرج درج شده بود که در آن تعدادی کودک از سرپرست منطقه 11 شهرداری کرج خواسته بودند که برای آن ها زمین اسکیت ایجاد شود.
پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، مصطفی فراغت / در دنیای پُر رمز و راز آدم بزرگ ها که رفتار و گفتار و نگاه، یا حتی اَخم و تَخم شان ازجنس دیگری است، رفتار صادقانه یِ کودکان را باید قاب گرفت و تا همیشه به دیوارِ ذهن کوبید. دنیای پر رمز و راز آدم بزرگ ها، دنیای دو دو تا چهار تا کردن هاست، دنیای بِده بستان های معمول، دنیای نقشه کشیدن ها و دنیای دشوار شده ای که از شیرینی آن کاسته ایم و هر روز به تلخی آن افزوده ایم.
واقعیت این است همه ی آدم ها، همه ی آن هایی که کودک درون شان در چهل سالگی و پنجاه سالگی سالخورده شده در سخت و دشوار شدن دنیایی که در آن هستیم و دنیایی که ساخته ایم، در بی رحم شدن آن، به یک اندازه نقش داریم. صادقانه نمی خواهیم، شاید چون کودکی نکرده ایم. صداقت در گفتار و نجابتِ نهفته در رفتار کودکان را نمی شناسیم. اما ما آدم بزرگ ها از ابتدا این طور نبودیم، ما آدم بزرگ ها هم روح داشتیم، لطافت داشتیم، صداقت داشتیم و بدون حساب و کتاب رها می کردیم و بی منت می بخشیدیم.
تصور می کنم خلاف این اتفاق وقتی رخ داد که از کودکی مان عبور کردیم، وقتی پای مان را روی خواسته های کودکانه مان گذاشتیم و گذاشتند جنس مان سفت و سخت شد، وقتی در جاده رقابت افتادیم، وقتی رفاقت را از یاد بردیم، شاید وقتی سخت کوش شدیم. شاید ما تربیت شده ایم تا به انتها برسیم، تا نبینیم، تا خودمان فقط محور باشیم، بدون آن که گوشه ای بایستیم و لحظه ای به خلقت مان، به حضورمان و به روح مان و از آن مهمتر به بالا و پایین های مسیرمان بیاندیشیم.
اما با تمام سختی ها هنوز هم آدم هایی در این شهر نفس می کشند که در مقابل صداقت کودکانه صداقت به خرج می دهند و کودک درون شان را پا به پای آن ها می دوانند، بازی می دهند و به ذوق کودکی سر زانوها و کف دست هایشان را زخم می کنند.
صداقت کودکانه یعنی صادقانه خواستن، یعنی با دست خط و ذهن کودکانه نامه نوشتن. یعنی برای شهردار منطقه بنویسی و از او بخواهی که فکری به حال بازی ها و علایق و حتی زمین اسکیت کند.
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید👇

http://www.kamnanews.ir/news/63768/123

http://sapp.ir/karaj.sh
Read more
<span class="emoji emoji2615"></span>️کافه بن سای . @bonsai.caffetteriaa . با فضای VIP برای تولد ، جلسات و دورهمی های دوستانه 👬👭 . . یه ...
Media Removed
️کافه بن سای . @bonsai.caffetteriaa . با فضای VIP برای تولد ، جلسات و دورهمی های دوستانه 👬👭 . . یه کافه دنج و آروم .. برای ثبت لحظه های به یاد موندنی شما⚘ . . آدرس: رشت ،خیابان معلم، میدان سرگل ، کافه بن سای . ساعت کار کافه: صبح : ۹ تا ۱۲ عصر : ۱۷ تا ۲۴ شماره تماس: ۰۹۱۱۲۳۴۹۵۴۰ . . منتظرتون ... ☕️کافه بن سای .
@bonsai.caffetteriaa
.
با فضای VIP برای تولد ، جلسات و دورهمی های دوستانه 👬👭
.
.
یه کافه دنج و آروم .. برای ثبت لحظه های به یاد موندنی شما⚘
.
. 🌏آدرس: رشت ،خیابان معلم، میدان سرگل ، کافه بن سای
.
⏰ساعت کار کافه:
صبح : ۹ تا ۱۲
عصر : ۱۷ تا ۲۴ 📞شماره تماس: ۰۹۱۱۲۳۴۹۵۴۰
.
.
منتظرتون هستیم ☕️🍸🍰🍹
.
.
*** میلک شیک شکلات ... ۱۱ تومن ***
Read more
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی ...
Media Removed
. • بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟ ‍ • وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛ افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی ... .
• بچه‌ها یادتونه در مورد استوری #صدف_بیوتی صحبت کردیم؟

• وقتی اون استوری رو دیدم، یاد کتاب #شفای_زندگی افتادم که چند ساله روش زندگی منو تحت تأثیر قرار داده. فکر کنم خیلیاتون این کتابو خوندین. خلاصه‌ش میشه این که؛
افکار و اعمال ما باعث بروز بیماریها میشن. یعنی بیماریها یه عامل ظاهری و فیزیکی دارن، یه عامل اصلیِ معنوی. وقتی بهشون آگاه بشیم، با اصلاح اعمال و افکارمون میتونیم خودمونو درمان کنیم. توی عکس چهارم و پنجم که از همین کتابه، دور عامل بوی بد دهن و روش درمانش خط کشیدم.

• خودتون نظرهایی که در مورد حرف اون خانوم بود، بخونین. نمیگم درستن یا غلطن، نمیگم چیزایی که گفت، واقعاً توی #قرآن و #احادیث اومدن یا جعلی هستن، فقط میگم بخونیم و بهشون فکر کنیم. شاید آخرش شما هم مثل من به این نتیجه برسین که با کمی اغماض، هممون درست میگیم؛ هم آموزش‌های #اسلامی، هم کتابهای #معنوی امروزی #غربی، هم #دانش_روز ، همه و همه.

• شاید تک‌تک اینا درست باشن، یعنی واقعاً #شیطان توی دهن ما رفته باشه، #غیبت کرده باشیم، #افکار پوسیده داشته باشیم، #مسواک نزده باشیم، #معده مون خراب باشه، #لثه هامون مشکل داشته باشن، و ده‌ها عامل دیگه. مثل اون فیل که توی تاریکی بهش دست میزدن، و هر کی یه جور تجسمش میکرد؛ یکی به صورت بادبزن، یکی به صورت ستون، یکی هم یه لوله دراز و الی آخر.

• دقت کردین چقدر اعتقاداتمون تو مسیر زندگیمون تغییر میکنه؟! انگار ما اصلاً اون آدم چند سال پیش نیستیم! حالا ممکنه مؤمن‌تر شده باشیم، یا برعکس. یا حتی درجه اعتقامون همون مونده باشه و فقط نوع اعتقادمون فرق کرده باشه. پس به نظرم همین یه دلیل کافیه که به اعتقادات همدیگه احترام بذاریم، چون همه ما درست وسط مسیر هستیم و هر لحظه نسبت به لحظه بعدی ناقصیم!

• من که میگم همه اعتقادات قابل احترامن، ولی تا زمانی که حقوق انسانی دیگرانو نقض نکنن و مُخلِّ زندگی دیگران نباشن. نظر شما چیه دوستان؟ 🤔

• این چند سال اخیر بدجوری هممون به #اعتقادات_شخصی همدیگه گیر میدیم. شاید دلیلش دلزدگیمون از این همه فشار ایدئولوژیک باشه که هر روز داره بهمون وارد میشه.

• پذیرفتن اعتقادات دیگران، یکی از تمریناتیه که مدتهاست بهش مشغولم و اعتراف میکنم سخته، خیلی سخته، خیلی.

• ببخشید که این پست زیبایی بصری چندانی نداشت و خیلی روزنامه‌وار بود. 😅 فقط میخواستم هم‌فکری کنین که با همدیگه یه دید جدید نسبت به این قضایا پیدا کنیم. 😊 حیف که کپشن جا نداره، وگرنه دلم میخواست ده برابر این کپشن در موردش مینوشتم و نظر شما رو هم توش میگُنجوندم. 👌😊
۱۳۹۷/۰۹/۰۳
Read more
. ولی عجیب ترین مورد زندگی های ما چیه؟ روتین های یکسان هر روزه ی ما بهتره که بهش چیزی تحت عنوان "آرامش" ...
Media Removed
. ولی عجیب ترین مورد زندگی های ما چیه؟ روتین های یکسان هر روزه ی ما بهتره که بهش چیزی تحت عنوان "آرامش" میده؟ یا وقت هایی که با "هر چی پیش آید، خوش آید." میریم جلو و هر کاری که دلمون واقعا میخواد توی اون لحظه، انجام میدیم؟ کدوم مهمترینه واقعا؟ آرامش داشتن، به این معنا که روی یه یکنواختی خاص بیوفته ... .
ولی عجیب ترین مورد زندگی های ما چیه؟
روتین های یکسان هر روزه ی ما بهتره که بهش چیزی تحت عنوان "آرامش" میده؟
یا وقت هایی که با "هر چی پیش آید، خوش آید." میریم جلو و هر کاری که دلمون واقعا میخواد توی اون لحظه، انجام میدیم؟
کدوم مهمترینه واقعا؟ آرامش داشتن، به این معنا که روی یه یکنواختی خاص بیوفته زندگی؛ یا شور و هیجان زندگی، مدلی که باعث میشه هر شب، قبل از خواب، با چشم های باز خیره بشیم بالای سرمون و فکر کنیم به اتفاقاتی که در طی روز افتاد؛ ولی فردا صبحش به یاد نیاریم که کِی خوابمون برده؟
.
پی نوشت یک: پا شی و تهران رو مرتب کنی.. پی نوشت دو: نه.. یکی مثل من، هم کلی استوری #بارون میبینه، هم کلی #برف!
پی نوشت سه: دیروز روز #رشت بود.. تا حد ممکن استوری ندیدم که کمتر عکس از شهرداری ببینم. #دلتنگی
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
 #بازنشر یادداشتم که به مناسبت نهمین سالگرد زنده یاد سیروس قایقران در رسانه های ملی و استانی منتشر ...
Media Removed
#بازنشر یادداشتم که به مناسبت نهمین سالگرد زنده یاد سیروس قایقران در رسانه های ملی و استانی منتشر شده بود بعدها سعی کردم یادداشت های دیگری بنویسم ولی این نوشته تمام احساسم بود عجب قایقرانی داشت این ملوان نه سال ازپرواز ِ شماره نه ملوان گذشته. نه سال گذشته امامردم بندر به اندازه تمام روزها، تمام ... #بازنشر یادداشتم که به مناسبت نهمین سالگرد زنده یاد سیروس قایقران در رسانه های ملی و استانی منتشر شده بود بعدها سعی کردم یادداشت های دیگری بنویسم ولی این نوشته تمام احساسم بود
عجب قایقرانی داشت این ملوان
نه سال ازپرواز ِ شماره نه ملوان گذشته.
نه سال گذشته امامردم بندر به اندازه تمام روزها، تمام لحظات ،تو را به خاطر بندر، به خاطر خودشان، به خاطر تمام مهربانی ها و بزرگی هایت زمزمه می کنند.
قایقرانان، ماهیگیران سوار برقایق های چوبی خود،در تلاطم امواج خروشان و آبی دریا می روند ومی آیند ، افسانه ی جاویدان حضور تو را برای کودکان دریا، برای موج ها وکاکائی های سرمست ِ آسمان بندرتعبیر می کنند.تو را لحظه لحظه تفسیر می کنند .آن ها از تو، برای تو می گویند، مرد دریایی ، برای تو که ازساحل صداقت ومردی آمده بودی، برای تو که ازسمت آسمان های مهربانی آمده بودی به کهکشان کودکان ِ شاد ِ بندر، به دنیای مردمان بندر
روز های مردم بندر را با شادی هایت تفسیر کردی،با ارمغان گل وپیروزی، با ارمغان شادی وقهرمانی.
زمین های خاکی محله کلویر بندر انزلی هنوز ازلذت گام های کودکی ِ تو ،ازحضور تو ، از تلاش وممارست تو برای سرزمین ات، برای بندر ،همچون داستانی شیرین از بطن روز های نه چندان دور می گویند واز غربت خود در دوری از تومی گریند.
لبخندصمیمی و معصومت را مردم بندر ، ملوان و دریا ، حتی آسمان و ابر ها به خاطر دارند، هیچ گاه ، هیچ کدام از این مردم یادشان نمی رود که تو  چشمانشان را به روی همه ی بدی ها می بستی و برای تمام قایق های دلتنگی و دردشان پارو می شدی تا آن ها را  به جلو، به سمت نور و آرامش ببری.خاطرات روشن ِ تو از ذهن می گذرد و مردم بندر هنوز به یاد تو ، با یاد تو ، ملوان را تشویق می کنند. با تو ، تا تو، تا رویای همه ی لحظات مسحور کننده دنیا ، تا قلبی پر از آرامش ِ دریا  که بادبادک های ساده ِ خیال با رنگ های خیره کننده شان بر فراز ساحل و دریا در صحنه زیبای آسمان می رقصند ، می روند ، به آرامش صدف های آرمیده در آغوش دریا که شاهد حضور تو بوده اند حسادت می کنند.
از درد ِ دل مردم بندر تا زمزمه های عاشقانه ماهی های کوچک و نیایش معصومانه کودکان بندر،سیروس آبای ، نام تو همچون ذرات سبک و معلق جریان دارد ، خاطراتت داستان شب های کودکانی شده که روزی تو همبازی و دوست پدرانشان بودی ... دوستشان هستی.
مردم بندر از خاطراتشان با تو می گویند ،کودکان ِ آن روز  از کاپیتان تیم ملی ایران می گویند ، کاپیتانی که دل فوتبالیست های کوچک بندر را نمی شکست و ساعت ها همبازی شان می شد.
ادامه در کامنت ها
Read more
 #اتحاد_احسانیا همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ...
Media Removed
#اتحاد_احسانیا همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ها هک بشه و موندگار بمونه ، فقط و فقط به ارزش اون چیز بستگی داره . #ماه_عسل با ارزش من ، تو نه تنها توی لحظه های مردم بلکه تو قلب این ملت هک شدی !قلممون در وصف ارزشت کند و واژه هامون برای توصیفت گم میشن... ... #اتحاد_احسانیا

همیشه گذر زمان باعث میشه خیلی چیزها فراموش بشن . اینکه یه چیزی چقدر میتونه توی لحظه ها هک بشه و موندگار بمونه ، فقط و فقط به ارزش اون چیز بستگی داره .
#ماه_عسل با ارزش من ، تو نه تنها توی لحظه های مردم بلکه تو قلب این ملت هک شدی !قلممون در وصف ارزشت کند و واژه هامون برای توصیفت گم میشن... ما یادمون نمیره... مرتضی مهرزاد عزیز که بعد از 8 سال از انزوا و خونه نشینی به تیم ملی والیبال و طلای پارالمپیک رسید ... آروم شدن دل بی قرارِ مادر و پدر محمد طاهای عزیز که بچشون بعد از یک ماه به آغوششون برگشت... پیدا کردن بیش از 400 هزار حامی برای بچه هایی که تو زندگیشون حامی جز خدا نداشتن.. آزاد کردن هزاران زندانی که بخاطر بدهی از خانواده هاشون دور بودن... فکر نمیکنم کسی باشه که اشکای شادی عرشیای 8 ساله رو فراموش کنه ، وقتی که نامه ی آزادی پدرش رو به سختی میخوند و با اینکه چیزی ازش نمیفهمید ،صداش میلرزید.. و فکر نمیکنم فراموش بشه خنده های از ته دل و حال خوب شاهین قصمون، که آرزوش داشتن پدر و مادر بود... یا حتی لحظه ی هم آعوشی مادر و پسری بعد از 30 سال...
و خیلی اتفاقای ناب و ماه عسلیه دیگه که مطمئنا تو یاد و خاطره ی هممون ثبت شده...
اما...
پشت همه ی این اتفاقات شیرین و لحظات فراموش نشدنی ، تلاش شبانه روزی و زحمات بی حد و مرز گروهیه که خالصانه زحمت میکشن و سختی هارو تحمل میکنن. گروهی که صداقت و رفاقت سرلوحه ی کارشونه . گروهی که فقط و فقط با وجود یه "کاپیتان" میتونه قله های موفقیت رو فتح کنه . کسی که خاشعانه و خالصانه خودش رو کمترین میدونه اما همه ی ما میدونیم که ماه عسل با وجود اونه که میتونه "عسل" باشه و پشت همه ی این اتفاقا همت و خواست اونه...
از تمام این عزیزان علی الخصوص "احسان علیخانی " عزیز ، که برای این برنامه ی یک ماهه ی پر مخاطب کل سال تلاش میکنن صمیمانه تشکر میکنیم و امیدواریم که همیشه پاینده و برقرار باشن و خدا گوشه ای از نگاهش رو همیشه و همیشه خرج زندگیشون کنه 🌷

@alikhani.ehsan
@maheasaltv
#احسان_علیخانی #ماه_عسل
#ehsanalikhani #ehsan_alikhani #maheasaltv
Read more
حالا که در این برهه‌ ای از زمان در این منجلاب اسیر شده ایم حالا که نه راه پس داریم و نه راه پیش! حالا که از ...
Media Removed
حالا که در این برهه‌ ای از زمان در این منجلاب اسیر شده ایم حالا که نه راه پس داریم و نه راه پیش! حالا که از دوست و دشمن منتظر هستند با شکست ما با دم های کریح شان گردو بشکنند و حالا که به اینجا رسیده ایم و سختی های زیاد را با هم پشت سر گذاشته ایم ، نباید اجازه دهیم این تاریکی بر ما چیره شود، ما هر دو با یک قلب و مومن ... حالا که در این برهه‌ ای از زمان در این منجلاب اسیر شده ایم حالا که نه راه پس داریم و نه راه پیش! حالا که از دوست و دشمن منتظر هستند با شکست ما با دم های کریح شان گردو بشکنند و حالا که به اینجا رسیده ایم و سختی های زیاد را با هم پشت سر گذاشته ایم ، نباید اجازه دهیم این تاریکی بر ما چیره شود، ما هر دو با یک قلب و مومن به یک دین بوده ایم. ما آن دو ماهی کوچک درون دریا بودیم که با علم بر وجود کوسه ها خواستیم باز خود را بالا بکشیم و برای لحظه‌ای از آسیب ها موجودات ترسناک اعماق دریا در امان باشیم و میدانی و میدانم که چقدر ماهی بودن دشوار است! فرارمان از برکه را به یاد داری؟ از رودخانه ی بزرگ با جریان شدید را چطور؟ به یاد داری از زور فشار اشک هایمان در این رود، خانه‌ی ما را ساخت؟ به یادت هست که چطور موجودات حقیر این رودخانه خواستند تا این راه را بر ما سد کنند که با هم عبور نکنیم؟ اما مگر کسی می‌تواند جلودار جریان آب شود؟ کسی مگر توان مقابله با «ماهی سیاه کوچولوی» صمد بهرنگی را داشت؟ به یاد داشته باش ما هنوز به اقیانوس نرسیده ایم. برای اقیانوسی شدن باید مانع از حجوم افکار منفی شویم نباید اجازه دهیم شک بر ایمانمان به هم سایه افکند. کف اقیانوس سیاه است سیاه تر از فاصله بینمان و ما در این راه جز هم دیگر کسی را نداریم، نجات دهنده ما هستیم، من و تو. گاهی باید شاخ و برگ هایی را که زخم بر ما زدند را فراموش کنیم زیرا هدف اقیانوس است زیرا هدف «آرام» شدن است/
امیر آلفرد ۱۴ مرداد ۹۷
Read more
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار ...
Media Removed
‌ پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم. ‌ برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با ...
پس… اگرچه مسافرت کردن افق‌های دید ما در مورد دنیا رو وسیع‌تر می‌کنه، ولی دوای دردِ یک ذهن بی‌قرار نیست. برای اینکه سلامت ذهن رو پس بگیریم، جایی که باید این کار رو بکنیم همین‌جایی‌ـه که الان هستیم.

برای من، جایی که الان هستم، ایسه، بهترین جای دنیاست برای اینکه سلامت ذهنم رو به دست بیارم، با بی‌قراری‌هام کنار بیام، و حالِ خوب رو لمس کنم.

فکر کنم در حال حاضر در دنیا هیچ جایی وجود نداره که مثل #ایسه، چیزهایی که من می‌خوام رو داشته باشه. چیزِ زیادی هم نمی‌خوام. چهار تا چیز داشته باشم آدم خوشبختی هستم در زندگانی:

رفقا: دوست‌هایی بهتر از آب روان که من رو همین‌جوری که هستم بپذیرن.

آزادی: جایی که بتونم توش راحت باشم. آزاد باشم. کسی بهم نگه چیکار کن و چی بپوش و چی بخور

تفکر: جایی که توش اندیشه رشد کنه، و بنیان‌های فکریم رو زیر سوال ببره.

کارگاه: جایی که بتونم توش کار کنم. خلق کنم. با خیال راحت و در خلوت خودم.

خب، واقعن توی ایسه همه‌ی این‌ها رو دارم. و خیلی باید **خل باشم اگر قدردانِ این وضعیت که برای خودم ساختم نباشم. و **خل‌ترم اگر قدردانِ خودم نباشم. از اینجا بهتر، کجای دنیا می‌تونم باشم این روزها؟

این جایی که هستم پر از شگفتیه و واقعن چشم‌ها را باید شست.

حدود ۲۳۰ سال قبل یک آدم خوشفکر در اتاق خودش به یک جور روشنگری در مورد سفر رسید که بی‌سابقه بود. در بهار سال ۱۷۹۰، فرانسوی بیست‌وهفت ساله‌ای با نامِ «گزاویه دومِتر»، پیژامه‌ی صورتیش رو پوشید و سفری به گرد اتاق‌خوابش کرد و از این سفرنامه یک کتاب درآورد تحت عنوان «سفری در اطراف اتاق‌خوابم». «دومتر» در سال ۱۷۹۸، سرخوش از تجربه‌اش، سفرِ دیگری رو شروع کرد. این‌بار، همون سفر رو در شب انجام داد و سفرنامه‌ش رو «گشت‌وگذارِ شبانه در اطراف اتاق‌خوابم» نامید.

«گزاویه» در شروع این سفر می‌ره به سمت بزرگترین مبل اتاق، با دیدی تازه بهش نگاه می‌کنه و بعضی از کیفیت‌هاش رو کشف می‌کنه. برازندگی پایه‌هاش رو تحسین می‌کنه. یاد خاطره‌ها و لحظه‌های خوشی می‌افته که روی این مبل سپری کرده. لحظه‌هایی که در مورد عشق و پیشرفت رویاپردازی می‌کرده. از اونجا به تخت‌خوابش نگاه دقیقی می‌ندازه و از دید یک مسافر این وسیله رو تحسین می‌کنه...

فکر کنم گزاویه داره می‌گه «لذتی‌ از سفرهامون می‌بریم بیشتر بستگی به قصد ذهنی‌مون از سفر داره تا مقصدی که بهش سفر می‌کنیم. اگر قصد سفر رو به محوطه اطرافمون معطوف کنیم، چه‌بسا کشف کنیم که این مکان‌ها هیچ دست‌کمی از کوه‌های سرفراز و جنگل‌های پر از پروانه‌ی آمریکای جنوبی ندارن.» [پایان]
Read more
. گابریل گارسیا مارکز: «هر کسی سه زندگی دارد: عمومی، خصوصی و مخفی» . Perfect Strangers فیلمی ...
Media Removed
. گابریل گارسیا مارکز: «هر کسی سه زندگی دارد: عمومی، خصوصی و مخفی» . Perfect Strangers فیلمی به کارگردانی Paolo Genovese و محصول سال ۲۰۱۶ است. یک درام ایتالیایی پر از دیالوگ، با لوکیشن محدود و لایه های روان‌شناختی. ماجرای فیلم درباره ی چند زوج است که برای شام دور هم جمع می شوند. حتما یاد تعداد ... .
گابریل گارسیا مارکز: «هر کسی سه زندگی دارد: عمومی، خصوصی و مخفی»
.
Perfect Strangers
فیلمی به کارگردانی Paolo Genovese و محصول سال ۲۰۱۶ است.
یک درام ایتالیایی پر از دیالوگ، با لوکیشن محدود و لایه های روان‌شناختی.
ماجرای فیلم درباره ی چند زوج است که برای شام دور هم جمع می شوند. حتما یاد تعداد زیادی فیلم افتاده اید که با این تم ساخته شده اند. (پارتیِ سالی پاتر، کشتارِ پولانسکی، درباره الیِ فرهادی، سعادت‌آبادِ میری و…)
مانند اکثر این فیلم ها، دروغ و قضاوت، موضوع اصلی فیلم بود. موضوعی تکراری که در این فیلم با ریتمی تند و جذاب، داستانی متفاوت را رقم می زند. این زوج ها سرِ شام تصمیم می گیرند یک بازی راه بیندازند. به این صورت که تا پایانِ شام موبایل هایشان را بگذارند روی میز و همه ی پیام ها و زنگ ها را عمومی کنند.
شاید بگویید شام که ۱۵ دقیقه بیشتر طول نمی کشد و بعدش چی؟ در فرهنگ ایتالیایی، شام خوردن بسیار طولانی و شامل غذاها و وعده های مختلفی است که ریزه ریزه به میز اضافه می شود و در فاصله ی وعده ها همواره گفتگو و نوشیدن شراب در جریان است. لوکیشن فیلم نیز محدود به فضای بین سر میز و آشپزخانه و روی بالکن است. اما از همین فضا استفاده های بسیار خوبی صورت گرفته است.
هر کدام از ما رازهایی داریم که به علل مختلف راز هستند. یا از قضاوت سایرین می ترسیم یا فضا یا جنبه ی افراد را برای گفتنِ حقیقت آماده نمی بینیم، یا مساله‌ی مشترکی در بین است که نیاز به موافقت کس دیگری برای گفتنش وجود دارد و یا داریم به کسی/گروهی خیانت می کنیم. فیلم با فضایی دوستانه و گاهی آمیخته با طنز شروع می کند به افشاسازی انواع رازها و مخاطب را ترغیب می کند به حدس زدن و قضاوت کردن.
با وجود نقاط قوت فراوان، اما فیلم ضعف هایی نیز دارد. از جمله جلوه های ویژه ی فوق العاده ضعیف آن است. مهمانی در شب خسوف است و تصویر ماه ارتباطی است بین لحظه های مختلف فیلم. اما این تصویرها بسیار ابتدایی و ناشیانه‌اند.
این فیلم مرا یاد فیلم پارتی (۲۰۱۷) ساخته‌ی سالی پاتر انداخت که قبلا معرفی کرده بودم. تفاوتی که برای این دو قائلم این است که در فیلم پارتی، مخاطب حین مواجهه با موضوع خیانت و دروغ، نمی توانست قضاوت درستی از اوضاع و افراد داشته باشد. اما در این فیلم کاملا جهت گیری اخلاقی وجود داشت و نهایتا مخاطب می توانست مطمئن باشد که چه کسی تقصیرکار و چه کسی "آدم خوبه" است. همین تفاوت، فیلم پارتی را دارای عمق بیشتری می کند و در سطح بالاتری قرار می دهد.
فیلم را توصیه می‌کنم ببینید.
فاطمه اختصاری

#ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه
#سمفکف
Read more
چيدمان شما اينجا هستيد نوشته عليرضا تغابنى پروژه ی منیر زرنگار سعی میکند بین چند موضوع شهری ارتباط ...
Media Removed
چيدمان شما اينجا هستيد نوشته عليرضا تغابنى پروژه ی منیر زرنگار سعی میکند بین چند موضوع شهری ارتباط برقرار کند. کل جسم پروژه شامل سیصد و شصت و پنج قطعه مکعب پانزده سانتیمتری بتنی است که عکس قلبهای گرافیتی بر روی آن چاپ شده است؛ به همراه سیصد و شصت وپنج عکس در قطع کارت پستال از محل قرارگیری واقعی این ... چيدمان شما اينجا هستيد نوشته عليرضا تغابنى
پروژه ی منیر زرنگار سعی میکند بین چند موضوع شهری ارتباط برقرار کند. کل جسم پروژه شامل سیصد و شصت و پنج قطعه مکعب پانزده سانتیمتری بتنی است که عکس قلبهای گرافیتی بر روی آن چاپ شده است؛ به همراه سیصد و شصت وپنج عکس در قطع کارت پستال از محل قرارگیری واقعی این قطعات و نمودار راهنما. هنرمند تلاش میکند با حرکت بین موضوعات مورد نظر خود و بازتعریف آنها به صورت یک بازی، تعاملی با مخاطب ایجاد کند و دنیایی پر از شعف و سرخوشی بیافریند که در آن به دنبال قلِب خود میگردی و درخلال این بازی، شاید به کشف و فهمی مبهم از شهر مربوط به آن قلب و رویاهایش دست یابی. ثبت تصاویر قلبهای نقاشی شده روی دیوارهای شهری مختلف، حاصل یک چر خ زنی و پرسه زنی بی سرانجام و بدون نقشه درون شهر است؛ آنجا که پرسه زن به درون بافتهای نظارت گر یز شهر نفوذ کرده و انگار از لایه های رسمی آن عبور میکند تا قسمتهای عمیقتر و غیر رسمی تر را بیابد. این مفهوم از شهریت که داخل پروژه مستقر است، معطوف به قسمتهایی است که شاید بتوان آن را ناخودآگاه شهر قلمداد کرد. اگر رویاها و خوابهای انسان، تصاویری باشدکه ناخودآگاه ما آنها را به یاد ما می آورد تا از تابوها، سرکوبها، ترسها و حسهای ممنوعه ی ما صحبت کند، گرافیتیها را هم شاید بتوان همتراز آن رویاها دانست؛ چیزى که از ناخودآگاِه شهر بیرون میآید تا با تخریب یک چیز، ازچیزی دیگر صحبت کند؛ از نظم و قاعده میگریزد و چیزهایی میگوید و میخواهد که با نظم نمادین جامعه همسو نیست. کندوکاو کردن این ناخودآگاه و در کوچه پس کوچه های شهرهای مختلف به عنوان نمودهای این لایه های پنهان گشتن، شاید تعبیر معاصرتری از«فلانور» باشد؛ جایی که پرسه زن فقط به قصد لذت در شهر عبور نمیکند؛ بلکه مثل روانکاو به دنبال ناقص الخلقگی ها، اعوجاجها و کجی های بیرون زده از سطح شهر است و با رصدکردن و مشاهده ی آنها، چیزی را ثبت میکند و به مکان بعدی میرود. اینجا هنرمند عامترین و ُپر بسامدترین موضوع یعنی «قلب» را انتخاب کرده است؛ مفهومی که با لایک اینستاگرام و فیسبوک هم مشترک شده است؛ پیش پا افتاده ترین بازنمایی از عمیقترین حسهای انسانی. او به ریسک بزرگی دست زده است و خطر کلیشه شدن و صعوبِت فرار از آن را در فرم و محتوا پذیرفته است. شکل قلب از طرف دیگر میل به یادگاری نوشتن را هم به یاد میآورد؛ میل به ثبت کردن و اشتیاق برای اینکه شخصی بگوید در جایی حضور داشته است؛ انگار که با کندن یا کشیدن شکل یا حروفی روی درخت یا دیوار ، لحظه هایی گذرا و سیال به ابدیت پیوند ميخورد؛
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Andrei Apostol اینجا همه چی رو تباهیست مردم و وجدان! تمام وارونگی هادر اوج اشفتگی ها اما هنوز ...
Media Removed
Andrei Apostol اینجا همه چی رو تباهیست مردم و وجدان! تمام وارونگی هادر اوج اشفتگی ها اما هنوز چراغی روشن خواهد بود مگر نه اینکه عکاسی امده است تا چیزهایی را ثبت کند که نمیخواهیم فراموششان کنیم لحظه هایی باشد که تاریخ مغزمان را از یاد نبریم تصاویری باشد که به یاد بدن های جوانمان ، دوستی های ... © Andrei Apostol
اینجا همه چی رو تباهیست
مردم و وجدان!
تمام وارونگی هادر اوج اشفتگی ها
اما
هنوز چراغی روشن خواهد بود
مگر نه اینکه عکاسی امده است تا چیزهایی را ثبت کند که نمیخواهیم فراموششان کنیم
لحظه هایی باشد که تاریخ مغزمان را از یاد نبریم
تصاویری باشد که به یاد بدن های جوانمان ، دوستی های صمیمی امان ،زیبایی های درونمان و تمام ان ساعت های تنهاییمان باشیم
مگر نه اینکه هنر عکاسی همیشه از ما یک گام عقب تر است ؟ لحظه ای که قبلا اتفاق افتاده و از بین رفته است
عزیزان مگر نمیدانیم که چند سال بعد نمیتوانیم دنیایمان را دیگر اینگونه ببینیم
مگر نیمدانید که حتما پشیمان خواهید شد
از اینکه قدر همه چیز را ندانستید
دیگر جوان نیستیم ،مادربزرگ زنده نیست
دریاچه کنار خانه حتما خشکیده, بی وجدان تر شده ایم
بی خیال تر و خودخواه و پول پرست
همه چیز فرق خواهد کرد ،ایا یاد اوریش عذاب اور نیست ؟
پس چرا عکس میگیریم
میدانید راز عکاسی در چیست ؟
میخواهید به شما بگویم ؟
تا به حال به ان فکر کرده اید ،که برای چه ثبت میکنیم ؟
حرف های رولان بارت ،تری برت ،و سارکوفسکی را کمی کنار گذاریم و کمی فقط به ذهنتان رجوع کنید
ما ثبت میکنیم چون میخواهیم بدانیم که وجود داشته ایم
اری ما وجود داشته ایم، وجودمان است که به ما راه عکاسی را نشان میدهد
چه جلو و چه پشت دوربین
شما روزی ،لحظه ای ، ساعتی ،بخشی از وجود خودتان را ثبت کرده اید
وجودی که شاید دیگر هیچ وقت و شبیه هیچ روزی نباشد
این راز بزرگ عکاسیست
شما انجا بودید ،کنار ان دوربین عجیب
و میدانم که میدانستید در ان لحظه به چه چیزی فکر میکردید
شما وجود داشته اید!
خسته از تمام این جریانم
خوشحالم که دوستان بسیار زیادی ،مطالب را شدیدا درست دنبال میکنند و شدیدا به من با پیغام هایشان گوشزد میکنند که میخواهند اینجا باشند!
برای هنر دوستانی که به عکاسی جور دیگری مینگرند
من برای همان تمام عکاسی هایمان و برای تک تک تامل هایمان ارزش قایل هستم و خواهم بود
حتا اگر لایک ،کامنت ،یا پیغامی نیز نباشد
ما به دنبال کامنت های بیشتر ،لایک های بیشتر نیستیم
چون میدانیم اکثر مخاطبینمان غرق در روزهای سختی هستند
هنرمندانی که میداننند در این زمانه ، "هنر " مشکل بزرگی با جامعه دارد ،پس شاید حال لایک و کامنتی نماند ،شاید فقط میخوانند و میدانند کسی اینجا محکم برای هنر ،برای فرهنگ و برای عکاسی ایستاده است
چون میدانم هزاران نفر حتا ناشناس اینجا را دنبال میکنند
در وارونگی های این شهر
هنوز چراغ هایی روشن است
حتا کم سو!

امیر شمس
@amirshamsofficial
#Fineartphg
Read more
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم غصه معنایی نداره تا تو میخندی برایم پیش تو از یاد بردم روزهای ...
Media Removed
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم غصه معنایی نداره تا تو میخندی برایم پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را تو این سکوت بی کسی صدای دلدار و ببین تو این شبا تو رویاها چهره عاشق رو ببین وقتی دلت تنگه براش بغض چشاتو میگیره تو لحظه های عاشقی نم نم بارون رو ... ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم

غصه معنایی نداره تا تو میخندی برایم

پیش تو از یاد بردم روزهای سختی ام را

عشق مدیون تو هستم لحظه ی خوشبختی ام را

تو این سکوت بی کسی صدای دلدار و ببین

تو این شبا تو رویاها چهره عاشق رو ببین

وقتی دلت تنگه براش بغض چشاتو میگیره

تو لحظه های عاشقی نم نم بارون رو ببین

عشقــــــــــمـ همه زندگیــــــمـ روزت مبــــــــــارڬ
#96_12_5

#تبریک_به_عشق_جانم_تبریک_به_دوستانم_تبریک_به_خودم😉_روز_مهندس_به_امید_موفقیت_همتون_عزیزان_روزتون_مبارک_مهندسا
Read more
<span class="emoji emojia9"></span> Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد ...
Media Removed
Vivian Maier گاهی به این زن فکر میکنم به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا ... © Vivian Maier
گاهی به این زن فکر میکنم
به عکاس ناشناخته ای که اگر چه خیلی دیر و بعد از مرگ شناخته شد اما داستان زندگی و عکس هایش همچنان برای ما جذاب است
زنی که بیش از 40 سال را به عنوان پرستار بچه ها سپری کرد و عکس های خیابانی جالبی را در شیکاگو و نییورک ثبت نمود
اری اکثر اثارش در چمدان ها و جعبه هایش پیدا شد
کسی نمیدانست که یک پرستار بیش از 150 هزار عکس را در بیش از 40 سال مخفی کرده است
او سلفی های بسیاری از خود گرفته، اکثرا در شیشه های خیابان، ساده بوده و هیچ وقت لبخندی به لب ندارد
گویی میدانسته که دنیا نیز کاری با او نداشت
اما همچنان به عکاسی ادامه داده است
عکس گرفته، بسیار و زیاد
عکاسی از محله های متوسط و کودکان خیابانی و کوچه ها خلوت
کادرهایش کمی شبیه دنوا عکاس مشهور فرانسویست
اما ارامش و راز نگاهش در تمام سلفی های او مرا شگفت زده میکند
تا با حال ایا با خود فکر کرده اید که چگونه میتوان 40 سال با شوق در سراسر دنیا عکس گرفت و انها را مخفی کرد!
یک عشق ذاتی و یک سکوت طولانی!
عکس های که شاید باور نکنید تازه از سال 2007 در نت منتشر شده بود
روزی که با اثارش اشنا شدم را هنوز به یاد دارم
گاهی عمیقا به این زن فکر میکنم
زنی که پرستاری از بچه ها را ادامه داده و دوربینش را از خود جدا نکرده بود
شگفتا
ایا دوست داشت که روزی شناخته شود و یا فکر میکرد فقط باید این صحنه ها را ثبت کند؟
ایا اصلا اهمیت میداده که این عکس ها جهانی را مشتاق میکند و یا فقط در پی ثبت روزمرگیست؟
مقام هنرمند اینجا به چالش کشیده میشود!
به راستی ایا هنر عکاس نمایش شکوه چالش های ذهنی خود و منتشر کردن برای مخاطبین بسیار است و یا درک محیط اطراف و عشق به کادر کردن انها و تماشایشان در دنیای کوچک شخصی
این عکس ها گاهی خود هنر را نیز به چالش عمیقی فرو میبرد
ویویان مایر را دوست داشته باشید، چون بدون دیده شدن و برای ثبت واقعی لحظات عکس میگرفت
کاش میتوانستم چند روزی با او همراه شوم
در همان کوچه های سالها ی دور
در شیکاگو
راستی او در تمام این 40 سال درگیر چه انگیزه ای بوده است
کمی به او و اثارش فکر کنید
هنرمندان بسیاری هستند که میتوانند روزها فکر مارا درگیر کنند
اری
گاهی عمیقاً به او می اندیشم
به کسی که من جز اساتید لحظه نگاریش میدانم
زنی که تنها خود بودن را امتحان میکرد و دنیا را از دریچه چشمان خود کافی میدید!

اینها وارثان عکاسی حقیقی بودند
عکاسانی که نه برای دیده شدن بلکه برای نگریستن واقعی شات میزدند
چه خوب که بیندیشیم و ببینیمشان

نوشته اریجینال امیر شمس
مدرس هنر عکاسی
مرداد
@amirshamsofficial
#vivianmaier
Read more
#مسجدی_ها به یاد کربلایی مصطفی عبداللهی و به یاد تموم بچه های مسجد حضرت ولیعصر مسجد رفتن ما ، لحظه لحظه ش خاطره بوده و هست. ولی اردوی مشهد واقعا گل سر سبد برنامه ها بود. فیلم مربوط به اردوی سال هشتادوهشته. پ.ن:دل ما برای همه ی دوستانی که دیگه کمتر می بینمشون تنگ شده. #مشهد #رفیق #خاطرات #مسجدی_ها
به یاد کربلایی مصطفی عبداللهی و به یاد تموم بچه های مسجد حضرت ولیعصر
مسجد رفتن ما ، لحظه لحظه ش خاطره بوده و هست.
ولی اردوی مشهد واقعا گل سر سبد برنامه ها بود.
فیلم مربوط به اردوی سال هشتادوهشته.
پ.ن:دل ما برای همه ی دوستانی که دیگه کمتر می بینمشون تنگ شده.
#مشهد
#رفیق
#خاطرات
فیلم 4 دقیقه ای است ادامه اش را میتوانید فردا در تلگرام احمد تهرانی مشاهده کنید. قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم مردی ثروتمندی پسری عیاش داشت. هرچه پدر نصیحت می کرد که با این دوستان ناباب معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه لحظه مرگ پدرفرا ... فیلم 4 دقیقه ای است ادامه اش را میتوانید فردا در تلگرام احمد تهرانی مشاهده کنید.
قربون بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم
مردی ثروتمندی پسری عیاش داشت. هرچه پدر نصیحت می کرد که با این دوستان ناباب معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه لحظه مرگ پدرفرا می رسد.
پسرش را خواسته و میگوید فرزند با تو وصیتی دارم، من ازدنیا می روم ولی درمطبخ (آشپزخانه) را قفل کردم و کلید آن را به تو می دهم، آنجا یک طناب از سقف آویزان است و هر وقت از زندگی ناامید شدی و راه به جایی نبردی برو و خودت را دار بزن.
پدراز دنیا می رود و پسر در معاشرت با دوستان ناباب و زنان آنقدرافراط می کند که بعد از مدتی تمام ماترک و ثروت بجا مانده به پایان میرسد.
کم کم دوستانش که وضع را چنین می بینند از دوراو پراکنده می شوند. پسر در بهت و حیرت فرومی رود و به یاد نصیحت های پدرمی افتد و پشیمان می شود اما سودی نداشت.
روزی در حالی که برای ناهار گرده نانی داشت کناری می نشیند تا سد جوع (رفع گرسنگی) کند، در همان لحظه کلاغی از آسمان به زیر آمده و نان را برداشته و میرود.
پسرناراحت و افسرده با شکم گرسنه به راه میافتد و در گذری دوستانش را میبیند که مشغول خنده و شوخی هستند. نزد آنها رفته سلام میکند و آنها به سردی جواب او را میدهند.
سرصحبت را باز می کند ومی گوید گرده نانی داشتم کلاغی آن را برداشت وحال آمدم که روزخود را با شما بگذرانم. رفقایش قاه قاه خندیدند و مسخره اش کردند.
پسر ناراحت و دلشکسته راهی منزل می شود و در راه به یاد حرف های پدرمی افتد کلید مطبخ را برداشته قفل آن را باز میکند و به درون میرود. چشمش به طناب داری میافتد که از سقف آویزان است.
چهارپایه ای آورده طناب را روی گردنش می اندازد و با لگدی چهارپایه را به کناری پرت میکند که در همان لحظه طناب از سقف کنده شده او با گچ و خاک به همراه کیسه ای کف زمین می افتد.
با تعجب کیسه را باز کرده درون آن پراز جواهر و سکه طلا میبنید. به روح پدر رحمت فرستاده و از فردای آن روز با لباسهای گرانقیمت در محل حاضر میشود و دوستانش همدیگر را خبر کرده و یکی یکی از راه میرسند و گردش را گرفته و شروع به چاپلوسی میکنند.
او هم وعده گرفته و آنها را برای صرف غذا به منزل دعوت کرده و از طرفی ده نفر گردن کلفت با چماق در گوشه ای پنهان میکند و وقتی همه آنها جمع میشوند به آنها میگوید:
ادامه مطلب را ذیل همین پست دنبال کنید.👇
Read more
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... ...
Media Removed
. . تمام شد #جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش... بالاخره تمام شد. به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... ... .
.
تمام شد

#جام‌_جهانی هم با تمام تب و تاب و اشک و لبخند هاش... با تمام بوسه های ناب تماشاگرهاش... با تمام فریاد ها و خوشحالی هاش... با تمام شکست ها و پیروزی هاش...
بالاخره تمام شد.

به این فکر می کنم که ای کاش همه ما مثل #مرتضی_پورعلی_گنجی که روی شونه های په په گریه می کرد، یکی رو داشتیم که آخرش... حتی وقتی با تمام وجود مقابل مون جنگیده... ما رو در آغوش بکشه.
آرزو می کنم همه مون مثل اون لحظه ای که #علیرضا_بیرانوند تمام رویا و آرزو هاش رو... توپ رو... خلاصه تمام جهانش رو سخت در آغوش کشیده بود... همه مون اون لحظه شیرین رو تجربه کنیم.
انگار تمام روزهایی که زندگی کردیم... تمام کارهایی که انجام دادیم... برای رسیدن به اون لحظه شگفت انگیز باشه.

خدا کنه همه پدر ها... هر کجای دنیا که هستن..‌. مثل اون لحظه زیبا... درست مثل اشماکیل ها... بتونن به همدیگه افتخار کنن. پدری به پسری...
مثل #احمدرضا_عابدزاده عزیزم... عقاب آسیا و پسرش... چه خوبه پسری به پدرش افتخار کنه

زیبایی هایی دنیا کم نیست.
می شه از هر چیزی به زیبایی رسید.
حتی از فوتبال.
اگر به من باشه که می گم حتی در اوج نفرت هم می شه به عشق رسید... شاید خنده دار باشه... اما برید از عاشق های واقعی بپرسید... یا عاشق های واقعی رو ببینید.
تبریک به همه اونهایی که عاشقانه برای کشورشون جنگیدن.
اولین قهرمانی فرانسه رو خوب به یاد دارم... حالا از اون روز ۲۰ سال گذشته.
امروز برگشتم به ۲۰ سال پیش. و مرور کردن خودم و روزهای زندگی که سپری کردم.
از این بابت ممنونم از بر و بچه های فرانسه.
و در آخر به قول مفسر ورزشی موقع تحویل جام به فرانسوی ها: این یک قرار عاشقانه بود.

و من در انتها می گم: امیدوارم در انتهای تمام قرارهای عاشقانه تون، همیشه بارون بباره ❤️ .
.
#علیرضا_اسفندیاری
.
.
شب همگی به روشنا
@ahmadabedz ❤💪❤
@Alirezabeyranvand.official
@Mortezapouraliganji88
@official_pepe
@abedz
.
.
Read more
. شهادت جانسوز امام محمدباقر'ع' و ايام مسلميه تسليت. . غزل خداحافظی امام باقر ع چقدر منتظر ...
Media Removed
. شهادت جانسوز امام محمدباقر'ع' و ايام مسلميه تسليت. . غزل خداحافظی امام باقر ع چقدر منتظر لحظه های آخر بود کسی که خون جگر از غصه های دیگر بود دو چشم نه! که دو چشمه همیشه جاری داشت یکی که زمزمه و آن دیگری که کوثر بود به ابن امام غریبان همیشه سخت گرفت مدینه ای که پر از ماجرای مادر بود میان ... .
شهادت جانسوز امام محمدباقر'ع' و ايام مسلميه تسليت.
.
غزل خداحافظی
امام باقر ع

چقدر منتظر لحظه های آخر بود
کسی که خون جگر از غصه های دیگر بود

دو چشم نه! که دو چشمه همیشه جاری داشت
یکی که زمزمه و آن دیگری که کوثر بود

به ابن امام غریبان همیشه سخت گرفت
مدینه ای که پر از ماجرای مادر بود

میان حجره ی دلگیر شافع محشر
ز ناله های ملائک زمان محشر بود

چقدر مادر خود را صدا زد آن وقتی...
... که در دقایق آخر عجیب مضطر بود

درست لحظه ی آخر به یاد عاشوراء
سرش که سوخت به یاد شهید بی سر بود

هوای روضه ی مکشوفه داشت...با گریه
به یاد روضه ی تیر و گلوی اصغر بود

پرش شکست ولی عاشق رهایی شد
دلش شکست در آن لحظه کربلایی شد
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span> بیست و شیش سالگی . . . از وقتی که یادم میاد همیشه روزایِ تولدم بدترین روزِ زندگیم بوده ، روزهایِ غمگین ...
Media Removed
بیست و شیش سالگی . . . از وقتی که یادم میاد همیشه روزایِ تولدم بدترین روزِ زندگیم بوده ، روزهایِ غمگین و پر از فکر و استرس . . . استرسِ رَفتَن ها و نرسیدَن ها ، غمِ بزرگِ بزرگ شدن ها و هیچ کاری نکردَن ها ، روزایِ اوجِ فکرایِ بی سر و ته : " خُب حالا که چی؟ " ها ، " مگه چه خبره " ها ، "اصن اگه نمیومدی تو این دنیا ... 🍂
بیست و شیش سالگی . . .
از وقتی که یادم میاد همیشه روزایِ تولدم بدترین روزِ زندگیم بوده ، روزهایِ غمگین و پر از فکر و استرس . . .

استرسِ رَفتَن ها و نرسیدَن ها ، غمِ بزرگِ بزرگ شدن ها و هیچ کاری نکردَن ها ، روزایِ اوجِ فکرایِ بی سر و ته : " خُب حالا که چی؟ " ها ، " مگه چه خبره " ها ، "اصن اگه نمیومدی تو این دنیا چی میشد؟! " ها و خلاصه کلی ها هایِ دیگه . . ‌. • بهتر بگم :
هر سال انگاری "بیقرار" بودم ، همش دنبالِ یه "چیز" ی بودم ، میدوییدم بدونِ اینکه بدونَم قراره به کجا برسم؟!فقط تند تر و تند تر میدوییدَم ، فک میکردم اگه وایسَم ، باختَم ، جا موندَم . . .
این بود که هر روز تند تر و تندتر میدوییدم و حتی به خودَم حق نمیدادم به نفَس نَفَس بیفتَم . . .
اما یه روز ، نمیدونَم بگم پاهام لیز خورد ، بگم زانوهام شُل شد ، بگم نَفَس کَم آوردم یا نه کلّا بگم : کَم آوردَم . . .
پخشِ زمین شدَم . . .
دیدَم ای دلِ غافل ، اینجا هم بد نیستا ، چقد زمین خُنکِه ، چقد درختا از این زاویه دلبرَن ، چقد مورچه ها با مزه راه میرَن ، چقد ، چقد ، چقدددددد . . .
یواش یواش سعی کردَم یاد بگیرم ایستادن هم به اندازه دوییدَن قشنگه . . .
مکث ، به اندازه حرکت . . .
سکوت ، به اندازه ی صدا . . .

اصنهمیننوشتناگههمینطوریپیوستهوبدونفاصلهفقطبنویسیموبویسیمکسیمیفهمهچیبهچیه؟! اره همین جمله ی بالا بدونِ فاصله رو ، ببین چه سخته خوندنش؟! یاد گرفتم وصال خوبه ، پیوستگی خوبه ، اما فراق و فاصله هم همون قدر خوبه . . .

خلاصه که زهرایِ بیست و شیش ساله داره یاد میگیره که قرار نیست به "چیز"ی برسه .. .
چیزی که یا خیلی بزرگه و دست نیافتنی که بهایِ رسیدن بهش میشه تک تکِ لحظه هایِ عمرِش ، اونم تازه آیا بشه آیا نشه . . .
یا کوچیک و دمِ دستی ، که زود بهش میرسه و فک میکنه دیگه تمومه و بعدِ اون دیگه هیچی هیجان زده اش نمیکنه . . .

زهرای بیست و شیش ساله قراره
صفر یا صدنباشه . . .
بود یا نبود نباشه . . .
سفید یا سیاه نباشه . . .
قراره یه "طیف" باشه . . .
یه جریانِ تدریجیِ قشنگ . . .
یه جریان که گاهی تند و تند از بینِ سنگا راهش رو پیدا کنه ، گاهی آروم تو یه گودال جمع شه و وایسه شاید یه عابری عکسِ خودش رو توش دید و ذوق زده شد ، گاهی راهش رو کج کنه بره پایِ یه نهالِ انجیر ، گاهی از بالایِ بلندی بریزه پایین و آبشار شه ، گاهی بخار شه ، گاهی یَخ بزنه ، گاهی . . .

ادامه تو کامنت . . .
Read more
. . مهم‌ترین لحظه‌ی زندگی هر آدمی شاید لحظه‌ای‌ست که به «عزیزترین و درونی‌ترین» آرزویش می‌رسد. ...
Media Removed
. . مهم‌ترین لحظه‌ی زندگی هر آدمی شاید لحظه‌ای‌ست که به «عزیزترین و درونی‌ترین» آرزویش می‌رسد. همیشه چیزی هست که بیش از هر چیز رنجش می‌دهد و همیشه حرف زدن از این چیز با دیگرانْ بی‌فایده‌‌ترین کار ممکن است. استاکر، در فیلمِ آندری تارکوفسکی، لحظه‌ای که همراهِ نویسنده و استاد روبه‌روی آن اتاق ... .
.
مهم‌ترین لحظه‌ی زندگی هر آدمی شاید لحظه‌ای‌ست که به «عزیزترین و درونی‌ترین» آرزویش می‌رسد. همیشه چیزی هست که بیش از هر چیز رنجش می‌دهد و همیشه حرف زدن از این چیز با دیگرانْ بی‌فایده‌‌ترین کار ممکن است. استاکر، در فیلمِ آندری تارکوفسکی، لحظه‌ای که همراهِ نویسنده و استاد روبه‌روی آن اتاق ایستاده بعدِ گفتن این چیزها اضافه می‌کند «وقتی کسی زندگی گذشته‌اش را پنهانی مرور می‌کند مهربان‌تر می‌شود.» اما همه‌چیز ظاهراً به این سادگی نیست. به‌خصوص اگر از دنیای خیالی/ آخرالزمانی تارکوفسکی بیرون بزنیم و یک‌راست پا به دنیای واقعی و معاصرِ پاتریک ملروزی بگذاریم که زندگی‌اش را در فاصله‌ی دو مرگ مرور می‌کند. مرور پنهانیِ زندگی برای پاتریک کار آسانی نیست و سخت‌تر از آن کنار هم نشاندن قطعه‌های گوناگونی است که پازل زندگی را کامل می‌کنند و دست‌آخر او را به این نتیجه می‌رسانند که یادِ گذشته هیچ فضیلتی ندارد و هر چه دارد مصیبت و سختی‌های مکرری‌ست که سال‌های زندگی را به رنجی تمام‌وکمال بدل کرده است.
چیزی قطعی‌تر از مرگ نیست و همین قطعیت است که ترسِ از دست دادنِ زندگی را به جان آدم‌ها می‌اندازد. لحظه‌ای که پاتریکِ درب‌وداغان گوشیِ تلفن را برمی‌دارد و خبر مرگ پدرش را با آب‌وتاب می‌شنود هنوز نمی‌دانیم داستان پدران و پسران چه گذشته‌ای دارد. رفتار پاتریک ظاهراً مثل هر آدمی‌ست که بزرگ‌ترش را از دست می‌دهد؛ ترکیب گیجی و افسردگیِ ناگهانی. خالی شدن زمین زیر پا و تماشای دود شدن هر آن‌چه سخت و استوار به نظر می‌رسیده است. سر درآوردن از این گذشته به کمک خودِ پاتریک ممکن می‌شود؛ آن هم به کمک همان «مرور پنهانی»‌ای که استاکر به استاد و نویسنده توصیه می‌کرد. به یاد آوردن پدری که هر ظلم و جنایتی را در حق پسرش روا داشت و او را بدل کرد به آدمی شکننده؛ آدمی ضربه‌پذیر؛ آدمی که هر لحظه ممکن است سقوط کند و به چاهی بیفتد که رهایی از آن ممکن نیست. نتیجه‌ی چنین یادآوری و مروری قطعاً آن مهربانی‌ای نیست که استاکر از آن دَم می‌زد. [برشی از یادداشتی درباره‌ی مجموعه‌ی «پاتریک ملروز»؛ ماه‌نامه‌ی ۲۴؛ شماره‌ی ۱۰۱] #پاتریک_ملروز #بندیکت_کامبربچ #ماهنامه_۲۴ #patrickmelrose #benedictcumberbatch
Read more
<span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> اولین لبخند کودک، اولین خمیازه، اولین لحظه ای که روی پاهاش بلند میشه و بسیاری اولین های دیگه ویدیوی ...
Media Removed
اولین لبخند کودک، اولین خمیازه، اولین لحظه ای که روی پاهاش بلند میشه و بسیاری اولین های دیگه ویدیوی جشن اولین های به یاد ماندنی و زیبا رو ببینین تا این لحظه های تکرار نشدنی همیشه در حافظه مون ماندگار بشن ! آرزو دارم #مهنازافشار هرآنچه عشق و مهربانی‌ست برای تک‌تک کودکان دنیا باشد پ.ن: مشاهده ... 😍😍😍 اولین لبخند کودک، اولین خمیازه، اولین لحظه ای که روی پاهاش بلند میشه و بسیاری اولین های دیگه ویدیوی جشن اولین های به یاد ماندنی و زیبا رو ببینین تا این لحظه های تکرار نشدنی همیشه در حافظه مون ماندگار بشن ! آرزو دارم
#مهنازافشار هرآنچه عشق و مهربانی‌ست برای تک‌تک کودکان دنیا باشد
پ.ن: مشاهده ویدئو در پیج بانوی نازنین @mahnaz_afshar
Read more
 #کتاب #فرازمند #رشت . کمتر کسی است که #جان_استوارت_میل را بشناسد و در لحظه نخست به یاد کتاب #درباره_آزادی ...
Media Removed
#کتاب #فرازمند #رشت . کمتر کسی است که #جان_استوارت_میل را بشناسد و در لحظه نخست به یاد کتاب #درباره_آزادی اثر مشهور #استوارت_میل نیفتد. اما کتاب پر حاشیه ی #فرودستی_زنان حکایتی دیگر دارد و اگرچه توسط بسیاری از بزرگان نظیر #فروید مورد انتقاد شدید قرار گرفت اما به نظر می رسد مسائل مطرح شده ... #کتاب #فرازمند #رشت
.
کمتر کسی است که #جان_استوارت_میل را بشناسد و در لحظه نخست به یاد کتاب #درباره_آزادی اثر مشهور #استوارت_میل نیفتد.
اما کتاب پر حاشیه ی #فرودستی_زنان حکایتی دیگر دارد و اگرچه توسط بسیاری از بزرگان نظیر #فروید مورد انتقاد شدید قرار گرفت
اما به نظر می رسد مسائل مطرح شده در این کتاب برای علاقه مندان به #جنبش_های_فمنیستی می تواند تلنگری باشد و خواندن این کتاب و آشنایی با نظرات سیاسی و فلسفی نویسنده کمک شایانی در راه آرمان هرگز دست نیافته شان یعنی برابری پ تساوی زن و مرد نماید.
.
#چاپ_اول_تابستان_۹۷ #قصیده_سرا/۲۱۴ صفحه/رقعی/شومیز/۱۸۰۰۰ تومان
Read more
تا حالا به این فکر کردید که برای چی روی زمین و‌‌‌ بین آدمها زندگی می‌کنید یا دلیل حضورتون توی این دنیا ...
Media Removed
تا حالا به این فکر کردید که برای چی روی زمین و‌‌‌ بین آدمها زندگی می‌کنید یا دلیل حضورتون توی این دنیا چیه؟ من مطمئنم وقتی خدا داشته از گل تک‌تک ماهارو می‌ساخته، دقیقا در لحظه‌ی ساختن ناف با انگشتش، فکر می‌کرده که من این آدم رو برای چی رو زمین می‌فرستم... به یکی میگه، برو تا همدم خیلی آدمها بشی به یکی ... تا حالا به این فکر کردید که برای چی روی زمین و‌‌‌ بین آدمها زندگی می‌کنید یا دلیل حضورتون توی این دنیا چیه؟
من مطمئنم وقتی خدا داشته از گل تک‌تک ماهارو می‌ساخته، دقیقا در لحظه‌ی ساختن ناف با انگشتش، فکر می‌کرده که من این آدم رو برای چی رو زمین می‌فرستم... به یکی میگه، برو تا همدم خیلی آدمها بشی
به یکی دیگه میگه، تو برو تا نقاش بزرگی بشی ... تو برو تا موسیقی‌ات دنیا رو پر از لذت کنه
... تو برو تا ساختمون‌های به یاد ماندنی بسازی
... تو برو تا جنگ راه بندازی و هزاران آدم رو به کشتن بدی(عصبانی شده و سوراخ ناف را عمیق‌تر می‌کند، برای همین است که جنگ‌افروزها ناف‌های عمیق‌تری دارند)
یا حتی خیلی خودمونی و کوچیک‌تر
...تو برو تا همسر خوبی باشی .
... تو برو تا رفیق خوبی برای اون آدمه که پریروز ساختم‌ باشی.
و خیلی چیزهای دیگه.
شما چی؟ فکر می‌کنین برای چی توی این دنیا هستین!؟
Read more
شب بینظیری بود کنار شما... .. خیییییلی خوش گذشت‌به من تمااااام خستگی این‌ چند ماه در شد. . . بابت ...
Media Removed
شب بینظیری بود کنار شما... .. خیییییلی خوش گذشت‌به من تمااااام خستگی این‌ چند ماه در شد. . . بابت تمام این‌لحظه های به یاد موندنی، ازتون ممنونم رفقا 🤘🏽️ . . . عکاس: @its_sarakhosravi . @alihosseiinzadeh @daniyal_fayaz @farhadzp @kianagoudarzi @elhamjavaadi @ohmazis @ghazal.pak ... شب بینظیری بود کنار شما...
..
خیییییلی خوش گذشت‌به من
تمااااام خستگی این‌ چند ماه در شد.
.
. بابت تمام این‌لحظه های به یاد موندنی، ازتون ممنونم رفقا 🤘🏽❤️
.
.
.
عکاس: @its_sarakhosravi
.

@alihosseiinzadeh @daniyal_fayaz @farhadzp @kianagoudarzi @elhamjavaadi @ohmazis @ghazal.pak @_____niluphar_s_____ @sara.thz @_peyman.naseri @m77samani
@mm.shaahin @iliaamini @moeinmazruei @ht_yr @poorooch_poorooch @heliya_rt @mina._izadi @kavian_misaqi @itskmya @azad.r.m @behrad.zz @samane_hh @saman_salehian75 @a.vaghef @Sia_hamz @that.violakid @shidkeshavarz .
.
#ShahabFamily
#SSband
#shahabsadeghi #concert #iran #tehran #شهاب_صادقي #شهاب_صادقى #كنسرت #تهران #ايران #guitar #guitarist #electric گیتاریست #خواننده #کنسرت_ارکسترال_شهاب_صادقی #singer #singing #تزکیه #تخلیه
Read more
#صدای_خاص دستبندم پاره شد همه مهره‌های سبزرنگش افتاد روی زمین و اون صدایی که همیشه دوست داشتمو ایجاد کرد اول فکر کردم که خرابکاری کردم و الان باید بترسم پس بهتره زود جلوی ریختنش رو بگیرم اما زود بخودم گفتم دیگه بچه نیستی نترس لبخندی زدمو بقیه مهره‌ها رو هم ریختم روی زمین خیلللللی ... #صدای_خاص
دستبندم پاره شد
همه مهره‌های سبزرنگش افتاد روی زمین و اون صدایی که همیشه دوست داشتمو ایجاد کرد
اول فکر کردم که خرابکاری کردم
و الان باید بترسم
پس بهتره زود جلوی ریختنش رو بگیرم
اما
زود بخودم گفتم
دیگه بچه نیستی
نترس
لبخندی زدمو
بقیه مهره‌ها رو هم ریختم روی زمین😍
خیلللللی خوووووب بود
تق تق تق میخوردن به زمین و دوباره میپریدن بالا
یاد مادربزرگم افتادم
هروقت میخواست نخ تسبیحش رو عوض کنه
پلک نمیزدم تا دونه‌های تسبیحش بریزن روی زمین
میدونست خوشم میاد
اینکارو میکرد
اما حالا فکرمیکنم حتما خودشم لذت میبرده
چون باهم غش غش میخندیدیمو
دنبال دونه‌هایی که غل میخوردن شیرجه میزدیم
💕🌸
بعضی صداها یه لذتی باخودشون میارن
که به تمیز کردنِ بعدش می‌ارزه
بخاطرهمین مهره‌های دیگه‌ای هم که داشتم، برداشتم تا یه عااالمه بشن و فیلمشو بگیرم بذارم اینجا باهم ببینیمو بشنویمو حالشو ببریم 😉
امیدوارم دوست داشته باشید.
میخوام یه سری صداهای دیگه هم فیلم بگیرم
اگر شماهم پیشنهادی دارید بگید تا اون صدایی که دوست دارید رو اگه امکانش باشه فیلمشو بگیرم
🌸💕🌸
#ازلحظه #لذت_ببریم
#دلنوشته 🖋ناهیدمحبی🎥
#nahidmohebi
#خاطرات #کودکی
#خاطرات_خوب و #شیرین
#لحظه_های_ناب
#صدا #آهنگ #صدای_احساس
#هنر #زندگی_درلحظه
#یادش_بخیر #یادبادآن_روزگاران_یادباد
#fun #سرگرمی 😉
#حس_خوب #هنرمند
#هنر #art
Read more
 #Mohsen_Yegane Too Fekr Mirm دوره میکنم #سکوت کهنمو با صدای #تو دنیای من خلاصه میشه توی عکسای ...
Media Removed
#Mohsen_Yegane Too Fekr Mirm دوره میکنم #سکوت کهنمو با صدای #تو دنیای من خلاصه میشه توی عکسای تو رو گونه های من به یاد تو همیشه #اشک جاریه تو #فکر میرمو میپرسم از خودم چه روزگاریه چه روزگاریه اشک تو چشام بود یه #عکس مبهم از تو توی یادمه به هرکی خیره شم میگم چقدر شبیه خاطراتمه بغض میکنم به ... #Mohsen_Yegane
Too Fekr Mirm
دوره میکنم #سکوت کهنمو با صدای #تو
دنیای من خلاصه میشه توی عکسای تو
رو گونه های من به یاد تو همیشه #اشک جاریه
تو #فکر میرمو میپرسم از خودم چه روزگاریه
چه روزگاریه

اشک تو چشام بود یه #عکس مبهم از تو توی یادمه
به هرکی خیره شم میگم چقدر شبیه خاطراتمه
بغض میکنم به یاد لحظه های تلخ آخرم
تو فکر میرمو به هرچی خاطرست پناه میبرم
تو فکر میرمو.. ♫♫♫ صبر کردمو نذاشتم هیچکسی به جای تو بیاد
بعیده بعد تو کسی منو به خاطر خودم بخواد
کاش یک دفعه خودت رو گیذاشتی جای من
چه سخت میگذره بدون تو تموم لحظه های من
چه سخت میگذره

اشک تو چشام بود یه عکس مبهم از تو توی یادمه
به هرکی خیره شم میگم چقدر شبیه خاطراتمه
بغض میکنم به یاد لحظه های تلخ آخرم
تو فکر میرمو به هرچی خاطرست پناه میبرم
تو فکر میرمو..
#music #song #songs #melody #hiphop #pop #love #rap #party #موزیک #موسیقی #آهنگ #هیپ_هاپ #ترانه #ملودی #بیکلام #پاپ #عشق #رپ #مهمانی #سرگرمی
Read more
متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو ...
Media Removed
متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره وجدان تا آخر این داستان سرابه فهمیدم کبابی آثار ثوابه به محتاج فقط بگم که بازار خرابه فهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شه حتی معنوی ترین ها تو یک ... متاسفانه اینه یاد گرفتم نخندم
حتی بعد از اینکه فاز گرفتم با یه جُک
تا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتن
فهمیدم که خوب بودن من بازتاب نداره
وجدان تا آخر این داستان سرابه
فهمیدم کبابی آثار ثوابه
به محتاج فقط بگم که بازار خرابه
فهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شه
حتی معنوی ترین ها تو یک لحظه مادی شه
یاد گرفتم که تخریب کنم
تا اگه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشه
یاد گرفتم که از همه دورم آتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنم
درده دلارو بشنوم و وقته دعوا همون درده دلاشونو مسخره کنم
تو دله یک شهر پر از فاز های منفی
راه های مخفی پره خطر مار های افعی
ایستادی تو چهار راه تردید
دیرگیری که سکوت کنم و مظلوم تر شم
اجازه بدم همه از روم رد شن
یا بشم یه نامرد که با طبیعت
خودشو وفق داد با مرگ آدمیّت
نگو مسئله رو وا کنش باز
خب مسلمه هر کنشی واکنش داشت
رود بودم سد شدم روز بودم شب شدم خوب بودم رد شدم
و بد شدم…
نسل به نسل خون به خون
این بین ما میچرخه اینو خوب بدون
ما مثل دومینو بهم ضربه میزنیم
تو به من من به اون اون به اون
مگه خودم خیر دیدم
جوابه خودمو خیر میدم
اون که داشت می دید که دارم از بین میرم
پیک میزد بعد مزه میل میکرد
هی ایزد…
خودت شاهدمی
حس میکنم دارم میرم تو یه چاه عمیق
قبول کن که دفاع تو این مورد وارده
منم بد نبودم ولی خودت یادته
اون روزی رو که وایستاده بودم تو صف کپن
دیدم یارو پشت بنزه خفه کُپل
هه
نشسته بود یه غول بی ریخت
که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز مردنمه
دیدم اون که کنارشه دوست دخترمه
منو دید ولی من غریبه بودم
با همون مانتو که من خریده بودم
این همه تو عشق دادی اونم پاداشت رفت
با همونی که آویزون از باباشه
یه اعتصاب ناهار یه اعتراض مامان
یعنی بنز دمه دره یه پاپیون هم بالاش
لفظ میاد که روش حساب کنن
میگه میخوام به اموال پدر اضاف کنم
خیلی خود ساختس
همون بنزم از باباش خریده از دم قسط ماهی هزار تومن
ولی من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتنت نذر کردم
من تورو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی
تو با تنهایی که تورو ول میکنن تو اوج تنهایی
تو این شهر پر نقاب تو با اون بخواب
من با قرص خواب …
اگه بپرسم اون کیه که باهاشی
بهم میگی با لبخند بابا اون که داداشیمه
هه ..
همون داداشیا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی
ای تو که حرفات تا اینروز دروغه
یه تو زردی که حتی نیمروت دو روئه
گفتی بر میگرده بازم خامش میکنم
گفتی ببخشید ؛ حله خواهش میکنم
بعده شیش سال درای دل
Read more
<span class="emoji emoji1f49c"></span>متن ارسالی مادرم <span class="emoji emoji1f49c"></span> در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد ...
Media Removed
متن ارسالی مادرم در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات. پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه ... 💜متن ارسالی مادرم 💜

در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم
زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد
و چند لحظه بعد گفت:
بابا بزرگ
باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی
الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت:
می‌بینید آقاجون؟
بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند.
اصلا نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.
پدربزرگ چیزی نگفت.
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست،
همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست.
و این داستان را برایشان تعریف کردم
آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،
خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد،
بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.
بار اول که به من تکه قندی داد
یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست
پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد
هر چه برایتان بیاورد هدیه است،
وقتی خانم بزرگ رفت،
پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند.
خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.
بعد گفت: ببین پسرم
قنددان خانه پر از قند است،
اما این تکه قند که مادرجان
داده با آنها فرق دارد،
چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.
این تکه قند معنا دارد ،
آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند
اما مهربان نیستند.
وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد،
منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم،
منظورش کمک کردن به ما هم نیست.
او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد
می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد
و این، خیلی با ارزش است.
این چیزی است که در هیچ بازاری نیست
و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم،
دهانم شیرین می‌شود،
کامم شیرین می‌شود،
جانم شیرین می‌شود.....
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿلت...
Read more
‌ برخی نفرات، بعضی چیزها، تغییر ایجاد میکنن. مثلا یک نفر در زندگی‌تان برای اولین بار دل شما را می‌برد، ...
Media Removed
‌ برخی نفرات، بعضی چیزها، تغییر ایجاد میکنن. مثلا یک نفر در زندگی‌تان برای اولین بار دل شما را می‌برد، یک کتاب می‌شود اولین کتاب مورد علاقه شما، یک غذا می‌شود اولین غذایی که از آن لذت بردید، یک آهنگ می‌شود اولین آهنگی که با آن گریستید، یک لحظه می‌شود اولین لحظه‌ای که به سادگی یک عکس از کودکی خود به ...
برخی نفرات، بعضی چیزها، تغییر ایجاد میکنن. مثلا یک نفر در زندگی‌تان برای اولین بار دل شما را می‌برد، یک کتاب می‌شود اولین کتاب مورد علاقه شما، یک غذا می‌شود اولین غذایی که از آن لذت بردید، یک آهنگ می‌شود اولین آهنگی که با آن گریستید، یک لحظه می‌شود اولین لحظه‌ای که به سادگی یک عکس از کودکی خود به یاد دارید، یک نفر می‌شود اولین رفیق زندگی شما.

چند روز پیش این گربه شد اولین گربه‌ای که من رو به معنای واقعی کلمه متقاعد، وادار و حتی علاقه‌مند کرد نازش کنم، چون بلد بود چطوری یک بهرام رو در خسته‌ترین حالت ممکن، کمی ناامید، درحالیکه سردرد داره و خیلی حوصله در لحظه زندگی کردن رو نداره، وادار کنه به ناز کردن گربه‌ای که نشسته روبروش. طوری جلوم نشست و بهم خیره شد که عملا مثل یه آدم هیپنوتیزم شده بدون توجه به اینکه علاقه‌ ذاتی به این کار ندارم چند دقیقه نازش کردم. این گربه، "برای من" با بقیه گربه‌های شهر فرق میکنه، این گربه بلده چطور روی "من" تاثیر بذاره و چطور اولین باشه.

#bbiibbzz_mobile #mobilephotography
#talented #cat #firsttime
Read more
‎۱۰ کاری که آدم‌های شاد هرگز انجام نمی‌دهند ‎اکثر ما از خودمان می پرسیم که برا خوشحال بودن چه کارهایی ...
Media Removed
‎۱۰ کاری که آدم‌های شاد هرگز انجام نمی‌دهند ‎اکثر ما از خودمان می پرسیم که برا خوشحال بودن چه کارهایی می توانیم انجام دهیم، اما بیایید یک بار هم به این فکر کنیم که برای خوشحال بودن چه کارهایی را نباید انجام دهیم! : ‎۱.نگران طرز فکر بقیه راجع به خودشان نیستند ‎اگر همیشه به دنبال تایید و رضایت دیگران ... ‎۱۰ کاری که آدم‌های شاد هرگز انجام نمی‌دهند
‎اکثر ما از خودمان می پرسیم که برا خوشحال بودن چه کارهایی می توانیم انجام دهیم، اما بیایید یک بار هم به این فکر کنیم که برای خوشحال بودن چه کارهایی را نباید انجام دهیم! :
‎۱.نگران طرز فکر بقیه راجع به خودشان نیستند
‎اگر همیشه به دنبال تایید و رضایت دیگران باشید، از خودتان و شرایط تان رضایت کمتری خواهید داشت. با اینکه تائید شدن توسط دیگران و تائید کردن دیگران خوب است، اما درنهایت رضایت و تایید از درون خودمان سرچشمه می گیرد. وقتی خودتان را از انتظارات دیگران رها کنید، در نهایت می توانید با خودتان صادق باشید.
‎این را بخاطر داشته باشید که افرادی که واقعا شما را دوست دارند، شما را همانطور که هستید می پذیرند و این افراد، خانواده و دوستان واقعی شما خواهند هستند. هیچ وقت ارزش ندارد که عشق و انرژی تان را صرف کسی کنید که این عشق و انرژی را به شما برنمی گرداند.
‎و این را به یاد داشته باشید که تازمانیکه خودتان، خودتان را تایید نکرده و نپذیرفته اید، هیچ وقت نمی توانید واقعا خودتان را دوست بدارید.
‎۲. در گذشته زندگی نمی کنند
‎با اینکه گاهی فکر کردن به گذشته اشکالی ندارد، اما برگرداندن زمانی که گذشته امکان پذیرنیست. باید روی چیزهای خوبی که در گذشته داشته اید تمرکز کنید و خیلی خودتان رادرگیر پشیمانی ها و چیزهایی که در گذشته از دست داده اید نکنید. ما راهمان را در آینده با استفاده از تجربیات گذشته باز می کنیم اما شما نباید در گذشته زندگی کنید و خاطرات بد را مدام برای خودتان احیا کنید. انسان های شاد هرگز این کار را نمی کنند. آنها در لحظه ی حال زندگی می کنند و وقتی حال آزاردهنده باشد به آینده ی روشن فکر می کنند..
‎۳. به نکات منفی مردم کاری ندارند
‎این یک حقیقت مسلم است که هیچکس کامل نیست و به همین دلیل باید حتی در بهترین آدم ها هم خوب و بد را باهم بپذیرید. انسان های شاد بر خوبی ها و نقاط قوت مردم تمرکز می کنند نه بر بدی ها و نقاط ضعف آنها.
‎۴. به کار دیگران کاری ندارند
‎آیا مدام همسایه ها و مردم داخل خیابان را از پنجره می پایید؟ یا جاسوسی دوست قبلی تان را در اینترنت می کنید و یا نگران اید که الان رقیب کاری تان چه کار میکند؟
‎اگر اینطور هستید، پس باید گفت که خیلی خودتان را درگیر زندگی دیگران کرده اید. وقتی تا این حد به کار دیگران کار دارید، زندگی تان را پر از افکار و اتفاقات منفی ای می کنید که درواقع به شما هیچ ربطی ندارند! اما اگر به جای این کار متمرکز بر زندگی خودتان باشید، زندگی شادتر و مثبت تری خواهید داشت.
Read more
خانه تاریخی عطارها ، #کاشان زیبا @KashanZiba _ <span class="emoji emoji2734"></span>ای کاش<span class="emoji emoji2734"></span> میشد برگردیم به عقب و تمام لحظه هایی رو ...
Media Removed
خانه تاریخی عطارها ، #کاشان زیبا @KashanZiba _ ای کاش میشد برگردیم به عقب و تمام لحظه هایی رو که نفهمیدیم و گذروندیم رو با گوشت و پوستمون لمس کنیم و تک تک ثانیه هاشو درک کنیم بعد بگذرونیمشون. ای کاش میشد برگردیم به بچگی و بزرگ ترین دغدغمون این باشه که اجازمون بدن حوض توی حیاط رو توی گرمای تابستون ... خانه تاریخی عطارها ، #کاشان زیبا
@KashanZiba
_
✴ای کاش✴ میشد برگردیم به عقب و تمام لحظه هایی رو که نفهمیدیم و گذروندیم رو با گوشت و پوستمون لمس کنیم و تک تک ثانیه هاشو درک کنیم بعد بگذرونیمشون.
✴ای کاش✴ میشد برگردیم به بچگی و بزرگ ترین دغدغمون این باشه که اجازمون بدن حوض توی حیاط رو توی گرمای تابستون آبش کنیم و بی خیال از همه ی مشکلات آب بازی کنیم.
✴ای کاش✴ بر میگشتیم عقب،عقب تر از همه ی اتفاقایی که تجربشون کردیم.عقب تر از همه ی اشتباهایی که کردیم.یا بهتره اینجوری بگم، برگردیم به تجربه های ساده ی کودکی که وقتی انجامشون می دادیم افسوس نمیخوردیم که چرا اینکارو کردیم،خودمونو سرزنش نمی کردیم.انقدررررر ساده در حد شیطنت های دوران کودکی.
✴ای کاش✴ تا آخر عمرمون مامان و بابا و بابابزرگ و مامان بزرگ کنترلمون میکردن که مبادا راهی رو کج بریم،انقدر کج که نشه دیگه تبعاتش رو از یاد برد.
✴ای کاش✴ میشد مثل کودکی زود بخشید و فراموش کرد. اما یه سری هستن که بخشیدنشون گناه کبیرس(یه لحظه برگشتم به دوران حال ببخشید از حال و هوای کپشن خارج شدم😂😌)به ادامه متن می پردازیم😌
✴ای کاششششششش . . .✴
☑دل نوشته ای از ته ته ته دل😊😉
عکس و متن از مالک مقامی
@malek.maghami
_

#Kashan 👉👉👉 #KashanZiba
_
Read more
شب شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام به یاد جانباز دلسوخته و صبور سردار سرافراز سپاه اسلام افتخار ...
Media Removed
شب شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام به یاد جانباز دلسوخته و صبور سردار سرافراز سپاه اسلام افتخار حزب الله "شهید حاج داوود کریمی" . ما برای غربت شهدا روضه نمی خوانیم بگذار اگر قرار است دمی بسوزیم فقط برای اهل بیت {ع} باشد والسلام . از طرف همه شهدا و دلسوخته های فرزند حضرت زهرا {سلام ... شب شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام
به یاد جانباز دلسوخته و صبور
سردار سرافراز سپاه اسلام
افتخار حزب الله
"شهید حاج داوود کریمی"
.
ما برای غربت شهدا روضه نمی خوانیم
بگذار اگر قرار است دمی بسوزیم
فقط برای اهل بیت {ع} باشد
والسلام
.
از طرف همه شهدا و دلسوخته های
فرزند حضرت زهرا {سلام الله علیها}
.
یک لحظه وا کند گره از کار عالمی
دست گره گشای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
جرم من و شفاعت تو ای شفیع خلق
درد من و دوای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
در گوشهٔ بقیع، مزار غریب توست
تاریخ رنج های تو یا باقرالعلوم {ع}
.
دردا که شد نهان به دل خاک در بقیع
روی خدانمای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
شهر مدینه، شهر نبی، لاله زار وحی
گردید کربلای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
هر جا سفر کنم دل من در بقیع توست
دارم به سرم هوای تو یا باقرالعلوم {ع}
.
.
صلی الله علیک یا محمّد بن علی ایها الباقر {روحی فداک}
.
.
سلام و صلوات هدیه به آستان مطهر و نورانی
سیّدنا و مولانا حضرت امام محمّد باقر {علیه السلام}
و به یاد جانباز شهید حاج داوود کریمی
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
.
.
.
Read more
داستان #بیست_و_پنج_سالگی قسمت آخر . و حالا یک روز است که بیست و پنج ساله ام، با یک عالم کارهای مانده، ...
Media Removed
داستان #بیست_و_پنج_سالگی قسمت آخر . و حالا یک روز است که بیست و پنج ساله ام، با یک عالم کارهای مانده، بارهای برنداشته، کتاب های نصفِ نیمه و دنیا دنیا ندیده و نشناخته و خوب است که بدانید بیشترین چیزی که یاد گرفته ام که بماند برایم تا همیشه، خودِ گذشتن روزها بود، چیزی که از زیر دستم در می رفت وقت دویدن ... داستان #بیست_و_پنج_سالگی
قسمت آخر
.
و حالا یک روز است که بیست و پنج ساله ام، با یک عالم کارهای مانده، بارهای برنداشته، کتاب های نصفِ نیمه و دنیا دنیا ندیده و نشناخته و خوب است که بدانید بیشترین چیزی که یاد گرفته ام که بماند برایم تا همیشه، خودِ گذشتن روزها بود، چیزی که از زیر دستم در می رفت وقت دویدن های هرروزه... بیست و پنج سال اول، بیست و پنج سال دوم، بیست و پنج سال سوم و بیست و پنج سال هزارم هم که باشد می گذرد و دنیا می ماند و من می روم، روزها می رود و من می مانم که با روزهای گذشته بزرگتر شدم و پخته تر.
چه فرقی می کند چند ساله ام، چند سال گذشته، چندسال مانده، چند سال زنده ام و چند سال یا حتی روز یا دقیقه ی دیگر می میرم؟! می گذرد ایام و من می مانم و من می مانم و روزهای گذشته... خوشی ها می گذرد و ناخوشی ها، سختی ها تمام می شود و آسانی ها ولی من می مانم، من با همه ی روزهایی که رد شده اند که زندگی شان کرده ام، روزها می رود اما من می مانم و روزهایی که گذراندم...بیست و پنج سال گذشته یک چیز یاد گرفتم که بماند برای همیشه. می گذرد، من می مانم... با ردِّ روزهای رفته، بر جانم.
اما چه زیباست بودن کسانی که در این بیست و پنج سال ، هر جوری که بود به هر شکلی از هر موقع تا پایانش لحظه لحظه های غم ، شادی ، خنده و گریه ، خستگی و بانشاطی را در کنارم بودند
و سخت است جبران خوبی ها
.
پایان
Read more
Till dig som är: min kärlek, mitt liv och mitt allt(<span class="emoji emoji2764"></span>min mamma<span class="emoji emoji2764"></span>)<span class="emoji emoji1f618"></span>. تقديم ب تو كه : عشقمى ، زندگيمى ...
Media Removed
Till dig som är: min kärlek, mitt liv och mitt allt(min mamma). تقديم ب تو كه : عشقمى ، زندگيمى و همه چيزمى(مادرم) دلم می خواهد حرفهایی که سالیان سال روی قلبم سنگینی می کند را برای تو بگویم ای نگهبان شبهای خاموش من. آن زمان که من با لالایی آرام تو به خواب میرفتم نمی دانستم که هنوز قلب تو دلواپس ... Till dig som är: min kärlek, mitt liv och mitt allt(❤min mamma❤)😘.
تقديم ب تو كه : عشقمى ، زندگيمى و همه چيزمى(❤مادرم❤)😘
دلم می خواهد حرفهایی که سالیان سال روی قلبم سنگینی می کند را برای تو بگویم ای نگهبان شبهای خاموش من. آن زمان که من با لالایی آرام تو به خواب میرفتم نمی دانستم که هنوز قلب تو دلواپس فردا های من است. و آن هنگام که پاهایم خسته بود و آغوش تو امن ترین پناهگاه خستگی هایم می شد غافل از این بودم که تو بر شانه های استوارت بار زمانه را نیز به دوش می کشی. وقتی گریه هایم سکوت شب را می شکست می دانستم تنها دست نوازشگر تو مرا به ادامه خوابهایم پیوند میزند. مادرم لحظه لحظه های زندگی تو با قدکشیدن من گره خورد و من اینک آن کودک دیروز نیستم. و هر چه بزرگ و بزگ تر شدم خیلی چیزها را فراموش کردم.
من یادم رفت که تو قدرت پاهایم بودی وقتی ناتوان بودم، زبان من بودی وقتی نمی توانستم حرف بزنم. تودستان مرا گرفتی و به من دستگیری از دیگران را آموختی. یادم رفت که تو عاشقی را به من یاد دادی .
مادر من یادم رفت من خیلی چیزها یادم رفت .
مادر مرا ببخش اگر آنقدر گرفتار روزمرگی های خودم شدم که تو را ندیدم نه تورا دیدم نه چهره خسته ات و دیروز که خوب نگاه کردم موهای سفیدت را و چین و چروک صورتت دیدم و در دل گفتم: چقدر پیر شدی مادر.
مادر مرا ببخش من می توانستم هر روز بوسه بر دستانت زنم و از تو قدردانی کنم اما غرورم اجازه نداد.
مادر چه روزها که من بغض های در گلو زندانی شده خود را، که تو مسبب آن نبودی ، بر سر تو فریاد کشیدم من ان هنگام صدای گریه های آهسته تورا وقتی که قلبت را شکستم نشنیدم.
مادر مرا ببخش بخاطر تمام لحظاتی که می خواستی با من درددل کنی اما من وقت نداشتم من سنگ صبور ت نبودم راستی آن لحظه ها با چه کسی از درد درونت گفتی؟
مادر من می توانستم در لحظه های تنهایی ات در کنارت باشم و لحظه هایی از زندگیم را نثار کسی کنم که تمام لحظاتش را با تمام وجود وقف من کرد اما قلب بی سخاوتم نگذاشت.
مادر ! مرا ببخش برای تمام حرفهای تو که نشنیدم ؛ نگاه خسته ات را که ندیدم وتمام دوستت دارم هایی که در سینه نگه داشتم و به تو نگفتم .
مادر! صدایم را ببخش. چشمانم را ببخش .
مادر جان! هنوز هم سجاده تو بهترین گوشه امن روی زمین است و آن هنگام که دستانت را رو به آسمان بلند میکنی و برایم دعا میکنی من ایمان دارم که دعای تو با بالهای فرشتگان به آسمان میرود و مستجاب میشود.
مادر هنوز آغوش تو برای من بهترین ماوا و پناهگاه است . مادر خواستم بگویم من فرزند خوبی برای تو نبودم اما تو بهترین مادر دنیا هستى دوستت دارم❤
Read more
ــــــحظه های بـــــدون تو ... لــــــحظه ها گذشت و سه ســـال رفتنت گذشته ... و تو ای آسمان من...بی ...
Media Removed
ــــــحظه های بـــــدون تو ... لــــــحظه ها گذشت و سه ســـال رفتنت گذشته ... و تو ای آسمان من...بی خبر از خیال من به کجا کوچ کردی ... در این ظلمت نیمه شب ..... به آرامی کنار لحظه های با تو بودن می نشینم ... چشمانم را می بندم ... دوباره مرور می کنم خاطرات با تو بودن را ... نگاه آخر بود ... مثل دیدن سایه ها ... ــــــحظه های بـــــدون تو ... لــــــحظه ها گذشت و سه ســـال رفتنت گذشته ... و تو ای آسمان من...بی خبر از خیال من به کجا کوچ کردی ... در این ظلمت نیمه شب ..... به آرامی کنار لحظه های با تو بودن می نشینم ... چشمانم را می بندم ... دوباره مرور می کنم خاطرات با تو بودن را ... نگاه آخر بود ... مثل دیدن سایه ها در غروب آفتاب در آسمانی نقره فام ... آنقدر دلم گرفته که انگار همان روزی است که تو تازه به آغوش خاک پیوستی ... کاش دستانم به آسمان می رسید ... این روز ها غروبش غریبانه می وزد ... کاش چشمانت را باز میکردی و حرفی میزدی ... ولی افسوس .... افسوس ... و حالا سال هاست دیگر خیال فریاد ندارم ... حس گفتن ندارم ... و حالا از تنهایی ام می نویسم و از نبودنت ... از حس سکوتی که نزدیک ترین همدم لحظه هایم است ... " به یاد تو مینویسم عزیزم که این روزها سخت دلتنگتم... و حال من ماندم و خاطره ی نگاهی در سطر سطر کتاب زندگی..." 💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔 #علی #علی_طباطبایی #دوستت_دارم #فاتحه #تسلیت #alitabatabaee #عشق #خواننده #دلشکسته #shahrzadtabatabaeee #بهترین #هنرمندان #بازیگران #هنرمندان_ایرانی #دلتنگی #بهترین #خانواده_خاص #alitabatabaeee #بازیگر #سینما #Acter #اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم #فاتحه_فراموش_نشه🙏
Read more
... زمان به شکل غم انگیزی می گذرد و ما با دروغ های کوچکمان بزرگ می شویم عاشق می شویم زندگی می کنیم آنقدر ...
Media Removed
... زمان به شکل غم انگیزی می گذرد و ما با دروغ های کوچکمان بزرگ می شویم عاشق می شویم زندگی می کنیم آنقدر که تاریخ تولدمان را فراموش می کنیم نگران نباش ما تمام این دردها را پشت سر خواهیم گذاشت تا پنجاه سال دیگر چیزهایی برای به یاد آوردن داشته باشیم غم های بزرگ دارایی انسان هستند نقطه های درخشان ... ...
زمان به شکل غم انگیزی می گذرد
و ما با دروغ های کوچکمان بزرگ می شویم
عاشق می شویم
زندگی می کنیم
آنقدر که تاریخ تولدمان را فراموش می کنیم
نگران نباش
ما تمام این دردها را پشت سر خواهیم گذاشت
تا پنجاه سال دیگر
چیزهایی برای به یاد آوردن داشته باشیم
غم های بزرگ دارایی انسان هستند
نقطه های درخشان آسمانی تاریک
فکر کن که سال ها بعد یکدیگر را در خیابان
خواهیم دید
و من به چشمهايت كه تنها يادگار زيبايي تو هستند نگاه می کنم
می گویم : دیدی چطور تاریخ ها فراموش می شوند
و تو برعکس امروز
لبخند می زنی
و زمان به عقب بر می گردد

به همین لحظه که داری برای همیشه می روی
به گریه هایت از ترس نبودن هایم
به شعرهایم که برای هیچ کس نیست
به فرودگاه
به انتظار
به لمس بی مجوز انگشت های کشیده ات در خیابان

بعد من سیگارم را روشن می کنم
و تلفنم را خاموش
می بینی؟!
و به همین سادگی همه چیز تمام می شود
#حسين_غياثي
#تولد #هجدهم_اردیبهشت
Read more
خاطره های خوبی که ادم میتونه از لحظه ها به یادش بمونه هیچ وقت از یاد ادم نمیره این لحظه به یادموندنین @seyedmohamadmousavi
Media Removed
خاطره های خوبی که ادم میتونه از لحظه ها به یادش بمونه هیچ وقت از یاد ادم نمیره این لحظه به یادموندنین @seyedmohamadmousavi خاطره های خوبی که ادم میتونه از لحظه ها به یادش بمونه هیچ وقت از یاد ادم نمیره
این لحظه به یادموندنین
@seyedmohamadmousavi
در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم زنگ منزل را ...
Media Removed
در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات. پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت:  بابا ... در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام میداد بودم
زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت: 
بابا بزرگ
باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی 
الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.مادر بچه گفت: 
می‌بینید آقاجون؟ 
بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند. 
اصلا نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.
پدربزرگ چیزی نگفت. 
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست، 
همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست.و این داستان را برایشان تعریف کردم 
آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم، 
خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد، 
بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.
بار اول که به من تکه قندی داد
 یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد هر چه برایتان بیاورد هدیه است، وقتی خانم بزرگ رفت، 
پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند.
 خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است ،بعد گفت: ببین پسرم
قنددان خانه پر از قند است،
 اما این تکه قند که مادرجان
داده با آنها فرق دارد، چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست. این تکه قند معنا دارد ، 
آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند 
اما مهربان نیستند.
وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد، 
منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم، 
منظورش کمک کردن به ما هم نیست. 
او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد 
می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد 
و این، خیلی با ارزش است.این چیزی است که در هیچ بازاری نیست 
و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم، دهانم شیرین می‌شود، کامم شیرین می‌شود، جانم شیرین می‌شود.....
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...
Read more
این زن که از برابر طوفان گذشته بود عمرش کنار حضرت باران گذشته بود صبرش امان حوصله ها را بریده بود وقتی ...
Media Removed
این زن که از برابر طوفان گذشته بود عمرش کنار حضرت باران گذشته بود صبرش امان حوصله ها را بریده بود وقتی که از حوالی میدان گذشته بود باران اشک بود و عطش شعله می کشید آب از سر تمام بیابان گذشته بود آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت از خیمه های بی سروسامان  گذشته بود اما هنوز آتش در را به یاد داشت آن ... این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود
آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان  گذشته بود
اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود
آن  پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود
می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود
زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود
یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود
بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود
Read more
 #طبیعت 🤩 ماکو هر تیکه از طبیعتش منو یاد یه نقطه از ایران میندازه. دشت‌های سبز و پهناورش منو یاد دشت‌های ...
Media Removed
#طبیعت 🤩 ماکو هر تیکه از طبیعتش منو یاد یه نقطه از ایران میندازه. دشت‌های سبز و پهناورش منو یاد دشت‌های گلستان میندازه، سرسبزی رودخونه‌هاش و ابشاراش یاد گیلان، کوهستانهاش به یاد کردستان ... یهو به خودم میام میبینم نه تو گلستانم و نه گیلان و نه کردستان. اینجا #آذربایجانه ! ... آذربایجانی که داره ... #طبیعت 🤩
ماکو هر تیکه از طبیعتش منو یاد یه نقطه از ایران میندازه. دشت‌های سبز و پهناورش منو یاد دشت‌های گلستان میندازه، سرسبزی رودخونه‌هاش و ابشاراش یاد گیلان، کوهستانهاش به یاد کردستان ... یهو به خودم میام میبینم نه تو گلستانم و نه گیلان و نه کردستان. اینجا #آذربایجانه ! ... آذربایجانی که داره هر لحظه منو بیشتر شیفته‌ی خودش میکنه که بشه اونجایی که یه تیکه از قلبمو واسه همیشه میون سرسبزی دشت‌هاش و صدای رودخونه‌هاش جا بذارم. اذربایجانی که تو یه لحظه بارون خیس خیست میکنه، باد میزنه و پروازت میده و همون لحظه افتاب غافلگیرت میکنه. اینجا بهاره، همون بهاری که هیچیش قابل پیش بینی نیست..☘️
📌سه عکس اول از #رود_ارس هستش ( به ترکی ؛ اراز)،همون رودی که ترکیه راه افتاده و به مرز ایران و ارمنستان میرسه و تا مرز و در نهایت به اذربایجان میرسه. یه ویدیو از سکوت و ارامشش تو استوری گذاشتم، ببینینش حتما🤩 📌 عکس چهارم از روستای #چاوقون که اصلا انتظار اینهمه سرسبزی نداشتم ازش😍 توی این مسیر جنگلی که مشخصه میشه انقدر پیش رفت تا به اون کانالای عکس‌پنجم رسید. رد کانال رو که ادامه بدین به یه ابشار میرسین که تو عکس اخر میبینیدش😍 از بکر بودنش، زیبا بودنش چی بگم؟ انقدر تو این سالها هرچی ابشار دیدم بسکه فضا سازی شده بود یا شلوغ بود که اصلا نتونستم حس طبیعیشو بگیرم و ازش لذت ببرم❤️و اینجا از نظر بکرموندن این طبیعتش، عالیه! 📌 دو تا عکس اخر #حاجی_لک_لک رو مشاهده میکنین😂 اینا تو روستایی که سکونت داریم (روستای خوک) واسه خودشون زندگی‌های دارن😍 اقا سهرابی میگفت، معمولا وسطای پاییز میرن و اسفند برمیگردن به روستا.. یه جوری اینا جدی رو تیر برقا واستاده بودن واسه خودشون که فک میکردی بابت پولی چیزی گرفتن😂
.
. ‎ #ماکوگرام #ماکو #ماکوگردی #بریم_ماکو #ماکوگرافی #سفرنامه_ماکو
#maku #Maku_Gram #visitmaku #trip2maku .
#صحرا_میره_سفر
#ماکو_نامه_صحرا
Read more
. خسوف <span class="emoji emoji2764"></span> ..اا اا 1397/05/05 ...اا . . گرچه زندگی با درد و غم همراه است، اما مسیر از شادمانی های ...
Media Removed
. خسوف ..اا اا 1397/05/05 ...اا . . گرچه زندگی با درد و غم همراه است، اما مسیر از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست. . اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی، . تکه های سالم را بردار و به راه ادامه بده، . چون در پایان آرزوهایت را برآورده خواهی یافت!!! . به یاد داشته باش: . که در پایان همین فراز ... .
خسوف ❤ ..اا
اا 1397/05/05 ...اا
.
.
گرچه زندگی با درد و غم همراه است،

اما مسیر از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست.
.
اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی،
. تکه های سالم را بردار و به راه ادامه بده،
. چون در پایان آرزوهایت را برآورده خواهی یافت!!!
.
به یاد داشته باش:
.
که در پایان همین فراز و فرودهاست که یکدیگر را توازن میبخشند ...
. بگذار اشکهایت جاری شوند،
. بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد،
.
اما تسلیم، هرگز!!! هرگز!!!
.
به یادآر:
.
که در تو نیرویی است که نوید واقعیت یافتن رویاهایت را می دهد،
.
حتی آن زمان که بسیار دور می نمایاند....
.
لیندا پرین سایپ 🌹 ..اا
.
#ماه_گرفتگی #خسوف
#طولانیترین_ماه_گرفتگی_قرن #ماه #زیبا #اسمان #زمین #خورشید #لحظه_ها
.
#love #musicismylife #musicismylove #eshQ #lovemusic .
#20 #alwaysmusic #musicismylove #musicismylife #lovemusic #great #edmlove #edm #electronicmusic #rockmusic #ambient #trancefamily #trancemusic #atb #atbmusic #atblove #djfarhad
Read more
 #روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون ...
Media Removed
#روز اول اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس ... #روز اول

اولین سفر ما طولانی ترین تجربه ی سفرمون بود . بعد از گذر 3 ماه بلاخره تجهیزات طبیعت گردیمون تکمیل شد و بلیط اتوبوس به اردبیل رو گرفتیم. کوله ها به حدی سنگین شده بودن که برای بلند کردنشون مجبور بودیم از هم کمک بگیریم 😰 بعد از 12 ساعت توی راه موندن صبح به ترمینال اردبیل رسیدم و از اونجا به سمت عباس آباد رفتیم . ماشین مارو کنار یه جاده ی خاکی پیاده کرد و گفت که مسیر دریاچه نئور کدوم وره . هوا آفتابی بود و جاده پرشیب . ما شروع کردیم به پیاده روی اما وزن کوله ها واقعا کلافه کننده بود . با گذر چند ساعت پیاده روی هنوز حتی به عباس آباد نزدیک هم نشده بودیم . تقریبا ناامید شده بودیم که دیدیم یه نیسان آبی رنگ داره از جاده میگذره . نگه داشت و گفت که مسیرش طوریه که از دریاچه ی نئور میگذره .با کلی ذوق کوله هامون رو پشت نیسان گذاشتیم و سوار شدیم . بهمون گفت که اهل دشت مغانِ . پرِ ذوق شدم به یاد چهرازی💙 بگذریم از اینکه چقدر آدم خوبی بود و بهمون کمک کرد . وقتی رسیدیم حتی نمیتونستم تصورشم کنم این همه راهو میخواستیم پیاده بیایم 😄 اون سمت دریاچه چادر زدیم که شب رو همونجا بمونیم . هوا که رو به تاریکی رفت از شدت سرما خواستیم آتیش رو روشن کنیم اما نمیشد . چوب پرتراکمی بود که به سختی روشن شد . از حدود ساعت 8 شب کانکسی که اون سمت دریاچه بود با نور به ما اعلام خطر میکرد ( تا نیمه شب ادامه داشت ) که خیلی باعث نگرانی ما شد . بعد از 12 داخل چادر رفتیم و زیراندازها و کیسه خواب هامون رو آماده کردیم . چیزی نگذشته بود که صدای پارس سگ های روستا بلند شد . انگار که میخواستن چیزی رو از روستا دور کنن . اون موجود با صدای عجیب و رد پای بزرگش هرچیزی که بود از روستا دور شد و به سمتی از دریاچه که چادر ما قرار داشت اومد . صداش خیلی بهمون نزدیک شد اما خوشبختانه دوباره دور و دورتر شد . شبِ بی نهایت وحشتناک و سردی بود و تا صبح نتونستیم حتی لحظه ای چشم روی هم بذاریم . پیشنهاد من اینه که اگر میخواید جایی چادر بزنید و شب بمونید و تعدادتون کمه به هیچ وجه جایی نرید که خلوت باشه به خصوص اگر تجربه اولتون هست ! 😳

z.h

#سفرنامه #ایران #ایرانگردی #دریاچه_نئور #خاطره #عشق #سفر #عکاسی #انگیزه #من #شمال #اصفهان #زندگی #آزاد #شب #زیبا #طبیعت #طبیعتگردی #طبیعت_گردی
#iran_aks_mobile #iranian_photography #love #instagood #photooftheday #me #instadaily #nature #nature_lovers #naturephotography
Read more
<span class="emoji emoji1f4d5"></span> لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) <span class="emoji emoji1f4d3"></span> #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) <span class="emoji emoji1f4d5"></span> ...
Media Removed
لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me) #شرمن_الکسی (Sherman Alexie) #نشر_نون @klidar کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری: شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست ... 📕 لازم نیست بگویی دوستت دارم (You Don't Have to Say You Love Me)
📓 #شرمن_الکسی (Sherman Alexie)
📕 #نشر_نون
📚@klidar

کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #سعیده_تیموری:
شرمن الکسی، نویسنده، شاعر و فیلم‌ساز آمریکایی هست. ما ایرانی‌ها یا بهتره بگم همه دنیا با کتاب معروفش « #خاطرات_صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت می‌شناسیمش. البته آقای الکسی داستان‌ها کوتاه و رمان‌های درخشان دیگه‌ای هم دارن. پشت جلد کتاب هم آمده "مجله #نیویورکر او را به‌عنوان یکی از بیست نویسنده مستعد قرن بیست و یکم معرفی کرده است." «لازم نیست بگویی دوستت دارم» زندگی‌نامه خود نویسنده‌ست. یه کتاب عجیب. درست موقعی که می‌خندی به خاطرات نویسنده، همون لحظه شروع می‌کنه از ظلمی که به سرخپوست‌ها شده می‌گه. یه کتاب که گریه و خنده با هم داره. تو طول خوندن کتاب به این فکر کردم چقدر خوبه امروزه این عقاید نژادپرستانه‌ی مزخرف حذف که نه، حداقل خیلی کم شدن و به شدت گذشته نیست.

نکته‌ای از کتاب که برام خیلی جالب و جذاب بود صداقت شرمن الکسی توی نوشتن خاطرات زندگیش بود. با خودم فکر کردم اگه منم محبوبیت الان این نویسنده رو داشتم، موقع نوشتن خاطراتم بدون سانسور از همه چی می‌گفتم؟ (البته نکته‌ای که هست ما ارشاد جان رو داریم زحمت سانسور رو می‌کشن و الکسی‌شون اینا ندارن!) نه منظورم این سانسور نیست. مثلا آقای الکسی بدون واهمه‌ای نوشته که پدرش دائما مست یا به‌قول خودش سگ‌مست بوده، یا مادرش تا لحظه مرگ دست از دروغ گفتن برنمی‌داشته و... یکی از حقه‌های کتاب‌ها اینه که تا یه کتاب رو تموم می‌کنی، خوندن یه کتاب دیگه می‌افته گردنت. دیگه جدا قصد خوندن «خاطرات صددرصد واقعی یک سرخپوست پاره‌وقت» رو دارم. و از همین تریبون به همه اون‌هایی که به من پیشنهاد می‌کردین بخونمش میگم که موفق شدین.

اون عکس کوچک روی جلد هم عکس کودکی جناب الکسی در کنار مادرشه. تو یکی از خاطراتش یکی از دوست‌دخترهای شرمن بهش گفته بود که مامانش شبیه «ژاژا گابور» مدل و بازیگر مجارستانیه که البته عکس رو که می‌بینم، خیلی هم بیراه نگفته! 🔻 #چند_سطر_کتاب

معلم برای اینکه ما بچه سرخ‌پوست‌ها را به نظم بیاورد، ما را هل می‌داد و نیشگون می‌گرفت. آن‌قدر در گوش‌هایمان فریاد می‌کشید تا گوش‌هایمان زنگ می‌زد. راهبه‌ای بازنشسته و سفیدپوستی موسرخ بود. ما را گناهکاران صدا می‌زد و دست از توهین و تحقیرمان برنمی‌داشت.
بدتر از آن، ما را دست به سینه جلو‌ی کلاس ردیف می‌کرد و مجبورمان می‌کرد که در دستمان کتابی نگه داریم. به‌ یاد نمی
Read more
. <span class="emoji emoji1f31f"></span> تندروهای آمریکایی بر علیه فیلم «اولین مرد» جدیدترین اثر دیمین شزل شدند! . - «اولین مرد» جدا ...
Media Removed
. تندروهای آمریکایی بر علیه فیلم «اولین مرد» جدیدترین اثر دیمین شزل شدند! . - «اولین مرد» جدا از نظرات منتقدان حاشیه‌هایی هم به دنبال داشته است از جمله این که سکانس نصب پرچم آمریکا روی کره ماه نشان داده نمی‌شود! رایان گاسلینگ که ستاره فیلم و بازیگر نقش نیل آرمسترانگ است در جلسه پرسش و پاسخ این ... .
🌟 تندروهای آمریکایی بر علیه فیلم «اولین مرد» جدیدترین اثر دیمین شزل شدند!
.
- «اولین مرد» جدا از نظرات منتقدان حاشیه‌هایی هم به دنبال داشته است از جمله این که سکانس نصب پرچم آمریکا روی کره ماه نشان داده نمی‌شود! رایان گاسلینگ که ستاره فیلم و بازیگر نقش نیل آرمسترانگ است در جلسه پرسش و پاسخ این فیلم گفته: «نیل آرمسترانگ خودش را به عنوان یک قهرمان آمریکایی نمی‌شناخت»
.
- بعد از این اظهارنظر سناتور مارکو روبیو در توییترش درباره حذف پرچم آمریکا در این فیلم نوشت و گفت: «این کاملا دیوانگی است. در زمانی که مردم ما نیاز دارند به آنها یادآوری شود که وقتی در کنار همدیگر کار کردیم به چه دستاوردهایی رسیدیم، چنین کاری صدمه به ملت آمریکاست. مردم آمریکا برای آن ماموریت پول مالیات پرداخت کردند. ماموریت به وسیله موشک‌هایی انجام شد که آمریکایی‌ها ساخته بودند. فضانوردان آمریکایی بودند که با تکنولوژی آمریکایی به ماه رفتند. این که ماموریت سازمان ملل نبود!»
.
- پسران آرمسترانگ هم از تصمیم دیمین شزل حمایت کردند و گفتند: «نماهای زیادی از پرچم آمریکا روی ماه وجود دارد و نشان ندادن لحظه نصب پرچم دلیل بر چیز خاصی نیست. این فیلمی است که روی چیزهایی تمرکز می‌کند که شما درباره نیل آرمسترانگ نمی‌دانید و درباره چیزهایی که از سفر نیل به ماه ندیده‌اید یا به یاد نمی‌آورید. کارگردان فیلم سال‌ها تحقیقات مفصلی روی این موضوع انجام داده تا مردی را که پشت این افسانه وجود دارد بشناسد. اگر چه نیل خودش را با این صفت توصیف نمی‌کرد اما او قهرمان آمریکاست. او علاه بر آن یک مهندس، خلبان، دوست و پدر بود»
.
- از طرف دیگر دیمین شزل هم در بیانیه‌ای گفت: «در «اولین مرد» من پرچم آمریکا را روی سطح ماه نشان می‌دهم اما لحظه‌ای که پرچم به صورت فیزیکی روی کره ماه گذاشته می‌شود، لحظه‌ای از ماموریت آپولو ۱۱ بود که نمی‌خواستم روی آن مانور بدهم. در جواب آنهایی که از من می‌پرسند آیا این یک تصمیم سیاسی بوده باید بگویم نه. من می‌خواستم در آن سکانس تمرکز اصلی فیلم روی لحظه‌های تنهایی نیل روی ماه باشد. این فیلم درباره یکی از خارق‌العاده‌ترین دستاوردها نه فقط در تاریخ آمریکا که در تاریخ بشر است»
_________________
#FirstMan #DamienChazelle #JoshSinger
#RyanGosling #ClaireFoy #JasonClarke
#Venice75 #Moon #Movie #Film #Cinema #2018
#CinemaNewss_Venice75
Read more
. تصویری دیده نشده از سکوی جوانان جهان، لاس وگاس طلا: رندی لوئیس از امریکا (هفت سال بعد قهرمان المپیک ...
Media Removed
. تصویری دیده نشده از سکوی جوانان جهان، لاس وگاس طلا: رندی لوئیس از امریکا (هفت سال بعد قهرمان المپیک شد) نقره: سید رسول حسینی از ایران برنز: تاوبولاتوف از شوروی . سهم تیم ملی کشتی آزاد جوانان کشورمان از شهر کازینوها سه مدال بود. سید رسول و محمد رضایی نقره گرفتند و محمد حسن محبی طلا را به سینه ... .
تصویری دیده نشده از سکوی جوانان جهان، لاس وگاس
طلا: رندی لوئیس از امریکا (هفت سال بعد قهرمان المپیک شد)
نقره: سید رسول حسینی از ایران
برنز: تاوبولاتوف از شوروی
.
سهم تیم ملی کشتی آزاد جوانان کشورمان از شهر کازینوها سه مدال بود. سید رسول و محمد رضایی نقره گرفتند و محمد حسن محبی طلا را به سینه آویخت.
.
چند خطی در وصف زنده یاد سید رسول حسینی
دلاوری از روستای پاشاکلای ساری كه چه از لحاظ فنی و چه اخلاقی شُهره مازندران و ایران بود. علاوه بر نقره جهانی جوانان، در مقطع سنی بزرگسالان نیز موفق به کسب یک طلا و یک نقره آسیا شد. سید در مسابقات جهانی اسکوپیه نیز عضو تیم ملی کشورمان بود که در پایان به مقام چهارم جهان رسید. علاقمندان به کشتی رقابت دیدنی او و بلوگلازوف شهیر را به یاد دارند که در پایان گرچه دستان نماینده شوروی بالا رفت اما زیر گیری های سید، بلوگلازوف را از نفس انداخته بود!
.
و اما داستان غم انگیز درگذشت سید رسول از زبان عسكری محمدیان:
سید شبی به منزلمان آمد و ما در یک اتاق خوابیدیم. نیمه های شب خواب دیدم که در سالن کشتی هستیم و با هم تمرین کشتی می کنیم که در حین تمرین سید رسول با سر به زمین آمد و نخاعش پاره شد و همه کسانی که در سالن بودند داد می کشیدند. در همین داد و بیداد از خواب بیدار شدم و دیدم که سید رسول آرام و طبق عادت در حالی که دستش زیر سرش است خوابیده. ساعت ها در فکر خواب بدی که دیدم بودم، صبح به سید رسول گفتم که خواب بدی دیدم و او هم گفت به خاطر این خواب تو و برای اینکه نگران نباشی امروز کشتی تمرین نمی کنم و فوتبال و والیبال بازی می کنیم.
بعد از ظهر برای تمرین فوتبال به سمت زمین هندبال رفتیم و مشغول شدیم که سید رسول وسط بازی گفت:
«می خواهم در دروازه بایستم»
او هیچ زمانی بیکار نمی ایستاد و تا بچه ها از دروازه فاصله گرفتند دروازه هندبال را گرفت و مشغول بدنسازی و بارفیکس شد. چون دروازه متحرک بود تحمل نکرد و روی صورت سید رسول فرود آمد. صحنه بسیار بدی بود. یک لحظه خوابم برای من تداعی شد. زانوهایم سست شد و با پایی لرزان به سمت سید رسول رفتم. صورتش بر اثر اصابت سنگین دروازه فرو رفته بود و خون همه صورتش را گرفته بود، من هم بعد از دیدن این صحنه بیهوش شدم.
فردا صبح گفتند که سید رسول فوت کرده است!
.
⁦✍🏼⁩ #جاوید_ادبی
Read more
#withgalaxy #memory #travel . دختر بچه‌ای که مقعنه سفیدش از پشت پایین رفته بود و با کتاب خودش رو باد میزد به مامانش گفت "میدونی فرق لحظه و ثانیه چیه؟! " و بدون اینکه منتظر جواب شه گفت " یه ثانیه دقیقا یه ثانیه است اما یه لحظه میتونه خیلی طولانی باشه! تو کتاب خوندم!" مادرش گوشی به دست و بدون اینکه نگاهش ... #withgalaxy #memory #travel
.
دختر بچه‌ای که مقعنه سفیدش از پشت پایین رفته بود و با کتاب خودش رو باد میزد به مامانش گفت "میدونی فرق لحظه و ثانیه چیه؟! " و بدون اینکه منتظر جواب شه گفت " یه ثانیه دقیقا یه ثانیه است اما یه لحظه میتونه خیلی طولانی باشه! تو کتاب خوندم!" مادرش گوشی به دست و بدون اینکه نگاهش کنه سر تکون داد و گفت "پس برا همینه صدات میکنم میگی یه لحظه!"
دیدم راست میگه. یه لحظه هایی بوده برای من که تمام خاطرات یک سفر، یک شهر، آدم‌ها و اتفاقات رو تو خودش جا داده. یه لحظه بوده و انقدر جزییات داشته که باید تقسیم بر ثانیه‌ها بشه تا بتونم مرورش کنم و از مرورش لذت ببرم.
مثل این ویدیو که اتفاقی اسلوموشن گرفتم و حالا که نگاهش میکنم لحظه ای از سفرم در مونترال میبینم که میتونه تصویر کاملی از اون روزها باشه. از کفش و عینکی که دیگه ندارمشون، پیرهنی که حالا جای مانتو تو تهران تنم میکنم تا میوه‌های تابستونی و نوشیدنی‌هایب که مزشون رو خوب به یاد دارم، سگی که شاید دیگه نتونم براش تیکه چوبی رو پرتاب کنم که دوان دوان بره و برگرده، صدای موزیکی که اون لحظه داشتم گوش میدادم، آفتابی که تو گرماش دارز کشیدم و آدم‌هایی که خاطره باهاشون ساختم و شاید دیگه نبینمشون. همشون در یک لحظه! یک لحظه‌ی طولانی در مرور خاطرات.
مرور خاطرات بی شک برای من قسمت جذابی از سفره
Read more
اسطوره سينماي ايران استاد #بهروز خان #وثوقي شما هميشه در قلب ما هستين و بدونيد هميشه بهترين و اسطوره ...
Media Removed
اسطوره سينماي ايران استاد #بهروز خان #وثوقي شما هميشه در قلب ما هستين و بدونيد هميشه بهترين و اسطوره ترين استاد عزيز ما هستين . نوشته اينستاگرامى اسطوره سينماي ايران استاد بهروز وثوقى خطاب به مردم ايران: هستم من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشتم. #بهروز وثوقی: امروز ... اسطوره سينماي ايران استاد #بهروز خان #وثوقي شما هميشه در قلب ما هستين و بدونيد هميشه بهترين و اسطوره ترين استاد عزيز ما هستين . نوشته اينستاگرامى اسطوره سينماي ايران استاد بهروز وثوقى خطاب به مردم ايران: هستم من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشتم. ❌ #بهروز وثوقی: امروز میخوام باهم وطنان عزیزم در ایران که همیشه بهر وسیله اى منو مورد لطف و مرحمت خودشون قرارمیدن درد دل کنم و بگم درسته که سالهاست که در غربت غریبى هستم ولى مگرمیشود نقطه به نقطه اون خاک پاک رو از یاد برد. ‏‌‌‎❌منم بهروز، بهروزی به بزرگی خاطرات دور و نزدیک شما مردم ایران ‌‎من بهروز وثوقی هستم من دلمو،قلبمو تو اون خاک، تو اون سرزمین اباواجدادى جا گذاشت.مگه می شه ‌‎سواحل زیبای دریای خزر رو از یاد ببرم ‌‎مگه جاده کندوان چالوس از یادم می ره! ‌‎ ، صحنه فیلمبرداری همسفر، ‌‎جاده شمال، ماه عسل،امامزاده داوود، سوته دلان، ‌‎داش آکل و لارستان و ممسنی شیراز،طوقی کاشان و محله قالیشوران، آرامگاه ‌‎حافظ و بازارهای قدیمی،‌تنگسیر و کوچه بهمنی بوشهر رییس علی دلواری وزار ممدوکشتی های به گِل نشسته انگلیسی ها ‌‎سهراب سالاری اهل آبادان،‌‎که ‌‎پنجره ای رو به خاطرات داشت ‌‎گوزنها و مسگرآباد و لاله زار تهران،مگه یه لحظه از اونا می شه غافل شد. ❌منم بهروز ‌‎منم ممل آمریکایی ‌‎و استادیوم آریامهر و قالپاق دزدی خاص خودم ‌‎نسرین جان و بار شکستنی‌اش، و چه دعواهایی که واسش نکردم. ❌اینجادرسته همه امکانات هست ‌‎ولی اینجا خونه من نیست. منم مرد دالاهوی کرمانشاه ‌‎تنگه اژدها یادتونه؟؟؟ ‌‎قصرشیرین،قیس عامری چطور؟ یادتونه؟ ‌‎لیلی و مجنون و آن کویر سوزان ‌‎من بهروز هستم و ‌‎تا به امروز هم فقط و فقط با یاد و خاطرات لحظه به لحظه اون خاک مقدس و مردم سرزمینم ‌‎در غربت ایستاده ام و نبضم در تپش هست.‌‎‌‎ ❌من هرگز شما رو در این سالیان در غربت غریب فراموش نکردم ‌‎منم بهروزِ شما. ‌‎آیا تو اون مملکت ‌‎پرده های خاکستری سینما هنوز بوی منو می ده ؟ ‌‎من با شما زندگی کردم ‌‎من با شما بزرگ شدم. دوری تون خیلی سخت بود ولی با اون همه خاطرات ریز و درشت با شما هستم در سواحل سانفرانسیسکو هنگامی که مرغان دریایی بر فراز آسمان پرواز می کنند، صدای ایران را، صدای دوران جوانی ام را گویی می شونم. یاد علی تعارفی بت شکن می افتم، کنار اون رودخانه و شکار پرندگان با پدر بزرگ (جمشید خان مشایخی) ❌هموطنان عزیزم من همیشه و همه جا یادتون و به یاد خاک پاک ایران و زادگاهم بودم و خواهم بود.
@vossoughi_behrouz
#بهروزوثوقی_باید_به_خانه_برگردد
Read more
به یاد #خاطرات دیرین به یاد سالهایی #دور که #تنها تصویری #مبهم، مانده است برجا به یاد تمام #خنده ...
Media Removed
به یاد #خاطرات دیرین به یاد سالهایی #دور که #تنها تصویری #مبهم، مانده است برجا به یاد تمام #خنده های #کودکی ام تمام #گریه های کودکی ام آن شیرینی ها و شیطنت ها آن #لحظه هایی که به #زمین می خوردیم ... چه #زیبا بود، بی خبریمان از همه جا ... #عشق #محبت #سادگی #خدا #روزگار به یاد #خاطرات دیرین
به یاد سالهایی #دور
که #تنها تصویری #مبهم، مانده است برجا
به یاد تمام #خنده های #کودکی ام
تمام #گریه های کودکی ام
آن شیرینی ها و شیطنت ها
آن #لحظه هایی که به #زمین می خوردیم
...
چه #زیبا بود، بی خبریمان از همه جا
... #عشق #محبت #سادگی #خدا #روزگار
<span class="emoji emoji1f436"></span> <span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f3c3"></span>🏻@kayvan_the_runner ・・・ چرا در ماراتن برلین می‌دوم و از شما می‌خواهم که به خاطرش پول بدهید؟! ...
Media Removed
🏻@kayvan_the_runner ・・・ چرا در ماراتن برلین می‌دوم و از شما می‌خواهم که به خاطرش پول بدهید؟! (لینک صفحه کمک مالی در بیو) واقعیت قضیه این است که من به خاطر خودم می‌دوم. از دویدن لذت می‌برم. نه اینکه فقط روحیه‌ام بهتر بشود یا جلوی چاق شدنم را بگیرد، بلکه همان دقایقی که می‌دوم برایم لحظات لذبخشی ... 🐶 ❤️🏃🏻@kayvan_the_runner ・・・
چرا در ماراتن برلین می‌دوم و از شما می‌خواهم که به خاطرش پول
بدهید؟! (لینک صفحه کمک مالی در بیو)
واقعیت قضیه این است که من به خاطر خودم می‌دوم. از دویدن لذت می‌برم. نه اینکه فقط روحیه‌ام بهتر بشود یا جلوی چاق شدنم را بگیرد، بلکه همان دقایقی که می‌دوم برایم لحظات لذبخشی است. در حدی که اگر هوا خوب باشد و تحت فشار تمرین نباشم، کیلومترهای آخر را آرامتر می‌دوم تا دویدنم دیرتر تمام شود!

اما این وضعیت امروز است. از اول اینطور نبود. اوایل دویدن برایم کار دشواری بود. برای اولین بار که از خانه زدم بیرون تا بدوم، نتوانستم حتی ۲ کیلومتر بدوم. خسته شدم. به نفس نفس افتادم. اصلا بلد نبودم بدوم! نه کفش مناسب داشتم. نه مسیر درستی انتخاب کرده بودم. نه حتی سرعتم مناسب بود.

به مرور این وضعیت تغییر کرد. خیلی آرام، فاصله‌های دویدنم طولانی‌تر شد. تا اینکه موفق شدم ۵ کیلومتر بدوم. برای مدتی هفته‌ای دو بار ۵ کیلومتر می‌دویدم. یک روز تصمیم گرفتم که مرز ۵ کیلومتر را رد کنم. به خودم فشار آوردم و ۷ کیلومتر دویدم. آنقدر خسته شدم که دو هفته به خودم استراحت دادم. بماند که احساس قهرمانی المپیک هم داشتم.

آن روزها چندان از دویدن لذت نمی‌بردم. تلاش چندانی هم نمی‌کردم. تا اینکه سگم، وایکیکی در ابتدای سال ۲۰۱۷ درگذشت. تحمل مرگ وایکیکی آسان نبود. دویدن، به خلوت ویژه‌ای تبدیل شد برای تحمل این اتفاق دردآور. به یاد او می‌دویدم. و تلاش می‌کردم تا نبودش را تحمل کنم.

مدتی بعد از مرگ وایکیکی برای نخستین بار در نیمه‌ماراتن پراگ (یک رقابت ۲۱ کیلومتری) شرکت کردم و با دشواری تا پایان مسابقه دویدم. در پایان مسابقه، از خستگی نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم. یکماهی از مرگ وایکیکی گذشته بود و یاد و هیجان پایان آن مسابقه دشوار حسابی احساساتی‌ام کرده بود. همان لحظه تصمیم گرفتم که یاد وایکیکی را به کارهای خوب بیشتری پیوند بزنم. با دویدن. و کمک به پناهگاه سگهای بی‌پناه.

پناهگاه وفا، عملا همراه مناسب فرین و من بود برای این کار. به یاد وایکیکی به این پناهگاه کمک کردیم و آنها هم به بهترین شکل از این کمکها استفاده کردند. نتیجه فوق العاده بود. این تجربه عالی موجب شد تا تصمیم بگیرم به قصد جمع‌آوری کمک برای این پناهگاه در ماراتن برلین شرکت کنم. و از همان روزها تمرین را شروع کردم.

حالا که این متن را می‌نویسم، تنها ۲۰ روز تا ماراتن برلین مانده. از امروز کمپین جمع‌آوری کمک به پناهگاه وفا را آغاز می‌کنم. در لینکی که در کامنتها می‌گذارم ساکنین خارج از کشور میتوانند به پناهگاه وفا کمک کنند.
Read more
. برای خودمون لحظه‌های خوب بسازیم توی روزایی که خیلی خوش نیستن! مثل ستاره‌های کوچولویی که توی آسمون ...
Media Removed
. برای خودمون لحظه‌های خوب بسازیم توی روزایی که خیلی خوش نیستن! مثل ستاره‌های کوچولویی که توی آسمون سیاهِ شب، برای لحظه‌ای برق می‌زنن و آدم‌ها رو یاد نور می‌ندازن... کیک پختم برای پسرم که یه لحظه هم شده دلش پر از ذوق بشه حتی اگه از شدت مریضی نتونه چیزی ازش بخوره! #کیک پختم برای #همسرم چون می‌دونم ... .
برای خودمون لحظه‌های خوب بسازیم توی روزایی که خیلی خوش نیستن!
مثل ستاره‌های کوچولویی که توی آسمون سیاهِ شب، برای لحظه‌ای برق می‌زنن و آدم‌ها رو یاد نور می‌ندازن...
کیک پختم برای پسرم که یه لحظه هم شده دلش پر از ذوق بشه حتی اگه از شدت مریضی نتونه چیزی ازش بخوره!
#کیک پختم برای #همسرم چون می‌دونم توی این اوضاع مریضی بچه‌ها اصلا انتظارش رو نداره و غافلگیر می‌شه.
البته یه کیک #ساده و دم دستی و کار راه‌انداز !
#کیک_بدون_فر با تابه‌ی رژیمی ❤👍
مواد لازم با واحد پیمانه‌ی استاندارد شیرینی پزی:
تخم مرغ چهار عدد
شکر یک‌پیمانه
ماست شیرین یک پ
روغن دو سوم پ
آرد دو پ
بکینگ پودر یک قاشق مرباخوری
وانیل نوک ق‌چ
گلاب یک ق‌غ
گردو کشمش به میزان دلخواه
ابتدا تخم‌مرغ ها و وانیل و شکر رو با همزن می‌زنیم تا کرمی و کشدار بشن.
بعد به ترتیب ماست و روغن رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
آرد و بکینگ‌پودر رو الک میکنیم و کم‌کم به مواد اضافه می‌کنیم و بعد با همزن می‌زنیم.
لازمه که از قبل ماهیتابه ی رژیمی‌تون رو روی شعله‌پخش کن روی شعله بگذارید تا گرم بشه. و نکته‌ی مهم اینکه حتما واشر ماهیتابه رو در بیاریر تا کیک عرق نکنه.
وقتی داغ شد کفِش رو با روغن چرب کنید و دو تا کاغذروغنی بندازید تهش.
موارد رو توی‌ماهیتابه بریزید و درش رو ببندید.
بعد حدودا نیم ساعت در ماهیتابه رو باز کنید و ببینید دور کیک طلایی شده یا نه؟! اگر شده بود کیک رو برگردونید تا اوتن طرفش هم طلایی بشه. چهار دقیقه کافیه.
همین . به همین سادگی شما صاحب یه کیک خوشمزه می‌شید 😍
#کیک #رسپی
Read more
به مناسبت دربی پیش رو دست نوشته ی خوبی از #شیما_بابایی می ذارم که هم از خودش که به ناحق در بنده حمایت ...
Media Removed
به مناسبت دربی پیش رو دست نوشته ی خوبی از #شیما_بابایی می ذارم که هم از خودش که به ناحق در بنده حمایت کنم و هم برای بار چندم حق خواهی کنم برای جنس زن... لطفا بخونید و برای حمایت از خودتون و شیمای ایران به اشتراک بذارید. . . خاطرات یک مرد ایرانی از ماجراهای #کلیشه_برعکس : . همیشه آرزو داشتم به استادیوم ... به مناسبت دربی پیش رو
دست نوشته ی خوبی از #شیما_بابایی می ذارم
که هم از خودش که به ناحق در بنده حمایت کنم و هم برای بار چندم حق خواهی کنم برای جنس زن... لطفا بخونید و برای حمایت از خودتون و شیمای ایران به اشتراک بذارید.
.
.
خاطرات یک مرد ایرانی از ماجراهای #کلیشه_برعکس :
.
همیشه آرزو داشتم به استادیوم بروم و در کنار زنان مسابقه فوتبال را از نزدیک تماشا کنم،اما از وقتی به یاد دارم ورود آقایان و سگ ها به استادیوم ممنوع بود! علی رغم همه ی این مسائل همیشه در ذهنم دنبال راهی بودم که بازی را از نزدیک تماشا کنم حتی به پوشیدن لباس زنانه هم فکر کرده بودم،متاسفانه هیچ وقت نتوانستم عملی اش کنم،بالاخره تصمیم گرفتم برای تماشای مسابقه فوتبال به استادیوم بروم و شانسم را امتحان کنم.
.
وقتی رسیدم مردان زیادی در آنجا حضور داشتند که با آرزوی ورود به استادیوم جمع شده بودند تا شاید کسی دلش بسوزد و راهشان دهد!
در همین حین تعداد زیادی از هواداران تیم رقیب که برای تماشای بازی از یکی از کشورهای خارجی به ایران آمده بودند به سمت استادیوم آمدند و عجیب آنجا بود که مردها هم وارد استادیوم میشدند و اکثرا شلوارک و رکابی به تن داشتند و بدون هیچ مانعی با عزت و احترام وارد میشدند.
درست در همین لحظات ما مردان ایرانی بهت زده ایستاده بودیم و پر از خشم و بغض نظاره گرِ لگدمال شدن غرور و توهین به شخصیت مان بودیم.از خود می پرسیدیم که چرا ما را با پوشش اسلامی،شلوارهای بلند و تی شرت هایی که بدن نما نبودند راه نمیدهند اما این ها با شلوارک میروند داخل؟! هر لحظه خشمگین تر میشدیم...
.
دقایقی نگذشته بود که بلندگوها اعلام کردند: توجه بفرمایید! توجه بفرمایید!
آقایان ایرانی حق ندارند به استادیوم وارد شوند مگر با در دست داشتن نماد و یا پرچم تیم کشور رقیب!
در همین لحظه زنان ایرانی شاد و خندان با در دست داشتن پرچم ایران از کنار ما عبور میکردند و به ما نیشخندی میزدند و متلکی هم میپراندند و فخر میفروختند و خرسند از اینکه ما را قاطی آدم حساب نکرده اند و راهمان ندادند خرامان وارد ورزشگاه میشدند.
این دیگر واقعا توهین آمیز و آزاردهنده است،خونم داشت به جوش می آمد و همه را حیوان های چهارپایی میدیدم که نسبت به احساس من بی تفاوتند،تنفر تمام وجودم را گرفته بود،همگی با چشمانی پر از اشک و قلبی شکسته از آنجا دور شدیم...
.
همان روز و همان لحظه اندیشیدم اگر جای ما با زنان عوض میشد حتما در چنین شرایطی با همسرم مادرم یا خواهر و دخترم مقابل استادیوم میرفتم و یکصدا با تمام مردان فریاد میزدیم یا همه باهم داخل میرویم یا هیچکس...
Read more
Loading...
Load More
Loading...