Loading Content...

مادربزرگ هاي

Loading...


Unique profiles
16
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Tabriz, Iran, Karaj, Tehran, Iran
Average media age
790.9 days
to ratio
13
بدرخواست دوستان چگونه برنج موغوب ازنامرغوب تشخيص بديم <span class="emoji emoji1f604"></span> ‎برنج هاشمی ،از بهترین و برترین برنج های ...
Media Removed
بدرخواست دوستان چگونه برنج موغوب ازنامرغوب تشخيص بديم ‎برنج هاشمی ،از بهترین و برترین برنج های خوب و خوش پخت ایرانی است که نوع مرغوبش دراستان گیلان کشت میشود علت نام برنج ‎هاشمی بخاطراینکه شخصی به نام یوسف هاشمی درسال 1364این برنج راکشف کرده برنج هاشمی جزو برنج های قدبلند به حساب می آید. یعنی ... بدرخواست دوستان
چگونه برنج موغوب ازنامرغوب تشخيص بديم 😄
‎برنج هاشمی ،از بهترین و برترین برنج های خوب و خوش پخت ایرانی است که نوع مرغوبش دراستان گیلان کشت میشود علت نام برنج
‎هاشمی بخاطراینکه شخصی به نام یوسف هاشمی درسال 1364این برنج راکشف کرده برنج هاشمی جزو برنج های قدبلند به حساب می آید. یعنی ساقه و خوشه آن بلندتر از برنج های دیگر است. وقتی که خوشه آن را در کنار برنج های خوب دیگر ، همچون برنج علی کاظمی قرار می دهید، متوجه می شوید که طول بیشتریدارد. ازنظرشناخت خودبرنج قدبلندیکم چهارشانه ودرکل بدنسازفيتنس كاربودهکه دربعدپخت طعم ولذیذبودن کمی ازبرنج صدری یادم دمسیاه نمیکندحال برای خریدن برنج به این نکات توجه بفرماییدبرنج مرغوب را چگونه بشناسید یک مشت ازچندنقاط کیسه درخواست کنید مثل ادکلن بوکنید برنج نباید بو نم یاکپک بدهد درمرحله دوم برنج راحسابی جستجوکنید که بیشتردانه ها شبیه هم ویکدست باشدبه اصطلاح مردمی قاطی نداشته باشد بافت برنج نباید خط داشته باشدعلت خط داشتن برنج به این دلیل است که برنج درموقع برداشت وقتی برنج درو میکنن میزارن درهمانجا سرزمین خشک بشه یاوقتی باران میگیره خوشه برنج داخل اب میمونه ووقتی میخوان خرمن کوب کنن یعنی سبوس برنج بگیرن میشکنه یاخط برمیداره که موقع پخت برنج مجلسی نمیشه وقتی دریک مشت برنج نیم دانه یاشکسته زیاددیدید بدانید برنج مرغوب نبودهمان دراب بودن یانم داشتن برنج میباشد برنج هاشمی نباید خیلی سفید باشه سفید بودن برنج بخاطراینکه برنج کهنه بوده وافت برنج باعث میشودبرنج پوک شود بخاطرهمین شکل ظاهری برنج تغییرمیکندوبرنج رامیبرن الک ودوباره تراش میدن که سفیدمی شودوازاينجاميشه فهميدبرنج كهنه يامشكل داره ولی درکل موادغذایی سبوس برنج ازبین رفته فقط شکم سیرمیکنه وویتامین هاراازدست داده فوت اصلي مادربزرگ هاي قديم وقتي جلوي برنج فروش چنددانه برنج دردهان انداخته وميشكنيدانهاشوكه ميشون ديگه فكرميكنن شمايك برنج شناس حرفه اي هستيد😍
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ پدربزرگ هاومادربزرگ هاى دوست داشتنى دستها و چشمهاى مهربانتان بر سرِ كودكى ما بود حالا كودكانمان مشتاق ...
Media Removed
️ پدربزرگ هاومادربزرگ هاى دوست داشتنى دستها و چشمهاى مهربانتان بر سرِ كودكى ما بود حالا كودكانمان مشتاق مهربانيتان شده اند ------------------------------------------ نوه در كنار مادربزرگ دوست داشتنى كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد باتشكراز @oskoeimojtaba @ ------------------------------------------ ... ❤️🌺❤️
پدربزرگ هاومادربزرگ هاى دوست داشتنى دستها و چشمهاى مهربانتان
بر سرِ كودكى ما بود
حالا
كودكانمان
مشتاق مهربانيتان شده اند ------------------------------------------ نوه در كنار مادربزرگ دوست داشتنى كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد

باتشكراز
@oskoeimojtaba
@ ------------------------------------------ admin:@ahmadsadeghi44
------------------------------------------
👈عكس هاي خودتون بامامان_بزرگ يابابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع پدربزرگ هاومادربزرگ ها كامل بشه چون اين صفحه متعلق به شما وبراى شماست
لطفا عكس هاي قبلي راهم ببينيد
Read more
. چرا ديگه ازين مدل عكسها نميگيرن، چيه عكس رو برميدارن با فتوشاپ ميندازن تو پس زمينه، واقعا اينجوري ...
Media Removed
. چرا ديگه ازين مدل عكسها نميگيرن، چيه عكس رو برميدارن با فتوشاپ ميندازن تو پس زمينه، واقعا اينجوري قشنگتره ، بعضي چيزا قديميش قشنگ تره شايد براي اينكه قديميه و مارو ياد خاطراتمون ميندازه. من اين قاب بابابزرگ خدابيامرز رو خيلي دوست دارم هم عكسشو هم قابشو هم اون ساعت قرمز كه شبا عقربه هاي شبرنگش ... .
چرا ديگه ازين مدل عكسها نميگيرن، چيه عكس رو برميدارن با فتوشاپ ميندازن تو پس زمينه، واقعا اينجوري قشنگتره ، بعضي چيزا قديميش قشنگ تره شايد براي اينكه قديميه و مارو ياد خاطراتمون ميندازه. من اين قاب بابابزرگ خدابيامرز رو خيلي دوست دارم هم عكسشو هم قابشو هم اون ساعت قرمز كه شبا عقربه هاي شبرنگش تو تاريكي پيداس و حتا زنگشو، اين طاقچه و دالبراشو ، من عاشق خونه مامانبزرگم با همه جزئياتش💚
.
#خونه_مادربزرگ
Read more
#dariushfarziaee #amoopoorang زندگي ما دوتا پر از عشق و صفاست مامانم زن بسيار ساده و خوش قلبه ، اين رو ميشه به راحتي در جوابهايي كه با همه اعتقادش ميگه ، فهميد!!! اين فيلم رو به اشتراك گذاشتم چون ميدونم نظير مادر من ، مادر بزرگهاي عزيزي در خانه هاي شما هستند كه ايجنين ناب و صادق حرف ميزنن ، ترو خدا ... #dariushfarziaee #amoopoorang
زندگي ما دوتا پر از عشق و صفاست
مامانم زن بسيار ساده و خوش قلبه ، اين رو ميشه به راحتي در جوابهايي كه با همه اعتقادش ميگه ، فهميد!!!
اين فيلم رو به اشتراك گذاشتم چون ميدونم نظير مادر من ، مادر بزرگهاي عزيزي در خانه هاي شما هستند كه ايجنين ناب و صادق حرف ميزنن ، ترو خدا هواشون رو داشته باشيد اونا واقعا گنجهاي نايابي هستند كه بايد قدر بدونيم❤️❤️🙏🙏🙏🙏🙏
#داريوش_فرضيايي #عموپورنگ #مادربزرگ #گنج #اعتقادات
Read more
••• انالله و انا اليه راجعون پدر بزرگمون به رحمت خدا رفتند . طي ٣٦٨روز دو رحمت و مايه دلگرمي خانوادمون ...
Media Removed
••• انالله و انا اليه راجعون پدر بزرگمون به رحمت خدا رفتند . طي ٣٦٨روز دو رحمت و مايه دلگرمي خانوادمون پرواز كردند... . خداروشكر كه درد و رنج زيادي نكشيدند و هركه شنيد گفت خدا رحمتشان كند،روحشان شاد،آدم هاي خوبي بودند . خدا سايه مادربزرگ مادري ام را بر سرمان حفظ كند انشالله . انشالله همه ... •••
انالله و انا اليه راجعون
پدر بزرگمون به رحمت خدا رفتند
.
طي ٣٦٨روز دو رحمت و مايه دلگرمي خانوادمون پرواز كردند...
.
خداروشكر كه درد و رنج زيادي نكشيدند و هركه شنيد گفت خدا رحمتشان كند،روحشان شاد،آدم هاي خوبي بودند
.
خدا سايه مادربزرگ مادري ام را بر سرمان حفظ كند انشالله
.
انشالله همه شما عزيزان را در كنار خانواده و عزيزانتان،زندگي خوب ،شاد و مطابق ميلي داشته باشيد
.
شادي روح پدربزرگ عزيزتر از جانم فاتحه اي قرائت كنيد
Read more
<span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> #امير عباس جون وپدربزرگ دوست داشتني كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد <span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️ با تشكر از @amir__abbas94 ...
Media Removed
#امير عباس جون وپدربزرگ دوست داشتني كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد ️ با تشكر از @amir__abbas94 دوستان من جاي عكس شما اينجا خاليه. زودتربفرستين پرش كنيم عكس هاي خودتون با #مامان_بزرگ يا #بابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع #باباجي هاو #ماماجي ها كامل شه #پدربزرگ #خانواده #آقاجون #مامانجون #فرزند #نوه #مادربزرگ #سالمند #زندگي #آقابزرگ #pedarbozorg #madarbozorg # #grandchild #grandmodher #grandfather ... 💐💐
#امير عباس جون وپدربزرگ دوست داشتني كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد
❤️❤️❤️
با تشكر از

@amir__abbas94 ✨💫✨💫✨💫✨💫✨💫💫دوستان من جاي عكس شما اينجا خاليه. زودتربفرستين پرش كنيم😍✨💫 👈عكس هاي خودتون با #مامان_بزرگ يا #بابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع #باباجي هاو #ماماجي ها كامل شه💐
🌻🌺🌹🌸🌷🌻🌺🌹🌷🌻🌺🌹🌷
#پدربزرگ #خانواده #آقاجون #مامانجون #فرزند #نوه #مادربزرگ #سالمند #زندگي #آقابزرگ #pedarbozorg #madarbozorg # #grandchild #grandmodher #grandfather #kindli_ir #
Read more
Loading...
 #<span class="emoji emoji1f475"></span>🏻 ﻫﻤﻪ ﺟـــﺎ ﻫﺴﺘﯽ . . ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺧﯿـــــــــﺎﻟﻢ ... ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾـــــــــﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺎﯾﯽ ...
Media Removed
#🏻 ﻫﻤﻪ ﺟـــﺎ ﻫﺴﺘﯽ . . ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺧﯿـــــــــﺎﻟﻢ ... ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾـــــــــﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾــــﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻧﺪﺍﺭَﻣﺖ ﮐﻨــــــﺎﺭَﻡ ﺍﺳﺖ... --------------------------------------- براي #پدربزرگ آرزوي همنشيني باحضرت رسول راداريم وصلوات هديه مي كنيم اللهم صل علي محمد وآل ... #👵🏻
ﻫﻤﻪ ﺟـــﺎ ﻫﺴﺘﯽ
.
.
ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ
ﺩﺭ ﺧﯿـــــــــﺎﻟﻢ
...
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾـــــــــﻢ
ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺑﺎﯾــــﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻧﺪﺍﺭَﻣﺖ
ﮐﻨــــــﺎﺭَﻡ ﺍﺳﺖ...
--------------------------------------- براي #پدربزرگ آرزوي همنشيني باحضرت رسول راداريم وصلوات هديه مي كنيم
❤️🌹اللهم صل علي محمد وآل محمد🌹❤️ ------------------------------------------
باتشكر از
خانم اشرف صفا ------------------------------------------ admin:@ahmadsadeghi44
------------------------------------------
👈 #عكس هاي خودتون با #مامان_بزرگ يا #بابابزرگ رابراي ما #بفرستين تاجمع #پدربزرگ هاو #مادربزرگ ها كامل بشه چون اين صفحه متعلق به شما وبراى شماست
--------------------------------
Read more
ملاقات و برخوردِ نزديك با همه "حياط" هاىِ جا مانده در كودكانه هايمان، تصويرى از فضاىِ داخلى و حياطِ ...
Media Removed
ملاقات و برخوردِ نزديك با همه "حياط" هاىِ جا مانده در كودكانه هايمان، تصويرى از فضاىِ داخلى و حياطِ خانه اى قديمى در شهرِ تهران: نردبانى به سمتِ پشت بام، پريزها و كليدهاىِ قديمى، صداىِ "ياكريم" هاىِ تهران، همهمه گنجشك ها، بوىِ نهار روىِ چراغ سه فتيله و نانِ تازه، ديوارهاىِ سيمانى و لُختِ حياط، ... ملاقات و برخوردِ نزديك با همه "حياط" هاىِ جا مانده در كودكانه هايمان، تصويرى از فضاىِ داخلى و حياطِ خانه اى قديمى در شهرِ تهران: نردبانى به سمتِ پشت بام، پريزها و كليدهاىِ قديمى، صداىِ "ياكريم" هاىِ تهران، همهمه گنجشك ها، بوىِ نهار روىِ چراغ سه فتيله و نانِ تازه، ديوارهاىِ سيمانى و لُختِ حياط، كه ظهرهاىِ داغ تابستان از شلنگ پلاستيكى سرخ رنگ سيراب مى شدند، سيم هاىِ برق و چراغِ هاىِ جلوىِ در، لامپ هاىِ حباب دار براىِ روشن كردنِ شب هاىِ خانه، دمپايى هاىِ پلاستيكى به رديف و جا كفشى هميشه در حالِ افتادن، فرش پادرى كه رفيقِ آب و جاروىِ حصيرى مادربزرگ بود و موزاييك هاىِ كفِ حياط كه شكاف هايشان به مرور زمان عميق شده بود و جاىِ مخفى شدنِ فيلترهاىِ سيگار هما و اشنوىِ پدربزرگ بودند، آينه كم رنگ و تارِ جلوىِ آب خورى و پاشويه كنارِ حوضِ حياط و سرشيرِ برنجى و زردرنگش كه چكه مى كند، علف هاىِ هرز و پونه هاىِ سبز شده كنارِ باغچه و ديواره آبى رنگِ حوض كه در انتهايش از خزه ها و جلبك هاىِ سبز رنگ و لجنى پوشيده شده است، بوىِ آب پاشى روىِ درخت ها و برگ هاىِ سبزِ باغستان، پرده هاىِ تورى پشت درهاىِ سه لتى و بازى نور و سايه در شاه نشينِ خانه، و زوزه باد در ميانِ موهاىِ آشفته ما، صداىِ خواندن پرنده اى در قفسِ تورى، و يكباره يافتنِ توپ پلاستيكى راه راه آبى و سفيدِ بچه هاىِ همسايه در ميان حوضِ حياط، و ما كه مجهز به حواسِ شش گانه بوديم در لحظه ديدار، و رشته باريكى بود كه حياط كلنگى خاطرات را به همه تاريخ وصل كرد، حياطى براىِ تمام فصول، و نسل هايى كه بازى داده شدند و "رودست" خوردند، دل را جا گذاشتند و قصد ديدن از "سياه ترين سياره" كردند، شوق كودكانه وصل شد به بار سنگين حسرت ها و افسوس ها، مجرمانى با زمان هاىِ از دست رفته و وقت هاىِ كشته، و زمان به حالت تعليق ميان خاطره، حافظه و پيش بيني آينده، و مكان به يكباره با سرنوشت و آينده اش برخورد مي كند، با ويرانه شدن محتوم و مختوم هر خانه. زماني كه تجربه اش را به خاطر آدمي مي سپارد و از ياد نمي رود، زماني كه تقويم و شمارش ندارد. تهران را با ويرانه هاي قديمي اش بايد دوست داشت، در حال گرفتنِ يك "موجِ راديويى گم شده" در ظهر جمعه. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
Loading...
قديم ترها هميشه علاجي واسه هر دردي بود مثل روغن چرخ خياطي براي لولاي در مثل اغوش مادربزرگ براي باريدن تمام بغض هاي جهان چقدر دست هايمان خالي شده است.. برغان،كرج،ايران ******************************************************* Baraghan,karaj,Iran ****************************************** 📸 ... قديم ترها هميشه علاجي واسه هر دردي بود مثل روغن چرخ خياطي براي لولاي در
مثل اغوش مادربزرگ
براي باريدن تمام بغض هاي جهان چقدر دست هايمان خالي شده است..
📌برغان،كرج،ايران
*******************************************************
Baraghan,karaj,Iran📌
******************************************
📸 by: @baharsky2020
#travelandlife #travel #traveling #irantraveling #irantravel #vacation #photo #photography #instagram #great #bestphoto #tourists #travelphotography #naturephotography #photonature #nature #amazing
Read more
 #دلنوشته اصلا به نظر من بايد خونه بزرگاى فاميل از اين خونه قديميا باشه تاآخراى هر هفته بتوني از هياهوي ...
Media Removed
#دلنوشته اصلا به نظر من بايد خونه بزرگاى فاميل از اين خونه قديميا باشه تاآخراى هر هفته بتوني از هياهوي اين زندگى ماشينى فرار كني و بري اونجا تا بوي غذاي مادربزرگ و از توي مطبخ بشنوى، صداى بچه هاي فاميل كه دور حوض ميدوند و آب بازي ميكنند و بشنوى، تا بتوني هفته اي يكبارم كه شده دق الباب پدربزرگ و بشنوى ... #دلنوشته
اصلا به نظر من بايد خونه بزرگاى فاميل از اين خونه قديميا باشه
تاآخراى هر هفته بتوني از هياهوي اين زندگى ماشينى فرار كني و بري اونجا
تا بوي غذاي مادربزرگ و از توي مطبخ بشنوى،
صداى بچه هاي فاميل كه دور حوض ميدوند و آب بازي ميكنند و بشنوى،
تا بتوني هفته اي يكبارم كه شده دق الباب پدربزرگ و بشنوى و به استقبالش برم
تا هر شب جمعه همه فاميل جمع بشن اونجا و صداى خنده هاشون برسه به فلك
اصلا زندگى توى اين خونه هاست كه جريان داره
<شايد ما از همون موقع كه از اين خونه ها اومديم بيرون ديگه زندگى نكرديم>
#خانه_قديمى #زندگی #ارامش #انرژى_مثبت
#oldhouse #sweet #positiveenergy #life #live #pacification #photo #photography #photographer #june #ax #ax_honari #photoaxgram
Read more
تجربه تكرار بى خستگى يك "نگاهِ زُل زده به واقعيتى مجازى" و تكثير خاطرات از دست رفته در ميان حلقه هاىِ ...
Media Removed
تجربه تكرار بى خستگى يك "نگاهِ زُل زده به واقعيتى مجازى" و تكثير خاطرات از دست رفته در ميان حلقه هاىِ كاغذى و مقوايى قديمى يك دوربين سوغاتى، و شوخى نبود زُل زدن و گم شدن همزمان و بى صدايمان در "وهم" ارغوانى رنگ چين هاىِ دامن سيندرلا و گنبد سبز حرم رسول الله در هزارتوى "ويومستر" كه بوى جانماز و تربت مكه ... تجربه تكرار بى خستگى يك "نگاهِ زُل زده به واقعيتى مجازى" و تكثير خاطرات از دست رفته در ميان حلقه هاىِ كاغذى و مقوايى قديمى يك دوربين سوغاتى، و شوخى نبود زُل زدن و گم شدن همزمان و بى صدايمان در "وهم" ارغوانى رنگ چين هاىِ دامن سيندرلا و گنبد سبز حرم رسول الله در هزارتوى "ويومستر" كه بوى جانماز و تربت مكه مادربزرگ را هنوز با خود داشت: تصويرى از دستگاه و حلقه فيلم دوربين قديمى و نوستالژيك "ويومستر" و نمايى از داخل چشمى دستگاه و نمايش يك خيابان قديمى، اين دوربين ها كه در ايران به نام "دوربين مكه اي" معروف بودند، روزگارى يكى از آرزوهاىِ دست نيافتنى يك نسل بودند، انتظار براىِ سفر حج يا ينگه دنيا رفتن اقوام و خويشان و التماس براىِ سوغات. دوربین "اسلاید دستی" با نام تجاري "ويومستر" یا دوربین جهان نما، نوع خاصی از دوربین‌های برجسته نما و حلقه هاىِ كاغذى آن ها است، این حلقه فیلم‌ها شامل دیسک‌های مقوایی نازکی بودند که هفت جفت عکس رنگی سه بعدی و چاپ شده بر روی فیلم را در بر می‌گرفتند. در خاطرات و يادگارهاي دوران كودكى نسل هاىِ گذشته، همواره خاطره مبهمى از اين دوربين وجود دارد، پدر يا مادر را مي بينيم كه شيوه كار با دوربين مكه اى و جا دادن حلقه هاي مقوايى فيلم را به ما ياد مي دهند، و ما كه شيفته تصاوير گيج كننده اين "شهر فرنگ جيبى" مى شويم، تصاويرى از مكان هاىِ مذهبى، گنبدهاى طلايى، كعبه و مناره هاى مساجد، تصاوير عجيبى از شاهزاده هاي پريان، سيندرلاها، غول ها و شخصيت هاى كارتونى، و ما كه اين روزها به دنبال بهانه و روزنه اى به سمت ديدار چندثانيه اي با "اسلايدهاىِ رنگ و رو رفته اما قابل لمس" از صحنه ها و يادگارهاىِ روزهاى كودكى هستيم، قومِ به حج رفته اى كه يكباره در مكعب و شش گوشه هاىِ عاشقانه هندسه تاريخ گم شد. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
هٓوٓس ... يعني ويار يكـ زن باردار براي يك گوجه سبز ناقابل ... هواي باروني يعني بوي خاك نمناكـ ... خوردن ...
Media Removed
هٓوٓس ... يعني ويار يكـ زن باردار براي يك گوجه سبز ناقابل ... هواي باروني يعني بوي خاك نمناكـ ... خوردن پُفك نمكي ... شايد يه ماربروي ته قرمز كنج لب ، تِق تِق فندك ... گاهي كوفته تبريزي مادربزرگــ ... هوس يعني خوردن پونه سر كلاس تو دبستان ... گاهي هم ... دستهاي تو ... لب هاي تو ... حلقه ي چشم ... هٓوٓس ...
يعني ويار يكـ زن باردار براي يك گوجه سبز ناقابل ... هواي باروني
يعني بوي خاك نمناكـ ...
خوردن پُفك نمكي ...
شايد يه ماربروي ته قرمز كنج لب ، تِق تِق فندك ...
گاهي كوفته تبريزي مادربزرگــ ...
هوس يعني
خوردن پونه سر كلاس تو دبستان ... گاهي هم ...
دستهاي تو ...
لب هاي تو ...
حلقه ي چشم هاي تو ...
بوي عطر تو ...
آغوش گرم تو ...
هٓوٓس ... خواستـنِ ، خواستني ترين ها ... اَمير مُحمّد = دٓست راستِ چپ مٓغز ...
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji2764"></span>️ . چروك لباس هایت را اتو می کشم ؛ اما چروک دستانت را عاشقانه میپرستم ! گل های کهنه ی گلدان را ...
Media Removed
️ . چروك لباس هایت را اتو می کشم ؛ اما چروک دستانت را عاشقانه میپرستم ! گل های کهنه ی گلدان را عوض می کنم ؛ اما گل بوسه های تورا درست روبه روی قلبم به لباسم سنجاق میکنم که مبادا در خمیدگی قامتم به زمین افتد و آن را حتی برای لحظه ای گم کنم ! تورا چون عتیقه ای هر روز بیشتر از دیروز در آشفته بازار دنیا ... ❤️❤️❤️ .
چروك لباس هایت را اتو می کشم ؛
اما چروک دستانت را عاشقانه میپرستم !
گل های کهنه ی گلدان را عوض می کنم ؛
اما گل بوسه های تورا درست روبه روی قلبم به لباسم سنجاق میکنم که مبادا در خمیدگی قامتم به زمین افتد و آن را حتی برای لحظه ای گم کنم !
تورا چون عتیقه ای هر روز بیشتر از دیروز در آشفته بازار دنیا قیمت میگذارم ... .
❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹 وحيد و مادربزرگ عزيز كه عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله بادانشالله ------------------------------------------
باتشكراز: @vahid_shahrokhii ------------------------------
admin:@ahmadsadeghi44
------------------------------------------
👈عكس هاي خودتون بامامان_بزرگ يابابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع پدربزرگ هاومادربزرگ ها كامل بشه چون اين صفحه متعلق به شما وبراى شماست
لطفا عكس هاي قبلي راهم ببينيد.
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f33a"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ پدربزرگ ها و مادربزرگ ها دستها و چشمهاى مهربانتان بر سرِ كودكى ما بود حالا كودكانمان مشتاق ...
Media Removed
️ پدربزرگ ها و مادربزرگ ها دستها و چشمهاى مهربانتان بر سرِ كودكى ما بود حالا كودكانمان مشتاق مهربانيتان شده اند ------------------------------------------ سيده هستى جون مادر بزرگ و پدربزرگ عزيز كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد باتشكراز @sh.dolatian.11593 ------------------------------------------ ... ❤️🌺❤️
پدربزرگ ها و مادربزرگ ها دستها و چشمهاى مهربانتان
بر سرِ كودكى ما بود
حالا
كودكانمان
مشتاق مهربانيتان شده اند ------------------------------------------
سيده هستى جون مادر بزرگ و پدربزرگ عزيز كه انشالله عمرشان درسلامت ١٢٠ ساله باد
باتشكراز
@sh.dolatian.11593 ------------------------------------------ admin:@ahmadsadeghi44
------------------------------------------
👈عكس هاي خودتون بامامان_بزرگ يابابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع پدربزرگ هاومادربزرگ ها كامل بشه چون اين صفحه متعلق به شما وبراى شماست
لطفا عكس هاي قبلي راهم ببينيد
Read more
جامعه اى در حسرتِ مقايسه داشته هاىِ ديروزِ خوبش با امروز، آگهى هاىِ تمام رنگى اجاق گازهاىِ "آردل" ...
Media Removed
جامعه اى در حسرتِ مقايسه داشته هاىِ ديروزِ خوبش با امروز، آگهى هاىِ تمام رنگى اجاق گازهاىِ "آردل" با شماره ثبت اختراعات در ايران و كوپن پرفوراژ در كنارِ تصوير براىِ ارتباط با كارخانه، خاطره اجاق گازهاىِ قديمى، از آناهيتاىِ آردل، آزيتا، سينجر و جواهريان، تا عطرِ دم پختكِ عزيز جان: فندك الكتريكى، ... جامعه اى در حسرتِ مقايسه داشته هاىِ ديروزِ خوبش با امروز، آگهى هاىِ تمام رنگى اجاق گازهاىِ "آردل" با شماره ثبت اختراعات در ايران و كوپن پرفوراژ در كنارِ تصوير براىِ ارتباط با كارخانه، خاطره اجاق گازهاىِ قديمى، از آناهيتاىِ آردل، آزيتا، سينجر و جواهريان، تا عطرِ دم پختكِ عزيز جان: فندك الكتريكى، پنج شعله، گريل و جوجه گردان، بقچه لحاف و متكا، جانماز و تسبيح، عصاىِ چوبى، عينكِ ته استكانى شكسته كه فقط براىِ قرآن و مفاتيح بود، به خاطرِ موزاييك هاىِ كفِ آشپزخانه، يخچالِ قديمى ارج كه لق بود، و براىِ همه "جواهراتى" كه به "خاطرات" پيوستند: وداع با خانه مادربزرگ براي من از عجيب ترين تجربه ها و داستان هاي زندگي بود، وداعي كه به غريبانه ترين شكل ممكن، چيزي از فشارِ خاطراتِ خانه مادربزرگ را تا ابد با من همراه كرد. همه ما تصاوير، لحظه ها، عشق و حال ها، داستان ها و در نهايت خاطره هاي زيبا و عجيبي با خانه مادربزرگ داريم، خانه هايي كه مرموزترين تجربيات دوران كودكي تا جواني را به ما هديه مي دهند، خانه هايى كه بوىِ نفتالين، پشه كش، رطوبت، كهنگي و ماندگى اش به تازه ترين شكل ممكن در وجودمان رخنه و رسوخ كرده است. حوضِ كوچك، راهِ پشتِ بام، ايوانِ طبقه بالا، بوىِ بالش و لحاف، ديوارهاىِ سيمانى قديمى، كاشيكاري حمام، موزاييك هاي كف حياط، گلدان هاي سبز، توالت با در چوبي و فضاي خاص، آشپزخانه با سبد پياز و سيب زميني و يخچال بزرگ با برفك هاي زياد، بوي سيگار سر ظهر پدربزرگ، نشستنش در آفتاب بي رمق ظهر زمستاني تهران، وضو گرفتن مادربزرگ و چادرنماز ترانه وارش، بوي خاك مُهر و عطر موهاي حنازده اش، اتاق هاي بالاخانه و راهروي رو به پشت بام و اولين تجربه كشيدن از سيگارهاي پدربزرگ، هنوز هم چيزي از خانه مادربزرگ با آن گاز چهارشعله جواهريان، در من شعله مي زند، از خانه پدرى و گاز "آردل" با بركتش، و نسل ما كه شبيه "سيزيف" همواره خانه مادربزرگ را تا انتهاي دنيا به دوش خواهد كشيد، خانه هايى كه بخشى از كابوس هاىِ شبانه اين نسلِ ها خواهد ماند. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
Loading...
مادربزرگ،،،، مادر،،،، همسر،،، خاله هاي جان،،، ابجي كوچولو،،،، دخترخاله ي جان(عشق داداش) روزتون ...
Media Removed
مادربزرگ،،،، مادر،،،، همسر،،، خاله هاي جان،،، ابجي كوچولو،،،، دخترخاله ي جان(عشق داداش) روزتون مبارك عزيزترين و زيباترين هاي من،،،باشين فقط مادربزرگ،،،،
مادر،،،،
همسر،،،
خاله هاي جان،،،
ابجي كوچولو،،،،
دخترخاله ي جان(عشق داداش)

روزتون مبارك عزيزترين و زيباترين هاي من،،،باشين فقط😘🌹
<span class="emoji emoji2764"></span>️<span class="emoji emoji1f340"></span><span class="emoji emoji2764"></span>️ . ادمهای بزرگ قامتشان بلندتر نیست... خانه شان بزرگتر نیست... ثروتشان هم بیشتر نیست... انها ...
Media Removed
️ . ادمهای بزرگ قامتشان بلندتر نیست... خانه شان بزرگتر نیست... ثروتشان هم بیشتر نیست... انها قلبی بزرگ و نگاهی مهربان دارند... . . پدر بزرگم مادربزرگم اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی شما جمع میشود، با خندیدنتان شاد مى شويم و زندگى مان جان مى گيرد... الهی که همیشه باشید، الهی که ... ❤️🍀❤️ .
ادمهای بزرگ قامتشان بلندتر نیست...
خانه شان بزرگتر نیست...
ثروتشان هم بیشتر نیست...
انها قلبی بزرگ و نگاهی مهربان دارند...
.
.
پدر بزرگم
مادربزرگم
اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی شما جمع میشود، با خندیدنتان شاد مى شويم و زندگى مان جان مى گيرد...
الهی که همیشه باشید، الهی که همیشه چراغ خانه تان روشن باشد، تمام دلخوشیم همان نور چراغ است، خدایا مراقب دلخوشی هایم باش...
🍀☘️🍀☘️🍀☘️🍀
مادربزرگ دوست داشتنى وپدربزرگ عزيزكه انشالله عمرشان در سلامت ١٢٠ ساله باد
-----------------
باتشكراز:
@navidisamijon ------------------------------------------ admin:@ahmadsadeghi44
------------------------------------------
👈عكس هاي خودتون بامامان_بزرگ يابابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع پدربزرگ هاومادربزرگ ها كامل بشه چون اين صفحه متعلق به شما وبراى شماست
لطفا عكس هاي قبلي راهم ببينيد.
Read more
‍ <span class="emoji emoji1f349"></span> فلسفه چیله گئجه سی: در آذربايجان کهن، دو چله وجود دارد که چيله ي بزرگ همزمان با شب چله آغاز مي شود ...
Media Removed
فلسفه چیله گئجه سی: در آذربايجان کهن، دو چله وجود دارد که چيله ي بزرگ همزمان با شب چله آغاز مي شود و چهل روز طول مي کشد. مطابق افسانه هاي کهن، پيرزني که در فولکلور آذربايجان "قاري ننه" (مادربزرگ پير) خوانده مي شود، دو پسر دارد که نام يکي "بؤيوک چيله" يا چلله ي بزرگ است و پسر کوچکتر، نام "بالا چيله" ... ‍ 🍉 فلسفه چیله گئجه سی:
در آذربايجان کهن، دو چله وجود دارد که چيله ي بزرگ همزمان با شب چله آغاز مي شود و چهل روز طول مي کشد. مطابق افسانه هاي کهن، پيرزني که در فولکلور آذربايجان "قاري ننه" (مادربزرگ پير) خوانده مي شود، دو پسر دارد که نام يکي "بؤيوک چيله" يا چلله ي بزرگ است و پسر کوچکتر، نام "بالا چيله" را بر خود دارد و عمرش بيست روز است.
از ابتداي شب چله، چيله ي بزرگ آغاز مي شود در روزهاي پاياني چيله ي بزرگ، برادر کوچکتر که مغرور است، نزد برادر بزرگتر مي آيد و مي گويد: «سن گئتدين نئيله دين؟» (در اين مدت چه کرده اي؟) چيلله بزرگ مي گويد: «من گئتديم دوندارديم. اوشوتدوم. ناخوشلاتديم گلديم» " (من رفتم سردشون کردم و لرزاندم و مريضشون رکردم)!"
برادر کوچکتر مي گويد: «اگر من گئدسم، قاري لري كورك دن، لو لئهين لري لولك دن، گلين لري بيلك دن، كؤرپه لري بلك دن، ائيله رم.» (تو که کاري نکرده اي! ببين من چه مي کنم!" کاري مي کنم که نوزادان در گهواره هايشان يخ بزنند)!"
برادر بزرگتر به طعنه به او مي گويد: "عؤمرون آزدي، دالين يازدي!" (عمرت کوتاه است و به دنبالت بهار مي آيد)
چيلله ي کوچک در طول فرمانروايي خود، سرما را در تمام سرزمين ها حکمفرما مي کند و در يکي از همين روزها، در يکي از کوههاي قلمرو خود به دست برف اسير مي شود.
خبر به قاري ننه مي رسد و او براي آزادي فرزندش از زندان برف، به کوه رفته و با سيخي که روي آتش، داغ و به نبرد برف رفته و در نهايت، برفها را آب مي کند.
چيلله ي کوچک بعد از آزادي متوجه مي شود که در آن روز زمستان تمام شده و "بايرام آيي" يا همان اسفندماه آغاز شده است
#تبریز #چیله #آذربایجان #قیش #شاهگلی #بازارتبریز #عطاری_پورحکیمی #زرگری_پورحکیمی
Read more
Loading...
. وقتي از پياده رويي در محله شاپور مي گذشتم، عطر شيريني هاي قديم مرا ميخكوب كرد. عطر شيريني قديم را ...
Media Removed
. وقتي از پياده رويي در محله شاپور مي گذشتم، عطر شيريني هاي قديم مرا ميخكوب كرد. عطر شيريني قديم را چطور مي توان توصيف كرد؟ براي هر كس توصيف خاص خودش را دارد و براي آنها كه نبوده اند، هيچ راهي وجود ندارد. كاش بانكي يا موزه اي بود كه عطر و بوهاي خاطره انگيز قديم را در آن ثبت مي كردند. مي رفتيم يك كشو را بيرون ... .
وقتي از پياده رويي در محله شاپور مي گذشتم، عطر شيريني هاي قديم مرا ميخكوب كرد. عطر شيريني قديم را چطور مي توان توصيف كرد؟ براي هر كس توصيف خاص خودش را دارد و براي آنها كه نبوده اند، هيچ راهي وجود ندارد. كاش بانكي يا موزه اي بود كه عطر و بوهاي خاطره انگيز قديم را در آن ثبت مي كردند. مي رفتيم يك كشو را بيرون مي كشيديم و عطر اقاقياي تهران پنجاه سال پيش را مي فهميديم. كشوي ديگري را بيرون مي كشيديم، بوي رطوبت خانه هاي قديمي را درك مي كرديم و اما عطر آدمهاي قديم را، عطر سجاده مادربزرگ را و ديگر نگويم چه عطرهايي را اگر ذخيره مي كرديم مي توانستيم چشم ببنديم و فكر كنيم همانجاييم كنار همان صفا و صداقت قديمي. كشف امروز من قنادي رضا است با اسمي زيبا و ساده و حقيقتي گرم كه شيريني بهشتي در آن مي پزند، شيريني هايي كه نسل من و يكي دو نسل قبل را به خاطره هاي كودكي مي برد.
#shapour #tehran #iran #cookie #nostalgia
Read more
وقتي كه خانه مادربزرگ و جهان، از او براي هميشه خالي شد... درخت ها هنوز زمستان زده اند و خشك... صندلي ...
Media Removed
وقتي كه خانه مادربزرگ و جهان، از او براي هميشه خالي شد... درخت ها هنوز زمستان زده اند و خشك... صندلي هاي عزاداران خالي از آنهاست... در اين لحظه مادربزرگ به سمت خانه ابديش مي شتابد.. او هرگز باز نخواهد گشت . وقتي كه خانه مادربزرگ و جهان، از او براي هميشه خالي شد... درخت ها هنوز زمستان زده اند و خشك... صندلي هاي عزاداران خالي از آنهاست... در اين لحظه مادربزرگ به سمت خانه ابديش مي شتابد.. او هرگز باز نخواهد گشت .
 #bighanoon #maryamaghayee مامان لباس مجلسي‌اش را از كمد درآورد، نگاهي انداخت و پرتش كرد روي انبوه ...
Media Removed
#bighanoon #maryamaghayee مامان لباس مجلسي‌اش را از كمد درآورد، نگاهي انداخت و پرتش كرد روي انبوه لباس‌هاي گوشه اتاق. فكر كردم باز هم قرار است مادربزرگ را بيندازند به جون من و خودشان بروند گشت و گذار. من هم مجبور باشم به مادربزرگ، آن هم وقتي 70 درصد دندان مصنوعي‌اش را از دهانش خارج كرده و براي من ... #bighanoon #maryamaghayee
مامان لباس مجلسي‌اش را از كمد درآورد، نگاهي انداخت و پرتش كرد روي انبوه لباس‌هاي گوشه اتاق. فكر كردم باز هم قرار است مادربزرگ را بيندازند به جون من و خودشان بروند گشت و گذار. من هم مجبور باشم به مادربزرگ، آن هم وقتي 70 درصد دندان مصنوعي‌اش را از دهانش خارج كرده و براي من ادا درمي‌آورد، غش غش بخندم. از همين فكرها غصه‌ام گرفت و خواستم خودم را بزنم به دل درد و گشت و گذارشان را كنسل كنم كه صداي تلويزيون را زياد كردند. بابا گفت: «الان شروع ميشه. اون متكا لوله‌اي‌ها كجاست؟» مامان گفت: «همون گوري كه قبلا بود. توقع كه نداري برات بيارم بذارم زير سرت؟» بابا پوفي كرد و رفت سمت كمد رختخواب‌ها و متكايي لوله‌اي به اندازه قدش از آن درآورد. مامان هم من را بغل كرد و رفتيم جلوي تلويزيون. بابا نگاهي به لباس مجلسي و مامان انداخت و گفت: «براي اون لباس كلي پول داديما. همين‌طوري مچاله انداختيش اونجا» مامان جواب نداد. حتي نگاهش را هم از تلويزيون برنداشت. معلوم بود مامان حسابي دلخور است. كاش مي‌دانستم اين باباي من باز چه دسته گلي به آب داده كه مامان با عصبانيت( من به بغل) بلند شد و لباس را همان‌طور مچاله پرت كرد گوشه كمد تا بابا حساب كار دستش بيايد. بابا كه انگار اصلا نفهميده چه اتفاقي افتاده، چشم از تلويزيون برنمي‌داشت و مژه هم نمي‌زد. تلويزيون يك جشن عروسي عريض و طويل را نشان مي‌داد. از آن جشن‌هايي كه بعدش هيچ‌كس نه مي‌توانست از باقالي‌پلو با ماهيچه‌اش ايراد بگيرد نه از زرد و كمرنگ بودن داماد و نه حتي از آرايش عروس. يعني همه دهان‌ها بسته بود خلاصه. نق و نوقي كردم تا بلكه يكي حرفي بزند تا بفهمم عروس كيست و داماد چه كاره است! تصوير زوم شد روي چهره زن و مردي جوان با سه به قول مامان توله خرس. ذوق زده دست و پا زدم. مامان گفت: «دختر قشنگم، اين كِيته! اگه عمرش به دنيا باشه شايد يه روزي ملكه بشه. وقتي ويليام براش طاقچه بالا گذاشت با سيستم «نباشي، دوستام هستن» حال ويليام رو جا آورد. انگار نه انگار وليعهد يه مملكته. جوري كه ويليام با سيستم «بي تو هرگز، با تو عمري» افتاد دنبال كيت و عروسي كردن. سعي كن مثل كيت باشي. وگرنه عاقبتت منم!». بابا نگاهي به مامان انداخت و انگار كه جمله آخر مامان را نشنيده باشد گفت: «ببين چقدر ساده‌اس. عروسو ببين. نه آرايش خليجي داره نه لباس آستين پفي. جواهراتشم خيلي ساده‌اس. بايد ياد گرفت از اينا» مامان هم گفت: «آره خب. بايد از دامادها هم ياد گرفت كه چشمشون به دهن بقيه نبوده و براي زنشون همه چي فراهم كردن.
.
بقیه در کامنت اول👇👇👇👇
Read more
. من عموما تنهايي رو دوست ندارم اما گاهي هم وقتي تنهام خيلي بهم خوش ميگذره و با آرامش بيشتري به كارهام ...
Media Removed
. من عموما تنهايي رو دوست ندارم اما گاهي هم وقتي تنهام خيلي بهم خوش ميگذره و با آرامش بيشتري به كارهام ميرسم، امروز توي چند ساعتي كه تنها بودم براي خودم آهنگ گذاشتم، يكم خونه رو تميز كردم، روي مبل لَم دادم و يك بستني يخي پرتقالي خوردم ، يكم تلويزيون ديدم، لباس هارو پهن كردم، با آهنگ دامبولي حسابي مسخره ... .
من عموما تنهايي رو دوست ندارم اما گاهي هم وقتي تنهام خيلي بهم خوش ميگذره و با آرامش بيشتري به كارهام ميرسم، امروز توي چند ساعتي كه تنها بودم براي خودم آهنگ گذاشتم، يكم خونه رو تميز كردم، روي مبل لَم دادم و يك بستني يخي پرتقالي خوردم ، يكم تلويزيون ديدم، لباس هارو پهن كردم، با آهنگ دامبولي حسابي مسخره بازي درآوردم، آواز خوندم، گل هارو آب دادم و از تنهاييم لذت بردم.
.
اين گل هاي مريم خوشبو هم خوشحالي امروز رو تكميل كرد، بوي بهشت ميدن، بوي عروسي هاي قديم ، بوي گل فروشي هاي قديم رو ميدن. من بيشتر از هرجايي ياد گل فروشي سر محصل تو پيروزي ميوفتم، اونجا نزديك ترين گل فروشي به خونه مامانبزرگم بود كه الان خرابش كردن و ديگه نيست.
.
#روز_شانزدهم #صدروز_خوشحالي #شكرگزاري #گل_مريم #خونه_سبزمون #waycafe #خونه_مادربزرگ #تنهايي
Read more
<span class="emoji emoji1f49a"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span> قدر زر زرگرشناسد قدرگوهر گوهري <span class="emoji emoji1f33e"></span>قدربركت هاي زندگي رابايد دونست. ي وقت همه چي براي دارايي ...
Media Removed
قدر زر زرگرشناسد قدرگوهر گوهري قدربركت هاي زندگي رابايد دونست. ي وقت همه چي براي دارايي ها نيست بزرگترها گنج هستند سعي كنيم ازگوهرهاي كمياب نهايت استفاده كنيم. مادربزرگ پدربزرگ انشالله عمرتان درسلامت ١٢٠ ساله باد ------------------------------------------ باتشكراز: ... 💚🌷💚
قدر زر زرگرشناسد
قدرگوهر گوهري
🌾قدربركت هاي زندگي رابايد دونست.
ي وقت همه چي براي دارايي ها نيست
بزرگترها گنج هستند
سعي كنيم ازگوهرهاي كمياب نهايت استفاده كنيم.
🌷♥️💐🌹 مادربزرگ پدربزرگ انشالله عمرتان درسلامت ١٢٠ ساله باد
------------------------------------------
باتشكراز: @b_._zangeneh ------------------------------
admin:@ahmadsadeghi44
------------------------------------------
👈عكس هاي خودتون بامامان_بزرگ يابابابزرگ رابراي مابفرستين تاجمع پدربزرگ هاومادربزرگ ها كامل بشه چون اين صفحه متعلق به شما وبراى شماست
لطفا عكس هاي قبلي راهم ببينيد.
Read more
براىِ يك لبخندِ سرمازده و مبهم، پوتينِ پدر، كلوزآپ دانه برف، رد پاهاىِ از دست رفته و ترانه زمستاني ...
Media Removed
براىِ يك لبخندِ سرمازده و مبهم، پوتينِ پدر، كلوزآپ دانه برف، رد پاهاىِ از دست رفته و ترانه زمستاني يك كوچه بن بستِ كاهگلى كه "شاهد" مرگ پدربزرگ بود: عكس هاىِ تكى پدر در آستانه كوچه و خانه پدربزرگ در كوچه "حمام شيك" شاهرود در يك روز زمستانى سال هزار و سيصد و پنجاه و شش خورشيدي، در كابوس ها و روياهاىِ نيمه ... براىِ يك لبخندِ سرمازده و مبهم، پوتينِ پدر، كلوزآپ دانه برف، رد پاهاىِ از دست رفته و ترانه زمستاني يك كوچه بن بستِ كاهگلى كه "شاهد" مرگ پدربزرگ بود: عكس هاىِ تكى پدر در آستانه كوچه و خانه پدربزرگ در كوچه "حمام شيك" شاهرود در يك روز زمستانى سال هزار و سيصد و پنجاه و شش خورشيدي، در كابوس ها و روياهاىِ نيمه تمام هر انسانى، در نهايت يك "حياطِ قديمى" و تصوير مبهمى از صورت پدرانه هستند كه زخم مى زنند و رهايمان نمى كنند، حياطى با آن حوضِ كوچكش، چراغِ پايه دارِ سفيد، ديوارِ كاه گلى خوش بو، آن درختِ گيلاس و خُرمالو، دودكِش هاى لبِ بام، و آن "شيشه اى هاى هميشگى" عقبِ حياط. حياطى كه بعد از "آلزايمر" يكباره پدربزرگ، ديگر روى خوش نديد، همه داشتند از يادِ پدربزرگ مى رفتند، سماجت خاطره هاى محو و دور، روز و شب هايى كه مهمانِ اين "خانه" بوديم، صندلى ارجِ آبى رنگِ پدربزرگ در گوشه حياط، تختِ خواب و بسترِ مادربزرگ با پاهاى از كار افتاده اش، گربه نَرِ چاق و صورت زخمى كه طرفِ علاقه عموها بود، سماورِ هميشه قُل قُل زنانِ آشپزخانه، بوى سبزى خشك و وسوسه باز كردنِ در يخچال و كابينت هاى قديمى و دورِ همى هاى دهه هفتاد، و دَردا چيزهايى هستند كه به شكلِ عجيبى از پيش از تولدمان، همراهتان مى شوند و دست از سَرِتان بر نخواهند داشت. و كوچه هايى هستند كه پرسپكتيوشان، زخم مى زند، و عكس هاي تكي شان شباهت زيادي به "تنهايي" دارند، عكس هايي كه مثل يك خاطره تك نفره هستند، مثل يك خلوت خودمانى و يخ زده. در عكس هاي تكي هميشه يك ترانه غمگين حضور دارد، ترانه اي كه بايد زمان بگذرد تا شنيده شود، مثلِ يك "سوناتِ زمستانى" با صداىِ گروهِ كُر، شبيه موسيقي غمگين يك "سولو"، يك اجراىِ تك نفره، تنهايي و زمستانِ اين عكس، براي خودش دارد مي نوازد، دانه هاي برف در ميان زمين و آسمان مي رقصند. بوي نم و عطر كاهگل بيشتر شده است، و يكباره، همه زمستان، با يك حوضِ يخ زده، مى آيد زيرِ دندانمان، ساكت و سرد مى شويم و ردِ پوتين هاى پدرانه را تا انتهاى كوچه، دُنبال مى كنيم. چند دانه بلورى برف، در جلوى چهره پدر، در ميانِ زمين و آسمان، معلّق مانده اند، وارد عكس مي شويم و به سمت "سبيل هاي پدرانه" مي رويم، سبيل هاي پدرانه و مهرباني كه تنها تابلوي راهنمايي و رانندگي نسل ما بودند. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
حالِ ساده و كامل در كنار يك ماضى مستقبل نماىِ بعيد و استمرارى، سه نوه در كنار تن تكيده اما شاد و پير شده: ...
Media Removed
حالِ ساده و كامل در كنار يك ماضى مستقبل نماىِ بعيد و استمرارى، سه نوه در كنار تن تكيده اما شاد و پير شده: از آن عكس ها كه هر كس را به جايى مى برد، خاطره از دست رفته اى را زنده و زمان از دست رفته را فاش مى كند. ما زمان زيادى را از دست داده ايم، هم در اقليم وجود و جانمان و هم در افق تاريخ و هستى مان، مردمان عاشق شقايق ... حالِ ساده و كامل در كنار يك ماضى مستقبل نماىِ بعيد و استمرارى، سه نوه در كنار تن تكيده اما شاد و پير شده: از آن عكس ها كه هر كس را به جايى مى برد، خاطره از دست رفته اى را زنده و زمان از دست رفته را فاش مى كند. ما زمان زيادى را از دست داده ايم، هم در اقليم وجود و جانمان و هم در افق تاريخ و هستى مان، مردمان عاشق شقايق و سرو، وارثان تمدن هاىِ اسرارآميز و بدفرجام، يادگارى نويسان روىِ سنگ نگاره ها و غارتگران آثار باستانى، فروشندگان خانه پدربزرگ و حاضران مجلس ترحيم و تقسيم ارث، و ما بينندگان تلويزيون توشيباىِ قرمز با آنتن هاىِ شكسته، حسِ سوزن شدنِ گلو از بوسه هاىِ پدربزرگ و فرو رفتن ته ريش هايش در صورتمان، بوىِ بخارى نفتى و دوده چراغ گردسوزِ ماركِ خورشيد، بخارى ارج و علاالدينِ روشن با "قابلمه خورش" مادربزرگ، گم شدن زير پتو و لحاف هايى كه خنك بودند و طعم نفتالين و صابون داشتند، تيرهاىِ صندلى و چوبى سقف خانه با همه پيچ و خم هايش، چرت زدن گربه پير و زردرنگ خانه، و همه تاريخ را تشنه بوييدن يك حاضرِ هميشه غايب مانديم، مثل معجزه چاي مادربزرگ، مثل نور گردسوز خوب پدربزرگ، مثل خالي سفره هايمان و دست هاي باز شده، مشت خالى و كتاب كهنه پدر، تن تكيده نسلي كه پير مى شود، اما بزرگ نمى شود، كه گذشته پدر و مادرش شبيه آينده اش مى شود، مثلِ ترانه هاى خط خورده، سينماهاىِ پلمب شده لاله زار، چهره هاى ممنوع التصوير، كتاب هاىِ قيچى خورده، مثل خانه هاى مصادره شده، مثل مهاجرت و كوچ، شبيه گربه هاى زيرِ ماشين مانده، شكلِ چهره سرطان گرفته پدر، كه شبيه غبار روى آينه قديمى شده بود، شيهه اسب سفيد قصه مادربزرگ در گوشمان وصل شد به مشروطه و كودتا و فتنه، مشتمان باز، دستمان خالى و آس ها همه رو، ما كبوتربازانى را مانيم كه كفترمان را باخت داديم، مثل همه نيامدنى ها كه به ما هر روز مژده "آمدنشان" را دادند. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
نورِ تابستانى لامپ صد واتى خانه مادربزرگ، يك اتاق براىِ همه "فصول"، فضاى داخلى يك اتاق سنتى در خانه ...
Media Removed
نورِ تابستانى لامپ صد واتى خانه مادربزرگ، يك اتاق براىِ همه "فصول"، فضاى داخلى يك اتاق سنتى در خانه اى با معمارى قديمى در تهران: از آن عكس ها كه هر كس را به جايى مى برد، حجم لحاف شب ها و بالش ها گوشه اتاق، پنكه وستينگهاوس و مارشال، سقف ها با تيرهاىِ چوبى، كمدهاىِ كوچك و چرخ خياطى سينگر، و ما فروشندگان خانه ... نورِ تابستانى لامپ صد واتى خانه مادربزرگ، يك اتاق براىِ همه "فصول"، فضاى داخلى يك اتاق سنتى در خانه اى با معمارى قديمى در تهران: از آن عكس ها كه هر كس را به جايى مى برد، حجم لحاف شب ها و بالش ها گوشه اتاق، پنكه وستينگهاوس و مارشال، سقف ها با تيرهاىِ چوبى، كمدهاىِ كوچك و چرخ خياطى سينگر، و ما فروشندگان خانه پدربزرگ و حاضران همه مجالس ترحيم و تقسيم ارث، و ما بينندگان تلويزيون توشيباىِ قرمز با آنتن هاىِ شكسته، حسِ سوزن شدنِ گلو از بوسه هاىِ پدربزرگ و فرو رفتن ته ريش هايش در صورتمان، بوىِ بخارى نفتى و دوده چراغ گردسوزِ ماركِ خورشيد، بخارى ارج و علاالدينِ روشن با "قابلمه خورش" مادربزرگ، گم شدن زير پتو و لحاف هايى كه خنك بودند و طعم نفتالين و صابون داشتند، تيرهاىِ صندلى و چوبى سقف خانه با همه پيچ و خم هايش، چرت زدن گربه پير و زردرنگ خانه، و همه تاريخ را تشنه بوييدن يك حاضرِ هميشه غايب مانديم، مثل معجزه چاي مادربزرگ، مثل نور گردسوز خوب پدربزرگ، مثل خالي سفره هايمان و دست هاي باز شده، مشت خالى و كتاب كهنه پدر، تن تكيده نسلي كه پير مى شود، اما بزرگ نمى شود، كه گذشته پدر و مادرش شبيه آينده اش مى شود، مثلِ ترانه هاى خط خورده، سينماهاىِ پلمب شده لاله زار، چهره هاى ممنوع التصوير، كتاب هاىِ قيچى خورده، مثل خانه هاى مصادره شده، مثل مهاجرت و كوچ، شبيه گربه هاى زيرِ ماشين مانده، شكلِ چهره سرطان گرفته پدر، كه شبيه غبار روى آينه قديمى شده بود، شيهه اسب سفيد قصه مادربزرگ در گوشمان وصل شد به مشروطه و كودتا و فتنه، مشتمان باز، دستمان خالى و آس ها همه رو، ما كبوتربازانى را مانيم كه كفترمان را باخت داديم، مثل همه نيامدنى ها كه به ما هر روز مژده "آمدنشان" را دادند. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
Read more
چه عشقی داشت خوابیدن توو خونه مادربزرگ..... . . . . هر جمعه منزل "مادربزرگ" جمع ميشديم ريز تا درشت از ...
Media Removed
چه عشقی داشت خوابیدن توو خونه مادربزرگ..... . . . . هر جمعه منزل "مادربزرگ" جمع ميشديم ريز تا درشت از همهمه ي زياد،صدا به صدا نميرسيد آنقَدَر ميگفتيم و ميخنديديم كه اصلاً متوجهِ گذر زمان نميشديم... بوي غذاي مادر بزرگ را تا چند خيابان آنطرف تر ميشد حس كرد... روزهاي هفته را روي دورِ تند ميزديم ... چه عشقی داشت خوابیدن توو خونه مادربزرگ..... . . . .
هر جمعه منزل "مادربزرگ" جمع ميشديم
ريز تا درشت
از همهمه ي زياد،صدا به صدا نميرسيد
آنقَدَر ميگفتيم و ميخنديديم كه اصلاً متوجهِ گذر زمان نميشديم...
بوي غذاي مادر بزرگ را تا چند خيابان آنطرف تر ميشد حس كرد...
روزهاي هفته را روي دورِ تند ميزديم تا برسيم به جمعه...
جمعه هاي بچگي مان را با هيچ روزي عوض نميكرديم
گذشت و گذشت
"مادربزرگ" از ميانمان رفت...
دورتر و دورتر شديم
شايد ديگر در ماه و يا حتي در سال يكبار دورِ هم جمع شويم...
آن هم قبلش طي ميكنيم كه اينترنت داشته باشد...
ديگر از صداي همهمه خبري نيست
همه ي سرها داخل گوشي شان هست و جُك ها و اخبارِ روز را نقل قول ميكنند...
غذا را از بيرون مي آورند و به لطفِ غذا كنارِ هم مينشينيم...
كاش مادربزرگ هنوز بود...
كاش جمعه هايمان را هنوز با مادربزرگ ميساختيم... #متن #دلنوشته #مادر_بزرگ #خونه #عکس #instagram #photo #فضای_مجازی
Read more
اون بوفه زير تلويزيون، نعل هاي بالاي در، فرش قرمز و گلدان لب پنجره را عاشقم <span class="emoji emoji1f60d"></span><span class="emoji emoji1f60d"></span> چقدر بوي خونه مادربزرگ ...
Media Removed
اون بوفه زير تلويزيون، نعل هاي بالاي در، فرش قرمز و گلدان لب پنجره را عاشقم چقدر بوي خونه مادربزرگ داره اين تصوير اون بوفه زير تلويزيون، نعل هاي بالاي در، فرش قرمز و گلدان لب پنجره را عاشقم 😍😍 چقدر بوي خونه مادربزرگ داره اين تصوير ☺️❤️❤️
Loading...