مامان من اهواز

Unique profiles
9
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Gent, Belgium, Ahvaz
Average media age
520.9 days
to ratio
. چیزی که من به مامانم میگم: + من برم یه هوا بخورم، کار نداری!؟؟ . چیزی که مامانم میشنوه: + مامان ...
Media Removed
. چیزی که من به مامانم میگم: + من برم یه هوا بخورم، کار نداری!؟؟ . چیزی که مامانم میشنوه: + مامان من برم با رفیقام سیگار و قلیون و هروئین بزنم، سر راه دونفرو بکُشم، دختر مردمو حامله کنم، آخراش هم برم تو جاده چپ کنم و بميرم، کاری نداری!؟؟ . پ.ن همش شعر و نثر نمیشه، یکمم طنز . Photo by @farid_ashtiiiin #AhwazPictures . . #Ahwaz #Ahvaz #Ahwazi #Ahvazi #Ahvazia #khoozestan #khouzestan #Karoon #karoun #kiyanpars #kianpars #اهوازی #کارون #نه_به_انتقال_آب_کارون #الاهواز #خوزستان #خوزستانی #خوزستانیها #کیانپارس #کیانپارس_اهواز #اهواز_هوا_ندارد #خوزستان_آب_ندارد #کارون_جان_ماست #کارون_آب_ندارد #پل_سفید #ساحلی_کارون #پل_هلالی #پل_معلق .
چیزی که من به مامانم میگم:
+ من برم یه هوا بخورم، کار نداری!؟؟
.
چیزی که مامانم میشنوه:
+ مامان من برم با رفیقام سیگار و قلیون و هروئین بزنم، سر راه دونفرو بکُشم، دختر مردمو حامله کنم، آخراش هم برم تو جاده چپ کنم و بميرم، کاری نداری!؟؟ 😳
.
پ.ن 👈 همش شعر و نثر نمیشه، یکمم طنز 😁
.
Photo 📷 by @farid_ashtiiiin
#AhwazPictures
.
.
#Ahwaz #Ahvaz #Ahwazi #Ahvazi #Ahvazia #khoozestan #khouzestan #Karoon #karoun #kiyanpars #kianpars #اهوازی #کارون #نه_به_انتقال_آب_کارون #الاهواز #خوزستان #خوزستانی #خوزستانیها #کیانپارس #کیانپارس_اهواز #اهواز_هوا_ندارد #خوزستان_آب_ندارد #کارون_جان_ماست #کارون_آب_ندارد #پل_سفید #ساحلی_کارون #پل_هلالی #پل_معلق
از آرشیو عکس های خییلی قدیمی من کوکو سبزی برای من یکی از غذاهای نوستالژیک است چون مامان گلم عالی درست ...
Media Removed
از آرشیو عکس های خییلی قدیمی من کوکو سبزی برای من یکی از غذاهای نوستالژیک است چون مامان گلم عالی درست می کرد و همیشه یادآور اون روزهاست 😮 همیشه مامان می گفت مقدار تره کوکو باید از جعفری و گشنیز بیشتر باشه چون کوکو رو لذیذ تر می کنه و واقعا کوکوهااای مامان حرف نداشت همیشه هم با گوجه فرنگی تند سرخ شده سرو ... از آرشیو عکس های خییلی قدیمی من
کوکو سبزی برای من یکی از غذاهای نوستالژیک است چون مامان گلم عالی درست می کرد و همیشه یادآور اون روزهاست 😮 همیشه مامان می گفت مقدار تره کوکو باید از جعفری و گشنیز بیشتر باشه چون کوکو رو لذیذ تر می کنه و واقعا کوکوهااای مامان حرف نداشت همیشه هم با
گوجه فرنگی تند سرخ شده سرو می شد ... با یاد اون روزها هم میشه خوش بود 😕😟😦
امیدوارم شما هم با این دستور تهیه کنید و از
طعم بینظیرش لذت ببرید ................................................. کوکو سبزی
موادلازم
سبزی کوکو : ۱ کیلو ﴿تره , جعفری وگشنیز ﴾
تخم مرغ : ۶ عدد
نمک , ادویه , زردچوبه و فلفل سیاه : به مقدارلازم
روغن : به مقدارلازم
آرد : ۲ قاشق غذاخوری
طرز تهیه
سبزی را پاک کرده , ششسته و خرد می کنیم سبزی را در ظرفی ریخته و تخم مرغ ها را یکی یکی به آن اضافه می کنیم سپس آرد ؛ نمک , فلفل, ادویه و زردچوبه را اضافه کرده و خوب مواد را مخلوط می کنیم .
روغن را در ماهی تابه ریخته می گذاریم روی حرارت متوسط تا خوب داغ شود سپس از مواد آماده شده با قاشق درون ماهی تابه ریخته و حرارت را کم کرده و در ظرف را گذاشته تا کوکو مغز پخت شود وقتی یک طرف آن سرخ شد به وسیله کف گیر برگردانید تا طرف دیگر هم سرخ شود ،
پس از آماده شدن در ظرف مناسب سرو کنید و با مخلفات به طبع نوش جان کنید با گوجه سرخ شده و تند بسیار لذیذ است
(نکات )
من از سبزی خشک استفاده کردم ؛ هر چه مقدار تره بیشتر باشد کو کو خوشمزه تر می شود در صورت تمایل به مواد بالا می توان بنا به ذائقه ۱ عدد پیاز رنده شده اضافه کنید
استفاده از پیاز سلیقه اااای است که من از پیاز استفاده نکردم .. نوش جان : آزاده

#کوکو_سبزی #خونگی #نوستالژیک #خوراکی #خیلی_خوشمزه #آشپزی_ایرانی #لذت_آشپزی #اینستا #پیج_آشپزی #بزن #خودم_پز #سنتی #مامان_پز #خوراکی #اهواز #ایران #نارنج_و_ترنج #بفرما #بفرما #بهبه
#kokosabzi #instafood #instapic #Lekker #sofrehkhune #delicioso #ashpazi #ashpazi_melal #instapic
Read more
شانزده سال پيش كه اهواز را ترك كردم، من بودم و يك چمدان. مامان و بابا و كل زندگي م هنوز در اهواز بودند. ...
Media Removed
شانزده سال پيش كه اهواز را ترك كردم، من بودم و يك چمدان. مامان و بابا و كل زندگي م هنوز در اهواز بودند. مي دانستم هر زمان كه بخواهم مي توانم برگردم خانه. البته كه از نبودن مامان و بابا در كنارم ناراحت بودم و غر مي زدم از اين بابت و دلم مي خواست كه بيايند پيشم اما خانه م اهواز بود هنوز. الان كه با بابا حرف زدم ... شانزده سال پيش كه اهواز را ترك كردم، من بودم و يك چمدان. مامان و بابا و كل زندگي م هنوز در اهواز بودند. مي دانستم هر زمان كه بخواهم مي توانم برگردم خانه. البته كه از نبودن مامان و بابا در كنارم ناراحت بودم و غر مي زدم از اين بابت و دلم مي خواست كه بيايند پيشم اما خانه م اهواز بود هنوز.
الان كه با بابا حرف زدم و فهميدم وسايل را بار كاميون كردند و كاميون راه افتاده، يك آن نفسم گرفت. نوزده سال زندگي م در اهواز آوار شد روي سرم. انگار زار و زندگي من بار كاميون شده، انگار تازه اهواز را ترك كردم و اين بار مي دانم كه به جاي مامان و بابا، قسمتي از وجودم را در آن شهر گذاشتم و راستش دل كندن از قسمتي از وجود خود آدم خيلي درد دارد، بغض و گريه دارد و براي همين است كه نشستم روي صندلي آشپزخانه و زار مي زنم و مي نويسم.
خوشحالم كه از اين به بعد مامان و بابا را بيشتر در زندگيم دارم، حرفي درش نيست، حال بدم از جنس ديگري ست.

_ اين عكس را هفته پيش بابا از اهواز گرفته، متاسفانه الان شهرم به اين زيبايي نيست، خاك خاك است آنجا.

#بار_دیگر_شهری_که_دوست_می_داشتم
#جان_پيچ_من_در_جنوب_جا_مانده
Read more
تو مدرسه ها برای ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و...هم تولد میگیرن هم مراسم برای وفات و شهادت ، یلدا و هفت سینم که جزواجباته، ...
Media Removed
تو مدرسه ها برای ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و...هم تولد میگیرن هم مراسم برای وفات و شهادت ، یلدا و هفت سینم که جزواجباته، بچه هایی که کلاس زبان دوم میرن هالوین و کریسمس هم مراسم دارن حالا این همه تضاد رو که کنار بگذاریم نتیجه ای هم ما ندیدیم نه بچه ها از مذهب خیلی سر درمیارن نه از فرهنگ آریایی جز خوردنیاش چیز بیشتری ... تو مدرسه ها برای ۱۲ امام و ۱۴ معصوم و...هم تولد میگیرن هم مراسم برای وفات و شهادت ، یلدا و هفت سینم که جزواجباته، بچه هایی که کلاس زبان دوم میرن هالوین و کریسمس هم مراسم دارن 🎅حالا این همه تضاد رو که کنار بگذاریم نتیجه ای هم ما ندیدیم نه بچه ها از مذهب خیلی سر درمیارن نه از فرهنگ آریایی جز خوردنیاش چیز بیشتری میدونن
این پیام من تو گروه مدرسه آوا بوده :
سلام خدمت مادران عزیزو مهربان
در رابطه با جشن یلدا میخواستم نظرمو بگم
به طور ناخودآگاه این طرز برخورد به بچه ها این را آموزش میدهدکه هر کاری هرکسی کرد ازش تقلید کنند چون دقیقا این جمله رو شنیدم که کلاس اولی ها اینطوری بودند ماهم مثل اونها و بچه ها یاد میگیرندهر کسی هر چیزی دارد اوناهم بخواهند،غیر از اشتباه بودن این رفتار ،خلاقیت بچه ها از بین میرود.
مطلب بعدی به جای این همه مصرف پلاستیک و کاغذ، دوست بودن با محیط زیست رو به بچه ها آموزش بدهیم وازشون بخواهیم بخاطر حفظ محیط زیست از مصرف پلاستیک و ظروف یکبار مصرف تا حد امکان خودداری کنند.
در ضمن میتونیم با کمک جشن یلدا از بچه ها بخواهیم یه شعر ازحضرت حافظ بنویسن که با این مقوله نا آشنا نمانند.
برای تک تک مادران و دخترای دسته گلشون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم .
مامان آوا

پ ن:آموزش و پرورش که مثل بقیه سازمانها ..‌.
حداقل مادران تلاش کنن به بچه ها درقالب این مراسم ها آموزش فرهنگ و مهارتها رو بدهند خودمون به داد بچه هامون برسیم 😭در ضمن به جای ترویج فرهنگ مصرف گرایی کمک کنیم مدارس مناطق محروم مجهز به حداقل امکانات بشن تا هر سال شاهد پر پر شدن دسته گلهای این سرزمین نباشیم .
پ ن:کتابها هدیه من به دخترانم به مناسبت یلدا شاید باورهای غلطی که مدرسه و جامعه به خوردشون میدن رو بشوره ببره 😶

#یلدا۹۷ #دخترانم #آموزش_و_پرورش_ایران #باورهای_غلط #از_خودمون_شروع_کنیم #اهواز #مدارس_مناطق_محروم #محیط_زیست #زبان_دوم #به_فرزندانمان_آگاهی_بدهیم #پسماند_صفر #با_زمین_مهربان_باشیم #دوره_ابتدایی #روانشناسی_کودک
#بشوره_ببره #دختران_بلندپرواز #نشرنو #امید_سهرابی_نیک #آرزو_گودرزی
Read more
🛶🌜<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f33e"></span> کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می‌کردم #حميد_مصدق پ ...
Media Removed
🛶🌜 کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می‌کردم #حميد_مصدق پ ن : شعر خوندن رو با كتابهاي اين شاعر دوست داشتني، در كودكي آغاز كردم و اينو مديون مامان و بابام هستم كه با شعرهاش عاشقي كردن ️ راستي من امروز دوباره خاله شدما، ميسا كوچولو به دنياي ما خوش اومدي(دختر ... 🛶🌜🍃🌾
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می‌کردم
#حميد_مصدق
پ ن : شعر خوندن رو با كتابهاي اين شاعر دوست داشتني، در كودكي آغاز كردم و اينو مديون مامان و بابام هستم كه با شعرهاش عاشقي كردن ❤️
راستي من امروز دوباره خاله شدما، ميسا كوچولو به دنياي ما خوش اومدي(دختر دوستانم)😍
#در_دنياي_رنگي_بيادگار_بماند
#كارون #اهواز #خوزستان #رودخانه_كارون #اهواز_گردی #شبهاي_اهواز
#ahwaz #karoon #karoonriver #riverside #sunset #karoonsunset #13bedar #spring #khouzestan #ahwaz #ahvazgardi #ahvaz
#قشنگياي_اهواز_شهر_من
شانزدهم فرودين ماه ٩٧
Read more
. . .سلام به همراهان عزيزم . . .كيك كشمشي و گردويي . .ديشب اين كيك رو پختم تا دختر كوچيكم مدرسه ...
Media Removed
. . .سلام به همراهان عزيزم . . .كيك كشمشي و گردويي . .ديشب اين كيك رو پختم تا دختر كوچيكم مدرسه ببره البته فقط اون بزرگ رو. .طرز تهيه در اين هشتگ . #طرز_تهيه_كيك_ساده_اسفنجي_سامانتا_فود . . ****************************************** . . #خاطرات_حج_تمتع_سامانتا_فود [١] . . . ... .
.
.سلام به همراهان عزيزم .
.
.كيك كشمشي و گردويي
.
.ديشب اين كيك رو پختم تا دختر كوچيكم مدرسه ببره
البته فقط اون بزرگ رو. .طرز تهيه در اين هشتگ👇👇
. #طرز_تهيه_كيك_ساده_اسفنجي_سامانتا_فود .
.
******************************************
.
. #خاطرات_حج_تمتع_سامانتا_فود [١]
.
.
. با گذاشتن عكس مدينه م يه سري خاطرات حج تمتع برام زنده شد گفتم برا شما هم بگم و خالي از لطف نيست . زماني كه ما اسم نوشتيم بريم مكه، دختر دوميم تازه به دنيا اومده بود و چند ماهش بود و بخاطر بچه ها وقتي نوبت مون شد كه بريم ، چندين بار عقب انداختيم تا اينكه سال ٨٧ يهويي همه چي جور شد و قسمت شد ما بريم
اون موقع دخترم دوميم ديگه كلاس سوم دبستان ميرفت و دختر برزگمم اول دبيرستان بود
خب چون من و همسرم از خانواده مون دور بوديم و هميشه بچه ها با خودمون بودند و اينجوري نبود كه برفرض مثال يكساعت بذارم خونه دوست و آشنايي برم دكتر يا خريدي بكنم خلاصه هميشه در هر شرايطي همراه خودمون بودند مثلاً يه بار مامانم( خدابيامرز) از اهواز اومده بود تهران پيش ما
من و همسرم رفتيم خريد و دختر بزرگم كه پنج شش سالش بود ، پيش مامانم گذاشتيم ، و خريد ما فكر كنم حدوداً دو ساعتي طول كشيد
اينطور كه مامانم تعريف ميكرد ، ميگفت دخترت با حرفاش منو نگران كرد و ماشاالله عين آدم برزگا يه چيزاي ميگفت كه من تنم ميلرزيد و صلوات ميفرستادم
هي به مامانم ميگفت مامان بزرگ چرا مامان بابام نيومدن ، چرا انقدر طول كشيد من اين خونه و زندگي بدون اونا نميخوام ديگه خلاصه يه كلي از اين حرفاي بزرگ 😳.....
.
.
حالا با اينهمه وابستگي
ما چطور ميخواستم از دوتا دخترا دل بكنيم و يكماه مكه برم .
.خلاصه خدا كمك كرد و خواهر بزرگترم اومد يكماه پيش دخترام موند
خب يه مادر هميشه نگرانيهاي خودش رو داره بچه ها سرما نخورن و مريض نشن واز اين نگراني ها هميشه دنبال يه مادر هست .
.شب خداحافظي رسيد وااااي چقدر سخت بود دختر بزرگم بيدار بود ولي دومي چون دبستاني بود زود ميخوابيد رفتم توي اتاقش آروم بوسش كردم تا بيدار نشه وقتي باباش رفت بوسش كنه يهويي از خواب بيدار شد😱 .
.ادامه در پست بعدي .
.
.
Read more
اون حالی که من توی اهواز دارم انقد با حال هر روزم فرق داره و انقد پر از عشق و دلتنگی هم‌زمانه که یه روزش ...
Media Removed
اون حالی که من توی اهواز دارم انقد با حال هر روزم فرق داره و انقد پر از عشق و دلتنگی هم‌زمانه که یه روزش انگار خیلی زیاده و صد روزش انگار خیلی کم. #️ عکس اول قورمه‌سبزی شماره یک جهانه، واقعن می‌گم شماره یک ها، نه که چون مهسا می‌پزه یا من خوشم میاد. قیامت قورمه‌سبزی‌هاست. @mahsa_gol1985 عکس دوم مرباست ... اون حالی که من توی اهواز دارم انقد با حال هر روزم فرق داره و انقد پر از عشق و دلتنگی هم‌زمانه که یه روزش انگار خیلی زیاده و صد روزش انگار خیلی کم.
#❤️ عکس اول قورمه‌سبزی شماره یک جهانه، واقعن می‌گم شماره یک ها، نه که چون مهسا می‌پزه یا من خوشم میاد. قیامت قورمه‌سبزی‌هاست. @mahsa_gol1985 😘
عکس دوم مرباست که پیش من خوابیده و از بو و شکل قشنگش تا صبح انگار توی کارخونه‌ی اسمارتیزسازی بودم 😍 تازه علاوه بر دیتی، منو گیتولو هم صدا می‌زنه، آیا روا نیست دلم غش بره برایش؟
عکس سوم، ماهی شکم‌پر که عمه‌ی دلربای کوچکم درست کردن و اون سبزی روش جا داره به عنوان اثر هنری از جنوب ایران ثبت ملی بشه اقلکن. @samira_asm 😍
عکس چهارم، آخ از عکس چهارم، زردآلوهای سده‌ای است توی بشقاب مامان‌جون‌حجی جلوی در چوبی توی حال و توی خونه‌ی مامان‌جون حجی، با جای خالی خیلی بزرگش که به اشتباه فکر می‌کنی روی اون صندلی نشسته، صداش اومد، گفت پولکی‌ها رو بیار...
عکس پنجم و ششم، کیف شب‌نشینی‌های امروز ماهوست. صمیمی و خوشمزه و هیجانی @maahoo_1 ❤️
فعلن همین.
Read more
۰ دو سال پیش همچین روزی تو توی راه بودی. داشتی برمیگشتی اهواز. روز قبلش ما ازدواج کرده بودیم. بعضی‌ها ...
Media Removed
۰ دو سال پیش همچین روزی تو توی راه بودی. داشتی برمیگشتی اهواز. روز قبلش ما ازدواج کرده بودیم. بعضی‌ها هنوز میپرسن کی ازدواج میکنی؟ بعضی‌ها که ازدواج رو ریخت و پاش و خرج زیاد و لباس دست و پا گیر پوشیدن میدونن. ازدواج ما ساده، کافی و زیبا بود. من استرس داشتم که تو الان میای و من رو توی لباس قشنگم که خاله ... ۰
دو سال پیش همچین روزی تو توی راه بودی. داشتی برمیگشتی اهواز. روز قبلش ما ازدواج کرده بودیم. بعضی‌ها هنوز میپرسن کی ازدواج میکنی؟ بعضی‌ها که ازدواج رو ریخت و پاش و خرج زیاد و لباس دست و پا گیر پوشیدن میدونن. ازدواج ما ساده، کافی و زیبا بود. من استرس داشتم که تو الان میای و من رو توی لباس قشنگم که خاله افسانه با عشق برام دوخته بود میبینی و آیا بالاخره میگی زیبا شدی یا نه. آرایشگاه نرفتم، همیشه دوست داشتم مثل همیشه باشم چنین روزی. خودم خودم رو درست کنم. تو اومدی اما حرفی نزدی. احتمالا از ذوقت. ازت پرسیدم لباسم قشنگه؟ گفتی خیلی. خیلی قشنگ بود. هیچوقت لباس ماکسی نپوشیده بودم. اون روز هم لباسم کوتاه بود با تورهای ظریفی که دور کمر و روی بازوهام تاب خورده بود. من مثل همیشه از پشت سفره‌ی زیبا و منحصر به فرد عقدم که خودم چیده بودم سعی در مدیریت کارها داشتم. فریبای عزیزم یه دستش دوربین بود و یه دستش سینی چای. مامان خوشحال بود و زیباتر از همیشه.جای فروز خالی بود. رفتم که امضا کنم، عمو نادر صدام کرد، گفت بسم الله بگو. گفتم. نگران ذغال‌های اسفند بودم. من همیشه عاشق بوی اسفند بودم. بله رو که گفتم اشک میریختم. هر اشکم دلیل خاص خودش رو داشت. یکیش نبودن بابا. یکیش خوشحالی از بودن خالصانه‌ی خانواده‌م. بله رو که گفتم یکی اسفند دود کرد و دنا نقل پاشید. یکیش خورد تو سرم و کلی خندیدم. بله رو که گفتم دود اسفند رفت تو سقف و صدای آژیر دراومد. دایی سعید گفت کِلِ الکترونیکی بود! عاقد گفت صبر کنین هنوز مونده. حلقه که داشتم میذاشتم توی انگشتت یکی گفت اون دست راسته! راست میگفت. بعد حلقه‌ی خودمُ خودم برداشتم و داشتم میذاشتم توی انگشتم که یهو یادم افتاد تو باید بذاری برام! کِل زدم. حلقه رو که گذاشتم توی دستت کل زدم. حلقه رو که گذاشتی توی انگشتم کل زدم. عسل خوردی کل زدم. عسل خوردم هم. فرداش خاله افسانه گفت من خیلی کِل زدم برات. خاله سهیلا هم. نه توری بالای سر ما بود و نه تشریفات خاصی داشتیم. همه چیز ساده بود مثل خودمون. یه ازدواج کوچیک و قشنگ بعد از کلی غصه و شکست و دلخوری، خونه‌ی مادرجون با بزرگترهامون و موزیکی که از لپتاپ پخش میشد. یادمون نبود عکس دو نفره بگیریم. عکس‌ها همه دِلی بودن و راحت. دو سال گذشته، امروز نیستی. توی راه هم نیستی. توی آفیس داری کار میکنی. میدونم وقتی کار میکنی فکر ساختن مزرعه نیروی محکرته. ممنونم که اینهمه سختی رو تحمل میکنی عزیزم. آرزو میکنم نهال‌های مزرعه‌ زود قد بکشن و تو از صبح مشغول رسیدگی به بادمجون و فلفل و گوجه باشی. منم شیر گاو بدوشم و به وسعت مزرعه برقصم.
Read more
. ایوان ایلیچ می دید که دارد می میرد،و نومیدی اش تمامی نداشت. قیاس حملی که از کتاب منطق آموخته بود:"کایوس ...
Media Removed
. ایوان ایلیچ می دید که دارد می میرد،و نومیدی اش تمامی نداشت. قیاس حملی که از کتاب منطق آموخته بود:"کایوس آدم است،آدمیان فانی اند.بنابراین کایوس فانی است"،در اطلاق به کایوس همیشه به نظرش درست آمده،اما در اطلاق به خودش یقینا درست نیامده بود.اینکه کایوس -انسان به مفهوم مجرد- فانی بود،درستِ درست ... .
ایوان ایلیچ می دید که دارد می میرد،و نومیدی اش تمامی نداشت. قیاس حملی که از کتاب منطق آموخته بود:"کایوس آدم است،آدمیان فانی اند.بنابراین کایوس فانی است"،در اطلاق به کایوس همیشه به نظرش درست آمده،اما در اطلاق به خودش یقینا درست نیامده بود.اینکه کایوس -انسان به مفهوم مجرد- فانی بود،درستِ درست بود،اما او که کایوس نبود،انسان تجریدی نبود،موجودی بود جدا از دیگران.جدایِ جدا.روزگاری وانیا کوچولو بود که مامان و بابا داشت،اسباب بازی و سورچی و دایه داشت.کایوس چه میدانست؟آیا کایوس دست مادرش را آن جور بوسیده بود و حریر لباس مادرش برای کایوس آن جور خش خش کرده بود؟آیا کایوس آن جور عاشق شده بود؟کایوس راستی راستی فانی بود و حق هم همین بود که بمیرد.اما درباره ی من،وانیا کوچولو،ایوان ایلیچ،با همه ی اندیشه ها و عواطفم،قضیه به کلی فرق می کند.مردن من الکی که نیست.اگر بمیرم واویلاست.

نظر مترجم درمورد کتاب :
تالستوی به جای اینکه داستان ایوان ایلیچ را با زندگی او آغاز کند، با مرگ او آغاز می‌کند و با زندگی او پایان می‌دهد.

پیام داستان نیز ساده و روشن است و تقریبآ همانند همه نوشته‌های تالستوی درصدد القای این نکته است که نوعی از زندگانی که آدمیزاد در پیش گرفته غلط است و شایسته این است که به فطرت خویش بازگردد.
•••••••
ارسالى از دوست خوبمون @n___m.93
.
.
#ايران #كتاب #تهران #كتابخوانى #ايراني
#بخون #كتابخوان #نشر #منتشر #ايرانيان
#انتشارات #جامعه #ادبيات #فارسى #نوشته #اهواز #ايرانى #مطبوعات #داستان #قصه #رمان #مطالعه #کتابدوستان #نويسنده #مردم #فرهنگ #معرفی_کتاب #اهوازيا #كتابدوستان #اهوازيها
Read more