مامان گل بهار

Loading...


Unique profiles
9
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Masuleh, Gilan, Iran, Tabriz, Iran, Mashhad, Iran
Average media age
727.2 days
to ratio
4
سبدسبد گل بیاورید که دوتا از دوست‌های گلم، گل که چه عرض کنم دسته‌گلم، دوتا گل دوقلو به دنیا آوردند یکی ...
Media Removed
سبدسبد گل بیاورید که دوتا از دوست‌های گلم، گل که چه عرض کنم دسته‌گلم، دوتا گل دوقلو به دنیا آوردند یکی از یکی گل‌تر. زندگی گل‌شون گلباران و ایشالا گل بکارند و گل بگویند و گل بشنوند و گل از گل‌شان بشکفد با خنده گلگون دو گل تازه شکفته‌شان و آخ که آیدین گل و فلامک گل؛ گل کاشتید. خوش به حال این دو گل نورسته ... سبدسبد گل بیاورید که دوتا از دوست‌های گلم، گل که چه عرض کنم دسته‌گلم، دوتا گل دوقلو به دنیا آوردند یکی از یکی گل‌تر. زندگی گل‌شون گلباران و ایشالا گل بکارند و گل بگویند و گل بشنوند و گل از گل‌شان بشکفد با خنده گلگون دو گل تازه شکفته‌شان و آخ که آیدین گل و فلامک گل؛ گل کاشتید.
خوش به حال این دو گل نورسته که بابا مامان گل دارند و بابابزرگ گل گلابی مثل احمد پوری.
آخ که من معتقدم با یک گل بهار می‌شود و حالا با گل دوقلو که نوبهار...
آخ که چه عکس گلی، چه خانواده گل و بلبلی...
Read more
Loading...
<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f341"></span><span class="emoji emoji1f342"></span> عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: ...
Media Removed
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: مادر پاییز داره میشه، برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه! یه نگا به موهای حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطای پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود. - ... 🍂🍁🍂
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گفت: مادر پاییز داره میشه، برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موهای حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطای پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقع ها این شکلی نبود مادر که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یبار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستای مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اونموقع مث الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اونموقع ها دوست داشتنو دون میکردن تو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه
بهار میشد.... .

#رنگ_بپاش_به_زندگيت 🌈
Read more
 #بوی_بهار #قسمت2 #نوشته #راحل_ظ حتما دلت هوای لالایی کرده؟ می خوای برات بخونم؟ سرم راروی ...
Media Removed
#بوی_بهار #قسمت2 #نوشته #راحل_ظ حتما دلت هوای لالایی کرده؟ می خوای برات بخونم؟ سرم راروی پاهایش گذاشتم.باصدایی که همیشه آرامم می کرد برایم لالایی خوند.((لالا...لالا...بهارنازم...))نگاهش کردم.چقدرشکسته شده بود.یه لباس گلدار پوشیده بود.چرامن این همه زیبایی رافراموش کرده بودم. لباس ... #بوی_بهار
#قسمت2
#نوشته #راحل_ظ

حتما دلت هوای لالایی کرده؟
می خوای برات بخونم؟
سرم راروی پاهایش گذاشتم.باصدایی که همیشه آرامم می کرد برایم لالایی خوند.((لالا...لالا...بهارنازم...))نگاهش کردم.چقدرشکسته شده بود.یه لباس گلدار پوشیده بود.چرامن این همه زیبایی رافراموش کرده بودم.
لباس سفیدباگل های قرمزی که خودش گلدوزی کرده بودودامنی که پراز گل های ریز ریزقرمز ُصورتی بود.((مامان؟))((جانم؟))
((توهمیشه مث بهاری؟))
((به خاطرهمین اسم من روبهارگذاشتی؟))
خندیدوگفت:سرشبی چرااینطوری شدی؟من مثل بهارم چیه؟توبهاری فقط.
((تو دم دمای عیدبود.آخرای اسفندماه.اون موقع
که ماهی های عیدتو تنگ های بلوری می رقصیدند.
نشسته بودم روصندلی داخل همین حیاط خودمون.کنارشمعدونی ها.اون موقع توباتکون خوردنات میخواستی بهارمن رو قشنگ تر کنی.))
(( یادته ،این آخری ها گفتی اون صندلی قدیمی شده و انداختیش دور؟
پرازخاطره بودبرام اون صندلی.ولی دل دخترم مهم بودکه از اون چیزای قدیمی خوشش نمی امد...))
با افسوس نگاهش کردم.((گفتم منو ببخش.))
دستم رو گرفت و گفت:((توبهارمنی.))
وادامه داد:((داشتم گلدوزی می کردم .ولی اون روز دامن کوچک تورو داشتم  پراز گل های زرد و قرمز می کردم.میخواستم با اومدن  بهار و بهار زندگی،گل های روی دامن توتموم کنم.))بعد خندید.گفت :دامنت رو هنوز دارم.))با لبخندگفتم:((تاآخرعمرم ازش مراقبت میکنم.می شه الان دامن گلدار با گلهای که خودت می سازی دوباره بدوزی و بهار روبه دامنم هدیه بدی؟))((آره عزیزم.توبهارمنی.))
و ادامه داد...
.
.
#داستان_ما_در_زمین
.
.📷@fa__ti__ma__71__
Read more
سفارش مامان کسری جوووون...... حلقه 30 سانتی با تم انگری بردز........ برای ثبت سفارش و اطلاع از قیمت ...
Media Removed
سفارش مامان کسری جوووون...... حلقه 30 سانتی با تم انگری بردز........ برای ثبت سفارش و اطلاع از قیمت به دایرکت یا تلگرام مراجعه کنید..... 09375636697 #حلقه_دوقلوها #حلقه_گل #حلقه_اسم #انگلیش_هوم #اکسسوری #الگونمدی #انرژی_مثبت #انگری_بردز #لوستر_آویز #لاکچری #سیسمونی_نمدی #سیسمونی_کودک #خیابان_بهار #بادکنک_آرایی #بهار #نمد_تزیینات_اتاق_کودک_سیسمونی_گیفت_تولد #نمایشگاه_بین_المللی ... سفارش مامان کسری جوووون...... حلقه 30 سانتی با تم انگری بردز........ برای ثبت سفارش و اطلاع از قیمت به دایرکت یا تلگرام مراجعه کنید..... 09375636697
#حلقه_دوقلوها #حلقه_گل #حلقه_اسم
#انگلیش_هوم #اکسسوری #الگونمدی #انرژی_مثبت #انگری_بردز #لوستر_آویز #لاکچری #سیسمونی_نمدی #سیسمونی_کودک #خیابان_بهار #بادکنک_آرایی #بهار #نمد_تزیینات_اتاق_کودک_سیسمونی_گیفت_تولد #نمایشگاه_بین_المللی
#جهيزيه #تزیینات_جهیزیه #تزیینات_داخلی
Read more
#داستان #به_لیمو #قسمت_آخر گفت:((دخترم،این درخت رو می بینی،اصغرآقا می گه بهارش تویی،چون همیشه توقویتراز من هستی و تویی که فقط می تونی درد خشک شدن و زمستون رو تحمل کنی.منم تابستونشم،چون راحت تر می تونم شکوفه بزنم.چون تواز تن خشک چوبها اومدی بیرون و شکوفه زدی و سبز شدی دوباره،تا من بتونم بیشتر ... #داستان
#به_لیمو
#قسمت_آخر

گفت:((دخترم،این درخت رو می بینی،اصغرآقا می گه بهارش تویی،چون همیشه توقویتراز من هستی و تویی که فقط می تونی درد خشک شدن و زمستون رو تحمل کنی.منم تابستونشم،چون راحت تر می تونم شکوفه بزنم.چون تواز تن خشک چوبها اومدی بیرون و شکوفه زدی و سبز شدی دوباره،تا من بتونم بیشتر دووم بیارم.ومن بازپاییز روبیارمودلت رو بشکنم.ولی تودوباره پاییز وار،ناراحتی هات رو تودلت نذاری و مثل برگ های زرد درخت اونها رو بریزی و من مغرورانه زمستون رو تو غار تنهایی هام بگذرونم و توباز واسه ادامه ی زندگی ،شکوفه بزنی.
آره دخترم زندگی سخته .
اون روزها هم چیزای دیگه ای بود که تو اون زمونها هرچه بود می تونستیم با اون کنار بیایم.
اما عهد وپیمونمون رو حفظ می کردیم.
اصغر آقا می گفت:هیچ کس نازخاتون نمی شه،،هرجا باشم بوی غذای نازخاتونم من رو می کشونه سمت خونه.((زندگی دوطرفه ش خوبه مادر.اگه تو مدام بخوای زندگی کنی و گل های نرگس و مریم رو بچینی و فرش زیر پای آقات کنی ،اونکه اومد گل ها رو بزنه کنار ونبینه،این زندگی دووم نداره.یا اون مدام نازت رو بکشه وتومثل برج زهرمارباشی،این زندگی دووم نداره.دیگه دل ها بزرگ نیست که پاییزوار ناراحتی ها روبریزن ودوباره شکوفه بزنه.اگه بزرگ هم باشه،یک طرفه نمی شه.))
آره مامان بزرگ ،حق باشماست واین جمله هم درسته که می گن،نسل شما نسلی بوده که هرچیزی که خراب می شده رو تعمیر می کردن .نه اینکه بیندازن دور،شما شاید چون سخت به دست می آوردین سخت ترهم می ایستادین به پاش.الان دور انداختن خیلی راحت تر شده و همه تظاهر می کنند به دوستی،تعمیرش هم نمی کنند.مامان بزرگ،دلم شربت به لیمو می خواد،تا بخورم و توتموم رگ هام جریان پیدا کنه.ومنم این جمله رو باهربار دیدنش بگم،که نازخاتون ها همیشه باید باشند که اصغر آقاها پابند خونه و زندگی شون باشند.واصغرآقاهایی باید باشندکه نازخاتون ها هیچ وقت غصه تنهایی نخورن.آره مامان بزرگ .آره ...با اون دست های پر از عشقت یه لیوان شربت به لیمو بده.
💚پایان💚
.
.
#نویسنده: #راحل_ظ
.
.
📹@raahel1368 .
پ.ن💚اینجا گلهاست، #کافه_گلها
@cafe.golha
یه محیط دوستداشتنی وآرامش بخش برای من وحتما می دونم اگه شماهم برید برای شما..واینم می دونم شماهم همین حس رو پیدا می کنید🍀💚
#امروز
#صبحگاه
#گلها
#داستان
#خلاقیت #دلنوشته #رهایی #مادر_بزرگ #نازخاتون #به_لیمو #ماه #آسمان #پاییز #زمستان #بهار #تابستان #عشق #عهد #پیمان #مدتیشن🌋 #انرژی #برگ #داستان_نویسی #صفحه #استاد
#داستان_ما_در_زمین
Read more
 #سال_1397 #عیدنوروز_مبارک #سال_نو_مبارک #دخترای_مامان #مهشید_مهتاب_دو_عشق #تپشهای_قلبم_پشت_و_پناهتون . . بوی ...
Media Removed
#سال_1397 #عیدنوروز_مبارک #سال_نو_مبارک #دخترای_مامان #مهشید_مهتاب_دو_عشق #تپشهای_قلبم_پشت_و_پناهتون . . بوی جان می آید اینک از نفس های بهار دستهای پر گل اند این شاخه ها; بهر نثار با پیام دلکش (نوروزتان پیروز باد) با سرود تازه (هر روزتان نوروز باد) شهر سرشار است از لبخند ... #سال_1397
#عیدنوروز_مبارک
#سال_نو_مبارک
#دخترای_مامان
#مهشید_مهتاب_دو_عشق
#تپشهای_قلبم_پشت_و_پناهتون
.
.
بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها; بهر نثار
با پیام دلکش (نوروزتان پیروز باد)
با سرود تازه (هر روزتان نوروز باد)
شهر سرشار است از لبخند ; از گل ; از امید
تا جهان باقیست این آیین جهان افروز باد
.
.

1397/1/2
.
.
Read more
Loading...
. . . عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: ...
Media Removed
. . . عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه! یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود. - ... .
.
.
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟
گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه!
یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که هوا سرد شه، بساط ایوون پهن بود.
- اونموقعها این شکلی نبود مادر. که پاییز میشه تنگ غروبی دلت میخواد از غصه بترکه. پاییزاش یه شکل دیگه بود. شبا میشستیم دور هم انار خورون، گل میگفتیم، گل میشنفتیم. آقا جونت که رفت، دیگه پاییز اون پاییز نشد.
نگاش میکنم؛ روسریشو میگیره جلو صورتش و ریز میخنده: یادش بخیر یبار زهراسادات نشست انار دون کنه براش. گفت بده مادرت. انار با عطر دستا مادرته که خوردن داره..
میخندم باهاش: پس آقا جونم ازین حرفا بلد بود!
لپای بی جونش گل میندازن: اونموقع مث الان نبود مادر. دوس داشتن ورد زبون جوونا باشه. اونموقعها دوست داشتنو دون میکردن توو کاسه انار، گلپر میپاشیدن سرش..
آقاجونت که میخورد و میخندید
پاییز نبود دیگه
بهار میشد..! .
.
#نازنین_هاتفی
Read more
وقتی مامان مهین به بستنیا چپ چپ نگاه می کنه🤣🤣🤣️ آدرس: تبریز، خیابون بهار، بستنی گل آذین #مسترتیستر #مسترتیسترتبریز #ایران #تبریز #خوشمزه #بستنی #بستنی_قیفی #پسته #پسته_ای #بستنی_فروش #بستنی_گل_آذین #mrtaster #iran #tabriz #foodie #foodcritic #instafood #icecream #food وقتی مامان مهین به بستنیا چپ چپ نگاه می کنه🤣🤣🤣❤️❤️❤️
آدرس: تبریز، خیابون بهار، بستنی گل آذین
#مسترتیستر #مسترتیسترتبریز #ایران #تبریز #خوشمزه #بستنی #بستنی_قیفی #پسته #پسته_ای #بستنی_فروش #بستنی_گل_آذین
#mrtaster #iran #tabriz #foodie #foodcritic #instafood #icecream #food
Loading...
خوب و بد هر چیزی بستگی به حال دلت دارد. پاییز و زمستان با همه ی شب های طولانی و آسمان گرفته شان می توانند ...
Media Removed
خوب و بد هر چیزی بستگی به حال دلت دارد. پاییز و زمستان با همه ی شب های طولانی و آسمان گرفته شان می توانند دلنشین ترین باشند و بهار و تابستان با آن همه گل و سرسبزی می توانند دلگیر باشند. جمعه ها میتواند بهترین روز هفته باشد و از کل هفته بیشتر خوش بگذرد. انقدر که خیال حوصله رفتن هم به سرمان نزند... همه اینها ... خوب و بد هر چیزی بستگی به حال دلت دارد. پاییز و زمستان با همه ی شب های طولانی و آسمان گرفته شان می توانند دلنشین ترین باشند و بهار و تابستان با آن همه گل و سرسبزی می توانند دلگیر باشند. جمعه ها میتواند بهترین روز هفته باشد و از کل هفته بیشتر خوش بگذرد. انقدر که خیال حوصله رفتن هم به سرمان نزند...
همه اینها بستگی به حال و هوایت دارد. اگر دلت خوش باشد, اگر آن كسي را که میخواهی داشته باشی و یا کنار آن هاي باشي که میخواهي همه چیز و در همه وقت خوب است. کاش حال دل مهربانتان خوش باشد. کاش همانی بشود که میخواهید. کاش زندگی کنید در قلب کسی که دوستش دارید. بخت و اقبال مگر چیزی غیر از این است؟! خدا کند خوشبخت ترین باشید... #پي_نوشت #مامان باشد_آناهيتا باشد_
خانواده باشد ، عشق باشد ،آبان باشد،
مگر ميشود خوشبختي نباشد ☺️🎂♥️
8/8/50💎
14/8/92💌
13/8/96♥️♥️
Read more
در بنفشه زار چشم تو من زبهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهار ها رسیده ام تو همزبان بهترین ...
Media Removed
در بنفشه زار چشم تو من زبهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهار ها رسیده ام تو همزبان بهترین دقایق حیات من لحظه های هستی من از تو پرشده ست #گل_پسرم #امیر_علی #عشق_مامان_بابا در بنفشه زار چشم تو

من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهار ها رسیده ام

تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پرشده ست

#گل_پسرم #امیر_علی #عشق_مامان_بابا
Loading...