Loading Content...

مرد سنگ و روز

Loading...


Unique profiles
34
Most used tags
Total likes
0
Top locations
Palestine, Bandar `Abbas, Hormozgan, Iran, Tehran, Iran
Average media age
872.3 days
to ratio
11.3
داستان فوق العاده زیبا و عبرت آموز حتما بخوانید سه برادر مردی را نزد حضرت علی (علیه السلام) آوردند ...
Media Removed
داستان فوق العاده زیبا و عبرت آموز حتما بخوانید سه برادر مردی را نزد حضرت علی (علیه السلام) آوردند و گفتند اين مرد پدرمان را کشته است. امام علی (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. يکی از شترهايم شروع به خوردن درختی از باغ پدر اينها کرد پدرشان ... داستان فوق العاده زیبا و عبرت آموز حتما بخوانید

سه برادر مردی را نزد حضرت علی (علیه السلام) آوردند و گفتند اين مرد پدرمان را کشته است.

امام علی (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟

آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. يکی از شترهايم شروع به خوردن درختی از باغ پدر اينها کرد پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من هم همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان زدم و او مرد.

امام علی (علیه السلام)فرمودند: حد را بر تو اجرا مي کنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت بدهيد.
پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی به جا گذاشته پس اگر مرا بکشيد آن گنج تباه مي شود، و برادرم هم بعد از من تباه مي شود.

اميرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را مي کند؟

آن مرد به مردم نگاه کرد و گفت اين مرد.

اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: ای ابوذر آيا ضمانت اين مرد را مي کنی؟

ابوذر عرض کرد: بله اميرالمومنين

فرمود: تو او را نمي شناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا مي کنم!

ابوذر عرض کرد: من ضمانتش مي کنم يا اميرالمومنين.

آن مرد رفت . و روز اول و دوم و سوم سپری شد...و همه مردم نگران ابوذر بودند که بر او حد اجرا نشود...سرانجام آن مرد اندکی قبل از اذان مغرب آمد و در حاليکه خيلی خسته بود، به نزد اميرالمومنين (علیه السلام) آمد وعرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون تسلیم فرمان شما هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (علیه السلام) فرمودند: چه چيزی باعث شد تا برگردی درحاليکه مي توانستی فرار کنی؟

آن مرد گفت: ترسيدم که "وفای به عهد" از بين مردم برود.

اميرالمومنين(علیه السلام) از ابوذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

ابوذر گفت: ترسيدم که "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم برود.

پسران مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از قصاص او گذشتيم... اميرالمومنين (علیه السلام) فرمود: چرا؟

گفتند: مي ترسيم که "بخشش و گذشت" از بين مردم برود.

درود بی پایان خداوند بر امیرالمؤمنین

و اما من اين پيام را برای شما فرستادم تا "دعوت به خير" از ميان مردم نرود .

كتاب قضاوتهاي حضرت علي(علیه السلام)
Read more
Loading...
. ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ۲۰٪ تخفیف خرید بلیت فیلم‌های «سینما‌تک» برای مشترکان تیوال‌پلاس . فیلم «در ساحل ...
Media Removed
. ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ۲۰٪ تخفیف خرید بلیت فیلم‌های «سینما‌تک» برای مشترکان تیوال‌پلاس . فیلم «در ساحل چزیل» . گالری رج چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۸:۳۰ بها: ۱۲,۰۰۰ تومان کارگردان: دومنیک کوک فیلمنامه: یان مک اوان بازیگران: شیرشا رونان، امیلی واتسون و بیلی هول . خلاصه: داستان فیلم بر اساس ... .
⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ۲۰٪ تخفیف خرید بلیت فیلم‌های «سینما‌تک» برای مشترکان تیوال‌پلاس
.
فیلم «در ساحل چزیل»
.
📍 گالری رج
📅 چهارشنبه ۱۷ مرداد
⏰ ۱۸:۳۰
💳 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

کارگردان: دومنیک کوک
فیلمنامه: یان مک اوان
بازیگران: شیرشا رونان، امیلی واتسون و بیلی هول
.
خلاصه: داستان فیلم بر اساس رمانی از ایان مک‌یوون است که در آن زوج جوانی در انگلستان سال 1962 زندگی ایده آل مشترک در کنار یکدیگر را محدود کننده می بینند و به نظرشان فشار زیادی از جانب جامعه به آنها تحمیل خواهد شد و این مسائل شب ازدواج آنها را به شبی بسیار مهم و البته کمی خنده دار تبدیل می کند.
.

فیلم «انتقام جویان: جنگ ابدیت»
.
📍 گالری رج
📅 ۱۱ تا ۱۸ مرداد
⏰ ۱۸:۳۰
💳 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

کارگردان: برادران روسو
بازیگران: رابرت داونی جونیور (مرد آهنی)، کریس همسورث (ثور)، مارک روفالو (هالک)، کریس اونز (کاپیتان آمریکا)، بندیت کمبریج (دکتر استرنج)، اسکارلت یوهانسون (بیوه سیاه)، تام هالند (مرد عنکبوتی)، چادویک بوسمن (پلنگ سیاه)، زوئی سالدانا (گامورا)، دیو باتیستا (درکس)، دان چیدل (ماشین جنگ)، ون دیزل (گروت)، بردلی کوپر (راکت روکو)، بنیسیو دل تورو (مجموعه‌دار) و جاش برولین (تانوس)
.
اکران فیلم: پنج‌شنبه ۱۱ مرداد و پنج‌شنبه ۱۸ مرداد
.
خلاصه: انتقام‌جویان که از هم گسسته‌اند، دوباره با هم متحد می‌شوند و به نیروهای نگهبانان کهکشان می‌پیوندند تا با تانوس که به دنبال تصاحب همه‌ی سنگ‌های ابدیت و حکمرانی بر فضا، زمان و واقعیت است ، مقابله کنند. اما…
.

فیلم «پرندگان»
.
📍 گالری رج
📅 شنبه ۲۰ مرداد
⏰ ۱۸:۰۰
💳 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

کارگردان: آلفرد هیچکاک
فیلمنامه: دافنه دوموریه
بازیگران: تیپی هدرن، ‌راد تیلور و جسیکا تندی
موسیقی: برنارد هرمان
.
خلاصه: ملانی دانیلز (تیپی هدرن) دختری ماجراجو و ثروتمند است که با وکیل جوانی به نام میچ برنر (راد تیلور)، مقیم بودگا بِی آشنا می‌شود. سپس به بهانه‌ی اینکه دو مرغ عشق برای جشن تولد خواهر کوچکش هدیه ببرد رهسپار بودگا بِی می‌شود. در آنجا ملانی مورد حملهٔ یک پرنده قرار می‌گیرد و صدمه‌دیده مجبور می‌شود شب را در خانهٔ انی هیورث (سوزان پلشت)، آموزگاری محلی که دلباختهٔ میچ است، سر کند. از روز بعد، حملهٔ پرندگان به شهر جدی می‌شود.
.
اطلاعات بیشتر و خريد بليت: www.tiwall.com/plus
.
#tiwall #theater #tiwalltheater #تيوال #تئاتر #tiwallplus
Read more
<span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span><span class="emoji emoji1f342"></span><span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f490"></span> <span class="emoji emoji1f4a0"></span>ترجمه خطبه گران سنگ غدیر<span class="emoji emoji1f4a0"></span> <span class="emoji emoji3720e3"></span> بخش هفتم <span class="emoji emoji1f4a0"></span>اعلان رسمی ولایت و امامت<span class="emoji emoji1f4a0"></span> <span class="emoji emoji1f4a0"></span>دوازده امام ...
Media Removed
ترجمه خطبه گران سنگ غدیر بخش هفتم اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام هان مردمان!به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند، و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان وزمینیانم. آن کس که راستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده، وتردیددرسخنان ... 🍂🍃💐🍂🍃💐🍂🍃💐
🍃💐
💐 💠ترجمه خطبه گران سنگ غدیر💠

7⃣ بخش هفتم 💠اعلان رسمی ولایت و امامت💠 💠دوازده امام علیهم السلام💠

هان مردمان!به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند، و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان وزمینیانم.
آن کس که راستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده،
وتردیددرسخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، وشک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزوجل از روی منت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز اونیست.
آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ویژه ی اوست.
هان مردمان! علی را برتر دانید؛ که اوبرترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرودآید.
دور، دورباد ازدرگاه مهر خداوند و خشم، خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان مردمان! بدانید جبرئیل ازسوی خداوند خبرم داد (هرآنکه باعلی بستیزدوبرولایت اوگردن نگذارد،نفرین وخشم من براوباد!)
[هان!] تقواپیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید.
مبادا گام هایتان پس از استواری در لغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او همجوار و همسایه خداوند است که در نوشته ی عزیز خود او را یاد کرده.
ودرباره ی ستیزندگان با او فرموده:"تا آنکه مبادا کسی در روز رستاخیز بگوید: افسوس که درباره ی همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم"
◀️ ادامه دارد......
💐
🍃💐
🍂🍃💐🍂🍃💐🍂🍃💐
Read more
چقد پیام دوست داشتنی تر شده.چقد کیفیتش بالاتر رفته. چقد جنگندگی و تلاش و غیرت بازیکنای تیممون تو چشمه ...
Media Removed
چقد پیام دوست داشتنی تر شده.چقد کیفیتش بالاتر رفته. چقد جنگندگی و تلاش و غیرت بازیکنای تیممون تو چشمه و چقد کیف میکنه ادم این همه بازیکن بومی با کیفیت تو تیمش میبینه. همینکه میبینیم همه مثل رفیق, یک دل و بی حاشیه برای روسفیدی شهرمون کنار همن افتخاره. قطعا تیمی توی این دهه انقدر شبیه به یک تیم فوتبال ... چقد پیام دوست داشتنی تر شده.چقد کیفیتش بالاتر رفته. چقد جنگندگی و تلاش و غیرت بازیکنای تیممون تو چشمه و چقد کیف میکنه ادم این همه بازیکن بومی با کیفیت تو تیمش میبینه.
همینکه میبینیم همه مثل رفیق, یک دل و بی حاشیه برای روسفیدی شهرمون کنار همن افتخاره. قطعا تیمی توی این دهه انقدر شبیه به یک تیم فوتبال واقعی نداشتیم. بیایم امسال هر کسی به هر نحوی پشتیبانی کنیم و با انتقادهای مخرب و از روی کین سعی در تخریب تیممون نکنیم. یا مثل مرد هوادارش باشیم ,یا هوادار همون تیمی باشیم که نظرمونه و سعی نکنیم تیری در تاریکی برای خودنمایی و حاشیه سازی برای پیام عزیز بزنیم.
جا داره با تمام وجود از وحید دوس داشتنی و اقا رضای زحمتکش و سید عزیز و اقا حفیظ عزیز و همه بازیکنا و زحمتکشای تیم تشکر کنم, به نیابت از همه طرفدارا و فوتبال دوستای شهر. با اینهمه سنگ سر راه هر سال بهتر و تیمتر خودنمایی میکنند. ما با تمام توان توی زمین میجنگیم، ناتوانان کنار زمین و در خفا و سایه قصد رقابت دارند. انشاا... روز بروز شاهد بهتر شدن تیم و فوتبال شهرمون و در کنارش نتایج بهتر باشیم.
قطار با صلابت براهش ادامه میدهد، بگذار نادانان به امید ضربه ای، زخمی، اسیبی, سنگ بزنند. چشمشان کور تو با هیاهو راهت را برو...
به امید روزهای بهتر
Read more
شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی میکرد. چاهی داشت پر از آب زلال. زندگیش به راحتی میگذشت با وجود اینکه ...
Media Removed
شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی میکرد. چاهی داشت پر از آب زلال. زندگیش به راحتی میگذشت با وجود اینکه در همچین منطقه ای زندگی میکرد. بقیه اهالی صحرا به علت کمبود آب همیشه دچار مشکل بودند اما او خیالش راحت بود که یک چاه آب خشک نشدنی دارد. یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد صدای سقوط ... شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی میکرد.
چاهی داشت پر از آب زلال. زندگیش به راحتی میگذشت با وجود اینکه در همچین منطقه ای زندگی میکرد.
بقیه اهالی صحرا به علت کمبود آب همیشه دچار مشکل بودند اما او خیالش راحت بود که یک چاه آب خشک نشدنی دارد.
یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد صدای سقوط سنگریزه برایش دلنشین بود اما میترسید که برای چاه آب مشکلی پیش بیاید.
چند روزی گذشت و دلش برای آن صدا تنگ شد. از روی کنجکاوی اینبار خودش سنگ ریزه ای رو داخل چاه انداخت کم کم با صدای چاه انس گرفت و اطمینان داشت با این سنگ ریزه ها چاه به مشکلی بر نمیخورد.
مدتی گذشت و کار هر روزه مرد بازی با چاه بود. تا اینکه سنگ ریزه های کوچک روی هم تلمبار شدند و چاه بسته شد.
دیگر نه صدایی از چاه شنیده میشد و نه آبی در کار بود.

مطمئن باشید تکرار اشتباهات کوچک و اصرار بر آنها به شکست بزرگی ختم خواهد شد..
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
Read more
پدر و مادرم تو محل مورد اعتماد و احترام همه بودن،چون علاوه بر اين كه از قديم مؤمن و مذهبى بودن،والدين ...
Media Removed
پدر و مادرم تو محل مورد اعتماد و احترام همه بودن،چون علاوه بر اين كه از قديم مؤمن و مذهبى بودن،والدين شهيد هم بودن و به نوعى بزرگتر محسوب ميشدن و اصولاً خيرشون به همه ميرسيد يادم نيست چه سالى،ولى ده يازده سالم بود تو يه سرشب پاييزى با صداى فرياد و شيون زن همسايه از جا پريديم آسيه خانم با گريه و زجه پشت ... پدر و مادرم تو محل مورد اعتماد و احترام همه بودن،چون علاوه بر اين كه از قديم مؤمن و مذهبى بودن،والدين شهيد هم بودن و به نوعى بزرگتر محسوب ميشدن و اصولاً خيرشون به همه ميرسيد
يادم نيست چه سالى،ولى ده يازده سالم بود تو يه سرشب پاييزى با صداى فرياد و شيون زن همسايه از جا پريديم
آسيه خانم با گريه و زجه پشت در داد ميزد كه مادر شوهرش داره ميميره و به دادش برسيم و با گريه و التماس،كشون كشون حاجى و حاج خانم را برد خونشون
منم فضول مث قرقى همينطورى با زير شلوارى و دمپايى دنبالشون راه افتادم
.
وارد خونه كه شديم از تعجب دهنم وا موند😨شونصدتا زنُ مردُ بچه تو خونه بودن و همه با چشم هاى گرد و با يه حالت خوف ناك غمبرك زده بودن
آسيه خانم صاف مارو برد تو يه اتاقى
😱😱
يا ابرفرض
ماماااان😵
پيره زنه رو زمين خوابيده بود و دو نفر رو سينش افتاده بودن يكى هم جف پاهاش را بغل كرده بود كه صاف نگهش دارن كه يه وقت اگر مرد جنازش كجُ كوله نمونه😧
بابام داد زد چرا اينطورى ميكنيد،داره جون ميده،برق كه نگرفتش،خشك بشه!
از روش بلند شيد😠بريد بيرون
مامان گفت تو هم برو،داره جون ميده،خوب نيست اينجا وايسى
ولى من سرتق تر از اين حرف ها بودم كه برم
از پشت به چادر رنگى مامان چنگ زدم و مث جغد با وحشت دقيقاً به صورت مثل گچ ودهان نيمه باز محتضر زل زدم كه به شدت باز و بسته ميشد
بابا گفت:اين زن داره جون ميده
برين قرآن بيارين
يكى اون سوره ى چيز رو بخونه! چى بود براى محتضر ميخوندن؟
هر كى يه چى گفت
-زخرف
-ال عمران؟
-بقره؟
-دخان
-عنكبوت
من اححمق هم گفتم:صافات🧐
(روز قبلش معلم پرورشيمون گفته بود)
يه هو حاجى با يك خوشحالى و افتخارى برگشت به سمت منُ گفت عآفرين بابا آفرييين پسرم،بارك الله بيا بابا جان قران بگيرُ برو بالاى سر نميدونم چى خانم بشينُ بلند بخون 😱😱
يعنى من برم جلوى اوٓن!
قرآن بخونم؟اونم بلند!؟
خدايا چه غلطى كردم!😰😰
(امّا من از بچگى كم نمى آوردم مث همين الان كه تو طرح سفير عقيق دهنم سرويس شده ولى روم زياده)
نشستم بالاى سرش و با صوت حزين يه اعوذ بالله من الشیطانى خوندم كه سنگ از صدام ميتركيد
خلاصه غلط غلوطُ دستُ پا شكسته،ده بيست ايه خوندم
حالا مگه تموم ميشد؟يواشكى چند ورق زدم كه اخر سوره رو ببينم يا حسين١٨٠تا آيه بود😧
ديدم من،مرد خوندن اين همه قرآن اونم با صوت نيستم
انگار كه سوره تموم شده باشه عبد الباسطى،صدق الله گفتم
قرآن رو بستم و پيروزمندانه از صحنه در رفتم
اما نميدونم چرا بنده ى خدا اون شب كه هيچ تا يه سال ديگه هم نمرد
اما حاجى هر جا ميرسيد اين افتخار شكوه مند منُ با آب تاب تعريف ميكرد 😁😁
Read more
Loading...
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند عزیزم، دنیای واقعی هر آدمی رو از شکل درد ...
Media Removed
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت یا وصل دوست یا می صافی دوا کند عزیزم، دنیای واقعی هر آدمی رو از شکل درد کشیدنش می شه شناخت. بعضی از دردها کشیدن‌ها مثه مصیبت زندگی اسب عصاری می مونه که فقط دور خودش می چرخه، کشیدن بدبختی سنگ آسیاب وظیفه ی روزمره‌ی اسب بی‌چاره شده و اگه یه روز آزادش کنی دیگه خودش رو نمی شناسه. ... ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

عزیزم، دنیای واقعی هر آدمی رو از شکل درد کشیدنش می شه شناخت. بعضی از دردها کشیدن‌ها مثه مصیبت زندگی اسب عصاری می مونه که فقط دور خودش می چرخه، کشیدن بدبختی سنگ آسیاب وظیفه ی روزمره‌ی اسب بی‌چاره شده و اگه یه روز آزادش کنی دیگه خودش رو نمی شناسه. مثه آدم‌هایی که روزهاشون هیچ فرقی با هم نداره و هر صبح با خودشون می گن خدایا باز یه روز لعنتی دیگه، مثه زن‌هایی که بین هزارتا مرد همیشه دل به عوضی ترین شون می دن و بعدش زجر کشیدن هر روزه شون رو به حساب عشق و ایثار و پاکی دل خودشون می ذارن، مثه مردهایی که همیشه از همسایه‌ی طبقه بالایی متنفرن و وقتی هم اون می‌ره و یه همسایه جدید می یاد از اون هم متنفر می‌شن، آدم هایی که رنج کشیدن‌ها شون مثه ضربان قلب شون ریتم ثابتی داره.
اما دردهایی هم هست که از یه لذت عمیق می یاد. مثه دلتنگی دردناک برای کسی که مدت ها منتظر دیدنش بودی، مثه ساختن یه خونه باغ سخت با دست های خودت یا تمام روز صبر کردن برای این که یه نخ سیگار آخر شبت رو زیر آسمون باز بکشی. بدبختی و خوشبختی آدم‌ها رو از شکل و دلیل درد کشیدن هاشون می شه فهیمد. مثه درد عشق و بلای خمار حافظ که تهش به وصل دوست و می صافی می رسه.
برشي از کتاب : #حافظ_خوانی_خصوصی
#عليرضا_ايرانمهر
#رادیو_ایرانمهر
داستان های دیگه ام رو می تونید در کتاب های #ابر_صورتی و #بارون_ساز بخونید
تهیه کتاب از سایت نشر چشمه
Read more
ًﻧﺎﻡ : ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧـﺎﻡ ﭘﺪﺭ: ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﻧـﺎﻡ ﻣـﺎﺩﺭ : ﻣﺎﻧــﺪﺍﻧـﺎ ﺩﻭﺩﻣﺎﻥ : ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ : همه مرا ...
Media Removed
ًﻧﺎﻡ : ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧـﺎﻡ ﭘﺪﺭ: ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﻧـﺎﻡ ﻣـﺎﺩﺭ : ﻣﺎﻧــﺪﺍﻧـﺎ ﺩﻭﺩﻣﺎﻥ : ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ : همه مرا زاده همجای ایران میدانند ﺯﺍﺩ ﺭﻭﺯ : 4شهریورگان ﻧﺎﻡ ﻫﻤﺴﺮ : ﮐﺎﺳﺎﻧﺪﺍﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ : ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ، ﺑﺮﺩﯾﺎ، ﺁﺗﻮﺳﺎ، ﺁﺭﺗﯿﺴﺘﻮﻥ، ﺭﻭﺷﻨﮏ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ : ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﺩﻭﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﻠﻄﻨﺖ : ﺣﺪﻭﺩ ۵۵۹ – ۵۲۹ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ‏(۳۰ ﺳﺎﻝ ‏) ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ... ًﻧﺎﻡ : ﮐﻮﺭﻭﺵ
ﻧـﺎﻡ ﭘﺪﺭ: ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ
ﻧـﺎﻡ ﻣـﺎﺩﺭ : ﻣﺎﻧــﺪﺍﻧـﺎ
ﺩﻭﺩﻣﺎﻥ : ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ
ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ : همه مرا زاده همجای ایران میدانند
ﺯﺍﺩ ﺭﻭﺯ : 4شهریورگان
ﻧﺎﻡ ﻫﻤﺴﺮ : ﮐﺎﺳﺎﻧﺪﺍﻥ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ : ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ، ﺑﺮﺩﯾﺎ، ﺁﺗﻮﺳﺎ، ﺁﺭﺗﯿﺴﺘﻮﻥ، ﺭﻭﺷﻨﮏ
ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ : ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﺩﻭﻡ
ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﻠﻄﻨﺖ : ﺣﺪﻭﺩ ۵۵۹ – ۵۲۹ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ‏(۳۰ ﺳﺎﻝ ‏)
ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ : ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩ
ﻣﻨﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ :
ﺩﺭ ﺍﻭﺳﺘﺎ، ﻧﺎﻣﻢ: ﭘﺴﺮ ﺑﻬﺸﺖ
ﺩﺭ ﺗﻮﺭﺍﺕ، ﻧﺎﻣﻢ ﺳﯿﺮﻭﺱ
ﺩﺭ ﺍﻧﺠﯿﻞ، ﻧﺎﻣﻢ ﺳﺎﯾﺮﻭﺱ
ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ، ﻧﺎﻣﻢ ﺫﻭﺍﻟﻘﺮﻧﯿﻦ
ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺷﺎﻩ ﺟﻬﺎﻥ!
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮ ﮔﯿﺘﯽ!
ﭘﺪﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ!
ﺍﻱ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺮ ﺧﺎﻙ ﻣﻦ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﻱ، ﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﭘﺎﻱ ﺑﺮ
ﺧﺎﻙ ﻛﺴﻲ ﻧﻬﺎﺩﻩﺍﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﮕﺎﻫﺒﺎﻥ ﻧﻴﻜﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ
ﺟﺰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻛﺮﺩﺍﺭ ﻧﻴﻚ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﻜﺮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ!
ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ :
ﺷﻬﺮﻳﺎﺭﻱ ﻣﻦ ﻣﻮﺟﺐ ﺁﺯﺍﺭ ﻫﻴﭻ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻴﮕﻨﺎﻫﻲ ﻧﺸﺪﻩ!
ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ
ﮔﺴﺘﺮﻩ، ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺗﻮﺍﻥ ﺯﻭﺭﮔﻮﻳﻲ ﺑﺮ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ !
ﺍﺭﺗﺶ ﻣﻦ، ﺍﺭﺗﺶ ﺭﻫﺎﻳﻲﺑﺨﺶ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﺳﺘﻤﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺗﺎﺝ ﻭ ﺗﺨﺖ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ
ﻳﺎﺭ ﻭ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ !
ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﭘﺎﺭﻩ ﺗﻨﻢ
************************
یه روز در دیار خون و خورشید
در دیار رزم و عشق و نور و جمشید
در بیابان های داغ و کوه و جنگل
طلوع کرد آفتاب و نور امید
بدان امید ما آنجا شروع شد
که گل شکفت و به خار خندید
این نور قصه ی ما شاه شاهست
که در سه ضلع فلات ما درخشید
زدود جنگ و ستم و برده داری
درید ترس و وهم و تهدید
بنهاد صلح و عشق و معرفت را
که گیتی تا کنون بدو ببالید
کوروش؛محکم تر از سنگ تویی
کوروش؛جنگاورتر از جنگ تویی
کوروش؛معنی پدر،عشق و آشتی
کوروش؛بی تزویر،بی رنگ تر از رنگ تویی
پدر تورات تو را بوسید
پدر شقایق در چمن غلطید
پدر تو مسیح یهود شدی
پدر پیکر گیتی به خود لرزید
قرآن نامتو به نیکی آورد پدر
چه خوب خدا تورا به ما بخشید
گرگها در حسد لب آویزانند
گرگ هم از هیبتت شجاعانه ترسید

ای مرد اسطوره ای ای شیر
ای پدر کاوه و آرش و بابک
زادروز توست ای بزرگ مرد تاریخ
پدر با افتخار میگویم:زادروزت مبارک
#جبهه_ملی_ایران
Read more
Loading...
..... خسته ، ساکت نازگل در دل دار آرام و شکیبا پُر ز پُر لبریز ، تنها ... ، وصف خود می داد ، مرداب ...
Media Removed
..... خسته ، ساکت نازگل در دل دار آرام و شکیبا پُر ز پُر لبریز ، تنها ... ، وصف خود می داد ، مرداب . . .در جا . و رود ، رفت پرصدا ، بی جواب باخروش اش گویی ،سایه ای روشن ز فهم ِ مردگی از نا تکانی ، سایش هر ایستایی ، پا به گِل مانی، بر سر ِ هر اآنچه که مرداب ،از خود، داشت باور، گسترانید . کر شد از هرست ... .....
خسته ،
ساکت
نازگل در دل دار
آرام و شکیبا
پُر ز پُر
لبریز ،
تنها ... ،
وصف خود می داد ، مرداب . . .در جا .
و
رود ،
رفت
پرصدا ، بی جواب
باخروش اش گویی ،سایه ای روشن ز فهم ِ مردگی از نا تکانی ، سایش هر ایستایی ،
پا به گِل مانی،
بر سر ِ هر اآنچه که مرداب ،از خود، داشت باور،
گسترانید .
کر شد از هرست این ویرانگی .مات شد مردآب.
ماتِ وصفی نو.
مات فصلی ارشد ،
مات رنگ زردِ ، دم آخر.

مُرده آب،

با حکم ِاعدام باز ،مرد دیگر بار.

از گناهی نا عمد، ناخود خواست،
ضعف مادر زاد شاید،انگار
جهش بی جای یک ژن ،
یا به قول ِ عامّه ، داده ی پروردگار .
جرم نا کرده و دار؟
گفت مرداب
که "من اینجا هستم ....اینچنین ، اینگونه
نه گمان بری بر آورده شده ؛ خواسته ام از عالم ،
نه ، ولی، این شدنم را می پذیرم ، کامل .
نشدم گرچه منی که بود در رویایم
لاکن
نقش در جازدگی را هر که بر من داده
به یقین
او همان است که به تو ،
دوپای رفتن داده...
این تمامِ ناتمام خلق ماست ای دوست، رود
تو مرا می پندار ،
آبِ لش
مرداب .
تو مرا را میگویی
ناتوان و
مرده
کور دل باشم مگر من ،آن روز
که تورا صدا زنم
هرزه
چون که هر لحظه به یک جایی ،
آب ِ هر جا رفته
ای که بی رحمی تو با شاخه
هوار ی تو همش به سر سنگ ب خواب رفته
و رود
رفت
بود باز، ولی،هنوز ،
پهلو به پهلو داده ی مرداب
مرداب خواند
آواز ؛
خسته ام
از ماندن ، خسته ی در جایی
تو اگر رد میشوی از من . گذر کن، گو،
گوشهایم با تو اند
هر چه میخواهی بزن فریاد بر سنگ بر من
هر چه میخواهی ،به جز حرفی از این
بی پایی من ،
من خودم مغموم از آنم . اگه از این ضعف مادر زادیم
و رود
رفت ،
دور ، دور. دورِ دور
رفت رود و ماند مرداب باز ، هنوز، هنوز.هنوزِ هنوز
Read more
[ابراهيم] گفت: اي فرستادگان! دنبال چه کار مهمي هستيد؟ گفتند: ما را به سوي مردمي گنهکار فرستاده اند؛ ...
Media Removed
[ابراهيم] گفت: اي فرستادگان! دنبال چه کار مهمي هستيد؟ گفتند: ما را به سوي مردمي گنهکار فرستاده اند؛ تا [باراني] از گِل سنگ بر آنان بفرستيم؛ [سنگي که] نزد پروردگارت براي تجاوزکاران نشانه گذاري شده است؛ پس هرکه را از مؤمنان در آن شهر بود [پيش از آمدن عذاب] بيرون برديم؛ در آنجا جز يک خانه از مسلمانان ... [ابراهيم] گفت: اي فرستادگان! دنبال چه کار مهمي هستيد؟ گفتند: ما را به سوي مردمي گنهکار فرستاده اند؛
تا [باراني] از گِل سنگ بر آنان بفرستيم؛ [سنگي که] نزد پروردگارت براي تجاوزکاران نشانه گذاري شده است؛ پس هرکه را از مؤمنان در آن شهر بود [پيش از آمدن عذاب] بيرون برديم؛
در آنجا جز يک خانه از مسلمانان [که اهلش مطيع خدا بودند، نيافتيم] . در آنجا [پس از زير و رو شدن شهر و هلاکت مردم] نشانه و عبرتي [از قدرت، غضب خود و محکوميت مجرمان] براي کساني که از عذاب دردناک مي ترسند به جا گذاشتيم. و [نيز] در [سرگذشت] موسي، چون او را با دليلي روشن به سوي فرعون فرستاديم [عبرتي است] پس فرعون با سپاهيانش روي [از حق] گرداندند و گفت: [اين مرد] يا جادوگر است يا ديوانه! در نتيجه او و سپاهيانش را گرفتيم و به دريا افکنديم، در حالي که [به سبب لجبازي و دشمني] مستحقّ سرزنش بود. و [نيز] در [سرگذشت قوم] عاد هنگامي که بر آنان باد هلاک کننده اي فرستاديم [عبرتي است] [آن باد] هيچ چيزي را که بر آن مي وزيد، رها نمي کرد مگر آنکه آن را به صورت استخوان پوسيده اي مي ساخت. و [نيز] در قوم ثمود [عبرتي است] هنگامي که [پس از پي کردن ناقه] به آنان گفته شد: زماني کوتاه [که بيش از سه روز نيست، از زندگي] برخوردار باشيد [که عذاب خواهد رسيد] . ولي [آنان در آن سه روز هم که مهلت داشتند باز] از فرمان پروردگارشان سرپيچي کردند، پس صاعقه مرگبار آنان را فراگرفت در حالي که آنان با ترس و حيرت به آن مي نگريستند. پس [با آمدن عذاب و به سبب اينکه هيچ مهلتي نيافتند] نه قدرت برخاستن از جاي خود را داشتند و نه دادخواهي کردند. و قوم نوح را پيش از اين [هلاک کرديم]؛ زيرا آنان همواره مردمي نافرمان بودند. و آسمان را به قدرت ونيرو بنا کرديم و ما [همواره] وسعت دهنده ايم.
و زمين را گسترديم و چه نيکو گستراننده اي هستيم

واز هر چيزي جفت آفريديم باشد که متذکّر [اين حقايق که نشانه هايي بر قدرت، حکمت و ربوبيت خداست] شويد. پس به سوي خدا بگريزيد [که] بي ترديد من از سوي او بيم دهنده اي روشنگرم. و با خدا معبودي ديگر قرار ندهيد، يقيناً من از سوي او بيم دهنده اي آشکارم
Read more
. - امروز سالروز تولد هیث لجر دوست داشتنی بازیگر نقش بیاد ماندنی جوکر است. هنرپیشه‌ای که اگر زود از ...
Media Removed
. - امروز سالروز تولد هیث لجر دوست داشتنی بازیگر نقش بیاد ماندنی جوکر است. هنرپیشه‌ای که اگر زود از دست نمی‌رفت می‌توانست همچون «مارلون براندو» جنبشی عظیم در بازیگری ایجاد کند و سطح این هنر را به تنهایی به مراتبی بسیار بالاتر ببرد . -  هیث پس از بازی در نقش‌های تلویزیونی در دهه ۹۰، در هالیوود شروع ... .
- امروز سالروز تولد هیث لجر دوست داشتنی بازیگر نقش بیاد ماندنی جوکر است. هنرپیشه‌ای که اگر زود از دست نمی‌رفت می‌توانست همچون «مارلون براندو» جنبشی عظیم در بازیگری ایجاد کند و سطح این هنر را به تنهایی به مراتبی بسیار بالاتر ببرد
.
-  هیث پس از بازی در نقش‌های تلویزیونی در دهه ۹۰، در هالیوود شروع به کار کرد و فیلم‌های او، هم از لحاظ تجاری و هم از دید منتقدان، با موفقیت روبه‌رو بودند. او با بازی در فیلم تلویزیونی «خانه و دوری» که یکی از موفق‌ترین نمایش‌های تلویزیونی استرالیایی بود و فیلم «سنگ سیاه» توانست چهره بازیگری خود را به طور رسمی به نمایش بگذارد. سپس در آخرین سال دهه نود، هنرنمایی های او مورد استقبال فراوان قرار گرفت و به ستاره تبدیل شد
.
- در فاصلهٔ سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵، لجر در فیلم‌های همچون میهن پرست، ضیافت هیولا، قصهٔ یک شوالیه، چهار پر و ..نقش‌آفرینی کرد. از مهم‌ترین فیلم‌های این سالها، کوهستان بروکبک بود که جوایز و نامزدی‌های زیادی برای لجر به ارمغان آورد. جایزهٔ حلقهٔ منتقدان نیویورک، حلقهٔ منتقدان سن‌فرنسیسکو، و نامزدی اسکار در رشتهٔ بهترین بازیگر نقش اول مرد و جایزه گلدن گلاب از آن جمله‌اند. پیتر تراورز در مورد بازی هیث لجر در این فیلم چنین اظهار کرد: ایفای نقش خیره کننده لجر معجزه‌ای در بازیگری است. او به خوبی مارلون براندو و شان پَن بازی می‌کند
.
- اما بزرگترین موفقیت هیث بازی در فیلم شوالیه تاریکی کریستفر نولان بود و بازی عجیب و غریب هیث لجر در ارائه‌ی جوکر، چیزی بود که بسیاری از پیش‌بینی کنندگان را تحت تاثیر قرار داد. نقش‌آفرینی دیوانه‌وار و فراموش نشدنی هیث لجر، جوکری را در "شوالیه تاریکی" پدید آورد که نه تنها مثل و مانندش را تا آن روز ندیده بودیم، بلکه به عقیده‌ی بسیاری تبدیل به برترین آنتاگونیست تاریخ سینما شد و باعث شد تا اولین اسکار تاریخ که به یک بازیگر فیلم کمیک‌بوکی اهدا می‌شد را به او تقدیم کنند. هر چند که عمر کوتاه‌اش اجازه نداد که خودش دریافت کننده‌ی این جایزه باشد
.
- گفته میشد که در صورت اینکه او زنده بود بازگشتی جزئی در همان نقش را در شوالیه تاریکی برمی خیزد که سومین و آخرین فیلم از سه گانه بتمن است بازی می کرد که با مرگ او از فیلمنامه حذف شد. هیث لجر در کمال ناباوری در روز ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۰۸، در آپارتمانش در نیویورک در گذشت
.
- هیث کلیف اندرو لجر‏ ۳۹ سال پیش در چنین روزی بدنیا آمد.. تولد خاص ترین جوکر سینما مبارکـــ 🌹❤️
.
🗯 بهترین هنرنمایی هیث لجر از نظر شما در کدام فیلم بود؟
=============
#HeathLedger #HBD #39th
#CinemaNewss_HBD
Read more
تکه‌های بی‌فروغ کامیار شاپور تنها و رها مرد.چند روز قبل رفته بود بیمارستانی و شبی بستری بود بعد ...
Media Removed
تکه‌های بی‌فروغ کامیار شاپور تنها و رها مرد.چند روز قبل رفته بود بیمارستانی و شبی بستری بود بعد که گفتند لازم است بیشتر بماند با رضایت(چه کلمه دقیقی!) خودش را مرخص کرده بود.پول دوا و درمان نداشت در این سال‌ها البته پولی نداشت بارها برق و گاز خانه‌اش قطع شده بود .به همت دوستانی البته سقفی برایش ... تکه‌های بی‌فروغ

کامیار شاپور تنها و رها مرد.چند روز قبل رفته بود بیمارستانی و شبی بستری بود بعد که گفتند لازم است بیشتر بماند با رضایت(چه کلمه دقیقی!) خودش را مرخص کرده بود.پول دوا و درمان نداشت در این سال‌ها البته پولی نداشت بارها برق و گاز خانه‌اش قطع شده بود .به همت دوستانی البته سقفی برایش اجاره شده بود . ماجراهای دعوای خانوادگی و میراثی که به دستش نرسید را برخی می‌دانند . کامیار شبهای بسیاری را در زمستان ساز می‌زد ناشناس در پارک‌های تهران.
از مادر طبع شعری به ارث برده بود . و از نام مادر هیچ جز غربت .مرده‌خواران صف بلندی دارند حتی برای بی‌نوایی تنها و رها.
از کارهایی که دوست دارم یکی سرزدن به قبرستان‌های گوشه و کنار است.دوشنبه رفته بودم افجه قبرستانی را پیدا کردم . جایی آرام در میانه کوچه‌ای که به سرازیری می‌رفت .سرسبز با درخت گردو و گیلاس و سیب. با آواز پرنده‌‌ای .قبری با سنگ قرمز در میان بخش پایینی قبرستان متفاوت بود از بقیه.قبر کاوه گلستان. نمی‌دانستم کاوه گلستان در آنجا دفن شده . فاتحه‌ای خواندم .عصر آن‌روز خبر آمد کامیار شاپور درگذشت.
فروغ فرخزاد در قبرستان ظهیر‌الدوله که درهایش بیشتر بسته است.کاوه گلستان در قبرستان افجه ،کامیار شاپور در قطعه هنرمندان (تنها خاصیت فرزندی فروغ که با التماس و پیگیری دوستی در راهروهای شورای شهر برایش مهیا شد) و ابراهیم گلستان در قصرش در انگلستان.یکی اینها را با نقطه‌چین به هم وصل کند.
Read more
Loading...
‌ داستان علیرضا روشن چند تا گردوى نشكسته توى قوطی مانده بود. مى‌خواستيم براى صبحانه بشكنيم. ...
Media Removed
‌ داستان علیرضا روشن چند تا گردوى نشكسته توى قوطی مانده بود. مى‌خواستيم براى صبحانه بشكنيم. گفتم «همه رو خورديم، اين چند تا رو بكاريم!». قبول نکردند. من يك دانه گردوى سهم خودم را برداشتم، ترك مختصرى روى پوسته‌اش انداختم، گذاشتم در آب خيس بخورد. دو روز بعد كاشتم. مدتى كه گذشت، جوانه كرد و از ...
داستان
علیرضا روشن

چند تا گردوى نشكسته توى قوطی مانده بود. مى‌خواستيم براى صبحانه بشكنيم. گفتم «همه رو خورديم، اين چند تا رو بكاريم!». قبول نکردند. من يك دانه گردوى سهم خودم را برداشتم، ترك مختصرى روى پوسته‌اش انداختم، گذاشتم در آب خيس بخورد. دو روز بعد كاشتم. مدتى كه گذشت، جوانه كرد و از خاك سر بيرون آورد. بعد پدر مرد. پدر را خاك كرديم. گفتم «گردو مغز است و پوست است. چه مى‌شود كه جوانه مى‌كند و درخت مى‌شود؟ يك چيزى بايد باشد كه گردو را بخورد. مغز گردو زيرِ خاك خوراك چه چيزى مى‌شود كه جوانه مى كند؟».
درختچه گردو ميوه داده بود. گفتم «پدر چرا ميوه نمى‌دهد؟ شايد چون آبش نمى دهند و تيمارش نمى كنند نمى‌رويد!».. رفتم سر خاكش. به گورش آب دادم. هر روز موقع غروب كه آفتاب سبك مى‌شد به گورش آب مى دادم.
در خانه، در حياط، ميوه‌هاى گردو، خاموش و ساكت، در باد تكان مى‌خوردند.
دو سال بعد كه رفتم سر گور پدر، ديدم درخت از قبرش بيرون آمده. روى تمام شاخه‌هايش، ميوه‌هایي شبيه پدرم درآمده بودند. همه ساكت و خاموش بودند. مثل گردوهای روی شاخه در باد تكان مى‌خوردند. چرخ مى‌خوردند. شاخه‌هاشان توى هم فرو مى‌رفت. نه از گردو صدا در‌می‌آمد و نه از پدر. فقط صداى باد مى‌آمد. گريه كردم. ديدم گريه فايده ندارد. بلند شدم. ميوه‌هاى پدر را از شاخه‌ها چيدم. خاك دور درخت را كه از قبرش روييده بود كندم، همه‌شان را خاك كردم. دست‌هايم را زير شير آب توى گورستان شستم. گل و خاك، کاسه‌ی سنگى زير شير آب را قهوه‌اى میكرد. سرم را گرفتم زير شير. آب، سرد بود. باز هم گريه كردم. بوى گردو و پدر مى‌دادم. هنوز سرم زير شير آب است. آب كه از موهايم مى‌گذرد احساس مى كنم سنگ قبرى هستم كه بچه‌اى آن را با بطرى پر شده از آبِ نهرهاىِ قبرستان مى‌شويد.
Read more
‎تهران من از توهیچ نمی‌خواهم جز تکه پاره‌های گریبانم نوستالژیای مرگ مکرر را تزریق کن دوباره پریشانم تهران ...
Media Removed
‎تهران من از توهیچ نمی‌خواهم جز تکه پاره‌های گریبانم نوستالژیای مرگ مکرر را تزریق کن دوباره پریشانم تهران دلت همیشه غبار آلود رویای سنگ خیز تو وهم آلود پهلوی پهنه های تو خون آلود پس یا بمیر یا که بمیرانم! من زخمی از توام تو چرا زخمی؟ ابرو شکسته خسته پر از اخمی؟ ای پایتخت بخت چه سرسختی! انکار ... ‎تهران من از توهیچ نمی‌خواهم
جز تکه پاره‌های گریبانم
نوستالژیای مرگ مکرر را
تزریق کن دوباره پریشانم
تهران دلت همیشه غبار آلود
رویای سنگ خیز تو وهم آلود
پهلوی پهنه های تو خون آلود
پس یا بمیر یا که بمیرانم!
من زخمی از توام تو چرا زخمی؟
ابرو شکسته خسته پر از اخمی؟
ای پایتخت بخت چه سرسختی!
انکار کن بگو که نمی دانم!
امّ القرای غربتی و دیزی
ای باغ دشنه! باغچه‌ی تیزی
گور اقاقی و ون و تبریزی
حالا تو را چگونه بترسانم؟
ای سرزمین آدمک ومردک
الّا کلنگ دوز و کلک بی شک
چاه درک، مخازن نارنجک
فندک بزن بسوز و بسوزانم!
شمس‌العماره‌های پر از ماری
دیوآشیان بی در و دیواری
سردابی از جنازه و مرداری
از عشق‌های بی سر و سامانم!
ای شهر شحنه خیز چه مشکوکی
چه کافه‌های خلوت متروکی
گردوی سرنوشت تو چرا پوکی؟
از روز و روزگار گریزانم!
ده ماه سال عاطلی و تعطیل
قانون تو قواعد هردمبیل
ای جنگل زنان و صف و زنبیل
هم میهنان مرد پشیمانم
قاجار غرق سور و سرورت کرد
صاحب قران تنور بلورت کرد
دارالفنون قرین غرورت کرد
درفکر پیش از این و پس از آنم!
مشروطه شهر شعر و شعورت کرد
شاهی دوباره ازهمه دورت کرد
تا کودتا که زنده بگورت کرد
خون می‌خورم هرآینه می خوانم؛
دیدی که دختر لر از اینجا رفت؟
حتی امیر دلخور از اینجا رفت
دل نیز با دل پر از اینجا رفت
من دل شکسته ام که نمی‌مانم!
شریان فاضلاب‌ترین‌هایی
شن‌زاری از سراب ترین‌هایی
ویران تر از خراب ترین‌هایی
من روح رودهای خروشانم!
هرشنبه سوری تو پر از کوری
مامورهای خنگ به مزدوری
با لحن خشک و جمله‌ی دستوری
اما به من چه من نه مسلمانم!
قحطی زد و دیار دمشقم سوخت
خانه به خانه لانه‌ی عشقم سوخت
در پلک خود کفن شد و ازغم سوخت
هردختری که شد دل و شد جانم!
#محمدرضا_حاج_رستمبگلو
Read more
<span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f339"></span> هر دم از عمرم میرود نفسی چون نگه میکنم نمانده بسی <span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f495"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f331"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f33f"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f497"></span><span class="emoji emoji1f337"></span><span class="emoji emoji1f497"></span> @salimehzarin @zahra1672 ...
Media Removed
هر دم از عمرم میرود نفسی چون نگه میکنم نمانده بسی @salimehzarin @zahra1672 @fati_1368_vahid ? یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم هر دم از عمر می رود نفسی چون ... 🌹💗🌹💗🌹💗🌹💗🌹💗🌹💗🌹💗🌹
هر دم از عمرم میرود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی
🌹💕💗🌷💗🌱💗🌿💗🌷💗🌷💗 @salimehzarin
@zahra1672
@fati_1368_vahid
?
یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم

هر دم از عمر می رود نفسی

چون نگه می کنم نمانده بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

خجل آنکس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

هر که آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

وان دگر پخت همچنین هوسی

وین عمارت بسر نبرد کسی

یار ناپایدار دوست مدار

دوستی را نشاید این غدّار

نیک و بد چون همی بباید مرد

خنک آنکس که گوی نیکی برد

برگ عیشی به گور خویش فرست

کس نیارد ز پس تو پیش فرست

عمر برفست و آفتاب تموز

اندکی مانده خواجه غرّه هنوز

ای تهی دست رفته در بازار

ترسمت پر نیاوری دستار

هر که مزروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید
💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝
#خاطره #بهترین_روز #کیک #دوستان #جشن #تولد #دوستان #مهمانی #بزم #birthday #party #birthdaycake #cake #friends #celebrate #candle #candles #happybirthday #born
Read more
Loading...
حالا می‌خواهی باهاشان چه کنی؟ می‌خواهی سنگینی این زنجیرها را تا آخرین روز زندگی خفت‌بارت تحمل کنی؟ ...
Media Removed
حالا می‌خواهی باهاشان چه کنی؟ می‌خواهی سنگینی این زنجیرها را تا آخرین روز زندگی خفت‌بارت تحمل کنی؟ می‌خواهی دم بر نزنی؟ می‌خواهی تو هم یکی باشی مثل این‌ها که از تولد تا مرگ هرروز می‌آید و می‌روند و در انتها فقط سنگ قبری حقیر باقی می‌گذارند؟ تو اسپارانی، تو؟ تویی که همیشه مرد بزرگی بود و آرزوهای بزرگی ... حالا می‌خواهی باهاشان چه کنی؟ می‌خواهی سنگینی این زنجیرها را تا آخرین روز زندگی خفت‌بارت تحمل کنی؟ می‌خواهی دم بر نزنی؟ می‌خواهی تو هم یکی باشی مثل این‌ها که از تولد تا مرگ هرروز می‌آید و می‌روند و در انتها فقط سنگ قبری حقیر باقی می‌گذارند؟ تو اسپارانی، تو؟ تویی که همیشه مرد بزرگی بود و آرزوهای بزرگی داشتی؟ تویی که همه می‌گفتند روزی آدم بزرگی خواهی شد؟ تو؟ تو می‌توانی به این خفت تن بدهی؟ می‌دانی که چند دقیقه بعد مدیرت زنگ خواهد زد به همکارت که به اسپارانی بگو بیاید، و باز کارهای شخصی‌اش را به تو خواهد داد، که این چک را نقد کن بریز به این حساب؟ یا برو فلان استند را بکن و جایش فلان استند را نصب کن؟ معلوم است که خودت می‌دانی. اما تو آدمی نیستی که به این خفت تن بدهد. نه اسپارانی، تو این‌طور نیستی. همه‌ی امیدها به توست. می‌دانی که تا سال‌ها بعد، همه اسم تو را خواهد برد. از کسی که زنجیرهایش را پاره کرد و جماعتی را رهاند. نگران این‌ها نباش اسپارانی، این‌ها از خودشان می‌ترسند، از تنهایی‌شان می‌ترسند، تو که بلند شوی این‌ها هم ترس‌شان خواهد ریخت.
.
#مجموعه_داستان #اسپارانی #علی_امیر_ریاحی #انتشارات_مروارید
#علی_امیرریاحی #آنگاه #شماره_کانون_پرورشی
Read more
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام ...
Media Removed
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم. همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم. شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم. ساعتی ... بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.
شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم.
شدم ان عاشق دیوانه که بودم. در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید. باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید. یادم امد که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم. پرگشودیم و دران خلوت دلخواسته گشتیم.
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه محو تماشای نگاهت.

اسمان صاف و شب ارام.
بخت خندان وزمان رام.
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب.
شاخه ها دست براوره به مهتاب.
شب وصحرا وگل وسنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید،تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند براین اب نظر کن.
اب ایینه عشق گذران است.
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است.
باش فردا،که دلت بادگران است!
تا فراموش کنی.چندی از این شهرسفرکن!

باتو گفتم:"حذر از عشق!؟ندانم.
سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم....نتوانم.

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد.
چون کبوتر لب بام تو نشستم
توبه من سنگ زدی،من نه رمیدم ،نه گسستم..." باز گفتم :"که صیادی و من اهوی دشتم.
تابه دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ،نتوانم!" اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ شب ناله ی تلخی زد وبگریخت... اشک در چشم تو لرزید.
ماه برعشق تو خندید.! یادم ایدکه:دگر از تو جوابی نشنیدم.
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم ،نه رمیدم.
*
رفت در ظلمت غم ،ان شب و شب های دگر هم.
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم.
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم... بی تو ،اما ، به چه حالی من از ان کوچه گذشتم! (شعر کوچه_از فریدون مشیری)
#love #street #alone #loveher #crying #night #perfec #music #melody #like4like #likesforlikes #followforfollow #follow4follow #sad
#اشک #گریه #کوچه #فریدون_مشیری #فریدون #مشیری #بزن #شب #شب_مهتابی #دلتنگی #عشق #زن #مرد
Read more
<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f495"></span> در بین بادیه نشین های قدیم مردی بود مادرش همیشه میخواست در طول روز پسرش کنارش باشد و اين امر مرد را ...
Media Removed
در بین بادیه نشین های قدیم مردی بود مادرش همیشه میخواست در طول روز پسرش کنارش باشد و اين امر مرد را ازار ميداد فكر ميكرد در چشم مردم کوچک شده هنگام کوچ مرد به همسرش گفت مادرم را نیاور بگذار اینجا بماند و مقداری غذا هم برایش بگذار تا اینجا بماند و از شرش راحت شوم . همسرش قبول کرد. زن مادر شوهرش را گذاشت ... 🍃💕 در بین بادیه نشین های قدیم مردی بود مادرش همیشه میخواست در طول روز پسرش کنارش باشد
و اين امر مرد را ازار ميداد
فكر ميكرد در چشم مردم کوچک شده
هنگام کوچ مرد به همسرش گفت مادرم را نیاور بگذار اینجا بماند و مقداری غذا هم برایش بگذار تا اینجا بماند و از شرش راحت شوم . همسرش قبول کرد.
زن مادر شوهرش را گذاشت
و مقداری اب و غذا در کنارش قرار داد و کودک یک ساله ی خود را هم پیش زن گذاشت و رفتند.
آنها فقط همین یک کودک را داشتند و مرد به پسرش علاقه ی فراوانی داشت وقتی مسافتی را رفتند ،ایستادند و مردم همه مشغول استراحت و
غذا خوردن شدند.

مرد به زنش گفت پسرم را بیاور تا با او بازی کنم
زن گفت او را پیش مادرت گذاشتم
مرد به شدت عصبانی شد
و داد زد که چرا اینکار را کردی همسرش پاسخ داد : چون وقتی بزرگ شد ، کاری که تو با مادرت کردی ، او نیز با تو خواهد کرد .
حرف زن مرد را منقلب کرد سوار بر اسبش شد و به سمت مادر و فرزندش رفت.

مرد وقتی رسید دید مادرش، فرزند را بلند کرده و گرگ ها دورآنها هستند و پیرزن به سمتشان سنگ پرتاب میکند و تلاش میکند که کودک را از گرگها حفظ کند.
مرد گرگها را دور کرده و مادر و فرزندش را بازمیگرداند و از آن به بعد موقع کوچ اول مادرش را سوار بر شتر میکرد

انسان وقتی به دنیا می اید بند نافش را میبرند
ولی جایش همیشه می ماند تا فراموش نکند
که برای تغذیه به یک زن بزرگ وصل بود :
:
#کیک_تولد
#کیک_سفارشی
#کیک_فوندانت
#کیک_تاج
#فوندانت_آیسان
#سفارشات_کیش_پذیرفته_میشود
#crown_cake 🎂
دینا جان تولدت مبارک عزیزم دختر مهربون و دوست داشتنی
Read more
Loading...
. داستان کوتاه می گویند؛ "کشاورزی" آفریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از آفریقا، "معادن الماسی" کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند با کشف الماس به "ثروتی افسانه ای" دست یافته اند. او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود، تصمیم گرفت برای ... .
💕 داستان کوتاه

می گویند؛ "کشاورزی" آفریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت.

یک روز شنید که در بخشی از آفریقا، "معادن الماسی" کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند با کشف الماس به "ثروتی افسانه ای" دست یافته اند.
او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود.

بنابراین زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد.
او به مدت ده سال آفریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی، تنهایی و "یأس و نومیدی،" خود را در دریا "غرق" می کند.

اما "زارع جدیدی" که مزرعه را خریده بود روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه می گذشت، چشمش به تکه سنگی افتاد که "درخشش عجیبی" داشت.

او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد. مرد "جواهر ساز" با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان "قیمتی" بر آن نهاد.
مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به "تراش و صیقل" داشتند.

مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس تمام آفریقا را زیر پا گذاشته بود حال آنکه در "معدنی از الماس" زندگی می کرد! *همیشه برای یافتن فرصت ها و موفقیت درزندگی ابتدا به داشته های خود نگاهی بیندازیم!*
⚘-------------------------------⚘
💖حضور شما عزیزان در اینجا اتفاقی نیست ،پیجی متفاوت با انرژی مثبت، بامطالب ارزنده، اگر فکر میکنید.پیج اینستگرام احمد تهرانی سودمند است به دوستانتان معرفی کنید💖. --------------------------------طب/سنتی/ahmad.Tehranihttps://t.me/joinchat/AAAAAEPCiy1xS6DJAU6NGQ
Read more
مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد. مدت ...
Media Removed
مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد. مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال ... مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد.
مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.
روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.
او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش می‌زد.
رهگذری او را دید و پرسید: «چه اتفاقی افتاده است؟»
مرد حکایت طلاها را بازگو کرد.
رهگذر گفت: «این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست.
تو که از آن استفاده نمی‌کنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟» ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست
بلکه در استفاده از آن است.
چه بسیار افرادی هستند که پولدارند
اما ثروتمند نیستند
و چه بسیار افرادی که ثروتمندند
ولی پولدار نیستند.

#vahid
Read more
یا امیرالمومنین سنگ مزار همه نام دارد من دیوانه عشق توام نام ندارم پیشاپیش ولادت حضرت علی و روز ...
Media Removed
یا امیرالمومنین سنگ مزار همه نام دارد من دیوانه عشق توام نام ندارم پیشاپیش ولادت حضرت علی و روز مرد را به تمام مردان تبریک #imamali یا امیرالمومنین
سنگ مزار همه نام دارد
من دیوانه عشق توام نام ندارم

پیشاپیش ولادت حضرت علی و روز مرد را به تمام مردان تبریک
#imamali
<span class="emoji emoji1f525"></span> Zippili <span class="emoji emoji1f525"></span> . <span class="emoji emoji2764"></span>️ Special Offer <span class="emoji emoji2764"></span>️ . ‎️ <span class="emoji emoji2764"></span>سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگانب به مناسبت روز مرد<span class="emoji emoji2764"></span> . ‎<span class="emoji emoji203c"></span>️ ...
Media Removed
Zippili . ️ Special Offer ️ . ‎️ سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگانب به مناسبت روز مرد . ‎️ حس خوب خريد مطمئن از فروشگاهى كه فقط اينترنتى نيست با جاي ثابت و توانايي ارائه گارانتى مادام العمر ️ . ‎ گارانتى مادام العمر . ‎گيفت ست مخصوص زيپو با جعبه چوبي . ‎بنزين و سنگ . ‎ حكاكي ... 🔥 Zippili 🔥
.
❤️ Special Offer ❤️
.
‎️ ❤سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگانب به مناسبت روز مرد❤
.
‎‼️ حس خوب خريد مطمئن از فروشگاهى كه فقط اينترنتى نيست با جاي ثابت و توانايي ارائه گارانتى مادام العمر ‼️
.
‎✅ گارانتى مادام العمر ✅
.
‎✅گيفت ست مخصوص زيپو با جعبه چوبي✅
.
‎✅بنزين و سنگ ✅
.
‎✅ حكاكي منحصر به فرد در زيپيلي ✅
.
‎✅ حكاكي هر اسم ، متن ، تاريخ يا طرحي كه شما بخواهيد
.
‎✅ طرح ، فونت و سايز دلخواه شما ✅
.
‎‼️ قيمت استثنايي حكاكي و زيپو ‼️
.
‎📲راه ارتباطي ما : لمس لينك تلگرام بالاي پيج و يا تماس با شماره : ٠٩٣٧٦٢٢٥٣٤٤ 📲
.
✅ #zippo #zippili #zippili1 #lighter #engraving حكاكي #زيپو #زيپيلي ده
.
‎☑️ ادرس فروشگاه جهت خريد حضوري : تهران ، انتهاي اتوبان ارتش ، دور برگردان دوم بعد از ميني سيتي ، مجتمع تجاري پرنيان ، طبقه اول ، پلاك ٢٢١ ، زيپيلي ☑️
Read more
ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد" دروغ ...
Media Removed
ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد" دروغ و که همه اطلاع داریم غیر قابل در امان نگه داشتنه کاریش نمیشه کرد ،میدونید نهادینه شده ،ینی نهادینه اش کردن ،کلی فرهنگ سازی شده تا وارد خون ما بشه تا اگر احیانا از مدیران و مدبّران چُس دروغی ... ما یه کتیبه ای داریم ماله هزاران سال پیش با این جمله که: "خداوند ایران را از دروغ و خشکسالی در امان بدارد"
دروغ و که همه اطلاع داریم غیر قابل در امان نگه داشتنه کاریش نمیشه کرد ،میدونید نهادینه شده ،ینی نهادینه اش کردن ،کلی فرهنگ سازی شده تا وارد خون ما بشه تا اگر احیانا از مدیران و مدبّران چُس دروغی چیزی شنیدیم خیلی تعجب نکنیم
اما در رابطه با خشکسالی و کم آبی من یه سری راهکار دارم، دل بده شما:

درسته که بارندگی های ما نسبت به گذشته کمتر شده ولی با کلی تلاش و تبلیغات ، جمعیت و از بیس سی میلیون به هشتاد میلیون رسوندیم ینی تشیّع رو گسترش دادیم خب این الان یعنی چی ، ینی این که اون آبی که واسه بیس میلیون استفاده میشد واسه هشتاد میلیون داره استفاده میشه
البته وزیر نیرو فرمودن اگه صرفه جویی کنیم و الگوی مصرف رو از دبستان به بچه ها یاد بدیم مشکلی پیش نمیاد
یعنی یه مسئول آب خوری بزاریم بالا سر شیر آب هر کی با دست آب خورد الله اکبر گویان چنان بزنه پسِ کله بچه مردم که شیر آب بره تو خرطناقش تا کشور از بحران کم آبی نجات پیدا کنه ، یا بجای مسواک زدن آدامس جویدن و یاد بچه ها بدیم
اگه از من بپرسین کلی آب داره با قوانین دینی ما هدر میره و در این مورد صدای هیچ کس در نمیاد ولی امان از موقعی که شما هوس کنی ماشین بشوری!! فک کن چقد آب داره واسه طهارت شما مرد و بانوی مومن و مسلمان هدر میره ،باید سه بار اون داستان و آب بکشی اگه وسواس داشته باشی که به کرّات ، اگه اهل مسائل مستحبی باشی که دیگه یه تانکر با خودت جای آفتابه باید ببری تو بیت الخلاء
-پیشنهاد من استفاده از سنگ و کلوخه

یا همین وضو گرفتن ببینید چقدر آب شرب هدر میره -پیشنهاد من استفاده از خاک واسه تیمّمه ،یا اینکه اول صب یه وضو و دائم الوضو موندن تا غروبه که به مسائلی همچون معده و بادش ارتباط مستقیم داره که اونم قابل حله و با کمی تمرین میشه عضلات قسمتهایی از بدن رو پرورش داد تا قوی تر عمل کنن ، یا هم که بزرگان قانون باد و خواب رو از دلایل ابطال وضو حذف کنن!
کم آبیه بزرگان، کم آبی ، قوانین رو آپدیت کنید!
مساله بعدی غسل جنابته ،آقا جان چه کاریه هر روز هر روز !چقد راست و چپت و میشوری آخه؟
دو ماهی ،شیش ماهی یه بار کافیه -من پیشنهاد میکنم زمان تخمک گذاری و پیدا کنید و دست از تلاشهای مذبوحانه بردارید در زمان خودش به امیال نفسانی جامه عمل پوشانده برو یه سال دیگه بیا
پیشنهاد بعدی استفاده از خزینه اس ، هم سنتی تره هم آب کمتر مصرف میشه
غسل ارتماسی میکنم قربه الی الله!

ادامه در کامنت
علی راد ۹۶/۴/۱۹
S:1/125
F:13
Iso:100
Focal:40mm
Read more
کلاس جواهر سازی سیمی در اصفهان تنها مرد این کلاس امروز رونمایی شد. یک مرد جدی و دوست داشتنی. میشه به شونه هاش تکیه کرد کلاس اموزشی جواهر سازی سیمی . مخصوص بانوان کلاسهای جواهرسازی سیمی و نقره سازی با خمیرنقره  به صورت فشرده در پنج روز برای دوستداران و علاقمندان در شهر ... کلاس جواهر سازی سیمی در اصفهان 😄😄😄😄
تنها مرد این کلاس امروز رونمایی شد.
😄😄😄😄
یک مرد جدی و دوست داشتنی.
میشه به شونه هاش تکیه کرد 😍😍😍😍
کلاس اموزشی جواهر سازی سیمی .
مخصوص بانوان
💖💖💖💖💖
کلاسهای جواهرسازی سیمی و نقره سازی با خمیرنقره  به صورت فشرده در پنج روز برای دوستداران و علاقمندان در شهر زیبای اصفهان  برگزار میشود.
💟💟💟💟💟
فراآموختگان رشته جواهرسازی سیمی در صورت تمایل جهت امتحان فنی حرفه ایی و دریافت مدرک فنی حرفه ایی معرفی میشوند.
💍💍💍💍💍💍💍
کلاسها پنج نفره برگزار میشوند و حداکثر  امکان اموزش تا ده نفر میسر میباشد.
💖💖💖💖💖💖💖💖
کلیه لوازم مصرفی در کلاس رایگان است.ساخته های هنرجویان همگی متعلق به خودشان است
اموزش با برنج و نقره و سنگهای اصل انجام میشود.
💖💖💖💖💖💖 جهت کسب اطلاعات بیشتر و یا رزرو ثبت نام لطفا با شماره تلفن
09122880141
تماس بگیرید. ❤❤❤❤❤❤
با سپاس از حمایت همیشگی شما دوستان عزیز
مدیریت مجموعه InoUno Jewelry
مهدیزاده
#کلاس #اصفهان #جواهرات_هنری #جواهرسازی_سیمی #هنرایرانی #کلاسهای_فشرده #بانوان #سنگ #سیم #خمیرنقره #نقره_سازی #بچه_های_اصفهانی #کلاسهای_آموزشی #هنرجواهرسازی #مدرک_فنی_و_حرفه_ای
#inouno_jewelry #class #jewelrycourse #handmade #jewellery #artclay #silverclay #wirejewelry #isphahan #esfahan
Read more
<span class="emoji emoji1f525"></span> Zippili <span class="emoji emoji1f525"></span> . <span class="emoji emoji2764"></span>️ Special Offer <span class="emoji emoji2764"></span>️ . ‎️ <span class="emoji emoji2764"></span>سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگان به مناسبت روز مرد<span class="emoji emoji2764"></span> . ‎<span class="emoji emoji203c"></span>️ حس ...
Media Removed
Zippili . ️ Special Offer ️ . ‎️ سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگان به مناسبت روز مرد . ‎️ حس خوب خريد مطمئن از فروشگاهى كه فقط اينترنتى نيست با جاي ثابت و توانايي ارائه گارانتى مادام العمر ️ . ‎ گارانتى مادام العمر . ‎گيفت ست مخصوص زيپو با جعبه چوبي . ‎بنزين و سنگ . ‎ حكاكي ... 🔥 Zippili 🔥
.
❤️ Special Offer ❤️
.
‎️ ❤سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگان به مناسبت روز مرد❤
.
‎‼️ حس خوب خريد مطمئن از فروشگاهى كه فقط اينترنتى نيست با جاي ثابت و توانايي ارائه گارانتى مادام العمر ‼️
.
‎✅ گارانتى مادام العمر ✅
.
‎✅گيفت ست مخصوص زيپو با جعبه چوبي✅
.
‎✅بنزين و سنگ ✅
.
‎✅ حكاكي منحصر به فرد در زيپيلي ✅
.
‎✅ حكاكي هر اسم ، متن ، تاريخ يا طرحي كه شما بخواهيد
.
‎✅ طرح ، فونت و سايز دلخواه شما ✅
.
‎‼️ قيمت استثنايي حكاكي و زيپو ‼️
.
‎📲راه ارتباطي ما : لمس لينك تلگرام بالاي پيج و يا تماس با شماره : ٠٩٣٧٦٢٢٥٣٤٤ 📲
.
✅ #zippo #zippili #zippili1 #lighter #engraving حكاكي #زيپو #زيپيلي ده
.
‎☑️ ادرس فروشگاه جهت خريد حضوري : تهران ، انتهاي اتوبان ارتش ، دور برگردان دوم بعد از ميني سيتي ، مجتمع تجاري پرنيان ، طبقه اول ، پلاك ٢٢١ ، زيپيلي ☑️
Read more
<span class="emoji emoji1f525"></span> Zippili <span class="emoji emoji1f525"></span> . <span class="emoji emoji2764"></span>️ Special Offer <span class="emoji emoji2764"></span>️ . ‎️ <span class="emoji emoji2764"></span>سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگان به مناسبت روز مرد<span class="emoji emoji2764"></span> . ‎<span class="emoji emoji203c"></span>️ حس ...
Media Removed
Zippili . ️ Special Offer ️ . ‎️ سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگان به مناسبت روز مرد . ‎️ حس خوب خريد مطمئن از فروشگاهى كه فقط اينترنتى نيست با جاي ثابت و توانايي ارائه گارانتى مادام العمر ️ . ‎ گارانتى مادام العمر . ‎گيفت ست مخصوص زيپو با جعبه چوبي . ‎بنزين و سنگ . ‎ حكاكي ... 🔥 Zippili 🔥
.
❤️ Special Offer ❤️
.
‎️ ❤سنگ و بنزين و جعبه چوبی رایگان به مناسبت روز مرد❤
.
‎‼️ حس خوب خريد مطمئن از فروشگاهى كه فقط اينترنتى نيست با جاي ثابت و توانايي ارائه گارانتى مادام العمر ‼️
.
‎✅ گارانتى مادام العمر ✅
.
‎✅گيفت ست مخصوص زيپو با جعبه چوبي✅
.
‎✅بنزين و سنگ ✅
.
‎✅ حكاكي منحصر به فرد در زيپيلي ✅
.
‎✅ حكاكي هر اسم ، متن ، تاريخ يا طرحي كه شما بخواهيد
.
‎✅ طرح ، فونت و سايز دلخواه شما ✅
.
‎‼️ قيمت استثنايي حكاكي و زيپو ‼️
.
‎📲راه ارتباطي ما : لمس لينك تلگرام بالاي پيج و يا تماس با شماره : ٠٩٣٧٦٢٢٥٣٤٤ 📲
.
✅ #zippo #zippili #zippili1 #lighter #engraving حكاكي #زيپو #زيپيلي ده
.
‎☑️ ادرس فروشگاه جهت خريد حضوري : تهران ، انتهاي اتوبان ارتش ، دور برگردان دوم بعد از ميني سيتي ، مجتمع تجاري پرنيان ، طبقه اول ، پلاك ٢٢١ ، زيپيلي ☑️
Read more
جواهرات سلطنتی سوئد به سرقت رفت . جواهرات سلطنتی سوئد از کلیسایی در نزدیکی استکهلم توسط دو نفر ...
Media Removed
جواهرات سلطنتی سوئد به سرقت رفت . جواهرات سلطنتی سوئد از کلیسایی در نزدیکی استکهلم توسط دو نفر که گفته شده با قایق موتوری فرار کرده‌اند به سرقت رفته است. جواهرات به سرقت رفته شامل دو تاج متعلق به کارل نهم و ملکه کریستینا است که در قرن هفده میلادی بر سوئد حکومت می‌کردند. این جواهرات از کلیسای جامع ... جواهرات سلطنتی سوئد به سرقت رفت
.

جواهرات سلطنتی سوئد از کلیسایی در نزدیکی استکهلم توسط دو نفر که گفته شده با قایق موتوری فرار کرده‌اند به سرقت رفته است.
جواهرات به سرقت رفته شامل دو تاج متعلق به کارل نهم و ملکه کریستینا است که در قرن هفده میلادی بر سوئد حکومت می‌کردند. این جواهرات از کلیسای جامع سترنیس در جنوب شرقی سوئد به سرقت برده شده‌اند.
این کلیسا در قرن دوازدهم ساخته شده است.
پلیس سوئد عملیات گسترده‌ای را برای یافتن این جواهرات آغاز کرده است.
سرقت جواهرات سلطنتی قطر از نمایشگاهی در ونیز
کوه نور؛ شش افسانه‌ از یک الماس گرانبها
شاهدان به رسانه‌های محلی گفته‌اند آنها دو مرد را ظهر روز سه‌شنبه در حال فرار از این کلیسای جامع با یک قایق موتوری سفید رنگ در دریاچه ملارن دیده‌اند. این دریاچه، یکی از بزرگ‌ترین دریاچه‌های سوئد است.
رسانه‌های محلی گفته‌اند یک کره مزین به سنگ‌های قیمتی و مرواید هم از این کلیسا به سرقت رفته است.
یک سخنگوی پلیس به روزنامه آفتونبلادت گفته است" فعلا آنها (دزدان) یک-هیچ جلو افتاده‌اند
Read more
خورشید مردّد است، کمرنگ شده هر چیز که دست می زنم سنگ شده انگار که حال و روز دنیا خوش نیست شاید که دلت ...
Media Removed
خورشید مردّد است، کمرنگ شده هر چیز که دست می زنم سنگ شده انگار که حال و روز دنیا خوش نیست شاید که دلت برای من تنگ شده #سید_مهدی_موسوی خورشید مردّد است، کمرنگ شده
هر چیز که دست می زنم سنگ شده

انگار که حال و روز دنیا خوش نیست
شاید که دلت برای من تنگ شده #سید_مهدی_موسوی
* از همان روز که سربند سرت را بوسید انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای یکسال از غوغای چشماش می‌گذره چقدر ...
Media Removed
* از همان روز که سربند سرت را بوسید انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای یکسال از غوغای چشماش می‌گذره چقدر زمان زود میگذره این چند روز تمام لحظات و ساعتهای اون موقع‌ها برام تداعی شد تیترهایی که بخشی از حال و هوای اون روزها بود: " حال یک پدرِ شهید را فقط پدرِشهید میداند " " راهی که روشن است " " راهی ... *
از همان روز که سربند سرت را بوسید
انتخاب از طرف حضرت خواهر شده‌ای

یکسال از غوغای چشماش می‌گذره
چقدر زمان زود میگذره
این چند روز تمام لحظات و ساعتهای اون موقع‌ها برام تداعی شد
تیترهایی که بخشی از حال و هوای اون روزها بود:
" حال یک پدرِ شهید را فقط پدرِشهید میداند "
" راهی که روشن است "
" راهی که از سر گرفتیم "
" تاریخ در حال تکرار است "
" کل یوم عاشورا "
" محسن، مصطفایی بود که با رفتنش دلمان را سوزاند "
" محسن سرش رفت که روسری نرود "
" صوت صداش " که بارها گوش دادم
" اسمتو علی گذاشتم که مولات بشه علی(ع) که پیشوات بشه علی(ع) "
دوستی نوشت:
روضه‌خوان‌ها چند سالی است در اوج روضه سیدالشهداء، یک عبارت را تکرار می‌کنند، که بیشتر به تکه کلام لوطی‌ها و مشتی‌های تهران قدیم می‌ماند. همان‌ها که #جوانمردی و مردانگی برایشان حرف اول و آخر را می‌زد. شاید خودت شنیده باشی. روضه‌خوان‌های سنگ‌دل شهر ما، در اوج حرارت روضه قتل‌گاه، خطاب به سیدالشهداء می‌گویند: غریب گیرآوردنت. از آن جملاتی که مردانگی را شعله‌ور می‌کند. از آنها که غیرت‌سوز می‌کند مرد را. از آن دست حرف‌هایی که جان آدم را در روضه به لب می‌رساند، اما صد افسوس که به در نمی‌برد...
.
می بینی آقا محسن! هر جای قصه ات را که دست می گذاریم به کربلا می رسد!؟ می بینی چقدر قصه ات جانسوز است!؟ ما اشتباه نکرده ایم، راز انقلاب تو در قصه بی سر شدنت نهفته است.
.
همیشه مردها مَردن ، اگه سردار ، اکه بی سر ...
اون روزا لحظه‌ای نبود که بهش فکر نکنم
به عشقش
به شجاعتش
به اعتقادش
به ایمانش
به غرور تو چشماش
من دنبال خبر می‌گشتم خبری که ندا از بازگشتش بده
بعضی‌ خبرگذاری‌ها از پیکر شهید میگفت و بعضی‌‌ها هم از برگشتنش که عکسی از پروفایل همسر شهید منتشر شد:
" هرکسی دنبال خبر می‌گرده بهش بگید عشق داره برمی‌گرده "
یادمه محرم بود درست روز حضرت قاسم بن الحسن که مردم به استقبال شهید اومده بودن
حالا اون روز من بودم و یه چندتا برگه که باید برای امتحان میخوندم و تلویزیون که انبوهی از مردم به استقبال شهید اومده بودن.... و صدای مداحی محمود کریمی که روی تصاویر استقبال مردم بود:
عجب محرمی شد امسال
شهید بی‌سرم برگشته
بیاید برید به استقبالش
مدافع حرم برگشته

تــو به آرزوت رسیدی
تــو امام حسین رو دیدی
وای به سیدالشهیدا تــو اشبه‌الشهیدی
تو روضه‌ی مجسم هستی
یه مملکت شده بی تابت
داری میری سلام مارو ببر به محضر اربابت

چقدر به حال تو همه حسرت خوردیم
تویی که زنده هستی و ماها مُردیم

عجب محرمی شد امسال....محرم سال۹۶
.

#امضاء_یازهرا
#شهید_محسن_حججی
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
. من کیستم؟ من «دوشيزه مکرمه» هستم،وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. ...
Media Removed
. من کیستم؟ من «دوشيزه مکرمه» هستم،وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست ... .
من کیستم؟
من «دوشيزه مکرمه» هستم،وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند
توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه
گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه»
هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت
در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري
اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر
به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و
سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام
ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط،بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي
شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي
هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را
بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و
شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق
ارثم را بگيرند..
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي
کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک
مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش
در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم
مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به
آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و
کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به
من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي
از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق
من در فريادهاي شبانه شوهرم،
وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي
سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم
. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و
آن مي جنگم.
.
پ.ن:من بودن هاي دردناك شيرين
Read more
<span class="emoji emoji1f62d"></span><span class="emoji emoji1f622"></span>پدربزرگم<span class="emoji emoji1f622"></span><span class="emoji emoji1f62d"></span> پدرجون امسال اولین سالیه که تو روزت نبودی<span class="emoji emoji1f622"></span>نبودی که بیام پیشت و ببوسمت و تو بغلت بگم ...
Media Removed
پدربزرگم پدرجون امسال اولین سالیه که تو روزت نبودینبودی که بیام پیشت و ببوسمت و تو بغلت بگم پدرجون روزت مبارکامسال اولین باریه که تو روز پدر،اومدم پیشت و روی سنگ قبر سرد دست کشیدمکاش بودی سرم رو روی شونه هات میذاشتم و می بوسیدمت،دستهام سرده،کاش بودی دستم رو میگرفتیکجایی؟شنیدم بهشت ... 😭😢پدربزرگم😢😭
پدرجون امسال اولین سالیه که تو روزت نبودی😢نبودی که بیام پیشت و ببوسمت و تو بغلت بگم پدرجون روزت مبارک😢امسال اولین باریه که تو روز پدر،اومدم پیشت و روی سنگ قبر سرد دست کشیدم😭کاش بودی سرم رو روی شونه هات میذاشتم و می بوسیدمت،دستهام سرده،کاش بودی دستم رو میگرفتی😢کجایی؟شنیدم بهشت هم برات کمه،خوش به حالت،دلم برای تو و مادرجون خیلی تنگه😭😭همیشه عاشقتون هستم و هیچ وقت فراموش شدنی نیستین عزیزای دلم💔💔شبها بازم با مادرجون به خوابم بیا مثل بیشتر شب ها،نیستی اما بازم میگم روزت مبارک پدربزرگ مهربونم😍دوستت دارم،اتفاقهایی هست که حسرت اون تا همیشه باقی میمونه مثل حسرت یه بار دیگه بوسیدن دستات😢بابام که نبود،از بچگیم تو برام پدری کردی😢پدربزرگ عزیزم روحت شاد و یادت گرامی،دوستان عزیز،لطفا یه فاتحه به اسم علی پوربرجی بخونید.💔قدر داشته هاتونو بدونین💔
#پدربزرگ #پدربزرگم #پدربزرگ_جان #پدر_بزرگ #پدر_بزرگم #پدر_بزرگ_من #پدر_بزرگ_جان #پدرجون #پدرجونم #پدر_جون #روز_مرد #روز_مرد_مبارک
#روز_پدر #روز_پدر_مبارک #روز_پدر_مبارک❤ #بهشت #دلم_تنگه #دلم_تنگ_شده #دلتنگی #دلتنگ #مهربون #مهربونم #مهربونم💛🙋 #دوستت_دارم #دوستت_دارم_تا_ابد #دوست_دارم #عزیزم #روحت_شاد #روحش_شاد
Read more
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون ...
Media Removed
. . داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟ بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره! یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست! هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته، حتی عمرا اگر برای ... . .
داشتم فکر می کردم اگر بمیرم چی میشه ؟
بعد خیلی ساده به این نتیجه رسیدم که هیچی، یعنی آب از آب تکون نمی خوره!
یعنی واقعا بعد که منطقی فکر کردم، دیدم همینقدر #زنده بودن و #مرگ من در این دنیا بی اهمیت هست!
هفت میلیارد نفر دارن #زندگی می کنن، حالا یه من بمیرن، عمرا اگر اتفاقی بیفته،
حتی عمرا اگر برای خیلی ها، حتی اونهایی که منو میشناسن، #مهم باشه...
غریبه ها که اعلامیه را ببینن احتمالا می گن ببین با خودش چه کار کرده که تو این جوونی مرده، احتمالا یه #صلوات هم برای #شادی روحم نفرستند!
دوست و #همکار های قدیمی، شاید دو سه ماه بعدش بفهمن، بعد هم به راوی خبر با یه ژست صورت می گن : اِ ، نه بابا ! کِی ؟
همکارها و #دوست های فعلیم هم اگر زود بفهمن، یکم #ناراحت میشن، فوقش می گن #آدم خوبی بود، بعد چند روز هم اصلا یادشون میره یه روز با من دوست یا همکار بودن...
اونهایی که دوستشون دارم اما نمی دونن هم که هیچی، از کجا بفهمن من دوستشون داشتم وقتی نمی دونستن، خودم و حرف هام با هم دفن میشیم زیر #خاک و دیگه فرصتی برای حرف زدن باهاشون ندارم...
فامیل ها! نمی دونم! شاید بیشتر اینطور فکر کنن بیچاره #زن و بچه اش! یکم دلشون برای اونها بسوزه! یکم هم برای حفظ ظاهر حالا شاید هم واقعی ناراحت بشن و #گریه کنن،
اما مطمئنم تا هفتم من هم نرسیده، توی خونه ی مثلا بابام اینها(صاحب عزا)، صدای خنده هاشون بلند خواهد شد و در مراسم خودم هم، من را #فراموش خواهند کرد...
اما اونها که دوستشون دارم و دوستم دارن، یعنی یه حسی وسط هست، #خانواده ام، #پدر و #مادر م، حتی #خواهر و #برادر م...
اینها احتمالا بیشتر از همه اذیت میشن،
یعنی تنها چیزی که اذیتم می کنه همینه،
مثلا تنهایی #همسر م یا یتیمی پسرم یا غصه های مادرم یا کمر شکسته پدرم که شاید حتی چون مرد هست، نخواد جلوی همه گریه کنه...
این دسته احتمالا تنها گروهی هستند که مدت ها به من فکر خواهند کرد، برایم #دعا خواهند خواند،
اما خیلی خیلی پرش، چند سال؟ مثلا بیست سال یا پنجاه سال!
فکر نکنم بیشتر بشه،
بعدا کلا دیگه کسی روی کره #زمین، تاکید می کنم، هیچ کس! به یاد نخواهد آورد روزی یک مجید حصارکی در این دنیا زندگی می کرد...
خود شما یا من، واقعا می دانیم پدر بزرگ پدر بزرگمان، ما کی بوده ؟ کجا دفن شده ؟
غالبا جواب این سوال را نمی دونیم، پس احتمالا حدود 100 سال دیگر هیچ نشانه ای، حتی سنگ #قبر ی از من وجود نخواهد داشت...
راستی دیدید چقدر ساده مردم و فراموش شدم....
حالا راحت تر می شود پی برد که این دنیا چقدر فانی هست...
.پ.ن : این #عکس فکر کنم برای آگهی فوتم می خوره :)
Read more
زن خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گرانقیمتی را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه ...
Media Removed
زن خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گرانقیمتی را در جوى آبى پیدا کرد. روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او ... زن خردمندی در کوهستان سفر می کرد که سنگ گرانقیمتی را در جوى آبى پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود. بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد. زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.
مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود، از خوشحالى سراز پا نمى شناخت. او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخرعمر، مى تواند راحت زندگى کند، ولى
چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تاهرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى.

#بندرعباس
#گوین
#کافی_شاپ_گوین
#میکس_موز_آناناس
Read more
#سنگ_معدن گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر ... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ روز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست اى بسا انسان رنجور و پریش سخت پیچیده گلوى گرگ خویش اى بسا زور آفرین مردِ دلیر مانده در چنگال گرگ خود اسیر هرکه ... #سنگ_معدن
گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر ... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
Read more
 #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را ...
Media Removed
#فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود . للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، ... #فلسطين_مهمترین_مسئله_و_پرونده_خمینی_بود
.
للحق طرح نوشت : خورشیدِ چشمهایش، دوردست‌ها را روشن کرده، و بر تمام زوایای مبهم، روشنگرانه تابیده بود. حالا مردی که می‌گویند از نسل آنهایی است که در هر قرن فقط یک بار متولد می‌شود، روی صندلی سفیدش، با تمام ابهتش نشسته است و چشم‌هایش، تیزتر از همیشه، به نقطه‌ای دور خیره می‌ماند.
#مرد، و شاید تنها مرد، لب می‌گشاید و فضا آکنده از بوی گل لاله می‌شود و در نقطه دیگری از جهان، در رگ‌هایی که سخت تشنه اند، خون تزریق می‌شود.
مرد و شاید تنها مرد، تبرش را بر مى دارد و به سوی هُبَل مى رود.
چشم‌های آتشین هُبل که هر روز قربانیانش را از زیر سایه #مسیح بیرون می‌کشند، سخت هراسناک است. مرد، تبرش را بلند می‌کند و تا مغز #تل_آویو، بر سر بت جاهلیت سکوت می‌کوبد و زخمی را که ناحیه خاصی را دردآلود کرده بود، جهانی اعلام می‌کند.
حالا شهر به شهر، دیوار به دیوار، پنجره به پنجره‌ات، ای دنیا، حداقل برای یک روز هم شده به یاد آن زخم قدیمی درد می‌کند، و تا زخم فلسطین بر پیکرت باقی باشد، نه اینکه نخواهی، بلکه نمی‌توانی آرام بگیری...
مرد و شاید تنها مرد، اولین بار نبود که تقویم‌ها را می شست و روزها را مقابل چشم‌های آفتابی اش پهن می‌کرد! آدینه! ای آخرین روز #ماه_خدا و ای همیشه اولین خط مقدم فریاد، تو هم شاهد باش که #فلسطین، دردآلودترین زخم مسیح زمان بود و او را هر روز، تا پای صلیب نگرانی‌هایش می‌برد.
آری، مسیح؛ همان که معجزه دوباره زنده شدن اسلام را با تمام دارائی‌هایش به همراه آورد.
سنگ، ای حماسه‌ای که هرگز نخواهی شکست! بدان که سرزمینت، مهم‌ترین مسئله و پرونده #خمینی بود؛ مردی که دهانش بوی نهج البلاغه می‌داد. انگار هنوز روی آن صندلی سفید نشسته است و به چشمهای آن عروس به تاراج رفته، خیره شده است؛ مردی که مقیاس زمانی‌اش هنوز معلوم نیست. انگار هنوز هم دغدغه این سرطان درمان پذیر را دارد! صدایش را بعد از سال‌ها، به وضوح می‌توان شنید؛ صدای مهربانی که هنوز دست می‌گیرد و پیش می‌برد: « #فلسطین_پاره_تن_اسلام_است»...ياحق.
.
.
دلنوشت:
نشسته برف تنت بعد سال ها به تنم
یخ تو باز شد آخر از آتشی که منم

تو در کنار منی عشق کار خود را کرد
رسیده لحظه ی شیرین با تو ما شدنم

نمی شود که بر این لحظه نام بوسه گذاشت
نزول آیه ی لب های توست بر دهنم

تمام شهر به دنبال نام عطر منند
گرفته بوی تو را تار و پود پیرهنم

من و تو مثل دم و بازدم گره خوردیم
چگونه رابطه ام با تو را به هم بزنم ؟
.
.
كاملاً بى ربط : لكنت زبان هم خوب است...
براى مزه مزه كردن نامت...
.
.
#اين_عمار #aynaammar #أين_عمار
Read more
والله #روز_مرد_مبارک . زنده جواب می شود ، مرده خطاب می شود خوش به سعادت کسی که انتخاب می شود دشت ...
Media Removed
والله #روز_مرد_مبارک . زنده جواب می شود ، مرده خطاب می شود خوش به سعادت کسی که انتخاب می شود دشت نشسته در نظر ، ماه و ستاره پشت در قله و‌ کوه سر به سر ، پیش تو ‌آب می‌شود دار تو منصور دلم ، حضرت مخمور دلم خمره انگور دلم‌ با تو ‌شراب می شود حضرت من ، والی من ، نقش تو در قالی من علت خوشحالی من بی تو خراب ... والله
#روز_مرد_مبارک
.
زنده جواب می شود ، مرده خطاب می شود
خوش به سعادت کسی که انتخاب می شود
دشت نشسته در نظر ، ماه و ستاره پشت در
قله و‌ کوه سر به سر ، پیش تو ‌آب می‌شود
دار تو منصور دلم ، حضرت مخمور دلم
خمره انگور دلم‌ با تو ‌شراب می شود
حضرت من ، والی من ، نقش تو در قالی من
علت خوشحالی من بی تو خراب می شود
بد شده ام تو بد نشو ، سنگ‌نشو ‌ لحد نشو
از من خسته رد نشو ، که انقلاب می شود
از‌همه‌گان‌گریختم ، تا بتوان گریختم
هر عرقی که ریختم ، گریه حساب می شود
در نشسته در صدف،خوش آمدی به این طرف
پای پیاده تا نجف ، بعد تو باب می شود
#مجیدصالحی
Read more
Loading...