مرد مثل روز پدر

باکس سفارشی مانا "تو مثل دعای مادرم از ته دل می آیی"... سفارش فاطمه عزیز . امکان درج متن کاملا اختصاصی ...
Media Removed
باکس سفارشی مانا "تو مثل دعای مادرم از ته دل می آیی"... سفارش فاطمه عزیز . امکان درج متن کاملا اختصاصی باکس 34*20*8 سانتیمتر..... قیمت 99 تومان... قیمت باکس با گل 171 تومان باکس 25*20*8 سانتیمتر..... قیمت 89 تومان... قیمت باکس با گل 149 تومان باکس 40*20*10 سانتیمتر..... قیمت 120 تومان... ... باکس سفارشی مانا "تو مثل دعای مادرم از ته دل می آیی"... سفارش فاطمه عزیز .
امکان درج متن کاملا اختصاصی
باکس 34*20*8 سانتیمتر..... قیمت 99 تومان... قیمت باکس با گل 171 تومان
باکس 25*20*8 سانتیمتر..... قیمت 89 تومان... قیمت باکس با گل 149 تومان
باکس 40*20*10 سانتیمتر..... قیمت 120 تومان... قیمت باکس با گل 216 تومان . .
.
.
.
#managift #ماناگیفت #میناکاری #هفتسین_ماناگیفت #عید #نوروز #کادو #هدیه #بهترین_هدیه #بهترین_هدیه_روز_مرد #بهترین_هدیه_روزمرد #هدیه_روز_مرد #هدیه_روزمرد #روزمرد #هدیه_روزمرد #هفتسین #روزمادر #مادر #هدیه_روز_مرد #هدیه_روز_پدر #باکس #باکس_گل #جعبه #هدیه #هدیه_تولد #باکس #جعبه #ماگ #دوست_دارم #باکس #بگ #ولنتاین #خوشبختی_دیدن_خنده_های_توست #ماناگیفت #ولنتاین_ماناگیفت
Read more
Happy father's day #amirazizilove آهنگی که برام تکراری نمیشه A father is neither an anchor to hold us back, nor a sail to take us there, But a guiding light whose love shows us the way. Thank you Dad. یک پدر نه یک لنگر هست که مانع ما باشد و نه یک بادبان که ما را آنجا نگه دارد، اما یک نور هدایت ... Happy father's day😍🌷
#amirazizilove ↪🌺آهنگی که برام تکراری نمیشه😘
A father is neither an anchor to hold us back, nor a sail to take us there, But a guiding light whose love shows us the way. Thank you Dad.

یک پدر نه یک لنگر هست که مانع ما باشد و نه یک بادبان که ما را آنجا نگه دارد، اما یک نور هدایت کننده است که با عشقش راه را به ما نشان می دهد. خدایا متشکرم.

#poetry #poet #poem #lovely #words #wordporn #writer #writer #writing #wriersofig #wordpron #melbourne #australia #art #creative #follow #instapoem #instadaily #متن #عاشقانه #زیبا #نوشته‎ #Happy_father_day #روز_پدر_مبارک

با سلام خدمت همه دوستاي گل خودم و عشق نازنين و مهربون خودم كه خيلي دوستش دارم و روز به روز عاشق تر اون ميشم.خوب هستين؟ببخشيد كه من دير اومدم اخه درگیر کارا بودم نمي تونستم بيام پست بذارم.خوب دوستان گلم و عشق مهربونم روز تولد دلاور مرد روزگار و شير خدا،يار يتيمان و محرومان و بر قرارا كننده عدل و يكپارچي بين همه انسان هاي فقير و غني،حضرت علي (ع) و فرا رسيدن روز پدر رو به همه مسلمانان جهان،پدران ديروز،امروز و فررا و غيور مردان روزگار تبريگ مي گم.اميدوارم كه هميشه سايه پدراتون بالا سرتون باشه و هيچوقت اونا رو از خودتون نرنجونيد.پدر هم مثل مادر يك گوهر ارزشمندي هست كه بايد قدرش رو بدونيم و هيچوقت از دست خودمون ناراحتشون نكنيم و حسابي هواي اونا رو داشته باشين چون زير سايه پدر و مرد خانواده هست كه خانواده احساس ارامش و راحتي مي كنه.قدر پدراي گلتون رو بدونيد.ببخشيد كه دير اومدم و روز پد رو بهتون تبريك گفتم.بيايد براي تمام بچه هايي كه يتيم هستند و پدراشون رو از دست دادند و سقفي بالا سرسون نيست دعا كنيم كه خداوند پدرانشون رو مورد امرزش قرار بده و هميشه بچه هاي اونها در زندگيشون موفق باشن و هيچ بچه اي طعم تلخ يتيمي رو نكشه و براي اونهايي كه پدرانشون در قيد حيات هستند دعا كنيم كه پدرانشون هميشه سربلند و سر زنده باشن و روز به روز شادتر و خوشحالتر باشن و هميشه سايه پدرانشون بالا سرشون باشه.خوب دوستان گلم و عشق مهربون و عزيز خودم مراقب خودتون باشین.دوستتون دارم .شاد باشید شبتون به قول دوستم آلبالویی

The Greatest Gift I Ever Had,came from god;I call him dad.

بزرگترین هدیه ای که همیشه داشتم ؛ از طرف خدا آمده، من به او بابا صدا می زنم.😄
Read more
Advertisement
روز پدر مبارک <span class="emoji emoji1f339"></span> با آرزوی سلامتی همه پدرها و شادی روح پدرهایی که دیگه بین ما نیستند. @barobax_kashan <span class="emoji emoji1f4dd"></span>دلنوشته ...
Media Removed
روز پدر مبارک با آرزوی سلامتی همه پدرها و شادی روح پدرهایی که دیگه بین ما نیستند. @barobax_kashan دلنوشته یک جوان کاشانی پ مثل پدر حسرت گفتن واژه ی پدر به دلم ماند راستش نمیدانم گفتن پدر چه طعمی دارد و گرفتن دستانش چه حسی.با این وجود همیشه او را در تمام خوشی ها و ناخوشی ها در کنار خودم حس کردم. ... روز پدر مبارک 🌹
با آرزوی سلامتی همه پدرها و شادی روح پدرهایی که دیگه بین ما نیستند.
@barobax_kashan
📝دلنوشته یک جوان کاشانی
پ مثل پدر
📝حسرت گفتن واژه ی پدر به دلم ماند راستش نمیدانم گفتن پدر چه طعمی دارد و گرفتن دستانش چه حسی.با این وجود همیشه او را در تمام خوشی ها و ناخوشی ها در کنار خودم حس کردم. اگر بود شاید ، این اما و اگرها هم نبود.خوب به یاد دارم روزهای اول بازگشایی مدارس که شغل پدرها را میپرسیدن و باز، من غمی بی انتها را در دلم حس می کردم.همان زمان تصمیم گرفتم که از هیچ کودکی شغل پدرش را نپرسم.
مادرم سالهاست پدر خانه مان شده، او به دنیا آمد تا هم پدر باشد و هم مادر، تا شبها با کوله باری از خستگی، دستان پر مهرش را بفشاریم و به لالایی هایش گوش فرا دهیم و از چشمان مهربانش داستان هزارویک شب را بخوانیم و من با دیدن چین و چروک هایی که هر روز بیشتر میشد شرمسار روی او میگشتم.از خردسالی تاکنون در تمام لحظات خود را در آغوش پدرانه اش که همچون کوهی تکیه گاهمان است، آرام، می یابم و این آرامش بخش ترین حس زیبای دنیاست.
بی شک قهرمان زندگی من توئی و من خوشبخت ترین مخلوق زمینم که تو را دارم.
#پدرم جای تو خالیست
@barobax_kashan
پ ن: ولادت حضرت علی (ع) و روز مرد را به تمام همراهان همیشگی تبریک عرض می کنم. حضور سبزتان مستدام و لبخندتان همیشگی
📣📣📣
به کانال #خبری بروبکس کاشان بپیوندید لینک در قسمت بیو
@barobax_kashan
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کاشان #پدر #روز_پدر #یتیم #مرد #روز_مرد #امام_علی #روز_پدر_مبارک ‌ #کاشانی #دلنوشته #متن #کپشن #نوشته #تبریک #صلوات #kashan #pedar #mard #emam_ali #mobarak #kashani #del_neveshte #tabrik #kapshen
Read more
<span class="emoji emoji1f380"></span>بانو سلام<span class="emoji emoji1f496"></span> #روز_مرد ، #روز_پدر نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از #مرد ها بگیم.... کلی #عکس ...
Media Removed
بانو سلام #روز_مرد ، #روز_پدر نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از #مرد ها بگیم.... کلی #عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده... دسته گلی از #جوراب ... جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه #همسرم .... در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر ... 🎀بانو سلام💖

#روز_مرد ، #روز_پدر نزدیکه و به نظرم اومد،چند جمله ای هم از #مرد ها بگیم....
کلی #عکس و متن دیدم اینروزا برای روز مرد...خانمی که کیکی به شکل جوراب درست کرده...
دسته گلی از #جوراب ...
جملاتی مثل جوراب پاره هاتو،تحمل کن روز مرد نزدیکه #همسرم ....😔 در ظاهر شاید تمام اینا شوخی به نظر برسن...اما....
توی این #زمونه مرد بودن،جرات میخواد...
جرات میخواد که برای رفاه حال زن و #بچه صبح زود بزنی بیرون و توتاریکیه شب برگردی...
مردهای این دوره، #جوانی و #زندگی کردن رو فراموش کردند...فشار #مخارج و #مسئولیت زندگی،بی سر وصدا دونه دونه،موهای تیره شونو #سفید میکنه... بی انصافیه،که اینهمه گذشت و تلاش رو در قالب شوخی ها باب شده قرار بدیم و مظلومیت وتلاش این بخش از هستی رو نبینیم...
بانو....
گاهی نگاهی به دستهای پدرت بنداز...
و به خطوطی که در اطراف #چشم ها و #پیشونی پدر یا همسرت داره عمیق میشه...
گاهی به جای اینکه تو آغازکننده باشی، #سکوت کن و اجازه بده که لحظاتی او هم گوینده باشه،واز خودش بگه...
بانو....گاهی عکسهاشو از #جوانی تا الان کنار هم بچین و باور کن فقط تو جوانیتو توی این خونه نذاشتی...
...همسرتون یا پدرتون رو با #ورزشکار ای حرفه ای که ساعتها وقت میذارن و با برنامه ی غذایی و ورزشی به #هیکل ایده آل تو میرسن مقایسه نکنین...
و مرتب تلاششون رو در #ترازو قرار نده و باعرضه بودن و نبودنش رو با کمتر و بیشتر داشتن دارائیهاش قیاس نکن...
سعیش رو ببین...و تغییراتشو بخاطر تو و زندگی مشاهده کن...
باور کن #جهان هرگز به #صلح نمیرسه اگر ما #غرق #مظلومیت خودمون باشیم...
تربیت کامل نمیشه،اگر یاد نگیریم که تمسخر #مردان و #زنان ،در حقیقت #تمسخر بخش مهمی از خودمونه...
کاش به جای #هدیه دادنها و گرفتن ها، زمانی رو صرف شنیدن بدون قضاوت کنیم...
اصلا فکر کردیم که چرا اینهمه هدیه که اینروزا رد و بدل میشه،نتونسته #عشق رو در جامعه بیشتر کنه؟🤔😷😷😷😷😷😷😷😷 پیشاپیش روز مردانه ی شیر مردان مبارک🎀💐💐💐💐💐💐
#امیرمحمد
#amirmohammad
Read more
پدر ... ٣١ شهريور ٥٩ سر سفره نهار وقتى تموم چارچوب خونه لرزيد يهو پريدى بيرون و گفتى: "فرودگاه رو زدن ...
Media Removed
پدر ... ٣١ شهريور ٥٩ سر سفره نهار وقتى تموم چارچوب خونه لرزيد يهو پريدى بيرون و گفتى: "فرودگاه رو زدن بايد برم." من گيج و مبهوت كه فرودگاه رو چرا زدن؟ با چى زدن؟ اصلاً كدوم ديوونه اى زده فقط خيره شدم به تو كه همون شلوار جين هميشگيت رو پوشيدى و سوار پيكان مدل ٤٨ شركت تسا شدى و رفتى و ما كه محكوم به تخليه ى پايگاه ... پدر ...
٣١ شهريور ٥٩ سر سفره نهار وقتى تموم چارچوب خونه لرزيد يهو پريدى بيرون و گفتى: "فرودگاه رو زدن بايد برم." من گيج و مبهوت كه فرودگاه رو چرا زدن؟ با چى زدن؟ اصلاً كدوم ديوونه اى زده فقط خيره شدم به تو كه همون شلوار جين هميشگيت رو پوشيدى و سوار پيكان مدل ٤٨ شركت تسا شدى و رفتى و ما كه محكوم به تخليه ى پايگاه شديم تنها مونديم بى حضور تو. تا ١٢ شب، خونه ى بى بى منم مثل همه دل نگرون اين بودم كه كجا رفتى و چى به سرت اومده؟ ولى به روى خودم نمى آوردم توى دنياى ٥ سالگى خودم هضمش ميكردم. من از حرفاى آدم بزرگا كه هر كدومشون يه تِز براى نبودن تو ميدادن هيچى سر در نمياوردم. اينكه جنگ چيه؟ صدام كيه؟ عراق كجاست؟ اگه همسايه س پس چه مرگشه حمله كرده؟ از عراق فقط اينقد ميدونستم كه صبح تا صبح تلويزيون ترانزيستورى صندوقى رو باز كنم و بعد از يه آرم عقاب نشان، با يه سرود حماسى و يه پرچم قرمز و سفيد و سياه با سه ستاره سبز در وسط ، بعد هم يه مرد گنده بك سيبيلو با لباس نظامى منتظر بشينم براى كارتون گراندايزر. توى ذهنم الان تو شده بودى قهرمان قصه كه مردونه به جنگ دشمنا رفته بودى، شده بودى گراندايزر. ١٢ شب كه اومدى خونه ى بى بى از نوك پات تا زير گردنت سوخته بود با آسفالت داغ. گفتى براى بلند شدن فانتوم ها آسفالت ريختين كه باز سر و كله ى ميگ هاى عراقى پيدا شده و فرودگاه زدن و شما همونجا سينه خيز رفتين. بعدها كه بزرگتر شدم هم خوندم و هم شنيدم كه پايگاه بوشهر اولين جايى بود كه بعد از حمله ى بعثيا، با بلند شدن فانتوم از روى باندى كه دو ساعت قبلش بمباران شده بود، جواب عراقى ها رو با كوبيدن پايگاه الشعبيه داده. الان ميفهمم، همون موقع توى ٥ سالگى هم وقتى تمام بدنت رو پماد سوختگى ميزدن فهميدم كه تو ، پدرم، خيلى مردى
روزت مبارك مهندس
#پدر #پايگاه_هوايى_بوشهر #روز_پدر #روز_مرد #شركت_تسا #فانتوم #جنگ #شاهين_بهرام_نژاد #شهريار_بهرام_نژاد
Read more
. بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست #پدرم هیچ زمان هیچ کس مثل تو نیست… . میلاد با سعادت #امیرالمومنین ...
Media Removed
. بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست #پدرم هیچ زمان هیچ کس مثل تو نیست… . میلاد با سعادت #امیرالمومنین را به همه دوستداران آن حضرت تبریک عرض میکنم. #روز_پدر و #روز_مرد مبارک . #studentlaw .
بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست
#پدرم هیچ زمان
هیچ کس مثل تو نیست…
.
میلاد با سعادت #امیرالمومنین را به همه دوستداران آن حضرت تبریک عرض میکنم.
#روز_پدر و #روز_مرد مبارک 🌹🌹
.
#studentlaw
Advertisement
 #عیدانه بچه که بودیم پدرم برامون توپ پلاستیکی می خرید، از این توپ کوچولوها! بعد ما گریه می کردیم که ...
Media Removed
#عیدانه بچه که بودیم پدرم برامون توپ پلاستیکی می خرید، از این توپ کوچولوها! بعد ما گریه می کردیم که کوچیکه، می گفت هر وقت بزرگ شدین براتون بزرگش رو می خرم بزرگ که شدیم یه بار رسید، یه توپ بزرگ آورد پرت کرد و گفت هد بزن! چه دردسرت بدم؟ یک ماهی که تو بیمارستان بودم از تو سرم براده آهن در می آوردن، آخرش هم ... #عیدانه
بچه که بودیم پدرم برامون توپ پلاستیکی می خرید، از این توپ کوچولوها! بعد ما گریه می کردیم که کوچیکه، می گفت هر وقت بزرگ شدین براتون بزرگش رو می خرم

بزرگ که شدیم یه بار رسید، یه توپ بزرگ آورد پرت کرد و گفت هد بزن! چه دردسرت بدم؟ یک ماهی که تو بیمارستان بودم از تو سرم براده آهن در می آوردن، آخرش هم دوتا نبشی گذاشتن تو گردنم گفتن تا آخر عمرت باید بمونه! بنده خدا پدرم خیلی خندید، ولی مادرم گریه می کرد که خونش ریخته رو فرش، حالا چجوری اینجا رو تمیز کنم

البته این تمام ماجرا نبود! یه بار پدر اومد و یه سیم لخت داد دستم گفت وایسا اینجا! بعد گفت اوستا بزن! زدی؟! خب پس نول ه!!! من متوجه شدم که چون فازمتر نداشتن با من امتحان کردن! خدا رو شکر شانس آوردم و الان پیش شما هستم

یه بار هم پدر از راه رسید و من لباس جیگول پوشیده بودم که برم بیرون! گفت لاستیک ماشین پنچر شد، گفتم خب لابد پنچرگیری کرده یا با زاپاس اومده، رفتم دم در دیدم با سوییچ و یک شلاق چرمی بلند ایستاده و لاستیک پنچر ماشین رو نشون میده! پاترول رینگ اسپرت، لباس پلو خوری و شلاق پدر! دکترها گفتن شب ادراری من به همین دلیل بوده؛ ولی من فکر می کنم به خاطر دلستر لیمویی بود

اما همه اینا به کنار، یه بار تمام بچه ها رو خبر کردم که بریم بیرون، قرار بود بریم یه جای خوب که فقط من بلد بودم! دم در بودم که پدرم گفت یه دقیقه بیا بریم پارکینگ! یهو در انباری رو باز کرد و تمام پارکینگ پر شد از خرت و پرت! بعد گفت انبار رو مرتب کن و یه لبخند ملیح زد و تو آسانسور محو شد! فردا شبش که مادرم برام شام آورد دم انباری از هوش رفته بودم، ولی دوستام تصمیم گرفتن دیگه اسم من و به زبون نیارن! الان تو محل بهم میگن اسمش و نبر

خلاصه پدرها کاری کردن که هیچ تحریمی در ما اثر نکنه و ما رو برای سخت ترین مشکلات از همه نظر آماده کردن

ترانه مربوطه
پشت در و انداختی بابا
ما رو بیرون انداختی بابا

پی نوشت یک
میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز مرد مبارک باد

پی نوشت دو
پدرم بهترین پدر دنیاست، مثل تمام پدرها، دوستش دارم و روزش رو تبریک می گم

پی نوشت سه
شادی شهدا، مردترین مردهای دنیا و تسلی دل خانواده هاشون صلوات

#دو_یو #دولت_دانش #ابومرتضی #رییس_جمهور #روز_پدر #روز_جزا #پدر_شهید #تو_حاضری_برای_عشقمون_چیکار_کنی #من_حاضرم_از_ارث_محرومت_کنم #فقط_واسه_اینکه_دور_هم_باشیم #خشونت #پدر_ما_رو_نخور #غمگینم #چنان_پیرزنی_که_آخرین_سربازی_که_از_جنگ_می_آید_پدرش_باشد_نه_پسرش #این_آشنای_اون_پیرزنه_است #خودش_رفته_مرخصی #امام_علی_ع #امیرالمؤمنین #ومن_الله_التوفیق
Read more
. آقای دکتر، سایه ی سرم، حاج آقا، همه چیزم، پدرم، ممنونم که یه عمر مثل کوه پشتم بودی و هستی... زندگیمو ...
Media Removed
. آقای دکتر، سایه ی سرم، حاج آقا، همه چیزم، پدرم، ممنونم که یه عمر مثل کوه پشتم بودی و هستی... زندگیمو مدیون شما و مادر عزیزم و حمایت هاتون هستم... به شما افتخار می کنم... ایشالا سایه ت همیشه روی سرم باشه ... روزت مبارک مرد بزرگ زندگی من ... بابا عاشقتم #پدر #عشق #سایه #پشت_و_پناه #نفس #مرد ... .
آقای دکتر، سایه ی سرم، حاج آقا، همه چیزم، پدرم، ممنونم که یه عمر مثل کوه پشتم بودی و هستی... زندگیمو مدیون شما و مادر عزیزم و حمایت هاتون هستم... به شما افتخار می کنم... ایشالا سایه ت همیشه روی سرم باشه ... روزت مبارک مرد بزرگ زندگی من ... بابا عاشقتم ❤💜❤💜❤💜 #پدر #عشق #سایه #پشت_و_پناه #نفس #مرد #روز_پدر_مبارک
Read more
Advertisement
این فرشته ی سیبیلیوی منه.... درحال رنگ کردن خونه به سبک سنتی.... البته لازم به ذکره که بابای خوشگل ...
Media Removed
این فرشته ی سیبیلیوی منه.... درحال رنگ کردن خونه به سبک سنتی.... البته لازم به ذکره که بابای خوشگل من انقد سیبیلو نیست و اونا موهای دخترکوچولوشه..... تنها چیزی که ازخدامیخوام اینه که هیچوقت مردارو جلو خانوادشون شرمنده نکن و مثل بابای من پشت همه باشه.... باباجونم روزت مبارک،ازطرف الی کوچولوت;-) ... این فرشته ی سیبیلیوی منه....
درحال رنگ کردن خونه به سبک سنتی....
البته لازم به ذکره که بابای خوشگل من انقد سیبیلو نیست و اونا موهای دخترکوچولوشه.....
تنها چیزی که ازخدامیخوام اینه که هیچوقت مردارو جلو خانوادشون شرمنده نکن و مثل بابای من پشت همه باشه....
باباجونم روزت مبارک،ازطرف الی کوچولوت;-) پ.ن۱: بابای من خیلیم خوشگله و این عکسو واسه خندوندن من گرفته...
پ.ن۲: فقط یه نمور به چایی حساسه که اگه رسیدخونه چایی آماده نباشه بانگاهش قندو تو دلم آب میکنه:-D ....
روز همه مردا و مولای عزیزمان علی ع مبارک باشه.
#بابا
#پدرخوب
#تولد_امام_علی_علیه_السلام ع
#روز_پدر
#روز_مرد_مبارک
Read more
<span class="emoji emoji2764"></span>ولادت امام علی (ع) مبارکباد.<span class="emoji emoji2764"></span> . پدر یعنی توکّل! یعنی یک کوه توانایی و تدبیر همراه با تسلیم شدن به ...
Media Removed
ولادت امام علی (ع) مبارکباد. . پدر یعنی توکّل! یعنی یک کوه توانایی و تدبیر همراه با تسلیم شدن به رضای خدا! یعنی ظاهری آروم و درونی که مثل ابر متلاطم و در حال گذره! پدر یعنی بُغضی که خورده می‌شه تا خانواده، نگرانی‌های اونو برای آیندهٔ عزیزانش به بی‌تابی و دلهره تعبیر نکنن. پدر یعنی عشق! یعنی ... ❤ولادت امام علی (ع) مبارکباد.❤
.
پدر یعنی توکّل! یعنی یک کوه توانایی و تدبیر همراه با تسلیم شدن به رضای خدا! یعنی ظاهری آروم و درونی که مثل ابر متلاطم و در حال گذره!
پدر یعنی بُغضی که خورده می‌شه تا خانواده، نگرانی‌های اونو برای آیندهٔ عزیزانش به بی‌تابی و دلهره تعبیر نکنن.
پدر یعنی عشق! یعنی .... .
یعنی جای خالی. غالباً انقدر آروم و متینه که وقتی نیست می‌شه با یادش جاشو پُر کرد .....
پدر ــ بخواد یا نخواد، بتونه یا نتونه ـ برای فطرت هر فرزندی نماد بزرگواری و انسانیّته! و اینجاست که پدر یعنی علی؛ یعنی محمد؛
یعنی حسین؛ و یعنی حسن!
مذکر بودن باعث مرد بودن و پدر بودن نمی‌شه! اگه مَردیم خیلی باید تلاش کنیم تا پدر باشیم.
.
.
.............
#رضوان #پدر #امام_علی #ولادت #روز_پدر #رجب #نجف #نجف_اشرف #امیرالمؤمنین #شهید #فرزند_شهید #جانباز #خانواده_شهدا #ایثارگران
Read more
* #روز_پدر_و_مرد_مبارك ____________________________ از پيامهاي صميكانه و پُرمهرتون كه ...
Media Removed
* #روز_پدر_و_مرد_مبارك ____________________________ از پيامهاي صميكانه و پُرمهرتون كه امروز براي من فرستاديد بسيار ممنونم و مثلِ هميشه قدردانِ هميشگيِ مهربانيتون هستم. ببخشيد اگر تك تك پاسخ ندادم آرزويِ سلامتي و شادي براي شما دوستان و خانواده هاي عزيزتون #٢١_آوريل_٢٠١٦ _______________________________ بيا ... *
#روز_پدر_و_مرد_مبارك
____________________________
از پيامهاي صميكانه و پُرمهرتون
كه امروز براي من فرستاديد
بسيار ممنونم🙏🙏
و مثلِ هميشه قدردانِ هميشگيِ مهربانيتون هستم.
ببخشيد اگر تك تك پاسخ ندادم
آرزويِ سلامتي و شادي براي شما دوستان و خانواده هاي عزيزتون 🌹🙏
#٢١_آوريل_٢٠١٦
_______________________________
بيا كاري كنيم
كه عاشق ها مي كنند
تلفن ها را خاموش كنيم
نورها را كم كنيم
رو به هم
پيشاني به پيشاني بچسبانيم
تو را بايد به همين نزديكي ديد

فريد صارمي؛ ٩٥/١/٢

#فريد_صارمي #faridsaremi

ممنون كه در تلگرام هم همراه هستيد:
telegram.me/farid_saremi
_______________________________
Read more
* #روز_پدر_و_مرد_مبارك ____________________________ از پيامهاي صميمانه و پُرمهرتون كه ...
Media Removed
* #روز_پدر_و_مرد_مبارك ____________________________ از پيامهاي صميمانه و پُرمهرتون كه امروز براي من فرستاديد بسيار ممنونم و مثلِ هميشه قدردانِ هميشگيِ مهربانيتون هستم. ببخشيد اگر تك تك پاسخ ندادم آرزويِ سلامتي و شادي براي شما دوستان و خانواده هاي عزيزتون #٢١_آوريل_٢٠١٦ _______________________________ بيا ... *
#روز_پدر_و_مرد_مبارك
____________________________
از پيامهاي صميمانه و پُرمهرتون
كه امروز براي من فرستاديد
بسيار ممنونم🙏🙏
و مثلِ هميشه قدردانِ هميشگيِ مهربانيتون هستم.
ببخشيد اگر تك تك پاسخ ندادم
آرزويِ سلامتي و شادي براي شما دوستان و خانواده هاي عزيزتون 🌹🙏
#٢١_آوريل_٢٠١٦
_______________________________
بيا كاري كنيم
كه عاشق ها مي كنند
تلفن ها را خاموش كنيم
نورها را كم كنيم
رو به هم
پيشاني به پيشاني بچسبانيم
تو را بايد به همين نزديكي ديد

فريد صارمي؛ ٩٥/١/٢

#فريد_صارمي #faridsaremi

ممنون كه در تلگرام هم همراه هستيد:
telegram.me/farid_saremi
_______________________________
Read more
Advertisement
تقدیم به همه پدران سرزمینم️ . روح رفتگان هم شاد مثل پدر عزیز من . روز مرد مبارک️ . #حامدآهنگی #حامد_آهنگی #روز_پدر تقدیم به همه پدران سرزمینم❤️ . روح رفتگان هم شاد مثل پدر عزیز من🙏🙏🙏😭
.
روز مرد مبارک🌹❤️
.
#حامدآهنگی #حامد_آهنگی #روز_پدر
ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است جان من، جانان من، روح و روان من علی است تا علی (ع) دارم ندارم کار ...
Media Removed
ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است جان من، جانان من، روح و روان من علی است تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی شکر لله حاصل عمر گران من علی است میلاد با سعادت امام علی(ع) و روز مرد مبارک باد @siavashkheirabi #siavashkheirabi #اتحاد_ما_سیاوشیا #متحدیم_مثل_کوه🏻 #میلاد_حضرت_علی_مبارک ... ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی است
تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است
میلاد با سعادت امام علی(ع) و روز مرد مبارک باد👏🌹🌷
@siavashkheirabi #siavashkheirabi
#اتحاد_ما_سیاوشیا
#متحدیم_مثل_کوه💪🏻
#میلاد_حضرت_علی_مبارک
#روز_پدر_مبارک
Read more
. اگر مرد مجردی هستید و یا بیشتر وقتتان را در دفتر کار خانگی تان می گذرانید،می توانید با تغییرات دکوراسیون ...
Media Removed
. اگر مرد مجردی هستید و یا بیشتر وقتتان را در دفتر کار خانگی تان می گذرانید،می توانید با تغییرات دکوراسیون داخلی،کار کردن در این فضا را برای خود لذت بخش تر کنید.بیشتر سبک های رایج و محبوب مردانه،سبک هایی مثل سبک کلاسیک، ساده، مینیمال و... معمولا رنگ های تیره، طرح هایی که شکل غالب آن ها مربعی شکل است ... .
اگر مرد مجردی هستید و یا بیشتر وقتتان را در دفتر کار خانگی تان می گذرانید،می توانید با تغییرات دکوراسیون داخلی،کار کردن در این فضا را برای خود لذت بخش تر کنید.بیشتر سبک های رایج و محبوب مردانه،سبک هایی مثل سبک کلاسیک، ساده، مینیمال و... معمولا رنگ های تیره، طرح هایی که شکل غالب آن ها مربعی شکل است و استفاده از چرم در دکوراسیون مردانه دیده می شوند. می توانید علایقتان را در این اتاق هم به نمایش بگذارید، فوتبال، ماشین، کشتی، ماسک، ماهی و... همگی را به این اتاق راه دهید! اگر کتابخانه تان را هم در این اتاق مستقر کنید، آن را جذاب تر خواهد کرد. اگر فضای کافی در اختیار دارید، می توانید شومینه ای را هم برای این فضا در نظر بگیرید. در انتخاب نورها هم دقت کنید و چراغی زیبا و مناسب برای خود انتخاب کنید.
____________
chidaneh.com
چیدانه راهنمای آنلاین #دکوراسیون و معماری
#چیدانه #دکوراسیون_خانه #دکوراسیون_داخلی #طراحی_داخلی #خانه #منزل #طراحی_دکوراسیون #دکوراسیون_منزل #اتاق_کار #روز_پدر
#chidaneh #decor #decoration #interior_design #interiordesign #home #homedecor #housedecor #office_room #man_interior_design #father_day
Read more
Advertisement
<span class="emoji emoji2764"></span>️ به نام پدر <span class="emoji emoji2764"></span>️ کمترین آرزویم اینست.. هرگز باچشمان مهربانت... نامهربانی روزگار را نبینی..... روز ...
Media Removed
️ به نام پدر ️ کمترین آرزویم اینست.. هرگز باچشمان مهربانت... نامهربانی روزگار را نبینی..... روز پدر و به همه پدراي گل و با عشق تبريك ميگم و اميدوارم سايشون هميشه رو سرمون باشه ( پدر يعني با ابهت ترين ) و پدراي گلي كه ديگه بينمون نيستند يادمون باشه كه دعاي خيرشون هميشه پشتمون هست و مطمئن باشيد كه هميشه ... ❤️ به نام پدر ❤️ کمترین آرزویم اینست.. هرگز باچشمان مهربانت... نامهربانی روزگار را نبینی..... روز پدر و به همه پدراي گل و با عشق تبريك ميگم و اميدوارم سايشون هميشه رو سرمون باشه ( پدر يعني با ابهت ترين ) و پدراي گلي كه ديگه بينمون نيستند يادمون باشه كه دعاي خيرشون هميشه پشتمون هست و مطمئن باشيد كه هميشه همه جا كنارمون هستند ❤️❤️❤️ پدر عزيزم دستتو ميبوسم بابت تمام زحمتهايي كه برام كشيدي و من تو تمام اين سالها زير سايه لطف تو بودم و اصلا نفهميدم كي موهاي سرت مثل برف سفيد شد ، دستتو ميبوسم كه مثل كوه هميشه پشتم بودي و دستتو ميبوسم كه هميشه از بزرگيت كوچيكيمو نديدي و خطا هامو بخشيدي ❤️❤️❤️ روزت مبارك بزرگ مرد ❤️❤️❤️
#روز #مرد #مبارك #پدر #mehdifardi
Read more
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ روزی ابوبکر و عمر ، دو طرف ""حضرت علی علیه السلام ""راه می‌رفتند چون قد آن دو نفر کمی ...
Media Removed
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ روزی ابوبکر و عمر ، دو طرف ""حضرت علی علیه السلام ""راه می‌رفتند چون قد آن دو نفر کمی بلندتر از آن حضرت بود، عمر جملاتی را به شوخی و طنز مطرح کرد و خطاب به حضرت گفت: اَنت فی بَینِنَا کَلنُونِ « لَنا»... علی! تو در میان ما، مثل حرف " نون" در " لنا" هستی. حضرت علی علیه السلام بلافاصله پاسخ ... ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
روزی ابوبکر و عمر ، دو طرف ""حضرت علی علیه السلام ""راه می‌رفتند چون قد آن دو نفر کمی بلندتر از آن حضرت بود، عمر جملاتی را به شوخی و طنز مطرح کرد و خطاب به حضرت گفت:
اَنت فی بَینِنَا کَلنُونِ « لَنا»...
علی! تو در میان ما، مثل حرف " نون" در " لنا" هستی. حضرت علی علیه السلام بلافاصله پاسخ داد که :
" اِن لَم اَکُن اَنا فاَنتُم « لا»... یعنی اگر من نباشم، شما چیزی نیستید چون "لا" یعنی "هیچ"...
میلاد مولود کعبه مبارک باد....
برجمال علی(ع)صلوات
منبع :كشف الاسرار
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
روز پدر مبارک باد و روح پدرهای آسمانی شاد...
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
#روز #پدر #مبارک #ولادت #حضرت #علی(ع) #مبارک #روز #مرد #امام_علی(ع)
Read more
<span class="emoji emoji1f337"></span> #زندگی_به_سبک_شهدا <span class="emoji emoji1f337"></span> زهرا كاوه متاهل و داراي دو فرزند به نام محمود و محراب است. تنها فرزند #شهيد_محمود_كاوه ...
Media Removed
#زندگی_به_سبک_شهدا زهرا كاوه متاهل و داراي دو فرزند به نام محمود و محراب است. تنها فرزند #شهيد_محمود_كاوه امروز از #پدر مي گويد: . . پدربزرگم از همان ابتدا مي‌گفتند: «من محمود را فقط براي #انقلاب آماده مي‌كنم و از زمان به دنيا آمدن، او را با همان ديد بزرگ كردم. زماني كه مي خواست به غرب برود ... 🌷 #زندگی_به_سبک_شهدا 🌷
زهرا كاوه متاهل و داراي دو فرزند به نام محمود و محراب است.
تنها فرزند #شهيد_محمود_كاوه امروز از #پدر مي گويد: .
.
✔پدربزرگم از همان ابتدا مي‌گفتند: «من محمود را فقط براي #انقلاب آماده مي‌كنم و از زمان به دنيا آمدن، او را با همان ديد بزرگ كردم. زماني كه مي خواست به غرب برود اول از من اجازه گرفت. گفتم: اشكالي ندارد. گفت: #بابا مي‌دانيد غرب کشور چه خبر است و آنجا چطور است؟ گفتم: مي‌دانم، برو!» چون خودشان هم مبارز بودند و این طرز #تفکر و #تربیت خیلی خیلی مهم است...
.
✔پدرم به غرب مي‌رود و دوره‌هاي چریکی را مي‌بيند که با توجه به سن كمشان براي خودم خيلي جاي تعجب است يك #جوان در 20 سالگي چگونه میتواند مسئولیت گروهان ضربت را به عهده بگیرد و در 25 سالگي به جايي ‌برسد كه #ضدانقلاب در اردوگاه بوكان اسم او را در ورودي پادگان مي‌نويسد تا هر روز از روي آن رد بشوند!! که اين #شجاعت و بزرگي فرد را مي‌رساند. اينكه شما هر روز بيايد از اسم يك جوان 25 ساله عبور كنيد، يعني خيلي ضعيف هستي و در مقابل، آن شخص خيلي بزرگ است!
.
پدربزرگم كه به كردستان رفته بودند يكي از كردها آمده و گفته بود كه من تا وقتي كه شما را نديده بودم فكر مي‌كردم كه #شهيد_كاوه از آسمان آمده است! ولي حالا كه شما را مي‌بينم مي‌توانم باور كنم كه او مثل ما پدر و مادري داشته است.
.
✔بحث جبهه غرب آن روز شبيه به بحث الان مملكت ماست. دشمن با لباس #مردم وارد شده بود و الان هم در جامعه همين‌طور است؛ دشمن با لباس مردم خيلي‌كارها را انجام مي‌دهد. .
وظيفه هر #جوانی است كه نگذارد #خون_شهدا به هدر رود. ايشان نسبت به هدررفتن خون شهدا به خاطر علقه‌اي كه به همرزمان خود داشتند، خيلي تاكيد مي كردند و مي‌گفتند: ما بايد وظيفه‌مان را نسبت به انقلاب و مملكت انجام دهيم؛ حالا آن موقع جنگ بود ولي الان بُعد #فرهنگی و #جنگ_نرم مطرح است يا سنگر اقتصادي. .
✔فكر مي كنم اگر پدر امروز حضور داشت يا لبنان بود يا فلسطين. با مادرم كه #ازدواج كردند از همان اول گفته بودند من مرد زندگي کردن نيستم؛ مرد جنگ و #مبارزه هستم! اگر جنگ اينجا تمام شود به لبنان مي‌روم و آنقدر روي خودش كار كرده بود كه فكر مي‌كرد اگر برود و نبوغ نظامي خود را به كارگيرد مي‌تواند مفيد باشد....
.
http://www.snn.ir/print/209417
.
#قهرمان #قهرمان_من
🌷۱۱شهریور، سالروز #شهادت سردار #شهیدکاوه
#اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
یادش گرامی وراهش پررهرو باد
.
#زندگی_اسلامی_ایرانی .
Read more
Advertisement
‌ ‌ روز پدر مبارک روز مرد مردهای واقعی توی واژه نمی گنجند. نمی دونم چرا اسمش غریبه. تنهاست انگاری؛ ...
Media Removed
‌ ‌ روز پدر مبارک روز مرد مردهای واقعی توی واژه نمی گنجند. نمی دونم چرا اسمش غریبه. تنهاست انگاری؛ حتی اگر میون مردم شهر باشه؛ اما باز غریبه. مثل اون جون هایی که یه روزگاری گوشه ی سنگرهاشون تنها و غریب بودن. اینقدر توی این روزگار مردی و مردونگی غریب افتاده که کم کم اون جون ها، گرد و غبار روی خاطرهاشون ...

روز پدر مبارک
روز مرد

مردهای واقعی توی واژه نمی گنجند.
نمی دونم چرا اسمش غریبه. تنهاست انگاری؛ حتی اگر میون مردم شهر باشه؛ اما باز غریبه.
مثل اون جون هایی که یه روزگاری گوشه ی سنگرهاشون تنها و غریب بودن.
اینقدر توی این روزگار مردی و مردونگی غریب افتاده که کم کم اون جون ها، گرد و غبار روی خاطرهاشون نشسته.
کاش معرفت داشته باشیم و حتی اگر هزار سال از نبودنشون گذشت؛ باز خاطرات شون رو گرد گیری کنیم.
بگذاریم تا ابد تازه بمونه یادشون.
پارسال در مورد بابای خودم نوشتم.
راستشو بخواین نیت کرده بودم از تنهایی مردهای روزگار خودم بنویسم امسال.
از خودم بنویسم. که حالا موهای سفید بین موهای سیاهم کم نیست.
از دلم... که کمی گرفته.
از روزگارم و از خیلی چیزهای دیگه.
اما بازم نشد از خودم بگم.
توی تمام نوشته هام ردی از خودم هست و نیستم اما هیچ کجا.
یه لحظه دلم برای خودم تنگ شد و ماشین رو یه گوشه از اکباتان سرسبز پارک کردم و شروع کردم به نوشتن، اما بازم نشد از خودم بنویسم.
بهتر.
نوشتن از مردهایی که روزگاری به خاطر همین بچه هایی که امروز مرد شدن و اون ها رو هرگز ندیدن و رفتن و جگیدن، حتی از تنهایی امروز من مهم تره.
دعا کنیم.
نه برای اون ها، که می دونم جاشون خیلی از ماها که روی زمین هستیم، بهتره.
دعا کنیم برای خودمون. که روزگارمون بهتره بشه کاش.
دعا کنیم که یه گوشه ی این روزگار رو بتونیم با مهربونی هامون بگیریم.
برای دایی شهیدم دل تنگ شدم که هیچ وقت ندیدمش.
روزت مبارک دایی جان.
#شهید
دست ما رو هم بگیر.
روز #پدر به اونایی مبارک باشه که روزگاری برای یه ملت پدری کردن ❤
#علیرضا_اسفندیاری
Read more
پدر دستان گرمت روح بخش است کنار چشم تو چین،مثل نقش است پدر نوری ،چراغی،تکیه گاهی پدر هر لحظه تو ...
Media Removed
پدر دستان گرمت روح بخش است کنار چشم تو چین،مثل نقش است پدر نوری ،چراغی،تکیه گاهی پدر هر لحظه تو در حال کاری پر از شور و شهامت،عشق و مستی پدر آغوش گرمت مهر و هستی پدر آرامشی در قلب و جانی تو عشق ساده ای در سینه داری پدر مهر و صداقت دارمت من پدر بسیییار دوست دارمت من پ.ن:سروده ی خودم:) ♡ولادت ... پدر دستان گرمت روح بخش است
کنار چشم تو چین،مثل نقش است

پدر نوری ،چراغی،تکیه گاهی
پدر هر لحظه تو در حال کاری

پر از شور و شهامت،عشق و مستی
پدر آغوش گرمت مهر و هستی

پدر آرامشی در قلب و جانی
تو عشق ساده ای در سینه داری

پدر مهر و صداقت دارمت من
پدر بسیییار دوست دارمت من♥♥♥ پ.ن:سروده ی خودم:) ♡ولادت حضرت علی(ع)،روز مرد و روز پدر را به شما دوستان تبریک میگویم♡
Read more
. يواش تر خوشحالى كنيد،اينقدر اين طلاى با ارزشُ به رخ نكشيد با مادرم عكس گذاشتم چون هم بابامه هم مامانم ...
Media Removed
. يواش تر خوشحالى كنيد،اينقدر اين طلاى با ارزشُ به رخ نكشيد با مادرم عكس گذاشتم چون هم بابامه هم مامانم هم همه كسه من،تا آخرين ثانيه عمرم جونمُ براش ميدم،كسى كه تمام زندگيشُ براى من گذاشته كسى كه برام هم پدرى كرده هم مادرى هم رفيق بوده تمام زندگى و عمرمُ فداى يه تار موش ميكنم خودشم ميدونه امروز روز ... .
يواش تر خوشحالى كنيد،اينقدر اين طلاى با ارزشُ به رخ نكشيد
با مادرم عكس گذاشتم چون هم بابامه هم مامانم هم همه كسه من،تا آخرين ثانيه عمرم جونمُ براش ميدم،كسى كه تمام زندگيشُ براى من گذاشته كسى كه برام هم پدرى كرده هم مادرى هم رفيق بوده تمام زندگى و عمرمُ فداى يه تار موش ميكنم خودشم ميدونه
امروز روز پدر بود ولى من اومدم ديدن مادرم كه امروز بابامه
همه اونايى كه مثل من پدر ندارن همه مرداى خوبى واسه زندگى مى شن كسايى كه تو سن كم اين نعمت رو از دست دادن عوضش غيرت و مرد بودن رو از زمونه ياد ميگيرن
روز همه پدراى سرزمينم كه سخت كار ميكنن و نميذارن بچه هاشون بفهمن كه زندگى چقدر سخت اداره ميشه مبارك
شادى روح همه پدراى اسير خاك صلوات
#پدر #مادر #ميلاد حضرت اميرالمومنين(ع)مبارك #
#اميرالمومنين ناز شصت كردگار است #
Read more
بابا، من كه ازت زياد نوشتم...اينجا نه ... . اومدم ازت عكسي بذارم عكس ها رو مرور كردم و سراسر بغض شدم...من ...
Media Removed
بابا، من كه ازت زياد نوشتم...اينجا نه ... . اومدم ازت عكسي بذارم عكس ها رو مرور كردم و سراسر بغض شدم...من به معناي واقعي كلمه عاشقتم بابا... . اينجا كوتاه مي نويسم . ، تو قوي ترين و عاشق ترين و مهربون تريني ... . تو برام هميشه مثل كوهي... . زود خوبِ خوب شو بابا .. . . روز مرد و روز پدر رو به همه ... بابا، من كه ازت زياد نوشتم...اينجا نه ...
.
اومدم ازت عكسي بذارم عكس ها رو مرور كردم و سراسر بغض شدم...من به معناي واقعي كلمه عاشقتم بابا...
.
اينجا كوتاه مي نويسم
.
، تو قوي ترين و عاشق ترين و مهربون تريني ...
.
تو برام هميشه مثل كوهي...
.
زود خوبِ خوب شو بابا ..
.
.
روز مرد و روز پدر رو به همه ي آقايوني كه احتمالا اينجا رو مي خوانند تبريك ميگم. روح همه ي پدرايي كه ديگه تو اين دنيا نيستند شاد🙏🏻🌱💚
.
.
.
Read more
 #تـگـــــــ_کــن_داداشیت_رو . #تــگـــــ_کـــن_بــهترینت_رو ـ ـ “م” مثل “مرد” میدونم ...
Media Removed
#تـگـــــــ_کــن_داداشیت_رو . #تــگـــــ_کـــن_بــهترینت_رو ـ ـ “م” مثل “مرد” میدونم خیلی وقت بود که کسی چیزی رو بهت تبریک نگفته بود آی داداشی که آلان رو برجک وایسادی و پست میدی روزت مبارک… آی داداشی که امشب قراره بابا بشی روزت مبارک… و آی داداشی که در نبود پدر سختی های زندگی رو یه تنه ... #تـگـــــــ_کــن_داداشیت_رو
.
#تــگـــــ_کـــن_بــهترینت_رو
ـ
ـ
“م” مثل “مرد”
میدونم خیلی وقت بود که کسی چیزی رو بهت تبریک نگفته بود
آی داداشی که آلان رو برجک وایسادی و پست میدی روزت مبارک…
آی داداشی که امشب قراره بابا بشی روزت مبارک…
و آی داداشی که در نبود پدر سختی های زندگی رو یه تنه به دوش میکشی روز تو هم مبارک
ـ
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
.
.
لطیف ترین یـــــاس های سپید
.
از در میان حریری هفت رنگ
.
از ابریشم می پیچم و آن دسته گل
را به غنچه هایی از گـــل سرخ مزین کرده
ـ
.تـــــــــقــدیـــمــــتــــــان مـــــی کـــــنـــم
ـ .
#روز_بزرگ_مردان_ایران_روز_مـــــرد_یا_پدر_تــــــبریکـــــــ_مـــیـــگم .
Read more
. . یک روز *دختری* خواهم داشت  شبیه خودم با چشمهایی که  همه دنیایش از پشتش دیده می شود خودم فدای ...
Media Removed
. . یک روز *دختری* خواهم داشت  شبیه خودم با چشمهایی که  همه دنیایش از پشتش دیده می شود خودم فدای صورت ماهش میشوم  اما کاش روحش به پدرش برود  مثل مردها شود  و همیشه از پس هر زمین خوردنی بر خیزد مهربانی را یادش می دهم  اعتماد را هم اما یادش می دهم همه دنیایش را با #مادر ش قسمت کند  حتی خطاهایش ... .
.

یک روز *دختری* خواهم داشت 
شبیه خودم
با چشمهایی که 
همه دنیایش از پشتش دیده می شود
خودم فدای صورت ماهش میشوم 
اما کاش روحش به پدرش برود 
مثل مردها شود 
و همیشه از پس هر زمین خوردنی بر خیزد
مهربانی را یادش می دهم 
اعتماد را هم اما یادش می دهم
همه دنیایش را با #مادر ش قسمت کند 
حتی خطاهایش را 
آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند
نمی گویم دخترم بترس از مردها 
می گویم بترس از گرگها 
مردها که گرگ نیستند *پدرت*
فرشته ای است 
که روزی روح تنهای مرا لمس کرد 
و خواستم راه را 
تنها نروم 
روزی #دختر ی خواهم داشت
شبیه خودم 
اما بسیار قوی تر 
بسیار بخشنده تر 
بسیار مهربان تر 
درست شبیه #پدر ش
.
.
.
.
.
.
.

گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ قرمز رو "دوست" داره، گیتار "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!
#امیررضا_لطفی_پناه
.
.
.
.

خورشید نه ؛
این یاد توست که هر صبح طلوع میکند در من...
#نیلی_ق
.
.
.
.
.

#صبح یعنی
عشق را
به بوسه تمدید کنیم ...
.
.
.
.
دریای
شورانگیزِ چشمانت چه زیباست؛
آنجا که باید دل به دریا زد ؛
همین جاست!

در من
طلوعِ آبیِ آن چشمِ روشن
یادآورِ صبحِ خیال انگیزِ دریاست!

#حسین_منزوی
.
.
.
.
.
#شعر_عاشقانه #شعرعاشقانه #شعرزیبا #شعر_زیبا #شعر #غزل #فارسی #ایران #ایرانی #آریایی #شاعرانه #دونفره #زن #مرد #بانو #خانم #خانواده #شاعر
.
.
.
.
.

#صبح_زیبای_روز_قدرتون_الهی_خوش 🌸👌😊
امیدوارم از متن های #زیبا و شعر های زیباتر لذت ببرید
امیدوارم بهترین های خدای مهربون توی دو تا دنیا روزی تک تک ثانیه های همگی ....
اما بعد
برم منم کم کم یه کوچولو بخوابم ...
امروز روز خیلی پر کاری است ...
یکشنبه 28 خرداد
تهران
آرشام😊
.
.
.
.
Read more
قبل از افطار، برنامه « ماه عسل» را تماشا می‌کردم. امسال اول بار بود که قبل از اذان مغرب، فرصت پیدا کرده ...
Media Removed
قبل از افطار، برنامه « ماه عسل» را تماشا می‌کردم. امسال اول بار بود که قبل از اذان مغرب، فرصت پیدا کرده بودم که در خانه باشم و مخاطب این برنامه. موضوع برنامه، زندگی پر از مشقت و فقر خانواده سمیرمی «منصوریان» بود که وضعیت بد اقتصادی، پدر را مجبور کرده بود برای اینکه طلبکاران مزاحم خانواده نشوند، آنها ... قبل از افطار، برنامه « ماه عسل» را تماشا می‌کردم. امسال اول بار بود که قبل از اذان مغرب، فرصت پیدا کرده بودم که در خانه باشم و مخاطب این برنامه.
موضوع برنامه، زندگی پر از مشقت و فقر خانواده سمیرمی «منصوریان» بود که وضعیت بد اقتصادی، پدر را مجبور کرده بود برای اینکه طلبکاران مزاحم خانواده نشوند، آنها را ترک کند و حالا خانواده‌ی پرجمعیت که غالب آنها جز یک تن، همگی زن بودند، راوی دردها، نداشتن‌ها و سختی‌هایی بودند که با خون ‌دل، پشت سر گذاشته بودند.
دختران بر سبیل اتفاق، با ورزش رزمی ووشو آشنا شده بودند و مدال‌آوری‌های قاره‌ای و جهانی از فقر و فاقه نجات‌شان داده بود.
#الهام_منصوریان تعریف می‌کرد که برای اینکه به مدال و‌جوایزش برسد، چطور با صورت ترکیده و خونی که مدام قورت می‌داد -تا داور، بازی را قطع نکند- مبارزه می‌کرده است، چون تصویر فقر، مادر رنجور، خواهر بی‌پناه و هزاران درد ناشی از محرومیت از جلو چشمانش رژه می‌رفته‌اند و به مزایای مدال‌آوری سخت محتاج بوده است.
برنامه‌ی #ماه_عسل بخاطر اشک‌و آهی که از چشم و نهاد آدم در‌می‌آورد همواره مورد انتقاد و مثل همه‌چیزهای مورد انتقاد ما ایرانی، در عین‌حال، مورد توجه و علاقه است.
برنامه که به پایان رسید، مجری توانای برنامه خطاب به پدر دختران که حالا بهبود اوضاع زمینه‌ساز بازگشتش شده بود، تاکید کرد که دخترانش واقعن « #مرد»اند.

امروز فقط روزه ماه عسل نبود، سند ۲۰۳۰ هم همچنان موضوع روز بود و یکی از موضوعاتی که در نمازجمعه سراسر کشور بالاخص یزد و اصفهان و‌مشهد، موضوع صحبت بوده و تعابیر مختلفی در مورد آن بکار رفته است. تعابیری همچون:
قانون همجنسبازی، نقشه استکبار، تهاجم به ارزش‌ها و ...
اما ربط برنامه ماه عسل به سند ۲۰۳۰ چیست؟
احسان علیخانی تقریبن هم‌سن‌ من است. او، من، شما و حتا تهیه‌کنندگان برنامه، محصول آن نظام آموزشی هستیم که در آن سخنی از « برابری جنسیتی» نبوده است، هرچند الزام زمانه در حوزه‌هایی ما را با آن روبرو ‌کرده . پیداست که وقتی از « جنسیت» حرف می‌زنم، منظورم « همجنسبازی» به تعبیر برخی اصحاب تریبون نیست که معلوم نشد در کجای سند۲۰۳۰ چنین مفهومی را برداشت کرده‌اند بلکه منظورم برابری در حقوق شهروندی بدون لحاظ جنسیت است.
اگر احسان علیخانی( نه شخص حقیقی وی که شخصیت حقوقی وی به عنوان تریبون سیما در این برنامه) دریافت درستی از مفهوم برابری جنسیتی داشت و بازتاب نظام آموزشی تکامل یافته ای بود، این برنامه تنها به اشک و گریه ختم نمی‌شد.
ادامه کامنت اول....
Read more
<span class="emoji emoji1f511"></span> <span class="emoji emoji270f"></span>منبرک: (روز مرد مبارک!) تبریک فراموش نشه<span class="emoji emoji1f605"></span> . . <span class="emoji emoji1f516"></span>تقدیم به آقايون و داداشای گرامی...<span class="emoji emoji1f60a"></span> . . مرد ...
Media Removed
منبرک: (روز مرد مبارک!) تبریک فراموش نشه . . تقدیم به آقايون و داداشای گرامی... . . مرد یعنی يار هستی در وجود مرد یعنی یک فرشته در سجود مرد یعنی یک بغل آسودگی مرد یعنی پاکی از آلودگی مرد یعنی هدیه ی زن از خدا مرد یعنی همدم و یک هم صدا مرد یعنی عشق و هستی، زندگی مرد یعنی یک جهان پایندگی مرد ... 🔑
✏منبرک: (روز مرد مبارک!)
تبریک فراموش نشه😅
.
.
🔖تقدیم به آقايون و داداشای گرامی...😊 .
.
مرد یعنی يار هستی در وجود
مرد یعنی یک فرشته در سجود
مرد یعنی یک بغل آسودگی
مرد یعنی پاکی از آلودگی
مرد یعنی هدیه ی زن از خدا
مرد یعنی همدم و یک هم صدا
مرد یعنی عشق و هستی، زندگی
مرد یعنی یک جهان پایندگی
مرد یعنی اردیبهشت، فصل بهار
مرد یعنی زندگی در لاله زار
مرد یعنی عاشقی، دلدادگی
مرد یعنی راستی و سادگی
مرد یعنی عاطفه، مهر و وفا
مرد یعنی معدن نور و صفا
مرد یعنی راز، محرم، یک رفیق
مرد یعنی یار یکدل، یک شفیق
مرد یعنی پدر مردان مرد
مرد یعنی همدم دوران درد
مرد یعنی حس خوش، حس عجیب
مرد یعنی بوستانی پر نصیب
مرد یعنی باغهای آرزو
مرد یعنی نعمتی در پیش رو
مرد یعنی بنده ی خوب خدا
مرد یعنی نیمی از زنها جدا
مرد یعنی همسری خوب و شفیق
مرد یعنی بهترین یار و رفیق
مرد یعنی انفجار نورها
مرد یعنی نغمه ی روح و روان
مرد یعنی ساز موسیقی جان
مرد یعنی مرهم هر خستگی
مرد یعنی بهترین وابستگى
.

پیشاپیش روز مرد مبارك باد 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 اين مناسبتا آدمو به گفتن چه دروغايى وادار مى كنن
خدايا ما رو ببخش😂😂😂😂
_ متن ارسالی از یک دوست📍
_________________________________
پ ن:
۱. کودکی از پدرش پرسید: بابا "مرد" یعنی چه؟
پدر: مرد به کسی میگن که بدون هیچ چشم داشتی، زندگی خودشو وقف راحتی وآسایش و رفاه خانواده اش میکنه… 😌
کودک گفت:
کاش من هم می تونستم مثل "مادرم" یه مرد بشم!
و اینگونه بود که پدر ضایع شد و بچه رو تا میخورد زد و از آن پس تصمیم گرفت روی جوابهایش بیشتر فکر کند!!! 😑
کولر را هم خاموش کرد 😕
۲. عکس نوشت:
بابای مهربون و عشق من😍🌹
.
.
Read more
روز پدر<span class="emoji emoji1f474"></span> یا همان روز مرد <span class="emoji emoji1f471"></span> یکی دیگه از دردهایی که به آن گرفتار شدیم را برایتان باز گو کنم مثل مناسبتهای ...
Media Removed
روز پدر یا همان روز مرد یکی دیگه از دردهایی که به آن گرفتار شدیم را برایتان باز گو کنم مثل مناسبتهای قبلی ؛ کریسمس و والنتاین و غیره ، 🥀 این بار دردی واگیر دار گرفتیم به نام روز پدر چه نام غریبی هست چه بدون مفهوم هست این روز برای مسلمان ، در اسلام هیچ چیزی کم نیاورده ایم که نیاز به روز مخصوصی باشیم به ... روز پدر👴 یا همان روز مرد 👱 یکی دیگه از دردهایی که به آن گرفتار شدیم را برایتان باز گو کنم مثل مناسبتهای قبلی ؛ کریسمس و والنتاین و غیره ، 🥀

این بار دردی واگیر دار گرفتیم به نام روز پدر 😔 چه نام غریبی هست چه بدون مفهوم هست این روز برای مسلمان ، در اسلام هیچ چیزی کم نیاورده ایم که نیاز به روز مخصوصی باشیم به نام روز پدر و مرد ؛ این روز روزی است که اروپایی ها و آمریکایی ها به دیدار پدر هایشان به سالمندان و دیگر جاها میروند در طول سال یک بار پیششان میروند به عنوان یاد و احترامشان، یک شاخه گل و شاید هدیه ای برای پدر شان ببرند 😔 بعد از اون روز آنان را رها کرده تا سال آینده😔
درکشورهای غربی مردم تمام عمرشان رو سرف این میکنن که ثروتی اندوخته کنند و در زمان پیری به یکی بدهند که ازشان بخاطر ثروت حمایت کرده و اونها به کوچه و خیابان نندازن و برای خود یکی پیدا کنن که ازشان پرستاری کند 😔

اما تو 👈 ای مسلمان: تو خالقی داری که بهت امر کرده هر لحظه به پدر و مادرت خدمت کنی همیشه کنارشان باشی بهت امر کرده که حتی بهشان اوف هم نگی بهت امر کرده که در زمان پیری اونا رو به سالمندان نندازی، اونا رو از خانه بیرون نندازی، اونا رو در کوچه و خیابانها رها نکنی، اونا رو ناراحت نکنی ، ازشان به بهترین شیوه پرستاری و حمایت کنی 🔰

سوره ی الاسراء آیه ی 23
وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا

و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!

این است اسلام تو و دین تو ، این است که خالق ات در مورد والدینت چنین میفرماید 👌 در آیه ی قبلی در مورد اخلاق و رفتار باهاشون توصیه میکند در آیه ی بعدی در مورد گذشته ات است که به یادت می اندازد و می فرماید همراه اخلاقت یک هدیه بهشون بده که بهترین هدیه است ، هدیه ای که هیچ کس به کس دیگه ای نداده جز ایمان دار و مسلمان به پدر و مادرش اونهم دعای خیر برای قیامتشان است 👌🔰
Read more
. . . #زيبا_ولي_دردناك<span class="emoji emoji1f493"></span> #چه_عاشقانه_بي_نشاني<span class="emoji emoji1f338"></span> . اول من به جبهه رفتم،بعد از من هم #برادرم، هر ...
Media Removed
. . . #زيبا_ولي_دردناك #چه_عاشقانه_بي_نشاني . اول من به جبهه رفتم،بعد از من هم #برادرم، هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه ‌ای از آسمانش. حالا #مادر مانده و #خواهر کوچکم. #پدر هم که سالهاست میهمان ماست... مادر هر روز چرخ دستی‌ اش را برمی ‌دارد و تویِ کوچه‌ ها می‌گردد، از پیِ مغازه ‌ای ... .
.
.
#زيبا_ولي_دردناك💓
#چه_عاشقانه_بي_نشاني🌸
.
اول من به جبهه رفتم،بعد از من هم #برادرم،
هر دو برنگشتیم.
ماندیم گوشه ‌ای از آسمانش.
حالا #مادر مانده و #خواهر کوچکم.
#پدر هم که سالهاست میهمان ماست...
مادر هر روز چرخ دستی‌ اش را برمی ‌دارد و تویِ کوچه‌ ها می‌گردد،
از پیِ مغازه ‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته ‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد.
خواهرم هم هر روز می ‌رود برايِ کار،تا غروب...
گاهی که برای سوار شدن به اتوبوس،کنارِ خیابان می ‌ایستد،‌
بعضی از ماشین ‌ها برایش نگه می‌ دارند و بوق می‌ زنند.
برادرم كلافه مي شود و می ‌گوید:
"کاش یکیمان مانده بود،خانه #مرد می‌ خواهد." می‌ گویم:
"آن وقت ‌ها #شهر_پُر_بود_از_مرد،چه فرقی می‌ کرد بمانیم یا نمانیم."
...
چقدر موهای مادر سفید شده بود.
مثل جانمازش...
مادر دستش را گرفته‌ رو به آسمان و گریه می‌ کند، #نگران است.
وقتهایی که خواهرِ کوچکم دیر می‌آید،‌دلواپس می‌ شود.
مادر هم مثل ما دنبال یک مرد می‌ گردد...
برادرم می ‌گوید: " کاش یکیمان مانده بود! "
می‌ نشینم کنارِ سجاده مادر.
بو می‌ کشم اشک ‌هایش را.
مادر #دلتنگ است،
تنهاست...
امشب نوبتِ من است که به خوابش بروم و #دلداريش دهم،
دیشب برادرم رفته بود...
.
.
.
يك آرزويِ دوست داشتني👇👇👇
#آسوده_باش_مردانِ_سرزمينِ_من_همه_غيرت_دارند🖐
.
#غيرتِ_گمشده👋
#شهيد
#شهدا
Read more
همیشه میگن "میم مثل مادر" اما یه بار هم بگیم میم مثل"مرد" میم مثل "معرفت" مرد میم مثل "مرام" مرد میم ...
Media Removed
همیشه میگن "میم مثل مادر" اما یه بار هم بگیم میم مثل"مرد" میم مثل "معرفت" مرد میم مثل "مرام" مرد میم مثل "مقاومت" مرد میم مثل "محبت مردانه" مرد میم مثل "محبت پدرانه" مرد میم مثل "مردانگی" مرد میم مثل "موی کوتاه"مرد میم مثل "م...."مرد پیشاپیش روز مرد به تمام مردان با معرفت مبارک باد .روزت ... همیشه میگن "میم مثل مادر" اما یه بار هم بگیم
میم مثل"مرد"
میم مثل "معرفت" مرد
میم مثل "مرام" مرد
میم مثل "مقاومت" مرد
میم مثل "محبت مردانه" مرد
میم مثل "محبت پدرانه" مرد
میم مثل "مردانگی" مرد
میم مثل "موی کوتاه"مرد
میم مثل "م...."مرد
پیشاپیش روز مرد به تمام مردان با معرفت مبارک باد .روزت مبارک بهترینم و عزیزترینم مجتبی جان و پدر عزیزم
Read more
‌ ‌ ‌ ‌ #میم_مثل_مرد <span class="emoji emoji2728"></span>‌ مردها تشنه ی روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد ...
Media Removed
‌ ‌ ‌ ‌ #میم_مثل_مرد ‌ مردها تشنه ی روز مرد نیستند... مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند.... مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی... مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟ جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟ مرد برای لطافت و حسودی و چشم و همچشمی نیامده... مرد برای مبارزه ... ‌ ‌ ‌ ‌ #میم_مثل_مرد ✨‌ مردها تشنه ی روز مرد نیستند...
مردها به یک روز قدردانی در سال نیازی ندارند....
مرد آفریده شده تا تکیه گاه شود نه متکی... مرد به این حساس نیست که زن برادرش برای شوهرش چه خریده؟
جوراب گرفته یا ساعت مچی طلا ...؟
مرد برای لطافت و حسودی و چشم و همچشمی نیامده...
مرد برای مبارزه آمده....
برای جهاد ....
برای سماجت...
برای جنگ با غول زندگانی ...
برای نبردی بی وقفه و بی انتها آمده...
برای به آرامش رساندن خانواده اش آمده...
برای شکسته شدن غرورش آمده...
همین که تبسم را بر لب زنش ببیند...
همینکه لبخند را برچهره دخترش ببیند...
همینکه پسرش بتواند پیش دوستانش سر افکنده نباشد...
همینکه خواهرش بتواند به او تکیه کند و مادرش با او درد دل کند و پدر پیرش جوانی خودش را در او ببیند.... ✨مرد را خوشبخت میکند!
مرد آمده همه را خوشبخت کند ....
آمده تا شود ستون خانواده....
آمده بسوزد تا روشنایی بخشد.
جبر زندگانیش است ...اجباری ملس نه اختیاری با هوس. ✨هیچ گوهر گرانبهایی هیچ مرد جنگی را خوشحال نمیکند جز آرامش خانوده اش.
مرد مهرورزی بلد نیست...
چون مادر نیست.
بهترین هدیه برای یک مرد .
یک تشکر واضح و شفاف به همراه
لبخند و آرامش خانوده اش هست‌. بدون هزینه...
« عمر و عزتشان زیاد » ❤️❤️❤️🌹روز مرد بر تمام مردان این سرزمین مبارک🌹❤️❤️❤️ https://telegram.me/joinchat/BhHqVDvB1Z9rIvgNt1wfJw
Read more
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش درمی‌رود.پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد ...
Media Removed
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش درمی‌رود.پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند.هر چه به دختر می گویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که می کنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند به ناچار دختر ... در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و لگنش از جایش درمی‌رود.پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند.هر چه به دختر می گویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که می کنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوانتر می شود
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش می کند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم
پدر دختر باخوشحالی میگوید شرط شما چیست؟
حکیم می گوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق دارم شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود
پدر دختر با خوشحالی قبول می کند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد
حکیم به پدر دختر می گوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید و به شاگردانش دستور می دهد که تا  دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند
شاگردان همه تعجب می کنند و می گویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد
حکیم تاکید می کندنباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود ودو روز می گذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف می شود .
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد .
حکیم به پدر دختر دستور می دهد دخترش را بر روی گاو سوار کند ، همه متعجب می شوند ولی چاره ای نمی بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند .
حکیم سپس دستور می دهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند حکیم به شاگرددانش دستور می دهد برای گاو کاه و علف بیاورند .
گاو با حرص و ولع شروع می کند به خوردن علف ها ، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگتر می شود .
حکیم به شاگرددانش دستور می دهد که برای گاو آب بیاورند ، گاو هر لحظه متورم و متورم تر می شود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر می شود ، دختر از درد جیغ می کشد ، حکیم کمی نمک به آب اضافه می کند . گاو با عطش بسیار آب می نوشد حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده می شود و دختر از درد بی حال می شود .
حکیم دستور می دهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند .
یک هفته بعد دختر مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری می شود . این نوشته افسانه یا داستانی ساختگی نیست آن حکیم کسی جز ابو علی سینا طیب نامدار ایرانی نیست ......
Read more
. دلنوشته های فرزندان شهدا برای پدرانشان وقتی معلم گفت: درخانه بنویسید"بابا آمد"،خانه برایم ...
Media Removed
. دلنوشته های فرزندان شهدا برای پدرانشان وقتی معلم گفت: درخانه بنویسید"بابا آمد"،خانه برایم شد روضه خانه . . . #شهیدخبر(شهیدنیوز): یکی بود یکی تقریبا نبود،پسرکی بود که فقط از پدرش یک نام پر افتخار می شنید و یک عکس خندان میدید. اصلا روز های خوبی نبود،هیچی سر جاش نبود.توی کلاس دستور مشق( ... .
دلنوشته های فرزندان شهدا برای پدرانشان
وقتی معلم گفت: درخانه بنویسید"بابا آمد"،خانه برایم شد روضه خانه
.
.
.
#شهیدخبر(شهیدنیوز): یکی بود یکی تقریبا نبود،پسرکی بود که فقط از پدرش یک نام پر افتخار می شنید و یک عکس خندان میدید.

اصلا روز های خوبی نبود،هیچی سر جاش نبود.توی کلاس دستور مشق( بابا) را دادند،در هر سطر باید چهار بار این کلمه نامأنوس را می نوشت و پسرک برای نوشتن این کلمه، از بغض گلو درد گرفت و دو روز تب کرد.

تا که درس به آمدن بابا رسید که بنویسید( بابا آمد) خانه شده بود روضه خانه.

وقتی معلم گفت: درخانه بنویسید

معلم تشویق به خواندن کتاب داستان می کرد و پسرک هر چه کتاب می دید عکس یک بابا با پسرش بود.

کارتون پسر شجاع که پخش می شد از پای تلوزیون بلند می شد که مگر پدر پسر شجاع را نبیند.روز های تلخی بود ولی تلخ ترین آن روز ها روز مادر و پدر بود،برای مادر از چه کسی پول بگیرد و یک شانه بخرد،اصلا برای روز پدر برای چه کسی هدیه بخرد.

واویلایی بود آن روزها.
تا که پسرک قصه ی ما به کلاس دوم رسید و توانایی نوشتنش کامل شده بود.

روز مادر که شد , شنید که می شود ،نامه ای برای مادر فداکارش نوشت و دست به قلم شد.

ولی چند روز بعد ماه رجب و روز پدر بود;ای وای نامه را برای کی باید می نوشت!! باز گلویش متورم شد و کنج اتاق شد برایش بیت الاحزان تا اینکه مادر با چشمانی قرمز با یک مداد و یک کاغذ آمد پیش پسر و گفت بنویس ((نامه ای به بابا سید علی)). بابا سید علی را هم فقط در عکس ها و تلویزیون دیده بود.گفت مگه این آقا بابای منه!!!مادرش با لبخندی گفت آره و رفت و سر نخ را داد به دست پسرک.
اولین بار یک نامه دو صفحه ای برای این بابایش نوشت و پست کرد و همیشه با این فکر می خوابید که یک مرد هست که بابای تمام بچه های مثل خودش است و امیدوار به اینکه نامه اش به دست بابایش رسیده و همچنان پدرش در قاب عکس به پسرش لبخند میزد.
.
.
.
#شهید_خبر
Read more
دير وقت بود و باران به شدت مي باريد. تنها ماشين موجود در خيابان خودم بودم. در حال حركت به سمت منزل بودم ...
Media Removed
دير وقت بود و باران به شدت مي باريد. تنها ماشين موجود در خيابان خودم بودم. در حال حركت به سمت منزل بودم كه با يك زوج جوان و #طفل صغيرشان برخورد كردم. پدر نالان و به فكر عاقبت بود، مادر گريان و نگران وخيم تر شدن حال كودك مريضش. سوارشان كردم.پدر گفت :"هر چقدر بخواي ميدم، مارو تا بيمارستان كودكان برسون". گفتم ... دير وقت بود و باران به شدت مي باريد. تنها ماشين موجود در خيابان خودم بودم. در حال حركت به سمت منزل بودم كه با يك زوج جوان و #طفل صغيرشان برخورد كردم. پدر نالان و به فكر عاقبت بود، مادر گريان و نگران وخيم تر شدن حال كودك مريضش. سوارشان كردم.پدر گفت :"هر چقدر بخواي ميدم، مارو تا بيمارستان كودكان برسون".
گفتم آرام باش عزيز و مشغول صحبت شدم كه رسيديم #بيمارستان #كودكان مفيد. باران شدت گرفته و آب در خيابان جاري شده بود. از من تشكر كردند، قدري پول تعارف كردند و رفتند اما منتظرشان ايستادم. نيم ساعت نشده بود كه پريشان برگشتند.بيمارستان جايي براي بستري كودك نداشت.با ديدن من شوكه شدند، مطمئن شدند براي آنها ايستاده ام.مستقيم سراغم آمدند و سوار شدند."آقا ممكن است مارا تا #بيمارستان_هزار_تختخوابي برساني؟"
از شدت #باران كم نشده بود ولي هوا لطيف تر شده بود. با آنها پياده شدم و تا داخل بيمارستان همراهيشان كردم.حسي ميگفت #محمدرضا تو امشب مامور رسيدگي به امور اينان شده اي. اولين برخورد اينجا هم چنان آخرين برخورد بيمارستان مفيد بود. "بستري نداريم، حال مريضتان هم خيلي خراب است، ببريد #بيمارستان_خصوصي"
انگار آوار بر سر مادر و پدر خراب شده بود.پدر از شدت اندوه دستانش ميلرزيد و كودك در #تب ميسوخت.هر از چندگاهي صداي ريز حركت تخت متحرك به گوش مي رسيد. صداي بيماري كه #تصادف كرده بود، صداي ...
بيرون آمدم و تماس گرفتم به يكي از دوستانم، آقاي دكتر رئيس سازمان نظام پزشكي بود.تماس گرفت و مارا به رئيس بخش ارجاع داد، كودك را به لطف خدا بستري كردند.
كارم تمام شده بود، سر به زير انداختم كه از بيمارستان خارج شوم. پدر هراسان به دنبالم دويد.بازهم دسته اسكناس بيست توماني را از جيبش خارج كرد، "چقدر دستمزد ميخواهي راننده؟ هرچقدر بگويي به تو ميدهم"
و برايش توضيح دادم كه راننده نيستم و ...
برايم دعا كرد، با چشماني مملو از اشك كه خودش نميدانست اشك شوق است يا هراس !
" خدا فرزندت را برايت نگه دارد "
فردا صبح دخترم عقب ماشينم نشست و مثل هر روز دم در مدرسه پياده شد. كلاچ و ترمز كردم كه حركت كنم كه با ممانعت مردم و فراش مدرسه مواجه شدم.
فرياد ميزدند "آي مرد، بچه مردم را كشتي"
به خودم آمدم، دخترم به زمين كشيده شده بود و وقتي ترمز كردم بدنش زير چرخ هاي ماشينم قرار داشت. خدايا مرا چه شد ؟!
دستم را گرفتند، داخل مدرسه رفتيم. كسي باورش نميشد دخترم سالم باشد، ناگهان به خود آمدم، #خدا_فرزندت_را_برايت_نگه_دارد.
دعاي مرد در حقم مستجاب شده بود.
#محمدرضا_اعتماديان
#خادم_امام_رضا
#مرد_خدا
#ما_به_تاثير_دعا_ايمان_داريم
Read more
به قول قديمي ها دختر بابائيه . دخترها همه مردها رو با پدرشون مقايسه ميكنند . دخترها ميدونن من چي ميگم ...
Media Removed
به قول قديمي ها دختر بابائيه . دخترها همه مردها رو با پدرشون مقايسه ميكنند . دخترها ميدونن من چي ميگم . رابطه عجيبي بين پدرها و دخترهاست . حسي بين عشق و احترام و صميميت و رودرواسي و خيلي چيزاي ديگه ...من سال ها قبل پدرمو از دست دادم . خيلي زود و جاش هميشه براي من و خانواده ام خالي موند . در تمام اين سال ها ... به قول قديمي ها دختر بابائيه . دخترها همه مردها رو با پدرشون مقايسه ميكنند . دخترها ميدونن من چي ميگم . رابطه عجيبي بين پدرها و دخترهاست . حسي بين عشق و احترام و صميميت و رودرواسي و خيلي چيزاي ديگه ...من سال ها قبل پدرمو از دست دادم . خيلي زود 😔و جاش هميشه براي من و خانواده ام خالي موند . در تمام اين سال ها مادرم هم برام پدر بود و هم مادر و قوي و محكم بار زندگي رو به دوش كشيد و بچه هاشو به سر و سامان رسوند . فقط بچه هاش نه حتي😊 نوه هاش . قربونش برم نزاشت آب تو دلمون تكون بخوره . خب حالا من ميخوام روز مرد و نه تنها به آقايون و پدرها بلكه به زن ها و مادرهايي كه محكم و استوار و ( انطور كه مصطلحه) مثل يك مرد پشت بچه ها و خانواده اشون هستن تبريك بگم مادرم روز پدر مبارك 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 پدرم روزت مبارك 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹( دوست داشتم كلي براتون از بابام ، بودنش ، و حتي نبودنش و مأدرم كه برام از يه جايئ به بعد پدر هم شد حرف بزنم ولي جاش نيست و نميخوام حوصله اتونو سر ببرم . ولي يه روز براتون تعريف ميكنم )
Read more
 #مرد #پدر #بابا مرد که باشی باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، باید پدر باشی، بچه بازی نکنی باید ...
Media Removed
#مرد #پدر #بابا مرد که باشی باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، باید پدر باشی، بچه بازی نکنی باید تکیه گاه باشی باید شانه برای همدمت باشی باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، خرد شوی، تکه تکه شوی اما دم نزنی! مرد بودن ... #مرد #پدر #بابا
مرد که باشی
باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، باید پدر باشی، بچه بازی نکنی
باید تکیه گاه باشی باید شانه برای همدمت باشی
باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی
باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، خرد شوی، تکه تکه شوی اما دم نزنی!

مرد بودن سخت ترین کار دنیاست آشوب که باشی، طوفانی که باشی، باید مثل گردباد همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد!
روز مرد مبارک
Read more
. . دنیای من میان دستهای مردانه ی تو جامانده دلم تنگِ حادثه ای ست بیاو روی این دلتنگی هارا کم کن محالِ داشتنت را ازجانِ خسته ام بگیر ممکن شو #باران_قیصری . . . بخوان به معراج آغوشت مرا که سرزمین این کولی از مرز نفس های تو آغاز میشود . . . خوب می دانم تحمل کردن من ساده نیست این ... .
.

دنیای من
میان دستهای مردانه ی تو
جامانده
دلم تنگِ حادثه ای ست
بیاو روی این دلتنگی هارا
کم کن
محالِ داشتنت را
ازجانِ خسته ام بگیر
ممکن شو

#باران_قیصری
.
.
.

بخوان
به معراج آغوشت مرا
که سرزمین این کولی
از مرز نفس های تو آغاز میشود
.
.
.

خوب می دانم تحمل کردن من ساده نیست

این که پایم مانده ای عاشق نوازی می کنی... #امید_صباغ_نو
.
.
.

مگر میشود تورا دوست نداشت؟
وقتی که ماه به خنده های تو حسودیش میشود
بهار خودش را بجای تو آرزو میکند موقعی که دامن چین چینی گلدار جینگیلی مستونی تنت میکنی و پرنده ها ازهم پیشی میگیرند تا برروی شاخه ها بشینند
دلبر جانم
مگر میشود تورا دوست نداشت
لحظه ای که تو مرا دوست داری من چگونه میتوانم خودم را جای خودم نگذارم؟(:
#فردین_احدی .
.
.

تا به حال کسی
تو را با چشم هاش نفس کشیده ؟
آنقدر نگاهت می کنم
که نفس هام
به شماره بیفتد
بانوی زیبای من !
جوری که از خودت فرار کنی
و جایی جز اغوش من
نداشته باشی .

#عباس_معروفی .
.
.

من تورا به روش تو که نه،به روش خودم دوست دارم
من تورا بیرحمانه #دوست_دارم
مثل #مرد !!
#فردین_احدی
.
.
.
.
.

#سریال_عاشقانه #فیلم #ویدیو #آمریکا #گرین_کارت #ازدواج_سوری یا صوری ! #معامله یا #عشق ! #ایران #شعر_عاشقانه #کلیپ #ایرانی #آریایی #روز_کارگر .
.
.
.
.
بعدنوشت : این هم #عاشقانه 😊👍✌
.
.

پدرِ من #کارگر بود
پدرِ او #معلم
ما پولِ #جهاز نداشتیم
آنها پولِ #عروسی

به هم نرسیدیم

سالها سپری شد
او #پزشک شدو من معلم ورزش
دخترش دانش آموزم شده
و گاهی من بیمارش میشوم

اما آنچه هم "درد" و هم "درمان"مان شد
پولِ کمِ حلالِ پدرانمان بود.

#روز_معلم و #روز_جهانی_کارگر مبارک ✌👌
.
.
تبریک به سبک #شعر و #متن های عاشقانه 🌹
.
.
.
Read more
 # یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد،کتابی بسیار گرون قیمت وبا ارزش. وقتی به من داد،تاکید،کردکه ...
Media Removed
# یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد،کتابی بسیار گرون قیمت وبا ارزش. وقتی به من داد،تاکید،کردکه این کتاب مال توئه،مال خود خودته ،ومن از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.من اون کتاب روگرفتم و یه جایی پنهونش کردم! چند روز بعدش به من گفت کتابت رو ... #
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد،کتابی بسیار گرون قیمت وبا ارزش. وقتی به من داد،تاکید،کردکه این کتاب مال توئه،مال خود خودته ،ومن از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.من اون کتاب روگرفتم و یه جایی پنهونش کردم! چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت.
همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد،خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز،من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست، امانته باید ببرمش.
به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.
در آخرین لحظه که پدربزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت.
فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و عشق مثل اون روزنامه می مونه! یک اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم،همیشه وقت هست که اشتباهاتم رو جبران کنم،همیشه می تونم شام دعوتش کنم.
اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم،حتما درفرصت بعدی اینکار و میکنم. حتی اگر هر چقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال منه،و هر لحظه فکر میکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری، شاید فردا دیگه مال من نباشه. درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه …و اینطوره که آدمها یه دفعه چشماشون رو بازمیکنن میبینن که اون کسی رو که یه روز عاشقش بودن از دست دادن و دیگه مال اونها نیست …
و این تفاوت عشـق است با ازدواج .. حتما بخوانید و دوستاتون تگ کنید.. شاید تلنگری شود تا ما انسانها قدر هم را بیشتر بدانیم...
Read more
* کنار مزار خاکی نشسته ای و سر را به شانه ی حسین تکیه داده ای‌، تو لب بر می‌چینی و حسین بغض در گلو حبس می ...
Media Removed
* کنار مزار خاکی نشسته ای و سر را به شانه ی حسین تکیه داده ای‌، تو لب بر می‌چینی و حسین بغض در گلو حبس می کند تو نمیخواهی چشمان حسین را گریان ببینی‌ و او نمیخواهد قلب تو را ماتم زده ببیند ‌.. نگاهی به بابا می اندازی که گاه چنگی به خاک می زند و ذکر می‌گوید و گاه چشم بر هم میفشارد تا نگرید ، تا نشنوند .. و حسن ... *
کنار مزار خاکی نشسته ای و سر را به شانه ی حسین تکیه داده ای‌، تو لب بر می‌چینی
و حسین بغض در گلو حبس می کند تو نمیخواهی چشمان حسین را گریان ببینی‌ و او نمیخواهد قلب تو را ماتم زده ببیند ‌..
نگاهی به بابا می اندازی که گاه چنگی به خاک می زند و ذکر می‌گوید و گاه چشم بر هم میفشارد تا نگرید ، تا نشنوند ..
و حسن ..
که سر روی مزار گذاشته خاک را بدل به گِل کرده از بس آرام و بیصدا اشک ریخته .. !
.
حسین فهمیده ضربان قلبت بالا رفته است فهمیده دلت چقدر تنگ مادر است .. !
این است که تو را به سینه خود می کشد و دستانش را دور سرت حلقه می کند تا با زبان بی زبانی ، بدون اینکه کلمه ای حرف بزند
و آرامش پدر بر هم ریزد ، تو را دعوت به آغوش گرم فاطمیِ خود کند ...تو هم معطل نمی کنی .. بغض را میشکنی و می گریی ..
کم کم روضه می خوانی و بیاد می آوری وصیت مادر را ...
بی امان می گریی و حلقه دستان حسین را سست تر حس می کنی ...
.
پدر خیلی وقت است که متوجه لرزش شانه‌ هایت شده اما اجازه داده در آغوش برادر آرام بگیری مثل همان روز تولدت که حتی در آغوش زهرا هم قرار نیافتی ! ولی حالا که دخت چهار ساله خود را بیتاب تر از همیشه می‌بیند
عزم بر رفتن می کند ..
تا نکند دختر زهرا پریشان تر از این شود
و وصیت امانت پیغمبر شکسته ...
.
پدر بر می خیزد تو و ام کلثوم را در آغوش می گیرد ..
حسن و حسین کنار پدر قدم بر میدارند و سلمان و ابوذر و اندک یاران دیگر ، در دوطرف پدر ...
حالا که پدر با بوسه هایش خیالِ آرام کردنت را دارد ، خوب میفهمی که چه رسالت بزرگی را
پس از مادر باید به دوش بکشی ...
فاطمه #مادر_پدرش بود
و تو #زینت_بابا
از این پس باید نشان دهی
که برای خودت فاطمه ای شدی ..
.
قبل از نبرد ، شمشیر پدر آماده کنی
و بعد از نبرد خون و خاک از صورتش بزدایی
لحظه ای تنهایش نگذاری
و برای حسن و حسین خواهری کنی ..
تا آب در دلش تکان نخورد ..
در همین افکاری که با دستان کوچکت
صورت بابا را قاب می کنی
و گونه های خیسش را بوسه باران ...
تا بداند که اگر فاطمه رفته
#زینب_هنوز_هست !
زینب حالا حالاها هست ..
تا مادری کند و مرهم زخم آل الله شود ...
.
.
.
#گفتم‌که‌چارساله‌کجامادری‌کجا
#این‌کاررابرای‌من‌اماگذاشتی . . .
#امان_از_دل_زینب
#فاطمیه
.
#گریه #مادر #کوچه #در #دیوار
#فاطمیه #تسلیت #یازهرا #حضرت_زهرا #حیدر #مظلوم #تنها #حضرت_علی #امضاء_یازهرا
#لعنت_بر_40_مرد_بی_غیرت
Read more
 #مرد_شماره_يك فقط بيست و يك سالت بود كه من به دنيا اومدم. يه جورايى هم بازى من بودى، اولين چيزى كه ...
Media Removed
#مرد_شماره_يك فقط بيست و يك سالت بود كه من به دنيا اومدم. يه جورايى هم بازى من بودى، اولين چيزى كه از تو به ارث بردم، همين يه جفت چشم روشن بود. روزهاى سياه و سفيد زيادى رو كنار هم گذرونديم، تو جوون خامى بودى كه حالا پدر شده بود! من و تو كنار هم بزرگ شديم! خوب يادمه روزى رو كه با هيجان منو سوار موتور دو ... #مرد_شماره_يك
فقط بيست و يك سالت بود كه من به دنيا اومدم.
يه جورايى هم بازى من بودى، اولين چيزى كه از تو به ارث بردم، همين يه جفت چشم روشن بود.
روزهاى سياه و سفيد زيادى رو كنار هم گذرونديم، تو جوون خامى بودى كه حالا پدر شده بود!
من و تو كنار هم بزرگ شديم!
خوب يادمه روزى رو كه با هيجان منو سوار موتور دو هزارت كردى و ذوق و شوق از چشمات ميخوندم.
تو شبيه باباهاى ديگه نبودى، تو بچه بودى مثله خودم!
تو شبيه ترين ادم به من بودى! شايد من شبيه تو!
شيما( خواهرم) كه به دنيا اومد، تو بيست و پنج سالت بود، پيش اومده كه ازت بپرسم بابا دوست داشتى يكى از ما پسر باشيم؟ تو هميشه جواب دادى مگه فرقى داره؟ من تخم مرغ هامو توى همين دوتا سبد چيدم، شما باعث افتخارم ميشيد!
حرفاتو بهم ثابت كردى وقتى، شلوار جين پام كردى و منو ترك موتور نشوندى، يا باهام از همون زمانيكه هيچى از سياست سر در نميوردم بحث سياسى ميكردى و نظرمو ميپرسيدى!
يا وقتى كه من عطر مردونه خريدم و گفتم اخه بوشو دوست داشتم و تو جواب دادى: چه اهميتى داره مردونه و زنونه؟ كارى رو كه دوست دارى انجام بده.
از تو ياد گرفتم دنباله خواسته هام بدو أم، درست مثل خودت وقتى ١٥ سالت بود و هر روز جلوى اداره پست منتظر بودى تا تمبر جديد براى كلكسيونت بخرى،تو بهم جسارت دادى حرفمو بزنم، تو بهم ياد دادى تصميم بگيرمو انتخاب كنم وقتى ساعتها همراهم پا به پا ميومدى تا خودم كوله پشتى مدرسه ام رو انتخاب كنم!
حرف هايى كه شب قبل از نامزديم با بغض بهم زدى تا لحظه مرگم توى گوشمه!
ادم ها بيشتر از اون چيزى كه فكرشو ميكنن شبيه پدر و مادراشون ميشن، حالا كه هم سن و سال همون روزهاى توام، درست مثل تو فريدون فروغى گوش ميدم و دلم ميخواد موتور سوارى كنم! هميشه بهت افتخار كردم توى هر شرايط، تو پاك ترين و كوچك ترين پدر دنيايى💙
پ ن: باباهايى كه از زمين رفتن روحشون شاد🌸🙏 و باباهايى كه هستن عمرشون طولانى💙🙏
Read more
. روز مرد بر تمام مردها مخصوصا پدرهای دوست داشتنی مبارک. مخصوصا پدر نازنین خودم . این نقیضه طنز بر ...
Media Removed
. روز مرد بر تمام مردها مخصوصا پدرهای دوست داشتنی مبارک. مخصوصا پدر نازنین خودم . این نقیضه طنز بر غزل سعدی جان بی نظیر تقدیم به مردهای ایرانی . . 《ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم می‌رود》 درد درون سینه ام، تا اند رانم می‌رود دنیا چه تکراری شده، گاهی تنوع لازم است با دلستانش می روم، ... .
روز مرد بر تمام مردها مخصوصا پدرهای دوست داشتنی مبارک. مخصوصا پدر نازنین خودم . این نقیضه طنز بر غزل سعدی جان بی نظیر تقدیم به مردهای ایرانی 🌷🌹❤❤💜 ❤ 🌷🌹 . .
《ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم می‌رود》

درد درون سینه ام، تا اند رانم می‌رود

دنیا چه تکراری شده، گاهی تنوع لازم است

با دلستانش می روم، با دلستانم می‌رود

من با رفیقی مهربان، در جستجوی یک مکان

وقتی مکانم جور شد، نامهربانم می‌رود

او می‌رود دامن کشان، عینک به سر، ابرو کمان

یک ون گرفتش ناگهان، با ون امانم می‌رود

باور نکن این قصه را، هرکس بگوید: عاشقم ،

آماده ام تا پای جان، پایت بمانم؛ می‌رود

کار لولو با یک لالای، حل می‌شد اما این لولو

بس که لالای برده دگر، دارد ممانم می‌رود

با یک خر آمد شهر ما، هرجا خر او می رود

آخر خر او مثل گاو، از نردبانم می‌رود

این نامسلمان بامنِ کافر چه کرده کین چنین

هر ثانیه، نام خدا روی زبانم می‌رود

دستان بابا خالی است، از نان و عشق و زندگی

با آبرویش زنده است، کم کم همانم می‌رود

سعدی تورا جان فروغ، از شوخی من در گذر

از این اراجیفی که بر، روی زبانم می‌رود
صابر قدیمی، دار funny، انتشارات فصل پنجم

#سعدی #طنز #شعرطنز
#صابر_قديمى #نقیضه #دارfunny #فصل_پنجم #صابرقدیمی #پدر #مرد #عید
Read more
بعضي دوستان من در شبكه هاي اجتماعي و فضاي مجازي به مناسبت روز پدر عكس پروفايل خود را تغيير داده اند و ...
Media Removed
بعضي دوستان من در شبكه هاي اجتماعي و فضاي مجازي به مناسبت روز پدر عكس پروفايل خود را تغيير داده اند و به احترام پدران شان عكس پدر خود را به مدت چند روز جايگزين عكس خود كرده اند. در بين عكس هاي آلبوم خانوادگي دنبال بهترين و قديم ترين عكس پدر گشته اند و عكسي كه بيشتر از آن خاطره دارند و دوست ترش مي دارند به ... بعضي دوستان من در شبكه هاي اجتماعي و فضاي مجازي به مناسبت روز پدر عكس پروفايل خود را تغيير داده اند و به احترام پدران شان عكس پدر خود را به مدت چند روز جايگزين عكس خود كرده اند.
در بين عكس هاي آلبوم خانوادگي دنبال بهترين و قديم ترين عكس پدر گشته اند و عكسي كه بيشتر از آن خاطره دارند و دوست ترش مي دارند به جاي عكس خود گذاشته اند. يعني من اين هستم ، من پدرم هستم ، يعني پدرم كسي است كه مي شود به او افتخار كرد ، مي شود اسمش را همه جا بلند جار زد ، مي شود عكسش را بالا برد . يعني مي توانم عكس پدرم را به جاي عكس خودم بگذارم و پشت سرش پنهان شوم! درست مثل كودكي ها كه از سر وكول پدرم بالا مي رفتم و موقع قايم باشك پشت سرش قايم مي شدم تا همبازي هاي كودكي ام نتوانند مرا پيدا كنند !
راستي خوب است آدم پدري داشته باشد كه بتواند عكسش را سر دست بگيرد و به فرزندي اش افتخار كند، خوب است آدم پدري داشته باشد كه بتواند اسم عزيزش را همه جا فرياد بزند و به آب و تاب از خاطرات شيرين و دلنشينش با همه بگويد !
پيامبر اكرم فرمودند : من و علي پدران امت هستيم و با اين سخن بهترين و خوش ترين خبر را به فرزندان علي دادند. پيامبر به همه آنها گفتند شما پدري داريد كه قدرتش از همه بيشتر است و دانش و علمش از همه فراتر ، شما پدري داريد كه در ميان فرشتگان آسمان ها معروف تر است تا مردم زمين ، پدرتان مرد مردهاست ! پهلوان پهلوان هاست ! آقاي آقاهاست !
چه قدر لذت دارد كه بزرگترين مخلوق خدا اين قدر از پدر آدم تعريف كند ، چه قدر زيباست كه پدر آدم اين قدر خوب و مشهور و محبوب باشد !(متن كامل را در روزنامه همشهري بخوانيد) #رجب #امام_على #سيزده_رجب
Read more
. این چه عشقی ست که عاشق به عجب می افتد لیلی اش کیست که مجنون به طرب می افتد طاق ایوان طلایت چه شکوهی ...
Media Removed
. این چه عشقی ست که عاشق به عجب می افتد لیلی اش کیست که مجنون به طرب می افتد طاق ایوان طلایت چه شکوهی دارد بس بلند است سرم رو به عقب می افتد "اقا جانم میلادت مبارک..." مثل تیری که خودش سمت هدف می آید ناخودآگاه دلم سمت نجف می آید... #علی_ابن_ابیطالب #سیزده_رجب #پدر #روز #مرد #میلاد #امیرالمومنین #آنان_که_عطر_حرم_را_بوکشیده_اند #بر_لاشریک_بودن_تو_هووووو_کشیده_اند .
این چه عشقی ست که عاشق به عجب می افتد
لیلی اش کیست که مجنون به طرب می افتد
طاق ایوان طلایت چه شکوهی دارد
بس بلند است سرم رو به عقب می افتد
"اقا جانم میلادت مبارک..."
مثل تیری که خودش سمت هدف می آید
ناخودآگاه دلم سمت نجف می آید...
#علی_ابن_ابیطالب
#سیزده_رجب
#پدر
#روز #مرد
#میلاد #امیرالمومنین
#آنان_که_عطر_حرم_را_بوکشیده_اند
#بر_لاشریک_بودن_تو_هووووو_کشیده_اند
. #رویا_ابراهیمی . مثل یک بیوه سخت غمگینم مثل یک میوه ی دهن خورده زنده ام در کنارتان اما قسمتی ...
Media Removed
. #رویا_ابراهیمی . مثل یک بیوه سخت غمگینم مثل یک میوه ی دهن خورده زنده ام در کنارتان اما قسمتی از هویتم مرده قسمتی از هویتم آرام عاقبت پیش روی چشمم مرد مثل فرزند مرده ها دیدم مرد غسال بچه ام را برد مثل برفی سپید بودم که زیر پاهای عابران گل شد آدمی برفی ام که لبخندش گریه شد توی جوی ها ول شد یازده ... .
#رویا_ابراهیمی
.
مثل یک بیوه سخت غمگینم
مثل یک میوه ی دهن خورده
زنده ام در کنارتان اما
قسمتی از هویتم مرده
قسمتی از هویتم آرام
عاقبت پیش روی چشمم مرد
مثل فرزند مرده ها دیدم
مرد غسال بچه ام را برد
مثل برفی سپید بودم که
زیر پاهای عابران گل شد
آدمی برفی ام که لبخندش
گریه شد توی جوی ها ول شد
یازده سال پیش با لبخند
آمدند و مرا بزک کردند
در سرم فکر پر کشیدن بود
آمدند و سرم لچک کردند
خسته از قیل و قال آدمها
تن به یک مرگ بی صدا دادم
یازده سال روزمرگی را
توی یک ساک کهنه ، جا دادم
خسته یعنی کسی چه می داند
چه بلاها که بر سرت آمد
آه مادر تو هم نفهمیدی
که چه بر روز دخترت آمد
وعده های قشنگ خوشبختی
آرزوهای کوچکم پس کو ؟
خسته ام از جهان آدمها
آخ مادر ، عروسکم پس کو ؟
خسته ام از زنان همسایه
خسته از مردهای دور و برم
دوستانی که آتشم زده اند
در پس حرفهای پشت سرم
سرنوشت مرا پدر بپذیر
گرچه دور از خیال و باور توست
اسم بیوه قشنگ نیست ولی
این زن بیوه، باز دختر توست
باید از نو بسازم این زن را
می روم از خودم رها بشوم
می روم مثل خاطراتی تلخ توی یک ساک کهنه جا بشوم
. -----------------------------------
🔴به كانال گروه هنري بوف بپيونديد تا روزانه بهترين شعرها رو از كانال بوف دريافت كنيد🔴
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
كافيه در قسمت Bio پيج بوف روي لينك كليك كنيد و با باز شدن كانال بوف join+ رو انتخاب كنيد و عضوي از خانواده بوف باشيد.
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
لطفا كانال بوف رو فعال و به دوستانتون هم معرفي كنيد.
telegram.me/boofchannel
لينك كانال در صفحه اول پيج.
-----------------------------------
شما رسانه ما باشيد!
در معرفي پيج گروه هنري بوف كور ما را همراهي كنيد.
تگ هاي اختصاصي :
#بوف_كور #boof_e_koor
Read more
آخرين بارى كه با حاجى جانم براى زيارت آقا #امام_رضا مشرف شديم ديگه مثل قبل سر حال نبود از وروى #باب_الجواد ...
Media Removed
آخرين بارى كه با حاجى جانم براى زيارت آقا #امام_رضا مشرف شديم ديگه مثل قبل سر حال نبود از وروى #باب_الجواد با خواهش و تمنا روى وليچر نشوندمش و تا داخل #حرم هم زير بغلش را گرفتم مثل هميشه بعد از ورود از پايين پاى #حضرت و عرض سلام و ادب براى خواندن #زيارت_نامه و #نماز به زاويه اى از حرم رفتيم كه پدرم #عاشق ... آخرين بارى كه با حاجى جانم براى زيارت آقا #امام_رضا مشرف شديم
ديگه مثل قبل سر حال نبود از وروى #باب_الجواد با خواهش و تمنا روى وليچر نشوندمش و تا داخل #حرم هم زير بغلش را گرفتم
مثل هميشه بعد از ورود از پايين پاى #حضرت و عرض سلام و ادب براى خواندن #زيارت_نامه و #نماز به زاويه اى از حرم رفتيم كه پدرم #عاشق انجا بود
اما چون در ايام بعد از #عيد #فطر قرار داشتيم، حرم به شدت شلوغ بود و عملاً در بالاى سر #حضرت جاى براى ما پيدا نميشد
پدر،نا اميدانه رو به من كرد كه برويم اما چون من يك ته تغارى عزيز كرده بودم و يك عمر هر چه خواسته و نخواسته بودم برايم فراهم كرده بود به هيچ عنوان نميتوانستم نا اميدى را در سيماى #ملكوتى #پدر ببينم
و تصميم گرفتم هر طور شده اين #آرزو ى كوچكش را براورده كنم
نگاهى به #ضريح مطهر حضرت رضا كردم و گفتم:حاجى جان چند لحظه اينجا صبر ميكنى تا من بيام؟
چشم هاى حاجى از خوشحال برقى زد و با لبخند كنار ديوار ايستاد
به محل مورد نظر رفتم و منتظر شدم تا #نماز مرد جوانى كه در حال سلام نمازش بود تمام بشه
سلام كردم و پدرم را نشان دادم
گفتم دوست دارى اون پدر #شهدا دعات كنه
گفت:البته،از خدا ميخوام
گفتم:پس هر وقت نمازت تمام شد،جات را بده بهش
جوونه يه لبخندى زدُ گفت:نمازم تمام شده،بگو تشريف بياره
سريع رفتم و حاجى را اوردم و نشست جاى اون بنده خدا و بعدش به هردومون لبخند زيبايى زد و گفت:خير ببينين،عاقبت به خير شين
جوونه هم پيشانى حاجى را بوسيد و رفت
من هم رفتم يه گوشه اى ايستادم و مشغول زيارت نامه خواندن شدم
بعد از دقايقى به پدرم نگاه كردم
ديدم اون هم داره به من نگاه ميكنه
با چشم و ابرو و ادا اصول و مسخره بازى هايى كه هميشه براش در مى اوردم از دور بهش گفتم:سفارش من را پيش امام رضا بكنيد
دو باره لبخند زيبا زد و دو تا دست هاش را بالا آورد و رو كرد به طرف ضريح مطهر،كلماتى زير لب گفت و شونه هاش شروع كرد به لرزيدن و بعد به #سجده رفت
.
وقتى سرش را بلند كرد صورتش از اشك هاش تر شده بود
به من لبخند زد و با چشم و ابرو گفت:خيالت راحت،انچه لازم بود گفتم
الان چند سال از اون روز ميگذره
اما هنوز هر بار به حرم امام رضا مشرف ميشوم به بركت دعاى پدرم همانجايى كه او نماز خوانده بود گويى كسى برايم جا نگه داشته
خدا شاهد است هرررر باااار
Read more
.... و پدر ... فقط امیدوارم به زودی شاهد روز عمه ، خاله ، خاله زا ، عمه زا و پسر عمو و غیره نباشیم یه روز ...
Media Removed
.... و پدر ... فقط امیدوارم به زودی شاهد روز عمه ، خاله ، خاله زا ، عمه زا و پسر عمو و غیره نباشیم یه روز زن داشتیم اونم باس تازه ناراحت باشیم و غمگین که اونقدر در جهان به ما ظلم شده که مثل روز بمباران هیروشیما یک اسم به روز ما ثبت شده اما اونقدر خوشحال شدیم و یادمون رفت که چرا اصلا یه روز رو به اسم قشری خاص ... ....
و پدر ... فقط امیدوارم به زودی شاهد روز عمه ، خاله ، خاله زا ، عمه زا و پسر عمو و غیره نباشیم
یه روز زن داشتیم اونم باس تازه ناراحت باشیم و غمگین که اونقدر در جهان به ما ظلم شده که مثل روز بمباران هیروشیما یک اسم به روز ما ثبت شده
اما اونقدر خوشحال شدیم و یادمون رفت که چرا اصلا یه روز رو به اسم قشری خاص میذارن و فلسفه اش چیه برداشتیم روزی هم به اسم مرد گذاشتیم .
به هر حال کاش فقط مختص پدر بود اونم به خاطر همون باز خانواده .
چون من مردهارو به شخصه دارای مشکل حاد قانونی و تبعیض آمیز جنسیتی و غیره در دنیا نمی بینم که با نامگذاری روزی به اسمشون جهان رو متوجه مشکلاتشون بکنم .
#mydaddy #me & daddy
#منو_باباحسن
Read more
از ابتداي اتوبان امام علي تا خروجي شهدا اهنگ قاب از البوم جديد اصفهاني رو گوش دادم و گريه كردم بعد هم ...
Media Removed
از ابتداي اتوبان امام علي تا خروجي شهدا اهنگ قاب از البوم جديد اصفهاني رو گوش دادم و گريه كردم بعد هم دي وي دي رو هديه دادم به پدر تا اونم گوش كنه اخه ما همه راوي يك داستانيم . اهنگ رو كه گوش داده بود اين متن رو برام فرستاد : سلام پسرم بايد كمى بيش از يك قرن نشسته باشى و كمى كمتر از اين سال ها در كنارشان ايستاده ... از ابتداي اتوبان امام علي تا خروجي شهدا اهنگ قاب از البوم جديد اصفهاني رو گوش دادم و گريه كردم بعد هم دي وي دي رو هديه دادم به پدر تا اونم گوش كنه اخه ما همه راوي يك داستانيم .
اهنگ رو كه گوش داده بود اين متن رو برام
فرستاد :
سلام پسرم
بايد كمى بيش از يك قرن نشسته باشى و كمى كمتر از اين سال ها در كنارشان ايستاده باشى و چند صد مترى را هم باهاشون راه رفته باشى تا بدانى شكوِه هايشان شكوه تر از شكوِه ى محمد اصفهانى مى باشد!

ايكاش امروز پنجشنبه ٢٥ ديماه سال ١٣٩٣ را از صبح تا غروب همين روز توى ماشين با درد دندان و كليه سپرى مى كردم، فقط اين را ميدانم به اندازه ٣٢ سال نشستنم گريه كردم، به اندازه دوران كودكى ام گريه كردم، به اندازه از دست دادن عزيزترين كَسَمْ گريه كردم! و ايكاش هق هق كردن هايم را ميتوانستم برايت به تصوير بكشم.
شكوه ماهي هاى توى قاب كليپ با شكوه احمد سليمى كه به تعداد ائمه و امامانمان دوازه بار پيوند كرده و يعقوب نيسى كه امروز براى سومين بار در بيمارستان مسيح دانشورى ازش عيادت كرديم ( از اول محرم امسال بسترى مى باشد ) جنسش بسيار ناب و مطلا مى باشد و بالاترين عيار را دارد، فقط خدا مى داند كه چه مى كشند اين ماهي ها و شكوه داران قاب بدست كليپ محمد اصفهانى!
در پايان كليپ ماهي ها متن جالبى نوشته بود كه مناسب ديدم برايت بنويسم: "شايد تنها واژه ايثار بتواند تفسيرگر رشادت دلاور مردانى باشد كه سالهاى سال ميان امروز و ديروز حروله عشق مى كنند"
ممنونم كه امروز باعث شدى تا به همدرد ٣٢ سال قبلم زنگ بزنم ( كيوان رهبران ) و اين موسيقى زيبا را باصداى بلند گوش كنيم و زار زار گريه كنيم تا گرد و غبارى را كه روى چهره و تنمان نشسته بود بار ديگر پاك شود.
دستت را مى بوسم بخاطر اين هديه ارزشمندت.
ارادت
پنجشنبه ٢٥ ديماه سال ١٣٩٣. پ ن ١ : تمام اسامي كه نام برده شد جانباز ٧٠ درصد شيميايي بودند پ ن ٢: كيوان رهبران دوست ٣٣ سال پيش پدر است و او هم مانند برادر شهيدش راوي يك داستان است يعني همين داستان . جانبازي كيوان مثل پدر است عين عين خودش پ ن ٣ : #ويلچر #جانباز #شهيد #اشك #احمد #امير #پروين #محمد #رضا #پا #مرد #جنگ #من #راوي
Read more
. مرد و كبوتر ، هر دو كِز كرده زير باران ، چشم به قطراتى دوخته بودند ، كه از شدتِ شلوغىِ آسمان ، با سَر، ...
Media Removed
. مرد و كبوتر ، هر دو كِز كرده زير باران ، چشم به قطراتى دوخته بودند ، كه از شدتِ شلوغىِ آسمان ، با سَر، به آسفالت مي خوردند و پرپر مى شدند... تا گفتم پرپر ، كبوترِ نشسته بر روى دوشِ مرد ، كمى بيشتر كِز كرد . چه نوكِ پر از بُغضى ... مرد شروع به راه رفتن مى كند ، دقيقا در انحناى گارد ريل هاى بزرگراه چمران ! كبوتر ... .
مرد و كبوتر ، هر دو كِز كرده زير باران ، چشم به قطراتى دوخته بودند ، كه از شدتِ شلوغىِ آسمان ، با سَر، به آسفالت مي خوردند و پرپر مى شدند...
تا گفتم پرپر ، كبوترِ نشسته بر روى دوشِ مرد ، كمى بيشتر كِز كرد . چه نوكِ پر از بُغضى ...
مرد شروع به راه رفتن مى كند ، دقيقا در انحناى
گارد ريل هاى بزرگراه چمران !
كبوتر بال هايش خسته است و نمى خواهد بپرد .
مثل مرد كه لب هايش خسته است و توانِ خنديدن ندارد .
چه قصه ى غريبى ! حتى نويسنده، داستانِ كوتاهى به اين شكل نخوانده است ، چراكه با خواندن و مطالعه كردن مى شود زندگي تكرارىِ تهرانى ها را حدس زد .
اما اينبار نه ...
ماشين ها با شتابِ فراوان رد مى شوند و نورِ چراغِ قرمزِ ترمزشان ، به چهره سردِ مرد ، رنگى مى دهد و بالهاىِ خونينِ كبوتر را پر رنگ تر مى كند ...
انجا را ببين ، مرد و كبوتر به شيشه پنجره هاىِ خانه ها خيره نگاه مى كنند و با سايه ى خنده ها ، وجودشان پر از غبارِ تنهايى مى شود ...
اين داستان هيچ سرانجام و محتواى ندارد اما بايد صد ها صفحه برايش بنويسم !
اما شما خيلى عجله داريد و بايد به پايان برسانمش.
امروز كبوتر ، با يك پسر بچه درگير شد كه تخم هايش را نشكند اما نتوانست ، و اين جنگ او براى پاره هاى تن اش ، منجر به زخمى شدندش شد.
و مرد ، مردى تنها كه هفته ايى پيش خانواده اش را در سانحه ايى از دست داد ...
به پايان رسيد ، ميروم تا كنارشان قدم بزنم ...
نويسنده دستِ كمى از اينها ندارد ...
راستى روزِ پدر خيلى زياد مبارك .
.
محمدعلى
.
متن ها در كانال
Read more
آن وقت ها روزی به نام روز مرد نداشتند اما روزها را مردانه ساختند تنها جوراب‌شان سوراخ نبود که پیکری ...
Media Removed
آن وقت ها روزی به نام روز مرد نداشتند اما روزها را مردانه ساختند تنها جوراب‌شان سوراخ نبود که پیکری سوراخ شده از گلوله و ترکش داشتند ای فدای پیکرتان که اگر نبودید من هم روزی به نام روز مرد را نمیدیدم من به احترام بزرگ مردان سرزمینم می ایستم و میگویم نسل ما و نسل های آینده شما را فراموش نحواهد کرد ... آن وقت ها روزی به نام روز مرد نداشتند
اما روزها را مردانه ساختند
تنها جوراب‌شان سوراخ نبود
که پیکری سوراخ شده از گلوله و ترکش داشتند
ای فدای پیکرتان که اگر نبودید من هم روزی به نام روز مرد را نمیدیدم
من به احترام بزرگ مردان سرزمینم می ایستم و میگویم نسل ما و نسل های آینده شما را فراموش نحواهد کرد .....فراموش نخواهد کرد که قهرمانان واقعی ما شمایید مثل یک پدر برای فرزندش
پ.ن
ای ابر مرد ای قلندر یاور نخل های بی سر
#نیکو_بهجتی
Read more
“م” مثل “مرد” میدونم خیلی وقت بود که کسی چیزی رو بهت تبریک نگفته بود آی داداشی که آلان رو برجک وایسادی ...
Media Removed
“م” مثل “مرد” میدونم خیلی وقت بود که کسی چیزی رو بهت تبریک نگفته بود آی داداشی که آلان رو برجک وایسادی و پست میدی روزت مبارک… آی داداشی که امشب قراره بابا بشی روزت مبارک… و آی داداشی هایی که لب مرز دارید خدمت می کنید روز شما هم مبارک… روز پدر و روز مرد رو پیشاپیش به همه مردان سرزمینم تبریک میگم…!(مخصوصا ... “م” مثل “مرد”
میدونم خیلی وقت بود که کسی چیزی رو بهت تبریک نگفته بود
آی داداشی که آلان رو برجک وایسادی و پست میدی روزت مبارک…
آی داداشی که امشب قراره بابا بشی روزت مبارک…
و آی داداشی هایی که لب مرز دارید خدمت می کنید روز شما هم مبارک…
روز پدر و روز مرد رو پیشاپیش به همه مردان سرزمینم تبریک میگم…!(مخصوصا به بابا جونم)
Read more
. او “مـــرد” است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است صورتش ته ریشى دارد قلبش به وسعـــتِ دریــــا جـــاىِ ...
Media Removed
. او “مـــرد” است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است صورتش ته ریشى دارد قلبش به وسعـــتِ دریــــا جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میرود و تنـــهایی را می بلعد او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش می کند با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا می بوسد و تو آرامــــ می شوى آنقــــدر ... .
او “مـــرد” است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است

صورتش ته ریشى دارد

قلبش به وسعـــتِ دریــــا

جـــاىِ گریـــــه کردن به بالکن میرود و تنـــهایی را می بلعد

او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش می کند

با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا می بوسد و تو آرامــــ می شوى

آنقــــدر اورا نامــــرد “نخوان”

آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را “نسنج”

فقط به او “توجه کن”

تا زمین و زمان را برایت بدوزد …

فقــــط باهاش “رو راست باش” تا دنیا را به پایت بریزد . اگـــر گریــــه نمیکنم فکر نکن از سنـــگم !

من مـــــرد هستم …

تنهـــایی قــــدم زدنم از گریــــه کردنــــ دردناکتــــر استــــ

مـــرد از زن خیلیــــ تنهاتــر استــــ …

مـــرد لاک ناخن نمیــــزند که هر وقت دلش گرفتــــ

دستــــش را باز کند و به ناخـــن هایش نگــــاه کند !

مـــرد موهایش بلند نیست کـــه در بـــــی کســـی

کوتــــاهش کند و لـــــج کند با تــــمام دنــــیا !

مـــرد حتـــی دردهایش اشکــــ که نـــــه ,

سنگــــ میکند و میچســـباند به پیــــشانیش
میـــشود گفتـــ
میم مثل مردهای واقعی
روز مرد و پدر مبارک...
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید<span class="emoji emoji1f534"></span> ایشون حسین آقا خرازی هستند. #مرد یک دست جبهه ...
Media Removed
خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید ایشون حسین آقا خرازی هستند. #مرد یک دست جبهه ها که یک دستش رفت اما دست نکشید بلکه دو دستی #دفاع از #خاک و #ناموس و #وطن رو چسبید.مردی که دادن دست ازش رفع تکلیف نکرد و برگشت تا خدای خودشو با این وضعیت دیدار کنه.بی جان و خون آلود. فرمانده #لشگر بود ... 🔴خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید🔴
ایشون حسین آقا خرازی هستند.
#مرد یک دست جبهه ها که یک دستش رفت اما دست نکشید بلکه دو دستی #دفاع از #خاک و #ناموس و #وطن رو چسبید.مردی که دادن دست ازش رفع تکلیف نکرد و برگشت تا خدای خودشو با این وضعیت دیدار کنه.بی جان و خون آلود.
فرمانده #لشگر بود اما لشگری که سربازش خودش بود!
تو لشگر #امام_حسین همه #فرمانده بودن الا فرمانده ی لشگر.
همش درگیر کارای سربازی بود!نگهبانی بده،بشور،بیار،بپز،بگو،بخند...
بچه های لشگرامام حسین همه #خط شکن بودن.تا حرف از بزن و بکوب به میون میومد بچه های لشگرچهارده آماده بودند و نترس.
نه #میز دید و نه زیرمیزی و نه #درجه و نه ستاد!
خودش اول #ستون جلوتر از همه میزد به دل #دشمن و آخر از همه هم برمیگشت واسه همینم نصف بدنشو اینورو اونور جا گذاشت.
با اون #لهجه اصفهونیش لبخندش فراموش نمیشد.حتی وقتی شهید شد لبخندش فراموش نشد چون به واقع پی برده بود که خوشرویی نشانه مومنه.
نه دنبال #کوروش بود نه مرید حسن صباح!
نه عیار بود نه پارتیزان!
نه شعار ملیت میداد و نه داعیه دار دین بود.
فقط خودش بود.
پ ن: 1-میخواستم هرجا خون بودو از عکس کات کنم تا روح لطیف یسری دوستان لطمه نخوره اما چه کنم که بخاطر الانه ما همه جاش زخم داشت...
2-درخصوص نظر #خانواده_شهدا پیرامون بازنشر تصویر نحوه #شهادت پدر یا فرزندشان مراجعه کنید به نظر فرزند #شهیدهمت درخصوص عکس لحظه شهادت پدرشان.
3-نیازی به جمع کردن #لایک ندارم چون این تصویر عزیز مثل تصاویر قبلی #شهدا_شاخص موقتا تو پیجم هست و چند روز آتی حذف میشه.
4-پست بعدی خاطره از شهید
#این_مرد_قهرمان_ملی_من_است.

#لشگر14_امام_حسین
Read more
بچه اي از باباش پرسيد " مرد " یعنی چی؟ پدر: خـــــــــب! مرد به کسی میگن که به خانواده اش عشق می ورزه ...
Media Removed
بچه اي از باباش پرسيد " مرد " یعنی چی؟ پدر: خـــــــــب! مرد به کسی میگن که به خانواده اش عشق می ورزه و با تمام وجود از اونها دفاع میکنه. دلسوز خانواده اش هست و هیچکس و هیچ چیزو به اون ها ترجيح نمیده.تمام تلاشش رو برای خوشبختی اونا انجام می ده و از هیچ فداکاری دریغ نميکنه و همه جوره خانوادش رو حمایت میکنه. بچه ... بچه اي از باباش پرسيد " مرد " یعنی چی؟
پدر: خـــــــــب! مرد به کسی میگن که به خانواده اش عشق می ورزه و با تمام وجود از اونها دفاع میکنه. دلسوز خانواده اش هست و هیچکس و هیچ چیزو به اون ها ترجيح نمیده.تمام تلاشش رو برای خوشبختی اونا انجام می ده و از هیچ فداکاری دریغ نميکنه و همه جوره خانوادش رو حمایت میکنه.
بچه : چه باحال!!!! پس من هم میخوام " مرد" بشم ....درست مثل مامان👍👍👍👍👍👍
😉☺😉☺😉پیشاپیش باز هم روز زن مبارک مرد کجا بود والا😋
Read more
نوشتن سخته اونم وقتی برای پدر نازنینی مثل شما باشه آقاجان.روزت مبارک پدر مهربانیها. میلاد مولا ...
Media Removed
نوشتن سخته اونم وقتی برای پدر نازنینی مثل شما باشه آقاجان.روزت مبارک پدر مهربانیها. میلاد مولا علی و روز پدر بر رهبرعزیزم ،پدر صبورم و همسر نازنین و مهربانم و تمام مردانی که نام مرد زیبنده ی وجودشان است مبارک نوشتن سخته اونم وقتی برای پدر نازنینی مثل شما باشه آقاجان.روزت مبارک پدر مهربانیها.

میلاد مولا علی و روز پدر بر رهبرعزیزم ،پدر صبورم و همسر نازنین و مهربانم و تمام مردانی که نام مرد زیبنده ی وجودشان است مبارک
برادر جان برادر جان نمی دونی چه دل تنگم برادر جان نمی دونی چه غمگینم نمی دونی نمی دونی برادر جان گرفتار ...
Media Removed
برادر جان برادر جان نمی دونی چه دل تنگم برادر جان نمی دونی چه غمگینم نمی دونی نمی دونی برادر جان گرفتار کدوم تلسمو نفرینم نمی دونی چه سخته در به در بودن  مثل طوفان همیشه در سفر بودن برادر جان برادر جان نمی دونی چه تلخ وارث غم پدر بودن  دلم تنگه برادر جان  برادر جان دلم تنگه دلم تنگه ... برادر جان

برادر جان نمی دونی چه دل تنگم

برادر جان نمی دونی چه غمگینم

نمی دونی نمی دونی برادر جان

گرفتار کدوم تلسمو نفرینم

نمی دونی چه سخته در به در بودن  مثل طوفان همیشه در سفر بودن

برادر جان برادر جان نمی دونی

چه تلخ وارث غم پدر بودن  دلم تنگه برادر جان  برادر جان دلم تنگه

دلم تنگه از این روز های بی امید  ازین شب گردی های خسته و مایوس

از این تکرار بیهوده دلم تنگه

همیشه یک غمو یک درد ویک کابوس  دلم تنگه برادرجان  برادر جان دلم تنگه

دلم خوش نیست غمگینم برادر جان

از این تکرار بی رویا بی لبخند

چه تنهای غمگینی

که غیر از من همه

خوشبخت وعاشق

عاشقو خورسند

به فردا دل خوشم

شاید که تا فردا طلوع

خوب خوشبختیه من باشه

شبا با رنج تنهای من  سر کن

شاید که فردا روز عاشق شدن باشه

دلم تنگه برادر جان  برادر جان دلم تنگه

#داریوش_اقبالی
#برادر_جان
#وحید_داریوش
#جاودانه_بیتکرار
#نقطه_عطف_صدا
#مرد_غمگین_صدا

#داریوش_است_که_بر_تار_جان_مینوازد
#یاور_همیشه_مومن_دوباره_باز_خواهد_گشت
#داریوش_نه_تکرار_میشود_نه_تکراری

پیج دوم...................@vahid.dariush

پیج رسمی داریوش اقبالی..................@deghbali
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید<span class="emoji emoji1f534"></span> ایشون حسین آقا خرازی هستند. #مرد یک دست جبهه ...
Media Removed
خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید ایشون حسین آقا خرازی هستند. #مرد یک دست جبهه ها که یک دستش رفت اما دست نکشید بلکه دو دستی #دفاع از #خاک و #ناموس و #وطن رو چسبید.مردی که دادن دست ازش رفع تکلیف نکرد و برگشت تا خدای خودشو با این وضعیت دیدار کنه.بی جان و خون آلود. فرمانده #لشگر بود ... 🔴خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید🔴
ایشون حسین آقا خرازی هستند.
#مرد یک دست جبهه ها که یک دستش رفت اما دست نکشید بلکه دو دستی #دفاع از #خاک و #ناموس و #وطن رو چسبید.مردی که دادن دست ازش رفع تکلیف نکرد و برگشت تا خدای خودشو با این وضعیت دیدار کنه.بی جان و خون آلود.
فرمانده #لشگر بود اما لشگری که سربازش خودش بود!
تو لشگر #امام_حسین همه #فرمانده بودن الا فرمانده ی لشگر.
همش درگیر کارای سربازی بود!نگهبانی بده،بشور،بیار،بپز،بگو،بخند...
بچه های لشگرامام حسین همه #خط شکن بودن.تا حرف از بزن و بکوب به میون میومد بچه های لشگرچهارده آماده بودند و نترس.
نه #میز دید و نه زیرمیزی و نه #درجه و نه ستاد!
خودش اول #ستون جلوتر از همه میزد به دل #دشمن و آخر از همه هم برمیگشت واسه همینم نصف بدنشو اینورو اونور جا گذاشت.
با اون #لهجه اصفهونیش لبخندش فراموش نمیشد.حتی وقتی شهید شد لبخندش فراموش نشد چون به واقع پی برده بود که خوشرویی نشانه مومنه.
نه دنبال #کوروش بود نه مرید حسن صباح!
نه عیار بود نه پارتیزان!
نه شعار ملیت میداد و نه داعیه دار دین بود.
فقط خودش بود.
پ ن: 1-میخواستم هرجا خون بودو از عکس کات کنم تا روح لطیف یسری دوستان لطمه نخوره اما چه کنم که بخاطر الانه ما همه جاش زخم داشت...
2-درخصوص نظر #خانواده_شهدا پیرامون بازنشر تصویر نحوه #شهادت پدر یا فرزندشان مراجعه کنید به نظر فرزند #شهیدهمت درخصوص عکس لحظه شهادت پدرشان.
3-نیازی به جمع کردن #لایک ندارم چون این تصویر عزیز مثل تصاویر قبلی #شهدا_شاخص موقتا تو پیجم هست و چند روز آتی حذف میشه.
#این_مرد_قهرمان_ملی_من_است.
#لشگر14_امام_حسین
Read more
<span class="emoji emoji1f534"></span>خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید<span class="emoji emoji1f534"></span> ایشون حسین آقا خرازی هستند. #مرد یک دست جبهه ...
Media Removed
خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید ایشون حسین آقا خرازی هستند. #مرد یک دست جبهه ها که یک دستش رفت اما دست نکشید بلکه دو دستی #دفاع از #خاک و #ناموس و #وطن رو چسبید.مردی که دادن دست ازش رفع تکلیف نکرد و برگشت تا خدای خودشو با این وضعیت دیدار کنه.بی جان و خون آلود. فرمانده #لشگر بود ... 🔴خواهشا با این تصویر واقعی از یک شهید مشکل پیدا نکنید🔴
ایشون حسین آقا خرازی هستند.
#مرد یک دست جبهه ها که یک دستش رفت اما دست نکشید بلکه دو دستی #دفاع از #خاک و #ناموس و #وطن رو چسبید.مردی که دادن دست ازش رفع تکلیف نکرد و برگشت تا خدای خودشو با این وضعیت دیدار کنه.بی جان و خون آلود.
فرمانده #لشگر بود اما لشگری که سربازش خودش بود!
تو لشگر #امام_حسین همه #فرمانده بودن الا فرمانده ی لشگر.
همش درگیر کارای سربازی بود!نگهبانی بده،بشور،بیار،بپز،بگو،بخند...
بچه های لشگرامام حسین همه #خط شکن بودن.تا حرف از بزن و بکوب به میون میومد بچه های لشگرچهارده آماده بودند و نترس.
نه #میز دید و نه زیرمیزی و نه #درجه و نه ستاد!
خودش اول #ستون جلوتر از همه میزد به دل #دشمن و آخر از همه هم برمیگشت واسه همینم نصف بدنشو اینورو اونور جا گذاشت.
با اون #لهجه اصفهونیش لبخندش فراموش نمیشد.حتی وقتی شهید شد لبخندش فراموش نشد چون به واقع پی برده بود که خوشرویی نشانه مومنه.
نه دنبال #کوروش بود نه مرید حسن صباح!
نه عیار بود نه پارتیزان!
نه شعار ملیت میداد و نه داعیه دار دین بود.
فقط خودش بود.
پ ن: 1-میخواستم هرجا خون بودو از عکس کات کنم تا روح لطیف یسری دوستان لطمه نخوره اما چه کنم که بخاطر الانه ما همه جاش زخم داشت...
2-درخصوص نظر #خانواده_شهدا پیرامون بازنشر تصویر نحوه #شهادت پدر یا فرزندشان مراجعه کنید به نظر فرزند #شهیدهمت درخصوص عکس لحظه شهادت پدرشان.
3-نیازی به جمع کردن #لایک ندارم چون این تصویر عزیز مثل تصاویر قبلی #شهدا_شاخص موقتا تو پیجم هست و چند روز آتی حذف میشه.
4-پست بعدی خاطره از شهید
#این_مرد_قهرمان_ملی_من_است.

#لشگر14_امام_حسین
Read more
. اقا ما با این شعر مستی کردیم یکی از شاهکارهای اقا #مهدی_امامی عزیزم . . حیدر همیشگیست بود حی ...
Media Removed
. اقا ما با این شعر مستی کردیم یکی از شاهکارهای اقا #مهدی_امامی عزیزم . . حیدر همیشگیست بود حی لایموت... معنی شدست در قدمش واژه ی ثبوت... محو جمال حیدری اش خلق درسکوت. وقتی گرفته دست علی حالت قنوت... آیینه تمام نمای خدا علی... حیدر مجیرو عالم و آدم همه مجار. حتی خدا به خلق علی کرده افتخار. جانم ... .
اقا ما با این شعر مستی کردیم
یکی از شاهکارهای اقا #مهدی_امامی عزیزم
.
.
حیدر همیشگیست بود حی لایموت...
معنی شدست در قدمش واژه ی ثبوت...
محو جمال حیدری اش خلق درسکوت.
وقتی گرفته دست علی حالت قنوت...

آیینه تمام نمای خدا علی...

حیدر مجیرو عالم و آدم همه مجار.
حتی خدا به خلق علی کرده افتخار.
جانم فدای صاحب شمشیر ذوالفقار.
یا للعجب از این همه آقایی و وقار...

یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی...

از انبیا علیست که بالاتر است و بس.
ما را زیارت نجفش در سر است و بس.
تنها علی برادر پیغمبر است و بس.
هر جا که دیده ایم فقط حیدر است و بس.

هم ابتدا عليست و هم انتها علی...

یک لحظه بی ولای علی سر نمیشود.
با مرتضی کسی که برابر نمیشود.
شهر رسول را در ديگر نمیشود.
غیر از علی کسی یل خیبر نمیشود.

این ذوالفقار دست خدا هست یا علی?

کرار بی فرار یل بی بدل علیست.
در عرصه نبرد یقینا مثل عليست.
آن تک سوار فاتح جنگ جمل علیست.
قرآن علیست معنی خیرالعمل علیست.

حی علی الصلاة و حیّ علی علی..

با مصطفی همیشه علی همنشین بود.
خاک عباش زینت عرش برین بود.
دست خدا علیست که در آستین بود.
دست علی فقط یل ام البنین بود.

درکارزار ذکر لبش هست یا علی!

اصلا همیشه حرف سر اسم مرتضاست..
هر کس علی شده ست حسابش به کل جداست.
عطر نجف حوالی شش گوشه آشناست..
اکبر، علیّ فاتح میدان کربلاست.

بالای سر حسین و پایین پا علی.

بشکن به فرق اهل سقیفه عمود را.
با خشم حیدریت بلرزان یهود را.
آتش بزن تمامی این تارو پود را.
از جا بکن تو ریشه آل سعود را...

پایان کار آل سعود است با علی!

مرد نبرد روز و عبودیت شب است.
افتاده زیر پاش هزاران چو مرحب است.
اصلا همین بس است که بابای زینب است...
زینب خود علیست به زینب ملقب است...

به به چقدر مثل همند اين دوتا علی.

از داغ زینبیه دل آسمان شکست...
هیهات اگر که دست گذاریم روی دست.
اندک بضاعتیست رگ گردنی که هست.
حیدر خودش مدافع صحن عقیله است.

سرباز حیدریم و به ما مقتدا علی!

زینب همان کسیست که در عرصه نبرد.
بر سینه اش نشست هزاران هزار درد.
زانو زده مقابل این زن هزار مرد.
زینب هر آنچه داشت فدای حسین کرد.

مانند آنچه داد براه خدا علی .

قربانیان خود به منا میبرم حسین.
نذر نگاهت این دو علی اکبرم حسین.
اصلا قسم به جان پدر مادرم حسین.
من بیشتر بفکر علی اصغرم حسین.

کوچک تر است از سر این نیزه ها علی
ادامه دارد...
شعر کامل در کانال ام البکاء قرار داده میشود
http://Telegram.me/ommolboka
.
#مهدی_امامی
.

#زینب_خود_علیست_ملقب_به_زینب_است
.
#همین
Read more
<span class="emoji emoji2795"></span><span class="emoji emoji1f49a"></span> از بيابان بوي گندم مانده است عشق روي دست مردم مانده است آسمان بازيچه ي طوفان ماست ابر نعش آه ...
Media Removed
از بيابان بوي گندم مانده است عشق روي دست مردم مانده است آسمان بازيچه ي طوفان ماست ابر نعش آه سرگردان ماست باز هم يک روز طوفان مي شود هر چه مي خواهد خدا آن مي شود مي روم افتان و خيزان تا غدير باده ها مي نوشم از جوشن کبير آب زمزم در دل صحرا خوش است باده نوشي از کف مولا خوش است فاش مي گويم که ... ➕💚
از بيابان بوي گندم مانده است

عشق روي دست مردم مانده است
آسمان بازيچه ي طوفان ماست

ابر نعش آه سرگردان ماست
باز هم يک روز طوفان مي شود

هر چه مي خواهد خدا آن مي شود
مي روم افتان و خيزان تا غدير

باده ها مي نوشم از جوشن کبير
آب زمزم در دل صحرا خوش است

باده نوشي از کف مولا خوش است
فاش مي گويم که مولايم عليست

آفتاب صبح فردايم عليست
هر که در عشق علي گم مي شود

مثل گل محبوب مردم مي شود
تا علي گفتم زبان آتش گرفت

پيش چشمم آسمان آتش گرفت
آسمان رقصيد و باراني شديم

موج زد دريا و طوفاني شديم
بغض چندين ساله ي ما باز شد

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
يا علي گفتيم و دريا خنده کرد

عشق ما را باز هم شرمنده کرد
یا علی گفتیم و گلها وا شدند

عشق آمد قطره ها دریا شدند
یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم

مست از آن دستی که می دانی شدیم
یاعلی گفتیم و طوفان جان گرفت

کوفه در تزویر خود پایان گرفت
کوفه یعنی دستهای ناتنی

کوفه یعنی مردهای منحنی
کوفه یعنی مرد آری مرد نیست

یا اگر هم هست صاحب درد نیست
عده ای رندان بازاری شدند

عده ای رسوایی جاری شدند
آن همه دستی که در شب طی شدند

ابن ملجم های پی در پی شدند
از سکوت و گریه سرشارم علی

تا همیشه دوستت دارم علی
شاعر معاصر :
از سروده های دکتر محمود اکرامی فر شاعر معاصر ایرانی که در کتاب "دریا تشنه است" به چاپ رسیده است.
@only1minute
ولادت امام على(ع) و روز پدر بر شما مبارك باد.

#فقط_كمتر_از_يك_دقيقه
#ياعلى_مدد
Read more
پدرم <span class="emoji emoji1f60d"></span>تنها كسي كه باعث ميشه --بدون شك بفهمم فرشته ها هم ميتونن <span class="emoji emoji2764"></span>️مرد باشن روز پدر پيشاپيش بر تمام مردان ...
Media Removed
پدرم تنها كسي كه باعث ميشه --بدون شك بفهمم فرشته ها هم ميتونن ️مرد باشن روز پدر پيشاپيش بر تمام مردان خوب ايران زمينم مبارك باد تقدیم ب اقایان عزیز و گرامی خانما حتما بخونن ! گاهی هم اینجوری فکر کنید بد نیست اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی.... مفهوم آسایش ... پدرم 😍تنها كسي كه باعث ميشه --بدون شك بفهمم فرشته ها هم ميتونن ❤️مرد باشن
روز پدر پيشاپيش بر تمام مردان خوب ايران زمينم مبارك باد🌹🌹💐💐
تقدیم ب اقایان عزیز و گرامی
خانما حتما بخونن !

گاهی هم اینجوری فکر کنید بد نیست

اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ
خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی....
مفهوم آسایش برایش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید...اگر آنرا دریابی . .
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ... تابحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!
ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است....
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...
انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ...
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست...
آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد...
یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
"میم" مثل " مرد "
((تقدیم به تمام مردان محترم ))
Read more
روز پدر و روز مرد رو به بابای عزیزم و همسر مهربونم تبریک میگم خیلی دوستتون دارم. و همچنین این روز رو ...
Media Removed
روز پدر و روز مرد رو به بابای عزیزم و همسر مهربونم تبریک میگم خیلی دوستتون دارم. و همچنین این روز رو به آقایونی که با پیج من همراه بودن تبریک و شاد باش میگم. یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... . این شعر از آقای دکتر محمود اکرامی فر هست . .... از بیابان بوی گندم مانده است عشق روی دست مردم مانده است باز هم ... روز پدر و روز مرد رو به بابای عزیزم و همسر مهربونم تبریک میگم خیلی دوستتون دارم.
و همچنین این روز رو به آقایونی که با پیج من همراه بودن تبریک و شاد باش میگم.
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... .

این شعر از آقای دکتر محمود اکرامی فر هست . .... از بیابان بوی گندم مانده است
عشق روی دست مردم مانده است

باز هم یک روز طوفان می شود
هر چه می خواهد خدا آن می شود

می روم افتان و خیزان تا غدیر
باده ها می نوشم از جوشن کبیر

آب زمزم در دل صحرا خوش است
باده نوشی از کف مولا خوش است

فاش می گویم که مولایم علیست
آفتاب صبح فردایم علیست

هر که در عشق علی گم می شود
مثل گل محبوب مردم می شود

تا علی گفتم زبان آتش گرفت
پیش چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم
موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغض چندین ساله ی ما باز شد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

یا علی گفتیم و دریا خنده کرد
عشق ما را باز هم شرمنده کرد

یا علی گفتیم و گلها وا شدند
عشق آمد قطره ها دریا شدند

از سکوت و گریه سرشارم علی
تا همیشه دوستت دارم علی.
Read more
Stuffed capsicum ____________________________ دلمه سبزیجات با فلفل - - سه عدد فلفل دلمه ...
Media Removed
Stuffed capsicum ____________________________ دلمه سبزیجات با فلفل - - سه عدد فلفل دلمه متوسط قرمز یا زرد و نارنجی را شسته سر فلفل را با دقت برش زده سپس مواد داخل دلمه دو عدد هویج را نگینی متوسط خرد کرده نیم پز می کنیم،یک عدد سیب زمینی درشت پوست کنده شسته نگینی متوسط خرد کرده سرخ می کنیم، نصف ... Stuffed capsicum
____________________________

دلمه سبزیجات با فلفل
-
-
سه عدد فلفل دلمه متوسط قرمز یا زرد و نارنجی را شسته سر فلفل را با دقت برش زده سپس مواد داخل دلمه دو عدد هویج را نگینی متوسط خرد کرده نیم پز می کنیم،یک عدد سیب زمینی درشت پوست کنده شسته نگینی متوسط خرد کرده سرخ می کنیم، نصف پیمانه پیازچه خرد شده را با کمی روغن زیتون یا مایع تفت داده سپس دو عدد کدو سبز متوسط را شسته با پوست نگینی خرد کرده با پیازچه تفت داده وقتی خوب تفت خورد هویج را افزوده و یک عدد گوجه فرنگی درشت فیله و نگینی شده را هم با مواد کمی تفت دهیدsharan_art@. سیب زمینی هم اضافه کرده ادویه ها شامل نمک، فلفل سیاه، ۱/۴ ق چ پودر سیر، ۱/۴ ق چ پاپریکا،نوک ق چ فلفل قرمز افزوده سپس با ۱/۴ پیمانه آب گوجه فرنگی بگذارید یکی دو جوش بخورد و آبش تمام شود از حرارت برداشته سپس چند برگ ریحان تازه را خرد کرده به مواد اضافه کنیدsharan_art@. یک چهارم پیمانه پنیر پارمزان و یک چهارم پیمانه پنیر پیتزا را به مواد اضافه کنید و داخل فلفل را از مواد پر کرده سر فلفل را گذاشته در ظرف نسوز چرب شده گذاشته دو سه قاشق روغن زیتون روی آن ریخته فویل آلومینیوم بکشید در فر از قبل گرم شده به مدت حدودی یکساعت در حرارت ۱۸۰ درجه طبقه اول گذاشته تا فلفل ها خوب بپزد. -
-
این دلمه را می توانید با فیله مرغ درست کنید در اینصورت سیب زمینی را حذف کنید و سه عدد فیله را کوچک خرد کنید و با پیازچه آنقدر تفت دهید تا رنگ آن سفید شود و بقیه مراحل کار را مثل بالا انجام دهید. نکته دیگر سبزیجات را خیلی ریز خرد نکنید تا زمان پخت له نشود. -
-
سلام دوستان و همراهان گرامی، امیدوارم حال تک تک شما عزیزان خوب باشه و اولین روز اردیبهشت رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشین. پیشاپیش روز پدر، پدران آسمانی و روز مرد مبارک
😊🍃💞🎊🌺 ________________________________________________
#foodporn #stuffedpepper #stuffedcapsicum #capsicum #persianfood #essen #yummy #colorful #foodart #foodpic #sofrehkhune #mustseeiran #persian_chefs #ashpazi_shoma #fidilio #_mazeh_ #beautiful_iran #truecooks #banooye_khoshsalighe #sharan_art #آشپزی #ناهار #شام #بهار #دلمه #دلمه_فلفل #دلمه_سبزیجات #خوشمزه #بزن
Read more
. این پست شامل سه قسمت هست،لطفا دنبال کنید و نظراتتون رو برامون کامنت بگذارید. . قسمت دوم . <span class="emoji emoji2b05"></span>️ ...
Media Removed
. این پست شامل سه قسمت هست،لطفا دنبال کنید و نظراتتون رو برامون کامنت بگذارید. . قسمت دوم . ️ گام دوم، گرفتن #مقنعه بود... می‌شود #روسری بزرگ سر کرد! هم تنوّع دارد هم حجاب است. یادم‌ می آید روسری‌هایی بود با ضلع بیشتر از یک متر که تا کمر خانمها هم می‌رسید... خوب البته روسری مثل مقنعه نبود گاهی ... .
این پست شامل سه قسمت هست،لطفا دنبال کنید و نظراتتون رو برامون کامنت بگذارید.
.
قسمت دوم
.
⬅️ گام دوم، گرفتن #مقنعه بود... می‌شود #روسری بزرگ سر کرد! هم تنوّع دارد هم حجاب است. یادم‌ می آید روسری‌هایی بود با ضلع بیشتر از یک متر که تا کمر خانمها هم می‌رسید... خوب البته روسری مثل مقنعه نبود گاهی مو بیرون می‌زد. ⬅️ در فیلمهای سینمایی هی #مدل گذاشتن، زن های هنرپیشه مدل شدن و به تبع آن دختران جوان هم از آن ها یاد می‌گرفتند. ⬅️ #چشم های ما متوجّه این آب رفتن نمی شد و آنقدر کم کم این کار را کردند که چشم ما عادت می‌کرد...
⬅️ مانند بچه‌ای که جلوی چشم پدر و مادرش بزرگ می‌شود و قد می‌کشد و والدینش حس نمی‌کنند اما دیگران که کمتر او را می‌بینند و چشمانشان عادت نکرده، متوجه رشد هفتگی او می‌شوند... ما عادت کردیم به روسری‌هایی که هر روز آب می‌رفت و تبدیل شد به نواری باریک و بعضا توری... مانتوهایی که شاید بهتر باشد #بلوز و #پیراهن راحت نامیدشان تا مانتو....
*** ادامه مطلب پست بعدی◀◀
#سرمشق_الهی
#ماهواره #زن #مرد #دختر #پسر #حجاب #بی_حجاب #چادر #مانتو #غیرت #حیا #بازیگر #تلویزیون #سینما #دشمن
Read more
جديّت و پشتكار را - اگر داشته باشم - از او آموختم. در اين عكس هم سعي كردم جدّي باشم و مثلِ يك مرد. روز پدر ...
Media Removed
جديّت و پشتكار را - اگر داشته باشم - از او آموختم. در اين عكس هم سعي كردم جدّي باشم و مثلِ يك مرد. روز پدر روز خوبيست جديّت و پشتكار را - اگر داشته باشم - از او آموختم. در اين عكس هم سعي كردم جدّي باشم و مثلِ يك مرد.
روز پدر روز خوبيست 😊
. سيد محمد مساوات متولد(يادم نيست ٥ يا ١٠) مهر ١٣٦٢ هنر و معماري نقاشي خونده ، يه عالمه نقاشي كشيده ...
Media Removed
. سيد محمد مساوات متولد(يادم نيست ٥ يا ١٠) مهر ١٣٦٢ هنر و معماري نقاشي خونده ، يه عالمه نقاشي كشيده و ميكشه و نمايشگاه گذاشته كاراشو فروخته ولي خيلي جدي داره تئاتر كار مي كنه مساوات از اون آدماي عجيب غريبه كه مثلش نيست! نه اينكه خيلي خوب و شيرين و مهربون باشه ها، نه! خيلي جدي و بي رحم و كله شقم هست تازه مساوات ... .
سيد محمد مساوات
متولد(يادم نيست ٥ يا ١٠) مهر ١٣٦٢
هنر و معماري نقاشي خونده ، يه عالمه نقاشي كشيده و ميكشه و نمايشگاه گذاشته كاراشو فروخته ولي خيلي جدي داره تئاتر كار مي كنه
مساوات از اون آدماي عجيب غريبه كه مثلش نيست! نه اينكه خيلي خوب و شيرين و مهربون باشه ها، نه! خيلي جدي و بي رحم و كله شقم هست تازه
مساوات با بازيگراش بي رحمه با طراح صحنه ش خشنه و با طراح لباسش هميشه دعوا داره
و اغلب با يه آهنگساز شروع مي كنه و بسختي باهاش تموم مي كنه
مساوات يه پسر لاغر و عصبيه كه حرف حرف خودشه و اصلن حوصله ي هيچ حرف اضافه اي رو نداره
خب ، به اندازه ي كافي نقدش كردم
حالا بريم سراغ قسمتاي خوب شخصيتش
من كه بازيگر كار بيضايي بودم و براي اولين بار سر اين كار با مساوات آشنا شدم و معاشرت كردم و كار ، زندگيم به دو بخش تقسيم شد، قبل از بيضايي و بعدش
من سخت ترين و طاقتفرساترين روزاي كاريمو با مساوات و سر كار بيضايي تجربه كردم
روزي دويست بار به گوه خوردن ميفتادم و دوباره فرداش روز از نو ، روزي از نو
كار با مساوات سخته سخت!
اما، مساوات مثل يه پدر، يه برادر، يه استاد، يه مرشد، يه منتقد، يه كارگردان سختكوش و سختگير بالا سرت واميسته و ميگه بايدانجام بدي، ميتوني، برو رو صحنه و كاري رو كه بايد و من ميخوام و تو ميتوني رو انجام بده و تقريبن هرشب توو تماشاچيا ميشينه و مي نويسه و سر تكون ميده و حرص ميخوره و بلافاصله بعد از اجرا خِرِتو مي گيره و ...
اما كار كردن با اين مرد جوون بهت ياد ميده كه از روز اول تمرين ، مث يه آدم حرفه اي شروع كني و در حد مرگ منظم باشي و بدن و بيانتو به شكل عجيبي كنترل كني و با وسواس كاري رو انجام بدي رو صحنه كه خيليا نتونن انجامش بدن
خلاصه اينكه مساوات يه آرتيست ديوونه ي منحصر بفرده كه اگه شانس بياريد و بازيگرش بشيد عاشقش ميشيد، هر چند كه ممكنه در طول كار حتي همديگرو در حد مرگ كتك بزنيد
آخرين كار مساوات "يافت آباد"
آخرين هفته ي اجرا
تماشاخانه ايرانشهر
ساعت ١٩:٣٠
..در ضمن قرار بود يه عكس دو نفره كه ديروز در همين مكان با هم گرفتيم جاي اين عكس باشه كه اين دفعه من كله شقي كردم و اين عكسو بجاش گذاشتم
بلاخره من بازيگر خودتم مساوات جان😁😆😂👊🏼😘😘😘
#instagram #محمد #مساوات #يافت #آباد #بيضايي #كارگردان #آرتيست #artist
Read more
بشیر باباجان‌زاده: خودم داوطلب تست دوپینگ شدم / خداحافظ دنیای قهرمانی http://1vz.ir/193419 @1Varzesh فرنگی‌کار ...
Media Removed
بشیر باباجان‌زاده: خودم داوطلب تست دوپینگ شدم / خداحافظ دنیای قهرمانی http://1vz.ir/193419 @1Varzesh فرنگی‌کار سنگین‌وزن کشورمان گفت: از طریق سایت اتحادیه جهانی کشتی متوجه شدم که نوع داروی مصرفی از نوع حلال (خوراکی) بوده و تزریقی نبوده اما من هیچ اطلاعی از مصرف چنین مکملی نداشته ... بشیر باباجان‌زاده: خودم داوطلب تست دوپینگ شدم / خداحافظ دنیای قهرمانی

http://1vz.ir/193419

@1Varzesh

فرنگی‌کار سنگین‌وزن کشورمان گفت: از طریق سایت اتحادیه جهانی کشتی متوجه شدم که نوع داروی مصرفی از نوع حلال (خوراکی) بوده و تزریقی نبوده اما من هیچ اطلاعی از مصرف چنین مکملی نداشته و ندارم. بشیر باباجان‌زاده در مورد محرومیت 4 ساله‌اش به دلیل دوپینگ در مسابقات جام جهانی کشتی فرنگی شیراز اظهار داشت: چند روزی است که درگیر شوک بزرگی هستم. فکر نمی‌کنم تا به حال هیچ اتفاقی چنین فشاری را به من وارد کرده باشد. اردیبهشت ماه سال جاری بعد از اتمام مسابقه به صورت داوطلبانه خواستم برای تست دوپینگ بروم. قبل از اینکه به اتاق برسم، فردی به من گفت «مطمئنی که مشکلی نداری؟» با لبخند گفتم «نه بابا چه مشکلی؟!» بعد هم رفتم و در حضور مأموران وادا تست دادم.
وی ادامه داد: بعد از این تست تا فاصله المپیک 2016، سه چهار تست دیگر هم دادم و در یک مسابقه بین‌المللی هم شرکت کردم که برای آن هم تست دوپینگ دادم. جواب تمام تست‌ها با فاصله 2 هفته برای ما فرستاده شد که همه منفی بود و کدهای آنها هنوز هم در فدراسیون موجود است.
فرنگی‌کار سنگین‌وزن کشورمان تصریح کرد: به المپیک 2016 ریو رفتم و متأسفانه دست خالی برگشتم. یک روز با من تماس گرفته شد و در مورد اینکه چه مکمل‌هایی استفاده می‌کردم، سؤال پرسیدند. در آخر اطلاع دادند که تست دوپینگ اردیبهشت من مثبت اعلام شده است! برای من واقعاً جای سؤال بود که چطور این اتفاق افتاده است.
باباجان‌زاده خاطرنشان کرد: چند روز پیش از سایت اتحادیه جهانی کشتی متوجه شدم که نوع داروی مصرفی از نوع حلال (خوراکی) بوده و تزریقی نبوده و من هیچ اطلاعی از مصرف چنین مکملی نداشته و ندارم. امیدوارم هیچ ورزشکاری مخصوصاً در سطوح حرفه‌ای درگیر چنین حادثه تلخی نشود تا اشتباهات افراد دیگر باعث از بین رفتن انگیزه و چنین اتفاق بزرگ و جبران‌ناپذیری برای آنها شود.
وی افزود: دو آرزوی بزرگ در کشتی داشتم؛ یکی عنوان جهانی و دیگری المپیک. خوشبختانه توانستم عنوان آسیایی و جهانی را به دست بیاورم اما متأسفانه نتوانستم به آرزوی دومم که مدال المپیک بود برسم و کارنامه مدال‌هایم را تکمیل کنم. چند روزی است که تلاش می‌کنم به خودم بفهمانم کشتی بخشی از زندگی من بود و بالاخره یک روزی، امروز یا فردا عمرش برای من تمام می‌شد اما افسوس می‌خورم که اینطور تمام شد. فرنگی‌کار سنگین‌وزن کشورمان با اشاره به محمد بنا گفت: بنا برای من مثل یک پدر بوده و هست و من همیشه خودم را شاگرد این مرد بزرگ می‌دانم. ا
Read more
ًباسلام ميلاد مولود كعبه امام علي عليه السلام. روز پدر و. روز مرد مباركباد دوستان ببخشي من هم نظر ...
Media Removed
ًباسلام ميلاد مولود كعبه امام علي عليه السلام. روز پدر و. روز مرد مباركباد دوستان ببخشي من هم نظر همين دوست نويسنده اين مطلب ارسال ميكنم : خلاصه ای بر آنچه در بازی دیروز گذشت؛ یادمان باشد... ️ فوتبال زیبایی بود، نزدیم، خودزنی کردیم، گروهمان سخت است، بلیت ها گران بود، داور اشتباه کرد، نیمکت مان ... ًباسلام ميلاد مولود كعبه امام علي عليه السلام. روز پدر و. روز مرد مباركباد
دوستان ببخشي من هم نظر همين دوست نويسنده اين مطلب ارسال ميكنم : خلاصه ای بر آنچه در بازی دیروز گذشت؛
یادمان باشد... ♦️ فوتبال زیبایی بود، نزدیم، خودزنی کردیم، گروهمان سخت است، بلیت ها گران بود، داور اشتباه کرد، نیمکت مان ضعیف است و همه این گفتارها که در، دل‌هاست ♦️ درست بودن یا نبودنشان به کنار؛ اما کاش بتوانیم فوتبال را در همان نود دقیقه تمام شده بدانیم؛ برد و باخت و کری ها را قاطی زندگی مان نکنیم؛ رفت و آمدها و گل‌ها و توپ‌ها را درون همان مستطیل سبز جا بگذاریم و یادمان باشد هیچ تیمی همیشه برنده نیست ♦️ یادمان باشد آمده ایم هوادار باشیم و از فوتبال و هیجانش (مثل دیروز، فارغ از هر نتیجه ای) لذت ببریم؛ یادمان باشد پرسپولیس با ستاره های نامدارتر و بدون بازیکنان ستاره هم برده، قهرمان شده، باخته، حذف شده اما ما هوادارش مانده ایم ♦️ از این پس هم همینطور خواهد بود؛ پرسپولیس چه ببرد و قهرمان شود و چه ببازد و حذف شود هوادارش می‌مانیم؛ از مدیریت و کادر فنی و بازیکنان تیم در سخت ترین شرایط هم حمایت می‌کنیم ♦️ یادمان باشد همین مدیریت و کادرفنی و بازیکنان، غرور ربوده شده پرسپولیس را پس از سال‌ها برگردانند. ازطرف نويسنده دوست ما محبوب ما. .......ياعلي و درود بر هواداران پرسپسوليسا عزيزم صبور بامعرفت ومرامي 🔴 دوستدار شما عموموسي سلامت
Read more
روز مرد مبارك خدا پدر همتونو حفظ كنه اونايم كه پدرشون مثل من فوت شده بيامرزه<span class="emoji emoji1f614"></span>ياعلي
Media Removed
روز مرد مبارك خدا پدر همتونو حفظ كنه اونايم كه پدرشون مثل من فوت شده بيامرزهياعلي روز مرد مبارك خدا پدر همتونو حفظ كنه اونايم كه پدرشون مثل من فوت شده بيامرزه😔ياعلي
١٢ آذر روز ميلاد يك استاد به تمام معنا يك انسان واقعي يك مرد نازنين كه هميشه وجودشون مثل يك پدر برام دلگرميه ...
Media Removed
١٢ آذر روز ميلاد يك استاد به تمام معنا يك انسان واقعي يك مرد نازنين كه هميشه وجودشون مثل يك پدر برام دلگرميه و پشتم بهشون هميشه گرمه استاد ناصر فرهودي تولدتون مبارك بهترينها رو براتون آرزومندم🏼🏼 ١٢ آذر روز ميلاد يك استاد به تمام معنا يك انسان واقعي يك مرد نازنين كه هميشه وجودشون مثل يك پدر برام دلگرميه و پشتم بهشون هميشه گرمه
استاد ناصر فرهودي 🎂🎂❤️❤️🌹🌹
تولدتون مبارك بهترينها رو براتون آرزومندم🙏🏼🙏🏼
به مناسبت روز پدر در باشگاه سناتور در کنار یکی از بهترین دوستای زندگیم که واقعا بی ریا صاف صادقانه هست ...
Media Removed
به مناسبت روز پدر در باشگاه سناتور در کنار یکی از بهترین دوستای زندگیم که واقعا بی ریا صاف صادقانه هست داداش بزرگم حسن خسروی. به جرات میتونم بگم مثل این مرد خیلی کم پیدا میشه.همیشه برات آرزوی سلامتی سربلندی دارم رفیقم. : ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید، اگه تو خونه باشیم، دستگاه رو خاموش می ... به مناسبت روز پدر در باشگاه سناتور در کنار یکی از بهترین دوستای زندگیم که واقعا بی ریا صاف صادقانه هست داداش بزرگم حسن خسروی. به جرات میتونم بگم مثل این مرد خیلی کم پیدا میشه.همیشه برات آرزوی سلامتی سربلندی دارم رفیقم. : ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید، اگه تو خونه باشیم، دستگاه رو خاموش می کنیم، اگه تو سینما باشیم سالن رو ترک می کنیم...! ما تو زندگیمون هیچ وقت .. !!! کسانی که زحمت اصلی رو برامون کشیدن نمی بینیم... ما فقط دوست داریم کسایی رو ببینیم که برامون نقش بازی می کنند.
Read more
__________<span class="emoji emoji1f343"></span><span class="emoji emoji1f339"></span><span class="emoji emoji1f343"></span>__________ همیشه میگن میم مثل "مادر "اما به بار هم بگیم میم مثل "مرد" میم مثل "معرفت ...
Media Removed
____________________ همیشه میگن میم مثل "مادر "اما به بار هم بگیم میم مثل "مرد" میم مثل "معرفت "مرد میم مثل مرام "مرد میم مثل "مقاومت"مردانه"مرد میم مثل محبت پدرانه "مرد میم مثل "مرد روز مرد و ولادت حضرت علی (ع) رو به تمام دوستان و همراهان گرامی تبریک میگم....... دخترها بی دلیل "بابائی" ... __________🍃🌹🍃__________

همیشه میگن میم مثل "مادر "اما به بار هم بگیم میم مثل "مرد"
میم مثل "معرفت "مرد
میم مثل مرام "مرد
میم مثل "مقاومت"مردانه"مرد
میم مثل محبت پدرانه "مرد
میم مثل "مرد
روز مرد و ولادت حضرت علی (ع) رو به تمام دوستان و همراهان گرامی تبریک میگم.......🌹 دخترها بی دلیل "بابائی" نشده اند...
دخترها خوب میدانند هربار که دلشان از نامردی هایِ دنیا بگیرد؛ دستی ایمن و مردانه، به دور از حسِ نیاز رویِ سرشان نوازش میشود...
دستی که جز عشق عطرِ دیگری ندارد..
دختر ها خوب میدانند "قبل از تاریکی هوا برگرد"
نهایتِ عشق مردی به نام پدر است... #سحر_رستگار
Read more
 #آنچه_داریم_ولی_نمی‌دانیم_یا_نمی‌بینیم <span class="emoji emoji1f48e"></span>مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین ...
Media Removed
#آنچه_داریم_ولی_نمی‌دانیم_یا_نمی‌بینیم مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند. دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای ... #آنچه_داریم_ولی_نمی‌دانیم_یا_نمی‌بینیم 💎مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و از او خواست کمکش کند تا خانه اش را بفروشد ، بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند.
دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش، یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
"خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع. کاملا دلخواه برای خانواده های بچه دار "
صاحب خانه گفت دوباره بخوان!مرد اطاعت کرد و متن آگهی را دوباره خواند و صاحب خانه گفت : این خانه فروشی نیست!!!در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی ، ولی تا وقتی که تو نوشته هایت را نخوانده بودی نمی دانستم که چنین جایی دارم. "خیلی وقت ها نعمت هایی را که در اختیار داریم ، نمی بینیم چون "به بودن با آنها عادت کرده ایم" ، مثل سلامتی ، مثل نفس کشیدن ، مثل دوست داشتن ، مثل پدر ، مادر ، خواهر و برادر ، فرزند ، دوستان خوب و خیلی چیزهای دیگه که بهشون عادت کردیم ...اماباید قبول کرد ممکنه یه روز همین هانباشند
پس قدر داشته هامون رو تادیرنشده بدونیم

سلاااااام صبح همگی بخیر
Read more
مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه ...
Media Removed
مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره ... مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...
من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.
سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است
Read more
. #او_یکزن #سی_ام #چیستا_یثربی گفتم:گوشیتو بده به علیرضا زنگ بزنم.اون بیاد؛ من میرم.برای همیشه... ...
Media Removed
. #او_یکزن #سی_ام #چیستا_یثربی گفتم:گوشیتو بده به علیرضا زنگ بزنم.اون بیاد؛ من میرم.برای همیشه... گفت: این چاله رو میبینی؟ میرسه به اون غار کوچیک؛با پدرم غارو پیدا کردیم؛پدر فقط یه قاضی بود! فقط همین!نمیفهمیدم چی شده که اومدیم تو این آلونک؛ قایم شدیم! مادرم میگفت یه سفر کوتاهه؛ اما وسط زمستون! ... . #او_یکزن #سی_ام #چیستا_یثربی

گفتم:گوشیتو بده به علیرضا زنگ بزنم.اون بیاد؛ من میرم.برای همیشه... گفت: این چاله رو میبینی؟ میرسه به اون غار کوچیک؛با پدرم غارو پیدا کردیم؛پدر فقط یه قاضی بود! فقط همین!نمیفهمیدم چی شده که اومدیم تو این آلونک؛ قایم شدیم! مادرم میگفت یه سفر کوتاهه؛ اما وسط زمستون! بدون وسایل؟ بدون مستخدم؟شبا پدر تو این غار؛برام قصه میگفت: ماهی سیاه کوچولو روهم ؛ همینجا برام تعریف کرد.چند روز بعد دراتاقو با لگد شکستن ؛بردنش..آخرین نگاهش تو ماشین یادم نمیره.هیچوقت!پر از عشق بود ؛به من؛ به مادرم؛ به زندگی...چهل و پنج سالش بود.مادرم هر روز دستمو میگرفت میرفتیم جلوی یه دیوار زشت بزرگ...دیوار ؛یه سوراخ داشت.مادرم سرشو میکرد تو؛ التماس میکرد یه دقیقه شوهرشو ببینه...آخر بهش گفتن ؛ هفت روز دیگه بیاد ؛با مدارک و چیزای لازم..نمیفهمیدم جریان چی بود که مادرم به همه زنگ میزد برای پول؛ حسابای بابا بسته بود.تازه مادرم میگفت حق برداشت نداره.پول لازم داشت؛به هر کسی رو انداخت؛ ترسیده بودم.تلفنا رو میشنیدم ؛مادرم گفت:یه مقدار پول و مدارک لازمه ؛ بعد همه با هم از ایران میریم!هفت روز بعد؛ پدرتو مییبینی.باشه؟ گریه نمیکردم که ناراحتش نکنم.میگفتم:باشه! پولو و مدارکو با هر بدبختی جورکرد؛ تو اون هفت روز؛ انگار هفتاد سال پیر شده بود؛ روز هفتم؛ با دو تا چمدون تو آژانس..رفتیم همون جا که دیوار زشت بلند داشت؛ نمیدونم چی به مادرم گفتن که زد زیر گریه! منو صدا کرد.گفت:برو پیش بابات..داره میره سفر! یه سفر طولانی...ازش خداحافظی کن!مثل یه مرد! بابام بغلم کرد.محکم بوی غارمان را میداد ؛گفت:مراقب مادرت باش! هر کاری بکن که بش سخت نگذره؛ ما دوباره همو میبینیم..ولی ممکنه یه کم ؛ طول بکشه؛ تا اونوقت؛ تو مرد خونه ای! قول میدی؟قول دادم ؛باهم دست دادیم.گفت:
وقتی دوباره همو دیدیم ؛بقیه ی قصه ی چراغ جادو رو برات میگم!من بچه بودم؛نمیدونستم روز هفتم که قرار بود پدر برگرده؛ چرا حکم تیرش اومده؟اصلا حکم تیر چیه! من نمیدونستم،فقط میشنیدم و به پدر نگاه میکردم.میخواستم قیافه ش یادم نره! مادر سعی کرد موقع خداحافظی قوی باشه؛ پدرو بغل کرد؛ گفت:من هرشب به در نگاه میکنم؛هر شب منتطرتم! یا تو میای؛ یا من میام پیشت..و بعد آهسته چیزهایی گفتند که من نشنیدم ؛ دست یک سرباز روی شانه ام بود؛ خودم را رها کردم.داد زدم : پدر صبر کن! اول بقیه ی قصه رو بگو...الان نرو ! الان شبه ؛ خطرناکه! پدر گفت:بقیه ی قصه رو خودت بزودی میفهمی گوجه سبز من! تا اون موقع قوی باش و از مادرت مراقبت کن! ما یه روز دوباره کنار هم جمع میشیم...قول!
Read more
دوستان عزيزم لطفا تا آخر بخونيد.خيلى ممنونم نام زيباى پدر ناميست كه خيلى از ما شنيديمش ولى دركى ...
Media Removed
دوستان عزيزم لطفا تا آخر بخونيد.خيلى ممنونم نام زيباى پدر ناميست كه خيلى از ما شنيديمش ولى دركى ازش ندارين پدر يعنى قدرت حمايت عشق پز پشتيبان كسى كه هميشه كنارمونه و مراقبمون كسى كه وقتى در كودكى ازش حرف ميزديم اون رو قويترين مرد دنيا و فهيم ترين مرد دنيا ميدونستيمش اون قهرمان زندگى ما ... دوستان عزيزم
لطفا تا آخر بخونيد.خيلى ممنونم
نام زيباى پدر ناميست كه خيلى از ما شنيديمش ولى دركى ازش ندارين
پدر يعنى قدرت
حمايت
عشق
پز
پشتيبان
كسى كه هميشه كنارمونه و مراقبمون
كسى كه وقتى در كودكى ازش حرف ميزديم اون رو قويترين مرد دنيا و فهيم ترين مرد دنيا ميدونستيمش
اون قهرمان زندگى ما بود و تنها قهرمانى كه روى سكو نميرفت اما هميشه براى ما نفر اول بود
كسى كه ....
اما كسانى مثل من بدليل از دست دادن پدرامون در كودكى اين رو درك نكرديم
ولى من و كسانى مثل من تمام اين مشخصه ها رو در مادرهامون ديديم كه مردترين مردان زندگى ما بودند.

روز مرد و پدر به تمام پدر هاى عزيز و تمام مادرهايى كه پدر هم بودند مبارك
تولد بزرگترين مرد دنيا كه از هزار قسمت شخصيتش نه صد و نودو نه قسمتش عشق و بخشش و رفعته مبارك
از قول من دسته پدر و مادرهاى عزيزتون رو ببوسيد
(دل نوشته كوچكترين)
مهدى صفايى #concept #bodyguard #mehdisafaei #conceptiran #كانسپت_ايران #كانسپت #مهدى_صفايى #مردان_سياهپوش #باديگارد #من #me #
Read more
__________ پدر من ، عشق من اولين قهرمان زندگي من...عاشقشم<span class="emoji emoji1f618"></span> حضور اون تو زندگيم به من احساس غرور ...
Media Removed
__________ پدر من ، عشق من اولين قهرمان زندگي من...عاشقشم حضور اون تو زندگيم به من احساس غرور ميده و اميدوارم سايش هميشه بالا سرم باشه پدرم روزت مبارك _______ همیشه میگن "میم مثل مادر" اما یه بار هم بگیم میم مثل"مرد" میم مثل "معرفت" مرد میم مثل "مرام" مرد میم مثل "مقاومت" مرد ... __________

پدر من ، عشق من
اولين قهرمان زندگي من...عاشقشم😘
حضور اون تو زندگيم به من احساس غرور ميده و اميدوارم سايش هميشه بالا سرم باشه پدرم روزت مبارك💜💜💜🌹🌹🌹
_______
همیشه میگن "میم مثل مادر" اما یه بار هم بگیم
میم مثل"مرد"
میم مثل "معرفت" مرد
میم مثل "مرام" مرد
میم مثل "مقاومت" مرد
میم مثل "محبت مردانه" مرد
میم مثل "محبت پدرانه" مرد
میم مثل "مردانگی" مرد
میم مثل "موی کوتاه"مرد
میم مثل "م...."مرد
همیشه بهترین استاد زندگیم بهم میگفت تو مردی...مرد باش...مردونه زندگی کن...
"مرد که میگی دهنت پر میشه"
با آرزوی سلامتی همه پدرها وشادی روح پدرهایی که بین ما نیستند صلوات.
پیشاپیش ميلاد امير مؤمنان حضرت علي (ع) و روز مرد را به تمام مردان با معرفت تبريك ميگم.
#roozemard #roozepedar #meysam #ghaderi
Read more
. بنام تك نوازنده گيتار عشق . با عرض سلام خدمت معلم عزيز تر از جان كه خام بُده پخته شده سوخته تا هنر خود ...
Media Removed
. بنام تك نوازنده گيتار عشق . با عرض سلام خدمت معلم عزيز تر از جان كه خام بُده پخته شده سوخته تا هنر خود به من آموخته انشاي خود را در مورد يك روز از زندگي خود را بنويسيد آغاز مي كنم. يك روز كه پدر ما از سر كار آمد بعد از شام به من گفت كه به خانه سيف الله بروم و پيراهن دامادي اش را قرض بگيرم و وقتي مادر جانمان گفت ... .
بنام تك نوازنده گيتار عشق .
با عرض سلام خدمت معلم عزيز تر از جان كه خام بُده پخته شده سوخته تا هنر خود به من آموخته انشاي خود را در مورد يك روز از زندگي خود را بنويسيد آغاز مي كنم. يك روز كه پدر ما از سر كار آمد بعد از شام به من گفت كه به خانه سيف الله بروم و پيراهن دامادي اش را قرض بگيرم و وقتي مادر جانمان گفت چرا بابايمان گفت چون فردا روز كارگر است و ما با يك نفر كه خيلي آدم مهمي مي باشد و همه ش تلفيزون نشانش ميدهد جلسه داريم و زشت است كه نامرتب باشم. ما هم رفتيم از سيف الله لباسش را گرفتيم و سيف الله گفت به پدرت بگو بياورد حسابش را هم بدهد و ما نمي دانيم حساب يعني چي؟ فردا هم كه داشتيم مي آمديم مدرسه مادر جانم برايم رب گوجه سرخ كرده بود و من با نان خوردم من نان با رب گوجه خيلي دوست مي دارم و دهان آدم مزه ي مغازه ي ساندويچ پزي مي دهد و هي كيف مي دهد. ما كه داشتيم صوبانه مي خورديم مامانم براي پدرم آب گرم كرد و پدرم با تيغ ريشش را زد و موهايش را شست . پدر من خيلي دستهايش زبر است و من هي دلم مي خواهد كمرم را بخاراند. پدر من بعضي وقتها اعصابش خراب است و من را مي زند و مادرم مي گويد چون كار نيست ... من دوست دارم بزرگ شدم براي پدرم از آن كمربندهاي شلوار بخرم كه درد ندارد . پدرم ديروز كه از ديدار آن آقاي مهم آمد خيلي حالش بد بود و هي سيگار ميكشيد و مادرم در حالي كه پرزهاي شكمبه را پاك ميكرد گفت : خير نبينه اوني كه اشك مرد رو در مياره . مادر ما خدا را شكر در آمد دارد او از كشتارگاه شكمبه گوسفند مي خرد و آنها را تميز ميكند و به بعضي همسايه ها مي فروشد . مادرمان به پدرمان گفت حرف بزن مرد خودتو خفه كردي از بس سيگار كشيدي حرف بزن جيگرت خال زد ... پدرمان هم سيگار را در قوطي تن ماهي كه من توي كوچه پيدا كرده بودم خاموش كرد گفت : از كار نداشته مون زديم رفتيم خير سرمون مراسم روزكارگر دو كلوم حرف زديم تو بلندگو گفتن دهنتون رو خرد ميكنيم ... من خيلي دوست دارم پدرم موتور داشته باشد و موبايل و توي موبايلش بازي... ما دلمان مي خواهد با خانوادمان به مغازه ساندويچ پزي برويم و هامبرگرد با نوشابه سياه بخوريم ... سليمي ميگويد وقتي نوشابه بخوري دهانت را ببندي و بادگلو بكني يك ميسوزد بيني ات آي كيف مي دهد...ما دوست داريم براي دستهاي پدرم كرم بخرم و براي مادرم ماتيك بخرم مثل عروس طلعت خانم بشود و لبهايش برق بزند... ما نمي دانيم باعث و باني يعني چي ولي اميدواريم كسي كه اشك پدر ما را در آورده است را خدا اشكش را در بياورد. اين بود انشاي ما در مورد اينكه يك روز از زندگي خود را بنويسيد. 😔😔
Read more
آمدنش هم نشانه بود؛مثل تموم مجاهدت هاش ؛مثل تموم قضاوت هاش؛مثل تموم پیشگویی هاش؛مثل تموم خطابتش؛خطبه ...
Media Removed
آمدنش هم نشانه بود؛مثل تموم مجاهدت هاش ؛مثل تموم قضاوت هاش؛مثل تموم پیشگویی هاش؛مثل تموم خطابتش؛خطبه های بی الف و بی نقطه اش را نمیگم؛شاهکار او دلدادگی او به فاطمه اش را میگویم؛چه پدر مهربانی برای فزرندانش بود ؛اما فرزندان او همانا کودکان یتیمی بودند که پدر خود را از نشانه هایش می‌شناختند؛ آری؛ ... آمدنش هم نشانه بود؛مثل تموم مجاهدت هاش ؛مثل تموم قضاوت هاش؛مثل تموم پیشگویی هاش؛مثل تموم خطابتش؛خطبه های بی الف و بی نقطه اش را نمیگم؛شاهکار او دلدادگی او به فاطمه اش را میگویم؛چه پدر مهربانی برای فزرندانش بود ؛اما فرزندان او همانا کودکان یتیمی بودند که پدر خود را از نشانه هایش می‌شناختند؛ آری؛ او پدر این امت بود؛دیگر مردم نیازی به برف نداشتند چون چهره نازنین این پدر را همانند برف سپید کردند؛پدر جان چگونه زبان به سخن بگشایم که من کاهم و شما کوه؛ آری نشانه شما بوتراب است. کجا میتوان چنین پدر خاکی را پیدا نمود که همدم نابینا و همسفره مستمندان است. عجب پدری با صفا که آمدنش ترک خانه خداست؛ چه پدری که امت خودرا اذیت نکند محل بی قراری هایش نخلستان و همرازش چاه است ؛چه پدری که بارها معجزات نشان داد اما گفتند ساحر است؛ چه پدری که خورشید به احترامش بازگشت و ماه از خجالتش دو نیم شد.خوشا به حال مومنان که چنین پدری دارند؛پدر امت رسول خدا (ص) تولدت مبارک که تولد عدالت و خوبی ها و کرامت بود.
بنده هم به نوبه خودم این روز را به همه پدرها و مرد ها تبریک میگم و همچنین برای عزیزانی که پدر و یا مردشان رو از دست دادند همدردی میکنم؛
بیاییم پدر معنوی خود را یعنی رهبری عزیزمان را کمتر اذیت کنیم؛ بیاییم برای اون دختر هایی که پدرشان طعم شهادت رو چشیدند به آرامی پدر پدر کنیم؛بیاییم برای پدرهای زحمتکش و نون آور حلال؛دعا کنیم شایه شون مستدام باشه؛بیاییم برای پدرانی که رفتند دعا کنیم که در حق همه ماها دعا کنند.
بیاییم پدرهای خوبی برای بچه هامون باشیم؛
پدر خوب یه رستوران نیست بلکه یه نعمت است.
Read more
آمدنش هم نشانه بود؛مثل تموم مجاهدت هاش ؛مثل تموم قضاوت هاش؛مثل تموم پیشگویی هاش؛مثل تموم خطابتش؛خطبه ...
Media Removed
آمدنش هم نشانه بود؛مثل تموم مجاهدت هاش ؛مثل تموم قضاوت هاش؛مثل تموم پیشگویی هاش؛مثل تموم خطابتش؛خطبه های بی الف و بی نقطه اش را نمیگم؛شاهکار او دلدادگی او به فاطمه اش را میگویم؛چه پدر مهربانی برای فزرندانش بود ؛اما فرزندان او همانا کودکان یتیمی بودند که پدر خود را از نشانه هایش می‌شناختند؛ آری؛ ... آمدنش هم نشانه بود؛مثل تموم مجاهدت هاش ؛مثل تموم قضاوت هاش؛مثل تموم پیشگویی هاش؛مثل تموم خطابتش؛خطبه های بی الف و بی نقطه اش را نمیگم؛شاهکار او دلدادگی او به فاطمه اش را میگویم؛چه پدر مهربانی برای فزرندانش بود ؛اما فرزندان او همانا کودکان یتیمی بودند که پدر خود را از نشانه هایش می‌شناختند؛ آری؛ او پدر این امت بود؛دیگر مردم نیازی به برف نداشتند چون چهره نازنین این پدر را همانند برف سپید کردند؛پدر جان چگونه زبان به سخن بگشایم که من کاهم و شما کوه؛ آری نشانه شما بوتراب است. کجا میتوان چنین پدر خاکی را پیدا نمود که همدم نابینا و همسفره مستمندان است. عجب پدری با صفا که آمدنش ترک خانه خداست؛ چه پدری که نخواست امت خودرا اذیت کند و محل بی قراری هایش نخلستان و همرازش چاه است ؛چه پدری که بارها معجزات نشان داد اما گفتند ساحر است؛ چه پدری که خورشید به احترامش بازگشت و ماه از خجالتش دو نیم شد.خوشا به حال مومنان که چنین پدری دارند؛پدر امت رسول خدا (ص) تولدت مبارک که تولد عدالت و خوبی ها و کرامت بود.
بنده هم به نوبه خودم این روز را به همه پدرها و مرد ها تبریک میگم و همچنین برای عزیزانی که پدر و یا مردشان رو از دست دادند همدردی میکنم؛
بیاییم پدر معنوی خود را یعنی رهبری عزیزمان را کمتر اذیت کنیم؛ بیاییم برای اون دختر هایی که پدرشان طعم شهادت رو چشیدند به آرامی پدر پدر کنیم؛بیاییم برای پدرهای زحمتکش و نون آور حلال؛دعا کنیم سایه شون مستدام باشه؛بیاییم برای پدرانی که رفتند دعا کنیم که در حق همه ماها دعا کنند.
بیاییم پدرهای خوبی برای بچه هامون باشیم؛
پدر خوب یه رستوران نیست بلکه یه نعمت است.
Read more
یک نفر نیست به دریای خروشان بزند سپر اندازد و با زخم به میدان بزند حال و روزم مَثَلِ ابر که پر اشک شده ...
Media Removed
یک نفر نیست به دریای خروشان بزند سپر اندازد و با زخم به میدان بزند حال و روزم مَثَلِ ابر که پر اشک شده و خدا رای نمی داد که باران بزند مثل آن دختر سرمست، که عشق منتظر است و پدر میل ندارد به خیابان بزند مثل آن عاشق مجنون که دلی داشت ولی تیغ برداشت که یک شب به بیابان بزند مثل سرباز ضعیفی که سرِ شانس بدش نعره ... یک نفر نیست به دریای خروشان بزند
سپر اندازد و با زخم به میدان بزند
حال و روزم مَثَلِ ابر که پر اشک شده
و خدا رای نمی داد که باران بزند
مثل آن دختر سرمست، که عشق منتظر است
و پدر میل ندارد به خیابان بزند
مثل آن عاشق مجنون که دلی داشت ولی
تیغ برداشت که یک شب به بیابان بزند
مثل سرباز ضعیفی که سرِ شانس بدش
نعره را حبس کند وسطِ گُردان بزند
مثل زندانیِ مجنون که به هر روز خدا
سر خود را به خمِ میله ی زندان بزند
واژه ی زشت همین جاست خدا با همه حال
نتواند به شبی قید گناهان بزند
واژه ی زشت همین جاست که شیطان بزرگ
اره را تیز نکرد ریشه ی انسان بزند
واژه ی زشت همین جاست که در بین همه
خنده را از تهِ دل پسته ی کرمان بزند
واژه ی زشت همین جاست کجا می نگری؟
منِ ابلیس صفت سنگ به شیطان بزند
واژه زشت منم بر پسرم باز کنید
پدرش رفت که یک سر به گریبان بزند
وقتِ آنست دگر سفره ی دل باز کنم
پسرم مرد شده، درد و دل آغاز کنم
پنجره از خطر خاطره عایق شده بود
پدرت مرد غریبیست که عاشق شده بود
تا که عاشق شدم از خواب و خوراک افتادم
پای من از رمق افتاد، به خاک افتادم
بعدِ آن واقعه ی شوم پسر، پیر شدم
بی سبب نیست که اینگونه زمین گیر شدم
در دلم جز سخن عشق کسی جای نداشت
خسته از راه رسیدم وَ کسی چای نداشت
من همان کودک پیرم که به بن بست رسید
در زمین گم شد و تا خرخره سیگار کشید
من همانم که به صد صورتِ بد حال شدم
تا به هجده برسم مردِ کهنسال شدم
من همانم که به هر چاله و هر چاه شدم
تا خدا سروِ چمن بودم و کوتاه شدم
من همانم که به دل قاعده را باخته ام
من ز هر آینه ای پیرُهنی ساخته ام
من همانم که دلی سیر شبی خواب نداشت
تشنه می خفت ولی منت سیراب نداشت
من همانم که دلش خون شد و آهی نکشید
مرغ عشقی که سرانجام به عشقش نرسید
من همانم که فقط زنده به یک خوف و رجاست
جامه ی مشکی او ، زندگی هر روز عزاست
من همانم که نداده به کسی دست هنوز
پیرِمرد است ولی شعر دلش هست هنوز :

مُسکرات از مژه ی چشم تو مسکر شده اند
مومنان هم همه ی یکپارچه کافر شده اند
چشم بادام ترین فرد زمین بد و خوب
بغض هایت رقمی سخت تر از جمعه غروب
دست هایت عَلَمِ نرم تنان است عزیز
من چه حرفی بزنم؟ حال عیان است عزیز
آتش عشق درون دل من شعله ور است
حس بین من و تو از من و من بیشتر است
واژه ی عشق همین است که ترسان توام
من یکی کاخ نشین دم چشمان توام
مستِ مست می شود آنکس که تو را کام گرفت
استکانِ آمد و از این کمرت وام گرفت
دیشبی را به خیابان زدی و راه گرفت
خال بر ماه نشست، صورتِ صد ماه گرفت
واژگان ریخت بهم، عاشق و دیوانه شدندم
Read more
ممنونيم ازت آقاي رئيس جمهور منتخب و محبوب .ممنونيم كه در دولت تدبير و اميدت تك تك ما عقلانيت و اميد و ...
Media Removed
ممنونيم ازت آقاي رئيس جمهور منتخب و محبوب .ممنونيم كه در دولت تدبير و اميدت تك تك ما عقلانيت و اميد و پيروزي و پيشرفت رو در فوتبال ملي و باشگاهيمون حس كرديم و لذت آقايي كردن در فوتبال آسيا رو چشيديم. ممنونيم ازت كه ديگه تيم ملي جوان و قدرتمند و دوستداشتنيمون مجبور نيست به دليل تحريمهاي همه جانبه دربه ... ممنونيم ازت آقاي رئيس جمهور منتخب و محبوب .ممنونيم كه در دولت تدبير و اميدت تك تك ما عقلانيت و اميد و پيروزي و پيشرفت رو در فوتبال ملي و باشگاهيمون حس كرديم و لذت آقايي كردن در فوتبال آسيا رو چشيديم. ممنونيم ازت كه ديگه تيم ملي جوان و قدرتمند و دوستداشتنيمون مجبور نيست به دليل تحريمهاي همه جانبه دربه در دنبال يك حريف تداركاتي درجه سه اروپايي يا آفريقايي بگرده و منت بكشه. ممنونيم از پرستيژ و كلاس بالات كه حتي كارلوس كي روش هم جلوي ابهت و ادبت سر تعظيم فرومياره. كلا ممنونيم ازت كه وقتي هستي همه چيز آرومه. دل ماهم خوشحال و اميدواره به آينده. و حرف آخر اينكه مطمئن باش تو نماينده بيست و چهار ميليون ايراني وطن پرستي هستي كه به قلبت و روحت و فكرت وعقيدت و تدبيرت عاشقانه راي دادن و در اين مسير سخت پشتت خواهند بود. هميشه پدر يك خانواده از بهترين و باهوش ترين فرزندش بيشترين توقعات رو داره و از فرزندان تنبل و لومپنش مجبوره الكي حمايت كنه. توقعات و بعضا انتقادات رهبري در مراسم افطاري گوياي همين مساله بود كه همه ما و از جمله رهبر روي تو و تدبيرت هم حساب باز كرده ايم هم توقعمون از توي مدير و مدبر بالاست و به خنده هاي مضحك فردندان لوث خانواده كه از سر حسادت كور كورانه بود نه توجهي خواهيم كرد و نه اعتنايي. تو بايدها را در عمل و نه حرف يكي يكي داري به سرانجام ميرسوني و بعضيها نبايدهارو تو روز روشن و با قلدري و بي اعتنايي به مردم و حق الناس مثل آب خوردن به بايد تبديل ميكنن اما مردم شريف ايران اهل منطق و درك و تشخيص هستند. پس شك نكن كه تو تنها نيستي و تنها نخواهي ماند. و با قدرت براي جوانان وطن تلاش كن كه خداوند اجرت را خواهد داد. پاينده باشي مرد خوش قدم و خوش نام ايران زمين. سربلند باد ايرانمان. و دستمريزاد به كي روش و تك تك بازيكنان و كادر فني تيم ملي عزيزمون 🌹🌹🌹🌹🌹🌹
Read more
... پسـری آمـده از ایـل و تبـار عـلوی قـمری با وَجـنات و حـرکات نبوی . گل تکـبیر حـرم سوی حـرم می ...
Media Removed
... پسـری آمـده از ایـل و تبـار عـلوی قـمری با وَجـنات و حـرکات نبوی . گل تکـبیر حـرم سوی حـرم می آید پـسر ارشـد ارباب کـرم مـی آید... . (حسین ایمانی) . سلام مبارک باشه. روز جوان است به نظرم عزیز بودن علی اکبرِ امام حسین به خاطر جوون بودنش نیست. دلیلش " مرد" بودنش‌ه در عین جوونی. وگرنه ... ...
پسـری آمـده از ایـل و تبـار عـلوی
قـمری با وَجـنات و حـرکات نبوی
.
گل تکـبیر حـرم سوی حـرم می آید
پـسر ارشـد ارباب کـرم مـی آید...
.
(حسین ایمانی)
.
سلام
مبارک باشه.
روز جوان است😊
به نظرم عزیز بودن علی اکبرِ امام حسین به خاطر جوون بودنش نیست.
دلیلش " مرد" بودنش‌ه در عین جوونی.
وگرنه همه یه روزی جوونن.دست خودشون نیست که!
یعنی خانوم ها! آقایان
اگه مرد باشیم هرچی که باشیم خوبیم. مهمیم و عزیزیم. قربون قد وبالامون می‌رن و تولدمون‌و جشن می‌گیرن.جوونی و باحالی و خوبی‌مون به چشم میاد. دوستمون می‌دارند...و پیر و چروکم که بشیم توقلب اونا جوون می‌مونیم. چون "مرد" همیشه جوون می‌مونه. وجوون ترم می‌شه تازه مثل "بنجامین باتن".
در غیر این‌صورت هیچ‌کس ما رو یادش نمی‌مونه. حتی اگه "کاکرو یوگا" باشیم. یا حتی "تسوکه و کایکو"
مرد بودن سخت‌ه البته.باید خیلی قوی باشه آدم.
باید ریگ نره تو کفشش. خیلی زحمت بکشه، دوروغ نگه، مثل حضرت علی‌اکبر از خودش بگذره، اگه تشنه‌ش شد و خون دیگران دم‌دست بود، اونُ نخوره. دنیا به چشمش خوار بیاد، از خون پدر من و دیگر شهدا نردبون نسازه، اگه‌ام ازاین نردبونا جایی دید برش داره بندازه دور، مواظب آتش‌نشانا و معدنکارا باشه، اموال‌شو شفاف اعلام کنه، اگه به نام کس دیگه‌ام زده اعلام کنه...
بعد که مطمئن شدم "مرد" شده حتی جوون هم حسابش می‌کنم و چون مرد بودن خیلی مهم تر از جوان بودن‌ه، امروزم بهش تبریک می‌گم.
شایدم بهش رآی دادم.☺
سپاسگزارم.😊
امروز باید روز "جوانمرد" بود
اصلن انتخابات باید امروز برگزار می‌شد.
.
"مرد" همیشه جوون می‌مونه.
زنده باد...!✊
Read more
. ۱. نرگس از مراجعین تلفنی‌م است که از تبریز زنگ می‌زند. سوال اولیه او این بود که از مردها می‌ترسم و ...
Media Removed
. ۱. نرگس از مراجعین تلفنی‌م است که از تبریز زنگ می‌زند. سوال اولیه او این بود که از مردها می‌ترسم و از رابطه جنسی بدم می‌آید و چندشم می‌شود اما با این حال چندین بار با افراد مختلف صیغه شدم و این رابطه را برقرار کردم، انگار که دست خودم نیست و نمی‌دونم چرا اینجوری هستم و می‌خوام راحت بشم از این رفتارهای ... .
۱. نرگس از مراجعین تلفنی‌م است که از تبریز زنگ می‌زند. سوال اولیه او این بود که از مردها می‌ترسم و از رابطه جنسی بدم می‌آید و چندشم می‌شود اما با این حال چندین بار با افراد مختلف صیغه شدم و این رابطه را برقرار کردم، انگار که دست خودم نیست و نمی‌دونم چرا اینجوری هستم و می‌خوام راحت بشم از این رفتارهای تکراری خودم.
۲. خلاصه داستان نرگس بعد از ده جلسه اولیه روانکاوی: بچه آخر خانواده هستم. سه ساله بودم که پدرم، مامان و پنج بچه را ول کرد و رفت زن دیگری گرفت و فقط هفته‌ای یک بار به ما سر می‌زد. پدر مهربان بود، اما نبود. وقتی هم می‌آمد من را نمی‌دید. تنها باری که من را دید در پنج سالگی بود که یک روز تابستان به بهانه گرم بودن هوا، موهایم را از ته زد. از ده سالگی تا هجده سالگی برادر بزرگترم هر روز به من تجاوز می‌کرد. من با اینکه بدم می‌آمد اما مقاومتی نمی‌کردم و به کسی چیزی نگفتم. دستی از غیب من را در کنترل خودش داشت و من نمی‌توانستم اعتراض کنم. از هجده سالگی تا شش سال با هفت مرد رابطه داشتم. با همه در خیابان آشنا می‌شدم. همه شان آدمهای سن و سال دار و با تجربه‌ای بودند. در مقابل آنها تسلیم محض بودم. چیزی در دنیا چندش آورتر از رابطه جنسی با یک مرد غریبه نیست. اما من تسلیم بودم. بیست و پنج ساله که بودم فهمیدم که تمایلات همجنسگرایانه دارم. از خودم بدم آمد. آدمی کثیفتر از من در دنیا وجود ندارد. بلافاصله بعد از آن با شوهرم ازدواج کردم. مرد خوبی‌ست. دوست دارم بغلم کند اما رابطه زناشویی اصلا. از نظر او، من دو شخصیتی هستم. مطیع محض در همه جوانب و چهارپای لگد پران در تخت خواب.
۳.تحلیل: در چهار تا شش سالگی هویت جنسی انسان از نظر ذهنی شکل می‌گیرد. فقدان فیزیکی یا عاطفی والد غیر همجنس یا آسیب های به هویت جنسی(مثل کوتاه کردن موی دختر یا دامن پوشاندن به پسر) سبب اختلال در این مرحله می‌شود. به همین دلیل نرگس تمایلات هموسکشوال پیدا کرده و از رابطه طبیعی لذت نمی‌برد. او در تمام این سالها به دنبال پدری نمادین بوده. برادر بزرگتر، مردان غریبه و شوهرش همه جایگزین‌های پدر گم شده هستند. برای همین در مقابل همه آنها همچون کودکی سه چهار ساله که مطیع پدر است، تسلیم بوده، بی هیچ چک و چانه و فریاد اعتراضی.
از رابطه جنسی با آنها چندشش می‌شده چون هیچ دختری از رابطه جنسی با پدرش لذت نمی‌برد. «بغلم کن اما نزدیکتر نشو!»
۴. درمان نرگس با رویکرد آنالیز کوتاه مدت فشرده، در جریان است.
Read more
حضور شما در این کانال اتفاقی نیست...به کانال تلگرامی ما بپیوندید احمدتهرانی : لینک تلگرام https://t.me/joinchat/AAAAAD8P3zgavxKIteMlRQ آخرین هفتۀ زمستان است همه چشم انتظارِ چهرۀ عید پر شده شهر از هوای بهار عطر گل های زرد وسرخ و سفید در خیابان و کوچه و بازار دست در دستِ ... حضور شما در این کانال اتفاقی نیست...❤️ 💡به کانال تلگرامی ما بپیوندید🙏 👇

احمدتهرانی : لینک تلگرام 👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAD8P3zgavxKIteMlRQ

آخرین هفتۀ زمستان است
همه چشم انتظارِ چهرۀ عید
پر شده شهر از هوای بهار
عطر گل های زرد وسرخ و سفید

در خیابان و کوچه و بازار
دست در دستِ مادر و پدرند
کودکان پُر نشاط آمده اند
تا لباس قشنگ و نو بخرند

مثلِ آیینه صاف و براق است
کفش ها ،زیرِ نورِ ویترین ها
کودک اصرار می کند:" بابا!
من از این کفش ها فقط این ها" - چند؟ - ناقابل است ، ده تومان
- ده هزار؟! این که... چشم های پدر
به زمین خیره می شود با بُهت
منتظر مانده چشم های پسر

کودک و عید شادی وخنده
کودک و کفش نو، لباسِ قشنگ
کودک و سرزمین رؤیاها
عطرها ، نورهایِ رنگانگ - "می خری؟ هان؟ ببین چه براق است؟
ظاهرش مثل کفشِ مردانه ست
می خری هان؟ ببین که مرد شدم"
مرد در فکرِخرجیِ خانه ست

راستی چند روز مانده به عید؟
عیدِ آجیل و ماهی قرمز
عیدِ این سفره های دور از نان
که به سامان نمی رسد هرگز - می خری هان؟ - بله بله حتماً
می زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادی و شعف باز است
مثلِ لبخندِ کفش های پدر

در خیابان و کوچه و بازار
هیچ کس بغضِ مرد را نشنید
آی تقویم های رنگارنگ!
راستی چند ساعت مانده ب سال تحویل @Ahmad.tehrani
Read more
روزنه ي روز زن . . زن است بوي تنش بوي سيلي و تحقير و زير ماسك لبخند چشمِ تر دارد؛ زن است مال خودش نيست، ...
Media Removed
روزنه ي روز زن . . زن است بوي تنش بوي سيلي و تحقير و زير ماسك لبخند چشمِ تر دارد؛ زن است مال خودش نيست، "مال" و "ناموس" است؛ و از تمام جهان درد بيشتر دارد. به دست هاش النگوي سنت و زنجير هزار سال سياه است روضه مي خوانند كه "زن"، كه "مادر" و "معشوق"، "جنس دوم" شد كه دين به قصد ادب تازيانه بردارد، كه متر ... روزنه ي روز زن
.
.
زن است بوي تنش بوي سيلي و تحقير و زير ماسك لبخند چشمِ تر دارد؛
زن است مال خودش نيست، "مال" و "ناموس" است؛ و از تمام جهان درد بيشتر دارد.
به دست هاش النگوي سنت و زنجير هزار سال سياه است روضه مي خوانند
كه "زن"، كه "مادر" و "معشوق"، "جنس دوم" شد كه دين به قصد ادب تازيانه بردارد،
كه متر غيرت شوهر، برادر و پدر است، سكوت كردن و فرمابريش از مردان،
كه بر كتيبه ي تقدير او به جاي اميد خطي به سنت مردانه از پدر دارد.
كلكسيون اما افتخار يك مرد است؛ "حرمسرا" -كه بهشت زميني اش باشد-
اگرچه ديگر و در اين زمانه ممكن نيست؛ ولي هنوز دو سه "تيكه" زير سر دارد...
زن است، نازك و زير حجابي از تاريك و چشمه هاي تنش قطره هاي زيبايي،
طپش و عقربه هاي دلش به سوي تو اند، كسي كه از غم و رنج زنان خبر دارد؛
كسي كه عاشق انسان و فارغ از جنس است، كسي كه چشم به چشمان ظلم مي دوزد؛
كسي كه درپي انسان، ملول از ديوان، چراغ شعر بدست عزم يك خطر دارد؛
كسي كه لحظه ي ديدار خود در آيينه، نه زن، نه مرد، كه انسان و سخت بيدار است،
به روح لخت خودش خيره مي شود زيرا براي گم نشدن عزم يك سفر دارد...
.
# # #
.
زني در اين غزل از سطرهاي آغازين در آرزوي رسيدن به نيمه اش گريه است
كه مرد گمشده اي در درون او هر روز براي ديده شدن سعي بي ثمر دارد
و چشم هاي طلبكارِ نر -كماكان هيز- فقط به پوست صاف و لطيف او خيره است
كه او فقط بدن است... او شكار... جز بدنش، چه اهميتي براي جنس نر دارد؟
.
# # #
.
زن است، وارث تاريخي از ستم، تحقير، ولي صداي حضورش بلند و سنگين است؛
صداي پاي حضورش پيام محتومي براي كليت نظم مستقر دارد؛
صداي بودن و انسان عصر خود بودن، يگانه حاكم بر سرنوشت خود بودن،
خداي خود شدن و خواستگاري از شورش... تمام آنچه براي "خدا" ضرر دارد...
زن است؛ قوزك پايش اراده، زانويش شرافت است، هنوز ايستاده مي خواند
ترانه اي كه همه سركشي و طغيان است و اگر چه "سنتِ نر" گوش هاي كر دارد،
ولي صلابت سيلي انتقام زنان كه ميخ آخر تابوت قرن ها ظلم است؛
شروع عصر جديدي ست كه نه "زن" يا "مرد" كه مثل باور و روياي ما "بشر" دارد...
.
.
هشتم مارس ٢٠١٦
Read more
روزنه ي روز زن . . زن است بوي تنش بوي سيلي و تحقير و زير ماسك لبخند چشمِ تر دارد؛ زن است مال خودش نيست، ...
Media Removed
روزنه ي روز زن . . زن است بوي تنش بوي سيلي و تحقير و زير ماسك لبخند چشمِ تر دارد؛ زن است مال خودش نيست، "مال" و "ناموس" است؛ و از تمام جهان درد بيشتر دارد. به دست هاش النگوي سنت و زنجير هزار سال سياه است روضه مي خوانند كه "زن"، كه "مادر" و "معشوق"، "جنس دوم" شد كه دين به قصد ادب تازيانه بردارد، كه متر ... روزنه ي روز زن
.
.
زن است بوي تنش بوي سيلي و تحقير و زير ماسك لبخند چشمِ تر دارد؛
زن است مال خودش نيست، "مال" و "ناموس" است؛ و از تمام جهان درد بيشتر دارد.
به دست هاش النگوي سنت و زنجير هزار سال سياه است روضه مي خوانند
كه "زن"، كه "مادر" و "معشوق"، "جنس دوم" شد كه دين به قصد ادب تازيانه بردارد،
كه متر غيرت شوهر، برادر و پدر است، سكوت كردن و فرمابريش از مردان،
كه بر كتيبه ي تقدير او به جاي اميد خطي به سنت مردانه از پدر دارد.
كلكسيون اما افتخار يك مرد است؛ "حرمسرا" -كه بهشت زميني اش باشد-
اگرچه ديگر و در اين زمانه ممكن نيست؛ ولي هنوز دو سه "تيكه" زير سر دارد...
زن است، نازك و زير حجابي از تاريك و چشمه هاي تنش قطره هاي زيبايي،
طپش و عقربه هاي دلش به سوي تو اند، كسي كه از غم و رنج زنان خبر دارد؛
كسي كه عاشق انسان و فارغ از جنس است، كسي كه چشم به چشمان ظلم مي دوزد؛
كسي كه درپي انسان، ملول از ديوان، چراغ شعر بدست عزم يك خطر دارد؛
كسي كه لحظه ي ديدار خود در آيينه، نه زن، نه مرد، كه انسان و سخت بيدار است،
به روح لخت خودش خيره مي شود زيرا براي گم نشدن عزم يك سفر دارد...
.
# # #
.
زني در اين غزل از سطرهاي آغازين در آرزوي رسيدن به نيمه اش گريه است
كه مرد گمشده اي در درون او هر روز براي ديده شدن سعي بي ثمر دارد
و چشم هاي طلبكارِ نر -كماكان هيز- فقط به پوست صاف و لطيف او خيره است
كه او فقط بدن است... او شكار... جز بدنش، چه اهميتي براي جنس نر دارد؟
.
# # #
.
زن است، وارث تاريخي از ستم، تحقير، ولي صداي حضورش بلند و سنگين است؛
صداي پاي حضورش پيام محتومي براي كليت نظم مستقر دارد؛
صداي بودن و انسان عصر خود بودن، يگانه حاكم بر سرنوشت خود بودن،
خداي خود شدن و خواستگاري از شورش... تمام آنچه براي "خدا" ضرر دارد...
زن است؛ قوزك پايش اراده، زانويش شرافت است، هنوز ايستاده مي خواند
ترانه اي كه همه سركشي و طغيان است و اگر چه "سنتِ نر" گوش هاي كر دارد،
ولي صلابت سيلي انتقام زنان كه ميخ آخر تابوت قرن ها ظلم است؛
شروع عصر جديدي ست كه نه "زن" يا "مرد" كه مثل باور و روياي ما "بشر" دارد...
.
.
هشتم مارس ٢٠١٦
Read more
اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش. حالا مادر مانده ...
Media Removed
اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش. حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سالهاست میهمان ماست. مادر هر روز چرخ دستی‌اش را برمی‌دارد و توی کوچه‌ها می‌گردد، از پی مغازه‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد. خواهرم ... اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش.
حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سالهاست میهمان ماست.
مادر هر روز چرخ دستی‌اش را برمی‌دارد و توی کوچه‌ها می‌گردد، از پی مغازه‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد.
خواهرم هم هر روز می‌رود برای کار. می‌ماند تا شب. گاهی که برای سوار شدن به اتوبوس کنار خیابان می‌ایستد،‌ بعضی از ماشین‌ها برایش نگه می‌دارند و بوق می‌زنند. برادرم می‌گوید:«کاش یکی‌مان مانده بود. خانه مرد می‌خواهد.» می‌گویم:« آن وقت‌ها شهر پر بود از مرد. چه فرقی می‌کرد بمانیم یا نمانیم.» چقدر موهای مادر سفید شده بود. توی شب مثل نور،‌ برق می‌زند. مثل جانمازش. مادر دستش را گرفته‌ رو به آسمان. گریه می‌کند. نگران است. وقت‌هایی که خواهر کوچکم دیر می‌آید،‌ دلواپس می‌شود.
مادر هم مثل ما دنبال یک مرد می‌گردد. برادرم می‌گوید:« کاش یکی‌مان مانده بود!» می‌نشینم کنار سجاده مادر. بو می‌کشم اشک‌هایش را. مادر دلتنگ است. امشب نوبت من است که به خوابش بروم. دیشب برادرم رفته بود.
#داستانک
#amateurism_photographers
#persiainsta #pasandha #iranhamsafar #aksiine #akas_khone #lenzak #harfeaks #ig_worldclub #iran_art_pic #beauty_in_iran
#قلعه_سر
Read more
اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش. حالا مادر مانده ...
Media Removed
اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش. حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سال هاست میهمان ماست. مادر هر روز چرخ دستی‌اش را برمی‌دارد و توی کوچه‌ها می‌گردد، از پی مغازه‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد. خواهرم ... اول من به جبهه رفتم. بعد از من هم برادرم. هر دو برنگشتیم. ماندیم گوشه‌ای از آسمانش.
حالا مادر مانده و خواهر کوچکم. پدر هم که سال هاست میهمان ماست.
مادر هر روز چرخ دستی‌اش را برمی‌دارد و توی کوچه‌ها می‌گردد، از پی مغازه‌ای که شاید نان سنگک داشته باشد. دکترها گفته‌اند؛ باید فقط نان سنگک بخورد.
خواهرم هم هر روز می‌رود برای کار. می‌ماند تا شب. گاهی که برای سوار شدن به اتوبوس کنار خیابان می‌ایستد،‌ بعضی از ماشین‌ها برایش نگه می‌دارند و بوق می‌زنند. برادرم می‌گوید: «کاش یکی‌مان مانده بود. خانه مرد می‌خواهد.» می‌گویم: « آن وقت‌ها شهر پر بود از مرد. چه فرقی می‌کرد بمانیم یا نمانیم.» چقدر موهای مادر سفید شده بود. توی شب مثل نور،‌ برق می‌زند. مثل جانمازش. مادر دستش را گرفته‌ رو به آسمان. گریه می‌کند. نگران است. وقت‌هایی که خواهر کوچکم دیر می‌آید،‌ دلواپس می‌شود.
مادر هم مثل ما دنبال یک مرد می‌گردد. برادرم می‌گوید:« کاش یکی‌مان مانده بود!» می‌نشینم کنار سجاده مادر. بو می‌کشم اشک‌هایش را. مادر دلتنگ است. امشب نوبت من است که به خوابش بروم. دیشب برادرم رفته بود.
Read more
. پدر استقلال هر روز سرحال‌تر از ديروز ورزش 3/ مرد بزرگ استقلال که اين روزها در بستر بيماري است با لطف ...
Media Removed
. پدر استقلال هر روز سرحال‌تر از ديروز ورزش 3/ مرد بزرگ استقلال که اين روزها در بستر بيماري است با لطف و عنايت پروردگار هر روز بهتر از ديروز مي‌شود. منصور پورحيدري سرپرست و مرد پرافتخار استقلال با وجود اينکه مراحل درماني خود را پشت سر مي‌گذارد، با روحيه و انگيزه بالا هر روز شرايط بهتري پيدا مي‌کند ... . پدر استقلال هر روز سرحال‌تر از ديروز
ورزش 3/ مرد بزرگ استقلال که اين روزها در بستر بيماري است با لطف و عنايت پروردگار هر روز بهتر از ديروز مي‌شود. منصور پورحيدري سرپرست و مرد پرافتخار استقلال با وجود اينکه مراحل درماني خود را پشت سر مي‌گذارد، با روحيه و انگيزه بالا هر روز شرايط بهتري پيدا مي‌کند تا اميدواري‌ها براي بازگشت او به نيمکت استقلال بيشتر از قبل شود. پدر استقلال که مشخص است از دور بودن با اين تيم به هيچ عنوان دلخوشي ندارد، اين روزها با انگيزه فراوان به دنبال کسب سلامتي‌اش است تا در روزهاي حساس باقيمانده از فصل بتواند با حضورش در کنار اعضاي تيم شرايط روحي رواني بهتري براي شاگردانش در راه قهرماني ليگ و جام حذفي رقم بزند. ما هم مثل تمام اهالي ورزش، فوتبال و طرفداران استقلال براي بهبودي و سلامتي زودهنگام منصورخان پورحيدري دعا مي‌کنيم و براي بازگشتش به نيمکت استقلال لحظه‌شماري.
Read more
. پدرم پسر می‌خواست که دست راستش باشد. مادرم اما برایش فرقی نمی‌کرد. به دنیا که آمدم همه سیسمونی‌ام ...
Media Removed
. پدرم پسر می‌خواست که دست راستش باشد. مادرم اما برایش فرقی نمی‌کرد. به دنیا که آمدم همه سیسمونی‌ام پسرانه بود. این از عکس‌هایم معلوم است که تا چند وقت ماشین‌ها و تفنگ‌هایم از تعداد عروسک‌هایم بیشتر بود . انگار که به زور بخواهند پسر باشم و برعکس من فوق العاده دختر بودم. چهار سالم که شد یک عروسک ... .
پدرم پسر می‌خواست که دست راستش باشد. مادرم اما برایش فرقی نمی‌کرد. به دنیا که آمدم همه سیسمونی‌ام پسرانه بود.
این از عکس‌هایم معلوم است که تا چند وقت ماشین‌ها و تفنگ‌هایم از تعداد عروسک‌هایم بیشتر بود . انگار که به زور بخواهند پسر باشم و برعکس من فوق العاده دختر بودم.
چهار سالم که شد یک عروسک بزرگ مو طلایی داشتم با یک کیف کوچک بافتنی، هرچه قابلامه و ظرف اسباب‌بازی بود در آن جمع می‌کردم به خانه دختر همسایه می‌رفتم که خاله‌بازی کنیم.
یک روز پسرهای محله کیف را از دستم کشیدید و گفتند: اگر آن را میخواهی دنبال ما بدو. من که تمام دنیای دخترانه‌ام در همان کیف جمع شده‌بود دنبال دوچرخه‌های آن ها دویدم. آنها تند می‌رفتند و من حتی به گرد آن‌ها هم نمی‌رسیدم. می‌خواستم گریه کنم اما می‌ترسیدم بیشتر مسخره‌ام کنند.
زمین خوردم و دوباره دویدم، آخرش هم کیفم را در جدول انداختند. از آن روز مادر و پدرم مرا خیلی دعوا کردند، گفتند: اصلا تقصیر تو بود که به کوچه رفتی. حالا مگر خاله‌بازی اینقدر واجب است؟ دیگر پایت را از خانه بیرون نمی‌گذاری.
حالا من مانده بوندم و دنیای عروسک‌هایم در خانه که برای آن ها مادری می‌کردم. خدا یک برادر به من داد. همه ذوق کردند، همه هدیه آورند. من فکر می‌کردم او یک عروسک جدید است که هم گریه می‌کند هم می‌خندد. بزرگتر که شد خیال می‌کردم همبازی خوبی می شود اما او از عروسک های من بدش می‌آمد.
موهایشان را می‌کشید، دست و پایشان را از جا در می‌آورد. شرطش برای بازی با ما من این بود که دزد و پلیس بازی کنیم.
انگار همه به زور می‌خواستند من مثل پسرها باشم. بزرگتر که شدم درسم بهتر از برادرم بود.
حالا دیگر پدرم همه جا می‌گفت که دخترم شاگرد اول کلاس است. کنکور دادم، دانشگاه قبول شدم، سرکار رفتم و زودتر از برادرم دست راست پدر و مادرم شدم.من یاد گرفته بوده‌ام که زمین بخورم و بایستم. یاد گرفته بودم در عین حال که موهایم را می‌بافم، بیرونِ خانه مثل قاطع‌تر از یک مرد تصمیم بگیرم. یاد گرفته بودم در عین حال که با لباس گلی‌گلی برای خودم می‌رقصم، بیرونِ خانه محکم‌تر از یک مرد رفتار کنم.
من به خودم آمدم و دیدم که با همان موهای بافته و لباس گل گلی از خیلی مردهای اطرافم مردتر بودم. من خوب فهمیده بودم برای بیرون آمدن از خانه باید دنیای دخترانه‌ام را درون کیف بگذارم‌ و سنگین‌تر از یک مرد قدم بردارم تا کسی آن را از دستم ندزدد. .
Photo by : @keivan.khatami
.
__________________________

عکسهای زیبای خود از استان اصفهان را به اشتراک بگذارید
با عضویت در کانال تلگرام اصفهان عکس از
Read more
. مثل یک تکه گوشت افتاده ساک آماده مرد آماده . . با دلی بی قرار می خندد توی این روزگار می خندد . . مثل زرد است رنگ زردی که فصل پاییز فصل زردی که . . با گذشته هنوز می جنگد با خودش کل روز می جنگد . . باز هم قرص خواب می خواهد خسته هست و جواب می خواهد . . مثل مردی اسیر خوابیده درد دارد که دیر خوابیده ... .
مثل یک تکه گوشت افتاده
ساک آماده مرد آماده .
.
با دلی بی قرار می خندد
توی این روزگار می خندد .
.
مثل زرد است رنگ زردی که
فصل پاییز فصل زردی که .
.
با گذشته هنوز می جنگد
با خودش کل روز می جنگد .
.
باز هم قرص خواب می خواهد
خسته هست و جواب می خواهد .
.
مثل مردی اسیر خوابیده
درد دارد که دیر خوابیده .
.
پشت هم سرفه اش که می گیرد
با تمام وجود می میرد .
.
در سرش اتفاق می افتد
روی فرش اتاق می افتد .
.
با غم هر قطار می گرید
کربلای چهار... می گرید .
.
به صدای بهشت می نازد
به همین سرنوشت می نازد .
.
با همین حال بی نهایت بد
دوست دارد به جبهه برگردد .
.
خسته از روزگار از اینکه
گوشه ای از زمین نشسته هنوز
بین والفجر چند جا مانده
توی میدان مین نشسته هنوز .
.
من به جایش نماز می خوانم
روز را روی تخت شب کرده
باز هم روی تخت می لرزد
باز هم توی خواب تب کرده .
.
گریه اش از نبود خرمشهر
در شلمچه عذاب می بیند
نفسش کیپ تر شده انگار
توی سردشت خواب می بیند .
.
مثل سرباز با وفای وطن
با خودش کل روز در جنگ است
جنگ پایان گرفته اما خب
پدر من هنوز در جنگ است .
.
امیررضا معروفی
#امیررضامعروفی
Read more
"هوالمحجوب " هر کس از دیگری جلو میزد تا زودتر نامه پدر و مادرش را بگیرد و بخواند. چند روزی گذشت. ثاقب ...
Media Removed
"هوالمحجوب " هر کس از دیگری جلو میزد تا زودتر نامه پدر و مادرش را بگیرد و بخواند. چند روزی گذشت. ثاقب راکه دیدم، دلش بدجوری هوای دوستانش را کرده بود. بغض کرده بود و کم مانده بود اشکش جاری شود. زدم به شانه اش و گفتم :مرد باش پسر... بیشتر از این که من و تو غصه از دست دادن اونها رو داشته باشیم، خانواده هاشون ... "هوالمحجوب "

هر کس از دیگری جلو میزد تا زودتر نامه پدر و مادرش را بگیرد و بخواند.
چند روزی گذشت. ثاقب راکه دیدم، دلش بدجوری هوای دوستانش را کرده بود. بغض کرده بود و کم مانده بود اشکش جاری شود. زدم به شانه اش و گفتم :مرد باش پسر... بیشتر از این که من و تو غصه از دست دادن اونها رو داشته باشیم، خانواده هاشون داغدارشون هستند.
ثاقب زد زیر گریه.
_آخه چرا؟ مگه حرف ناجوری زدم؟ چی شده ثاقب؟ مگه من چی گفتم؟ .

_هیچی حمید جون. ولی یه چیزی گفتی که بد جور دلمو سوزوند...
.
_ای بابا... مگه من چی گفتم؟ مگه اشتباه می گم که پدر و مادرشون بیشتر از من و تو عزادار بچه هاشون هستند
_نه حمید جون تو اشتباه نمیکنی.ولی آخه اونها پدر و مادرشون نمیدونن بچشون شهید شده.
_یعنی چی؟ مگه میشه به پدر و مادر اطلاع ندن فرزندشون شهید شده؟
_آره حمید جون میشه. آخه اونها هیچ کدوم پدر و مادر نداشتن.
_چی؟ پدر و مادر... _اره... پدر و مادر نداشتن.
_یعنی چی؟
_یعنی این که ما مثل شما نیستیم... _مگه شما چجوری هستین؟
_ما از پرورشگاه اومدیم.خونه ما شیر خوارگاه بود. معلوم نیست پدر و مادرمون کجا هستن.
_یا حضرت عباس یعنی شما پرورشگاهی هستین؟
_آره حمید جون، چیه تعجب کردی که پرورشگاهی ها تو جبهه چیکار می کنن؟
_خب آخه... .
_آخه چی؟ ما هم آدمیم، ما هم غیرت داریم، ما هم شرف داریم، ما هم حق داریم از انقلاب و کشورمون دفاع کنیم، حق نداریم؟
_چرا، چرا، ولی آخه... .
_آخه چی؟ یعنی یه بچه پرورشگاهی بلد نیست تفنگ دست بگیره ولی جلوی دشمن وایسه، درسته که پدر و مادرمون گم کردیم ولی دین و ایمانمون که گم نکردیم. .
.
چند سال پیش رفته بودم بهشت زهرا و بین قبر ها الکی تاب میخوردم. یه دفعه چشمم خورد به یه سنگ قبر سیاه که بدجوری تکونم داد :
"شهید مظلوم ثاقب شهابی نشاط، محل شهادت شیر خوارگاه "از کرمانشاه و غرب کشور گرفته تا اهواز و خرمشهر این دو تا داداش هر جا که اعزام میشدن توی ساک و کوله پشتی شون یه اعلامیه بود که عکس کودکی دو تاییشون رو توش چاپ کرده بودن و زیزش نوشته بودن :"مادر، پدر، از آن روز که تنها ما را در کنار خیابان رها کردید و رفتید سالها می گذرد. حالا امروز دیگر برای خودمان مردی شده ایم ولی همچنان محتاج و مشتاق دیدار شماییم "
راستی! شما از پدر و مادر ثاقب و ثابت خبر ندارید؟ هر کی اونها رو میشناسه بهشون بگه"مامان و بابای مهربون!دیگه خیالتون راحت باشه. ثاقب و ثابت هر دو تاشون مردن "
#نامزد_خوشگل_من
#شیرخوارگاه_ثابت_ثاقب
________________________
پ.ن :کامنت بعد
Read more
@khamenei_ir ماجرای طلب حلالیت پیامبر از مردم هم اکنون؛ دسترسی به نسخه كامل ويديو از طريق كانال تلگرام KHAMENEI.IR: https://telegram.me/khamenei_ir (آدرس به صورت لينک در قسمت توضیحات صفحه اصلی نيز موجود است) ‌‌‌ ‌‌‌ در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان ... @khamenei_ir
ماجرای طلب حلالیت پیامبر از مردم
📥هم اکنون؛ دسترسی به نسخه كامل ويديو از طريق كانال تلگرام KHAMENEI.IR:
https://telegram.me/khamenei_ir
(آدرس به صورت لينک در قسمت توضیحات صفحه اصلی نيز موجود است)
‌‌‌ ‌‌‌
در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان والا و این پدر مهربان از میان مردم رفت و آنها را غمگین و داغدار کرد. روز رحلت پیغمبر و قبل از آن، روزهای بیماری آن حضرت، روزهای سختی برای مدینه بود؛ به‌ویژه با آن خصوصیاتی که اندکی قبل از رحلت پیغمبر پیش آمد. پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم شروع به گریه کردند و گفتند یا رسول‌الله! ما به گردن تو حق داشته باشیم؟! فرمود رسوایی پیش خدا سخت‌تر از رسوایی پیش شماست؛ اگر به گردن من حقّی دارید، اگر از من طلبی دارید، بیایید و بگیرید تا به روز قیامت نیفتد. ببینید چه اخلاقی! کیست که دارد این حرف را میزند؟ آن انسان والایی که جبرئیل به مصاحبت با او افتخار میکند؛ اما درعین‌حال با مردم شوخی نمیکند؛ جدّی میگوید تا مبادا در جایی به وسیله او، ندانسته حقّی از کسی ضایع شده باشد. پیغمبر این مطلب را دو بار، سه بار تکرار کرد. البته در تاریخ ماجراهایی را آورده‌اند که من خیلی نمیدانم کدامش و چقدرش دقیق است؛ اما آن مطلبی که غالباً نقل کرده‌اند، این است که یک نفر بلند شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! من به گردن تو حقّی دارم. تو یک وقت با ناقه از پهلوی من عبور میکردی؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودی. ناقه من نزدیک تو آمد و تو با عصا، هی کردی؛ ولی عصا به شکم من خورد و من این را از تو طلبکارم! پیغمبر پیرهنش را بالا زد و گفت همین حالا بیا قصاص کن؛ نگذار به قیامت بیفتد. مردم حیرت‌زده نگاه میکردند و میگفتند آیا این مرد واقعاً میخواهد قصاص کند؟ آیا دلش خواهد آمد؟ دیدند پیغمبر کسی را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستی را بیاورند. بعد فرمود: بیا بگیر و با همین چوب به شکم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحیّر و شرمنده از این‌که نکند این مرد بخواهد این کار را بکند؛ اما یک وقت دیدند او روی پای پیغمبر افتاد و بنا کرد شکم پیغمبر را بوسیدن. گفت: یا رسول‌الله! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات میدهم!
۱۳۸۰/۲/۲۸
__
#حضرت_محمد #محمد_رسول_الله #Muhammed
#محمد #محمد_رسول_الله #رسول_اعظم #حضرت_محمد #نبي_اكرم #نبي_الرحمة #پیامبر #حبيب_الله #رسول_الله #الرسول #رحمة_للعالمين #messengers #prophets #mohammad #پیامبر_اکرم #نبي_الله
Read more
@khamenei_ir ماجرای طلب حلالیت پیامبر از مردم هم اکنون؛ دسترسی به نسخه كامل ويديو از طريق كانال تلگرام KHAMENEI.IR: https://telegram.me/khamenei_ir (آدرس به صورت لينک در قسمت توضیحات صفحه اصلی نيز موجود است) ‌‌‌ ‌‌‌ در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان ... @khamenei_ir
ماجرای طلب حلالیت پیامبر از مردم
📥هم اکنون؛ دسترسی به نسخه كامل ويديو از طريق كانال تلگرام KHAMENEI.IR:
https://telegram.me/khamenei_ir
(آدرس به صورت لينک در قسمت توضیحات صفحه اصلی نيز موجود است)
‌‌‌ ‌‌‌
در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان والا و این پدر مهربان از میان مردم رفت و آنها را غمگین و داغدار کرد. روز رحلت پیغمبر و قبل از آن، روزهای بیماری آن حضرت، روزهای سختی برای مدینه بود؛ به‌ویژه با آن خصوصیاتی که اندکی قبل از رحلت پیغمبر پیش آمد. پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم شروع به گریه کردند و گفتند یا رسول‌الله! ما به گردن تو حق داشته باشیم؟! فرمود رسوایی پیش خدا سخت‌تر از رسوایی پیش شماست؛ اگر به گردن من حقّی دارید، اگر از من طلبی دارید، بیایید و بگیرید تا به روز قیامت نیفتد. ببینید چه اخلاقی! کیست که دارد این حرف را میزند؟ آن انسان والایی که جبرئیل به مصاحبت با او افتخار میکند؛ اما درعین‌حال با مردم شوخی نمیکند؛ جدّی میگوید تا مبادا در جایی به وسیله او، ندانسته حقّی از کسی ضایع شده باشد. پیغمبر این مطلب را دو بار، سه بار تکرار کرد. البته در تاریخ ماجراهایی را آورده‌اند که من خیلی نمیدانم کدامش و چقدرش دقیق است؛ اما آن مطلبی که غالباً نقل کرده‌اند، این است که یک نفر بلند شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! من به گردن تو حقّی دارم. تو یک وقت با ناقه از پهلوی من عبور میکردی؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودی. ناقه من نزدیک تو آمد و تو با عصا، هی کردی؛ ولی عصا به شکم من خورد و من این را از تو طلبکارم! پیغمبر پیرهنش را بالا زد و گفت همین حالا بیا قصاص کن؛ نگذار به قیامت بیفتد. مردم حیرت‌زده نگاه میکردند و میگفتند آیا این مرد واقعاً میخواهد قصاص کند؟ آیا دلش خواهد آمد؟ دیدند پیغمبر کسی را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستی را بیاورند. بعد فرمود: بیا بگیر و با همین چوب به شکم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحیّر و شرمنده از این‌که نکند این مرد بخواهد این کار را بکند؛ اما یک وقت دیدند او روی پای پیغمبر افتاد و بنا کرد شکم پیغمبر را بوسیدن. گفت: یا رسول‌الله! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات میدهم!
۱۳۸۰/۲/۲۸
__
#حضرت_محمد #محمد_رسول_الله #Muhammed
#محمد #محمد_رسول_الله #رسول_اعظم #حضرت_محمد #نبي_اكرم #نبي_الرحمة #پیامبر #حبيب_الله #رسول_الله #الرسول #رحمة_للعالمين #messengers #prophets #mohammad #پیامبر_اکرم #نبي_الله
Read more
@khamenei_ir ماجرای طلب حلالیت پیامبر از مردم ‌‌‌ ‌‌‌ در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان والا و این پدر مهربان از میان مردم رفت و آنها را غمگین و داغدار کرد. روز رحلت پیغمبر و قبل از آن، روزهای بیماری آن حضرت، روزهای سختی برای مدینه بود؛ به‌ویژه با آن خصوصیاتی که ... @khamenei_ir
ماجرای طلب حلالیت پیامبر از مردم
‌‌‌ ‌‌‌
در مثل چنین روزهایی - روز بیست‌وهشتم صفر - این نور آسمانی، این انسان والا و این پدر مهربان از میان مردم رفت و آنها را غمگین و داغدار کرد. روز رحلت پیغمبر و قبل از آن، روزهای بیماری آن حضرت، روزهای سختی برای مدینه بود؛ به‌ویژه با آن خصوصیاتی که اندکی قبل از رحلت پیغمبر پیش آمد. پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم شروع به گریه کردند و گفتند یا رسول‌الله! ما به گردن تو حق داشته باشیم؟! فرمود رسوایی پیش خدا سخت‌تر از رسوایی پیش شماست؛ اگر به گردن من حقّی دارید، اگر از من طلبی دارید، بیایید و بگیرید تا به روز قیامت نیفتد. ببینید چه اخلاقی! کیست که دارد این حرف را میزند؟ آن انسان والایی که جبرئیل به مصاحبت با او افتخار میکند؛ اما درعین‌حال با مردم شوخی نمیکند؛ جدّی میگوید تا مبادا در جایی به وسیله او، ندانسته حقّی از کسی ضایع شده باشد. پیغمبر این مطلب را دو بار، سه بار تکرار کرد. البته در تاریخ ماجراهایی را آورده‌اند که من خیلی نمیدانم کدامش و چقدرش دقیق است؛ اما آن مطلبی که غالباً نقل کرده‌اند، این است که یک نفر بلند شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! من به گردن تو حقّی دارم. تو یک وقت با ناقه از پهلوی من عبور میکردی؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودی. ناقه من نزدیک تو آمد و تو با عصا، هی کردی؛ ولی عصا به شکم من خورد و من این را از تو طلبکارم! پیغمبر پیرهنش را بالا زد و گفت همین حالا بیا قصاص کن؛ نگذار به قیامت بیفتد. مردم حیرت‌زده نگاه میکردند و میگفتند آیا این مرد واقعاً میخواهد قصاص کند؟ آیا دلش خواهد آمد؟ دیدند پیغمبر کسی را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستی را بیاورند. بعد فرمود: بیا بگیر و با همین چوب به شکم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحیّر و شرمنده از این‌که نکند این مرد بخواهد این کار را بکند؛ اما یک وقت دیدند او روی پای پیغمبر افتاد و بنا کرد شکم پیغمبر را بوسیدن. گفت: یا رسول‌الله! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات میدهم!
۱۳۸۰/۲/۲۸
.
Read more
. مثل یک تکه گوشت افتاده ساک آماده مرد آماده . . با دلی بی قرار می خندد توی این روزگار می خندد . . مثل زرد است رنگ زردی که فصل پاییز فصل زردی که . . با گذشته هنوز می جنگد با خودش کل روز می جنگد . . باز هم قرص خواب می خواهد خسته هست و جواب می خواهد . . مثل مردی اسیر خوابیده درد دارد که دیر خوابیده ... .
مثل یک تکه گوشت افتاده
ساک آماده مرد آماده .
.
با دلی بی قرار می خندد
توی این روزگار می خندد .
.
مثل زرد است رنگ زردی که
فصل پاییز فصل زردی که .
.
با گذشته هنوز می جنگد
با خودش کل روز می جنگد .
.
باز هم قرص خواب می خواهد
خسته هست و جواب می خواهد .
.
مثل مردی اسیر خوابیده
درد دارد که دیر خوابیده .
.
پشت هم سرفه اش که می گیرد
با تمام وجود می میرد .
.
در سرش اتفاق می افتد
روی فرش اتاق می افتد .
.
با غم هر قطار می گرید
کربلای چهار... می گرید .
.
به صدای بهشت می نازد
به همین سرنوشت می نازد .
.
با همین حال بی نهایت بد
دوست دارد به جبهه برگردد .
.
خسته از روزگار از اینکه
گوشه ای از زمین نشسته هنوز
بین والفجر چند جا مانده
توی میدان مین نشسته هنوز .
.
من به جایش نماز می خوانم
روز را روی تخت شب کرده
باز هم روی تخت می لرزد
باز هم توی خواب تب کرده .
.
گریه اش از نبود خرمشهر
در شلمچه عذاب می بیند
نفسش کیپ تر شده انگار
توی سردشت خواب می بیند .
.
مثل سرباز با وفای وطن
با خودش کل روز در جنگ است
جنگ پایان گرفته اما خب
پدر من هنوز در جنگ است .
.
امیررضا معروفی
Read more
. مثل یک تکه گوشت افتاده ساک آماده مرد آماده . . با دلی بی قرار می خندد توی این روزگار می خندد . . مثل زرد است رنگ زردی که فصل پاییز فصل زردی که . . با گذشته هنوز می جنگد با خودش کل روز می جنگد . . باز هم قرص خواب می خواهد خسته هست و جواب می خواهد . . مثل مردی اسیر خوابیده درد دارد که دیر خوابیده ... .
مثل یک تکه گوشت افتاده
ساک آماده مرد آماده .
.
با دلی بی قرار می خندد
توی این روزگار می خندد .
.
مثل زرد است رنگ زردی که
فصل پاییز فصل زردی که .
.
با گذشته هنوز می جنگد
با خودش کل روز می جنگد .
.
باز هم قرص خواب می خواهد
خسته هست و جواب می خواهد .
.
مثل مردی اسیر خوابیده
درد دارد که دیر خوابیده .
.
پشت هم سرفه اش که می گیرد
با تمام وجود می میرد .
.
در سرش اتفاق می افتد
روی فرش اتاق می افتد .
.
با غم هر قطار می گرید
کربلای چهار... می گرید .
.
به صدای بهشت می نازد
به همین سرنوشت می نازد .
.
با همین حال بی نهایت بد
دوست دارد به جبهه برگردد .
.
خسته از روزگار از اینکه
گوشه ای از زمین نشسته هنوز
بین والفجر چند جا مانده
توی میدان مین نشسته هنوز .
.
من به جایش نماز می خوانم
روز را روی تخت شب کرده
باز هم روی تخت می لرزد
باز هم توی خواب تب کرده .
.
گریه اش از نبود خرمشهر
در شلمچه عذاب می بیند
نفسش کیپ تر شده انگار
توی سردشت خواب می بیند .
.
مثل سرباز با وفای وطن
با خودش کل روز در جنگ است
جنگ پایان گرفته اما خب
پدر من هنوز در جنگ است .
.
امیررضا معروفی
#امیررضامعروفی
Read more
شیداوصوفی #چهل وسوم #چیستایثربی اردشیر ادامه داد : من اونجا بودم.اونی که اول تجاوز کرد مشکات بود!..جوابی ...
Media Removed
شیداوصوفی #چهل وسوم #چیستایثربی اردشیر ادامه داد : من اونجا بودم.اونی که اول تجاوز کرد مشکات بود!..جوابی نداشتم....تمام ذهنیتم به هم ریخت...گفت:منصور، زن داشت.زن ندیده هم نبود!سالها پیش ، به سمانه که عشقش بود، حتی دستم نزد! اما مشکات...وحشی بود.منصور خواست جلوشو بگیره ، ولی مشکات لوله ... شیداوصوفی #چهل وسوم #چیستایثربی

اردشیر ادامه داد : من اونجا بودم.اونی که اول تجاوز کرد مشکات بود!..جوابی نداشتم....تمام ذهنیتم به هم ریخت...گفت:منصور، زن داشت.زن ندیده هم نبود!سالها پیش ، به سمانه که عشقش بود، حتی دستم نزد! اما مشکات...وحشی بود.منصور خواست جلوشو بگیره ، ولی مشکات لوله ی تفنگو گذاشت رو شقیقه دختره.گفت، اگه منصور نزدیک شه ، میکشتش...بعدم منصورو وادار به اون کار کرد.انگاردوست داشت این صحنه روببینه....مثل دیوونه ها میخندید!...میدونستم جمشید مریضه.اما نه تا این اندازه! مادرم همیشه ازش میترسید.منصور نذاشت بمانی رو بکشن...مشکات، همه ماجرا رو وارونه بت گفته.اون موقع هیچکدوم نمیدونستن بمانی دختر کدخدای دهه.البته کدخدای ده هم ، جلوی چنگیز، پدر منصور؛ که ارباب کل اون آبادی بود خم میشد.اما به هرحال بمانی ، دختر کدخدا بود و گم شدنش خیلی سروصدا به پا کرد!...ژاندارما اومدن....روزنامه چیا....شایع شده بود، سربازایی که چند روز پیش ، اون اطراف بودن، بمانی رو دزدیدن!
اون روز ، وقتی منصور و جمشید رفتن، من کمک کردم بمانی بلند شه. یه جا بیشتر نداشتم که ببرمش...یه آلونک خراب نصفه نیمه ، وسط جنگل...که خودم پیداش کرده بودم....بعد رفتم سراغ زن منصور. همه چیزو بهش گفتم.میدونستم حامله ست و نمی ذاره این آبرو ریزی همه جا بپیچه! با من اومد .هر کاری که بلد بود کرد تا حال بمانی بهتر شه.بعد به من پول داد تا با یکی از نوکراش، بمانی رو ببرم شهر..همونجا براش یه اتاق بگیرم.به بمانی قول داد که از منصور مقرری ماهیانه میگیره و براش میفرسته....من و مش حسن، نوکر زن منصور ، نصفه شبی ، وقتی همه خواب بودن ، بمانی رو زیر علوفه ها قایم کردیم و
تا دم ایستگاه قطار بردیم...تو شهر، مش حسن دروغکی گفت ، پدر من و بمانیه. یه اتاق گرفت.گفت: من پسرم میریم ده ، سر کار. بمانی تنهاست....اون خانم صاحبخونه،مهربون بود.گفت حواسش به بمانی هست.بهش کار یاد میده....الان فقط، من ماجرا رو میدونستم ، زن منصور و مش حسن....زن منصور به شوهرش گفت.بش گفت من اونجا بودم و همه چیزو دیدم.. تمام ماجرا رو مو به مو برای منصور ، تعریف کرد.منصور نمیتونست منکر شه.گفت ، پول اتاق و مقرری بمانی رو میده....جمشید، غیبش زده بود...! همیشه ؛ ازش متنفر بودم!چقدر متنفر بودم.... اون بچه ی مادر من نبود.منم بچه ی پدر اون نبودم....بچه مادرم ، از مرد دیگه ای بودم....فقط مازیار بچه ی مشکات و مادرم بود.من پسر سلیمان اقتداری، پیشکار سابق اکبر مشکات ، پدر جمشید بودم. پدرم، تازه مرده بود.زن اکبر مشکات هم ، مرده بود.مادرم درآمدی نداشت.
Read more
گوشم پر از صدای تو بود و لب های تو میان جوانی من برنج پاک می کرد آن روز ها خانه ی ما کودک بود آنقدر که ...
Media Removed
گوشم پر از صدای تو بود و لب های تو میان جوانی من برنج پاک می کرد آن روز ها خانه ی ما کودک بود آنقدر که هر روز آدم هایش را گم می کرد. پدر داد کشید: هیچ وقت هیچ چیز را گم نکن! اما جلوی تو من خانه پدر و دست و پایم را حتا حتا گم کرده ام گوشم پر از صدای تو بود پدر توی گوشم زد صدای تو درد گرفت. خانه با تیمارستان ... گوشم پر از صدای تو بود
و لب های تو
میان جوانی من
برنج پاک می کرد
آن روز ها خانه ی ما کودک بود
آنقدر
که هر روز آدم هایش را گم می کرد.
پدر داد کشید:
هیچ وقت هیچ چیز را گم نکن!
اما جلوی تو
من
خانه پدر
و دست و پایم را حتا حتا گم کرده ام

گوشم پر از صدای تو بود
پدر توی گوشم زد
صدای تو درد گرفت.

خانه با تیمارستان رفت
پدر به "چرا باید مرد!؟"
لب های تو اما... این عصرها دیوانه اند آنقدر
که بعد از تو
مثل صدای داریوش رفیعی
در ضبط
گریه می کنند.
مازیار نیستانی _ قرارگاه های ناخوشی _ چاپ اول ***Rezos*** #شعربایدشعرباشد #شعر_معاصر
#معاصر #مازیار_نیستانی #مازیارنیستانی #نشربوتیمار #نشر_بوتبمار #بوتیمار #sherbayadsherbashad #maziar_neyestani #maziarneyestani #poem
Read more
براىِ عيدِ اولِ يك مردِ تنها، عباس كيارستمى و پسرش بهمن در نوروز سالِ هزار و سيصد و هفتادِ خورشيدى در ...
Media Removed
براىِ عيدِ اولِ يك مردِ تنها، عباس كيارستمى و پسرش بهمن در نوروز سالِ هزار و سيصد و هفتادِ خورشيدى در محلِ خانه عباس در خيابانِ چيذر: عباس كيارستمى روىِ مبلِ راحتى نشسته است، با يك ژستِ راحت و بي تفاوت، بهمن اما قدراست و عصا قورت داده، با لباسِ نونوارِ سالِ نو خبردار ايستاده است، و پشتشان روي ديوار ... براىِ عيدِ اولِ يك مردِ تنها، عباس كيارستمى و پسرش بهمن در نوروز سالِ هزار و سيصد و هفتادِ خورشيدى در محلِ خانه عباس در خيابانِ چيذر: عباس كيارستمى روىِ مبلِ راحتى نشسته است، با يك ژستِ راحت و بي تفاوت، بهمن اما قدراست و عصا قورت داده، با لباسِ نونوارِ سالِ نو خبردار ايستاده است، و پشتشان روي ديوار را "تابلوهايى از طبيعت و زندگى پر كرده است. و همه اين عكس، انگار بازگوكننده داستان است، داستانِ مردى كه "ستايشگرِ زندگى" بود، تا نقطه انتهايى با جامه اى سفيد در بيمارستانِ جم و صورتى كه "خشك شده و موميايى وار" به سقف خيره مانده، نمايشى كه قدرت ها، طبيعت، قانون، خويشاوندى، انسان، امر مقدس، مرگ، بازى و جشن و فستيوالِ سال نو و عيد را در خود دارد. سرنوشتِ انسان، همين "قدراست ايستادن" در فراز آرامش مرگ بار پدرانه است، فضايى از تنهايى، لذت ديوانه وار و رو برگرداندن پدر از نگاه دوربين، كه به "فضاىِ خشونت بارِ سرزمين پدرانه" گشوده مى شود، وظيفه سنگين ايستادن در پشت پدر، به عوضِ امتدادش بودن و فرو رفتن در آغوشش، مثلِ طعمِ گسِ گيلاس، چند بيل خاك و فرار از "باختنِ آخر" و مواجهه با مرگ در يك تصادفِ صورت به صورت. و يكباره، عجيب ترين فاصله ها و دره ها، ميانِ پدر و پسر دهان باز مى كند، و رمزِ دركِ پدر، در اين فاصله افتاده است، مثلِ فاصله ميانِ فشار دادن و لمسِ بافتِ چوبِ بالاىِ مبل راحتى تا گرفتنِ چوبِ تابوت كه از سرو است و به داغِ بلندبالايى مي رود. براىِ "عيدِ اول" عباس و با سپاس از "لادن" عزيز. تقديم به "بهمن كيارستمى" به احترامِ حمايت از كمپين اش و اجازه ندادن به تكرارِ هيچ خطايى از دستانِ پزشكان، خطاهايى كه دارند هر روز بيشتر مى شوند.
Read more
. بعضی از اتفاق‌ها هست که با گذشت زمان اهمیت پیدا می‌کنه.مثلا همین بچه‌دار شدن.شما ببینین در قدیم،بچه‌دار ...
Media Removed
. بعضی از اتفاق‌ها هست که با گذشت زمان اهمیت پیدا می‌کنه.مثلا همین بچه‌دار شدن.شما ببینین در قدیم،بچه‌دار شدن و تولیدمثل و...اتفاق ویژه‌ای نبود.مثلا اگه از یه پدر می‌پرسیدین:«احساست چیه که شونصدمین بچه‌ات به دنیا اومده؟» واکنشش هیچ‌فرقی با پرچم گل پامچال بعد از گرده‌افشانی روی کلاله گل ... .
بعضی از اتفاق‌ها هست که با گذشت زمان اهمیت پیدا می‌کنه.مثلا همین بچه‌دار شدن.شما ببینین در قدیم،بچه‌دار شدن و تولیدمثل و...اتفاق ویژه‌ای نبود.مثلا اگه از یه پدر می‌پرسیدین:«احساست چیه که شونصدمین بچه‌ات به دنیا اومده؟» واکنشش هیچ‌فرقی با پرچم گل پامچال بعد از گرده‌افشانی روی کلاله گل روبروییش نداشت! به‌هرحال حقم داشت.براش عادی شده بود.قبلا تو هرخونه ده تا بچه بود که اینا خودشون،خودشون رو بزرگ میکردن، همدیگه رو میشستن، میبردن ، می‌آوردن و تروخشک میکردن.اینقدر زیاد بودن که پدر و مادر واقعا فرصت نمیکردن همه رو خوب شناسایی کنن.
ولی الان خوشبختانه وضعیت اینجوری نیست و ملت برای بچه‌هاشون ارزش قائلن.تفاوت این دو گونه برخورد رو هم میشه از اعلام حاملگی خانم‌ها فهمید.قدیم که زن به شوهر میگفت:«من حامله‌ام!»مرد همینجوری که پیچ‌گوشتی دستش بود و داشت رادیو تعمیر میکرد یه صدایی از خودش درمی‌آورد که یعنی باشه بابا فهمیدم!یعنی حتی سرشم بالا نمیکرد،بعد خانوم گریه‌کنان میرفت تو اتاق!
ولی الان فکر کردین همینجوری خشک و خالی زن به مرد اعلام حاملگی میکنه؟این خودش مراسم داره.خانوم نامه میذاره بالای سر آقا از قول بچه مینویسه:«بابایی من نه ماه دیگه تو بغلتم.»حالا مردِ گنده نامه رو میخونه هق‌هق اشک میریزه!پیچ گوشتی هم دستش نیست،بی‌غیرت!از طرف دیگه این روزها کمیت جای خودش رو به کیفیت داده،یه دونه بچه می‌آریم و تمام تمرکزمون رو روی همون یه دونه میذاریم،اینقدر تمرکز میکنیم که خود بچه میگه:«بابا بکشین بیرون از ورطه‌ی ما رخت خودتون رو!»البته بچه غلط میکنه،خودش نمیفهمه که اسپشیاله و از مواد غنی‌تر و گرونتری نسبت به انسانهای دیگه ساخته‌شده.یعنی اینقدر که این بچه‌ی ما تکه،اگه ما جای دولت بودیم سه روز تعطیلی رسمی اعلام میکردیم به مناسبت به دنیا اومدنش.به‌هرحال اتفاق کوچیکی نیست:ما بچه پس انداختیم! میدونین یعنی چی؟اندازه بودجه یک سال دولت اوگاندا،خرج سیسمونیش کردیم.اونوقت در غرب،افرادی پیدا میشن که نسبت به بچه‌شون کاملا بی‌عاطفه و بی‌فکرن.نمونه‌اش همین مارک زاکربرگ که وقتی بچه‌اش به دنیا اومد۹۹درصد سهامش تو فیس‌بوک که معادل۴۵میلیارد دلاره رو صرف امور خیریه کرد.واقعا برات متاسفیم زاکربرگ!به جای اینکه مثل ما بهترین مراسم رو بگیری و بهترین سیسمونی رو بکنی تو چش‌و‌چال صاحاب ایکبیری توئیتر و موسس کچل اینستاگرام، ۴۵ میلیارد دلار میدی به بدبخت و بیچاره‌ها؟واقعا که عاطفه و مهر و محبت در غرب از بین رفته.بنیان خانواده سست شده. به‌راستی اینها به کجا دارن میرن؟
.
اثر #آیدین_سیارسریع
.
Read more
Loading...
Load More